۳۲۳- محبت در جنگ از نهج البلاغه

اهمیت جنگ در نهج البلاغه

موضوع 'جنگ' در نهج البلاغه از اهمیت و امتیاز خاصى برخوردار است، به طورى که اگر جنگ را با تمام ابعادش در نظر بگیریم، مى توان گفت بیش از یک دوم نامه ها و یک پنجم خطبه هاى نهج البلاغه به جنگ اختصاص دارد. در زمان حکومت على- علیه السلام- سه جنگ اتفاق افتاد و هر سه جنگ با مسلمان نمایان بود و بر امیرالمومنین- علیه السلام- تحمیل شد. بنابراین ما موضوع 'جنگ در نهج البلاغه' را در محدوده ى همین سه جنگ با شرایط خاصش بررسى مى کنیم و آن سه جنگ به قرار زیر است:

۱- جنگ جمل

۲- جنگ صفین

۳- جنگ نهروان.

این سه جنگ به ترتیب با ناکثین، قاسطین و مارقین روى داده است. على- علیه السلام- روش جنگ اسلامى را از پیغمبر اکرم "ص" الهام گرفته بود. و مدت یازده سال همراه آن حضرت، شمشیر به دست گرفته و در متن معرکه ها حاضر بود، ولى اشکال کار در این است که جنگهاى زمان پیغمبر "ص" با مشرکین و کفارى بود که منکر خدا و قرآن و اسلام بودند. ولى جنگهاى على "ع" با منافقان و مسلمان نمایانى بود که به شهادت قرآن و تاریخ، زیان آنان براى مسلمین بیش از کفار و مشرکین بوده است.

در هر حال هدف على- علیه السلام- در این جنگها، یارى مظلوم، سرکوبى ظالم، گسترش عدالت و آزادى و آشکار کردن حقیقت اسلام بوده است.

على- علیه السلام- هیچ گاه جنگ را آغاز نمى کرد. قبل از جنگ جلسه ى بحث آزاد تشکیل مى داد، که گاهى خوا آن حضرت و گاهى فرستادگان و نمایندگانش در آن شرکت مى کردند، اگر مخالفین براى بحث و مناظره حاضر نمى شدند، به آنها نامه مى نوشت. در مناظره ها و نامه ها گاهى نصیحت و موعظه مى کند، خدا و قیامت و بهشت و دوزخ را یادآورى مى کند. گاهى عواقب وخیم مادى جنگ را به یاد مى آورد، و زمانى شرافت و غیرت انسانى را گوشزد مى کند، تا شاید خفتگان مغرور بیدار شوند، یا در چاه هلاکت افتاده اى، دست خود را به سوى او دراز کند. خلاصه ى سخن این که، او حجت را از هر سو بر دشمن خیره سر تمام مى کرد، که تا ممکن است جنگ بر پا نشود و خونى ریخته نگردد. سپس هر گاه تمام این مراحل و مقدمات سود نمى بخشید و دشمن به خیره سرى و ستیزه جویى ادامه مى داد و صف آرایى مى نمود، آماده ى جنگ مى شد و تا زمانى که دشمن دست به شمیر نمى برد و تیرى رها نمى کرد، امیرالمومنین در انتظار مى نشست و سربازان خود را به خونسردى و تسلط بر اعصاب توصیه مى کرد. ولى زمانى که دشمن. حمله را آغاز و به حریم اسلام و مسلمین تجاوز مى کرد، دیگر مسامحه و غفلت را روا نمى دانست، از فرصتها به مقدار مشروع استفاده مى کرد و با هوشیارى و دوراندیشى امور جنگ را مراقبت مى کرد. خودش در جنگ شرکت مى کرد و فرزندانش را به همراه مى آورد. تاکتیکهاى جنگى را به سربازانش مى آموخت، تنبلها را سرکوفت مى داد و به غیرت وا مى داشت، در سخنرانیهاى پر شور خویش، آنها را نامرد و مانند عروسان در حجله مى نامید [ عقول ربات الحجال، خطبه ى ۲۷. ] و مى فرمود:

اف بر شما که همچون گوسفندان از چوپان فرار کرده اید [ ما انتم الا کابل ضل رعاتها. خطبه ى ۳۴. ] شما حرف مى زنید و عمل نمى کنید، کاش معاویه ده تن از شما را مى گرفت و یک سرباز خود را به من مى داد [ لوددت و الله ان معاویه صارفنى بکم صرف الدینا بالدرهم فاخذ منى عشره منکم و اعطانى رجلا منهم. خطبه ى ۹۵. ] خدا شما را بکشد، شما دلم را پر خون و سینه ام را خشمگین کردید. دین شما کجا رفت و غیرت شما چه شد؟ [ قاتلکم الله لقد ملاتم قلبى قیحا و شحنتم صدرى غیظا خطبه ى ۲۷ زاما دین یجمعکم و لاحمیه تحمشکم ط ۳۹ و ۱۷۸. ]

و زمانى که به سخنش گوش مى کردند و بر سر غیرت مى آمدند، آنان را ملاطفت و تشویق مى کرد و درباره ى آنها دعا مى کرد و مى فرمود: خدا شما را جزاى خیر دهد که عقده ى دلم را گشودید و دشمن را به عقب راندید، در همین حال به آنها سفارش مى کرد، که متعرض زنان و کودکان و پیران دشمن نشوید. فرار کننده را تعقیب نکنید. نهرها را مسموم نکنید و درختان را نسوزانید. چون سلاح بر مین گذاشته و آماده صلح شدند، از ایشان بپذیرید و جنگ را ادامه ندهید و از همه مهمتر در همه ى احوال خدا را در نظر داشته و ذات قدوس او را حاضر و ناظر اعمال خویش بدانید. اینک شواهد این مخصتر را ضمن ۶ فراز از نهج البلاغه بیان مى گردد: