۲۱۴۷-تفاوت نشاط علوی با نشاط غربی+ نشاط دو بعدی حقیقی

عوامل نشاط آفرین درسبک زندگی امام حسن مجتبی علیه السلام

یادداشت رسیده

 

عوامل نشاط آفرین درسبک زندگی امام حسن مجتبی علیه السلام

این روزها بحث شادمانی و نشاط حقیقی با خودفراموشی به سبک غرب اشتباه گرفته می شود…

ستاد همکاریها / این روزها بحث شادمانی و نشاط حقیقی با خودفراموشی به سبک غرب اشتباه گرفته می شود، در نظام شادمانی غربی انسان برای فرار از واقعیت ها و درد و رنج  فراق از باید های زندگی به موسیقی و اشعاری تخدیر کننده پناه می برد، زیرا نظام بردگی اقتصاد سرمایه داری ایشان را این چنین آماده سازی می کند.

تفاوت نشاط از نگاه اسلام و غرب این است که در دین مبین اسلام، نشاط باید ازدرون به برون انسان سرچشمه بگیرد و داوم آن پایان ناپذیر باشد، اما درفرهنگ غرب این مهم بر عکس است واوصاف نظام آموزشی دنیا پرستی، شادی و نشاط انسانها را به عمردنیایی و  جسمانی بشر نموده است.

مثلا در نظام امروز فرانسه می توان به این مهم پی برد با آن همه شادی های متنوع چرا شهروندان این کشور به کشته شدن و نابینا گردیدن روی آورده اند؟ جواب آن است که نظام سرمایه داری فقط نشاط جسمانی و فریب باطنی را برای افزایش سود و سرمایه خود وجدان نموده است، در صورتی که در دین مبین اسلام نشاط باید از درون به برون انسان سرچشمه بگیرد و داوم آن پایان ناپذیر باشد، با توجه به منابع غنی شادمانی پایدار و روح نواز در زندگانی اهل البیت علیهم السلام، لازم است جهت آشنایی مدیران فرهنگی کشور به بخشی از نشاط آفرینی در زندگی امام حسن مجتبی علیه السلام بپردازیم.

امام مجتبی علیه السلام برای درک شادمانی در اسلام سه  موضوع  را مورد تاکید قرار داده اند.

*درک شادمانی درونی و حقیقی

*تشویق و تأیید در تقسیم شادمانی

*زمینه استمرار نشاط و شادی در جامعه

“ابن کثیر از علمای اهل سنت در البدایه و النهایه روایت کرده امام (ع) غلام سیاهی را دید که گرده نانی پیش خود نهاده و خودش لقمه ای از آن می خورد و لقمه دیگری را به سگی که آنجا بود می دهد، امام (ع) که آن منظره را دید به او فرمود: انگیزه تو در این کار چیست؟

پاسخ داد: ‹انی استحیی منه ان آکل و لا اطعمه› من از او شرم دارم که خودم بخورم و به او نخورانم!

امام (ع) فرمود؛همین جا بمان تا من بیایم! سپس نزد صاحب غلام رفت و او را با آن باغی که در آن زندگی می کرد از وی خریداری کرد، آنگاه غلام را آزاد کرد و باغ را نیز به او بخشید!

*سه درس شادی آفرین از سیره امام مجتبی علیه السلام 

در روایت مذکور امام علیه السلام در سه بخش نشاط حقیقی را به مسلمانان آموزش داده اند

*با حفظ آبروی سائل او را شاد نمود

* برای شاد نمودن دیگران بدون منت تلاش کنیم

*ره آورد نشاط دینی، ماندگار و ابدی خواهد بود

ابراهیم بیهقی، یکی از دانشمندان اهل سنت، در کتاب المحاسن و المساوی  روایت کرده مردی نزد امام حسن (ع) آمده و اظهار نیاز کرد، امام (ع) فرمود: ‹اذهب فاکتب حاجتک فی رقعه و ارفعها الینا نقضیها لک› حاجت خود را در نامه ای بنویس و برای ما بفرست،حاجتت را برمی آوریم! آن مرد رفت و حاجت خود را در نامه ای نوشت برای امام (ع) ارسال داشت، حضرت دو برابر آنچه را خواسته بود به او عنایت فرمود.

شخصی که در آنجا نشسته بود عرض کرد: ‹ما کان اعظم برکه الرقعه علیه یابن رسول الله!› چه پر برکت بود این نامه برای این مرد ای پسر رسول خدا! امام (ع) فرمود؛ برکت او زیادتر بود که ما را شایسته این کار خیر و بذل و بخشش قرار داد، مگر نمی دانی  بخشش و خیر واقعی، آن است که بدون درخواست باشد، اما آنچه را پس از درخواست و مسئلت بدهی آن را در برابر آبرویش پرداخته ای!)

*سه رکن نشاط از نگاه امام حسن علیه السلام   

در این روایت امام حسن علیه السلام  نشاط را دارا ی سه رکن دانسته اند.

*نشاط را معنوی ترجمه نموده اند

*مرز نشاط حقیقی و مجازی را با جبران برتر آن آموزشی کرده اند

* آیات قرآن را میزان و معیار شادمانی حقیقی معرفی فرمودند.

*در هم تنیدگی ادب و نشاط در انسان کامل 

زمخشری در کتاب ربیع الابرار از انس بن مالک روایت کرده که گوید: من در خدمت حسن بن علی (ع) بودم ،کنیزکی امد و شاخه گلی را به آن حضرت هدیه کرد.

حسن بن علی علیه السلام گفت؛ ‹‹انت حره لوجه الله» تو در راه خدا آزادی! من که آن ماجرا را دیدم به آن حضرت عرض کردم؛ کنیزکی شاخه گل بی ارزشی به شما هدیه کرد و تو او را آزاد کردی؟ در پاسخ فرمود: ‹‹هکذا ادبنا الله تعالی اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها و کان احسن منها اعتاقها››  اینگونه خدای تعالی ما را ادب کرده که فرمود؛ وقتی تحیه ای به شما دادند، تحیتی بهتر دهید و بهتر از آن آزادی اوست.

*نشاط آفرینی حسنین علیهما السلام 

در کتاب خصال شیخ صدوق (ره) روایت شده مردی نزد عثمان بن عفان رفت و از او که بر درب مسجد نشسته بود درخواست بخششی کرد، عثمان دستور داد پنج درهم به او بدهند آن مرد گفت؛ این مقدار دردی را از من دوا نمی کند، پس مرا به شخصی راهنمایی کن که حاجتم را برآورده سازد!  عثمان به گوشه ای از مسجد که امام حسن و امام حسین (ع) و عبد الله بن جعفر در آنجا نشسته بودند، اشاره کرده گفت: ‹‹دونک هؤلاء الفتیه›› ! نزد این جوانمردان برو! آن مرد نیز متوجه آنها شده و حاجت خود را به ایشان عرضه داشت! حسنین (ع) به آن مرد رو کرده گفتند: سؤال جز در یکی از سه چیز جایز نیست: خونی فاجعه آمیز، یا بدهکاری دردآور و جانسوز، یا فقری که انسان را خاکستر نشین کند، اکنون بگو: تو در کدامیک از این سه مورد سؤال می کنی؟ پاسخ داد: در یکی از همین سه مورد است! در اینجا امام حسن (ع) دستور داده پنجاه دینار به او بدهند، و امام حسین (ع) چهل و نه دینار و عبد الله بن جعفر چهل و هشت دینار! آن مرد پولها را گرفت و از نزد ایشان رفت و عبورش به عثمان افتاد، عثمان از او پرسید؛ چه کردی؟ و آن مرد داستان خود و کرم و بزرگواری حسنین (ع) و عبد الله بن جعفر را برای او بازگو کرد و عثمان که دچار شگفتی شده بود گفت: ‹‹من لک بمثل هوءلاء الفتیه؟ ! اولئک فطموا العلم فطما، و حازوا الخیر و الحکمه››  (چه کسی همانند این جوانمردان است، اینان از پستان علم و دانش شیر خورده و خیر و حکمت را نزد خود گرد آورده اند).

*حجت الاسلام حسین درودی معاون امور استانهای ستاد همکاریها