RSS
 

۲۰۶۵-رابطه علم و دین و عشق و عقل+ رابطه علم حقیقی با محبت حقیقی

۲۷ تیر

رابطه علم و دین و عشق و عقل از دیدگاه عرفان مقربین

بسم الله الرحمن الرحیم

⇐ رابطه علم و دین و عشق و عقل از دیدگاه عرفان مقربین

بعضی از واقعیتها و مطالب است که علم، توانایی درک آن را ندارد بلکه شناخت حقیقی را در مورد آن تنها با دین می توان به دست آورد، مثل اثر لقمه ی حرام یا حلال بر روح و روان آدمی و …

شناخت انسان به عنوان یک موجود سالم و چیستی و چگونگی بُعد مادی آن کار علم است؛ علم می تواند انسان را تعریف کند و بگوید برای ثبوتش چه کند، اما آنچه نجات دهنده انسان است کار علم نیست. بلکه کار دین، ولایت و عشق است.

دیگر آنکه عشق را علم نمی تواند به انسان بدهد ولی علم می تواند این را دریابد که آن عشق، نجات بخش است. بزرگان، اولیاء و عرفا هم به این نتیجه رسیده اند و تجربه هم نشان داده، آن چیزی که می تواند جوهره وجود انسان را به کمال برساند عشق حقیقی است.

انسان دارای دو بُعد است : بشری و فوق بشری

بُعد فوق بشری انسان مربوط به آن روح حیوانی او نیست، چنانکه بُعد حیوانی و نباتی او از آغاز خلقت همین بوده که امروزه هست. وقتی انسان عاشق می شود می تواند بر این بعد مادی خود غلبه کند. انسانی که هر لحظه قوای لذات با اوست می خواهد بخورد و بیاشامد و غرایز مادی او دائمی است. اما در عین حال، دارای قدرتی است به نام عشق که می تواند این غرایز را با آن مهار کند.

این را بشر فهمیده ، هر چند مکانیزم آن را نمی تواند به وجود آورد ؛ بشر نمی تواند بگوید دارویی کشف شده که اگر همه انسانها استفاده کنند عاشق می شوند. این کار علم نیست. بلکه در تجربه صرفاً می تواند بفهمد که نیرویی هست و تنها دین است که می تواند این نیرو را در انسانها ایجاد کند. اما بشر این توانایی را در خود یافته و می داند با قدرت و خلاقیت و علم نمی تواند آن را بیابد .

در قرآن کلمه عشق نیامده چون دارای نارسایی هایی است و تحت عنوان ولایت و محبت آمده است محبت الهی از ناحیه خداوند ایجاد می شود و باعث می شود شخص بتواند حجاب ها را بر هم زده و به هر صورت بر این بُعد مادی خود مسلط شود و به سوی عالم معنا بال و پر گیرد. با علم می توان تا حدی پیش رفت و تجربه کرد و موفق شد اما انسان سالک در ادامه راه باز می ماند زیرا ادامه این راه معنوی با علم تنها کارساز نیست.

۷۴۳۲۲۱_JV1Xxw8r

ولایت، آن عشق و محبتی است که کاملاً با عقل، سنخیت دارد نه اینکه یک بُعد آن عقلانی است و بعد دیگر آن عاشقانه. ولایت، خود عقل است، عقلی که به یک عبارت می توان گفت عاشق و به عبارت دیگر گفت، عاقل است. یعنی وحدت عشق و عقل می شود ولایت.

نتیجه ی آن ولایت، سرسپردگی است. یعنی رضایت مولا را به لحاظ عقلی کاملاً معقول می داند و به لحاظ عملی کاملاً بر انتخاب های خودش اولی می داند. و البته ولایت، مختص خداست.

 

ارسال دیدگاه