۲۵۶۶- قدرت محبت حقیقی پیامبر مانع زنده به گور شدن دختران

تصاویر/ اجلاسیه شهدای زن در حسینیه جماران بیرجند

حوزه/ علت شیوع این عمل در میان قبیله بنى تمیم این بود که قبیله یاد شده از پرداخت مالیات به نعمان بن منذر خوددارى کردند و او براى سرکوبى آنان به سرزمین آنان لشکر کشید، احشام آنان را به غارت و زنان را به اسارت برد. پس از چندى مردان قبیله براى جلب عواطف نعمان …

به گزارش خبرگزاری «حوزه»، کتاب «آداب رفتار با دختران‏» اثری از خانم معصومه حیدری پیرامون موضوع نحوه رفتار با دختران است که «حوزه نیوز» منتخبی از این نکات را در شماره های گوناگون تقدیم علاقمندان می نماید.

فصل اول: مقام و حرمت دختران

 

– دخترکشى و زنده به گور کردن دختران قبل از ظهور اسلام

یکى از دردناک ترین و وحشیانه ترین پدیده هاى عصر جاهلیت عرب پدیده وئاد (زنده به گور کردن دختران) است که در قرآن مجید مکرر به آن اشاره شده است. گرچه بعضى معتقدند که این جنایت در همه قبائل عرب عمومیت نداشته و تنها در قبیله کنده (یا بعضى از قبایل دیگر) بوده است، ولى مسلما مسأله نادرى نیز محسوب نمى شده، وگرنه قرآن با این تأکید و به طور مکرر، روى آن صحبت نمى کرد.

 

مفسران گفته اند: در جاهلیت عرب، هنگامى که وضع حمل زن فرا مى رسید، حفره اى در زمین حفر مى کرد و بالاى آن مى نشست، اگر نوزاد دختر بود، آن را در میان حفره پرتاب مى کرد و اگر پسر بود، آن را نگه مى داشت .

 

این واقعا وحشت آور است که انسان ، آنقدر عاطفه خود را زیر پاى بگذارد که به کشتن انسان آن هم در زشت ترین صورتش افتخار و مباهات نماید، انسانى که پاره تن خود اوست ، انسانى که بى دفاع و ضعیف است ، او را با دست خویش زنده زنده به خاک سپارد.

این یک امر ساده نیست که انسان هر چند نیمه وحشى دست به چنین جنایت وحشتناکى بزند، قطعا داراى ریشه هاى اجتماعى و روانى و اقتصادى بوده است .

 

امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه قاصعه در مقام تشریع زندگى جاهلى به این کردار زشت اشاره نموده مى فرماید:

من بنات مؤوده و اصنام معبوده ؛ دخترهاى کشته و بت هاى مورد پرستش شعار آنان بود، سخن در اینجا است که آیا این رسم جاهلى در میان چه قبایلى رواج داشت؟ مورخان عموما نظر مى دهند که به طور مسلم قبیله بنى تمیم به خون فرزندان خود آلوده بودند و به عقیده گروهى این بیمارى به قبایل دیگرى مانند قیس، اسد، هذیل و بکربن و ائمل نیز سرایت کرده بود.

 

– عامل پیدایش این جنایات

علت شیوع این عمل در میان قبیله بنى تمیم این بود که قبیله یاد شده از پرداخت مالیات به نعمان بن منذر خوددارى کردند و او براى سرکوبى آنان به سرزمین آنان لشکر کشید، احشام آنان را به غارت و زنان را به اسارت برد.

پس از چندى مردان قبیله براى جلب عواطف نعمان به حضور او رفتند و درخواست کردند که اسیران بنى تمیم را که غالبا دختر بودند آزاد کند، وى گفت: اختیار با دختران است ، آنان مى توانند در خانه هاى اسیر کننده خود بمانند یا با پدران خود به وطن خویش بازگردند. همه دختران بازگشتن به وطن را همراه پدران خود بر اقامت در آن منطقه ترجیح دادند جزء دختر قیس بن عاصم که اقامت نزد اسیر کننده را بر رفتن همراه پدر ترجیح داد، این کار بد بر قیس گران آمد، از این جهت عهد کرد از آن به بعد اگر داراى دختر شد، در همان دوران کوچکى به زندگى او خاتمه دهد، وى به دنبال این جریان در طول عصر خود ۱۷ دختر را زنده زنده به گور کرد و عمل او براى قبایل دیگر الگو گردید.

از برخى تواریخ استفاده مى شود که انگیزه آنان براى کشتن دختر احساس ‍ نفرت از دختر داشتن بود.

 

و اذا بشر احدهم بالأنثى ظل وجهه مسودا و هو کظیم/ هنگامى که یکى از آنان بشارت (تولد) دختر بدهد، چهره او تیره شده و خشم خود را فرو مى برد.

 

یتوارى من القوم من سوء ما بشر به اءیمسکه على هون اءم یدسه فى التراب الاساء ما یحکمون/ از بدى بشارت از قوم خود پنهان مى شود و نمى داند که آنها را به ذلت نگاه دارد یا در خاک پنهان سازد، چه بد است قضاوتى که مى کنند.

 

انگیزه دیگر قتل فرزند این بود که نذر مى کردند که اگر تعداد فرزندان به حد خاصى رسید و یا حاجت بزرگ او برآورده گردید یکى از فرزندان خود را در برابر بتان قربانى کنند و دو آیه زیر اشاره به چنین انگیزه اى است :

 

قد خسروا الذین قتلوا اولادهم بغیر علم/ براستى همه کسانى که فرزندان خود را از بى خردى کشته اند زیانکار شدند.

 

و کذلک زین لکثیر من المشرکین قتل اولادهم شرکائهم لیردوهم و لیلبسوا علیهم دینهم/ شریکان عبادت (خدایان باطل)، کشتن فرزندان مشرکان را براى آنان زیبا جلوه داد، تا آنان را هلاک سازند و دینشان را بر آنان وارونه نشان دهند.

 

خوب ملاحظه مى کنید که وحشتناک ترین جنایات زیر پوشش دروغین دفاع از ناموس و حفظ شرافت و حیثیت خانواده انجام مى گرفت و عاقبت این بدعت زشت و ننگین مورد استقبال گروهى واقع شده و مسأله وئاد (زنده به گور کردن دختران) یکى از رسوم جاهلیت شد و همان است که قرآن شدیدا آن را محکوم ساخته و…

 

این احتمال نیز وجود دارد که تولید کننده بودن پسران و مصرف کننده بودن دختران در آن جوامع نیز به این جنایت کمک کرده باشد، زیرا پسر براى آنها، سرمایه بزرگى محسوب مى شد که در غارتگریها و نگهدارى شتران و مانند آن از وجودش استفاده مى کردند، در حالى که دختران چنین نبودند.

 

از سوى دیگر وجود جنگ ها و نزاع هاى دائمى قبیلگى میان آنها سبب فقدان سریع مردان و پسران جنگجو مى شد و طبعا تناسب تعادل میان تعداد دختران و پسران بهم مى خورد و تا آنجا وجود پسران عزیز شده بود که تولد یک پسر، مایه مباهات بود و تولد یک دختر، مایه ناراحتى و رنج یک خانواده !.

 

این امر تا آنجا رسید که به گفته بعضى از مفسران ، به محض این که حالت وضع حمل به زن دست مى داد شوهر، از خانه متوارى مى گشت، مبادا دخترى براى او بیاورد و او در خانه باشد! سپس اگر به او خبر مى دادند، مولود پسر است ، با خوشحالى و هیجان وصف ناپذیرى به خانه بازمى گشت، اما واى اگر به او خبر مى دادند که نوزاد دختر است آتش خشم و اندوه جان او را در بر مى گرفت .

 

داستان وئاد پر از حوادث بسیار دردناک و چندش آور است .

از جمله نقل کرده اند مردى خدمت پیامبر آمد، اسلام آورد، اسلامى راستین؛ روزى خدمت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رسید و سوال کرد آیا اگر گناه بزرگى کرده باشم توبه من پذیرفته مى شود، فرمود: خداوند تواب و رحیم است ، عرض کرد اى رسول خدا! گناه من بسیار عظیم است، فرمود: واى بر تو هر قدر گناه تو بزرگ باشد، عفو خدا از آن بزرگ تر است .

 

عرض کرد اکنون که چنین مى گویى بدان: من در جاهلیت به سفر دورى رفته بودم ، در حالى که همسرم باردار بود، پس از چهار سال بازگشتم ، همسرم به استقبال من آمد، نگاه کردم دخترکى در خانه دیدم ، پرسیدم دختر کیست؟ گفت دختر یکى از همسایگان است !

من فکر کردم ساعتى بعد به خانه خود مى رود اما با تعجب دیدم نرفت، غافل از این که او دختر من است و مادرش این واقعیت را مکتوم مى دارد، مبادا به دست من کشته شود. سرانجام گفتم راستش را بگو این دختر کیست؟ گفت: به خاطر دارى هنگامى که به سفر رفتى باردار بودم ، این نتیجه همان حمل است و دختر تو است !.

آن شب را با کمال ناراحتى خوابیدم، گاهى به خواب مى رفتم و گاهى بیدار مى شدم ، صبح نزدیک شده بود، از بستر برخاستم و کنار بستر دخترک رفتم در کنار مادرش به خواب رفته بود، او را بیرون کشیدم و بیدارش کردم و گفتم همراه من به نخلستان بیا، او به دنبال من حرکت مى کرد تا نزدیک نخلستان رسیدیم ، من شروع به کندن کردم و او به من کمک مى کرد که خاک را بیرون آورم ، هنگامى که حفره تمام شد من زیر بغل او را گرفتم و در وسط حفره افکندم ….. در این هنگام هر دو چشم پیامبر پر از اشک شد….. سپس دست چپم را به کتف او گذاشتم که بیرون نیاید و با دست راست خاک بر او مى افشاندم ! و او پیوسته دست و پا مى زد و مظلومانه فریاد مى کشید پدر جان! چه با من مى کنى؟ در این هنگام ، مقدارى خاک بر روى ریش هاى من ریخت او دستش را دراز کرد و خاک را از صورت من پاک نمود، ولى من همچنان قساوتمندانه خاک بر روى او مى ریختم تا آخرین ناله هایش در زیر قشر عظیمى از خاک محو شد!

در این جا پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم در حالى که بسیار ناراحت و پریشان بود و اشک ها را از چشم پاک مى کرد، فرمود: اگر نه این بود که رحمت خدا بر غضبش پیشى گرفته ، لازم بود هر چه زودتر از تو انتقام بگیرد!

 

و نیز در حالات قیس بن عاصم که از اشرف و رؤسان قبیله بنى تمیم در جاهلیت بود و پس از ظهور پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم اسلام آورد مى خوانیم: روزى به خدمت پیامبر آمد تا بار گناه سنگینى را که بر دوش‍ مى کشد شاید سبک کند، عرض کرد در گذشته گروهى از پدران بر اثر جهل و بى خبرى دختران بى گناه خود را زنده به گور کردند، من نیز ۱۲ دختر نصیبم شد که همه آنها را به این سرنوشت شوم مبتلا ساختم! هنگامى که سیزدهمین دخترم را همسرم مخفیانه به دنیا آورد چنین وانمود کرد که نوزادش مرده به دنیا آمده، اما در خفا آن را در نزد اقوام خود فرستاده بود، موقتا فکرم از ناحیه این نوزاد راحت شد؛ اما بعدا که از ماجرا آگاه شدم او را با خود به نقطه اى بردم و به تضرع و التماس و گریه اعتنا نکرده و زنده به گورش ساختم! پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از شنیدن این ماجرا سخت ناراحت شد و در حالى که اشک مى ریخت فرمود:

من لایرحم لایحرم/ کسى که رحم نکند به او رحم نخواهد شد.

سپس رو به سوى قیس کرد و گفت: روز بدى در پیش دارى ، قیس عرض‍ کرد چه کنم تا بار گناهانم سبک شود؟ پیامبر فرمود: به تعداد دخترانى که کشته اى بندگانى آزاد کن (شاید بار گناهانت سبک شود).

 

صعصعه بن ناجیه جد شاعر معروف فرزدق که از یاران پیامبر گرامى بود روزى به حضور پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رسیده گفت: اى پیامبر خدا من در دوران جاهلیت عمل نیکى انجام داده ام شاید الان به دردم بخورد و آن اینکه:

من دو شتر گم کردم و براى پیدا کردن آنها رو به بیابان نهادم به خانه اى رسیدم که دیدم بزرگ مردى در آستانه آن نشسته است از او سراغ شترانم را گرفتم، وى گفت : چه علامتى داشتند؟ گفتم : علامت شتران داراى قبیله میثم بن دارم بود گفت: هر دو نزد من است . در این موقع پیرزنى از خانه بیرون آمد، آن مرد مهلت نداد که پیرزن سخن بگوید، فورا گفت: همسرم چه آورده اگر پسر باشد نگاه مى دارم و اگر دختر باشد زنده بگور مى کنم ، پیرزن گفت: دختر است ، در این حالت به من رقت دست داد، خواستم این دختر را از مرگ نجات دهم به او گفتم: این دختر را به من مى فروشى؟

وى در پاسخ گفت: آیا ننگ نیست که انسان فرزند خود را بفروشد و هرگز دیده اى که عرب دختر خود را بفروشد؟ گفتم: مى خواهم او را نجات دهم ، نمى خواهم او را بفروشم ، سرانجام من او را در برابر آن دو شتر گمشده و شتر دیگرى که بر آن سوار بودم خریدم مشروط بر آن که مرا با آن شتر به منزل برساند.

 

از آنگاه تا به حال من ۲۸۰ دختر به این قیمت خریده و از کشتن آنها جلوگیرى کرده ام . فرزدق در مدح خانواده خود به عمل جد خویش افتخار مى ورزد مى گوید:…

در عصر جاهلى نیک مردى پیدا مى شود که با دادن مقدارى از اندوخته مالى خود جان کودکان بى گناه را بخرد آیا در جهان صنعت و تکنیک که بشر به منابع بزرگ طبیعت دست یافته است از چنین مردانى خبرى نیست که به جاى کشتن بچه هاى بى گناه، پرورشگاه هائى براى چنین نوزادان فراهم سازند که هم شرف این گونه از زنان مصون بماند و هم کودکان بى گناه از دست افراد آدم کش مصون گردند.

 

– شوهر دادن قبل از تولد

در جاهلیت عرب مانند جاهلیت غیر عرب ، پدران خود را اختیاردار مطلق دختران و خواهران و احیانا مادران خود مى دانستند و براى آنها در انتخاب شوهر، اراده و اختیارى قائل نبودند. تصمیم گرفتن مطلق پدر یا برادر و در نبودن آنها حق مطلق عمو بود.

کار این اختیاردارى به آنجا کشیده بود که پدران به خود حق مى دادند دخترانى را که هنوز از مادر متولد نشده اند پیش پیش به عقد مرد دیگرى درآورند که هر وقت متولد شد و بزرگ شد آن مرد حق داشته باشد آن دختر را براى خود ببرد.

 

– معاوضه دختران با خواهران

نکاح شغار یکى دیگر از مظاهر اختیاردارى مطلق پدران نسبت به دختران بود.

نکاح شغار یعنى معاوضه کردن دختران. دو نفر که دختر رسیده داشتند با یکدیگر معاوضه مى کردند و به این ترتیب که هر یک از این دو مهر آن دیگرى به شمار مى رفت و به پدر او تعلق مى گرفت، اسلام این رسم را نیز منسوخ کرد.

 

– رسوم جاهلیت که در اسلام منسوخ شد

قرآن کریم رسوم جاهلیت را درباره مهر منسوخ کرد و آن را به حالت اولى و طبیعى آن برگردانید.

در جاهلیت پدران و مادران ، مهر را به عنوان حق الزحمه و شیربها حق خود مى دانستند.

در تفسیر کشاف و غیره مى نویسند: هنگامى که دخترى براى یکى از آنها متولد شد و دیگرى مى خواست به او تبریک بگوید مى گفت: هنیئا لک الافجه/ یعنى این مایه افزایش ثروت، ترا گوارا باد. کنایه از اینکه بعدا این دختر را شوهر مى دهى و مهر دریافت مى دارى .

 

در جاهلیت، پدران و در نبودن آنها برادران، چون از طرفى براى خود حق ولایت و قیومیت قائل بودند و دختر را به اراده خودشان شوهر مى دادند نه به اراده خود او، و از طرف دیگر مهر دختر را متعلق به خود مى دانستند نه به دختر، دختران را معاوضه مى کردند. به این نحو که مردى به مرد دیگر مى گفت که من دخترم یا خواهرم را به عقد تو درمى آورم که در عوض دختر یا خواهر تو زن من باشد و او هم قبول مى کرد. به این ترتیب هر یک از دو دختر مهر دیگرى به شمار مى رفت و به پدر یا برادر دیگرى تعلق مى گرفت ، این نوع نکاح را نکاح شغار مى نامیدند.

اسلام این رسم را منسوخ کرد، پیغمبر اکرم فرمود:

لا شغار فى الاسلام/ یعنى در اسلام معاوضه دختر یا خواهر ممنوع است .

 

– فرزندکشى در عصر فضا

متأسفانه بشر عصر فضا که خواهان آزادى سقط جنین است براى آزاد گذاردن زنان در مسائل نامشروع جنسى ، سقط جنین را قانونى اعلام مى کند و گروهى را بر جان و ناموس مردم و کودکان بى گناه مسلط مى سازد و عمل ناموجه خود را چنین توجیه مى کند که چون عده اى از دختران و زنان بى شوهر، اغفال و باردار مى شوند، و در صورت باردار شدن آبروى خانواده ها بر باد مى رود باید این قبیل مادران کورتاژ شوند.

 

این منطق جز این نیست که به خاطر حفظ آبروى گروهى از زنان هوسران، مرتکب این قتل نفس شویم که از نظر قرآنى کشتن همه انسان ها است ، آنجا که مى فرماید:

و من قتل نفسا بغیر او فساد فى الارض فکاءنما قتل الناس جمیعا/ هر کس انسانى را بدون این که مرتکب قتل نفس و یا فساد در روى زمین گردد بکشد مثل این است که همه مردم را کشته است .

 

با نهایت تأسف این مسأله با اشکال دیگرى در جاهلیت قرون اخیر نیز خودنمایى مى کند، در شکل آزادى سقط جنین که به صورت قانونى در بسیارى از کشورها به اصطلاح متمدن رواج یافته اگر عرب جاهلى بعد از تولد نوزادان را مى کشت انسان هاى متمدن عصر ما آن را در شکم مادر مى کشند!

 

قابل توجه این که قرآن مجید به قدرى این مسأله را زشت و منفور شمرده، و با آن برخورد قاطع کرده است که حتى رسیدگى به این موضوع را مقدم بر مسئله نشر نامه هاى اعمال در قیامت و دادخواهى در مسائل دیگر مى شمارد و این نهایت اهتمام اسلام را به خون انسان ها و مخصوصا انسان هاى بیگناه، همچنین ارزش جنس زن را از دیدگاه اسلام نشان مى دهد.

 

نکته دیگرى که توجه آن در اینجا لازم است این که قرآن نمى گوید از قاتلین سؤال کنید، بلکه مى گوید از این کودکان معصوم سؤال مى شود که گناهشان چه بوده است که چنین بى رحمانه کشته شدند؟ گوئى قاتلین ارزش ‍ بازپرسى را هم ندارند، بعلاوه شهادت و گواهى این مقتولین به تنهائى کافى است .

 

به همان نسبت که انسان به این خداوند بزرگ و عزیز و حکیم نزدیک مى شود، شعاع نیرومندى از صفات عالیش ، از علم و قدرت و حکمتش، در جان او پرتو افکن مى گردد، و از خرافات و زشت کاری ها و بدعت هاى شوم فاصله مى گیرد، اما هر قدر از او دور مى گردد، به همان نسبت در ظلمات جهل و ضعف و زبونى و عادت زشت و شوم گرفتار مى شود.

 

فراموش کردن خدا و همچنین فراموش کردن دادگاه عدل او انگیزه همه پستی ها و انحراف ها و خرافات است و یادآورى این دو اصل منبع اصلى احساس مسئولیت و مبارزه با جهل و خرافات و عامل توانائى و دانائى است .

 

– مقام و حرمت دختران در اسلام

براى شناختن کامل مقام و منزلت زن در اسلام، باید مقام و حرمت دختران را در قرآن مجید و اخبار پیامبر اکرم و اوصیاء بر حق او به دقت بررسى کرد، زیرا نقطه شروع این مطلب از آنجاست.

 

آل عمران ۳۶ پس آنگاه که او را زائیده (با حالت شرمندگى) گفت، پروردگارا من او را مؤنث زائیدم (دختر که براى خدمت در بیت المقدس ‍ مناسب نیست) و خداوند داناتر است به آنچه زائید (و گفت) نر مانند ماده نیست (برتر از ماده نیست ) و بدرستیکه من او را مریم نامیدم و من او و ذریه او را از وسوسه شیطان رانده شده به تو پناه دارم .

 

و الله اعلم بما وضعت جمله معترضه اى است از قول خداوند که خداوند داناتر است که چه زائیده، اما قول همسر عمران همچون اعتذارى بود، که دختر، شایسته اداى نذر او نیست .

 

حال ببینیم در قبل این معذرت و شرمندگى ، خداوند متعال چه اراده فرموده : …

پروردگارا، وى را (مریم را) براى آن نذر قبول کرد، قبول نکوئى (مانند آن که اگر پسر بود و بلکه بهتر) و زکریا او را در کفالت خود گرفت ، هر وقت زکریا در محراب بر او وارد مى شد، رزقى آماده در پیش او مى دید، گفت اى مریم از کجا براى تو آمده ، مریم گفت از نزد خداوند به درستى که خداوند روزى مى دهد هر که را بخواهد بى حساب.

طرز بیان در رفع سرشکستگى و شرمندگى همسر عمران از دختر زائیدن و ترمیم آن با قبول بهتر از آنچه او فکر کرده بود، قابل اعجاب است ، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .

 

حسین سعید لخمى گفت: براى یکى از یاران ما دخترى متولد شد، نزد امام صادق علیه السلام رفت ، امام او را ناراضى دید. فرمودش اگر خداوند به تو پیغام دهد که دوست دارى من براى تو اختیار کنم یا تو خود اختیار کنى چه خواهى گفت؟ گفت مى گویم خدایا تو براى من اختیار کن ، امام فرمود او براى او دخترى اختیار فرموده آنگاه امام فرمود: غلامى را که همسفر موسى (خضر) کشت که در قرآن فرموده: …

یعنى پس اراده کردیم که پروردگارشان پدر و مادر را عوض بدهد ایشان را (از آن غلام مقتول ) بهترى از حیث نسل او و از حیث رحم و پیوستگى .

آنگاه امام فرموده : به عوض آن غلام خداوند دخترى به ایشان عطا فرمود که از نسل او هفتاد پیغمبر به دنیا آمد.

 

پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

دختران مهربانى کنندگانند، کمک رسانندگانند، انس گیرندگانند، برکت دهندگانند، شستشو دهندگانند و در تجربه زندگى صدق فرموده پیامبر اکرم آشکار مى شود.

 

مردى نزد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم بود. وى را خبر کردند زنش ‍ دخترى زائیده رنگش دگرگون شد، پیامبر فرمود ترا چه مى شود، گفت : خیر است فرمودش بگو، گفت وقتى آمدم زنم درد زائیدن داشت ، اکنون خبر یافتم دخترى زائیده ، پیامبر فرمود: زمین بارش را مى کشد، آسمان سایه اش ‍ مى دهد، خداوند روزیش مى رساند، گلى است که آن را مى بوئى .

 

سپس رو به اصحاب کرد و فرمود:

کسى که دخترى ندارد مصیبت زده است ، آنکه دو دختر دارد به فریادش ‍ رسد، آنکه سه تا دختر دارد جهاد کردن و هر مکروهى از دوشش مى افتد، و آنکه چهار دختر اى بندگان خدا یاریش کنید، اى بندگان خدا به او وام دهید، اى بندگان خدا بر او رحم کنید.

 

معلوم است که این همه استرحام براى دختر داران در اثر رفتار غلط، ظالمانه با دختران و بى احترامى به ایشان است و گرنه آیه مبارکه و صد روایت، مشعر بر مقام و حرمت دختران است .

 

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

خداوند بر زنان بیشتر از مردان مهربان است. هیچ مردى نیست که یکى از زنان محارم خود را شاد کند، مگر آنکه خداوند در روز قیامت دشواریش را آسان سازد.

 

امام صادق علیه السلام به جارود فرمود: شنیده ام خدا به تو دخترى داده و تو ناراضى هستى، چه بدى براى تو دارد؟ گلى است که آن را مى بوئى روزیش یادگیرى است، هر آینه پیامبر اکرم پدر دختران بود.

 

امام صادق علیه السلام فرمود پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرموده: کسى که سه دختر یا سه خواهر را نان دهد، بهشت بر او واجب است ، گفتند یا رسول الله اگر دو تا بودند، فرمود اگر هم دو تا بودند گفتند یا رسول الله اگر یکى بود چطور، فرمود، اگر هم یکى بود.

 

جمره دختر عبدالله یربوعیه گفت : پدرم مرا نزد پیغمبر برد و گفت : براى او دعا کن و برکت ده ، پیامبر مرا در دامن خود نشاند و دست بر سر من گذارد، و دعا نمود و برکت داد.

 

امام صادق علیه السلام به یکى از اصحابش فرمود: این ازدواج تو چگونه بود؟ گفت هیچ خبرى براى مردان پیش زنان نیست ، مگر آنکه در این همسر دیدم ، اما وى با من خیانت کرد، امام پرسید چه خیانتى ؟ گفت: دخترى زائیده، امام فرمود از این رو بدت آمد؟ بدرستیکه خداوند عزوجل فرمود:

آباؤ کم و…

یعنى پدران شما، و فرزندان شما و نمى دانید سود کدامیک از ایشان براى شما نزدیکتر است ، مقصود آنکه شما نمى دانید شاید سود دختر از پسر بیشتر باشد، در این صورت نارضامندى از دختر بیجاست .

 

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

هر گاه کسى دخترى داشته باشد و او را نیکو تربیت کند و نیکو غذا دهد و از نعمت هاى خدا داده اش بر او فراوان نثار کند، براى او چون (لشکریان ) میمنه و میسره در برابر آتش خواهد بود، تا او را به بهشت برساند.

 

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

هر کسى دخترى دارد، خداوند آماده کمک به او و یارى کردن او، و برکت دادن او، و آمرزیدن اوست .

 

امام صادق علیه السلام فرمود:

از خداوند، پروا نکنید، درباره دو ناتوان یتیمان و زنان .

 

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:

هر کسى دو دختر براى او زائیده شود به ایشان نیکویى کنند مادامى که با ایشان مصاحب است و ایشان با او مصاحب اند خداوند او را به بهشت داخل مى کند.

 

– نقش اسلام در احیاى ارزش مقام دختر

… اسلام ظهور کرد و با این خرافه در ابعاد مختلفش سرسختانه جنگید، مخصوصا تولد دختر را که ننگ مى دانستند در احادیث اسلامى به عنوان گشوده شدن ناودانى از رحمت خدا به خانواده معرفى کرد.

و خود پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آنقدر به دخترش بانوى اسلام فاطمه الزهرا علیهاالسلام احترام مى گذاشت که مردم تعجب مى کردند، با تمام مقامى که داشت ، دست دخترش را مى بوسید، و هنگام مراجعت از سفر نخستین کسى را که دیدار مى کرد، دخترش فاطمه بود، و به عکس ‍ هنگامى که مى خواست سفر برود آخرین خانه اى را که خداحافظى مى کرد، باز خانه فاطمه علیهاالسلام بود.

 

در حدیث دیگرى از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مى خوانیم که فرمود:

نعم الولد البنات ، ملطفات ، مجهزات ، مونسات مفلیات/ چه فرزندى خوب است دختر! هم پر محبت است و هم کمک کار، هم مونس است و هم پاک و پاک کننده .

 

در حدیث دیگرى از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مى خوانیم :

من دخل السوق فاشترى تحفه فحملها الى عالیه کان کحامل الصدقه الى قوم محاویج و لیبدء بالاناث قبل الذکور، فانه من فرح ابنته فکانما اعتق رقبه من ولد اسماعیل/ کسى که بازار مى رود و تحفه اى براى خانواده خود مى خرد همچون کسى است که مى خواهد به نیازمندانى کمک کند (همان پاداش را دارد) و هنگامى که مى خواهد تحفه اى را تقسیم کند نخست باید به دختر و بعد به پسران بدهد، چرا که دخترش را شاد و مسرور کند چنان است که گویى کسى از فرزندان اسماعیل علیه السلام را آزاد کرده باشد.

 

دختر را مى فروختند، با شتر و گوسفند تعویض مى کردند، زنده به گور مى نمودند و … اسلام آمد و سوره نساء به آن بزرگى آورد و رجال هر چه منتظر ماندند سوره رجال نیامد، زن و مرد را در آغاز خلقت با یکدیگر و با یک خطاب و در یک کلمه آورد و براى همیشه نام هر دو را در یک کلمه والدین ذکر فرمود و هر روز نبى خاتم دست دخترش را بوسید و… یعنى هیچ جاى اسلام به کمتر بودن زن اشاره اى نشده است بلکه بالصراحه بعضى مردان را افضل و برخى زنان را افضل معرفى مى فرماید و در مذهب شیعه عصمت براى زن نیز که دختر رسول الله باشد اصلى مسلم است که زن هم مى تواند در موضعى باشد که گناه و آلودگى به آن سرایت نکند و…