RSS
 

۲۰۶۱-مطهری گفت کتابهای مرا بخوانید همه‌چیز درست می‌شود+ محبت حقیقی و فطرت آدمی

۱۲ تیر

مطهری گفت کتابهای مرا بخوانید همه‌چیز درست می‌شود/توصیه همسر شهید، به همسران شهدای هسته‌یی

شهيد مطهري

سرگردانی برای یافتن منزلی که شهید مطهری سه سال در آنجا زندگی کرده است به برخورد گرم و دوستانه همسر شهید می‌ارزد. بواسطه علی مطهری با همسر شهید مطهری خانم عالیه روحانی تماس گرفته و از ایشان درخواست مصاحبه می‌کنم.

همسر شهید مطهری هدف از مصاحبه را جویا می‌شود؛ به ایشان می‌گویم هدف، بیان خاطرات شهید مطهری است که در شکل‌گیری انقلاب اسلامی نقش مهمی داشتند.ابتدا از پذیرفتن مصاحبه سر باز می‌زند اما توصیه علی مطهری،‌ مادر را راضی به مصاحبه می‌کند و البته دو شرط برای مصاحبه می‌گذارد؛ اول اینکه عکاس حضور نداشته باشد و دیگر اینکه درباره مسائل روز کشور سوال نپرسم.

شروط همسر شهید مطهری را می‌پذیرم و به دیدار ایشان می‌روم. مصاحبه در اتاق کار شهید مطهری برگزار می‌شود؛ اتاقی که به گفته عالیه روحانی روزگاری از اساتید دانشگاه، روحانیون، کمونیست‌ها و دوره‌ای هم از اعضای شورای انقلاب پر می‌شد.

مصاحبه که شروع شد به فضای اتاق عادت کرده بودم چون قبل از اینکه همسر شهید مطهری به اتاق بیاید، گشتی در آن زده بودم. کتاب‌ها، تابلوها و میز کار شهید مطهری به خوبی گویای این است که چه جلساتی در آن برگزار شده است. تنوع موضوع کتاب‌ها به روشنی می‌گوید که شهید مطهری فقط عالم دینی نبود. به گفته عالیه روحانی، کتابخانه دست‌نخورده باقی مانده است. کفش‌ها و عبای شهید مطهری هم هنوز حفظ شده است.

عالیه روحانی با وجود کسالتی که دارد با حوصله و به گرمی به سوالات پاسخ می‌دهد؛ هرچند زمان اجازه نداد که همه سوالات خود را بپرسم.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، همسر شهید مطهری در این گفت‌وگو، از روز شهادت همسرش سخن می‌گوید، به برخی ویژگیهای شخصیتی او اشاره می‌کند و تاکید می‌کند که شهید مطهری برایش زنده است. او همچنین تعریف می‌کند که چطور استاد شهید، پس از شهادتش بر قاتل خود تاثیر می‌گذارد قاتل، پشیمان می‌شود.

موزه شهید مطهری

خانم عالیه روحانی به خوابی که فرزندش محمد پس از شهادت پدر دیده بود اشاره می‌کند و می‌گوید که شهید به او گفته است: «شما کتاب‌های مرا بخوانید، همه چیز درست می‌شود».

متن گفت‌وگوی ایسنا با عالیه روحانی همسر شهید مرتضی مطهری به شرح زیر است:

خاطراتی از مبارزات و دوران زندان شهید مطهری بفرمایید. شهید مطهری چند دوره و به چه مدت در زندان بودند؟

مطهری چندین‌بار به زندان رفت. اولین بار در سال ۱۳۴۲ به مدت ۴۳ روز به زندان رفت و هفت سال هم ممنوع‌المنبر شد. بار دوم هنگامی بود که شبی در کانون توحید به منبر رفت. در آن شب سه هزار نفر برای شنیدن صحبت‌های وی تجمع کرده بودند. همین دلیل کافی بود تا بار دیگر ۲۳ روز را در زندان سپری کند.

یک شب هم در نارمک منبر رفت و اعلامیه امام را خواند. ساواک همان شب به خانه ما آمد. من در آن شب مریض بودم. ساواک که در خانه را زد من خواستم در را باز کنم اما شهید اجازه نداد. ساواکی‌ها قصد داشتند شهید را با خودشان ببرند. شهید گفت اجازه بدهید لباسم را بپوشم. لباس شهید پر از اسامی افراد و برنامه‌های ایشان بود. من خودم را به لباس شهید رساندم و دفترچه‌اش را از جیبش برداشتم. مطهری متوجه مساله نشده بود. در زندان که شهید مطهری لباسش را درمی‌آورد، با خود فکر می‌کند اسامی لو رفته است، اما وقتی می‌فهمد من دفترچه را از جیبش برداشتم، مرا بسیار دعا می‌کند.

ساواکی‌ها بعد از دستگیری شهید در فاصله یک ربع به خانه ما آمدند. من اعلامیه‌ها و کتاب‌های شهید را به یکی از همسایه داده بودم و ساواکی‌ها در خانه چیزی پیدا نکردند. چند دوره زندان کوتاه‌مدت هم داشتند.

شهید مطهری حتی با مخالفان خوش‌رفتاری می‌کرد

نحوه برخورد شهید مطهری با مخالفان و تندرو ها چگونه بود؟

هدف شهید این بود که کمونیست‌ها را به راه راست هدایت کند. فقط می‌خواست مغزهای آنها را باز کند. با همه، حتی با مخالفان خوش‌رفتاری می‌کرد. همه را با عنوان عزیزم و پسرم خطاب می‌کرد. او به مخالفان می‌گفت که بیایید با هم بحث کنیم. اگر حق با شما بود، من قبول می‌کنم. هیچ‌گاه نمی‌گفت حرف من درست است. با تندروها رفتار بسیار بهتری داشت. وقتی کتاب مساله حجاب را نوشت، متحجرین پدرش را درآوردند و گفتند مطهری رضاشاه دوم است و می‌خواهد حجاب را از بین ببرد. مطهری گفت این کتاب فقهی است. این کتاب را برای امام فرستاده بود و امام آن را تایید کرده بود.

آیا در سفرها و فعالیت‌های سیاسی شهید مطهری همراه ایشان بودید؟

من به سیاست وارد و تجسس‌گر بودم. هنگامی که جلسات شورای انقلاب به طور مخفیانه در همین اتاق برگزار می‌شد، من متوجه بودم که این افراد برای انقلاب کار می‌کنند. هنگامی که علامه طباطبایی برای مداوای بیماری خود به لندن رفتند من هم همراه شهید به لندن رفتم. شهید مطهری اصرار می‌کرد با ایشان به پاریس هم بروم ولی من به خاطر بچه‌ها به پاریس نرفتم. او حتی برای من بلیط هم گرفته بود.

نگران برگشت شهید مطهری از پاریس نبودید؟ لندن برای زندگی مناسب‌تر است یا تهران؟

نه نگران نبودم. من در کانادا و ژاپن هم بوده‌ام ولی تهران را به همه آنها ترجیح می‌دهم؛ هیچ‌جا محله آدم نمی‌شود.

هیچ روحانی جرات نمی‌کرد در «زن روز» بنویسد ولی مطهری می‌گفت برای اسلام می‌نویسم

دلیل فعالیت شهید مطهری در مجله زن روز چه بود؟

مطهری به لحاظ سیاسی بسیار فعال بود ولی مردم از این موضوع آگاهی نداشتند. مردم فکر می‌کردند شهید مثل علامه طباطبایی در سیاست دخالتی ندارد. من از این موضوع آگاه بودم اما نمی‌توانستم چیزی بگویم. کتاب نظام حقوق زن در اسلام مجموعه مقالاتی است که در جواب نوشته‌های فردی به اسم مهدوی که علیه اسلام در مجله زن روز قلم می‌زد، نوشته شد. هیچ روحانی جرات نمی‌کرد در مجله زن روز مطلب بنویسد ولی مطهری می‌گفت برای اسلام می‌نویسم. تیراژ زن روز بعد از مقاله‌های مطهری بالای ۸۰ هزار نسخه رفت.

چرا با وجود اینکه گروهک فرقان طی بیانیه‌ای اعلام کرده بود بزودی یک روحانی را ترور می‌کند، شهید مطهری حاضر نبود با خود محافظ داشته باشد؟

شناسنامه شهید مطهری

هنگامی که فرقان بیانیه داده بود که یک روحانی سیاسی – مذهبی را ترور می‌کند، شهید مطهری گفت که این بار نوبت من است. ما نمی‌دانستیم ایشان اینقدر دشمن دارد. نامه‌هایی از فرقان به ما می‌رسید اما فکر نمی‌کردیم دست به ترور بزنند. شهید قبول نمی‌کرد که چند جوانِ محافظ ایشان کشته شوند. چند روز قبل از آن، قرنی شهید شده بود و رادیو و تلویزیون تصاویر ترور قرنی را پخش کرد. مطهری بسیار ناراحت شد و به صداوسیما خرده گرفت که چرا این تصاویر را پخش کرده است و چرا صداوسیما به فکر خانواده شهید قرنی نبوده است؟ مطهری بسیار دل‌رحم بود. یازده روز بعد از قرنی، خودش شهید شد.

روز شهادت، نشاط را در چهره مطهری می‌دیدم

چگونه خبر شهادت شهید مطهری به شما رسید؟ از آن روز تعریف کنید.

علی که آن موقع در تبریز درس می‌خواند، همان روزِ شهادت شهید مطهری به خانه آمد. علی گفت دلم برای شما تنگ شده است، در حالی که بعد از ۱۳ فروردین به تبریز رفته بود. صبح شهید مطهری با علی صحبت کرد. علی به پدرش گفت که خودم هم نمی‌دانم چرا آمدم. شهید مطهری به علی گفت هر کتابی را در دانشگاه به تو دادند، نخوان زیرا منافقان ممکن است کتاب‌هایی به تو بدهند و تلاش کنند تو را عوض کنند تا از این طریق از من انتقام بگیرند. هر کتابی که به دستت می‌رسد، اول آن را نشان آقای مدنی و قاضی بده بعد آنها را بخوان. شهید مطهری همچنین به علی گفت “علی تو سفیر من در تبریز هستی. تو باید مردم را هدایت کنی و نباید با افراد بد همراه شوی”.

مطهری می‌گفت که برای شهید، قبل از شهادتش نشاط ایجاد می‌شود. آن نشاط را آن روز در چهره مطهری می‌دیدم. نزدیک ظهر روی پاهای خود بند نبود و بسیار خوشحال بود. علی لاریجانی (داماد خانواده مطهری) به من گفت چرا آقای مطهری اینقدر خوشحال است؟ من گفتم شاید به خاطر ورود امام باشد. مطهری مغرب از خانه بیرون رفت. وی به آقای حاج زرخانی بدهکار بود و همان روز، دو بسته پول به وی داد. آن شب با آقای حاج زرخانی به منزل یدالله سحابی رفت. ما راننده در اختیار داشتیم اما چون آن شب همسر راننده مریض بود، راننده را مرخص کرده بودیم.

همان شب یدالله سحابی زنگ زد و به ما خبر داد که مطهری ترور شده و به من گفت که به بیمارستان طرفه بیایید. من با علی به بیمارستان رفتم. ابتدا به ما گفتند که چیزی نشده است و تیر به دست شهید خورده است، اما سپس دو خانم آمدند و گفتند مطهری کشته شده است. من گفتم خدا را شکر. مطهری کشته نشد بلکه شهید شد. الحمدالله که خدا شهادت را در خانواده ما قرار داد. ایشان آرزوی شهادت داشتند.

در بیمارستان، علی سویچ ماشین را گم کرد. ما ابتدا به خانه یدالله سحابی رفتیم اما آنجا نماندیم. در این بین فرقان بیانیه داده بود که اعدام انقلابی انجام داده است. آنها در بیانیه گفته بودند که مطهری آمریکایی و دست راست امام خمینی بوده است. در راه منزل یک ماشین گرفتیم که دو نفر در آن سوار بودند. به آنها گفتیم پولی نداریم، شما ما را به منزل برسانید آنجا پول را به شما می‌دهیم. آنها قبول کردند. ما نمی‌دانستیم آیا آنها منافق هستند یا حزب‌اللهی. در راه، نیروهای بسیجی به هم خبر دادند که مطهری شهید شده است. این دو نفر بسیار تاسف خوردند. از آنجا فهمیدیم که این دو نفر حزب‌اللهی هستند اما ما چیزی نگفتیم. هنگامی که به خانه رسیدیم افراد زیادی اطراف خانه تجمع کرده بودند. آنجا بود که فهمیدند ما خانواده مطهری هستیم.

قاتل شهید مطهری گریه کرد و گفت مرا آتش بزنید

آیا با قاتل شهید مطهری ملاقاتی داشتید؟ هدف از ترور شهید مطهری چه بود؟

یک روز آیت‌الله گیلانی با من تماس گرفت و گفت به زندان اوین برویم. محمد شب قبل خواب دیده بود که شهید در اتاق خود در کنار شاگردان و کتاب‌هایش نشسته است. شهید به محمد می‌گوید من برای این کتاب‌ها بسیار زحمت کشیده‌ام و شما سال‌ها بعد مرا می‌شناسید. فقط شما کتاب‌های مرا بخوانید همه چیز درست می‌شود. شهید می‌گوید من می‌دانم چه کسانی مرا ترور کردند. شهید به محمد گفته ضارب من کسی است که لباس سبز به تن دارد. ما در زندان اوین در اتاقی نشسته بودیم که دور تا دور آن از عکس‌های شهادت شهید پر بود. آقای ناطق نوری و گیلانی همراه با فردی که لباس سبزی به تن داشت آمدند. در این لحظه محمد به گریه افتاد و گفت این فرد پدر مرا ترور کرده است. مسئولان از آن فرد پرسیدند لباس را از کجا آوردی؟ آن فرد گفت دیشب مادرم برایم این لباس را آورده است. ضارب یکباره گریه کرد و گفت “من را آتش بزنید، من کتاب عدل الهی شهید را در زندان خوانده‌ام و فهمیدم اشتباه کرده‌ام”.

او قاتل مفتح و عراقی هم بود ولی پشیمان شده بود. او گفت چهار ماه پشت در منزل شهید مطهری منتظر بودم ولی دلم نمی‌آمد او را بکشم و برمی‌گشتم اما هرگاه من را سرمست می‌کردند که او را بکشم.

توصیه همسر شهید مطهری به همسران شهدای هسته‌ای

آیا با خانواده شهدای انقلاب در ارتباط هستید؟ توصیه شما به همسران شهدای هسته‌ای چیست؟

با خانواده شهید رجایی ارتباط ندارم اما با خانواده‌های شهید بهشتی، طالقانی، باهنر و محلاتی در ارتباط هستم.

کارت شناسایی شهید مطهری

دلم برای خانواده شهدای هسته‌ای می‌سوزد. همسران شهدای هسته‌ای را به صبر، گذشت و یاد خدا بودن توصیه می‌کنم. آنها باید افتخار کنند که همسرشان در راه دین کشته شده است. همسران شهدای هسته‌ای فرزندان خود را خوب تربیت کنند و بدانند که به اجرشان می‌رسند.

خانمی که هم کار می‌کند و هم بچه‌داری می‌کند، بسیار خوب است

جایگاه زنان را در جامعه امروز ایران چگونه ارزیابی می کنید؟آیا مطالباتی که زنان را به صف انقلابون کشاند برآورده شده است؟

بهترین مقامی که زن می‌تواند کسب کند، فرزندداری است. علم بسیار خوب است و از آن استقبال می‌کنم. یک خانم، دبیر ریاضیات خوبی هم می‌تواند باشد اما گاهی برخی خانم‌ها بیخودی در کوچه‌ها راه می‌روند. زندگی‌شان خوب نمی‌چرخد و بچه‌هایشان خوب تربیت نمی‌شوند. خانمی که هم کار می‌کند و هم بچه‌داری می‌کند، بسیار خوب است. دختران خودم تحصیلکرده هستند و یکی از آنها در دانشگاه الزهراء تدریس می‌کند اما به تربیت بچه‌ها هم به خوبی می‌رسند. مادری که فرزندش را رها می‌کند و نمی‌تواند بچه‌داری کند، فایده‌ای ندارد؛ در اینصورت اگر خانم در خانه بنشیند و قناعت کند بسیار موفق‌تر است نسبت به خانمی که در خیابان می‌چرخد.

مطهری برای من زنده است

کمی از خصوصیات اخلاقی شهید مطهری بگویید.

شهید مطهری از ۱۱ سالگی تا ۵۷ سالگی که به شهادت رسید، دائما وضو داشت. مادرش گفته بود که شهید مطهری از ۱۱ سالگی حتی در سرما و برف وضو می‌گرفت. شهید مطهری به مادرش گفته بود که همیشه دوست دارم با وضو باشم زیرا کسی که با وضو باشد قلبش نورانی می‌شود و در حال عبادت خدا قرار می‌گیرد. به یاد ندارم یک حبه قند و یک لیوان آب بدون وضو خورده باشد. یک کلام حرف بی‌ربط از ایشان نشنیدم. غیبت نمی‌کرد. به من می‌گفت هر طور دلت می‌خواهد لباس بپوش و من هم چادر را انتخاب کردم. هیچ وقت مردی مثل مطهری ندیدم. هیچ وقت در خانه به ما امر نمی‌کرد. بچه‌ها را بسیار خوب تربیت کرد. بعد از شهادتش برای تربیت بچه‌ها زحمتی نکشیدم. خدا را شکر می‌کنم که مطهری برای من زنده است. او برای من پدر و معلم بود و مرا آموزش داد. شهید در اوایل دوران زندگی مشترکمان به من گفت که اگر توفیق نوشتن پیدا کردم یا خداوند به من فرزندانی عطا کرد، این دعا را بگو که اثرات یا ثمرات من طوری نباشد که از خدا بخواهم که به دنیا بیایم و بچه‌هایم را تربیت کنم یا کتاب‌هایم را تصحیح کنم.

علی (مطهری) حرف حق را می‌گوید، حتی اگر کسی بدش بیاید

توصیه نمی‌کنم علی برای انتخابات ریاست‌جمهوری نامزد شود

علی مطهری چقدر به پدرش شبیه است؟ آیا شما به او توصیه می‌کنید که نامزد انتخابات ریاست جمهوری شود؟

علی به لحاظ شکلی و رفتاری به شهید مطهری بسیار شبیه است. علی حرف حق را می‌گوید، حتی اگر کسی بدش بیاید. او خیلی مهربان و خوش اخلاق است. توصیه نمی‌کنم که علی برای انتخابات ریاست‌جمهوری نامزد شود. علی استاد دانشگاه است و باید درس بدهد. همان نمایندگی مجلس برایش کافی است.

گفت‌وگو از خبرنگار سیاسی ایسنا: محسن فرامرزی

مسلمان شدن دختر زرتشتي با خواندن کتاب‌های دفاع مقدس

دوسال قبل يكي از دوستان كتاب‌هايي درباره دفاع مقدس به من داد به نام «پايي كه جاماند» و «نورالدين پسر ايران». اين دو كتاب خيلي روي من اثر گذاشت.

به گزارش سوک ؛ صبا دختر جواني است كه به تازگي به اسلام مشرف شده است. وي كه قبل از اين آيين زرتشت داشته در تهران سكونت دارد و در رشته نفت تحصيل مي‌كند. خانواده او از زرتشتي‌هاي آذربايجان هستند اما اصالتاً از روس‌هاي مهاجر محسوب مي‌شوند كه ظاهراً پيش از آن مسيحي مذهب بوده‌اند. با همكاري انجمن شهيد ادواردو آنيلي، با او از طريق كانال مجازي ammarionاديان و مذاهب كه توسط يكي از كارشناسان اديان در راديو اداره مي‌شود آشنا شديم.

چطور شد به اسلام مشرف شديد؟
دوسال قبل يكي از دوستان كتاب‌هايي درباره دفاع مقدس به من داد به نام «پايي كه جاماند» و «نورالدين پسر ايران». اين دو كتاب خيلي روي من اثر گذاشت. به آثار دفاع مقدس علاقه پيدا كردم و به سمت اين آثار رفتم و به وصاياي شهدا توجه بيشتر نمودم ديدم در همه آنها سه اصل مهم تكرار و تأكيد شده است: اول ولايت فقيه، دوم حجاب و سوم پايداري در دين. وقتي اين امور را با دين خودمان مقايسه كردم ديدم چقدر فرق است بين دين من و اسلام. چقدر اسلام آرامش مي‌دهد و به چه نكات جالبي تأكيد دارد. در دين زرتشت ذكري نداريم تا استرسمان را كم كنيم ولي اسلام گستردگي منحصر به‌فرد دارد. اين شد كه تصميم گرفتم بيشتر بخوانم و كم‌كم متوجه شدم اسلام كامل‌تر و ارجح‌تر از زرتشت است. تحقيق كردم تا اسلام را بيشتر بشناسم. اوايل ماه رمضان امسال بود كه بعد از مطالعه و تحقيق با خودم گفتم من مسلمان هستم.

چه چيزي بيشتر روي شما اثرگذار بود؟
صحبت هاي آيت‌الله مكارم شيرازي بعد از اذان در ماه رمضان خيلي روي من اثر گذاشت و سخنراني‌هاي مرحوم مهدوي كني را هم دوست داشتم. برنامه‌هاي آقاي قرائتي را هم دنبال مي‌كنم خيلي روان و ساده حرف مي‌زند، برايم قابل درك است.

خانواده معترض نبودند كه پاي سخنراني مي‌نشينيد؟
زياد كسي به اين امور توجه نمي‌كرد چون من مراقب بودم تا شك آنها برانگيخته نشود و علي‌الظاهر به مسائل ديني خودمان مي‌پرداختم.

چه كتاب‌هايي را خوانديد؟
كتاب‌هاي مختلفي را خواندم. مثلاً تمام آثار مطهري، شريعتي، آيت‌الله طالقاني، كتاب كشف‌الغطا آيت‌الله طباطبايي كه خيلي سخت بود و به جز چند نكته نتوانستم خيلي از مفاهيمش را كه سنگين بود بفهمم، اما خواندم، يكسري از استادان هم به من خيلي كمك كردند غير از درس، اخلاق هم به من آموزش دادند، تا جايي كه احساس مي‌كنم بهترين سال عمرم همان سال پيش دانشگاهي‌ام بود تا آنجا كه شمردم حدود ۳۰۰ كتاب در اين دوران خواندم. وقتي با خودم گفتم كه حالا من مسلمان شده‌ام بعد از آن بحث و چالش اصلي شيعه و سني شدن من بود هيچ چيزي نمي‌دانستم كه فرق شيعه و سني چيست.

شما كه در محيطي اسلامي بزرگ شده بوديد و در هرحال نسبت به مذهب شيعه بايد شناخت داشته باشيد؟
نه من در محيط شيعي بزرگ نشدم، راهنمايي و دبيرستانم را در مدرسه ميخائيل كارباچيف، درس خوانده‌ام كه هم مسيحي دارد هم زرتشتي، فقط در پيش دانشگاهي به مدرسه مسلمان‌ها رفتم، اخلاق و رفتار معلم‌ها در اين دوران خيلي روي من اثر گذاشت، تا اينكه امسال به همراه خواهرم و همسرش مشهد رفتيم. آن زمان نمي‌دانستم چه مناسبتي است. بعدها فهميدم عيد فطر بوده است. آنجا جلسه‌اي بود كه چند نفر با هم صحبت مي‌كردند. فهميدم بحث شيعه و سني است. روحاني استدلال‌هاي قوي و محكمي داشت. خيلي به دلم نشست. ازهمان جا جرقه‌اي به ذهنم خطور كرد تا درباره شيعه و سني بيشتر بدانم. تا اوايل آبان ماه امسال شروع به تحقيق كردم ولي هيچ كدام به اندازه كتاب الغدير و آيه ۵۵ سوره مائده يعني همان آيه ولايت روي من اثر نگذاشت و برايم به اين اندازه مستدل و قوي نبود. هرچه جلو رفتم حقانيت حضرت علي برايم مشخص شد.

شما زبان خاصي داريد؟
بله ولي ما مردم عادي مثل بقيه حرف مي‌زنيم. زبان اوستايي يكسري الفبايي دارد و دعاهاي خاص نه بيشتر كه موبدها از آن استفاده مي‌كنند و اوستايي حرف مي‌زنند.

عربي را كجا ياد گرفتيد؟
پيش دانشگاهي كه بودم براي كنكور بايد مي‌دانستم براي همين كلاس رفتم. اگر مسئله اخلاقي مي‌شنيدم مي‌نوشتم و بعد درباره آن تحقيق مي‌كردم البته استاد عربي به من كمك زيادي كرد.

وقتي خانواده متوجه تغيير دين شما شدند چه واكنشي نشان دادند؟
فقط پدر و مادرم مي‌دانند و خيلي ناراحت شدند. چند روز جواب من را نمي‌دادند. پدرم گفت حق نداري در خانه پا بگذاري تو آبروي من را بردي ديگر برنگرد و مادر هم گفت اگر مسلمان شوي ديگر دختر من نيستي! من از اين بابت هميشه مي‌ترسيدم كه طرد شوم حالا اين اتفاق افتاد. قبل از اين شب‌ها خيلي مي‌ترسيدم و پيش مادرم مي‌خوابيدم از وقتي مسلمان شدم و نماز خواندن را ياد گرفتم در اتاق خودم مي‌خوابم تا نماز صبح بخوانم، نمي‌خواستم متوجه شوند ولي يك بار موقع نماز صبح مادرم من را ديده بود و همين باعث جنجال اساسي شد. همين طور كه اسمم را در شناسنامه هم تغيير دادم و زهرا گذاشتم بيشتر عصباني شدند. از چشم پدر و مادرم افتادم آنها خيلي من را دوست داشتند.

نماز خواندن سه بار در روز سخت نيست؟
دوستان مسلمان داشتم و هيچ كس نمي‌دانست من چه آييني دارم بعضي عبارات، بيانات و حالات نماز را تا حدودي ياد گرفته بودم تا به كسي برنخورد چون برخي افراطي برخورد مي‌كردند، به من گفته بودند مجوس و آتش پرست و اين توهين‌ها باعث شده بود بترسم و بيان نكنم.

جالب‌ترين مورد درباره شخصيت پيامبر را چه مي‌دانيد؟
بزرگ‌ترين ويژگي پيامبر اسلام اين است كه همه گير بودند خيلي از چيزهايي كه در دين زرتشت، مسيحيت و دين‌هاي ديگر هست را ايشان خيلي ساده‌تر بيان كردند. فيلم «محمد‌رسول الله» آقاي مجيدي را هم ديدم فوق‌العاده بود.

خانواده شما متأثر از ماهواره هم هستند؟
ما ماهواره نداريم.

چرا؟
چون باعث تزلزل خانواده مي‌شود و خانواده من دوست ندارند، برادرم بعد از ازدواج ماهواره گرفت و زندگي‌اش با مشكلات زيادي مواجه شد.

شبكه‌هاي ماهواره‌اي خيلي روي باستان گرايي و زرتشت تبليغات دارند و خيلي از هم نسل‌هاي شما هم كه حتي مسلمان‌زاده هستند تحت تأثير اينها قرار مي‌گيرند، نظر شما به عنوان كسي كه زرتشتي بوده، چيست؟
دو مسئله وجود دارد يكي كوروش پرستي و ديگري زرتشتي‌گري. به نظرم خيلي از اينها تحت تأثير كوروش‌پرستي قرار مي‌گيرند كه با دين زرتشت فرق دارد، اين دو از هم جدا هستند. زماني كه كوروش بود زرتشت نبود ولي در فضاي مجازي زياد ديده‌ام كه اين دو را با هم مرتبط مي‌دانند. اينها بيشتر كوروش پرست و نژادپرست هستند.

در فضاي مجازي با كانال‌هاي مذهبي مثل اديان و مذاهب ارتباط داريد؟
بله، اما اولين كانالي كه ديدم كانال عاشقان‌هاي پاك بود خيلي دوست داشتم. كانال‌هاي شعر، فرهنگی و مذهبي را هم دنبال مي‌كنم.

غير از كانال اديان و مذاهب جاي ديگري نبود كه سؤالاتتان را بپرسيد؟
در اينستاگرام حجت‌الاسلام شهاب مرادي سؤال مي‌نوشتم ولي جوابي نمي‌داد و مخاطبان ايشان پاسخم را مي‌دادند يا در سايت آقاي خامنه‌اي سؤالاتم را مي‌پرسيدم اما بيشتر از همه گله داشتم كه چرا در فضاي مجازي دين اسلام تبليغ نمي‌شود.

از سايت‌هاي اسلامي هم كمك گرفته‌ايد؟
به فضاي اينترنت زياد اعتماد ندارم بيشتر كتاب مي‌خوانم به خصوص كتاب‌هاي شهيد مطهري كه واقعاً جاي سؤال برايم باقي نگذاشت. همه آنها را خواندم. گاهي اگر سؤالي باشد و جوابش را پيدا نكنم سراغ اينترنت مي‌روم.

 
بدون ديدگاه

نوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

 

ارسال دیدگاه