۶۷۲-شبهات تاریخی – ازدواج پیامبر با زینب بنت جحش+ محبت به زنان از جنس آسمانی

پیامبراکرم ( صلی الله علیه و آله) در میان یهود و نصارای زمان خویش، دشمنان کینه توزی داشت. اینان به رغم آن که شاهد نزول آیات بودند، آن را انکار می کردند، در حالی که در کتاب های مقدس و پیشین خود، بشارت هایی را دیده و خوانده بودند که (گواه و) تصدیق کننده ی پیامبر بود و اهل کتاب را به پیروی از پیامبر فرا می خواند، اما آن را انکار می کردند و نمی پذیرفتند…pay

در هر زمانه ای، این دو شیوه انکار و لجاجت پیروانی داشته است که بر راه و روش پیشینیان خود بوده اند. اینان در آن چه اعتقاد داشتند، تعصب می ورزیدند که از تحقیق علمی و پژوهش غیرجانب دارانه، بازشان می داشت. در نتیجه خاتم الانبیا ( صلی الله علیه و آله) را بزرگ ترین دشمنی می پنداشتند که مشروعیت بقای راه و روش انکار و لجاجت را بر باد می داد. از این رو تلاش نمودند حقیقت نبوت خاتم الانبیا ( صلی الله علیه و آله) را سلب کرده، ایشان را فقط نابغه ای قرار دهند که بر عرب حکم راند و این وضع برای هر نابغه ای مانند ایشان پیش می آمد، اما چون در سیره و کردار پاکش، آن چه مؤید نظریه و خواسته شان باشد نیافتند، با خیال و پندار خود افسانه هایی بافتند و آن را به ایشان انگ زدند، تا در نبوتش خدشه وارد کنند. همه ی آن چه را در این باره (و بدین منظور) بافتند، تاریخ تکذیب می کند. آنان بدین وسیله ملت و امت خود را فریب می دهند تا از گسترش اسلام میانشان جلوگیری کنند.

از شمار این پندارهای نادرست موارد مربوط به زندگی زناشویی پیامبر ( صلی الله علیه و آله) است. وضع اعتقادی و اجتماعی خیال بافان، آنان را بر بافته های یاوه ی خود یاری کرد. وضع آنان بدیشان اجازه نمی داد جز بیش از یک همسر داشته باشند، به رغم آن که راه برای روابط جنسی بی حد و مرز باز می گذاشت، حتی برای مرد و زنی که ازدواج کرده باشند، تا آن اندازه که بیشتر ملت های اروپایی اعتقاد داشتند: ضرورتی برای بودن مرد در خانه نیست، زیرا به هر حال خانه از مرد خالی نمی ماند، گر چه مردانی باشند که با همسر شوهر دوست اند یا این که زن می توانست مادر باشد بی آن که نیاز باشد به صورت سنتی ازدواج کند که مجبور باشد فقط با یک مرد رابطه داشته باشد!

معتقدان بدین فرهنگ در پی نکته ای قابل خدشه در زندگی زناشویی پیامبر ( صلی الله علیه و آله) بودند. از این رو با پندار و خیال، افسانه های عشقی و رمانتیک بافتند و همان را دلیل ازدواج پیامبر ( صلی الله علیه و آله) با زینب بنت جحش – که شوهر کرده بود – دانستند و می پنداشتند پیامبر کاری کرد که شوهرش او را طلاق دهد تا خود بتواند با زینب ازدواج کند!

افسانه هایشان چنین می گوید:

«زینب بنت جحش با زید بن حارثه ازدواج کرده بود. روزی پیامبر ( صلی الله علیه و آله) به خانه ی زید رفت و او را صدا زد، اما وی را در خانه نیافت. در خانه ی او پرده ای بیش نبود و باد وزید و پرده کنار رفت و زینب از پشت آن دیده شد. وی زنی زیبا و دل ربا بود که مانندش را محمد پیش تر ندیده بود. از این رو از زیبایش شگفت زده شد و از پشت پرده با زینب سخنانی گفت، سپس برگشت، در حالی که در دل عشق زینب را داشت!

هنگامی که زید به خانه برگشت، زینب ماجرا را بدو گفت و زید دانست پیامبر عاشق زینب شده، از این رو وی را طلاق داده، آن گاه محمد با او ازدواج کرد!»

در ابتدا افسانه بسیار احساس برانگیز است و به حقیقت باید چنین باشد برای هر که نداند زینب کیست و چگونه با زید ازدواج کرد و چه سان زید طلاقش داد، آن گاه چگونه پیامبر با زینب ازدواج کرد. اما برای کسی که به همه یا جزیی از حقیقت آگاه باشد، این افسانه، خرافه ای بیش نیست که در برابرش رنگ باخته، می داند این داستان، نمونه ای از کارهای برخی شرق شناسان برای تشویه و زشت جلوه دادن کردار و سیره ی نبوی است تا به اغراض و اهداف تبلیغات مسیحی میان مسلمانان دست یابند. در این صورت، حقیقت کدام است؟

نخستین حقیقت:

برای از بین بردن این افسانه، از پایه و اساس، کافی است که بدانیم زینب کیست و پیش از ازدواج با زید، چه نسبتی با پیامبر داشته است. زینب دختر امیمه دختر عبدالمطلب، عمه ی رسول الله است! پس وی دختر عمه ی پیامبر ( صلی الله علیه و آله) است که کنار و نزدیک رسول الله رشد و نمو کرد. زینب در کودکی و جوانی نزدیک و کنار پیامبر بود و رسول خدا وی را پیوسته می دید و پیش از آن که حجاب بر زنان واجب شود، زینب را مشاهده می کرد. در این صورت چرا در آن زمان، جمال و زیبایی زینب، پیامبر را مسحور و جادو نکرد؟ ! اگر پیامبر مایل به ازدواج با زینب بود، چیزی مانعی نبود، بلکه باعث افتخار و شادمانی زینب و خانواده اش بود! اگر فقط همین حقیقت را بدانیم، دیگر کوچک ترین ارزش و اثری برای آن افسانه ی ساختگی نمی ماند…

در ادامه حقایقی دیگر می آید که این افسانه ی خیالی و شگفت آور را سبک و سست می کند.

دومین حقیقت:

چگونه زینب با زید ازدواج کرد؟

پیش از آن که پیامبر مبعوث و برانگیخته شود، زید را پسر خوانده ی خود کرد. وی نزد پیامبر رشد کرد و «زید بن محمد» نامیده شد.

سومین کسی که پس از خدیجه و علی (علیهم اسلام) در خانه ی پیامبر اسلام آورد، زید بود. پیامبر وی را بسیار دوست داشت و تصمیم گرفت او را با خانواده ای هاشمی وصلت و پیوند دهد تا جایگاه و موقعیتش را بالا برد، تا مسلمانان بدانند مرد مؤمن هم شان و کفو زن مؤمن است و پس از ایمان آوردن، فخر فروشی به خاطر اصل و نسب ارزشی ندارد.

پیامبر به خانه ی عمه اش رفت تا دخترش، زینب، یعنی دختر عمه ی هاشمی و قریشی رسول الله را برای زید که در عرف قریشیان، در شمار بردگان و خدمت گزاران بود، خواستگاری کند. این امر بر زینب سخت و دشوار آمد و خواسته ی رسول الله را نپذیرفت. برادر زینب پشتیبان خواهر بود، اما پیامبر که نویدآور مکارم اخلاق برای آموزش آن به مردم بود، می خواست خود نخستین کسی باشد که پای بند اخلاق باشد و بدان عمل کند، تا در عمل و کردار، اخلاق را به مسلمانان یاد داده، جزیی از فرهنگشان باشد… از این رو برخواسته ی خود به زینب و برادرش پافشاری کرد، اما آن دو نمی پذیرفتند، تا آن که خدای بلند مرتبه، سخن والای خود را فرو فرستاد:

هیچ مرد و زن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند، اختیاری (در برابر فرمان خدا) داشته باشد. (۱)

پیامبر بر زینب و برادرش این آیه را خواند، سپس به زینب فرمود: زید را به عنوان همسر تو می پسندم. زینب عرض کرد: به آن چه رسول الله می پسندد، راضی ام! بدین گونه ازدواج انجام شد.

دومین حقیقت نیز، آن افسانه را از بین می برد، زیرا می توان گفت چرا در تمام این مدت که پیامبر ( صلی الله علیه و آله) با زینب سخن می گفت و وی ازدواج با زید را نمی پذیرفت، چرا پیامبر وی را برای خود خواستگاری نکرد؟ این چنین است که افسانه های غرض ورزان، سست تر از تار عنکبوت است!

سومین حقیقت:

زید، غلام و پسر خوانده ی رسول الله با زینب، دختر عمه ی پیامبر ازدواج کرد، اما زندگی مشترک آن دو دوام نیافت. زینب که برای خشنودی رسول الله راضی به ازدواج شده بود، نتوانست از نخوت و خودبزرگ بینی اش دست بکشد. وی شریف ترین نسب عرب را داشت و از همه به رسول الله نزدیک تر بود و زید در خانه ی اینان، خدمت گزار بود!

زید مؤمن و فروتن، این بزرگ بینی را بر نمی تافت و به پیامبر شکایت برده، متمایل به طلاق دادن زینب بود، اما پیامبر او را به شکیبایی می خواند اما می دانست خود بزرگ بینی به آسانی از دل ها نمی رود. در جامعه ای که برخورد با مردم فقط بسته به نسب و ثروت بود، پیامبر نخستین تجربه را می نمود شاید بتواند سنت تفاخر به اصل و نسب و ثروت را بشکند، که شاید با گذشت زمانی دراز و نبوغ و برتری نسل های آتی و تکرار این تجربه با زنانی دیگر که از سنت پیامبر پیروی کنند، جفا کاری از بین رفته و مردمان بر دوستی و یک رنگی و همدلی برانگیخته شوند.

زید که هر روز دست به گریبان مشکلش بود، دیگر نمی توانست تحمل کند و شکیبایی ورزد. از این رو پیوسته به احترام پیامبر بدو رجوع می کرد، زیرا ایشان زید را همسر داده، و پیامبر هر بار به زید می فرمود: «همسرت را داشته باش!» .

روزها می گذشت و وضع میان زید و همسرش زینب بحرانی تر می شد. وحی رسید و به پیامبر خبر از آن داد که در دل داشت، اما به سبب ترس از حرف مردم پنهان می داشت، زیرا پیامبر، رهبر و الگوی مردم بود. در این هنگام زید آمد و به پیامبر خبر داد روابط میان او و زینب به حد انفجار رسیده، هر دو به نتیجه ی طلاق رسیده اند. آن چه را پیامبر در همین باره در دل پنهان می داشت، اکنون بر زبان آورد که فرمایش خدای بلند مرتبه بود: (۲)

(به خاطر بیاور) زمانی را که به آن کس که خداوند به او نعمت داده بود و تو نیز به او نعمت داده بودی (به فرزند خوانده ات «زید») می گفتی: همسرت را نگاه دار و از خدا بپرهیز! (و پیوسته این امر را تکرار می کردی) ; و در دل چیزی را پنهان می داشتی که خداوند آن را آشکار می کند، و از مردم می ترسیدی در حالی که خداوند سزوارتر است که از او بترسی!»

آن چه را پیامبر به خاطر ترس از (حرف و حدیث) مردم پنهان می داشت، چه بود؟

خداوند می خواست حکمی را ثابت کرده، روش دیگری را به مردم بیاموزاند که مخالف و ناهمخوان با احکام و آداب جاهلیت بود. اگر عرب ها کسی را پسرخوانده ی خود می کردند، بدو نسبت خود را داده، وی را فرزند و پسر خویش می شمردند و دیگر او را منسوب به پدر واقعی اش نمی نمودند، که ستمی آشکار بود. قرآن به اینان می فرمود:

«آنان را به نام پدرانشان بخوانید که این کار نزد خدا عادلانه تر است.» (۳)

و از آن رو که پسرخوانده ها منسوب به ارباب (و پدر خوانده ها) می شدند، آن چه را بر فرزندان واقعی خود حرام می دانستند، بر اینان (فرزند خوانده ها) نیز روا نمی دانستند. خداوند می خواست نهایت و پایانی برای این سنت بنهد، از آن رو که بر پایه ی درستی بنا نشده بود; وانگهی می خواست پیامبر نخستین کسی باشد که این سنت را گسسته، معارف جدیدی در اسلام پایه گذاری کند. از این رو خدا دستور داد پس از آن که زید – که بدو زید بن محمد می گفتند – زینب را طلاق گفت، پیامبر با وی ازدواج کرده، زید را به نسبت درستش یعنی زید بن حارثه برگرداند:

«هنگامی که زید نیازش را از آن زن به سر آورد (و از او جدا شد)، ما او را به همسری تو درآوریم تا مشکلی برای مؤمنان در ازدواج با همسران پسر خوانده هایشان – هنگامی که طلاق گیرند – نباشد; و فرمان خدا انجام شدنی است (و سنت غلط تحریم این زنان باید شکسته شود) .» (۴)

آن چه برشمردیم، حقایق ازدواج پیامبر با زینب بود، که آن چه را غرض ورزان با پندار و خیال خود بافته بودند، از بین می برد! هرگاه شبهه ای به منظور کاستن شان و جایگاه پیامبر و اهل بیتش، در این جا و آن جا بشنویم یا ببینم، مانند این افسانه، ما را به پژوهش پیوسته برای دست یابی به حقایق تاریخی فرا می خواند.

پس از این ماجراها زینب به عنوان یکی از همسران پیامبر وارد خانه ی ایشان شد و به همسری خویش افتخار کرده، می گفت: خداوند مرا به ازدواج پیامبرش درآورد و درباره ی من آیه ای نازل کرد که تبدیل نمی شود و تغییر نمی پذیرد و مسلمانان آن را می خوانند.

عموهای زینب نیز بدین پیوند افتخار کرده، با رقیبان خود، در شمار آن چه به عنوان افتخار برمی شمردند، می گفتند:

آیا زنی میان شما هست که از آسمان های هفت گانه ی بالا خداوند او را به ازدواج پیامبر در آورده باشد؟ !

ویژگی زینب میان دیگر همسران پیامبر این بود که در درجه ی دوم پس از خدیجه قرار داشت و به فقیران و نیازمندان بسیار انفاق و بخشش می کرد. خداوند با ثروتی که به خانواده ی زینب بخشیده (و به وی رسیده) بود، وضع را بر وی راحت کرده، پیوسته و بی آن قطع شود، بخشش و دهش می کرد، گر چه دباغی می نمود و حصیر می بافت و می فروخت و پولش را صدقه می داد و با جاری های خود به نیکی سخن می گفت. روزی پیامبر که با زنان خود نشسته بود فرمود: «آن که دستش درازتر است، زودتر (دربهشت) به من می پیوندد» . در وهله ی نخست، مردم از این فرمایش، ظاهر لغوی آن را برداشت کرده، دست های خود را می کشیدند تا ببینند دست کدام یک درازتر است، اما بعد فهمیدند مقصود پیامبر این است که کدام یک بیشتر در راه خدا بخشش و دهش دارد، که کسی جز زینب دختر جحش نبود. وی نخستین زن (از همسران رسول الله) است که پس از وفات پیامبر بدو پیوست.

منابع:

انساب الاشراف، ج ۲، ص ۶۷- ۶۸.

اسدالغابه، ج ۷، ص ۱۲۵- ۱۲۷.

الاصابه، ج ۴، ص ۳۱۳- ۳۱۴.

الاستیعاب (در حاشیه ی الاصابه)، ج ۴، ص ۳۱۴.

حیاه محمد، محمد حسین هیکل، ص ۳۳۱- ۳۳۶.

پی نوشت ها:

۱. احزاب / ۳۶.

۲. همان، / ۳۷.

۳. همان، / ۵.

۴. همان، / ۳۷.

بر اساس آنچه از قرآن و گفتار و رفتار معصومان(ع) به دست می اید، زن و مرد، از هویت انسانی واحدی برخوردارند ؛ هدف از آفرینش، تکامل و سعادت هر دوِ آنهاست و در راه تعالی و رشد، دشمن مشترکی (شیطان) دارند .

پیامبر اسلام که رحمه للعالمین،۱ اُسوه حَسَنه۲ و دارای خُلق عظیم۳ است، بر خلاف فرهنگ جاهلی، زنان را گرامی می داشت، با آنان مشورت می کرد، به پرسش های آنها پاسخ می داد، . . . و نسبت به آنها، کریمانه و خداپسندانه رفتار می کرد۴ و توصیه های فراوانی در حقّ زنان امّت خویش داشته است.

همسران پیامبر

۱. خدیجه، نخستین ازدواج: پیامبر در سن ۲۵ سالگی، پانزده سال قبل از بعثت، با خدیجه که چهل ساله بود و از دو شوهر قبلی اش فرزندانی داشت، ازدواج کرد . وی به تعبیر خود پیامبر، بهترین زن پیامبر بود و تمام اموال و امکانات خود را در خدمت به دین محمّدی، در اختیار پیامبر قرار داد و با وی، عاشقانه زندگی کرد و پیامبر با وی هیچ مشکلی نداشت .

خدیجه، در سال دهم بعثت و در سن ۶۵ سالگی فوت کرد و پیامبر، در آن زمان، پنجاه سال داشت. پیامبر(ص) تا خدیجه زنده بود، ازدواج نکرد و جز از خدیجه و ماریه قِبطیه، صاحب فرزند نشد . در زمان جاهلیت، خدیجه را « طاهره » می گفتند و پیامبر به او لقب « کبری » داد و تا پایان عمر شریفشان، پیوسته او را به نیکی یاد می کرد. از عایشه روایت است که: هر گاه پیامبر می خواست از خانه خارج شود، به یاد خدیجه می افتاد و او را به نیکویی یاد می کرد . روزی از ایام، حسادتم تحریک شد و گفتم: ایا او غیر از زنی پیر، چیز دیگری بود ؟ خداوند به جای او بهترش را نصیبت کرده است . پیامبر غضبناک شد، به طوری که موهای جلو سرش از شدّت غضب می لرزید و می گفت: «نه، به خدا سوگند ! بهتر از او را به من نداد . او به من ایمان آورد، در حالی که مردم، کفر ورزیدند ؛ مرا تصدیق کرد، در حالی که مردم تکذیبم کردند ؛ با مال خودش مرا یاری و همراهی کرد، در حالی که مردم محرومم کردند و خداوند از او فرزندهایی روزی من کرده، در حالی که مرا از فرزندان زنان دیگر، محروم کرد».

[ عایشه می گوید: ] عهد کردم که دیگر هیچ گاه از خدیجه، به بدی یاد نکنم۵.

۲. سوده: پیامبر پس از خدیجه، با سوده – که بیوه بود – ، ازدواج کرد . سوده با همسر اولش که پسر عمویش بود، در دومین هجرت تازه مسلمانان به حبشه، هجرت کردند . پس از چند ماه از بازگشت به مکه، شوهرش فوت کرد و سپس با پیامبر ازدواج کرد . او یک سال از پیامبر، بزرگ تر بود و این ازدواج، یک سال قبل از هجرت صورت گرفت . وی در نگهداری فاطمه(س) و خواهرش امّ کلثوم، کوشا بود.

۳. عایشه: او دختر ابوبکر بود و در همان سال ازدواج پیامبر با سوده، در سن شش سالگی به عقد پیامبر درآمد و در سال دوم هجری در مدینه، مراسم عروسی انجام شد . او سه سال در خانه پیامبر بود، بدون آن که پیامبر، از او بهره زناشویی ببرد .

در میان زنان پیامبر، فقط عایشه بود که پیش از ازدواج با پیامبر، ازدواج نکرده بود و البته نازا بود و به همین دلیل، پیوسته به خدیجه و ماریه قبطیه، غبطه می خورد.

۴. حَفصه: او دختر عمر بود . با شوهرش به مدینه هجرت کرد . شوهرش در جنگ بدر و اُحد، شرکت داشت و بر اثر زخمی در جنگ اُحد، فوت کرد . پس از آن، عمر، همسری او را به ابوبکر و سپس به عثمان – که از دوستان نزدیک و صمیمی اش بودند – پیشنهاد داد، ولی آنها قبول نکردند. عمر، شکایت آن دو را به پیامبر کرد . بعد از مدتی، پیامبر(ص) از حفصه خواستگاری کرد و با او در سال سوم هجرت، ازدواج کرد . حفصه با عایشه، همدل و همراز بود و این دو، باعث حوادث مختلفی در زندگی خصوصی پیامبر و نیز حیات سیاسی اسلام شده اند.

در نقل است که ایات اول تا چهارم سوره تحریم و ایات ۲۸ و ۲۹ از سوره احزاب، در شأن ایشان، نازل گشته است .

۵. زینب، دختر خُزَیمه: شوهرش در جنگ اُحُد شهید شد . بعد از حفصه، در سال چهارم هجری، به ازدواج پیامبر درآمد و پس از دو یا سه ماه، در حیات پیامبر، فوت کرد .

۶ . رَمله ( اُمّ حَبیبه): او دختر ابوسفیان و خواهر معاویه بود . با شوهرش به همراه مسلمانان به حبشه هجرت کرد و در آن جا صاحب دختری به نام حبیبه شد . از آن پس به او کُنیه اُمّ حبیبه دادند . در حبشه، شوهرش نصرانی شد و در آن جا فوت کرد . غُربت و مسیحی شدن شوهرش، او را رنج می داد تا آن که پیامبر، به نجاشی نامه نوشت و از راه دور، از او خواستگاری کرد و پس از بازگشتش به حبشه، در سال هفتم هجرت، با او ازدواج کرد.

ابوسفیان که روزگاری سخت ترین دشمن پیامبر بود، آن گاه که پیامبر با دخترش ازدواج کرد، از فرط شادمانی گفت: «شکست و خواری، بر این جوان مرد، مباد!».

۷. هند، دختر حُذَیفه ( اُمّ سَلَمه) : شوهر او، ابوسلمه، دوست پیامبر بود و در سال دوم هجری، زمانی که پیامبر برای دستیابی به کاروان قریش به سرپرستی ابوسفیان، از مدینه خارج شدند، وی جانشین پیامبر در مدینه بود . او از هجرت کنندگان به حبشه بود . پس از بازگشت از حبشه به مکه، به تنهایی به مدینه هجرت کرد و همسرش اُمّ سلمه، یک سال بعد، به مدینه هجرت کرد و به شوهر پیوست . آنها صاحب دو پسر به نام های: سَلَمه و عمر و دو دختر به نام های: دُرّه و زینب بودند . اُمّ سلمه، پس از فوت شوهرش، خواستگاری ابوبکر و عمر را رد کرد.

پیامبر با او در حالی که چهار فرزند یتیم داشت، ازدواج کرد. امّ سلمه، همیشه سعی داشت که رضایت پیامبر را به دست آورد . او، خدیجه، فاطمه و علی را دوست می داشت و از آنان به نیکی یاد و دفاع می کرد. او تا سال ۶۲ هجری، زنده بود و آخرین همسر پیامبر بود که از دنیا رفت .

۸ . زینب، دختر جَحْش اسدی: او دختر عمّه پیامبر بود که به دستور پیامبر، به ازدواج زید بن حارثه درآمد . زید، غلامی بود که پیامبر(ص) او را آزاد کرد و سپس به فرزندی پذیرفت . زید و زینب، به دلایل شخصیتی و قبیله ای، نتوانستند زندگی مشترک را ادامه بدهند و زید، پس از سیزده سال زندگی مشترک، زینب را طلاق داد. وقتی که عدّه زینب تمام شد، پیامبر به فرمان الهی۶، با او ازدواج کرد و پس از آن، سنّت جاهلی شکست و ازدواج با همسر پسر خوانده، جایز شد. البته در این داستان، ایه حجاب نیز نازل شد .

گفتنی است که زینب، اولین زن از زنان پیامبر بود که پس از رحلت ایشان، از دنیا رفت.۷

۹. جُوَیریه: در نبرد پیامبر با بنی المصطَلِق، اسیر و شوهرش کشته شد . در تقسیم غنائم، سهم ثابت بن قیس شد و با وی قرار گذاشت در قبال پرداخت مبلغ معینی، آزاد شود . جویریه برای تهیه پول، نزد پیامبر آمد . ایشان قیمت او را داد و آزادش کرد و سپس به ازدواج پیامبر درآمد.

وقتی این خبر، به مسلمانان رسید، آنها حدود صد اسیر قبیله بنی المصطلق را – که حالا دیگر از خویشاوندان پیامبر شده بودند – آزاد کردند .

۱۰. صَفیه: در فتح خیبر، او به اسارت پیامبر درآمد و شوهر دومش، کشته شد . پیامبر(ص) او را آزاد کرد و بین « ماندن در خیبر و یهودی ماندن» و یا « اسلام آوردن و همسری پیامبر»، مخیر کرد. او اسلام آورد و با پیامبر ازدواج کرد و به برکت آن، بین یهودیان و مسلمانان، آشتی و دوستی برقرار شد . اسیران یهود، آزاد شدند و بسیاری از یهودیان به پذیرش اسلام، ترغیب شدند و مسلمانان رضایت دادند که اهل خیبر در آن جا بمانند و کشاورزی خیبر را به عهده بگیرند .

صفیه، زن با ادب و دانایی بود و به پیامبر، محبّت داشت و در نقل است که در وقت احتضار پیامبر، بیش از زنان دیگر اشک ریخت.

۱۱. ماریه قِبطیه: او و خواهرش را حاکم اسکندریه، در پاسخ به نامه پیامبر (دعوت به اسلام)، به عنوان هدیه برای پیامبر فرستاد . آنها در سال هشتم هجری، به مدینه رسیدند و پیامبر، خواهر ماریه را به حسّان بن ثابت داد و خود ماریه، کنیز پیامبر شد. منزل او مانند همسران دیگر پیامبر، در نزدیکی مسجد نبود، بلکه در باغی در اطراف مدینه جای داشت. پیامبر، او را بسیار دوست می داشت و مانند همسران دیگرش به منزل او می رفت .

پیامبر بعد از خدیجه، فقط از ماریه، صاحب فرزند پسری به نام ابراهیم شد که چند ماه قبل از ارتحال حضرت، در ۱۶ یا ۱۸ ماهگی، از دنیا رفت؛ امّا این مسئله (تولد فرزند پسر)، سلامت مزاجی پیامبر را که مورد کنایه و طعنه برخی بود، ثابت کرد .

۱۲. مَیمونه: یک سال بعد از صلح حُدَیبیه، طبق قرارداد با مشرکان مکّه، پیامبر و دو هزار مسلمانان همراه او، سه روز، جهت ادای عمره، در مکه اقامت داشتند . جلال و عظمت چشم گیر مسلمانان، اثر عجیبی در روحیه مردم مکه گذاشت، از جمله باعث شد میمونه – که بیوه زن بود – ، خود را به پیامبر ببخشد و به صورت افتخاری، با پیامبر ازدواج کند.

دلایل تعدّد زوجات پیامبر

در جزیره العرب، به دلایل فراوانی جنگ و غارت، نسبت زنان به مردان، بیشتر بود و نیز مشکلات اقتصادی خانواده ها و قبایل، باعث رواج پدیده چند همسری شده بود . در این میان، تنها پیامبر نبوده است که چند همسر داشته است، با این حال، با شرح کوتاهی که درباره هر یک از همسران پیامبر خواهد آمد (که در آن، نکات قابل توجّهی گفته شده است) و نیز ساده زیستی ایشان با همسرانشان، روشن می گردد که هدف و فلسفه این ازدواج ها، شهوت و امور جنسی، لذّت جویی و خواهش های نفسانی نبوده است .

برای تعدّد همسران پیامبر، دلایلی ذکر کرده اند که به برخی از آنها اشاره می شود:

۱. برقراری پیوند با قبایل عرب و کسب موقعیت بهتر اجتماعی برای تبلیغ و گسترش اسلام و جلوگیری از کارشکنی آنها . از این رو، پیامبر از قبایل مهم عرب و نیز از یهودیان مدینه (صفیه)، همسر انتخاب کرد و از انصار که نسبت به پیامبر دشمنی نداشتند، همسری نگرفت .

در فرهنگ عربستان، ازدواج، مهم ترین پیوند و میثاق اجتماعی بوده است .

۲. تشویق مسلمانان به ازدواج با زنان سالمند و سرپرست و یتیم دار و نجات آنها از تنهایی و فقر، مانند داستان ازدواج پیامبر با اُمّ سلمه .

۳. آزادی اسیران، مانند داستان ازدواج پیامبر با جویریه و صفیه که پیامبر، آن دو را آزاد کرد و سپس با آنها ازدواج کرد که نتیجه آن، الگو گرفتن مسلمانان و آزادی بسیاری از اسیران و کنیزان شد .

۴. باطل کردن سنّت های جاهلی، مانند ازدواج پیامبر با زینب دختر جحش، زن پسر خوانده خویش (زید). گفتنی است که با نزول ایه سوم سوره نساء، مردان با رعایت عدالت فقط می توانند چهار همسر داشته باشند و همه ازدواج های پیامبر(ص) قبل از نزول این حکم بوده است و نیز با نزول ایه ۵۲ سوره احزاب، پیامبر حق نداشت با زن دیگری ازدواج کند، حتی اگر همه زنانش را طلاق می داد .

رفتار پیامبر با همسرانش

این گونه نبوده است که همه زنان پیامبر، از آن روی که ایشان رسول خدا هستند، کاملاً تسلیم او باشند و در خانه پیامبر، هیچ مشکلی وجود نداشته است؛ بلکه پیامبر، با محبّت و اخلاق کریمانه و رفتار عادلانه، بر ناسازگاری آنها و مشکلات، پیروز می شدند .

پیامبر، طبق دستور خداوند،۸ همسرانش را بین ماندن و تحمّل زندگی ساده پیامبر و بین طلاق گرفتن، مخیر ساخت که البته آنها همگی ماندن نزد وی را با هر شرایطی که او صلاح بداند، قبول کردند و نیز خداوند، به پیامبر اجازه داد که نوبت هر کدام از آنها را خواست، مقدّم یا مؤخّر سازد؛۹ امّا با همه این اختیارات، پیامبر بین همسرانش، عدالت را رعایت می کرد؛ مهریه هر یک از آنها را چهارصد درهم قرار داد و ملاحظات قبیله ای، جوانی و پیری و . . . را نمی کرد؛ برای هر کدام، به صورت مساوی هزینه می کرد؛ هر شب را پیش یکی از آنها به صورت نوبتی و مساوی می ماند و در سفرها و جنگ ها با قرعه، یکی یا دو تا از زنان را همراه خود می بُرد .

پیامبر نسبت به همسرانش، خویشتندار بود و روحیات و علاقه ها و ویژگی های آنها را در نظر می گرفت و با بزرگواری، محبّت و مهربانی، از خطاهای آنها می گذشت. مثلاً وقتی می دید که عایشه، زن جوانی است و دوست دارد محبوب شوهر خود باشد، با الفاظی محبّت آمیز، محبّت او را به خود جلب می کرد و یا در مورد ام سلمه که دارای فرزندانی بود و بچه هایش را نیز بسیار دوست می داشت، احوال آنان را می پرسید و برای آنان اسامی جدیدی می گذاشت که نشانه اعتنا به آنان بود.۱۰

دختران پیامبر

پیامبر از خدیجه، هفت فرزند داشت؛ سه پسر: قاسم، طاهر و طیب – که قاسم بزرگترین آنها بود – و چهار دختر: زینب، امّ کلثوم، رقیه و فاطمه – که فاطمه، کوچک ترین آنها بود – . پیامبر از ماریه قبطیه هم فرزندی به نام ابراهیم داشت که در ۱۶ یا ۱۸ ماهگی درگذشت .

همه پسران پیامبر از خدیجه، پیش از بعثت از دنیا رفتند؛ امّا دختران، دوران رسالت را درک کردند .

۱. زینب، دختر بزرگ: او با ابوالعاص (پسر خاله اش)، پیش از بعثت، ازدواج کرد . پس از بعثت، ابوالعاص، ایمان نیاورد و در جنگ بدر، به اسارت مسلمانان درآمد . زینب، گردن بندی از مادرش خدیجه کبری، به عنوان فدیه به مدینه فرستاد . چون چشم پیامبر بر آن افتاد، متأثر شد و پس از کسب موافقت مسلمانان، ابوالعاص را آزاد ساخت و گردن بند را نیز پس فرستاد و از دامادش پیمان گرفت که زینب را برای هجرت به مدینه، آزاد بگذارد و او چنین کرد و زینب را به همراه یاران پیامبر، به مدینه فرستاد .

در سال ششم هجری، در حمله مسلمانان به کاروان تجاری قریش، ابوالعاص گریخت و خود را شبانه به مدینه رساند و به خانه زینب پناه برد . زینب، در مسجد و در حضور مسلمانان، پیامبر را از موضوع، آگاه ساخت . پیامبر، پناهندگی او را پذیرفت . ابوالعاص، با اموال قریش به مکه بازگشت و اموال مردم را بازگرداند و به مردم گفت که اسلام آورده است . او پس از چندی، در سال هفتم هجری به مدینه بازگشت و زندگی مشترک آن دو، آغاز دوباره ای یافت تا این که زینب، در سال هشتم هجری درگذشت . در سال ۱۲ هجری، ابوالعاص نیز به او پیوست . از آنها پسری به نام « علی » و دختری به نام « اُمامه » به جا ماند، ولی از آنها، نسل پیامبر ادامه نیافت.۱۱ گفتنی است که امام علی(ع) طبق وصیت حضرت زهرا (س)، بعد از ایشان، با اُمامه ازدواج کرد .

۲ و ۳ . رُقَیه و اُمّ کُلثوم: این دو، پیش از بعثت، به ازدواج دو پسر ابولهب، به نام های عُتْبه و عُتَیبه در آمدند . ابولهب، عموی پیامبر و از سرسخت ترین دشمنان آن حضرت بود . او همسایه پیامبر بود و با همسرش اُمّ جمیل، بر سر راه پیامبر، خار و خاشاک و زباله می ریختند.

پس از نزول سوره مَسَد در ذمّ آنها، ابولهب و زنش، پسران خود را وادار کردند تا از دختران پیامبر جدا شوند. پس از آن، رقیه، به ازدواج عثمان درآمد و با وی به حبشه مهاجرت کرد . در آن جا صاحب فرزندی به نام عبدالله شدند . پس از بازگشت از حبشه به مکه، نوبت به هجرت به مدینه رسید . خستگی این دو هجرت از تنشان در نیامده بود که عبدالله در شش سالگی از دنیا رفت و رقیه، بیمار گشت . عثمان، به جهت بیماری همسرش از جنگ بدر باز ماند ؛ امّا همان ایام، در سال دوم هجری، رقیه، فوت کرد .

در سال سوم هجری، عثمان با اُمّ کلثوم ( دختر دیگر پیامبر ) ازدواج کرد که بدین سبب، لقب " ذوالنّورین (دارای دو نور) " گرفت. اُمّ کلثوم در سال نهم هجری، در خانه عثمان، بدون به جا گذاشتن فرزندی، به دیار باقی شتافت.۱۲

۴. فاطمه (س): پیامبر به دستور الهی، چهل روز از همسر خود (خدیجه) کناره گیری کرد و در خانه ابوطالب، روزها را روزه داشت و شب ها را به عبادت سپری می گرد . در روز آخر، پیامبر با هدیه پروردگار که ظرفی از انگور و خرما بود، افطار کرد و نزد خدیجه رفت و وجود مقدّس زهرا (س) در رَحِم مادر شکل گرفت . از آن روز، خدیجه در وجود خود احساس آرامش می کرد، امّا نمی دانست که این آرامش، از کجاست تا این که در یکی از روزها احساس کرد جنینی در رحم دارد که با وی سخن می گوید .

در بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت، وقتی درد زایمان، خدیجه را فرا گرفت و از تنهایی نگران بود (زیرا زنان قریش، از او کناره گرفته بودند)، ناگهان متوجّه شد که اطرافش چهار زن حاضر شدند: ساره (همسر ابراهیم)، آسیه (همسر فرعون)، مریم (مادر مسیح) و کلثوم (خواهر موسی) . آنان در تولّد نوزاد، کمک کردند. پیامبر، مولود تازه را بوسید و او را «فاطمه» نام نهاد .

دوران کودکی و شیرخوارگی زهرا در محاصره اقتصادی و زندگی در شعب ابوطالب گذشت که بر روح احساس و ظریف او تأثیر زیادی گذاشت. در پنج سالگی فاطمه، پیامبر و بنی هاشم از تنگنای شعب، نجات یافتند، ولی مشرکان و کفّار، تا آن جا که توانستند، پیروان پیامبر را آزار و شکنجه می دادند و فاطمه فهیم و کوچک، همه این مصائب را احساس می کرد و تحّمل می نمود.

در سال دهم بعثت بود که ابوطالب و خدیجه در فاصله کوتاهی، یکی پس از دیگری، از دنیا رفتند و فاطمه، دامن پر مهر مادر و نوازش هایش را – که اثر ناخوشایند صدمات را کاهش می داد – از دست داد و پیامبر نیز همسر محبوب و یار غمخوار خویش را و نیز عموی پشتیبان و مدافعش را – که تا زنده بود، کفّار قریش نمی توانستند به او آسیبی برسانند – .

در این زمان، پیامبر(ص) هم مشکلات خارج از خانه و اذیت و آزار دشمنان را باید تحّمل می کرد و هم مشکلات داخل منزل و سرپرستی فرزندان بدون مادر را . پیامبر، با سوده، ازدواج کرد . او نسبت به فاطمه، کم و بیش مهربان بود، ولیکن برای هر کودک یتیمی، دشوار است که به جای مادرش زن دیگری را مشاهده کند .

هر چه محرومیت فاطمه بیشتر می شد، اظهار محّبت پیامبر به همان نسبت بیشتر می گشت. در روایت است که پیامبر، تا صورت فاطمه را نمی بوسید، به خواب نمی رفت .

آزار و اذیت کفار قریش، به جایی رسید که در صدد قتل پیامبر برآمدند . با از جان گذشتگی علی نوزده ساله، پیامبر، به یثرب (مدینه) هجرت کرد و پس از دوازده روز، فاطمه هشت ساله و دیگران، به همراه علی به حضرت پیوستند . پس از رشد اسلام و موقعیت اجتماعی پیامبر، آرمان ازدواج فاطمه در سینه بزرگان و بزرگزادگان مهاجر و انصار، شعله ور شد؛ ولی پیامبر، مأمور بود که نور را با نور، کابین ببندد . عقد علی و فاطمه، در روز اول یا ششم ذی حجّه سال دوم هجری انجام گرفت . علی با فروش زره خود (به چهارصد درهم) ، آن را به عنوان مهریه فاطمه، تقدیم پیامبر کرد . پیامبر، مقداری از آن پول را به بلال داد تا عطر و وسایل آرایش خریداری کند و بقیه را به اُم سلمه و ابوبکر و مقداد داد تا جهزیه و وسایل زندگی فاطمه را تهیه کنند . زهرا یک ماه پس از عقد، به خانه علی رفت و پیامبر به علی فرمود که در عروسی باید ولیمه داده شود . پس از سفارش های پیامبر، زنان پیامبر، آنها را با تشریفات خاص، به سوی خانه علی، روانه کردند و این، خانه ای بود که از آن پس، پیامبر(ص) هر روز بر ساکنان آن، سلام می داد . دختر پیامبر در خانه علی، از کار کردن عار نداشت، از زیر بار کارهای دشوار خانه، شانه خالی نمی کرد . بنا بر گزارش علی به یکی از صحابه، فاطمه، آن قدر در خانه آب آورد که آثار مشک بر بدنش دیده می شد و آن قدر آسیاب کرد که دست هایش تاول زد و . . . .

البته فاطمه زنی نبود که فقط در گوشه منزل به اداره امور داخلی مشغول باشد و از حوادث و اوضاع مربوط به اسلام، بی خبر باشد . دفاع او از علی(ع) به عنوان جانشین منصوب رسول خدا، در تاریخ، ثبت است.۱۳

توصیه های پیامبر به زنان

حضور زنان، در جامعه، امری اجتناب ناپذیر است . در قرآن، سنّت پیامبر و معصومان، آدابی برای زنان و نیز مردانْ توصیه شده است که به مناسبت، به مواردی چند از سنّت رسول خدا، اشاره می شود۱۴:

۱. خودداری از نگاه به نامحرم: در روایت است که ابن ام مکتوم (از اصحاب پیامبر)، مردی نابینا بود . روزی به محضر پیامبر رسید . عایشه و حفصه، دو همسر پیامبر، در کنار پیامبر نشسته بودند . پیامبر، خطاب به آن دو فرمود که به داخل خانه بروند . آنان گفتند: او نابیناست . پیامبر فرمود: « اگر چه او شما را نمی بیند، امّا شما او را می بینید». 15

۲. پرهیز از دست دادن زنان و مردان نامحرم: در احادیث بسیاری، از این امر، منع شده و پیامبر در هنگام بیعت با هیچ زنی، مصافحه نکرد .

۳. جلوگیری از ازدحام زنان و مردان: پیامبر، پس از نماز جماعت، قدری مکث می کرد تا زنان، خارج شوند و نیز درب ویژه ای را برای رفت و آمد زنان در مسجد خویش گشود .

۴. اجتناب از خلوت زن و مرد نامحرم: از پیامبر نقل است که هیچ مردی با زنی، بدون حضور محرم، خلوت نکند.

۵. پوشش مناسب و پرهیز از خودآرایی: در ایات بسیاری، زنان مسلمان، مأمور به حجاب و آشکار نکردن زینت خود شده اند۱۶ و پیامبر، زنان عریان را از دوزخیان برمی شمرد .

اسامه بن زید می گوید: رسول خدا پارچه ای کتانی، سفید رنگ و نازک بر تن من کرد . من هم آن را به همسرم دادم . رسول خدا فرمود : «به او بگو که زیر آن لباس، لباس دیگری هم بپوشد تا بدنش پیدا نباشد».

۶ . خودداری از بوی خوش: پیامبر به زنان می فرمود: هنگامی که در مسجد حضور پیدا می کنید، از طیب و عطر استفاده نکنید .

۷. خودداری از به ناز سخن گفتن: به این موضوع، در قرآن نیز تأکید شده است.۱۷

۸ . وقار در رفت و آمد و پرهیز از باعشوه راه رفتن.

۹. عفت و پاک دامنی و حیا.

۱۰. مهربان و دلسوز و امانتدار بودن برای همسر.

۱۱. توجّه به تربیت فرزندان صالح.

سخن آخر

در پایان، مناسب است داستانی از تاریخ صدر اسلام بازگو شود .

هنگامی که اسماء (دختر عُمَیس)، به همراه شوهرش جعفر بن ابی طالب، از حبشه بازگشت، نزد زنان رسول خدا رفت و گفت: «ایا در قرآن، مطلبی درباره زنان نازل شده؟» و پاسخ منفی شنید . آن گاه نزد رسول خدا آمد و گفت: «زنان، در زیان و خسران به سر می برند». پیامبر پرسید: «چرا؟». گفت: «زیرا خداوند، از آنان به نیکی یاد نکرده، آن گونه که از مردان یاد می کند». سپس ایه ۳۵ سوره احزاب نازل شد:

« مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان بایمان و مردان و زنان عبادت پیشه و مردان و زنان راستگو و مردان و زنان شکیبا و مردان و زنان فروتن و مردان و زنان صدقه دهنده و مردان و زنان روزه دار و مردان و زنان پاک دامن و مردان و زنانی که خدا را فراوان یاد می کنند، خدا برای [همه] آنان آمرزش و پاداشی بزرگ فراهم ساخته است». 18

پی نوشت ها:

۱.ر.ک: سوره انبیاء، ایه ۱۰۷.

۲. ر.ک: سوره احزاب، ایه ۲۱.

۳. ر.ک: سوره قلم، ایه ۴.

۴. ر.ک: زن و فرهنگ دینی (نگرشی نو به مسائل زنان)، مهدی مهریزی، تهران: هستی نما، اول، ۱۳۸۲، ص ۱۳ ـ ۲۹.

۵. شیوه همسرداری پیامبر، ص ۸۴.

۶. ر.ک: سوره احزاب، ایه ۲۷.

۷. درباره ازدواج پیامبر با همسر زید، نسبت های ناروایی به پیامبر زده اند که می توانید آنها را با پاسخش در دو کتاب: شیوه همسرداری پیامبر (از: احمد عابدینی) و داستان ازدواج معصومین (از: ابراهیم بابایی) بخوانید.

۸. ر.ک: سوره احزاب، ایه ۲۸ و ۲۹.

۹. ر.ک: سوره احزاب، ایه ۵۱.

۱۰. ر.ک: شیوه همسرداری پیامبر به گزارش قرآن و سنّت، احمد عابدینی، تهران: هستی نما، دوم، ۱۳۸۲.

۱۱. ر.ک: دائره المعارف بزرگ اسلامی، ذیل «اُمّ کُلثوم»؛ لغت نامه دهخدا، ذیل «اُمّ کلثوم».

۱۲. هما ن جا.

۱۳. فاطمه، احیاگر شخصیت زن، فریده مصطفوی (خمینی) و فاطمه جعفری، تهران: نشر اجر، اوّل، ۱۳۸۳.

۱۴. برای مطالعه بیشتر ر.ک: زن در اندیشه اسلامی، مهدی مهریزی، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۱، ص ۸۳ – 117؛ سفارشات پیامبر اکرم به دختران و زنان، سید جمیلی، ترجمه و تلخیص: سید مهدی شمس الدین، قم: دارالفکر، پانزدهم، ۱۳۸۵.

۱۵. الکافی، ج ۵، ص ۵۳۴. البته پیامبر، به مردان هم توصیه به خودداری از نگاه به نامحرم داشته است. در حدیث است که پیامبر، فضل بن عباس را در روز عید قربان، پشت سر خویش بر مرکبْ سوار کرده بود. رسول خدا ایستاد که پاسخ پرسش های مردمان را بدهد. زنی خوش سیما از قبیله خَثعم برای پرسش به نزد پیامبر آمد. فضل، زن را می نگریست و از او خوشش آمده بود. رسول خدا وقتی این منظره را دید، با دستش صورت فضل را برگرداند.

۱۶. ر.ک: سوره احزاب، ایه ۳۳ و ۵۹؛ سوره نور، ایه ۳۱.

۱۷ر.ک: سوره احزاب، ایه ۳۲.

۱۸زن در اندیشه اسلامی، ص ۲۶.