۱۰۱۷۱-در سایه صراحت و صداقت هدایت حقیقی میسر می شود.+رابطه محبت با صداقت و مدیریت توحیدی

نهج البلاغه

کد خبر: ۳۹۸۹۸۲ | تاریخ مخابره :۱۳۹۵/۸/۱۵ – ۱۶:۳۷ | سرویس: علمی، فرهنگی ۳۲
اصول مدیریت سیاسی حاکمان در اسلام
در سایه صراحت و صداقت هدایت حقیقی میسر می شود
حوزه/ امام علی علیه السلام .. به کارگزارانش می آموختند در جلساتی عمومی، ساده و بی پیرایه با مردمان به پرسش و پاسخ بپردازند و مسائل را صریح و شفاف برای آنان بیان کنند و عرصه ای را فراهم سازند که مردمان به راحتی و با صراحت و شفافیت سخن گویند و انتقاد کنند.
 

خبرگزاری «حوزه»، با الهام از نامه ۵۳ نهج البلاغه برخی از اصول مدیریت سیاسی در اسلام را منتشر می کند.

معنای مدیریت سیاسی در اسلام عبارت است از: شیوه اداره جامعه و چگونگی حکومت داری از دیدگاه اسلام. در این زمینه مطالب فراوانی در متون اسلامی وجود دارد که در این میان به حق می توان نامه ۵۳ نهج البلاغه، معروف به عهد (نامه) مالک اشتر، را متن جامع مدیریت سیاسی و منشور حکومت داری اسلامی دانست. برای آشنایی با اصول مدیریت سیاسی در اسلام، مطالعه دقیق این نامه گهربار ضروری است.

در اینجا با تاکید بر مطالب این نامه به اختصار، مواردی به عنوان برخی از اصول مدیریت سیاسی در اسلام بیان می گردد.

* برخورداری از تقوی و خضوع در برابر خداوند

مدیریت اسلامی در تمام زمینه ها همراه با تقوی و رعایت اخلاق است و کارگزاران و مدیران جامعه اسلامی باید از تقوای بیشتری برخوردار باشند. مدیران سیاسی هم به طریق اولی باید ویژگی تقوی و خضوع در برابر خداوند را داشته باشند، زیرا صاحبان قدرت و سلطه هستند و احتمال لغزش و غرور برای آنها بیشتر است.

امام علی علیه السلام در ابتدای نامه خود به مالک اشتر در قالبی کلی و همگانی او را به رعایت تقوی فرا می خواند و می فرماید: «او را فرمان می دهم به ترس از خدا و مقدم داشتن طاعت خدا بر دیگر کارها»، اما پس از چند عبارت، به خصوص وقتی که مصر و تیزبینی مردم آن دیار را در نگرش به زمامدارنشان به علت داشتن تجربه های فراوان در این زمینه توضیح می دهد، مجددا او را به تقوی و مخالفت با نفس فرا می خواند؛ آنجا که می فرماید: «هوای خویش را در اختیار گیر و بر نفس خود در آنچه که برایت روا نیست بخیل باش».(1)

از دیدگاه اسلام کارگزار و مدیر باید به این باور برسد که قدرتش تنها یک صورت مجازی از قدرت واقعی که از آن خداوند است، می باشد و او نسبت به آن مالکیتی ندارد.

* کیفیت استخدام وسیله

میان هدف و وسیله سنخیت وجود دارد و نمی توان با وسایل نادرست و ناپاک به مقاصد درست و پاک رسید. نمی توان با کاشتن بدی، نیکی درو کرد و ممکن نیست با ستم، عدالت بر پا کرد.

امیر مومنان علی علیه السلام در مدیریت سیاسی خود جز به حق عمل ننمود و هدف برای او به هیچ وجه وسیله را توجیه نمی کرد و هرگز در سیاست به دروغ، خیانت، پیمان شکنی و گناهکاری دست نیازید(۲). در نزد آن امام همام پیش بردن امور از راه نادرست، عین شکست و نابودی است، هر چند انسان تصور کند که به نتیجه رسیده است. آن حضرت در همین زمینه می فرماید: «مَا ظَفِرَ مَنْ ظَفِرَ الْإِثْمُ بِهِ وَ الْغَالِبُ بِالشَّرِّ مَغْلُوب‏»(3) کسی که با توسل به گناه پیروز شود، پیروز نیست و کسی که با ستم غلبه کند، در واقع مغلوب است.

* صراحت و صداقت

مدیریت سیاسی اسلام مبتنی بر صراحت و صداقت است زیرا اصلاح امور و سامان یافتن درست کارها جز در پرتو راستی و صداقت ورزی، شفافیت و صراحت ورزی میسر نمی شود. آنجا که دروغگویی، پنهان کاری و تیره سازی رخ می نماید، انواع فسادها و تباهی های سیاسی هم شکل می گیرد و دوام می یابد. چنان چه در حدیث آمده است: «الصِّدْقُ صَلَاحُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ (و) الْکَذِبُ فَسَادُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ».(4) صداقت سبب صلاح هر چیز و دروغ سبب تباهی هر کاری است.

امام علی علیه السلام در عهد(نامه) مالک اشتر بر همین مسئله تاکید می نماید و چنان بر صراحت و شفافیت در سیاست و مدیریت تاکید داشتند که به کارگزارانش می آموختند در جلساتی عمومی، ساده و بی پیرایه با مردمان به پرسش و پاسخ بپردازند و مسائل را صریح و شفاف برای آنان بیان کنند و عرصه ای را فراهم سازند که مردمان به راحتی و با صراحت و شفافیت سخن گویند و انتقاد کنند، دغدغه ای نیز نداشته باشند که این امر برایشان پیامدهای خطرناکی دارد. در عرصه صراحت و صداقت است که سیاست و حکومت به درستی نقد می شود، اصلاحات معنا می یابد و رشد و هدایت حقیقی میسر می شود.

اتخاذ شیوه های پنهانی، قدرت تصمیم گیری عقلانی و منطقی را از شهروندان سلب می کند و آنها را دچار حیرت ساخته و حق مشارکت سیاسی صحیح و بر اساس تفکر و تعقل را از آنها سلب می نماید. البته در دیدگاه امام علی علیه السلام تنها استثنائی که موجب مخفی و سری نگه داشتن یک تصمیم می شود، مسائل مرتبط به رویارویی با اجانب و دشمنان و مانند آن است؛ آنجا که می فرماید: «أَلَا وَ إِنَّ لَکُمْ عِنْدِی أَلَّا أَحْتَجِزَ دُونَکُمْ سِرّاً إِلَّا فِی حَرْبٍ‏» بدانید حق شما بر من آن است که رازی را از شما پوشیده ندارم به جز در مورد جنگ.(۵)

* مردم گرایی

مدیریت دینی یک مدیریت مردم گرا است، زیرا مدیریت مطلوب به ویژه در عرصه سیاسی جز با راستی و پایداری مردم و حضور و مشارکت همه جانبه آنان به سامان نمی آید، چنان چه حضرت امیر علیه السلام ضمن خطبه ای می فرماید: «وَ لَا تَصْلُحُ الْوُلَاهُ إِلَّا بِاسْتِقَامَهِ الرَّعِیَّهِ». و والیان به صلاح و سامان نیایند، مگر به راستی و درستی و استقامت مردمان».(6)

در اسلام نه تنها شکل گیری حکومت و نظام سیاسی منوط به درستی و حضور مردم است بلکه استمرار و حرکت صحیح آن هم مشروط به حضور آنها می باشد لذا امام علی علیه السلام در زمان حکومت خود می کوشید که مردم حکومت و مدیریت سیاسی اسلامی را این گونه بفهمند و از مناسبات سلطه گرانه و سلطه پذیرانه بیرون شوند و در همه عرصه ها، حضوری واقعی داشته باشند و با فراهم آوردن مناسباتی سالم و به دور از خودکامگی، مردم را به صحنه حکومت بکشانند.

آن حضرت به طور مکرر در عهدنامه های حکومتی و دستورالعمل های دولتی و رهنمودهای مدیریتی خود، به تبیین رابطه صحیح زمامداران و مردم می پرداخت و بر دوسویه و متقابل بودن این رابطه تاکید داشت. چنان چه می فرماید: «أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِی عَلَیْکُمْ حَقّاً بِوِلَایَهِ أَمْرِکُمْ وَ لَکُمْ عَلَیَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِی لِی عَلَیْکُم‏»

اما بعد، همانا خدا بر شما برای من حقی قرار داد، چون زمامداری شما را به عهده ام نهاد و برای شما نیز حقی است بر من، همانند حق من که بر گردن شماست.(۷)

آن امام بزرگوار در توصیه هایشان به مالک اشتر در نامه ۵۳ در همین زمینه می فرماید: «وَ أَشْعِرْ قَلْبَکَ الرَّحْمَهَ لِلرَّعِیَّهِ وَ الْمَحَبَّهَ لَهُمْ… وَ لْیَکُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَیْکَ أَوْسَطُهَا فِی الْحَقِّ وَ أَعَمُّهَا فِی الْعَدْلِ وَ أَجْمَعُهَا [لِرِضَا] لِرِضَى الرَّعِیَّهِ فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّهِ یُجْحِفُ [بِرِضَا] بِرِضَى الْخَاصَّهِ وَ إِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّهِ یُغْتَفَرُ مَعَ [رِضَا] رِضَى الْعَامَّهِ»

مهربانی با مردم را پوشش دل خویشتن قرار ده و با همه دوست و مهربان باش…، دوست داشتنی ترین چیزها در نزد تو (مالک اشتر)، در حق، میانه ترین و در عدل، فراگیر ترین و در جلب خشنودی مردم، گسترده ترین باشد، که همانا خشم عمومی مردم، خشنودی خواص (نزدیکان) را از بین می برد، اما خشم خواص را، خشنودی همگان بی اثر می کند.

* مشورت و رایزنی

مشورت در امور و پرهیز از خودرأیی از مؤکد ترین مسائل در راه و رسم سیاسی و مدیریتی اسلام است.

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و امام علی علیه السلام اهل مشورت در امور بودند و به کارگزاران خود می آموختند که چنین کنند.

در تاریخ صدر اسلام نمونه های فراوانی برای این موضوع در سیره عملی ائمه معصومین علیهم السلام یافت می شود حضرت علی علیه السلام در امور مختلف با نزدیکان، یاران و صاحبان رأی مشورت می کرد، آنگاه تصمیم می گرفت(۸) و می فرمود: «وَ لَا مُظَاهَرَهَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَهِ». هیچ پشتیبانی استوارتر از مشورت کردن نیست.(۹)

در سیره سیاسی آن حضرت مشورت از جایگاه والایی برخوردار بود، چنان که در جنگ صفین به عنوان یک رویداد بزرگ نظامی سیاسی، ضمن خطبه ای که در آن حقوق متقابل مردمان و زمامداران را بیان کرده است، می فرماید: «فَلَا تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَهٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشُورَهٍ بِعَدْلٍ». پس، از گفتن حق یا رأی زدن و مشورت از روی عدالت باز نایستید». (10)

لازم به ذکر است که در هر امری باید از مشاوران شایسته بهره گرفت و مشورت تابع صفات و ویژگی ها است نه تابع جنسیت، طبقه و گروه خاص؛ لذا امام علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر ضمن توصیه به مشورت از مشورت با بخیل، ترسو و حریص نهی می کنند و دلایل آن را بیان می فرماید.

* عدالت خواهی و عدالت ورزی

برترین معیار در عرصه مدیریت سیاسی عدالت ورزی و عدالت خواهی است. این بدین معناست که شایستگی در همه امور رعایت شود و تبعیض ها زدوده گردد و در آن جا که باید مساوات پاس داشته شود، به جِد پاسداری گردد و آنجا که صلاحیت و استحقاق موجب تفاوت و امتیاز می شود، حقوق متناسب هر فرد به طور شایسته رعایت شود و برای همگان امکان رشد و شکوفایی استعدادها فراهم گردد و هر چیز و هر کس در جای خودش قرار گیرد و حقوق همه رعایت شود.(۱۱)

از دیدگاه اسلام عدالت میزان سیاست است نه سیاست میزان عدالت، همان طور که امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: «مِلَاکُ السِّیَاسَهِ الْعَدْلُ».(12)

و بهترین سیاست برای همگان، سیاستی است که بر عدالت همه جانبه استوار باشد و به بهانه های گوناگون، عدالت زیر پا گذاشته نشود. به بیان امیرمومنان علی علیه السلام «خیر السّیاسات العدل. بهترین سیاست ها عدالت است».(13)

آن حضرت در امور خرد و کلان، عدالت را رعایت می کرد. در نامه ۲۵ نهج البلاغه در ضمن فرامینش به مأموران گرفتن زکات، به مدیران و کارگزارانش می آموزد که پاسدار عدالت باشند و در اجرای وظایف و شیوه مدیریتی خود چنان پایبند امور لطیف انسانی باشندکه هیچ ترسی در مردم ایجاد نشود و هیچ گونه تعدّی ننمایند، حتی در راه رفتن خود به گونه ای سوی مردم حرکت کنند که آنان احساس بیم و ناامنی نکنند و عدالت ورزی امام تا به آنجاست که اجازه ترساندن و بدرفتاری با حیوانات را هم نمی دهد.

به هر حال مدیریت اسلام در عرصه سیاست، مدیریتی از روی معیارهای عدالت و رعایت موازین عدل است.

پاورقی:

۱. نهج البلاغه، نامه ۵۳، (عهد نامه مالک اشتر)

۲. دلشاد تهرانی، مصطفی، تفسیرموضوعی نهج البلاغه (قم، نشر معارف، ۱۳۸۳) ص۸۲.

۳. نهج البلاغه، حکمت، ۳۲۷.

۴. غرر الحکم، ج۱، ص۵۳.

۵. نهج البلاغه، نامه، ۵۰.

۶. همان، خطبه ۲۱۶.

۷. همان.

۸. دلشاد تهرانی، مصطفی، همان، ص۹۷.

۹. نهج البلاغه، حکمت ۱۱۳.

۱۰. همان، خطبه ۲۱۶.

۱۱. دلشاد تهرانی، مصطفی، همان، ص۹۳.

۱۲. شرح غررالحکم، ج۶، ص۶۱۱.

۱۳. همان، ج۳، ص۴۲۰.

منبع: مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات حوزه علمیه قم