۴۶۱-محبت در قرآن کریم

محبت در قرآن کریم

«رحمت» از جانب خداوند انعام، احسان،بخشش و فضل است و از جانب انسانها، دلسوزی و ترحم.

 

 

 

معنای محبت:

معنای لغوی: الحُب: الوداد و المَحَبَّه و الحُب: نَقیض البُغض

المَحَبَّه إرادهُ ما تَراهَ أو تَظُنُّه خیراً وَ هِیَ علی ثلاثَهِ أوجُهٍ: مَحَبَّه للّذهِ کَمَحَبَّهِ الرَّجُلِ المَرأهَ. و محبَّه لِلنَّفعِ کَمَحبَّهِ شَیءٍ یُنتَفَعُ به. وَ مَحبَّه لِلفَضلِ کَمَحبَّه أهلِ العِلمِ بَعضِهم لبَعضٍ لأجلِ العِلم.

در قرآن کریم موضوع مهرورزی و محبت در تحت عناوین مختلف مانند: رحمت، حب، رافت، مودت، ولایت، خلت، اخوت و.. . همراه با متعلقات مختلفی (خدا، دنیا، مال، انسان و… بکار رفته در مقابل آنها هم عناوینی چون برائت، عداوت، بغضاء و.. . به کار رفته است.

حب و دوستی یکی از حقایقی که ما در وجدان خود می یابیم و ابزار این دوستی به دیگران را به فارسی مهرورزی گویند.

کلمات مترادف مهرورزی عبارت است از: محبت، دوستی، رافت، مهربانی، رحمت، مودت و عشق، نسبت به موجود دیگر و متضاد آن نفرت، بغض، خصومت و دشمنی نسبت به موجود دیگر است.

 

تبیین مساله:

محبت در حقیقتی است که یک موجود ذی شعور نسبت به چیزی که با وجود او ملایماتی و با خواسته های او تناسبی داشته باشد پدید می آید و آن جاذبه ای ادراکی در موجودات ذی شعور است، همانند جاذبه های غیر ادراکی طبیعی که در موجودات مادی فاقد شعور وجود دارد (مثل جذب و انجذاب بین آهن و آهن ربا) اما جذب و انجذاب در بین موجودات ذی شعور بر خلاف دسته دیگر، آگاهانه است و ملاک آن ملایمتی است که آن موجود با محب خود دارد و محبت انسان به چیزی تعلق می گیرد که ملایمت کمال آنرا با وجود خودش دریافته باشد و دارای شدت و ضعف و مراتب مختلفی است.

انسان با نگاهی ژرف به جهان پیرامونش، به آسمانی که آنرا بالای سرش می بیند، به زمینی که آنرا زیر پای خویش لمس می‌کند، به شبی که تاریکی اش همه جا می پوشاند، به روزی که با پرتو تابناک خورشید همه جا را روشنی و حیاط می بخشد، به گیاهی که از دل زمین سربرمی آورد، به صدها و هزاران میوه ای که نوش جان می‌کند، با نگاه به همه ی این ها، به هماهنگی و تقابل شگفت انگیزی پی می برد که در عین نداشتن سنخیت این موجودات با هم، همگی مکمل یکدیگرند و وجود یکی بدون دیگری امکان پذیر نیست. آدمی هم از این
قاعده حیات زا و نیروزا و معنازا، مستثنی نیست.

خدای رحمان می فرماید:« ومن آیاتهِ اَن خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه اِنَّ فی ذلک لآیات لقوم یتفکّرون؛ از نشانه ها بارز و برجسته و غیرقابل انکار قدرت او این است که از جنس خودتان برای شما همسرانی  بیافرید و میانتان محبت و دلسوزی ایجاد کرد. براستی در این نعمت نشانه های زیادی برای اهل تفکر وجود دارد.» (روم/ ۲۱)

«موده» که ریشه آن از «ودد» گرفته شده است، یعنی دوست داشتن چیزی و آرزوکردن چیزی.

موده برای هر دو معنا کاربرد دارد؛ زیرا آرزوی داشتن چیزی به معنای دوست داشتن آن نیز می باشد. چون «آرزو داشتن» همان میل و رغبت برای دست یابی به چیزی است که آن را دوست می داری. (مفردات راغب اصفهانی ماده ودد)

خداوند متعال می فرماید: «و جعل بینکم موده» یعنی دوست داشتن و آرزو داشتن هم دیگر را میان شما (زن و مرد) قرار داد. یعنی زن و مرد در عین حال که همدیگر را دوست می دارند، همیشه آرزومند هم هستند و با تمام وجود دوستدار یکدیگرند. با این وصف کسی که دلباخته کسی دیگر است و در آرزوی دست یابی به او، زندگی را به سر می برد، همیشه یک نوع اشتیاق و میل درونی را نسبت به او در درون خویش شعله ور نگه می دارد. چیزی را که برای خود می خواهد برای او نیز می خواهد. از تجریح کردن احساسات و عواطف او به شدت پرهیز می‌کند، با نگاهی ژرف درون او را می کاود و در پی برآورده کردن نیازها و خواست های او برمی آید؛ چرا که محرومیت او را محرومیت خویش میداند و به آن تن نمی دهد.

سپاس خدایی را که با قرار دادن این شعله میان زن و مرد، زندگی زناشویی را معنا بخشید. رحمه یعنی رقت و دلسوزی که انسان را به احسان و نیکی کردن به دیگران وا می دارد. این واژه گاهی برای دلسوزی و ترحم به کار می رود؛ گاه نیز برای نیکی کردن صرف و بدون دلسوزی. اگر این واژه برای خداوند به کار رود، مراد از آن احسان به بندگان است نه دلسوزی.

به همین خاطر در معنای واژه «رحمت» چنین آورده اند که «رحمت» از جانب خداوند انعام، احسان،بخشش و فضل است و از جانب انسانها، دلسوزی و ترحم. (مفردات راغب ماده رحم )

بنابراین، خداوند به دنبال موده، دگرخواهی و نه خودخواهی «رحمت» قرار داد. به گونه ای که زن و مرد، نسبت به همدیگر در اوج ترحم و دلسوزی باشند و با نگاه دلسوزانه نسبت به یکدیگر لحظه ای از احسان و نیکی کردن به هم فروگذار نکنند و پیوسته آنرا سرلوحه زندگی خود قرار دهند. البته آن احساسی که بدون هر گونه چشم داشتی است نه گیرنده آن احساس شرم و خجالتی می‌کند و نه دهنده آن بر او منت می نهد.

بنابراین زندگی بدون آرامش، زندگی بدون دگرخواهی (موده) با تمام ابعاد وجودی اش، و بدون ترحم و دلسوزی و نیکی کردن (رحمه)، ثبات و دوام نخواهد داشت. این است که خداوند می فرماید: در این امر، نشانه های بزرگی برای اهل تفکر وجود دارد و افراد بی فکر از آن بی بهره اند. زن و مرد هر دو نیازمند یکدیگرند، البته این نیاز تنها به خاطر نیاز جسمی و ارضای غریزه جنسی نیست بلکه آنها در کنار یکدیگر و در پناه هم دنیایی از آرامش و لذت روحی می یابند.

انس الفت، مهربانی، محبت و… احساساتی که در هیچ جای دنیا به آنها دست رسی نخواهند داشت، در پناه هم خواهند یافت. مرد این احساسات را نزد مردان دیگر نخواهد یافت و زن نیز نمی تواند نزد زنان دیگر به آن دست یابد. جز در مواردی کم که هرگز اساس و پایه زندگانی بشر بر آن دوام نخواهد آورد. زیرا این بقا و دوام احساسات نیازمند امنیت خاطر و ثبات اند و با حالتهای طوفانی و گذرا ماندگار نخواهند بود.

هر یک از این دو جنس به تفاوت های جنس مخالف به شدت نیاز دارد و با تمام وجود و احساسات و افکارش بسوی آنها می رود و اسرار و نهفته هایش را برای او برملا می‌کند. با او همراز می‌شود واو را در رویارویی با مسئولیت های گوناگون زندگی، یار و یاورخویش می یابد. دنیا هم درهای صفا و شادی را برای دو قلبی که دوستدار هم اند و با هم جوش خورده اند، باز می‌کند. اما این درها را برای دلهایی که محروم از محبت و مهربانی است، باز نخواهد کرد.

اگر چه این قلب، بزرگترین قلب و صاحبش بزرگ ترین انسان باشد. قلبی که از این غذای جان افزا محروم است، اصلا بزرگ نیست. اینها مجموعه ای از حقایق انکارناپذیر است و شاید در دنیای شعر و هنر به گونه ای شگفت انگیز به تصویر کشیده شوند؛ اما بدون توسل به شعر و هنر هم تمام حیات از آغاز تا کنون، صحت این حقایق را تایید می‌کند. بنابراین ثبات عاطفی یک نیاز روحی زن و مرد است و تمام لذت های جسمی و برخورداری های مادی جای آن را نمی گیرد و این جز در خانه و کاشانه تحقق نخواهد یافت. اگر مرد در کنار زن احساس آرامش نکند و اگر زن در کنار او نیاساید و اگر آنها با تمام وجود و احساسات خود به دیگری روی نیاورند، هرگز در زندگی زناشویی به خوشبختی نخواهند رسید.

هر آزمون و هر برخورد و هر سخنی آثار عمیقی در روابط زوجین بر جای می گذارد، البته در وجود زن این تاثیرات بیشتر است. این تاثیرات به صورت پنهان و ناخودآگاه در انسان وجود دارند و مسیر زندگیش را تعیین می‌کنند، بدون اینکه خود بر آن آگاهی داشته باشد و این خوشبختی او را تحت تاثیر قرار می دهد.

البته آیه مودت و رحمت را میان دو همسر بیان میکند ولی این احتمال نیز وجود دارد که تعبیر «بَینکُم» اشاره به همه انسانها باشد که دو همسر یکی از مصادیق بارز آن محسوب می شوند، زیرا نه تنها زندگی خانوادگی که زندگی در کل جامعه انسانی بدون این دو اصل یعنی مودت و رحمت امکان پذیر نیست و از میان رفتن این دو پیوند، و حتی ضعف و کمبود آن، مایه هزاران بدبختی و ناراحتی و اضطراب اجتماعی است.

نیروی محبت از نظر اجتماعی نیروی عظیم و موثری است. بهترین اجتماع ها آن است که با نیروی محبت اداره شود. محبت زعیم و زمامدار به مردم و محبت و ارادت مردم به زعیم و زمامدار. علاقه و محبت زمامدار عامل بزرگی است برای ثبات و ادامه حیات حکومت، و تا عامل محبت نباشد رهبر نمی تواند و یا بسیار دشوار است که اجتماعی را رهبری کند و مردم را افرادی منضبط و قانونی تربیت کند ولو اینکه عدالت و مساوات را در آن اجتماع برقرار کند. مردم آنگاه قانونی خواهند بود که از زمامدارشان علاقه ببینند و آن علاقه هاست که مردم را به پیروی و اطاعت می کشد.

قرآن خطاب به پیغمبر می‌کند؛ که ای پیغمبر! نیروی بزرگی را برای نفوذ در مردم و اداره اجتماع در دست داری: «فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم؛ به برکت رحمت الهی، در برابر آنان (مردم) نرم و مهربان شدی و اگر سنگدل و خشن بودی، از اطراف تو، پراکنده می شدند. پس آنها را ببخش و برای آنها آمرزش بطلب!»

«و شاورهم فی الامر؛ و در کارها، با آنان مشورت کن»(آل عمران/۱۵۹)

به موجب لطف و رحمت الهی، تو برایشان نرم دل شدی که اگر تندخوی سختدل بودی از پیرامونت پراکنده می گشتند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار با آنان مشورت کن.

در اینجا علت گرایش مردم به پیغمبر اکرم را علاقه و مهری دانسته که نبی اکرم نسبت به آنان مبذول می داشت. باز دستور می دهد که ببخششان و برایشان استغفار کن و با آنان مشورت نما. اینها همه از آثار محبت و دوستی است، همچنان که رفق حلم تحمل، همه از شئون محبت و احساسند و باز قرآن می فرماید: « و لا تستوی الحسنه لا السیئه ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بین عدواش کانه ولی حمیم؛ هرگز نیکی و بدی یکسان نیست بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است» (فصلت/۳۴)  

امیرالمومنین نیز در فرمان خویش به مالک اشتر آنگاه که او را به زمامداری مصر منصوب می‌کند درباره رفتار با مردم چنین توصیه می‌کند: «و اشعر قلبک الرحمه للرعیه و المحبه لهم، و اللطف بهم.. . فاعطهم من عفوک و صفحک مثل الذی تحب ان یعطیک الله من عفوه و صفحه؛ احساس مهر و محبت به مردم را و ملاطفت با آنها را در دلت بیدار کن.. . ازعفو و گذشت به آنان بهره ای بده همچنان که دوست داری خداوند از عفو و گذشتش تو را بهره مند کند» ( نهج البلاغه/ نامه ۵۳ )

قلب زمامدار، بایستی کانون مهر و محبت باشد نسبت به ملت. قدرت و زور کافی نیست. با قدرت و زور می توان مردم را گوسفندوار راند ولی نمی توان نیروهای نهفته آنها را بیدار کرد و به کار انداخت. نه تنها قدرت و زور کافی نیست، عدالت هم اگر خشک اجرا شود کافی نیست، بلکه زمامدار همچون پدری مهربان باید قلباً مردم را دوست بدارد نسبت به آنان مهر بورزد و هم باید دارای شخصیتی جاذبه دار و ارادت آفرین باشد تا بتواند با اراده آنان و همت آنان و نیروهای عظیم انسانی آنان را در پیشبرد هدف مقدس خود به خدمت بگیرد.

همچنین طبق آیات قرآن محبت عامل موثری است برای پیروی کردن، همانگونه که در سوره آل عمران آیه ۳۱ می خوانیم: « قل ان کنتم تحبون الله فاتبونی؛ بگو اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید»

اصولاً پیوند محبت با کسی، انسان را به سوی محبوب و خواسته های او می کشاند و هر چه رشته محبت قویتر باشد این جاذبه قوی تر است، مخصوصاً محبتی که انگیزه آن کمال محبوب است، احساس این کمال سبب می‌شود که انسان سعی می‌کند خود را به آن مبدا کمال و اجرای خواسته های او نزدیکتر گرداند.

 

مراتب محبت:GOR

الف- محبت های ظاهری و معمولی:

در اثر این پیدا می‌شود که جهت محسوس و مرئی و صورت ظاهری محبوب به نحوی است که شخص محب وقتی آن را درک می‌کند همان ظاهر محسوس را متناسب با خواسته و ملائم با تمایلات و مطبوع طبع خود می یابد و مورد توجه و پسند و موضع تمرکز حواس وی قرار می گیرد و به لحاظ این ملایمت است که می‌گویند: آن شی دارای جمال است و به واسطه جمالش جاذبه ای دارد که دل را متوجه خودش می‌کند و کششی دارد که حواس و عواطف انسان را به سوی خود جلب می‌کند.

ب- محبت های معنوی (جمال معنوی):

نوع دیگری از کمالات نامحسوس و غیر قابل رویت مانند شجاعت، گذشت، ایثار، درجات بالای علمی و صفات عالی دیگر، وجود دارن که وقتی انسان آنها را از طرق ادراکی متناسب با خودش درک می‌کند آنها نیز مورد توجه و پسن وی قرار می گیرند و توجهات انسان روی آنها تمرکز می یابد و در دل خود نسبت به آنها احساس محبت می‌کند و فطرتاً نوعی کشش و علاقه یا آشنایی و یگانگی با آنها را در دل خود می یابد و انجذاب قلبی نسبت به کسی که دارای این صفات است پیدا می‌کند و دلش به طرف او کشیده می‌شود. با این که این صفات محسوس نیستند عالیترین این صفات در وجود بی نهایت خداوندی است که جامه تمام صفات جمال است و بعد اولیای الهی که از مراتب بالای کمالات برخوردارند و در مراتب پایینتر از آنها مومنین قرار دارند.

پس حب تعلقی است خاص و انجذابی شعوری و مخصوص بین انسان و کمال او و به امور مادی و غیر مادی تعلق می گیرد مانند دوست داشتن خداوند، دوست داشتن انبیا و اولیای الهی، افراد دیگر، دنیا، مال و.. . اینها همه از مصادیق حب هست، و ما هیچ شکی در وجود آنها در دل خود نداریم، چون رابطه ای است وجودی- و وجود خود حقیقتی است مشکک یعنی دارای مراتب مختلف- هر چند حب حقیقتی است که در تمام موجودات عالم سریان و جریان
دارد ولی چون معمولا کلمه (حب) را در موارد انسان ها بکار می بریم هر چند تعلق وجودی که حقیقت حب عبارتند از آن است، از آن جهت که حب است، هیچ مشروط بر وجود علم و شعور نیست و از اینجا روشن می‌گردد که همه قوا و مبادی طبیعی، حتی آنها هم که علم و شعور ندارند، آثار و افعال خود را دوست می دارند ولی آنها از محل بحث ما خارجند.

چون محبت تنها به امور مادی متعلق نمی شود؛ و لذا از آنجا که خدای سبحان از هر جهت که حساب کنیم، اهلیت آنرا دارد که دوستش بداریم، برای اینکه هستی او به ذات خودش است نه عاریتی و کمال او غیر متناهی است، در حالیکه هر کمالی دیگر متناهی و محدود است (این حبی است ذاتی که محال است از بین برود) و نیز خدای تعالی خالق ماست و و بر ما انعام می‌کند، آن هم به نعمت هایی که نا متناهی است، هم از نظر عدد و هم از نظر زمان، به همین جهت او را دوست می داریم و به او عشق می ورزیم و چون هر محبی همه متعلقات محبوب خود را نیز دوست میدارد، پس ما هم هر آنچه که رنگ الهی داشته باشند مانند: انبیا و اولیای الهی و مومنین را دوست داریم و بالطبع باید از دشمنان آنان و دشمنان دین خدا بیزاری بجوییم.

مسئله مهرورزی و محبت از مباحثی است که همیشه مورد توجه نحله های مختلف دینی بوده است و آن در اسلام هم بسیار مورد توجه و تاکید واقع شده و دین اسلام نیز سراسر رحمت و عطوفت است. به گونه ای که در برخی روایات آمده که: «هل الدین الا الحب؛ آیا دین غیر از محبت چیز دیگری است؟

انسان برنامه تکامل انسان است و اصلی ترین عناصر این برنامه محبت است؛ از نظر اسلام، بیشترین نقش را در ساماندهی جامعه آرمانی انسانی محبت دارد؛ با نگاهی اجمالی بر برخی آیات قران و روایات آشکار می‌شود که جامعه مطلوب انسانی در اسلام جامعه ای است که بر اساس محبت مردم نسبت به یکدیگر شکل بگیرد و هیچ چیز مانند محبت، در ساماندهی جامعه دلخواه انسانی کارساز نیست و آن موثرترین عنصر پرورش انسان های شایسته و کارآمدترین ابزار پیشبرد اهداف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است.

در مقابل محبت، عداوت است که هیچ چیز مانند آن برای جامعه خطرناک نیست؛ تلخی عداوت، همه شیرینی های زندگی را در کام انسان، تلخ می‌کند و مانع پیشرفت جامعه در زمینه های گوناگون است و جامعه ای که گرفتار این آفت خطرناک شود، راهی جز انحطاط و سقوط در پیش ندارد. لذا، دینی را که بر پایه محبت استوار می داند، عداوت را ضد دین معرفی می‌کند؛ بنابراین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرموده اند:« بدترین مردم کسانی هستند که دشمن مردمند و مردم دشمن آنهایند.»

با وجود اینکه قرآن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را رحمه للعالمین معرفی می‌کند، اما عده ای با تمسک به برخی مسائل و حوادث و عمل کرد برخی فرقه ها در صدد مخدوش کردن چهره اسلام هستند تا از گرایش غیر مسلمانان به اسلام بدین وسیله جلوگیری کنند و و لذا تحقیقی جامع در این زمینه و ارائه جایگاه محبت و مهرورزی در قرآن و بیان جلوه های آن و تبیین ابعاد و مراتب آن به حسب متعلقاتش، تعیین حدود و تذکر آثار و برکاتش،یافتن آسیب ها و آفت های آن در قرآن و تعالیم اسلامی ضروری به نظر می رسد تا با شناخت آن در صدد براییم جامعه مطلوب انسانی از نظر اسلام را بهتر بسازیم و همچنین با ارائه آن به جهان تلاش دشمنان را در مخدوش کردن چهره اسلام و پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) ناکام کنیم.

 

سوال اصلی: قرآن کریم درباره محبت به دیگران چه دیدگاهی دارد؟

سوالات فرعی:

۱/عوامل و موانع ایجاد و تقویت محبت کدام است؟

۲/آثار فردی و اجتماعی محبت و نفرت چیست؟

۳/حد و مرز و جلوه ها و مصادیق محبت و مهرورزی در قرآن چیست؟

۴/آیا توصیه محبت به دیگران با تنفر و بغض نسبت به عده ای دیگر سازگار است؟

 

جواب سوال اول:

عوامل پدیدآورنده محبت: ایمان و عمل صالح

– ان الذین امنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرحمن ودا (مریم/۹۶)

– والف بین قلوبهم لو انفقت ما فی الارض جمیعا ما الفت.. . (انفال/۶۳) 

– نیکی کردن: و لا تستوی الحسنه و لا السیئه ادفع بالتی هی احسن فاذا الذی بینک و بینه عدواه کانه ولی حمیم (فصلت/۳۴)

– نرمی سخن: فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم.. . آل عمران ۱۵۹

 

جواب سوال دوم:

موانع و آفات دوستی:

الف- ریشه های دشمنی: طغیان، تجسس، غیبت، بخل، عهدشکنی، بدخوئی، تکبر و.. .

-… گناه و طغیان: قالت الیهود ید الله مغلوله.. . لیزیدن کثیرا منهم ما انزل الیک من ربک طغیانا و کفرا و القینا بینهم العداوه و البغضا الی یوم القیامه (مائده/۶۴)


– عیب جویی: یا ایها الذین امنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم و لاتجسسوا و لا یغتب بعضکم بعضا.. . (حجرات/۱۲)

ب- دوستی های ممنوعه: دوستی با یهودیان و نصارا، دوستی با کافران، دوستی با منافقان

– دوستی با یهودیان و نصارا: یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الیهود و النصارا اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولهم منکم فانه منهم… (مائده/۵۱)

– دوستی با کافران: و لا ترکنوا الی الذین ظلموا.. . (هود/۱۱۳)

و نساء: ۱۳۹ و ۸۹ و ۱۴۴ و ۱۳۶ و.. .

 

جواب سوال سوم:

جلوه ها و مصادیق محبت و مهرورزی در قرآن: هدایت، احسان، انفاق، عفو و بخشش و.. .

 

جواب سوال چهارم:

آثار فردی و اجتماعی محبت:

 

الف- آثار فردی جلب رضایت خداوند، زیادی نعمت، نجات اخروی و…

جلب رضایت خداوند: «انفقوا فی سبیل الله و لا تلقوا باییکم الی التهلکه و احسنوا ان الله یحب المحسنین» (بقره/۱۵۹) 

زیادی نعمت:«ان المصدقین و المصدقات و اقرضوا قرضا حسنا یضاعف لهم اجر کریم» (حدید/۱۸)

نجات اخروی: «فآت ذی القربی حقه و المسکین و ابن اسبیل ذلک خیر للذین یریدون وجه الله و اولئک هم المفلحون» (روم/۳۸) 

 

ب- آثار اجتماعی محبت: پیروزی، اتحاد و.. .

«و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا و اذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداء فالف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخوانا و کنتم علی شفا حفره من انار فانقذکم منها» (آل عمران/۱)

 

واژه «عشق» و مشتقات آن، در قرآن نیامده؛ اما کلمه محبت (دوست داشتن) مورد عنایت و توجه خاص قرآن کریم قرار گرفته است تا آنجا که واژه «حب» (دوستی) و مشتقات آن بیش از صد بار در قرآن کریم به کار رفته و هر جا که لازم بوده از معنای عشق (شدت دوستی) تعبیر شود، از ماده حب با قرینه لفظی یا معنوی استفاده شده است؛ مانند: « و الذین امنوا اشد حبا لله…؛ و کسانی که ایمان آورده اند، محبت بیشتری به خدا دارند…» (بقره/۱۶۵)

«…قد شغفها حبا…؛ سخت خاطرخواه او شده است. » (یوسف/۳۰)

« و تحبون المال حبا جما؛ و مال را دوست دارید، دوست داشتنی بسیار. (فجر/۲۰)

 

در قرآن کریم، دو نوع عشق مورد توجه قرار گرفته است:

الف) عشق صحیح یا آسمانی و حقیقی

ب) عشق باطل یا زمینی و مجازی

آنچه بیشتر مورد توجه و عنایت قرآن است و آیات زیادی به آن اختصاص یافته، عشق در راه خداست. قرآن کریم، نمونه ای از این عشق خدایی را در سوره طه، در داستان حضرت موسی علیه السلام نقل می‌کند و می فرماید: « و ما اعجلک عن قومک یاموسی؛ قال هم اولاء علی اثری عجلت الیک رب لترضی؛ و ای موسی! چه چیز تو رت (دور) از قوم خودت، به شتاب واداشته است؟ گفت: اینان در پی منند، و من (ای پروردگارم) بسویت شتافتم تا خشنود
شوی» (طه/۸۳ و۸۴)

آنان که از مسئله جاذبه عشق به خدا بی خبرند، ممکن است از گفتار موسی، در پاسخ سوال پروردگار در مورد عجله او در شتافتن به میعادگاه خداوند، شگفت زده شوند؛ اما آنان که با تمام وجود این حقیقت را درک کرده اند که هرچه وعده وصل نزدیک شود، آتش عشق، تیزتر می‌گردد، بخوبی می دانند که چه نیروی مرموزی موسی (علیه السلام) را به سوی میعادگاه «الله» می کشید و آنچنان با سرعت می رفت که حتی قومی را که با او بودند، پشت سر گذاشت و می دانست که تمام جهان، ارزش یک لحظه از این مناجات را ندارد.

آری، این است راه و رسم آنان که از عشق مجازی گذشته اند و به مرحله عشق حقیقی، یعنی عشق معبود جاودانه گام نهاده اند؛ عشق خداوندی که هرگز فنا در ذات پاکش راه ندارد و کمال مطلق است و آنچه خوبان همه دارند، او تنها دارد.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: عاشق بی قرار نه به غذا میل پیدا می‌کند و نه از نوشیدنی گوارا لذت می برد. نه خواب آسوده دارد و نه با دوستی انس می گیرد و نه در خانه ای آرام خواهد داشت؛ بلکه شب و روز خدا را بندگی می‌کند؛ به این امید که به محبوبش «الله» برسد، آنچنان که خداوند از موسی بن عمران (علیه السلام) درباره میعاد پروردگار نقل می‌کند «وَ عَجِلتُ إلیک رَبِّ لِتَرضَی»

بنابراین، آنچه که برخی آن را عشق مجازی می نامند، در واقع عشق نیست بلکه یک تمایل نفسانی و شهوانی است. صاحب تفسیر روح المعانی برای محبت و دوست داشتن، مراحلی را ذکر می‌کند و می‌گوید: نخستین مراتب محبت؛هوی به معنی تمایل است، یعنی محبتی که ملازم قلب است و بعد از آن کلف به معنی محبت شدید و سپس عشق و بعد از آن شعف یعنی حالتی که قلب در آتش عشق می سوزد و از این سوزش احساس لذت می‌کند و بعد از آن لوعه (اندوهناک شدن و سوختن قلب) و سپس شغف یعنی مرحله ای که عشق به تمام زوایای دل نفوذ می‌کند و سپس تدله و آن مرحله ای است که عشق، عقل انسان را می رباید و آخرین مرحله هیوم و آن مرحله بی قراری مطلق است که عاشق را بی اختیار به هرسو می کشاند.

شایسته است بگوییم:

«محبت» بین خداوند متعال و بندگانش طرفینی است. همانطور که بندگان برای کسب کمالات در پی محبوب واقعی(خداوند) هستند خداوند نیز برای تربیت و رشد بندگان خود توجه و عنایت محبت آمیز دارد.

«قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَیغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛‌بگو اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید تا خدا(هم) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و خدا آمرزنده مهربان است» (آل عمران، ۳۱)

به همین جهت خداوند اساس دینش را برپایه «محبت» قرار داده است. امام صادق (ع) می فرماید: «هل الدین الا الحب؛ دین چیزی جز محبت نیست.»

لذا در آیات بسیاری اظهار محبت از سوی خداوند کاملاً مشهود است:

خداوند نیکوکاران را دوست دارد (بقره، ۱۹۰)

خداوند توبه کنندگان را دوست دارد(بقره،۲۲۲)

خداوند تقوا پیشگان، صابران، توکل کنندگان، جهاد کنندگان در راه خدا و.. را دوست دارد(آل عمران،۷۶؛ آل عمران،۱۴۶؛ آل عمران،۱۵۹؛ صف،۴)

 

هنگامی که ایمان انسان رو به کمال رود و ترقیاتی در این زمینه نصیب وی گردد، دل او مجذوب تفکر درباره خدا و توجه به اسماء و صفات عالیه حق که از هر نقصی منزه و مبراست، می‌گردد. این حالت جذبه روز به روز شدیدتر و توجه او به خدا عمیق تر می‌شود تا به آنجا می رسد که خدا را چنان عبادت می‌کند که گویا او را می بیند. همواه جلوه او را در تجلیات جذبه و شوق و توجه مشاهده می‌کند.

در این هنگام محبت و شوق او روزافزون می‌گردد، زیرا عشق به کمال و جمال جزء فطرت انسان و خمیره اوست.

قرآن می فرماید:«وَ الَّذِینَ ءَامَنُوَّاْ اءَشَدُّ حُبّاً لِلّهِ؛ ِافراد با ایمان، محبتشان به خدا از همه بیشتر است.» همین امر او را وادار به پیروی از پیامبراکرم(ص) در تمام افعال و حرکات می‌کند، زیرا عشق به چیزی مستلزم عشق به آثار آن است. (بقره، ۱۶۵)

 

اگر آتش این شوق و محبت تیزتر گردد، به جایی می رسد که از همه چیز صرف نظر کرده و تمام  توجهش به ذات او می‌شود؛ فقط او را دوست میدارد، دلش تنها برای او خاضع است، چرا چنین نباشد؟ او هر جمال و کمال در جایی مشاهده می‌کند، نمونه ای از آن کمال بی پایان و حسن بی حد و انتها می بیند. او می داند هر کمال وجمال مال او و هر کس هر چه دارد از اوست. زیرا همه، آیات و نشانه های او هستند و استقلالی از خود ندارند و از ذات او حمایت می‌کنند. شوق و محبت، تمام دل او را احاطه کرده، جز عشق و محبت چیزی بر دل او حکومت نمی کند.

خلاصه اینکه عشق و علاقه خویش را از همه چیز برمی گیرد و برای او قرار می دهد و هیچ چیز را جز برای خدا دوست نمی دارد. اگر شخص به این معنا که خدا دارای صفات کمالیه و منشأ همه جمال ها و خوبی هاست و هر چیز دوست داشتنی در او هست، توجه پیدا کند، در دل وی محبت پیدا می‌شود.

اگر کسی حقیقت وجود را بیابد، هر موجودی را به لحاظ وجود و درجه وجودش را دوست می دارد. شاید بتوان گفت آیه شریفه: « ألَّذی أَحسَنَ کُلَّ شَیء خَلَقَه» به این حقیقت اشاره دارد که خلقت با حسن توام است.

هر موجودی به اندازه ای که از خلقت الهی و از وجود بهره مند باشد، از آن جهت و به همان اندازه زیبا خواهد بود، و هر موجودی کامل تر باشد و بهره بیشتری از وجود داشته باشد، در بینش عرفانی و شهودی شخص عارف، زیباتر جلوه می‌کند و طبعاً، دوست داشتنی تر خواهد بود.

اکنون، اگر این مراتب را در نظر بگیریم، خواهیم دید که پایینترین مرتبه وجود؛ یعنی، اعراض محسوس و خطوط و رنگها و وضع و حالت ظاهری چهره تا چه اندازه می تواند کشش ایجاد کند و دلهایی را متوجه خویش، بلکه کسانی را واله و شیدا کند و وقتی ادنی مرتبه اینگونه است، می توان حدس زد که مراتب بسیار عالیتر، تا چه اندازه می تواند جاذبه داشته باشد؛ البته برای موجودی که درست آنها را درک کند، تا به عالی ترین موجود که وجودش بی نهایت است و موجودات دیگر به هر اندازه بتوانند او را درک کنند و به معرفت وی نائل آیند، مجذوب وی خواهند شد.

«وَالَّذِینَ ءَامَنُوَّاْ اءَشَدُّ حُبّاً لِلّه؛ کسانیکه ایمان آوردند، شدیدترین محبت آنها برای تنها حضرت رب العالمین است. (بقره، آیه۱۶۵)

 

معادل های معنایی عشق در قرآن:

۱/  حب

۲/  ود

۳/  ولایت


حُب: «وَمِنَ الْنَّاسِ مَنْ یَتَّخِذَ مِنْ دُونِ اللّهِ اءَنْدَاداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ وَ الَّذِینَ ءَامَنُوَّاْ اشَدُّ حُبّاً لِلّه؛ برخی از مردم چیزهایی را شریک خدا گرفته اند و آنان را مانند خدا دوست دارند اما مومنان خدا را بسیار دوست دارند.» (بقره/۱۶۵)

وُدّ:« إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّلِحَتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدّاً؛ خدای رحمان برای کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند، دوستی قرار می دهد.» (مریم،۹۶)

ولایت:« ألا إِنَّ أوْلِیَآءَ اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ؛ آگاه باشید که دوستان خدا نه می ترسند و نه اندوهگین می شوند.» (یونس،۶۲)

 

و انواع حب در قرآن مجید را می توان به دو دسته حب مقدس و حب نامقدس تقسیم بندی کرد.

حب مقدس:

– حب خدا به خلق،

– حب خلق به خدا،

– حب خلق به خلق،

– حب خلق به پیروزی بر کافران.

در آیاتی از قرآن، افراد مومن محبوب خدا دانسته شده و از آنان حسب مورد به تواب، مطهر، متوکل، متقی، محسن، صابر نامیده شده اند.

إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ( سوره آل عمران/ آیه ۱۵۹)
 

وَ اللّهُ یُحِبُّ الْصَّابِرِینَ ( سوره آل عمران/ آیه ۱۴۶)

و همچنین در آیاتی از قرآن مجید از کسانیکه حب به خدا داشته باشند، ستایش شده و اظهار گردیده است که خدا نیز به آنان حب دارد. قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَیغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛ ای پیامبر، بگو اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا نیز خدا را دوست داشته باشد و گناهانتان را بیامرزد. خدا، آمرزنده و مهربان است. (سوره آل عمران/ آیه ۳۱)

 

حُب نامقدس:

– حب به بت ها:

وَ مِنَ الْنَّاسِ مَن یَتَّخِذَ مِن دُونِ اللّهِ أنْدَاداً یُحبُّونَهُم کَحُبِّ اللّهِ وَ الَّذینَ أمَنُوَّا أشَدُّ حُبّاً لِلهِ وَلَو یَرَى الَّذینَ ظَلَموا إِذیَرَونَ العَذابَ أنَّ القُوَّهَ لِلّهِ جَمیعاً وَ أنَّ اللّهَ شَدیدُالعَذَاب؛ برخی از مردم چیزهایی را که شریک خدا گرفته اند و آنان را مانند خدا دوست دارند اما مومنان خدا را بسیار دوست دارند. کاش این کسانیکه ستم کردند، عذاب را می دیدند، می دیدند که قدرت به طور مطلق برای خداست و خدا به سختی عذاب می‌کند. (سوره بقره، آیه ۱۶۵)

 

– حب به ترویج فحشا:

إنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ أن تَشِیعَ الفاحِشَهُ فِی الَّذینَ آمَنُوا لَهُم عَذابٌ اَلیمَ فِی الدُّنیا وَ الآخِرَه؛ کسانیکه که دوست دارند فحشا را در میان مومنان ترویج  کنند، در دنیا و آخرت عذاب دردناکی دارند. (سوره نور)

– حب به دنیا و دارائی های دنیوی:

کَلَّا بَل تُحِبُّونَ العَاجِلَه؛ و َتَذَرُونَ الآخِرَه؛‌ این چنین نیست بلکه شما دنیا را دوست دارید و آخرت را وامی نهید. (سوره قیامت،آیه ۲۰ و ۲۱)

– حب به کافران، دشمن مسلمانان:

ها أنْتُمْ اءُوْلاََّءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلاَ یُحِبُّونَکُمْ وَتُؤ مِنُونَ بِالْکِتَ بِکُلِّهِ وَإِذَا لَقُوکُمْ قَالُوَّاْ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَیْکُمُ الاَْنَامِلَ مِنَ الْغَیْظِ قُلْ مُوتُواْ بِغَیْظِکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الْصُّدُورِ؛ این یهودیانی را که شما دوست دارید ولی آنان شما را دوست ندارند و حال که شما به تمام کتاب های آسمانی ایمان دارید، هرگاه شما را دیدار کنند می‌گویند: ما ایمان آورده ایم، اما هرگاه خلوت می گزینند، سرانگشتانشان را از خشم به شما به دهان می گزند. ای پیامبر، به آنان بگو از خشم خود بمیرید. (آل عمران، آیه ۱۹)

– حب به نامحرم به قصد کام جویی یا عشق مذموم:

وَ قَالَ نِسْوَهٌ فِى الْمَدِینَهِ امْرَاءَتُ الْعَزِیزِ تُرَوِدُ فَتَهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبّاًإِنَّا لَنَرَیَهَا فِى ضَلَالٍ مُّبین؛‌زنان شهر گفتند: زن عزیز از جوان خدمتکارش کام خواسته است. دلش دوستی او را ربوده است. او در گمراهی آشکاری است. (یوسف،۳۰)

چنانکه ملاحظه کردید چنان نیست که حب به طور مطلق مقدس باشد. حب در صورتی مقدس است که به خدا و مؤمنان به خدا تعلق بگیرد و به موجب آن، خدا و آخرت ترجیح داده شود اما اگر به کسی یا چیزی در مقابل خدا و آخرت تعلق بگیرد، نامقدس است.

حال جای پرسش است که چه کسانی مشمول حب الهی می شوند و چه کسانی مشمول حب الهی نمی شوند؟ در جواب باید بگوییم حب خداوند شامل افرادی می‌شود که حب شان در مسیر خدا و ائمه اطهار باشد. خداوند نیکوکاران، صابران، متقیان، مطهران، متوکلان، مقسطان، عادلان، پرهیزگاران و نمازگزاران را دوست دارد و شرط حب خدا نسبت به بنده اش این است که انسان مطیع اوامر الهی باشد و خدای خود را از صمیم قلب دوست داشته باشد.

قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَیغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحیم؛ ای پیامبر بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست داشته باشد و گناهانتان را بیامرزد؛ خدا آمرزنده و مهربان است. (آل عمران، آیه ۳۱)

 

اگر محبت خدا را داشتید و اثرات آن در عمل و زندگی شما آشکار می شد، خداوند هم شما را دوست می دارد و به دنبال این دوستی اثراتش در مناسبات او با شما آشکار می‌گردد و گناهان را می بخشد و شما را مشمول رحمتش می‌کند و دلیل دوستی متقابل خداوند نیز روشن است؛ زیرا او وجودی است از هر نظر کامل و بی پایان و به هر موجودی که در مسیر تکامل گام بردارد براثر سنخیت پیوند محبت خواهد داشت. از این آیه ضمناً روشن می‌شود که محبت یکطرفه نمی تواند وجود داشته باشد زیرا هر محبتی دارنده آن را دعوت می‌کند که عملاً در راه خواسته های واقعی محبوب گام بردارد و در چنین حالتی به طور قطع محبوب نیز به او علاقه پیدا می‌کند.(ناصر، مکارم شیرازی، تفسر نمونه، جلد دوم، ص۵۱۴)

حال در جواب  سوال که چه کسانی مشمول حب الهی نمی شوند، باید گفت حب خداوند شامل افرادی که حب شان در مسیر خدا و ائمه اطهار نباشد، نمی شود. خداوند متجاوزان، کافران، ظالمان، متکبران، فخرفروشان، خائنان، مفسدان و بدزبانان را دوست ندارد.

و عشق به خدا از منظر روایات: عشق به خدا عبارت است از تطهیر باطن بنده از غیر خدا و خالی نمودن وجودش از هر مانعی که بین او و مولایش حائل می‌شود تا جز با حق و از حق نشنود و جز با حق نبیند و جز با حق نگوید.

همان گونه که گذشت محبت و عشق محصول معرفت و آگاهی به حقایق است. اینک به ذکر آیات و روایات مربوط به محبت می پردازیم:وَلکِنَّ اللهَ حَبَّبَ اِلیکُمُ الایمَانَ وَ زَیَّنَهُ فی قُلوبِکُم وَ کَرَّهَ اِلیکُم الکُفرَ وَ الفُسُوقَ وَ العِصیَانَ اُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ؛ خداوند ایمان و ارتباط با خودش را محبوب شما گرداند و آن را در دلهای شما قرار داد، اینان که به ایمان و ضد آن چنین دل آراسته ای دارند، اهل رشد و هدایتند.»

ایمان خط ارتباط بیت انسان و الله است. خدای متعال در این آیه به این معنی اشاره می‌کند که وقتی به شما توفیق شناخت حقایق عنایت شود آن حقایق محبوب شما خواهد شد.

«قُل إن کُنتُم تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبعُونِی یُحبِبکُم اللهُ وَ یَغفِر لَکُم ذُنُوبَکُم وَ اللهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛ ای پیامبر بگو اگر به خدا عشق دارید از من پیروی کنید تا خداوند شما را دوست داشته باشد، و گناه شما را ببخشد و خدا آمرزنده و مهربان است.»

ادعای خدا دوستی بدون شناخت پیامبر و اطاعت از آن حضرت که مبلّغ فرهنگ الهی است، بی مورد است. قرآن مجید بارها از مردم دعوت کرده است که پیامبر را بشناسند، پیامبری که پرونده قبل از بعثتش روشن است و از ابتدای نبوت دلایل و براهین واضحی داشت و خدای متعال تمام نشانه های نبوت را با او قرار داده بود تا برای هیچ کس عذری باقی نماند. آنان براهین و دلایل و حجج او را دیدند و برای آنان معلوم شد که تنها عامل سعادت دنیا و آخرت آنان، پذیرش رسالت پیامبر بود، به او علاقه مند شدند.

علامت آن علاقه و عشق، اطاعت از قرآن و سنت او بود که از همین راه پاک باخته خدا شدند و در راه محبوب از همه چیز خود گذشتند و در تاریخ بشر از بهترین بندگان شایسته حق شدند. سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، یاسر، سمیه، بلال و چهره هایی از این قبیل، همانان بودند که پیامبر را به حقیقت شناختند و دل در گرو عشق او دادند. آنان از طریق تعلیمات آن حضرت، خدا را شناختند و در صف مقدم عاشقان حق قرار گرفتند.

آری عشق به خدا محصول معرفت به پیامبر و دین خداست که بدون این معرفت، ادعای عشق به خدا پندار و خیالی بیش نیست.

یَا ایُّها الَّذِین آمَنُوا مَن یَرتَدَّ مِنکُم عَن دِینِه فَسَوفَ یَأتِی اللهُ بِقَومٍ یُحِبُّهُم وَ یُحِبُّونَهُ أذِلَّهَ عَلی المُؤمِنینَ أَعِزَّه عَلی الکَافِرینَ یُجاهِدونَ فی سَبیلِ اللهِ وَ لَایَخافُونَ لَومَهَ لائِم ذَلِکَ فَضلُ اللهِ یَؤتیِهِ مَن یَشاءُ وَ اللهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ؛ای کسانی که ایمان آورده اید، هرگاه از دین خود برگردید، به زودی خداوند قومی را خواهد آورد که آنان را به شدت دوست دارد و آنان نیز عاشق خدایند؛ نسبت به مردم مؤمن متواضع و خاکسارند و در برابر کافران مقتدر و مسلط، در هر نوع جهادی (جهاد با مال، یا نفس، قلم، قدم) شرکت می‌کنند و از ملامتِ ملامت کنندگان باکی ندارند، این فضل خداست که به هرکس بخواهد عنایت می‌کند، خداوند را رحمت وسیع و بی انتهاست.

راستی بدون شناخت راه الله چگونه انسان به چنین صفاتی، که در این آیه شریفه آمده است، آراسته می‌گردد؟ انسان تا معرفت به صراط مستقیم پیدا نکند، از راهی غیر از فکر، اندیشه و معرفت و شناخت، عشق پیدا نکرده و به مراتب عارفان دست پیدا نمی کند. این راه خداست که انسان پس از مطالعه و دقت در آن می یابد که تنها راه نجات است. بنابراین چگونه انسان بعد از یافتن راه نجات، به آن عشق پیدا نکند و به لوازم آن دل نبندد؟

راه نجات، راه خداست و سرانجام به او پایان می پذیرد، پیمودن این راه، محبت به اوست و محبت به او مهم ترین راه رسیدن به عشق است. عشقی که از درجات عرفان و مرتبه عارفان است بنابراین هرچه شناخت و معرفت بیشتر، عشق شعله ورتر و آتشین تر خواهد بود. این است که آیه شریفه می فرماید: وَ یُحبُّونه: انسان هایی که به شدت به خدای متعال عشق می ورزند. همین عشق عامل حرکت آنان به سوی اوست و مرکب این راه همان برنامه هایی است که درآیه ذکر شده است. اینان فراق بین خود و محبوب را با انجام شایسته ترین اعمال، که دستور خود حق است، به وصل تبدیل می‌کنند.

«وَالَّذین آمَنوا اَشَّدَ حُبَّاًلِله؛آنان که ایمان آوردند کمال عشق و محبت را مخصوص به خدا دارند.»

ایمان آورندگان چرا نهایت عشق به خدا را نداشته باشند، مگر خالقی، بارئی، مصوری، اولی، آخری، اظهری، باطنی، رازقی، بدیعی، مقدّری، مدبّری، حکیمی، مطهّری، منوّری، میسّری، مبشّری، منذری، مقدّمی، موخّری، عاصمی، قائمی، دائمی، راحمی، سالمی، حاکمی، عالمی، قاسمی، قابضی، باسطی، غنیّ، وفیّ، علیّ، مَلیّ، حفیّ، رضیّ، زکیّ، بدیّ، قویّ، ولیّ، احدی، واحدی، شاهدی، ماجدی، حامدی، راشدی، باعثی، وارثی، ضارّی، نافعی، مانعی، دافعی، رافعی، صانعی، سامعی، جامعی، شافعی، واسعی، موسعی، جلیلی، جمیلی، وکیلی، کفیلی، دلیلی، قبیلی، مُدیلی، مُنیلی، مُقیلی، مُحیلی، غافری، ساتری، قادری، قاهری، فاطری، جابری، ذاکری، ناظری، ناصری، عفوّی، غفوری، صبوری، شکوری، رئوفی، عطوفی، مسئولی، ودودی، سُبّوحی، قدّوسی، ناطقی، صادقی، فالقی، فادقی، فاتقی، راتقی، سابقی، سامقی، سمیعی، رمیعی، منیعی، کبیری، قدیری، خبیری، مُجیری، جز او خبردارند؟!

مگر انسان با شناخت این صفات به این معنی نمی رسد که همه چیز انسان اوست و غیر او چیزی نیست، در این صورت چرا انسان کمال عشق را به قول آیه شریفه، مخصوص به حق نگرداند؟ این نکته را نیز نباید ناگفته گذاشت:آنان که از طریق معرفت عاشق حقند، خداوند هم عاشق آنان است و درحقیقت این عشق طرفینی است، عشق عبد به حق و عشق حق به عبد، خدای بزرگ در قرآن مجید در ده مورد به بندگان عزیزش، آنان که در عشق و عمل می سوزند، اعلام محبت وعشق کرده است. اینک تنها به ذکر موارد محبت حق به عبد اشاره می‌کنیم و شرح هرکدام را به تناسب ذکر خواهیم نمود.إنّ اللهَ یُحبُّ التَّوّابین وَ یُحِبّ المُتطهِّرین؛

«خداوند آنان را که از اعمال ناشایست دست بردارند و به سوی خدا به حرکت آیند و نیز پاکیزگان و دور از هر آلایش را دوست دارد.»

در اینجا باید توجه داشت که منظور از طهارت در آیه ی شریفه، طهارتی است که به دستور خدای متعال به دست می آید، نه اینکه هرکس که خود را شستشو دهد مورد محبت خدا قرار گیرد.

«فَإذا عَزَمتَ فَتَوَکَّل عَلی اللهِ، إنَّ اللهَ یُحِبُّ المُتَوَکِّلین؛ به هنگامی که برنامه ای را تصمیم گرفتی با تکیه برخدا انجام بده، به حق که خداوند تکیه کنندگان بر الله را دوست دارد.»

«قُل إن کُنتُم تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبعُونِی یُحبِبکُم اللهُ؛ بگو اگر خدا را دوست دارید مرا اطاعت کنید تا خداوند شما را دوست داشته باشد»

در این آیه اطاعت از پیامبر علت محبت حق به عبد است.

«بَلَی مَن أوفَی بِعَهدِهِ وَ اتَّقَی فَإنَّ اللهَ یُحِبُّ المُتَّقینَ؛آری هرکس به عهد خود وفا کند و پرهیزکاری پیشه نماید پس به حق، خدا خویشتن داران را دوست دارد»

«الَّذینَ یُنفِقُونَ فِی السَّرَّاء وَ الضَّرَّاءِ وَ الکَاظِمِینَ الغَیظَ وَ العَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَ اللهُ یُحِبُّ المُحسِنینَ؛آنان که در وسعت و تنگدستی انفاق می‌کنند و خشم و غضب فرو می خورند و از بدی مردم درمی گذرند، چنین مردمی نیکوکارند و خدا دوستدار نیکوکاران است»

«وَ إن حَکَمتَ فَاحکُم بَینَهُم بِالقِسطِ إنَّ اللهَ یُحِبُّ المُقسِطین؛اگر حکم کردی بین آنان به عدل حکم کن، به حق خداوند آنان را که به عدالت حکم می‌کنند دوست دارد»

«وَ کأیِّن مِن نَبِیِّ قَاتَلَ مَعهُ رِبِّیُّونَ کَثیرٌ فَما وَهَنُوا لِمَا أصابَهُم فِی سَبیلِ اللهِ وَ مَا ضَعُفُوا وَ مَا استَکانُوا وَ اللهَ یُحِبُّ الصَّابرین؛و چه پیامبرانی که مردان الهی در رکابشان مقاتله کردند، پس از آنچه که در راه خدا به آنان رسید سستی ننمودند و ضعیف نشدند و از مبارزه در راه حق باز نایستادند و خداوند عاشق صابران است»

«یَا ایُّها الَّذِین آمَنُوا مَن یَرتَدَّ مِنکُم عَن دِینِه فَسَوفَ یَأتِی اللهُ بِقَومٍ یُحِبُّهُم وَ یُحِبُّونَهُ؛ای اهل ایمان هر که از شما از دین برگردد به زودی خداوند قومی را که دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند، خواهد آورد.»

«إنَّ اللهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبیلِهِ صَفَّاً کَأنَّهُم بُنیانٌ مَرصُوصٌ؛خدا مردمی را که مانند سدّ آهنین در مقابله با کفار هم دست و پایدارند بسیار دوست دارد.»

 

محبت در روایات

عن رسول الله: مَن عَشَقَ وَ عَفَّ وَ کَتَمَ وَ ماتَ، ماتَ شهیداً؛هرکس عاشق شد و خودداری از گناه پیشه کرد و عشق خود را از نااهلان پنهان داشت ومُرد، شهیداز دنیا رفته.

قال رسول الله: الا اُنَبِّئُکُم، قالُوا:بَلی یا رَسُولُ اللهِ فَقالَ احاسِنَکُم اخلاقاً المُوَطَّئونَ اکنافاً الَّذینَ یَألِفُون وَ یُولَفُونَ؛شما را خبر بدهم محبوب ترین شما نزد خداو نزدیک ترین شما به من کیست؟ عرض کردند: آری، فرمود: نیکوخلق ترین شما آن کس که دیگران در کنار او از کرامت و سهل بودنش بهره مندند و آنان که با دیگران می جوشند و دیگران نیز با آنان می جوشند.

و قال رسول الله (ص):لَما غَرَسَ اللهُ الجَنَّه الفِردُوسِ غَرَسَ أشجَارَها بِیَدِهِ وَ فَجَّر اَنهارهَا ثُمَّ قال لَها تَحسُنی بِحُسنی فَوَعِزَّتی وَ جَلالِی لایُجاوِرُنی فیکَ بَخَیلٌ؛زمانی که خدا بهشت را آفرید، و به دست قدرتش دختان آن را نشاند و نهرهایش را جوشانید به آن خطاب کرد: به زیبایی من زیبا شد، به عزت و جلالم در تو بخیل را جای نمی دهم.

 

راستی چه بخلی بالاتر از این است که انسان از انعکاس عشق حق به خانه دل که خانه خود اوست جلوگیری کند. و از آراتن خود به صفات الهی خودداری کند و از تابش انوار ملکوت در نفس پیشگیری کند و در مدت عمر همانند حیوانات همتی جز شک و شهوت نداشته باشد.

رسول خدا (ص) در دعای خود عرضه می داشت: «أَسأَلُکَ بّحُبِّکَ وَ حُبِّ مَن یُحِبُّکَ وَ حُبِّ عَمَل تُقَرِّبنی إلی حُبِّکَ؛پروردگارا، عشق خود، و عشق کسی که عاشق توست و عشق عملی که مرا به عشق تو می رساند نصیبم کن.

آری بنابه فرموده قرآن، باید محبت خدا را اصل و محور و سایر محبت ها را سایه و تابع آن قرار داد. به همین مناسبت باب بسیار مهمی در معتبرترین کتب شیعه تحت عنوان«حب فی الله و بغض فی الله» آمده که روایاتش از اصیل ترین آثار اسلامی و بهترین راهنمای انسان به سوی محبت های صحیح است.

اینک به نمونه ای از آن روایات توجه کنید:

عَن أبی عَبدِالله(ع)، قالَ: من احب لله و ابغض لله و اعطی لله فهو ممن کمل ایمانه؛کسی که برای خدا و در راه خدا عشق بورزد و برای خدا و در راه خدا دشمنی کند و به خاطر خدا ببخشد ایمانش کامل است.

امام ششم(ع)، قالَ: من أوثق عری الایمان ان تحب فی الله و تبغض فی الله و تعطی فی الله و تمنع فی الله؛ از محکم ترین دست آویزهای ایمان، دوستی و دشمنی برای خداست، و بخشش و منع در راه اوست.

عَن أبی جعفر(ع)، قالَ: قال رسول الله (ص): «ود المومن للمومن من اعظم شعب الایمان، ألا و من أحب فی الله و أبغض فی الله و اعطی لله فهو من اصفیاء الله؛ امام پنجم(ع) از رسول اکرم (ص)نقل می‌کند: دوستی مومن با مومن از بزرگترین شعبه های ایمان است، همانا هرکس برای خدا دوستی و دشمنی کند و برای خدا ببخشد و دریغ کند، از برگزیدگان خداست.

عن ابی نصیر، عَن أبی عَبدِالله(ع)، قالَ: سمعته یقول:ان المتحابین فی الله یوم القیامه علی منابر من نور، قد أضاء نور وجوههم و نور اجسادهم و نور منابرهم کل شیء حتی یعرفوا به فقال هولاء المتحابین فی الله؛ابو بصیر می‌گوید:از حضرت صادق (ع) شنیدم که فرمود: کسانی که برای خاطر خدا با یکدیگر دوستی می‌کنند، روز قیامت بر بلندی هایی از نور می باشند، نور چهره و تن و بلندیهایی که بر آن ایستاده اند همه چیز را روشن می‌کند، به طوری که به وسیله آن نور شناخته شوند و در حق آنان می‌گویند، اینان کسانی هستند که در راه خدا دوستی کردند.

عن فضیل بن یسار قال:سألت أبا عبدالله(ع) عن الحب والبغض أمن الایمان هو؟فقال:و هل الایمان الا الحب والبغض: «ثم تلا هذه الآیه؛ حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم و کره الیکم الکفر و الفسوق و العصیان اولئک هم الراشدون؛فضیل بن یسار می‌گوید:از امام ششم پرسیدم حب و بغض مربوط به ایمان است؟ حضرت پاسخ داد:آیا ایمان غیر از محبت و تنفر است؟ سپس این آیه را خواند: خدا ایمان را محبوب شما قرار داد و آن را در دل شما بیاراست و کفر و نافرمانی و عصیان را ناپسند شما کرد آنانند هدایت یافتگان.

 

امام صادق(ع)، قالَ: قال رسول الله (ص) لأصحابه أی عری الایمان أوثق؟ فقالوا الله و رسوله أعلم و قال بعضهم الصلاه و قال بعضهم الزکاه و قال بعضهم الحج و العمره و قال بعضهم الجهاد، فقال رسول الله (ص) کل ما قلتم فضل و لیس به  لکن أوثق عری الایمان الحب  فی اللهو البغض فی الله و توالی اولیاء الله و التبری من أعداءالله؛ رسول خدا (ص)به اصحابش می فرمود:کدام یک از دستاویزهای ایمان محکم تر است، گفتند:خدا و رسولش داناترند. بعضی گفتندنماز گروهی گفتند زکات عده ای گفتند روزه قومی گفتند حج و عمره و دسته ای گفتند جهاد. رسول اسلام فرمود: برای هریک از اینها که گفتید فضیلتی است ولی پاسخ پرسش من نیست. محکم ترین دستاویزهای ایمان دوستی برای خدا و دشمنی به خاطر اوست و پیروی از اولیاء خدا و بیزاری از دشمنان الهی است.

عن علی بن الحسین(ع) قال: اذا جمع الله عزوجل الدولین والآخرین قام مناد فنادی یسمع الناس فیقول:این المتحابون فی الله قال فیقوم عنق من الناس فیقال لهم اذهبوا الی الجنه بغیر حساب قال فتلقاهم الملائکه فیقولون الی أین؟ فیقولون نحن المتحابون فی الله قال:فیقولون و أی شیء کانت أعمالکم قالوا:کنا نحب فی الله و نبغض فی الله قال:فیقولون نعم أجر العاملین؛چون خدای عزّوجل اولین و آخرین را در محشر گرد آورد، ندا کننده ای که صدایش را همه بشنوند فریاد می زند: آنان که برای خدا دوستی کردند کجایند؟ گروهی از مردم برخیزند، به آنها گفته شود بدون حساب وارد بهشت شوید.
فرشتگان در برخورد با آنها می‌گویند:کجا می روید؟ جواب می دهند به بهشت، بدون حساب؛ می پرسند شما مگر دارای چه عملی هستید؟ می‌گویند برای خدا دوستی کردیم و به خاطر او دشمنی ورزیدیم، فرشتگان می‌گویند چه نیکوست پاداش اهل عمل.

این روایت یکی از معتبرترین روایات و ازبهترین احادیثی است که در مدارک اصیل شیعه آمده.

عَن أبی عَبدِالله(ع)، قالَ: قد یکون حب فی الله و رسوله و حب فی الدنیا فما کان فی الله و رسوله فثوابه علی الله و ما کان فی الدنیا فلیس بشیء؛ امام ششم فرمود:«گاهی دوستی برای خدا و رسول و گاهی برای دنیا،محبتی که به خاطر خدا و رسول اوست پاداشش برخداست و آنچه برای دنیاست اجر و مزدی.  

خدا در قرآن مطابق با آنکه مردمان به معنی دینی خوب باشند یا بد، دو چهره کاملاً متفاوت از خود نشان داده است:

۱)چهره ای متبسم که حکایت از آینده ای درخشان دارد و خبر از چیزهای خوبی می دهد که پس از این بهره آدمی خواهد شد.

۲) چهره ای تیره و خشمگین که خبر از چیزی شوم و مصیبت بار می دهد. از این لحاظ مسئله مستقیماً با سیمای ارتباطی رابطه میان خدا و انسان بستگی پیدامی کند.

 

خدا به وسیله این دو چهره متفاوت دو چیز متفاوت را در خصوص آخرین سرنوشت آدمی به او خبر می دهد.

این سیمای مسئله در قرآن به وسیله چهار کلمه کلیدی دارای ارتباط با یکدیگر موضوع بحث قرار گرفته است. وظیفه وی عبارت از بیم دادن به کافران است که روزی پاداشی خواهد بود و شکنجه هولناکی بهره آن خواهد شد.

همین کیفیت درمورد تصور بیشتر «مژده دهنده» نیز صادق است.

میان بشیر و نذیر تنها اختلاف کوچکی ظاهراً وجود دارد. بنابر تحلیلی که به وسیله ابن العربی صورت گرفته، «البشاره» تنها اطلاعاتی نیست که درباره چیز مطبوعی داده می‌شود، بلکه بیشتر همیشه نخستین کسی باشد که خبر خوش را می رساند و ابلاغ می‌کند.

 

منابع ومآخذ:

– قرآن کریم

– مفردات راغب اصفهانی

– نهج البلاغه

– تفسیر نمونه، جلد دوم، ص ۵۱۴

 

مهدی رمضانی زین آباد؛‌کارشناس امور قرآنی اداره تبلیغات اسلامی ورامین