RSS
 

بایگانی برای مهر, ۱۳۹۵

۱۰۸۲-انواع محبت از دیدگاه امام خمینی – ره+ تقسیم و تعریف محبت از نگاه معمار کبیر انقلاب اسلامی رحمه الله علیه

۳۰ مهر

امام خمينى (ره)در آثار خود به دو نوع محبت اشاره مى‏كنند  يكى از آنها را مذموم «و راس كل خطيئه‏اش‏» (1)مى‏دانند و ديگرى را محمود و سرچشمه سعادت و كمال برمى‏شمرند. محبت نوع اول، محبت‏به دنياست چون انسان وليده عالم طبيعت است محبت‏به دنيا از آغاز در قلبش به وجود مى‏آيد و هرچه بزرگتر مى‏شود اين محبت در دل او رشد مى‏كند و پررنگتر مى‏شود و تا آنجا اوج مى‏گيرد كه در هر حال و در همه چيز به دنبال محبوب طبيعى خود مى‏گردد(۲) و هرچه اين توجه و دلبستگى بيشتر شود حجاب ميان انسان و دار كرامت‏حق و يا به تعبير ديگر پرده ميان حق و قلب بيشتر و ضخيمتر مى‏گردد و در نتيجه از محبوب حقيقى غفلت مى‏ورزد(۳). امام علت اين نوع محبت را چنين تبيين مى‏كنند:
اين محبت نتيجه دو قوه «شهويه‏» و «التذاذيه‏» است كه خداوند به انسان ارزانى داشته تا به‏وسيله اين دو نيرو حفظ نوع كند. پس انسانى كه گرفتار طبيعت‏خويش است چون اين عالم را محل لذت‏جوييها و خوش‏گذرانيهاى خود مى‏پندارد، به آن دل مى‏بندد و از آنجا كه انسان فطرتا به بقاء و جاودانگى علاقه‏مند و از فنا و نابودى متنفر است از مردن نيز به آن دليل كه آن را عامل انقطاع از لذتهاى خود مى‏داند، گريزان مى‏شود. هرچند عقلا با براهين عقلانى در فانى بودن و گذرگاه بودن عالم طبيعت‏برهان اقامه كنند (۴)

اما محبت‏به دنيا وجود او را پر ساخته و او را به سوى طبيعت و امور جزئى و مادى فرامى‏خواند. محبوب چنين محبى، ماديات و امور زودگذر دنيايى است از اين نظر اين نوع از محبت كه مى‏تواند مفيد باشد و انسان را به سوى كمال سوق دهد، سرمنشا تمام خطاها و لغزشهاى او مى‏شود و او را از مقام انسانيت تنزل مى‏بخشد تمام توجهش صرف تنعمات زودگذر دنيوى مى‏گردد و از حضور در محضر قدس ربوبى غافل مى‏گردد(۵)

امام محبت دنيا را به آب دريا تشبيه مى‏كنند كه هرچه انسان تشنه از آن بنوشد تشنه‏تر مى‏گردد تا مايه هلاكت او مى‏شود در قسمت ديگر حريص به دنيا را به كرم ابريشمى همانند مى‏كنند كه هرچه به دور خود تار مى‏زنند از رهايى و رستگارى دورتر مى‏شود(۶)

 از ديدگاه امام كدورت طبيعت، نور فطرت را كه چراغ راه هدايت است، خاموش مى‏كند و آتش عشق را كه وسيله عروج به مقامات عالى است، فرومى‏نشاند و انسان را در دار طبيعت مخلد و ماندگار مى‏سازد(۷)

امام علاج اين بيمارى – محبت‏به دنيا – و اين بليه خانمانسوز را در سلوك علمى و عملى و كسب طهارت مى‏دانند كه با تفكر در ثمرات آنها و شناخت زيانهايى كه ايجاد مى‏كند مى‏تواند انسان را از ابتلاى به اينگونه محبت‏باز دارد. طهارت در نگاه ايشان به دو نوع ظاهرى و باطنى قابل تقسيم است و در مورد طهارت ظاهرى به اين نكته بسنده مى‏كنند كه بدون تطهير ظاهر رسيدن به مقام انسانيت و طهارت باطنى امكان‏پذير نيست و بر اين باورند تا انسان نتوانسته باشد آراستگى و پيراستگى ظاهرى را كسب نمايد نمى‏تواند از فيض محبوب برخوردار گردد و توضيح بيشتر در اين باب را به كتب مخصوص احاله مى‏كنند. اما در مورد طهارت باطنى مى‏نويسند: مرتبه اول، طهارت از گناه و افعال زشت و ناپسند است و ملزم شدن به اوامر الهى و مرتبه دوم، طهارت از رذايل اخلاقى و متصف شدن به فضايل و ملكات اخلاقى است و مرتبه سوم، طهارت قلبى است و آن پاك و پيراسته ساختن قلب از غير حق است و تسليم نمودن آن به محبوب مطلق، در چنين حالتى قلب نورانى مى‏گردد و اين نورانيت همه وجود انسان را فرامى‏گيرد و به مرحله‏اى مى‏رسد كه حضرت لاهوت در تمام مراتب باطن و ظاهر او متجلى مى‏شود. در اينجاست كه به مقام طمانينه راه مى‏يابد و در ظل تجليات حبى حضرت حق قرار مى‏گيرد. نگاهى مهربانانه به همه مخلوقات مى‏افكند و همه عالم محبوب او مى‏شود اگر در ابتداى راه بريدن از دنيا و نفى تعلقات بر او لازم و ضرورى بود. در اين مرحله مهرورزى به مخلوقات در دستور سلوك او قرار مى‏گيرد و در پى جذبات الهيه هرگونه خطا و لغزشى در نظرش مغفور خواهد بود . (۸)

در شب معراج خداوند به پيامبر خود فرمود: اى احمد! اگر بنده‏اى نماز اهل آسمان و زمين را بخواند و روزه اهل آسمان و زمين را بگيرد و مانند ملائكه از خوردن امساك كند و جامه عابدان بپوشد من از قلب چنين انسانى محبت‏خود را بيرون مى‏كنم و قلب او را تاريك مى‏گردانم تا مرا بكلى فراموش كند به چنين انسانى هرگز شيرينى حبت‏خودم را نمى‏چشانم(۹)

انسانى كه محبت و دلبستگى، تمام قلبش را آن‏چنان پر كرده كه از جميع فضايل معنوى دور مى‏ماند به هيچ يك از كمالات نفسانى (شجاعت، عفت، سخاوت، عدالت) متصف نمى‏شود زيرا حق‏بينى و حق‏جويى، توحيد در اسما و صفات و افعال به طور ذاتى با محبت دنيا در تضاد است. طمانينه نفس، سكونت‏خاطر، استراحت قلب كه روح سعادت دو دنياست‏با محبت دنيا حاصل نمى‏گردد; عطوفت، رحمت، مواصلت، مودت، محبت‏حقيقى با محبت دنيا مغايرت دارد. (۱۰)

يكى ديگر از زيانهاى حب دنيا اين است كه به هنگام مرگ به دليل انس و علاقه شديد به زندگى، غضبناك بر خدا وارد مى‏گردد زيرا او را عامل جدايى ميان او و مطلوبات و محبوبانش مى‏پندارد و چقدر وحشتناك است كه انسان نسبت‏به ولى نعمت‏خود خشمگين و غضبناك باشد.

نتيجه محبت‏به دنيا را مى‏توان در چهار بند زير خلاصه نمود:
۱-)  انسان را از مردن خائف مى‏كند (زيرا دل بريدن از تعلقات دشوار است . )
۲- ) انسان را از رياضات شرعيه و عبادات و مناسك باز مى‏دارد. )
۳-) جنبه طبيعى انسان را تقويت مى‏نمايد. )
۴- ) اراده انسان را تضعيف مى‏كند. (۱۱)
محبت نوع دوم، محبت الهى است كه از ديدگاه امام چنين محبتى به پاكان و خالصان ارزانى مى‏شود. كسانى كه افق نگاه خود را از طبيعت محسوس بركنده و محبوب را در عمق جان خود حس كرده‏اند. متعلق محبت اينان امور مجرد و جلوه‏هاى متعالى محبوب است، چنين محبى به سايه و جلوه محبوب دلخوش است و در هر پديده‏اى محبوب خود را حاضر و ناظر مى‏بيند و قبل از شنيدن هر صدايى صداى معشوق خود را مى‏شنود. هرگز امور محسوس و زودگذر او را به سوى خود نمى‏كشند و از محبت‏به آنها دريغ ندارد. آنها را چون سايه و مظهر محبوبند، دوست مى‏دارد. محبت چنين محبى، خداگونه است. هرگز از انسانها كينه به دل نمى‏گيرد و بديهاى آنها را به خوبى پاسخ مى‏گويد زيرا از محبوب خود آموخته است‏بدى را با خوبى پاسخ گفتن كار محبان و كريمان است.
سايه محبوب، آرام‏بخش دل غمديده چنين محبى است: «آرام ما به سايه سرو روان ماست‏» چنين عاشقى هرگز از عذاب دوزخ نيز نمى‏نالد بلكه فراق محبوب را جانكاه مى‏بيند  و حتى جفاى محبوب را چون لطفش به جان مى‏خرد. «هر جفا از تو به من رفت‏به نت‏بخرم‏ . »
و صريح مى‏گويد:

گر كشى يا بنوازى اى دوست
عاشقم، يار وفادار توام
چنين محبى از همه نعمتهاى دنيوى و اخروى فقط ديدار يار را طلب مى‏كند و مى‏گويد:
با مدعى بگو كه تو و جنت النعيم
ديدار يار حاصل سر نهان ماست
همين ديدار محبوب او را مست و از خود بيخود مى‏كند و مى‏گويد:
تا روى تو را ديدم و ديوانه شدم
از هستى و هرچه هست‏بيگانه شدم
بيخود شدم از خويشتن و خويشيها
تا مست ز يك جرعه پيمانه شدم

و باز تشنه‏تر شده و مى‏گويد كه طالب ديدار و شنيدن كلام توام، با من سخن بگوى و از من دلسوخته كه بيمار عشق توام عيادت كن:

عاشقى سر به گريبانم من
مستم و مرده ديدار توام
بر سر بستر من پابگذار
من دل سوخته بيمار توام
عشوه كن، ناز نما، لب بگشا
جان من، عاشق گفتار توام
چنين عاشقى كمال خود را در فنا و بريدن از دنيا مى‏داند با متخلق شدن به اوصاف محبوب به رنگ او درمى‏آيد فنا را قبله بقا ساخته تا به معشوق حقيقى خويش نائل گردد. به همين دليل از محبوب، فناى خويش را طلب مى‏كند:

از آن مى‏ريز در جامم كه جانم را فنا سازد
برون سازد ز هستى هسته نيرنگ و دامم را
از آن مى‏ده كه جانم را ز قيد خود رها سازد
به خود گيرد زمامم را فرو ريزد مقامم را

اگرچه او در آغاز به قرب و وصال محبوب مى‏انديشد ولى چون به مرتبه كمال رسد معنى بر او غالب مى‏گردد. فداكارى، ايثار بر خويشتن‏بينى چيره مى‏گردد. چنين انسانى از «من‏» و «ما» فراتر رفته در بحر احديت غوطه‏ور مى‏شود نه از عذاب و فراق محبوب بيمناك است نه به نعيم جنت دلخوش، نه خوف مى‏شناسد نه با رجاء آشناست زيرا اين دو به زمان ماضى و مستقبل تعلق دارند و او در دريايى غوطه‏ور است كه در آنجا زمان دخالت ندارند در حقيقت نه متنعم بود به صبح وصال و نه متالم شود به شام فراق با خالق خود به گفتگو مى‏نشيند و مى‏گويد: اگر از دنيا و متعلقات آن گذشته‏ام اينك فاش مى‏گويم كه به فرشتگان و قصرهاى بهشتى تو نيز چشمداشتى ندارم.
مده از حور و قصورم خبرى
جز رخ دوست نظر سوى كسى نيست مرا
يا به گفته حافظ:
سايه طوبى و دلجويى حور و لب حوض
به هواى سر كوى تو برفت از يادم
چنين محبى از مرتبه اطمينان و عرفان به مرتبه شهود و عيان راه يافته و حضرت حق با تجلى فعلى خود – متناسب با مرتبه سالك – به سر قلب او تجلى مى‏كند و او حضور محبوب حقيقى را حس مى‏كند و محبت او الهى مى‏شود  .

منابع
   ————————————————–
[۱]  – [ امام خمينى (ره) آداب الصلوة: ۴۹ ]
[۲]  – [ امام خمينى (ره) آداب الصلوة: ۴۸]
[۳]  – [ امام خمينى (ره)  1375: 121]
[۴]  – [ امام خمينى (ره)  1375: 122]
[۵]  – [ امام خمينى (ره)  آداب الصلوة: ۴۸]
[۶]  – [ امام خمينى (ره)  آداب الصلوة: ۵۱]
[۷]  – [ امام خمينى (ره)  آداب الصلوة: ۵۸]
[۸]  – [ امام خمينى (ره)  آداب الصلوة: ۶۱]
[۹]  – [ امام خمينى (ره)  آداب الصلوة: ۵۰]

 

۱۰۸۱-استفاده از حجاب در مدارس قزاقستان ممنوع شد.+ نقش محبت به حجاب و آزادی زنان

۳۰ مهر
معاون وزارت آموزش و پرورش قزاقستان از ادامه اجرای قانون ممنوعیت حجاب در مدارس این کشور خبر داد.
م استفاده از حجاب در مدارس قزاقستان  ممنوع شد

به این مطلب امتیاز دهید

۴۲.۹% ۵۷.۱%

به گزارش سرویس دینی جام نیـوز، دیروز، ۲۸ مهرماه، ۳ وزارتخانه قزاقستان اعم از وزارت‌ آموزش و پرورش، وزارت امور دینی شهروندان و وزارت دادگستری این کشور با انتشار بیانیه‌ای حمایت خود را از ممنوعیت حجاب در مدارس اعلام کردند.


«المیرا سخنبردیوا»، معاون وزارت آموزش و پرورش قزاقستان، طی یک نشست خبری به سؤالات خبرنگاران در مورد علل اجرای قانون ممنوعیت حجاب در مدارس این کشور پاسخ داد.


وی با بیان اینکه تاکنون والدین ۵ هزار تن از دانش‌آموزان خواستار لغو قانون ممنوعیت حجاب در مدارس قزاقستان شده‌اند، گفت: بر اساس قانون اساسی، سیستم آموزشی قزاقستان در چارچوب ارزش‌های یک دولت لائیک است. به همین دلیل نمی‌توان عقاید و اعتقادات هیچ دینی را در مدارس ترویج کرد.


المیرا سخنبردیوا با اشاره به این که طبق آئین‌نامه مدارس استفاده از هرگونه نماد دینی و مذهبی ممنوع است، افزود: دانش‌آموزان می‌توانند در بیرون از مدرسه محجبه باشند. اما در داخل مدارس این امکان ندارد. استفاده از حجاب در مدارس ممنوع است.


یادآور می‌شود، وزارت آموزش و پرورش قزاقستان در ماه ژانویه سال جاری، قانون ممنوعیت حجاب در مدارس این کشور را اعمال کرده بود.

 

۱۰۸۰-بانوی ۲۲ ساله انگلیسی وبلاگی برای حجاب راه اندازی کرد.+نوع حجاب و رابطه با نوع محبت

۳۰ مهر
حبیبه داسیلوا وبلاگی را برای حجاب با عنوان «SKIN» برای تمامی نژادها و ادیان و با هدف دعوت مردم دنیا به اتحاد در انگلیس راه‌اندازی کرد.
حجاب بانوی 22 ساله انگلیسی وبلاگی برای حجاب راه اندازی کرد

به این مطلب امتیاز دهید

۱۰۰% ۰%

به گزارش سرویس دینی جام نیـوز، «حبیبه داسیلوا» بانوی ۲۲ ساله مسلمان از شهر«بیرمنگام» در انگلیس وبلاگ جامعی را در «یاهو» به آدرس @YahooStyleUK برای مدل‌های مختلف حجاب که دربرگیرنده مردمان تمام ادیان و نژادها است، طراحی و راه‌اندازی کرد.   


وی در گفت‌وگو با پایگاه خبری «مترو» گفت: این وبلاگ تنها در جهت زیبا جلوه‌دادن حجاب با مدل زنان زیبا نیست؛ بلکه قصد دارد تمام مردم را با حجاب گرامی داشته و متحد کند.


وی گفت: از آنجاییکه وبلاگ‌های مد بیشتر با زنان سفیدپوست و زیبا تبلیغات می‌کنند، این وبلاگ تلاش دارد قالب کلیشه‌ای را بشکند و تنوع نژادی را با زیباترین طرح‌ها به نمایش بگذارد.


وی اظهار امیدواری کرد که این وبلاگ بتواند به زودی طرفداران زیادی پیدا کند.

 

۱۰۷۹-ایران با سقوط آبشاری جمعیتی روبروست+آثار محبت های فردی در جمعیت

۳۰ مهر

معاون برنامه ریزی و هماهنگی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: طبق آمار بانک جمعیتی جهان، ایران در میان کشورهای آسیایی با سقوط آبشاری در رابطه با جمعیت رو به رو بوده و در میان کشورهای اسلامی نیز نخستین کشور دارای پایین‌ترین نرخ باروری پس از کشور آلبانی است.

به گزارش خبرگزاری «حوزه» از مشهد، دکتر محمد اسحاقی در نشست تخصصی عوامل کاهش فرزندآوری که ویژه اساتید اداره پاسخگویی به سئوالات دینی آستان قدس رضوی برگزار شد، با اشاره به اینکه نرخ باروری در ایران در سال ۱۳۷۱ به میزان چهار درصد رسید و از آن زمان تاکنون با روند نزولی همراه بوده است، اظهار کرد: کشور ما به سمت پیری حرکت کرده و کاهش باروری در شرایطی بوده که پدیده تاخیر در سن ازدواج و افزایش میزان طلاق مزید بر علت شده است. 

وی با بیان اینکه طرح کاهش جمعیت به عنوان تنظیم خانواده بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در برنامه اول توسعه مطرح شد، خاطرنشان کرد: بر اساس این طرح قرار بود نرخ جمعیت ۳/۳ سال۱۳۶۷ تا سال ۹۰ به ۳/۲ درصد کاهش یابد، این در حالی است که نرخ جمعیت در سال گذشته به ۷/۱ درصد رسیده بود.

شاخص امید به زندگی

معاون برنامه ریزی و هماهنگی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی، شهرنشینی، اشتغال، تغییر نگرش ها و تهاجم فرهنگی را مهمترین عوامل کاهش میزان باروری در جامعه برشمرد و تصریح کرد: شاخص امید به زندگی در کشور در حال افزایش بوده و از ۴۳ سال به ۷۳ سال صعود کرده است.

وی افزود: مهمترین راهکار در تببین سیاست های افزایش جمعیت، ترویج ازدواج در سنین مناسب و تسهیل آن است، اکنون خیلی از جوانان مشتاق ازدواج هستند، اما مشکلات، برخی از سلیقه ها و عدم مسئولیت پذیری، این فرآیند را به عقب انداخته است. در صورتی که جوانان در سن مناسب ازدواج کنند، نه تنها در افزایش جمعیت موثر است، بلکه از بسیاری آسیب های اجتماعی پیش گیری می شود.جمعیت

اسحاقی در ادامه به چالش‌های جمعیتی اشاره کرد و افزود: بحران میزان باروری و تجدید نسل، کاهش حجم جمعیت، بحران کاهش نیروی در سن کار، بحران سالمندی جمعیت، افزایش مهاجرت‌های بین‌المللی و تغییرات هویتی و فرهنگی مهم‌ترین چالش‌های جمعیتی کشور ماست.

کاهش سبک باروری

وی ادامه داد: در شورای انقلاب فرهنگی از سال ۸۵ مطالعات جدی در راستای جمعیت مورد بازبینی قرار گرفت و در حال حاضر شناختی مشترک این مسئله و تبدیل آن به یک موضوع ملی محقق شده است و طبق گزارشی که در سال ۹۰ به مقام معظم رهبری ارائه شد، موضوع مهندسی فرهنگی کشور با ۳۳ جلسه مطرح شد و مطالعاتی عمیق در رابطه با جمعیت صورت گرفت.

معاون برنامه ریزی و هماهنگی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی در ادامه با اشاره به اینکه کاهش باروری در ایران در همه طبقات اجتماعی وجود داشته و کاهش فراگیر باروری در کشور در برخی استان‌ها بسیار پایین بوده است، گفت: در شاخص‌های جمعیت طبق آمار بانک جمعیتی جهان، ایران در میان کشورهای آسیایی با سقوط آبشاری در رابطه با جمعیت رو به رو بوده  و در میان کشورهای اسلامی نیز ایران نخستین کشور دارای پایین‌ترین نرخ باروری پس از کشور آلبانی است.

معاون برنامه‌ریزی و هماهنگی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی افزود: اگر سیاست‌های جمعیتی به خوبی در کشور اجرا شود، یک تحول همه‌جانبه در کشور رخ خواهد داد، چون زیرساخت‌های آینده را تبیین می‌کند و وضعیت موجود اصلاح می‌شود.

 

۱۰۷۸-لقمه‌ حرام چگونه ایمان را نابود می کند؟!+ لقمه محبت ساز

۳۰ مهر

مؤمن واقعی، همه هستی و دار وندارش، ایمان اوست و آن را به هیچ بهایی نمی‌فروشد، اما گاهی، برخی عوامل مانند مال، فرزند و لقمه حرام، ایمان انسان را ناخواسته زایل می‌کند.

آیه:

خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

وَلَا تَشْتَرُوا بِـَايَتِى ثَمَنًا قَلِيلًا مائده/۴۴

و آیات مرا به بهای ناچیزی نفروشید!

آینه:لقمه حرام

حکایت؛ شریک بن عبدالله نخعی از دانشمندان معارف اسلامی در قرن دوم بود، مهدی عباسی خلیفه سوم عباسی که از علم و هوش شریک اطلاع داشت، او را به حضور طلبید و اصرار کرد منصب قضاوت را قبول کند. او که می‌دانست قضاوت در دستگاه طاغوتی عباسیان گناه بزرگی است، قبول نکرد، مهدی عباسی اصرار کرد حال که منصب قضا را قبول نمی کنی، معلم فرزندانش گردد. شریک بن عبدالله به شکلی از زیر بار این پیشنهاد نیز خارج شد و نپذیرفت تا اینکه روزی خلیفه عباسی به وی گفت: من به تو سه پیشنهاد می‌دهم که حتماً باید یکی از آن‌ها را بپذیری: ۱- قضاوت ۲- آموزگاری ۳- امروز مهمان من باشی و بر سر سفره‌ام بنشینی.
شریک تأملی کرد، سپس گفت: اکنون که به انتخاب یکی از این سه کار مجبور هستم، ترجیح می‌دهم که مورد سوم را بپذیرم. خلیفه قبول کرد، به آشپز خود دستور داد، لذیذترین غذاها را آماده کند و از شریک به بهترین وضع ممکن پذیرائی نماید. پس از آماده شدن غذا، شریک که تا آن روز از آن غذاهای لذیذ و گوناگون نخورده بود، با حرص و ولع از آن‌ها خورد، در همین حال یکی از نزدیکان خلیفه گفت: همین روزها شریک هم منصب قضاوت را می‌پذیرد و هم منصب آموزگاری فرزندان شما را و اتفاقاً همین‌طور هم شد و او عهده‌دار هر دو مقام گردید، از طرف دستگاه عباسی، حقوق و ماهیانه مناسبی برایش معین گردید، روزی شریک با متصدی پرداخت حقوق، حرفش شد، متصدی به او گفت: مگر گندم به ما فروخته‌ای که این همه توقع داری!؟
شریک جواب داد: چیزی به مراتب بالاتر از گندم به شما فروخته‌ام، من دینم را به شما فروخته‌ام!

آری غذای حرام و لقمه ناپاک، آن‌چنان قلب او را تیره و تار کرد که او به راحتی جزء درباریان دستگاه ظلم گردید و به این ترتیب انسان خوبی بر اثر غذای حرام، دین خود را فروخت و عاقبت به شر شد.۱

لقمه کآید از طریق مشتبه                              خاک خور خاک و بر آن دندان منه

  1.  با اقتباس و ویراست از کتاب داستان دوستان
 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته محبت آینده شناس

 

۱۰۷۷-گزارش تفصیلی از ۱۲ شب عزاداری در هامبورگ+ جاذبه محبت حسینی حاکم بر جاذبه درغرب

۳۰ مهر
گزارش تفصیلی از ۱۲ شب عزاداری در هامبورگ
 
کد خبر: ۳۹۶۲۵۹ | تاریخ مخابره :۱۳۹۵/۷/۲۵ – ۰۹:۳۶ | سرویس: بین الملل ۱۳۰

گزارش تفصیلی از ۱۲ شب عزاداری در هامبورگ + تصاویر
حوزه / همزمان با فرا رسیدن ماه محرم، مراسم عزاداری و سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام با شکوه و عظمتی وصف ناشدنی به مدت دوازده شب، با حضور پرشور مسلمانان و ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام از ملیّت­های مختلف در مرکز اسلامی هامبورگ برگزار شد.
 

به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری «حوزه»، همزمان با فرا رسیدن ماه محرم، مراسم عزاداری و سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام با شکوه و عظمتی وصف ناشدنی به مدت دوازده شب، از یکشنبه ۲ تا پنجشنبه ۱۳ اکتبر ۲۰۱۶ با حضور پرشور مسلمانان و ارادتمندان خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام از ملیّت­های مختلف در مرکز اسلامی هامبورگ برگزار شد.

حضور انبوه جوانان و نوجوانانگزارش تفصیلی از ۱۲ شب عزاداری در هامبورگ

ویژگی شاخص مراسم امسال، حضور انبوه جوانان و نوجوانان در میان عزاداران حسینی بود که بیش از همیشه جلوه می­نمود. این جوانان با تشکیل گروه های نوحه خوانی و سینه زنی به این مجلس معنوی، شور و زیبایی خاصی بخشیده بودند.

شایان ذکر است این مراسم همزمان به زبانهای آلمانی، ترکی و عربی نیز ترجمه می گردید.

امسال نسبت به سال­های گذشته جمعیت بیشتری برای عزاداری به مرکز می آمدند و از همان شب اول محرّم خیل جمعیت، شبستان مسجد را پر نمود. در شب ها و روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی نیز کثرت و ازدحام عزاداران حسینی به ­گونه­ ای بود که به دلیل پر بودن همه سالن­های مرکز اسلامی، علاوه بر صحن مسجد، انبوه جمعیت در راهروها، طبقه همکف و نیز در حیاط مرکز، به عزاداری پرداختند.

در این شب­ها عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام پس از برنامه قرائت ادعیه و اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء، از بیان احکام شرعی توسط جناب آقای آل­­ بتول، سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین رمضانی و حجّت الاسلام معصومی و مداحی ذاکر اهل بیت آقای حاج احد قدمی بهره­ مند می­ شدند.

گزارش تفصیلی از ۱۲ شب عزاداری در هامبورگ زیبایی شناسی حماسه عاشورا

 در چند شب اول این مراسم حجّت ­الاسلام معصومی به ایراد سخنرانی پرداخت. محور اصلی سخنرانی های وی «زیبایی شناسی حماسه عاشورا» بود که با استفاده از آیات قرآن مجید و احادیث و روایات، تشریح و تبیین گردید.

وی در بخشی از سلسله­ سخنرانی های خود با اشاره به روایتی از پیامبر اکرم (ص) از امام حسین (ع) به عنوان چراغ هدایت و کشتی نجات برای بشریت در همه ادوار یاد کرد و افزود: رسول گرامی اسلام در روایتی می فرمایند: «ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة»، حسین (ع) چراغ هدایت و کشتی نجات است. پیامبر اکرم (ص) که امین، صادق و دغدغه رشد و به کمال رسیدن بشریت را دارند در این روایت رمز هدایت بشریت را معرفت و شناخت و پیروی از امام حسین (ع) بیان می کنند.

«مصباح» در این روایت به معنای چراغ است یعنی اگر کسی از این نور بهره گیرد عاملی برای هدایتش می شود. البته علم و دانش هم مانند چراغ است و انسان با کسب علم و دانش می تواند به پاسخ خیلی از پرسشهای خود دست می یابد. نکته مهم این است که هر چراغی هادی نیست چنانچه امروزه نیز از علم و تکنولوژی به عنوان یک قدرت برای به بند کشیدن و ضلالت انسانها استفاده می کنند.

در ادامه روایت، پیامبر (ص) تعبیر «سفینة النجاة» کشتی نجات را استفاده می کنند. کشتی خصوصیاتی دارد که اگر به آنها دقت شود مشخص می شود که چرا پیامبر (ص) در این روایت از این واژه استفاده نمودند. زندگی انسان مانند دریای پر تلاطم است که گاهی طوفانی و گاهی آرام است و انسان همواره با فراز و نشیب های زندگی مواجه است لذا اگر انسان در تنگناهای اقتصادی، تنگناهای فرهنگی و تلخی و شیرینی های زندگی سوار بر این کشتی شود نجات می یابد. کشتی آن گاه می تواند نجات بخش باشد که مقاوم و مستحکم باشد، مسیر صحیح و مقصد را بشناسد، بداند که از کجا آمده است و در چه نقطه ای قرار دارد. کشتی امام حسین (ع) بر روی بستر وقایع طبیعت و امیال و غرایض شهوانی که می تواند عامل هلاکت انسان باشد حرکت می کند و بر همان بستر هدایتگری می کند.

حجت الاسلام معصومی در بخش دیگری از سخنان خویش رمز جهانی شدن واقعه کربلا را جلوه های زیبایی عاشورا بیان نموده و افزودند: انسان فطرتا زیبایی طلب است و گرایش به زیبایی دارد. به عنوان مثال یکی از زیبایی ها شعر است؛ شعر تناسب و هماهنگی واژه هاست، اگر واژه ها با هم، همساز، همخوان و متناسب باشند آهنگی خلق می کنند که انسان از آن لذت می برد. به طور کلی هماهنگی عاملی برای زیبایی است.

کربلا از آغاز تا پایان تقارن و تناسب و هماهنگی با خدا، قرآن و حقیقت است. این قافله همیشه با خدای خودشان هماهنگ و همراهند. در تمام راه آنچه غم ها را از دل ها می زداید و آرامش به آن ها می بخشد اتصال، ارتباط و پیوندی است که با خدای خودشان دارند. حضرت زینب(س) در تمام مسیر از امام سجاد(ع) کسب تکلیف می کرد، یعنی با امامش هماهنگ است، نه پیش می افتد و نه عقب می ماند؛ این هماهنگی است. حضرت زینب كبری(س) در مجلس یزید در شام زمانی كه یزید بن معاویه در مجلسی عمومی، رو به حضرت نمود، و در حالتی كه مست غرور بود گفت: خدا را شكر كه شما را خوار نمود ! بعد از حضرت زینب(س) سؤال كرد: كار خدا را با برادر و اهل بیت چگونه یافتی؟ حضرت زینب (س) در جواب فرمودند: «و ما رأیتُ الاّ جمیلاً» هیچ چیز جز زیبایی ندیدم.

همه بشریت می توانند از کربلا الگو بگیرند گزارش تفصیلی از ۱۲ شب عزاداری در هامبورگ

سخنران چند شب پایانی و نیز مراسم ظهر عاشورا حجت الاسلام والمسلمین رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ بود. وی در بخشی از سخنان خویش مخاطب پیام عاشورا را کل بشریت اعم از مسلمان و غیر مسلمان دانست و افزود: تاریخ کربلا با تاریخ اسلام گره خورده است از این جهت مهم است که این واقعه از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار گیرد. عاشورا پیام های اخلاقی، عرفانی، اجتماعی، دینی خانوادگی و… دارد و از هر بعدی که بررسی شود پیام دارد. مخاطب پیام عاشورا یک طیف خاص نیستند و همه بشریت می توانند از کربلا الگو بگیرند و از پیام های آن بهره مند شوند. مخاطب پیام امام حسین (ع) همه مسلمانان هستند. همه موحدان عالم می توانند از کربلا الگو بگیرند چرا که امام حسین (ع) می فرمایند: «انا ادعوکم الی الله» و اصل توحید بین همه ادیان الهی مشترک است. اگر اصل توحید در جوامع بشری باشد و خداوند به عنوان یک پایه، اصل و باور در جامعه قرار گیرد خیلی از مشکلات و جنگ و خونریزیهای از بین می رود. متاسفانه قدرتهای جهانی هیج جا بشریت را به خداوند دعوت نمی کنند. مخاطب دیگر پیام کربلا همه آزادگان جهان حتی غیر مسلمانان هستند.

رئیس اتحادیه اروپایی علما و تئولوگ های شیعه در بخش دیگری از سخنان خویش یکی از دغدغه های مهم امام حسین (ع) را دینداری مردم جامعه بیان نمود و در ادامه به تشریح وظایف امام پرداخت و اظهار داشت: یکی از دغدغه های مهم امام حسین علیه السلام دغدغه دین است. ۴ وظیفه مهم بر عهده امام است. امام در تلاش تربیت انسان كامل است، تربیت انسان از همه جهات علمی، عملی معرفتی و دینی. در کربلا نمونه هایی از شخصیت هایی که تربیت شده امام هستند را مشاهده می کنیم مانند حضرت عباس (ع) و یا حضرت قاسم بن الحسن (ع). وظیفه دوم امام تبیین دین است. خداوند در نظام قانون گذاری تبیین دین را به بهترین ها سپرده است و در غدیر خم به پیامبر اكرم (ص) می فرماید ای پیامبر فقط معرفی كن و نمی فرماید نصب کن. اهل بیت (ع) حكیم، صادق و مرجع علمی هستند. همه علمای اسلام اعم از سنی و شیعه مرجعیت علمی و معنوی ائمه (ع) را پذیرفته اند. قرآن کریم می فرماید با صادقین باشید صادقین یعنی ائمه علیه السلام. اسرار الهی به ائمه علیه السلام سپرده شده است. اگر پیامبر اكرم می فرمایند من از شما چیزی نمیخواهم جز محبت به اهل بیت علیه السلام، پس با محبت اهل بیت علیه السلام انسان به همه چیز خواهد رسید. وظیفه سوم امام پاسداری از دین خداست. وظیفه چهارم امام دفاع از ارزشهاست.

امام دغدغه دین را دارد لذا كسانی كه در مراسم امام هم شركت می كنند باید دغدغه دین را داشته باشند. دین نباید در حاشیه زندگی انسان باشد. امام حسین (ع) با یزید بیعت نمی كند چون امام دغدغه دین را دارد و یزید از دین خارج شده است لذا امام می فرمایند مثل منی با یزید بیعت نمی كند. «و مثلی لایبایع مثله» امام نسبت به احکام دین، نماز، قرآن و… دغدغه دارد و لذا می فرماید من برای احیای دین خدا و سنت جدم و مقابله با بدعت ها قیام کردم. كاری را كه یزیدیان كردند وارونه كردن دین مبین اسلام بود و دین به دست نااهلان سپرده شد تا حدی كه در مجالس خود حرمسرا داشتند و علنی شرب خمر می كردند.

مدیر مرکز اسلامی هامبورگ در بخش دیگری از سخنان خویش یکی از علل قیام عاشورا را دفاع از ارزشهای انسانی بیان نمود و افزود: یکی از اهداف مهم اهل بیت علیهم السلام همیشه حق طلبی و دفاع از ارزشهای انسانی بوده است و هیچ وقت ائمه (ع) برای اهداف شخصی كسی را به كاری دعوت نكردند. امام حسین (ع) نیز برای احیای ارزشهای انسانی و حاكمیت ارزش ها بر اساس دین قیام نموده و مکتب حسینی بر مبنای توحید و مکتب مقابله با ظلم و ستم است.

در طول تاریخ دو جریان در جامعه بشری بوده است: ١. حاكمیتی که بر اساس ارزش های انسانی نبوده است ۲. محكومیت. حاکمیت مستبدانه در برخی از ادوار تاریخ تا جایی بوده است كه حاكمین، خود را خدایان روی زمین می دانستند و تنها گروهی که با این جریانات مقابله می كردند پیامبران الهی بودند مانند حضرت نوح (ع)، حضرت ابراهیم خلیل (ع)، حضرت عیسی (ع)، حضرت موسی (ع) و پیامبر اكرم (ص).

گزارش تفصیلی از ۱۲ شب عزاداری در هامبورگ برخی شعار آزادی می دهند اما می خواهند انسان را برده خود کنند

امروزه عده ای بحث آزادی را در جنبه های گوناگون مطرح و تبلیغ می كنند ولی در حقیقت می خواهند انسان ها را در بند كشند و برده خود نمایند و اگر كسی مقابله نماید و در صدد دفاع از حقوق بشر باشد محکوم به كشته شدن است. در کربلا نیز طاغوتیان زمان برای اینكه خودشان بر تخت قدرت و شهوت تكیه بزنند و همه و همه چیز را در اختیار خود داشته باشند امام حسین (ع) را به شهادت رساندند.

امروزه برخی می خواهند به بهانه جدایی دین از سیاست، دین را از اجتماع دور کنند و علاوه بر آن در صدد هستند مردم را از دین بترسانند و مباحثی مانند اسلام هراسی و اسلام ستیزی در جامعه مطرح می شود. از دیدگاه اسلام اصل خلقت بر پایه محبت است. ولی امروزه در صدد هستند اسلام را دین خشونت و كشت و كشتار جلوه دهند. دین مبین اسلام در هیچ جایی به كشتار و خشونت امر نمی کند بلكه از ریختن خون بی گناه نهی می کند. امروزه برخی نقشه نابودی اسلام حسینی را دارند و می خواهند نسل امروز را از مکتب عاشورا دور كنند.

امروزه جنگ اندیشه ها است و می خواهند علم را در مقابل دین قرار دهند، می خواهند فرهنگ را در مقابل دین قرار دهند و می گویند دین تمدن نمی آورد. متاسفانه امروزه مشکل بزرگ دنیای اسلام این است که حاکمیت اسلام در بسیاری از کشورها به دست نا اهلان سپرده شده و برخی از حکّام هیچ ارزشی برای ارزشهای انسانی قائل نیستند. این اسلامی كه به نام اسلام سعودی یاد می شود اسلامی است كه همه را خوار، زبون و به نابودی خواهد کشید.

اسلام برای احیاء تفکر ناب و اصیل خود شخصیتهای بزرگی را تقدیم نمود مانند شهادت امیرالمؤمنین (ع) و سایر ائمه (ع)، یاسر و سمیه که اولین شهدای اسلام بودند، حجر بن عدی، رشید هجری، میثم تمار، مسلم بن عقیل، هانی بن عروه، قیس بن مسهر، شهادت علمای بزرگ اسلام که همه تلاش می کردند اسلام حقیقی تحریف و کم و زیاد نشود. دین مبین اسلام در همه آنچه که مربوط به هدایت انسان است در جنبه های فردی و اجتماعی برنامه دارد و راه حق را به بشریت معرفی می کند لذا ضربه زدن به اسلام ناب به معنای ضربه وارد کردن به حیات حقیقی بشریت می باشد و باید در راه حیات اسلام ایثار نمود چه اینکه امام حسین (ع) نیز چنین کردند.

برنامه های فرهنگی و آموزشی ویژه کودکان و نوجوانانگزارش تفصیلی از ۱۲ شب عزاداری در هامبورگ

 شایان ذکر است همزمان با مراسم سخنرانی و عزاداری در صحن مسجد امام علی علیه السلام، برنامه های آموزشی و فرهنگی جداگانه ای برای کودکان در مهد کودک و نیز برای نوجوانان در محل آکادمی مرکز با حضور حجت الاسلام حقیقت برگزار می گردید.

مهم ترین برنامه های تدارک دیده شده برای نوجوانان در این ایام عبارت بودند از:

۱ـ پخش انیمیشن­های مذهبی متناسب با محرم و واقعه عاشورا و نیز در زمینه اخلاق و رفتار عملی معصومین(ع)

۲ـ پخش اینفوگرافی و روزشمار واقعه عاشورا و توضیح درباره یاران حضرت سیدالشهدا علیه السلام و شهدای کربلا و بیان نکات معنوی و اخلاقی و تربیتی متناسب با سنین

۳ـ اجرای مسابقه نقاشی با موضوع محرم و عاشورا

۴ـ تهیه تصاویر با محتوای دینی و روایات کوتاه مرتبط با تصاویر جهت رنگ آمیزی و توضیح درباره متن و موضوع نقاشی و اهداء جوایز از طریق قرعه کشی

۵ـ اهداء جوایز به نفرات برتر مسابقات فکری و فرهنگی

 

۱۰۷۶-نه ارتش محمد بن عبدالوهاب و نه داعش انگیزه دینی ندارند/ تنها هدف وهابی ها جمع غنائم و ثروت است+ تعریف محبت نزد وهابی ها

۳۰ مهر

علی الشعیبی

کد خبر: ۳۹۶۵۸۳ | تاریخ مخابره :۱۳۹۵/۷/۳۰ – ۰۰:۳۱ | سرویس: بین الملل ۱۲۸
گفتگو با وهابی جدا شده از دربار آل سعود(۱۱)
نه ارتش محمد بن عبدالوهاب و نه داعش انگیزه دینی ندارند/ تنها هدف وهابی ها جمع غنائم و ثروت است
حوزه/ تمام آیین وهابی ها و هم پیمانان آنها قتل و غارت و جمع غنائم و ثروت بود، اما شانس خوبی که نصیب آنها شد این بود که در آن زمان رسانه های امروز نبودند تا جنایت های آنها را برای تاریخ منتشر و ثبت کند.
 

به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری «حوزه» دکتر علی الشعیبی از مسلمانان متولد رقه سوریه است که از کودکی علاقه و استعداد سرشاری در یادگیری و تبلیغ اسلام داشت و از زمان ۱۲ سالگی تحت تاثیر شیوخ وهابی رقه به این فرقه مذهبی گرایش پیدا کرد و جوانی خود را در سوریه و عربستان با اعتقاد به وهابیت و تعالیم محمد بن عبدالوهاب گذراند و سال ها نیز به عنوان مشاور ملک فهد پادشاه عربستان فعالیت کرد تا اینکه به دروغگو بودن محمد بن عبدالوهاب و ابن تیمیه پی برد و با آشنایی با حدیث غدیر خود را بر سر دوراهی بهشت و جهنم یافت.

آنچه در ادامه می خوانید ترجمه گفتگوی شبکه الکوثر با این اندیشمند جهان اسلام و کارشناس وهابیت است. علی الشعیبی در این حلقه از گفتگو درباره آغاز تشکیل حکومت وهابی و انگیزه آنها از کشتار و غارت مسلمانان سخن می گوید.

 

توجیه محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود برای حمله به روستاهای مجاور خود چه بود؟ در حالی که این روستاها نیز عرب و غیور بودند؟

محمد بن سعود که در الدرعیه زندگی می کرد در ابتدا وابسته و زیر سلطه بنی خالد در احساء بود، زیرا جد او از آنجا آمده بود و الدرعیه را بنا کرده بود که در حد یک آبادی بوده و خیلی هم بزرگ نبوده. خلاصه اینکه محمد بن سعود وابسته به بنی خالد بوده و گه گاهی هم که در پرداخت خراج به بنی خالد تاخیر داشته با او جنگ می کرده اند و این جنگ ها از سال ۱۶۹۵ تا سال ۱۷۰۷ یا ۱۷۰۹ ادامه یافت و پس از آن اتفاقاتی افتاد که محمد بن عبدالوهاب با محمد بن سعود هم پیمان شد و کار محمد بن سعود به جایی رسید که به جای اینکه در برابر حملات بنی خالد از خود دفاع کند به آنها حمله می کرد. هنگامی که محمد بن عبدالوهاب آمد، محمد بن سعود عادتی داشت که در هر سال یک دهم تولیدات گیاهی و حیوانی روستاهی زیر نظر خود را می گرفت و هنگامی که با ابن عبدالوهاب هم پیان شد با او شرط کرد که نباید به این یک دهم خراجی که از مردم می گیرم چشم داشته باشی، اما محمد بن عبدالوهاب به او خندید و گفت: به زودی ثروت های زیادی از هر سو به تو روی خواهد آورد زیرا محمد بن عبدالوهاب از همان ابتدا در ذهن خود برای جنگ با مسلمانان و غارت اموال آنها برنامه ریزی کرده بود. او کسی بود که کاری را بیهوده انجام نمی داد و برای تمام کارهای خود برنامه ریزی داشت و جالب این است که از ابتدا چهار نفر از ماموران انگلستان با او همراه بودند که می گفت آنها بردگانی هستند که از گرجستان خریده ام و این مساله در تاریخ ابن عبدالوهاب و جنگ های او آمده و به آن اشاره شده است. خلاصه اینکه پس از آنکه جنگ های محمد بن سعود به هم پیمانی محمد بن عبدالوهاب آغاز شد غنائم زیادی به دست آوردند و ثروت آنها زیاد شد و افراد زیادی مانند ابن بِشر، ابن غنّام، ابن بسّام این واقعیت را در کتب خود ذکر کرده اند. ابن بشر می گوید: کاخ بن سعود لبریز از خادمان و کنیزان و زنان بود و ثروت و زمین های زیادی به دست آورد و البته محمد بن عبدالوهاب هم از این غنائم سهم داشته و به عنوان نمونه ابن بشر نقل می کند در یکی از جنگ ها سهم او چهل هزار سکه طلا بوده که یک ثروت کامل است.

 

– پس از آنکه حکومت وهابی با هم پیمانی محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود آغاز شد اولین جنگ آنها چه بود و به کجا حمله کردند؟

به طور طبیعی جنگ های نخست آنها با روستاهای مجاور و نزدیک به الدرعیه بود و از این جنگ ها غنائمی به دست می آوردند که محمد بن عبدالوهاب یک پنجم آن را به بن سعود می داد و سربازان هم سهم داشتند که سواره دو برابر پیاده سهم می گرفت و باقی اموال را هم برای خود برمی داشت. هنگامی که اهالی حریملاء و عُیینه و مجمعه دیدند اینها به دنبال کسب مال و غنائم هستند و ثروت زیادی در کار است، آنها هم به وهابی ها پیوستند تا چیزی به دست بیاورند.

ابن بشر می گوید در صفحه ۶۳ از کتاب تاریخ خود می گوید اولین جنگ وهابی ها در سال ۱۱۵۹ قمری و جنگ بعدی ۱۱۶۰ بود که اهل درعیه و عیینه و حریملاء علیه ریاض وارد جنگ شدند و در آن زمان امیر عیینه و امیر حریملاء در کنار هم یک ارتش بودند و ارتش محمد بن سعود و محمد بن عبدالوهاب هم یک لشکر دیگر بودند که هردو لشکر در یک جبهه قرار داشتند و با هم کار می کردند. حال که معلوم شد اهالی حریملاء و عیننه ارتشی جداگانه اما در خدمت ارتش بن سعود بوده اند، این سؤال پیش می آید که ارتش خود محمد بن سعود را چه افرادی تشکیل می داده اند؟ تردیدی نیست که اعضای این ارتش مردم روستاها و بیکاران آن زمان بوده اند که دیدند با عضویت در این ارتش به غارت مردم می پردازند و درآمد خوبی دارد و به این کار روی آوردند، اما در اینجا نکته بسیار مهمی وجود دارد که باید به آن اشاره کرد که بخشی مهم و قابل توجه از ارتش محمد بن سعود یهودی بوده اند که در گذشته نیز مطالبی در این رابطه برای شما بیان کردم.

در اینجا دوست دارم درباره راز قساوت شدید ارتش محمد بن عبدالوهاب برای شما بگویم و سؤال ما که وهابی ها باید به آن پاسخ بدهند این است که علت این همه قساوت چیست و سؤال دیگر این است که انگیزه این سربازان و ارتشیان چه بوده؟ آیا آنها انگیزه دینی داشته اند؟ هرگز این گونه نبوده است. هنگانی که حسین بن هبة الله الیامی از الجیزان آمد و در جنگ ها به محمد بن عبدالوهاب کمک کرد سی هزار سکه طلا از آنها دریافت کرد. علاوه بر این ما در دوره از تاریخ جنگ های وهابی ها و ارتش محمد بن عبدالوهاب می بینیم نامی از ارتش حریملاء و درعیه در این جنگ ها برده نشده، علت آن چیست؟ کسانی مانند ابن غنام که تاریخ وهابیت نوشته اند به این واقعیت و علت آن اشاره نکرده اند اما ابن سند علت آن را ذکر می کند چون او تاریخ نویسی بود که به بصره مهاجرت کرد و وهابی ها نمی توانستند روی او فشار بیاورند تا تاریخ را متناسب با میل آنها بنویسد. علت این است که محمد بن عبدالوهاب در این جنگ ها سه چهارم غنیمت ها را برای خود و ارتش خود بر می داشت و چیزی برای ارتش حریملاء و درعیه باقی نمی گذاشتند و این این رو آنها در دوره ای در جنگ ها شرکت نکردند و از اینجا معلوم می شود انگیزه آنها دینی نبوده و اوباشی بوده اند که به دنبال غارت و چپاول مسلمانان و منافع شخصی خود بوده اند نه اینکه دغدغه دینی داشته باشند.

الان نیز اوضاع داعش و تروریست ها در رقه سوریه همین است و شاهد این هستیم که هر از چند گاهی مسئول خزانه دار داعش تمام اموال را با خود می برد و فرار می کند و خبری از او نمی شود و این نشان می دهد سران تروریست ها انگیزه های دینی ندارند و انسان های چپاول گری هستند. در سال ۱۱۹۱ هجری بسیاری از قبایل عربستان حتی بخش زیادی از اهل درعیه مرتد شدند و از شرکت در جنگ خودداری کردند و با مذهب محمد بن عبدالوهاب مخالفت کردند و تمام این اتفاقات به خاطر رفتار وهابی ها بود.گفتگو با وهابی جدا شده از دربار آل سعود

 

– قبایل عربی سرزمین نجد و پیرامون آن در زمان ظهور حکومت وهابی چه نقش و جایگاهی داشته اند؟ آیا این قبائل مسلح و اهل غارت و چپاول همدیگر بوده اند؟

در سال ۲۵۴ یا ۲۵۶ یعنی در عصر عباسی حکومتی در نجد تاسیس شد و در آن زمان تمام قبائل منطقه نجد تحت پرچم یک حکومت بودند و یک امیر داشتند و در نیمه های قرن ششم هجری این حکومت منقرض شد و جزیرة العرب به صورت قبایل و امارت هایی تبدیل شد که برخی از آنها بزرگ و برخی کوچک یا متوسط بودند و در آن دوره برخی قبایل متمدن و شهرنشنین شدند و برخی از آنها به حالت اعرابی بودن خود باقی ماندند و برخی از قبایل هم حالتی بین تمدن و اعرابی بودن داشتند چون شهرنشین شده بودند اما هنوز املاکی در بادیه داشتند و مثلا به پسرعموهای خود سفارش کرده بودند این اموال را سرپرستی کنند اما زندگی قابل در آن دوره به طور کلی بر اساس کشتار و جنگ و چپاول همدیگر شکل گرفت و بر اساس این سبک زندگی، سنت ها و فرهنگی هم پیدا کردند که مثلا به نوجوانان خود اجازه نمی دادند قهوه بنوشند تا اینکه به جنگ بروند و دزدی و غارت کند و آن زمان بود که آن فرزند در چشم والدین خود بزرگ شده بود. آنها همچنین فرزندان خود را زن نمی دادند تا اینکه آن فرزند به جنگ برود و آدم بکشد و غارت کند و در غیر این صورت او را مرد نمی دانستند.

 

– فایده آشنایی با قبایل شبه جزیره عربی چیست؟

آشنایی با این قبایل واجب است و ما هم پرونده ای در زمینه جنگ های محمد بن عبدالوهاب و بن سعود داریم که در این پرونده آشنایی با قبایل منطقه لازم و ضروری است و ما در آنجا خواهیم گفت که این قبایل در ابتدا به طور کامل با محمد بن عبدالوهاب و بن سعود مخالفت کردند.

 

– چه قبایلی محمد بن عبدالوهاب را یاری کردند و چرا؟

اهل عیینه و حریملاء از قبیله تمیم بودند. در آن زمان ابن معمر حاکم عیینه به طور قطعی با محمد بن عبدالوهاب مخالفت کرد اما همین شخص هنگامی که دید همراهی با محمد بن عبدالوهاب باعث شده محمد بن سعود ثروتمند شود از مخالفت خود پشیمان شد و گروهی را به سوی محمد بن عبدالوهاب فرستاد تا رضایت او را جلب کنند و بدین ترتیب به ارتش وهابی پیوست. البته بخشی قابل توجه از ارتش ابن عبدالوهاب نیز یهودیان بودند و در اینجا بود که این غارت ها و جمع کردن اموال، باعث شد محمد بن عبدالوهاب در افکار عمومی رسوا شود و مردم بفهمند که او یک مصلح و صاحب دعوت و رسالت نیست و دغدغه دین ندارد.

در کتاب عجائب الآثار فی تراجم الاخبار معروف به تاریخ جبرتی مطالبی درباره جنگ های محمد بن عبدالوهاب آمده که می گوید در سال ۱۸۱۲ ارتش محمد بن عبدالوهاب مدینه را غارت کردند تا به منطقه و محله بدر رسیدند و در آنجا مردان را کشتند و اموال مردم را غارت کردند و زنان را برای شهوترانی با خود بردند و حتی این زنان را میان خود دست به دست می کردند و به همدیگر می فروختند. اکنون وهابی های جدید باید بدانند بر سفره چه کسانی نشسته اند. در همین کتاب ذکر شده یکی از مردان آن منطقه که خودش اموالش را به وهابی ها تقدیم کرد تا او را نکشند، متوجه شد یکی از سربازان وهابی زن او را گرفته و با خود می برد. به آن سرباز گفت این همسر من است آن را به من برگردان و آن سرباز به او گفت به شرطی همسرت را به تو برمی گردانم که امشب در کنار من بخوابی و در این صورت او را از فردا به تو خواهم داد. دین وهابی ها همین است. اصلاح وهابی ها همین است. ما از وهابی ها می پرسیم اصلاح شما همین است؟ چه چیزی مانع بازگشت شما به راه راست و درست شده است؟ چه اتفاقی باید بیفتد که شما دست از محمد بن عبدالوهاب بردارید و رو به سوی محمد بن عبدالله کنید؟

برنامه ما برای این است که چیزهایی را که در مورد این گروه مخفی مانده به مردم بگوییم تا جامعه وهابی تکان بخورد و من یقین دارم که در میان جامعه وهابی مردمی خوب هم هستند که فریب خورده اند و باید با حقیقت آشنا شوند و البته این سخنان ما برای شیوخ وهابی که از این تلویزیون به تلویزیون دیگر می روند و مردم را فریب می دهند فایده ای ندارد و آنها مخاطب ما نیستند.دکتر علی الشعیبی

 

سیر معارک وهابی چگونه بوده ؟

در ابتدا لازم است بگویم هدف ما در این برنامه بیان حقایقی درباره وهابیت است که به عمدا یا سهوا بر آن سرپوش گذاشته شده. در سال های جوانی که درباره وهابیت سخنرانی می کردم و اطرافیان از من تعریف و تمجید می کردند نمی دانستم این وهابی ها چه سیره ای داشته اند و چه مقدار قتل و کشتار مرتکب شده اند و چه جنایت هایی انجام داده اند.

درباره حکومت نخستین سعودی ها افراد زیادی کتاب و مطلب نوشته اند اما در این میان خانم دکتر احلام بنت احمد علی القاید در تز دکترای خود در دانشگاه القری در سال ۲۰۱۰ به بررسی تاریخ نخست عربستان پرداخته و از فصل سوم از زندگی محمد بن عبدالوهاب سخن می گوید و بعد از آن به بیان نظریات مستشرقان می پردازد که برخی از آنها با ابن سعود موافق و برخی مخالف هستند. موافقان ابن سعود کسانی هستند که کمپانی هند شرقی انگلستان آنها را به همراه هدایایی نزد محمد بن سعود و محمد بن عبدالوهاب می فرستاد و نامه نگاری های مخفیانه ای نیز با آنها داشتند تا زمانی که عبدالعزیز ابن محمد بن سعود روی کار آمد روابط و با انگلیسی ها علنی شد و هنگامی که سعود بن عبدالعزیز روی کار آمد، همان شبی که پدرش از دنیا رفت، پس از چند روز به انگلیسی ها نامه نوشت که موجب تعجب انگلیسی ها شد و اعلام کرد که من هیچ دشمنی با مسیحی ها (انگلیسی ها ) ندارم و آماده انجام تمام خواسته های انگلیسی ها هستم و به نیروهای خود هم دستور داد که هیچ کس حق ندارد برای کشتی های انگلستان مزاحمتی ایجاد کند.

 

جنگ های وهابیت چگونه آغاز شد و چه اهدافی را دنبال می کرد از لحاظ جغرافیایی چه محدوده ای را شامل می شد؟

 وهابی ها در جنگ های خود و حمله به شهرها و روستا ها هدفی جز جمع آوری اموال و غارت و کشتار مسلمانان نداشتند و آن گونه که خودشان ادعا می کنند این گونه نبود که محمد بن عبدالوهاب دین جدیدی آورده باشد و اصلاحی ایجاد کرده باشد، بلکه تمام آیین آنها قتل و غارت و جمع ثروت بود، اما شانس خوبی که نصیب آنها شد این بود که در آن زمان رسانه های امروز نبودند تا جنایت های آنها را برای تاریخ منتشر و ثبت کند.

جنایت ها و قساوت وهابی ها در آن دوره به جایی رسید که در سال ۱۱۹۱ هجری عیینه، حریملاء، مجمعه، عنیزه و بخشی از درعیه به توافق رسیدند که به اصطلاح امروزی ها علیه وهابی ها کودتا کنند، چون از دیدن این همه جنایت فجیع خسته شده بودند اما در این حالت و تمام حالت هایی که ابن عبدالوهاب ضعیف می شد این یهودی ها بودند که از او حمایت می کردند و او را به ادامه راه تشویق می کردند تا اینکه پس از یک سلسله جنگ های داخلی حکومت وهابی به این نتیجه رسید به جنگ های خارجی روی بیاورد و در این راستا به شام روی آورد به حوران در سام حمله کردندو ۳۵ روستای آن منطقه را ویران کردند و مردم را کشتند و غارت کردند  و اکنون عده ای از مردم سوریه که به تروریست های وهابی وابسته شده اند و خود را وهابی می دانند آیا از این جنایت ها با خبرند و آیا می خواهند همین راه را ادامه بدهند و پیرو چنین افرادی باشند؟!

وهابی ها پس از آن در سال ۱۲۲۰ هجری به حمص و حلب رسیدند و در آنجا هم به جنایت های خود ادامه دادند و تنها هدف آنها هم غارت و دزدی و کشتار و تجاوز به زنان بود.

وهابی ها پس از آن به کربلا حمله کردند و مرقد سید الشهدا(ع) را تخریب کردند و مردم را کشتند و بار دیگر به عربستان بازگشتند. آنها در عمان، کویت و بحرین هم به کشتار مسلمانان پرداختند.

 

۱۰۷۵-نگاهی به عوامل و زمينه‌هاى آدم‌ربايى +نوع و جنس محبت نزد سارقان یک جامعه

۳۰ مهر

ايجاد ناامنى و ربودن انسان‌ها به صورت ابزارى براى مقابله با اسلام از سوى دشمنان، امرى شناخته شده بوده است، با استناد از آیات به دست مى‌آيد كه مشركان مكّه، با آدم‌ربايى و آزار، قصد مبارزه با اسلام و پيش‌گيرى از گسترش آن را داشتند.

به گزارش سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری «حوزه»، على نصيرى در مقاله ای با استناد به آیات قرآن به بررسی عوامل و زمينه‌هاى آدم‌ربايى و نقش آرامش در زندگی انسان از نگاه قرآن پرداخته است .     

 آدم‌ربايى مصداق بارز ناامنى:

در آيه ۲۶ انفال/۸ پناه دادن مسلمانان در مدينه، در برابر خطر آدم‌ربايى كه پيش از هجرت در معرض آن بودند، قرار گرفته و در دو آيه ديگر (عنكبوت/۲۹،‌67 و قصص/۲۸، ۵۷) در كنار اعلان مكّه به صورت حرم امن، از اين پديده ياد شده كه مردم اطراف مكّه به آن مبتلا بودند؛ در حالى كه در نگاه اوّل، به نظر مى‌رسد در مقابل جاىگاه امن داشتن، مى‌بايست از عنوان كلّى ناامنى ياد مى‌شد؛امّا قرآن، به جاى آن، در هر سه آيه، مصداقى از ناامنى، يعنى آدم‌ربايى را ذكركرده است. اين امر نشان مى‌دهد كه آدم‌ربايى، شاخصه بارز ناامنى و هرج و مرج اجتماعى است.

عوامل و زمينه‌هاى آدم‌ربايى

* استضعاف:

باتوجّه به اين‌كه آدم‌ربايى بر قبايل اطراف مكه و دولت‌هاى قاهر، چون فارس و روم و مشركان تطبيق شده مى‌توان يكى از زمينه‌هاى آدم‌ربايى را استضعاف*، كمى تعداد و امكانات دانست. «وَاذكُروُا إِذ أَنتُم قَليلٌ مُستَضعَفونَ‌فِى‌الأَرضِ تَخافونَ أَن يَتَخَطَّفَكُمُ النَاس.» (انفال/۸‌،۲۶)

* سيطره جاهليّت:

«أَوَ لَم يَرَوا أَنّا جَعَلنا حَرَماً ءَامِناً وَ يُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِن حَولِهِم.» (عنكبوت/۲۹،۶۷) از انتساب آدم‌ربايى به مردم اطراف مكّه براساس آيه ۲۶انفال/۸ شايد بتوان استفاده كرد كه سيطره جاهليّت، زمينه‌ساز قتل، غارت، نا امنى و آدم‌ربايى در جامعه آن روز بوده است.

* مبارزه با اسلام:

قرآن، در برابر عذر حارث‌بن عثمان‌بن نوفل بن عبد مناف يا گروهى از قريش[۱] كه از ترس ربوده شدن، از گرويدن به اسلام سرباز زدند، فرمود: خداوند، شما را در حرم امن مكّه حفاظت خواهد كرد. اين امر نشان مى‌دهد كه ايجاد ناامنى و ربودن انسان‌ها به صورت ابزارى براى مقابله با اسلام از سوى دشمنان، امرى شناخته شده بوده است. از شأن نزول آيه[۲] ۱۰۶ نحل/۱۶ نيز به دست مى‌آيد كه مشركان مكّه، با آدم‌ربايى و آزار، قصد مبارزه با اسلام و پيش‌گيرى از گسترش آن را داشتند؛ البتّه برخى، به بهانه ربوده شدن به پيامبر ايمان نمى‌آوردند و به حضرت گفتند: «إِن نَتَّبِعِ الهُدى مَعَكَ‌نُتَخَطَّفْ‌مِن‌أَرضِنا = اگر هدايت را همراه تو پذيرا شويم، ما را از سرزمين‌مان مى‌ربايند». (قصص/۲۸،۵۷) خداوند، در ردّ ادّعاى آنان و براى اثبات اين مطلب كه سخن آن‌ها بهانه‌اى بيش نبوده، درادامه مى‌گويد: «أَوَلَم نُمكِّن لَهُم حَرَماًءَامِناً= آيا آن‌ها را در حرمى امن جاى نداديم؟» آيه ۶۷ عنكبوت/۲۹ نيز بر امنيّت مكّه دلالت دارد.

ايمنى مكّه از آدم‌ربايى:

براساس آيات، آدم‌ربايى در اطراف مكّه رايج بوده و مكّه از اين جهت امنيت* داشته است: «أَوَلَم يَرَوا أَنّا جَعَلنا حَرَماً ءَامِناً وَ يُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِن حَولِهِم = آيانديده‌اند كه ما [براى آنان]حرمى امن قرار داديم و حال آن كه مردم ازحوالى‌آنان ربوده مى‌شوند؟» (عنكبوت/۲۹،۶۷) خداوند، به‌دنبال دعاى‌ابراهيم درباره‌مكّه  (رَبِّ اجعَل هذاالبَلَدَ ءَامِناً = پروردگارا! اين شهر را ايمن گردان) (ابراهيم/۱۴،۳۵) امنيّت اين شهر را تضمين كرده‌است.[۳]

ايمنى ازآدم‌ربايى،نعمتى شايان ذكر و سپاس:

قرآن، خطاب به مؤمنان مدينه مى‌گويد: «وَاذكُرُوا إِذ أَنتُم قَلِيلٌ مُستَضعَفُونَ فِى الأَرضِ تَخافُونَ أَن يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَـَاولَـكُم … لَعَلَّكُم تَشكُرون = و به ياد آريد هنگامى را كه در زمين [مكّه]گروهى اندك و مستضعف بوديد و مى‌ترسيديد مردم شما را بربايند؛ پس خدا به شما پناه داد…؛ باشد كه سپاس‌گزارى كنيد». (انفال/۸‌،‌26) مقصود آيه، پيش از هجرت است كه شمار مؤمنان بسيار اندك بود و پيوسته در اضطراب به سر مى‌بردند؛ به ويژه زمانى كه در شِعب ابى طالب در محاصره كافران بودند كه هر لحظه احتمال ربوده يا كشته شدن وجود داشت.[۴] به احتمال ديگر، مخاطب اين آيه، ساكنان جزيرة‌العرب است كه پيش از اسلام، قومى حقير، ذليل و مدام در معرض قتل و غارت دولت‌هاى قدرتمند فارس و روم بودند؛ ولى اسلام به آن‌ها قدرت و عزّت داد و در پناه آن امنيّت يافتند كه قرآن به همه آنان مى‌گويد: موقعيّت گذشته خود را از ياد نبريد و در مقابل نعمت امنيّتى كه خداوند به شما داده، شكرگزار باشيد.[۵] در آيه ۶۷ عنكبوت /۲۹ نيز از غفلت مشركان درباره امنيّت مكّه در مقابل ناامنى حاكم بر اطراف آن، با لحن عتاب‌آميزى ياد، و‌از اين‌كه مشركان در برابر اين نعمت، ناسپاسى مى‌كنند، نكوهش شده است.[۶]

آرامش از نگاه قرآن:

احساس‌امنيّت* و آرامش در دين اسلام در سطحى گسترده‌تر مورد توجّه قرار گرفته و بخش وسيعى از آموزه‌هاى اين دين به آن اختصاص يافته و افزون بر ارائه تعريفى جامع از آن به راه‌كارهاى روانى و رفتارى فراوانى براى دست‌يابى به اين نياز اصيل بشرى پرداخته شده است. بر اين اساس، دانش‌مندان اسلامى به آرامش، نگاهى قدسى افكنده و آن را پديده‌اى الهى شمرده‌اند كه از سوى فرشتگان بر دل‌هاى مؤمنان فرود مى‌آيد و زمينه‌ساز تقويت ايمانشان است؛ همان‌گونه كه اضطراب* و نگرانى از جانب شيطان بر دل‌هاى آلوده به گناه چنگ انداخته و زمينه‌ساز فسق و كفر است.[۷]

ايمان در جایگاه جامع‌ترين مفهوم دينى در اسلام، از ريشه «أمن» به معناى آرامش جان و رهايى از هر گونه هراس و اندوه است[۸] كه ارتباط ميان پذيرش گفتار خداوند و دست‌يابى به آرامش روح و روان را نشان مى‌دهد.[۹] آنان كه ايمان آورده، آفت ناپاكى را به حريم آن راه ندهند، آرامش از آنِ ايشان است و آن‌ها همان هدايت يافتگانند: «اَلَّذينَ ءَامنوُا و لَم يَلبِسُوا إيمَـنَهم بِظُلم أولـلـِك لَهُم الأَمنُ و هُم مُهتَدُون». (انعام/‌6‌، ۸۲) واژه اسلام نيز بيان‌گر تسليم محض انسان در برابر خداوند همه جهانيان است كه احساس امنيّت و آرامش از پيامدهاى آن به شمار مى‌رود: «بَلى مَن أسلَمَ وَجهَهُ لِلّه و هُو مُحسِنٌ فَلَهُ أَجرُه عندَ رَبِّه و لاَ خَوفٌ عَليهِم ولاَ هُم‌يَحزَنُون». (بقره/۲،۱۱۲) پس اى مؤمنان! همگى‌درصلح وآشتى درآييد وازگام‌هاى شيطان پيروى نكنيد كه او دشمن آشكار شما است: «يـأيُّهَا الّذِينَ ءَامنوُا ادخُلوُا فِى السِّلمِ كافَّةً و لاَ تَتّبِعُوا خُطُوتِ الشَّيطـنِ إنّهُ لَكُم عَدُوٌّ مُبين.» (بقره/ ۲، ۲۰۸) خداوند به سوى ديار آرامش و سلامت مى‌خواند و هركه را بخواهد، به راه راست هدايت مى‌كند: «واللّهُ يَدعُوا إلى دارِ السّلَـمِ و يَهدِى مَن يَشاءُ إلى صِرط مُستقيم» (يونس/۱۰،۲۵) او به واسطه پيامبرانش فقط كسانى را كه راه خشنودى او را در پى گيرند، به سوى جاده‌هاى سلامت، رهنمون مى‌سازد: «يَهدِى بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضونَهُ سُبُلَ السَّلَـم». (مائده/۵‌،۱۶) هدايت خداوند فقط نصيب كسانى مى‌شود كه سينه‌اى فراخ و آرام براى پذيرش اسلام داشته، در مقابل، كسانى كه سينه‌اى تنگ و سراسر نگران دارند،از آن هدايت بى‌بهره مانده، به جاى‌آن، پليدى برروانشان فرود مى‌آيد: «فَمَن يُرِدِ اللّهُ أن يَهدِيَهُ يَشرَح صَدرَه لِلإسلـمِ و مَن يُرِد أن يُضِلَّه‌يَجعَل صَدرَه ضَيِّقًاحَرَجًا كَأنّما يَصَّعَّدُ فى السَّماءِ كَذلك يَجعلُ اللّهُ الرِّجسَ عَلَى‌الّذِينَ لاَ يُؤمِنُونَ». (انعام/۶‌،۱۲۵)[۱۰] خداوند، جهان آخرت را براى هدايت شدگان، سرزمين امن و امان قرار داده: «لَهُم دَارُ السَّلـمِ عِندَ رَبِّهم و هُوَ وَلِيُّهم بِما كَانوا يَعمَلُون» (انعام/ ۶‌، ۱۲۷) از اين روى خداوند خود را «سلام» و «مؤمن» به معناى ايمن دهنده ناميده است :«لاَ إلـهَ إلاّ هُوَ المَلِكُ القُدُّوسُ السَّلـمُ المُؤمِنُ» (حشر/۵۹‌، ۲۳) و رویكرد توحيدى را در زندگى، يگانه راه دست‌يابى به امنيّت روح و روان مى‌شمرد: «و‌كَيفَ أَخافُ مَا أشرَكتُم و لاَ تَخافُونَ أنّكُم أشرَكتُم بِاللّهِ ما لَم يُنزِّل بِه عَليكُم سُلَطـنًا فَأىُّ الفَرِيقَينِ أحقُّ بِالأَمنِ إِن كُنتُم تَعلَمُون». (انعام/۶‌، ۸۱) انسان يكتاپرستى كه در زندگى فقط يك هدف و يك مقصد را دنبال مى‌كند، هرگز از اين جهت با انسان چندگانه‌گرايى كه روح و روانش را در ميان اهداف و مقاصد گوناگون تقسيم كرده، يك‌سان نيست: «ضَرَبَ اللّهُ مَثلاً رَجُلاً فِيه شُرَكاءُ مُتشكِسُونَ و رَجُلاً سَلَماً لِرَجل هَل يَستَوِيانِ مَثلاً الحمدُ لِلّه بَل أَكثَرُهُم لاَ يَعلَمُون». (زمر/۳۹، ۲۹) ارضاى نياز فطرى آرامش‌خواهى و امنيّت‌گرايى انسان در سطوح ديگر از مفاهيم دينى قرآن نيز مورد توجّه قرار گرفته است. مفاهيم توكّل، فلاح، تقوا، نجات، صبر، توبه، ولايت، رضا و… همگى به گونه‌اى با موضوع آرامش ارتباط دارند. افزون بر اين، واژگان «سكينه» و «اطمينان*» به طور ويژه درباره آرامش بحث مى‌كنند.

* تهیه وتدوین :على نصيرى

*منابع:

تفسيرالتحرير و التنوير؛ تفسير المنار؛ جامع‌البيان عن تأويل آى القرآن؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ علل‌الشرايع؛ الفرقان فى تفسير القرآن؛ لسان‌العرب؛ مجمع‌البيان فى تفسير القرآن؛ النّهاية، ابن‌أثير.

[۱] روض‌الجنان، ج‌15، ص‌154.

[۲] همان، ج۱۲، ص۱۰۴؛ مجمع‌البيان، ج۶‌، ص‌597‌.

[۳] الفرقان، ج‌20 ـ ۲۱، ص‌104.

[۴] الفرقان، ج‌9 ـ ۱۰، ص‌182.

[۵] المنار، ج ۹، ص ۶۴۰.

[۶] جامع‌البيان، مج‌11، ج‌21، ص‌18.

 [7] الروح، ابن قيم، ج‌1، ص‌256 و ۲۵۷.

[۸] العين، ص‌55‌؛ مفردات، ص‌90؛ لسان العرب، ج‌1، ص‌223. «اَمَن».

[۹] بيضاوى، ج‌1، ص‌211.

[۱۰] مجمع البيان، ج‌4، ص‌560‌؛ فى ظلال، ج‌5‌، ص‌3048.

 

۱۰۷۴-چگونه می توان با اهل برزخ ارتباط برقرار کرد.+پایان ناپذیری محبت

۳۰ مهر

ابوبكر وقتى از درگذشت رسول خدا (ص) آگاه شد به خانه رسول خدا آمد و به غرفه اى كه جسد مطهر پيامبر (ص) در آنجا قرار داشت رفت و روپوشى را كه بر صورت رسول خدا (ص) بود كنار زد و اين جمله را گفت:..

به گزارش خبرگزاری «حوزه»، حضرت آیت الله سبحانی در نوشتاری به شبهه وهابیت مبنی بر این که: «با اهل برزخ نمی توان ارتباط برقرار کرد»، با دلایل قرآنی و روایی پاسخ گفتند.

* امكان ارتباط با برزخيان

ميان ما و برزخيان ارتباط برقرار است و برزخیان درودها و پيام هاى ما را مى شنوند. ما در اين بخش از دلائل عقلى برای اثبات ارتباط ما با برزخیان بهره نمى گيريم چون طرف مقابل نسبت به اين مسائل اظهار علاقه نمى كند فقط در اين مورد با دلايل نقلى مسأله را پيگيرى مى كنيم.

* گفتگوى نبى صالح با ارواح قوم خود

«فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ * فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لَكِنْ لاَ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ». (1)

«صيحه آسمانى همراه با لرزش قوم صالح را فرا گرفت و به زندگى آنان پايان بخشيد در حالى كه جسدهاى بى روح آنان در خانه هاى خود افتاده بود وقتى چشم صالح به آنها افتاد».

از آنها روى برگرداند و سپس به آنها چنين خطاب كرد: «وَ قَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ لَكِنْ لاَ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ» من پيام خدا را به شما رساندم و شما را پند دادم اما متأسفانه شما خيرخواهان را دوست نمى داريد.

حضرت صالح اين گفتگوها را در حالى انجام مى دهد كه چشمش بر بدن هاى بى روح آنان افتاده و به عنوان تبرّى روى از آنها برگردانده، آنگاه اين گفتگوها را انجام داد.

زهى دور از انصاف است كه بگوييم سخن گفتن حضرت صالح بسان سخن گفتن برخى با در و ديوار مى باشد اين نوع تفسير، تفسير به رأى است و پيامبر بزرگوار (ص) ما را از اين نوع تفسير بيم داده است ما نبايد به خاطر پيشداورى از ظاهر قرآن دست برداريم.

* سخن گفتن نبى شعيب با ارواح قوم خود

«فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ * الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً كَانُوا هُمُ الْخَاسِرِينَ * فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَ قَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَي عَلَى قَوْم كَافِرِينَ». (2)

سپس زمين را فرا گرفت و صبحگاهان به صورت اجسادى بى جان در خانه هاشان مانده بودند. * آنها كه شعيب را تكذيب كردند، (آن چنان نابود شدند كه) گويا هرگز در آن (خانه ها) سكونت نداشتند! آنها كه شعيب را تكذيب كردند، زيانكار بودند! * سپس از آنان روى برتافت و گفت: «اى قوم من! من رسالت هاى پروردگارم را به شما ابلاغ كردم و براى شما خيرخواهى نمودم با اين حال، چگونه بر حال قوم بى ايمان تأسف بخورم؟!.

بيان پيشين درباره سخن گفتن نبى شعيب بسان سخن گفتن نبى صالح است. نبى شعيب آنگاه كه ديدگانش به اجساد بى روح قوم خود افتاد از آنها ابراز تنفر كرد چنانكه مى فرماید: «فَتَوَلَّى عَنْهُمْ» از آن پس شروع كرد با آنان سخن گفتن، آنگاه چنين گفت: «يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَ نَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَي عَلَى قَوْم كَافِرِينَ».

من پيام هاى خدا را به شما رساندم و درباره شما خيرخواهى انجام دادم چگونه بر گروه كافر تأسف بخورم.

هرگاه ما خود را از پيش داورى جدا سازيم، خواهيم ديد كه قرآن به روشنى بر امكان ارتباط با ارواح پيشينيان گواهى مى دهد و روشن مى شود كه هنوز پيوند ما با ارواح در شرايطى باقى و پايدار است.

* سؤال از پيامبران پيشين

«وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ». (3)

از رسولانى كه پيش از تو فرستاديم بپرس: آيا غير از خداوند رحمان معبودانى براى پرستش قرار داديم؟!.

قرآن مجيد در مورد سؤال پيامبر سه نوع خطاب دارد.

* گاهى مى فرمايد: از دانشمندان يهود و نصارى بپرس چنان كه مى فرمايد: «فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَأُونَ الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكَ». (4)

و اگر در آنچه بر تو نازل كرده ايم ترديدى دارى، از كسانى كه پيش از تو كتاب آسمانى را مى خواندند بپرس، به يقين، «حق» از طرف پروردگارت به تو رسيده است.

پيامبر گرامى (ص) از نظر ايمان به رسالت خود، در درجه بالايى قرار داشت، هدف از اين كه از علما و دانشمندان يهود بپرسد اين است كه آنان حقايق را بگويند تا حقايق براى پيروان آنان روشن شود و مردم بدانند كه حضرت موسى و حضرت مسيح از بعثت پيامبر عربى (ص) در كتاب هاى خود گزارش داده اند.

در حقيقت غرض به سخن در آوردن آنهاست كه مهر خاموشى را بشكنند و حقيقت را بازگو كنند.

* گاهى خطاب مى كند كه از بنى اسرائيل بپرسد. چنان كه مى فرمايد: «وَ لَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى تِسْعَ آيَات بَيِّنَات فَاسْأَلْ بَنِي إِسْرَائِيلَ إِذْ جَاءَهُمْ فَقَالَ لَهُ فِرْعَوْنُ إنِّي لاَظُنُّكَ يَا مُوسَى مَسْحُوراً». (5)

ما به موسى نه معجزه روشن داديم پس از بنى اسرائيل سؤال كن آن زمان كه اين (معجزات نه گانه) به سراغ آنها آمد (چگونه بودند)؟! فرعون به او گفت: اى موسى! گمان مى كنم تو ديوانه (يا ساحرى)؟!.

حالا هدف از سؤال از بنى اسرائيل چيست؟ شايد هدف اين است كه ثابت كند پيوسته مستكبران در مقابل آموزگاران آسمانى صف آرايى مى كردند و آنها را انسان مسحور مى خواندند.

بنابراين اگر هم پيامبر (ص) را به همين شيوه متهم مى كنند چيز جديدى نيست اين سنت در طول زندگانى بشر ادامه داشته است.

* در آيه سوم كه محل بحث ماست، فرمان مى دهد كه از پيامبران پيشين سؤال كند آيا تاكنون پيامبرى بر پرستش غير خدا دعوت كرده است چنان كه مى فرمايد: «وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِنْ دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ».

از رسولانى كه پيش از تو فرستاديم بپرس: آيا غير از خداوند رحمان معبودانى براى پرستش قرار داديم؟!.

اين آيه و آيات پيشين حاكى است كه مى توان با ارواح گذشتگان سخن گفت و پيام داد.

و از برخى آيات استفاده مى شود كه ارواح شهداء به افرادى كه هنوز در اين جهان زندگى مى كنند، پيام مى دهند.

«وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ * فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ». (6)

(اى پيامبر!) هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زنده اند، و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند * آنها به خاطر نعمت هاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به ايشان بخشيده است، خوشحالند و به خاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشده اند (مجاهدان و شهيدان آينده)، خوشوقتند (زيرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مى بينند و مى دانند) كه نه ترسى بر آنهاست، و نه غمى خواهند داشت.

جمله «وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ» به افرادى كه هنوز آمادگى شهادت دارند، اما هنوز به آنها نپيوستند پيام و بشارت مى دهد كه: «أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ» ترس و اندوهى براى آنان در برزخ نيست و نيز بشارت مى دهند خيل شهيدان مشمول نعمت و كرم خدا هستند چنان كه مى فرمايد: «يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَة مِنَ اللّهِ» و لفظ «يَسْتَبْشِرُونَ» به معناى «يبشّرون» است.

تا اينجا برخى از آياتى كه بر مقصود ما(برقرارى ارتباط با برزخيان) دلالت دارد، آورديم اكنون به دلايل روايى موضوع مى پردازيم:

* سخن گفتن پيامبر (ص) با كشتگان بدر

در سال دوم هجرت پس از گذشت هفده ماه از مهاجرت رسول خدا (ص) به مدينه منوره، قريش با ساز و برگ جنگى به سوى مدينه روانه شد تا نداى اسلام را در اين منطقه خاموش سازد. در نقطه اى به نام «بدر» كه با دريا چندان فاصله ندارد دو گروه با هم روبرو شدند.

* گروه قريش با فزون از ۹۰۰ نفر تا زير دندان مسلح، صف آرائى كردند.

* مسلمانان در حدود ۳۱۳ نفر كه از لوازم جنگى فقط ۲ اسب در اختيار داشتند، روبرو قرار گرفتند.

اما در پرتو ايمان، همين گروه كم، برگروه پيشين پيروز گشت هفتاد نفر از آنان كشته شدند و ۷۰ نفر به اسارت درآمدند، باقيمانده پا به فرار نهادند و منطقه را ترك كردند آنگاه كه صحنه جنگ از وجود دشمن خالى گشت پيامبر (ص) دستور داد گشتگان مشرك قريش را در يك گودالى فرو ريزند آنگاه با آنان چنين سخن گفت:

«يا اهلَ قُلَيب هَلْ وجدُتم ما وعَدكم ربَّكم حقاً؟ فإنّى قد وجدُت ما وعد ربى حقاً»

فقالَ له اصحابه: يا رسول الله أتكلّم قوماً موتى؟ فقال لهم: لقد علموا ان ما وعدهم ربهم حقاً».

«فرمود: اى خفتگان در اين گودال! آنچه كه پروردگارتان به آن وعده داده بود صحيح و پا برجا يافتيد؟ من آنچه را كه پروردگارم به من وعده داده بود صحيح و پا برجا يافتم در اين موقع برخى از ياران پيامبر از آن حضرت پرسيدند: آيا با مردگان سخن مى گوييد؟ پيامبر (ص) فرمود: آنان سخنان ما را مى شنوند، سپس فرمود: ما أنتم بأسمع منهم، شما شنواتر از آنان نيستيد».

اينك مدارك اين بخش تاريخى را در پانوشت مطالعه كنيد. (۷)

برخى از پيشداوران درباره اين قطعه تاريخى مى گويند سخن گفتن پيامبر (ص) جنبه اعجاز داشت در حالى كه اعجاز در صورتى است كه طرف منكر نبوت پيامبر باشد و در آن صحنه همه ياران رسول خدا (ص) نبوت حضرت را پذيرفته بودند ديگر جايى براى اعجاز نبود. البته اگر انسانى بخواهد مطلبى را نپذيرد به اين در و آن در مى زند.

* سخن گفتن ابوبكر با روح پيامبر (ص)

پس از درگذشت پيامبر گرامى (ص) مردم در كنار خانه آن حضرت جمع شده بودند تا در تجهيز پيامبر (ص) شركت كنند.

ابوبكر كه در منطقه «سُنح» زندگى مى كرد وقتى از درگذشت رسول خدا (ص) آگاه شد به خانه رسول خدا آمد و به غرفه اى كه جسد مطهر پيامبر (ص) در آنجا قرار داشت رفت و روپوشى را كه بر صورت رسول خدا (ص) بود كنار زد و اين جمله را گفت: «بابى انت و امى اما الموتة التى كتب الله عليك فقد ذُقَتها ثم لن تصيبك بعدها موتة ابداً». (8) پدر و مادرم فداى تو، مرگى كه خدا براى تو نوشته بود، چشيدى، ديگر با مرگى روبرو نخواهى شد.

* سخن گفتن اميرمؤمنان(ع) با روح پيامبر (ص)

اميرمؤمنان(عليه السلام) اين انسان والا مقام و شايسته ترين پس از درگذشت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، آنگاه كه بدن پيامبر (ص) را غسل داد به آن حضرت چنين گفتند: «اذْكُرْنَا عِنْدَ رَبِّكَ وَ اجْعَلْنَا مِنْ بَالِك‏». (9) ما را نزد پروردگارت بياد آر، و ما را فراموش مكن.

با ثبوت مسأله توسل به ارواح مقدسه، اگر زائران قبر رسول خدا (ص) مى گويند «يا رسول الله اشفع لنا عند الله» سخنى منطقى و بر دلایل قرآنی و روایی استوار است.

پاورقی:

۱. اعراف: آيات ۷۸-۷۹.

۲ . اعراف: آيات ۹۱-۹۳.

۳ . زخرف: آيه ۴۵.

۴ . يونس: آيه۹۴.

۵ . اسراء: آيه ۱۰۱.

۶ . آل عمران: آيات ۱۶۹-۱۷۰.

۷ . صحيح بخارى، ج۵، ص۹۷ و ۹۸ و ۱۱۰؛ صحيح مسلم، ج۴، كتاب «جنت» ص۷۷؛ سنن نسائى، ص۸۹-۹۰؛ مسند امام احمد، ج۲، ص۱۳۱؛ سيره ابن هشام، ج۱، ص۶۲۹؛ مغازى واقدى، ج۱ غزوه بدر؛ بحارالأنوار، ج۱۹، ص۳۴۶؛ ابن كثير، السيرة النبويه، ج۲، ص۴۴۹.

۸ . سيره ابن هشام، ج۴، ص۲۵۱، بيروت دارالبحار.

۹ . ابن عبدالبر، قرطبى التمهيد لما فى الموطاً من المعانى والاسانيد، ج۲، ص ۱۶۲، ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج۱۳، ص۴۲، باب ذكر طرف من سيرة النبى عند موته.

 

۱۰۷۳-کدام کتاب های اخلاقی و عرفانی را بخوانیم+ کشف محبت های مکتوب

۲۹ مهر

معاونت تهذیب حوزه های علمیه لیست کتاب های اخلاقی و عرفانی که توسط علما و بزرگان دینی تالیف شده اند را منتشر کرد.

به گزارش خبرگزاری «حوزه»، لیست کتاب هایی که این معاونت به طلاب و روحانیون و نیز عموم مردم جهت بهره مندی اخلاقی منتشر کرده، به شرح ذیل است.

*  کتاب هاي اخلاقي  

– معراج السعاده، ملا احمد نراقي

– خودشناسي براي خودسازي، آیت الله مصباح يزدي

– اخلاق در قرآن (۳ جلد) آیت الله مصباح يزدي

– تهذيب نفس، آیت الله ابراهيم اميني

– کتاب هاي استاد محمد شجاعي

– کتاب هاي شهيد آيت الله دستغيب شيرازي

* سرگذشت و شرح زندگاني بزرگان دين

الف. سرگذشت هاي ويژه از زندگي امام خميني

ب. سلوک معنوي، شرح زندگي حضرت آيت الله بهاء الديني

ج. فريادگر توحيد، شرح زندگي حضرت آيت الله بهجت

د. فضيلت هاي فراموش شده، شرح زندگي مرحوم تربتي

  – خودسازى يا تزكيه نفس، آیت الله ابراهيم امينىتحقیق پژوهش

– خودسازى، شهيد باهنر

– خودسازى، آیت الله محمد يزدى

– جهاد با نفس، ج ۳، آیت الله حسين مظاهرى

– نقطه هاي آغاز در اخلاق عملي آيت الله مهدوي كني

* کتابهایی با محور عرفان

– آداب الصلوة , امام خمينى

– چهل حديث ,امام خمينى

– المراقبات , ميرزا جواد ملكى تبريزى

– اسرار الصلوة , ميرزا جواد ملكى تبريزى

– رساله لقاءالله , ميرزا جواد ملكى تبريزى

– رساله لب اللباب , علامه طهرانى

– رساله سير و سلوك آیت الله بحرالعلوم

– سير و سلوك , يك بانوى ايرانى (مجتهده امين)

– اسرار عبادات , آيت‏ اللّه‏ جوادى آملى

– عرفان اسلامى , شهيد مطهرى

– نامه‏ ها و برنامه ‏ها , آیت الله حسن زاده آملى

– در آسمان معرفت , آیت الله حسن زاده آملى

 

۱۰۷۲-با همه وداع می کنم غیر از خدا+ نوع و جنس محبت در شهدا و اثار آن در مردم ایران

۲۹ مهر

پیامم به همه خواهران و برادران مؤمن این است که شما را به خدا، قدر و ارزش یکدیگر را بدانید و از غیبت، حسد، کبر، دروغ و حبّ دنیا بپرهیزید.

به گزارش سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری «حوزه»، طلبه شهید، مهدى آخوندیان فرزند رضا در سال ۱۳۴۲ شمسى در شهر امیرکلای مازندران به دنیا آمد.

او پس از آن‌که دوران کودکى را در میان خانواده‌اى متدین گذراند، قدم در عرصه علم و دانش نهاد و تا سال اول راهنمایى درس خواند.طلبه شهید، مهدى آخوندیان

پس از آن، در سن ۱۲ سالگى با موافقت والدین، روانه حوزه علمیه قم شد و به فراگیرى علوم دینى روى آورد، ولى از آنجا که به مادرش قول داده بود تا در کنار علوم حوزوى، دیپلم خود را بگیرد، از همان سال اول حوزه به صورت متفرقه در امتحانات آموزش و پرورش شرکت مى‌کرد تا این‌که دیپلمش را گرفت.

ایشان دروس حوزوى را هم از روحانیون فاضل فرا گرفت و تا اتمام لمعتین خواند و به جهت سختى در امر معیشت، به کارگرى هم مى‌پرداخت.

او علاقه وافرى به خاندان عصمت و طهارت داشت و با صداى دلنشین خود، در رثاى اهل‌بیت علیهم‌السلام مدیحه سرایى مى‌کرد.

مادرش مى‌گوید: »وقتى صداى زار زار او را از زیرزمین منزل مى‌شنیدم، آنچنان منقلب مى‌شدم که  من هم گریه‌ام مى‌گرفت».

با آغاز جنگ تحمیلى، نه تنها خود بارها به جبهه رفت، که دیگران را هم براى دفاع از کیان اسلام به جبهه‌ها دعوت مى‌کرد.

شهید مهدى آخوندیان در وصیت‌نامه خود خطاب به مادران مى‌گوید: "مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیرى کنید که فرداى قیامت در محضر خداوند نمى‌توانید جواب زینب سلام‌اللّه‌علیها را بدهید که تحمل ۷۲ شهید را نمود".

سرانجام این طلبه مجاهد و با غیرت در آخرین روزهاى بهار سال ۱۳۶۵، در منطقه مهران بر اثر اصابت ترکش غزل وصال سرداد و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

پیکر پاکش پس از تشییع، در زادگاهش به خاک سپرده شد.

بخشى از وصیت نامه شهید: ‌ ‌

  "نمى‌توانستم در شهرمان بمانم و ببینم بچه‌ها عاشقانه و عارفانه جان ببازند و من در پشت جبهه مدعى باشم. کار را آنها بکنند و قیافه‌اش را من بگیرم".

خدایا! احساس مى‌کنم که این دنیا جاى من نیست.

با همه وداع مى‌کنم و فقط مى‌خواهم که با خداى خود تنها باشم.

اشکالى ندارد، "بهشتى"ها رفتند ولى راهشان هست، "باهنر"ها را از ما گرفتند، ولى راهشان را از ما نتوانستند بگیرند.

پیامم به همه خواهران و برادران مؤمن این است که شما را به خدا، قدر و ارزش یکدیگر را بدانید و از غیبت، حسد، کبر، دروغ و حبّ دنیا بپرهیزید.

خدا را شاهد مى‌گیرم که نه به خاطر تظاهر بلکه فقط به خاطر رضاى خدا و وظیفه دینى و فرمایش امام و خودسازى به جبهه آمدم.          

روحش شاد

 

۱۰۷۱-راز موفقیت حاج شیخ عباس قمی در تالیف کتب+ آثار محبت به طهارت

۲۹ مهر

واضح و مسلم است هیچ احدی بدون تلاش و کوشش فراوان به موفقیت قابل توجهی دست پیدا نمی‌کند و انصافاً علمای شیعه با جدیت، تلاش و پشتکار فوق‌العاده‌ای موفق شده‌اند جهان تشیع را به چنین جایگاهی برسانند.

آیه:

خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَنِ إِلَّا مَا سَعَى نجم/۳۹

و اینکه برای انسان بهره‌ای جز سعی و کوشش او نیست

آینه:کتاب های شیخ عباس قمی

حکایت؛ مرحوم علی محدث زاده فرزند مرحوم حاج شیخ عباس قمی رحمةاللّه علیه نقل کردند: پدرم برنامه کاری‌اش چنین بود که بعد از خواندن نماز صبح با تعقیبات و دعا و خواندن قرآن، مجدداً تجدید وضو کرده و مشغول کتابت و نوشتن احادیث و اخبار می‌شد و می‌فرمود: فرزندم! کتب احادیث و اخبار و کلمات اهل‌بیت اطهار علیهم‌السلام نیز مانند قرآن کریم احترامش لازم است و بهتر است که از آن‌ها با وضو و با طهارت و با احترام نگهداری و استفاده کرد و به آن‌ها بی‌احترامی و بی‌اعتنایی نکرد.

آن بزرگوار اتاقی در طبقه دوم خانه‌اش داشت که با پلکان به آن اتاق می‌رفت و بعد دستور می‌داد که آن پلکان را بردارند، تا کسی نتواند به آن اتاق واردشده و مزاحم کارش گردد و شب و روز در آن اتاق کوچک مشغول نوشتن و مطالعه و تحقیق و تألیف بود.

آری، با چنین خلوص نیت، کوشش، جدیت و عشق به مقام ولایت کار می‌کرد و کتاب می‌نوشت که از همان روزها تاکنون مورد استفاده عموم شیعیان و مؤمنین قرار گرفته است.۱

به هر کاری که همت بسته گردد                                           اگر خاری بود، گل دسته گردد ۲

  1. با اقتباس و ویراست از کتاب مردان علم در میدان عمل
  2. وحشی بافقی
 

۱۰۷۰-گارکاه نهم تربیت نفس+ محبت به خود ستایی

۲۸ مهر

کارگاه تربیت نفس: از تاریخ ۹۵/۷/۲۹ الی۹۵/۹/۱۱

امام علی علیه السلام :

اَقْبَحُ الصِّدقِ ثَناءُ الرَجُلِ عَلى نَفْسِهِ؛

 

 

زشت ترین راستگویى، تعریف انسان از خودش مى باشد.

 

 

غررالحكم: ج۲، ص۳۸۸، ح۲۹۴۲

 

 

ي دوستان اي دوستان من كيستم من كيستم
اي بلبلان بوستان من كيستم من كيستم؟

                                                                        لفظ حسن شد نام من از گفت باب و مام من
                                                                          گر لفظ خيزد از ميان من كيستم من كيستم

بگذشته ام از اسم و رسم مر خويش را بينم طلسم
آيا شود گردد عيان من كيستم من كيستم

                                                                              اطوار خلقت را ببين انوار رحمت را ببين
                                                                              در اين جهان بيكران من كيستم من كيستم
      
گاهي چرا آشفته ام گاهي چرا بشكفته ام
گاهي نه اين هستم نه آن من كيستم من كيستم

                                                                               شادان و خندانم چرا ؟ گويان و بريانم چرا ؟
                                                                             بهر چه خواهم آب و نان من كيستم من كيستم 

دست و دهان و گوش چيست عقل و شعور و هوش چيست
در حيرتم از جسم و جان من كيستم من كيستم

                                                                       اين است دائم پيشه ام كز خويش در انديشه ام
                                                                      گشته مرا ورد زبان من كيستم من كيستم

اين درس و بحث و مدرسه افزود بر من وسوسه
دردم بود اي همرهان من كيستم من كيستم 

                                                                            اي آسمان و اي زمين اي آفتاب نازنين
                                                                         اي ماه و اي ستارگان من كيستم من كيستم

اي صاحب دار وجود اي پادشاه فضل و جود
اي از توام نام و نشان من كيستم من كيستم

                                                                                 دست من و دامان تو گوش من و فرمان تو
                                                                                از بند رنجم وا رهان من كيستم من كيستم

تا كي حسن نالد چو ني تا كي بگريد پي به پي
گويد به صد آه و فغان من كيستم من كيستم ؟!

۹۸۰-کارگاه هشتم تربیت نفس پیرامون قبض و بسط نفس آدمی+ محبت بسطی و قبضی

۱۶ شهریور

 

 

 

۸۸۰- کارگاه هفتم تربیت نفس آنچه خداوند بخواهد+ محبت به آنچه پیش آمده، پیش خواهد آمد

۰۲ مرداد

 

 

 

کارگاه    از ۵//۵/۹۵ الی ۱۵/۶/۹۵

بَکير بن اَعيَن نيز مي‌گويد از امام صادق (عليه‌السلام) پرسيدم: علم و مشيت خداوند با هم فرق دارند يا يک چيزند؟ حضرت فرمودند: اَلعِلمُ لَيسَ هُوَ المَشيئَةُ اَلا تَري اِنَّکَ تَقول: سَأَفعَلُ کَذا اِن شاء‌َاللهُ وَ لا تَقولُ سَأَفعَلَ کَذا اِن عِلمَ اللهُ …"[کافي، ج ۱، ص ۱۰۹] (علم غير از مشيّت است. مگر نمي‌بيني که خودت مي‌گويي اين کار را خواهم کرد، اگر خدا بخواهد و نمي‌گويي اين کار را خواهم کرد، اگر خدا بداند. پس اينکه مي‌گويي اگر خداوند بخواهد، دليل اين است که خداوند نخواسته و چون خواست آنچه را خواست به گونه‌اي که خواسته واقع شود، پس علم خداوند پيش از مشيّت اوست.

عاصم بن حُمَيد مي‌گويد از امام صادق (عليه‌السلام) پرسيدم: آيا خداوند هميشه مُريد (اراده‌کننده) است؟ حضرت فرمودند: اِنَّ المُريدَ لايَکونُ اِلاّ لِمُرادٍ مَعَهُ لَم يَزَل عالِماً قادِراً ثمَّ اَرادَ[کافي، ج ۱، ص ۱۰۹] (مريد نيست مگر با بودن مراد (اراده‌شده با او، خداوند هميشه عالم و قادر است و سپس اراده کرده است.

همــگي خون شد و از رهگذر ديده چـکيد

دلم از کشمکش خــوف و رجا بس که تپيد

تا نخــواهد سـر مــويي نتـواند جـنبيد

مالـک‌الملک به زنجير مشيت بسته است

تا کـه دل کرد به رغبـت گنه و مي‌لرزيد

خواهــشش داد مرا خواهش هر نيک و بدي

سـخــطم را نبود عائــدة غــير مــزيد

چـو کنم گر ننهم سر به قضا و به رض

ليــس ربّــي و له الحمد بظـلاّم عبيــد

هر بدي سر زند از من هـمه از من باشد

تا به هـر گام مر او را رسد از قرب نويد

بارالـــها قــدم دل به رَه راســت بـدار

گر به قــربم بنــوازي نبود از تو بعيــد

پيــش از آني که کند طاير جانم پــرواز

کـه ز تو غــير تو داني که ندارم امـــيد

نااميدم مکن از دولت وصلت اي دوست

تا که در مستي عشق تو بمـاند جـاويد[ملامحسن فيض کاشاني، ديوان اشعار]

فيض را از مي وصلت قدحي ده سرشار

خـواستي لايزال بي کم و کاست

وز پي آن بود ارادت و خواسـت

نو به نو در جــهان شــود پيـد

فعــل‌هايي کـه از همــه اشــي

ور طبيعي بود چو سيل و حـجر

گــر ارادي بود چــو فعـل بشر

مبتني بر کــمال حکـمت اوست

منبـعث جمـله از مشيّت اوسـت

نـگـــسلد بي مشيّـــتش تـاري

نـخــلد بي ارادتـــش خـــاري

که سر مويي از جــهان کاهــند

فــي‌المثل گـر جـهانيان خواهند

نتـوان کاســتن ســـر يک مــو

گـــر نباشــد چــنان ارادت او

که بـــر آن ذره‌اي بيفــــزايـند

ور هــمه در مقـــام آن آيـــند

نتــــواننــــد ذره‌اي افــــزود[نورالدين عبدالرحمن جامي، هفت اورنگ]

نـدهـــد بـي‌ارادت او ســــود

سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت

سر شب سر تخـت تاراج داشت

  1. بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
  1. بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

 

 

 

  1. غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
  1. ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست

 

 

 

  1. چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
  1. سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست

 

 

 

  1. که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین
  1. نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست

 

 

 

  1. تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر
  1. ندانمت که در این دامگه چه افتادست

 

 

 

  1. نصیحت کنمت یاد گیر و در عمل آر
  1. که این حدیث ز پیر طریقتم یادست

 

 

 

  1. غم جهان مخور و پند من مبر از یاد
  1. که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست

 

 

 

  1. رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
  1. که بر من و تو در اختیار نگشادست

 

 

 

  1. مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
  1. که این عجوز عروس هزاردامادست

 

 

 

  1. نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل
  1. بنال بلبل بی دل که جای فریادست

 

 

 

  1. حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ
  1. قبول خاطر و لطف سخن خدادادست

 

 

 

غزل شمارهٔ

دوره کارگاه اول تربیت نفس از قرآن و احادیث اهل البیت علیهم السلام:

«آغاز تمرین تربیت نفس از کلمه قصار ۱۷۸نهج البلاغه»

"۱۰/۸/۹۴لغایت ۲۰/۹/۹۴ "

امام على علیه السلام: اِحصِدِ الشَّرَّ مِن صَدرِ غَیرِکَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِکَ؛

براى دِرو کردن بدى از سینه دیگران، آن را از سینه خودت ریشه کَن کُن.

(نهج البلاغه، حکمت ۱۷۸)

۱۶۰ دروه کارگاه  دوم تربیت نفس را با حدیث حضرت امام هشتم علیه السلام آغاز می کنیم تا حکمت ۱۷۸نهج البلاغه رابچشیم.

شروع ثبت نام:۲۰/۹/۹۴لغایت۳۰/۱۰/۹۴

ويژگيهاى دهگانه عاقل از حضرت امام الرضا علیه السلام

دوره دوم ۴۰ روز جدید تربیت نفس از حدیث امام هشتم علیه آلاف التحیه و الثناء

لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــر منـه مـامــول. و الشر منه مامـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسام من طلب الخـوائج اليه, و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره. الفقرفى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهره.
ثـم قال (ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هى؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى.(۹)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
۱ـ از او اميد خير باشد.+بیش از ۵۰ درصد موفق بودم الحمدلله
۲ـ از بدى او در امان باشند.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۳ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغقرالله
۴ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۵ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.+بیش از ۶۰درصد موفق بودم الحمدلله
۶ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.+بیش از ۹۰درصد موفق بودم الحمدلله
۷ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۸ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغفرالله
۹ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۱۰ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استعفرالله

۳۱۹-آغاز دروده سوم با حدیث تکبر درمانی امام هفتم علیه السلام:

۹۴/۱۰/۲۵الی۹۴/۱۲/۵

کارگاه سوم تربیت نفس

«ان الزرع ینبت فی السهل و لاینبت فی الصفا فکذلک الحکمة تعمر فی قلب المتواضع و لاتعمر فی قلب المتکبر الجبار، لان الله جعل التواضع آلة العقل و جعل التکبر من آلة الجهل! ؛

زراعت در زمینهای نرم و هموار می روید و روی سنگهای سخت هرگز رویش ندارد، همین گونه دانش و حکمت در قلب انسان متواضع رویش دارد، و قلب متکبر جبار هرگز آباد نمی گردد؛ زیرا خداوند تواضع را وسیله عقل و تکبر را از ابزار جهل قرار داده است» ! (51)

کارگاه پنجم : ۹۵/۱/۱۵ الی ۹۵/۲/۲۵

موضوع: قناعت قرآنی

امام على عليه ‏السلام :

مَنِ اقتَصَرَ عَلى بُلغَةِ الكَفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الراحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَةِ؛

هر كس به مقدار كفايت، قناعت كند، آسايش مى‏ يابد و براى خويش زمينه گشايش فراهم مى ‏كند.

کافی(ط-الاسلامیه) ج ۸ ، ص ۱۹ – نهج البلاغه(صبحی صالح) ص ۵۴۰ ، حكمت

۵۱ بحار الانوار، جلد ۱، صفحه ۱۵۳.

۴۰۶کارگاه چهارم تربیت نفس:

۰۳ اسفند

کارگاه چهارم از ۹۴/۱۲/۵ الی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

۱۰۶۹-آیا عفوِ خداوند آثار طبیعىِ گناه را برمی دارد؟+ محبت به عفو خداوند مهربان

۲۸ مهر

عفوِ خداوند، كیفر گناه را برمى ‏دارد، اما آثار طبیعىِ گناه با عفو و بخشش از بین نمى ‏رود. چنان كه اگر شرابخوار توبه كند، خداوند او را مى ‏بخشد، ولى آثار شراب در مست كردن باقى مى ‏ماند.

به گزارش سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری«حوزه» استاد محسن قرائتی در ادامه سلسله مباحث تفسیری خود با موضوع تفسیر قطره ای به بیان آموزه های آیات سی و هشتم سوره بقره پرداخته است.

«قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَميعاً فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» (بقره، ۳۸)

ترجمه: گفتیم همگى از آن باغ فرود آیید، پس آنگاه كه از جانب من هدایتى به سوى شما آمد، آنان كه هدایتم را پیروى كنند، نه ترسى بر آنهاست و نه اندوهگین شوند.حجت الاسلام قرائتی

به دنبال توبه آدم و پذیرش آن از سوى خداوند مهربان، بار دیگر فرمانِ «اِهبطوا» آمد، تا گمان نشود كه توبه سبب بازگشت به آن باغِ بهشت ‏گونه مى‏ گردد.

آرى عفوِ خداوند، كیفر گناه را برمى ‏دارد، اما آثار طبیعىِ گناه با عفو و بخشش از بین نمى ‏رود. چنان كه اگر شرابخوار توبه كند، خداوند او را مى ‏بخشد، ولى آثار شراب در مست كردن باقى مى ‏ماند.

خروج آدم از بهشت، اثر طبیعىِ خوردن از گیاهِ ممنوعه بود، كه با توبه از بین نمى ‏رفت و به هر حال آدم و همسرش باید از بهشت خارج مى ‏شدند و در نقاط دیگر زمین كه چنان امكاناتى را نداشت مستقر مى ‏شدند.

از آنجا كه خروج آدم از بهشت، موجب خروج ابدى نسل و فرزندان او، از آن بهشت مى ‏گردید، لذا فرمانِ هبوط خطاب به همه انسان ‏ها صادر شده است، ولى به دنبالِ آن، هدایت بشر مطرح گردیده كه خداوند مى ‏فرماید: من اسباب هدایت را براى شما مى ‏فرستم، چه كتاب و چه پیامبر، امّا مردم در مقابل آن دو دسته مى‏ شوند، یك گروه تبعیت مى ‏كنند و یك گروه كافر مى ‏شوند.

* علم به تنهایى كافى نیست‏

خداوند در آغاز خلقت، نام ‏هاى موجودات و حقایق هستى را به آدم آموخت و در نهاد او استعداد فراگیرى و دانش ‏اندوزى را قرار داد و همان علم، مایه برترى او بر فرشتگان گردید. اما این علم و دانش، مایه نجات او از وسوسه ‏هاى شیطان نگردید و آدم در همان آغاز، فریب خورد و دچار گمراهى گردید.

لذا خداوند پس از پذیرش توبه او و استقرارش در زمین، اسباب هدایتش را فراهم مى ‏سازد، تا بتواند حق را از باطل و خیر را از شرّ بازشناسد و گمراه نگردد. نزول وحى، دومّین نعمتِ بزرگ الهى بود كه خداوند در كنار عقل به بشر عنایت فرمود.

گرچه نزول وحى و اسباب هدایت بر خدا لازم است، امّا هدایت یافتن بر اساس اختیار بشر است، نه آنكه هدایت الهى، هدایتى تكوینى و یا اجبارى باشد و خداوند انسان ‏ها را مجبور به پذیرش آن كرده باشد، بلكه انسان در انتخاب مسیر خود آزاد است و مى ‏تواند از هدایت الهى تبعیت كند و یا سرپیچى ورزد.

مهم‏ ترین نگرانى انسان از آینده خود است، آینده خود در دنیا و آخرت. چنان كه توجه به گذشته و عمر برباد رفته، موجب حزن و اندوه، و ندامت بر فرصت ‏ها و امكانات از دست رفته مى ‏شود. اما هر كه هدایتِ الهى را بپذیرد، خداوند آینده او را تضمین نموده و دیگر از آینده ‏اش نگرانى ندارد، چنان كه بر گذشته خود اندوهگین نمى ‏شود، زیرا او طبق وظیفه ‏اش عمل نموده است، گرچه كارش به نتیجه نرسیده و موفقیت ‏هاى ظاهرى را به دست نیاورده باشد.

 از این آیه مى ‏آموزیم كه:

* گاهى یك حركتِ خطا، آثارش، یك نسل و نژاد را در بر مى ‏گیرد. آدم یك خطا بیش نكرد، اما او و نسلش را از بهشت بیرون ساخت.

 * خداوند هیچگاه لطف خود را از انسان دور نمى ‏سازد. گرچه آدم عصیان كرد، اما خداوند هم راه توبه را برایش قرار داد و هم اسبابِ هدایتش را فراهم ساخت.

* هدایت الهى، با سكونت انسان در زمین آغاز شده و خداوند انسان را به حال خود رها نكرده است.

* اختیار ویژگى انسان است و مردم مجبور به پذیرش هدایت نیستند، لذا گروهى مؤمن و گروهى كافر مى ‏شوند.

* هدایت شدگانِ الهى، در آرامش واقعى به سر برده و از هرگونه اضطراب و نگرانى به دور هستند.

 

۱۰۶۸-با تعبیر «فقه مضاف» موافق نیستم+ محبت مضاف چیست؟

۲۸ مهر
کد خبر: ۳۹۶۵۴۱ | تاریخ مخابره :۱۳۹۵/۷/۲۸ – ۱۶:۵۴ | سرویس: علمی، فرهنگی ۳۰
مدیر حوزه
با تعبیر «فقه مضاف» موافق نیستم
حوزه/ موضوع فقه در همه ‌جا و همیشه خاص است، مراد طرح کنندگان از تعبیر «فقه مضاف»، فقه نو است، موضوعاتی چون پزشکی، بانک، بیمه و … این موضوعات همانند اجارۀ، صلاۀ و … معیّن و محدود هستند.
 

خبرگزاری «حوزه» گزیده ای از مباحث «اصول و روش‌ های تربیتی» که توسط مدیر حوزه های علمیه در قالب کرسی خارج فقه با عنوان «فقه تربیتی» برای طلاب حوزه علمیه قم تدریس می گردد را منتشر می کند.

برای تبیین «اصول و روش ‌های تربیتی» به عنوان یک مبحث مهم و کلان، لازم است چند مقدمه ذکر گردد. برخی از این مقدمات کلان است و برخی هم نکات جدیدی است که در طول مباحث ارایه می گردد.

مقدمه اول: مفهوم فقه مضاف

آنچه به عنوان فقه ‌های نو یا مسایل مستحدثه یا ابواب مستحدثه نامیده می ‌شود، چند قسم است. در برخی از سخنرانی ‌ها هم اشاره شده است، اینجا با تعبیر فنی عرض می ‌کنم.

بنده با تعبیر «فقه مضاف» موافق نیستم و عنوان دقیقی نیست. زیرا عنوان «فقه مضاف» از فلسفه مضاف وام گرفته شده است و باید گفت: عنوان «مضاف» در فقه گویا و رسا نیست زیرا کلمه «مضاف» مشترک لفظی بین دو معنا است:

*نگاهی به معنای مضاف

* مضاف به این معنا که در باب اضافه بیان شده است، یعنی چیزی از شئون چیز دیگر باشد و اضافه به آن بشود مانند «غلام زید». این معنای اضافه نشانگر وابستگی است. عنصر اول وابستگی به عنصر دوم دارد. این معنی در ادبیات به کار رفته که به معنای لغوی نزدیک است.

* معنای دوم مضاف که بیشتر در فلسفه به کار رفته، مضاف در مقابل مطلق است. نظیر فلسفه مضاف با این نیت که در فقه نیز مضاف و مقید داشته باشیم. اصطلاح آب مضاف و آب مطلق داریم.

گاهی مضاف در مقابل وصف علمی قرار می‌ گیرد، یعنی علم محدود در مقابل علم کلی. این در جایی است که در واقع علم به یک قلمرو خاصی بپردازد و موضوع آن چیز مقیدی باشد. موضوع علم مطلق مانند فلسفه که کلی است، در مقابل آن علم مضاف است که موضوعش مقید است، مانند فلسفه ‌های مضاف. موضوع فلسفه کلی، موجود بما هو موجود است و فلسفه مضاف خاص است، همانند فلسفه جامعه، سیاست، اقتصاد و آموزش و پرورش، فلسفه اخلاق و … این یکی به موجود خاص و مقید پرداخته است.

گاهی مضاف قید علم قرار می ‌گیرد و محدوده علم را مشخص می ‌کند، برخی معتقدند «فقه مضاف» داریم؛ این اضافه اشراقی است و از فلسفه مضاف الهام گرفته شده است. پس واژه مضاف از فلسفه گرفته شده و گاهی در فقه نیز به کار می ‌رود.

به نظر ما در فقه این اصطلاح وجه ندارد، زیرا فقه کلی نداریم تا در مقابلش فقه محدود داشته باشیم؛ تمام فقه مربوط به افعال مکلفین است. موضوع فقه در همه ‌جا و همیشه خاص است. مراد طرح کنندگان از تعبیر «فقه مضاف»، «فقه نو» است، موضوعاتی مانند پزشکی، بانک، بیمه و … این موضوعات همانند اجارۀ، صلاۀ و … معیّن و محدود است.

گرچه تعبیر مضاف در فلسفه، نوعی جدید بودن را می ‌رساند، اما موضوع فلسفه مضاف، موجود خاص است در مقابل موجود بما هو موجود قرار دارد. اما در فقه دو نوع موضوع (کلی و جزیی) نداریم. برش جدید است، برش ‌های جدید در مقابل برش ‌های قدیم است.

* سؤال: برخی به همه ابواب فقه می ‌پردازند ولی برخی دیگر از فقیهان به حوزه ‌های خاص می ‌پردازند؛ از این جهت تعبیر فقه مضاف، معنا دار می ‌شود؟

پاسخ: کسانی که این تعبیر را به کار برده‌ اند، مرادشان از فقه مضاف، فقه ‌های تخصصی است و این اختصاص به موضوعات جدید ندارد. از این حیث، هر فقهی مضاف است و ما فقه مطلق نداریم.

مسایل جدید دو دسته هستند، گاهی جدید است مانند فلسفه ‌های مضاف و گاه موضوعی در عرض سایر موضوعات است. این فقه با همان قواعد فقهی متداول قابل بررسی و استنباط است.

گاهی در واژه مضاف عنایت است یعنی نگاه درجه دو به فقه است مانند فلسفه فقه.

پس مراد از «مضاف»، مضاف به معنای لغوی یا ادبی یا آنچه در علوم جدید است و اشراقی نیست، بلکه این تعبیر از فلسفه به فقه وارد شده است این مفهوم نیز دقیق نیست. خاصِ فقه در مقابل فقه عام، معنی ندارد؛ معنای دوم، نگاه درجه یک یا درجه ۲ به فقه است. گرچه برخی افراد اهل ذوق هستند و جعل اصطلاح می‌ کنند، باید عرض کرد که این استعاره دقیق نیست. پیشنهاد ما این است گفته شود، «فقه ‌های نو»، المسایل المستحدثه، فقه المستحدثه به باب مستحدثه (ولو موضوع آن جدید نباشد).

پس بهتر است واژه مضاف را به کار نبریم، بلکه بگوییم ابواب و کتاب‌ های نو در فقه. این تعبیر «نو» اختصاص به مسایل نو ندارد بلکه شامل سامانه جدید و یا تاسیس باب فقهی جدید نیز می ‌شود.

* مقدمه دوم: انواع فقه‌ نو

نوآوری در فقه و ابواب فقه چند قسم است:

* قسم اول این است که فقه جدید در حد تک ‌مسأله یا مسایل محدود است.

مسأله یا مسایل جدید، چند حالت دارد:

الف: گاهی مسأله جدید در ابواب متداول فقه جا می ‌گیرد، مثلاً مساله تعیین قبله برای مسافران کره ماه یا مریخ که در ذیل مسایل مربوط به قبله باید بیان گردد.

ب: گاهی مسأله جدید به باب یا موضوع خاص فقه موجود ربط ندارد؛ این نوع مسأله در آخر کتاب فقهی، به عنوان مستدرک بیان شود مانند پیوند اعضاء و …

پس مسایل مستحدثه دو دسته هستند، که برخی از مسایل آن در ابواب فعلی فقه قرار ندارند و از طرفی از نظر حجم هم آن قدر زیاد نیست تا باب یا کتاب مستقل را تشکیل بدهد.

* قسم دوم این است که فقه جدید از یک حجمی برخوردار باشد. دارای انسجام باشد که بتواند فصل، باب یا کتاب فقهی شود. فقه همیشه پذیرای موضوعات جدید است.

در این صورت که مجموعه مسایل جدید دارای حجم است و می ‌تواند کتاب جدید را تشکیل دهد؛ این نوع مسایل، طبقه ‌بندی فقه را دچار تحول می ‌کند. البته این مطلب منافاتی ندارد با اینکه برخی مسایل آن باب یا کتاب در لابلای فقه متداول، به صورت پراکنده موجود باشد. فقه تعلیم و تربیت، فقه محیط زیست و … از همین قبیل است.

* جمع ‌بندی

«فقه نو» گاهی به معنای مسایل جدید بوده و گاهی به معنای باب یا کتاب جدید است. ابواب جدید فقه، گاهی در کتاب فعلی با اضافه کردن یک باب محقق می ‌شود و گاهی باید کتاب جدید در عرض سایر کتاب ‌های فقهی تأسیس کرد.

* تعریف فقه ‌نو

فقه ‌های نو، مجموعه مسایلی است که عمدتاً جدید هستند و بر محور موضوع جدید جمع می ‌شوند و از نظر حجم می ‌توان آن را تبدیل به یک کتاب جدید در عرض کتب فقهی موجود کر