۱۰۵۳۳-سیر تحول متافیزیک در غرب از منظر استاد حوزه و دانشگاه+ سطح محبت حقیقی در جهان غرب

کد خبر: ۴۱۲۷۴۳ | تاریخ مخابره :۱۳۹۶/۱/۲۱ – ۰۸:۰۴ | سرویس: حوزه علمیه قم ۳

 

استاد حوزه ودانشگاه:
سیر تحول متافیزیک در غرب از منظر استاد حوزه و دانشگاه
حوزه/ به لحاظ تاریخی گرفتار یک مسیری هستیم که دارای دو سوی است که نخست یک مقطعی که متافیزیک علم و ام العلوم است و دوم مقطعی که به طور کلی متافیزیک انکار می شود؛ سپس به متافیزیک توجه شد که آن را محصول اراده انسانی دانستند که امروز در این مقطع حضور داریم.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری «حوزه» حجت‎الاسلام والمسلمین حمید پارسانیا عصر یکشنبه در نشست علمی «نسبیت متافیزیک با علوم انسانی» در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی با اشاره به تعاریف مرتبط با علم و فلسفه گفت: در ابتدا در یونان به علم،  سوفیا و یا فیلاسوفیا می گفتند؛ زیرا عالمان آن بلاد به سفسطه روی آورده بودند و بدی می کردند.

وی افزود: این علم بر اساس تفسیر و تصویری از انسان شکل می ‏گرفت و تقسیم بندی‏ هایی را نیز بیان می ‏کرد؛ به همین دلیل در یک تقسیم بندی کلان موضوع در ابتدا موجودی بود که مستقل و یا با اراده انسان تولید می‎شود؛ اگر این علم به موضوعاتی خارج از اراده انسان می‎پرداخت آن را حکمت و فلسفه نظری می‎گفتند و اگر با اراده انسان می‏ پرداخت آن را فلسفه و حکمت عملی می‎نامیدند.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی بیان کرد: قسم سوم نیز دانش مهارتی بود که فارابی به بخش دوم، علم انسانی می گوید؛ فلسفه به معنای خاص نام‎‏های متعددی داشت که یکی از آنها مفهوم متافیزیک بود؛ البته برای نامیدن متافیزیک یک دلیل خاص نیز مد نظر آنها بود که این دلیل از این مطلب ناشی می شد که فلسفه به معنای خاص که پیرامون موجود بحث می‎کند در خصوص موجود با قید طبیعی بحث نمی کند و به همین دلیل ماورای این امور است.

عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم(ع) با ذکر این مطلب که احکام متافیزیک مرز جزیی ندارد، یادآورشد: از همین روی بود که متافیزیک را علم کلی و فلسفه کلی نیز می‏‎نامیدند؛ آن زمان به راحتی می شد این نکته را بیان کرد که همه علوم دارای متافیزیک هستند، زیرا اصل وجود موضوع خود باید در آن بحث می‎شد.

حجت‎الاسلام والمسلمین پارسانیا با ذکر این مطلب که علم وصفی بود که انسان با آن عالم را می‎شناخت اظهارکرد: علم دارای طریقیت بود نه موضوعیت؛ اما علم، واقع و حقیقت و موجودات را نشان می‎داد و حکایت می کرد و این مساله مبتنی بر یک نوع معرفت شناسی و انسان شناسی بود؛ در این صورت بحث را می ‏توان به دو شکل دنبال کرد.

وی افزود: نخست اینکه آیا علمی وجود دارد که فارغ از این داوری‎ها و داد وستدهای منطقی باشد؟ گاهی دیگر نیز به مدعیات عالمان باز می‎گردیم که در مقطعی از تاریخ بیان می کنند که متافیزیک به طور کلی وجود ندارد و یا آن را به اپیستمولوژی یا فرهنگ و… فرو می کاهند.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی یادآورشد: در عالم واقع این گونه نیست که عالمان مذعن به وجود متافیزیک باشند، اظهارکرد: گاهی به جایی رسیدند که متافیزیک را محمل گویی نامیدند و آن را به امری از انسانیات باز گرداندند؛ در مقطعی هستیم که علم را شبیه متافیزیکی که دیگر علم نیست مرتبط می‎دانند.

وی افزود: به لحاظ تاریخی گرفتار یک مسیری هستیم که دارای دو سوی است که نخست یک مقطعی که متافیزیک علم و ام العلوم است و دوم مقطعی که به طور کلی متافیزیک انکار می شود؛ سپس به متافیزیک توجه شد که آن را محصول اراده انسانی دانستند که امروز در این مقطع حضور داریم.

استاد حوزه و دانشگاه بیان کرد: مقطع دوم، مقطعی است که در واقع به لحاظ واقع شاهد یک متافیزیک خاص هستیم که همان حوزه ماتریالیسم و محدودیت جهان در امور مادی و محدودیت هستی در امور محسوس است؛ اوج این رویکرد در نیمه اول قرن بیستم و یا نیمه دوم قرن نوزدهم است که در حلقه وین عینیت دارد که فوق عالم طبیعت را انکار می کند و شناخت را محصول حس می داند.

وی در ادامه به ایجاد یک جریان موازی اشاره کرد و گفت: جریان دیگری که به موازات این جریان شکل گرفت، جریانی است که حس گرا نیست، ولی مشکلاتی که حس گرایان با آن مواجه شدند آنها را گرفتار کرد و نقطه اوج آن در کانت بود که بیان کرد هیوم مرا از خواب خرگوشی بیدار کرد.

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی اظهارکرد: اگر قرار بود که موجود شناسی به نام متافیزیک بر عالم شناسی سایه می ‏افکند متافیزیک به معرفت شناسی مبدل شد؛ کانت مرگ متافیزیکی را اعلام می کند و بیان می‏ کند که متافیزیک از ابتدا، مرده ‏ای بیش نبود.

استاد حوزه علمیه بیان کرد: بحث ‏های نوکانتی، سوژه محور بود، ولی در ادامه به مرگ سوژه نیز انجامید، یعنی انسان با اراده خود ساختارهایی را می سازد که در تفسیر خود در اراده این مناسبات نیز به مشکل بر می‎خورد.