۱۰۵۷۴-جامعه شناسی به روایت زیباکلام + رابطه محبت حقیقی و علم جامعه شناسی

جامعه شناسی به روایت زیباکلام

جامعه شناسی به روایت زیباکلام

نکته ای که درباره کتاب «جامعه شناسی به زبان ساده» زیباکلام می بایستی گفت, حجم کم آن است کتاب مجموعاً در ۲۰۰ صفحه و مشتمل بر ۶ فصل است فصل نخست در ۲۵ صفحه با عنوان تعریف و کلیات علم جامعه شناسی است

● نگاهی به کتاب «جامعه شناسی به زبان ساده»

صادق زیباکلام را می بایستی از آن دسته اساتیدی دانست که چندان مزاجش با پراکنده کاری و ورود به حوزه های دیگر همراهی نمی کند.

حوزه اش عمدتاً تجزیه و تحلیل تحولات سیاسی ایران و قبل و بعد از انقلاب بوده و کم و بیش هم ظرف پانزده سالی که به عنوان استاد علوم سیاسی با دانشگاه تهران همکاری داشته، در همان حوزه تحولات ایران باقی مانده و تمامی ۱۲ عنوان اثری که تالیف کرده از جمله کتاب معروف «ما چگونه، ما شدیم؛ ریشه یابی علل عقب ماندگی ایران» (انتشارات روزنه، چاپ پانزدهم، ۱۳۸۶) جملگی معطوف به تحولات سیاسی ایران است. اخیراً او این سنت حمیده را نقض کرده و وارد حوزه ای کاملاً متفاوت شده است. حوزه جامعه شناسی؛ حوزه ای نظری که فاصله معناداری با تحولات سیاسی ایران پیدا می کند.

نخستین نکته ای که درباره کتاب «جامعه شناسی به زبان ساده» زیباکلام می بایستی گفت، حجم کم آن است. کتاب مجموعاً در ۲۰۰ صفحه و مشتمل بر ۶ فصل است. فصل نخست در ۲۵ صفحه با عنوان تعریف و کلیات علم جامعه شناسی است.

نویسنده سعی کرده به مخاطب نشان دهد که اولاً جامعه شناسی درباره چه موضوعاتی است، ثانیاً اینکه به جامعه شناسی اسلامی پرداخته و خیلی صریح، روشن و بدون لفاظی یا پیچیدگی استدلال می کند که علم یا دانش ذیل عنوان «جامعه شناسی اسلام» نه تنها وجود ندارد، بلکه اساساً نیز نمی تواند وجود داشته باشد.

در این بخش نویسنده نشان می دهد که آنچه امروز به نام جامعه شناسی به وجود آمده در حقیقت شناخت رویکرد سه متفکر غربی امیل دورکهایم، کارل مارکس و ماکس وبر به جامعه بشری است. منتها نه شناخت افکار و اندیشه های سیاسی، اخلاقی یا فلسفی آنان، بلکه نگاه یا رویکرد آنان به اینکه جامعه یا اجتماع تشکیل شده از انسان های امروزی، چرا به وجود آمده، چگونه سر پا مانده، یا بعضاً دچار تغییر و تحول می شود.

در فصل دوم او به سراغ نخستین این سه تن، امیل دورکهایم، رفته و نشان می دهد که چگونه نگاه دورکهایم به جامعه منجر به شکل گیری جامعه شناسی کارکردگرا می شود. این بخش که مشتمل بر ۲۰ صفحه می شود کلیات جامعه شناسی کارکردگرا یا ساختارگرا را به گونه ای فشرده اما در عین حال منسجم و روان توضیح می دهد.

فصل سوم در۲۸ صفحه درباره آرای کارل مارکس و جامعه شناسی مارکسیسم است. این فصل بیش از آنچه که در تشریح جامعه شناسی از منظر کارل مارکس باشد، آشنایی با بنیان آن بخش از اندیشه کارل مارکس است که به جامعه و جامعه شناسی مربوط می شود.

فصل چهارم در۲۰ صفحه اختصاص به جامعه شناسی تعامل گرا یا جامعه شناسی وبر دارد. پس از این مباحث، زیباکلام در فصل پنجم مجدداً به سراغ پرسش هایی می رود که درباره جامعه شناسی در فصل نخست کتاب مطرح کرده است. او در این فصل توضیح می دهد که هر یک از این سه مشرب، چه پاسخ هایی به پرسش های بنیادین جامعه شناسی(از جمله اینکه چرا جامعه به وجود آمده؟ چگونه بقا پیدا می کند؟ چگونه دچار تغییر و تحول شده؟ نظم و نظم پذیری جوامع چگونه به وجود می آید؟ چرا برخی از اعضای جامعه هنجارهای اجتماعی را نپذیرفته و برخی برعکس اجتماعی تر هستند؟ و…) می دهند.

فصل آخر کتاب به نام «آیا جامعه شناسی علم است؟» است. به نظر می رسد که هدف اصلی زیباکلام از نوشتن کتاب «جامعه شناسی به زبان ساده»، در حقیقت طرح دیدگاه های زیباکلام است چرا که حجم این بخش به تنهایی بیش از سه بخش قبل بوده است.

سه فصل اصلی کتاب مجموعاً ۶۸ صفحه می شود در حالی که این فصل به تنهایی ۷۰ صفحه را دربرمی گیرد. نویسنده در این فصل هیچ تردیدی در ذهن خواننده بر جای نمی گذارد که جامعه شناسی علم نیست، همانطور که فیزیک، شیمی و بیولوژی علم هستند و تابع اصول، ضوابط و قوانین علمی. او البته این کار را با شایستگی درخور تحسین انجام داده است. به این معنا که در نشان دادن اینکه جامعه شناسی علم نیست او به گونه ای متدولوژیک(روش شناختی) منظم و منسجم اصول و مبانی دیدگاهش را پی می گیرد.

او نخست به سراغ پیدایش جامعه شناسی «علم- محور» که توسط آگوست کنت در قرن نوزدهم پایه ریزی شده می رود. برای آشنا ساختن خواننده به اینکه جامعه شناسی آگوست کنت در چه شرایطی به وجود می آید، او به معرفی و جایگاه باورهای علمی درمیان اندیشمندان و صاحب نظران قرن نوزدهم می پردازد، اینکه چگونه علم بدل به یگانه ابزار کشف حقیقت و یگانه معیار تشخیص بین باورهای درست و خطا شده بوده.

آنچه را که علم تصدیق می کرد و هر نتیجه ای که منطبق بر «متدولوژی علمی» به دست آمده بود، حقیقت محسوب می شد و برعکس هر باوری که علم پای آن را امضا نکرده بود مردود تلقی می شد. افزون بر علم گرایی یا علم- محوری، پدیده دیگری که بر معرفت های بشری سایه افکن شده بود اعتقاد به پیشرفت و تکامل بود.

اگر چه ایده تکامل در ابتدا توسط چارلز داروین در حوزه علوم طبیعی مطرح شده بود، اما زیباکلام نشان می دهد که چگونه اعتقاد به تکامل و پیشرفت از حوزه های بیولوژی فراتر رفته و علوم انسانی بالاخص در حوزه تاریخ و علوم اجتماعی به زعم خود به دنبال کشف اصول و قوانین تکاملی حاکم بر تاریخ و رفتار بشر بودند.

نویسنده سپس نشان می دهد که در چنین حال و هوایی بود که معرفی به نام جامعه شناسی از سوی آگوست کنت پی ریزی شد. بالطبع جامعه شناسی آگوست کنت از همان ابتدا علمی بود و تابع اصول و قوانین روشن روش علمی که فیزیک، شیمی و علوم طبیعی بودند.

زیباکلام پس از آنکه جامعه شناسی علم گرا یا پوزیتیویستی آگوست کنت را پی می نهد، به سرعت به ویران کردن آن می پردازد. او در مجموع از سه دسته ابزار برای ویران ساختن بنیان پوزیتیویسم بهره می جوید. نخست نشان دادن تفاوت های ذاتی که میان رفتار انسان و ماده وجود دارد. ابزار دوم عبارت است از نقد مدرنیته از سوی اندیشمندان پست مدرن و بالاخره به کارگیری مباحث معرفت شناسی جدید.

زیباکلام در اینجا نشان می دهد که چگونه پیش فرضیه هایی که در قرن نوزدهم بنیان مدرنیته و تفکر مدرن را شکل می دادند مورد نقد جدی بسیاری از فلاسفه و اندیشمندان غربی در نیمه دوم قرن بیستم قرار گرفتند. او از نقد مدرنیته از سوی اندیشمندان پست مدرن به نحو موثری برای به چالش کشیدن باورهای عقل گرا و مدرنیته بهره برداری می کند.

به تعبیر دیگر بهره گیری از گفتمان پست مدرن ابزار دیگری است که زیباکلام برای نشان دادن غیرعلمی بودن جامعه شناسی از آن استفاده می کند. عنصر سومی که او از آن برای ابطال این باور که جامعه شناسی از جنس علم است، بهره می گیرد عبارت است از مباحث فلسفه علم و معرفت شناسی که از سوی متفکرین جدید فلسفه همچون کارل پوپر مطرح شده اند. زیباکلام در پایان آخرین فصل کتابش هیچ تردیدی برای خواننده بر جای نمی گذارد که جامعه شناسی هر چه هست، نه علم است و نه از اعتبار معرفت علمی می تواند برخوردار باشد.

از نقاط قوت کتاب بالاخص نثر ساده و روان آن که بگذریم، زیباکلام یک شیوه عجیب و البته غیرعلمی در کتاب جامعه شناسی به زبان ساده به کار گرفته که عبارت است از عدم معرفی منابع و مآخذ. او ده ها بلکه صدها بار در کتاب به نقل از دورکهایم، مارکس، وبر، کارکرد گرایان، ساختارگرایان، تکامل گرایان، مارکسیست ها، معناگرایان، پوزیتیویست ها، پست مدرنیست ها و… مطالبی را ذکر می کند، بدون آنکه هیچ منبع و ماخذی ارائه دهد.

از اینها که بگذریم می رسیم به یک پرسش اساسی که در ذهن هر خواننده ای پس از مطالعه کتاب «جامعه شناسی به زبان ساده» پیش می آید. اینکه اگر جامعه شناسی نه علم است، نه اساس و مبنای علمی دارد، نه در حوزه معرفت علمی قرار می گیرد، نه می توان به کمک آن اعتقادی و نظری را اثبات یا برعکس ابطال کرد و نه می توان در آن سخن از روش های علمی به میان آورد، در آن صورت پس جامعه شناسی چیست؟ چه فایده ای دارد؟ و اساساً چرا زیباکلام این همه وقت صرف کرده و درباره موضوعی که اساساً (به زعم ایشان) علمی نیست، کتابی تالیف کرده است؟

نادر هوشمندیار

استاد دانشگاه علامه طباطبایی