RSS
 

بایگانی برای فروردین ۱۷ام, ۱۳۹۸

۲۱۲۷-درس دوم-مراحل ساخت محبت حقیقی در کودکان+ ۷سال محبت تزریقی

۱۷ فروردین

«قالَ رَسولُ اللَّهِ (ص): الوَلَدُ سَیدٌ سَبعَ سِنینَ وَ عَبدٌ سَبعَ سِنینَ وَ وَزیرٌ سَبعَ سِنینَ. فَإن رَضیتَ خَلائِقَهُ لإحدی وَ عِشرینَ وَ إِلاّ فَاضرِبْ عَلی جَنبِهِ فَقَد أعذَرتَ إلی اللَّهِ تَعالی».(۱)

شیعه هم از دریای بیکران قرآن کلام خدا بهره می گیرد و هم از گنجینه احادیث و روایات رسول خدا و اهل بیت گرامی اش توشه بر می دارد و افتخار آن دارد که بیش از ۱۴ قرن از هر دو میراث گران سنگ رسول مکرم اسلام پاسداری نموده و بهره ها جسته است. و اکنون نیز در خدمت این هر دو، با حقایق عالم مرتبط است. هم از این رو کوشیده است تا با فهم کامل تر کتاب و سنت، محتوای معارف خود را غنا بخشد و با عمل به آن تکامل انسانی یافته و جامعه ای الهی ایجاد نماید.

یکی از احادیث پر ارزش نبوی که در باب تربیت اولاد، راهنمای همه پدران و مادران و مربیان است، این روایت شریف است:

فرزند، هفت سال مولی، هفت سال بنده، و هفت سال وزیر است. پس اگر در سال بیست و یکم روحیات او مورد رضایت تو بود (شکر خدای نما) و الاّ واگذار، که در پیشگاه خدا معذوری.

این بیان کوتاه، به واقع چهره زیبای یک گزارش مفصّل و یک دستورالعمل طولانی است که در نهایتِ لطافت، شیوایی و اختصار، روشنگر مسیر حرکت پدران و مادران و مربیان است و در پشت پرده ایجاز و اختصارِ این کلام، گنجینه ای ارزشمند از تعالیم الهی نهفته است.

۱. این روایت شریف دارای دو چهره انشایی و اخباری است. از یک سو، توصیفی از چگونگی وضعیت درونی فرزندان در سنین مختلف است و نحوه نگرش کودک به خود را در دوران های متفاوت زندگی می نمایاند، و از دیگر سوی، توصیه و دستورالعملی برای مربیان، تا شیوه برخورد با رفتارها و حالات روحی کودک را در ادوار گوناگون آموزش دهد. کوتاه سخن آنکه، این کلام نورانی به زیبایی بیان می کند که نحوه نگرش فرزند به خویش، اینگونه «هست» و شیوه برخورد با او چنین «باید»

۲. مخاطبِ این سخن، همه کسانی هستند که به نحوی با کودکان و نوجوانان سر و کار دارند و با آنها مستقیم یا غیر مستقیم روبرو می شوند. همه پدران و مادران و مربیان و آموزگاران و بزرگترها.

۳. «سید» نماد موجودی است که نظراً و عملاً نسبت به بندگان خود استقلال و اختیار تام دارد و خود را در رأی و حکم صائب می بیند. نه با بندگانِ خود، در امور مشورت می کند و نظر می خواهد، و نه عمل خود را مطابق آرا و امیال آنها تنظیم می نماید و از آنها دستور می گیرد. همیشه خود را نسبت به زیردستان، برتر دیده و صاحب اختیار می داند. لذا انتظار اطاعت بی چون و چرای فوری از بندگان خویش دارد و هیچ گونه تخطّی و سرپیچی را بر نمی تابد.

۴. «عبد» سمبل انسانی است که نه در عمل استقلال دارد و نه رأی او، صائب و مقبول دیده می شود. از این جهت هیچ گاه طرف مشورت قرار نمی گیرد و تنها از او انتظار اطاعت و امتثال کامل می رود. عبد هر چه بیشتر مطیع و منقاد و سر براه باشد و بی چون و چرا فرمان برد، کامل تر است. او خود را در صورت نافرمانی و تخطّی، مستحق تنبیه و شایسته ملامت و مجازات می بیند و پذیرای تربیت مستقیم و أمر و نهی صریح است

۵. «وزیر» نماینده موجودی است که رأی او مسموع و نظر او مورد احترام و شایسته دقّت است، امّا استقلال عملی نداشته و حکم او نافذ نیست. وزیر خود را سزاوار مشاوره و نظرخواهی می داند، و رأی مستقل می دهد، و به هیچ روی تحمّل پرخاش و بی احترامی ندارد و أمر و نهی صریح و مستقیم را بر نمی تابد. در فرزانگی برای خود شخصیت و شأنی همسنگ امیر و حاکم قائل است، گر چه نهایتاً تابع و مطیع اوامر اوست.

با توجه به این مقدّمات، نحوه رویارویی با فرزندان در مسائل مختلف زندگی به خوبی روشن می گردد، برخی از موضوعاتی که لسان شیوای این حدیث گویای آنها است از این قرار است:

۱. اطاعت و فرمان برداری فرزند

۱.۱. کودک در سنین قبل از ۷ سالگی فطرتاً خود را آقا و مهتر دیگران می بیند. از این رو امر و نهی مستقیم و درخواست صریح و یا همراه با تهدید در او کارگر نیست. طبیعت کودک در چنین سال هایی اقتضا می کند که در مقابل خواسته بزرگترِ خود نافرمانی کند و خود را در این نافرمانی و سرپیچی محقّ انگارد، یا به تعبیر صحیح تر، برای دیگران حقّ امر و نهی قائل نباشد و همیشه خود را نسبت به دیگران برتر و بزرگ تر احساس کند. لذا انتظار تبعیت و حرف شنوی از کودکان زیر هفت سال بیهوده است. پدران و مادران چنانچه انجام یا ترک عملی را از کودک، لازم می بینند باید خود را در مقام بنده او قرار دهند و آن چنان که عبدی از مولای خود تقاضا و خواهش می کند با زبان ملایم و از موضع پایین در مقابلش به تمنّا نشینند، و او را به انجام خواسته خود راضی نمایند. سیادت کودک که در این روایت شریف مذکور است با روحیه اطاعت و حرف شنوی سازگار نیست، کمال کودک در آن است که تحت اطاعت دیگران قرار نگیرد و امر و نهی دیگران را تحمّل نکند. به همین نحو، چنانچه اولیا به قصد آزمایش یا آموزش از کودک سوءالی می پرسند و یا او را در معرض مشاوره قرار می دهند باید لحن بیان سوءال را به گونه سوءال عبد از مولی، تنظیم نمایند تا کودک، متوجه مقصود اصلی او نباشد و همیشه احساس شخصیت و بزرگ منشی کرده، و دیگران را به خود محتاج بیند. بنابراین روّیه اصلی و سیره غالب اطرافیان کودک نسبت به او باید بر مبنای سیادت و امارت(۲) او تنظیم گردد و خلاف این اصل جز در موارد استثنایی و نادر، آن هم بنابر مصالح راجح، جاری نگردد.

۲.۱. همین کودک بر اثر تحوّل روحی که در دوران انتقال از کودکی در وجودش رخ می دهد، در هفت سال دوّم زندگی، خود را بنده و زیردست دیگران و در مقام اطاعت و فرمان برداری احساس می کند. نو نهال ۷ تا ۱۴ ساله، پذیرای هر گونه امر و نهی و فرمان و حکمی از ناحیه بزرگترها می باشد و کمال او در اطاعت و فرمان برداری و اجرای بی چون وچرای اوامر آنها است. این شرایط روحی جدید، زمینه را برای تربیت مستقیم و صریح او آماده نموده و نظارت مربیان را در تعلیم و تأدیب مستقیم او می طلبد. لذا بر اولیا لازم است چنانچه مطلب مهم و سرنوشت سازی را برای فرزند خود تدارک دیده و قصد درخواست از او را دارند، مقدّمات عقلی و توجیه منطقی آن را در اختیار او قرار ندهند و رأی خویش را در معرض مشاوره، چون و چرا و نقد او نگذارند و صریح و قاطع امر خود را صادر نمایند. زیرا کودک در چنین شرایطی قابلیت فهم کامل استدلال را نداشته و با مناقشات سطحی زمینه را برای فرار از انقیاد و اطاعت فراهم می آورد. با این توضیح، رویه اصلی و روش غالب کودک در برخورد با بزرگترها در دوران عبودیت، باید بر مبنای احترام و اطاعت و انقیاد کامل و اجرای بی قید و بند فرامین باشد و خلاف این اصل جز در موارد استثنایی پذیرفته نیست.

۳.۱. پس از انتقال از این مرحله به دوران نوجوانی ، نونهالِ عبد به رتبه وزارت منصوب می گردد. «وزیر» تابع و مطیع بی چون و چرای اوامر حاکم نیست. حاکمان آن گونه که از رعیت انتظار اطاعت و فرمان برداری دارند، هیچگاه از وزیران و مشاوران توقّع نمی برند. وزیر اگر در مقابل نظر امیر، از خود هیچ رأی و نظری نداشته باشد و همیشه در پیشگاه او «بله قربان گو و موءید» باشد، همان بهتر که رعیت باقی بماند و مقام خویش را به دیگران واگذار نماید. کمال وزیر در آن است که نظرات و آرای حاکم را زیر و زبر کند، مبانی آنرا به نقد کشد، توالی فاسد آن را روشن نماید، ملازمات و مقارنات آنرا خوب نشان دهد و قضاوت خویش را گوشزد نماید. حاکم نیز نسبت به وزیر وظیفه دارد تقاضای خود را از ابتدا مستدل و مُبرهَن بیان کند و سخن او را به خوبی استماع نموده و به رأی و عقیده او احترام گذارد و با او به بحث و گفتگو نشیند، نتیجه این بحث و گفتگوی متقابل، زیر بنای تصمیم عملی حاکم است که باید منصفانه و در مسیر حق باشد.

امّا مهم آن است که وزیر پس از این بحث و گفتگو، نهایتاً در مقابل تصمیم و حکم حاکم، مطیع و فرمان بردار است، هر چند در مناظره تسلیمِ نظر حاکم نشده و نسبت به ادلّه او همچنان مردّد یا مخالف باشد. باری، چون و چرا کردن در مسائل، مقتضای سنین وزارتِ نوجوان است، و نه تنها بی احترامی و جسارت محسوب نمی شود، که کمال او در آن است. نوجوان در چنین شرایطی خود را مستحق احترام و نظرخواهی و شایسته اظهار رأی می بیند و فطرتاً انتظار ندارد که از او اطاعت بی قید و بند اوامر طلب شود و به انتقادات او توجهی نگردد. لذا درخواست اولیا از ابتدا باید مستدل و همراه با توجیه عقلانی و اعطای بینش همراه باشد و هیچگاه به نحو تحکم و اعمال قدرت بیان نگردد. از این رو، رویه غالب و برنامه اصلی نوجوان در سنین بین ۱۴ تا ۲۱، اظهار نظر و چون و چرا در اوامر دیگران است. به دیگر بیان توقع تبعیت و اطاعت عملی از نوجوان تنها پس از اظهار نظر علمی و گفتگوی متقابل بجا و ممدوح است.

۲. پاسخ به درخواست فرزند

۱.۲. از آنچه در بند اوّل ذکر شد نحوه برخورد مربّی در قبال در خواست های فرزند مشخص می گردد، کودکی که در دوران سیادت به سر می برد، خود را مستحق هر گونه درخواستی از دیگران می بیند، دیگران نیز موظّفند طوق بندگی و اطاعت او را گردن نهند و آنچه او می طلبد، برآورده سازند و خود را در منزله عبد فرمان بردار او قرار دهند

«سید» از زیر دست خود انتظار آن دارد که بی چون و چرا اوامرش را امتثال نماید و حقّ آن دارد که در مقابل نافرمانی بردگان، بر آشوبد و سرسختی نماید. از این جهت تقاضاهای کودک، گرچه به واقع خیر و صلاح او در آن نباشد هیچگاه غیرمنطقی و نامقبول نخواهد بود، و اصرار او بر تأمین مراد خویش، مقتضای اعمال سیادت و بزرگی است.

در مواردی که در خواست های کودک از نظر ولی او قابل اجابت و منطقی نیست، اظهارِ مخالفت مستقیم و سرکوبِ صریح تمایلاتِ کودک نه تنها راه خوبی برای تعدیل او نیست، که آثار منفی بی شماری در شاکله شخصیتی او بر جای می گذارد، کودکی که جایگاه خویش را در مقابل پدر و مادر و بزرگ ترها، جایگاه مولی نسبت به بنده می دیده، با نافرمانی بندگان مواجه می شود و چون قدرت اعمال اختیار و استیفای حقوق خویش را ندارد، احساس ناامنی و آشفتگی عاطفی می نماید و دچار تعارض می شود، از یک سو فطرتاً خود را صاحب اختیار و واجب الاطاعه می داند و از سوی دیگر با نافرمانی و عصیان اوامرش روبرو می گردد. لذا لازم است پدران و مادران از ابتدا، زمینه تقاضاهای نامطلوب را فراهم نکنند و مقتضا اینگونه در خواست ها را پیشاپیش از بین برند، نه آنکه پس از تقاضا، در مسیر خواسته او مانع قرار دهند. چنانچه کودک در شرایط خاصی، درخواست ناموجّهی نمود، هیچگاه نباید با برخورد عتاب آلود و خشونت آمیز با او مواجه گردید، بلکه با توجّه دادن او به سوی اشیاء دیگر او را نسبت به خواسته اش غافل نمود و صرف نظر داد. به عنوان مثال: اولیا باید از قرار دادن اشیای خطرناک یا حساس در اختیار کودکان از ابتدا جلوگیری کرده، محیط پرورش کودک را در حد امکان از این گونه اشیا خالی نگه دارند تا کودک زمینه تقاضا و طلب آنها را نداشته باشد. ولی چنانچه غفلتاً این گونه اشیا در دسترس او قرار گرفت با سرگرم ساختن وی به چیزهای جذّابتر، موجبات غفلت و بی توجّهی او را نسبت به شی ء مورد نظر تأمین نمایند. در هر حال برخورد خشونت آمیز و صریح جز آنکه سبب لج بازی و رویارویی مستقیم کودک شود، نتیجه دیگری ندارد. همچنین هرگاه کودک تقاضای انجام کاری را از اولیا داشته باشد و به هر دلیلی نتوان خواسته او را اجابت نمود، باید به گونه ای با کودک برخورد شود که به روح سیادت او لطمه ای وارد نیاید. مثلاً با اظهار عجز و ابراز ناتوانی از برآوردن حاجت او یا وانمود کردن به اینکه تکلیف او بر ما خارج از حیطه وسع ما و تکلیف به ما لایطاق است، می توان کودک را از خواسته اش منصرف ساخت، بدون آنکه با شرایط روحی او تعارضی داشته باشد.

۲.۲. با تغییرات روحی و روانی که پس از گذار از مرحله کودکی در وجود کودک پدید می آید، در مرحله دوّم زندگی، نونهالان باید از در خواست صریح خواسته های خود دست کشند و نحوه مطالبه آنها از اولیایشان متناسب با شأن عبودیت آنها باشد. لذا گستاخی و جسارت و امر و نهی مستقیم فرزند به پدر و مادر در چنین ایامی به هیچ وجه، موجّه نیست و چنانچه درخواست فرزند هر چند به لحن مناسب ادا شود در مسیر تربیت او و به صلاح او نباشد، لازم است صریح، مستقیم و بدون تعارف نفی شود. شخصیتی که خود را در رتبه عبد نسبت به مولایش می یابد، یقیناً پذیرش مقابله صریح با درخواست هایش را دارد و همیشه مولای خود را صاحب اختیار و مدیر مبسوط الید امور خود می شمارد. لذا ضربه روحی قابل توجهی از این برخورد نمی بیند.

۳.۲. امّا تقاضایی که نوجوان در مقام وزارت از ولی خود می نماید، هر چند از نظر مربی به صلاح او نباشد، نباید ابتداءً و صریح نفی شود. نوجوان در این مرحله به بلوغ نظری رسیده و چون خود را در مقام وزارت و مستشاری می بیند باید او را با ادله و براهین عقلی، از تبعات و لوازم منفی خواسته اش به خوبی آگاه نمود و در ضمن باب مکالمه و گفتگو پیرامون آن موضوع را نیز گشود تا او نیز به بیان ادلّه خود پرداخته و به نقد و بررسی کلام مربّی نشیند. اگر پس از این مناظره، نوجوان نسبت به آن ادلّه، قانع شد و از مطلوب خود چشم پوشید، مقصود مربّی حاصل شده، امّا اگر هم چنان بر تقاضای خود پافشاری کند و خود را بر حق بیند و یا قدرت درک مقدّمات عقلی استدلال ولی را نداشته باشد، دو شیوه برخورد فراروی ولی قرار دارد؛

اوّل آنکه پس از این تبادل نظر، مستقیماً، درخواست او ردّ شود. در این صورت، نوجوان حق تخطّی و تخلّف از امر ولی را ندارد و گر چه از نظر عقلی هنوز قانع نشده و نسبت به ادلّه او قلباً مخالفت می ورزد، امّا عملاً باید تبعیت و اطاعت او را گردن نهد. همچنان که وزرای سلاطین، پس از اظهار نظر و بیان عقیده خود، نهایتاً تابع دستور حاکم و مطیع فرمان او هستند.

راه دوّم ایجاد زمینه برای تجربه های محدود و کنترل شده است. بدین صورت که ولی، برخلاف میل باطنی خود، فرزند را در انجام خواسته اش آزاد گذاشته و یا حتّی کمک نماید و تا مرحله ای که ضرر اندک قابل درکی برای او پدید آید، او را همراهی کند. آنگاه با نشان دادن این ضرر، عواقب سوء آن عمل را به خوبی تفهیم نماید، شبیه آنکه مادرها با نزدیک کردن دست کودک به آتش و سوزاندنِ جزئی آن، مفهوم آتش و حرارت را به کودکان می آموزند.

۳. نظارت و کنترل فرزند

یکی از اموری که در باره تربیت کودک قابل توجه و حائز اهمیت است، نظارت والدین به کودک و کنترل اعمال و رفتار اوست، به یقین مربّی باید از روحیات و اخلاق کودک آگاه بوده، اعمال و کردار او را زیر نظر داشته باشد، تا برخوردهای خود را متناسب با شرایط او تنظیم نماید. اصلِ داشتن نظارت، بدون شک برای تربیت لازم است، سخن در میزان و شیوه های آن است.

۱.۳. کودک در هفت سال اوّلِ زندگی، تاج سیادت به سر دارد. لذا دیگران در برخورد با وی باید خود را به صورت بنده فرمان بردار و تحت اختیار او تصور نمایند. کودکی که خود را نسبت به دیگران تامّ الاختیار و واجب الاطاعه می بیند، خود را در انجام هر عملی محق دانسته و دیگران را شایسته اظهار نظر و دخالت نمی پندارد و انتظار ندارد که در مقابل تک تک اعمال و رفتار خود، در مقابل دیگران بازخواست شده و پاسخ گو باشد. لذا برخوردهای دیگران باید چنان تنظیم شود که کودک، خود را کاملاً آزاد تصوّر نموده و قدرت برتری، ما فوق خود احساس نکند. نظارت اولیا به کودک در چنین شرایطی، باید به صورت نظارت عبد بر مولی طراحی شود، یعنی چنین وانمود شود که از دیدن اعمال و رفتار او اراده کارآموزی شده و یا قصد تحسین و تشویق داریم(۳). اگر کودک، خود اجازه نظارت به اولیا ندهد و یا از ورود آنها منع نماید، امر او مطاع و لازم الاجرا است و باید از شیوه های غیرمستقیم دیگر استفاده شود و به هر حال ملاک اصلی، در برخورد با کودک آن است که کودک خود را تحت کنترل و زیر ذرّه بین احساس نکند و محدود نبیند.

۲.۳. پس از هفت سالگی، تحوّل درونی کودک او را به مقام عبودیت تنزّل می دهد یعنی از این پس، او دیگران را نسبت به خود مولی، و سزاوار امر و نهی و نظارت می بیند. از این رو، برخوردهای اولیا نیز باید از مقام ولایت و به عنوان مولی طرّاحی شود. همان گونه که مولی حق کنترل رفتار عبد خود را دارد، اولیا نیز مستقیم و بدون هیچ دغدغه ای می توانند بر اعمال و رفتار نونهالان کنترل داشته و آنها را بازخواست نمایند. «عبد» قابلیت نظارت مستقیم را دارا است و خود را زیر دست اولیا تصور می کند، از اینکه متوجه شود مولای او برای سر درآوردن از کارهای او جستجو و تجسّس می نماید و مراقب صحّت اعمال و رفتار اوست گلایه ای ندارد، بلکه خود را مستحق مراقبت و هدایت دانسته و تحمّل نظارت صریح را نیز دارد.

۳.۳. در مرحله سوّم زندگی و دوران وزارت، نوجوان خود را ثقه و مورد اعتماد دیگران تصور می نماید و فطرتاً انتظار دارد دیگران به او اطمینان نموده و کارهایی خطیر، به او واگذار نمایند؛ «وزیر» گر چه تحت ولایت حاکم، و تابع اوست امّا مورد اعتماد و نماینده او محسوب می شود و دارای اختیارات زیادی است. «وزیر» هیچگاه کنترل بیش از اندازه و صریح را تحمل نمی کند و انتظار ندارد سلطان دائماً در جزئیات اعمال او دخالت و اظهار نظر نماید. او خود را در مقام و منزلت، تقریباً هم شأن و هم ردیف حاکم می بیند و از اینکه حاکم را ناظر و مراقب دائمی خود بیابد به ستوه می آید. نوجوان، نیز گر چه حقیقتاً محتاج نظارت اولیا و هدایت های آنان است امّا چنانچه خود را تحت مراقبت و نظارت دائمی و در معرض بی اعتمادی اولیا احساس کند یا مرتّب نسبت به اشتباهاتش باز خواست شود، لطمات روحی غیر قابل جبرانی خواهد دید. به مقتضای لسان زیبای این روایت، پدران و مادران باید در نهایت ظرافت و کاملاً غیرمستقیم، بر حیات علمی نوجوان نظارت نموده و از تذکر صریح اشتباهات و پرخاش مستقیم نسبت به آنان در حد امکان پرهیز نمایند.

۴. آزادی و محدودیت

۱.۴. کودک در هفت سال ابتدای عمر خود نیازمند آزادی و اختیارات کامل است. برخورد اولیا با کودک باید به گونه ای باشد که کودک خود را در انجام هر عملی آزاد ببیند و احساس محدودیتی ننماید. کودک به مقتضای مقام سیادت و مهتری خود، زمینه ای وسیع می طلبد تا هرگونه که خود می خواهد در آن به جولان بپردازد و در آن هیچگونه مانع و مزاحمی نداشته باشد، پیدایش چنین زمینه ای حقّ کودک است، و کمال کودک در آن است که از ایجاد محدودیت توسط دیگران آشفته گردد و با داد و فریاد و تظلّم، حق خود را بستاند و هیچگونه اعمال فشار و تقیدی را برنتابد.(۴)

۲.۴. امّا در هفت سال دوّم حیات که دوران تربیت مستقیم(۵) فرزند است «نونهال» بر خلاف دوران ابتدای عمر خود که در تصمیم گیری برای انجام هرکاری آزاد و رها بود، پذیرای هر گونه محدودیت و تقید است و خود را مستحق این سلب اختیار می بیند. «عبد» به دلیل عبودیتش تحت اختیار مولی است و از اینکه اراده مطلق ندارد، آزرده خاطر نیست. فرزندان ما در این سنین فطرتاً عبودیت خویش را پذیرفته و به مولویت والدین خویش معترف اند. لذا سلب آزادی نونهال از ناحیه پدر و مادر، هر جا که در مسیر تربیت و به صلاح رشد و تعالی او باشد ضروری است و در این میان هیچ گونه مسامحه و تساهلی سزاوار نیست. و البتّه اینکه فرزندان در چنین شرایطی قابلیت و پذیرش اِعمال محدودیت را دارند با دادن اختیارات خاصی در موارد لازم منافات ندارد. غرض از ذکر این مسئله، بیان این نکته بود که رویه اصلی و سیره عملی نونهال در دوران عبودیت باید بر مبنای کسب اجازه از ولی در امور باشد و هیچگاه از پیش خود و بدون جلب نظر ولی، تصمیم به اقدام به کاری نگیرد. امّا چنانچه والدین، دادن اختیارات معینی را در حوزه مشخصی به صلاح او ببینند، در آن محدوده، فرزند به اذن والدین آزادی عمل دارد.

۳.۴. اما وضعیت روانی نوجوان در دوران وزارت؛ «وزیر» به سبب تصدّی کرسی وزارت در مقامی قرار گرفته که علی رغم تعهّدات عملی به تصمیمات متخذه از سوی حاکم، در نهایت آزادی نظری به سر می برد. «وزیر» باید چونان خود را آزاد ببیند که در همه قوانین و مسائل جاری و تصمیمات آینده سلطان، جرأت اظهار نظر و دخالت داشته باشد و هیچ گونه تهدید و فشاری، او را از بیان عقیده و برداشت خود مانع نگردد. وزیر آنچه را به صلاح مملکت خویش نمی داند، بدون هیچ محدودیتی در میان می گذارد و در حمایت از رأی خویش ادلّه خود را با آزادی کامل عنوان می کند و ادلّه مخالف را بدون هیچ دغدغه ای محترمانه به بوته نقد می کشد و آنچه را به خیر و مصلحت امور می پندارد پیشنهاد می دهد و با بیان ادله و براهین، از آن قاطعانه دفاع می کند، گرچه به وضعیت فعلی و قوانین جاری مملکت خود التزام عملی دارد. نوجوان نیز در چنین شرایطی به سر می برد. هیچ مانعی نباید از اظهار نظر و دخالت او در امور مختلف جلوگیری کند. نوجوان باید عقیده و نظر خود را درباره مسائل گوناگونی که با آن در زندگی شخصی، خانوادگی و اجتماعی مواجه می شود آزادانه ولی با رعایت جوانب اخلاقی مطرح کند و برای دفاع از عقیده خود، استدلالاتی بیان نماید. اولیا نیز وظیفه دارند حتی اگر آرای نوجوان خویش را صد در صد باطل می شمارند، به کلام او با دقّت گوش نموده و از او اقامه برهان طلب کنند و با او به بحث و مناظره نشینند و منصفانه ادلّه او را ابطال یا قبول نمایند و چنانچه برخی از مقدمات از دیده محدود او به دور مانده تذکر دهند و تصمیمات خود را بر اساس حقیقت استوار سازند. از همین جهت والدین، نباید از نوجوان انتظار داشته باشند که حرف بزرگتر خود را از ابتداء بپذیرد و بدان عمل کند. که نقد و بررسی مسائل و مناقشه در مقدّمات استدلال، لازمه مقام وزارت نوجوان و نشان کمال او است.

همین نوجوان گرچه در میدان اظهار نظر و بیان رأی و عقیده خود صددرصد آزاد است امّا در مقام عمل کاملاً ملتزم و متعهّد به تصمیمات جاری والدین خود بوده و تا هنگامیکه با اقناع کامل آنان حکم و تصمیم آنها را تغییر نداده است از دستور آنان تخلّف نمی نماید. چنین برخوردی با فرزند در دوران وزارت، به مرور، قوه تعقل و تحلیل او را قوّت بخشیده و او را دارای ذهنی جوّال، بحّاث و نقّاد بار می آورد که در عرضه افکار و مکاتب مختلف از خود سخنی داشته باشد و جز به برهان عقلی صائب آرام نگیرد و تن در ندهد و در دام مغالطات رنگارنگ در نغلطد. از این جهت می توان این دوران را دوران تربیت نظری و تکامل عقلی فرزندان نام نهاد.

۵. تنبیه و تشویق

دقّت و تأمل در سه مفهوم «سید»، «عبد» و «وزیر» حیطه و شیوه تنبیه و تشویق فرزند را نیز مشخص می گرداند.

۱.۵. کودک در دوران سیادت، خود را برتر و سید دیگران می پندارد و دیگران نیز وظیفه دارند که مقتضای سیادت را رعایت نموده و مطابق آن با کودک برخورد نمایند و خود را بنده مطیع او قلمداد کنند. ناگفته پیداست که تنبیه کودک در این دوران، جسارت به مقام سید و تخطی از وظایف بندگی است و تجربه ثابت نموده که نتیجه ای جز لج بازی و ایجاد عقده های روانی در کودک ندارد. امّا تشویق کودک به خاطر اعمال شایسته ای که انجام می دهد با مقام سیادت او منافات ندارد و به گواهی تجربه، او را در انجام کارهای نیک و استمرار آن بر می انگیزاند.

۲.۵. امّا در هفت سال دوّم چون فرزند، خود را عبد و والدینِ خود را مولای خود می داند و باید عملاً و نظراً تابع و مطیع آنها باشد، چنانچه از وظایف خود تخلف نماید، مستحق تنبیه و کیفر است و تحمل برخورد قاطع و صریح را نیز دارد. چنانچه پیش از این نیز اشارت رفت، کمال نونهال در این سنین به اطاعت و حرف شنوی بی قید وبند اوست، بنابراین روحیه طغیان، نافرمانی و سرکشی او باید قاطعانه سرکوب گردد و اجازه تخطّی از مسئولیت ها به او داده نشود.

در این سنین کودک باید آرام و سربزیر، حرف گوش کند و بدون نقد و اعتراض اطاعت نماید و چنانچه جز این باشد پذیرای تأدیب و موءاخذه و مجازات گردد. تشویق نونهال نیز در شرایطی مطلوب است که وظایف خود را به خوبی انجام دهد و بدون چون و چرا مسیر اطاعت و انقیاد را بپیماید.

۳.۵. پس از چندی که فرزند، مسئولیت وزارت را بر عهده گرفت، شیوه تنبیه و تشویق او متحول می گردد. نوجوان بر خلاف نونهال در چون و چرا کردن در اوامر و فرمان ها مختار است. بلکه این برخوردِ او ممدوح و شایسته تحسین و ترغیب است، لذا هیچگاه نباید او را به خاطر اینکه از آغاز، دستور ما را به کار نمی گیرد و حرف نمی شنود تنبیه نمود. نوجوان به تناسب فطرت خود تا مسئله ای را قبول نکند به آن اقدام نمی کند و برای آنکه آن را قبول کند نیازمند بحث و بررسی و شنیدن دلائل آن است. از این روی باید به جای توسل به پرخاش و خشونت به اقناع عقلی او و بیان دلائل و مستندات مطلوب خویش همت گماریم و عقل او را نسبت به حقانیت و مشروعیت مراد خود سیراب نمائیم. از سوی دیگر نباید او را به جهت حرف شنوی و اطاعت بی چون و چرا، تشویق و ترغیب نماییم. زیرا کمال نوجوان در نقد و احتجاج و ریشه یابی مسائل است. تشویق بر اطاعت بی چون و چرا روحیه حقیقت طلبی و نیروی تعقل او را خاموش می گرداند و او را به سان برّه بی اختیاری که قدرت تشخیص نیک و بد خویش را ندارد و با چوب چوپان به چپ و راست حرکت می کند، در می آورد.

تشویق نوجوان باید، بر خوش فکری و قدرت استدلال و دقّت نظر او تعلق گیرد. نوجوانی که با دقّت و موشکافی، مسائل را تحلیل می کند و به خوبی به سنجش و مقایسه می پردازد و تعقل و تدبّر و تشخیص خود را به کار گرفته و ورزیده می گرداند، لایق تحسین و درخور تشویق است. زیرا فضیلت نوجوان به همین امور است.

موءاخذه و بازخواست او نیز تنها در صورتی رواست که عقل نوجوان نسبت به حقانیت و صحّت درخواستِ والدین قانع شده و دلائل و ریشه های آن را به خوبی دریافته، ولی در عین حال در مقام عمل سرکشی یا کوتاهی نماید. این عدم التزام عملی که با اعتراف عقلی به حقانیت، حجیت و مشروعیت آن دستور در تضاد است موجب استحقاق موءاخذه و کیفر او می گردد. البته پیدا است که تنبیه وزیر با تنبیه عبد متفاوت است. وزیر حتی اگر مستحق تنبیه باشد باید شأن وزارتش محفوظ بماند و آبرو و حرمتش را از کف ندهد. از این رو در حد امکان در خلوت و خفا نه در محضر جمع تنبیه می شود.

۶. تعلیم و آموزش

از جمله وظایفی که والدین نسبت به فرزند خود دارند، آموزش و تعلیم اوست. آن گونه که از این حدیث نورانی، استفاده می شود نحوه آموزش کودک در سنین مختلف، متفاوت است.

۱.۶. دوران سیادت کودک، همانگونه که دوران تربیت غیر مستقیم محسوب می شود دوران تعلیم غیر مستقیم نیز می باشد. تعلیم غیر مستقیم، شیوه ای است که در آن کودک به تعلّم اجبار نمی شود و با علاقه و رغبت باطنی و به عنوان تفنّن و تنوع با مسائل گوناگون آشنا می گردد بدون آنکه خود متوجّه شود که در حال آموزش و فراگیری است. والدین باید مهارت ها و علوم مختلف را در قالب بازی، شعر، داستان، تشویق و الگوسازی های غیر صریح به کودک انتقال دهند(۶) و در القاء مطالب و علوم، همیشه شوق و نشاط کودک را زنده نگه داشته و هیچگاه فراگیری مسئله ای را بر او تحمیل ننمایند.

۲.۶. امّا در دوران عبودیت، آمادگی روحی نونهال زمینه را برای فراگیری مستقیم علوم مختلف فراهم می سازد و مربّیان وظیفه دارند فرزند را بر علم آموزی، مکلّف نمایند و او را هر چند خود طالب و شائق نباشد به حضور در کلاس درس وادار کنند. جذابیت کلاس درس و ایجاد محیط آموزشی صمیمی و سرشار از محبّت، گرچه امر تعلیم و تعلّم را عمق و سهولت می بخشد و کمّیت و کیفیت آنرا می افزاید امّا در عین حال واداشتن نونهال به تحمّل زحمات و مشقّات درس آموزی و کسب علم و فضیلت و جلوگیری از بازی گوشی و وقت گذرانی او در این موقعیت سنّی بسیار ضروری و مکمّل تلاش های معلّمان و آموزگاران است.

۳.۶. نوجوان پس از عبور از مرحله عبودیت و ورود در دایره وزارت برای حضور در کلاس درس و آموختن دانش های ضروری نیازمند توجیه عقلی کامل و استدلال متین منطقی است و تکلیف و تحمیل او به فراگیری دانش بدون بیان علل نیاز به آن علم، ضرورت فراگیری و کاربرد عملی آن و اقناع عقلانی او نسبت به لزوم اکتساب آن دانش خاص نتیجه مطلوبی نخواهد داشت.

شخصیتی که خود را وزیر و مشاور می بیند، در نقد و بررسی عقلی و ریشه یابی اوامر حاکم و درک کامل فلسفه آن مجاز است. لذا چون و چرای نوجوان در به دست آوردن ضرورت یا فواید علوم، به معنای فرار از مسئولیت دانشجوئی و علم آموزی نیست. بلکه محصول طبیعی فطرت حقیقت جو و نقّاد اوست که به امر تکوینی الهی خود را در اظهار نظر و ذکر عقاید و آرائش محق و مجاز می داند.

۷. دفع شبهات

چنانچه فرزند، در شرایط خاصّی در معرض افکار متعارض و اقوال متضاد قرار گیرد و در مسئله ای از مسائل فکری یا اعتقادی در ورطه شک و حیرت افتد، مساعدت و همراهی والدین در رفع تردید و تحیر و راهنمایی او در مناقشات علمی، یقیناً در هدایت او به طریق صواب مفید و موءثر خواهد بود.

۱.۷. کودک قبل از هفت سالگی، تحمّل درک مسائل علمی عمیق را ندارد و انتظار ندارد پدر و مادر یا دیگران در درک مسئله ای یا حسن و قبح عملی اختلاف نظر داشته باشند. لذا لازم است در برخورد با کودک رویه واحدی اعمال شود و پیش روی کودک از طرح مخالفت های نظری و بیان انتقاد نسبت به برخورد دیگران در حد امکان پرهیز شود و چنانچه در برخورد دیگران نسبت به کودک نقطه ضعف یا ایرادی مشاهده نمودیم، بدون آنکه در منظر او به جدال و مناقشه بپردازیم، باید به روش خطابی یا شعری(۷) حالت عاطفی و روحی کودک را تعدیل نماییم و حقیقت را بر او منکشف سازیم، همچنین اگر کودک بر اثر معاشرت با نااهلان و ناصالحان، اعتقاد به عقیده نادرستی پیدا نمود، برای بازگشت او به مسیر حق، نمی توان از براهین و استدلالات خشک عقلی بهره گرفت. بلکه باید با استفاده از تمثیل و تشبیه، قوای خیالی او را به کار گرفت و او را تحت تأثیر قرار داد.

۲.۷. در برخورد با نونهالان در سنین ۷ تا ۱۴ ابتدا باید افکار صحیح و عقاید سالم را در اختیار آنها قرار داد و از طرح اقوال مخالف و آرای نادرست در محضر آنها حتی به قصد ابطال و رد کردن اجتناب ورزید و ذهن آنها را درگیر شک و تردید و شبهه ننمود. چنانچه فرزند در شرایط خاصّی با چنین سوءالاتی مواجه شد و دچار حیرت و تردید گشت و یا اعتقاد فاسدی پیدا کرد لازم است با استفاده از شیوه های خطابی، جدلی یا شعری او را اقناع یا اسکات نمود و در ضمن زمینه تشدید این سوءالات و شبهات را نیز از بین برد و او را از معاشرت با نااهلان و منحرفان، صریحاً منع نمود و چنین کتاب هایی را نیز از معرض استفاده او دور کرد. همچنین لازم نیست اجازه حضور او به همه مباحث داده شود. برخی از گفتگوها میان پدر و مادر حتما باید از دید این کودکان دور باشد تا حرمت و سیادت پدر و مادر نزد او محفوظ باقی بماند.

۳.۷. در هفت سال سوّم، نوجوان آرام آرام خود را آماده مباحث نظری محض نموده و ذهن خود را ورزیده می سازد. در چنین شرایطی که فرزندان پا به بلوغ و رشد فکری می گذراند و قابلیت فهم براهین عقلی را به مرور پیدا می کنند، لازم است والدین و آموزگاران به تدریج افکار و عقاید مخالف را نیز در کنار عقاید سالم طرح کنند و ادلّه هر دو طرف را به نقد و بررسی گذارند و در این میان، ذهن نوجوان را نیز به کمک طلبند. البتّه هدایتِ غیر مستقیم نوجوان به مسیر حق، در رهایی او از چنگال مغالطات، بسیار ضروری است. ولی هیچگاه، نوجوان نباید با توجیهاتِ غیر منصفانه، یا شیوه های خطابی و جدلی، احساس کند که قصد فریب یا اسکات او در میان است، بلکه همیشه در آغاز، استدلال برهانی مطلب ذکر گردد و سپس برای فهم بهتر از روش های خطابی، جدلی یا شعری نیز استفاده شود و در ضمن به نوجوان اجازه گفتگو و مناظره آزاد داده شود و از فکر او نیز در رهیافت به حقیقت استفاده گردد. در این سنین نباید از طرح گفتگو در نزد نوجوان طفره رفت یا پرهیز کرد، نوجوان باید آرام آرام به صحنه جدی گفتگوها وارد شود و قدرت تجزیه و تحلیل و بلوغ فکری خود را بنمایاند.

چنانچه در این سنین، نوجوان در دام شبهات فکری و عقیدتی دچار گشت و یا اعتقادی به مکاتب فکری منحرف پیدا نمود، هیچگاه نباید او را توبیخ و سرزنش نموده و یا بدون پرده و صریح از مواجهه با منابع این افکار منع نماییم. بلکه به گونه ای که به شأن وزارت او لطمه ای وارد نیاید، بدون پرخاش و تندی، در گفتگوی صمیمانه و مناظره دوستانه و با استفاده از ادلّه متقن منطقی، او را به طریق صواب راهنمایی نماییم و در تمام مواردی که پاسخی برای سوءال او نداریم بی پیرایه و صریح، پاسخ او را به آینده موکول نماییم و یا او را به فرزانه ای حوالت دهیم و از گفتن کلمه «نمی دانم» دریغ نورزیم. در هر حال وجود اعتماد متقابل و صداقت و صمیمیت کامل میان فرزند و والدین چنانچه مقتضای وزارت است، در تربیت نوجوان بسیار ضروری است. برخوردهای تند و خشونت آمیز و حمله های بی منطق به نوجوانان، در این سنین موجب سلب اعتماد و هدم بنیان صداقت و صمیمیت می شود و جز آنکه نوجوان را به مخفی کاری و بازگو ننمودن مسائل حیات خود برای والدین وادار نماید ثمری ندارد. نوجوانی که در برخورد با والدین، پس از طرح مسائل روزمره خود، یکباره با هجوم و فریاد و موءاخذه روبرو می شود، ترجیح می دهد که عقاید خویش و برنامه های زندگی اش را تا آنجا که میسور است از دیده آنان دور نگاه دارد و صراحت و صداقت خویش را در این میان می بازد.

نوجوانی که شأن وزارت خویش را مخدوش و مجروح می بیند بهتر می داند که از وزارت استعفا دهد.. . وزیری که از وزارت کناره گرفت، رعیت نمی شود و تحت ولایت باقی نمی ماند بلکه برای خود شأن مستقلی همچون حاکم قائل است. پدرها و مادرها تا رسیدن به سن ۲۱ سالگی، ولی فرزندان خویش هستند به شرط آنکه خود پاسدار این ولایت باشند و با رفتار خود، فرزند را به سرکشی و طغیان وادار ننمایند. فشار بیش از حدّ به نوجوان، تهدید و پرخاش، پرهیز از مشاوره، عدم اعتماد، امر و نهی مستقیم و هرآنچه با مقام وزارت او منافات دارد، قدمی است در مسیر اخراج او از دایره ولایت والدین. از این رو استفاده بیجا و بی مورد از ولایت، ولی را در نظر او کوچک و بی مقدار و ولایت او را لوث و کمرنگ می کند. همانگونه که پیش از این نیز اشاره شد اعمال ولایت برای نوجوان تنها و تنها پس از توجیه کامل عقلانی او به تکلیف و اجازه بحث و گفتگوی دوجانبه در محیطی صمیمی و شنیدن ادلّه و انتقادات او و قضاوت منصفانه و حق جویانه، اثربخش است و جز این طریق، منجرّ به صلاح و صواب نخواهد شد.

پس از ۲۱ سال

پس از پایان ۲۱ سالگی وظیفه مستقیم والدین نسبت به فرزندان به پایان می رسد. اینک این مسئولیت مستقیم تبدیل به مسئولیت عامّ شده است. مسئولیت عام، عبارت از وظیفه ای است که هر مسلمان نسبت به دیگری دارد، هر مسلمان در جامعه اسلامی مکلّف است برادران دینی خود را به کارهای نیک وادار نماید و آنها را از ارتکاب اعمال زشت باز دارد.

با توجّه به ذیل این روایت (فَإن رَضیتَ خَلائِقَه وَ إلاّ فَقَد أعذَرتَ إلی اللَّهِ تَعالی) تکلیف والدین در برخورد با فرزند، پس از ۲۱ سال تنها همان وظیفه عام امر به معروف و نهی از منکر است. تکلیفی که آحاد موءمنین نسبت به او دارند و او نسبت به یکایک موءمنین. این تعهّد و احساس مسئولیت متقابل و نظارت عمومی، حتّی اگر موجب تربیت افراد جامعه نشود سلامت اجتماع را ضمانت می نماید.

بنابر این پدران و مادرانی که به سرنوشت فرزند خویش اهمّیت می دهند و علاقه منداند فرزندانشان به بهترین شیوه تربیت و رشد یابند، شأن سیادت، عبودیت و وزارت آنها را در همه رفتارهای فردی و اجتماعی آنها در نظر داشته و مطابق با آن برنامه ریزی و برخورد نمایند.

بسیاری از سوءالات و ابهاماتی که در موضوعات مختلف زندگی، مسیر برخورد اولیا و مربیان را تاریک می گرداند از فروغ اعجازآمیز این روایت شریف از میان می رود و به روشنی تبدیل می شود؛ شیوه برخورد با فرزندان کم همت یا تنبل، فرزندانی که در انجام عبادات و تکالیف شرعی بی رغبت هستند یا آنها که دچار مشکلات اخلاقی هستند، میزان استقلال مالی و نحوه حساب رسی در اموال، چگونگی ابراز محبّت، مشارکت سیاسی و اجتماعی، زمان ازدواج و.. . برخی از موضوعاتی هستند که به بیان معجزه آسای این روایت پاسخ درخوری می یابند. بر ماست که با عرضه تصمیمِ عملی خویش بر این حدیث نورانی و سنجش مقام و منزلت فرزند در ادوار مختلف تکاملش، رفتارهای تربیتی خود را محک بزنیم و فرزندان نمونه و شایسته ای به جامعه تحویل دهیم.

پی نوشت ها:

۱. بحار الانوار، ج۱۰۱، ص۹۵، ح۴۲ و نیز وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۹۵، حدیث۷ و مکارم الاخلاق، ص۵۵. شبیه این مضمون در روایات دیگر نیز آمده است از جمله در روایت منقول از امام جعفر صادق (ع): دَع إبنَکَ یلعَب سَبعَ سِنینَ وَ یوءَدَّب سَبعَ سِنینَ وَ الزِمهُ نَفسَکَ سَبعَ سِنینَ فَإن أفلَحَ وَ إلا فَلا خَیرَ فیهِ (وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۹۴، حدیث۴) فرزندت را هفت سال واگذار و هفت سال ادب آموز و هفت سال ملازم خویش گردان پس اگر رستگار گردید (شکر خدای نما) و الاّ خیری در او نیست.

۲. در روایات متعددی که در کتب معتبر حدیث نقل شده است، دوران ابتدایی حیات کودک به دوران «سیادت» تعبیر شده و عنوان «امیر» برای کودک هرچند بسیار مشهور گشته اما مستندی ندارد. شاید از این رو که امیر در تصمیمات خود، حداقل با وزرای خویش، مشورت می نماید اما کودک به سان موالی، بردگان خویش را لایق نظر خواهی و استشاره نمی داند و احکام خود را بدون جلب نظر آنها صادر می کند.

۳. چنانچه عمل کودک شایسته تحسین باشد، تحسین والدین رغبت او را به عمل می افزاید. و چنانچه در خور تحسین نباشد سکوت و بی توجّهی والدین کودک را نسبت به قبح آن آگاه نموده و موجب ترک آن عمل می گردد.

۴. این حدیث شریف در مقام بیان قاعده اوّلیه و اصل کلی برخورد با کودک است. یعنی سیره ابتدایی و روش غالب والدین در مواجهه با کودک باید طوری تنظیم شود که، «سیادت، «عبودیت» و «وزارت» او در مراحل مختلف زندگی محفوظ باشد و به تناسب آن با او رفتار شود. این اصل تنها در مواردی که مصلحت بالاتری مطلوب باشد نقص می گردد. امّا به طور کلی موارد نقض این قاعده عام همیشه باید در حدّ استثنا باقی بماند. از جمله این موارد، جایی است که کودک با سوء استفاده از مقام سیادت خود قصد تجاوز به حریم دیگران را دارد. توضیح اینکه والدین و تمام کسانی که با کودک سر و کار دارند، باید مطیع و خدمتگذار کودک باشند و تقاضاهای او را به جان دل و با محبّت تأمین کنند. امّا چنانچه کودک دیگری نیز در محیط پرورش او، وجود داشته باشد، حوزه سیادت هر کدام محدود شده و مرز و حریم خاصی می یابد. به قول سعدی «ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند». لذا باید حریم و ثغور فرمان روایی کودک را به او گوشزد نمود و او را متوجّه ساخت که اوامرش در خارج از حوزه عمل منطقی خود، مطاع نیست. از همین قبیل است مواردی که اجابت تقاضای کودک، سبب پیدایش عادات و ملکات ناپسندی در وجود او می شود؛ مثلاً اگر کودک چندین بار به صورت متوالی، تقاضای خود را با نق زدن و بیهوده داد و فریاد کردن و سر و صدا به راه انداختن، برآورده سازد و سخن خود را به کرسی نشاند، به مرور عادت به نق زدن و تحمیل خواسته های خود از غیر مسیر معقول می نماید، پدر و مادر همان گونه که وظیفه دارند خواسته های کودک را برآورده سازند، وظیفه دارند که طریق درست درخواست را نیز به او بیاموزند و او را از عادات ناشایست باز دارند و در تزاحم بین این دو وظیفه، وظیفه دوّم اهمّیت بیشتر و اولویت دارد. در چنین شرایطی، پاسخ ندادن به کودک او را متوجه می سازد که استفاده از چنین روشی نتیجه بخش نیست. او در این موقعیت ناخواسته اقدام به تغییر شیوه می نماید. البته راهنمایی به موقع والدین، کودک را در یافتن شیوه صحیح کمک می کند. روان شناسان رفتارگرا بر اساس آزمایش هایی که بر روی انسان و حیوان نموده اند معتقدند یادگیری با «تکرار محرّک» ارتباط مستقیم دارد. اوّلین کسی که در این زمینه به آزمایش پرداخت «پاولف» دانشمند بنام روسی است. شیوه کار او در آزمایشی که بر روی سگ انجام داد، به این صورت بود که پیش از دادن غذا، صدای خاصی را به گوش او می رساند. پس از چند بار تکرار، حیوان بدون آنکه غذا دریافت کند، در مقابل صدا عکس العمل نشان داده و بزاقش مترشح می گردید و به اصطلاح «شرطی» می شد. شبیه همین آزمایش را بر روی جوجه مرغ خانگی در منزل نیز می توان انجام داد جوجه مرغ پس از شنیدن صدا، به قصد دریافت غذا، خود را به سرعت در محل حاضر می گرداند. بی اف اسکینر استاد دانشگاه هاروارد آمریکا آزمایش مشابهی را با کبوتر انجام داد. اسکینر کبوتر را درون جعبه ای که به یک دکمه و یک دستگاه توزیع کننده غذا مجهّز بود می گذاشت. ارتباط دکمه با دستگاه توزیع کننده غذا طوری بود که هر وقت کبوتر به دکمه نوک می زد غذا خود به خود در اختیار او قرار می گرفت، حیوان در داخل جعبه به کنجکاوی می پرداخت و برحسب تصادف به دکمه نوک می زد و بلافاصله غذا دریافت می کرد. این کار چند بار تکرار می شد. تا این که حیوان به خوبی یاد می گرفت که برای دست رسی به غذا باید به طور مرتّب نوک بزند. حال کبوتر شرطی شده است. یعنی یاد که هر وقت در جعبه قرار بگیرد، به دکمه نوک بزند و به غذا دست رسی پیدا کند. می دانیم که بین محرک اصلی (دانه) و پاسخ اصلی (نوک زدن به دانه) یک ارتباط طبیعی وجود دارد و نشانه اکتسابی نبودن پاسخ است، امّا وقتی بین محرّک شرطی(دکمه) و پاسخ شرطی (نوک زدن به دکمه) ارتباط برقرار می شود، اکتسابی بودن پاسخ را نشان می دهد و بنابراین پاسخ آموخته شده است. روش بالا به اسکینر اجازه می داد تا رفتارهای زیادی را شرطی کند و حتّی شکل های تازه ای به رفتار حیوان بدهد، مثلاً به حیوان یاد بدهد که یک دور از سمت راست به دور خود بچرخد و بعد به دکمه نوک بزند تا به غذا برسد برای توضیح بیشتر به کتب روان شناسی مراجعه شود . این آزمایش ها نسبت به انسان نیز مشابه همین نتیجه را می دهد. کودکی که چند بار به صورت متوالی خواسته خود را از روش خاصّی به دست آورد، نسبت به آن روش ناخواسته اطمینان پیدا می کند و شرطی می شود. در مقابل اگر چند مرتبه متوالی روش خود را در تأمین تقاضایش موفّق نبیند، به دنبال راه چاره موءثرتری می گردد.

۵. مراد از تربیت مستقیم آن است که کودک خود نیز احساس کند که تحت تربیت قرار دارد و صاحب اختیار کامل نیست، به این معنی تربیت کودک در دوران سیادت، عملاً و نظراً، غیر مستقیم و در دوران عبودیت، عملاً و نظراً، مستقیم و در دوران وزارت، عملاً مستقیم و نظراً غیر مستقیم است. توضیح بیشتر، در صفحات آینده خواهد آمد.

۶. اشعار و داستان ها وسیله های بسیار مناسبی برای انتقال مفاهیم اخلاقی و علمی به کودکان محسوب می شوند و باید در محتوای آنها نهایت دقّت و باریک اندیشی مراعات شود. متأسفانه بسیاری از شعرهای کودکانه که در گذشته به صورت وسیعی میان کودکان رواج داشت و شاید همه ما نیز در ایام خردی از آنها استفاده می کرده ایم، فاقد محتوا و بی معنا هستند و صدر و ذیل آنها هیچ ارتباطی ندارد. درد آورتر اینکه در آنها فقط به قافیه پردازی توجه شده و کلمات نامأنوس بدون معنی به کار رفته است. به عنوان نمونه برای نشان دادن عمق مسئله، اشعار زیر را که از شایع ترین اشعار کودکانه است، با هم مرور نمائیم؛ اتل متل توتوله، گاو حسن چه جوره،…. ده، بیست، سه پانزده؛ هزار و شصت و شانزده،…. عمو زنجیر باف، بله…. دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده… تب تب خمیر، کاسه و پنیر… پالام پولوم پی لیش…. اجی مجی لاترجّی…

البته اخیرا کتاب ها، اشعار و داستان های پرمغز و جذابی برای کودکان تهیه شده که تا حدود زیادی کاستی گذشته را جبران کرده است. تلاش شایسته ای که «کارلوکولودی» در پردازش داستان «پینوکیو» نموده، بسیار قابل تحسین و درخور ستایش است. در این داستان: پینوکیو نماد موجود لابشرطی است که بر اثر متابعت از هوای نفس و شیطان وسوسه گر چنان پست و بی مقدار می شود که به شکل حیوان و در زمره چارپایان درمی آید و براثر تبعیت از قوای عقلی، قابلیت کمال واقعی و انسان شدن را می یابد. روباه مکار نماد شیطان وسوسه گر، فرشته مهربان نماد عقل یا پیامبران وهادیان و جوجه اردک یا جیرجیرک نماد نفس ملامتگر می باشد. کارلوکولودی از رهگذر این موجودات نمادین، عالی ترین مفاهیم اخلاقی و نیز ارزش های متعالی انسانی و رذائل ضدارزش حیوانی را در قالب افسانه ای جذاب به کودکان منتقل می گرداند.

۷. استدلالات منطقی بر حسب مقدماتی که در آنها به کار می رود و نتایجی که می دهد به پنج قسم برهان، جدل، خطابه، شعر و مغالطه تقسیم می شوند؛ «شعر» استدلالی است که در آن تصدیق مخاطب، مطلوب نیست و تنها مهیج قوای خیالی می باشد و تأثیر روحی خاصی در برانگیختن عواطف مثل سرور و حُزن و شجاعت و خشم و کینه و ترس و تحقیر و… به دنبال دارد. «خطابه» استدلالی است که موجب تصدیق غیر یقینی می شود، یعنی مستمع یقین به نتیجه پیدا نمی کند ولی به نتیجه آن قانع و راضی می شود. «جدل» استدلالی است که تصدیق قطعی یقینی به دنبال دارد ولی حق بودن در آن لحاظ نشده و غرض از آن صرفاً ساکت کردن، محکوم نمودن و تسلیم مخاطب است. «برهان» و «مغالطه» نیز هر دو تصدیق قطعی و جزمی ایجاد می نمایند. با این تفاوت که مغالطه در واقع حق نیست ولی برهان در واقع حق است. برای توضیح بیشتر به کتب منطق مراجعه شود.

فرزند از ابتدای تولد تا ۲۱ سالگی، یعنی هنگامی که به لحاظ تربیتی از محیط خانواده دور می شود و از نظر رشد جسمی و اخلاقی ـ تربیتی به بلوغ نسبی می رسد، مراحل به هم پیوسته رشد و تربیت را پشت سر می گذارد. بر اساس تغییرات روحی، جسمی و عقلی که در انسان رخ می دهد، سه دوره تربیتی برای او نیاز است که پرورش وی نیز باید با شناخت ویژگی های هر دوره صورت پذیرد.

از دیدگاه دین، کودک تا هفت سال اول زندگی سید و سرور است و تعبیر رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله هم از این مرحله تربیتی «سیادت کودک» است. هفت سال دوم، سن تعلیم پذیری، اطاعت و فرمان برداری است و هفت سال سوم، سن نظرخواهی و مشورت. تقسیم مراحل تربیت از نگاه روان شناسان با نظر پیامبر متفاوت است. معمولا دوره های تربیت را شامل دوره کودکی اول، یعنی از تولد تا شش سالگی، دوره دوم کودکی را از ۶ تا ۱۲ سالگی و دوره نوجوانی را از ۱۲ تا ۱۸ سالگی می دانند.

پیام متن:

توجه به مراحل سه گانه تربیت فرزند، از تولد تا ۲۱ سالگی.

دوره اول تربیت: از تولد تا هفت سالگی؛ دوران سیادت

این دوره که سن خوشی و بازی کودک است، از زمان تولد شروع می شود. فرزند در اوان کودکی هنوز دنیای خود را نمی شناسد و به طور کامل با آن در ارتباط نیست. او نمی تواند کارهای شخصی خود را انجام دهد و از این جهت به سن رفع نیازها هم تعبیر می شود. روان شناسان به دوره (تولد تا ۲ سالگی)، سن حسی ـ حرکتی می گویند. از دو سالگی جست وخیز کودک اوج می گیرد و تمایل او به بازی ها بیشتر می شود. او در این سن، از تمرکز طولانی در مسائل گریزان است و فوق العاده به دنبال تنوع طلبی و آزادی خواهی است. از دو تا سه سالگی، ارتباط کامل تری با محیط پیرامون خود پیدا می کند و کم کم قدرت تشخیص در او نمایان می شود، ولی همچنان از تصمیم گیری عاجز و به والدین متکی است.

اهمیت تربیت در سن سیادت، به این علت است که شخصیت فرد در ۵ سال اول زندگی شکل می گیرد. گزل روان شناس مشهور می گوید: «کودک در ۵ و ۶ سالگی، نسخه کوچکی از جوانی است که بعدها خواهد شد». به عقیده آلپورت روان شناسان معروف:

در حدود چهار ماهگی رشد و تقویت یادگیری کودک به حدی رسیده است که می تواند عادت سازشی و صفات اکتسابی داشته باشد. ارتباطش با محیط بیشتر می شود، تفاوت های کم و بیش تدریجی در الگوی شخصیت او پدید می آید و صفات تازه ای کسب می کند. هر چه سن کمتر باشد، اثر عوامل محیطی در ذهن پا برجاتر و استوارتر است.

ناگفته نماند، آزادی کودک در هفت سال اول زندگی به معنی رها کردن او، دادن اجازه انجام اعمال مخاطره آمیز یا خلاف ادب و بی تفاوتی نسبت به رفتارهای نادرست نسیت، بلکه یعنی نباید او را تحت فشار قرار داد یا کاری را که از توانش خارج است، به او سپرد. باید با ساماندهی اموری که می تواند انجام دهد، آزادی او را با کنترل منطقی همراه ساخت.

پیام متن:

هفت سال اول زندگی، دوران شکل گیری شخصیت کودک است.

کودک و رفع نیازهای تغذیه ای

یکی از مهم ترین نیازها در سنین کودکی، دریافت تغذیه مناسب، سالم و پاک است. تأکید دین بر تهیه غذای سالم و حلال به عنوان عامل زمینه ساز رشد و پرورش درست کودک، واجب شمرده شده است. حضرت رسول صلی الله علیه و آله می فرماید: «طلب رزق حلال بر هر مرد و زنی واجب است.» «و رزقی که از غل و غش پاک نباشد، خوشبختی نمی آورد.» ناتوانی کودک در به دست آوردن غذای سالم و مناسب که لازمه رشد و تعالی جسمی و روحی اوست، وظیفه والدین را در این امر نمایان تر می کند. درباره تأکید بر تأمین غذای پاک و حلال برای فرزند، به لحاظ پی آمدهای مثبت آن در شکل گیری شخصیت فرد، در اشعار مولوی بدین مضمون آمده است:

لقمه ای کان نور افروزد، کمال آن بود آورده از کسب حلال
علم و حکمت زاید از لقمه حلال عشق و رقت زاید از لقمه حلال
چون ز لقمه تو حسد بینی و دام جهل و غفلت زاید آن را دان حرام

افرادی که از مال حرام پرهیز نمی کنند و از راه های نامشروع تأمین معاش می کنند، نسلی نابهنجار و بی بند و بار به اجتماع تحویل می دهند که باعث وبال و ناراحتی برای خود و دیگران می شوند.

پیام متن:

نیاز به تغذیه سالم و پاک، از اساسی ترین نیازهای کودک برای رسیدن به مراحل بالاتر رشد است.

بازی و کودکی

از دو سالگی به بعد حرکت های کودک کم کم بیشتر می شود و میل به بازی همراه با کنج کاوی در او شدت می گیرد. بازی به عنوان عاملی مهم جهت رشد کودک مطرح است. در حقیقت، بازی تفکر و زندگی اوست. امام صادق علیه السلام می فرماید: «طفل تا هفت سال باید بازی کند».

بچه ها از بازی لذت می برند و آن لحظه ها، فرصت خوبی برای اظهار احساسات، کنترل عواطف و تخلیه انرژی خود پیدا می کنند. بازی بر رشد عاطفی، اجتماعی و عقلانی کودک تأثیر فراوانی دارد.

هنگامی که کودک با برخی مشکلات در بازی روبه رو می شود و برای حل شدنش تلاش می کند، قدرت او برای رویارویی با مسائل گوناگون آینده افزایش می یابد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به کسانی که بچه زیر هفت سال دارند، سفارش می کند که خود را هماهنگ با آنها کنند و کارهایی که مطابق میل آنها بازی محسوب می شود، انجام دهند.

چون سر و کار تو با کودک فتاد پس زبان کودکی باید گشاد

مولوی

شرکت دادن کودکان در بازی های دسته جمعی، سبب می شود از انزوا بیرون آیند و روحیه همکاری و دوستی میان آنها تقویت شود. بیشتر تجربه هایی که در زمینه های مختلف در این دوره از عمر کسب می شود، از طریق بازی است. همچنین، کودک به وسیله بازی به آسان ترین شکل به شناخت جهان پیرامون خود می رسد. پس، بازی در زندگی بچه ها، نه تنها تفریح نیست که باید در حقیقت جدی ترین کار آنها دانست.

بهترین لحظات زندگی امام حسن و امام حسین علیهماالسلام ، زمان بازی ایشان با جد گرامی شان، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و پدر بزرگوارشان، حضرت علی علیه السلام در قالب ارتباطی صمیمانه شکل می گرفت. بارها حضرت پیامبر سجده نماز خود را طولانی می کرد تا حسنین علیهماالسلام که کودکانی پر جست وخیز بودند و به زحمت بر پشت پیامبر سوار می شدند، از بازی سیر شوند.

در حدیثی از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نقل است:

تَسْتَحِبُّ عِرامةُ الغُلام فی صِغَرهِ لِیَکوُنَ حَکیما فی کِبَرِه.

خوب است فرزند در سنین خردسالی بازیگوش باشد تا در سنین بزرگسالی بردبار و صبور باشد.

پیام متن:

تأثیر عمیق بازی کودک، در رشد و تعالی شخصیت او.

تربیت کودک در بعد مذهبی

خانواده مناسب ترین بستر برای پیدایش رفتارهای مذهبی است. از آن جا که تربیت مذهبی کودک دارای سیر منطقی و منظمی است، به رعایت تناسب بین مفاهیم آموختنی به کودک و سن او، در اسلام توجه خاصی شده است. آنچه به کودک درباره آموزه های دینی ارائه می شود و او یاد می گیرد، فقط از طریق تکرار، تقلید و آشنایی است. مفاهیم مذهبی با بالاتر رفتن سن او کمتر می شود و تعقل و تفکر جای تقلید صرف را می گیرد. توصیه شده است در سه سالگی به کودک کلمه: «لا اله الا الله» را یاد دهید، در چهار سالگی «محمد رسول اللّه صلی الله علیه و آله » و در پنج سالگی روی او را به قبله متوجه کنید تا با مقدمات نماز آشنا شود.

البته اجبار کودک به یادگیری مفاهیم و اعمال مذهبی بسیار اشتباه است؛ چرا که با خوشی و سروری او در تعارض است و گاه منجر به سرخوردگی، لج بازی و بی رغبتی نسبت به مسائل مذهبی می شود، بلکه باید نسبت به این امر، کاملا ظریفانه برخورد کرد.

در این سنین، کودک به نوع رفتارها و عملکرد والدین در موقعیت های گوناگون توجه ویژه دارد و به صورت غیرمستقیم آنها را می آموزد. بنابراین، واکنش افراد خانواده نسبت به مسائل مذهبی بر او تأثیر عمیقی می گذارد و زمینه گرایش یا طرد مذهبی در او فراهم می آید. انجام عبادت ها در حضور فرزند، او را تشنه هم رنگی با آنان می کند.

اگر والدین و بزرگ ترها در صورت علاقه مندی و همراهی کودک در این زمینه، پاداشی برای تشویق او در نظر بگیرند، کودک را برای تکرار عمل شایسته اش مشتاق تر می سازند. تشویق و تقویت رفتار مثبت کودکان، سبب شکل گیری عادت های ارزشمند در آنان می شود. زمانی باید کودک را تشویق کرد که رفتار پسندیده ای از او سر بزند که البته، می تواند به صورت کلامی، غیرکلامی، مادی و معنوی، مستقیم یا غیرمستقیم باشد. درباره روش مناسب یاددهی مفاهیمی چون خدا، قیامت و غیره این نکته مهم است که شناخت و ادراک کودک در این سنین، بیشتر حسی است و بنا به اقتضای سن و سالش، نمی تواند مسائل را به صورت عقلانی درک کند. از این رو، بهتر است او را با نشانه ها و زیبایی های محسوس خلقت آشنا کرد و این گونه او را متوجه آفریننده ساخت. چنین شناختی احساسی خوشایند نسبت به خدا در او پدید می آورد که در پایداری رابطه وی با خداوند و پیدایش رفتارهای مثبت دینی مؤثر است.

در مقابل باید از بیان شدت عذاب جهنم و مسائلی این چنین و ارائه چهره ای خشمگین و غضبناک از خداوند که در فاصله گرفتن کودک از خدا تأثیر دارد پرهیز کرد.

پیام متن:

از وظایف والدین، آشناسازی کودک با مفاهیم دینی، یاددهی انجام عبادات، به همراه تشویق بیان محبت و الطاف خدا به شیوه ای ساده و ایجاد احساس خوشایند در او نسبت به خدا و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام است.

دوره دوم تربیت: از ۷ تا ۱۴ سالگی؛ دوران تأدیب و آموزش

در این دوره تغییرات محسوسی در تن و روان کودک پدید می آید. جسم او نسبتا قوی تر، ذهنش رشد یافته تر و فهمش بیشتر می شود. رابطه اجتماعی وی با مادر کمتر می شود و شور و علاقه خاصی برای ارتباط با دیگر کودکان نشان می دهد، تا جایی که پس از پذیرش از سوی هم سالان و افراد گروه به آرامش می رسد. کودکان در این سن و سال تا حدودی خوبی ها و بدی ها را درک می کنند، ولی از آن جا که هنوز به رشد کافی عقلانی برای تشخیص مصلحت خود نرسیده اند، نیازمند آگاهی و تربیت مستقیم هستند.

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله هفت سال دوم را سن پیروی و فرمان برداری می داند و امام جعفر صادق علیه السلام سفارش می کند: «فرزند خود را در هفت سال دوم با آداب و روش های مفید و لازم تربیت کنید».

در این دوران نباید به کودک آزادی کامل داد و از اشتباهات و خلاف هایش چشم پوشید، شایسته است او را از بی ادبی های احتمالی نیز باز داشت، به نظم و انضباط عادت داد، با برنامه ریزی درست او را از بی توجهی به لحظه ها و بیهوده گذرانی دور کرد. به یقین، اگر کودک دوران سیادت را به طور طبیعی و در محیطی مناسب و اطمینان بخش سپری کرده باشد، در دوران تأدیب دارای نوعی تعادل روانی خواهد بود و برای اطاعت پذیری و حرف شنوی از والدین مقاومت به خرج نمی دهد.

پیام متن:

هفت سال دوم زندگی فرزند، دوران فراگیری تربیت است که هر چه بهتر هفت سال اول را طی کرده باشد، در این دوره موفق تر است.

تعلیم و آموزش نوباوگان

از آن جا که رشد مغز کودک در هفت سال دوم بیشتر شده و آمادگی لازم برای یادگیری را پیدا کرده است، مهم ترین وظیفه والدین و مربیان [در این سال ها]، آموزش و تعلیم ذکر شده است. یادگیری در سنین کودکی عمیق تر و ریشه دارتر است؛ چرا که ذهن کودک آسوده و بی مشغله از مسائل زندگی است و قدرت گیرندگی او قوی تر است.

آموزش رسمی از شش سالگی شروع می شود و یادگیری او به تدریج همراه با تعلیمات مدرسه ای، از محیط و مسائل و افراد گوناگون پیرامونش ادامه می یابد.

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در مورد آموزش مسائل دینی می فرماید:

وقتی فرزند شما به شش سالگی رسید، رکوع و سجود را به او یاد دهید. در هفت سالگی برای وضو ساختن آماده اش کنید و به نماز خواندن ترغیبش کنید. بدانید که با یاد دادن نام خدا به کودک، عذاب الهی از معلم و پدر و مادر برداشته می شود.

نکته بعدی، توجه به آموزش و پرورش کودکان در زمینه های هنری، ورزشی و مهارت های اجتماعی است. صرفا نباید به آموزش های نظری بسنده کرد، بلکه لازم است با پرورش صحیح کودکان، به کشف استعدادهای پنهان جسمی و ذهنی شان پرداخت. در آموزه های دینی آمده است که به فرزندان خود اسب سواری، شنا و تیراندازی آموزش دهید. حضرت علی علیه السلام با تأکید بر آشنا سازی کودکان با آداب و روش های مفیدی که در زندگی به کار می آید، یادآور می شود که فرزندان شما برای دوره ای غیر از زمان شما باید آماده و مهیای فعالیت شوند. لازمه زندگی اجتماعی سالم و پربار، شخصیتی پرورش یافته با آمادگی روانی، برخوردار از مهارت های اجتماعی و با اعتماد به نفس بالاست که در صورت توجه دقیق به تمام ابعاد شخصیت کودک می توان به چنین هدفی دست یافت. زمانی که نیازهای زیستی و عاطفی کودک به طور کامل تأمین شود، زمینه کنج کاوی و فعالیت های ذهنی و عملی بیشتر، برای او فراهم می آید.

اهمیت دادن به پرسش های جست وجوگرانه کودکان و پرورش قدرت تخیل آنان، امری بسیار ضروری در جهت رشد ذهنی و پایه ریزی متعادل شخصیت آنان است. بیان پاسخ های ساده و روشن به ابهامات ذهنی کودکان، قصه گویی یا خواندن داستان های ساده و آموزنده یا مشارکت دادن آنها به حل مسائل خانواده، از جمله روش هایی است که در پرورش ذهنی کودک مؤثر است.

پیام متن:

توجه به آموزش کودک در زمینه های هنری، ورزشی و مهارت های اجتماعی.

توصیه های عملی به منظور تقویت ایمان مذهبی در کودکان

۱. برای تثبیت ایمان در دل فرزندتان بینش های او را درباره خدا صحیح و عمیق کنید. و به پرسش های او در مورد خداوند جواب های درست و در حد فهم او بدهید.

۲. برای تقویت ایمان فرزند به خدا و پذیرش توانایی های خودش، جمله های مثبت را بر روی کاغذی بنویسید و بر در و دیوار و محل دید او قرار دهید، برای مثال:

ـ برای سلامتی، توانگری، زیبایی و قدرتم از خداوند سپاس گزارم.

ـ خدا همه جا با من است و همه چیز نیکوست.

ـ قدرت و بزرگی خدا برتر و پایدارتر از دیگران است.

ـ من با ایمان به خدا، در کارهایم موفق می شوم.

۳. مفهوم مرگ را برای او به صورت مثبت بیان کنید. به او بگویید مرگ یک میهمانی بزرگ و با شکوه نزد خداست. بدین وسیله، آگاهی و شناخت او را از مرگ بالا می برید و ترس از این مسئله را در او کاهش می دهید.

۴. به او یاد دهید با خدا درد دل کند، صحبت کند، تشکر کند و کمک بخواهد، به ویژه در مواقع حساس مثل: امتحان دادن.

۵. برای تقویت ایمان دینی، محبت به ائمه اطهار علیهم السلام را در سرلوحه برنامه های تربیتی کودک خویش قرار دهید؛ چرا که محبت به آنان، انسان را به ارادت و هم رنگی با آنچه خدا می خواهد، توفیق می دهد. بدین منظور، بیان داستان های دوران کودکی امامان معصوم علیهم السلام بسیار سودمند است.

۶. با بالا بردن قدرت ایمان در فرزندتان، او را در برابر تحمل مشکلات مقاوم تر و برای پذیرش مسئولیت های بزرگ تر آماده سازید.

تربیت جنسی کودک

مسئله مهمی که باید در دوره نوباوگی به آن توجه شود، نوع رفتار و تربیت جنسی کودک است. او هم زمان با رشد عقلی و ذهنی، غرایزش بیدار می شود. غریزه جنسی از ۸ تا ۱۱ سالگی نمایان و به تدریج قوی تر و آگاه تر می شود تا به بلوغ برسد. برای جلوگیری از انحرافات احتمالی و تربیت صحیح جنسی، باید والدین نسبت به روش های صحیح رفتار جنسی و راه های پیشگیری از گرفتاری ها آگاه باشند.

دختران از لحاظ جسمانی، سریع تر از پسران رشد می کنند و علاقه خود را نسبت به جنس مخالف درک می کنند. حضرت علی علیه السلام نامحرم را از بوسیدن دختر شش ساله نهی می کند. و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به جداسازی بستر فرزندان، به ویژه پسر از دختر تأکید می فرماید.

رعایت حریم در روابط زناشویی پدر و مادر و کنترل رفتارهای جنسی، از نکته های مهمی است که باید به آن توجه داشت. در روایت های متعدد، از هم بستری در جایی که کودک ممیز یا حتی نوزاد بیدار حضور دارد، نهی شده و حتی احتمال انحراف برای چنین کودکی پیش بینی شده است.

در تربیت صحیح جنسی کودک، درک دقیق والدین از شرایط کودک بسیار مهم است. خط مشی فکری و عقیده متضاد والدین درباره مسائل جنسی، مشکل ساز است. از طرفی نباید به طور کلی به اولین بیداری جنسی کودک بی اعتنایی کرد و از سویی نباید به سرعت در برابر آن واکنش نشان داد و با نصیحت و پند افراطی او را ترساند. گرچه بلوغ جنسی در سنین بالاتر از دبستان اتفاق می افتد، تمایلات جنسی تنها مختص به دوره بلوغ نیست، بلکه مدت ها پیش از آن به صورت احساس ویژه در تحریکات وجود داشته است. بسیاری از عادت های کودکان در این مورد، ممکن است از نگاه پدر و مادر مخفی بماند که باید با آگاهی از آنها، برخورد مناسب با او کرد. برای مثال: پسر بچه ممکن است در هنگام تحریک جنسی خود را بیشتر به مادر نزدیک کند و به اصطلاح لوس شود یا اصرار کند نزد مادر بخوابد. در این باره امام محمدباقر علیه السلام هشدار می دهد: «بایستی رختخواب پسر ده ساله از بستر زنان جدا باشد».

پیام متن:

در جریان تربیت جنسی، باید خردسالان را با مسائل بهداشتی ویژه آشنا ساخت و به صورت غیرمستقیم از پی آمدهای منفی عادت های غلط جنسی و بیماری هایی که به دنبال دارد، آگاه کرد تا در روند رشد خود، افزون بر پذیرش نقش جنسیتی خاص خود، دچار مشکل نشوند.

توصیه های عملی پیرامون تربیت جنسی

۱. موقع ورود به اتاق کودک در بزنید و او را از حضور خود آگاه کنید.

۲. از کنترل شدید و ایجاد ترس در او نسبت به احساس جنسی بپرهیزید.

۳. محل خواب فرزندان تان را جدا کنید (بهتر است بعد از هفت سالگی باشد).

۴. اگر بچه ها در اتاق با یکدیگر بودند، به بهانه های مختلف باید به اتاق آنها رفت و آمد کرد تا بدانند هیچ کجا کاملا امن و خالی از مراقب نیست.

۵. از بدو تولد نوزاد، دختران را به شیوه دخترانه و پسران را به شیوه پسرانه بزرگ کنید. برای مثال: نوع لباس، اسباب بازی و غیره با توجه به جنسیت آنان انتخاب شود.

۶. در حضور فرزندان با رعایت حیا و عفاف، از ابراز احساس شدید پرهیز کنید.

۷. در این سنین کودکان به مقایسه اندام خود با والدین می پردازند، بنابراین با اندام پوشیده آنها را به حمام ببرید و مسائل بهداشتی مخصوص به هر جنس را به آنان یاد دهید

هفت سال اول زندگی – دوران امیری (۱)

اسلام کودک را امانتی از جانب پروردگار در دست والدین و مسؤولان اجتماع می داند که حفظ و پرورش حق اوست و والدین بیش از هر کس در ادای این حق مسؤول هستند.
هفت سال اول زندگی – دوران امیری (1)

نویسنده: راضیه محمد زاده

الولد سیّد سبع سنین( کودک در هفت سال اول امیر است) …
اسلام کودک را امانتی از جانب پروردگار در دست والدین و مسؤولان اجتماع می داند که حفظ و پرورش حق اوست و والدین بیش از هر کس در ادای این حق مسؤول هستند.
هیچ دوره ای از زندگی فرد از نقطه نظر تعلیم و تربیت، مهمتر از ۷ سال اول نیست چرا که کودک هنوز کاملاً شکل نگرفته و برای تربیت آمادگی دارد و مسؤولیت این امر حساس و مهم در وهله ی اول بر عهده ی پدران و مادران نهاده شده است ولی باید توجه داشت که تربیت، فنّ بسیار ظریف و حساسی است و کسی که عهده دار این امر خطیر است باید متدین، مطلع، بردبار و قاطع باشد.
لغت سید به معنای آقا یعنی بزرگتر و سرور است، و این می تواند اشاره به این باشد که کودک در هفت سال اول عمر خود باید به اندازه ی کافی از نظر شخصیتی مورد احترام و مرکز توجه و اهمیت اعضای خانواده باشد.هم چنین در حدیثی از امام علی(ع)آمده است: «فرزندت در ۷ سال اول همانند ریحان و گل خوشبوی تو است».که این تعبیر هم حاکی از اهمیت دادن به کودک می باشد، زیرا ریحان در عین لطافت و ظرافت و خوش بویی برای پدر و مادر، نیاز به مواظبت و مراقبت شدید آنها دارد تا تازگی و طراوت خود را هم چنان حفظ نماید …در این هفت سال، دنیای کودک، دنیای بازی است و بازی همه ی زندگی اوست. در احادیثی نیز آمده که کودک را در این هفت سال کاملاً آزاد بگذارید که بازی کند تا از نظر جسمی و روانی به رشد لازم برسد.

نیازهای کودک

۱)کودک به نوازش و مهربانی نیاز دارد

درست مانند گیاه که به نور آفتاب محتاج است، کودک نیز برای رشد کردن به لبخند مادر نیاز دارد.او در چشمان مادرش محبت و عشق او را جستجو می کند.نخستین نشانه ی این عشق، شیر دادن مادر از پستان خویش است که در کودک ایجاد لذت می کند.حتی هنگام از شیر گرفتن، باید کودک را به تدریج و با دقت از شیر گرفت.زیرا یک تغییر ناگهانی ممکن است در آینده باعث ایجاد اختلالات عصبی در کودک شود.
پدر و مادر باید مهربانی را با تمایلات کودکشان هم گام کنند تا او احساس استقلال کرده، به نفس خویش متکی شود.
باید دانست که اگر کودک بزرگ تر برای تولد یک نوزاد دیگر آمادگی نداشته باشد ناراحت خواهد شد.باید این احساس را در کودک بزرگ تر ایجاد کرد که بیندیشد توانایی نگهداری از نوزاد را دارد.به کودک عقب مانده باید فهماند که بسیار مورد علاقه است و دیرآموزی او کوچک ترین صدمه ای به علاقه ی ما نسبت به او نمی زند. محبت به کودک بیمار در بهبودی او نقش مؤثری را ایفا می کند.

۲)کودک به آرامش نیاز دارد.

کودک حرکات تند و خشن را نمی پسندد و غالباً چند کلمه ی محبت آمیز می تواند به او آرامش ببخشد.باید از ایجاد هر نوع صدایی که موجب وحشت کودک گردد خودداری کنید.
صدایتان را بلند نکنید و بدانید که هر چه صدایتان بلندتر شود کودک کمتر به حرف شما گوش خواهد داد.کودک حتی در خواب هم می شنود.
کودک را در جاهای خلوت و آرام گردش دهید.برای خوشحال کردن طفل از رنگ های شاد و زنده کمک بگیرید و محیط او را با رنگ های روشن و مناسب، شاد و زیبا سازید.

۳)مشاجرات بزرگ ترها رشد طفل را دچار وقفه می سازد

ناظر بودن بر دعوای والدین، حتی در خواب نیز ممکن است اختلالات واقعی و خطرناکی در طفل به وجود آورد.

۴)کودک احتیاج به آزادی دارد

کودک باید در کشف دنیای جدید، خود را آزاد احساس کند بدون آن که در هر تجربه و آزمایش ناظر هجوم والدین برای حفاظت از خویش باشد.او را در اکتشافاتش آزاد بگذاریم.در آن صورت هر کشفی باعث شادیش خواهد شد.و در نتیجه به کشف مسائل دیگر نیز رغبت نشان داده، روز به روز پیشرفت خواهد کرد.
کودکی که انگشت خود را می مکد کسل و دلتنگ است.

۵)کودک احتیاج به قدرت، درستی و دقت دارد.

قدرت برای طفل ایجاد امنیت می کند.باید توجه داشت که طفل معمولاً از کسی فرمان برداری می کند که به او علاقه داشته باشد و کارهایش را تحسین کند.
برای اینکه کودک حرف ما را گوش کند بهتر است اول خودمان را اصلاح کنیم.اگر خودمان کاری را انجام نمی دهیم نمی توانیم انجامش را از کودک بخواهیم.
کودکان بی اراده به درد هیچ کاری نمی خورند.کودکی که هرچه به او بگوییم انجام بدهد طبیعی نیست.طفل باید با اراده باشد.کودک درستی را دوست دارد و از نادرستی بیزار است.او احتیاج به کسی دارد که به او اعتماد داشته باشد.کودکی که به غلط تنبیه شود ممکن است خانه را رها کند و اگر هم در خانه بماند دیگر خود را عضو خانواده نمی داند.
والدین نباید در دعواهای کودکان دخالت کنند زیرا امکان دارد که در قضاوت مرتکب اشتباه شوند.

۶)کودک احتیاج به صداقت دارد

همیشه باید در جواب سؤال های بچه حقیقت را بیان کنیم.
در هیچ موردی نباید به طفل دروغ گفت.باید با علاقه به حرف های کودکان گوش فرادهیم.اگر می خواهیم راهنمایی های ما را بپذیرد، تنها راه جلب اعتماد اوست.
اگر به بچه دروغ بگوییم او نیز عادت می کند همیشه و برای همه چیز دروغ بگوید و طفلی که دروغ می گوید بدون شک می ترسد.اگر بچه کار بدی انجام داد و بدان اقرار کرد، باید او را ببخشیم.
اگر طفل دروغی گفت نباید به او لقب دروغگو بدهیم، بلکه بهتر است او را بخشیده و حس اعتماد را در او تقویت کنیم.

۷)کودک احتیاج به محافظت و نگه داری دارد

کودک باید احساس کند که در مقابل کلیه ی ناشناخته های جهان محافظت می شود.اگر صدای ترسناکی مثل رعد، پارس کردن سگ و …می شنویم باید بخندیم و به کودک نزدیک شویم.سپس خودمان هم آن صدا را تقلید کنیم و به اتفاق بخندیم.
اگر خطری طفل را تهدید می کند باید شجاع باشیم و خون سردی خود را حفظ کنیم.
هرگز نباید برای تهدید طفل او را بترسانیم.اصولاً تهدید کردن طفل اشتباه است.همیشه می توان طفل را به آرامی قانع نمود.

۸)کودک احتیاج به یک خانواده ی صمیمی دارد

طفل خوب می داند که یک خانواده ی صمیمی چیست.طفل پدر خود را مظهر قدرت و فهم می پندارد، او را محافظ و روزی آور خانواده می داند و تحسینش می کند.پدری که به طفل خود رسیدگی نماید اعتماد فرزند خود را جلب می کند.
به کودک بزرگتر بفهمانیم که بر دیگران سمت ارشدیت دارد و باید آنها را در پناه خود گیرد.در خانواده باید محیطی صمیمی به وجود بیاوریم که همه یکدیگر را دوست بدارند و هیچ کس فکر نکند که سربار دیگران است.
پدر و مادر باید حتی الامکان در حضور کودک با والدین خود با مهربانی و احترام رفتار کنند تا طفل نیز همین روش را در مورد آنها در پیش گیرد.
اعتماد بهترین وسیله ای است که می تواند کانون خانواده را دلپذیر و کودک را خوشبخت نماید(۱).

رشد جسمانی کودک در دو سال اول

با شناخت مراحل مهم زندگی کودک می توانید تا حد زیادی نگرانی های خود را تسکین دهید.

مراحل مهم رشد زبان با ارائه ی سن متوسط برحسب ماه

بیانگری شنیداری

*به آهستگی صدا در می آورد ۳/۲
*در پاسخ به شما صدا در می آورد ۲/۶
*می خندد ۴
*حباب تولید می کند ۷/۳
*سیلاب های تکی را زیر لب زمزمه می کند (دادادادا)۱۰
*ماما/ دادا ۱۰/۱
*با استفاده از چند سیلاب زیر لب زمزمه می کند (او من گوکا)۱۰/۸
*ماما / دادا:استفاده صحیح ۱۴
*اولین کلمه غیر از ماما/ دادا ۱۷
*دو یا چند نیاز را به زبان می آورد ۲۰/۸
*چهار تا شش کلمه ی منفرد ۲۳/۵
*جملات دو کلمه ای ۲۳/۲
*۵۰ کلمه ی منفرد یا بیشتر ۲۵/۶
*هر نوع استفاده از «من»یا «تو» ۲۸/۸
*از حروف اضافه استفاده می کند ۳۴/۲
*گفتگوهای کوتاهی انجام می دهد ۳۴/۳
*نام و کاربرد دو شیء را می گوید ۳۴/۴
*استفاده ی درست از ضمیر «من»۳۶

گیرندگی شنیداری

*به صدا واکنش نشان می دهد ۱
*درجهت صدا به پهلو می چرخد ۲/۹
*برخی صداها را می شناسد ۳/۱
*با صدای زنگ به پهلو می چرخد ۵
*با صدای زنگ به پهلو و سپس به سمت پایین می چرخد ۸/۲
*با شنیدن فرمان «نه»دست از عمل بر می دارد ۱۰/۱
*دستورهای یک مرحله ای را اجرا می کند ۱۳/۵
*دستورهای دو مرحله ای را اجرا می کند ۲۵/۱
*با اشیاء نام برده شده اشاره می کند ۲۷
*به اشیائی که کاربرد آنها گفته می شود اشاره می کند ۳۲/۶
*دستورهایی را که با استفاده از حروف اضافه بیان می شوند اجرا می کند ۳۶

بصری

*لبخند می زند ۱/۵
*پدر و مادر را می شناسد ۲/۹
*اشیاء را می شناسد ۲/۹
*به حالات صورت پاسخ می دهد ۴/۷
*ردیابی با چشم ۴/۸
*هنگام ترسیدن پلک می زند ۴/۹
*بازیهایی را که با اطوار و اشارات همراه اند تقلید می کند ۹/۱
*دستورهایی را که با حرکات بیان می شوند اجرا می کند ۱۱
*بازی هایی را شروع می کند که با اطوار و اشارات همراه اند ۱۲
*با اشیاء دلخواه اشاره می کند ۱۷

نمودار رشد شخصیتی

۵%

۵۰%

۹۵%

دستش را به دهان می برد و آن را لیس می زند

۲۴ روزه

۱ ماهه

۲ ماهه

به صدای زنگوله ای که در فاصله ۱۰ تا ۱۵ سانتی گوشش قرار دارد گوش می دهد

۲۴ روزه

۱ ماهه

۲ ماهه

به مادر لبخند می زند

۲۴ روزه

۵۲ روزه

۴ ماهه

سر را هنگام قرار دادن بر روی شکم بلند می کند

۱ ماهه

۲ ماهه

۳ ماهه

وقتی کسی با او صحبت می کند، گریه اش قطع می شود

۲ ماهه

۴ ماهه

۵ ماهه

با چشم، اسباب بازی صدا داری را که به صورت افقی در مقابلش حرکت داده می شود تعقیب می کند

۲۴ روزه

۲ ماهه

۳ ماهه

دو صدای مختلف از خود در می آورد: آ، لا، آقا

۲ ماهه

۳ ماهه

۴ ماهه

دست را فعالانه به طرف اسباب بازیی که به صورت یک حلقه آویزان است می برد و آن را محکم می گیرد

۴ ماهه

۵ ماهه

۷ ماهه

با حرکت جستجوگرانه، زنگوله ای را دنبال می کند

۲ ماهه

۳ ماهه

۵ ماهه

غریبه را از خودی ها تشخیص می دهد

۵ ماهه

۷ ماهه

۹ ماهه

توجهش به تصویر خود در آینه جلب می شود

۴ ماهه

۶ ماهه

۷ ماهه

چهار صدای مختلف از خود بروز می دهد، مانند آآ- دادا – گاگا …

۴ ماهه

۶ ماهه

۸ ماهه

حداقل یک دقیقه بدون اینکه کنترل خود را از دست بدهد، می نشیند

۶ ماهه

۷ ماهه

۸ ماهه

حداقل ۴ صدا یا حرف را پشت سرهم تکرار می کند، مانند: دادادادا، واوواوا …

۶ ماهه

۷ ماهه

۱۰ ماهه

دست را بطرف شست پا دراز می کند و با آن بازی می کند

۵ ماهه

۶ ماهه

۸ ماهه

اسباب بازی را از یک دست به دست دیگرش می دهد

۵ ماهه

۶ ماهه

۸ ماهه

به صدای تیک تاک ساعتی که در فاصله ی ۳ تا ۵ سانتی گوش نگاه داشته شده است، با دقت گوش می دهد

۶ ماهه

۸ ماهه

۱۱ ماهه

با اشتیاق قطعه ای از کاغذ را به بازی می گیرد و آن را مچاله یا پاره می کند

۶ ماهه

۷ ماهه

۹ ماهه

اگر او را روی پا نگه دارند، می تواند روی پاهایش بایستد

۶ ماهه

۸ ماهه

۱۱ ماهه

دستورات و اوامر را اجرا می کند مثلاً اسباب بازی ات را بده، برو آنجا

۹ ماهه

۱۲ ماهه

۱۶ ماهه

قادر است حداقل ۳ قدم به تنهایی راه برود

۱۱ ماهه

۱۳ ماهه

۱۶ ماهه

۱)نوزادی تا ۳۶ هفتگی

کودک شما از بدو تولد شخصیت مستقلیاز خود نشان می دهد.شما می توانید این موضوع را در فعالیت های اساسی او تشخیص دهید.او ممکن است به ندرت گریه کند، حتی وقتی خسته باشد، و آرام و خوشحال به نظر برسد.یا ممکن است طالب توجه باشد هر وقت گرسنه، خسته، یا کسل باشد با گریه شما را آگاه سازد، و فعال و مصصم به نظر برسد.
هنگام شیر خوردن کودک شما ممکن است پستان یا شیشه ی شیر را به آسانی بگیرد، خوب بمکد و راضی باشد یا سر و صدا کند، گریه کند، جیغ بزند، و شما را ناراحت سازد.او ممکن است گرسنگی را به خوبی تحمل کند، صبور باشد و هنگام شیر خوردن آرام بماند، یا ممکن است ناشکیبا باشد و پس از شیر خوردن غالباً استفراغ کند.
او ممکن است بیشتر طول روز را بخوابد و به ندرت آشفته شود.از طرف دیگر ممکن است ساعت ها بیدار باشد، چرت نیم روزی خود را از سن پایین کنار بگذارد، به همراهی و بازی نیاز داشته باشد، و تنها ماندن را حتی در سن چند هفتگی تحمل نکند.
کودک شما ممکن است اجتماعی و عاشق همراهی، در آغوش گرفتن، اسباب بازی، و آدم ها باشد.و ممکن است این گونه نباشد، ممکن است به نظر برسد که بیش تر چیزها را رد می کند.

*چگونه می توانید کمک کنید

*خصوصیاتی مانند اعتماد، گرمی، و زود جوشی در چند ماه اول ایجاد می شوند؛ در این زمان است که باید به کودک خود اکثر راه های اساسی برقراری ارتباط با مردم را بیاموزید.بنابراین مهم ترین اصل این است که در هر کاری که انجام می دهید مطمئن، سازنده و مثبت باشید و در مورد آنچه اظهار می کنید روراست باشید.
*لبخند زدن مهمترین ابزار شما برای نشان دادن خشنودی، رضایت، محبت و شادی است.بعد از آن صدا قرار دارد.کودکان نسبت به آهنگ صدای محبت آمیز، تأیید کننده، شاد و سرحال حساس اند.آنها همچنین نسبت به آهنگ صدای تسکین دهنده، آرامش بخش و ساکت کننده نیز واکنش نشان می دهند.از صداهای تند و منفی بپرهیزید.
*تماس بدنی، یعنی گرما، نزدیکی و بوی بدن شما نیز همانند نوازش و تظاهرات جسمانی عاطفه حایز اهمیت است.
*تا می توانید تشویق کنید، زیاد پاداش دهید، دائماً تمجید کنید و بدون محدودیت تحسین نمایید.همواره نام کودک خود را در چارچوبی محبت آمیز به زبان آورید.هر چه قدر می توانید، بگویید «دوستت دارم».تمامی صفات پسندیده را با تمجید و تشویق تقویت کنید.
*همواره به درخواست توجه او پاسخ دهید.در غیر این صورت کودک شما خود را بی اهمیت تصور می کند و دیگر از شما تقاضا نخواهد کرد.با او تماس چشمی برقرار کنید، به صورت او نگاه کنید، از حرکات و اداهای مختلف و لمس کردن برای انتقال احساس با ارزش بودن او استفاده کنید.
*منفی نباشید.از روش های انحراف توجه برای غلبه بر هر گونه منفی گرایی از طرف کودک خود استفاده کنید.

۲)۳۶ هفتگی تا ۱۸ ماهگی

پیامبر اکرم(ص)فرمودند:وقتی کسی را دوست می دارید محبت خویش را اظهار کنید، اظهار محبت صلح و صفا به وجود می آورد و شما را به هم نزدیک می سازد(۲).
و باز فرمودند:کودکان را دوست بدارید و نسبت به آنها مهربانی کنید، و اگر وعده ای به آنها دادید حتماً به وعده ی خودتان وفا کنید، کودکان چنین می پندارند که شما آنها را روزی می دهید.
امام علی(ع)فرمودند:وقتی به کودکان وعده دادید حتماً به وعده ی خودتان عمل کنید(۳).
کودک شما شخصیت متمایزتری پیدا کرده است و خصوصیاتی را مانند جدی بودن، حساس بودن، استقلال، اجتماعی بودن، تحریک پذیری، لجاجت، مصمم بودن، تمرکز، کنجکاوی، ناشکیبایی و غیره از خود نشان می دهد.کودک شما وقتی یک ساله شود، ضمن سپری کردن یک مرحله منفی کاری مکه طیّ آن ناشیکیبا، سخت گیر، کم حوصله، تحریک پذیر، خودسر، شیطان و بی محبت می شود نشان می دهد تا چه حد مصمم و مستقل است.
اما تا ۱۵ ماهگی مرحله ی جدیدی از ملاحظه گری و یاری گری پدیدار می شود وکودک تمایل واضحی به خشنود کردن دیگران از خود نشان می دهد.او برای بدست آوردن رضایت شما می کوشد و اگر او را ملامت کنید، به شدت احساس ناراحتی می کند.

*چگونه می توانید کمک کنید

*انعطاف پذیر باشید و از زور استفاده نکنید.انتقاد نکنید و رفتار خصمانه نداشته باشید.هرگز کاری نکنید که کودکتان از شما بترسد.با بردباری، صبور بودن را به او بیاموزید.هیچ گاه مسخره اش نکنید و کاری نکنید که احساس شرمندگی کند.نگذارید احساس حسادت کند و گرنه یاد می گیرد احساس گناه داشته باشد.
*او را همان طور که هست بپذیرید تا یاد بگیرد که دوست داشته باشد.اگر از او تمجید کنید، ممنون خواهد شد.اگر اظهار خرسندی کنید، خودش را دوست خواهد داشت.اگر برای تلاش های او ارزش قائل شوید، او برای خودش تعیین هدف خواهد کرد.اگر منصف باشید او هم برای عدالت ارزش قائل خواهد شد.اگر صادق باشید، یاد می گیرد که روراست باشد.اگر به او احساس امنیت بدهید، به خود و دیگران ایمان خواهد داشت.

۳)۱۸ ماهگی تا دو سالگی

کودک نو پای شما ممکن است بخواهد به دیگران کمک کند و همه ی کارهای خودش را انجام دهد.یا بخواهد تمام کارها را برایش انجام دهید.او ممکن است بی احتیاط یا محتاط، خیال پرداز یا واقع بین باشد، به سادگی انتقاد را بپذیرد و یا اشکش جاری شود.او ممکن است یک رهبر یا یک تابع بالفطره باشد.
*چگونه می توانید کمک کنید
*به کودک نو پای خود نشان دهید چگونه با مشکلات دست و پنجه نرم کند؛ تصمیم های او را به سادگی و بدون نگرانی و تعارض بپذیرید.به تدریج مسؤولیت های او را افزایش دهید.به کودک خود فرصت کافی برای تمرکز روی مسائل مهم را بدهید تا بتواند وظیفه اش را به انجام برساند، ولی هر وقت درخواست کرد کمکش کنید، ناکامی ها را با منحرف کردن توجه او کم رنگ و بی اثر کنید.
*زمانی را به بازی اختصاص دهید.اوقات خاصی را با هم سپری کنید و همیشه نسبت به مشکلات و تألمات او هم دردی نشان دهید.
پیامبر اکرم (ص)فرمودند:خدا نسبت به بندگانش مهربان است و مردم مهربان را دوست دارد.(۴)
*کودک خود را تشویق کنید سخاوتمند باشد.او می خواهد رضایت شما را جلب کند، بنابراین از این موضوع برای آموزش کارهای سخاوتمندانه مثل دادن مقداری از بستنی اش به شما،بهره برداری کنید، و سپس او را به انجام هر چه بیش تر همان کار نسبت به دیگر اعضای خانواده تشویق کنید.
پیامبر اکرم(ص)فرمودند:بهشت خانه ی سخاوتمندان است و نیز آدم سخاوتمند به خدا نزدیک است و به مردم و به بهشت نیز نزدیک می باشد.
امام علی(ع)فرمودند:سخاوت بهترین عادت ها است(۵).
*اگر کودک شما تنها فرزند است، مانع از این شوید که انتظار داشته باشد تمام توجه تان را معطوف او کنید و هر چه را می خواهد، فوراً به او بدهید.کودک باید یاد بگیرد که نمی تواند دائماً کانون توجه شما باشد.

۴)دو سالگی

شخصیت کودک به طور واضح نمایان شده است.او یک فرد مستقل و عضوی از خانواده با حس گسترش یابنده ای از خود است.هر کاری که انجام می دهد به منزله ی آزمونی برای سنجش کامیابی، ظرفیت و توانایی خود است.او خودش را از طریق کارهایی که می تواند انجام دهد و این که از نظر عمل کرد جسمانی، برقراری ارتباط، چیره دستی، تفکر و مهارت تا چه اندازه آن کارها را با موفقیت انجام می دهد، تعریف می کند.موفقیت، برای مسلط شدن او به مهارتها، کارهای روزمره و اداره ی امور خود ضروری است.

*چگونه می توانید کمک کنید

*موفقیت بیشترین تأثیر مثبت را در رشد شخصیت دارد، بنابراین به کودکتان کمک کنید موفق شود، و کاری کنید که اغلب در انجام کارها توفیق یابد، زیرا این امر سبب تقویت حس غرور و رضایت او می شود.
*به کودک خود کمک کنید به دنبال فعالیت های جدید باشد.فعالیت هایی که باعث می شوند او مستقل، متکی به نفس، با جرأت، جسور و آماده ی قبول مسؤولیت و ملامت باشد، بایستی مورد تشویق قرار بگیرند.
امیر المؤمنین علی(ع)فرمودند:بهترین معرفت ها این است که انسان خودش را بشناسد و بزرگترین نادانی این است که خودش را نشناسد(۶).
*آمال و اشتیاق او را برانگیزید و اعتماد به نفس و تصور از خود او را بدون قربانی کردن شادابی و شادی او تقویت کنید.به او یاد دهید که بگوید «ببخشید»و به حقوق دیگران احترام بگذارد.
*هنگامی که از منزل بیرون می روید هر گونه ترسی را که ممکن است کودکتان داشته باشد با اطمینان دادن به او که بازخواهید گشت، کاهش دهید.به حرفهای کودک خود گوش کنید و او را از نزدیک زیر نظر بگیرید تا سر نخی از آنچه ممکن است باعث ناراحتی او شده باشد به دست آورید.در مورد هر نوع ترسی صحبت کنید و به او اطمینان خاطر بدهید.با هر گونه ترسی با احساس هم دردی و به سرعت برخورد کنید.هرگز ترس او را مسخره نکنید.آنچه لازم است توضیح و هم دردی است.
عن أبی عبدالله(ع)قال:قال رسول الله(ص):رحم الله من أعان ولده علی برّه قال قلت کیف یعینه علی برّه:قال یقبل میسوره و یتجاوز عن معسوره و لایرهقه و لا یخرق به.
رسول اکرم(ص)فرمودند:خدای رحمت کند کسی را که در نیکی و نیکوکاری به فرزند خویش کمک کند.راوی پرسید چگونه فرزند خود را در نیکی یاری نماید؟ فرمودند:
-آنچه را که کودک در قوه و قدرت داشته و انجام داده است از او قبول کند.
-او را به گناه و طغیان وادار نکند.
-به او دروغ نگوید و در برابر او مرتکب اعمال احمقانه نشود(۷).

تغذیه

قال النبی(ص):و اعط کلّ بدنٍ ما عورته.
پیامبر فرمودند:بدهید به بدن ها آنچه احتیاج دارند(۸).
عن أبی عبدالله(ع)قال:إنّما بنیّ الجسد علی الخُبز.
حضرت صادق فرمودند:بدن آدمی بر غذا پایه گذاری شده است(۹).
قال النبی(ص):اکرموا الخبز فانّه قد عمل فیه ما بین العرش الی الارض و ما فیها من کثیرٍ من خلقه.
رسول اکرم فرمودند:نان را که فراورده ی کشاورزی است عزیز دارید چه آنکه عوامل سماوی و ارضی و بسیاری از آفریده های الهی در ایجاد آن مؤثر بوده اند(۱۰).
قال رسول الله(ص):اللّحم ینبت اللّحم.
حضرت رسول فرمودند:گوشت خوردن، گوشت می آورد(۱۱).
قال الصادق(ع):جعله الله غذاء الانبیاء(ع)الشّعیر.
امام صادق فرمودند:خداوند جو را غذای پیامبران خود قرار داده است(۱۲).

غذا چیست؟

تغذیه یکی از پدیده های زندگی و از ضروریات ادامه ی آن بوده و به همین جهت لازمه ی تن درستی نیز محسوب می شود.در کشورهایی که از دانش تغذیه شناخت بهتری داشته و آن را به درستی به کار می برند مشخصاً عمر متوسط افراد افزوده شده و میزان مرگ و میر سیر نزولی در پیش گرفته است.با توجه به نقش غذا به عنوان تأمین کننده ی نیروی لازم برای ادامه ی اعمال حیاتی و تولید و ترمیم و جبران فرسایش بافت های بدن، باید رابطه ی تغذیه و تن درستی را به صورت زیر خلاصه کرد:
الف-تأمین رشد و تکامل جسمی و مغزی.
ب-تأمین انرژی لازم برای انجام کار و فعالیت.
ج-حفظ مقاومت بدن در برابر بیماری ها.
د-تأمین نیازمندی های ارگانیسم برای تولید مثل و تکثیر.
تغذیه ی خوب عبارت است از دریافت مقادیر لازم و کافی از هر یک از مواد مغذی برای رسیدن به تن درستی کامل که در واقع نیازهای تغذیه ای خوانده می شوند.بنابراین بدیهی است بر والدین محترم و به ویژه مادران که در تعیین و تهیه ی رژیم غذایی فرزندان خود مسؤولیت مستقیم بر عهده دارند لازم است تا فهرستی از ترکیبات و انرژی حاصل از مقادیر مشخص انواع غذاها را در دسترس داشته باشند و با محاسبه ی سریع ارزش غذاها همواره میزان مناسب هر یک از مواد لازم را دانسته و در اختیار فرزندان خود قرار دهند.
در رژیم غذایی دانستن حدود مقدار مواد مختلف غذایی کافی است که در موارد مختلف مثل درمان چاقی، لاغری و دوران نقاهت بیماری ها مورد استفاده قرار گیرد.
با توجه به اینکه ترکیب شیمیایی بدن انسان عبارت از پروتئین، چربی، قند، آب و مواد معدنی است مشاهده می شود که بدن ما در حقیقت از آنچه می خوریم تشکیل می شود و لذا برای حفظ این ترکیب طبیعی به شناخت نقش هر یک از این مواد در بدن و نیز اختلالات و بیماری های ناشی از موارد کمبود و یا مصرف بیش از حد آنها نیاز خواهیم داشت که به طور مختصر شرح داده می شود.
۱-پروتئین:از نظر اهمیت در تغذیه در درجه ی اول قرار گرفته و هرگاه انرژی از طریق غذای روزانه تأمین شود بدن تمام پروتئین موجود در غذا را نمی سوزاند بلکه آن را به مصرف ترمیم و نگه داری سلول ها، رشد و نمو و ساختن ترشحات غدد و هورمون ها می رساند و از این جا می توان به خوبی به اهمیت آن پی برد.عوارض مهم کمبود پروتئین در بدن عبارتند از:اختلال رشد جسمی، کاهش مقاومت بدن در برابر میکروبها، بی نظمی عمومی در کار بدن، کم خونی، سوء هاضمه و ده ها عارضه ی دیگر.
۲-چربی ها:جزء دیگر از غذاهای انسان است و به طور معمول ۲۰ الی ۲۵ درصد انرژی غذاهای معمولی را شامل می شود و از نظر تغذیه ای یکی از فشرده ترین منابع انرژی انسان را تشکیل می دهد زیرا هر گرم آن بیش از دو برابر هر گرم قند و پروتئین انرژی تولید می کند و علاوه بر نقش آن در تولید انرژی، نقش مهمی در جذب ویتامین ها و سایر مواد ضروری بدن دارد.چون چربی منبع متراکمی از انرژی است لذا مصرف زیاد آن منجر به چاقی و عوارض دیگر خواهد شد.
۳-قندها:نقش عمده ی آنها در بدن ایجاد انرژی است و به طور معمول در غذای روزانه باید حدود ۶۰% انرژی به وسیله ی قندها تأمین گردد.
۴-ویتامین ها:موادی هستند که در مقادیر بسیار جزئی برای تنظیم اعمال حیاتی و سلامت بدن لازمند و غالباً در اثر حرارت، نور، محیط اسیدی و قلیایی از بین می روند.لذا با دانستن این مطالب می توان اقداماتی برای حفظ آنها انجام داد.
کمبود ویتامین ها نقش عمده ای در بروز بیماری ها دارد.
۵-املاح معدنی:این مواد برخلاف چربی ها، قندها و پروتئین ها نقشی در تولید انرژی ندارند و کاربرد آنها در ساختمان و فعالیت های مختلف بدن است که عمده ی آنها عبارتند از:کلسیم، فسفر، پتاسیم، آهن، ید، روی، مس و ….

نکاتی چند درباره ی تغذیه ی کودکان

۱-فراموش نکنید که شیر مادر، بهترین غذا برای نوزادان است.(حتی اگر برای مدت کوتاهی باشد)از تغذیه ی کودکان با شیر مادر غافل نشوید.
۲-از ماه ششم سوپ، ماه هفتم زرده تخم مرغ و از ماه هشتم آب میوه و غذاهای دیگر را باید به تدریج در برنامه ی غذایی او بگنجانید.
۳-از سالم بودن مواد غذایی مورد مصرف اطمینان حاصل کنید.
۴-به سلیقه ی کودکان احترام بگذارید.
۵-سعی کنید کودک خود را به خوردن غذاهای بی نمک و کم نمک عادت دهید.
۶-به زور به کودک غذا ندهید.
۷-کودکان را باید هر چه زودتر به غذایی که معمولاً بقیه ی افراد خانواده مصرف می کنند عادت داد.
۸-نان سنگک بهترین نوع نان برای کودکان است.از هشت ماهگی تکه ای نان به دست کودک بدهید.
۹-از دادن بیسکویت و شکلات و شیرینی های مضر حتی الامکان خودداری کنید و بجای آن از توت، انجیر و کشمش و …استفاده کنید.
۱۰-تا قبل از یک سالگی از دادن ادویه ی زیاد و باقلا به کودکان خودداری کنید و قهوه، جگر، مغز، ماهی، سفیده ی تخم مرغ، گوجه فرنگی و توت فرنگی را با احتیاط به او بدهید.
۱۱-سعی نکنید که کودکانی بیش از حد چاق داشته باشید.
۱۲-برای کودکان بد غذا و کم خوراک، از غذاهای کم حجم و پرکالری استفاده کنید.
۱۳-رنگ را نیز از یاد نبرید.
۱۴-ماست را در برنامه ی غذایی کودکانتان بگنجانید.
۱۵-کودک را عادت دهید که آهسته غذا بخورد.
۱۶-کودکان نیز مانند بزرگسالان گاهی کم اشتها و بی میل هستند.
۱۷-کودک را عادت دهید که خودش غذا بخورد.
۱۸-از مواد غذایی که در دسترس دارید، برای تغذیه کودکتان استفاده کنید.
۱۹-از کشمکش در موقع صرف غذا اجتناب کنید.
۲۰-امیال کودک نسبت به غذا به نیازهای او بستگی دارد، هر نوع و هر مقدار غذا که می خواهد حتی المقدور به او بدهید.
۲۱-تا آن جا که ممکن است محیط مطبوع و شادی برای غذا ایجاد کنید.
۲۲-در صورت تمایل کودک به او اجازه دهید تنها غذا بخورد.
۲۳-بپذیرید در ضمن غذا خوردن کمی با غذا بازی کند، زیرا این امر به شرایط عادی فعالیت او مربوط است.
۲۴-هر وقت تشنه شد به او اجازه بدهید آب بخورد.
۲۵-وقتی غذای جدید به او عرضه می کنید آزادش بگذارید تا علاقه ی خود را بیان کند.اگر آن را دوست ندارد سعی کنید با مخلوط کردن آن با غذای دیگری آن را مطبوع نمایید.
۲۶-در صورت برگرداندن و استفراغ، آن را امری عادی تلقی کنید تا احساس نکند که بزرگترها از این جریان ناراحت و عصبانی اند.
۲۷-غذای ساده بخورید و هیچ گاه غذای مانده مصرف نکنید ولو در یخچال نگهداری شده باشد.غذاهای طبیعی بخورید و با پخت زیاد غذاها را خراب نکنید.
۲۸-غذاها را به صورت پاکیزه در سفره و ظروف غذاخوری تمیز میل کنید.هرچه تمایل به غذا بیشتر باشد آنزیم های بدن روی آن غذا تأثیر بیشتری گذاشته و متابولیسم درونی سلول کامل تر عمل خواهد کرد.با توجه به اینکه رفلکس های زیادی اشتها و سیری را ایجاد می کنند کوشش کنید با اشتهای حقیقی غذا بخورید.
۲۹-تنوع در غذا خوردن را همیشه رعایت کنید و سعی کنید در ماه از غذاهای مختلف هر بار یکی مصرف شود.

از چه غذاهایی باید پرهیز کرد

۱-غذاهای دارای چربی زیاد و بسیار سرخ کرده و به ویژه در روغن حیوانی و بعضی روغن های نباتی.
۲-شیرینی زیاد که موجب فساد دندان ها و از بین بردن کلسیم بدن و ویتامین ها می شود.
۳-مواد نفاخ و تولید کننده ی گاز در روده.
۴-چند غذا را با هم نخورید، و یا یکی را بعد از دیگری تناول نکنید بلکه در هر نوبت فقط یک غذا خورده شود.
۵-غذاهای مانده و کهنه نخورید، حتی میوه های مانده در سردخانه ها یا گوشت های یخ زده و ذوب شده موجبات آزار بدن را فراهم می سازند.
۶-بین غذا و بعد از غذا از نوشیدن مایعات خودداری کنید.
۷-از نوشیدن و خوردن مواد فوق العاده سرد و فوق العاده گرم پرهیز کنید.

رعایت پخت بهداشتی غذاها

۱-گوشت:نکته ی مهمی که در طبخ گوشت باید در نظر گرفت حرارت و مدت است.البته طبخ گوشت بستگی دارد به نوع آن و اینکه از چه قسمت بدن حیوان به دست آمده باشد.برای پختن گوشت های سفید مثل گوشت طیور و ماهی، مدت زمان کمتر در مقایسه با گوشت های قرمز لازم است.البته پخت گوشت قرمز هم بستگی به نوع آن دارد.معمولاً گوشت پشت بازو و گوشت سینه چون لطیف تر است زودتر می پزد.گوشت ران و دستهای حیوان سفت تر بوده و دیرپز تر است.معمولاً برای این که مدت و سوخت کمتری در طبخ این نوع گوشت مصرف شود آن را چرخ کرده و غذاهایی مانند کوفته، کتلت و یا کباب کوبیده تهیه می کنند.
ولی چنانچه از این نوع گوشت، غذایی مثل آبگوشت و غیره درست شود باید روی آتش ملایم به مدت طولانی پخته گردد.نکته ی دیگری که باید در نظر گرفت، شستن گوشت است.اغلب خانم های خانه دار گوشت را قطعه قطعه کرده و در کاسه ای آب ریخته و مدتی بدان وضع می گذارند، بعد آن را شسته و می پزند، در حالی که با این طرز شستن مقدار زیادی از مواد غذایی گوشت در آب حل شده و دور ریخته می شود.گوشت را باید قبل از خرد کردن شست و بعداً به قطعات دلخواه برید.
۲-شیر:شیر غیر پاستوریزه باید ۱۵ تا ۲۰ دقیقه جوشانیده شود.پس از جوشیدن ظرف شیر را در ظرفی از آب سرد قرار داده تا به این ترتیب زودتر سرد شود.
۳-تخم مرغ:هر نوع غذایی که از تخم مرغ تهیه شود باید در حرارت ملایم پخته شود.همیشه باید در طبخ تخم مرغ روغن کم تر مصرف شود مثلاً در تهیه ی املت و نیم رو اگر تخم مرغ زیاد سرخ شود مقداری از مواد غذایی خود را از دست می دهد.برای تهیه تخم مرغ نیم بند یا سفت باید تخم مرغ را در ظرف آب سرد قرار داده و روی آتش گذاشت تا پخته شود.
۴-غلات و حبوبات:غلات هم مثل گوشت و تخم مرغ باید روی آتش ملایم به مدت طولانی پخته شود.
۵-سبزی ها:سبزی ها هم باید روی آتش ملایم پخته شوند ولی حرارتی که در طبخ سبزی ها به کار می رود، باید کمی بیشتر از حرارتی باشد که در طبخ تخم مرغ و حبوبات به کار می رود.مقداری آبی که در طبخ سبزی مصرف می شود باید قبلاً در قبلمه ای دردار تمیز ریخته شده و روی آتش گذاشته شود تا بجوشد؛ وقتی آب جوش آمد سبزی های آماده شده در قابلمه ریخته شود.
سبزی های تازه و جوان باید در مقدار آب کمتری پخته شوند.چون سبزی ترد و زودپز است باید دقت شود با مقدار آب باقی مانده مقداری ویتامین ها و مواد معدنی دیگر نیز دور ریخته می شوند.

خواب

جنین در رحم مادر شب و روز در خواب به سر می برد.زیرا کار و فعالیت ندارد و تمام نیروی او بایستی صرف سازندگی شود و از طرف دیگر سلول های جوان و ناکامل او قادر به ایجاد و نگه داری نیروی زیاد نیست.لذا ۲۴ ساعت می خوابد و احتیاجات خود را از مادر می گیرد.اطفال نارس هم به همین علت بایستی زیاد بخوابند.
پس از تولد نیز نوزاد نیاز شدیدی به خواب و استراحت کامل دارد و در روز های اول تولد باید معمولاً ۲۰ تا ۲۴ ساعت در خواب باشد.یعنی در ۲۴ ساعت شبانه روز فقط در موقع شیر خوردن بیدار شود و باقی ساعات در خواب باشد تا برای سازندگی نیرو ذخیره کند.این برنامه حداقل تا انتهای ماه اول تولد و یا چهلم ادامه خواهد داشت و اگر برنامه ی نوزادی غیر از این باشد ممکن است دچار مشکلی باشد.
به تدریج هر قدر طفل بزرگتر و سلولهایش ضخیم تر و پر نیرو می گردد، احتیاجش به خواب کمتر می شود، زیرا تا زمانی که طفل نیازمند رشد سریع است؛ (چون تنها در ساعات خواب سلولهای فرسوده ی بدن وی ترمیم می شود)، طبیعت توجه لازم را به رشد و نمو طفل مبذول می دارد و خواب وی به حداکثر مقدار خود می رسد.

مقدار خواب کودک

مقدار متوسط خواب در سنین مختلف بدین صورت است:
در ۱ ماهگی ۲۱ ساعت
در ۶ ماهگی ۱۸ ساعت
در ۱سالگی ۱۶-۱۴ ساعت
در ۲ سالگی ۱۴-۱۲ ساعت
در ۱۰ سالگی ۱۱ -۱۰ ساعت
در ۱۵ سالگی ۹ ساعت
در ۲۵ سالگی ۸ ساعت
در ۵۰ سالگی ۷ ساعت
در ۸ هفته ی اول نباید نوزاد را از خواب بیدار کرد.زیرا خواب و بیداری نوزاد براساس احساس سیری و گرسنگی اوست.معمولاً ۲۰ دقیقه شیر دادن ضامن استراحت ۲۰۰ دقیقه ای برای نوزاد است.البته اگر خواب طفل بیشتر از ۵ ساعت شد بهتر است به آرامی او را بیدار کرد و به او شیر داد.
در ماه سوم به تدریج کودک عادت به بیداری روز و خواب شب پیدا می کند.باید توجه داشت که کودک در شب به ۸ ساعت خواب متوالی از ساعت ۱۰ شب تا ۶ صبح احتیاج دارد.فقط کافی است فکر کنیم که چند شب بی خوابی یا نداشتن خواب کافی و مداوم به سلامتی یک انسان بالغ چه لطمه ی بزرگی وارد می آورد.آن وقت متوجه خواهیم شد که ساعات کوتاه و نامتوالی خواب با جهاز اعصاب و مغز نو رس طفل در حال رشد چه خواهد کرد و تا چه اندازه شیر دادن کودک در شب از تأمین صحت و تندرستی او دور است.
اطفالی که لاغر و عصبانی هستند و روی هم رفته ناراحت به نظر می رسند باید دانست که بیداری شب و نداشتن خواب کافی یکی از علل بزرگ این ناراحتی هاست.
عموم کودکان در ۵ سالگی باید ساعت ۶ بعداز ظهر به تختخواب بروند.باید به کودک عادت داد که خواب را شبانه سازد.این کار سبب می شود احتیاج غذایی شبانه ی او نیز به تدریج کاهش یابد.
باید طفل را عادت داد بلافاصله بعد از صرف غذا به رختخواب برود و بخوابد به خصوص در بعد از ظهر، که این خواب برای آنها اهمیت دارد.
بعضی از مادران نیز به خیال این که اگر بچه روز نخوابد شب بهتر خواهد خوابید،مانع خواب روزانه ی او می شوند.در صورتی که این طور نیست.یعنی خواب روز بچه به شرطی که طولانی نباشد اثری در خواب شبانه ندارد.بنابراین بهتر است در ۶ سال اول بچه را عادت داد که بعد از ظهر یکی دو ساعت در اطاقی که هوایش تمیز است بخوابد.حتی اگر بچه خوابش نبرد بهتر است او را وادار کرد یکی دو ساعت در رختخواب استراحت کند و اگر در این مدت حتی یک چرت هم بزند باز هم بی اندازه احساس راحتی خواهد کرد؛ ولی نباید گذاشت این مدت بیش از ۱/۵ تا ۲ ساعت باشد زیرا در این صورت مسلماً در خواب و استراحت شبانه اثر خواهد گذاشت و بچه مدتی از شب را بیدار خواهد ماند.

رضا و رغبت کودکان به خواب

در بچه های بزرگ تر باید به آنان اطمینان داد که در ساعت معینی آنها را بیدار خواهند کرد و در غیر این صورت از ترس این که مبادا مدت درازی بخوابند و به بازی هایشان نرسند در رختخواب بیدار خواهند ماند.در مورد نوزادان اگر چنانچه بی جهت بیدار شوند و گریه کنند احتمالاً وضع غیر عادی مثل تر بودن لباس و غیر آن وجود دارد.به محض بر طرف کردن علت دوباره خواهند خوابید.اما اگر علت معینی برای بیدار شدن بچه نباشد، کمی گریه و تلاش خواهد کرد و به علت خستگی دوباره خواهد خوابید.
نباید گذاشت اطفال بیش از حد خسته شوند.کودک باید احساس خستگی خوش آیند کند نه خستگی توأم با کوفتگی و درد.
با بزرگ شدن طفل خواب عصر کودک کم می شود و به تدریج سایر اوقات روز نیز طفل بیشتر بیدار خواهد بود.اوقات بیداری هر طفلی متفاوت است و معمولاً در همان ساعات بیدار خواهد ماند.در اواخر سال اول، فقط روزی دو بار می خوابد و بین ۱۲ تا ۱۸ ماهگی یکی از این دو را ترک می کند و فقط روزی یک بار می خوابد.فقط در دو سال اول طفولیت است که مقدار و مدت خواب باید مطلقاً به عهده ی خود کودک گذاشته شود.اما بعد از دو سالگی طفل موجود غامض و در هم پیچیده تری می شود زیرا هیجانات، نگرانی ها، ترس از تاریکی، رؤیا، خواب های وحشت انگیز، تنهایی، ترس از خیس کردن و هیجاناتی که ناشی از اعمال و تجربیات تحریک آمیز باشد، رقابت با فرزندان بزرگتر و حسادت نسبت به کوچک ترها و یا مبارزه و مجادله ای که بین او و مادرش هر شب بر سر تعیین موقع خواب در می گیرد، یا نگرانی طفل نسبت به انجام کارهای مدرسه اش و یا احساسات هیجان انگیزی که در نتیجه ی تماشای تلویزیون در طفل به وجود می آید تمام این ها ممکن است عواملی باشند که مانع خوابیدن طفل به قدر کفایت گردد.
بنابراین باید مادر در برنامه ی خواب کودک دقیق باشد.هیجان های روحی باعث بی خوابی در کودک می شود، بچه هایی که ازنظر روحی تحریک شده یا به هیجان آمده باشند بی خوابی خواهند کشید و اگر این هیجان ها ادامه داشته باشد هرگز به خواب خوب عادت نخواهند کرد.
مطلب دیگری که رعایتش لازم است عدم حضور بچه در مباحثات بزرگ سالان است که اثر ناگواری در روحیه ی کودک می گذارد.
هم چنین بعضی مادران به عنوان تنبیه بچه را وادار می کنند که به رختخواب برود و بخوابد؛ این ناخوش آیندترین تنبه هاست.زیرا در بعضی از کودکان روح عصیان ایجاد می کند و این کودکان هرگز حاضر نیستند با میل خود به رختخواب بروند.بنابراین بهترین برنامه برای خواب کودک عادت دادن وی به زود شام خوردن و زود خوابیدن است که باعث می شود پدر و مادر بر تمامی این مشکلات پیروز شوند.
نکته ی دیگری که در مورد خواب کودکان باید گفت این است که عده ی قلیلی از کودکان بدون این که کسالتی داشته باشند از همان ابتدا بسیار کم خوابند. اگر طفلی از نوع آخر باشد به هیچ وجه جای نگرانی نیست و نمی توان او را وادار به خوابیدن نمود.

مکان خواب کودک

کودکی که در هوای کثیف و اتاق پرجمعیت می خوابد به زودی بی حالی و رنگ پریده و دارای عضلات شل و سست می شود، هر چند که درباره ی غذا و سایر امور مهمه ی زندگی او توجه لازم به کار رفته باشد.
نکته ی مهم این است که بیشتر اوقات روز حتی وقتی که آفتاب نباشد طفل را در گاهواره اش خارج از اتاق و در هوای آزاد بگذاریم.ولی باید در نظر داشت مادری که تمام روز کودک خود را در هوای آزاد نگاه داشته و عصر او را به اتاقی ببرد که هوایش کثیف است به خوبی تهویه نشده و یا مثلاً بیش از اندازه ی لازم گرم است، تمام زحمت خود را به هدر داده است.

اتاق خواب کودک

باید آفتاب گیر باشد، و پیش از خواب طفل هوای اتاق باید تهویه شود، زیرا در اتاق در بسته فقط برای نیم ساعت آن هم یک نفر هوای آزاد و پاکیزه موجود است، البته باید توجه داشت که کودک نباید برای تنفس هوای آزاد در جریان مستقیم هوا (مثلاً بین دو پنجره که در مقابل هم باز است)بخوابد زیرا سرما می خورد.
گهواره ی کودک باید در سمت مخالف در و پنجره باشد و از بخاری و هر منبع سرد و گرم کننده ای فاصله داشته باشد.زیرا هرگز حرارت بدن کودک به خودی خود تنظیم نمی شود و باید در گرما او را سرد و در سرما او را گرم نمود و آنچه فوق العاده مهم است این است که باید در اتاق نوزاد مخصوصاً تا ۳ ماهگی گل و گیاه قرار نداد و از ورود سگ و گربه به محل خواب او ممانعت کرد.
بنابراین کودکانی که به خوبی شیر خورده، روز در هوای آزاد خوابیده و دست و پا زده و همه ی شب در هوای پاک و خنک تنفس کرده باشند، هیچ گاه خواب ۸ ساعتی پدر و مادر را برهم نخواهند زد.
اما از جهت «نور»، بعضی از بچه های بزرگ تر اگر اتاق تاریک نباشد نمی توانند بخوابند.این مربوط به عادت است، اگر عادت کنند که روز در روشنایی بخوابند عصرها حتی قبل از غروب آفتاب به راحتی می توانند خواب شبانه را شروع کنند.
درباره ی مکان خواب کودک از نظر «شلوغی و خلوتی»، بعضی از مادران علاقه دارند که حتماً بچه در یک محیط آرام بخوابد.این کار تا اندازه ای خوب است اما از آنجایی که زندگانی امروز سکوت و آرامش را به هیجان و سر و صدا مبدل کرده است و ممکن است همیشه محیط آرام میسر نشود لذا برای اینکه بچه در محیط پر سر و صدا دچار بی خوابی نشود بهتر است او را طوری عادت داد که در محیط پر سر و صدا نیز به راحتی بتواند بخوابد.مخصوصاً در خانواده هایی که چندین بچه دارند این عمل مفید است، زیرا نمی توان کودکان دیگر را از سر و صدا باز داشت.بنابراین موقعی که بچه های دیگر حرف می زنند و آواز می خوانند باید بدانند که کودک خردسال به زودی به این سر و صدا عادت خواهد کرد.بنابراین با نوک پنجه پا راه رفتن یا آهسته صحبت کردن به هیچ وجه لزومی ندارد.(مثل شیرخوارگاه ها و همسایگی با خیابان و …).
مطلب آخر در مورد مکان خواب کودک «تعیین محل جداگانه ای»برای خواب طفل از پدر و مادر می باشد.
کودک از بدو تولد می تواند در اتاقی جداگانه، اگر اتاق به قدر کافی در اختیار باشد، به تنهایی بخوابد؛ مشروط بر این که پدر و مادر مجاور و خیلی نزدیک او باشند تا در صورتی که نوزاد گریه کند صدای او را بشنوند.اگر نوزاد در همان اتاق و پیش پدر و مادرش می خوابد لااقل باید بعد از «سه ماهگی»به تنهایی خوابیدن و بدون حضور شخص دیگری عادت کند و در«شش ماهگی»باید او را جدا ساخت زیرا در این سن طفل به قدر کفایت توانایی توجه و مراقبت از خود را دارد.به علاوه هنوز عقیده ای درباره ی محل خواب خود پیدا نکرده است.به هیچ وجه صلاح نیست کودک بعد از«۹ ماهگی»باز هم در اتاق پدر و مادر بخوابد زیرا طفل به خوابیدن نزد پدر و مادر کاملاً عادت می کند و بعد ها به هیچ وجه به جدا شدن تمایلی نداشته از خوابیدن در اتاق جداگانه ترس و وحشت شدیدی پیدا خواهد کرد.هر چه طفل بزرگتر شود جدا ساختن او مشکل تر و سخت تر خواهد بود.
گاهی وقتی طفل خیلی کوچک است، شب با ترس و وحشت از خواب بیدار می شود و مکرر به اتاق والدین می آید و با شدت گریه می کند.پدر و مادر او را به رختخواب خود می آورند تا همه با هم قدری بخوابند.این عمل شاید کار خوبی به نظر برسد ولی اشتباه بزرگی است.حتی اگر با این عمل اضطراب و وحشت طفل نیز طی چند هفته بهبودی یابد، طفل به تدریج به امنیتی که در رختخواب والدین حس می کند عادت کرده باز ممکن است این کار را تکرار نماید.بنابراین همیشه باید طفل را فوری به اتاق و رختخواب خودش برگرداند.مسئله ی مهم تر از این ها حضور کودک در مقابل اعمال زناشویی پدر و مادر است.
خداوند در قرآن می فرماید:
«ای کسانی که ایمان آورده اید بدانید بندگان ملکی شما و اطفالی که هنوز به وقت احتلام و زمان بلوغ نرسیده اند شبانه روزی سه مرتبه از شما اجازه بخواهند:
۱-پیش از نماز صبح، ۲-پس از نماز خفتن، ۳-هنگام ظهر که جامه ها از تن بر می گیرید …»(۱۳).
ادامه دارد…

پی نوشت ها :

۱-دخانیانی، علی، تربیت فرزندان خود، ل، ف، استروسکایا، تأثیر تعلیم و تربیت در شخصیت کودک.
۲-بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۹۹.
۳-همان مدرک ص ۹۲.
۴-بحار، ج ۷۴، ص ۳۹۴.
۵-جامع السعادات، ج ۲، ص ۱۱۴.
۶-غررالحکم:ص ۱۷۹.
۷-حدیث تربیت کودک ص ۱۰۷.
۸-تحف العقول ص ۱۶۹.
۹-حدیث تربیت جوان ص ۱۷۱.
۱۰-حدیث تربیت جوان ص ۱۶۸.
۱۱-همان مدرک ص ۳۷.
۱۲-همان مدرک.
۱۳-سوره ی نور.

منبع: محمد زاده، راضیه،(۱۳۴۰)، مادر اگر این گونه می بود، تهران: چاپ اول، (۱۳۸۳).

خاطراتی از رفتار حضرت امام خمینی(س) با کودکان و نوجوانان

امام خمینی

در زمان حیات پربار حضرت امام خمینی(س) بسیاری از خصوصیات فردی، جنبه‌های عاطفی و روحیات اجتماعی ایشان کمتر در گفتهها و نوشته‌ها مطرح شده است.

همه امام(ره) را بیشتر یک مرجع دینی و فقیه والامقام و یک سیاستمدار دینی می‌شناسند تا فیلسوفی بزرگ یا مربی اخلاق، حال آن‌که به گفته یادگار امام «کسانی که با زندگی و سیر نهضت حضرت امام آشنایی دارند به این نکته واقفند که امام بیش از آنکه یک سیاستمداری قاطع و انقلابی باشد و پیش از آنکه به عنوان مرجعی عام زعامت دینی و مرجعیت را معنایی تازه بخشد یک مربی بزرگ و معلمی نمونه بود».

تربیت در اندیشه امام(ره) به عنوان یک مربی انسان‌ساز از ارزش و جایگاه والا برخوردار است. بطوری که یکی از رموز موفقیت امام در برپایی حکومتی مبتنی بر اندیشه‌های اصیل اسلامی را می‌توان در توجه به تربیت نسل انقلاب دانست. حضرت امام در عرصه تربیت تنها به بیان رهنمودهای تربیتی و اخلاقی بسنده نکرده و در میدان عمل قبل از آن‌که آراء و اندیشه‌های خویش را به دیگران توصیه کنند خود به کار بسته‌اند. در این میان نکات بسیار آموزنده و تربیتی فراوانی در رفتار اجتماعی و خانوادگی امام وجود دارد که می‌تواند ما را به معیارهای تربیتی مورد نظر امام و درک شیوه‌های رفتاری ایشان رهنمون سازد.

یکی از ابعاد تربیتی حضرت امام نحوه رفتار و برخورد ایشان با کودکان و نوجوانان می‌باشد. ایشان علاوه بر این‌که همیشه با چهره ای خندان و دستانی مهربان از کودکان استقبال می‌کردند نسبت به تربیت صحیح آنان بسیار حساس و دقیق بودند و خانواده‌ها را به تربیت سالم و الهی فرزندان دعوت می‌کردند؛ که از لابه‌لای سخنان گهربار و نیز سیره عملی ایشان می‌توان در این زمینه به نکات بسیار آموزنده‌ای دست یافت.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) به نقل از imam-khomeini.ir در تنظیم این مجموعه که تحت عنوان «پدر مهربان» به زیور طبع آراسته شده است سعی گردیده تا گوشه‌هایی از ارتباط عاطفی امام با کودکان و نوجوانان و نیز گوشه‌هایی از ویژگی‌های رفتاری و تربیتی حضرت امام به تصویر کشیده شود.

محبت به کودکان

امام در برخوردهای خصوصی با افراد، بخصوص کودکان، عواطف خودشان را خیلی روشن و مشخص و در کمال محبت نشان می دادند. وقتی کودکی با والدینش نزد ایشان می آمد، در درجۀ نخست به او توجه می کردند و محبت خودشان را نشان می دادند که از علائم این ابراز محبت، گرفتن دست بچه ها میان دستانشان و زدن روی دست و یا لمس کردن گونه های آنها بود.

مهربانترین چهره

امام همیشه سعی می کردند که در خانواده مهربانترین چهره برای ما باشند. با وجود اینکه همۀ ما نزدیکتر از امام به خود داشتیم مانند پدر، مادر، برادر و خواهر؛ اما امام یک کانون رحمت و عاطفه و برای همۀ ما ملجأ و پناه بودند و ما احساس می کردیم ایشان از همه به ما نزدیکتر و مهربانتر است.

آزادی عمل

بچه ها در حضور امام بسیار آزاد بودند و تا وقتی امام حضور داشتند وسعت عملشان بیشتر از زمانی بود که ایشان نبودند چون فکر می کردند یک حامی دارند و اگر عمل نادرستی انجام بدهند، ما به احترام امام اعتراض نمی کنیم. در نتیجه وقتی امام می آمدند به جای اینکه بچه ها یک مقدار آرامتر باشند، فکر می کردند که حالا هر کاری دلشان بخواهد می توانند بکنند.

حواسم پیش بچه هاست

امام نسبت به همه کودکان توجه خاصی داشتند اگر در حسینیه بچه ای گریه می کرد، وقتی به خانه می آمدند بشدت اظهار ناراحتی می کردند که: اینها، بچه های کوچک را در هوای گرم یا سرد می آورند و من حواسم پیش بچه ها می رود و می خواهم مطالبم را زود تمام بکنم که آنها اذیت نشوند.

نوازش کودک خردسال

زمانی که ملاقاتهای حضرت امام در قم قطع شد؛ ایشان روزها به باغچۀ مرحوم اشراقی می رفتند و غروب هم به خانه ایشان در دورِ شهر می آمدند. در مسیر، کودکان دنبال ماشین امام می دویدند. بچه ای هر روز سر راه می نشست و ماشین حضرت امام را که می دید، به دنبال ماشین می دوید. یک روز امام فرمودند ماشین متوقف شود و آن کودک خردسال را نوازش کردند.

با همۀ بچه ها

ما در انظار عمومی دست آقا را نمی بوسیدیم. یک بار که در نجف اشرف بودیم بچه ها دویدند داخل حرم حضرت امیر علیه السلام و دست امام را بوسیدند، من هم با خوشحالی رفتم که دست ایشان را ببوسم، تا آمدم دست ایشان را ببوسم، با دو تا انگشت دماغ مرا گرفتند. من چیزی نگفتم، بعد که به خانه آمدیم، عرض کردم: آقا، در حرم که دست شما را می بوسیدم، دماغ مرا گرفتید. فرمودند: «همه بچه ها را همین کار می کنم». گفتم: به به از حالا دارید برای خودتان سرباز جمع می کنید (آن زمان مصادف با ایام انقلاب بود).

تماشای برنامه کودک

یک روز برای انجام کاری به داخل منزل امام رفتم، دیدم امام با علی جلوی ایوان نشسته اند و برنامۀ کودک را از تلویزیون نگاه می کنند. من تعجب کردم که رهبری بنشیند و با مهربانی با یک بچه برنامۀ کودک را نگاه کنند.

زهرا کجاست؟

وقتی که در نجف بودیم، دختر من دو سه سالش بود؛ آقا با او خیلی مأنوس می شدند و او می آمد و برای امام حرف می زد. در فوت حاج آقا مصطفی او سر سفره مدام بهانه می گرفت و حرف می زد. روز سوم یا چهارم بود که به مادرش گفتم: سر و صدا می کند. او را نیاور. گفت: باشد، من و او در مطبخ می نشینیم. وقتی سر سفره نشستیم، آقا گفتند: «زهرا کو؟» گفتیم: زهرا آنجا غذا می خورد. گفتند که: «اینجا اذیت می کند؟ خیلی خوب، اگر می گویید اذیت می کند، او را بیاورید اینجا، آن وقت خودتان بلند شوید، بروید!».

مهمان امام

یک روز با علی به باغی رفتیم. یکی از محافظان، دختری داشت، علی به زور گفت: باید او را ببریمش پهلوی امام، سپس او را پیش امام برد. وقت ناهار بود. امام به علی گفت: دوستت را بنشان می خواهیم ناهار بخوریم. با هم نشستند تا ناهار بخورند. ما دو سه دفعه رفتیم که بچه را بیاوریم که مزاحم امام نباشد، ایشان گفتند: نه بگذارید ناهارش را بخورد. بعد که ناهارش را خورد، رفتیم و بچه را آوردیم. امام پانصد تومان هم به او هدیه داده بودند. امام با بچه ها بسیار الفت داشتند و مهربان بودند، تنها با علی این طور نبودند، بلکه همه بچه ها را دوست داشتند.

سلام، بدون جواب نمی ماند

در آن زمان که من کودکی بیش نبودم، حضرت امام جذبه و وقار خاصی داشتند. به عنوان نمونه ما هیچ گاه نمی توانستیم مستقیم به چشمان آن حضرت نگاه کنیم و قدرت نظر انداختن مستقیم به چشمهای آن وجود مبارک را نداشتیم. از سر و صدای شاگردان امام که در حال عبور معظمٌ له از کوچه، از ایشان سؤال می کردند، متوجه حضور امام می شدیم. چنانچه در کوچه مشغول بازی یا صحبت بودیم، صحبت و بازی خود را قطع می کردیم و در گوشه ای می ایستادیم و وقتی که امام به ما می رسیدند، سلام می دادیم. علی رغم آن حالت پرخاش و ستیزی که با دستگاه حکومتی وقت داشتند و علی رغم درگیریها و مشکلات روزمره، هرگز به یاد ندارم که سلام یکی از بچه ها بدون جواب مانده باشد. امام به صورت تک تک بچه ها نظر می انداختند و در حالی که تبسمی بر لبانشان بود، پاسخ سلام همگی را می دادند.

امام خمینی، سلام

در ملاقاتی که با امام داشتیم، یکی از کودکان تا امام را دید از همین پایین که ایستاده بود با صدای خیلی بلند گفت: امام خمینی، سلام. امام لبخند زدند. ایشان که تبسم کردند، من آن کودک را بلند کردم و آقا دست به سر و صورتش کشیدند و او هم دست امام را بوسید. امام به بچه های کوچک خیلی توجه می کردند و با آنها به گرمی برخورد می کردند.

اوقات خوش

وقتی بچه بودیم، گاهی اوقات شبها در منزل امام می خوابیدیم و آن شبها حال و هوای خاص خودش را داشت. صبحها امام داخل حیاط می آمدند که قدم بزنند، ما هم گوش به زنگ بودیم، امام که وارد حیاط می شدند، فوری می دویدیم پهلوی ایشان و دستمان را به کمرمان می زدیم و با ایشان قدم می زدیم. ما بچه های پر شر و شوری بودیم ولی وقتی با ایشان قدم می زدیم، خیلی آرام بودیم و خیلی هم به ما خوش می گذشت.

با او خندیدم

امام هنگامی که در نجف بودند، گاهی بیرون می رفتند و برمی گشتند و با یک ذوق و شوقی می گفتند: یک بچه ای را دیدم که این جوری بود با او خندیدم، دست روی سروصورتش کشیدم. یک بچه ای که وضع ظاهرش نظافتی نداشت،با اینکه امام خودشان خیلی نظیف و تمیز بودند، و یک بچۀ کثیف خیلی روی ایشان نمی تواند تأثیر بگذارد. ولی امام آن طور از او تعریف می کردند و با یک ذوقی می گفتند که مثلاً دستی به سر او کشیده بودند. به نظرم می آمد که مثلاً چه چیزی از آن کودک می تواند برای امام جالب باشد. این برای من جالب بود که محبت ایشان روی چه مبنایی است. بعد حس کردم که این محبت مبنا دارد، برای اینکه این بچه ها به فطرت خودشان نزدیکتر هستند، اینها به خدا نزدیکترهستند و خداخواهی در همه آنها مشترک است، بدون اینکه هنوز جایگزینش کرده باشند و هنوز کس دیگری را در مقابلش گذاشته باشند؛ و می دیدم که امام برای محبت و عاطفه یک مبنا دارند، و آن مبنا برمی گردد به اصل باورشان که خدا باوری باشد.

به او قول داده ام

علی اظهار علاقه کرده بود که با آقا به حسینیه برود، آقا هم به او گفتند: شب زود بخواب، صبح می آیم و تو را بیدار می کنم تا برویم. آقا طبق قولی که داده بودند صبح زود آمدند و گفتند: فاطی برو علی را صدا کن من تا نیم ساعت دیگر می خواهم بروم داخل حسینیه، علی را آماده کن تا با من بیاید. گفتم: آقا، بد است، حالا او یک چیزی گفت. گفتند: نه، من به او قول داده ام که او را ببرم، تو برو صدایش کن که بیاید. من رفتم و علی را بیدار کردم و لباسش را عوض کردم و گفتم برو حسینیه. وقتی برگشت گفت: مامان رفتم حسینینه (نمی توانست بگوید حسینیه). آنجا یک چیزهایی داده بودند به امام که تبرک بکنند، امام داده بودند به علی، که او دست بکشد. او هم می گفت: مردم به من چیز دادند، من هم آنها را مبارک کردم. بعد گفتم امام برای چه آمدند؟ گفت: خوب امام آمدند که من نیفتم. به خاطر اینکه امام مواظب او بودند که از لای نرده ها نیفتد، حس کرده بود که امام پشت سرش مواظب او هستند. دوباره علی می گفت: من می خواهم بروم حسینیه و آقا می آمدند دنبال او و صدایش می کردند و می گفتند: علی بیا برویم.

چرا گریه او را در آوردی؟

منیره خانم می گفت: یک مرتبه داخل اتاق امام رفتم، دیدم که ایشان در سجده هستند، علی از راه رسید، رفت روی کول امام، من خیلی ناراحت شدم، دویدم و علی را بلند کردم و از اتاق بیرون رفتم. علی شروع به گریه کردن کرد. آقا وقتی نمازشان تمام شد، آمدند و گفتند: چرا اینطوری کردی؟ چرا گریه بچه را درآوردی؟ گفتم: آقا، این کار را کرده است. گفتند: عیبی ندارد، مواظب باش که این کار را نکند و الاّ بد کاری کردی گریه او را درآوردی. بعد دوباره او را بردند و پیش خودشان نشاندند.

بگذارید صحبت کند

روزی که امام به ایران آمدند، بعد از بهشت زهرا به منزل پدر من آمدند. وقتی آقا نماز را خواندند، گفتند: غذای خیلی ساده ای بیاورید من خسته هستم و مدتی است چیزی نخوردم. پسر من که آن موقع شش ساله بود این طرف و آن طرف می دوید، امام گفتند: این کیست؟ مادرم گفتند: آقا نوۀ من است. امام به او گفتند: پسر جان شما چه کردید؟ او نیز شروع کرد به صحبت کردن. پس از مدتی بزرگترها به او گفتند که برود. آقا فرمودند: بگذارید این بچه اینجا بایستد و برای من صحبت کند. آن وقت او بازوی چپ خودش را که «انتظامات ورود امام خمینی» بر پارچه ای نوشته شده و به دستش بسته بود را به طرف آقا تکان می داد، آقا گفتند: این بچه چه کار می کند؟ چرا بازوی خودش را به طرف من تکان می دهد؟ مادرم گفتند که: آقا شما روی دست او را بخوانید، دستش را برای شما تکان می دهد. آقا نگاه کردند و گفتند: به به، شما انتظامات من هستید، این بچه ذوق کرد و گفت: بله آقا من از صبح درِ خانه پاس می دادم، دشمنان حمله نکنند. بزرگترها می گفتند که: آقا شما خسته هستید و استراحت کنید. ایشان می گفتند که صحبتهای این بچه برای من جالبتر است، از این که من بخواهم استراحت بکنم.

با هم غذا می خوریم

شب ۱۲ بهمن که آقا به تهران آمدند، چون خیلی خسته بودند و غذایی هم نخورده بودند، گفتند که یک غذای خیلی ساده ای به من بدهید از این رو غذایی ساده حاضر شد، آقا از قبل فرموده بودند که در آن چند ساعتی که آنجا هستند، یک عده ای از خانواده حتماً بیایند تا ایشان آنها را ببینند، خواهر بزرگشان عمه خانم آمده بودند، پدر و مادر من که سنی داشتند، تمام خانمها و آقایان و بزرگترها، پسر خواهر ایشان، آقای مستوفی که جزء بزرگان فامیل بودند، اینها همگی نشسته بودند که با آقا شام میل کنند، پسر من هم پنج ساله بود و تمام مدت دور آقا راه می رفت، آقا فرمودند: این بچه چه می خواهد؟ گفتم که آقا می خواهد نزدیک شما بنشیند. اما ممکن است، آبی یا غذایی به لباس شما بریزد و باعث مزاحمت یا خستگی شما بشود. تا این صحبت را شنیدند این بچه را بلند کردند و نشاندند در بغل خودشان و گفتند که: حالا ما با هم دوتایی غذا می خوریم و قبل از اینکه خودشان غذا بخورند، او را سیر کردند.

چرا دوربین نیاوردی؟

یکی از روزهایی که خدمت خانم حضرت امام رسیدیم، ایشان با لطفی که همیشه داشتند، گفتند که: ناهار پهلوی ما بمانید. آقا هم تشریف می آورند. چون هم ذوق دیدار آقا بود و هم در خدمت خانم بودن، رفتیم سر سفره و منتظر شدیم تا آقا تشریف بیاورند. من هیچ وقت در دیدار با آقا قادر به کنترل اشک ریختن خودم نبودم، مادرم همیشه مرا ملامت می کردند که با این گریه، باعث تکدر خاطر آقا می شوی. آقا به محض اینکه وارد اتاق شدند، من همین طور گریه کردم. آقا گفتند که مریم چرا اینقدر گریه می کنی؟ از شدت بغض نتوانستم به ایشان جواب بدهم. مادرم گفتند که گریه و زاری او برای این است که بچه ها را به دیدار شما بیاورد. ایشان دست از غذا کشیدند، گفتند: چرا بچه هایت را نیاوردی؟ من قادر به جواب دادن نبودم. مادر گفتند که آقا بچه ها مزاحم شما می شوند. گفتند: مثل اینکه گریه تو برای این بود که بچه ها بیایند، هیچ وقت فکر نکن که من کار دارم، یا اینکه بچه ها مزاحمتی ایجاد می کنند، بچه ها هر وقت خواستند من را ببینند، بیایند.

شب که به خانه آمدم و به بچه ها گفتم آنها خیلی ذوق کردند. پسر بزرگم قرآنی را که دایی آنها از جبهه آورده بود برداشت و گفت که من این را باید بیاورم آقا امضا کند. مادر من برای آنها صحبت کرد که آقا وقت این کارها را ندارند، شما فقط به آنجا می روید و دست ایشان را می بوسید و می آیید. وقتی داخل اتاق امام رفتیم و بچه ها خدمت ایشان رسیدند، آقا با مهربانی آنها را در آغوش گرفتند و یک یک سؤال و جواب که مثلاً تو کلاس چندی؟ اسم معلمت چیست؟ چه کار می کنی؟ پسر بزرگ من با خجالت آن قرآن را به طرف آقا برد و گفت که آقا این را به عنوان یادگاری برای من امضا کنید. امام همراه با امضا کردن این قرآن، گفتند: همیشه یادت باشد که امضای آن را نگاه نکنی، درون آن را نگاه کنی و چیزهایی که در آن نوشته شده است، به خاطرت بسپاری. ایشان با علی محمد که آن موقع پنج یا شش ساله بود شروع به بازی و شوخی و خنده کردند و از همه مهمتر دختر را که خیلی عزیز می داشتند، با او به مزاح و شوخی و خنده پرداختند. بچه دیگر من بهادر مدرسه رفته بود و اجازه گرفته بود که من می خواهم به ملاقات امام بروم. مدیر آنها کتاب مفاتیحی که در مدرسه می خواندند، به او داده بود و گفته بود که این را بده به حضرت امام امضا نمایند و یک چیزی بنویسند. امام بعد از اینکه قرآن را امضا کردند، گفتند: آن چیست که زیر بغل شماست، گفت که آقا این مال مدیر مدرسۀ من است، گفتند که این را امضا بفرمایید، آقا گفتند: با اینکه این کار را نمی کنم، ولی چون تو آورده ای و پسری هستی که می خواهی هم به کارهای قرآن ادامه بدهی و هم به کارهای مفاتیح، من برای تو امضا می کنم که این را به مدیرت بدهی. سپس به من گفتند: چرا دوربین نیاوردی که با بچه ها عکسی بگیریم؟ گفتم: آقا شرمنده هستم، من فکر می کردم که همه این کارها باعث مزاحمت شما می شود.

صمیمی و مهربان

امام با نوه هایشان خیلی صمیمی و مهربان بودند. شاید چون آنها خُردسال و بعضاً جوان بودند، حضرت امام با آنها خیلی رفیقتر و مهربانتر بودند. مثلاً وقتی که ما خدمتشان بودیم، سختشان بود که به ما کاری واگذار کنند. اما به نوه ها می گفتند: «این لیوان را آب کن» یا «آن دوای مرا بده» یا «آن استکان را بردار». خلاصه با آنها صمیمی و خودمانی تر بودند، آنها هم شیفتۀ حضرت امام بودند.

آنها را نوازش کن

بچه ای برای امام گل آورده بود و می خواست پیش امام برود، من او را نزد امام بردم. امام گل را از او گرفت و او را در بغل گرفت و بوسید و بعد فرمودند: پولی به ایشان بده. من به امام عرض کردم: آقاجان، از این بچه ها زیاد می آیند و گل می آورند و می خواهند خدمت شما بیایند. امام فرمودند: تو از طرف من گل را از آنها بگیر و آنها را نوازش کن و یک چیزی هم به آنها بده که با دل خوش بروند.

منبع: پدر مهربان، خاطراتی از رفتار حضرت امام خمینی(س) با کودکان و نوجوانان، به کوشش: سیداحمد میریان، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص ۱-۲۶

انتهای پیام