۶۳۲-عبادت و حضور قلب در دیدگاه امام خمینی ره+ محبت به گریستن عرفا در نماز با یاد آخرین نماز

عبادت و حضور قلب

عن ابى عبدالله علیه السلام :

فى التوراه مکتوب : یابن آدم ، تفرغ لعبادتى ، املاء قلبک غنى و لا أکلک الى طلبک ، و على أن اءسد فاقتک و أملاء قلبک خوفا منى . و ان لا تفرغ لعبادتى ، اءملاء قلبک شغلا بالدنیا، ثم لا أسد فاقتک و أکلک الى طلبک . [۱]

فراغت وقت و قلب در عبادت

فراغت براى عبادت حاصل شود به فراغت وقت براى آن و فراغت قلب . این امر از مهمات است در باب عبادات که حضور قلب بدون آن تحقق پیدا نکند . و عبادت بى حضور قلب قیمتى ندارد .KOآنچه باعث حضور قلب شود دو امر است : یکى فراغت وقت و قلب ؛ و دیگر فهماندن به قلب اهمیت عبادت را . مقصود از فراغت وقت آن است که انسان در هر شبانه روزى براى عبادت خود وقتى را معین کند که در آن وقت خود را موظف بداند فقط به عبادت و اشتغال دیگرى را براى خود در آن وقت قرار ندهد. انسان اگر بفهمد که عبادت یکى از امور مهمه اى است که از کارهاى دیگر اهمیتش بیشتر بلکه طرف نسبت با آنها نیست ، البته اوقات آن را حفظ مى کند و براى آن وقتى موظف مى کند .

در هر حال ، انسان متعبد باید اوقات عبادتش موظف باشد . البته اوقات نماز را، که مهمترین عبادات است ، باید حفظ کند و آنها را در اوقات فضیلت به جا آورد؛ و در آن اوقات براى خود شغل دیگرى قرار ندهد . همان طور که براى کسب مال و منال و براى مباحثه و مطالعه ، وقت موظف قرار مى دهد، براى این عبادات نیز قرار دهد که در آن وقت فارغ از امور دیگر باشد تا حضور قلب ، که مغز و لب عبادات است ، براى او میسور باشد. ولى اگر مثل نویسنده نماز را با تکلف به جا آورد و قیام به عبودیت معبود را از امور زایده بداند، البته آن را تا آخر وقت امکان تاءخیر مى اندازد و در وقت اتیان آن نیز به واسطه آنکه کارهاى مهمى به نظر و گمان خود مزاحم با آن مى بیند، سر و دست شکسته اتیان مى کند . البته چنین عبادتى نورانیت ندارد، سهل است ، مورد غضب الهى است و چنین شخصى مستخف به صلات و متهاون در امر آن است . به خداى تعالى پناه مى برم از خفیف شمردن نماز و مبالات نکردن به امر آن . این اوراق گنجایش ذکر اخبار در این باب را ندارد، ولى بعضى از آن را ذکر مى کنیم براى عبرت : عن اءبى جعفر علیه السلام :

لا تتهاون بصلاتک ؛ فان النبى صلى الله علیه و آله و سلم قال عند موته : لیس ‍ منى من استخف بصلاته ؛ لیس منى من شرب مسکرا لا یرد على الحوض لا و الله .[۲]

و قال أبوالحسن الاول علیه السلام : لما حضرت ابى الوفاه ، قال لى : یا بنى ، لا ینال شفاعتنا من استخف بالصلاه [۳]

اخبار در این زمینه بسیار است ، ولى براى اهل اعتبار همین بس است . خدا مى داند که انقطاع از رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و خروج از تحت حمایت آن سرور چه مصیبت عظیمى ، و حرمان از شفاعت آن سرور و اهل بیت معظم او چه خذلان بزرگى است . گمان مکن که بدون شفاعت و حمایت آن بزرگوار کسى روى رحمت حق و بهشت موعود را ببیند . اکنون ملاحظه کن مقدم داشتن هر امر جزئى ، بلکه نفع خیالى ، را بر نماز که قره العین رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و وسیله رحمت حق است و اهمال کردن درباره آن و به آخر وقت انداختن بدون عذر و حفظ ننمودن حدود آن ، آیا تهاون و استخفاف است یا نیست ؟ اگر هست ، بدان که به شهادت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم و شهادت ائمه اطهار علیهم السلام از ولایت آنها خارج و به شفاعت آنها نایل نشوى ، اکنون ملاحظه نما اگر احتیاج به شفاعت آنها دارى و مایلى که از امت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم باشى ، بزرگ بشمار این ودیعه الهیه را و اهمیت بده به آن ، و الا خود دانى . خداى تعالى و اولیا او بى نیازند از عمل من و تو؛ بلکه بیم آن است که اگر اهمیت ندادى ، منجر به ترک آن شود و از ترک به جحود رسد، که کارت یکسره شود و به شقاوت ابدى و هلاکت دائمى رسى .

از فراغت وقت مهمتر فراغت قلب است . بلکه فراغت وقت نیز مقدمه اى براى این فراغت است . و آن چنان است که انسان در وقت اشتغال به عبادت ، خود را از اشتغالات و هموم دنیایى فارغ ، و توجه قلب را از امور متفرقه و خواطر متشتته منصرف ، و دل را یکسره خالى و خالص براى توجه به عبادت و مناجات با حق تعالى نماید . و تا فراغت قلب از این امور حاصل نشود، تفرغ براى او و عبادت او حاصل نشود . ولى بدبختى آن است که ما تمام افکار متشتته و اندیشه هاى متفرقه را ذخیره مى کنیم براى وقت عبادت !همین که تکبیره الاحرام نماز را مى گوییم ، گویى در دکان را باز کردیم ، یا دفتر محاسبات را گشودیم ، یا کتاب مطالعه را مفتوح نمودیم ؛ دل را مى فرستیم به سوى اشتغال به امور دیگر و از عمل بکلى غافل شده ، یک وقت به خود مى آییم که به حسب عادت به سلام نماز رسیدیم !حقیقتا این عبادت فضاحت آور است و این مناجات شرم انگیز است .

عزیزم ، تو مناجات با حق را مثل تکلم با یک نفر بندگان ناچیز حساب کن . چه شده است که اگر با یک نفر از دوستان سهل است با یک نفر از بیگانگان اشتغال به صحبت داشته باشى ، مادام که با او مذاکره مى کنى ، از غیر غافلى و با تمام توجه به او مشغولى ؛ ولى در اشتغال به مکالمه و مناجات با ولى النعم و پروردگار عالمیان بکلى از او منصرف و غافلى و به دیگر امور متوجهى ؟ آیا قدر بندگان از ذات مقدس حق افزون است ؟ یا تکلم با آنها ارزشش از مناجات با قاضى الحاجات بیشتر است ؟ آرى من و شما مناجات با حق را نمى دانیم چیست . تکالیف الهیه را سربار امور مى دانیم ؛ البته امرى که تحمیل بر شخص شد و سربار زندگانى گردید، در نظر اهمیت نخواهد داشت . باید سرچشمه را اصلاح کرد و ایمان به خداوند و فرمایشات انبیا پیدا کرد تا کار اصلاح شود . همه بدبختیها از ضعف ایمان و سستى یقین است . ایمان سید بن طاوس رضى الله عنه او را به جایى مى رساند که روز اول تکلیف را عید مى گیرد، براى آنکه حق تعالى اجازه ورود مناجات به او مرحمت کرده و او را مخلع به خلعت تکلیف فرموده .[۴] حقیقتا تصور کن این چه قلبى است که اینقدر نورانیت و صفا دارد!اگر عمل این سید جلیل براى تو حجت نیست ، کار سید الموحدین و اولاد معصومین او که براى تو حجت است نظر کن در حال آن بزرگواران و کیفیت عبادات و مناجاتهاى آنها . بعضى از آنها در وقت نماز رنگ مبارکشان تغییر مى کرد و پشت مبارکشان مى لرزید از خوف آنکه مبادا در امر الهى لغزشى شود،[۵]  با آنکه معصوم بودند. از حضرت مولا معروف است که تیرى به پاى مبارکش رفته بود که طاقت بیرون آوردن نداشت ، در وقت اشتغال به نماز بیرون آوردند و اصلا ملتفت نشد .[۶]

عزیزم ، این مطلب از امور ممتنعه نیست . نظیر آن در امور عادیه براى مردم بسیار اتفاق مى افتد . انسان در حال غلبه غضب و غلبه محبت گاهى از هر امرى غافل مى شود . یکى از دوستان موثق ما مى گفت :

وقتى با جمعى از اوباش در اصفهان منازعه کردیم . در بین اشتغال به زد و خورد مى دیدم بعضى از آنها مشت به من مى زند؛ نفهمیدم چیست . بعد که فراغت حاصل شد و به خود آمدم ، معلوم شد که با کارد چندین زخم به من زدند که از آثار آن تا چندى بسترى بودم .

البته نکته آن هم معلوم است . وقتى که نفس توجه تام به امرى پیدا کرد، از ملک بدن غافل مى شود و احساسات از کار مى افتد و همش هم واحد مى شود . ما خود در جنگ و جدال مباحثات نعوذ بالله منها دیدیم که اگر در مجلس هر امرى واقع شود از آن بکلى غافل هستیم . ولى افسوس که ما به هر امرى توجه تام داریم جز به عبادت پروردگار؛ و از این جهت استعباد مى کنیم .

در هر صورت ، فراغت قلب از غیر حق ، از امور مهمه است که انسان باید با هر قیمت هست تحصیل کند . و طریق تحصیل آن نیز ممکن و سهل است . با قدرى مواظبت و مراقبت تحصیل مى توان کرد . باید انسان مدتى اختیار خیال را به دست گیرد و هر وقت خواست از شاخه اى به شاخه اى پرواز کند آن را حفظ کند . پس از مدتى مراقبت ، رام و آرام شود و توجه آن ، از امور متشتته منصرف شود و خیر عادت او گردد و الخیر عاده ؛ و فارغ البال اشتغال به توجه به حق و عبادت او پیدا کند .

از همه این امور مهمتر، حضور قلب است که روح عبادت و حقیقت آن بسته به آن است ؛ و بدون آن هیچ قیمتى براى عبادات نیست و قبول درگاه حق تعالى نشود . چنانکه در روایات شریفه وارد است : عن اءبى جعفر و اءبى عبدالله علیهم السلام أنهما قالا:

انما لک من صلاتک ما أقبلت علیه منها؛ فان اءوهمها کلها، أو غفل عن آدابها، لفت فضرب بها وجه صاحبها .[۷]

عن الثمالى :

رأیت على بن الحسین علیهم السلام یصلى ، فسقط رداؤه عن منکبه قلم یسوه حتى فرغ من صلاته ، قال : فسإلته عن ذلک ؟ فقال : ویحک!أتدرى بین یدى من کنت ؟ ان العبد لا یقبل منه صلاه الا ما اءقبل منها فقلت : جعلت فداک هلکنا!فقال : کلا؛ ان الله متمم ذلک للمؤ منین بالنوافل .[۸]

و عن على علیه السلام :

لا یقومن أحدکم فى الصلاه متکاسلا و لا ناعسا، و لا یفکرن فى نفسه ؛ فان بین یدى ربه عزوجل . و انما للعبد من صلاته ما أقبل علیه منها بقلبه .[۹]

و اخبار در این منوال بسیار است ، همین طور که در فضیلت اقبال به قلب که بعضى از آنها را در این مقام نقل مى کنیم و اکتفا به آن مى نماییم ، و براى اهل اعتبار کفایت مى کند: قال أبو عبدالله علیه السلام :

یا عبدالله ، اذا صلیت صلاه فریضه ، فصل لوقتها صلاه مودع یخاف اءن لا یعود الیها أبدا؛ ثم اصرف ببصرک الى موضع سجودک .فلو تعلم من عن یمینک و شمالک ، لا حسنت صلاتک ؛ و اعلم أنک بین یدى من یراک و لا تراه .[۱۰]

و عن أبى عبدالله علیه السلام فى حدیث :

لأحب للرجل المؤمن منکم اذ قام فى صلاه فریضه أن یقبل الى الله و لا یشغل قلبه بأمر الدنیا. فلیس من عبد یقبل فى صلاته الى الله تعالى ، الا أقبل الله الیه بوجهه و أقبل بقلوب المؤ منین بالمحبه بعد حب الله ایاه [۱۱]

اکنون ببین این چه بشارتى است که صادق آل محمد علیهم السلام به مؤمنین مى دهد . افسوس که ما بیچاره هاى محجوب از معرفت از توجه حق تعالى بى بهره ایم و از دوستى ذات مقدس او اطلاعى نداریم و دوستى حق را قیاس مى کنیم به دوستى بندگان . اهل معرفت مى گویند حق تعالى براى محبوب خود رفع حجب مى کند، و خدا مى داند در این رفع حجب چه کرامتهایى است . غایت آمال و اولیا همین رفع حجب بوده .

بار الها، این حجب نور که در لسان ائمه معصومین ما متداول است چیست ؟ این معدن عظمت و جلال و عز قدس و کمال چه چیزى است که غایت مقصود آن بزرگواران است ، و ما تا آخر از فهم علمى آن هم محرومیم تا چه رسد به ذوق آن و شهود آن ؟ خداوندا، ما که بندگان سیه روى سیه روزگاریم ، جز خور و خواب و بغض و شهوت از چیز دیگر اطلاع نداریم و در فکر اطلاع هم نیستیم ، تو خود نظر لطفى به ما کن و ما را از این خواب بیدار و از این مستى هشیار فرما.

در هر صورت ، براى اهلش همین یک حدیث کفایت مى کند که تمام عمر خود را صرف کنند براى تحصیل محبت الهى و اقبال وجه الله ؛ ولى امثال ما که وارد این وادى نیستیم به احادیث دیگر متشبث مى شویم . عن أبى عبدالله علیه السلام :

من صلى رکعتین؟ یعلم ما یقول فیهما، انصرف و لیس بینه و بین الله ذنب الا غفر له[۱۲]

و عن رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم : اءنه قال : رکعتان خفیفتان فى تفکر خیر من قیام لیله .[۱۳]