RSS
 

بایگانی ‘محبت در پژوهش های درودی’ دسته ها

۲۱۵۴- عاقبت محبت حقیقی و مجازی+ محبت حقیقی و عزت ابدی

۲۴ خرداد

رهبر انقلاب: ترامپ را شایسته مبادله پیام نمی‌دانم و با آمریکا مذاکره نخواهیم کرد

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار آبه شینزو نخست‌وزیر ژاپن و هیأت همراه تأکید کردند: جمهوری اسلامی ایران هیچ اعتمادی به آمریکا ندارد و تجربه تلخ مذاکرات قبلی با آمریکا در چارچوب برجام را به هیچ وجه تکرار نخواهد کرد زیرا هیچ ملت آزاده و عاقلی مذاکره تحت فشار را نمی‌پذیرد.

رهبر انقلاب: ترامپ را شایسته مبادله پیام نمی‌دانم و با آمریکا مذاکره نخواهیم کرد

به گزارش حوزه امام و رهبری خبرگزاری فارس، حضرت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی صبح امروز (پنج‌شنبه) در دیدار با آقای آبه شینزو نخست وزیر ژاپن و هیأت همراه تأکید کردند: جمهوری اسلامی ایران هیچ اعتمادی به امریکا ندارد و تجربه تلخ مذاکرات قبلی با امریکا در چارچوب برجام را به هیچ وجه تکرار نخواهد کرد زیرا هیچ ملت آزاده و عاقلی مذاکره تحت فشار را نمی پذیرد.

در ابتدای این دیدار آقای آبه شینزو نخست وزیر ژاپن خطاب به مقام معظم رهبری گفت: من قصد دارم پیام رئیس جمهور امریکا را به جنابعالی برسانم.

رهبر انقلاب اسلامی خطاب به نخست وزیر ژاپن گفتند: ما در حسن نیت و جدی بودن شما تردیدی نداریم اما در خصوص آنچه از رئیس جمهور امریکا نقل کردید، من شخص ترامپ را شایسته مبادله هیچ پیامی نمیدانم و هیچ پاسخی هم به او ندارم و نخواهم داد.

حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: مطالبی را که بیان خواهم کرد، در چارچوب گفتگو با نخست وزیر ژاپن است زیرا ما ژاپن را کشوری دوست می دانیم، اگرچه گلایه هایی نیز وجود دارد.

ایشان با اشاره به صحبت های نخست وزیر ژاپن مبنی بر اینکه ترامپ به او گفته «امریکا قصد تغییر رژیم در ایران را ندارد»، تأکید کردند: مشکل ما با امریکایی‌ها موضوع تغییر رژیم نیست، زیرا آنها اگر چنین قصدی هم داشته باشند، قادر به اجرای آن نیستند، همانطور که رؤسای جمهور قبلی امریکا، در چهل سال گذشته، برای نابودی جمهوری اسلامی ایران تلاش کردند اما نتوانستند.

رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: اینکه ترامپ می گوید قصد تغییر رژیم را ندارد یک دروغ است زیرا اگر می توانست این کار را انجام دهد، انجام می داد اما نمی تواند.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به صحبت های نخست وزیر ژاپن مبنی بر درخواست امریکا برای مذاکره درباره موضوع هسته ای، گفتند: جمهوری اسلامی ایران به مدت پنج، شش سال در موضوع هسته ای با امریکا و اروپایی ها در قالب ۱ + ۵ مذاکره کرد و به یک نتیجه هم رسید، اما امریکا زیر این توافق و قرارداد  قطعی زد، بنابراین کدام فرد عاقلی است که دوباره با کشوری که زیر تمام توافق ها زده، مذاکره کند؟

رهبر انقلاب اسلامی به بخش دیگری از صحبتهای نخست وزیر ژاپن مبنی بر عزم امریکا برای جلوگیری از ساخت سلاح هسته ای بوسیله ایران اشاره کردند و افزودند: ما با سلاح هسته ای مخالفیم و فتوای شرعی من حرام بودن ساخت سلاح هسته ای است اما این را بدانید که اگر ما قصد ساخت سلاح هسته ای داشتیم، امریکا هیچ کاری نمی توانست بکند و اجازه ندادن امریکا، هیچ مانعی ایجاد نمی کرد.

حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه انباشت سلاح هسته ای نیز اقدامی خلاف عقل است، خاطرنشان کردند: امریکا به هیچ وجه صلاحیت حرف زدن درباره اینکه کدام کشور سلاح هسته‌ای داشته باشد یا نداشته باشد، ندارد زیرا امریکا، چند هزار کلاهک هسته ای در انبارهای خود دارد.

ایشان با اشاره به سخنان نخست وزیر ژاپن مبنی بر اینکه امریکا آماده مذاکرات صادقانه با ایران است، خطاب به آقای آبه گفتند: ما این حرف را اصلاً باور نمی کنیم زیرا مذاکرات صادقانه از جانب شخصی همچون ترامپ، صادر نمی‌شود.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: صداقت در میان مقامات امریکایی بسیار کمیاب است.

حضرت آیت الله خامنه ای خطاب به نخست وزیر ژاپن افزودند: رئیس جمهور امریکا چند روز پیش با جنابعالی دیدار و گفتگو و درباره ایران هم صحبت کرد، اما بعد از بازگشت از ژاپن، بلافاصله تحریم صنایع پتروشیمی ایران را اعلام کرد، آیا این پیام صداقت است؟ آیا این نشان می‌دهد که او قصد مذاکره صادقانه دارد؟

ایشان تأکید کردند: ما به هیچ وجه تجربه تلخ مذاکره چند سال اخیر با امریکا را تکرار نخواهیم کرد.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به روند مذاکره با امریکایی‌ها در چارچوب برجام گفتند: بعد از توافق هسته ای، اولین کسی که برجام را بلافاصله نقض کرد، شخص اوباما بود، همان کسی که درخواست مذاکره با ایران کرده و واسطه هم فرستاده بود.

حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: این تجربه ما است و جناب آقای آبه بدانید که ما این تجربه را تکرار نمی کنیم.

ایشان با اشاره به سخنان نخست وزیر ژاپن مبنی بر اینکه ترامپ گفته «مذاکره با امریکا موجب پیشرفت ایران خواهد شد»، تأکید کردند: ما به لطف خداوند، بدون مذاکره با امریکا و با وجود تحریم هم به پیشرفت خواهیم رسید.

رهبر انقلاب اسلامی با استقبال از پیشنهاد نخست وزیر ژاپن برای گسترش روابط با جمهوری اسلامی ایران، خاطرنشان کردند: ژاپن کشور مهمی در آسیا است و اگر به گسترش روابط با ایران تمایل دارد باید اراده قاطع خود را نشان دهد، همانگونه که برخی کشورهای مهم این اراده را نشان داده اند.

ایشان با اشاره به دشمنی های چهل ساله امریکا با ملت ایران و ادامه این دشمنی ها، افزودند: ما معتقدیم از طریق مذاکره با امریکا، مشکلات ما حل نخواهد شد و هیچ ملت آزاده ای، مذاکره زیر فشار را قبول نخواهد کرد.

رهبر انقلاب اسلامی همچنین با اشاره به بخشی از سخنان نخست وزیر ژاپن مبنی بر اینکه امریکایی‌ها همواره می خواهند طرز فکر و عقاید خود را به دیگر کشورها تحمیل کنند، گفتند: اینکه شما این واقعیت را تصدیق می کنید، خوب است و این را هم بدانید که امریکایی‌ها در تحمیل دیدگاههای خود به هیچ حدی قانع نیستند.

در این دیدار که آقای روحانی رئیس جمهور کشورمان هم حضور داشت، آقای آبه شینزو با اشاره به مذاکرات خود در تهران ابراز امیدواری کرد این گفتگوها زمینه گسترش بیشتر همکاریها را فراهم کند.

تصاویر منتشرشده از دیدار نخست‌وزیر ژاپن با رهبر معظم انقلاب، روایتگر سرنوشت پیامی است که به مقصد خود نرسید.

پاسخ قاطع رهبر انقلاب به ترامپ/ روایت تصویری از پیامی که به مقصد نرسید

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، آبه شینزو نخست وزیر ژاپن که به جمهوری اسلامی ایران سفر کرده است، صبح امروز (پنجشنبه) با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی دیدار و گفتگو کرد.

در دقایق اولیه انتشار خبر و تصاویر این دیدار، برگه های یادداشتی که در یک تصویر بر روی میز و در تصویر دیگر در کنار «آبه شینزو» قرار داشت مورد توجه ناظران قرار گرفت.


در این تصویر برگه‌های یادداشتی بر روی میز قرار دارد


در این تصویر نخست وزیر ژاپن یادداشت‌ها را در کنار خود قرار می‌دهد

پس از انتشار خبر تکمیلی این دیدار مشخص شد که نخست وزیر ژاپن در ابتدای این دیدار خطاب به مقام معظم رهبری گفته است: من قصد دارم پیام رئیس جمهور آمریکا را به جنابعالی برسانم و رهبر انقلاب نیز خطاب به نخست وزیر ژاپن می‌گویند: ما در حسن نیت و جدی بودن شما تردیدی نداریم اما در خصوص آنچه از رئیس جمهور امریکا نقل کردید، من شخص ترامپ را شایسته مبادله هیچ پیامی نمیدانم و هیچ پاسخی هم به او ندارم و نخواهم داد.

انتهای پیام

 

۲۱۵۳- محبت حقیقی مانع جهنمی کردن و شدن +محبت حقیقی و حجاب و عفاف

۲۴ خرداد

موج حمایت از راننده قانونمدار اسنپ چگونه به‌راه افتاد؟ + عکس

گروه سیاسی الف،   ۳۹۸۰۳۱۹۱۰۸۱۶۰ نظر، ۷ در صف انتشار و ۵۶ تکراری یا غیرقابل انتشار

 موج حمایت از راننده قانونمدار اسنپ چگونه به‌راه افتاد؟ + عکس

راننده اسنپ به دلیل بدحجابی به مسافرش تذکر داده؛ اما مسافر پیاده می‌شود و با انتشار تصویر و مشخصات راننده خواستار برخورد اسنپ با سعید عابد می‌شود. این موضوع سبب واکنش‌های زیادی شده است.

مهر نوشت: یکی از مشکلاتی که همواره شرکت های خدماتی با آن مواجه هستند برقراری عدالت و رعایت حق و حقوق مشتریان خود است. شرکت اسنپ که خدمات تاکسی اینترنتی ارائه می‌دهد، باید هم حقوق رانندگان را رعایت کند و هم حقوق مسافر را مورد توجه قرار دهند. به همین جهت به نظر می‌رسد بخش رسیدگی به شکایت در این شرکت و شرکت‌های مشابه آن بسیار فعال و شلوغ هستند.

اما نکته‌ای که باعث شد دوباره به سراغ این ماجرا برویم، حاشیه‌ای بود که یک کاربر توئیتر به راه انداخت. او در صفحه خود از برخورد نامناسب یکی از رانندگان اسنپ مدعی شده بود که «به علت بدحجابی راننده اسنپ مرا از خودروی خود پیاده کرد.»

این مسافر همچنین اسم و مشخصات راننده را در توییتر منتشر کرد و مدعی شد برای شکایت با شرکت اسنپ تماس گرفته و آن‌ها گفته‌اند موضوع را پیگیری می‌کنند.

این موضوع سبب واکنش‌های تندی از سوی کاربران شبکه‌های اجتماعی شد. چرا که بسیاری از کاربران بر این باورند که راننده اقدام اشتباهی را مرتکب نشده و صرفاً قانون اسنپ را متذکر شده است. انتشار عکس و مشخصات این راننده و نقص حریم خصوصی راننده توسط این مسافر انتقادات زیادی به همراه داشت و سبب شد کاربران در دفاع از حقوق این راننده واکنش نشان دهند. یکی از کاربران در این خصوص نوشته است:

 


سعید عابد راننده اسنپ نیز در گفتگویی که با رسانه‌ها انجام داد، درباره انتشار اسم و مشخصاتش توسط این فرد می گوید: «تا پیش از انتشار این توییت توسط رفتار این خانم به جز خانواده، هیچ‌کس از اقوام و آشنایان نمی‌دانست که من در اسنپ هستم و الان همه از این موضوع با خبر شدند و تماس‌های متعددی در این باره میان دوست و آشنا داشتم. من در این مدت که در اسنپ مشغول بودم حتی درخواست افرادی که در نزدیکی محل سکونت اقوام و دوستانم زندگی می‌کردند را قبول نمی‌کردم، اما حالا این خانم با این کار همه را با خبر کرد. البته من شرمنده نیستم. من بازنشسته هستم و مثل خیلی‌های دیگر که در این شرایط اقتصادی نیازمند درآمد بیشتر هستند، در اسنپ مشغول شدم.»

اسنپ را تحریم کنید!

واکنش‌ها به این ماجرا به اندازه‌ای زیاد بود که حالا با همکاری کاربران فضای مجازی پروژه تحریم اسنپ کلید خورده و خیلی‌ها هم در حمایت از آن برنامه را از گوشی تلفن همراه خود پاک کرده‌اند. آن‌ها می‌گویند تا حمایت رسمی اسنپ از این راننده قانون‌مدار دیگر از این اپلیکیشن استفاده نخواهند کرد.

 

شرکت اسنپ نیز در توییتر خود جوابیه‌ای در این ارتباط منتشر کرده و گفته که نقش میانجی‌گری را ایفا کرده است. در جوابیه اسنپ آمده:

این جوابیه اسنپ البته خیلی‌ها راضی نکرد و کار را به جایی رساند که در کمتر از ۲۴ ساعت بیش از ۱۰ هزار توییت با هشتگ #تحریم_اسنپ منتشر شد. کاربران بسیاری اعلام کردند که اپلیکیشن این تاکسی اینترنتی را حذف کرده‌اند. موج تحریم اسنپ از امروز صبح نیز وارد اینستاگرام شده و تاکنون بیش از ۳۵۰۰ پست با این هشتگ منتشر شده است.

معترضان از شرکت اسنپ خواسته‌اند به طور رسمی از سعید عابد راننده قانون‌داری که اسم و عکس‌اش در فضای مجازی منتشر شده، دلجویی کند.

نظرات

  • انتشار یافته: ۹۴
  • در انتظار بررسی: ۱۰
  • غیر قابل انتشار: ۱۴
  • سید IR ۲۲:۴۵ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۸
    به احتمال زیاد این زنک یک بهایی نجس است!
    •  IR ۰۰:۲۷ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
      اکثر زنان و دخترانی که با سرِ برهنه در انظار ظاهر میشوند از فرقه نجس بهائیت هستند .
    • محمد رضا IR ۰۹:۳۴ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
      با سلام درستی و نادرستی حرفهای راننده اسنپ و اون خانم را از این طریق میشه فهمید : ۱_ درخواست خانم ۲_ زمان تماس خانم با پلیس ۱۱۰ و اسنپ و صدای ضبط شده ایشان ۳_ تماس راننده با ۱۱۰ و اسنپ و صدای ضبط شده ایشان اگر مورد یک درست باشد ، به احتمال زیاد ادعای مزاحمت و پیاده کردن در کنار اتوبان دروغ بوده، و خانم به خاطر دروغ و تهمت در توییت و در تماس پلیس ۱۱۰ باید تحت پیگرد قرار بگیرد
    • دیدگا IR ۱۴:۳۹ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
      این جانوران با سوء استفاده از زنانگی خودشون با رذالت و دو رویی هر چه تمام تر سعی می کنن دیگران رو تحت الشعاع قرار بدن!
    •  IR ۱۶:۴۱ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
      من کاری با بهایی ها ندارم. اما اینکه به این سادگی به یک شهروند که البته دجار تخلف هم شدند تهمت بهایی بودن میزنی یه رفتار دور از شان یک مسلمان و یک انسان هست. با اینکارا آبروی اسلام ناب محمدی رو هم میبری برادر . اسمتم گذاشتی سید. البته با توجه به اسمی که انتخاب کردی بعید نیست تعمدا این تهمت رو زده باشی تا آبروی اسلام رو ببری
    •  US ۰۰:۲۸ – ۱۳۹۸/۰۳/۲۰
      تو خودت تو آیینه نگاه کن نجس از تر از تو مگه پیدا میشه
  • عمار IR ۲۲:۵۱ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۸
    سلام.قانون????دقیقاچیزیست که این ۲۴میلیون نمیدونن چیه.درودبه شرف پاک رانندگان تاکسی.امانت داران بی ادعا.
  •  IR ۲۲:۵۴ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۸
    راننده و مدعی العموم باید بخاطر تخلف دوگانه این خانم هنجارشکن شکایت و برخورد کنه وگرنه بدتر میشه
  •  IR ۲۳:۰۰ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۸
    خیلی تلخ بود…
  • محسن IR ۲۳:۰۵ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۸
    من یکی از رانندگان اسنپ هستم. متاسفانه شرکت به هیچ وجه حاضر به حمایت از رانندگان قانونمدار نیست.
    •  IR ۱۳:۴۲ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
      بجز برخورد جدی قانون باید از طرف مردم هم تحریم بشود و شرکتی قانون مدار جایگزین اسنپ شود با وجود استارت آپ های قوی این امر کاملاً شدنی است
    •  IR ۱۵:۵۹ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
      سود مهمه داداش خدای بشر امروز پوله پول
  •  IR ۲۳:۳۸ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۸
    ان شا الله خیر ببینید بخاطر قانون..تشکرفراوان
  •  IR ۲۳:۳۹ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۸
    اسنپ باید از این راننده تقدیر هم کنه
  •  GB ۲۳:۴۳ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۸
    راننده هم شکایت نکنه قوه قضایی و پلیس باید با اون خانم قانون شکن .حنجار شکن .مزاحم و ورود غیر قانونی به حریم شخصی راننده مجازات کنند .
    •  IR ۰۰:۳۸ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
      دقیقا، این خانم عملا به ریش قانون خندیده و مجری قانون اگر علیه این بزه کار اقدام قانونی نکند، علاف است و پول ملت را حرام میکند.
    •  IR ۰۹:۳۹ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
      رييس قوه بايد دستور اشد مجازات بده، تا بيماري جراحي بشه
  •  IR ۰۰:۰۷ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    بی فرهنگی یعنی قانون شکنی و هنجار شکنی. این جماعت هورهوری مذهب لاقید و بی بند و بار جز قانون شکنی چیزی بلد نیستند و اگر پاش بیفته وطن فروشی و مردم فروشی هم خواهند کرد.
    •  IR ۰۸:۲۳ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
      اینا از خودفروشی شروع کردن دیگه وطن فروشی که براشون مثل آب خوردنه
  •  IR ۰۰:۴۱ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    راننده اسنپ باید از این زن بخاطر انتشار عکس و مشخصاتش در فضای مجازی بدون اجازه راننده اسنپ شکایت کنه تا این افراد باز هم از این حربه برای قانون شکنی بیشتر استفاده نکنند
  • بانو IR ۰۰:۵۶ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    ممنون آقای راننده که تذکر دادید به خانم بی حجاب
  •  IR ۰۱:۱۹ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    باید با خانم باید برخورد قضایی بشه و نتجه هم برای عبرت سایرین اعلام شود
  •  IR ۰۱:۳۲ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    ای کاش از طرزق تلفنش، این خانم بی حجاب رو پیدا کرده و مجازات کنن بدلیل نقض حریم شخصی راننده و ترویج بی حجابی
  •  IR ۰۱:۳۲ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    ای کاش از طریق تلفنش، این خانم بی حجاب رو پیدا کرده و مجازات کنن بدلیل نقض حریم شخصی راننده و ترویج بی حجابی
  •  DE ۰۱:۴۰ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    ناموازنه غلط فعلی باید تغییر کند. متاسفانه به دلیل انفعال دستگاهها نیروهای انقلابی در ضعف قرار گرفتند
  •  IR ۰۲:۰۲ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    باید قوه قضاییه اسنب را یک جریمه اساسی کند تا اینطور طرف اباحه گری را نگیرد و اسنب را ملزم به دلجویی و عذر خواهی از این راننده شریف بنماید اسنپ با چپاول از رانندگان و اخذ کمسیون ۱۳ درصدی فقط بفکر جیب خود است و قانون هم اصلا توجهی به درصد بالای کمسیون و این حجم عظیم ماشین در اختیار اسنپ نمیکند ۵ درصد هم برای اسنب زیاد است زور دولت فقط به کسبه خرد میرسد
  • سلمان IR ۰۲:۴۱ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    سلام! بایدبا اون خانم برخورد بشه.دوستان نیروی انتظامی که در حال رصد کردن فضای مجازی هستید من به عنوان یک شهروند حق خودم می دانم اعتراض کنم و مطالبه گر باشم.لطفا به این موضوع رسیدگی جدی کنید.
  •  IR ۰۶:۰۲ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    بعضی ها فکر میکنن وقتی اسنپ میگیرن راننده خصوصیشون اومده برسوندشون. یا راننده ی پدرشه. یا چون اون راننده بخاطر نیاز مالی داره این کار رو انجام میده هرجور میتونن رفتار کنن. به هرحال این راننده چه بخاطر جریمه نشدن و چه بخاطر اعتقاد و ایمان، بهترین کار رو کرده. اون خانوم همین که از اومدن پلیس پا به فرار گذاشته مردم میفهمن چه خبر بوده.
  •  IR ۰۶:۲۹ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    متاسفانه بنده کار در اسنپ رو به خاطر همین مسائل کنار گذاشتم ،اسنپ هم که برای جذب بیشتر مشتری و کسب درآمد هیچ گاه قوانین رو به مسافران آموزش نمیده و از رانندگان حمایت نمیکنه
  •  IR ۰۶:۳۴ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    مسئولان ارشد اسنپ خاک برسرتان که آخرت خودتونو به دنیای باطل دیگران فروختید ودرود ورحمت الهی بر راننده آبرودار شریف وغیور اسنپ که پای حق مردانه ایستاد !
  •  IR ۰۸:۱۱ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    اسنپ از گوشی من و همکارانم پاک شد. خداحافظ اسنپ.
  •   ۰۸:۲۰ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    اسنپ باید اظهار نظر رسمی کنه ایا به قانون احترام می ذاره یا بابت رفتار قانونی این راننده محترم اظهار تاسف کرده اگر اظهار تاسف نکرده اون خانوم باید راستگویی رو هم در کنار احترام به حریم شخصی و قانون یاد بگیره
  •  DE ۰۸:۲۴ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    این همه مسامحه برای چیه چرا با دزدها و فاحشه ها برخورد قاطع صورت نمیگیره والبته نفوذی ها وضعیت خیلی نگران کنندس
  • مرتضی IR ۰۸:۲۴ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    من موندم که چرا پلیس قانونگذار نیومد
  • مرتضی IR ۰۸:۲۴ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    من موندم که چرا پلیس قانونگذار نیومد
  •  IR ۰۹:۰۶ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    درود به شرفت آقای عابد
  • امین IR ۰۹:۳۱ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    ممنون به شهامت این اقای راننده
  • همت IR ۰۹:۳۳ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    رحمت الهی بر راننده آبرودار شریف وغیور اسنپ که پای حق مردانه ایستاد
  • امین IR ۰۹:۳۴ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    فقط برای چنین افرادی متاسفم بخاطر کیف خودشون آبروی دیگران براشون مطرح نیست یک مشت تازه به دوران رسیده باپولهای بادآورده نه خدارو قبول دارند ونه حریم دیگری رو
  •  IR ۰۹:۳۴ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    دم راننده گرم. دنیا برعکس شده. میخوان کسیو که امر به معروف کرده خراب کنند
  •   ۰۹:۴۱ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    آقاي عابد بزرگوار يك ملت پشتيبان توست خدا نگهدارت متاسفانه مدتيه تو ايران جاي جلاد و مظلوم عوض ميشه به راحتي
  •  IR ۰۹:۴۱ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    بايد با كسي كه قانون رو تو تويتر زير سوال برده، برخورد مقتضي صورت بگيره
  •  IR ۰۹:۵۳ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    درود بر این مرد مومن ووظیفه شناس از پلیس انتظار داریم با این خانم برخورد کند
  •  CZ ۱۰:۱۰ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    ههههه. من به شخصه با تذکر ذادن ب مسافر مخالفم. اما تابع قوانین کشوری هستم که توش دارم زندگی می کنم. دوستان عزیز اگه واقعا دلیل دهن کجیه شرکت اسنو به قانونو میخوان بدونن یه سر به دفتر اسنپ تو خیابون هفدهم گاندی بزنن نوع پوشش کارمنداشو ببینن. در ضمن از نظر شرکت راننده حتی اگه فحش ناموس بخوره یا مسافر ب ماشین صدمه بزنه هیج حق اعتراضی نداره. دو مورد اخر برای من پیش اومده. ویس مکالمات من با اسنپ حتما وجود داره.
    •  IR ۱۲:۵۴ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
      راننده اول مسلمان است و بعد راننده. شما بیجا می کنید که با تذکر دادن و نهی از منکر مخالفت می کنید.
  •  CZ ۱۰:۱۰ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    ههههه. من به شخصه با تذکر ذادن ب مسافر مخالفم. اما تابع قوانین کشوری هستم که توش دارم زندگی می کنم. دوستان عزیز اگه واقعا دلیل دهن کجیه شرکت اسنو به قانونو میخوان بدونن یه سر به دفتر اسنپ تو خیابون هفدهم گاندی بزنن نوع پوشش کارمنداشو ببینن. در ضمن از نظر شرکت راننده حتی اگه فحش ناموس بخوره یا مسافر ب ماشین صدمه بزنه هیج حق اعتراضی نداره. دو مورد اخر برای من پیش اومده. ویس مکالمات من با اسنپ حتما وجود داره.
    •  IR ۱۲:۵۴ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
      راننده اول مسلمان است و بعد راننده. شما بیجا می کنید که با تذکر دادن و نهی از منکر مخالفت می کنید.
  • علی IR ۱۰:۱۱ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    مرحبا به راننده. خدا خیرت دهد.
  • علی IR ۱۰:۱۹ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    از کارها رو رفتارهای این خانم میشه فهمید از چه طیف افرادی بوده است …. فقط بابت عذرخواهی اسنپ از اون خانوم متاسفم و به همین خاطر دیگه فعلا از اسنپ استفاده نمیکنم چون ظاهرا اسنپ درآمد رو بر قانون و فساد بیشتر ارجحیت میدهند……
  •  CZ ۱۰:۲۰ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    حق با راننده است. من جاش بودم از اون خانم شکایت میکردم. دخترهای اینطوری خیلی دریده و وقیح اند
  •  IR ۱۰:۲۷ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    این اقای راننده اگر میتونه وقتی میر ه لایت برای ماشینش میخره وچیز دیگه جلوگرونی را بگیره
  •  IR ۱۰:۲۷ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    این اقای راننده اگر میتونه وقتی میر ه لایت برای ماشینش میخره وچیز دیگه جلوگرونی را بگیره
  • احمد IR ۱۰:۳۴ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    کاش از همان ابتدا اورا سوار نمی کرد بعضی وقتها مسامحه وسهل انگاری دراجرای اوامر الهی این مشکلات را بوجود می اورد
  •  IR ۱۰:۳۵ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    دم راننده گرم خدا توفیقش بده
    •  IR ۱۱:۲۲ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
      مرحبا به این راننده باغیرت خدا لعنت کند فاحشه هارا
  •  IR ۱۰:۴۲ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    راننده اسنپ میتواند از این خانم شکایت و ادعای خسارت کند و نیروی انتظامی نیز بخاطر تظاهر به بی حجاب این خانم میتواند او را بازداشت و به قوه قضائیه جهت رسیدگی تحویل دهد . پیشنهاد میشود این کار بشود مسامحه با جریح شدن امثال این خانم خواهد شد
    •  IR ۱۲:۵۶ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
      قوه قضاییه نهادی است فشل و با بروکرواسی عظیم و بشدت تنبل و غیر موثر که اتفاقا کاری جز جری کردن مجرمان – نه فقط در حجاب- نداشته است. باید خودمان کاری بکنیم. آن زن را هر جا دیدید به صورتش تف کنید. اسنپ را هم تحریم کنیم.
  • العبد IR ۱۰:۴۸ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    اسنپ حق دلجویی از خلافکاران و قانون شکنان رو نداره. چنین چیزی به هیچ عنوان قابل پذیرش نیست
  • سعیدبربصره IR ۱۰:۵۰ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    سلام سعید بربصره ام به نظرم باید قانون تو این موارد ورود کنه و نذاره یه سری از خانمها با بد حجابی مملکت رو به فساد بکشن!!!
  •  AE ۱۱:۰۱ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    آفرین به غیرت این راننده
  •  IR ۱۱:۰۵ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    خب آقای عزیز اگر حوصله این کار رو داری و برات مشکلی نداره از این خانم به دلیل انتشار تصاویر شما شکایت کن. در فضای مجازی هم درخواست بده شاید کسی به صورت رایگان وکالت شما رو قبول کرد.
  • محمد IR ۱۱:۱۶ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    درود برراننده باشرف وباغیرت
  •  IR ۱۱:۳۱ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    چطوری میشه عضویت اسنپ رو لغو کرد؟ حذفش کافیه؟
    •  IR ۱۵:۲۳ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
      حذف کنید و دیگر استفاده نکنید
    •   ۱۵:۲۵ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
      نه گوشيتو بشكن بعدشم آتيش بزن چند تا فحش هم بده
  •  IR ۱۲:۳۳ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    واقعا رفتار این زن بیشعور زشت بوده،خاکبرسش،کمبود داشته
  •  IR ۱۲:۳۹ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    خدا ریشه این زنان کثیف وفاسدرو ازرو زمین برداره
  •  RO ۱۳:۰۷ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    ای کاش مشکلات ایران بد حجابی بود یکی نیست بگه آیا این همه دزدی که شده جز قانون اساسی بوده که الان مردم ایران به خاطر این دزدیها باید تاوان پس بدم و در فقر زندگی کنند
  • لاله IR ۱۳:۰۹ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    دختره نفهم
  •  IR ۱۳:۲۶ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    برای اسنپی ها متاسفم که بجای دفاع از راننده و تشویق ایشون از خانم خاطی عذر خواهی کرده اند
  •  IR ۱۴:۲۲ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    خب چرا شکایت نمیکنی ازخانمه به خاطراینکه عکس ومشخصاتتو عمومی کرده ؟
  • سید دکتر محمود IR ۱۴:۳۱ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    این گزارش رو بفرستید برای معصومه علینژاد که بره از بنیاد BBG پول بگیره
  •  IR ۱۵:۱۰ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    تو خیابون بدون روسری بوده! !!!
  •  IR ۱۵:۱۱ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    عجب زن شارلاتانی
  •  IR ۱۵:۱۱ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    یه چیزی اینجا خیلی مهمه:چرا پلیس دیر میاد؟؟؟
  •  IR ۱۵:۱۲ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    قبلا پلیس دیر میومد جدیدا حالا دیگه اصلا پلیس نمیاد
  •  IR ۱۵:۱۳ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    عجب رویی داشته. کشف حجاب کرده بعد به پلیسم زنگ زده؟
  • ناشناس IR ۱۵:۱۴ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    احسنت به این راننده محترم.متاسفانه افرادی که دارن اینجور به وظایف شرعی و قانونیشون عمل میکنن اونم تو کشور اسلامی با عدم حمایت مسئولان مواجه و همین باعث شده یه عده انقدر وقیحانه در انظار ظاهر میشن. راننده عزیز کار بسیار خوبی کردین اصلا وقتی پیداش کردین یه چند دور هم باید از روش با ماشین رد می شدین تا دیگه انقدر پررو و متوقع نباشم این جماعتی که همه جا رو با اتاق خوابشان اشتباه گرفتن
  •  IR ۱۵:۱۶ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    من از اولشم اسنپ نصب نکردم. یه برنامه دیگه ریختم بهتره
  •  IR ۱۵:۱۶ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    یه سر به دفاتر اسنپ بزنید حجاب خود کارمندان اسنپ رو ببینید
  •  IR ۱۵:۲۴ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    اسنپ رو حذف کنید جاش تپسی و ماکسیم نصب کنید
    • سینا IR ۱۶:۵۴ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
      جناب تمام این تاکسی تلفنی برای یه نفره اونم ژن خوب پسر …
  • محسن پورمیرزای US ۱۶:۲۰ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    سلام عرض ادب بعد ازاینکه جناب دکتر خاتمی کار و راحت کرد بعدشم مرحوم رفسنجانی مهر تا ییدو زد وحالا هم دکتر روحانی با تمام وجود در تلاشن راه عزیزانشون رو ادامه بدن و قبل از همه این حرفها وقتی پا گذاشتیم روی خون همه شهدا از بانکها سود پولمونو گرفتیم و حضرات هم مشکلی نداشتن حالا وقتشه شاهد این گونه مشکلاتم باشیم وصبر پیشه کنیم صبر صبر صبر من الله توفیق روم نمیشه بگم الا برکته الله
  • ناشناس IR ۱۶:۵۴ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    اینجور خانمها رو باید به آقا نجفی سپرد و بس اون کارشو بلده
  • مهران IR ۱۸:۵۷ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    بنده تا عذرخواهی رسمی از راننده اسنپ و تقدیر اسنپ از ایشان اسنپ را تحریم میکنم علی رغم استفاده زیاد از تاکسی های اينترنتي
  •  IR ۱۹:۴۲ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    پس دادستانی کجاست چرا محکم برخورد نمیکنه جرم که مشهود است
  • جعفر IR ۲۰:۳۰ – ۱۳۹۸/۰۳/۱۹
    باید پلیس فتا وارد عمل شود
  •  US ۰۰:۳۰ – ۱۳۹۸/۰۳/۲۰
    خوبه این روزها همه آتیش به اختیار عمل میکنن؛و با همین تفکر به اسید پاشی دست میزنن
  •  IR ۰۰:۳۸ – ۱۳۹۸/۰۳/۲۰
    به نظر من راننده اسنپ کار درستی رو انجام داده وقتی تو یه کشوری هستیم و قبول کردیم که با قوانین اون کشور زندگی کنیم پس باید تابع قانون باشبم نه اینکه هرچه دلمون خواست رفتار کنیم هر کشوری قانونیش برای خودش ارزش داره و قانون ایران هم برای خودش اگه نمیتونن اینجا زندگی کنن خب برن جایی که بتونن راحت زندگی کنن. درود به این راننده عزیز خدا پشت وپناهتون باشه.
  •  IR ۰۱:۳۴ – ۱۳۹۸/۰۳/۲۰
    اسنپ و تپ سی مال یه شرکت هستن. هر دو رو همزمان باید تحریم کرد.
  •  IR ۰۵:۰۸ – ۱۳۹۸/۰۳/۲۰
    درودبراقای راننده وننگ براین خانم دروغگووبی حجاب وامثال او
  • رسول IR ۰۸:۵۸ – ۱۳۹۸/۰۳/۲۰
    هر کسی مسلمان است که وظیفه شرعی او رعایت حجاب اسلامی است. هر کسی هم هیچ اعتقادی به دین اسلام ندارد وظیفه اش این است که به قانون مملکت احترام بگذارد و مطابق قانون عمل کند.
  • راننده اسنپ IR ۱۱:۱۰ – ۱۳۹۸/۰۳/۲۱
    مشرق نیوز نظرات طیف مخالف را هم منتشر کن. حداقل رسالتت توجه به تمامی طیف هاست. اینهمه تحجر امکان ندارد
  • سالار IR ۱۱:۲۲ – ۱۳۹۸/۰۳/۲۱
    به هر حال هر کشور قوانینی دارد که باید به آن احترام گذاشت که این مطلب سوای قبول داشتن یا نداشتن اصل حجاب است در غیر این صورت سنگ روی سنگ اصطلاحا بند نميشود و هرج و مرجی بد تر از این را در پی خواهد داشت
 

۲۱۵۱- رابطه فلسطین با انسانیت+ محبت حقیقی و دفاع از مظلومان

۰۹ خرداد

تردیدی نیست که حضور در این راهپیمایی، دشمنان اسلام را خشمگین می‌کند. خداوند متعال در آیه ۸۲ سوره مائده، شدیدترین دشمن مومنان را یهودیان (حتی مقدم بر مشرکان) معرفی می‌کند: « لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا» (قطعا که یهودیان و مشرکان را دشمن ترین افراد با مومنان خواهی یافت)؛ و در آیه ۱۲۰ سوره توبه می‌فرماید: « ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ لاَ یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَلاَ نَصَبٌ وَلاَ مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَطَؤُونَ مَوْطِئاً یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَلاَ یَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّیْلاً إِلاَّ کُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ» (هیچ تشنگى و رنج و گرسنگیى در راه خدا به آنان نمى‏رسد و هیچ قدمی که کافران را به خشم مى‏آورد برنمى ‏دارند و در مقابل دشمنى به پیروزی‌ای دست نمى‏ یابند مگر اینکه به سبب آن عمل صالحى براى آنان [در کارنامه‏شان] نوشته مى‏ شود؛ که قطعا خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمى‏ کند.)

بی‌تردید، امروزه مردم مقاوم غزه را می‌توان مصداق کسانی که « تشنگى و رنج و گرسنگیى در راه خدا به آنان مى‏رسد» دانست، و قدم برداشتن راهپیمایان در راهپیمایی روز قدس را «برداشتن قدم‌هایی که کافران را به خشم می‌آورد.» (توجه: قرآن کریم، بارها و بارها اهل کتابی را که دشمن اسلام‌اند در کنار مشرکان به عنوان کافر معرفی می‌کند: مثلا آیات ۱۰۵ و ۱۰۹ سوره بقره؛ آیات ۱و۸ سوره حشر؛ آیات ۱و۶ سوره بینه. پس صهیونیستها و حامیانشان قطعا از مصادیق کافرانی که به خشم می‌آیند هستند.)

 

۲۱۵۰- کارگاه سی یکم تربیت نفس (۳۱)+ رابطه نظم و محبت حقیقی

۰۹ خرداد

۲۱۵۰- کارگاه سی یکم تربیت نفس (۳۱)+ رابطه نظم و محبت حقیقی

پرسش: امام علی (علیه‌السلام) فرمود: «أُوصِیکُمَا وَ جَمِیعَ وَلَدِی وَ أَهْلِی وَ مَنْ بَلَغَهُ کِتَابِی‌ بِتَقْوَی اللَّهِ وَ نَظْمِ أَمْرِکُم». نظم در این حدیث به چه معناست؟ چه رابطه‌ای با تقوا دارد؟ و چرا از بین این همه امور بر نظم تأکید شده است؟

پاسخ: تقوا و نظم لازم و ملزوم‌اند. کسی که نظم در کار و امور عبادی خویش نداشته باشد، از انجام امور دنیوی و تکالیف شرعی خویش به‌صورت هدفمند باز می‌ماند و این امر به مرور، موجب سرخوردگی و کسالت او از امور دنیوی و اخروی می‌گردد و چنین شخصی نمی‌تواند به مراحل متعدد و درجات مختلف تقوای الاهی برسد.

از تاریخ ۹۸/۳/۷ الی ۹۸/۴/۱۷

۲۱۳۴-کارگاه سی ام(۳۰) تربیت نفس= تربیت خشم+ رابطه خود حقیقی با محبت حقیقی

۳۰فروردین

۲۱۳۴-کارگاه سی ام(۳۰) تربیت نفس= تربیت خشم+ رابطه خود حقیقی با محبت حقیقی

امیرالمومنین علی (علیه السلام) در جمله ای عمیق می فرمایند: عَجِبْتُ لِمَنْ یَنْشُدُ ضالَّتَهُ وَ قَدْ اَضَلَّ نَفْسَهُ فَلا یَطْلُبُها (غرر و درر آمُدی، ج ۴،ص ۳۴۰.) تعجب می کنم از کسی که در جستجوی گمشده اش برمی آید و حال آنکه «خود» را گم کرده و در جستجوی خود برنمی آید.

                                                ((زمان کارگاه- ۹۸/۱/۲۸ لغایت۹۸/۳/۷ ))

                                                   ((درمان دوقطبی و دو شخصیتی))

قالَ الْحُسَيْنُ عليه السلام: لَوْلا ثَلاثَةٌ ما وَضَعَ ابْنُ آدَمَ رَأْسَهُ لِشَىْ ءٍ: اَلْفَقْرُوَ الْمَرَضُ وَالْمَوْتُ.

امام حسين عليه السلام فرمود: اگر این سه مورد نبود انسان در مقابل هيچ چـيز سر فرود نمى آورد:

 ۱ ـ فقر و تنگدستى ۲ ـ بيـمارى   ۳ـ مـرگ.(نزهة الناظر، ص ۸۰.)

«من تذکّر بُعد السفر استعدّ»
«کسی که به دوری سفر توجه داشته باشد، خود را آماده می‌کند» (حکمت۲۸۰).

«فَلَا یَغُرَّنَّکَ سَوَادُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِکَ، وَ قَدْ رَأَیْتَ مَنْ کَانَ قَبْلَکَ مِمَّنْ جَمَعَ الْمَالَ وَ حَذِرَ الْإِقْلَالَ، وَ أَمِنَ الْعَوَاقِبَ طُولَ أَمَلٍ وَ اسْتِبْعَادَ أَجَل»

بسیارى زنده‏ها تو را از خویشتن غافل نسازد؛ تو خود دیده‏اى کسى که پیش از تو به گردآورى مال پرداخت، و از فقر و تهیدستى دورى جست، و با آرزوهاى دور و دراز، و دور پنداشتن مرگ، خود را از عواقب امور ایمن دید، چگونه مرگ او را فرا گرفت، و از وطنش برکند، و از جاى امنش بربود ( خطبه۱۳۲).

وَ مَن اَظلَمُ مِمَّن ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّهِ فَاَعرَضَ عَنها و نَسِیَ ما قَدَّمَت یَداهُ …. ( کهف/۵۷) (چه کسی ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش به او تذکّر داده شده، و از آن روی گرداند، و آنچه را با دستهای خود پیش فرستاد، فراموش کرد؟! ما بر دلهای اینها پرده هایی افکنده ایم تا نفهمند و در گوش هایشان سنگینی قرار داده ایم تا صدای حق را نشنوند)اگر خداوند حس تشخیص و قدرت درک را از آنها گرفته، بخاطر همان اعمالی است که قبلا انجام داده اند و این کیفر اثر مستقیم اعمال خود آنهاست. و فراموشی گناهان چه خسارت سنگینی بر آنها وارد ساخته است.قَالَ کَذَلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکَذَلِکَ الْیَوْمَ تُنسَی (طه/۱۲۶)آن گونه که آیات من برای تو آمد، و تو آنها را فراموش کردی، امروزنیز تو فراموش خواهی شد! یا قرآن در سوره زمر آیه ۱۵ می فرماید: قل ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم، بگو زیانکار حقیقی آنان اند که خود را زیان کرده اند ، یعنی آن کسی که مالش را از دست داده او زیانکار حقیقی نیست، آن، چیز مهمی نیست، زیانکار واقعی آن کسی است که اصلا خودش را زیان کرده و یکجا باخته.

۲۱۲۱-کارگاه بیست نهم(۲۹) تربیت نفس+ رابطه دعا با محبت حقیقی

۲۲اسفند

کارگاه تربیت نفس نشست بیست نهم با موضوع دعا درمانی

۹۷/۱۲/۱۸ الی ۹۸/۱/۲۸

«وَ قالَ رَبُّكُمْ اُدْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ، اِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ.»
پروردگار شما گفته است: مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم، آنان كه از عبادت من (اعراض كنند و) بزرگى فروشند بزودى با ذلّت و خوارى به دوزخ وارد شوند.

(اِلهى اَنْتَ الْخالِقُ وَ اَنَا الَْمخْلُوقُ وَ اَنْتَ الْمالِكُ وَ اَنَاالْمَمْلُوكُ و اَنْتَ الرَّبُّ وَ اَنَا الْعَبْدُ… وَ اَنْتَ الْقَوِىُّ وَ اَنَا الضَّعِيفُ)

«الدُّعاءُ مُخُّ الْعِبادَةِ»؛
دعا بمنزله مغز همه عبادات است

برای ۳ نادانی و ناتوانی در حضور حق تعالی باید همیشه ۳ خواهش و تمنا از خداوند مهربان داشته باشیم-۱- نمی دانیم حقیقت دات خدواند متعال جیست؟ ۲- نمی دانیم حقیقت صفات پروروگار هستی چیست؟ ۳- نمی دانیم حقیقت فعل و کار خالق هستی چیست؟سبحان الله- سبحان الله- سبحان الله (یارب- یارب- یارب)

چــرا تو ای شکسته دل، خدا خدا نــمی کنی؟
خـــدای بـــی نیاز را چــــرا صـــــدا نــــمی کنی ؟
ســحر بــه بــاغ نــاله ها، گــل مــراد مــی دمد
بــه نــیمه شــب چــرا لــبی به نــاله وا نــــمی کنی؟
بـــه هـر لـب دعـای تـو، فـرشته بـوسه مـی زند
بـــرای درد بـــی دوا، چـــرا دعــــا نــــمی کـــنی؟
به قطـره، قــطره اشک تــو، خدا نظاره می کـند
چـــرا مـــیان گـــــریه ها خـــدا خــــدا نــــمی کنی ؟
دل تـــو مـــانده در قـــفس، جـــدا از آشــیان خود
پــــرنده اســــیر را، چـــــرا رهــــا نــــمی کــنی؟
چـــرا کــنون نــمی کنی ز دل غـــبار کینه را؟
چــــرا صـــفا نـــمی دهی حــــرم ســرای سینه را ؟
چــــرا صـــدا نـــمی زنی، شــهیده مدینه را؟
بـــه حــرمت حـــبیبه اش، نـــظر بــه مـا کـــند خدا
خــــدا بــه نــاله شــما جـــواب مــی دهد بیا
خـــــــدا بـــرات دوری از عـــذاب مـــی دهد بــــیا
خــدا، خـدا، خـدا، خـدا،

۲۱۰۷-کارگاه بیست هشتم (۲۸) تربیت نفس+محبت به سکوت حقیقی

۰۶بهمن

پیامبر اکرم| صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «من عرف الله کلّ لسانه.»

کاشکی هستی زبانی داشتی                  تا ز هستان پرده‌ها برداشتی

هر چه گویی ای دم هستی از آن             پردۀ دیگر بر او بستی بدان

( دفتر ۶، بیت ۴۷۲۵ و ۴۷۲۶)Related image
۰۶بهمن

۲۰۹۸-کارگاه بیست هفتم (۲۷) تربیت نفس+ محبت حقیقی به مرگ

۳۰آذر

۲۰۸۲-کارگاه بیست ششم (۲۶) تربیت نفس- محبت حقیقی یعنی رام کننده قوه غضبیه

۱۸مهر

««بسم الله الرحمن الرحیم»»

۲۰۷۷- کارگاه بیست پنجم (۲۵) تربیت نفس- سپر قرآن در برابر شیطان+محبت حقیقی از قرائت قرآن مجید

اِنَّ القرآنَ ظاهِرُهُ اَنيقٌ و َباطِنُهُ عَميقٌ لا تَفنى عَجائِبُهُ و َلا تَنقَضى غَرائِبُهُ و َلا تُكشَفُ الظُّلُماتُ اِلاّ بِهِبراستى كه قرآن ظاهرش زيباست و باطنش عميق، عجايبش پايان ندارد، اسرار نهفته آن پايان نمى‌پذيرد و                                                    تاريكى‌هاى جهل جز به وسيله آن رفع نخواهد شد.

۲۰۶۶-کارگاه بیست چهارم(۲۴) تربیت نفس- معجزه صلوات- + رابطه محبت مجازی با خشونت

 

کارگاه بیست سوم(۲۳) تربیت نفس+ ظهور محبت حقیقی در مشکلات با تمنای کمک از خداوند مهربان

 

۲۰۳۶– گارکاه بیست دوم (۲۲) تربیت نفس+ توحید مخزن و معدن محبت حقیقی

 

۲۰۲۴گارکاه بیست یکم(۲۱) تربیت نفس+ نقش محبت حقیقی در کوتاهی آرزو

 

۲۰۰۳کارگاه بیستم(۲۰)تربیت نفس+ رابطه محبت حقیقی با نظم و برنامه ریزی

 

۱۹۸۷– کارگاه نوزدهم(۱۹)تربیت نفس+ محبت حقیقی دعا نمودن به تلخی دیگران

 

 کارگاه هیجدهم(۱۸) تربیت نفس+ راهکار رسیدن به محبت حقیقی- خروج از عالم خیال با راهکار

علامه طباطبایی رحمه الله علیه- “حضرت آیت الله سبحانی تصریح کردند: زبان، گفتار و بیان ما باید در حد همین روایت باشد؛ خصوصا زمانی که سوالی از ما شود که از تخصص ما بیرون باشد و باید به راحتی بگوییم «نمی دانم» و پاسخ را پس از اطلاع از مطلب به آن شخص برسانیم.معظم له در پایان بیان داشتند: اگر بگوید «نمی دانم»، نقص نیست و نزد خدای متعال مقام دارد.

۱۶۵۲کارگاه هفدهم (۱۷) تربیت نفس- سهم الگوی محبوب در تصویر سازی ذهن+محبت حقیقی به

اسوه و نقش رفتارساز آن

 

۱۶۴۵-گارگاه شانزدهم (۱۶)تربیت نفس  اخلاق رضایت مدار+ محبت حقیقی رضایت محور

 

۱۵۸۰گارگاه پانزدهم (۱۵) تربیت نفس  اخلاق جمع مدار+ محبت حقیقی تفرقه سوز

 

۱۵۵۵کارگاه چهاردهم(۱۴) تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت

حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

 

۱۰۵۵۲– کارگاه سیزدهم (۱۳) تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیت های منطقی با حضور

عقل سلیم + محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری

 

۱۰۵۰۰– کارگاه تربیت نفس جلسه دوازدهم (۱۲) خود خواهی نزولی+ محبت به فقر کهنه، خود خواهی

 

۱۰۴۱۷– کارگاه تربیت نفس جلسه یازدهم (۱۱)زهد نسبت به دنیا+ محبت زاهدانه چیست؟

 

۱۰۲۱۰کارگاه تربیت نفس جلسه دهم (۱۰)لذت عقل سالار + لذت محبت پرور

 

۱۰۷۰-گارکاه نهم (۹)تربیت نفس+ محبت به خود ستایی- زشت ترین راستگویى، تعریف انسان از

خودش مى باشد.

 

۹۸۰کارگاه هشتم (۸)تربیت نفس پیرامون قبض و بسط نفس آدمی+ محبت بسطی و قبضی

 

۸۸۰– کارگاه هفتم (۷)تربیت نفس آنچه خداوند بخواهد+ محبت به آنچه پیش آمده، پیش خواهد آمد.

 

۶۰۰-کارگاه ششم (۶) تربیت نفس، رضایت به کارهای خداوند مهربان و حکیم دادن+ محبت در رضایت

 

۵۰۴- کارگاه تربیت نفس پنجم (۵) : ۹۵/۱/۱۵ الی ۹۵/۲/۲۵ ،با موضوع قناعت+محبت به قناعت قرآنی

امام على عليه ‏السلام :

مَنِ اقتَصَرَ عَلى بُلغَةِ الكَفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الراحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَةِ؛

هر كس به مقدار كفايت، قناعت كند، آسايش مى‏ يابد و براى خويش زمينه گشايش فراهم مى ‏كند.

 

۴۰۶–کارگاه چهارم(۴) تربیت نفس: گسترة ساده زيستي+ وسعت محبت حقیقی

 

۳۱۹-آغاز دروده سوم (۳) با حدیث تکبر درمانی امام هفتم علیه السلام:

 

۱۶۰–  ددروه کارگاه  دوم (۲)تربیت نفس را با حدیث حضرت امام هشتم علیه السلام آغاز می کنیم تا

حکمت ۱۷۸نهج البلاغه رابچشیم.+ محبت حقیقی در حدیث امام هشتم علیه السلام

شروع ثبت نام:۲۰/۹/۹۴لغایت۳۰/۱۰/۹۴

ويژگيهاى دهگانه عاقل از حضرت امام الرضا علیه السلام

دوره دوم ۴۰ روز جدید تربیت نفس از حدیث امام هشتم علیه آلاف التحیه و الثناء

لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــر منـه مـامــول. و الشر منه مامـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسام من طلب الخـوائج اليه, و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره. الفقرفى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهره.
ثـم قال (ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هى؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى.(۹)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
۱ـ از او اميد خير باشد.+بیش از ۵۰ درصد موفق بودم الحمدلله
۲ـ از بدى او در امان باشند.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۳ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغقرالله
۴ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۵ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.+بیش از ۶۰درصد موفق بودم الحمدلله
۶ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.+بیش از ۹۰درصد موفق بودم الحمدلله
۷ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۸ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغفرالله
۹ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۱۰ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استعفرالله

 

دوره کارگاه اول (۱) تربیت نفس از قرآن و احادیث اهل البیت علیهم السلام+ محبت حقیقی در رفتار امامان معصوم علیهم السلام

امام على علیه السلام: اِحصِدِ الشَّرَّ مِن صَدرِ غَیرِکَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِکَ؛

براى دِرو کردن بدى از سینه دیگران، آن را از سینه خودت ریشه کَن کُن.

(نهج البلاغه، حکمت ۱۷۸)

بسم الله الرحمن الرحیم

عنوان

ردیف محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۱ دوران کودکی دوران قبل از۴۰ سالگی دوران ۴۰ سالگی تا پایان عمر
۲ ۱۰۰% ۸۰% ۲۰%
۳

محبت و آثار

۴ محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۵ فردی جمعی زیست محیطی فردی جمعی زیست محیطی زیست محیطی فردی جمعی زیست محیطی
۶

شخص و محبت

۷ دروان فقر دوران بی نیازی دوران ثروت
۸ طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی
۹
۱۰

شهروندان و محبت

۱۱ جنوب شهر میان شهر بالای شهر
۱۲ طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی
۱۳
۱۴

مسئولین و محبت

۱۵ محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۱۶ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۱۷
۱۸

مردان و محبت

۱۹ طبیعی مجازی حقیقی
۲۰ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۲۲
۲۳

زنان ومحبت

۲۴ طبیعی مجازی محبت حقیقی
۲۵ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۲۶

بدون ديدگاهنوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

«أُوصیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله وسلم) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذا وَرَعَ فى دینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ أَدَّى الاْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِىٌ فَیَسُرُّنى ذلِکَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیْنًا وَ لا تَکُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا کُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبیح، فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ. لَناحَقٌّ فى کِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ کَذّابٌ.

««أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ»»

وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُوا ما وَصَّیْتُکُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُکُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکُمْ السَّلامَ.» «بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۷۲»
شما را به تقواى الهى و پارسایى در دینتان و تلاش براى خدا و راستگویى و امانتدارى درباره کسى که شما را امین دانسته ـ نیکوکار باشد یا بدکار ـ و طول سجود و حُسنِ همسایگىسفارش مى کنم. محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)براى همین آمده است. در میان جماعت هاى آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت کنید. و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مى شود: این یک شیعه است، و این کارهاست که مرا خوشحال مى سازد. تقواى الهى داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بکشانید و همه زشتى را از ما بگردانید، زیرا هر خوبى که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم. در کتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده، احدى جز ما مدّعى این مقام نیست، مگر آن که دروغ مى گوید. زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) صلوات بفرستید. زیرا صلوات بر پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ ( و عمل) کنید و شما را به خدا مى سپارم، و سلام بر شما.

(۳۰) کارگاه امیرالمومنین علی (علیه السلام) در جمله ای عمیق می فرمایند: عَجِبْتُ لِمَنْ یَنْشُدُ ضالَّتَهُ وَ قَدْ اَضَلَّ نَفْسَهُ فَلا یَطْلُبُها (غرر و درر آمُدی، ج ۴،ص ۳۴۰.) تعجب می کنم از کسی که در جستجوی گمشده اش برمی آید و حال آنکه«خود» را گم کرده و در جستجوی خود برنمی آید.

«من تذکّر بُعد السفر استعدّ»
«کسی که به دوری سفر توجه داشته باشد، خود را آماده می‌کند» (حکمت۲۸۰).

«فَلَا یَغُرَّنَّکَ سَوَادُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِکَ، وَ قَدْ رَأَیْتَ مَنْ کَانَ قَبْلَکَ مِمَّنْ جَمَعَ الْمَالَ وَ حَذِرَ الْإِقْلَالَ، وَ أَمِنَ الْعَوَاقِبَ طُولَ أَمَلٍ وَ اسْتِبْعَادَ أَجَل»

بسیارى زنده‏ها تو را از خویشتن غافل نسازد؛ تو خود دیده‏اى کسى که پیش از تو به گردآورى مال پرداخت، و از فقر و تهیدستى دورى جست، و با آرزوهاى دور و دراز، و دور پنداشتن مرگ، خود را از عواقب امور ایمن دید، چگونه مرگ او را فرا گرفت، و از وطنش برکند، و از جاى امنش بربود ( خطبه۱۳۲).

۱. وقتي كسي مي ميرد چه اتفاقاتي برايش مي افتد؟

۲. انسان ها به چه حالتي برانگيخته مي شوند؟

۳. دنياي هر فرد با چه چيزي به پايان مي رسد؟

۴. مرگ دروازه ي چيست؟

۵. مؤمن و كافر چگونه می میرند؟

۶. سختي هاي هنگام جان دادن چه حكمتي دارد؟

۷. مردن برای مؤمن مانند چیست؟

۸. چه كساني در هنگام مردن به مؤمن بشارت مي دهند؟

۹. مرگ با خوشی ها چه می كند؟

۱۰. يادآوري مرگ چه آثاري دارد؟

۱۱. سفارش اميرالمؤمنين علي عليه السلام درباره ي مرگ چيست؟

۱۲. چه كسي جايگاه واقعي مرگ را درك نكرده است؟

۱۳. آمادگي براي مردن چگونه بايد باشد؟

۱۴. آيا مي توانيم خود را به «مرگ» نفرين كنيم؟

۱۵. در چه صورت مي توان آرزوي مرگ كرد؟

۱۶. آخرين و نزديك ترين ديدار آدمي با شيطان كجاست؟

۱۷. مشاهده ي فرشته ي مرگ (حضرت عزرائيل عليه السلام) در هنگام جان دادن چقدر سخت است؟

۱۸. سختي هاي مردن چيست؟

۱۹. ترس از مرگ نتيجه ي چيست؟

۲۰. هر فرد در هنگام مردن، اميرالمؤمنين علي عليه السلام را چگونه ملاقات مي كند؟

۲۱. حضرت عزرائيل علیه السلام با مؤمنان در هنگام مرگ چگونه برخورد می كند؟

۲۲. هنگام تشييع جنازه چگونه بايد بود؟

۲۳. رسول خدا – صلي الله عليه و آله و سلم – در هنگام تشييع چگونه مي بود؟

۲۴. نخستين ارمغاني كه به مؤمن وفات يافته، داده مي شود چيست؟

۲۵. چرا بايد برادران ديني ميت را از مردنش با خبر ساخت؟

۲۶. تا چه اندازه بايد در دفن ميت عجله كرد؟

۲۷. آيا مي توان مرده را شبانه دفن كرد؟

۲۸. مرده را در چه قبرستاني دفن كنيم؟

۲۹. چه چيزهايي بعد از مردن، به دنبال انسان مي آيد؟

۳۰. بسیار به یاد مرگ بودن نشانه چیست؟

۳۱. بيشترين علت مرگ و مير چيست؟

۳۲. مردن، كفاره ي چيست؟

۳۳. عبرت گرفتن از آرامگاه مردگان چگونه پندی است؟

وَ مَن اَظلَمُ مِمَّن ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّهِ فَاَعرَضَ عَنها و نَسِیَ ما قَدَّمَت یَداهُ …. ( کهف/۵۷) (چه کسی ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش به او تذکّر داده شده، و از آن روی گرداند، و آنچه را با دستهای خود پیش فرستاد، فراموش کرد؟! ما بر دلهای اینها پرده هایی افکنده ایم تا نفهمند و در گوش هایشان سنگینی قرار داده ایم تا صدای حق را نشنوند)اگر خداوند حس تشخیص و قدرت درک را از آنها گرفته، بخاطر همان اعمالی است که قبلا انجام داده اند و این کیفر اثر مستقیم اعمال خود آنهاست. و فراموشی گناهان چه خسارت سنگینی بر آنها وارد ساخته است.قَالَ کَذَلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکَذَلِکَ الْیَوْمَ تُنسَی (طه/۱۲۶)آن گونه که آیات من برای تو آمد، و تو آنها را فراموش کردی، امروزنیز تو فراموش خواهی شد! یا قرآن در سوره زمر آیه ۱۵ می فرماید: قل ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم، بگو زیانکار حقیقی آنان اند که خود را زیان کرده اند ، یعنی آن کسی که مالش را از دست داده او زیانکار حقیقی نیست، آن، چیز مهمی نیست، زیانکار واقعی آن کسی است که اصلا خودش را زیان کرده و یکجا باخته.

 

۲۱۴۹-مفهوم شناسی نشاط از منظر امام خمینی(س)+نشاط و محبت حقیقی

۰۳ خرداد

از خیل عظیم این عالمان حضرت امام خمینی (س) است که بحق شیوه معصومان را پیش گرفته و همانند سایر موضوعات در موضوع شادی نیز مشی آن بزرگواران را طی کرد . نکته بسیار جالب این که این بزرگان تنها در موارد و مواقع بظاهر شادی، شادی و نشاط را از خود بروز نمی دادند بلکه حتی در موارد غم و اندوه نیز چنین برخوردی با قضایا داشته اند. اگر نیم نگاهی به زندگی امام خمینی (س) داشته باشیم خواهیم دید که ایشان در تمام مراحل زندگی هیچ وقت از این مقوله غفلت نورزیده است . بودن پایه و مایه های چنین عنصری در زندگی ایشان بود که وی را استوار و پا بر جا نگه داشت و در مواقع خطرناکی نه تنها امیدش را از دست نداد بلکه مایه امید و شادی برای دیگران هم شد . وقتی فرزند گرامی شان آیت الله سید مصطفی خمینی(س) از دنیا رفت فرمود: مرگ مصطفی از الطاف خفیه الهی بود.

امام خمینی

اجزاء اعضاء ابعاد و حواس و حالات انسان هر کدام در تعالی او نقش خاصی را ایفا می کنند و فقدان هر یک از آنها می تواند آثار زیانباری به بار آورد که در مواردی ممکن است جبران ناپذیر هم باشد . قدمامی گفتند  « من فقد حسا فقد علما هر کس حسی را از دست بدهد علمی را از دست داده است . این سخن تنها درباره حواس صادق نیست بلکه درباره احوال روحی روانی انسان هم صادق است. چرا که همین احوال نیز در سلامتی / ناسلامتی او تأثیر دارند . در واقع باید گفت که هیچ یک  از موارد یاد شده در انسان گزاف نهاده نشده اند بلکه هر یک دارای حکمتی هستند که روز به روز حکمتهای آن بیش تر از گذشته آشکار می شود. شگفت این که علم پزشکی هم برای این ادعا صحه گذاشته است. امروزه در میان انواع بیماری ها، بیماری های روان تنی رایج شده اند که منشأ بیماری روانی و تظاهرات بیماری بدنی و جسمانی است .

بیماری های روان تنی به آن دسته از بیماری ها اطلاق می شود که علت پیدایش آنها روحی  روانی ولی آثارشان کاملاً جسمانی است . افسردگی شدید، زخم معده، زخم روده و اثنی عشر و… از جمله آنها هستند.

با مقدمه ای که بیان شد مساله اصلی این اثر آشکار شد به این معنا که اولاً انسان مطلوب اسلام انسانی تمام و کامل است . تمام از این نظر که هیچ یک از استعدادها و خواسته ها و امیال و احوال او سرکوب نشود و کامل از این جهت که تمام آنها در مسیری رو به تعالی باشند . ثانیا شادی و نشاط از احوال آدمی است که در سیر انسان به کمال نقش تعیین کننده ای دارد.

مقوله شادی در متون دینی اسلام مطرح شده است به این معنا که هم قرآن و هم روایات معصومان به اهمیت آن تذکر داده اند. وقتی در قرآن می خوانیم «فرحین بما آتاهم الله من فضله» (آل عمران / ۱۷۰ ) و یا به این نتیجه « قل بفضل الله و برحمته فبذالک فلیفرحوا هو خیر مما یجمعون» می رسیم که قرآن به مقوله شادی و نشاط اهمیت فراوانی قایل است . از این نظر مسلمانان مجاز بلکه محق اند از این حالت نهاده شده در سرشتشان بهره مند شوند . البته تاریخ مسلمانان این امر را تأیید نمی کند یعنی مسلمانان آنچنان که باید و شاید به این مقوله توجه اساسی نکرده اند و البته آثار مخرب آن را به چشم خود دیده اند. آثار تخریبی عدم توجه به شادی و نشاط وقتی افزون تر می شود که سنین کودکی ، نوجوانی و جوانی را در نظر آوریم، بی شک این دسته از آدمیان بیشتر در معرض آسیب های ناشی از فقدان شادی و نشاط هستند و تجربه نکته بسیار اساسی این که پیامبر اعظم (ص) و م عصومان(ع) توجه شایسته ای به این مقوله داشته اند و زندگی خصوصی و عمومی این بزرگان موید این ادعا است. در ادامه مسیر معصومان عظام (س) عالمان فرهیخته ای بودند و هستند که به انسان به عنوان یک مجموعه نگریسته اند و در ارایه تئوری های عملی زندگی تمام ابعاد وی را مو رد توجه جدی قرار داد ه اند.

از دید این عالمان انسان مجموعه ای از اجزا و ابعاد و احوال و ابعاد است ولی عدم توجه به هر یک از آنها خسارتهای عظیمی برای افراد بشر بلکه برای عموم انسانها به بار می آورد. وقوع بحرانهای عظیم در جهان معاصر موید این ادعا است.

از خیل عظیم این عالمان حضرت امام خمینی (س) است که بحق شیوه معصومان را پیش گرفته و همانند سایر موضوعات در موضوع شادی نیز مشی آن بزرگواران را طی کرد . نکته بسیار جالب این که این بزرگان تنها در موارد و مواقع بظاهر شادی ، شادی و نشاط را از خود بروز نمی دادند بلکه حتی در موارد غم و اندوه نیز چنین برخوردی با قضایا داشته اند. مسلم است که چنین نظراتی از نگرش عرفانی این بزرگان نشأت گرفته است . اگر نیم نگاهی به زندگی امام خمینی (س) داشته باشیم خواهیم دید که ایشان در تمام مراحل زندگی هیچ وقت از این مقوله غفلت نورزیده است . بودن پایه و مایه های چنین عنصری در زندگی ایشان بود که وی را استوار و پا بر جا نگه داشت و در مواقع خطرناکی نه تنها امیدش را از دست نداد بلکه مایه امید و شادی برای دیگران هم شد . وقتی فرزند گرامی شان آیت الله سید مصطفی خمینی(س) از دنیا رفت فرمود: مرگ مصطفی از الطاف خفیه الهی بود. (صحیفه امام، ج ۳، ص ۲۳۴) و یا در شهادت رجایی و باهنر فرمود : اگر رجایی و باهنر نیستند خدا هست .( همان، ج ۱۵ ، ص ۱۳۸)

این عبارات بظاهر ساده مشحون از معانی بلند عرفانی هستند که اگر در زندگی فردی وارد شوند آثار بسیار گرانبهایی به جا می گذارند که شادی و نشاط از جمله آنها است.

به هر حال امروزه شادی و نشاط پیش تر از هر زمان دیگر ضرورت دارد. (شادی و نشاط در اندیشه و سیره حضرت امام خمینی، سید مصطفی علوی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، مقدمه)

حضرت امام خمینی سلام الله علیه از نشاط بمعنی نشاط روحی و تازگی آن معنی می کند و نفس فاقد نشاط را در انجام عبادات ناکام می شمارد .

ایشان می فرمایند:

[انجام عبادت] وقتی باشد که نفس را به عبادت اقبال است و دارای نشاط و تازگی است و خستگی و فتور ندارد ، زیرا که اگر نفس را در اوقات کسالت و خستگی وادار به عبادت کند ممکن است آثار بدی به آن مترتب شود که از جمله آنها آن است که انسان از عبادت من ضجر شود و تکلف و تعسف آن ز یاد گردد و کم کم باعث تنفر طباع نفوس شود و این علاوه بر آن که ممکن است انسان را بکلی از ذکر حق منصرف کند و روح را از مقام عبودیت که منشأ همه سعادات است برنجاند.» (آداب الصلوة؛ روح الله خمینی؛ تهران : مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ۱۳۸۵. ص ۲۳)

این نگرش حضرت امام سلام الله علیه ، تقرب جستن به خداوند سبحان و اتصال به ملکوت از طریق نماز با روحیه نشاط و شادی ، در اصل به کارگیری روش درونی و خلاق است . یعنی فراهم آوردن موقعیت های خوشایند در درون است که انسان را برای پیوستن صادقانه به ملکوت اعلی کمک می کند. موقعیت ها و مشاهدات شخصی ، تجربیات کارشناسی بیانگر این موضوع است که در بسیاری از مدارس و مراکز آموزشی، در حال فروپاشی ، غم زده، ایستا و میرانده است . یعنی در مراکز تعلیم و تربیت به جای شادی و نشاط ، نفرت و انزجار و به جای مهربانی و مهرورزی ، حسادت و کینه توزی را می آموزند. متربیان مراکز تعلیم و تربیت خود را ابزاری برای آنچه که از پیش تعیین شده است ، می دانند در حالی که در آموزه تربیتی حضرت امام خمینی سلام الله علیه ، داشتن نشاط روحی سبب می گردد تا قدری از اسرار عبادات برای انسان مکشوف گردد.

حضرت امام خمینی سلام الله علیه ، با ذکر حدیثی از حضرت امام حسن عسگری علیه السلام ، رکن اصلی و اساسی تعلیم و تربیت را متذکر شد و می فرمایند:

هنگامیکه قلوب [سرشار از] نشاط و بهجت است به آنها امانت بسپارید. (شادی و نشاط در اندیشه و سیره حضرت امام خمینی، ص ۵ و ۶)

انتهای پیام /*

 

۲۱۴۸- قرآن و صد یک نکته حقیقی در زندگی بشر

۰۲ خرداد

««تعبیری شگفت در قرآن»»

استاد علامه حسن زاده آملی:
“قرآن کریم” گردش ستارگان را این گونه بیان می کند:« و هُوَ الَّذی خلق اللّیل و النّهار و الشّمس و القمر کُلٌ فی فلکٍ یَسبَحون» هر یک در مداری شناورند.

این تعبیر در اشاره به حرکت دایره ای شکل ستارگان، تعبیری شگفت است؛ زیرا “کُلٌ فی فلک” را از هر طرف بخوانی “کُلٌ فی فلک” است.

منبع: هزار و یک نکته

 

۲۱۴۷-تفاوت نشاط علوی با نشاط غربی+ نشاط دو بعدی حقیقی

۰۲ خرداد
عوامل نشاط آفرين درسبک زندگي امام حسن مجتبي عليه السلام

یادداشت رسیده

 

عوامل نشاط آفرين درسبک زندگي امام حسن مجتبي عليه السلام

اين روزها بحث شادماني و نشاط حقيقي با خودفراموشي به سبك غرب اشتباه گرفته مي شود…

ستاد همکاریها / اين روزها بحث شادماني و نشاط حقيقي با خودفراموشي به سبك غرب اشتباه گرفته مي شود، در نظام شادماني غربي انسان براي فرار از واقعيت ها و درد و رنج  فراق از بايد هاي زندگي به موسيقي و اشعاري تخدير كننده پناه مي برد، زيرا نظام بردگي اقتصاد سرمايه داري ايشان را اين چنين آماده سازي مي كند.

تفاوت نشاط از نگاه اسلام و غرب این است که در دين مبين اسلام، نشاط بايد ازدرون به برون انسان سرچشمه بگيرد و داوم آن پايان ناپذير باشد، اما درفرهنگ غرب این مهم بر عکس است واوصاف نظام آموزشي دنيا پرستي، شادي و نشاط انسانها را به عمردنیایی و  جسماني بشر نموده است.

مثلا در نظام امروز فرانسه مي توان به اين مهم پي برد با آن همه شادی های متنوع چرا شهروندان این کشور به کشته شدن و نابینا گردیدن روی آورده اند؟ جواب آن است که نظام سرمايه داري فقط نشاط جسماني و فریب باطنی را براي افزايش سود و سرمايه خود وجدان نموده است، در صورتي كه در دين مبين اسلام نشاط بايد از درون به برون انسان سرچشمه بگيرد و داوم آن پايان ناپذير باشد، با توجه به منابع غني شادماني پايدار و روح نواز در زندگاني اهل البيت عليهم السلام، لازم است جهت آشنایی مدیران فرهنگی کشور به بخشي از نشاط آفريني در زندگي امام حسن مجتبي عليه السلام بپردازيم.

امام مجتبي عليه السلام براي درك شادماني در اسلام سه  موضوع  را مورد تاکید قرار داده اند.

*درك شادماني دروني و حقيقي

*تشويق و تأييد در تقسيم شادماني

*زمینه استمرار نشاط و شادي در جامعه

“ابن کثیر از علمای اهل سنت در البدایة و النهایة روایت کرده امام (ع) غلام سیاهی را دید که گرده نانی پیش خود نهاده و خودش لقمه ای از آن می خورد و لقمه دیگری را به سگی که آنجا بود می دهد، امام (ع) که آن منظره را دید به او فرمود: انگیزه تو در این کار چیست؟

پاسخ داد: ‹انی استحیی منه ان آکل و لا اطعمه› من از او شرم دارم که خودم بخورم و به او نخورانم!

امام (ع) فرمود؛همین جا بمان تا من بیایم! سپس نزد صاحب غلام رفت و او را با آن باغی که در آن زندگی می کرد از وی خریداری کرد، آنگاه غلام را آزاد کرد و باغ را نیز به او بخشید!

*سه درس شادی آفرین از سیره امام مجتبی علیه السلام 

در روايت مذكور امام عليه السلام در سه بخش نشاط حقيقي را به مسلمانان آموزش داده اند

*با حفظ آبروي سائل او را شاد نمود

* برای شاد نمودن ديگران بدون منت تلاش کنیم

*ره آورد نشاط دینی، ماندگار و ابدي خواهد بود

ابراهیم بیهقی، یکی از دانشمندان اهل سنت، در کتاب المحاسن و المساوی  روایت کرده مردی نزد امام حسن (ع) آمده و اظهار نیاز کرد، امام (ع) فرمود: ‹اذهب فاکتب حاجتک فی رقعة و ارفعها الینا نقضیها لک› حاجت خود را در نامه ای بنویس و برای ما بفرست،حاجتت را برمی آوریم! آن مرد رفت و حاجت خود را در نامه ای نوشت برای امام (ع) ارسال داشت، حضرت دو برابر آنچه را خواسته بود به او عنایت فرمود.

شخصی که در آنجا نشسته بود عرض کرد: ‹ما کان اعظم برکة الرقعة علیه یابن رسول الله!› چه پر برکت بود این نامه برای این مرد ای پسر رسول خدا! امام (ع) فرمود؛ برکت او زیادتر بود که ما را شایسته این کار خیر و بذل و بخشش قرار داد، مگر نمی دانی  بخشش و خیر واقعی، آن است که بدون درخواست باشد، اما آنچه را پس از درخواست و مسئلت بدهی آن را در برابر آبرویش پرداخته ای!)

*سه رکن نشاط از نگاه امام حسن علیه السلام   

در اين روايت امام حسن عليه السلام  نشاط را دارا ی سه ركن دانسته اند.

*نشاط را معنوي ترجمه نموده اند

*مرز نشاط حقيقي و مجازي را با جبران برتر آن آموزشي كرده اند

* آيات قرآن را ميزان و معيار شادماني حقيقي معرفي فرمودند.

*در هم تنيدگي ادب و نشاط در انسان کامل 

زمخشری در کتاب ربیع الابرار از انس بن مالک روایت کرده که گوید: من در خدمت حسن بن علی (ع) بودم ،کنیزکی امد و شاخه گلی را به آن حضرت هدیه کرد.

حسن بن علی علیه السلام گفت؛ ‹‹انت حرة لوجه الله» تو در راه خدا آزادی! من که آن ماجرا را دیدم به آن حضرت عرض کردم؛ کنیزکی شاخه گل بی ارزشی به شما هدیه کرد و تو او را آزاد کردی؟ در پاسخ فرمود: ‹‹هکذا ادبنا الله تعالی اذا حییتم بتحیة فحیوا باحسن منها و کان احسن منها اعتاقها››  اینگونه خدای تعالی ما را ادب کرده که فرمود؛ وقتی تحیه ای به شما دادند، تحیتی بهتر دهید و بهتر از آن آزادی اوست.

*نشاط آفرینی حسنین علیهما السلام 

در کتاب خصال شیخ صدوق (ره) روایت شده مردی نزد عثمان بن عفان رفت و از او که بر درب مسجد نشسته بود درخواست بخششی کرد، عثمان دستور داد پنج درهم به او بدهند آن مرد گفت؛ این مقدار دردی را از من دوا نمی کند، پس مرا به شخصی راهنمایی کن که حاجتم را برآورده سازد!  عثمان به گوشه ای از مسجد که امام حسن و امام حسین (ع) و عبد الله بن جعفر در آنجا نشسته بودند، اشاره کرده گفت: ‹‹دونک هؤلاء الفتیة›› ! نزد این جوانمردان برو! آن مرد نیز متوجه آنها شده و حاجت خود را به ایشان عرضه داشت! حسنین (ع) به آن مرد رو کرده گفتند: سؤال جز در یکی از سه چیز جایز نیست: خونی فاجعه آمیز، یا بدهکاری دردآور و جانسوز، یا فقری که انسان را خاکستر نشین کند، اکنون بگو: تو در کدامیک از این سه مورد سؤال می کنی؟ پاسخ داد: در یکی از همین سه مورد است! در اینجا امام حسن (ع) دستور داده پنجاه دینار به او بدهند، و امام حسین (ع) چهل و نه دینار و عبد الله بن جعفر چهل و هشت دینار! آن مرد پولها را گرفت و از نزد ایشان رفت و عبورش به عثمان افتاد، عثمان از او پرسید؛ چه کردی؟ و آن مرد داستان خود و کرم و بزرگواری حسنین (ع) و عبد الله بن جعفر را برای او بازگو کرد و عثمان که دچار شگفتی شده بود گفت: ‹‹من لک بمثل هوءلاء الفتیة؟ ! اولئک فطموا العلم فطما، و حازوا الخیر و الحکمة››  (چه کسی همانند این جوانمردان است، اینان از پستان علم و دانش شیر خورده و خیر و حکمت را نزد خود گرد آورده اند).

*حجت الاسلام حسین درودی معاون امور استانهای ستاد همکاریها

 

۲۱۴۵- حضرت خدیجه و محبت حقیقی به همسر+محبت حقیقی و ازدواج

۲۶ اردیبهشت
آیت الله مکارم: حضرت خدیجه در زمان ازدواج با پیامبر(ص) دوشیزه بود

آیت الله مکارم: حضرت خدیجه در زمان ازدواج با پیامبر(ص) دوشیزه بود

باید از حضرت خدیجه(س) الگو گیری شود تا اگر مملکت مان در فشار های نظامی و اقتصادی قرار گرفت، مانند این بانوی بزرگوار مقاومت داشته باشیم.

آیت الله مکارم شیرازی آیت الله مکارم: حضرت خدیجه در زمان ازدواج با پیامبر(ص) دوشیزه بود

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، «آیت الله العظمی مکارم شیرازی» صبح امروز در همایش ملی صدف کوثر بیان کردند: مشکل اول جهان اسلام تکفیری‌ها هستند، که زادگاه تکفیر هم، عربستان سعودی و آل سعود است.

«آیت الله مکارم شیرازی» از مراجع تقلید شیعه امروز – پنج‌شنبه ۲ دی – در همایش ملی صدف کوثر ضمن تبریک و تهنیت به مناسبت اعیاد ربیع، از موسسین، مقاله نویسان و شرکت کنندگان این همایش جهت برگزاری هرچه بهتر این کنگره عظیم تقدیر و تشکر کرد.

ایشان بیان کردند: از ویژگی های این همایش اینست که برای بانویی برگزار شده که عده ای خدمات ارزنده ایشان را فراموش کرده اند و به همین دلیل میتوان ایشان را بانوی فراموش شده نامید، لذا خدمت به این بانوی جلیل القدر بسیار ارزنده و ارزشمند است.

معظم له اظهار داشتند: این بانوی بزرگوار از مصادیق کلام امیرالمومنین علی(ع) در نهج البلاغه هستند، که می‌فرمایند: “در مسیر هدایت از کمی افراد نهراسید “. ایشان هم در صدر اسلام از کمی افراد نترسید و پیغمیر را در شرایطی که پیامبر اکرم(ص) تنها بودند یاری نمودند و همچون کوه در کنار ایشان ایستادند.

«آیت الله مکارم شیرازی» خاطرنشان کردند: معروف است که هر زمان پیغمبر به خانه می آمدند، بدن پیغمبر به خاطر سنگ هایی که از کفار خورده بودند مجروح بود و این حضرت خدیجه(س) بودند که مرهم زخم و سنگ صبور ایشان بودند و پیغمبر را دلداری می دادند.

مرجع عالیقدر بیان کردند: حضرت خدیجه(س) زنده نماند که دوران عظمت و پیروزی پیغمبر را ببیند و در دوران سختی پیغمبر، مخصوصا آن زمانی که در شعب ابوطالب بودند، رنج و مشقت های فراوان کشیدند. و با غم و اندوهی جان کاه جان باختند و پیغمبر و دخترش حضرت فاطمه(س) را داغدار ساختند در حالی که در وظیفه خود در یاری پیامبر از هیچ تلاشی دریغ نکردند.

ایشان ابراز داشتند: بنابر برخی نقل ها حضرت خدیجه(س) قبل از ازدواج با پیامبر اکرم(ص) دو بار ازدواج کرده است و هنگام ازدواج ۴۰ ساله و دارای فرزندانی از ازدواج های قبلی خود بودند؛ ولی این مطالب براساس تواریخ و تاریخ نویسان درست نمی باشد و غلط است.

معظم له ادامه دادند: مطابق گفته اندیشمندان و تاریخ نویسان حضرت خدیجه(س) در زمان ازدواج با پیامبر(ص) یا ۲۵ ساله یا ۲۸ ساله و دوشیزه بودند. در بعضی تواریخ دیگر هم ۲۷ سالگی ایشان را در زمان ازدواج ذکر کرده اند و شیعه و اهل سنت به این نکته اشاره کردند و بر این مسئله اجماع دارند. و دو نفری که گفته شده همسران ایشان بوده اند، همسران خواهر ایشان بودند و فرزندان هم فرزندان خواهر ایشان بودند که البته خواهم گفت این تحریف تاریخی از جانب چه کسانی می باشد.

«آیت الله مکارم شیرازی» گفتند: خدیجه کبری(س) به قدری شیفته پیغمبر بودند، علی رغم نکوهش زنان عرب که چرا با مردی فقیر و یتیم ازدواج می کنی؟ به زخم زبان ها توجهی نکردند و حتی مهریه ایشان که ۹۰ مثقال طلا بود را خودشان به پیامبر هدیه کردند تا پیغمبر مهریه را به ایشان پرداخت کنند و این نشان از علاقه مندی این حضرت به پیامبر اکرم(ص) بود.

مرجع عالیقدر بیان کردند: این بانوی جلیل القدر در تمام دوران زندگانی اش با پیامبر، دائم در سختی و فشار بودند. حتی در زمان وضع حمل حضرت زهرا(س) کسی از زنان عرب به یاری ایشان نیامد تا در نهایت ۴ بانوی بهشتی به یاری ایشان شتافتند.

معظم له با اشاره به اینکه ۱۲۰ فضیلت در تواریخ برای حضرت خدیجه(س) ذکر شده، در بیان فضائل حضرت خدیجه(س) ابراز داشتند: عفت و پاکدامنی این بانو در شرایط عصر جاهلیت که مملو از فساد بود زبانزد خاص و عام بود و مردم لقب طاهره را قبل از بعثت به ایشان داده بودند آن هم به خاطر شدت پاکی و طاهریت ایشان بود.

«آیت الله مکارم شیرازی» افزودند: حضرت خدیجه(س) ام المومنین، بسیار عاقل، جلیل القدر، سخاوتمند، از اهل بهشت، کسی است که پیامبر او را ستوده و از زنان دیگرش برتری داده، قبل از حیات حضرت خدیجه(س) و در زمان حیات ایشان پیامبر با کسی ازدواج نکرد و فرزندان پیامبر هم از ایشان بوده اند. ایشان مادر حضرت زهرا(س) بوده اند و حضرت زهرا(س) هم ام الائمه هستند.

مرجع عالیقدر ادامه دادند: حضرت خدیجه(س) ۱۵ سال قبل از بعثت و ۱۰ سال هم بعد از بعثت در سال های رنج و سختی پیامبر(ص) در کنار ایشان بودند و رنج هایی که پیامبر می دیدند را مرهم بودند. ایشان حاضر بودند در راه پیامبری ایشان جان خود را فدا کنند و پیغمبر را با تمام وجود دوست داشتند.

ایشان خاطرنشان کردند: رحلت حضرت خدیجه(س) به قدری برای پیغمبر اکرم سخت بود که آن حضرت نتوانستند بعد از ایشان در مکه بمانند و به مدینه هجرت کردند، حتی همسران بعدی پیامبر هم نتوانستد از رنج و اندوه پیامبر کم کنند.

معظم له درباره دلیل تحریفات علیه حضرت خدیجه(س) اعلام داشتند: متعصبان مخصوصا بنی امیه با تاریخ اسلام بازی کردند. مرحوم امینی در این باره می فرماید “کسانی که به هر نوعی با امیرالمومنین(ع) در ارتباط بودند را بنی امیه با تحریفات تاریخی تلاش کردند لکه ننگی به دامن پاکشان بزنند, از جمله ابوذر که می گفتند کمونیست است؛ چون ابوذر عاشق امام علی(ع) بود.

«آیت الله مکارم شیرازی» ادامه دادند: حضرت خدیجه(س) هم به همین صورت که وصله ۴۰ سالگی و ازدواج قبلی به ایشان چسبانده اند و حتی درباره پیغمبر هم می گویند که به خاطر مال و ثروت آن حضرت با ایشان ازدواج کرده است.

مرجع عالیقدر در بخش دیگر سخنان خود گفتند: زندگانی حضرت خدیجه(س) واقعا الگوی مناسبی برای زنان و مردان است، به فرموده قرآن که می‌فرماید زندگی حضرت آسیه(س) الگوی مومنان است، و حضرت مریم(س) هم به خاطر استقامت اش الگوی دیگری برای زنان و مردان در قرآن است.

ایشان ادامه دادند: باتوجه به اینکه حضرت خدیجه(س) در همه ابعاد الگو است؛ باید از ایشان الگو گیری شود تا اگر مملکت مان در فشار های نظامی و اقتصادی قرار گرفت، مقاومت کنیم و کم نیاوریم و مانند این بانوی بزرگوار مقاومت داشته باشیم.

معظم له در بخش دیگر سخنان خود خاطرنشان کردن: مشکل اول جهان اسلام تکفیری‌ها هستند، دشمنان هم آنان و کشورهای اسلامی را تحریک و آتش اختلاف را در شیعه و سنی روشن می‌کنند. برای مبارزه با تکفیر باید در سه جبهه فعالیت کرد، جبهه سیاسی و نظامی و جبهه فرهنگی که از آن دو مهمتر است چراکه اگر جریان تکفیر ریشه یابی نشود، و تا افکار انحرافی گروه تکفیری سوزانده نشود مبارزه نظامی و سیاسی نتیجه ندارد. زادگاه افکار این گروه تکفیری با آل سعود آغاز شده و طی پژوهشی که دو گروه علمی داشته اند ۸۹ سند قابل قبول وجود دارد که زادگاه تکفیر، عربستان سعودی است.

 

«آیت الله العظمی مکارم شیرازی» در پایان پیان کردند: امیدواریم به دنیا ثابت کنیم ریشه اصلی کجاست و نابودی آل سعود یکی از راه های ریشه کنی داعش و جریان تکفیر است.

آيا حضرت خديجه (س) قبل از پيامبر(ص) با فرد ديگري ازدواج كرده بود؟
سؤال كننده: مصطفي

پاسخ:

خديجه برترين همسر

حضرت خديجه كبري سلام الله عليها، برترين همسر رسول خدا صلي الله عليه وآله و يكي از چهار زن برتر بهشتي است. او نخستين كسي است كه به رسول خدا ايمان آورد و تمام اموال و دارائي هاي خود را در راه پيشرفت اسلام هديه كرد.

در باره مقام آن حضرت همين بس كه خداوند به او سلام فرستاده و وعده قصري بهشتي به او داده است.

علامه مجلسي رضوان الله تعالي عليه در اين باره مي نويسد:

عَنْ زُرَارَةَ وَحُمْرَانَ وَمُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (عليه السلام) قَالَ حَدَّثَ أَبُو سَعِيدٍ الْخُدْرِيُّ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلي الله عليه وآله) قَالَ إِنَّ جَبْرَئِيلَ (عليه السلام) قَالَ لِي لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي حِينَ رَجَعْتُ وَقُلْتُ يَا جَبْرَئِيلُ هَلْ لَكَ مِنْ حَاجَةٍ قَالَ حَاجَتِي أَنْ تَقْرَأَ عَلَي خَدِيجَةَ مِنَ اللَّهِ وَمِنِّي السَّلَامَ

وَحَدَّثَنَا عِنْدَ ذَلِكَ أَنَّهَا قَالَتْ حِينَ لَقَّاهَا نَبِيُّ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ لَهَا الَّذِي قَالَ جَبْرَئِيلُ فَقَالَتْ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّلَامُ وَ مِنْهُ السَّلَامُ وَ إِلَيْهِ السَّلَامُ وَعَلَي جَبْرَئِيلَ السَّلَامُ.

امام باقر عليه السلام از ابوسعيد خدري نقل مي كند: رسول خدا فرمود: درشب معراج وقتي كه باز مي گشتم به جبرئيل گفتم: آيا خواسته اي از من داري؟ گفت: درخواست من اين است كه سلام خدا و مرا به خديجه برساني، رسول خدا وقتي كه پيام جبرئيل را به خديجه ابلاغ فرمود، در پاسخ گفت: خداي بزرگ مصدر سلامتي است و همه سلامتيها از او است و تمام سلامتيها به او باز مي گردد، و بر جبرئيل درود و سلام.

المجلسي، محمد باقر (متوفاي ۱۱۱۱هـ)، بحار الأنوار، ج ۱۶، ص ۷، باب ۵ – تزوجه ص بخديجة رضي الله عنها، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء – بيروت – لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، ۱۴۰۳ – ۱۹۸۳ م.

محمد بن اسماعيل بخاري مي نويسد:

۳۶۰۹ حدثنا قُتَيْبَةُ بن سَعِيدٍ حدثنا محمد بن فُضَيْلٍ عن عُمَارَةَ عن أبي زُرْعَةَ عن أبي هُرَيْرَةَ رضي الله عنه قال أتي جِبْرِيلُ النبي صلي الله عليه وسلم فقال يا رَسُولَ اللَّهِ هذه خَدِيجَةُ قد أَتَتْ مَعَهَا إِنَاءٌ فيه إِدَامٌ أو طَعَامٌ أو شَرَابٌ فإذا هِيَ أَتَتْكَ فَاقْرَأْ عليها السَّلَامَ من رَبِّهَا وَمِنِّي وَبَشِّرْهَا بِبَيْتٍ في الْجَنَّةِ من قَصَبٍ لَا صَخَبَ فيه ولا نَصَبَ.

جبرئيل خدمت رسول خدا آمد و عرض كرد: اي رسول خدا ! اين خديجه است كه آمده و ظرفي با خود دارد كه در آن، گوشت يا غذا يا نوشيدني است (شك از راوي است)؛ پس چون نزد تو آمد، از جانب پروردگارش و نيز از سوي من به او سلام برسان و او را به خانه اي در بهشت از درّ و ياقوت و طلا كه از هر هياهو و رنجي ايمن است بشارت بده.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (متوفاي۲۵۶هـ)، صحيح البخاري، ج ۳ ص ۱۳۸۹ و ج ۶ ص ۲۷۲۳، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة – بيروت، الطبعة: الثالثة، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷.

خديجه، يكي از بهترين زنان بهشتي

محمد بن اسماعيل بخاري در روايت ديگري نقل مي كند كه حضرت خديجه سلام الله عليها و حضرت مريم سلام الله عليها برترين زنان بهشتي هستند:

۳۲۴۹ حدثني أَحْمَدُ بن أبي رَجَاءٍ حدثنا النَّضْرُ عن هِشَامٍ قال أخبرني أبي قال سمعت عَبْدَ اللَّهِ بن جَعْفَرٍ قال سمعت عَلِيًّا رضي الله عنه يقول سمعت النبي صلي الله عليه وسلم يقول خَيْرُ نِسَائِهَا مَرْيَمُ ابْنَةُ عِمْرَانَ وَخَيْرُ نِسَائِهَا خَدِيجَةُ.

عبد الله بن جعفر از علي (عليه السلام) نقل مي كند كه فرمود: از رسول خدا شنيدم كه مي فرمود: بهترين بانوان بهشت مريم دختر عمران و خديجه است.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (متوفاي۲۵۶هـ)، صحيح البخاري، ج ۳ ص ۳۲۴۸، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة – بيروت، الطبعة: الثالثة، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷.

آري، موقعيت حضرت خديجه را هيچ يك از همسران رسول خدا نداشتند؛ زيرا رسول خدا صلي الله عليه وآله همواره به ياد خديجه بود و از او به نيكي ياد مي كرد، همين مسأله سبب شده بود كه حسادت هاي زنانه برخي از همسران آن حضرت برانگيخته شده و به رسول خدا اعتراض نمايند كه چرا اين همه از خديجه ياد مي كند.

اعتراف عائشه به برتري حضرت خديجه:

بخاري به نقل از عائشه مي نويسد:

۳۶۰۵ حدثنا سَعِيدُ بن عُفَيْرٍ حدثنا اللَّيْثُ قال كَتَبَ إلي هِشَامٌ عن أبيه عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت ما غِرْتُ علي امْرَأَةٍ لِلنَّبِيِّ صلي الله عليه وسلم ما غِرْتُ علي خَدِيجَةَ هَلَكَتْ قبل أَنْ يَتَزَوَّجَنِي لِمَا كنت أَسْمَعُهُ يَذْكُرُهَا وَأَمَرَهُ الله أَنْ يُبَشِّرَهَا بِبَيْتٍ من قَصَبٍ وَإِنْ كان لَيَذْبَحُ الشَّاةَ فَيُهْدِي في خَلَائِلِهَا منها ما يَسَعُهُنَّ.

عايشه مي گويد: بر هيچ زني آن قدر حسد نورزيدم كه بر خديجه حسد ورزيدم، او را درك نكردم و قبل از ازدواج من با رسول خدا از دنيا رفته بود، ولي حسدم به اين سبب بود كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله) او را بيشتر ياد مي كرد و خداوند او را به خانه اي بهشتي از طلا و درّ و ياقوت بشارت داده بود و هر گاه گوسفندي را ذبح مي نمود براي دوستان خديجه هديه مي فرستاد.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (متوفاي۲۵۶هـ)، صحيح البخاري، ج ۳ ص ۱۳۸۸، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة – بيروت، الطبعة: الثالثة، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷.

در روايت ديگر نقل مي كند:

۳۶۱۰ وقال إِسْمَاعِيلُ بن خَلِيلٍ أخبرنا عَلِيُّ بن مُسْهِرٍ عن هِشَامٍ عن أبيه عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت اسْتَأْذَنَتْ هَالَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ أُخْتُ خَدِيجَةَ علي رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَعَرَفَ اسْتِئْذَانَ خَدِيجَةَ فَارْتَاعَ لِذَلِكَ فقال اللهم هَالَةَ قالت فَغِرْتُ فقلت ما تَذْكُرُ من عَجُوزٍ من عَجَائِزِ قُرَيْشٍ حَمْرَاءِ الشِّدْقَيْنِ هَلَكَتْ في الدَّهْرِ قد أَبْدَلَكَ الله خَيْرًا منها

عائشه مي گويد: هاله خواهر خديجه اجازه شرفيابي به محضر رسول خدا را گرفت، رسول خدا بياد خديجه افتاد و بر افروخته شد، فرمود: خدايا هاله آمده است، من ناراحت شدم و گفتم: چقدر از پير زني از پير زنان قريش كه دندانهايش افتاده بود ياد مي كند، او مرده است و خدا بهتر از او را به تو داده است.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (متوفاي۲۵۶هـ)، صحيح البخاري، ج ۳ ص ۱۳۸۹، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة – بيروت، الطبعة: الثالثة، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷.

احمد بن حنبل به نقل از عائشه مي نويسد:

۲۴۹۰۸ حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا علي بن إِسْحَاقَ انا عبد اللَّهِ قال انا مُجَالِدٌ عَنِ الشعبي عن مَسْرُوقٍ عن عَائِشَةَ قالت كان النبي صلي الله عليه وسلم إذا ذَكَرَ خَدِيجَةَ أَثْنَي عليها فَأَحْسَنَ الثَّنَاءَ قالت فَغِرْتُ يَوْماً فقلت ما أَكْثَرَ ما تَذْكُرُهَا حَمْرَاءَ الشِّدْقِ قد أَبْدَلَكَ الله عز وجل بها خَيْراً منها قال ما أبدلني الله عز وجل خَيْراً منها قد آمَنَتْ بي إِذْ كَفَرَ بي الناس وصدقتني إِذْ كذبني الناس وواستني بما لها إذا حرمني الناس ورزقني الله عز وجل وَلَدَهَا إِذْ حرمني أَوْلاَدَ النِّسَاءِ

هر گاه رسول خدا يادي از خديجه مي كرد بهترين ستايشها را از وي مي كرد، يك روز ناراحت شدم و گفتم: چقدر از يك زن بي دندان ياد مي كني خدا بهتر از او را به تو داده است؟ فرمود: خداوند بهتر از او نصيبم نفرموده است، وقتي كه همه مردم از من رويگردان بودند او به من ايمان آورد، و تصديقم كرد وقتي كه ديگران مرا تكذيب كردند، مال و ثروتش را در اختيارم گذاشت وقتي كه ديگران محرومم كردند، خداوند از او به من فرزندي داد وقتي كه از ديگر زنان محروم بودم.

الشيباني، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (متوفاي۲۴۱هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج ۶ ص ۱۱۷، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي۷۴۸هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج ۱ ص ۲۳۸، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمري، ناشر: دار الكتاب العربي – لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.

هيثمي بعد از نقل اين روايت مي گويد:

رواه أحمد وإسناده حسن.

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاي ۸۰۷ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ۹ ص ۲۲۴، ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي – القاهرة، بيروت – ۱۴۰۷هـ.

براي تحقيق بيشتر در باره حسادت هاي عائشه به آدرس ذيل مراجعه كنيد:

آيا عائشه، نسبت به همسران ديگر رسول خدا (ص) حسادت داشته است؟

 

 

بنابراين در مقام و منزلت حضرت خديجه سلام الله عليها جاي هيچ ترديدي باقي نمي ماند؛ اما از آن جايي كه اهل سنت دوست دارند عائشه را برترين همسر رسول خدا معرفي نمايند، و لذا سعي در فضيلت تراشي براي او دارند و تنها چيزي كه يافته اند، اين بود كه مدعي شدند عائشه تنها همسر باكره رسول خدا بوده و ديگر همسران رسول خدا از جمله حضرت خديجه قبل از آن حضرت همسر داشته اند؛ در حالي كه اين مطلب با واقعيت هاي تاريخي سازگاري ندارد، زيرا بر اساس نقل، عائشه هم قبل از رسول خدا همسر ديگري داشته است.

آيا عائشه قبل از رسول خدا (ص) ازدواج كرده بود؟

ابن سعد در الطبقات الكبري مي نويسد:

عن عبد الله بن أبي ملكية قال خطب رسول الله صلي الله عليه وسلم عائشة بنت أبي بكر الصديق فقال إني كنت أعطيتها مطعما لابنه جبير فدعني حتي أسلها منهم فاستسلها منهم فطلقها فتزوجها رسول الله صلي الله عليه وسلم.

عبد الله بن أبي مليكه مي گويد: رسول خدا صلي الله عليه _ وآله _ وسلم از عايشه دختر ابوبكر خواستگاري كرد، ابو بكر گفت: من عايشه را به جبير بن مطعم داده ام، اجازه بده تا آن ها را منصرف كنم. ابوبكر آن ها را منصرف كرد و طلاقش را گرفت، سپس رسول خدا با او ازدواج كرد.

الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاي۲۳۰هـ)، الطبقات الكبري، ج ۸ ص ۵۹، ناشر: دار صادر – بيروت؛

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي۸۵۲هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة، ج ۸ ص ۱۷، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل – بيروت، الطبعة: الأولي، ۱۴۱۲هـ – ۱۹۹۲م.

بنابراين، عائشه نيز قبل از رسول خدا صلي الله عليه وآله همسر شخص ديگري به نام جبير بن مطعم بوده است.

آيا حضرت خديجه ثيّبه (غير باكره) بود؟

بحث اصلي ما در اين باره است كه آيا حضرت خديجه سلام الله عليها قبل از رسول خدا ازدواج كرده بود يا خير؟.

پاسخ اين سؤال در آثار و كتب بزرگان و انديشمندان شيعي به فراواني وجود دارد كه با احترام به همه بزرگان و رعايت اختصار به بخشي از پاسخ و توضيح اكتفا و اشاره مي كنيم:

برخي گفته اند: رسول خدا همسر باكره اي غير از عائشه نداشته است و در باره خديجه گفته اند: وي قبل از رسول خدا با دو نفر به نامهاي عتيق بن عبد الله مخزومي و ابوهاله تميمي ازدواج كرده بود و فرزنداني از آنان نيز داشته است.

اين سخن به اعتقاد برخي از بزرگان شيعه قابل قبول نيست؛ زيرا بخش زيادي از اين قبيل سخنان را طراحان سياست با هدف زدودن هاله قداست و پاكي از رحم بانوئي كه ظرف وجود كوثر قرآن، فاطمه زهرا است ساخته اند و لذا دقت در اين موضوع و نقد سخنان موجود در منابع تاريخي و حديثي شك و شبهه را از بين مي برد.

ابو القاسم اسماعيل بن محمد اصفهاني از دانشمندان اهل سنت تصريح مي كند كه حضرت خديجه سلام الله عليها، باكره بوده است.

وكانت خديجة امرأة باكرة ذات شرف ومال كثير وتجارة تبعث بها إلي الشام فتكون عيرها كعامة عير قريش.

حضرت خديجه، زني باكره، داراي اعتبار و مال بسياري بود، كاروان تجاري اش را به سوي شام مي فرستاد و كاروان او به اندازه تمام كاروان قريش بود.

الأصبهاني، أبو القاسم اسماعيل بن محمد بن الفضل التيمي (متوفاي۵۳۵هـ)،دلائل النبوة، ج ۱ ص ۱۷۸، تحقيق: محمد محمد الحداد، ناشر: دار طيبة – الرياض، الطبعة: الأولي، ۱۴۰۹هـ.

ابوالقاسم كوفي از علماي شيعه، در اين باره استدلال جالبي كرده است كه توجه خوانندگان عزير را به آن جلب مي كنيم. وي در كتاب الإستغاثه مي نويسد:

أن الإجماع من الخاص والعام من أهل الأنال ونقلة الأخبار علي أنه لم يبق من أشراف قريش ومن ساداتهم وذوي النجدة منهم إلا من خطب خديجة ورام تزويجها فامتنعت علي جميعهم من ذلك فلما تزوجها رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم غضب عليها نساء قريش وهجرنها وقلن لها خطبك أشراف قريش وأمراؤهم فلم تتزوجي أحدا منهم وتزوجت محمدا يتيم أبي طالب فقيرا لا مال له، فكيف يجوز في نظر أهل الفهم أن تكون خديجة يتزوجها أعرابي من تميم وتمتنع من سادات قريش وأشرافها علي ما وصفناه، ألا يعلم ذو التميز والنظر أنه من أبين المحال وأفظع المقال، ولما وجب هذا عند ذوي التحصيل ثبت أن خديجة لم تتزوج غير رسول الله (ص).

مورخان و محدثان شيعه و سني بر اين مطلب اتفاق دارند كه كسي از بزرگان، اشراف، رؤسا و جوانمردان قريش باقي نماند؛ مگر اين كه از حضرت خديجه خواستگاري كرد و ازدواج با ايشان را آرزو مي كرد؛ اما خديجه كبري دست رد بر سينه همه آن ها زد؛ ولي وقتي رسول خدا صلي الله عليه وآله با او ازدواج كرد، تمام زنان قريش از او فاصله گرفته و رفت و آمد با وي را ترك كردند و گفتند: تو پيشنهاد سران قريش را رد كردي و تن به همسري كسي دادي كه فقير است و مال و ثروتي ندارد؟!

با اين حال چگونه اهل فهم مي توانند بپذيرند كه حضرت خديجه با يك اعرابي از قبيله بني تميم ازدواج كرده باشد؛ اما خواستگاري بزرگان قريش را نپذيرفته باشد؟

آيا صاحبان فكر و انديشه نمي دانند كه اين مطلب از آشكارترين محالات و ناپسند ترين گفتارها است، وقتي براي اهل تحقيق اين مطلب ثابت شود، ثابت مي شود كه حضرت خديجه با كسي غير از رسول خدا صلي الله عليه وآله ازدواج نكرده است.

الكوفي، أبو القاسم علي بن أحمد بن موسي ابن الإمام الجواد محمد بن علي (متوفاي۳۵۲هـ)، كتاب الاستغاثة، ج۱، ص۷۰، طبق برنامه مكتبة اهل البيت عليهم السلام.

و نيز مي توان اين سؤال را از اهل تحقيق پرسيد كه اگر خديجه قبل از ازدواج با رسول خدا با يك نفر اعرابي از قبيله تميم ازدواج كرده بود، آيا موردي براي اين سرزنش ها پس از ازدواج با رسول خدا باقي مي ماند؟ و آيا ازدواج زني بيوه و شوهر ديده به اين اندازه براي تمام مردم مكه مهم بود كه بر اساس همين نقل تمام همسران اشراف قريش با وي قطع رابطه كنند؟

اگر خديجه شايسته ملامت و سرزنش بود پس چرا (در صورت صحت) هنگام ازدواج با يك نفر اعرابي كه بر پاشنه پايش ادرار مي كرد و از هيچ امتيازي بر خوردار نبود ملامت و سرزنش نشد؟

از اين رو، ما مطمئن هستيم كه قضيه ازدواج حضرت خديجه قبل از رسول خدا صلي الله عليه وآله از دسيسه هاي كساني است كه هيچ حد و مرزي را در فضيلت براي دشمنان اهل بيت عليهم السلام نمي شناختند و هيچ فضيلتي را براي اهل بيت عليهم السلام باقي نگذاشتند؛ مگر اين كه عين همان را براي ديگران ساختند.

پاسخ به برخي از سؤالات

سؤال اول: اگر حضرت خديجه، همسري قبل از رسول خدا صلي الله عليه وآله نداشته است، زينب، رقيه و ام كلثوم، دختران چه كسي بودند؟ آيا فرزندان رسول خدا صلي الله عليه وآله بودند؟

طبق نقل مورخين، خديجه خواهري بنام هاله داشته است كه با مردي مخزومي ازدواج كرده بود و از وي فرزندي همنام مادرش يعني هاله داشت سپس با مردي تميمي بنام ابوهند ازدواج كرد كه از وي نيز فرزندي بنام هند داشت، اين مرد تميمي همسر ديگري و از وي دو دختر به نامهاي رقيه و زينب داشت، مادر اين دو دختر از دنيا رفت و پس از وي پدر دو دختر از دنيا رفت، هند فرزند هاله به خانواده شوهرش سپرده شد و هاله با اين دو دختر كه از همسر ديگر شوهرش بودند به خانه خديجه آمدند و وي سرپرستي آنان را به عهده گرفت و پس از ازدواج با رسول خدا صلي الله عليه وآله اين دو دختر نزد خديجه و رسول خدا بودند و در دامن اين دو تربيت شدند و عنوان ربيبه رسول خدا را گرفتند و بر اساس رسم عرب ربيبه را مانند دختر تلقي مي كردند و به همين جهت آنان را دختران خديجه و رسول خدا مي دانستند.

براي اطلاع بيشتر به آدرس ذيل مراجعه فرماييد:

آيا ازدواج دو دختر پيامبر (ص) با عثمان صحت دارد ؟

 

 

سؤال دوم: برخي ازدواج نكردن بانويي مانند خديجه را كه از دو ويژگي جمال و ثروت بهره مند بوده وعلاوه بر آن به خانواده اي بزرگ و با امتياز نسبت داشته را امري غير ممكن دانسته اند. وگفته اند: آيا امكان دارد كه پدر يا ولي بانوئي مانند خديجه وي را بدون همسر گذاشته و در تنهائي زندگي كند؟

در پاسخ مي گوئيم:

اولا: پدر خديجه در جنگ فجار كشته شده بود.

ثانيا: ولي و سرپرستي غير از پدر اگر داشته است نمي توانسته است وي را مجبور به همسر گزيني نمايد، و لذا منتظر ماندن بانوئي مثل او تا همسري شايسته و در شان خودش آنهم در آن زمان امري معقول و قابل قبول است.

نتيجه بحث

در نتيجه اثبات فرزند يا فرزنداني براي خديجه از همسري غير از رسول خدا نه تنها امري غير ممكن؛ بلكه با توجه به نقل هاي تاريخي محال است؛ بنا بر اين ازدواج خديجه قبل از رسول گرامي اسلام از موضوعات ساختگي است و يا لااقل بر اساس جهل و ناداني و تفسير غلط از حوادث تاريخي رخ داده است كه هر ناقد آگاهي را به اين نتيجه مي رساند.

 

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

 

۲۱۴۴- عقیده خاخام صهیونیست در باره محبت حقیقی + محبت مجازی در دین یهود

۲۲ اردیبهشت

خاخام صهیونیست: غیریهودیان می‌خواهند برده ما باشند چون مشکل ژنتیکی دارند

یک خاخام صهیونیست در اظهارنظری جنجالی مدعی شد که غیریهودیان خواستار آن هستند که برده یهودیان باشند چون مشکل ژنتیکی داشته و نمی‌توانند کشورشان را اداره کنند.

خاخام صهیونیست: غیریهودیان می‌خواهند برده ما باشند چون مشکل ژنتیکی دارند

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری فارس، یک رسانه صهیونیستی نوار ویدیویی را از دو خاخام صهیونیست منتشر کرد که طی آن این دو خاخام به بردگی گرفتن را تمجید و از ایدئولوژی «آدولف هیتلر» دفاع کرده و زمانی که درباره برتری یهودیت صحبت می‌کردند از اظهارات نژاد پرستانه استفاده کردند.

در یکی از این ویدیوهای ضبط  شده که توسط شبکه ۱۳ رژیم صهیونیستی منتشر شده، خاخام «الیزر کاشتیل» رئیس آکادمی نظامی «دیوید بنی» گفت که برده یهودیان بودن بهترین است.

کاشتیل گفت: «غیریهودیان می‌خواهند که برده ما باشند. برده یهود بودن بهترین است. آنها از اینکه برده باشند خوشحال بوده و می‌خواهند که برده ما باشند. به جای آنکه فقط در خیابان‌ها راه بروند و احمق باشند و به خشونت و آسیب رساندن به یکدیگر بپردازند،  زمانی که برده ما شدند، زندگی آنها شروع به شکل گرفتن کرد.»

این خاخام پا را فراتر گذاشته و مدعی شد که اعراب خواستار آن هستند که «تحت اشغال ما باشند» چون مشکل ژنتیکی دارند.

وی گفت: ما توسط مردمی احاطه شده‌ایم که مشکلات ژنتیکی دارند. از عرب‌ها بپرسید که کجا دوست دارند باشند؟ آنها می‌خواهند که تحت اشغال ما باشند. چرا؟ چون آنها مشکلات ژنتیکی دارند، آنها نمی‌دانند که چگونه یک کشور را اداره کنند و نمی‌دانند که چگونه کاری را انجام دهند. به آنها نگاه کنید. بله، ما نژادپرست هستیم. ما به نژادپرستی اعتقاد داریم. نژادها و مردمانی در دنیا وجود دارند که برتری ژنتیکی دارند. یهودیان موفق‌ترین نژاد هستند.

 

۲۱۴۳-حاشیه‌های دیدار طلاب با رهبر انقلاب+ محبت حقیقی به رهبری امت

۱۷ اردیبهشت

حاشیه‌های دیدار طلاب با رهبر انقلاب

توی صف منتهی به کوچه کشوردوست، یک نگاه کافی بود تا طلبه‌های خارجی را کنار طلبه‌های ایرانی ببینی. بعضی از آفریقا، بعضی فیلیپین، بعضی هم از لبنان و عراق و افغانستان. از دختر ریز نقش مقابلم پرسیدم: «اهل کجایین؟» خندید و گفت: «ماداگاسکار»

حاشیه‌های دیدار طلاب با رهبر انقلاب

مجله فارس پلاس؛ فاطمه دولتی*: همه‌چیز از شنبه ساعت پنج دقیقه به یک ظهر شروع شد. نشسته بودم پای لپ‌تاپ و داستان جدیدم را بازنویسی می‌کردم که گوشی‌ام زنگ خورد. معاون فرهنگی جامعه الزهرا (س) بود، پرسید: «چهارشنبه برنامه خاصی داری؟» برنامه خاصی نداشتم، فکر کردم شاید جلسه‌ای عادی در پیش باشد یا شاید عصرانه داستان؛ اما او از دیدار با آقا حرف می‌زد، از ملاقات طلاب با مقام معظم رهبری. غافلگیر شدم و فقط توانستم بگویم: «من میام، حتماً میام.»

باورش سخت بود. آن‌قدر سخت که چند لحظه بعد، زنگ زدم جامعه الزهرا و پرسیدم: «ماجرای دیدار جدی‌یه؟» جدی بود. آن هم به برای من، برای منی که فقط سه واحد از درسم باقی مانده، سه واحدی که چند روز دیگر باید امتحانش را بدهم و بعد تمام. معاون فرهنگی می‌گفت از هر مدرسه و معاونت، چند نفر را انتخاب کرده‌اند و از بخش فرهنگی رزق من شده.

از شنبه تا چهارشنبه، شوق بیچاره‌ام کرد، بعد از نوشتن کتابم درباره شهید «جواد دل آذر» نه یک‌بار، که صدبار آرزو کرده بودم برای ملاقات بروم و حالا دعایم مستجاب شده بود.

از گیلان تا ماداگاسکار

چهارشنبه، دوم رمضان، ساعت دوازده ظهر وقتی کارت ملاقات را دستم دادند، اشک و لبخند امانم نداد. نماز را عوارضی قم خواندیم. همان‌جا بود که فهمیدم اول قرار بوده ملاقات مخصوص طلاب جامعه الزهرا باشد، بعد تبدیل شده به طلاب قم و در نهایت طلاب کل کشور. وقتی از نمازخانه عوارضی قم بیرون آمدیم دیدیم تعداد طلاب آقا بسیار بیشتر از طلاب خانم است.

 از قم تا تهران آنقدر فکر و خیال بافتم که گذر زمان را نفهمیدم، اتوبوس توی خیابان نگه داشت. طلبه‌ها پیدا شدند، بعضی‌ها دویدند به شوق رسیدن به صف اول.

کوچه شهید کشور دوست را با قدم‌های تند پشت سر گذاشتم و صف بلند بالای طلاب خانم، لبخند به لبم آورد. یک نگاه کافی بود تا طلبه‌های خارجی را کنار طلبه‌های ایرانی ببینی. بعضی از آفریقا، بعضی فیلیپین، بعضی هم از لبنان و عراق و افغانستان. توی صف از دختر ریز نقش مقابلم پرسیدم: «اهل کجایین؟» خندید و گفت: «ماداگاسکار»

برای سردرآوردن از این‌که چه‌کسی از کجا آمده، لازم به گوش تیز کردن و پرس و جو نبود. این‌جا هم مثل همه صف‌های دیگر، خانم‌ها با هم حرف می‌زدند و لهجه‌های مختلف، نشان می‌داد هر کس از کدام شهر آمده. یکی از اراک، یکی از زاهدان، چند نفر از شیراز، بعضی از مشهد و بعضی دیگر از گیلان. بعضی صبح زود راه افتاده بودند و بعضی از روز قبل. اما بحث داغ بین خانم‌ها این بود: «شما چطور انتخاب شدید که امروز اینجا هستید؟»

شیوه انتخاب هر حوزه با حوزه دیگر فرق داشت. بعضی حوزه‌ها بالاترین معدل را انتخاب کرده بودند، بعضی قرعه‌کشی و بعضی هم اخلاق را ملاک انتخاب قرار داده بودند، همه اما، اتفاق نظر داشتند که سهمیه‌شان کم بوده و سهمیه جامعه الزهرا خیلی بیشتر از آنها… سهمیه جامعه الزهرا (س) ۶۰ نفر بود.

کاش آقا نامه‌ها را ببینند

آفتاب عمود می‌تابید. صف از جلو آب می‌رفت و از انتها قد می‌کشید. بعضی‌هایمان روزه‌دار بودیم و بعضی‌های دیگر مسافر و خسته راه. اما همه می‌خندیدند و این، همان شوق دیدار بود که همیشه درباره‌اش شنیده بودم. خانم‌های طلبه محیط را بررسی می‌کردند. می‌خندیدند. یک جایی با هم صلوات می‌فرستادند و بعضی وقت‌ها غر می‌زدند به بازرسی‌های طولانی. یک گیت بازرسی مانده بود تا ورودی حسینیه که گفتند نباید هیچ چیزی همراه داشته باشید. حتی قلم و کاغذ؛ و از جیب‌ها چه دفترچه‌ها و پرچم‌ها و تسبیح‌ها که بیرون نیامد. معضل بعدی، نوشته‌های کف دست بود. بعضی نوشته‌ها تند، بعضی هم بی محتوا… خانم‌هایی که مسئول بودند می‌گفتند: «هر طور شده باید نوشته‌های کف دست را پا کنید.» با این‌حال، کنترل هم دست‌ها ممکن نبود و بعضی‌ها با همان نوشته‌های کف دست‌شان رفتند داخل.

وقتی خبر رسید بردن کاغذ به داخل امکان پذیر نیست، صدای خانم‌ها بالا رفت. خیلی‌ها نگران نامه‌هایشان بودندو نامه‌هایی که با امید نوشته شده بود. اما نامه‌ها هم جمع شد. خیلی‌ها نامه همراه داشتند. خیلی‌ها هم وقتی شرایط را دیدند، نشستند کنج دیوار، روی خاک، توی آفتاب و نوشتند. نامه‌ها را ریختند توی مشما و یکی از خانم‌های مسئول، نامه‌ها را برد. همه صلوات فرستادند به امید اینکه آقا نامه‌ها را بخوانند…

به حسینیه خوش آمدید

بالاخره بازرسی‌های طولانی تمام شد، خنکی حسینیه مثل آغوش باز مادر بود، هم خنک‌مان کرد هم آرام. دیر رسیده بودیم، صف‌های جلو جا نبود و مشکل دیگری هم وجود داشت. البته فقط برای خانم‌ها. طلاب آقا نشسته بودند روبه‌روی جایگاه و محل نشستن خانم‌ها گوشه‌ای از حسینیه بود. پشت ستون‌ها، پشت دوربین‌های فیلم برداری و خانم‌ها مجبور بودند در حسرت دیدار جا عوض کنند تا بتوانند صورت آقا را ببینند. خالی بودن بعضی از قسمت‌های حسینیه، فقط یک معنا داشت: «اونجا دید نداره» و فشردگی قسمت‌های دیگر هم به معنای: «میشه از اینجا حضرت آقا رو دید.»

نشستیم. با زانوهای تا شده و خم. چشم چرخاندم به در دیوار و سقف تا حسینیه را برای اولین‌بار از نزدیک بررسی کنم. نه خبری از آینه کاری و گچ‌بری بود نه سنگ مرمر و فرش آنچنانی. دیوارها آجری بودند و ستون‌ها تا نیمه سنگ و باقی آجر، ساعت‌های معمولی و گلیم‌های معمولی، همان گلیم فرش‌های آبی با لوزی‌های سفید معروف که به چشم دیدم بعضی‌هایش رنگ پریده بود و بعضی نخ نما. بین همه اشیای توی حسینیه، لاکچری‌ترین چیز، همان پرده مخمل آبی آسمانی پشت سر حضرت آقا بود. همین و تمام.

یکی از بین طلاب شروع کرد به شعار دادن و بقیه هم همراهی کردند: «ای رهبر آزاده، آماده‌ایم آماده، هیات من الذله و لبیک یا حسین، لبیک یا زینب. ما همه سرباز توایم خامنه‌ای، گوش به فرمان توایم خامنه‌ای…»

رأس ساعت پنج و نیم، پرده کنار رفت و آقا وارد شد. دیگر هیچکس سر جای خود نبود. جمعیت موج برداشت، جلو رفت و صدای هق هق گریه بود و «آقاجان آقاجان» گفتن‌هایی که تمامی نداشت. قاری شروع کرد به تلاوت. اما طلاب هنوز ایستاده بودند به تماشای نایب امام زمان (عج).

بعد از قرآن، تشکر و معرفی اینکه حدود ۲۵۰۰ طلبه به نمایندگی از ۱۰۰ حوزه علمیه در حسینیه حاضر هستند، جلسه به طور رسمی آغاز شد و در حالی که همه چشم به دهان رهبر دوخته بودند، قرار شد بیشتر وقت جلسه، آقا شنونده باشند. ۵ طلبه خانم و ۶ طلبه آقا سخنرانی کردند، سخنرانی‌ها شامل معرفی، نقد و ارائه طرح و راهکار بود. البته یکی از طلاب آقا، ابتدای سخنرانی خود گفت: «آقا جان ما یک گله‌ای هم داریم، آخه شما در سال با دانشجوها بیشتر دیدار می‌کنید. کاش این اتفاق برای ما طلاب هم بیافته…» و صدای صلواتِ قرص و محکم حضار نشان می‌داد که این جمله، حرفِ دل آن‌ها هم هست. از بین سخنرانی‌ها، صحبت‌های خانم طلبه آفریقایی که به سختی فارسی صحبت می‌کرد و می‌گفت آقا پدر او و پدر همه مسلمانان جهان است و رنج‌های شیعه بودن و هجرت را به زبان می‌آورد، بیشتر به دلم نشست.

چه‌کسی گفته مردم از دین دور شده‌اند؟

عقربه‌های ساعت، ایستاده بود روی هفت و نیم. هنوز صحبت‌های یک نفر از طلبه‌های آقا باقی بود که یکی از طلاب بلند شد و فریاد زد: «ای رهبر آزاده، منتظر شمایم…» جمع خندید، آقا هم. ولی برنامه طبق روال ادامه پیدا کرد چون چند دقیقه قبل‌تر رهبر به شوخی گفته بودند: «ما هیچ کاره این جلسه‌ایم، برنامه دست آقایونه، اجازه بدند حرف می‌زنیم، اجازه ندند هم که حرفی نداریم.»

بالاخره انتظار سر آمد و رهبر معظم انقلاب سخنرانی خود را شروع کرد. ابتدا اظهار خوشحالی و رضایت بود. آقا از دغدغه طلاب و مطالبی که مطرح شده بود راضی بودند، ایشان گفتند: «حقیقتاً مسائل مطرح شده حرف دل ما هم هست» و بعد در ادامه فرمودند: «یکی از طلاب شعری خواندند: آب طلب نکرده همیشه مراد نیست، گاهی بهانه‌ای‌ست که قربانی‌ات کنند… این شعر بسیار خوبی‌ست.» یکی از طلاب، بیتی از این شعر معروف «فاضل نظری» را وسط حرف‌هایش در رابطه با سبک زندگی و آموزه‌های غربی که بیگانگان برای ملت ایران تجویز می‌کنند خوانده بود. جالب این‌جا بود که مصرع دوم را جمعیت با آقا خواندند. همه از بر بودند. بعد آقا نگاهی به یادداشت‌هایی که در طول سخنرانی طلاب انجام داده بود انداختند و فرمودند: «چه کسی گفته مردم ما از دین دور شده‌اند، با بعد از پیروزی انقلاب روحانیت سقوط کرده، اینطور نیست، ما زمان گذشته را هم دیده‌ایم، من وقتی جوان بودم و یک طلبه ساده و مکاسب تدریس می‌کردم، در راه آهن مشهد توسط دو جوان مسخره شدم. یعنی این اتفاق عادی بود، حتی سال‌ها قبل از رضا خان، شیخ فضل‌الله را وسط تهران بردار کشیدند صدا از کسی در نیامد، اما بعد از ماجرای طلبه شهید همدانی مردم چطور برخورد کردند، حمایت کردند، در کل کشور موج ایجاد شد…چه تشییع پیکر باشکوهی انجام شد. این تشییع اگر در تهران، شیراز و اصفهان هم بود همین‌قدر باشکوه انجام می‌شد»

شما از ما بالاترید

حرف‌های آقا امید بخش بود، آن هم برای ما که هر بار دور هم جمع می‌شدیم حرفمان این بود که «اسلام داره از دست میره، دیگه از ما کاری ساخته نیست.» آقا در ادامه به ظرفیت حوزه‌های علمیه خواهران اشاره کردند و به اینکه جایگاه اجتماعی طلاب زن به طور کامل مشخص نیست. بعد فرمودند: «ما امروزه این همه زن فاضل داریم، حضورشان در جامعه و خانواده مغتنم است. یک روزی ما یک بانوی ملای اصفهانی داشتیم، ولی حالا چند ده‌هزار بانوی طلبه فاضل داریم. خیلی مهم است و باید جایگاه این‌ها معلوم شود. شما فکر نکنید ما در جوانی مکاسب و کفایه تدریس می‌کردیم خیلی از شما جلو بودیم، نه. این سخنرانی‌هایی که من دیدم نشانگر این است که شما از ما بالاترید»

در ادامه با توجه به وقت کم جلسه آقا به دو نکته اشاره کردند. اول این‌که از طلاب خواستند جدی و خوب درس بخوانند و دیگری اینکه ختلافات تفکر و اندیشه را مدیریت کنند و اجازه ندهند به نزاع و جدل کشیده شود.

بعد از اتمام سخنرانی، به سرعت نماز مغرب و عشا اقامه شد، جالب اینجا بود که آقا نماز جماعت را بسیار مختصر خواندند تا طلاب روزه دار و مسافری که از صبح سرپا بودند، اذیت نشوند و زودتر به پذیرایی افطار برسند. طلبه‌های خانم هم که حس می‌کردند نتوانسته‌اند خوب حضرت آقا را ملاقات کنند، با غصه‌ای که در چشم‌هایشان پیدا بود حسینیه را ترک کردند. طبقه بالای حسینیه، سفره ساده افطاری پهن بود و طلاب، مهمان پدر مهربانشان شدند.

در راه برگشت از حسینیه، وقتی عطر یاس رازقی مشامم را پر کرده بود و کیفورِ این دیدار ناب بودم، مدام تصویر زنی جلوی چشمم جان می‌گرفت. خانم طلبه‌ای که دیر رسیده بود، ایستاده بود صف آخر و تمام طول جلسه شانه‌هایش از گریه می‌لرزید و می‌گفت: «بخدا من چشم هام ضعیفه، دور رو نمی‌بینه، آقا رو نمی‌بینه»

*طلبه سطح دو جامعه الزهرا

 

۲۱۴۱- آیامحبت مجازی نشاط آفرین است.؟محبت حقیقی + شادمانی دانش آموزان

۱۱ اردیبهشت

رهبر انقلاب: ملّت و مسئولان در مقابل آرایش جنگی دشمن، آرایش مناسب بگیرند

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فرمودند: دلیل اینکه روی سند ۲۰۳۰ آن‌قدر کار می‌کنند، چون در این سند دستورات و توصیه‌ها این است که آموزش و پرورش، مناسبات فکری شاگردان را جوری تنظیم کند که اساس زندگی‌شان طبق تفکر غربی باشد.

رهبر انقلاب: ملّت و مسئولان در مقابل آرایش جنگی دشمن، آرایش مناسب بگیرند

به گزارش حوزه امام و رهبری خبرگزاری فارس، حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در آستانه روز معلم در دیدار هزاران نفر از معلمان و فرهنگیان سراسر کشور با تجلیل از معلمان، به بیان تذکرات و توصیه های مهمی درباره مسائل مختلف آموزش و پرورش از جمله تکریم و معیشت معلمان پرداختند و با تأکید بر لزوم اجرای سند بسیار مهم تحول در آموزش و پرورش، گفتند: معلمان پرورش‌دهنده مهمترین سرمایه یک ملت یعنی سرمایه انسانی، پایه‌ریزان تمدن نوین، جهادگران میدان کارزار مبارزه با جهل و بی سوادی و سازندگان هویت و فرهنگ یک ملت هستند.

حضرت آیت الله خامنه‌ای در این دیدار با تبریک روز معلم به همه معلمان کشور، یاد آیت الله شهید مطهری را گرامی داشتند و گفتند: شهید مطهریِ عزیز به معنای واقعی، یک معلم دلسوز بود که با فکر و بیان قوی، رسوخ اندیشه‌های عمیق اسلامی را در ذهن جوانان دنبال می‌کرد و شهادت او در این راه، به منزله امضای قطعی خداوند متعال بر کارنامه آن بزرگوار بود.

رهبر انقلاب اسلامی، نقش معلم و آموزش‌وپرورش را یک نقش اساسی برشمردند و خاطرنشان کردند: مهمترین سرمایه برای یک ملت، سرمایه انسانی است، زیرا کشوربدون سرمایه انسانی مانند برخی از کشورهای پولداری است که ثروت آنها به صورت سفاهت‌آمیز در اختیار دستهای خائن به بشریت قرار می‌گیرد، همچنان‌که در دوران طاغوت نیز ایران بر روی دریای نفت بود اما بیگانگان بر این منابع مسلط شدند و با آن، تمدن و کارخانه‌های خود را ساختند و از نفت ما برای پیروزی در جنگهای خود استفاده کردند.

ایشان احساس احترام خود به قشر شریف و محترم معلم را یک باور حقیقی و برخاسته از نقش تمدن‌ساز معلمان خواندند و افزودند: معلمان، پایه‌ریزان تمدن نوین، و جهادگرانِ در میدان کارزار با جهل و بی‌سوادی هستند که برای جامعه و نسلِ جوان آن، هویت‌سازی فرهنگی می‌کنند.

حضرت آیت الله خامنه‌ای، هویت قوی، فرهنگ غنی و فکر و اندیشه صحیح را پایه‌های اصلیِ ساخت تمدن دانستند و از همین زاویه در خصوص سند ۲۰۳۰ و علت اصرارهای آشکار و پنهان بیگانگان برای تحکیم آن بر مناسبات کشورها از جمله کشورهای اسلامی و ایران، نکات مهمی خطاب به مسئولان گوشزد کردند.

رهبر انقلاب اسلامی گفتند: جان کلام در سند ۲۰۳۰ که فصل مهمی از آن به آموزش‌وپرورش اختصاص دارد، این است که نظام آموزشی باید جوری تنظیم شود که فلسفه، سبک زندگی و مفهوم حیات بر اساس مبانی غربی به کودکان و نوجوانان آموزش داده شود.

ایشان در تبیین این واقعیت افزودند: غربی‌ها انتظار دارند معلمانِ متدین ما که علاقه‌مند به آینده کشور هستند، در کلاس درس خود برای آنها سرباز تربیت کنند، تا دانش‌آموز ما سرباز و رعیت همان وحشی‌های کروات‌زده‌ی ظاهرسازی شود که به راحتی آدم می‌کشند و به آدمکش‌ها کمک می‌کنند.

حضرت آیت الله خامنه‌ای در ادامه، خدمات معلمان در طول سالهای پس از انقلاب را خدماتی بزرگ و ثمربخش برشمردند و با انتقاد از کسانی که غیرمنصفانه و با اغراض سیاسی، درصدد بی‌قدر و قیمت کردن آموزش‌وپرورش هستند، گفتند: البته آموزش‌وپرورش با نقطه مطلوب فاصله دارد که باید با کار و تلاش، نواقص و معایب را برطرف کرد اما وضعیت امروزآموزش‌وپرورش با وضع اسف‌بار آن در قبل از انقلاب قابل مقایسه نیست.

رهبر انقلاب اسلامی با بیان نمونه‌هایی از کارهای بزرگ آموزش‌وپرورش در سالهای پس از انقلاب، خاطرنشان کردند: «دانشمندانی که کشور را در شاخه‌های مختلف علمی همچون فناوری نانو جزو رتبه‌های برتر دنیا قرار داده‌اند»، «هزاران دانش‌آموز و معلم شهید، و نسل سوم و چهارم انقلاب که با وجود زمینه‌های گوناگون برای مفاسد اخلاقی در دنیای امروز، با انگیزه مجاهدت، محکم و استوار در مقابل دشمن می‌ایستد و برای اعزام به دفاع از حرم اصرار می‌کند»، «جوانان فعال در اردوهای جهادی و دلدادگان به معنویات و اهل دعا، توسل و پیاده‌روی اربعین» در همین آموزش‌وپروش تربیت شده‌اند، بنابراین نباید آموزش‌وپرورش دوره انقلاب را دست‌کم گرفت.

رهبر انقلاب در تبیین وضع مطلوب آموزش و پرورش تأکید کردند: آموزش و پرورش باید انسان هایی «دانا، توانا، خردمند، پرهیزکار، پاکدامن، کارآمد، شجاع، هوشیار و اهل اقدام» تربیت کند که اگر چنین شود، همان آرزویی که بارها بیان کرده ام محقق می شود و ایران عزیز به جایگاهی می رسد که تا پنج دهه بعد، هر کسی در هر جای جهان بخواهد از مرزهای جدید علم آگاه شود باید زبان فارسی یاد بگیرد.

ایشان رسیدن آموزش و پرورش به وضع مطلوب و تربیت جوانانی با ویژگی های یاد شده را پایه اصلی «ایران سربلند فردا» و «اساس ایجاد تمدن نوین اسلامی» خواندند.

حضرت آیت الله خامنه ای در بیان چند تذکر، «سند تحول آموزش و پرورش» را سندی بسیار خوب برشمردند و گفتند: این سند نوعی ریل گذاری است و می تواند این بخش مهم از کشور را به سرمنزل مقصود برساند.

رهبر انقلاب ابلاغ این سند را لازم اما ناکافی دانستند و با اشاره به ضرورت آشنایی و آگاهی بدنه آموزش و پرورش با این سند تأکید کردند: باید با جدیت، تحقق سند تحول را پیگیری کرد که این امر، روحیه انقلابی می خواهد.

حضرت آیت الله خامنه ای با انتقاد شدید از کسانی که با قلم یا بیان یا اَشکال دیگر درصدد تضعیف روحیه انقلابی در میان مردم و جوانان هستند، افزودند: روحیه انقلابی به منزله جان و روح این ملت است و خداوند از کسانی که در این مسئله تشکیک و آن را تضعیف کنند، نخواهد گذشت.

ایشان با یادآوری نجات ایران از زیرپای حکومت دست نشانده بیگانگان تأکید کردند: مؤسس رژیم پهلوی را انگلیسی ها آوردند و وقتی او را نخواستند، به او دستور ترک کشور دادند و رضاخان هم در اوج بی غیرتی و ذلت و خفت، این دستور را پذیرفت. آیا برای یک ملت، ننگ و سرافکندگی بیشتر از این امکان پذیر است که رئیس کشورش را بیگانگان بیاورند و هر وقت نخواستند با تحقیر او را بردارند؟

ایشان افزودند: محمدرضا پهلوی را هم انگلیسی ها و امریکایی ها روی کار آوردند و او هم در مقابل، کشور را به خدمت آنها درآورد اما انقلاب، ایران عزیز را از زیر پای این انسانهای حقیر و پست و ظالم بیرون  کشید. حالا اگر کسی این روحیه انقلابی را تضعیف کند، آیا خدا او را می‌بخشد؟

حضرت آیت الله خامنه ای تحول در آموزش و پرورش را در گرو روحیه انقلابی خواندند و افزودند: باید بدون ترس و محافظه کاری، به تشخیص و تصمیم رسید و اقدام لازم را نه نمایشی و تشریفاتی، بلکه واقعی و حقیقی انجام داد.

ایشان در همین زمینه افزودند: البته تصمیم و اقدام انقلابی به معنای بی توجهی به نقد عالمانه نیست چرا که استقبال از نقد عالمانه، جزو روحیه انقلابی است.

رهبر انقلاب در ادامه تذکرات در زمینه آموزش و پرورش، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی را بسیار مهم و قلب این وزارتخانه دانستند و افزودند: متون آموزشی که این سازمان تولید می کند، باید منطبق با سند تحول باشد.

ایشان با انتقاد از در نظر گرفته شدن مهلتی ۱۲ ساله برای تطبیق متون درسی با سند تحول گفتند: باید با سرعت و جدیت و در زمانی کوتاه این کار را انجام داد، چرا که امروزه هر «ساعت» در پیشرفت جامعه مهم است.

حضرت آیت الله خامنه ای «گنجانده شدن مناسب و صحیح و ظریف پیامها و معارف انقلاب در همه متون آموزشی و پرورشی» را ضروری خواندند و خاطرنشان کردند: سازمان پژوهشی و برنامه ریزی باید از لحاظ انسانهای دانا، آگاه، خوشفکر، متدین و انقلابی غنی شود.

تذکر دیگر حضرت آیت الله خامنه ای به مسئولان آموزش و پرورش «افزایش بیشتر دانشجویان و ارتقای کیفیت دانشگاههای فرهنگیان و شهید رجایی» بود.
ایشان خاطرنشان کردند: در این مراکز باید معلمانی تربیت شوند که به معنای حقیقی کلمه، معلم و تعلیم دهنده دین و تقوا و انقلاب باشند.

رهبر انقلاب، «مدارس استعدادهای درخشان» و «نخبه پروری در کشور» را بسیار مهم برشمردند و با تأکید بر تقویت هرچه بیشتر این مدارس گفتند: جایگاه ایران در المپیادهای جهانی باید حفظ شود و تنزل رتبه های کشور در برخی المپیادها از جمله ریاضی، فیزیک، شیمی و رایانه جبران شود و کشور و ملت به المپیادی های جوانی که رتبه های جهانی کسب می کنند، افتخار کند.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به توصیه مکررشان درباره «نشاط و سرزندگی» در محیطهای دانش آموزی گفتند: البته برخی از این موضوع برداشت ناصحیح و سطحی می کنند، نشاط و سرزندگی یعنی برنامه های ورزشی یا فوق برنامه های جذاب به‌گونه ای باشد که جوان، با انگیزه، پرانرژی و پرامید به درس و کار مشغول باشد.

ایشان با انتقاد از برخی برنامه ها در بعضی مدارس به بهانه نشاط و سرزندگی افزودند: گاهی اوقات فشارهای درسی در مدارس و در آموزشگاههایی که به دنبال قبولی بیشتر در کنکور یا به دست آوردن رتبه های بالا هستند، جوان را پژمرده و افسرده می کند که باید برای حل این مسائل فکر و تدبیر و اقدام کرد.

توصیه دیگر رهبر انقلاب به مسئولان آموزش و پرورش، فکر و تصمیم دقیق کارشناسی درباره کنکور بود.

ایشان گفتند: دانشگاهها می گویند در سالهای اخیر صندلی خالی هم داشته اند، لازم است کارشناسان با بررسی عمیق درباره «بودن یا نبودن کنکور، ادامه آن به شکل فعلی یا تغییر آن»، تصمیم گیری کنند و مسئولان مربوط این تصمیمات را اجرا کنند.

حضرت آیت الله خامنه ای «معاونت پرورشی» را از بخش های بسیار مهم آموزش و پرورش برشمردند و با ابراز خرسندی از اقداماتی که در این زمینه انجام شده است، افزودند: البته  در ساختار، نیروی انسانی پرانگیزه و منابع مالی نقص هایی وجود دارد که وزیر محترم باید دنبال کند تا معاونت پرورشی به معنای حقیقی آن محقق شود.

حضرت آیت الله خامنه ای سپس به دو نکته مهم درباره معیشت معلمان و وضع دانش آموزان سیل زده پرداختند.

ایشان تأکید کردند: معلمان محترم، شریف و آبرودار هستند و عزت نفس آنان در مسئله معیشت باید محفوظ بماند.

رهبر انقلاب با اشاره به سوءاستفاده برخی عناصر سیاسی یا بیگانگان از مسائل معیشتی معلمان گفتند: آنها می خواهند از این نقطه ضعف برای مقاصد خود بهره برداری کنند اما قطع نظر از این سوءاستفاده، باید درباره درآمد معلمان به‌گونه‌ای عمل کرد که عزت نفس آنان حفظ شود.

ایشان درباره دانش آموزان مناطق سیل زده نیز گفتند: این دانش آموزان حتی تا هنگامی که مدارس آنها با همت دولت و مردم و کمکهای قابل تقدیر خیرین مدرسه ساز تعمیر و ساخته شود نباید از درس و تحصیل عقب بمانند.

حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه سخنانشان، باطل کردن معارضه دروغین «علم و دین» را از افتخارات دستگاههای علمی، آموزشی و پژوهشی کشور برشمردند و افزودند: قدرتمندان مادی دنیا چندین قرن برای القای تعارض دین با علم تلاش کردند اما در جمهوری اسلامی پرچم دین از همه جای دنیا برافراشته تر است و کشور از لحاظ علمی نیز جزو کشورهای پیشرفته محسوب می شود.

رهبر انقلاب فعالیت هزاران محقق، متفکر و دانشمند عمدتاً جوان و غالباً متدین در کشور را یادآوری کردند و افزودند: این نخبگان عزیز با هویت «ایرانیِ سربلند» و هویت دینی و اسلامی مشغول تحقیق و نوآوری و ابتکار و پیشرفت علمی هستند که این حرکت نشاط انگیز باید همچنان با قدرت ادامه داشته باشد.

حضرت آیت الله خامنه ای برخورداری نوجوانان و جوانان ایرانی از مهارت تبدیل علم به عمل را بسیار مهم و پربرکت خواندند و گفتند: مهارت آموزی باید از مدارس و دبیرستان ها شروع و پیگیری شود.

رهبر انقلاب در آخرین بخش سخنانشان به آرایش جنگی دشمن و تهاجم آنان در زمینه های اقتصادی، سیاسی، نفوذ اطلاعاتی و ضربه زدن بوسیله فضای مجازی اشاره کردند و افزودند: امریکا و صهیونیزم در همه ابعاد در حال برنامه ریزی و اقدام هستند البته این مختص دولت فعلی امریکا نیست، قبلی ها هم همین کارها را با دستکش مخملین انجام می دادند اما کمکی که رئیس جمهور فعلی امریکا به ما کرده این است که این دستکش را درآورده و همه آن چدن پنهان در زیر دستکش امریکایی ها را می بینند.

ایشان تأکید کردند: در مقابل آرایش جنگی دشمن علیه ملت ایران، ملت هم باید آرایش مناسب بگیرد و همه مسئولان، آحاد ملت و افراد توانا و نخبه در هر زمینه ای مشغول کارند با احساس مسئولیت و آمادگی وارد میدان شوند.

ایشان افزودند: دشمن علی الظاهر در زمینه نظامی آرایش جنگی ندارد که البته نظامیان ما حواسشان جمع است.

حضرت آیت الله خامنه ای، حفظ وحدت را به ویژه در شرایط فعلی، بسیار لازم خواندند و تأکید کردند: همه مراقب باشند بخاطر اختلاف سلیقه های کوچک مقابل هم قرار نگیرند چرا که اقتدار ملت در گرو اتحاد آحاد مردم، گروههای اجتماعی، اقوام مختلف و وحدت متقابل مسئولان و مردم است.

ایشان افزودند: به فضل الهی توطئه ها و تدابیر دشمن با وجود همه تبلیغات وسیع برای مشغول کردن ذهن ها و مخلوط کردن صحنه، به ضرر خود او تمام می شود.

رهبر انقلاب تأکید کردند: بدون تردید جوانان عزیز ایران سرافراز، شکست امریکا و به زانو درآمدن صهیونیزم و عزت و عظمت نهایی ملت ایران را مشاهده خواهند کرد.

پیش از سخنان رهبر انقلاب اسلامی، آقای بطحایی وزیر آموزش‌وپرورش گزارشی از اقدامات و برنامه‌های این وزارتخانه در خصوص عملیاتی کردن سند تحول، تعمیق و معرفی سند تحول در بدنه آموزش‌وپرورش، توسعه عدالت آموزشی، اولویت دادن به افزایش کیفیت مدارس دولتی و جلوگیری از طبقاتی شدن آموزش‌وپرورش، و تلاش برای توسعه کمّی و کیفی دانشگاههای تربیت معلم بیان کرد.

 

۲۱۴۰- محبت مجازی و قتل خدمتگزاران+ محبت مجازی ضد صلح

۱۱ اردیبهشت

حجت‌الاسلام قاسمی یک روحانی ساده بود و صمیمی، اما بخاطر گناه نکرده به‌دست یکی از اشرار سابقه‌دار در همدان جان خود را از دست داد.

به گزارش گروه استان های باشگاه خبرنگاران جوان ، «قاسم‌آباد» منطقه‌ای است در حاشیه شهر همدان. جایی که تا چند روز پیش معمولی و بی‌حاشیه بود. ولی حالا یکی از خبری‌ترین نقاط ایران است. در ورودی قاسم‌آباد بیلبوردی از شهدای روستا نصب است، تابلویی که به زودی عکس یک روحانی به نام شهید مصطفی قاسمی به آن اضافه می‌شود.

حجت‌الاسلام مصطفی قاسمی متولد سال ۱۳۵۵ میهمله علیا، روستایی از توابع بخش صالح‌آباد شهرستان بهاراست و در سال ۱۳۷۵ ازدواج کرده و حاصل این ازدواج دو دختر و یک پسر است.

نماز ظهر را در یکی از بانک‌های استان اقامه می‌کرد و نماز مغرب و عشا نیز پیش‌نماز مسجد حاج کربعلی بود. مدت‌ها در کتابخانه آقای دامغانی فعالیت می‌کرد. دغدغه‌ای جز دین نداشت و اسلام برای او اولویت اول و آخر بود. به کشاورزی علاقه بسیاری داشت و وصیت کرده بود که چند درخت میوه برایش کاشته شود تا مردم از آن استفاده کنند.

خانه‌اش را از پرده‌های سیاه پیدا کردیم، نکته جالب توجه تسلیت با مقوا بود به جای بنر یا پرده‌نوشته! نزدیک که شدیم صدای قرآن هم آمد و پسرکی که گهگاه به توپی ضربه می‌زد، پسر شهید قاسمی. «محمدمهدی» ۱۰ سال بیشتر نداشت.

توی حال خودش بود، وقتی اسم پدرش را آوردم و تسلیت گفتم، با بغض تشکر کرد و به منی که اولین بار بود که می‌دید گفت «خیلی دوستش داشتم» دیروز صبح آخرین باری بود که پدرش را دید.

وصیت جالب روحانی شهید همدانی/ حق به حق‌دار رسید

طبق قرار قبلی شماره علی افشاری، داماد شیخ مصطفی را گرفتیم با روی خوش جواب داد و راهنمای ما شد. با آقای افشاری که هم طلبه بود همراه شدیم.

حدود ۶ ماه بود که ازدواج کرده بودند و خودش پایه ششم و در مدرسه حضرت رسول مریانج درس می‌خواند. البته پسرخاله خانمش هم بود و از کودکی شیخ را دیده بود. نخستین فردی که از خانواده خبردار می‌‎شود هم اوست. دلش می‌خواست خبر را باور نکند یا این که خبر اشتباهی باشد. آخر چنین چیزی اصلا جور در نمی‌آید. آن هم حمله به کسی که آزارش به یک مورچه هم نمی‌رسید.

لیاقتش را داشت که شهید شود

می‌گفت «لیاقتش را داشت که شهید شود، در اصل باید بگویم حق به حق‌دار رسید چراکه او به هیچ کس بدی نکرده بود.» وصیت کرده که هزار تومان به فردی بدهکار است و باید پرداخت شود همچنین در وصیت‌نامه‌اش آمده که «همیشه تابع ولایت فقیه باشید و هیچ وقت پشت ولایت را خالی نکنید»

همسایه‌ها هم خاطرات خوبی از مرحوم داشتند یکی‌شان می‌گفت «۶ سال است که با حاج‌آقا همسایه بودیم و در این مدت من از خودم بدی دیدم که از ایشان ندیدیم.»

وصیت جالب روحانی شهید همدانی/ حق به حق‌دار رسید

صفر یوسفی با بیان اینکه وقتی ما به اینجا آمدیم غریب بودیم گفت: «وقتی مشغول ساخت خانه برای خودمان بودیم همیشه از ما پذیرایی می‌کرد، زمان ساخت خانه هم مشکل برق و آب داشتیم که حاج‌آقا به من گفت «هر چه نیاز دارید به من بگویید» و برق و آب ما را تا حل مشکل و تکمیل ساخت تأمین کرد.

او یک روحانی واقعی، با ایمان و باتقوا بود

هنوز باور نداشت که همسایه‌شان شهید شده است می‌گفت: «او یک روحانی واقعی، با ایمان و باتقوا بود که با رفتارش همه را همراه خود کرده بود و هر کس با او برخورد می‌کرد از حرف زدن با او سیر نمی‌شد.

حاج آقا واقعا مظلوم بود و ما هنوز از شنیدن نبودش در شوک هستیم.» برادر همسر شهید هم در خانه بود. اعتقاد داشت که حجت‌الاسلام قاسمی از هر نظر شاخص بود: «من یکی از فرزندان خودم را از دست دادم، اما می‌توانم بگویم که از دست دادن او کمتر از داغ فرزندم نیست.»

محمد محبی با اشاره به اینکه آنقدر برایمان عزیز است که در نبودش آرامش نداریم می‌افزاید: «تحمل کردن دوری این انسان‌ها طاقتی بزرگ می‎‌طلبد که ما نداریم.»

می‌گفت خودشان اهل روستای اکبرآباد هستند: «ایام محرم به روستای ما می‌آمد؛ همه او را دوست داشتند چرا که کمتر فردی پیدا می‌شود که با او هم حرف می‌زد و مجذوبش نمی‌شد، امروز هم هر کس به خانه مرحوم می‌رسد به گریه می‌افتد.»

وصیت جالب روحانی شهید همدانی/ حق به حق‌دار رسید

به گفته او، شهید سالیان درازی مستأجر بود و به تازگی در قاسم آباد خانه‌ای خریده بود. قبلاً در خیابان شهدا و شهرک مدنی، مستأجر بود.

هرکس با او همصحبت می‌شد از ملاقاتش سیر نمی‌شد

برادر خانم شیخ مصطفی از زندگی ساده شهید گفت و این که: «هرکس با او هم‌صحبت می‌شد از ملاقاتش سیر نمی‌شد.»

قاسمی صبر و حوصله زیادی هم داشت و حتی اتفاقات دیگری هم برای او افتاده بود مثلا تعدادی از جوان‌ها ـ حالا به هر قصدی یا از روی شوخی و یا ناآگاهی ـ عمامه حاج‌آقا را از سرش انداخته بودند، اما او هیچ گونه عکس‌العمل منفی نشان نمی‌داد، فقط خم می‌شد و عمامه‌اش را برمی‌داشت، بی‌هیچ حرفی.

وی درباره زمان ازدواج شیخ مصطفی نیز می‌گوید: وقتی به خواستگاری خواهر من آمد، پدرم تازه فوت کرد؛ به همین خاطر من برای تحقیق رفتم؛ کلامی بدی درباره او نشنیدیم، بسیار باشخصیت بود.

وصیت جالب روحانی شهید همدانی/ حق به حق‌دار رسید

حجت‌الاسلام مصطفی قاسمی دیروز توسط یکی از اشرار سابقه‌دار در همدان به ضرب گلوله به شهادت رسید. قصاص مجرم مهمترین انتظار خانواده بود که خیلی زود برآورده شد.

هنوز خانواده و اهالی محل و حتی مردم ایران هم این اتفاق را باور نکرده‌اند. زیرا هیچ دلیل منطقی برای این رفتار وجود ندارد. ولی همین اتفاق غیرطبیعی خانواده‌ای را داغدار کرده است.

 

۲۱۳۹- هدیه محبت حقیقی به مردم فلسطین+ رژیم صهیونیستی دشمن محبت حقیقی

۱۱ اردیبهشت

ماجرای انصراف دانش‌آموز ایرانی از رقابت با نوجوان صهیونیست و مکالمه بین آنها
امیرحسین عرب می‌گوید: نوجوان صهیونیست نزدیکم آمد و گفت «این مدال طلا حق توست» من هم گفتم «اگر به حق و حقوق پایبند هستید، حق و حقوقی که ۷۰ سال است از مردم فلسطین ضایع می‌کنید را به آنها پس بدهید».

ماجرای انصراف دانش‌آموز ایرانی از رقابت با نوجوان صهیونیست و مکالمه بین آنها
به گزارش خبرنگار آموزش و پرورش خبرگزاری فارس، ماجرای رویارویی ورزشکاران ایرانی با ورزشکاران صهیونیست و انصراف از مبارزه با آنها مربوط به امروز و دیروز نیست؛ بعد از انقلاب اسلامی، ورزشکاران ایرانی در یک اقدامی که به مرور به یک اتفاق یکپارچه تبدیل شد، از رویارویی با حریفان خود از رژیم اشغالگر قدس سر باز می‌زنند، چیزی که بارها و بارها درباره آن شنیده‌ایم و چه قهرمانیانی که به مدال نقره بسنده کردند به همین دلیل.

این ماجرا فراتر از مدال طلاست؛ چیزی مثل تفاوت میان قهرمانی و پهلوانی. اینکه به خاطر مظلومیت یک ملت که سال‌هاست زیر فشار و گلوله و بمب و ظلم صهیونیست‌های غاصب هستند، از مدال بگذری و آرمان از مدال برایت ارجحیت داشته باشد از آن جنس اتفاقاتی است که در دنیا چنان که باید فهمیده نمی شود؛ همان طور که لابد هم روزگاران پوریای ولی نمی توانستند بفهمند دلیل شکست پوریا در برابر حریف هندی‌اش چه بود؛ حریفی که مادرش داشت برای پیروزی او دعا می کرد و پوریا این دعای مادرانه را پیش از مسابقه شنیده بود.

ولی چندسالی است که گستره این رویارویی فراتر رفته و نوجوانان هم وارد این ماجرا شده‌اند؛ نوجوانانی که شاید به اقتضای سن و سال خود درک کاملی از وقایع سیاسی بین‌المللی ندارند، ولی تصمیماتی می‌گیرند که همه مردم حیرت زده می شوند، تصمیمات سختی که منجر به پیروزی‌های بزرگ شده است و با افتخار آنها را می توان بزرگمردان ایران خطاب کرد.

این بار نوجوانی ۱۶ ساله از سیرجان خبرساز شده است، نوجوانی که با پول شخصی خود به مسابقات بین المللی اعزام شده و در رقابتی سنگین با شکست سه حریف از روسیه، بلغارستان و ترکیه به فینال رسیده و در فینال به حریفی از رژیم صهیونیستی برخورد کرده و بی درنگ در کوتاهترین زمان و حتی بدون مشورت با بزرگترها، تصمیم گرفته در برابر حریف صهیونیست قرار نگیرد و به مقام دوم مسابقات بسنده کرده است. کاری که شاید برای یک دانش آموز ۱۶ ساله کمی عجیب به نظر برسد ولی وقتی با او هم کلام شدیم، او آنقدر از هدف‌های والا آرمان‌های بزرگش برایمان گفت که دیگر این کار خیلی هم از او بعید به نظر نمی‌رسید.

نکته جالب اینکه این اتفاق برای چند ماه پیش است و به جز خانواده، دوستان و اطرافیان این نوجوان هیچکس از آن خبر نداشت اما خیلی اتفاقی در دیدار دانش‌آموزان با دبیرکل اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانش‌آموزان در چند روز پیش، پرده از آن برداشته شد.

مهمان گفت‌وگوی ما باشید با امیرحسین عرب، نوجوان ۱۶ ساله سیرجانی که حالا صاحب مدال نقره مسابقات بین‌المللی کاراته است.

*کمی از خودت بگو و اینکه چندسال است که به صورت حرفه‌ای این ورزش را دنبال می‌کنی؟

امیر حسین عرب هستم ۱۶ ساله و در شهرستان سیرجان در استان کرمان زندگی می‌کنم. من یکی از اعضای اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانش‌آموزان هستم و در کلاس اول تجربی در دبیرستان ابن سینا مشغول تحصیل هستم. ۶ سال است که به صورت حرفه‌ای ورزش کاراته آزاد یا کیوکوشین IFK را دنبال می‌کنم.

* پیش از این هم در مسابقات بین‌المللی و کشوری شرکت کرده بودی؟

بله مسابقات مختلفی دعوت شدم و مدال‌های طلا و نقره متعددی را در مسابقات کسب کرده‌ام.

* برسیم به مسابقات اخیر در بلغارستان. برایمان تعریف کن این مسابقات چطور بود؟

مسابقات بین‌المللی کیوکوشین کاراته IFK کاپ اروپا ۲۰۱۸ بلغارستان آذرماه سال گذشته در شهر سوفیا کشور بلغارستان برگزار شد. در این مسابقات که ۱۸ تیم و ۴۰۰ بازیکن به رقابت پرداختند بنده به یاری حق توانستم پس از شکست حریفانی از کشورهای روسیه، بلغارستان و ترکیه به فینال این مسابقات راه پیدا کنم و حریف فینال من در وزن ۶۵ کیلوگرم از رژیم صهیونیستی بود و من با انصراف از این مسابقات، مقام دوم را کسب کردم.

*‌چرا این تصمیم را گرفتی؟

در لحظه تصمیم گرفتم. بدون اینکه با کسی مشورت کنم و یا حرف‌های دیگری در من تاثیر داشته باشد. البته شاید تصمیم سختی باشد ولی این تصمیم برای من خیلی ساده بود، زیرا راه و هدفم را مشخص کرده بودم. به اعتقاد من همبازی شدن با رژیم صهیونیستی یعنی ارزش قائل شدن به آن کشور و من برای کشور کودک‌کش ارزشی قائل نیستم که بخواهم با آن هم بازی شوم و به قولی عطایش را به لقایش بخشیدم. کاپ قهرمانی را هم به آنها بخشیدم زیرا ارزش‌های انقلابم و مملکتم و رهبر عزیزم برای من بیشتر از اینها ارزش دارد.

* یک نقل قولی هم از تو در فضای مجازی منتشر شد، درباره مکالمه‌ات با نوجوان صهیونیست. آن را هم برایمان می‌گویی؟

بعد از این که من انصراف دادم، نوجوان صهیونیست نزدیکم آمد و گفت «این مدال طلا حق تو است و می خواست مدالش را به من بدهد». من هم وقتی دیدم یک صهیونیست از حق و حقوق صحبت می‌کند به او گفتم «اگر به حق و حقوق پایبند هستید به کشورت برو و حق و حقوقی که ۷۰ سال است دارید از مردم فلسطین ضایع می‌کنید را به آنها پس بدهید». صهیونیست‌ها خیال کرده‌اند ما با سن و سال نوجوانی مان متوجه نمی‌شویم که مردم فلسطین را از خانه و کاشانه شان بیرون کرده‌اند و این همه کشته و مجروح که هر روز خبرش منتشر می شود حاصل ظلم همین صهیونیست‌هاست.

البته این مکالمه از طریق مترجم رد و بدل شد و مترجم‌ها نیز در جریان هستند.

* آرزویت چیست؟ می خواهی به چه چیزی در دنیا برسی؟

آرزوی من قهرمانی جهان است و با قوت این رشته را ادامه خواهم داد و رقیبان را پشت سر می‌گذارم تا به همه نشان دهیم که ایران در همه مراحل اول است و می خواهم پرچم کشورم را به اهتزاز درآورم.

* مسؤولان فدراسیون در اعزام و اتفاقاتی که در مسابقات افتاد حمایتت می‌کردند؟

من عضو کوچکی از ورزش کاراته کیوکوشین IFK هستم و نمی‌توانم در این خصوص زیاد حرفی بزنم. ولی واقعیتش ما با هزینه شخصی به این مسابقات اعزام شدیم و من به شخصه ۸ میلیون تومان برای شرکت در این مسابقات هزینه کردم. ای کاش فدراسیون و نهادی از ما حمایت می‌کرد و ما که از شهرستان سیرجان و با تمام محدودیت هایی که در استان داریم به این مسابقات دعوت شدیم نیاز به حمایت‌های ملی داریم و استعدادهای بسیاری در شهرمان وجود دارند که تنها به دلیل همین محدودیت‌ها نتوانسته‌اند رشد و شکوفا شوند و این بسیار ناراحت کننده است.

* حالا که از مدت زمانی این مسابقات گذشته و تو هم که با هزینه شخصی رفته بودی؛ از تصمیمت پشیمان نشده‌ای؟

به هیچ وجه ذره ای از کار خود پشیمان نیستم و هر بار که به آن لحظه فکر می کنم احساس غرور می کنم و اگر بارها به آن لحظه برگردم همین کار را تکرار خواهم کرد. شاید من با هزینه خودم به این مسابقات رفتم ولی یک ایرانی هستم و یک ایرانی باید در هر شرایطی به فکر ملی و دینی و انقلابی باشد.

* از فعالیت‌هایت در مدرسه برایمان بگو؟

من عضو انجمن اسلامی دانش‌آموزان هستم. به هرحال انجمن‌های اسلامی بسیار در تربیت دانش‌آموزان کار می‌کند و این روحیه ولایی و انقلابی را از انجمن‌های اسلامی دارم. اتفاقاً مسؤولان اتحادیه هم بعد از اینکه شنیدند در مسابقات این طور رفتار کرده‌ام، از من تقدیر کردند. ورزش هم که جای خودش را دارد و وقت زیادی را به تمرین اختصاص می‌دهم.

و کلام آخر، چه حرفی با نوجوانان هم سن و سال خودت داری؟

بچه‌ها در هر نقطه از این ایران عزیز که ایستادیم نباید به دشمن فرصت دهیم، دشمنان ما دنبال فرصت هستند تا ما را از هدفهایمان دور کنند. از فضای مجازی گرفته و تا ورزش و… ما باید خیلی هوشیار باشیم که ضربه نخوریم.

 

۲۱۳۸-نقد نظریه بیکن با نظریه محبت حقیقی

۰۵ اردیبهشت

۱۵-ديدگاه سنت تحليلي : ظهور فرانسیس بیکن و حمله به فلسفه علم ارسطویی

15-ديدگاه سنت تحليلي : ظهور فرانسیس بیکن و حمله به فلسفه علم ارسطویی

• فرانسیس بیکن که بود؟
۱- فرانسیس بیکن (۱۶۱۶-۱۵۶۱)، فرزند سر نیکلاس بیکن، مهردار سطلنتی ملکه الیزابت اول بود. بیکن در سیزده سالگی به ترینیتی کالج کمبریج وارد شد و در آنجا به فلسفه ارسطویی علاقه مند گردید. بعدها، به تحصیل حقوق در مدرسه حقوق گری(۱) پرداخت و به سال ۱۵۸۶ به عضویت کانون وکلا پذیرفته شد.
بیکن تلاش زیادی به خرج داد تا یک منصب حکومتی در دربار ملکه به دست آورد، اما با آنکه عموی او ویلیام سسیل(۲)، که بعدها به لرد برگلی مشهور شد، با نفوذترین وزیر ملکه الیزابت به حساب می آمد، هیچ مقامی به بیکن داده نشد.
بخت بیکن، به دنبال جلوس جیمز اول بر تخت سلطنت، از خواب بیدار شد و اقبال به سراغش آمد. او در ۱۶۰۳ به دریافت لقب شوالیه(۳) مفتخر گردید؛ در ۱۶۱۳ به مقام مدعی العمومی برگزیده شد؛ در ۱۶۱۷ به مقام مهردار سلطنتی منصوب شد؛ و در ۱۶۱۸ بر کرسی قاضی القضات تکیه زد و رئیس کل هیأت داوران محاکم قضا شناخته شد؛ در همان سال عنوان بارون ورولام(۴) را به دست آورد .اندکی بعد از این تاریخ او متهم شد که در زمان تصدی مقام ریاست هیأت داوران از اشخاصی که در محکمه قضا حاضر می شده اند رشوه گرفته است. بیکن تأکید ورزید که او اجازه نداده است که دریافت رشوه تأثیری در قضاوت او در آن موارد داشته باشد، اما از خود هیچ دفاعی در برابر اتهام رشوه خواری به عمل نیاورد. بیکن به پرداخت جریمه محکوم گردید و به زندان افکنده شد، و با توطئه همکارانش در مجلس اعیان از کلیه حقوق زندگی اجتماعی خود محروم شد، اما شاه جریمه او را بخشید و چند روز بعد، از زندان آزادش کرد.
بیکن قسمت اعظم اوقات خود را در پنج سال آخر زندگیش صرف نگارش کتاب« احیاأ العلوم کبیر» (۵) کرد که طرحی برای صورت بندی و تنظیم مجدد علوم به شمار می رفت. سهم برجسته ي او در جهت چنین احیایی، کتاب ارغنون (۶) و است که به سال ۱۶۲۰ انتشار یافت. در این اثر او رئوس یک روش علمی «تازه» را مطرح کرد که جایگزین روش ارسطو می شد. او همچنین در آتلانتیس نو(۷) (۱۶۲۷) تصویری مؤثر و جذاب از تحقیق علمی مبتنی بر تشریک مساعی و تعاون را ترسیم کرد.
• دو ديدگاه متضاد درباره ارزش كار فرانسيس بيكن 
۲- فرانسیس بیکن در تاریخ علم چهره ای جنجال آفرین و بحث انگیز به شمار می رود. در نظر بنیانگذاران انجمن سلطنتی علوم در انگلستان او پیامبر روش شناسی علمی جدید بود. به همین قیاس اصحاب دائره المعارف (فیلسوفان فرانسوی قرن هجدهم)، بیکن را یک نوآور، و قهرمان یک روش استقرائی- قیاسی جدید به حساب می آوردند. اما الکساندر کویره(۸) و اي. جی. دیجستر هویز(۹)، دو تن از مورخان برجسته قرن بیستم، ارزش فعالیتها و سهم بیکن را در پیشرفت علم تا حداقل، پایین آورده اند. آنها تأکید کرده اند که بیکن هیچ نتیجه تازه ای برای جهان علم تحصیل نکرد، و نیز انتقاد او از روش ارسطویی نه اصیل و ابتکاری بود نه چندان نفوذی داشت. مطابق نظر دیجسترهویز، نقش بیکن در جهان دانش نظیر نقش شاعر افلیج یونان تورتیوس(۱۰) برای ارتش آن کشور بود. تورتیوس نمی توانست بجنگد اما اشعار رزمی و حماسی او محرک و مشوق آنهایی بود که توانایی نبرد داشتند!
با اين حال طرفین بحث بر سر چند جنبه از سهم بیکن (در پیشرفت علم) توافق دارند:
الف) اینکه خود بیکن با ارائه مثالهای عینی و واقعی از روش پیشنهادی خویش کمکی به غنا و باروری علم نکرد؛
ب) اینکه قوه بیان و شیوایی کلام بیکن او را قادر ساخت تا اندیشه های خود را به طرز مؤثر و جالب توجهی ارائه دهد تا آنجا که بسیاری از مدرسیان، نقش بزرگی برای او در تحقق انقلاب علمی در قرن هفدهم قائل شده اند؛ و
پ) اینکه اگر بتوان برای اندیشه های بیکن، اصالت و ابتکاری قائل شد باید آن را منحصر به نظریه ي او راجع به روش علمی دانست.
البته خود بیکن مدعی اصالت و ابتکار برای روش خویش بود. او برای اثر اصلی خود راجع به روش علمی نام « ارغنون نو» را انتخاب کرد تا بدین وسیله نشان دهد که اثر او جایگزین روشی خواهد شد که در ارغنون- مجموعه ای گردآوری شده از نوشته های ارسطو در قرون وسطی- مورد بحث قرار گرفته است. برخی از منتقدان عقیده داشتند که بیکن در کار خود موفق بوده است. برای نمونه، جان هرشل(۱۱) در اثر پرآوازه ي خود« گفتگوی مقدماتی در خصوص فلسفه طبیعی» (۱۲) (۱۸۳۰) اعلام کرد که:
« به مدد اکتشافات کوپرنیک، کپلر و گالیله خطاهای فلسفه ي ارسطو با مراجعه ای ساده به واقعیات طبیعت، به نحو مؤثری به دور افکنده شد؛ اما هنوز این وظیفه مهم باقی مانده بود که بر حسب اصول عام و کلی نشان داده شود چرا و چگونه ارسطو بر خطا بود؛ نقاط ضعف روش فلسفه پردازی او در قالب شواهد مشخص گردد، و به عوض آن روش قویتر و بهتر جایگزین شود. این وظیفه مهم به وسیله فرانسیس بیکن جامه عمل پوشید.
• فرانسيس با ارغنون« نو» ، با ارسطو درگير مي شود : داستان بت هاي چهارگانه 
۳- اما آیا روش بیکن واقعاً یک ارغنون «نو» به حساب می آمد؟ بیکن بر این نکته تأکیيد می ورزید که اولین شرط ضروری روش علمی آن است که فیلسوف طبیعی می باید خود را از قید پیشداوریها و تمایلات قبلی رها سازد تا آنکه دوباره همچون کودکی در مقابل طبیعت قرار گیرد. او متوجه شد که چهار گونه «بت»، اذهان آدمیان را افسون کرده و راه مطالعه ي طبیعت را سد کرده اند. « بتهای قبیله » (۱۳) در طبیعت و ذات آدمیان ریشه و مأوا دارند. قوه فاهمه آدمی مستعد آن است که نظم و ترتیبی بیش از آنچه واقعاً در طبیعت وجود دارد برای آن قائل شود و شتابزده حکمی را عمومیت دهد، و بر ارزش نمونه ها و مصادیق مؤید آراء خویش، غلو و تأکید بیش از اندازه کند. « بتهای غار » (۱۴)، به عکس عبارت اند از رویکردهای متفاوت در قبال تجربه(۱۵)، که از نحوه تربیت و تعلیم افراد آدمی ناشی می شود: « بتهای بازار » (۱۶) انحرافاتی هستند که در پی استفاده از معانی کلمات در نازلترین سطح مشترک در محاورات عامیانه، پدید می آیند و به این ترتیب مانع از مفهوم سازی علمی می شوند؛ و بالاخره « بتهای تماشاخانه » (۱۷) عبارت اند از اصول و عقاید جزمی و روش فلسفه های گوناگون در مورد قبول عام قرار گرفته است.
فلسفه ي ارسطو یک « بت تماشاخانه » محسوب می شد که بیکن بیشتر از سایر بتها، میل به بی اعتبار کردن آن داشت. البته این نکته باید مورد تأکید قرار گیرد که بیکن چارچوب اصلی نظریه استقرائی- قیاسی ارسطو در باب شیوه علمی را پذیرفته بود. بیکن نیز نظیر ارسطو به علم به چشم نوعی پیشروی از مشاهدات به اصول اولیه، و بازگشت به مشاهدات می نگریست. درست است که بیکن بر مرحله ي استقرائی شیوه تحقیق علمی تأکید داشت، اما برای مرحله قیاسی نیز نقش مهمی در تأیید تعمیمهای استقرائی قائل بود. به علاوه بیکن تأکید داشت که ثمرات تحقیق علمی، آثار تازه و اختراعات جدید است، و متذکر شد که این امر منوط به آن است که از اصول کلی به نحو قیاسی، نتایجی استنتاج شود که کاربرد عملی داشته باشد.
• ادعانامه ي سه ماده فرانسيس بيكن عليه روش استقرايي ارسطو
۴- گرچه بیکن نظریه ي ارسطو را در باب شیوه ي تحقیق علمی پذیرفته بود، با این حال به سختی نسبت به طریقه ای که این شیوه مطابق آن به کار بسته شده بود انتقاد داشت. بیکن با توجه به مرحله استقرائی یک ادعانامه سه ماده ای تنظیم کرد.
اولاً، ارسطو و پیروانش مجموعه ای از اطلاعات و داده های غیر موثق و نسنجیده را اساس کار خود قرار می دهند و با تکیه بر آنها به نتیجه گیری می پردازند. فرانسیس بیکن خواستار آن شد تا دومین امتیاز راجر بیکن برای علوم تجربی، یعنی استفاده از تجربه ي منظم و حساب شده به جهت کسب معرفت تازه از طبیعت، به مور اجرا گذاشته شود. در ارتباط با این مسأله، بیکن بر ارزش ابزارهای علمی در گردآوری داده ها تأکید کرد.
ثانیاً، ارسطوئیان خیلی عجولانه به تعمیم دست می زنند. آنها، با ابتناء به معدودی مشاهدات، ناگهان به سراغ اصول کلی می روند، و آنگاه همین اصول را، به منظور استنتاج قیاسی قواعد عام، در حوزه ای محدودتر به کار می برند.
ثالثاً، ارسطو و پیروانش به روش استقراء به وسیله شمارش ساده تکیه می کنند، که در آن روابطی (۱۸) که به نظر می رسد در مورد تنی چند از افراد یک نوع صادق باشد، برای همه افراد آن معتبر دانسته می شود. اما کاربرد این نحوه استقراء اغلب منجر به اخذ نتایج نادرست می گردد زیرا مصادیق و نمونه های منفی به حساب آورده نمی شوند (بیکن از تأکیدی که توسط برخی از نویسندگان قرون وسطی نظیر گروستس و اکام در مورد نوعی روش اختلاف به عمل آمده بود، ذکری به میان نیاورد).
• دو شكايت فرانسيس بيكن از مرحله ي قياسي تحقيق علمي ارسطو بيان
۵- بیکن با توجه به مرحله ي قیاسی تحقیق علمی، دو شکایت اصلی را مطرح ساخت. اولین شکایت این بود که ارسطوئیان در به دست دادن تعریفی مناسب و درخور برای محمولهای بسیار با اهمیتی نظیر «جذب»، «تولید مثل»، «عنصر»، «سنگین» و «مرطوب» موفق نبوده اند و به همین جهت همه ي آن استدلالهای قیاسی را که در آنها از این محمولها بهره گرفته اند بی اعتبار ساخته اند. بیکن به درستی متذکر شد که برهان قیاسی به کمک اصول اولیه تنها در صورتی مؤثر است که اصطلاحاتی که در صورت قیاس به کار می رود به خوبی تعریف شده باشد.
شکایت دوم این بود که ارسطو و پیروانش به واسط تأکید بیش از اندازه بر اهمیت استنتاج قیاسی نتایج از اصول اولیه، مقام علم را تا سطح منطق قیاسی تنزّل داده اند. بیکن تأکید ورزید که استدلالات قیاسی تنها هنگامی ارزش علمی دارد که مقدماتشان از پشتوانه صحیح و مناسب استقرائی برخوردار باشد.
بهتر بود بیکن در این مورد میان نظریه ارسطو در باب شیوه علمی، و روش ناصواب کاربرد این شیوه از سوی برخی متفکران بعدی که خود را در زمره «ارسطوئیان» به حساب می آوردند، تمایز قائل می شد. کسانی که شیوه ارسطویی را به طرزی ناصحیح به کار می بردند، روش ارسطو را ابتر و ناقص کرده بودند، به این معنی که به عوض آنکه کار تحقیق علمی را از استقرای شواهد مشهود آغاز کنند، آن را از اصول اولیه مأخوذ از ارسطو شروع می کردند. این شیوه ناصحیح ارسطویی به واسطه جدا کردن علم از مبانی تجربی آن، به رواج نوعی نظریه بافی جزمی دامن زد. اما خود ارسطو تأکید کرده بود که اصول اولیه می باید از شواهد مشهود استقراء شوند. بیکن در متهم ساختن ارسطو به اینکه مقام علم را تا حد منطق قیاسی تنزل داده، انصاف را رعایت نکرده است.
• فرانسيس بيكن ، روش ارسطویی را تصحيح مي كند 
۶- بیکن به منظور جبران نقایصی که گمان می شد در نظریه ي ارسطو راجع به شیوه تحقیق علمی وجود دارد، روش «نو» خود را مطرح ساخت. دو ویژگی اصلی روش جدید بیکن عبارت بود از تأکید بر استقراهای تدریجی و پیش رونده(۱۹) ، و یک روش طرد و اخراج(۲۰).
بیکن اعتقاد داشت تحقیق علمی که به طرز صحیح هدایت شده باشد چیزی نیست جز صعود تدریجی و گام به گام از قاعده به رأس هرمی از احکام و قضایا. بیکن پیشنهاد کرد که به منظور قاعده ای استوار برای هرم، شایسته است یک سلسله «پیشینه ها یا تاریخچه های طبیعی و تجربی» (۲۱) گردآوری شود. بیکن سهم خود را در این زمینه با نگارش آثار ی در مورد بادها، جزر و مد امواج، طول عمر و سایر جنبه های زندگی انسانها و حیوانات ایفا کرد. اما متأسفانه او اغلب اطلاعات و مواد خام تاریخ طبیعی خود را از منابع نامعتبر و غیر موثق فراهم آورد.
بیکن معتقد بود پس از آنکه واقعیات گردآوری شده مربوط به یک علم خاص به حد نصاب مورد نظر رسیدند آنگاه فیلسوف طبیعی می باید به جستجوی روابط میان این واقعیات بپردازد. او همچنین بر صعود تدریجی به وسیله استقراء، از روابطی که درجه کلیت آنها نازل است به روابطی که دارای عمومیت بیشتری است، تأکید می ورزید.
بیکن می دانست که برخی از روابط میان امور واقع روابط «تصادفی و اتفاقی» است. او به منظور پیرایش روابط تصادفی، به تنظیم یک روش طرد و اخراج همت گماشت. بیکن اظهار داشت که روابط تصادفی در اغلب موارد با استفاده از جداول حضور، غیاب، و درجات(۲۲) قابل تشخیص خواهد بود. هر رابطه ای

فرانسیس بیکن در تاریخ علم چهره ای جنجال آفرین و بحث انگیز به شمار می رود. در نظر بنیانگذاران انجمن سلطنتی علوم در انگلستان او پیامبر روش شناسی علمی جدید بود. به همین قیاس اصحاب دائره المعارف (فیلسوفان فرانسوی قرن هجدهم)، بیکن را یک نوآور، و قهرمان یک روش استقرائی- قیاسی جدید به حساب می آوردند.

که برای آن مصداقی یافت شود که در آن کاهش یک صفت با افزایش صفت دیگر همراه گردد، می باید از هرم حذف شود. بیکن عقیده داشت پس از آنکه روابط اتفاقی به این طریق حذف و طرد شدند، آنچه باقی می ماند، روابط ذاتی و اساسی خواهد بود. و روابط ذاتی، موضوعی مناسب برای تعمیم استقرائی بیشتر به حساب می آیند.
بیکن روش طرد را به عنوان یکی از مهمترین جنبه های برتری روش خود بر روش ارسطو محسوب می-داشت. او به درستی عقیده داشت که استقرای مبتنی بر شمارش ساده که از جمله شیوه هایی بود که توسط ارسطو مورد استفاده قرار گرفت، برای تمییز روابط ذاتی از روابط عرضی، کفایت نمی کند. بیکن مدعی شد که استفاده از روش طرد می تواند نتیجه ای به بار آورد، زیرا این روش به هر یک از خصوصیات غیاب، و شدت نسبی(۲۳)، ارزش در خور آن را تخصیص می دهد.
بیکن آن قدر واقع بین بود که دریابد تشخیص روابط ذاتی با اتکای صرف به جدول «حضور و غیاب و درجات»، در بسیاری از حالات دشوار است. به این دلیل او به گزینش انواع مختلفی از «موارد ممتاز» (۲۴) دست زد. این موارد در جستجو برای یافتن روابط ضروری از اهمیت خاصی برخوردار است. به نظر می رسد که او معتقد بوده است که آشکار ساختن روابط ضروری، خاصیت ذاتی این نمونه هاست.
شاید در میان ۲۷ نمونه و مصداق ممتاز، مهمترینشان «نمونه ي علامت راهنما» (۲۵) باشد. یک نمونه ي علامت راهنما، نمونه ای است که نزاع میان دو تبیین علمی رقیب را فیصله می بخشد. خود بیکن یک «نمونه فیصله دهنده»(۲۶) از این نوع را که میان دو فرضیه درباره جزر و مد، داوری می کرد، ارائه داده است. فرضیه نخست این بود که جزر و مد، عبارت است از پیشروی و عقب نشینی امواج، به قیاس با آبی که در یک حوضچه به دیواره ها برخورد می کند و عقب می نشیند. فرضیه دوم قائل بود که جزر و مد عبارت است از برآمدن و فرو رفتن متناوب امواج، بیکن متوجه شد که می توان فرضیه اول را ابطال کرد به شرطی که بتوان نشان داد امواج بلندی که همزمان با هم به سواحل اسپانیا یا فلوریدا برخورد می کند، با هیچ نوع مدی در سواحل دیگر همراه نیست. او اظهار داشت که مطالعه جزر و مدها در سواحل پرو و چین به دعوا فیصله می بخشد.
بیکن تشخیص داد که یک نمونه یا مصداق را تنها در صورتی می توان «فیصله دهنده» نامید که با هر مجموعه از مقدمات تبیین کننده، بجز یکی از آنها، ناسازگار باشد. اما ممکن نیست بتوان اثبات کرد که حکمی درباره یک نوع از پدیدارها تنها از همین چند مجموعه مقدمه استنتاج می شود، نه از مقدمات دیگر. بیکن را می-باید، به جهت ارزش بیش از اندازه ای که برای نیروی منطقی نمونه های علامت راهنما قائل بود، مقصر دانست. معهذا، حذف فرضیه هایی که نتایج قیاسی آنها (با فرض شرایط قبلی مشخص)، در توافق با نتایج حاصل از مشاهده قرار ندارند، از نظر نقشی که در جستجو برای تبیین کافی و شایسته دارد، ارزشمند است.البته این روش ابطال فرضیه های نادرست، ابداع فرانسیس بیکن نیست. ارسطو آن را به کار بسته بود و گروستست و راجر بیکن این روش را به عنوان شیوه استاندارد برای تحکیم یک فرضیه به وسیله حذف فرضیه های رقیب پیشنهاد کرده بودند.
• بيكن به جستجوي صوري مي پردازد 
۷- بیکن از عامترین اصول واقع در رأس هرم با عنوان «صور» (۲۷) یاد می کرد. صور عبارت اند از بیان لفظی روابط میان «طبایع بسیط» (۲۸)، یعنی آن دسته از کیفیات تحویل ناپذیر که در اجسامی که ما ادراک می-کنیم، وجود دارند. بیکن عقیده داشت ترکیبات مختلف این طبایع بسیط، متعلقات تجربه حسی ما را پدید می-آورد، و اگر می توانستیم معرفتی درباره صور به دست آوریم، در آن صورت قادر می بودیم نیروهای طبیعت را تحت نظارت خود درمی آوریم و به دلخواه در آنها تغییر دهیم.
آن طور که از برخی نوشته ها و تفاسیر بیکن در مورد صور برمی آید به نظر می رسد که او به اتحاد میان طبایع بسیط به چشم نوعی ترکیب کیمیاگرانه نظر می کرده است. برای نمونه، او در جایی اظهار داشته است: «کسی که صور زرد، وزن، خاصیت لوله شدن، ثبات، سیالیت، انحلال و نظایر آن را می شناسد، و روشهای به هم پیوستن و اضافه کردن آنها، و نیز از درجات و مراتب و حالات آنها، مطلع است کوشش خواهد کرد تا آنها را در قالب یک جسم به یکدیگر پیوند زند، از این عمل ممکن است استحاله آن جسم به طلا نتیجه شود.
براستي خود بیکن به تحقیقات مربوط به صور «حرارت»، «سفیدی»، «جذب اجسام»، «وزن»، «مزه و طعم»، «حافظه» و «روح محصور در اجسام محسوس» مدد رساند. البته گفتني است كه صور بیکنی نه شباهتی به صور (مثل)افلاطونی دارد و نه وجه تشابهی با علل صوری ارسطویی، بلکه صور بیکنی بیانگر آن دسته از روابط در میان خاصه های فیزیکی است، که توان ایجاد آثار و معلولها را دارد. در قالب اصطلاحات ارسطویی می توان گفت که صور بیکنی، هم به جنبه های مادی و فاعلی علیت، و هم به جنبه صوری صرف، راجع می شود.
در بسیاری موارد (البته اگر از استثناهای مربوط به آهنربا، و روح محصور در اجسام محسوس، صرفنظر کنیم) بیکن، صور را بر حسب شکل و هیئت و حرکات قسمتهای نامرئی اجسام مشخص ساخته است. او این عقیده اتمیان را پذیرفت که آثار و معلولات جهان کبیر را باید به وسیله فعل و انفعالات و اندرکنشهایی که در جهان ذرات خرد روی می دهد، تبیین کرد. اما این را که برخورد (۲۹) و نفوذناپذیری(۳۰)، اساسی ترین خاصه های اتمها است، قبول نکرد. بیکن در عوض به اجزا و قسمت های مختلف اجسام «نیروها» و «احساسات» (۳۱) را منتسب کرد. به علاوه او اندیشه مبنی بر وجود یک خلأ پیوسته را، که اتمها در درون آن پراکنده می شوند، رد کرد.
بیکن دو شرط ضروری برای صور قائل شد: این قضایا می باید در هر موردی صادق باشند، و عکس این قضایا نیز می باید به همین نحو صادق باشند. برای نمونه، صورتی که بیکن برای حرارت ارائه داده است، نوعی همانندی و یکسانی را میان «حرارت» و «حرکت انبساطی سریع ذرات اجسام» بیان می کند، به طوری که در آن، ذرات از خروج از سطح اجسام منع شده اند. مطابق رأی بیکن، اگر حرارت موجود باشد، آنگاه حرکت انبساطی سریع نیز موجود است، و بالعکس. یک چنین خاصیت تبدل دو جانبه ای (۳۲) برای همه صور برقرار است.
نكته قابل توجه اينكه ، بیکن در پاره ای موارد از صور با نام «قوانین» یاد می کند. برای مثال در کتاب دوم ازغنون نو، چنین نوشته است:«وقتی از صور سخن می گویم مرادم چیزی نیست جز آن عده از قوانین و تعینات واقعیت مطلق(۳۳)، که نگهداری کننده و به وجود آورنده ي هر یک از طبایع بسیط، نظیر حرارت، نور، وزن، در هر نوع ماده و موضوعی هستند که مستعد و قابل آنهاست. بنابراین صورت حرارت یا صورت نور عبارت است از همان قانون حرارت یا قانون نور».
برخی از نظرات بیکن در خصوص «قوانین» اگر جدای از متن در نظر گرفته شود، طنینی از افکار جدید را با خود همراه دارد. اما بسیاری از تأکیدهای بیکن نو به حساب نمی آید. اولاً، بیکن به قوانین فیزیکی به همان چشم نگاه می کرد که به فرامین مطاع صادره از سوی یک حکمران؛ ثانیاً بیکن تمایلی به بیان قوانین در قالب عبارات ریاضی نداشت؛ و ثالثاً بیکن، همه ي عالم را همچون مجموعه ای از عناصر و مواد می دانست، که دارای خاصه ها و قوه ها و قابلیتها هستند، و در ارتباط با یکدیگر قرار دارند. او به عالم به چشم جریانی از رویدادها، که مطابق یک طرح قانونمند از پی یکدیگر ظاهر می شوند، نمی نگرد. از این نظر می توان گفت که مابعدالطبیعه بیکن هنوز ارسطویی است.
بنابراین باید نتیجه گرفت که جستجوی بیکن برای یافتن صور تا حد زیادی بر طبق سنت ارسطویی انجام گرفته است. به نظر می رسد جان هرشل، آنجا که از اصالت و بدیع بودن نظریه بیکن در خصوص روش تحقیق علمی سخن می گوید، تا حدود زیادی غلو کرده است.
• پس چرا فرانسيس بيكن ، چهره جنجالي تاريخ علم دانسته مي شود ؟
۸- اما اگر آنچه تا کنون گفته شد همه آن چیزی باشد که می توان درباره بیکن بر زبان راند، در آن صورت درک این نکته که چرا بیکن چهر ه ای جنجال آفرین و بحث انگیز در تاریخ علم به حساب می آید دشوار خواهد بود. درست است که بیکن درصدد اصلاح روش تحقیق علمی برآمده، اما آنچه از اهمیت و ارزش بیشتری برخوردار شده است، دیدگاه بیکن در خصوص علم است، و نه «تصحیحات» پیشنهاد شده او در خصوص نظریه ارسطو راجع به شیوه تحقیق علمی.
بیکن این را به عنوان یک دستور اخلاقی لازم الاتباع پذیرفته بود که انسان می باید اقتدار و سلطه خود را بر طبیعت، که به هنگام هبوط از دست داده بود، مجدداً به دست آورد. او به کرات بر این نکته پای فشرده بود که آدمیان می باید نیروهای طبیعت را تحت نظارت خود درآورند و آنها را در جهت دلخواه خود به کار اندازند تا بتوانند کیفیت زندگی همنوعان خویش را بهبود بخشند. بنابراین اکتشاف صور صرفاً هدف مستقیم و نزدیک تحقیق علمی به حساب می آید. برای آنکه بتوان طبیعت را به اجرای خواستها و نیات آدمی مجبور کرد، می باید دانش مربوط به صور را کسب نمود. اما در هر حال هدف نهایی تحقیق علمی چیزی نیست جز کسب سلطه و اقتدار بر طبیعت، تأکید بیکن بر استفاده علمی از معرفت علمی درست در نقطه مقابل نظر ارسطو قرار دارد که معتقد بود شناخت طبیعت فی نفسه یک غایت است. همین تأکید بر تحت سلطه درآوردن نیروهای طمبیعت است که به وضوح راه فلسفه بیکن را از فلسفه ارسطویی که او سخت در آرزوی واژگون سازی آن بود، جدا می-سازد.
این تأکید بر استفاده عملی از معرفت علمی، منشأ بسیاری از احتجاجات خصمانه بیکن بر ضد شخص ارسطو را روشن می سازد. «فارینگتن» (۳۴) به درستی متذکر شده است که دشمنی بیکن بیانگر نوعی خشم معنوی است- فلسفه ارسطو نه تنها به خلق آثار تازه ای در خدمت به بشریت منجر نشده، بلکه حتی آن معدود کوششهایی را که در این جهت صورت گرفته، بی اثر و خنثی ساخته است. در مقابل، بیکن زبان به ستایش و تعریف از پیشرفتهایی گشود که در زمینه های مختلف فنون و صنایع پدید آمده بود، و از اختراعاتی نظیر چاپ، باروت و قطب نما به عنوان نمونه هایی یاد کرد که به دست مردانی که تحت افسون بتهای تماشاخانه نیستند، انجام می گیرد.
یک جنبه ي با اهمیت از دیدگاه تازه بیکن در مورد علم عبارت از این است که حصول اقتدار و سلطه انسان بر طبیعت جز از طریق تحقیق توأم با تعاون و همکاری ممکن نیست. بیکن در جهت تحقق بخشیدن به این عقیده، تلاشهای زیادی به عمل آورد تا اصطلاحات مورد نظر خویش را از طرق رسمی و اداری به انجام رساند. او به منظور جلب حمایت از طرح خود در مورد انجام تحقیقات دسته جمعی و توآم با همکاری، به عوض متوسل شدن به مسؤولان دانشگاهها و حوزه های علمیه، صرفاً دست طلب و نیاز به سوی دربار و ورزا دراز کرد؛ این استراتژی حاکی از نظر منفی بیکن درباره شرایط علمی زمان خویش است. اما تلاشهای او قرین موفقیت نشد. نظر او درباره همکاری علمی دسته جمعی و در پرتو همکاری و تعاون تنها در نسل بعد، ثمر خود را به بار آورد؛ یعنی به هنگامی که انجمن سلطنتی علوم تصمیم گرفت نه تنها دیدگاه کلی بیکن را درباره علم، بلکه همچنین برخی از طرحهای مخصوص او را جامه عمل بپوشاند.
یک جنبه دیگر دیدگاه تازه بیکن درباره علم عبارت است از جدایی میان علم از یکسو، و غایت انگاری و الهیات طبیعی از سوی دیگر. بیکن با توجه به این نکته که جستجو برای یافتن علت غائی پدیدارهای فیزیکی و زیستی به بحثهای صرفاً کلامی منجر می شود و سد راه پیشرفت علم به حساب می آیند، تحقیق در باب علل غائی را به جنبه های ارادی رفتار انسانی محدود ساخت. عمل بیکن در طرد علت غایی از علوم طبیعی، نمایشگر تأکید او بر این آموزه است که دانشمند می باید با خلوص و سادگی یک کودک در برابر طبیعت حاضر شود. به طبیعت این گونه نظر کردن که امور آن بر حسب غایاتی- خواه غایات الهی یا غیر آن- تنظیم می گردند، مانع از آن می شود که طبیعت چنانکه هست شناخته شود. اشتغال خاطر به سؤال «برای چه غرضی؟» اکتشاف صور و به تبع آن بهبود و اصلاح شرایط زیست انسان را بعید و نامحتمل می سازد(۳۵).
• پي نوشت ها :
۱.Gray s Inn
۲.William Cecil ( Lord Burghley)
۳. لقب Knight در انگلستان معادل لقب شواليه در فرانسه است . – م.
۴.Baron Verulam
۵.great Instauration
۶.novum Organism
۷.New Atlantis
۸.Alexandre koyre
۹.E. J Dijksterhius
۱۰.Tyrteus
۱۱.john Herschel
۱۲. Preliminary Discourse on Natural philosophy
۱۳.Idols of Tribe
۱۴.Idols of the Cave
۱۵.experience
۱۶.Idols of the Market –place
۱۷.Idols of the Theatre
۱۸.Correlations
۱۹.progressive inductions
۲۰.method of exclusion
۲۱. natural and experimental histories
۲۲. Tables of presence Absence and desrees
۲۳.relative intensity
۲۴.Prerogative Instances
۲۵.Instance of the Fingerpost
۲۶.Crucial instance
۲۷.formes
۲۸.simple natures
۲۹.impact
۳۰.impenetrability
۳۱.sympathies
۳۲.convertibility
۳۳.determinations of absolute actuality
۳۴.Farrington
۳۵. لازي ، جان ، درآمدي تاريخي بر فلسفه علم ، ترجمه علي پايا ، تهران ، سمت ، ۱۳۶۳ ، صص۸۰-۶۹.

 

۲۱۳۶-وجود حقیقی حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه الشریف+ محبت حقیقی و قاعده لطف

۳۱ فروردین

برهان لطف و غیبت

میان غیبت و ظهور امام، تعارض و تهافت نیست؛ بلکه میان آن دو رابطه اقل واکثر بر قرار است، زیرا امام زمان علیه السلام در دوران غیبت و پنهان زیستی خویش نیز برای مردم لطف است.

برهان لطف و غیبت

چکیده

برهان لطف، به سبب اهمیت جایگاه آن، به قاعده لطف مشهور است. این قاعده، میان متکلمان و اندیشمندان اسلامی از دیر باز مطرح بوده و خاستگاه بسیاری از باورهای و گزینه‌های اعتقادی است که که بعثت، نصب، وعده، وعید، بهشت، جهنم و تکالیف ـ‌اعم از تکالیف شرعی و عقلی ـ‌ با آن توجیه و تثبیت می‌شود. لطف، به لطف مقرب و لطف محصل تقسیم می‌شود.

از جمله باورهایی که از طریق این قاعده قابل پی گیری است، مسأله امامت می‌باشد که تعیین و نصب و اثبات آن بر اساس قاعده لطف انجام می‌شود. اما وقتی این مسأله را در دوران غیبت و پنهان زیستی امام مطرح می‌کنیم، با یک سری پرسش‌های اساسی رو به رو می‌شویم که به نوعی تعارض را به نمایش می‌گذارد، مثلا: از طرفی گفته می‌شود وجود و ظهور اما در هر زمان لطف است و از طرف دیگر گفته می‌شود غیبت نیز لطف است، زیرا مردم در دوران غیبت به واسطه غیبت، مورد امتحان الهی قرار می‌گیرند و امتحان نیز زمینه تکامل و ترقی بشر را فراهم می‌کند. پس با این نگاه، هم غیبت لطف است و هم ظهور و این، به نوعی تعارض و تهافت میان آن دو را به نمایش می‌گذارد.

در پاسخ پرسش بالا گفته می‌شود اگر بحث را با نگرش عمیق‌تر و با دقت بیشتر مورد توجه قرار دهیم، نه تنها میان غیبت و ظهور، تعارضی نمی‌بینیم، بلکه به نوعی میان آن دو رابطه اقل و اکثر، را خواهیم دید؛ زیرا اولا بر اساس لطف محصل که اصل وجود امام برای بشر لطف بوده و بشر در آفرینش خویش، مدیون وجود امام می‌باشد این امر، با اصل غیبت هیچ گونه تعارضی ندارد.

ثانیا، در لطف مقرب نیز هیچ گونه تعارضی میان غیبت و ظهور نیست؛ زیرا امام در دوران غیبت دست بسته نیست، بلکه ار‌شادها و تصرفات امام در قالب تعیین نایب خاص و عام تبلور پیدا می‌کند و به این صورت به رتق و فتق امور مردم می‌پردازد، پس امام چه در غیبت و پنهان زیستی به سر ببرد و چه در ظهور، در این که مردم می‌توانند از الطاف او بهره مند شوند، هیچ تفاوتی وجود ندارد. تنها تفاوت در اقل و اکثر است که در دوران ظهور، به سبب حضور عادی امام در میان مردم، بهره مندی جامعه از او بیشتر است.

کلید واژه‌ها: قاعده لطف، لطف محصل و مقرب، غیبت، نایبان امام، فایده امام.

الف. مفهوم شناسی

۱. برهان لطف: برهان لطف که به قاعده لطف مشهور است، یکی از مهم‌ترین دلائل عقلی متکلمان امامیه در اثبات امامت است وهمچنین مسائل کلامی بسیاری بر این قاعده، استوار می‌باشد. وجوب نبوت، عصمت پیامبران، تکالیف شرعی، وعده و وعید، حسن انجام تکالیف و امامت، از جمله مسائل کلامی‌ای است که از مصادیق و متفرعات قاعده لطف به شمار می‌روند.

۲. لطف محصل: فراهم شدن زمینه‌ها برای تحقق تکامل انسان‌ها را لطف محصل می‌گویند که اگر فراهم نشود، نقض غرض از آفرینش انسان حاصل می‌شود.

۳. لطف مقرب: فراهم شدن زمینه‌ها برای انجام تکالیف شرعی و عقلی را لطف مقرب می‌گویند که اگر فراهم نشود، نقض غرض از انجام تکالیف حاصل می‌شود.

۴. غیبت: به دورانی گفته می‌شود که امام و رهبر، از زعامت و رهبری جامعه دست شسته و زندگی پنهانی را اختیار کرده است که خود به غیبت صغرا و کبرا تقسیم می‌شود.

۵. فلسفه غیبت: در فلسفه غیبت، از چرایی غیبت بحث می‌شود؛ برای نمونه از عواملی مانند ظلم و جور مردم، تأدیب مردم، بیعت نکردن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با ظالمان، آماده نبودن مردم و … بحث خواهد شد.

۶. چگونگی غیبت: رخداد غیبت، چگونه انجام می‌پذیرد؟ آیا غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به صورت ناپیدایی و نامریی است یا به صورت ناشناس؟ در مورد ناشناسی، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف درمیان مردم رفت و آمد داشته و در مجالس و محافل حضور می‌یابد. مردم، او را می‌بینند، ولی نمی‌شناسند؛ اما در صورت ناپیدایی، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیدگان مردم ناپیدا است و مردم اصلا او را نمی‌بینند که در مورد هر دو نوع غیبت، روایاتی از امامان معصوم علیه السلام آمده است.

۷. فواید امام غایب: در دورانی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از انظار مردم مخفی شده و زندگی پنهانی را تجربه می‌کند، فواید و آثار آن حضرت برای مردم و جامعه چیست؟ در پاسخ این پر سش، برخی بزرگان فوایدی مانند نظارت و تعیین جانشین (به صورت خاص و عام) و نیز موضوع انتظار را پیش کشیده‌اند.

ب. طرح مسأله

از سؤالات یا شبهات مهمی که در عرصه مهدویت مطرح است، تعارض میان قاعده لطف و غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، زیرا قاعده لطف، وجوب امام را در همه زمان‌ها برای هدایت و ارشاد مردم، ضروری می‌داند. در مقابل مقوله غیبت، پنهان زیستی امام را تجویز می‌کند؛ از این رو میان دو مقوله لطف و غیبت، به ظاهر تعارض به چشم می‌خورد که لازم است با طرح مسأله و نیز با تتبع و پژوهش فراگیر در باره آن، پاسخ‌های عمیق و درخور داده شود.

برهان لطف

متکلمان، از دیر باز برای اثبات مسائل اعتقادی گوناگون از قاعده لطف بهره می‌بردند. این قاعده یک قاعده برون دینی قلمداد می‌شود؛ زیرا اولا قاعده لطف یک برهان عقلی است و عقل به ضرورت و وجوب آن خبر می‌دهد (طوسی، محمد، ۱۳۸۴: ج۱، ص ۳۰). ثانیا، قبل از آن که میان متکلمان اسلامی مطرح شود، میان متکلمان مسیحی و غیر مسیحی نیز مطرح بوده و در قالب نظام کلامی ویژه‌ای به عنوان‏«الهیات لطف‏» مشهور بوده است.[۱]

در میان متکلمان اسلامی (معتزله و شیعه) قاعده لطف، جایگاه مهمی دارد و شاید بعد از قاعده‏«حسن و قبح عقلی‏» از بنیادی‌ترین قواعد کلامی به شمار رود.کار برد این قاعده، منحصر در مباحث کلامی نیست، بلکه دامنه آن، مباحثی از علم اصول مانند حجیت اجماع[۲] را در نوردیده و به علم فقه هم مانند مباحث امر به معروف و نهی از منکر (سیوری الحلی، ۱۳۹۶: ص ۱۵۴) نفوذ کرده است.

الف. تعریف لطف

۱. نوبختی در کتاب الیاقوت لطف را چنین تعریف کرده است: لطف امری است که خداوند، نسبت به مکلف انجام می‌دهد و مستلزم ضرر نیست، و از بستر‌های وقوع طاعت از مکلف دانسته می‌شود که خداوند، آن را در حق مکلف انجام داده است و در صورتی که لطف نباشد، خداوند اطاعت نمی‌شد (نوبختی، ۱۴۱۳: ص ۱۸۶).

۲. سید مرتضی در کتاب الذخیره فی العلم الکتاب در تعریف گفته است: لطف، آن است که مکلف را به انجام دادن طاعت دعوت می‌کند. لطف، بر دوقسم است: یکی آن که مکلف به سبب آن، فعل طاعت را بر می‌گزیند و اگر آن لطف نبود فعل طاعت را بر نمی‌گزید. دیگری آن که مکلف، به سبب آن به انجام دادن طاعت، نزدیک‌تر خواهد شد (سید مرتضی، ۱۴۱۱: ص ۲۵۴).

۳. علامه حلی در کشف الاسرار در تعریف لطف چنین گفته است: مقصود ما از لطف، چیزی است که مکلف با وجود آن، به فعل طاعت نزدیک‌تر و از فعل معصیت دور‌تر خواهد شد. لطف، به مرز اجبار نخواهد رسید (طوسی، ۱۴۰۵: ص۵۱۰).تعاریف دیگری از برخی اندیشوران و متکلمان اسلامی نیز نقل شده است که به دلیل رعایت اختصار از آن‌ها صرف نظر می‌شود.

ب. اقسام لطف

لطف، با نگاه‌های مختلف دارای اقسام گوناگونی است؛ مثلا از یک نگاه، می‌توان آن را محصل و مقرب تقسیم کرد و از نگاه دیگر، لطف، یا فعل خدا است یا فعل انسان؛ از این رو می‌توان آن را لطف خدا یا لطف انسان تعبیر کرد. با توجه به مورد لطف نیز لطف به لطف واجب و مستحب قابل تقسیم است.

۱. لطف محصل

لطف محصل، عبارت است از انجام یک سری زمینه‌ها و مقدمات از سوی خداوند که تحقق هدف خلقت و آفرینش، بر آن‌ها متوقف است؛ به گونه‌ای که اگر خداوند، آن امور را در حق انسان‌ها انجام ندهد، کار آفرینش، لغو و بیهوده می‌شود (جمیل، ۱۴۲۱: ص ۴۰۰).اصل تکلیف، بیان تکلیف، توانمندی انسان در انجام تکلیف، بعثت، نصب امام و … از مصادیق لطف محصل به شمار می‌آیند (سبحانی، ۱۴۱۰: ج ۲، ص ۴۷).علامه حلی در تعریف لطف محصل گفته است:لطف، گاهی محصل است و آن، چیزی است که به سبب آن، فعل طاعت از مکلف به اختیار او حاصل می‌شود.[۳]پس لطف به این معنا، محقق و محصل اصل تکلیف و طاعت است (سبحانی، همان: ج۲، ص ۴۸).

۲. لطف مقرب

لطف مقرب، عبارت است از اموری که خداوند برای بندگان انجام می‌دهد و در سایه آن، هدف و غرض تکلیف برآورده می‌شود؛ به گونه‌ای که اگر این امور انجام نمی‌شد، امتثال و اطاعت برای افراد زیادی میسور نبود (جوادی آملی، بی‌تا: ص۱۴۱).شیخ مفید در باره لطف مقرب گفته است:لطف مقرب، آن است که به سبب آن، مکلف به طاعت نزدیک و از معصیت دور می‌شود و در قدرت مکلف به انجام دادن تکلیف، مؤثر نیست و به مرز اجبار نمی‌رسد.[۴]

مصادیق لطف مقرب، نظیر بعثت، نصب، و عده، وعید، نعمت‌ها و سختی‌ها به عنوان امتحان و امر به معروف و نهی از منکر است.در یک نگاه کلی تفاوت اساسی میان لطف محصل و مقرب در این است که عاملی که جلوی نقض غرض از خلقت و آفرینش را می‌گیرد، لطف محصل نام دارد و عاملی که جلوی نقض تکالیف و طاعت را می‌گیرد، لطف مقرب نام دارد.

ج. لطف بودن امام

اکنون سؤال این است که لطف بودن امام از چه راهی ثابت می‌شود؟ از راه لطف محصل یا لطف مقرب یا هردو؟ این‌ها پرسش‌هایی است که در این قسمت به آن‌ها پاسخ داده می‌شود.به طور کلی باید گفت لطف بودن امام از هردو منظر قابل اثبات است.

۱. لطف محصل و امامت

در تعریف لطف محصل چنین بیان شد که خداوند یک سری زمینه‌ها و مقدماتی را انجام می‌دهد که بدون آن‌ها نقض غرض خلقت و آفرینش پیش می‌آید. حال باید ببینیم عدم تعیین رهبران الهی از سوی خدا، آیا خللی در تحقق هدف آفرینش انسان‌ها پیش می‌آورد یانه؟بنا بر اصل حکمت که سراسر ‎آفرینش را فرا گرفته و آفرینش همه موجودات بر اساس آن توجیه می‌شود، هدفمندی و متکامل بودن آ‎فرینش روشن می‌شود. از آن جا که خدای حکیم، بی‌نیاز مطلق و دارای اوصاف کمال نامحدود می‌باشد، هدفمندی و تکامل فقط در آفرینش او قابل توجیه است. میان آفریده ها، خلقت انسان‌ها نیز از این امر مستثنی نبوده و دارای هدف است.

از آن جا که انسان‌ها دارای شاخصه‌های عقل و شهوت بوده و در پیروی از هر یک از آن‌ها آزادند تحقق هدف و رسیدن به کمال مطلوب، نیازمند یک سری مقدمات و زمینه‌هایی است که تعیین رهبر در قالب بعثت و نصب، از این زمینه‌ها به شمار می‌آید. اگر از سوی خدا تعیین پیامبر وامام برای هدایت انسان ها، صورت نگیرد، حکمت الهی در هدفمندی و سیر تکاملی انسان‌ها نقض می‌شود.پس خود داری خدا از تشریع، تکلیف، بعثت و نصب، موجب قرار گرفتن انسان‌ها در جهالت و ضلالت می‌شود و این کار از خدای حکیم به دور است. در نتیجه خداوند حکیم، هم دین و شریعت را به انسان‌ها هدیه می‌دهد و هم هادی و راهنما را.

۲. لطف مقرب و امامت

وقتی خداوند برای انسان‌ها تکالیف قرار داد، برای انجام آن‌ها به یک سری زمینه‌ها و مقدماتی نیاز است تا انسان به بهترین گونه تکالیف خود را انجام دهد، به این زمینه‌ها و مقدمات که انسان‌ها را به سوی انجام تکالیف نزدیک می‌کند، لطف مقرب گفته می‌شود.پس لطف مقرب پس از آمدن تکلیف مطرح است. از طرفی دیگر انسان‌ها به سبب هواهای نفسانی از انجام عبادت گریزان هستند و در صورتی به انجام عبادت تن می‌دهند که زمینه‌ها و مقدماتی از طرف خدا فراهم شود؛ مانند وعده به بهشت، وعید به جهنم و نصب امام و رهبر که با نظارت و شرافت بر اعمال بندگان، آن‌ها را به انجام عبادت ترغیب و به ترک معاصی و زشتی‌ها تحریص کند. این نکته به وضوح برای همه روشن است که اگر در مجموعه‌ای رهبر و نظارت رهبری وجود داشته باشد، با مجموعه دیگر‌ی که این گونه نباشد، در انجام وظایف و ترک تخلفات متفاوت خواهد بود؛ پس وجود رهبر برای هدایت مردم به سوی انجام تکالیف ـ‌ اعم از تکالیف عقلی یا شرعی ـ‌ ضرورت دارد.

توجه به دو قسم بودن تکالیف، لطف بودن امام را نیز می‌توان، هم از راه تکالیف عقلی و هم شرعی ثابت کرد که هردوی این تقریرها و تبیین ها، در کلمات متکلمان امامیه یافت می‌شود.سید مرتضی، در تبیین لطف بودن امامت چنین گفته است:ما، امامت و رهبری را به دو شرط لازم می‌دانیم: یکی این که تکالیف عقلی وجود داشته باشد، و دیگری این که مکلفان معصوم نباشند.

هرگاه هر دو شرط یا یکی از آن دو، منفی گردد امامت و رهبری لازم نخواهد بود. دلیل بر وجوب امامت و رهبری، با توجه به دو شرط یاد شده، این است که هر انسان عاقلی که با غرض و سیره عقلانی بشر آشنایی داشته باشد، این مطلب را به روشنی تصدیق می‌کند که هرگاه در جامعه‌ای رهبری باکفایت ومدبر باشد که از ظلم و تعدی جلوگیری و از عدالت و فضیلت دفاع کند، شرایط اجتماعی برای بسط فضایل و ارزش‌ها فراهم‌تر خواهد بود، و مردم از ستمگری و پلیدی دوری می‌گزینند و یا در اجتناب از پلیدی و تبهکاری، نسبت به وقتی که چنین رهبری در بین نباشد، وضعیت مناسب تری دارند.

این چیزی جز لطف نیست؛ زیرا لطف چیزی است که با تحقق آن، مکلفان به طاعت و فضیلت روی می‌آورند و از پلیدی و تباهی دوری می‌گزینند و یا این که در شرایط مناسب تری قرار می‌گیرند. پس امامت و رهبری، در حق مکلفان لطف است؛ زیرا آنان را به انجام دادن و‌اجبات عقلی و ترک قبایح بر می‌انگیزد و مقتضای حکمت الهی، این است که مکلفان را از آن محروم نسازد (سیدمرتضی، همان: ص۴۰۹).

سید مرتضی با دو پیش فرض تکالیف عقلی و معصوم نبودن انسان ها، به اثبات لطف بودن امام می‌پردازد؛ یعنی فرض را بر این گرفته است که انسان‌ها از منظر عقل، یک سری تکالیفی دارند که باید آن‌ها را انجام دهند و از طرف دیگر به دلیل معصوم نبودن آن ها، احتمال تعدی و تجاوز و عدم انجام تکالیف وجود دارد؛ پس لازم است رهبر و امامی باشد، تا آن‌ها را در انجام دادن تکالیف و اجتناب از تعدی وتجاوز، ترغیب و تشویق کند، شیخ طوسی از شاگردان سید مرتضی، همین روش را برگزیده و این مطلب را از بدیهیات عقلی دانسته‌است (طوسی، ۱۴۱۷: ص۵).

اما برخی بزرگان، لطف بودن امام را با پیش فرض تکالیف شرعی ثابت کرده وچنین گفته‌اند که نصب امام، لطفی است از جانب خداوند در انجام دادن واجبات و تکالیف شرعی، و ا نجام دادن هرلطفی با ویژگی یاد شده، به مقتضای حکمت الهی، واجب است، پس نصب امام از جانب خداوند، تا وقتی که تکلیف باقی است، واجب است (بحرانی، بی‌تا: ص ۱۷۵).

پس حد وسط در دلیل فوق، تکالیف شرعی است و با وجود تکالیف شرعی به اثبات لطف بودن امام و وجوب تعیین آن از سوی خدا پرداخته شده است.البته واژه امام که از جمله مصادیق لطف به شمار می‌آید، مطلق است یعنی شامل پیامبران و جانشینان آن‌ها می‌شود؛ ولی اگر در برهان لطف حد وسط تکالیف عقلی باشد، منظور از امام پیامبران هستند و اگر تکالیف شرعی باشند، منظور از امام، مطلق است که شامل همه رهبران الهی می‌شوند.

د. وجوب لطف

وجوب لطف، بدیهی و وجدانی است ـ ‌علت آن، این است که در محقق نشدن لطف، نقض غرض پیش می‌آید و قبیح بودن نقض غرض از امور فطری به حساب می‌آید.پس لطف که در حصول هدف آفرینش و تحقق تکالیف مؤثر است، لزوم آن از بدیهیات و قطعیات به شمار می‌آید. در این زمینه از برخی بزرگان و متکلمان چنین نقل شده است:دلیل بر وجوب لطف، آن است که غرض مکلّف (خداوند) بر آن متوقف است. پس لطف واجب است و این، همان مطلوب است (شیخ مفید، همان: ص ۳۲).

علامه حلی نیز گفته است:دلیل بر وجوب لطف، آن است که لطف، غرض مکلف (خدا) را حاصل می‌گرداند؛ بنابر این، واجب است و اگر نباشد، نقض غرض لازم می‌آید (طوسی، بی‌تا: ص ۳۲۴؛ اصفهانی، بی‌تا: ص ۵۵).سید هاشم بحرانی آورده است:برهان وجوب لطف، آن است که اگر ترک لطف جایز باشد، پس فرض آن که خداوند حکیم آن کار را ترک کند، غرض خود را نقض کرده است؛ لیکن این لازم (نقض غرض) باطل است و در نتیجه ملزوم (جایز بودن ترک لطف) همه باطل است (بحرانی، بی‌تا: ص۴۸).

بیان ملازمه چنین است که خداوند تعالی، از مکلف، اطاعت و فرمان برداری را خواستار است؛ پس اگر بداند که آن مکلف، فقط زمانی فرمان بردار می‌شود و به خداوند نزدیک‌تر می‌گردد که خداوند کاری برای او انجام دهد، در این صورت، حکمت خداوند ایجاب می‌کند آن کار را انجام دهد؛ زیرا اگر این کار را ترک کند، نشان دهنده آن است که خداوند، از مکلف، اطاعتی نخواسته است؛ مثلا شخصی از دیگری می‌خواهد که با او غذا بخورد و می‌داند که آن میهمان، زمانی حاضر می‌شود که کسی دنبال او فرستاده شود.

حال اگر میز‌بان، کسی را دنبال میهمان نفرستد، غرض خود را نقض کرده است.از آن چه گفته شد، روشن می‌شود، قاعده لطف از بدیهیات است و به خداوند متعال، اختصاص ندارد؛ زیرا هر عاقلی، در کارها و اهداف خود، از آن غافل نیست و برای همین، آن چه او را به اهدافش نزدیک می‌سازد، آماده می‌سازد و از آن چه با اهدافش منافات دارد، دوری می‌کند.[۵]

ه‍. تعیین امام از طرف خدا

در جای خود ثابت شد که امام، یکی از مصادیق لطف به حساب می‌آید؛ یعنی امامت، مایه نزدیکی انسان‌ها به سوی خدا و دوری آن‌ها از معاصی و نافرمانی خدا است. پس از بدیهی دانستن لطف بودن امام، سؤال می‌شود که تعیین امام از طرف چه کسی صورت خواهد گرفت؟ از طرف خدا یا از طرف مردم و یا این که خدا و مردم به صورت مشترک در انتخاب امام عمل می‌کنند؟

وجود دو معیار برای عرضه لطف الهی (تعیین و معرفی امام) به بشر ضروری است؛ یکی وجود تکالیف عقلی و شرعی و دیگری معصوم نبودن بشر؛ پس معصوم نبودن بشر، یکی از معیار‌های لزوم لطف از سوی خدا به شمار می‌آید. حال اگر امام و رهبری که برای انسان‌ها تعیین می‌شود، دارای مقام عصمت نباشد ـ‌ لطف الهی (تعیین امام دیگر) برای او نیز ضروری است و این فرایند، در صورت معصوم نبودن امام و رهبر، تا بی‌نهایت تسلسل پیدا می‌کند و تسلسل نیز باطل و محال است.

پس لازم است امام و رهبر که یکی از مصادیق لطف است، معصوم باشد (حمصی الرازی، ۱۴۱۴: ص ۲۷۸). از آن جا که عصمت، امری پوشیده و باطنی است که تشخیص آن خارج از توان بشر است لازم است امام معصوم علیه السلام از سوی خدا تعیین و به مردم معرفی شود.پس عصمت که یکی از شرایط امام است، از دو راه قابل شناخت است؛ یکی از راه اعلام خدا که از طریق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم صورت می‌گیرد و دیگری از راه معجزه (کرامت) که از خود امام سر می‌زند.

غیبت

در متون دینی ـ اعم از احادیث معصومان و سخنان اصحاب آن‌ها ـ‌ توجه ویژه‌ای به مقوله غیبت شده. نیز میان معتقدان به مهدویت، اعتقاد به غیبت، جایگاه بس مهمی دارد. اهمیت غیبت از دید مخالفان و دشمنان نیزمخفی نمانده و با وارد کردن شبهات و سؤالات فراوان در باره غیبت در صدد تضعیف و بی‌پایه جلوه دادن آن برآمده‌اند.از جمله شبهاتی که از طرف مخالفان در عرصه مهدویت مطرح شده است، متعارض دانستن دو مقوله غیبت و لطف است که در این نوشتار به دنبال پاسخ به شبهه فوق و رفع تعارض میان آن دو هستیم. برای رفع تعارض ابتدا به شناخت دو طرف قضیه نیاز است. در بحث پیش، به بررسی قاعده لطف پرداخته شد و اکنون، در پی شناخت و معرفی مفهوم غیبت و مفاهیم همسو با آن خواهیم بود، تا در ختام نوشتار که بخش ترابط میان مقوله غیبت و قاعده لطف است، بهتر به نتیجه مطلوب رهنمون شویم.

از جمله سوالاتی که در برخی اذهان مطرح است این است که چرا رهبر در جامعه حضور آشکار ندارد؟ نیز چه عواملی سبب شده است تا آن حضرت، پنهان زیستی را ترجیح دهد؟ غیبت او چگونه است؟ شاید باپا سخ به این سوالات و نیز پرداختن به مفهوم غیبت از لحاظ چرائی و چگونگی، بهتر بتوان به شناخت مقوله غیب رسید و بهتر به ترابط و عدم تعارض میان برهان لطف و غیبت پی برد؛ از این رو مباحث فوق را در قالب دو بند مطرح خواهیم کرد.

الف. چرایی غیبت

با توجه به احادیث و روایات فراوانی که در باب غیبت وارد شده است می‌توان عوامل غیبت را چنین شمارش کرد. خوف از دشمنان، امتحان الهی، تادیب مردم، عدم آمادگی مردم، بیعت نکردن امام با ظالمان (صدوق، ۱۴۱۲: ج۱، ص۲۸۵).میان عوامل یاد شده، برخی نظیر خوف از دشمنان و امتحان الهی به نحوی برای مردم لطف بوده و در واقع مردم از آن‌ها منتفع می‌شوند و برخی دیگر نظیر عدم آمادگی مردم و تأدیب آن‌ها به خود مردم باز می‌گردد و مردم در نارسایی لطف مقصر هستند و گرنه اصل لطف که همان تعیین و معرفی امام باشد، از ناحیه خدا صورت گرفته است.اما توضیح مطالب فوق:

۱. خوف از دشمنان

از آن جا که وجود دوازدهمین و آخرین حجت خدا، امام مهدی علیه السلام تا قیامت ضروری می‌باشد، لازم است وجود او از هر آسیب و گزندی حفظ شود، تا بشر در طول تاریخ خویش بدون حجت و امام نماند. برای حفظ جان، راه‌های مختلفی وجود دارد که پنهان زیستی و پرده پوشی یکی از آن‌ها است. امام مهدی علیه السلام نیز به دلیل این که همه مردم تا قیامت از وجودش بهره مند شوند و زمین بدون حجت الهی نماند، همین راه حفاظتی را برگزیده است.

امام باقر علیه السلام در این باره فرموده است:«ان للقائم غیبه قبل ان یقوم» قلت: «و لم؟» قال: «یخاف» و او‌مأ بیده الی بطنه یعنی القتل (نعمانی، ۱۳۶۳: ص۲۵۸)؛«همانا قائم علیه السلام را قبل از این که قیام کند، غیبتی است». عرض کردم: «برای چه؟» فرمود: «می‌ترسد» و در این حال با دستش به شکم خودش اشاره کرد یعنی از کشته شدن.

وقتی مردم هر زمانی به امام نیاز داشته باشند و امام مهدی نیز آخرین حجت الهی باشد، لازم است آن حضرت از هر آسیبی حفظ شود. نیز وقتی حفظ جان آن بزرگوار ممکن نباشد، مگر با پنهان زیستی و غیبت، لازم است از انظار مردم غایب شود، تا حیاتش تضمین شده و همه مردم از وجودش بهره مند شوند؛ پس نفع مردم، متفرع بر حیات امام و حیات امام متفرع بر غیبت است و مردم از وجود امام غایب نفع می‌برند.در نتیجه امام غایب برای مردم لطف محسوب می‌شود.

۲. امتحان الهی

درزمان‌های مختلف، همه انسان‌ها با شرایع گوناگون مورد آزمایش و امتحان حضرت حق قرار گرفته و می‌گیرند، همان گونه که در برخی از روایات به این مهم اشاره شده است. امام موسی بن جعفر علیه السلام فرموده است:اذا فقد الخامس من ولد السابع فالله الله فی ادیانکم لایزیلکم احد عنها، یا بنی لا بد لصاحب هذاالامر من غیبه حتی یرجع عن هذ الامر، من کان یقول به انما هی محنه من الله عزوجل امتحن بها خلقه (صدوق، همان: ص۲۸۶)؛

هنگامی که پنجمین فرزند از امام هفتم غایب شد، مواظب دین خود باشید، مبادا کسی شما را از دین خارج کند.‌ای پسرم! برای صاحب این امر، ناچار غیبتی خواهد بود تا این که گروهی از مؤمنان از عقیده خود بر می‌گردند. خدا به وسیله غیبت بندگانش را امتحان می‌کند.در این قسمت که علت غیبت، امتحان الهی دانسته شده است، به نحوی تعارض میان قاعده لطف و غیبت برداشته می‌شود؛ زیرا اگر امام و تعیین او از ناحیه خدا لطف دانسته شود، امتحان الهی نیز لطف الهی به شمار می‌آید؛ پس می‌توان گفت هم امام لطف است و هم غیبت که امتحان الهی است.

۳. عدم آمادگی مردم و تآدیب آن‌ها

عواملی که سبب پنهان زیستی امام زمان علیه السلام به شمار می‌رود، عدم آ‌مادگی مردم وعدم پذیرش در برابر آخرین حجت الهی است. خداوند متعال، برای تأدیب خلق، حجت خویش را از میانشان برده و مردم را از فیض دسترسی به او محروم کرده است. مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند.و اعلموا ان الارض لاتخلو من حجه الله عزوجل و لکن الله سیعمی خلقه عنها بظلمهم و جورهم و اسرافهم علی انفسهم (نعمانی، همان: ص۲۰۲)؛و بدانید که زمین از حجت خداوند عزوجل خالی نمی‌ماند؛ ولی خداوند به زودی دیده مردم را از او (امام زمان)  علیه السلام نابینا می‌سازد، به دلیل ظلم و جورشان و زیاده روی آن‌ها در باره خودشان.

در صورتی که غیبت امام زمان علیه السلام را به دلیل عدم آمادگی مردم بدانیم، با لطف بودن امام تعارضی نخواهد داشت، زیرا در این فرض است که بحث از هم تفکیک می‌شود، یک سوی بحث، لطف بودن امام و تعیین او از طرف خدا در نظر است و طرف دیگر قبول و پذیرش امام از ناحیه مردم منظور است و لطف بودن امام با تعیین او از طرف خدا حاصل می‌شود. اما در جهت دوم به سبب عدم آمادگی مردم، به منصه ظهور نمی‌رسد.

به تعبیر دیگر لطف بودن امام را می‌توان در دو مقام ثبوت و اثبات مطرح کرد. در مقام ثبوت، اراده و فعل الهی قرار دارد که امام با اراده و انتخاب حق به مردم معرفی می‌شود؛ اما در مقام اثبات، دو موضوع مطرح است: یکی پذیرش مسؤلیت از ناحیه امام و دوم پذیرش امام توسط مردم. در این که امام، برابر خدا تسلیم بوده و مقام امامت را بدون هیچ گونه درنگی می‌پذیرد، جای هیچ شک و تردیدی نیست. فقط می‌ماند آمادگی و پذیرش مردم که در صورت تحقق آمادگی و پذیرش مردم، یقینا لطف بودن امام به منصه ظهور می‌رسد و در صورت عدم تحقق لطف بودن امام در جامعه، به خاطر محقق نشدن قسم سوم که همان آمادگی و پذیرش مردم است می‌باشد.

در کتاب کشف المراد در در باره امام چنین آمده است: «وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منا».خواجه فرمود:‏ «وعدمه منا‏» یعنی تصرف نکردن امام علیه السلام از ناحیه ماست؛ چون لطف از طرف خدا است که امام را معین فرماید و بشناساند و لطفی که برمکلفان واجب است، آن است که هر یک او را به دیگران بشناساند و ادله امامت او را بگوید وهیچ کس مانع تصرف و تعلیم و تبلیغ سخنان او نشود. عدم انجام این مورد که بر مردم واجب بود، موجب عدم تصرف امام شد (علامه حلی، ۱۳۷۶: ص۵۰۹).

شیخ طوسی نیز در کتاب غیبت چنین آورده است:یاد آور شدیم آن چه در این بیان می‌داریم، مواردی است که سید مرتضی (ره) آن را در کتاب الذخیره و ما در کتاب تلخیص الشافی به بیان آن پرداخته‌ایم که همان مسأله لطف خدا در حق ما به وسیله تصرف امام در کارها و باز بودن دست آن حضرت در اموری است که به سه گونه انجام شدنی است:

اول. آن چه به خدا ارتباط دارد، ایجاد ‎آ‎فرینش امام است.

دوم آن چه به امام ارتباط دارد، مسؤلیت رهبری و امامت و به انجام رساندن آن است.

سوم آن چه به ما مردم ارتباط دارد، تصمیم به یاری و پشتیبانی امام و تسلیم بودن برابر فرمان اوست (طوسی، همان: ص ۴۱).

ب. چگونگی غیبت

در بحث غیبت، مسأله‌ای که نیاز به تبیین دارد، چگونگی غیبت است؛ یعنی غیبت امام مهدی علیه السلام به چه شکلی است؟ آیا غیبت حضرت، به صورت ناپیدایی و نامرئی است یا به صورت ناشناسی؟ با توجه به دو مفهومی بودن غیبت، می‌توان در مقام تطبیق و ارزیابی آن دو با قاعده لطف، روش‌های متفاوتی را پیش گرفت؛ زیرا در تعریف نخست، حضرت اصلا در منظر و دیدگاه مردم قرار نمی‌گیرد و حتی حضور جزئی نیز در جامعه ندارد. در تعریف دوم خلاف این مورد ثابت است؛ یعنی امکان ملاقات جزئی برای برخی اولیا و علما وجود ندارد.

البته جای خود باید ثابت شود که غیبت امام مهدی علیه السلام از کدام یک از این دو قسم می‌باشد. اکنون؛ با صرف نظر از این که کدام یک از این دیدگاه‌ها به ثواب نزدیک‌تر است (ممکن است که امام مهدی علیه السلام از هردو قسم غیبت استفاده کند) به ارزیابی و تطبیق غیبت با قاعده لطف می‌پردازیم.

۱. ناپیدایی

از برخی احادیث و روایات چنین استنباط می‌شود که غایب بودن حضرت مهدی علیه السلام به صورت ناپیدایی است. امام صادق علیه السلام فرمود ه است:

تفقد الناس امامهم فیشهد الموسم فیراهم و لایرونه (صدوق، بی‌تا: ج۲، ص۱۶)؛مردم، امام خود را گم کنند. او در موسم حج حاضر باشد و آن‌ها را ببیند و مردم او را نبینند.امام رضا علیه السلام نیز فرموده است: «لایری جسمه و لایسمی باسمه» (صافی، ۱۴۱۹؛ ص۳۲۵)؛ حضرت مهدی دیده نمی‌شود و به اسم و نام برده نمی‌شود.

از روایات فوق و امثال آن‌ها مخفی بودن جسم و کالبد امام مهدی علیه السلام از دیدگان مردم برداشت می‌شود که در واقع، همان ناپیدائی و نامرئی بودن بدن حضرت است.در این فرض، دیگر ملاقات و مشاهده حضرت ممکن نیست و تصرف و دخالت حضرت در امور مردم، به صورت تصرف غیر مستقیم، قابل توجیه است.حال سوال می‌شود که اگر غیبت امام مهدی علیه السلام را غیبت ناپیدائی بدانیم، چگونه حضرت در امور مردم دخالت کرده و به نوعی لطف بودن خودش را به اثبات می‌رساند؟

در پاسخ باید گفت لطف بودن گاهی به صورت مستقیم و مباشری صورت می‌گیرد؛ مانند دخل وتصرف غالب رهبران در امور اجتماعی مردم و امر و نهی کردن و رتق و فتق امور آن‌ها به صورت رو در رو. گاهی نیز دخل وتصرف و هدایت گری یک رهبر، به صورت غیر مستقیم و غیر مباشری انجام می‌گیرد؛ مانند نظارت و اشرافی که یک رهبر در هنگام سفر بر امور جامعه دارد.

در فرض اخیر، نمی‌توان گفت رهبر و سفر کرده، برابر امور جامعه بیگانه و بی‌توجه است؛ بلکه همین که برای جامعه جانشین و نایب تعیین کرده و به طور غیر مستقیم بر امور مردم نظارت دارد، برای جامعه و مردم منفعت دارد؛ پس وقتی با غیبت رهبر، سودمند بودن او برای مردم و جامعه به اثبات برسد، لطف بودن او نیز قابل اثبات است. پس مشاهده و عدم مشاهده دخلی در نفع‌رسانی رهبر به جامعه ندارد؛ لذا امام غایب ناپیدا نیز می‌تواند برای مردم لطف باشد.

۲. ناشناسی

اگر غیبت را از نظر مفهومی به ناشناسی برگردانیم، این طور تعبیر می‌شود که امام زمان علیه السلام میان مردم، به صورت فردی ناشناس حضور یافته، مردم او را می‌بینند، ولی نمی‌شناسند. در این باره روایات و احادیث فراوانی از معصومان علیه السلام نقل شده است:از امام صادق علیه السلام نقل شده است:و اما سنه من یوسف فالستر یجعل الله بینه و بین الخلق حجابا و لا یعرفونه (صدوق، همان: ج۲، ص۲۰)؛اما سنتی که از یوسف (حضرت مهدی علیه السلام) دارد، مستور بودن است. خداوند بین او و مردم، حجابی قرار می‌دهد، به طوری که او را می‌بینند، ولی نمی‌شناسند.

مواردی که لطف بودن امام زمان علیه السلام در غیبت به معنای ناپیدایی را ثابت می‌کرد، در غیبت به معنای ناشناسی نیز وجود دارد. علاوه بر آن‌ها مزیت‌های دیگری نیز در فرض اخیر مطرح است؛ از جمله مشاهده همراه با معرفت و ملاقات برخی اولیا با امام زمان علیه السلام است که در این مشاهده و ملاقات از هدایت‌ها و پاسخ‌های آن حضرت بهره مند شده و دیگران را نیز از این فیض بهره مند کرده‌اند.

پس می‌توانیم لطف بودن امام در دوران پنهان زیستی او را چنین گزارش کنیم:

۱. اصل وجود رهبر و امام برای مردم لطف است؛ زیرا با حس وجود رهبر و ناظر بودن او، نوعی مصونیت در عمل برای انسان پیدا می‌شود.

۲. هدایت گری امام زمان علیه السلام و نظارت و اشراف آن حضرت بر کارها و امور اجتماعی مردم در قالب تعیین جانشین ـ‌ اعم از نایبان خاص و عام ـ‌ به نوعی لطف بودن حضرت را ثابت می‌کند.

۳. با مفتوح بودن باب ملاقات و مشاهده معرفتی، به نوعی همه دوستداران رویت حضرت تلاش می‌کنند تا برای ملاقات، به خصال اخلاقی و ا‌یمانی مزین شوند و این خود لطف بودن حضرت را می‌رساند. نفس ملاقات و بهره مندی از وجود پرفیض امام زمان علیه السلام نیز لطف دیگری به حساب می‌آید.با توجه به موارد فوق با وجود غیبت، امام زمان علیه السلام منافع کثیری برای مردم همراه دارد و این نتیجه، گویای این مطلب است که غیبت با لطف بودن امام علیه السلام تعارض ندارد.

ج. فایده امام غایب

آیا امام غایب برای مردم فایده دارد؟ در صورتی که ثابت شود امام غایب برای مردم فایده‌های فراوانی دارد، می‌توان به مفید بودن او حکم کرد و با اثبات مفید بودن امام غایب، لطف بودن آن حضرت نیز قابل اثبات است.در کتاب‌های مختلف، فواید بسیاری برای امام غایب ذکر شده است که به مهم‌ترین آن‌ها خواهیم پرداخت. در یک نگاه کلی می‌توان فایده‌رسانی امام را در دو بعد مطرح کرد:

۱. بعد تکوین

۲. بعد تشریع

در بعد تکوین، اصل وجود حضرت بدون تصرف تشریعی، برای مردم لطف محسوب می‌شود. در واقع، واسطه فیض بودن امام برای موجودات دیگر، از این راه توجیه می‌شود.اما بعد تشریع، شقوق گوناگونی دارد که در یک رویکرد کلی، می‌توان آن‌ها را به دو نوع تقسیم کرد:

۱. فایده‌رسانی برای آینده بشریت؛

۲. فایده‌رسانی برای بشریت کنونی.

در فرض نخست باید گفت چون حجت خدا، آخرین حجت الهی است و از طرف دیگر، خداوند حکیم زمین را بدون حجت قرار نخواهد داد، لازم است امام وحجت خدا برای فایده‌رسانی به آیندگان نیز زنده بماند، تا انسان‌های آینده نیز بدون راهنما و رهبر نشوند.در فرض دوم که فایده‌رسانی برای انسان‌های کنونی است، فواید فراوانی را می‌توان برشمرد؛ از جمله:

۱. امید بخشی

انتظار منجی، از یک طرف فرایند زندگی انسان‌ها را هدفمند کرده و دورنمای خوب و روشنی را پیش روی بشر قرار می‌دهد و از طرف دیگر روزنه امید و امیدواری را در قلوب تک تک انسان‌ها روشن می‌کند. به دلیل اهمیت انتظار، در احادیث وروایات مختلفی بر آن تاکید فراوانی شده است.ان القائم منا هو المهدی الذی یجب ان ینتظر فی غیبته (صدوق، همان: ج۲، ص۳۷۷)؛ همانا قیام کننده از ما (اهل بیت) همان مهدی است که انتظار او در زمان غیبتش واجب است.

قرآن کریم نیز بر اهمیت امید و انتظار تاکید کرده، یأس و نا امیدی را مورد نکوهش قرار داده است:(لاتیأسو من روح الله انه لایأس من روح الله الا القوم الکافرین) (یوسف، ۷۸)؛ از رحمت و گشایش الهی نا امید نباشید که جز گروه کافران، کسی از رحمت خدا نا امید نیست.در برخی روایات نیز نا امیدی و مأیوس شدن، بلای بزرگ تلقی شده است. از حضرت علی علیه السلام نقل شده است:

اعظم البلاء انقطاع الرجاء (آمدی، ۱۳۶۶: ش۱۳۲۳)؛ بزرگترین گرفتاری، نا امید شدن است.برخی روایات، انتظار را، بهترین و محبوب‌ترین اعمال نزد خدا دانسته شده ا ست. از حضرت علی علیه السلام نقل شده است:افضل عباده المومن انتظار فرج الله (صدوق، ۱۴۱۰: ج۲، ص۶۱۶)؛ برترین عبادت مؤمن انتظار فرج از جانب خداوند است.

وقتی یک آموزه، نشاط و پویایی به ارمغان می‌آورد، نیز آینده ایده آل و آرمانی را فراسوی بشر ترسیم می‌کند، بزرگترین فایده و منفعت را به بشر و جوامع بشری هدیه می‌کند، بنابر این انتظار امام غایب، ثمره و نتیجه بس مهمی را همراه دارد. با اثبات مطالب فوق، فایده‌رسانی از ناحیه امام غایب و در نهایت لطف بودن او به منصه ظهور می‌رسد.

۲. حفظ دین و شریع

از آثار و برکات امام ـ حتی در زمان غیبت ـ نگهداری دین و شریعت از نابودی و انحراف است.در این رابطه از امیر مومنان علی علیه السلام خطبه‌ای نقل شده است که می‌فرماید:واخذوا یمینا و شمالا ظعنا فی مسالک الغی و ترکا لمذاهب الرشد، فلا تستعجلو ما هو کائن مرصد… الا و ان من ادرکها منایسری فیها بسراج منیر و یحذو فیها علی مثال الصالحین، لیحل فیها ربقا و یعتق رقا و یصدح شعبا و یشعب صدعا، فی ستره عن الناس، لایبصر القائف اثره و لو تابع نظره ثم یشعذن فیها شحذ القین النصل، تجلی بالتنزیل ابصارهم و یرمی بالتفسیر فی مسامعهم و یغبضون کاس الحکمه بعد الصبوح (فیض الاسلام، بی‌تا: خطبه ۱۵۰)

به راه‌های چپ و راست رفتند، و راه ضلالت وگمراهی پیمودند و راه روشن هدایت را گذاشتند … پس در باره آن چه شدنی است و در انتظارش هستید، عجله نکنید… آگاه باشید کسی که از ما آن فتنه‌ها را درک می‌کند و به رویه نیکان رفتار می‌نماید، تا در آن گرفتاری‌ها بندی را بگشاید و اسیری را از قید جهل و نادانی آزاد کند و جمعیت گمراهی را پراکنده سازد و حق را گرد آورد، در پنهانی از مردم که اثر و نشانه او را جوینده نمی‌بیند، هرچند در پی او نظر افکند هیچ کس او را نخواهد دید؛ اگر چه سعی و کوشش بسیار به کار برد مگر کسی که لیاقت ملاقات داشته باشد، پس گروهی در آن فتنه‌ها صیقلی شوند؛ مانند صیقل دادن شمشیر توسط آهنگر به طوری که دیده‌های آن‌ها به نور قرآن جلا داده شده و تفسیر در گوشهایشان جای می‌گیرد و شب، جام حکمت را به آن‌ها بنوشانند پس از این که در بامداد هم نوشیده باشند.

طبق برداشت برخی شارحان نهج البلاغه مسؤلیت‌هایی که در خطبه برشمرده شده و رسالت امام تلقی شده است، هنگام غیبت امام می‌باشد. با توجه به این رویکرد امام غایب به هدایت مسلمان‌ها و رشد و تعالی آن‌ها دغدغه داشته و در هدایت آن‌ها به طور غیر مستقیم دخالت دارد.در برخی روایات به این نکته توجه شده که اگر راه هدایت بر همه مردم حتی خوبان نیز بسته شود و مردم در تشخیص حق از باطل ممیز نداشته باشند، غیبت امام زمان علیه السلام بی‌درنگ به ظهور تبدیل خواهد شد، تا هدایت و راه نجات به حیات و تداوم خود ادامه دهد. امام باقر علیه السلام فرموده است:

اقرب من یکون العباد من الله و ا رضی ما یکون عنهم اذا افتقدو حجة الله فلم یظهر لهم، و لم یعلموا بمکانه، و هم فی ذلک یعلمون انه لم تبطل حجة الله ولامیثاقه… و قد علم ان اولیائه لایرتابون. و لم علم انهم یرتابون ما غیب عنهم حجته طرفه عین (نعمانی، همان: ص۸۳؛ طوسی، همان: ص۲۷۶؛ کلینی، ۱۳۷۷: ج۱، ص۳۳۳)؛نزدیک‌ترین بندگان به خدا که خدا نیز بیش از همه از آن‌ها خشنود ا ست، بندگانی هستند که حجت خدا از چشم آن‌ها ناپدید خواهد شد؛ آن‌ها حجت خدا را نمی‌بینند و جایگاه او را نمی‌شناسند؛ ولی یقین دارند که حجت خدا میان آن هاست و حجت‌های خدا باطل شدنی نیستند… خدا می‌داند که اولیائش در وجود حجت خدا به شک وتردید نمی‌افتند. اگر می‌دانست که امر بر آن‌ها مشتبه می‌شود، حتی یک لحظه هم حجت خودش را پنهان نمی‌کرد.

علاوه برفایده‌های گفته شده فواید دیگری نیز مطرح است که به صورت اجمال مطرح می‌کنیم:

۱. هدایت‌های معنوی امام که درباره برخی تشنگان سیرو سلوک و صالحان صورت گرفته و می‌گیرد.

۲. یاری‌رسانی به برخی کسانی که در حالت و اضطرار خاصی به او متوسل می‌شوند. نمونه‌های این موارد در کتب مربوط به آن نقل شده است.

۳. دعای خیر آن حضرت در حق مؤمنان و این بهره‌ای است بزرگ.

۴. دفع برخی شرور با عنایت امام به خواص یا طرفداران حق؛ به خصوص زمانی که هجمه‌های دشمن از هر سو آنان را تهدید می‌کند.

۵. هدایت تسبیبی آن حضرت به وسیله نمایندگان خاص وعام خود که در عصر غیبت داشته و خواهد داشت؛ چه این که هرچه نمایندگان او انجام می‌دهند، به نیابت و وکالت از او است و به شخص امام باز می‌گردد.

۶. تصویب امور سال در شب‌های قدر که طبق روایات با امضای امام صورت می‌گیرد…[۶].

در پایان بحث، با طرح مثالی نتیجه را بیشتر روشن می‌کنیم. زمان حضور و ظهور امام معصوم علیه السلام که لطف بودن او برهیچ کس پوشیده نیست، اگر ستمگران امام را به زندان انداخته یا برای او محدودیت ایجاد کردند، آیا می‌توانیم درباره امام محبوس بگوییم، برای مردم هیچ فایده‌ای ندارد و وجود چنین امامی، لطف نیست؟

در پاسخ باید گفت: هیچ تعارضی میان پنهان بودن امام و لطف وجود ندارد؛ زیرا اولا اصل وجود امام که به ضرورت عقلی و شرعی لازم است، از طرف خدا تعیین شده و لطف بودن او ثابت می‌شود. ثانیا این مردم هستند که خود را به نوعی از ارشاد و هدایت و تصدی امام محروم ساخته اند؛ بنابر این میان عامل غیبت که کوتاهی و تقصیر مردم است و عامل ضرورت وجود امام که حکمت عالیه الهی است، فرق است.

ترابط لطف و غیبت

همان گونه که در مباحث قبل گذشت، میان برهان لطف وغیبت، علاوه بر این که تعارضی نیست، بلکه به نوعی رابطه برقرار است؛ زیرا امام و رهبر، دارای دو جایگاه و مقام است و در هر دو جایگاه؛ امام برای مردم لطف می‌باشد. اگر در برهه‌ای از زمان، از حیث مقام ظاهری (زعامت ورهبری مستقیم و مباشر) لطف بودن امام مورد خدشه قرار گیرد، در مقام ثبوت و نفس الأمری که همان مقام انسان کامل و واسطه فیض بودن امام است، پیوسته لطف بودن امام در همه زمان‌ها قطعی است؛ زیرا ‏«اصل وجود امام لطف است و تصرف آن حضرت لطف دیگر، و عدم تحقق زعامت و حکومت ظاهری امام نیز به سبب کوتاهی‌های مردم است‏» (علامه حلّی، همان: ص۵۰۹).

لطف بودن امام در تمام زمان‌ها

از جمله مباحث مهم مهدویت گستره و قلمرو لطف امام است. آیا لطف امام در همه زمان‌ها برای همه انسان‌ها ساری و جاری است یا در مقاطع خاص زمانی نظیر ظهور و برای افراد خاص نظیر مؤمنان جریان دارد؟همان گونه که گذشت، امام دارای دو جایگاه و دو مقام است و به تناسب همین دو جایگاه، لطف امام نیز دارای انواع و اقسامی است.

۱. لطف محصل

اصل وجود امام و انتخاب او برای امامت از سوی خدا که از آن به مقام ثبوت تعبیر می‌کنیم، لطف است. امام در جایگاه انسان کامل، و واسط میان خدا و خلق مطرح است و اگر خدا امام را به وجود نمی‌آورد، به نوعی نقض غرض خلقت انسان‌ها پیش آمده بود.در فرض لطف محصل که خلقت بشر به آن وابسطه است، لطف بودن امام به عنوان انسان کامل و واسطه فیض، برای همه انسان‌ها در همه زمان‌ها ثابت است. در واقع قلمرو لطف محصل فراگیر و همه جانبه است و مقطع غیبت و ظهور برای ان تفاوت ندارد؛ پس دراین فرض نه تنها لطف از غیبت جدا نمی‌شود، بلکه همراه و همدوش غیبت جریان دارد.

۲. لطف مقرب

اما رسالت امام در لطف مقرب، هدیت و راهنمایی انسان‌ها به سوی انجام عبادت و طاعت خدا و نیز بر حذر داشتنن آن‌ها از انجام گناه و معصیت است.البته امام در فرض غیبت نمی‌تواند لطفش را به طور کامل اجرائی کند؛ با این حال، لطف امام در مرتبه دیگر باز نصیب مردم و جامعه می‌شود؛ مانند حفظ و صیانت دین از انحراف و کج روی، احیای امید و امیدواری در مردم و جامعه، احساس مردم در وجود و حضور رهبر و نظارت او که سبب مصونیت از معاصی و تحریص به انجام کارهای خیر خواهد شد و نیز اشراف و هدایت کارها در قالب نائبان و جانشینان خود، که همه آن‌ها در هدایت و راهنمایی انسان‌ها به سعادت موثر است. در واقع معنای لطف نیز غیر از این نیست؛ زیرا در تعریف لطف مقرب می‌گوئیم: چیزی است که زمینه انجام تکالیف و اجتناب افعال قبیح را در انسان‌ها فراهم می‌کند.

نتیجه

میان غیبت و ظهور امام، تعارض و تهافت نیست؛ بلکه میان آن دو رابطه اقل واکثر بر قرار است، زیرا امام زمان علیه السلام در دوران غیبت و پنهان زیستی خویش نیز برای مردم لطف است. لطف بودن آن حضرت در این دوره در قالب تعیین نایبان ـ‌ اعم از نایبان عام و خاص ـ‌ و همچنین در قالب ملاقات و دادرسی مردم نمایان می‌شود. تنها تفاوت میان دو مقوله فوق، این است که در دوران ظهور به واسطه حضور عادی آن حضرت در جامعه، مردم از وجود ایشان بیشتر بهره مند می‌شوند، اما این لطف بیشتر در دوران غیبت به دلیل غیبت منتفی است.

منابع:

آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم و درر الکلم، قم، نشر دفتر تبلیغات، ۱۳۶۶ش.

اصفهانی، محمدتقی، هدایة المسترشدین، قم، مؤسسه آل البیت، بی‌تا.

بحرانی، سیدهاشم، قواعد المرام. بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

جمیل، محمد، شرح عقائدالامامیه، دوم، بیروت، اعلمی، ۱۴۲۱ق.

جوادی آملی، عبد الله، پیرامون وحی و رهبری، قم، الزهراء، بی‌تا.

حسن زاده آملی، حسن، امامت، قم، قیام، ۱۳۷۶ش.

حمصی الرازی محمود، المنقد من التقلید، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۱۴ق.

خرازی، سید محسن، فلسفه وجود امام، شمس ولایت، ۱۳۸۴ش.

خرازی، سید محسن، قاعده لطف، فصلنامه انتظار موعود، ش ۸ و ۹، تابستان و پاییز، ۱۳۸۳ش.

سبحانی، جعفر، الهیات، بیروت، دار الاسلامیه، ۱۴۱۰ق.

سیدمرتضی، علی الذخیره فی العلم الکتاب، دوم، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۱ق.

سیوری الحلی، اللوامع الالهیة، تبریز، مکتبة الاعلام الاسلامی، بی‌نا، ۱۳۹۶ق.

شیخ مفید، النکت الاعتقادیه، دوم، بیروت، دارالمفید، ۱۴۱۴ق.

صافی، لطف الله، منتخب الاثر، قم، موسسة سیده المعصومه، ۱۴۱۹ش.

صدوق، محمد، خصال، بیروت، اعلمی، ۱۴۱۰ق.

ــــــــــــــ، علل الشرایع، دوم، بیروت، دارالحجه، ۱۴۲۱ق.

ــــــــــــــ، کمال الدین، انتشارات مسجد جمکران، دوم بی‌تا.

طوسی، محمد، خورشید در نهان، ترجمه الغیبه، تهران، موسسه تعاون امام خمینی، ۱۳۸۴ش.

ــــــــــــــ، غیبت، دوم، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۷ق.

ــــــــــــــ، کلمات المحققین، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

طوسی، نصیر الدین، تجرید الاعتقاد، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

ــــــــــــــــــ، تلخیص المحصل، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۰۵ق.

علامه حلی، کشف المراد، ترجمه ابوالحسن شعرانی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، هشتم، ۱۳۷۶ ش.

کلینی، محمد، کافی، دوم، تهران، گلگشت، ۱۳۷۷ ش.

لطیفی، رحیم، رویکرد عقلی به ضرورت وجود امام (قاعده لطف)، فصلنامه انتظار موعود، ش ۶، زمستان ۱۳۸۱ش.

مجلسی، محمد باقر، امام شناسی، تحقیق سید علی امامیان، سوم، قم، سرور، بی‌تا.

موسوی اصفهانی، محمد تقی، مکیال المکارم، ترجمه حائری قزوینی، پنجم، تهران، ۱۳۷۲ش.

نعمانی، محمد، غیبت، قم، کتابخانه صدوق، ۱۳۶۳ش.

نوبختی، ابراهیم، الیاقوت، قم، مکتبة السید المرعشی، ۱۴۱۳ق.

فیض الاسلام، نهج البلاغه، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

واله، حسین، ‏«لطف نزد آکویناس و درکلام شیعه‏‏» مجله نقد ونظر، ش ۱، زمستان ۱۳۷۵.

تاریخ دریافت: ۱۵/۵/۱۳۸۸

تاریخ تأیید: ۳۰/۶/۱۳۸۸

پی نوشت:

[۱]. ر.ک: نقد و نظر، سال سوم، شماره اول، زمستان ۱۳۷۵ (مقاله لطف در نزد آکویناس و در کلام شیعه، حسین واله ص ۱۶۶، به نقل از دائره المعارف دین، مدخل و فرهنگ آکسفورد همان مدخل، و دایرة‌المعارف فارسی غلام حسین، مصاحب، ج ۲، ص ۱۹۷۰).

[۲]. المتصف بالعلم و العصبة.

[۳]. و قد یکون اللطف محصلا و هم ما یحصل عند الطاعه من المکلف علی سبیل الاختیار (طوسی، بی‌تا: ص ۲۵۴).

[۴]. اللطف ما یقرب المکلف معه الی الطاعه و یبعد عن المعصیه، و لا حظ فی التمکین و لم یبلغ حد الاسجاء (شیخ مفید، ۱۴۱۴: ص ۳۱).

[۵]. ر.ک: مجله انتظار موعود، شماره ۹ و ۸، سال سوم، تابستان و پائیز۱۳۸۲، ص ۷۸، مقاله‌ای از آیت‌الله خرازی.

[۶]. ر.ک: خرازی، سیدمحسن، مجله شمس ولایت، بنیاد فرهنگی و خیریه نیمه شعبان، ویژه سال ۱۳۸۴، ص۱۲.

حسین الهی نژاد

منبع:ماهنامه انتظار موعود – شماره ۳۱