RSS
 

بایگانی برای تیر, ۱۳۹۵

۸۷۲-غزل ۲۹۴- در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع+ محبت به وفاداری

۳۰ تیر

معانی لغات غزل (۲۹۴)

وفا : به سر بردن پیمان .

مشهور خوبانم : در میان خوبان مشهورم .

شب نشین : یار شبانه، شب زنده دار .

سربازان : جانبازان، عاشقان فداکار.

رندان : منکری که انکار دستورات شرعی او از زیرکی باشد نه از جهل. ظاهر خود را در ملامت نماید و در باطن آراسته باشد .

غم پرست : غم خور، غم پرور .

رشته صبر : (اضافه تشبیهی) صبر به رشته تشبیه شده.

مِقراض : قیچی، قیچی مخصوص اصلاح کردن فتیله شمع.

کُمیت : اسب قرمز رنگ با یال و دُم سیاه.

گلگون : گلرنگ، به رنگ گل، نام اسب شیرین در منظومه خسرو و شیرین نظامی .

گرم رو : تیزرو، تندرو .

جمال عالم آرا : چهره جهان افروز، کناییه از چهره خورشید مانند .

با کمال عشق تو : با آن که در عشق تو به مرحله کمال رسیده ام .

در عین نقصان : در حال کاستن .

به جان در دل گرفت : از صمیم دل و رغبت در دل نشایند .

معانی ابیات غزل (۲۹۴)

۱) در عشق تو مانند شمع در میان خوبان به وفاداری! شهرت دارم و چون شمع در کوی عاشقان فداکار و رندان، شب نشینی و شب زنده داری می کنم .

۲) از بس به مانند شمع از دیده ها سیل آسا اشک آتشین روان می کنم، روز و شب به چشمانم که غمزده درد عشق است خواب نمی آید.

۳) هرچند ریسمان صبر و شکیبایی من با تیغ قیچی غم تو قطع شده، باز هم در آتش عشق تو چون شعله شمع لرزان و خندانم .

۴) اگر اشک سرخ فام من مانند اسبی تندرو جولان نمی داد، هرگز راز پنهان (سوز عشقم) به مانند شمع آشکار نمی شد.

۵) روز من بدون چهره جهان آرای آفتاب مانند تو چون شب تار است و با آن که در عشقت به مرحله کمال رسیده ام، مانند شمع در حال گداختن و کاستن به سر می برم .

۶) به مانند شمع سحری تا برآمدن صبح، در من یک نفس باقی مانده است روی بنما تا شمع سان دست از جان بکشم .

۷) حافظ، آتش عشق تو را با میل و رغبت در دل خود جای داده و این آتش دل را (به مانند شمع که از این کار عاجز است) نمی توانم با اشک چشمانم فرو نشانم .

شرح ابیات غزل (۲۹۴)

وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

بحر غزل: رمل مثمّن مقصور

*

سلمان ساوجی : چند گویی با تو یک شب روز گردانم چو شمع

بس عجب دارم که امشب تا سحر مانم چو شمع

*

این غزل حاصل کار شعر و شاعری حافظ در عنفوان جوانی، در زمان شاه شیخ ابواسحاق است که به استقبال از غزل سلمان ساوجی و صِرفاً از روی تقلید ساخته و از آنجایی که هنوز در کار شعر و شاعری به دقایق شعر التفات کامل نداشته دارای نقاط ضعفی در مضامین و به کارگیری قوافی است. تعداد ابیات این غزل در دیوان شادروان خانلری ده بیت و در دیوان قزوینی ـ غنی یازده بیت است و بعضی از حافظ شناسان محترم مطلقاً این غزل را از دیوان خود حذف کرده اند بدون آنکه برای اینکار دلیلی بیاورند .

آنچه مسلم است حافظ در ایام جوانی غزل های سلمان و خواجو را سرمشق کار خود قرار می داده و در کار غزلسرایی با سرعتی شگفت آور به سر حدّ کمال رسیده لیکن این موضوع دلیل بر این نیست که در بدو شروع غزلسرایی، در کمال فصاحت و بلاغت و بدون معایب قافیه و تناسب تشبیه اشعار خود را سروده باشد .

هرچند تصمیم ما در شرح غزل ها از بدو امر بر این بوده که به منظور احتراز از تطویل کلام، از صنایع بدیعی و محسّنات کلام حافظ که در هر بیت چندین نمونه قابل بازگویی است خودداری و از این مبحث که برای توده مردم حافظ دوست و جوانان چندان مطلوب به نظر نمی رسد خودداری شود. لیکن استثنائاً در این غزل که غزلی استثنایی نمونه کار نوجوانی شاعر است نکاتی بازگو می شود وهمین نکات سبب شده که بعضی از حافظ شناسان محترم یا این غزل را از حافظ ندانسته و حذف کنند یا به سبب نارسایی های موجود در آن، آن را کنار بگذارند.

۱- در غزل هایی که با قافیه و ردیف همراه است مضمون و متن هر مصراع بایستی بازگوکننده و شارح کیفیت معنای کلمات ردیف غزل باشد . به عنوان مثال آنچه در هر مصراع یا بیت های این غزل آمده بایستی با عبارت(چو شمع) همخوانی داشته باشد.

۲- در مورد بکار گرفتن قافیه هایی که با الف و نون ختم می شود مانند پنهان و امثالهم، تنها در یک غزل برای یک بار می توان از الف و نون (آن) چه به صورت تنها یا وصل به یک کلمه دیگر استفاده کرد به عنوان مثال قافیه خوبان در اصل از کلمه (خوب) گرفته شده و الف ونون جمع که به دنبال آن آمده می تواند آن را در ردیف قوافی مانند پنهان و نقصان قافیه کند لیکن بیش از یک مرتبه در یک غزل جایز نیست وگرنه از معایب مسلم قافیه به حساب می آید .

در غزل یازده بیتی حافظ قوافی: خوبان ـ رندان ـ گریان ـ سوزان ـ بسوزان و غیره همه تکرار الف و نون جمعی یا مصدری از کلماتی است که در اصل با هم، هم قافیه نیستند .

از آنجایی که در اصل این غزل از حافظ و اصالت آن به موجب متون کهن بررسی شده مسلّم است نمونه یی از اشعار ایام جوانی این شاعر زبردست بشمار می رود حذف آن صحیح به نظر نمی رسد و ما از نسخه (دیوان کهنه حافظ) به کوشش آقای ایرج افشار سود جسته و این غزل هفت بیتی را که مناسب تر به نظر می رسید از آنجا نقل کرده ایم و به منظور توضیح بیشتر یادآور می شویم که این تقریباً تنها مورد استثنایی است که سروده حافظ در سطحی پایین تر از سروده شاعری است که از او استقبال کرده است. از طرفی دیگر با دقت در متن غزل و ابیات آن مشاهده می شود که شاعر :

۱- از مضامین خسرو و شیرین نظامی استفاده کامل و تقلید به عمل آورده است .

۲- هیچ گونه نکات و مضامین عرفانی که شاعر در دوره کمال خود به عنوان تکیه کلام، غزل های خود را می آراید و در این غزل به چشم نمی خورد .

۳- آوردن کلمه (جمال) در بیت پنجم می تواند ایهامی به نام شاه شیخ ابواسحاق باشد و از مفاد آن بیت بوی تعریف ازاو به مشام می رسد .

و همه این مطالب بازگوکننده این است که این غزل را حافظ در جوانی و در زمان شاه شیخ ابواسحاق و به استقبال از غزل سلمان ساوجی سروده است .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

 

۸۷۱-شرایط همسان شدن زیارت امام حسین(ع) و حضرت عبدالعظیم(ع) +محبت مقدماتی

۳۰ تیر
گروه جامعه: معاون امور روحانیان و حوزه‌های علمیه آستان حضرت عبدالعظیم(ع) به تبیین دلایل همسان شمردن ثواب زیارت امام حسین(ع) و حضرت عبدالعظیم(ع) در کلام امام هادی(ع) پرداخت و گفت: زیارت حضوری چنین ویژگی را داراست.
حجت‌الاسلام والمسلمین محمد تقدیری، معاون امور روحانیان و حوزه‌های علمیه آستان حضرت عبدالعظیم(ع) در گفت‌و‌گو با خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا)، در پاسخ به این سؤال که با توجه به سخنان امام هادی(ع) که فرمودند: «بدان که اگر قبر عبدالعظیم را در شهر خودتان زیارت کنی، مانند کسی هستی که حسین بن علی(ع) را زیارت کرده باشد» آیا ثواب زیارت حضرت عبدالعظیم(ع) از دور(بدون حضور در حرم حضرت) هم ثواب زیارت حضوری را دارد؟ اظهار کرد: امام هادی(ع) این سخن را خطاب به فردی فرمودند که از سفر کربلا بازگشته بود. در زمان حیات این امام بزرگوار، متوکل عباسی حکومت می‌کرد که با زیارت بارگاه امام حسین(ع) عناد و دشمنی فراوانی داشت. به طوری که متوکل دست کسانی که به زیارت سیدالشهدا می‌رفتند را قطع می‌کرد، همچنین قبر امام حسین(ع) را تخریب کرد و به آب بست.
 

حجت‌الاسلام تقدیری ادامه داد: یکی از علل بیان این موضوع از سوی امام هادی(ع) بدین جهت بود که در آن زمان خفقان، اگر کسی از ری به کربلا می‌رفت، باید مشکلات زیادی را متحمل می‌شد و حتی جان شیعیان به خطر می‌افتاد، از این رو امام مردم را دعوت به زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) می‌کردند.
وی از دیگر علل احتمالی بیان این سخنان از سوی امام هادی(ع) را شناخت کم آن مرد از حضرت عبدالعظیم(ع) خواند و گفت: شاید امام تصور می‌کردند که شناخت آن مرد از محدث والامقام حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) کم بوده و ایشان را دعوت به شناخت کمالات این مرد بزرگ که از نوادگان امام حسن(ع) بوده کرده است.
وی از دیگر علل احتمالی را پایگاه‌سازی برای شیعه در ری ارزیابی و عنوان کرد: کربلا به محل تجمع شیعه تبدیل شده بود، اما در این راه آسیب‌های زیادی شیعیان را تهدید می‌کرد، بدین جهت امام هادی(ع) با بیان یکسان بودن ثواب زیارت امام حسین(ع) و حضرت عبدالعظیم(ع) درصدد ایجاد پایگاهی برای تجمع شیعه در ری برآمدند.
وی با توجه به نکات بیان شده نتیجه گرفت که قصد امام هادی(ع) از بیان این سخن زیارت حضوری و گرد آمدن مردم در ری بوده است، بنابراین زیارت حضوری می‌تواند این خاصیت را داشته باشد.
وی ادامه داد: فردی از امام جواد(ع) پرسید که زیارت امام حسین(ع) بالاتر است یا زیارت امام رضا(ع): امام فرمودند: زیارت پدرم امام رضا(ع) افضل‌تر است، چرا که از همه نقاط به زیارت سیدالشهدا(ع) می‌روند، اما پدرم در مشهد غریب است. انشعابات به وجود آمده در شیعه باعث شده بود که زیارت کنندگان امام رضا(ع) کمتر شوند.
معاون امور روحانیان و حوزه‌های علمیه آستان حضرت عبدالعظیم(ع) در پایان یادآور شد: این روایت نیز نشان دهنده اهمیت زیارت حضوری است.
 

۸۷۰-اهمیت گفتن بسم الله الرحمن الرحیم+ محبت با بسم الله الرحمن الرحیم

۲۹ تیر
  • تعداد بازديد :
  • ۱۰۳۹۳
  • سه شنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۱
  • تاريخ :

اهمیت گفتن بسم الله الرحمن الرحیم

 


نقش و اهمیت شروع هرکار با نام پروردگار تا آنجا است که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می‌فرماید:هر کار مهمی که درآن “بسم الله ”‌ ذکر نشود، بی فرجام است. “

 


بسم الله الرحمن الرحیم

میان همه مردم جهان، رسم است که هرکار مهم و پرارزشی را به نام بزرگی از بزرگان آغاز می‌کنند، و نخستین کلنگ هر موسسه ارزنده ای را به نام کسی بر زمین می‌زنند که به او علاقه دارند؛ یعنی آن کار را از آغاز با شخصیت موردنظر ارتباط می‌دهند. انبیای الهی به انسانهای موحد این گونه تعلیم داده‌اند که برای پاینده بودن یک برنامه و جاوید ماندن یک تشکیلات، لازم است آن را به موجود پایدار و جاویدانی ارتباط دهیم؛ موجودی که فنا در ذات او راه ندارد؛ زیرا همه موجودات این جهان به سوی کهنگی و زوال می‌روند و تنها موجود باقی و ابدی، ذات پاک الهی است.

 

اهمیت بسم الله

نقش و اهمیت شروع هر کار با نام پروردگار تا آنجا است که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: “قال الله تبارک و تعالی کل امر ذی بال لا یذکر بسم الله فیه فهو أبتر؛ خداوند متعال می‌فرماید: هر کار مهمی که درآن “بسم الله ”‌ ذکر نشود، بی فرجام است. “(1)

پایداری و بقای عمل، بسته به ارتباطی است که با خدا دارد؛ از اینرو خداوند بزرگ درنخستین آیات قرآن بر پیامبر رحمت، دستور می‌دهد که تبلیغ اسلام را با نام خدا شروع کند: اقرا باسم ربک. (علق/۱) حضرت نوح (صلی الله علیه وآله) در آن طوفان سخت و عجیب، هنگام سوار شدن بر کشتی و حرکت روی امواج کوه پیکر آب که هر لحظه با خطرهای فراوانی روبه رو بود، برای رسیدن به سر منزل مقصود و پیروزی بر مشکلات، به یاران خود دستور می‌دهد که هنگام حرکت و توقف کشتی: “بسم الله ”‌ بگویند:[ و قال ارکبوا فیها بسم الله مجراها و مرساها؛ (هود۴۱) “و گفت درکشتی سوار شوید. “بسم الله “، معبر و محل عبور و [موجب]متوقف شدنش است. ”‌ سرانجام، آن‌ها این سفر پرمخاطره را با پیروزی، پشت سرگذاشتند و با سلامت و برکت از کشتی پیاده شدند.

همچنین سلیمان نبی (صلی الله علیه وآله) سرآغاز نامه به ملکه سبا، را “بسم الله ”‌ قرارمی دهد: انّه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم (نمل۳۰) “این نامه از سلیمان است و چنین است: به نام خداوند بخشنده مهربان. ”‌

طبق همین اصل، تمام سوره های قرآن با بسم الله آغاز می‌شود تا هدف اصلی که همان هدایت و سوق بشر به سعادت است از آغاز تا انجام با پیروزی قرین باشد.

دستور گفتن این رمز برای آن است که روی فکر و دل را از غیر خدا برگرداند تا انسان، همه جهان و هر عملی را از نظر توحید بنگرد و به سوی وحدت و ارتباط بگراید، و نام‌های بت‌ها و قدرتمندان را در آغاز کارهای مهم، از خاطر بزداید تا از پراکندگی برهد و نگرانی به خود راه ندهد

 

در باب علت انتخاب “بسم الله الرحمن الرحیم ”‌ برای آغاز هرکار، می‌توان به چند مورد اشاره کرد:

۱- الله، جامع‌ترین نام

جمله “بسم الله “، حاوی کلمه، “الله ”‌ است که جامع‌ترین نامهای خدا می‌باشد؛ زیرا با بررسی اسامی خدا در قرآن مجید و یا سایر منابع اسلامی نشان می‌دهد که هرکدام از آن‌ها یک بخش خاص از صفات خدا منعکس می‌سازد. تنها نامی که اشاره به تمام صفات و کمالات الهی می‌کند یا به تعبیر دیگر، جامع صفات جلال و جمال است، همان “الله ”‌ است.

۲-رحمت عام و خاص خدا

مشهور در میان گروهی از مفسران، این است که صفت “رحمان “، اشاره به رحمت عام خدا دارد که شامل دوست و دشمن، مؤمن و کافر و نیکوکار و بد کار است؛ زیرا می‌دانیم “باران رحمت بی حسابش، همه را رسیده، و خوان نعمت بی دریغش، همه جا کشیده. ”‌ همه بندگان از مواهب گوناگون حیات بهره مندند و روزی خویش را از سفر گسترده نعمت‌های بی پایانش برمی گیرند. این، همان رحمت عام او است که پهنه هستی را دربرگرفته و همگان در دریای آن غوطه ورند.

“رحیم ”‌ اشاره به رحمت خاص پروردگار است که ویژه بندگان مطیع،صالح و فرمانبردار است، زیرا آنها به حکم ایمان و عمل صالح،شایستگی این را یافته‌اند که از رحمت، بخشش و احسان خاصی بهره مند شوند که آلودگان و بدکاران از آن سهمی ندارند. ۲

۳- تأثیر فکری و اخلاقی “بسم الله ”‌

قرآن، یکتا کتاب توحید و برای تکامل فکری بشر است. سوره های این هدیه الهی با جمله “بسم الله ”‌ آغاز می‌شود تا انسان را متوجه سازد که همه تعالیم و دستورهای پروردگار، از مبدأ حق و از مظهر رحمت است (جز سوره توبه که آیاتش نماینده قهر با مردم لجوج و اعلام قطع رابطه رحمت با آن‌ها است). دستور گفتن این رمز برای آن است که روی فکر و دل را از غیر خدا برگرداند تا انسان، همه جهان و هر عملی را از نظر توحید بنگرد و به سوی وحدت و ارتباط بگراید، و نام‌های بت‌ها و قدرتمندان را در آغاز کارهای مهم، از خاطر بزداید تا از پراکندگی برهد و نگرانی به خود راه ندهد.

 یان همة مردم جهان، رسم است که هر کار مهم و پرارزشی را به نام بزرگی از بزرگان آغاز می کنند، و نخستین کلنگ هر مؤسسة ارزنده ای را به نام کسی بر زمین می زنند که به او علاقه دارند؛ یعنی آن کار را از آغاز با شخصیت مورد نظر ارتباط می دهند. انبیای الهی به انسانهای موحد این گونه تعلیم داده اند که برای پاینده بودن یک برنامه و جاوید ماندن یک تشکیلات، لازم است آن را به موجود پایدار و جاویدانی ارتباط دهیم؛ موجودی که فنا در ذات او راه ندارد؛ زیرا همة موجودات این جهان به سوی کهنگی و زوال می روند و تنها موجود باقی و ابدی، ذات پاک الهی است.

اهمّیت بسم الله

نقش و اهمیت شروع هر کار با نام پروردگار تا آنجا است که رسول خدا(ص) می فرماید: «قَالَ اللهُ تَبارَکَ و تَعالی کُلُّ أَمرٍ ذِی بَالٍ لا یُذکَرُ بسم الله فیه فَهُوَ أبتَرُ؛[۱] خداوند متعال می فرماید: هر کار مهمی که در آن «بسم الله» ذکر نشود، بی فرجام است.»

سرآغاز هر نام، نام خداست

که بی نام او نامه یکسر خطاست

پایداری و بقای عمل، بسته به ارتباطی است که با خدا دارد؛ از اینرو خداوند بزرگ در نخستین آیات قرآن بر پیامبر رحمت، دستور می دهد که تبلیغ اسلام را با نام خدا شروع کند: Gاقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ.F[2]

حضرت نوح ۷ در آن طوفان سخت و عجیب، هنگام سوار شدن بر کشتی و حرکت روی امواج کوه پیکر آب که هر لحظه با خطرهای فراوانی روبه رو بود، برای رسیدن به سرمنزل مقصود و پیروزی بر مشکلات، به یاران خود دستور می دهد که هنگام حرکت و توقف کشتی، «بِسْمِ اللهِ» بگویند: G وَقَالَ ارْکَبُوا فِیهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَ مُرْسَاهَا.F؛[۳] «و گفت در کشتی سوار شوید. «بسم الله»، معبر و محل عبور و [موجب] متوقف شدنش است.» سرانجام، آنها این سفر پر مخاطره را با پیروزی، پشت سر گذاشتند و با سلامت و برکت از کشتی پیاده شدند.

همچنین سلیمان نبی ۷ در نامه ای به ملکة سبا، سرآغاز آن را «بِسمِ الله» قرار می دهد: G إِنَّهُ مِنْ سُلَیْمَانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیِمF ؛[۴] «این نامه از سلیمان است و چنین است: به نام خداوند بخشنده مهربان.»

مرد دانا سخن ادا نکند

تا به نام حق، ابتدا نکند

طبق همین اصل، تمام سوره های قرآن با بسم الله آغاز می شود تا هدف اصلی که همان هدایت و سوق بشر به سعادت است از آغاز تا انجام با پیروزی قرین باشد.

اهمّیت شروع هر کاری با اسم جلاله و آشنا نبودن بسیاری از مردم با این مسئله، باعث شد تا در این مقاله مختصری از بیانات ائمه اطهار: را به رشتة تحریر درآوریم. امید آنکه ره گشای کارها و گره گشای مشکلات زندگی باشد.

اوّل، بسم الله

در باب علت انتخاب «بسم الله الرحمن الرحیم» برای آغاز هر کار، می توان به چند مورد اشاره کرد:

۱. الله، جامع ترین نام

جمله «بِسْمِ اللهِ»، حاوی کلمة «الله» است که جامع ترین نامهای خدا می باشد؛ زیرا بررسی اسامی خدا در قرآن مجید و یا سایر منابع اسلامی نشان می دهد که هر کدام از آنها یک بخش خاص از صفات خدا را منعکس می سازد. تنها نامی که اشاره به تمام صفات و کمالات الهی می کند یا به تعبیر دیگر، جامع صفات جلال و جمال است، همان «الله» است.

۲. رحمت عام و خاص خدا

مشهور در میان گروهی از مفسران، این است که صفت «رحمان»، اشاره به رحمت عام خدا است که شامل دوست و دشمن، مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکار است؛ زیرا می دانیم «باران رحمت بی حسابش، همه را رسیده، و خوان نعمت بی دریغش، همه جا کشیده.» همة بندگان از مواهب گوناگون حیات بهره مندند و روزی خویش را از سفرة گسترده نعمتهای بی پایانش بر می گیرند. این، همان رحمت عام او است که پهنة هستی را در برگرفته و همگان در دریای آن غوطه ورند.

«رحیم» اشاره به رحمت خاص پروردگار است که ویژة بندگان مطیع، صالح و فرمانبردار است؛ زیرا آنها به حکم ایمان و عمل صالح، شایستگی این را یافته اند که از رحمت، بخشش و احسان خاصی بهره مند شوند که آلودگان و بدکاران از آن سهمی ندارند.[۵]

به نام آنکه الله است نامش

بود از هر سخن برتر کلامش

به نام آنکه رحمان و رحیم است

به نام آنکه خلّاق کریم است

۳. تأثیر فکری و اخلاقی «بسم الله»

قرآن، یکتا کتاب توحید و برای تکامل فکری بشر است. سوره های این هدیة الهی با جمله «بسم الله» آغاز می شود تا انسان را متوجه سازد که همة تعالیم و دستورهای پروردگار، از مبدأ حق و از مظهر رحمت است (جز سورة توبه که آیاتش نمایندة قهر با مردم لجوج و اعلام قطع رابطة رحمت با آنها است). دستور گفتن این کلمه برای آن است که روی فکر و دل را از غیر خدا برگرداند تا انسان، همة جهان و هر عملی را از نظر توحید بنگرد و به سوی وحدت و ارتباط بگراید، و نامهای بتها و قدرتمندان را در آغاز کارهای مهم، از خاطر بزداید تا از پراکندگی برهد و نگرانی به خود راه ندهد.

اهمیت فوق العاده آغاز با «بسم الله»

در روایات اسلامی به قدری به این آیه از قرآن مجید اهمیت داده شده است که آن را هم ردیف «اسم اعظم الهی» معرفی کرده اند. امام علی بن موسی الرضا(ع) می فرماید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَقْرَبُ إِلَی اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ مِنْ نَاظِرِ الْعَیْنِ إِلَی بَیَاضِهَا؛[۶] بسم الله الرحمن الرحیم، به اسم اعظم خدا نزدیک تر از سیاهی چشم است، به سفیدی آن.»

آنچه از میان روایات امامان معصوم: دربارة اهمّیت «بسم الله الرحمن الرحیم» به دست می آید عبارت است از:

۱. امامان معصوم: هیچ کاری را بدون گفتن این جمله آغاز نمی کردند.

۲. سفارش می کردند غذا را با این جمله آغاز و اگر چند غذا تناول می کنید برای هر کدام جدگانه «بسم الله» بگویید و چنانچه فراموش کردید، جملة «بِسمِ الله عَلی اَوَّلِهِ وَ آخِرِهِ» را بر زبان جاری کنید. این مطلب، به اهمیت فوق العاده شروع غذا با نام خداوند اشاره می کند.[۷]

۳. بلند گفتن و آشکار کردن «بسم الله الرحمن الرحیم»، بسیار سفارش شده است. امام صادق(ع) می فرماید: «حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ۸ أَنَّهُ قَالَ التَّقِیَّةُ دِینِی وَ دِینُ آبَائِی فِی کُلِّ شَیْ ءٍ إِلَّا فِی تَحْرِیمِ الْمُسْکِرِ وَ خَلْعِ الْخُفَّیْنِ عِنْدَ الْوُضُوءِ وَ الْجَهْرِ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ؛[۸] پدرم از پدرانش روایت کرده است که علی بن ابی طالب۷ فرمود: تقیه در هر چیز، دین من و دین پدران من است؛ جز در تحریم مست کننده و در کندن کفش، [برای مسح] هنگام وضو و در بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم.»

۴. امام زین العابدین۷ در فضیلت «بسم الله الرحمن الرحیم» می فرماید: «أَنَّ اللَّهَ قَدْ فَضَّلَ مُحَمَّداً بِفَاتِحَةِ الْکِتَابِ عَلَی جَمِیعِ النَّبِیِّینَ مَا أَعْطَاهَا أَحَداً قَبْلَهُ إِلَّا مَا أَعْطَی سُلَیْمَانَ بْنَ دَاوُدَ مِنْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ فَرَآهَا أَشْرَفَ مِنْ جَمِیعِ مَمَالِکِهِ کُلِّهَا الَّتِی أُعْطِیَهَا فَقَالَ یَا رَبِّ مَا أَشْرَفَهَا مِنْ کَلِمَاتٍ إِنَّهَا لَآثَرُ مِنْ جَمِیعِ مَمَالِکِیَ الَّتِی وَهَبْتَهَا لِی قَالَ اللَّهُ تَعَالَی یَا سُلَیْمَانُ وَ کَیْفَ لَا تَکُونُ کَذَلِکَ وَ مَا مِنْ عَبْدٍ وَ لَا أَمَةٍ سَمَّانِی بِهَا إِلَّا أَوْجَبْتُ لَهُ مِنَ الثَّوَابِ أَلْفَ ضِعْفِ مَا أَوْجَبْتُ لِمَنْ تَصَدَّقَ بِأَلْفِ ضِعْفِ مَمَالِکِکَ یَا سُلَیْمَانُ هَذِهِ سُبْعُ مَا أَهَبُهُ لِمُحَمَّدٍ سَیِّدِ النَّبِیِّینَ تَمَامَ فَاتِحَةِ الْکِتَابِ إِلَی آخِرِهَا؛[۹] خداوند با سوره فاتحة الکتاب، پیامبر اکرم۹ را بر تمام پیامبران برتری بخشید؛ به گونه ای که به احدی قبل از ایشان، این سوره را عطا نکرده بود؛ مگر آنچه که به سلیمان بن داود عطا کرد که همان بسم الله الرحمن الرحیم است. وی این جمله را بالاتر از تمام سرزمینهایی که به او ارزانی شده بود، می دانست پس گفت: پروردگارا! چه کلمات عالی و شریفی است. این جمله از تمام سرزمینهایم که به من بخشیدی گرامی تر است. خداوند متعال فرمود: ای سلیمان! چگونه چنین نباشد در حالی که هیچ مرد و زنی نیست که مرا با این جمله بخواند مگر آنکه هزار برابر ثوابی برای او مقرر می کنم که برای کسی که هزار برابر سرزمینهای تو را صدقه می دهد، مقرر می نمایم. ای سلیمان! این جمله یک هفتم آن چیزی است که به محمد۹ سید پیامبران بخشیدم که همانا تمام فاتحة الکتاب است.»

۵. در اهمیت این جمله، همین بس که اگر حیوان حلال گوشتی بدون «بسم الله» ذبح شود، خوردن گوشت آن، حرام است. این حکم شرعی اسلام، حکایت از تأثیر فراوان «بسم الله» در امور دنیوی نیز دارد.

آثار گفتن «بسم الله»

۱. در وضو

در تفسیر امام حسن عسکری(ع) در ثواب شروع وضو با بسمله آمده است: « وَ إِنْ قَالَ فِی أَوَّلِ وُضُوئِهِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ طَهُرَتْ أَعْضَاؤُهُ کُلُّهَا مِنَ الذُّنُوب؛[۱۰] و اگرگفت بسم الله در آغاز وضویش، باعث پاک شدن همة اعضا از گناهان می شود.»

رسول خدا(ص) به فردی که دربارة ثواب وضو سؤال داشت، فرمود: «فَاعْلَمْ أَنَّکَ إِذَا ضَرَبْتَ یَدَکَ فِی الْمَاءِ وَ قُلْتَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ تَنَاثَرَتِ الذُّنُوبُ الَّتِی اکْتَسَبَتْهَا یَدَاکَ فَإِذَا غَسَلْتَ وَجْهَکَ تَنَاثَرَتِ الذُّنُوبُ الَّتِی اکْتَسَبَتْهَا عَیْنَاکَ بِنَظَرِهِمَا وَ فُوکَ بِلَفْظِهِ فَإِذَا غَسَلْتَ ذِرَاعَیْکَ تَنَاثَرَتِ الذُّنُوبُ عَنْ یَمِینِکَ وَ شِمَالِکَ فَإِذَا مَسَحْتَ رَأْسَکَ وَ قَدَمَیْکَ تَنَاثَرَتِ الذُّنُوبُ الَّتِی مَشَیْتَ إِلَیْهَا عَلَی قَدَمَیْکَ فَهَذَا لَکَ فِی وُضُوئِک؛[۱۱] بدان! چون دستت در آب بری و بسم الله الرحمن الرحیم بگویی، گناهانی که دستهایت انجام داده فرو می ریزد و چون چهرة خویش را بشویی، گناهانی که چشمهایت با نگاه کردنشان انجام داده اند از بین می رود، همچنین گناهان دهانت که تلفظ کرده زدوده می شود و وقتی دو دست خود را از آرنج بشویی، گناهان، از دست راست و چپت فرو می ریزد و چون بر سر و پشت پاهای خود مسح کشی، گناهانی از بین می رود که قدمهایت به سوی آنها گام برداشته اند. پس این، پاداش وضوی تو است.»

حضرت علی(ع) می فرماید: «أَنَّ مَنْ تَوَضَّأَ فَذَکَرَ اسْمَ اللَّهِ طَهُرَ جَمِیعُ جَسَدِهِ وَ کَانَ الْوُضُوءُ إِلَی الْوُضُوءِ کَفَّارَةً لِمَا بَیْنَهُمَا مِنَ الذُّنُوبِ وَ مَنْ لَمْ یُسَمِّ لَمْ یَطْهُرْ مِنْ جَسَدِهِ إِلَّا مَا أَصَابَهُ الْمَاءُ؛[۱۲] هر کس وضو بگیرد و نام خدا را ذکر کند (بسم الله الرحمن الرحیم بگوید) تمام بدنش پاک می شود و این وضو تا وضو[ی بعد]، خود کفارة گناهان میان دو وضو است و هر کس بسم الله نگوید، فقط اندامهایی که آب به آنها رسید پاک می شود.»

۲. تعلیم به کودکان

پیامبر خدا(ص) فرمود: «أَنَّهُ إِذَا قَالَ الْمُعَلِّمُ لِلصَّبِیِّ قُلْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ فَقَالَ الصَّبِیُّ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ کَتَبَ اللَّهُ بَرَاءَةً لِلصَّبِیِّ وَ بَرَاءَةً لِأَبَوَیْهِ وَ بَرَاءَةً لِلْمُعَلِّمِ؛[۱۳]

هر گاه معلّم به کودک بگوید: بگو: «بسم الله الرحمن الرحیم»، پس کودک بگوید: «بسم الله الرحمن الرحیم»، خداوند برای این کودک و پدر و مادر او و این معلّم، برائت [از آتش] خواهد نوشت.»

۳. هنگام افطار

امام کاظم۷ از پدرانش نقل می فرماید: «أَنَّ لِکُلِّ صَائِمٍ عِنْدَ فُطُورِهِ دَعْوَةً مُسْتَجَابَةً فَإِذَا کَانَ أَوَّلُ لُقْمَةٍ فَقُلْ بِسْمِ اللَّهِ [اللهم ] یَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ اغْفِرْ لِی قَالَ وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَی بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ یَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ اغْفِرْ لِی فَإِنَّهُ مَنْ قَالَهَا عِنْدَ إِفْطَارِهِ غُفِرَ لَهُ؛[۱۴]همانا برای هر شخص روزه دار، هنگام افطارش، دعای مستجابی است. پس هنگام لقمة نخست، بگو: «بسم الله یا واسع المغفرة اغفرلی» و در روایت دیگر است (که بگو:) «بسم الله الرحمن الرحیم یا واسع المغفرة اغفرلی.» پس کسی که هنگام افطارش، این کلمات را بگوید، آمرزیده خواهد شد.»

۴. هنگام دعا

رسول خدا(ص) فرمود: «لَا یُرَدُّ دُعَاءٌ أَوَّلُهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛[۱۵] دعای آغاز شده با بسم الله الرحمن الرحیم رد نمی شود.»

۵. هنگام گرفتاری

امام صادق(ع) دربارة تأثیر «بسم الله» می فرماید: «اَلَا أُعَلِّمُکَ کَلِمَاتٍ إِذَا وَقَعْتَ فِی وَرْطَةٍ أَوْ بَلِیَّةٍ فَقُلْ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ فَإِنَّ اللَّهَ یَصْرِفُ بِهَا عَنْکَ مَا یَشَاءُ مِنْ أَنْوَاعِ الْبَلَاءِ؛[۱۶] آیا برای زمان نابودی و هلاکت، کلماتی به تو بیاموزم؟ پس بگو: «بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوّة الّا بالله العلیّ العظیم»، که خداوند به سبب آن، هر نوع بلایی را که بخواهد از تو دفع می کند.»

پایداری و بقای عمل، بسته به ارتباطی است که با خدا دارد؛ از اینرو خداوند بزرگ در نخستین آیات قرآن بر پیامبر رحمت، دستور می دهد که تبلیغ اسلام را با نام خدا شروع کند

۶. اثر «بسم الله» در دفع بلا

امام کاظم۷ به مفضل بن عمر فرمود: «یَا مُفَضَّلُ اِحْتَجِبْ مِنَ النَّاسِ کُلِّهِمْ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمِنِ الرَّحِیمِ وَ بِقُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ اِقْرَأَهَا عَنْ یَمیِنِکَ وَ شِمَالِکَ وَ مِنْ بَیْنِ یَدَیْکَ وَ مِنْ خَلْفِکَ وَ مِنْ تَحْتِکَ وَ مِنْ فَوْقِکَ وَ إذَا دَخَلْتَ عَلَی سُلْطَانٍ جَائِرٍ حِینَ تَنْظُرُ إِلَیْهِ فَاقْرَأَهَا ثَلاثَ مَرَّاتٍ وَاعْقِدْ بِیَدِکَ الْیُِسْرَی ثُمَّ لاَ تُفَارِقْهَا حَتَّی تَخْرُجَ مِنّ عِنْدِهِ؛[۱۷] ای مفضل! با «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمْ و با قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد»، خود را از تمام مردم بپوشان. آن را سمت راست و چپ و مقابل و پشت سر و پایین و بالای خودت بخوان و هر گاه بر حاکم ظالمی وارد شدی و نگاهت به او که افتاد، آن را سه مرتبه بخوان و دست چپ خود را گره بزن، سپس آن را باز نکن تا از نزدش خارج شوی.»

۷. هنگام خروج از منزل

امام باقر(ع) می فرماید: «مَنْ خَرَجَ مِنْ بَیْتِهِ فَقَالَ بِسْمِ الله الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ قَالَ لَهُ الِمَلِکَانِ هُدِیْتَ وَ إِذَا قَالَ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظیِمِ قَالاَ لَهُ وُقیِتَ وَ إِذَا قَالَ تَوَکَّلْتُ عَلَی اللهِ قَالاَ لَهُ کُفِیْتَ فَیَقُولُ الشَّیْطَانُ کَیْفَ اَصْنَعَ بِمَنْ هُدِی وَ وُقِیَ وَ کُفِیَ؛[۱۸] هر کس که از خانه اش خارج شود و «بسم الله الرحمن الرحیم» بگوید، دو فرشته به او می گویند: هدایت شدی و هر گاه بگوید: «لا حول و لا قوّة الّا بالله العلیّ العظیم»، به او می گویند: نگاه داشته شدی و هرگاه بگوید: «توکّلت علی الله»، به او می گویند: کفایت شدی. [در اینجا] شیطان می گوید: چه کار کنم با کسی که هدایت شده، نگاه داشته شده و کفایت شده است.»

۸. در مسائل زناشویی

امام صادق(ع) می فرماید: «إِذَا أَتَی أَحَدُکُمْ أَهْلَهُ فَلْیَذْکُرِ اللَّهَ فَإِنَّ مَنْ لَمْ یَذْکُرِ اللَّهَ عِنْدَ الْجِمَاعِ وَ کَانَ مِنْهُ وَلَدٌ کَانَ ذَلِکَ شِرْکَ شَیْطَانٍ وَ یُعْرَفُ ذَلِکَ بِحُبِّنَا وَ بُغْضِنَا؛[۱۹] هر یک از شما چون آهنگ کام بردن از همسر کند، خداوند را یاد کند (بسم الله الرحمن الرحیم بگوید)؛ زیرا هر کس هنگام نزدیکی، نام خدا را نبرد و فرزندی به وجود آورد شیطان در آن دخالت کرده باشد و این مطلب، با دوستی و دشمنی با ما مشخص می شود.»

۹. در شروع غذا

ابی سیار می گوید: به امام صادق(ع) گفتم: «إِنِّی أَتَّخِمُ قَالَ سَمِّ قُلْتُ قَدْ سَمَّیْتُ قَالَ فَلَعَلَّکَ تَأْکُلُ أَلْوَانَ الطَّعَامِ قُلْتُ نَعَمْ قَالَ فَتُسَمِّی عَلَی کُلِّ لَوْنٍ قُلْتُ لَا قَالَ فَمِنْ هَاهُنَا تَتَّخِمُ؛[۲۰] من [هنگام خوردن غذا ناراحت می شوم و] تَخْمه می کنم. فرمود: [غذای خود را] با نام خدا آغاز کن، گفتم: چنین می کنم. فرمود: شاید غذاهای رنگارنگ می خوری؟ گفتم: بله. فرمود: بر هر رنگی نام خدا می بری؟ گفتم: نه. فرمود: پس بدین سبب ناراحت می شوی [و تَخْمِه می کنی].»

آنچه گذشت، خلاصه ای از صدها روایت دربارة فضیلت و آثار «بسم الله الرحمن الرحیم» بود؛ ولی متأسفانه، نوشتن این جمله در ابتدای نوشته ها کمرنگ شده است و احترام بایسته و شایسته به این کلام گزارده نمی شود؛ در حالی که در میان هزاران حدیث از ائمة اطهار: یک نوشته با کلمة بسمه تعالی و مشابه آن مشاهده نشده است.

پی نوشت ها:

[۱]. تفسیر الإمام العسکری، امام حسن عسکری(ع) ، انتشارات مدرسة امام مهدی۴، قم، ۱۴۰۹ ق، ص ۲۵.

[۲]. علق/۱.

[۳]. هود/ ۴۱.

[۴]. نمل/۳۰.

[۵]. برگرفته از: تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، دارالکتب الإسلامیه، تهران، اول، ۱۳۷۴ ش، ج ۱، ص ۲۰ ۲۳.

[۶]. بحارالانوار، علامه مجلسی، مؤسسة الوفاء، بیروت، ۱۴۰۴ ق، ج ۸۹، ص ۲۳۳.

[۷]. «قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ۷ کَیْفَ اُسَمِّی عَلَی الطَّعَامِ قَالَ فَقَالَ إِذَا اخْتَلَفَتِ الْآنِیَةُ فَسَمِّ عَلَی کُلِّ إِنَاءٍ قُلْتُ فَإِنْ نَسِیتُ أَنْ أُسَمِّیَ قَالَ تَقُولُ بِسْمِ اللَّهِ عَلَی أَوَّلِهِ وَ آخِرِه؛ به حضرت صادق(ع) گفتم: چگونه نام خداوند را بر طعام بگویم؟ فرمود: وقتی چند ظرف غذای مختلف هست برای [خوردن از] هر کدام «بسم الله» بگو. پرسیدم: اگر فراموش کنم؟ فرمود: می گویی: «بسم الله علی اوّله و آخره.» الکافی، ج ۶، ص ۲۹۵.

[۸]. مستدرک الوسائل، محدث نوری، مؤسسه آل البیت:، قم، ۱۴۰۸ق، ج ۱۷، ص ۶۸.

[۹]. بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۳۸۳.

[۱۰]. تفسیر امام حسن عسکری(ع)، ص ۵۲۱.

[۱۱]. وسائل الشیعه، شیخ حرّ عاملی، مؤسسه آل البیت:، قم، ۱۴۰۹ ق، ج ۱، ص ۳۹۳.

[۱۲]. من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۳ ق، ج ۱، ص ۵۰.

[۱۳]. مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۳۸۶ و ۳۸۷.

[۱۴]. وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۱۴۹.

[۱۵]. مجموعة ورام، ورام بن ابی فراس، انتشارات مکتبة الفقیه، قم، ج ۱، ص ۳۲.

[۱۶]. عدة الداعی، ابن فهد حلی، دارالکتاب اسلامی، قم، اوّل، ۱۴۰۷ق، ص ۲۸۰.

[۱۷]. همان، ص ۲۹۳.

[۱۸]. اعلام الدین، حسن بن ابی الحسن دیلمی، مؤسسه آل البیت۷، قم، ۱۴۰۸ ق، ص ۳۹۴.

[۱۹]. من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۴۰۴.

[۲۰]. وسائل الشیعه، ج ۲۴، ص ۳۶۲.

ساختارهندسی سوره‏های قرآن

اهمیت فوق العاده آغاز کار با “بسم الله ”‌

در روایات اسلامی به قدری به این آیه از قرآن مجید اهمیت داده شده است که آن را هم ردیف “اسم اعظم الهی ”‌ معرفی کرده‌اند. امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) می‌فرماید: “بسم الله الرحمن الرحیم اقرب الی اسم الله الاعظم من ناظر العین الی بیاض‌ها؛۳ بسم الله الرحمن الرحیم، به اسم اعظم خدا نزدیک‌تر از سیاهی چشم است، به سفیدی آن. ”‌

آنچه از میان روایات امامان معصوم: درباره اهمیت “بسم الله الرحمن الرحیم ”‌ به دست می‌آید عبارت است از:

۱- امامان معصوم: هیچ کاری را بدون گفتن این جمله آغاز نمی‌کردند.

۲- سفارش می‌کردند غذا را با این جمله آغاز و اگر چند غذا تناول می‌کنید برای هر کدام جداگانه “بسم الله ”‌ بگویید و چنانچه فراموش کردید، جمله “بسم الله علی اوله و آخره ”‌ را بر زبان جاری کنید. این مطلب، به اهمیت فوق العاده شروع غذا با نام خداوند اشاره می‌کند۴.

در اهمیت این جمله، همین بس که اگر حیوان حلال گوشتی بدون “بسم الله ”‌‌ ذبح شود، خوردن گوشت آن، حرام است. این حکم شرعی اسلام، حکایت از تأثیر فراوان “بسم الله ”‌‌ در امور دنیوی نیز دارد

 

۳- بلند گفتن و آشکار کردن “بسم الله الرحمن الرحیم ”‌ بسیار سفارش شده است. امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: “حدثنی ابی عن ابیه عن جده عن علی بن ابی طالب انه قال التقیه دینی و دین آبائی فی کل شیء الا فی تحریم المسکر و خلع الخفین عند الوضوء و الجهر به بسم الله الرحمن و الرحیم؛۵ پدرم از پدرانش روایت کرده است که علی بن ابی طالب(صلی الله علیه وآله) فرمود: تقیه در هر چیز، دین من و دین پدران من است؛ جز در تحریم مست کننده و در کندن کفش، [برای مسح] هنگام وضو و در بلند گفتن “بسم الله الرحمن الرحیم “. ”‌

۴- امام زین العابدین(علیه السلام) در فضیلت “بسم الله الرحمن الرحیم ”‌ می‌فرماید: “ان الله قد فضل محمدا به فاتحه الکتاب علی جمیع النبیین ما اعطاها احدا قبله الا ما اعطی سلیمان بن داود من بسم الله الرحمن الرحیم فرآها اشرف من جمیع ممالکه کل‌ها التی اعطیها فقال یا رب ما اشرف‌ها من کلمات ان‌ها لآثر من جمیع ممالکی التی وهبتها لی قال الله تعالی یا سلیمان و کیف لاتکون کذلک و ما من عبد و لا امه سمانی بها الا اوجبت له من الثواب الف ضعف ما اوجبت لمن تصدق بالف ضعف ممالک یا سلیمان هذه سبع ما اهبه لمحمد سیدالنبیین تمام فاتحه الکتاب الی آخرها؛۶ خداوند با سوره فاتحه ا لکتاب، پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) را بر تمام پیامبران برتری بخشید؛ به گونه ای که به احدی قبل از ایشان، این سوره را اعطا نکرده بود؛ مگر آنچه که به سلیمان بن داود عطا کرد که همان بسم الله الرحمن الرحیم است. وی این جمله را بالاتر از تمام سرزمین‌هایی که به او ارزانی شده بود، می‌دانست پس گفت: پروردگارا! چه کلمات عالی و شریفی است. این جمله از تمام سرزمین‌هایم که به من بخشیدی گرامی‌تر است. خداوند متعال فرمود: ای سلیمان! چگونه چنین نباشد درحالی که هیچ مرد و زنی نیست که مرا با این جمله بخواند مگر آن که هزار برابر ثوابی برای او مقرر می‌کنم که برای کسی که هزار برابر سرزمین‌های تو را صدقه می‌دهد، مقرر می‌نمایم. ای سلیمان! این جمله یک هفتم آن چیزی است که به محمد(صلی الله علیه وآله) سید پیامبران بخشیدم که همانا تمام فاتحه الکتاب است. ”‌

۵- در اهمیت این جمله، همین بس که اگر حیوان حلال گوشتی بدون “بسم الله ”‌ ذبح شود، خوردن گوشت آن، حرام است. این حکم شرعی اسلام، حکایت از تأثیر فراوان “بسم الله ”‌ در امور دنیوی نیز دارد.

 

پی نوشت ها :

۱- تفسیر الامام العسکری، امام حسن عسکری (علیه السلام) ص ۵۲.

۲- برگرفته از: تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج ۱، ص ۰۲-۳۲.

۳- بحارالانوار، علامه مجلسی ج ۹۸، ص ۳۳۲.

۴- “قلت لابی عبدالله(علیه السلام) کیف اسمی علی الطعام قال فقال اذا اختلفت الانیه فسم علی کل اناء قلت فان نسیت ان اسمی قال تقول بسم الله علی اوله و آخره؛ به حضرت صادق(علیه السلام) گفتم: چگونه نام خداوند را بر طعام بگویم؟ فرمود: وقتی چند ظرف غذای مختلف هست برای ]خوردن از[ هر کدام “بسم الله ”‌ بگو. پرسیدم: اگر فراموش کنم؟ فرمود: می‌گویی: “بسم الله علی اوله و آخره. ”‌ الکافی، ج ۶، ص ۵۹۲.

۵- مستدرک الوسائل، ج ۷۱، ص ۸.۶

۶- بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۳۸۳.

فرآوری : زهرا اجلال

بخش قرآن تبیان

شروع هرکار با نام خدا یا همان بسم الله در فرهنگ اسلامی از اهمیت وجایگاه والایی برخوردار است تا جایی که در روایات رسیده از اهل بیت علیهم السلام، هر کاری که بدون ذکر «بسم الله» انجام شود بی فرجام دانسته شده است.

 

توصیه های امام موسی کاظم علیه السّلام در زمینه توجه به استفاده از ذکر «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ» خواندنی است. ایشان یکی از آثار این ذکر شریف را برطرف شدن غم و اندوه دانسته و می‌فرمایند:

ما مِن أحَدٍ دَهَمَهُ أَمرٌ یَغُمُّهُ أَو کَرَبَتْهُ کُربَةً فَرَفَعَ رَأسَهُ إلَی السَّماءِ ثُمَّ قالَ ثَلاثَ مَرّاتٍ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ إلاّ فَرَّجَ اللّهُ کُربَتَهُ و أذهَبَ غَمَّهُ؛

هر کس گرفتار چیزی است که غمگینش می‌سازد یا ناخوشایندی که ناراحتش می‌کند، اگر سر به آسمان بلند کند و سه بار بسم اللّه الرحمن الرحیم بگوید، بی تردید، خداوند، گره از کارش خواهد گشود و غمش را برطرف خواهد کرد. [۱]

 

امام کاظم علیه السّلام در حدیثی دیگر آن را برترین آیات قرآن دانسته‌اند. در روایتی داریم که:

سُئِلَ الکاظِمُ (علیه السلام): و أیُّ آیَةٍ أَعظَمُ فی کِتابِ اللّه ِ؟ فَقالَ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ؛

از امام کاظم علیه السلام پرسیدند: کدامیک از آیات کتاب خدا برتر و بزرگ‌تر است؟ فرمودند: بسم اللّه الرحمن الرحیم. [۲]

 

همچنین ایشان در مورد تاثیر ذکر «بسم الله» در برطرف شدن بلایا به مفضل بن عمر فرمودند:

یَا مُفَضَّلُ اِحْتَجِبْ مِنَ النَّاسِ کُلِّهِمْ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمِنِ الرَّحِیمِ وَ بِقُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ اِقْرَأَهَا عَنْ یَمیِنِکَ وَ شِمَالِکَ وَ مِنْ بَیْنِ یَدَیْکَ وَ مِنْ خَلْفِکَ وَ مِنْ تَحْتِکَ وَ مِنْ فَوْقِکَ وَ إذَا دَخَلْتَ عَلَی سُلْطَانٍ جَائِرٍ حِینَ تَنْظُرُ إِلَیْهِ فَاقْرَأَهَا ثَلاثَ مَرَّاتٍ وَاعْقِدْ بِیَدِکَ الْیِسْرَی ثُمَّ لاَ تُفَارِقْهَا حَتَّی تَخْرُجَ مِنّ عِنْدِهِ؛

ای مفضل! با «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمْ» و با «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد»، خود را از تمام مردم بپوشان. آن را سمت راست و چپ و مقابل و پشت سر و پایین و بالای خودت بخوان و هر گاه بر حاکم ظالمی وارد شدی و نگاهت به او که افتاد، آن را سه مرتبه بخوان و دست چپ خود را گره بزن، سپس آن را باز نکن تا از نزدش خارج شوی.[۳]

 

و نیز در بیانی دیگر ذکر «بسم الله» را باعث آمرزش گناهان معرفی کرده‌اند. آن حضرت از پدرانش نقل می‌فرماید:

ان لکل صائم عند فطوره دعوه مستجابه فاذا کان اول لقمه فقل بسم الله [اللهم] یا واسع المغفره اغفرلی قال و فی روایه اخری بسم الله الرحمن الرحیم یا واسع المغفره اغفرلی فانه من قالها عند افطاره غفرله.

همانا برای هر شخص روزه دار، هنگام افطارش، دعای مستجابی است. پس هنگام لقمه نخست، بگو: «بسم الله یا واسع المغفره اغفرلی» و در روایت دیگر است (که بگو:) «بسم الله الرحمن الرحیم یا واسِعَ المَغفِرَه اِغفِرلی.» پس کسی که هنگام افطارش، این کلمات را بگوید، آمرزیده خواهد شد».[4]

 

پس می‌توان گفت ذکر «بسم الله» حداقل دارای ۳ اثر زیر است:

            1ـ بر طرف شدن غم و اندوه

            2ـ بر طرف شدن بلایا

            3ـ آمرزش گناهان

 

۸۶۹-وقتی الاغ سید حطاب هم از هدیه نادر شاه بی نیاز است!+ آثار محبت به آخرت

۲۹ تیر

در این دنیا دو مسیر وجود دارد، یکی رفتن سراغ زیبایی‌ها و لذائذ فانی دنیا و فروختن آخرت، دیگری دست کشیدن از زینت‌های زودگذر و آماده کردن توشه برای سرای باقی؛ با کمی تأمل هر عاقلی راه دوم را می‌پسندد، اما بسیاری در عمل پا پس می‌ کشند.

آینه:

خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

وَ ما أُوتيتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ زينَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقي‏ قصص/۶۰

آنچه به شما داده‌شده، متاع زندگی دنیا و زینت آن است و آنچه نزد خداست بهتر و جاودانه‌تر است

آینه:

نادرشاه افشار

حکایت؛

وقتی نادرشاه افشار با دو هزار لشکر وارد نجف اشرف شد، لشکریان را در خارج شهر قرار داده بود، ولی لشکریان گروه گروه وارد شهر شده و مردم شهر را اذیت می‌کردند و با تعدی و تجاوز به بعضی از اشخاص موجبات ناراحتی آن‌ها را فراهم می‌کردند.

عده‌ای از اهالی نجف نزد سید هاشم حطاب شکایت بردند، پس سید سوار الاغش شد و به‌سوی شاه حرکت کرد، همچنان سواره با الاغ آمد و در خیمه‌ای که نادر در آنجا بود پیاده شد و شکایت مردم را به شاه رسانید.

شاه دستور داد به احترام سید هاشم کسی به اهالی نجف متعرض نگردد و از سید تجلیل و احترام زیادی به عمل آورد و امر کرد کیسه زری آورده و در خدمت سید نهادند، سید عصای خود را به کیسه زد و فرمود: این مال فراوان برای کیست؟

اگر برای من است که من از این‌ها بی‌نیازم، چون مخارج یک روزم را دارم و اگر برای الاغ من است که او از من بی‌نیازتر است، چون غذای او طلا و نقره نیست بلکه کاه و یونجه است، بعلاوه من کفیل خرج او هستم بنابراین به کسی نیازی ندارد! آن‌وقت شاه گفت: چه قدر این سید زهد اختیار کرده و ترک دنیا کرده
سید در جواب گفت: کار تو بزرگ‌تر و زاهدانه‌تر است چون تو ترک آخرت جاودانه را کرده‌ای ولی من ترک دنیای فانی کرده‌ام!۱

به نان خشک قناعت کنیم و جامه دلق                           که بار محنت خود به که بار منّت خلق ۲

  1. با اقتباس و ویراست از کتاب مردان علم در دنیای عمل
  2. سعدی
 

۸۶۸-آیا زن می تواند رییس جمهور، فرمانده پلیس و خلبان شود؟+محبت و جنسیت

۲۸ تیر

حضرت آیت الله فیاض از مراجع تقلید نجف تاکید کردند: برای زن مسلمان جایز است مسئولیت هر کاری را که با تکالیف اسلامی او در تضاد نباشد برعهده گیرد، خواه این کار، اجتماعی باشد نظیر ریاست دولت و خواه فردی باشد همچون رانندگی و خلبانی.

به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری «حوزه»، حضرت آیت الله محمد اسحاق فیاض از مراجع تقلید نجف در پاسخ به پرسش دانشجویی که برای تدوین پایان نامه خود از ایشان سئوالی پرسیده بود، حدود و ملاک حضور زن در فعالیت های اجتماعی و فردی را تبیین کردند. متن این پرسش و پاسخ به شرح زیر است:

پرسش: مسووليت حکومت در دولت اسلامی، مسووليت «اجرایی» است که مسوول حکومت باید قوانین الهی را به اجرا در آورد. چرا که حکومت اسلامی بر اصل:«حاکمیت خدای یگانه و بی نیاز» استوار است و هیچ فرد، یا گروه و یا مقامی، سهمی در حاکمیت ندارد. قانونگذار نیز خداوند است و هیچ کس نمی تواند قانون وضع کند، یا آنچه را که خداوند برای انسانها وضع کرده است تغییر دهد. حاکمیتی که امت در جامعه اعمال می کند، همان خلافت است، یعنی جانشینی از سوی خداوند پاک و بلند مرتبه. براساس آنچه گفته شد، زن بخشی از امتی است که هیچ گونه سلطه، حاکمیت و اختیاری برای قانونگذاری ندارد، زیرا حاکمیت وقانونگذاری تنها از آن خداوند است. در مرحلة اجرا نیز زن همانند مرد است، یعنی او نیز جانشین خداوند می باشد که باید ازامانت الهی پاسداری کند و آیین خداوند را بر طبق مقررات شارع مقدس به اجرا گذارد.

بنا بر این، آیا برای زن روا خواهد بود که پستهای زیر را در حکومت اسلامی بر عهده گیرد؟

۱ – ریاست عالی کشور (= ریاست جمهوری)

۲- نخست وزیری

۳- انواع وزارت: تفویضی، اجرایی و مشورتی

۴ – فرمانداری با اختیارات محدود

۵- فرمانداری با اختیارات کامل و گسترده

۶ – انواع فرماندهی نظامی

۷- فرماندهی جهاد بر ضد مشرکان

۸ – فرماندهی نبردهایی که به منظور پاسداری از منافع عمومی انجام می شود

۹- فرماندهی پلیسی (= نیروی انتظامی)

۱۰- ریاست اطلاعات (پلیس مخفی)

آیت الله فیاض

پاسخ معظم له: بر زن مسلمان واجب است که بدن و اندام خویش را از بیگانه بپوشاند و کرامت، شرافت و عفت خود را از هر آلودگی پاس بدارد. هرگاه زن مسلمان چنین باشد، برایش روا خواهد بود که مسوولیت هر کاری را که با تکالیف اسلامی او در تضاد نباشد برعهده گیرد، خواه این کار، اجتماعی باشد نظیر ریاست دولت و دیگر پستهای دولتی و خواه فردی باشد همچون رانندگی، خلبانی و امثال آن.

روشن است که انجام کارهای یادشده توسط زن، نیاز به آن ندارد که وی بی حجاب باشد و کرامت اسلامی خویش را به سان یک زن مسلمان، نگهداری نکند بلکه اگر وی در حالی که پست‌های حساس حکومتی را بر دوش می‌گیرد، این کرامات خود را نگهدارد، بر شأن، ارزش، جایگاه اجتماعی و استواری او در باور و ایمان، افزوده می‌شود. خلاصه سخن: هر گاه زن مسلمان از اراده‌ای نیرومند و عقیده و ایمان استوار به خداوند برخوردار باشد و شرافت و کرامات خویش را پاس بدارد، می تواند تمامی پستهایی را که در پرسش بدان اشاره شده، برعهده گیرد و در این جهت، هیچ تفاوتی میان زن و مرد وجود ندارد.

 

۸۶۷-ملامت و سلامت در نگاه حافظ+ محبت و ملامت

۲۸ تیر

دکتر محمد جعفر محمد زاده در شرح یکی دیگر از غزلهای حافظ حقیقت عشق و تلاش عاشق برای رسیدن معشوق را قلمی کرده است

به گزارش خبرگزاری «حوزه»، متن یادداشت این فعال فرهنگی به شرح ذیل است.

دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست

haf

۱ این بیت و غزل مربوط به آن ازجملۀ سروده‌های حافظ است که در آن از ماجرایی بین عاشق و معشوق  پرده  بر می دارد .
۲ واژگان نیازمند توضیح این بیت: شد به معنی رفت؛ ملامت سرزنش کردن؛ سلامت عافیت است؛ برخاست اول در معنی اقدام کردن و برخاست دوم  دور شدن و جدا شدن است.
۳ حرف دال در مصرع اول، علاوه بر واج‌آرایی، صدای سازهای کوبه ای را القا می کند که فضایی تهییجی و شادمانه را می‌نماید، در حالی با توجه به ظاهر معنا باید از ملامتگری دلبر اندوهی عارض می‌شد.
۴ در بیت، طنز ظریفی از نوع طنز رندانۀ حافظ نهفته است و در اصطلاح، خلاف‌آمد عادت است. می‌گوید: دلبر مرا سرزنش کرد که تو سلامت خود از کف داده‌ای، پس  از ما دور باش که در زمرهٔ ما نیستی.
وقتی می‌گوید «از تو سلامت برخاست» این معنی را متبادر می کند که تو موجب ومنبع سلامت شدی  اما اینجا در واقع می‌گوید تو دیگر آن آدم سالم گذشته نیستی، بلکه شایستۀ ملامت شده‌ای. و کسی را که عامل ملامت دیگران شود می‌توان ملامتی نامید. ضمن آنکه ملامتی، مسلک مورد علاقۀ حافظ و از مسالک صوفیه است.
۵ در واقع دل و دین از دست دادن برای حافظ نه خسران، بلکه دست‌آورد است. همان‌طور که در جایی دیگر می‌گوید:
دل دادمش به مژده و خجلت همی‌برم
زین نقدِ کم‌عیار که کردم نثار دوست
 ۶ سلامت از کسی برخاستن  یعنی از عافیت به‌دور شدن، و عافیت‌طلبی کار حافظ و مرام او نیست. حافظ(عاشق) دل و دین و سلامت را فقط برای وصال دلبر (معشوق) می‌خواهد که اگر نباشد، دنیا برای او بی‌معنی است.
۷ بین نشستن و برخاستن و نیز سلامت و ملامت تضاد و مطابقه و دربارۀ مورد اخیر جناس نیز وجود دارد.
۸ سعدی بیتی دارد که حتماً حافظ به آن نظر داشته است:

عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست
کان که عاشق شد از او حکم سلامت برخاست
در شعر سعدی، گذشته از  فضل تقدم در مضمون‌سازی، دعوای قدیمی عقل و عشق مطرح شده و البته فاقد ظرافت‌های معنایی مد نظر حافظ است که در آن چندلایگی طنز و پارادوکس موج می‌زند.
۹ شادمانه بودن حافظ از این ماجرا در بیت‌های بعد به‌ویژه بیت پنجم بیشتر نمایان است؛ آنجا که می‌گوید:
مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت
به تماشای تو آشوب قیامت برخاست

http://orujtravel.com/wp-content/uploads/2015/10/Hafez-Tomb-9.jpg

۱۰ در برخی نسخ به جای مصرع دوم "هرکه عاشق شد ازو راه سلامت برخاست" آمده که ترجیح نسخۀ اصلی واضح است.

 

۸۶۶-فعالیت ۵۰ هزار دکتر مسلمان در آمریکا / تردید ۲ ساعته زن غیرمسلمان برای ورود به مسجد!+محبت به فرمان خداوند

۲۸ تیر

مسلمانان شهر استراتفورد ایالت انتاریوی کانادا درهای مسجدشان را به روی همشهریانشان گشودند تا آنها را با حقیقت تعلیمات اسلام آشنا کنند.

به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری«حوزه» به نقل از استراتفوردبیکن‌هرالد مسلمانان شهر استراتفورد استان انتاریوی کانادا  درهای مسجدشان را به روی همشهریانشان گشودند تا آنها را با حقیقت تعلیمات اسلام و اعتقادات مسلمانان آشنا کنند. حدود صد مهمان غیرمسلمان در این مراسم که شامل چندین ساعت سخنرانی و گفتگو بود شرکت کردند.

شیخ الشهری امام جماعت مسجد استراتفورد با تأکید بر این که مسجد بیش از یک کارایی دارد توضیح داد مسلمانان از مسجد برای اقامه نماز و سایر نیازهایشان استفاده می‌کنند، اما مسجد برای آموزش غیرمسلمانان هم هست.

در این مراسم پنج سخنران مسلمان به بحث‌های مفید برای آشنایی غیرمسلمانان با اسلام پرداختند؛ این بحث‌ها شامل خلاصه‌ای از اعتقادات مسلمانان، نگاهی بر میراث تاریخی اسلام، مرور کلی بر نگاه اسلام به زن و بررسی اسلام‌هراسی در جهان امروز بودند.

شهریار شیخ، امام جماعت شهر کینگستون در سخنرانی‌اش اظهار کرد: « قشر عادی جامعه مسلمانان، مثل پنجاه هزار دکتر مسلمانی که در امریکا مشغول به کارند یا مسلمانانی که اینجا آتش‌نشانند و بسیاری دیگر که اکثریت مسلمانان اینجا را تشکیل می‌دهند در رسانه‌ها نمودی پیدا نمی‌کنند؛ این حقیقت بسیار آزاردهنده است.» او ابراز امیدواری کرد که مسجد استراتفورد به آشنایی مردم با مسلمان عادی کانادا که حدود یک میلیون نفر هستند کمک کند و بین آنها و همشهریان غیرمسلمانشان پیوندی ایجاد کند، چون این مسجد جلوه‌گر واقعی آموزه‌های اسلام است و نشان می‌دهد که چطور مسلمانان می‌توانند بهترین همسایه‌ها و بهترین دوستان در مشکلات و سختی‌ها باشند.

مسلمانان مسجد استراتفورد کانادا از همشهریان غیرمسلمانشان در مسجد شهر استقبال کردند

تردید ۲ساعته زن غیرمسلمان برای ورود به مسجد

آقای شیخ همچنین ماجرای زن غیرمسلمانی را نقل کرد که در بیرون مسجد شهر کینگستون ملاقات کرده بود. نزدیک زمان تعطیلی مسجد ،خانمی به در مسجد آمده بود و گفته بود که می‌خواهد از مسجد دیدن کند. او گفت که می‌خواسته زودتر بیاید ولی دو ساعت در اتومبیلش بی‌تحرک نشسته بوده و با تردید و شکش درباره تصمیم آمدن به مسجد می‌جنگیده است. وی وقتی وارد مسجد شد از استقبال بسیار گرمی که مسلمانان از او کردند به شوق آمد.

خانم دکتر تبسم حسین از دیگر سخنرانان مراسم بود که درباره موضوع زن در اسلام صحبت کرد. خانم حسین که دانشمند عصب‌شناس است تأکید کرد: «پوشیدن حجاب به هیچ وجه نشان دهنده برتری مردان یا تسلط آنها بر زنان نیست بلکه مهمترین دلیل این که ما حجاب می‌پوشیم این است که معتقدیم حجاب فرمان خداوند است.»

مایکل ابرین و همسرش ژوئن از غیرمسلمانان شرکت کننده در مراسم روز شنبه بودند، آنها که به خاطر کنجکاوی در این مراسم شرکت کرده بودند مسجد را در حالی ترک کردند که اطلاعات زیادی کسب کرده بودند. مایکل ابرین گفت: «امروز ما چیزهای زیادی یاد گرفتیم.» او اذعان کرد تا کنون با مسلمانان زیادی کار کرده و نزدیک آنها زندگی کرده ولی قبلا هیچ وقت واقعا در مورد دین اسلام تحقیق نکرده بود. ژوئن ابرین با تأیید صحبت‌ همسرش گفت: «من تا امروز در مورد دین اسلام و قرآن هیچ چیزی نمی‌دانستم.»

 

 

۸۶۵-نگاهی به مسابقه برد برد از نگاه قرآن و روایات+ محبت برنده

۲۸ تیر

گر امام زمان (عج) از من سؤال بفرمايند: زين الدين! ما به تو بيش از اين اعتبار و آبرو داده بوديم تا بتواني قرض كني و به فقرا بدهي، چرا نكردي؟ من چه جوابي به آن حضرت مي‌ توانم بدهم؟.

به گزارش خبرگزاری «حوزه»، مروري بر آيات قرآن كريم نشان می ‏دهد سبقت انسان ها از يكديگر در دو مسير انجام مي ‌پذيرد؛ گاه مسابقه در امور دنيوي و مادي است و گاه در امور معنوي. با كمال تأسف بايد اعتراف كرد هر روز سبقت ها بيشتر بر اساس اهداف دنيوي و مادي پیش می ‏رود و روز به روز بر گسترة آن افزوده مي ‌شود، بنابراين، ناخودآگاه انسان ها از معنويات دور مي ‌شوند.

در برخی از مسابقات دنیوی، ورود در مسابقه، به معنای باخت است و برخی دیگر نیز به معنای برد. بعضی از مسابقات دنیوی که چیزی جز «باخت» عائد مسابقه دهنده نمی ‏کند؛ مانند مسابقه در چشم و هم ‏چشمی ‏ها، تجمل گرایی ‏ها، ثروت اندوزی و… .

* مسابقات معنوي برد برد

در فرهنگ اسلامي، دنيا ميدان مسابقه و رقابت است و هر كس مجاز است از راه حلال براى به دست آوردن نعمت هاي بيشتر تلاش كند و بر ديگران سبقت گيرد. در اين ميان برخي، نعمت هاي دنيوي را تنها براي عيش و نوش و استفادة شخصی (خود و خانوادة خود) مي‌ خواهند و همانند حيوانات، تمام همّت آنان خوردن و پُركردن شكم خودشان است، در حالی که خود را در برابر هيچ چیز و هیچ كس پاسخگو نمي ‌دانند؛[۱] و برخي ديگر در به دست آوردن نعمت هاي دنيوي در تلاش ‏اند تا با جذب سرمایه بیشتر دنيا و آخرت خويش را با هم آباد کنند و با اين انگيزه در تلاش ‌اند که مقداري از سرمايه ‌هاي خويش را براي سفر آخرت ذخيره كنند.

قرآن كريم به همین مسئله اشاره کرده و مي ‌فرمايد: «وَ ابْتَغِ فيما آتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَيْك»؛[۲] و در آنچه خدا به تو داده است، سراى آخرت را بطلب و بهره ‏ات را از دنيا فراموش مكن و همان ‏گونه كه خدا به تو نيكى كرده، نيكى كن!.

و در جايي ديگر مي ‏فرمايد: «وَ فِي ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ»[3]؛ در اين نعمت هاى بهشتى، راغبان بايد بر يكديگر پيشى گيرند!.

به تعبير ديگر، اين گروه در رقابت و مسابقه ‌اي سالم سعی دارند تا با كار و تلاش بر دارايي ‏هاي حلال خويش بيفزايند تا با آن، هم خانوادة خود را در رفاه و آسايش قرار دهند و هم گره از مشكلات ديگران بگشايند و هم خود را به آخرت آباد برسانند. به همين خاطر، مروري بر زندگي امامان معصوم(علیهم السلام) و به تبعيت از آن بزرگواران، عالمان شيعه نشان مي ‌دهد كه آنان در مسابقات معنوي سعی داشتند که از ديگران جلو بزنند.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در بيان صفات عاقل مي ‏فرمايد: «وَ يُسَابِقَ مَنْ فَوْقَهُ فِي طَلَبِ الْبِر»؛[۴] (عاقل كسي است كه) در تحصيل نيكى از بالادست‏ خود سبقت گيرد.

خدای متعال نيز کساني را كه خود را در ميدان مسابقه مي ‌بينند و در تلاش ‌اند تا از هر فرصتي بر نيكي هاي خود بيفزايند، دوست مي ‌دارد، چنانكه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مى ‏فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ مِنَ الْخَيْرِ مَا يُعَجَّلُ»؛[۵] خدا آن كار نيكى را دوست دارد كه با سرعت انجام شود.

امام صادق (علیه السلام) نيز مي ‏فرمايد: «إِذَا هَمَّ أَحَدُكُمْ بِخَيْرٍ أَوْ صِلَةٍ فَإِنَّ عَنْ يَمِينِهِ وَ شِمَالِهِ شَيْطَانَيْنِ فَلْيُبَادِرْ لَا يَكُفَّاهُ عَنْ ذَلِكَ»؛[۶] هنگامى كه كسى از شما تصميم بر انجام كار خير يا بخشيدن چيزى به كسى‏ گرفت، بايد مواظب باشد كه در طرف راست و چپ او دو شيطان هستند. بنابراين، بايد به سرعت اقدام كند، مبادا آن دو شيطان (با وسوسه‏ هاى خود) او را از اين كار باز دارند.

پس همیشه در مسابقات معنوي، موانع و وسوسه ‏هاى شياطين جنّی و اِنسی وجود دارد. به همين دليل، هنگامى كه مقدمات آن فراهم گردد، بايد شتاب كرد، مبادا افراد تنگ نظر، كوته فكر و شيطان صفت، سنگ هايى را در مسیر آن بيندازند. ضمناً بايد ميان سرعت در انجام كار و عجلة مذموم كه مربوط به قبل از فراهم شدن مقدمات لازم براى انجام كار است، تفاوت گذاشت.

گرچه مسابقات معنوي ذکر شده در آيات و روایات بسيار است؛ اما در اين مختصر به چند نمونه اشاره می ‏شود:

* مسابقه در ايمان

قرآن مجيد بعد از بيان ناپايدارى جهان و لذات آن، و اينكه مردم در سرمايه‏ هاى كم ارزش اين جهان نسبت به يكديگر تفاخر و تكاثر مى‏جويند، در آيه ۲۱ سوره حديد، مردم را به مسابقة عظيم روحانى كه سزاوار هرگونه تلاش و كوشش است، دعوت كرده، مى‏فرمايد: «سابِقُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيم»؛[۷] به پيش تازيد براى رسيدن به مغفرت پروردگارتان و بهشتى كه پهنای آن مانند پهنة تمام آسمان و زمين است و براى كسانى كه به خدا و رسولانش ايمان آورده ‏اند، مهیا شده است. اين فضل خداست كه به هر كس بخواهد، مى ‏دهد و خداوند صاحب فضل عظيم است.

خدا در اين آيه هدف مسابقات معنوي را در درجة اول، رسیدن به مغفرت خود قرار داده است تا به اين مهم اشاره كند كه رسيدن به هر مقام معنویى، بدون آمرزش و شستشوى گناهان ممكن نيست؛ یعنی نخست بايد خود را از گناه شست و سپس به مقام قرب پروردگار گام نهاد!.

همچنين در اين آيه به صراحت بيان شده كه مغفرت پروردگار، كليد بهشت است و چنين بهشتي تنها براي مؤمنان آماده شده و مؤمنان كساني هستند كه ايمان و عمل صالح را در كنار هم داشته باشند. چنين انسان هايي در رقابتي سالم مي‌ كوشند تا به ديگر مؤمناني كه از لحاظ ايمان در مرتبة بالاتري از آنها هستند، نزديك شوند و به همين خاطر، زمان درنگ در دنيا را با ميزان جاودانى بودن در آخرت مى ‏سنجند و براي سفري طولاني، توشه بر مي ‌دارند، و براي اينكه از ديگر همسفران عقب نيفتند، در افزودن بر ايمان خود با دیگر مؤمنان مسابقه مي ‌گذارند. آنان می‏ دانند که ايمان بدون عملِ صالح کافي نيست و چون انسان مؤمن نمي ‌داند كدام يك از اعمالش مورد قبول حق تعالي قرار مي ‌گيرد، به هيچ يك از عبادات خويش مغرور نمي ‌شود و تا لحظة مرگ با تمام توان تلاش مي‌ كند.

* مسابقه در احسان و نيكوكاري

در آموزه‌ هاي اسلامي، يكى از اسباب مهم امتحان الهى، وفور نعمت و توانايي مالي است و مهم ‌تر آن كه آزمايش با قدرت و ثروت از آزمايش با بلا سخت ‌تر و پيچيده ‏تر است. بررسي منابع تاريخي نشانگر آن است كه برخي افراد، حتي كساني كه مورد اطمينان امامان معصوم (علیهم السلام) بوده ‌اند، در امتحانات مالي مردود و ايمان خود را از دست داده ‌اند.[۷] بسيارند افرادي كه به ايمان و عمل صالح مشهور بوده ‏اند؛ اما در عمل، ثروت دنيا را بر دين خود ترجيح داده، ايمان ظاهري خود را به باد داده ‌اند.

به بيان ديگر: در دين مبين اسلام، عبادت و تقرب به خدا در نماز، روزه، حج و… خلاصه نمى ‏شود؛ بلكه انجام درست مسئوليت هاى اجتماعى، احسان و نيكوكارى یا خدمت به بندگان خدا و رفع گرفتارى و حلّ مشكلات آنان نيز در صورتي ‌كه به قصد قربت انجام گيرد، از بهترين عبادت ها محسوب مى ‏شود و مى ‏تواند وسيلة خودسازى، كمال و تقرب به سوى خدا باشد و در برخي موارد از ده‌ ها حج و عمرة مقبول نیز باارزش ‌تر است.[۸]

قرآن كريم مؤمنان را بر احسان و نيكوكاري سفارش كرده، به آنان توصيه مي ‏كند كه در اين كار بر يكديگر سبقت بگيريد: «وَ الَّذينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى‏ رَبِّهِمْ راجِعُونَ أُولئِكَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ»؛[۹] و آنها كه نهايت كوشش را در انجام طاعات به خرج مى ‏دهند و با اين حال، دلهايشان هراسناك است از اينكه سرانجام به سوى پروردگارشان بازمى ‏گردند، (آرى) چنين كسانى در خيرات سرعت مى ‏كنند و از ديگران پيشى مى ‏گيرند (و مشمول عنايات ما هستند).

خداوند در سورة بقره به انسان ها سفارش مي ‏كند به جاي اينكه تمام وقت خود را صرف گفتگو در مسائل فرعى كنند، به سراغ خوبي ها و پاكي ها بروند كه ميدان وسيع و گسترده ‏اى دارد و در آن از يكديگر پيشى گيرند؛ زيرا معيار ارزش وجودى آنها عمل پاك و نيك است.[۱۰]

* مسابقه در کسب فضایل ‏

قرآن مجيد به مسائل اخلاقى و تهذيب نفس به عنوان اصل اساسى و زيربنايى اهمیت فوق ‏العاده‏اي داده است. تكامل اخلاقى فرد و جامعه، مهم ‏ترين هدفى است كه اديان آسمانى بر آن تكیه مى ‏كنند و آن را ريشة تمام اصلاحات اجتماعى و وسيله ‏ای برای مبارزه با مفاسد و پديده ‏هاى ناهنجار مى ‏شمرند؛ چراكه انسانيت ما به داشتن صفات انسانى و فضايل و كمالات است‏.

اهميت اين مسئله به حدي است كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «انَّما بُعِثْتُ لِاتَمِّمَ مَكارِمَ الْاخْلاقِ»؛[۱۱] من تنها براى تكميل فضایل اخلاقى مبعوث شده‏ ام.

تعبير به «انّما» به عنوان ادات حصر، نشان مى ‏دهد كه تمام اهداف بعثت پيامبر(صلی الله علیه و آله) در تكامل اخلاقى انسان ها خلاصه مى ‏شود. از سوي ديگر، تمام آياتى كه خطاب آنها به عنوان «يا بَنى‏آدَمَ»، «ياايُّها النَّاسُ»، «يا ايُّها الْانْسانُ» و «يا عِبادى‏» مى ‏باشد، مشتمل بر اوامر و نواهى و مسائل مربوط به تهذيب نفوس و كسب فضایل اخلاقى است که بهترين دليل بر امكان تغيير «اخلاق رذيله» و «اصلاح صفات ناپسند» است.

امير مؤمنان(علیه السلام) فرمود: «لَوْ كُنَّا لانَرْجُو جَنَّةً وَ لانَخْشى‏ نارَاً وَ لاثَواباً وَ لاعِقاباً لَكانَ يَنْبَغى لَنا انْ نُطالِبَ بِمَكارِمِ اْلَاخْلاقِ فَانَّها مِمَّا تَدُلُّ عَلى‏ سَبِيلِ النَّجاحِ»؛ [۱۲] اگر ما اميد و ايمانى به بهشت و ترس و وحشتى از دوزخ و انتظار ثواب و عقابى نمى ‏داشتيم، باز هم شايسته بود به سراغ فضایل اخلاقى برويم؛ چراكه آنها راهنماى نجات [و رمز پيروزى و موفقيت] هستند.

* سبقت در دستگیری از مستمندان

يكي از مسابقات معنوی، رسيدگي به فقرا و نيازمندان است كه عالمان شيعه به تبعیت از حضرات معصومین علیهم السلام در اين مسير پيش قدم بوده ‏اند. به عنوان نمونه سيد مرتضي علم الهدی(ره)كه يكي از علماي بزرگ شیعه در كنار تربيت شاگرداني همچون شيخ طوسي(ره) و تأليف بیش از هشتاد كتاب و مسئوليت هاي مختلف فردی و اجتماعي، رسيدگي به وضع بيچارگان و محرومان جامعه را جزء برنامه ‏های اصلي خويش مي‌ دانست.

* کمک به فقرا در سیرۀ علما

در كتاب «تاريخ حكما و عرفاي متأخر بر صدر المتألهين» آمده است: «سيد مرتضي (ره) پيوسته مراقب حال مستمندان و مواظب بسياري از خانواده‌ هاي نيازمند بود. براي بسياري از افراد بي ‌بضاعت ماهيانه پول مي ‌فرستاد. پس از رحلت سيد كه ماهيانه قطع گرديد، متوجه شدند كه اين كمك از طرف اين عالم بزرگوار بوده است.»[13]

حكيم فرزانه ملاهادي سبزواري(ره)افزون بر آنكه هم ‌صحبتي با فقرا را دوست می ‏داشت، باغ انگوري با دسترنج خود داشت كه همه ساله به هنگام برداشت محصول، ابتدا سهمي را بين نيازمندان تقسيم مي ‌كرد و سپس دوستان خويش را به آنجا دعوت مي ‌نمود تا همگان در محصولات این باغ سهیم باشند.[۱۴]

آخوند خراساني(ره)؛ زندگي بسياري از خانواده‌ هاي آبرومند توسط ایشان تأمين مي ‌شد و خانواده ‌هاي بسياري تنها با كمك هاي آخوند خراسانی زندگي را مي‌ گذراندند. ايشان با برخي از نانوايان صحبت كرده بود تا نان فقرا و نيازمندان را تأمين كنند و خود آخوند خراساني در هر ماه پول نانها را مي ‌پرداخت. برخي اوقات كه طلب نانوايي چند ماه به تأخير مي ‌افتاد و نانوا نان فقرا را قطع مي ‌كرد، آخوند خراساني پولي قرض مي ‌كرد و بدهي نانوا را مي ‌پرداخت. بارها مي ‌فرمود: هر وقت نان اين افراد قطع مي‌ شود، خجالت مي ‌كشم.[۱۵]

شيخ زين الدين مازندراني(ره)؛ از شاگردان صاحب جواهر و شيخ انصاري و مرجع تقليد جمعي از شيعيان نوشته ‌اند: تا مي ‌توانست قرض مي ‌كرد و به نيازمندان مي ‌داد و هر چند وقت كه يكي از ثروتمندان هند به كربلا مي ‌آمد، قرض هاي او را مي ‌پرداخت. فرزند اين عالم جليل القدر مي ‌گويد: در يكي از سفرها كه پدرم به سامرا مي‌ رود، در آنجا سخت بيمار شده و ميرزاي شيرازي از او عيادت مي ‌كند. پدرم مي ‌گويد: من هيچ گونه نگراني از مردن ندارم و تنها نگراني من اين است كه بنا بر عقيدة ما شيعيان، پس از مردن، روح ما به امام عصر(علیه السلام) عرضه مي ‌شود. اگر امام از من سؤال بفرمايند: زين الدين! ما به تو بيش از اين اعتبار و آبرو داده بوديم تا بتواني قرض كني و به فقرا بدهي، چرا نكردي؟ من چه جوابي به آن حضرت مي‌ توانم بدهم؟ مي‌ گويند: ميرزاي شيرازي پس از شنيدن اين حرف، به منزل رفته و هرچه پول در آنجا داشت، ميان نيازمندان تقسيم كرد.[۱۶]

دربارة شيخ انصاري(ره) مي ‌نويسند: بسياري از فقرا براي هزينة زندگي، ماهانه مبلغي دريافت مي ‌كردند؛ اما نمي‌ دانستند اين مبلغ از كجاست. تا پس از رحلت آن عالم بزرگوار، معلوم شد آن مردي كه شبها با لباس مبدّل بر در منازل محرومين مي ‌آمده، شيخ انصاري بوده است.[۱۷]

شيخ عبدالكريم حائري(ره) مؤسس حوزة علمية قم، براي كساني كه با تكدي و گدايي در خيابان هاي قم زندگي مي ‌گذراندند، مكاني آماده کرده بود که به وسيلة صدقات و كمك هاي مردمي امور آنان را اداره مي كرد.[۱۸]

امام موسي صدر(ره) در كنار برنامة علمي و سياسي خود، رسيدگي به محرومان جامعه را از جمله برنامه‌ هاي اصلي خويش مي ‌دانست. به همين خاطر با تأسيس «جمعيت برّ و احسان» برنامه ‌هاي مختلفي انجام داد كه تنها در سال اول صد و بيست نفر فقير دوره گرد را از كوچه و بازار جمع كرد و علاوه بر كمك هاي مالي، براي هر يك شغل آبرومندي ايجاد نمود.

وی مدرسه ‌اي به نام «بيت الفتاة» (خانة دختران) تأسيس كرد كه در آن دختران بي ‌سرپرست و فقير تحت آموزش هنرهاي دستي قرار مي ‌گرفتند. مؤسسة قاليبافي، مركزي براي آموزش قاليبافي به بانوان و خانواده‌ هاي محروم بود كه زير نظر شهيد چمران(ره) اداره مي ‌شد.[۱۹]

پی ‌نوشت:

[۱]. اميرمؤمنان(علیه السلام) درباره چنين افرادي مي ‌فرمايد: «فَمَا خُلِقْتُ لِيَشْغَلَنِي أَكْلُ الطَّيِّبَاتِ كَالْبَهِيمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّهَا عَلَفُهَا أَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغُلُهَا تَقَمُّمُهَا تَكْتَرِشُ مِنْ أَعْلَافِهَا وَ تَلْهُو عَمَّا يُرَادُ بِهَا؛ آفريده نشده‏ ام كه غذاهاي لذيذ و پاكيزه مرا سرگرم سازد، چونان حيوانِ پروارى كه تمام همت او علف و يا چون حيوان رها شده ‏ای كه شغلش چريدن و پر كردن شكم بوده، از آينده بي ‌خبر است.» نهج البلاغه، سید رضی، مؤسسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین(علیه السلام)، بوستان کتاب، قم، نامه ۴۵.

[۲]. قصص/ ۷۷.

[۳]. مطففين/ ۲۶.

[۴]. تحف العقول، ابن شعبه حرّانی، ص‏28.

[۵]. الكافي، کلینی، دار الحدیث، ص‏142.

[۶]. وسائل الشيعة، شیخ حرّ عاملی، ج‏‏1، ص‏113.

[۷]. الغيبة،‏ شيخ طوسى، مؤسسه معارف اسلامى، ص‏65؛ بحارالأنوار، مؤسسة الوفاء، بيروت، ج‏48، ص۲۵۲. 

[۸]. امام صادق(علیه السلام) مي‌ فرمايد: «لَقَضَاءُ حَاجَةِ امْرِئٍ مُؤْمِنٍ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنْ عِشْرِينَ حَجَّةً كُلُّ حَجَّةٍ يُنْفِقُ فِيهَا صَاحِبُهَا مِائَةَ أَلْفٍ؛ برآوردن حاجت مؤمن نزد خدا محبوب‏ تر از بيست حج است كه در هر حجى صد هزار دینار خرج كند.» الكافي، ج‏‏2، ص‏193.

[۹]. مؤمنون/ ۶۰ – ۶۱.

[۱۰]. بقره/ ۱۴۸.

[۱۱]. مكارم الأخلاق، ص‏8.

[۱۲]. مستدرك الوسائل، ميرزا حسين نورى طبرسي، مؤسسه آل البيت‏(علیهم السلام)، قم، چاپ اول، ج‏‏11، ص‏193.

[۱۳]. سيماي فرزانگان، رضا مختاري، دفتر تبليغات اسلامي، قم، دوم، ۱۳۶۷ش، ص‏367؛ برگرفته از: تاریخ حکما و عرفای متأخر بر صدر المتألهین، منوچهر صدوقی، انجمن اسلامی، حکمت و فلسفه، تهران، ۱۳۵۹.

[۱۴]. گلشن ابرار، جمعي از پژوهشگران، نشر معروف، ج‏1، ص‏364.

[۱۵]. اقتباس از سيماي فرزانگان، ج‏3، ص‏355.

[۱۶]. سيماي فرزانگان، ج۳، ص‏357.

[۱۷]. زندگاني و شخصيت شيخ انصاري، كنگره شيخ اعظم انصاري، ‏ص ۱۰۴.

[۱۸]. گلشن ابرار، ج‏2، ص۵۶۰.

[۱۹]. همان، صص ۷۹۰ – ۷۹۱.

منبع: معاونت تبلیغ.

 

۸۶۴-عوامل گسترش طلاق در کلام آیت الله العظمی مظاهری + محبت های طلاق پسند

۲۷ تیر

خدا نکند آدم لجباز باشد، آنگاه به خاطر يک رفيق ‌بازی و يک هوی و هوس، ناگهان کارش به جایی می ‌رسد که خانواده با آن عظمت و با آن عفّت و عصمتش نابود می ‌شود.

به گزارش خبرگزاری«حوزه»، حضرت آیت الله مظاهری در سلسله درس های اخلاق خود به بیان لزوم توجه به شاهد یا شاهدان در روز قیامت و چگونگی برخورد منکران با شاهدان را مورد بحث قرار داده اند که در ذیل می آید.

بحث این جلسه دربارۀ شاهد در روز قیامت است که نيروی کنترل ‌کننده ای برای اعمال انسان ها است. این بحث در منابع قرآن و روايات بیان شده و آن اين که ما در روز قيامت شاهدهايی برای اعمالمان داريم. اگر اعمال ما خوب باشد، ‌آن شاهدها که شهادت می ‌دهند، سرفرازی برای ما پيدا می ‌شود. به قول قرآن به اندازه‌ ای که با افتخار می ‌گويد: «هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِيَهْ»[1]

ببينيد چه شاهدها و چه اعمال بلندمرتبه ‌ای است. و اگر اعمال ما بد باشد، شاهدها شهادت می ‌دهند و به قول قرآن اين شخص سرافکنده می ‌شود. رسوايی به اندازه ‌ای است که می ‌گويد: ای کاش مرده بودم و زنده نشده بودم. می‌ گويد: ای کاش اين شاهدها نبودند. ای کاش اين رسوايی برای من جلو نيامده بود.

* شاهد نخست: خدا

شاهدها از نظر قرآن بيش از ده دسته هستند. نخستین شاهد،‌ خداست. پروردگار عالم، شهيد بر اعمال ماست. پروردگار عالم به اعمال خوب و بد ما شهادت می‌ دهد. اگر اين آدم حسابی باشد، سرافکنده می ‌شود و اگر آدم حسابی باشد، ولو حال رسوايی برايش جلو می ‌آيد، اما بالاخره در مقابل خدا متواضع می ‌شود و اما اگر آدم جسور و لجبازی باشد، در اين دنيا به لجبازی و عناد در مقابل خدا و در مقابل مردم و در مقابل اوصيا و انبيا، پرورش يافته باشد، در روز قيامت نيز چنين می ‌شود، ‌و اين مصيبت از آن شهادتی که خدا می‌ دهد، خيلی بدتر و عذابش بيشتر است و او شهادت خدا را منکر می ‌شود. قسم هم به خدا می‌ خورد و می‌ گويد: خدايا! به حق خودت اين شهادت دروغ است. قرآن می ‌فرمايد: ببين چقدر بدبخت شده است و چقدر ورشکسته شده است که در مقابل شاهدها و از جمله من،‌ حالت انکار پيدا می‌ کند: «يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَميعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ»[2]

* انسان های لجوج و معاند در مقابل افراد متواضع و انعطاف ‌پذیر

در روز قيامت آدم ‌های لجوج و دروغگو و آدم ‌های عناددار در مقابل خدا می ‌گويند: خدايا! به حق خودت اين شهادت ‌ها بي خود است. شهادت خدا و شهادت ائمّۀ طاهرين(سلام ‌الله ‌عليهم) را منکر می‌ شود.

قرآن می ‌فرمايد: ببين چقدر بدبخت است و کارش به کجا رسيده است. البته اينها کم ‌هستند؛ بنده يک تقاضا از همه و مخصوصاً جوان ‌ها دارم که مواظب باشيد که قابل انعطاف باشيد. مواظب باشيد در زندگی لجباز نباشيد. بعضی اوقات اينطور است که می ‌خواهد حرف خودش را به کرسی بنشاند از هر راهی که بشود، ولو به ديگران تهمت بزند يا شايعه ‌پراکنی کند يا بزرگان را مورد اتّهام قرار دهد و بالاخره در صدد اين است که حرف، حرفِ خودش است و نه ديگران. اينها خيلی خطرناک است.

* انکار معجزه رسول خدا (ص)

کسانی که در زمان پيغمبر اکرم (صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله ‌وسلّم) منکر نبوّت بودند، نه اينکه به راستی منکر باشند، بلکه لجوج و عنود بودند و الاّ‌ عرب ‌های بافصاحت و بلاغت نمی توانستند منکر قرآن شوند. يک آدم عامی کتابی بياورد و همه چيز در اين کتاب باشد و باز بگويند تو پيغمبر نيستي!؟ اميرالمومنين (سلام ‌الله ‌عليه) در نهج ‌البلاغه می ‌فرمايند: به پيغمبر اکرم (صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله ‌وسلّم) گفتند: ما به تو ايمان می ‌آوريم، به شرط اينکه به درخت بگويی جلو بيايد. رسول خدا (صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله‌ وسلّم) فرمودند: اين کار را می ‌کنم و همۀ لجوج ‌ها و عنودها را جمع کردند. پيغمبر خاتم (صلّی ‌الله ‌علیه ‌وآله ‌وسلّم) به درخت امر کردند جلو بيا و درخت جلو آمد. اميرالمؤمنين (سلام ‌الله ‌عليه) در نهج ‌البلاغه می ‌فرمايند: شاخه ‌های درخت روی شانۀ من و پيغمبر بود. بعد امر کردند: درخت به جای خود برگرد؛ آنگاه درخت به جای خود برگشت. آنها به جای اينکه «‌‌أشهد ان لا اله الاّ الله» بگویند، اما گفتند: عجب جادوگر و ساحری است و يک نفر ايمان نياورد! [۳] اين از لجاجت و عناد سرچشمه می ‌گيرد. اين خيلی زشت و بد است و آنچه خوب است اينکه انسان متواضع و انعطاف ‌پذیر باشد.

قرآن شريف تعريف نصراني ‌ها را در مقابل يهودي ‌ها می ‌کند و می ‌فرمايد: يهودي ‌ها خيلی لجاجت و عناد دارند، اما بعضی از نصراني ‌ها اينطور نيستند: «وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى‏ أَعْيُنَهُمْ تَفيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدينَ» [4] وقتی قرآن برايشان خوانده می‌ شود گريۀ شوق می ‌کنند و ايمان می ‌آورند و می‌ گويند حق را ديديم و چرا زير بار حق نرويم؟

* خنثی شدن توطئه در غدیر خم با عذاب الهی

وقتی غديرخم به پا شد، همه ايمان آوردند؛ اما عده ای می ‌خواستند به دست يک عرب ناشناسی توطئه ‌ای بکنند. عربی در مقابل پيغمبر خدا صلی الله علیه وآله) آمد و گفت: اين کار از خودت بود يا از طرف خدا بود؟ اگر از خداست، من نمی ‌توانم ببينم و از خدا بخواه سنگی بيايد و مرا نابود کند؛ و اگر از خودت است، من قبول ندارم. پيغمبر فرمودند: مگر نديدی آيۀ «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي»[5] از طرف خدا آمد! سپس فرمودند: در ميان ما عذاب نمی ‌شوی، تو برو آنگاه نابود می‌ گردی. آن مرد رفت و سنگ الهی او را نابود کرد و آيات اول سورۀ معارج دربارۀ او نازل شد. خبر دادند به پيغمبر که سنگی آمد و او را نابود کرد.[۶]

* مردم دو دسته هستند

قرآن می ‌فرماید که مردم دو دسته ‌اند: يک دسته اينطورند که زير بار نمی ‌روند و حتّی مثلاً حاضر است خودش را بکُشد برای اينکه ضرر به صاحبش بزند. يک دسته هم قابل انعطاف هستند. وقتی جداً حق و حقيقت را ديد، زير بار می ‌رود و به قول قرآن گريۀ شوق می ‌کند.

* طلاق گرفتن زوج ها از لجبازی و رفیق بازی است

من از همۀ شما تقاضا دارم که در زندگی لجوج نباشيد. الان طلاق خيلی واقع می ‌شود. هيچ وقت چنين نبود. در زمان طلبگی ما سالانه، پنجاه ‌مورد طلاق در اصفهان واقع نمی ‌شد؛ امّا فعلاً آمار می ‌دهند از هر پنج ازدواج، يک مورد به طلاق می انجامد. اين طلاق ‌ها از لجبازی پيدا می ‌شود. دليل بعدی آن هم رفيق ‌بازي ‌هاست.

وقتی مراعات عفاف و حجاب نشود و وقتی رفاقت ‌بازی باشد، خواه ناخواه تمايلات جنسی شيطانی جلو می ‌آيد و خانواده با آن همه عظمتش از بين می‌ رود. نگوييم فقط تقصير مردها است، بلکه زن‌ ها از مردها بدتر؛ و مردها از زن ‌ها بدترند. خدا نکند آدم لجباز باشد، آنگاه به خاطر يک رفيق ‌بازی و يک هوی و هوس، ناگهان کارش به جایی می ‌رسد که خانواده با آن عظمتش و با آن عفّت و عصمتش نابود می ‌شود.

* فرق بين احمق و عاقل

فرق بين احمق و عاقل اين است که احمق اوّل کار می‌ کند و بعد فکر می ‌کند، اما عاقل اول فکر می‌ کند و بعد کار می‌ کند. لذا اگر کارهای ما عاقلانه بود، ‌اين بی ‌عفتی را در جامعه نداشتيم. دشمن خيلی از اين بی ‌عفتی و بی ‌عصمتی شاد است، مخصوصاً صهيونيسم ‌ها و همان کسانی که دنيا را به لجن کشيده ‌اند و می‌ گويند از بی ‌عفتی که در ايران پيدا شده شاد هستیم. اين وضع خانم ‌ها و آقايان و وضع رفيق‌ بازي ‌ها و موبايل ‌بازي ‌ها و سايت ‌بازي ‌ها تا نصف شب و اينکه همه خوابند و اين دختر و پسر با ماهواره سروکار دارند و بدبختی روی بدبختی برای خود ايجاد می ‌کنند. اگر چنین فردی اول فکر کند، به اينجاها نمی ‌رسد و وقتی فکر نمی ‌کند، آنگاه احمق می ‌شود و برای هيچ، ناگهان طلاق می‌ گيرند؛ گاهی از طرف زن و گاهی از طرف مرد است. روان ‌شناسان و علمای علم اخلاق می ‌گويند فرق بين احمق و عاقل همين جاست.

* چند شاهد دیگر

شاهد دوم، اهل ‌بيت (سلام ‌الله ‌عليهم) هستند و شاهدهای دیگر نیز ملائکۀ رقيب و عتيد و ملائکۀ محافظ ما هستند که در جلسات قبل بحث شد.  

قرآن می ‌فرمايد: اگر انسان قابل انعطاف نشد و اگر تابع عقل نشد و اگر تابع شهوت و هوی و هوس شد، اگر جامعه ‌ای رفيق ‌باز شد و اگر جامعه ‌ای اختلاط زن و مرد داشت و اگر جامعه ‌ای عفّت و حجابش مراعات نشد، اين جامعه نابود است. بعد قرآن می ‌فرمايد نابودی آن به اندازه ‌ای است که حد ندارد. در روز قيامت با کمال بی شرمی می ‌گويد خدايا! آقا امام زمان (عجّل ‌الله ‌تعالی ‌فرجه ‌الشّریف) که عليه من شهادت می ‌دهد، دروغ می‌ گويد! حتّی می‌ گويد خدا دروغ می ‌گويد: «يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَميعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ» و خيال می ‌کند آدم حسابی است؛ قرآن در پایان آیه و در معرفی چنین افرادی می ‌فرمايد: «أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْكاذِبُونَ».

ببين آدم به کجا می ‌رسد. خدا نکند کسی هوسی باشد، آنگاه حاضر است خانواده و زن و بچه و دختر و همه را به خاطر شهوتش زير پا بگذارد. زنش همين است و مردش نيز همين است. اگر آدم هوسی شد؛ تابع شهوت شد و اگر انسان عقلش را زير پا گذاشت و نفس اماره را جلو آورد، آنگاه شيطان کار می ‌کند.

دربارۀ وضع ما دو دسته خوشحالند، يکی استکبار جهانی و عمده صهيونيسم‌ ها و يکی هم شيطان، که خيلی خوشحال است از اينکه می ‌تواند افراد را به ‌خاطر شهوت و بی ‌عقلي دسته ‌دسته به جهنم ببرد؛ و اينکه می ‌تواند دسته‌ دسته خانواده را بيچاره کند. اين بيچاره شدن خانواده به مفاسد عجيبی منتهی می‌ شود. بعضی اوقات می ‌بينيم نه تنها آبروريزی دو خانواده است، بلکه بی ‌بند و باری و بی ‌عفّتی خانم و بی ‌عفّتی آقا و بی ‌عفّتی بچه ‌هاست و بعضی اوقات بچّه ‌‌اش را به ‌خاطر موبايل ‌بازي بی ‌پدر می ‌کند. روز قيامت هم موبايل می ‌آيد و عليه او شهادت می‌ دهد. آنگاه اين می ‌گويد: خدايا! دروغ می‌ گويد و من آدم خوبی هستم. بعضی اوقات حتّی می‌ گويد: امام حسين (سلام‌ الله ‌علیه) دروغ می‌ گويد!.

قرآن می ‌فرماید: «قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون‏»[7]؛ هرکاری که می‌ خواهی بکن، اما بدان که ائمّۀ طاهرين (سلام ‌الله ‌علیهم) روز قيامت عليه تو شهادت می ‌دهند. يعنی در روز قيامت حضرت زهرا (سلام ‌الله‌ علیها) ضد اين دخترها شهادت می ‌‌دهند. همين هويت و همين عروسک را به صف محشر می ‌آيند و حضرت زهرا (سلام‌ الله ‌علیها) عليه او شهادت می ‌دهد و او هم چاره ‌ای ندارد و تقلب و حقه ‌بازی او رو می ‌افتد و منکر حضرت زهرا (سلام‌ الله ‌علیها) می ‌شود و می ‌گويد: خدايا! حضرت زهرا (سلام‌ الله ‌علیها) اشتباه می‌ گويد!.

* قرآن کریم رفیق بازی را در کنار زنا قرار داده است

یک روان ‌شناس مشهور گفته بود: مردم معمولاً خُل هستند و همه ضعف عصب دارند، اما جدّاً از نظر کارها اگر در جامعه برويم، خواهيم ديد که جامعه خُل است. يک دختر و پسر با موبايل رفيق ‌بازی کنند، همۀ اينها ديوانگی است و گناهش خيلی بزرگ است. قرآن می ‌فرمايد: مرد شايسته آن است که اهل زنا نیست، رفيق ‌بازی هم نمی ‌کند. «مُحْصِنينَ غَيْرَ مُسافِحينَ وَ لا مُتَّخِذي أَخْدان‏»[8]؛ بعد می ‌فرمايد: زن حسابی و با عفّت آن است که اهل زنا نیست، رفيق ‌بازی هم نمی ‌کند: «مُحْصَناتٍ غَيْرَ مُسافِحاتٍ وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدان وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدان‏»[9]

اخدان به معنی رفيق ‌بازی است. قرآن گناه رفيق ‌بازی را در کنار زنا گذاشته است. به راستی اگر همين آيه عمل نشود و زن برای شوهر و شوهر برای زن نباشد و خيانت به يکديگر باشد، مسلّم همۀ اينها گناه دارد و ديوانه ‌بازی است.

پاورقی:

[۱]. الحاقه، ۱۹: «بياييد و كتابم را بخوانيد.»

[۲]. المجادله، ۱۸: «روزى كه خدا همه آنان را برمى‏انگيزد، همان‏گونه كه براى شما سوگند ياد مى‏كردند براى او [نيز] سوگند ياد مى‏كنند و چنان پندارند كه حقّ به جانب آنهاست. آگاه باش كه آنان همان دروغگويانند.»

[۳]. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲.

[۴]. المائده، ۸۳: «و چون آنچه را به سوى اين پيامبر نازل شده، بشنوند، مى‏بينى بر اثر آن حقيقتى كه شناخته‏اند، اشك از چشمهايشان سرازير مى‏شود. مى‏گويند: پروردگارا، ما ايمان آورده‏ايم؛ پس ما را در زمره گواهان بنويس.»

[۵]. المائده، ۳: «امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم‏.»

[۶]. ر.ک: الغدیر، ج ۲، ص ۴۶۰ تا ۵۰۱.

[۷]. التوبه، ۱۰۵: «و بگو: [هر كارى مى‏خواهيد] بكنيد، كه به زودى خدا و پيامبر او و مؤمنان در كردار شما خواهند نگريست‏.»

[۸]. المائده، ۵: «خود پاكدامن باشيد نه زناكار، و نه آنكه زنان را در پنهانى دوست خود بگيريد.»

[۹]. النساء، ۲۵: «پاكدامن باشند نه زناكار، و مردان را در پنهانى دوست خود نگيرند.»

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مظاهری

 

۸۶۳- خاطرات بانویی مقتدر در جبهه های جنگ+ علائم محبت استاندارد

۲۷ تیر

بانو فهیمه محبی، مدیر دایره المعارف تشیع که در لندن یک خانه دو هزار متری خریده و آن را به مکان فرهنگی و مذهبی تبدیل کرد تا دانشجویان و فرهیختگان انقلابی از جمله شهید آیت الله بهشتی در آنجا جلسات مذهبی برگزار کنند….

به گزارش سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری «حوزه»،  از صدر اسلام تا کنون شمار بانوانی که از راه خودسازی نفس، برای پیشبرد اهداف اسلامی مبتنی بر سیره اهل بیت(ع) کوشیده اند، در خور توجه است. آنان با کسب کمالات معنوی و مدارج عالی اخلاقی، همواره الگوی شایسته ای برای همگان در جامعه اسلامی هستند. یکی از این بانوان، خانم فهیمه محبی است که به راستی اسوه شکیبایی، مقاومت ،همت و مهربانی بود. بانویی که سخنانش از سوز دل و صفای باطنش بود و علم و عمل را توأمان به کار می گرفت.

* خانواده

 پدر بانو محبی آقای محمد حسن محبی انجدانی، سیزدهمین فرزند خانواده ای مذهبی بود که از همان کودکی به درس خواندن علاقه بسیاری داشت، تا جایی که برای کسب علم، در سن بیست سالگی با پای پیاده از اراک به تهران رفته و پس از گذراندن تحصیلات، به دادگستری راه یافته و یکی از قضات دادگستری شد. با روی کار آمدن رضا شاه که استبداد در جامعه حکم فرما شد، از شغل خود استعفا داده و در همان ایام با خانم فهیمه محبی ازدواج کرد.

* طلوع

در دهم دی ماه ۱۳۰۹ش دیده به جهان گشود و در دامان مادری مهربان، با سواد، مؤمن، متدین و خیر که اهل تهران بود، بزرگ شد. پدر او نیز فردی مذهبی و پایبند به عقاید شیعی بود. و در سال هایی که  حکومت پهلوی با اعتقادات مردم مقابله می کرد، وی در منزل خود، در خیابان عین الدوله تهران (ایران فعلی) جلسات مذهبی برگزار می کرد.

* دوران تحصیل و نوجوانی

دوران تحصیل بانو محبی با حکومت استبدادی رضا پهلوی و کشف حجاب همزمان بودو به همین دلیل، پدر و مادرش که با دانش اندوزی منهای دینداری مخالف بودند، اجازه ندادند که او ادامه تحصیل دهد. اگر چه او به مدرسه نرفت، ولی در دامن پدر و مادری با سواد و فهمیده و مؤمن بزرگ شد و آنچه باید در دوران تحصیل می آموخت، از خانواده اش فرا گرفت و در کانون خانواده، شهد شیرین پارسایی و پاکی را چشید و بدون این که تحصیل کند، به درجات معنوی بالایی دست یافت.

* ازدواج

بانو محبی پسرعمویی به نام رضا داشت که برای آموزش دوره خلبانی به تهران آمده بود و از آنجا که کسی را در تهران نداشت، تنها با عمویش حاج محمد حسین و خانواده او مراوده داشت. بانو محبی در سال ۱۳۲۵ش و در شانزده سالگی به همسری پسرعمویش درآمد. دوران زندگی بانو محبی با همسرش، از دوره های خاطره ساز زندگی او محسوب می شود، او و همسرش علاقه و محبت فراوانی به هم داشتند و لحظات شیرینی را کنار هم سپری می کردند.

سرگرد خلبان رضا محبی، فرزند حسنعلی اولین فرمانده هوانیروز اصفهان و از مؤسسان هوانیروز بود. وی سه سال بعد از تأسیس هوانیروز در ۲۱ خرداد ۱۳۴۶ در یک سانحه مشکوک و توطئه از پیش طراحی شده هوایی، به احتمال زیاد در پادگان قلعه مرغی تهران به شهادت رسید.

* ثمرات ازدواج

حاصل ازدواج بانو فهیمه محبی با سرگرد خلبان رضا محبی، دو پسر و یک دختر بود. فرزند بزرگ ایشان دختر بود، وی دانشجوی معماری بود ولی در نیمه راه انصراف داد و .فرزند دوم ایشان در حال حاضر از امریکا زندگی می کند و کوچک ترین فرزند این خانواده نیز سعید نام داشت که بعد ها به شهادت رسید.

* از لندن تا خرمشهر

پسر کوچک آنها سعید، که در زمان شهادت پدرش شش سال بیشتر نداشت، وقتی چگونگی مرگ پدرش را شنید، دیگر نتوانست در ایران بماند و می گفت: «من در جایی که پدرم را کشته اند، حتی لحظه ای هم نمی مانم». اما او با وعده و قول های فراوان، دوران ابتدایی را در ایران تمام کرد. بعد ها بانو محبی فرزند کوچک خود را در سال ۱۳۵۲ش در لندن به پسرخاله اش، رضا روزبه سپرد. بانو محبی در لندن یک خانه دو هزار متری خریده و آن را به مکان فرهنگی و مذهبی تبدیل کرد تا دانشجویان و فرهیختگان انقلابی از جمله شهید آیت الله بهشتی در آنجا جلسات مذهبی برگزار کنند.

همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، خانه بانو محبی شناسایی و در دی ماه ۱۳۵۸ دولت انگلستان او را به علت فعالیت های انقلابی از کشور اخراج کرد، دختر او نیز به همراه خانواده اش، همراه با مادر به ایران بازگشت ولی پسرهایش در لندن باقی ماندند. سعید در هشتم مرداد ماه ۱۳۵۹ که در مجله انگلیسی خوانده بود که به ایران حمله خواهند کرد، به کشور بازگشت و در سال ۱۳۶۱ش زمانی که با هلیکوپتر از مسجد سلیمان عازم جبهه بود، در خرمشهر، هدف گلوله جنگده عراق قرار گرفت و به شهادت رسید.

* بانویی مقتدر در جبهه های جنگ

خانم محبی بعد از شهادت فرزندش، در حد توان در پشت جبهه به رزمندگان کمک می کرد. او منزل دو هزار متری خود را در لندن فروخت و پول آن را به جبهه ها اهدا کرد. وی در اوایل جنگ کمک ها و هدایای مردمی را خود به مناطق عملیاتی و جبهه های جنگ می برد. او بیشتر به کردستان می رفت و پا به پای رزمندگان در جبهه ها کمک می کرد. بانو محبی دو سال پیش از پایان جنگ به تهران بازگشت و خانه اش محفلی امن برای خانواده هایی شد که از شهر های جنگ زده به تهران آمده و مدتی میهمان پایتخت نشینان بودند.

* همتی بلند در سیر الی الله

بانو محبی مدام در حال فعالیت و خدمت به دیگران بود و لحظات بیکاری برایش حکم سم مهلک را داشت. وی از بی تحریکی و از گذراندن اوقاتش به بطالت بسیار بیزار بود و چنین وضعی روح و روانش را به شدت افسرده می ساخت. وی بانویی خودساخته و پر تلاش بود که با گذشتن شخصت سال از عمرش و مواجه بودن با مشکلات، هیچگاه مایل نبود گوشه عزلت اختیار کرده، در کنجی بنشیند. برای همین منظور در اولین گام با فروش یک طبقه از منزل مسکونی خود، بنیاد خیریه ای با نام شط تأسیس کرد تا در قالب این مؤسسه از دانشجویانی که از نظر مالی وضع مناسبی نداشتند، کمک کند.

* گامی بزرگ در مسیر چاپ دایره المعارف تشیع

بانو محبی پس از این که از طریق دوستانش مطلع شد دایره المعارف تشیع برای چاپ جلد سومش مشکل مالی دارد، با فروش خانه مسکونی خود، هزینه چاپ جلد سوم را پذیرفت و چاپ این جلد حدود دو سال طول کشید. وی در این مدت با ایمانی قوی و اراده و عزمی راسخ، مدیریت اجرایی و چاپ دایره المعارف را بر عهده گرفت و تمام هزیه های چاپ، حق التألیف نویسندگان و… را خود می پرداخت تا جایی که مجبور شد خود به خانه دختر رفته و در آنجا زندگی کند. بانو محبی برای چاپ جلد های بعدی دایره المعارف مجوز تأسیس انتشارات شهید سعید محبی را نیز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دریافت کرد.

این دایره المعارف شامل مقالات موضوعی پیرامون علوم قرآنی، فقه، حدیث، کلام، کتابشناسی، تاریخ و شرح حال، ادبیات، حکمت، جغرافیا، نجوم، سلسله نسب ها و خاندان ها بر اساس دیدگاه ها و ارزش های شیعه و قلمرو این مذهب می باشد.

* تحمل سختی زیاد برای رسیدن به ثمره ای عالی

بانو محبی جهت ماندگاری مجموعه دایره المعارف تشیع سختی های بسیاری را تحمل شد، وی با وجود سن بالا و نقاهتی که در اواخر عمرش داشت، روزانه ۸ ساعت در دفتر دایره المعارف مشغول به کار بود. وی برای چاپ و نشر مجموعه دایره المعارف هیچگاه از کسی کمک مالی نخواست و درباره بودجه مربوط به دایره المعارف می گفت: «باور کنید نمی دانم بودجه اینجا چگونه تأمین می شود». دایره المعارف تشیع به همت بانو محبی جایزه سیزدهمین دوره کتاب سال را دریافت کرد و منبعی کامل برای محققان به ویژه دانشجویان شناخته شد.

* وفات و مدفن

 بانو محبی به سرطان خون مبتلا شده بود و توان جسمی اش به تدریج تحلیل می رفت، اما عشق به اعتلای معارف شیعه و کنیزی در خانه ائمه اطهار علیهم السلام باعث شده بود که با وجود بیماری، از تلاش دست برندارد. سرانجام وی بعد از ۷۹ سال مجاهدت در عرصه دانش و تحمل مرارت های فراوان، در ۴ بهمن ماه ۱۳۸۸ دار فانی را وداع گفت.

تهیه وتدوین :فاطمه جعفرزاده

 

۸۶۲-واکنش آیت الله بروجردی به هدیه پادشاه‌ عربستان+ محبت پشتوانه دار

۲۷ تیر

حضرت آیت الله شبیری زنجانی از مراجع تقلید ماجرای هدیه ملک سعود پادشاه وقت عربستان و واکنش آیت الله العظمی بروجردی را نقل کرده اند.

به گزارش خبرگزاری «حوزه» این مرجع تقلید در کتاب جرعه ای از دریا به تشریح این ماجرا پرداخته است.

آیت الله العظمی بروجردی

در آنجا نوشته‌اند:

«شنیدیم سعود بن عبدالعزیز هدیه‌ای برای آیت الله بروجردی فرستاده و از منبع موثّقی مطّلع شدیم که آیة الله بروجردی نامه‌ای به سفیر حجاز در تهران نوشته است. ما به آن نامه دست یافتیم و چون محتوای نامه شامل روح برادری و اخوّت و کرامت علمی است، آن را منتشر می‌کنیم».

آقای بروجردی این نامه را به حمزه غوث سفیر عربستان در ایران نوشته و در آن ذکر کرده بود:

 جعبه‌ای حاوی پانزده نسخه قرآن و قطعاتی از پرده کعبه و… به دست من رسید و من در قبول آن متحیّر شدم، چون رسم من این نیست که از ملوک و اُمراء هدیه‌ای قبول کنم، امّا اشتمال این هدیه بر قرآن و قطعاتی از پرده کعبه مرا ملزم کرد، بپذیرم؛ لذا قرآن‌ها و قطعات پرده کعبه را برداشتم و جعبه را با بقیّه مافیها به شما (یعنی سفیر) اهدا کردم تا در اوقات نماز و دعا به یادم باشید. و چون امر حج در این ایّام به دست جلالة الملک است، من در مقابل، حدیث طولانی در صفت حجّ رسول الله صلی الله علیه و آله را که مسلم در صحیحش و ابوداود در سننش نقل کرده‌اند، به ایشان اهدا می‌کنم که از آن بیشترِ احکام حج، اگر نگوییم تمام احکام حج، به دست می‌آید.

در ادامه آقای بروجردی مطالبی موعظه‌گونه در باب وحدت کلمه مسلمانان ذکر کرده است.

به نظرم از آقای حاج آقا رضا صدر شنیدم: این اقدام مرحوم آقای بروجردی در مجامع اهل سنّت خیلی به عظمت تلقّی شده بود، چون علمای اهل سنّت غالباً جیره‌خوار دولت‌ها و حکومت‌ها هستند و عدم اعتنای عالم بزرگ به زخارف دنیوی و عدم قبول هدایا از ملوک، برای آنها خیلی مهم جلوه می‌کرد، علاوه بر این استثنا کردن قرآن و پرده کعبه با عبارت «ألزمني قبولها» در این جهت بیشتر مؤثّر بود.

یک وقت من به آقای بروجردی عرض کردم: جواب نامه‌ای که حضرت عالی مرقوم فرمودید، در مجامع اهل سنّت خیلی با اهمیت تلقی شد. آقای بروجردی فرمود: عجیب این بود که ملک با این‌که متصدّی امر حجّ است، وقتی نامه به دستش رسید، گفته بود به منبع مذکور مراجعه کنند و وقتی این حدیث طولانی را که از حضرت امام باقر علیه السلام نقل شده، دید، گفته بود: ما این حدیث را ندیده بودیم.

*این مطلب در رسالة الإسلام (مجله دارالتقریب در مصر که قبل از آقای بروجردی به نام رسالة التقریب منتشر می‌شد) چاپ شده است.

جرعه ای از دریا، ج۳، ص

 

۸۶۱-از دریافت شهریه ۱۲ تومانی تا پیغام آیت الله العظمی خویی به امام خمینی در زمان جنگ+ شیوه محبت ورزیدن در حوزه نجف

۲۷ تیر

خاطرات خواندنی آیت‌الله جعفری اراکی
از دریافت شهریه ۱۲ تومانی تا پیغام آیت الله العظمی خویی به امام خمینی در زمان جنگ
حوزه/ بعد از این که به همراه دیگر دوستان در اواخر سال ۱۳۶۵ شبانه به ایران آمدیم. چند روز بعد با هماهنگی دوستان، خدمت امام(ره) رسیدیم. آن شبی که بنده خدمت آقای خوئی برای خداحافظی رفته بودم ایشان پیغامی به من دادند و گفتند شما ایران می روید حتماً با امام ملاقات خواهید داشت، به امام سلام مرا برسانید و …

خبرگزاری «حوزه»/ در میان هیاهوی بازار وقتی از خیابان ناصرخسرو عبور می کنیم، روبه‌روی عمارت شمس العماره کوچه‌ای تاریخی و قدیمی است که قدمت سال‌های دور را به دوش می‌کشد. کوچه مروی هم اکنون قسمتی از بازار تهران است و در دل خود بنای مذهبی معروفی را جای داده که در هنگام ظهر یا مغرب با نوای اذان، بازار را مجذوب خود می‌کند.

مسجد و مدرسه خان مروی از اماکن مذهبی و تاریخی منطقه ١٢ شهر تهران است. علما و مجتهدین بسیاری همچون آیت‌الله میرزا حسن جلوه، آیت‌الله سید حسن مدرس، آیت‌الله ملاعلی کنی و… در این مسجد و مدرسه محفل درس و بحث علمی داشته‌اند. امام جماعت فعلی مسجد که ۳۴ سال در نجف اشرف اقامت داشته و نزدیک به ۳۰ سال است که در این محل به اقامه نماز جماعت مشغول می باشد، آیت‌الله محمد جعفری اراکی از شاگردان حضرت امام خمینی(ره) و آیت‌الله العظمی خویی (ره) است.

آیت اللّه محمد جعفری اراکی از جمله علمایی است که عمری را در عرصه ترویج و تبلیغ مکتب اهل بیت علیهم السلام، تربیت طلاب و فضلا، تألیف و تدریس سپری نموده  و محضر بسیاری از بزگان و مرجع هم عصر امام خمینی(ره) در قم و نجف را درک کرده و برای تحقق انقلاب اسلامی از هیچ تلاشی دریخ ننموده است.

آنچه در پی می آید، حاصل گفت وگوی خواندنی خبرنگار خبرگزاری «حوزه»، در تهران با این روحانی خدوم است که تقدیم خوانندگان ارجمند می گردد.

* در ابتدا مختصری از خودتان بفرمایید و این‌که چه عاملی سبب شد تا وارد حوزه علمیه شوید؟آیت‌الله جعفری اراکی

در سال ۱۳۱۰ در اراک متولد شدم و بعد از چهار سال تحصیل در مدرسه دولتی به جهت حضور در مجلس علما و با تشویق دوستان پدرم که اغلب روحانی و از شاگردان آیت الله شیخ عبدالکریم حائری بودند، وارد حوزه علمیه اراک شدم و مقدمات را در آنجا گذراندم. بعد از تحولات بسیاری که در ساختار حوزه علمیه قم صورت گرفت، بالاخره آیت الله العظمی بروجردی زعامت حوزه های علمیه را بر عهده گرفتند و بعد از حضور ایشان در قم، آن شهر مقدس به یک مرکز دینی و فقهی قوی تبدیل شد.

بعد از چهار سال حضور در حوزه اراک و تحصیل مقدمات حوزوی، تصمیم گرفتم برای ادامه درس و بحث به قم بروم. البته حوزه قم بعد از مستقر شدن آیت الله العظمی بروجردی شاهد خیل عظیم حضور طلاب بود و آنقدر شلوغ شده بود که در مدرسه ها اتاق پیدا نمی شد. و لذا بنده مجبور شدم مدتی در قم اتاقی کرایه کنم که آن هم برای یکی از فامیل بود و اتاقی مجزا بود که در آنجا زندگی می کردم.

* با توجه به اینکه حوزه علمیه قم هنوز نو پا بود و توانایی میزبانی از طلاب سایر شهر ها را نداشت، این موانع، مشکلاتی برای خود طلبه ها و مسئولین حوزه بوجود نمی آورد؟

عمده مشکلات عدم وجود حجره به تعداد کل طلبه ها بود و برای همین نیز مرحوم آقای بروجردی دستور داده بود طلبه هایی که جدیداً به قم می آیند به آن ها شهریه ندهید تا اینکه مجبور شوند به شهر خودشان برگردند و ما که تازه به قم آمده بودیم گفتیم شهریه هم نمی خواهیم و ماندیم تا چند سالی گذشت. بعدها ایشان فرمود از این طلبه ها امتحان بگیرید و چنانچه موفق بودند به آن ها شهریه بدهید. الحمدلله امتحانات خوب بود و ما اولین شهریه را در قم گرفتیم که آن زمان ۱۲ تومان بود، در حالی که ما با ۴ تومان زندگی می کردیم و حال که شده بود ۱۲ تومان خیلی هم خوشحال بودیم.

* تا کی در قم مستاجری را تحمل کردید! این مشکل سستی در اراده شما ایجاد نکرد؟

بالاخره صبر بر مشکلات، توفیقاتی را به دنبال دارد. مدتی بعد از مستاجری (با خنده) در قم، یکی از آقایان در مدرسه فیضیه اطلاع داد که هم حجره ای او رفته است و شما می توانید آنجا بیایید، ما هم رفتیم مدرسه ی فیضیه و چند سالی هم آنجا بودیم.

در همان زمان مرحوم آقای منتظری و مطهری و امثال این ها آنجا بودند. و مرحوم آقای شیخ مرتضی حائری پسر مرحوم آقا شیخ عبدالکریم حائری نیز برای ایشان مکاسب می گفتند.

سال ها بعد مرحوم آقای حجت یک عمارتی را خریداری و آن جا را مدرسه علمیه کرد و اتاق های آن را به طلاب اختصاص دادند و ما هم که علاقمند و مقلد ایشان بودیم، یک اتاقی در آن مدرسه گرفتیم. اتفاقاً وقتی ما آن جا رفتیم، مرحوم آقای منتظری و مطهری هم آمدند و با هم بودیم.

* چگونه به نجف رفتید؟

حدود هفت سال در قم بودم و همان طوری که یک مرتبه علاقمند به حوزه شدم، همانطور هم برای رفتن به حوزه نجف ترغیب شدم و تصمیم گرفتم برای ادامه درس به آنجا بروم. خیلی از آقایان به بنده توصیه می کردند فعلاً به نجف نروم و می گفتند سن شما خیلی کم است. اما بنده با وجود مخالفت ها عازم نجف شدم و آن زمان هم مثل الان گذرنامه و ویزا نبود. و لذا برای سفر به یکی از گاراژهای مرزی رفتم و گفتم ماشین برای کاظمین دارید؟ گفتند بله و کرایه شما هم تا آنجا ۳۰ تومان است، البته اگر گذرنامه داشته باشید!، و الا هزینه سفرتان به ۱۳۰ تومان افزایش می یابد. چون باید در مرز مبلغی را پرداخت کنیم تا به شما اجازه ی عبور بدهند.

بعد معلوم شد بیشتر آقایانی که سوار آن ماشین بودند، گذرنامه نداشتند و وضعیت شان مثل ما می باشد و یادم است که شب اول ماه صفر سال ۱۳۷۲ قمری وارد نجف شدم و در آنجا نیز کسی را نمی شناختم.

* اوایل حضورتان در نجف چه مشکلاتی پیش روی شما بود؟

همان روزی که از راه کربلا عازم نجف بودم، در ماشین یک روحانی بود و بنده هم ترجیح دادم کنار ایشان بنشینم و بعد کم کم صحبت شروع شد و گفت من نیز از ایران آمده ام و رفیقی در نجف دارم و منزل او می روم. گفت شما چطور؟ گفتم بنده غریب هستم و کسی را ندارم. گفت پس بیایید با هم به همان اتاق رفیقم برویم. بالاخره چند روزی پیش ایشان بودیم و سپس ما را به مدرسه قزوینی ها برد. چند شبی در آنجا بودم تا اینکه در صحن حضرت امیر(ع) به طور اتفاقی با یکی از دوستان و هم مباحثه ای هایم در حوزه قم برخورد کردم. ایشان در مدرسه بخارایی ها حجره ای داشت و به من گفت بیا آنجا من تنها هستم و این طور شد که از مدرسه قزوینی ها خارج شدم و به آنجا رفتم. اما نهایتاً به مدرسه صدر رفتم که خیلی قدیمی و معروف بود و متصدی آنجا نیز ما را پسند کرد و یک اتاق در اختیار ما قرار داد. بنده حدود ۳۴ سالی که در نجف بودم، رفت و آمد ها و درس و بحث هایم در همان مدرسه صدر انجام می شد.

* در نجف از محضر چه کسانی استفاده کردید؟

در نجف اولین کاری که برای انتخاب درس خارج انجام دادم، حضور در کلاس های درس خارج آقایان علما بود تا اینکه درس خارج آقای میرزا باقر زنجانی را که آن موقع تازه ابتدای اصول بود، پسند کردم. همچنین از درس های فقهی، در درس آقای شیخ حسین حلی که از علمای نجف بود، شرکت کردم.

بعد از اتمام درس خارج اصول آقای زنجانی که هشت سال به طول انجامید، دوباره یک دوره درس خارج اصول را در درس خارج آیت الله العظمی خوئی شرکت کردم و همچنین در درس فقه ایشان نیز به مدت ۲۵ سال حضور داشتم.

* علاوه بر حضور در درس خارج علما، آیا خودتان هم در نجف تدریس داشتید؟

از آنجایی که امام خمینی(ره) هنوز نجف نیامده بودند، مقداری از وقت خویش را به تدریس گذاشتم. و لذا یک عده ای به من رجوع کردند و تقاضا داشتند بیایید و برای ما لمعه تدریس کنید و ما هم تدریس لمعه در نجف را شروع کردیم. در حالی که هم تدریس می کردم و هم درس خارج شرکت داشتم. تا اینکه بعد از تشریف فرمایی امام(ره) به نجف، در کلاس درس ایشان نیز حاضر شدیم و درس فقه از ابتدای بیع تا آخر درس ولایت را خدمت شان بودیم.

* در همان نجف اقدام به ازدواج و تشکیل خانواده کردید؟

نخیر! تا زمانی که در نجف بودم، تدریس ام بطور مرتب برگزار می شد تا اینکه سال ها گذشت و به فکر ازدواج افتادم و چون خودم بنا نداشتم از عراق ازدواج کنم، لذا به اراک برگشتم و از اقوام خودمان ازدواج کردم و دوباره به نجف برگشتم.

* ارتباط شما و علمای نجف با امام خمینی(ره) چگونه بود؟آیت‌الله جعفری اراکی

بعد از حضور امام(ره) در نجف و گسترش فعالیت های درسی ایشان، صدام به شاگردان و دوستان امام(ره) چند بار نامه و اخطار فرستاده بود که از عراق بروند. بنده نیز که از این اخطارها دریافت کرده بودم به اتفاق دوستان دیگر خدمت امام رسیدیم تا از ایشان خداحافظی کنیم. امام خطاب به دوستان فرمود اگر به شما اقامت نداده اند برگردید، اما به من گفتند "این سفر و خروج از عراق برای شما مشروع نیست و بمانید" و من با این که تمام اسباب زندگی ام را به ایران فرستاده بودم، اما به دستور ایشان در نجف ماندم. خلاصه دوباره زندگی ام را تشکیل دادم. لکن بعد از مدتی صدام دو مرتبه نامه اخطار داد و من نیز خدمت امام رسیدم و جریان نامه را به ایشان گفتم. امام دوباره فرمودند "نروید" و من برای بار دوم به دستور ایشان در نجف ماندیم. امام می گفت "این ها می خواهند با اخراج شما، در نهایت مرا نیز اخراج کنند".

* عکس العملل امام(ره) بعد از تهدیدات صدام چه بود؟

ایشان می گفتند اگر صدام بگذارد تا من در نجف بمانم و اینجا درس بگویم، در عراق می مانم و الّا اگر هیچ کشوری هم مرا نپذیرد، و مجبور شوم از این فرودگاه به آن فرودگاه بروم، حرف هایم را خواهم زد و صحبت من هم با محمدرضا است و من با او دعوا ندارم، بلکه او را توصیه و نصیحت می کنم. خلاصه بعد از چند روز، هنگام نماز صبح چند ماشین از طرف صدام آمدند و قصد داشتند ایشان را به کویت بفرستند و چون کویت نیز اجازه نداده بود، ایشان به فرانسه رفتند، که مقدمه ای برای انقلاب شد.

* شما بعد از پیروزی انقلاب بلافاصله به ایران برگشتید؟

خیر! بنده به همراه آیات عظام خویی، سیستانی و آقایان دیگر و خانواده هایشان تا اواخر سال ۱۳۶۵ نجف بودیم و تعدادمان به بیست نفر می رسید که تصمیم گرفتیم، ایران بیاییم.

البته برای خروج از عراق باید بهانه ای پیدا می کردم، چون صدام اجازه خروج از عراق به سمت ایران را به ما نمی داد و از آنجا که همسرم بیمار بود، به بهانه ی مداوای ایشان ابتدا برای لندن تقاضای خروج از کشور دادم و نهایتاً که موفق شدم مجوز خروج از کشور را بگیرم برای خداحافظی خدمت آقای خوئی رسیدم. ایشان فرمودند "من نمی توانم خودم بیایم و آنقدر صبر می کنم تا خودشان مرا بیرون کنند. چون اگر به اختیار خودم از عراق خارج شوم، می ترسم به امام زمان(عج) نتوانم پاسخگو باشم که چرا حوزه نجف را رها کردم".

* رابطه حضرت امام(ره) با آیت الله العظمی خوئی چگونه بود؟

بعد از این که به همراه دیگر دوستان مان در اواخر سال ۱۳۶۵ شبانه به ایران آمدیم. چند روز بعد با هماهنگی دوستان، خدمت امام(ره) رسیدیم. آن شبی که بنده خدمت آقای خوئی برای خداحافظی رفته بودم ایشان پیغامی به من دادند و گفتند شما ایران می روید حتماً با امام ملاقات خواهید داشت، به امام سلام مرا برسانید و وضعیت مرا به ایشان بازگو کنید. چرا که صدام سعی داشت از آقای خویی برای جنگ علیه ایران فتوا بگیرد و ایشان نیز امتناع می کردند و صدام از این جهت آقای خوئی را خیلی تحت فشار قرار داده بودند. وقتی بنده این مطالب را به امام(ره) عرض کردم، ایشان نیز خیلی ناراحت شدند.

* چرا بعد از ورود به ایران، در تهران ماندید و به قم نرفتید؟

البته در همان جلسه که خدمت امام(ره) بودم ایشان به بنده تقاضای قبول سمت در حکومت را کردند، ولی بنده عرض کردم می خواهم بروم قم و در حوزه باشم.

چند روزی که در تهران بودم برخی از دوستان به دیدار ما می آمدند و یک شب که آقای سیدباقر حکیم و آقای مهدوی کنی به ملاقاتم آمده بودند، خیلی با ما گرم گرفتند و بعد از چند روز آقای مهدوی کنی دوباره به دیدار بنده آمدند و گفتند امام تولیت و مسئولیت حوزه علمیه مروی را به من سپردند و خواستند تا آن جا را مجددا احیاء کنم و اقدام به جذب طلبه نمایم. لذا به من گفتند چون استاد نداریم، شما در تهران بمانید و در راه اندازی حوزه مروی به ما کمک کنید. اما از آن جایی که بنده قصد ماندن در تهران را نداشتم، ولی به جهت اصرار آقایان برای تعیین تکلیف به مشهد و زیارت امام رضا(علیه السلام) رفتم و بعد از زیارت استخاره کردم و خوب آمد و اتفاقاً آیت الله العظمی بهجت(ره) نیز در آن جا حضور داشتند و استخاره را به ایشان نیز نشان دادم و ایشان نیز فرمود خوب است و در تهران بمانید.

 هم اکنون ۳۰ سال است که در تهران هستم و از همان آغاز حضورم در حوزه مروی شروع به تدریس دروس مختلفی نمودم و اکنون حدود ۲۴ سال است که در حال تدریس درس خارج فقه هستم.

kg

 

۸۶۰- حضور اندیشمند مسلمان در تلویزیون ژاپن برای معرفی اسلام+ مقایسه ۳محبت

۲۷ تیر

شیخ سعید ساتو اسلام‌شناس معروف ژاپنی با حضور در یک برنامه تلویزیونی به نام «اتاق مشاوره سه دین» به معرفی اسلام و پاسخ به سؤالات ژاپنی‌ها درباره این دین آسمانی پرداخت.

به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری«حوزه» شیخ سعید ساتو اسلام‌شناس معروف ژاپنی با حضور در یک برنامه تلویزیونی به معرفی اسلام و پاسخ به سؤالات ژاپنی‌ها درباره این دین آسمانی پرداخت.

در این برنامه‌ تلویزیونی که «اتاق مشاوره سه دین» نام دارد و از یکی از کانال‌های تلویزیونی ژاپن پخش می‌شود علاوه بر شیخ سعید، یک چهره بودایی و یک اندیشمند مسیحی هم حضور داشتند و هر کدام به معرفی دین خود و پاسخ به شبهه‌ها و اشکالات پیرامون دینشان پرداختند.

شیخ سعید در این برنامه همچنین بینندگان را با طرز اقامه نماز مسلمانان آشنا کرد.

تا کنون سه قسمت از این برنامه تلویزیونی که به معرفی اسلام، مسیحیت و آیین بودائی می‌پردازد پخش شده است.

در حال حاضر تعداد مسلمانان کشور ژاپن حدود ۱۲۰ هزار نفر تخمین زده می‌شود که بیشتر آنان را مهاجرین تشکیل می‌دهند؛ ولی طی سالیان اخیر تعداد قابل توجهی از مردم ژاپنی‌الاصل هم به دین مبین اسلام مشرف شده‌اند و گرایش مردم این کشور به اسلام رو به افزایش است. 

 

حضور اندیشمند مسلمان در تلویزیون ژاپن برای معرفی اسلام

حضور اندیشمند مسلمان در تلویزیون ژاپن برای معرفی اسلام

حضور اندیشمند مسلمان در تلویزیون ژاپن برای معرفی اسلام

حضور اندیشمند مسلمان در تلویزیون ژاپن برای معرفی اسلام

 

 

۸۵۹-سه طلبه ای که در فقر و تنگدستی مرجع تقلید شدند.+محبت به درس

۲۷ تیر

آنچه مسلم است، مشکلات و سختی در زندگی همه وجود دارد که باید با تدبیر و صبر از کنار آن‌ها عبور کرد و هرکس بتواند بر این مشکلات صبر کند و به سمت اهداف والای خود حرکت کند حتماً به آسانی در زندگی خواهد رسید.

آیه:
خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:
إِنَّ مَعَ ٱلْعُسْرِ يُسْرًا. شرح/۶
(آرى‌) مسلما با (هر) دشوارى آسانى است

کتب حوزوی


آینه:
حکایت؛ مرحوم شیخ علی کنی می‌گوید: من بیست سال تمام با شیخ مرتضی انصاری معاصر و معاشر بودم و از وضع زندگی او کاملاً مطلع بودم. شیخ از مال دنیا چیزی نداشت، جز یک عمامه که در منزل زیراندازش بود و در بیرون از منزل بر سر می‌گذاشت.
عده‌ای نقل کرده‌اند: شیخ علی کنی، شیخ ملاعلی خلیلی و شیخ عبدالحسین تهرانی (صاحب طبقات و الذریعه) در نجف یک جا باهم درس می‌خواندند، هر سه نفر درشدت فقر و تهیدستی بودند و باکمال عسرت و سختی تحصیل علم می‌کردند، یک روز هوس کردند یک وعده غذای پخته طبخ کنند. مقداری برنج تهیه کرده و پختند ولی نتوانستند روغن فراهم کنند، به ناچار از چربی چراغ استفاده کردند، به همین سبب این یک وعده غذا هم بسیار بدطعم شد، بعضی اصلاً نتوانستند بخورند و بعضی از شدت گرسنگی خوردند، با این سختی‌ها چندین سال صبر کردند، درس خواندند که در آخر هر کدام از این سه بزرگوار به مقامی عالی و به کمال غنی و بی‌نیازی نایل شدند و هر کدام در محلی مرجعی شدند و همچنان که معروف است مرحوم کنی و مرحوم حاج شیخ عبدالحسین تهرانی به تهران مراجعت کرده و در میان مردم معزز و محترم بودند.۱
۱.  با اقتباس و ویراست از کتاب مردان علم در میدان عمل

 

۸۵۸-چرا باید حتماً دین داشته باشیم؟+ محبت خالص در دین خالص

۲۷ تیر

حضرت آیت الله یدالله دوزدوزانی تبریزی در مقاله ای با طرح چند سئوال فلسفه دینداری و نیز بهترین دین و بهترین مذهب را به رشته تحریر در آورده است.

خبزگزاری «حوزه»متن سئوالات و پاسخ های آیت الله دوزدوزانی را منتشر می کند.

 

سؤال ١: چرا حتما بايد دين داشته باشيم؟

 

در پاسخ اول باید دین را تعریف کرده، سپس به این شبهه جواب بدهیم.

دین عبارتست از یک سلسله عقاید و احکام عبادی، اقتصادی، اجتماعی و اخلاقیات که به صورت وحی الهی به بشر رسیده و در کتاب های آسمانی به آن تصریح شده است. بنابراین دین و مذهب دارای سنن و مراسم و تعهدات و تکالیف می باشد. كه بايد دينداران التزام عملي به اين موارد مذكور داشته باشند. اما ضرورت دین باوری دلایل زیادی دارد. كه به چند مورد به صورت گذرا اشاره ميكنم.

یکم؛ بشر به حکم فطرت خداگرایی و عقل استدلالي خدا را شناخته و به دنبال معبود ايده آل است تا او را به گفته انيشتين بپرستد و از او حاجت بطلبد و در برابر او زاری و گریه و عذرخواهی کند و بدين وسيله آرامش همه جانبه پيدا كند. به حکم این نیاز ذاتی وظیفه دارد در جستجوی علت خلقت و آفرینش جهان باشد. دلیل فوق را عموم دینداران تأیید می کنند. اگر به تاریخ و پیش از تدوین تاریخ بنگریم خواهیم دید که هیچ ملت و امت و قوم و قبیله ای بدون مذهب و عقائد ديني نبوده اند گرچه ممکن است مراسم خرافی و سنت های خلاف عقل را پذیرفته باشند و بت ها را بپبرستند و مذاهب مختلف داشته باشند لیکن همین تکثر ادیان دلیل بر اصالت اصل مذهب است، باستان شناسان مجسمه ها و بت هایی که بشر می پرستیدند را یافته اند. و هر چه بر تكامل علم و عقل بشر مي گذرد تعداد الهه ها و بت ها كمتر شده و ميشود و به جاي مجسمه ها علم را مي پرستيدند اما جنگ دوم جهاني علم را از معبود بودن انداخت و به تدريج به خداي خالق زمين و آسمان نزديك شده و ميشود چرا كه علم و ابزارهاي علمي صدها هزار نفر را به كام مرگ كشانيد فهميدند علم نميتواند جاي خدا و معبود را بگيرد.

وجود معبودهای قلابی و خرافي دلیل روشنی بر وجود معبود ایده آل و واقعی است از اینکه هیچ انسانی از آغاز خلقت تاكنون بدون دین و یک سلسله عقاید ماورایی نبوده اند گواه روشنی بر ضرورت دین باوري است. امروزه هم مشاهده می کنیم ماتریالیسم و نظام کمونیست شکست خورده است .

دوم؛دفع ضرر احتمالی

تمام پیامبران از آدم تا خاتم مبعوث شده اند و باتفاق آراء مردم را به خداشناسي و دین باوري دعوت کرده اند. در میان پیروان آنها هم نوابغی چون بوعلی سیناها، انیشتن ها، کارل ها، ماکس پلانگ ها، پاستورها، ادیسون ها و فیلسوفان بوده اند و دین را باور داشته اند. نمی توان گفت همگی پيامبران و دانشمندان بر دروغ بزرگی توافق کرده اند با این حساب آدم عاقل می گوید: احتمال می دهیم که حرف رسولان الهي و دانشمندان آنها درست باشد و بهشت و دوزخی بعد از مرگ در ميان باشد از اینرو عقل و منطق می گوید ضرری که احتمال عقلایی در آن هست باید پیشگیری کرد و با دین باوری از خطر بزرگی که آینده را تهدید می کند باید جلوگیری نمود.

امام صادق (ع) بابن ابی العوجاء و هوادارانش گفت اگر حرف ما درست باشد كه معتقديم قيامتي و حساب و كتابي دركار است ما برنده ایم چون راه مستقیم را طی می کنیم و نماز و روزه و حج خانه خدا ميرويم و اگر فرضا دروغ باشد ما ضرر نکرده ایم اما اگر بهشت و جهنم در کار باشد خطر و ضرر بزرگي برای شما و لا مذهب هاست كه براي ابد در جهنم بايد سوخت پس با اعتقاد به مذهب خطر بزرگي را از خود دور ساخته ايم و منفعت كلاني به دست آورده ايم.

سوم؛ بقای دین در تطورات

انقلابات زیادی در دنیا رخ داده است که مراسم و سنن ملت ها را تحت تأثیر قرار داده و هم اكنون از آنها خبری نیست. امروزه قانون حمورایی تنها در تاریخ مانده است و قوانين و مراسم بسياري در ميان ملت ها بوده است كه مرده اند اما در برابر تمام تحولات و انقلابات اجتماعي و سياسي تنها دین و مذهب است كه پابر جا و زنده ماند ه است.، حتی انقلاب علمی رنسانس که درست علیه مسیحیت و كليسا به وجود آمد برای مدتی ادیان را تضعیف کرد اما در عين حال آئين مسيحيت قدرت خود را مجددا باز یافت و امروزه در عید کریسمس (ولادت حضرت عيسي) تمام دنیا غرق در چراغاني است پس اصل دین از بین رفتنی نیست.

 

سؤال ٢: چرا مى گوييم دين اسلام نسبت به ساير اديان كامل است؟

 

دين پيام الهى به انسان است و همه پيامهاى الهى كامل است؛ آنچه موجب تغيير و تفاوت اين پيامها از نظر كمال مى شود ظرفيت جوامع انسانى است.

توضيح آن كه هر چه حيات انسانى و تجارب او، و به تبع آن قدرت عقلى انسانها رشد مى كند، اين ظرفيت و توان را مى يابد كه پيامهاى كاملترى را دريافت كند. سر اين كه اديان الهى هر چه رشد كرده اند كاملتر شده اند همين است كه مخاطب پيام خدا گيرندگى بيشترى يافته است.

بر اين اساس، دين خاتم – يعنى دين اسلام كه آخرين دين الهى است – بايد از اديان قبل از خود كاملتر باشد.

شايد بپرسيد كه از كجا مى دانيد بعد از اسلام دين ديگرى نخواهد آمد؟

عرض مى شود آخرين دين و پيام وحى الهى به صراحت، پيامبر اكرم صلوات الله عليه وآله را خاتم پيامبران خوانده است.

خداوند در آيه ٤٠ سوره احزاب مى فرمايد:

"ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَلكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَخاتَمَ النَّبِيِّينَ وَكانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليماً" يعنى محمّد صلوات الله عليه پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست، بلكه او رسول خدا و ختم‏كننده پيامبران است؛ و خداوند به همه چيز آگاه است.

 

سؤال ٣: چرا مى گوييم در ميان همه مذاهب مذهب شيعه بر حق است؟

 

ما معتقديم همه اديان قابل تصديقند و دين خاتم هرگز اديان ديگر را تكذيب نمى كند، ولى در مورد مذاهب، چنين اعتقادى، نه صحيح است و نه قابل تصور.

نكته اين تفاوت منظر به اديان و مذاهب اين است كه مذاهب قرائتها و برداشتهاى متفاوت از دين و پيام الهى است، و نمى تواند جز يك قرائت از دين صحيح باشد!

حالا به سؤال شما مى پردازيم كه چرا مذهب شيعه در ميان مذاهب اسلامى بر حق است؟

طبيعتا نمى توان در چنين گفتگوى مختصرى اثبات حقانيت يك مذهب را كرد؛ ولى دو مطلب تأمل برانگيز مطرح مى كنيم كه تا حدود زيادى دورنماى مسأله را براى ما روشن مى كند.

مطلب اول اين كه مذهب شيعه مذهبى است كه خاندان پيامبر عليهم السلام – از اميرالمؤمنين پسر عموى پيامبر و فاطمه زهرا دختر پيامبر و فرزندان ايشان – كه به همراه پيامبر به خمسه آل عبا معروفند – نماينده آن هستند. اين خاندان به اعتراف دوست و دشمن خاندان علم و تقوا و عفاف و پاكيند. حال از شما سؤال مى كنيم آيا مى توان قرائتى از دين را كه توسط اهل بيت پيامبرش عرضه مى شود، بدون تأمل كنار گذاشت!؟ "اهل البيت أدرى بما في البيت".

مطلب دوم اين كه لب و اساس تشيع، اعتقاد به ولايت و مرجعيت اهل بيت پيامبر در فهم نظرى دين و شناخت عمل مورد رضاى الهى و تأسى به ايشان در نظر و عمل است.

در قرآن بيش از دويست آيه، به انحاء مختلف، به ولايت اميرالمؤمنين و مقامات ايشان و اهل بيت پيامبر صلوات الله عليهم اجمعين پرداخته است. درست است كه ممكن است بعضى از اصحاب مذاهب ديگر، أحيانا دلالت و يا شأن نزول بعضى از اين آيات را انكار كنند، ولى در دلالت و شأن نزول بسيارى از آنها امكان تاريخى انكار وجود ندارد.

اين را اضافه كنيد به روايات قطعى و مورد اتفاق فريقين در مرجعيت اهل بيت پيامبر در شناخت دين، و بلكه ولايت ايشان.

از جمله اين روايات حديث ثقلين است كه رسول خدا مى فرمايند: "إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي أهل بيتي". شيعه معتقد است اين هم شأن تفسير و هم شأن ولايت را براى اهل بيت نشان مى دهد، و اهل سنت معتقدند اين روايت شأن تفسيرى ايشان را ثابت مى كند. در مقام گفتگو و مباحثه، اگر به قدر مشترك اين دو رأى اخذ كنيم، لااقل شأن تفسير قرآن به موجب اين روايت براى اهل بيت ثابت است. حال اگر خود اهل بيت فرمودند كه مثلا آيه ولايت – يعنى "إنما وليكم الله ورسوله والذين يؤتون الزكوة وهم راكعون" – ناظر به ولايت اميرالمومنين است، چه جاى مناقشه مى ماند!؟ و يا اگر ايشان آيه شريفه "أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم" ناظر به عصمت و ولايت اهل بيت دانستند، نمى توان آن را انكار كرد؛ و همانطور كه عرض شد اين مطلب در مورد حدود دويست آيه در شأن اهل بيت عليهم السلام صادق است.

مثال ديگر روايت غدير است كه رسول خدا صلوات الله عليه فرمودند: "من كنت مولاه فهذا علي مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله". اين روايت هم از احاديث متواتر به اتفاق همه مذاهب اسلامى است. حداقل چيزى كه از اين روايت متواتر استفاده مى شود اين است كه اگر اميرالمؤمنين ولى مؤمنين است، نبايد هيچ كارى جز به خواست و رضايت و اذن ايشان عمل شود.

آيا مفاد اين روايات، اثبات اساس تشيع نيست!؟

اينها اول كلام در اين باب است، ولى براى شروع تأمل شما همين مقدار كافى است.