RSS
 

بایگانی برای دی, ۱۳۹۵

۱۰۴۱۸-لذت گرایی و نقش آن در تعلیم و تربیت+ محبت حقیقی لذت معتدل خلق می کند.

۲۲ دی

تربیت دانش آموزان ابتدایی با رویکرد حوزوی

کد خبر: ۴۰۵۲۱۵ | تاریخ مخابره :۱۳۹۵/۱۰/۲۲ – ۱۳:۲۴ | سرویس: علمی، فرهنگی ۷۵
آیت الله اعرافی در درس خارج فقه؛
لذت گرایی و نقش آن در تعلیم و تربیت
حوزه/ آیا لذت و ألم امری مطلق است یا نسبی؟؛ آنچه محل تردید نیست آن است که ألم و لذت مطلق نیست. بلکه ألم و لذت، تابعی از ادراک انسان است و همچنین میل فرهنگی وی….
 

خبرگزاری «حوزه»،‌ گزیده ای از مباحث «اصول و روش‌ های تربیتی» که توسط آیت الله علیرضا اعرافی در قالب کرسی خارج فقه، با عنوان «فقه تربیتی» برای طلاب حوزه علمیه قم تدریس می گردد را منتشر می کند.

*اشاره به مباحث قبل:

در دنیای جدید، اصلی در تعلیم و تربیت به عنوان «رعایت توان» و «استطاعت» متربی مطرح شده است. این موضوع به شکلی در تعلیم و تربیت کهن سابقه دارد؛ و در شکلی دیگر در تعلیم و تربیت اسلامی مطرح شده و رابطه دارد. مهم این است که در این مسأله ضوابط آن مشخص گردد؛ به دلیل اهمیت و ریشه ‌ای بودن، این اصل را بر سایر اصول مقدم داشته ایم.

توان مبنای تمدن غربی

در تعلیم و تربیت بر مبنای «جان دیویی» و دیگران، شاخصه ‌ها، حرکت طبق میل و علاقه فرد است. این شاخصه مهم است. باید موضع اسلامی ما هم مشخص گردد.

ادامه مفهوم‌ شناسی توان

در سیر ترتیبی مبحث، توان مربی و متربی مطرح شد و سپس بیان گردید که معانی توان و قدرت چیست؟

در مورد مرادف ‌های «توان» در انگلیسی، کسانی که به زبان انگلیسی خوب اشراف دارند می توانند ورود کنند تا به یک جمع ‌بندی منتج گردد. در بخش معانی قدرت، پنج معنا مطرح شد. در معانی متأخر به بحث ‌های تعلیم و تربیت نزدیک ‌تر شدیم. معنای پنجم با میل و رغبت و احساس راحتی از انجام کار تطابق کامل داشت؛ و بیان شد که مقوله رغبت و لذت و نشاط و شادابی یا دل ‌زدگی و خستگی و … در این معنا نقش پایه ‌ای دارند.

رابطه رغبت و قدرت

مقدور یعنی مطابق رغبت باشد و نوعی لذت به وجود آورد لذا مقدور است. غیرمقدور یعنی نوعی دل ‌زدگی ایجاد می‎‌کند و مورد علاقه نیست. این معنی با بحث ‌های جدید تمدن غربی گره خورده است.

رابطه میل با ألم و لذت فلسفی

نسبت این بحثِ نشاط، شادابی از جهتی، و دل ‌زدگی و خستگی از جهت دیگر، به مقوله ألم و لذت برمی‌ گردد. ألم و لذت در فلسفه جایگاه مهم دارد. در بدایه و نهایه بحث مقولات عشر، کلیت مقولات نظام مقولات بیان می ‌شود. در مقوله «کیف» از کیف نفسانی بحث می ‌شود.

در کیفیت نفسانی چند مورد مهم ذکر شده که ألم و لذت از مجموعه کَیف ‌ها می باشد. در آن مبحث از ألم و لذت تعریف ارائه شده است. در اسفار ج ۳ و ۴ کَیف نفسانی مطرح شده و قشنگ ‌تر از همه در «نمط هشتم از کتاب اشارات با عنوان «فی البهجة و الاشارة» آمده است. در برخی موضوعات فلسفی، کتاب اشارات خیلی مهم بوده و زیبا مباحث را طرح کرده است.

زمانی در جمعی به تدریس اشارات مشغول بودم و گفتم؛ برخی از استدلال ‌های «اشارات» ممکن است در برخی کتب معروف فلسفی مانند اسفار نیامده باشد؛ ولی در مقابل عظمت کار ملاصدرا، استغفار می‌ کنیم. به‌ هرحال اشارات کتاب خیلی خوبی است. نمط هشتم از اشارات در مورد الهیات به معنای خاص بوده و ألم و لذت در آن نمط آمده است. در تعاریف وارد‌شده، بحث دقیق است.

بحث ‌های زیادی از تمدن غربی به بحث ألم و لذت برمی‌ گردد، چه در بحث ‌های اجتماعی و سیاسی و چه در تعلیم و تربیت مورد تأکید قرار می ‌گیرد. کارهای مرحوم بوعلی و ملاصدرا خیلی قابل ‌توجه و مهم است.

تعریف الم و لذت

* لذت عبارت است از: ادراک الملائم بما هو ملائم

* ألم عبارت است از: ادراک المنافر بما هو منافر.

مکتب لذت ‌گرایی

نکته مهم این است که در فلسفه اخلاق، مکتبی به نام «لذت ‌گرایی» است که از مکتب ‌های معروف می باشد. این بحث‌ در فلسفه سیاسی، فلسفه اخلاق و فلسفه تعلیم و تربیت مطرح شده است. چند سؤال سلبی در این مورد وجود دارد:

ألم و لذت، نسبی و تابع میل و ادراک است

آیا لذت و ألم امری مطلق است یا نسبی؟؛ آنچه محل تردید نیست آن است که ألم و لذت مطلق نیست. بلکه ألم و لذت، تابعی از ادراک انسان است و همچنین میل فرهنگی وی، بدون تردید ألم و لذت تابعی از ادراک و جهان ‌بینی انسان می باشد، زیرا در انسان، امیال مختلف و گوناگون وجود دارد. لذت، متناسب با تمایلات متفاوت می ‌شود و ممکن است چیزی، از جهتی، ألم داشته باشد و از جهت دیگر لذت داشته باشد. تمایلات انسان هم تابعی از ادراکات و شناخت ‌های انسانی است. اگر ادراک در تمایلات مختلف وجود دارد لذا لذت و ألم ‌های متفاوت در انسان وجود دارد. بنابراین لذت و ألم تابعی از ادراکات انسان و همچنین تمایلات انسان است. اگر ادراک و تمایلات انسان چند لایه باشد، لذت و ألم نیز چند لایه می ‌شود.

ادراک و لذت عقلی

عالی ‌ترین رتبه ادراکات، ادراک عقلی است. از جهت دیگر عالی ‌ترین تمایل موجود انسانی تمایلات عقلی (قله هستی) است. لذا عالی ‌ترین لذت ‌ها لذت عقلی است. وقتی شناخت و میل انسان عقلانی باشد، لذت عقلی به بالاترین رتبه لذت دست می ‌یابد.

پرسش: آیا ملائمت غیر از میل است؛ و در ملائمت کمال و خیر مطرح است؟

پاسخ استاد: بله، ملائمت غیر از میل است، اما در دل آن وجود دارد. کمال و خیر در دل میل است. ملائمت مشتمل بر میل می باشد. درک تناسب و خیریت مهم است. در تعلیم و تربیت یا اخلاق (بعداً خواهید دید) میل چیزی نیست که نتوان آن را مهندسی کرده و تغییر داد.

رابطه میل و اختیار

تحمیل عبادتِ مستحب، منع شده است تا دل ‌زدگی ایجاد نشود. معلوم می ‌شود میلِ با اجبار، میل را رو به افول می‌ بَرَد. ابتنای بحث بر میل و ادراکات و تمایلات اختیاری است لذا به فقه نزدیک می ‌شویم.

میل و رغبت، مهندسی پذیر و اختیاری، در خود شخص و در دیگران است. اشتراط قدرت به معنای پنجم معقول بوده و درست می باشد؛ و اختیاری و تکلیف بردار است.

ألم و لذت مبنای احکام

لذت و ألم می ‌تواند مبنای احکام قرار بگیرد و قابلیت کم ‌و زیاد شدن دارد. با هر دو منظر در تعلیم و تربیت کار خواهیم داشت.

 

۱۰۴۱۷-لذت ها و رنج های برزخی+ شنا خت محبت حقیقی توسط خواب های امید وار کننده

۲۲ دی

آیت الله امینی

کد خبر: ۴۰۵۲۴۷ | تاریخ مخابره :۱۳۹۵/۱۰/۲۲ – ۱۸:۱۰ | سرویس: علمی، فرهنگی ۳۲
نوشتاری از آیت الله ابراهیم امینی؛
لذت ها و رنج های برزخی
حوزه /لذت‏ها و عذاب‏هايى كه به قبر نسبت داده شده امور موهومى كه وجود خارجى ندارند نيستند هر كس چنين عقيده‏اى داشته باشد گمراه است، بلكه امور قبرى از جهت وجود، قوى‏تر از امور محسوس دنيوى هستند .
 

 به گزارش خبرگزاری حوزه آیت الله ابراهیم امینی در نوشتاری با عنوان  «اصناف برزخى‏ها » و بررسی گروه ها  و عذاب‏هاى برزخى ، وجود انواع عذاب‏هاى برزخى را مسلم و قطعى  دانسته وآورده است ،در بعضى احاديث،عالم برزخ و لذت‏ها و رنج‏هاى آن به خواب و انواع خواب‏هاى خوش يا هولناك تشبيه شده است،گاهى انسان در حال خواب انواع حيوانات درنده و گزنده را مشاهده مى‏كند كه به او حمله مى‏كنند از گزند آنها رنج مى‏برد و فرياد مى‏زند، در صورتى كه بدن او در بسترآرميده و آسيبى نديده است. گاهى هم خواب‏هاى شيرين و لذت‏بخش مى‏بيند از مشاهداتش لذت مى‏برد در صورتى كه تن او از اين لذت‏ها بهره‏اى ندارد، برزخ و لذت‏هاى انسان در جهان برزخ مى‏تواند همين‏گونه باشد .

گروه های برزخی:

 گروه اول كافران و ستم‏كاران هستند كه در دنيا به خدا وپيامبر و معاد ايمان نداشته‏اند، خود را آزاد مى‏پنداشته و طبق دل‏خواهشان عمل كرده‏اند و از ارتكاب هيچ عمل زشتى روگردان نبوده‏اند. اينان در برزخ زندگى بسيار سختى خواهند داشت و به انواع عذاب‏ها معذب خواهند شد. ولى همه اين عذاب‏ها در برابر عذاب‏هاى دوزخى ناچيز است.

گروه دوم كسانى هستند كه به خدا و پيامبر و معاد ايمان داشته‏اند و طبق وظايف دينى خود عمل كرده‏اند واجبات را انجام داده و از محرمات اجتناب كرده‏اند. اينان در برزخ زندگى خوش و زيبايى دارند و از نمونه‏هايى از نعمت‏هاى بهشتى برخوردار مى‏گردند.

گروه سوم كسانى كه به خدا و پيامبر و معاد ايمان دارند و به وظايف دينى خود عمل كرده‏اند ولى گاهى از روى غفلت واجبى را ترك يا حرامى را مرتكب شده‏اند، اما قبل از مرگ واقعاً توبه كرده و گناهان خود را جبران نموده‏اند. اينان نيز دربرزخ عذابى ندارند.

گروه چهارم كسانى كه ايمان دارند و به انجام وظايف دينى مقيد بوده ولى گه گاه از روى غفلت واجبى را ترك و حرامى را مرتكب شده‏اند، اما بدون توبه و جبران مافات از دنيا رفته‏اند. اينان در برزخ به مقدار گناهانشان كيفر مى‏بينند. و بدين وسيله پاك مى‏شوند. و در قيامت مشمول شفاعت پيامبراكرم و اولياى معصومين (علیهم السلام) مى‏گردند و پس از محاسبه اعمال به بهشت مى‏روند.

عمربن يزيد مى‏گويد: «به امام صادق عليه‏السلام عرض كردم! شنيده‏ام كه شما فرموده‏ايد: همه شيعيان و پيروان ما هر چه باشند داخل بهشت خواهند شد؟ فرمود: آرى همين‏گونه است. به خدا سوگند همه داخل بهشت خواهند شد.

راوى عرض كرد! فدايت شوم بسيارى از گناهان كبيره هستند؟! فرمود: اما در قيامت همه شما به وسيله شفاعت پيامبر يا وصىِّ او داخل بهشت مى‏شويد، ولى ترس من از برزخ شماست. راوى عرض كرد! برزخ چيست؟ فرمود: از هنگام مرگ و دخول در قبر تا قيامت.» (1)

عذاب‏هاى برزخى

وجود انواع عذاب‏هاى برزخى مسلم و قطعى است، ليكن چگونگى آنها براى ما به درستى روشن نيست. چون ما با عذاب‏ها و لذت‏هاى دنيوى آشنا هستيم و نمى‏توانيم امور برزخى و اخروى را همان‏گونه كه هستند درك كنيم.

در بعضى احاديث عالم برزخ و لذت‏ها و رنج‏هاى آن به خواب و انواع خواب‏هاى خوش يا هولناك تشبيه شده است.

گاهى انسان در حال خواب انواع حيوانات درنده و گزنده را مشاهده مى‏كند كه به او حمله مى‏كنند از گزند آنها رنج مى‏برد، فرياد مى‏زند، ناله مى‏كند و از شدت ناراحتى عرق مى‏ريزد، در صورتى كه بدن او در بسترآرميده آسيبى نديده است. گاهى هم خواب‏هاى شيرين و لذت‏بخش مى‏بيند از مشاهداتش لذت مى‏برد در صورتى كه تن او از اين لذت‏ها بهره‏اى ندارد. برزخ و لذت‏هاى انسان در جهان برزخ مى‏تواند همين‏گونه باشد.

به محمد بن على عليه‏السلام گفته شد: مرگ چيست؟ فرمود: «مرگ همان خوابى است كه هر شب به سراغ شما مى‏آيد با اين تفاوت كه مدت مرگ طولانى‏تر است و تا قيامت بيدار نمى‏شود. بعضى انسان‏ها درحال خواب انواع خواب‏هاى شيرين و فرح‏انگيز مى‏بينند كه مقدار لذت‏هاى آنها قابل توصيف نيست. بعضى ديگر امور وحشتناكى را مشاهده مى‏كنند كه درد و رنج آنها قابل اندازه نيست. پس حال لذت در خواب و ترس در آن چگونه است؟ مرگ نيز همين گونه است خود را براى آن آماده سازيد.» (2)

برزخ نسبت به دنيا بيدارى و هوشيارى است

در اين حديث، برزخ به خواب تشبيه شده است. البته با اين تفاوت بسيار مهم كه برزخ خواب نيست بلكه نسبت به دنيا بيدارى و هوشيارى است. مشاهدات در عالم برزخ امور واقعى هستند و به همين جهت احساس لذت و رنج‏هاى آنها نيز بسيار عميق‏تر و روشن‏تر خواهد بود. چون در عالم برزخ ارتباط روح با بدن مادى خود قطع شده قوه ذاكره و خيال او قوى‏تر مى‏شود. توجه او به درون نفس افزايش مى‏يابد صفات خوب و بد، كردار نيك و زشت خود را در باطن ذات بالعيان مشاهده مى‏كند.

نعمت‏ها و عذاب‏هاى برزخى

مولى محسن فيض كاشانى از بعضى علما نقل كرده است: هر كس در دنيا به باطن ذات خود توجه كند آن را پر از انواع اشياء آزار دهنده و درنده خواهد ديد ازقبيل شهوت، غضب، مكر، حسد، كينه، تكبر، و عجب (خودبينى)  

همين صفات پيوسته او را مى‏درند و نيش مى‏زنند. جز اين كه اكثر مردم از مشاهده باطن ذات محروم مى‏باشند، چون به امور دنيوى و آن‏چه از راه حواس بر آنها وارد مى‏شود اشتغال دارند. ولى هنگامى كه پرده غفلت از چشم باطن انسان برداشته و در قبر نهاده شد همه آنها را با لعيان مشاهده خواهد كرد. در حالى كه به صورت‏ها و اشكال مناسب خود تجسم يافته‏اند. در چنين حالى مشاهده مى‏كند كه عقرب‏ها و مارها اطرافش را احاطه كرده‏اند و به او نيش مى‏زنند. در صورتى كه اينها همان ملكات و صفات زشتى هستند كه در دنيا در باطن ذاتش بودند و در برزخ به صورت‏هاى اصلى خود آشكار گشته‏اند، زيرا امر باطنى صورتى مناسب خود دارد. و همين است عذاب قبرانسان شقى و گنه كار. براى يك انسان با ايمان و سعادت‏مند خلاف آن به وجود خواهد آمد. (۳)

فيض كاشانى در جاى ديگر نوشته است: لذت‏ها و عذاب‏هايى كه به قبر نسبت داده شده امور موهومى كه وجود خارجى ندارند نيستند هر كس چنين عقيده‏اى داشته باشد گمراه است، بلكه امور قبرى از جهت وجود، قوى‏تر از امور محسوس دنيوى هستند، زيرا صورت‏هاى دنيوى در مواد جسمانى وجود دارند كه پست‏ترين موضوعات است برخلاف صورت موجودات قبرى كه به نفس انسان قيام دارند، و بين اين دو موضوع از جهت شرافت و پستى نسبتى وجود ندارد و قابل مقايسه نيستند پس بين دو صورت نيز از جهت قوت وضعف نسبتى وجود ندارد. علاوه بر اين كه هر دو از مدركات نفس هستند يكى از آنها به وسيله آلات و قواى بدنى درك مى‏شود و ديگرى به وسيله خود نفس و به همين جهت مى‏توان گفت: دنيا و آخرت دو حال از احوال نفس مى‏باشند و اين كه نشأه آخرت عبارت است از خروج نفس از كدورت‏ها و غبارهاى هيئت بدنى. (۴)

 مار وعقرب هایی  که با خود می بریم

علامه طباطبائى مى‏فرمود: شيخ عارفى به نام «شيخ عبود» در يكى از حجره‏هاى صحن مطهر اميرالمؤمنين عليه‏السلام در گوشه‏اى زندگى مى‏كرد و به حال خود مشغول بود. كمتر معاشرت داشت و همواره در حال عبادت و تفكر بود. گاهى به قبرستان وادى السلام مى‏رفت و ساعت‏ها در آن‏جا به تفكر مى‏پرداخت هرگاه جنازه‏اى را براى دفن مى‏آوردند نزد قبر حضور مى‏يافت و در آن خيره مى‏شد. يك روز كه از قبرستان بر مى‏گشت يك نفر به او گفت: شيخ عبود در وادى‏السلام چه خبر؟ جواب داد: هر چه در قبرها كنج‏كاوى كردم مار و عقربى نديدم از يكى از قبرها پرسيدم: مى‏گويند شما مار و عقرب و حيوانات موذى داريد ولى من چيزى نديدم؟ قبر به من جواب داد: مار و عقرب نداريم بلكه انسان‏ها هستند كه از دنيا به همراه خود مار و عقرب مى‏آورند.

 امام مى‏نويسد: انسان در عوالم ديگر از عذاب و عقاب، جز آن‏چه خود در اين عالم تهيه كرده نخواهد ديد، و هر چه در اين عالم از اعمال صالحه و اخلاق حسنه و عقايد صحيحه داشته، در آن عالم صورت آن را بالعيان ببيند، با كرامت‏هاى ديگرى كه حق به تفضل خويش به او عنايت فرمايد.

از براى هر يك از اعمال چه اعمال خيريه و چه اعمال شريه فاسده در نشأه ملكوت و عالم غيب يك صورت ملكوتيه غيبيه است. (۵)

پی نوشت :

(۱) –   بحارالأنوار، ج۶ ، ص۲۶۷: عمرو بن يزيد قال: قلت لأبي عبداللّه عليه‏السلام : إني سمعتُك و أنت تقول: «كلُّ شيعتنا في الجنّة على ما كان فيهم»، قال: «صدقتك، كلّهم واللّه! في الجنّة»، قال قلت: ـ جعلت فداك ـ إنّ الذنوب كثيرةً كبائرُ؟ فقال: «أمّا في القيامة فكلّكم في الجنّة بشفاعة النبيّ المطاع، أو وصيّ النبيّ. و لكنَّي و اللهِ! أتخوّفُ عليكم في البرزخ». قلت: و ما البرزخ؟ قال: «القبر منذحين موتِه إلى يوم القيامة».

(۲) – همان، ص۱۵۵: قيل امام جواد(ع) : ما الموت؟ قال: «هو النوم الذي يأتيكم كلَّ ليلةٍ، إلاّ انّه طويل مدّتُه، لا يُنتبَهُ منه إلاّ يومَ القيامةِ، فمن رأى في نومه من أصنافِ الفَرَحِ ما لايقادر قدرَه، و من أصناف الأهوال ما لا يقادِرُ قدرَه فكيف حال فَرَحٍ في النوم و وَجَلٍ فيه، هذا هو الموت فاستَعِدّوا له».

(۳) – فيض كاشانى، علم اليقين، ج۲، ص۸۸۳ .

(۴) – همان، ص۸۸۹ .

(۵) – معاد از ديدگاه امام خمينى، ص۳۳۳.

معاد در قرآن :آیت الله ابراهیم امینی

 
 
 
 
 

۱۰۴۱۷- کارگاه تربیت نفس جلسه یازدهم زهد نسبت به دنیا+ محبت زاهدانه چیست؟

۲۱ دی

زشت ترین راستگویى، تعریف انسان از خودش مى باشد.۱۰۷۰-گارکاه نهم تربیت نفس+ محبت به خود ستایی

 

۹۸۰-کارگاه هشتم تربیت نفس پیرامون قبض و بسط نفس آدمی+ محبت بسطی و قبضی

۱۶ شهریور

۸۸۰- کارگاه هفتم تربیت نفس آنچه خداوند بخواهد+ محبت به آنچه پیش آمده، پیش خواهد آمد

۰۲ مرداد

کارگاه    از ۵//۵/۹۵ الی ۱۵/۶/۹۵

بَکير بن اَعيَن نيز مي‌گويد از امام صادق (عليه‌السلام) پرسيدم: علم و مشيت خداوند با هم فرق دارند يا يک چيزند؟ حضرت فرمودند: اَلعِلمُ لَيسَ هُوَ المَشيئَةُ اَلا تَري اِنَّکَ تَقول: سَأَفعَلُ کَذا اِن شاء‌َاللهُ وَ لا تَقولُ سَأَفعَلَ کَذا اِن عِلمَ اللهُ …”[کافي، ج ۱، ص ۱۰۹] (علم غير از مشيّت است. مگر نمي‌بيني که خودت مي‌گويي اين کار را خواهم کرد، اگر خدا بخواهد و نمي‌گويي اين کار را خواهم کرد، اگر خدا بداند. پس اينکه مي‌گويي اگر خداوند بخواهد، دليل اين است که خداوند نخواسته و چون خواست آنچه را خواست به گونه‌اي که خواسته واقع شود، پس علم خداوند پيش از مشيّت اوست.

عاصم بن حُمَيد مي‌گويد از امام صادق (عليه‌السلام) پرسيدم: آيا خداوند هميشه مُريد (اراده‌کننده) است؟ حضرت فرمودند: اِنَّ المُريدَ لايَکونُ اِلاّ لِمُرادٍ مَعَهُ لَم يَزَل عالِماً قادِراً ثمَّ اَرادَ[کافي، ج ۱، ص ۱۰۹] (مريد نيست مگر با بودن مراد (اراده‌شده با او، خداوند هميشه عالم و قادر است و سپس اراده کرده است.

غزل شمارهٔ

دوره کارگاه اول تربیت نفس از قرآن و احادیث اهل البیت علیهم السلام:

«آغاز تمرین تربیت نفس از کلمه قصار ۱۷۸نهج البلاغه»

۱۰/۸/۹۴لغایت ۲۰/۹/۹۴

امام على علیه السلام: اِحصِدِ الشَّرَّ مِن صَدرِ غَیرِکَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِکَ؛

براى دِرو کردن بدى از سینه دیگران، آن را از سینه خودت ریشه کَن کُن.

(نهج البلاغه، حکمت ۱۷۸)

۱۶۰ دروه کارگاه  دوم تربیت نفس را با حدیث حضرت امام هشتم علیه السلام آغاز می کنیم تا حکمت ۱۷۸نهج البلاغه رابچشیم.

شروع ثبت نام:۲۰/۹/۹۴لغایت۳۰/۱۰/۹۴

ويژگيهاى دهگانه عاقل از حضرت امام الرضا علیه السلام

دوره دوم ۴۰ روز جدید تربیت نفس از حدیث امام هشتم علیه آلاف التحیه و الثناء

لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــر منـه مـامــول. و الشر منه مامـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسام من طلب الخـوائج اليه, و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره. الفقرفى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهره.
ثـم قال (ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هى؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى.(۹)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
۱ـ از او اميد خير باشد.+بیش از ۵۰ درصد موفق بودم الحمدلله
۲ـ از بدى او در امان باشند.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۳ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغقرالله
۴ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۵ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.+بیش از ۶۰درصد موفق بودم الحمدلله
۶ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.+بیش از ۹۰درصد موفق بودم الحمدلله
۷ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۸ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغفرالله
۹ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۱۰ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استعفرالله

۳۱۹-آغاز دروده سوم با حدیث تکبر درمانی امام هفتم علیه السلام:

۹۴/۱۰/۲۵الی۹۴/۱۲/۵

کارگاه سوم تربیت نفس

«ان الزرع ینبت فی السهل و لاینبت فی الصفا فکذلک الحکمة تعمر فی قلب المتواضع و لاتعمر فی قلب المتکبر الجبار، لان الله جعل التواضع آلة العقل و جعل التکبر من آلة الجهل! ؛

زراعت در زمینهای نرم و هموار می روید و روی سنگهای سخت هرگز رویش ندارد، همین گونه دانش و حکمت در قلب انسان متواضع رویش دارد، و قلب متکبر جبار هرگز آباد نمی گردد؛ زیرا خداوند تواضع را وسیله عقل و تکبر را از ابزار جهل قرار داده است» ! (۵۱)

کارگاه پنجم : ۹۵/۱/۱۵ الی ۹۵/۲/۲۵

موضوع: قناعت قرآنی

امام على عليه ‏السلام :

مَنِ اقتَصَرَ عَلى بُلغَةِ الكَفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الراحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَةِ؛

هر كس به مقدار كفايت، قناعت كند، آسايش مى‏ يابد و براى خويش زمينه گشايش فراهم مى ‏كند.

کافی(ط-الاسلامیه) ج ۸ ، ص ۱۹ – نهج البلاغه(صبحی صالح) ص ۵۴۰ ، حكمت

۵۱ بحار الانوار، جلد ۱، صفحه ۱۵۳.

۴۰۶کارگاه چهارم تربیت نفس:

۰۳ اسفند

کارگاه چهارم از ۹۴/۱۲/۵ الی

بنابراين، با توجه به نسبي بودن ساده زيستي، بايد ديد ساده زيستي چه معيارهايي دارد؟ چگونه مي توان حدود نسبي آن را تعيين كرد؟ حضرت علي عليه السلام به اين مسئله توجه داشته و ضمن نامهاى كه به عثمان بن حنيف نوشته اند، چهار معيار را در اين زمينه معرفي نموده اند:

وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ؛ آگاه باش! امام شما از دنياي خود به دو جامۀ فرسوده و دو قرص نان رضايت داده است، بدانيد كه شما توانايي چنين كاري را نداريد، اما با پرهيزكاري و تلاش فراوان و پاكدامني و راستي، مرا ياري دهيد (نهج البلاغه، ۱۳۷۹، ن ۴۵).

اين سخن حضرت علي عليه السلام به نوعي اميدواري براي كساني است كه نمي توانند ساده زيستي علي گونه را رعايت كنند و هشدار براي كساني است كه به بهانه نسبي بودن ساده زيستي و شأن و جايگاه، به تجملات روي مي آورند. بنابراين، در ساده زيستي بايد ورع، كوشش، عفت و راستي را معيار قرار داد.

گسترة ساده زيستي

اولين گسترۀ ساده زيستي، داشتن زندگي آسان است. در زندگي آسان، فرد ساده زيست به حداقل امكانات مورد نيازش اكتفا مي كند و نسبت به داشتن امكانات زايد دنيوي سخت گيري نمي كند. بنابراين، نه تنها زندگي اش آسان و آسوده خاطر، بلكه مرگش نيز چنين است. چنانچه حضرت علي عليه السلام مي فرمايند: تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا (نهج البلاغه، ۱۳۷۹، خ ۱۶۷)؛ يعني زندگي ساده داشته باشيد و سبك بار باشيد كه به راحتي به مقصد برسيد. دومين گسترۀ ساده زيستي، كم خرج بودن است. كانَ رَسولُ اللَّهِ خَفيفَ الْمَؤونَة (حرعاملي، ۱۳۸۵، ج ۵، ص ۵۴). گسترۀ ديگر ساده زيستي، داشتن زندگي بدون تكلف است. تكلف آن است كه كاري را به مشقت يا تصنع انجام دهند (طريحي، ۱۳۹۵ق، ج ۵، ص ۱۱۵). تكلف دو گونه است: اول تكلف پسنديده؛ يعنى حالتى كه انسان براي رسيدن به كارى كه مقصد اوست، تلاش مي كند و براى او سهل، مفيد و مورد محبت مي شود. دوم، تكلف ناپسند؛ يعنى آنچه را كه انسان از روى رياء و تصنع دنبال كرده و قصد مىكند (راغب اصفهاني، ۱۳۷۵، ج ۴، ص ۶۴).

خداوند متعال نيز در قرآن خطاب به پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله مي فرمايد: قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفينَ (ص: ۸۶)؛ بگو: من از شما پاداشي نمي طلبم و من از متكلفان نيستم. همچنين آن حضرت مي فرمايند: نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْلِيَاءِ بِرَاءٌ مِنَ التَّكَلُّف (مجلسى، ۱۴۰۴ق، ج ۷۰، ص ۳۹۴). روشن است كه منظور از تكلف در اين آيه و روايت، تكلف ناپسند است (مكارم شيرازي و ديگران، ۱۳۶۲، ج ۱۹، ص ۳۵۴). بنابراين، شخص ساده زيست خودش را به دليل به دست آوردن و يا از دست دادن دنيا، به تكلف نمي اندازد.

۱۰۲۱۰-کارگاه تربیت نفس جلسه دهم لذت عقل سالار + لذت محبت پرور

 

۱۰۴۱۶-شیخ عباس قمی و نوشتن کتاب در کنار جاده+ محبت حقیقی با خرافات جمع نمی شود.

۲۱ دی

در اعصار مختلف همواره افرادی بوده‌اند که نسبت به روحانیت نگاه بدبینانه داشته‌اند و به دنبال بدنام کردن و تنزل جایگاه روحانیت و به تبع آن، اسلام بوده‌اند، اما غافل از آن‌ که عزت و ذلت به فرموده حق‌تعالی از آن اوست.

آیه:

خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

وَلَا يَحْزُنكَ قَوْلُهُمْ إِنَّ ٱلْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا یونس/۶۵

سخن آن‌ها تو را غمگین نسازد! تمام عزّت از آن خداست

آینه:کتاب های شیخ عباس قمی

حکایت؛ خودرویی که مرحوم حاج شیخ عباس قمی سوار آن بود، در مسیر مسافرت پنچر شد و راننده که تابع فرهنگ رضاشاهی بود، علت پنچری ماشین را وجود حاج شیخ دانست و با کمال جسارت محدث قمی را پیاده کرد،

(( محبت حقیقی با خرافات جمع نمی شود و دشمنان اسلام و جهال با مدیریت شیطان از آن محروم می شوند.)) مرحوم حاج شیخ بر اساس سعی و کوششی که داشت، بدون کوچک‌ترین نگرانی عبای خود را بر روی زمین در کنار جاده پهن کرد و بقچه‌ای که همراه داشت را باز نموده و دفتر و قلم خود را بیرون آورد و مشغول نوشتن شد.

 در همین حال یک ماشین سواری که از همان مسیر می‌رفت، دید شخصی در میان بیابان مشغول نوشتن است، از باب ادب توقف کرده و با یک دنیا احترام آقا را سوار نمود. وقتی که مقداری راه آمدند، دیدند ماشین قبلی تصادف کرده و راننده آن این تصادف را نتیجه پیاده کردن و جسارت به شیخ عباس می‌دانست و به همین سبب ابراز پشیمانی کرد و از ایشان عذرخواهی کرد.۱

۱.       با اقتباس و ویراست از کتاب گنجینه جواهر

 

۱۰۴۱۵-چه کنم تا وقتی مُردم، راحت باشم؟+ رابطه محبت حقیقی باآزادی حقیقی

۲۱ دی

آیت الله سید رضا فیروزآبادی

کد خبر: ۴۰۴۹۸۸ | تاریخ مخابره :۱۳۹۵/۱۰/۲۰ – ۱۱:۴۴ | سرویس: علمی، فرهنگی ۷۱
فرزانگان؛
چه کنم تا وقتی مُردم، راحت باشم؟
حوزه/ از پدرم پرسیدم: چرا همسایه ‌مان را زیر خاک کردند؟ در پاسخ گفت: مُرد و خاکش کردند. گفتم: دیگر به خانه ‌اش نمی ‌آید؟ گفت: نه. پرسیدم: چه کنم تا وقتی مُردم، راحت باشم؟ گفتند:…
 

به گزارش خبرگزاری«حوزه»، آیت الله سید رضا فیروزآبادی در سال ۱۲۸۸ ق. در یک خانواده مؤمن و کشاورز متولد شد. وی بعد از سپری کردن دوران کودکی به فراگیری مقدمات و ادبیات، در زادگاهش پرداخت.

* تحصیل و سرپرستی از مادر و برادران

سید رضا، برای ادامه تحصیل و فراگیری علوم اسلامی به تهران رفت و در مدرسه «آصفیه» این شهر به کسب علوم و معارف دینی پرداخت. وی ضمن تحصیل از مادر و برادرانش نیز سرپرستی می‌کرد و آنها را در کشاورزی و امرار معاش یاری می‌ رساند. علاوه بر این، پرداختن به امور اجتماعی نیز از دیگر دغدغه ‌های فکری آن عالم برجسته بود.

*اساتید وی در تهران

استادان برجسته آیت الله فیروزآبادی عبارتند از: حاج میرزا مسیح طالقانی، آقا سید ریحان الله کشفی بروجردی و حاج سید علی اکبر تفرشی.

* هجرت

سید رضا پس از مدتی تحصیل در تهران، برای زیارت و ادامه تحصیل به عراق مهاجرت کرد. او بعد از ورود به عراق، وارد شهر کربلا شد و مدت چهار ماه در درس آیت الله حاج سید اسماعیل صدر حاضر گشت. وی پس از آن، جهت ادامه تحصیل علوم حوزوی رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد.

* برخی از استادان آیت الله فیروزآبادی در حوزه علمیه نجف

آیات عظام: ملا محمدکاظم خراسانی معروف به آخوند خراسانی، حاج میرزا حسین خلیلی تهرانی، سید محمدکاظم طباطبایی یزدی و شریعت اصفهانی.

پس از رحلت استاد گرانقدرش، آیت الله شریعت اصفهانی، برای خدمت ‌رسانی به مردم، وارد ایران شد و ضمن سکونت در شهر مذهبی ری به ترویج دین، اقامه جماعت، دستگیری از مستمندان و بینوایان پرداخت.

* آزاد کردن کنجشک ها در قفس

آیت الله فیروزآبادی دربارۀ دوران کودکی خود می‌گوید:

«وقتی مرا در تهران به مدرسه فرستادند، قرار شد پول ناهار هم به من بدهند. شب جهت صرف شام به منزل خویشانم می رفتم؛ ناهار نمی خوردم و پول آن را جمع می‌کردم. شب جمعه که می ‌شد، نزدیک سید اسماعیل که ـ حالا در تهران معروف است ـ می رفتم؛ آنجا گنجشک ‌فروشی بود و قیمت گنجشک هم «ده شاهی» یا یک عباسی بود. هرچه گنجشک بود، به اندازه پولم می ‌خریدم و آزاد می‌ کردم.

* جمع کردن مال و گذاشتن و رفتن، هنر نیست

وی در بخشی از وصایای خود می ‌گوید:

«خدا را شاهد می ‌گیرم اگر کسی در صدد خدمت به خلق باشد، اگر خدا صلاح بداند، در هر دو دنیا به او عوض می ‌دهد. از خودمان چیزهای بزرگ، عبادت ‌های بزرگ، خدمت به خلق، خدمت به بیچارگان به یادگار بگذاریم. جمع کردن مال و گذاشتن و رفتن، هنر نیست. چه بسیار افرادی که مال جمع کردند، گذاشتند و رفتند. در هر صورت، بر ما واجب است همیشه عبادت خدا، خدمت به خلق خدا، احترام خلق خدا را داشته باشیم.

* انفاق و کمک به مستمندان

انفاق و دستگیری از مستمندان و درماندگان، از دیگر ویژگی ‌های اخلاقی آن فاضل ارجمند بود. وی در حد توان، دست فقیران و بینوایان را می‌ گرفت و گره از مشکلات آنان می‌ گشود. یار و یاور درماندگان و بی ‌بضاعتان بود. نسبت به بینوایان، سخت دلسوز و فداکار بود و قدرت تحمل رنج و عذاب آنان را نداشت.

* پرستاری از بیمار

شبی برای نماز به مسجد جامع که نزدیک مدرسه ‌اش بود، رفت. هنگام بازگشت شخصی را دید که در کوچه، زیر برف خوابیده است. نزدش رفت و پرسید: چرا این جا خوابیده‌ ای؟ او در حالی که ناله می ‌کرد، گفت: جایی ندارم و رویم هم نمی ‌شود که به خانه کسی بروم؛ تب کرده ‌ام و حالم خیلی بد است. او را به حجره ‌اش برد و تا فردای آن شب از او پرستاری کرد.

* چه کنم تا وقتی مُردم، راحت باشم؟

آیت الله فیروزابادی ضمن خاطره ای از دوران کودکی اش می گوید:

«چهار ساله بودم همسایه ‌ای به نام غلامحسین داشتیم که از دنیا رفت. همراه پدرم در تشییع جنازه او شرکت کردم. جنازه را در گورستان دفن کردند. هنگام برگشت، از پدرم پرسیدم: چرا همسایه ‌مان را زیر خاک کردند؟ در پاسخ گفت: مُرد و خاکش کردند. گفتم: دیگر به خانه ‌اش نمی ‌آید؟ گفت: نه. گفتم: ما هم همین طور می ‌شویم؟ گفت: بله. از آن زمان تاکنون، در دنیا راحت نبودم. همیشه حادثه مرگ همسایه ‌مان به یادم می ‌آمد و ناراحتم می ‌کرد. برای گریز از این ناراحتی، از پدر و مادرم پرسیدم: چه کنم تا وقتی مُردم، راحت باشم؟ گفتند: انسان باید دروغ نگوید، کسی را اذیت نکند، مال کسی را نخورد، نمازش را بخواند روزه ‌اش را بگیرد و.. .

* خدمات ماندگار (ساخت بیمارستان)

وی در جهت رفع نیازهای مردم کوشید و از خود بناهای ارزشمندی به یادگار گذاشت. بناهایی که امروزه تصویری از خدمات او را به نمایش می‌ گذارند. بخشی از خدمات او عبارتند از:

او طی سال ‌های ۱۲۹۴ تا بعد از ۱۳۲۲ ش. یعنی در دوره‌ های سوم، ششم، هفتم و چهاردهم، نماینده مجلس بود. سال‌ ها حقوقش نمایندگی ‌اش را دریافت نکرد تا جایی که مورد اعتراض دیگر نمایندگان قرار گرفت. اعتراضات آنان، او را به فکر فرو برد و اندیشه یاری محرومان، افکارش را پریشان کرد. آنگاه با همت بالا و ایمان راسخ، قامت برافراشت و به ساختن بیمارستان «فیروزآبادی» همت گماشت.

فکر اولیه ساخت این بیمارستان، توسط شهید مدرّس مطرح شده بود و آیت الله فیروزآبادی با همت والای خویش، دعوت آن شهید گرانقدر را اجابت کرد و آن بیمارستان را به نام خودش، نامگذاری کردند.

به هر حال، فکر اولیه ساخت این بیمارستان، از ابتکارات هر کدام از آن دو عالم بزرگوار باشد، افتخار بزرگی است. هم زهد شهید مدرس را می ‌رساند و هم نشان از همت والای آیت الله فیروزآبادی دارد. چیزی که در حقیقت آن ابهامی وجود ندارد، این است که مرحوم فیروزآبادی تا دوره هفتم، از حقوق نمایندگی ‌اش استفاده نکرد و در این زمان، «ارباب کیخسرو» که نماینده زرتشتیان و صندوقدار مجلس بود، به وی گفت: اگر حقوق خود را نمی ‌گیرید، مجبورم به صندوق دولت برگردانم. ایشان ضمن دعوت وی به خویشتنداری می ‌گوید: قدری صبر کن تا مصرفی به نفع عامه برایش پیدا کنم.

اندیشه چگونگی مصرف حقوق نمایندگی و عشق و علاقه ‌اش در ساختن بیمارستان، او را به نزد آیت الله شهید حاج شیخ محمدتقی بافقی که از عالمان بنام و عارفان زمان بود، کشانید و با مشورت و اجازه او، باغ معروف به حرمت الدوله را که در حدود ۴۲ هزار متر مربع زمین و دو دانگ قنات آب بود، به مبلغ ۴۲۰۰۰ ریال خرید و شالوده آن بنای همیشه سبز را فراهم ساخت.

وی در آغاز، با ساختن دو اتاق، درمان مریض ها را آغاز کرد سپس با توجه به قدرت مالی و گسترش نیازها، بنای بیمارستان را افزایش داد. با تکمیل بخشی از آن، در ۲۵ اسفند ۱۳۱۳ ش. بزرگان شهر و دولت مردان وقت را فراخواند و در جمع آنان، آن بنای خیریه را افتتاح کرد و بعد روند تکمیل و توسعه کمی و کیفی بیمارستان را همچنان ادامه داد تا جایی که در هنگام رحلتش، مجهز به ششصد تختخواب و درمانگاه و… گردید.

*سیر تکمیلی بیمارستان

* آن عالم جلیل و خادم کم نظیر، در ساختن بیمارستان تلاش فروان کرد و گاه مانند یک کارگر ساده، لباس کار می ‌پوشید و به فعالیت می ‌پرداخت.

* جذب کمک ‌های افراد خیّر و ساماندهی این کمک ‌ها، از دیگر راهکارهایی بود که آن عالم وارسته در پیشبرد بیمارستان به کاربست و با مدیریت صحیح و ایجاد شوق در میان توانگران خیر، از سرمایه آنان در پیشبرد اهداف خداپسندانه خویش استفاده فراوان کرد.

* نیّت خداپسندانه و عمل بشردوستانه

وی با اشاره به هدف خداپسندانه و عمل بشردوستانه ‌اش در ساختن این بیمارستان می‌ گوید:

«خدمت به موجوداتی که خدا خلق کرده، به هر شکلی و در هر لباسی که ممکن باشد. دلم می ‌خواهد برادران دینی هم به برادران دینی خودشان، کسان و دوستان خودشان و… بلکه «به» بشر روی زمین، خدمت بکنند. امیدوارم از درگاه خداوند، روزی بیاید که در دنیا تمام افراد بشر، همه مثل هم بشوند. این جنگ ‌های وحشیانه، این آدم کُشی ‌های بی ‌رحمانه و… همه از دنیا رفع بشود همه باهم دوست بشوند برادر بشوند…. خدا می ‌داند من بنا را بر این گذاشته ‌ام؛ هیچ ضرری هم ندیده‌ ام. خدا موفقم کرده است (که) یک خدمت بزرگی به خلق دنیا بکنم و آن این بود که یک مریض خانه ‌ای در صدد ساختنش بر آمده ‌ام که فعلا جای ۶۰۰ تختخواب به جهت مریض ‌ها تهیه شده است. ان شاءالله خدمت به همه جامعه بکند… خلاصه بنایم همیشه خدمت بوده است.

لازم به ذکر است، اکنون این بیمارستان در ابعاد مختلف گسترش یافته، در حدود ۱۵ هزار متر مربع دیگر، بر مساحت آن افزوده شده است و با داشتن بخش‌ های مختلفی چون: عفونی، جراحی، فیزیوتراپی، رادیوگرافی، سی سی یو، زایشگاه، درمانگاه، چندین خانه جهت اقامت پزشکان بیمارستان و…، در مجموع دارای ششصد تخت می ‌باشد و با داشتن ۳۵ موقوفه، یکی از مهم ترین بیمارستان ‌های شهر ری محسوب می ‌شود.

* ساخت مسجد

آیت الله فیروزآبادی یکی از نیکوکاران موفقی بود که عطش خدمتش هرگز فروکش نکرد. یکی از آثار نیک آن عالم وارسته، تأسیس ده ‌ها مسجد در مناطقی چون ری، فیروزآباد، عمادآور و شهریار بود. بزرگترین این مساجد، مسجد جامع فیروزآبادی است که در جنب مزارش ـ شهر ری ـ قرار دارد و با مناره‌ ای بلند و زیبا، منظره باشکوهی به وجود آورده است.

* بنیاد فیروزآبادی

یکی دیگر از کارهای پرارج و زیبای آیت الله سید رضا فیروزآبادی ساخت و تأسیس مؤسسه فرهنگی تربیتی «بنیاد فیروزآبادی» بود. وی این اقدام خداپسندانه را بعد از فراغت از ساخت بیمارستان، آغاز کرد. این مجموعه که دارای پرورشگاه، دارالایتام، دبستان و دبیرستان بود، برای تربیت و تعلیم کودکان فقیر و یتیم و نونهالان بی ‌بضاعت در نظر گرفته شد.

* مدرسه علمیه رضائیه

یکی دیگر از فعالیت‌ های چشمگیر آن خادم صادق، تأسیس مدرسه علمیه «رضائیه» است. این مدرسه، در خیابان سیروس تهران، جنب حسینیه و مسجد تکیه رضا قلی خان قرار دارد.

* وقف قبرستان

یکی از پرتوهای نورانی ستاره فروزان ری، اندیشه محل دفن اموات مسلمین بود. وی زمینی را که جنب مسجد و بیمارستانش قرارداشت، به این منظور خریداری کرد و در آغاز، آن جا را محل دفن جسم خویش قرار داد و آن گاه مؤمنینی از بستگان و… در جوارش جای گرفتند و اکنون این مکان، یکی از قبرستان‌ های معروف شهر ری به حساب می ‌آید.

*فعالیت ‌های سیاسی

عالم گرانقدر شهر کهن ری، دارای شم سیاسی، کیاست و مردم داری بود. او سیاست را ملازم روحانیت می ‌دانست و به همین جهت، همزمان با اشتغال به تحصیل، به بحث و مطالعه در امور سیاست و اداره امور کشور پرداخت. در انقلاب مشروطیت نیز تلاش فراوانی کرد و از این انقلاب حمایت نمود. برخی از محورهایی که بیانگر تلاش وی در عرصه سیاست است، به شرح زیر می ‌باشند:

*سخنرانی‌ در مجلس شورای ملی در دفاع از احکام دین

وی در هنگام مذاکره پیرامون تفسیر یکی از مواد قانون مجازات عمومی گفت: «قانون مجازات شرعی، چه نقصی دارد که قانون مجازات عمومی را می‌خواهند اجرا کنند؟.

همچنین در مورد اجرای احکامی چون قصاصِ قاتل، قطع انگشتان دزد و… گفت: «با اجرای این احکام، آسایش نوع بشر فراهم می‌شود و اگر کسی بگوید نقص دارد، از عدم اطلاع است.

* دفاع از حقوق مردم در مجلس

* وی در جلسه ۲۸ اسفند ۱۳۰۵ ش. مجلس، با صلابت و شجاعت چنین به دفاع از موکلینش پرداخت:

«… من آمده ‌ام این جا که یک شاهی هم حق موکلین خودم را حفظ کنم… من حرفم را می ‌زنم. من هرگز حاضر نیستم موکلینِ مرا غارت کنید.

* او در سخنرانی دوم آبان ۱۳۰۶ ش. خطاب به نمایندگان گفت: «… ما این جا آمده ‌ایم که حفظ حقوق این ملت را بکنیم. ما این جا آمده‌ ایم که خودمان اولا طمع به مال ملت نکنیم بعد هم نگذاریم دیگران این کار را بکنند.

* همچنین وی در جلسه ۱۸ آبان ۱۳۰۶ ش. گفت: «… ماها باید حافظ بیت المال مسلمین و ملت باشیم و اگر بدانیم صد هزار تومان از مال ملت حیف و میل شده است یا اختلاس شده است، باید اقدام کنیم بایستیم اظهار کنیم جدیت کنیم تا آن چیزی که اختلاس شده برگردد و برای دفعات دگر هم سابقه نشود و مال مردم، به مصرف خود مردم برسد.

* دفاع از بیت المال مسلمین

* سید جلیل و عالم فهیم سرزمین ری، اجرای قانون اسلام و دفاع از بیت المال مسلمین را وظیفه خود می‌دانست. او در جلسه ۲۵ آبان ۱۳۰۶ ش. در جمع نمایندگان مجلس شورای ملی می گوید: «… از آنجایی که شارع مقدس یک قانونی دست ما داده است، ما نمی ‌خواهیم از آن قانون تجاوز کنیم و آن این است که حفظ بیت المال مسلمین، بر ما و تمام افرادی که این جا هستند، واجب است.

* آیت الله فیروزآبادی در ۱۶ آذر ۱۳۰۶ ش. در حضور جمعی از نمایندگان، در سخنانی قطع دست خائنان و سارقان را آرزو کرد و اظهار کرد: «بنده امیدوارم که یک زمانی برسد که سارقین و مختلسین مجازات شوند و امیدوارم که یک وقتی بیاید که دست سارقین و خائنین از سر اموال عمومی مردم کوتاه شود و دست ‌هایی که از این اشخاص حمایت می ‌کنند، از بین بروند و هیچ وقت حمایت از جنایتکار نکنند؛ هیچ وقت حمایت از قاتل نکنند و هیچ وقت حمایت از کسانی که شب و روز در صدد بردن مال مردم و خوردن مال مردم هستند، نکنند.

* تبعید آیت الله فیروزآبادی به کلات نادری

در دورۀ پنجم مجلس شورای ملی که زمزمه جمهوریت در ایران شروع شد، با مرحوم سید حسن مدرس، در یک صف قرار گرفت و ضمن مبارزه با رضاخان بنابه دستور او از طرف حکومت نظامی وقت (مرتضی خان یزدان پناه) دستگیر و به کلات نادری در خراسان تبعید شد. پس از گذشت ۲۲ روز، بنا به تقاضای اهالی شهر ری آزاد و روانه مشهد گردید و پس از اقامت یک ماهه به تهران مراجعت کرد.

* بازماندگان

از آیت الله فیروزآبادی هشت فرزند: شش پسر و شش دختر) به یادگار ماند.

* رحلت

سرانجام این عالم عامل، پس از یک عمر تلاش و سازندگی، در روز پنجشنبه هفتم ربیع الثانی ۱۳۸۵ ق. برابر با چهارده مرداد ۱۳۴۴ ش. در سن ۹۷ سالگی چشم از جهان فروبست و پس از تشییع، در مقبره ‌ای (در جاده قدیم ری ـ تهران، خیابان نواب صفوی، جنب بیمارستان) دفن گردید.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی انهار

 
 
 
 
 

۱۰۴۱۴-جانفشانی های آیت الله هاشمی رفسنجانی در راه اعتلای اسلام و انقلاب فراموش نخواهد شد.+ محبت حقیقی در زندگی ۶۰ ساله مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی به جهان اسلام و جهانیان

۲۰ دی

آیات یزدی رئیس شورای عالی جامعه مدرسین، استادی دبیر شورای عالی حوزه های علمیه و اعرافی مدیر حوزه های علمیه در پیامی، ارتحال آیت الله هاشمی رفسنجانی را تسلیت گفتند.رهبر معظم انقلاب/ آیت الله هاشمی

به گزارش خبرگزاری «حوزه» پیام تسلیت روسای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، شورای عالی حوزه‌های علمیه و مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه در پی ارتحال آیت‌الله حاج شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

(انا لله و انا الیه راجعون)پیام تسلیت سه نهاد مهم حوزه

ارتحال مجاهد نستوه حضرت آیت الله هاشمی رفسنجانی‌(قدس سره) ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام را به حضرت ولی عصر «ارواحنا‌له الفداه» و رهبر معظم انقلاب «مدظله‌العالی»، مراجع عظام تقلید «دامت برکاتهم»، حوزه‌های علمیه، ملت شریف ایران، خانواده محترم و علاقه‌مندان آن مرحوم تسلیت می‌گوئیم.

آیت الله هاشمی رفسنجانی چهره برجسته و روحانی مجاهدی بود که در همه عرصه‌های انقلاب اسلامی حضور مؤثر و چشمگیری داشت و در دوران ممتد و پر محنت مبارزات همراه امام راحل‌(قدس سره) بود و مجاهدت‌ها و فداکاری‌ها و جانفشانی‌های وی در راه اسلام و انقلاب اسلامی فراموش نخواهد شد.

آن فقید سعید پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز در میدان‌های گوناگون نقش سرنوشت‌سازی در تحکیم مبانی اسلام، ارکان نظام، ولایت فقیه و رهبری معظم انقلاب «مدظله» ایفا نمود و در مدیریت‌های عالی نظام و در خدمت به مردم عزیز آثار ماندگاری از خود بجای گذاشت.

بر روان پاک او درود می‌فرستیم و رحمت و رضوان و غفران الهی برای آن فقید مسألت می‌نمائیم.

و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

محمد یزدی

رئیس شورای عالی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ؛  رضا استادی رئیس شورای عالی حوزه‌های علمیه ، علیرضا اعرافی مدیر حوزه‌های علمیه

 

۱۰۴۱۳-ولین درخواست زائران کریمه اهل بیت(ع) هنگام خواندن زیارت نامه+ حضرت معصومه مرکزصادرات محبت حقیقی به جهان

۲۰ دی
کد خبر: ۴۰۴۹۲۴ | تاریخ مخابره :۱۳۹۵/۱۰/۱۹ – ۱۹:۳۲ | سرویس: علمی، فرهنگی ۷۵
درنگی در فواید و آثار زیارت حضرت معصومه(سلام الله علیها)
اولین درخواست زائران کریمه اهل بیت(ع) هنگام خواندن زیارت نامه
حوزه /بي شك زيارت حضرت معصومه (عليها السلام)پاداش فراوان و آثار و بركات عظيمي دارد. چرا كه او يادگار يگانه و بي نظير پيامبر خداصلي الله عليه وآله وسلم و اميرمؤمنان عليه السلام در قم است.
 

توجه دادن به اهميت تسليم در مقابل خدا و رضايت به مقدرات انسان، تبيین اهميت يقين به معارف و باورهاي ديني نهفته در كتاب و سنّت ، اشاره به مقام شفاعت حضرت معصومه عليهم السلام در درگاه الهي ، بيان والايي شأن و منزلت حضرت معصومه عليها السلام، پرداختن اهميت توجه به آخرت و حشر و نشر با أئمه عليهم السلام و درخواست فرجام نيك و عاقبت به خيري از درگاه الهي برخی از محتواي مهم و نكات سودمند و متنوع زیارتنامه حضرت فاطمه معصومه(ص) است.

خبرگزاری «حوزه»، به مناسبت سالروز وفات شفیه روز جزاء تفسیر فرازهایی از زیارتنامه عمه سادات را منتشر می کند.

السلام عليك عرف الله بيننا و بينكم في الجنة

از اين قسمت  لحن زيارت تغيير پيدا كرده و به نوعي گفتگوي با آن حضرت تبديل مي شود. اين سلام، سلام خاص بر آن حضرت است كه پس از آن خواسته ها و دعاهاي زائر شروع مي شود:

نخستين دعاي زائر آن است كه از خداوند مي خواهد در بهشت بين او و حضرت معصومه و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام (پيامبر، خديجه، فاطمه، اميرمؤمنان، حسن، حسين عليهم السلام و ولي خدا كه شامل همه معصومان مي گردد و پيش از اين نام آن ها در زيارت برده شد) آشنايي و شناختي متقابل قرار دهد و توفيق درك حضور و زندگي در جوارشان را نصيب او گرداند.

به طور كل معرفت حضرت معصومه عليها السلام و آشنايي با ايشان بسيار اهميت دارد، چه اين كه در اين زيارت نامه دو بار به آن اشاره شده است و اين معرفت دو نوع است، معرفت در دنيا و آشنايي و معرفت در آخرت،

معرفت در دنيا به حضرت معصومه(س)  

معرفت در دنيا همان است كه در روايت نقل شده از حضرت رضا عليه السلام به آن اشاره شد و آن حضرت فرمود:

هر كه از سر معرفت فاطمه معصومه عليها السلام را زيارت كند در زمره بهشتيان است

و نيز همان است كه در بخش هاي پاياني اين زيارت نامه آمده است كه: «و لايسلبنا معرفتكم»

زاير آن حضرت از خدا مي خواهد، اين توفيق بزرگ الهي كه نصيب او شده است از او گرفته نشود و همواره از كساني باشد كه مقام بلند اهل بيت را بشناسد. و اين معرفت گوهر گراني است كه در زمره بزرگ ترين توفيقات و هدايت هاي الهي است. و بايد قدر آن را شناخت و خدا را شكر كرد اين معرفت به اندازه اي اهميت دارد كه هر كس معصومان و اهل بيت عليهم السلام را بشناسد، در واقع خدا را شناخته است و هر كس آنان را نشناسد به كسي مي ماند كه خدا را نشناخته است.

«من عرفكم فقد عرف الله و من جهلكم فقد جهل الله».

  معرفت به  فاطمه معصومه در آخرت

دومين نوع معرفت به اهل بيت و فاطمه معصومه شناخت و آشنايي با آنان در آخرت است و مقصود آن است كه زائر عارف شايستگي درك حضور و زندگي در جوار بهشت ايشان را داشته باشد. و اين همان است كه در زيارت ها و دعاهاي مختلف آمده است(۳)، بر اساس اين دعاها و زيارت ها، مؤمن از خدا مي خواهد كه در جهان ديگر با محمد و آل محمد عليهم السلام بوده و به آنان دسترسي داشته باشد و اين نعمت، مقام و منزلت بسيار عظيمي است و خوشا به حال آنان كه به اين جايگاه دست يابند و در بخش پاياني زيارت اين نكته دوباره با اندكي تفاوت آمده است.

«و ان يجمعنا و اياكم في زمرة جدكم محمد صلي الله عليه و آله»

از خدا مي خواهم كه ما و شما را در زمره جدتان محمدصلي الله عليه وآله وسلم قرار دهد.

توضيح فشرده اين عبارت آن است كه امت پيامبر اسلام ممتازترين امت است، گرچه مؤمنان از امت هر پيامبري باشند، بخاطر ايمان و اطاعت از پيامبر زمان خويش نجات خواهند يافت، ليكن امت پيامبر خاتم صلي الله عليه وآله وسلم جايگاه ويژه خود را دارد؛ در اين دعا زاير از خداوند مي خواهد با عطاي توفيق اطاعت و پيروي از پيامبر خدا و اهل بيت طاهرينش جزء امت، حزب و راه يافتگان به جمع و محضر سراسر نور آن مقرّبان درگاه الهي قرار گيرد و از مصاديق «فَادْخُلي في عبادي» باشد به عبارت ديگر از خداوند مي خواهد هم نشين، مقرب و در زمره نزديكان و مجاوران بهشتي پيامبر خاتم صلي الله عليه وآله وسلم باشد.

«و حشرنا في زمرتكم»

«خداوند در روز قيامت ما را در زمره شما محشور گرداند».

از نگاه قرآن و روايات روز قيامت، روز بسيار مهمي است، نام هاي مختلفي دارد و خداوند در آن روز خطير حساب مردمان را بررسي و پس از آن گروهي را روانه جهنم براي رسيدن به كيفر و گروهي را روانه بهشت براي گرفتن پاداش هاي عظيم خود، خواهد كرد. در آن روز جايگاه پيامبر اكرم، اهل بيت و حضرت معصومه عليها السلام جايگاهي ممتاز خواهد بود و بسيار اهميت دارد كه كسي بتواند در زمره و گروه آنان و با آنان محشور شود. بدين سان اين عبارت دربردارنده نجات خواهي از خداي متعال در روز رستاخيز عظيم است و آسان ترين و بهترين راه براي نجات آن است كه انسان با پيامبر و اهل بيتش محشور گردد.

و أوردنا حوض نبيكم و سقانا بكأس جدكم من يد علي ابن ابي طالب. «و ما را بر حوض پيامبر شما وارد كند و با كاسه جدتان از دست علي بن ابي طالب سيرابمان سازد.»

در اين جمله نيز دو دعا شده است؛ يكي آن كه از خدا مي خواهيم بر حوض پيامبر وارد شويم و دوم آن كه از دست امير مؤمنان علي ابن ابي طالب آب بنوشيم.

حوض كوثر

بر پايه روايات متعددي كه محدثان شيعه و سني آورده اند، پيامبر خداصلي الله عليه وآله در صحنه قيامت و بهشت حوضي دل انگيز، زيبا و داراي انواع نوشيدني هاي لذيذ بهشتي و نهرها و چشمه ها و… دارد ورود بر اين حوض و نوشيدن از آن توفيق و مقامي است بزرگ كه در اين زيارت زاير از خدا مي خواهد بدان دست يابد. زمخشري در تفسير «كوثر» مي نويسد:

«يكي از معاني آن حوض رسول خداصلي الله عليه وآله وسلم در بهشت است.» چنانچه با پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: آيا مي دانيد كوثر چيست؟ نهري است در بهشت كه خداوند وعده آن را به من داده است». در وصف آن در روايات آمده است كه نوشيدني آن «شيرين تر از عسل» سپيدتر از شير، خنك تر از برف و نرم تر از سرشير و كناره آن از زبرجد است و آبدان ها و پياله هايي كه براي نوشيدن آن است از ستارگان آسمان بيش تر است و هر كه از آن بنوشد، هرگز تشنه نمي شود.»

دومين نكته درباره حوض كوثر آن است كه ساقي اين حوض اميرالمؤمنين، علي ابن ابي طالب عليه السلام است، منابع روايي و تفسيري شيعه اتفاق نظر دارند كه ساقي حوض كوثر اميرمؤمنان علي ابن ابي طالب است،  در اين ميان روايات متعددي از اهل سنت نيز در اين باره نقل شده است  بر پايه اين روايات اميرمؤمنان ساقي كوثر است و نااهلان، كافران و منافقان را از نزديك شدن به حوض باز مي دارد.

به هر حال زاير در اين بخش از زيارت نامه از خدا مي خواهد كه وارد بر حوض پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم شود. در واقع زاير از خدا مي خواهد مثل فرزندان خود آنان بر حوض كوثر وارد شود و از زلال گواراي آن بنوشد؛ به عبارت ديگر داراي حيات، پاكي و پاكيزگي باشد نه آن كه از آب بنوشد تا پاك شود.

من در برابر الطاف شما چيزي ندارم، تنها از خدا مي خواهم كه رحمت و درودهايي پياپي و ناگسسته خود را بر شما نازل كند؛ چه اين كه آن چه شما را اشباع مي كند كرامت و عنايت خداوند است بر شما از خدا مي خواهم كه هماره اين رحمت ها و كرامت ها را نصيب شما سازد.

اسئل الله ان يرينا فيكم السرور و الفرج

از خدا مي خواهم، زمينه ظهور مهدي ارواحنا فداه فراهم سازد و با فرج ايشان شادي، نشاط و فرج شما پديد آيد و ما نيز در آن سهمي داشته باشيم به گونه اي كه نشاط او فرج شما را ببينيم؛ خداوند عنايت كند ارتباط ما با شما دايمي بوده و در حكومت مهدي داراي نقش و سهم باشيم؛ از اين بخش از زيارتنامه نكته هاي زير استفاده مي شود:

* دعا براي فرج و سرور اهل بيت عليهم السلام مطلوب است و در اين زيارت زاير از خدا مي خواهد زمان فرج و عصر ظهور و سرور آنان را برساند.

* حضور انسان در زمان فرج و سرور اهل بيت عليهم السلام نيز بسيار مغتنم و ارزنده است. مضمون اين دعا آن است كه خداوند مهدي عليه السلام شما را برساند تا شما شاد شويد و من سرور شما را ببينيم و در پرتو عنايت الهي ارتباط من با شما دايمي و حتمي باشد و حكومت مهدي را درك كنيم.

* توفيق الهي براي رسيدن به فرج و درك زمان سرور اهل بيت عليهم السلام از عوامل مهم است كه دعا از زمينه هاي دستيابي به اين توفيق ارزنده و گران قدر است و نبايد از آن غفلت ورزيده و آن را دست كم گرفت.

* سرور و شادماني اهل بيت عليهم السلام زماني است كه فرج آنان فرا رسد. و اين فرج با توجه به ديگر زيارت ها و دعاها با ظهور حضرت ولي عصر ارواحناه فداه تحقق مي يابد.

* همان طور كه خواهد آمد، حضرت فاطمه معصومه عليها السلام در زمره اهل بيت است و لذا اين فراز از زيارتنامه دعاي براي ايشان است، البته نه به تنهايي بلكه به همراه ديگرِ از اهل بيت عليهم السلام كه پيش از اين به نام آن ها اشاره شد.

و ان لا يسلبنا معرفتكم

آشنايي با شما و معرفت شما بسي ارزنده و گرانقدر است خدا نكند كه پاكي را از دست بدهيم و يا به پاكي دست نيافته باشيم و يا نسل ما پاكي را از دست بدهد و يا عمل هايمان سبب شود از شما جدا شويم و ميان ما و شما آشنايي نباشد.

از مجموع روايات و قرآن مي توان استفاده كرد كه مقصود از معرفت آنان، اين است كه انسان از روي يقين به حجت بودن و معصوم بودن و امام بودن آنان اعتقاد داشته باشد؛ در زيارت عاشورا اين معرفت كرامت خدا به بنده اش دانسته شده است: «و اسئل الله الذي اكرمني بمعرفتكم و معرفة اوليائكم»

و از خدا خواسته و دعا كرد كه اين كرامت و نعمت عظيم الهي باقي و جاودان باشد و مباد كه در برهه اي از زمان از انسان گرفته شود.

انّه وليّ قدير

خدا اين دعا را مستجاب خواهد كرد، چه اين كه او بر مؤمنان و هستي ولايت دارد: «الله وليّ الذين امنوا.»  آغاز و فرجام كار در قلمرو قدرت اوست؛ او مي تواند اين دعا را مستجاب كند و به يقين مستجاب خواهد كرد. زيرا او ولي است و ولي هر گاه توانا باشد و از سر حكمت و آگاهي تصميم بگيرد. مصالح و منافع آنان را كه در حيطه ولايت اويند حفظ خواهد كرد و بي شك معرفت اهل بيت عليهم السلام مهم ترين منفعت و مصلحت براي هر مؤمن است و زمينه سعادت و يا شقاوت او را رقم خواهد زد. به طور خلاصه اين جمله تأكيد است بر مستجاب شدن اين دعا و اشاره به علت آن.

اتقرب الي الله بحبكم

زندگي بي عشق و محبت به كالبد بي جاني ماند كه هيچ نشاط، شادابي و تحرك از آن بر نخواهد خاست و جامعه بي محبت به گورستاني مي ماند كه سكوت، غم، اندوه و افسردگي و نوميدي از آن مي بارد. محبت رمز و راز همه شادابي ها، حركت ها، رسيدن به مقصد و مقصود و دستيابي به اهداف بلند و كوتاه و خرد و كلان است.

اما همواره اين پرسش در برابر چشمان دل آدمي نقش مي بندد كه محبت به چه چيزي و چه كسي؟

پاسخ اين نكته بسيار اهميت دارد، چه اين كه بر پايه روايات رسيده از معصومان عليهم السلام روز قيامت آدمي با كسي و يا چيزي محشور مي شود كه او را دوست داشته است.

«المرأ مع من احبّ»

 و البرائة من اعدائكم

به همان اندازه كه محبت اهل بيت عليهم السلام اهميت دارد و از زمينه هاي سعادت انسان است، بيزاري و برائت جويي از دشمنان آنان مهم است. برائت از دشمنان اهل بيت پيامبر عليهم السلام در دنيا و آخرت نكته اي كه در ده ها روايت در قالب هاي مختلف و در دعاها مورد تأكيد قرار گرفته است ، تا اين فراز از زيارت بارها به حضرت معصومه و اهل بيت عليهم السلام با ضمير «كُم» خطاب شده است و اين خطاب به روشني از قرب خاص آن حضرت به معصومان عليهم السلام حكايت دارد.

والتسليم الي الله راضياً به غير منكر و لامستكبر

«تسليم» از ماده «سلم» به معناي راضي بودن و خشنودي از حكم است،  خدا در قرآن از مؤمنان مي خواهد در برابر احكام رسول خداصلي الله عليه وآله از اعماق دل خشنود و در برابر آن ها دل چركين نبوده و به طور كامل تسليم باشند.

«فلا و ربّك لا يؤمنون حتي يحكّموك فيما شجر بينهم ثمّ لايجدوا في انفسهم حرجاً مما قضيت و يسلّموا تسليماً.»

از اين آيه استفاده مي شود كه انسان بايد بكوشد تا روحيه حق جويي و تسليم در برابر حكم و قضاي الهي را به دست آورد و دستيابي به چنين مقام و مرتبه اي گرچه سخت و دشوار مي نمايد، اما مي توان با به دست آوردن صفاي باطن و روح وارسته اين حالت را در خود پديد آورد و در مقام عمل هم در برابر اراده الهي و احكام خدا و حق مطيع بود. علامه نراقي در تعريف تسليم چنين نوشته است:

و بدان كه تسليم، كه تفويض (واگذاشتن) نيز ناميده مي شود و به معناي «رضا» نزديك است… عبارت است از ترك خواهش ها در اموري كه بر او وارد مي شود و واگذاشتن همه آن ها به خدا، با قطع كلي تعلق كلي خودش به آن ها، به اين معنا كه طبع او به چيزي از آن ها تعلق نداشته باشد. پس آن بالاتر از رضا است. زيرا در مرحله رضا افعال خدا مطابق طبع اوست و در مرتبه تسليم طبع و موافقت و مخالفت آن به كلي به خداي سبحان واگذار شده است… در مرتبه تسليم قطع كلي علاقه از امور متعلق به خويش است.»

بدين سان تسليم در برابر خدا بدين معنا است كه در دل از احكام الهي و قضاي خدا و مقدراتش خشنود باشد و در مقام عمل، منقاد و مطيع و زماني آدمي مي تواند به اين مرحله برسد كه به قدرت و نيروي لايزال و نامتناهي الهي باور داشته باشد، شايد به همين دليل است كه امام صادق عليه السلام مي فرمايد:

«چون بنده مي گويد: «لا حول و لا قوة الا بالله»، خدا به ملائكه مي فرمايد: بنده من تسليم شد حاجتش را بر آوريد.»

كسي كه به علم، قدرت، حكمت و عظمت خدا ايمان داشته و خدا محبوب واقعي او باشد، چون پروردگار درباره موضوعي اراده اي كند و آن را به گونه اي خاص رقم زند و يا حكمي صادر كند، به يقين در برابر اين حكم از ژرفاي جان خاضع خواهد بود؛ از امام صادق عليه السلام پرسيدند: مؤمن چگونه مي تواند بفهمد مؤمن است؟ آن حضرت فرمود: با تسليم در برابر خدا و خشنود بودن از شادي ها و ناراحتي هايي كه بر او وارد مي گردد.»

«راضياً به غير منكر و لا مستكبر»:

تسليم در برابر احكام، اراده و مقدرات الهي هر گاه با خشنودي و از ژرفاي دل باشد، گرانقدر است و نشان گر مقام بلند مؤمن، در زيارت نامه حضرت معصومه عليها السلام مي خوانيم: من در برابر خدا تسليم هستم و اين تسليم از سر خشنودي و از اعماق دل و با رضايت كامل است و از هر گونه آلودگي انكار خدا و تكبّر پيراسته است؛

بدين سان در واقع اين فراز از زيارت نامه به مضمون آيه شريف گذشته اشاره دارد كه بايد در برابر امر رسول خدا از اعماق جان خشنود و تسليم بود و تسليم در مقام عمل كفايت نمي كند. پس زاير حضرت معصومه عليها السلام مي گويد: من نه در دل منكر امر و حكم الهي هستم و نه در مقابل آن تكبّر ورزيده و اين انكار را به مرحله عمل و ظهور مي رسانم.

منبع:  رواق عصمت :سيد علي حسيني

 
 
 
 
 

۱۰۴۱۲-راز پیوند ناگسستنی اسقف کاپوچی با آرمان های انقلاب اسلامی+ محبت حقیقی راز اتحاد ادیان آسمانی

۱۷ دی

حوزه/سفیر جمهوری اسلامی ایران در واتیکان در گفت و گوی اختصاصی با خبرگزاری حوزه ابعاد تازه ای از شخصیت اسقف کاپوچی و تاثیرپذیری او از انقلاب اسلامی امام خمینی و مقام معظم رهبری و نیز تاثیرگذاری بر نیروهای مقاومت و حزب الله برای ایستادگی در برابر استکبار را تشریح کرد.

خبرگزاری «حوزه»/ پرسش مهمی که برای افکار عمومی جامعه ما  به ویژه متدینین و حوزویان در خصوص اسقف کاپوچی می تواند مطرح باشد این است که چگونه یک روحانی مسیحی با رهبری انقلاب اسلامی آن هم در آن سطح عالی و دوستانه پیوند می خورد تا چه اندازه شخصیت حضرت امام در او تاثیر عمیق معنوی باقی می گذارد که تا اواخر حیات خویش هر جا  ایشان نامی از کشور  و ملت ایران می برد از حضرت امام به نیکی و بلندی تمام یاد می کند.

حجت الاسلام والمسلمین ربانی سفیر جمهوری اسلامی ایران در واتیکان به پرسش‌های خبرگزاری «حوزه» در خصوص شخصیت اسقف کاپوچی پاسخ گفته است.

* لطفا فرازهایی از حیات سیاسی و مبارزاتی اسقف کاپوچی را بیان فرمایید؟

درآغازسال جدید میلادی، اسقف اعظم هیلاریون کاپوچی یکی از شخصیتهای کم نظیر در تاریخ معاصر مبارزات مردمی فلسطین دعوت حق را لبیک گفت و به دیدار معبود شتافت.

  آن مرحوم در زمره شخصیتهای کم نظیر در بین علمای مسیحی در تاریخ معاصر فلسطین بود ,او در مقطعی حساس از تاریخ مبارزات قدس شریف در سال ۱۳۴۳ شمسی از سوی پاپ پل ششم به مسولیت بزرگی برگزیده شد. خوب است بدانید در سلسله مراتب روحانیت مسیحی، مقام اسقفی عالی ترین مرتبه علمی و  نظارتی درتمشیت امور دینی است و در این سلسله مراتب  تعیین شده اعطای مقام اسقفی برای اوعالی ترین نشان ومقام دینی محسوب میگردد که بعنوان "نماینده ویژه پاپ" دربیت المقدس منصوب شده بود.

 پس ازدوسال ازانتصاب وی در سال ۱۳۴۵ در جنگ شش روزه اعراب و اسراییل، بیت المقدس به اشغال کامل  رژیم صهیونیستی  درآمد و سیاستمداران کهنه کارصهیونیست بادروغ وتزویر اعلام کردند که قصد دخالت در اماکن مقدس را نداشته و امنیت آن را تامین خواهند کردند. پارلمان رژیم صهیونیستی  نیز مصوبه ای گذراند که بر اساس آن هر کس به اماکن مقدسه بی حرمتی کند و یا مانع ورود مؤمنین به مسجد الاقصی بشود به شدت تنبیه خواهدشد اعلام این سیاست مزوّرانه ،افکار عمومی کشورهای مسیحی را متقاعد ساخت که با الحاق بخش شرقی بیت المقدس به اسراییل لطمه ای به موقعیت مکانهای مقدس این شهر وارد نخواهد شد.

در همان سال پاپ وقت، خواسته های واتیکان را شامل حفاظت از اماکن مقدسه و تصویب اساسنامه ویژه با تضمین نظارت بر اجرای آن توسط یکی از نهادهای بین المللی و حمایت از حقوق مذهبی و مدنی کلیه جوامع مقیم فلسطین اعلام نمود. اما در سال ۱۳۴۹ یکی از احزاب تندرو به نام حزب لیکودبادیگراحزاب تندروی مذهبی یهودکه ماهیت ضدمسیحی داشت علیه حزب کارگر اسراییل دست بکارشد وائتلاف نمود و نهایتا به پیروزی  دست یافت.در آن سال سیاست دولت جدید رژیم صهیونیستی بر محدود سازی فعالیتهای مبلغّان مسیحی و گسترش شهرک سازی جهت اسکان یهودیان استوار گردید.حجت الاسلام والمسلمین ربانی و اسقف کاپوچی

 اسقف کاپوچی این روحانی بیداروآگاه که به عنوان نماینده پاپ، چهره شناخته شده ای نزد گروههای مقاومت و سازمانهای چریکی بشمارمیرفت وازجایگاه ویژه ای برخورداربود با ابراز  مخالفت شدید با اهداف و سیاستهای اعلام شده از سوی اشغالگران قدس، تحت تعقیب عوامل امنیتی صهیونیستها قرار گرفت و به جرم ارتباط با مبارزان فلسطینی و اتهام توزیع سلاح در سال ۱۳۵۳ دستگیر شد و تحت شدیدترین تدابیر امنیتی به ۱۲ سال زندان محکوم گردید و پس از تحمل۴ سال زندان همزمان با امضا قرارداد کمپ دیوید قربانی این توافق ننگین شد وبا وساطت پاپ تحت شرایطی آزاد شد و به رم تبعید گردید.

در اواخر سال ۱۳۵۸ واتیکان با صدور بیانیه ای میان دو جنبه مذهبی و سیاسی حاکمیت بر شهر بیت المقدس تفکیک قائل شد. با انعقاد توافق میان واتیکان و رژیم صهیونیستی و عادی شدن مناسبات طرفین این روحانی وارسته و مبارز،از سیاست واتیکان برای دفاع از قدس شریف مایوس شد و تحقق آرمان فلسطین وگمشده خودرادرمواضع روشن امام خمینی ره و انقلاب اسلامی ایران جستجو کرد.

 با سفراو به تهران وتحقق آن دیدار تاریخی با امام خمینی و آشنایی با دیدگاههای انقلابی ایشان به قدری پیوند قلبی او با  شخصیت انقلابی وافکار امام مستحکم شد که تا واپسین روزهای حیات خود،  وفاداری خود را نسبت به آرمانهای امام امت  و شعار "اسراییل باید از صفحه روزگار محو شود "ابراز و اثبات نمود.

*شمه ای از مواضع اصولی  و دیدگاههای مبارزاتی اسقف کاپوچی در خصوص مقاومت اسلامی و انزجار از رزیم صهونیستی را بیان نمائید؟

 اسقف کاپوچی متولد شهر حلب درسوريه وفارغ التحصیل  فلسفه وحقوق باگرایش علوم دینی ازدانشگاه بیروت بود و به دليل آشنايي با شرايط منطقه ، در طول ساليان متمادي تبعیدهیچگاه  از موضع اصولی خود در حمايت از محور مقاومت و مردم مظلوم فلسطين عقب نشینی نکرد . وي تا واپسین روزهاي حيات خود از  آشنايي و مجالست با امام خميني ره و امام موسي صدر و تاثير پذيري از انديشه هاي بلندايشان در بحث مقاومت و دشمن شناسي ، ابراز شادماني و غرور ميكرد.

در سال ۱۳۵۵، زمانی که اسقف کاپوچی در زندان به سر می‌برد، امام موسی صدر در سخنانی خطاب به اعضاي شورای دایمی مذاهب لبنان ضمن تمجيد از مواضع كاپوچي در قبال تحولات منطقه  گفت:

« اسقف کاپوچی نماد دینی است که از معابد و از کنج عزلت به عرصه‌ عمل وارد می‌شود و نماد ایمان به خدا در مسیر خدمت به انسان است. او فردی مسیحی است که خود را وقف خدمت به مسلمانان و مسیحیان می‌کند. او سلاحی است که از دل دشمن به دست آمده، پس بیایید از خود دفاع کنیم و از دشمن انتقام بگیریم؛ دشمنی که صف ‌بندی‌های ما سلاحش بود. اسقف کاپوچی انسان بی‌آزاری است که اکنون سلاح به دست گرفته است. سلاحی که‌‌ همان ذوالفقار علی، شمشیر محمد، در دستان مسیح است. این شمشیر، دو لبه دارد؛ یک لبه را مقاومت فلسطین با همه‌ ابعاد عربی و جهانی آن ترسیم می‌کند و لبه‌ دیگر را خرد جمعی لبنان با همه‌ ابعاد و جوانب آن » .

 اسقف کاپوچی درخصوص حصر جبهه مقاومت حتي پس از تبعید نیز از حمایت آرمان فلسطین دست برنداشت و به مبارزه خود در این راستا در سرتاسر جهان ادامه داد. او با  هدف تاثيرگذاري بر افكار عمومي جهان و شفاف سازي شرايط حصر و اقدامات غير انساني صهيونيستها ، عليرغم كهولت سن در ناوگان آزادی سال۱۳۸۸ که با هدف اعتراض به محاصره غزه تشکیل شد، شرکت داشت و در سال ۱۳۸۹ از جمله افراد مدافع حقوق فلسطینیها  در کشتی «مرمره» بود كه مورد حمله وحشيانه صهیونیست‌ها قرار گرفت و طی آن ۱۱ فعال مدافع حقوق بشرحاضر در آن کشتی  کشته شدند واو نیز به اسارت عوامل امنیتی صهیونیستها درآمد و مدتی در حبس بود.

 هیلاریون کاپوچی طی سالهای اخیر مواضع استوار و روشنی در حمایت از مقاومت داشت، وی در سال ۱۳۹۰ طي سخنانی تاکید کرد:

 سوریه از وجهه بسیار خوبی در جهان عرب و همه دنیا برخوردار است که به خاطر مواضع حکیمانه و تلاشهای خیرخواهانه اش است. وی افزود: تحقق خواسته های برحق نه با شورش بلکه با گفتگوی برادرانه سوریها مّیسر می شود. و  سوریه در واقع  بهای مواضع اصولی خود در قبال  «مسئله فلسطین» و دفاع از کرامت مردم آن برای تشکیل دولت مستقل به پایتختی «قدس شریف» را می پردازد.

کاپوچی در آن زمان، که تحريم ها و توطئه ها علیه سوریه آغاز شد، خواستار وحدت آحاد ملت سوریه در برابر توطئه های وارداتی شد.

چنین سوابق مبارزاتی و مجاهدتهای خستگی ناپذیر بود که او را به پدر معنوی طیف گروههای مقاومت از جهاد اسلامی فلسطین تا حزب الله تبدیل کرد تا بدان پایه که گروه هاي مقاومت ، اکنون سوگوارانه يك عمر مجاهدت بي وقفه اين روحاني برجسته را تمجيد نموده و درگذشت وي را خسارتي بزرگ برای منطقه تلقي ميكنند.

* اسقف کاپوچی چگونه از شان و  جایگاه دینی خود به عنوان یک روحانی شاخص  مسیحی و به عنوان یک نماد و رهبر پیشتاز فلسطینی برای تاثیر گذاری بر افکار عمومی جهان بهره می گرفت؟

او به عنوان یک عالم برجسته مسیحی که در سالهای جوانی به عنوان اسقف اعظم مسیحیان کاتولیک در بیت المقدس برگزیده شده بودودارای افکارانقلابی بود.حجت الاسلام والمسلمین ربانی و اسقف کاپوچی

 به دلیل دارا بودن سوابق مبارزاتی درخشان به عنوان اولین شخصیت مبارز و روحانی مسیحی به تهران سفر کرد و با شرکت در جشنهای پیروزی انقلاب اسلامی و بازگشایی سفارت فلسطین در تهران مورد استقبال گرم امام خمینی قدس سره ومقامات قرار گرفت و در سال ۱۳۵۸ نیز مجددا به عنوان نماینده پاپ ژان پل دوم جهت وساطت و دیدار با گروگانهای امریکایی وارد تهران شد. او در این سفردرپاسخ به نامه پاپ حامل پیام تاریخی حضرت امام ره خطاب به پاپ رهبر کاتولیکهای جهان شد، این روحانی آزاده و خستگی ناپذیر که سخت شیفته شخصیت امام خمینی ره و تحت تاثیر شعارهای آزادیبخش انقلاب اسلامی ایران قرار گرفته بود در تمام دوران حیات خویش با دفاع از آرمانهای امام امت و دیدگاههای اودر حمایت از مبارزات مردمی  جبهه مقاومت فلسطین تلاش کرد و در اکثر مراسم و جلسات رسمی و غیر رسمی سفارت جمهوری اسلامی ایران در واتیکان شرکت می نمود. وبا ایراد سخنرانی در مراسم روز جهانی قدس در جمعه آخر ماه مبارک رمضان همبستگی خود را بامردم و نیروهای مقاومت فلسطینی ابراز می کرد.

او مصداق واقعی یک روحانی آزاده و بلند اندیش و مورد اعتماد و تکیه گاه نیروهای مقاومت مردمی بود و در واقع پدر معنوی آنان محسوب می شد و هرگاه آنها  به نوعی احساس تنهایی می کردند به او پناه می بردند و از رهنمودهای معنوی و پدرانه وی کسب فیض می کردند.

اسقف کاپوچی رهبر تبعیدی در ایتالیا با اعتقاد راسخ به ضرورت ادامه مبارزه با اشغالگران تنها راه پیروزی و آزادی قدس را در همدلی و همبستگی مردم با تاثیر پذیری از انقلاب شکوهمند اسلامی جستجو می کرد و هر چند مجاز به حضور در مجامع مردمی و بین المللی نبود اما تلاش می کردباحضوردرصف اول تظاهرات مردمی پیام خود را برای حمایت از مبارزان فلسطینی ابلاغ نماید.او در مسیر مبارزه با اشغالگران صهیونیست منادی وحدت بین مسلمانان و مسیحیان جهان بود. و در فرازی از مصاحبه خود با رسانه ها اعلام کرده بود که قدس سرزمینی است که اشغال شده است و باید به صاحبان اصلی و قانونی اش باز پس داده شودو افزود:

 اسلام و مسیحیت باید همچون صفی واحد باشند تا قدس را از اشغال آزادشود. قدرت در وحدت صفوف است. خدا یکی است پس او به صفوف ما وحدت خواهد بخشید تا به پیروزی دست یابیم. بر ما مسلمانان و مسیحیان واجب است که عزم و اراده مصمّم برای آزادی قدس داشته باشیم چون آنچه که امروز در فلسطین می گذرد اگر احساس خطر نکنیم این تجاوزات گسترده تر و به به سرزمین های عربی نیز کشیده خواهدشد, چرا که شعار از نیل تا فرات بر کتیبه کنیسه ها نوشته شده است.

سال گذشته باحضورسفراودیگرشخصیت های اندیشمند وطراز اول از کشورهای مختلف دنیا ,مراسم بزرگداشتی ازسوی علاقمندان ونیروهای انقلابی شناخته شده فلسطینی ,سوری ولبنانی دریکی ازتالارهای بزرگ شهررم واقع درمیدان ونیز برگزارشد وباحضورمقاماتی از واتیکان وایتالیا و کاردینال ساندری رییس شورای پاپی کلیسای شرق بعنوان نماینده پاپ ازخدمات وتلاشهای موثرو ماندگار اسقف تقدیرشد وباپخش پیام صوتی ویدیویی  مفتی اعظم سوریه شیخ احمدحسون ازاین روحانی فداکار وانقلابی تجلیل بعمل آمد.

اودرآخرین دیدارش باحضوردرسفارت با قلبی شکسته ورنجورضمن قدردانی از ملت ایران درجهت حمایت از تمامیت ارضی زادگاهش سوریه , بااشاره به حوادث شوم منطقه وبحرانهای بوجودآمده ازسوی دشمنان, باتاثرشدید ازدرد ورنج آوارگان و مردم سوریه ,عراق ویمن یادمیکردودرحالی که اشک میریخت باستایش مجدد از امام خمینی ره وباطلب حلالیت از رهبرمعظم انقلاب ومردم ایران , سفارت رابرای همیشه ترک کرد وپس از مدت کوتاهی بعلت بیماری وکهولت سن به دیدارحق شتافت .

عاش سعیدا ومات سعیدا     

 

 

۱۰۴۱۱-دو اصلی که ادیان آسمانى در آن با هم مشترک اند.+ محبت حقیقی فصل مشترک ادیان آسمانی

۱۷ دی

تمام ادیان آسمانى، در دو اصلِ توحید و معاد با یكدیگر مشتركند و نجات را تنها در سایه ایمان و عمل مى ‏دانند، نه امید و آرزوهاى نابجا.

به گزارش سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری «حوزه»، استاد محسن قرائتی در ادامه سلسله مباحث تفسیری خود با موضوع تفسیر قطره ای به بیان آموزه های آیه شصت و دوم سوره بقره پرداخته است.حجت الاسلام والمسلمین قرائتی

«إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» (بقره، ۶۲)

ترجمه: همانا كسانى كه (به پیامبر اسلام) ایمان آورده ‏اند و همچنین یهود و نصارى و صابئان، آنان كه به خدا و روز قیامت ایمان آورده و عمل صالح انجام داده ‏اند، پاداش آنان نزد پروردگارشان است و بر آنان بیمى نیست و اندوهگین نمى ‏شوند.

در همه ادیان آسمانى، میزان در پاداش الهى، ایمان و عمل صالح بوده است. ایمان به خدا و روز قیامت، و در كنار آن عمل به دستورات خداوند. و در این میزان، میان مسلمان، مسیحى، یهودى و پیروان دیگر ادیان الهى تفاوتى نیست.

البته آیات بسیارى از قرآن، یهود و نصارى را به پذیرش دین اسلام دعوت مى ‏كند و در آیه ۸۵ سوره آل عمران مى ‏فرماید: «هر كس دینى غیر از اسلام براى خود انتخاب كند پذیرفته نخواهد شد».

بنابراین پیروان دیگر ادیان، هر كدام كه به پیامبر و كتاب آسمانى زمانِ خودشان، ایمان آورده و اهل عمل بوده‏ اند، به وظیفه خود عمل كرده و به پاداش الهى مى‏ رسند، ولى با ظهور اسلام، هیچ دینى جز آن قابل قبول نیست.

به پیروان حضرت موسى، یهودى و به پیروان حضرت عیسى، مسیحى مى ‏گویند، اما «صابئین» كیانند؟

«صابئین»، پیروان یكى از پیامبران الهى، نوح یا ابراهیم یا یحیى هستند كه در طول تاریخ دچار انحرافات و بدعت ‏هایى در عقاید و اعمال دینى شده و براى ستارگان، تأثیراتى در زندگى انسان قائلند و معمولا در كنار رودخانه‏ ها زندگى مى ‏كنند.

از این آیه مى ‏آموزیم كه:

 * آرامش واقعى، تنها در سایه ایمان به خدا و قیامت است كه آینده ‏اى روشن را بشارت مى ‏دهد.

 * تمام ادیان آسمانى، در دو اصلِ توحید و معاد با یكدیگر مشتركند و نجات را تنها در سایه ایمان و عمل مى ‏دانند، نه امید و آرزوهاى نابجا.

 

۱۰۴۱۰-جهانگردانی با ملیت های گوناگون که از دوره صفوی تا دوره پهلوی اول به ایران آمده اند.+ راز تضاد محبت حقیقی با تجمل پرستی

۱۶ دی

جهانگردانی با ملیت های گوناگون که از دوره صفوی تا دوره پهلوی اول به ایران آمده اند, بهترین منابع تاریخی را برای توصیف تجمل پرستی ایرانیان در دوره های یادشده نگاشته اند پدیده ای که البته به نظر می رسد پای خود را از آن دایره زمانی برون گذاشته, تا روزگار کنونی نیز تداوم یافته است

وام گیری از یک روایت معاصر برای تبیین یک «مسأله تاریخی» حتما بر اساس روشی علمی نخواهد بود اما اگر برای بررسی آن مساله، این روایت معاصر با یک روایت دیگر اما متعلق به ٥٠٠ سال پیش همسان آید، می تواند در تبیین و بررسی مهم قلمداد شود. روایت معاصر، به یک سال پیش بازمی گردد؛ زمانی که تیم ملی والیبال آمریکا به ایران آمد و دیوید لی، کاپیتان آن تیم پس از پایان تمرین گوشی موبایل یک خبرنگار را گرفت تا با او عکس سلفی بگیرد.

 

واکنش او پس از دیدن گوشی جالب بود «اینجا همه چرا آیفون دارند؟ هر جا می رویم وقتی با ما عکس می گیرند، همه آیفون های مدل بالا در دست دارند! چقدر آیفون اینجا طرفدار دارد! نکند کارخانه آیفون در ایران است!». این جمله دربرگیرنده شگفتی، اما ناگهان می توان یک تاریخ پژوه را دست کم به ٥٠٠ سال پیش تر ببرد؛ زمانه ای که یک فرانسوی کنجکاو و خوش ذوق، مرزهای جهان آن روزگار را پشت سر گذارد تا به ایران عصر صفوی سفر کند.

 

ژان شاردن در جایی از سفرنامه اش، روایتی از سبک زندگی ایرانی ارایه می دهد که با روایت معاصر آن آمریکایی، همسانی عجیب دارد «توجه ایرانیان در بهتر نشان دادن لباس، زینت آلات و جواهرات، تزیین زین و ساز و برگ اسب، و موارد دیگر به راستی بسیار، و درخور تأمل است. … اشراف ایران همان قدر که بانوانشان به آراستن انگشتان خود به انگشتری های جواهرنشان اشتیاق دارند به این کار عشق می ورزند، و گاهی دیده می شود برخی از آنان پانزده یا شانزده انگشتری به انگشتان خود کرده اند، به عبارت دیگر بسا باشد که یک انگشت خویش را به پنج یا شش انگشتری زینت داده اند. … ایرانیان نه تنها هرگز تجمل و تجمّل پرستی را تقبیح نمی کنند بلکه به ارباب تجمل احترام می نهند.

 

هم ایرانیان ضرب المثلی دارند که: هرکس آستینش کهنه باشد، و گرچه علم دنیا را در سینه داشته باشد کسی به او اعتنا نمی کند». اصلا از این دو روایت قدیم و جدید غربی بگذریم و سفری دراز را از شرق دور همراه با یک نظامی ژاپنی به شرق میانه تجربه کنیم. نوبویوشی فوروکاوا، افسر و جهانگرد ژاپنی که هم زمان با حکومت قاجارها به ایران و عثمانی مسافرت کرد، پیش از دیدار ایران، هنگامی که زندگی تجملاتی مردمان عثمانی را دید، اینگونه به یاد سادگی زندگی مردمان شرق دور افتاد «در برابر این عظمت و تجمل، به نظرم آمد که ما مردم شرق آسیا در خانه های تنگ و باریک می گذرانیم و سراهامان کوچک است، و چنین قصرهای عظیم و چشمگیر در تصورمان نمی گنجد».

 

این توصیف از تجمل دستگاه سلطنتی عثمانی، که او را به تعبیر خودش به «تامل در حال و کار انسان » کشانده بود، پس از دیدار ایران، باز رنگ دگرگون کرد؛ آنجا که دید زندگی اهالی عثمانی در مقایسه با زندگی ایرانیان ساده به نظر می رسد و سرانجام چنین نتیجه گرفت «ایرانی ها اصولا تجمل دوست هستند».

 

 

 

خویی که در تاریخ ریشه دارد

 

چرا تجمل زندگی ایرانیان، آنگونه که این روایت ها نشان داد در گذر تاریخ، دست کم از ٥٠٠ سال پیش بدین سو تا امروز، اینچنین در نظر میهمانان خارجی اش از شرق دور گرفته تا قلب اروپا و ینگه دنیا جلوه کرده است؟ این پدیده تجمل دوستی که البته روایت های بعد نشان می دهد به تجمل پرستی پهلو می زند، آیا جزیی جداناپذیر از خوی ایرانیان در گذر روزگار دیرینه بوده است؟ اگر اینگونه بوده، چه زمینه ها و عامل هایی موجب شده است چنین شود؟

 

این پدیده آیا همواره به گونه ای یکسان در جامعه ایران تداوم داشته یا در دوره هایی کاسته یا افزوده شده است؟ پاسخ به این پرسش ها البته سخت به نظر می آید، از آن رو که باید به ریشه ها بازگشت و این مسأله را از جنبه های گوناگون بررسی کرد. توصیف این پدیده اما خود می تواند دست کم برای آشنایی با جنبه های گوناگون آن و دستیابی به زوایا و جزییات گوناگون اش، برای آغاز یک درنگ ژرف سودمند به نظر می آید.

 

جهانگردانی با ملیت های گوناگون که از دوره صفوی تا دوره پهلوی اول به ایران آمده اند، بهترین منابع تاریخی را برای توصیف تجمل پرستی ایرانیان در دوره های یادشده نگاشته اند؛ پدیده ای که البته به نظر می رسد پای خود را از آن دایره زمانی برون گذاشته، تا روزگار کنونی نیز تداوم یافته است. بررسی چگونگی آن در زمانه ما البته در حیطه تاریخ نمی گنجد اما بدون آگاهی از پیشینه تاریخی آن نمی توان دستاوردی مناسب از بررسی علمی به دست آورد.

 

طماعی، تجمل دوستی می آورد

 

ادوارد پولاک، پزشک اروپایی که در دوره قاجار به ایران آمده است در سفرنامه خود «ایران و ایرانیان» می نویسد «از جمله وسایل شکوه و جلال شرقی که ایرانیان به آن تشخص می گویند غیر از اسب، چادر، قالی، لباس و وسایل زینتی باید گروه نوکران و غلامان، اعم از زن و مرد، پادوها و خواجه ها را نیز محسوب داشت. تعداد آنها در خانه ثروتمندان از تصوری که ما در اروپا از خدمه داریم سخت فراتر می رود.

 

از نوکرها کمتر در امور خانه داری استفاده می شود و فقط آنها را برای تجمل نگاه می دارند». او حتی جدا از خدمتکاران و نوکران، به یک وسیله زینتی دیگر نیز در خانه های ایرانیان اشاره می کند «غلام را در ایران هرگز به کار سخت و شاق یا کشاورزی نمی گمارند بلکه آنها را در خانه های اعیان مانند یکی از وسایل تجملی نگاه می دارند».

 

پولاک در توصیفی دیگر، از مشاغل و مسئولیت های گوناگون اما کوچک در خانه های اشراف و ثروتمندان یاد می کند که البته هریک متولیانی مشخص داشته اند و به تعبیر وی، تصویری از تجمل پرستی ایرانیان به شمار می آمده است «معمولا قلیان را به زیبایی و تجمل بسیار می آرایند و در منزل های اعیان چند نوکر نگاه می دارند که کارشان منحصرا پاک و تمیز کردن، آوردن و دود کردن قلیان است». او این شیوه زندگی را از یک خوی برگرفته می داند «ایرانی روی هم رفته طماع است، دلش می خواهد پول فراوان بچنگ آورد، بدون اینکه پروا کند که این پول از چه محلی بدست می آید.

 

به همان آسانی هم که پول را بدست آورده باز آن را بباد می دهد تا دستگاه پرتجملی درچیند». با وجودی که بیش تر جهانگردان به تجملات در خانه های ایرانیان اشاره دارند، برخی نیز همچون اولیویه تصریح می کنند که تجمل مورد اشاره شان نه در «اثاث البیت و طعام»، که، در حوزه های دیگر نمود می یافته است.

 

همین تردید در وجود تجمل در خانه را نیز می توان از قلم یک جهانگرد دیگر می توان پاسخ داد؛ آنجا که هانری رونه دالمانی در «سفرنامه از خراسان تا بختیاری» می نویسد «خانه شخص ایرانی هم نمونه ایست از طرز زندگانی و رفتار و کردار او. ایرانی فوق العاده بیمناک است که مبادا نظر همسایگان و دیگران نسبت به آرایش و تجملات خانه او جلب شود. … معماران جلوخان عمارات را حتی الامکان بطور ساده ای می سازند که جلب توجه عابرین را نکند و در عوض داخل عمارات را مطابق سلیقه و ذوق صاحب خانه زینت و آرایش می دهند».

 

 

 

رواج تجمل دوستی در میان روستاییان

 

از خانه ها و دستگاه پرطمطراق نوکران و غلامان خانواده های ایرانی که برون آییم، پوشش زنان و مردان، چه لباس چه زیورآلات، گستره ای دیگر به شمار می آید که نمایی تجمل خواهانه از زندگی ایرانیان در نظر جهانگردان می آورده است. پیترو دلاواله، بازرگان ونیزی، در دوره صفوی پس از توصیفی دراز از بخش های گوناگون و هزینه بر پوشش مردان می نویسد «در انتخاب کمربند و عمامه کمال دقت می شود و سعی می کنند آنها را زود به زود عوض کنند و هرچه این دو متنوع تر و پرتجمل تر باشند، بر شأن دارنده لباس افزوده می شود».

 

آنتوان اولیویه در کتاب «سفرنامه اولیویه: تاریخ اجتماعی – اقتصادی ایران در دوران آغازین عصر قاجار» با مقایسه ایرانیان و عثمانیان می نویسد در مملکت ایران، تجملات بیشتر از عثمانیه است … انگشترهای قیمتی فراوان به انگشتان کنند و زنجیرهای طلا و نقره به گردن افکنند که تا سینه آویخته باشد. سینه بند و کمربند را نیز از جواهرات سازند. … مقدسین، جواهرات را در روی نقره نشانند که استعمال طلا برای مردان در شریعت اسلام ممنوع است». او زنان را نیز در این زمینه پیشتاز می داند «زنان بیشتر از مردان جواهرات با خود همراه دارند. تمام تن و پیکر به انواع پیرایه های قیمتی آراسته است.

 

بر سر، جقّه، و بر گردن قلاده های ثمین و عصابه های گرانبها بر جبین و سینه، و رشته های مروارید درشت و آبدار حمایل کنند. کمربندهای مرصّع در کمر، حلقه های انگشتری الماس و یاقوت در انگشت، و دستبندهای جواهر در ساعد و ساق دارند و حاشیه تمام زر، در لباس دوزند». جهانگردی دیگر در تشریح این وضعیت، آن را نه صرفا در شهر، که، در روستاها نیز بسیار رایج برمی شمرد «عشق به تجملات و استعمال جواهر در تمام طبقات اجتماعی ایران حتی در دهکده ها نیز محسوس است.

 

زرگران و جواهرفروشان به خانه های توانگران رفته و محرمانه به آنها چیزهایی می فروشند و از این معاملات محرمانه سود زیادی می برند». ژان شاردن، جهانگرد فرانسوی عصر صفوی به خوبی توانسته است دیدگاه قاطع خود را در این باره بیان و تکلیف مخاطب خود را روشن کند «بهای پوشاک در ایران ارزان می باشد. با وجود این در میان کشورهای روی زمین کم کشوریست که مردمان آن به قدر زنان و مردان ایران خرج تجمّل و شکوه مندی لباس خود کنند».

 

عشق به تجمل و گرایش به ایجاد زرق وبرق در زندگی روزمره، البته به اندازه ای در توصیف های جهانگردان، به عنوان شیوه رایج در خوی و منش ایرانیان قلمداد می شده است که هرجا به مواردی جز آن برمی خورده اند، در قالب استثنا یاد می کرده اند.

 

به عنوان نمونه ژان شاردن، جهانگرد فرانسوی در عصر صفوی هنگامی که برآن می شود شیخ علی خان زنگنه، حاکم کرمانشاه و سپس میرآخور سلطنتی را در شاه سلیمان صفوی، از دیگر حکمرانان و اعیان درباری متمایز نشان دهد، در کنار انتساب ویژگی هایی چون «خدا ترس پرهیزگار، کریم گوهر، منظم، میانه رو و با تدبیر» به او، شیخ علی خان را مردی وصف می کند که «از تجمل بدش می آمد». این جهانگرد فرانسوی، باز در توصیف مردمان یزد، زنان و مردان آنجا را «کوشا، زحمتکش، قانع، شکیبا، درستکار، متدین، بیزار از تجمل و بی آزار» یاد می کند.

 

 

 

مردان کارگردان زنان بازیگران

 

زنان، بخشی به شمار می آیند که در توصیف های جهانگردان از تجمل دوستی ایرانیان، ردی پررنگ از خود بر جای گذارده اند؛ تاثیری که البته موجب برائت مردان از نقش در آن نمی شود؛ حرم سرا! اولیویه، به مخارج ایرانیان برای حرم سرا اشاره می کند که حتی از عثمانی ها نیز بیش تر است و اروپاییان را نیز به شگفتی می اندازد «بسیار کم اتفاق می افتد که این مخارج به اندازه وسعت و ثروت و شأن و رتبه و مناسب شغل و عمل شخص باشد.

 

عدد زنان و ازدواج- چه یکی و چه چند نفر باشد-، و نیز عدد کنیزان بی شمارست. … مخارجی که در آن صورت در حرمسرا مصرف می شود، از حد اعتدال متجاوز گردد. … لباس های قیمتی و فاخر و جواهرات گرانبها و عطریات عالیه و نادر الوجود و اطعمه لذیذ باید به وفور و کثرت در حرمسرا صرف شود که اروپاییان را به تصور نیاید». شاردن نیز اولیویه را در این بخش یاری می کند «هزینه تجملات حرم خداوندان ثروت و دولت از مخارج دیگر تجملات خیلی بیشتر است. زیرا هریک آنان چند زن عقدی و متعه دارد و ریخت و پاش زندگی آنان بسیار زیاد است.

 

زیرا شوهر به منظور حفظ ظاهر خود و آنان، باید زود به زود برای هریک ایشان لباس های گرانبها بخرد. زنان به حد زیاد عطر مصرف می کنند، و این نیز از جمله مخارج سرسام آور آنان است. از روی دیگر چون زنان بدین صورت در ناز و نعمت پرورده می شوند جز عشوه پردازی و دلبری کاری ندارند و تنها می کوشند با حرکات افسونگرانه خود شوهرشان را به سوی خود جلب کنند، و هرگز به هزینه سنگینی که صرف تجملات بی حاصل آنان می شود نمی اندیشند».

 

 

 

می خواهند تلافی خست عرف و عادت را درآورند

 

تجمل خواهی در زندگی ایرانیان، آنگونه که جهانگردان در میانه دوره های صفوی تا پهلوی اول در سفرنامه های خود توصیف و تشریح کرده اند، بسیار در وضعیت کلی آنان تاثیرگذار بوده است اما این که از چه عامل هایی می توانسته است سرچشمه گیرد، چندان به روشنی بیان نشده است؛ هرچند برخی جهانگردان، اشاره هایی مبهم و گذرا دارند.

 

به عنوان نمونه اولیویه در سفرنامه خود پس از اشاره ای دراز به نقش زنان در این وضعیت می نویسد «گویا زنان مشرق زمین همواره به خیال خود باشند و هیچ در فکر اقوام و عشایر دورافتاده خود نشوند. چنان معلوم می شود که به جلوه دادن حسن تزیینات و تحصیل اشیاء گرانبها و کمیاب، می خواهند تلافی خستی که عرف و عادت بر آنها مجری داشته، نمایند. … یک حصه از روز را صرف آرایش و شست وشوی خود ساخته، و حصه دیگر را برای تجملات خود صرف کنند».

 

بی توجهی به آینده، عاملی است که به نظر شاردن در پدیداری خوی تجمل خواهی موثر بوده است «ایرانیان در خرج کردن دارایی خویش از همه جهانیان پیشی گرفته اند؛ در اندیشه فردای خود نمی باشند، هرچه پول از هر راه به دستشان بیفتد در مدتی کوتاه مصرف می کنند».

روزنامه شهروند – مهدی یساولی

جهانگردانی با ملیت های گوناگون که از دوره صفوی تا دوره پهلوی اول به ایران آمده اند, بهترین منابع تاریخی را برای توصیف تجمل پرستی ایرانیان در دوره های یادشده نگاشته اند پدیده ای که البته به نظر می رسد پای خود را از آن دایره زمانی برون گذاشته, تا روزگار کنونی نیز تداوم یافته است

وام گیری از یک روایت معاصر برای تبیین یک «مسأله تاریخی» حتما بر اساس روشی علمی نخواهد بود اما اگر برای بررسی آن مساله، این روایت معاصر با یک روایت دیگر اما متعلق به ٥٠٠ سال پیش همسان آید، می تواند در تبیین و بررسی مهم قلمداد شود. روایت معاصر، به یک سال پیش بازمی گردد؛ زمانی که تیم ملی والیبال آمریکا به ایران آمد و دیوید لی، کاپیتان آن تیم پس از پایان تمرین گوشی موبایل یک خبرنگار را گرفت تا با او عکس سلفی بگیرد.

 

واکنش او پس از دیدن گوشی جالب بود «اینجا همه چرا آیفون دارند؟ هر جا می رویم وقتی با ما عکس می گیرند، همه آیفون های مدل بالا در دست دارند! چقدر آیفون اینجا طرفدار دارد! نکند کارخانه آیفون در ایران است!». این جمله دربرگیرنده شگفتی، اما ناگهان می توان یک تاریخ پژوه را دست کم به ٥٠٠ سال پیش تر ببرد؛ زمانه ای که یک فرانسوی کنجکاو و خوش ذوق، مرزهای جهان آن روزگار را پشت سر گذارد تا به ایران عصر صفوی سفر کند.

 

ژان شاردن در جایی از سفرنامه اش، روایتی از سبک زندگی ایرانی ارایه می دهد که با روایت معاصر آن آمریکایی، همسانی عجیب دارد «توجه ایرانیان در بهتر نشان دادن لباس، زینت آلات و جواهرات، تزیین زین و ساز و برگ اسب، و موارد دیگر به راستی بسیار، و درخور تأمل است. … اشراف ایران همان قدر که بانوانشان به آراستن انگشتان خود به انگشتری های جواهرنشان اشتیاق دارند به این کار عشق می ورزند، و گاهی دیده می شود برخی از آنان پانزده یا شانزده انگشتری به انگشتان خود کرده اند، به عبارت دیگر بسا باشد که یک انگشت خویش را به پنج یا شش انگشتری زینت داده اند. … ایرانیان نه تنها هرگز تجمل و تجمّل پرستی را تقبیح نمی کنند بلکه به ارباب تجمل احترام می نهند.

 

هم ایرانیان ضرب المثلی دارند که: هرکس آستینش کهنه باشد، و گرچه علم دنیا را در سینه داشته باشد کسی به او اعتنا نمی کند». اصلا از این دو روایت قدیم و جدید غربی بگذریم و سفری دراز را از شرق دور همراه با یک نظامی ژاپنی به شرق میانه تجربه کنیم. نوبویوشی فوروکاوا، افسر و جهانگرد ژاپنی که هم زمان با حکومت قاجارها به ایران و عثمانی مسافرت کرد، پیش از دیدار ایران، هنگامی که زندگی تجملاتی مردمان عثمانی را دید، اینگونه به یاد سادگی زندگی مردمان شرق دور افتاد «در برابر این عظمت و تجمل، به نظرم آمد که ما مردم شرق آسیا در خانه های تنگ و باریک می گذرانیم و سراهامان کوچک است، و چنین قصرهای عظیم و چشمگیر در تصورمان نمی گنجد».

 

این توصیف از تجمل دستگاه سلطنتی عثمانی، که او را به تعبیر خودش به «تامل در حال و کار انسان » کشانده بود، پس از دیدار ایران، باز رنگ دگرگون کرد؛ آنجا که دید زندگی اهالی عثمانی در مقایسه با زندگی ایرانیان ساده به نظر می رسد و سرانجام چنین نتیجه گرفت «ایرانی ها اصولا تجمل دوست هستند».

 

 

 

خویی که در تاریخ ریشه دارد

 

چرا تجمل زندگی ایرانیان، آنگونه که این روایت ها نشان داد در گذر تاریخ، دست کم از ٥٠٠ سال پیش بدین سو تا امروز، اینچنین در نظر میهمانان خارجی اش از شرق دور گرفته تا قلب اروپا و ینگه دنیا جلوه کرده است؟ این پدیده تجمل دوستی که البته روایت های بعد نشان می دهد به تجمل پرستی پهلو می زند، آیا جزیی جداناپذیر از خوی ایرانیان در گذر روزگار دیرینه بوده است؟ اگر اینگونه بوده، چه زمینه ها و عامل هایی موجب شده است چنین شود؟

 

این پدیده آیا همواره به گونه ای یکسان در جامعه ایران تداوم داشته یا در دوره هایی کاسته یا افزوده شده است؟ پاسخ به این پرسش ها البته سخت به نظر می آید، از آن رو که باید به ریشه ها بازگشت و این مسأله را از جنبه های گوناگون بررسی کرد. توصیف این پدیده اما خود می تواند دست کم برای آشنایی با جنبه های گوناگون آن و دستیابی به زوایا و جزییات گوناگون اش، برای آغاز یک درنگ ژرف سودمند به نظر می آید.

 

جهانگردانی با ملیت های گوناگون که از دوره صفوی تا دوره پهلوی اول به ایران آمده اند، بهترین منابع تاریخی را برای توصیف تجمل پرستی ایرانیان در دوره های یادشده نگاشته اند؛ پدیده ای که البته به نظر می رسد پای خود را از آن دایره زمانی برون گذاشته، تا روزگار کنونی نیز تداوم یافته است. بررسی چگونگی آن در زمانه ما البته در حیطه تاریخ نمی گنجد اما بدون آگاهی از پیشینه تاریخی آن نمی توان دستاوردی مناسب از بررسی علمی به دست آورد.

 

طماعی، تجمل دوستی می آورد

 

ادوارد پولاک، پزشک اروپایی که در دوره قاجار به ایران آمده است در سفرنامه خود «ایران و ایرانیان» می نویسد «از جمله وسایل شکوه و جلال شرقی که ایرانیان به آن تشخص می گویند غیر از اسب، چادر، قالی، لباس و وسایل زینتی باید گروه نوکران و غلامان، اعم از زن و مرد، پادوها و خواجه ها را نیز محسوب داشت. تعداد آنها در خانه ثروتمندان از تصوری که ما در اروپا از خدمه داریم سخت فراتر می رود.

 

از نوکرها کمتر در امور خانه داری استفاده می شود و فقط آنها را برای تجمل نگاه می دارند». او حتی جدا از خدمتکاران و نوکران، به یک وسیله زینتی دیگر نیز در خانه های ایرانیان اشاره می کند «غلام را در ایران هرگز به کار سخت و شاق یا کشاورزی نمی گمارند بلکه آنها را در خانه های اعیان مانند یکی از وسایل تجملی نگاه می دارند».

 

پولاک در توصیفی دیگر، از مشاغل و مسئولیت های گوناگون اما کوچک در خانه های اشراف و ثروتمندان یاد می کند که البته هریک متولیانی مشخص داشته اند و به تعبیر وی، تصویری از تجمل پرستی ایرانیان به شمار می آمده است «معمولا قلیان را به زیبایی و تجمل بسیار می آرایند و در منزل های اعیان چند نوکر نگاه می دارند که کارشان منحصرا پاک و تمیز کردن، آوردن و دود کردن قلیان است». او این شیوه زندگی را از یک خوی برگرفته می داند «ایرانی روی هم رفته طماع است، دلش می خواهد پول فراوان بچنگ آورد، بدون اینکه پروا کند که این پول از چه محلی بدست می آید.

 

به همان آسانی هم که پول را بدست آورده باز آن را بباد می دهد تا دستگاه پرتجملی درچیند». با وجودی که بیش تر جهانگردان به تجملات در خانه های ایرانیان اشاره دارند، برخی نیز همچون اولیویه تصریح می کنند که تجمل مورد اشاره شان نه در «اثاث البیت و طعام»، که، در حوزه های دیگر نمود می یافته است.

 

همین تردید در وجود تجمل در خانه را نیز می توان از قلم یک جهانگرد دیگر می توان پاسخ داد؛ آنجا که هانری رونه دالمانی در «سفرنامه از خراسان تا بختیاری» می نویسد «خانه شخص ایرانی هم نمونه ایست از طرز زندگانی و رفتار و کردار او. ایرانی فوق العاده بیمناک است که مبادا نظر همسایگان و دیگران نسبت به آرایش و تجملات خانه او جلب شود. … معماران جلوخان عمارات را حتی الامکان بطور ساده ای می سازند که جلب توجه عابرین را نکند و در عوض داخل عمارات را مطابق سلیقه و ذوق صاحب خانه زینت و آرایش می دهند».

 

 

 

رواج تجمل دوستی در میان روستاییان

 

از خانه ها و دستگاه پرطمطراق نوکران و غلامان خانواده های ایرانی که برون آییم، پوشش زنان و مردان، چه لباس چه زیورآلات، گستره ای دیگر به شمار می آید که نمایی تجمل خواهانه از زندگی ایرانیان در نظر جهانگردان می آورده است. پیترو دلاواله، بازرگان ونیزی، در دوره صفوی پس از توصیفی دراز از بخش های گوناگون و هزینه بر پوشش مردان می نویسد «در انتخاب کمربند و عمامه کمال دقت می شود و سعی می کنند آنها را زود به زود عوض کنند و هرچه این دو متنوع تر و پرتجمل تر باشند، بر شأن دارنده لباس افزوده می شود».

 

آنتوان اولیویه در کتاب «سفرنامه اولیویه: تاریخ اجتماعی – اقتصادی ایران در دوران آغازین عصر قاجار» با مقایسه ایرانیان و عثمانیان می نویسد در مملکت ایران، تجملات بیشتر از عثمانیه است … انگشترهای قیمتی فراوان به انگشتان کنند و زنجیرهای طلا و نقره به گردن افکنند که تا سینه آویخته باشد. سینه بند و کمربند را نیز از جواهرات سازند. … مقدسین، جواهرات را در روی نقره نشانند که استعمال طلا برای مردان در شریعت اسلام ممنوع است». او زنان را نیز در این زمینه پیشتاز می داند «زنان بیشتر از مردان جواهرات با خود همراه دارند. تمام تن و پیکر به انواع پیرایه های قیمتی آراسته است.

 

بر سر، جقّه، و بر گردن قلاده های ثمین و عصابه های گرانبها بر جبین و سینه، و رشته های مروارید درشت و آبدار حمایل کنند. کمربندهای مرصّع در کمر، حلقه های انگشتری الماس و یاقوت در انگشت، و دستبندهای جواهر در ساعد و ساق دارند و حاشیه تمام زر، در لباس دوزند». جهانگردی دیگر در تشریح این وضعیت، آن را نه صرفا در شهر، که، در روستاها نیز بسیار رایج برمی شمرد «عشق به تجملات و استعمال جواهر در تمام طبقات اجتماعی ایران حتی در دهکده ها نیز محسوس است.

 

زرگران و جواهرفروشان به خانه های توانگران رفته و محرمانه به آنها چیزهایی می فروشند و از این معاملات محرمانه سود زیادی می برند». ژان شاردن، جهانگرد فرانسوی عصر صفوی به خوبی توانسته است دیدگاه قاطع خود را در این باره بیان و تکلیف مخاطب خود را روشن کند «بهای پوشاک در ایران ارزان می باشد. با وجود این در میان کشورهای روی زمین کم کشوریست که مردمان آن به قدر زنان و مردان ایران خرج تجمّل و شکوه مندی لباس خود کنند».

 

عشق به تجمل و گرایش به ایجاد زرق وبرق در زندگی روزمره، البته به اندازه ای در توصیف های جهانگردان، به عنوان شیوه رایج در خوی و منش ایرانیان قلمداد می شده است که هرجا به مواردی جز آن برمی خورده اند، در قالب استثنا یاد می کرده اند.

 

به عنوان نمونه ژان شاردن، جهانگرد فرانسوی در عصر صفوی هنگامی که برآن می شود شیخ علی خان زنگنه، حاکم کرمانشاه و سپس میرآخور سلطنتی را در شاه سلیمان صفوی، از دیگر حکمرانان و اعیان درباری متمایز نشان دهد، در کنار انتساب ویژگی هایی چون «خدا ترس پرهیزگار، کریم گوهر، منظم، میانه رو و با تدبیر» به او، شیخ علی خان را مردی وصف می کند که «از تجمل بدش می آمد». این جهانگرد فرانسوی، باز در توصیف مردمان یزد، زنان و مردان آنجا را «کوشا، زحمتکش، قانع، شکیبا، درستکار، متدین، بیزار از تجمل و بی آزار» یاد می کند.

 

 

 

مردان کارگردان زنان بازیگران

 

زنان، بخشی به شمار می آیند که در توصیف های جهانگردان از تجمل دوستی ایرانیان، ردی پررنگ از خود بر جای گذارده اند؛ تاثیری که البته موجب برائت مردان از نقش در آن نمی شود؛ حرم سرا! اولیویه، به مخارج ایرانیان برای حرم سرا اشاره می کند که حتی از عثمانی ها نیز بیش تر است و اروپاییان را نیز به شگفتی می اندازد «بسیار کم اتفاق می افتد که این مخارج به اندازه وسعت و ثروت و شأن و رتبه و مناسب شغل و عمل شخص باشد.

 

عدد زنان و ازدواج- چه یکی و چه چند نفر باشد-، و نیز عدد کنیزان بی شمارست. … مخارجی که در آن صورت در حرمسرا مصرف می شود، از حد اعتدال متجاوز گردد. … لباس های قیمتی و فاخر و جواهرات گرانبها و عطریات عالیه و نادر الوجود و اطعمه لذیذ باید به وفور و کثرت در حرمسرا صرف شود که اروپاییان را به تصور نیاید». شاردن نیز اولیویه را در این بخش یاری می کند «هزینه تجملات حرم خداوندان ثروت و دولت از مخارج دیگر تجملات خیلی بیشتر است. زیرا هریک آنان چند زن عقدی و متعه دارد و ریخت و پاش زندگی آنان بسیار زیاد است.

 

زیرا شوهر به منظور حفظ ظاهر خود و آنان، باید زود به زود برای هریک ایشان لباس های گرانبها بخرد. زنان به حد زیاد عطر مصرف می کنند، و این نیز از جمله مخارج سرسام آور آنان است. از روی دیگر چون زنان بدین صورت در ناز و نعمت پرورده می شوند جز عشوه پردازی و دلبری کاری ندارند و تنها می کوشند با حرکات افسونگرانه خود شوهرشان را به سوی خود جلب کنند، و هرگز به هزینه سنگینی که صرف تجملات بی حاصل آنان می شود نمی اندیشند».

 

 

 

می خواهند تلافی خست عرف و عادت را درآورند

 

تجمل خواهی در زندگی ایرانیان، آنگونه که جهانگردان در میانه دوره های صفوی تا پهلوی اول در سفرنامه های خود توصیف و تشریح کرده اند، بسیار در وضعیت کلی آنان تاثیرگذار بوده است اما این که از چه عامل هایی می توانسته است سرچشمه گیرد، چندان به روشنی بیان نشده است؛ هرچند برخی جهانگردان، اشاره هایی مبهم و گذرا دارند.

 

به عنوان نمونه اولیویه در سفرنامه خود پس از اشاره ای دراز به نقش زنان در این وضعیت می نویسد «گویا زنان مشرق زمین همواره به خیال خود باشند و هیچ در فکر اقوام و عشایر دورافتاده خود نشوند. چنان معلوم می شود که به جلوه دادن حسن تزیینات و تحصیل اشیاء گرانبها و کمیاب، می خواهند تلافی خستی که عرف و عادت بر آنها مجری داشته، نمایند. … یک حصه از روز را صرف آرایش و شست وشوی خود ساخته، و حصه دیگر را برای تجملات خود صرف کنند».

 

بی توجهی به آینده، عاملی است که به نظر شاردن در پدیداری خوی تجمل خواهی موثر بوده است «ایرانیان در خرج کردن دارایی خویش از همه جهانیان پیشی گرفته اند؛ در اندیشه فردای خود نمی باشند، هرچه پول از هر راه به دستشان بیفتد در مدتی کوتاه مصرف می کنند».

روزنامه شهروند – مهدی یساولی

جهانگردانی با ملیت های گوناگون که از دوره صفوی تا دوره پهلوی اول به ایران آمده اند, بهترین منابع تاریخی را برای توصیف تجمل پرستی ایرانیان در دوره های یادشده نگاشته اند پدیده ای که البته به نظر می رسد پای خود را از آن دایره زمانی برون گذاشته, تا روزگار کنونی نیز تداوم یافته است

وام گیری از یک روایت معاصر برای تبیین یک «مسأله تاریخی» حتما بر اساس روشی علمی نخواهد بود اما اگر برای بررسی آن مساله، این روایت معاصر با یک روایت دیگر اما متعلق به ٥٠٠ سال پیش همسان آید، می تواند در تبیین و بررسی مهم قلمداد شود. روایت معاصر، به یک سال پیش بازمی گردد؛ زمانی که تیم ملی والیبال آمریکا به ایران آمد و دیوید لی، کاپیتان آن تیم پس از پایان تمرین گوشی موبایل یک خبرنگار را گرفت تا با او عکس سلفی بگیرد.

 

واکنش او پس از دیدن گوشی جالب بود «اینجا همه چرا آیفون دارند؟ هر جا می رویم وقتی با ما عکس می گیرند، همه آیفون های مدل بالا در دست دارند! چقدر آیفون اینجا طرفدار دارد! نکند کارخانه آیفون در ایران است!». این جمله دربرگیرنده شگفتی، اما ناگهان می توان یک تاریخ پژوه را دست کم به ٥٠٠ سال پیش تر ببرد؛ زمانه ای که یک فرانسوی کنجکاو و خوش ذوق، مرزهای جهان آن روزگار را پشت سر گذارد تا به ایران عصر صفوی سفر کند.

 

ژان شاردن در جایی از سفرنامه اش، روایتی از سبک زندگی ایرانی ارایه می دهد که با روایت معاصر آن آمریکایی، همسانی عجیب دارد «توجه ایرانیان در بهتر نشان دادن لباس، زینت آلات و جواهرات، تزیین زین و ساز و برگ اسب، و موارد دیگر به راستی بسیار، و درخور تأمل است. … اشراف ایران همان قدر که بانوانشان به آراستن انگشتان خود به انگشتری های جواهرنشان اشتیاق دارند به این کار عشق می ورزند، و گاهی دیده می شود برخی از آنان پانزده یا شانزده انگشتری به انگشتان خود کرده اند، به عبارت دیگر بسا باشد که یک انگشت خویش را به پنج یا شش انگشتری زینت داده اند. … ایرانیان نه تنها هرگز تجمل و تجمّل پرستی را تقبیح نمی کنند بلکه به ارباب تجمل احترام می نهند.

 

هم ایرانیان ضرب المثلی دارند که: هرکس آستینش کهنه باشد، و گرچه علم دنیا را در سینه داشته باشد کسی به او اعتنا نمی کند». اصلا از این دو روایت قدیم و جدید غربی بگذریم و سفری دراز را از شرق دور همراه با یک نظامی ژاپنی به شرق میانه تجربه کنیم. نوبویوشی فوروکاوا، افسر و جهانگرد ژاپنی که هم زمان با حکومت قاجارها به ایران و عثمانی مسافرت کرد، پیش از دیدار ایران، هنگامی که زندگی تجملاتی مردمان عثمانی را دید، اینگونه به یاد سادگی زندگی مردمان شرق دور افتاد «در برابر این عظمت و تجمل، به نظرم آمد که ما مردم شرق آسیا در خانه های تنگ و باریک می گذرانیم و سراهامان کوچک است، و چنین قصرهای عظیم و چشمگیر در تصورمان نمی گنجد».

 

این توصیف از تجمل دستگاه سلطنتی عثمانی، که او را به تعبیر خودش به «تامل در حال و کار انسان » کشانده بود، پس از دیدار ایران، باز رنگ دگرگون کرد؛ آنجا که دید زندگی اهالی عثمانی در مقایسه با زندگی ایرانیان ساده به نظر می رسد و سرانجام چنین نتیجه گرفت «ایرانی ها اصولا تجمل دوست هستند».

 

 

 

خویی که در تاریخ ریشه دارد

 

چرا تجمل زندگی ایرانیان، آنگونه که این روایت ها نشان داد در گذر تاریخ، دست کم از ٥٠٠ سال پیش بدین سو تا امروز، اینچنین در نظر میهمانان خارجی اش از شرق دور گرفته تا قلب اروپا و ینگه دنیا جلوه کرده است؟ این پدیده تجمل دوستی که البته روایت های بعد نشان می دهد به تجمل پرستی پهلو می زند، آیا جزیی جداناپذیر از خوی ایرانیان در گذر روزگار دیرینه بوده است؟ اگر اینگونه بوده، چه زمینه ها و عامل هایی موجب شده است چنین شود؟

 

این پدیده آیا همواره به گونه ای یکسان در جامعه ایران تداوم داشته یا در دوره هایی کاسته یا افزوده شده است؟ پاسخ به این پرسش ها البته سخت به نظر می آید، از آن رو که باید به ریشه ها بازگشت و این مسأله را از جنبه های گوناگون بررسی کرد. توصیف این پدیده اما خود می تواند دست کم برای آشنایی با جنبه های گوناگون آن و دستیابی به زوایا و جزییات گوناگون اش، برای آغاز یک درنگ ژرف سودمند به نظر می آید.

 

جهانگردانی با ملیت های گوناگون که از دوره صفوی تا دوره پهلوی اول به ایران آمده اند، بهترین منابع تاریخی را برای توصیف تجمل پرستی ایرانیان در دوره های یادشده نگاشته اند؛ پدیده ای که البته به نظر می رسد پای خود را از آن دایره زمانی برون گذاشته، تا روزگار کنونی نیز تداوم یافته است. بررسی چگونگی آن در زمانه ما البته در حیطه تاریخ نمی گنجد اما بدون آگاهی از پیشینه تاریخی آن نمی توان دستاوردی مناسب از بررسی علمی به دست آورد.

 

طماعی، تجمل دوستی می آورد

 

ادوارد پولاک، پزشک اروپایی که در دوره قاجار به ایران آمده است در سفرنامه خود «ایران و ایرانیان» می نویسد «از جمله وسایل شکوه و جلال شرقی که ایرانیان به آن تشخص می گویند غیر از اسب، چادر، قالی، لباس و وسایل زینتی باید گروه نوکران و غلامان، اعم از زن و مرد، پادوها و خواجه ها را نیز محسوب داشت. تعداد آنها در خانه ثروتمندان از تصوری که ما در اروپا از خدمه داریم سخت فراتر می رود.

 

از نوکرها کمتر در امور خانه داری استفاده می شود و فقط آنها را برای تجمل نگاه می دارند». او حتی جدا از خدمتکاران و نوکران، به یک وسیله زینتی دیگر نیز در خانه های ایرانیان اشاره می کند «غلام را در ایران هرگز به کار سخت و شاق یا کشاورزی نمی گمارند بلکه آنها را در خانه های اعیان مانند یکی از وسایل تجملی نگاه می دارند».

 

پولاک در توصیفی دیگر، از مشاغل و مسئولیت های گوناگون اما کوچک در خانه های اشراف و ثروتمندان یاد می کند که البته هریک متولیانی مشخص داشته اند و به تعبیر وی، تصویری از تجمل پرستی ایرانیان به شمار می آمده است «معمولا قلیان را به زیبایی و تجمل بسیار می آرایند و در منزل های اعیان چند نوکر نگاه می دارند که کارشان منحصرا پاک و تمیز کردن، آوردن و دود کردن قلیان است». او این شیوه زندگی را از یک خوی برگرفته می داند «ایرانی روی هم رفته طماع است، دلش می خواهد پول فراوان بچنگ آورد، بدون اینکه پروا کند که این پول از چه محلی بدست می آید.

 

به همان آسانی هم که پول را بدست آورده باز آن را بباد می دهد تا دستگاه پرتجملی درچیند». با وجودی که بیش تر جهانگردان به تجملات در خانه های ایرانیان اشاره دارند، برخی نیز همچون اولیویه تصریح می کنند که تجمل مورد اشاره شان نه در «اثاث البیت و طعام»، که، در حوزه های دیگر نمود می یافته است.

 

همین تردید در وجود تجمل در خانه را نیز می توان از قلم یک جهانگرد دیگر می توان پاسخ داد؛ آنجا که هانری رونه دالمانی در «سفرنامه از خراسان تا بختیاری» می نویسد «خانه شخص ایرانی هم نمونه ایست از طرز زندگانی و رفتار و کردار او. ایرانی فوق العاده بیمناک است که مبادا نظر همسایگان و دیگران نسبت به آرایش و تجملات خانه او جلب شود. … معماران جلوخان عمارات را حتی الامکان بطور ساده ای می سازند که جلب توجه عابرین را نکند و در عوض داخل عمارات را مطابق سلیقه و ذوق صاحب خانه زینت و آرایش می دهند».

 

 

 

رواج تجمل دوستی در میان روستاییان

 

از خانه ها و دستگاه پرطمطراق نوکران و غلامان خانواده های ایرانی که برون آییم، پوشش زنان و مردان، چه لباس چه زیورآلات، گستره ای دیگر به شمار می آید که نمایی تجمل خواهانه از زندگی ایرانیان در نظر جهانگردان می آورده است. پیترو دلاواله، بازرگان ونیزی، در دوره صفوی پس از توصیفی دراز از بخش های گوناگون و هزینه بر پوشش مردان می نویسد «در انتخاب کمربند و عمامه کمال دقت می شود و سعی می کنند آنها را زود به زود عوض کنند و هرچه این دو متنوع تر و پرتجمل تر باشند، بر شأن دارنده لباس افزوده می شود».

 

آنتوان اولیویه در کتاب «سفرنامه اولیویه: تاریخ اجتماعی – اقتصادی ایران در دوران آغازین عصر قاجار» با مقایسه ایرانیان و عثمانیان می نویسد در مملکت ایران، تجملات بیشتر از عثمانیه است … انگشترهای قیمتی فراوان به انگشتان کنند و زنجیرهای طلا و نقره به گردن افکنند که تا سینه آویخته باشد. سینه بند و کمربند را نیز از جواهرات سازند. … مقدسین، جواهرات را در روی نقره نشانند که استعمال طلا برای مردان در شریعت اسلام ممنوع است». او زنان را نیز در این زمینه پیشتاز می داند «زنان بیشتر از مردان جواهرات با خود همراه دارند. تمام تن و پیکر به انواع پیرایه های قیمتی آراسته است.

 

بر سر، جقّه، و بر گردن قلاده های ثمین و عصابه های گرانبها بر جبین و سینه، و رشته های مروارید درشت و آبدار حمایل کنند. کمربندهای مرصّع در کمر، حلقه های انگشتری الماس و یاقوت در انگشت، و دستبندهای جواهر در ساعد و ساق دارند و حاشیه تمام زر، در لباس دوزند». جهانگردی دیگر در تشریح این وضعیت، آن را نه صرفا در شهر، که، در روستاها نیز بسیار رایج برمی شمرد «عشق به تجملات و استعمال جواهر در تمام طبقات اجتماعی ایران حتی در دهکده ها نیز محسوس است.

 

زرگران و جواهرفروشان به خانه های توانگران رفته و محرمانه به آنها چیزهایی می فروشند و از این معاملات محرمانه سود زیادی می برند». ژان شاردن، جهانگرد فرانسوی عصر صفوی به خوبی توانسته است دیدگاه قاطع خود را در این باره بیان و تکلیف مخاطب خود را روشن کند «بهای پوشاک در ایران ارزان می باشد. با وجود این در میان کشورهای روی زمین کم کشوریست که مردمان آن به قدر زنان و مردان ایران خرج تجمّل و شکوه مندی لباس خود کنند».

 

عشق به تجمل و گرایش به ایجاد زرق وبرق در زندگی روزمره، البته به اندازه ای در توصیف های جهانگردان، به عنوان شیوه رایج در خوی و منش ایرانیان قلمداد می شده است که هرجا به مواردی جز آن برمی خورده اند، در قالب استثنا یاد می کرده اند.

 

به عنوان نمونه ژان شاردن، جهانگرد فرانسوی در عصر صفوی هنگامی که برآن می شود شیخ علی خان زنگنه، حاکم کرمانشاه و سپس میرآخور سلطنتی را در شاه سلیمان صفوی، از دیگر حکمرانان و اعیان درباری متمایز نشان دهد، در کنار انتساب ویژگی هایی چون «خدا ترس پرهیزگار، کریم گوهر، منظم، میانه رو و با تدبیر» به او، شیخ علی خان را مردی وصف می کند که «از تجمل بدش می آمد». این جهانگرد فرانسوی، باز در توصیف مردمان یزد، زنان و مردان آنجا را «کوشا، زحمتکش، قانع، شکیبا، درستکار، متدین، بیزار از تجمل و بی آزار» یاد می کند.

 

 

 

مردان کارگردان زنان بازیگران

 

زنان، بخشی به شمار می آیند که در توصیف های جهانگردان از تجمل دوستی ایرانیان، ردی پررنگ از خود بر جای گذارده اند؛ تاثیری که البته موجب برائت مردان از نقش در آن نمی شود؛ حرم سرا! اولیویه، به مخارج ایرانیان برای حرم سرا اشاره می کند که حتی از عثمانی ها نیز بیش تر است و اروپاییان را نیز به شگفتی می اندازد «بسیار کم اتفاق می افتد که این مخارج به اندازه وسعت و ثروت و شأن و رتبه و مناسب شغل و عمل شخص باشد.

 

عدد زنان و ازدواج- چه یکی و چه چند نفر باشد-، و نیز عدد کنیزان بی شمارست. … مخارجی که در آن صورت در حرمسرا مصرف می شود، از حد اعتدال متجاوز گردد. … لباس های قیمتی و فاخر و جواهرات گرانبها و عطریات عالیه و نادر الوجود و اطعمه لذیذ باید به وفور و کثرت در حرمسرا صرف شود که اروپاییان را به تصور نیاید». شاردن نیز اولیویه را در این بخش یاری می کند «هزینه تجملات حرم خداوندان ثروت و دولت از مخارج دیگر تجملات خیلی بیشتر است. زیرا هریک آنان چند زن عقدی و متعه دارد و ریخت و پاش زندگی آنان بسیار زیاد است.

 

زیرا شوهر به منظور حفظ ظاهر خود و آنان، باید زود به زود برای هریک ایشان لباس های گرانبها بخرد. زنان به حد زیاد عطر مصرف می کنند، و این نیز از جمله مخارج سرسام آور آنان است. از روی دیگر چون زنان بدین صورت در ناز و نعمت پرورده می شوند جز عشوه پردازی و دلبری کاری ندارند و تنها می کوشند با حرکات افسونگرانه خود شوهرشان را به سوی خود جلب کنند، و هرگز به هزینه سنگینی که صرف تجملات بی حاصل آنان می شود نمی اندیشند».

 

 

 

می خواهند تلافی خست عرف و عادت را درآورند

 

تجمل خواهی در زندگی ایرانیان، آنگونه که جهانگردان در میانه دوره های صفوی تا پهلوی اول در سفرنامه های خود توصیف و تشریح کرده اند، بسیار در وضعیت کلی آنان تاثیرگذار بوده است اما این که از چه عامل هایی می توانسته است سرچشمه گیرد، چندان به روشنی بیان نشده است؛ هرچند برخی جهانگردان، اشاره هایی مبهم و گذرا دارند.

 

به عنوان نمونه اولیویه در سفرنامه خود پس از اشاره ای دراز به نقش زنان در این وضعیت می نویسد «گویا زنان مشرق زمین همواره به خیال خود باشند و هیچ در فکر اقوام و عشایر دورافتاده خود نشوند. چنان معلوم می شود که به جلوه دادن حسن تزیینات و تحصیل اشیاء گرانبها و کمیاب، می خواهند تلافی خستی که عرف و عادت بر آنها مجری داشته، نمایند. … یک حصه از روز را صرف آرایش و شست وشوی خود ساخته، و حصه دیگر را برای تجملات خود صرف کنند».

 

بی توجهی به آینده، عاملی است که به نظر شاردن در پدیداری خوی تجمل خواهی موثر بوده است «ایرانیان در خرج کردن دارایی خویش از همه جهانیان پیشی گرفته اند؛ در اندیشه فردای خود نمی باشند، هرچه پول از هر راه به دستشان بیفتد در مدتی کوتاه مصرف می کنند».

روزنامه شهروند – مهدی یساولی

 

۱۰۴۰۹-ردپای فرشتگان رزق در مطب طبیب شیرازی+ رابطه محبت حقیقی با رزق حلال

۱۶ دی

این که برخی روزی بیشتری دارند وبرخی در تنگی رزق قرار می‌گیرند، حکمت و آزمون الهی است و الا برای خداوند همه چیز ممکن است، اما می‌خواهد به این وسیله روح سخاوت و فداکاری را در اغنیا و همچنین صبر و تحمل را در فقرا پرورش دهد.

آیه:

خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

اللّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَقَدِرُ رعد/۲۶

خدا روزى را براى هر که بخواهد گشاده یا تنگ مى‏‌گرداند

آینه:خیرالرزاقین

حکایت؛ مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی نخودکی، برای تحصیل علم، سفری به شیراز کردند، چندی در آنجا مقیم شدند و در این مدت کتاب قانون بوعلی سینا را نزد طبیب معروف و مشهور عصر، مرحوم حاج میرزا جعفر طبیب تحصیل و تعلم نمودند.
شیخ می فرمود: صبح ها در مطب حاج میرزا جعفر به معاینه مریض و نسخه نویسی سرگرم بودم و عصرها کتاب قانون بوعلی را نزد وی می خواندم.
روش حاجی بر این بود حق الزحمه ای برای معالجه بیماران معین نمی کرد و هرکس هر مبلغ می خواست در قلمدان او می گذاشت و اگر بیماری چیزی نمی داد از وی مطالبه نمی کرد، درآمد حاجی از مطب خود روزانه از هشت یا نه ریال تجاوز نمی کرد و او هم از کمی درآمد شکایت نداشت، یک روز سر کار خود آمد و گفت: خداوندا، امروز برایم مهمان آمده است، به فرشتگانت امر فرما تا وجه لازم را فرود آورند.
آن روز درآمد مطب سی و پنج ریال شد، و یک روز هم از خدا خواست که فرشتگان را امر کند تا پول برای خرید انگور جهت تهیه سرکه بیاورند، در آن روز هم عاید وی حدود چهل و پنج ریال شد، ولی در روزهای دیگر نه درآمد وی تغییر محسوسی داشت و نه او عرض حاجتی می کرد، در مدتی که من در مطب او سرگرم بودم، سه هزار بیمار را معاینه کردیم و نسخه دادیم و هیچ بیماری برای بهبود مرض خود محتاج به مراجعه سومین بار نگردید و تنها در این میان، سه تن از بیماران تلف شدند که حاجی از قبل خبر داده بود.۱

بـــر ســــر هـــر لــقـمـه بـنوشته خدا                                اين نصيب است بر فلان شه يا گدا

  1. با اقتباس و ویراست از کتاب نشان از بی نشانه
 

۱۰۴۰۸-خشم غرب از واقعیت های غیرقابل انکار در «معمای شاه»/ نقدهای غیر حرفه ای به معمای شاه منصفانه نیست.+ چرا پادشاهان با حضور محبت حقیقی سقوط می کنند؟

۱۵ دی

رسول توکلی - بازیگر

کد خبر: ۴۰۴۵۸۷ | تاریخ مخابره :۱۳۹۵/۱۰/۱۵ – ۱۹:۳۰ | سرویس: علمی، فرهنگی ۷۷
بازیگر نقش شهید مطهری در گفت و گو با خبرگزاری حوزه؛
خشم غرب از واقعیت های غیرقابل انکار در «معمای شاه»/ نقدهای غیر حرفه ای به معمای شاه منصفانه نیست
حوزه/ رسانه های خارجی به دلیل اینکه سریال هایی مانند "معمای شاه" روایتگر واقعیت های تاریخی از نقش استعماری غرب در قبال سایر ملل هستند، واهمه داشته و درصدد تخریب اینگونه آثار و جلوگیری از تولید فیلم هایی از این قبیل می باشند.
 

رسول توکلی، بازیگر نقش آیت الله مطهری در سریال «معمای شاه» در گفت وگو با خبرگزاری «حوزه» درباره نقش آفرینی خود در این مجموعه تلویزیونی گفت: در فیلم های بسیاری نقش آفرینی کرده ام و نزدیک به ۴۰ سال است که به بازیگری اشتغال دارم. در این سال ها، تجربه های موفق و ناموفقی را هم پشت سر گذاشته ام، اما تا به امروز نقشی همانند آنچه که در سریال «معمای شاه» داشتم را تجربه نکرده بودم. در این سریال می بایست شخصیتی را بازی می کردم که برای ملت ایران نمونه ای موفق از انسان صالح و عالم بود، لذا کاری سخت و حساس را پیش رو داشتم.

*تلاش برای شناخت شهید مطهری جهت ایفای بهتر نقش ایشان

معمای شاهوی افزود: برای نزدیک شدن به چنین شخصیتی می بایست ، به طور کامل با ایشان آشنا می شدم تا در کارم مرتکب خطایی نشوم. برای همین بسیاری از کتاب های شهید مطهری و فیلم هایی که از وی موجود بود را مورد بررسی قرار دادم. این اتفاق برای من دو دستاورد مهم داشت. ابتدا اینکه باعث شد دریچه ای پیش روی من گشوده شود تا بسیاری از موضوعاتی که از آن بی اطلاع بودم، روشن شود. به عبارتی باید «معمای شاه» را برای خودم درس خودسازی توصیف کنم.

این بازیگر ادامه داد: در ضمن به مدد تحقیقاتی که انجام دادم، توانستم به نقشی که قرار بود آن را ایفا کنم بسیار نزدیک شوم، به نحویکه خانواده شهید مطهری(ره) نیز از بازی من در این نقش، احساس رضایت کرده اند. در کنار تحقیقات شخصی، راهنمایی های کارگردان هم به من کمک کرد تا  نسبت به موضوع اشراف بیشتری داشته باشم.

*نقدهای غیر حرفه ای به معمای شاه منصفانه نیست

وی در پاسخ به این سواال که مردم در خصوص بازی وی در «معمای شاه» چه برخوردی با او داشته اند؟ اینگونه جواب داد:آن چیزی که در کوچه و خیابان شاهد آن هستم، اکثراً تشویق است، البته انتقاداتی هم مطرح می شود که برای هر کار هنری امر طبیعی است، زیرا وقتی اثری تولید می شود، ممکن است به مذاق برخی خوش بیاید و عده ای هم آن را نپسندند، اما درباره «معمای شاه» آنچه دیدم بیشتر تشویق و تشکر بود.

بازیگر فیلم سینمایی «تاراج» با بیان اینکه برخی نقدهای رسانه ای ریشه و اساس حرفه ای ندارد، گفت: انتقادات پیرامون این سریال به دو شکل است. ابتدا آنچه که در داخل کشور رخ می دهد و ما در مطبوعات سینمایی شاهد هستیم؛ دوم نقدهایی که در رسانه های بیگانه مطرح می شود. ابتدا درباره انتقادات داخلی سخن می گوییم. اکثر کسانی که به «معمای شاه» نقد دارند، به ساختار حرفه ای آن انتقادی وارد نمی کنند، چون این سریال به لحاظ کارگردانی، بازیگری، طراحی صحنه و گریم نمره بالایی دارد، اما بحث بیشتر پیرامون روایت تاریخ است.

*خشم رسانه های غربی از ذکر واقعیت های تاریخ پهلوی

توکلی ادامه داد: درباره روایت تاریخ دو دیدگاه هست؛ ابتدا آنکه تاریخ را آن گونه بیان کنیم که خودمان می پسندیم، یا آنکه روایتی واقع گرا از آن داشته باشم. آنچه در «معمای شاه» رخ داد، گواه روشنی از کار علمی و تاریخی است، البته در تیتراژ این سریال منابعی که از آن استفاده شده ذکر گردیده، اسنادی که قابل انکار نیستند. لذا نتیجه می گیریم، برخی نقدها از این سریال از روی ناآگاهی یا بی انصافی رخ داده، اما رویکرد انتقادی دیگر، به آنچه بر می گردد که در رسانه های خارجی شاهد هستیم.

وی به توضیح فوق اضافه کرد: رسانه های خارجی برای تولیداتی که به تاریخ معاصر می پردازند، همیشه رویکرد واحدی دارند، آنهم زیر سوال بردن کل کار است، چون می دانند موضوعاتی که در این قبیل کارها مطرح می شود، منافع اربابان آنها را به خطر می اندازد، پس نباید توقع داشته باشیم برخوردی مناسب با کارهایی نظیر «معمای شاه» صورت گیرد.

معمای شاه* تحریف تسخیر لانه جاسوسی توسط غرب

موضوع دوم اینکه آنها همیشه می خواهند خود روایت کننده آنچه در دنیا اتفاق می افتد، باشند ؛ همانند آنچه در فیلم «آرگو» رخ داد؛ این فیلم تحریف و دروغی آشکار از تسخیر لانه جاسوسی بود، پس طبیعی ست اگر فیلم یا سریالی تولید شود که در بردارنده حقایق باشد، با نقد بیگانگان مواجه می شود.

این بازیگر در بخش دیگری از سخنان خود تصریح کرد: با توضیحاتی که بیان کردم، نقش و رسالت ما در سینما بیش از گذشته است، زیرا می بایست کارهایی را خلق کنیم که روایت گر تاریخ و افتخارات کشورمان باشد. این اتفاق در «معمای شاه» رخ داده است.

رسول توکلی در پایان گفت: کشور اسلامی ما امروز با لحاظ قدرت و اقتدار در جهان نمونه است و امنیتی که در آن وجود دارد بر هیچ کس پوشیده نیست، پس بیاییم از آثاری چون «معمای شاه» حمایت کنیم تا در آینده این قبیل تولیدات بیشتر ساخته شود.

 

۱۰۴۰۷-بررسی حیات سیاسی فیدل کاسترو+ آیا محبت حقیقی با دین و عقیقده افراد ارتباط دارد؟

۱۵ دی

بررسی حیات سیاسی فیدل کاسترو

بررسی حیات سیاسی فیدل کاسترو

 

بررسی حیات سیاسی فیدل کاسترو
مقالات ارسالی به آفتاب بازدید: ۲۱

فیدل کاسترو , رهبر انقلاب کوبا و یکی از چهره های انقلابی برجسته در جهان در ۲۶ نوامبر ۲۰۱۶ ۶ آذرماه ۱۳۹۵ در سن ۹۰ سالگی درگذشت

 

 

مقدمه

«فیدل کاسترو»، رهبر انقلاب کوبا و یکی از چهره‏های انقلابی برجسته در جهان در ۲۶ نوامبر ۲۰۱۶ (۶ آذرماه ۱۳۹۵) در سن ۹۰ سالگی درگذشت. در نوشتار پیش‏رو، سعی شده است مختصری از حیات سیاسی کاسترو، مورد بررسی قرار ‏گیرد.

«فیدل کاسترو»، در سال ۱۹۲۶(۱۳۰۵) در خانواده ای مهاجر که از اسپانیا به کوبا مهاجرت کرده بود به دنیا آمد. وی در رشته حقوق از دانشگاه هاوانا فارغ التحصیل شد. کاسترو از همان دوران دانشجویی در فعالیت های سیاسی شرکت داشت. حیات سیاسی کاسترو از سال ۱۹۴۷ (۱۳۲۶) که شورشی را علیه ژنرال «رافائل تروجیلو» در جمهوری دومینیکین سازماندهی کرد، آغاز شد. کاسترو در سال ۱۹۵۱(۱۳۳۰) نامزد نمایندگی پارلمان شد ولی انتخابات به علت سرنگونی دولت کوبا توسط ژنرال «فولجنیکو باتیستا»، به حالت تعلیق درآمد. کاسترو در سال ۱۹۵۲ (۱۳۳۱)در شورش علیه ژنرال باتیستا شرکت کرد ولی دستگیر و به ۱۵حبس و تبعید به مکزیک محکوم شد اما بعد از دوسال که باتیستا عفو عمومی صادر کرد وی نیز آزاد شد. کاسترو بعد از آزادی به همراه برادرش «رائول»، و همچنین «ارنستو چه گوارا»، انقلابی آرژانتینی، ارتش انقلاب کوبا را سازماندهی کرد و در سال ۱۹۵۹ (۱۳۳۸) توانست حکومت باتیستا را سرنگون و قدرت را در کوبا به دست گیرد. کاسترو از ۱۹۵۹ تا ۱۹۷۶ (۱۳۵۵) به عنوان نخست وزیر کوبا و از ۱۹۷۶ تا ۲۰۰۸ (۱۳۸۷) که قدرت را به صورت مسالمت آمیز به برادش «رائول» منتقل کرد به عنوان رئیس جمهور کوبا فعالیت می کرد. بنابراین، فیدل کاسترو برای مدت ۴۹ سال در کوبا قدرت را در اختیار داشته است. (صفرپور، ۱۳۹۴)

 

فیدل کاسترو؛ شخصیتی انقلابی و ضدامپریالیستی

فیدل کاسترو به عنوان شخصیتی انقلابی در جهان شناخته شده است. انقلاب فیدل کاسترو در کوبا در اعتراض به سال ها فقر و فساد کوبایی ها توسط رژیم دیکتاتوری حاکم بود. مردم کوبا در آن سال ها در فقر زندگی می کردند. زمین های کشاورزی در اختیار سرمایه داران آمریکایی بود و مردم کوبا برای آن ها کار می-کردند. بعد از انقلاب زمین هایی که در دست آمریکایی ها بود ملی اعلام شد. البته همه از انقلاب رخ داده شده راضی نبودند. طبقه حاکمه امکانات خود را از دست داد و دارایی های‏شان ملی اعلام شد. سرمایه داران خارجی که عمدتاً آمریکایی بودند نیز سرمایه های‏شان ملی اعلام شد و آن ها را از دست دادند. بنابراین هر دو گروه در صف ضد انقلابیون کوبا قرار گرفتند. با توجه به این موضوع و در پیش گرفتن مواضع ضد آمریکایی و ضد امپریالیستی، کاسترو بارها در معرض ترور توسط مخالفان داخلی و سازمان سیا آمریکا قرار گرفت؛ به نحوی که فیدل کاسترو اعلام کرد که در طی دوران زندگی خود ۶۳۸ بار مورد سوء قصد قرار گرفت ولی از همه آنها جان سالم به در برد. (مـلائـی، ۱۳۹۵)

کاسترو در قسمتی از وصیت نامه سایسی خود چنین بیان می کند: «انقلاب کوبا دسترنج یک نفر نیست و نمی تواند هم باشد. این انقلاب حاصل قهرمانی های یک خلق تسلیم ‏ناپذیر است. میلیون ها کوبایی آماده اند از این انقلاب تا آخرین قطره خون به دفاع برخیزند. هیچ نیرویی در جهان قادر نخواهد بود مقاومت ما را در هم بشکند و استقلال ما را نابود سازد.» (سایت تبیان، ۰۶/۰۹/۱۳۹۵)

یکی از مظاهر انقلابی گری فیدل کاسترو در کوبا که از مهم‏ترین ویژگی های سیاسی وی نیز محسوب می شد، روحیه ضد آمریکایی و ضد امپریالیستی بود. کاسترو پس از رسیدن به قدرت در کوبا، مخالفت با سیاست های آمریکا را سرلوحه سیاست های خود قرار داد. در واقع؛ انقلاب کوبا به رهبری فیدل کاسترو متأثر از انقلاب سال ۱۹۱۷ (۱۲۹۶) روسیه و بر اساس ایدئولوژی سوسیالیست پیروز شد. انقلاب کوبا زمانی به پیروزی رسید که جنگ سرد شدیدی بین آمریکا و شوروی سابق در جریان بود. حمایت شوروی از کاسترو و انقلاب کوبا و

کمک های فنی، مهندسی، نظامی و سیاسی به کوبا در مقابل تهدیدهای آمریکا سبب پایداری و دوام کاسترو در این کشور شد. از سوی دیگر، شوروی با توسعه مناسبات خود با کوبا، این کشور را به عنوان بخشی از مجموعه کشورهای اقماری خود در مقابل آمریکا قرار داد و در واقع کوبا به عنوان خط مقدم جنگ پنهان و آشکار آمریکا با شوروی بوده است. اوج این مناقشات در جریان خلیج خوک ها بین شوروی و آمریکا در سال ۱۹۶۱ (۱۳۴۰) به وقوع پیوست. در این بحران بین المللی دنیا شاهد جنگ اتمی ناخواسته ای بود که با تدبیر مقامات شوروی و آمریکا این جنگ اتمی انجام نگرفت اما آثار بحران آن سال های متمادی در روابط آمریکا، کوبا و شوروی سایه افکنده بود. فروپاشی شوروی در سال ۱۹۹۱ (۱۳۷۰) سبب از بین رفتن بزرگ ترین حامی سیاسی، اقتصادی و نظامی کوبا شد. نبود شوروی موجب شد کوبا با مشکلات اقتصادی و نبود حامی سیاسی در جهان مواجه شود اما ایدئولوژی سوسیالیستی و کمونیستی کاسترو تغییر پیدا نکرد. (مومنی، ۱۳۹۵: ۶۸) در واقع؛ فیدل کاسترو در جزیره کوچک کوبا و در نزدیکی ایالات متحده آمریکا، پرچم مبارزه با استکبار و حرکت انقلابی علیه امپریالیسم را بر افراشت و توانست بیش از پنج دهه این حرکت و مسیر را ادامه دهد. (سبحانی، ۱۳۹۵: ۶۶)

کوبا از منظر جغرافیای سیاسی، شخص فیدل کاسترو و مقاومتش در برابر واشنگتن و جهت گیری های مقاومت برانگیز در آمریکای لاتین علیه آمریکای شمالی به ویژه ایالات متحده آمریکا از اهمیت جدی برخوردرا بود؛ به نحوی که بسیاری، انقلاب های چپ در آمریکای لاتین را متأثر از هاوانا می دیدند. بنابراین؛ نمی توان نقش فیدل کاسترو در سیاست خارجی آمریکاستیز در آمریکای لاتین که از منظر سیاست خارجی آمریکا حیات خلوت امنیتی این کشور محسوب می شود، را نادیده گرفت. (مطهرنیا، ۱۳۹۵: ۶۳) همین نقش و اهمیت و همچنین تسلط آمریکا بر نظام بین الملل پساجنگ سرد سبب اعمال سنگین ترین تحریم ها و محدودیت های تجاری و سیاسی علیه کوبا شد. اولین تحریم آمریکا علیه کوبا در سال ۱۹۶۰ (۱۳۳۹) توسط دولت آیزنهاور اعمال شد و این آغازی بر شروع تحریم ها علیه کوبا بود. با کناره گیری فیدل کاسترو از قدرت و انتقال قدرت به «رائول»، برادرش و همچین با به قدرت رسیدن «باراک اوباما»، در آمریکا زمینه برقراری مجدد رابطه بین دو کشور فراهم شد که در نهایت نیز در سال ۲۰۱۶ (۱۳۹۵) سفارت آمریکا در کوبا بار دیگر بازگشایی شد.

فیدل کاسترو و جمهوری اسلامی ایران

فیدل کاسترو دیدارهای مختلفی با مقامات کشورمان در طی دوران بعد از انقلاب اسلامی داشت. کاسترو از جمله افرادی بود که در آغاز پیروزی انقلاب اسلامی نظر مثب خود را درخصوص حضرت امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی اعلام کرد. رهبر انقلاب کوبا مقاومت ملت ایران را در برابر تحریم های ناعادلانه آمریکا و غرب تحسین برانگیز خوانده بود. فیدل کاسترو با امام خمینی (ره) ملاقاتی نداشت ولی نامه نگاری ها و پیام هایی بین این دو رهبر صورت گرفته است، که یکی از این نامه نگاری ها بعد از ماجرای شکست نظامی آمریکا در طبس بود. وی در سال ۱۳۸۰ به تهران سفر و ضمن ادای احترام به مرقد شریف بنیان گذار انقلاب اسلامی با رهبر معظم انقلاب دیدار و گفتگو کرد. کاسترو در سال ۱۳۹۱ در مقاله ای با عنوان « مسیری که به فاجعه منتهی می شود» نوشت اگر آمریکا و رژیم صهیونیستی تصمیم حمله به ایران بگیرند بزرگترین اشتباه تاریخ خود را مرتکب خواهند شد.

نتیجه

فیدل کاستر در حالی در ۹۰ سالگی فوت کرد که بنیاد و اساس کوبای کنونی را پی ریزی کرد و معمار انقلاب این کشور در اواخر دهه ۱۹۵۰ میلادی بود. فیدل کاسترو بیش از هر چیز به عنوان یک شخصیت انقلابی و آمریکاستیز شناخته می شود؛ به نحوی که انقلاب ها در آمریکای لاتین و تضعیف موقعیت آمریکا در این منطقه متأثر از سیاست ها و گرایش های فیدل کاسترو رخ داد. با مرگ فیدل کاسترو، شخصیت های اغلب کشورها از وی به عنوان یک مبارز و انقلابی یاد کردند که از جمله می توان به «فرانسوا اولاند»، رئیس جمهور فرانسه اشاره کرد که پس از درگذشت کاسترو، از او به عنوان مظهر نپذیرفتن نفوذ و تسلط خارجی نام برد. دکتر محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه کشورمان نیز از وی به عنوان الگوی مبارزه با استعمار و استثمار یاد کرد.

مسعود پورعلی

 

۱۰۴۰۶-دانشجویان پزشکی باید با فلسفه دینی به مفهوم سلامت نگاه کنند.+محبت حقیقی برای سلامتی زن مرداست.+ سلامتی و رابطه آن با محبت حقیقی

۱۵ دی

عضو هیات علمی پژوهشگاه حوزه ودانشگاه گفت: وقتی دانشجویی را از فضای معنوی و تاریخی خود وارد نظام معرفتی می ‏کنیم که تعریف آن از علم تفسیری دنیوی و این جهانی دارد، قطعا آبژه مطالعات او تغییر خواهد کرد و نگاه عمیق او نیز کاملا دنیوی خواهد شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری «حوزه»، حجت‎الاسلام والمسلمین حمیدپارسانیا امروز در افتتاحیه همایش سلامت معنوی در تالار همایش های غدیر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم با ذکر این مطلب که سلامت معنوی وسیع‎تر از مساله پزشکی است، گفت: اگر با رویکرد دینی و معرفتی وارد این عرصه شویم قطعا تئوری‏ های پزشکی شکل دیگری پیدا می‎کند؛ وقتی دانشجویی از فضای معنوی و تاریخی خود وارد نظام معرفتی می‏ کنیم که تعریف آن از علم تفسیری دنیوی و این جهانی دارد، قطعا آبژه مطالعات او تغییر خواهد کرد و نگاه عمیق او نیز کاملا دنیوی خواهد شد.
رئیس بخش حوزوی شورای عالی انقلاب فرهنگی تصریح کرد: در ابتدا یک بار از افق معنویت، سوژه‎ای که می خواهد معنویت را ببینید، بازبینی شود و با پیشگامی که نظام پزشکی دارد، بر اساس دو برنامه ۵ ساله این کار را انجام دهد.
وی گفت: در بیماری‎های جسمانی انسان، پیش از آن که به مساله سلامت بپردازیم، آن بیماری به اپیدمی مبدل می‎شود و برطرف کردن آن نیازمند مشارکت اجتماعی است.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تصریح کرد: مساله سلامت هم با حوزه مطالعات فلسفی، عرفانی، فقهی، دینی و کلامی مرتبط است و هم با عرصه‎های نفس شناسی، روانشاسی و اجتماعی ارتباط دارد.
وی گفت: در عرصه علوم اجتماعی نظام معنایی در عرصه زیست و زندگی افراد و جامعه مورد مطالعه قرار می‎گیرد؛ تطوراتی در عرصه نظریات علوم اجتماعی وجود دارد؛ از نیمه دوم قرن بیستم این بحث مورد توجه قرار گرفت.
بدون معنویت زندگی امکان پذیر نیست

استاد حوزه و دانشگاه بیان کرد: در نیمه اول قرن بیستم، غفلت از معنویت یک امر فراگیر بود، و توجه به معنویت در آینده قابل پیش بینی بود، زیرا بدون معنویت زندگی امکان پذیر نیست؛ در این عرصه صورت‎هایی چون معنویت کاذب شکل گرفت.
رئیس بخش حوزوی شورای عالی انقلاب فرهنگی تصریح کرد: با توجه به همه جانبه بودن این امر، پرداختن جامعه پزشکی به مساله معنویت قابل تامل است؛ حاشیه نشستن و عقب نشستن بقیه مجموعه‎ها در این موضوع نیز درست نیست.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تصریح کرد: سلامت معنوی یک پدیده فرهنگی و تاریخی و تمدنی است؛ پرداختن به مساله معنویت باید با رعایت مسایل و ابعاد مختلف انجام شود.
وی گفت: دانشی که دنیا را تفسیر می‎کند در این زمینه نقش اساسی دارد؛ معنویت تنها یک آسیب نیست و معنویت شناس باید در داخل آن آسیب وارد شود.
استاد حوزه و دانشگاه بیان کرد: متاسفانه در نظام علمی وقتی با علوم مدرن مواجه شدیم تنها فن آوری آن را دیدیم و دارالفنون را تاسیس کردیم، ولی نگاه فناورانه به علوم به خصوص پزشکی، پزشک را در صف مقدم قرار داد، ولی یک لایه پیش از آن، تئوری‎های مادر خود را نمایان می‏‎کند.
رئیس بخش حوزوی شورای عالی انقلاب فرهنگی تصریح کرد: پیش از علوم پایه یک سطح دیگری مطرح است که شامل مباحث فلسفی و متافیزیک دانش‎های بنیادین است؛ جهان مدرن با فلسفه و متافیزیک خود کار کرده و به معرفت شناسی تقلیل داده و معرفت را سوبجکیت کرده است.
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تصریح کرد: اگر بحث معنویت را به عنوان آبژه پزشکی ننگریم و وارد عرصه دانایی پزشکی وارد کنیم، باید به نظریه‎های پزشکی بپردازیم و آنها را بازشناسی کنیم.
وی گفت: امروزه زیست شناسی در یک وزارتخانه تدریس می‎شود و علوم پزشکی با این عرصه ارتباط ارگانیک ندارد؛ باید به عقبه مبانی معرفی حوزه زیست بپردازیم تا به نظریات پزشکی برسیم؛ باید بدانیم که با کدام عقبه فکری و فلسفی به تفسیر مبانی زیست شناسی بپردازیم.

 

۱۰۴۰۵-اولین ویدیو از پشت صحنه تمرینات خشن ترین دختر ایران+ محبت حقیقی به تناسب زن و مرد متفاوت است

۱۵ دی

اولین ویدیو از پشت صحنه تمرینات خشن ترین دختر ایران /

یکساله دعوت کردم خانمی برای مبارزه بیاد ولی خبری نیست

صدف خادم متولد ۳ بهمن ۱۳۷۳ جزو اولین بانوانی است که ورزش بوکس را بطور حرفه ای دنبال میکند.صدف خادم، خشن ترین دختر ایران، دختر بوکسور، گزارش تصویری

صدف خادم متولد ۳ بهمن ۱۳۷۳ جزو اولین بانوانی است که ورزش بوکس را بطور حرفه ای دنبال میکند. به همین واسطه گفت و گویی با ایشان ترتیب دایدم تا راجع به تمریناتشان و اینکه چه شد که این رشته را انتخاب کرده اند انجام دادیم. شما را به دیدن این ویدیوی جذاب دعوت میکنیم

اولین ویدیو از پشت صحنه تمرینات خشن ترین دختر ایران / یکساله دعوت کردم خانمی برای مبارزه بیاد ولی خبری نیستصدف خادم متولد ۳ بهمن ۱۳۷۳ جزو اولین بانوانی است که ورزش بوکس را بطور حرفه ای دنبال میکند.