۱۰۲۵-اعتراف ابن تیمیه به فضیلت حضرت علی (ع) در آیه مباهله+محبت سند محبت حقیقی و ثابت

راویانِ سیره‏ ها و ناقلین آثار، بدون اختلاف نقل کرده ‏اند که پیامبر (صلى الله علیه و آله) دست حسن و حسین و على و فاطمه (علیهم السلام) را گرفت، آنگاه عده ‏اى از نصارى را که به مباهله خوانده بود، دعوت نمود. لیکن آنان از اینکار خوددارى کردند.

به گزارش خبرگزاری«حوزه»، حضرت آیت الله مظاهری در کتاب "پرتوی از امامت و ولایت در قرآن کریم" به تبیین آیه مباهله پرداخته اند که در ذیل آمده است.

«فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ»

هر گاه بعد از علم و دانشى که(در باره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانى با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آن گاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم. (سوره آل عمران، آیه ۶۱)

«محاجه»‏ عبارت است از تبادل حجت و دلیل؛ چیزى است که هدف از آن اثبات مدعى است. خواه دلیل حقى بوده یا مغالطه باطلى باشد.

«ابتهال»‏ التماس و زارى پى ‏درپى در دعاست. گفته ‏اند این کلمه ‏ از«بهله» یعنى لعنت گرفته شده است.

قبل از این آیه چنین آمده است.

«إِنَّ مَثَلَ عیسى‏ عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ …» همانا مثال عیسى نزد خدا همچون آدم است …

که از این آیه در برابر نصارى استدلال مى ‏شود. آنان ولادت مسیح علیه السلام را که بدون پدر بوده، دلیل بر این گرفته ‏اند که وى فرزند خداست.

خداوند در پاسخ ایشان مى ‏فرماید: مثال حضرت عیسى همچون حضرت آدم است که او بدون پدر و مادر آفریده شد. همچنان که این دلیل بر فرزند خدا یا اُلُوهیت حضرت آدم نمى ‏باشد. بدون پدر بودن عیسى نیز دلیل فرزند خدا بودن وى نخواهد بود.

این استدلال صرف نظر از وحى بودن آن، یک استدلال عقلى است که پاسخى ندارد. لیکن اهل نصارى مجادله و مبالغه در جدال نموده و بر گمراهى خود پافشارى مى‏ کردند. لذا جز این راهى نبود که موضوع را به خدا ارجاع داد تا خداوند به حق حکم نماید که او بهترین حکم‏ کنندگان است. از این جهت خداوند به پیامبرش امر فرمود که به آنان پیشنهاد ابتهال نماید، تا خداوند دروغگویان را لعنت نموده و راستى راستگویان را آشکار سازد.

این تحدّى محسوس بزرگ، یک حد و نقطه عطف بزرگى را براى دعوت اسلامى و وضعیت آن نسبت به دشمنانش ایجاد مى‏ کرد، زیرا دلیل قاطعى بود که امکان تکذیب آن ممکن نبود.

براى اینکه اطمینان واضحى نسبت به دعوت و صدق دعوت ‏کننده مباهله حاصل شود، آیه درخواست مى ‏کند که هریک از طرفین مباهله ‏کننده، خانواده و فرزندان نزدیک خود را حاضر نمایند، تا حق روشن شده و راستى و درستى نیت آنها آشکار گردد. در حالى ‏که خوددارى و ممانعت از این کار دلیل شک و تزلزل خواهد بود؛ و چون دشمن اطمینان دعوت ‏کننده را به دعوت خود و آمادگى وى و نزدیکانش را براى این مسئله مهم ملاحظه مى ‏نماید و پیش از رسیدن به لحظه موعود مسئله قطعى خواهد شد. بنابراین روشن مى ‏شود که وى بر حق بوده و در نتیجه تسلیم شده و از گمراهى باز مى‏ گردد.

آیه با تعبیر کوتاهى به این دعوت اشاره کرده و مى ‏فرماید « تَعالَوْا نَدْعُ …»

این معنا که بیائید خویشان و خانواده خود را براى شرکت در ابتهال بخوانیم (و به یکدیگر نفرین کنیم)، شاید براى بیان شدت اطمینان است که آیه ابتدا فرزندان و سپس زنان و آنگاه خویشان را ذکر نموده است. به این جهت که توجه انسان در حفظ فرزند کوچک خود و غیرت بر زنان نسبت به سایر خویشان شدیدتر است.

علاوه بر این مضمون روایات و نیز نظر مفسرین و مورخین همگى بر آن است که پیامبر (صلى الله علیه و آله) نمایندگان نصارى را به مباهله دعوت کرد و در برابر آنها، خود و اهل بیتش، على، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) را آماده نمود. لیکن هنگامى که نصارى این افراد را مشاهده کردند، از مباهله خوددارى نمودند و پیشنهاد پرداخت جزیه کردند و پیامبر (صلى الله علیه و آله) نیز پذیرفتند.

شکی نیست که آیه دلالت بر فضیلتى بزرگ و کرامتى شگفت براى اهل بیت پیامبر (ص) دارد. این چیزى است که بزرگان اهل تفسیر و حدیث اهل سنت نیز بدان اعتراف دارند، بعد از آن که به اتفاق راویان و صحت و درستى روایت آنان در این مورد اعتراف کردند.

* علامه جصاص

علامه جصاص در کتاب احکام القرآن چنین مى‏ گوید:

راویانِ سیره‏ ها و ناقلین آثار، بدون اختلاف نقل کرده ‏اند که پیامبر (صلى الله علیه و آله) دست حسن و حسین و على و فاطمه (علیهم السلام) را گرفت، آنگاه عده ‏اى از نصارى را که به مباهله خوانده بود، دعوت نمود. لیکن آنان از اینکار خوددارى کردند.

برخى از آنها به برخى دیگر گفتند اگر با اینان مباهله کنید آتش به دیار شما خواهد افتاد و تا روز قیامت از مرد و زن نصرانى اثرى باقى نخواهد ماند!

* فخر رازى

فخر رازى نیز پس از نقل روایتى در این مورد مى ‏گوید: بدان ‏که اهل تفسیر و حدیث بر صحت و درستى این روایت با یکدیگر متفقند.[۱]

در کتاب کشاف نیز مى ‏گوید: در این روایت دلیلى وجود دارد که قوى ‏تر از آن، دلیلى بر فضل و برترى اصحاب کساء (علیهم السلام) وجود ندارد.[۲]

* آلوسی صاحب تفسیر روح المعانی

آلوسى نیز در تفسیر روح المعانى پس از نقل روایت فوق مى ‏گوید:

دلالت این روایت بر فضل و برترى اهل بیت خدا و رسول چیزى است که هیچ مؤمنى در آن شک ندارد …

ناصبى ‏ها (کسانى‏ که با اهل بیت پیامبر دشمنى و کینه دارند) پنداشته ‏اند که عمل پیامبر صرفاً به خاطر مجبور ساختن و ساکت نمودن دشمن بود و دلالت بر فضل اهل بیت نمى‏ کند. روشن است که این پندار نوعى هذیان و اثرى از برخورد شیطان بیش نیست.

و لیس یصحّ فى الاذهان شیئى اذا احتاج النّهار الى دلیل‏[3]

در ذهن ها هیچ ‏چیز صحیح نخواهد بود اگر که روز نیاز به دلیل داشته باشد.

* دلالت آیه بر فضیلت اهل البیت (ع)

آیه به دعوت از فرزندان، زنان و نفس ‏ها امر مى‏ کند. با توجه به آمدن صیغه جمع، اطاعت از این امر مستلزم آوردن و احضار حداقل سه نفر از عناوین فوق را دارد تا معناى جمع تحقق پذیرد. ولى مطابق احادیث و روایات، عمل پیامبر (ص) چنین چیزى را نشان نمى ‏دهد. بنابراین عمل پیامبر (ص) فقط انحصار مصداق آیه در آن افرادى است که به همراه خود آورده بود؛ و نیز آیه در کیفیت اطاعت رسول خدا (ص) دلالت بر این دارد که افرادى که همراه آن حضرت آمده بودند شایسته مباهله‏ بوده و بهترین افراد پیامبر و عزیزترین مردم و نزدیک ترین کس نزد ایشان بوده ‏اند که این همان فخر و فضیلت آنهاست.

تأکید بر این مطلب که پیامبر (ص) داراى چند زن و همسر بود ولى هیچ یک از آنها جز دختر خود حضرت فاطمه (علیها السلام) را براى مباهله با خود نیاورد، جز شدت اختصاص ایشان به پیامبر و حب پیامبر نسبت به ایشان به خاطر قرب به خدا و کرامت او چه ‏چیز مى ‏تواند باشد؟.

به همین ترتیب منطبق شدن عنوان نفس فقط براى علی علیه السلام دال بر فضیلتى عظیم و مزیتى بزرگ براى آن حضرت است، زیرا ایشان را به منزله نفس پیامبر (ص) قرار داده است.

روایت زیر که هر دو فرقه از پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) نقل کرده ‏اند نیز همین معنا را تائید مى‏ کند که آن حضرت به على علیه السلام فرمودند: «أَنْتَ بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِیَّ بَعْدِی» تو نسبت به من به منزلۀ هارون نسبت به موسى هستى. با این تفاوت که پس از من پیامبرى نخواهد بود.[۴]

و نیز روایت دیگر:

أَنْتَ مِنِّی وَ أَنَا مِنْکَ. تو از من هستى و من نیز از توام.[۵]

و نیز: علیّ نفسی فمن رأیت یقول فی نفسه شیئا. [۶] على نفس من است، پس چه کسى را دیدى که در مورد او سخنى گوید؟

امیرالمؤمنین على (علیه السلام) نیز در روز شورا به همین فضیلت اشاره فرمود. مردم نیز اعتراف داشته و انکار ننمودند.

* اعتراف ابن تیمیه به فضیلت حضرت علی (ع) در آیه مباهله

مسئله به حدى روشن است که حتى زمینه ‏اى براى انکار افرادى همچون ابن تیمیه نیز باقى نگذاشته است. به طورى که وى اعتراف به صحت حدیث نموده و مى‏ گوید: نفس پیامبر (ص) که در آیه ذکر شده على (ع) است و لیکن وی ملاک این منزلت و مقام را صرفاً قرابت و خویشاوندى قرار داده است و چون با این اشکال مواجه شده که عباس عموى پیامبر (ص) از نظر قرابت و خویشاوندى نزدیک تر از پسر عموی وى (على) بوده است، اظهار داشته که عباس از ایمان ‏آورندگان سابقین نبوده‏ و ویژگى على را نداشته است.

بنابراین ناگزیر شده که اعتراف نماید که ملاک منزلت على (ع) به منزله نفس پیامبر (ص) صرفا قرابت و خویشاوندى نبوده، بلکه سبقت او به اسلام و ویژگى وى نسبت به پیامبر (ص) ملاک بوده است؛ آیا ویژگى مولى علی (ع) نسبت به پیامبر (ص) جز به خاطر فضیلت و برترى او نسبت به سایرین و قرب او به خداى سبحان است؟

* شریک بودن همراهان پیامبر (ص) در دعوت مباهله

و اما جمله‏: «نَدْعُ أَبْناءَنا..» (فرزندانمان را بخوانیم) از آنجا که کلمات ابناء (فرزندان) و نساء (زنان) به ضمیر متکلم مع الغیر (ما) اضافه شده است اشاره به این است که براى افرادى غیر از پیامبر (ص) نیز در دعوت به مباهله مقامى است. با اینکه محاجه به ویژه به همراه رسول خدا (ص) بوده است. چنانچه این قسمت آیه که‏ «فَمَنْ حَاجَّک»‏ (کسى‏که با تو محاجه مى‏ کند) بدان دلالت مى ‏کند.

به عبارت دیگر اینکه افرادى جز پیامبر (ص) نیز در کنار آن حضرت وجود دارند، همان است که از آیه‏ «وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ»‏[7] برداشت مى ‏شود و یا از آیه: «قُلْ هذِهِ سَبیلی‏ أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی‏».[8]

بگو این راه من است، من و کسى ‏که مرا پیروى کند با بصیرت به سوى خدا دعوت مى‏ کنم.

چنان که روایات که دراین‏ باره نقل شده نیز مطلب را تائید مى نماید؛ و این همان مفهوم روایت پیامبر (ص) است که‏: اى على! تو نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى هستى.

تائید دیگر این که دنباله آیه مى‏ فرماید: «فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ» پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

منظور از دروغگویان، دروغگوى هر خبر و ادعائى نیست بلکه مراد از دروغگویان یکى از طرفین محاجه و مباهله مى ‏باشد و این نشان مى ‏دهد که هریک از طرفین بیش از یک نفر مى ‏باشند؛ زیرا با لفظ جمع آورده شده است وگرنه درست این بود که مى‏ گفت: فنجعل لعنه اللّه على من هو کاذب. پس لعنت خدا را بر کسى ‏که دروغگو است، قرار دهیم.

تا اینکه انطباق آیه بر یک فرد درست باشد. در نتیجه افراد مشترک با پیامبر (ص) در مباهله در ادعا نیز با وى شریک مى ‏باشند.

چون محاجه میان پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) و نصارى فقط به خاطر اختلاف دعوا نبوده، بلکه دعوت آنان نیز به اسلام مورد نظر بوده است، و حضور در مباهله نیز به خاطر پیروى آن ادعا و دعوت بوده است، لذا حضور فردى که در آنجا حاضر شده است، نشانه این است که حاضرین در ادعا و دعوت با آن فرد شرکت دارند. به این مطلب نیز علامه فقید طباطبائى اشاره نموده است.

پاورقی:

[۱]. تفسیر الکبیر، ذیل آیه فوق

[۲]. کشاف، ج ۱، ص ۳۷۰، اصحاب کساء همان اهل بیت هستند.

[۳]. روح المعانى، جلد ۳، ص ۱۶۷ و ۱۶۸

[۴]. علامه بحرانى روایات وارده از پیامبر را که شامل این عبارات است از طریق اهل سنت صد حدیث، و از طریق شیعه هفتاد حدیث نقل کرده است.

[۵]. این حدیث را بخارى و مسلم و ترمذى و نسائى و حاکم و دیگران نقل کرده‏اند.

[۶]. ابن نجاز این روایت را نقل کرده است.

[۷]. سوره هود، آیه ۱۷

[۸]. سوره یوسف، آیه ۱۰۸.