۲۷۲-احساس حقارت یا خود کم بینی

احساس حقارت یا خود کم بینیkkkkkk

یکی از مسائل مهمی که نسل جوان و نوجوان با آن روبه رو است، احساس خود کم بینی و حقارت است. علی رغم میل باطنی جوانان به تشخیص طلبی و ابراز شخصیت و حس برتری جویی، احساس حقارت از طریق اسباب طبیعی و بیماری ها و عوامل تربیتی و شرایط اقتصادی و غیره دامن گیر آن ها می شود و اگر آنان به فکر درمان نباشند و خود را از فشارهای سنگین روحی رهایی نبخشند، به عوارض گوناگون آن مبتلا خواهند شد.

 

از این رو بر اولیا و مربیان و دست اندکاران امر تعلیم و تربیت است که نسبت به این موضوع مهم و اساسی، توجه و عنایت خاص مبذول دارند و به حکم «علاج واقعه، قبل از وقوع باید کرد» به راه های پیش گیری از این آفت بزرگ روحی بیندیشند و بر این باور باشند که به همان مقدار که تکبر و خود بزرگ بینی مانع رشد و تکامل انسان است، خود کم بینی و احساس حقارت نیز موجب عجز و ناتوانی او برای رسیدن به مقاصد عالی زندگی است.

 

در این مقاله ابتدا علائم و نشانه های خود کم بینی را بطور اختصار ذکر می کنیم و سپس به عوارض و عوامل و درمان آن می پردازیم.

 

 

علائم خود کم بینی

 

خود کم بینی به صورت های مختلفی در انسان ظاهر می شود: گاهی این حالت به صورت یک عکس العمل خودنمایی می کند و در قالب امر و نهی بر افراد ناتوان و زیردست و راه رفتن با فخر و تکبر و پرمدعایی و فضل فروشی، خود را نشان می دهد و گاهی به صورت ناله و فریاد و ابراز یأس و سرخوردگی و بزرگ کردن نواقص و عیوب خودنمایی می کند. این افراد، معمولاً خود را کوچک تر از آنچه که هستند می دانند و حتی در مواردی گمان می کنند که فاسد و منحط اند و یا خیال می کنند که دیگران از آن ها نفرت دارند و نمی توانند با آن ها کنار آیند و یا خود را ناتوان تر از آن می بینند که بر مشکلات و سختی ها فائق آیند و احساس حقارت خود را با ذکر این عبارت که «من ناتوانم» و «قدرت برانجام این کار را ندارم» یا «این کار از توان من برنمی آید» ابراز می دارند. در مواردی هم، با هم ضعف آشکاری که دارند، احساس خود را از دیگران مخفی می دارند و برای خوب جلوه دادن خود، از دیگران بدگویی می کنند و برای تسکین درد خویش، حتی از جسارت و بی ادبی نسبت به دیگران دریغ ندارند.

 

عکس العمل هایی که مردم بر اثر احساس حقارت از خود نشان می دهند به مقتضای شدت و ضعف این روحیه و اختلاف شرایط محیط و عوامل اجتماعی، متفاوت است. بعضی با سکوت و کم حرفی و بعضی با پرگویی و عده ای با تملق و چاپلوسی، و عده ای دیگر با تواضع و فروتنی و برخی با تکبر و خود بزرگ بینی، عقد حقارت خود را نمایان می سازند.

 

 

آثار منفی خود کم بینی

 

احساس حقارت و خود کم بینی، در حد متعارف، نه تنها مضر نیست بلکه مفید هم هست. برخی از روان شناسان، عقد حقارت را به دلیل فواید آن، «عقد طلایی» نامیده اند؛ زیرا در سای آن پیش رفت و تکامل حاصل می شود و این احساس، آدمی را از حد قانع بودن به وضع موجود خارج می کند و سبب پدید آمدن حس برتری طلبی می شود که خود سوق دهند آدمی به سوی هدف است؛ اما اگر از این حد گذشت و به حد افراط خود رسید زیان ها و عوارض منفی بزرگی دارد که غیرقابل انکار است. در این جا به مهم ترین آن ها اشاره می کنیم:

 

 

عدم اعتماد به نفس:

افرادی که اسیر حقارت و زبونی هستند به خود اعتماد و اطمینان ندارند و تا پایان عمر مانند کودکان ناتوان همواره چشم امید به حمایت دیگران دوخته اند و در کشاکش زندگی قدرت مقاومت ندارند و خیلی زود شکست می خورند، از این رو علی (ع) می فرماید: «هلک امرء لم یعرف قدره کسی که خود را نشناخت هلاک گردید». کسی که به خود کم بینی مبتلاست، به کرامت و عزت و شخصیت والای خود واقف نیست و خود را از همه کس ناتوان تر می بیند و از این رو از قبول مسئولیت شانه خالی می کند و حتی کارهای شخصی خود را به دیگران واگذار می کند. و در این صورت به عنصری طفیلی و سربار جامعه مبدل می شود.

 

 

کم رویی:

یکی دیگر از آثار منفی خود کم بینی، کم رویی و خجالت کشیدن از مردم است. در بعضی از موارد، احساس حقارت چنان تأثیر می گذارد که آن شخص مبتلا، جرأت معاشرت با مردم را پیدا نمی کند و از ترس این که مبادا در میان جمع مورد تحقیر واقع شود، کناره گیری را بر هرگونه آمیزشی ترجیح می دهد و یا آن که ناراحت و پریشان به کنجی می نشیند و از مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و گروهی امتناع می ورزد. چه بسا دیده شده که این افراد، علی رغم آمادگی قبلی و مطالعه دقیق دروس در مقام پاسخگویی به سؤالات آموزگار خود، دچار مشکل و اضطراب می شوند و از امتحانات شفاهی گریزان و متنفرند و همچنین در مواجه شدن با دوستان و طرح دوستی و رفاقت و انتخاب دوست با مشکلاتی روبرو می شوند واز این مسئله رنج می برند.

 

 

ناسازگاری و طغیان:

کسی که گرفتار خود کم بینی است و خود را پست و ناچیز می بیند، ضمیری آشفته و نگران دارد و نسبت به کسانی که او را با چشم خواری و اهانت می نگرند، همواره عصبی و خشمگین است، از این رو نسبت به مقررات و قوانین اجتماعی و آداب و معاشرت با دیگران بی اعتنایی می ورزد و چنین تصور می کند حال که از انظار مردم افتاده است و در محیط خانواده و اجتماع مقام و منزلتی ندارد، چرا خود را از قید و بندهای اجتماعی و محدودیت های قانونی و اخلاقی آزاد نکند. این طرز تفکر او را به اعمال انحرافی وامی دارد و به راه شر و گناه سوق می دهد. امام هادی (ع) فرموده است:

 

«مَن هانَت علیه نَفسُهُ فَلا تَأمَن شَرُّه؛ کسی که خویشتن را ناچیز و خوار می یابد (در باطن نسبت به خود احساس حقارت می کند) از شرّ او ایمنی نداشته باش».

 

 

تکبر و فخرفروشی:

یکی دیگر از آثار منفی خود کم بینی، اظهار برتری و عظمت خویشتن است. در روایات اسلامی ریش اصلی و منشأ اساسی تکبر، احساس حقارت شخص متکبر بیان شده است و دانشمندان امروز نیز این موضوع را تأیید کرده اند امام صادق (ع) می فرماید:

 

«ما من احدٍ یتَیهُ إلّا من ذلّه یجدها فی نفسه؛ هیچکس به خوی ناپسند تکبر مبتلا نمی شود، مگر به سبب خواری و ذلتی که در خود احساس می نماید».

 

از آن جا که انسان طبعاً خواهان کمال و ترقی و رسیدن به مقاصد عالی است وقتی چنین توانایی را در خود نبیند، با خودنمایی و نخوت، عیب و نقص و ضعف خود را می پوشاند و با اظهار بزرگی، حقارت درونی خویش را جبران می سازد.

 

 

انتقام جویی:

بدترین عکس العملی که مبتلایان به خود کم بینی از خود بروز می دهند. انتقام جویی است، که به صورت های مختلف ظاهر می گردد. یکی از راه های انتقام جویی آنان، انتقاد بی جاست.

 

گاهی کودکی که مورد تحقیر واقع شده، برای ابراز شخصیت و جبران شکست های درونی خود از فرصت های مختلف استفاده می کند و انتقام می گیرد؛ مثلاً در مجلس میهمانی که همه گرم صحبت با دیگران هستند، او وضع مجلس را به هم می ریزد و فریاد می کشد و یا کلمات بی معنی می گوید و از این طریق نظر همگان را به خود جلب می نماید.

 

بزرگسالان نیز در بعضی از موارد، با همین کارهای کودکانه دست به انتقام می زنند. کفار شکست خورد صدر اسلام به خیال انتقام گرفتن از رسول خدا(ص) و جبران حقارت های درونی خود در مجلس تبلیغی همان اعمال کودکانه را مرتکب شده اند. قرآن در این زمینه می فرماید:

 

«و قال الذین کفروا لاتسمعوا لهذا القرآن و الغوافیه لعلکم تغلبون؛ کسانی که کفر ورزیدند گفتند: به این قرآن گوش فراندهید و سخن بیهوده به آن بیامیزید، شاید پیروز گردید».

 

در بعضی از روایات آمده است که هرگاه پیامبر(ص) در مکه صدای خود را به تلاوت قرآن مجید و کلمات شیرین و جذاب و پر محتوای خداوند بلند می کرد، مشرکان، مردم را از او دور می کردند و می گفتند: سوت و صفیر بکشید و صدا را به شعر بلند کنید تا سخنان او را نشوند.

 

یکی دیگر از راه های انتقام جویی، عیب جویی است. طفلی که در بازی شکست خورده و از این جهت در خود احساس حقارت می کند، از بازی کردن با دوستان کناره گیری می کند و در جواب والدین یا سایر اهل منزل می گوید: این ها بداخلاق اند یا حق مرا ضایع می کنند.

 

محصلی که در بعضی از مواد درسی ضعیف است و نمر خوبی نیاورده و در مقابل شاگردان شکست خورده است، از ناتوانی خویش شرمنده می شود و در خود احساس حقارت می کند و برای پوشاندن نقص خود، از آموزگارش انتقاد و عیب جویی می کند.

 

علی (ع) می فرماید: «ذووالعیوب یحبون اشاعه معایب الناس لیتّسع لهم العذر فی معایبهم؛ کسانی که دارای عیوب و نقایصی هستند، دوست دارند عیوب مردم را شایع کنند تا راه عذر آوردنشان [برای توجیه عیوبشان] گسترده تر باشد».

 

 

انزوا و گوشه گیری:

یکی از عکس العمل های ناپسندی که مبتلایان به عقده حقارت و خود کم بینی از خود نشان می دهند، کناره گیری از اجتماع است. آنان با این روش، برای مصونیت از تحقیر دیگران، خود را محبوس کرده و به گرفتاری بزرگ تری دچار شده اند.

 

امام صادق (ع) می فرماید: «الرجل یجزع من الذل الصغیر فَیُدخِلُهُ ذلک فی الذلُّ الکبیر؛ آدمی از ذلت و حقارت کوچکی اظهار ناراحتی و جزع می کند و همین امر، او را به ذلت بزرگ تری گرفتار می نماید».

 

بعضی از دانش آموزان از بازی با دوستان خود می گریزند و در هیچ دسته و گروهی شرکت نمی کنند. به مهمانی نمی روند و به بهانه های مختلف از این امر شانه خالی می کنند ولی در واقع همان احساس حقارت و ضعف درونی آنان، منشأ اتخاذ چنین تصمیمی شده است.

 

 

۷. اعتیاد به مواد مخدر:

کسانی که از درمان عقد روانی خود عاجز می شوند، چه بسا به مواد مخدر پناه ببرند تا از این طریق لحظاتی، احساس حقارت خود را فراموش کنند و از نگرانی و اضطراب رهایی یابند.

 

 

۸. دورویی و نفاق:

یکی از عوارض ضعف و حقارت نفس، دورویی در روابط اجتماعی و آداب دینی است. علی (ع) می فرماید: «نفاق المرء من ذُلّ یجده فی نفسه؛ دو رویی ناشی از حقارت و ذلتی است که منافق آن را در خود احساس می کند».

 

 

۹. دروغ:

یکی از راه های پوشش احساس حقارت، کتمان حقیقت است. بعضی از افراد، برای ابراز لیاقت خویش و جلوگیری از آشکار شدن حقارت آنان به دروغ پردازی متوسل می شوند و خود را غیر از آن چیزی که هستند، معرفی می کنند.

 

از این رو رسول گرامی اسلام (ص) روایت شده که فرمود: «لا یکذب الکاذب الّا من مهانه نفسه علیه؛ دروغ گو دروغ نمی گوید، مگر به سبب حقارتی که در وجود خودش احساس می کند.

 

 

۱۰. افسردگی:

شخصی که مبتلا به خود کم بینی است، اگر به درمان خود نیندیشد، به تدریج به تخیلات رو می آورد و خود را تنها می یابد و نشاط و طراوت از او رخت می بندد و به جای آن، نگرانی و اضطراب تمام وجود وی را احاطه می کند و در نتیجه به افسردگی و دل مردگی کشیده می شود.

 

 

۱۱. بلند پروازی و خیالبافی:

یکی از آثار خود کم بینی، در خواب و خیال زندگی کردن است. افرادی که حس حقارت در آن ها نفوذ کرده است، به آرزوهای ناشدنی و اهداف دور فکر می کنند تا با سرگرمی به خیالات، ضعف های خود را برآورده ببینند و تصور کنند که از مشکلات رهیده اند.

 

 

۱۲. گناه و معصیت:

بر پایه بینش اسلامی، بسیاری از گناهان زایید ضعف نفس و عدم توجه به کرامت انسانی است و از سوی دیگر، ترک گناه و لذات نفسانی معلول کرامت نفس و بزرگواری روح است. علی (ع) می فرماید: «من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته؛ کسی که نفس خود را بزرگ احساس کند، شهوات نمی تواند بر او مسلط شود».

 

امام سجاد(ع) می فرماید: «من کرمت علیه نفسه هانت علیه الدنیا؛ کسی که شخصیت وی، نزد خویش بزرگ وعزیز است، دنیا در نظرش کوچک می شود».

 

از سوی دیگر، کسی که برای خود ارزشی قائل نیست، از آلوده شدن به گناه واهمه ای ندارد، و برای جبران ضعف درونی خود حاضر است به هرکار ناشایستی دست بزند و برای نیل به اهداف و مقاصد خویش از هر وسیل نامشروعی استفاده کند (مثل غیبت کردن و غیره) از این رو علی(ع) می فرماید:

 

«الغیبه جهد العاجز؛ غیبت کردن منتهای کوشش شخص ناتوان است». اما کسی که از عزت نفس برخوردار است، شعارش همان است که علی(ع) فرموده است: «المنیّه و لاالدنیّه؛ مرگ آری پستی هرگز».

 

 

عوامل خود کم بینی

 

احساس حقارت و خود کم بینی مانند هر پدید دیگر معلول اسباب و علل خاصی است که باید مورد بحث و بررسی قرار گیرد، چراکه بدون شناخت علل و ریشه ها نمی توان به درمان آن پرداخت. از این رو به مهم ترین علل و عوامل خود کم بینی اشاره می کنیم:

 

 

۱. نقص بدنی:

کودکی که از مادر کور یا کر یا معلول و معیوب متولد می شود یا در طول سال های رشد به موانعی برخورد میکند و یا در اثر حادثه ای یکی از اعضای مهم بدن را از دست می دهد در باطن احساس حقارت می کند. این گونه افراد از دو جهت رنج می برند: یکی از نقص و محرومیتی که در خود احساس می نمایند، و دیگری از توهین و تمسخر دیگران.

 

 

۲. اسم و لقب زشت:

یکی از مظاهر مهم هر انسانی اسم و نام خانوادگی است. همانطور که عکس و تصویر هرکسی وسیله جلو صاحب عکس در اذهان مردم است اسم هر شخصی نیز حاکی از صاحب اسم و مجرای ظهور اوست و همان طوری که آدمی از زیبایی عکس خود لذت می برد و از بدی عکس رنجیده خاطر می شود از نام زیبا هم مسرور و از اسم و لقب زشت رنج می برد.

 

کسانی که نام یا لقب بدی دارند حتی المقدور از ذکر آن خودداری می کنند واگر موقعی ناگزیر به گفتن شوند احساس حقارت می نمایند از این جهت رسول اکرم(ص) برای جلوگیری از این احساس حتی اسم زشت مکان ها را تغییر می دادند.

 

 

۳. فقر و تهی دستی:

کودکی که می بیند والدین او گرفتار تهی دستی اند و از عهد مخارج روزمر زندگی عاجزند و از طرفی همسایه ها و خویشاوندان او در وضع خوبی به سرمی برند در چنین شرایطی در باطن خود یک نوع عقب ماندگی و ضعف احساس می نمایند که اگر آن خاطر ناگوار فراموش نشود همواره اسیر حقارت و ضعف روانی است و در برابر افراد متمکن سر تعظیم فرود آورده و با خضوع و فروتنی مراتب ضعف خویش را آشکار می کند. البته افراد بزرگی در طول تاریخ علی رغم فقر و تهی دستی با تکیه بر نیروی خدادادی خود و صبر و استقامت در راه هدف متعالی توانسته اند به مدارج عالی علمی دست یابند اما نمی توان عامل فقر را در ایجاد خود کم بینی نادیده گرفت. از این رو پیامبراکرم(ص) می فرماید: «کاد الفقران یکون کفرا؛ نزدیک است که فقر به کفر بینجامد.»

 

 

۴. ارتکاب جرم:

کسی که مرتکب معصیت هایی شده و پرد احترام قانون را دریده است چه بسا مواجه با شکنجه های وجدان اخلاقی است و خود را انسانی پلید و آلوده می بیند، وجدان اخلاقی، گناه کار را آرام نمی گذارد، شرمساری و حقارتی که براثر گناه دامن گیر گناه کار می شود او را پست و زبون می سازد و در مواردی برای پوشاندن لکه های معاصی خویش چاپلوسی می کند و مراتب فرومایگی خود را به صورت ادب و احترام به دیگران آشکار می سازد. علی(ع) می فرماید: «من یطلب العزّ بغیر حقّ یذلّ ومن عاند الحق لذمه الوهن؛ کسی که از راه غیرحق طالب عزت شود ذلیل و خوار می گردد و آن که با حق دشمنی کند گرفتار فرومایگی می شود».

 

 

۵. عجز و ناتوانی:

افرادی هستند که به خاطر عجز و ناتوانی از انجام کاری دچار احساس حقارت می شوند و اگر این اشخاص بی کفایت به مقامی برسند که شایست آن نیستند برای پنهان نگاه داشتن ضعف خود و حفظ ریاست به کارهای مختلفی دست می زنند و با تملق و چاپلوسی درصدد جلب رضایت دیگران می باشند.

 

 

۶. یأس:

حیات و طراوت و اعتماد به نفس تا حدی در گرو امید به زندگی است از این رو تا زمانی که به چیزی امیدوار است به پیش می رود اما از موقعی که احساس ناامیدی کند دچار خود کم بینی می شود و شخصیت خود را به کلی از دست داده و به صورت یک انسان دیوانه درمی آید. محمدبن شهاب زُهری دچار اختلال روحی شده بود از این جهت در یکی از نواحی مسجد، مردم دور او را گرفته بودند، امام سجاد(ع) پرسید: چه خبر است؟ عرض کردند: زهری گویی عقل خود را از دست داده و لب فروبسته و هیچ سخن نمی گوید خاندانش او را به مکه آورده اند شاید با دیدن مردم حرفی بزند وقتی حضرت طوافش تمام شد به طرف جمعیت رفت و نزدیک محمدبن شهاب آمد و امام را شناخت حضرت از او پرسید؟ تو را چه می شود؟ عرض کرد: فرماندار شهری بودم خون بی گناهی را ریختم این گناه مرا به این روز انداخته که مشاهده می فرمایید. حضرت از گفتار او احساس کرد که ناامید شده و از آمرزش خود مأیوس است لذا با یک عبارت صریح، زُهری خودباخته و ناامید را امیدوار ساخت و فرمود: من از این گناه ناامیدی تو از رحمت الهی، بیش تر از ریختن خون بی گناهی می ترسم. سپس فرمود: دی قتل را به وراث مقتول بده، عرض کرد: من دیه را تسلیم آنان نمودم ولی از پذیرفتن آن امتناع ورزیدند. حضرت فرمود: دیه را در کیسه های سربسته ای قرار ده موقعی که بازماندگان برای نماز جماعت از منزل خارج می شوند از بالای دیوار کیسه ها را به داخل منزل بینداز.

 

 

۷. شکست وناکامی:

کسی که در مسابقات علمی یا ورزشی شکست خورده یا در ازدواج نتوانسته است به هدف خود برسد گرفتار خود کم بینی می شود.تاجری که در فعالیّت اقتصادی خود شکست خورده ودر یک معامل سنگین سرمای خود را از دست داده،در برابر همکاران خود احساس حقارت می کند واز ادام کار وجبرانِ شکست خود باز می ماند.

 

 

۸. بی کاری:

کسانی که از قبول مسئولیت و انجام کار شانه خالی می کنند و در زندگی سربار مردم و جامعه اند و مانند انگل ها از محصول زحمت دیگران ارتزاق می کنند از روحیه ضعیفی برخوردارند، جوانی که احتیاج به کمک مالی دارد یک نوع خفت و خواری را حس می نماید، از این جهت اسلام بی کاری و تن پروری را مذموم دانسته است. علی(ع) می فرماید: اگر تن دادن به شغل مای رحمت و تعب است بی کاری دائم نیز باعث فساد است.

 

در یک رباعی که منسوب به امیرالمؤمنین(ع) است، چنین آمده است:

 

 

  • کُدَّ کدّ العبدان احببت ان تصبح حرّاًلاتقل ذامکسب یزری فقصد الناس ازری

  • واقطع الامال من مال بنی آدم طرّاًانت ما استغنیت عن غیرک اعلی الناس قدراً

 

«اگر می خواهی آزاد زندگی کنی مثل برده زحمت بکش. آرزویت را از مال هرکس که باشد ببر و قطع کن. نگو این کار مرا پست می کند زیرا از مردم خواستن از هرچیزی بیش تر ذلت می آورد. وقتی که از دیگران بی نیاز باشی هرکاری داشته باشی از هم مردم بلند قدرتر هستی».

 

 

۹. اعتقاد به خرافات و اوهام:

بعضی از اوقات عامل خود کم بینی و احساس حقارت، اعتقاد به خرافات و پندارهای غلط است؛ مثلاً کسی که خود را بدشانس می داند یا به فال و نحوست اعتقاد دارد همواره خود را حقیر و ناتوان می بیند و در معرض هیجان های روحی قرار می گیرد. امام صادق(ع) در این مورد می فرماید: فال بد زدن تابع قرارداد خود آدمی است اگر آن را آسان بگیری آسان است و اگر سخت بگیری سخت است و اگر آن را به حساب نیاوری چیزی نیست.

 

چه بسا دیده شده که کسی خانه ای خریده و در آن سکنا گزیده است و پس از مدتی مبتلا به مصیبتی شده است آن حادثه را نشان بدشومی منزل جدید قلمداد می کند و یا فردی ازدواج کرده اما پس از ازدواج با مشکلاتی مواجه می شود از این رو آن زن را بدقدم می داند پای بندی به این خرافات موجب تشویق و اضطراب او می شود و عوارض اجتماعی و روانی بسیاری به دنبال دارد. در زمان جاهلیت به پندار غلط دختر را موجب ننگ خود می دانستند و با داشتن دختر، احساس حقارت می کردند که قرآن مجید احوال آن ها را چنین توصیف می کند: «وقتی به یکی از آن ها مژد دختر می دادند سیه رو و خشمگین می شد و از شرم این مژده از مردم پنهان می گردید و نمی داند آیا با خواری نگاهش دارد یا درخاک نهانش کند؟ آگاه باشید که بد داوری می کنند.»

 

 

۱۰. اختلال در شبکه ارتباطی خانواده:

اوضاع نابسامان خانواده و عدم ارتباط صحیح والدین با فرزندان وعدم اجرای اصول تربیت می تواند آثاری هم چون عقده حقارت برروی اعضای خانواده از جمله فرزندان داشته باشد تبعیض و بی عدالتی نسبت به کودکان و افراط و تفریط در محبت و سخت گیری بی مورد والدین و توبیخ و ملالت بی جا و بی احترامی به شخصیت فرزندان از عوامل مؤثر پرخاش گری و افسردگی و رفتارهای نابهنجار دیگر فرزندان محسوب می شود. البته در مواردی بعضی از حرکات و رفتارهای پدر یا مادر ناخواسته منجر به تضعیف روحی کودکان می شود و متأسفانه ما در جامعه خود شاهد بعضی از رفتارهای توهین آمیز بزرگ سالان می باشیم که باید در جای خود مفصلاً از آن بحث و گفت وگو کرد.

 

 

۱۱. ضعف ایمان:

سرچشمه بسیاری از مفاسد و ناراحتی های روانی عدم ایمان به خدا به عنوان نیرومندترین قدرت ها است. در عصر حاضر متأسفانه با پشت کردن جوامع صنعتی به دین و معنویت موجبات نگرانی در زندگی فراهم شده و به دنبال آن احساس حقارت و خود کم بینی بیش از هر دوره و زمانی به چشم می خورد. زندگی تنگ و توأم با تشویش نتیجه بی ایمانی و فقدان قرارگاه فکری و پناهگاه معنوی است. قرآن تعبیر بسیار جالبی دارد آنجا که می فرماید: هرکه از یاد خدا روی گرداند زندگی او تنگ و تاریک و ناگوار خواهد شد کسی که از تکیه گاه بزرگ توکل به خدا محروم است چون پرکاهی در فضایی بی پایان، دست خوش گردباد و طوفآن های حوادث می شود و هر لحظه به سویی سرگشته و حیران می گردد و با اندک مشکلی خود را می بازد و به یأس و ناامیدی مبتلا می شود.

 

 

درمان خود کم بینی

 

از آنجا که منشأ پیدایش احساس حقارت و خود کم بینی در اشخاص متفاوت است، راه درمان نیز به یک امر منتهی نمی شود و برای درمان ناگزیر هستیم ریش پیدایش آن را پیدا کنیم. به نظر می رسد که اولین و مهم ترین راه درمان خود کم بینی از نظر علمی و دینی، محاسب نفس و تجزیه و تحلیل حالات روحی بیمار و شناخت علل واقعی آن است. تا زمانی که علت واقعی بیماری به دست نیاید و منشأ حقیقی معلوم نشود، درمان بیمار میسر نخواهد بود. «روان شناسان می گویند کسی که اسیر عقد حقارت است برای نجات از این بیماری روانی باید برای خود پرونده ای تشکیل داده و خود را در محکم عقل محاکمه کند. باید آن خاطرات تیره و تاریکی راکه به طور مجهول خودنمایی می کند و باعث تشویش خاطر اوست روشن و واضح سازد و باید آن افکار مبهمی که صاحبش را پیوسته به خطرات ناشناخته ای تهدید می نماید از ابهام بیرون آید»

 

با طرح سؤال هایی می توان فهمید که منشأ خود کم بینی چه بوده است؟ براین اساس اسلام نیز رسیدگی به حساب نفس و بررسی و شناخت اندیشه های خوب و بد را برای درمان بیماری های اخلاقی و روانی به پیروان خود سفارش کرده است. علی(ع) می فرماید: لازم است انسان عاقل به حساب خود رسیدگی دقیق نماید و تمام نقایص در امور دینی و آرا و نظریات و اخلاق و آداب خویش را شمارش نماید. و تمام آن ها را به ذهن خود بسپارد یا آن که بر صفح کاغذی بنویسد و برای برطرف نمودن آن عیوب فعالیت کند.

 

به طور کلی برای معالجه این بیماری راه های ذیل پیشنهاد می گردد:

 

 

۱. تقویت روح ایمان:

از آنجا که سرچشم بسیاری از مفاسد و ناراحتی های روانی ضعف ایمان به شمار می آید ذکر خدا و ارتباط با او می تواند به عنوان نیرومندترین عامل در برابر مشکلات و حوادث مطرح شود. قرآن کریم با قاطعیت تمام می فرماید: الا بذکر الله تطمئن القلوب؛ آگاه باشید که دل ها تنها با یاد خدا آرام می گردد.»

 

معجزه ایمان، مؤمن را چون کوه استواری می سازد که هیچ سیل و توفانی را یارای درهم شکستن آن نیست از این رو در روایات قدرت مقاومت مردان با ایمان در برابر حوادث به کوه تشبیه شده است. پیامبر اکرم(ص) می فرماید: مؤمن در حفظ دین خود، از کوه های سربه فلک کشیده محکم تر است.

 

عموم روان شناسان معترف اند که ایمان نقش مهمی در علاج بیماری های روحی دارد و در کتابهای خود به این مطلب تصریح کرده اند.یکی از محققان می گوید: «امروز جدیدترین علم یعنی روان پزشکی همان چیزهایی را تعلیم می دهد که پیامبران تعلیم می دادند چرا؟ به علت اینکه پزشکان روحی دریافته اند که دعا و نماز و داشتن یک ایمان محکم به دین نگرانی، تشویش، هیجان و ترس را که موجب نیم بیشتری از ناخوشی ها است برطرف می سازد یکی از پیشوایان علم مزبور می گوید: کسی که حقیقتاً معتقد به مذهب است هرگز گرفتار امراض عصبی نخواهد شد.»

 

امام صادق(ع) می فرماید: آزاد مرد در هم حالات آزاد است اگر به مصیبتی دچار شود صبر می کند اگر گرفتار هجوم بلا گردد شکست نمی خورد آزاد مرد اگر اسیر شود ستم بیند و آسایش او به سختی مبدل گردد باز هم آزاد است چنان که به روح آزاد یوسف صدیق آسیبی نرسید با آن که به بردگی رفت، اسیرشد و ستم دید، تاریکی زندان، وحشت حبس و مصائب دیگری که دامن گیر آن مرد الهی شد ضرری به شخصیت روحی وی نزد و سرانجام خداوند بر او منّت گذارد و او را به اوج عظمت و اقتدار رسانید و فرمانروای جبار مصر را که روزی مالک یوسف صدیق بود به بندگی و غلامی وی درآورد.

 

مؤمن هرگز مأیوس نمی شود و همواره چشم به عنایت پروردگارش دوخته است و از شکست و ناکامی ها که خود عامل خود کم بینی است نمی هراسد و آن را پل پیروزی و موفقیت می داند اگر در کسب و کار و تجارت با شکست روبرو شد با توکل به خدا و تغییر شغل و بهره برداری از تجربه و جبران ضعف ها به تدارک گذشته می پردازد و هیچ گاه درها را به روی خود بسته نمی بیند و لذا به بن بست نمی رسد، امام صادق(ع) می فرماید: خداوند بزرگ راه هیچ روزی و درآمدی را برمؤمنان نمی بندد مگر آن که راه بهتر و مفیدتری را می گشاید.

 

اگر خود کم بینی ناشی از گناه و ارتکاب جرم و خطا است و روح و فکر، زیر تازیان وجدان دچار شکنجه و عذاب شده است راه درمانش پناه بردن به توبه و طلب آمرزش است و باز در این جا تقویت ایمان راه گشا است.

 

با این نگرش که توبه آثار گناه را محو و نابود می کند عقده روانی گشوده می شود و همان طوری که سابقاً ذکر شد محمدبن شهاب زهری که براثر قتل دچار اختلال روانی شده بود با بهره گیری از توبه به دستور امام سجاد (ع) درمان شد. این رهنمود رهایی بخش آسمانی در نظر دانشمندان و روان شناسان در جهان امروز از ارزش و اهمیت ویژه ای برخوردار است. آقای هانری باروک می گوید: شکنجه های وجدان بسیار جان کاه و توان فرساست و گاهی صورت پشیمانی به خود می گیرد که آن را جز با جبران خطا یا فدیه نمی توان آرام کرد به همین جهت آمرزش گناهان در ادیان حائز مقامی مهم می باشد.

 

 

۲. دعا درمانی:

بسیاری از بیماری های روحی با دعا قابل درمان است و دانشمندان و متفکران علوم جدید و روان شناسان معترف اند که باید مسئله دعا درمانی را جدی گرفت به طوری که آلکسیس کارل در ضمن مقاله ای می نویسد: قوی ترین قدرتی که ممکن است انسان تولید کند همان دعا و عبادت است؛ قدرتی که مانند نیروی جاذبه زمین وجود حقیقی و خارجی دارد. من در زندگی پزشکی خود به کسانی برخورد کرده ام که هیچ کدام از وسایل مداوا برایشان مؤثر نبوده است ولی به مدد عبادت و دعا نجات یافته اند. فایده دعا این است که بشر می کوشد نیروی محدود خود را با توسل به نیروی نامحدود دیگری توسعه و افزایش دهد و در جای دیگر می گوید: دعا قوی ترین نیرویی است که بشر می تواند به وجود آورد.

 

دعا و عبادت سه نیاز روحی انسان را برطرف می کند:

۱. به هنگام دعا چیزهایی را که موجب زحمت ما است بر زبان می آوریم و این به زبان آوردن در حکم همان یادداشت کردن است که در حل عقده مؤثر است.

 

۲. هنگام دعا این احساس به آدمی دست می دهد که شریک غمی پیدا شده و تنها نیست بعضی مواقع نگرانی های ما به قدری جنبه خصوصی و محرمانه دارد که نمی توانیم حتی با نزدیک ترین دوستان و افراد خانواده در میان گذاریم آن وقت است که دعا مشکل ما را حل می کند روان شناسان می گویند در موقع هیجان و فشار روحی لازم است مشکلات خود را برای کسی بگویید و به اصطلاح درد دل کنید و چه کسی بهتر از خدا که محرم اسرار و عالم به نهان و آشکار ما است؟

 

۳. دعا انسان را وادار به کار می کند و انگیزه فعالیت و خروج از انزوا و گوشه گیری را در آدمی تقویت می کند و قدرت تحمل و مقاومت در برابر مصائب و کمبودها را افزایش می دهد. و این مطلب را می توان از آیه ای از قرآن کریم استنباط کرد آنجا که می فرماید: «واستعینوا بالصبر والصلاه و انها لکبیره الّا علی الخاشعین؛ با صبر و نماز از خدا یاری بخواهید و این عمل بسی دشوار و سنگین است مگر برای خداپرستان خاشع»

 

و روایات نیز براین امر دلالت دارد، امام صادق(ص) می فرماید: موقعی که حضرت علی(ع) با حادثه ای روبرو می شد به نماز می ایستاد و از خداوند استمداد می نمود سپس آن حضرت آیه استعانت را – که ذکر شد – تلاوت می فرمود.

 

مسمع می گوید: امام صادق(ع) به من فرمود: ای مسمع وقتی یکی از شما دچار غم و اندوه دنیا می شود چه مانعی دارد که وضو بگیرد و به جایگاه عبادت خود برود، دو رکعت نماز بخواند و دعا کند که خداوند آن اندوه را برطرف سازد مگر فرمود خداوند را در قرآن شریف نشنیده ای؟ آنگاه آی استعانت را تلاوت نمود.

 

کسی که خود را با اقیانوس بی کران هستی و منبع فیاض الهی مرتبط سازد همچون دریا که در برابر جذر و مدها و توفان ها ایستادگی دارد و آب کثیف را در خود هضم می کند همیشه ثابت و استوار است و از سدّ مشکلات و ناملایمات به خوبی می گذرد. رهبران بزرگ از این نیروی بزرگ معنوی استفاده کرده و از این طریق بر نگرانی ها فائق آمده اند. گاندی رهبر بزرگ هند می گفت: اگر دعا و نماز نبود من مدت ها قبل دیوانه و مجنون شده بودم.

 

 

۳. خودباوری:

کسی که از جهت نقص عضو و از نظر ساختمان طبیعی احساس حقارت می کند اگر خود را دریابد و متوجه سایر قوای سالم خود گردد و در یکی از رشته های مهم علمی یا فنی که استعداد فراگیری آن را دارد کمال جدیت را مبذول دارد هرگز با کمبودهای موجود خود را نمی بازد بلکه با تلاش بی وقف خود و باشور و عشق در راه تحصیل دانش به مدارج علمی بزرگی نایل می شود. در حال حاضر در جامعه اسلامی به وضوح می بینیم که بعضی از جانبازان عزیز که دوپا یا دو چشم خود را از دست داده اند با اعتماد به نفس و خودباوری و توکل برخدا به مدارج عالی دانشگاهی رسیده اند و مسئولیت های بزرگی را پذیرفته اند. یکی از مسائلی که در خودباوری و اعتماد به نفس مؤثر است تلقین کردن است. و امام صادق(ع) از طریق همین تلقین احساس حقارت شخصی را برطرف می نماید. آن فرد یونس بن عمار است که لکه سفیدی در صورتش ایجاد شده بود و همین عیب او را آزار می داد ولی از حرف های زهرآلود بعضی از مردم بیش تر رنج می برد مردم به او می گفتند اگر مورد عنایت خداوند می بودی هرگز دچار این بیماری نمی شدی. یونس بن عمار به محضر امام صادق(ع) رسید و عرض کرد: مردم گمان می کنند که عیب صورت من نشانه بی اعتنایی خدا است حضرت فرمود: انگشت های دست مؤمن آل فرعون به هم چسبیده و بی حرکت بود او موقع سخنرانی دست معیوب خود را به سوی شنوندگان دراز می کرد و می فرمود: ای مردم از فرستادگان خدا پیروی کنید.

 

حضرت صادق(ع) با این جمل کوتاه در ضمن بی اساس دانستن سخن مردم به یونس بن عمار روحی خود باوری را القا کرد و به او فهماند که با وجود لک صورت می تواند مانند مؤمن آل فرعون عنصری مفید و سازنده در جامعه باشد. نقص بدنی با هیچ محاسبه روانی و برنامه پزشکی علاج پذیر نیست. افرادی که مبتلا به نقص بدنی هستند باید نقص خود را با کسب کمالات دیگر جبران نمایند. روان شناس معروف آلفرد آدلر می گوید: عجیب ترین صفات مشخصه انسان نیروی تبدیل به احسن اوست نیرویی که با آن می تواند زیان را به سود و منها را به علاوه تبدیل کند.

 

این افراد باید به جای فکر کردن به جنبه های منفی به جنبه های مثبت زندگی بیندیشند و از استعداد و توان عظیم خود استفاده نمایند.

 

عوامل و شرایط محیطی و خانوادگی نیز نباید اراد افراد را تضعیف و روحیه خودباوری آن ها را زایل سازد. تربیت آسمانی قرآن شریف براساس حفظ شخصیت فقرا و عزت و کرامت آن ها است و هرگز اجازه نمی دهد که کسی از جهت فقر و محرومیت تن به ذلت و خواری داده و شخصیت خویش را در مقابل ثروت مندان ببازد. پیامبر اکرم(ص) می فرماید: لعن الله من اکرم الغنی لغناه از رحمت الهی دور باد کسی که ثروت مندی را به علت ثروتش تکریم و احترام نماید. علی (ع) می فرماید: من اتی غنیاً فتواضع لغنائه ذهب الله بثلثی دینه هرکس نزد ثروت مندی برود و به خاطر ثروتش به وی تواضع کند خداوند دو سوم دینش را می برد.

 

قرآن شریف فقرا را عزیز و باشخصیت بار آورده است به طوری که با وجود ضعف مالی نه تنها در مقابل ثروتمندان خود را نمی باختند بلکه طوری وانمود می کردند که مردم آن ها را غنی می پنداشتند قرآن در توصیف این افراد می فرماید: «یحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف تعرفهم بسیماهم لا یسألون الناس الحافاً؛ فقرایی هستند که از شدت خویشتن داری افراد بی اطلاع آن ها را غنی می پندارند اما آن ها را از چهره هایشان می شناسی و هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی خواهند. با توجه به این رهنمودها شرایط سخت زندگی و فقر و تهی دستی نمی تواند منشأ بروز احساس حقارت شود بلکه در مواردی سختی ها آنچنان شخص را قوی و نیرومند می سازد که از کمک دیگران خود را بی نیاز می بیند، امام صادق(ع) می فرماید: ثروت مندی به محضر حضرت رسول اکرم(ص) آمد و سپس مرد بی بضاعتی شرفیاب شد و نزد او نشست ثروت مند لباسش را جمع کرد پیامبر(ص) که ناظر این صحنه بود از او پرسید: ترسیدی که فقر او با تو تماسی پیدا کند؟ جواب داد: نه، فرمود: آیا ترسیدی که قسمتی از ثروت تو به او رسد؟ جواب داد: نه، فرمود: آیا ترسیدی که لباس تو آلوده شود؟ گفت: نه، حضرت فرمود: پس چرا لباس خود را جمع کردی؟ عرض کرد: یا رسول الله، ثروتی که قرین من است مرا از واقع بینی بازداشته است و قبایح را در نظر من زیبا جلوه می دهد و خوبی ها را بد می نمایاند به جبران این عمل ناروا نصف ثروت خود را به آن فقیر واگذار می کنم. حضرت به مرد فقیر فرمود: آیا این ثروت را قبول می کنی؟ عرض کرد: نه، مرد ثروت مند از او پرسید: چرا نمی پذیری؟ پاسخ داد: می ترسم بر اثر ثروت به آن حالتِ بدِ نفسانی که تو گرفتارش شدی گرفتار شوم.

 

نام و لقب زشت نیز نباید روحی خودباوری را از بین ببرد و باعث خود کم بینی شود. اگرچه یکی از حقوق دینی فرزندان نسبت به پدران انتخاب نام خوب برای آن هاست چنان که علی(ع) می فرماید: حق الولد علی الوالدان یحسّن اسمه و یحسّن ادبه و یعلمه القرآن حق فرزند بر پدر این است که نامش را نیکو کند و به نیکی ادبش نماید و قرآن را به او بیاموزد. اما اگر پدری در این امر کوتاهی کرد و نام و لقب مناسبی را برای فرزند خود برنگزید دلیلی ندارد که آن فرزند در خود احساس حقارت نماید و به خاطر آن رنج و فشار روحی را تحمل کند چون راه تخلص از آن باز است و می تواند به دلخواه خود نام خوبی را برگزیند و نام زشت را تغییر دهد همان طوری که پیامبر اکرم(ص) اسم بد افراد و اسم بد شهرها را به اسامی خوب تغییر می داد مثلاً عمری دختری داشت که عاصیه بود که به معنای گنهکار است و رسول اکرم (ص) آن اسم را تغییر داد و او را جمیله یعنی زیبا نامگذاری کرد.

 

 

۴. تربیت صحیح والدین:

همان طوری که ذکر شد بعضی از خود کم بینی ها ناشی از برخورد نامناسب والدین نسبت به فرزندان است. براین اساس برای درمان خود کم بینی فرزندان، والدین نقش مؤثری دارند، از این رو امام باقر(ع) می فرماید: «یحفظ الاطفال بصلاح آبائهم؛ مصونیت اطفال از خطرات در پرتو صلاحیت و شایستگی پدران آن ها است.» ارتباط صحیح و سالم با کودکان می تواند از بروز هرگونه احساس حقارت و خود کم بینی جلوگیری کند البته جوانی که از فقدان این امر رنج می برد با به کارگیری عوامل دیگر –که ذکر خواهد شد – می تواند بیماری خود را درمان کند.

 

 

۵. شغل و کار شرافتمندانه:

بی کاری به منزل پای مال کردن شرف انسانی است قهراً کار و فعالیت اقتصادی باعث اعتماد به نفس و تحکیم شخصیت است و به انسان عزت و شرافت می بخشد. بنابراین داشتن شغل مناسب نه تنها وسیله امرار معاش و ادامه زندگی است بلکه خود مای عزت و از عوامل موثر اعتماد به نفس و اثبات شخصیت است. امام موسی بن جعفر(ع) می فرماید: از مردم قطع امید کردن و از ثروت آن ها چشم پوشیدن مای عزت دینی و روح جوان مردی و شرف دنیوی است و چنین شخصی در نزد مردم بزرگ و بین فامیل خود محترم و در محیط خانواده اش دارای عظمت خواهد بود و او در ضمیر خود و در نظر دیگران بی نیازترین مردم است. در بعض روایات از کار و تلاش با لفظ عزت یاد شده است که گویا کار و عزت همواره مقارن و مساوق یکدیگرند. امام کاظم(ع) به مصادف می فرماید: «اغد الی عزّک اعنی السوق؛ صبحگاه به طرف عزت خود یعنی محل کسب و کار و بازار بشتاب.» در روایت دیگری امام صادق(ع) به شخصی فرمود: چه شده که تو را می بینم اول صبح عزت خود را ترک کرده ای؟ آن مرد پاسخ داد به تشییع جنازه ای رفته بودم، حضرت فرمود: اول وقت دنبال کار رفتن را رها مکن.

 

شخصی خدمت امام صادق(ع) رسید و عرض کرد نه دست سالمی دارم که با آن کار کنم و نه سرمایه ای دارم که تجارت نمایم و از نظر مالی سخت در مضیقه هستم. حضرت که می دید او سرسالمی دارد و می تواند طبق رسوم محلی با آن کار کند راضی نشد عز و شرفش با گدایی از مردم در هم بشکند به او فرمود: کار کن و با سر خود بار ببر و بدین وسیله خود را از کمک مردم بی نیاز نما.

 

از آنجا که شغل مناسب نقش مستقیم در تکوین شخصیت جوان دارد اسلام یکی از وظایف مهم پدران را به کار گماردن فرزندان قرار داده است، رسول اکرم(ص) به علی(ع) فرمود: یا علیّ حق الولد علی والده ان یحسن اسمه و ادبه و یضعه موضعاً صالحاً؛ حق فرزند به پدرش این است که برای او اسم خوب انتخاب کند و خوب تربیتش کند و در کار شایسته ای او را مستقر سازد.»

 

 

۶. واقع بینی:

در مواردی تحلیل نادرست از وقایع و پندارهای غلط و اوهام و خرافات و ترس های بی جا منشأ خود کم بینی است که با واقع بینی و ژرف نگری به مسائل این بیماری درمان می شود.

 

اولیای گرامی اسلام مسلمانان را از دل بستن به عقاید باطل و پندارهای غیرواقعی برحذر داشته اند و به موازات مجاهده در راه بسط معارف حقیقی از نشر معتقدات خرافی جلوگیری نموده اند. موقعی که حضرت علی(ع) سربازان خود را برای جنگ با خوارج مهیا ساخته بود یکی از اصحاب آن حضرت گفت: اگر در این ساعت حرکت کنی می ترسم به مراد خود نایل نشوی و ترس من براساس محاسب نجومی است حضرت فرمود: کسی که تو را در این امر تأیید و تصدیق نماید خدا را تکذیب کرده است سپس فرمود: ای مردم از آموختن نجوم بپرهیزید مگر به قدری که در بیابان یا در دریا به آن راه یافته شود، زیرا نتیجه آموختن نجوم کهانت و غیب گویی است و منجم مانند کاهن است و کاهن مانند ساحر و ساحر مانند کافر است و کافر در آتش است، سفر کنید به کمک و همراهی از اسم خدا.

 

حضرت در همان ساعت به جنگ با خوارج رفت و فتح و پیروزی نصیبش گردید و با این عمل خط بطلانی بر پندارهای غلط خرافی کشیدند. ترس های بیجا مای ناکامی و محرومیت است آدمی هرقدر بیش تر بترسد خود را ضعیف تر ساخته و به شخصیت خویش ضربه بزرگ تری زده است، علی (ع) می فرماید: «من هاب خاب؛ کسی که می ترسد به مقصد نمی رسد و زیان می بیند.»

 

برای نجات از افکار پریشان باید فکر گذشته و آینده را از ذهن دور ساخت که افسوس برگذشته موجب تلخی و ناراحتی امروز و تضییع عمر می شود علی(ع) می فرماید: خود را به گذشته مشغول کردن وقت را ضایع می کند. امام صادق(ع) می فرماید: ایام زندگی سه روز است روزی که گذشته و برگشت ندارد و روزی که اکنون موجود است و باید آن را غنیمت شمرد و فردایی که نیامده و تنها آرزوی آن در دست مردم است.

 

سعدیا دی رفت و فردا هم چنان معلوم نیست

 

در میان این و آن فرصت شمار امروز را

 

بعضی از جوانان که در کنکور و مراکز آموزشی قبول نشده اند و یا به موفقیت مورد نظر نایل نشده اند آن چنان محزون و پریشان می شوند که قدرت استفاده از فرصت موجود را از دست می دهند و با رنج و محنت و اندوه قابلیت و استعداد ذاتی خود را فراموش کرده و یک باره از صحنه اجتماع خارج می شوند و به احساس حقارت مبتلا می شوند و یا در حین تحصیل از آیند تحصیلی و شغلی خود نگران و مضطرب اند و همین امر آن ها را زمین گیر کرده و مانع پیش رفت و موفقیت آنان می شود. دادن روحیه و زنده کردن خاطرات مفید و سوابق ارزنده تا حد زیادی در جبران شکست ها مؤثر است و در مواردی محاسب نادرست از وقایع موجب پدید آمدن احساس حقارت است؛ مثلاً فرزندی به تصور غلط خود را در بین اعضای خانواده عنصری بی فایده می داند و یا در مقایس خود با برادران و خواهرانش احساس می کند که محبوبیتی نزد والدین ندارد در صورتی که در واقع او نیز نزد والدین عزیز و محترم است و سوءتفاهمی موجب رسیدن به چنین نتیجه ای شده است. بسیاری از جوانان و حتی بعضی از بزرگ سالان حقارت واقعی را از حقارت موهوم تمیز نمی دهند و بر اثر عدم توجه به واقعیت های طبیعی و ناآگاهی از حالات روانی انسان ها در سنین مختلف خود را ضعیف و حقیر می پندارند، از این رو لازم است که نگرانی های معقول و موهوم از یکدیگر تمییز داده شود.

 

به طورکلی تفاوت این دو در چند امر خلاصه می شود: ۱. نگرانی موهوم شخص را از تفکر و تعقل باز می دارد و نگرانی عاقلانه نیروی عقل را به کار می اندازد. ۲. نگرانی موهوم بر خطرات زندگی می افزاید و نگرانی عاقلانه خطر را کاهش می دهد. ۳. نگرانی موهوم باعث اختلال در جسم و جان می شود ولی نگرانی عاقلانه از اختلال جلوگیری می کند. ۴. نگرانی موهوم آدمی را از درک واقعیت های زندگی دور می کند اما نگرانی عاقلانه آدمی را به واقعیت ها متوجه می سازد ۵. نگرانی موهوم منجر به یأس و اضطراب می شود اما نگرانی معقول منتهی به تجربه آموزی و پندگیری می شود.

 

 

۷. سعه صدر و صبر در برابر حوادث:

چه بسا شکست ها و ناکامی ها و بعضی از حوادث تلخ موجب خود کم بینی می شود که راه درمان آن صبر و تحمل مشکلات است. باتوجه به اینکه هیچکس از بلایا و آفات جهان ایمنی ندارد لازم است هر انسانی خود را به شایستگی بسازد روح و اراده را تقویت کند و در خویشتن حس شکیبایی و تملک نفس به وجود آورد تا در حوادث زندگی فرومایه و زبون نشود و خود را نبازد و مقهور نگرانی و تشویش خاطر نگردد. دست یافتن به چنین حالت روحی و نیل به این کمال معنوی جز با صبر و تحمل و سعه صدر میسر نمی شود، علی(ع) در این باره می فرماید: «اذا خفت صعوبه امر فاصعب له یذلّ لک؛ هرگاه سختی چیزی باعث بیم و تشویش شد تو نیز در مقابل آن سخت و مقاوم شو تا مشکل بر تو آسان شود.»

 

باید حوادث و مصائبی را که رخ داده و قابل تدارک و جبران نیست به راحتی پذیرفت چون جزع و بی صبری باعث تضعیف روح و فرسایش جسم آدمی می شود علی(ع) می فرماید: هرگاه دچار مصیبت شدی اگر قدرت علاجش را داری کوتاهی مکن و در رفع آن اقدام کن و اگر قدرت نداری بدون جزع و بی تابی آن را تحمل کن.

 

حوادث و پیش آمدها به خودی خود عامل خوشبختی یا بدبختی ما نیستند بلکه طرز برخورد ما با حوادث است که احساسات خوب یا بد را در ما ایجاد می کند علی(ع) می فرماید: المصیبه واحده وان جزعت صارت اثنتین مصیبت یکی است و با جزع و بی صبری دو چندان می شود.

 

اسماعیل فرزند امام صادق(ع) فوق العاده بیمار بود کمال و فضایل و زیبایی این پسر چنان بود که دوست و دشمن به او علاقه مند بودند در بیماری او امام صادق(ع) فوق العاده ناراحت و نگران بودند تا جایی که می پنداشتند اگر اسماعیل بمیرد حضرت نیز از کثرت اندوه از بین می رود لکن پس از مرگ او با تعجب دیدند آن حضرت جزع نمی کند و ناراحتی قبلی او برطرف گردید جریان را پرسیدند فرمود: ما خاندان رسالت تا وقتی که بلا و حادثه نازل نشده دعا و نیایش می کنیم و از خدا می خواهیم که حادثه واقع نشود ولی وقتی که آن حادثه واقع شد صبر می کنیم.

 

تسلیم شدن در مقابل قضاهای حتمی و راضی شدن به مقدرات اجتناب ناپذیر توان تحمل و صبر آدمی را بالا می برد و این حالت روحی موجب آرامش است علی (ع) می فرماید: اگر شما به مقدرات حتمی راضی شدید زندگی تان شیرین و گوارا می شود و از غنا و بی نیازی برخوردار می گردید.

 

یکی دیگر از مسائلی که نیروی مقاومت و تحمل آدمی را تقویت می کند توجه به پاداش اخروی است. سختی و گرفتاری هرچه باشد و در هر شرایطی اتفاق افتد اگر خوشنودی خدا و رضایت او مورد نظر قرار گیرد و به عاقبت و اجر و پاداش اخروی آن توجه شود تحمل آن آسان و گوارا خواهد شد. امام حسین(ع) در سخت ترین لحظات مصیبت و بلا به هنگام شهادت کودک شیرخوارش می گوید: هون علیّ ما نزل بی انّه بعین الله مصیبت هایی که بر من فرود آمد چون خدا می بیند بر من آسان است.

 

توجه به گذرا بودن مراحل سخت زندگی و امید به فرج و گشایش تلخی مشکلات را کاهش می دهد قرآن مجید به همین منظور در یک سوره با تأکید فراوان می فرماید: «فانّ مع العسر یسراً انّ مع العسر یسراً؛ قطعاً با سختی آسانی است قطعاً با سختی آسانی است.» صبر و ظفر هردو دوستان قدیمند/ بر اثر صبر نوبت ظفر آید. این آیه به هم انسان های مؤمن و مخلص و تلاش گر نوید می دهد که همیشه در کنار سختی ها آسانی ها است حتی تعبیر به «بعد» نمی کند بلکه تعبیر به «مع» که نشان همراهی است می کند؛ یعنی با هرمشکلی آسانی آمیخته و با هر صعوبتی سهولتی همراه است و این دو همیشه با هم بوده و باهم خواهند بود در حدیثی پیامبر اکرم(ص) فرموده است: بدان که با سختی ها آسانی و باصبر پیروزی و باغم و اندوه خوشحالی است.

 

و نیز توجه به اوضاع و احوال کسانی که به مصائب بزرگ تر گرفتارند در تقلیل نگرانی و تسکین خاطر دردمندان و مصیبت دیدگان مؤثر است شخصی که بر اثر فقر مالی یا بیماری بدنی و اختلال خانوادگی و شکست ها و ناکامی ها نگران و پریشان است اگر خود را باکسی که ناراحتی شدیدتری دارد مقایسه نماید فشار روحی او تخفیف می یابد و آرامش نسبی پیدا می کند. اولیای گرامی اسلام این برنامه را ضمن روایات متعددی خاطر نشان ساخته اند، علی(ع) می فرماید: توجه خود را به کسانی معطوف دار که تو از آنان برتری که این خود یکی از درهای شکرگزاری خداوند است.

 

امام صادق(ع) می فرماید: بپرهیزید از این که نگاه شدید و توجه عمیق خود را به آن چه در دست فرزندان دنیا است معطوف دارید که اگر کسی این چنین باشد غصه و اندوهش به درازا می کشد و خشم درونی اش فرو نمی نشیند نعمت خداوند را کوچک می شمرد و بطور شایسته ادای شکر نمی کند.»

 

علاوه بر مطالب یاد شده شناخت دنیا و دگرگونی و تحول آن در آمادگی روحی و سع صدر مؤثر است اگر ما دنیا را آن طور که هست بشناسیم و از یاد نبریم که هیچ چیز جهان ثابت و پایدار نیست همواره برای دگرگونی ها مهیا خواهیم بود و در پیش آمدهای ناگوار خود را نمی بازیم و شخصیت خود را از دست نمی دهیم.

 

علی(ع) در این باره می فرماید: «دار بالبلاء مخفوفه و بالغدر معروفه لاتدوم احوالها؛ دنیا سرایی است که غم و اندوه آن را فراگرفته و به مکرو حیله شهرت یافته همواره بر یک حال باقی نمی ماند.

با معارف اسلامی آشنا شویم؛۲۱۲۹-سال شانزدهم – پاییز و زمستان ۱۳۶۷ – ش۳۸

محمد سبحانی نیا