RSS
 

بایگانی برای اسفند, ۱۳۹۶

۲۰۲۵- ماه رجب ماه مولی علی علیه السلام+ محبت حقیقی در ادعیه ماه رجب المرجب

۲۸ اسفند

رهنمودهای حضرت امام خمینی(س) درباره ماه مبارک رجب

امام خميني

بسیاری از مردم علاقه‌مند هستند بدانند شیوه سیر و سلوک بزرگان دین و انسان‌های مهذب و عارف در ایام سال و به ویژه ماه‌هایی که درهای آسمان بیشتر گشوده می‌شود، همانند ماه رجب، شعبان و ماه مبارک رمضان، چگونه است و آنان پس از سال‌ها تلاش و مجاهده و طی مراحل، چه توصیه‌هایی برای دیگران دارند.

از جمله سیره حضرت امام خمینی(س)، این فقیه، عارف، فیلسوف و زاهد هم روزگار ما درباره ماه مبارک رجب چه بود و چه رهنمودهایی درباره اعمال این ماه مبارک داشتند؟

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) محمد نصیری عضو هیأت علمی پژوهشکده تحقیقات اسلامی در نوشته حاضر که imama-khomeini.ir آن را منتشر کرده به برخی نکات در این زمینه اشاره دارد.

مقدمه

شرافت زمانی ماه های مبارک رجب و شعبان و رمضان، آنها را در هاله ای از نور و زیبایی قرار داده است. سالکان الی الله و مناجاتیان درگاه ملکوتی حضرت الله روزها را می شمارند و نگاه به آسمان دارند تا هلالِ ماه خدا، ماه رجب، پس از فرو شدن خورشید آخرین روز ماه جمادی الثانی بر آید و جشن عبادت آنان آغاز گردد. اینان کمر همت را می بندند و با تغییراتی در برنامه روزانه خود، شبهای ماه رجب را بیشتر بیدار مانده، دل ها را به تلاوت قرآن کریم و جملات دل افروز مناجات الهی زنده می کنند و روزها را در عین زندگی در بین مردم، روزه داشته، دل را به ذکر خداوند و تذکر نعمت های او مشغول می دارند. دائماً ذکر استغفار بر لب دارند و از انفاق آنچه در وسع دارند، دریغ نمی ورزند.

ماه مبارک شعبان نیز در ادامه ماه رجب و سالروز بعثت پیامبر اکرم(ص) چهره می گشاید و با بشارت میلاد ائمه(ع) و از جمله مولود نیمه شعبان، موجی از شادی و شعف را برای جهانیان و مسلمانان، به ویژه شیعیان و محبان خاندان رسالت به هدیه می آورد. شعبان، ماه آماده شدن برای حضور در مهمانی بزرگ خدا در ماه مبارک رمضان، به گوش رسیدن زمزمه های مناجات شعبانیه و ترنم «الهی هب لی کمال الانقطاع الیک» از هر معبد و مسجد و مزار، و از هر خانه ای است که «اَذِنَ اللهُ اَنْ تُرَفَع و یُذْکَرَ فیها اسْمُه» (نور/ ۳۶) مناجاتی که همه ائمه علیهم السلام آن را در ماه شعبان می خواندند و با آن، با حضرت دوست نجواها داشتند. و سرانجام ماه ضیافة اللّه ، ماه مبارک رمضان، ماه عارفان و ماه واصلان، ماه عاشقان و ماه رهجویان وصال. ماه آنها که در ماه رجب و شعبان دل را از غیر پرداخته و با تکرار آیات الهی و دعاهای وارده، چشمه های حکمت و معرفت را از قلبهای خود جاری کرده اند و اینک در این ماه در پی آن اند که به لیله القدر دست یابند.

محور نوشتار حاضر، سخنان عارف متاله، حضرت امام خمینی(س) درباره این ماه رجب است. امام(س) خود برای این ایام و شهرها برنامه ویژه ای داشتند و به دیگران نیز موکداً سفارش می کردند که از آنات این روزها و شبهای آسمانی بهره گیرند. در اینجا، با توجه به ظرفیت نوشتار، پس از بیان سخنی از عارف بزرگ، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی به گزیده ای از آنها اشاره می کنیم. بدان امید که بهره ای از آن نصیب همگان گردد.

ماه مبارک رجب

هرگاه ماه رجب فرا رسد، فرشته «داعی» از آسمان هفتم، هر شب تا بامداد چنین ندا می‌دهد:

«ای ذاکران، ای مطیعان، ای مستغفران، ای توبه جویان! مژده! مژده! بشارت! بشارت: خداوند می فرماید: من همنشین آنم که از من بخشش خواهد! ماه ماه من است و بنده، بنده من. رحمت رحمت من است. هر که مرا در این ماه بخواند پاسخش می دهم و هر که از من چیزی بخواهد، خواسته اش برآورده سازم و هر که از من راه بخواهد هدایتش کنم. این ماه را رشته پیوند میان خود و بندگانم ساخته ام. هر که بدان دست یازد، به من رسد!»

عارف واصل، بنده مخلص خدا، میرزا جواد ملکی تبریزی، پس از نقل این حدیث شریف چنین فریاد برمی آورد:

«آه! آه! دریغ! دریغ از این همه ناسپاسی و بدبندگی در برابر آن همه مهر ورزی و بنده نوازی! کجایند سپاسگزاران و حق شناسان؟ کجایند کوشندگان و تلاشگران؟! کجا، چگونه و که می تواند قدر و قیمت ندای فرشته داعی را سنجیده و ارزش آن را دریابد؟ … کجایند آنان که به قصر و کوتاهی خویش معترفند تا در پاسخ ندای فرشته داعی زبان بگشایند و بگویند: «لبیک و سعدیک!»

نزد اولیای الهی، خودسازی و تهذیب نفس از این ماه آغاز می شود تا لیاقت حضور در ضیافت الهی در ماه مبارک رمضان به دست آید. بدون آمادگی روحی نمی توان در کناره سفره رحمت الهی نشست و آن گونه که شایسته میهمانی خداست، از آن بهره برد. بسیاری از بزرگان اهل معرفت و از جمله حضرت امام خمینی(س)، ماه رجب را آغاز تلاش و کوشش معنوی برای این منظور دانسته اند. شاید یکی از اسرار آن، وقوع بعثت پیامبر اسلام و آغاز دعوت مردم به اسلام و هدایت آنان در این ماه باشد؛ روز ظهور رحمت خداوند سبحان و اشرفِ ایام سال.

میلاد پر برکت امیرمومنان امام علی علیه السلام نیز بر شرافت این ماه افزوده است. سفارش به عبادت، دعا، ذکر، شب زنده داری، روزه و حضور قلب و اعمال مخصوص ایام البیض، از جمله اعتکاف، همگی برای آمادگی روحی به منظور ورود به ماه رمضان و بهره برداری از برکات این ماه است. حضرت امام خمینی درباره این ماه و دو ماه بعد از آن چنین می فرمایند:

« این سه ماه رجب و شعبان و ماه مبارک رمضان، برکات بسیار نصیب انسان، انسانهایی که می توانند استفاده کنند از این برکات، شده است. البته مبدأ همه مبعث است و دنبال او تمام جهاتی که هست. در ماه رجب، مبعث بزرگ و ولادت مولا علی بن ابی طالب- سلام اللَّه علیه- و بعض ائمه دیگر، و در ماه شعبان ولادت حضرت سید الشهدا- سلام اللَّه علیه- و ولادت حضرت صاحب- ارواحنا له الفداء- و در ماه مبارک، نزول قرآن بر قلب مبارک پیغمبر اکرم بوده است. و شرافت این سه ماه در زبانها و در بیانها و در عقلها و در فکرها نمی گنجد. و از برکات این ماهها ادعیه ای است که وارد شده است در این ماهها.» (صحیفه امام، ج ۱۷، ص: ۴۵۶)

از جمله برکات ماه مبارک رجب، ادعیه فصیح، بلیغ و عمیق از نظر معنی، به ویژه جملاتی است که درباره اوصاف جلال و جمال خداوند در آنها آمده است، دعاهایی که دل را از رذایل پاک و به فضایل و نور آراسته می گرداند:

« این ادعیه در ماه مبارک رجب و خصوصاً در ماه مبارک شعبان اینها مقدمه و آرایشی است که انسان به حسب قلب خودش می کند برای اینکه مهیا بشود برود مهمانی؛ مهمانی خدا، مهمانی ای که در آنجا سفره ای که پهن کرده است قرآن مجید است.» (صحیفه امام، ج ۱۳، ص: ۳۳)

دعا در ماه مبارک رجب

از مهم ترین راه های رسیدن به اطمینان و آرامش خاطر، که سعادت در دنیا و آخرت چیزی جز آن نیست، همانا ذکر و یاد خدا است: «آنکه انسان را از تزلزل بیرون می آورد ذکر خداست. با یاد خداست که تزلزلها ریخته می شوند؛ اطمینان پیدا می شود. وقتی اطمینان پیدا شد و ذکر خدا و یاد خدا شد، وقتی است که مخاطب می شود به این خطاب: یا أیَّتُها النَّفْسُ المُطْمَئِنَّةُ در روایتی است که خطاب به حضرت سید الشهداست. آن وقت است که به شما می گویند که فادخلی فی عِبادی. نه فی عباد اللَّه؛ نه فی عباد دیگر. «فی عِبادی». یک عنایت خصوصی است مال خودم. این بشر مالِ خودش است .» (صحیفه امام، ج ۱۴، ص: ۲۱۰)

« با ذکر حقیقی، حجابهای بین عبد و حق خَرْق شود، و موانع حضور مرتفع گردد، و قسوت و غفلت قلب برداشته شود، و درهای ملکوت اعلی به روی سالک باز شود و ابواب لطف و رحمت حق به روی او گشوده گردد.» (شرح حدیث جنود عقل و جهل، متن، ص: ۱۲۴)

و از بهترین راه های یاد خدا، خواندن ادعیه و مناجاتهایی است که بندگان خاص خدا یعنی ائمه(ع) به ما ارزانی داشته اند. اگر در سخنان عارفان اسلامی سخنان دل نشین، موثر و زیبا دیده می شود، بدان دلیل است که « عرفای اسلام از همین ادعیه و از همین دعاهایی که در اسلام وارد شده است از اینها استفاده کرده اند» (صحیفه امام، ج ۱۳، ص: ۳۲) و «این دعاها، … قرآن صاعد است.» (همان)

معنویات موجود در این دعاها، دست انسان را می گیرد و تا اوج نور و پاکی و زیبایی بالا می برد:

« این دعاهایی که در ماهها هست، در روزها هست، خصوصاً، در ماه رجب و شعبان و ماه مبارک رمضان، اینها انسان را همچو تقویت روحی می کند- اگر کسی اهلش باشد… همچو راه را برای انسان باز می کند و نور افکن است برای اینکه، این بشر را از این ظلمتها بیرون بیاورد و وارد نور بکند که معجزه آساست.!» (صحیفه امام، ج ۱۳، ص: ۳۳)

حضرت امام(س)، «حبّ دنیا» را منشأ همه خطاها، زشتی ها و گناهها می دانستند و تاریکی دل و سیاهی قلب را هم نتیجه آن. سپس راه رهایی از آن را نیز از جمله خواندن ادعیه معرفی می کردند:

«آن دنیایی که تکذیب شده است این عالم طبیعت(نیست)، این عالم طبیعت نور است. دلبستگی های به این عالَم انسان را بیچاره می کند. ظلمت ها از این دلبستگی هایی است که ما داریم به این دنیا، به این مقام، به این مسند، به این اوهام، به این خرافات. همه انبیا آمدند برای اینکه دست شما را بگیرند از این علایقی که همه اش بر ضد آنی است که طبیعت و فطرت شما اقتضا می کند، شما را دستتان را بگیرند… و از این علایق نجاتتان بدهند و واردتان کنند به عالَم نور. اسلام هم در رأس همه ادیان است، برای یک همچو مقصدی. این ادعیه مهیا می کنند این نفوس را برای اینکه این علایقی که انسان دارد و بیچاره کرده انسان را این علایق، این گرفتاریهایی که انسان در این عالم طبیعت دارد و انسان را سرگشته کرده است، متحیر کرده است نجاتش بدهند و آن راهی که راه انسان است ببرند.» (تفسیر سوره حمد، متن، ص: ۲۴۴)

از جمله اعمال مشترک هر روزه ماه رجب، طلب آمرزش از خداوند است، پس بسیار باید «استغفر الله ربی و اسألُهُ التَّوبه» گفت. امام کاظم علیه السلام که شهادتش در بیست و پنجم همین ماه اتفاق افتاده، فرمود: «رجب نام نهری در بهشت است که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر است. هرکس یک روز ماه رجب را روزه بدارد، از آن نهر می آشامد.»

امّا بعد از روزه و ذکر استغفار، آنچه در این ماه و دو ماه بعد سفارش شده، دعا و مناجات با خداوند است. ادعیه بسیاری در این ماه وارد شده که بعضی از مشهورترین آنها در کتاب شریف «مفاتیح الجنان» آمده است. آدمی در برخوردهای روزانه و اشتغالات روزمره خود، بسیار دچار غفلت از خداوند متعال و عالم معنویت می شود. از این رو لازم است در همه ایام سال، به ویژه در ماه ها و روزهایی که شرافت زمانی دارند، کارهای دنیایی را سبک کند و وقت بیشتری را برای حضور در مکانهای شریف و مقدس و یا کنج خلوتی در خانه اختصاص داده، به ذکر خداوند و به ویژه مناجات با خدا و زیارات اولیاء الله مشغول شود، باشد که از سنگینی بار غفلت ها- که شیطان و نفس هر دم آدمی را بدان می خوانند – بکاهد:

« آنکه سبکبار می کند انسان را و از این ظلمتکده می کِشد او را بیرون و نفْس را از آن گرفتاریها و سرگشتگیهایی که دارد خارج می کند این ادعیه ای است که از ائمه ما وارد شده اند.» (صحیفه امام، ج ۱۳، ص: ۳۳)

دعا، انس با خدا و مناجات، عشرت با محبوب است. به هر میزان معرفت آدمی به ربّ الارباب بیشتر شود، بیشتر به تلاوت قرآن و ادعیه و مناجات ها روی می آورد. و ماه رجب، ماه انس گرفتن با خداست و دور شدن از شهوات دنیایی، ازطریق دعا و سجده های طولانی.

«آنان که معرفت به حق دارند، و انس و محبت به آن ذات مقدّس پیدا کردند برای آنها این نوع اعمال زحمت و مشقت ندارد. انس و عشرت با محبوب ملالت نیاورد؛ خاصّه آن محبوبی که همه محبت ها و محبوبیّت ها، رشحه ای از محبت او است. چه خوش گفته شده است از زبان آنان:

آن کس که تورا شناخت جان را چه کند/فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی/دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

عارف شیراز- رحمه اللَّه- گوید:

در ضمیر ما نمی گنجد به غیر از دوست، کس/هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس

آنان که از جام محبت دوست نوشیدند، و از آب زندگانی وصال او زندگی ابدی پیدا کردند، هر دو عالم را لایق دشمن دانند.» (شرح حدیث جنود عقل و جهل، متن، ص: ۱۲۷)

امام خمینی(س)، حکومت را تدبیر می کردند، گزارشهای روزانه و هفتگی را از اوضاع مملکت، به ویژه دفاع مقدس می گرفتند، امر و نهی می کردند، با مردم عادی دیدار داشتند، … روزنامه ها را مطالعه می کردند و به امور خانواده نیز می رسیدند، امّا در همة ایام و لیالی سال، به ویژه با طلوع ماه رجب، زمان خاصی را برای انجام اعمال مشترک و خاص این ماه، به ویژه مناجاتها و دعاها تخصص می دادند.

 

۲۰۲۵-راهکارهای اکرام و احترام حضرت امام هادی علیه السلامدر نوروز ۹۷+ رابطه محبت حقیقی و عید حقیقی

۲۸ اسفند

بسم الله الرحمن الرحیم

«راکب الحرون اسير نفسه و الجاهل اسير لسانه».

((بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۶۹، ح ۲. ))

«شخصي که بر مرکب چموش سوار است، اسير نفس است و شخص نادان اسير زبان است».

الف- ارتباط نفس با مرکب چموش چیست؟

ب- رابطه جاهل با اسارت زبان چیست؟

ج- رابطه مرکب چموش و زبان جاهل در چیست؟

راهکار های احترام حضرت امام هادی علیه السلام که با سال نو موافق شده است.

۱- در دید و بازدید ها یک حدیث از امام علیه را بخوانیم به عنوان هدیه

۲- کودکانی که حدیث را حفظ نموده جایزه بدهیم.

۳- برا ی شادی روح نورانی امام علیه السلام از جمع صلوات بگیریم.

۴- بر سر سفره ثواب میهمانی را برای امام علیه السلام با ذکر صلوات هدیه کنیم.

https://www.telex-image.ir/NewsImages/Tik/0e7d74a4-616a-4559-a0b3-0bcf7938ed28.jpeg

۵- یک خاطره اززندگی امام علیه السلام را در موقعیت خودش روایتگری کنیم.

۶- این فراز از دعای توسل را همه حمع با همدیگر قرائت کنند.

((يا أَبَا الْحَسَنِ يا عَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ أَيُّهَا الْهادِى النَّقِىُّ يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا إِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ.

ای ابا الحسن، اى على بن محمّد، اى هادى نقى، اى فرزند فرستاده خدا، اى حجّت خدا بر بندگان، اى آقا و مولاى ما، به تو روى آورديم و تو را واسطه قرار داديم و به سوى خدا به تو توسّل جستيم، و تو را پيش روى حاجاتمان نهاديم، اى آبرومند نزد خدا، براى ما نزد خدا شفاعت كن،))
۷- هدیه دادن به دیگران خصوصا کودکان و نوجوانان با ذکر صلوات بر امام هادی علیه السلام
۸- تصویر حرم مطهر امام هادی علیه السلام بر سر سفره ۷سین
 

۲۰۲۴-گارکاه بیست یکم(۲۱) تربیت نفس+ نقش محبت حقیقی در کوتاهی آرزو

۲۸ اسفند

۲۰۰۳-کارگاه بیستم(۲۰)تربیت نفس+ رابطه محبت حقیقی با نظم و برنامه ریزی

۱۶بهمن

کارگاه بیستم (۲۰) ۹۶/۱۱/۱۶ لغایت ۹۶/۱۲/۲۶ روح انسان با محبت حقیقی برنامه و نقشه صعود می کند.
((سفارش علی(علیه السلام) به نظم در واپسین لحظات))
علی(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام)، و همه فرزندانش و تمامی کسانی که وصیّت نامه حضرت به آنان می رسد این گونه وصیّت کرد: «اوصیکما…بتقوی اللّه و نظم امرکم؛نتیجه تصویری برای نظم در طبیعت
«شما دو نفر را به تقوای الهی و نظم و برنامه ریزی در کارها سفارش می کنم.»نهج البلاغه، محمد دشتی، نامه ۴۷، ص۵۵۸.

۱۹۸۷- کارگاه نوزدهم(۱۹)تربیت نفس+ محبت حقیقی دعا نمودن به تلخی دیگران

۰۱بهمن

برگزاری کارگاه غیر حضوری تربیت نفس با موضوع خروج از عالم خیال با راهکار علامه طباطبایی رحمه الله علیه

کارگاه نوزدهم-۱۹

((ازتاریخ ۱۰-۹-۹۶ لغایت ۲۰-۱۰-۹۶))

حضرت آیت الله سبحانی صبح امروز در درس خارج اصول در مسجد اعظم قم با اشاره به روایتی از امام باقر(ع)، اظهار داشتند: در این روایت آمده است: «عن زراره بن اعین قال: سالت اباجعفر(ع) ما حق الله على العباد؟ قال ان یقولوا مایعلمون و یقفوا عند ما لا یعلمون‏/ زراره مى‏ گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم، حق خداوند بر بندگان‏ چیست؟ در جواب فرمود: آن را که مى‏ دانند بگویند و در چیزى که ‏اطلاع ندارند و نمى ‏دانند توقف نمایند».

ایشان با بیان این مطلب که یکی از اعضای مهم، زبان انسان است که می تواند گناهان زیادی انجام دهد، ابراز داشتند: با جستجو در روایات مشاهده خواهیم کرد که گناه زبان، یک یا دو گناه نیست؛ چراکه گویای افکار انسان است و ۲۴ نوع گناه می تواند انجام دهد.Copyتصاویر/ آغاز درس خارج آیت الله العظمی سبحانی

این مرجع تقلید خاطرنشان ساختند: بنده از مرحوم طباطبایی کلمه «أنا» را نشنیدیم؛ اما «نمی دانم» را زیاد می گفتند و ما نیز باید اینگونه عمل کنیم.

حضرت آیت الله سبحانی تصریح کردند: زبان، گفتار و بیان ما باید در حد همین روایت باشد؛ خصوصا زمانی که سوالی از ما شود که از تخصص ما بیرون باشد و باید به راحتی بگوییم «نمی دانم» و پاسخ را پس از اطلاع از مطلب به آن شخص برسانیم.

معظم له در پایان بیان داشتند: اگر بگوید «نمی دانم»، نقص نیست و نزد خدای متعال مقام دارد.

۱۶۵۲-کارگاه هفدهم تربیت نفس- سهم الگوی محبوب در تصویر سازی ذهن+ محبت حقیقی به اسوه و نقش رفتارساز آن

۰۶آبان

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ ۱۸/۰۲/۹۲ ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

 

چگونه مي‌توان به مقام رضا رسيد؟

رضا به تشریعات الهی

چنانکه پیش‌تر گفتیم در حديث معراج آمده است که خداي متعال خطاب به پيغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «هيچ چيز نزد من بهتر از توکل بر من و رضا به آنچه تقسیم کردم نيست»۱. درباره توکل چند جلسه بحث کرديم و قرار شد درباره رضا هم تا حدي که خداي متعال توفيق دهد عرايضي تقديم کنيم.

خدای متعال در زندگی ما نقشی دارد که ما مي‌توانيم از آن راضي باشيم يا راضی نباشيم. ما هر اندازه تأثير خدا را در وجود خود و در عالم هستي بهتر، وسيع‌تر و عميق‌تر بشناسيم زمينه رضامندي ما نیز گسترش پيدا مي‌کند. در امور تشريعي، ايمان اقتضا مي‌کند که بنده نسبت به احکام الهي به همان شکل که بر پيامبران، به خصوص بر پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله نازل شده راضي باشد و از دل و جان آن‌ها را بپذيرد و شکرگزار خدای متعال باشد که او را هدایت کرده و راه سعادت را بدو نشان داده ‌است. قرآن کریم از اين هم فراتر رفته، مي‌فرمايد: «فَلا وَ رَبِّكَ‏ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً؛۲ به پروردگارت قسم كه ايمان نمى‏آورند، مگر آنكه تو را در مورد آنچه ميان آنان مايه اختلاف است داور گردانند؛ سپس از حكمى كه كرده‏اى در دلهايشان احساس ناراحتى  نكنند، و كاملاً سرِ تسليم فرود آورند.» مؤمن باید به حلال و حرام خدا راضي باشد و به دنبال آن، نسبت به قضاوت پيامبر يا امام مسلمين يا هر قاضي بر حقي که بر اساس مباني فقهي اسلام حکم کند راضي باشد، زیرا برگشت این حکم به حکم خداست.

 

نقش فراگیر خدا در زندگی انسان

اما در امور تکويني مسأله اندکی دشوارتر است و کم یا بیش دشواری‌هایی در تصور و تصدیق آن وجود دارد. افراد ساده‌اندیشِ فراوانی گمان مي‌کنند که انسان چون موجودی مختار است خداوند چندان تأثیری در زندگی او ندارد. انسان است که اگر کار کند و زحمت بکشد ثروتمند می‌شود وگرنه فقیر می‌گردد و …؛ تنها کارهايي که خارج از اراده و اختيار انسان است مانند بلاهای طبیعی، ناشی از قضاي الهي است و بايد بدان راضي بود. بنابراین تصور مي‌شود که مقصود از رضا به قضاي الهي، راضي بودن به امور غير اختياري است؛ اما در امور اختياري اگر انسان کار خوبی انجام دهد باید از خودش راضي باشد و اگر مرتکب کار بدي شد بايد از خودش ناراضي باشد و این ارتباطی به خدا ندارد! اين تصوری ساده‌انگارانه است. در فرهنگ دینی ما نیز رایج است که وقتی اتفاقی رخ می‌دهد که ما در آن نقشی نداریم مي‌گوييم: «این اتفاق، کار خدا بود.» اين اعتقادی غلط نيست و حقیقتا چنین پیش‌آمدهایی کار خداست، اما این فرهنگ باری منفي هم دارد و چنین القا می‌کند که کارهاي ديگر، کار خدا نيست! ولی هنگامی که به قرآن کریم و روایات شریف مراجعه مي‌کنيم درمی‌یابیم که آهنگ آن‌ها به گونه‌ای ديگر است و تأثير خدا را منحصر در اين امور غير اختياري نمي‌دانند. ازاين‌روست که بايد در این باره بحث کرد که واقعا نقش خدا در زندگي انسان چگونه نقشی است و کاري که به خدا نسبت می‌دهیم چگونه کاری است.

 

شناخت مبادی افعال الهی؛ مقدمه‌ای برای رضا

در روايات آمده است که چيزی در عالم واقع نمي‌شود مگر به سبب هفت چيز.۳ این بدان معناست که هرچیزی اتفاق می‌افتد هفت مبدأ دارد. تمام مبادی ذکر شده در اين روايت، به گونه‌ای به خدای متعال انتساب دارند. نخستین مبدأ علم خداست و هر چه در عالم واقع مي‌شود چه به اختيار ما باشد چه نباشد، خداوند پیش از وقوعش بدان علم دارد. اما به اين حد محدود نمي‌شود، بلکه هرآنچه واقع می‌شود علاوه بر این‌که خداوند بدان علم دارد به انجام آن نیز اذن می‌دهد و تا خدا اذن ندهد آن کار انجام نمي‌گيرد. حقیقت این است که وقتی درباره اذن الهی به آیات قرآن کریم مراجعه می‌کنیم  به معارف عجيبی برمي‌خوريم. قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله؛۴ و هيچ نفسى جز به فرمان خدا نميرد.» بنابراین حتي اگر کسي اقدام به خودکشي کند بدون اذن خدا از دنیا نخواهد رفت. در این باره می‌توان گفت: بالاخره خدا مي‌تواند مانعی ایجاد کند که مانع اثر اسباب طبيعي شود. چنان‌که برخی اصلا در معنای اذن گفته‌اند: اذن به معنای ايجاد نکردن مانع است.

اما در آیاتی دیگر برخی کارها متوقف بر اذن الهی شده است که درک آن اندکی مشکل‌تر است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ؛۵ و هيچ كس را نرسد كه جز به اذن خدا ايمان بياورد.» بنابراین اذن الهی یکی از مبادی تمام حوادثی است که واقع می‌شوند. البته درک نقش خداوند نه تنها در مرحله اذن بلکه در تمام مراحل حوادث کاری مشکل است. در مرحله علم بسیاری گمان می‌کنند که اگر بگوييم: خدای متعال همه چيز را مي‌داند لازمه‌اش جبر است، چراکه اگر خداوند همه حوادث را می‌داند قطعا واقع می‌شوند و ما انسان‌ها دیگر برای انجام کارهایمان اختیاری نداریم. اما در جای خودش تبیین شده است که حيثيت علم حيثيت کاشفيت است و اگر کاری اختياري انجام گیرد خداوند علم دارد که اختيارا تحقق پيدا می‌کند. خداوند به حوادث همان‌گونه که واقع می‌شوند علم دارد.

 

از تقدير الهي تا قضاي الهي

مسأله دیگری که قرآن کریم و به دنبال آن روایات مطرح می‌کنند مسأله تقدير است. تقدير به معنای اندازه‌گيري است. در روایات، تقدیر به هندسه و مهندسیِ امور تفسیر شده است (هِی الْهَنْدَسَة؛۶ آن (تقدیر) هندسه است). همه اين عالم با اين پديده‌هاي بي‌شمار دارای نقشه مهندسي است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى؛۷ و کسی که اندازه‌گیری کرد و هدایت نمود.» در کنار مفهوم اندازه‌گيري مفاهيم ديگري نیز مطرح خواهد شد. اندازه‌گیری زمان نیز نوعی اندازه‌گیری است که در آن مسأله «أجل» مطرح مي‌شود. أجل خود بر دو قسم است؛ أجل مشروط و أجل حتمي. خدای متعال تأکيد مي‌فرمايد که همه اندازه‌گیری‌ها اعم از آجال و غیره همه در ظرفی و عالمی خاص مکتوب است. اما چگونگی آن عالم و چگونگی این نوشتن فراتر از درک عقل ماست. در این مرحله مسأله کتاب مطرح مي‌شود (لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ‏ مُبين‏؛۸ هیچ تر و خشکی نیست مگر این‌که در کتابی روشن است).

همچنين این تقدیرات و اندازه‌گیری‌ها با اختیار خداوند صورت گرفته و خداوند در این امر مجبور نبوده است. از این‌رو در این مرحله مسأله مشيت مطرح مي‌شود. بدین معنا که هر امری که واقع می‌شود خداوند خواسته است وگرنه انجام نمی‌گرفت. قبول اين نکته اندکی مشکل‌تر از پذیرش اذن الهی است. مرحله اذن همين است که خداوند مانعی برای انجام فعل ایجاد نمی‌کند. اما در مرحله مشیت علاوه بر اين‌که اذن الهی وجود دارد خداوند مي‌خواهد که فعل انجام گيرد. پس از آن، مرحله اراده است و بالاخره وقتی خداوند اراده کرد جزء اخیر علت تامه فراهم می‌شود و کار حتمی شده، بر قضای الهی منطبق مي‌گردد (إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ؛۹ و چون به كارى حکم کند، فقط مى‏گويد: موجود باش! پس فوراً موجود مى‏شود). قضا به معنای گذراندن و کار را تمام کردن و رساندن کار به جزء اخير علت تامه است. بنابراین با فراهم شدن همه زمینه‌ها مرحله قضاي الهي فرامی‌رسد. همه آنچه که در این عالم وجود دارد مشمول قضای الهی هستند و همه، این مراحل را گذرانده‌اند.

بین این مفاهیم رابطه‌ای منطقي وجود دارد و تقدم و تأخر بین آن‌ها تقدم و تأخر رتبي است. البته همه ما مي‌دانيم که خدا نمي‌نشيند ابتدا فکر کند و بسنجد و بعد نقشه بکشد. اين مراحل و مراتب، مراتبي است که عقل براي کار در نظر مي‌گيرد. خدا زمان ندارد و احتياج به فکر کردن هم ندارد. اين‌گونه نیست که ابتدا نسبت به چیزی اراده ندارد و بعد اراده در او پدید می‌آيد (لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالا)۱۰. اما عقل ما براي فهم، راهی جز اين ندارد. ما بايد به حسب اين مراتب عقلي، کار خدا را درک کنيم وگرنه چيزي نمي‌فهميم و نمي‌توانيم نسبتي به خدا بدهيم. ولی هر اندازه که معرفت‌مان بيشتر شود تفاوت کار خدا را با کار خودمان بهتر درک می‌کنیم. بسياري از ما گمان مي‌کنيم که خدا مانند ما ابتدا چيزي به ذهنش مي‌آيد و اگر از آن خوشش بیاید به آن ميل پيدا مي‌کند و آن را اراده مي‌کند. گاهي گمان می‌کنیم که ما در اراده خدا اثر مي‌گذاريم و با اصرار خود اراده او را تغییر می‌دهیم! اما باید اين حقیقت را درک کنیم که اين‌ها نقاشي‌هاي ذهني و به تعبیر دیگر مراتب عقلي است وگرنه در عالم واقع خدا احتياجي به گذر زمان و پدید آمدن حالات مختلف ندارد.

 

مراحل رسیدن به مقام رضا

اکنون با توجه به تعبیری که در روایت معراج آمده (الرِّضَا بِمَا قَسَمْتُ) این سؤال مطرح مي‌شود که واقعا خدا چه چيزهايي را قسمت کرده که باید بدان راضی بود؟ ما برای درک این حقیقت باید از دو جهت سير تدريجي داشته باشيم؛ از يک طرف باید مراحلی را که در روایات برای افعال الهی ذکر شده درک کنیم و بپذیریم. بدین معنا که بدانیم خداوند به تمام آنچه در هستی هست و پدید می‌آید علم دارد، اجازه داده که در ملک او واقع شوند، خواست و اراده او بدان‌ها تعلق گرفته است، و مشمول تقدير و قضای او هستند. هر قدر معرفت انسان بيشتر شود بهتر مي‌تواند این حقیقت را باور کند. البته نباید فراموش کرد که کنه و عمق مطلب را به اين آساني نمي‌توانيم بفهميم تا چه رسد به اين‌که به خوبی باور کنيم و عمل‌مان را بر طبق آن تنظیم کنیم. باید ابتدا از لایه‌های سطحي شروع کرد و رفته‌رفته با دقت و ممارست و طلب یاری از خداوند و توسل به اولیای او به لايه‌هاي زيرين مطلب برسيم. البته هر کجا که دیدیم عقل ما از درک آن ناتوان است بايد توقف کنيم و بگوييم هر چه خدا و پيغمبر فرموده‌اند درست است.

از طرف دیگر براي درک عینی قسمت الهی و رضایت به آن، و پیاده کردن آن به صورت عملی در زندگی باید ابتدا از حوادثی شروع کنیم که خودمان هيچ اختياري در پدید آمدن آن‌ها نداريم و تلاش کنیم از وقوع آن‌ها راضی باشیم و بعد به تدريج این رضایت را به امور دیگر سرايت دهيم و مراتب توحید افعالی را بشناسیم و باور کنیم. اما چگونه می‌توان از حوادثی راضی بود که اراده ما در آن‌ها دخیل نیست و حوادثی تلخ و دردناک هستند مانند زلزله شدیدی که گاه هزاران نفر را هلاک یا آواره می‌کند؟ گاه در این حوادث ما نیز متضرر می‌شویم و گاه ضرر آن‌ها متوجه ديگران می‌شود و ما شاهد سختی و رنج آن‌ها هستیم و از این بابت غصه مي‌خوريم. به راستی وظیفه ما در این هنگامه‌ها چیست؟

 

ابعاد حوادث دنیا

نکته‌ای که به عنوان مقدمه بايد بدان توجه داشته باشيم تا این مسأله برايمان حل شود اين است که حوادث حيثيت‌هاي مختلفی دارند و انسان به گونه‌ای خلق شده است که می‌تواند از يک حادثه خاص، از يک جهت راضي و از جهتی دیگر ناراضي باشد. بیماری که باید عضوی از بدن او را جراحی کنند، از آن جهت که اين کار موجب بازگشت سلامتي به او مي‌شود بدان راضی است، اما در عين حال به خاطر دردناک بودن، زمان‌بر بودن، و مخارج آن برای او ناراحت‌کننده است. با این‌که این یک حادثه است اما انسان در برابر آن دو واکنش و دو انفعال دارد. حوادث ناگواری که اتفاق می‌افتند از اين جهت که موجب مي‌شوند انسان‌هايي بي‌گناه دچار سختي‌ها و گرفتاري‌‌هايي شوند رنج‌آورند. انسان باید بسیار بی‌عاطفه باشد که جراحت و آوارگی کودکان معصوم را ببینند و بی‌اعتنا از کنار آن بگذرد. اما جهت دیگر این حوادث آن است که اين تلخي‌‌ها همراه با شيريني‌هاي فراوانی هستند. مصیبت‌ها و مشکلات دنیا هر چند سخت باشند موقت و محدود به چند روز یا چند سال هستند و خداوند به کسانی که به چنین مصائبی دچار می‌شوند پاداش‌‌هاي بسیاری خواهد داد که تا ابد ادامه دارد. در روايات آمده است کساني که در اين دنيا به مصيبت‌ها گرفتار می‌شوند هنگامی که ثواب‌هاي آخرتی آن مصائب را مي‌بينند آرزو مي‌کنند ‌اي کاش همه عمر با مصيبت دست به گریبان بودند. با این نگاه و این ایمان ممکن است انسان در حادثه‌ای حتی اشک بریزد اما در عین حال به خاطر ثواب‌های آخرتی خشنود باشد. البته انسان‌هایی که دلشان از عشق خداوند لبریز است همه حوادث را به خاطر این‌که از دوست می‌رسد خوش می‌دارند.

 

نظام احسن؛ تابلوی زیبایی با رنگ‌های گوناگون

نکته دیگری که از آموزه‌هاي اسلام استفاده می‌شود و با براهين عقلي هم قابل تبيين است اين است که مجموع اين عالم با همه عظمت و کثرت‌ و تنوع موجودات آن، همچون تابلوي بزرگ واحدي است که از ترکیب رنگ‌های مختلف شکل گرفته است. زيبايي اين تابلو به داشتن رنگ‌های گوناگون است. سخت‌ترين و ناگوارترین حادثه‌ای که ما در عالم سراغ داريم داستان کربلاست. اما همين حادثه را در مجموع که نگاه کنیم می‌بینیم منشأ خیرات و برکات فراوانی شده است. هنگامی که از جهت عاطفی به این حادثه می‌نگریم اشک انسان جاري مي‌شود اما در همان حال با نگاه به آثار و برکات آن مي‌گوييم: «اللَّهُمَّ لَكَ‏ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ‏ عَلَى مُصَابِهِم‏؛۱۱ بار خدايا! تو را ستايش مى‏كنيم ستايش سپاس‏گزاران بر مصيبت‌های آنان.» اين دو نگاه قابل جمع هستند.

ما گمان مي‌کنيم انسان از یک حادثه یا راضی است یا ناراضی. اما حقیقت این است که روح انسان لايه‌هاي مختلفی دارد و می‌تواند در يک لايه خوشحال و در لايه‌ای دیگر غمگين باشد. ممکن است انسان اشک بریزد اما از اشک‌ريختن لذت هم ببرد. پس حوادث تلخ دنیا می‌تواند با نگاهی واقع‌بينانه، حق‌بينانه و زيباشناسانه به خاطر ارتباطي که با ساير پديده‌ها دارند و در مجموع يک تابلو بسيار زيبايي را خلق مي‌کنند زيبا و خير باشند، به گونه‌ای که از آن زيباتر امکان ندارد. به تعبیر اهل معقول، عالم هستی نظام احسن است. بدین معنا که اگر مجموع عالم و روابطي را که اجزای آن با همديگر دارند در نظر بگیریم تابلوی زیبایی را خواهیم دید که زيباتر از آن امکان ندارد. پس صرف‌نظر از پاداش‌هاي اخروي هم می‌توان دنیا را زیبا دید و بدان راضي بود. اين نقص ماست که فقط عيب‌ها را مي‌بينيم و تنها به رنگ‌های تیره این تابلو نگاه می‌کنیم. رنگ‌های تیره این تابلو را بايد همراه سایر رنگ‌های آن دید تا زیبایی آن را درک کرد.

در روايات آمده است که پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله در هیچ حادثه‌ای نفرمود: ای کاش طور دیگری اتفاق می‌افتاد.۱۲ چراکه او اين نگرش را داشت و مي‌ديد که هر چيزي سر جاي خودش واقع شده است. البته چنانچه گفتیم روح انسان لایه‌های گوناگونی دارد و توجه به جهتی خاص از یک حادثه ممکن است باعث دلسوزی و اشک ریختن او شود. ازاین‌رو می‌بینیم پيغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در وفات فرزندشان حضرت ابراهيم گريه می‌کنند و وقتی از ایشان در این باره سؤال می‌شود می‌فرماید: دل مي‌سوزد و اشک جاري مي‌شود اما چيزي نمي‌گويم که خدا ناراضي باشد.۱۳ انسان همان‌گونه که از گرسنگي، درد جسمی و … رنج مي‌برد، از درد عاطفی‌ هم رنج مي‌برد. اما در عین حال می‌تواند راضي هم باشد و نگرانی نداشته باشد. پس بدین جهت که حوادث حيثيت‌های گوناگونی دارند نگاه ما بايد نگاهی کل‌نگر نسبت به عالم باشد و دست خدا را در همه جا ببينيم تا نسبت به نظام هستي حالت رضا داشته باشيم.

وصلی‌الله‌علي‌محمدوآله‌‌الطاهرين.

۱۵۸۰-گارگاه پانزدهم تربیت نفس – اخلاق جمع مدار+ محبت حقیقی تفرقه سوز

۱۱تیر

۱۵۵۵-کارگاه چهاردهم تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

۲۶اردیبهشت

کارگاه چهاردهم تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

از تاریخ ۹۶/۲/۲۶ لغایت ۹۶/۴/۷

حقاً، برحق، ناحق، به‌حق، به‌ناحق، ذی‌حق، ذوحق، حق‌شناسی، حق‌پو، حق‌یابی، حق‌دار، حق‌پناه، حق‌بین، حق‌دوست، حق‌اندیش، حق‌به‌جانب، حق‌پوشی؛ حق‌تعالی، حق‌جویی، حق‌شکنی، حق‌کشی، حق‌گویی، حق‌گزاری، حق‌گستر، حق‌ناشناسی، حق‌نیوش، حقیقت‌بین، حقیقت‌شناس، حقیقت‌یاب، حقیقت‌طلب، حقوق‌بگیر، آل حق، اهل حق، حجةالحق، حصحص‌الحق، ظهیرالحق، ظل حق، عبدالحق، لسان‌الحق، مختار حق، مرغ حق، ناصرالحق، ناصر للحق، نامحق، نامستحق

حق، مصدر و به معناى وجوب و ثبوت است و البته، معمولا به معناى وصفى يعنى واجب و ثابت‏به كار مى‏رود. هنگامى كه مى‏گوييم: «حق الامر» يعنى آن امر واجب و ثابت‏شد و هنگامى كه مى‏گوييم: «حق لك و يحق لك و حق عليك ان تفعله‏»، يعنى انجام آن فعل بر تو واجب گرديد. (۱)
طبرسى مى‏گويد: «الحق وقوع الشي‏ء في موضعه الذي هو له، فاذا اعتقد شي‏ء بضرورة او حجة فهو حق; لانه وقع موقعه الذي هو له و عكسه الباطل‏» (۲) ;حق عبارت است از وقوع شيى‏ء در جايگاه خودش. هرگاه به سبب هدايت‏يا برهان، اعتقاد به چيزى پيدا شود، حق است ;چرا كه در جايگاه خود واقع شده و ضدآن، باطل است.
مرحوم خواجه طوسى در ذيل كلامى از شيخ الرئيس درباره حق، مى‏فرمايد: «الحق‏هيهنا اسم فاعل في صيغة المصدر كالعدل والمراد به ذو الحقيقة وهوبمعنى المصدر يدل بالاشتراك على معان‏» (۳) ; حق در اين جا ما نند عدل اسم فاعل در صيغه مصدر است و مقصود از آن، صاحب حقيقت است و به اشتراك (لفظى) بر چند معنى دلالت دارد.
پس در اين كه معناى اصلى حق، ثبوت است، گفتگويى نيست و اما اين كه خواجه آن را مشترك لفظى مى‏داند، مربوط است‏ به معناى اصطلاحى

۱۰۵۵۲- کارگاه سیزدهم تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیت های منطقی با حضور عقل سلیم + محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری

۱۴فروردین

۱۰۵۰۰– کارگاه تربیت نفس جلسه دوازدهم خود خواهی نزولی+ محبت به فقر کهنه، خود خواهی

۳۰بهمن

۱۰۴۱۷- کارگاه تربیت نفس جلسه یازدهم زهد نسبت به دنیا+ محبت زاهدانه چیست؟

۲۱دی

کارگاه تربیت نفس: از تاریخ ۹۵/۷/۲۹ الی۹۵/۹/۱۱

امام علی علیه السلام :

اَقْبَحُ الصِّدقِ ثَناءُ الرَجُلِ عَلى نَفْسِهِ؛

زشت ترین راستگویى، تعریف انسان از خودش مى باشد.۱۰۷۰-گارکاه نهم تربیت نفس+ محبت به خود ستایی

غررالحكم: ج۲، ص۳۸۸، ح۲۹۴۲

۹۸۰-کارگاه هشتم تربیت نفس پیرامون قبض و بسط نفس آدمی+ محبت بسطی و قبضی

۱۶ شهریور

۸۸۰- کارگاه هفتم تربیت نفس آنچه خداوند بخواهد+ محبت به آنچه پیش آمده، پیش خواهد آمد

۰۲ مرداد

کارگاه    از ۵//۵/۹۵ الی ۱۵/۶/۹۵

بَکير بن اَعيَن نيز مي‌گويد از امام صادق (عليه‌السلام) پرسيدم: علم و مشيت خداوند با هم فرق دارند يا يک چيزند؟ حضرت فرمودند: اَلعِلمُ لَيسَ هُوَ المَشيئَةُ اَلا تَري اِنَّکَ تَقول: سَأَفعَلُ کَذا اِن شاء‌َاللهُ وَ لا تَقولُ سَأَفعَلَ کَذا اِن عِلمَ اللهُ …”[کافي، ج ۱، ص ۱۰۹] (علم غير از مشيّت است. مگر نمي‌بيني که خودت مي‌گويي اين کار را خواهم کرد، اگر خدا بخواهد و نمي‌گويي اين کار را خواهم کرد، اگر خدا بداند. پس اينکه مي‌گويي اگر خداوند بخواهد، دليل اين است که خداوند نخواسته و چون خواست آنچه را خواست به گونه‌اي که خواسته واقع شود، پس علم خداوند پيش از مشيّت اوست.

عاصم بن حُمَيد مي‌گويد از امام صادق (عليه‌السلام) پرسيدم: آيا خداوند هميشه مُريد (اراده‌کننده) است؟ حضرت فرمودند: اِنَّ المُريدَ لايَکونُ اِلاّ لِمُرادٍ مَعَهُ لَم يَزَل عالِماً قادِراً ثمَّ اَرادَ[کافي، ج ۱، ص ۱۰۹] (مريد نيست مگر با بودن مراد (اراده‌شده با او، خداوند هميشه عالم و قادر است و سپس اراده کرده است.

دوره کارگاه اول تربیت نفس از قرآن و احادیث اهل البیت علیهم السلام:

«آغاز تمرین تربیت نفس از کلمه قصار ۱۷۸نهج البلاغه»

۱۰/۸/۹۴لغایت ۲۰/۹/۹۴

امام على علیه السلام: اِحصِدِ الشَّرَّ مِن صَدرِ غَیرِکَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِکَ؛

براى دِرو کردن بدى از سینه دیگران، آن را از سینه خودت ریشه کَن کُن.

(نهج البلاغه، حکمت ۱۷۸)

۱۶۰ دروه کارگاه  دوم تربیت نفس را با حدیث حضرت امام هشتم علیه السلام آغاز می کنیم تا حکمت ۱۷۸نهج البلاغه رابچشیم.

شروع ثبت نام:۲۰/۹/۹۴لغایت۳۰/۱۰/۹۴

ويژگيهاى دهگانه عاقل از حضرت امام الرضا علیه السلام

دوره دوم ۴۰ روز جدید تربیت نفس از حدیث امام هشتم علیه آلاف التحیه و الثناء

لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــر منـه مـامــول. و الشر منه مامـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسام من طلب الخـوائج اليه, و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره. الفقرفى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهره.
ثـم قال (ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هى؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى.(۹)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
۱ـ از او اميد خير باشد.+بیش از ۵۰ درصد موفق بودم الحمدلله
۲ـ از بدى او در امان باشند.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۳ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغقرالله
۴ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۵ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.+بیش از ۶۰درصد موفق بودم الحمدلله
۶ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.+بیش از ۹۰درصد موفق بودم الحمدلله
۷ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۸ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغفرالله
۹ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۱۰ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استعفرالله

۳۱۹-آغاز دروده سوم با حدیث تکبر درمانی امام هفتم علیه السلام:

 

۲۰۲۳-نقش جهان بینی مادران در چرخش تربیتی فرزندان + نقش محبت حقیقی مادران درتربیت حقیقی فرزندان

۲۸ اسفند
شناسه خبر : ۱۰۵۲۶
تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۲/۲۷ ۱۱:۴۵
 نقش جهان بینی مادران در چرخش تربیتی فرزندان

در نشست مبانی تربیتی سند تحول ازنگاه شهدا مطرح شد؛

نقش جهان بینی مادران در چرخش تربیتی فرزندان

پانزدهمین نشست از سلسله نشست های تخصصی مبانی پنج گانه تربیت در سند تحول بنیادین و معارف قرآنی در وصیت نامه شهدا با حضور بانوان فرهیخته فرهنگی در نمازخانه خواهران ساختمان مركزي وزارت آموزش و پرورش برگزر گردید.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دبیر خانه ستاد همکاری ها ،حجت الاسلام درودی در این نشست گفت ؛زیر ساخت های مبانی نظری نظام مقدس جمهوری اسلامی سخت به آموزه های مکلوتی محتاج  است.

*حرفهای تحول آفرین همسران شهدا

معاون امو استانهای دبیرخانه ستادهمکاریها گفت؛ شهدا حرفهای تحول آفرینی  در عرصه خانواده برای تشکیل جامعه صالح از خود به یادگار گذاشته اند.

وی با اشاره به  وصیت نامه ، فهیمه باباییان پور همسر شهید گفت؛در حالات این بانوی محترم  آمده است ،ایشان شرط  رضایت خود را بر ای ازدواج ، جاری شدن خطبه عقد توسط امام راحل (ره) و دعای برای شهادت عروس و داماد اعلام  نمودند.

سخنران این نشست گفت؛ نگاه آرمان گرایانه این بانوی با فضیلت حاوی این پیام است ،اگر تربیت آخرت محور باشد به هیچ عنوان آسیب های ویرانگراجتماعی و پدیده شوم  طلاق و جدایی زوج های به وجود نیامده  و بازار فساد درفضای مجازی و حقیقی تا این اندازه سیل  بنیان کن نخواهد شد.

*تربیت آخرت محور چالشها را به فرصت تبدیل می کند 

حجت الاسلام درودی یاد آوررشد ؛ تحقق كامل رسالت دين اسلام، علاوه بررشد همه جانبه ارزش های دينی، مستلزم پيشرفت متوازن و همه جانبه ،جامعه صالح است و  اگر رویکرد تربیت، آخرت مدار باشد، حجم بزرگی از چالش های اجتماعی به فرصت ها تبدیل می گردد.

حجت الاسلام درودی درادامه یکی ازدلایل  فضای نا آرام  برخی خانواده ها را رویکرد فرد محور و نگاه مادی دانست و گفت؛ اگر سبک تربیت شهدا را در دستور کار زندگی خود داشتیم، مقوله ازدواج و تشریفات آن برای خوش آمد دیگران  و فخر فروشی پایه ریزی نمی شد که باید با تلخ کلامی اذعان کنیم ،متاسفانه هم اکنون شاهد بالا رفتن سن ازدواج تا مرز ۴۰ سال هستیم .

*تقوا ،چرخشی  تحول آفرین برای تربیت نسلی پاک 

وی گفت ؛در سند تحول می خوانیم، یکی از چرخش های تحول ” از کنترل بیرونی و ایجاد محدویت به خویشتن بانی، (تقوا) ارزش مداری عقلانی مسئولیت پذیری” است، براین اساس راهکار نجات خانواده بعنوان پایه برای رسیدن به جامعه صالح باید در ستور کار برنامه ریزان فرهنگی و آموزشی قرار گیرد.

معاون امور استانهای ستاد همکاری ها یاد آور شد؛، خانم باباییان پور بعد از شهادت همسرش آرمان او را با تشکیل خانوده صالح مطابق با  دستورات اهل بیت علیم السلام ادامه داد و درس صالح بودن را به بانوان سرزمین خود  ابلاغ نمود.

وی گفت؛ سند تحول با الهام از وصیت نامه شهدا در صفحه ۲۲۳ سند. (بند۷-۴-۱)  به ما گوشزد می کند “نهاد خانواده، که نقش غير قابل انکاری در تربيت برعهده دارد، يکي از نهادهای بنيادی جامعه به شمار می آيد”.

*نسخه شفا بخش سند تحول برای تربیت 

حجت الاسلام درودی افزود ؛ یکی از دلائل اصرار رهبر فرزانه انقلاب  برای عملیاتی شدن سند تحول این است که این سند وزین در ایده پردازی، دارویی را کشف نموده که بر آمده از آموزه های وحیانی وسیره معصومین علیهم السلام  بوده  و آرامش ماندگار را در دوره های مختلف زندگی به انسان هدیه می کند.

معاون امور استانهای دبیرخانه ستاد همکاریها  عنوان نمود؛ یکی از راههای تربیت نیروی انسانی در تراز آموزه های قرآنی و ارزش های انقلاب اسلامی ،خود ارزیابی است که خانم فهیمه باباییان پور در وصیت نامه خود ؛خواسته قلبی خود را چنین ابراز می کند “دلم می خواهد ای آنان که گوش شنوایی برای سخنان حقیر دارید سعی کنید به حساب هر روزتان در شب برسید و علاوه برامید  به خدا خوف از عذابش هم داشته باشید.” این همان چیزی است که در سند تحول بنیادین تحت عنوان خود ارزیابی در صفحه ۱۲۶ (بند۵-۳-۶-۱) آمده است .

فهمیه بابائیان‌پور که بود 

او در فروردین ١٣٤٣ به دنیا آمد و در هفتم فروردین ١٣٦٧ در حادثه‌ای ناگهانی درگذشت.

شهید غلامرضا صادق زاده هم که مشغول پاکسازی مین های به جا مانده در خرمشهر پس از آزادسازی این شهر بود، بر اثر انفجار این مین ها به شهادت رسید. غلامرضا پس از عملیات بیت المقدس و در اواخر خردادماه ۶۱ برای آخرین بار به تهران آمد و فهیمه به خاطر خوابی که در همان روزها دیده بود، اطمینان داشت که پس از این همسرش را نخواهد دید.

پس از انفجار، تنها چیزی که در میان پیکر متلاشی غلامرضا به چشم می خورد، حلقه ازدواجش بود که رویش نوشته شده بود: تنها ره سعادت/ ایمان، جهاد، شهادت…

 

آخرین اخبار

تلاش کنیم در فصل بهار از قافله عقب نمانیم

انتشار نسخه الکترونیکی ستاد همکاری ها در آیینه رسانه ها «ویژه اسفندماه»

نقش جهان بینی مادران در چرخش تربیتی فرزندان

از سال آینده هرماه روند اقامه نماز در مدارس توسط وزارتخانه رصد و پایش می شود

نیم نگاهی به نقطه نظرات معاونین ستادی آموزش و پرورش پیرامون همکاری با حوزه علمیه

کارگاه توانمند سازی روحانیون آموزش و پرورشی در تبریز بر گزار شد

خیز بلند ستاد همکاری ها برای تحقق سند تحول بنیادین /گزارشی از عملکرد دبیر خانه ستاد در سال ۹۶

فعالیت ۲۰ هزار روحانی برای اقامه نماز جماعت در مدارس کشور

مصداق های عملی حیات طیبه در سیره و منش شهدا

اهتمام به سند تحول ؛ لازمه تحقق برنامه های فرهنگی آموزش و پرورش

آمادگی مهارت افزایی ۵ هزار روحانی شاغل در آموزش و پرورش را داریم

از دل نگرانی های مقام معظم رهبری برای آسیب های اجتماعی تا مصوبه ای که حال تعلیم و تربیت را خوب می کند.

توسعه اخلاق دینی رسالت مهم حوزه در فضای آموزش و پرورش است

در قاب دوربین / تصاویری از حضور وزیر آموزش و پرورش در حرم حضرت معصومه و دبیرخانه ستاد همکاری ها

حرکت بر مبنای تحول نیاز به نقشه جامع و برنامه ریزی دارد

وزیر آموزش و پرورش با آیت الله العظمی جوادی آملی دیدار و گفت وگو کرد

برای تحقق سند تحول نیازمند فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی هستیم

راه تحول بنیادین در آموزش و پرورش تربیت معلم دینمدار است

در قاب تصویر/سومین نشست فصلی ستاد همکاری های حوزه های علمیه و آموزش و پرورش

طرح ۵ساله تعامل بیشتر حوزه و آموزش و پرورش در ستاد همکاری ها مصوب شود

 

۲۰۲۲-گر شهید باشید شهید را می شناسید.+ محبت حقیقی و شناخت حقیقی شهادت

۲۶ اسفند

پیام رهبر انقلاب و آيت‌الله مهدوي كني به مناسبت شهادت این دانشجو ؛

وصیت نامه عجیب شهید ناصرالدین باغانی

تقریر مقام معظم رهبری در سالگرد دانشجوی شهید ناصرالدین باغبانی: نوشتجات شهید عزیز را مکرر خوانده و هر بار بهره و فیض تازه‌ای از آن گرفته‌امhttp://www.asrarnameh.com/images/contents/0427192753-news.jpg

به گزارش سرویس رصد صاحب نیوز : سال ۱۳۴۶ در خانواده ای مذهبی و روحانی در قم به دنیا آمد . با شروع حوادث انقلاب و جهت یاری مردم به سبزوار رفتند.پدرش نماینده دوره اول مجلس از سوی مردم سبزوار گردید.ناصرالدین در شاخه جوانانحزب جمهوری مشغول فعالیت شدو در این مدت چهار بار برنده مسابقات قرآن کریم شد .با سپری کردن دوره دبیرستان در دانشگاه امام صادق(علیه‌السلام) پذیرفته شد. خودش میگفت:من دانشگاه امام صادق(علیه‌السلام) را به دانشگاه امام حسین(علیه‌السلام) تبدیل کردم و مدرک قبولی را از دستان مبارک آقا اباعبدالله(علیه‌السلام)  گرفتم.  از عملات بدر در جبهه حضور داشت ودر عملیات کربلای ۵ در حالی که نوزده سال بیشتر نداشت در   ۲۱/۱۲/۱۳۶۵ به شهادت رسید.

دستنوشته ها و وصیتنامه او بسیار عجیب است.

 

بسم رب الشهدا والصدیقین

 

اینجانب ناصرالدین باغانی بنده ی حقیر در درگاه خداوندم .

چند جمله ای را به رسم وصیت می نگارم . سخنم را درباره ی عشق آغاز می کنم ما را به جرم عشق موأخذه می کنند .گویا نمی دانند که عشق کناه نیست امّا کدام عشق؟ خداوندا معبودا عاشقا،مرا که آفریدی عشق به پستان مادر را به من یاد دادی ، امّا بزرگتر شدم ودیگر عشق اولیه مرا ارضاء نمی کرد پس عشق به پدر ومادر را در من به ودیعت نهادی.مدتی گذشت، دیگر عشق را آموخته بودم امّا به چه چیز عشق ورزیدن را نه،به دنیا عشق ورزیدم به مال ومنال دنیا عشق ورزیدم . به مدرسه عشق ورزیدم . به دانشگاه عشق ورزیدم امّا همه ی اینها بعدِ مدت کمی جای خود را به عشق حقیقی و اصیل داد یعنی عشق به تو . (یَومَ لا یَنْفَعُ مال وَلا بَنُون ) فهمیدم که وقتی شرایط عوض شود یَفِرّالْمرءَ مِنْ اَخیهِ و صاحِبَتهِ و بَنیهِ و اُمّهِ وَاَبیهِ،پس به عشق تو دل بستم بعد از چندی که با تو معاشقه کردم یکباره به خود آمدم ودیدم که من کوچکتر از آن هستم که عاشق تو شوم وتو بزرگتر از آن هستی که معشوق من قرار گیری،فهمیدم در این مدت که فکر می کردم عاشق تو هستم اشتباه می کرده ام ، این تو بودی که عاشق من بوده ای و من را می کشانده ای ، اگر من عاشق تو بودم باید یکسره به دنبال تو می آمدم .ولیکن وقتی توجه می کنم می بینم که گاهی اوقات در دام شیطان افتاده ام ولی باز مستقیم آمده ام حال می فهمم که این تو بوده ای که به دنبال بنده ات بوده ای، و هرگاه او صید شیطان شده، تو دام شیطان را پاره کرده ای و هر شب به انتظار او نشسته ای تا بلکه یک شب او را ببینی ، حالا می فهمم که تو عاشق صادق بنده ات هستی ، بنده را چه ، که عاشق تو بشود (عَنقا شکار کرکس نشود دام باز گیر) آری تو عاشق من بودی و هر شب مرا بیدار می کردی و به انتظار یک صدا از جانب معشوق می نشستی. اما من بدبخت ناز می کردم و شب خلوت را از دست می دادم و می خوابیدم ! اما تو دست بر نداشتی و انقدر به این کار ادامه دادی تا بالا خره منِ گریز پای را به چنگ آوردی و من فکر می کردم که با پای خود آمده ام

وه چه خیال باطنی !! این کمند عشق تو بود که به گردن من افتاده بود . مرا که به چنگ آوردی به صحنه ی جهادم آوردی ، تا به دور از هر گونه هیاهو با من نبرد عشق ببازی من در کار تو حیران بودم و از کرم تو تعجب می کردم . آخرتو بزرگ بودی و من کوچک !! تو کریم بودی و من ل‍ئیم ! تو جمیل بودی و من قبیح ، تو مولا بودی و من شرمنده از این همه احسان تو بودم .کمند عشقت را محکمتر کردی و مرا به خط مقدم عشق بردی ، در آنجا شراب عشقت را به من نوشاندی وچه نیکو شرابی بود . من هنوز از لذت آن شراب مستم . اولین جرعه ی آنرا که نوشیدم مست شدم ودر حال مستی تقاضای جرعه های دیگر کردم . امّا این بار تو بودی که ناز می کردی و مرا سر می گرداندی ، پیاله ام را شکستی ، هر چه التماس می کردم تا از حجاب ظلمانی بیاسایم ، ندادی و زیر لب به من خندیدی و پنهانی عشوه کردی اکنون من خمارم و پیاله به دست ، هنوز در انتظار جرعه ای دیگر از شراب عشقت به سر می برم . ای عاشق من !! ای اله من !! پیاله ام را پر کن و در خماریم نگذار. تو که یک عمر به انتظار نشسته حال که به من رسیده ای چرا کام دل بر نمی گیری؟ تو که از بیع و شراء متاع عشق دم می زنی، چرا اکنون مرا در انتظار گذاشته ای ؟ اگر بدانم که خریدار متاعم نیستی و اگر بدانم که پیاله ام را پر نمی کنی ، پیاله ی خود را می شکنم و متاعم را به آتش می کشم تا در آتش حسرت بسوزی و انگشت حسرت به دندان بگزاری

 

امّا شهادت چیست ؟

 

آنگاه که دو دلداده به هم می رسند و عاشق به وصال معشوق می رسد وبندۀ خاکی به جمال زیبای حق نظر می افکند و محو تماشای رُخ یار می شود ،آن هنگام را جز شهادت چه نام دیگری می توانیم داد ؟ آن هنگام که رزمنده ای مجاهد ، بسویدشمن حق می رود و ملائک به تماشای رزم او می نشینند و شیطان ناله بر می آورد و پای به فرار می گذارد و ناگهان غنچه ای می شکفد،آن هنگام را جز شهادت چه نام می توانیم داد؟

 

 شهادت خلوت عاشق و معشوق است .شهادت تفسیر بردار نیست .(ای آنانی که در زندان تن اسیر ید، به تفسیر شهادت ننشینید که از درک قصۀ شهادت عاجزید . فقط شهید می تواند شهادت را درک کند.)شهید کسی نیست که ناگهان به خون بغلتد و نام شهید به خود گیرد ، شهید در این دنیا قبل از آینکه به خون بتپد ، شهید است .و شما همچنان که شهیدان را در این دنیا نمی توانید بشناسید و بفهمید ، بعد از وصل شان نیز نمی توانید درکشان کنید . شهید را شهید درک می کند.اگر شهید باشید شهید را می شناسید و گرنه آئینۀ زنگار گرفته ، چیزی را منکعس نمیکند که نمیکند. برخیزید و فکری به حال خود بکنید که شهید به وصال رسیده است و غصه ندارد شهیدان به حال شما غصه می خورند، و از این در عجیبند و حیرت می کنند که چرا به فکر خود نیستند . به خود آیید و زندان تن را بشکنید . قفس را بشکنید وتا سر کوی یار پرواز کنید و بدانید کهبرای پرواز ساخته شده اید نه برای ماندن در قفس، این منزل ویران را رها کنید و به ملک سلیمان در آیید.

 

ای خوش آن روز کز این منزل ویران بروم                رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم

 

امّا امت مسلمان و شهید پرور ایران !

 

پیرو امام باشید ، نه در حرف ، بلکه در عمل گوش دل به سخنان امام بسپارید و حرفهایش را بدون چون و چرا بپذیرید و کلاً در هر عصری امام خود را بشناسید .اکنون که حضرت صاحب الامر(عج) در پردۀ غیبت است ، ولی فقیه عصر خود را بشناسید ، اگر امام خود را شناختید گمراه نمی شوید وگرنه به چپ و راست منحرف خواهید شد .اسلام را از روحانیت مبارز واصیل فرا بگیرید نه از قلم وزبان منحرفان، در این زمانه عده ای مغرض و جاهل پیدا شده اند که اسلام بدون روحانیت را تبلیغ می کنند . به عبارت دیگر تز جدائیِ دین از سیاست هستند و می گویند که روحانیت در انقلاب شرکت داشتند و رهبری کردند و انقلاب پیروز شد خدا پدرش را بیامرزد . ولی حالا بیایند و بروند و گوشۀ حوزه ها درس و بحث را ادامه دهند.این منحرفین را بشناسید ، و از صحنۀ انقلاب بدرشان کنید ، اینها همان هایی هستند که با نام های مختلف ،امّا با یک ماهیّت مطهری را شهید کردند . بهشتی را با تهمت ها و فحشا ترور شخصیت و سپس با کینۀ شیطانی ترور فیزیکی کردند . اینها همان هایی هستند که اگر دست پلیدشان به امام برسد …

اینها دشمن روحانیت هستند . روحانیت را نمی خواهند و می خواهند بین شما و روحانیت جدایی بیاندازند.آنان آنهایی هستند که قلب امام عزیز را بدرد می آورند. فقه جدید می سازند، با لباس روحانی، ولی دشمن روحانیتند. با لباس وحدت ، تفریح وحدت می کنند . وحدت در چیست ؟ وحدت در پیروی از کلام امام است . امّا نمی توانم موارد متعددی را بر شمارم که از فرمان امام اطاعت نکرده اند ! آن وقت این را تحکیم وحدت می گویند . مردم مسلمان دشمن اسلام را بشناسید .جنگ با عوامل خارجی مسئلۀ سختی نیست . امّا این منافقان داخل هستند که از همه بدترند. منافقان از کفّار بدترند .با جدایی از این منحرفان قلب امام را شاد کنید . مسئلۀ دیگر اینکه در مصائب ومشکلات صبر کنید . «ان الله مع الصابرین» بهشت را به بها می دهند نه به بهانه، بهای بهشت سنگین است ، بهای بهشت کالای عشق است ، یعنی خون،کربلا رفتن خون می خواهد،این کربلا دیدن بس ماجرا دارد . ماجرای کربلا ، ماجرای خون وقیام است .پیام را شما بدهید .خون از ما، بدانید که،«ان الله یدافع عن الذین آمنو» ما همه وسیله ایم ، اصلاً این جنگ و این انقلاب و این برنامه ها چیده شده تا خدا در این بین دوستانش را به پیش خود ببرد وخالص را از ناخالص جدا کند . پس به صحنه بیایید و از خون شهدا پاسداری کنید ، در کارهایتان نظم را رعایت کنید و بدانید که ان شاءالله پیروزید و به کربلا خواهید رفت . به مستحبات اهمیّت لازم را بدهید تا از شر شیطان در امان باشید . با انجام نوافل به خدا نزدیک شوید ،مخصوصاً نافلۀ شب ، صبر را پیشۀ خود سازید و بدانید اُمم پیش از شما سختی های بیشتری کشیده اند. با فساد و عوامل فساد مبارزه کنید چون دشمن می خواهد از همین راه ما را به اضمحلال بکشاند. از همۀ دوستان و آشنایان که حقی در گردن من دارند طلب حلالیّت می کنم . پدر و مادر و برادران و خواهرم ! بدانید بدون شما به بهشت قدم نخواهم گذاشت ،بدانید همه ی با هم به بهشت رضوان خداوند خواهیم آمد. بدانید سعادت بزرگی نصیبتان شده است . خدا نکند کاری بکنید که اجر خود را ضایع سازید. شما از این به بعد خانوادۀ شهید هستید . طوری رفتار کنید که در شأن و منزلت شما باشد . بدانید به جای شهید ، خدا به خانۀ شهید می آید . بدانید که من از دانشگاه امام حسین علیه السلام فارغ التحصیل شدم و مدرک خود را از دست مبارک آقا گرفتم .کلاس ،کلاس عشق بود . درس، درس شهادت.تخته سیاه ، گسترۀ وسیع جبهه های حق علیه باطل ، گچ ها خون و قلم ها اسلحۀ مان بود .

والسلام

 

پیام آیت‌الله سید علی خامنه ای(رئیس جمهور وقت) به مناسبت اولین سالگرد شهادت دانشجوی شهید ناصرالدین باغانی در اسفند ۱۳۶۶ :

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

 

 نوشتجات شهید عزیز را مکرر، خوانده و هر بار بهره و فیض تازه‌ای از آن گرفته‌ام. این را باید بزرگترین فرآورده‌ انقلاب بدانیم که مردانی در سنین جوانی و در میدان نبرد، معرفت و بصیرت پیران طریقت را پس از سال‌ها سلوک و ریاضت به دست آورده و به کار بسته‌اند و این تحقق وعده‌ی الهی است که: «والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا…» جوانانی از این قبیل شایسته است که الگوی جوان مسلمان و راهنمای همگان باشند. این عزیزان عمر کوتاه و کم آلوده به گناه خود را با عبادت و مجاهدتی مخلصانه،‌ روح بها بخشیدند. خداوند هم به پاداش این عمل صالح – سرچشمه‌های معرفت و محبت را بر دل و جان پاک آنان گسترد و سرانجام هم از ساغر شهادت سرخوش و به فیض لقاء الله سرافرازشان کرد. گوارا باد بر آنان و روزی باد بر آرزومندان. سید علی خامنه‌ای رئیس جمهوری اسلامی ایران **

 

 پیام آیت‌الله خامنه‌ای رئیس جمهوری اسلامی ایران به مناسبت شهادت دانشجوی شهید ناصرالدین باغانی در ۲۶ اسفند ۱۳۶۵خطاب به پدر شهید برادر عزیز حجت الاسلام آقای حاج شیخ علی اصغر باغانی :

 

“شرکت فرزند ارجمندتان در جبهه جهاد فی سبیل‌الله و شهادت افتخار آمیز آن عزیز را به شما و خانواده محترمتان تبریک می‌گویم. دین خدا به چنین فداکارانی می‌بالد و مؤمنان و پیروان قرآن به چنین پیشاهنگانی افتخار می‌کنند. خداوند شهید عزیز ما را با اولیائش محشور فرماید و به شما و مادر گرامی آن شهید و والدین همه شهیدان صبر و اجر عنایت کند. سید علی خامنه‌ای رئیس جمهوری اسلامی ایران ۶۵.۱۲.۲۶ “

 

پیام دبیرکل جامعه روحانیت مبارز و رئیس دانشگاه امام صادق (ع) حضرت آیت‌الله مهدوی کنی به مناسبت شهادت دانشجوی شهید ناصرالدین باغانی در ۲۴ اسفند ۱۳۶۵ :

“بسم الله الرحمن الرحیم من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه و منهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا عروج خونین نور چشم ما، پاسدار رشید اسلام دانشجوی شهید ناصرالدین باغانی هر چند موجب افتخار و سرافرازی ماست، اما از دست دادن این نیروی ارزشمند اسلام داغدارمان کرد. همواره بقاء و گسترش آیین مقدس اسلام در گرو شهادت عزیزان ارزشمندی بوده است که فقدان آنان ثلمه فجیعی بر این نهضت به حساب می‌آید. این برادر ایثارگر که در کنار تمام فضائل، تعبد و تعهدش از همه چشمگیرتر بود زندگی شبانه‌روزی‌اش در دانشگه امام صادق (علیه‌السلام) ولو در مدت کوتاه اسوه حسنه‌ای برای دوستان دلداده‌اش بود. شهادت قهرمانانه‌اش تابلویی رنگین از ایثار در برابر دیدگان نصب نموده است. از آنجا که چنین انسان ارزنده‌ای به عنوان ارزشمندترین نیروی خدماتی اسلام بقای وجودش ضرورت داشت و در عین حال تا مرز شهادت و قربانی شدن این دفاع مقدس با دشمنان خدا پیکار نمود. سزاوار است به عنوان تداوم راه وی در این وضعیت سرنوشت ساز جنگ تحمیلی عزیزان فداکار دیگر جای وی را پر نموده و به جبهه‌ها بشتابند. محمدرضا مهدوی کنی ۲۴ اسفند ۶۵ “

 

۲۰۲۱-رابطه محبت حقیقی و استفاده حقیقی از وقت+ محبت حقیقی حافظ وقت حقیقی

۲۳ اسفند

نشاطی پیش ازین بود آن قدم رفت                                        غروری کز جوانی بود هم رفت
حدیث کودکی و خودپرستی                                                   رها کن کان خیالی بود و مستی
چو عمر از سی گذشت یا خود از بیست                                  نمی‌شاید
دگر چون غافلان زیست
نشاط عمر باشد تا چهل سال                                                       چهل ساله فرو ریزد پر و بال
پس از پنجه نباشد تندرستی                                                         بصر کندی پذیرد پای سستی
چو شصت آمد نشست آمد پدیدار                                               چو هفتاد آمد افتاد آلت از کار
به هشتاد و نود چون در رسیدی                                                     بسا سخنی که از گیتی کشیدی

وز آنجا گر به صد منزل رسانی                                                        بود مرگی به صورت زندگانی
اگر صد سال مانی ور یکی روز                                                       بباید رفت ازین کاخ دل افروز
پس آن بهتر که خود را شاد داری                                                  در آن شادی خدا را یاد داری نظامی

http://bayanbox.ir/view/1809162668392309467/52.jpg

سیلاب گرفت گرد ویرانه‌ی عمر                                             و آغاز پری نهاد پیمانه‌ی عمر
بیدار شو ای خواجه که خوش خوش بکشد                         حمال زمانه رخت از خانه‌ی عمر  حافظ

 

۲۰۲۰- عشق حقیقی مولانا به شمس تبریزی+ محبت حقیقی بین استاد و شاگرد

۲۱ اسفند
  • صوفی ابن الوقت باشد ای رفیق ** نیست فردا گفتن از شرط طریق‌‌
  • تو مگر خود مرد صوفی نیستی ** هست را از نسیه خیزد نیستی‌‌
  • گفتمش پوشیده خوشتر سر یار ** خود تو در ضمن حکایت گوش دار
  • ۱۳۵
  • خوشتر آن باشد که سر دلبران ******** گفته آید در حدیث دیگران‌‌
  • گفت مکشوف و برهنه گوی این********* آشکارا به که پنهان ذکر دین‌‌
  • پرده بردار و برهنه گو که من ****** می‌‌نخسبم با صنم با پیرهن‌‌
  • گفتم ار عریان شود او در عیان ********* نی تو مانی نی کنارت نی میان‌‌
  • آرزو می‌‌خواه لیک اندازه خواه ********** بر نتابد کوه را یک برگ کاه‌‌
  • ۱۴۰
  • آفتابی کز وی این عالم فروخت ** اندکی گر پیش آید جمله سوخت‌‌

http://websavar.ir/files/fa/news/1393/3/25/18487_589.jpg

  • فتنه و آشوب و خون‌‌ریزی مجوی ** بیش از این از شمس تبریزی مگوی‌‌
  • این ندارد آخر از آغاز گوی*********** رو تمام این حکایت باز گوی
 

۲۰۱۹-محبت حقیقی در غزل ۴۷۳ خواجه حافظ

۲۰ اسفند
پندها و پیام های غزل ۴۷۳

۱- وقت را غنیمت دان، آن قدر که بتوانی              حاصل از حیات، ای جان، این دم است، تا دانی

سوال یک: آیا شهروندان بدون آموزش قادر هستند، وقت را در سطح غنائم درک و فهم نموده و از آن حراست کنند؟

سوال دوم: آیا دانش اموزان و دانشجویان بدون اجبار قادرند وقت خود راغنیمت دانسته و از بهره برداری آن لذت ببرند؟

سوال سوم:آیا انسان بدون اجبار سود پرستی وقت خویش را به عنوان سرمایه احترام می کند؟

۲- کام بخشی گردون، عمر در عوض دارد                    جهد کن، که از دولت، داد عیش بستانی

سوال چهارم: آیا در دنیا مادی امکان دارد قاعده داد و ستد از برای انسانی استثناء داشته باشد؟

سوال پنجم: چگونه رابطه وقت در محیط اجتماعی و فضاهای آموزشی با قاعده داد و ستد جهان ناسوت تعامل عاقلانه و جاودان دارد؟

سوال ششم: جناب خواجه حافظ قصد ارشاد خلق را دارد یا اینکه حال خود را بیان نموده و یا هر دو احتمال موجود و مشهود است؟

سوال هفتم:چگونه محبت حقیقی در استفاده از وقت قابل مشاهده می باشد؟

http://s4.picofile.com/file/8178360034/Norooz_Kamalolmolk1.bmp

 

۲۰۱۸- تلخ ترین عکسی که شاید دیده باشید + پنهان محبت مجازی چیست؟

۱۱ اسفند

شاید شما هم عکس معروفی را که در آن یک کودک نحیف و قحطی زده در حال جان دادن است را دیده‌اید. در آن عکس که در سال ۱۹۹۳ توسط «کوین کارتر» گرفته شد، یک لاشخور به انتظار مرگ کودک نشسته تا او را بخورد. کوین کارتر کودک و لاشخور عکس دردناک Kevin Carter یکی از بازتابهای مهم پس از انتشار این عکس، انتقادات بسیار شدیدی بود که متوجه کوین کارتر گردید چرا که از سرنوشت دختربچه اطلاعی در دست نبود و کارتر به عنوان تنها فردی که امکان یاری کودک و پی گیری سرنوشت او را داشت؛ بخاطر این که برای کمک به دختربچه تلاشی نکرده و او را با لاشخور به حال خویش رها کرده‌است، مقصر تلقی می‌گردید. سنت پترزبورگ تایمز در فلوریدا دربارهٔ کارتر گفت: او مردی است که لنز دوربین خود را به دقّت تنظیم کرد تا یک تصویر واقعی از درد و رنج کودک را ثبت کند، و از این روی او، به خوبی یک شکارچی یا صیّاد لحظه‌ها عمل کرد، امّا حقیقت این است که او لاشخور دیگری است که در صحنه حضور دارد! کوین کارتر کودک و لاشخور عکس دردناک Kevin Carter کوین کارتر(به انگلیسی: Kevin Carter) عکاس و فتوژورنالیست سرشناس عکس کودک و لاشخور است که در ۱۳ سپتامبر ۱۹۶۰ در ژوهانسبورگ در زمان رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی متولد شد.در گروهی پنج نفره جهت گرفتن عکس از قحطی زدگان سودان به آن کشور سفر کرد و موفق به ثبت عکس معروف کودک و لاشخور شد.این عکس در ۲۶ مارس ۱۹۹۳ در روزنامه نیویورک تایمز به چاپ رسید و پس از آن روزنامه های فراوانی اقدام به چاپ مجدد آن نمودند.عکس وی در ۲۳ می ۱۹۹۴ در دانشگاه کلمبیا آمریکا برنده جایزه پولیتزر گشت. وی در ۲۷ ژولای ۱۹۹۴ در ساعت ۹ شب به دلایل افسردگی خودکشی کرد. کوین کارتر کودک و لاشخور عکس دردناک Kevin Carter وی در هنگام مرگ تنها ۳۳ سال داشت. در بخشهایی از یادداشتی که کارتر قبل از خودکشی از خود باقی گذاشت آمده‌است: من افسرده و ناامید بودم… بدون تلفن… بدون پول برای پرداخت اجاره… بدون پول برای حمایت از کودکان… بدون پول برای پرداخت بدهی… بدون پول!!… ذهن من با خاطرات زنده‌ای از خشم و درد و کشتار و اجساد روی هم تلنبار شده و خانه‌های خالی از سکنه و کودکان گرسنه و رنجور انباشته شده‌است…. من اگر شانس بیاورم برای پیوستن به “کن” خواهم رفت (مقصود از کن، کن اوستربروک، دوست و همکار کارتر بود که اخیراً درگذشته بود)

جزییات بیشتر : تلخ ترین عکسی که شاید دیده باشید + عاقبت عکاس

 

۲۰۱۷-ثوبان چه شخصیتی دارد؟ اهل بیت (ع) چه نظری درباره او و روایات او دارند؟+ برد محبت حقیقی تا کجاست؟

۰۹ اسفند
ثوبان چه شخصیتی دارد؟ اهل بیت (ع) چه نظری درباره او و روایات او دارند؟
پرسش
ثوبان چه شخصیتی دارد؟ اهل بیت (ع) چه نظری درباره او و روایات او دارند؟ معنای مولا در عبارت «ثوبان مولا رسول الله» چیست؟
پاسخ اجمالی

«ثوبان» که از او به عنوان «مولا رسول الله» یاد شده است، از جمله غلامانی بود که توسط پیامبر (ص) آزاد شد، و پس از آزادی از یاران پیامبر و دوست دار اهل بیت (ع) شد. درباره شدّت محبّت و علاقه وی به پیامبر (ص) و خاندانش روایتی در برخی از کتاب های حدیثی بیان شده است.

 

پاسخ تفصیلی

نام چند نفر از اصحاب رسول خدا (ص) ثوبان بوده است، امّا اسم ثوبان با وصف «مولا [۱] رسول الله» تنها به یک شخص گفته شده است. [۲]

 

بنابراین، ثوبان یکی از اصحاب رسول خدا است و با اطلاعات اندکی که درباره او وجود دارد، حداقل می توان به شدت علاقه او به پیامبر اسلام (ص) و خاندان او، پی برد.

 

در رجال شیخ طوسی آمده است، ثوبان که کنیه اش «اباعبدالله» است، از اصحاب پیامبر (ص) است. [۳] و بنابر نقل عسقلانی در «الاصابة» ثوبان از اصحاب مشهور پیامبر (ص) است که نخست پیامبر (ص) وی را خرید و سپس آزاد کرده است، ولی ثوبان با میل و اختیار خود و تا آخر حیات پیامبر اکرم (ص)، به ایشان خدمت کرده است. [۴]

 

گفتنی است که در کتاب های معتبر روایی ما؛ مانند کتب اربعه، روایتی از او نقل نشده است، امّا در دیگر کتاب های حدیثی تعدادی روایات از او نقل شده است. از جمله روایاتی که از او رسیده است و در آن می توان به علاقه او به رسول خدا و اهل بیتش (ع) دست یافت، روایتی است که پیامبر (ص) از علاقه ثوبان به خود و اهل بیتشان می پرسند که ثوبان می گوید: به خدا قسم اگر با شمشیرها قطعه قطعه شوم، یا بدنم با قیچی بریده شود، یا در آتش سوزانده شوم و … برای من آسان تر از آن است که نسبت به شما و اهل بیت و اصحابتان کوچک ترین ناخالصی در دل داشته باشم. [۵]

 

طبرسی در تفسیر مجمع البیان در ذیل آیه «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً»، [۶] می گوید: گفته شده است این آیه در شأن ثوبان خادم پیامبر (ص) نازل شده است؛ زیرا روزی به خدمت پیامبر (ص) رسید در حالی که پریشان و مریض بود. پیامبر (ص) به او فرمودند چه شده است؟ گفت: بیمار نیستم ولی در این فکرم که فردای قیامت، اگر وارد جهنم شوم، هرگز شما را نمی بینم و اگر وارد بهشت شوم، مقام و منزلتی بسیار پایین تر از شما خواهم داشت که نمی توانم به حضورتان برسم، همین موضوع است که مرا اندوهناک کرده است. در این هنگام بود که این آیه نازل شد و پیامبر به او فرمود: به خدا قسم! ایمان هیچ مسلمانی کامل نمی شود تا این که مرا از خودش و پدر و مادرش و همسر و فرزندانش و از همه مردم بیشتر دوست داشته باشد. [۷]

 

بنابراین با توجه به مطالب بیان شده، می توان وی را از محبان رسول خدا و خاندان پاکش دانست.

 

اما همان طور که از قرائن مشخص شد،معنای کلمه «مولا» در صفتی که برای ثوبان آمده است (ثوبان مولا رسول الله)، می تواند به معنای آزاد شده رسول خدا، یا به معنای عبد رسول خدا باشد، ولی با توجه به این که ثوبان در همان ابتدا، توسط پیامبر (ص) آزاد شده بود، معنای اول با شخصیت وی سازگارتر است.

 

در پایان خاطر نشان می کنیم که از ثوبان روایات چندانی در منابع شیعی وجود ندارد، لذا نظری از اهل بیت (ع) درباره روایات او یافت نشد.

 

 


[۱] واژه “ولایت” و “مولى” از ماده “ولى” گرفته شده و اهل لغت معانى گوناگون را براى آن برشمرده‏اند: مالک، عبد، معتِق (آزاد کننده) معتَق (آزاد شده)، صاحب (همراه)، قریب (مانند پسر عمو)، جار (همسایه)، حلیف (هم پیمان)، ابن (پسر)، عمّ (عمو)، ربّ، ناصر، منعِم، نزیل (کسیکه در جایى سکنى گزیند) شریک، ابن الاخت (پسر خواهر)، محبّ، تابع، صهر (داماد)، اولى بالتصرف (کسى که از جهاتى بر تصرف در امور شخصى دیگرى، از خود او شایسته‏تر است). برگرفته از نمایه «معنای ولایت»، سؤال ۱۵۳ (سایت: ۱۱۵۶) .

[۲] . عسقلانی، ابن حجر، الاصابة، ج۱، ص ۵۲۸، دار الکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۱۵ق.

[۳] . طوسی، محمد بن حسن، رجال طوسی، ص ۳۱، انتشارات حیدریه، نجف، ۱۳۸۱ ق.

[۴] . الاصابة، ج ۱، ص ۵۲۸.

[۵] . تفسیر امام حسن عسکری (ع)، ص ۳۷۰، مدرسه امام مهدی (عج)، قم، ۱۴۰۹ق؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۱۰۰، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، ۱۴۰۳ ق.

[۶] . نساء، ۶۹.

[۷] . طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج ۳، ص ۱۱۰، انتشارات ناصر خسرو، تهران، ۱۳۷۲ش.

 

 

۲۰۱۶-کلید واژه های سند تحول همان وصیت نامه های شهداست.+ محبت حقیقی و سند تحول آموزش و پرورش

۰۸ اسفند
شناسه خبر : ۱۰۴۸۶
تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۲/۰۷ ۱۱:۴۵
کلید واژه های سند تحول همان وصیت نامه های شهداست

در نشست بررسی سند تحول مطرح شد

کلید واژه های سند تحول همان وصیت نامه های شهداست

سیزدهمین نشست از سلسله نشستهای بررسی مباني پنج گانه تربيت در سند تحول بنيادين بر اساس وصيت نامه نوراني شهيدان در نمازخانه خواهران ساختمان مركزي وزارت آموزش و پرورش برگزار گردید.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دبیر خانه ستاد همکاری ها حجت الاسلام والمسلمین حسین درودی در این نشست با بررسی بخش دیگری از مبانی سند تحول بنيادن وتطبیق آن به انتظارات شهدا از دستگاه تعلیم و تربیت پرداخت .

*تعلیم و تریبت از نگاه قانون اساسی

وی با اشاره به بخش هایی ازقانو ن اساسی کشور در باب تعلیم و تربیت گفت؛ در قانون اساسی آمده است ،دولت جمهوري اسلامي ايران موظف است براي نيل به اهداف، طبق اصل سوم قانون اساسي همه امكانات خود را براي امور ی ازقبیل

۱-ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي بر اساس ايمان و تقوا و مبارزه با كليةمظاهر فساد و تباهي

۲- بالا بردن سطح آگاهي هاي عمومي در همه زمينه ها، با استفاده¬ی صحيح از مطبوعات و رسانه هاي گروهي و وسايل ديگر

۳- آموزش و پرور ش[تربيت رسمی و عمومی]و تربيت بدني رايگان براي همه در تمام سطوح و تسهيل و تعميم آموزش عالي

*شهدا از زمان جلوتر بودند 

کارشناس این نشست با اشاره به بند سوم از اصل سوم گفت؛ حقیقتا شهدای ما از زمان جلو تر بودند و وقتی وصیت نامه این عزیران گلگون کفن را می خوانیم به این حقیقت بیشتر پی می بریم.

وی افزود؛ بند بند وصیت نامه شهدا روح شرعی و قانونی مصوباتی است که همه دستگاه های نظام اسلامی با کار کارشناسی و صرف هزینه ها کلان برای دست یابی به یک اصل قانونی، ماها و بلکه ساعت های وقت صرف می کنند .

*حقیقت عظمت شهدا را امام خمینی شناخت

حجت الاسلام درودی یادآور شد؛ حقیقت عظمت شهدا را امام خمینی شناخت که از سر سوز و تاکید می فرماید؛پنجاه سال عبادت کردید خدا قبول کند، یکبار هم وصیت نامه شهدا را برای رسید به آرمانها مطالعه کنید.

*درایت شهدا تحلیل گران دنیا را مبهوت کرده بود 

کارشناس این نشست گفت ؛ خوب است اندیشکده های مطرح دنیا تحقیق کنند ، مگر این جوانان ایران زمین کدام دوره های آکادمی را گذارنده اند که قادر بودند همه مبادلات و تحلیل های سیاستمداران و صاحبان فکر و اندیشه را برای رصد رخ دادهای ایران در طول هشت سال دفاع مقدس مستاصل کنند.

وی با طرح این سئوال که چگونه شهدا یأس را به امید بدل می نمودند افزود؛درنگی در وصیت نامه شهید محمد علی شاهمرادی پاسخ سئوال ما را که متاسفانه امروزه دشمنان نظام و غافلان داخلی آن را به یک ابزار برای تخریب و ندیدن زیبای های انقلاب تبدیل کرده اند داده است.

*دمیدن روح امید را از شهدا بیاموزیم 

وی افزود؛ شهید معظم، محمد علی شاهمرادی ، در این خصوص وصیت کرده اند؛ مردم !…..”ان شاءالله اول خوبیهای انقلاب را بگوییم، آن همه مراکز فحشا، مشروب فروشی ها، کاباره ها و مراکز فساد …. اکنون از آن مسائل خبری نیست،دخترهای مردم جرات نداشتند از جایی به جایی بروند. الحمدلله نعمت جمهوری اسلامی نصیب ما شد. مساجد را نگاه کنید،جبهه ها را ببینید. جوانهای بیست ساله، پانزده ساله چه کار می کنند…مشکلات اقتصادی و اداری دلیل بر نادیده گرفتن محاسن نیست و نباید فقط ضعف ها را بیان نماییم”.

*وصیت شهدا کلید واژه های سند تحول 

حجت الاسلام درودی یاد آورشد؛ شهدا انقلاب را بستر رشد جوانان معرفی می کنند،این یکی از مهمترین اصول رسیدن یک جامعه آرمانی به اهداف والای خود است و اتفاقا وقتی به کلید واژهای سند تحول بنیادین که در پی تحقق حیات طیبه است میرسیم، با ارکان تربیت از نگاه شهدا همخوانی دارد.

وی گفت؛ اگر بخواهیم ارکان تربیت از نگاه شهید شاهمرادی را فهرست کنیم به کلید واژه هایی چون: امانت داری – مسئولیت پذیری – عبرت از گذشته – همت برای چشم انداز- همه جانبه نگری- محاسن محوری و برنامه مداری- حکمت در نصرت- پیش گیری قبل از ندامت و… می رسیم که سند تحول بنیادین با بهره گیری از صدها کارشناس و صاحب نظر علوم تربیتی به دنبال تحقق این واژه ها است .

معاون امور استانهای دبیرخانه ستاد همکاری های حوزه و آموزش وپرورش در پایان راه رسیدن به حیات طیبه را تمسک دانش آموز و معلم  به سبک زندگی و تحصیل شهدا دانست و ابراز امیدواری کردفضاهای آموزشی کشور  مملو از عطر حضور شهدا و ادبیات دوران دفاع مقدس باشد .

 

۲۰۱۵-پاسخ یک مرجع تقلید به دیدگاه داوری اردکانی درباره علوم انسانی اسلامی+ رابطه محبت حقیقی با علم حقیقی

۰۷ اسفند

دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۶ \ الاثنين ١٠ جمادى الثانية ١٤٣٩ \ Monday, February 26, 2018

کد خبر: ۴۴۱۸۹۳ | تاریخ مخابره :۱۳۹۶/۱۲/۶ – ۱۹:۳۵ | سرویس: مراجع و علما ۲

پاسخ یک مرجع تقلید به دیدگاه داوری اردکانی درباره علوم انسانی اسلامی
حوزه/ اشکال استاد دانشگاه به بی نتیجه بودن بحث علوم انسانی اسلامی و پاسخ یک مرجع تقلید به دیدگاه های وی.

به گزارش خبرگزاری«حوزه»اشاره؛‌ محمد محمدرضايى استاد فلسفه دين دانشگاه تهران و رئيس كارگروه تخصصى فلسفه دين و كلام جديد شوراى تحول علوم انسانى نوشت: محضر استاد محترم و مرجع عالى قدر حضرت آيت الله جعفر سبحانى(دامت بركاته)، طبق معمول مشرف شدم و از نامه استاد عزيز و ارجمندم جناب آقاى دكتر رضا داورى اردكانى(دام عزّه) به دبيرخانه هم انديشى اسلامى، استفسار نمودم. معلوم شد كه معظم له در جريان مطالب نامه قرار داشتند.

از حضرت ايشان خواهش نمودم كه در صورت صلاحديد، نظرات خود را در اين باره اعلام نمايند. ايشان با اين پيشنهاد موافقت نموده و مطالب خود را به اينجانب عرضه داشتند. باز از معظم له درخواست اجازت نمودم كه براى استفاده بيشتر جامعه علمى آن مطالب را با تحرير و قلم خود به سمع دانش پژوهان و عالمان و دانشجويان و طلاب محترم برسانم كه باز با اين پيشنهاد نيز موافقت نمودند كه از اين باب صميمانه تشكر و قدردانى مى نمايم.

(لازم به ذكر است كه اينجانب (محمد محمدرضايى) ساليان متمادى از محضر استاد محترم جناب آقاى دكتر رضا داورى بهره برده ام كه به رسم ادب و سنت اسلامى مان تكريم و احترام ايشان بر ما واجب است).

در ابتدا خلاصه محتويات نامه استاد ارجمند جناب آقاى دكتر داورى اردكانى ارائه و سپس نظرات استاد گرانقدر حضرت آيت الله العظمى سبحانى منعكس مى شود.

خلاصه ديدگاه هاى آقاى دكتر داورى

۱. جناب آقاى دكتر داورى رياست محترم فرهنگستان علوم و عضو شوراى انقلاب فرهنگى به دبيرخانه هم انديشى اسلامى جهت ايراد سخنرانى دعوت شده بودند كه در پاسخ به دعوت چنين مى فرمايند:

«از دعوتى كه فرموده بوديد تشكر مى كنم، متأسفانه من توفيق شركت در نشست علمى علم دينى و علوم انسانى اسلامى را ندارم كسى را هم نمى توانم به عنوان نماينده معرفى كنم. اين بحث چنان كه توجه داريد ۳۰ سال است كه به نتيجه نرسيده است و به نظر نمى رسد كه در آينده نيز به نتيجه برسد».

سپس يادآور مى شوند:

«وقتى مطلب سياسى با مسأله علمى خلط شود هر چه بكوشند به نتيجه نمى رسند. علم ماهيتى متفاوت با دين دارد به اين جهت آن را به صفت دينى نمى توان متصف كرد و به عبارت ديگر وصف دينى نمى تواند صفت ذاتى علم باشد».

آنگاه مى افزايند:

«هيچ علمى را با ملاك بيرون از آن نمى توان سنجيد، چنانچه حكم در باب فقه و حديث با ملاك و ميزان متدلوژى علم جديد اعتبار و وجهى ندارد.

البته دين و دينداران مى توانند نسبت به مسائل همه علوم و بخصوص علوم معروف به علوم انسانى و اجتماعى نظر انتقادى داشته باشند و سپس از مطالعه و آشنايى كافى كه البته به آسانى حاصل نمى شود در مباحث آن علوم چون و چرا كنند. امّا اين چون و چرا در نقد علم است نه اين كه علم تازه باشد».

سپس درباره فعاليت هاى غربيان درباره علوم انسانى چنين مى نويسند:

«در ۳۰۰ سال اخير در غرب علوم اقتصاد و تاريخ و حقوق و جامعه شناسى و مردم شناسى و… به وجود آمده و تحقيقات عظيمى در مسائل آن علوم صورت گرفته است كه بى اطلاع وسيع و دقيق از آنها و بدون نقد و تحقيق نمى توان درباره آنها حكم كرد و مثلاً تصميم گرفت كه علم ديگرى جانشين آنها شود».

در آخر نامه ايشان توصيه مى نمايند كه:

«علم يك طرح مهندسى ساختنى نيست بلكه يافتنى است. من حرف ديگرى ندارم و چيزى ديگر نمى توانم بگويم جز اين كه خوب است كه اگر مى توانيم به جاى بحث در علوم اجتماعى اسلامى در باب شرايط امكان تجديد عهد دينى و بناى يك جامعه اسلامى بينديشيم و در اين راه به لطف پروردگار عليم اميدوار باشيم».

اين عصاره نامه اى است كه استاد محترم جناب آقاى دكتر داورى اردكانى كه در روزنامه اطلاعات، مورخ چهارشنبه ۲ اسفند۱۳۹۶، ص ۳ مرقوم فرموده اند و چاپ شده است.

ديدگاه هاى آيت الله سبحانى

استاد محترم حضرت آيت الله سبحانى با تكريم و احترام خاصى كه نسبت به جناب آقاى دكتر رضا داورى اردكانى اظهار داشتند، نقطه نظرات خود را چنين اعلام نمودند:

مسلماً از تقابل دو انديشه بسان تقابل سيم مثبت و منفى، روشنايى حاصل مى شود.

در ابتدا به صورت روشن پاسخ هاى كوتاهى به سخنان ايشان ارائه نمودند:

۱. اين كه مى فرمايند: سى سال است كه به نتيجه نرسيده است و به نظر نمى رسد كه در آينده نيز به نتيجه برسد.

در اين جا مى توان چنين سؤال كرد:

چرا در اين سى سال به نتيجه نرسيده است، آيا نارسايى در قابل يعنى علوم انسانى در قالب اسلامى شدن است؟ يا ايراد در متوليان امور است كه به دلايلى علاقه به اين موضوع ندارند و مى خواهند همان روش سابق ادامه يابد.

طبعاً دومى است، چون در اين مدت كار اساسى صورت نگرفته است تا بگوييم اشكال در ماده بحث است. امّا اين كه اگر به صورت جدّى به موضوع اسلامى شدن علوم انسانى پرداخته شود، نيز به نتيجه نمى رسد اين نوعى غيب گويى است كه از شأن ما نيست، مگر رنگ حدس به خود بگيرد.

۲. اين كه مى فرمايند: «وقتى مسأله سياسى با علمى خلط شود هر چه بكوشند به نتيجه نمى رسد»، در اين مورد مى توان چنين گفت:

اين داورى نيز از نظر موضوع، منتفى است، مطلب سياسى نيست بلكه مكتبى و علمى است، مدافعان اسلامى شدن علوم انسانى مى خواهند به اين آيه شريفه: (وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالإِيمَانَ)تجسم بخشند. و اين ايده سياسى نبوده بلكه نوعى عمل به وظيفه است.

۳. اين كه مى فرمايند:«علم ماهيتى متفاوت با دين دارد و به اين جهت نمى توان آن را به صفت دينى توصيف كرد».

در اين باره بايد گفت: اين گزااره كلى نيست زيرا علوم بر دو قسم است:

الف. علوم تكوينى و بيرون از انديشه انسانى كه قوانين آن به دست آفريدگار تنظيم شده است و تابع انديشه و نظر كسى نيست. مسلماً اين نوع علوم به دينى توصيف نمى شوند البته به الحاد نيز توصيف نمى شود، از هر دو قيد آزاد است. فيزيك، اسلامى و غير اسلامى ندارد. كيهان شناسى بايد از طريق خاص شناخته شود. در اين مورد شناخت مسلمان و غير مسلمان يكسان است. اين قانون كه سه زاويه مثلث، مساوى با دو قائمه است تبعيض پذير نيست. قانون جاذبه نيوتن (كه مى گويد: نيروى جاذبه بين دو جسم ارتباط مستقيم با جرم آن دو دارد، يعنى هر چه جرم آنها بيشتر باشد نيروى جاذبه بين آن دو بيشتر است اين قانون هم چنين مى گويد كه نيروى جاذبه ميان دو جسم ارتباط وارون با فاصله دو جسم به توان دو دارد)، قانون عمومى است و همه بايد به نحوى كه علم گفته بپذيرند مگر آن كه خلاف آن ظاهر شود.

بنابراين درباره اين علوم بحث اسلامى و غير اسلامى خارج از موضوع بحث است.

ضمناً توجه شود اين كه مى گوييم رنگ و بوى دينى ندارد مقصود شناخت قوانين حاكم بر درون طبيعت است نه وابستگى طبيعت به مقام ديگر كه خارج از بحث است. مسلماً در اين جا طرز تفكر الهى با مادى متفاوت است.

ب. علوم اعتبارى كه مى توان آن را از دو منظر مطالعه كرد. گاهى از نظر الهى و گاهى از منظر مادى گرايى. اين بخش از دانش ها مى تواند رنگ دينى داشته باشد زيرا موضوع اين علوم انسان است و ديدگاه الهى و مادى درباره آن كاملاً متفاوت است.

توضيح اين كه موضوع علوم انسانى خود انسان است. و انسان از دو منظر محكوم به يك رشته قوانين و احكام است. از آنجا كه توصيف انسان از دو منظر كاملاً متفاوت است، طبعاً انديشه هاى الهى درباره او با دگرانديشان نيز متفاوت خواهد بود، انسان از نظر الهى وابسته به عالم بالا است. و موجود گسسته از عالم ديگر نيست و از نظر غايت و غرض نيز براى هدفى آفريده شده است.

ولى موضوع در تفكر مادى به گونه اى ديگر است. او انسان را بريده از عالم بالا مى داند و عملاً او را مخلوق قوانين طبيعى لحاظ مى كند(هر چند ممكن است برخى اعتقاداً به گونه اى ديگر باشند)و هيچ نوع غرضى و غايتى براى آفرينش قائل نيستند.

ما فعلاً كار با صحت وسقم يكى از دو منظر نداريم ولى مسلماً علوم انسانى كه بر پايه نظر اول تنظيم مى گردد قطعاً بايد با آن انديشه هايى كه طبق منظر دوم تأليف مى شود، تفاوت پيداكند.

به عبارتى ديگر ما نمى خواهيم علمى را دينى كنيم، علم، علم است، ولى اگر موضوع از منظر الهى مورد بررسى قرار گرفت، طبعاً آثار و عوارض آن رنگ دينى به خود مى گيرد و لذا مديريت، اقتصاد و علوم اجتماعى كه مبنى بر اين چنين انسانى است بالطبع دينى خواهد شد. در حالى كه در مكتب ديگر همين موضوعات حالتى ديگر پيدا مى كند.

براى روشن شدن موضوع يادآور مى شويم پايه گذاران علوم انسانى در غرب غالباً انسان هاى مادى گرا بودند و بر همين اساس، علوم را پايه گذارى كرده اند و اينك چند گواه روشن:

اگوست كنت(۱۷۹۸ـ۱۸۵۷) فيلسوف و جامعه شناسى فرانسوى كه معمولاً او را بنيان گذار جامعه شناسى مى دانند تحت تأثير يك بعدى ابزار شناخت قرار گرفته و جز به تجربه به ابزار ديگرى معتقد نيست و لذا مى گويد: شناخت جهان تنها به روش علمى (البته از نظر او مشاهده و آزمايش) امكان پذير است و از اين جهت هر نوع موجودى كه دور از اين روش باشد شناخت آن امكان پذير نيست.

در واقع او مى خواهد بگويد اديان الهى و آنچه در اين اديان است جنبه علمى ندارند و قابل شناخت نيستند. در نتيجه از دايره شناخت بشر خارج هستند. در حالى كه اگوست كنت از يك اصل فلسفى غفلت كرده كه تجربه حق اثبات دارد و حق نفى ندارد، نديدن روح زير چاقوى جراح دليل بر نبودن آن نيست. هر نوع علوم انسانى كه از اين منظر تدوين شود مسلماً آثار خاصى دارد كه در جامعه دينى قابل پذيرش نخواهد بود.

او كسى است كه دوران تفكر انسان را به سه دوره تقسيم مى كنند:۱. ربانى، ۲. فلسفى، ۳. تجربى.

او همچنين يادآور مى شود كه زمان دو دوران اوّلى (ربانى و فلسفى) سپرى شده و فقط بايد به تجربه تأكيد نمود. مسلماً با اين طرز تفكر مديريت و اقتصاد و علوم اجتماعى و حتى اخلاق با آنچه جامعه دينى اعتقاد دارد مختلف است.

بنابراين عزيزانى كه همّ دينى دارند و خود را در مقابل، خداى متعال مسئول مى دانند علاقمندند كه اين علوم را با ملاك هاى خود آن علم نه از منظر تنگ تجربه، بازسازى كنند تا در دانشگاه ها ملاك عمل قرار گيرد.

امّا همه ما مى دانيم كه هيچ جامعه اى از اقتصاد و يا علم اقتصاد بى نياز نيست. امّا ديدگاه اسلام در مورد اقتصاد با ديدگاه غربيان تفاوت فاحشى دارد. در آيين اسلام اقتصاد وسيله است نه هدف و به اصطلاح «ما ينظر به» است و نه «ما ينظر فيه». لذا گردآورى ثروت در اقتصاد اسلامى بايد از طريق مشروع باشد. درآمدهايى كه از طريق ربا، احتكار، و خداى ناكرده از طريق اعمال نامشروع به دست مى آيند فاقد ارزش هستند. در حالى كه در اقتصاد غربى محدوديت بسيار كم و فقط اموال مسروقه و حداكثر درآمد از طريق مواد مخدر ممنوع است.

اكنون سؤال مى شود كه در دانشگاه هاى ما كدام اقتصاد بايد تدريس شود؟ پاسخ روشن است كه روش دوم با اصول ما سازگار نيست. مقصود مدافعان علوم انسانى اسلامى چنين پالايشى است نه ايجاد علم جديد. علم عوض نمى شود امّا دگرگونى در آن امكان پذير است. امروز رباخوارى در غرب يك درآمد رسمى است و بانك هاى بزرگ از اين راه درآمدهاى هنگفتى به جيب مى زنند و عملاً منطق جاهليت را زمزمه مى كنند: (إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الرِّبَا)، در حالى كه در اقتصاد اسلامى (وَأَحَلَّ اللهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا)است.

مسلماً علم اقتصاد در كشورهاى سوسياليستى با آنچه در كشورهاى سرمايه دارى است تفاوت روشن دارد. هر كشورى طبق اصول خود اين علم را تعديل مى كند. اگر كشور اسلامى دست به اين كار زد نبايد گفت اين علم غربى است و بايد به همان متد تدريس شود.

از اين بيان همچنين روشن مى شود كه مديريت ها در هر كشورى تابع قانون و اصول اساسى خودش مى باشد. اسلام كه در مسائل مديريت بهترين اصول را داراست نمى توان آنها را ناديده گرفت و مديريت غربى را بدون پالايش در محافل دانشگاهى عيناً تدريس نمود.

همچنين هيچ ملتى نمى تواند بدون اصول اخلاقى زندگى كند. و همه ما نيك مى دانيم كه بين اخلاق در حوزه اسلام با اخلاق در برخى از مكاتب غربى تفاوت آشكار است.

به طور قطع در اخلاق اسلامى قيود و حدودى هست كه عقل عملى آن را ايجاب مى كند. امّا در غرب، برخى از متفكران معاشرت هاى دو جنس مخالف را كاملاً مشروع لحاظ مى كنند به شرطى كه به تجاوز جنسى نرسد و فرزند نامشروع به بار نياورند، حال اين مرزبندى، امكان پذير است يا نه فعلاً در اين باره سخن نمى گوييم در حالى كه در اسلام مسأله به گونه اى ديگر است، آيات سوره مباركه نور، حدود معاشرت را روشن كرده است. و آيا دانشمندان اسلامى نبايد بر اساس معيارهاى اخلاقى اسلامى نظريه پردازى كنند.

بالأخره بايد يكى از اين سه ضلع را انتخاب كرد: ۱. دانشگاه هاى ما قيد تدريس اين علوم انسانى با مبانى مادى گرى را بزنند و اصولاً از چرخه تدريس حذف شوند. ۲. دانشگاه هاى ما اين علوم را به نحو غربى بدون نظريه پردازى اسلامى و نقد و انتقادى بر آن تدريس كنند. ۳. دانشگاه هاى ما اين علوم را همراه با نظريه پردازى هاى اسلامى تدريس كنند و به اصطلاح به تحرير اين علوم بپردازند و در حقيقت كارى كنند كه خواجه كه به نام تحرير اقليدس انجام داد، (البته نام واقعى كتاب «تحرير اصول المهندسة والحساب» است هر چند به نام تحرير اقليدس بوده است).

جان كلام آن كه معناى علوم انسانى اسلامى آن است كه ۱. موضوع اين علوم انسانى كه انسان است، بر خلاف نظريات دانشمندان غربى بريده از مبدأ و غايت الهى نباشد. ۲. با روش صرفاً تجربى، به انكار و بحث و بررسى در حوزه الهيات و مابعدالطبيعه نپردازيم كه از توان روش تجربى خارج است، ۳. اهداف و غايت انسان را كمال و فضايل الهى و اخلاقى و حيات جاودانه بدانيم نه صرفاً لذت طلبى و سودطلبى در اين دنياى مادى.

طبعاً وقتى ديدگاه ما نسبت به آفرينش انسان و غايت و هدف از خلقت او عوض شود، نظريات اين حوزه نيز دگرگون خواهد شد. واين است معناى علوم انسانى اسلامى.

۴. كلمه زيبايى كه آقاى دكتر داورى فرمودند بسيار ارزشمند است (هيچ علمى را با ملاك بيرون از آن نمى توان سنجيد) اين يك مسأله اى است كه در حوزه علميه هم مطرح است.

مرحوم آيت الله بروجردى(رحمه الله)(۱۲۹۲ـ ۱۳۸۰هـ.ق) در درس اصول مى فرمودند: اصول ما تكامل پيدا نكرده بلكه تورم به آن راه يافته است. مرحوم طباطبايى(۱۳۲۱ـ ۱۴۰۲هـ.ق) كه قهرمان تفكيك علوم تكوينى از اعتبارى بود مى فرمود از زمانى كه قوانين فلسفى كه بر تكوين تكيه مى كند به علوم اعتبارى مانند اصول راه يافت علم را از مجراى خود بيرون برد.

بنابراين جمعى از اساتيد دانشگاه كه به نام شوراى تحول علوم انسانى  دور هم گرد آمده اند، نمى خواهند علوم انسانى را با ملاك بيرون از آن بسنجند بلكه با ملاك هاى خود آن علم اما در يك چارچوب معين و آن اين كه انسان مخلوق خداست و حيات جاودانه دارد و اعمالش تحت حساب و كتاب است و زندگى او در روز رستاخيز مورد بازخواست مى شود. علوم انسانى را مورد تدوين قرار دهند.

۵. اين كه در پايان مى فرمايند:«خوب است كه اگر مى توانيم به جاى بحث در علوم اجتماعى و انسانى درباره شرايط امكان تجربه عهد دينى و بناى يك جامعه اسلامى بينديشيم» كلام ارزشمند است ولى مانع نيست كه انديشمندان به صورت تقسيم كار درباره هر دو موضوع تلاش كنند و كشورهاى اسلامى را از وابستگى به افكار غربيان رهايى بخشند.

در اينجا بايد رفع توهم شود، هدف علوم انسانى اسلامى اين نيست كه فرآوردهاى علمى غربيان را ناديده بگيريم يا به دور كشور ديوارى بكشيم و از ورود اين افكار جلوگيرى كنيم، اين يك توهمى است كه برخى دارند كه بر خلاف گفتار پيامبر گرامى اسلامى(صلى الله عليه وآله وسلم) است كه مى فرمايند:«اطْلُبُوا العِلْمَ وَلَو بِالصِّينِ»، بلكه مقصود آن است كه با همان مبانى خاص آن علم و با توجه به اصول مسلم و صحيح در علم مديريت و اقتصاد و علوم اجتماعى نظريه پردازى كنيم. چه بسا ممكن است در پاره اى از مسائل وحدت نظر داشته باشيم در برخى ديگر از هم جدا باشيم.

اينجانب در پايان از هر دو استاد گرامى تقدير و تشكر مى نمايم.

با احترام

محمد محمدرضايى

استاد فلسفه دين دانشگاه تهران و رئيس كارگروه

تخصصى فلسفه دين و كلام جديد شوراى تحول علوم انسانى

۵ اسفند ۱۳۹۶

 

۲۰۱۴-تفریظ رهبر انقلاب بر کتاب ” سرباز کوچک امام” + کاربردمحبت حقیقی در زندان اموی یا بعثی

۰۵ اسفند

سرباز کوچک؛ شگفتی بزرگ

تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «سرباز کوچک امام»+ فیلم

حوزه/ متن تقریظ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر کتاب «سرباز کوچک امام (رحمه‌الله)» منتشر شد.

دانلود

در این کتاب، خاطرات دوران اسارت آزاده‌ی سرافراز آقای مهدی طحانیان در سنین نوجوانی در زندان‌های رژیم بعث عراق (۱۳۶۱ تا ۱۳۶۹) روایت شده است.

بسمه تعالی
سرگذشت این نوجوان شجاع و با هوش و صبور در اردوگاه‌های اسارت، یکی از شگفتی‌های دفاع مقدّس است؛ ماجراهای پسربچّه‌ی سیزده چهارده ساله‌ای که نخست میدان جنگ و سپس میدان مقاومت در برابر مأموران درنده‌خوی بعثی را با رفتار و روحیه‌ای اعجاب‌‌‌انگیز، آزموده و از هر دو سربلند بیرون آمده است. دلْ بر مظلومیّت او میسوزد ولی از قدرت و تحمّل و صبر او پرمیکشد؛ این نیز بخشی از معجزه‌ی بزرگ انقلاب اسلامی است. در این کتاب، نشانه‌های خباثت و لئامتِ مأموران بعثی آشکارتر از کتابهای مشابهی است که خوانده‌ام. به‌هرحال این یک سند باارزش از دفاع مقدّس و انقلاب است؛ باید قدر دانسته شود.
خوب است سست‌پیمان‌های مغلوب‌دنیاشده، نگاهی به امثال این نوشته‌ی صادقانه و معصومانه بیندازند، شاید رحمت خدا شامل آنان شود.
۹۶/۴/۱۲
کتاب «سرباز کوچک امام(رحمه‌الله)» به قلم سرکار خانم فاطمه دوست‌کامی و در ۷۶۱ صفحه، توسط انتشارات پیام آزادگان منتشر شده و در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.
تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «سرباز کوچک امام»+
تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «سرباز کوچک امام»+
 

۲۰۱۳- تفاوت عرفان علوی و ثقفی+ محبت حقیقی = محبت علوی

۰۵ اسفند
 

۲۰۱۲-ارتباط بدون پیوند قلبی سازنده نخواهد بود/کلام ائمه(ع) تفسیر آیات قرآن است.+ محبت حقیقی و رفتار آرامش بخش

۰۴ اسفند

جمعه ۴ اسفند ۱۳۹۶ \ الجمعة ٧ جمادى الثانية ١٤٣٩ \ Friday, February 23, 2018

کد خبر: ۴۴۱۶۵۶ | تاریخ مخابره :۱۳۹۶/۱۲/۴ – ۰۸:۲۰ | سرویس: مراجع و علما ۲
آیت الله العظمی جوادی آملی:
ارتباط بدون پیوند قلبی سازنده نخواهد بود/کلام ائمه(ع) تفسیر آیات قرآن است
حوزه/ ما در جامعه زندگی می کنیم و موجودی اجتماعی هستیم، بدون ارتباط با دیگران زندگی میسور نیست و از طرف دیگر ارتباط بدون پیوند قلبی سازنده نخواهد بود.

به گزارش خبرگزاری«حوزه»،  حضرت آیت الله جوادی آملی در جلسه درس اخلاق پنجشنبه های خود که در نمازخانه بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء برگزار گردید، به ادامه شرح جملات قصار حضرت امیر علیه السلام در نهج البلاغه پرداختند و اظهار داشتند: بسیاری از جملات قصار حضرت، قبلاً در خطبه ها، نامه ها و یا وصایای حضرت بیان شده است. جملاتی که امروز خوانده خواهد شد نیز در یکی از نامه های حضرت به مالک اشتر آمده است و البته در این جملات حضرت در حقیقت اوصاف خاندان عصمت و طهارت(ع) را شرح می دهد و می فرماید: «صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ، وَالْبَشَاشَةُ حِبَالَةُكك الْمَوَدَّةِ، وَالاِْحْتِمالُقَبْرُ العُيُوبِ. الْمُسَالَمَةُ خَبْءُ الْعُيُوبِ، وَمَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السَّاخِطُ عَلَيْهِ»؛ سينه شخص عاقل‏ صندوق اسرار اوست و «خوشرویى‏» دام محبت است و «تحمل ناراحتي‏ها» قبرعيوب است، سؤال و پرسش وسيله پوشاندن عيبها است و آنكس كه از خود راضى‏ باشد خشمگين بر او زياد خواهد بود.

ایشان ادامه دادند: حضرت در اینجا می فرماید سینه یک انسان عاقل صندوق رازهای اوست لذا این رازها را تنها برای افرادی بگویید که از آنها درس اخلاقی می گیرند. همچنین به ما توصیه شده است که صدر را باید مشروح کرد؛ «رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي» اما کلیدش باید به دست خود انسان باشد. کلید دل، زبان است در نتیجه نباید انسان هر جایی زبان باز کند و سخن بگوید.

معظم له خاطرنشان کردند: ما در جامعه زندگی می کنیم و موجودی اجتماعی هستیم، بدون ارتباط با دیگران زندگی میسور نیست و از طرف دیگر ارتباط بدون پیوند قلبی سازنده نخواهد بود در نتیجه برای اینکه شما دوست دیگران باشید و دیگران دوست شما باشند «وَالْبَشَاشَةُ حِبَالَةُكك الْمَوَدَّةِ»، گشاده رویی، تحمل و ادب آن توری است که در اقیانوس عظیم جامعه، دل های افراد را صید می کند.

حضرت آیت الله جوادی آملی تصریح داشتند: ما یک «محبت» داریم و یک «مودت»؛ مودت، پاک تر و منزه تر از محبت و به عشق نزدیکتر است لذا در رابطه با اهل بیت علیهم السلام فرمود «قل لا اسالکم علیه اجرا الا المودة فی القربی»، از طرف دیگر این نکته را مورد تاکید قرار می دهد که شما پیروان قرآن و عترت باید دو اصل را رعایت کنید؛ یک مودت داشته باشد و دوم اینکه مودت شما تنها در این خاندان استقرار داشته باشد چراکه دوستی به تنها مشکلی را حل نمی کند، دوستی اهل بیت(ع) را بسیاری از افراد که شیعه نیز نیستند در دل دارند، اما مودت یعنی تمام دوستی و دوستی تمام! و دیگر علائق نیز باید در این مسیر باشند.

ایشان به بخش دیگری از کلام حضرت امیر علیه السلام اشاره کردند و ادامه دادند: حضرت فرمود «وَالاِْحْتِمالُقَبْرُ العُيُوبِ»؛ انسان اگر تحمل داشته باشد، هم عیب دیگران را می پوشاند و هم عیب خود او پوشانده می ماند و آبرویش حفظ می شود، در ادامه نیز می فرماید «وَمَنْ رَضِيَ عَنْ نَفْسِهِ كَثُرَ السَّاخِطُ عَلَيْهِ»؛ کسی که از خودراضی است تحمل نقد و شنیدن نقص خود را ندارد تا بتواند به آنها آگاه شود و خود را اصلاح کند لذا با همین عیوب در جامعه ظاهر می شود و دشمنان فراوانی پیدا می کند.

حضرت آیت الله جوادی آملی به شرح جمله هفتم از مجموعه جملات حضرت امیر(ع) در نهج البلاغه پرداختند و بیان داشتند: حضرت می فرماید «الصَّدَقَةُ دَوَاءٌ مُنْجِحٌ، وَأَعْمَالُ الْعِبَادِ فِي عَاجِلِهِمْ، نُصْبُ أَعْيُنِهِمْ فِي آجِلِهِمْ»؛ «صدقه‏» و كمك به نيازمندان داروى مؤثرى است و اعمال‏ بندگان در اين دنيا نصب العين آنها در آخرت خواهد بود؛ صدقه یک عبادت است که مانند سایر عبادات نیاز به نیت دارد، در اینجا  حضرت از صدقه به نیازمند واقعی به داروی نافع تعبیر کرده است، حضرت در جای دیگری فرمود اگر نیازمندی به سراغ شما آمد بدانید آن نیازمند را خدا فرستاده است «إِنَّ الْمِسْكِينَ رَسُولُ اللَّهِ» همان خدایی که به شما امکانات داده است، همان خدا آن نیازمند را به سراغ شما می فرستد تا «آتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِي آتَاكُمْ».

ایشان ابراز داشتند: حضرت در ادامه می فرماید «وَأَعْمَالُ الْعِبَادِ فِي عَاجِلِهِمْ، نُصْبُ أَعْيُنِهِمْ فِي آجِلِهِمْ»؛ هرکاری که در دنیا انجام می دهید در آخرت در برابر چشمان شماست، در حقیقت کلام ائمه(ع) تفسیر آیات قرآن است، قرآن می فرماید «فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ* وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ‏».

معظم له در توضیح جمله هشتم از جملات قصار حضرت امیرعلیه السلام اذعان داشتند: حضرت در جمله بعد می فرماید «اعْجَبُوا لِهذَا الاِِْنْسَانِ يَنْظُرُ بِشَحْمٍ وَيَسْمَعُ بِعَظْمٍ، وَيَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ»!! تعجب كنيد از اين انسان كه با يك قطعه چربی مي بيند، با قطعه گوشتى سخن ‏مي ‏گويد و با استخوانى مي ‏شنود و از شكافى نفس مي كشد! در حقیقت حضرت ما را متوجه نعمتهای بیشماری که خداوند به انسان عطا کرده و قدرت بی انتهای او می کند و در جایی دیگر از نهج البلاغه می فرماید اگر پری از طاووس جدا کنید با وجود این همه رنگ، آن پر دقیقا به رنگ همان قسمت خاص خود در می آید. انسانی که از یک قطره آب خلق شده است با قدرت پروردگار این خلقت پیچیده را یافته است با این حال عده ای معتقدند که خدا قابل اثبات نیست! در حالی که انسان غرق در دریای توحید است اما مثل ماهی که در آب به دنبال دریا می گردد از آن غافل است.

حضرت آیت الله جوادی آملی در بخش دیگری از سخنان خود اظهار داشتند: فرمود این اشک اسلحه شماست «سِلاحُهُ الْبُکاءُ» در دعای کمیل می خوانیم که حضرت می فرماید کارایی سلاح آه و اشک بیش از کارایی سلاح آهنی است، آهن برای دشمن بیرونی است اما «آه» برای مهار دشمن درونی است و دشمن درونی بسیار خطرناک تر از دشمن بیرونی است چرا که از ما دین و آبرو را می خواهد.

ایشان در خصوص جمله نهم از جملات قصار حضرت امیر علیه السلام در نهج البلاغه ابراز داشتند: حضرت می فرماید: «إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا عَلَى أحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَيْرِهِ، وَإِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ»؛ هنگامى كه دنيا به كسى رو كند نيكي هاى غير او را به او عاريت مي دهد و هنگامى كه دنيا به كسى پشت كند نيكي ها و افتخاراتش را از او سلب مى نمايد.

معظم له ادامه دادند: دنیا جای اعتباریات است و هیچ عالمی پست تر از این دنیا نیست چون در هیچ عالمی به جز این عالم معصیت نمی شود، از طرف دیگر انسان موجودی ابدی است که کالای ابدی می خواهد و نباید به مطاع بی ارزش این دنیا بسنده کند و به آن دلبسته شود، روزی که انسان از مقام و جایگاه خود در این دنیا سقوط می کند و این اعتباریات از او سلب می شود حتی خوبی های او نیز به پای خود او نوشته نمی شود. دنیا چنین جایی است.

حضرت آیت الله جوادی آملی در بخش پایانی سخنان خود دهمین جمله قصار حضرت امیر علیه السلام را مورد اشاره قرار دادند و اظهار داشتند: حضرت در این جمله می فرماید «خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ، وَإِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُمْ»؛ با مردم آنچنان معاشرت كنيد كه اگر بميريد بر مرك شما اشك بريزند و اگر زنده بمانيد به شما مهر بورزند، تاکید حضرت این است که می شود اینگونه زندگی کرد، این امکان برای همه ما وجود دارد، ما اگر خیر کسی را بخواهیم خدا ده ها برابر به ما خیر می دهد علاوه بر اینکه این کار محبت را در جامعه گسترش می دهد.

ایشان تاکید داشتند: کار خیر یک اثر فقهی دارد که همان ثواب آن عمل است و یک اثر کلامی دارد که بهشت است، اما یک اثر برتر اخلاقی دارد که در سوره بقره به آن اشاره می کند و می فرماید «وتَثبیتًا مِن اَنفُسِهِم»؛ هر کار خیری که انجام می دهید موقعیت خود را مستحکم می کنید تا در حوادث و پیشامدهای مختلف نلغزید.

معظم له خاطرنشان کردند: اخلاق غیر از موعظه و سخنرانی است، اخلاق یک علم است و بار یافتن به آن جان کندن و تلاش فراوان می خواهد؛ کار خیر،  آب ریختن انسان پای درخت وجود خود است تا این درخت خشک نشود و ریشه‌اش محکم تر شود تا در ناملایمات و سختی‌ها دنیا نشکند و خم نگردد.

حضرت آیت الله جوادی آملی تاکید داشتند: علاقه و محبت مرم به قرآن و عترت سرمایه است، مردم قرآن و عترت و نظام را دوست دارند، خون شهدا را دوست دارند و قدردان آزادگان و جانبازانی هستند که سالهاست روی تخت های بیماری خوابیده اند، هرگاه بیگانه بخواهد در این کشور طمع کند مردم در صحنه خواهند بود، ممکن است با فردی یا افرادی مخالفت داشته باشند اما علاقه به قرآن و عترت همه مردم را وا می دارد با شوق در خدمت اصل نظام باشند.