۵۰۲-قناعت ورابطه آن با عفو + محبت به قناعت و آثار آن

حدیث (۱) امام على علیه ‏السلام :

اَطیَبُ العَیشِ القَناعَهُ؛

خوش‏ترین زندگى، زندگى با قناعت است.

تصنیف غررالحکم و درر الکلم ص۳۹۱ ، ح ۸۹۸۲

حدیث (۲) امام على علیه ‏السلام :

مَنِ اقتَصَرَ عَلى بُلغَهِ الکَفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الراحَهَ وَ تَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَهِ؛

هر کس به مقدار کفایت، قناعت کند، آسایش مى‏ یابد و براى خویش زمینه گشایش فراهم مى ‏کند.

کافی(ط-الاسلامیه) ج ۸ ، ص ۱۹ – نهج البلاغه(صبحی صالح) ص ۵۴۰ ، حکمت ۳۷۱

حدیث (۳) امام على علیه ‏السلام :

مِن شَرَفِ الهِمَّهِ لُزومِ القِناعَهِ؛

پایبندى به قناعت، از والایى همّت است.

تصنیف غررالحکم و درر الکلم ص۳۹۱ ، ح ۸۹۹۹

حدیث (۴) امام صادق علیه‏ السلام :

حُرِمَ الحَریصُ خَصلَتَینِ و َلَزِمَتهُ خَصلَتانِ: حُرِمَ القَناعَهَ فَافتَقَدَ الرّاحَهَ و َحُرِمَ الرِّضا فَافتَقَدَ الیَقینَ؛

حریص از دو خصلت محروم شده و در نتیجه دو خصلت را با خود دارد: از قناعت محروم است و در نتیجه آسایش را از دست داده است، از راضى بودن محروم است و در نتیجه یقین را از دست داده است.

خصال ص ۶۹ ، ح ۱۰۴

حدیث (۵) امام على علیه‏ السلام :had

اِنتَقِم مِنَ الحِرصِ بِالقَناعَهِ کَما تَنتَقِمُ مِنَ العَدُوِّ بِالقِصاصِ؛

از حرص، با قناعت انتقام بگیر، چنان که با قصاص از دشمن انتقام مى گیرى.

شرح نهج البلاغه(ابن ابی الحدید) ج ۲۰ ، ص ۳۱۴ ، ح ۶۰۷

حدیث (۶) امام صادق علیه ‏السلام :

اِنَّ صاحِبَ الدّینِ فَکَّرَ فَـعَـلَـتْهُ السَّکینَهُ وَ اسْتَـکانَ فَـتَواضَعَ وَ قَنِعَ فَاسْتَغْنى وَ رَضىَ بِما اُعْطىَ وَ انْفَرَدَ فَکُفىَ الاْخْوانَ وَ رَفَضَ الشَّهَواتِ فَصارَ حُرّا وَ خَلَعَ الدُّنْیا فَتَحامَى الشُّرورَ وَ اطَّرَحَ الْحَسَدَ فَظَهَرتِ الْمَحَبَّهُ وَ لَمْ یُخِفِ النّاسَ فَـلَـمْ یَخَفْهُمْ وَ لَمْ یُذْنِبْ اِلَیْهِمْ فَسَلِمَ مِنْهُمْ وَ سَخَتْ نَفْسُهُ عَنْ کُلِّ شَى‏ءٍ ففازَ وَ اسْتَکْمَلَ الْفَضْلَ وَ اَبْصَرَ العافیَهَ فَاَمِنَ النَّدامَهَ؛

 

آدم دین‏دار چون مى ‏اندیشد، آرامش بر جان او حاکم است. چون خضوع مى‏ کند متواضع است. چون قناعت مى‏ کند، بى ‏نیاز است. به آنچه داده شده خشنود است. چون تنهایى را برگزیده از دوستان بى ‏نیاز است. چون هوا و هوس را رها کرده آزاد است. چون دنیا را فرو گذارده از بدى ‏ها و گزندهاى آن در امان است. چون حسادت را دور افکنده محبتش آشکار است.مردم را نمى‏ ترساند پس از آنان نمى‏ هراسد و به آنان تجاوز نمى ‏کند پس از گزندشان در امان است. به هیچ چیز دل نمى ‏بندد پس به رستگارى و کمال فضیلت دست مى‏ یابد و عافیت را به دیده بصیرت مى ‏نگرد پس کارش به پشیمانى نمى ‏کِشد.

امالى(مفید) ص ۵۲، ح ۱۴

حدیث (۷) ابن شهر آشوب :

کانَ النَّبىّ (صلی الله علیه و آله و سلم) قَبْلَ المَبْعَثِ مَوصوفا بِعِشرینَ خَصلَهً مِن خِصالِ الاَنْبیاءِ لَوِ انْفَرَدَ واحِدٌ بِاَحَدِها لَدَلَّ عَلى جَلالِهِ فَکَیْفَ مَنِ اجْتَمَعَت فیهِ؟! کانَ نَبیّا اَمینا، صادِقا، حاذِقا، اَصیلاً، نَبیلاً، مَکینا، فَصیحا، عاقِلاً، فاضِلاً، عابِدا، زاهِدا، سَخیا، کمیا، قانِعا، مُتَواضِعا، حَلیما، رَحیما، غَیورا، صَبورا، مُوافِقا، مُرافِقا، لَم یُخالِطْ مُنَجِّما وَ لا کاهِنا و لا عَیافا؛

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پیش از مبعوث شدن، بیست خصلت از خصلت‏هاى پیامبران را دارا بودند، که اگر کسى یکى از آنها را داشته باشد، دلیل عظمت اوست؛ چه رسد به کسى که همه آنها را دارا باشد، آن حضرت پیامبرى امین، راستگو، ماهر، اصیل، شریف، استوار، سخنور، عاقل، با فضیلت، عابد، زاهد، سخاوتمند، دلیر و با شهامت، قانع، متواضع، بردبار، مهربان، غیرتمند، صبور، سازگار، و نرم‏خو بودند و با هیچ منجّم (قائل به تأثیر ستارگان)، غیب‏گو و پیش‏گویى هم‏نشین نبودند.

مناقب آل ابی طالب(ابن شهر آشوب) ج ۱، ص ۱۲۳

قناعت در زندگی چه آثاری را در پی دارد و چگونه آن را با خساست در زندگی تشخیص دهیم؟

پرسش

قناعت در زندگی چه آثاری را در پی دارد و چگونه آن را با خساست در زندگی تشخیص دهیم؟

پاسخ اجمالی

قناعت در لغت ‏به معنای بسنده کردن به مقدار کم، از کالای مورد نیاز، و رضایت‏ به چیزی است که نصیب شخص می‏شود. در احادیث گاهی کلمه قناعت‏ به معنای مطلق رضایت ‏به کار رفته است. در تفاوت قناعت و بخل گفتنی است: قناعت بیشتر در اخلاق فردی مطرح است و مربوط به استفاده بهینه از امکانات زندگی و اجتناب از زیاده روی در هزینه ها و مصارف و رضایت به نعمت های الاهی است، اگر چه اندک باشد، در حالی که بخل مربوط به اخلاق اجتماعی است، آن گاه که انسان باید به یاری دیگران بشتابد و از امکانات مالی و اعتباری خویش در جهت مصارف مورد نیاز جامعه استفاده نماید، بخل بورزد و هزینه نکند.

پاسخ تفصیلی

قبل از پرداختن به موضوع قناعت، معنای لغوی و اصطلاحی و تفاوت آن با بخل  مورد بررسی قرار گرفته و سپس به ارزش و آثار آن می پردازیم:

 

معنای قناعت و تفاوت آن با بخل

 

الف) معنای قناعت: قناعت در لغت ‏به معنای بسنده کردن به مقدار کم، از کالای مورد نیاز، و رضایت‏ به چیزی است که نصیب شخص می‏شود.[۱] در احادیث گاهی کلمه قناعت‏ به معنای مطلق رضایت ‏به کار رفته است. امام علی (ع) در نامه‏ای به عثمان بن حنیف می‏فرماید: آیا خودم را قانع کنم که بگویند او امیرالمؤمنین است و با آنها در سختی‌های روزگار مشارکت نداشته باشم؟[۲]

 

در علم اخلاق قناعت در مقابل حرص استعمال می‏شود. صفت قناعت موجب می‏شود که شخص به مقدار نیاز و ضرورت بسنده کند و زاید بر آن را نطلبد.[۳] بنابراین می توان گفت قانع کسى است که به اندک بسنده مى کند و ناخشنود نمى شود و به سهم خویش راضی است.

 

ب) تفاوت قناعت با بخل: در تفاوت قناعت و بخل گفتنی است: قناعت بیشتر در اخلاق فردی مطرح است و مربوط به استفاده بهینه از امکانات زندگی و اجتناب از زیاده روی در هزینه ها و مصارف و رضایت به نعمت های الاهی است، اگر چه اندک باشد، در حالی که بخل مربوط به اخلاق اجتماعی است، آن گاه که انسان باید به یاری دیگران بشتابد و از امکانات مالی و اعتباری خویش در جهت دستگیری و یاری افراد نیازمند استفاده نماید، بخل بورزد و هزینه نکند. قناعت نمود مناعت طبع و بزرگواری و زهد و تحمل آدمی است، در حالی که بخل صفت رذیله و ناشی از حقارت نفس و نمود خودخواهی انسان است.

 

در این عرصه آدمیان به چهار دسته اند:

 

۱. خود می خورند و به دیگران نیز می دهند، ایشان اهل انفاق اند.

 

۲. خود نمی خورند و به دیگران می دهند، ایشان ایثارگرانند.

 

۳. خود می خورند، ولی به دیگران نمی دهند. ایشان بخیل اند.

 

۴. خود نمی خورند و به دیگران نیز نمی دهند، ایشان پست و لئیم اند.

 

می شود که انسان نه خود از مال خویش بهره ببرد و نه به دیگران بدهد، ولی این در نهایت پستی و لئامت و بدتر از بخل است، زیرا انسان بخیل تنها به دیگران نمی دهد و خود از مال خویش بهره دارد. بهترین حالت این است که انسان با رعایت قناعت هم خویش از مال خویش بهره لازم داشته باشد و هم زیادی آن را انفاق و ایثار کند و دیگران را نیز در بهره مندی خویش شریک نماید و با دردمندان و نیازمندان جامعه همدردی داشته باشد.

 

عقل عامل مهمی در گزینش قناعت است. حضرت علی (ع) می‏فرماید: "آن که خردورزی کند، قناعت پیشه می‏کند".[۴]

 

عقل قناعت را به علت آثار ارزشمند آن، بر می‏گزیند و آن را به سود شخص می‏داند. و از جمله آثاری که به دنبال دارد: بی‏نیازی انسان از غیر خود و قدرت یافتن آدمی برای تحمل کمبودها و صبر بر آنها، گرچه انسان در ظاهر با قناعت، از امکانات ظاهری استفاده کمتری می‏کند، ولی به جهت عاقبت قناعت، این عمل مورد پذیرش عقل است. هر اندازه سطح دانش شخص نسبت‏ به جهان و نفس خود بیشتر می‏شود و با عمق بیشتری به مسائل انسانی توجه می‏کند، در پذیرش صفات پسندیده انسانی، از جمله صفت قناعت، آمادگی بیشتری پیدا می‏کند.

 

با آنچه بیان شد روشن مى‌گردد که قناعت جلوه اى از حالت و ملکه زهد است که در رفتار و سطح معیشت زندگى انسان پدید مى آید و در واقع زندگى زاهدانه همان زندگى با قناعت ساده و به دور از آزمندى، رفاه زدگى، تجملگرایى و تنوع طلبى است.

 

امیر المؤمنین (ع) نیز قناعت را به زندگى ساده و کم زرق و برق و سبک تفسیر کرده است: "به اندک دنیابسنده کنید تا دینتان سالم بماند؛ زیرا مؤمن به اندکى که کفایتش کند قناعت دارد".[۵]

 

به طور کلی باید توجه داشت که قناعت، بخل ورزیدن و یا مصرف نکردن نیست، قناعت آن است که انسان از امکانات خویش به صورت صحیح و با بهره وری مناسب و رعایت الگوی مصرف توصیه شده در جامعه و مطابق دستورات اسلام استفاده کند و در این امور از زیاده روی و ریخت و پاش اجتناب ورزد.[۶]

 

 

 

 

آثار قناعت

 

قناعت از بعد مثبت و منفی دارای آثار فراوانی است. به برخی از پیامدهای مثبت و منفی آن اشاره می کنیم:

 

پیامدهای مثبت

 

الف) عزت و سر فرازی: قرآن به صراحت بیان می کند که عزت مخصوص خداوند، رسول خدا و مؤمنان است؛[۷]این عزت و سر فرازی اهمیتش به قدری است که به انسان مؤمن اجازه داده نشده است که به هیج وجه خود را در مقابل دیگران خوار و زبون کند.

 

امام صادق (ع) فرمود: خداوند تمام امور مؤمن را به خودش واگذار کرده، ولى به او اجازه نداده است که خود را ذلیل و خوار کند، مگر نمى‏بینى خداوند در این باره فرموده: «عزّت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است»؟ بنابر این سزاوار است مؤمن همیشه با عزّت باشد و زیر بار ذلت نرود.[۸] پیامبر اکرم (ص) فرمود: شایسته نیست که مؤمن خود را ذلیل کند.[۹] بى‏گمان، یکى از چیزهایى که سبب عزّت و بزرگى انسان مى‏شود و او را از ذلّت و خوارى نجات مى‏دهد قناعت است. امیر مؤمنان (ع) فرمود: هیچ کس از شخص قانع عزیزتر نیست.[۱۰] قناعت وسیله عزّت است.[۱۱] قناعت سبب عزّت و بى نیازى از مردم است.[۱۲] قناعت پایدارترین عزّت است.[۱۳]

 

ب) گنج بى پایان: رسول گرامى اسلام (ص) فرمود: قناعت گنجى است که فانى نمى‏شود.[۱۴] نیز فرمود: قناعت مالى است که تمام نمى‏شود.[۱۵] على (ع) در این باره مى‏فرماید: گنجى بى نیاز کننده‏تر از قناعت نیست.[۱۶]

ج) قناعت و بى‏نیازى: رسول خدا (ص) فرمود: بى نیازى به فراوانى ثروت نیست، بى‏نیازى تنها در روحیه بى‏نیازى است.[۱۷] امام صادق (ع) فرمود: هر کس به آنچه خدا روزیش کرده قانع باشد از بى نیازترین مردم است.[۱۸]و نیز فرمود: برترین بى‏ نیازی ها قناعت است.[۱۹] امیر مؤمنان (ع) فرمود: قناعت سرآمد بى نیازی ها است.[۲۰]

 

آثار سوء قانع نبودن

 

الف) ذلّت و خوارى: کسى که به آنچه خدا براى او مقدّر کرده است راضى نباشد، خواه ناخواه چشم طمع به مال دیگران خواهد داشت که در نتیجه، دست نیاز به سوى آنان دراز خواهد کرد و این خود موجب ذلّت و خوارى او خواهد شد.

 

امام صادق (ع) فرمود: چه زشت است براى مؤمن که میل و رغبتى در او باشد که او را خوار و ذلیل کند.[۲۱]

 

علامه مجلسى در توضیح حدیث می گوید: مقصود از میل و رغبتى که نکوهش شده و سبب ذلّت و خوارى انسان مى‏گردد، آن است که دست به سوى مردم دراز کند و از آنان چیزى بخواهد، اما سؤال کردن از خدا و توجّه و رغبت به پروردگار گذشته از این که ذلت آفرین نیست، مایه سربلندى و عین عزّت است.[۲۲]

 

ب) نگرانى دائم: از نتایج آز و طمع، نگرانى و تشویش خاطر است.

 

امام باقر (ع) در باره نزول آیه: "رگز چشم خود را به نعمت هاى مادّى که به گروه هایى از آنها داده‏ایم میفکن که اینها شکوفه‏هاى زندگى دنیا است و براى آن است که آنان را با آن بیازماییم و روزى پروردگارت پایدارتر است"، مى‏فرماید: پیامبر اکرم (ص) وقتى این آیه را شنید راست نشست و فرمود: هر کس به خدا دل نبندد حسرت دنیا او را از پاى در مى‏آورد، و هر کس چشم از مال و ثروت مردم بر ندارد حزنش طولانى شود و خشمش فرو ننشیند، و هر کس نعمت خدا را تنها در خوردنی ها و نوشیدنی ها ببیند عمرش کم و عذابش [: درد و رنجش‏] نزدیک شود.[۲۳]، [۲۴]

 

بنابر این، انسان باید همیشه در زندگى اعتدال و میانه روى را از دست ندهد و قناعت را پیشه خود سازد، که در غیر این صورت، روى سعادت و خوشبختى را نخواهد دید.

 

 


[۱]طریحی، فخر الدین، مجمع البحرین، ج ۴، ص ۳۸۴، کتابفروشی مرتضوی، تهران، ۱۳۷۵ش.

[۲] نهج البلاغه، ص ۴۱۸، انتشارات هجرت، قم.

[۳]ر.ک: نراقى، ملا مهدى، جامع السعادات، ج ۲، ص ۱۰۴، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، بیروت.

[۴]آمدی، عبد الواحد بن محمد، غرر الحکم و درر الکلم، ص ۳۹۱، انتشارات دفتر تبلیغات، قم، ۱۳۶۶ ق.

[۵]همان ص ۳۹۳.

[۶] اقتباس از سایت http://amoozeh.ir/Archive (با دخل و تصرف و ویرایش).

[۷]منافقون، ۸.

[۸]کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۵، ص ۶۳، دار الکتب الإسلامیه، تهران، ۱۳۶۵ق.

[۹] سید بن طاوس، الیقین، ص ۳۳۶، مؤسسه دار الکتب، قم، ۱۴۱۳ ق.

[۱۰]غرر الحکم و درر الکلم، ص 392.

[۱۱] همان، ص ۳۹۱.

[۱۲] همان.

[۱۳] همان.

[۱۴] فتال نیشابوری، محمد بن حسن، روضه الواعظین، ص ۴۵۶، انتشارات رضی، قم.

[۱۵]همان.

[۱۶] نهج البلاغه، ص ۵۴۰، انتشارات دار الهجره، قم.

[۱۷]حرانی، حسن بن شعبه، تحف العقول، ص ۵۷، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۴۰۴ ق.

[۱۸]کافی، ج ۲، ص ۱۳۹.

[۱۹] طبرسى، ابوالفضل على بن حسن، مشکاه الأنوار، ص ۱۳۰، کتابخانه حیدریه، نجف اشرف، ۱۳۸۵ ق.

[۲۰] غرر الحکم و درر الکلم، ص 392.

[۲۱] کافی، ج ۲، ص ۱۳۹.

[۲۲] مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج ۷۰، ص ۱۷۱،ح ۲۵، مؤسسه الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق.

[۲۳] همان، ج ۶۷، ص ۳۱۷، ح ۲۵.

[۲۴] این بخش از کتاب نقطه های آغاز تلخیص شده است. ر.ک: مهدوی کنی، محمد رضا، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۷۶ش.