RSS
 

بایگانی برای آبان, ۱۳۹۶

۱۶۶۲- ۴۰۰هزار کودک گرسنه یمنی به زودی می‌میرند.+خداوند قهار به محبت مجازی چه مقدار فرصت می دهد؟

۲۹ آبان
کودکان یمنی

کد خبر: 431849 | تاریخ مخابره :۱۳۹۶/۸/۲۹ – ۱۲:۳۵ | سرویس: بین الملل 129

در سایه محاصره عربستان و بی توجهی سازمان ملل؛ 
۴۰۰ هزار کودک گرسنه یمنی به زودی می‌میرند 
حوزه/ گوش‌های ناشنوای عربستان اعتنایی به اعتراض‌ها و بیانیه‌های همایش‌ها و مؤسسه‌های بین‌المللی ندارد و بنا دارد با ایجاد گرسنگی و بیماری، قتل عامی بزرگ را در یمن به راه بیندازد.

 

به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری حوزه، گوش‌های ناشنوای عربستان اعتنایی به اعتراض‌ها و بیانیه‌های همایش‌ها و مؤسسه‌های بین‌المللی ندارد و بنا دارد با ایجاد گرسنگی و بیماری، قتل عامی بزرگ را در یمن به راه بیندازد آن هم در وقتی که عربستان و هم پیمانانش نتوانسته اند حتی در منطقه تحت سیطره منصور هادی در یمن نیز برای مردم و مزدوران خود زندگی راحتی فراهم کنند تا جایی که مدیران سه نهاد بین المللی هشدار داده اند اگر عربستان تحریم های ظالمانه و حملات موشکی خود را قطع نکند قتل عامی بزرگ در یمن رخ خواهد داد.

تلاش نافرجام سازمان ملل برای برداشتن محاصره یمن

از سوی دیگر آنتونیو گوترش دبیرکل سازمان ملل تجاوز به یمن را جنگی احمقانه توصیف کرده است.

استفان دوگاریک سخنگوی گوترش نیز گفته که عربستان درخواست یک هفته پیش سازمان ملل برای برداشتن تحریم ومحاصره یمن را رد کرده و دبیرکل سازمان ملل از این امر اظهار نا امیدی کرده است.

گوترش علاوه بر این با ارسال نامه ای به عبدالله المعلمی سفیر عربستان در سازمان ملل از عربستان خواسته راه را برای رسیدن کمک های انسانی به فرودگاه ها و بندرهای یمن بازکند که این درخواست نیز با مخالفت عربستان روبرو شد.

دبیرکل سازمان ملل به عربستان پیشنهاد داده با همکاری گروهی از سازمان ملل به بررسی راه هایی برای افزایش بازرسی از کاروان ها بپردازد، اما پیش از آن باید اجازه بدهد این کاروان های انسان دوستانه به یمن برسد.

۴۰۰ هزار کودک یمن به زودی می میرند

مدیران سازمان های بهداشت جهانی، سازمان کودکان ملل متحد(یونیسف) و سازمان غذای جهانی نیز با صدور بیانیه ای مشترک اعلام کرده اند هزاران انسان بی گناه یمنی که اکثریت آنها را کودکان تشکیل می دهند به زودی می میرند.

این سازمان ها افزودند: بیش از ۲۰ میلیون نفر از جمله ۱۰ میلیون کودک در یمن به شدت نیازمند کمک های انسانی هستند و خطر سوء تغذیه شدت یافته و به گونه ای که ممکن است جان ۴۰۰ هزار کودک یمنی در معرض خطر باشد.

مجازات دسته جمعی مردم یمن توسط آل سعود

از سوی دیگر سازمان ملل متحد و ۱۴ سازمان بین المللی فعال در یمن اعلام کرده اند که بسته شدن ورودی های هوایی و دریایی یمن، مجازات دسته جمعی میلیون ها انسان بی گناه است که می تواند بزرگ ترین بحران انسانی جهان را رقم بزند به ویژه با توجه به این که سازمان ملل متحد و مقامات سوئد در مورد عدم حصول پیشرفت در برداشته شدن محاصره یمن اعتراض کرده اند و سوئد نیز خواستار برگزاری نشستی در شورای امنیت به این مناسبت شده است.

فرماندار عدن از فساد ریشه دار در دولت منصور هادی خبر داد

از سوی دیگر به تازگی عبدالعزیز مفلحی فرماندار شهر عدن که منصور هادی رئیس جمهور پیشین یمن این شهر را پایتخت موقت خود قرار داده است به تازگی استعفا کرده و در بیان دلیل استعفای خود گفته که فساد دولت منصور هادی مانع تلاش او برای جذب خدمات اساسی به شهر می شود.

استعفای مفلحی در حالی صورت گرفت که از روی کار آمدن او شش ماه بیشتر نگذشته بود و این نیز ضربه سنگینی بر دولت هادی بود که اکنون باید با مشکلات زیادی در جنوب یمن دست و پنجه نرم کند.

مفلحی در استعفای خود گفت: من بنا داشتم در دوران خدمت خود به بازسازی زیرساخت ها و فعال کردن نهادهای دولتی و سیستم قضایی و پلیس بپردازم، اما در برابر خود با لشکر بزرگی از فساد روبرو شدم که نیروهای آن آموزش دیده بودند و همه زیر نظر رئیس دولت به فساد می‌پرداختند.

 

۱۶۶۱- امام رضا علیه السلام و محک زدن به محبت حقیقی ادیان+ آیا در مناظرات امام هشتم علیه السلام محبت حقیقی نشانه باطل بودن دیگر ادیان و فرق می تواند باشد؟

۲۷ آبان

باسمه تعالی

 

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

 

مقدمه:

امام علی ‌بن موسی‌الرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.

ایشان در سن ۳۵ سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن ۵۵ سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.

 

نام، لقب و کنیه امام:

نام مبارک ایشان علی و کنیه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترین لقب ایشان "رضا" به معنای "خشنودی" می‌باشد. امام محمد تقی (علیه السلام) امام نهم و فرزند ایشان سبب نامیده شدن آن حضرت به این لقب را اینگونه نقل می‌فرمایند: "خداوند او را رضا لقب نهاد زیرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمین از او خشنود بوده‌اند و ایشان را برای امامت پسندیده‌اند و همینطور (به خاطر خلق و خوی نیکوی امام) هم دوستان و نزدیکان و هم دشمنان از ایشان راضی و خشنود بود‌ند."

یکی از القاب مشهور حضرت "عالم آل محمد" است. این لقب نشانگر ظهور علم و دانش ایشان می‌باشد. جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خویش، بویژه علمای ادیان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بیرون آمد دلیل کوچکی بر این سخن است، که قسمتی از این مناظرات در بخش "جنبه علمی امام" آمده است. این توانایی و برتری امام، در تسلط بر علوم یکی از دلایل امامت ایشان می‌باشد و با تأمل در سخنان امام در این مناظرات، کاملاً این مطلب روشن می‌گردد که این علوم جز از یک منبع وابسته به الهام و وحی نمی‌تواند سرچشمه گرفته باشد.

 

پدر و مادر امام:

پدر بزرگوار ایشان امام موسی کاظم (علیه السلام) پیشوای هفتم شیعیان بودند که در سال ۱۸۳ ﻫ.ق. به دست هارون عباسی به شهادت رسیدند و مادر گرامیشان "نجمه" نام داشت.

 

تولد امام:

حضرت رضا (علیه السلام) در یازدهم ذیقعدﺓ الحرام سال ۱۴۸ هجری در مدینه منوره دیده به جهان گشودند. از قول مادر ایشان نقل شده است که: "هنگامی‌که به حضرتش حامله شدم به هیچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمی‌کردم و وقتی به خواب می‌رفتم، صدای تسبیح و تمجید حق تعالی و ذکر "لااله‌الاالله" را از شکم خود می‌شنیدم، اما چون بیدار می‌شدم دیگر صدایی بگوش نمی‌رسید. هنگامی‌که وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمین نهاد و سرش را به سوی آسمان بلند کرد و لبانش را تکان می‌داد؛ گویی چیزی می‌گفت."(۲)

 نظیر این واقعه، هنگام تولد دیگر ائمه و بعضی از پیامبران الهی نیز نقل شده است، از جمله حضرت عیسی که به اراده الهی در اوان تولد، در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند که شرح این ماجرا در قرآن کریم آمده است.(۳)

 

زندگی امام در مدینه:

حضرت رضا (علیه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدینه زادگاهشان، ساکن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاک رسول خدا و اجداد طاهرینشان به هدایت مردم و تبیین معارف دینی و سیره نبوی می‌پرداختند. مردم مدینه نیز بسیار امام را دوست می‌داشتند و به ایشان همچون پدری مهربان می‌نگریستند. تا قبل از این سفر، با اینکه امام بیشتر سالهای عمرش را در مدینه گذرانده بود، اما در سراسر مملکت اسلامی پیروان بسیاری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

 امام در گفتگویی که با مأمون درباره ولایت عهدی داشتند، در این باره این گونه می‌فرمایند: "همانا ولایت عهدی هیچ امتیازی را بر من نیفزود. هنگامی که من در مدینه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود و اگر از کوچه‌های شهر مدینه عبور می‌کردم، عزیرتر از من کسی نبود. مردم پیوسته حاجاتشان را نزد من می‌آوردند و کسی نبود که بتوانم نیاز او را برآورده سازم مگر اینکه این کار را انجام می‌دادم و مردم به چشم عزیز و بزرگ خویش، به من مى‌نگریستند."

 

امامت حضرت رضا (علیه السلام):

امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله و علیه و اله) اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نماییم.

 یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام) می‌گوید: «ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود: "آیا می‌دانید من کیستم؟" گفتم: "تو آقا و بزرگ ما هستی." فرمود: "نام و لقب من را بگویید." گفتم: "شما موسی بن جعفر بن محمد هستید." فرمود: "این که با من است کیست؟" گفتم: "علی بن موسی بن جعفر." فرمود: "پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می‌باشد."»(۴) در حدیث مشهوری نیز که جابر از قول نبى ‌اکرم نقل می‌کند امام رضا (علیه السلام) به عنوان هشتمین امام و وصی پیامبر معرفی شده‌اند. امام صادق (علیه السلام) نیز مکرر به امام کاظم می‌فرمودند که "عالم‌ آل محمد از فرزندان تو است و او وصی بعد از تو می‌باشد."

 

اوضاع سیاسی:

 مدت امامت امام هشتم در حدود بیست سال بود که می‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسیم کرد:

 ده سال اول امامت آن حضرت، که همزمان بود با زمامداری هارون.

  1. پنج سال بعد از‌ آن که مقارن با خلافت امین بود.
  2. پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامی آن روز بود.

 مدتی از روزگار زندگانی امام رضا (علیه السلام) همزمان با خلافت هارون الرشید بود. در این زمان است که مصیبت دردناک شهادت پدر بزرگوارشان و دیگر مصیبت‌های اسفبار برای علویان (سادات و نوادگان امیرالمؤمنین) واقع شده است. در آن زمان کوشش‌های فراوانی در تحریک هارون برای کشتن امام رضا (علیه السلام) می‌شد تا آنجا که در نهایت هارون تصمیم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نیافت نقشه خود را عملی کند. بعد از وفات هارون فرزندش امین به خلافت رسید. در این زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حکومت سایه افکنده بود و این تزلزل و غرق بودن امین در فساد و تباهی باعث شده بود که او و دستگاه حکومت، از توجه به سوی امام و پیگیری امر ایشان بازمانند. از این رو می‌توانیم این دوره را در زندگی امام دوران آرامش بنامیم.

اما سرانجام مأمون عباسی توانست برادر خود امین را شکست داده و او را به قتل برساند و لباس قدرت را به تن نماید و توانسته بود با سرکوب شورشیان فرمان خود را در اطراف و اکناف مملکت اسلامی جاری کند. وی حکومت ایالت عراق را به یکی از عمال خویش واگذار کرده بود و خود در مرو اقامت گزید و فضل ‌بن ‌سهل را که مردی بسیار سیاستمدار بود، وزیر و مشاور خویش قرار داد. اما خطری که حکومت او را تهدید می‌کرد علویان بودند که بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دو دستگی در خلافت، هر یک به عناوین مختلف در خفا و آشکار عَلم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازی حکومت عباسی بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افکار عمومی مسلمین به سوی خود، و کسب حمایت آنها موفق گردیده بودند و دلیل آشکار بر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حکومت عباسیان قیام و شورش می‌کردند، انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به یاری آنها بر می‌خواستند و این، بر اثر ستم‌ها و نارواییها و انواع شکنجه‌های دردناکی بود که مردم و بخصوص علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. از این رو مأمون درصدد بر آمده بود تا موجبات برخورد با علویان را برطرف کند. بویژه که او تصمیم داشت تشنجات و بحران‌هایی را که موجب ضعف حکومت او شده بود از میان بردارد و برای استقرار پایه‌های قدرت خود، محیط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزیر خود فضل بن سهل تصمیم گرفت تا دست به خدعه‌ای بزند. او تصمیم گرفت تا خلافت را به امام پیشنهاد دهد و خود از خلافت به نفع امام کناره‌گیری کند، زیرا حساب می‌کرد نتیجه از دو حال بیرون نیست، یا امام می‌پذیرد و یا نمی‌پذیرد و در هر دو حال برای خود او و خلافت عباسیان، پیروزی است. زیرا اگر بپذیرد ناگزیر، بنابر شرطی که مأمون قرار می‌داد ولایت عهدی آن حضرت را خواهد داشت و همین امر مشروعیت خلافت او را پس از امام نزد تمامی گروه‌ها و فرقه‌های مسلمانان تضمین می‌کرد. بدیهی است برای مأمون آسان بود در مقام ولایتعهدی بدون این که کسی آگاه شود، امام را از میان بردارد تا حکومت به صورت شرعی و قانونی به او بازگردد. در این صورت علویان با خشنودی به حکومت می‌نگریستند و شیعیان خلافت او را شرعی تلقی می‌کردند و او را به عنوان جانشین امام می‌پذیرفتند. از طرف دیگر چون مردم حکومت را مورد تایید امام می‌دانستند لذا قیامهایی که بر ضد حکومت می‌شد جاذبه و مشروعیت خود را از دست می‌داد.

 او می‌اندیشید اگر امام خلافت را نپذیرد ایشان را به اجبار ولیعهد خود می‌کند که در اینصورت بازهم خلافت و حکومت او در میان مردم و شیعیان توجیه می‌گردد و دیگر اعتراضات و شورشهایی که به بهانه غصب خلافت و ستم، توسط عباسیان انجام می‌گرفت دلیل و توجیه خود را از دست می‌داد و با استقبال مردم و دوستداران امام مواجه نمی‌شد. از طرفی او می‌توانست امام را نزد خود ساکن کند و از نزدیک مراقب رفتار امام و پیروانش باشد و هر حرکتی از سوی امام و شیعیان ایشان را سرکوب کند. همچنین او گمان می‌کرد که از طرف دیگر شیعیان و پیروان امام، ایشان را به خاطر نپذیرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند داد و امام جایگاه خود را در میان دوستدارانش از دست می‌دهد.

 

سفر به سوی خراسان:

مأمون برای عملی کردن اهداف ذکر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدینه، خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوی خراسان روانه کنند. همچنین دستور داد حضرتش را از راهی که کمتر با شیعیان برخورد داشته باشد، بیاورند. مسیر اصلی در آن زمان راه کوفه، جبل، کرمانشاه و قم بوده است که نقاط شیعه‌نشین و مراکز قدرت شیعیان بود. مأمون احتمال می‌داد که ممکن است شیعیان با مشاهده امام در میان خود به شور و هیجان آیند و مانع حرکت ایشان شوند و بخواهند آن حضرت را در میان خود نگه دارند که در این صورت مشکلات حکومت چند برابر می‌شد. لذا امام را از مسیر بصره، اهواز و فارس به سوی مرو حرکت داد.ماموران او نیز پیوسته حضرت را زیر نظر داشتند و اعمال امام را به او گزارش می‌دادند.

 

حدیث سلسلة الذهب:

در طول سفر امام به مرو، هر کجا توقف می‌فرمودند، برکات زیادی شامل حال مردم آن منطقه می‌شد. از جمله هنگامیکه امام در مسیر حرکت خود وارد نیشابور شدند و در حالی که در محملی قرار داشتند از وسط شهر نیشابور عبور کردند. مردم زیادی که خبر ورود امام به نیشابور را شنیده بودند، همگی به استقبال حضرت آمدند. در این هنگام دو تن از علما و حافظان حدیث نبوی، به همراه گروه‌های بیشماری از طالبان علم و اهل حدیث و درایت، مهار مرکب را گرفته و عرضه داشتند: "ای امام بزرگ و ای فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاک و اجداد بزرگوارت سوگند می‌دهیم که رخسار فرخنده خویش را به ما نشان دهی و حدیثی از پدران و جد بزرگوارتان، پیامبر خدا، برای ما بیان فرمایی تا یادگاری نزد ما باشد." امام دستور توقف مرکب را دادند و دیدگان مردم به مشاهده طلعت مبارک امام روشن گردید. مردم از مشاهده جمال حضرت بسیار شاد شدند به طوری که بعضی از شدت شوق می‌گریستند و آنهایی که نزدیک ایشان بودند، بر مرکب امام بوسه می‌زدند. ولوله عظیمی در شهر طنین افکنده بود به طوری که بزرگان شهر با صدای بلند از مردم می‌خواستند که سکوت نمایند تا حدیثی از آن حضرت بشنوند. تا اینکه پس از مدتی مردم ساکت شدند و حضرت حدیث ذیل را کلمه به کلمه از قول پدر گرامیشان و از قول اجداد طاهرینشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائیل از سوی حضرت حق سبحانه و تعالی املاء فرمودند: "کلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هر کس آن را بگوید داخل حصار من شده و کسی که داخل حصار من گردد ایمن از عذاب من خواهد بود." سپس امام فرمودند: "اما این شروطی دارد و من، خود، از جمله آن شروط هستم."

 این حدیث بیانگر این است که از شروط اقرار به کلمه لااله‌الاالله که مقوم اصل توحید در دین می‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت و پذیرش گفتار و رفتار امام می‌باشد که از جانب خداوند تعالی تعیین شده است. در حقیقت امام شرط رهایی از عذاب الهی را توحید و شرط توحید را قبول ولایت و امامت می‌دانند.

 

ولایت عهدی:

باری، چون حضرت رضا (علیه السلام) وارد مرو شدند، مأمون از ایشان استقبال شایانی کرد و در مجلسی که همه ارکان دولت حضور داشتند صحبت کرد و گفت: "همه بدانند من در آل عباس و آل علی (علیه السلام) هیچ کس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علی بن موسی رضا (علیه السلام) ندیدم." پس از آن به حضرت رو کرد و گفت: "تصمیم گرفته‌ام که خود را از خلافت خلع کنم و آن را به شما واگذار نمایم." حضرت فرمودند: "اگر خلافت را خدا برای تو قرار داده جایز نیست که به دیگری ببخشی و اگر خلافت از آن تو نیست، تو چه اختیاری داری که به دیگری تفویض نمایی." مأمون بر خواسته خود پافشاری کرد و بر امام اصرار ورزید. اما امام فرمودند:‌ "هرگز قبول نخواهم کرد." وقتی مأمون مأیوس شد گفت: "پس ولایت عهدی را قبول کن تا بعد از من شما خلیفه و جانشین من باشید." این اصرار مأمون و انکار امام تا دو ماه طول کشید و حضرت قبول نمی‌فرمودند و می‌گفتند: "از پدرانم شنیدم، من قبل از تو از دنیا خواهم رفت و مرا با زهر شهید خواهند کرد و بر من ملائک زمین و آسمان خواهند گریست و در وادی غربت در کنار هارون ‌الرشید دفن خواهم شد." اما مأمون بر این امر پافشاری نمود تا آنجاکه مخفیانه و در مجلس خصوصی حضرت را تهدید به مرگ کرد. لذا حضرت فرمودند: "اینک که مجبورم، قبول می‌کنم به شرط آنکه کسی را نصب یا عزل نکنم و رسمی را تغییر ندهم و سنتی را نشکنم و از دور بر بساط خلافت نظر داشته باشم." مأمون با این شرط راضی شد. پس از آن حضرت، دست را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: "خداوندا! تو می‌دانی که مرا به اکراه وادار نمودند و به اجبار این امر را اختیار کردم؛ پس مرا مؤاخذه نکن همان گونه که دو پیغمبر خود یوسف و دانیال را هنگام قبول ولایت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نکردی. خداوندا، عهدی نیست جز عهد تو و ولایتی نیست مگر از جانب تو، پس به من توفیق ده که دین تو را برپا دارم و سنت پیامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا که تو نیکو مولا و نیکو یاوری هستی."

 

جنبه علمی امام:

مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام و اعتبار بی‌همتای امام را در میان ایشان می‌دید می‌خواست تا این قداست و اعتبار را خدشه‌دار سازد و از جمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظره‌ای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شاید بتوانند امام را از نظر علمی شکست داده و وجهه علمی امام را زیر سوال ببرند که  شرح یکی از این مجالس را می‌آوریم:

 "برای یکی از این مناظرات، مأمون فضل بن سهل را امر کرد که اساتید کلام و حکمت را از سراسر دنیا دعوت کند تا با امام به مناظره بنشینند. فضل نیز اسقف اعظم نصاری، بزرگ علمای یهود، روسای صابئین (پیروان حضرت یحیی)، بزرگ موبدان زرتشتیان و دیگر متکلمین وقت را دعوت کرد. مأمون هم آنها را به حضور پذیرفت و از آنها پذیرایی شایانی کرد و به آنان گفت: "دوست دارم که با پسر عموی من (مأمون از نوادگان عباس عموی پیامبر است که ناگزیر پسر عموی امام می‌باشد.) که از مدینه پیش من آمده مناظره کنید." صبح روز بعد مجلس آراسته‌ای تشکیل داد و مردی را به خدمت حضرت رضا (علیه السلام) فرستاد و حضرت را دعوت کرد. حضرت نیز دعوت او را پذیرفتند و به او فرمودند: "آیا می‌خواهی بدانی که مأمون کی از این کار خود پشیمان می‌شود." او گفت: "بلی فدایت شوم." امام فرمودند: "وقتی مأمون دلایل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجیل از خود انجیل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئین بزبان ایشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسی و بر رومیان به زبان رومی‌شان بشنود و ببیند که سخنان تک ‌تک اینان را رد کردم و آنها سخن خود را رها کردند و سخن مرا پذیرفتند آنوقت مأمون می‌فهمد که توانایی کاری را که می‌خواهد انجام دهد ندارد و پشیمان می‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم." سپس حضرت به مجلس مأمون تشریف ‌فرما شدند و با ورود حضرت، مأمون ایشان را برای جمع معرفی کرد و سپس گفت: "دوست دارم با ایشان مناظره کنید." حضرت رضا (علیه السلام) نیز با تمامی آنها از کتاب خودشان درباره دین و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود: "اگر کسی در میان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال کند." عمران صایی که یکی از متکلمین بود از حضرت سؤالات بسیاری کرد و حضرت تمام سؤالات او را یک به یک پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنیدن جواب سؤالات خود از امام، شهادتین را بر زبان جاری کرد و اسلام آورد و با برتری مسلم امام، جلسه به پایان رسید و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایی را به حضور طلبیدند و او را بسیار اکرام کردند و از آن به بعد عمران صایی خود یکی از مبلغین دین مبین اسلام گردید.

 رجاء ابن ضحاک که از طرف مأمون مامور حرکت دادن امام از مدینه به سوی مرو بود، می‌گوید: «آن حضرت در هیچ شهری وارد نمی‌شد مگر اینکه مردم از هر سو به او روی می‌آوردند و مسائل دینی خود را از امام می‌پرسیدند. ایشان نیز به آنها پاسخ می‌گفت و احادیث بسیاری از پیامبر خدا و حضرت علی (علیه السلام) بیان می‌فرمود. هنگامی که از این سفر بازگشتم نزد مأمون رفتم. او از چگونگی رفتار امام در طول سفر پرسید و من نیز آنچه را در طول سفر از ایشان دیده بودم بازگو کردم. مأمون گفت: "آری، ای پسر ضحاک! ایشان بهترین، داناترین و عابدترین مردم روی زمین است."»

 

اخلاق و منش امام:

خصوصیات اخلاقی و زهد و تقوای آن حضرت به گونه‌ای بود که حتی دشمنان خویش را نیز شیفته و مجذوب خود کرده بود. با مردم در نهایت ادب تواضع و مهربانی رفتار می‌کرد و هیچ گاه خود را از مردم جدا نمی‌نمود.

 یکی از یاران امام می‌گوید: "هیچ گاه ندیدم که امام رضا (علیه السلام) در سخن بر کسی جفا ورزد و نیز ندیدم که سخن کسی را پیش از تمام شدن قطع کند. هرگز نیازمندی را که می‌توانست نیازش را برآورده سازد رد نمی‌کرد در حضور دیگری پایش را دراز نمی‌فرمود. هرگز ندیدم به کسی از خدمتکارانش بدگویی کند. خنده او قهقهه نبود بلکه تبسم می‌فرمود. چون سفره غذا به میان می‌آمد، همه افراد خانه حتی دربان و مهتر را نیز بر سر سفره خویش می‌نشاند و آنان همراه با امام غذا می‌خوردند. شبها کم می‌خوابید و بسیاری از شبها را به عبادت می‌گذراند. بسیار روزه می‌گرفت و روزه سه روز در ماه را ترک نمی‌کرد. کار خیر و انفاق پنهان بسیار داشت. بیشتر در شبهای تاریک، مخفیانه به فقرا کمک می‌کرد."(۵) یکی دیگر از یاران ایشان می‌گوید: "فرش آن حضرت در تابستان حصیر و در زمستان پلاسی بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود، اما هنگامی که در مجالس عمومی شرکت می‌کرد، خود را می‌آراست (لباسهای خوب و متعارف می‌پوشید).(۶) شبی امام میهمان داشت، در میان صحبت چراغ ایرادی پیدا کرد، میهمان امام دست پیش آورد تا چراغ را درست کند، اما امام نگذاشت و خود این کار را انجام داد و فرمود: "ما گروهی هستیم که میهمانان خود را به کار نمی‌گیریم."(۷)

 شخصی به امام عرض کرد: "به خدا سوگند هیچکس در روی زمین از جهت برتری و شرافت اجداد، به شما نمی‌رسد." امام فرمودند:" تقوی به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار، آنان را بزرگوار ساخت."(۸)

 مردی از اهالی بلخ می‌گوید: "در سفر خراسان با امام رضا (علیه السلام) همراه بودم. روزی سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگزاران حتی سیاهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ایشان غذا بخورند. من به امام عرض کردم: "فدایت شوم بهتر است اینان بر سفره‌ای جداگانه بنشینند." امام فرمود: "ساکت باش، پروردگار همه یکی است. پدر و مادر همه یکی است و پاداش هم به اعمال است."(۹)

 یاسر، خادم حضرت می‌گوید: «امام رضا (علیه السلام) به ما فرموده بود: "اگر بالای سرتان ایستادم (و شما را برای کاری طلبیدم) و شما مشغول غذا خوردن بودید بر نخیزید تا غذایتان تمام شود. به همین جهت بسیار اتفاق می‌افتاد که امام ما را صدا می‌کرد و در پاسخ او می‌گفتند: "به غذا خوردن مشغولند." و آن گرامی می‌فرمود: "بگذارید غذایشان تمام شود."»(۱۰)

 یکبار غریبی خدمت امام رسید و سلام کرد و گفت: "من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. از حج بازگشته‌ام و خرجی راه را تمام کرده‌ام اگر مایلید مبلغی به من مرحمت کنید تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زیرا من در شهر خویش فقیر نیستم و اینک در سفر نیازمند مانده‌ام." امام برخاست و به اطاقی دیگر رفت و از پشت در دست خویش را بیرون آورد و فرمود: "این دویست دینار را بگیر و توشه راه کن و لازم نیست که از جانب من معادل آن صدقه دهی."

 آن شخص نیز دینارها را گرفت و رفت. از امام پرسیدند: "چرا چنین کردید که شما را هنگام گرفتن دینارها نبیند؟" فرمود: "تا شرمندگی نیاز و سوال را در او نبینم."(۱۱)

 امامان معصوم و گرامی ما در تربیت پیروان و راهنمایی ایشان تنها به گفتار اکتفا نمی‌کردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ویژه ای مبذول می‌داشتند.

 یکی از یاران امام رضا (علیه السلام) می‌گوید: «روزی همراه امام به خانه ایشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنایی بودند. امام در میان آنها غریبه‌ای دید و پرسید: "این کیست؟" عرض کردند: "به ما کمک می‌کند و به او دستمزدی خواهیم داد." امام فرمود: "مزدش را تعیین کرده‌اید؟" گفتند: "نه هر چه بدهیم می‌پذیرد." امام برآشفت و به من فرمود: "من بارها به اینها گفته‌ام که هیچکس را نیاورید مگر آنکه قبلا مزدش را تعیین کنید و قرارداد ببندید. کسی که بدون قرارداد و تعیین مزد، کاری انجام می‌دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهی باز گمان می‌کند مزدش را کم داده‌ای ولی اگر قرارداد ببندی و به مقدار معین شده بپردازی از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل کرده‌ای و در این صورت اگر بیش از مقدار تعیین شده چیزی به او بدهی، هر چند کم و ناچیز باشد؛ می‌فهمد که بیشتر پرداخته‌ای و سپاسگزار خواهد بود."»(۱۲)

 خادم حضرت می‌گوید: «روزی خدمتکاران میوه‌ای می‌خوردند. آنها میوه را به تمامی نخورده و باقی آنرا دور ریختند. حضرت رضا (علیه السلام) به آنها فرمود: "سبحان الله اگر شما از آن بی‌نیاز هستید، آنرا به کسانی که بدان نیازمندند بدهید."»

 

مختصری از کلمات حکمت‌آمیز امام:

امام فرمودند: "دوست هر کس عقل اوست و دشمن هر کس جهل و نادانی و حماقت است."

امام فرمودند: "علم و دانش همانند گنجی می‌ماند که کلید آن سؤال است، پس بپرسید. خداوند شما را رحمت کند زیرا در این امر چهار طایفه دارای اجر می‌باشند: ۱- سؤال کننده ۲- آموزنده ۳- شنونده ۴- پاسخ دهنده."

امام فرمودند: "مهرورزی و دوستی با مردم نصف عقل است."

امام فرمودند: "چیزی نیست که چشمانت آنرا بنگرد مگر آنکه در آن پند و اندرزی است."

امام فرمودند: "نظافت و پاکیزگی از اخلاق پیامبران است."

 

شهادت امام:

 در نحوه به شهادت رسیدن امام نقل شده است که مأمون به یکی از خدمتکاران خویش دستور داده بود تا ناخن‌های دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور داد تا دست خود را به زهر مخصوصی آلوده کند و در بین ناخن‌هایش زهر قرار دهد و اناری را با دستان زهر‌آلودش دانه کند و او دستور مأمون را اجابت کرد. مأمون نیز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار کرد که امام از آن انار تناول کنند. اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار کرد تا جایی که حضرت را تهدید به مرگ نمود و حضرت به جبر، قدری از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر کرد و حال حضرت دگرگون گردید و صبح روز بعد در سحرگاه روز ۲۹ صفر سال ۲۰۳ هجری قمری امام رضا (علیه السلام) به شهادت رسیدند.

 

تدفین امام:

به قدرت و اراده الهی امام جواد (علیه السلام) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان، بدن مطهر ایشان را غسل داده و بر آن نماز گذاردند و پیکر پاک ایشان با مشایعت بسیاری از شیعیان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گردید و قرنهاست که مزار این امام بزرگوار مایه برکت و مباهات ایرانیان است.

 

۱۶۶۰-رسول گرامی اسلام(ص) جلوه‌ای از صفات رحمت و رئوفیت خدای سبحان است/ قرآن شناسنامه پیامبر اسلام است.+آیا محبت حقیقی در سینه رسول اعظم(صلی الله علیه و اله و سلم) با دیگر پیامبران الهی یکسان است؟

۲۷ آبان

یت‌الله‌العظمی جوادی آملی:
رسول گرامی اسلام(ص) جلوه‌ای از صفات رحمت و رئوفیت خدای سبحان است/ قرآن شناسنامه پیامبر اسلام است
حوزه/ حضرت آیت الله جوادی آملی گفتند: این كه گفته شد خُلق رسول گرامی، قرآن كریم است؛ یعنی قرآن شناسنامه آن حضرت است، اگر وجود مبارك رسول گرامی بخواهد به صورت یك كتاب در بیاید، می‌شود قرآن و اگر قرآن بخواهد به صورت یك انسان متمثّل شود، می‌شود رسول گرامی(ص).

به گزارش خبرگزاری «حوزه»، حضرت آیت الله جوادی آملی در شب رحلت سید انبیاء و اولیای الهی حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) و همچنین شهادت كریم اهل بیت وجود مبارك امام مجتبی(سلام الله علیهم اجمعین) مراسم عزاداری که در نمازخانه بنیاد بین‌المللی علوم وحیانی اسراء برگزار شد، با بیان این مطلب که وجود مبارك رسول گرامی اسلام(ص) جلوه‌ای از صفات رحمت و رئوفیت خدای سبحان است، بیان داشتند: وجود مبارك رسول گرامی را كه ذات اقدس الهی در قرآن معرفی می‌كند او را شاگرد لَدنّی می‌داند که كلّ جهان را با كتاب خود هدایت می‌كند. ذات اقدس الهی وقتی از رسولش یاد می‌كند او را به عنوان رحمت جهانیان، رحمت عالمیان معرفی می‌كند.

ایشان با اشاره به بیان قرآن کریم از حضرت رسول(ص) ابراز داشتند: قرآن از صدر تا ساقه پیامبر(ص) را معرفی می‌كند و به ما می‌فرماید شما در بخش نازلِ رسالت آن رسول قرار دارید آن بخش والایی رسالت رسول در دسترس شما نیست، این كه گفته شد خُلق رسول گرامی، قرآن كریم است؛ یعنی قرآن شناسنامه آن حضرت است اگر وجود مبارك رسول گرامی بخواهد به صورت یك كتاب در بیاید، می‌شود قرآن و اگر قرآن بخواهد به صورت یك انسان متمثّل بشود، می‌شود رسول گرامی(ص).

معظم له ادامه دادند: گاهی خداوند اسمِ خاصّ خودش را به رسولش می‌دهد، گاهی اسم خاصّ خودش را به كتابش می‌دهد، خدا علی حكیم است، این علی حكیم را نام كتابش قرار داد ﴿إِنَّهُ فی‏ أُمِّ الْكِتابِ لَدَینا لَعَلِی حَكیمٌ﴾ خدا رئوف و رحیم است در پایان سوره مباركه توبه این دو نام مبارك را به رسولش داد ﴿عَزیزٌ عَلَیهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیكُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ﴾ این رئوف و رحیم از اسمای خدای سبحان است كه در ذات مقدس رسول گرامی(ص) جلوه كرده است. بنابراین این كتاب آویخته شده است و همه این كتاب نور است. فرمود این كتاب را من به كسی دادم كه علم لدنّی دارد یعنی علمش را نزد خدای سبحان فرا گرفته است.

حضرت آیت الله جوادی آملی در پاسخ به این سوال که «آیا الفاظ قرآن برای خداست یا برای پیغمبر است؟» بیان داشتند: بهترین و مهم‌ترین مرجع برای پاسخ دادن به این سؤالات خود قرآن كریم است. قرآن كریم می‌فرماید خدا این الفاظ را نازل كرده، این كتاب را نازل كرده و خداوند در همین كتاب می‌فرماید ما به تو قرآن دادیم، ما به تو كتاب دادیم، در نتیجه همه اینها را به زبان قرآن كریم گفته است. خداوند در قرآن به پیغمبر می‌فرماید ما قصه گفتیم، ما تنظیم كردیم، ما حروف را روی هم جمع كردیم، ما سوره ها را ساختیم، با این وجود اگر ما بگوییم قرآن ساخته خود پیغمبر است یعنی چه؟!

معظم‌له در ادامه سخنانشان با اشاره به فرازی از زیارت نورانی جامعه كبیره به لزوم فراگیری علوم از اهل بیت(علیهم السلام) و ضرورت تحصیل علم در تمام مراحل زندگی پرداختند و اظهار داشتند: یك سلسله علومی هست كه انبیا و اولیا باید تحمل كنند و اوحدی از اهل ایمان می‌توانند آن را تحمل كنند. این جمله نورانی زیارت جامعه را ببینید وقتی به مشهد امام مشرّف شدیم عرض می‌كنیم خدایا عنایت كنید به بركت این امام، من آمدم یك چیزی ببرم كه آن اوحدی از اهل ایمان می‌برند «محتملٌ لعلمكم» یعنی ای امام مجتبی! ای امام هشتم! ای امامان دیگر(علیهم السلام) آن توفیق را به من بده آن علمی كه جای دیگر نیست فقط در حرم شماست، آن علمی كه كسی نمی‌تواند حمل كند فقط با اجازه شما، از آن علم به من بده! این برترین جمله زیارت جامعه كبیره است كه یك زائر از پیشگاه اهل بیت(ع) طلب می‌كند.

ایشان با استناد به سخنی از امام مجتبی(ع) خاطرنشان کردند: حضرت فرمود تا نفس می‌كشید درس و بحث، فرمود تا دهن باز كردی گفتی من فارغ‌التحصیل شدم به ننگ خود اعتراف كردی، تا نفس می‌كشی یا درس بخوان یا درس بگو یا كتاب بنویس، فرمود جای خالی نگذار در این قلب جا برای علوم فراوان است، اینكه مثل شكم نیست كه پُر شود فرمود: «كونوا اوعیة العلم بمصابیح الهدی» شما چرا مصباح هدایت نمی‌شوید؟! فرمود دانش یاد بگیر تا راه خودت را بفهمی، چراغ باش تا به جامعه نور بدهی و این راه باز است.

 

۱۶۵۹-پاپ فرانسیس خودرو لامبورگینی خود را در معرض فروش گذاشت.+نشانه ایثار حقیقی با ایثار سیاسی در چیست؟

۲۵ آبان

پاپ فرانسیس خودرو لامبورگینی خود را برای کمک به مسیحیان عراق که از جنایت های تروریست های داعش متضرر شده اند در معرض فروش گذاشت.

به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری «حوزه»، پاپ فرانسیس خودرو لامبورگینی خود را برای کمک به مسیحیان عراق که از جنایت های تروریست های داعش متضرر شده اند، در معرض فروش گذاشت.پاپ

پیش از این، یک شرکت ایتالیایی سازنده خودرو، ماشین لامبورگینی را به پاپ فرانسیس هدید داده که اکنون پاپ واتیکان قصد دارد آن را در امور خیریه هزینه کند.

پاپ فرانسیس مبلغ حاصل از فروش این ماشین را در بازسازی خانه ها و اماکن عمومی مسیحیان عراق در استان نینوا که در سال ۲۰۱۴ میلادی توسط داعش ویران شده، صرف می‌کند.

همچنین بخشی از این مبلغ در حمایت از زنان و کودکان کشور های قاره آفریقا و زنانی که قربانی تجارت انسان می شوند، صرف می‌شود.

 

۱۶۵۸- روایت شگفت انگیز دفن صاحب تفسیر المیزان+ آیا با قدرت محبت حقیقی می توان عالم برزخ را مدیریت نمود؟

۲۴ آبان
کد خبر: ۴۳۱۴۵۳ | تاریخ مخابره :۱۳۹۶/۸/۲۴ – ۱۱:۲۵ | سرویس: استان‌ها ۵۲
یادی از علامه بزرگ شیعه؛
روایت شگفت انگیز دفن صاحب تفسیر المیزان
حوزه/ سید احمد قاضی از قول علامه نقل می‌ کند که: پس از ورودم به نجف به بارگاه امیرالمؤمنین(ع) رو کرده و از ایشان استمداد کردم. در پی آن آقای قاضی نزدم آمد و گفت: «شما به حضرت علی(ع) عرض حال کردید و ایشان مرا فرستاده ‌اند. از این پس، هفته ‌ای دو جلسه با هم خواهیم داشت» .

خبرگزاری حوزه – تبریز: ۲۴ آبان سال ۱۳۶۰سالروز درگذشت علامه سید محمد حسین طباطبایی(ره)، یکی از بزرگ ترین دانشمندان و عارفان روزگار معاصر، نویسنده تفسیر المیزان، فقیه، فیلسوف، عارف، حکیم و مفسر قرآن است.

سید محمدحسین طباطبایی معروف به علامه طباطبایی در سال ۱۲۸۱ در تبریز متولد شد، در پنج سالگی مادر و در ۹ سالگی پدر خود را از دست داد؛ وصی پدر او و تنها برادرش محمدحسن الهی، ایشان را برای تحصیل به مکتب فرستاد، تحصیلات ابتدایی شامل قرآن و کتب ادبیات فارسی را از سال ۱۲۹۰ تا ۱۲۹۶ فراگرفت و سپس از سال ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۴ به تحصیل علوم دینی پرداخت و به تعبیر خود «دروس متن در غیر فلسفه و عرفان» را به پایان رساند.

سید محمد حسین به مدت شش سال پس از آموزش قرآن که در روش درسی آن روزها قبل از هر چیز تدریس می ‌شد آثاری چون گلستان، بوستان و … را فراگرفت، علاوه بر آموختن ادبیات، زیر نظر میرزا علینقی خطاط به یادگیری فنون خوشنویسی پرداخت؛ چون تحصیلات ابتدایی نتوانست به ذوق سرشار و علاقه وافر ایشان پاسخ گوید به همین دلیل به مدرسه طالبیه تبریز وارد شد و به فراگیری ادبیات عرب و علوم نقلی و فقه و اصول پرداخت و از سال ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۴ مشغول فراگیری دانش‌ های مختلف اسلامی شد.

خود ایشان درباره دوران تحصیلش نوشته ‌است:«در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم، علاقه زیادی به ادامه تحصیل نداشتم و از این رو هر چه می‌خواندم، نمی‌ فهمیدم و چهار سال به همین نحو گذراندم. پس از آن یک باره عنایت خدایی دامن گیرم شده عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگی و بیتابی نسبت به تحصیل کمال، حس نمودم. به طوری که از همان روز تا پایان ایام تحصیل که تقریبا هفده سال طول کشید، هرگز نسبت به تعلیم و تفکر درک خستگی و دلسردی نکردم و زشت و زیبای جهان را فراموش نموده و تلخ و شیرین حوادث، برابر می ‌پنداشتم.

بساط معاشرت غیر اهل علم را به کلی برچیدم، در خورد و خواب و لوازم دیگر زندگی، به حداقل ضروری قناعت نموده باقی را به مطالعه می ‌پرداختم؛ بسیار می ‌شد به ویژه در بهار و تابستان که شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه می‌ گذراندم و همیشه درس فردا را شب پیش مطالعه می ‌کردم و اگر اشکالی پیش می ‌آمد با هر خودکشی بود حل می ‌نمودم و وقتی که به درس حضور می ‌یافتم از آنچه استاد می ‌گفت قبلا روشن بودم و هرگز اشکال و اشتباه درس را پیش استاد نبردم».

استمداد علامه از امیرالمومنین(ع)

علامه طباطبایی بعد از تحصیل در مدرسه طالبیه تبریز همراه برادرشان به نجف می ‌روند و ۱۰ سال تمام در نجف به تحصیل علوم دینی و کمالات اخلاقی و معنوی مشغول می ‌شوند.

علامه طباطبایی علوم ریاضی را در نجف اشرف نزد سید ابوالقاسم موسوی خوانساری نوه سید ابوالقاسم خوانساری فراگرفت. او دروس فقه و اصول را نزد استادانی چون محمد حسین نائینی و محمدحسین غروی اصفهانی خواندند و مدت درس ‌های فقه و اصول ایشان در مجموع ۱۰ سال بود.

استاد او در فلسفه حکیم متأله، سید حسین بادکوبه ‌ای بود که سالیان دراز در نجف اشرف در معیت برادرش سید محمدحسن الهی طباطبایی، نزد او به درس و بحث مشغول بودند.

و اما معارف الهیه و اخلاق و فقه الحدیث را نزد سیدعلی قاضی طباطبایی آموختند و در سلوک و مجاهدات نفسانیه و ریاضات شرعیه تحت نظر و تعلیم و تربیت آن استاد کامل بودند. محمود امجد نقل می ‌کند که «حال علامه، با شنیدن نام سید علی قاضی دگرگون می ‌شد.»

سید احمد قاضی از قول علامه نقل می‌ کند که: پس از ورودم به نجف به بارگاه امیرالمؤمنین(ع) رو کرده و از ایشان استمداد کردم. در پی آن آقای قاضی نزدم آمد و گفت: «شما به حضرت علی(ع) عرض حال کردید و ایشان مرا فرستاده ‌اند. از این پس، هفته ‌ای دو جلسه با هم خواهیم داشت.» و در همان جلسه گفت: «اخلاصت را بیشتر کن و برای خدا درس بخوان. زبانت را هم بیشتر مراقبت نما»

بازگشت به تبریز و زراعت و کشاورزی

علامه در مدتی که در نجف مشغول تحصیل بود به علت تنگی معیشت و نرسیدن مقرری، مجبور به مراجعت به ایران می ‌شود و مدت ۱۰ سال در قریه شادآباد تبریز به زراعت و کشاورزی مشغول می ‌شود؛ فرزند ایشان مهندس سید عبدالباقی طباطبائی می ‌گوید: «خوب به یاد دارم که پدرم دائما و در تمام طول سال مشغول فعالیت بود و کارکردن ایشان در فصل سرما در حین ریزش باران و برف های موسمی در حالی که چتر به دست گرفته یا پوستین به دوش داشتند امری عادی تلقی می ‌شد، در مدت ۱۰سال بعد از مراجعت علامه از نجف به روستای شادآباد و بدنبال فعالیت های مستمر ایشان قنات ها لایروبی و باغ های مخروبه تجدید خاک و اصلاح درخت شده و در عین حال چند باغ جدید احداث گردید و یک ساختمان ییلاقی هم در داخل روستا جهت سکونت تابستانی خانواده ساخته شد و در محل زیرزمین خانه حمامی به سبک امروزی بنا نمود.»

مهاجرت به قم

علامه طباطبایی بعد از مدتی اقامت در تبریز در سال ۱۳۲۵تصمیم می‌ گیرد به قم برود؛ فرزند علامه طباطبایی در این مورد می ‌گوید: «هم ‌زمان با آغاز سال ۱۳۲۵ وارد شهر قم شدیم… در ابتدا به منزل یکی از بستگان که ساکن قم و مشغول تحصیل علوم دینی بود وارد شدیم، ولی به زودی در کوچه یخچال قاضی در منزل یکی از روحانیان اتاق دو قسمتی، که با نصب پرده قابل تفکیک بود اجاره کردیم، این دو اتاق قریب ۲۰متر مربع بود.

طبقه زیر این اتاق ها انبار آب شرب منزل بود که در صورت لزوم بایستی از درب آن به داخل خم شده و ظرف آب شرب را پر کنیم؛ چون خانه فاقد آشپزخانه بود پخت ‌و پز هم در داخل اتاق انجام می‌ گرفت، پدر ما در شهر قم چند آشنای انگشت شمار داشت که یکی از آنها سید محمد حجت کوه ‌کمری بود. اولین رفت ‌وآمد علامه به منزل آقای حجت بود و کم‌ کم با اطرافیان ایشان دوستی برقرار و رفت ‌وآمد آغاز شد.»

تدریس در قم

پس از مدتی که به اصرار برخی علما مجلس درس روزانهٔ اسفار او تعطیل شد، با اصرار طلاب، تدریس شفا را آغاز کرد، در این میان، وی به تشکیل کلاس‌ های شبانه اسفار پرداخت که هفته ‌ای دو شب (شب پنج‌شنبه و جمعه) و به صورت سیار در خانه شاگردان تشکیل می ‌شد و تعداد معدودی شاگرد ثابت در آن شرکت می ‌کردند. حضور در این کلاس‌ها بدون اجازه خود او مقدور نبود.

تألیفات و آثار عربی و فارسی

علامه طباطبایی دو اثر شاخص دارد، که بیشتر از سایر آثار وی مورد توجه قرار گرفته ‌است، نخست تفسیر المیزان است که در ۲۰ جلد و طی ۲۰ سال به زبان عربی تألیف شده‌ است. در این تفسیر، از روش «تفسیر قرآن به قرآن» استفاده شده و علاوه ‌بر تفسیر آیات و بحث ‌های لغوی در بخش‌هایی جداگانه با توجه به موضوع آیات مباحث روایی، تاریخی، کلامی، فلسفی و اجتماعی نیز دارد؛ این اثر به دو شکل منتشر شده: نخست در ۴۰جلد، و سپس، در ۲۰ جلد. این اثر توسط سیدمحمد باقر موسوی همدانی به زبان فارسی ترجمه شده ‌است.

اثر مهم دیگر او «اصول فلسفه و روش رئالیسم» است، این کتاب شامل ۱۴ مقاله فلسفی است که طی دهه ‌های ۲۰ و ۳۰ شمسی تألیف شده و توسط شهید مطهری و با رویکرد فلسفه تطبیقی شرح داده شده‌ است.

آثار محمدحسین طباطبایی(به استثنای تفسیر المیزان) را می ‌توان به دو بخش تقسیم کرد: کتاب توحید، کتاب انسان، رساله وسائط به زبان عربی و کتاب های شیعه در اسلام، قرآن در اسلام، وحی یا شعور مرموز، اسلام و انسان معاصر، حکومت در اسلام، سنن النبی، اصول فلسفه و روش رئالیسم، علی و فلسفه الهی، خلاصه تعالیم اسلام، رساله در حکومت اسلامی و نسب ‌نامه خاندان طباطبایی از آثار ایشان به زبان فارسی است.

شاگردان علامه

علامه طباطبایی، شاگردان زیادی تربیت کرد که از مهم ترین ایشان می توان به شهید مرتضی مطهری، شهید بهشتی، شهید باهنر، شهید مفتح، آیت الله العظمی خامنه ای، آیت الله العظمی مکارم شیرازی، آیت الله العظمی نوری همدانی، آیت الله العظمی جوادی آملی، آیت الله العظمی حسن ‌زاده آملی، آیت الله مصباح یزدی و … اشاره کرد.

علامه طباطبایی و دو تصنیف

علامه سید محمدحسین طباطبایی(ره)، شهرام ناظری و علیرضا افتخاری در نگاه اول شاید هیچ ارتباط و سنخیتی با هم نداشته باشند، اما تبحر علامه طباطبایی در شعر موجب شدن تصنیف سرایان بزرگ ایران، از اشعار گرانبهای ایشان استفاده کنند.

در کنار آثار بزرگ بر جای مانده از علامه، از ایشان قطعه هایی شعر نیز باقی است که چند سال پیش به اهتمام محمدرضا رمزی اوحدی در قالب مجموعه ای به نام «گلشن شیدایی» منتشر شده است.

اما در عالم موسیقی ایرانی، دو تصنیف برجسته وجود دارد که به طور مستقیم با مرحوم علامه مرتبط است: «کیش مهر» و «پارسی پارسا»؛ این دو تصنیف را به ترتیب شهرام ناظری و علیرضا افتخاری خوانده اند؛ نخستین قطعه اثری است با شعر علامه طباطبایی و دومی، تصنیفی است در وصف مرحوم علامه.

داستان معجزه‌‌ وار دفن علامه طباطبایی

حجت الاسلام والمسلمین رسول جعفریان در کتاب «مقالات و رسالات تاریخی‌« (دفتر چهارم)، از زبان حجت الاسلام محمد حسین اشعری فرزند مرحوم آیت الله علی اصغر اشعری قمی، از همدرسان امام راحل این گونه آورده‌: «علامه طباطبایی این اواخر بیماری پارکینسون گرفت و تقریبا آخر کاری فلج شد تا گردن. این اواخر در بیمارستان آیت الله گلپایگانی بستری شد. من سه شبانه روز اکثر اوقات آنجا بودم و ایشان در حالت اغماء بود. روزی دکتر منافی وزیر بهداری وقت آمد به بیمارستان برای ملاقات با ایشان. وقتی وضع او را دید تلفن کرد که هلکوپتر بفرستند تا او را به تهران منتقل کنیم. من مخالفت کردم و گفتم ایشان چند ساعتی بیشتر زنده نیست. اما قبول نکرد.

همان وقت آیت الله گلپایگانی آمد که دید ایشان در حال اغماء است، این مساله را با ایشان مطرح کردم و به ایشان گفتم: شما امر کنید دکتر منافی این کار را نکند. ایشان دکتر منافی را صدا زد و از او خواست تا عصر صبر کنند. اگر جوری بود که می شود او را منتقل کرد آن وقت منتقل کنید. بالاخره یکی دو ساعت بعد درگذشت، من تلفنا فوت ایشان را به آقای خمینی اطلاع دادم، ایشان فرمودند: در باره قبر ایشان هر کجا را صلاح می دانید اقدام کنید. به آقای مولایی هم دستور خواهیم داد. من به دنبال آقای مولایی آمدم تا محل قبر را تعیین کنیم. ایشان در کنار قبر مرحوم اشراقی و انگجی جایی را معرفی کرد. من مخالفت کردم و گفتم علامه طباطبایی به عنوان مفسر و فیلسوف باید قبرش جایی باشد که مردم راحت تر و آشکارتر سر قبر ایشان بیایند.

آنچه آقای مولایی اصرار کرد من مخالفت کردم. بعد آمدم جایی را که قبر فعلی ایشان است نشان دادم، ایشان گفت اینجا پایه های سقف است و تمام بتون آرمه است و قابل شکافتن نیست، من نپذیرفتم. ایشان گفت: حتی اگر بشود شکافت، اینجا قبر علماست و ما مجاز به شکافتن نیستیم. من گفتم: این مساله را حل می کنم. معمارها را بیاورید تا نظر بدهند که می شود شکاف داد یا نه. و ثانیا آقای نجفی در وقت ساختن مسجد بالاسر فهرست قبور را برداشت.

از ایشان می پرسیم که آیا قبر عالمی در اینجا هست یا خیر. غروب شد و آقای نجفی آمد. بعد از نماز داستان را شرح دادم و خواستم ایشان بیاید شرح بدهد که اینجا قبری از علما بوده است یا نه. ایشان آمد و گفت: تا آنجا که من صورت برداری کرده ام اینجا قبر کسی نیست. آقای مولایی گفت: چه اصراری دارید. من گفتم: نه اینجا که قبر نیست. بر فرض هم بتون باشد، امتحانش آسان است. بالاخره به این امر تن دادند و شب درها را بستند و قالی را کنار زدند و عمله آوردند تا بشکافند. سنگ مرمر را برداشتند. موزائیک را هم برداشتند، خبری از بتون نبود. خاک و خاشاک را برداشتند یک مرتبه هر چه کلنگ زدند صدا می کرد. آقای مولایی گفت: من عرض کردم اینجا بتون است. من مخالفت کردم و گفتم: ببینیم چرا صدا می کند. دیدیم آجرهای بزرگ است. برداشتند، در این وقت با کمال شگفتی دیدیم یک قبر آماده و ساخته آن جا هست بدون این که ذره ای چیزی از استخوان و غیره در آن باشد. آقای مولایی گفت: این واقعا شبیه معجزه است، همانجا آقای طباطبائی را دفن کردند.»

تجلیل امام خمینی(ره) از علامه

امام خمینی(ره) در ۲۵ آبان ۱۳۶۰ رحلت علامه طباطبایی را ضایعه ‌ای برای مسلمین ذکر کردند و در ابتدای سخنرانی مبسوط خودشان، از علامه بزرگ شیعه تجلیل کردند: «من قبلا باید از این ضایعه ‌ای که برای حوزه‌ های علمیه و مسلمین حاصل شد، اظهار تأسف کنم و به شما و ملت ایران و خصوص حوزه‌ های علمیه، تسلیت عرض کنم. خداوند ایشان را با خدمتگزاران به اسلام و اولیای اسلام محشور فرماید و به بازماندگان ایشان و به متعلقین و شاگردان ایشان صبر عنایت فرماید.»

 

 

۱۶۵۷- فلسفه و حکمت بلایای طبیعی چیست؟ آیا محبت حقیقی هم مورد حمله بلایا طبیعی قرار می گیرد؟

۲۳ آبان

 فلسفه و حکمت بلایای طبیعی چیست؟

در پاسخ به این سوال به چند نکته باید دقت نمود :
نکته اول : آنچه به عنوان زلزله وسیل در عالم اتفاق می افتد گاهی طبیعی است که لازمه عالم خلقت است.
گاهی نتیجه و اثر اعمال انسانی است. به این معنا که خداوند در قرآن کریم مکرر بیان نموده که گروهی از امتهای پیشین را با سیل و زلزله و امثال اینها هلاک کردیم به خاطر اعمالی که انجام دادند مثل عیاشی و خوشگذرانی ، طغیان در برابر خداوند و….

 

 

http://www.aftabir.com/news/extra/2017/11/13/%D8%B2%D9%84%D8%B2%D9%84%D9%872.jpg

نکته دوم :سرشت انسان و وضعیت عمومی جهان طبیعت به گونه ای است که بسیاری از استعدادهای مادی و معنوی انسان، جز در سایه مواجهه با سختی ها و مبارزه با مشکلات شکوفا نمی شود. همان گونه که عضلات بدن یک ورزشکار تنها از راه تمرین ها ی سخت و طاقت فرسا ورزیده می شود. پاره ای از قابلیت های روحی و معنوی انسان نیز در برخورد با مصائب و تلاش برای چیرگی بر دشواری های زندگانی، شکوفایی و ظهور می یابند.

و نکته آخر اینکه :یکی از مهم ترین دستاوردهای مصیبتها و بلاهاآن است که انسان را از خواب غفلتی که بر اثر فرو رفتن در نعمت های دنیوی بدان دچار شده بیدار می کند..حضرت علی علیه السلام می فرمایند: إِنّ الله یبْتلِی عِبادهُ عِنْد الاْعْمالِ السّیِّئةِ بِنقْصِ الّثمراتِ، وحبْسِ الْبرکاتِ، وإِغْلاقِ خزائِنِ الْخیْراتِ، لِیتُوب تائِبٌ، ویُقْلِع مُقْلِعٌ، ویتذکّر مُتذکِّر. ٌخداوند بندگان خویش را به هنگامى که کارهاى بد انجام میدهند،با کمبود میوه‏هاو جلوگیرى از نزول برکات و بستن در گنجهاى خیرات به روى آنان آزمایش میکند (این آزمایش بخاطر این است که توبه کاران توبه کنند،و کسیکه باید دست از گناه بکشدخود دارى،و پند پذیران پند گیرند

 

 

 

۱۶۵۶- آموزش متعادل کردن قوای ۴گانه درانسان+ محبت حقیقی از دل عدالت قوای درونی

۲۱ آبان

تاملی بر قوای چهارگانه نفس

 

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله وسلّم):قوا2

«اَعْدی عَدُوِّّکَ نَفْسُکَ الَّتی بَینَ جَنْبَیْکَ»[۱]

دشمن‌ترین دشمنان، نفس تو است که بین دو پهلوی تو قرار دارد!

« تاملی بر قوای نفس »

ﻓﺎﻳﺪﻩ ﻋﻠﻢ ﺍﺧﻠﺎﻕ، ﭘﺎﻙ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻧﻔﺲ ﺍﺯ ﺻﻔﺎﺕ ﺭﺫﻳﻠﻪ، ﻭ ﺁﺭﺍﺳﺘﻦ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻣﻠﻜﺎﺕ ﺟﻤﻴﻠﻪ است، ﻛﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ «ﺗﻬﺬﻳﺐ ﺍﺧﻠﺎﻕ» ﺗﻌﺒﻴﺮ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ.

 

قوای ۴گانه نفس:

ﻗﻮﺍﻯ ﺍﺭﺑﻊ(چهار گانه) ﻛﻪ: «ﻋﻘﻞ» «ﺷﻬﻮﺕ» «ﻏﻀﺐ» ﻭ «ﻭﻫﻢ» ﺑﺎﺷند، ﺣﻜﻢ ﻛﺎﺭﻓﺮﻣﺎﻳﺎﻥ ﻭ ﺳﺮﺍﻥ ﻟﺸﻜﺮ ﻭ ﻋﻤﺎﻝ را ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﻭ ﺳﺎﻳﺮ ﻗﻮﺍ، ﺯﻳﺮﺩﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻥبران آن ها هستند. ﭘﺲ همچنان ﻛﻪ ﻗﻮﺍ ﺩﺭ ﺁﺩﻣﻰ ﭼﻬﺎﺭﻧﺪ،

ﻫﺮ ﻳﻚ ﺍﺯ ﻟﺬاﺕ ﻭ درد و رنج‌ها  ﻧﻴﺰ ﺑﺮ ﭼﻬﺎﺭﻗﺴﻢ است : ﻋﻘﻠﻴﻪ ، ﺧﻴﺎﻟﻴﻪ ، ﻏﻀﺒﻴﻪ ﺷﻬﻮﻳﻪ 

اموری که  ﻣﻨﺸﺎ ﺍﺛﺮ ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﻧﻴکی ﻭ ﺑﺪی ﺻﻔﺎﺕ، و ﺧﻴﺮ ﻭ ﺷﺮ ﻣﻠﻜﺎﺕ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ناشی ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﭼﻬﺎﺭ ﻗﻮﻩ ﺍﻧﺪ و ﻫﻤﻪ ﺍﺧﻠﺎﻕ ﻧﻴﻚ ﻭ ﺑﺪ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﭼﻬﺎﺭ قوه ﭘﺪﻳﺪ ﺁﻳﺪ.

 

ﺷﺎﻥ ﻗﻮﻩ ﻋﻘﻠﻴﻪ و ﻭﻫﻤﻴﻪ:

ﺍﺩﺭﺍﻙ ﺍﻣﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻟﻴﻜﻦ قوه عقلیه ﺍﺩﺭﺍﻙ ﻛﻠﻴﺎﺕ می‌کند ﻭ قوه وهمیه ﺗﺼﻮﺭ ﺟﺰﺋﻴﺎﺕ. ﻭ ﭼﻮﻥ ﻫﺮ ﻓﻌﻠﻰ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺑﺪﻥ ﺻﺎﺩﺭ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ، ﺍﻓﻌﺎﻝ ﺟﺰﺋﻴﻪ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻣﺒﺪﺍ ﺗﺤﺮﻳﻚ ﺑﺪﻥ ﺩﺭ ﺟﺰﺋﻴﺎﺕِ ﺍﻓﻌﺎﻝ از ناحیه ﻗﻮﻩ ﻭﻫﻤﻴﻪ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺟﻬﺖ ﺁﻥ ﺭﺍ «ﻋﻘﻞ ﻋﻤﻠﻰ» ﻭ «ﻗﻮﻩ ﻋﺎﻣﻠﻪ» ﻣﻰ ﻧﺎﻣﻨﺪ ، ﻭ قوه عقلیه ﺭﺍ «ﻋﻘﻞ ﻧﻈﺮﻯ» ﻭ «ﻗﻮﻩ ﻋﺎﻗﻠﻪ»؛

ﺷﺎﻥ ﻗﻮﻩ ﻏﻀﺒﻴﻪ ﻭ ﺷﻬﻮﻳﻪ:

 این قوه ها باعث ﺗﺤﺮﻳﻚ ﺑﺪﻥ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ محرک بدنقوا8 هستند. ﻏﻀﺒﻴﻪ، ﻣﺒﺪﺍ ﺣﺮﻛﺖ ﺑﺪﻥ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﻮﻯ ﺩﻓﻊ ﺍﻣﻮﺭ «ناخوشایند» ﺍﺯ ﺑﺪﻥ، ﻭ ﺷﻬﻮﻳﻪ ﻣﺒﺪﺍ ﺣﺮﻛﺖ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺳﻮﻯ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﺍﻣﻮﺭ «ﻣﻠﺎﺋﻤﻪ و سازگار و خوشایند» .

لازم است ذکر شود که منظور از قوه شهوت فراتر از میل به خوردن و مسایل جنسی است و شامل هر گونه مشتهیات و خواسته‌های نفسانی نیز می‌گردد مانند میل و شهوت – به زیاد حرف زدن و امثال این ها. 

ﺍﻳﻦ ﭼﻬﺎﺭ ﺻﻔﺖ، ﺍﺟﻨﺎﺱ ﺍﺧﻠﺎﻕ ﻓﺎﺿﻠﻪ ﺍﻧﺪ، ﻭ ﺳﺎﻳﺮ ﺻﻔﺎﺕ ﺣﺴﻨﻪ ﻣﻨﺪﺭﺝ ﺩﺭ ﺗﺤﺖ ﺍﻳﻦ ﭼﻬﺎﺭ، ﻳﻌﻨﻰ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﭼﻬﺎﺭﺻﻔﺖ ﻧﺎﺷﻰ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ، ﻭ ﺍﻳﻦ ﭼﻬﺎﺭ ﺻﻔﺖ ﻣﺼﺪﺭ ﻫﺴﺘﻨﺪ.

ﺍﺯ ﺑﺮﺍﻯ ﻫﺮﻓﻀﻴﻠﺘﻰ ﺣﺪﻯ ﺍﺳﺖ ﻣﻀﺒﻮﻁ ﻭ ﻣﻌﻴﻦ، ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﻪ حد ﻭﺳﻂ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺗﺠﺎﻭﺯ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺧﻮﺍﻩ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺐ ﺍﻓﺮﺍﻁ ﻭ ﺧﻮﺍﻩ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﺗﻔﺮﻳﻂ ﺑﻪ ﺭﺫﻳﻠﻪ می‌انجامد. ﭘﺲ ﺍﺟﻨﺎﺱ اصلی ﻫﺸﺖ صفت ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻮﺩ:

از ﺗﻬﺬﻳﺐ ﻭ ﭘﺎﻛﻴﺰﮔﻰ ﻗﻮﻩ ﻋﺎﻗﻠﻪ، ﺻﻔﺖ «ﺣﻜﻤﺖ» ﺣﺎﺻﻞ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ، 

دﻭ ﺭﺫﻳﻠﻪ ﺿﺪ ﺣﻜﻤﺖ ﺍﺳﺖ: ﻳﻜﻰ «ﺟﺮﺑﺰﻩ »، ﻛﻪ ﻛﺎﺭ کردن ﻓﻜﺮ ﺍﺳﺖ بیش  ﺍﺯ ﺁﻧ‌ﭽﻪ ﺳﺰﺍﻭﺍﺭ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﻋﺪﻡ ﺛﺒﺎﺕ ﻓﻜﺮ ﺩﺭ ﻣﻮﺿﻌﻰ ﻣﻌﻴﻦ، ﻭ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﻃﺮﻑ جهت ﺍﻓﺮﺍﻁ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﺩﻳﮕﺮﻯ «ﺑﻠﺎﻫﺖ» ﻭ ﺁﻥ ﻣﻌﻄﻞ ﺑﻮﺩﻥ ﻗﻮﻩ ﻓﻜﺮ ﻭ ﻛﺎﺭ کردن ﺁﻥ ﺩﺭ ﻗﺪﺭﺿﺮﻭﺭﺕ ﻳﺎ ﻛﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﻃﺮﻑ ﺗﻔﺮﻳﻂ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﮔﺎﻫﻰ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺑﻪ ﻓﻄﺎﻧﺖ و زیرکی ﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﻡ ﺑﻪ ﺟﻬﻞ ﺑﺴﻴﻂ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ .

ﺍﺯ ﺗﻬﺬﻳﺐ ﻗﻮﻩ ﻋﺎﻣﻠﻪ، ﻣﻠﻜﻪ «ﻋﺪﺍﻟﺖ» ﻇﺎﻫﺮ ﻣﻰ‌ﮔﺮﺩﺩ،

ﺩﻭ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺍﺯﺍﻯ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺍﻧﺪ: ﻳﻜﻰ «ﻇﻠﻢ»، ﻛﻪ ﺗﺼﺮﻑ ﻛﺮﺩﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﺣﻘﻰ ﺩﺭ ﺣﻘﻮﻕ ﻣﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ، ﻭ ﺍﻳﻦ ﺍﻓﺮﺍﻁ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺩﻳﮕﺮﻯ از جانب تفریط  است که «ظلم پذیری» است، یعنی ﺗﻤﻜﻴﻦ  تسلیم مظلوم در مقابل ﻇﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻇﻠﻢ با حالت ﺧﻮﺍﺭﻯ ﻭ ﻣﺬﻟﺖ و ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﺮ ﺩﻓﻊ ﺁﻥ است.

 

قوا9

ﺍﺯ ﺗﻬﺬﻳﺐ ﻏﻀﺒﻴﻪ، ﺻﻔﺖ «ﺷﺠﺎﻋﺖ » ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﻰ ﺭﺳﺪ،

ﺩﻭ صفت ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺷﺠﺎﻋﺖ ﺍﻧﺪ: ﻳﻜﻰ «ﺗﻬﻮﺭ»، ﻛﻪ عبارت است از ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺑﻪ ﺍﻣﻮﺭﻯ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻘﻞ ﺣﻜﻢ ﺑﻪ ﺍﺣﺘﺮﺍﺯ  و دوری ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻰ ﻧﻤﺎﻳﺪ،  ﻭ ﺍﻳﻦ ﺩﺭ ﻃﺮﻑ ﺍﻓﺮﺍﻁ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺩﻳﮕﺮﻯ «ﺟﺒﻦ »، ﻭﺁﻥ ﺭﻭ ﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪﻥ ﺍﺯ ﭼﻴﺰﻫﺎﻳﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﻭﮔﺮﺩﺍﻧﻴﺪ ﻭ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺟﺎﻧﺐ ﺗﻔﺮﻳﻂ ﺍﺳﺖ.

ﺍﺯ ﺗﻬﺬﻳﺐ ﺷﻬﻮﻳﻪ، ﺧﻠﻖ «ﻋﻔﺖ» ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ.

ﺩﻭ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻋﻔﺖ ﺍﻧﺪ: ﻳﻜﻰ «ﺷﺮﻩ»، ﻛﻪ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺍﺯ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﻟﺬﺍﺕ ﺟﺴﻤﻴﻪ ﺍﺳﺖ، ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻠﺎﺣﻈﻪ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺷﺮﻳﻌﺖ ﻣﻘﺪﺳﻪ ﻳﺎ در ﺣﻜﻢ ﻋﻘﻞ، ﻭ ﺍﻳﻦ در طرف ﺍﻓﺮﺍﻁ ﺍﺳﺖ، ﻭﺩﻳﮕﺮﻯ «ﺧﻤﻮﺩ و سستی»است، ﻭ ﺁﻥ ﻣﻴﺮﺍﻧﻴﺪﻥ ﻗﻮﻩ ﺷﻬﻮﻳﻪ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﻯ ﻛﻪ ﺁﻧ‌ﭽﻪ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺑﺮﺍﻯ ﺣﻔﻆ ﺑﺪﻥ ﻳﺎ ﺑﻘﺎﺀ ﻧﺴﻞ ﺿﺮﻭﺭﻯ ﺍﺳﺖ ﺗﺮﻙ ﻛﻨﺪ، ﻭ ﺍﻳﻦ صفت از جانب ﺗﻔﺮﻳﻂ ﺍﺳﺖ. 

قوا5

ﺣﻔﻆ ﺗﻌﺎﺩﻝ ﺍﺧﻠﺎﻕ ﺣﻤﻴﺪﻩ

ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ در حفظ تعادل و تزکیه اخلاق ﺗﺪﺑﻴﺮ ﻧﻤﻮﺩ: ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺭ ﺗﻬﺬﻳﺐ «ﻗﻮﻩ ﺷﻬﻮﻳﻪ» ﺳﻌﻰ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ «ﺻﻔﺖ ﻋﻔﺖ» ﺭﺍ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻓﻀﺎﻳﻞ ﺍﻳﻦ ﻗﻮﻩ ﺍﺳﺖ کسب کرد، ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ «ﻗﻮﻩ ﻏﻀﺒﻴﻪ» ﭘﺮﺩﺍﺧته ﻭ ﻣﻠﻜﻪ ﺷﺠﺎﻋﺖ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻛﻤﺎﻟﺎﺕ ﺍﻳﻦ ﻗﻮﻩ ﺍﺳﺖ بدست آورد، ﻭ ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﺗﻜﻤﻴﻞ ﻗﻮﻩ ﻋﺎﻗﻠﻪ ﺍﺟﺘﻬﺎﺩ و تلاش ﻧﻤﻮﺩه، ﻭ ﻓﻀﻴﻠﺖ ﺣﻜﻤﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩ. ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺁﺩﻣﻰ ﺩﺭ ﺗﺤﺼﻴﻞ ﺍﺧﻠﺎﻕ ﺣﺴﻨﻪ ﻛﻮﺷﺪ، ﺑﻪ ﺳﻬﻮﻟﺖ ﻭ ﺁﺳﺎﻧﻰ ﺟﺎﻡ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻮﺷﺪ. ﻭ ﺛﻤﺮ ﺍﻳﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ، ﺗﺴﻬﻴﻞ ﺗﻬﺬﻳﺐ ﺍﺧﻠﺎﻕ ﻭ ﺁﺳﺎﻧﻰ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ.

علم اخلاق از جهاتی به مانند علم ﻃﺐ است. علم طب ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻗﺴمت تقسیم ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ : ﻳکی ﺩﺭ ﺣﻔﻆ ﺻﺤﺖ، ﻭ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺩﺭ ﺩﻓﻊ ﻣﺮﺽ؛ ﻭ ﭼﻮﻥ ﻋﻠﻢ ﺍﺧﻠﺎﻕ ﻧﻴﺰ ﺷﺒﻴﻪ ﺑﻪ ﻋﻠﻢ ﻃﺐ ﺍﺳﺖ، ﺑﻠﻜﻪ ﻃﺐ ﺣﻘﻴﻘﻰ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ، ﭘﺲ ﻋﻠﻢ ﺍﺧﻠﺎﻕ ﻧﻴﺰ ﻣﻨﻘﺴﻢ ﺑﻪ ﺩﻭﻗﺴﻤﺖ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ: ﻳﻜﻰ ﺩﺭ ﻛﺴﺐ ﻓﻀﺎﻳﻞ، ﻭ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺩﺭ ﺩﻓﻊ ﺭﺫﺍیل.

 

ﻣﻘﺪﻣﺎﺕ ﺗﺰﻛﻴﻪ ﻧﻔﺲ

ﻟﺎﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺑﺮﺍﻯ کسی که می خواهد نفس خود را از اخلاق رذیله پاک و به صفات جمیله آراسته کند، از موارد زیر ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ کند:

ﺍﻭﻝ: ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ ﺍﺯ ﻣﺼﺎﺣﺒﺖ ﺑﺪﺍﻥ ﻭ ﺍﺷﺮﺍﺭ ﺭﺍ ﻟﺎﺯﻡ بداند.

ﺩﻭﻡ: فردی که می‌خواهد صفتی را بدست آورد یا صفت حسنه‌ای را حفظ کند،

نفس را به افعال و اعمالی وادار کند که مقتضای آن  صفت است و از آثار این صفت حسنه به شمار می‌رود.

برای مثال: کسی که می‌خواهد که از ملکه سخاوت در نفس خود محافظت و مواظبت نماید لازم است که اموال خود را پیوسته به شیوه مورد نظر عقل و شرع به مستحقین بپردازد و هر وقت میل به بخل در خود حس کند، نفس خود را عتاب کند.

این مرحله ریاضت و سختی است که در پزشکی برای حفظ صحت انجام می‌دهند.

قوا7

ﺳوم: ﺁن که ﭘﻴﻮﺳﺘﻪ ﻣﺮﺍﻗﺐ ﺍﺣﻮﺍﻝ ﻭ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻭ ﺍﻓﻌﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺷﺪ،

ﻭ ﻫﺮ ﻋﻤﻠﻰ ﻛﻪ ﻣﻰ ﺧﻮﺍﻫﺪ بکند، ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺗﺎﻣﻞ ﻛﻨﺪ، ﺗﺎ ﺧﻠﺎﻑ ﻣﻘﺘﻀﺎﻯ ﺣﺴﻦ ﺧﻠﻖ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺳﺮﻧﺰﻧﺪ. و اگر احیانا امری که موافق صفات حسنه است از وی سر زد، ابتدا خود را سرزنش کند و بعد از آن متحمل امور سخت مخالف آن بشود. مثل آن‌ که اگر احیانا از لقمه‌ای که نباید از آن بخورد مصرف کرد، خود را با روزه سختی دهد و مواخذه کند.

ﭼﻬﺎﺭﻡ: ﺍﺣﺘﺮﺍﺯ ﻛﻨﺪ ﺍﺯ آن‌چه ﺑﺎﻋﺚ ﺗﺤﺮﻳﻚ ﻗﻮﻩ ﺷﻬﻮﻳﻪ ﻳﺎ ﻏﻀﺒﻴﻪ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ؛

ﻭ ﭼﺸﻢ ﺭﺍ ﻣﺤﺎﻓﻈﺖ ﻧﻤﺎﻳﺪ ﺍﺯ ﺩﻳﺪﻥ ﺁﻧﭽﻪ ﻏﻀﺐ ﻳﺎ ﺷﻬﻮﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻴﺠﺎﻥ ﻣﻰ ﺁﻭﺭﺩ .

ﭘﻨﺠﻢ: ﻓﺮﻳﺐ ﻧﻔﺲ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩ، ﻭ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻭ ﺍﻓﻌﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺣﻤﻞ ﺑﺮ ﺻﺤﺖ ﻧﻜﻨﺪ،

ﻭ ﺩﺭ پیدا کردن ﻋﻴﻮﺏ ﺧﻮﺩ جهد و تلاش بسیار نماید.

 قوا3

ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺍﻣﺮﺍﺽ ﻧﻔﺴﺎﻧﻰ

ﻭ ﺍﻣﺎ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺍﻣﺮﺍﺽ ﻧﻔﺴﺎﻧﻴﻪ ﻭ ﺍﻧﺤﺮﺍﻑ ﺍﺧﻠﺎﻕ ﺍﺯ ﺣﺪ ﺍﻋﺘﺪﺍﻝ، ﺑﺮ ﺳﻪ ﻗﺴﻢ ﺍﺳﺖ:

ﻳﺎ ﻧﻔﺴﺎﻧﻰ ﺍﺳﺖ، ( ﻭ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﻧﻔﺴﺎنی ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ: از ﺍﺑﺘﺪﺍﻯ ﻓﻄﺮﺕ و تولد ﺑﺮﺍﻯ ﺁﺩﻣﻰ ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﺜﻞ ﺁﻧﻜﻪ ﻗﻮﻩ ﺍﺩﺭﺍﻙ ﺍﻭ ﺿﻌﻴﻒ ﺑﺎﺷﺪ، ﻳﺎ ﺩﺭ ﺍﻭ ﻗﻮﻩ ﺷﻬﻮﺕ ﺍﺻﻠﺎ ﻧﺒﺎﺷﺪ.)

ﻳﺎ ﺧﺎﺭﺟﻰ است، ( ﻭ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺧﺎﺭجی ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ: ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﻋﻮﺍﺭﺽ ﺧﺎﺭجی ﺣﺎﺻﻞ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﺜﻞ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﺎ ﺑﺪﺍﻥ ﻧﺸﺴﺘﻪ، ﻳﺎ ﺣﻜﺎﻳﺎﺕ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺷﻨﻴﺪﻩ، ﻭ ﻣﻴﻞ ﻭ ﺷﻮﻕ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻤﻮﺩﻩ ﻭ ﭘﻴﺮﻭﻯ ﻭﻣﺘﺎﺑﻌﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻧﺎﺷﺎﻳﺴﺖ ﮔﺸﺘﻪ ﺗﺎ ﺁﻧﻜﻪ ﻣﻠﻜﻪ ﺍﻭ ﺷﺪﻩ است.)

ﻳﺎ ﺟﺴﻤﻰ است ( ﻭ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﺟﺴﻤﺎنی ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ: ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﻧﺎﺧﻮﺷﻰ ﻭ ﻣﺮﺽ، ﺩﺭ ﺑﺪﻥ ﺻﻔﺎﺕ ﺑﺪ ﺣﺎﺻﻞ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ، ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﻰﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺳﺒﺐ ﺑﻌﻀﻰ ﺍﺯ ﺍﻣﺮﺍﺽ، انسان کج خلق می‌شود، ﻳﺎ ﺿﻌﻒ ﻭ سستی ﺩﺭ ﻗﻮﻩ ﺷﻬﻮﻳﻪ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻰ کند)

ﺭﺍﻩ ﻣﻌﺎﻟﺠﻪ ﺍﻣﺮﺍﺽ ﻧﻔﺴﺎﻧﻰ

ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﺁﺩﻣﻰ ﺍﻧﺤﺮﺍﻑ ﺍﺧﻠﺎﻕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺣﺪ ﺍﻋﺘﺪﺍﻝ ﻳﺎﻓﺖ، ﻭ ﺻﻔﺖ ﺑﺪﻯ ﺩﺭﺧﻮﺩ ﺩﻳﺪ، ﺑﺎﻳﺪ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺍﻓﻌﺎﻟﻰ ﻛﻪ ﺿﺪ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺛﺎﺭ ﺻﻔﺖ ﺣﻤﻴﺪﻩ‌ای ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﺷﻮﺩ. ﻭ ﺍﻳﻦ، ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﻪ ﻏﺬﺍﻯ ﺿﺪ ﻣﺮﺽ ﺍﺳﺖ، ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﺣﺮﺍﺭﺕ ﻣﺰﺍﺝ را با ﻏﺬﺍﻫﺎیی که طبع سرد دارند ﺩﻓﻊ ﻣﻰ کنند. ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻫﺮ ﺻﻔﺖ ﻓﻀﻴﻠﺘﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻧﻔﺲ پیدا ﺷﺪ ﻣﻠﻜﻪ ﺭﺫﻳﻠﻪ ﻛﻪ ﺿﺪ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ را از بین می‌برد.

ﭘﺲ ﺍﮔﺮ ﺍﻳﻦ ﻋﻤﻞ ﻓﺎﻳﺪﻩ ﻧﺒﺨﺸﻴﺪ، ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻡ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﻭ ﻣﻠﺎﻣﺖ ﻧﻔﺲ ﺑﺮﺁﻳﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻭ ﺯﺑﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻜﻮﻫﺶ ﻛﻨﺪ، ﻭ ﺑﺪﻳﻬﺎ ﻭ نا خوشی هاﻯ ﺁﻥ ﺻﻔﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺑﮕﺬﺭﺍﻧﺪ ﻭ ﺗﺼﻮﺭﻛﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻋﺘﺎﺏ ﻭ ﺧﻄﺎﺏ ﻛﻨﺪ، ﻭ ﺑﮕﻮﻳﺪ: ﺍﻯ ﻧﻔﺲ «ﺍﻣﺎﺭﻩ» ﻭ «ﻣﻜﺎﺭﻩ » ﻣﺮﺍ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻫﻠﺎﻙ ﻛﺮﺩﻯ، ﻭ ﺩﺭ ﻣﻌﺮﺽ ﻏﻀﺐ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻯ، ﻭ ﺍﺯ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﻰ ﺑﻰ ﺯﻭﺍﻝ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﺳﺎﺧﺘﻰ، ﻭ ﺗﺎ ﭼﺸﻢ ﺑﺮ ﻫﻢ ﻣﻰ ﺯﻧﻰ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﻭﻗﺖ ﻣﺮﺩﻥ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﺁﺗﺶ ﺟﻬﻨﻢ ﺑﺎ ﻣﺎﺭ ﻭ ﻛﮋﺩﻡ ﻗﺮﻳﻦ، ﻭ ﺑﺎ ﺍﺷﺮﺍﺭ ﻭ ﺷﻴﺎﻃﻴﻦ ﻫﻤﻨﺸﻴﻦ ﺑاشی، ﻭ ﺍﻳﻦ، ﺑه جای ﺩﻭﺍ ﻭ ﻣﻌﺎﺟﻴﻦ ﻭ شربت ها است.

ﻭ اگر ﻛﻪ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﻧﻴﺰ ﻓﺎﻳﺪﻩ ﻧﻜﺮﺩ، ﻣﺮﺗﻜﺐ ﺁﺛﺎﺭ ﻭ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺻﻔﺖ ﺭﺫﻳﻠﻪ ﺍﻯ ﻛﻪ ﺿﺪ ﺍﻳﻦ ﺭﺫﻳﻠﻪ ﺍﺳﺖ ﺷﻮﺩ، ﻣﺜﻠﺎ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﺻﻔﺖ ﺑﺨﻞ ﺭﺍ ﻣﻠﺎﺣﻈﻪ ﻛﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﻪ ﻣﻌﺎﻟﺠﻪ ﻧﺸﺪ، ﺧﻮﺍﻫﻰ ﻧﺨﻮﺍﻫﻰ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺯﻳﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺑﺬﻝ، ﻭ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻣﺴﺮﻓﻴﻦ ﺭﺍ ﻇﺎﻫﺮ ﻛﻨﺪ. ﻭﺍﮔﺮ ﺻﻔﺖ ﺟﺒﻦ و ترس ﺭﺍ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻛﺮﺩ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻮﺍﺿﻊ ﻫﻮﻟﻨﺎﻙ ﺑﻴﻨﺪﺍﺯﺩ، ﻭ ﺍﺯ ﻣﺤﻞ ﺧﻮﻑ ﻭ ﺧﻄﺮ ﺍﺣﺘﺮﺍﺯ ﻧﻜﻨﺪ. ﻭ ﻟﻴﻜﻦ، ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﺍﺳﺘﻨﺒﺎﻁ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺨﻞ ﻳﺎ ﺟﺒﻦ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺑﻪ ﺯﻭﺍﻝ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﺍﻧﺪ، ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﺩ، ﻛﻪ ﻣﻠﻜﻪ ﺍﺳﺮﺍﻑ ﻳﺎ ﺻﻔﺖ ﺗﻬﻮﺭ ﺩﺭ ﺍﻭ ﭘﻴﺪﺍ ﻧﺸﻮﺩ. ﻭ ﺍﻳﻦ، ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻟﻪ ﺯﻫﺮﻫﺎ ﻭ ﺳﻤﻮﻣﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﻳﺾ ﻣﻰ دهند.

قوا10

ﭘﺲ ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﺳﺎﻳﺮ ﻗﻮﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﺗﺒﻪ ﻛﻤﺎﻝ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺣﺎﺻﻞ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ، ﻭ ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﻧﺎﻗﺺ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﻋﺪﺍﻟﺖ ﻣﻨﺘﻔﻰ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺗﺤﻘﻖ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺗﺎﺑﻊ ﻛﻤﺎﻝ ﻭ ﻧﻘﺺ ﺳﺎﻳﺮ ﻗﻮﺍ ﺍﺳﺖ.[۲]

محاسبه و مراقبه

مشارطه: هنگام مشارطه هر روز صبح موقع بیدار شدن از خواب است. و آن اینگونه است که برنامه‌ی عملی خود یعنی آنچه قرار است از صبح تا شب انجام بدهد و یا ترک کند به خود عرضه دارد بعد از آنکه آن را در جدولی بنویسد و یا اینکه به ذهن بسپارد و با نفس خود شرط ببندد که به کامل‌ترین نحوی آن را بجا بیاورد.

و «مراقبه» مراقبه در پله ی دوم بعد از مشارطه است. یعنی سالک درطول ساعات روز از چیزهایی که هنگام صبح عرضه و شرط کرده مراقبت کند. چرا که مشارطه بدون مراقبه ی همیشگی فایده ای ندارد.

و «محاسبه» و «معاتبه» محاسبه قبل از خواب است. این کار برای آن است که ببیند آیا به آنچه بر خود واجب کرده بود عمل کرده یا نه. به این ترتیب اگر جدول عملش کامل بود باید خدا را شکر کند که چنین توفیقی داشته و اگر ناقص بود نوبت به مؤاخذه و کیفر نفس می رسد که این کار کار چهارمی به شمار می آید پس باید با قضای کارهایی که انجام نداده نقصان خود را جبران کند؛ البته اگر تدارک آن به وسیله ی قضا کردن باشد؛ مانند قضا شدن نماز واجب یا مستحبی، و یا ممکن است راه تدارک طلب حلالیت باشد. چنانچه موضوع حق الناس باشد؛ مثل غیبت کردن و مانند آن و گاهی تدارک کردن گذشته ها کار بیشتری می طلبد. مثلا آن که نفس خود را با روزه یا انفاق یا توبه ی مجدد و گریه و استغفار آزار بدهد و بدین ترتیب خودش را با دست خودش به چیزهایی که با درجه ی ارتکاب جرمش تناسب دارد تنبیه و ادب کند. سالک باید بداند که اگر برای مدتی پی در پی به این دستور العمل پای بند شود، به زودی خواهد دید که چگونه ترک گناهان و انجام واجبات برای او آسان می گردد و این دستور حتی نسبت به غیر مبتدی ها هم صادق است. هر چند در کمیت و کیفیت آن تفاوتی وجود دارد.[۳]

قوا1

 [۱]-بحار الانوار، کتاب الایمان و الکفر، باب مراتب النفس عدم الاعتماد علیها، حدیث ۱

[۲] – این مقدمه برگرفته از کتاب معراج السعاده مرحوم نراقی از صفحه ۱الی ۶۰ است.

[۳] – بند چهل و یکم از کتاب شریف المطالب السلوکیه استاد عرفان آیتالله کمیلی

یا رب فرج امام ما را برسان

آن صاحب انتقام ما را برسان

گر دیده ی ما لایق دیدارش نیست

بر حضرت او سلام ما را برسان

 

۱۶۵۵-حضور بيش از ۱۰۰۰ دانش آموز ايراني در مراسم اربعين حسيني+ فرصت طلایی آموزش محبت حقیقی اربعین حسینی، در کتب درسی دانش آموزان

۲۰ آبان
کدمطلب: aqxFJfpx     تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۰۸/۱۷ ۱۰:۵۶:۱۰     
دبيركل اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان از كربلا خبرداد ؛

 

حضور بيش از ۱۰۰۰ دانش آموز ايراني در مراسم اربعين حسيني

 

دبيركل اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان در تماس تلفني از كربلاي معلي از شركت بيش از ۱۰۰۰ دانش آموز ايراني درآئين با شكوه اربعين حسيني خبرداد .

 

 

 

 

 

 

 

به گزارش مركز اطلاع رساني و روابط عمومي وزارت آموزش و پرورش، پيش از ظهر امروز حامد علامتي در مصاحبه تلفني با خبرنگار اين مركز كه از موكب ويژه دانش آموزان در كربلاي معلي صورت گرفت ، اظهار كرد : يك هزار دانش آموز از ۳۱ استان كشور درآئين باشكوه راهپيمايي اربعين حسيني همگام با سيل جمعيت چند ميليوني عاشقان ثارالله درحال پیمودن مسير نجف تا كربلا هستند.

وي تصريح كرد: با تغيير رويكرد اتحاديه از فعاليت هاي متمركز به تفويض اختيار ، استاهايي كه حداقل ۳۰ دانش آموز متقاضي اعزام به مراسم اربعين داشتند اقدام به ثبت نام و اعزام نمودند كه خوشبختانه همه استان ها مشاركت داشتند .

علامتي گفت : كليه هزينه هاي اعزام وپذيرايي به جز بليط رفت و برگشت تا مرز عراق و بازگشت از مرز به استان ها از محل مشاركت ها و نذورات مردمي تامين شده است .

وي از راه اندازي موكب انصار المهدي براي اولين بار و با هدف پذيرايي از دانش آموزان در كربلاي معلي خبر داد و افزود : اين موكب توسط استان هاي اردبيل و چهار محال و بختياري مديريت مي شود و صبحانه ، ناهار ، شام و كليه خدمات ويژه زائران دانش آموز به صورت رايگان ارائه مي شود .

دبيركل اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان از ايجاد موكب هيت دانش آموزي انصار المهدي ويژه دانش آموزان خارجي شركت كننده در مراسم اربعين از كشورهاي روسيه – تركيه ، سوريه – لبنان – گرجستان و آذربايجان خبردادو خاطر نشان كرد : مديريت اين موكب برعهده استان البرز است و موكبي هم در نجف اشرف پذيراي دانش آموزان است كه توسط استان زنجان اداره مي شود .

وي ادامه داد: البته در مسير راهپيمايي نيز استان خراسان رضوي كار ارائه خدمات به دانش آموزان زائر را برعهده دارد .

علامتي اظهار كرد : اغلب دانش آموزان شركت كننده در اربعين حسيني زيارت اولي هستند كه اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانش آموزان ، آموزش هاي لازم را براي آنها ارائه مي دهد .

وي ادامه داد : سعي كرديم موكب دانش آموزان در نزديكترين محل نسبت به حرمين شريفين يعني در خيابان قبله الحسين بر پا شود تا رفت و آمد دانش آموزان به حرم هاي مطهر به سهولت انجام شود .

دبيركل اتحاديه انجمن هاي اسلامي حضور نماینده ولی فقیه درجمع دانش آموزان،استفاده از سخنرانی های مذهبی، مداحی توسط دانش آموزان و زیارت دوره ای اماکن مقدس کربلا را از جمله برنامه ها برشمرد وافزود: اعزام دانش آموزان به كشور عراق پس از اخذ مجوزهاي قانوني ، رضايت نامه والدين و رعايت كليه ضوابط اردويي انجام شده است

 

۱۶۵۴-نخستین دوره مجلس شورای ملی + نقش محبت حقیقی در قانونگذاری حقیقی

۰۷ آبان

 

نخستین دوره مجلس شورای ملی

نخستین دوره مجلس شورای ملی

انقلاب مشروطیت و صدور فرمان تأسیس مجلس که یکی از مطالبات این رویداد بزرگ تاریخ سیاسی ایران بود, دستاوردی است که اینک یک قرن از آن می گذرد در مکتوب زیر به شرح چند و چون فرمان مشروطیت و چگونگی تشکیل نخستین دوره مجلس شورای ملی پرداخته ایم در ادامه بیشتر بخوانید

روز چهاردهم جمادی الثانی ۱۳۲۴ هجری قمری مطابق با یکشنبه ۱۳ مرداد ۱۲۸۵ هجری شمسی و ۵ اگوست ۱۹۰۶ میلادی، یک سال پس از آغاز جنبش مشروطیت، مظفرالدین شاه قاجار، در قصر صاحبقرانیه، فرمان مشروطیت را که به خط احمد قوام السلطنه نوشته شده بود، به شرح ذیل، خطاب به میرزا نصرالله خان نائینی مشیرالدوله، صدراعظم وقت، صادر کرد:

«جناب اشرف صدراعظم، از آن جا که حضرت باری تعالی جل شأنه سررشته ترقی و سعادت ممالک محروسه ایران را به کف کفایت ما سپرده و شخص همایون ما را حافظ حقوق قاطبه اهالی ایران و رعایای صدیق خودمان قرار داده، لذا در این موقع که رأی و اراده همایون ما بدان تعلق گرفت که برای رفاهیت و امنیت قاطبه اهالی ایران و تشیید و تأیید مبانی دولت اصلاحات مقتضیه به مرور در دوائر دولتی و مملکتی بموقع اجرا گذاشته شود، چنان مصمم شدیم که مجلس شورای ملی از منتخبین شاهزادگان و علما و قاجاریه و اعیان و اشراف و ملاکین و تجار و اصناف، به انتخاب طبقات مرقومه، در دارالخلافه تهران تشکیل و تنظیم شود که در مهام امور دولتی و مملکتی و مصالح عامه مشاوره و مداقه لازمه را به عمل آورد و به هیأت وزیران دولت‎خواه ما در اصلاحاتی که برای سعادت و خوشبختی ایران خواهد شد، اعانت و کمک لازم را بنماید و در کمال امنیت و اطمینان عقاید خود را در خیر دولت و ملت و مصالح عامه و احتیاجات قاطبه اهالی مملکت، به توسط شخص اول دولت به عرض برساند که به صحه همایونی موشح و بموقع اجرا گذارده شود. بدیهی است که به موجب این دست‎خط مبارک نظا‎م نامه و ترتیبات این مجلس و اسباب و لوازم تشکیل آن را موافق تصویب و امضای منتخبین از این تاریخ مرتب و مهیا خواهد نمود، که به صحه ملوکانه رسیده و به عون الله تعالی مجلس شورای مرقوم که نگهبان عدل ماست افتتاح و به اصلاحات لازمه امور مملکت و اجرای قوانین شرع مقدس شروع نماید و نیز مقرر می داریم که سواد دست‎خط مبارک را اعلان و منتشر نمایید تا قاطبه اهالی از نیات حسنه ما که تماماً راجع به ترقی دولت و ملت ایران است کما ینبغی مطلع و مرفه الحال مشغول دعاگویی دوام این دولت و این نعمت به یزوال باشند- در قصر صاحبقرانیه، به تاریخ ۱۴ شهر جمادی الثانی ۱۳۲۴ هجری در سال یازدهم سلطنت ما.»

با این همه، مردم فرمان مشروطیت را کافی ندانستند، متحصنین از تحصن خارج نشده و مهاجرین حاضر به بازگشت نشدند. مظفرالدین شاه ناچار مجدداً سه روز بعد فرمانی به این مضمون صادر نمود: «جناب اشرف صدراعظم، در تکمیل دست خط سابق خودمان مورخه ۱۴ جمادی الثانی ۱۳۲۴ امر و فرمان صریحاً در تأسیس مجلس منتخبین ملت فرموده بودیم، مجدداً برای آنکه عموم اهالی و افراد ملت از توجهات کامله همایونی ما واقف باشند امر و مقرر می داریم که مجلس مزبور را به شرح دست خط سابق صریحاً دایر نموده بعد از انتخاب اجزاء مجلس، فصول و شرایط نظام مجلس شورای ملی را موافق تصویب و امضای منتخبین، به طوری که شایسته ملت و مملکت و قوانین شرع مقدس باشد، مرتب نمایند که بشرف عرض و امضای همایونی ما موشح و مطابق نظام نامه مزبور این مقصود مقدس صورت و انجام پذیرد.»

بعد از صدور این فرمان و قبول سایر درخواست مشروطه خواهان، صدراعظم و جمعی از تجار به قم و ری رفتند و علماء را بازگردانیده و متحصنین از تحصن خارج شدند. بدین ترتیب تدوین نظامنامه انتخابات توسط هیأتی متشکل از شاهزادگان، امرای قاجاریه، طبقه اعیان و اشراف، مالکین، تجار و اصناف، انجام و در روز ۱۷ شهریور ۱۲۸۵ نظامنامه انتخابات را با ۵۱ اصل آماده و به امضای شاه رساندند.

نخستین دوره مجلس شورای ملی

نخستین جلسه رسمی مجلس شورای ملی که یکی از مطالبات مشروطه خواهان و نوزاد مشروطیت بود در تاریخ ۱۸ شعبان ۱۳۲۴ هجری قمری مطابق با یکشنبه ۱۴ مهر ماه سال ۱۲۸۵هجری شمسی و ۷ اکتبر ۱۹۰۶ میلادی در اتاق برلیان عمارت گلستان افتتاح شد و مظفر الدین شاه قاجار در آن روز بشدت بیمار بود به طوری که دو نفر زیر بازوان او را گرفته بودند به مجلس آمد و در حالی که به روی تخت قرار گرفته بود خطابه زیر را ایراد نمود و قبل از اینکه خطابه را ایراد کند. گفت «سالها در آرزوی چنین روزی بودم و خدای را شکر که به آرزوی خود رسیدیم» در این وقت از شدت تاثر و احساسات حال رقت و گریه به شاه دست داد و سپس نظام الملک، خطابه زیر را که به خط میرزا حسین عماد الکتاب قزوینی نگاشته شده بود به نام شاه، خواند:

بسم الله الرحمن الرحیم

«منت خدای را که آنچه سال ها در نظر داشتیم امروز به عون الله تعالی از قوه به فعل آمد و به انجام آن مقصود مهم به عنایات الهیه موفق شدیم، زهی روز مبارک و میمونی که روز افتتاح مجلس شورای ملی است، مجلسی که رشته های امور دولتی و مملکتی را به هم مربوط و متصل می دارد و علایق ما بین دولت و ملت را متین و محکم می سازد. مجلسی که مظهر افکار عامه و احتیاجات اهالی مملکت است، مجلسی که نگهبان عدل و داد شخص همایون ماست، در حفظ ودایعی که ذات واجب الوجود به کف کفایت ما سپرده. امروز روزی است که بر وداد و اتحاد ما بین دولت و ملت افزوده می شود و اساس دولت و ملت بر شالوده محکم گذارده می شود. امروز روزی است که یقین داریم رؤسای محترم ملت و وزیران دولت خواه دولت و امناء و اعیان و تجار و عموم رعایای صدیق مملکت در اجرای قوانین شرع انور و ترتیب و تنظیم دوایر دولتی و اجرای اصلاحات لازمه و تهیه اسباب و لوازم امنیت و رفاهیت قاطبه اهالی وطن ما بکوشند و هیچ منظوری نداشته باشند، جز مصالح دولت و ملت و منافع اهالی و مملکت و البته می دانید که نیت اساسی مقدسی که به ملاحظات شخصی، مشوب و مختل نشود و به اغراض نفسانی، فاسد نگردد. حالا بر انتخاب شدگان است که تکالیف خود را چنانچه منظور دولت و ملت است انجام بدهند. بدیهی است که هیچ کدام از شما منتخبین، انتخاب نشدید مگر بواسطه تفوق و رجحانی که از حیث اخلاق و معلومات بر اغلب از مردم داشته اید و خود این نکته باعث اطمینان خاطر و قوت قلب ماست. رجاء واثق داریم که با کمال دانش و بینش و بی غرضی در این جاده مقدس قدم خواهید زد و تکالیف خود را با کمال صداقت و درستی انجام خواهید داد ولی با وجود این، چون قاطبه اهالی را مثل فرزندان خود دوست داریم و نیک و بد آنها را نیک و بد خودمان می دانیم و در خشنودی و مسرت و غم و الم آنها سهیم و شریکیم، باز لازمست خاطر شما را به این نکته معطوف داریم که تا امروز نتیجه اعمال هر کدام از شما فقط عاید به خودتان بود و بس ولی امروز شامل حال هزاران نفوس است که شما را انتخاب کرده اند و منتظرند که شما با خلوص نیت و پاکی عقیدت به دولت و ملت خدمت نمایید و از اموری که باعث فساد است احتراز نمایید. پس باید کاری کنید که در پیش خدا مسئول و نزد ما شرمنده و خجل نباشید.

این پند و نصیحت ما را هیچ وقت فراموش نکنید و آنی از مسئولیت بزرگی که بر عهده دارید غافل نباشید و بدانید که خداوند متعال ناظر حقیقی اعمال ماست و حافظ حق و حقانیت است. خدا همراه شما، بروید مسئولیتی که بر عهده گرفته اید با صداقت و درستی انجام بدهید و به فضل قادر متعال و توجه ما، مستظهر و امیدوار باشید.»

هجدهم شعبان المعظم ۱۳۲۴ -۱۴ مهر ماه ۱۲۸۵

انتخابات صنفی

به موجب نظامنامه ۳۲ ماده ای انتخابات، تعداد ۶۰ نماینده از تهران و ۹۶ نماینده از شهرستانها و در مجموع ۱۵۶ نماینده از روز ۲۸ رجب ۱۳۲۴ هجری قمری برابر با ۲۵ شهریور ۱۲۸۵ هجری شمسی و ۱۷ سپتامبر ۱۹۰۶ میلادی به نمایندگی مجلس انتخاب شدند.

در تهران نمایندگان این دوره مجلس به موجب ماده ۶ نظام نامه انتخابات از بین طبقه اشراف و شاهزادگان، تجار و مالکان، روحانیون، اصناف و… انتخاب شدند. بدین ترتیب که هر صنفی نمایندگانی از بین خود تعیین و به مجلس می فرستاد. صنف اعیان و خوانین و ملاکین تهران دارای ۱۳نماینده بودند که در رأس آنها مرتضی قلی خان (صنیع الدوله) قرار داشت و میرزا جواد خان (سعد الدوله)، میرزا محمود علامیر (احتشام السلطنه)، میرزا حسن خان(مشارالملک)، دبیرالسلطان، علی خان(نصرت السلطان)، حسن علی خان (نصرالملک)، میرزا محمد خان صدیق حضرت، میرزا اسماعیل خان(عون الدوله) حاج سید باقر سادات اخوی، سید یحیی لاریجانی (سید الحکما)، حاج سید ابراهیم اخوی تهرانی، میرزا محمود خان (مشاور الممالک)و سایر برگزیدگان این طبقه را تشکیل می داد.

صنف شاهزادگان قاجاریه ۶ نماینده به نام های اسدالله میرزا شهاب الدوله، یحیی میرزا ثقه السلطنه، حاج امجد السلطان، میرزا احمدخان معظم الملک، امیرعلی خان امیرسلیمانی و حاج مجدالسلطنه را تعیین و به مجلس فرستادند. اما نمایندگان حجج اسلام و وعاظ و ذاکرین ۴ نماینده به نام های شیخ علی مدرس نوری(در مجلس شرکت نکرد)، میرزا محمدطاهر تنکابنی، حاج سید نصرالله سادات اخوی و میرزا محسن مجتهد (پسر صدر العلما) را روانه مجلس کردند.

صنف تجار ۱۰ نماینده به نام های میرزاحسن وثوق الدوله، حاج حسین امین الضرب، حاج محمد بوشهری معین التجار، حاج محمد اسماعیل تبریزی مغازه، حاج سید مرتضی مرتضوی، محقق الدوله، محمد تقی شاهرودی، حاج محمدعلی شالفروش، محمدقلی خان مخبرالملک، میرزا محمد تاجر اصفهانی و ۲۴ نماینده اصناف شامل صرافان یک نماینده. صنف دوره گرد، نجار، چوب فروش، صندلی ساز، خراط، حصیر باف، تیر فروش، بزاز و حریرفروش یک نماینده. صنف خیاط، رفوگر، عبادوز، رخت دوز و قلاب دوز یک نماینده.صنف زرگر، دوات گر، آهنگر، نعل بند، میخ بر، نعل ساز، طارمی ساز و حلبی ساز یک نماینده. صنف بلور فروش و شیشه بر یک نماینده. صنف قصاب، دباغ، نخ فروش و بره فروش یک نماینده. صنف بقال، بنکدار، آجیل فروش، میوه فروش، علاف و رزاز یک نماینده. صنف علاقبند، زردوز، یراق دوز، یراق باف و زرکش یک نماینده. صنف مقنی، معمار، فخار، کوره پز، کاشی پز و کوزه فروش یک نماینده. صنف دلال یک نماینده صنف عطار، دوا فروش، چای فروش و سقط فروش یک نماینده. صنف کفش دوز، پاره دوز و خباز یک نماینده. صنف کلاه دوز، کلاه مال، پوست دوز و خزدوز یک نماینده. صنف پلوپز، چلوپز، آشپز، کبابی، کله پز و یخنی پز یک نماینده. صنف خرازی فروش و ساعت ساز یک نماینده. صنف یخدان ساز، سراج، لباف، پالان دوز، ترکش دوز و چادر دوز یک نماینده. صنف عصار، شماع، صابون پز، صابون فروش و نفت فروش یک نماینده. صنف مسگر، تفنگ ساز، کالسکه ساز، قداره ساز، ریخته گر و سفیدگر یک نماینده. صنف صحاف، موذهب، کاغذ فروش و کتاب فروش یک نماینده. صنف سمسار، حلاج، لحاف دوز و کهنه فروش یک نماینده. صنف قهوه خانه داران یک نماینده. صنف سلمانی، حمامی، یخچال، میراب و آب بند یک نماینده. صنف گیوه فروش، جوراب دوز و تخت فروش یک نماینده و صنف سیگارت و دخانیات یک نماینده.

نمایندگان زرتشتیان را ارباب جمشید و نماینده ارامنه (مسیحیان) را آیت الله سید محمد هادی طباطبایی و نماینده کلیمیان را آیت الله سید عبدالله مجتهد بهبهانی دو تن از رهبران مشروطیت بر عهده داشتند. به نوشته ناظم الاسلام کرمانی در کتاب تاریخ بیداری ایرانیان:«منتخب طایفه ارامنه وکالت خود را واگذار و تفویض به آقای طباطبایی نمودند و حق خود را در انتخاب اول ساقط نمودند.» و «منتخب طایفه هنود، حق خود را در این انتخاب واگذار به آقای بهبهانی نمودند» (1) همچنین در کتاب رهبران مشروطه در شرح حال سید محمد طباطبایی تحت عنوان (وکیل ارامنه) آمده است: «در انتخابات دوره اول نظر بر این بود که از طرف اقلیت وکیل انتخاب نشود و حق انتخاب خود را به مسلمانان تفویض نمایند. به همین دلیل یهودیان وکالت خود را به سید عبدالله و ارمنیان وکالتشان را به طباطبایی تفویض کردند.» (2)

بدین ترتیب تعداد ۶۰ نماینده از تهران. تبریز ۱۲ نماینده. فارس ۸ نماینده. خراسان ۵ نماینده رشت ۵ نماینده. اصفهان ۵ نماینده (دکتر محمد مصدق از حوزه نمایندگان اصفهان) کرمان ۶ نماینده. قم، لرستان، یزد، کاشان، کرمانشاه، مازندران، گرگان، قزوین و زنجان ۲ نماینده. همدان، گلپایگان، اراک، نطنز، تنکابن، قوچان، شاهرود، کاشمر، بجنورد، قائنات و تربت حیدریه، فیروز کوه، دماوند، بروجرد، ملایر، خوانسار، خرمشهر، شوشتر و دزفول ۱ نماینده. لاهیجان و لنگرود هم ۱ نماینده و سایر نقاط کشور وکلای مردم ایران در مجلس اول شورای ملی بودند.

 

منابع:

۱- تاریخ بیداری ایرانیان – ناظم الاسلام کرمانی – جلد سوم صفحه ۶۳۶

۲- رهبران مشروطه – ابراهیم صفایی – ص ۲۱۳

آشنایی با تاریخ مجالس قانونگذاری در ایران (دوره اول تا دوره شانزدهم) – دفتر مطالعات بنیادین حکومتی- مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی

مشروطیت ایران و قرارداد ۱۹۰۷-دکتر هوشنگ طالع

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

 

۱۶۵۳-فلسفه پیاده روی اربعین علت پیاده روی به سمت کربلا در اربعین چیست.+ محبت خاموش نشدنی

۰۷ آبان

فلسفه پیاده روی اربعین علت پیاده روی به سمت کربلا در اربعین چیست

فلسفه پیاده روی اربعین علت پیاده روی به سمت کربلا در اربعین چیست

آیین ها و ادیان مختلف با هدف همبستگی میان پیروان و هویت بخشی به جریان اجتماعی خود, ایامی را در سال مشخص کرده و پیروان خویش را ملزم به شرکت در این اجتماعات می کنند یکی از پیامدهای اینگونه تجمعات, نمود جهانی و به نوعی تبلیغ آن جریان اجتماعی است که معمولا در جامعه جهانی تاثیر گذار است به فرموده مقام معظم رهبری خلا وجود اجتماعی عظیم و بین المللی در میان شیعیان را حضور میلیونی در ایام اربعین پر می کند کربلا می تواند نماد تبلور وحدت وبیعت با امام باشد که نمود ی جهانی خواهد داشت شروع جاذبه مغناطیس حسینی در روز اربعین است, این همان مغناطیسی است که امروز هم با گذشت قرن های متمادی در دل من و شما هست در ادامه در مورد فلسفه پیاده رویبه سمت کربلا بیشتر بخوانید

*بنا به فرموده امام عسکری(ع)؛ یکی از نشانه های مومن-که در این روایت مقصود شیعه است-زیارت سیدالشهدا در روز اربعین می باشد.[۱]زیارتی که با پای پیاده رفتنِ آن هم «موضوعیت» دارد. چرا که امام صادق(ع) به یکی از دوستان خود می فرماید: قبر حسین(ع) را زیارت کن و ترک مکن. پرسیدم: ثواب کسی که آن حضرت را زیارت کند چیست؟ حضرت فرمود: کسی که با پای پیاده به زیارت امام حسین(ع) برود خداوند به هر قدمی که برمی‏دارد یک حسنه برایش نوشته و یک گناه از او محو می‏فرماید و یک درجه مرتبه‏ اش را بالا می ‏برد.[۲]ایشان در جای دیگری می فرمایند: کسی که به قصد زیارت امام حسین(ع) از منزلش خارج شود اگر پیاده باشد، خداوند بابت هر قدمی که برای زیارت اباعبدالله بر می دارد، یک حسنه می نویسد و یک سیئه از او محو می کند. وقتی که به حرم می رسد، خداوند او را جزء صالحین برگزیده می نویسد. وقتی مناسک او تمام شد، خداوند نام او را جزء فائزین می نویسد. وقتی می خواهد بازگردد یک فرشتۀ الهی در مقابل او قرار می گیرد و می گوید: رسول خدا(ص) به شما سلام می رساند، و پیغام می دهد (مژده می دهد) عملت را از سر بگیر که تمام گناهان گذشته ات بخشیده شده است.[۳]

سابقه ای تاریخی سنت پیاده روی

از جهتی جریان پیاده روی برای زیارت سیدالشهدا در روز اربعین سابقه ای تاریخی نیز دارد؛ زیارت کربلا با پای پیاده در زمان «شیخ انصاری»[۴]رسم بوده است، اما در برهه ای از زمان به فراموشی سپرده می شود که در نهایت توسط «شیخ میرزا حسین نوری» دوباره احیا می شود.ایشان آخرین بار در سال ۱۳۱۹ هجری با پای پیاده به زیارت حرم أباعبدالله حسین(ع) رفت. با اینکه زیارت سید الشهدا(ع) در اکثر برهه های تاریخی به سختی انجام می شد و جان زائران در خطر بود، اما با این وجود زائران، عاشقانه خطرات را به جان می خریدند و به پابوسی امام حسین(ع) در روز اربعین نائل می شدند.

*پیاده روی و زیارت حرم مطهر امام حسین (ع) در روز اربعین ریشه تاریخی دارد چرا که جابر بن عبدالله انصاری و عطیه عوفی در سال ۱۲۸۱ قمری با پای پیاده از مدینه حرکت کردند و در صبح اولین اربعینی که از شهادت حضرت سیدالشهدا (ع) می گذشت، به کربلا رسیدند و طبق آنچه که در منابع شیعه معتبر مشهود است در روز اربعین حضرت زینب کبری (س) و امام سجاد همراه با هشتاد و چهار نفر وارد کربلا شدند و پس از گفتگو با جابر عبدالله انصاری، قبر مطهر امام (ع) را زیارت کردند و از آنجا زیارت اربعین آغاز شد.

اهل بیت علیهم السلام، چون به کربلا رسیدند، جابر بن عبدالله انصاری (۵) را دیدند که با تنی چند از بنی هاشم و خاندان پیامبر برای زیارت حسین علیه السلام آمده بودند، هم زمان با آنان به کربلا وارد شدند و سخت گریستند و ناله و زاری کردند و بر صورت خود سیلی زده و ناله های جانسوز سر دادند و زنان روستاهای مجاور نیز به آنان پیوستند، زینب علیها السلام در میان جمع زنان آمد و گریبان چاک زد و با صوتی حزین که دل ها را جریحه دار می کرد می گفت: «وا اخاه! واحسیناه! واحبیب رسول الله و ابن مکهٔ و منی! و ابن فاطمهٔ الزهراء! و ابن علی المرتضی! آه ثم آه!» پس بی هوش شد.

آن گاه ام کلثوم لطمه به صورت زد و با صدایی بلند می گفت: امروز محمد مصطفی و علی مرتضی و فاطمه زهرا از دنیا رفته اند و دیگر زنان نیز سیلی به صورت زده و گریه و شیون می کردند.

سکینه چون چنین دید، فریاد زد: وا محمداه! وا جداه! چه سخت است بر تو تحمل آنچه با اهل بیت تو کرده اند، آنان را از دم تیغ گذراندند و بعد عریانشان کردند!

عطیه عوفی می گوید: با جابر بن عبدالله به عزم زیارت قبر حسین علیه السلام بیرون آمدم و چون به کربلا رسیدیم، جابر نزدیک شط فرات رفته و غسل کرد و ردایی همانند شخص محرم بر تن کرد و همیانی را گشود که در آن بوی خوش بود و خود را معطر کرد و هر گامی که بر می داشت ذکر خدا می گفت تا نزدیک قبر مقدس رسید و به من گفت: دستم را بر روی قبر بگذار! چون چنین کردم، بر روی قبر از هوش رفت.

من آب بر روی جابر پاشیدم تا به هوش آمد، آن گاه سه مرتبه گفت: یا حسین!

سپس گفت: «حبیب لا یجیب حبیبه!» و بعد اضافه کرد: چه تمنای جواب داری که حسین در خون خود آغشته و بین سر و بدنش جدایی افتاده است! و گفت: «من گواهی می دهم که تو فرزند بهترین پیامبران و فرزند بزرگ مؤمنین هستی، تو فرزند سلاله هدایت و تقوایی و پنجمین نفر از اصحاب کساء و عبایی، تو فرزند بزرگ نقیبان و فرزند فاطمه سیده بانوانی و چرا چنین نباشد که دست سید المرسلین تو را غذا داد و در دامن پرهیزگاران پرورش یافتی و از پستان ایمان شیر خوردی و پاک زیستی و پاک از دنیا رفتی و دل های مؤمنان را از فراق خود اندوهگین کردی، پس سلام و رضوان خدا بر تو باد، تو بر همان طریقه رفتی که برادرت یحیی بن زکریا شهید گشت.»

آن گاه چشمش را به اطراف قبر گردانید و گفت: «سلام بر شما ای ارواحی که در کنار حسین نزول کرده و آرمیدید، گواهی می دهم که شما نماز را بپا داشته و زکات را ادا کرده و به معروف امر و از منکر نهی کردید و با ملحدین و کفار مبارزه و جهاد کرده، و خدا را تا هنگام مردن عبادت کردید.» و اضافه کرد: به آن خدایی که پیامبر را به حق مبعوث کرد ما در آنچه شما شهدا در آن وارد شده اید شریک هستیم.

عطیه می گوید: به جابر گفتم: ما کاری نکردیم! اینان شهید شده اند، گفت: ای عطیه! از حبیبم رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم که می فرمود: «من احب قوما حشر معهم و من احب عمل قوم اشرک فی عملهم» هر که گروهی را دوست داشته باشد با همانان محشور شود و هر که عمل جماعتی را دوست داشته باشد در عمل آن ها شریک خواهد بود.»

احیای مجدد پیاده روی اربعین توسط «شیخ میرزا حسین نوری»

پیاده روی اربعین پس از این در برهه ای از زمان به ورطه فراموشی سپرده می شود و در نهایت توسط «شیخ میرزا حسین نوری» دوباره احیا می شود.

این عالم بزرگوار اولین بار در عید قربان به پیاده روی از نجف تا کربلا اقدام کرد که ۳ روز در راه بود و حدود ۳۰ نفر از دوستان و اطرافیانش وی را همراهی می کردند، نیز با وی بودند، «محدث نوری» از آن پس تصمیم گرفت، هر سال این کار را تکرار کند، ایشان آخرین بار در سال ۱۳۱۹ هجری با پای پیاده به زیارت حرم أباعبدالله حسین (علیه السلام) رفت.

نشانه های مومن چیست؟

آری! از آن پس بسیاری از عاشقان اهل بیت و امام حسین (علیه السلام) و نیز برخی علما و حتی مراجع تقلید با پای پیاده به کربلا سفر کرده اند، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی یکی از مراجع عالیقدر جهان تشیع که خود بار ها با پای پیاده از عتبه علویه، رهسپار عتبه حسینی شده است، درباره مراقبه و بزرگداشت روز اربعین حسینی چنین می گوید: «به هر روی بر مراقبه کننده لازم است که بیستم صفر (اربعین) را برای خود روز حزن و ماتم قرار داده بکوشد که امام شهید را در مزار حضرتش (علیه السلام) زیارت کند، هر چند تنها یک بار در تمام عمرش باشد، چنانکه حدیث شریف، علامت های مۆمن را پنج امر ذکر کرده است: ۵۱ رکعت نماز در شبانه روز، زیارت اربعین، انگش تر در دست راست کردن، پیشانی بر خاک گذاشتن و بلند بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ گفتن در نماز ها» (ترجمه المراقبات، کریم فیضی، صفحه ۸۵)

همچنین علی بن میمون صائغ، از حضرت امام صادق علیه السّلام نقل کرده که آن حضرت فرمودند: ای علی! قبر حسین علیه السّلام را زیارت کن و ترک مکن. عرض کردم: ثواب کسی که آن حضرت را زیارت کند چیست؟ حضرت فرمودند: کسی که پیاده زیارت کند آن حضرت را، خداوند به هر قدمی که برمی‏ دارد یک حسنه برایش نوشته، و یک گناه از او محو می ‏فرماید، و یک درجه مرتبه‏اش را بالا می ‏برد و وقتی به زیارت رفت، حق تعالی دو فرشته را موکّل او می‏ فرماید که آنچه خیر از دهان او خارج می شود را نوشته و آنچه شر و بد می‏ باشد را ننویسند. و وقتی برگشت با او وداع کرده و به وی می‏ گویند: ای ولیّ خدا! گناهانت آمرزیده شد. و تو از افراد حزب خدا و حزب رسول او و حزب اهل بیت رسولش می ‏باشی، به خدا قسم! هرگر تو آتش را به چشم نخواهی دید و آتش نیز هرگز تو را نخواهد دید و تو را طعمه خود نخواهد نمود. (کامل الزیارت ص ۱۳۴)

اهمیت پاسداشت و بزرگداشت روز اربعین حسینی در نگاه رهبر انقلاب

همچنین که حضرت آیت الله سید علی خامنه ای رهبر معظم انقلاب نیز درباره اهمیت پاسداشت و بزرگداشت روز اربعین حسینی در اول فرودین سال ۱۳۸۵ چنین بیان کردند: «شروع جاذبه مغناطیسی حسینی در روز اربعین است، جابربن عبدالله را از مدینه بلند می کند و به کربلا می کشند، این همان مغناطیسی است که امروز هم با گذشت قرن های متمادی در دل من و شما هست».

پیاده روی اربعین در کلام آیت الله بهجت

مرحوم آیت الله العظمی بهجت (ره) را بهتر درک می کنیم که فرمود: «امام زمان (عج) پس از ظهور، خود را به واسطه امام حسین (ع) به همه عالم معرفی می کند، بنابراین در آن زمان باید همه مردم عالم، حسین (ع) را شناخته باشند و پیاده روی اربعین بهترین فرصت برای این کار است.»

گفتنی است این اجتماع بزرگ مانور و رژه عظیمی در راستای تبری جستن از اقدامات ضد بشری تکفیری ها و دشمنان اهل بیت (ع) به شمار می رود، ضمن آنکه از سویی اعلام صریح وفاداری و علاقه شدید محبان و ارادتمندان به ساحت مقدس سیدالشهدا (ع) است.

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

 

۱۶۵۲-کارگاه هفدهم تربیت نفس- سهم الگوی محبوب در تصویر سازی ذهن+ محبت حقیقی به اسوه و نقش رفتارساز آن

۰۶ آبان

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ ۱۸/۰۲/۹۲ ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

 

چگونه مي‌توان به مقام رضا رسيد؟

 

رضا به تشریعات الهی

چنانکه پیش‌تر گفتیم در حديث معراج آمده است که خداي متعال خطاب به پيغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «هيچ چيز نزد من بهتر از توکل بر من و رضا به آنچه تقسیم کردم نيست»۱. درباره توکل چند جلسه بحث کرديم و قرار شد درباره رضا هم تا حدي که خداي متعال توفيق دهد عرايضي تقديم کنيم.

خدای متعال در زندگی ما نقشی دارد که ما مي‌توانيم از آن راضي باشيم يا راضی نباشيم. ما هر اندازه تأثير خدا را در وجود خود و در عالم هستي بهتر، وسيع‌تر و عميق‌تر بشناسيم زمينه رضامندي ما نیز گسترش پيدا مي‌کند. در امور تشريعي، ايمان اقتضا مي‌کند که بنده نسبت به احکام الهي به همان شکل که بر پيامبران، به خصوص بر پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله نازل شده راضي باشد و از دل و جان آن‌ها را بپذيرد و شکرگزار خدای متعال باشد که او را هدایت کرده و راه سعادت را بدو نشان داده ‌است. قرآن کریم از اين هم فراتر رفته، مي‌فرمايد: «فَلا وَ رَبِّكَ‏ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً؛۲ به پروردگارت قسم كه ايمان نمى‏آورند، مگر آنكه تو را در مورد آنچه ميان آنان مايه اختلاف است داور گردانند؛ سپس از حكمى كه كرده‏اى در دلهايشان احساس ناراحتى  نكنند، و كاملاً سرِ تسليم فرود آورند.» مؤمن باید به حلال و حرام خدا راضي باشد و به دنبال آن، نسبت به قضاوت پيامبر يا امام مسلمين يا هر قاضي بر حقي که بر اساس مباني فقهي اسلام حکم کند راضي باشد، زیرا برگشت این حکم به حکم خداست.

 

نقش فراگیر خدا در زندگی انسان

اما در امور تکويني مسأله اندکی دشوارتر است و کم یا بیش دشواری‌هایی در تصور و تصدیق آن وجود دارد. افراد ساده‌اندیشِ فراوانی گمان مي‌کنند که انسان چون موجودی مختار است خداوند چندان تأثیری در زندگی او ندارد. انسان است که اگر کار کند و زحمت بکشد ثروتمند می‌شود وگرنه فقیر می‌گردد و …؛ تنها کارهايي که خارج از اراده و اختيار انسان است مانند بلاهای طبیعی، ناشی از قضاي الهي است و بايد بدان راضي بود. بنابراین تصور مي‌شود که مقصود از رضا به قضاي الهي، راضي بودن به امور غير اختياري است؛ اما در امور اختياري اگر انسان کار خوبی انجام دهد باید از خودش راضي باشد و اگر مرتکب کار بدي شد بايد از خودش ناراضي باشد و این ارتباطی به خدا ندارد! اين تصوری ساده‌انگارانه است. در فرهنگ دینی ما نیز رایج است که وقتی اتفاقی رخ می‌دهد که ما در آن نقشی نداریم مي‌گوييم: «این اتفاق، کار خدا بود.» اين اعتقادی غلط نيست و حقیقتا چنین پیش‌آمدهایی کار خداست، اما این فرهنگ باری منفي هم دارد و چنین القا می‌کند که کارهاي ديگر، کار خدا نيست! ولی هنگامی که به قرآن کریم و روایات شریف مراجعه مي‌کنيم درمی‌یابیم که آهنگ آن‌ها به گونه‌ای ديگر است و تأثير خدا را منحصر در اين امور غير اختياري نمي‌دانند. ازاين‌روست که بايد در این باره بحث کرد که واقعا نقش خدا در زندگي انسان چگونه نقشی است و کاري که به خدا نسبت می‌دهیم چگونه کاری است.

 

شناخت مبادی افعال الهی؛ مقدمه‌ای برای رضا

در روايات آمده است که چيزی در عالم واقع نمي‌شود مگر به سبب هفت چيز.۳ این بدان معناست که هرچیزی اتفاق می‌افتد هفت مبدأ دارد. تمام مبادی ذکر شده در اين روايت، به گونه‌ای به خدای متعال انتساب دارند. نخستین مبدأ علم خداست و هر چه در عالم واقع مي‌شود چه به اختيار ما باشد چه نباشد، خداوند پیش از وقوعش بدان علم دارد. اما به اين حد محدود نمي‌شود، بلکه هرآنچه واقع می‌شود علاوه بر این‌که خداوند بدان علم دارد به انجام آن نیز اذن می‌دهد و تا خدا اذن ندهد آن کار انجام نمي‌گيرد. حقیقت این است که وقتی درباره اذن الهی به آیات قرآن کریم مراجعه می‌کنیم  به معارف عجيبی برمي‌خوريم. قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله؛۴ و هيچ نفسى جز به فرمان خدا نميرد.» بنابراین حتي اگر کسي اقدام به خودکشي کند بدون اذن خدا از دنیا نخواهد رفت. در این باره می‌توان گفت: بالاخره خدا مي‌تواند مانعی ایجاد کند که مانع اثر اسباب طبيعي شود. چنان‌که برخی اصلا در معنای اذن گفته‌اند: اذن به معنای ايجاد نکردن مانع است.

اما در آیاتی دیگر برخی کارها متوقف بر اذن الهی شده است که درک آن اندکی مشکل‌تر است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ؛۵ و هيچ كس را نرسد كه جز به اذن خدا ايمان بياورد.» بنابراین اذن الهی یکی از مبادی تمام حوادثی است که واقع می‌شوند. البته درک نقش خداوند نه تنها در مرحله اذن بلکه در تمام مراحل حوادث کاری مشکل است. در مرحله علم بسیاری گمان می‌کنند که اگر بگوييم: خدای متعال همه چيز را مي‌داند لازمه‌اش جبر است، چراکه اگر خداوند همه حوادث را می‌داند قطعا واقع می‌شوند و ما انسان‌ها دیگر برای انجام کارهایمان اختیاری نداریم. اما در جای خودش تبیین شده است که حيثيت علم حيثيت کاشفيت است و اگر کاری اختياري انجام گیرد خداوند علم دارد که اختيارا تحقق پيدا می‌کند. خداوند به حوادث همان‌گونه که واقع می‌شوند علم دارد.  

 

از تقدير الهي تا قضاي الهي

مسأله دیگری که قرآن کریم و به دنبال آن روایات مطرح می‌کنند مسأله تقدير است. تقدير به معنای اندازه‌گيري است. در روایات، تقدیر به هندسه و مهندسیِ امور تفسیر شده است (هِی الْهَنْدَسَة؛۶ آن (تقدیر) هندسه است). همه اين عالم با اين پديده‌هاي بي‌شمار دارای نقشه مهندسي است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى؛۷ و کسی که اندازه‌گیری کرد و هدایت نمود.» در کنار مفهوم اندازه‌گيري مفاهيم ديگري نیز مطرح خواهد شد. اندازه‌گیری زمان نیز نوعی اندازه‌گیری است که در آن مسأله «أجل» مطرح مي‌شود. أجل خود بر دو قسم است؛ أجل مشروط و أجل حتمي. خدای متعال تأکيد مي‌فرمايد که همه اندازه‌گیری‌ها اعم از آجال و غیره همه در ظرفی و عالمی خاص مکتوب است. اما چگونگی آن عالم و چگونگی این نوشتن فراتر از درک عقل ماست. در این مرحله مسأله کتاب مطرح مي‌شود (لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ‏ مُبين‏؛۸ هیچ تر و خشکی نیست مگر این‌که در کتابی روشن است).

همچنين این تقدیرات و اندازه‌گیری‌ها با اختیار خداوند صورت گرفته و خداوند در این امر مجبور نبوده است. از این‌رو در این مرحله مسأله مشيت مطرح مي‌شود. بدین معنا که هر امری که واقع می‌شود خداوند خواسته است وگرنه انجام نمی‌گرفت. قبول اين نکته اندکی مشکل‌تر از پذیرش اذن الهی است. مرحله اذن همين است که خداوند مانعی برای انجام فعل ایجاد نمی‌کند. اما در مرحله مشیت علاوه بر اين‌که اذن الهی وجود دارد خداوند مي‌خواهد که فعل انجام گيرد. پس از آن، مرحله اراده است و بالاخره وقتی خداوند اراده کرد جزء اخیر علت تامه فراهم می‌شود و کار حتمی شده، بر قضای الهی منطبق مي‌گردد (إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ؛۹ و چون به كارى حکم کند، فقط مى‏گويد: موجود باش! پس فوراً موجود مى‏شود). قضا به معنای گذراندن و کار را تمام کردن و رساندن کار به جزء اخير علت تامه است. بنابراین با فراهم شدن همه زمینه‌ها مرحله قضاي الهي فرامی‌رسد. همه آنچه که در این عالم وجود دارد مشمول قضای الهی هستند و همه، این مراحل را گذرانده‌اند.

بین این مفاهیم رابطه‌ای منطقي وجود دارد و تقدم و تأخر بین آن‌ها تقدم و تأخر رتبي است. البته همه ما مي‌دانيم که خدا نمي‌نشيند ابتدا فکر کند و بسنجد و بعد نقشه بکشد. اين مراحل و مراتب، مراتبي است که عقل براي کار در نظر مي‌گيرد. خدا زمان ندارد و احتياج به فکر کردن هم ندارد. اين‌گونه نیست که ابتدا نسبت به چیزی اراده ندارد و بعد اراده در او پدید می‌آيد (لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالا)۱۰. اما عقل ما براي فهم، راهی جز اين ندارد. ما بايد به حسب اين مراتب عقلي، کار خدا را درک کنيم وگرنه چيزي نمي‌فهميم و نمي‌توانيم نسبتي به خدا بدهيم. ولی هر اندازه که معرفت‌مان بيشتر شود تفاوت کار خدا را با کار خودمان بهتر درک می‌کنیم. بسياري از ما گمان مي‌کنيم که خدا مانند ما ابتدا چيزي به ذهنش مي‌آيد و اگر از آن خوشش بیاید به آن ميل پيدا مي‌کند و آن را اراده مي‌کند. گاهي گمان می‌کنیم که ما در اراده خدا اثر مي‌گذاريم و با اصرار خود اراده او را تغییر می‌دهیم! اما باید اين حقیقت را درک کنیم که اين‌ها نقاشي‌هاي ذهني و به تعبیر دیگر مراتب عقلي است وگرنه در عالم واقع خدا احتياجي به گذر زمان و پدید آمدن حالات مختلف ندارد.

 

مراحل رسیدن به مقام رضا

اکنون با توجه به تعبیری که در روایت معراج آمده (الرِّضَا بِمَا قَسَمْتُ) این سؤال مطرح مي‌شود که واقعا خدا چه چيزهايي را قسمت کرده که باید بدان راضی بود؟ ما برای درک این حقیقت باید از دو جهت سير تدريجي داشته باشيم؛ از يک طرف باید مراحلی را که در روایات برای افعال الهی ذکر شده درک کنیم و بپذیریم. بدین معنا که بدانیم خداوند به تمام آنچه در هستی هست و پدید می‌آید علم دارد، اجازه داده که در ملک او واقع شوند، خواست و اراده او بدان‌ها تعلق گرفته است، و مشمول تقدير و قضای او هستند. هر قدر معرفت انسان بيشتر شود بهتر مي‌تواند این حقیقت را باور کند. البته نباید فراموش کرد که کنه و عمق مطلب را به اين آساني نمي‌توانيم بفهميم تا چه رسد به اين‌که به خوبی باور کنيم و عمل‌مان را بر طبق آن تنظیم کنیم. باید ابتدا از لایه‌های سطحي شروع کرد و رفته‌رفته با دقت و ممارست و طلب یاری از خداوند و توسل به اولیای او به لايه‌هاي زيرين مطلب برسيم. البته هر کجا که دیدیم عقل ما از درک آن ناتوان است بايد توقف کنيم و بگوييم هر چه خدا و پيغمبر فرموده‌اند درست است.

از طرف دیگر براي درک عینی قسمت الهی و رضایت به آن، و پیاده کردن آن به صورت عملی در زندگی باید ابتدا از حوادثی شروع کنیم که خودمان هيچ اختياري در پدید آمدن آن‌ها نداريم و تلاش کنیم از وقوع آن‌ها راضی باشیم و بعد به تدريج این رضایت را به امور دیگر سرايت دهيم و مراتب توحید افعالی را بشناسیم و باور کنیم. اما چگونه می‌توان از حوادثی راضی بود که اراده ما در آن‌ها دخیل نیست و حوادثی تلخ و دردناک هستند مانند زلزله شدیدی که گاه هزاران نفر را هلاک یا آواره می‌کند؟ گاه در این حوادث ما نیز متضرر می‌شویم و گاه ضرر آن‌ها متوجه ديگران می‌شود و ما شاهد سختی و رنج آن‌ها هستیم و از این بابت غصه مي‌خوريم. به راستی وظیفه ما در این هنگامه‌ها چیست؟

 

ابعاد حوادث دنیا

نکته‌ای که به عنوان مقدمه بايد بدان توجه داشته باشيم تا این مسأله برايمان حل شود اين است که حوادث حيثيت‌هاي مختلفی دارند و انسان به گونه‌ای خلق شده است که می‌تواند از يک حادثه خاص، از يک جهت راضي و از جهتی دیگر ناراضي باشد. بیماری که باید عضوی از بدن او را جراحی کنند، از آن جهت که اين کار موجب بازگشت سلامتي به او مي‌شود بدان راضی است، اما در عين حال به خاطر دردناک بودن، زمان‌بر بودن، و مخارج آن برای او ناراحت‌کننده است. با این‌که این یک حادثه است اما انسان در برابر آن دو واکنش و دو انفعال دارد. حوادث ناگواری که اتفاق می‌افتند از اين جهت که موجب مي‌شوند انسان‌هايي بي‌گناه دچار سختي‌ها و گرفتاري‌‌هايي شوند رنج‌آورند. انسان باید بسیار بی‌عاطفه باشد که جراحت و آوارگی کودکان معصوم را ببینند و بی‌اعتنا از کنار آن بگذرد. اما جهت دیگر این حوادث آن است که اين تلخي‌‌ها همراه با شيريني‌هاي فراوانی هستند. مصیبت‌ها و مشکلات دنیا هر چند سخت باشند موقت و محدود به چند روز یا چند سال هستند و خداوند به کسانی که به چنین مصائبی دچار می‌شوند پاداش‌‌هاي بسیاری خواهد داد که تا ابد ادامه دارد. در روايات آمده است کساني که در اين دنيا به مصيبت‌ها گرفتار می‌شوند هنگامی که ثواب‌هاي آخرتی آن مصائب را مي‌بينند آرزو مي‌کنند ‌اي کاش همه عمر با مصيبت دست به گریبان بودند. با این نگاه و این ایمان ممکن است انسان در حادثه‌ای حتی اشک بریزد اما در عین حال به خاطر ثواب‌های آخرتی خشنود باشد. البته انسان‌هایی که دلشان از عشق خداوند لبریز است همه حوادث را به خاطر این‌که از دوست می‌رسد خوش می‌دارند.

 

نظام احسن؛ تابلوی زیبایی با رنگ‌های گوناگون

نکته دیگری که از آموزه‌هاي اسلام استفاده می‌شود و با براهين عقلي هم قابل تبيين است اين است که مجموع اين عالم با همه عظمت و کثرت‌ و تنوع موجودات آن، همچون تابلوي بزرگ واحدي است که از ترکیب رنگ‌های مختلف شکل گرفته است. زيبايي اين تابلو به داشتن رنگ‌های گوناگون است. سخت‌ترين و ناگوارترین حادثه‌ای که ما در عالم سراغ داريم داستان کربلاست. اما همين حادثه را در مجموع که نگاه کنیم می‌بینیم منشأ خیرات و برکات فراوانی شده است. هنگامی که از جهت عاطفی به این حادثه می‌نگریم اشک انسان جاري مي‌شود اما در همان حال با نگاه به آثار و برکات آن مي‌گوييم: «اللَّهُمَّ لَكَ‏ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ‏ عَلَى مُصَابِهِم‏؛۱۱ بار خدايا! تو را ستايش مى‏كنيم ستايش سپاس‏گزاران بر مصيبت‌های آنان.» اين دو نگاه قابل جمع هستند.

ما گمان مي‌کنيم انسان از یک حادثه یا راضی است یا ناراضی. اما حقیقت این است که روح انسان لايه‌هاي مختلفی دارد و می‌تواند در يک لايه خوشحال و در لايه‌ای دیگر غمگين باشد. ممکن است انسان اشک بریزد اما از اشک‌ريختن لذت هم ببرد. پس حوادث تلخ دنیا می‌تواند با نگاهی واقع‌بينانه، حق‌بينانه و زيباشناسانه به خاطر ارتباطي که با ساير پديده‌ها دارند و در مجموع يک تابلو بسيار زيبايي را خلق مي‌کنند زيبا و خير باشند، به گونه‌ای که از آن زيباتر امکان ندارد. به تعبیر اهل معقول، عالم هستی نظام احسن است. بدین معنا که اگر مجموع عالم و روابطي را که اجزای آن با همديگر دارند در نظر بگیریم تابلوی زیبایی را خواهیم دید که زيباتر از آن امکان ندارد. پس صرف‌نظر از پاداش‌هاي اخروي هم می‌توان دنیا را زیبا دید و بدان راضي بود. اين نقص ماست که فقط عيب‌ها را مي‌بينيم و تنها به رنگ‌های تیره این تابلو نگاه می‌کنیم. رنگ‌های تیره این تابلو را بايد همراه سایر رنگ‌های آن دید تا زیبایی آن را درک کرد.

در روايات آمده است که پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله در هیچ حادثه‌ای نفرمود: ای کاش طور دیگری اتفاق می‌افتاد.۱۲ چراکه او اين نگرش را داشت و مي‌ديد که هر چيزي سر جاي خودش واقع شده است. البته چنانچه گفتیم روح انسان لایه‌های گوناگونی دارد و توجه به جهتی خاص از یک حادثه ممکن است باعث دلسوزی و اشک ریختن او شود. ازاین‌رو می‌بینیم پيغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در وفات فرزندشان حضرت ابراهيم گريه می‌کنند و وقتی از ایشان در این باره سؤال می‌شود می‌فرماید: دل مي‌سوزد و اشک جاري مي‌شود اما چيزي نمي‌گويم که خدا ناراضي باشد.۱۳ انسان همان‌گونه که از گرسنگي، درد جسمی و … رنج مي‌برد، از درد عاطفی‌ هم رنج مي‌برد. اما در عین حال می‌تواند راضي هم باشد و نگرانی نداشته باشد. پس بدین جهت که حوادث حيثيت‌های گوناگونی دارند نگاه ما بايد نگاهی کل‌نگر نسبت به عالم باشد و دست خدا را در همه جا ببينيم تا نسبت به نظام هستي حالت رضا داشته باشيم.

وصلی‌الله‌علي‌محمدوآله‌‌الطاهرين.

 

 


۱ . إرشادالقلوب، ج۱، ص۱۹۹.

۲ . نساء(۴)، ۶۵.

۳ . ر.ک: الخصال، ج۲، ۳۵۹.

۴ . آل‌عمران(۳)، ۱۴۵.

۵ . یونس(۱۰)، ۱۰۰.

۶ . الکافی، ج۱، ص۱۵۷، ح۴.

۷ . أعلی(۸۷)، ۳.

۸ . انعام(۶)، ۵۹.

۹ . بقره(۲)، ۱۱۷.

۱۰ . نهج‌البلاغه، خطبه ۶۵.

۱۱ . کامل الزیارات، ص۱۷۹.

۱۲ . کافی، ج۲، ص۶۳.

۱۳ . من لایحضره الفقیه، ج۱، ص۱۷۷.

۱۵۸۰-گارگاه پانزدهم تربیت نفس – اخلاق جمع مدار+ محبت حقیقی تفرقه سوز

۱۱ تیر

۱۵۵۵-کارگاه چهاردهم تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

۲۶ اردیبهشت

کارگاه چهاردهم تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

از تاریخ ۹۶/۲/۲۶ لغایت ۹۶/۴/۷

حقاً، برحق، ناحق، به‌حق، به‌ناحق، ذی‌حق، ذوحق، حق‌شناسی، حق‌پو، حق‌یابی، حق‌دار، حق‌پناه، حق‌بین، حق‌دوست، حق‌اندیش، حق‌به‌جانب، حق‌پوشی؛ حق‌تعالی، حق‌جویی، حق‌شکنی، حق‌کشی، حق‌گویی، حق‌گزاری، حق‌گستر، حق‌ناشناسی، حق‌نیوش، حقیقت‌بین، حقیقت‌شناس، حقیقت‌یاب، حقیقت‌طلب، حقوق‌بگیر، آل حق، اهل حق، حجةالحق، حصحص‌الحق، ظهیرالحق، ظل حق، عبدالحق، لسان‌الحق، مختار حق، مرغ حق، ناصرالحق، ناصر للحق، نامحق، نامستحق

حق، مصدر و به معناى وجوب و ثبوت است و البته، معمولا به معناى وصفى يعنى واجب و ثابت‏به كار مى‏رود. هنگامى كه مى‏گوييم: «حق الامر» يعنى آن امر واجب و ثابت‏شد و هنگامى كه مى‏گوييم: «حق لك و يحق لك و حق عليك ان تفعله‏»، يعنى انجام آن فعل بر تو واجب گرديد. (۱)
طبرسى مى‏گويد: «الحق وقوع الشي‏ء في موضعه الذي هو له، فاذا اعتقد شي‏ء بضرورة او حجة فهو حق; لانه وقع موقعه الذي هو له و عكسه الباطل‏» (2) ;حق عبارت است از وقوع شيى‏ء در جايگاه خودش. هرگاه به سبب هدايت‏يا برهان، اعتقاد به چيزى پيدا شود، حق است ;چرا كه در جايگاه خود واقع شده و ضدآن، باطل است.
مرحوم خواجه طوسى در ذيل كلامى از شيخ الرئيس درباره حق، مى‏فرمايد: «الحق‏هيهنا اسم فاعل في صيغة المصدر كالعدل والمراد به ذو الحقيقة وهوبمعنى المصدر يدل بالاشتراك على معان‏» (3) ; حق در اين جا ما نند عدل اسم فاعل در صيغه مصدر است و مقصود از آن، صاحب حقيقت است و به اشتراك (لفظى) بر چند معنى دلالت دارد.
پس در اين كه معناى اصلى حق، ثبوت است، گفتگويى نيست و اما اين كه خواجه آن را مشترك لفظى مى‏داند، مربوط است‏ به معناى اصطلاحى

۱۰۵۵۲- کارگاه سیزدهم تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیت های منطقی با حضور عقل سلیم + محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری

۱۴ فروردین

۱۰۵۰۰– کارگاه تربیت نفس جلسه دوازدهم خود خواهی نزولی+ محبت به فقر کهنه، خود خواهی

۳۰ بهمن

۱۰۴۱۷- کارگاه تربیت نفس جلسه یازدهم زهد نسبت به دنیا+ محبت زاهدانه چیست؟

۲۱ دی

کارگاه تربیت نفس: از تاریخ ۹۵/۷/۲۹ الی۹۵/۹/۱۱

امام علی علیه السلام :

اَقْبَحُ الصِّدقِ ثَناءُ الرَجُلِ عَلى نَفْسِهِ؛

 

 

زشت ترین راستگویى، تعریف انسان از خودش مى باشد.۱۰۷۰-گارکاه نهم تربیت نفس+ محبت به خود ستایی

 

 

غررالحكم: ج۲، ص۳۸۸، ح۲۹۴۲

 

 

ي دوستان اي دوستان من كيستم من كيستم
اي بلبلان بوستان من كيستم من كيستم؟

                                                                        لفظ حسن شد نام من از گفت باب و مام من
                                                                          گر لفظ خيزد از ميان من كيستم من كيستم

بگذشته ام از اسم و رسم مر خويش را بينم طلسم
آيا شود گردد عيان من كيستم من كيستم

                                                                              اطوار خلقت را ببين انوار رحمت را ببين
                                                                              در اين جهان بيكران من كيستم من كيستم
      
گاهي چرا آشفته ام گاهي چرا بشكفته ام
گاهي نه اين هستم نه آن من كيستم من كيستم

                                                                               شادان و خندانم چرا ؟ گويان و بريانم چرا ؟
                                                                             بهر چه خواهم آب و نان من كيستم من كيستم 

دست و دهان و گوش چيست عقل و شعور و هوش چيست
در حيرتم از جسم و جان من كيستم من كيستم

                                                                       اين است دائم پيشه ام كز خويش در انديشه ام
                                                                      گشته مرا ورد زبان من كيستم من كيستم

اين درس و بحث و مدرسه افزود بر من وسوسه
دردم بود اي همرهان من كيستم من كيستم 

                                                                            اي آسمان و اي زمين اي آفتاب نازنين
                                                                         اي ماه و اي ستارگان من كيستم من كيستم

اي صاحب دار وجود اي پادشاه فضل و جود
اي از توام نام و نشان من كيستم من كيستم

                                                                                 دست من و دامان تو گوش من و فرمان تو
                                                                                از بند رنجم وا رهان من كيستم من كيستم

تا كي حسن نالد چو ني تا كي بگريد پي به پي
گويد به صد آه و فغان من كيستم من كيستم ؟!

۹۸۰-کارگاه هشتم تربیت نفس پیرامون قبض و بسط نفس آدمی+ محبت بسطی و قبضی

۱۶ شهریور

 

 

۸۸۰- کارگاه هفتم تربیت نفس آنچه خداوند بخواهد+ محبت به آنچه پیش آمده، پیش خواهد آمد

۰۲ مرداد

 

 

کارگاه    از ۵//۵/۹۵ الی ۱۵/۶/۹۵

بَکير بن اَعيَن نيز مي‌گويد از امام صادق (عليه‌السلام) پرسيدم: علم و مشيت خداوند با هم فرق دارند يا يک چيزند؟ حضرت فرمودند: اَلعِلمُ لَيسَ هُوَ المَشيئَةُ اَلا تَري اِنَّکَ تَقول: سَأَفعَلُ کَذا اِن شاء‌َاللهُ وَ لا تَقولُ سَأَفعَلَ کَذا اِن عِلمَ اللهُ …"[کافي، ج ۱، ص ۱۰۹] (علم غير از مشيّت است. مگر نمي‌بيني که خودت مي‌گويي اين کار را خواهم کرد، اگر خدا بخواهد و نمي‌گويي اين کار را خواهم کرد، اگر خدا بداند. پس اينکه مي‌گويي اگر خداوند بخواهد، دليل اين است که خداوند نخواسته و چون خواست آنچه را خواست به گونه‌اي که خواسته واقع شود، پس علم خداوند پيش از مشيّت اوست.

عاصم بن حُمَيد مي‌گويد از امام صادق (عليه‌السلام) پرسيدم: آيا خداوند هميشه مُريد (اراده‌کننده) است؟ حضرت فرمودند: اِنَّ المُريدَ لايَکونُ اِلاّ لِمُرادٍ مَعَهُ لَم يَزَل عالِماً قادِراً ثمَّ اَرادَ[کافي، ج ۱، ص ۱۰۹] (مريد نيست مگر با بودن مراد (اراده‌شده با او، خداوند هميشه عالم و قادر است و سپس اراده کرده است.

همــگي خون شد و از رهگذر ديده چـکيد

دلم از کشمکش خــوف و رجا بس که تپيد

تا نخــواهد سـر مــويي نتـواند جـنبيد

مالـک‌الملک به زنجير مشيت بسته است

تا کـه دل کرد به رغبـت گنه و مي‌لرزيد

خواهــشش داد مرا خواهش هر نيک و بدي

سـخــطم را نبود عائــدة غــير مــزيد

چـو کنم گر ننهم سر به قضا و به رض

ليــس ربّــي و له الحمد بظـلاّم عبيــد

هر بدي سر زند از من هـمه از من باشد

تا به هـر گام مر او را رسد از قرب نويد

بارالـــها قــدم دل به رَه راســت بـدار

گر به قــربم بنــوازي نبود از تو بعيــد

پيــش از آني که کند طاير جانم پــرواز

کـه ز تو غــير تو داني که ندارم امـــيد

نااميدم مکن از دولت وصلت اي دوست

تا که در مستي عشق تو بمـاند جـاويد[ملامحسن فيض کاشاني، ديوان اشعار]

فيض را از مي وصلت قدحي ده سرشار

خـواستي لايزال بي کم و کاست

وز پي آن بود ارادت و خواسـت

نو به نو در جــهان شــود پيـد

فعــل‌هايي کـه از همــه اشــي

ور طبيعي بود چو سيل و حـجر

گــر ارادي بود چــو فعـل بشر

مبتني بر کــمال حکـمت اوست

منبـعث جمـله از مشيّت اوسـت

نـگـــسلد بي مشيّـــتش تـاري

نـخــلد بي ارادتـــش خـــاري

که سر مويي از جــهان کاهــند

فــي‌المثل گـر جـهانيان خواهند

نتـوان کاســتن ســـر يک مــو

گـــر نباشــد چــنان ارادت او

که بـــر آن ذره‌اي بيفــــزايـند

ور هــمه در مقـــام آن آيـــند

نتــــواننــــد ذره‌اي افــــزود[نورالدين عبدالرحمن جامي، هفت اورنگ]

نـدهـــد بـي‌ارادت او ســــود

سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت

سر شب سر تخـت تاراج داشت

  1. بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
  1. بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

 

  1. غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
  1. ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست

 

 

  1. چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
  1. سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست

 

 

  1. که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین
  1. نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست

 

 

  1. تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر
  1. ندانمت که در این دامگه چه افتادست

 

 

  1. نصیحت کنمت یاد گیر و در عمل آر
  1. که این حدیث ز پیر طریقتم یادست

 

 

  1. غم جهان مخور و پند من مبر از یاد
  1. که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست

 

 

  1. رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
  1. که بر من و تو در اختیار نگشادست

 

 

  1. مجو درستی عهد از جهان سست نهاد
  1. که این عجو عروس هزاردامادست

 

 

  1. نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل
  1. بنال بلبل بی دل که جای فریادست

 

 

  1. حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ
  1. قبول خاطر و لطف سخن خدادادست

 

 

غزل شمارهٔ

دوره کارگاه اول تربیت نفس از قرآن و احادیث اهل البیت علیهم السلام:

«آغاز تمرین تربیت نفس از کلمه قصار ۱۷۸نهج البلاغه»

"۱۰/۸/۹۴لغایت ۲۰/۹/۹۴ "

امام على علیه السلام: اِحصِدِ الشَّرَّ مِن صَدرِ غَیرِکَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِکَ؛

براى دِرو کردن بدى از سینه دیگران، آن را از سینه خودت ریشه کَن کُن.

(نهج البلاغه، حکمت ۱۷۸)

۱۶۰ دروه کارگاه  دوم تربیت نفس را با حدیث حضرت امام هشتم علیه السلام آغاز می کنیم تا حکمت ۱۷۸نهج البلاغه رابچشیم.

شروع ثبت نام:۲۰/۹/۹۴لغایت۳۰/۱۰/۹۴

ويژگيهاى دهگانه عاقل از حضرت امام الرضا علیه السلام

دوره دوم ۴۰ روز جدید تربیت نفس از حدیث امام هشتم علیه آلاف التحیه و الثناء

لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــر منـه مـامــول. و الشر منه مامـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسام من طلب الخـوائج اليه, و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره. الفقرفى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهره.
ثـم قال (ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هى؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى.(۹)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
۱ـ از او اميد خير باشد.+بیش از ۵۰ درصد موفق بودم الحمدلله
۲ـ از بدى او در امان باشند.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۳ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغقرالله
۴ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۵ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.+بیش از ۶۰درصد موفق بودم الحمدلله
۶ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.+بیش از ۹۰درصد موفق بودم الحمدلله
۷ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۸ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغفرالله
۹ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۱۰ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استعفرالله

۳۱۹-آغاز دروده سوم با حدیث تکبر درمانی امام هفتم علیه السلام:

۹۴/۱۰/۲۵الی۹۴/۱۲/۵

کارگاه سوم تربیت نفس

«ان الزرع ینبت فی السهل و لاینبت فی الصفا فکذلک الحکمة تعمر فی قلب المتواضع و لاتعمر فی قلب المتکبر الجبار، لان الله جعل التواضع آلة العقل و جعل التکبر من آلة الجهل! ؛

زراعت در زمینهای نرم و هموار می روید و روی سنگهای سخت هرگز رویش ندارد، همین گونه دانش و حکمت در قلب انسان متواضع رویش دارد، و قلب متکبر جبار هرگز آباد نمی گردد؛ زیرا خداوند تواضع را وسیله عقل و تکبر را از ابزار جهل قرار داده است» ! (51)

کارگاه پنجم : ۹۵/۱/۱۵ الی ۹۵/۲/۲۵

موضوع: قناعت قرآنی

امام على عليه ‏السلام :

مَنِ اقتَصَرَ عَلى بُلغَةِ الكَفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الراحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَةِ؛

هر كس به مقدار كفايت، قناعت كند، آسايش مى‏ يابد و براى خويش زمينه گشايش فراهم مى ‏كند.

کافی(ط-الاسلامیه) ج ۸ ، ص ۱۹ – نهج البلاغه(صبحی صالح) ص ۵۴۰ ، حكمت

۵۱ بحار الانوار، جلد ۱، صفحه ۱۵۳.

۴۰۶کارگاه چهارم تربیت نفس:

۰۳ اسفند

کارگاه چهارم از ۹۴/۱۲/۵ الی

 

بنابراين، با توجه به نسبي بودن ساده زيستي، بايد ديد ساده زيستي چه معيارهايي دارد؟ چگونه مي توان حدود نسبي آن را تعيين كرد؟ حضرت علي عليه السلام به اين مسئله توجه داشته و ضمن نامهاى كه به عثمان بن حنيف نوشته اند، چهار معيار را در اين زمينه معرفي نموده اند:

وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ؛ آگاه باش! امام شما از دنياي خود به دو جامۀ فرسوده و دو قرص نان رضايت داده است، بدانيد كه شما توانايي چنين كاري را نداريد، اما با پرهيزكاري و تلاش فراوان و پاكدامني و راستي، مرا ياري دهيد (نهج البلاغه، ۱۳۷۹، ن ۴۵).

اين سخن حضرت علي عليه السلام به نوعي اميدواري براي كساني است كه نمي توانند ساده زيستي علي گونه را رعايت كنند و هشدار براي كساني است كه به بهانه نسبي بودن ساده زيستي و شأن و جايگاه، به تجملات روي مي آورند. بنابراين، در ساده زيستي بايد ورع، كوشش، عفت و راستي را معيار قرار داد.

گسترة ساده زيستي

اولين گسترۀ ساده زيستي، داشتن زندگي آسان است. در زندگي آسان، فرد ساده زيست به حداقل امكانات مورد نيازش اكتفا مي كند و نسبت به داشتن امكانات زايد دنيوي سخت گيري نمي كند. بنابراين، نه تنها زندگي اش آسان و آسوده خاطر، بلكه مرگش نيز چنين است. چنانچه حضرت علي عليه السلام مي فرمايند: تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا (نهج البلاغه، ۱۳۷۹، خ ۱۶۷)؛ يعني زندگي ساده داشته باشيد و سبك بار باشيد كه به راحتي به مقصد برسيد. دومين گسترۀ ساده زيستي، كم خرج بودن است. كانَ رَسولُ اللَّهِ خَفيفَ الْمَؤونَة (حرعاملي، ۱۳۸۵، ج ۵، ص ۵۴). گسترۀ ديگر ساده زيستي، داشتن زندگي بدون تكلف است. تكلف آن است كه كاري را به مشقت يا تصنع انجام دهند (طريحي، ۱۳۹۵ق، ج ۵، ص ۱۱۵). تكلف دو گونه است: اول تكلف پسنديده؛ يعنى حالتى كه انسان براي رسيدن به كارى كه مقصد اوست، تلاش مي كند و براى او سهل، مفيد و مورد محبت مي شود. دوم، تكلف ناپسند؛ يعنى آنچه را كه انسان از روى رياء و تصنع دنبال كرده و قصد مىكند (راغب اصفهاني، ۱۳۷۵، ج ۴، ص ۶۴).

خداوند متعال نيز در قرآن خطاب به پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله مي فرمايد: قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفينَ (ص: ۸۶)؛ بگو: من از شما پاداشي نمي طلبم و من از متكلفان نيستم. همچنين آن حضرت مي فرمايند: نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْلِيَاءِ بِرَاءٌ مِنَ التَّكَلُّف (مجلسى، ۱۴۰۴ق، ج ۷۰، ص ۳۹۴). روشن است كه منظور از تكلف در اين آيه و روايت، تكلف ناپسند است (مكارم شيرازي و ديگران، ۱۳۶۲، ج ۱۹، ص ۳۵۴). بنابراين، شخص ساده زيست خودش را به دليل به دست آوردن و يا از دست دادن دنيا، به تكلف نمي اندازد.

۱۰۲۱۰-کارگاه تربیت نفس جلسه دهم لذت عقل سالار + لذت محبت پرور

مقام رضا و توكّل

کارگاه شانزدهم تربیت نفس- اخلاق رضایت مدار، از همسر تا فرزند و تشکیل بافت های جامعه

((از تاریخ ۱۰-۶-۹۶ لغایت ۲۰-۷-۹۶))

«رُوِىَ عَنْ اَميرِالْمُؤْمِنينَ(عليه السلام) إِنَّ النّبىَّ(صلى الله عليه وآله) سَأَلَ رَبَّهُ في لَيْلَةِ الْمِعراجِ، فَقالَ: يا رَبِّ اَىُّ الأَْعْمالِ اَفْضَلُ؟ فَقالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: لَيْسَ شَئٌ عِنْدى اَفْضَلَ مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَىَّ وَ الرِّضى بِما قَسَمْتُ»

 

حديث معراج، از جمله احاديث قدسى است كه پيامبر گرامى اسلام، در اين حديث، پرسش هايى را به پيشگاه ذات اقدس حق مطرح مى‌كند و خداوند نيز به او پاسخ مى‌دهد.

نخست حضرت از خداوند سؤال مى‌كند:

«يا رَبِّ اَىُّ الأَْعْمالِ اَفْضَلُ؟» خداوندا؛ كدامين عمل، از ساير اعمال برتر است.

خداوند متعال در پاسخ مى‌فرمايد:

«لَيْسَ شَئٌ عِنْدى اَفْضَلَ مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَىَّ والرِّضى بِما قَسَمْتُ»

هيچ چيز نزد من از توكل بر من و رضايت به آنچه من قسمت كرده‌ام برتر نيست.

غيرت امام حسين(علیه السلام)

«رضا بقضائك و تسليما لامرك و لا معبود سواك يا غياث المستغيثين‏»

(مقتل الحسين مقرم، ص۷۵۳ )

گرچه بسيارى از رواياتى كه درباره برترى و فضيلت برخى اعمال وارد شده، ناظر به اعمالى است كه از جوارح و اعضاى انسان سر مى‌زند و جنبه عينى و عملى دارد، مثل اعمال مربوط به چشم، گوش و دست، ولى در اين دو فراز از حديث معراج، اعمال، توسعه داده شده وامور قلبى را نيز در برگرفته است. زيرا در امور و كنشهاى قلبى نيز نفس به نحوى فعاليت دارد و گرچه آن رفتار و كنشها كاملا قلبى است و در اعماق دل رخ مى‌دهد، ولى به مثابه عمل است.

 
۱ دیدگاه

نوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور