۸۵۳-معانی و مفاهیم واژه “حق” در قرآن/ فقط ۴۰ بار کلمه حق در قرآن مفهوم حقوقی دارد.+محبت به حق

کلمه حق در قرآن حدود ۲۴۷ بار با ترکیب ۲۲۷ بار به صورت الحقّ، ۱۷ بار به صورت حّقا‍ و ۳ بار به صورت حّقه به کار رفته است، اما در بیش از دویست مورد مفهوم حقوقی ندارد.

به گزارش خبرگزاری مهر، کلمه حق در قرآن معانی فراوانی دارد که در بیشتر موارد با مسائل حقوقی بی ارتباط است. این کلمه در قرآن حدود ۲۴۷ بار به این ترکیب ۲۲۷ بار به صورت الحقّ، ۱۷ بار به صورت حّقا‍ و ۳ بار به صورت حّقه به کار رفته است. اما در بیش از دویست مورد مفهوم حقوقی ندارد، مثلا گاهی به عنوان صفت برای خدای متعالی استعمال شده است مانند؛ ذلک بأن الله هو الحقُّ؛ اینها به خاطر آن است که خداوند حق است. گاهی در مورد کارهای خداوند به کار رفته است مثل؛ ما خلق الله السموات و الارض و ما بینهما الا با لحقَّ؛ خدا آسمانها و زمین و آنچه را که در میان آن دو است جز به حق نیافرید. مراد آن است که کار خدا لهو، لعب، لغو و عبث نیست، بلکه یکسره حکیمانه است.

حدود چهل جا در قرآن کلمه"حق" به گونه ای به کار رفته که مفهوم حقوقی دارد. در بیشتراین موارد کلمه مذکور به یکی از این دو صورت استعمال شده است؛ به عنوان صفتی برای فعل انسان مکلف به کار رفته است مثل؛ ذلک بانهم کانوا یکفرون بایات الله و یقتلون النبیین بغیر الحقَّ؛ این خواری و بی نوایی و گرفتار خشم خدا بودنشان از آن روست که به آیات الهی کفر می ورزیدند و پیامبران را به ناحق می کشتند. در این آیه عمل یهودیان یعنی کشتن پیامبران به "ناحق" وصف شده است. در بیشتر موارد کار کسی با صفت"به حق"،شایسته و مشروع" وصف می شود که وی حقی به مفهوم حقوقی داشته باشد ووقتی فعل خاصی را به "ناحق ناشایسته و نامشروع" وصف می کنند که فاعل آن صاحب حق به مفهوم حقوقی نباشد. مثلا اگر کسی حق کشتن دیگری را داشته باشد و این حق خود را اعمال کند و او را بکشد می توان گفت عمل او"به حق" بوده است، برخلاف کسی که شخصی را بکشد که حق کشتن او را ندارد،در چنین صورتی عمل او"ناحق" قلمداد می گردد.

gorهمچنین کسی که در خانه خود سکنی گزیند یا با اذن صاحب خانه وارد آن شود کاری "به حق" می کند، زیرا هر کسی حق دارد که در خانه خویش سکنی گزیند یا با اذن صاحب خانه وارد  آن شود. پس اگرچه "حق داشتن" و به "حق بودن" دو مفهوم متغایرند و اولی به آدمیان نسبت داده می شود و دومی به افعال و اعمال آنان،لکن در بیشتر موارد هر دو مفهوم بر هم منطبق می شوند و درباره شخصی که کاری می کند که حق انجام دادن آن را دارد می توان گفت حق دارد که چنین کند یا کارش کار حقی است.

از جمله مواردی که کلمه"حق" در قرآن به این معنا استعمال شده این آیات می باشد؛ آیات ۲۱/۱۱۲/۱۸۱ از سوره آل عمران و آیه ۱۵۵ از سوره نسا که در آنها کشتن پیامبران الهی عملی "به غیرحق" معرفی شده است. همچنین آیه ۱۵۱ از سوره انعام و آیه ۳۳ از سوره اسرا که در آنها از قتل نفس محترمه به ناحق نهی شده است و آیه ۶۸ سوره فرقان که یکی از ویژگی های بندگان راستین خدا را این می داند که نفس محترمه را جز به حق نمی کشند و آیه ۳۳ از سوره اعراف که می فرماید؛پروردگار من…. بغی به غیر حق را حرام نموده است و آیه ۲۳ از سوره یونس و آیه ۴۲ از سوره شوری که در هر دو به "بغی در زمین به ناحق" اشاره می کند.

درآیات ۱۴۶ از سوره اعراف و ۳۹ از سوره قصص و ۱۵ از سوره فصلت و ۲۰ از سوره احقاف و ۴۰ از سوره حج و ۷۵ غافر، همین تعبیر به کار رفته و بعضی از افعال ناشایست به "ناحق" وصف شده است.

فعل قضا و حکم به معنای داوری نیز یکی از افعال انسان است که در قرآن گاهی باصفت"به حق بودن"وصف شده است. قضاوت آنگاه به حق است که قاضی و حاکم حق داوری داشته باشد و طبق موازین معتبر حقوقی داوری کند در غیر این صورت"به ناحق" خواهد بود. قرآن می فرماید؛ای داوود!ما تو را خلیفه و نماینده خود در زمین قرار دادیم،پس در میان مردم به حق داوری کن.

در قرآن در مورد داوری به حق علاوه بر تعبیر"بالحق" دو تعبیر"بالعدل" و "بالقسط"هم به کار رفته است که نشان می دهد این سه مفهوم خیلی به هم نزدیکند؛ درآیه ۴۲ از سوره مائده به پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمان می دهد که؛ و اگر حکم کردی در میان ایشان به قسط حکم کن که خدا عادلان را دوست دارد. و درآیه ۵۸ سوره نساء می فرماید؛ خداوند به شما فرمان می دهد که امانت ها را به اهلش بازگردانید و هنگامی که میان مردم داوری می کنید به عدالت داوری کنید.

در قرآن داوری های الهی نیز با "قسط" و "حق" وصف شده است. مانند؛ پیامبر گفت؛پروردگارا؛به حق داوری فرما. و الله یقضی بالحقَّ؛ و خداوند به حق داوری می کند. در دو آیه نیز حق در مورد تکلیف استعمال شده است؛ حقاّ علی المتقین؛این حقی است بر پرهیزکاران. (آیه ۱۸۰/۱۲۴ سوره بقره) حقاّ علی المحسنین؛این حقی است برنیکوکاران. (آیه ۲۳۶/بقره)

در این آیات اگر چه تکالیفی برای متقین و محسنین معین و ثابت شده است با این همه تعبیر"حقا" به کار رفته است البته حقی برآنان و این خود موید آن است که هر جا حقی برای کسی هست حقی"تکلیفی" بر کسی دیگر نیز وجود دارد.