۸۷۵-نقد حقوق های نامشروع نجومی از دیدگاه قرآن کریم + محبت به تکاثر

آکاایران نقد حقوق های نامشروع نجومی از دیدگاه قرآن کریم
گروه اقتصاد: قرآن کریم حقوق نامشروع نجومی را بر هم زدن ترازوی اقتصاد توحیدی و سرقت از مال یتیم و صغیر معرفی می کند.
حجت الاسلام والمسلمین حسین درودی، معاون ستاد همکاری حوزه های علمیه و وزارت آموزش و پرورش، طی یادداشتی که در اختیار خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) قرار داده، به بررسی حقوق های نامشروع نجومی از دیدگاه آیات قرآن کریم پرداخته است که متن این یادداشت در ادامه می آید:

قرآن کریم، مسئله ای همانند حقوق های نجومی نامشروع را در سه محور مورد نقد قرار می دهد که این موارد شامل جنبه عقیدتی، فکری و رفتاری هستند. درباره حقوق های نجومی که این روزها مورد بحث و گفت وگو عام و خاص قرار گرفته است نیز پنج نوع برخورد و تفکر مشاهده می شود که شامل هجوم به ارزش ها، سرقت از بیت المال، خیانت در امانت، سوء استفاده از فرصت ها و طبیعت نظام سرمایه داری است.با توجه به قضاوت هایی که در افکار عمومی و در جراید کثیرالانتشار و رسانه های داخلی و خارجی مشاهده می کنیم، لازم است وزن حقانیت نظرات از دیدگاه آیات قرآن حکیم در این حادثه مهم به نمایش گذاشته شود. به گزارش آکاایران حق یعنی امتیاز در میان دو موجود که به واسطه امتیاز برتر سلطه و حاکمیت میان آنها تولید می شود و این امتیاز تا زمانی که مستمر است، سلطنت و حاکمیت هم ثبوت دارد، لکن در مورد خداوند متعال چون مقابل برای ایشان نیست پس امتیاز و استمرار از سوی غیر برای او محال بوده و حقوق او یکطرفه است؛ چرا که وجودش به موجودی بدهکار نیست و به همین علت کلمه حق در قرآن در اکثر موارد برای مباحث حقوقی به کار نرفته است. از جمله مواردی که درباره خداوند مشاهده می شود وهم چنین در امور اجتماعی است؛ حقوق زمانی معنی پیدا می کند که امتیاز میان افراد آن به صورت طرفینی برقرار شده و طبقه بندی شود، لکن این امتیازبندی نیاز به خبرگزاری ایکنا،خبرگزاری قرآن – ی دارد که آن خبرگزاری ایکنا،خبرگزاری قرآن – خود محتاج به آن امتیاز نباشد و این عزت غیر از خبرگزاری ایکنا،خبرگزاری قرآن – وحی برنمی آید؛ در نتیجه امتیاز موجودی بر موجودی دیگر در اجتماع انسان ها و جهان طبیعت به خواسته آنها بر نیاید، والا قاعده «الحق لمن غلب» تشکیل می شود.در حقیقت حق همان میزان داوری میان دو موجود بوده یا همان ترازوی سنجش امتیازات میان موجودات است و چون ترازوی امتیازکشی در جوامع بشری در مقابل میزان آفرین، عامداً یا غافلاً قرار داده می شود، محصولی غیر از ظلم اقتصادی به همراه ندارد. انسان ها در یک جامعه با دو مقوله حق داشتن و حق بودن اقدام به ارتباط اقتصادی با دیگران می کنند، ولی در بسیاری از موارد باعث ناامنی یکدیگر و بی نظمی جامعه می شوند. در قرآن کریم گاهی از کلمه عدل و قسط در همجواری حق استفاده شده و این استعمال می رساند که حق از همان خانواده قسط و عدل بوده که عامل ایجاد نظم و امنیت اجتماعی می شود. در ادبیات محاوره ای دولتمردان گاهی کلمه حقوق به همراه مشروع و نامشروع در جراید و سخنرانی ها خودنمایی می کند و این نشان از آن دارد که حقوق با داوری شرع مقدس حق افراد می شود و یا از برای آنان ناحق معرفی می شود. برای اثبات مدعی فوق آیات قرآن حکیم را داور قرار می دهیم.الف- خداوند در قرآن کریم در سوره تکاثر، محتویات قلبی کسانی که حقوق نجومی را برای خود حق می دانند را چنین معرفی می کند که محبت به تفاخر و مباهات بر یکدیگر، شما را از خدا و قیامت به خود مشغول داشت. شیطان عقیده قلبی خودش را با تکاثر پیوند زده و در نهایت اقتصاد تکاثری در هر قلبی اجبار می کند که قفل بیت المال را شکسته و اقدام به دست اندازی بر سر سفره بینوایان کرده و حقوق آنان را به اسارت بکشند. تبعات شکننده تکاثر را که یکی از شاخه های نامبارک آن، حقوق های نجومی است بر گرده مردم فقیر و خدوم جامعه تحمیل می کنند. قرآن پیش بینی می کند که هیچ کتاب اقتصادی و اقتصاددانی در جهان، این قدرت آینده نگری را ندارد و آن عبارت است از اینکه حاصل و نتیجه نهایی حقوق نامشروع نجومی، قبرشماری است که این از کنایه گویی قرآن حکیم است، چراکه در نظر دارد محصولات این عقیده شیطانی که در رفتار اجتماعی پدیدار می شوند را گوشزد کند، مانند آرایش قبرهای مردگان به سنگ های قیمتی و آراستن سبک زندگی به خرج و دخل های تفاخری و مباهاتی، در کنار اسراف و تبذیر و پناه بردن به کالاهای لوکس و بیگانه پرستی و نمک پاشیدن روی زخم بازماندگان حاجت مند آنها، تا سنگینی فقر آنان را به کفر و شرک پرتاپ کند. کسانی که در جامعه تحقیر شهروندان و هم وطنان خود را می پسندند، برابر آیات قرآن کریم در حقیقت به حقارت و بندگی شیطان مبتلی هستند.خداوند در قرآن کریم در آیه ۲۶۸ سوره مبارکه بقره می فرماید: «الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَهً مِّنْهُ وَفَضْلاً وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ؛ شیطان شما را از فقر می ترساند و به کارهای زشت وا می دارد، در حالی که خدا شما را به آمرزش خویش و افزونی وعده می دهد و خدا گشایش دهنده و داناست». با توجه به این آیه شریفه، پشتوانه حقوق های نامشروع نجومی، وعده فقر و فحشای شیطان است.همچنین خداوند متعال در قرآن کریم، تفکر کسانی که حقوق نامشروع نجومی را برای خود نوعی زیرکی و زرنگی معرفی می کنند را مذمت کرده و آورده است: «قالَ إِنَّما أُوتیتُهُ عَلی‏ عِلْمٍ عِنْدی أَوَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّهً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً وَ لا یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ؛ ( قارون ) گفت: جز این نیست که این اموال از روی دانشی که در نزد من است (دانش به تورات و کیمیاء و تجارت و کشاورزی) به من داده شده، آیا ندانسته است که خداوند پیش از وی از مجتمعات انسانی کسانی را که از او قوی تر و ثروتمندتر و پرجمعیت تر بودند هلاک کرده و هرگز گنهکاران (در وقت نزول عذاب) از گناهشان پرسیده نمی شوند و عذاب خداوند ناگهان فرود می آید» (القصص/ ۷۸)بحث در این آیه شریفه بر آن انسان هایی است که حقوق نجومی را از امتیازات شخصی خود دانسته و امانت الهی را ملک شخصی خود معرفی کرده و می کنند، مانند قارون عتیق و قارون های جدید که با شعار «زحمت من و علم من» این حقوق نجومی را برای خودشان جائز شمرده و دیگران را بدون حقوق دانسته و بدهکار خودشان مشاهده می کنند.قرآن کریم به طرفداران حقوق نامشروع نجومی تذکر می دهد که تفکر شما مانند تفکر قارون است، آیا عاقبت و پایان زندگی تلخ و ناگوار او برای شما درس عبرت نمی شود و از این تفکر آتش پسند کناره نمی گیرید. افرادی که حقوق های نامشروع را در خون خود و حلقوم خانواده هایشان ریختند باید بدانند، قرآن کریم زندگی قارون را برای اقتصاد این دسته افراد مصداق قرار داده تا بدانند با تفکر دشمنان خدا نمی توانند لذت از حقوق های نامشروع را در کام خود هضم کنند. مدیران و مسئولان دلسوز لازم است به این قاعده قرآنی توجه داشته باشند که خداوند توفیقات علمی و عملی آنان را امانت خود معرفی می کند و اجازه نمی دهد از آن برای محروم کردن بندگانش استفاده کرده و زیان خودشان را بر سر سفره آنان سوار کنند.همچنین در قرآن کریم، رفتار اجتماعی اصحاب حقوق های نامشروع نجومی، بسیار مهلک و غیر قابل جبران به تصویر کشیده شده و آمده است: «مِنْ أَجْلِ ذٰلِکَ کَتَبْنَا عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً وَ مَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعاً وَ لَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّنَاتِ ثُمَ إِنَ کَثِیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذٰلِکَ فِی الْأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ؛ به همین جهت، بر بنی اسرائیل مقرّر داشتیم که هر کس، انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسان ها را کشته و هر کس، انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است و رسولان ما، دلایل روشن برای بنی اسرائیل آوردند، اما بسیاری از آنها، پس از آن در روی زمین، تعدی و اسراف کردند.» (المائده/ ۳۲)در این آیه شریفه بحث بر سر نفس محترمه است که قتل انسان بدون جرم قتل همه انسان هاست. این ظرافت قرآنی یادآور می شود که چگونه قتل مظلومان و بی گناهان در یک جامعه امضاء می شود، آیا قتل جسم بدون عقیده و تفکر آدمی صورت خارجی پیدا می کند؟ یا اینکه ابتدا نفس محترمه در عقیده قلبی انسانی مقتول واقع می شود، سپس در تفکر خودش را نشان داده و در مرحله سوم جسم از روح فاصله گرفته و قتل حقیقت می گیرد. اشخاصی که حقوق های نامشروع نجومی را دامن زدنند در واقع قتل نفس محترمه را جائز دانستند، چرا که بدون اثبات جرم برای محروم کردن و فقیر بودن شهروندان خود اقدام به تصاحب اموال بیت المال کردند که در واقع همان قتل اقتصادی همه شهروندان است، حتی خودشان، به علت آنکه نظم اجتماعی و امنیت جامعه را به گونه ای بر هم زدنند که فقر جرم مردمان زحمت کش و خدوم جامعه شده و فضای قتل انسان بی گناه را فراهم کردند و با عقیده و تفکر آنان جاده کفر و شرک برای یارگیری شیطان هموار شد. این یکی از مصادیق قتل همگانی است که قرآن کریم از آن پرده برداری کرده است.خداوند در قرآن کریم می فرماید: «وَلَا تَقْرَبُوا مَالَ الْیَتِیمِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ حَتَّى یَبْلُغَ أَشُدَّهُ وَأَوْفُوا الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ بِالْقِسْطِ لَا نُکَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُوا وَلَوْ کَانَ ذَا قُرْبَى وَبِعَهْدِ اللَّهِ أَوْفُوا ذَلِکُمْ وَصَّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ؛ و به مال یتیم جز به نحوى [هر چه نیکوتر] نزدیک نشوید تا به حد رشد خود برسد و پیمانه و ترازو را به عدالت تمام بپیمائید. هیچ کس را جز به قدر توانش تکلیف نمى ‏کنیم و چون [به داورى یا شهادت] سخن گویید دادگرى کنید هر چند [درباره] خویشاوند [شما] باشد و به پیمان خدا وفا کنید. اینهاست که (خدا) شما را به آن سفارش کرده است، باشد که پند گیرید» (الانعام/ ۱۵۲)در آیه شریفه پیرامون پیمانه و ترازو که نماد حق به شمار می آید، بحث شده است. این آیه کریمه به دریافت کنندگان حقوق نجومی متذکر می شود که شما بدون ظلم در ترازو کردن امتیازات نمی توانید به حقوق نجومی دست پیدا کنید و مال یتیم و صغیر را از آن خود سازید. در نتیجه قرآن حقوق نامشروع نجومی را بر هم زدن ترازوی اقتصاد توحیدی و سرقت از مال یتیم و صغیر معرفی می کند.داستان تاریخی:امام صادق(ع) به یک نفر پول داده و فرمودند: گوسفندی تهیه کن برای عید قربان تا ذبح کنیم، او هم گوسفندی را خریداری کرد، در حال برگشت، رهگذری نگاهش به گوسفند افتاد و خوشش آمد، گفت: فروشنده هستی؟  جواب داد بله، دو برابر از او خرید، او هم گوسفند دیگری خریداری نمود، آن را با سودی که از فروش گوسفند اول کرده بود برای حضرت آورد، و ایشان را از این داستان با خبر کرد، حضرت فرمود: «بارک‏ اللَّه‏ لک فی صفقه یمینک» خدا به این نوع معامله تو برکت دهد. یعنی این روزی تو بوده که از طرف خداوند برایت قرار داده شده و به همین دلیل مبارک است.در مورد دیگر حضرت پولی را برای کسب سود بردن، به یک نفر داد، او هم: مقداری کالا خرید، که برای فروش به منطقه آورد، گفتند: این کالا در بازار نیست، به هر قیمتی بگوئید، از شما می خرند، او هم نرخ را چند برابر کرد. ولی حضرت این سود را قبول نکردند. چرا؟ چون گوسفند در بازار عادی و با علاقه و اختیار و انتخاب خریدار، زیادتر خرید و فروش شد، ولی کالا نایاب در بازار سیاه و از روی نیاز و اجبار، خرید و فروش شد.از این نوع داستان ها در زندگی ۲۵۰ ساله نورانی تاریخ اهل بیت(ع) دلالت بر آن می کند که نباید از نیاز مردم مسلمان برای خود حقوق نجومی تهیه و تدارک کرد، چرا که احجاف به مردم باطل است. به فرمایش امام علی(ع) حق آن است که آنچه بر خود نمی پسندی بر دیگران روا نداری، در بازار کسب و کار اگر اجحاف حاکم باشد برکت نیست چون حکم خداوند در انصاف است.درمان اقتصاد کشورمان، تنها از راه عملیاتی شدن اقتصاد مقاومتی است، چراکه تا اقتصاد عقیدتی سالار نباشد تفکر اقتصادی کینزی و نوکینزی در امور اقتصادی کشور و نزد اقتصادانان سروری خواهد کرد و رفتار اقتصاد تکاثری در لایه های زندگی شهروندان و دولتمردان ناامنی و بی نظمی تولید می کند.