۱۰۳۵-فلسفه هنر با نگاه به اندیشه های آیت الله جوادی آملی+ رابطه محبت و هنر اسلامی

هنر همواره محصول احساس و اندیشه بوده­ است، و نه صرفا احساس؛ زیرا احساسِ صرف، ناپایدار بوده و معمولا در هر نوع عمل خلاقه اثر سوء باقی می­ گذارد. در قدیم مردم از هنرمند تصور خاصی داشتند و هرکس را که ظاهری آشفته و موهایی ژولیده داشت و صاحب اندک طبع هنری هم بود هنرمند می­ پنداشتند. ولی هنرمند علاوه بر طبع هنری باید از حساسیت هم برخوردار باشد.

هنر هرگز نه کهنه می­ شود و نه نو. هنر ورای تاثیرات تاریخی، نژادی و اقلیمی از قید زمان آزاد است. هر کار هنری به محض اینکه خلق شد، درست مثل موجود تازه متولد شده­ ای موجودیت منحصر به خود را پیدا می­ کند. هنر ممکن است به زبان تازه­ ای سخن بگوید اما منشاء او از همان جایی است که سرچشمه­ ی همه­ ی هنرها ضرورتا از آنجا است. (بترز ،۱۳۷۰)

به طور کلی تعاریف مربوط به هنر در ۳‌ دسته طبقه‌بندی شده‌است:

– تعاریف عینی یا بیرونی

– تعاریف ذهنی و درونی

– تعاریف عینی- ذهنی

صاحبان نظریه‌های عینی معتقدند که زیبایی یکی از صفات بیرونی موجودات است و ذهن انسان آن را درمی‌یابد؛ اما صاحبان نظریه‌های ذهنی بر این باورند که زیبایی در عالم خارج نیست بلکه (زیبایی) کیفیتی است که ذهن آدمی در برابر برخی محسوسات ابراز می‌دارد. نظریه­ ی سوم، بین این دو جمع می‌کند و براین نظر است که زیبایی علاوه بر آن که یک فعالیت درونی است، اما نفس زیبایی هم در طبیعت هست و کار هنرمند کشف و دریافت آن است.

دیدگاهی که متعلق به لئون تولستوی است، بر این نظر است که تعریف هنر در دوره‌های مختلف اجتماعی متفاوت است. نظریه‌پرداز دیگر- جانت ولف- در کتاب «تولید اجتماعی هنر» براین باور است که هنر مفهومی عام بوده که مشتمل بر نقاشی، شعر سینما و… است. او با ذکر این نکته، می‌خواهد این را بگوید که اصولا نمی‌توان تعریفی جامع از هنر داد. پس اینکه «هنر چیست؟» در برابر پرسش دیگر که «چه هنری توسط جامعه یا اعضای کلیدی آن به عنوان هنر تلقی می‌شود؟» اهمیت چندانی ندارد؛ در واقع او تعریف هنر را وابسته به جامعه می‌داند.

ویکتوریو الکساندر نیز در کتاب «جامعه‌شناسی هنرهای زیبا و مردم‌پسند» از همان ابتدا می‌گوید که تمایل به ارائه­ ی تعریفی رسمی از هنر ندارد: «هنر را نمی‌توان در قالب عبارات انتزاعی درآورد. آنچه که هنر است، در زمینه‌ای اجتماعی قابل تعریف و بحث است». همچنین «هوارد بیکر» می‌گفت «هنر چیزی است که به طور اجتماعی در یک جامعه­ ی خاص پذیرفته­ شده­ باشد.»

دیدگاه حضرت آیت الله جوادی آملی به این نکته اشاره دارد که هنر جوهری است که هم شاداب است و هم شادابی جامعه را تأمین می‌کند و این بهترین نشانه­ ی هنر است. چیزی که خودش فرسوده می‌شود یا بعد از مدتی باعث فرسایش کسی است، این دیگر هنر نیست چیزی که جوان از آن لذت می‌برد وقتی میانسال شد لذّتش کم می‌شود وقتی کهنسال شد لذّتش فروکش می‌کند معلوم می‌شود هنر کاذب است نه هنر صادق؛ هنر صادق آن است که همیشه بالنده است. همیشه طراوت دارد میانسال را، نوسال را، سالمند را با طراوت نگه می‌دارد. این عنصر اصلی هنر است چیزی که خودش می‌پوسد هنر نیست. (دیدار جمعی از اعضای خانه هنرمندان)

ایشان در دیدار با اعضای ستاد ملی بازی­ های رایانه­ ای می­ گویند: «اصلِ هنر یک وسیله­ ی انتقال است. علم نیست. یک ظرف خوبی است، حالا یا ظرف زرّین است یا بلورین است این ظرف است وسیله­ ی انتقال است از وسیله­ ی انتقال، انسان معارف را کسب نمی‌کند.»

آیت‌الله جوادی آملی در ملاقات با رئیس سازمان بسیج هنرمندان و جمعی از هنرمندان بسیجی با تقسیم هنر به هنر نازل و متنزل می گوید: «هنر نازل بیش از محدوده­ ی خیال را تعریف نمی‌کند، لذت زودگذری دارد یا تأثیر زودگذری دارد اما هنر متنزّل از جای بلند آمده، دست آدم را می‌گیرد بلند می‌کند و به بالا می‌برد. فرق هنر نازل و هنر متنزّل همان فرقی است که برای مثال بین اشعار منوچهری دامغانی و اشعار مرحوم حافظ است. ما یک شعر نازل داریم یعنی از همین‌جا برخاست، یک شعر متنزّل داریم که از جای بلند آمده پایین، این هنر یک معنای عقلی را خوب فهمیده بعد این را پایین آورده در محدوده­ ی متخیّله، از متخیّله داده به خیال از آ‌نجا داده به حس شده یک غزل. چون از بالا آمده این مثل یک طناب آویخته­ است، به انسان می‌گوید این طناب را بگیر و برو بالا این انسان و جامعه را عاقل می‌کند.»

هنر یعنی اینکه معقول را محسوس کند، نه متخیّل را؛ هنر عقلی دارد که تا از آن قلّه­ ی عقل شروع نکند و در کارگاه خیال به دست متخیّله از وهم رها نشود و معقول را در کارگاه خیال نپردازد و بعد تحویل حسّ ندهد هنر معقول نخواهد بود. هنر اگر از قلّه عقل آمده جامعه را عقلانی می‌کند، اگر از قلمرو خیال آمده مردم در مرحله خیال‌ هستند وخیال­باف واسیر توهم و خیال نازل می ­شوند (دیدار با سازمان بسیج هنرمندان سپاه علی‌بن‌ابی‌طالب علیه السلام).

هنر دینی

در تعریف هنر دینی یا هنر اسلامی صفت یا قید دینی و اسلامی،‌ گویی هنر را با محتوایی از پیش تعیین شده و در یک بافت اجتماعی خاص مدنظر قرار می‌دهد. هنگامی که از هنر اسلامی سخن می‌گوییم، ناچار می‌پذیریم که این هنر از بار ارزشی خاصی برخوردار است. لذا قضاوت ارزشی بخشی از هنر می‌شود.

بنابراین، تعریف جامعه‌شناسانه از هنر دینی و اسلامی با تعریف جامعه‌شناسانه از هنر از منظر کلی، کمی متفاوت است. مفهوم هنر دینی توسط اندیشمندان زیادی مورد مداقه قرار گرفته است. از جمله سنت گرایانی مثل دکتر نصر و بورکهارت بین هنر دینی و هنر قدسی تمایز قائل می‌شوند. آنها بر این نظرند که هنر قدسی در جامعه­ ی سنتی (پیشامدرن) پیدا می‌شود، حال آنکه هنر دینی در جامعه مدرن و با محوریت انسان شکل می‌گیرد. به عبارت دیگر، هنر قدسی در متن جامعه‌ای خدا­محور و بدون برنامه‌ریزی آفریده می‌شود؛ اما هنر دینی‌آفریده­ ی انسان مدرنی است که مضامین دینی را به یاری طلبیده­ است.

در همین راستا، هنر قدسی به دنبال اصول تغییر­ناپذیر است، اما هنر مدرن عمدتا در پی ابداع و نوآوری است. در جامعه­ ی مدرن انسان خالق است؛ اما در جامعه­ ی سنتی خداوند. او در انتقاد از این تمایز (بین هنر قدسی و هنر دینی) معتقد بود: این دیدگاه در تضاد با آزادی و حق انتخاب سوژه­ ی انسانی است. اینکه بگوییم هر هنری که در جامعه سنتی خلق می‌شود، قدسی است، همان‌قدر نافی نقش آزادانه انسان در فرآیند هنری است که هر هنری که در جامعه مدرن پدید می‌آید و در یک زمینه­ ی غیرقدسی نمودارشده­ است.

در واقع،‌ اعتقاد یا عدم اعتقاد انسان به دین نقش تعیین­ کننده‌ای در آفرینش هنری ایفا می‌کند. با این حال، بی‌درنگ این سؤال در ذهن نقش می‌بندد که آیا توجه به محتوای (‌دینی) برای تشخیص هنر دینی از هنر غیر­دینی کفایت می‌کند؟ تیتوس بورکهارت، هم فرم و هم محتوا را در این تمایز دخیل می‌داند. با این همه می‌توان هنر دینی و هنر قدسی را مترادف به کار برد، اما می‌توان پذیرفت که هنر قدسی بیشتر در جامعه پیشامدرن است. بنابراین اگر مخاطب در باز آفرینی‌های متعدد خود؛ یعنی در یافته‌‌های خود اثری را دینی تلقی کند؛‌ با دیدگاه جامعه‌شناسانه می‌توان گفت، آن هنر دینی است؛ ضمن آنکه برخی محتواهای دینی، محتواهای انسانی هم هستند. بنابراین حیطه هنر دینی گسترده می‌شود.

اما فرم‌های هنر دینی، ذاتی هنر دینی نیستند. در مجموع می‌توان گفت؛ هنری که هدفش ترویج عقاید و مناسک دینی است؛ هنر دینی دانسته می‌شود. بنابراین یک دیندار است که می‌تواند هنر دینی بیافریند. هنرمند دینی در لحظه آفرینش هنری،‌ قصد آگاهانه دینی دارد. از این‌روست که می‌گوییم؛ هدف هنر دینی ترویج (عقاید) است. به همین دلیل،‌ باید به دریافت مخاطب و تشخیص وی از اهداف اثر هنری توجه کرد. به بیان بهتر؛ هنری دینی است که مخاطب دینی آن را دینی بداند.

هنر اسلامی

هنر اسلامی نیز منبعث از حقایق دینی اسلام است و به لحاظ شکل و فرم تداوم فرم‌های هنری تحول یافته در طول تاریخ تمدن اسلامی است. به هر روی، برای آنکه هنری اسلامی تلقی شود باید یکی از این دو شرط را احراز کند؛ یا قابل تحویل به عقاید اسلامی باشد یا از لحاظ شکل و فرم بیان کننده اشکال و صورت‌های هنری شناخته شده تمدن اسلامی باشد. بنابراین می‌توان گفت که هنر اسلامی، هنری است که هم نزد مخاطب عام و هم خاص اسلامی تلقی شود (محمدرضا رشاد).

در زمینه هنر اسلامی و آنچه از نظر آیت الله جوادی آملی هنر اسلامی نامیده می شود در جمع اعضای خانه هنرمندان می گویند: «هنر اسلامی این است که همیشه تازه است و همیشه جامعه را تازه نگه می‌دارد، فرسودگی ندارد فرسایش ندارد نه افسارگسیختگی دارد نه افسردگی دارد. آنکه از اینها جداست آن واقعاً می‌شود هنر اسلامی و هنر دینی و راهش هم این است که معقول را انسان به صورت جمال محسوس در بیاورد اگر از خیال به حس بیاید و از حس به خیال مثل بعضی از فیلم‌ها این یک دور باطل است که از خیال به حس و از حس به خیال جریان دارد و نتیجه‌ای هم نخواهد داشت. آنکه جامعه را تطهیر نمی‌کند هنر نیست اما اگر معقول را محسوس کند و دست حسی‌ها را بگیرد به عالَم عقلانیت برساند این می‌شود هنر صادق.

جوادی آملی در قسمتی دیگر از سخنانش به این نکته تاکید دارد که: «اگر هنری فرسودگی بیاورد و همراه بدن، پیر بشود این هنر معقول نیست، هنر دینی نیست. آن هنری که همراه روح، کامل‌تر بشود «آن‌قدر عشق ببازم که جوان‌ مات شود» آن هنر، هنر دینی است هنر معقول است برای اینکه هنر زمینی وقتی که سن انسان بالا آمد دیگر مثل بدن فرسوده می‌شود اما هنر عقلی وقتی انسان عاقل‌تر می‌شود کامل‌تر می‌شود، این می‌شود هنر معقول. اگر قرآن کریم آن جریان دو نوار سفید و سیاه را به صورت دو نخ بیان کرده آن را یک مفسّر باید بداند یک منجّم باید بداند و آن عطش صادق و کاذب را هم یک پزشک حاذق باید بداند این هنر صادق و کاذب را هم یک هنرمند کامل باید بداند (دیدار با اعضای خانه هنرمندان).
هنر اسلامی این نیست که چیزی را انسان پسوند و پیشوند اسلامی بزند و این هنر اسلامی بشود.

زیبایی، هنر و علم

آیت الله جوادی آملی معتقد است بین زیبایی و هنر و علم فرق است و این سه کاملاً از هم جدایند. خلاصه ای از دیدگاه ایشان را ذکر می کنیم.

«زیبایی» اصلاً دینی و غیر دینی ندارد نظیر زیبایی این گُل زیباست یا نافه آهو معطّر است خوش‌بوست، این دیگر دینی و غیر دینی ندارد چون فعل نیست و زیبایی گُل دینی و غیر دینی برنمی‌دارد.

اما «هنر» به دینی و غیر دینی تقسیم می‌شود. «هنر» فعل است؛ هنر یعنی کار خوب کردن حرف خوب زدن مجسّمه خوب ساختن یا صورت خوبی ترسیم کردن بالأخره کار است چون کار است یا دینی است یا غیر دینی. کار که نمی‌شود بدون یکی از این احدالقسمین باشد. هنر، کار یک انسان مختار است این کار یا دینی است یا غیر دینی یا حلال است یا حرام است.

همچنین «علم» دینیِ محض است، اصلاً علم غیر دینی نداریم. ما علم سکولار و علم غیر دینی نداریم. علوم، دینی بودن یا غیر دینی بودن خودشان را خودشان تأمین نمی‌کنند مثل اینکه وجود موضوع را هم خودشان تأمین نمی‌کنند. یک زمین‌شناس وقتی درباره زمین بحث می‌کند این دینی و غیر دینی ندارد. یک منجّم، یک ستاره‌شناس، یک دریاشناس، یک گیاه‌شناس، یک جانورشناس، یک معدن‌شناس، یک گاز و نفت‌شناس، اینها درباره خود این شیء بحث می‌کنند و این کاری به دینی و غیر دینی ندارد. تنها علمی که دینی بودن یا غیر دینی بودن را به عهده دارد فلسفه است، ما چیزی به نام طبیعت نداریم هرچه هست خلقت است، وقتی خلقت شد همه علوم می‌شود دینی زیرا زمین‌شناس درباره خلقت بحث می‌کند.

ایشان راهکار اسلامی شدن سینما و دیگر هنرها را مورد اشاره قرار می دهند و می گویند:
«برای اینکه سینماهای ما، هنرهای ما، اسلامی بشود یک سواد درس‌خوانده کامل می‌خواهد یا آدم خودش سواد داشته باشد یا از یک دانشمند یاد بگیرد (یک) بعد از اینکه این را یاد گرفت در عاقله خودش بپروراند (دو) بعد بدهد به متخیّله (سه) بعد خروجی‌اش می‌شود هنر دینی (چهار) می‌شود هنر متنزّل (در دیدار جمعی از مسئولین مدرسه اسلامی هنر).

هنر، تجلّی معقول است در دستگاه خیال با خروجی جمال محسوس. یعنی این سه عنصر محوری، هنر را تشکیل می‌دهد که بشود هنر دینی، اگر چیزی ریشه عقلی نداشت، مطلب معقول نبود، مبرهن نبود این در دستگاه هنر اسلامی نیست. اگر معقول بود، برهانی بود، دلیل عقلی داشتیم، دلیل قرآنی داشتیم، دلیل روایی داشتیم ولی در کارگاه خیال و هندسه‌سازی و هندسه‌بافی نیامد و مقدّمات و مؤخّرات پیدا نکرد فقط از آسمان خیال عبور کرده و به حس رسیده این هنرمندانه نیست (در دیدار اعضای همایش ملی هنر و تبلیغ).

جنبش های مدرن در هنر

آنچه در زمینه جنبش مدرن در هنر به طور کلی می توان پذیرفت این است که گرایش های اقتصادی و اجتماعی جنبش های وسیع فکری و عقیدتی هر دوره را تعیین می کنند و رنگ نوسان های خود را بدان ها می بخشند. کار هنری را از حیطه تاثیر اینگونه جریان های غیر عینی (فلسفه ها و علوم دینی هر دوره) گریزی نیست. اثر هنری تا آن اندازه که رمانتیک یا کلاسیک رئالیستی یا سمبولیستی باشد، مطمئنا از حدود تسلط فردی هنرمند بیرون خواهد رفت. حتی ساختار کار هنری (سبک اثر) ممکن است به ذوق یا مدهای ناشی از روابط اجتماعی مربوط شود. اما در مسیر تکامل هنری به نقطه ای می رسیم که در آن تمامی این نیروهای نامحسوس و سنجش ناپذیر، به مثابه فشارهایی بیرونی، نه به یک «خط نیرو» منتج، بلکه به جهشی به سوی اصالت خلاقانه منجر می گردد که در نوع خود محاسبه ناپذیر است. شاید ماتریالیست دیالیکتیسین باز هم ادعا کند که او عوامل اجتماعی تعیین کننده این دگرگونی ها هستند ولی کمیت یا کوانتوم در هنر، مانند کوانتوم در فیزیک، ممکن است پیوسته نباشد. (رید، ۱۳۶۲)