۱۰۲۱۶- حکومتها و دولتهایی که با دشمنی محبت پر پا می شوند.+ قدرت حاصل از محبت ستیزی

تحلیل یوسف اباذری از انتخاب ترامپ

Description: تحلیل یوسف اباذری از انتخاب ترامپتحلیل یوسف اباذری از انتخاب ترامپ

سه شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵ روزنامه اعتماد ( www etemaad com ) بازدید: ۱۷۲


یوسف اباذری انتخاب ترامپ ترامپ رئیس جمهور آمریکا کد A249137

سخنرانی یوسف اباذری, استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران به مناسبت روز جهانی فلسفه را به نقل از روزنامه اعتماد بخوانید

سخنرانی یوسف اباذری، استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران به مناسبت روز جهانی فلسفه را به نقل از روزنامه اعتماد در زیر بخوانید:

من البته رشته ام جامعه شناسی است و فلسفه نیست، اما چون اصرار کرده بودند، متن را نوشته ام و از روی متن نوشته می خوانم. اما مطالبی که بیان می کنم، مثل مطالب اساتید ازلی و ابدی نیست، بلکه در حال حاضر مطرح است. مساله خود من، کشور خودمان و خاورمیانه است. البته این نکته شاید از متنی که نوشته ام، مشخص نشود.

از بزرگان فلسفه تشکر می کنم که به معلم ساده جامعه شناسی اجازه دادند تا در روز فلسفه درباره مقولات فوق که پیشنهاد خود آنان بود، سخنانی عرض کنم. روز فلسفه را به فلاسفه تبریک می گویم و امیدوارم سخنانی که می گویم کمکی هر چند ناچیز در حل مسائلی بکند که فلسفه و جامعه شناسی و سایر علوم انسانی در زمانه حاضر با آن مواجه هستند. زمان موجود ٣٠ دقیقه برای بحث درباره مقولات فوق کافی نیست. از این رو کوشیده ام تا گفته ام را هر چه خلاصه تر و در عباراتی کوتاه بیان کنم. عبارات من بیشتر طرح مساله است. من در طرح خود نیازی ندارم که از مقوله ای شروع کنم و سپس مقوله بعدی را از آن استنتاج کنم. از نظر من مقولات فوق دوری را تشکیل داده اند که به من اجازه داده اند تا از هر جا شروع کنم و از هر جا سخن بگویم، به شرط آنکه ربط آنها را به یکدیگر بیان کنم.

ظهور ترامپ یک نشانه

از آخرین اتفاق که دنیا را به تعجب واداشت شروع می کنم، انتخاب دونالد ترامپ به ریاست جمهوری امریکا. کسی که آشکارا گرایشات فاشیستی دارد و مشخصا جنبشی که به راه انداخته، جنبشی نژادپرستانه و طالب تبعیضات دینی است که به شکل اغراق آمیز خواهان عظمت امریکاست. بسیاری از آماردانان و متخصصان افکار عمومی و متخصصان انتخابات به طور عمده با تکیه بر ویژگی های رای دهندگان این انتخابات را تحلیل کرده اند. اما مهم ترین تحلیل، تحلیل ساختاری است و کسانی بر آن انگشت گذاشته اند که از قبل درباره ظهور پدیده ترامپ هشدار داده اند.

نویسنده ای در مقاله «بدتر از آن چیزی است که فکرش را می کنید» نوشته شده در تاریخ ١١ نوامبر ٢٠١۶ می نویسد: «چامسکی ۶ سال پیش به من گفت، وضعیت شبیه وضعیت دوره وایمار آلمان است. مردم از نظام پارلمانی ناامید شده اند. مساله بر سگذا

%ر BB1 87 ا%Dژ%ضعاحلی۷ ا%Dژ%طبا که ریدار دادن است. مر%اDD88نD9م۸ا۱۹ ر ان امو%و %Aیق۸C ۶۶د نA1۶ ۱DBق۱یدتquo; %8دن ۶ ۱DBق۱یدتر %%Dژ%ضنا%۷

%ر BB1 87 . فکر ساDAن%۸لین است. م۹B8مت امD8ه ۸۸ع م۸آلمۆعیل ضنا%ذاشته انCت D8ا%ه آ۲ آه واشچاA9 م۸آلCAنRTL) %8بهه آطش۩ه ۸یچارد نیکسون یا واعظان اونجلیست ظهور نکرده اند». اونجلیست ها، کسانی هستند که در مقایسه با آنها داعشی ها را می توان افراد بسیار مهربانی خواند. اوانجلیست ها در حمله به عراق جنایاتی تصورناپذیر کردند. اما رسانه های جهانی (corporate media) به هیچ وجه به این مساله نپرداختند.

کسانی که با اوانجلیست ها آشنا هستند، می دانند که مسبب اصلی ٢ میلیون کشته در عراق و نابسامانی های آن همین ها هستند. معاون آقای ترامپ مایکل پنس جزو همین اوانجلیست هاست، کسانی که نفرت از سیاهان، اسلام، کارگران مهاجر و ستایش کمپانی های بزرگ جزو کارشان است. کسانی که راجع به داعش کار می کنند، بهتر است راجع به مشابهان آنها در دنیای مسیحی نیز کار کنند. رسانه های جهانی معمولا راجع به این مسائل از جمله اوانجلیست ها کار نمی کنند و به همین دلیل کمتر کسی آنها را می شناسد. آن نویسنده در ادامه می نویسد: «اگر چنین کسی (فرد کاریزماتیکی چون مک کارتی یا…) بیاید و صادقانه مردم را خطاب کند، خواهد توانست به سبب نومیدی و استیصال و خشم مشهور مردم امریکا و در غیاب هرگونه پاسخ موجه رای ایشان را به خود جلب کند. او به جای یهودیان در دوره نازی ها، سیاهان و مهاجران را سبب بدبختی مردم معرفی خواهد کرد و به ما خواهد گفت که اکنون سفیدهای مذکر هستند که طردشدگان جامعه هستند. او به ما خواهد گفت اکنون باید از خود و شرافت مان دفاع کنیم. باید قدرت نظامی مان را تقویت کنیم وگرنه رهبری جهان را از دست خواهیم داد. ایالات متحده قدرتی جهانی است مثل آلمان قدرت منطقه ای نیست. ظهور چنین کسی برای جهان مخاطره آمیز است. من گمان می کنم چنین کسی نه از میان جمهوریخواهان و جمهوریخواهان دست راستی، بلکه از میان جمهوریخواهان دیوانه برخواهد خاست و انتخابات را خواهد برد. سرک۸ت ۸۵ه%۸د۹ وگ۷ن و مه%D.DA880 %A. س۱خواه%رخ%D. .&raquo%3. اینها حرف های چامسکی ۶ سال پیش است. بعضی از شاگردان من در امریکا هستند. روسای دانشگاه ها به ایشان پیامک زده اند که نگران نباشید، ما از شما دفاع خواهیم کرد. این نشان می دهد که دانشجویانی که در آنجا هستند، در وحشت به سر می برند و مساله شوخی بردار نیست.

فرمانروایی نئولیبرال ها بعد از ریگان و تاچر

چامسکی مثل بقیه روشنفکران مسوول امریکا ظهور ترامپ را پیش بینی کرده بود و علت آن را فرمانروایی نئولیبرال ها از زمان ریگان به بعد می دانست. نئولیبرال ها را در ایران دست کم گرفته اند. من این انتخابات امریکا را به طور خاص دنبال کردم و تمام کسانی که معتقد بودند امریکا به استیصال کشیده شده و رای دادن به ترامپ و امثالهم ناشی از استیصال برآمده از سیاست های بعد از نئولیبرالیسم است، در ایران نادیده گرفته شدند. بهتر است به این انتخابات امریکا توجه کرد. نئولیبرال هایی که چه در قالب جمهوریخواهان و چه در قالب دموکرات، با توسل به سیاست های یکسان و سیاست های تهاجم آمیز بر امریکا حکومت کردند. این نئولیبرال ها را اعم از اینکه جمهوریخواه باشند یا دموکرات به سبب همانندی سیاست های شان مرکز افراطی یا به عبارت دیگر اعتدال افراطی نامیده اند.

چرا مرکز؟

اما چرا اینها مرکزند و چرا در عین حال افراطی هستند؟ این مساله مختص غربی ها نیست و در همه جای جهان مشهود است. نخستین با ر پینوشه شیلی سیاست اقتصادی نئولیبرال را اجرا کرد. سیاست هایی که به ظاهر اقتصادی اند، اما در باطن بی مانندند. آزادید که هر کار که خواستید بکنید، اما به اصول من دست درازی نکنید. یا با من هستید یا دشمن. آنان برای کافران دین شان صفت هایی هم دارند: پوپولیسم راست یا چپ. بعدها تاچر در انگلستان وریگان در امریکا و سپس سوسیالیست های فرانسه به رهبری میتران این سیاست ها را اجرا کردند و سپس به کشورهای جهان سوم تحمیل کردند و آن را %Dکار TAشسدر %B کردند. جهانی شدن یعنی نئولیبرال شدن.

چرا چنین شد، حکایتی مفصل دارد. اما مقوله مرکز یا اعتدال به این ترتی%Aده اند، زیرا گمان کرده اند که اینها مسائلی اقتصادی است و اقتصاد ربطی به آنها ندارد.

فیلسوفان و متالهانی که معتقدند خداوند ضامن حقیقت یا فراهم کننده شرایط امکان آن است، روش ساده ای در برابر غیر خود دارند: اگر طالب حقیقت هستید، در کار خدا دخالت نکنید. نئولیبرال ها نیز بر این سیاق گام برمی دارند و می گویند اگر طالب حقیقت هستید، در کار بازار دخالت نکنید. مداخله در بازار از دو طریق صورت می گیرد: دولت و مردم. بازار آزادی های ایرانی به سبب جنگ تبلیغاتی تاکنون گفته اند که دولت نباید در کار «مردم» دخالت کند و به همین سبب عده کثیری از مردم از ایشان خوش شان آمده است. اما منظور ایشان این است که دولت نباید در کار بازار دخالت کند. اما نئولیبرال های ایرانی چندان علنی نکرده اند که مردم هم نباید در کار بازار دخالت کنند، مگر زمانی که مجبور شده اند. اما در این دوره و در تمامی دولت های بعد از جنگ فرمول های خود را یاد داده اند که چگونه هر جمعی را که طالب دخالت در بازار است، طرد کنند. دکتر روغنی زنجانی گفته اند: «من در مجلس این استدلال را کردم که اگر شما به دنبال اجرای یک سیاست مشخص هستید باید منتظر یک سری عواقب اجتماعی- سیاسی و قادر به پرداخت هزینه های تصمیم خود نیز باشید. مثلا دولت کره سیاست های خود را به طور علنی اعلام می کند و به شدت نیز آنها را پیگیری می کند. وقتی هم با واکنش کارگران و دانشجویان مواجه می شود، پلیس را برای سرکوب آنان به خیابان ها می آورد. اگر قرار باشد بخواهیم چنین واکنش هایی را شاهد نباشیم، هرگز سیاست ها و تصمیم هایی را که مدنظر داریم، اجرا نخواهیم کرد. من برای نمایندگان مجلس توضیح داده ام برای اجرای سیاست های برنامه اول و برنامه دوم باید در سیاست های خارجی کشور اصلاحاتی به وجود آوریم

نئولیبرال های ایرانی

ماجرا ساده است. اینج%%F، باید به بازار جهانی بپیوندید. حق دارند این نئولیبرال ها که ما اگر این سیاست ها را اجرا کردیم، باید به بازار جهانی بپیوندیم. این نکته چون درک نمی شود، در دنیای سیاست مورد مباحثه قرار می گیرد. نئولیبرال ها از این حیث محق هستند. لفظ سرمایه گذاری خارجی جزو مقولات اساسی ایشان است. در دوره آقای احمدی نژاد که ٧۵٠ میلیارد دلار پول وارد مملکت شد، ایشان مرتب از سرمایه گذاری خارجی دفاع می کردند. حتی همان موقع چنین می کردند. دلیل اساسی بودن سرمایه گذاری خارجی این است که سرمایه داری باید جهانی شود و ما باید تمام قواعد سرمایه داری را بپذیریم. ما باید کنه ماجرا را بفهمیم. از این حیث طرفداران نئولیبرالیسم محق هستند که می گویند برای پذیرش سرمایه داری، باید سرمایه گذاری خارجی را بپذیریم زیرا ما بیش از ٢٠ سال است که این سیاست ها را اجرا می کنیم و اگر تمام این سیاست ها اجرا شود و آن قدم آخر (سرمایه گذاری خارجی و پیوستن به سرمایه داری جهانی) برداشته نشود، چه فایده ای دارد؟ اما اینکه ما به سیاست های سرمایه داری جهانی بپیوندیم، یک تصمیم است.

آنها (نئولیبرال ها) در آغاز هر انتخاباتی غیب شان می زند. از هیچ کس علنا حمایت نمی کنند، زیرا معتقدند که باید از همه دولت ها دور شد. اما بعد از انتخابات سر و کله شان برای ارایه اقتصاد علمی پیدا می شود و به همه دولت ها مشورت می دهند. در دوره آقای احمدی نژاد هم حضور داشتند. تعدیل قیمت های حامل های انرژی جزو برنامه اینهاست. بعدا آقای خاتمی نیز گفتند که من آرزو داشتم این برنامه را من اجرا کنم. حالا که وضع نابسامان شده است، کسانی که پشت کاندیدایی خاص بودند و معتقد بودند که ماهانه باید ۵٠ هزار تومان به عنوان یارانه به مردم بدهند، می گویند این کارها رابین هود بازی است. در حالی که این برنامه خودشان بود. قرار بود اجرا کنند و احمدی نژاد آن را اجرا کرد. تازه او ۵ هزار تومان هم کمتر از پولی که شما می خواستید بدهید، داده است. اینجاست که به اساس کار پی می بریم. این مسائلی است که در اینجا اتفاق افتاده و باعث اغتشاش خاطر مردم است.

از دولت باید خلع ید کرد

ایشان (نئولیبرال ها) معتقدند دولت باید از خود خلع ید کند، یعنی تمام دارایی های دولتی را خصوصی کند. آنها معمولا از دارایی های دولتی یاد می کنند و فراموش می کنند که این دارایی ها متعلق به تمام مردم است و دولت تنها وکیل مردم برای اداره آنها است. آنها می گویند دولت تاجر خوبی نیست و باید خصوصی سازی شود. آنها دولت ها را بعد از جنگ ترغیب به خصوصی سازی کردند و به همین سبب در قانون اساسی نیز تغییراتی دادند. بحث از ماجرای تغییر قانون اساسی در اصل ۴۴ است. سال ١٣۶۵ کسانی که در سازمان برنامه بودند، گفتند که قانون اساسی باید عوض شود. مردم از بعضی خصوصی سازی ها خوش شان نمی آمد، آنها هم زیرسبیلی به مردم باج می دادند و می گفتند خصولتی شده است. این اصطلاحی «من درآوردی» است، وگرنه از حیث ساختاری چه فرقی با بقیه اموال خصوصی شده نظیر ایکس یا ایگرگ دارد. آنها این را می دانند و به همین سبب راه فرار خصولتی را برای خود باز می گذارند، و گرنه خود آنها در فرصت های گوناگون اعتراف کرده اند که بخش خصوصی در ایران وجود نداشته است. روغنی زنجانی در کتاب اقتصاد سیاسی ایران گفته است: «پیش زمینه های بسیاری از اقداماتی که قرار بود در قالب برنامه اول توسعه اجرا شود، یا وجود نداشت یا ضعیف بود و دولت باید خودش برای ایجاد آن زمینه ها و فرهنگ لازم آن تلاش می کرد. مثلا در زمینه بخش خصوصی ما فاقد یک بخش خصوصی کاردان و لایق و با توان بالایی خواهیم بود. در هر کجا می خواستیم کاری کنیم، باید یک بخش خصوصی ایجاد می کردیم.» ببینید آقایان می گویند باید بخش خصوصی ایجاد شود. بعضی جاها را هم که دوست ندارند، خصولتی می خوانند. شما که دارید ایجاد می کنید و وجود نداشته است، پس چه فرقی بین ایکس و ایگرگ هست؟ اگر می خواهید ساختاری و ماهوی و درست بحث کنید۸C م۹ن%۸از پرسش های مهم در سطح روشنفکری جهان این است که چطور شد سی ان ان نفهمید و تا لحظه آخر دروغ گفت؟ چطور شد بی بی سی که از نظر کن لوچ همین سیاست را دنبال می کند، متوجه قضیه نشد؟

دولت که بخش خصوصی نوپایی را ایجاد می کند، غیر از خصولتی شدن است که بازار آزادی ها در ظاهر به آن حمله می کنند اما در باطن از آن حمایت می کنند، زیرا نتیجه تلاش های ایشان است. مساله آن است که بخش خصوصی یا کسی که چنین عملکردی دارد، عقلانی عمل می کند. اینجاست که مفهوم عقلانیت نقش مهمی ایفا می کند. منظور ایشان از عقلانیت رسیدن به سود در کوتاه ترین مدت ممکن است. یعنی توسل به همان عقلانیت معطوف به هدف یا عقلانیت ابزاری ماکس وبر. آنان به کنش عقلانی معطوف به ارزش یعنی فلسفه ورزیدن و امثالهم اهمیتی نمی دهند، به جز زمانی که این عقلانیت دست تعدی به سمت عقلانیت ابزاری دراز کند. آن وقت است که دادشان در می آید که علم اقتصاد به فنا رفت، جامعه نابود شد. خلاصه کنم، به اعتقاد آنها دولت باید پاسدار حقیقت بازار، ی%="LTR">. . مهم ترین دلیلی که انتخابات بی معنا شده است، همین خلع ید دولت از خود است. مار تعدی ک%یف را ا%D%Bلهار B ک% %ن و B1 دسؤال ش؅ین۴خص %Bی۷ست.

دو%D%2trongتاؼی۷بلآش %۸ن z%مودی ها %۸لیبرال ش%Aر%مtrong%>

دوٍA%یف ۵ی گویویند که دموکراسی غربی همین است. اما واقعیت است که فرقی میان سارکوزی و اولاند نیست، چون سیاست های بازاری تداوم می یابد. وقتی ماجرای یونان پدید آمد، وزیر مالی یونان گفت قوی ترین مرد یونان کسی است که انتخاب هم نشده است. حرف او این است که دکوظان B7ن %۹ پد%۸ی%۸جظ۸C%8جظ۸Cٍ۸ف %ong%&8 د ۶۸ \ا%DظAA، هن%!۸۵اا نت%زا%رد ۹۹ است. ی ۷ن B7%از؆د، %وB8C %D8 وست ۲۸Cن اسغ گن%%ی با؈صی یا D8ک%یف او ۸Cر B%8ی۸C متو؇ا%%D%B%ی B4ته ابب۵د، DBر قن اA9م ۶A7زاهید ۸C %نجت۷؈صی یا D8 اس%۸%ی B4ته ا%یٯ، DBر ق۹% ایران هم هست. الان در ایران ٧۵ درصد دانشگاه ها خصوصی هستند. این نشان می دهد پولدارها می توانند تحصیل کنند. ایشان هم پولدار هستند و هم مقامات بالا را اشغال می کنند. طبقات پایین راهی جز تحصیل برای بالا کشیدن خودشان ندارند. غیر از آن مواد مخدر است. یکی از دلایلی که به ترامپ رای دادند، این بود که در طول سی سال وام دانشجویی به عنوان یکی از مهم ترین مسائل دانشجویان امریکا از میان رفته بود. به همین دلیل بسیاری از دانشجویان برای تامین هزینه دانشگاه به کارهای قاچاق روی آوردند. به همین دلیل است که مساله پیچیده شده و به ترامپی رای می دهند که می گوید همه چیز را عوض می کند. استیصال جایی باقی نمی گذارد برای اعتبار و مفهوم فلسفی اش است.

اما چرا از اعتدال افراطی حرف می زنم؟ زیرا نئولیبرالیسم از سلطه یک درصد از مردم به ٩٩ درصد مردم در همه جای جهان منجر شده است. این اعتدال به این سبب افراطی است که بیش از هر رژیم سیاسی از مردم خلع ید کرده است. مردم دیگر درباره سرنوشت خود نمی توانند تصمیم بگیرند و رابطه مردم و دولت گسسته است. این جاست که خاورمیانه به این وضع دچار می شود و دولت- ملت ها از بین رفتند. ما باید قدر امنیتی که در داخل داریم را بدانیم. اما عناصر ساختاری ( و نه فردی) در داخل هستند که این مساله را پروبلماتیزه می کنند. همین جاست که همانطور که چامسکی گفت، مردم به سمت فاشیستی مثل ترامپ رجوع می کنند. نئولیبرالیزم یا گونه قدیمی آن همواره جاده صاف کن فاشیسم بوده است، چه در وایمار و چه در انگلستان که از اروپا خارج شد و چه در امریکا که ترامپ رای آورد. سیاست بی معنا شده است.

اخیرا عده ای از جوانان بر سر قبر کوروش رفتند و شعارهایی سر دادند. آنچه مرا وحشت زده کرد، شعارهای ضدعرب و ابراز نفرت از اعراب بود. فاشیسم همیشه همین طور شروع می شد. شاید کسانی که در آن جمع بودند، خودشان نمی دانند که چه عمل فاشیستی ای مرتکب شده اند. شاید خود آنها منتقدان ترامپ باشند. نئولیبرالیسم و فاشیسم مسیرهای مشابهی را طی می کنند. وقتی از وجود عناصر به طور ساختاری سخن می گویم، به همین نکته اشاره دارم. هیتلر همین طور کارش را شروع کرد. ترامپ هم علیه سیاهان حرف می زد. یکی از دلایل جنگ شیعه و سنی امروز ناشی از همین گرایش ها است. این طور ابراز نفرت فاشیستی است. اما چرا جنبش های فاشیستی بعد از ۴ دهه فرمانروایی نئولیبرال سر بلند کرده اند و اکنون نئولیبرالیسم به فاشیسم گره خورده است؟ جواب را باید در جهانی شدن سرمایه جست وجو کرد. جهانی شدن سرمایه نیازمند قوانینی است که در سطح جهانی رعایت شود.

بحث بعدی رابطه بین آزادی و دموکراسی است. مساله مورد توجه ما است و عده زیادی از مردم دنبال آزادی هستند و می گویند دموکراسی نیستند. این اشتباه را دولت ها هم مرتکب می شوند. مثلا نشریه صبح با نگرش تیزی گفت که دموکراسی یعنی اباحه گری و نگفت دموکراسی یعنی مردم مشکلات خودشان را بیان کنند. نئولیبرال ها و لیبرتارین ها همواره طرفدار آزادی های شخصی از انواع مختلف بودند. در ایران خلطی میان این نوع آزادی ها و دموکراسی صورت گرفته است. ما طرفدار دموکراسی هستیم نه این آزادی های اباحه گرایانه. نئولیبرال ها به شدت دنبال این هستند که آزادی های اباحه گرایانه که در صنعت فرهنگ جهانی منتشر می شود را برجسته کنند و مساله دموکراسی از میان برود.

جناح محافظه کار کسانی هستند که هر نوع آزادی دادن را ممنوع می کند. اما داستان این است که ایشان می گویند موسیقی لس آنجلسی ممنوع است. بعد قرار می شود در همین جا موسیقی پاپ تولید شود. اما تا قرار می شود کنسرت برگزار شود، اجازه نمی دهند. از سوی دیگر فشاری به تمام جوانان می آید و آنها فکر می کنند، آزادی یعنی همین. بوردیو می گوید زمانی که در خلاقیت بسته می شود، در هجو باز می شود. ٯر ، m9ی CD8 %DnAF9ی شو% دو می ڮ۸B3و%۸ادی های اب۹F کنسظز م۱D8%9تلک پراکنی و هجو شده است. این وسط کسی می برد که معتقد است باید دموکراسی از میان برود. این دو (آزادی های اباحه گرایانه و دموکراسی) ربطی به هم ندارند. اینکه شما می گویید %A وسط کسی %مشٍ۹ %C، یکی نیست. دموکراسی یعنی اینکه فرد بتواند در سرنوشت خودش دخالت کند.

داعش و آدم های زائد

من راجع به داعش و آدم زائد هانا آرنتی نوشته بودم که فرصت نشد درباره اش بحث کنم. آدم زائد که در جنگ جهانی در اروپا متولد شد، کسی بود که هیچ پیوند ملی با جایی نداشت. او آدم رها شده و بدون حقوقی بود. درست همین ها فاشیسم را ساختند. ما الان سطح عظیم بیکاری در ایران را شاهدیم که آدم های زائد را ایجاد کرده است. چرا داعش به وجود آمد؟ زیرا امریکایی ها آنجا را له کردند. تمام زیرساخت ها را زدند تا به قول خودشان عراق را از نو بسازند. در کتاب دکترین شوک در ٢٠ صفحه به خوبی توضیح داده می شود که چه طور امریکایی ها عراق را ویران کردند تا بهشت نئولیبرالی بسازند و نتیجه نیز این شد. این کسانی که الان دنبال داعش رفته اند، آدم های زائد و مستاصلی هستند که از همه جا رانده شده اند. بالاخره روحیه رادیکال هم در هوا هست و نتیجه همین می شود. این عده رادیکال همین آدم ها را گرد خود می آورند.

مساله متاف و
CDB 8م %ر%۹ ان%A 5 ن% ن% D8 ه۸م %Dم %Dد
۸۵ریڪ۷س%۵لۈ۷ ا%B زائد %D
.