RSS
 

بایگانی برای بهمن, ۱۳۹۵

۱۰۵۰۳-صادق هدایت, نویسنده ای برای تمام فصول+ محبت حقیقی با ضد خود شناسایی و آنرا مشهور می کند.

۳۰ بهمن

صادق هدایت, نویسنده ای برای تمام فصول

صادق هدایت, نویسنده ای برای تمام فصول

۲۸ بهمن سالروز تولد صادق هدایت است نویسنده ای که اگر هم می خواست, نمی توانست ننویسد

۲۸ بهمن سالروز تولد صادق هدایت است… نویسنده ای که اگر هم می خواست، نمی توانست ننویسد…

 

صادق هدایت در ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ به دنیا آمد و در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ درگذشت… قریب به ۶۴ سال پیش… اما در تمامی این سالیانی که گذشت به عنوان مهمترین و تاثیرگذارترین نویسنده معاصر ایران در محافل ادبی حضور داشت.

 

 

چه چیز صادق هدایت را به چهره ای تقریبا اسطوره ای مبدل ساخت؟ روحیه مرگ اندیش و منفی دوست اهل ادب و اندیشه ایران؟ خلاقیت و نبوغ منحصر به فردش؟ کاهلی جماعت نویسنده؟ از سوی دیگر این سوال پیش می آید که این تاثیر گذاری به سود جامعه ادبی تمام شده یا به زیانش؟ هدایت گرایی بیش از حد جامعه داستان نویسی ایران در طول نیم قرن اخیر بسیاری را به این فکر وا داشته که تاثیر گذاری های صادق هدایت بر ادبیات داستانی معاصر به ضرر داستان نویس ها تمام شده.

 

این اسطوره مدرن

 

می گویند گلشیری روزی به سیاق یکی دیگر از نویسندگان معاصر ما – شاید جلال آل احمد- می گوید من اگر خرقه ای داشتم به فلانی می بخشیدم. اصلا مهم نیست آن فلانی که بوده یا اینکه اصلا گلشیری خرقه ای داشته یا نه، اما مهم است که بدانیم در ادبیات معاصر ما چه نویسنده ای بیش از همه تاثیر گذار بوده است.

 

"ما همه از زیر شنل گوگول بیرون آمده ایم…" این جمله ای ست که داستایوسکی به دلیل دامنه تاثیر گذاری گوگل بر ادبیات داستانی روسیه به زبان آورده است، گزاره ای که به همین تقارن محمود دولت آبادی درباره صادق هدایت گفته است. اما این اعتراف تنها از زبان دولت آبادی شنیده نمی شود، می توان گفت در ادبیات داستانی معاصر ایران کمتر نویسنده ای هست که از هدایت تاثیر نگرفته باشد.

 

 

این تاثیر تا بدانجا گستره یافت که بسیاری از نویسندگان معاصر بر این گمان اند که به این واسطه بخش اعظمی از ادبیات داستانی معاصر نسخه های ثانی "بوف کور" هدایت هستند؛ رمانی که می توان آن را مهم ترین اثر هدایت دانست.

 

زندگی

 

پدرش هدایت قلی خان و نام مادرش زیور الملوک است. جد اعلای صادق رضاقلی خان هدایت از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتاب هایی چون مجمع الفصحا و اجمل التواریخ بود. صادق کوچک ترین پسر خانواده بود و دو برادر و دو خواهر بزرگ تر از خود و یک خواهر کوچکتر از خود داشت.

 

صادق هدایت در سال ۱۲۸۷ تحصیلات ابتدایی را در سن ۶ سالگی در مدرسه علمیه تهران آغاز کرد و و دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون گذراند ولی در سال ۱۲۹۵ به خاطر بیماری چشم درد مدرسه را ترک کرد و در سال ۱۲۹۶ در مدرسه سن لویی که مدرسه فرانسوی ها بود، به تحصیل پرداخت.

 

 

به گفته خود هدایت اولین آشنایی اش با ادبیات جهانی در این مدرسه بود و به کشیش آن مدرسه درس فارسی می داد و کشیش هم او را با ادبیات جهانی آشنا می کرد. در همین مدرسه صادق به علوم خفیه و متافیزیک علاقه پیدا کرد. این علاقه بعدها هم ادامه پیدا کرد و هدایت نوشتارهایی در این مورد انتشار داد.

 

صادق هدایت در جوانی گیاه خوار شد و کتابی در فواید گیاه خواری نیز نوشت. او تا پایان عمر گیاه خوار باقی ماند. بزرگ علوی در این باره می نویسد: "یک بار دیدم که در کافه لاله زار یک نان گوشتی را که به زبان روسی بولکی می گفتند، به این قصد که لای آن شیرینی است، گاز زد و ناگهان چشم هایش سرخ شد، عرق به پیشانی اش نشست و داشت قی می کرد که دستمالی از جیبش بیرون آورد و لقمه نجویده را در آن تف کرد."

 

هدایت معتقد بود اگر انسان بخواهد دست از جنگ بردارد باید اول دست از کشتن و خوردن حیوانات بردارد.

 

هدایت در اروپا

 

هدایت در سال ۱۳۰۵ با اولین گروه دانش آموزان اعزامی به خارج راهی بلژیک شد و در رشته ریاضیات محض مشغول به تحصیل شد. در همین سال داستان "مرگ" را در مجله ایرانشهر شماره ۱۱، که در آلمان منتشر می شد چاپ کرد و مقاله ای به فرانسوی به نام "جادوگری در ایران" در مجله له ویل دلیس، شماره ۷۹ نوشت.

 

هدایت از وضع تحصیل و رشته اش در بلژیک راضی نبود و مترصد بود که خود را به فرانسه و در آن جا به پاریس که آن زمان مرکز تمدن غرب بود برساند. سرانجام در اسفند ۱۳۰۵ پس از تغییر رشته و دوندگی فراوان به پاریس منتقل شد.

 

صادق هدایت در سال ۱۳۰۷ اقدام به خودکشی در رودخانه مارن (فرانسه) کرد اما سرنشینان یک قایق او را نجات دادند. صادق در مورد خودکشی اش به برادرش محمود می نویسد: "یک دیوانگی کردم به خیر گذشت.

 

نخستین نمونه های داستان های کوتاه هدایت در همان سال خودکشی نافرجامش صورت گرفت. نمایشنامه "پروین دختر ساسان"، "زنده به گور" و داستان کوتاه "مادلن" را در همین دوران نوشته است.

 

هدایت در تهران

 

هدایت در سال ۱۳۰۹، بی آنکه تحصیلاتش را به پایان رسانده باشد، به تهران بازگشت و در بانک ملی (در قسمت محاسباتی و دفتر ارسال مرسولات) مشغول به کار شد. او از وضع کارش راضی نبود و در نامه ای که به تقی رضوی (که دوست یشان در دوران متوسطه آغاز شده بود) در پاریس نوشته است، از حال و روز خود شکایت می کند.

 

 

دوستی با حسن قائمیان که پس از مرگ هدایت خود را وقف شناساندن او کرد در بانک ملی اتفاق افتاد. هدایت در این سال با مسعود فرزاد، بزرگ علوی و مجتبی مینوی آشنا شده و حلقهٔ دوستی ای ایجاد می شود که گروه ربعه نامیده شد.

 

گروه ربعه

 

در آن دوران گروهی از نویسندگان و ادیبان فاخر بودند که به آن ها ادبای سبعه می گفتند و به گفتهٔ مجتبی مینوی "هر مجله و کتاب و روزنامه ای که به فارسی منتشر می شد از آثار قلم آن ها خالی نبود." این هفت تن که در واقع بیشتر از هفت تن بودند شامل کسانی چون محمدتقی بهار، عباس اقبال آشتیانی، رشید یاسمی، سعید نفیسی و بدیع الزمان فروزانفر و محمد قزوینی می شدند.

 

 

گروه ربعه این نام را برای دهن کجی به این افراد (که به نظر ایشان کهنه پرست بودند) انتخاب کردند. گفت وگو و دیدارهای گروه ربعه در رستوران ها و کافه های تهران بود از آن جمله کافه قنادی رُزنوار که در حدود سال ۱۳۱۰ پاتوق صادق هدایت و دوستان به شمار می آمد. بعدها نیز افراد دیگری چون پرویز ناتل خانلری، عبدالحسین نوشین، غلامحسین مین باشیان و نیما یوشیج به گروه ربعه اضافه شدند.

 

هدایت در هندوستان

 

هدایت در سال ۱۳۱۵ به همراه شین پرتو به هند رفت و در آپارتمان او ساکن شد. در هند به فراگیری زبان پهلوی نزد دانشمند پارسی (از پارسیان هند) بهرام گور انکلساریا پرداخت و کارنامه اردشیر بابکان را در هند از پهلوی به فارسی ترجمه کرد.

 

طی اقامتش در بمبئی اثر معروف خود بوف کور راکه در پاریس نوشته بود پس از اندکی جرح و تعدیل با دست روی کاغذ استنیسل نوشته، به صورت پلی کپی در پنجاه نسخه انتشار داد و برای دوستان خود فرستاد؛ از جمله نسخه ای برای مجتبی مینوی که در لندن اقامت داشت و نسخه ای برای جمالزاده که آن زمان در ژنو بود.

 

هدایت پس از سفر به هند به شدت در مضیقه مالی قرار داشته و خرج زندگی اش توسط ش. پرتو تقبل می شده است. گفته می شود همین فقر و شکست از بی اعتنایی جامعه سبب شد هدایت روی به طنز نویسی بیاورد .

 

هدایت در سال ۱۳۲۱ مجموعه سگ ولگرد را انتشار داده، ترجمه هایی از شهرستان های ایران گزارش گمان شکن و یادگار جاماسپ از پهلوی به فارسی صورت داد. بعد از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۴ و پایان جنگ جهانی دوم انتقادهای اجتماعی صادق هدایت شدت می گیرد. داستان بلند حاجی آقا داستان کوتاه "آب زندگی" و مجموعه ولنگاری که همه مضامین اجتماعی دارند در این دوران به چاپ رسیدند.

 

علاوه بر این فعالیت ها هدایت به نوشتن مقاله های نقد ادبی و ترجمه آثاری از کافکا نیز پرداخت و در نشریه های مختلف به چاپ رساند.

 

در این دوران بسیاری از دوستان هدایت از جمله علوی و عبدالحسین نوشین به حزب توده پیوسته بودند ، هر چند خود او هیچ وقت به این حزب گرایش پیدا نکرد.

 

هدایت در خانه همیشگی

 

 

صادق هدایت در ۱۹ فروردین ۱۳۳۰ بعد از این که بسیاری از داستان های چاپ نشده اش را نابود کرد، در آپارتمان استیجاری اش، در پاریس خودکشی کرد.

 

هدایت، این اسطوره مدرن ادبیات ایران، همچنان یکی از نویسندگانی است که آثارش مورد مداقه و تحلیل قرار می گیرد. شمار آثار منتشر شده درباره هدایت خود گویای این مطلب است. بخشی از این کتب ذیلا فهرست وار از نظرتان می گذرد:

 

صادق هدایت، از افسانه تا واقعیت نوشته محمدعلی همایون کاتوزیان، ترجمه فیروزه مهاجر

 

صادق هدایت نوشته محمود کتیرایی

 

مجموعه ای از آثار صادق هدایت نوشته محمد بهارلو

 

هدایت، بوف کور و ناسیونالیسم نوشته ماشاءالله آجودانی

 

خودکشی صادق هدایت نوشته هوشنگ پیمانی

 

آشنایی با صادق هدایت نوشته م. ف. فرزانه (چاپ پاریس شامل دو مجلد بوده است: صادق هدایت چه می گفت؟ و آن چه صادق هدایت به من گفت)

 

"صادق هدایت و هراس از مرگ" نوشته محمد صنعتی

 

"ارزیابی آثار و آرای صادق هدایت" گردآوری مریم دانایی برومند

 

"صادق هدایت" نوشته ونسان مونتی ترجمه حسن قائمیان

 

"صادق هدایت در تار عنکبوت" نوشته مصطفی فرزانه

 

"صادق هدایت در گذر زمان" نوشته موسی الرضا طایفی اردبیلی

 

"نقد و تفسیر آثار صادق هدایت"نوشته محمدرضا قربانی

 

"نیمه پنهان سرگذشت صادق هدایت" نوشته جهانگیر هدایت

 

"صادق هدایت داستان نویس" نوشته جعفر مدرس صادقی

 

"داستان یک روح"(شرح و متن بوف کور صادق هدایت) نوشته سیروس شمیسا

 

"روی جادهٔ نمناک" ، نوشته محمد قاسم زاده، انتشارات کاروان

 

"زندگی، عشق و مرگ از دیدگاه صادق هدایت" نوشته شاپور جورکش

 

۱۰۵۰۲-ضرورت را ه‌اندازی منبرهای مجازی + تدریس محبت حقیقی در فضای مجازی

۳۰ بهمن
حجت الاسلام خانی با تاکید بر ضرورت حضور هدفمند طلاب و روحانیون در فضای مجازی، گفت: تبلیغ دین در فضای مجازی باید به مرحله عینی و عملی برسد و ضرورت دارد، این تبلیغ در قالب دستورالعمل اجرایی حوزه ها محقق شود.

 

حجت الاسلام محمد یوسف خانی یوسف آباد، در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری «حوزه» در خرم آباد، با اشاره به اهمیت تبلیغ دین گفت: تبلیغ دین و معارف قرآن به حدی حیاتی است که خداوند ۱۲۴ هزار سفیر را برای هدایت و راهنمایی بشر فرستاده است.

کارشناس فضای مجازی افزود: در آیات متعددی از قرآن کریم، تبلیغ دین در ادوار مختلف تاریخ با توجه به مقتضیات زمان و مکان با براهین و علوم مورد نیاز جامعه، یکی از وظایف پیامبران شمرده است.

وی با بیان اینکه امروز با توجه به ضرورت بیش از پیش تبلیغ دین در جامعه، راه ها و روشهای تبلیغ به فضای مجازی گسترش یافته است، عنوان کرد: ضرورت حضور مبلغان در این فضا، بیش از پیش ضروری است و دانش حوزویان در کمرنگ نمودن اثرات جنگ نرم انکارناپذیر است.

ضرورت رسانه منبر را هرگز نمی توان نفی کرد

پژوهشگر حوزه علمیه استان لرستان با تأکید بر حضور مبلغان در فضای مجازی گفت: با توجه به گستردگی فضای مجازی، حضور مبلغان در این فضا حیاتی است و گاه این حضور می تواند برخی نیازهای مخاطبان را پاسخ گو باشد؛ البته اهمیت رسانه منبر را هرگز نمی توان نفی کرد، اما اکنون شکل برقراری ارتباطات در دنیای کنونی، جدید و متفاوت شده و نیاز است، مبلغان در این فضا با جدیت و دانش وارد شوند؛ چراکه اهمیت استفاده از فضای مجازی یک مسئله روشن و ضروری است.

وی با اشاره به تأکید مقام معظم رهبری در اهمیت بهره برداری از فضای مجازی و این جمله ایشان که اهمیت تبلیغ در فضای مجازی به اندازه اهمیت انقلاب است، تصریح کرد: عمق استراتژیک این جمله راهبردی، اهمیت وافر حضور در این عرصه را به خوبی برای همگان آشکار می سازد و رسالت مبلغان را برای تبلیغ در این فضا دوچندان می سازد.

کارشناس فضای مجازی با تاکید بر اینکه برای تبلیغ در این فضا نیاز است، گروهی از مبلغان که به تبلیغ در فضای مجازی مسلط هستند، وارد این فضا شوند و به تبلیغ بپردازند، خاطرنشان کرد: تبلیغ دین در فضای مجازی در حوزه باید به مرحله عینی و عملی برسد و ضرورت دارد، این تبلیغ در قالب دستورالعمل اجرایی حوزه ها محقق شود.

وی با ذکر اینکه منبر رفتن به صورت سنتی نیز اگر با محتوای عالی و پرمغزی همراه نباشد، اثرگذاری لازم را در میان مستمعین نخواهد داشت، گفت: امروز با وجود گستردگی شبکه های ارتباط جمعی، شبکه های اجتماعی، رسانه های مجازی، ماهواره ها و… نیاز است، حوزویان و طلاب جوان به صورت مستمر این عرصه تبلیغ را خالی نکنند و از هر فرصتی برای اشاعه آموزه های دین مبین اسلام و مکتب اهل بیت (ع) در جامعه گام بردارند.

تبلیغ در فضای مجازی دانشی تخصصی می خواهد

پژوهشگر حوزه علمیه استان لرستان با بیان اینکه عرصه فضای مجازی، عرصه کارزار تفکرات گوناگون است، افزود: امروز در یک میدان جنگ و کارزار حقیقی فکری قرار داریم و این کارزار فکری نه تنها به ضرر ما نیست، بلکه به مثابه یک فرصت برای اشاعه و گسترش فرهنگ دین و مکتب تشیع در جهان است.

حجت الاسلام خانی در ادامه با اشاره به لوازم مورد نیاز مبلغان و طلاب برای ورود به عرصه تبلیغ در فضای مجازی گفت: ضرورت دارد آنها  به مهمات تفکر اسلامی و انبارهای معارف الهی و اسلامی مجهز شوند و اگر با تجهیز مهمات تبلیغی وارد این عرصه شویم، قطعا در مقابله با هجمه های فرهنگی دشمن پیروزهستیم و در جهت خنثی سازی نقشه های شوم دشمنان اسلام و انقلاب قدم برداشته ایم.

وی با تاکید بر اینکه مسئله تبلیغ در فضای مجازی یک دانش تخصصی است، گفت: برای تربیت مبلغان در جهت ورود به این عرصه باید طلاب در دوران تحصیل، آموزشها و ضرورتهای تبلیغ در فضای مجازی را بیاموزند تا بتوانند درعرصه تبلیغ مجازی و تبلیغ دین موفق شوند.

لزوم آشنایی با مسائل روان شناسی و ارتباطات

کارشناس فضای مجازی با بیان اینکه مبلغان برای تبلیغ در فضای مجازی باید با مسائل روان شناسی و ارتباطات آشنایی کافی و لازم را داشته باشند، تصریح کرد: بی شک برای برقراری ارتباطی موثر و اثرگذار، باید مبلغان قدرت توانایی برقراری ارتباطات را داشته باشند؛ چراکه یکی از رموز موفقیت مبلغان در فضای مجازی بهره مندی آنها ازاین اصول است.

حجت الاسلام خانی با تاکید بر اینکه معرفت یافتن نسبت به مفاهیم و ارزش های دینی برای تبلیغ در این فضا، قدم برای تلاشگران عرصه تبلیغ دین است، افزود: اگر این قدم به درستی صورت گیرد، بخشی از تبلیغ انجام شده است و کاربران فضای مجازی نیز با شور و اشتیاق به سمت آموزه های تبلیغی می شتابند.

مخاطب شناسی؛ لازمه کار در فضای مجازی

وی با بیان اینکه برای تربیت مبلغ دین در فضای مجازی، شناخت درست و کامل از مخاطب و تولید مناسب محتوا از جمله اقدامات آموزشی برای تربیت مبلغ دینی کارآمد و توانمند است، عنوان کرد: در این خصوص آشنا کردن طلاب با تبلیغ در این فضا به عهده مراکز آموزشی و پژوهشی حوزه و مدارس علمیه است و بهتر است طلاب با شرکت در کارگاههای آموزشی حوزه، دانش تبلیغ  فضای مجازی را کسب کنند.

پژوهشگر حوزه علمیه استان لرستان در ادامه با ذکر این نکته که  حوزه علمیه باید دانش تبلیغ دین را بصورت تخصصی را در اختیار مبلغان تبلیغ مجازی قرار دهد، افزود: در حال حاضر که هنوز متولیان و صاحب نظران در امور دینی به اینترنت دسترسی کامل ندارند، می توان از حضور مذهبیون آگاه و باسواد در این امر بهره گرفت و این امر با همت سازمانها و نهادهای آموزشی و فرهنگی امکان پذیر خواهد بود.

حجت الاسلام خانی در پایان یادآور شد: مبلغان برای تبلیغ و رسالت خود علاوه بر منبر و تبلیغ چهره به چهره، باید برای تبلیغ در فضای مجازی حضوری چشمگیر داشته باشند و به سئوالات و شبهات مخاطبان با براهین روشن و مستدل پاسخ گویند.

انتهای پیام

 

۱۰۵۰۱-از شیعه شدنم احساس آرامش می‌کنم + محبت حقیقی و گزینه آرامش

۳۰ بهمن
 یاسمین؛ جوان مستبصر آمریکایی گفت: من از طریق حقایقی که درباره اهل بیت علیهم السلام شنیدم با تشیع آشنا شدم و به این مذهب علاقه پیدا کردم و اکنون احساس آرامش می‌کنم.

 

به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری «حوزه»، یاسمین نام دختر جوان آمریکایی است که چند وقتی است به مکتب تشیع گرایش یافته است. وی در جریان زیارت حرم مطهر امام حسین علیه السلام گفت: من از طریق آشنایی با زندگی و سیره اهل بیت علیهم السلام با تشیع آشنایاسمین دختر جوان مستبصر آمریکایی شدم و به این مذهب علاقه پیدا کردم.

وی که در ایالت جورجیای آمریکا زندگی می کند افزود: من در آمریکا دوستی مسلمان و محجبه دارم و بابت مسلمان شدن و تشیع، در زندگی خود احساس آرامش می کنم.

یاسمین در مورد رنج های اهل بیت(ع) گفت: اهل بیت رنج های فراوانی را متحمل شده اند که نمی توان آن را با رنج های ما مقایسه کرد.

وی افزود: اولین بار است که به حرم امام حسین(ع) مشرف می شوم و دوست دارم بارها به این حرم بیایم و زیارت کنم.

(( محبت حقیقی انسانها را عاشق امام حسین علیه السلام می کند.))

این جوان آمریکایی به همه مردم جهان توصیه کرد آنچه را از طریق رسانه ها می شنوند باور نکنند، چون رسانه ها مسائل را به صورت خلاف واقع نشان می دهند و من در سفر خود به عراق به این واقعیت پی بردم.

یاسمین در پایان گفت: هنگامی که در کربلا به فکر فرو می روم، به یاد حادثه عاشورا و مصیبت های امام حسین علیه السلام  می افتم و این اشک مرا جاری می سازد و به خاطر حضور در این شهر مقدس افتخار می کنم.

 

۱۰۵۰۰– کارگاه تربیت نفس جلسه دوازدهم خود خواهی نزولی+ محبت به فقر کهنه، خود خواهی

۳۰ بهمن

۱۰۴۱۷- کارگاه تربیت نفس جلسه یازدهم زهد نسبت به دنیا+ محبت زاهدانه چیست؟

۲۱ دی

کارگاه تربیت نفس: از تاریخ ۹۵/۷/۲۹ الی۹۵/۹/۱۱

امام علی علیه السلام :

اَقْبَحُ الصِّدقِ ثَناءُ الرَجُلِ عَلى نَفْسِهِ؛

 

 

زشت ترین راستگویى، تعریف انسان از خودش مى باشد.۱۰۷۰-گارکاه نهم تربیت نفس+ محبت به خود ستایی

 

 

غررالحكم: ج۲، ص۳۸۸، ح۲۹۴۲

 

 

ي دوستان اي دوستان من كيستم من كيستم
اي بلبلان بوستان من كيستم من كيستم؟

                                                                        لفظ حسن شد نام من از گفت باب و مام من
                                                                          گر لفظ خيزد از ميان من كيستم من كيستم

بگذشته ام از اسم و رسم مر خويش را بينم طلسم
آيا شود گردد عيان من كيستم من كيستم

                                                                              اطوار خلقت را ببين انوار رحمت را ببين
                                                                              در اين جهان بيكران من كيستم من كيستم
      
گاهي چرا آشفته ام گاهي چرا بشكفته ام
گاهي نه اين هستم نه آن من كيستم من كيستم

                                                                               شادان و خندانم چرا ؟ گويان و بريانم چرا ؟
                                                                             بهر چه خواهم آب و نان من كيستم من كيستم 

دست و دهان و گوش چيست عقل و شعور و هوش چيست
در حيرتم از جسم و جان من كيستم من كيستم

                                                                       اين است دائم پيشه ام كز خويش در انديشه ام
                                                                      گشته مرا ورد زبان من كيستم من كيستم

اين درس و بحث و مدرسه افزود بر من وسوسه
دردم بود اي همرهان من كيستم من كيستم 

                                                                            اي آسمان و اي زمين اي آفتاب نازنين
                                                                         اي ماه و اي ستارگان من كيستم من كيستم

اي صاحب دار وجود اي پادشاه فضل و جود
اي از توام نام و نشان من كيستم من كيستم

                                                                                 دست من و دامان تو گوش من و فرمان تو
                                                                                از بند رنجم وا رهان من كيستم من كيستم

تا كي حسن نالد چو ني تا كي بگريد پي به پي
گويد به صد آه و فغان من كيستم من كيستم ؟!

۹۸۰-کارگاه هشتم تربیت نفس پیرامون قبض و بسط نفس آدمی+ محبت بسطی و قبضی

۱۶ شهریور

 

 

۸۸۰- کارگاه هفتم تربیت نفس آنچه خداوند بخواهد+ محبت به آنچه پیش آمده، پیش خواهد آمد

۰۲ مرداد

 

 

کارگاه    از ۵//۵/۹۵ الی ۱۵/۶/۹۵

بَکير بن اَعيَن نيز مي‌گويد از امام صادق (عليه‌السلام) پرسيدم: علم و مشيت خداوند با هم فرق دارند يا يک چيزند؟ حضرت فرمودند: اَلعِلمُ لَيسَ هُوَ المَشيئَةُ اَلا تَري اِنَّکَ تَقول: سَأَفعَلُ کَذا اِن شاء‌َاللهُ وَ لا تَقولُ سَأَفعَلَ کَذا اِن عِلمَ اللهُ …"[کافي، ج ۱، ص ۱۰۹] (علم غير از مشيّت است. مگر نمي‌بيني که خودت مي‌گويي اين کار را خواهم کرد، اگر خدا بخواهد و نمي‌گويي اين کار را خواهم کرد، اگر خدا بداند. پس اينکه مي‌گويي اگر خداوند بخواهد، دليل اين است که خداوند نخواسته و چون خواست آنچه را خواست به گونه‌اي که خواسته واقع شود، پس علم خداوند پيش از مشيّت اوست.

عاصم بن حُمَيد مي‌گويد از امام صادق (عليه‌السلام) پرسيدم: آيا خداوند هميشه مُريد (اراده‌کننده) است؟ حضرت فرمودند: اِنَّ المُريدَ لايَکونُ اِلاّ لِمُرادٍ مَعَهُ لَم يَزَل عالِماً قادِراً ثمَّ اَرادَ[کافي، ج ۱، ص ۱۰۹] (مريد نيست مگر با بودن مراد (اراده‌شده با او، خداوند هميشه عالم و قادر است و سپس اراده کرده است.

همــگي خون شد و از رهگذر ديده چـکيد

دلم از کشمکش خــوف و رجا بس که تپيد

تا نخــواهد سـر مــويي نتـواند جـنبيد

مالـک‌الملک به زنجير مشيت بسته است

تا کـه دل کرد به رغبـت گنه و مي‌لرزيد

خواهــشش داد مرا خواهش هر نيک و بدي

سـخــطم را نبود عائــدة غــير مــزيد

چـو کنم گر ننهم سر به قضا و به رض

ليــس ربّــي و له الحمد بظـلاّم عبيــد

هر بدي سر زند از من هـمه از من باشد

تا به هـر گام مر او را رسد از قرب نويد

بارالـــها قــدم دل به رَه راســت بـدار

گر به قــربم بنــوازي نبود از تو بعيــد

پيــش از آني که کند طاير جانم پــرواز

کـه ز تو غــير تو داني که ندارم امـــيد

نااميدم مکن از دولت وصلت اي دوست

تا که در مستي عشق تو بمـاند جـاويد[ملامحسن فيض کاشاني، ديوان اشعار]

فيض را از مي وصلت قدحي ده سرشار

خـواستي لايزال بي کم و کاست

وز پي آن بود ارادت و خواسـت

نو به نو در جــهان شــود پيـد

فعــل‌هايي کـه از همــه اشــي

ور طبيعي بود چو سيل و حـجر

گــر ارادي بود چــو فعـل بشر

مبتني بر کــمال حکـمت اوست

منبـعث جمـله از مشيّت اوسـت

نـگـــسلد بي مشيّـــتش تـاري

نـخــلد بي ارادتـــش خـــاري

که سر مويي از جــهان کاهــند

فــي‌المثل گـر جـهانيان خواهند

نتـوان کاســتن ســـر يک مــو

گـــر نباشــد چــنان ارادت او

که بـــر آن ذره‌اي بيفــــزايـند

ور هــمه در مقـــام آن آيـــند

نتــــواننــــد ذره‌اي افــــزود[نورالدين عبدالرحمن جامي، هفت اورنگ]

نـدهـــد بـي‌ارادت او ســــود

سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت

سر شب سر تخـت تاراج داشت

  1. بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
  1. بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

 

  1. غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
  1. ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست

 

 

  1. چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
  1. سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست

 

 

  1. که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین
  1. نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست

 

 

  1. تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر
  1. ندانمت که در این دامگه چه افتادست

 

 

  1. نصیحت کنمت یاد گیر و در عمل آر
  1. که این حدیث ز پیر طریقتم یادست

 

 

  1. غم جهان مخور و پند من مبر از یاد
  1. که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست

 

 

  1. رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
  1. که بر من و تو در اختیار نگشادست

 

 

  1. مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
  1. که این عجو عروس هزاردامادست

 

 

  1. نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل
  1. بنال بلبل بی دل که جای فریادست

 

 

  1. حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ
  1. قبول خاطر و لطف سخن خدادادست

 

 

غزل شمارهٔ

دوره کارگاه اول تربیت نفس از قرآن و احادیث اهل البیت علیهم السلام:

«آغاز تمرین تربیت نفس از کلمه قصار ۱۷۸نهج البلاغه»

"۱۰/۸/۹۴لغایت ۲۰/۹/۹۴ "

امام على علیه السلام: اِحصِدِ الشَّرَّ مِن صَدرِ غَیرِکَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِکَ؛

براى دِرو کردن بدى از سینه دیگران، آن را از سینه خودت ریشه کَن کُن.

(نهج البلاغه، حکمت ۱۷۸)

۱۶۰ دروه کارگاه  دوم تربیت نفس را با حدیث حضرت امام هشتم علیه السلام آغاز می کنیم تا حکمت ۱۷۸نهج البلاغه رابچشیم.

شروع ثبت نام:۲۰/۹/۹۴لغایت۳۰/۱۰/۹۴

ويژگيهاى دهگانه عاقل از حضرت امام الرضا علیه السلام

دوره دوم ۴۰ روز جدید تربیت نفس از حدیث امام هشتم علیه آلاف التحیه و الثناء

لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــر منـه مـامــول. و الشر منه مامـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسام من طلب الخـوائج اليه, و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره. الفقرفى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهره.
ثـم قال (ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هى؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى.(۹)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
۱ـ از او اميد خير باشد.+بیش از ۵۰ درصد موفق بودم الحمدلله
۲ـ از بدى او در امان باشند.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۳ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغقرالله
۴ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۵ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.+بیش از ۶۰درصد موفق بودم الحمدلله
۶ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.+بیش از ۹۰درصد موفق بودم الحمدلله
۷ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۸ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغفرالله
۹ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۱۰ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استعفرالله

۳۱۹-آغاز دروده سوم با حدیث تکبر درمانی امام هفتم علیه السلام:

۹۴/۱۰/۲۵الی۹۴/۱۲/۵

کارگاه سوم تربیت نفس

«ان الزرع ینبت فی السهل و لاینبت فی الصفا فکذلک الحکمة تعمر فی قلب المتواضع و لاتعمر فی قلب المتکبر الجبار، لان الله جعل التواضع آلة العقل و جعل التکبر من آلة الجهل! ؛

زراعت در زمینهای نرم و هموار می روید و روی سنگهای سخت هرگز رویش ندارد، همین گونه دانش و حکمت در قلب انسان متواضع رویش دارد، و قلب متکبر جبار هرگز آباد نمی گردد؛ زیرا خداوند تواضع را وسیله عقل و تکبر را از ابزار جهل قرار داده است» ! (51)

کارگاه پنجم : ۹۵/۱/۱۵ الی ۹۵/۲/۲۵

موضوع: قناعت قرآنی

امام على عليه ‏السلام :

مَنِ اقتَصَرَ عَلى بُلغَةِ الكَفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الراحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَةِ؛

هر كس به مقدار كفايت، قناعت كند، آسايش مى‏ يابد و براى خويش زمينه گشايش فراهم مى ‏كند.

کافی(ط-الاسلامیه) ج ۸ ، ص ۱۹ – نهج البلاغه(صبحی صالح) ص ۵۴۰ ، حكمت

۵۱ بحار الانوار، جلد ۱، صفحه ۱۵۳.

۴۰۶کارگاه چهارم تربیت نفس:

۰۳ اسفند

کارگاه چهارم از ۹۴/۱۲/۵ الی

 

بنابراين، با توجه به نسبي بودن ساده زيستي، بايد ديد ساده زيستي چه معيارهايي دارد؟ چگونه مي توان حدود نسبي آن را تعيين كرد؟ حضرت علي عليه السلام به اين مسئله توجه داشته و ضمن نامهاى كه به عثمان بن حنيف نوشته اند، چهار معيار را در اين زمينه معرفي نموده اند:

وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ؛ آگاه باش! امام شما از دنياي خود به دو جامۀ فرسوده و دو قرص نان رضايت داده است، بدانيد كه شما توانايي چنين كاري را نداريد، اما با پرهيزكاري و تلاش فراوان و پاكدامني و راستي، مرا ياري دهيد (نهج البلاغه، ۱۳۷۹، ن ۴۵).

اين سخن حضرت علي عليه السلام به نوعي اميدواري براي كساني است كه نمي توانند ساده زيستي علي گونه را رعايت كنند و هشدار براي كساني است كه به بهانه نسبي بودن ساده زيستي و شأن و جايگاه، به تجملات روي مي آورند. بنابراين، در ساده زيستي بايد ورع، كوشش، عفت و راستي را معيار قرار داد.

گسترة ساده زيستي

اولين گسترۀ ساده زيستي، داشتن زندگي آسان است. در زندگي آسان، فرد ساده زيست به حداقل امكانات مورد نيازش اكتفا مي كند و نسبت به داشتن امكانات زايد دنيوي سخت گيري نمي كند. بنابراين، نه تنها زندگي اش آسان و آسوده خاطر، بلكه مرگش نيز چنين است. چنانچه حضرت علي عليه السلام مي فرمايند: تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا (نهج البلاغه، ۱۳۷۹، خ ۱۶۷)؛ يعني زندگي ساده داشته باشيد و سبك بار باشيد كه به راحتي به مقصد برسيد. دومين گسترۀ ساده زيستي، كم خرج بودن است. كانَ رَسولُ اللَّهِ خَفيفَ الْمَؤونَة (حرعاملي، ۱۳۸۵، ج ۵، ص ۵۴). گسترۀ ديگر ساده زيستي، داشتن زندگي بدون تكلف است. تكلف آن است كه كاري را به مشقت يا تصنع انجام دهند (طريحي، ۱۳۹۵ق، ج ۵، ص ۱۱۵). تكلف دو گونه است: اول تكلف پسنديده؛ يعنى حالتى كه انسان براي رسيدن به كارى كه مقصد اوست، تلاش مي كند و براى او سهل، مفيد و مورد محبت مي شود. دوم، تكلف ناپسند؛ يعنى آنچه را كه انسان از روى رياء و تصنع دنبال كرده و قصد مىكند (راغب اصفهاني، ۱۳۷۵، ج ۴، ص ۶۴).

خداوند متعال نيز در قرآن خطاب به پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله مي فرمايد: قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفينَ (ص: ۸۶)؛ بگو: من از شما پاداشي نمي طلبم و من از متكلفان نيستم. همچنين آن حضرت مي فرمايند: نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْلِيَاءِ بِرَاءٌ مِنَ التَّكَلُّف (مجلسى، ۱۴۰۴ق، ج ۷۰، ص ۳۹۴). روشن است كه منظور از تكلف در اين آيه و روايت، تكلف ناپسند است (مكارم شيرازي و ديگران، ۱۳۶۲، ج ۱۹، ص ۳۵۴). بنابراين، شخص ساده زيست خودش را به دليل به دست آوردن و يا از دست دادن دنيا، به تكلف نمي اندازد.

۱۰۲۱۰-کارگاه تربیت نفس جلسه دهم لذت عقل سالار + لذت محبت پرور

 

 

 

۱۰۴۴۹-بسیاری از کرامات آیت الله العظمی بهجت درک نشده است/ برای ورود به وادی معرفت باید وارد دایره ولایت شد + محبت حقیقی از دل ولایت استخراج می شود.

۳۰ بهمن
سیاری از کرامات آیت الله العظمی بهجت درک نشده است/ برای ورود به وادی معرفت باید وارد دایره ولایت شد 
حوزه/ نماینده مردم استان البرز در خبرگان رهبری گفت: نعمت ولایت موجب به دست آمدن معرفت الهی می شود، کسانی که خواستار رسیدن به وادی معرفت هستند باید ابتدا به دایره ولایت وارد شوند.

حجت الاسلام میرباقری

به گزارش خبرنگار خبرگزاری «حوزه»، حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد مهدی میرباقری امشب در هشتمین سالگرد ارتحال آیت الله بهجت (ره) در مدرسه علمیه حقانی اظهارداشت: انبیای اولوالعزم منعم به نعمت ولایت شده و اثر آن نیز محبوبیت و رسیدن به مقام معرفت الهی است؛ بنابراین تنها کسانی که وارد این مسیر شده‌اند، معصومین (ع) هستند و دیگران در ذیل ولایت آن‌ها خواهند بود و باید زیر سایه ولایت آنان قرار گیرند.

رئیس فرهنگستان علوم اسلامی با بیان اینکه انسان‌ها می‌توانند به مراتب بالایی دست یابند گفت: صفات معصومین (ع) در برخی از افراد به صورت کامل بروز می‌کند و آن‌ها مؤمنان کامل و حاملان ولایت هستند.

این استاد حوزه افزود: چنین انسان‌هایی حامل علم امام هستند اما باید ابتدا به حقیقت بندگی دست یابند.

وی با اشاره به دستیابی برخی از انسان‌ها به مقامات بالای بشری افزود: در بیان شخصیت آیت‌الله بهجت هر چه گفته شود کم است.

حجت الاسلام والمسلمین میرباقری ادامه داد: این مرجع تقلید شیعه دارای کرامات بسیاری بود؛ ضمن اینکه آیت‌الله بهجت مراقبت فراوانی بر اعمال خویش داشت به طوری که حتی در موارد شبهه‌ناک نیز نامی از اشخاص نمی‌برد تا غیبت آن‌ها صورت نگیرد.

رئیس فرهنگستان علوم اسلامی با اشاره به شیوه سخن گفتن و تدریس آیت‌الله بهجت گفت: وی دارای کرامات ظاهری و باطنی بود که بسیاری از آن‌ها بر ما روشن نبوده و درک نمی‌شود.

وی آیت‌الله بهجت را از جمله افرادی دانست که در وادی ولایت امیرالمؤمنین (ع) گام نهاده‌اند و اظهار کرد: از جمله امتیازات وی، جامعیت شخصیت علمی و فقهی بود و اکنون شاگردان او باید در زمینه نشر این وجهه علمی اقدام کنند.

حجت الاسلام والمسلمین میرباقری ادامه داد: کرامت واقعی، همین وجوه ظاهری و باطنی شخصیت آیت‌الله بهجت است که شامل جاذبه وجودی وی و تأثیرگذاری یاد او در توجه به پروردگار می‌شود.

رئیس فرهنگستان علوم اسلامی با تاکید بر درس‌آموزی از شخصیت‌هایی چون آیت‌الله بهجت گفت: اساتید و فضلای حوزوی باید توجه کنند که پایداری در مسیر و ثبات قدم از دیگر ویژگی‌های این مرجع تقلید بود.

وی با بیان اینکه آیت‌الله بهجت تاکید فراوانی بر ادامه تدریس و تحقیق در حوزه علمیه داشت افزود: به عقیده وی، بزرگان حوزوی، عبادت و اشتغالات علمی را در کنار یکدیگر ادامه می‌دادند و در هر دو جنبه پیشرفت می‌کردند بنابراین تأسی به این شیوه در میان طلاب و فضلای امروز نیز ضرورت دارد.

حجت الاسلام والمسلمین میرباقری عنوان داشت: توسل به اهل‌بیت (ع) و دعا به درگاه الهی، سیره آیت‌الله بهجت بود و این مرجع تقلید بیش از آنچه که با گفتار، دیگران را به تقوای الهی دعوت کند، عامل به سخنان خود بود.

استاد حوزه و دانشگاه گفت: از جمله امتیازات آیت‌الله بهجت، جامعیت شخصیت علمی و فقهی وی بود و اکنون شاگردان او باید در زمینه نشر این وجهه علمی اقدام کنند.

وی افزود: رسیدن به مقام اخلاص و سیر در مراتب تقوا از جمله مسائلی بوده است که انبیای الهی انسان‌ها را به سمت آن دعوت کرده‌اند.

عضو خبرگان رهبری با اشاره به عوامل رسیدن انسان به قرب الهی افزود: دستوراتی که پیامبران و امامان معصوم (ع) به بشریت عرضه کرده‌اند موجب تحقق این امر می‌شود.

رئیس فرهنگستان علوم اسلامی گفت: تنها عاملی که انسان را به خداوند نزدیک می‌کند، شعاع محبت الهی است و راهی برای تقرب وجود ندارد جز اینکه اعمال محبوب پروردگار را انجام دهیم.

وی محبوب‌ترین اعمال را واجبات دانست و خاطر نشان کرد: چنانچه بنده‌ای بتواند این مسیر را طی کند، وارد گام بعدی قرب الهی می‌شود که شامل نوافل و اعمال مستحب می‌شود.

حجت الاسلام والمسلمین میرباقری با بیان اینکه شکر نعمت‌های خداوند از طریق به‌کارگیری نعمت‌ها در راستای قرب الهی امکان‌پذیر است گفت: عبادت شاکرین به معنای عبادت محبان بوده و مقام شکر نیز به مقام عبودیتی گفته می‌شود که از روی محبت به پروردگار حاصل شده باشد.

این استاد حوزه علمیه تصریح کرد: مهم‌ترین فریضه واجب ایمان به خداوند و ولایت است و پس از اینکه انسان تمام قوای خود را صرف امور واجب و مستحب کرد، به مقام محبوبیت در نزد خداوند می‌رسد.

انتهای پیام  313/17

 

۱۰۴۴۸-پدرخوانده ها و استقلال رسانه در ایران + درصد نشر محبت حقیقی در برنامه های صداو سیمای جهان

۲۱ بهمن

پدرخوانده ها و استقلال رسانه در ایران

پدرخوانده ها و استقلال رسانه در ایران

واژه مافیا وارداتی و از عوارض نظام سرمایه داری غرب است و دقیقاً مانند آن, جایی در ایران ندارد بلکه بازتولید عوامل و شرایط مشابه و زمینه های پیدایش آن می تواند برخی از کارکردهای مافیایی را بروز دهد

واژه مافیا وارداتی و از عوارض نظام سرمایه داری غرب است و دقیقاً مانند آن، جایی در ایران ندارد بلکه بازتولید عوامل و شرایط مشابه و زمینه های پیدایش آن می تواند برخی از کارکردهای مافیایی را بروز دهد. بارها شنیده ایم که در اقتصاد ، ورزش ، سیاست و برخی حوزه های دیگر در ایران مافیا وجود دارد!مافیا چیست؟ چه تاثیری بر رسانه ها می گذارد؟

"مافیا یا کوزانوسترا ؛ انجمن مخفی خلافکاران سیسیل بوده که در اواسط قرن نوزدهم میلادی به دلیل بی اعتمادی مردم به حکومت و نظام قانونی و وابستگی به افراد محلی قدرتمند در آنجا شکل گرفت و بعدها در شرق آمریکا و استرالیا گسترش یافت.مافیا دربرگیرنده مجموعه هایی به نام خانواده است که هر خانواده یک روستا ، یک شهر ، یک منطقه را رهبری می کند.ساختار این خانواده ها ، درختی است و اغلب توسط فردی موسوم به پدرخوانده ، هدایت می شوند."

واژه مافیا امروزه فقط مربوط به کشور خاستگاه آن نیست بلکه در جهان تکثیر شده است.شکل مذهبی آن را در گروه های وهابی و تکفیری می توان دید.تلاش این ها برای کسب قدرت مالی و اقتصادی بیشتر از طریق تمامی راه های غیرقانونی و انجام بی سابقه ترین اقدامات تروریستی ، خشونت بارترین شکل مافیا در جهان است.

مافیا در شکل سنتی آن فقط برای پول سازی است.اما اشکال جدید آن درصدد دستیابی به سایر جنبه های قدرت به وسیله پول هستند.وقتی اصالت سرمایه آن قدر حاکمیت یابد که ارزش های بومی یک جامعه را جابجا کند ، اخلاق را زیرپای سیاستمداران قرار دهد ، اشخاص ذی نفوذ خود را قیم مردم بدانند ، از دین برای توجیه وضع موجود استفاده شود و از دو عنصر آگاهی بخشی و هدایت گری دینی غفلت گردد در این شرایط ، افرادی رشد می کنند که خط قرمز و حدودی برای فعالیت های خود قائل نیستند و به هر قیمتی می خواهند در قدرت باقی بمانند و پول زیادی خرج می کنند و انسان های دیگر را برده وار مطیع خود می سازند.

مافیا پدیده ای است که زمان و مکان نمی شناسد.گرچه محصول ناکارآمدی نظام سرمایه داری غرب است اما شرایط آن اگر پدید آید در هرجای دیگر می تواند خود را نشان دهد.نگوییم لازمه مافیا صرفاً ترور ، خشونت ، فساد و باندهای اداری است و در ایران ، کاربرد ندارد.انحصارگرایی و اصالت سرمایه ، مرزهای اخلاقی را زیرپامی گذارد.درست به همان نحوی که فاشیسم و نازیسم در جهان غرب پایه های خود را بر نظام سرمایه داری بنا نهادند و از عوارض آن محسوب می شوند ، مافیا نیز از خاصیت ذاتی انحصارگرایی و برون گرایی سرمایه نشات می گیرد.وقتی راه برای عده ای قلیل باز باشد تا ثروت جامعه را با شیوه های غیرقانونی و نامشروع بدست آورند روابط مافیایی شکل گرفته است.مافیا سعی می کند از قدرت بی حد و حصر اقتصادی خود برای کسب قدرت سیاسی بهره ببرد.قانون برای آنان بازیچه است.به راحتی موانع قانونی را با زر و زور و تزویر از سر راه خود برمی دارند.آدم های خود را با چهره های موجه و فریبنده به پارلمان ، دولت و دستگاه قضا و سایر بخش های حساس جامعه تزریق می کنند.رسانه ها برای بسط نفوذ مافیا از اهمیت ویژه ای برخوردارند.یاد فیلم پدرخوانده افتادم.در آن سکانس که مایکل کورلئونه پیش از قتل پلیس فاسد و برای توجیه کار خود به مشاور خانواده می گوید:"ما در روزنامه ها آدم داریم و دراین باره مطلب می نویسیم."از این رو ، در اثر همزیستی و حتی در برخی مواقع همکاری رسانه و مافیا ، حقایق وارونه و مطابق منافع عده ای خاص به مردم ارایه می شود.مافیا ، امروزه مفهوم تحول یافته و بزک شده است.خشونت رفتاری را در پشت پرده روابط خود ، مخفی ساخته و حفظ ظاهر می کند.برای پدرخوانده ها در هر حوزه ای که فعالیت داشته باشند کسب قدرت اقتصادی و سیاسی هرچه بیشتر به هر طریق ممکن از اهمیت ویژه ای برخوردار است.نگاهی به اطراف خود بیاندازیم.مافیا و روابط انحصاری آن را در جاهای مختلف و به نام های گوناگون می توان دید.روابط مافیایی از نگاه دینی بیانگر میل انسان سرکش و طغیانگر برای کسب ثروت و قدرت بی حد و حصر و پیروی او از شهوت دنیاپرستی است.

رسانه ها مرجع مردم و سازنده افکار عمومی هستند.نباید در دام انحصارطلبی عده ای خاص بیافتند.قلم آنان متعلق به مردم است.خداوند به آن قسم یاد می کند.مقدس است.هرکجا که مصلحت عده ای خاص جای منافع ملت را بگیرد روابط شبه مافیایی شکل گرفته است.رسانه ها از ظاهر فریبنده این روابط باید عبور کنند.پشت آن ، تمام رذائل انسانی وجود دارد.بصیرت می خواهد.قربانیان این روابط مردم اند.

نظام رسانه ای کشور گرچه خود در زیرمجموعه نظام فرهنگی قرار دارد اما با نظام های سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و خرده نظام های متعددی سروکار دارد و از آن ها تاثیر می پذیرد و بر آن ها نیز تاثیر می گذارد.نظام رسانه ای ، خرده نظام هایی نیز در درون خود دارد.رسانه های محلی و مرکز ، رسانه های مکتوب و غیرمکتوب ، رسانه های دیداری و شنیداری و شبکه های اجتماعی از این دسته تقسیم بندی ها هستند.

درهر کشوری ، نیروهای پیشتاز جامعه بایکدیگر متفاوت هستند.دریک جا ، دانشگاه و محافل علمی و درجای دیگر ، احزاب ، و درجاهای دیگر ، پارلمان ، رسانه و نیروهای خاصی مطرح هستند.نظام سیاسی ما به تعبیر من ، نظام تک-چندستونی است.بدین معنا که نظام ولایی است و ستون اصلی آن ، ولایت است.ستون های فرعی آن چند تا هستند.من رسانه را یکی از این ستون های فرعی می دانم. دانشگاه ، احزاب ، مجلس شورای اسلامی و سایر نیروهای اجتماعی ستون های دیگر هستند.

جمهوری اسلامی ایران از آن جهت که جمهوری است ریشه در مردم دارد.از آن جهت که شکل آن ، اسلامی است با شرع مقدس ارتباط دارد.جایگاه قانونی رهبری ، ظرفیت های استفاده همزمان از هردو وجه مردمی و اسلامی را دارد و هردو را به خوبی به هم پیوند می دهد.از این جهت ، نظام سیاسی ما با نظام های ریاستی ، پارلمانی و حزبی متفاوت است.

در چنین شرایطی ، نقش رسانه بسیار پررنگ است.آن ها به تنظیم روابط مردم و مسئولان کمک فراوانی می کنند.مسئولان ، حرف های مردم را در رسانه می شنوند ، می بینند و می خوانند و رسانه این ارتباط را به خوبی می تواند برقرار کند.اما در حال حاضر ، از ظرفیت های آن به طور کامل استفاده نمی شود.برای مثال ، با این که محلی گرایی رشد فوق العاده ای داشته و رسانه های محلی پیشتازان عرصه های فرهنگی ، اجتماعی و سیاسی در نواحی و مناطق سراسر کشور هستند ولی سهم مناسبی در حاکمیت و برنامه ریزی های ملی ندارند.اصلی ترین کلید واژه برای رفع این مشکل ، همگرایی و وحدت است.همگرایی رسانه های مرکز و محلی حول محور ولایت ، ساختار نظام سیاسی ، قانون اساسی و وظایف رسانه است.

نظام جمهوری اسلامی ایران به لحاظ ماهیت و ساختار قدرت سیاسی و حکومت با سایر نظام های رایج سیاسی دنیا متفاوت است.از بین تقسیم بندی های متداول در اینجا باید به نوع رابطه حکومت ها با خالق هستی و منبع حقیقی قدرت اشاره کرد.از این منظر ، نظام های سیاسی به دو دسته نظام های توحیدی و غیرتوحیدی تقسیم می شوند.حکومت های توحیدی به منبع لایزال الهی اتکا دارند و براین اساس ، دریک عبارت ، حکومت از آن خداست و صالحان ، مجری اراده او هستند.در جامعه توحیدی ، رهبران سیاسی و مردم حکومت را برای تحقق قوانین و سنت های لایتغیر الهی برپامی دارند و از اهداف و سیاست های آن پیروی می کنند.معیار تشخیص خوبی و بدی ، خیر و شر ، سعادت و شقاوت ، ارزش های الهی هستند.در برابر این دیدگاه ، نظام های غیرتوحیدی به مرجعی بالاتر از انسان و خواسته های او و روابط دنیای مادی قائل نیستند.ملاک و مرجع حکومت ، انسان و سیاست های مادی است.انقلاب اسلامی ایران بر ساختار غیرتوحیدی حکومت در کشور ما خط بطلان کشیده است.تقسیم بندی نظام های سیاسی به ریاستی و پارلمانی یک تعریف وارداتی است و بومی سازی نشده است.آنچه در سایر کشورها حدود و ثغور این تقسیم بندی را مشخص می سازد نوع رابطه قوه مجریه و قوه مقننه با یکدیگر و مردم است.درحالی که براساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ، رهبری در راس نظام تصمیم گیری کشور قرار دارد.شکل تاسیسات اجرایی حکومت اسلامی در ایران ، تابعی از این نهاد است.در غرب ، فصل الخطاب مردم در کنش و واکنش های سیاسی ، احزاب هستند درحالی که در کشور ما ، رهبری این نقش تعیین کننده را بعهده دارد.احزاب در ایران نقش فراگیر ، بی رقیب و بالاسری ندارند.من معتقدم احزاب درصورت هم افزایی با سایر نیروهای موثر جامعه می توانند پارلمان و ترکیب کرسی های آن را مدیریت کنند و در انتخاب رئیس جمهور در ایران نقش راهبردی داشته باشند.همانگونه که گفته شد نظام سیاسی ما ، نظام تک-چندستونی است.در ایران ترکیبی از نیروهای اجتماعی ، آرایش سیاسی جامعه را شکل می دهند.مهم ترین این نیروها ، رسانه های مرکز در تهران و رسانه های محلی در سراسر کشور هستند.رسانه های محلی ، ظرفیت نادیده گرفته شده رسانه در ایران هستند که در درون مردم و نزدیک آن ها و با یک سطح تماس فراگیر و بی واسطه در تمامی نواحی و مناطق مختلف با ما زندگی می کنند.

رسانه ، هنر و فعال رسانه ، هنرمند است.شروع خلق یک اثر هنری ناب از عالم بالاست و هنرمند واسطه فیض است.فعالان رسانه مانند آن دسته از هنرمندانی که بر روی صحنه می روند و با تماشاچی نفس به نفس هستند در عرصه های اجتماعی و سیاسی با مردم چنین رابطه ای دارند و هنرنمایی می کنند.هنرمند رسانه برای آگاهی بخشی به مردم ، اقناع مخاطبان ، تنویر افکار عمومی ، ترسیم افق های روشن ، ترویج ارزش های نظام سیاسی و انتقال زیبایی های آن به نسل های آینده از اعتبار و منزلت هنری و اجتماعی بالایی برخوردار است.

با این تعریف ، مافیا در رسانه های ایران نفوذ حداقلی دارد و ناگزیر سعی پدرخوانده ها این است که از سایر نیروهای اجتماعی برای پیشبرد کارهای اقتصادی و سیاسی خانواده های خود استفاده کنند.متاسفانه سواستفاده اشخاص از موقعیت ها بسیار زیاد شده است.بیایید همه باهم با عزم و اراده ای بزرگ ، مجال رشد را از آن ها در جمهوری اسلامی ایران بگیریم و مناسبات مبتنی بر روابط مافیایی و شهوت دنیاپرستی در کشور را ریشه کن کنیم و به آرزوهای برآمده یک ملت در انقلاب شکوهمند اسلامی بازگردیم و آن ها را محقق کنیم.

علیرضا سعیدآبادی

 

۱۰۴۴۷-تقریظ‌های رهبر معظم انقلاب بر چند کتاب + تقدیر رهبر فرزانه انقلاب از محبت های حقیقی

۲۱ بهمن

تقریظ‌‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر کتاب‌های «دختر شینا»، «وقتی مهتاب گم شد»، «گلستان یازدهم» و «آب هرگز نمی‌میرد»

کد خبر: ۴۰۸۰۵۱ | تاریخ مخابره :۱۳۹۵/۱۱/۲۰ – ۱۱:۴۵ | سرویس: علمی، فرهنگی ۷۵

تقریظ‌های رهبر معظم انقلاب بر چند کتاب
حوزه/ مراسم ششمین پاسداشت ادبیّات جهاد و مقاومت صبح امروز در حسینیه‌ی امام خمینی (رحمه‌الله) شهر همدان برگزار شد.

به گزارش خبرگزاری «حوزه» به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، در مراسم ششمین پاسداشت ادبیّات جهاد و مقاومت که صبح امروز (چهارشنبه) در حسینیه‌ی امام خمینی (رحمه‌الله) شهر همدان برگزار شد، از تقریظ‌‌های حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر کتاب‌های «دختر شینا»، «وقتی مهتاب گم شد»، «گلستان یازدهم» و «آب هرگز نمی‌میرد» رونمایی شد.

 

متن تقریظ رهبر معظم انقلاب بر کتاب «دختر شینا» که خاطرات خانم قدم‌خیر محمّدی‌کنعان از همسر شهیدش (سردار حاج ستار ابراهیمی هژیر) و به قلم خانم ضرابی‌زاده می‌باشد- بدین شرح است:

 

بسمه‌تعالی

رحمت خدا بر این بانوی صبور و با‌ایمان؛ و بر آن جوان مجاهد و مخلص و فداکاری که این رنجهای توانفرسای همسر محبوبش نتوانست او را از ادامه‌ی جهاد دشوارش باز دارد.
جا دارد از فرزندان این دو انسان والا نیز قدردانی شود.

شهریور ۹۱

 

تقریظ آیت الله العظمی خامنه‌ای بر کتاب «دختر شینا»

 

 

متن تقریظ رهبر معظم انقلاب بر این کتاب «وقتی مهتاب گم شد» که روایتی عاطفی از خاطرات جانباز سرافراز آقای علی خوش‌لفظ، هم‌رزم حاج احمد متوسلیان به قلم آقای حمید حسام می‌باشد- بدین شرح است:

 
بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم

بچّه‌های همدان؛ بچّه‌های صفا و عشق و اخلاص؛ مردان بزرگ و بی‌ادّعا؛ یاران حسین (علیه‌السّلام)؛ یاوران دین خدا .. و آنگاه مادران؛ مردآفرینان شجاع و صبور .. و آنگاه فضای معنویّت و معرفت؛ دلهای روشن، همّتها و عزمهای راسخ؛ بصیرتها و دیدهای ماورائی .. اینها و بسی جویبارهای شیرین و خوشگوار دیگر از سرچشمه‌ی این روایت صادقانه و نگارش استادانه، کام دل مشتاق را غرق لذّت میکند و آتش شوق را در آن سرکش‌تر میسازد.
راوی، خود یک شهید زنده است. تنِ بشدّت آزرده‌ی او نتوانسته از سرزندگی و بیداری دل او بکاهد، و الحمدلله ربّ العالمین. نویسنده نیز خود از خیل همین دلدادگان و تجربه‌دیدگان است. بر او و بر همه‌ی آنان گوارا باد فیض رضای الهی؛ ان‌شاء‌الله. ۹۵/۱۰/۱۸
درباره‌ی نگارش این کتاب، آنچه نوشتم کم است؛ لطف این نگارش بیش از اینها است. مقدّمه‌ی کتاب یک غزل به تمام معنی است. ۹۵/۱۰/۱۸

 

تقریط رهبر معظم انقلاب بر کتاب وقتی مهتاب گم شد

 

متن تقریظ رهبر معظم انقلاب کتاب «گلستان یازدهم» که خاطرات خانم پناهی روا از همسر شهیدش (سردار علی چیت‌سازیان) به قلم خانم ضرابی‌زاده می‌باشد- بدین شرح است:

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
این روایتی شورانگیز است از زندگی سراسر جهاد و اخلاصِ مردی که در عنفوان جوانی به مقام مردان الهی بزرگ نائل آمد، و هم در زمین و هم در ملأ اعلیٰ به عزّت رسید .. هنیئاً له.
راوی -شریک زندگی کوتاه او- نیز صدق و صفا و اخلاص را در روایت معصومانه‌ی خود بروشنی نشان داده است.
در این میان، قلم هنرمند و نگارش آکنده از ذوق و لطف نویسنده است که به این همه، جان داده است. آفرین بر هر دو بانو؛ راوی و نویسنده‌ی کتاب.
۹۵/۱۰/۲۱
متن تقریظ رهبر معظم انقلاب بر این کتاب «گلستان یازدهم»
 
 
 
 

متن تقریظ رهبر معظم انقلاب بر کتاب «آب هرگز نمی‌میرد» که روایت دوران حضور جانباز سرافراز سردار میرزامحمد سُلگی در دوران دفاع مقدس در کسوت فرماندهی گردان ۱۵۲ حضرت اباالفضل در لشکر انصارالحسین (علیهم‌السلام)   همدان و به قلم آقای حمید حسام می‌باشد- بدین شرح است:
 

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
سلام بر یاران حسین (علیه‌السّلام) و سلام بر لشگر انصارالحسین همدان؛ و سلام بر شهیدان، دلاوران، فدائیان، شیران روز و عابدان شب؛ و سلام بر شهید زنده میرزا محمد سُلگی و بر همسر باایمان و صبور او؛ و سلام بر حمید حسام که دردانه‌هایی چون سُلگی و خوش‌لفظ را به ما شناساند. ساعتهای خوش و باصفائی را با این کتاب گذراندم و بارها با دریغ و حسرت گفتم:
درنگی کرده بودم کاش در بزم جنون من هم / لبی تر کرده زان صهبای جام پرفسون من هم
هزاران کام در راه است و دل مشتاق و من حیران / که ره چون میتوانم یافتن سوی درون من هم …
در میان کتابهای خاطرات جنگ، این، یکی از بهترین‌ها است. نگارش درست و قوی، ذوق سرشار، سلیقه و حوصله، همّت بلند، همه با هم دست به کار تولید این اثر شده‌اند. کتاب خانم ضرّابی در شرح حال شهید عالی‌مقام علی چیت‌سازیان نیز دارای همین برجستگی‌ها است. این دو نفر از ستارگان اقبال همدانند.

بهمن ۹۵

متن تقریظ رهبر معظم انقلاب بر این کتاب «آب هرگز نمی‌میرد»

 

۱۰۴۴۶-عوامل پدیداری، پیروزی و تداوم انقلاب اسلامي+ عطش به محبت حقیقی در ظهور انقلاب اسلامی

۲۰ بهمن
عوامل پدیداری، پیروزی و تداوم انقلاب اسلامي

 

احمد عابديني

در رابطه با پدیداری «انقلاب اسلامي»، علل و انگيزه‌هاي شكل‌گيري و نيز اهميت، تأثير و سهم هر يك از عوامل در پيروزي و تداوم‌آن، ديدگاه‌ها و نقطه نظرات متفاوتي ارائه شده‌است:

۱-عده‌اي علت اصلي وقوع انقلاب اسلامي را اتخاذ سیاست «توسعه بدون برنامه‌ریزی» و سعی در یک سلسله اقدامات برای «مدرنیزه کردن» شتابزده رژيم شاه جست‌وجو مي‌كنند و‌آن را در پديد‌آمدن انقلاب مؤثر مي‌دانند، با اين استدلال‌که شاه با شتاب هر چه تمام‌تر دست به‌انجام يك سلسله اصلاحات زد و سعي کرد چهره ايران را از سنتی به یک کشور مدرن دگرگون سازد، اما اين اقدامات عجولانه و عدم درک واقعیت‌های اجتماعی موجبات ایجاد شكاف عميق بين اقشار مختلف جامعه(سنت‌گرايان‌که اغلب مردم چنين بودند) و شاه‌گرديد و در نهایت عميق‌تر شدن اين شكاف باعث تضاد و رويارويي سياسي و مذهبي‌گرديد و انقلاب اسلامي پديد‌آمد.

۲- گروهی از جامعه‌شناسان، نويسندگان و صاحب‌نظران «مسائل اقتصادي» را ریشه اصلی پدید‌آمدن انقلاب مي‌دانند. اين افراد معتقدندفاصله طبقاتي عميق بين ثروتمندان‌که عمدتاً از خانواده پهلوي و اطرافيان‌آنها آغاز شد و عمیق‌تر شدن فاصله حاکمان با طبقه فقير جامعه، گسترش ظلم بی‌عدالتی با حمایت مستقیم حکومت و افزایش نارضایتی‌های اجتماعی ناشی از آن، مثل‌آتش زیر خاکستر، چنين حادثه‌اي را به‌وجود‌آورد. عده‌اي از اين‌گروه نيز «ناهنجاري‌هاي اقتصادي» ناشي از بالا رفتن ناگهاني «قيمت نفت» و رشد ناشی از چهار برابر شدن‌آن در سال ۱۳۵۲ را عامل اصلي انقلاب مي‌دانند.

۳-گروه ديگري از صاحب نظران، « باورهای دینی و مذهبی» را عامل اصلي پيروزي انقلاب اسلامي مي‌دانند و معتقدند «سياست اسلام‌زدايي» دین ستیزی حاکمان، و مبارزه با اسلام و مسلمانان‌که‌از طرف شاه اعمال مي‌شد، باعث جريحه دار شدن احساسات مسلمانان‌شد و عزم آنان را براي مقابله با شاه جدی‌تر‌کرد.

۴-طيف ديگري از انديشمندان و تحلیل‌گران نيز بیش از یک عامل را در ایجاد حرکت‌های عظیم مردمی موثر می‌دانند و اصولاً يك عامل را در ايجاد انقلاب اسلامي مفروض نمي‌دارند؛ به عبارت ديگر، «فرضيه چند‌عاملی» يا «چند علتي» را در وقوع انقلاب اسلامي پذیرفته‌اند.

۵-در باور عده‌ای دیگر از مذهبیون، به‌ویژه، در باور امام(ره) «فرهنگ» و«سنت‌هاي الهي» عامل اصلي پديد‌آمدن انقلاب محسوب مي‌شود. در ديدگاه‌اسلامي، فرهنگ «زيربناي» تمام تحولات اجتماعي به شمار مي‌آيد و مسايل«روبنايي» جامعه متأثر از فرهنگ و شاخص‌هاي‌آن است. از این رو فرهنگ و بنيادهاي‌آن در شكل‌دهي حركت‌هاي سياسي و اجتماعی نقش اساسي را بازي مي‌كند. همانگونه که خداوند در قرآن می‌فرماید «سرنوشت» هيچ قومي را تغيير نمي‌دهد، مگر اينكه خود‌آنها سرنوشت خويش را دگرگون سازند. يعني يك رابطه «علت و معلولي» و يا«تابع و متبوعي» بين محتواي باطني انسان‌ها و«رو بناي اجتماعي و تاريخي» جامعه وجود دارد.

انقلاب اسلامي علاوه بر اينكه مسبوق به«انديشه و‌آرمان» است، به‌اراده و عمل يك ملت نيز بستگي تام پیدا می‌کند.

واقعه «پانزده خرداد» را می‌توان نقطه عطفي در «زمينه‌ شكل‌گيري انقلاب»، در تاريخ ايران به حساب‌آورد. هر چند نارضايتي مردم از«اقدامات ناشايست شاه» – به دليل استبداد و خوي استكباري، دين ستيزي، فقدان عدالت اجتماعي – و «سلطه همه جانبه» استعمار بر امور سياسي، اجتماعي و اقتصادي‌کشور،‌آرزوي حكومت مطلوب مردمي را در اذهان عمومي نشاند و زمينه را براي قيام مردمي فراهم ساخت، ولي دوره واقعي سلطه و ديكتاتوري مطلقه شاه با سركوب «قيام پانزده خرداد» و«تبعيد حضرت امام (ره)» در‌آبانماه ۱۳۴۲،‌آغاز‌گرديد و با تعطيلي تقریباً تمام نهادها و«ملزومات‌آزادي» (مطبوعات، انجمن‌ها و احزاب سياسي و صنفي، راديو و تلويزيون،‌کتب و…) يا با‌کاتاليزه و«آلت دست» شدن‌آنها، اركان قدرت رژيم، ظاهراً استحكام بيشتري يافت.

در دوران حکومت پهلوی ملت ايران تصميم رژيم برای مبارزه علنی با قرآن و احكام اسلامی را به عينه مشاهده و فقدان عدالت اجتماعي، افزایش فقر و محروميت، فساد و تباهي در تمامي لايه‌هاي اجتماعي، فشار زندگی، چپاولگری‌های داخلي و خارجي را با پوست و‌گوشت خود لمس می‌کردند، امری که ادامه حيات شرافتمندانه‌آنها را با تردید مواجه ساخته بود ؛ به‌همين دليل زمينه را براي به‌دست‌گرفتن سرنوشت خويش مناسب ديده و خواستار استقرار نظامی مبتني بر آراء مردمي و تحقق‌آرزوهاي خود شدند.

نقش مردم در پيروزي و تداوم انقلاب به‌قدری ملموس‌ و محسوس‌ است‌که نياز چندانی به‌استدلال ندارد. در این میان دو‌گروه مهم جامعه(روحانيون و روشنفكران) نقش ويژه‌اي در رهبری و الهام بخش حرکت توده‌های مردم و ايجاد تغييرات اجتماعي و در نهايت پديد‌آمدن انقلاب‌ها داشته‌اند. در حقيقت «هندسه تغييرات اجتماعي» در درجه‌اول به‌دست روحانيون و‌انديشمندان جامعه ترسيم و‌آنان به عنوان «واسطه» و«كاتاليزور»، در روند تحولي انقلاب نقش اساسی خود را ايفا‌کردند.

در هر دوره زمانی «گام اول» و مسأله‌اساسي در مبارزه و قيام بر عليه ظلم و بيداد، عنصر«آگاهي»، «بيداري» و به تبع‌آن «اراده» و«عمل‌آگاهانه» است که در‌آن دوره اين عنصر اساسي و حيات‌بخش اجتماعي توسط اين دو قشر عظيم و تاثيرگذار به بدنه نحيف و رو به‌اضمحلال جامعه تزريق شد. اگرچه تحقق اين امر مهم بدون «ابزار» و«لوازم» هم نياز داشت، هردو‌گروه توانستند از «مساجد» و«دانشگاه‌ها» به‌عنوان از پايگاه‌هاي مطمئن و اصيل برای آگاهي‌بخشی و بيداري استفاده کنند و‌ به عنوان حاملان اصلي پيام انقلاب اسلامي عمل کنند. در حقيقت، روح سلحشوري، مبارزه با تنگ‌نظري، انحصار طلبي، مطلق انگاري و از همه مهمتر « مبارزه با برتري طلبي و روحيه استكباري» از پيام‌هاي « اصلی و زير بنايي» انقلاب ما بود‌که در مساجد و دانشگاه‌ها، به خصوص در مراسم سوگواري سيد مظلومان جهان، حضرت اباعبدالله‌الحسین(ع) شكل‌گرفت و با القای‌آن به مردم،‌آتشفشان «جزيره ثبات» و ظاهراً «ايستا و غير متحرك»، تمام «هستي» دشمنان و بدخواهان ايران اسلامي را خاكستر‌کرد.

سرّ عظمت انقلاب ما،‌که‌آن را از ديگر انقلاب‌هاي دنيا متمايز و مستثني ساخت و حتي مخالفان سرسخت‌آن را وادار به‌اعتراف و کرنش در برابر عظمت و«خارق‌العاده» بودن‌آن‌کرد، در اين عبارت خلاصه مي‌شود‌که، چگونه مردمي با ابتدايی‌ترين لوازم و امكانات در برابر مجهزترين و مقتدرترین قدرت منطقه ايستادگي‌كرد و در نهايت به پيروزي رسيد؟‌آن کدام نيروي عظيمي بود‌که اين جزيره ثبات را به سيلي عظیم و خروشان و حركت شتابنده وا داشت؟ در‌چه نقطه‌ای از جهان ديده شده‌است رهبر مذهبي مردم عادی به عنوان «پيش‌قراول» پرشور و پر‌آوازه يك انقلاب، بر عليه رژيمي قيام‌کند‌که مدعي حقانيت خود و پيوندش با‌گذشته ملي سرزمين‌اش و بی عیب و نقص بودن برنامه‌هاي اصلاحي خود بود؟

شايد همين عوامل باعث شد‌که بسياري از تحليل‌گران نتوانند با معيارها و ملاك‌هاي معمول خود روند رو به رشد انقلاب اسلامي را درك و پيش بيني کنند. بنابراين انقلاب ما چه در نحوه شكل‌گيري و چه در مبارزه و پيروزي با هيچ يك از انقلاب‌هاي دنيا قابل مقايسه نيست.

در مجموع عده‌اي «اقتصاد و مسائل مادی» را عامل اصلي وقوع انقلاب مي‌دانند، ديدگاهي به «مدرن سازي» شاه اصالت مي‌دهد، طيف ديگري «مذهب و باورهای دینی مردم» را تنها عامل اساسي وقوع انقلاب مي‌داند، نظريه‌اي به «تغييرات اجتماعي صرف» اشاره مي‌كند و نظريه‌اي «توطئه و عامل خارجي» را در بروز و ظهور انقلاب مؤثر مي‌داند. اما همانطور‌که نمي‌توان پديده «تك عاملي» – عوامل غير انساني را در پيروزي انقلاب پذيرفت، به عبارت ديگر، پذيرش يكي از عوامل غيرانساني به عنوان تنها عامل پيروزي و تداوم انقلاب همان اندازه «غيرواقع بينانه» و«متجاهلانه» است‌که يكي از‌گروه‌ها و طيف‌هاي – عوامل انساني – اجتماعي را تنها‌گروه مؤثر در زمينه‌سازي و پيروزي انقلاب به حساب بياوريم. در اين صورت درك و انعكاس حقايق و واقعيت‌هاي انقلاب غيرممكن خواهد بود و هر‌کس چنين‌کند مسير «بيراهه‌اي» براي شناسايي زواياي پنهان و «سايه روشن» حوادث و عوامل «موجده» انقلاب انتخاب‌کرده‌است.

اكنون در‌آستانه سی و هشتمين بهار‌آزادي، با نگاهي‌گذرا به جريانات و حوادث قبل از انقلاب، تنها صحنه‌هاي به يادماندني و افتخار‌آميز، حضور شورانگيز و توأم با عشق و علاقه «همه‌گروه‌ها» و اقشار مختلف جامعه در پيروزي انقلاب اسلامي است. ولي متأسفانه مدتي است‌گروه اندكي با تكيه بر‌کانون‌هاي مرئي و نامرئي قدرت، مي‌خواهند تمامي اسلام و دستاوردهاي انقلاب را به نفع‌گروه خود مصادره‌کنند. اينان‌کساني هستند‌که تنها «حق و حقيقت مطلق» را در مساحت دايره محدود خود ترسيم‌کرده بر پيرامون خويش جست‌وجو مي‌كنند و اگر بتوانند «حق حيات» را نيز، به عنوان موهبت الهي، از ساير‌گروه‌هاي اجتماعي سلب خواهند‌کرد.

تنها نظر صائب و قابل قبولي‌که مي‌توان ارائه و از‌آن دفاع‌کرد، اين است‌که مجموعه‌اي از عوامل انساني و غير انساني در پيدايش و زمينه سازي انقلاب اسلامي مؤثر و دخیل بوده‌اند. ولي در تقدم و تأخر‌آنها و نيز اهميت و تأثيرگذاری هر‌کدام از اين عوامل جاي بحث وجود دارد. اما بی تردید نقش علما و روشنفكران در تمامي مراحل شكل‌گيري و پيروزي انقلاب برجسته است؛ این دو‌گروه بودند‌که بذر اميد و‌آگاهي را بين مردم افشاندند و نقش«حلقه واسط» ويا «عامل پيوند» بين «آگاهي» و «اراده يا خاستگاه دروني» مردم را به عهده‌گرفته و به‌خوبی ايفا کردند. هرچند ذكر اين نكته ضروري است‌که تقسيم متفكران جامعه به روحاني و روشنفكر، الزاماً ‌ترسيم خطوط پررنگ و ايجاد فاصله و شكاف بين‌آنها نيست، چه بسا روحانياني در جرگه روشنفكران قرار ‌گیرندو روشنفكران شريف و متديني ‌که جز درد «دين» و«مملكت» نداشته باشند، لذا اين تقسيم‌بندي صرفاً برای بررسي دقيق مسائل است.

پديده «دو فرهنگي» در ايران (طبقات ممتاز و نخبگان با فرهنگ توده مردم) یکی از وجوه مميزه حكومت پهلوي با ساير حكومت‌هاي قبل بوده است. پيش از آن چنين نبوده‌است‌که بين فرهنگ طبقه ممتاز و توده‌هاي مردم، اختلاف زيادي وجود داشته باشد.

يكي از عوامل مهم و اهرم‌هاي فشار در دوره پهلوي دوم، دانشگاه‌ها و قشر روشنفكر جامعه بود که نقش سياسي اين‌گروه به طور عمده در ايران بعد از جنگ جهاني دوم، محسوس‌تر بود. ولي ريشه‌ها و زمينه‌هاي آن به تأسيس «دارالفنون» و‌گرايش‌هاي روشنفكري در بین شاگردان‌آن بر مي‌گردد. همين‌گرايش روشنفكري بود‌که باعث تشكيل «فراموشخانه» شد و ناصرالدين شاه را نسبت به دانشجويان دارالفنون بدبين‌کرد. در حقيقت اصلاحات اميركبير و سركوب او به وسيله حكومت قاجار، نقطه عطفي در پيدايش جريانات روشنفكري و نخبه‌گرايي در ايران است.

 آغاز فعاليت‌هاي جدي دانشگاه‌ها و به تبع‌آن‌گروه‌هاي روشنفكري، به دليل ممنوعيت فعاليت‌هاي «حزبي» پس از‌کودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ صورت‌گرفت‌که نقطه اوج و نمود عيني آن، تجسم واقعي حركت‌هاي اصيل روشنفكري نيز محسوب مي‌شود؛ تظاهرات دانشجويي ۱۶‌آذر همان سال است‌که براي اعتراض به برقراري رابطه سياسي با انگليس برپا شده بود. با وجود اينكه‌ گرايش‌هاي متعدد و بعضاً التقاطي، در شكل‌گيري اوليه‌اش مشاهده مي‌شد، ولي نوشته‌ها و سخنراني‌هاي دكتر شريعتي و شهيد مطهري از عوامل مهم و تأثیرگذار برای‌ ايجاد پايگاه و خاستگاه اصيل روشنفكري در دانشگاه‌ها و مراكز علمي بود و جهت‌گيري اصولي خود را پيدا‌کرده و به تدريج تحت تأثير«تشيع انقلابي» به طرف جناح فعال سياسي – مذهبي روحانيون‌گرايش پيدا‌کند.

آنها با توجه به‌اينكه با مکاتب و اندیشه‌های صاحب‌نظران غرب‌آشنایی کافی داشتند، به طور طبيعي با واژه‌هاي جديد و قابل قبولي به تبيين ايدئولوژي اسلامي ‌پرداختند که در حقيقت «قرائتي نو» از اسلام پايه‌ريزي کردند؛ قرائتي‌که ابعاد مختلف(فرهنگی، سياسي – اجتماعي، اقتصادي و….) اسلام را مورد بررسي قرار مي‌داد‌که قبل از‌آن يا به دليل«تحجر» و«دگم انديشي» و برداشت‌هاي قشري از اسلام يا به‌دليل «مجذوب» و شيفته یا «مقهور» و ظواهر«تجدد» شد و تلاش برای تجویز و اجرای نسخه «از فرق سر تا نوك پا غربي شدن» را براي عموم ‌، توانايي درك و تبيين درست‌آن وجود نداشت.

روشنفكران جديد نه تنها‌که اسلام را مخالف پيشرفت و ترقي نمی‌دانستند، بلكه از فنون و علوم جديد استقبال مي‌كند، لذا «قابليت انعطاف‌پذيري» و «به روز بودن» احكام اسلامي، امكان «استفاده و بهره‌گيري» از علوم جديد را فراهم کرده است‌که‌اين‌گونه برداشت و تفسير از اسلام زمينه «قرائت جديد» و«پلوراليسم» ديني بود.

يكي از موضوعاتي‌که در جهت‌گيري اصولي متفكرين اسلامي قابل تأمل و بررسي و شايد يكي از عوامل اصلي در خيزش افراد متدين براي مبارزه با حكومت ستم‌شاهي و عامل وحدت بين اقشار مختلف جامعه محسوب مي‌شود ، مخالفت‌آنها با جدایی دین از سیاست و تفکیک‌، مسايل مذهبي از غير مذهبي(دنيوي و اخروي) بود. به عقيده‌آنها اين جدايي از اجزای متشكله تفكر و فرهنگ غرب و اسلام «پيشرو» و«مترقي» با اين نوع نگرش مخالف است.

«اسلام ناب» مرزي میان «دين» و«سياست» قائل نيست و مسائل و امور دنيوي را نه تنها نادیده نمی‌گیرد، بلکه آن را مقدمه سعادت اخروي مي‌داند. اسلام معتقد است «مذهب» بايد‌کنترل‌کننده و هدايت‌گر سياست باشد و نه بر عكس. مذهب است‌که اهداف و اصول سياست را تعيين مي‌كند هر چند «ابزار‌کار» به دست افراد و مجريان سياست باشد.

اسلام با «دموكراسي»، «عقل» و«علم» به عنوان سه ضلع مثلث يك حكومت، سازگاري‌کامل دارد و با تمام توان از برخوردهاي «طبقاتي» و«كمونيستي» اجتناب‌‌کرده و هميشه سعي‌‌کرده‌است نابرابري‌هاي اجتماعي را به هر شيوه ممكن تخفيف داده و از بين ببرد.

متفکرین و روشنفکرانی نظير«دكتر شريعتي» بدون اينكه «ايمان مذهبي» خود را از دست بدهند، به بسترسازي انقلاب می‌پرداختند و با زبان قابل فهم براي مردم سخن مي‌گفتند. ایشان با تلاش برای پاسخگويي به نيازهاي فكري مردم، به خصوص جوانانی‌که قبل از انقلاب به مطالعات و تحصيلات علوم جديد روي آورده و به‌آن علاقمند بودند، سعي مي‌كرد «ايدئولوژي‌هاي» غرب را بيشتر معرفي و تبيین‌‌کند تا مبارزه با‌آنها«آگاهانه» و «هدفمند» وانجام‌گيرد. او ، برخلاف اسلاف خود اسلام را بیگانه با نيازهاي جديد نمی دیدند و براي اسلام يك نقش فعال و مثبتي قائل بودند.

يكي از مهم‌ترين ويژگي مشترك همه‌گروه‌هاي مبارز، «ضديت با امپرياليسم»، با اراده و تصميم جمعي براي‌آزاد‌کردن ايران از زير سلطه اقتصادي، سياسي و فرهنگي غرب بود. اين ويژگي در ميان روشنفكران نيز با فراز و فرودها و قوت و ضعف‌هايي مشاهده مي‌شد. برای نمونه در زمان «سيد جمال» به صورت اسلامي و مذهبي و در زمان «ملي‌گراها» بيشتر به صورت غير‌مذهبي بروز و ظهور پيدا‌‌کرده‌است.

ماهيت «واكنش‌ها» به واسطه همراهي سلطه غرب با «استثمار فرهنگي» و حكومت پهلوي با ‌گرايش‌هاي غيرمذهبي، قابل تفسير بود. در نظر‌‌کساني‌كه، هم با«ليبراليسم» و هم با «ماركسيسم» مخالف بودند، «اسلام» به عنوان تنها پايگاه ايدئولوژيكي بود‌که مي‌شد از‌آن، هم بر عليه شرق و غرب و هم عليه پهلوي بهره جست. به ويژه اين‌كه اسلام مورد عنايت اكثريت قريب به‌اتفاق توده‌هاي عظيم مردم ايران بود و‌آنها با اسلام‌آشنايي ديرينه‌اي داشتند. اسلام ماهيتاً قابليت جذب انسان‌های‌آزاد اندیش و پاک‌سرشت و غنا بخشيدن به مبارزه و تلاش براي ساختن دنيايي زيبا براي تمامي قرون و اعصار را در اختيار دارد.

هرگاه نيروهاي پيشتاز مسلمان، سعي در نشان دادن برتري اسلام در تمامي عرصه‌ها در برابر ساير مكاتب را داشتند، در مدت زمان نه چندان طولاني، شاهد به ثمر نشستن تلاش و موفقيت آنها بوده‌ايم و هر جا نيروهاي فكري جامعه به خصوص‌گروه‌هاي روشنفكري و روحاني، پشت هم را خالي‌‌کرده و در مقابل هم قرار‌گرفته‌اند، چيزي جز شكست و ناكامي نصيبي نداشته‌اند.

جريان «ملي شدن صنعت نفت»، «انقلاب مشروطه» و بسياري از وقايع و حوادث ديگر نمونه‌هاي بارز اين مدعاست. بعد از نهضت ۱۵ خرداد، تحول عظيمي در درون اين دو نيروي تأثيرگذار و ائتلاف آنها با يكديگر براي به ثمر رساندن انقلاب پديد‌آمد و اين نشانه بارز روند تكاملي اتحاد نيروها و تحكيم اشتراكات و پرهيز از تفرقه و نشست‌آنها بود. از يك سو روحانيت به طرز اعجاب انگيزي بر دسیسه‌‌های شوم چند ده ساله «جدايي دين» از «سياست» فائق آمده بود و از ديگر سو روشنفكران غير روحاني، به‌گونه بي سابقه‌اي «شيفته» و«مبلغ» اسلام‌گشته بودند. به هم رسيدن اين دو جريان و تقويت يكديگر، از مهمترين اسباب خيزش عمومي به سوي اسلام و سپس پيروزي انقلاب اسلامي‌گرديد.

در چند دهه قبل از انقلاب اسلامي، در بخش روشنفكري جامعه در حد بي‌سابقه‌اي‌گرايش به‌اسلام و باورهاي اسلامي به وجود آمده بود. انجمن‌هاي اسلامي و دانشگاه‌ها، يكپارچه در اين مسير قرار‌گرفته و اندیشه و عمل بسياري از مجامع، از‌آنها تأثير پذيرفته‌است. با نگاهي‌گذرا بر‌‌کساني‌‌که در«حسينه‌ارشاد»، «مسجد قبا» و غيره حضور داشتند، دليل محكمي بر تحول دو قشر روحاني و روشنفكري و پيوند اين دو خواهيم يافت.

در طول اين سال‌ها تنها نيروهاي مقبول و معتبر در عرصه سياست، «مليون» و«مذهبیون» بودند. رهبري نهضت را متفقاً «آيت‌الله‌کاشاني» و«دكتر مصدق» بر عهده‌گرفته و اعضاي روشنفكري اين دوره، تحصيلكرده و در مقايسه با روشنفكري صدر مشروطه از‌آگاهي عميق‌تري نسبت به جهان اطراف برخوردار بودند. از ديگر خصوصيات‌آنها‌آشنايي نسبي با مذهب و دین مردم بود‌که‌آن را پشتوانه‌اي فرهنگي براي استقلال‌کشور مي‌دانستند. هر چند اين پيوند زياد پايدار و مستحكم نبود و در مراحل بعدي سست بودن‌آن بيشتر مشخص شد و عدم‌کارايي مؤثر‌آن معلوم‌گرديد، ولي در دوره زماني خاص، مانند ملی شدن صنعت نفت نتيجه بسيار مثبت و ارزنده‌اي براي استقلال‌کشور داشت.

تفسير مسائلي از قبيل«استقلال»، «بيگانه ستيزي»، «نفي استبداد» و «آزادي مشروع» در پرتو تعاليم اسلام از جمله مهمترين مباحث نظري اين دوره بود‌که اين دو قشر علاقه‌مند به‌امور سياسي‌آن را به عهده داشتند.

كودتاي ۲۸ مرداد ۳۲، به زندان افتادن يا تبعيد عناصر فعال جبهه ملي و انزواي گروهی از رهبران مذهبي و جبهه ملي، به خصوص آيت‌اله‌کاشاني، تلاش دولت «زاهدي» توسط علي اميني براي پايان دادن به مساله نفت به نفع آمريكا، انقلاب به‌اصطلاح سفيد شاه به دستور‌آمريكا براي پيشگيري از شورش‌هاي ضد امپريالستي و تقديم لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي‌که مصادف با سالگرد ‌کودتاي ۲۸ مرداد صورت‌گرفت و حوادث و مسايل مربوط به هر‌کدام از اين عوامل، حساسيت بيشتر علما و انديشمندان را برانگيخت و موجب شد تا با اقدامات مغاير با اسلام شاه، به مقابله برخيزند.

شاه مي‌دانست‌که در برابر تعدي به‌اسلام، علما ساكت نخواهند نشست، ولي با توجه به وفات «آیت‌اله بروجردي» و تقسيم قدرت مرجعيت، شاه موقعيت را براي اجراي مقاصد خود مناسب مي‌ديد تا هم انشقاق بيشتري بين روحانيت به وجود‌آورد و هم با بر چسب « ضدیت با ترقي و پيشرفت» به آنان و‌ کاهش حمايت‌های مردمي از آنان، به‌اهداف خود برسد.

اما شخصيت امام و ويژگي خاص و منحصر به‌فردش او براي زعامت امت اسلام، مانع از اين توطئه شوم شد. ايشان با‌گسترش چتر اسلام سعي‌کرد تمامي اقشار جامعه ایران را، اعم از شيعه و سني، روحاني و دانشگاهي را زير سايه‌آن‌گرد آورد و در نهايت با اتصال مساله فيضيه به حادثه ۱۵ خرداد ۴۲‌که مصادف با ۱۲ محرم و قيام مردمي به رهبري امام(ره) بود، مخالفت علما و انديشمندان و به تبع آن حمايت و قيام مردمي با‌کنده شدن ريشه‌هاي ظلم و ستم و فساد و تباهي، نهال نوپاي انقلاب اسلامي در سرزمين ايران، در سال ۵۷ به‌اوج خود رسيد.

به تعبیر «شهيد مطهري»،‌گذشته‌ها‌گذشته است و بايد به فكر«آينده‌انقلاب» و حفظ و حراست و تقويت‌آن بود. با توجه به وضعيتي‌که اكنون بر‌کشور حاكم است و بسياري از جناح‌ها و‌گروه‌ها، با‌کنار‌گذاشتن، همه اشتراكات در «ارزش‌ها» و«اصول انقلاب»، غرق در«تعصبات» و«جانبداري‌هاي» غير‌اصولي حزبي و‌گروهي شده‌اند و عده قليلي‌که شايد سهم چنداني در پيروزي انقلاب نداشته‌اند، با نشستن بر مسند قدرت و استحكام پايه‌هاي غير‌دمكراتيك حكومت خود، انقلاب را «مصادره به مطلوب ‌کرده‌ اند» و انقلاب و اسلام را ملك مطلق خود مي‌دانند، خطر بيش از پيش انقلاب اسلامي را تهديد مي‌كند.

اگر تا به حال همه با هم و با صداي رسا شعار «ريشه به‌جا باد اگر برگ و بري مي‌رود» و «ايران براي همه‌ايرانيان» را سر مي‌داديم و با اطمينان از تضمين‌آينده‌انقلاب در سايه همين وحدت، همدلی، هم‌نوایی، حتي شهادت بسياري از پيشگامان انقلاب نیز تزلزلي در اراده‌آهنين ما ايجاد نكرد، به‌گونه ای که با تمام توان در کنار هم «دستاوردهاي عظيم انقلاب» را با جان و دل حفظ و حراست‌ کرديم، چرا افرادی، هرچند اندک، این‌آرمان‌های اصیل را فراموش کرده‌اند؟ چرا برخی از روحانيت ما‌که نقش اساسي در پيروزي انقلاب داشتند‌گذشته‌ها را فراموش‌کرده و هر‌کدام ساز جدايي را‌کوك مي‌كنند و همه را به بهانه «غير‌خودي» و ارتباط با بیگانگان با چوب تكفير از سر سفره‌گسترده انقلاب مي‌رانند؟

بی تردید ادامه چنين وضعي «گرداب هولناكي» براي انقلاب و‌کشور ایجاد و افق تاریکی را برای آینده انقلاب ترسيم خواهد‌کرد. شهيد مطهري با تأكيد بر وظيفه اساسي روحانيت در حفظ و صيانت از انقلاب و پرهيز از تصدي‌کارهاي دولتي، «نظارت» بر فعاليت‌ها و‌کارهاي دولت را از اصلي‌ترين وظايف اين قشر عظيم عنوان‌ و توصيه‌کرده‌است‌که با تلاش همه جانبه، «موقعيت شايسته» خود را حفظ‌کرده و در صف اول حركت‌هاي مردمي، همچنان به هدايت و رهبری‌آنان بپردازند و«استقلال» خود را حفظ نمايند. پس دوام و بقا انقلاب و اسلام با اين شعار رابطه تنگاتنگي دارد که با همدلی، هم‌زبانی و مهربانی دست به‌دست هم دهیم و میهن خویش را با تدبیر و دور‌اندیشی‌آباد و‌آزاد ببینیم و ايران را خانه امنی و مأمن دلنشینی براي همه‌ايرانيانی بسازیم که دلشان برای اسلام، انقلاب و ایران می تپد.

احمد عابديني

کارشناس شوراي‌عالي آموزش و پرورش

 

۱۰۴۴۵-منشأ رشد خرافات و خیالات در پیروان ادیان+ محبت حقیقی با خیالات همراه نمی شود.

۲۰ بهمن

یهودیان خیال مى ‏كردند در تورات، قوم یهود، نژاد برتر شمرده شده و آنان محبوبان خدا هستند. لذا در قیامت نجات مى ‏یابند و به جهنم نمى ‏روند و اگر هم مجازاتى براى آنان باشد، چند روزى بیشتر نیست.

به گزارش سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری«حوزه»، استاد محسن قرائتی در ادامه سلسله مباحث تفسیری خود با موضوع تفسیر قطره ای به بیان آموزه های آیات هفتادو هشتم سوره بقره پرداخته است.

«وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلاَّ أَمانِيَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ» (بقره، ۷۸)استاد قرائتی

ترجمه: و برخى از یهود، مردمان عوام و درس ناخوانده ‏اى هستند كه كتابِ خدا را جز آرزوهایى، نمى ‏دانند (و به پندارهایشان دل بسته‏ اند) آنها جز گمان، چیزى ندارند.

این آیه گروه دیگرى از بنى ‏اسرائیل را معرفى مى ‏كند كه بر خلافِ گروه پیشین كه آگاه بودند، ولى حقایقِ را كتمان یا تحریف مى ‏كردند، مردم عوامى هستند كه از مطالب تورات خبرى ندارند و با آرزوهاى خود زندگى مى‏ كنند.

(( اسرائیل چون از محبت حقیقی محروم است مانند سرطان عمل می کند.))

آنها خیال مى ‏كردند كه در تورات، قوم یهود، نژاد برتر شمرده شده و آنان محبوبان خدا هستند. لذا در قیامت نجات مى ‏یابند و به جهنم نمى ‏روند و اگر هم مجازاتى براى آنان باشد، چند روزى بیشتر نیست.

البته ممكن است چنین خیالات و آرزوهایى در میان پیروان دیگر ادیان الهى نیز باشد، اما باید بدانیم اینها همه نتیجه بى ‏اطلاعى از كتابِ خداست وگرنه در هیچ یك از كتب آسمانى چنین خیالاتِ واهى نیامده است.

از این آیه مى ‏آموزیم كه:

دورى از كتب آسمانى و خصوصاً قرآن، زمینه رشد خرافات و خیالات در میان پیروان ادیان است و بى‏ سوادى، منشأ این مشكل بزرگ مى ‏باشد.

 

۱۰۴۴۴-چه عواملی باعث لجبازی می شوند + محبت مجازی با لجبازی گره خورده است.

۱۹ بهمن

چه عواملی باعث لجبازی می شوند

چه عواملی باعث لجبازی می شوند

لجبازی خصوصیتی رفتاری است که یک فرد قبول ندارد افکارش را تغییر دهد یا طرز فکر و تصمیمش را در مورد شرایط یا عملی عوض کند عواملی که در بوجود آمدن لجبازی موثرند را بشناسید

یک فرد لجوج به ایده ها و نظرات خود به طور مصممی پایبند است. نگرش یک فرد لجباز این است که من نمی خواهم شما هم نمی توانید مرا مجبور کنید.

 

افراد لجوج همیشه لجباز نیستند. ممکن است اتفاقاتی خاص یا واکنش هایی باعث این رفتار آنها شود. برای درک این موضوع مجبوریم این واقعیت را یادآور شویم که اکثر رفتارهای آدمی بر پایه اجتناب از درد یا در طلب تشویق و پاداش است.

 

 

لجبازی و پاداش

 

بعضی اوقات افراد به این دلیل لجبازی می کنند که چیزی را که می خواهند بتوانند با لجبازی هم شده به دست آورند. در این مورد فرد با استفاده از لجبازی اش از مقاومت دیگران در برابر خواسته هایشان ممانعت می کند تا خواسته اش از دیگران را برآورده کند.

 

به عنوان مثال یک کودک زمانی تحریک می شود که از شیوه لجبازی استفاده کند، که بتواند از لجبازی برای رسیدن به خواسته اش استفاده کند.

 

این رفتار معمولا در کودکان لوس دیده می شود. اگر یک کودک چیزی را که می خواهد نتواند به راحتی و راه های درستش به دست آورد پس لجبازی را پیش می گیرد، اگرچه والدینش به او اجازه این رفتار را نمی دهند، ولی اگر در نهایت این کارش موثر باشد، رفتار لجبازی اش را برای گرفتن خواسته هایش ادامه می دهد.

 

 

لجبازی و اجتناب از درد

 

اگر والدین به شدت و مدام کودکان را تحت کنترل قرار دهند و تصمیماتشان را با توجه به کارهای آنها بگیرند، بچه ها احساس می کنند که آزادیشان تهدید شده و در خطر است. این امر متداول ترین دلیلی است که کودکان در دوران نوجوانی سرکش و لجباز می شوند.

 

اگر یک کودک حس کند که تحت کنترل است لجباز می شود تا از زیر نظر قرار گرفتن توسط والدینش بیرون آید و آزادی اش را باز یابد. کمبود آزادی باعث می شود تصمیم گرفتن برای افرادی که قدر آزادی را می دانند دردناک شود، بنابراین سیستم مدافعه لجبازی را برای اجتناب از درد به کار می گیرند.

 

 

لجبازی و هویت

 

بعضی افراد به شدت تحت تاثیر عقاید، افکار، ایده ها و سلایقشان هستند. آنها نمی توانند کسانی که با آنها مخالفت می کنند را تحمل کنند، زیرا مخالفت با آنها مخالفت با آن چیزی است که در درون آنها وجود دارد. پس شروع به لجبازی می کنند. این رفتار در آنها مانع از رشد فردی و موجب تاثیر بد بر روی روابطشان با دیگران می شود . بعضی ها قدم را فراتر گذاشته و کلا از افرادی که با آنها مخالفت می کنند اجتناب می کنند، فقط به این خاطر که در این دنیا، آنها با عقاید و افکاری متفاوت با او، زندگی می کنند.

 

 

احساسات پنهان، خصومت

 

بعضی افراد فقط به دلیل اینکه برسر شما تلافی کنند لجوجانه رفتار می کنند . شاید شما در گذشته باعث درد یا ناراحتی برای آنها شده اید و حالا آنها می خواهند انتقامشان را بگیرند. لجبازی به آنها اجازه می دهد تا احساس پنهان تنفر و خصومتشان را نسبت به شما نشان دهند.

 

 

رفتار کردن با یک فرد لجباز

 

با یک فرد لجوج به سختی می توان رفتار کرد، زیرا او مایل است که غیر قابل انعطاف و با ذهنی بسته باقی بماند. با این حال اگر شما سعی کنید دلیل اصلی لجبازی او را بفهمید، رابطه بر قرار کردن با او آسان تر می شود. شما حتی می توانید به طورمستقیم از او بپرسید که چرا لجباز شده است. این کار می تواند او را مجبور کند تا به خودش آید و شاید در رفتارش تامل کند. یک فرد لجباز از کنترل شدن متنفر است، پس از هیچ راهی نباید حس کند که کنترل می شود.

 

 

لجاجت می تواند خوب هم باشد

 

بله در بعضی موارد لجاجت می تواند برای شما مفید هم باشد. وقتی می دانید که خودتان کار درست را انجام می دهید و بقیه مخالف شما هستند و هزار دلیل بر اشتباه بودن شما دارند شما باید لجباز بمانید.

 

۱۰۴۴۲-سختی‌های مسیر مرجعیت سید ابوالحسن اصفهانی+ محبت حقیقی تلخی های زندگی را فابل تحمل می کند.

۱۹ بهمن

آنچه مسلم است این که خوشی‌ها و سختی‌ها زودگذرند، چه خوب است آدمی در شادی‌ها نیز به فکر آینده باشد و شادی کوتاه مدت او را از پیشرفت بازندارد از طرفی در روزهای سخت ناامید نگردد، زیرا ورای هر سختی، آسانی و راحتی است.

آیه:

خداوند متعال در قرآن می‌فرماید:

إِنَّ مَعَ ٱلْعُسْرِ يُسْرًا  شرح/۶

مسلماً با (هر) دشوارى آسانى است

آینه:آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی

حکایت؛ مرحوم آقا شيخ عبدالحسين مي‌گويد: نیمه‌شب گذرم به بازار نجف افتاد، ديدم آقايي عبايش را به سرش كشيده و باقی‌مانده ميوه‌ها را جمع مي‌كند. به طرفش رفتم سلام كردم، حضرت آیت‌الله سيّد ابوالحسن اصفهاني بود، از او سؤال كردم چيزي نگفت، قسمش دادم حقيقت را بگو. آقا فرمود: مدتي است وضع زندگي ما بسيار بد است، نداشتم چيزي براي زن و بچه جور كنم. گفتم بيايم بازار شايد فرجي شود. تا اين را شنيدم ناراحت شدم و گفتم فرداي قيامت جواب جد شما را چه بدهم. مقداري پول همراه داشتم تقديم آقا كردم و عرض كردم بايد به منزل ما بياييد آقا قبول نمی‌کرد، اصرارش كردم و گفتم: حتماً بايد تشريف بياوريد. مقداري غذا هم در خانه بود آن را به ايشان دادم، طولي نكشيد آوازه مرجعيت تقليد اين مرد بزرگ بلند شد. بعد از مدتي براي دست‌بوسی خدمت آقا رفتم و جمعيت زيادي از علماء و طلاب و مردم در محضر آقا بودند. وقتي نزديك ظهر شد و خواستم برگردم آقا دست مرا گرفت و فرمود: شما باشيد: كارتان دارم، مرا نهار نگه داشت و فرمود: آقا شيخ عبدالحسين شما بر گردن من حق حيات داريد. آن شب زن و بچه‌ي مرا از خطر مرگ نجات داديد!

(( محبت حقیقی بر مشکلات و درد و رنج زندگی دهنه زده و از آن سواری می گیرد.))

باتحمل اين سختي‌ها بود آقاي سيّد ابوالحسن رحمه‌الله رسيد به آن جايي كه بايد برسد.۱

پس از دشواری آسانیست ناچار                             ولیکن آدمی را صبر باید ۲

  1. با اقتباس و ویراست از کتاب  مردان علم در میدان عمل
  2. سعدی
 

۱۰۴۴۱-شرحی بر شاهکار امام خمینی(ره) در مدح حضرت معصومه(س)+ صادرات محبت حقیقی از حرم فاطمه معصومه سلام اله علیها به سراسر جهان

۱۹ بهمن
کد خبر: ۴۰۷۹۲۱ | تاریخ مخابره :۱۳۹۵/۱۱/۱۹ – ۱۱:۳۱ | سرویس: علمی، فرهنگی ۷۵

شرحی بر شاهکار امام خمینی(ره) در مدح حضرت معصومه(س)
حوزه/ از آن صلب شامخ و رحم مطهر جز چنين دختري انتظار نمي رود. صلب و رحمي كه پسراني چون علي بن موسي الرضا عليه السلام به بار بنشاند، دخترش هم بايد فاطمه معصومه اي باشد كه تا مقام ولايت و عصمت اوج بگيرد.

به گزارش خبرگزاری«حوزه»، امام خمینی(ره) در قصیده ای تحت عنوان (مديحه نورين نيرين) ويژگي ها و خصايص حضرت معصومه عليهاالسلام را از خصایص انسان کامل دانسته اند و  بانوی کرامت را به عنوان مصداقي از انسان كامل و واصلان به مقام ولايت و فانيان در رتبه واحديت و اسم اعظم معرفي نموده‌اند.

بخش هایی از شرح این قصیده از کتاب: «زیور هستی»، نوشته زهرا اردستاني منتشر می گردد.

اي ازليّت به تربت تو مخمّر               واي ابديّت به طلعت تو مقرّر

در لغت، «ازليت» به معناي بي آغاز بودن و «ابديّت» به معناي بي پاياني و بي انتهايي است. جرجاني مي نويسد: «ازل، استمرار و امتداد وجود در زمانهاي مقدر غيرمتناهي در جانب گذشته است و ابد، استمرار وجود در زمانهاي مقدر غيرمتناهي در جانب آينده».

«ازليت» و «ابديت» دو صفت از صفات ذاتي حق هستند و از ذات الهي، به اعتبار اين دو صفت، دو اسم «اول» و «آخر» متجلي مي گردد.امام خمینی(ره) در حرم حضرت معصومه(س)

در لغت، «تربت» به معناي خاك است و در اين بيت، كنايه از حقيقت و باطن فاطمه معصومه عليها السلام است.

«مخمّر» به معناي سرشته شده است و سرشتن به معناي آميختن؛ آميختني كه مقدمه ايجاد و محقق كردن و آفريدن است.

اي كسي كه ازليت با باطن و حقيقت تو سرشته شده و اي كسي كه ابديت با تجلي تو محقق و مقرّر گشته است.

تبيين و توضيح اين توصيف چنين است كه ذات حق داراي صفات نامتناهي است كه مندك و مستهلك در ذات حق اند و تمام مراتب و عوالم هستي تجليات حق است، به اعتبار همان صفات.

تحقق و تقرر علمي و عيني اسما، به واسطه حقيقت و باطن انسان كامل صورت مي گيرد و در دامن باطن و حقيقت انسان كامل رخ مي دهد.

در مصرع اول مي فرمايد: ازليت به باطن تو سرشته و متحقق گشته است؛ يعني تحقق علمي ازليت كه همان ظهور تعين و صورت و عين ثابته آن است، به تحقق باطن تو و در دامن تعين تو، متحقق گرديده است. و در مصرع دوم مي فرمايد كه ابديت به وجه و تجلي تو مقرر و محقق است؛ يعني تحقق عيني و خارجي ابديت كه اين تحقق به ظهور مظاهر آن است، به واسطه تجلي باطن فاطمه معصومه عليها السلام كه حقيقت انسان كامل است، رخ مي دهد. اين به آن جهت است كه تجليات هر مرتبه به حيثي تجلي آن است و به حيثي تجلي حق. بنابراين، ظهور مظاهر اسما كه حكم وجود خارجي آنها را دارد، به تجلي و فياضيت انسان كامل است.

امام خميني در اين بيت، با اشاره به نقش باطن فاطمه معصومه عليها السلام در تحقق اسماء الله، انسان كامل بودن آن حضرت را مطرح نموده اند.

آيت رحمت ز جلوه تو هويدا              رايتِ قدرت در آستين تو مُضْمَر

در اين بيت امام خميني – قدس سره – مي فرمايد كه رحمت حق به هر دو قسمش به تجلي تو متجلي مي گردد؛ يعني اين تو هستي كه به عنوان انسان كامل، واسطه فيض حق و باب رحمت الهي و موجب رسيدن فيض وجود به اسما و مظاهر آنها هستي و به واسطه ولايت تكويني ات، واسطه هدايت و وصول به كمالات براي صاحبان استعداد و خواهندگان كمال هستي.

جودت هم بسترا به فيض مقدس       لطفت هم بالشا به صدر مصدَّر

برترين جود و نعمت خداوند، فيض وجود است كه به واسطه فيض مقدس به موجودات هستي، عنايت مي شود و به واسطه اين فيض، ايجاد و ظهور عيني اسما و ايجاد ممكنات – كه همان رحمت رحمانيه حق است – صورت مي پذيرد.

حضرت امام در مصرع اول اين بيت جود حضرت معصومه عليها السلام را هم سطح و هم عرض فيض مقدس معرفي مي كند كه مي توان گفت به يك اعتبار حقيقت است و به يك اعتبار، مجاز و تشبيه است.

جهت حقيقت آن، اينكه فيض مقدس، در سير نزول و تحقق و ايجاد عوالم، خود متجلي و مستفيض از حقيقت و رب انسان كامل است و چون شعاع وجود اوست، با او متحد است.

بنابراين، به آن جهت كه حضرت معصومه عليها السلام انسان كامل است و مظهري از آن حقيقت عظما و فاني در آن، لذا واسطه ايصال فيض وجود است و خود به حيث حقيقت متحد با فيض مقدس مي باشد. بدين ترتيب، يكي دانستن جود اين دو حقيقت، حقيقي است.

به اعتبار و حيث ديگر هم مي توان گفت امام خميني -قدس سره – قصد تشبيه دارند، براي اشاره به شدت جود و بخشش وجود حضرت معصومه عليها السلام؛ به آن علت كه وجود (از برترين نعمت هاي الهي) از طريق فيض مقدس، بر مراتب مادون و اعيان ثابتات افاضه مي گردد و اين برخاسته از شدت جود و كرم ذات الهي است. بنابراين، امام مي فرمايد كه حضرت معصومه عليها السلام به لحاظ جود و بخشش، همسنگ فيض مقدس است.

شايد بتوان وجه تشبيه را – با توجه به آنچه در مصرع دوم آمده، حيات بخشيدن دانست با به اين توضيح كه فيض مقدّس با خارج كردن موجودات از عدم به وجود به اذن الله، به آنها حيات مي بخشد. حضرت معصومه عليها السلام نيز به ولايت تكويني، با خارج كردن موجودات از نقص به كمال به آنها حيات مي بخشد.

در توضيح مصرع دوم بايد ابتدا معناي لطف را به لحاظ لغت و اصطلاح بدانيم. در لغت، «لطف» به معناي نرمي و نازكي در كار و كردار است و در اصطلاح عرفاني، آنچه بنده را به طاعت حق نزديك كند و از معاصي دور كند، «لطف» است و همچنين پرورش عاشق به طريق مشاهده و مراقبه را «لطف» خوانند.

صدر به يك معنا، مهتر و بزرگ را مي گويند و مصدَّر يعني، صدرنشين و بالا قرار داده شده، و احتمالاً منظور حضرت امام از صدر مصدّر، حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله است كه مهتر عالميان از ازل تا ابد است و در سير نزول و صعود، صدرنشين و مبدأ و منتها اوست.

لطف پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله بر عالميان روشن است كه ايشان به ولايت مطلقه و تشريع و تكوين، خلايق را به طاعت و بندگي حق و زهد و تقوا و لقاي حق فراخوانده و هدايت فرموده و مي فرمايند.

در اين مصرع، امام خميني – قدس سره – چنين لطف و عنايتي كه البته فقط به ولايت تكويني صورت مي پذيرد، به حضرت معصومه عليها السلام نسبت مي دهد. نياز به تكرار نيست كه اين توصيف با عنايت به مقام ولايت حضرتش عليها السلام بيان گرديده است.

عصمت تو تا كشيد پرده به اجسام                 عالم اجسام گردد عالم ديگر

در لغت، «عصمت» به معناي نگاه داري نفس از گناه و پاكدامني است؛ و در اصطلاح كلامي و فلسفي، از صفات و ويژگي هاي پيامبران و امامان عليهم السلام است. عصمت عبارت است از: مصون بودن از هر گونه خطا و گناه در طول حيات. در عرفان، «عصمت» معنايي عميق تر دارد و افزون بر دوري از گناه و خطا، در مراتب عالي تر ترك هر نوع انانيت و توجه به غير حق است.

چنين عصمتي منجر مي شود كه انسان كامل مظهر تام و تمام و آيينه تمام نماي حق گردد؛ به طوري كه اراده اش ظل اراده حق است و آنچه در گفتار و كردار و… از او صادر مي شود، عين اراده الهي و به عبارتي اراده الهي است.

و چنين انساني، فاني در احديث اسمائيه يا احديت ذاتيه است، بالاصالة يا بالتبعية و الشفاعة. اما اينكه امام – قدس سره – مي فرمايد: «عصمت تو تا كشيده پرده به اجسام» يعني تا تو و باطن تو تجلي نمود. اگر «عصمت» را به معناي خالي بودن از «حجاب ها» بدانيم، آن مرتبه كه جامع اسماي جمال و جلال الهي است، كمترين حجاب را با حق دارد و در نتيجه، از بالاترين عصمت برخوردار است.

در هر حال، امام خميني – قدس سره – گويي باطن حضرت معصومه عليهاالسلام را كه فاني در مرتبه واحديت و چه بسا احديت ذاتيه است بالتبعية، به خاطر خالي بودن از هر نوع حجابي، «عصمت» مي خوانند و قصد دارند به تجلي ايشان و در نتيجه، وساطت ايشان در فيوضات حق اشاره فرمايند.

پس در بيت محل بحث به اعتباري،  حضرت امام – قدس سره – در پي طرح اين مطلب نيز هستند كه ايشان اگر اراده بفرمايند، مي توانند به اذن الله به تصرف و اراده تكويني، انسان را از شرك خفي برهانند.

جلوه تو نور ايزدي را مَجْلي                عصمت تو سرّ مختفي را مظهر

در اصطلاح عرفاني، «نور» به يك اعتبار، ذات حق را گويند كه روشن به ذات خود است و منور غير؛ و به يك اعتبار، اسمي از اسامي حق است و همان فيض مقدّس و وجود منبسط كه ساري در حقايق ممكن است و سبب تحقق آنها و به عبارتي وجه يلي الربي موجودات است. و به اعتبار ديگر، منظور از نور تجلياتي است كه بر قلب سالك وارد مي شود و زمينه قرب و معرفت او را نسبت به حق فراهم مي سازد.

در مصراع اول بيت، مي فرمايد كه تجليات و جلوه هاي تو مجلا و جلوه گاه نور حق است.امام خمینی(ره) در حرم حضرت معصومه(س)

چون فيض مقدس يا همان نور حق متجلي در جلوه ها و تجليات انسان كامل است، مي فرمايد كه جلوه هاي تو جلوه گاه نور حق است. اگر نور تجليات حق در سير صعودي بر قلب سالك باشد، باز اين تجليات به واسطه انسان كامل رخ مي دهند و معناي مصرع روشن است.

در مصرع دوم مي فرمايد كه عصمت تو مظهر سرّ مختفي است.

منظور از سرّ مختفي، مرتبه احديت ذات است؛ مرتبه اي كه اولين تجلي حق است و تمامي اسما و صفات حق در آن مستهلك اند و هيچ ظهور و بروزي ندارند و حضرت امام در آثار خود «هويت مطلقه»، «غيب الغيوب» و «عنقاء مغرب» را كه ديگران به كنه ذات الهي اطلاق مي كنند، براي اين مرتبه مناسب مي دانند.

عرفا، مظهريت اين مرتبه را بالأصالة مختص به رسول اكرم صلي الله عليه و آله و بالوارثة، متعلق به معصومين عليهم السلام و بالشفاعة از آن اولياي ايشان مي دانند.

امام خميني – قدس سره – در اين مصرع اشاره دارد به مقام مظهريت اين مرتبه به تبعيت تام و تمام از معصومين عليهم السلام و به شفاعت ايشان براي حضرت فاطمه معصومه عليها السلام.

مرتبه احديت، مرتبه اي است كه در آن تمامي صفات حق مستهلك اند و هيچ ظهور و بروزي ندارند و حكم هيچ صفت و اسمي بر صفت و اسم ديگر غالب نيست. در آن مرتبه، اول، عين آخر، و آخر، عين اول؛ ظاهر، عين باطن و باطن، عين اول است و كوچك ترين اثري از تمايز وجود ندارد.

بيش ازاين، در تعريف عصمت گذشت كه بالاترين مرتبه آن، مرتبه اي است كه در آن هيچ تجلي بر تجلي ديگر غلبه نكند و قلب سالك با تجلي حق به اسم اول از تجلي حق به اسم آخر غفلت نمي كند و تجلي حق به اسم ظاهر او را از تجلي حق به اسم باطن محجوب نمي كند، بلكه جامع بين تجليات ذاتي و صفاتي و فعلي، كلي و جزيي حق است.

امام خميني – قدس سره – مي فرمايد كه اين جامعيت قلب فاطمه معصومه عليها السلام در پذيرش تجليات حق – كه از آن به «عصمت» ياد مي شود – مظهر آن جامعيت مرتبه احديت است.

گويم واجب تو را، نه آنت رتبت       خوانم ممكن تو را، ز ممكن برتر

امام خميني – قدس سره – در اين بيت مي فرمايد كه نه شما را واجب مي توانم بخوانم كه مرتبه تان از واجب پايين تر است و نه ممكن مي توانم بخوانم كه از آن برتريد.

اين كلام حضرت امام منطبق با قواعد عرفاني است؛ زيرا كه طبق مباحث مطرح شده در كتب عرفاني، مرتبه عالي و داني، با هم منقطع الارتباط هستند؛ يعني مرتبه داني نمي تواند كسب فيض از مرتبه عالي نمايد، مگر به واسطه و برزخ كه دو وجهي است؛ به وجهي متناسب با مرتبه عالي و به وجهي متناسب با مرتبه داني است؛ لذا واسطه ايصال فيض از عالي به داني مي شود. به عبارتي، فيض از عالي در برزخ تجلي مي كند و از او در داني. چه در تجلياتي كه در سير نزول رخ مي دهد و سبب اتحاد و تحقق مراتب هستي مي گردد و چه در تجلياتي كه در سير صعودي رخ مي دهد و موجب خرق حجب و كسب معرفت و كمال براي سالك مي گردد. اولين برزخ كه مبدأ و منشأ تحقق و ايجاد است، انسان كامل است. به تصريح عرفا، اگر حقيقت وجودي انسان كامل نباشد، هيچ موجودي، نعمت وجود نمي يابد. و روشن است كه برزخ چون دو وجهي است و با هر دو مرتبه عالي و داني تناسب دارد، لذا دون عالي و فوق داني است. بنابراين، انسان كامل كه برزخ و واسطه بين واجب و ممكن است و به واسطه او ممكنات تحقق عيني و علمي مي يابند، دون واجب و فوق ممكن است.

ممكن اندر لباس واجب پيدا               واجبي اندر رَداي امكان مَظهر

ممكن هستي كه در لباس واجب آشكار شده اي؛ يعني گرچه ممكني اما رنگ واجب داري و صفات او را دارايي.

مُظهر به معناي ظاهر است در مقابل مَظهر كه مَظهر جلوه و تجلي ظاهر است. در مصرع دوم مي فرمايد كه واجبي هستي كه در لباس ممكن تجلي كرده اي؛ يعني گرچه ظهورت در صورت و لباس ممكنات است، اما باطنت فوق ممكن است.

ممكن اما چه ممكن علت امكان       واجب اما شعاع خالق اكبر

توضيح اين بيت، با توجه به آنچه تا به حال بيان گرديد، كاملاً واضح است. مي فرمايد: تو ممكني؛ اما چه ممكني كه خود علت تحقق امكاني! به عبارتي، امكان به تجلي تو معنا مي يابد و اگر تو را ممكن مي خوانند به خاطر نبود لفظ ديگري است و الاّ تو چگونه ممكني و حال آنكه تحقق امكان به واسطه توست!

و تو واجب هستي و تمام صفات او را دارا هستي؛ با اين حال وجودت قائم به خودت نيست، بلكه ظل و شعاع و قائم به وجود حق هست و وجودت ظلي است.

وين نه عجب زان كه نور اوست ز زهرا                          نور وي از حيدر است و او ز پيمبر

نور خدا در رسول اكرم پيدا                                            كرد تجلي ز وي به حيدر صفدر

وز وي تابان شده به حضرت زهرا                                  اينك ظاهر ز دخت موسي جعفر

بيت اول به خوبي نشان مي دهد كه ابيات پيشين همه در توصيف فاطمه معصومه عليها السلام بوده است؛ نه فاطمه زهرا عليها السلام.

نوري كه در اين ابيات به آن اشاره مي شود، همان نور ولايت مطلقه است كه به واسطه فناي در احديت و وصول به مظهريت ذاتي الله حاصل مي شود. پيش ازاين گذشت كه اين ولايت بالاصالة ازآنِ حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله است و از او به وراثت به بقيه معصومين عليهم السلام تعلق دارد. اين وراثت همراه با تبعيت است. اولياء الله و غير معصومين عليهم السلام نيز به تبعيت و شفاعت به اين مقام دست مي يابند.

امام خميني – قدس سره – در اين ابيات ضمن تأكيد بر مقام ولايت حضرت معصومه عليها السلام، سلسله مراتب تعلق اين مقام را نيز بيان فرمودند و دقيقاً مشخص كردند كه اولين قابل و پذيرنده اين گوهر و امانت، حضرت رسول اكرم صلي الله عليه وآله است.

در اين ابيات، امام خميني – قدس سره – مي فرمايد: اين نور ولايت و مقام عظماي انسان كامل به ايشان از ناحيه معصومين عليهم السلام رسيده است، به واسطه تبعيت و فاني شدن در حقيقت آن اعاظم صلوات الله عليهم اجمعين؛ كما اينكه خود ايشان نيز اين مقام را به تبعيت و فناي در حقيقت رسول الله صلي الله عليه وآله به دست آورده اند.

دختر، جُز فاطمه نيايد چون اين          صُلب پدر را هم مشيمه مادر

در اين بيت، امام به مدح امام موسي بن جعفرعليهما السلام و همسر گرامي شان پرداخته اند و مي فرمايند: از آن صلب شامخ و رحم مطهر جز چنين دختري انتظار نمي رود. صلب و رحمي كه پسراني چون علي بن موسي الرضا عليه السلام به بار بنشاند، دخترش هم بايد فاطمه معصومه اي باشد كه تا مقام ولايت و عصمت اوج بگيرد.

 

۱۰۴۴۰-جوانان مسلمان قیام را از مردم ایران فراگرفتند / شاهد تاثیرات انقلاب اسلامی در بین جوانان مصری هستیم.+ محبت حقیقی در انقلاب اسلامی، دلهای آزادگان جهان را تسخیر نموده است.

۱۹ بهمن

هدی سید علی

کد خبر: ۴۰۷۸۲۱ | تاریخ مخابره :۱۳۹۵/۱۱/۱۹ – ۱۰:۱۳ | سرویس: بین الملل ۱۲۷
کارشناس زن مصری در گفت و گو با حوزه مطرح کرد:
جوانان مسلمان قیام را از مردم ایران فراگرفتند / شاهد تاثیرات انقلاب اسلامی در بین جوانان مصری هستیم
اختصاصی حوزه – خانم هدی سید علی گفت: تحولات سیاسی بسیاری در طول ۴ دهه در کشورهای اسلامی به وجود آمده است و جوانان فهمیدند که حق اعتراض دارند و می توانند اگر حکومت ظالم و بی عدالتی بر آنها حکمرانی می کند با الگوبرداری از انقلاب اسلامی ایران علیه آن قیام کنند .

خانم هدی سید علی بانوی فعال فرهنگی اهل مصر و استاد دانشگاه، در ایام سی و هشتمین سالروز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی با سرویس بین الملل خبرگزاری «حوزه» پیرامون تاثیرات انقلاب اسلامی بر روی ملت و جوانان و علمای مصری به گفت و گو پرداخت.

خانم سید علی با اشاره به تاثیر انقلاب اسلامی و تاثیر اندیشه های امام خمینی(ره) رهبر کبیر انقلاب اسلامی بر ملت و جوانان مصری گفت : از زمانی که انقلاب اسلامی در ایران به پیروزی رسید ، بسیاری از شهروندان مصری به این تفکر توجه کرده و جذب آن شدند. همچنین بسیاری از جوانان مصری پیرامون ریشه های انقلاب اسلامی در ابعاد مختلف به  تحقیق پرداختند و به نتایج خوبی دست  پیدا کردند .

وی ادامه داد: در راستای این تحقیقات با استناد به احادیث اسلامی و آیات قرآنی که در منابع خودشان وجود داشت و باتوجه یکی از آیات قرآنی که خداوند می فرماید" و ان تتولوا یستبدل قوما غیرکم" یعنی «اگر شما از دین اسلام  روی برگردانید، خداوند قوم دیگری را به جای شما می آورد که از اسلام و قرآن تبعیت می کنند» به انقلاب اسلامی توجه بیشتری کردند؛ چراکه زمانی که از پیامبر(ص) می پرسند که این قوم چه کسانی هستند، پیامبر(ص) به پشت سلمان فارسی زدند و فرمودند از نسل این مرد هستند .

کارشناسی مصری در این باره تصریح کرد: از این رو ذهن شهروندان و جوانان مصری بیشتر منعطف شد که مصداق این حدیث ممکن هست همین انقلاب اسلامی و شیعیان ایران باشد.

* شاهد تاثیرات انقلاب اسلامی در بین جوانان مصری هستیم

وی با اشاره به برکات انقلاب اسلامی برای ملت مصر گفت: همان طور که شما می دانید فعالیت های رسانه ای گسترده ای بر ضد مذهب شیعه در رسانه ها می شود و اتهامات ناروایی را بر ضد شیعه مطرح می کنند و تلاش دارند تا ذهن مردم را نسبت به شیعه مشوش کنند اما به برکت انقلاب اسلامی، بسیاری از  مصری ها با مذهب شیعه، آشنا شدند و پیرامون مذهب شیعه تحقیق کردند و بسیاری از شبهات برطرف شد و تاثیرات انقلاب اسلامی را در زمان فعلی در بین جوانان و شهروندان مصری شاهد هستیم.

خانم هدی سید علی با اشاره به تاثیرات سیاسی انقلاب اسلامی در کشورهای عربی منطقه در طول ۴ دهه گفت: تحولات سیاسی بسیاری در طول ۴ دهه در کشورهای اسلامی به وجود آمده است و جوانان فهمیدند که حق اعتراض دارند و می توانند اگر حکومت ظالم و بی عدالتی بر آنها حکمرانی می کند با الگوبرداری از انقلاب اسلامی ایران علیه آن قیام کنند .

کارشناس مصری خاطر نشان کرد: انقلاب اسلامی ایران در مصر نیز تاثیرات خود را به جای گذاشت و انقلابی انجام شد و همچنین در کشورهای دیگر نیز انقلاب ها و خیزش هایی را شاهد بودیم اما نتیجه آن بسته به شرایط و افرادی بود که آن را انجام دادند که در برخی از موارد با ناکامی مواجه شدند.

بانوی مصری با اشاره به تاثیرات انقلاب اسلامی بر روی اندیشمندان مصری گفت: از جمله اندیشمندانی که انقلاب اسلامی بر روی تفکرات و آثار علمی وی تاثیراتی را بر جای گذاشت، دکتر ابوالخیر بود که  کتاب های زیادی درباره انقلاب اسلامی و شخصیت امام خمینی(ره) نوشته است.

* بهترین تاثیر انقلاب اسلامی بر الازهر به رسمیت شناختن شیعه بود

وی با اشاره به مهترین تاثیرات انقلاب اسلامی بر روی مهمترین مرکز علمی مصر یعنی الازهرگفت: خوشبختانه بارزترین تحول و تاثیری که انقلاب اسلامی بر روی علمای الازهر و این مرکز گذاشت، به رسمیت شناختن مذهب جعفری بود که به نظر من این بهترین تحول و تاثیر انقلاب اسلامی بر روی این مرکز علمی بزرگ در مصر محسوب می شود.

گفت و گو از وجیهه سادات حسینی

 

۱۰۴۳۹- محبت حقیقی ابزار و اسباب پیوند دولت و مرجعیت

۱۹ بهمن

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

 

۱۰۴۳۸- ۱۴ ویژگی مکاسب محرّمه و فرائدالاصول شیخ انصاری+ محبت حقیقی انسان را با ظرافت های خلقت آشنا می کند.

۱۹ بهمن

دکتر عبدالرزاق سنهوری از حقوق دانان بزرگ مصری دربارۀ کتاب مکاسب می گوید: «اگر پیش از تألیف کتاب "الوسیط" به کتاب مکاسب شیخ انصاری (ره) دست پیدا می کردم، بسیاری از مبانی فقهی خود را تغییر می دادم».

خبرگزاری«حوزه» بخش چهاردهم سلسله یادداشت های روند تحصیلی در حوزه را به قلم حجت الاسلام والمسلمین محمدعلی مروجی طبسی منتشر می کند.

* معرفی کتاب مکاسب محرّمه و فرائدالاصول

مکاسب؛ این کتاب نوشته شیخ اعظم مرتضی انصاری (ره) در زمینه فقه معاملات و تجارت است. کتاب مذکور تا به امروز متن تدریس دوره سطح و محور پژوهش های فقهی در مرحلۀ دروس خارج بوده است. ساختار کلی این کتاب شامل انواع مکاسب محرّمه و احکام آن ها، بیع و احکام آن، انواع خیارات و احکام آن ها، شروط شرعی و احکام قبض و نقد و نسیه می شود.

دکتر عبدالرزاق سنهوری از حقوق دانان بزرگ مصری دربارۀ کتاب مکاسب می گوید: «اگر پیش از تألیف کتاب "الوسیط" به کتاب مکاسب شیخ انصاری (ره) دست پیدا می کردم، بسیاری از مبانی فقهی خود را تغییر می دادم».مکاسب محرّمه و فرائدالاصول شیخ انصاری

کتاب مکاسب که مملوّ از ظرایف و دقایق علمی است، دارای ویژگی هایی است که می توان آن ها را این گونه برشمرد؛

* وجود ساختار منطقی و نظام هندسی مباحث؛

* اهتمام به موضوع شناسی بحث (تعاریف و اصطلاحات) و نقد و بررسی تعاریف و بیان نظر نهایی؛

* تقریر محل نزاع، بیان و تفسیر گفتار علما دربارۀ مسأله و محل بحث، ردّ یا تأیید ادله فقها ذیل مسأله؛

* حجم گسترده تتبع در آراء و منابع فقهی؛

* اهتمام فراوان به فقه الحدیث و فهم میزان دلالت آن بر مطلوب؛

* نوآوری های فقهی در حوزه ادلّه و نظریات؛

* اشاره به تاریخ مسأله فقهی؛

* وجود لطایف تربیتی و ظرایف اخلاقی.

(( محبت حقیقی انسان را به ظرافت های خلقت هدایت نموده، و او را از قله های اخلاقی که علم حقیقی را میهمان می نماید برخوردار می کند.))

از دیگر آثار فقهی شیخ می توان کتاب الطهارۀ، کتاب الصوم، کتاب الزکاۀ و کتاب الخمس را نام برد.

فرائدالاصول؛ این کتاب که به رسائل نیز معروف است، تجلّی گاه مهم ترین نوآوری های شیخ انصاری (ره) و تحول آفرینی وی در علم اصول است. با توجه به اثرگذاری رسائل در تاریخ و تحولات علم اصول، برخی شیخ انصاری (ره) را پیشوای عالی ترین مرحله از مراحل عصر کمال علم اصول دانسته اند؛ تا بدانجا که بعضی معتقدند، پژوهش های اصولی پس از شیخ (ره) همه متأثر از مکتب و آراء اصولی وی بوده است. کتاب رسائل نیز مانند مکاسب، متن درسی دوره سطح و محور مباحث درس خارج است.

کتاب مذکور شامل پنج رسالۀ اصولی؛ قطع، ظنّ، برائت، استصحاب و تعادل می شود. با توجه به اهمیت و ژرفای علمی کتاب رسائل، ویژگی های آن را می توان این گونه برشمرد؛

* استخراج آراء اصولی دانشمندان و حتی مسایل اصولی از منابع فقهی فقها؛

* ارائه نظریات و مباحث جدید اصولی در زمینه های گوناگون مانند؛ حجیت قطع و قطع قطاع، علم اجمالی، حکومت و ورود، مصلحت سلوکیه و…؛

* حذف برخی مسایل که تأثیری در استنباط ندارند، مانند؛ قیاس و استحسان و ورود بسیاری از مباحث أمارات و اصول که مستقیم یا غیرمستقیم در استنباط فقه شیعه دخالت دارند؛

تنقیح، تهذیب و ضابطه مندبودن برخی مباحث اصولی مانند برائت و اشتغال؛

* تبیین جهت مسأله (اصولی یا فقهی یا عقلی یا نقلی بودن مسأله، مانند مبحث تجرّی و استصحاب)؛

* ساماندهی مجدد مباحث علم اصول؛

* بیان جایگاه و وجه تمایز ادله اجتهادی و اصول عملی.

دیگر آثار اصولی شیخ انصاری (ره) شامل: مطارح الأنظار، الفوائد الاصولیۀ، رسالۀ فی تحقیق مسألۀ المشتق، الحاشیۀ علی استصحاب القوانین.