۳۷۶-شکل باطنی انسان

پرسش :

   معنا و مفهوم و تفسیر آیه ۸۴ سوره اسراء: «قل کل یعمل علی شاکلته…» را به طور مفصل و مشروح توضیح دهید.

پاسخ :shk

در توضیح آیه فوق اول معنای شاکله را بیان می‌کنیم و بعد به توضیح کل آیه می‌پردازیم. 
شاکله در اصل از ماده شکل به معنای مهار کردن حیوان است و شِکال به خود مهار گفته می‌شود، از آنجا که روحیات و سجایا و عادات هر انسانی او را مقید به رویه‌ای می‌کند به آن شاکله می‌گویند، و کلمه اشکال به سؤالها و نیازها و کلیه مسائلی گفته می‌شود که به نوعی انسان را مقید می‌کند.[۱] 
صاحب مجمع البیان دو معنا برای شاکله ذکرکرده است: ۱. طبیعت و خلقت؛ ۲. طریقه و مذهب.[۲] 
به این مناسبت هر یک از این امور انسان را از نظر عمل به نحوی مقید می‌سازد، لذا به هر گونه عادت و طریقه و مذهب و روشی که به انسان جهت می‌دهد شاکله گفته می‌شود. 
از آیه فوق استفاده می‌شود که تمام عادات و سننی که انسان بر اثر تکرار یک عمل اختیاری کسب کرده است، همچنین به اعتقاداتی که با استدلال و یا از روی تعصب پذیرفته که نقش تعیین کننده دارند به همه اینها شاکله گفته می‌شود. پس اصولاً ملکات و روحیات انسان که معمولاً جنبه اختیاری دارد، همین ملکات است که به اعمال انسان شکل می‌دهد و خط او را در زندگی مشخص می‌سازد. در صورتی که پیدایش آن مستند به عوامل اختیاری باشد. پس هر کس روی عوامل مخصوصی استعدادی و طبیعتی کسب می‌کند که اعمال و کارهایش مطابق همان طبیعت از او صادر می‌شود و عوض کردن اگر چه بسیار مشکل است ولی سلب اختیار نمی‌کند.[۳] 
در روایتی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ در ذیل این آیه آمده است که فرمود: النیّه افضل من العمل الا و ان النیه هی العمل ثم تلا قوله عزوجل قل کل یعمل علی شاکلته یعنی علی نیته.[۴] 
نیت از عمل افضل است، اصلاً نیت همان عمل است. سپس امام آیه فوق را تلاوت فرمود واضافه فرمود که منظور از شاکله نیت است. 
از آنجا که نیت انسان که از اعتقادات او سرچشمه می‌گیرد و به عمل او شکل می‌دهد و اصلاً نیت یک نوع شاکله است، یعنی امر مقید کننده است.[۵] 
پس در این آیه عمل انسان را مترتب به شاکله او دانسته و به این معنا که عمل هر جا باشد مناسب با اخلاق آدمی است «از کوزه همان برون تراود که در اوست». 
این معنا از لحاظ علمی و تجربی هم به ثبوت رسیده است که میان ملکات نفسانی و احوال روح و میان اعمال بدنی رابطه خاصی وجود دارد و به ثبوت رسیده که هیچ وقت کارهای یک انسان شجاع با کارهای یک آدم ترسو که از خود نشان می‌دهند یکسان نیست. 
و نیز به ثبوت رسیده است که میان صفات درونی و نوع ترکیب بنیه بدنی انسان یک ارتباط خاصی است. بعضی از مزاجها زود عصبانی می‌شوند لذا زود انتقام می‌گیرند، انسان شهوت‌پرست کارهای مناسب خود انجام می‌دهد «و البلد الطیب یخرج نباته باذن ربه و الذی خبث لایخرج الا نکداً»؛[۶] سرزمین پاکیزه گیاهش به فرمان پروردگار می‌روید امّا سرزمین‌های بدطینت و (شوره‌زار) جز گیاه ناچیز و بی‌ارزش از آن نمی‌روید. 
امّا باید دانست که همه این امور در حد اقتضاء است یعنی این که خلق وخوی انسان او را مجبور به انجام کارهای مناسب با خود نمی‌کند و اثرش آن قدر نیست که اختیار را از انسان بگیرد مثلا انسانی که زود عصبانی می‌شود می‌تواند از انتقام هم صرف‌نظر کند. 
پس بنابراین صفات درونی او در اعمالش اثر دارد، امّا در حد اقتضاء است نه به نحو علت تامه، پس باید گفت که سعادت و شقاوت نمی‌تواند امور ذاتی باشند، بلکه انتخاب سعادت و شقاوت انتخابی است «و ان لیس للانسان الا ما سعی و ان سعیه سوف یری ثم یجزیه الاجزاء الاوفی»؛[۷] و این که نیست برای آدمی مگر جزای آنچه خود سعی کرده و این که سعی خود را زود باشد که در صحرای محشر ببینند پس جزاء داده شود به آن سعی جزای تمام. 
آدمی هر صفت روحی که داشته باشد اعمالش همان شاکله و موافق با فعلیات داخل روحش از او سر می‌زند و اعمال بدنی او همان صفات و فعلیات روحی را مجسم می‌کند مثلاً انسان متکبر و مغرور این صفات روحیش از سراپای گفتار و سکوت، قیام، قعود و حرکت و سکونش می‌بارد.[۸] 
جهت مطالعه بیشتر به کتب زیرا مراجعه فرمائید: 
۱. تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۲۴۴. 
۲. تفسیر البرهان، در ذیل آیه ۸۲ سوره اسراء. 
میر المؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ : 
نداشتن چشم آسان‌تر از نداشتن بصیرت است. 
(الحیات، ج ۱، ص ۳۵)


[۱] . مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، بیروت، دار القلم، چ ۱، ۱۴۱۶، ص ۴۶۲. 
[۲] . مجمع البیان، طبری، بیروت،‌دار المعرفه، چ ۲، ۱۴۰۸، ج ۶، ص ۶۷۳. 
[۳] . قاموس قرآن، علی اکبر قرشی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چ ۷، ۱۳۷۶، ج ۴، ص ۶۵. 
[۴] . تفسیر نور الثقلین، عروسی حویری، بیروت، موسسه التاریخ العربی، چ ۱، ۱۴۲۲، ج ۴، ص ۲۳۶. 
[۵] . تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چ نهم، ۱۳۷۰، ج ۱۲، ص ۲۴۸. 
[۶] . اعراف، ۵۸. 
[۷] . نجم، ۳۹ ـ ۴۱. 
[۸] . المیزان، علامه طباطبایی، مترجم محمد باقر موسوی همدانی، تهران، ج ۱۳، ص ۲۴۱.