RSS
 

بایگانی برای خرداد, ۱۳۹۷

۲۰۵۴-به مناسبت ۸ شوال سالروز تخریب بقیع /رد پای استعماگران در تخریب حرم ائمه بقیع+ آثار محبت مجازی در تخریب

۳۱ خرداد
دوشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۶ – ۱۱:۳۹

به مناسبت ۸ شوال سالروز تخریب بقیع /رد پای استعماگران در تخریب حرم ائمه بقیع

قبرستان بقیع

بقیع تنها یک گورستان نیست، بلکه گنجینه تاریخ اسلام است. قبور چهار امام معصوم شیعیان و نیز قبور همسران، دختران، برخی فرزندان، اصحاب، تابعین و بستگان پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) و نزدیک به ده هزار نفر از شخصیتهای نامدار تاریخ اسلام در آنجا واقع است. پیشینه این قبرستان به دوران قبل از اسلام می‌رسد، لیکن در اسناد به روشنی مشخص نیست که قدمت آن به چه تاریخی مربوط است و از چه زمان مردمان مدینه جنازه درگذشتگان خود را در این گورستان به خاک می‌سپرده‌اند.

به گزارش مفدا، منابع تاریخی گواهی می‌دهد که پیش از هجرت، مردم مدینه اجساد مردگان خود را در دو گورستانِ «بنی حرام» و «بنی سالم» و گاهی نیز در منازل خود دفن می‌کردند.( تاریخ حرم ائمّه بقیع، ۶۱) لیکن با هجرت مسلمانان به مدینه، بقیع تنها قبرستان مسلمانان گردید و به مرور زمان و با دفن اجساد تعدادِ زیادی از صحابه و تابعین و نیز همسران و دختران و فرزندان و اهلبیت رسول الله(صلی الله علیه وآله) از اهمیت ویژهای برخوردار شد.( مدینه شناسی، ۱/۳۲۱) و گورستانهای پیشین، رفته رفته به حالت متروکه در آمد و از میان رفت.

در بقیع اولین کسی که از انصار دفن شده است «اسعد بن زراره» و از مهاجرین «عثمان بن مظعون» بوده است. پس از فوت ابراهیم فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن حضرت به صحابه فرمودند ابراهیم را به سلف صالح ما عثمان لاحق کنید و در کنار او به خاک بسپارید. پس از دفن شدن ابراهیم در بقیع، مردم مدینه علاقه‌مند شدند پیکر اقوام و عشیره خود را در آنجا دفن کنند و هر یک از قبایل مدینه درختان و ریشه‌های بخشی از بقیع را قطع و زمین آن را برای همین منظور آماده نمودند. در روایت آمده است که: رسول الله(صلی الله علیه وآله) به دستور خداوند، کنار این قبرستان حضور می یافت و به مدفونین آن سلام می‌کرد و برای آنان از خداوند آمرزش می‌طلبید(اصول کافی، ۴/۵۵۹)

به گزارش مفدا، بقیع را از آن رو «بقیع الغرقد» نامیده اند که نوعی درخت خاردار در آنجا می‌روییده و نامش «غرقد» بوده است. سپس آن درخت از میان رفت اما نامش ماندگار شد.(لسان العرب، ۱/۴۶۲) بقیع تا یکصدسال پیش، دیوار و حصاری نداشت، اما اکنون با دیواری بلند محصور گشته و از گذشته تاکنون مسلمانان از هر فرقه و مذهبی، پس از زیارت پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) به اینجا آمده، اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) و دیگر آرمیدگان در این گورستان را زیارت می‌کنند. قبر امامان معصوم(علیهم السلام) و تعداد دیگری از دفن شدگان در بقیع نیز دارای قبه و سایبان بوده، که در حمله وهابیان تخریب گردید و اکنون این قبرستان به صورت فضای باز و سادهای درآمده و تنها برخی از قبور از دیواره‌های کوتاهی برخوردار است.

ساخت حرم و بارگاه برای مدفن ائمه اطهار(علیهم‎السلام)

ساخت حرم و بارگاه در بقیع در چند مرحله صورت گرفت. پس از زمان بنی‌امیه که شیعیان در سخت‎ترین شرایط به سر می‌بردند و حتی جرأت اظهار عقیده خود را نداشتند عباسی‌ها به روی کار آمدند و در این زمان بود که شیعیان به آزادی‌هایی دست یافتند، تا جایی که سفاح به حقانیت امیرمؤمنان علی (علیه‎السلام) اعتراف کرد و اقدام به بازگرداندن فدک به بنی‌الحسن نمود. طبیعی است در چنین شرایط و با برداشته شدن همه موانع، شیعیان خاندان عصمت و به ویژه سادات بنی‌الحسن در تعمیر و توسعه مدفن ائمه بقیع و تبدیل خانه عقیل به حرم به عنوان یک وظیفه دینی و نماد مذهبی اهتمام ورزند. همچنین انتساب عباسی‌ها به عباس؛ عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله) مهمترین انگیزه برای شیعیان آن دوره بود که به تعمیر و توسعه بارگاه جد خود اقدام کنند. بر اساس مدارک تاریخی پیکر مطهر امام صادق(علیه‎السلام) در سال ۱۴۸ هـ . ق و پس از دوران خلافت سفاح و منصور در سال‌های ۱۳۶ تا ۱۵۷هـ . ق در داخل حرم و پس از تبدیل شدن خانه عقیل به مسجد و زیارتگاه عمومی در کنار قبور ائمه سه‌گانه دفن شده است.

متأسفانه در مورد تغییر و تحولی که پس از این تاریخ تا قرن پنجم در این حرم شریف به وجود آمده است، اطلاع دقیق و مستند تاریخی در دست نیست ولی با توجه به بحث‌های گذشته به یقین این حرم در طول این سه قرن نیز مورد توجه عباسیان و شیعیان بوده و در هر فرصت ممکن به تعمیر و تجدید بنای آن اهتمام ورزیده‌اند.

اما مرحله بعدی تجدید بنای حرم از قرن پنجم آغاز شده که خوشبختانه اسناد و مدارک تاریخی زیادی در این زمینه وجود دارد. طبق مدارک مسلم تاریخی، گنبد و بارگاه حرم ائمه بقیع که از نظر استحکام و ارتفاع، ظرافت و زیبایی بر همه قبه‌های موجود در بقیع تفوق داشته و به مدت هشتصد سال سر بر آسمان می‌سوده و نظر مورخان و جهانگردان را به خود جلب می‌کرد، به دستور «مجدالملک ابوالفضل اسعد بن محمد بن موسی البراوستانی القمی»، وزیر برکیارق از سلاطین سلجوقی در بین سال‌های ۴۸۶ الی ۴۹۸ هـ . ق ساخته شده است.

در این زمینه مورخ معروف ابن اثیر در حوادث سال ۴۹۵ هـ . ق می‌گوید: «در این سال امیر مدینه؛ منظور بن عماره حسینی دنیا را وداع گفت و او معماری را که از اهالی قم بود و از سوی مجدالملک براوستانی برای ساختن قبه حسن بن علی و عباس عموی پیامبر در مدینه به سر می‌برد، به قتل رسانید.»

همچنین عبدالجلیل قزوینی زنده (در سال ۵۵۶ ق) در کتاب النقض می‌گوید: «قبه حسن بن علی که عباس بن عبدالمطلب پدر خلفا آنجا مدفون است مجدالملک فرموده است». شاید بهترین راه برای به دست آوردن کیفیت این بنای شریف و مشخصات آن مراجعه به ثبت مشاهدات و خاطرات مورخان و جهانگردان باشد. مشخصات «قبه‌ای بزرگ و سر به فلک کشیده و بسیار مستحکم» مشترک در بین مشاهدات مورخان می‌باشد؛ جهانگردانی همچون ابن جبیر ابن نجار در قرن هفتم، خالد بن عیسی البلوی المغربی و ابن بطوطه (جهانگرد معروف) در قرن هشتم.

اولین تعمیر در حرم ائمه بقیع در سال ۵۱۹ هـ.ق و پس از گذشت بیست و چهار سال از ایجاد ساختمان آن می‌باشد که به دستور مسترشد بالله، خلیفه عباسی انجام گرفته است. دومین تعمیر در حرم بقیع بین سال‌های ۶۲۳ و ۶۴۰ هـ. ق به وسیله یکی دیگر از خلفای عباسی به نام مستنصر بالله انجام گرفته است. تعمیر سوم حرم شریف متعلق به اوایل قرن سیزدهم هجری است که به دستور سلطان محمود عثمانی انجام گرفته است. فرهاد میرزا که در سال ۱۲۹۲ هـ . ق به حج مشرف شده است، می‌نویسد: «تعمیر بقعه مبارکه در بقیع از سلطان محمودخان در سنه ۱۲۳۴ هجری به دست محمدعلی پاشای مصری و به امر سلطان واقع شده است.»

ویژگی‌ها و خصوصیت‌های معماری حرم شریف: آنکه حرم بقیع هشت ضلعی بوده است. برای نمونه میرزا محمدحسین فراهانی که در سال ۱۳۰۲ هـ.ق این حرم شریف را زیارت کرده است، می‌گوید: «‌چهار نفر از ائمه اثنی عشر ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ است که در بقعه بزرگی که به صورت هشت ضلعی ساخته شده است واقع‌اند و اندرون و گنبد آن سفیدکاری است.»

حرم بقیع دارای دو در بوده است. ابن نجار مدینه‌شناس معروف متوفای ۶۴۷ هـ.ق می‌گوید:«بقیع دارای دو در بوده است که یکی از آنها همیشه و در تمام ساعات روز به روی زائرین باز بوده است.» بارگاه بقیع محرابی هم داشته است. حرم بقیع خادمانی نیز داشته است. این خدام شامل کفش‌دار و زیارتنامه‌خوان بود. امین‌الدوله در سفرنامه خود می‌نویسد: «یکشنبه یازدهم محرم ۱۳۱۶ هـ.ق هوای بقیع و زیارت ائمه هدی کردم. آنجا جز حاج صادق یزدی و یک ضعیفه کفش‌دار و یک سقا کسی نبود. کلیددار، متولی و زیارتنامه‌خوان هنوز نیامده بودند.» همچنین در برخی سفرنامه‌ها برای حرم تزئیناتی ذکر شده و اینکه این حرم صحن نداشته است.

آنچه از تاریخ به دست می‌آید این است که قبور ائمه بقیع و جناب عباس از قدیم‌الایام و بلکه پیش‌تر از قرن هفتم تا زمان تخریب دارای ضریح‌های متعددی ‌بوده‌اند که به مناسبت نزدیکی و اتصال قبور ائمه (علیهم‎السلام) همه آنها در داخل یک ضریح و قبر عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) به علت فاصله آن با این قبور دارای ضریح مستقل بوده است. همه مورخان از ظرافت و زیبایی این ضریح‌ها تعریف و تمجید کرده‌اند.

در تاریخ برای اولین بار که از صندوق قبور ائمه بقیع سخن به میان آمده به وسیله جهانگرد معروف ابن جبیر (متوفای ۶۱۴ هـ . ق) می‌باشد. او می‌گوید: «‌قبرشان بزرگ و از سطح زمین بلندتر و دارای ضریحی از چوب می‌باشد که بدیع‌ترین و زیباترین نمونه از نظر فن و هنر است و نقوشی برجسته از جنس مس بر روی آن ترسیم و میخ‌کوبی‌هایی به جالب‌ترین شکل در آن تعبیه شده که نمای آن را هرچه زیباتر و جالب‌تر نموده است» و عده‌ای مورخ دیگر که شبیه به این تعابیر را به کار برده‌اند.

این ضریح‌ها به دستور مجدالملک ساخته شده است، می‌توان گفت اولین ضریح بقیع نیز به دستور مجدالملک ساخته شده است. همچنین دو ضریح دیگر نیز برای بقیع ساخته و نصب شده است که سومین آنها تا زمان تخریب این حرم پا برجا بوده است. مرحوم سید محسن می‌گوید: «‌در اصفهان ضریح دیگری از فولاد به صورتی ظریف و زیبا ساخته شد که در قسمت بالای آن اسماء حسنی با آب طلا و خط زیبا ترسیم شده بود که با سختی فراوانی به جده منتقل و به خاطر ممانعت سران مدینه سه سال متوقف و با پرداخت مبالغ کلانی به مخالفان، در حرم نصب گردید.»

وهابیت

بیش از سیصد سال است که جامعه بزرگ اسلامی از پدیده ای به نام وهابیت رنج می‌برد که پیامدهای جبران ناپذیر و زیان بار این گروه سالهاست که جهان اسلام را مورد تهدید قرار داده است.

اندیشه های مخرب و بدعت گذار وهابی براساس اعتقادات موجود در فقه حنبلی در قرن چهارم پایه گذاری شد که با حلول تعاریف سلفی در قرن هشتم احیا گردید و در قرن دوازدهم سازمان یافت و در قرن چهاردهم هجری این مکتب به عنوان کالای سیاسی ازنقطه‌ای به نقطه دیگر صادر می گردید. تاریخچه و جریان شناسی این گروه نشان از توطئه‌هایی دارد که دولت‌های استعمارگر علیه مسلمین طراحی کرده‌اند تا با ایجاد انشقاق و تفرقه بین امت اسلامی و تزریق ادبیات زور و بدون پشتوانه عقلی در اعتقادات اسلامی، راه را برای حاکمیت خویش بر جهان اسلام باز نموده و تئوری تفرقه بیانداز و حکومت کن را در جهان اسلام عملی کنند.

محققان تاریخ وهابیت ثابت کرده‌اند که این فرقه در اصل به دستور مستقیم وزارت بریتانیا ایجاد شد. به عنوان مثال کتابهایی چون “پایه های استعمار” از خیری حماد و “تاریخ نجد” از سنت جان ویلبی یا و “خاطرات حاییم وایزمن” اولین نخست وزیر رژیم صهیونیستی و نیز “خاطرات مستر همفر” و …، پرده از این راز برداشته و نقش جاسوسان وزارت مستعمرات انگلیس را در شکل گیری و تثبیت این فرقه، حکایت می‌کند.

همفر در خاطرات خویش آشنایی خود را با محمد ابن عبدالوهاب مؤسس فرقه وهابیت اینگونه بیان می کند:« این‌ جوان‌ مغرور (محمد بن‌ عبدالوهاب‌) در فهم‌ قرآن‌ و سنت‌ از درک‌ خودش‌ پیروی‌ می‌کرد، و آراء و نظریات‌ بزرگان‌ مذاهب‌ را طرد می‌کرد. نه‌ تنها بزرگان‌ زمانش‌ و بزرگان‌ مذاهب‌ اربعه‌ بلکه‌ حتی‌ درباره‌ ابی‌ بکر و عمر نیز ـ در صورتیکه‌ از کتاب‌ و سنت‌ چیزی‌ خلاف‌ نظریات‌ آنان‌ می‌یافت‌ ـ آراء آنان‌ را هم‌ به‌ دیوار می‌زد. من‌ گمشده‌ خودم‌ را در محمد بن‌ عبدالوهاب‌ یافته‌ بودم‌، زیرا آزادگی‌ و غرور و منش‌ و تنفری‌ که‌ از علمای‌ عصر خود داشت‌ و استقلال‌ نظرش‌ که‌ حتی‌ به خلفای‌ چهارگانه‌ نیز اهمیتی‌ نمی‌داد، و تنها به‌ فهم‌ خودش‌ در قرآن‌ و سنت‌ اتکاء می‌کرد… سخت‌ نسبت‌ به‌ ابوحنیفه‌ می‌تاخت‌، و درباره‌ خودش‌ می‌گفت‌: من‌ از ابوحنیفه‌ خیلی‌ بیشتر می‌فهمم و مدعی بود که: نصف‌ کتاب‌ بخاری‌ باطل‌ است‌.»(دستهای ناپیدا، ۳۲)

همفر می‌گوید زمانی که در لندن بودم، دبیر کل‌ گفت‌: وزارت‌ مستعمرات‌ نقشه دقیقی‌ برای‌ شیخ عبدالوهاب‌ تهیه‌ نموده‌ است‌ که‌ آن‌ را باید اجرا کند، و این‌ نقشه‌ عبارتست‌ از:

۱. تکفیر تمام‌ مسلمانان‌ و مباح‌ بودن‌ قتل‌ آنان‌، و غارت‌ کردن‌ اموالشان‌، و هتک‌ آبروی‌ آنان‌، و فروختن‌ آنان‌ در بازار برده‌ فروشان‌، و جواز برده‌ ساختن‌ مردانشان‌ و کنیز گرفتن‌ زنانشان‌.

۲. نابود ساختن‌ کعبه‌ به‌ نام‌ اینکه‌ جزء آثار بت‌ پرستی‌ است‌ ـ اگر بتواند ـ و مانع‌ شدن‌ مردم‌ از حج‌، و تحریک‌ عشایر و قبایل‌ به‌ غارت‌ قافله‌های‌ حجاج‌ و کشتن‌ آنان‌.

۳. کوشش‌ به‌ منظور ایجاد روح‌ نافرمانی‌ نسبت‌ به‌ خلیفه عثمانی‌ و تحریک‌ مردم‌ برای‌ جنگیدن‌ با او و تجهیز لشکرهایی‌ برای‌ این‌ منظور، و نیز لازم‌ است‌ با شریف‌های‌ حجاز با تمام‌ وسائل‌ ممکنه‌ مبارزه‌ شود، و از نفوذ آنان‌ کاسته‌ گردد.

۴. ویران‌ ساختن‌ قبه‌ها و ضریحها و اماکن‌ مقدسه‌ مسلمانان در مکه‌ و مدینه‌ و دیگر بلاد اسلامی‌ که‌ برایش‌ امکان‌ داشته‌ باشد، به‌ نام‌ اینکه‌ اینها بت‌پرستی‌ و شرک‌ و نوعی‌ اهانت‌ به‌ شخصیت‌ پیامبر و خلفای‌ او و رجال‌ اسلام‌ است‌.

۵. ایجاد هرج‌ و مرج‌ و آشوب‌ در بلاد به‌ هر اندازه‌ که‌ بتواند.

۶. انتشار قرآنی‌ دست کاری شده، که‌ احادیثی‌ که‌ ناظر به تحریف‌ قرآن‌است‌ در آن‌ عملی‌ شده‌ باشد.(دستهای آلوده،۹۲)

از اینرو همفر پس از بازگشت از انگلستان به سوی بصره روانه شد و پس از آن در جستجوی محمدابن عبدالوهاب عازم نجد گردید. وی با هماهنگی وزارت مستعمرات بریتانیا دور جدیدی از رایزنی‌های خویش را برای قیام علیه حکومت عثمانی شروع کرد و در نهایت با همکاری محمدابن سعود حاکم درعیه و محمدابن عبد الوهاب مکتب وهابیت را به عنوان یک مکتب ابداعی به جوامع اسلامی تحمیل نمودند.

اعتقاد وهابیان درباره عموم مسلمانان این است که مسلمین پس از ایمان به کفر برگشته‌اند و پس از توحید به شرک گراییده‌اند. زیرا آنان در دین بدعت گذاشته‌اند و به جهت زیارت و تبرک جستن به انبیاء و صالحین به کفر و شرک روی آورده‌اند، لذا جنگ با آنان واجب و ریختن خون آنان و تصرف اموالشان بر مسلمانان (وهابیان) حلال است.

پس از تسلّط سعودیان بر حجاز، با توجه به پیوند فکری و مذهبی آنان با محمدبن عبدالوهاب، در هر شهر و منطقه ای که وارد می‌شدند، آثار و ابنیه ساخته شده بر روی قبور بزرگان صدر اسلام را خراب و ویران می‌کردند.

شروع تخریب‌ها

وهابیان، بار نخست در سال ۱۲۲۱هـ.ق بخشی از بناهای قبرستان بقیع را ویران نموده و سپس با تکمیل سلطه خود بر حجاز در شوال سال ۱۳۴۴هـ.ق کلیه این بناها و گنبدها و آثار را ویران و اموال و اشیای گرانقیمت موجود در این اماکن را به تاراج بردند و نه تنها در مدینه، بلکه در هرجا گنبد و بارگاه و زیارتگاهی بود، به ویرانی آن اقدام کردند.

مرحوم سید محسن امین، ابعاد ویرانی‌های وهابیان در حجاز را اینگونه وصف میکند:« وقتی وهابیان وارد طائف شدند، گنبد مدفن ابن عباس را خراب کردند، چنانکه یکبار دیگر این کار را کرده بودند. آنان هنگامی که وارد مکه شدند، گنبدهای قبر عبدالمطّلب، ابوطالب و خدیجه ام‌المؤمنین(علیها السلام) را ویران نمودند و زادگاه پیامبر(صلی الله علیه وآله) و فاطمه زهرا(علیها السلام) را با خاک یکسان کردند و آنگاه که وارد جده شدند، گنبد و قبر حوا را خراب کردند و به طور کلی، تمام مقابر و مزارات را در مکه، جده، طائف و نواحی آنها ویران نمودند و زمانی هم که مدینه منوره را محاصره کردند، به ویران کردن مسجد و مزار حمزه پرداختند. پس از تسلط وهابیان بر مدینه منوره، قاضی‌القضات وهابیان، شیخ عبدالله بن بلیهد، در رمضان ۱۳۴۴هـ.ق. از مکه به جانب مدینه حرکت کرد و اعلامیه ای صادر نمود و ضمن آن، جواز ویران کردن گنبدها و زیارتگاه‌ها را از مردم سؤال کرده بود. بسیاری از مردم از ترس به آن پاسخ نداده و برخی نیز لزوم ویران کردن را خواستار شده بودند.(مدینه شناسی، ۱/۳۳۳)

البته هدف او از این اعلامیه و سؤال، نظرخواهی واقعی نبود، بلکه می خواست در میان مردم آمادگی ایجاد کند، چون وهابیان در هیچ یک از اعمال خود و در ویران کردن گنبدها و ضریح‌ها، حتی گنبد مرقد حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) منتظر نظر مردم نبودند و این اعمال، پایه مذهب آنان است. شاهد سخن آنکه، آنان پس از نشر این اعلامیه و سؤال و جواب، همه گنبدها و زیارتگاه‌ها را در مدینه و اطراف آن ویران کردند و حتی گنبد مضاجع ائمه اهلبیت(علیهم السلام) را در بقیع، که قبر عباس عموی پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز در کنار آنها بود، خراب نمودند و دیوارها و صندوق ها و ضریح‌هایی که روی قبرهای شریف قرار داشت، همه را از بین بردند، آنها در این زیارتگاه‌ها، جز تلّی سنگ و خاک، به عنوان علامت باقی نگذاشتند.

از جمله تخریب‌ها، از میان بردن گنبد مرقد عبدالله و آمنه، پدر و مادر حضرت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و نیز مزار همسران آن بزرگوار و قبر عثمان بن عفان و قبر اسماعیل بن جعفرالصادق(علیه السلام) و قبر مالک، امام دارالهجره و غیر آن بود که بیان همه آنها به طول می‌انجامد و به طور خلاصه، تمام مزارات مدینه و اطراف آن و ینبع را خراب کردند و پیش از آن، قبر حمزه عموی پیامبر(صلی الله علیه وآله) و قبور بقیه شهدای احد را از بین برده بودند و از آنها جز مشتی خاک برجای نمانده بود و کسی که بخواهد قبر حمزه را زیارت کند، در صحرا جز تپه ای از خاک نمی‌بیند.

وهابیان از ترس نتیجه کارشان، از خراب کردن گنبد و بارگاه حضرت رسول(صلی الله علیه وآله) و کندن ضریح آن بزرگوار خودداری کردند وگرنه آنان هیچ قبر و ضریحی را استثنا نکرده‌اند، بلکه قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) از آن جهت که بیشتر مورد احترام و علاقه مردم است، از دیدگاه آنها و از نظر دلایل وهابیان، اولی به خرابی است و اگر از این نظر خاطرشان جمع بود، حتماً قبر پیامبر(صلی الله علیه وآله) را نیز ویران میکردند! بلکه پیش از مزارهای دیگر، به تخریب آن اقدام میکردند. در کتاب تاریخ حرم ائمّه بقیع اینچنین نقل شده: این اقدام دقیقاً در هشتم شوال ۱۳۴۴هـ. ق. انجام گرفت و به کارگرانی که این عمل ننگین را انجام دادند مبلغ هزار ریال مجیدی دست مزد پرداخت گردید. (تاریخ حرم ائمه، ۵۱)

منبع: سایت روضه نیوز

 

۲۰۵۳- تشیع چگونه پدید آمد.؟ رابطه محبت حقیقی با مذهب تشیع و اهل تسنن

۳۱ خرداد

مکتب شیعه از چه زمانی بوجود آمد؟

تاریخ انتشار : ۱۳۸۵/۴/۱۰

بازدید : ۱۶۰۵۹

منبع: پایگاه حوزه
سوال

مکتب شیعه از چه زمانی بوجود آمد؟

پاسخ

شیعه یعنی پیرو و در اصطلاح تاریخ اسلام به کسانی گفته می شود که جانشینی پیغمبر اکرم (ص) را حق اختصاصی خانواده رسالت می دانند و در معارف اسلامی پیرو مکتب اهلبیت می باشند و از طریق نص و وصیت پیغمبر (ص) قائل به امامت علی بن ابی طالب می باشند و معتقدند که امامت از فرزندان او خارج نشده است و می گویند : پیشوائی مسلمین امری نیست که مربوط به اجماع امت باشد و نیز امری مهمل نمی باشد که رسول گرامی اسلام درباره اش وصیتی نکرده و به فرد مورد اعتماد خود واگذار ننموده باشد . آنان ثبوت عصمت ائمه از کبائر و صغائر و تولی و تبری قولا و عملا را واجب می دانند جز در حال تقیه [۱]

تسمیه پیروان این مکتب به شیعه را در همان زمان پیغمبر (ص) باید دانست و آغاز پیدایش این نام در آن عهد بوده، هر چند شهرت آن به قول ابن ندیم در عصر خلافت علی (ع) ظهور کرد و خود آن حضرت پیروان خویش را به این نام خواند .

 از اولین روزهای بعثت که پیغمبر (ص) به نص قرآن مأموریت یافت خویشان نزدیک خود را دعوت کند « وانذر عشیرتک الأقربین » صریحاً به ایشان فرمود : هر یک از شما به اجابت دعوت من سبقت گیرد، وزیر و جانشین و وصی من است . علی (ع) پیش از همه مبادرت نموده و اسلام را پذیرا شد و پیغمبر اکرم ایمان او را پذیرفت. این داستان به حدیث یوم الدّار معروف است که شیعه و سنّی آن را نقل نموده اند و خود علی (ع) در ذیل این حدیث می فرماید : من که از همه کوچکتر بودم عرض کردم : من وزیر تو می شوم ، پیغمبر دست به گردن من نهاد و فرمود : این شخص برادر و وصی و جانشین من می باشد، باید از او اطاعت نمائید، مردم می خندیدند و به ابوطالب می گفتند : تو را امر کرده که از پسرت اطاعت کنی [۲] .

پیغمبر (ص) در سال آخر عمر خود با تشریفاتی خاصّ و موقعیتی حساس علی را به ولایت بر مسلمین پس از خود  نصب نمود و مسلمان را به مشایعت و پیروی او امر نمود ، حدیثی که صد و ده صحابی و هشتاد و چهار تابعی آن را نقل نموده و به گفته مرحوم امینی بیست و شش کتاب از دو گروه سنی و شیعه در خصوص این حدیث تألیف شده است و خود علی (ع) در مواقف متعدده بدان احتجاج نمود، از جمله در واقعه شوری [۳] ، سال ۲۳ و در سال ۳۵ دوران خلافت خود در رحبه کوفه [۴]

و نیز استشهاد جمعی از صحابه به این حدیث در مناسبات متعدده و حتی عمر بن عبدالعزیز خلیفه اموی و مأمون عباسی [۵] .

بدیهی است که اینگونه امتیازات و امتیازات دیگری مانند:

– اختصاص دادن پیغمبر (ص) او را به برادری خویش

– و فرمایشاتی هم چون« انت منی بمنزلة هارون من موسی الّا انه لا نبی بعدی »

– و علاقه مفرطی که پیغمبر اکرم (ص) به علی نشان می داد، طبعاً عده ای از یاران پیغمبر را که شیفتگان فضیلت و حقیقت بودند، بر این می داشت که علی را دوست داشته و به دورش گرد آیند و از وی پیروی کنند، چنانکه گروهی را بر حسد و کینه آن حضرت تحریک می نمود .

گذشته از همه اینها نام « شیعه علی » و « شیعه اهل بیت » در سخنان پیغمبر اکرم (ص) بسیار دیده می شود .

در حدیث ام سلمه از رسول خدا ۰ص) آمده : « شیعة علی هم الفائزون یوم القیامة [۶] » ؛ پیروان علی تنها کسانی اند که در روز قیامت اهل نجاتند . این حدیث در جوامع حدیثی اهل سنت نیز نقل شده است [۷] .

جابر بن عبدالله انصاری می گوید : « به نزد رسول خدا (ص) بودم که علی از دور نمایان شد ، پیغمبر فرمود : سوگند به آن که جانم بدست او است ، این شخص و شیعیانش در قیامت رستگار خواهند بود » . ابن عباس می گوید : موقعی که آیه « انّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریّة » نازل شد ، پیغمبر به علی فرمود : مصداق این آیه تو و شیعیانت می باشد که در قیامت خوشنود خواهید بود ؛ و خدا هم از شما راضی است [۸] .

اصول عقاید شیعه عبارتند از اعتقاد به امامت دوازده امام که اول آنها علی بن ابیطالب می باشد و آخر آنها حضرت مهدی منتظر فرزند امام حسن عسکری که او زنده است و روزگاری به امر خدا ظهور می کند و به گسترش عدل و داد قیام می نماید . آنها امامت را از جانب خدا می دانند و امام را معصوم می شمارند و امامت را امتداد مقام رسالت می دانند ، شریعت اسلام را که از کتاب خدا و سنت پیغمبر اکرم روشن شده تا روز قیامت به اعتبار خود باقی و لا یتغیر می دانند و می گویند حکومت اسلامی و مقام پیشوائی مسلمین موظف است آن را بطور کامل اجرا نماید ، آری وی در شعاع شریعت می تواند به حسب مصلحت و با شوری تصمیماتی اتخاذ کند مانند این که جهاد واجب را در شرایط حاضر چگونه و با چه سلاح و کدام روز انجام دهد .

در احکام شریعت و اعمال فردی از عبادات و معاملات و احوال شخصیه؛ از کتاب و سنت ، و پس از انشعاب مذاهب در اواخر قرن اول و اوائل قرن دوم؛ از مذهب جعفری، پیروی می کنند که به تعبیر دیگر مذهب اهلبیت می باشد .

پس اصل مذهب تشیع و پایه آن پیروی از علی بن ابی طالب و فرزندان معصوم و منصوب من الله آنحضرت است هم از حیث عقیده و هم از حیث عمل هر چند فرق دیگری مانند زیدیه و غلاة و کیسانیه و واقفه به این نام موسومند ولی شیعه با خصوصیاتی که ذکر شد از اینها بیزار و اینها را فرق ضاله می داند [۹] .

مرحوم علامه طباطبائی (ره) در کتاب شیعه در اسلام می­فرماید:

آغاز پیدایش شیعه را که برای اولین بار به شیعه علی (ع ) ( اولین پیشوا ازپیشوایان اهل بیت (ع ) ) معروف شدند همان زمان حیات پیغمبر اکرم باید دانست و جریان ظهور و پیشرفت دعوت اسلامی در بیست و سه سال زمان بعثت موجبات زیادی در برداشت که طبعا پیدایش چنین جمعیتی را در میان یاران پیغمبر اکرم (ص ) [۱۰] ایجاب می کرد .

۱ – پیغمبر اکرم در اولین روزهای بعثت که بنص قرآن مأ موریت یافت که خویشان نزدیکتر خود را بدین خود دعوت کند [۱۱]   صریحا بایشان فرمود که هر یک از شما به اجابت من سبقت گیرد وزیر و جانشین و وصی من است ،علی علیه السلام پیش از همه مبادرت نموده؛ اسلام را پذیرفت و پیغمبر اکرم ایمان او را پذیرفت و وعده های خود را [۱۲]   تقبل نمود و عادتا محال است که رهبر نهضتی در اولین روز نهضت و قیام خود یکی از یاران نهضت را به سمت وزیری و جانشینی به بیگانگان معرفی کند ولی به یاران و دوستان سر تا پا فداکار خود نشناساند یا تنها او را باامتیاز وزیری و جانشینی بشناسد و بشناساند ولی در تمام دوره زندگی و دعوت خود ، او را از وظائف وزیری معزول و احترام مقام جانشینی او را نادیده گرفته و هیچگونه فرقی میان او و دیگران نگذارد .۲ – پیغمبر اکرم (ص ) بموجب چندین روایت مستفیض و متواترکه سنی و شیعه روایت کرده اند تصریح فرموده که علی علیه السلام [۱۳] در قول و فعل خود ، از خطا و معصیت مصون است هر سخنی که گوید و هر کاری که کند با دعوت دینی مطابقت کامل دارد و داناترین [۱۴] مردم است بمعارف و شرایع اسلام .

۳ – علی علیه السلام خدمات گرانبهائی انجام داده و فداکاریهای شگفت انگیزی کرده بود مانند خوابیدن در بستر پیغمبر اکرم در شب هجرت [۱۵] و فتوحاتی که در جنگهای بدر و احد و خندق و خیبر بدست وی صورت گرفته بود که اگر پای وی در یکی از این وقایع در میان نبود اسلام و اسلامیان بدست دشمنان حق ریشه کن شده بودند [۱۶] .

 ۴ – جریان غدیر خم که پیغمبر اکرم (ص ) در آنجا علی (ع ) را به ولایت عامه مردم نصب و معرفی کرده و او را مانند خود متولی قرار داده بود [۱۷] بدیهی است این امتیازات و فضائل اختصاصی دیگر که مورد اتفاق همگان بود [۱۸] و علاقه مفرطی [۱۹]   که پیغمبر اکرم به علی (ع ) داشت؛ طبعا عده ای از یاران پیغمبر اکرم را که شیفتگان فضیلت و حقیقت بودند بر این وا می داشت که علی (ع)را دوست داشته بدورش گرد آیند و از وی پیروی کنند چنانکه عده ای را بر حسد و کینه آنحضرت وا می داشت .

گذشته از همه اینها نام ( شیعه علی ) و ( شیعه اهل بیت ) در سخنان پیغمبر اکرم (ص ) بسیار دیده میشود [۲۰]

 


[۱] ملل و نحل شهرستانی

[۲] تاریخ طبری : ۲ / ۶۳ و تاریخ ابی الفداء : ۱ / ۱۱۶ و البدایه و النهایه : ۳ / ۳۹ و غایة المرام : ۳۲۰

[۳] اخطب الخطباء خوارزمی حنفی در مناقب ص ۲۱۷

[۴] ابن اثیر در اسد الغابه ج ۳ و ج ۵ و در الاصابه ج ۴

[۵] حافظ ابونعیم در حلیة الاولیاء و صاحب عقد الفرید : ۳ / ۲۴

[۶] مجمع البیان

[۷] قاموس قرآن

[۸] تفسیر درّ المنثور بقلم جلال الدین سیوطی از علمای اهل سنت : ۱ / ۳۷۹ و غایة المرام : ۳۲۶

[۹] معارف و معاریف

[۱۰] اولین اسمی که در زمان رسول خدا پیدا شد شیعه بود که سلمان و ابوذر و مقدادو عمار با این اسم مشهور شدند .حاضر العالم الاسلامی ج ۱ ص ۱۸۸ .

[۱۱] سوره شعراء آیه ۲۱۵ .

[۱۲] در ذیل این حدیث علی (ع ) می فرماید : من که از همه کوچکتر بودم عرض کردم :من وزیر تو می شوم پیغمبر دستش را بگردن من گذاشته، فرمود این شخص برادر و وصی وجانشین من می باشد، باید از او اطاعت نمائید مردم می خندیدند و به ابی طالب میگفتند : ترا امر کرد که از پسرت اطاعت کنی . تاریخ طبری ج ۲ ص ۶۳ تاریخ ابی الفداء ج ۱ ص ۱۱۶ .البدایة و النهایة ج ۳ ص ۳۹ غایة المرام ص ۳۲۰ .

[۱۳] ام سلمه می گوید : پیغمبر فرمود : علی همیشه با حق و قرآن است و حق و قرآن نیز همیشه با اوست و تا قیامت از هم جدا نخواهند شد .

این حدیث با ۱۵ طریق از عامه و ۱۱ طریق از خاصه نقل شده و ام سلمه و ابن عباس و ابوبکر و عائشه و علی (ع ) و ابو سعید خدری و ابو لیلی و ابو ایوب انصاری از راویان آن هستند .غایة المرام بحرانی ص ۵۳۹-۵۴۰ .پیغمبر فرمود : خدا علی را رحمت کند که همیشه حق با اوست .البدایة و النهایة ج ۷ ص ۳۶ .

[۱۴] پیغمبر فرمود : حکمت ده قسمت شده نه جزء آن بهره علی و یک جزء آن در میان تمام مردم قسمت شده است.( البدایة و النهایة ج ۷ ص ۳۵۹ )

[۱۵] هنگامیکه کفار مکه تصمیم گرفتند محمد (ص ) را بقتل رسانند و اطراف خانه اش را محاصره کردند پیغمبر (ص ) تصمیم گرفت بمدینه هجرت کند، به علی فرمود : آیا تو حاضری شب در بستر من بخوابی تا گمان برند من خوابیده ام و از تعقیب ایشان در امان باشم علی در آن وضع خطرناک این پیشنهاد را با آغوش باز پذیرفت .

[۱۶] تواریخ و جوامع حدیث .

[۱۷] حدیث غدیر از احادیث مسلمه میان سنی و شیعه می باشد و متجاوز از صد نفرصحابی با سندها و عبارتهای مختلف آنرا نقل نموده اند و در کتب عامه و خاصه ضبط شده برای تفصیل به کتاب غایة المرام ص ۷۹ و عبقات جلد غدیر و الغدیر مراجعه شود .

[۱۸] تاریخ یعقوبی ط نجف جلد ۲ ص ۱۳۷ و ۱۴۰ – تاریخ ابی الفداء ج ۱ ص ۱۵۶صحیح بخاری ج ۴ ص ۱۰۷ – مروج الذهب ج ۲ ص ۴۳۷ ابن ابی الحدید ج ۱ ص ۱۲۷ و ۱۶۱

[۱۹] صحیح مسلم ج ۱۵ ص ۱۷۶ صحیح بخاری ج ۴ ص ۲۰۷ مروج الذهب ج ۲ ص ۲۳ و ج ۲ص ۴۳۷ تاریخ ابی الفداء ج ۱ ص ۱۲۷ و ۱۸۱.

[۲۰] جابر می گوید : نزد پیغمبر بودیم که علی از دور نمایان شد پیغمبر فرمود : سوگند به کسی که جانم بدست اوست این شخص و شیعیانش در قیامت رستگار خواهندبود.

 ابن عباس می گوید : وقتی آیه : ( ان الذین آمنوا و علموا الصالحات اولئک هم خیر البریة ) نازل شد پیغمبر به علی فرمود : مصداق این آیه تو و شیعیانت میباشید که درقیامت خوشنود خواهید بودوخدا هم از شما راضی است این دو حدیث و چندین حدیث دیگر در کتاب الدر المنثور ج ۱ ص ۳۷۹ و غایة المرام ص ۳۲۶ آمده است.

……………………………………………………………………….

سوال:
میخواستم احادیث رو بررسی کنید آیا مورد تایید علما هست یا نه؟
دوما اینکه در مورد متن حدیث هم توضیح بدید تا بفهمم در چه شرایطی بوده و ائمه چرا این حرف رو زدند (توجیه عقلی)

فضل ابن مولی روایت است كه از امام صادق پرسیدم زنی را متعه نمودم و بعدا تحقیق نمودم كه زن شوهر داشته؛ امام فرمود متعه اشكالی ندارد؛چرا از ازدواج آن تحقیق به عمل آوردی نیازی به آن نبود(تهذیب شیخ طوسی ج۲ص۱۸۷)..

.از محمد ابن عبدالله اشعری روایت است از امام رضا پرسید شخصی با زنی متعه میكند و بعد سپس مشكوك میشود كه او شوهر دارد؛امام فرمودند نیازی به تحقیق و شك نیست و متغه او جایز است(سند قبلی)…

از حسن ابن ظریف روایت است نامه ای به امام رضا نوشتم كه نزدیك به ۳۰ سال است كه متعه نكردهام و به تازگی به زنی كه در محله ی ما فاجره و فاسق است علاقه مند شده ام آیه میتوانم با او متعه كنم امام فرمود بله شما با این كار سنتی را زنده و بدعتی را میمیرانید(وسائل ۱۴/۴۴۵)

 

 

پاسخ:

با سلام و عرض ادب
این بحث تنها منحصر به متعه نیست و در ازدواج دائم نیز مطرح است. در مورد روایت اول و دوم عرض می شود: روایات بدین مضمون متعددند و منحصر به یک یا دو روایت نیست، لذا در جمع بندی آنان، باید به بررسی(سندی، دلالی) همه روایات پرداخت که بحث مفصل فقهی است که جای آن در اینجا نیست. ولی به صورت خلاصه عرض می شود:

امام در تحریر الوسیله در ذیل (مساءله۲۲ ازعقد نکاح و احکام آن)می فرمایند:
ازدواج با زنى كه ادعاى بى شوهرى مى كند و احتمال راستگوئى او مى رود جائز است و تفحص لازم نيست ، حتى در مورديكه زن نامبرده سابقا شوهر داشته ادعا كند كه شوهرم طلاقم داده و يا مرده ، بله اگر زن در ادعايش متهم باشد نزديكتر به احتياط و بهتر آنست كه از حال او فحص شود، بنابراين اگر زنى شوهرش آنقدر از او غيبت كرده كه بكلى منقطع از او شده باشد معلوم نباشد مرده و يا زنده است در چنين وضعى اگر ادعاء كند كه من بدست آورده ام شوهرم از دنيا رفته و علم به اين معنا را از راه امارات و قرائن و اخباريكه رسيده بدست آورده ام جايز است با او ازدواج كند هر چند گفته او براى وى علم آور نباشد، براى وكيل هم جائز است كه عقد او را براى وى ببندد مگر در صورتيكه وكيل يقين نداشته باشد باينكه زن در دعويش دروغ مى گويد، لكن نزديكتر به احتياط عقد نكردن چنين زنى است مخصوصا در صورتى كه متهم باشد.

عنوان مسئله:
آيا سخن زن را درباره خودش كه مى‏ گويد من بى ‏مانع و بى شوهر هستم، مى‏ توان پذيرفت؟ امام (ره) صريحاً مى ‏فرمايد:
در جايى كه احتمال صدق بدهيم جايز است ولى اگر يقين به كذب داشتيم جايز نيست. در ادامه مرحوم امام (ره) اضافه مى‏كنند كه اگر زن در اين دعوى‏ متّهم باشد احتياط مستحب است كه فحص كنيم در ادامه دو نكته اضافه مى‏ كنند:
اگر زنى شوهرش غايب شود و زن بگويد از قراين يقين پيدا كردم كه شوهرم مرده است، اين ادّعا هم پذيرفته مى ‏شود. نكته ديگر اين كه وكيل هم مى ‏تواند به ادّعاى زن عمل كرده و صيغه عقدش را بخواند، اگرچه احتمال كذب موكّله را بدهد باز مى ‏تواند عقد را بخواند و مانعى ندارد و به عهده خود زن است. پس بحث در اين مسئله در مورد آزادى زن و تصديق او در ادّعايش مى ‏باشد.

اقوال علمای شیعه راجع به این بحث:
برخی در این مساله ادعای اجماع نموده اند. مرحوم آیت الله حكيم در مستمسك مى ‏فرمايد:«بلا اشكال ظاهر»[۱]، که ظاهر آن اين است كه لا خلاف هم هست.
بعضى از محشّين عروه در ذيل اين مسئله (مسئله هفتم از مسائل متفرقه عقد نكاح) تعبير «المشهور»، دارند و بعضى هم مثل مرحوم سبزوارى مى ‏فرمايد: للاصل و الاجماع.[۲]

مرحوم صاحب جواهر قائل به استحباب تحقیق در مساله فوق می باشند(چه زن در معرض اتهام باشد یا نباشد).
در بحث تفتیش و عدم تفتیش از حال زنی که قصد ازدواج موقت با او را دارد، چند روایت موجود است[۳] و منحصر به روایت محمد بن راشد نیست، منتهی برخی از جهت سند و برخی از لحاظ دلالت مشکلاتی دارند، که با انضمام به یکدیگر و عمل اصحاب برای اثبات مطلب(عدم فحص) کفایت می کنند.

سوال:آيا متّهمه و غير متّهمه فرق دارند؟
ایت الله مکارم شیرازی می فرمایند:مرحوم امام (ره) احتياط مستحب فرمودند ولى صاحب عروه احتياط وجوبى فرمود، انصاف اين است كه احتياط وجوبى اقرب است، چون چند روايت داشتيم كه در مورد متّهمه دستور فحص مى ‏داد، ودر برخی روایات نهی از عدم تحقیق بود[۴] که نهى نیز ظهور در حرمت دارد، كه حدّاقل آن احتياط وجوبى است.[۵]

در مورد روایت سوم[۶] عرض می شود: روایت ظاهراً مرسله است چون كشف الغمّه از كتاب دلايل عبد اللَّه بن جعفر حميرى كه ثقه است نقل مى‏ كند، ولى بين صاحب كشف الغمّه و صاحب كتاب دلايل فاصله است پس روايت مشكل سندى دارد. ولی به مضمون این روایت روایات دیگری موجود است که مشکل سندی آنرا برطرف می کند.(آنچه که روایت باید مورد توجه قرار داد جواب حضرت است که می فرماید با نکاح متعه سنت را احیا می کنی- زیرا عمر با اعتقادات جاهلی خود جلوی این سنت قطعی را گرفت و ائمه نیز از هر فرصتی برای احیای این سنت استفاده می کردند– اما بر حذر باش از نکاح با زن فاجره، که امام او را در این مورد نهی می فرمایند).

برداشت فقهی از روایات باب:
مرحوم حضرت امام(ره) در مساءله ۱۸ از ابواب عقد و احکام آن می فرمایند:
«زن زانيه را جايز است متعه بگيرند ولكن كراهت دارد مخصوصا اگر چنانچه فاحشه و معروفه به زنا باشد، و اگر كسى او را به عقد انقطاعى خود درآورد بايد او را از زنا دادن منع كند». واین فتوای مشهور فقهای شیعه است.

توضیح:در مسئله فوق سه قول میان فقها وجود دارد:
۱- قول مشهور: چنین ازدواجی جایز است ولی کراهت دارد.
۲- قول مرحوم صدوق در مقنع: این ازدواج حرام است.
۳- قول ابن برّاج: جواز مشروط و يا حرمت مشروط يعنى حرام است مگر در جايى كه زن را از فجور منع كند.

آیت الله مکارم شیرازی در درس خارج فقه در پایان جمع بندی این مساله فرمودند:
نكاح فاجره (ازدواج موقت با زنی که اهل زنا است وزنا دادن کار اوست)جايز نيست يا به عنوان فتوا يا به عنوان احتياط واجب، و منع كردن از فجور(که او را از زنا دادن بازدارد) و منع نكردن فائده‏اى ندارد، مگر اين كه منع دائم باشد(که زن دیگر دنبال فساد نباشد) كه در اين صورت زن تائبه است و موضوع عوض مى ‏شود. [۷].[۸]

موفق باشید.

——————————————————-

 

[۱].مستمسک عروة الوثقی، حکیم،ج ۱۴، ص ۴۳۲.
[۲]. مهذّب الاحكام، ج ۲۴، ص ۲۵۰.

[۳].
۱– «عن اسحاق بن عمّار، عن فضل مولى محمّد بن راشد، عن ابى عبد اللَّه عليه السلام قال: قلت: إنّى تزوّجت امرأة متعة فوقع فى نفسى أنّ لها زوجاً ففتّشتُ عن ذلك فوجدت لها زوجاً، قال و لِمَ فتشت؟»روایت موثقه است و اين روايت به روشنى دلالت دارد كه تفتيش لازم نبوده و فرقى بين عقد منقطع و دائم نيست. وسائل الشیعه،ح ۳، باب ۱۰ از ابواب متعه.
۲- عن مهران بن محمّد، عن بعض اصحابنا(روایت مرسله است)عن أبى عبد اللَّه عليه السلام قال: قيل له: انّ فلاناً تزوّج امرأة متعة فقيل له: إنّ لها زوجاً فسألها فقال أبوعبد اللَّه عليه السلام: ولم سألها؟که این روایت مصدّقة است و قبول مى‏شود. ح ۴، باب ۱۰ از ابواب متعه.
۳- عن محمّد بن عبد اللَّه الاشعرى قال: قلت للرّضا عليه السلام: الرّجل يتزوّج بالمرأة فيقع فى قلبه أنّ لها زوجاً فقال: و ما عليه؟ أرأيت لو سألها البيّنة كان يجد من يشهد أن ليس لها زوج. اين روايت اختصاص به عقد منقطع ندارد اگرچه در باب متعه قرار داده شده است. ح ۵، باب ۱۰ از ابواب متعه.
۴- «عن عمر بن حنظلة قال: لأبى عبد اللَّه عليه السلام: انّى تزوّجت امرأة فسألت عنها(درباره او سؤال كردم)فقيل فيها، فقال: و أنت لِمَ سألت أيضاً ليس عليكم التفتيش. ح ۱، باب ۲۵ از ابواب عقد نكاح.
۵-« عن ابى مريم، عن أبى جعفر عليه السلام انّه سئل عن المتعة فقال: أن المتعة اليوم ليست كما كانت قبل اليوم إنهنّ كنّ يومئذٍ يؤمنّ و اليوم لا يؤمن فاسئلوا عنهنّ. » ح ۱، باب ۶ از ابواب متعه.
اگر «فاسئلوا عنهنّ» را دليل بر وجوب بگيريم نه استحباب، فى الجمله بر وجوب سؤال دلالت دارد كه در مورد متّهمه سؤال كنيد. امّا اگر متّهمه نباشد اين دليلى بر بحث ما مى‏شود.
۶- «الشيخ المفيد فى رسالة المتعة عن ابان بن تغلب‏(روایت مرسله است)عن أبى عبد اللَّه عليه السلام فى المرأة الحسناء ترى فى الطريق و لا يعرف أن تكون ذات بعل أو عاهرة فقال: ليس هذا عليك‏(تفتيش لازم نيست)إنّما عليك أن تصدّقها. مستدرك ج ۱۴، ح ۱، باب ۹ از ابواب متعه.
۷- «عن زرارة عن أبى جعفر عليه السلام قال: العدَّة و الحيض للنساء اذا ادّعت صدّقت‏ (اگر ادعا كند عدّه‏ام گذشته است قبول است) فى الجمله دلالت دارد. وسائل، ج ۱۵، ح ۱، باب ۲۴ از ابواب عده.

 

[۴]. و أمّا استحباب السؤال عن حالها فلرواية أبي مريم، عن الباقر (عليه السّلام) أنّه سئل عن المتعة؟ فقال: إنّ المتعة اليوم ليست كما كانت قبل اليوم، إنّهنّ كنّ يومئذ يؤمنّ و اليوم لا يؤمنّ، فاسألوا عنهن‏.
[۵]. كتاب النكاح ،ایت الله مکارم شیرازی، ج‏۱ ، ۱۴۴ .

[۶]. وسائل الشیعه، ج۱۴،ص۴۵۵.«علي بن عيسى في ( كشف الغمة ) نقلا من كتاب الدلائل لعبد الله بن جعفر الحميري ، عن الحسن بن ظريف قال : كتبت إلى أبي محمد عليه السلام قد تركت التمتع ثلاثين سنة ، ثم نشطت لذلك ، وكان في الحي امرأة وصفت لي بالجمال ، فمال قلبي إليها ، وكانت عاهرا لا تمنع يد لامس فكرهتها ، ثم قلت قد قال الأئمة عليهم السلام تمتع بالفاجرة فإنك تخرجها من حرام إلى حلال ، فكتبت إلى أبي محمد عليه السلام أشاوره في المتعة وقلت : أيجوز بعد هذه السنين أن أتمتع ؟ فكتب : إنما تحيى سنة وتميت بدعة فلا بأس ، وإياك وجارتك المعروفة بالعهر وإن حدثتك نفسك أن آبائي قالوا : تمتع بالفاجرة فإنك تخرجها من حرام إلى حلال ، فان هذه امرأة معروفة بالهتك وهي جارة وأخاف عليك استفاضة الخبر منها ، فتركتها ولم أتمتع بها ، وتمتع بها شاذان بن سعد رجل من إخواننا وجيراننا فاشتهر بها حتى علا أمره وصار إلى السلطان وغرم بسببها مالا نفيسا وأعاذني الله من ذلك ببركة سيدي».

[۷]. کتاب النکاح، ج۵،ص۹۰.
[۸]. البته نکته ای که باید بدان توجه داشت این است که در این مسائل باید فتوای مرجع تقلید خود را هم جویا شوید.

 

 

۲۰۵۲-پرونده ویژه «عصر روح‌الله»ـ+ رابطه محبت حقیقی و خواب مقام معظم رهبری زید عزه

۳۱ خرداد

پرونده ویژه «عصر روح‌الله»ـ ۲۰| اختصاصی فارس

گفت‌و‌گوی منتشرنشده مادر رهبر انقلاب درباره حضرت امام(ره)/ روایت مادر از خواب فرزند؛ تو یوسف می‌‌شوی+صوت

خبرگزاری فارس: گفت‌و‌گوی منتشرنشده مادر رهبر انقلاب درباره حضرت امام(ره)/ روایت مادر از خواب فرزند؛ تو یوسف می‌‌شوی+صوت

سیدعلی ما ۶ـ۵ بار زندان رفت؛ می‌آمدند در خانه و جلوی ما او را می‌گرفتند و می‌بردند و مدت‌ها از آنها بی‌خبر بودیم، این بچه‌های‌مان در زندان خیلی صدمه کشیدند و بعد از آن هم الحمدلله انقلاب شد.

گروه امام و رهبری خبرگزاری فارس۲۹ سال از رحلت امام امّت می‌گذرد. امامی که با رفتنش گویی تکه‌ای از جان و نفْس تک‌تک امتش را با خود به آسمان‌ها برد. از همین رو مردمان در سوگش این‌چنین مبهوت و پریشان بودند. امامی که در تنگناها و بلایای سال‌های سختِ انقلاب و جنگ با مردمش همراه و سهیم بود. پدر امت بود؛ و فقدان پدر سخت است…

۲۹ سال از رحلت امام می‌گذرد و این فاصله و بُعد زمانیِ نزدیک به ۳ دهه، راه را برای تحریفِ راه و رأی و نظر امام هموار می‌کند و تحریف درباره شخصیت بزرگی چون روح‌الله الموسوی خمینی امری جدّی است: «آیا شخصیت‌ها را هم می‌شود تحریف کرد؟ بله. تحریف شخصیت‌ها به این است که ارکان اصلی شخصیت آن انسان بزرگ، یا مجهول بماند، یا غلط معنا شود، یا به‌صورت انحرافی و سطحی معنا شود؛ همه‌ این‌ها برمی‌گردد به تحریف شخصیت. شخصیتی که الگو است، امام و پیشوا است، رفتار او، گفتار او برای نسل‌های بعد از خود او راهنما و رهنمود است، اگر تحریف شود زیان بزرگی به وجود خواهد آمد. امام را نباید به‌عنوان صرفاً یک شخصیت محترم تاریخی مورد توجّه قرارداد؛ بعضی این‌جور می‌خواهند.» (۱)

در سال‌های اخیر شاهد بوده‌ایم که کنشگران سیاسی برای مقاصد حزبی و گروهی و منفعت شخصی، نظر امام را تحریف کرده‌اند. برای امام تاریخ ساخته و جعل کرده‌اند. حرف امام را قلب کرده‌اند… در همه این سال‌ها کسانی خواستند تا امام تنها یک خاطره باشد. یک خاطره دورِ مقدس که حالا دیگر در دنیا نیست… حرم بزرگ و با جلال و شکوهی دارد و ضریحی که در آن دفن است. باید تنها به زیارت او رفت… عده‌ای امام را تنها چنین می‌خواستند. یک خاطره دور مقدس. عده‌ای امام را همچون میراث فرهنگی می‌خواهند: «بزرگ‌ترین درسی که امام بزرگوار به ما داد، درس روحیّه و ذهن و عمل انقلابی است؛ این را باید فراموش نکنیم. امام میراث فرهنگی نیست؛ بعضی به امام به چشم میراث فرهنگی نگاه می‌کنند. امام زنده است؛ امام، امام ما است؛ امام، پیشوای ما است؛ با این چشم به امام نگاه کنید و از او بیاموزید.» (۲)

امروز فرزندان امام، همان‌ها که نسبت خونی و نَسَبی با خمینی ندارند اما دل‌وجانشان با نور وجود خمینی پیوند دارد، راه را، مسیر را در نگاه امام می‌یابند. فرزندان امام و انقلاب چشم و قلبشان به کلام رهبرشان است که در تمام این سه دهه پس از امام، پرچمدار سرفراز و منصور راه و نگاه خمینی کبیر است. فرزندان راه پدران را رها نخواهند کرد که در این راستا گروه امام و رهبری خبرگزاری فارس در پرونده ویژه‌ای تحت عنوان «عصر روح‌الله» بنا دارد تا در مسیر تشریح هرچه صحیح‌تر اندیشه‌های امام روح‌الله گامی بردارد.

۱- بیانات در مراسم بیست و ششمین سالگرد رحلت امام خمینی. ۹۴/۳/۱۴

۲-بیانات در مراسم بیست و هشتمین سالگرد رحلت امام خمینی. ۹۶/۳/۱۴

بیشتر بخوانید:

* آیت‌الله کعبی: امام بر علیه تبعیض و امتیازخواهی قیام کردند

*اکرمی: برای اجرای اندیشه‌های امام دچار ضعف هستیم

*رحیمیان: نمی‌دانم حواریون «حاج احمد خمینی» چگونه مدافع منتظری و نهضت آزادی شده‌‌اند

*روحانی: میراث‌داران امام از مکتب‌داری به مقبره‌داری رسیده‌اند/ بیت منتظری هنوز آلوده جریانات ضدانقلابی است

*آیت‌الله موحدی‌کرمانی: رهبر انقلاب، امام جوانتر هستند

بانو خدیجه میردامادی تنها فرزند آیت‌الله سید هاشم نجف‌آبادی از همسر اول بود؛ وی در ۱۶ اردیبهشت ۱۲۹۳ در نجف اشرف به دنیا آمد. مادرش بی بی سکینه زود از دنیا رفت و این کودک در آستان فقدان محبت مادر از چشمه مهر مادر بزرگ سیراب شد. به احتمال زیاد خدیجه خانم در ۱۵ سال نخست زندگی از محضر علمی پدر بهره برده و غیر از سواد معمول با برخی متون نیز آشنایی یافت.

وی همراه پدر به ایران مهاجرت کرد و در ۲۰ سالگی به عقد سید جواد خامنه‌ای در آمد. او زبان عربی و فارسی را به موالات هم آموخته بود و رفته رفته زبان ترکی را نیز فرا گرفت. اندوخته علمی بانو خدیجه با مطالعات در تفاسیر قرآن و کتب تاریخی چون “روضه الصفا” به جایی رسید که زندگی انبیا معصوم و شخصیت های قرآن را در قالب داستان ها و روایت های شنیدنی برای فرزندانش باز می گفت.

بانو خدیجه با دعا و مستحبات مانوس بود از اعمالی چون ام داوود، ادعیه‌ای مانند عرفه و نمازهایی چون جعفر طیار غفلت نمی‌ورزید. او فرزندان خود را نیز در این مناسک شریک می‌کرد.  ایشان قرآن را با صدایی خوش تلاوت می کرد، به ویژه در دوران جوانی گوش فرزندانش را از این نوا حظ می‌برد.

بانو خدیجه در گفتار و رفتار عوام گریز بود. حشر و نشری گزیده داشت و ترجیح می داد با زنانی نشست و برخاست کند که شبیه او باشند. وقتی قرآن می‌خواند لهجه‌ای از گویش اهالی نجف داشت.

سید محمد حسن کوچک‌ترین فرزندش می‌گوید: «مادرم تنها یک نفر را با تمام وجود «خانم» خطاب کرد و او همسر امام خمینی بود.»

فرزندانش در وصف او می‌گویند که زنی خوش‌سخن، سخته‌گو، حافظ آیاتی از قرآن، صریح‌اللهجه، بدخط، بسیار تأثیرگذار در تربیت و بالندگی فرزندان بود.

او به دیوان حافظ تسلط داشت و ضمیر خود و کودکانش را با اشعار خواجه صیقل می‌داد. خدیجه جوان، وقتی به خانه سید جواد خامنه‌ای آمد، در میان جهیزیه خود یک دیوان حافظ، چاپ بمبئی، آورد. این کتاب از آن حاج سیدهاشم، پدرش بود که او نیز انسی دیرین با این دیوان داشت و آن را در سفرهای دور و نزدیک همراه می‌برد و حاشیه‌هایش با یادداشت‌ها و دل نوشته‌های او پر شده بود.

بانو خدیجه زنی شجاع بود و این خصلت در همه امور زندگی او نمود می‌یافت. «در منزل ما معروف بود که اگر پدرم مرد محجوب و دور از غوغایی هست، مادرم زنی است که در آنجایی که لازم باشد در مسائل غوغایی وارد می‌شود، اظهارنظر می‌کند.»

این ویژگی در دوره مبارزه پسرانش با حکومت پهلوی، بارها، چه در برخورد با مأموران دستگاه امنیتی و چه در ملاقات با پسران زندانی‌اش بروز داشت. می‌گویند در این موارد دیده نشد که زبان التماس به کار برد و در برابر اهانت یا درشت‌گویی‌های مأموران کوتاه بیاید.

کسی یاد ندارد بانو خدیجه در میان خانواده یا نشست‌های خویشاوندی از زندان رفتن فرزندان خود شکوه کرده باشد. او در برابر اظهار ترحم دیگران می‌ایستاد و به آنان گوشزد می‌کرد که این اقدام دلسوزی ندارد؛ مبارزه کرده، در راه خدا زندان رفته؛ اگر افتخار نمی‌کنید، به ترحم شما هم نیازی نیست.

رهبر انقلاب درباره این رفتار مادر می‌گویند: «هر بار از زندان می‌آمدم بیرون، می‌شنیدم که مادرم برخوردهایش این‌طوری بوده، مقدار زیادی از خستگی من درمی‌آمد.»

خانم میردامادی وقتی برای دیدار پسرانش به زندان می‌رفت، مادرانه حرف نمی‌زد و از رنجی که می‌کشید واگویه نمی‌کرد. آنان را به کوتاه آمدن در فعالیت‌های سیاسی تشویق نمی‌نمود. کلمه‌ای نمی‌گفت که روحیه پسرانش را بلرزاند.

با مأموران زندان در بیرون یا درون اتاق ملاقات بی‌اعتنا رفتار می‌کرد و زبانش تند و تیز بود. پسر کوچکش، سید محمد حسن، می‌گوید: «شیری که مادرمان به ما داد با نفرت از پهلوی عجین بود.»

بانو خدیجه در قبال پدیده‌های سیاسی، منشی روشن‌بینانه داشت؛ زمانی که پسرش، سیدعلی خامنه‌ای، مباحثی را در سخنرانی‌های خود آغاز کرد که طرفداران زیادی از جوانان، روشنفکران و دیگر طبقات مردم پیدا کرد، بانو خدیجه نیز به پای سخنان پسر می‌نشست و با چشم قبول به آن می‌نگریست. بی آنکه از حضور هزاران نفر در پای منبر فرزندش هیجان‌زده شود، حرف‌های او را تصدیق می‌کرد و از این بابت تشویقش می‌کرد.

خانم میردامادی چندین بار به عتبات سفر کرد که همگی آنها پیش از کودتای ۱۳۳۷ش عبدالکریم قاسم بود. در آخرین سفر (۱۳۳۶ش) سیدعلی و سیدمحمدحسن نیز همراه او بودند. وی دو بار به سفر حج رفت. بار نخست، با ارثیه‌ای که از ماترک پدر دریافت کرد (حدود ۳۵۰۰ تومان) در اواسط دهه چهل راهی خانه خدا شد. دیگر بار، پس از انقلاب در ۱۳۶۱ش همراه پسر و عروسش (همسر سیدهادی) به مدینه و مکه مشرف گردید.

حاجیه خدیجه میردامادی مرجع برخی از زنان محل یا شهر بود. برای حل اختلاف تا پرسش از مسائل شرعی، و طلب استخاره تا درخواست دعا برای گشایش مشکلات به او مراجعه می‌کردند. وی با گشاده‌رویی آنان را می‌پذیرفت. این مراجعات پس از انقلاب بیشتر شد. زن‌ها با این امید که پسران خانم میردامادی توان حل مشکلات آنان را دارند، پیش او می‌آمدند. وی نیز با تماس‌های تلفنی، گاه به زبان خوش و گاه با عتاب از پسران دست‌اندرکارش خواستار گشایش امور مراجعین می‌شد.

حاجیه خدیجه میردامادی در ۱۵ مرداد ۱۳۶۸ بر اثر سکته قلبی درگذشت و پیکرش روز بعد رخ بر تراب تیره نهاد. آرامگاه او در حرم امام رضا(ع)، کنار همسرش واقع است.

گروه امام و رهبری خبرگزاری فارس برای نخستین بار گفت‌و‌گوی کامل «بانو خدیجه میردامادی» مادر رهبر انقلاب را به همراه صوت این گفت‌و‌گو که پس از پیروزی انقلاب انجام شده است، منتشر می‌کند.

ایشان در این گفت‌و‌گو که از سوی موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی در اختیار فارس قرار گرفت، ضمن اشاره به خصائل و ویژگی‌های حضرت امام به مبارزات انقلابی فرزندان خود از جمله آیت‌الله سید علی خامنه‌ای هم اشاره کرده است.

مشروح این گفت‌و‌گو در ادامه می‌آید:

-در مورد نقش بانوان در پیروزی انقلاب اسلامی توضیح بفرمایید؟

بانو میردامادی: نقش زنان بسیار مهم بود، تا حدی که در مشهد ناظر بودیم که بسیاری از تظاهرات و راهپیمایی‌های اقصی نقاط مشهد تئسط زنان برگزار می شد که بسیار باشکوه و امیدوارکننده بود اگر پایم درد نمی‌کرد ما نیز گاهی می‌رفتیم دعا و گریه می‌کردیم تا انشاءالله زودتر این حکومت [جمهوری اسلامی] سر پا شود.

خانم‌هایی بودند که به خاطر انقلاب از خانه، شوهر و زندگی خود دست کشیدند چرا که ۶ ماه یا یک سال در تظاهرات بودند البته در برخی موارد شوهران آنها راضی نمی‌شدند و می‌گفتند شوهرمان به ما سیلی زده است،  اما برای خدا آن را قبول می‌کنیم تا به تظاهرات برویم. [چون] امام فرمودند که زن‌ها هم باید بروند و جایز است شما اگر اجازه نمی‌دهید، ندهید.

الان هم چند سال است که در تحرک، کار و خدمت هستند و اشخاص زیادی مانند این زنان هستند که به انقلاب خدمت کرده‌اند، برخی همان روزها دستگیر شده و دو، سه روز آنها را زندان نگه داشتند اما بچه‌ها و فرزندان‌ آنها رویه مادرانشان را پیش گرفتند و شوهرانشان برگشتند و متدین و متنبه شدند.

* ۳۰ سال از خدا خواسته بودم حکومت پهلوی را سرنگون کند

ما خودمان ۲۰ و ۳۰ سال دعا می‌کردیم و از خدا می‌خواستیم که این حکومت پهلوی را سرنگون کند و کسی را برساند که به داد ما برسد.

*دیدار با همسر امام در مشهد

امام که به ترکیه تبعید شدند، خانمشان به منزل ما در مشهد آمدند من گریه کرده و گفتم: از حضرت رضا بخواهید که خدا آقا را نجات دهد. گفتند: برای همین کار به مشهد آمده‌ام . گفتم: برای این کار نذری کنید و ختمی بگیرید که گفتند: همه این کارها را کرده‌ام.

من خودم در این ۲۰ سال مدام گریه می‌کردم، جوان‌ها را به زندان می‌بردند اگر بچه‌های خودمان را به زندان می‌بردند کارم دعا بود و به هیچ‌کس هیچ چیز اظهار نمی‌کردم.

– از وظایف مهم بانوان تربیت فرزند صالح و مؤمن و متقی است در این باره نظر خود را بفرمایید؟

بانو میردامادی: رابطه زن با اولادش خیلی مهم است، تابستان سال گذشته ۲۰۰ خانم از کرمان و رفسنجان به برای دیدن ما به اینجا آمدند و بچه‌های خود را زیر آفتاب و روی زمین گذاشته بودند آنها را موعظه کرده و گفتم به فرزند خود ظلم نکنید تا فرزندتان ظالم نشوند، رحم کنید تا فرزندانتان رحم‌دل شوند، به فرزندان خود دروغ نگویید تا آنها هم دروغ نگویند، مال حرام به فرزندان خود ندهید، غذای نجس به بچه‌های خود ندهید، بچه‌ها را فقط تشویق به درس خواندن نکنید بلکه به امور دین هم تشویق کنید، ما از کوچکی برای فرزندانم  قصه انبیا و قصص قرآنی می‌گفتیم.

*مادر در اولاد تأثیر بسیاری دارد

البته مراقب بودیم تغییر و تبدیل در آن ندهیم و واقع آن را بگوییم، نصیحت، موعظه، ظلم نکردن و دروغ نگفتن بسیار مهم است و مادر در اولاد تأثیر بسیاری دارد.

من هم بچه‌های خود را همین‌طور بزرگ کردم و همیشه [به فرزندانم] می‌گفتم که رحم داشته باشید و کسی را اذیت نکنید، در کوچه بچه‌ای را اذیت نکنید، درِ خانه مردم را نزنید و به مردم اذیت نرسانید.

 

 

-اگر در رابطه با خاطرات انقلاب و فعالیت‌های آقای خامنه‌ای در انقلاب خاطره‌ای دارید، بفرمایید؟

بانو میردامادی: بچه‌های ما در انقلاب خیلی فعالیت کردند، قبل از آنهم زندان بودند، آسیدعلی ۵، ۶ بار  در زاهدان، تهران و مشهد به زندان رفت؛ [از ساواک] می‌آمدند و در خانه و جلوی ما او را می‌گرفتند و می‌بردند و مدت‌ها از آنها بی‌خبر بودیم، این بچه‌هایمان در زندان خیلی صدمه کشیدند و بعد از آن هم الحمدالله انقلاب شد.

[زمان] تظاهرات آنها مدتی از خانه بیرون رفتند و خانواده‌های خود را هم از خانه‌های خود بیرون بردند و در جاهایی مخفی شدند، شب‌ها مخفی بودند و روزها به مجامع و مجالس و بیمارستان‌ها و حسینیه‌ها می‌آمدند و سخنرانی می‌کردند بعد هم که الحمدالله پیروزی آمد.

* فرزندانم برای وجود امام عزیزمان کار می‌کردند

[بعد از انقلاب] فعالیت آنها شروع و بیشتر شد، همه آنها به تهران رفتند و الحمدالله برای وجود امام عزیزمان و برای آمدنشان [کار کردند].

 

 

روزی که شاه از ایران رفت مردم جشن گرفتند و شیرینی و نقل پخش کرده و تبریک می‌گفتند و روزی هم که امام تشریف آوردند همین‌طور بود، در مشهد مجالس زنانه و مردانه و تظاهرات خوبی گرفتند.

-در ۲۲ بهمن آقای خامنه‌ای کجا بودند؟

بانو میردامادی: تهران بودند؛ آنجا با مرحوم شهید بهشتی و آقایان دیگر به صورت مخفیانه کمیته و حزب را تشکیل داده بودند و دیگر الحمدالله همه چیز مرتب شد.

-خودتان از زمان انقلاب خاطره‌ای دارید؟ قبل از انقلاب چگونه به عنوان یک مادر توانستید این همه مشکلات را تحمل کنید؟

بانو میردامادی: خداوند صبر می‌دهد و البته ما هم به رحمت خدا امیدوار بودیم؛ یک روز به آسیدعلی گفتم که مادر جان مردم مشغول دنیا هستند و به مسافرت‌ مکه، شام و خارج می‌روند و عروسی می‌کنند، راحتی دارند اما بدن ما همه‌اش می‌لرزد که الان می‌آیند و شما را می‌گیرند؛ تلفن می‌کردیم و از منزلشان خبر می‌گرفتیم، دو مرتبه از خانه ما او را بردند، وقتی این حرف‌ها را به پسرم زدم گفت: «مادر همه آنها زندگانی حیوانی است که انسان بخورد و بچرد، زندگانی اشخاص عاقل و متدین این نیست که انسان فقط به فکر این دنیا باشد و باید به فکر دینمان هم باشیم.»

*فرزندانم از اول تابع، مقلد و پیرو امام بودند

روز دیگری هم پدرشان گفت این قدر که تردد در منزل شماست و جمعیت می‌آید و می‌رود خطر دارد، گفتند که اگر امام دستور بدهند که خودت را به کشتن بده من این کار را انجام می‌دهم؛  همه آنها از اول تابع، مقلد و پیرو امام بودند.

 

 

-از آقای خامنه‌ای هم خاطره دارید؟

بانو میردامادی: خیلی خاطره دارم؛ مخصوصا از تهران؛ یک دفعه هر سه آنها در زندان بودند؛ هم سیدعلی، هم سیدهادی و هم حسن در تهران و زندان بودند.

* برای دیدن فرزندانم تنها در خیابان‌های تهران می‌گشتم

من دو ماه یک‌مرتبه، در عرض یک سال تهران می‌رفتم؛ تنها. خیابان‌ها را می‌گشتم. هر جا که نشانی می‌دادند می‌رفتم… سیدمحمد ما -خدا او را حفظ کند- ماشین داشت. مرا به زندان قصر می‌برد البته برای دیدن بچه هایم به زندان کمیته، باغ مهران، خیابان میکده و جاهای خوفناک می‌رفتم تا شاید آنها  را ببینم. حسن مان را دو بار دیدم، اما [سیدعلی و سیدهادی]… را ندیدم.

*سید علی گفت مادر جان از دعاهای شما بود که زندانم کوتاه شد

آسیدعلی ما هشت ماه زندان بود و بعد از اینکه آزاد شد گفتم «مادر من خیلی دعا کردم و ختم‌ها گرفتم و کارها کردم و خواب عجیبی دیدم؛ حضرت رضا را به خواب دیدم که ایشان دست خود را به روی سینه‌ام کشیدند و قلبم آرام گرفت»؛ گفت: «مادر جان از همین دعاهای شما بود که هشت ماه طول کشید قرار بود من هشت سال در زندان بمانم.» 

*چشم‌مان به پیروزی انقلاب روشن شد

این جمهوری اسلامی برای هیچکس مثل من عید نشد، هیچ کس به اندازه من نبود که ۲۰ سال ـ یا شاید کم ـ انتظار بکشند و الحمدالله چشمش به این انقلاب و به این پیروزی روشن شود؛ ما دائماً امام را دعا می‌کنیم و حاضرم از عمر خود به ایشان بدهم؛ خدا انشاءالله امام را حفظ کند.

یک روز «آقا سیدعلی» ما به اینجا آمد و گفت که یک خوابی دیده‌ام، خواب دیده‌ام که امام دور از جانشان مرحوم شده‌اند و من یک تعبیر خوبی کردم، خلاصه گفت خواب دیدم که امام مرحوم شده‌اند و ما داریم ایشان را می‌بریم و جمعیت زیادی بود که از شهر بیرون رفتیم و بعد جمعیت کم شدند و روی بلندی رفتیم و جنازه را هم به روی بلندی بردیم.

*امام به «سید علی» گفتند تو یوسف می‌شوی

دیدم که مردم ساکت هستند اما [من] از علاقه‌ای که به امام داشتم از شدت ناراحتی به پاهای خود دست می‌زنم و راه می‌روم و خودم را می‌زنم؛ آن بالا هم که رسیدیم از آن علاقه‌ای که داشتم گفتم بگذار روی امام را ببینم، وقتی روی امام را پس زدم، امام سرشان را بلند کردند و با انگشت اشاره کردند و دو مرتبه فرمودند «تو یوسف می‌‌شوی»؛ وقتی این خواب را برای من نقل کرد، گفتم حضرت یوسف هم در زندان بود و تو هم از بس که به زندان می‌روی مانند حضرت یوسف می‌مانی.

این خواب مدت‌ها گذشت تا آن سالی که سیدعلی برای ریاست جمهوری انتخاب شد، یکی از علمای تهران این خواب سیدعلی را به یاد آورده بود و به تهران آمده و گفته بود، دیدید تعبیر این خواب چه بود، تعبیرش این بود که وقتی حضرت یوسف هم از زندان درآمد عزیز مصر شد.

*ماجرای خدمت آیت‌الله خامنه‌ای در مسجد گوهرشاد

یک بار دیگر هم [سیدعلی] آمد گفت خواب دیده‌ام من در مسجد گوهرشاد یک مشغولیتی دارم و کارهایی مانند تزئین دیوارها و کار خیلی مشکلی انجام می‌دهم؛ بعد گفتند که پیامبر (ص) و حضرت امیر (ع) آمدند و نگاه کردند، من ایستاده بودم و دیدم پیامبر با حضرت امیر وارد شدند و پیامبر خیلی با جلالت بودند و حضرت امیر مانند نوجوانی کنار پیغمبر (ص) بودند، من هم کنار حضرت امیر(ع) رفتم و گفتم: «یا امیرالمؤمنین به حضرت رسول(ص) بفرمایید که من از این کار خسته شده‌ام و می‌خواهم دست بردارم، حضرت امیر(ع) هم گفتند یا رسول‌الله سیدعلی می‌گوید من خسته شده‌ام، پیامبر(ص) فرمودند “نخیر باید مشغول باشند و ادامه بدهد”.»

سیدعلی می‌گفت من در خواب یک قوتی گرفتم و بیدار شدم و دیدم فعالیتم برای همین خدمت به اسلام و تبلیغ و همین است که مردم به منزل من می‌آیند و به آنها راهنمایی می‌کنیم؛ این هم یک خواب ایشان بود.

 

۲۰۵۱- عید فطر و بستر رشد محبت حقیقی+ رابطه زکات فطره و محبت حقیقی

۲۵ خرداد
خلاصه پرسش
حکمت پرداخت زکات فطره و دلایل وجوب آن چیست؟
پرسش
فلسفه پرداخت زکات فطریه و دلایل وجوب آن چیست؟
پاسخ اجمالی
یکی از واجبات مالی که باید با قصد قربت پرداخت شود، زکات فطره یا همان فطریه است. مسلمانان بعد از یک ماه روزه‌داری در ماه مبارک رمضان در روز عید فطر که اولین روز از ماه قمری شوّال است؛ معمولاً قبل از شرکت در نماز عید فطر؛ مبلغی را به عنوان فطریه پرداخت می‌کنند. این مبالغ؛ جهت کمک به فقرا و مستمندان و دیگر مواردی که در فقه آمده است، هزینه می‌شود.[۱]
الف. حکمت پرداخت زکات فطره
فلسفه عبادات که از طرف شارع مأمور به انجام آن هستیم، به‌طور کامل مشخص نیست، اما با توجه به دلائل عقلی یا وجود برخی از روایات؛ می‌توان برخی از حکمت‌های عبادت را نام برد. درباره زکات فطره نیز روایاتی رسیده است که بیان‌گر حکمت پرداخت آن است:
۱. زکات فطره باعث قبولی و تمامیت روزه می‌شود. در روایتی از امام صادق(ع) این‌گونه آمده است: «همانا دادن زکات فطره از جمله عوامل تمام‌کننده و کمال‌بخش روزه است همان‌گونه که صلوات بر پیامبر(ص) از جمله عوامل تمام کننده نماز می‌باشد؛ چرا که هرکس روزه بگیرد ولی زکات فطره را عمداً ترک کند و ادا نکند، مانند آن است که روزه‌ای نگرفته است. همان‌گونه که هرگاه کسی نماز بگذارد ولی صلوات بر پیامبر(ص) نفرستد مانند آن است که نماز نگذاشته است…».[۲]
خداوند عبادت بدنی؛ مثل روزه را با عبادت مادی (پرداخت فطره) در هم آمیخته است و یکی را تکمیل کننده دیگری نامیده است تا بدین سبب، نتایج روزه‌داری که از جمله آن، درک شرایط مستمندان و فقیران است؛ در مرحله عمل نیز تحقق پیدا کرده و روزه‌داران با درک آن شرایط؛ اقدام به کمک‌های مالی به آنان کنند و ثمره روزه‌داری خویش را در عمل کامل کنند.[۳]
۲.  خودداری از پرداخت زکات فطره، شاید به مرگ زودرس بیانجامد. در روایتی از امام صادق (ع) آمده است:
«از جانب اهل و عیالت زکات فطره را ادا کن و همه را در نظر بگیر و از آنها کسی را فراموش نکن، چرا که اگر فردی از آنها را ترک کنی من بر فوت او خوف دارم». راوی می‌گوید: عرض کردم منظور از فوت چیست؟ آن‌حضرت فرمود: «مرگ».[۴]
برطبق این روایت؛ زکات فطره؛ صدقه‌ای است که روزه‌داران برای حفظ جان خود و خانواده‌شان پرداخت می‌کنند.
۳. در برخی روایات که در تفسیر آیه شریفه «قد افلح من زکیها»[۵] آمده است؛ منظور از «زکیها»، پرداخت زکات فطره است[۶] که می‌تواند یکی از مصادیق تزکیه نفس باشد. بنابراین، پرداخت زکات فطره می‌تواند موجب پاک‌سازی روح از رذایل اخلاقی باشد؛ زیرا پرداخت مقداری از مال به فقرا، انسان را از بُخل دور کرده و حس هم‌نوع دوستی و خدمت به دیگران را در وجودش پرورش دهد.
ب. دلایل وجوب پرداخت زکات فطره
شیخ مفید در این‌باره می‌گوید: «زکات فطره بر هر مسلمانی که آزاد و بالغ باشد و استطاعت پرداخت داشته باشد، واجب است؛ دلیل بر وجوب پرداخت زکات فطره روایات است: [مانند این‌که؛] عبدالرحمن بن حجاج از امام صادق(ع) روایت کرده است که فرمود: فطریه بر هر شخصی که زکات بر او واجب بوده؛ واجب است».[۷] بنابراین، فقهای شیعه با توجه به روایات و اجماعی که بین آنها در این‌باره وجود دارد، قائل به وجوب زکات فطره شده‌اند.[۸]

[۲]. صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۱۸۳، قم، دفتر انتشارات اسلامى‏، ۱۴۱۳ق.
[۴]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۴، ص ۱۷۴، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ق.
[۵]. اعلی، ۱۴.
[۶]. قاضی نعمان، دعائم الاسلام، ج۱، ص ۲۶۶، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، ۱۳۸۵ق.
[۷]. شیخ مفید، محمد بن محمد، المقنعه، ص ۲۴۷، قم، کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ق.
[۸]. ر. ک: محقق حلی، شرائع الاسلام، ج ۱، ص ۱۵۸، قم، اسماعیلیان، ۱۴۰۸ق.
 

۲۰۵۰- رابطه عمل صالح با محبت حقیقی+ نقش محبت حقیقی در تولید عمل صالح ماندگار-اثرگذار

۲۳ خرداد

۱- مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثي‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا يَعْمَلُونَ

هر کس از مرد یا زن ، عمل نیک انجام دهد در حالی که ایمان داشته باشد پس او را بی تردید ( در دنیا ) به زندگی پاکیزه ای زنده خواهیم داشت و ( در آخرت ) پاداششان را در برابر عمل های بسیار خوبشان خواهیم داد.۹۷-النحل-

۲-فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ-مائده۳۹-

 و هر که پس از ظلمش توبه کند و به اصلاح ( عقیده و عمل ) پردازد بی تردید خداوند بر او عطف توجه می کند و توبه اش را می پذیرد ، که حقّا خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است. 

۳-إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ شَيْئًا ﴿۶۰﴾مریم-

مگر آنان كه توبه كرده و ايمان آورده و كار شايسته انجام دادند كه آنان به بهشت درمى ‏آيند و ستمى بر ايشان نخواهد رفت (۶۰)

۴- مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ ﴿۴۰﴾غافر

هر كه بدى كند جز به مانند آن كيفر نمى‏ يابد و هر كه كار شايسته كند چه مرد باشد يا زن در حالى كه ايمان داشته باشد در نتيجه آنان داخل بهشت مى ‏شوند و در آنجا بى‏حساب روزى مى‏ يابند (۴۰)

۵- وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا ﴿۸۸﴾ الکهف-

و اما هر كه ايمان آورد و كار شايسته كند پاداشى [هر چه] نيكوتر خواهد داشت و به فرمان خود او را به كارى آسان واخواهيم داشت (۸۸)

۶- وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى ﴿۸۲﴾طه-

و به يقين من آمرزنده كسى هستم كه توبه كند و ايمان بياورد و كار شايسته نمايد و به راه راست راهسپر شود (۸۲)

۷- مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَيْهَا وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ ﴿۴۶﴾فصلت-

هر كه كار شايسته كند به سود خود اوست و هر كه بدى كند به زيان خود اوست و پروردگار تو به بندگان [خود] ستمكار نيست (۴۶)

۸- مَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ ﴿۴۴﴾ الروم-

هر كه كفر ورزد كفرش به زيان اوست و كسانى كه كار شايسته كنند [فرجام نيك را] به سود خودشان آماده مى كنند (۴۴)

۹-مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَيْهَا ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ ﴿۱۵﴾ الجاثیه-

هر كه كارى شايسته كند به سود خود اوست و هر كه بدى كند به زيانش باشد سپس به سوى پروردگارتان برگردانيده مى ‏شويد (۱۵)

۱۰-لَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا ﴿۷۰﴾الفرقان-

مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و كار شايسته كند پس خداوند بديهايشان را به نيكيها تبديل مى ‏كند و خدا همواره آمرزنده مهربان است (۷۰)

۱۱- وَمَنْ تَابَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتَابًا ﴿۷۱﴾الفرقان-

و هر كس توبه كند و كار شايسته انجام دهد در حقيقت به سوى خدا بازمى‏ گردد (۷۱)

۱۲-وَمَا أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنَا زُلْفَى إِلَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُولَئِكَ لَهُمْ جَزَاءُ الضِّعْفِ بِمَا عَمِلُوا وَهُمْ فِي الْغُرُفَاتِ آمِنُونَ ﴿۳۷﴾سبأ-

و اموال و فرزندانتان چيزى نيست كه شما را به پيشگاه ما نزديك گرداند مگر كسانى كه ايمان آورده و كار شايسته كرده باشند پس براى آنان دو برابر آنچه انجام داده‏ اند پاداش است و آنها در غرفه ‏ها[ى بهشتى] آسوده خاطر خواهند بود (۳۷)

۱۳-قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ﴿۱۱۰﴾الکهف-

بگو من هم مثل شما بشرى هستم و[لى] به من وحى مى ‏شود كه خداى شما خدايى يگانه است پس هر كس به لقاى پروردگار خود اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نسازد (۱۱۰)

۱۴- يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ ﴿۵۱﴾المومن-

اى پيامبران از چيزهاى پاكيزه بخوريد و كار شايسته كنيد كه من به آنچه انجام مى‏ دهيد دانايم (۵۱)

۱۵-لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ﴿۱۰۰﴾المومن-

شايد من در آنچه وانهاده‏ ام كار نيكى انجام دهم نه چنين است اين سخنى است كه او گوينده آن است و پشاپيش آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته خواهند شد (۱۰۰)

۱۶-وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿۱۰۲﴾التوبه-

و ديگرانى هستند كه به گناهان خود اعتراف كرده و كار شايسته را با [كارى] ديگر كه بد است درآميخته‏ اند اميد است‏ خدا توبه آنان را بپذيرد كه خدا آمرزنده مهربان است (۱۰۲)

۱۷-وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ ﴿۸۰﴾القصص-

و كسانى كه دانش [واقعى] يافته بودند گفتند واى بر شما براى كسى كه گرويده و كار شايسته كرده پاداش خدا بهتر است و جز شكيبايان آن را نيابند (۸۰)

۱۸-وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ ﴿۸۰﴾القصص-

و كسانى كه دانش [واقعى] يافته بودند گفتند واى بر شما براى كسى كه گرويده و كار شايسته كرده پاداش خدا بهتر است و جز شكيبايان آن را نيابند (۸۰)

۱۹-وَمَنْ تَابَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتَابًا ﴿۷۱﴾الفرقان-

و هر كس توبه كند و كار شايسته انجام دهد در حقيقت به سوى خدا بازمى‏ گردد (۷۱)

۲۰-فَأَمَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَعَسَى أَنْ يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ ﴿۶۷﴾القصص

و اما كسى كه توبه كند و ايمان آورد و به كار شايسته پردازد اميد كه از رستگاران باشد (۶۷)

۲۱- إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ شَيْئًا ﴿۶۰﴾مریم-

مگر آنان كه توبه كرده و ايمان آورده و كار شايسته انجام دادند كه آنان به بهشت درمى ‏آيند و ستمى بر ايشان نخواهد رفت (۶۰)

۲۲-إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿۶۹﴾المائده-

كسانى كه ايمان آورده و كسانى كه يهودى و صابئى و مسيحى‏ اند هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار نيكو كند پس نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين خواهند شد (۶۹)

۲۳-وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ ﴿۳۳﴾فصلت-

و كيست‏ خوشگفتارتر از آن كس كه به سوى خدا دعوت نمايد و كار نيك كند و گويد من [در برابر خدا] از تسليم‏شدگانم (۳۳)

۲۴-إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿۶۲﴾البقره

در حقيقت كسانى كه [به اسلام] ايمان آورده و كسانى كه يهودى شده‏ اند و ترسايان و صابئان هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان داشت و كار شايسته كرد پس اجرشان را پيش پروردگارشان خواهند داشت و نه بيمى بر آنان است و نه اندوهناك خواهند شد (۶۲)

۲۵-وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ ﴿۱۵﴾الاحقاف-

و انسان را [نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنيا آورد و باربرداشتن و از شيرگرفتن او سى ماه است تا آنگاه كه به رشد كامل خود برسد و به چهل سال برسد مى‏ گويد پروردگارا بر دلم بيفكن تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشته اى سپاس گويم و كار شايسته‏ اى انجام دهم كه آن را خوش دارى و فرزندانم را برايم شايسته گردان در حقيقت من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان‏پذيرانم (۱۵)

۲۶-فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِنْ قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ ﴿۱۹﴾النمل-

[سليمان] از گفتار او دهان به خنده گشود و گفت پروردگارا در دلم افكن تا نعمتى را كه به من و پدر و مادرم ارزانى داشته اى سپاس بگزارم و به كار شايسته‏ اى كه آن را مى ‏پسندى بپردازم و مرا به رحمت‏ خويش در ميان بندگان شايسته‏ ات داخل كن (۱۹)

۲۷-وَمَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُولَئِكَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى ﴿۷۵﴾طه-

و هر كه مؤمن به نزد او رود در حالى كه كارهاى شايسته انجام داده باشد براى آنان درجات والا خواهد بود (۷۵)

۲۸-يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذَلِكَ يَوْمُ التَّغَابُنِ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿۹﴾التغابن-

روزى كه شما را براى روز گردآورى گرد مى ‏آورد آن [روز] روز حسرت [خوردن] است و هر كس به خدا ايمان آورده و كار شايسته‏ اى كرده باشد بديهايش را از او بسترد و او را در بهشتهايى كه از زير [درختان] آن جويبارها روان است درآورد در آنجا بمانند اين است همان كاميابى بزرگ (۹)

۲۹-وَمَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا ﴿۳۱﴾الاحزاب-

و هر كس از شما خدا و فرستاده‏ اش را فرمان برد و كار شايسته كند پاداشش را دو چندان مى‏ دهيم و برايش روزى نيكو فراهم خواهيم ساخت (۳۱)

۳۰-لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ﴿۹۳﴾المائده-

بر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند گناهى در آنچه [قبلا] خورده‏ اند نيست در صورتى كه تقوا پيشه كنند و ايمان بياورند و كارهاى شايسته كنند سپس تقوا پيشه كنند و ايمان بياورند آنگاه تقوا پيشه كنند و احسان نمايند و خدا نيكوكاران را دوست مى دارد (۹۳)

۳۱- إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا ﴿۳۰﴾الکهف-

كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند [بدانند كه] ما پاداش كسى را كه نيكوكارى كرده است تباه نمى ‏كنيم (۳۰)

۳۲-أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوَى نُزُلًا بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۱۹﴾السجده-

اما كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند به [پاداش] آنچه انجام مى‏ دادند در باغهايى كه در آن جايگزين مى ‏شوند پذيرايى مى‏ گردند (۱۹)

۳۳-وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۷﴾العنکبوت-

و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند قطعا گناهانشان را از آنان مى زداييم و بهتر از آنچه میکردند پاداششان مى‏ دهيم (۷)

۳۴-وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا ﴿۱۱۲﴾طه-

و هر كس كارهاى شايسته كند در حالى كه مؤمن باشد نه از ستمى مى‏ هراسد و نه از كاسته شدن [حقش] (۱۱۲)

۳۵-وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ نَقِيرًا ﴿۱۲۴﴾النساء-

و كسانى كه كارهاى شايسته كنند چه مرد باشند يا آن در حالى كه مؤمن باشند آنان داخل بهشت مى ‏شوند و به قدر گودى پشت هسته خرمايى مورد ستم قرار نمى‏ گيرند (۱۲۴)

۳۶-فَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا كُفْرَانَ لِسَعْيِهِ وَإِنَّا لَهُ كَاتِبُونَ ﴿۹۴﴾الانبیاء-

پس هر كه كارهاى شايسته انجام دهد و مؤمن [هم] باشد براى تلاش او ناسپاسى نخواهد بود و ماييم كه به سود او ثبت مى ‏كنيم (۹۴)

۳۷-إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا ﴿۱۰۷﴾الکهف-

بى‏ گمان كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند باغهاى فردوس جايگاه پذيرايى آنان است (۱۰۷)

۳۸-إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا ﴿۹۶﴾مریم-

كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند به زودى [خداى] رحمان براى آنان محبتى [در دلها] قرار مى‏ دهد (۹۶)

۳۹-إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾العصر-

مگر كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده و همديگر را به حق سفارش و به شكيبايى توصيه كرده‏ اند (۳)

۴۰-إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ﴿۷﴾البینه-

در حقيقت كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده‏ اند آنانند كه بهترين آفريدگانند (۷)
۱-۴۰-إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ ﴿۶﴾التین-
مگر كسانى را كه گرويده و كارهاى شايسته كرده‏ اند كه پاداشى بى‏ منت‏ خواهند داشت (۶)
۲-۴۰-إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْكَبِيرُ ﴿۱۱﴾البروج-
كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند براى آنان باغهايى است كه از زير [درختان] آن جويها روان است اين است [همان] رستگارى بزرگ (۱۱)

۳-۴۰-الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ ﴿۵۶الحج-

در آن روز پادشاهى از آن خداست ميان آنان داورى مى ‏كند و [در نتيجه] كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند در باغهاى پرناز و نعمت‏ خواهند بود (۵۶)
۴-۴۰-فَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ ﴿۵۰﴾الحج-
پس آنان كه گرويده و كارهاى شايسته كرده‏ اند آمرزش و روزى نيكو براى ايشان خواهد بود (۵۰)
۵-۴۰-إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ ﴿۲۳﴾الحج-
خدا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند در باغهايى كه از زير [درختان] آن نهرها روان است درمى ‏آورد در آنجا با دستبندهايى از طلا و مرواريد آراسته مى ‏شوند و لباسشان در آنجا از پرنيان است (۲۳)
۶-۴۰-وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ ﴿۹﴾العنکبوت-
و كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده‏ اند البته آنان را در زمره شايستگان درمى ‏آوريم (۹)
۷-۴۰-إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ ﴿۱۴﴾الحج-
بى‏ گمان خدا كسانى را كه گرويده و كارهاى شايسته كرده‏ اند به باغهايى درمى ‏آورد كه از زير [درختان] آن رودبارها روان است‏ خدا هر چه بخواهد انجام مى‏ دهد (۱۴)
۸-۴۰-إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿۲۷۷﴾البقره-
كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و نماز بر پا داشته و زكات داده‏ اند، پاداش آنان نزد پروردگارشان براى آنان خواهد بود؛ و نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين مى ‏شوند. (۲۷۷)
۹-۴۰-إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ ﴿۲۲۷﴾الشعرا-
مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و خدا را بسيار به ياد آورده و پس از آنكه مورد ستم قرار گرفته‏ اند يارى خواسته‏ اند و كسانى كه ستم كرده‏ اند به زودى خواهند دانست به كدام بازگشتگاه برخواهند گشت (۲۲۷)
۱۰-۴۰-فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَأَمَّا الَّذِينَ اسْتَنْكَفُوا وَاسْتَكْبَرُوا فَيُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَلَا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا ﴿۱۷۳﴾النساء-
اما كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند پاداششان را به تمام [و كمال] خواهد داد و از فضل خود به ايشان افزونتر مى ‏بخشد و اما كسانى كه امتناع ورزيده و بزرگى فروخته‏ اند آنان را به عذابى دردناك دچار مى‏ سازد و در برابر خدا براى خود يار و ياورى نخواهند يافت (۱۷۳)

 

 

 

۲۰۴۹- آثار محبت حقیقی قرآن بر روی علامه طباطبایی رحمه الله علیه+ آثار محبت حقیقی علامه طباطبایی بر روی شاگردانشان

۲۱ خرداد

دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۷ \ ۲۶ رمضان ۱۴۳۹ \ Monday, June 11, 2018

کد خبر: ۴۵۲۹۵۹ | تاریخ مخابره :۱۳۹۷/۳/۱۹ – ۱۴:۳۰ | سرویس: حوزه علمیه قم ۳
بازنشر/ گفت و شنود دلنشین خبرگزاری حوزه با استاد احمد احمدی:
نوآوری های علامه هنوز روی کاغذ نیامده است/اگر به گذشته برگردم باز هم طلبه می‌شوم
حوزه/ حجت الاسلام والمسلمین احمد احمدی از شاگردان علامه طباطبایی(ره) در گفت و گوی خود با خبرگزاری حوزه به تشریح خاطرات دوران زندگی خود با این فیلسوف، مفسر، فقیه و عارف برجسته پرداخت.

 حجت الاسلام والمسلمین احمد احمدی از شاگردان علامه طباطبایی(ره) در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری «حوزه»  به تشریح زندگی خود و همچنین خاطرات دوران زندگی خود با این فیلسوف، مفسر، فقیه و عارف برجسته پرداخته که خبرگزاری حوزه به مناسبت درگذشت این عالم ربانی این گفت و گو  که در دو بخش منتشر شده بود را باز نشر می نماید.

همان گونه که در بخش نخست گفت و گوی تفصیلی با استاد احمدی (اینجا) اشاره شد، وی از شاگردان علامه طباطبایی(ره) بود که حدود دو دهه در مکتب این فیلسوف، عارف، فقیه و مفسر قرآن کریم علم آموخته است.

استاد احمدی تمام رفتارهای علامه طباطبایی(ره) را درس می داند و می گوید: هنوز هم بعد از ۳۴ سال از رحلت علامه طباطبایی(ره) با ایشان زندگی می کند و رفتار، گفتار و منش استاد در ذهنش است.

وی از مردمی و اجتماعی بودن علامه نیز سخن گفت و خاطره ای از پاسخ دادن به استخاره های شخصی مردم در یک روز گرم تابستان نقل می کند. همچنین به اجاره نشینی و نقل مکان های متفاوت علامه طباطبایی(ره) اشاره می کند و می گوید؛ ایشان از وضعیت مالی مناسبی برخوردار نبود.

این شاگرد علامه طباطبایی(ره) به عشق و علاقه استاد خود به روضه امام حسین(ع) اشاره نمود و تصریح می کند: ایشان نسبت به روضه امام حسین(ع) و حضرت امیرالمومنین(ع) از خود بی خود می شد.

استاد احمدی همچنین از بوسیدن درب صحن های حرم امام رضا(ع) توسط علامه طباطبایی(ره) می گوید و تاکید می کند: ایشان به زائران امام(ع) با مهربانی می گفته: هرچه می خواهید از حضرت رضا(ع) بخواهید.

وی به توصیه خاص علامه طباطبایی(ره) و حضرت آیت الله بهجت(ره) نیز اشاره دارد و در ادامه همه را به خواندن مکاتبات عمیق پروفسور هانری کوربن و علامه طباطبایی(ره) توصیه می کند.

وقتی از استاد احمدی می پرسیم آیا می توان امیدوار به ظهور علامه طباطبایی(ره) دیگری در حوزه باشیم، با قاطعیت و تاکید می گوید؛ مطمئن باشید اسلام همیشه از این کارها کرده و خواهد کرد.

به دلیل محدودیت زمانی و فشردگی برنامه های استاد احمدی در گفت وگوی دوم پرسش ها را پشت سر هم مطرح کردیم و ایشان نیز با بزرگواری و تواضع پاسخ گفتند.

ماحصل بخش دوم گفت وگوی تفصیلی خبرگزاری حوزه با استاد حجت الاسلام والمسلمین احمدی را در ادامه می خوانید:

*استاد در بخش اول گفت وگو اشاره داشتید که از سال ۱۳۳۶ به حوزه علمیه قم آمدید؛ چطور شد که با علامه طباطبایی(ره) آشنا شده و در کلاس های ایشان حضور پیدا کردید؟

آوازه علامه طباطبایی(ره) را از طریق مرحوم حاج شیخ رحمت‌الله صاحب الزمانی شنیده بودم؛ مطالعه جلد اول و دوم «تفسیر المیزان» نیز که به زبان عربی منتشر شده بود، من را شگفت زده کرده، همچنین آوازه اخلاق ستوده و تدریس فلسفه علامه موجب شد از بروجرد به قم سفر کنم.

*چه دروسی را از محضر علامه طباطبایی(ره) استفاده کردید؟

دروس تفسیر و فلسفه اسلامی را در سطوح عالی (اسفار و شفاء) در محضر استاد علامه طباطبایی بودم؛ ایشان ابتدا «اسفار» می گفتند و بعد الهیات شفا را تدریس کردند؛ درس تفسیر را نیز بعد از مدتی تعطیل و بیشتر به کارهای نوشتن پرداختند.

حجت الاسلام احمد احمدی*مرحوم علامه طباطبایی(ره) چطور به مرجعیت روی نیاوردند و علی رغم رسم آن زمان که اهتمامی به تفسیر قرآن وجود نداشت، ایشان تفسیر المیزان را نوشتند؟

ایشان فرموده بود مرجعیت به حدّ کفایت هست، اما تفسیر قرآن زمین مانده؛ حالا هرچه می خواهند بگویند!

اصلا آن وقت ها پرداختن به تفسیر قرآن خیلی مرسوم نبود؛ مرحوم آیت الله خوئی هنگامی که «البیان» را نوشت برخی آقایان گفتند آقا این دون شأن شما است، شما باید درباره «تحقیقات رشیقه عمیقه اصول» کار کنید که نشان مرجعیت باشد و به همین جهت «البیان» که مقدمه تفسیر بود، متوقف شد.

مرحوم طباطبایی بنیانگذار تفسیر در حوزه علمیه قم بود و بی اعتنا به این حرف ها، عمده زندگی خود را برای تفسیر المیزان گذاشت.

*در محتوا و مطالب تفسیر المیزان به علامه طباطبایی(ره) کمک می کردید؟   

با توجه به اینکه به ادبیات عربی مسلط بودم، از جلد هفتم یا هشتم تفسیر المیزان عموماً درباره مسائل ادبی به علامه طباطبایی(ره) کمک می کردم؛ دست نوشته های ایشان را می بردم و می دیدم و اگر نکته ای به ذهنم می رسید در حد توان آن روز بنده و بزرگی مرحوم علامه اظهار می کردم، ایشان ملاحظه می‌فرمودند و بیشتر آنها می‌پذیرفتند.

*مرحوم علامه طباطبایی(ره) جلسات شبانه ای نیز برای شاگردان خاص خود داشتند؛ از چه سالی در این جلسات حضور داشتید و چه مباحثی مطرح می شد؟

از سال ۱۳۳۶ که به قم آمدم تا تقریبا سال ۱۳۵۵ در خدمت علامه طباطبایی(ره) بودم؛ در سال ۱۳۳۹ برای حضور در جلسات شبانه که مربوط به افراد خاص بود، از مرحوم علامه اجازه حضور گرفتم و ایشان با بزرگی خود بنده را پذیرفت.

این جلسات تا سال ۱۳۵۵ ادامه داشت که یک هفته پنجشنبه و جمعه و یک هفته فقط پنجشنبه ها بود؛ در واقع سه جلسه طی دوهفته برگزار و در تابستان ها تعطیل می شد.

جلسات شبانه یک بهشت برینی بود و وصف کردنی نیست؛ این جلسات حدود دوساعت طول می کشید و همه چیز در آن جلسات بحث می شد.

در این جلسات کتاب توحید و معاد بحار، تمهید القواعد ابن ترکه، برهان شفا بحث حرکت جوهری و مباحث مهّم دیگر و نیز کتاب «نهایۀ الحکمه» را پیش از چاپ در آن جلسات مطرح کرده و مورد بحث قرار دادند.

*در این جلسات چه کسانی حضور داشتند؟

در این جلسات عموماً حضرات آیات جوادی آملی، امینی، حسن زاده آملی، مرحوم حاج شیخ یحیی انصاری و محمدی گیلانی و گاهی دیگران حضور داشتند و بنده نیز بدون تعارف کوچک ترین آنها بودم و به لطف علامه طباطبایی(ره) و دوستان بود که در آنجا حضور می یافتم.

*هنوز هم با آیات جوادی آملی، امینی و حسن زاده ارتباط دارید؟

با حضرت آیت الله جوادی به دلیل همکاری با بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء ارتباط بیشتری دارم؛ سردبیر چندین شماره «دوفصلنامه اخلاق وحیانی» بودم که البته اخیراً دیگر فرصت این کار را ندارم؛ همچنین حدود سه سال پیش دبیر همایش بین المللی «اخلاق و ادیان» بودم که به همت موسسه اسراء برگزار شد؛ گاهگاهی نیز دیدارهایی داریم؛ بنابراین ارتباط بنده و حضرت آیت الله جوادی بسیار مستحکم است.

همچنین در قم برای اقامه نماز مغرب و عشاء به امامت آیت الله امینی به مسجد اعظم می روم و گاهی بعد از نماز از دوران گذشته نیز صحبت می کنیم.

با داماد آیت الله حسن زاده آملی نیز گاهی تماس تلفنی دارم؛ ظاهرا ایشان از ارتباط گرفتن معذورند و از دلیل این مسئله اطلاعی ندارم.

در چهارسال عمر پایانی مرحوم آیت الله انصاری شیرازی که در بستر بیماری بودند، چندمرتبه خدمت ایشان می‌رسیدم.

آیت الله محمدی گیلانی نیز سال گذشته مرحوم شدند.

*استاد، شما یکی از شاگردان علامه طباطبایی(ره) بودید؛ مهم ترین خاطراتی را که از ایشان دارید بفرمایید.

طی سالیان پس از رحلت علامه، در مراسم های یادبود و بزرگداشتی که برای ایشان در کازرون، تبریز و نقاط مختلف دیگر کشور برگزار شد، سخنرانی و خاطرات زیادی را در آن مراسم ذکر کرده ام.

اما آن خاطره که برای بنده خیلی جالب و آموزنده بود و درصدر خاطراتم از استادم علامه طباطبایی است مربوط به شکرآب بودن میانه طلبه ای از دیار آذربایجان با مرحوم علامه بود؛ وی اگرچه از نظر سنی و علمی در حد علامه نبود اما رساله مختصری با عنوان «حول المیزان» نوشت و به ایشان توهین کرد و تعابیری به کاربرد که فراخور شان و جایگاه علامه نبود. خدا ان شاءالله آن طلبه را بیامرزد، شاید عصبانیت سبب آن مسئله شد؛ وی در دانشکده نیز هم دوره ما بود و بعد از دوره لیسانس جوانمرگ شد از دنیا رفت.

توهین کردن به علامه طباطبایی(ره) در آن زمان که در اوج شهرت و عظمت بود، خیلی کار ناپسندی بود؛ «المیزان» تازه نشر یافته بود و دست به دست می شد و به همین دلیل اگر کسی چنین مطلبی می نوشت، قاعدتا باید با وی برخورد می شد.

البته با وجود این علامه در واکنش به این کتاب فرمود «دنیای علم است و هر کس هرچه می‌خواهد بنویسد».

بنده در سال ۱۳۵۶ به مدت پانزده روز برای معالجه به همراه علامه طباطبایی(ره) به لندن رفتیم؛ یک روز در اتاق هتل نشسته بودیم، گفتم «حاج آقا، فلانی چیزی نوشت و توهین کرد و اکنون هم از دنیا رفته، آیا می شود حضرتعالی گذشت کنید؟»

علامه دست های خود را بر روی یکدیگر حرکت داد و فرمود «من همان وقت از او گذشتم و برایش طلب مغفرت کردم». این اوج عظمت روح را نشان می دهد که اصلا گویا این مسائل برایش اهمیتی ندارد.

همچنین به یاد دارم علامه یک بار نقل کرد، فردی طی نامه‌ای به بعضی نوشته های ایشان ایراد می گیرد، اما بعد از مدتی، در نامه دیگری عذرخواهی کرده، می گوید من خطا کردم که به نوشته شما اعتراض کردم؛ علامه نیز طی نامه ای به او می نویسد «نه تنها دلگیر نشدم بلکه به حرم حضرت معصومه(س) رفتم و برای شما دعا کردم».

علامه طباطبایی(ره) روح بزرگی داشت؛ بنده هیچ گاه خودم را لایق شاگردی ایشان نمی دانم، اما کسی که با آن روح زندگی کرده باشد، به قول سعدی:

«گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی* روا بود که ملامت کنی زلیخا را»

*پس انس خاصی با علامه داشتید…

بنده با علامه بسیار مانوس بودم؛ در تابستان که مشهد مشرف می شد، من نیز یک ماه مشهد می رفتم و خدمت ایشان می رسیدم و از خیابان خسروی تا حرم ایشان را همراهی می کردم.

بیشترین استفاده عمر خود را از علامه طباطبایی(ره) کرده ام؛ اکنون نیز با علامه زندگی می کنم، رفتار و گفتار و منش این مرد بزرگ در ذهن من است و به یک معنا، اگر قابل باشم از ایشان الگو می گیرم. تمام عمر علامه درس بود؛ سکوتش درس بود، رفتار و کلامش نیز درس بود.

*استاد خاطره خاصی از همراهی با علامه در مشهد دارید؟

بله بنده در ایام تابستان، خیلی اوقات مرحوم علامه را تا صحن مطهر امام رضا(ع) همراهی می کردم؛ ایشان در طول راه مرتب ذکر می گفتند و کمتر به غیر می پرداختند.

مرحوم علامه میان قامت بود اما هنگامی که به صحن می رسیدیم، دست روی درب صحن حرم میگذاشتند و با تمام وجود آن را می گرفتند و می بوسیدند؛ در حالی که برخی می گفتند بر روی درب صحن دست های زیادی خورده و ممکن است چرکین باشد اما ایشان به این مسائل توجهی نداشت.

گاهی اوقات وقتی مردم و زائرین از ایشان می خواستند که برای آنها دعا کنند می گفتند «هرچه میخواهید از حضرت رضا(ع) بخواهید».

*همان گونه که اشاره کردید تواضع کم نظیر علامه طباطبایی(ره) واقعا شگفت آور و ستودنی است و خاطرات حضرتعالی نشان می دهد ایشان ذره ای تکبر و غرور نداشته اند…

علامه و تکبر؟! اصلا!؛ فراتر از این؛ پای بر فرق فرقدان داشت، هنگامی که بر زمین راه می رفت انسان احساس می کرد روح در جای دیگری سیر می کند؛ بنده ذهنم سرشار از خاطرات با علامه است اما خیلی حافظه خوبی ندارم، تداعی معانی باید پیش بیاید که گفته های ایشان در جلسات و زمان های مختلف را ذکر کنم.

یک روز در تابستان گرم قم خدمت مرحوم علامه رفتم و دیدم ایشان دارند از داخل منزل به سمت درب همین حیاطی که به دارالقرآن علامه طباطبایی(ره) تبدیل شده، می آیند.

معلوم بود کسی آمده و چندتا استخاره خواسته؛ ایشان خودش در این گرمای مردادماه بیرون آمده بود و جواب استخاره های آن شخص را می داد و می گفت پاسخ فلان استخاره شما خوب و دیگری فلان و سومی فلان است.

شما فکر کنید وقتی آدم معمولی می آید و مشاهده می کند علامه طباطبایی(ره) با این جایگاه، خودش استخاره کرده، شماره زده و نتیجه را به طرف می دهد، چه تعلیم عملی صورت گرفته است؛ این کار علامه مصداق حدیث «كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ» بود که نه با زبان، بلکه با عمل مردم را تربیت می کرد.

خاطره دیگری نقل کنم؛ مرحوم علامه سالیان سال مستاجر بود؛ از تبریز که آمد به قول خودش یک باره پشت پای زد به همه آنچه در تبریز داشت؛ زمانی که به قم آمد، دوره توده ای ها در تبریز بود و رنج فراوان می برد.

علامه اواخر سال ۱۳۲۴ به قم آمد و خانه ای اجاره کرد و سال ها آنجا بود، اما بعد از آن چندبار منزل تغییر داد و اثاث کشی کرد؛ یک بار هنگامی که ایشان داشتند کتاب ها را از منزل قبلی به منزل اجاره ای جدید انتقال می دادند، هرقدر تلاش کردم اجازه دهید کمک کنم،  می فرمود: «نه نه»؛ گاهی وقتی اصرار زیاد می کردم و می خواستم اقدام کنم میگفت «شما را به جدم نه»؛ به گونه ای که انسان جا می خورد.

*چطور ایشان مستاجر بودند و منزلی برای خود در قم نداشتند؟!

مرحوم علامه(ره) وضع مالی خوبی نداشت و به همین دلیل خانه اجاره می کرد؛ منزلی را در نزدیک بیمارستان فاطمی اجاره کرده بود و بعد از آنجا نیز دوسه منزل تغییر داد تا ملکی را که در تبریز داشتند، فروختند و منزلی را در خیابان شهدای قم خریداری کرده و ساکن شدند؛ این منزل حدود سه سال است که به دارالقرآن علامه طباطبایی(ره) تبدیل گردیده است.

*مرحوم علامه توصیه ای به ذکر یا دعای خاصی داشتند؟

ظاهرا مرحوم آیت الله قاضی در آغاز سلوک به شاگردان خود از جمله علامه طباطبایی(ره) یاد داده بود روزی چهارصد بار ذکر یونسیه: « لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» را بگویند.

مرحوم علامه هیچ گاه ادعای مرادی و مرشدی نداشت، اما اگر کسی خیلی تقاضا داشت؛ به وی می فرمود ذکر «یونسیه» را بگویید.

*به شاگردان نزدیک خود نیز توصیه خاصی داشتند؟

در اواخر عمر شریفشان می دیدم در پاسخ پرسش افرادی، می گفتند خداوند فرموده «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُواْ لِي وَلاَ تَكْفُرُونِ».

*استاد، شما این توفیق را داشتید که در محضر اعاظم حوزه باشید و عارفان و فیلسوفان به نام حوزه را درک کنید؛ «زندگی» از منظر شما چه معنا و مفهومی دارد؟

همه انبیا و اولیاء برای این آمدند که به انسان بیاموزند تا چگونه زندگی کند؛ آنچه به ذهن بنده می آید و حاصل هشتادویک سال عمرم می باشد، این است که انسان باید همیشه احساس اعتقادی به خدا داشته و خدا را گم نکند؛ معنای زندگی یعنی احساس آدمی نسبت به خدا.

خدا همواره باید تکیه گاه تفکر آدم باشد و به تعبیر «علامه طباطبایی» به طور دائم به «یاد خدا» باشیم.

بنده یک مرتبه خدمت آیت الله العظمی بهجت رسیدم و گفتم شما شاگرد «علامه سید علی قاضی» بودید، به ما سفارشی بفرمایید، که ایشان با همان لهجه گیلکی خود فرمودند: «یاد خدا، یاد خدا».

*استاد، در جلسات مباحثات پروفسور هانری کربن و علامه طباطبایی(ره) حضور داشتید؟ مرحوم علامه جزئیاتی یا نکته خاصی از این جلسات را برای شما مطرح کرده اند؟  

بنده در این جلسات حضور نداشتم؛ مرحوم علامه گاهی نکاتی از آن جلسات را می گفتند، اما اکنون آنها را به یاد ندارم؛ مکاتبات مرحوم علامه با کربن به طور مستقل چاپ شده که حتماً باید خوانده شود.

* خیلی نکته قابل تاملی است که هرگاه پروفسور کربن برای تدریس به ایران می آمده، برای یافتن پاسخ به پرسش های خود مشتاق دیدار با علامه طباطبایی(ره) بود، یا آن گونه که اشاره داشتید، مکاتبات مستقلی با مرحوم علامه داشته اند…

مکاتبات عمیقی میان علامه و این دانشمند فرانسوی وجود داشت که هانری کربن  پرسش مطرح می کرد و علامه طباطبایی پاسخ می داد و این عظمت علمی علامه را نیز نشان می دهد.

*تاکنون چندمرتبه در سخنرانی های خود گفته اید که علامه طباطبایی(ره) صاحب یک مکتب است؛ آیا برنامه ای برای ایجاد این مکتب دارید؟   

بله بنده به حضرت آیت الله جوادی آملی گفتم،  این مکتب احتیاج به خیری دارد تا سرمایه و مکانی در اختیار وی قرار دهند و پژوهشگرانی از حوزه و دانشگاه را گردهم آورند و مجموعه آثار مرحوم آقای طباطبایی را بخوانند و دسته بندی کنند.

مرحوم علامه دست تنها بود و یک تنه کار می کرد؛ برای ایشان مقدور نبود که گروهی را گردهم آورد و از آنها کار بگیرد و فقط نظارت داشته باشد. البته بنده کلیاتی از مسائلی را که علامه طباطبایی(ره) در خصوص آنها کار کرده یادداشت کرده ام.

حق این است این کار را حضرت آیت الله جوادی انجام دهند اما ایشان فرصت محدودی دارند.

*با توجه به محدودیت های حضرت آیت الله جوادی آملی، این طرح را نمی شود خودتان در دارالقرآن علامه طباطبایی(ره) اجرایی کنید؟

اطلاع دقیقی ندارم که در آنجا فقط کار قرآنی می شود یا کارهای دیگر نیز صورت می گیرد. بنده مجموعه آثار علامه طباطبایی(ره) را از عرفان و فلسفه و آرای فلسفی خاص ایشان مرور کرده ام.

مکتب فلسفه علامه طباطبایی(ره) خیلی کار دارد؛ تمام آثار علامه را باید خواند، چرا که شمار فراوانی نوآوری در مجموعه آثار ایشان وجود دارد که می توان از آنها تئوری و مکتب استخراج کرد؛ اما تاکنون بر روی کاغذ نیامده است.

حضرت آیت الله جوادی آملی «اولی» به این هستند که مکتب فلسفی علامه طباطبایی(ره) را راه اندازی کنند؛ اما با توجه به مشغله های ایشان، بنده شخصا حاضرم این کار را به عهده بگیرم.

حجت الاسلام احمد احمدی*به نوآوری های علامه طباطبایی(ره) اشاره داشتید…

بله علامه طباطبایی(ره) نوآوری های بسیاری دارد که در میان نوشته های ایشان وجود دارد؛ گاهی یک مطلبی به ذهن ایشان رسیده که آن را بدون توضیح نوشته و رد شده است.

بنده هنگامی که در بخشی از کتاب «بن لایه های شناخت» نوشتم «عقل به معنای فهم است و از خودش چیزی ندارد و منتظر داده ها است تا فعالیت کند»، یک مرتبه بعد از اینکه کتاب چاپ شده بود، در یکی از آثار مرحوم علامه طباطبایی(ره) مشاهده کردم که به طور گذرا فرموده است «عقل از خودش هیچ ندارد». وقتی افراد می گویند این مسئله خلاف عقل است، ایشان می فرماید «عقل از خودش هیچ ندارد»!

همچنین علامه در بخشی از جلد دوم «تعلیقه علی الاسفار الاربعه» در بحث ماهیت و عدم که مطرح می شود، به طور گذرا فرموده «عدم نیافتن است نه نبودن»؛

(با تاکید) این خیلی حرف است! چرا که بنیاد تفکر «هگل» و «مارکس» را می زند!

البته یادم نیست که علامه از این مسئله در اصول فلسفه استفاده کرده باشد.

نظیر این نوآوری ها را می توان در آثار ایشان پیدا کرد؛ معمولا نوابغ این گونه هستند «مسئله ای به ذهن آنها می آید، اما بعد باید افراد زیادی عمیقا مطالعه و زورآزمایی کنند تا بلکه بتوانند آن را حل کرده و به بنیان آن پی ببرند».

مرحوم علامه(ره) در جای دیگری می فرماید «وقتی به درب بسته فشار می آوریم، بین ما و آن درب رابطه علّیت برقرار می شود»؛ این مسئله یعنی شما از راه حس نیز علّیت را می توانید بیابید؛ حال آنکه دیگران این را نگفته اند.

*با توجه به اینکه در ایام حزن و اندوه امام حسین(ع) قرار داریم، خاطره ای از علامه طباطبایی(ره) به مناسبت این ماه دارید؟

ایشان اساسا علاقه وافر و شدیدی به اهل بیت(ع) داشتند؛ مرحوم علامه(ره) عصر روزهای پنجشنبه یا جمعه بود که مرتب به روضه مرحوم «حاج سیدحسین از بنی اعمامشان» در کوچه مرحوم حضرت آیت الله مرعشی می رفت. همچنین ایشان شب های احیا مرحوم علامه به مجلس مرحوم «میرزاتقی زرگر» می رفتند و خیلی دیدنی بود.

هنگامی که روضه می خواندند ایشان با تمام وجود می لرزید و گریه می کرد. علامه طباطبایی(ره) نسبت به روضه امام حسین(ع) و حضرت امیرالمومنین(ع) از خود بی خود می شد.

*استاد چرا تاکنون علامه طباطبایی دیگری در حوزه ظهور نکرده است؟

باید یک علل و عوامل گوناگونی دست به دست هم می داد و یا به قول سنایی:

«سالها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب * لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن».

باید یک ملاحسین قلی همدانی بیاید تا یک مرحوم سیداحمد کربلایی تهرانی شاگردش شود و یکی از شاگردان وی، مرحوم قاضی شود که ایشان سیدمحمدحسین طباطبایی را شکار کند و ده سالی تحت تربیت خود بگیرد تا به علامه طباطبایی تبدیل شود!

*استاد به نظر شما امیدی وجود دارد که شخصیت هایی نظیر علامه طباطبایی در حوزه ظهور و بروز پیدا کنند؟

هنگامی که مرحوم آیت الله العظمی بروجردی رحلت کردند، مردم و طلبه ها خیلی ناراحت و متحیّر بودند که مرحوم امام خمینی(ره) به یک باره فرمود «اسلام، آیت الله بروجردی را تربیت کرده و هنوز هم تربیت می کند».

همین اتفاق نیز رخ داد و مرحوم امام خمینی(ره) انقلابی جهانی برپا کرد.

این امید وجود دارد و این زمینه نیز فراهم است در آینده در جایگاهی نازل تر یا حتی بالاتر از علامه طباطبایی(ره) کسانی تربیت شوند؛ به قول حافظ که می گوید:

«به یمن همت حافظ امید هست که بینم باز* اری اسامر لیلای لیلۀ القمر»

مطمئن باشید اسلام همیشه از این کارها کرده و خواهد کرد.

*استاد خاطره ای هم از پیش از رحلت علامه طباطبایی دارید؟؛ ایشان در اواخر عمر شریف نکته خاصی نفرمودند؟

خاطره قابل گفتنی نیست؛ بیماری آلزایمر در اواخر عمر شریف علامه(ره) به ایشان فشار زیادی آورده بود؛ بیماری پارکینسون را نیز از خیلی وقت پیش داشت و به قول خودش می گفت «من این پارکینسون را از قبل نیز داشتم، اما در نجف که بودم قرصی از آلمان می آمد که کارخانه تولید این دارو را در جنگ جهانی دوم خراب کردند و دیگر آن قرص به دستم نرسید و این رعشه من همچنان باقی ماند».

مرحوم علامه این اواخر دچار آلزایمر شده بودند، اما به خاطر تمرین روحی که ایشان داشتند سخن جز در حد ضرورت نمی گفتند.

ایشان در اواخر عمر شریف خود فرموده بود «از اینکه توان فکر کردن ندارم و نمی توانم بنویسم، خیلی رنج می برم».

خدا رحمت کند آقای حاج سیدیحیی برقعی پاره ای از کارهای خصوصی علامه را انجام می داد.

شناخت علامه تقریبا حالا یا از کار افتاده بود یا نه اصلا توجه به عالم دیگری داشت؛ بنده در آن ایام که در بیمارستان کامکار بستری بودند، خدمت ایشان رسیدم اما  التفاتی به هیچ کس و هیچ چیز نداشتند.

 

۲۰۴۸-کارگاه بیست سوم(۲۳) تربیت نفس+ ظهور محبت حقیقی در مشکلات با تمنای کمک از خداوند مهربان

۲۱ خرداد

۲۰۴۸-کارگاه بیست سوم(۲۳) تربیت نفس+ ظهور محبت حقیقی در مشکلات با تمنای کمک از خداوند مهربان

۲۱خرداد

                                                   کارگاه بیست سوم تربیت نفس  از تاریخ ۹۷/۳/۱۷ لغایت ۹۷/۴/۲۷

    محبت حقیقی زمانی در من ظهور پیدا کرده که در مشکلات اول یا الله بگویم تا در میانم راه و پایان آن لبیک دریافت کنم.http://kafshdoozaki.ir/wp-content/uploads/2016/08/sms-ziba-khoda-1.jpg

               )(أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَّا تَذَكَّرُونَ)( :

یا [كیست‏] آن كس كه درمانده را- چون وى را بخواند- اجابت مى‏كند، و گرفتارى را برطرف مى‏گرداند، و شما را جانشینان این زمین قرار مى‏دهد؟ آیا معبودى با خداست؟ چه كم پند مى‏پذیرید.)(النمل : ۶۲)

۲۰۳۶- گارکاه بیست دوم (۲۲) تربیت نفس+ توحید مخزن و معدن محبت حقیقی

۰۶اردیبهشت

امام على علیه السلام فرمودند:
ما یَسُرُّنى لَومِتُّ طِفلاً وَاُدخِلتُ الجَنَّهَ وَلَم أَکبَر فَأَعرِفَ رَبّى عَزَّوَجَلَّ؛
دوست ندارم که در کودکى از دنیا مى رفتم و وارد بهشت مى شدم و بزرگ نمى شدم تا پروردگارم، عزّوجلّ، را بشناسم.کنزالعمال، ج۱۳، ص۱۵۱، ح۳۶۴۷۲

گارکاه بیست دوم موضوع پایانه شناسی یا هدف نهایی از خلقت بشرhttp://www.welayatnet.com/sites/default/files/media/image/11545_73344.jpg

الف- چرا ما باید خلق می شدیم؟

ب- چرا در زندگی باید این مقدار رنج و سختی وجود داشته باشد؟

ج- بالاترین لذت در زندگی انسان چیست؟

از تاریخ ۹۷/۲/۷ لغایت ۹۷/۳/۱۷

 

۲۰۲۴-گارکاه بیست یکم(۲۱) تربیت نفس+ نقش محبت حقیقی در کوتاهی آرزو

۲۸اسفند

۲۰۰۳-کارگاه بیستم(۲۰)تربیت نفس+ رابطه محبت حقیقی با نظم و برنامه ریزی

۱۶بهمن

کارگاه بیستم (۲۰) ۹۶/۱۱/۱۶ لغایت ۹۶/۱۲/۲۶ روح انسان با محبت حقیقی برنامه و نقشه صعود می کند.
((سفارش علی(علیه السلام) به نظم در واپسین لحظات))
علی(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام)، و همه فرزندانش و تمامی کسانی که وصیّت نامه حضرت به آنان می رسد این گونه وصیّت کرد: «اوصیکما…بتقوی اللّه و نظم امرکم؛نتیجه تصویری برای نظم در طبیعت
«شما دو نفر را به تقوای الهی و نظم و برنامه ریزی در کارها سفارش می کنم.»نهج البلاغه، محمد دشتی، نامه ۴۷، ص۵۵۸.

۱۹۸۷- کارگاه نوزدهم(۱۹)تربیت نفس+ محبت حقیقی دعا نمودن به تلخی دیگران

۰۱بهمن

برگزاری کارگاه غیر حضوری تربیت نفس با موضوع خروج از عالم خیال با راهکار علامه طباطبایی رحمه الله علیه

کارگاه نوزدهم-۱۹

((ازتاریخ ۱۰-۹-۹۶ لغایت ۲۰-۱۰-۹۶))

حضرت آیت الله سبحانی صبح امروز در درس خارج اصول در مسجد اعظم قم با اشاره به روایتی از امام باقر(ع)، اظهار داشتند: در این روایت آمده است: «عن زراره بن اعین قال: سالت اباجعفر(ع) ما حق الله على العباد؟ قال ان یقولوا مایعلمون و یقفوا عند ما لا یعلمون‏/ زراره مى‏ گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم، حق خداوند بر بندگان‏ چیست؟ در جواب فرمود: آن را که مى‏ دانند بگویند و در چیزى که ‏اطلاع ندارند و نمى ‏دانند توقف نمایند».

ایشان با بیان این مطلب که یکی از اعضای مهم، زبان انسان است که می تواند گناهان زیادی انجام دهد، ابراز داشتند: با جستجو در روایات مشاهده خواهیم کرد که گناه زبان، یک یا دو گناه نیست؛ چراکه گویای افکار انسان است و ۲۴ نوع گناه می تواند انجام دهد.Copyتصاویر/ آغاز درس خارج آیت الله العظمی سبحانی

این مرجع تقلید خاطرنشان ساختند: بنده از مرحوم طباطبایی کلمه «أنا» را نشنیدیم؛ اما «نمی دانم» را زیاد می گفتند و ما نیز باید اینگونه عمل کنیم.

حضرت آیت الله سبحانی تصریح کردند: زبان، گفتار و بیان ما باید در حد همین روایت باشد؛ خصوصا زمانی که سوالی از ما شود که از تخصص ما بیرون باشد و باید به راحتی بگوییم «نمی دانم» و پاسخ را پس از اطلاع از مطلب به آن شخص برسانیم.

معظم له در پایان بیان داشتند: اگر بگوید «نمی دانم»، نقص نیست و نزد خدای متعال مقام دارد.

۱۶۵۲-کارگاه هفدهم تربیت نفس- سهم الگوی محبوب در تصویر سازی ذهن+ محبت حقیقی به اسوه و نقش رفتارساز آن

۰۶آبان

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ ۱۸/۰۲/۹۲ ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

 

چگونه مي‌توان به مقام رضا رسيد؟

رضا به تشریعات الهی

چنانکه پیش‌تر گفتیم در حديث معراج آمده است که خداي متعال خطاب به پيغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «هيچ چيز نزد من بهتر از توکل بر من و رضا به آنچه تقسیم کردم نيست»۱. درباره توکل چند جلسه بحث کرديم و قرار شد درباره رضا هم تا حدي که خداي متعال توفيق دهد عرايضي تقديم کنيم.

خدای متعال در زندگی ما نقشی دارد که ما مي‌توانيم از آن راضي باشيم يا راضی نباشيم. ما هر اندازه تأثير خدا را در وجود خود و در عالم هستي بهتر، وسيع‌تر و عميق‌تر بشناسيم زمينه رضامندي ما نیز گسترش پيدا مي‌کند. در امور تشريعي، ايمان اقتضا مي‌کند که بنده نسبت به احکام الهي به همان شکل که بر پيامبران، به خصوص بر پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله نازل شده راضي باشد و از دل و جان آن‌ها را بپذيرد و شکرگزار خدای متعال باشد که او را هدایت کرده و راه سعادت را بدو نشان داده ‌است. قرآن کریم از اين هم فراتر رفته، مي‌فرمايد: «فَلا وَ رَبِّكَ‏ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً؛۲ به پروردگارت قسم كه ايمان نمى‏آورند، مگر آنكه تو را در مورد آنچه ميان آنان مايه اختلاف است داور گردانند؛ سپس از حكمى كه كرده‏اى در دلهايشان احساس ناراحتى  نكنند، و كاملاً سرِ تسليم فرود آورند.» مؤمن باید به حلال و حرام خدا راضي باشد و به دنبال آن، نسبت به قضاوت پيامبر يا امام مسلمين يا هر قاضي بر حقي که بر اساس مباني فقهي اسلام حکم کند راضي باشد، زیرا برگشت این حکم به حکم خداست.

 

نقش فراگیر خدا در زندگی انسان

اما در امور تکويني مسأله اندکی دشوارتر است و کم یا بیش دشواری‌هایی در تصور و تصدیق آن وجود دارد. افراد ساده‌اندیشِ فراوانی گمان مي‌کنند که انسان چون موجودی مختار است خداوند چندان تأثیری در زندگی او ندارد. انسان است که اگر کار کند و زحمت بکشد ثروتمند می‌شود وگرنه فقیر می‌گردد و …؛ تنها کارهايي که خارج از اراده و اختيار انسان است مانند بلاهای طبیعی، ناشی از قضاي الهي است و بايد بدان راضي بود. بنابراین تصور مي‌شود که مقصود از رضا به قضاي الهي، راضي بودن به امور غير اختياري است؛ اما در امور اختياري اگر انسان کار خوبی انجام دهد باید از خودش راضي باشد و اگر مرتکب کار بدي شد بايد از خودش ناراضي باشد و این ارتباطی به خدا ندارد! اين تصوری ساده‌انگارانه است. در فرهنگ دینی ما نیز رایج است که وقتی اتفاقی رخ می‌دهد که ما در آن نقشی نداریم مي‌گوييم: «این اتفاق، کار خدا بود.» اين اعتقادی غلط نيست و حقیقتا چنین پیش‌آمدهایی کار خداست، اما این فرهنگ باری منفي هم دارد و چنین القا می‌کند که کارهاي ديگر، کار خدا نيست! ولی هنگامی که به قرآن کریم و روایات شریف مراجعه مي‌کنيم درمی‌یابیم که آهنگ آن‌ها به گونه‌ای ديگر است و تأثير خدا را منحصر در اين امور غير اختياري نمي‌دانند. ازاين‌روست که بايد در این باره بحث کرد که واقعا نقش خدا در زندگي انسان چگونه نقشی است و کاري که به خدا نسبت می‌دهیم چگونه کاری است.

 

شناخت مبادی افعال الهی؛ مقدمه‌ای برای رضا

در روايات آمده است که چيزی در عالم واقع نمي‌شود مگر به سبب هفت چيز.۳ این بدان معناست که هرچیزی اتفاق می‌افتد هفت مبدأ دارد. تمام مبادی ذکر شده در اين روايت، به گونه‌ای به خدای متعال انتساب دارند. نخستین مبدأ علم خداست و هر چه در عالم واقع مي‌شود چه به اختيار ما باشد چه نباشد، خداوند پیش از وقوعش بدان علم دارد. اما به اين حد محدود نمي‌شود، بلکه هرآنچه واقع می‌شود علاوه بر این‌که خداوند بدان علم دارد به انجام آن نیز اذن می‌دهد و تا خدا اذن ندهد آن کار انجام نمي‌گيرد. حقیقت این است که وقتی درباره اذن الهی به آیات قرآن کریم مراجعه می‌کنیم  به معارف عجيبی برمي‌خوريم. قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله؛۴ و هيچ نفسى جز به فرمان خدا نميرد.» بنابراین حتي اگر کسي اقدام به خودکشي کند بدون اذن خدا از دنیا نخواهد رفت. در این باره می‌توان گفت: بالاخره خدا مي‌تواند مانعی ایجاد کند که مانع اثر اسباب طبيعي شود. چنان‌که برخی اصلا در معنای اذن گفته‌اند: اذن به معنای ايجاد نکردن مانع است.

اما در آیاتی دیگر برخی کارها متوقف بر اذن الهی شده است که درک آن اندکی مشکل‌تر است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ؛۵ و هيچ كس را نرسد كه جز به اذن خدا ايمان بياورد.» بنابراین اذن الهی یکی از مبادی تمام حوادثی است که واقع می‌شوند. البته درک نقش خداوند نه تنها در مرحله اذن بلکه در تمام مراحل حوادث کاری مشکل است. در مرحله علم بسیاری گمان می‌کنند که اگر بگوييم: خدای متعال همه چيز را مي‌داند لازمه‌اش جبر است، چراکه اگر خداوند همه حوادث را می‌داند قطعا واقع می‌شوند و ما انسان‌ها دیگر برای انجام کارهایمان اختیاری نداریم. اما در جای خودش تبیین شده است که حيثيت علم حيثيت کاشفيت است و اگر کاری اختياري انجام گیرد خداوند علم دارد که اختيارا تحقق پيدا می‌کند. خداوند به حوادث همان‌گونه که واقع می‌شوند علم دارد.

 

از تقدير الهي تا قضاي الهي

مسأله دیگری که قرآن کریم و به دنبال آن روایات مطرح می‌کنند مسأله تقدير است. تقدير به معنای اندازه‌گيري است. در روایات، تقدیر به هندسه و مهندسیِ امور تفسیر شده است (هِی الْهَنْدَسَة؛۶ آن (تقدیر) هندسه است). همه اين عالم با اين پديده‌هاي بي‌شمار دارای نقشه مهندسي است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى؛۷ و کسی که اندازه‌گیری کرد و هدایت نمود.» در کنار مفهوم اندازه‌گيري مفاهيم ديگري نیز مطرح خواهد شد. اندازه‌گیری زمان نیز نوعی اندازه‌گیری است که در آن مسأله «أجل» مطرح مي‌شود. أجل خود بر دو قسم است؛ أجل مشروط و أجل حتمي. خدای متعال تأکيد مي‌فرمايد که همه اندازه‌گیری‌ها اعم از آجال و غیره همه در ظرفی و عالمی خاص مکتوب است. اما چگونگی آن عالم و چگونگی این نوشتن فراتر از درک عقل ماست. در این مرحله مسأله کتاب مطرح مي‌شود (لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ‏ مُبين‏؛۸ هیچ تر و خشکی نیست مگر این‌که در کتابی روشن است).

همچنين این تقدیرات و اندازه‌گیری‌ها با اختیار خداوند صورت گرفته و خداوند در این امر مجبور نبوده است. از این‌رو در این مرحله مسأله مشيت مطرح مي‌شود. بدین معنا که هر امری که واقع می‌شود خداوند خواسته است وگرنه انجام نمی‌گرفت. قبول اين نکته اندکی مشکل‌تر از پذیرش اذن الهی است. مرحله اذن همين است که خداوند مانعی برای انجام فعل ایجاد نمی‌کند. اما در مرحله مشیت علاوه بر اين‌که اذن الهی وجود دارد خداوند مي‌خواهد که فعل انجام گيرد. پس از آن، مرحله اراده است و بالاخره وقتی خداوند اراده کرد جزء اخیر علت تامه فراهم می‌شود و کار حتمی شده، بر قضای الهی منطبق مي‌گردد (إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ؛۹ و چون به كارى حکم کند، فقط مى‏گويد: موجود باش! پس فوراً موجود مى‏شود). قضا به معنای گذراندن و کار را تمام کردن و رساندن کار به جزء اخير علت تامه است. بنابراین با فراهم شدن همه زمینه‌ها مرحله قضاي الهي فرامی‌رسد. همه آنچه که در این عالم وجود دارد مشمول قضای الهی هستند و همه، این مراحل را گذرانده‌اند.

بین این مفاهیم رابطه‌ای منطقي وجود دارد و تقدم و تأخر بین آن‌ها تقدم و تأخر رتبي است. البته همه ما مي‌دانيم که خدا نمي‌نشيند ابتدا فکر کند و بسنجد و بعد نقشه بکشد. اين مراحل و مراتب، مراتبي است که عقل براي کار در نظر مي‌گيرد. خدا زمان ندارد و احتياج به فکر کردن هم ندارد. اين‌گونه نیست که ابتدا نسبت به چیزی اراده ندارد و بعد اراده در او پدید می‌آيد (لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالا)۱۰. اما عقل ما براي فهم، راهی جز اين ندارد. ما بايد به حسب اين مراتب عقلي، کار خدا را درک کنيم وگرنه چيزي نمي‌فهميم و نمي‌توانيم نسبتي به خدا بدهيم. ولی هر اندازه که معرفت‌مان بيشتر شود تفاوت کار خدا را با کار خودمان بهتر درک می‌کنیم. بسياري از ما گمان مي‌کنيم که خدا مانند ما ابتدا چيزي به ذهنش مي‌آيد و اگر از آن خوشش بیاید به آن ميل پيدا مي‌کند و آن را اراده مي‌کند. گاهي گمان می‌کنیم که ما در اراده خدا اثر مي‌گذاريم و با اصرار خود اراده او را تغییر می‌دهیم! اما باید اين حقیقت را درک کنیم که اين‌ها نقاشي‌هاي ذهني و به تعبیر دیگر مراتب عقلي است وگرنه در عالم واقع خدا احتياجي به گذر زمان و پدید آمدن حالات مختلف ندارد.

 

مراحل رسیدن به مقام رضا

اکنون با توجه به تعبیری که در روایت معراج آمده (الرِّضَا بِمَا قَسَمْتُ) این سؤال مطرح مي‌شود که واقعا خدا چه چيزهايي را قسمت کرده که باید بدان راضی بود؟ ما برای درک این حقیقت باید از دو جهت سير تدريجي داشته باشيم؛ از يک طرف باید مراحلی را که در روایات برای افعال الهی ذکر شده درک کنیم و بپذیریم. بدین معنا که بدانیم خداوند به تمام آنچه در هستی هست و پدید می‌آید علم دارد، اجازه داده که در ملک او واقع شوند، خواست و اراده او بدان‌ها تعلق گرفته است، و مشمول تقدير و قضای او هستند. هر قدر معرفت انسان بيشتر شود بهتر مي‌تواند این حقیقت را باور کند. البته نباید فراموش کرد که کنه و عمق مطلب را به اين آساني نمي‌توانيم بفهميم تا چه رسد به اين‌که به خوبی باور کنيم و عمل‌مان را بر طبق آن تنظیم کنیم. باید ابتدا از لایه‌های سطحي شروع کرد و رفته‌رفته با دقت و ممارست و طلب یاری از خداوند و توسل به اولیای او به لايه‌هاي زيرين مطلب برسيم. البته هر کجا که دیدیم عقل ما از درک آن ناتوان است بايد توقف کنيم و بگوييم هر چه خدا و پيغمبر فرموده‌اند درست است.

از طرف دیگر براي درک عینی قسمت الهی و رضایت به آن، و پیاده کردن آن به صورت عملی در زندگی باید ابتدا از حوادثی شروع کنیم که خودمان هيچ اختياري در پدید آمدن آن‌ها نداريم و تلاش کنیم از وقوع آن‌ها راضی باشیم و بعد به تدريج این رضایت را به امور دیگر سرايت دهيم و مراتب توحید افعالی را بشناسیم و باور کنیم. اما چگونه می‌توان از حوادثی راضی بود که اراده ما در آن‌ها دخیل نیست و حوادثی تلخ و دردناک هستند مانند زلزله شدیدی که گاه هزاران نفر را هلاک یا آواره می‌کند؟ گاه در این حوادث ما نیز متضرر می‌شویم و گاه ضرر آن‌ها متوجه ديگران می‌شود و ما شاهد سختی و رنج آن‌ها هستیم و از این بابت غصه مي‌خوريم. به راستی وظیفه ما در این هنگامه‌ها چیست؟

 

ابعاد حوادث دنیا

نکته‌ای که به عنوان مقدمه بايد بدان توجه داشته باشيم تا این مسأله برايمان حل شود اين است که حوادث حيثيت‌هاي مختلفی دارند و انسان به گونه‌ای خلق شده است که می‌تواند از يک حادثه خاص، از يک جهت راضي و از جهتی دیگر ناراضي باشد. بیماری که باید عضوی از بدن او را جراحی کنند، از آن جهت که اين کار موجب بازگشت سلامتي به او مي‌شود بدان راضی است، اما در عين حال به خاطر دردناک بودن، زمان‌بر بودن، و مخارج آن برای او ناراحت‌کننده است. با این‌که این یک حادثه است اما انسان در برابر آن دو واکنش و دو انفعال دارد. حوادث ناگواری که اتفاق می‌افتند از اين جهت که موجب مي‌شوند انسان‌هايي بي‌گناه دچار سختي‌ها و گرفتاري‌‌هايي شوند رنج‌آورند. انسان باید بسیار بی‌عاطفه باشد که جراحت و آوارگی کودکان معصوم را ببینند و بی‌اعتنا از کنار آن بگذرد. اما جهت دیگر این حوادث آن است که اين تلخي‌‌ها همراه با شيريني‌هاي فراوانی هستند. مصیبت‌ها و مشکلات دنیا هر چند سخت باشند موقت و محدود به چند روز یا چند سال هستند و خداوند به کسانی که به چنین مصائبی دچار می‌شوند پاداش‌‌هاي بسیاری خواهد داد که تا ابد ادامه دارد. در روايات آمده است کساني که در اين دنيا به مصيبت‌ها گرفتار می‌شوند هنگامی که ثواب‌هاي آخرتی آن مصائب را مي‌بينند آرزو مي‌کنند ‌اي کاش همه عمر با مصيبت دست به گریبان بودند. با این نگاه و این ایمان ممکن است انسان در حادثه‌ای حتی اشک بریزد اما در عین حال به خاطر ثواب‌های آخرتی خشنود باشد. البته انسان‌هایی که دلشان از عشق خداوند لبریز است همه حوادث را به خاطر این‌که از دوست می‌رسد خوش می‌دارند.

 

نظام احسن؛ تابلوی زیبایی با رنگ‌های گوناگون

نکته دیگری که از آموزه‌هاي اسلام استفاده می‌شود و با براهين عقلي هم قابل تبيين است اين است که مجموع اين عالم با همه عظمت و کثرت‌ و تنوع موجودات آن، همچون تابلوي بزرگ واحدي است که از ترکیب رنگ‌های مختلف شکل گرفته است. زيبايي اين تابلو به داشتن رنگ‌های گوناگون است. سخت‌ترين و ناگوارترین حادثه‌ای که ما در عالم سراغ داريم داستان کربلاست. اما همين حادثه را در مجموع که نگاه کنیم می‌بینیم منشأ خیرات و برکات فراوانی شده است. هنگامی که از جهت عاطفی به این حادثه می‌نگریم اشک انسان جاري مي‌شود اما در همان حال با نگاه به آثار و برکات آن مي‌گوييم: «اللَّهُمَّ لَكَ‏ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ‏ عَلَى مُصَابِهِم‏؛۱۱ بار خدايا! تو را ستايش مى‏كنيم ستايش سپاس‏گزاران بر مصيبت‌های آنان.» اين دو نگاه قابل جمع هستند.

ما گمان مي‌کنيم انسان از یک حادثه یا راضی است یا ناراضی. اما حقیقت این است که روح انسان لايه‌هاي مختلفی دارد و می‌تواند در يک لايه خوشحال و در لايه‌ای دیگر غمگين باشد. ممکن است انسان اشک بریزد اما از اشک‌ريختن لذت هم ببرد. پس حوادث تلخ دنیا می‌تواند با نگاهی واقع‌بينانه، حق‌بينانه و زيباشناسانه به خاطر ارتباطي که با ساير پديده‌ها دارند و در مجموع يک تابلو بسيار زيبايي را خلق مي‌کنند زيبا و خير باشند، به گونه‌ای که از آن زيباتر امکان ندارد. به تعبیر اهل معقول، عالم هستی نظام احسن است. بدین معنا که اگر مجموع عالم و روابطي را که اجزای آن با همديگر دارند در نظر بگیریم تابلوی زیبایی را خواهیم دید که زيباتر از آن امکان ندارد. پس صرف‌نظر از پاداش‌هاي اخروي هم می‌توان دنیا را زیبا دید و بدان راضي بود. اين نقص ماست که فقط عيب‌ها را مي‌بينيم و تنها به رنگ‌های تیره این تابلو نگاه می‌کنیم. رنگ‌های تیره این تابلو را بايد همراه سایر رنگ‌های آن دید تا زیبایی آن را درک کرد.

در روايات آمده است که پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله در هیچ حادثه‌ای نفرمود: ای کاش طور دیگری اتفاق می‌افتاد.۱۲ چراکه او اين نگرش را داشت و مي‌ديد که هر چيزي سر جاي خودش واقع شده است. البته چنانچه گفتیم روح انسان لایه‌های گوناگونی دارد و توجه به جهتی خاص از یک حادثه ممکن است باعث دلسوزی و اشک ریختن او شود. ازاین‌رو می‌بینیم پيغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در وفات فرزندشان حضرت ابراهيم گريه می‌کنند و وقتی از ایشان در این باره سؤال می‌شود می‌فرماید: دل مي‌سوزد و اشک جاري مي‌شود اما چيزي نمي‌گويم که خدا ناراضي باشد.۱۳ انسان همان‌گونه که از گرسنگي، درد جسمی و … رنج مي‌برد، از درد عاطفی‌ هم رنج مي‌برد. اما در عین حال می‌تواند راضي هم باشد و نگرانی نداشته باشد. پس بدین جهت که حوادث حيثيت‌های گوناگونی دارند نگاه ما بايد نگاهی کل‌نگر نسبت به عالم باشد و دست خدا را در همه جا ببينيم تا نسبت به نظام هستي حالت رضا داشته باشيم.

وصلی‌الله‌علي‌محمدوآله‌‌الطاهرين.

۱۵۸۰-گارگاه پانزدهم تربیت نفس – اخلاق جمع مدار+ محبت حقیقی تفرقه سوز

۱۱تیر

۱۵۵۵-کارگاه چهاردهم تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

۲۶اردیبهشت

کارگاه چهاردهم تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

از تاریخ ۹۶/۲/۲۶ لغایت ۹۶/۴/۷

حقاً، برحق، ناحق، به‌حق، به‌ناحق، ذی‌حق، ذوحق، حق‌شناسی، حق‌پو، حق‌یابی، حق‌دار، حق‌پناه، حق‌بین، حق‌دوست، حق‌اندیش، حق‌به‌جانب، حق‌پوشی؛ حق‌تعالی، حق‌جویی، حق‌شکنی، حق‌کشی، حق‌گویی، حق‌گزاری، حق‌گستر، حق‌ناشناسی، حق‌نیوش، حقیقت‌بین، حقیقت‌شناس، حقیقت‌یاب، حقیقت‌طلب، حقوق‌بگیر، آل حق، اهل حق، حجةالحق، حصحص‌الحق، ظهیرالحق، ظل حق، عبدالحق، لسان‌الحق، مختار حق، مرغ حق، ناصرالحق، ناصر للحق، نامحق، نامستحق

حق، مصدر و به معناى وجوب و ثبوت است و البته، معمولا به معناى وصفى يعنى واجب و ثابت‏به كار مى‏رود. هنگامى كه مى‏گوييم: «حق الامر» يعنى آن امر واجب و ثابت‏شد و هنگامى كه مى‏گوييم: «حق لك و يحق لك و حق عليك ان تفعله‏»، يعنى انجام آن فعل بر تو واجب گرديد. (۱)
طبرسى مى‏گويد: «الحق وقوع الشي‏ء في موضعه الذي هو له، فاذا اعتقد شي‏ء بضرورة او حجة فهو حق; لانه وقع موقعه الذي هو له و عكسه الباطل‏» (۲) ;حق عبارت است از وقوع شيى‏ء در جايگاه خودش. هرگاه به سبب هدايت‏يا برهان، اعتقاد به چيزى پيدا شود، حق است ;چرا كه در جايگاه خود واقع شده و ضدآن، باطل است.
مرحوم خواجه طوسى در ذيل كلامى از شيخ الرئيس درباره حق، مى‏فرمايد: «الحق‏هيهنا اسم فاعل في صيغة المصدر كالعدل والمراد به ذو الحقيقة وهوبمعنى المصدر يدل بالاشتراك على معان‏» (۳) ; حق در اين جا ما نند عدل اسم فاعل در صيغه مصدر است و مقصود از آن، صاحب حقيقت است و به اشتراك (لفظى) بر چند معنى دلالت دارد.
پس در اين كه معناى اصلى حق، ثبوت است، گفتگويى نيست و اما اين كه خواجه آن را مشترك لفظى مى‏داند، مربوط است‏ به معناى اصطلاحى

۱۰۵۵۲- کارگاه سیزدهم تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیت های منطقی با حضور عقل سلیم + محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری

۱۴فروردین

۱۰۵۰۰– کارگاه تربیت نفس جلسه دوازدهم خود خواهی نزولی+ محبت به فقر کهنه، خود خواهی

۳۰بهمن

۱۰۴۱۷- کارگاه تربیت نفس جلسه یازدهم زهد نسبت به دنیا+ محبت زاهدانه چیست؟

۲۱دی

کارگاه تربیت نفس: از تاریخ ۹۵/۷/۲۹ الی۹۵/۹/۱۱

امام علی علیه السلام :

اَقْبَحُ الصِّدقِ ثَناءُ الرَجُلِ عَلى نَفْسِهِ؛

زشت ترین راستگویى، تعریف انسان از خودش مى باشد.۱۰۷۰-گارکاه نهم تربیت نفس+ محبت به خود ستایی

غررالحكم: ج۲، ص۳۸۸، ح۲۹۴۲

۹۸۰-کارگاه هشتم تربیت نفس پیرامون قبض و بسط نفس آدمی+ محبت بسطی و قبضی

۱۶ شهریور

۸۸۰- کارگاه هفتم تربیت نفس آنچه خداوند بخواهد+ محبت به آنچه پیش آمده، پیش خواهد آمد

۰۲ مرداد

کارگاه    از ۵//۵/۹۵ الی ۱۵/۶/۹۵

بَکير بن اَعيَن نيز مي‌گويد از امام صادق (عليه‌السلام) پرسيدم: علم و مشيت خداوند با هم فرق دارند يا يک چيزند؟ حضرت فرمودند: اَلعِلمُ لَيسَ هُوَ المَشيئَةُ اَلا تَري اِنَّکَ تَقول: سَأَفعَلُ کَذا اِن شاء‌َاللهُ وَ لا تَقولُ سَأَفعَلَ کَذا اِن عِلمَ اللهُ …”[کافي، ج ۱، ص ۱۰۹] (علم غير از مشيّت است. مگر نمي‌بيني که خودت مي‌گويي اين کار را خواهم کرد، اگر خدا بخواهد و نمي‌گويي اين کار را خواهم کرد، اگر خدا بداند. پس اينکه مي‌گويي اگر خداوند بخواهد، دليل اين است که خداوند نخواسته و چون خواست آنچه را خواست به گونه‌اي که خواسته واقع شود، پس علم خداوند پيش از مشيّت اوست.

عاصم بن حُمَيد مي‌گويد از امام صادق (عليه‌السلام) پرسيدم: آيا خداوند هميشه مُريد (اراده‌کننده) است؟ حضرت فرمودند: اِنَّ المُريدَ لايَکونُ اِلاّ لِمُرادٍ مَعَهُ لَم يَزَل عالِماً قادِراً ثمَّ اَرادَ[کافي، ج ۱، ص ۱۰۹] (مريد نيست مگر با بودن مراد (اراده‌شده با او، خداوند هميشه عالم و قادر است و سپس اراده کرده است.

دوره کارگاه اول تربیت نفس از قرآن و احادیث اهل البیت علیهم السلام:

«آغاز تمرین تربیت نفس از کلمه قصار ۱۷۸نهج البلاغه»

۱۰/۸/۹۴لغایت ۲۰/۹/۹۴

امام على علیه السلام: اِحصِدِ الشَّرَّ مِن صَدرِ غَیرِکَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِکَ؛

براى دِرو کردن بدى از سینه دیگران، آن را از سینه خودت ریشه کَن کُن.

(نهج البلاغه، حکمت ۱۷۸)

۱۶۰ دروه کارگاه  دوم تربیت نفس را با حدیث حضرت امام هشتم علیه السلام آغاز می کنیم تا حکمت ۱۷۸نهج البلاغه رابچشیم.

شروع ثبت نام:۲۰/۹/۹۴لغایت۳۰/۱۰/۹۴

ويژگيهاى دهگانه عاقل از حضرت امام الرضا علیه السلام

دوره دوم ۴۰ روز جدید تربیت نفس از حدیث امام هشتم علیه آلاف التحیه و الثناء

لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــر منـه مـامــول. و الشر منه مامـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسام من طلب الخـوائج اليه, و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره. الفقرفى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهره.
ثـم قال (ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هى؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى.(۹)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
۱ـ از او اميد خير باشد.+بیش از ۵۰ درصد موفق بودم الحمدلله
۲ـ از بدى او در امان باشند.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۳ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغقرالله
۴ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۵ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.+بیش از ۶۰درصد موفق بودم الحمدلله
۶ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.+بیش از ۹۰درصد موفق بودم الحمدلله
۷ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۸ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغفرالله
۹ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۱۰ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استعفرالله

۳۱۹-آغاز دروده سوم با حدیث تکبر درمانی امام هفتم علیه السلام:

 

۲۰۴۷- دلایل قرآنی تظاهرات روز قدس به ابتکار معمار کبیر انقلاب اسلامی+ آثار محبت حقیقی در روز قدس

۱۵ خرداد

(( دلایل قرآنی تظاهرات روز قدس به ابتکار معمار کبیر انقلاب اسلامی))

۱- مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا ﴿۲۹﴾الفتح 

محمد [ص] پيامبر خداست و كسانى كه با اويند بر كافران سختگير [و] با همديگر مهربانند آنان را در ركوع و سجود مى ‏بينى فضل و خشنودى خدا را خواستارند علامت [مشخصه] آنان بر اثر سجود در چهره ‏هايشان است اين صفت ايشان است در تورات و مثل آنها در انجيل چون كشته‏ اى است كه جوانه خود برآورد و آن را مايه دهد تا ستبر شود و بر ساقه ‏هاى خود بايستد و دهقانان را به شگفت آورد تا از [انبوهى] آنان [خدا] كافران را به خشم دراندازد خدا به كسانى از آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند آمرزش و پاداش بزرگى وعده داده‏ است.

 

۲- وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ ﴿۱۲۰﴾ البقرة –

و هرگز يهوديان و ترسايان از تو راضى نمى ‏شوند مگر آنكه از كيش آنان پيروى كنى بگو در حقيقت تنها هدايت‏ خداست كه هدايت [واقعى] است و چنانچه پس از آن علمى كه تو را حاصل شد باز از هوسهاى آنان پيروى كنى در برابر خدا سرور و ياورى نخواهى داشت.http://statics.imam-khomeini.ir/UserFiles/fa/Images/NewsPhoto/2012/56_22.jpg

۳ – إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ﴿۴۰﴾التوبة –

اگر او [پيامبر] را يارى نكنيد قطعا خدا او را يارى كرد هنگامى كه كسانى كه كفر ورزيدند او را [از مكه] بيرون كردند و او نفر دوم از دو تن بود آنگاه كه در غار [ثور] بودند وقتى به همراه خود مى گفت اندوه مدار كه خدا با ماست پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد و او را با سپاهيانى كه آنها را نمى‏ ديديد تاييد كرد و كلمه كسانى را كه كفر ورزيدند پست‏ تر گردانيد و كلمه خداست كه برتر است و خدا شكست‏ ناپذير حكيم است

 

۴-  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ ﴿۷﴾محمد –

اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد اگر خدا را يارى كنيد ياريتان مى ‏كند و گامهايتان را استوار مى دارد.http://www.dana.ir/File/ImageThumb_0_608_458/827201

۵- لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿۲۲﴾المجادلة.

قومى را نيابى كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند [و] كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده‏ اند هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيره آنان باشند دوست بدارند در دل اينهاست كه [خدا] ايمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تاييد كرده است و آنان را به بهشتهايى كه از زير [درختان] آن جويهايى روان است در مى ‏آورد هميشه در آنجا ماندگارند خدا از ايشان خشنود و آنها از او خشنودند اينانند حزب خدا آرى حزب خداست كه رستگارانند.http://media.ws.irib.ir/image/4bpq50c76c8baf167h3_800C450.jpg
۶- وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ﴿۱۶۹﴾آل عمران 
هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏ اند مرده مپندار بلكه زنده‏ اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى ‏شوند.
 ۷- إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ ﴿۲۲۷﴾الشعراء 
مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و خدا را بسيار به ياد آورده و پس از آنكه مورد ستم قرار گرفته‏ اند يارى خواسته‏ اند و كسانى كه ستم كرده‏ اند به زودى خواهند دانست به كدام بازگشتگاه برخواهند گشت.
۸- الَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قَالُوا أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ وَإِنْ كَانَ لِلْكَافِرِينَ نَصِيبٌ قَالُوا أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا ﴿۱۴۱﴾النساء 
همانان كه مترصد شمايند پس اگر از جانب خدا به شما فتحى برسد مى‏ گويند مگر ما با شما نبوديم و اگر براى كافران نصيبى باشد مى‏ گويند مگر ما بر شما تسلط نداشتيم و شما را از [ورود در جمع] مؤمنان باز نمى‏ داشتيم پس خداوند روز قيامت ميان شما داورى مى ‏كند و خداوند هرگز بر [زيان] مؤمنان براى كافران راه [تسلطى] قرار نداده است.http://cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1397/3/13/890060_130.jpg
۹- وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُمْ مَا يَشَاءُ كَمَا أَنْشَأَكُمْ مِنْ ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ ﴿۱۳۳﴾الأنعام 
و پروردگار تو بى ‏نياز و رحمتگر است اگر بخواهد شما را مى ‏برد و پس از شما هر كه را بخواهد جانشين [شما] مى ‏كند همچنانكه شما را از نسل گروهى ديگر پديد آورده است.
http://media.ws.irib.ir/image/4bmzd2f786288at1tq_800C450.jpg
 

۲۰۴۶-تنها کتابی که با همکاری ۶۰۰ نفر تدوین شد/ داروی بسیاری از آسیب‌های کشور را در این سند جست‌وجو کنید+ محبت حقیقی در مدرسه صالح

۰۸ خرداد

تنها کتابی که با همکاری ۶۰۰ نفر تدوین شد/ داروی بسیاری از آسیب‌های کشور را در این سند جست‌وجو کنید

اقتصاد ایران: معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش با بیان اینکه «سند تحول آموزش و پرورش» دارو و درمان بسیاری از آسیب‌های اجتماعی کشور است، گفت: اگر سند تحول به جد پیگیری شود، نه تنها به سند‌های بی پشتوانه آمریکا و اروپا نیاز نداریم بلکه می‌توانیم بطلان و ضدانسانی‌بودن سندهای آنها را به جهانیان معرفی کنیم.

مریم عابدینی-گروه آموزش و پرورش خبرگزاری فارس: وزارت آموزش و پرورش تا سالیان سال با نسخه عاریه‌ خود از آموزش و پرورش کشورهای غربی اداره می‌شد تا آنکه بر اساس تأکیدات رهبر معظم انقلاب، دست‌اندرکاران نظام تعلیم و تربیت دست به کار شدند و پس از بررسی‌های طولانی و با حضور کارشناسان و متخصصان متعدد، سند تحول آموزش و پرورش تدوین شد.

در سال ۱۳۹۰، سند تحول رونمایی شد و اجرای آن، کم‌کم آغاز شد اما اکنون بعد از گذشت ۷ سال، هنوز بخش کمی از سند تحول اجرایی شده است.

رهر معظم انقلاب روز ۱۹ اردیبهشت ماه امسال در جمع فرهنگیان فرمودند: «آموزش‌وپرورش برای رسیدن به اهداف والای خود نیازمند نوسازی است و این نوسازی با تحقق سند تحول آموزش‌وپرورش، امکان‌پذیر است».

رهبر انقلاب اسلامی، تحقق سند تحول را از واجب‌ترین کارها برشمردند و گفتند: «به‌رغم اقدامات انجام‌گرفته اما گزارش‌ها نشان می‌دهد تاکنون فقط کمتر از ۱۰ درصد از سند تحول آموزش‌وپرورش تحقق یافته است».

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأکید کردند: «مطالبه‌ اصلی من از آموزش‌وپروش این است که برای تحقق سند تحول، زمان‌بندی دقیقی معین و این سند اجرا شود».

در خصوص سند تحول و دلایل اجرایی شدن آن به سراغ حجت الاسلام و المسلمین حسین درودی معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش رفتیم.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی در گفت‌وگو با خبرنگار آموزش و پرورش خبرگزاری فارس با بیان اینکه پیگیری سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را که از مطالبات مقام معظم رهبری زید عزه است را در دستور کار داریم، اظهار کرد: سند تحول بنیادین را می‌توانیم به سه بخش تقسیم کنیم که شامل «غنا و ارزش سند تحول»، «انتظارات سند تحول از دستگاه‌های فرهنگی کشور» و  «فعالیت هایی که درباره سند تحول برای عملیاتی شدن آن تا این لحظه صورت گرفته» است.

وی افزود: در بخش ارزش و غنی بودن سند تحول بنیادین آموزش و پرورش همین بس که اولین مطالبه کننده‌اش مقام معظم رهبری است؛ یعنی ایشان بعد از اینکه سند تهیه و تنظیم و تدوین شد، هر ساله وقتی معلمان گرامی به خدمت معظم له مشرف می‌شوند، یکی از مطالبات ایشان ریل‌گذاری و برنامه نویسی برای سند ملی تحول آموزش و پرورش است.

***  تنها کتابی که در کشور به سبک گروهی با بیش از ۶۰۰ عضو تدوین شده است

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی اضافه کرد: بیش از ۶۰۰ محقق از قشر حوزوی، دانشگاهی و معلمان فرهیخته و صاحب نظران علوم اسلامی و انسانی در این سند پروژه‌دار بودند یعنی تقریباً  به جد می‌توانیم بگوییم تنها کتابی که در کشور به سبک گروهی با بیش از ۶۰۰ عضو تهیه، تنظیم و تدوین شده، این سند ارزشمند تحول بنیادین آموزش و پرورش است که در هر ۵ سال یکبار باید بازبینی شود.

وی با بیان اینکه سند تحول ۱۲ ویرایش داشته است و مبانی نظری آن ۴۵۰ صفحه است، ادامه داد: در مبانی نظری، منابعی وجود دارد که غنی بودن آن را می رساند که از جمله می‌توان به آموزه‌های قرآن کریم و سیره اهل بیت علیهم السلام و کتاب رجل پرور نهج البلاغه و کتاب روح نواز صحیفه سجادیه و هم چنین بیانات معمار کبیر انقلاب اسلامی و آراء و نظرات مفسرین بزرگ مانند تفسیر گرانسنگ علامه طباطبایی و منویات مقام معظم رهبری و شهیدانی همچون شهید مطهری و شهید بهشتی و اندشمندان و صاحب نظران در حوزه علوم اسلامی و انسانی اشاره کرد.

*** پیروی از «مبانی سند تحول» بسیاری از آسیب‌های اجتماعی را دفع می‌کند

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش ادامه داد: اهمیت سند تحول آنقدر مهم است و ارزش آن به قدری والا و بالاست که می‌توانیم بگوییم تنها سندی است که می‌تواند فهم مشترک برای تمام فعالان فرهنگی در کشور ایجاد کند، یعنی اگر مبانی نظری سند را با کسانی که در سطح کشور فعالیت‌های فرهنگی می‌کنند در میان بگذاریم و بگویم شما که فعالیت‌های فرهنگی دارید مبانی نظری‌تان را بیاورید تا با مبانی نظری سند تحول قیاس شود، یقیناً به اینجا خواهند رسید که اگر از این مبانی مهندسی شده سند تحول پیروی شود، بسیاری از آسیب‌های اجتماعی دفع و مجاری آن جراحی می‌شود.

وی افزود: در این سند ملی سر خط مبانی نظری از سوره نحل (آیه۹۷) استخراج شده  است چرا که در این آیه شریفه خداوند تبارک و تعالی، حیات طیبه را از اهداف خلقت انسان معرفی نموده است؛ البته حیات طیبه در سطح کشور ما امکان دارد به صورت جزئی، بخشی یا فردی صورت ‌گیرد ولی اینکه ادعا کنیم در کشورمان فعالیت‌های فرهنگی به صورت گروهی تحت عنوان حیات طیبه صورت گرفته است، باید گفت یا کم و گسسته بوده و یا به عبارتی در برخی از بخش‌های جامعه اصلاً نداشته‌ایم؛ به همین سبب پراکندگی‌های فرهنگی و جزیره‌ای و جزیی، باعث شده محصولات به دست آمده از آنها، در بدنه جامعه بی اثر یا کم اثر باشند.

*** مبانی سند تحول و ۴ بخش مهم آن

حجت الاسلام و المسلمین درودی افزود: حوزه علمیه متناسب با ظرفیتش، آماده است تا در این رابطه یک سهمی را ادا کند. برای مثال افراد فرهیخته ای مثل آیت الله اعرافی که ناظر علمی سند هستند و هم چنین افراد برجسته‌ای که در مبانی نظری سند تحول در بخش های مختلف نقش آفرینی نموده‌اند و هم چنین دفتر مراجع عظام تقلید و انجمن‌های علمی حوزه در این میدان‌ها، سابقه درخشانی را در اختیار دارند که در انتظار فضای مناسب جهت مشارکت بیشتر هستند.


حجت‌الاسلام والمسلمین درودی

وی ادامه داد: مبانی سند تحول در ۴۵۰ صفحه در چهار بخش خلاصه شده است که شامل «فلسفه تربیت در نظام جمهوری اسلامی ایران»، «فلسفه تربیت رسمی عمومی در نظام جمهوری اسلامی»، «رهنامه» و «چرخش‌های سند تحول» است ضمن اینکه در سند تحول کلیدواژه‌هایی وجود دارد که غنی بودن خودش را می‌تواند معرفی کند.

*** چرا باید دانش‌آموزان را ۶ ساحتی تربیت کنیم

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش به حیات طیبه در مدرسه، حیات طیبه در خانواده، حیات طیبه در جامعه و حیات طیبه در مدیریت مدارس اشاره کرد و گفت: اگر با توجه به رویکرد تربیتی سند از پیش دبستانی فعالیت‌ها آغاز شود و برای آن تعریف‌های متناسب مبانی صورت گیرد، دانش‌آموزانی که از مدارس فارغ التحصیل می‌شوند بعد از ۱۲ سال دیگر اینطور نیست که قرآن را جلوی چشمشان بگذاریم و نتوانند بخوانند، یا اینکه از آداب زندگی طیب و طاهر در آموزه‌های قرآنی غافل و محروم بوده و در رفتار اجتماعی و محاورات روزمره آنان نشانی از قرآن و عترت مشهود نباشد.

وی تصریح کرد: این موضوع جمله مرحوم سید جمال الدین اسد آبادی را به ذهن نزدیک می‌کند که “در کشورهای اسلامی مسلمان دیدم و لکن اسلام مشاهده نکردم” و این معضل کهنه زمانی درمان می‌شود که به ۶ ساحت تربیتی سند ملی اجازه داده شود، دانش‌آموزان را ۶ ساحتی تربیت نموده تا در پایان دوره تحصیلی‌شان با آفاتی مانند بیکاری و بی تفاوتی و بی نظمی و بی‌هویتی که امروز خون جامعه را آلوده کرده درگیر نباشند.

***فعالیت های فرهنگی از منابع دست اول برخوردار نیستند

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی با طرح این پرسش که انتظارات سند تحول از مسئولان کشور و نهادهای فرهنگی دیگر وزارتخانه‌ها و دستگاه‌ها چیست، گفت: اگر مسئولان کشور و کسانی که دست اندرکاران فعالیت‌های فرهنگی هستند، نظرشان این است که شهروند نمونه و مؤمن به تمام کلمه در تراز آموزه‌های وحی و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران تربیت کنند، نیاز است که به کمک مبانی سند تحول، فهم های مشترک را تولید نمایند و این مهم به دست نمی آید مگر با قرائت ساختار سند ملی تحول آموزش و پرورش و اقدام برای برنامه‌ریزی مشترک و اجرای در قالب وحدت رویه و هم چنین در عرصه های ۶گانه تربیت و زیر نظام‌های آن.

وی توضیح داد: منابع در فعالیت‌های فرهنگی نوعاً پراکنده و سطحی و مقطعی است. در حالی که منابع مهندسی شده در سند تحول از  قرآن و سیره اهل بیت علیهم السلام و هم چنین ارزش‌های انقلاب اسلامی و دیگر اسناد بالادستی مانند نقشه جامع علمی کشور با حضور بیش ۶۰۰ محقق و صاحب نظر تهیه و تنظیم شده است.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش اضافه کرد: یکی از زمینه های بنیادین آسیب‌های اجتماعی، مباحث فرهنگی است چرا که فعالیت های فرهنگی از منابع دست اول برخوردار نیستند، به دلیل آنکه از قرآن و سیره اهل بیت(علیهم اسلام) و دیگر ارزش‌ها به عنوان شعار استفاده می‌شود.

وی ادامه داد: شاید این سوال پیش آید که برخی افراد عنوان می‌کنند از قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) بهره‌مند می‌شوند و لکن چون کارشناس این مباحث نیستند، مبانی به‌صورت سلیقه‌ها، قومیت‌ها، قبیله‌ها و منافع حزبی تعریف می‌شود؛ یعنی برای برآورده کردن حاجت کسانی که برپا کنندگان مباحث فرهنگی هستند، صورت می گیرد، نه برای تقرب الی الله و دست یازیدن به مراتب حیات طبیه که قرآن در سوره نحل وعده آن را داده است.

*** لزوم ایجاد وحدت رویه در بحث مبانی و ارتباط با منابع برای فعالیت‌های فرهنگی کشور 

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش اضافه کرد: بر این اساس سندملی تحول آموزش و پرورش انتظار دارد که ابتدا هر فعال فرهنگی منابع فعالیت خود را مشخص کند بعد به مبانی بر آمده از منابع اقدام نموده و سپس قانونگذاری و برنامه‌ریزی داشته باشند.

وی به ذکر مثالی پرداخت و گفت: مثلاً در مناسب های ملی و مذهبی کشور فعالیت‌های فرهنگی لازم و زیادی انجام می‌شود ولی گاهی اوقات یک نوع مذمت‌هایی را این فعالیت‌ها به خودشان اختصاص می‌دهند که علتش را باید در منابع و مبانی نظری کارشناسان آنها جستجو کرد.

حجت الاسلام و المسلمین درودی تصریح کرد: انتظار سند تحول بنیادین آموزش و پرورش از دلسوزان برای نظام تعلیم و تربیت این است که در بحث مبانی و ارتباط با منابع، برای فعالیت‌ها و برنامه‌های فرهنگی کشور یک وحدت رویه ای ایجاد شود و این مهم امکان پذیر نیست مگر با عملیاتی شدن سند تحول بنیادین.

*** باید به سند تحول آموزش و پرورش اولویت اول داده شود

وی با بیان اینکه انتظار دیگر سند تحول این است که پشتوانه ای برایش چاره اندیشی شود که از جایگاه و شأن عملیاتی برخودار شود، گفت: اگر قرار است سند ملی تحول آموزش و پرورش عملیاتی شود باید به آن اولویت اول داده شود نه اینکه از اولویت یکی مانده به آخر برخوردار باشد؛ چراکه در تعریف اولویت آمده، بخش اول “همکاری” بخش دوم “هم افزایی” و بخش سوم “همخوانی” است و اگر این مثلث سه ضلعی ایجاد نشود یعنی اولویت نیز ایجاد نشده است.

معاون امور استانهای ستاد همکاریهای حوزه های علمیه وزارت آموزش و پرورش ادامه داد: انتظار سند تحول این است که اگر قرار است در کشور فعالیت های فرهنگی صورت گیرد منابع آن سند تحول باشد یا اگر اندیشمندانی نسبت به سند ملی تحول نظرات تکمیلی و یا ترمیمی و هم چنین تعویضی دارند باید به مسئولین امر ارجاع داده و از انتقادات بدون پیشنهاد پرهیز کنند.

*** ایجاد ۳۲ کمیته همکاری حوزه‌های علمیه و آموزش و پرورش در ۳۲ استان کشور

حجت الاسلام و المسلمین درودی با اشاره به اقداماتی که در رابطه با فعال‌سازی سند تحول صورت گرفته است، گفت: برای عملیاتی شدن سند تحول، ستادی تحت عنوان ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش تشکیل شده است که این ستاد ۱۰ سال عمر دارد و  حدود دو سال است که به صورت برنامه محور وارد برنامه‌های مصوب وزارت آموزش و پرورش شده است.

وی با بیان اینکه برنامه‌های بر آمده از ۴ کارگروه تخصصی ستاد همکاری توسط وزارت آموزش و پرورش مصوب و به کل مدارس کشور ابلاغ می‌شود، افزود: برای این کار در هر استان، کمیته همکاری تشکیل داده‌ایم یعنی ستاد همکاری در ۳۲ استان کشور، ۳۲ کمیته همکاری دارد؛ این کمیته‌های همکاری به این دلیل تشکیل شده است تا افرادی که کارهای فرهنگی در استان‌ها و شهرستان‌ها انجام می‌دهند در کنار همدیگر از یک مجموعه علمی – پژوهشی با ضمانت بر خودار باشند و در بحث اجرا از یک صف متحد و یک صدای واحد استفاده کنند.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه علمیه و وزارت آموزش و پرورش به اعضای این ستاد اشاره کرد و گفت: این کمیته ۱۱ عضو ثابت دارد که رئیس کمیته، نماینده محترم ولی فقیه و امام جمعه استان و نایب رئیس آن، مدیرکل آموزش و پرورش هستند؛ و هم چنین اعضای ثابت آن عبارتند از رئیس حوزه علمیه برادران، رئیس حوزه علمیه خواهران، مدیرکل اوقاف و امور خیریه، مدیرکل دفتر تبلیغات اسلامی، رئیس دانشگاه فرهنگیان و رئیس اتحادیه انجمن‌های اسلامی و دو معاون مدیر کل و معاون پرورشی و فرهنگی که به عنوان دبیر کمیته همکاری است و هر دو ماه یکبار در استان با دستور کار مشترک شرکت می‌کنند.

وی ادامه داد: محور نشست کمیته‌های همکاری در استان‌ها، منویات مقام معظم رهبری و سیاست‌های ابلاغی معظم له به آموزش و پرورش و هم چنین سند ملی تحول بنیادین است که نیز از مطالبات مهم  مقام معظم رهبری است.

*** اگر سند تحول به جد پیگیری شود به سندهای بی‌پشتوانه آمریکا و اروپا نیاز نداریم

حجت الاسلام درودی اضافه کرد: برای اینکه سند تحول عملیاتی شود به این کمیته‌ها برنامه داده شده است که با ۳ عنوان و ۲۳ زیر برنامه است که ۱۳ برنامه در سطح ستاد پیگیری می‌شود ۱۰ برنامه در استان‌ها و هفت برنامه در شهرستان‌ها پیگیری و نظارت می‌شود.

وی تصریح کرد: اگر سند تحول به جد پیگیری شود و سندهای بالادستی به کمک آن بیایند، ما نه تنها به سند‌های بی پشتوانه آمریکا و اروپا نیاز نداریم بلکه می‌توانیم بطلان سندهای آنها و نقاط ضعف و ضد انسانی آنها را به جهانیان معرفی نموده و مردم آزاده جهان و علاقه‌مند به فطرت را از اسناد انسانی و الهی خودمان مطلع کرده و آنها را بهره‌مند بسازیم.

* **چه زمانی می‌توانیم جامعه صالح داشته باشیم؟

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش ادامه داد: اگر سند تحول بر اساس منویات مقام معظم رهبری اجرا شود، می‌توانیم آموزش و پرورش را غنی کنیم و جامعه صالح داشته باشیم و تمدن اسلامی را در کشور خودمان اول به نمایش بگذاریم و سپس شهروندانی در تراز آموزه‌های قرآنی و نظام مقدس جمهوری اسلامی تربیت کنیم؛ در این صورت تمدن اسلامی خودجوش به دیگر کشورها صادر خواهد شد.

وی ادامه داد: در حال حاضر در برخی مدارس کشور شاهد هستیم که ‌توانسته‌اند بخش‌هایی از سند تحول را در کف مدارس، خانواده‌ها و جامعه به نمایش بگذارند؛ در این مدارس رفتارهای دانش‌آموزان در سفرهای استانی و شهرستانی ستاد همکاری واقعاً دیدنی و مورد رضایت والدین و مسئولان آموزشگاه ها و امید بخش گزارش شده است.

***مدرسه صالح دارای ۷ شاخصه است

حجت الاسلام والمسلمین درودی گفت: باید سند تحول را به گونه‌ای عملیاتی کنیم که از مسئولان رده اول فرهنگی در سطح کشور تا کف مدارس بتوانند به صورت یک زنجیره پیونددار و پیوسته جریان سازی نموده تا برای شهروندان داخلی و میهمانان خارجی چشم نوازی کند.

وی با بیان اینکه در صورت اجرای سند تحول می‌توانیم مدرسه صالح داشته باشیم، افزود: مدرسه صالح در سند تحول دارای ۷ شاخصه است و یکی از شاخصه‌های مهم این است که در آموزشگاه، عدالت و احسان باشد.

*** بسیاری از پژوهش‌های زیربنایی حوزه‌های علمیه در برخی کتابخانه‌ها خاک می‌خورد

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش ادامه داد: برای اینکه بتوانیم مدرسه‌ای را با شاخصه عدالت و احسان اداره کنیم نیاز به پژوهش‌های زیربنایی حوزه‌های علمیه است‌ که الان بسیاری از آنها در برخی کتابخانه‌ها خاک می‌خورد. یا بسیاری از نظرات و پژوهش‌های فرهنگیان و دانشگاهیان خصوصا دانشجویان دانشگاه فرهنگیان که باید به کمک سند تحول بیاید.

وی به بررسی سیره شهدا در سند تحول اشاره کرد و گفت: برخی می‌گفتند سند تحول آموزش و پرورش خیلی ایده‌آل و ایده ئولوژیک و آسمانی و عرشی نگارش شده است. برای اینکه اثبات کنیم این سند ملی عملیاتی و رئالیسم و کاربردی است، تصمیم گرفتیم یک برنامه تدریس وصیت نامه نورانی شهدا را به آن پیوند بزنیم.

حجت الاسلام و المسلمین درودی با بیان اینکه رزمندگان اسلام به جبهه رفتند تا حیات طیبه را کشف کنند و به همین سبب گفته می شود ۸سال دفاع مقدس نه ۸ سال جنگیدن، افزود: برای اینکه به گوش برنامه‌ریزان و فعالان عرصه فرهنگ برسانیم که سند تحول دارو ودرمان بسیاری از آسیب‌های اجتماعی کشور است، بررسی و تدریس سیره شهدای عزیز را در منابع نظری سند و هم چنین در جوار بخش های ۴گانه آن در دستور کار قرار داده ایم که آثار و برکاتی هم در پی داشته است.

انتهای پیام/

 

۲۰۴۵- چرا نام مبارک حضرت خدیخه در دایره المعارف ۵۰ جلدی زنان در مصر وجود ندارد.+ رابطه محبت مجازی با مخفی نمودن حق و حقیقت

۰۷ خرداد
کد خبر: ۴۵۱۶۷۰ | تاریخ مخابره :۱۳۹۷/۳/۷ – ۲۳:۵۵ | سرویس: بین الملل ۱۲۹
رئیس شورای علمای شیعه پاکستان:
حضرت خدیجه (س) اولین محافظ پیامبر اسلام (ص) بود
حوزه/ حجت الاسلام سید ساجد علی نقوی به مناسبت وفات ام المومنین حضرت خدیجه (س) گفت: حضرت خدیجه (س) و حضرت ابوطالب اولین محافظان پیامبر اسلام بودند.

به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری«حوزه»، حجت الاسلام سید ساجد علی نقوی رئیس شورای علمای شیعه پاکستان به مناسبت وفات ام المومنین حضرت خدیجه کبری (س) گفت: حضرت خدیجه کبری (س) و حضرت ابوطالب اولین محافظان پیامبر اسلام بودند و حضرت ابوطالب با قدرت فرزندان خود و حضرت خدیجه (س) با ثروت پاکیزه خود از پیامبر اسلام محافظت کرده و برای ترویج اسلام تلاش کردند.

وی افزود: اوائل اسلام وقتی پیامبر اسلام (ص) تنها مشغول به تبلیغ اسلام بودند و کفار با تمام قدرت مالی و افرادی با پیامبر اسلام (ص) مقابله می‌کردند؛ حضرت خدیجه (س) با خرج ثروت پاک خود کمک بزرگی به اسلام کرد و پیامبر (ص) خودشان معترف آن بوده و از حضرت تشکر می‌کردند. حضرت خدیجه در همه میدانها همراه پیامبر(ص) بودند.

 

۲۰۴۴- چهل(۴۰) نکته مهم از سخنان امام خامنه‌ای درباره برجام، آمریکا، مذاکره با اروپا و اقتصاد+ قدرت محبت حقیقی برای مدیریت دشمنان

۰۴ خرداد
۴۰ نکته مهم از سخنان امام خامنه‌ای درباره برجام، آمریکا، مذاکره با اروپا و اقتصاد کد خبر ۴۳۱۴۶۶ ایمیل پرینت ۴۰ نکته مهم از سخنان امام خامنه‌ای درباره برجام، آمریکا، مذاکره با اروپا و اقتصاد به گزارش خبرنگار سیاسی شبکه خبری ایرانا، حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر دیروز با سران قوا و جمعی از مسئولان و کارگزاران نظام دیدار و نکات بسیار مهمی را در موضوعات مختلف به خصوص هسته‌ای و اقتصادی بیان کردند. در ذیل، سخنان رهبر انقلاب را می‌توانید در قالب ۴۰ نکته، بخوانید: دشمنیِ آمریکا ۱- از ابتدای انقلاب اسلامی و در همه این مقاطع، رژیم آمریکا دشمن اصلی ملت ایران بوده و از همه ابزارها و ترفندهای سیاسی، اقتصادی امنیتی، نظامی و تبلیغاتی نیز استفاده کرده است اما در همه موارد هم شکست خورده است. ۲- جمهوری اسلامی در چهل سال گذشته همه مقاطع و حوادث گوناگون آنها را با قدرت و استقامت و با تدبیر پشت سر گذاشته و مقطع فعلی را نیز با قدرت و تدبیر، پشت سر خواهد گذاشت و مسیر پیشرفت خود را ادامه خواهد داد. بیشتر بخوانید ۱۰ نکته از سخنان مهم امام خامنه‌ای درباره ترامپ و برجام فرماندهان عالی‌رتبه نظامی درباره خروج آمریکا از برجام چه می‌گویند ۳- با اشاره به تکرار تعبیر «براندازی» در صحبت‌های مقامات آمریکایی: این تعبیر، جدید نیست و مقامات آمریکایی از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی، آن را به‌کار می‌بردند، حتی همان رئیس جمهوری که می گفت “به‌دنبال براندازی نیستم”، به‌دنبال براندازی بود و نیت و اهداف او نیز مشخص شد. ۴- بر اساس سنت الهی، در شکست دشمن هیچ تردیدی وجود ندارد؛ سرنوشت رئیس جمهور کنونی آمریکا بهتر از سرنوشت اسلاف خود همچون بوش و ریگان نخواهد بود و همانند آنها در تاریخ گم خواهد شد. البته براساس سنت الهی وظایفی هم برعهده ما است و اگر این وظایف را انجام ندهیم، نمی‌توان درخصوص رسیدن به نتایج مورد نظر، اطمینان داشت تجربیات و درس‌های مهم درباره آمریکا ۵- مجموعه برخوردهای آمریکا از ابتدای مذاکرات هسته‌ای تاکنون، این تجربه مهم را به دست می‌دهد که جمهوری اسلامی ایران نمی‌تواند با آمریکا تعامل کند زیرا آمریکا پایبند به تعهدات خود نیست. برخی نگویند که پایبند نبودن به تعهدات، مربوط به این رئیس جمهور و به این دولت آمریکا است، خیر؛ دولت قبل هم که با ما مذاکره کرد، تقریباً به همین روش عمل کرد و آنها نیز برجام را نقض و ایران را تحریم کردند. ۶- با دولتی که معاهدات بین المللی را به‌راحتی و همانند آب خوردن، نقض می‌کند، نمی‌توان تعامل کرد. تجربه برجام، جواب آن کسانی است که بارها می‌گفتند “چرا با آمریکا، مذاکره و تعامل نمی‌کنید؟”، بنابراین همه باید از این تجربه درس بیاموزند و بدانند که نمی‌توان با چنین دولتی تعامل و مذاکره کرد. ۷- تجربه بدعهدی آمریکا فقط مختص ایران نیست بلکه آمریکا حتی با افراد تسلیم و نوکر خود همچون محمدرضا پهلوی و حسنی مبارک نیز چنین رفتاری داشته و دارد. ۸- در مذاکرات سال‌های اخیر و بعد از برجام، کاملاً مشخص شد که موضوعاتی همچون هسته‌ای و موشکی، مسئله اصلی نیستند بلکه مخالفت و دشمنی عمیق آمریکا با اصل نظام اسلامی و ملت ایران به‌دلیل سربلندی این نظام در منطقه حساس و توسعه روحیه مقاومت و مخالفت بی‌ملاحظه با ظلم‌های آمریکا و بلند کردن پرچم اسلام است و آنها می‌خواهند نظام اسلامی را از مؤلفه‌های قدرت و اقتدار خود تهی کنند. ۹- راه جلوگیری از دشمنی آمریکا، انعطاف و کوتاه آمدن نیست؛ این موضوع فقط مختص آمریکایی‌ها نیست، همه غربی‌ها عمدتاً همین‌گونه هستند و ما فراموش نمی‌کنیم دوره‌ای را که رئیس جمهور ما طرفدار نرمش با غرب بود اما همین رئیس جمهور بر اساس موضوعاتی بی‌اساس، از طرف آلمان به دادگاه احضار شد. ۱۰- ایستادگی در مقابل غربی‌ها، امکان بسیار زیاد عقب نشاندن آنها را به‌وجود می‌آورد. در آن سال‌ها (۸۳ و ۸۴)، برای آنکه پرونده هسته‌ای ایران در آژانس عادی شود، پذیرفته شد که تأسیسات هسته‌ای تعطیل و مهر و موم شوند اما آنها در مقابل نرمش‌ها و عقب‌نشینی‌های آن زمان، به هیأت ایرانی گفتند که باید تمام تأسیسات هسته‌ای ایران، جمع‌آوری و نابود شوند. در آن زمان، آنها حتی اجازه راه‌اندازی دو یا سه سانتریفیوژ را هم نمی‌دادند اما از زمانی که در مقابل زیاده‌خواهی‌های آنها ایستادیم و مهر و موم‌ها را شکستیم و جوانان مؤمن و انقلابی ما غنی‌سازی بیست درصد را انجام دادند، غربی‌ها به‌التماس افتادند و ضمن قبول غنی‌سازی ۳٫۵ درصد، با ادامه فعالیت پنج تا شش هزار سانتریفیوژ نیز موافقت کردند. ۱۱- باید در قضایای بعدی مراقب بود تا این تجربه‌ها تکرار نشوند و از یک سوراخ، دو بار گزیده نشویم. دل‌خوش کردن به مسائلی نظیر بی‌آبرو شدن آمریکا و یا بروز اختلاف ظاهری میان آمریکا و اروپا در ماجرای اخیر، نافی استفاده از تجربیات هستند؛ اینها واقعیات است اما، مگر ما برای این چیزها مذاکره کردیم که حالا به آنها دلخوش کنیم؟ ۱۲- هدف از مذاکرات هسته‌ای برداشته شدن تحریم‌ها بود که بسیاری از آنها برداشته نشد، ضمن اینکه اخیراً تهدید می‌کنند تحریم‌ها را با وجود تأکید قطعنامه سازمان ملل بازمی‌گردانند. ۱۳- «عناصر سیاسی، مدیریتی و مطبوعاتی» از سرزنش یکدیگر درباره برجام پرهیز کنند؛ نقد صحیح، منصفانه و عاقلانه ایراد ندارد و مسئولان هم باید به آنها توجه کنند اما اهانت، هتک حرمت، اتهام و ایجاد دوقطبی بر سر برجام نباید صورت گیرد و وحدت و همزبانی نباید نقض شود. بدعهدی اروپا ۱۴- ما بنای دعوا با اروپا را نداریم اما این سه کشور اروپایی نشان داده‌اند که در حساس‌ترین مواقع، با آمریکا همراهی می‌کنند. حرکت زشت وزیر امور خارجه فرانسه در مذاکرات هسته‌ای و تقسیم نقش پلیس بد و پلیس خوب با آمریکا و همچنین مانع‌تراشی دولت انگلیس در قبال حق خرید کیک زرد براساس برجام را نمونه‌هایی از همراهی اروپا با آمریکا هستند؛ اروپایی‌ها حرفهایی می‌زنند اما تاکنون ندیده‌ایم که به‌معنی واقعی کلمه در مقابل آمریکا ایستاده باشند. ۱۵- با اشاره به بدعهدی و بی‌صداقتی ۳ کشور اروپایی در اوایل دهه ۸۰ بر سر مسئله هسته‌ای: اروپایی‌ها باید ثابت کنند که این بار قصد تکرار آن بدعهدی را ندارند. موشک و نفوذ منطقه‌ای ایران ۱۶- همه بدانند جمهوری اسلامی از مؤلفه‌های قدرت خود از جمله دفاع از راه دور قطعاً دست نمی‌کشد. ۱۷- حضور در منطقه و طرفداری ملت‌ها از جمهوری اسلامی، عمق راهبردی ماست و هیچ دولت عاقلی از این مؤلفه‌های قدرت‌بخش صرف‌نظر نمی‌کند. بیشتر بخوانید “پیشنهاد برجام ۲″؛ نظر مسئولان نظام درباره مذاکره موشکی چیست؟ ۱۰ دلیل در رد “مذاکره موشکی” تضمین‌های اروپا به ایران برای ادامه برجام ۱۸- ایران با ۳ کشور اروپایی دعوا ندارد بلکه با توجه به سابقه اروپایی‌ها، ما به آنها اعتماد نداریم و به همین علت آنها باید تضمین‌های واقعی بدهند. اگر اروپایی‌ها در پاسخ به مطالبات ما تعلل کردند حق ایران برای آغاز فعالیت‌های تعطیل‌شده هسته‌ای محفوظ است. ۱۹- سران ۳ کشور باید متعهد شوند و قول دهند که بحث موشک و حضور منطقه‌ای ایران را مطلقاً مطرح نخواهند کرد. مقابله صریح اروپایی‌ها با هرگونه تحریم آمریکا علیه ایران از دیگر شرایط ضروری است. ۲۰– خروج آمریکا از برجام را نقض قطعنامه ۲۲۳۱ سازمان ملل است؛ اروپایی‌ها باید قطعنامه‌ای علیه آمریکا به شورای امنیت ببرند و به این حرکت آمریکا اعتراض کنند. ۲۱- اگر آمریکایی‌ها توانستند در فروش نفت ایران خلل وارد کنند اروپایی‌ها باید خرید نفت از ایران به‌مقدار مورد نیاز ما را تضمین کنند. ۲۲- بانک‌های اروپایی درباره دریافت و پرداخت وجوه تجارت دولتی و خصوصی با جمهوری اسلامی باید تضمین بدهند. ۲۳- مسئولان سازمان انرژی اتمی آمادگی برای شروع احتمالی فعالیت‌ها باشند؛ الآن غنی‌سازی ۲۰ درصد را آغاز نمی‌کنیم ولی باید آماده باشید که اگر لازم شد و دیدیم برجام فایده ندارد، فعالیت‌های تعطیل‌شده به‌واسطه برجام از سر گرفته شود. اقتصاد مردمی – سپردن کارها به خارجی‌ها ۲۴- مسئله اول کشور، مسئله اقتصادی است؛ فعالیت‌های دولت باید با گسترش خدمات ادامه پیدا کند اما با همه تلاش‌ها وضع اقتصادی کشور تعریفی ندارد و بسیاری از مردم در فشار شدید گرانی و مشکلات هستند. ۲۵- حل مشکلات اقتصادی را در درجه اول در گروی اعتقاد قلبی مسئولان به چند مسئله است؛ باید عمیقاً باور کنیم که مشکلات اقتصادی با تکیه بر ظرفیت‌های فراوان داخل کشور قابل حل است و نسخه‌های غربی نه در زمینه اقتصاد و نه در عرصه‌های دیگر نظیر جمعیت، حلّال مسائل و دشواری‌های کشور نیستند. ۲۶– سپردن کارها به خارجی‌ها با توجه به بدقولی‌های آنها باید فقط در حد اضطرار باشد و فقط وقتی از امکانات داخلی مأیوس شدیم سراغ دیگران برویم. ۲۷- آمریکایی‌ها وزارت خزانه‌داری خود را به اتاق جنگ علیه ایران تبدیل کرده‌اند؛ باید ستاد مقابله با این شرارت دشمن در مرکز اقتصادی دولت تشکیل شود و وزارت خارجه نیز به این مسئله کمک کند. ۲۸- اقتصاد مقاومتی علاج همه مشکلات کشور است و امروز با توجه به اقدامات دشمن، باید بخشهایی از اقتصاد مقاومتی در اولویت قرار گیرد. ۲۹- «اقتصاد مردمی» و ورود واقعی مردم به عرصه اقتصاد کاملاً ضروری است؛ اقتصاد دولتی جواب نمی‌دهد و همان‌گونه که بارها گفته‌ام باید سیاستهای اصل ۴۴ جدی گرفته شود و بخش خصوصی را وارد میدان کنیم. ۳۰- اقتصاد نفتی را از عیوب اساسی اقتصاد ایران است؛ ۲۰ سال پیش گفتیم باید به جایی برسیم که هر وقت اراده کردیم درِ چاه‌های نفت را ببندیم و این ممکن است. امروز ما اسیر نفت هستیم چرا که قیمت‌گذاری و خرید یا عدم خرید آن دست دیگران است این وضع باید تغییر کند و نفت به‌عنوان سرمایه ملی، واقعاً در اختیار ما باشد و وابستگی به آن را روز به روز کم کنیم. ۳۱- به اقتصاد دانش‌بنیان، توجه به جوانان کارآفرین در رسانه‌ها، تقویت تولید داخل، اهمیت فراوان به کالای ایرانی و خودداری مطلق همه دستگاه‌ها از خرید محصولات غیرایرانی از دیگر نکاتی است که باید به آنها اهمیت داد. برجام و اقتصاد کشور ۳۲- مسائل اقتصادی را نباید به برجام و امثال آن گره بزنیم، دیدید با برجام هم مشکل اقتصاد درست نشد، بنابراین اقتصاد به عوامل دیگری نیاز دارد. ۳۳- در سال‌های اخیر، این درس گرفته شد که گره زدن حل مسائل کشور به‌خصوص مسائل اقتصادی به برجام و خارج از کشور، یک خطای بزرگ است. هنگامی که ما مسائل اقتصادی و کسب‌وکار را به برجام گره می‌زنیم، نتیجه این می‌شود که صاحبان کار و سرمایه چند ماه منتظر امضا شدن یا نشدن برجام می‌مانند و بعد از آن هم منتظر اجرا شدن و یا اجرا نشدن آن هستند و سپس نیز منتظر اینکه آیا آمریکا در برجام می‌ماند یا نمی‌ماند و در نهایت دستگاه فعال اقتصادی کشور همیشه معطل خارجی‌ها است. ۳۴- اقتصاد کشور را از راه «برجام اروپایی» نمی‌توان درست کرد. برجام اروپایی البته مسئله‌ای است اما قرائن فراوان از جمله انصراف و تردید شرکت‌های بزرگ اروپایی و نیز سخنان مسئولان سه کشور اروپایی نشان می‌دهد اقتصاد کشور را از راه برجام اروپایی نمی‌توان به جلو برد. ۳۵- ورود ۱۰۰ میلیارد دلار به کشور پس از انعقاد برجام تصوری باطل بود که متأسفانه برخی این تصور واهی را به مردم هم منتقل کردند. جنگ روانی دشمن ۳۶- ملت ایران امروز به استقلال، ایستادگی، آبروی بین‌المللی و نفوذ منطقه‌ای خود افتخار می‌کند اما دشمن به‌دنبال آن است که با شایعه، دروغ و برجسته‌سازی ضعف‌ها، این احساس افتخار را از ملت سلب کند و با شکست جلوه دادن پیروزی‌ها و پیشرفت‌ها، حرکت امیدوارانه را که حلال مشکلات کشور است، از بین ببرد. ۳۷- ما با شناخت ظرفیت‌ها و توجه به تجربه‌ها و از همه مهمتر با استمداد از خداوند متعال، بدون تردید توانایی غلبه بر همه مشکلات اقتصادی را خواهیم داشت. ۳۸- جمهوری اسلامی در این سال‌ها روزبه‌روز قوی‌تر شده است و حرکت به‌سمت اقتدار بیشتر را در پرتو استحکام ساخت داخلی و رفتار صحیح مسئولان با مردم همچنان به‌پیش خواهد برد. پرونده‌های حقوق بشری آمریکا ۳۹- عملکرد سازمان ملل، نامناسب و تحت نفوذ آمریکا است؛ چندی قبل دبیرکل سازمان ملل یک روز پس از محکوم کردن جنایات سعودی‌ها علیه مردم یمن، حرف خود را پس گرفت. این نمونه‌ها نشان می‌دهد سازمان ملل تحت فشار آمریکا و قارون‌های منطقه خلیج فارس است. ۴۰- پرونده‌های حقوق بشری آمریکا: «سوزاندن اعضای فرقه داودی‌ها در آمریکا در زمان کلینتون»، «نگهداری و شکنجه فجیع زندانیان در زندان‌های گوانتانامو، ابوغریب عراق و یک زندان آمریکایی در افغانستان»، «آزادی فروش سلاح در آمریکا به‌دلیل منافع کمپانیهای اسلحه‌سازی»، «رفتار وحشیانه پلیس آمریکا با سیاهپوستان»، «نقش مؤثر آمریکا در ایجاد و حمایت از داعش»، «کمک به رژیم صهیونیستی در کشتار مردم از جمله در کشتار اخیر غزه» و «کمک و حمایت از سعودی‌ها در کشتار مردم یمن و سرکوب مردم بحرین» اشاره و تأکید کردند: سازمان ملل اگر سازمان ملل است و وابسته به رژیم آمریکا نیست باید این پرونده‌ها را به‌طور جدی پیگیری و کوتاهی‌های گذشته خود را جبران کند.https://irananews.com/%db%b4%db%b0-%d9%86%da%a9%d8%aa%d9%87-%d9%85%d9%87%d9%85-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d8%ae%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d8%ae%d8%a7%d9%85%d9%86%d9%87%e2%80%8c%d8%a7%db%8c-%d8%af%d8%b1%d8%a8/
 

۲۰۴۳-ابتلای۳۰ درصد جامعه ایران به اختلالات روانی ایرانا :طبق آمار وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی ۲۲ تا ۳۰ درصد افراد جامعه (از هر ۱۰ نفر سه نفر) به درجاتی از اختلالات روانی مبتلا هستند+ نقش درمانگری محبت حقیقی قرآن کریم در ماه مبارک رمضان

۰۴ خرداد
https://irananews.com/wp-content/uploads/2-210-525x350.jpg
ابتلای۳۰ درصد جامعه ایران به اختلالات روانی ایرانا :طبق آمار وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی ۲۲ تا ۳۰ درصد افراد جامعه (از هر ۱۰ نفر سه نفر) به درجاتی از اختلالات روانی مبتلا هستند که بر این اساس باید یک سوم بیمارستان‌های کشور به بیماری‌های روانی اختصاص یابد. به گزارش خبرنگار ایرانا ، دکتر ایرج خسرونیا در نشست خبری به مناسب برگزاری بیست و نهمین کنگره جامعه متخصصان داخلی ایران از ۲۱ تا ۲۴ اردیبهشت ماه در مرکز همایش های رازی، اظهار کرد: در تهران آمار وضعیت بدتری دارد؛ به گونه ای که ۳۰ تا ۳۶ درصد به اختلالات روانی گرفتار هستند و در این بین زنان سهم ۳۶ درصدی دارند. خسرونیا به تاثیر زیاد این قبیل اختلالات در زندگی روزمره افراد جامعه اشاره کرد و افزود: چند درصد از این افراد شاید بتوانند اختلالات روانی خود را پنهان یا کنترل کنند اما روزانه در سطح شهر شاهد هستیم که افراد به خاطر یک تصادف Crash ساده با یکدیگر گلاویز شده و حتی در مواردی به قتل Murder منجر می شود. رئیس جامعه متخصصان داخلی ایران همچنین خاطرنشان کرد: در مطب ها شاهد هستیم که شمار زیادی از بیماران که از مشکلات جسمانی مانند ناراحتی های گوارشی یا قلبی گلایه می کنند، هیچ مشکل جسمی ندارند؛ پس از بررسی ها و آزمایش های پزشکی مشخص می شود که مشکل این افراد روانی است و باید تحت درمان های روانپزشکی قرار گیرند. خسرونیا نبود فرهنگ مراجعه به روانپزشکان را از دیگر معضلات جامعه دانست و گفت: بسیاری از این بیماران زمانی که به آنها گفته می شود باید به روانپزشک مراجعه کنید برآشفته می شوند و ترجیح می دهند به جای مراجعه به متخصصان این رشته، درمان بیماری را از پزشک معالج خود دریافت کنند. وی با تاکید بر اینکه باید این ترس از مراجعه به روانپزشکان با ارتقای آگاهی مردم نسبت به بیماری های روانی برطرف شود، گفت: یکی از دلایل ترس از مراجعه به روانپزشکان، در واقع ترس از انگ بیمار روانی بودن از سوی جامعه، خانواده و اطرافیان است که مانع از مراجعه بیماران به متخصصان این رشته می شود. رئیس جامعه متخصصان داخلی ایران با بیان اینکه شمار سالمندان در کشور ما رو به افزایش است و به تبع آن میزان مبتلایان به بیماری های مختلف ازجمله سرطان روند روبه رشد خواهد داشت، اظهار کرد: درحال حاضر هشت درصد جامعه را سالمندان (۶۰ سال به بالا) تشکیل می دهند اما طی ۱۰ سال آینده این رقم به ۱۲ درصد می رسد؛ بنابراین لازم است به تناسب این افزایش، از هم اکنون تمهیدات لازم در سطح سیاستگذاری کلان حوزه سلامت کشور اندیشیده شود. خسرونیا افزود: همانطور که متخصص کودکان داریم و کودکان به این متخصصان ارجاع داده می شوند، باید متخصصان سالمندان نیز تربیت شوند تا آمادگی لازم را برای چند سال آینده در مواجهه با بیماری ها به ویژه سرطان که از بیماری های وابسته به سن است، داشته باشیم. وی یکی از علل اصلی ابتلا به سرطان در کنار افزایش سن را مصرف مواد مخدر Drugs از جمله تریاک و سیگار عنوان کرد و گفت: طبق آمار رسمی ۲ میلیون نفر و طبق آمار غیررسمی پنج میلیون نفر در ایران تریاک مصرف می کنند؛ استعمال این مواد نقش قابل توجهی در بروز سرطان های پانکراس، ریه، مثانه و مری دارند. خسرونیا درمورد اینکه آیا پارازیت ها نیز در بروز سرطان تاثیرگذار هستند، توضیح داد: هنوز این مساله ثابت نشده اما دیده شده است تعداد جنین های ناقص در خانواده هایی که در اطراف دکل های مخابراتی هستند، بیشتر است.https://irananews.com/%d8%a7%d8%a8%d8%aa%d9%84%d8%a7%d9%8a30-%d8%af%d8%b1%d8%b5%d8%af-%d8%ac%d8%a7%d9%85%d8%b9%d9%87-%d8%a7%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%84%d8%a7%d9%84%d8%a7%d8%aa-%d8%b1%d9%88/https://irananews.com/wp-content/uploads/2-210-525x350.jpg
 

۲۰۴۲- نقش قرآن در دفع آسیب های اجتماعی+ نشانه محبت حقیقی به قرآن

۰۱ خرداد

نامه گلایه آمیز حجت‌الاسلام قرائتی به علمای حوزه علمیه قم از بی‌توجهی به قرآن در حوزه‌های علمیه

حجت‌الاسلام و المسلمین محسن قرائتی طی نامه‌ای خطاب به حضرت آیت‌الله العظمی فاضل لنكرانی، از مهجوریت قرآن در بین مسلمانان و خصوصا حوزه‌های علمیه گلایه كرده و خواستار چاره‌اندیشی مراجع عظام در این‌خصوص شده است.

به گزارش ایكنا، متن كامل این نامه به شرح ذیل می‌باشد: محضر مبارك حضرت آیت‌الله‌العظمی فاضل لنكرانی و مدرسین بزرگوار (دامت بركاتهم)

سلام علیكم

با حذف مقدمات

قرآن نور است …

قرآن نور است و «روحانی كم نور» یا «بی‌نور» چگونه «یخرج الناس من الظمات الی النور» خواهد بود؟

همان‌گونه كه حضرت سلیمان ناله هدهدی را شنید و ترتیب اثر داد و بلقیس و منطقه بزرگی هدایت شدند، امید است شما هم ناله مرا بشنوید و ترتیب اثر دهید و بركاتش اگر خداوند متعال قبول كند، ذخیره قیامت باشد.

از آیات قرآن، مبارك بودن، نور بودن، برهان بودن، تبیان، ذكر، موعظه و احسن‌الحدیث بودن را می‌دانیم، از آیه «فذكر بالقرآن» فهمیدیم كه بهترین راه موعظه قرآن است.

و از آیه «احسن القصص» فهمیدیم كه بهترین داستان‌ها، داستان‌های قرآن است.

و از این كه هم قرآن و هم ذات خداوند متعال كارآیی واحدی دارند، می‌فهمیم كه قرآن تجلی خداوند است و همان‌گونه كه تجلی خدا كوه را متلاشی كرد: «جعله دكا و خر موسی صعقاً»، قرآن نیز كوه را قطعه قطعه می‌كند: «لو انزلنا هذا القرآن علی جبل …».

ای كاش …

ای كاش نژاد تربیتی حوزه از روز اول با محوریت قرآن بود و به جای «ضرب زید عمراً» به ما یاد می‌دادند: «ضرب الله مثلا» و ای كاش در درس اخلاق، آیات اخلاقی قرآن محور بود و ای كاش بخشی از شهریه‌ها براساس محوریت قرآن بود.

و از این كه فرموده‌اند «روایات را بر قرآن عرضه كنیم و در صورت تباین قطعی فاضربوه علی الجدار»، دانستیم كه محوریت با قرآن است.

گو از حدیث «اقراء و ارقاء» دانستیم درجات قیامت نیز بر محور قرآن است.

و از این كه پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در هنگامه جنگ به دلیل آن كه نفر دوم بیشتر قرآن می‌داند، پرچم را از دست یك نفر گرفته و به دیگری دادند و یا در جنگ احد ابتدا بر جنازه شهدایی كه بیشتر قرآن می‌دانستند نماز خواندند، فهمیدیم كه سیره نبوی براساس «قرآن محوری» است و امسال كه سال پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله وسلم) است و همه دستگاه‌های فرهنگی در برابر جسارت به پیامبر عزیز دست به كاری زده‌اند، نباید مهمترین تشكیلات فرهنگی و حوزه‌های علمیه از سایرین عقب بمانند و كاری برای پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله وسلم) نكنند.

رسول عزیزی كه خداوند حدود ۲۵۰ مرتبه در قرآن او را با كلمه «ربك» به خود نسبت داده در حالی كه هر یك از آسمان‌ها و زمین، انبیاء و مردم و مشارق و مغارب را چند باری به خود نسبت داده است.

رسولی كه حتی نام اعضا و متعلقاتش در قرآن مطرح شده است: «قریتك، ثیابك، نساءك، بناتك، وجهك، صدرك، ظهرك، لسانك، عنقك، یدك، عینیك» را همه می‌دانیم.

سوال قیامت

یكی از مراجع بزرگ قم فرمود: اگر در قیامت سوال كنند آیا درتأمل‌های كفایه بیشتر وقت صرف كردید یا در آیات بیشتر تدبر كردید، پاسخ چیست؟!

رسولی كه نه تنها از عصمت او، بلكه از اعضاء او نیز سخن به میان آمده است: زبانش معصوم: «ما ینطق عن الهوی»، قلبش معصوم: «ما كذب فوءاد ما رأی» و چشمش معصوم است: ما زاغ البصر.

رسولی كه آسمان‌ها به خاطر اهل بیت او برپاست (و بكم یمسك السماء ان تقع علی الارض)، در حالی كه ما به هنگام خواب‌آلودگی حتی گردن و پلك چشم خود را نمی‌توانیم نگه داریم ولی آنان آسمان را نگه داشته‌اند.

به هر حال هرچه داریم از او و اهل‌بیتش داریم و باید بیش از هر گروه دیگر حقش را با دعای «و اعنا علی تاءدیه حقوقه علی» ان‌شاءالله ادا نماییم، اما كارها چه می‌تواند باشد:

ضرورت تلاش حوزه برای رفع مهجوریت قرآن

كاری كه در شأن حوزه علمیه و مراجع عظام است، آن است كه حداقل یكی از غم‌های پیامبر را برطرف كنیم. با این كه حضرتش خبر از مظلومیت اهل بیتش داشت و حتی خبر شهادت آنان را بعد از خود می‌داد، ولی در قیامت شكایتش از مهجوریت قرآن است: «یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا».

این شكایت قطعی است؛ چون با این كه زمان شكایت قیامت و آینده است با كلمه ماضی محقق‌الوقوع به كار رفته است (وقال الرسول)، این شكایت با كلمه اتخاذ عنوان شده یعنی با توجه و از روی عمد قرآن را مهجور كردند و نفرمود «كان القرآن عندهم مهجوراً». بنده خدمت بعضی از مراجع عظام كه مطلب را عرض كردم، فرمودند: من نیز مهجوریت قرآن را تا حدود زیادی قبول دارم.

علماء عزیز و حضرت آیت الله العظمی فاضل:

شما می‌دانید كه راضی كردن پیامبر و مهجوریت‌زدایی هر دو كار خداوند است. قبله عوض شد تا پیامبر راضی شود: «فلنولینك قبله ترضیها»، اعطاء مقام شفاعت به خاطر راضی كردن اوست: «و لسوف یعطیك ربك فترضی»، بگفته امام رضا (علیه السلام) ذیل آیه در تفسیر نورالثقلین، نماز واجب شد تا قرآن از مهجوریت بیرون بیاید و تكرار حدیث ثقلین در چندین مورد به خاطر محوریت قرآن و اهل بیت است.

ای كاش نژاد تربیتی حوزه از روز اول با محوریت قرآن بود و به جای «ضرب زید عمراً» به ما یاد می‌دادند: «ضرب الله مثلا» و ای كاش در درس اخلاق، آیات اخلاقی قرآن محور بود و ای كاش بخشی از شهریه‌ها براساس محوریت قرآن بود. خدا را شكر كه نام تفسیر از درس جنبی‌بودن خارج شد.

ای كاش خطباء با محوریت قرآن حرف می‌زدند و ای كاش قرآن را نور فكر و عمل و سیره خود قرار می‌دادیم.

حضرات علماء:

در قرآن دو رشته تحصیلی با نوعی توبیخ مطرح شده است: یكی تفقه و دیگری تدبر، لكن آیه تفقه با یك توبیخ (لو لا نفر … لیتفقهوا) و آیه تدبر با دو توبیخ (یكی جمله افلا یتدبرون القرآن و دیگری جمله ‌ام علی قلوب اقفالها) آمده است و ای كاشر تفقه در غیر آیات‌الاحكام نیز رسمی می‌شد. نمی‌دانم چرا تدبری كه در قرآن با دو توبیخ همراه است، در حوزه جدی گرفته نشده است؟!

فیض كاشانی

عمرم رفت و در چند رشته تخصص داشتم و كتاب‌ها نوشتم ولی در هیچ‌یك از این علوم دارویی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و انابه كردم و به سراغ تدبر در قرآن رفتم

اگر در قیامت سوال كنند كه مدرسین حوزه كه مقدمات علمی بیشتری را در دست داشتند چرا سهم تدبر را ادا نكردند، چه پاسخی دارند؟

یكی از مراجع بزرگ قم فرمود: اگر در قیامت سوال كنند آیا درتأمل‌های كفایه بیشتر وقت صرف كردید یا در آیات بیشتر تدبر كردید، پاسخ چیست؟!

اگر سوال كنند محور شهریه‌ها و تشویق‌ها و شرح‌ها و حاشیه‌ها و عناوین، قرآن بود یا نه؟ جواب چیست؟!

آیا اقرار ملاصدرا و فیض كاشانی و امام خمینی و دیگران برای حركت ما كافی نیست؟

ملاصدرا درمقدمه تفسیر سوره واقعه، حدود یك صفحه ناله می‌زند كه: «عمرم رفت و در آخر فهمیدم كه چرا به سراغ قرآن نرفتم و به جای نور در سایه ایستاده بودم و خیال می‌كردم كسی هستم.»

و فیض كاشانی بعد از ده‌ها كتاب و تحصیل در چند رشته در رساله انصاف خود می‌گوید: «عمرم رفت و در چند رشته تخصص داشتم و كتاب‌ها نوشتم ولی در هیچ‌یك از این علوم دارویی برای دردم و آبی برای عطشم نیافتم، بر خود ترسیدم و انابه كردم و به سراغ تدبر در قرآن رفتم.»

و امام خمینی(ره) در جلد بیستم صحیفه نور در صفحه بیست می‌فرماید: «من به جد می‌گویم نه تعارف معمولی از این كه تمام عمرم را صرف قرآن نكردم تأسف می‌خورم.» بعد خطاب به طلاب و دانشگاهیان می‌گوید: «شما ای فرزندان اسلام بپا خیزید و قرآن را از مهجوریت نجات دهید، آن را مقصد اعلی قرار دهید تا مبادا در آخر عمر همچون من پشیمان شوید.»

قرآن نور است و «روحانی كم نور» یا «بی‌نور» چگونه «یخرج الناس من الظمات الی النور» خواهد بود؟

آیا طلاب اهل سنت با قرآن مانوس‌تراند؟

بیایید یك «نهضت قرآنی» در تمام سطوح انجام دهیم تا به ما نگویند طلاب اهل سنت با قرآن مانوس‌ترند. ما اگر به گرد پای پیامبر و اهل بیتش نمی‌رسیم و «لا یطمع فی ادراكه طامع»، حداقل به دختر كنیزی مثل فضه می‌رسیم كه بیست سال با قرآن حرف می‌زند.

شاید دلیل آن‌كه واعظان ما روی منابر از تاریخ و شعر و رویا و الفاظ مترادف بیشتر استفاده می‌كنند آن است كه دستشان از قرآن و اهل‌بیت پر نیست!

چرا فقهای ما حاضر نیستند تفسیر بگویند و اگر مرجعی مانند آیت الله العظمی خویی تفسیر شریف البیان را می‌نویسد به او فشار می‌آورند كه تفسیر شأن شما را پایین می‌آورد!

حتما باید از دروس حوزوی كم نگذاریم ولی باید بدانیم كه حدود ده درصد بهره‌گیران از دروس عالیه به درجه اجتهاد می‌رسند ولی بهر‌ه‌گیران از دروس تفسیر نود درصد هستند. آیت الله العظمی مكارم از ساعات فراغت حوزه (بعد از نماز مغرب روز چهارشنبه وصبح‌های پنجشنبه و تابستان‌ها) استفاده و ما را دور خود جمع كرد و تفسیر شریف نمونه را نوشت و این شاگرد كوچك شما تفسیر نور را در طی چهارده سال لابه‌لای حدود سیصد سفر نوشتم و بدانیم كه هر كس در قرآن تدبر كند، نكات جدیدی به دست می‌آورد و این‌طور نیست كه همه نكات را در مجمع البیان و المیزان و فخر بدانیم، اگر چنین نبود خداوند به همه مردم دستور تدبر نمی‌داد. البته هر كس عالم‌تر است، لطائف بیشتری از آیات الهی در می‌یابد؛ همانگونه كه غواصان لولو و مرجان ازدریا استخراج می‌كنند. ولی معنای آن این نیست كه هر كس به درجه غواصی نرسیده است از این دریایی كه به فرموده حضرت علی علیه السلام «لایدرك قعره» بهره نگیرد. صدها میلیون نفر از نگاه به دریا، شنا در دریا، حمل و نقل دریایی و فضای دریا و ماهیان دریا بهره می‌گیرند و غواص هم نیستند. نباید به طلاب بگوییم كه اول ملا شویم بعد به سراغ قرآن برویم. همانگونه كه نباید بگوییم اول غواص شویم بعد به سراغ دریا برویم.

متأسفانه امروز كه به بزرگی پیشنهاد می‌شود در رادیو تفسیر یا نهج‌البلاغه بگوید، جواب می‌دهد كه شأن من گفتن درس خارج است نه تفسیر و نهج‌البلاغه. «انا لله و انا الیه راجعون.»

به جای آنكه عزت را از كتاب عزیز و خدای عزیز بخواهیم، عزت را از دیگران طلب می‌كنیم: «ایبتغون عندهم العزه ان العزه لله جمیعا.»

حضرت آیت الله العظمی فاضل و علمای حوزه:

هرگز سخن از كم یا حذف كردن دروس حوزوی نیست كه هر كس كار برجسته‌ای انجام داده به نحوی شاگرد حوزه و الهام گرفته از آن است. بلكه سخن آن است كه آیا حق وحی را ادا كردیم یا نه؟ مگر نه آن است كه اشتغال یقینی، برائت یقینی می‌خواهد؟ مگر ما نسبت به قرآن اشتغال ذمه نداریم؟ و آیا با این بحث‌ها برائت پیدا می‌كنیم؟

شما را به خدا آیا ما به آیه «خذ الكتاب بقوه» عمل كرده‌ایم؟

شما را به خدا یك دهم تلاشی كه برای «فقیه‌پروری» می‌شود برای «مفسرپروری» می‌شود؟

شما را به خدا در این نیم قرن شرح كفایه بیشتر نوشته شده یا تفسیر قرآن؟

شما را به خدا قرآن در شأن خود قرار دارد و طلاب ما قرآن را علم می‌دانند یا سایر كتاب‌ها را؟

مگر در حدیث نمی‌خوانیم: «من اراد العلم فلیثور القرآن»؟

علماء عزیز. من شاگرد شما هستمَ، چرا باید تفسیر شاگرد شما ده میلیون جلد چاپ شود ولی كتاب دیگران چند هزار؟

ضرورت مفسر‌پروری

شما را به خدا یك دهم تلاشی كه برای «فقیه‌پروری» می‌شود برای «مفسرپروری» می‌شود؟

چرا باید شاگرد شما از تهران بیاید و از تابستان طلاب كه درس ندارند برای تفسیر استفاده كند و از تعطیلات و گرما و وقتهای مرده برای قرآن استفاده كند؟ آیا حق قرآن این است؟

ای اساتید:

همه ما قطعاً از دنیا می‌رویم: «انك میت و انا میتون»، آیا شفیع لازم داریم یا نه؟ و مگر شفیع ما قرآن نیست؟

«شافع مشفع». بیایید یك «نهضت قرآنی» در تمام سطوح انجام دهیم تا به ما نگویند طلاب اهل سنت با قرآن مانوس‌ترند. ما اگر به گرد پای پیامبر و اهل بیتش نمی‌رسیم و «لا یطمع فی ادراكه طامع»، حداقل به دختر كنیزی مثل فضه می‌رسیم كه بیست سال با قرآن حرف می‌زند.

چرا باید بیست بار قاریان بین‌المللی به ایران بیایند ولی یك بار مفسران دنیا به ایران نیامدند؟

چرا در دانشگاه‌ها و مدارس ما قرآن جلوه لازم را ندارد؟

ای علمای بزرگ:

چند روز قبل به نجف رفتم و سراغ افراد قرآنی را گرفتم. در روزهای آخر پیرمردی حدود هفتاد ساله را آوردند كه در نجف تفسیر می‌گوید. او لباس روحانی نداشت. با خودم گفتم شاید عالم بی‌لباس است؛ اما بعد فهمیدم ایشان درس حوزه نخوانده و تاجر حبوبات است. ولی به خاطر آن‌كه در شهر نجف تفسیر نبود، به گفتن تفسیر قرآن روی آورده است. آیا اگر حضرت علی علیه السلام امروز بود، سر به چاه برده و ناله می‌كرد یا نه؟

البته رشته تخصصی تفسیر بحمدالله راه افتاده اما علوم قرآن از قبیل شناخت تاریخ قرآن، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، تحدی و كتابت و آشنایی با انواع تفسیر و مفسران وشیوه آنان، غیر از تدبر در قرآن است. این افراد به‌جای شنا، دور استخر می‌دوند. باید اگر غفلتی بوده در سال پیامبر اكرم از حضرتش عذرخواهی كنیم و هر كس به هر مقدار كه می‌تواند و در هر سطحی كه هست قرآن را از مهجوریت بیرون آورد.

من شاگرد شما هستم، نه علم شما را دارم نه ایمان شما را. بلكه من خورده كاغذی هستم، ولی می‌دانم كه اگر كاغذ كوچكی آتش بگیرد، جنگل‌های انبوه را می‌سوزاند.

اگر ناله من صادقانه و خالصانه و مورد قبول و امدادهای الهی باشد، كارساز خواهد بود. همان‌گونه كه «اوهن‌البیوت» در غار، «اشرف‌المخلوق» را حفظ كرد و كلاغ سیاهی معلم بشر شد: «فبعث الله غراباً». و همان‌گونه كه شن‌های ناقابل طبس هلی‌كوپترها را از كار انداخت. پس من به كوچكی و كم‌سوادی خودم نمی‌نگرم و به امداد الهی چشم می‌دوزم.

حضرات علماء:

«ربانی» در قرآن

وظیفه حوزه‌ها تربیت عالم ربانی است و قرآن درباره كلمه «ربانی» می‌فرماید: «كونوا ربانیین بما كنتم تعلمون الكتاب و بما كنتم تدرسون».

بخش تخصصی قوه قضاییه قم مرا دعوت كردند. در این بخش حدود صد نفر طلبه فاضل را برای قضاوت تربیت می‌كنند و علاوه بر آن گروهی دیگر در پژوهشكده كار علمی دارند. اما متأسفانه بعد فهمیدیم كه حتی یك آیه حقوقی قرآن جزء دروس آنان قرار نگرفته است. به یاد این شعر افتادم كه:

هر چه بگندد نمكش می‌زنند وای به روزی كه بگندد نمك

علماء عزیز:

رمز فقر ما كم اعتنایی به قرآن است؛ به دلیل آنكه قرآن می‌فرماید: «ولو انهم اقاموا التورات لاكلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم». پس اگر قرآن اقامه شود به طریق اولی «لاكلوا» صورت خواهد گرفت. به هر حال قرآن ذكر است. «نحن نزلنا الذكر» و مردم جاهل به اهل ذكر ارجاع داده شده‌اند: «فاسئلوا اهل الذكر». مبادا ما از ذكر اعراض كنیم كه گرفتار نكبت خواهیم شد: «و من اعرض عن ذكری فان له معیشه ضنكا.»

در خاتمه ناله و فریاد مرا ببخشید. از تقصیر و قصورهای فراوانم معذرت می‌خواهم و از خداوند می‌خواهم كه توفیق جبران آن‌ها را مرحمت فرماید تا بعد از مرگ به ما خطاب نشود: «پوچ هستید» كه قرآن می‌فرماید: «یا اهل الكتاب لستم علی شی حتی تقیموا التوراه و الانجیل و ما انزل الیهم».

مبادا خدای ناخواسته با گرفتن لقب پوچی از طرف خداوند و دریافت ناله از طرف پیامبر اكرم (ص) (یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا» دست خالی به جهان باقی وارد شویم و قرآن شافع مشفع‌ ما، خود از ما شاكی باشد.

والسلام

محسن قرائتی