RSS
 

بایگانی ‘محبت پرخوری وپرگویی’ دسته ها

۳۱۱۴- تشابه محبت وهابی به عصبیت شیطان+ محبت خیالی تعصب

۲۰ بهمن
قتل کودک در مدینه

منابع خبری در عربستان سعودی از قتل تکان‌دهنده کودک هفت ساله در برابر چشمان مادرش در مدینه منوره خبر دادند.

به گزارش مشرق، وقوع قتل کودک ی در یکی از مناطق شهر مدینه منوره در غرب عربستان سعودی، اهالی این شهر و کاربران فضای مجازی در عربستان سعودی را طی یک هفته گذشته به خود مشغول کرده است.

رسانه‌های سعودی گزارش داده‌اند، یک شهروند سعودی ۴۰ ساله در جنایتی وحشتناک، کودک سعودی هفت ساله را در برابر چشمان مادرش به قتل رسانده است.

بیشتر بخوانید:

لعنت به این حقوق جهانی بشر

روزنامه آلمانی: غرب باید جلوی جنایات عربستان را بگیرد

بر اساس این گزارش، فرد جانی به این کودک سعودی که «زکریا بدر علی الجابر» نام دارد، به هنگام حضور با مادرش در یکی از مغازه‌های واقع در منطقه «حل التلال» مدینه منوره حمله کرده و با شیشه‌ای که از مغازه شکانده، گلوی او را بریده است.

شاهدان قتل این کودک هفت ساله، آن را وحشتناک توصیف کردند و گفتند که از دیدن این حادثه بسیار شوکه شده‌اند.

نیروهای امنیتی فرد جانی را بلا فاصله دستگیر کرده و او را برای انجام تحقیقات و بازجویی به زندان منتقل کرده‌اند.

گفته می‌شود مادر کودک مذکور که شاهد این قتل بوده و بیماری قلبی داشته است، به حالت کما رفته و به بیمارستان منتقل شده است.

روزنامه عکاظ سعود نوشت که این مادر و پسر خردسالش از منطقه «الأحساء» واقع در شعر عربستان سعودی برای زیارت مسجد النبوی به مدینه منوره آمده بودند. روزنامه الیوم سعودی هم به نقل از «ناصر علی الفایز»، پدربزرگ کودک مقتول نوشت که دخترش (مادر مقتول) در شهر جده مشغول به کار است و برای زیارت به مدینه رفته بود.

پدربزرگ زکریا در مورد حادثه قتل می‌گوید که قاتل شیشه یکی از مغازه‌ها را شکسته و با آن به سمت وی حمله کرده و گلوی او را بریده است.

هنوز هویت و انگیزه قاتل از این جنایت مشخص نیست. برخی منابع رسمی از جمله روزنامه سبق می‌گویند که قاتل، پدر کودک بوده و در مقابل برخی نیز اعلام کردند که قاتل مشکل روانی داشته است.

هنوز مقام‌های مسئول سعودی و پلیس مدینه منوره در ارتباط با این جنایت که حدود یک هفته است فضای رسانه‌ای مدینه و حتی عربستان را تحت تأثیر قرار داده، بیانیه‌ای صادر نکرده‌اند.

 

۲۱۱۳- روانشناختی محبت مشترک در قلب معاویه و ابلیس+ محبت شیطانی

۱۸ بهمن
تقویم: نامه معاويه به امام على

عاویه بن ابی سفیان كه از زمان عمر بن خطاب، حاكم شام بود و در زمان عثمان بر قدرت و استيلايش در آن منطقه افزوده شده بود از پذيرش خلافت امام علی علیه‌السلام و گردن نهادن به آراى اكثريت قاطع مردم، سرباز زد و ياغی‌گرى آغاز نمود. امام علي علیه‌السلام در آغاز نامه‌ اى براى معاويه نوشت و وى را به پذيرش آراى مردم و گردن نهادن به خلافت بر حق اسلامى فراخواند و نامه را به وسيله شخصى به نام “سبره جهنى” برايش ارسال كرد.

معاويه پس از دريافت نامه، پاسخى نداد و نامه‌رسان را معطل كرد و هرگاه سبره جهنى از او پاسخ‌نامه را مى‌ خواست، شعرى مى‌ خواند كه مضمونش در پيش گرفتن صبر و حوصله و سپس پرداختن به جنگ و آنگاه گرفتن حكومت بود.

وى سرانجام در صفر سال ۳۶ قمرى، طومارى براى امام علي علیه‌السلام فرستاد كه تماماً سفيد و غيرنوشته بود و تنها در بالاى آن نگاشته شده بود: بسم الله الرحمن الرحيم. آنگاه اين عنوان را بر آن نوشته بود: مِن معاوية الى على بن ابى طالب! وى، اين نامه را به شخصى به نام “يزيد بن حر” كه معروف به “قبيصه عبسى” بود، سپرد و به وى سفارش كرد كه هنگام رسيدن به نزد امام علي علیه‌السلام چگونه آن را باز كند و به خواند.

به هر روى، قبيصه عبسى را به همراه نامه‌رسان امام علي علیه‌السلام به مدينه اعزام كرد. آن دو در اول ربيع الاول سال ۳۶ قمرى وارد مدينه منوره گرديده و به نزد حضرت علي علیه‌السلام رسيدند. پيك معاويه به همان صورتى كه وى دستور داده بود، طومار را از پايين گرفت و بلند كرد و بدست امام علی علیه‌السلام داد.

آن حضرت، طومار را باز كرد و در آن چيزى جز كلمه “بسم الله” نيافت و با هوشيارى خويش فهميد كه معاويه قصد فتنه‌انگيزى و جنگ با آن حضرت را دارد. امام علي علیه‌السلام به پيك معاويه فرمود: در شام چه روى داده است؟ نامه‌رسان گفت: اگر بگويم در امانم؟ امام علیه‌السلام فرمود: آرى در امانى. قبيصه عبسى: مردمى را ترك گفتم كه جز قصاص، چيزى نمى‌ خواهند.

امام علیه‌السلام: قصاص از چه كسى؟ قبيصه عبسى: قصاص از تو! من در حالى شام را ترك كرده و به سوى تو آمدم كه شصت هزار پيرمرد شامى در زير پيراهن عثمان مقتول كه به منبر مسجد دمشق آويخته بود، مى‌ گريستند. امام علي علیه‌السلام سر به آسمان بلند كرد و گفت: بار خدايا تو مى‌ دانى كه من از خون عثمان برى‌ ام.

آنگاه آن حضرت پيك معاويه را به دمشق بازگردانيد و اين شخص، هنگامى كه مى‌ خواست از شهر مدينه عبور كند، گروهى اطرافش را گرفته و گفتند: اين سگ را كه از سوى سگان آمده است، بكشيد. پيك معاويه با جسارت تمام فرياد مى‌ زد: اى گروه قريش! سوارگان، سوارگان. سوگند به خدايى كه جانم به دست اوست، روزى چهار هزار رزمنده بر شما وارد مى‌ گردند. جوانان مدينه به خاطر بى‌ ادبى‌ اش، قصد كشتن او را نمودند كه از سوى مأموران امام علي علیه‌السلام پراكنده شدند و نامه‌رسان معاويه به سلامت به سوى دمشق رهسپار شد.

موعظه گمراهان!۸ إلى جَریرِ بْنِ عَبْدِاللهِ الْبِجِلّی لَمّا أرْسَلَهُ إلى مُعاوِیَة

با توجّه به اینکه نامه امام(علیه السلام) در اینجا ناظر به پاسخ گفتن به نامه معاویه است، ناگزیر باید متن نامه او را که در کتب تاریخ نقل شده است در اینجا بیاوریم، هرچند بسیار جسورانه و بى ادبانه است و قبلا از خوانندگان عزیز و مخصوصاً از پیشگاه امیر  مؤمنان على(علیه السلام) پوزش مى طلبیم متن نامه چنین است:

«مِنْ عَبْدِاللهِ مُعَاوِیَةَ بْنِ أَبِی سُفْیَانَ إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِب

أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللهَ تَعَالَى یَقُولُ فِی مُحْکَمِ کِتَابِهِ (وَلَقَدْ أُوحِىَ إِلَیْکَ وَإِلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ) إِنِّی أُحَذِّرُکَ اللهَ أَنْ تُحْبِطَ عَمَلَکَ وَسَابِقَتَکَ بِشَقِّ عَصَا هَذِهِ الاُْمَّةِ وَتَفْرِیقِ جَمَاعَتِهَا فَاتَّقِ اللهَ وَاذْکُرْ مَوْقِفَ الْقِیَامَةِ وَاقْلَعْ عَمَّا أَسْرَفْتَ فِیهِ مِنَ الْخَوْضِ فِی دِمَاءِ الْمُسْلِمِینَ وَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ یَقُولُ: «لَوْ تَمَالاََ أَهْلُ صَنْعَاءَ وَعَدَن عَلَى قَتْلِ رَجُل وَاحِد مِنَ الْمُسْلِمِینَ لاََکَبَّهُمُ اللهُ عَلَى مَنَاخِرِهِمْ فِی النَّارِ» فَکَیْفَ یَکُونُ حَالُ مَنْ قَتَلَ أَعْلاَمَ الْمُسْلِمِینَ سَادَاتِ الْمُهَاجِرِینَ بَلْهَ مَا طَحَنَتْ رَحَى حَرْبِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرْآنِ وَذَوِی الْعِبَادَةِ وَالاِْیمَانِ مِنْ شَیْخ کَبِیر وَشَابّ غَرِیر کُلُّهُمْ بِاللهِ تَعَالَى مُؤْمِنٌ وَلَهُ مُخْلِصٌ بِرَسُولِهِ مُقِرٌّ عَارِفٌ فَإِنْ کُنْتَ أَبَا حَسَن إِنَّمَا تُحَارِبُ عَلَى الاِْمْرَةِ وَالْخِلاَفَةِ فَلَعَمْرِی لَوْ صَحَّتْ خِلاَفَتُکَ لَکُنْتَ قَرِیباً مِنْ أَنْ تُعْذَرَ فِی حَرْبِ الْمُسْلِمِینَ وَلَکِنَّهَا ما تَصِحَّ لَکَ أَنَّى بِصِحَّتِهَا وَأَهْلُ الشَّامِ لَمْ یَدْخُلُوا فِیهَا فَقَدْ وَاللهِ أَکَلَتْهُمُ الْحَرْبُ فَلَمْ یَبْقَ مِنْهُمْ إِلاَّ کَالثَّمَدِ فِی قَرَارَةِ الْغَدِیرِ وَاللهُ الْمُسْتَعَان;(۱) از سوى عبدالله معاویة بن ابى سفیان به على بن ابى طالب; اما بعد: خداوند متعال در کتاب محکمش مى گوید: «به یقین به تو و پیامبرانى که پیش از تو بودند وحى شده است که اگر مشرک شوى عملت باطل مى شود و از زیانکاران خواهى بود» من تو را بر حذر مى دارم از اینکه اعمال خود را حبط و نابود کنى و سابقه خود را به سبب ایجاد تفرقه در این امّت برباد دهى. از خدا بپرهیز و روز قیامت را به یاد آور و از ریختن خون مسلمانان دست بردار. من از رسول خدا شنیدم که فرمود: اگر تمام اهل صنعا و عدن دست به دست هم دهند و یک نفر از مسلمانان را به قتل برسانند خداوند همه آنها را به صورت در آتش دوزخ خواهد افکند، پس چگونه خواهد بود حال کسى که بزرگان اسلام و سران مهاجرین را به قتل برساند. این آسیاب جنگ را که به راه انداخته اى و اهل قرآن و صاحبان عبادت و ایمان را از پیرمرد تا جوانان نوخواسته; کسانى که همه به خداوند متعال ایمان دارند و مخلصند و نسبت به رسولش اقرار دارند و عارفند، از بین مى برد، رها ساز. اگر تو اى ابوالحسن به خاطر این جنگ مى کنى که امیر و خلیفه مسلمانان هستى به جانم سوگند اگر خلافت تو صحیح بود ممکن بود این عذر در جنگ با مسلمانان از تو پذیرفته شود; ولى خلافت تو صحیح نیست. چگونه ممکن است صحیح باشد در حالى که اهل شام در آن داخل نشدند و با تو بیعت نکردند. به خدا سوگند جنگ آنها را خورده و چیزى از آنها باقى نمانده جز به مانند ته مانده آبى که در آبگیر باقى مى ماند. والله المستعان».

این نامه که از جهتى موذیانه و از جهتى احمقانه است به خوبى بیانگر سوء رأى معاویه است، زیرا اولاً او به آیه حبط اعمال بر اثر شرک توسل مى جوید در حالى که مطلقاً سخنى از شرک در میان نیامده و شق عصاى مسلمین و تفرقه در میان آنها به فرض که صحیح باشد، ربطى به شرک ندارد این همان چیزى است که امام(علیه السلام)عنوان «موعظه مَوَصَّله» به آن داده و نوعى پراکنده گویى و سخنان نامربوط شمرده است.

ثانیاً امام(علیه السلام) در پاسخ نامه که مرحوم رضى بخش هایى از آن را نیاورده، مى فرماید: تو مرا امر به تقوا کردى و من امیدوارم که اهل تقوا باشم و اما به خدا پناه مى برم که از کسانى باشم که وقتى به آنها امر به تقوا مى شود تعصب و دنیاپرستى او را به گناه مى کشاند (و تو از آنها هستى).

ثالثاً در پاسخ به مسأله حبط اعمال و سابقه در اسلام مى فرماید: من اگر بر او خروج کرده بودم جا داشت مرا بر حذر دارى; ولى مى بینم که خداوند متعال مى فرماید: «(فَقَاتِلُوا الَّتِى تَبْغِى حَتَّى تَفِىءَ إِلَى أَمْرِ اللهِ); با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد». تو درست نگاه ببین اهل بغى، گروه ماست یا تو؟ به یقین اهل بغى گروهى است که تو در آنى، زیرا بیعت من در مدینه که مهاجران و انصار آن را پذیرفتند، براى تو که در شام بودى الزام آور بود، همان گونه که بیعت عثمان در مدینه براى تو الزام آور شد در حالى که تو از سوى عمر امیر شام بودى و همان گونه که براى برادرت یزید بیعت عمر الزام آور شد در حالى که از سوى ابوبکر امیر شام بود.

سپس امام(علیه السلام) به پاسخ این نکته مى پردازد که چه کسى شق عصاى مسلمین کرده است و مى فرماید: من باید تو را از این کار نهى کنم، رسول خدا مرا دستور داده است که با اهل بغى پیکار کنم و خطاب به یارانش فرمود: در میان شما کسى است که بر اساس تأویل قرآن پیکار مى کند آن گونه که من بر تنزیل قرآن پیکار کردم و در آن هنگام که این سخن را مى گفت، پیامبر اشاره به من کرد و من نخستین کسى هستم که فرمان او را اطاعت مى کنم.

سپس امام(علیه السلام) به پاسخ بقیّه نامه مى پردازد که مرحوم سیّد رضى در بالا آن را آورد و شرح داده شد.

از آنچه گفته شد صداقت امام(علیه السلام) و وقاحت و حماقت معاویه کاملاً روشن مى شود.

در طول تاریخ افراد طغیانگر نیز به این گونه منطق ها متوسل مى شدند. قرآن مجید بیان روشنى در داستان موسى و فرعون در این زمینه دارد; هنگامى که موسى فرعونیان را دعوت به یگانه پرستى و ترک ظلم و ستم کرد، فرعون گفت: «(إِنِّى أَخافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِى الاَْرْضِ الْفَسادَ); زیرا من مى ترسم که آیین شما را دگرگون سازد، و یا در این زمین فساد برپا کند!».(۲) در حالى که مفسد واقعى خود فرعون بود که حتّى کودکان بى گناه را مى کشت و شکم زنان باردار را مى درید.

در اینجا با پاسخ یک سؤال بحث را پایان مى دهیم و آن اینکه معاویه با آنکه مى دانست محتواى نامه اش دروغ است، و اوست که شق عصاى مسلمین کرده و اجماع بر بیعت را به هم زده و راه بى تقوایى و سرکشى را پیش گرفته و اگر اعمال صالحى در گذشته داشته با جنگ افروزى خود آن را بر باد داده، و او و دوستانش در خون عثمان شریک بوده اند نه على(علیه السلام)  ، پس چرا قیافه حق به جانب به خود مى گیرد و این همه در نامه خود دروغ مى نویسد؟

پاسخ همه این سؤالات این است: معاویه این نامه را در حقیقت براى على(علیه السلام)ننوشت، بلکه براى مردم شام و اغفال آنها نوشت او مى خواست به آنها بگوید ببینید من چه انسان صلح طلبى هستم و فریاد صلح برآورده ام; ولى على گوش به سخنان من نمى دهد و در واقع این کار هم شبیه بلند کردن قرآن ها بر سر نیزه بود. او و یارانش به یقین نمى خواستند قرآن داور باشد، بلکه مى خواستند از یکسو مردم شام را فریب دهند و از سوى دیگر در میان لشکر على(علیه السلام) ایجاد تفرقه و نفاق کنند.


۱ . مصادر نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۱۱ و ابن ابى الحدید نیز این نامه را با کمى تفاوت در ج ۱۴، ص ۴۲ نقل کرده است.
۲ . غافر، آیه ۲۶.

وی ادامه داد: معاویه که در آن زمان از سوی عثمان به عنوان استاندار شام فعالیت می کرد می خواست گردنکشی کند و امیرالمومنین (ع) نیز نامه ای برای او نوشتند و به وسیله پیک به شام ارسال کردند.

به گزارش  مهر ، آیت الله عبدالله جوادی آملی بعد از ظهر پنجشنبه در درس اخلاق خود که با حضور جمعی از مسئولان و بسیجیان و دانشجویان استان گیلان و تعدادی از فضلای حوزه های علمیه قم برگزار شد به تفسیر نامه ششم کتاب شریف نهج البلاغه پرداخت و اظهار داشت:

بعد از آنکه امیرالمومنین(ع) در مدینه با اصرار مردم خلافت را قبول کردند و عده زیادی از انصار و مهاجر با ایشان بیعت کردند، برخی ها مثل طلحه و زبیر با وجود اینکه با امام علی (ع) بیعت کرده بودند ولی پیمان را شکستند و جنگ علیه امام زمان را شروع کردند.

وی ادامه داد: معاویه که در آن زمان از سوی عثمان به عنوان استاندار شام فعالیت می کرد می خواست گردنکشی کند و امیرالمومنین (ع) نیز نامه ای برای او نوشتند و به وسیله پیک به شام ارسال کردند.

مرجع عالیقدر جهان تشیع تاکید کرد: امیرالمومنین (ع) مشروعیت حکومت خود را به وسیله جریان غدیر و ادله و شواهد فراوانی از طرف ذات اقدس اله توسط رسول گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی صل الله علیه به دست آوردند و از آنجا که خود انصار و مهاجر با اصرار فراوان با امیرالمومنین (ع) بیعت کردند، پس مقبولیت حکومت ایشان هم محرز می باشد.

آیت الله جوادی آملی با اشاره به متن نامه امیرالمومنین (ع) به معاویه، اظهار داشت: امام علی (ع) در این نامه تاکید کردند که این مردمى که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده بودند، به همان شیوه با همدیگر اتفاق کردند و با من بیعت کردند. پس نه آنها که خودشان با من بیعت کردند حق دارند شورش و اعتراض کنند و نه تو که غایب بودی گردنکشی کنی و آنچه را که مهاجران و انصار بیعت کردند را نپذیری.

اگر مهاجر و انصار تصمیم گرفتند و مشورت کردند که یک نفر برای امامت صلاحیت دارد، این کار آنها برای خشنودی خداوند بود و اگر کسى خروج کرد و یا می خواهد اعتراض کند و بدعت بگذارد او را به همان جایی که باید برود بر می گردانند. و اگر نصیحت و استدلال در او اثر نکرد چاره ای جز پیکار با او نیست.

مفسر بزرگ قرآن کریم با اشاره به معنای خروج کردن گفت: اینکه در عصر یزید و جریان عاشورای حسینی به اهل بیت می گفتند که اینها خارجی هستند به این معنا نیست که از نژاد غیرعرب و از کشورهای خارج هستند بلکه منظورشان این بود که این افراد خروج کردند.

معاویه دنبال بهانه بود

وی تصریح کرد: امام علی (ع) در ادامه این نامه نوشتند که ای معاویه، به جان خودم قسم تو دنبال بهانه می گردی چون اگر عاقلانه فکر کنی و از روى هوا و هوس فکر نکنی متوجه می شوی که من در جریان کشتن عثمان مبراترین مردان برای ممانعت از کشتن عثمان بودم و تو که از سوی عثمان استاندار رسمی شام بودی و نیروی تحت امر فراوانی داشتی و می توانستی از شام به مدینه به کمک عثمان بیایی این کار را نکردی و قاتلان عثمان را دیگران کشتند، مگر اینکه بخواهى جنایت را به گردن من بگذاری و چیزى را که برای تو آشکار است پنهان کنی.

انسان بااخلاق در برزخ زیبا محشور می شود

وی در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه اخلاق فن اعتباری نیست، بلکه چندین رشته حقیقی را بر عهده دارد، طب روحانی، معماری و مهندسی و هنر ملکوتی را از فنون اخلاق برشمرد و تاکید کرد: ما بعد از مرگ باید زنده وارد برزخ شویم اما برخی افراد به صورت مرده وارد برزخ می شوند.

استاد برجسته حوزه علمیه شهدا و علما را از جمله افرادی دانست که به صورت زنده وارد صحنه برزخ می شوند و تصریح کرد: فشار قبر بر روی شهدا و علما اثر نمی گذارد، برای اینکه این افراد بدن برزخی خودشان را آنقدر نیرومند ساختند که فشار مرگ در آنها اثری نمی گذارد.

وی گفت: این افراد می فهمند که از دنیا وارد برزخ شدند و همه علوم و اعمالشان در یاد آنها باقی خواهد ماند.

آیت الله جوادی آملی با تاکید بر اینکه انسان با اخلاق و مومن با بهترین چهره وارد صحنه برزخ می شود، افزود: انسان این چهره زیبای برزخی را با اعمال و رفتار خود در دنیا درست می کند.

هیچ کدام از انبیای الهی علمشان را از مدرسه کسب نکردند

مرجع عالیقدر جهان تشیع با تقسیم بندی علوم به دو نوع حصولی و شهودی، تصریح کرد: علوم حوزوی و دانشگاهی به اصطلاح علوم حصولی هستند و با تصور و تصدیق در ذهن ایجاد می شود ولی علم شهودی یا عقل عملی ترجمان علم حصولی خواهد بود.

وی علم شهودی را محصول عمل، محصل عمل و معلم علم دانست و تاکید کرد: انسان تا اهل عمل نباشد به آن شهود نمی رسد و هرگاه خود حقیقت را مشاهده کرد اعمال موثر را بر عهده خواهد داشت.

آیت الله  جوادی آملی خاطرنشان کرد: اینکه در روایات تاکید شده علما ورثه انبیا هستند، گرچه این جمله یک جمله خبری است ولی به صورت انشاء نوشته شده، یعنی ای علما بکوشید وارثان انبیا شوید.

مفسر بزرگ قرآن کریم تصریح کرد: هیچ کدام از انبیای الهی علمشان را از مدرسه کسب نکردند بلکه از شهود الهی دریافت کردند.

وی با اشاره به سه ویژگی این قبیل علوم اظهار داشت: این علوم عقل نظری را شکوفا می کند که آنچه را یافتند عمل کنند. علوم شهودی محصول عمل و محصل اعمال صالح و کامل است.

راه اصلی در درون جان ماست

آیت الله جوادی آملی تاکید کرد: مشکل ما این است که فکر می کنیم راه، بیرون از جان ماست، بلکه کسی که می خواهد انسان کامل و عادل و باتقوا شود باید بداند که راه او در درون جانش قرار دارد.

وی رعایت عدل، تواضع، قناعت، فضیلت و… را از جمله راه های رسیدن هر شخص به انسان کامل دانست و گفت: اگر انسان راه دورنش را طی کند به مقصد می رسد و رئیس اخلاق می شود.

مرجع عالیقدر جهان تشیع تقوا را از برجسته ترین فضیلتها برشمرد و افزود: در روایات تاکید شده که گناه تیر شیطان است، ولی انسان باتقوا سپری به دست دارد که این تیرها به او نمی رسد و وقتی این انسان از خطر تیر شیطان حفظ شد از زندگی خود لذت می برد.

۲۸ – و من کتاب له علیه السلام الی معاویة جوابا، و هو محاسن الکتب

اما بعد فقد اتانی کتابک تذکر فیه اصطفاء الله محمد صلی الله علیه و آله لدینه، و تأییده ایاه بمن ایده من اصحابه، فلقد، خبأ لنا الدهر منک عجبا، اذا طفقت تخبرنا ببلاء الله تعالی عندنا و نعمته علینا فی نبینا فکنت فی ذلک کناقل التمر الی هجر، او داعی مسدده، الی النضال، و زعمت ان افضل الناس فی الاسلام فلان و فلان؛ فذکرت امرا ان تم اعتزلک کله، و ان نقص لم یلحقک ثلمه، و ما انت و الفاضل و المفضول والسائس و المسوس! و ما للطلقاء و ابناء الطلقاء، و التمییز بین المهاجرین، الاولین، و ترتیب درجاتهم، و تعریف طبقاتهم! هیهات لقد حن قدح لیس منها، و طفق یحکم فیها من علیه الحکم لها!الا تربع ایها الانسان علی ظلعک و تعرف قصور ذرعک، و تتأخر حیث اخرک القدر!فما علیک غلبة المغلوب، و لاظفر الظافر!وانک لذهاب فی التیه، رواغ عن القصد.
الا تری -غیر مخبر لک، ولکن بنعمة الله احدث – ان قوما استشهدوا فی سبیل الله تعالی من المهاجرین، و الانصار و لکل فضل، حتی اذا استشهد شهیدنا قیل: سید الشهداء، و خصه رسول الله صلی الله علیه و آله بسبعین، تکبیرة عند صلاته، علیه! اولاتری ان قوما قطعت ایدیهم، فی سبیل الله – و لکل فضل – حتی اذا فعل بواحدنا ما فعل بواحدهم، قیل: الطیار فی الجنة ذوالجناحین!.
و لو لا ما نهی الله عنه من تزکیة المرء نفسه لذکر ذاکر فضائل جمة تعرفها قلوب المؤمنین و لاتمجها آذان السامعین، فدع عنک من مالت به الرمیة، فانا صنائع ربنا، و الناس بعد صنائع لنا لم یمنعنا قدیم عزنا ولاعادی طولنا علی قومک ان خلطنا کم بانفسکم؛ فنکحنا و انکحنا فعل الاکفاء، و لستم، هناک!و انی یکون ذلک و منا النبی و منکم المکذب، و منا اسد الله و منکم اسد الاحلاف و منا سید اشباب اهل الجنة و منکم صبیة النار و منا خیرنساء، العالمین، و منکم حمالة الحطب فی کثیر مما لنا و علیکم!
فاسلامنا قد سمع، و جاهلتینا لاتدفع، و کتاب الله یجمع، لنا ما شذعنا، و هو قوله، سبحانه، و تعالی (و اولو الارحام، بعضهم، اولی ببعض، فی کتاب الله) و قوله تعالی: (ان اولی الناس بابراهیم، للذین، اتبعوه و هذا النبی و الذین آمنوا و الله ولی المؤمنین) فنحن مرة اولی بالقرابة و تارة اولی بالطاعة، و لما احتج المهاجرون علی الانصار یوم السقیفة برسول الله صلی الله علیه و آله فلجوا علیهم، فان یکن الفلج، به فالحق لنا دونکم، و ان یکن بغیره فالانصار علی دعواهم.
و زعمت انی لکل الخلفاء حسدت، و علی کلهم، بغیت فان یکن ذلک کذلک فلیست الجنایة، علیک، فیکون، العذر الیک.
* و تلک شکاة ظاهر عنک عارها *
و قلت: انی کنت اقادکما یقاد الجمل المخشوش حتی ابایع؛ و لعمرالله لقد اردت ان تذم فمدحت، و ان تفضح فافتضحت!و ما علی المسلم من غضاضة فی ان یکون مظلوما ما لم یکن شاکا فی دینه، و لا مرتابا بیقینه! و هذه حجتی الی غیرک قصدها، ولکنی الطلقت لک منها بقدر ما سنح من ذکرها.
ثم ذکرت ما کان من امری، و امر عثمان، فلک ان تجاب عن هذه لرحمک منه، فاینا کان اعدی له، واهدی الی مقاتله! امن بذل له نصرته، فاستقعده، و استکفه، ام من استنصره، فتراخی عنه و بث المنون، الیه، حتی قدره، علیه، کلا والله (لقد یعلم الله المعوقین منکم و القائلین لاخوانهم هلم الینا و لا یأتون البأس الا قلیلا).
و ما کنت لاعتذر من انی کنت انقم، علیه احداثا؛ فان کان الذنب الیه ارشادی و هدایتی له، فرب ملوم لا ذنب له * و قد یستفید الظنة المتنصح * و ما اردت (الا الاصلاح ما استطعت، و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب) و ذکرت انه لیس لی و لاصحابی عندک الا السیف فلقد اضحکت بعد استبعار!متی الفیت بنی عبد المطلب عن الاعداء ناکلین، و بالسیف مخوفین؟! * لبث قلیلا یلحق الهیجا حمل *
فسیطلبک من تطلب، ویقرب منک ما تستبعد و انا مرقل نحوک فی جحفل من المهاجرین و الانصار، و التابعین، لهم باحسان، شدید زحامهم، ساطع قتامهم، متسربلین، سرابیل الموت؛ احب اللقاء، الیهم لقاء ربهم، وقد صبحتهم ذریة بدریة و سیوف هاشمیة قد عرفت مواقع نصالها، فی اخیک و خالک و جدک و اهلک (و ما هی من الظالمین ببعید) .

۲۸ – نامه ای از اوست در پاسخ معاویه که از بهترین نامه هاست

افشای ادعاهای دروغین معاویه

اما بعد. نامه ات به من رسید. در آن یاد آور شده بودی که خداوند محمد صلی الله علیه و آله را برای دین خود برگزید، و او را با اصحابش که خود تأییدشان کرده بود، یاری داد! روزگار چیزی شگفت از تو بر ما پنهان داشت، چون می خواهی ما را از احسان خداوند در حق ما، و از نعمت پیامبرش در میان ما با خبرسازی!
تو در این کار مانند کسی هستی که خرما به هجر**منطقه ای است در بحرین که در آن خرما فراوان است.***می برد، یا کسی را که به او تیراندازی آموخته به مبارزه دعوت می کند، پنداشتی که برترین مردم در اسلام، فلان و فلان، هستند. چیزی را یاد کردی که اگر درست باشد تو را از آن بهره ای نیست و اگر نادرست باشد زیانی به تو نرساند. تو را چه کار که چه کسی برتر است و چه کسی پایین تر، و یا چه کسی رییس است و چه کسی زیر است؟ آزاد شدگان (از بند بردگی) و فرزندان آزاد شدگان، را چه رسد که میان مهاجران نخستین فوق نهند، و درجات و مراتب ایشان را شناسند؟ هرگز! تیری که از جنس تیرهای مسابقه نبود صدا داد **در مسابقه وقتی تیرها را برهم زنند، آن تیر که از جنس تیرهای مسابقه نباشد، صدا دهد و از صدایش آن را بشناسند.*** (و خود را شناساند) کسی در این مسأله زبان به داوری گشود، که خود محکوم بود! ای انسان! چرا در جای خود نمی نشینی، و کاستی ها و ناتوانی های خود را نمی شناسی؟ چرا به آن درجه پایین که تقدیر الهی برایت رقم زده، باز نمی گردی؟ نه از مغلوب شدن کسی زیانی به تو رسد و نه از پیروز شدن کسی سودی نصیب تو گردد تو در بیابان، گمراهی گام برمی داری، و از راه مستقیم منحرف گشته ای.

 

 

۲۱۱۱- احساس امنیت صهیون از وهابیت+ محبت مجازی مشترک بین وهابیت و صهیون

۱۱ بهمن

استاد الازهر:

اعتقادات وهابی ها متاثر از یهود است

شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶ – ۱۵:۵۴:۲۳
اعتقادات وهابی ها متاثر از یهود است

الکوثرفارسی: شیخ دکتر سامی العساله مسئول بازرسی دینی وزارت اوقاف مصر و از علمای الازهر در گفتگو با شبکه الکوثرتصریح کرد : وهابی ها کتاب های زیادی در دفاع از یزید بن معاویه نوشته اند، اما هیچ اثری در دفاع از اهل بیت پیامبر(ص) ندارند. آنها تمام آثار اسلامی مربوط به پیامبر را تخریب می کنند، اما حتی یک گلوله به سمت دشمنان اسلام شلیک نکرده اند.

یکی از نکاتی که در نقد اعتقادی و عملکرد گروه های افراطی جهان اسلام مانند وهابیت، سلفیت و جنبش های افراطی و خشونت آمیز تکفیری مانند داعش، القاعده، النصره و غیره مورد غفلت واقع شده این است که دشمنی این گروه ها فقط با شیعیان نیست، بلکه اهل سنت نیز جزء قربانیان آنها و بلکه بزرگ ترین قربانی هستند و اعتقادات و عملکرد این گروه های افراطی به گونه ای است که موجب بدنامی اسلام و مسلمانان در جهان شده است و این در حالی است که برخی از این جنبش ها تلاش دارند خود را به اهل سنت منسوب کنند تا آنها را شریک جنایت های خود بگردانند و از طرفی جنایت های خود را نوعی تقابل مذهبی میان شیعه و سنی جلوه دهند، اما جهان اهل سنت از همان ابتدا از این گروه ها و عملکرد آنها اظهار برائت کرد و نهادهای مختلفی مانند الازهر و سایر علمای اهل سنت با اظهار نظر ها و موضع گیری های مختلف خود، افراطیون و عملکرد آنها به دور از اسلام دانستند.

شیخ دکتر سامی العساله مسئول بازرسی دینی وزارت اوقاف مصر و از دانش آموختگان و علمای الازهر از جمله شخصیت هایی است که با تکیه بر آموخته های اسلامی خود در الازهر و مذهب اهل سنت در گفتگو با شبکه الکوثر ایران به نقد منصفانه اعتقادات و عملکرد وهابیت می پردازد. خبرگزاری حوزه این گفتگو را ترجمه و در اختیار خوانندگان محترم قرار می دهد.

شیخ العساله در این بخش از گفتگو به بیان ادله اهل سنت بر عصمت پیامبر اسلام و انگیزه وهابی ها از محدود ساختن عصمت پیامبر می پردازد و در ادامه به بیان شباهت های اعتقادی وهابیت با یهودیت می پردازد و توحید وهابی را متاثر از اعتقادات انحرافی یهود می داند.

 

مظاهر عصمت پیامبر(ص) در سیره نبوی چیست و هدف وهابی ها از محدود ساختن عصمت پیامبر(ص) چه می باشد؟

در ابتدا خوب است تعریف عصمت را در کلام علما بررسی کنیم. عصمت ان گونه که علما آن را تعریف کرده اند، ملکه ای نفسانی است که صاحب خود را از ورود به معصیت و حتی اندیشیدن به گناه باز می دارد. علمای اهل سنت اجماع دارند که تمام انبیا و پیامبران پس از آنکه مبعوث می شوند، مرتکب گناه صغیره و کبیره نمی شوند، اما برخی علما درباره برخی گناهان صغیره از سوی برخی انبیا در زمان پیش از بعثت اختلاف دارند و برخی علما این را جایز می دانند و به عنوان دلیل مثلا به این آیه استناد می کنند که می فرماید: «ِ وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏»[۱] و این آیه که خداوند متعال می فرماید: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى‏ فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمين‏»[۲] و این ایه که می فرماید «فَوَكَزَهُ مُوسى‏ فَقَضى‏ عَلَيْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبين‏».[۳]

در مقابل اینها برخی دیگر از علما هم هستند که می گویند پیامبران حتی گناه صغیره هم مرتکب نمی شوند و این نمونه ها و مثال ها برای آموزش دادن به دیگران و یا برای امری است که خداوند به آن آگاه است، اما همه بر وجوب عصمت پیامبر اسلام قبل و بعد از بعثت ایشان اعتقاد دارند و برای ادعای خود به ادله عقی و نقلی استدلال می کنند که از جمله ادله نقلی آنها این آیه است که می فرماید: «وَ النَّجْمِ إِذَا هَوَى‏ مَا ضَلَّ صَاحِبُكم وَ مَا غَوَى‏ وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏»[۴]. و این آیه که می فرماید: «وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَليلا».[۵]

اما دله عقلی علما بر لزوم عصمت پیامبر(ص) قبل و بعد از بعثت عبارتند از: اگر جایز بود پیامبران پیش از بعث خود مرتکب گناه یا اشتباه بشوند در این صورت بعد از بعثت هم این گناه و اشتباه درمورد آنها جایز و ممکن خواهد بود.

دلیل دیگر آنها این است که ما مامور به اطاعت از پیامبر هستیم و اگر صدور گناه از پیامبر در دوره پیش از بعثت جایز باشد ممکن است برخی از مردم در این گناهان از وی پیروی کنند.

امام احمد بن حنبل از عروة از پدرش روایت می کند که از پیامبر شنیدم که به حضرت خدیجه گفت: به خدا سوگند که من هرگز لات و عزّی را نمی پرستم. این نمونه ای از ادله اهل سنت بر عصمت پیامبر(ص) در برابر عبادت غیر خداوند می باشد.

همچنین در داستان بحیرای راهب آمده که او می خواست پیامبر را به لات و عزی قسم دهد که پیامبر از امر خود به او خبر دهد اما پیامبر به او فرمود: مرا به این دو سوگند مده که به خدا سوگند من از این دو به شدت بیزارم.

همچنین از قاضی عیاض روایت شده که خداوند متعال پیامبر را از تصرف ظاهری و باطنی شیطان مصون و محفوظ داشته است.

تصرف ظاهری شیطان همان جنون است و فریب باطنی شیطان همان وسوسه است که پیامبر از آن معصوم شده است همان گونه که پیامبر حتی از اینکه عریان دیده شود معصوم است. هنگامی که عباس عموی پیامبر می خواست در بنای کعبه از پیامبر کمک بگیرد، از ایشان خواست ازار خود را بلند کند و هنگامی که پیامبر خواست ازار خود را بلند کند، ناگهان بر زمین نشست و در روایتی آمده که پیامبر ناگاه بیهوش شد تا اینکه چیزی از بدن مبارک پیامبر برای دیگران نمایان نشود.

همچنین روایت شده هنگامی که پیامبر(ص) چوپانی می کرد، یکی از بچه های قریش با ایشان همراه بود. روزی پیامبر آن کودک را نزد گوسفندان گذاشت و به مکه رفت و در آنجا صدای موسیقی و مجلس طرب شنید و درباره آن سؤال کرد، به ایشان گفتند صدا از فلان مجلس عروسی می آید و پیامبر فرمود: در آن هنگام گوش هایم ناشنوا شد گویی خداوند متعال خواب را بر من مسلط کرد تا صدای غنا را نشنوم.

این مثال ها در کنار نمونه های دیگر عصمت پیامبر را ثابت می کند و به طور خلاصه ابن هشام می گوید: خداوند متعال همواره حافظ و نگهبان پیامبر در برابر آلودگی های جاهلیت بود که اینها نشان دهنده عصمت پیامبر قبل و بعد از بعثت می باشد.

 

ابن تیمیه و وهابی ها عصمت پیامبر را محدود و مخدوش می کنند. هدف آنها از حمله به عصمت پیامبر چیست؟

در واقع باید به یک واقعیت مهم اشاره کنم که قائل شدن به عدم عصمت پیامبران از نتایج قائل شدن به تجسیم و تشبیه در توحید خداوند است، زیرا تکفیری ها هنگامی که حق خداوند را در تنزیه و توحید رعایت نمی کنند و قائل به جسمانیت و شبیه داشتن خداوند متعال می شوند، به طریق اولی حق انبیا و پیامبران را نیز در نبوت و اعتقادات مربوط به آن رعایت نخواهند کرد.

مساله دوم که مورد اتفاق علما است این است که قائل شدن به عدم عصمت پیامبران، امتداد اندیشه یهودیان است، زیرا یهودیان عصمت پیامبران را قبول ندارند و امور شرم آوری را به پیامبران نسبت می دهند که برای همه ما روشن است و ما برخی از این امور را به مجرمان نیز نسبت نمی دهیم.

من در اینجا شواهد زیادی از سخنان تکفیری ها در ردّ عصمت پیامبران دارم و اینکه وهابی ها ضمن مخدوش و محدود ساختن عصمت پیامبر، انواع اشتباه و گناه را در مورد پیامبر اسلام جایز و ممکن دانسته اند که این اعتقادات موجب آزار و اهانت به پیامبر است و متاسفانه در این زمینه به آیات قرآن نیز استناد می کنند.

 

وهابیت در کدام اعتقادات خود متاثر از اعتقادات یهودی هستند؟

کسی که اسفار و اعتقادات یهودیان را مطالعه کرده باشد با اعتقاداتی همچون تجسیم و تشبیه مواجه می شود و می بیند یهودیان صفاتی را به خداوند متعال نسبت می دهند که به بشر هم نمی توان نسبت داد تا چه رسد به خداوند و آفریننده آسمان ها و زمین!

من به خوانندگان پیشنهاد می کنم در این زمینه کتاب “الاسفار المقدسة في الأديان السابقة للإسلام” اثر دکتر علی عبدالواحد وافی را مطالعه کنند. این کتاب یکی از کتب دوره دکترای الازهر است که تمام اعتقادات یهودیان را بررسی می کند. اینها اعتقاداتی است که زبان از بیان آنها شرم می کند و به عنوان مثال به این نمونه اشاره می کنم که خداوند نزد آنها خدایی است که آدم در بهشت از او پنهان می شود و او مکانش را نمی داند و خدایی است که یعقوب با او کشتی می گیرد و بر او پیروز می شود و ویژگی های دیگری که ذکر آنها لازم نیست.

اما برجسته ترین اعتقادات یهودیان که به اندیشه وهابی ها راه یافته عقیده تجسیم است مانند اعتقاد آنها به نشستن خداوند بر عرش خود و داشتن پیشانی و انگشت و دست است که تمام اینها از طریق برخی فرقه های مجسمه مانند کرامیه به اسلام راه یافته است و همان طور که ایجی در کتاب المواقف ذکر کرده آنها معتقدند خداوند بر روی عرش و مماس با صفحه بالایی آن ایستاده و برخی از آنها می گویند خداوند متعال موازی با عرش ایستاده و با آن تماس ندارد.

آنها همچنین بر این باورند که خداوند متعال طول و عرض و جهت و مکان و وزن و چشم و دست دارد و فراموش می کند و عصبانی می شود و متاسفانه در این زمینه به برخی آیات قرآن هم استناد می کنند. به عنوان مثال وهابی ها آیه «و جاء ربک و الملک صفا صفا» را آمدن حقیقی و جسمانی خداوند تفسیر می کنند و در تفسیر آیه «و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» نیز وجه حقیقی و جسمانی برای خداوند قائل شده اند و همچنین آیه «یدالله فوق أیدیهم» را به دست واقعی مادی در خداوند تفسیر می کنندو آیه «یا حسرتی علی ما فرطوا فی جنب الله» را این گونه تفسیر می کنند که خداوند واقعا پهلو دارد و آیات دیگری که آن را به گونه ای تفسیر می کنند که تناسبی با ذات خداوند ندارد و این برگرفته از اعتقادات فاسد آنها در تجسیم است.

ابن بطوطه در سفرنامه خود نقل می کند که ابن تیمیه را دیدم که در دمشق از منبر پایین آمد در حالی که این حدیث را می خواند که خداوند به آسمان دنیا می آید همان طور که من هم اکنون از منبر پایین می آیم و سپس پایین آمد.

از ابن تیمیه روایت شده که روی صندلی می نشست و این آیه را تلاوت می کرد «الرحمن علی العرش استوی» و می گفت خداوند مانند همین نشسته من بر روی عرش خود نشسته است این سخنان او برای برخی مسلمانان تا اندازه ای عجیب بود که او را با کفش می زدند.

ابن تیمیه در کتاب “بیان تلبیس الجهمیة فی تاسیس بدعهم الکلامیة” در پاسخ به سخنان و نظریات امام رازی از علمای اهل سنت ابتدا این حدیث را ذکر می کند که حاملان عرش خدا از شدت سنگینی وزن عرش و خداوند ناله می کنند و سپس می گوید علمای اهل سنت که نام آنها در سند حدیث آمده هیچ کدام سنگینی وزن خداوند را که در این حدیث آمده، منکر نشده اند.

در تاریخ ابی الفداء نیز آمده ابن تیمیه از دمشق به مصر دعوت شد و برای او مجلسی برپا کردند تا از او درباره اعتقادات عجیبی که دارد سؤال کنند و سپس به خاطر اعتقاداتش بازداشت و زندانی شد، زیرا قائل به تجسیم بود.

ابن تیمیه در تلبیس الجهمیه می گوید: هیچ موجودی نیست مگر اینکه جسم یا قائم به جسم باشد و در صفحه ۹۳ جلد اول می گوید و معلوم است اینکه خداوند جسم نباشد مورد قبول فطرت نیست.

ابن تیمیه همچنین در مجموعه فتاوای خود می گوید: خداوند بر روی عرش نشسته و فقط چهار انگشت از عرش بلندتر است و تمام اینها اعتقادات یهودیان است که علمای ما آن را رد کرده اند و با آن مخالفند.

اما در مورد اعتقادات اسلامی صحیح در مورد خداوند متعال همین سخن امام علی(ع) بس است که فرمود: خداوند بود و هیچ مکانی نبود و اکنون نیز خداوند همان گونه است که در قدیم بود.

امام صادق(ع) نیز درباره توحید و نفی جسمیت خداوند متعال می فرماید: اگر بگوییم خداوند بالای چیزی است محمول است و اگر بگوییم پایین چیزی است مقهور آن می شود و اگر بگوییم وسط است او را محصور دانسته ایم و اگر از چیزی باشد حادث و مخلوق است». یعنی تمام این وجوه در مورد خداوند منتفی و باطل است.

امام ابوالعزائم از علمای اهل سنت نیز در مورد خداوند متعال می فرماید: خداوند عزوجل نه در چیزی است و نه روی چیزی است و نه قائم به چیزی است و نه نیاز به چیزی دارد و هیچ چیز مانند او نیست همان طور که خودش فرموده «لیس کمثله شیء».

ما نیز در اینجا در مورد اعتقاد به تجسیم هشدار می دهیم چراکه چه بسا چنین اعتقادی موجب خروج انسان از دین بشود.

 

وهابی ها و سعودی ها آثار مربوط به یهودیان را در عربستان به خوبی حفظ و نگهداری می کنند، اما آثار مربوط به پیامبر(ص) را تخریب و نابود می کنند. آیا این اقدام آنها سؤال برانگیز نیست؟

البته سؤال ها و اشکالات زیاید متوجه وهابی ها است؛ به عنوان نمونه آنها تا کنون کتاب های زیادی در دفاع از یزید بن معاویه نوشته اند، اما هیچ اثری در دفاع از اهل بیت پیامبر(ص) ندارند. این یک علامت سؤال بزرگ است که وهابیت از قاتلان امام حسین(ع) دفاع می کند، اما در دفاع از اهل بیت کاری نکرده اند.

گفتیم که پیامبر در توصیف خوارج فرمود: آنها اها اسلام را می کشند، اما اهل بت پرستی را رها می کنند. و ما دیدیم چگونه انحراف فکری وهابی ها چگونه به انحراف در عملکرد آنها سرایت کرد و آنها هرگز حتی یک گلوله به سمت دشمنان واقعی مسلمانان شلیک نکردند، اما تمام سلاح های خود را به سوی مسلمانان نشانه رفته اند.

اما در مورد محافظت وهابی ها از قلعه خیبر و آثار یهودیان در شبه جزیره و تخریب آثار اسلامی مانند بقیع و خانه حضرت خدیجه و مراقد اصحاب پیامبر باید گفت این موج تخریب آثار اسلامی توسط وهابی ها دو بار اتفاق افتاده است. وهابی ها در اولین حمله خود به مدینه منوره قبور و زیارتگاه ها را تخریب کردند تا جایی که مدینه به تلی از خاک و سنگ تبدیل شد. پس از آن مسلمانان بقیع را به شکل زیبا و باشکوهی بازسازی کردند اما وهابی ها در دومین حمله خود باز هم بقیع را تخریب کردند. نکته ای که در مورد این قبور و زیارتگاه ها باید گفته شود و من می خواهم بر آن تاکید کنم این است که این زیارتگاه ها و قبور در تمام صدها سال طول تاریخ اسلام موجود بوده و تمام علما و بزرگان اسلامی و فقها این بناها را دیده اند اما حتی یک نفر از این فقها و علما به تخریب قبور و ضریح ها فتوا نداد، زیرا می دانستند که این بناها مورد تایید قرآن است. قرآن ساختن مساجد در اماکن ویژه و قبور بزرگان را تایید کرده است و به عنوان مثال در ماجرای اصحاب کهف که در قرآن آمده می خوانیم که موحدان در زمان اصحاب کهف تصمیم گرفتند در کنار غار اصحاب کهف مسجدی بسازند و قرآن هم با سکوت خود این اقدام را تایید کرده است.

علاوه بر این پیامبر ساختن مسجد بر روی مزار یکی از اصحاب خود به نام ابوبصیر را تایید کرد و به آن اعتراضی نکرد.

قرآن کریم هم ما را به حفظ آثار دینی و اسلامی و تبرک جستن به آنها فرا می خواند، اما متاسفانه می بینیم وهابی ها در عربستان خانه مبارک پیامبر(ص) را تخریب کرده و به جای آن سرویس بهداشتی عمومی ساخته اند و به خدا سوگند ما این را نمی پذیریم و آن را اهانت به پیامبر می دانیم. چرا علما از پیامبر دفاع نمی کنند؟ انسان حتی اگر شده با سخن و کلام خود باید اعتراض کند و حق را بیان کند.

ما اعتراض می کنیم که چرا غربی ها در نشریات خود به پیامبر اسلام اهانت می کنند، اما متاسفانه برخی مسلمانان پیش از غربی ها به پیامبر اهانت کرده اند. وقتی عملکرد ما مسلمانان این گونه باشد از غربی ها چه انتظاری می توان داشت؟

 

۲۱۱۰-روانشانسی انحراف وهابیت در توحید صفات+ محبت مجازی و خدای خیالی

۱۱ بهمن

 

انحرافات وهابیت در توحید صفات

مقاله ۶، دوره ۲۶، شماره ۱۰۱، پاییز ۱۳۹۶، صفحه ۱۲۷-۱۴۶  XMLاصل مقاله (۲.۳۵ MB)
نوع مقاله: از نگاهی دیگر
شناسه دیجیتال (DOI): MEHDII_38@YAHOO.COM
نویسنده
مهدی نکوئی سامانی email orcid
مسئول گروه تاریخ / پژوهشکده حج وزیارت
چکیده
   وهابیت داعیة توحید و مبارزه با شرک را دارد و با شعار دفاع از توحید، افکار
و عقاید نادرست خود را به مسلمانان القا می‌کند، باید دید که آیا آنان درک و تفسیر درستی از توحید ذات و صفات و توحید افعالی و عبادی دارند یا خیر؟ نوشتار حاضر پس از گزارش دیدگاه وهابیت در باب توحید صفاتی، مهم‌ترین اشکالات و انحرافات دیدگاه آنان در خصوص توحید صفات را بررسی نموده  و اثبات می کند که وهابیان، با توجه به مبنا و روشی که در فهم قرآن و روایات دارند، فهم و تفسیر درستی از حقایق و معارف عمیق دین؛ از جمله توحید ذاتی و صفاتی  ندارند و در واقع، از درک و اثبات توحید حقیقی و تنزیهی عاجزند و از سخنان و دیدگاه­های آنان توحید حقیقی و قرآنی استنتاج نمی‌شود و در بحث توحید صفاتی، گرفتار سه مشکل تناقض، تعطیل و تجسیم‌اند.
این مدعا با ارائة شواهد کافی از اقوال آنان در باب توحید صفات و همچنین با تحلیل مبانی فکری آنان اثبات شده است.
کلیدواژه‌ها
توحید ذات؛ توحید صفات؛ وهابیت؛ سوء فهم؛ تجسیم
موضوعات
از نگاهی دیگر
اصل مقاله

مقدمه

تأمل در سخنان وهابیت نشان می‌دهد که آنان در فهم و تفسیر توحید صفاتی، از قرآن و سنت دور افتاده و دچار سوء فهم و تفسیر نادرست­اند و توحید را با تشبیه
و تجسیم و سخنان نامعقول و باطل آمیخته‌‌اند. در واقع توحید آنان، مخالف و ضد توحید قرآنی است. به همین دلیل می‌توان گفت وهابیت با توجه به مبنا و روشی که در فهم و تفسیر متون دینی دارند، درک درستی از توحید ذاتی، صفاتی، ربوبی، افعالی و عبادی ندارند و با تفسیر ظاهرگرایانه‌ای که آنان از صفات خدای متعال ارائه می‌کنند، نمی­توانند توحید حقیقی و صرف را اثبات نمایند. و این تفسیر ظاهرگرایانه از آیات و روایات، در بحث صفات خدای متعال، نتیجه‌ای جز تناقض‌گویی و تجسیم و تعطیل ندارد. برای روشن شدن این مطلب که از سخنان وهابیت توحید خالص و حق و حقیقی قرآن و سنت قابل استتناج نیست، ابتدا دیدگاه‌ آنان را در باب توحید صفات مورد اشاره قرار می‌دهیم و سپس به بررسی
و تحلیل آن می‌پردازیم تا معلوم شود آیا با روش و مبنای فکری و معرفتی و نوع سخنان آنان در این خصوص، می‌توان توحید صفاتی را اثبات کرد یا خیر؟

۱. دیدگاه وهابیت دربارة توحید ذات و صفات

قبل از اشاره به دیدگاه وهابیت در باب صفات خدای متعال، باید به سه اصل مهم وکلیدی در روش معرفتی وهابیت، توجه کنیم:

اصل اول ؛ وهابیت در همة مباحث دینی؛ اعم از آموزه‌های اعتقادی، فقهی و تفسیری به شدت نص‌گر هستند و تفسیری ظاهرگرایانه از آیات و روایات را مبنای فهم و تفسیر خود قرار داده است و در فهم دین، اعتبار چندانی برای عقل و اجتهاد  قائل نیستند.

اصل دوم ؛ وهابیت در ظاهر به توحید ذات و اسما و صفات، و توحید ربوبیت و الوهیت معتقدند و به همة صفاتی که خداوند در قرآن، خود را به آنها توصیف کرده یا در کلام پیامبر خدا۹ آمده است، بدون بیان کیفیت و تأویل و تعطیل، باور دارند  (الأثری، ۱۴۲۲ق، ص۴۴ ؛ العثیمین، ۱۴۲۶ق، ص۱۸).

اصل سوم ؛ وهابیت، صفات جسمانی را با معانی ظاهری آن  به خدا نسبت می‌دهند و هرگونه تأویل را در بحث صفات، نفی می‌کنند (الشایع خالدبن عبدالرحمان، ۱۴۱۹ق، ص۱۲۷).

اکنون با توجه به مبانی فکری وهابیت در باب صفات الهی، دیدگاه آنان در این باب را به بررسی و نقد می­گذاریم:

نگاه تجسیم گرایانة وهابیت

۱.  اِسناد اعضا و جوارح و صفات جسمانی به خدای تعالی

ابن‌تیمیه و پیروان مکتب فکری او، به صراحت، صفات جسمانی را به خداوند نسبت می‌دهند؛ برای نمونه، ابن‌تیمیه می‌گوید:

خداوند، سمیع و بصیر، و علیم و خبیر است و دارای تکلم، خشنودی، غضب، خنده، گریه و تعجب است و در روز قیامت با خنده بر بندگان ظاهر می‌شود و هر شب به آسمان دنیا نزول می‌کند و هر کسی­که نزول خداوند را به آسمان دنیا انکار کند، گمراه و اهل بدعت است (ابن تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۵، ص۶۱۵ ؛ همو، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۱۶۹).

وهابیان نیز صفاتی مانند دست، کف، انگشتان، پا، ساق، وجه، چشم، نفس،  سمت راست و چپ، پهلو، نزول، آمدن، سخن گفتن، فوقیت، استوا بر عرش، جلوس، قوت، دوری و نزدیکی، خنده و تعجب، دوست داشتن و اکراه، خشم و خشنودی، فرح و دیگر صفات را که در برخی نصوص آنان وارد شده است، به خدا نسبت می‌دهند و تأویل  این صفات را به صراحت نفی می‌کنند:

«ومن صفاته سبحانه، والکف والإصبع  والشمال والقدم والرجل والوجه والنفس  والعین والنزول والإتیان والمجیء والکلام والقول والساق والحقو والجَنب والفوق والاستواء و…» (القِنَّوجی،۱۴۲۱ق، ص۷۰).

از نظر ابن تیمیه و وهابی­ها، خداوند می‌شنود، می‌بیند، حرف می­زند، راضی می‌شود، مسخره می‌کند، تعجب می‌کند، می‌خندد، هر روز از عرش به آسمان دنیا می‌آید، دست و پا و ساق و صورت دارد، در روز قیامت روی عرش می‌نشیند. (ابن تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۴، ص۳۷۴
و ج۵، ص ۵۲۷).

ابن‌تیمیه مى‌گوید:

«ولو قد شاء لاستقرّ على ظهر بعوضة فاستقلّت به بقدرته ولطف ربوبیّته فکیف على عرش عظیم» (ابن‌تیمیه، ۱۴۲۶ق، ج۳، ص۲۴۳).

«اگر خداوند بخواهد با قدرت خویش مى‌تواند بر پشت پشه‌اى قرار گیرد؛ پس چگونه نتواند بر روى عرش استقرار یابد!»

در شرح قصیدة ابن قیّم آمده است:

«خداوند دارای پاست و روز قیامت، جهنم پر نمی‌شود و مرتّب از خداوند می‌خواهد چیزی در آن بریزد. خداوند هرچه از انسان‌ها را داخل جهنم می‌افکند، باز هم پر نمی‌شود و فریاد {هَلْ مِنْ مَزید} جهنم بلند می­شود، تا اینکه خداوند پایش را در جهنم می‌گذارد. آن‌گاه جهنم پر می‌شود و می‌گوید:  قطّ، قطّ؛ بس است، بس است.» (شرح قصیدة ابن‌قیّم، ج۱، ص۱۳۱).

همچنین وهابی­ها خدا را دارای ساق می‌دانند و ادعا می‌کنند که  خداوند در روز قیامت، ساق خود را نشان می‌دهد وتمام مردان و زنان با ایمان، در مقابل خدا به سجده می‌افتند. (ابن‌تیمیه، ۱۴۰۸ق، ج۵، ص۳۰۲ ؛ همو، ۱۴۱۶ ق، ج۷، ص۲۷۵ ؛  ابن‌قیم، این قیم جوزی، ۱۴۰۸ ق، ج۱، ص۲۵۲ ؛ عبدالمحسن البدر، ۱۴۲۲ق، ص۹۴).

از نظر وهابیت پیامبر۹ درکنار خدا جلوس مى‌کند؛ «إنّ اللهَ جالس على العرش ویُجلس معه محمداً یوم القیامة» (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۴، ص۳۷۴).

ازگروه افتاى سعودى دربارة صفت هروله سؤال شده وپاسخ داده‌اندکه چون صفت هروله (دویدنِ) خدا در حدیث قدسى آمده و بخارى و مسلم نقل کرده­اند، ما هم باید به آن اعتقاد داشته باشیم. (فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث والإفتاء، ۱۴۲۱ق، ج۳، ص۱۹۶، فتوى
رقم ۶۹۳۲).

۲.  اعتقاد به استقرار خدا بر عرش

یکی از شواهد ونشانه­های اهل تجسیم بودن وهابیت، اعـتـقـاد آنان بر استقرار خداوند بالای عرش است؛ «… إن الله تعالى استوى على عرشه بلا کیف ولا تشبیه ولاتأویل والإستواء معلوم والکیف مجهول…» (بن باز، بی‌تا،ج۱، ص۱۲۸).

عالمان وهابی آیة شریفة: {الرحمان عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى} را به معنای ظاهری آن حمل کرده و استوای خدا بر عرش را به معنای استقرار و جلوس معنا می کنند و نظر کسانی را که استوا را قدرت و استیلا دانسته­اند، باطل و خطا شمرده­اند!

«وأنّ  الاستواء من الله تعالى على عرشه على الحقیقة لا على المجاز» (ابن تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۵، ص۱۸۹؛ عبد الرحمان بن محمد بن قاسم، ص۴۰۲ ؛ العثیمین، محمدبن صالح ۱۴۲۱ق، ص۵۷ ؛ عبد الرحمان بن حسن،۱۳۷۷ق، صص۵۱۱ و۵۱۸ ؛ همو، ۱۴۱۱ق، ص۲۶۶ ؛ عبد العزیز بن صالح الطویان، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۲۷۵).

«فهو سبحانه فوق مخلوقاته مستو على عرشه المجید بذاته بائن من خلقه ینزل کل لیلة إلى السماء الدنیا ویأتی یوم القیامة وکل ذلک على حقیقته ولا نؤوله کما لا نؤول الید بالقدرة والنزول بنزول أمره وغیر ذلک من الصفات…» (طحاوی والبانی، ۱۴۱۴ق، ص۴۵).

«خدای سبحان فوق مخلوقات است و بر عرش استقرار دارد و ذات او با ذات مخلوقات، مباین است و هر شب  از عرش به آسمان دنیا پایین می‌آید و در روز قیامت راه می‌رود و تأکید می‌کند که اهل سنت و جماعت این صفات را به معنای حقیقی (ظاهری) آنها برای خدا اثبات می‌کنند و از هرگونه تأویلی مانند تأویل یدالله به قدرت، و نزول به نزول امر خدا، و استوا به معنای استیلا اجتناب می‌کنند.»

۳.  ادعای نزول خدا از عرش به آسمان دنیا

از جمله شواهدی که نشان می‌دهد وهابیت در بحث صفات الهی اهل تجسیم­اند، عقیدة آنان به نزول خدا از عرش به آسمان دنیاست. ابن‌تیمیه[۱] می‌گوید:

«إنّ الرّب یتدلى فی جوف اللیل إلى السّماء الدّنیا»؛ «خداوند در دل شب به آسمان دنیا می‌آید و هنگام صـبـح بـه عرش برمی‌گردد» (ابن تیمیه، ۱۳۹۷ ق، ص۱۹۸).

وی به صراحت می‌گوید: «خداوند هرشب از عرش به آسمان دنیا می‌آید و ندای هل من مُستغفر و هل من تائِب سر می‌دهد و آنگاه که فجر طلوع کرد، برمی‌گردد و به جایگاه اصلی می‌رود.»

همچنین ادعا می‌کند که: «فمن أنکر النّزول أو تأوّل فهو مبتدع ضال…»؛ «هرکس نزول خداوند به آسمان دنیا را انکار کند یا توجیه و تأویل نماید، بدعت‌گذار وگمراه است» (ابن تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۵، ص۶۱ ؛ همو، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۱۶۹).

وهابیان نیز به پیروی از ابن‌تیمیه احادیثی را که بر فرود آمدن خداوند به آسمان دنیا دلالت می‌کند، تصدیق نموده و می‌گویند: «خداوند حقیقتاً از عرش به آسمان دنیا فرود می‌آید (الغصن، ۱۴۲۴ق، ص۲۴۴ ؛ صالح بن عبد العزیز آل الشیخ، شرح فتوی الحمویه، جزء ۳۸، ص۴۵).

۴. ادعای مکان‌مندی خدا

از نظر وهابیت، اگر کسی به بودن خداوند روی عرش و بالای آسمان اعتقاد نداشته باشد، کافر است و باید او را توبه داد و اگر توبه نکرد، باید گردنش را زد!

به گفتة یکی از عالمان وهابی، اگر کسی معتقد باشد که خداوند در همه‌جا هست و ناظر و شاهد جهان هستی است، او جزو حلولی‌هاست و اول باید او را نصیحت و موعظه کرد. اگر از کتاب و سنت و اجماع، برای او دلیل آوردیم که خدا نمی­تواند همه­جا باشد و او قانع شد که هیچ، و اگر قانع نشد، کافر و مرتد است (الدویش، ۱۴۱۲ ق، ج۳، ص۲۱۶).

از ابن‌عثیمین سؤال شده است که برخی از مردم زمانی که از آنها سؤال می‌شود «خدا کجاست؟»، می‌گویند: خدا در همه جا هست. آیا این جواب صحیح است یا نه؟ وی در پاسخ چنین گفته است:

«این جواب که: خدا در همه­جا هست، سخنـی است باطل و اگر از شـما پرسیدند خدا در کجاست؟ بگویید: خدا در آسمان است. اگر کسـی بگوید خدا در همه­جا هست ومنظورش ذات خدا باشد، این کفر است!» (العثیمین، ۱۴۱۳ق، ج۱، صص۱۳۳ـ ۱۳۲).

۵.  ادعای قابل رؤیت بودن خدا

ابن تیمیه و همة علمای وهابی  معتقدند که  خدای متعال را در آخرت با چشم  ظاهری مى­توان دید (ابن‌تیمیه، ۱۴۲۶ق، ج۲، ص۲۴۰ ؛ غنیمان،۱۴۲۶ق، ج۲، ص۲۴۰).

«من اصول أهل السنة والجماعة الثابتة إثبات رؤیة المؤمنین لربّهم فی دار القرار…» (عبدالرحمان ناصر السعدی، ۱۴۱۴ق، ص۵۲).

ابن‌عثیمین از عالمان برجستة وهابی، در دفاع از این دیدگاه می‌گوید:

«اگر گفته شود لازمة دیدن خداوند جسم بودن او است، اشکالی ندارد خدا را جسم بدانیم.» (العثیمین، ۱۴۱۹ق، ص۴۵۸).

دلایل اهل تجسیم بودن وهابیت

۱. نسبت دادن صفات جسمانی به خدا با تأکید بر معانی ظاهری آنها

همچنان­که پیشتر اشاره شد، وهابی­ها اوصاف ظاهری؛ مانند غضب، دشمنی، خشنودی، خنده، استقرار بر عرش، جلوس، رفت وآمد، فرود آمدن به آسمان دنیا و خلق موجودات با دست‌های خود و نیز داشتن دست، چشم، گوش، صورت، پا و ساق راـ بدون تأویل ـ  به خدا نسبت می‌دهند و ادعا می‌کنند که هرکس معانی ظاهری این صفات را انکار یا توجیه و تأویل کند، بدعت‌گذار و گمراه است (العثیمین،۱۴۲۶ق، صص۱۸ و۷۳۱).

۲. نفی مجاز و تأویل در بحث صفات

یکی از مبانی اندیشة ابن‌‌تیمیه و پیروان فکری وی، نفی مجاز و تأویل  در بحث صفات الهی است.

وهابیت صفات خدا را به معانی ظاهری آنها حمل، و از این مبنا به شدت دفاع می‌کنند
و مخالفانِ خود را به بدعت و عدول از ظواهر نصوص قرآن و روایات متهم می­سازند
و مدعی‌اندکه باید تمامی صفات خداوند متعال را که در قرآن کریم یا سخنان پیامبر۹ آمده، عیناً و بدون کم و کاست بر همان معانی ظاهری‌ حمل کرد و ما حق نفی و تأویل هیچ یک از صفات الهی را نداریم؛ هرچندکه با عقل ما سازگار نباشند؛ زیرا اگر از معانی ظاهری آنها عدول کنیم و بگوییم مثلا ً خداوند دست، صورت، کرسی، عرش، نزول و آمدن ندارد، در این صورت قرآن را انکار کرده‌ایم؛ چراکه قرآن کریم می‌فرماید: {یَدُ الله}، {یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ ساقٍ}، {اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ}؛ {وَیبْقَی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ}.

۳. رد نظریة نفی کنندگان تجسیم

وهابیون، روش متکلمان، فلاسفه، عرفای اسلامی و همة منکران جسمانیت خدا را باطل می‌دانند و به صراحت از نظریة تجسیم دفاع می‌کنند و ادعای فلاسفه در خصوص نفس جسمانیت خدا و اثبات تجرد ذات ربوبی را موهوم و بی‌اساس و مخالف عقل و شرع می‌دانند (الخلف، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۴۰).

 ابن‌تیمیه در کتاب تلبیس الجهمیه می‌نویسد:

«ولیس فی کتاب الله ولا سنة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمة وأئمتها أنّه لیس بجسم، وأن صفاته لیست أجساما وأعراضاً، ….» (‏ابن‌تیمیه، ۱۴۲۶ق، ج۱، ص۱۰۱).

یعنی نه در قرآن، نه در سنت و نه در اقوال بزرگان گذشته، یک جمله که گفته باشند خداوند جسم نیست، نداریم. او همچنین می‌گوید:

«أنه لم ینقل عن أحد من الأنبیاء ولا الصحابة ولا التابعین ولا سلف الأمة أن الله جسم، أو أن الله لیس بجسم، بل النفی والإثبات بدعة فی الشـرع) (ابن‌تیمیه،۱۳۹۷ق، ص۲۵۸ ؛  همو، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۱۰۵، ص۱۳۵ و ۲۲۵ ؛ همو، ۱۴۲۶ق، ج۱، ص۹، ۴۷؛ الغصن، ۱۴۲۴ق، ص۱۴۵).

از نظر او چون لفظ جسم و جوهر و دیگر اصطلاحات کلامی و فلسفی و عرفانی در قرآن و سنت نیامده، پس به کار بردن این واژه‌ها دربارة خدا بدعت نارواست.

وهابیون ادعا می‌کنند چون نفی جسمیت از خدا، در کتاب و سنت نیامده، هیچ متکلم و فیلسوفی حق ندارد خدا را منزه از جسمیت بداند (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۶، ص۴۰ ؛ الخلف، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۴۰).

 این موضع و دیدگاه وهابیت از دلایل آشکار اهل تجسیم بودن آنان است.

بررسی و نقد دیدگاه وهابیت

  یک : تناقض‌گویی وهابیون

از سخنان وهابیت که پیشتر مورد اشاره و استناد قرار گرفت، معلوم می‌شود که آنان در بحث توحید صفاتی دچار تناقضند؛ زیرا از سویی ادعا می‌کنند که باید صفات را
بر معانی ظاهری‌شان حمل کرد و از سوی دیگر نیز نفی جسمانی خدا را بدعت می‌دانند
و از نفی جسمانی بودن صفات خدا  اجتناب می‌کنند و مدعی هستند که چون از هیچ‌یک از انبیا و صحابه و تابعین و گذشتگان امت اسلام نقل نشده که خدا جسم است یا خدا جسم نیست، لذا نفی جسمیت یا اثبات آن بدعت شرعی است (ابن‌تیمیه،۱۴۱۶ق، ج۵، ص۴۳۴).

بنابر این، نتیجة دیدگاه وهابیت که از یک سو صفات ظاهری را به خدا نسبت
می­دهند و از سویی دیگر از نفی تجسیم خود داری می­کنند، تناقض‌گویی یا توقف
و مهمل‌گویی است؛ زیرا اگر ادعا کنند که مراد آنها از این الفاظ (دست، پا، ساق، وجه، کرسی و عرش نزول داشتن خدا) نه معنای ظاهری و نه معنای تأویلی آنهاست، در این صورت لازم می­آید که این الفاظ را مهمل و بی‌معنا به کار ‌ببرند که نتیجة آن توقف
و تعطیل خواهد بود. چون از طرفی معانی ظاهری آنها را اراده می­کنند که نمی­توانند به آن ملتزم باشند ولذا ناگزیرند این الفاظ را با قید بلا تشبیه، بلا تعطیل وبلا تأویل به­کار ببرند و با آوردن این قیود، این الفاظ را از همین معنای ظاهری­شان نیز تهی می­کنند  ولذا هم بر معانی ظاهر تأکید دارند وهم آن را نفی می­کنند؛ (تناقض).

اشکال دیگر دیدگاه وهابیت این است که ادعا می­کنند در قرآن و روایات پیامبر۹ و سخنان صحابه و تابعین، سخنی­که نشان دهد خداوند جسم نیست، نیامده است؛ «أنّ التجسیم إثباتاً أو نفیاً لم یرد فی الکتاب ولا فی السنة وإنما هو لفظ مبتدع» (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۶، صص۴۳ـ۴۰ ؛ الخلف،۱۴۲۰ق، ج۲، ص۴۰). در حالی­که چنین ادعایی، افترا به خدا
و رسول و بندگان موحد است. چگونه می­توان گفت خدا  و رسول و اصحاب موحد او، نفی جسمانیت نکرده‌اند؟ آیا تعابیر روشن قرآن کریم که می‌فرماید:{لا تُدْرِکُهُ الأَبْصارُ}، {لَنْ تَرانِی}، {قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ}، {لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ}، {وَ کانَ اللهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ مُحِیطاً} نفی جسمانیت نمی‌کند؟!

همچنین وهابیت دیدگاه فلاسفه و متکلمان اسلامی در خصوص منزّه بودن خدا از جسمانیت را رد می‌کنند، لذا چاره‌ای ندارند جز اینکه قول مقابل دیدگاه فلاسفه و متکلمان را بپذیرند و خدا را جسم بدانند؛ زیرا اثبات جسمانیت و نفی جسمانیت دو امر متناقض هستند و اجتماع و ارتفاع نقیضین محال است و لذا نمی‌توان هم جسمانیت و هم عدم جسمانیت، هر دو را از خدا نفی کرد.  بنابراین، وهابیون در این مسئله ناگزیرند یکی از دو شق را بپذیرند؛ جسمانیت یا عدم جسمانیت صفات خدا ؛ و نمی­توانند در این مسئله توقف کنند و از نفی جسمانیت خودداری نمایند چون در این صورت راهی برای اثبات توحید حقیقی و صفات کمال نخواهد داشت.

بنابراین، این ادعای وهابیت که می‌گویند «چون تجسیم اثباتاً و نفیاً در کتاب و سنت نیامده، پس ما هم نباید جسمانیت را از خدا نفی کنیم»،  ادعایی گزاف و ضدّ توحیدی است و راه را بر توحید صرف می‌بندد. و در واقع توقف از نفی صفات سلبی و توقف در اثبات صفات کمال و اثبات توحید حقیقی است.

این مطلب که وهابیت در نفی صفات سلبی مانند نفی جسمانیت صفات الهی توقف دارند، تردیدی نیست؛ زیرا به صراحت می­گویند: «نحن لا نقول: إنّ الله جسم أو غیر جسم، بل الله تعالى وصف نفسه بهذه الصفات، ونتوقف عما زاد علیها».

بنابراین، چون وهابیت از اینکه بگویند خدا جسم نیست، ابا دارند. پس می‌توان گفت در سلب صفات جسمانی توقف دارند.

دو : اصرار بر  تجسیم:

وهابیون صفات جسمانی را با دو قید به خدا نسبت می دهند:

۱. اثبات صفات ظاهری بدون هرگونه تأویل،

۲. اثبات صفات ظاهری با قید «بلا تشبیه و بلاتجسیم»

نتیجة این دو تعبیر، توقف در نفی تجسیم و تنزیه خدا از صفات سلبی است؛ چون از طرفی صفات ظاهری را به خدا نسبت می‌دهند و سپس با آوردن قید بلا تأویل و بلا تشبیه و بلا تجسیم، همان معانی ظاهری را نفی می‌کنند وگویا اصلا ً از اول صفتی را به خدا نسبت نداده‌اند، آنجا که می‌گویند: «أنّ التجسیم إثباتاً أو نفیاً لم یرد فی الکتاب ولا فی السنة وإنّما هو لفظ مبتدع» (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۶، صص۴۳ـ ۴۰ ؛ الخلف،۱۴۲۰ق، ج۲، ص۴۰).

«فلم ینطق أحد منهم فی حق الله بالجسم لا نفیاً و لا إثباتاً ولا بالجوهر و التحیز
و نحو ذلک؛ …» (ابن‌الوزیر، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۱۶۳).

با توجه به سخنان آنان در بارة صفات الهی، می‌توان گفت وهابیت اهل تجسیم
و تشبیه‌اند؛ چون صفات ظاهری؛ مانند دست و پا و صورت داشتن خدا و نشستن خدا
بر روی عرش و استقرار در آسمان و نزول و رفت و آمد را با قید «بلا تأویل» و «بلا تشبیه» به خدا نسبت می­دهند، هیچ مفری از این اشکال ندارند؛  زیرا به هیچ وجه نمی‌توان توحید حقیقی و صرف و وحدانیت ذات را با تجسیم و تشبیه، سازگار دانست. بی‌تردید، اسناد صفات ظاهری به خدای متعال به معنای اسناد صفات سلبی و سلب صفات کمالی است و لذا توحیدشان مشوب به تجسیم و تشبیه و تحدید ذات لایتناهی خداوند است
و تعابیر و تفاسیر آنان دربارة صفات و حالات خدا، خدای مشبّه و مجسّم را تصویر می‌کند، در حالی­که انسان موحد باید خدا را از مثل و نِدّ و محدودیت و جسمانیت
و انسان وار انگاری مبرّا بداند و همة حدود و قیود امکانی و خلقی را از خدا نفی کند.

بنابراین، وهابیت به این دلیل که بر اثبات صفات ظاهری برای خدا اصرار دارند، ناخواسته دچار تشبیه و تجسیم‌اند؛ و با این صفاتی که به خدا نسبت می‌دهند و بعد هم می­گویند ما در نسبت دادن این صفات حق تأویل نداریم و با چنین مبنا و دیدگاهی نمی‌توانند خدای واحد و احد و یگانه و مبرّا از تشبیه و تجسیم را اثبات کنند؟

سه: عجز وهابیت در اثبات توحید حقیقی

همچنان­که اشاره شد وهابیت بر اساس مبنای ظاهرگرایی خود، صفاتی راکه مستلزم تجسیم و تشبیه است برای خدا اثبات می‌کنند. ولذا می‌توان گفت آنان با این مبنا هرگز نمی‌توانند توحید صرف و حقیقی را اثبات کنند؛ زیرا لازمة اسناد چنین اوصافی با تحفظ به معانی ظاهری آنها، جسمانیت، محدودیت، نیازمندی، عجز و فقدان کمال است، در حالی که انسان موحد باید از نسبت دادن صفاتی­که به نوعی مستلزم محدودیت
و جسمانیت و تشابه به مخلوقات و محل حوادث بودن خدا و مخالف کمال ذات و صفات خدای متعال است، اجتناب کند و خدا را از صفات سلبی و نقایص، منزّه و مبرّا بداند.

هرچند که ابن‌تیمیه و وهابیت می‌کوشند با گفتن این جمله که: «خداوند جسم است، اما نه مانند دیگر اجسام»، خود را از اتهام جسم‌انگاری تبرئه کنند. غافل از این­که گزارة «خدا جسم است اما نه مانند دیگر اجسام»؛ خود نوعی جسمانیت را ثابت می‌کند وحال آنکه لازمة توحید حقیقی و صرف، نفی جسمانیت و تحدید به­همة معانی­ آن از خدا  است. ازاین‌رو، ادعای اینکه «ما اهل تجسیم نیستیم» یا آوردن «جسم لا کالاجسام» مشکل تجسیم  وتشبیه را برطرف نمی‌کند؛ زیرا و تنها راه اثبات توحید کامل و حقیقی، نفی تجسیم و تشبیه و همة صفات سلبی از ذات خدا است.

پس می‌توان گفت:

الف)با مبانی و روشی­که وهابیت در اثبات صفات خدای متعال اتخاذ کرده‌اند، نمی‌توانند توحید صرف و حقیقی را اثبات کنند و دیدگاه آنان نهایتاً به تجسیم یا تعطیل می‌انجامد؛

ب) وهابیت از تفسیر دقیق رابطة ذات و صفات الهی عاجزند؛ زیرا اولاً صفات را زاید
بر ذات می‌دانند و ثانیاً این صفات را با معانی ظاهری آنها به خدا نسبت می‌دهند؛

ج) آنان خدا را دارای صفات متغیر، و ذات الهی را محل حوداث می‌دانند؛

د)  اِسناد برخی از صفات و افعال مادی ـ به صورت مستقیم و مباشرتاًـ به خدا[۲] که مشرب وهابیت است مستلزم مخدوش شدن وحدت ذات الهی و نفی اسباب و مسببات و نظام سلسله ‌مراتبی بین موجودات است.

در نتیجه وهابیت بر خلاف ادعایشان ـ که خود را اهل توحید می‌دانند ـ اهل تجسیم‌ وتشبیه­اند و درک درستی از توحید ذات و صفات ندارند؛ زیرا لازمة توحید حقیقی، تنزیه ذات ربوبی از همة صفاتی است­که مستلزم نقص و تحدید و تشبیه ذات خداست و راه اثبات توحید ذات و صفات، تنزیه خدا از صفات سلبی و نقایص و تشبیه و تعطیل است، و اگر ادعا می‌کنند مراد آنان از صفات ظاهری ـ که به خدا نسبت می‌دهند ـ
غیر از معانی ظاهری این الفاظ است، چنین سخنی نوعی تناقض در دیدگاه آنان و پذیرش همان تأویلی است که آن را نفی می‌کردند.

بنابراین، آنها در نسبت دادن صفات به خدای متعال، دو راه بیشتر ندارند؛ یا باید صفات را بر معانی ظاهری آنها حمل کنند و تأویل را مطلقاً نفی نمایند تا به مبانی ظاهر گرایانه
و ضدّ تأویلی خود وفادار باشند که در این صورت دچار تشبیه و تجسیم و تعطیل خواهند بود، یا اینکه از حمل آیات و روایات بر معانی ظاهری آنها دوری کنند و تأویل را بپذیرند.

 وچون به هیچ وجه از مبنا و دیدگاه ظاهرگرایانة خود  حاضر نیستند عدول کنند دچار تجسیم وتشبیه و تعطیل هستند و از اثبات توحید حقه و حقیقی­که واجد همة صفات کمالی و منزه از صفات سلبی باشد عاجز هستند.

بی­تردید ما به حکم اصل توحید و اقتضای ذاتی آن و همچنین طبق تصریحاتی­که در کلمات اولیای دین آمده، مجاز به تأویل هستیم و نباید به بهانة ردّ تأویل و تمسک
به­ظواهر نصوص، توحید را فدای این مبنای غلط (حمل صفات به معنای ظاهری) کنیم و راه اثبات توحید را برخود ببندیم. اصل توحید خود بزرگ‌ترین دلیل بر این است که هر دلیل معارض و منافی اصل توحید را کنار بگذاریم. قطعاً خدای متعال خود همة بندگان را به معرفت توحید حقیقی دعوت کرده است، نه توحیدی که مستلزم تشبیه و تجسیم و تعطیل است.

مرحوم علامة طباطبایی در مقام نقد دیدگاه کسانی که صفات الهی را به معانی ظاهری حمل می‌کنند، می‌نویسد:

مردم در شرح آیاتی نظیر: {الرحمان عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى} مسلک­های مختلفی دارند؛ اکثر پیشینیان عامه برآنند که بحث دربارة این­گونه آیات روا نیست و این آیات از متشابهاتی است که باید علم آنها را به خدا واگذار کرد. این گروه، بحث از «حقایق دینی» و تعمق در ماورای ظواهر الفاظ کتاب و سنت را ناروا و بدعت می‌شمارند. اما عقل بر خلاف نظر آنها حکم می‌کند و کتاب و سنت نیز ادعای آنان را تأیید نمی‌نماید. آیات قرآن به شدتِ تمام، به تدبر و تعمق و کوشش در معرفت خدا
و آیات خدا و تذکر و تفکر و نظر و استدلال‌های عقلی دعوت می‌کنند و روایات نیز به تواتر معنوی، همین مطلب را متذکر می‌شوند. معنا ندارد به مقدمه‌ای­که مستلزم نتیجه‌ای است امر شود، اما خود نتیجه ممنوع باشد. (دعوت به تذکر و تفکر برای معرفت است، نه برای چیز دیگر). اینان کسانی هستند که بحث از حقایق کتاب و سنت را که بر تسلیم ظواهر دینی و وضع آنها به حسب فهم عامیانه و سپس دفاع عقلی از آنها به وسیلة مقدمات مشهور و مسلّم نزد متدینان مبتنی است، حرام و بدعت می‌شمارند (طباطبایی، ج۸ ، ص۱۵۳).

تأمل در اعتقادات و اندیشه‌هاى وهابیون نشان مى‌دهد که آنان از فهم توحید حقیقی و قرآنی بسیار دور هستند و خدا را با اوصافى که محکمات قرآن و سنت معرفى مى‌کند، نمی‌شناسند و صفات خداوند را به معناى لغوى و ظاهری آن حمل کرده، از توصیف خدا به جسم و جسمانیات ابایى ندارند.

وهابیت تلاش می‌کنند تا از رهگذر حمل صفات به معنای ظاهری آنها و با تأکید بر قید «بدون تکییف و تشبیه و تأویل وتعطیل» به اثبات توحید بپردازند، غافل از آنکه این روش، هم موجب تشبیه و تجسیم است و هم تعطیل و تکییف؛ زیرا اگر بخواهند از تجسیم دست بردارند
و دچار مشکل تشبیه و تجسیم نشوند، باید تأویل صفات جسمانی را بپذیرند و از حمل این صفات به معانی ظاهری آنها دست بردارند و حال آنکه به شدت تأویل را نفی می‌کنند. بنابراین، با حمل صفات بر معانی ظاهری آنها، دیگر این قیود (بلا تشبیه و بلا تکییف و بلا تعطیل) بی‌معناست؛ چون مستلزم تناقض است؛ زیرا هم اثبات شیء و هم نفی آن است؛ یعنی خدا جسم است و جسم نیست؛ دست دارد و دست ندارد؛ عرش دارد  و ندارد؛ جلوس و نزول و آمدن دارد و ندارد.

ممکن است وهابیان ادعا کنند که دوگونه جسم و دست و عرش و کرسی و نزول
و جلوس و آمدن داریم؛ یکی مناسب مخلوقات و دیگری مناسب خدا. اما این ادعا دو اشکال عمده دارد:

۱.  این همان تأویلی است که از آن فرار می‌کنند؛ زیرا نوعی عدول از حمل صفات به معانی ظاهری و جسمانی است و نشان می‌دهد که از این الفاظ، معانی ظاهری آنها را اراده نمی‌کنند، حال به هر معنایی که می‌خواهد حمل کنند؛

۲. گویا چیزی را اثبات می‌کنند که هیچ معنایی ندارد و این همان تعطیل است
و اگر بگویند در پس واژگانی که به کار می‌بریم معنایی نهفته است که جدا
و عاری از همة معانی ظاهری تشبیه‌انگارانه و تجسیم‌انگارانه است و ما آن معنا را  ثابت می‌کنیم، این همان تنزیهی است که تنها با نفی معانی ظاهری، قابل اثبات است.

پس وهابیت برای اثبات توحید قرآنی و توحیدی که از تشبیه و ترکیب و محدودیت و نواقص، منزه است، راهی جز دست برداشتن از حمل صفات بر معانی ظاهری آنها ندارد، و حال آنکه راضی نیست از این اصل دست بردارند. پس هم اهل تجسیم و تشبیه­اند و هم اهل تعطیل.

بنابر این، وهابیون با توجه به مبنا و روشی که در فهم متون دینی دارند، درک صحیحی از توحید ذاتی و صفاتی ندارند و خدا را آن­گونه که قرآن و سنت معرفی کرده است، نمی‌شناسند و توحیدشان با تجسیم، ثنویت، تشبیه، ترکیب، نقص وتحدید ذات لایتناهی خداوند و انواع خرافات و اوهام آمیخته ‌است و حال آنکه لازمة توحید، تنزیه خدای متعال از همة حدود و قیود امکانی و خلقی است و انسان موحّد باید خدا را از مانند و تشبیه
و محدودیت و جسمانیت و انسان‌وار انگاری مبرّا بداند.

 صرف این ادعای وهابیت که ما اهل توحید ربوبی والوهی هستیم، می‌تواند اثبات کند که آنان حقیقتاً توحید ذاتی، ربوبی و عبادی را درک کرده‌اند و به آن اعتقاد دارند
و آیا ممکن است انسان موجودی موهوم و دارای اوصاف جسمانی را ثابت کند و به آن معتقد باشد و در عین حال، خود را موحد بشمارد؟! اگر وهابیون حقیقتاً به توحید ذاتی خدای متعال اعتقاد دارند، نباید سخنانی را بر زبان جاری کنند که با توحید ذاتی مخالف و متضاد است. و حال آن­که آنان سخنانی می‌گویند که بی‌شک خلاف نصّ قرآن است؛ زیرا قرآن کریم می‌فرماید: (لا تُدْرِکُهُ الأَْبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الأَْبْصارَ…) (انعام: ۱۰۳)؛ «دیدگان او را نمی‌بینند و او دیدگان را می‌بیند.» همچنین  دیدگاه آنان با آن دسته از آیات قرآن که خداوند را از هرگونه تشبّه به مخلوقات منزّه می‌شمارد،‌ مخالف است به آیاتی مانند:  (لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ) (شوری:۱۱)، (وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ) ؛ (توحید: ۴) «هیچ­کس همتای او نیست.»

نتیجه‌گیری

اصل توحید، در قرآن و سنت پیامبر۹  به روشنی تبیین شده و هر مسلمانی باید توحید را از این منابع زلال بگیرد، ولی وهابیت با توجه به مبنا و روشی­که در فهم نصوص دینی و به­ویژه در بحث صفات الهی دارند، در فهم و تفسیر توحید ذات و صفات، از قرآن و سنت دور افتاده‌اند و خدا را با اوصافی­که محکمات قرآن و سنت معرفی می‌کند، نمی‌شناسند؛ خدایی­که قرآن معرفی می‌کند «احد» و «صمد» است و کفو و نِدّ و شریک ندارد؛ حیّ و قیوم و بی‌نیاز است؛ از هرگونه عیب و نقص و شباهت به مخلـوقات مبرّا و منزّه است و واجب‌الوجود و واجد همة صفات کمال است. چنین موجودی به هیچ وجه نمی‌تواند جسم باشد یا به صفات جسمانی متصف شود و صفات مخلوقات؛ مانند وجه، دست، پا، چشم، آمدن و نزول و قابل دیدن را داشته باشد.

لازمة اثبات توحید حقیقی و صرف، منزه دانستن ذات خدا از جسم و صفات و عوارض جـسم است. برای او مانندی نیست. شـنـونـده و بینا است؛ محدود و محسوس نیست؛ قابل جست‌وجو و لمس نمى‌باشد؛ حواس، او را درک نمى‌کنند؛ چیزى بر او محیط نیست. جسم و صورت و نقش و خط و حد ندارد.

اصلی‌ترین رکن اعتقادی اسلام، توحید است (توحید در ذات، توحید در صفات، توحید در افعال) و لذا هر مسلمانی باید تلاش کند تا در خصوص توحید، معرفتی کامل
و راسخ‌ داشته باشد.

توحید حقیقی و قرآنی، باور به یگانگی خدا در ذات و صفات و افعال و شایستگی پرستش است و اینکه { لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ * لا تُدْرِکُهُ الأَْبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الأَْبْصارَ}، {هُوَ الأَْوَّلُ وَ الآْخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ}.

اما مع‌الأسف وهابیون خداوند را دارای اوصاف جسمانی دانسته و اوصاف مخلوقات را به او ـ جلّ و علاـ نسبت داده‌اند و می‌پندارند که خداوند دارای اعضا
و جوارح است و روی عرش نشسته و مثل انسان، پاهایش را روی یکدیگر انداخته و در سبزه‌زارها قدم می‌زند. و اکثریت قاطع مسلمانان را به جرم اعتقاد نداشتن به چنین اباطیلی تکفیر می­کنند.

 


[۱]. حدیث النـزول من الأحادیـث المتواترة، … أبو زرعة الرازی، عمـدة القاری، ج۷، ص۱۹۹، وابن القیم فی تهذیب السنن، ج۷، ص۱۰۸ ؛ الذهبی فی­العلو، ص۷۳ ؛ ابن عبدالهادی فی الصارم المنکی، ص ۳۰۴

ولفظه «ینزل ربنا إلى السماء الدنیا حین یبقى ثلث اللیل الآخر فیقول من یدعونی فأستجیب له…» متفق علیه. وهذا ما قرره عن أهل الحدیث الحافظ أبو بکر الإسماعیلی فی اعتقاد أئمة أهل الحدیث (ص ۶۲) حیث قال: «وأنه عز وجل ینزل إلى السماء الدنیا على ما صح به الخبر عن رسول الله ـ صلى الله علیه ] وآله [وسلم ـ بلا اعتقاد کیف فیه» (همان).

وقال شیخ الإسلام أبو عثمان إسماعیل الصابونی: «ویثبت أصحاب الحدیث نزول الرب سبحانه وتعالى کل لیلة إلى السماء الدنیا من غیـر تشبیه له بنـزول المخلوقین ولا تمثیـل ولا تکییف  (اعتقاد أئمة السلف أهل الحدیث، محمد بن عبد الرحمان الخمیس، دار إیلاف الدولیة، الکویت، ص۳۰۵)

[۲]. مانند: «خلقت آدم بیدی».

مراجع
ـ قرآن کریم.
ـ نهج البلاغه.
۱. ابن‌الوزیر، محمد بن إبراهیم بن علی، (۱۴۱۵ق)، العواصم والقواصم فی الذب عن سنة أبی القاسم، حققه وضبط نصه، وخرج أحادیثه، وعلّق علیه: شعیب الأرنؤوط، بیروت، مؤسسة الرسالة، الطبعة الثالثة.
۲. ابن‌تیمیه، احمد بن عبد الحلیم، (۱۳۹۷ق)، شرح حدیث النـزول، بیروت، المکتب الإسلامی، الطبعة الخامسة.
۳. ابن‌تیمیه، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۰۳ق)، الاستقامة، المحقق: د. محمد رشاد سالم، المدینة المنورة، جامعة الإمام محمد بن سعود.
۴. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۰۶ق)، منهاج السنّة النبویه، محمد رشاد سالم، الریاض، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامیة.
۵. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۰۸ق)، الفتاوی الکبری، دار الکتب العلمیة.
۶. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۱۶ق)، مجموع الفتاوی، المحقق: عبد الرحمان بن محمد بن قاسم، المدینه، مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف.
۷. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۱۹ق)، الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، تحقیق: علی بن حسن، عبد العزیز بن إبراهیم، حمدان بن محمد، السعودیة، دارالعاصمة، الطبعةالثانیة.
۸. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۱۹ق)، دعاوی المناوئین، عرض ونقد: د. عبدالله بن صالح بن عبدالعزیز الغصن، المملکة العربیة السعودیة، دار ابن‌الجوزی للنشر والتوزیع.
۹. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۲۵ق)، نقض أساس التقدیس، تحقیق: موسی بن سلیمان الدویش، مکتبة العلوم والحکم.
۱۰. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۲۶ق)، بیان تلبیس الجهمیة فی تأسیس بدعهم الکلامیة، مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف.
۱۱. ابن‌جوزی، عبد الرحمان بن علی بن محمد، (۱۴۱۳ق)، دفع شُبَه التشبیه بأکف التنزیه، تحقیق: حسن السقاف، دار الامام النووی، عمان، اردن.
۱۲. ابن‌حجر عسقلانی، (۱۳۹۲ق)، الدرر الکامنة، محقق: محمد عبد المعید ضان، حیدرآباد هند، مجلس دائرة المعارف العثمانیة، الطبعة الثانیة.
۱۳. ابن‌حجر عسقلانی، (۱۴۰۸ق)، اجتماع الجیوش الإسلامیة، تحقیق: عواد عبد الله المعتق، الریاض، مطابع الفرزدق التجاریة، الطبعة الاولی.
۱۴. ابن‌حجر عسقلانی، (۱۴۰۸ق)، الصواعق المرسلة فی الرد علی الجهمیة والمعطلة، علی بن محمد الدخیل الله، الریاض، المملکة العربیة السعودیة، دار العاصمة، الطبعة الاولی.
۱۵. ابن‌حجر عسقلانی، (بی‌تا). بدائع الفوائد، بیروت، لبنان، دار الکتاب العربی.
۱۶. ابن‌ قیم الجوزیة، محمد بن أبی بکر، (بی‌تا)، حادی الأرواح إلی بلاد الأفراح، قاهره، مطبعة المدنی.
۱۷. الأثری، عبد الله بن عبد الحمید، (۱۴۲۲ق)، الوجیز فی عقیدة السلف الصالح، مراجعة وتقدیم: صالح بن عبد العزیز آل الشیخ، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، الطبعة الاولی.
۱۸. آل سعدی، عبدالرحمان بن ناصر، (۱۴۱۴ ق)، التنبیهات اللطیفة فیما احتوت علیه الواسطیة من المباحث المنیفة، الریاض، دار طیبة.
۱۹. بدر (العباد)، عبد المحسن بن حمد، (۱۴۱۴ق)، الانتصار لأهل السنة والحدیث فی رد أباطیل حسن المالکی، الریاض، دار الفضیلة، الطبعة الأولی.
۲۰. بدر، عبدالمحسن، (۱۴۲۲ق)، القول السدید فی الرد علی من أنکر تقسیم التوحید، المملکة العربیة السعودیة، الدمام، دار ابن‌القیم، الطبعة الثالثة.
۲۱. بن باز، عبد العزیز بن عبد الله، (۱۴۱۵ ق). مجموع فتاوی بن باز، أشرف علی جمعه وطبعه: محمد بن سعد الشویعر، الریاض،، دار الوطن.
۲۲. بن باز، عبد العزیز بن عبد الله، (بی‌تا). فتاوی نور علی الدرب، گردآوری: محمد بن سعد الشویعر.
۲۳. بن جبرین، عبد الله بن عبد الرحمان، اعتقاد أهل السنة، الشامله، جزء ۵.
۲۴. بن مرداس، احمد بن إبراهیم، (۱۴۱۲ق)، اعتقاد ائمة الحدیث، المحقق: محمد بن عبد الرحمان الخمیس، الریاض، دار العاصمة للنشر والتوزیع، الطبعة الأولی.
۲۵. بن معمر، حمد بن ناصر بن عثمان، (۱۴۱۳ق) التحفة المدنیة فی العقیدة السلفیة (الفواکه العذاب فی معتقد الشیخ محمد بن عبد الوهاب فی الصفات)، تحقیق: بن عبد المحسن الترکی، الریاض، دار العاصمة للنشر والتوزیع.
۲۶. الحافظ بن احمد بن علی الحکمی، (۱۴۲۲ق)، أعلام السنة المنشورة لاعتقاد الطائفة الناجیة المنصورة، تحقیق: حازم القاضی، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، الطبعة الثانیة.
۲۷. الحافظ‌بن احمدبن علی الحکمی، (۱۴۱۰ق)، معارج القبول بشرح سلم الوصول إلی علم الأصول، المحقق: عمر بن محمود أبو عمر، الدمام، دار ابن‌القیم.
۲۸. الحاکم النیسابوری، (۱۴۱۱ق)، المستدرک، مصطفی عبد القادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الأولی.
۲۹. الخلف، سعود بن عبد العزیز، (۱۴۲۱ق)، أصول مسائل العقیدة عند السلف وعند المبتدعة.
۳۰. الدویش احمد بن عبد الرزاق، فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء، جمع وترتیب: رئاسة إدارة البحوث العلمیة والإفتاء، الریاض، الإدارة العامة للطبع.
۳۱. سلیمان بن عبد الله بن محمد بن عبد الوهاب، (۱۴۰۳ق)، التوضیح عن توحید الخلاق فی جواب أهل العراق وتذکرة أولی الألباب فی طریقة الشیخ محمد بن عبد الوهاب، الریاض، دار طیبة، الطبعة الأولی.
۳۲. سلیمان، فهد بن ناصر بن ابراهیم، (۱۴۱۳ق)، مجموع فتاوی ورسائل الشیخ محمد بن صالح العثیمین، جمع وترتیب: دار الوطن، دار الثریا.
۳۳. الشایع خالد بن عبد الرحمان بن حمد، (۱۴۱۹ق)، استِدرَاک وَتَعقِیب عَلی الشَّیخ شُعَیب الأَرنَؤُوط فی تَأوِیلِهِ بَعض أحَادِیثِ الصِّفَاتِ، تعلیقات: عبد العزیز بن عبد الله بن باز، المملکة العربیة السعودیة، دار بلنسیة للنشر والتوزیع، الطبعة الاولی.
۳۴. صدوق، محمّدبن علی ابن‌بابویه، (۱۳۹۸ق)، التوحید، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعة مدرسین حوزة علمیه قم.
۳۵. الطحاوی، احمد بن محمد، (۱۴۱۴ق)، تخریج العقیدة الطحاویة، شرح وتعلیق: محمد ناصر الدین الألبانی، بیروت، المکتب الإسلامی، الطبعة الثانیة.
۳۶. الطویان، عبد العزیز بن صالح بن إبراهیم، (۱۴۱۹ق)، جهود الشیخ محمد الأمین الشنقیطی فی تقریر عقیدة السلف، الریاض، مکتبة العبیکان، الطبعة الاولی.
۳۷. عبد الرحمان بن حسن بن محمد بن عبد الوهاب، (۱۳۷۷ق)، فتح المجید شرح کتاب التوحید، المحقق: محمد حامد الفقی، القاهرة، مطبعة السنة المحمدیة، الطبعة السابعة.
۳۸. عبد الرحمان بن حسن بن محمدبن عبد الوهـاب، (۱۴۱۱ق)، التوحید وقرة عیون الموحدین فی تحقیق دعوة الأنبیاء والمرسلین، المحقق: بشیر محمد عیون، الطائف، مکتبة دار البیان، الطبعة الأولی.
۳۹. عبد الرحمان بن محمد بن قاسم، (۱۴۰۸ق)، حاشیة کتاب التوحید، بی‌جا.
۴۰. عبدالله بن محمد بن عبد العزیز، (۱۴۱۲ق)، التوحید وبیان العقیدة السلفیة النقیة، المحقق: أشرف بن عبد المقصود، مکتبة طبریة، الطبعةالأولی.
۴۱. عبود، صالح بن عبد الله، (۱۴۲۴ق)، عقیدة محمد بن عبد الوهاب السلفیة وأثر‌ها فی العالم الإسلامی، المدینة المنورة، عمادة البحث العلمی بالجامعة الإسلامیة، الطبعة الثانیة.
۴۲. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۱ق)، القواعد المثلی فی صفات الله وأسمائه الحسنی، الجامعة الإسلامیة، المدینة المنورة، الطبعة الثالثة.
۴۳. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۴ق)، القول المفید علی کتاب التوحید، الدمام، دار ابن‌الجوزی، الطبعةالثانیة.
۴۴. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۴ق)، شرح العقیدة الواسطیة، المحقق: سعد فواز الصمیل، ریاض، دار ابن‌الجوزی، الطبعة الخامسة.
۴۵. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۲ق)، عقیدة أهل السنة والجماعة، المدینه المنوره، الجامعة الأسلامیة، الطبعة الرابعة.
۴۶. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۶ق)، الدرة المضیة فی عقد أهل الفرقة المرضیة شرح العقیدة السفارینیة، الریاض، دار الوطن للنشر، الطبعةالأولی.
۴۷. الغنیمان، عبد الله بن محمد، (۱۴۲۶ق)، مختصر منهاج السنة، صنعاء، یمن، دارالصدیق للنشر والتوزیع، الطبعةالثانیة.
۴۸. الفوزان، صالح‌بن فوزان، (۱۴۲۲ق/۲۰۰۱م). الملخص فی شرح کتاب التوحید، دارالعاصمة الریاض، الطبعةالأولی.
۴۹. قَایْماز الذهبی شمس الدین أبو عبد الله محمد بن احمد، (۱۴۱۶ق)، العلو للعلی الغفار
فی إیضاح صحیح الأخبار وسقیم‌ها، المحقق: أبو محمد أشرف بن عبد المقصود، الریاض، مکتبة أضواء السّلف، الطبعة الأولی.
۵۰. القِنَّوجی، محمد صدیق خان، (۱۴۲۱ق)، قطف الثمر فی بیان عقیدة أهل الأثر، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، الطبعة الاولی.
۵۱. کلینی، محمد بن یعقوب، (۱۴۰۷ ق)، اصول کافی، تصحیح علی اکبر غفاری، دارالکتب اسلامیه، تهران، چاپ چهارم.
۵۲. محمد بن عبد الوهاب، (۱۴۲۰ق)، أصول الإیمان، بن سلیمان التمیمی النجدی، تحقیق: باسم فیصل الجوابرة، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، الطبعة الخامسة.
۵۳. النیسابوری، مسلم بن الحجاج، (۱۴۱۴ق)، صحیح مسلم، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

 

۲۱۰۹-چرا مسلمین بعد از رحلت پیامبر (ص) با حضرت علی (ع) بیعت نکردند؟+ محبت مجازی و مسلمانان

۱۱ بهمن

چرا مسلمین بعد از رحلت پیامبر (ص) با حضرت علی (ع) بیعت نکردند؟

قبل از پرداختن به علل و ریشه یابی عدم اطاعت مسلمانان صدر اسلام نسبت به موضوع خلافت علی ـ علیه السّلام ـ تذكر این نكته لازم است كه: بر اساس شواهد قطعی تاریخی، آنچه مسلم است این است كه كوتاهی و قصور مسلمانان صدر اسلام و حداقل مسلمانان ساكن مدینه، در رابطه با موضوع خلافت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ از باب جهل و بی خبری نبوده است بلكه این بی تفاوتی، سكوت و عدم اطاعت – بنابراین به عواملی كه ذیلاً اشاره می شود – از روی توجه و آگاهی بوده است.

زیرا شخصیت ممتاز امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ برای مسلمانان صدر اسلام، یك چهره ای شناخته شده و كاملاً آشنا بود و برتری و درخشش حضرت در میان اصحاب پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ و لیاقت و شایستگی حضرت برای امر خلافت و زعامت امت بعد از پیامبر، بر همگان آشكار بود.

از سوی دیگر با توجه شایستگی های منحصر به فرد امیر المؤمنین و بنابراین به دستور وحی، پیامبر اكرم ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ مكرراً مسأله خلافت و جانشینی علی ـ علیه السّلام ـ را در موارد متعددی مطرح و اعلام نموده بود كه مهم ترین آن، صحنة با شكوه غدیر است كه پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ علی ـ علیه السّلام ـ را در حضور جمعیت انبوه حاضر به خلافت بعد از خود معرفی نمود و از حاضران نیز بیعت گرفت. این جریان در منابع شیعه و سنی از طرق صحابه به طور متواتر منعكس شده است.

با اینكه انتظار می رفت – با توجه به زمینه سازی پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ بلافاصله بعد از رحلت حضرت پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ زمام امور را در درست گیرد و رهبری امت و مقام خلافت را بر عهده بگیرد. اما عملاً چنین نشد و مسیر خلافت به انحراف كشانده شد و علی ـ علیه السّلام ـ از صحنة سیاسی و مركز تصمیم گیری به كنار گذاشته شد!؟

بررسی و ریشه یابی عوامل این رخداد مهم تاریخی نیاز به تبیین و تحلیل گسترده دارد كه در اینجا به اختصار به چند چیز به عنوان عوامل اساسی و كلیدی این رخداد تلخ، اشاره می گردد:

۱. دنیا طلبی و عافیت خواهی

روحیة دنیا طلبی و عافیت خواهی اكثر مردم، مخصوصاً گروه خواص و نخبگان جامعه آن روز، یكی از مهم ترین علل بی تفاوتی و رویكرد محافظه كارانة آنان نسبت به این رخداد تلخ، محسوب می شود. این امر باعث گردید كه مردمان آن روز كه حماسه های بی نظیر امیر المؤمنین را در صحنه های جهاد به چشم سر مشاهده كرده بودند و سخنان پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ را در مورد شخصیت بی همانند علی ـ علیه السّلام ـ مخصوصاً موضوع وصایت حضرت را، شنیده بودند – با این حال در موقعیت حساس هنگامه رحلت پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ علی ـ علیه السّلام ـ را تنها بگذارند و در مقابل توطئه گروه كودتاچیان كه به سركردگی خلیفه دوم و اول در سقیفه طرح تصاحب قدرت و غصب خلافت را در انداختند، از حضرت علی ـ علیه السّلام ـ حمایت ننمایند و انحراف آشكار مسیر خلافت را نظاره گر باشند.

از این جهت دنیا طلبی و حفظ جان و مال و موقعیت مانع از عكس العمل آنان در این خصوص گردید و از موضع گیری در برابر مجموعة سقیفه را كه با خطرات احتمالی مواجه بود. خود را كنار نگهداشتند و سكوت و بی تفاوتی را برای خود ترجیح دادند كه این روحیه البته معلول ضعف ایمان آن بود كه بدان اشاره می شود.

۲. قوم محوری و قبیله گرائی

عمدة مسلمانان و كسانی را كه در كنار پیامبر حضور داشتند، با توجه به ظهور اسلام در جزیرة العرب – مجموعة اعراب مسلمان مكه و مدینه (مهاجرین و انصار) تشكیل می دادند. آنان علی رغم گرویدن به اسلام، علقه های قومی و فرهنگ قبیله محوری هنوز در تصمیم گیری های آنان دخیل بود.

در اولین لحظات بعد از رحلت پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ گروه مهاجرین مكه و در رأس آنان ابوبكر و همفكرانش در برابر قبایل انصار به صف آرای پرداختند و با اكثریت گروه انصار به پیشوای “سعد بن عباده”[۱] رئیس خزرجیان، ‌ به مقابله بر خواستند و سرانجام نیز با حیله های حساب شده و تهدید خلیفه دوم، در این رقابت پیروز گردیدند و قدرت را تصاحب نمودند.

در چنین اوضاع و احوالی كه رگه های جاهلیت قوم گرائی گل كرده بود و دو طایفة مهاجر و انصار بر سر خلافت پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ به جنگ و ستیز برخواسته بودند، فقط عده اندكی از پیروان راستین پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ و رجال بنی هاشم به علی ـ علیه السّلام ـ وفادار ماندند كه این تعداد نیز بسیار كم و انگشت شمار بودند و در حدی نبودند كه بتوانند حركت جامعه را از وضعیت به وجود آمده تغییر دهند زیرا رنگ نفاق در چهره اكثر مدعیان تقرب پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ مشهود بود همان هایی كه بعداً جریان هایی مثل ناكثین و مارقین و … در برابر حضرت علی ـ علیه السّلام ـ پدید آورند.

۳. قریب العهد بودن به اسلام

بسیاری از مسلمانان، به تازگی به اسلام گرویده بودند و آگاهی عمیق و ایمان راسخ نسبت به آموزه های دینی و قرآنی نداشتند، طبیعی بود كه از سوی این عده نیز انتظار حركت اصلاحی و حمایت از حضرت در آن شرایط وجود نداشت بلكه حتی خطر تفرقه و ارتداد در میان آنان نیز وجود داشت. خود امیر المؤمنین در این رابطه می فرماید:

«به خدا سوگند اگر خطر ایجاد اختلاف و شكاف در میان مسلمانان نبود و بیم آن نمی رفت كه بار دیگر كفر و بت پرستی به سرزمین اسلام باز گردد و اسلام محو و نابود شود. من موضع دیگری در برابر آنان می گرفتم، لكنا علی غیر ماكنا لهم علیه».[۲] بدیهی است كه از چنین مجموعة كه خطر ارتداد بسیار از آنان موجب سكوت حضرت گردید، توقعی حمایت و دفاع و ایثار نخواهد بود. [۳]

۴. كینه و عقده نسبت به حضرت

بسیاری از قبایلی كه در مكه و در مدینه و اطراف آن زندگی می كردند نسبت به علی ـ علیه السّلام ـ بی مهر بودند و كینه او را در دل داشتند زیرا علی بود كه پرچم كفر این قبایل را سرنگون كرد و قهرمانان آنان را به خاك ذلت افكند. این افراد هر چند بعدها پیوند خود را به اسلام اعلام نمودند ولی در باطن – علی رغم تظاهر به اسلام – بغض و عداوت علی ـ علیه السّلام ـ را در دل داشتند. [۴]

بنابراین با توجه به عقده ها و كینه های دیرینة جمعی، تازگی و نوآموزی بسیار دیگر، گرایش طایفه ای و قومی جمعی دیگر، و مهم تر از همه قدرت طلبی عناصر مطرح و در میان اصحاب پیامبر و محافظه كاری و نفاق نخبگان همه و همه عواملی بودند كه زمینة حمایت مردمی از حضرت علی ـ علیه السّلام ـ را به حداقل رسانده و امام ـ علیه السّلام ـ را مجبور به انتخاب به سكوت تلخ نمایند.

پی نوشت ها:
[۱] . پژوهشی عمیق پیرامون زندگی علی ـ علیه السّلام ـ، جعفر سبحانی، ص ۲۰۱ – ۲۰۹، چاپ سوم، ۱۳۶۶، انتشارات جهان آراء.
[۲] . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص ۳۰۷، چاپ اول قاهره، دارالاحیاء الكتب العربیه، ۱۳۷۸ هجری قمری.
[۳] . سیرة پیشوایان، مهدی پیشوائی، ص ۶۳ – ۷۲. چاپ دوم، مؤسسه امام صادق ـ علیه السّلام ـ، ۱۳۷۴ هجری قمری، قم.
[۴] . پژوهشی عمیق پیرامون زندگی علی ـ علیه السّلام ـ، جعفر سبحانی، ص ۲۱۹.

 

۲۱۰۵-فهم نابغه حقیقی در ادبیات حقیقی+ محبت مجازی و نخبه کشی در ایران

۱۵ دی

دکتر حسابی مسلماً خدمتگزار فرهنگ ایران و انسانی ایراندوست بود و به عنوان یک سناتور، از امکاناتش برای پیش بردن علم فیزیک در ایران استفاده کرد.

به گزارش مشرق به نقل از عصر ایران، ضیاء موحد استاد فلسفه و منطق و مدیر گروه منطق انجمن حکمت و فلسفه ایران است.

وی در سال ۱۳۲۱ در اصفهان چشم به جهان گشود و در سال ۱۳۳۹ تحصیلات خود را  دانشکده علوم دانشگاه تهران در رشته فیزیک تحصیل کرد.
موحد تا مقطع فوق لیسانس در رشته فیزیک تحصیل کرد و پس از آن به پس از آن به یونیورسیتی کالج لندن رفت و مدرک دکتری خود را با نگارش رساله ای درباره مفهوم اندیشه در آرای فرگه، اخذ کرد.

موحد در دانشگاه تهران شاگرد دکتر محمود حسابی بوده است و او را از منظر یک “دانشجو” نیز دیده است.

به بهانه سخنان متناقض ایرج حسابی و رضا منصوری درباره اهمیت و جایگاه علمی دکتر محمود حسابی در علم فیزیک، این بار به سراغ دکتر ضیاء موحد رفتیم تا نظر او را نیز در این باره جویا شویم.

بعضی ها معتقدند درباره دکتر حسابی، غلوهای زیادی در جامعه ما شده است. به نظر شما، دکتر حسابی دانشمند بزرگی بود یا اینکه صرفاً یک استاد فیزیک بود؟

ما در دنیایی زندگی می کنیم که اغراق درباره اشخاص، خیلی زود آشکار می شود. دکتر حسابی اگر دانشمند بین المللی بزرگی بود، ما باید در مجلات علمی معتبر دنیا، مقالاتی از او می دیدیم و فیزیکدان های دنیا هم باید به مقالات او ارجاع می دادند.چنین مقالاتی از دکتر حسابی که منتشر نشده است.

دکتر حسابی مسلماً خدمتگزار فرهنگ ایران و انسانی ایراندوست بود و به عنوان یک سناتور، از امکاناتش برای پیش بردن علم فیزیک در ایران استفاده کرد.
این ها مسجل است و ما از این بابت به دکتر حسابی احترام می گذاریم.
ولی دکتر حسابی، برخلاف ادعای پسرش، نابغه نبود. اینکه فرزند دکتر حسابی، پدرش را نابغه جلوه می دهد، شاید محصول علاقه پسر به پدر باشد. شاید هم، خدای نکرده، با هدف سوءاستفاده از اسم پدرش صورت می گیرد.

بنده شاگرد دکتر حسابی بودم و دو تا درس با او داشتم. این نبوغ ادعایی، در دکتر حسابی وجود نداشت و هیچ کس چنین ادعایی نداشت و اصلاً نام دکتر حسابی هم در تاریخ علم فیزیک، به عنوان یک دانشمند بزرگ ثبت نشده است.

شما چه درس هایی را در کدام دانشکده با دکتر حسابی گذراندید؟

من از سال ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۳ دانشجوی دانشکده علوم بودم و با دکتر حسابی، دو درس اپتیک و نظریه الکترومغناطیس را گذراندم. من تا مقطع فوق لیسانس فیزیک خواندم. شما از دکتر مهدی گلشنی که تا مقطع دکترا فیزیک را ادامه داد و فیزیکدان قابلی است و شاگرد دکتر حسابی هم بوده، در این باره سوال کنید. ببینید آیا دکتر گلشنی چنین حرفهای غلوآمیزی را درباره دکتر حسابی تایید می کند؟

متاسفانه حرفهای فرزند دکتر حسابی درباره پدرش، از اغراق گذشته است. یعنی پسر دکتر حسابی حرفهایی می زند که شنونده حیرت می کند! آیا بیان این حرفهای عجیب و غریب، جز اینکه آبروریزی برای دکتر حسابی، که به هر حال ایرانی وطندوست خدمتگزاری بود، فایده دیگری هم دارد؟ این حرفها چهره دکتر حسابی را مخدوش می کند و اصلاً به نفع دکتر حسابی نیست.

شما که در کلاس های درس دکتر حسابی حضور داشتید، بفرمایید ایشان به عنوان یک استاد دانشگاه، چگونه استادی بود؟

بسیار متوسط بود. در دوره ما، دکتر حسابی سناتور بود و به همین دلیل، و البته به دلیل احترامی که مردم برای او قائل بودند، در قیاس با سایر استادان، رفت و آمد بسیار باشکوهی به دانشگاه تهران داشت. یعنی ماشین شخصی و راننده داشت و این گونه به دانشگاه می آمد.

در کلاس درس هم، خودش تدریس نمی کرد. دانشجویان را تصادفاً از روی دفترچه اش انتخاب می کرد که بیایند درس جلسه بعد را بگویند. خودش هم در گوشه ای از کلاس می نشست و گاهی اوقات اظهار نظری هم می کرد.

در آن زمان، کتاب هایش و جزوه الکترومغناطیس اش هم چاپ نشده بود. این جزوه پر از غلط بود و ما از اول تا اخر ترم، دائماً باید کلنجار می رفتیم تا ببینیم این طرف معادله های آن جزوه با آن طرفش جور درمی آید یا نه!

ضیا موحدالبته من همیشه به دکتر حسابی به عنوان یک معلم احترام می گذاشتم ولی به هیچ وجه یک معلم خوب فیزیک نبود. مطلقاً معلم خوبی نبود. جزوه اش اصلاً جزوه درست و حسابی ای نبود. بزرگترین خدمتی که دکتر حسابی به دانشجویانش کرد، این بود که ما را مجبور کرد برویم کتاب های انگلیسی را مطالعه کنیم و همین باعث شد که ما با زبان انگلیسی آشنا شویم.

اگر در کلاس درس دکتر حسابی دانشجویان درس می دادند، پس خود او چه می کرد؟

گوش می کرد و گاهی اوقات اظهار نظر می کرد و توضیحاتی می داد.

درباره دکتر حسابی گفته می شود که علاوه بر فیزیکدان بودن، پزشک و موزیسین و ادیب هم بود و انواع مدارک مهندسی را هم را دریافت کرده بود. آیا واقعا این طور بود؟

آن طور که خود دکتر حسابی می گفت ( و من این خاطره را از خودش شنیدم)، تحصیلات اولیه اش مهندسی بوده. آن موقع هم در بیروت بوده. بعد از آن، از بیروت  به غرب می رود تا فیزیک بخواند.
یکی از فیزیکدان های غربی به او می گوید تو دیگر سن و سالت از فیزیک خواندن گذشته است؛ اما حالا که اصرار بر خواندن فیزیک داری، برو درباره فلان پدیده تحقیق کن تا ببینم چه کار می کنی. من این حرف را از خود دکتر حسابی شنیدم.

خلاصه، دکتر حسابی هم می رود درباره آن پدیده تحقیق می کند و آن استاد هم به او می گوید معلوم است که تو آدم کوشایی هستی؛ پس بیا فیزیک بخوان.
دکتر حسابی هم درس می خواند و زحمت می کشد و دکتری فیزیک می گیرد. بعد هم به ایران می آید و با توجه به علاقه و عشقش به علم فیزیک، دانشکده های علوم، مهندسی فنی و هواشناسی را تاسیس می کند.

در هر صورت، دکتر حسابی از نفوذش برای تقویت دانشگاه استفاده می کند. بعد از انقلاب، بچه های تندرو خیال می کردند سناتورهای زمان شاه، حتماً نوکر انگلیس و آمریکا بوده اند و به همین دلیل، به دکتر حسابی خیلی توهین می شد. رضا منصوری و چند نفر دیگر برای اینکه این وضع را عوض کنند، تصمیم گرفتند از دکتر حسابی تجلیل کنند.
اما این تجلیل به دست پسر دکتر حسابی، آلوده شد. یعنی پسر دکتر حسابی درباره پدرش چنان اغراق هایی کرد که رضا منصوری و دیگران درماندند که چه کار کنند!

آنها می خواستند برای دکتر حسابی تجدید آبرویی بکنند ولی کارشان زمینه ساز شکل گیری یک دکان شد. دکان نابغه تراشی! ما از خدا می خواستیم که دکتر حسابی یک نابغه فیزیک باشد. ولی این طور نبود. فیزیکدان هایی که ما بعد از دکتر حسابی داشته ایم، سر و گردن ها از حسابی بالاترند. چه در خارج و چه در ایران، حتی کسانی که در همین ایران دکتری فیزیک گرفته اند، در علم فیزیک از حسابی بالاترند.

می توانید دو نفر از این افراد را نام ببرید؟

خود رضا منصوری، در مقایسه با دکتر حسابی، فیزیکدان بهتری است. مهدی گلشنی و خرمی هم این طور. دکتر ارفعی، دکتر اردلان هم دو نفر دیگرند. دکتر حسابی کی توانست رتبه ای مثل دکتر اردلان داشته باشد که در کل دنیا دائماً به کارهایشان ارجاع داده می شود.

آیا این مدعا درست است که نوع رفتار دکتر حسابی، یکی از علل مهجور ماندن دکتر خمسوی در جامعه ایران بوده است؟

در این باره اطلاعات دقیقی ندارم ولی دکتر خمسوی، در امر تدریس انصافاً یکی از استادان درجه یک بود و من شاهد بودم که دانشجویان، اشکالات خودشان را از کلاس درس سایر اساتید، نزد دکتر خمسوی می آوردند و از او سوال می کردند. خمسوی یک استاد بی سر و صدا، ولی به مراتب بهتر از دکتر حسابی بود. در این باره شک نداشته باشید.

اما من نمی توانم پاسخ سوال شما را بدهم چون اساساً کاری با حاشیه ها نداشتم و سرم به کار خودم بود.

اگر دکتر حسابی فیزیکدان بزرگی نبود، چرا جامعه ایران به چنین تصوری از او رسیده است. بر فرض که فرزندش غلو می کند. مردم و مقامات کشور چرا به چنین باوری رسیده اند؟

هر جامعه ای دوست دارد شخصیت های بزرگی داشته باشد. ما همین الان هم افتخارمان به ابن سینا و فارابی و ابوریحان بیرونی است. مردم همه کشورها این طورند. مردم ایران هم دوست دارند دکتر حسابی فیزیکدان بزرگی بوده باشد و از او تجلیل کنند. این حق مردم است. من هم اصراری ندارم کسی را ناامید کنم. اگر بنا بود چنین شود، خود فیزیکدان های ایران شب و روز تذکر می دادند که دکتر حسابی چنان نبود که شما می انگارید.

البته بعضی ها مقالاتی در این زمینه نوشتند ولی کسی کاری به این حرفها ندارد. مردم دوست دارند دکتر حسابی قهرمان علمی آنها باشد. اکثر فیزیکدان ها هم در برابر این گرایش عامه مردم، سکوت کرده اند. اشکالی هم ندارد. مگر چه می شود؟

سوال من در اصل این بود که چرا، مطابق توضیح شما، چنین کلاه گشادی بر سر افکار عمومی در ایران رفته است؟

افکار عمومی دوست دارد قهرمان داشته باشد. مگر افکار عمومی قهرمانان ورزشی را دوست ندارد؟

چرا یک فیزیکدان دیگر قهرمان علمی مردم ایران نشده است؟ چرا دکتر حسابی؟

چون دکتر حسابی به افکار عمومی تزریق شده است. اغراق های پسر دکتر حسابی، علت اصلی این وضع بوده است. در محیط غیرعلمی، بالاترین استعدادهای از بین می روند و شارلاتانیسم میدان تاخت و تاز پیدا می کند. شما فکر می کنید نابغه دروغین آفریدن، فقط مربوط به زمان دکتر حسابی است؟ همین الان هم این کارها صورت می گیرد. در دورانی که اینترنت نبود و ارتباطات محدود بود، دروغ گفتن آسان تر بود. دکتر حسابی هم در همان دوران به عنوان نابغه علمی ایران به خورد افکار عمومی ایرانیان داده شد.

در همین انجمن حکمت و فلسفه، برای من و دکتر اعتماد و چند نفر دیگر، از فلان نهاد نامه آمده بود که ما می خواهیم شما را به عنوان دانشمند ده سال اخیر انتخاب کرده ایم؛ لطفاً به فلان حساب ۲۰۰ پوند واریز کنید! و بعد گفته بود اگر می خواهید دانشمند پنجاه سال اخیر شناخته شوید، پانصد یا هزار پوند واریز کنید (رقم دقیقش را الان به خاطر ندارم.) افسوس که این نامه ها را پاره کردم و انداختم در سطل آشغال! دکتر حسابی را هم با همین بازی ها، مرد علمی سال ۱۹۹۰ در رشته فیزیک کردند.

این نامه ها را کدام نهاد برای شما فرستاد؟

افسوس که نامه ها را نگه نداشتم. شاید دکتر اعتماد آنها را داشته باشد.

نهاد ارسال کننده نامه، در خارج از کشور بود؟

نه، در داخل ایران بود.

بعضی ها در صحت فهرست بلندبالای “خدمات دکتر حسابی” هم تردید دارند. مثلاً راه اندازی اولین راه اندازی اولین راکتور اتمی سازمان انرژی اتمی کشور، راه اندازی اولین مرکز زلزله شناسی کشور، راه اندازی اولین آنتن فرستنده در کشور، راه اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران …

این ها اغراق است. تاسیس دانشکده فنی، دانشکده علوم و ایستگاه هواشناسی، جزو خدمات مسلم دکتر حسابی است و هر سه هم خدمات بزرگی بوده اند.

دانشگاه تهران چطور؟

دانشگاه تهران چه ربطی به دکتر حسابی دارد؟!

ایرج حسابی می گوید دانشگاه تهران را نیز دکتر حسابی پس از متقاعد کردن رضا شاه، تاسیس کرده است.

کذب محض است! تاریخ دانشگاه تهران کاملاً روشن است. دکتر حسابی اصلاً آن موقع کاره ای نبوده که بخواهد دانشگاه تهران را تاسیس کند. تاریخ دانشگاه تهران که معلوم است. شما چرا این سوال را از من می پرسید؟

چون در بحث “غلوهای مربوط به دکتر حسابی” هستیم، پرسیدم.

شما هر چیزی که از پسر دکتر حسابی درباره پدرش می شنوید، اصل را بر عدم صحت حرف او بگذارید مگر اینکه خلافش ثابت شود!

واژه های دانشگاه و دانشکده و … هم گفته می شود که کار دکتر حسابی و احمد فردید و چند نفر دیگر بوده است. این مدعا صحت دارد؟

دکتر حسابی در این زمینه کارهایی انجام می داد و حتی یک واژه نامه هم منتشر کرد که البته پر از غلط و اشتباه بود. آخر هر کسی را بهر کاری ساختند. من حق ندارم به ریشه شناسی واژه ها بپردازم. این کار مستلزم زبان شناسی و آشنایی با قواعد این کار است. سابقه غور در ادبیات می خواهد. همین طوری که نمی توان لغت وضع کرد.

دکتر حسابی به فارسی نویسی علاقه داشت و به همین دلیل، به کار ابداع واژه های نو روی آورد. مثلاً به جای واژه الکترومغناطیس، واژه کاهنربایی را پیشنهاد کرد که البته جا نیفتاد. کارهای او در این زمینه، علمی نبود؛ بیشتر ذوقی بود. یک نفر دلش خواسته معادلی فارسی برای فلان واژه پیشنهاد کند. حالا چرا من گریبانش را بگیرم؟

دکتر حسابی با اینشتین حشر و نشر عمیق داشت و شاگرد خاص اینشتین بود؟

این مدعا هم تا جایی که من می دانم، دروغ است ولی احتمال اینکه حسابی از اینشتین وقت ملاقات خواسته باشد و اینشتین هم وقت ملاقات به او داده باشد، خیلی زیاد است. این چیزها زمانی افسانه بود اما الان دیگر این چیزها افسانه نیسند.

زمانی علامه جعفری با انشای دکتر حسابی، برای راسل نامه می نوشت و در ایران چه سر و صداها که نمی شد. اما الان ایمیل هر دانشجوی ایرانی را نگاه کنید، ممکن است چنین نامه هایی را در آن بیابید. یعنی در ایمیل دانشجویان ایرانی، نامه هایی از چامسکی و هابرماس و دریدا را می بینید.

شما به هر آدم فرهنگی جهان غرب نامه بنویسید، منشی او جواب شما را می دهد. ادب حکم می کند که او به شما جواب بدهد. این اصلاً واقعه مهمی نیست. اهمیت نامه راسل در ایران، ناشی از این محیط عقب مانده بدبخت ارتجاعی ماست. تفاخر به نامه نگاری با فلان اندیشمند غربی، محصول عقب ماندگی ماست.

هر ایرانی ای که انگلیسی را در حد متوسط بلد باشد، می تواند از یک اندیشمند غربی وقت بگیرد و به دیدن او برود و گپ و گفت مختصری با او داشته باشد. تازه می تواند عکاس هم با خودش ببرد و با آن متفکر، عکس هم بگیرد! این که چیز مهمی نیست. قضیه عقب ماندگی فرهنگی است. بگذریم!

  • شهر خبر

نظرات

  • انتشار یافته: ۱۲۶
  • در انتظار بررسی: ۸۸
  • غیر قابل انتشار: ۵۸
  • ۱۹۸۵  ۱۸:۱۵ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    متأسفانه رسم است انسانهای کوچک برای بزرگ شدن به انسانهای بزرگ طعنه بزنند
  •   ۱۸:۴۹ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    چرا ما باید برای بالارفتن بجای دست بر زانوگذاشتن ویاعلی گفتن برگرده دیگران سوارشده و…… ارزش دکترحسابی وخدمات ایشان برهیچکسی پوشیده نیست فقط چشم بینا میخواهد
  •   ۱۸:۵۲ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    به نظر من ولو اینکه فرزند دکتر حسابی اغراق کرده باشد حالا این به کجا ضرر می زند ولی کار شما صحیح نیست. ضمنا روش تدریس دکتر حسابی اتفاقا روش جالبی بوده است جزوه هم اگر غلط داشته از این جهت بوده که به اصطلاح امروزی ها کپی پیست نبوده و کار اصیل بوده که بعد از چند ترم اصلاح می شود و آماده چاپ شدن به عنوان کتاب می شود.
  • عبداله مهرافزون  ۱۸:۵۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    حالا چه ضرری برای اقایان دارد بخدا خجالت دارد مگر فردوسی در شاهنامه رستم یل را قهرمان ملی نکرد مگر پروفسور حسابی مال این مملکت نیست مسئولین هم این را پذیرفتن (ای حسود تنگ نظر وطن فروش بس است دیگر)
  • ۴۹۸۶  ۱۹:۱۰ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    برای پی بردن به دقت این نظرات می توانید یک نظرسنجی در بین فیزیکدانان حال حاضر ایران بگذارید اساتید قدیمی هم برای این کار مفید هستند نظرات دکتر موحد منصفانه بود خورشید پشت ابر باقی نمی ماند
  •   ۱۹:۱۶ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    این نوشته پر از غرض ورزی و عقده گشایی اسا. این بابا به هیچ یک از سئوالات پاسخ رپشن ندادن و با مغلطه و لفاظی و سفسطه همه را ماست مال کرد. مثلا نگفت که آیا دکتر حسابی پزشک و… بود یا خیر. یا اینکه در ابداع فلان نام و… نقش داشت یا خیر. بنده چندین مدرک تحصیلی متفوت از جمله پزشکی دیده ام که آن بزرگوار از ترس خودنمایی و غرور و… همه را در یک لوله مقوایی پنهان میکردند. مسما تواضع ایشان بیش از نویسندگان این این مقاله است.
  •   ۱۹:۱۶ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    این نوشته پر از غرض ورزی و عقده گشایی اسا. این بابا به هیچ یک از سئوالات پاسخ رپشن ندادن و با مغلطه و لفاظی و سفسطه همه را ماست مال کرد. مثلا نگفت که آیا دکتر حسابی پزشک و… بود یا خیر. یا اینکه در ابداع فلان نام و… نقش داشت یا خیر. بنده چندین مدرک تحصیلی متفوت از جمله پزشکی دیده ام که آن بزرگوار از ترس خودنمایی و غرور و… همه را در یک لوله مقوایی پنهان میکردند. مسما تواضع ایشان بیش از نویسندگان این این مقاله است.
  • رضا  ۱۹:۱۹ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    پیداست پروفسور باسواد نبودند اگه بود که افرادی مثل شما شاگردشون نبودند! خجالت بکش
  • مسعود  ۱۹:۲۰ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    دكتر حسابي هرچه بود در شرايطي كه افرادي مثل شما دست چپ و راست خود را نمي شناختيد دكتراي فيزيك داشت بنده دانشجوي دكتراي حسابداري هستم و از فيزيك هم زياد سر در نمي اورم ولي ميدانم به خاطر غلط داشتن جزوه يك استاد نبايد به او نسبت بي سوادي داد اين مقالاتي كه شما مي گوييد مجامع علمي به ان رفرنس نداده اند به خاطر ان است كه دكتر مثل بعضي اساتيد ميرزا بنويس نبود كه اسم دانشجو رو قلم بگيرد و اسم خودش را بنويسد و امار مقالات علميش رو روز به روز در isi افزايش بدهد و بخواهد خودش رو مطرح كند اصلا اون موقع جامعه علمي ايران شناخته شده نبود كاراي افرادي مثل حسابي جامعه علمي ايران رو به دنيا معرفي كرد اقاي دكتر حسابي جايي در ايران كار ميكرد كه بدنش از الودگي عفونت كرد فقط به خاطر مردم ايا برخي از اساتيد ما براي مردم چه مي كنن غير از اين كه همه اقا زاد هاشون رو از همين اعتبارشون استفاده مي كنن بهترين دانشگاه هاي دنيا بورس مي كنن فرزندشون روزانه كنكور مجاز بشه مياد دانشگاه شريف حاضر نيستن ۱۰ دقيقه تو افتاب بشينن اقاي دكتر اگر بخوام هم از حسابي بگم و هم از مردم دوستي برخي اساتيد عالي قدر حال حاضر از حوصله اينجا خارج است ولي شما واقعا فرد حسودي هستيد يا مي خواهيد با يك تكه ابر جلوي خورشيد رو بگيريد
  • رضا  ۱۹:۳۷ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    ممکنه حق با ایشان باشه نباید تعصب ورزید مردم در هر جای دنیا بت سازی و تاریخ سازی می کنند.بالا بردن اشخاص بیشتر از آنچه که هستند باعث تخریب آنها می شود.
  •   ۱۹:۵۷ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    مشخص است که با غرض صحبت میکند
  •   ۲۰:۲۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    قضیه عقب ماندگی فرهنگی است.
  •   ۲۰:۵۶ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    البته یادم می آید در زمان فوت دکتر حسابی – حتی دانشگاه امیر کبیر واحد تفرش هم کلاسها را تعطیل نکردند – فکر کنم کارهای دکتر یک جاهایی محل اشکال دارد
  • محمود  ۲۱:۲۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    حسوووووووووووووووووووووددددددددددددددد.
  •   ۲۱:۳۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    درپس حرفهای این اقا نسبت به دکتر حسابی حسادتهایی احساس می کنم
  • رضا  ۲۱:۳۵ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    این از مواقعی است که آدم نمی داند کی راست می گوید و کی دروغ! مشرق خودت شروع کردی خودت هم باید زودتر بگی که کی راست میگه و کی دروغ! منتظر اخبار بعدی در این رابطه هستیم.
  •   ۲۲:۱۶ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    ولي احتمال داره اين آقا راست بگه چون كاملا واقع بينانه خدمات دكتر را بيان ميكرد
  • حامد  ۲۲:۳۱ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    من نمیدونم دکتر حسابی چقدر شما رو اذیت کرده که اینقد ناسپاس شدی ولی با این گفته هات بدتر خودت کوچک میشوی
  • رازی  ۲۲:۴۰ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    باسلام ضمن مسئلت قبولی عزاداری همه محبین آقا سیدالشهدا ویاران باوفایش خواهشمنداست بدلیل مواضع سیاسی ایرج حسابی جایکاه علمی مرحوم دکتر حسابی زیر سئوال نبرده ویا حداقل امکان دفاع را فراهم نمائیید
  •   ۲۲:۴۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    که اینطور اصلاً نمی دونستم
  •   ۲۲:۴۴ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    جناب دکتر موحد سخن بر سر نامه نوشتن علامه جعفری به راسل فقط نامه نگاری نبود بلکه عدم جواب مقنع از سوی راسل به ایشان به عنوان یک متفکر بود
  • صادق  ۲۲:۵۲ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    فقط مي توانم بگويم براي مشرق و اين به اصطلاح استاد سراسر توهين كننده متاسفم احتمالا پسر دكتر حسابي برعكس پسرش نابغه است كه مي تواند با اين مهارت اين غلو ها را براي پدرش بگويد بدون اينكه كسي متوجه شود !!!!!!!!!!! مشرق متاسفم
  •   ۲۲:۵۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    پشت سر مرده حرف نزن
  •   ۲۳:۰۱ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    چقدرشماازايشان عقده داريد چرااين حرفهاراتازماني كه زنده بودنگفتيد لطفايكبارمصاحبه خودتان رامرور كنيد بنظرغيرازعقده هيچي درآن يافت نميشود
  • هبوط آدم  ۲۳:۳۶ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    متاسفانه باید بگم کنار اومدن با حقیقت سخته! بهتره بذاریم با واقعیت زندگی بشه نه با حقیقت… نابغه بودن حسابی واقعیت داره اما حقیقت، نمی دونم…
  •   ۲۳:۴۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    جناب موحد ! گویا پس از جلال آل احمد و ” هوچی گر “خواندن آن مرحوم ، اینبار نوبت مرحوم دکتر حسابی( چهره برگزیده علمی جهانی) رسیده؟! جناب آقای دکتر موحد از قدیم گفته اند : چو خواهی که نامت بود جاودان مکن نام نیک بزرگان نهان خوانندگان محترم برای آشنایی با سوابق جناب موحد در نقد!!!!! بزرگان بد نیست سری به این لینک بزنند http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D9%85%D9%88%D8%AD%D8%AF
  • محمد  ۲۳:۴۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    “شما هر چیزی که از پسر دکتر حسابی درباره پسرش می شنوید، اصل را بر عدم صحت حرف او بگذارید مگر اینکه خلافش ثابت شود”! ادم از خدا بی خبر این رسم مسلمونی است؟
  •   ۰۰:۰۵ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    احتمالا دکتر به این آقا نمره کم داده
  • محمد  ۰۰:۲۷ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    جسارتا” بنظرم ما آدمهای کوچک حالا که نمیتونیم به مقام آدمهای بزرگ برسیم،بهتر نیست اونها بیان پایین مثل ما بشن که شکاف طبقاتی نباشه..؟! بزرگان میگن که از زمان خلقت حضرت آدم ابوالبشر (ع) منشا تمام اختلافات و دشمنی ها و خونریزیها “حسادت” بوده،هست و خواهد بود…. من که این حرف رو قبول کردم!شما هم بیزحمت ببینید از اولین حادثه زمان خلقت {حس برتر بینی،سجده نکردن شیطان و در نهایت دشمنی شیطان با آدم (ع) } تااااااااا آخرین حادثه مشکلداری که امروز خوندید،رد پای حسادت میتونید پیدا کنید.؟!!!
  •   ۰۸:۵۲ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    کاش اشاره به اغراقهای پسرش می کرد! من که هر چه از پسرش شنیده ام حاکی از تلاش و استقامت در مقابل مشکلات و استفاده بهینه از همه ی امکانات و دوستی با همه ی مخلوقات بود.
  • محمد امين  ۰۹:۰۰ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    آقا اين حرفا رو بيخيال… ميگم حالا قضيه چيه !؟ نكنه ايرج حسابي جديدا حرفي خلاف خواست شما زده كه اينطوري ميخوايند لج مال اش كنين؟!
  • مهدی ازرشت  ۰۹:۰۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    من چون ازاهالی فیزیک نیستم زیاداین آقای ضیاموحدرانمی شناسم علیرغم اینکه عصبانیتش ازپسردکترحسابی درصحبتهاش کاملا”مشهوده ولی بایداعتراف کردنظراتش رامنصفانه مطرح کرد.(الله اعلم)
  • ناشناس  ۰۹:۲۱ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    متاسفانه قهرمان پروري و غلو وخيال پردازي در مورد افراد در ايران يك سنت غلط در طول تاريخ شده است كه دكتر حسابي نيز بخشي از ان است
  • ناشناس  ۱۰:۰۱ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    متاسفانه طرفداران غلو درمورد دكتر حسابي منطقي برخورد نمي نمايند و روش طرفداري در مسابقات فوتبال رابه عرصه هاي علمي تسري مي دهند فرزند دكتر حسابي يك فاكت بياورند كه در مراكز علمي جهاني به نظرات ايشان رجوع شده است
  • مهدي  ۱۰:۴۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    با سلام ، من خبرهاي مربوط به دكتر حسابي را دنبال مي كنم و از مشرق نيوز كمال تشكر را دارم كه به اين موضوع مي پردازد . با خواندن اين مصاحبه كه با دكتر موحد انجام داديد ، بخشهايي از حقايق براي اولين بار برايم روشن شد و به جز بخشهايي از كلام دكتر موحد ، مابقي را مي توان صحيح ارزيابي نمود ولي در اكثر موارد و در علوم ديگر هم اينگونه است كه نفرات اوليه و پيشكسوتان و استادان اول رشته ها كه شروع به تدريس و تربيت شاگردان مي كنند ، ممكن است چند سال بعد رتبه علمي و درجه ي تبحر آن شاگرد ، از استادش بالاتر رود . اين دليل بر بي سوادي يا پايين بودن رتبه ي علمي آن استاد اوليه نيست . اين مساله را با آن مطلب كه دكتر موحد درباره ي نامه نگاري با راسل و اينشتين فرموده بودند اگر بخواهيم جمع كنيم و مثالي بزنيم ، اين مي شود كه ما به عنوان مثال آقاي گراهام بل را كه مخترع تلفن اوليه بودند را امروز بياييم تحقير كنيم و بگوييم كه ايشان كار مهمي انجام نداده اند !!! تلفن كه چيز مهمي نيست ! دانشمندان بعد از گراهام بل آمدند و مثلا” موبايل را اختراع كردند كه خيلي پيشرفته تر از تلفن است ! و هر بچه اي امروز موبايل دارد ! جناب دكتر موحد كه خودشان استاد بلا منازع هستند بهتر مي دانند كه هر چيز در زمان خودش سنجيده شده و رتبه بندي مي شود . اگر امثال دكتر حسابي ها نبودند كه تدريس كنند ، چه بسا شايد دكتر موحدها هم نبودند كه به اين مدارج عالي راه يابند . هواپيماي اوليه ي برادران رايت را هم نمي توان با هواپيماهاي فوق پيشرفته ي امروز مقايسه كرد ، ولي همه مي دانند و مي گويند كه برادران رايت پدر هوانوردي مدرن هستند . در آن زمان كه مردم و حتي اكثر دانشجويان راسل را حتي نمي شناختند ، البته كه شناخت راسل و انديشه هاي او و نقد او و مقايسه ي انديشه هاي راسل با ديگر دانشمندان و فيلسوفان و از آن بالاتر ، نامه نگاري با راسل ، كاري بس عظيم و بزرگ بوده و انسانهاي دانشمند كشورمان مانند علامه جعفري و دكتر حسابي و . . . فقط توان آن را داشتند . مثال از اين دست زياد است و بايد ديد در آن زمان كه در ايران ما ، همه كور بودند ، اگر فرد يك چشمي هم پيدا مي شد ، پادشاه بود چه رسد به دكتر حسابي كه واقعا” آن زمان با مدرك دكتراي فيزيك از غرب ، به كشورش آمد و براي ايجاد و احياي علم فيزيك و مهندسي زحمات زيادي كشيد كه از نتايج آن مي توان همين اساتيد امروز مانند جناب دكتر منصوري و موحد را نام برد كه شايد به جرات بتوان گفت رتبه علمي امروزشان از دكتر حسابي بالاتر است ولي شاگرد دكتر حسابي بوده اند . اولين اتومبيل بنز را اگر تصويرش را ديده باشيد و مشخصات فني آن را بدانيد در مقايسه با امروز واقعا” به ظاهر مسخره است ولي ارزش آن را اهل فن مي دانند و از آن مهمتر اينكه نفرات بعدي همت كردند و آن را كامل و كاملتر كردند تا به صورت امروز درآمد . شاگردان دكتر حسابي هم اگر با همان سرعت راه دكتر را ادامه مي دادند و هر يك به سطحي خود را مي رساندند كه آنها هم هركدام به قول خودشان فقط سه دانشكده تاسيس مي كردند و بسط و ارتقا‌ء ش مي دادند يا لااقل كتب درسي راهنمايي و دبيرستان كشور را انسجام مي بخشيدند ، امروز وضعمان بهتر از اين بود . ممنون.
  •   ۱۲:۵۴ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    دوست من ۱۹۸۵ همیشه یه درصدی احتمال برای تغییر عقیده بذار تعصب باعث عقب ماندگی است
  • حجت  ۱۳:۲۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    راست و دروغ این نوشته را نمی دانم. اما اگه ادامه پیدا کنه دکتر یک بی دین ضد ایرانی از کار دربیاد.
  • محمد  ۱۳:۳۱ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    طبق جمله آخر نویسنده مطلب، ادبیات بیان موضوع و تحلیل آن نیز منشاء همان جمله است. “قضیه عقب ماندگی فرهنگی است. بگذریم! “
  • سینا  ۱۳:۳۲ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    اگر این تعاریف بالا اغراق باشد، دکتر حسابی دسترسی ناپذیر مینماید و انگیزه ی تلاش نسل جدید را که دکتر الگویش شده است را میگیرد
  •   ۱۳:۳۲ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    کینه ، عداوت ، غرض ورزی ، حسادت و دشمنی از سخنانش موج میزد.
  •   ۱۴:۴۵ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    متاسفم برات !
  •   ۱۴:۴۹ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    پس عمه ی تو نابغه بوده! پشت مرده میاد حرف میزنه که خودش بزرگ شه. اینقدر بدم میاد از این آدما که این کارو میکنن. اولین ایرانی که برای اولین بار جاده کشی مهندسی میکنه تو کشور کی بود؟ اینهمه ابتکارات و اختراعات چیه؟ چقدر ما باید پست باشیم که یک دانشمند ایرانی به این بزرگی رو بگیم نابغه نیست اما یه بچه رو که میاد به کمک سیا بزرگترین سیستم جاسوسی بی هزینه رو میسازه بهش میگیم نابغه!
  • عمو  ۱۶:۲۸ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    قصد و غرض عصر ایران که از درج این مطالب مشخصه اما نوع برخوردی که با نامه نگاری علامه جعفری و راسل کرده
  • عمو  ۱۶:۳۰ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    … درباره نیت ایشون تردید ایجاد میکنه. مناظرات مکتوب علامه جعفری و راسل در دسترس و قابل مطالعه است و قطعا چیزی بسیار بیشتر از نامه نگاری با یک منشی یا امثال آن است.
  •   ۱۶:۳۵ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    ۱۹۸۵ عزیز جناب آقای دکتر ضیاء موحد انسان کوچکی نیست شما تحقیق کنید شاید یک درصد گفتهای ایشان درست بود!
  •   ۱۶:۴۰ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    بسمه تعالی مشرق جان ازطرف ما یه تحقیق بکن ببین حرفهای دکتر موحد درسته یا نه دم شما گرم
  •   ۱۷:۱۷ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    بزرگي يك استاد را با جزه هايش نمي سنجند. ما هم استاداني داشته ايم كه بسيار با ساد دانش هستند اما تدريسشان زياد جالب نيست.
  • باران  ۱۷:۳۴ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    آقاى موحد حسود حقير
  •   ۲۰:۲۴ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    پس این همه اختراعی که به استاد نسبت میدن دروغه؟
  • مسعود  ۲۱:۳۸ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    به فرض دکتر حسابی پزشک هم بوده باشه ، یا چند زبان زنده دنیا رو بلد باشن !!! که چی بشه ؟ زبان بلد بودن که کار خیلی بزرگی نیست ، بگردید ببینید واقعا دکتر یک کار چشمگیر داشته واقعا ؟؟ تنها شانسی که دکتر داشتن این بود که توی زمانی بودن که کشور قحطی دکتر بود و اینارو حلوا حلوا میکردند . وگرنه تاسیس دانشگاه و دانشکده که همچین کار بزرگی نیست .
  •   ۲۱:۴۴ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    اتفاقا این روش تدریس دکتر حسابی که دانشجو محوذ بوده است از بهترین و بدیع ترین روشهای تدریس است. من حظ کردم که آن زمان چنین تفکر خلاق و عالی در امر تدریس وجود داشته است. اتفاقا اشکال داشتن جزوه هم باعث زحمتکش شدن و یادگیری دانشجو است. به جناب ضیاء موحد هم تذکر می دهم که همین روشهای استاد محور مطلپوب ایشان است که دانش آموزان و دانشجویان را شب امتحانی بار آورده است. ضمنا نقش دکتر حسابی در موضوع بی نهایت بودن ذرات بکلی غیر قابل انکار است. با این تفاوت که در آن زمان تعاد کمی مقاله منتشر می شد که اتفاقا خواننده های کمی هم داشت اما پربار و پخته بودند و از نظر ارزش علمی قابل مقایسه با کارهای تکراری و کم ارزش فعلی نیستند. الان مقالاتی که شامل جهش های بزرگ علمی هستند بسیار اندک می باشند. ضمنا باید تذکر دهم که نیوتون که بزرگترین دانشمند همه قرون و اعصار معرفی می شود به جز کتاب مشهور اصول ظاهرا صاحب کار دیگری نیست. بیشتر عمر او به امور سیاسی و حکومتی گذشت. اما به درجه ای عظمت علمی داشت که استاد خود وی یعنی پرفسور لوکاس داوطلبانه کرسی تدریس خود را به او واگذار کرد اما نیوتون با وجود توان علمی بی نظیر در اراپه مطلب و تفهیم ضعیف بود و مطلوب دانشجویان نبود تا جایی که دانشجویان نیوتون را از کلاس بیرون کردند و به اصرار لوکاس را بازگرداندند!!! متاسفانه عده ای گمان کرده اند برای بزرگ شدن باید بزرگان را کوچک کنند. بد نیست توضیح دهم که چه بسیار افراد بی دانشی که به دلیل تسلط بر بیان و کلمات دانشمند تلقی می شوند و چه نوابغ بزرگی که به دلیل تنبلی دانشجویان و یا ضعف در بیان و تفهیم مطلب بیسواد تلقی می شوند. این حکایت خودمانی هم را بخوانید: محدث قمي (صاحب مفاتيح الجنان) مي گويد: وقتي كتاب منازل الآخرة را تأليف و چاپ كردم به قم آمدم. شيخ عبدالرزاق مسئله گو آن را هر روز مي خواند.پدرم روزي به خانه آمد و گفت: شيخ عباس! اي كاش مثل اين مسئله گو مي شدي و مي توانستي اين كتاب را كه او براي ما مي خواند ، بخواني. چند بار خواستم بگويم كه آن كتاب از آثار و تأليفات من است؛ اما خودداري كردم و فقط گفتم: دعا بفرماييد خداوند، توفيق مرحمت فرمايد.
  • محب علی  ۲۳:۱۷ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا*هر کس حرفی به من بیاموزد من را بنده خود کرده است- بعید است این اظهار نظر خدا ما را از حسد دور نگهدارد.
  • ابراهیم  ۲۳:۱۸ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    مگر شما هم دانشجوی دکتر حسابی بودین، یا جزوه ایشون داشتین که اظهار نظر می کنید؟ اگه دلیلی برای حرفتون دارین لطفاً سند و مدرکش رو هم ذکر کنید.
  • حامد  ۲۳:۴۷ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    دقیقا ، من از سایت مشرق دلخور شدم به خاطر چنین مطلبی چطور است که فقط این آدم خواب نما شده؟ نظریه “ذره بی انتهاست” پایه گذار نانو تکنولوژی و ملهم نظریه “ذره خدا”(یوزن هیگز) است. عزیزان ، انسان هر چیزی را به صرف خبر ، نباید منتشر کند .
  •   ۲۳:۴۹ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    احسنت!
  •   ۰۰:۲۷ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    برخی ها بجای بزرگ شدن خودشان ، بزرگان را با دروغ می کوبند و تحقیر می کنند تا آنها نیز مثل خودشان خوار و حقیر باشند
  •   ۰۸:۱۱ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    شما فرض کن یه هیمساری رو از نیرو انظامی بزارن شبه رو برجک نگهبانی بده. چه حالی داره؟ درس دادن پروفسور حسابی هم به این شاگردای کودن همین حکم رو داشته. که یه پروفسور بیاد مبانی فیزیک عمومی رو به دانشجو سال یک و دو درس بده اونم تازه نفهمن و مجبور بشه براشون از دبیرستان یاداوری کنه. معلومه که حال استاد گرفته میشه چون یه سری بچه بازیگوش بیسواد دارن وقت و تواناییهای ایشون رو نابود میکنن. استاد سر کلاس مینشست و به چهار تا شاگرد زرنگ توانا که قابل اعتماد بودن میگهت برای مابقی بیسوادا در حد فهمشون درس بده و خودش تو فکر چیزای مهمتر و تاسیس دانشگاه و نقشه برداری و جاده سازی و…و در کل دگرگون کردن سیستم علمی آموزشی کشور بود. اگر اشتباهی هم در جزوات ایشن بوده اشتباه تحریری یا ایراد از اسنسیلهای قدیمی که جوهر پخش میکردن بود که باعت ناخوانا شدن جزوه میشد نه بیسوادی استاد.
  • majid  ۰۸:۲۴ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    دكتر حسابي دانشمند بود ولي براي خارج از اين مرزها خدماتي براي اين مملكت انجام نداد.فقط موقع فوت به ايران بازگشت هم رده ايشان عبدول غديرخان پدر هسته اي پاكستان كه نقشه هاي راه اندازي نيروگاه هستي از هلنديها گرفت و به پاكستان اورد و نيروگاه هسته اي را پايه گذاري كرد.دكتر حسابي ما هم پدر فيزيك بود و با انيشتن ملاقاتي هم داشته و سركلاس ايشان هم حاضر شده است.
  • زهرا  ۰۸:۴۰ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    بابا ایشون کجا خواستن خودشون رو بزرگ کنن با این حرفا؟ به نظرم اتفاقا خیلی هم تاکید کردند روی وطن دوست بودن و خدمت گزار بودن دکتر حسابی و این که هیچ اشکالی هم نداره که مردم ایشون رو قهرمان بدونن ولی می گه چیزایی که من دیدم با چیزایی که از پسرش شنیدم متفاوته. حرفایی شبیه حرفای ایشون رو من از افراد دیگه هم شنیدم و بعید می دونم به خاطر غرض ورزی باشه بلکه واقعا فکر می کنن یه اغراق های نابجایی شده. به هیچ جهت گیری سیاسی و اینا هم ربطی نداره. اما انقدر مردم دوست دارند این اغراق ها رو باور کنن که هرکی بخواد یه علامت سوال بذاره جلوش لهش می کنن. متاسفم
  •   ۱۰:۰۲ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    عزیزم بالفرض نقدت قبول اما موضوع بالابردن و قهرمان ساختن نیست در اون دوره خدمات ایشون شایان ذکر بوده قیاس با الان یک مغلطست دکتر عزیز. اون دوره شما یک معادله غیرخطی میخاستی حل کنی یک روز علاف میشدی اما الان در کسری از ثانیه با کامپیوتر حل میشه. میگی ایمیل و فلان خب عزیز اون موقع ارتباطات به این گستردگی نبوده. بهرحال حتی اگر نقدت درست هم باشه وجود یک الگوی سالم و درست ولو غلو شده بهتر از نبودشه. در پایان اگر راست میگی خودت بشو الگوی علمی و این دفعه ۵۰۰ پوند رو بده اگر واقعا راست گفته باشی. اگر بهت رو بدن میگی انیشتن هم عقب مونده ذهنی بوده و یا نیوتن مالیخولیا داشته! بقول مادربزرگ من: دکتر شدن چه آسون…آدم شدن چه مشکل!
  •   ۱۰:۰۴ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    پس دانشگاه مهندسی رو خرزو خان برای این مملکت تاسیس کرد، مجید جان دلبندم؟!
  • سلام  ۱۰:۰۶ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    قدیم ها حرمت نگهداشتن استاد واجب بود
  •   ۱۰:۴۴ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    فقط یك بیت شعر سعدی كه عمری بر سردر خانه دكتر حسابی مانده ، جواب این آقا است : به جان زنده دلان سعدیا كه ملك وجود نیارزد آنكه دلی را ز خود بیازاری
  •   ۱۳:۰۶ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    استاد دكتر حسابي يك استاد واقعي و عملگرا ي ايراني بود كه بر خلاف بسياري از افرادي كه متاسفانه تنها از مقام، منش و دانش استاد تنها به داشتن نام آن اكتفا مي كنند و شخصيت علمي خود را تنها بر پايه مقالات غير علمي، غيركاربردي مي سازند، بدور از هر گونه جنجال، منشا خدمات و بركات فراواني در اين كشور گرديد. با اين اظهار نظرها ي سخيف اندكي از ارزش اقدامات خداپسندانه استاد دكتر حسابي در نزد مردم ايران كاسته نمي شود.
  • رحماني فر  ۱۳:۴۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    حالا يه احمقي يه حرفي زده حتما بايد جوسازي بشه!!!!!
  • امین  ۱۴:۴۶ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    مرد مومن تو از کجا حسابی رو می شناسی امان از تعصب امان
  • محمدرضا  ۱۵:۱۱ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    عقب ماندگي اينه كه نتونيم حق شاگرديو به حق ادا كنيم…اينجوريشو ديگه نديده بوديم…اين آقا خودش عقب مونده اس خدا ميدونه عقده اش از كجا آب ميخوره
  • محمدرضا  ۱۵:۱۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    عقب ماندگي اينه كه نتونيم حق شاگرديو به حق ادا كنيم…اينجوريشو ديگه نديده بوديم…اين آقا خودش عقب مونده اس خدا ميدونه عقده اش از كجا آب ميخوره
  • سيمين  ۱۵:۵۷ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    من هم اين را حس كردم
  • طاهر  ۱۷:۴۰ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    اگر آقای موحد فقط یک مسئله از دکتر حسابی آموخته بودند؛حق نداشتند اینطور پشت سر دکتر صحبت کنند. آقای موحد قرار خودشون رو بزرگ کنند با کوچک فرض کردن دکتر حسابی؟ این شرط انصاف نیست؛گیریم که ایرج حسابی هم در مورد پدرشون غلو کرده باشند.
  • مجید  ۱۸:۲۲ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    به نظر من مناسبه پسر دکتر حسابی به صورت علمی به چند نوآوری پدرشون اشاره کنه؟ اگر نظریه مهمی داشت که دکتر موحد اشتباه می کنه و اگر هم نظریه و کار علمی مهمی نداشت معلومه حرفهای دکتر موحد درسته و اگر پسرش جواب نداد موافقین و مخالفین جواب بدن…
  • حسین  ۱۸:۵۸ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    در این‌که مرحوم دکتر محمود حسابی برای گسترش علم و فناوری در ایران کوشش‌های ارزشمندی داشته‌اند شکی نیست اما به عنوان یک دانشجوی دکترای فیزیک که افتخار شاگردی اساتیدی چون دکتر مهدی گلشنی، دکتر رضا منصوری، دکتر فرهاد اردلان و دکتر حسام الدین ارفعی و دیگر اساتید رو داشتم، باید بگم که در جامعه فیزیک ایران و جهان به لحاظ مرتبه علمی دکتر حسابی جایگاهی نداره و اساتیدی که ذکر کردم به لحاظ تدریس و ارجاع مقالات مراتب بالاتری دارند. همین دکتر گلشنی در دانشگاه برکلی تدریس می کردند و استاد نمونه آن دانشگاه شناخته شدند. در سخنرانی های متعددی که بنده حاضر بودم دکتر گلشنی از بحث های عمیق و بنیادی که با فیزیکدانان مشهور دنیا داشتند نقل قول کردند ولی هیچ کس از دکتر گلشنی و امثال ایشون بت نساخته که از حسابی ساخته‌اند. خود دکتر گلشنی نقل می کردند که با دکتر حسابی درس اپتیک در دانشگاه تهران گذرانده و بسیار بد درس می دادند. من یادم هست که ایشان تاکید کردند که دکتر حسابی اصلا معلم خوبی نبود. این را تمام کسانی که در دانشکده فیزیک دانشگاه شریف سر سخنرانی های دکتر گلشنی حاضر بودند می‌دانند. این قدر تعصب بی جا نباید داشت.
  •   ۱۹:۱۱ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    خاک بر سر کسی که حق شاگردی رو ادا نکنه… واقعا متاسفم…دکتر تکرار نشدنیه…
  • احمد  ۲۳:۳۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    حسود هرگز نیاسود…
  • نادر  ۱۳:۰۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۸
    از صحبت های ایشون کاملا احساس غرض ورزی شدید نمایان است و متاسفانه سایت ها و نشریات بدون توجه به مدارک و مستندات زندگی پربار پروفسور حسابی اقدام به نشر چنین مصاحبه های تاسفت آوری می کنند! آقای موحد دچار از روی غرض دچار تناقض گویی زیادی شده است می گوید دکتر حسابی هنگام تحصیل دکترای فزیک از سنشان گذشته بود در حالی که پروفسور حسابی سال تولدشان ۱۹۰۳ بوده و سال ۱۹۲۷(۲۴سالگی) موفق به اخذ دکترای فیزیک از دانشگاه سوربن می گردد(که مدارک تحصیلی ایشان هم در دانشگاه سوربن پاریس و هم در موزه استاد موجود است) در بخش دیگری اظهار می کند دکتر حسابی چنین فیزیکدان قابلی نبوده اند ظاهرا چون خود آقای موحد به سختی توانسته است از دکتر حسابی نمره قبولی بگیرد چنینن حرفی زده است، برای اثبات کذب بودن صحبت های ایشان علاوه بر مدارک فراوان موجود پیشنهاد می گردد به مصاحبه با شاگردان بزرگ استاد مانند دکتر فرخی ، دکتر شکیب ، دکتر بصیره و… ویا مصاحبه های آقای دکتر جناب که همگی از فیزیکدانان برجسته و اساتید بزرگ کشور بوده بپردازید. برای روشن شدن خوانندگان نامطلع از صحبت های مغرضانه افرادی مانند آقای موحد توصیه می گردد به تئوری استاد مراجعه نمایند تا عمق تسلط و توان ایشان بر مباحث پیچیده فیزیک مدرن آشکار گردد.
  •   ۰۱:۰۱ – ۱۳۹۱/۰۹/۱۵
    آقا یه سری به ویکیپدیای خارجی بزنین . میبینین که منابعش کاملاً ایرانیه . بعد یسری هم به ویکیپدیای دانشگاه تهران بزنین و ببینین کی تأسیسش کرده و شخصیت های برجستش کیا بودن !
  •   ۰۰:۳۸ – ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    بروو بابا
  • من  ۱۳:۵۹ – ۱۳۹۲/۰۲/۰۷
    و من نیز هم!
  • محمد رهنورد  ۱۴:۵۴ – ۱۳۹۲/۰۴/۲۱
    نام نیک رفتگان ضایع مکن تا بماند نام نیکت برقرار در سالهای دانشجویی اینجانب سخنان دکتر در برنامه گفتگو از رادیو پخش می شد و بسیاری از افتخارات ایشان از زبان خودشان گفته شده نه پسر ایشان که با اغراق باشد.
  • دانشجو  ۱۶:۱۱ – ۱۳۹۳/۰۱/۱۱
    چیزی که عقاب را پیر می کند پرواز همین زاغهای بی سر و پاست …
  • امین  ۱۱:۴۸ – ۱۳۹۳/۰۳/۰۳
    امام علی علیه السلام فرمودند :من علمني حرفا فقد صيرني عبدا هركس به من كلمه اي بياموزد مرا بنده خود ساخته است
  • زیا  ۱۹:۵۹ – ۱۳۹۳/۰۷/۲۳
    اوا واقعا
  • حسین  ۱۰:۳۷ – ۱۳۹۳/۱۰/۱۶
    چوخواهی که نامت رود در جهان مکن نام نیک بزرگان نهان خدا خواست که نام دکتر حسابی شهر ه جهان شود و بس. تا که ذرات جها پاینده است نام محمود حسابی زنده است
  •   ۰۰:۲۵ – ۱۳۹۳/۱۰/۲۴
    من قبل از بازدید از موزه دکتر حسابی که در تجریش واقع شده فکر میکردم صحبت های پرشدن اغراق آپا پس از بازدید به این نتیجه رسیدم به واقع ایشان از مفاخر بزرگ علمی کشور هست پیشنهاد میکنم علاقمندان حتما سری به آنجا بزنن
  • fhfd  ۱۷:۰۳ – ۱۳۹۳/۱۱/۱۰
    من قبل از بازدید از موزه دکتر حسابی که در تجریش واقع شده فکر میکردم صحبت های پرشدن اغراق آپا پس از بازدید به این نتیجه رسیدم به واقع ایشان از مفاخر بزرگ علمی کشور هست پیشنهاد میکنم علاقمندان حتما سری به آنجا بزنن
  • سارا  ۰۲:۱۱ – ۱۳۹۳/۱۱/۱۲
    چقدر تنگ نظر و حسووووووووود
  • محمدرضا  ۱۱:۳۵ – ۱۳۹۳/۱۲/۱۸
    تو رو خدا قیافشو نگاه کنین. حسادت از قیافش میباره.اصلا حرفهای این ادم حسود و کور دلو گوش نکنین.رفته یه دکترا گرفته هیچ خدایی رو بنده نیست
  •   ۱۴:۴۷ – ۱۳۹۳/۱۲/۲۰
    خوب دلیل بیارین به جای نقد! اون میگه مقاله نداره سما بگین داره به فلان سند! در ضمن پروفسور حسابی با پسرش یا بدون پسرش محترمه
  • کتایون  ۲۳:۱۹ – ۱۳۹۴/۰۱/۱۸
    اخه سرچ کردن که سخت نیست!!!! برین توی سایت دانشگاه پرینستون آمریکا. سه تا از مقالات دکتر حسابی اونجا هست. بقیه اش رو خود دوستان بگزدن پیدا کنن. در ضمن مقالات دکتر مال دهه چل و پنجاه است. داکیومنت اکثر دانشگاه ها نقالات قدیمی رو از سایتشون بر میدارن
  •   ۲۲:۳۸ – ۱۳۹۴/۰۳/۱۰
    احتمالا نمره های بدی در اپتیک و الکترومغناطیس گرفته اید
  •   ۰۸:۱۳ – ۱۳۹۴/۰۴/۰۷
    جايي به ايرج حسابي گفتن اين چيزهايي که درباره پدرت ميگويي اغراق است….ته مانده آبروي پدرت را نريز در ضمن خيلي از اظهارات ايرج حسابي از لحاظ تاريخي و سالهايي که او به ان تکيه مي کند با واقعيت مطابقت ندارد….تاريخ که دروغ نمي گويد اينکه مثلاً ميگويد دکتر حسابي در سال فلان در فلان اجلاس با فلان نويسنده و دانشمند روبه رو شد و آن فرد فرهيخته از دکتر حسابي تقدير کرد…در حالي که اتفاقا آن فرد به اذعان تاريخ در آن کنفرانس به دليل سرماخوردگي اصلا شرکت نداشته….خاطرات تاريخي ايرج از پدر بزرگوارشان پر از اين غلطها
  •   ۲۲:۳۹ – ۱۳۹۴/۰۴/۱۵
    فردی که چنین نقدی در باره ی دکتر حسابی کرده حتی نتوانسته دکترای فیزیک خودش رو دریافت کنه پروفسور حسابی کسی بود که آموزش و پرورش رو به کلی عوض کرد شخصی بود که در کوچه های بیروت نون خشک جمع میکرد و حتی پول عینکش رو هم نداشت در ضمن تمام شاگرد های استاد(جز این فرد) ایشون رو مظهر جدیت و تلاش و کوشش میدانستند و از نظر من این آقا که چنین نقدی در رابطه با ایشون داره یک احمق هست که عقده ای از بخش Optics(بخش نور در دانشگاه)داره که دکتر رد کرد و بعدش در مراحل بالاتر استادای دیگه نپذیرفتنش و رد شد و رفت سراغ یک رشته ی دیگه.متشکرم که اکثریت دربرابر چنین افرادی می ایستید
  • مهیار  ۱۱:۰۷ – ۱۳۹۴/۰۴/۱۶
    دکتر حسابی پدر فیزیک نوین ایران هستن و خدمات زیادی به ایران کردن یک نمونش تاسیس دانشگاه تهران
  • شیبا  ۲۰:۲۱ – ۱۳۹۴/۰۵/۰۸
    دکتر حسابی در زمان خودشون از برجسته ترین افراد بودن.به علاوه الان دیگه نیستن و مقایسه یک پروفسور سالهای گذشته با پروفسور های الان و با معیار های علمی که امروزه کشف شده کاملا غلطه. شما باید ایشونو با هم دوره های خودشون مقایسه کنید.
  • سجاد غلامی  ۲۳:۰۴ – ۱۳۹۴/۰۵/۱۱
    متاسفم برای تو . (بعضی ها اینقدر بی لیاقت اند که لایق یه جو احترام هم نیستن که اونارو “شما” خطاب کنی ! ) . متاسفم برای توی ابله که عنوان “استاد” رو هم مثل “کمثل الحمار” یدک می کشی !! خب مرحوم مدرس هم یک سناتور و نماینده مجلس در زمان رضا شاه بوده. این دلیل می شه بگیم آدم بدی بوده. چرا ننوشتی که مرحوم پرفسور (بعله ؛ “پروفسور” ، همین عنوان و یاد و احترام و عزت و آبرویی که از مرحوم حسابی هست در جامعه و اذهان ، فکر کنم درون شما رو از داخل آتش زده باشه ، حسادت چه ها که نمی کنه ) چرا ننوشتی مرحوم حسابی به خاطر مخالفت با کاپیتولاسیون و همچنین مخالفت با انقلاب سفید شاه کخ خیانت به این مملکت و مصداق وطن فروشی بود ، از طرف عوامل شاه مورد ترور و سوء قصد قرار می گیره و بعد با نافرجام ماندن نقشه ی ترور از مجلس اخراج می شه .
  • ناشناس  ۰۱:۴۲ – ۱۳۹۴/۰۵/۱۲
    شما چه دکتری هستی که نمی دونی با اغراق کردن تا حالا هیچ کس و هیچ فردی در دنیا و در تاریخ محبوب نمی شه . چو خواهی که نامت رود در جهان مکن نام نیک بزرگان نهان . منه دیپلمه می دونم ولی شمای دکترا گرفته هکوز نمی دونی که راز محبوبیت افراد ، تنها در اراده ی خداست. “تعز من تشاء و تذل من تشاء . خداست که عزت می ده یا ذلت به هرکی که اراده کنه. البته طبق فرموده قرآن ، عزت فقط مخصوص مومنان واقعی هست نه هر بزغاله ای . یادمه یه مدت بعضی از همین آدمهای حسود که همه جا هستن می گفتن تختی اصلا آدم خوبی نبود . شعبان بی مخ که ادعا می کرد من تختی رو گنده اش کردم و تختی (جهان پهلوان تختی) بی مقدار تر از این حرفها بوده !!
  • ناشناس  ۰۱:۴۶ – ۱۳۹۴/۰۵/۱۲
    چندتا پسر و نوه داری آقای دکتر ؟؟ به پسرها و نوه هات بگو واست اغراق کنن ، غلو کنن .. شاید شما هم توی جامعه محبوب و توی تاریخ ماندگار بشی !
  • امیرحسین  ۱۲:۱۹ – ۱۳۹۴/۰۵/۲۴
    از نظر من میخوان پروفسور حسابی رو خراب کنند .
  • خشایار  ۱۹:۴۱ – ۱۳۹۴/۰۶/۱۲
    خدا همه را رحمت کند بیخیال بابا
  • مهرداد  ۱۱:۱۲ – ۱۳۹۴/۰۸/۱۰
    بر خلاف گفته های این آقا در تمام متن مکتوب بزرگترین گردهمایی های بزرگ دنیا نام پروفسور حسابی به همراه عکس ایشون وجود داره از این نکته هم نباید چشم پوشی کرد که بیشتر از نبوغ پروفسور پشتکار و تلاش ایشون باعث موفقیت او بوده است
  •   ۱۹:۵۷ – ۱۳۹۴/۰۸/۲۴
    موافقم
  •   ۱۲:۳۱ – ۱۳۹۴/۱۰/۱۵
    از نظر من شما توهین کردید چرا وقتی که بود نگفتی یا لابد روت نمیشد ببخشید من قصد بدی نداشتم
  • حامد  ۱۹:۱۰ – ۱۳۹۴/۱۱/۰۲
    سلام خدمت بينندگان عزيز فقط يك كلام عرض مي كنم انساني كه كمي از علم وآداب پروفسور حسابي اطلاع داشته باشد. با خبر است چه مقام بالايي داشتند. دكتر حسابي را ما بزرگ نكرده ايم بلكه از لطف خداوند ماندگار و معروف شدند، كسي هم نمي تواند اين را انكار كند.
  • یه نفر  ۱۵:۲۰ – ۱۳۹۴/۱۱/۱۰
    بالاخره دکتر حسابی دکترای فیزیک از سوربن فرانسه داشته یا نه ؟ اگه داشته نمی شه که همین جور الکی بهش داده باشن . و اگه داده باشن ، نمی شه که نتونه فیزیک درس بده . و اگه واقعا مرد اول علمی جهان شده باشه ، نمی شه که جهان گول ایرانیا رو خورده باشه .
  • نادر  ۰۹:۳۰ – ۱۳۹۴/۱۱/۱۸
    با سلام .کلا فقط سعی شده بود پروفسور حسابی رو بکوبن یکی نیس بگه مرد عاقل، آقای دکتر! دکترای فیزیک الان رو با دکترای چهل سال پیش مقایسه میکنی؟! خوب معلومه که الان بخاطر پیشرفت علم ،سواد بیشتری دارن. اسناد تاسیس دانشگاه تهران توسط حسابی تو کتابخانه ملی ایران وجود داره اون وقت میگی تاسیس دانشگاه تهران چه ربطی به دکتر حسابی داره؟!!! حتما اسناد هم تقلبیه؟مدرک دکتر هم تقلبیه!شاگرد انیشتین هم نبوده! عزت و ذلت دست خداست تلاش بیهوده برای کوچیک کردن کسی که خدا میخواد بزرگ باشه نکنین.تشکر
  • جواد  ۱۶:۰۴ – ۱۳۹۴/۱۱/۱۸
    با سلام هدف از خراب کردن دکتر حسابی چیست؟چرا؟
  • سید امیر حسین خمینی  ۱۳:۰۶ – ۱۳۹۴/۱۱/۲۱
    حق کسی که به تو می اموزد احترامش را نگه دار تو اگر بلدی ابروی کسی را ببری اول خودت بعد او این همه پیام در باره توست سنی از تو گذشته حیف از اقوام دکتر حسابی هستی چون شاگرد از اقوام استاد است او گلویش را خوشک کرد تا به تو بیاموزد
  • مینو ساوه  ۱۵:۱۲ – ۱۳۹۴/۱۲/۱۶
    واقعا بیشرمانه بود . تهمت به دیگران برای بالا بردن خودت ……. واقعا متاسفم و برای انتشار چنین موضوعی واقعا از ته قلبم ناراحت شدم…….
  • فیزیک علم طبیعت شناسی  ۱۱:۱۷ – ۱۳۹۵/۰۱/۲۰
    خیلی خیلی حسودی که این حرف هارا درباره یه همچین شخصیت بزرگی میزنی . به نظر من برو بمیر
  • احمد  ۲۱:۵۰ – ۱۳۹۵/۰۲/۱۵
    اقا مسعود اگر تاسیس دانشگاه کار آسونی هست ، شما فقط یه مدرسه تاسیس کن ببینم بلدی ؟
  •   ۲۱:۵۱ – ۱۳۹۵/۰۲/۱۵
    تکبیر !
  •   ۲۱:۵۲ – ۱۳۹۵/۰۲/۱۵
    اگر اعتبار و آبرو ، به تعطیلی دانشگاه هست ، میخوام صد سال سیاه نباشه !
  • مهران  ۰۲:۳۹ – ۱۳۹۵/۰۴/۰۶
    به نظر من اصلا مهم نیس کی بهتره کی بدتره….مهم اون چیزیه که من به عنوان دانشجو فیزیک یاد میگیرم……مثلا من افتخار ملاقات دکتر منصوری را داشتم….به معنای واقعی کلمه بی نظیر……حالا افرادی مثل دکتر حسابی ها تمام شده اند ..ایا میتوانیم در ایران دوباره فکر هایی نظیر این افراد درست کنیم
  • Farnaz  ۲۳:۴۹ – ۱۳۹۵/۰۵/۰۸
    کاملا مشخصه که صحبت های این آقای موحد بوی حسادت و بغض و کینه میده در نبوغ و دانشمند بودن پروفسور حسابی هیچ شکی نیست اگه تحصیل در رشته مهندسی برق و معدن و راه و ساختمان و ریاضی و فیزیک و ستاره شناسی و پزشکی و ادبیات و بیولوژی نبوغ نیست پس چیه ؟ آقای دکتر موحد شما که تو همین فیزیکش هم موندین
  • زهرا  ۱۷:۲۷ – ۱۳۹۵/۰۵/۱۸
    بزرگی روح و شخصیت پروفسور حسابی برای انسانهای کوچک قابل درک نیست و متاسفانه زیادند انسانهایی که شاگرد بزرگان بوده اند ولی هنوز کوچکند. در زمانه ای هستیم که جای الگو گیری از بزرگان و رشد خود به تکذیب اونها می پردازیم تا شاید کوچکی روح خودمون رو پنهان کنیم. من قصد توهین به آقای موحد رو ندارم ولی توهین به استاد جسارت بسیار زیادی رو میخواد. من خودم به شخصه از خوندن لیست افتخارات و میزان علم دوستی استاد متحیر میشم و شرم میکنم از خودم حالا به نظر شما درسته برای کم کردن احساس تاسفم از خودم به کوچک کردن ایشان در چشم مردم تلاش کنم؟
  • ناشناس  ۱۷:۳۰ – ۱۳۹۵/۰۵/۱۸
    دکتر حسابی بعد از مرگش بزرگ شد آن هم با چاپ خدماتش به ایران و از این بزرگ شدن منفعتی نبرد.
  • فاطمه  ۱۳:۴۰ – ۱۳۹۵/۰۵/۲۷
    از نظر من با توجه به اینکه دکتر در شرایط بسیار بسیار سخت و طاقت فرسایی این همه مطالعه و دانش داشته اند حتی اگر واقعا در آن حدی که پسرشان عرض می کنند هم نباشند باز هم خیلی هستند نسبت به باسوادهای این زمان که همه امکانات برای درس و بحث برایشان فراهم است درود بر دکتر حسابی مرد بزرگ ایران
  • بهنام  ۱۵:۱۳ – ۱۳۹۵/۰۵/۲۷
    ایشون حتما از دشمنان استاد هستند با یک یا دو مصاحبه نمیتوان تصمیم گرفت، باید نظر چندین نفر رو گوش کرد شاید نظر دهنده ی اولی و دومی از قضا باهم دوست باشن و دشمن یا حسود استاد… پس با یکی دو تا نظر نمیتوان تصمیم گرفت
  • پریناز  ۰۴:۰۵ – ۱۳۹۵/۰۶/۰۹
    من نمی دونم چی داره می گه این آقا!خودم مصاحبه ی پروفسورماسینی رودیدم درموردپروفسورحسابی.سندخریدزمین تومریخ روهم دیدم ازشماتعجب می کنم
  • اشنا  ۲۳:۲۲ – ۱۳۹۵/۰۶/۱۰
    مشکل ما ایرانی ها اسطوره سازی واسطوره پرستی است وهیچ وقت نمیخواهیم با واقعیت واقعی برخورد کنیم اگر دکتر حسابی اینقد نابغه بود مقالات وتالیفات ونظریات وتحقیقاتش کجا هستن. نه عزیزان دکتر حسابی همچین اش دهن سوزی هم نبوده
  • جابر  ۰۶:۳۴ – ۱۳۹۵/۰۶/۱۲
    سلام جناب دکتر موحد! آیا خودتان به انداره دکترحسابی سواد دارید؟ آیا به اندازه ایشان به فرهنگ این مرز و بوم خدمت کرده اید؟ پس کسی که از شما بالاتر است شما نباید درباره او قضاوت کنید چون او هزار پله از شما بالاتر هستند و شما یک هزارم ایشان به این مملکت خدمت نکردید ؟! اول ببینید خودتان چه کردید بعد دیگران…
  •   ۰۹:۲۰ – ۱۳۹۵/۰۶/۲۵
    یکی از اساتید ما در دانشگاه هنر بود که خیلی ها حسرت درس داشتن با او را داشتند و مدارک علمی (به قول خودش سه مدرک دکتری) از فرانسه داشت ولی دریغ از دو ریال سواد، همش چرب زبانی و فرستادن دانشجویان دنبال نخودسیاه و گرداندن کلاس با خاطرات و حواشی. این که عده ای با تبلیغات بزرک میشوند حرف درستی است اما این قاعده شامل دکتر حسابی میشود یا خیر قابل قضاوت صحیح نیست، اما خدمات متعدد ایشان قابل تقدیر است. خب یک عده ای هم از احساس مردم سو استفاده می کنندف به هر حال صحبتهای این استاد دانشگاه نیز قابل تأمل است.
  • لیلی طلا  ۲۲:۳۱ – ۱۳۹۵/۰۷/۰۹
    بی اندازه ناراحتم از خواندن چنین مطلبی، پرفسور حسابی با اون همه زحمت و تلاش در عرصه های متفاوت حالا اینطوری دارن ازش انتقاد میکنن،دکتری فیزیک ،احداث دانشگاه،پی گیری مسایل مربوط به راهسازی،و… فارغالتحصیل شدن از رشته های متفاوت،
  • ساسان  ۱۶:۳۴ – ۱۳۹۵/۰۷/۱۴
    یکم- در دورانی که ۸۰ درصد ملت ایران بیسواد محض بودند وکسی با مدرک ششم ابتدایی نابغه فامیل محسوب میشده مرحوم دکتر حسابی از معتبرترین دانشگاه جهان غرب آن دوران دکترا اخذ نموده اند ( نه از پیام نور، آزاد، علمی کاربردی و…) پس ایشان یک استاد فیزیک معمولی نباید بوده باشند. دوم-من در تفرش در اواخر عمر شریف ایشان موفق به زیارت ایشان شدم. وقار و اصالت وجودی ایشان طوری من را تحت تاثیر قرار داد که ادب ، افتادگی و آراستگی را از ایشان سرمشق کردم. ایشان به معنای حقیقی یک آقا بودند و بسیار با شرم وحیا. در پایان درود به روان پاک ایشان وتمامی خادمین ایران میفرستم
  • دانشجوی دکترا  ۱۶:۴۷ – ۱۳۹۵/۰۷/۲۵
    واقعا خجالت داره چه سودی می برید از این حرفا البته دقت کنید کسی که این حرفا را زده چی خونده: فلسفه و منطق چیزی از فیزیک سر در میاره آیا؟!
  •   ۰۰:۵۸ – ۱۳۹۵/۰۸/۱۱
    خیلی از نوابغ جهان هستند که مقاله ندارند یا دانشگاه را نیمه تمام رها کرده اند ولی با کارهایشان دنیا را تکان داده اند : در گذشته افرادی نظیر ادیسون، تسلا را می توانید ببینید. در سالهای اخیر هم بیل گیتس خالق داس و ویندوز در سال دوم دانشگاه را رها کرد، استیو جابز خالق اپل هم در سال دوم دانشگاه انصراف داد. زاکربرگ خالق فیسبوک هم از هاروارد انصراف داده.

نظر شما

 

۲۰۹۶- تحریم محبت حقیقی در میان خانواده های تهرانی+ رابطه طلاق سرد با محبت مجازی

۲۳ آذر
با قوانین دعوای زن و شوهر‌ها آشنا شوید تا در فراز و نشیب زندگی مشترك تنش كمتری داشته باشید.
برترین مجله اینترنتی ایران
مجله زندگی ایده آل: دانستن اصول قهر و آشتی یك مهارت است؛ مهارتی كه در طی سال‌های زناشویی ایجاد می‌شود. اینكه چطور دعوا كنید كه پس‌فردا روی آن را داشته باشید تا از همسرتان عذرخواهی كنید، بسیار مهم است! دعوای زناشویی مسلما با درگیری خیابانی ناشی از یك تصادف متفاوت است. پس مكالمه بین افراد در دعواهای مختلف فرق می‌كند به‌طوری كه اگر اصول آن را ندانید، دعوای زناشویی كه قرار است نمك زندگی‌تان باشد، زیادی به شوری خواهد زد!برای اینكه با اصول دعوای زناشویی آشنا شویم سراغ سهیل رضایی، مدرس حوزه روانشناسی یونگ و مدیر انجمن بنیاد فرهنگ زندگی رفته‌ایم. رضایی می‌گوید: «به‌ندرت پیش می‌آید زوجی در فضای مشترك دچار تنش نشوند و اگر به خود و دیگری چنین قولی را بدهند خود به خود فضای زندگی را تحت فشاری آزاردهنده قرار می‌دهند. پس چه خوب كه در دعوا قوانینی را رعایت كنیم كه فضا متشنج و آزاردهنده نشود.»سبك دعوای زن و شوهر با باقی دعواها متفاوت استحتی در جنگ هم كه تنش و درگیری در سطح ملی است به هر سبك و سیاقی نمی‌توان جنگید. مسلما در بسیاری از موارد نمی‌توان جلوی تنش را گرفت؛ فقط باید روش مواجهه درست با آن را بدانید. هیچ‌وقت نباید بین زن و شوهر چنین قسمی خورده شود كه بیا ما هیچ‌وقت با هم دعوا نكنیم! مگر می‌شود؟! زن و مرد در یك رابطه زناشویی باید این را بدانند که دعوا وجود دارد؛ فقط باید درست و پخته دعوا كنند.

دعوا بدون قهر مگه می‌شه؟ مگه داریم؟!

در غیر این صورت این درگیری وسعت پیدا می‌كند و حل هم نمی‌شود. در این صورت فضای غمگینی در سطح خانواده ایجاد می‌شود و در پی آن خانواده دچار مشكلات عدیده‌ای می‌شود. پس در وهله اول خانواده‌ها باید با قوانین درگیری آشنایی پیدا كنند چون دعوای بین زن و شوهر با دعوای بین دو فرد غریبه كاملا متفاوت است. حواس‌تان به مكالمه‌ای كه بین شما و همسرتان حین دعوا رد و بدل می‌شود، باشد و هرچه به ذهن‌تان رسید را در لحظه بیان نكنید. در گام اول قانون اول را بپذیرید كه هیچ فردی تمام رفتارهایش ناپسند نیست و حتی فكر هم نكنید با تغییر آن رفتارها، قرار است تغییر شگرفی اتفاق بیفتد.

قوانین دعوا به مرور زمان جامی‌افتد!

حفظ پیوند زناشویی در اوج تنش الزامی است. قرار نیست اصول دعوا كردن را از همان سال اول ازدواج یاد بگیرید. شاید در سال چهارم ازدواج به یك‌سری قوانین دعوا متناسب با سبك زندگی خودتان دست پیدا كنید و شاید سال هشتم تازه بتوانید به تمام قوانینی كه خودتان گذاشته‌اید، عمل كنید! قبله همیشه به یك سمت است. اصول دعوا هم به نوعی یك قبله ارتباطی است و باید جهت درست آن را شناسایی كنید. اگر بین شما و همسرتان چه در باور، چه در اعتقاد و هر موضوع دیگری دعوایی صورت گرفت،

این را بدانید كه نباید با همسرتان به همان شكلی كه با دیگران دعوا می‌كنید، مشاجره كنید. فرض كنید در خیابان تصادف كرده‌اید یا با فردی در پارك دعوای‌تان شده و چهار تا ناسزا هم بر زبان آورده‌اید، هرگز نباید اجازه دهید چنین فضایی در دعوای زناشویی به وجود آید.

در دعوا هیچ موضوعی را صرفا به خاطر اینكه كم نیاورید، مطرح نكنید!

یكی از قوانین دعوای زناشویی این است كه به خانواده‌های هم توهین نكنید. زن و مرد با هم محرم هستند، این محرمیت معنای عمیقی دارد. این محرمیت است كه باعث می‌شود همسر شما از اسرار خودش و خانواده‌اش به شما بگوید. پس حواس‌تان باشد این اسرار در دعوا تبدیل به گروكشی نشود. چیزی كه ربطی به موضوع دعوا ندارد را صرفا به خاطر اینكه كم نیاورید، مطرح نكنید! زمانی كه همسران در رابطه با خانواده‌شان با هم صحبت می‌كنند، یعنی همدیگر را محرم اسرار می‌دانند.

پس در اوج درگیری وقتی حرفی برای گفتن پیدا نمی‌كنید به نقطه‌ضعف‌های طرف مقابل متوسل نشوید. این موضوع باعث می‌شود در اوج دعوا همسرتان دو بار ضربه بخورد؛ یك‌بار به خاطر دعوا و بار دیگر به خاطر یادآوری موضوعی كه نباید عنوان می‌شد. در چنین شرایطی همسر شما فكر می‌كند آنقدرها هم كه فكر می‌كرده شما محرم اسرارش نیستید! بعضی افراد به دلیل اینكه توان گفت‌وگو حین دعوا را ندارند به زور متوسل می‌شوند.

موضوع دعوا را عوض نكنید

در مورد همان موضوع خاص بحث كنید و نه هیچ چیز دیگر. به‌طور مثال شاید از این موضوع شاکی باشید که چرا پیراهنی كه دوستش داشتید را بیرون گذاشته است؟ این درست كه پیراهن كهنه بوده اما زمانی كه فوتبال بازی می‌كردید، این پیراهن را می‌پوشیدید و حس خیلی خوبی نسبت به آن داشتید. بسیار اشتباه نادرستی است كه خانم خانه در پاسخ به این گفت‌وگو بگوید: شما خانوادگی كلا آدم‌های خسیسی هستید! پس در حین دعوا فقط باید در رابطه با همان پیراهن بحث كنید و نه چیزی دیگر.

احساس‌تان را بیان كنید ولی فقط در رابطه با همان موضوع؛ مثلا اینكه خانم خانه بگوید: من فكر می‌كردم این پیراهن به درد شما نمی‌خورد و عذر می‌خواهم بابت اینكه پیراهن را بدون اجازه شما بیرون دادم. مسائل كهنه را هم مطرح نكنید. اگر در رابطه با موضوعی كه ۱۰ سال پیش دعوا می‌كردید، امروز دعوا نمی‌كنید یعنی رشد كرده‌اید.

دعواهای كهنه پرونده‌اش بسته شده است. پس موضوع دعوا را زنده نگه ندارید. اگر مدام بحث‌های قدیمی را یادآوری كنید، زندگی‌تان مثل مین هر لحظه در انتظار انفجار خواهد بود. دلخوری هم همیشه بین این زوج‌ها باقی می‌ماند. بعضی‌ها دوست دارند این درگیری‌ها را مدام احیا كنند. در اوج دعوا هم این را به خاطر داشته باشید كه در نهایت قرار است با هم زندگی كنید. در اوج خشم هم باید حواس‌تان باشد با كسی كه سال‌ها و ماه‌ها خاطره دارید قرار نیست مثل دیگران درگیری پیدا كنید .

به دنبال گل زدن به هم نباشید

فراتر از مهارت حل مساله این است كه زوج‌ها مهارت درگیری و دعوا را بلد باشند. در اوج درگیری هم باید حواس‌تان به این موضوع باشد كه با چه كسی دعوا می‌كنید؟ بعضی‌ها مشكل غریب‌پنداری دارند؛ یعنی یادشان می‌رود فرد مقابل، همسرشان است!

این افراد به یك‌باره آلزایمر عاطفی می‌گیرند. دوست دارند همسرشان را جوری مغلوب كنند كه همیشه خودشان برنده دعوا باشند! چشم‌های‌تان را نبندید و بگویید من وقتی دعوا می‌كنم هیچ چیزی متوجه نمی‌شوم! تمرین كنید در حین دعوا دچار آلزایمر عاطفی نشوید و در دعوا دنبال گل زدن به هم نباشید.

قهر نشانه قدرت نیست

همه اعضای خانواده باید مثل قبل در كنار هم باشند؛ مرد خانه باید خرید را انجام دهد و زن خانه باید غذا را آماده كند. اجازه ندهید با وجود دعوا، سرما خانه شما را فرا بگیرد. شما در اوج درگیری نباید اجازه دهید ریزترین پیوندها قطع شود. غذا را باید با هم بخورید. فقط بعد از دعوا چند روزی از هم فاصله بگیرید و با خودتان كنار بیایید تا فشار روانی كمتر شود. با هم مكالمه كنید و مثل قبل به زندگی ادامه دهید.

نگذارید از درون رابطه پوسیده شود. اگر زن یا شوهر خطایی كرده باید طرف مقابل فقط همان بعد خطاكارش را درنظر بگیرد و كل زندگی‌اش را زیر سوال نبرد. صحبت كردن و امتداد رابطه در حین قهر و دعوا قرار نیست با روی خوش و گشاده باشد. شاید با اخم به هم سلام كنید اما حتما این كار را انجام دهید. نگذارید نخ امتداد رابطه قطع شود چون اگر این نخ قطع شود، احیای رابطه سخت می‌شود. به قهر كردن عادت نكرده و مدام به عنوان ابزاری برای قدرت‌نمایی از آن استفاده نكنید.

در این صورت قهر می‌شود قدرت و مدت زمان قهر هم میزان قدرت را تعیین می‌كند. هرقدر در این استراتژی موفق‌تر شوید در زندگی ناكام‌تر خواهید بود. قهر هرگز نشانه قدرت نیست.

استفاده از قیدهای مطلق در رابطه ممنوع!

گفتن عباراتی مثل: تو همیشه یا تو هیچ‌وقت این كار را برای من انجام ندادی و. . . در رابطه ممنوع است. به جای این جمله‌ها بگویید: یك روزهایی بوده كه چنین كاری را برای من انجام نداده‌اید. این جمله قابل پذیرش‌تر است. به یاد داشته باشید خشم حتی در اوج هم باید نگهبان داشته باشد. قرار نیست داد نزنید اما صداقت را فراموش نكنید. بعضی وقت‌ها كافی است یك لیوان آب برای طرف مقابل بریزید تا دعوا خاتمه پیدا كند. احترام‌ها در هر شرایطی حتی در اوج دعوا هم باید حفظ شود.

پیشقدم شدن برای آشتی امتیاز منفی محسوب نمی‌شود

هر كسی كه برای آشتی پیشقدم شود، آن یكی باید برایش هدیه بخرد! با این مفهوم كه فردی كه پیشقدم شده برنده است. اینكه فكر كنید كسی كه پیشقدم می‌شود خودش را كوچك كرده و بازنده است برداشت كاملا اشتباهی است. اتفاقا این قانون به شما می‌گوید اگر شما اقدام به آشتی كنید باید از شما تقدیر هم شود. این را بدانید كه گاهی كوتاه آمدن پاداش هم دارد و ابدا نشانه ضعف نیست.

دعوا بدون قهر مگه می‌شه؟ مگه داریم؟!

فقط باید فضای دعوا شكسته شود. در گذشته و زمانی كه كودك بودیم اگر با هم دعوا می‌كردیم آن فردی كه پیشنهاد آشتی می‌داد، همیشه فرد ضعیفی محسوب می‌شد و متاسفانه این باور از كودكی در ما شكل گرفته فارغ از اینكه گاهی همین دعواهای به ظاهر كوچك اگر حل نشود منجر به جدایی‌هایی جبران‌ناپذیر می‌شود.

چند اصل در دعواهای زناشویی

–  حق نداریم به خانواده‌های هم توهین كنیم.

–  حق نداریم مسائل و مشكلات كهنه را مطرح كنیم. در حین دعوا فقط راجع به همان موضوع بحث می‌كنیم.

–  شام و ناهار نپختن و نخوردن نداریم. همه اعضا باید مثل قبل برای غذا خوردن حاضر باشند.

–  سلام و خداحافظی در هر صورت لازم است.

–  هیچ‌كسی حق ندارد جای خودش را عوض كند.

–  هر كسی برای آشتی پیشقدم شود، نفر دیگر باید برایش كادو بخرد.

– حق نداریم اشتباه طرف مقابل را تعمیم دهیم؛ مثلا عبارت تو همیشه. . . ممنوع است چون این كار دعوا را به اوج می‌رساند.

–  باید به هم فرصت دهیم كه هر فردی راجع به دیدگاهش نسبت به موضوع دعوا پنج دقیقه صحبت كند و طرف دیگر هم پنج دقیقه فرصت پاسخگویی دارد. در صحبت همدیگر نمی‌پریم. اگر حرفی هم باقی ماند باید به فردا موكول شود تا سر و ته بحث مشخص شود.

تنظیم کننده: شیرین کرمی

کارشناس: سهیل رضایی، مدرس حوزه روانشناسی یونگ و مدیر انجمن بنیاد فرهنگ زندگی

شیوه صحیح صحبت کردن با مردان

گوش دادن ، درست گوش دادن به همسر
گوش دادن یکی از مهارت های مهم و اساسی در ارتباط با اطرافیان به ویژه همسر است. درست گوش دادن به صحبت های همسر یکی از راههای کاهش تنش در زندگی زناشویی است. اما چگونه می توان مهارت صحبت کردن با مردان را افزایش داد؟

ترفندهایی برای صحبت کردن با مردان

یکی از مشکلات و گله های زن و شوهرها این است که نمی دانند چگونه با همسرشان صحبت کنند و یا موضوع خاصی را چگونه مطرح کنند، بدون اینکه دعوا و دلخوری پیش بیاید. تعداد زیادی از افراد برای حل این مشکل به دنبال راهکارها و مهارت هایی هستند که چگونه حرف زدن را به آنها بیاموزد، غافل از اینکه در بیشتر مواقع مشکل ما در نحوه بیان کردن جملات است .با ما همراه باشید تادر چند مرحله بتوانید طرز صحبت کردن خود را تغییر داده تا هم مطلب دلخواه خود را بیان کنید و هم همسرتان را وادار به گوش دادن صحبتهایتان کنید.نوشتن رپورتاژ

نوشتن رپورتاژ

گوش دادن صحیح

نحوه صحبت کردن با مردان

چهار استراتژی است که زنان می توانند با به کار بردن آنها کاری کنند تا مردان به آنها گوش بدهند. اگر میخواهید طرز صحبت کردن با مردان را در طول یک هفته تمرین کنید، متوجه تفاوت هایی می شوید که هرگز قبلا با آنها برخورد نداشتید. پیش نیاز تمامی این چهار راهکار، گوش دادن به خودتان است.
به دلیل فشارهای اجتماعی برای «دختر خوبی» بودن، زنان این پیام را دریافت کرده اند که رک و روراست بودن درست نیست. ندای درونی شان را به وضوح می شنوند که از آنها می خواهد حرف بزنند، اما بسیاری از آنها این صدا را خفه می کنند، چون در جامعه به آنها یاد داده شده باید ساکت باشند زنان در مقایسه با مردان از بحث بیشتر دوری می کنند و مودبانه تر از مردان حرف می زنند.
 همه از این تفاوت میان مردان و زنان آگاهی دارند. حتی اگر شما اینگونه نباشید، ممکن است طرف مقابل تان در مذاکرات متعدد، مردان و زنانی آنگونه باشند. بخش بعدی شامل چهار استراتژی است که چگونه با مردان صحبت کنیم با به کار بردن آنها کاری کنند تا مردان به آنها گوش بدهند. اگر هر کدام از این استراتژی ها را در طول یک هفته تمرین کنید، متوجه تفاوت هایی می شوید که هرگز قبلا با آنها برخورد نداشتید.
 پیش نیاز چگونگی طرز صحبت کردن با مردان، گوش دادن به خودتان است. آگاهی اولین گام در تغییر هر رفتاری است. بپذیرید و رشد کنید یا در دنیای پرمشکل مذاکرات باقی بمانید یا با به کار بردن این راهکارها کاری می کنید که در دنیای امروز صدایتان به خوبی و روشنی شنیده شود.
اولین استراتژی :دوری از عذرخواهی
زنان بیشتر از مردان میل به عذرخواهی دارند. حتی زنانی که اعتماد به نفس دارند، گاهی در حرف هایشان ناآگاهانه از چنین ابزارهایی استفاده می کنند. یکی از راه های طرز صحبت کردن با مردان این است که اگر چیزی برای گفتن دارید به خاطر به زبان آوردنش عذرخواهی نکنید. گاهی در زیر پرچم عذرخواهی ممکن است قصدهای پنهان زیر وجود داشته باشند:
شروع و دنبال کردن صحبت ها
معمولا پیش از شروع حرف زدن و در پایان حرف زدن ممکن است ابزار عذرخواهی به کار برده شود.
طرز صحبت کردن با مردان:به این شکل عباراتی که پس از عذرخواهی به زبان می آورید ارزش و اثرگذاری زیادی نخواهد داشت. برای مثال درباره این مسئله اطمینان ندارم، اما…»دنبال کردن:اضافه کردن عبارتی اصلاحی در پایان جمله ای که به زبان می آورید:برای مثال:«باید کاری بکنیم، این طور نیست» و عباراتی مثل:«آیا شما این طور فکر نمی کنید؟» یا «آیا درست نمی گویم؟» می توانند جملاتی باشند که صحبت هایمان را با آنها تمام می کنیم و اثرگذاری آنچه گفته ایم را کاهش می دهند.
لحن سوالی
چگونه با مردان صحبت کنیم :لحن سوالی هم از آن مواردی است که اثرگذاری آنچه به زبان آورده ایم را کاهش می دهد. به این شکل به شنونده اعلام می کنیم که درباره آنچه گفته ایم اعتماد و اطمینان کافی نداریم. آنچه شنونده از لحن سوالی ما درک می کند این است که «آیا با من موافق نیستی؟» یا بدتر از آن «خواهش می کنم به سرعت موافقت را اعلام کن تا متوجه شوم آنچه گفته ام ارزش کافی دارد.» این بهترین طرز صحبت کردن با مردان است.
 اگر به آنچه می گویید اعتماد ندارید چگونه می توانید از دیگری انتظار داشته باشید به شما اعتماد کند؟ به خودتان گوش بدهید یا از دوستی قابل اعتماد بپرسید که آیا اینگونه اید، اگر متوجه شدید که این عادت مخرب در شما وجود دارد، همین حالا برای رهایی از شر آن آماده شوید. البته کنار گذاشتن این عادت به تلاش نیاز دارد، اما باعث می شود طرز صحبت کردن با مردان از قدرت اثرگذاری کافی برخوردار باشد. فراموش نکنید که آگاهی، اولین گام در تغییر رفتارهای نادرست است.
کلمات بی معنی
بهترین طرز صحبت کردن با مردان به کار نبردن کلمات بی معنی است که مکث های سکوت را پوشش می دهند. از این اصوات هنگامی استفاده می کنید که در حال فکر کردن برای به زبان آوردن جمله یا کلمه بعدی هستید. کلمات بی معنی زیادی وجود دارند، اما سه کلمه ای که رایج تر از بقیه است در زیر آورده ام:
واقعاً برای مثال:«واقعا می خواهیم این اتفاق رخ بدهد».
مثلا:برای مثال:«آیا می خواهید این اتفاق، مثلا رخ بدهد؟»
اوم:برای مثال:«اوم… فکر می کنم بهتر است….»
بهتر است از سکوت برای اثرگذاری بیشتر جملات بعدی تان بهره ببرید. از قدرت مکث و سکوت برای چگونگی طرز صحبت کردن با مردان استفاده کنید لازم نیست هر لحظه از زمانی که برای حرف زدن به شما داده شده را با کلمه یا صوتی پر کنید.
دومین استراتژی:مختصر سخن بگویید
مردان زیاد حرف نمی زنند دقت کنیدکه در دوره های آموزشی مردان چگونه برای ناهار خوردن تصمیم می گیرند. یکی از بهترین نحوه سوال کردن از مردان:«ناهار؟» و بقیه جواب می دهند:«حتما» در این بین کلمه ای اضافه گفته نمی شود. آنها نمی گویند:«می خواهید ناهار بخوریم؟» «چه فکر خوبی! حالا برای ناهار کجا برویم؟» «نمی دانم… کجا می توانیم برویم.» نه… مردان اصلا به این شکل عمل نمی کنند. خیلی ساده… «ناهار؟» «حتما».زنان معمولا در صحبت ها بیشتر به جزئیات می پردازند.ممکن است اطلاعات مهمی که می خواهید مرد مقابل تان بشنود در این جزئیات کم شود. در طرز صحبت کردن با مردان مراقب نشانه های رفتاری آنها باشید و هرگاه احساس کردید که این نشانه ها می گویند مرد مقابل تان در حال خسته شدن است، بی درنگ به اصل موضوع بپردازید. بهتر است هنگام شروع صحبت با مردان بگویید که حرف هایتان چقدر زمان می برد و این اندازه زمانی را رعایت کنید.
 مردها برای انرژی ای که لازم است برای هر کاری صرف کنند، برنامه ریزی می کنند و به همین دلیل هنگامی که انرژی بیش از اندازه برای کاری صرف می کنند، ناراحت و نگران می شوند. هدر دادن انرژی به آنها این احساس را می دهد که کنترل همه چیز را از دست داده اند و این احساس است که باعث تنفرشان می شود.سال های سال است که تحقیقات نشان داده زنان در مقایسه با مردان از تعداد بیشتری کلمات برای بیان منظورشان استفاده می کنند.
  پژوهش ها نشان داده که زنان در یک روز عادی از ۲۵۰۰۰ کلمه استفاده می کنند؛ در حالی که مردان در یک روز عادی ۱۵۰۰ کلمه به کار می برند. مشکل اصلی اینجاست که مردان این ۱۵۰۰۰ کلمه را هنگامی که از محل کار به خانه آمده اند، استفاده کرده اند. تحقیقات جدیدترین تفاوت میان تعداد کلماتی که در روز توسط مردان و زنان به کار می رود را تایید کرده است و برخی پژوهش ها حتی تفاوتی بیش از ۱۰۰۰۰ کلمه را نشان می دهد! زنان از حرف زدن و داستان گفتن برای شروع دوستی استفاده می کنند.
 مردان برای تبادل اطلاعات از حرف زدن استفاده می کنند و به همین دلیل هنگام حرف زدن میان آنها فقط واقعیت ها رد و بدل می شود. آنها با سوالاتی مثل «چه کسی آخرین گل را در مسابقات فوتبال جام جهانی به ثمر رساند؟» اطلاعات همدیگر را محک می زنند اگر طرف مقابل پاسخ به این سوال را بداند، نمره ای مثبت به خود اختصاص داده است و اگر پاسخ به این سوال را نداند، کسی که سوال را طرح کرده نمره ای مثبت می گیرد. حالا وقت آن است که فردی که پاسخ سوال را نمی دانسته سوالی طرح کند که طرف دیگر جوابش را نداند.زنان با طرح چنین سوالهایی دوستی نمی کنند. ممکن است اگر زنی چنین سوالی را از زنی دیگر بپرسد، او در پاسخ دست هایش را باز کند و بگوید «می خواهی تو را در آغوش بگیرم؟» و احتمالا زنی که این سوال را طرح کرده در بغل طرف مقابل قرار می گیرد و چنین رفتاری اصلا برای آنها غیر طبیعی نیست. زنان با داستان گفتن با هم دوست می شوند.
 اگر به زنی بگویید چه لباس قشنگی پوشیده، احتمالا او در پاسخ داستان خریدن این لباس را برایتان تعریف خواهد کرد. زنان برای هر چیزی داستانی دارند اگر در طول داستان آنها نکته ای جالب وجود داشته باشد، طرف مقابل داستانی جدید را درباره این نکته جالب تعریف خواهد کرد و اگر داستان هایتان نکات مشترک زیادی با هم داشته باشد، به سادگی دوستان صمیمی می شوید. بسیاری از مردان اینگونه نیستند و این عادت را پرچانگی می دانند. چنین داستان هایی راه شروع دوستی با مردان نیست. مردان ممکن است برای شروع دوستی درباره موضوعی با هم رقابت کنند.
طفره رفتن و عبارات اصلاحی
بسیاری از زنان بیش از اندازه از عباراتی مثل «نوعی» یا «گونه ای» استفاده می کنند. این عبارات به دلیل طفره رفتن و اصلاح آنچه گفته شده به کار می رود و آنچه به زبان آمده را بی اثر می سازد. اگر شما هم از این عبارات استفاده می کنید، این عادت در شما وجود دارد. برای رهایی از این عادت هنگام صحبت کردن با مردان آگاه باشید و این عبارات را حذف کنید. چند نمونه از کاربرد این موارد در زیر آمده است:
به نوعی فکر می کنم که…
احتمالا ما باید….
به نظر می رسد که راه خوبی برا ی…
به گونه ای می خواهم که….
ممکن است نیاز داشته باشی که …
این عبارات نشان دهنده عدم اطمینان شماست و استفاده از عباراتی که عدم اطمینان را به شنونده منتقل می کنند، نشان دهنده ضعف در شما خواهد بود.احتمالا از این عبارات برای بهترین طرز صحبت کردن با مردان  استفاده می کنید. با استفاده از این عبارات در حقیقت از پذیرفتن ریسک ها دوری می کنید.
هنگام صحبت کردن با مردان  لازم است اعتماد به نفس را به شنونده منتقل کنید، از این عبارات نامطمئن و همراه با شک استفاده نکنید. البته گاهی لازم است برای جلوگیری از پذیرفتن ریسک های پرخطر از این عبارات استفاده کرد. نکته مهم صحبت کردن با مردان این است که آگاه باشید در چه جاهایی به درستی از این عبارات استفاده کنید و چه جاهایی عادت به کار بردن این عبارات را در خود اصلاح کنید.
سومین استراتژی:رک صحبت کنید
بهترین نوع طرز صحبت کردن با مردان این است که واضح حرف بزنید. مردان بیشتر از زنان به پیام های روشن و در عین حال مختصر نیاز دارند. کنایه زدن درباره آنچه می توانید مستقیما به زبان بیاورید، احتمالا به دلیل ترس از عدم پذیرش است. اگر روشن و واضح سوالی را بپرسید، پاسخی روشن و واضح دریافت خواهید کرد. در روابط شخصی ممکن است گاهی چنین چیزی ناراحت کننده باشد، اما در محل کار سوال های روشن می تواند سودمند باشد.
کنایه زدن بیهوده است
مردان و زنان در کنایه زدن با هم تفاوت دارند. ممکن است زنی بارها بارها با کنایه به همسرش اعلام کند که «گل ها چقدر زیبا هستند!» و هنگامی که همسرش متوجه منظور او نمی شود، سعی کنید هنگام صحبت کردن با مردان کنایه نزنید. زن در این مواقع صبر می کند و پس از مدت ها که دسته گلی از شوهرش دریافت نمی کند، به او می گوید:«می دانی دوست دارم برایم چه کار کنی؟»
مرد مدتی هاج و واج به زنش نگاه می کند و اولین جمله ای که از دهانش خارج می شود «چه کاری؟» است.زن در پاسخ می گوید:«دوست دارم یک روز دسته گلی برایم بخری. روزی که اصلا انتظارش را نمی کشم؛ مثلا روز تولدم!»حالا مرد متوجه موضوع شده است و زن روز تولدش دسته گلی بزرگ و زیبا هدیه می گیرد.
 مشکل وقتی به وجود می آید که زن همسایه می گوید:«باید حتما به او می گفتی؟ فکر نمی کنم این کارش نشان از عشق و علاقه داشته باشد. او خودش باید این کار را می کرد». «درست است، اما این گل ها زیبا و دوست داشتنی اند» مهم نیست که به او گفتی یا نه! حالا یک دسته گل زیبا و دوست داشتنی هدیه گرفته ای که می توانی به خاطرش خوشحال باشی. در این صورت ممکن است زن رو به همسرش کند و بگوید:«وقتی دو سال تمام به تو می گفتم که گل ها زیبا هستند، پیش خودت چه فکری می کردی؟» مرد در پاسخ می گوید:«فکر می کردم واقعاً گل ها را دوست داری و شاید بهتر باشد مقداری گل در باغچه بکاریم.» مردان به دنبال پیام های پنهانی در آنچه می شنوند، نیستند.رابطه عاشقانه برای مردان و زنان متفاوت است. رابطه عاشقانه برای زنان یعنی «همسرم ذهن مرا می خواند. او پیش از آنکه چیزی را به زبان بیاورم، آن را برایم فراهم می کند.» مردان درباره رابطه عاشقانه این گونه فکر می کنند:«همسر مورد علاقه ام هر چیزی را که می خواهد به من می گوید و من آن را برایش فراهم می کنم. سپس در پاسخ او از من سپاسگزاری می کند». برای مردان معنای عشق چیزی شبیه به این است.
چهارمین استراتژی:دوری کردن از ابراز هیجانات و احساسات 
ابراز احساسات و هیجاناتی مثل گریه کردن در مذاکرات می تواند به سادگی جایگاه تان را به خطر بیندازد. مردان در اجتماع فرا گرفته اند کمتر از زنان احساسات شان را به نمایش بگذارند. شاید مردان بیش از اندازه خشک و جدی هستند. این بحث دیگری است که فکر می کنم بهتر است در اینجا به آن نپردازیم. نوع تربیت و شخصیت زنان به گونه ای دیگر است. زنان براساس پژوهش های دانشگاه مینه سو تا چهار برابر گریه می کنند.
همچنین بهتر است در محل کار نیز خیلی احساساتی نباشید و هیجانات تان را نشان ندهید. فردی که گریه می کند، به دنبال اظهار همدردی از طرف شنونده است. گاهی فردی که اشک می ریزد همچنین این پیام نهانی را به شنونده می دهد که توانایی انجام کاری را ندارد. گریه کردن، کسانی را که احساسات شان را سرکوب کرده اند ناراحت و عصبانی می کند.
اگر چنین افرادی دوست ندارند با احساسات خودشان روبه رو شوند، قطعا از رویارویی با احساسات و هیجانات دیگران هم ناراحت می شوند. مردان گاهی احساس می کنند زنانی که گریه می کنند. در حال فریب دادن شان هستند.اگراحساس می کنید که نیاز به گریه کردن دارید، می توانید جلسه مذاکره را برای مدتی ترک کنید، به دستشویی بروید و گریه کنید. هنگامی که گریه تان تمام شد.
آبی به سر و صورت تان بزنید، نفس عمیقی بکشید و دوباره به جلسه مذاکره بازگردید. اگر عادت به گریه کردن دارید، سعی کنید این رفتارتان را تغییر دهید. نفس های عمیق می تواند آرام تان کند یا نوشیدن چای بابونه می تواند آرامش را دوباره به شما بازگرداند و شما را برای ادامه جلسه مذاکره آماده کند.باز هم شما را به تماشای فیلم «تلما و لوییس» دعوت می کنم.
صحنه ای را نگاه کنید که لوییس با پلیسی به نام هال تلفنی صحبت می کند. هال تلاش می کند لوییس را قانع کند خود را به قانون معرفی کند و در عوض در محکومیتش تخفیف بگیرد. او درباره گذشته خودش حرف می زند و داستان گذشته اش لوییس را به گریه می اندازد. اما لوییس در مقابل این احساس مقاومت می کند و جلوی گریه اش را می گیرد. لوییس در این صحنه آرام و قوی باقی می ماند و احساساتش را بروز نمی دهد.
 

۲۰۸۰-سهم دستگاه‌های کشور در موفقیت و مردودی دانش‌آموزان/ نامه به ۳ دستگاه اثرگذار+ محبت حقیقی در آموزش و پرورش

۰۴ مهر
معاون ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و آموزش و پرورش در گفت‌وگو با فارس:سهم دستگاه‌های کشور در موفقیت و مردودی دانش‌آموزان/ نامه به ۳ دستگاه اثرگذارسهم دستگاه‌های کشور در موفقیت و مردودی دانش‌آموزان/ نامه به ۳ دستگاه اثرگذار

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت:سند تحول از وزرای هیأت دولت و خدمتگزاران دستگاه‌های اجرایی جهت عملیاتی کردن بندهای مبانی آن و راهکارها، درخواست‌هایی دارد.

به گزارش خبرنگار آموزش و پرورش خبرگزاری فارس، تاکنون ۷ بخش از مصاحبه با حجت‌الاسلام والمسلمین حسین درودی معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش درباره سند تحول بنیادین آموزش و پرورش با عنوان «تنها کتابی که با همکاری ۶۰۰ نفر تدوین شد/ داروی بسیاری از آسیب‌های کشور را در این سند جست‌وجو کنید»، «آسیب‌های نظام آموزش غربی در ایران با احترام رفتاری به وصایای امام(ره) قابل درمان است»، «از چرخش نمره ورزش به شادابی جسمانی تا الزام سوادآموزی فرزند در سند ازدواج»، «آیا نهادها و وزارتخانه‌ها در برابر سند تحول آموزش و پرورش وظیفه دارند؟/ شاخص مجلس موفق در نظام تعلیم و تربیت»، «از راه‌حل جدید امتیاز جبرانی برای دانش‌آموزان ناموفق تا تدریس راز موفقیت شرکت‌های اقتصادی»، «راهکارهای حذف کنکور لاکچری/ معرفی ۱۱ مانع مهم تربیت» و «تحول در آموزش و پرورش به شرط قرآن‌سالاری/ باید قرآن از درون قبرستان‌ها آزاد شود» منتشر شد.

سند تحول از وزرای هیأت دولت و خدمتگزاران دستگاه‌های اجرایی جهت عملیاتی کردن بندهای مبانی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و راهکارهای ۱۳۱ گانه آن درخواست‌هایی دارد که در این بخش به آن پرداخته می‌شود.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی در بخش اظهار کرد: در مبانی سند تحول، طرحی در انداخته شده است که رابطه‌ها به خوبی و دقت لازم دیده شود و لکن این مبحث بزرگ اثرگذار نیاز به امر تکمیلی دارد که در جدولی به بخشی از آن توجه شده است.

سطح رابطه های در مبانی سند تحول
رابطه با خداوند
رابطه با انسان کامل رابطه با خود رابطه با هستی پیرامونی

وی ادامه داد: آیا انسان برای ارتباط با خالق هستی به تنهایی قادر است رابطه برقرار کند یا اینکه باید با رابطه و واسطه بدون آزمون و خطا این نیاز خود را بر طرف کند، و اگر این فرض صواب باشد، ارتباط با انسان کامل مقدم می‌گردد بر ارتباط انسان با خودش و هم چنین جهان پیرامونی او؛ چرا که با این طبقه‌بندی، خداوند متعال را بدون نیاز از ارتباط با مخلوقات معرفی کرده، و در عوض تمام وجود انسان نیاز به ارتباط با حضرت حق تعالی معرفی می‌شود.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش افزود: در نتیجه، کارکرد عقل و تفکر آدمی هویدا می‌شود که عقل بدون پشتوانه وحی الهی انسان را در میان راه رها نموده و به دست جهل و حیرانی اسیر می‌کند و آثار آن در اوراق تاریخ بشر مشهود است؛ چراکه علم بدون حمایت نورانیت وحی، ظلمات است؛ برای اثبات این فرضیه نیاز است به برخی از بندهای مبانی سند تحول بپردازیم تا مکشوف شود که آموزش و پرورش جامعه را می‌سازد یا فرهنگ اجتماعی بر آموزش و پرورش مدیریتی را مسلط می‌کند یا باید گفت تعاملی برقرار است؛ اگرچه در برخی موارد تقدمی هم قابل مشاهده است.

* باید تمام معلمان در تدریس خود به تعریف هستی بپردازند

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی با اشاره به راهکار ۱-۱-۱ مبانی سند تحول «جهان هستیواقعیت دارد؛ ولی هستی به طبیعت منحصر نیست»، گفت: با توجه به راهکار ۱-۱-۱ (مبانی سند ص-۴۹-۵۰) استنباط می‌شود که همه هستی در همدیگر اثرگذاری داشته و جهان در پیش روی چشم مربیان و متربیان نباید به همین جهان مادی ختم و اجبار شود.

وی با بیان انکه مربیان و متربیان باید آموزشی را دریافت کنند که سهم فرشتگان و جن را منکر نشوند، افزود: با توجه به بند ۱-۱-۱ باید تمام معلمان در تدریس خود به تعریف هستی بپردازنند و اختصاص خصوصیات هستی به یک درس کنار گذاشتن سند تحول است.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش اضافه کرد: در تمامی متون درسی باید بدون استثناء به موجودات عالم غیب پرداخته شود، والا دانش‌آموزان تک ساحتی تربیت شده و به هنگام فارغ‌التحصیلی، وجود ملائکه و جن و شیطان را یا خرافه وجدان می‌کنند و منکر می‌گردنند و یا به قشر سنتی و غیر مدرن جامعه نسبت می‌دهند.

وی با بیان اینکه یکی از دلائل مهم و اساسی غربگرا شدن دانش آموزان تفکیک موجودات عالم غیب از موجودات عالم شهود، در برنامه ریزی متون درسی و افکار معلمانشان است، افزود: یکی از علل عدم انگیزه و نا شاد بودن برخی دانش آموزان در فعالیت دینی تدریس نامتوازن فیما بین متون بر گرفته از موجودات عالم غیب و موجوادت عالم شهادت است.

*مربیان و متربیان باید از متون و مدارسی برخودار باشند که آنان را دو بعدی تربیت کند

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش با اشاره راهکار ۱-۲-۱ مبانی سند تحول، «انسان موجودی است مرکب از جسم و روح دو حیثیت در هم تنیده و مرتبط»، اظهار کرد: با توجه به راهکار ۱-۲-۱(مبانی سند ص-۵۷)مربیان و متربیان باید از متون و مدارسی برخودار باشند که آنان را دو بعدی تربیت کند نه ناقص و تک بعدی و مربیان و متربیان باید بدانند اثرگذاری جسم و جان نشان از سلطه و سلطنت عالم مجرد بر ماده دارد.

وی ادامه داد: شکل و محتوای متون درسی دانش‌آموزان باید روح و کالبد آدمی را  به صورت مکمل به نمایش بگذارد و الا اطلاعات خیالی و اجباری از روح در برنامه‌های دینی، زندگی غربی را ناخواسته برای آنان ایده آل معرفی می‌کند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی افزود: دانش‌آموزان با متون دروس تفکیکی قادر نیستند پیشرفت‌های جهان غرب را حاصل تعامل و توازن دو سویه جسم و روح به صورت متداوم و متقابل یافته، و هم چنین احترام به قوانین الهی تحلیل کنند و در نهایت فساد جهان غرب را نتیجه تربیت تک بعدی بیابند.

* مشکل زیر نظام‌های برنامه درسی ستونی

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش با اشاره به راهکار ۱-۳-۱ «انسان نسبت به شناخت هستی و درک موقعیت خود و دیگران در هستی توانایی دارد، گفت: با توجه به راهکار (مبانی سند ص-۷۸)مربیان و متربیان باید از متونی برخودار باشند که جهان هستی را در خور عقل و شناخت آنان معرفی کند.

وی با بیان اینکه مربیان و متربیان باید بعد از یک دروه تحصیلی به نظری آراسته گردند که علم اولیه را از عطایای خداوند هستی وجدان کنند، افزود: دانش‌آموزان با متون درسی منفک شده از معارف علوم انسانی و اسلامی قادر نخواهند بود که خداوند را معلم حقیقی خود وجدان کنند؛ ضمن اینکه زیر نظام‌های برنامه درسی ستونی، قادر نیستند مربیان و متربیان را برای باور سجود ملائکه بر انسان تربیت کنند.

وی ادامه داد: متون درسی که تعلیم بشر را توسط خداوند معرفی کند، زمینه و علت انتخابگری و مسؤولیت و کرامت مربیان و متربیان می‌شود، و در نتیجه سجود فرشتگان  را برای آنان فراهم آورده است.

*دانش‌آموزان باید از بدو ورود به مدارس در یابند که زندگی کتاب ثابتی دارد

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی با اشاره به راهکار ۱-۴-۱ «اعتبار ارزش‌های حقیقی بر واقعیت‌های مربوط به عمل آدمی و نتایج آن تکیه دارد»، افزود: با توجه به راهکار(مبانی سند ص-۸۹)مربیان و متربیان باید از متون درسی برخودار شوند که دریابند اکثر آزادی‌های در جهان غرب پشتوانه اختیاری و انتخابی ندارد، بلکه نوعا خیالی و اعتباری است که این تحلیل مهم در قدرت متون درسی پیوسته و همه جانبه‌نگر است.

وی با بیان اینکه مربیان و متربیان باید در متون درسی خود وجدان کنند که سعادت به صرف عمل بر نمی‌آید بلکه بر اساس و پایه‌ریزی فطرت او از ارزش‌های تکاملی برخوردار می‌شود، ادامه داد: دانش‌آموزان باید از بدو ورود به مدارس در یابند که زندگی کتاب ثابتی دارد، اگر از آن آگاهی کامل در نیابند، از آرامش و آسایش و کمال محروم گشته و در ستایش شیطان و شقاوت نفس، پست‌تر از حیوان می‌گردند.

* مربیان باید مسلح به متون درسی منطبق بر فطرت باشند

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش با اشاره به راهکار ۱-۵-۱ «دین حقیقت واحدی است که از سوی خدا برای هدایت بشر به سوی سعادت حقیقی و جاوید فرستاده شده است و شرایع توحیدی مصادیق متکامل آن محسوب می‌شوند؛ خاستگاه و مقصد دین حق (=اسلام)، فطرت انسان و شکوفایی آن است»، اظهار کرد: با توجه راهکار۱-۵-۱ (مبانی سند ص-۱۰۷) اگر مربیان و متربیان دین اسلام را با حقایق اعتقادی، اصول اخلاقی و قوانین کلی زندگی آدمی تمام و کامل یافته و اعتبار و صحت آن را به وقت و مخاطب معینی محدود ندانند، هیچ وقت جهان غرب برای آنان جاذبه نخواهد داشت.

وی با بیان اینکه مربیان باید مسلح به متون درسی منطبق بر فطرت باشند تا زگهواره تا گور علم را نجات انسان بیابند، گفت: اگر دانش‌آموزان دروس خود را منطبق بر فطرت معصوم خویش بیابند، جمعه هم به مکتب دل می سپارند.

*** نامه به ۳ دستگاه اثر گذار در عرصه تهذیب و آموزش

شما که دانش‌آموز  و یا فرهنگی در خانواده خود دارید و یا  اینکه بستگان‌تان دانش‌آموزانی دارند که آینده آنان برای شما هم مهم است و همچنین وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها و نهادهایی که علاقه‌مند هستند دانش‌آموزان خود را در مدارسی ثبت‌نام کنند که پس از فارغ التحصیلی، آنان را افتخار سبک زندگی خویش به جهانیان معرفی کنند، باید توجه بنمایند که تلألو سند تحول نزد مقام معظم رهبری و فرهیختگان علوم اسلامی و انسانی و صاحبنظران فرهنگی، نیاز دارد ۵ مبانی تربیتی سند را که از نیازهای زیر بنایی مدارس می باشد در پاسخگویی آن دستگاه تعبیه شود که شرحی از آن در ادامه می‌آید:

۱- مسؤول حوزه علمیه

سلام قرآنی را از چه منبع و از کدامین انسان باید دریافت نموده و ابلاغ کرد؛ این سلام با چه موسیقی و با کدام حرکت دست و پا باید همراه شود تا در تراز مراتب حیاة طیبه مشهود گردد، اگر در حضور محرمان باشیم به کدام آیین مطیع و در میان نامحرمان چند آدابی واجب است. دانش آموزان در انتظار مربی متخصصی هستند که بدانند تفاوت سلام مومن و منافق در کجا ظاهر و حاضر می‌گردد.

آیا سلام قرآن پسند در کلاس ریاضی و فیزیک همان سلام در میان دانش‌آموزان قرآن و دینی باید باشد یا اینکه یک آموزشگاه می‌تواند ترکیبی از سلام برآمده از زیرنظام نام خالق هستی داشته و سلامی از زیر نظام مخلوق از عجز و نقص خود بتراشد، و در یک دوره آموزش بعد از فارغ التحصیلی از سلام اولی احساس خجلت و سنتی نموده و در سلام فرو افتاده از زیر نظام بشری که در قالب آزمون و خطا عرضه می گردد تمام لذت و سعادت انسان معرفی گردد و غیر آن نامدرن و نامربوط با سبک زندگی نخبگان باشد.

دانش آموزان با سوالات مقدر خود متون دروس را اجبار وجدان نموده و تقلب را با سلام در زندگی فردی و جمعی خویش هم سنخ و هم سیاق می یابند، و اسم آن را زرنگی و زیرکی و سعادت زندگی معرفی می کنند، و برای دست یابی به رتبه اول شهروندی باید سلام نازل شده از زیر نظام درسی خالق حکیم را کنهه و تاریخ گذشته معرفی کند و در نهایت محاورات اجتماعی و ملی خود را بر حسب منافع مادی طبقه بندی نموده و دشمنان را به خود امیدوار کند.

تعداد روحانیون اعزامی آن مرکز علمی در ۴ سطح پیش دبستانی و ابتدایی و متوسطه اول و متوسطه دوم با دو جنسیت در ۷ روز هفته مورد نیاز جدی دانش آموزان سلیم الفطره می باشد. والسلام علی السلیم

الف- نیاز به تهیه و تنظیم متونی که مورد تأیید کارشناسان در امور زیر باشد.

۱- برنامه صبحگاهی و ظهرگاهی(با رویکرد ۶ ساحتی)

۲- ادبیات دروس تجربی(با رویکرد ۶ ساحتی)

۳- ادبیات دروس علوم انسانی(با رویکرد ۶ ساحتی)

۴- مراسم ملی و مذهبی(با رویکرد ۶ ساحتی)

۶- ادبیات محاوره با دیگران(با رویکرد ۶ ساحتی)

۷- موضوعات انشاء و سبک گزارشگری(با رویکرد ۶ ساحتی)

۲- مسئول صدا وسیما 

برخی دانش‌آموزان مدرسه ما در کلاس درس و زنگ تفریح با مبادله خنده‌های آموزش یافته اظهار وجود خود را به نمایش گذاشته، و با خشونت‌های مدرن، آن را به عنوان یکی از امتیازات جهان ایده آل مصوب کرده‌اند، و برای اجرای مومنانه آن از ابزارهای حاضر در آموزشگاه اعم از تمسخر معلم و تحقیر هم وطن و تخریب دستاوردهای انقلاب اسلامی و معماری اسلامی، با مقایسه نامتقارن کارنامه دین و علم، جهان غرب را کعبه آمال خود و دیگران ترویج می نمایند، و با حضور چهره‌های قریب به اتفاق در برنامه‌های صدا و سیما به آن مهر و امضای مقبولیت و محبویت الصاق می‌کنند، و هم چنین در خدمت خدمات ظاهری جهان غرب بودن را یک فرصت و پیشرفت و هدف از خلقت برایشان منشور و مشهور می‌گردد.

برخی دانش‌آموزان با زبان نافذ بی‌زبانی می‌گویند برنامه‌های ماهواره قابل اعتماد است برنامه‌های متنوع و شاد دارد در ترویج پزشکی پیشرفته و در برنامه‌های آن  جوانان دارای سهم ویژه و اصلی هستند، و نتیجه می‌گیرند که سبک زندگی آنان حقیقت در اندیشه و واقعیت در نیازهای انسان می باشد. آموزشگاه ما بی صبرانه در انتظار پاسخ ۶ساحتی در سطح متون درسی آن سازمان خدمتگزار می باشد.

الف- نیاز به تهیه و تولید برنامه‌هایی که فضای مجازی را در اختیار مدارس قرار بدهد.

۱- روابط استاندارد والدین در معیار نظام اسلامی(با رویکرد ۶ ساحتی)

۲- مهارت‌هایی که در روابط شهروندی صبوری و تحمل دیگران نشان رشد اجتماعی باشد. (با رویکرد ۶ ساحتی)

۳-معرفی فلسفه مناسبت‌های اجتماعی متقاضی مردم ایران(با رویکرد ۶ ساحتی)

۴- ممکل سازی دروسی که در جامعه مبدل به مشاغل اثر گذار و رافع طبقات اجتماعی می گردد. (با رویکرد ۶ ساحتی)

۳- مسؤول وزارت ارشاد

برخی از دانش‌آموزان مدرسه ما می‌خواهند بعد از فارغ‌التحصیلی هنرپیشه شوند و لکن برخی از فیلم‌های سینما و تئاترهای در سطح شهر به آنان آموزش مستقیم و غیر مستقیم می‌دهد که لازم نیست برای هنرمند شدن تحصیلات عالی داشته و یا در آموزشگاه دارای رتبه اخلاقی و علمی باشید به همین سبب از آن دستگاه متولی امر عظیم ترویج و تبلیغ فرهنگ درخواست می‌گردد برنامه‌هایی را در تراز متون درسی جهت اهمیت دادن به سبک زندگی توحیدی هنرمندان و فعالیت‌های هنری که خداوند حکیم را خالق هنر معرفی می نماید ما را هنرمندانه یاری نموده و دانش‌آموزان را از خیالات باطل به عطایای عینی خالق یکتا  بدون امتحان و ابتلا مقرب و مهذب کند.

الف- نیاز به برنامه‌های هنری ارشاد که متون درسی دانش‌آموزان قرار گیرد.

۱-پیش نویس فیلم‌های سینمایی و تئاتر با مشارکت معلمان و متناسب نیاز مدارس نگارش شود. (با رویکرد ۶ ساحتی)

۲- صنایع دستی کشور متناسب هر استان دروس دانش‌آموزان تعریف و تصویب گردد. (با رویکرد ۶ ساحتی)

۳- مراتب سبک زندگی یک هنرمند توسط هنرمندان کشور در متون درسی آورده شود. (با رویکرد ۶ ساحتی)

*** سهم دستگاه‌های کشور در موفقیت و مردودی دانش‌آموزان

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی گفت: با ۳ فرض زیر می‌توانیم برای دیگر دستگاه‌های کشور کارنامه پیوستی تهیه کرد تا سهم آنان در موفقیت و مردودی دانش‌آموزان جدول گذاری‌شود تا مربیان و متربیان موانع رشد و خاکستر نشین شدن استعدادهای خودشان را شناسایی کرده و از همان دوران تحصیل خویش به پیشگیری آن اقدام کنند به جای اینکه در آینده در صدد درمان آن عمر صرف کنند.

فرض اول:

 سیاق و سباق اجتماعی آموزش و پرورش ایجاب می‌نماید که مسئول مستقیم آموزش رسمی و عمومی شهروندان باشد؛ از رقص میز و صندلی و حالات دانش‌آموزان و عرق آنان به مدارس خودشان و هم چنین تعریف خانه دوم در السنه اهل دانش و بندهای قانون اساسی بر این هدایت می‌شویم که مدرسه جای آموزش مهارت‌ها و تربیت نفوس برای زندگی است.

فرض دوم:

آیا کم و کیف تعلیم و تربیت در مدارس بر روی تصمیم‌گیری مدیران بالمباشره و یا غیر مستقیم مشهود و محسوس است یا اینکه مدیران دستگاه‌های فعال در کشور بر روی آموزش و پرورش سلطه برنامه‌ریزی داشته و در برابر فرهنگ‌سازی نهاد آموزش و پرورش رویین تن می باشند؟

فرض سوم:

با توجه به مبانی سند تحول که بر پایه نظام معیار اسلامی نگارش شده بر می‌آید که آثار فردی بدون آثار اجتماعی قابل محاسبه و مطالبه نیست و هم چنین آثار جمعی در بسیاری موارد انتخاب و اختیار را از آحاد جامعه می‌رباید، و هم چنین در قتل انبیاء و اولیای الهی و ناکامی آنان، آیات وحی، جامعه را مستحق عذاب الهی مصوب کرده، و در عین حال بحث مهاجرت را برای استقلال فرد از جامعه مطرح می‌نماید.

کارنامه پیوست آموزشی
ردیف نام درس نوبت اول قدیم نوبت اول جدید نوبت دوم قدیم نوبت دوم جدید نوبت سوم قدیم نوبت سوم جدید حوزه های علمیه وزرات ارشاد صدا و سیما
۱ قرآن ۲۰ خیلی خوب ۱۵ خوب ۱۰ نیاز به تلاش نیاز به تلاش نیاز به تلاش نیاز به تلاش
۲ تفکر و پژوهش ۱۹ خیلی خوب ۱۴ خوب ۹ نیاز به تلاش نیاز به تلاش نیاز به تلاش

انتهای پیام/

 

۲۰۶۹-خشونت جنسی در آمریکا از زبان آمار+ رابطه محبت مجازی با خشونت جنسی

۰۴ مرداد

آلانا وجیانس

خشونت جنسی در آمریکا از زبان آمار/ بیش از سیصد هزار تجاوز جنسی در هر سال

خبرگزاری فارس: خشونت جنسی در آمریکا از زبان آمار/ بیش از سیصد هزار تجاوز جنسی در هر سال

پزشک سابق تیم ژیمناستیک المپیک متهم به سوء استفاده جنسی از بیش از ۱۰۰ زن است و رئیس جمهور آمریکا به طور علنی متهم به تجاوز جنسی به بیش از ۱۵ زن شده و فخر فروشی می کند که زنان مورد نظرش را شکار کرده و به دام می اندازد.

گروه غرب از نگاه غرب خبرگزاری فارس: خشونت جنسی به فرهنگ ما نفوذ می کند؛ از صحنه های تجاوز جنسی خشونت آمیز در برنامه های پرطرفدار تلویزیونی تا رواج لباسهای  سکسی باعث تقویت  فرهنگ تجاوزگری می شود؛ از ورزشکاران برجسته ای که دختران جوان را وادار به سکوت می کنند، تا داستانهای تقریبا روزانه از تجاوز جنسی در کالج ها و دانشگاهها، تا پزشک سابق تیم ژیمناستیک المپیک که متهم به سوء استفاده جنسی از بیش از ۱۰۰ زن است و رییس جمهور ایالات متحده که به طور علنی متهم به تجاوز جنسی به بیش از ۱۵ زن شده و در سندی ضبط  شده  فخر فروشی می کند که زنان مورد نظرش را شکار کرده و به دام می اندازد.
همه این نمونه ها فرهنگی را ایجاد می کنند که عادی شدن خشونت جنسی را تقویت می کند.
از آنجا که اولین گام در جهت جلوگیری از خشونت جنسی، شناخت واقعیت آن است، ما آماری را که ابعاد گسترده و درد آور این معضل را در جامعه آمریکا  نشان می دهد، گرد آورده ایم.

۳۲۱/۵۰۰
میانگین تعداد قربانیان تجاوز و حمله جنسی در هر سال در ایالات متحده

۹۹
درصد مجرمین خشونت جنسی که آزاد می شوند.

۱۳
درصد بازماندگان تجاوز جنسی زن که خودکشی می کنند.

۶۴
درصد افرادی که در طول زندگی خود تجاوز جنسی را تجربه خواهند کرد.

۱۹ ـ ۱۶
محدوده سنی ای که زنان چهار برابر بیشتر از دیگر افراد، قربانی تجاوز جنسی  یا در معرض تجاوز و آزار جنسی  قرار می گیرند. دانش آموزان کالج زن در سن ۱۸ تا ۲۴ سالگی سه برابر بیشتر از دیگر زنان خشونت جنسی را تجربه می کنند.

۱ در ۶
کسری از زنان آمریکایی که از زمان تجاوز یا تلاش برای تجاوز در زندان جان سالم به در بردند.

۱ در ۸
تعداد دفعاتی که افراد رنگین پوست، احتمال بیشتری دارد که خشونت جنسی را نسبت به افراد دیگر تجربه کنند.

۳
درصد مردان که در طول عمرشان مورد تجاوز قرار خواهند گرفت.

۹۰
درصد قربانیان تجاوز جنسی بالغ که زن هستند.

۸۰/۶۰۰
تعداد تخمینی زندانیانی که سالانه خشونت جنسی را در زندان یا بازداشت تجربه می کنند.

۶۰
درصد موارد خشونت جنسی که توسط زندانیان تجربه می شود و توسط کارکنان زندان یا بازداشتگاهها انجام می شود.

۲
تعداد دفعاتی که فرد دارای معلولیت، بیشتر از یک فرد بدون ناتوانی قربانی تجاوز یا حمله جنسی می شود.

۱۰۰
درصد تماس جنسی بین زندانیان و نگهبانان زندان که غیر قانونی است و بدون رضایت انجام می شود.

۵۰۰ ـ ۴۰۰ (دلار) 
مقدار پولی که برای انجام تست تایید تجاوز هزینه می شود. با توجه به قانون خشونت علیه زنان، قربانیان هرگز نباید برای گرفتن گواهی تجاوز شخصا پولی پرداخت کنند، اما بسیاری از ایالت ها قربانیان  را مجبور به پرداخت این هزینه می کنند.

۳۴ ـ ۱۲
محدوده سنی ای که در آن افراد به احتمال بیشتر مورد حمله و تجاوز جنسی قرار می گیرند.

۲۱
درصد دانشجویان دو جنسیتی که هنگام ورود به دانشگاه مورد آزار و اذیت جنسی قرار می گیرند.

۴۶
درصد زنان دوجنسیتی که در طول زندگی  خود تجاوز و تعرض جنسی را گزارش کرده اند.

۱۸/۹۰۰
تعداد افرادی که در خدمت ارتش هستند و تماس جنسی ناخواسته را در سال ۲۰۱۴ تجربه کردند.

۲۵/۹۰۰
میانگین تعداد بومیان آمریکایی ۱۲ ساله و بالاتر که هر سال گزارش می دهند که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند.

۹۴
درصد زنانی که علائم اختلال استرس پس از سانحه  را در طی دو هفته به طور مستقیم پس از تجاوز به عنف تجربه می کنند.

۷ در ۱۰
کسری از تجاوزهایی که قربانی، مرتکب را می شناسد.

۵۷
درصد مجرمان خشونت جنسی که سفید هستند.

۹۳
درصد مجرمان سوء استفاده جنسی از کودکان که قربانی خود را می شناسند.

۱۰ـ ۲
درصد گزارش های دروغ تجاوز جنسی

۱۲۷/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰ (دلار) 
کل مبلغ هزینه و خسارت تجاوز به عنف در هر سال در ایالات متحده آمریکا، به استثنای موارد سوء استفاده جنسی از کودکان
 نویسنده: آلانا وجیانس (Alanna Vagianos) پژوهشگر و نویسنده هافینگتون پست
 منبع: yon.ir/N07sX

 

۲۰۶۷-شوخی‌های «خنداننده شو» مناسب سن «خندوانه» نیست.+ رابطه شوخی با محبت مجازی

۰۱ مرداد

شوخی‌های «خنداننده شو» مناسب سن «خندوانه» نیست!

خبرگزاری فارس: شوخی‌های «خنداننده شو» مناسب سن «خندوانه» نیست!

«خندوانه» چه نیازی به این دارد که در برنامه‌ای با عنوان «خنداننده‌شو» فردی بیاید شوخی‌هایی را مطرح کند که حتی در پایان اجرایش،‌ خانم داور به او تذکر دهد که برخی از مواردی که گفتی حتی مناسب سن تو نیست!

خبرگزاری فارس ـ گروه رادیو و تلویزیون: مدتی است برخی شوخی‌های مستهجن در برخی شبکه‌های تلویزیون جمهوری اسلامی به ویژه در شبکه نسیم و برنامه خندوانه به نحو عجیبی افزایش یافته و این در حالی است که چنین شوخی‌هایی اصلا نباید در تلویزیون وجود داشته باشد.

اما شوخی‌ها و حرف‌های مشمئزکننده جنسی واقعا در جایی که به تعبیر حضرت امام باید دانشگاه باشد، رواست؟

۱) بی‌تردید شأن بیننده ایرانی بسیار بالاتر و والاتر از این است که حتی اندکی از زمان خویش را صرف شنیدن اینگونه کارهای  سخیف کند؛‌ ضرورت نهی از منکر نیز الزام می‌کند نسبت به ترویج خواسته یا ناخواسته بی‌حیایی در تلویزیون اعتراض کنیم.

البته وجود شوخی‌های منحرف فقط محدود به این شبکه و این برنامه نیست؛ اما اینکه در شبکه‌ای بخواهند همه کار برای خنداندن ملت انجام دهند؛ همه نوع مثال که به جُک‌های زننده ارجاع می‌دهد، مطرح شود؛‌ هر حرفی که برای به اصطلاح شاد کردن مردم صلاح بدانند حتی اگر حرفی آلوده و ناپاک باشد، برانند و در واقع با توجیه «می‌خواهیم مردم تلویزیون مملکت خودشان را ببینند نه ماهواره را» کارها و شوخی‌های ناپسند و مبتذل را عادی کنند، واقعا جای تذکر شدید و منع دارد.

۲) برنامه‌ای که واقعا مردم را به خوبی می‌تواند شاد کند و پیش از این نیز از پسش برآمده، چه نیازی به این دارد که در برنامه‌ای با عنوان «خنداننده شو» فردی بیاید شوخی‌هایی را مطرح کند که حتی در پایان اجرایش،‌ خانم داور به او تذکر دهد که برخی از مواردی که گفتی حتی مناسب سن تو نیست! چرا در میان استندآپ‌کمدی‌ها اجازه پخش به برخی داده می‌شود که موارد بسیار زشتی را عنوان می کنند؟ آیا قبح‌زدایی از ضدفرهنگ‌ها پیش‌شرط خندیدن و خنداندن است؟

۳) به نظر می‌رسد در شرایط کنونی و با توجه به تداوم رسوایی‌های پیش آمده، افرادی سعی دارند ضمن تمسخر فرهنگ اصیل ایرانی و الزامات شرعی و دینی، در دامن زدن به لجام گسیختگی‌ها و بی‌بندوباری‌های اخلاقی پیشی بگیرند؛ در حالی که صداوسیما باید مراقب چنین مواردی باشد و مخاطبان خود را که خانواده‌های ایرانی هستند به واسطه این کوتاهی‌ها از دست ندهد.

دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷ \ ۹ ذو القعدة ۱۴۳۹ \ Monday, July 23, 2018

خندیدن طلاب
کد خبر: ۳۴۸۲۶۲ | تاریخ مخابره :۱۳۹۴/۲/۱ – ۱۱:۲۴ | سرویس:  ۷۵
حلال بخندیم
شوخی به سبک پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع)
حوزه/ اگر چه در سيرۀ نوراني اهل بيت عليهم السلام مزاح و شوخي جريان داشته است اما اين رفتار، ضابطه مند بوده است. آنان به مسلمانان نيز سفارش مي‌نمودند كه در اين گونه رفتارها، مواظب باشند كه از دايرۀ حق و حقيقت بيرون نروند و يا سبب آزار و اذيت ديگران نشوند.

سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری «حوزه»گونه هایی از شوخی های پیامبر و اهل بیت(ع) و نیز توصیه های آنان به رعایت اصول دینی در هنگام شوخی منتشر می کند.

خوش خُلقي و گشاده رويي از ويژگي هاي هر مسلمان است. اين ويژگي بارز در تعاملات و معاشرت هاي متقابل اجتماعي و در شوخ طبعي آشكار مي‌شود و سبب صميمانه‌تر شدن روابط اجتماعي مي‌گردد و كينه را از دل مي‌زدايد. آن گونه كه رسول خداصلي الله عليه وآله مي‌فرمايد: «حُسْنُ البُشْرِ يذْهَبُ بِالسَّخِيمَةِ؛ گشاده رويي كينه را از دل مي‌بَرَد.» (۱) به همين منظور با نگاهی كوتاه در احاديث و سيره اهل بيت اطهار عليهم السلام قطره‌اي از بيكران كردار پسنديده آنان ارائه می گردد.

بررسي روايات مزاح

با كاوشي گذرا در احاديث امامان معصوم عليهم السلام فهميده مي ‌شود در روايات شيعي، دو گونه برخورد با مقوله مزاح شده و از دو زاويه بدان نگريسته شده است؛ يك دسته رواياتي است كه به مدح و ستايش مزاح مي ‌پردازد و دسته ديگر آن را نكوهش كرده است. با نگاهي دقيق‌تر مشخص مي ‌شود كه دسته سومي از احاديث هم وجود دارد كه مؤمنان را از مزاحِ بسيار باز مي‌دارد و مزاحِ فراوان را مورد نكوهش قرار داده و آن را برنمي تابد.

* مزاح ستوده

*تاکید اهل بیت(ع) بر شاد بودن

اسلام، دين عاطفه، صلح و اميد است و همواره مسلمانان را دعوت به صميميت و دوستي مي‌نمايد. تا آنجا كه امام علي عليه السلام در ضرورت گشاده رويي مي‌فرمايد: «بُشْرُ المُؤمِنِ في وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ في قَلبِهِ؛ شادي و گشاده رویی مؤمن در چهره او [آشكار] و غمش در دل او [مخفي] است». (۲) بدين معنا كه فرد مؤمن همواره غم خويش را براي خود نگه مي‌دارد ولي در برخوردهاي اجتماعي، ديگران را با گشاده رويي در شادي خود سهيم مي‌نمايد. اين نه تنها گفتار اهل بيت عليهم السلام است بلكه در رفتار آن بزرگواران نيز به گونه روشن و عيني به چشم مي‌خورد. بر خلاف آنچه در برخي اذهان جا افتاده است پيشوايان معصوم عليهم السلام، نه تنها اهل شاد كردن و مزاح پسنديده با ديگران بودند بلكه به ديگران نيز آن را توصيه مي‌نمودند و شاد نمودن دل مؤمن و پاك كردن غبار غم از چهره او را – اگر چه به اندازه يك شوخي ساده – سجيّه‌اي اخلاقي مي‌دانستند.

نوشته اند روزي «يونس شيباني‌» از راه دوري جهت ملاقات با پيشوا و استاد خويش امام صادق عليه السلام نزد ايشان آمد و با امام ديدار و گفتگو نمود. اندكي گذشت و امام براي اينكه بداند شهر او چه حال و هوايي دارد و مؤمنان با ديگران چگونه اند، پرسيدند: «اي يونس شيباني! شوخي شما با ديگران به چه اندازه است؟‌» يونس پاسخ داد: «سرورم، شوخي ما اندك است.‌» امام فرمود: «نه! اين گونه نباشيد، بلكه در حد متوسط شوخي نماييد؛ زيرا شوخي پسنديده نشانه خوش خُلقي است؛ تو با شوخي با برادر مؤمنت او را شادمان مي‌نمايي. بدان كه رسول خداصلي الله عليه وآله نيز با ديگران شوخي مي‌نمود و هدف او از اين كار شادمان ساختن آنان بود». (۳)

به خوبي مشخص است كه امام با اين سخن تلاش مي‌نمود تا مزاح پسنديده را يكي از مصاديق و نشانه‌هاي خوش خُلقي معرفي نموده و آن را سيره رسول خدا صلي الله عليه وآله در دوستي هاي خود بيان نمايد.

* ويژگي مؤمنان

از آنجا كه مؤمن براي جامعه خود الگوي سجاياي اخلاقي شناخته مي‌شود، در زمينه مزاح با ديگران نيز الگوست و مزاح هاي پسنديده يكي از ويژگي هاي بارز او به شمار مي‌رود. هم چنان كه رسول خدا صلي الله عليه وآله مي ‌فرمايد: «المؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ وَ المُنافِقُ قَطَبٌ غَضِبٌ؛ مؤمن، شوخ طبع و خوش برخورد است و منافق، گرفته و خشم آلود مي‌باشد.‌» (۴) اين ويژگي به اندازه ‌اي بارز و نمايان است كه در ميان احاديث اهل بيت عصمت عليهم السلام يك ويژگي و خصلت عمومي براي مؤمنان معرفي شده است. امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: «ما مِن مؤمن الاَّ وَ فِيهِ الدّعَابَةُ؛ هيچ مؤمني نيست كه در او شوخي و مزاح [پسنديده] نباشد.‌» (۵)

*شوخی پیامبر و امیرالمومنین(ع)

در اين راستا در بيان شوخي هاي رسول خدا صلي الله عليه وآله با خانواده خود نوشته اند: روزي پيامبر صلي الله عليه وآله در مقابل علي عليه السلام نشسته بود و ظرف خرمايي جلوي آنان بود. پيامبر صلي الله عليه وآله هر بار خرمايي برمي داشت و مي‌خورد و هسته آن را پيش روي علي عليه السلام مي‌نهاد. وقتي مقداري خرما خوردند و همه هسته‌ ها جلوي امام علي عليه السلام جمع شد؛ پيامبر صلي الله عليه وآله به شوخي به علي عليه السلام فرمود: «اي علي! تو چه قدر پرخور هستي؟!‌» و اشاره به هسته ‌هاي انباشته شده جلوي او كرد. امام علي عليه السلام نيز شوخي ايشان را با شوخي پاسخ داد و فرمود: «پرخور كسي است كه خرماها را با هسته بخورد‌» و اشاره به پيامبرصلي الله عليه وآله كرد كه هيچ هسته خرمايي جلوي ايشان نبود. (۶)

همچنين ايشان در مزاح با اصحاب، ياران و نزديكان خويش نيز شناخته شده بودند و نمونه‌ هايي از شوخ طبعي هاي پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله با ياران و نزديكان وارد شده است كه نگاهي به چند نمونه از آنها خالي از لطف نيست:

الف. اشك شوق:

روزي پيرزني از صحابه رسول خدا صلي الله عليه وآله – كه زني مؤمن و پاكدامن بود – براي عرض ارادت تصميم گرفت نزد پيامبر(ص) رود. پيرزن لنگ لنگان نزد پيامبر(ص) آمد تا در مورد بهشت از ایشان بپرسد. سلام كرد و در مورد بهشت از پيامبر صلي الله عليه وآله سؤال كرد. رسول خدا صلي الله عليه وآله به او فرمود: «پيرزنان به بهشت نمي‌روند.‌» پيرزن از اين پاسخ يكّه خورد و بسيار غمگين شد و برخاست و رفت. بلال حبشي نزد پيامبر صلي الله عليه وآله مي ‌رفت و ديد پيرزن با چشمان اشكبار از نزد پيامبر صلي الله عليه وآله باز مي‌گردد. از او پرسيد: «اي مادر! چرا گريه مي‌كني؟‌» پاسخ داد: «زيرا پيامبر صلي الله عليه وآله به من فرموده پيرزن ها به بهشت نمي‌روند.‌» بلال نيز از اين سخن بسيار تعجب كرد. با پيرزن خداحافظي نمود و نزد رسول اکرم صلي الله عليه وآله آمد و درستيِ خبر را دوباره از پيامبر صلي الله عليه وآله سؤال كرد. پيامبر صلي الله عليه وآله به او فرمود: «سياه ‌ها نيز به بهشت نمي‌روند.‌» بلال نيز غمگین شد و در گوشه‌اي نشست. اندكي گذشت و عباس، عموي پيامبر صلي الله عليه وآله كه پيرمردي سالخورده بود بلال را گريان ديد. نزد بلال رفت و پرسيد: «چرا گريه مي‌كني؟‌» بلال اشك از چشمانش پاك كرد و گفت: «پيامبر صلي الله عليه وآله فرمود سياهان به بهشت نمي‌روند.‌» عباس پيش پيامبر صلي الله عليه وآله آمد و جريان را باز گفت. پيامبر صلي الله عليه وآله به عباس رو كرد و فرمود: «بدان كه پيران نيز به بهشت نخواهند رفت.» او نيز بسيار غمگين شد. اندكي گذشت. براي اينكه خبر شادماني، بيشتر در دل آنان تأثير گذارد، هر سه آنان را نزد خود فرا خواند و با تبسّمي فرمود: «پروردگار، اهل بهشت را ابتدا به صورت جواني آراسته در حالي كه تاجي به سر دارد درمي آورد و سپس وارد بهشت مي‌سازد؛ نه به صورت انسان پير يا سياه چرده.‌» هر سه از اين مزاح شاد شدند. (۷)

ب. ترس و خنده:

روزي زني از نزديكان پيامبر صلي الله عليه وآله نزد ايشان آمد. پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله با صداي بلند به گونه ‌اي كه او مي ‌شنيد فرمود: «آيا اين همان زني نيست كه در چشم شوهرش سفيدي است؟.

زن سراسيمه شد و گفت: «نه در چشم شوهر من سفيدي نيست!‌» سپس پريشان به سوي خانه دويد و آنچه از پيامبر صلي الله عليه وآله شنيده بود به شوهرش گفت. مرد منظور پيامبر صلي الله عليه وآله را فهميد و به سخن زن خنديد و چشمش را به همسر خود نشان داد و گفت: «مگر نمي‌بيني كه سفيديِ چشمانم بيشتر از سياهي آن است.‌» (۸)

ج. دندان بهشتيان:

پيرزني كه دندان هايش در اثر پيري ريخته بود نزد پيامبر صلي الله عليه وآله آمد. وقتي پيامبر صلي الله عليه وآله او را ديد فرمود: «پيرزنِ بي دندان وارد بهشت نمي‌شود.» پيرزن بسيار ناراحت شد. رسول اکرم صلي الله عليه وآله كه ديد او بسيار ناراحت است پرسيد: «چرا گريه مي‌كني؟‌» با بغض پاسخ داد: «اي رسول خدا! من دندان ندارم.‌» پيامبرصلي الله عليه وآله نيز با خنده فرمود: «غمگين مباش! منظور من اين بود كه تو با اين وضع وارد بهشت نمي‌شوي.» (۹)

*شوخی با امام حسن(ع)

اهل بيت عصمت و طهارت هر کدام مزاح هايي با اطرافيان خاص خود مي‌نمودند و موجبات شادي و سرور همديگر را فراهم مي‌آوردند و يا از شوخ طبعي ياران خود مسرور مي‌شدند. نوشته اند مردي در مدينه دوست امام مجتبي عليه السلام بود و زبان گويايي در شوخي و مزاح با ديگران داشت. او بيشتر اوقات نزد امام مجتبي عليه السلام مي ‌رسيد و با شوخي هاي خود امام را مي‌خندانید. مدتي امام او را نديد. روزي پس از مدتها نزد امام آمد. امام از او پرسيد: «حالت چه طور است؟‌» او آهي كشيد و گفت: «اي فرزند رسول خدا! حال من بر خلاف آن چيزي است كه خودم و خدا و شيطان آن را دوست مي‌داريم.» امام خنديد و پرسيد: «چه طور؟ توضيح بده!‌» مرد گفت: «خدا مي‌خواهد من از او اطاعت كنم و معصيت كار نباشم، من چنين نيستم. شيطان دوست دارد من در برابر پروردگار خويش [هميشه] سركشي كنم و پا بر دستورات خدا بگذارم، اما من چنين نيستم. و خودم هم دوست دارم هميشه در دنيا باشم اما اين چنين هم نخواهم بود و روزي از دنيا خواهم رفت. حال، شما بگوييد حال من چگونه بايد باشد.‌» امام مجتبي عليه السلام از شوخي او خنديد و شاد گرديد. (۱۰)

* شوخی های عاشورایی

مؤمن به خاطر پشتوانه غني ايمان خود از مرگ هراسي ندارد و مرگ بازيچه ايمان و عشق او به پروردگار خويش است و مرگ را به منزلۀ پلي براي گذر از سرايي به سراي ديگر مي‌داند. همين موضوع بود كه سبب شد تا ياران امام حسين عليه السلام در شب عاشورا، آن گاه كه دانستند فردا در ركاب امام بر حق خود به شهادت مي‌رسند به شور و شعفي وصف ناپذير دست يابند. در شب عاشورا زمزمه عاشقان از خيمه‌ها شنيده مي‌شد. هر يك گوشه‌اي خلوت را يافته بودند و به راز و نياز با معبود خويش مشغول بودند، چرا كه فردا پيك شهادت سراغ يك يك آنها را مي‌گرفت. دسته‌اي نماز مي‌خواندند. دسته ديگري قرآن مي‌خواندند. عده‌ اي مي‌گريستند و گروهي ديگر غسل شهادت مي‌نمودند. امام حسين عليه السلام نيز در خيمه خود مشغول نماز بود.

در آن دل شب، از دسته‌اي كه به نوبت براي غسل شهادت آماده مي‌شدند صداي خنده شنيده مي‌شد. «بُرَير‌» با «عبدالرحمن انصاري‌» در كنار خيمه ايستاده بودند. بُرَير كارهايي مي‌كرد كه سبب خنده ديگران مي‌شد. عبدالرحمن از او پرسيد: «اي برير! آيا مزاح مي‌كني و مي‌خندي؟ اكنون كه وقت مزاح و شوخي نيست!‌» برير با خنده پاسخ داد: «تمام خويشاوندانم مي‌دانند كه من اهل مزاح و خنده نيستم و حتي در جواني نيز چنين نمي‌كردم، چه رسد به حال كه پير شده‌ام. اما بدان كه اين شوخي و خنده‌اي كه از من مي‌بيني به خاطر مژده بهشتي است كه در پيش روي داريم. به خدا بين ما و بهشت فاصله‌اي نيست جز اينكه از سوي دشمن حمله‌اي شود و ما جان خويش را در پي ياري فرزند رسول خدا صلي الله عليه وآله فدا كنيم و من چقدر منتظر اين لحظه هستم.‌» (۱۱)

* شوخی های ناروا ممنوع

اسلام براي مسلمانان در همه زمينه‌ هاي اخلاقي ضوابط و مقررات خاصي را در نظر گرفته است و مسلمانان را به رعايت دقيق آن فرا مي‌خواند.

اگر چه در سيرۀ نوراني اهل بيت عليهم السلام مزاح و شوخي جريان داشته است اما اين رفتار، ضابطه مند بوده است. آنان به مسلمانان نيز سفارش مي‌نمودند كه در اين گونه رفتارها، مواظب باشند كه از دايرۀ حق و حقيقت بيرون نروند و يا سبب آزار و اذيت ديگران نشوند.

*شوخی به سبک پیامبر(ص)

رسول خدا صلي الله عليه وآله مي‌فرمايد: «اِنّي اَمزَحُ وَ لا اقُولُ اِلاّ حقاً؛ به درستي كه من شوخي مي‌كنم، اما هرگز جز حقيقت را نمي‌گويم.» (۱۲) بدين معنا كه دروغ گويي به خاطر شوخي را جايز نمي‌دانم. هم چنان كه ديده مي‌شود برخي به خاطر شوخ طبعي حاضر هستند دروغ يا هر سخن نادرست ديگري نيز بگويند. همچنين امام باقرعليه السلام در اين باره مي‌فرمايد: «اِنَّ الله عزَّ وَ جَلَّ يحِبُّ المُداعِبَ فِي الجماعَةِ بِلا رَفَثٍ؛ به درستي كه خداوند بلند مرتبه و سترگ كسي را كه در جمعي بدون فحش و يا سخن نادرست شوخي مي‌كند، دوست مي‌دارد.» ۱۳

از اين رو اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام براي ياد دادن و سفارش به شوخي و مزاح هاي اسلامي به ياران و نزديكان خود، توصيه ‌هاي فراواني در اين زمينه به گونه رفتاري و گفتاري به آنان مي‌نمودند. بر اين اساس نوشته اند در بين ياران امام رضا عليه السلام مرد شوخ طبعي بود كه گاه ديگران را مي‌خنداند. روزي با خود گفت بهتر است اين مسئله را از امام رضا عليه السلام بپرسد تا ببيند آيا كارش درست است، يا نه؟. خدمت امام رضا عليه السلام رسيد و از امام پرسيد: «گاه پيش مي‌آيد كه جمعي در جايي نشسته اند و با هم شوخي مي ‌نمايند و مي‌خندند. آيا بر مردي كه در ميان آنان نشسته است رواست كه در شوخي و خنده آنان شركت نمايد يا خير؟‌» امام لبخندي زد و فرمود: «اشكالي ندارد به شرطي كه گناه نباشد.‌» مرد دانست كه منظور امام فحش و شوخي هاي زشت است.

امام براي اينكه او منظورش را بهتر بفهمد داستاني از پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله نقل كرد و فرمود: «پيامبر صلي الله عليه وآله نيز اين گونه بود. گاه عربي بيابان نشين نزد ايشان مي‌آمد و هديه ‌اي برايشان مي‌آورد و وقتي هديه را مي‌داد به شوخي به پيامبر صلي الله عليه وآله مي‌گفت: پولش را بده! رسول خدا صلي الله عليه وآله نيز مي‌خنديد و از مزاح او شادمان مي‌شد؛ و گاه كه او را اندوهگين مي‌ديدند مي‌فرمود: كجاست آن عرب بذله گوي بيابان گرد؟؛ كاش اكنون نزد ما بود و شوخي مي‌كرد.» (۱۴)

اما همان گونه كه گفته شد دسته‌اي از روايات نيز به نكوهش مزاح پرداخته اند و مؤمنان را از مزاح هاي ناپسند منع نموده اند. امام كاظم عليه السلام فرمودند: «اِياكَ وَ المِزَاح فَاِنَّهُ يذهِبُ بِنُورِ اِيمَانِكَ؛ از مزاح دوري كن پس به درستي كه آن، نورِ ايمان تو را از بين مي‌برد.» (۱۵)

در اين زمينه نوشته اند: در دوران امام سجاد عليه السلام مردي اهل مدينه بود كه بسيار شوخي مي‌كرد؛ به گونه‌اي كه شوخي هاي زياده از حد او سبب رنجش و آزار ديگران مي‌شد. وی در شوخي با ديگران رعايت احترام و وقار كسي را هم نمي‌نمود و گاه سخنان بيهوده نيز مي‌گفت. خود اقرار مي‌كرد: «من تاكنون توانسته‌ام همگان را بخندانم اما نمي‌توانم علي بن حسين عليهما السلام را به خنده آورم.» روزي تصميم گرفت با امام سجاد عليه السلام شوخي نمايد. ديد امام به همراه دو غلامش در حال عبور كردن از كوچه هستند؛ آرام از پشت به امام نزديك شد و جستي زد و عباي امام را از دوشش برداشت و فرار كرد. امام به شوخيِ زشت او اهميت نداد. غلامانِ امام دنبالش دويدند و عبا را از دست او گرفتند و آوردند و بر دوش امام انداختند. امام پرسيد: «آن مرد كه بود؟‌» پاسخ دادند: «دلقكي كه مردم را با كارهاي خود و شوخي هايش مي‌خنداند.‌» امام فرمود: «به او بگوييد خداوند را روزي است كه در آن بيهوده گران به زيان خود پي مي‌برند.‌» (۱۶)

*زیاد شوخی نکنیم

در مورد شوخي بسيار نيز نهي فراواني در روايات وجود دارد. چرا كه شوخي اگر از حد خود بگذرد – هر چند پسنديده باشد – آثار منفي فراواني به همراه دارد. از جمله آنان از بين رفتن هيبت آدمي است. هم چنان كه اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره مي‌فرمايد: «كَثرَةُ المِزَاحِ تُسقِطُ الهَيبَةَ؛ شوخي زياد شكوه آدمي را مي‌زدايد.‌» (۱۷) همچنين سبب كينه ديگران مي‌گردد. امام علي عليه السلام فرمود: «كَثرَة المِزَاحِ يذهِبُ البَهَاءَ وَ يوجِبُ الشَّحنَاءَ؛ شوخي فراوان سبب رفتن آبرو و كينه توزي مي‌گردد.‌» (۱۸)

نوشته اند روزي يكي از اصحاب رسول خداصلي الله عليه وآله كه در جمع ياران در محضر ايشان نشسته بود از جايش برخاست و خداحافظي كرد كه برود. يكي ديگر از اصحاب كفش هاي او را براي شوخي برداشت و پنهان كرد. مرد اندكي به دنبال كفش هاي خود گشت اما آن را نيافت. برگشت و پرسيد: «كفش هاي مرا نديديد؟‌» گفتند: «نه! نديديم.‌» در اين لحظه مردي كه كفش ها را مخفي كرده بود گفت: «بيا! اين كفشهايت‌» و اصحاب خنديدند. در اين لحظه رسول خدا صلي الله عليه وآله چهره در هم كشيد و فرمود: ‌»[خيال مي‌كنيد] مؤمن چگونه برتري مي‌يابد؟‌» كنايه از اينكه مؤمن بايد همواره مواظب اعمال خود باشد. مرد شوخي كننده خجالت زده شد و عرض كرد: «اي رسول خدا! من فقط خواستم با او شوخي كنم [نه اينكه او را ناراحت نمايم].‌« اما پيامبر پاسخش را نفرمود و فقط دو يا سه مرتبه جمله پيشين خود را تكرار كرد. (۱۹)

نوشته: ابوالفضل هادي منش

۱) محمد بن يعقوب بن اسحاق الكليني، الاصول من الكافي، تهران، دارالكتاب الاسلامية، بي تا، ج ۲، ص ۱۰۴.

۲) محمد التميمي الآمدي، غررالحكم و درر الكلم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران ۱۳۶۴ ه. ش، حديث ۴۴۶۰.

۳) الكافي، ج ۲، ص ۶۶۳، ح ۳.

۴) بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۱۵۵.

۵) الكافي، ج ۲، ص ۶۳۳.

۶) سيد نعمت الله جزايري، زهر الربيع، تهران، كتاب فروشي اسلامية، ۱۳۳۷ ه. ش، ص ۳.

۷) بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۸۴.

۸) همان، ج ۱۶، ص ۱۹۴.

۹) همان، ص ۲۹۸.

۱۰) همان، ج ۴۴، ص ۱۱۰.

۱۱) همان، ج ۴۵، ص ۱.

۱۲) ابن ابي الحديد المعتزلي، شرح نهج البلاغه، قم، دارالكتب العلمية، چاپ اول، ۱۹۵۹ م، ج ۶، ص ۳۳۰.

۱۳) الكافي، ج ۲، ص ۶۶۳.

۱۴) همان، ج ۲، ص ۶۶۳، ح ۱.

۱۵) بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۳۹۴.

۱۶) همان، ج ۴۶، ص ۶۸.

۱۷) غرر الحكم، حديث ۷۱۰۱.

۱۸) همان، ۷۱۲۶.

۱۹) محمد محمدي ري شهري، ميزان الحكمة، قم، مكتبة الاعلام الاسلامي، چاپ اول، ۱۴۰۴ ه. ق، ج ۹، ص ۱۴۳

۲۰)ماهنامه مبلغان شماره ۱۷، ابوالفضل هادی منش

 

۲۰۶۶-کارگاه بیست چهارم(۲۴) تربیت نفس- معجزه صلوات- + رابطه محبت مجازی با خشونت

۲۷ تیر

از آیت الله العظمی بهجت(ره) نقل شده است که: «برای برآورده شدن حوائج، زیاد صلوات بفرستید. خود من روزی در حرم امام حسین علیه‌السلام که خیلی شلوغ بود چند تا صلوات فرستادم، یک‌دفعه متوجه شدم به ضریح امام حسین علیه‌السلام چسبیده‌ام».

می‌فرمودند: «خدا می‌داند یک صلواتی را که انسان بفرستد و برای میتی هدیه کند چه معنویتی، چه صورتی، چه واقعیتی برای همین یک صلوات است».

آیت‌الله بهجت قدس‌سره، در پاسخ به کسی که دچار وسوسه‌های شیطانی برای اعتیاد به مواد مخدر بودند، جوابی بسیار عمیق داشت؛ ایشان فرمودند: «زیاد صلوات بفرستید. زیاد صلوات بفرستید به نیت تمام آثار و خواص صلوات؛ از جمله عشق به اهل‌بیت علیهم‌السلام. عشق به آنها، این تلذذ مادیات را از بین می‌برد».

بسیاری از گرفتاران و طالبان امور مادی و معنوی، وقتی راه‌حلی برای مشکلشان می‌خواستند، آیت الله العظمی بهجت توصیه به صلوات می‌فرمودند؛ حتی برای حل مشکل ازدواج هم توصیه کردند که به همین نیت، زیاد صلوات بفرستید.

آیت الله العظمی بهجت برای از بین رفتن عصبانیت می‌فرمودند: «با عقیده کامل، زیاد صلوات بفرستد». همچنین به کسی که قرائت قرآن برایش خوشایند نبود، توصیه کردند که زیاد صلوات بفرستد تا آن حالت ناپسند از او رفع شود و به قرائت قرآن، میل و علاقه پیدا کند.

حضرت آیت‌الله بهجت می‌فرمودند: «ترک صلوات و دعا کردن به دعاهای شخصی، مانند رها کردن سرچشمه و به دنبال جوی آب و یا حوض گشتن است؛ زیرا وقتی برای وسعت مقام و درجه واسطه فیض دعا می‌شود، دعاهای شخصی هم در آن گنجانده شده است».

شخصی می گفت: در هواپیما متوجه شدم آیت الله بهجت (ره) صندلی جلوی بنده نشستند خیلی خوشحال شدم فرصت را غنیمت شمردم پیش خود گفتم که از آقا مطلبی را در مورد مشکلی که دارم سوال کنم آقا در کاغذی کوچک برایم نوشتند کثرت صلوات فراموش نشود.

۲۰۴۸-کارگاه بیست سوم(۲۳) تربیت نفس+ ظهور محبت حقیقی در مشکلات با تمنای کمک از خداوند مهربان

۲۱خرداد

۲۰۴۸-کارگاه بیست سوم(۲۳) تربیت نفس+ ظهور محبت حقیقی در مشکلات با تمنای کمک از خداوند مهربان

۲۱خرداد

                                                   کارگاه بیست سوم تربیت نفس  از تاریخ ۹۷/۳/۱۷ لغایت ۹۷/۴/۲۷

    محبت حقیقی زمانی در من ظهور پیدا کرده که در مشکلات اول یا الله بگویم تا در میانم راه و پایان آن لبیک دریافت کنم.http://kafshdoozaki.ir/wp-content/uploads/2016/08/sms-ziba-khoda-1.jpg

               )(أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَّا تَذَكَّرُونَ)( :

یا [كیست‏] آن كس كه درمانده را- چون وى را بخواند- اجابت مى‏كند، و گرفتارى را برطرف مى‏گرداند، و شما را جانشینان این زمین قرار مى‏دهد؟ آیا معبودى با خداست؟ چه كم پند مى‏پذیرید.)(النمل : ۶۲)

۲۰۳۶- گارکاه بیست دوم (۲۲) تربیت نفس+ توحید مخزن و معدن محبت حقیقی

۰۶اردیبهشت

امام على علیه السلام فرمودند:
ما یَسُرُّنى لَومِتُّ طِفلاً وَاُدخِلتُ الجَنَّهَ وَلَم أَکبَر فَأَعرِفَ رَبّى عَزَّوَجَلَّ؛
دوست ندارم که در کودکى از دنیا مى رفتم و وارد بهشت مى شدم و بزرگ نمى شدم تا پروردگارم، عزّوجلّ، را بشناسم.کنزالعمال، ج۱۳، ص۱۵۱، ح۳۶۴۷۲

گارکاه بیست دوم موضوع پایانه شناسی یا هدف نهایی از خلقت بشرhttp://www.welayatnet.com/sites/default/files/media/image/11545_73344.jpg

الف- چرا ما باید خلق می شدیم؟

ب- چرا در زندگی باید این مقدار رنج و سختی وجود داشته باشد؟

ج- بالاترین لذت در زندگی انسان چیست؟

از تاریخ ۹۷/۲/۷ لغایت ۹۷/۳/۱۷

 

۲۰۲۴-گارکاه بیست یکم(۲۱) تربیت نفس+ نقش محبت حقیقی در کوتاهی آرزو

۲۸اسفند

۲۰۰۳-کارگاه بیستم(۲۰)تربیت نفس+ رابطه محبت حقیقی با نظم و برنامه ریزی

۱۶بهمن

کارگاه بیستم (۲۰) ۹۶/۱۱/۱۶ لغایت ۹۶/۱۲/۲۶ روح انسان با محبت حقیقی برنامه و نقشه صعود می کند.
((سفارش علی(علیه السلام) به نظم در واپسین لحظات))
علی(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام)، و همه فرزندانش و تمامی کسانی که وصیّت نامه حضرت به آنان می رسد این گونه وصیّت کرد: «اوصیکما…بتقوی اللّه و نظم امرکم؛نتیجه تصویری برای نظم در طبیعت
«شما دو نفر را به تقوای الهی و نظم و برنامه ریزی در کارها سفارش می کنم.»نهج البلاغه، محمد دشتی، نامه ۴۷، ص۵۵۸.

۱۹۸۷- کارگاه نوزدهم(۱۹)تربیت نفس+ محبت حقیقی دعا نمودن به تلخی دیگران

۰۱بهمن

برگزاری کارگاه غیر حضوری تربیت نفس با موضوع خروج از عالم خیال با راهکار علامه طباطبایی رحمه الله علیه

کارگاه نوزدهم-۱۹

((ازتاریخ ۱۰-۹-۹۶ لغایت ۲۰-۱۰-۹۶))

حضرت آیت الله سبحانی صبح امروز در درس خارج اصول در مسجد اعظم قم با اشاره به روایتی از امام باقر(ع)، اظهار داشتند: در این روایت آمده است: «عن زراره بن اعین قال: سالت اباجعفر(ع) ما حق الله على العباد؟ قال ان یقولوا مایعلمون و یقفوا عند ما لا یعلمون‏/ زراره مى‏ گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم، حق خداوند بر بندگان‏ چیست؟ در جواب فرمود: آن را که مى‏ دانند بگویند و در چیزى که ‏اطلاع ندارند و نمى ‏دانند توقف نمایند».

ایشان با بیان این مطلب که یکی از اعضای مهم، زبان انسان است که می تواند گناهان زیادی انجام دهد، ابراز داشتند: با جستجو در روایات مشاهده خواهیم کرد که گناه زبان، یک یا دو گناه نیست؛ چراکه گویای افکار انسان است و ۲۴ نوع گناه می تواند انجام دهد.Copyتصاویر/ آغاز درس خارج آیت الله العظمی سبحانی

این مرجع تقلید خاطرنشان ساختند: بنده از مرحوم طباطبایی کلمه «أنا» را نشنیدیم؛ اما «نمی دانم» را زیاد می گفتند و ما نیز باید اینگونه عمل کنیم.

حضرت آیت الله سبحانی تصریح کردند: زبان، گفتار و بیان ما باید در حد همین روایت باشد؛ خصوصا زمانی که سوالی از ما شود که از تخصص ما بیرون باشد و باید به راحتی بگوییم «نمی دانم» و پاسخ را پس از اطلاع از مطلب به آن شخص برسانیم.

معظم له در پایان بیان داشتند: اگر بگوید «نمی دانم»، نقص نیست و نزد خدای متعال مقام دارد.

۱۶۵۲-کارگاه هفدهم تربیت نفس- سهم الگوی محبوب در تصویر سازی ذهن+ محبت حقیقی به اسوه و نقش رفتارساز آن

۰۶آبان

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ ۱۸/۰۲/۹۲ ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

 

چگونه مي‌توان به مقام رضا رسيد؟

رضا به تشریعات الهی

چنانکه پیش‌تر گفتیم در حديث معراج آمده است که خداي متعال خطاب به پيغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «هيچ چيز نزد من بهتر از توکل بر من و رضا به آنچه تقسیم کردم نيست»۱. درباره توکل چند جلسه بحث کرديم و قرار شد درباره رضا هم تا حدي که خداي متعال توفيق دهد عرايضي تقديم کنيم.

خدای متعال در زندگی ما نقشی دارد که ما مي‌توانيم از آن راضي باشيم يا راضی نباشيم. ما هر اندازه تأثير خدا را در وجود خود و در عالم هستي بهتر، وسيع‌تر و عميق‌تر بشناسيم زمينه رضامندي ما نیز گسترش پيدا مي‌کند. در امور تشريعي، ايمان اقتضا مي‌کند که بنده نسبت به احکام الهي به همان شکل که بر پيامبران، به خصوص بر پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله نازل شده راضي باشد و از دل و جان آن‌ها را بپذيرد و شکرگزار خدای متعال باشد که او را هدایت کرده و راه سعادت را بدو نشان داده ‌است. قرآن کریم از اين هم فراتر رفته، مي‌فرمايد: «فَلا وَ رَبِّكَ‏ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً؛۲ به پروردگارت قسم كه ايمان نمى‏آورند، مگر آنكه تو را در مورد آنچه ميان آنان مايه اختلاف است داور گردانند؛ سپس از حكمى كه كرده‏اى در دلهايشان احساس ناراحتى  نكنند، و كاملاً سرِ تسليم فرود آورند.» مؤمن باید به حلال و حرام خدا راضي باشد و به دنبال آن، نسبت به قضاوت پيامبر يا امام مسلمين يا هر قاضي بر حقي که بر اساس مباني فقهي اسلام حکم کند راضي باشد، زیرا برگشت این حکم به حکم خداست.

 

نقش فراگیر خدا در زندگی انسان

اما در امور تکويني مسأله اندکی دشوارتر است و کم یا بیش دشواری‌هایی در تصور و تصدیق آن وجود دارد. افراد ساده‌اندیشِ فراوانی گمان مي‌کنند که انسان چون موجودی مختار است خداوند چندان تأثیری در زندگی او ندارد. انسان است که اگر کار کند و زحمت بکشد ثروتمند می‌شود وگرنه فقیر می‌گردد و …؛ تنها کارهايي که خارج از اراده و اختيار انسان است مانند بلاهای طبیعی، ناشی از قضاي الهي است و بايد بدان راضي بود. بنابراین تصور مي‌شود که مقصود از رضا به قضاي الهي، راضي بودن به امور غير اختياري است؛ اما در امور اختياري اگر انسان کار خوبی انجام دهد باید از خودش راضي باشد و اگر مرتکب کار بدي شد بايد از خودش ناراضي باشد و این ارتباطی به خدا ندارد! اين تصوری ساده‌انگارانه است. در فرهنگ دینی ما نیز رایج است که وقتی اتفاقی رخ می‌دهد که ما در آن نقشی نداریم مي‌گوييم: «این اتفاق، کار خدا بود.» اين اعتقادی غلط نيست و حقیقتا چنین پیش‌آمدهایی کار خداست، اما این فرهنگ باری منفي هم دارد و چنین القا می‌کند که کارهاي ديگر، کار خدا نيست! ولی هنگامی که به قرآن کریم و روایات شریف مراجعه مي‌کنيم درمی‌یابیم که آهنگ آن‌ها به گونه‌ای ديگر است و تأثير خدا را منحصر در اين امور غير اختياري نمي‌دانند. ازاين‌روست که بايد در این باره بحث کرد که واقعا نقش خدا در زندگي انسان چگونه نقشی است و کاري که به خدا نسبت می‌دهیم چگونه کاری است.

 

شناخت مبادی افعال الهی؛ مقدمه‌ای برای رضا

در روايات آمده است که چيزی در عالم واقع نمي‌شود مگر به سبب هفت چيز.۳ این بدان معناست که هرچیزی اتفاق می‌افتد هفت مبدأ دارد. تمام مبادی ذکر شده در اين روايت، به گونه‌ای به خدای متعال انتساب دارند. نخستین مبدأ علم خداست و هر چه در عالم واقع مي‌شود چه به اختيار ما باشد چه نباشد، خداوند پیش از وقوعش بدان علم دارد. اما به اين حد محدود نمي‌شود، بلکه هرآنچه واقع می‌شود علاوه بر این‌که خداوند بدان علم دارد به انجام آن نیز اذن می‌دهد و تا خدا اذن ندهد آن کار انجام نمي‌گيرد. حقیقت این است که وقتی درباره اذن الهی به آیات قرآن کریم مراجعه می‌کنیم  به معارف عجيبی برمي‌خوريم. قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله؛۴ و هيچ نفسى جز به فرمان خدا نميرد.» بنابراین حتي اگر کسي اقدام به خودکشي کند بدون اذن خدا از دنیا نخواهد رفت. در این باره می‌توان گفت: بالاخره خدا مي‌تواند مانعی ایجاد کند که مانع اثر اسباب طبيعي شود. چنان‌که برخی اصلا در معنای اذن گفته‌اند: اذن به معنای ايجاد نکردن مانع است.

اما در آیاتی دیگر برخی کارها متوقف بر اذن الهی شده است که درک آن اندکی مشکل‌تر است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ؛۵ و هيچ كس را نرسد كه جز به اذن خدا ايمان بياورد.» بنابراین اذن الهی یکی از مبادی تمام حوادثی است که واقع می‌شوند. البته درک نقش خداوند نه تنها در مرحله اذن بلکه در تمام مراحل حوادث کاری مشکل است. در مرحله علم بسیاری گمان می‌کنند که اگر بگوييم: خدای متعال همه چيز را مي‌داند لازمه‌اش جبر است، چراکه اگر خداوند همه حوادث را می‌داند قطعا واقع می‌شوند و ما انسان‌ها دیگر برای انجام کارهایمان اختیاری نداریم. اما در جای خودش تبیین شده است که حيثيت علم حيثيت کاشفيت است و اگر کاری اختياري انجام گیرد خداوند علم دارد که اختيارا تحقق پيدا می‌کند. خداوند به حوادث همان‌گونه که واقع می‌شوند علم دارد.

 

از تقدير الهي تا قضاي الهي

مسأله دیگری که قرآن کریم و به دنبال آن روایات مطرح می‌کنند مسأله تقدير است. تقدير به معنای اندازه‌گيري است. در روایات، تقدیر به هندسه و مهندسیِ امور تفسیر شده است (هِی الْهَنْدَسَة؛۶ آن (تقدیر) هندسه است). همه اين عالم با اين پديده‌هاي بي‌شمار دارای نقشه مهندسي است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى؛۷ و کسی که اندازه‌گیری کرد و هدایت نمود.» در کنار مفهوم اندازه‌گيري مفاهيم ديگري نیز مطرح خواهد شد. اندازه‌گیری زمان نیز نوعی اندازه‌گیری است که در آن مسأله «أجل» مطرح مي‌شود. أجل خود بر دو قسم است؛ أجل مشروط و أجل حتمي. خدای متعال تأکيد مي‌فرمايد که همه اندازه‌گیری‌ها اعم از آجال و غیره همه در ظرفی و عالمی خاص مکتوب است. اما چگونگی آن عالم و چگونگی این نوشتن فراتر از درک عقل ماست. در این مرحله مسأله کتاب مطرح مي‌شود (لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ‏ مُبين‏؛۸ هیچ تر و خشکی نیست مگر این‌که در کتابی روشن است).

همچنين این تقدیرات و اندازه‌گیری‌ها با اختیار خداوند صورت گرفته و خداوند در این امر مجبور نبوده است. از این‌رو در این مرحله مسأله مشيت مطرح مي‌شود. بدین معنا که هر امری که واقع می‌شود خداوند خواسته است وگرنه انجام نمی‌گرفت. قبول اين نکته اندکی مشکل‌تر از پذیرش اذن الهی است. مرحله اذن همين است که خداوند مانعی برای انجام فعل ایجاد نمی‌کند. اما در مرحله مشیت علاوه بر اين‌که اذن الهی وجود دارد خداوند مي‌خواهد که فعل انجام گيرد. پس از آن، مرحله اراده است و بالاخره وقتی خداوند اراده کرد جزء اخیر علت تامه فراهم می‌شود و کار حتمی شده، بر قضای الهی منطبق مي‌گردد (إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ؛۹ و چون به كارى حکم کند، فقط مى‏گويد: موجود باش! پس فوراً موجود مى‏شود). قضا به معنای گذراندن و کار را تمام کردن و رساندن کار به جزء اخير علت تامه است. بنابراین با فراهم شدن همه زمینه‌ها مرحله قضاي الهي فرامی‌رسد. همه آنچه که در این عالم وجود دارد مشمول قضای الهی هستند و همه، این مراحل را گذرانده‌اند.

بین این مفاهیم رابطه‌ای منطقي وجود دارد و تقدم و تأخر بین آن‌ها تقدم و تأخر رتبي است. البته همه ما مي‌دانيم که خدا نمي‌نشيند ابتدا فکر کند و بسنجد و بعد نقشه بکشد. اين مراحل و مراتب، مراتبي است که عقل براي کار در نظر مي‌گيرد. خدا زمان ندارد و احتياج به فکر کردن هم ندارد. اين‌گونه نیست که ابتدا نسبت به چیزی اراده ندارد و بعد اراده در او پدید می‌آيد (لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالا)۱۰. اما عقل ما براي فهم، راهی جز اين ندارد. ما بايد به حسب اين مراتب عقلي، کار خدا را درک کنيم وگرنه چيزي نمي‌فهميم و نمي‌توانيم نسبتي به خدا بدهيم. ولی هر اندازه که معرفت‌مان بيشتر شود تفاوت کار خدا را با کار خودمان بهتر درک می‌کنیم. بسياري از ما گمان مي‌کنيم که خدا مانند ما ابتدا چيزي به ذهنش مي‌آيد و اگر از آن خوشش بیاید به آن ميل پيدا مي‌کند و آن را اراده مي‌کند. گاهي گمان می‌کنیم که ما در اراده خدا اثر مي‌گذاريم و با اصرار خود اراده او را تغییر می‌دهیم! اما باید اين حقیقت را درک کنیم که اين‌ها نقاشي‌هاي ذهني و به تعبیر دیگر مراتب عقلي است وگرنه در عالم واقع خدا احتياجي به گذر زمان و پدید آمدن حالات مختلف ندارد.

 

مراحل رسیدن به مقام رضا

اکنون با توجه به تعبیری که در روایت معراج آمده (الرِّضَا بِمَا قَسَمْتُ) این سؤال مطرح مي‌شود که واقعا خدا چه چيزهايي را قسمت کرده که باید بدان راضی بود؟ ما برای درک این حقیقت باید از دو جهت سير تدريجي داشته باشيم؛ از يک طرف باید مراحلی را که در روایات برای افعال الهی ذکر شده درک کنیم و بپذیریم. بدین معنا که بدانیم خداوند به تمام آنچه در هستی هست و پدید می‌آید علم دارد، اجازه داده که در ملک او واقع شوند، خواست و اراده او بدان‌ها تعلق گرفته است، و مشمول تقدير و قضای او هستند. هر قدر معرفت انسان بيشتر شود بهتر مي‌تواند این حقیقت را باور کند. البته نباید فراموش کرد که کنه و عمق مطلب را به اين آساني نمي‌توانيم بفهميم تا چه رسد به اين‌که به خوبی باور کنيم و عمل‌مان را بر طبق آن تنظیم کنیم. باید ابتدا از لایه‌های سطحي شروع کرد و رفته‌رفته با دقت و ممارست و طلب یاری از خداوند و توسل به اولیای او به لايه‌هاي زيرين مطلب برسيم. البته هر کجا که دیدیم عقل ما از درک آن ناتوان است بايد توقف کنيم و بگوييم هر چه خدا و پيغمبر فرموده‌اند درست است.

از طرف دیگر براي درک عینی قسمت الهی و رضایت به آن، و پیاده کردن آن به صورت عملی در زندگی باید ابتدا از حوادثی شروع کنیم که خودمان هيچ اختياري در پدید آمدن آن‌ها نداريم و تلاش کنیم از وقوع آن‌ها راضی باشیم و بعد به تدريج این رضایت را به امور دیگر سرايت دهيم و مراتب توحید افعالی را بشناسیم و باور کنیم. اما چگونه می‌توان از حوادثی راضی بود که اراده ما در آن‌ها دخیل نیست و حوادثی تلخ و دردناک هستند مانند زلزله شدیدی که گاه هزاران نفر را هلاک یا آواره می‌کند؟ گاه در این حوادث ما نیز متضرر می‌شویم و گاه ضرر آن‌ها متوجه ديگران می‌شود و ما شاهد سختی و رنج آن‌ها هستیم و از این بابت غصه مي‌خوريم. به راستی وظیفه ما در این هنگامه‌ها چیست؟

 

ابعاد حوادث دنیا

نکته‌ای که به عنوان مقدمه بايد بدان توجه داشته باشيم تا این مسأله برايمان حل شود اين است که حوادث حيثيت‌هاي مختلفی دارند و انسان به گونه‌ای خلق شده است که می‌تواند از يک حادثه خاص، از يک جهت راضي و از جهتی دیگر ناراضي باشد. بیماری که باید عضوی از بدن او را جراحی کنند، از آن جهت که اين کار موجب بازگشت سلامتي به او مي‌شود بدان راضی است، اما در عين حال به خاطر دردناک بودن، زمان‌بر بودن، و مخارج آن برای او ناراحت‌کننده است. با این‌که این یک حادثه است اما انسان در برابر آن دو واکنش و دو انفعال دارد. حوادث ناگواری که اتفاق می‌افتند از اين جهت که موجب مي‌شوند انسان‌هايي بي‌گناه دچار سختي‌ها و گرفتاري‌‌هايي شوند رنج‌آورند. انسان باید بسیار بی‌عاطفه باشد که جراحت و آوارگی کودکان معصوم را ببینند و بی‌اعتنا از کنار آن بگذرد. اما جهت دیگر این حوادث آن است که اين تلخي‌‌ها همراه با شيريني‌هاي فراوانی هستند. مصیبت‌ها و مشکلات دنیا هر چند سخت باشند موقت و محدود به چند روز یا چند سال هستند و خداوند به کسانی که به چنین مصائبی دچار می‌شوند پاداش‌‌هاي بسیاری خواهد داد که تا ابد ادامه دارد. در روايات آمده است کساني که در اين دنيا به مصيبت‌ها گرفتار می‌شوند هنگامی که ثواب‌هاي آخرتی آن مصائب را مي‌بينند آرزو مي‌کنند ‌اي کاش همه عمر با مصيبت دست به گریبان بودند. با این نگاه و این ایمان ممکن است انسان در حادثه‌ای حتی اشک بریزد اما در عین حال به خاطر ثواب‌های آخرتی خشنود باشد. البته انسان‌هایی که دلشان از عشق خداوند لبریز است همه حوادث را به خاطر این‌که از دوست می‌رسد خوش می‌دارند.

 

نظام احسن؛ تابلوی زیبایی با رنگ‌های گوناگون

نکته دیگری که از آموزه‌هاي اسلام استفاده می‌شود و با براهين عقلي هم قابل تبيين است اين است که مجموع اين عالم با همه عظمت و کثرت‌ و تنوع موجودات آن، همچون تابلوي بزرگ واحدي است که از ترکیب رنگ‌های مختلف شکل گرفته است. زيبايي اين تابلو به داشتن رنگ‌های گوناگون است. سخت‌ترين و ناگوارترین حادثه‌ای که ما در عالم سراغ داريم داستان کربلاست. اما همين حادثه را در مجموع که نگاه کنیم می‌بینیم منشأ خیرات و برکات فراوانی شده است. هنگامی که از جهت عاطفی به این حادثه می‌نگریم اشک انسان جاري مي‌شود اما در همان حال با نگاه به آثار و برکات آن مي‌گوييم: «اللَّهُمَّ لَكَ‏ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ‏ عَلَى مُصَابِهِم‏؛۱۱ بار خدايا! تو را ستايش مى‏كنيم ستايش سپاس‏گزاران بر مصيبت‌های آنان.» اين دو نگاه قابل جمع هستند.

ما گمان مي‌کنيم انسان از یک حادثه یا راضی است یا ناراضی. اما حقیقت این است که روح انسان لايه‌هاي مختلفی دارد و می‌تواند در يک لايه خوشحال و در لايه‌ای دیگر غمگين باشد. ممکن است انسان اشک بریزد اما از اشک‌ريختن لذت هم ببرد. پس حوادث تلخ دنیا می‌تواند با نگاهی واقع‌بينانه، حق‌بينانه و زيباشناسانه به خاطر ارتباطي که با ساير پديده‌ها دارند و در مجموع يک تابلو بسيار زيبايي را خلق مي‌کنند زيبا و خير باشند، به گونه‌ای که از آن زيباتر امکان ندارد. به تعبیر اهل معقول، عالم هستی نظام احسن است. بدین معنا که اگر مجموع عالم و روابطي را که اجزای آن با همديگر دارند در نظر بگیریم تابلوی زیبایی را خواهیم دید که زيباتر از آن امکان ندارد. پس صرف‌نظر از پاداش‌هاي اخروي هم می‌توان دنیا را زیبا دید و بدان راضي بود. اين نقص ماست که فقط عيب‌ها را مي‌بينيم و تنها به رنگ‌های تیره این تابلو نگاه می‌کنیم. رنگ‌های تیره این تابلو را بايد همراه سایر رنگ‌های آن دید تا زیبایی آن را درک کرد.

در روايات آمده است که پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله در هیچ حادثه‌ای نفرمود: ای کاش طور دیگری اتفاق می‌افتاد.۱۲چراکه او اين نگرش را داشت و مي‌ديد که هر چيزي سر جاي خودش واقع شده است. البته چنانچه گفتیم روح انسان لایه‌های گوناگونی دارد و توجه به جهتی خاص از یک حادثه ممکن است باعث دلسوزی و اشک ریختن او شود. ازاین‌رو می‌بینیم پيغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در وفات فرزندشان حضرت ابراهيم گريه می‌کنند و وقتی از ایشان در این باره سؤال می‌شود می‌فرماید: دل مي‌سوزد و اشک جاري مي‌شود اما چيزي نمي‌گويم که خدا ناراضي باشد.۱۳ انسان همان‌گونه که از گرسنگي، درد جسمی و … رنج مي‌برد، از درد عاطفی‌ هم رنج مي‌برد. اما در عین حال می‌تواند راضي هم باشد و نگرانی نداشته باشد. پس بدین جهت که حوادث حيثيت‌های گوناگونی دارند نگاه ما بايد نگاهی کل‌نگر نسبت به عالم باشد و دست خدا را در همه جا ببينيم تا نسبت به نظام هستي حالت رضا داشته باشيم.

وصلی‌الله‌علي‌محمدوآله‌‌الطاهرين.

۱۵۸۰-گارگاه پانزدهم تربیت نفس – اخلاق جمع مدار+ محبت حقیقی تفرقه سوز

۱۱تیر

۱۵۵۵-کارگاه چهاردهم تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

۲۶اردیبهشت

کارگاه چهاردهم تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

از تاریخ ۹۶/۲/۲۶ لغایت ۹۶/۴/۷

حقاً، برحق، ناحق، به‌حق، به‌ناحق، ذی‌حق، ذوحق، حق‌شناسی، حق‌پو، حق‌یابی، حق‌دار، حق‌پناه، حق‌بین، حق‌دوست، حق‌اندیش، حق‌به‌جانب، حق‌پوشی؛ حق‌تعالی، حق‌جویی، حق‌شکنی، حق‌کشی، حق‌گویی، حق‌گزاری، حق‌گستر، حق‌ناشناسی، حق‌نیوش، حقیقت‌بین، حقیقت‌شناس، حقیقت‌یاب، حقیقت‌طلب، حقوق‌بگیر، آل حق، اهل حق، حجةالحق،حصحص‌الحق، ظهیرالحق، ظل حق، عبدالحق، لسان‌الحق، مختار حق، مرغ حق، ناصرالحق، ناصر للحق، نامحق، نامستحق

حق، مصدر و به معناى وجوب و ثبوت است و البته، معمولا به معناى وصفى يعنى واجب و ثابت‏به كار مى‏رود. هنگامى كه مى‏گوييم: «حق الامر» يعنى آن امر واجب و ثابت‏شد و هنگامى كه مى‏گوييم: «حق لك و يحق لك و حق عليك ان تفعله‏»، يعنى انجام آن فعل بر تو واجب گرديد. (۱)
طبرسى مى‏گويد: «الحق وقوع الشي‏ء في موضعه الذي هو له، فاذا اعتقد شي‏ء بضرورة او حجة فهو حق; لانه وقع موقعه الذي هو له و عكسه الباطل‏» (۲) ;حق عبارت است از وقوع شيى‏ء در جايگاه خودش. هرگاه به سبب هدايت‏يا برهان، اعتقاد به چيزى پيدا شود، حق است ;چرا كه در جايگاه خود واقع شده و ضدآن، باطل است.
مرحوم خواجه طوسى در ذيل كلامى از شيخ الرئيس درباره حق، مى‏فرمايد: «الحق‏هيهنا اسم فاعل في صيغة المصدر كالعدل والمراد به ذو الحقيقة وهوبمعنى المصدر يدل بالاشتراك على معان‏» (۳) ; حق در اين جا ما نند عدل اسم فاعل در صيغه مصدر است و مقصود از آن، صاحب حقيقت است و به اشتراك (لفظى) بر چند معنى دلالت دارد.
پس در اين كه معناى اصلى حق، ثبوت است، گفتگويى نيست و اما اين كه خواجه آن را مشترك لفظى مى‏داند، مربوط است‏ به معناى اصطلاحى

۱۰۵۵۲- کارگاه سیزدهم تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیت های منطقی با حضور عقل سلیم + محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری

۱۴فروردین

۱۰۵۰۰– کارگاه تربیت نفس جلسه دوازدهم خود خواهی نزولی+ محبت به فقر کهنه، خود خواهی

۳۰بهمن

۱۰۴۱۷- کارگاه تربیت نفس جلسه یازدهم زهد نسبت به دنیا+ محبت زاهدانه چیست؟

۲۱دی

کارگاه تربیت نفس: از تاریخ ۹۵/۷/۲۹ الی۹۵/۹/۱۱

امام علی علیه السلام :

اَقْبَحُ الصِّدقِ ثَناءُ الرَجُلِ عَلى نَفْسِهِ؛

زشت ترین راستگویى، تعریف انسان از خودش مى باشد.۱۰۷۰-گارکاه نهم تربیت نفس+ محبت به خود ستایی

غررالحكم: ج۲، ص۳۸۸، ح۲۹۴۲

۹۸۰-کارگاه هشتم تربیت نفس پیرامون قبض و بسط نفس آدمی+ محبت بسطی و قبضی

۱۶ شهریور

۸۸۰- کارگاه هفتم تربیت نفس آنچه خداوند بخواهد+ محبت به آنچه پیش آمده، پیش خواهد آمد

۰۲ مرداد

کارگاه    از ۵//۵/۹۵ الی ۱۵/۶/۹۵

بَکير بن اَعيَن نيز مي‌گويد از امام صادق (عليه‌السلام) پرسيدم: علم و مشيت خداوند با هم فرق دارند يا يک چيزند؟ حضرت فرمودند: اَلعِلمُ لَيسَ هُوَ المَشيئَةُ اَلا تَري اِنَّکَ تَقول: سَأَفعَلُ کَذا اِن شاء‌َاللهُ وَ لا تَقولُ سَأَفعَلَ کَذا اِن عِلمَ اللهُ …”[کافي، ج ۱، ص ۱۰۹] (علم غير از مشيّت است. مگر نمي‌بيني که خودت مي‌گويي اين کار را خواهم کرد، اگر خدا بخواهد و نمي‌گويي اين کار را خواهم کرد، اگر خدا بداند. پس اينکه مي‌گويي اگر خداوند بخواهد، دليل اين است که خداوند نخواسته و چون خواست آنچه را خواست به گونه‌اي که خواسته واقع شود، پس علم خداوند پيش از مشيّت اوست.

عاصم بن حُمَيد مي‌گويد از امام صادق (عليه‌السلام) پرسيدم: آيا خداوند هميشه مُريد (اراده‌کننده) است؟ حضرت فرمودند: اِنَّ المُريدَ لايَکونُ اِلاّ لِمُرادٍ مَعَهُ لَم يَزَل عالِماً قادِراً ثمَّ اَرادَ[کافي، ج ۱، ص ۱۰۹] (مريد نيست مگر با بودن مراد (اراده‌شده با او، خداوند هميشه عالم و قادر است و سپس اراده کرده است.

دوره کارگاه اول تربیت نفس از قرآن و احادیث اهل البیت علیهم السلام:

«آغاز تمرین تربیت نفس از کلمه قصار ۱۷۸نهج البلاغه»

۱۰/۸/۹۴لغایت ۲۰/۹/۹۴ 

امام على علیه السلام: اِحصِدِ الشَّرَّ مِن صَدرِ غَیرِکَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِکَ؛

براى دِرو کردن بدى از سینه دیگران، آن را از سینه خودت ریشه کَن کُن.

(نهج البلاغه، حکمت ۱۷۸)

۱۶۰–  دروه کارگاه  دوم تربیت نفس را با حدیث حضرت امام هشتم علیه السلام آغاز می کنیم تا حکمت ۱۷۸نهج البلاغه رابچشیم.

شروع ثبت نام:۲۰/۹/۹۴لغایت۳۰/۱۰/۹۴

ويژگيهاى دهگانه عاقل از حضرت امام الرضا علیه السلام

دوره دوم ۴۰ روز جدید تربیت نفس از حدیث امام هشتم علیه آلاف التحیه و الثناء

لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــر منـه مـامــول. و الشر منه مامـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسام من طلب الخـوائج اليه, و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهرهالفقرفى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوهو الخمـول اشهى اليه من الشهره.
ثـم قال (ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هى؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى.(۹)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
۱ـ از او اميد خير باشد.+بیش از ۵۰ درصد موفق بودم الحمدلله
۲ـ از بدى او در امان باشند.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۳ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغقرالله
۴ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۵ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.+بیش از ۶۰درصد موفق بودم الحمدلله
۶ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.+بیش از ۹۰درصد موفق بودم الحمدلله
۷ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۸ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغفرالله
۹ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۱۰ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استعفرالله

۳۱۹-آغاز دروده سوم با حدیث تکبر درمانی امام هفتم علیه السلام:

 

۲۰۶۲-حجاب، دیروز، امروز، فردا + رابطه حجاب با محبت مجازی

۱۹ تیر

پژوهشگر حوزه عفاف و حجاب در گفت‌وگوی تفصیلی با فارس مطرح کرد
نمایش کاریکاتوری از عفاف با محدود کردن آن در رعایت حجاب/ خلوت مجازی و تهدیداتی که نادیده گرفته می‌شود

پژوهشگر حوزه عفاف و حجاب گفت: حجاب تنها یکی از علامت‌های عفیف بودن فرد است و عدم رعایت خویشتن‌داری در نگاه و زبان و منحصر کردن مسئله عفاف به رعایت حجاب و مترادف کردن این دو واژه با یکدیگر تنها منجر به نمایش یک کاریکاتور از عفاف می‌شود. یعنی همه ابعاد مسئله عفاف باید مدنظر قرار گیرد و نسبت به همه ابعاد آن حساسیت وجود داشته باشد.
گروه اجتماعی خبرگزاری فارس: یکی از مهم‌ترین مسائلی که در خصوص پدیده بی‌حجابی و بدحجابی قابل بررسی است، عدم اقناع مخاطبان است. حجاب مسئله‌ای است که عامل مهم برای رعایت آن ایمان قلبی به حقیقت و درستی آن است و یکی از مقدمات ایجاد آن، این است که تعریف درستی از مفاهیمی چون حیا، عفاف و حجاب صورت بگیرد.
حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی بیاتی مسئول مرکز راهبردی عفاف و حیا در تهران، مسئول مؤسسه فرهنگی پژوهشی طهورا در قم، نویسنده و پژوهشگر حوزه زنان، خانواده و عفاف و حجاب است. این پژوهشگر در گفت‌وگوی تفصیلی با فارس به تبیین مفاهیمی همچون حیا، عفاف و حجاب و عوامل مهم در تقویت عفاف و رسیدن به سبک زندگی عفیفانه پرداخت.
*عفاف؛ حیا و خودکنترلی جنسی
حجت‌الاسلام والمسلمین بیاتی با بیان اینکه معنای عفاف بسیاری از اوقات درست بیان نمی‌شود، اظهار کرد: با توجه به اینکه فلسفه حجاب به تعریف درست عفاف بازمی‌گردد لازم است تعریف درستی از آن بیان شود اما بسیاری از افراد با رأی و نظر خود عفاف را تشریح می‌کنند و گاهی آن را مترادف حجاب می‌دانند در حالی که واژه‌هایی همچون حجاب، حیا و عفاف هریک توضیحات و تعاریف متفاوتی دارند حیا معنای بسیار وسیع‌تری نسبت به عفاف دارد و دامنه عفاف نسبت به حجاب بسیار وسیع‌تر است.
وی افزود: حیا به این معناست که فرد از هر امر قبیحی به خاطر زشتی آن امر دوری کند و در واقع ترک کردن امور زشت، حیا کردن نامیده می‌شود.
پژوهشگر حوزه عفاف و حجاب خاطر نشان کرد: عفاف به معنی خودکنترلی جنسی و خویشتنداری است و در واقع در حوزه مسائل جنسی تعریف می‌شود و حیای جنسی به عفاف تعبیر می‌شود و بی‌عفتی مساوی لاابالی‌گری جنسی است.
بیاتی اضافه کرد: حجاب یکی از چند رفتاری است که افراد در خودکنترلی جنسی آن را انجام می‌دهند و واقعیت این است که در آزادترین فرهنگ‌ها میزانی از پوشیدگی و حجاب برای زن و مرد تعریف شده است.
وی با بیان اینکه زمانی که می‌گوییم عفاف به معنی خویشتنداری جنسی است سه سؤال مهم مطرح می‌شود، عنوان کرد: این سه سؤال مهم عبارتند از اینکه چه چیزهایی خویشتنداری را تقویت می‌کنند، چه اموری خویشتنداری را تهدید می‌کنند و علامت انسان عفیف چیست و انسان عفیف چه شاخص‌هایی دارد؟
پژوهشگر حوزه عفاف و حجاب ادامه داد: در تحقیقی که انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که بیش از ۴۰ مفهوم مرتبط با عفاف وجود دارد که در سه بخش جای می‌گیرند و فرد را به سبک زندگی عفیفانه می‌‌رسانند. حجاب تنها یکی از علامت‌های عفیف بودن فرد است و عدم رعایت خویشتن‌داری در نگاه و زبان و منحصر کردن مسئله عفاف به رعایت حجاب و مترادف کردن این دو واژه با یکدیگر تنها منجر به نمایش یک کاریکاتور از عفاف می‌شود. یعنی همه ابعاد مسئله عفاف باید مدنظر قرار گیرد و نسبت به همه ابعاد آن حساسیت وجود داشته باشد.
حجت‌الاسلام والمسلمین بیاتی اظهار کرد: باید حساسیت‌ها نسبت به مسائل پایه‌ای، مقدماتی و پشتیبان حجاب در جامعه افزایش یابد زیرا پایه مسئله پوشش، تقویت اراده فرد در برابر ارتباط بی‌پروا با جنس مخالف است.
*تقویت عزت نفس عامل مهم عفیف شدن فرد است
وی سه مفهوم کلیدی تقویت‌کننده عفاف را برشمرد و گفت: وجود عزت نفس یا کرامت انسانی می‌تواند عفاف را در فرد تقویت کند. همچنان که امام علی(ع) در حدیثی می‌فرماید: «من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته» یعنی کسی که عزت نفس و احساس شخصیت کند، امیالش برایش انقدر بزرگ نمی‌شود که باعث شود در برابر شهوت سر تسلیم فرود آورد.
پژوهشگر حوزه عفاف و حجاب دومین عامل تقویت کننده عفاف را ازدواج به‌هنگام دانست و ادامه داد: یکی از مسائلی که باعث می‌شود فرد عفاف داشته باشد، ارضای به موقع نیازهای جنسی اوست در واقع ازدواج روی دوم سکه عفاف است که به تقویت خودکنترلی کمک می‌کند البته هر ازدواجی منجر به عفاف نمی‌شود بلکه ازدواج به‌هنگام در کنار تربیت درست شخص از قطعه‌های تکمیل‌کننده پازل عفاف است.
حجت‌الاسلام والمسلمین بیاتی عنوان کرد: گاهی برای دختر ۱۴ ساله ازدواج کردن لازم و به‌هنگام است اما دختری ۱۶ ساله هنوز توانایی اداره زندگی زناشویی را ندارد زیرا افراد با توجه به موقعیت‌ها و سنجش انواع مختلف پختگی و بلوغ برای آماده بودن ازدواج بررسی می‌شوند، بنابراین نمی‌توان سن دقیقی را برای ازدواج به‌هنگام مطرح کرد.
وی سومین عامل تقویت کننده عفاف را یاد مرگ و یاد پروردگار دانست و بیان داشت: «ذکر الموت یمیت الشهوات» یاد مرگ و اینکه فرد همواره به یاد داشته باشد که پس از زندگی دنیایی به دنیای دیگر منتقل خواهد شد، ابهت امور شهوانی را در نظر انسان از بین می‌برد و به یاد داشتن اینکه پروردگار در هر حال ناظر امور فرد است باعث می‌شود انسان عفیفانه زندگی کند.
*خلوت مجازی با نامحرم یکی از تهدیدات مهم زندگی عفیفانه دختران و پسران
پژوهشگر حوزه عفاف و حجاب در بیان تهدیدات عفاف عنوان کرد: یکی از مهمترین تهدیدات عفاف که در منابع دینی به آن تأکید شده است، مسئله خلوت با نامحرم است. بدین معنا که فرد در موقعیت تنهایی با نامحرم قرار گیرد که در این تنها شدن فضای مجازی و حقیقی تفاوتی ندارد، اما بی‌توجهی به تنها شدن با نامحرم به خصوص در فضای مجازی که افراد آن را کوچک می‌دانند، می‌تواند عفاف را تضعیف کند.
حجت‌الاسلام والمسلمین بیاتی ادامه داد: قطعا اگر زن و مرد با یکدیگر خلوت کنند سومین فرد شیطان است و افزایش فضای هیجانی و شهوانی به گونه‌ای که انسان نتواند در برابر آن مقاومت کند، از نتایج این خلوت است و موارد متعددی وجود دارد که افرادِ بسیار عفیف در یک خلوت نامشروع، عفت خود را خدشه‌دار کرده‌اند.
وی دومین عامل تهدیدکننده عفاف را عدم مدیریت نگاه دانست و گفت: سوره نور که قوانین زندگی عفیفانه را توضیح می‌دهد به مسئله مهم مدیریت نگاه می‌پردازد و در این مسئله تفاوتی بین زن و مرد قائل نیست. گاهی پیش می‌آید که فردی که هوسی هم در دل ندارد با عدم کنترل نگاه خود به سمت رشد میل و شهوت می‌رود. البته مدیریت نگاه به معنای کوتاه کردن نگاه است و اصلا نگاه نکردن در این تعریف نمی‌گنجد. در برخی روایات آمده است که فرد عفیف را می‌توان از مدیریت نگاه وی شناخت.
پژوهشگر حوزه عفاف و حجاب خاطرنشان کرد: دسترسی آسان و بدون هزینه زیاد به فساد و امور شهوانی می‌تواند عفاف و خودکنترلی را تضعیف کند و سومین عامل تهدید کننده عفاف است.
*قدبلندترین شاخص عفاف رعایت حجاب است!
حجت‌الاسلام والمسلمین بیاتی در تشریح شاخص‌های فرد عفیف عنوان کرد: قدبلندترین شاخص عفاف رعایت حجاب است. شاخص دیگر مدیریت نگاه و شاخص سوم پنهان کردن زینت‌ها به خصوص در زنان است.
وی با بیان اینکه مهندسی عفیفانه برای تعاملات، مهمانی‌ها و حتی طراحی منازل یکی دیگر از نشانه‌های عفیف بودن است، گفت: غیرت عنصر فراموش شده‌ای است که متأسفانه در جامعه ما بد تعبیر و تفسیر شده است، غیرت هم در سرفصل تقویت کنندگان عفاف و هم در شاخص عفاف قابل طرح است.
*غیرت؛ احساس مسئولیت همراه با مهربانی و عشق مرد نسبت به ناموس
پژوهشگر حوزه عفاف و حجاب در تعریف غیرت گفت: غیرت احساس مسئولیت همراه با مهربانی و عشق مرد نسبت به ناموسش است در حالی که در جامعه ما هرگونه تعصبی، غیرت نامیده می‌شود اما اسلام تعصب‌های نابجا را غیرت نمی‌داند و از خانه نشین کردن زن به اسم غیرت نهی کرده است.
حجت‌الاسلام والمسلمین بیاتی ادامه داد: گاهی سخت‌گیری‌های نابجای مردان که به نام غیرت انجام می‌شود، باعث بی‌عفتی زن می‌شود در حالی که یکی از نشانه‌های غیور بودن مرد این است که خود فردی عفیف باشد و این غیرت او نشان‌دهنده محبت وی بوده و با روش‌های معقول اعمال شود.
وی تصریح کرد: غیرت ابتدا باعث خودکنترلی و عفت فرد می‌شود و سپس به دیگرکنترلی منجر خواهد شد زیرا اصل نگاه اسلام به این مسائل خودکنترلی است و دیگرکنترلی و غیرت به خودکنترلی بازگشت دارد بنابراین فردی که خود اهل عفت ورزی نیست، نمی‌تواند خانواده خود را به عفت دستور دهد.

پژوهشگر حوزه عفاف و حجاب در گفت‌وگوی تفصیلی با فارس مطرح کرد
نمایش کاریکاتوری از عفاف با محدود کردن آن در رعایت حجاب/ خلوت مجازی و تهدیداتی که نادیده گرفته می‌شود

پژوهشگر حوزه عفاف و حجاب گفت: حجاب تنها یکی از علامت‌های عفیف بودن فرد است و عدم رعایت خویشتن‌داری در نگاه و زبان و منحصر کردن مسئله عفاف به رعایت حجاب و مترادف کردن این دو واژه با یکدیگر تنها منجر به نمایش یک کاریکاتور از عفاف می‌شود. یعنی همه ابعاد مسئله عفاف باید مدنظر قرار گیرد و نسبت به همه ابعاد آن حساسیت وجود داشته باشد.
گروه اجتماعی خبرگزاری فارس: یکی از مهم‌ترین مسائلی که در خصوص پدیده بی‌حجابی و بدحجابی قابل بررسی است، عدم اقناع مخاطبان است. حجاب مسئله‌ای است که عامل مهم برای رعایت آن ایمان قلبی به حقیقت و درستی آن است و یکی از مقدمات ایجاد آن، این است که تعریف درستی از مفاهیمی چون حیا، عفاف و حجاب صورت بگیرد.
حجت‌الاسلام والمسلمین مهدی بیاتی مسئول مرکز راهبردی عفاف و حیا در تهران، مسئول مؤسسه فرهنگی پژوهشی طهورا در قم، نویسنده و پژوهشگر حوزه زنان، خانواده و عفاف و حجاب است. این پژوهشگر در گفت‌وگوی تفصیلی با فارس به تبیین مفاهیمی همچون حیا، عفاف و حجاب و عوامل مهم در تقویت عفاف و رسیدن به سبک زندگی عفیفانه پرداخت.
*عفاف؛ حیا و خودکنترلی جنسی
حجت‌الاسلام والمسلمین بیاتی با بیان اینکه معنای عفاف بسیاری از اوقات درست بیان نمی‌شود، اظهار کرد: با توجه به اینکه فلسفه حجاب به تعریف درست عفاف بازمی‌گردد لازم است تعریف درستی از آن بیان شود اما بسیاری از افراد با رأی و نظر خود عفاف را تشریح می‌کنند و گاهی آن را مترادف حجاب می‌دانند در حالی که واژه‌هایی همچون حجاب، حیا و عفاف هریک توضیحات و تعاریف متفاوتی دارند حیا معنای بسیار وسیع‌تری نسبت به عفاف دارد و دامنه عفاف نسبت به حجاب بسیار وسیع‌تر است.
وی افزود: حیا به این معناست که فرد از هر امر قبیحی به خاطر زشتی آن امر دوری کند و در واقع ترک کردن امور زشت، حیا کردن نامیده می‌شود.
پژوهشگر حوزه عفاف و حجاب خاطر نشان کرد: عفاف به معنی خودکنترلی جنسی و خویشتنداری است و در واقع در حوزه مسائل جنسی تعریف می‌شود و حیای جنسی به عفاف تعبیر می‌شود و بی‌عفتی مساوی لاابالی‌گری جنسی است.
بیاتی اضافه کرد: حجاب یکی از چند رفتاری است که افراد در خودکنترلی جنسی آن را انجام می‌دهند و واقعیت این است که در آزادترین فرهنگ‌ها میزانی از پوشیدگی و حجاب برای زن و مرد تعریف شده است.
وی با بیان اینکه زمانی که می‌گوییم عفاف به معنی خویشتنداری جنسی است سه سؤال مهم مطرح می‌شود، عنوان کرد: این سه سؤال مهم عبارتند از اینکه چه چیزهایی خویشتنداری را تقویت می‌کنند، چه اموری خویشتنداری را تهدید می‌کنند و علامت انسان عفیف چیست و انسان عفیف چه شاخص‌هایی دارد؟
پژوهشگر حوزه عفاف و حجاب ادامه داد: در تحقیقی که انجام دادیم به این نتیجه رسیدیم که بیش از ۴۰ مفهوم مرتبط با عفاف وجود دارد که در سه بخش جای می‌گیرند و فرد را به سبک زندگی عفیفانه می‌‌رسانند. حجاب تنها یکی از علامت‌های عفیف بودن فرد است و عدم رعایت خویشتن‌داری در نگاه و زبان و منحصر کردن مسئله عفاف به رعایت حجاب و مترادف کردن این دو واژه با یکدیگر تنها منجر به نمایش یک کاریکاتور از عفاف می‌شود. یعنی همه ابعاد مسئله عفاف باید مدنظر قرار گیرد و نسبت به همه ابعاد آن حساسیت وجود داشته باشد.
حجت‌الاسلام والمسلمین بیاتی اظهار کرد: باید حساسیت‌ها نسبت به مسائل پایه‌ای، مقدماتی و پشتیبان حجاب در جامعه افزایش یابد زیرا پایه مسئله پوشش، تقویت اراده فرد در برابر ارتباط بی‌پروا با جنس مخالف است.
*تقویت عزت نفس عامل مهم عفیف شدن فرد است
وی سه مفهوم کلیدی تقویت‌کننده عفاف را برشمرد و گفت: وجود عزت نفس یا کرامت انسانی می‌تواند عفاف را در فرد تقویت کند. همچنان که امام علی(ع) در حدیثی می‌فرماید: «من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته» یعنی کسی که عزت نفس و احساس شخصیت کند، امیالش برایش انقدر بزرگ نمی‌شود که باعث شود در برابر شهوت سر تسلیم فرود آورد.
پژوهشگر حوزه عفاف و حجاب دومین عامل تقویت کننده عفاف را ازدواج به‌هنگام دانست و ادامه داد: یکی از مسائلی که باعث می‌شود فرد عفاف داشته باشد، ارضای به موقع نیازهای جنسی اوست در واقع ازدواج روی دوم سکه عفاف است که به تقویت خودکنترلی کمک می‌کند البته هر ازدواجی منجر به عفاف نمی‌شود بلکه ازدواج به‌هنگام در کنار تربیت درست شخص از قطعه‌های تکمیل‌کننده پازل عفاف است.
حجت‌الاسلام والمسلمین بیاتی عنوان کرد: گاهی برای دختر ۱۴ ساله ازدواج کردن لازم و به‌هنگام است اما دختری ۱۶ ساله هنوز توانایی اداره زندگی زناشویی را ندارد زیرا افراد با توجه به موقعیت‌ها و سنجش انواع مختلف پختگی و بلوغ برای آماده بودن ازدواج بررسی می‌شوند، بنابراین نمی‌توان سن دقیقی را برای ازدواج به‌هنگام مطرح کرد.
وی سومین عامل تقویت کننده عفاف را یاد مرگ و یاد پروردگار دانست و بیان داشت: «ذکر الموت یمیت الشهوات» یاد مرگ و اینکه فرد همواره به یاد داشته باشد که پس از زندگی دنیایی به دنیای دیگر منتقل خواهد شد، ابهت امور شهوانی را در نظر انسان از بین می‌برد و به یاد داشتن اینکه پروردگار در هر حال ناظر امور فرد است باعث می‌شود انسان عفیفانه زندگی کند.
*خلوت مجازی با نامحرم یکی از تهدیدات مهم زندگی عفیفانه دختران و پسران
پژوهشگر حوزه عفاف و حجاب در بیان تهدیدات عفاف عنوان کرد: یکی از مهمترین تهدیدات عفاف که در منابع دینی به آن تأکید شده است، مسئله خلوت با نامحرم است. بدین معنا که فرد در موقعیت تنهایی با نامحرم قرار گیرد که در این تنها شدن فضای مجازی و حقیقی تفاوتی ندارد، اما بی‌توجهی به تنها شدن با نامحرم به خصوص در فضای مجازی که افراد آن را کوچک می‌دانند، می‌تواند عفاف را تضعیف کند.
حجت‌الاسلام والمسلمین بیاتی ادامه داد: قطعا اگر زن و مرد با یکدیگر خلوت کنند سومین فرد شیطان است و افزایش فضای هیجانی و شهوانی به گونه‌ای که انسان نتواند در برابر آن مقاومت کند، از نتایج این خلوت است و موارد متعددی وجود دارد که افرادِ بسیار عفیف در یک خلوت نامشروع، عفت خود را خدشه‌دار کرده‌اند.
وی دومین عامل تهدیدکننده عفاف را عدم مدیریت نگاه دانست و گفت: سوره نور که قوانین زندگی عفیفانه را توضیح می‌دهد به مسئله مهم مدیریت نگاه می‌پردازد و در این مسئله تفاوتی بین زن و مرد قائل نیست. گاهی پیش می‌آید که فردی که هوسی هم در دل ندارد با عدم کنترل نگاه خود به سمت رشد میل و شهوت می‌رود. البته مدیریت نگاه به معنای کوتاه کردن نگاه است و اصلا نگاه نکردن در این تعریف نمی‌گنجد. در برخی روایات آمده است که فرد عفیف را می‌توان از مدیریت نگاه وی شناخت.
پژوهشگر حوزه عفاف و حجاب خاطرنشان کرد: دسترسی آسان و بدون هزینه زیاد به فساد و امور شهوانی می‌تواند عفاف و خودکنترلی را تضعیف کند و سومین عامل تهدید کننده عفاف است.
*قدبلندترین شاخص عفاف رعایت حجاب است!
حجت‌الاسلام والمسلمین بیاتی در تشریح شاخص‌های فرد عفیف عنوان کرد: قدبلندترین شاخص عفاف رعایت حجاب است. شاخص دیگر مدیریت نگاه و شاخص سوم پنهان کردن زینت‌ها به خصوص در زنان است.
وی با بیان اینکه مهندسی عفیفانه برای تعاملات، مهمانی‌ها و حتی طراحی منازل یکی دیگر از نشانه‌های عفیف بودن است، گفت: غیرت عنصر فراموش شده‌ای است که متأسفانه در جامعه ما بد تعبیر و تفسیر شده است، غیرت هم در سرفصل تقویت کنندگان عفاف و هم در شاخص عفاف قابل طرح است.
*غیرت؛ احساس مسئولیت همراه با مهربانی و عشق مرد نسبت به ناموس
پژوهشگر حوزه عفاف و حجاب در تعریف غیرت گفت: غیرت احساس مسئولیت همراه با مهربانی و عشق مرد نسبت به ناموسش است در حالی که در جامعه ما هرگونه تعصبی، غیرت نامیده می‌شود اما اسلام تعصب‌های نابجا را غیرت نمی‌داند و از خانه نشین کردن زن به اسم غیرت نهی کرده است.
حجت‌الاسلام والمسلمین بیاتی ادامه داد: گاهی سخت‌گیری‌های نابجای مردان که به نام غیرت انجام می‌شود، باعث بی‌عفتی زن می‌شود در حالی که یکی از نشانه‌های غیور بودن مرد این است که خود فردی عفیف باشد و این غیرت او نشان‌دهنده محبت وی بوده و با روش‌های معقول اعمال شود.
وی تصریح کرد: غیرت ابتدا باعث خودکنترلی و عفت فرد می‌شود و سپس به دیگرکنترلی منجر خواهد شد زیرا اصل نگاه اسلام به این مسائل خودکنترلی است و دیگرکنترلی و غیرت به خودکنترلی بازگشت دارد بنابراین فردی که خود اهل عفت ورزی نیست، نمی‌تواند خانواده خود را به عفت دستور دهد.

خانواده شیعی » زن و حجاب »

حجاب، دیروز، امروز، فردا

بی تردید یکی از مهمترین دغدغه های اصلی نظام مقدس جمهوری اسلامی، بسط و گسترش فرهنگ ناب محمدی(ص) در جامعه بوده و هست. مساله حجاب نیز به عنوان یکی از ارکان اصلی حفظ عفت عمومی در جامعه، همواره مورد بحث و نظر کارشناسان مختلف بوده، تا آنجا که با گذشت ۲۸ سال از پیروزی انقلاب بی بدیل اسلامی در ایران، هنوز یکی از مباحث زنده و جریان دار این نظام محسوب می شود.

آنچه خواهید خواند، نگرشی است کوتاه بر آنچه که در دوران پیدایش و پس از شکل گیری انقلاب اسلامی در ایران رخ داده است که تنها هدفش نگاهی به گذشته برای تصمیم گیری برای آینده ای بهتر است.

اگر به وضع ایرانیان تا قبل از دستور کشف حجاب رضاخان مراجعه کنیم، خواهیم دید که اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان از دیرباز، حجاب را به عنوان یکی از اصلی ترین نمادهای دینداری و مسلمانی به حساب می آوردند. حتی در برهه هایی همچون کشف حجاب، ممانعت از دختران با حجاب برای ورود به مدارس و ادامه تحصیل نیز بسیاری از خانواده ها، عطای تحصیل و پیشرفت را به لقای حفظ اعتقادات خود بخشیدند تا ثابت کنند، حکومت ها تنها و تنها بر نوع زندگی، سیاست حاکم و برخی مسائل اجتماعی و اقتصادی آنها حکم رانی می کنند و نه بر اعتقاداتشان. در همان دوره کشف حجاب و حتی قبل تر از آن هم تنها وابستگان دربار و برخی دولتی ها ( اعم از دولتمردان و کارمندان دولت) تجدد سوغات گونه فرنگ را بر خود تافتند، و گرنه اکثریت همچنان با اعتقادات راسخ خود، مبانی اصلی اسلام را حتی در زمان خفقان و ممنوعیت، زنده نگاه می داشتند.

با پیروزی انقلاب اسلامی که همواره در طول سال های مبارزه ، دغدغه های دین مداری و دین محوری در حکومت را شعارها و اصول راهبردی خود می دانست، توقع از نظام برای تحقق کامل این اصول بیش از گذشته شد. در این میان پس از گذشت بیش از دو دهه از پیروزی انقلاب، نگاه های متفاوتی وجود دارد و وضعیت کنونی از نظر حجاب زنان با نگاه های متفاوتی تعریف و تحلیل می شود. از میان آنان بهزاد کشمیری پور، گزارشگر صدای آلمان در تهران، در بهمن ۸۴ و در گزارشی تحلیل گونه چنین می نویسد:

«از سال پیش مسئله حجاب و«بدحجابی» به یکی از معضلات اجتماعی بدل شده است. گرچه برای رعایت نکردن «پوشش شرعی» مجازات هایی پیش بینی شده، اما تعریف ویژگی های این پوشش هنوز نامشخص است».

حجاب خوب کدام است و حجاب بد، کدام؟ این پرسشی است که از سال پیش مطرح شده و هنوز هیچ کس پاسخ روشنی برای آن ندارد. اوایل انقلاب که تعدادی از زنان برای آزادی پوشش جلوی نخست وزیری تظاهرات می کردند عده ای با شعار «یا روسری یا توسری» ظاهراً پوشاندن موها و بعداً به تن کردن مانتو را حجاب می دانستند اما مسئولان هرجا توانسته اند نشان داده اند که چادر و مقنعه را به عنوان حجاب خوب ترجیح می دهند. پوشش زنان از آنجا رنگ یک معضل اجتماعی به خود گرفت که از طرفی مسئولان بر سر تعریف حجاب خوب و بد با هم به توافق نمی رسند و از سوی دیگر حجاب خوب خیلی وقت ها در عمل غیرقابل استفاده است.(!)

گرچه پوشش مسئله هر روز مردم است، موضوع حجاب و بدحجابی هر ازگاهی و به مناسبتی موضوع روز می شود و بحث های داغی به همراه می آورد که با گذشت زمان دوباره فراموش شود. تابستان و فصل گرما همواره بازار بحث بدحجابی را داغ تر می کند. آنچه در این سال ها تقریباً برای همه روشن شده این نکته است که به گفته عضو کمیسیون اجتماعی مجلس، مرتضی فیض علی، کارهای مقطعی همیشه با شکست مواجه می شود. و برخوردهایی که در این سال با مسئله حجاب صورت گرفته اغلب تدابیر و تصمیم هایی مقطعی بوده اند. و این ابتدای ماجرای تمام ناشدنی حجاب در ایران است. به عقیده نگارنده، مهم ترین علت وجود برخی نابسامانی ها درباره حجاب که آن هم بیشتر در شهرهای بزرگ ایران اسلامی دیده می شود، یک مشکل تاریخی است و آن فراموشی باغبانی انقلاب عزیزمان است. پس از پیروزی انقلاب و در شرایطی که بیش از ۹۸ درصد مردم جمهوری اسلامی را پذیرفتند، بسیاری به دنبال زیرساخت های اقتصادی و سیاسی حکومت رفتند و پایه های فرهنگی را با توجه به همراهی بی نظیر مردم، از این مهندسی بی نیاز دانستند. بوستان همیشه سبز سال های ۵۷ و ۵۸ با آغاز جنگ تحمیلی بیش از پیش مورد غفلت واقع شد. پس از پایان جنگ نیز دوران سازندگی، این غفلت را دو چندان کرد. به هر حال هر باغ و بستان و بوستان آبادی بدون رسیدگی و باغبانی با وجود زمینی مرغوب، از علف های هرزه و آفات مصون نمی ماند و بوستان فرهنگی انقلاب نیز با پیشرفت های حوزه های مختلف و حضور جدی تر زنان در عرصه های متعدد و متنوع اجتماعی از این آفات بی نصیب نماند. به این ها هجمه فرهنگی دشمن و بمباران رسانه ای و تبلیغاتی غرب که بسته های سوغات گونه اش همچنان ادامه داشت و ادامه دارد، را هم اضافه کنید. پس معضل ضعف باغبانی و هدایت خوب فرهنگی، توجیه مسائل اجتماعی برای نسل های بعد از انقلاب و همچنین غفلت از حضور دشمن باعث شد، آن بوستان سبز دهه شصت کم کم علف هرزها و گیاهان مضری را در خود ببیند.

حجاب چرا؟ مخالفت چرا؟

اصولا در هر جامعه ای و پس از رویش هر انقلاب وظهور ایدئولوژی جدید حکومتی همواره در ابتدا مشکلاتی پیش می آید، از جمله در اوایل انقلاب بسیاری با توجه به حاکمیت جمهوری اسلامی ، تندروی ها و کندروی های بسیاری را در حوزه های فرهنگی انجام دادند. البته با توجه به آنچه که قبل تر اشاره شد، ساختار بعضی از نهادهای دولتی به شدت نیاز به ترمیم داشت حدود یک ماه پس از پیروزی انقلاب که بالتبع باید بسیاری از باید و نبایدهای جدید در مجموعه های مختلف و مرتبط با نظام حکمفرما می شد، امام خمینی(ره) رهبر فقید انقلاب در پیامی صراحتا تاکید کردند: زن ها باید با حجاب به وزارتخانه ها بروند[i]. نوع نگاه معمار کبیر انقلاب در این یک جمله هم بسیار هوشمندانه و حساب شده است، این جملات زمانی ادا شد که عده ای به واسطه پیروزی انقلاب، مانع حضور زنان در ادارات دولتی می شدند و تنها چادر را به عنوان حجاب اسلامی می دانستند. حجت الاسلام اشراقی، داماد حضرت امام (ره) در تاریخ ۱۷ اسفند ۵۷ و شاید در تشریح این جمله حضرت امام به رادیو انقلاب اسلامی این چنین گفت: «باید در نظر داشت که حجاب به معنی چادر نیست همین قدر که موها و اندام خانم ها پوشانده شود و لباس آبرومند باشد حالا به هر شکلی که باشد مهم نیست چادر چیز متعارفی است و بسیار خوب است. اما به خاطر طرز کار و نوع کار خانم ها شاید گاهی پوشاندن بدن و مو به طریق دیگر هم حجاب باشد حرفی نیست».

حتی مسئولان وقت در مورد اقلیت های مذهبی نیز با احترام کامل برخورد کردند و این گونه عنوان شد که آنها با هر آئین و مذهبی قابل احترام و مورد حمایت جمهوری اسلامی ایران هستند، توقع آن است که برای ظاهر شدن در اجتماع با عرف ایران اسلامی هماهنگ باشند.

از سویی برخی شبه روشنفکران در همان روزهای تولد انقلاب، حجاب را مانعی برای رشد و توسعه کشور(!) می دانستند، شاهد مثالشان هم کشورهای غربی بود. آیت الله طالقانی در تاریخ ۲۰/۱۲/۵۷ طی سخنانی شیوا، این مغاطله را پاسخ دادند: «حجاب در ایران یک مسئله سنتی و تاریخی است که در عمق تاریخ ما و تاریخ شرق مطرح بوده است. همیشه زن های ما دارای یک فرم حجاب بوده اند، حجاب به معنای عامش نه مخصوص به چادر و وضع خاص یعنی حفظ عفاف، یعنی وقار، حفظ وقار و شخصیت زن همیشه در ایران و کشورهای شرقی اسلامی و غیراسلامی بوده و شما ملاحظه می کنید که هندی ها، زن های هندوستان با این که مسلمان نیستند برای حفظ سنت اصیل ملی شان، اکثرا دارای حجابی سرپوشی هستند که مظهر کامل زنان مترقی و مدیر و سیاستمدار شرق خانم «گاندی» است. باید بدانید که رضا شاه یا بر اثر برنامه های استعماری خواست زنان ما را خفیف کند و به بی بند و باری بکشاند و همان طوری که برنامه عمومی استعمار است که زن و مرد را سرگرم شهوت رانی ها، خوش گذرانی ها و عیاشی ها بکنند تا بتوانند کارشان را پیش ببرند و یا خیال می کرد همین قدر لباس ها را که کوتاه کرد، مردم ایران که کت و شلوار پوشیدند، شاپو گذاشتند، زن ها که بی حجاب شدند دیگر ترقی کرده ایم. کار رضاشاه همین بود، خیال کرد که دنیای غرب که مترقی شده و پیشرفت کرده است دلیلش این است که زنانش بی حجابند و توسعه اقتصاد و علم و قدرت و صنعت نیز به همین دلیل است».

این در حالی بود که برخی سیاسیون وجود حجاب را یک مانع جدی برای استقرار دموکراسی می دانستند و معتقد بودند حجاب برای چه؟ در یک کشور آزاد، هر فردی مختار است نوع پوشش خود را خود انتخاب کند. همین جماعت بودند که در روزهای پایانی سال ۵۷ یک به اصطلاح تظاهرات خودجوش را با شعار یا روسری یا توسری ترتیب دادند.هدف هم چیزی نبود جز نمایش یک جنبه از ترفندهای پنهان استعمار در قالب دموکراسی و آزادی بیان. حتی در شعارهایشان عبارت رهبر ما خمینی/ مرام ما آزادی هم شنیده می شد. یک روز پس از این تجمع کمیته مرکزی انقلاب، اطلاعیه ای را مبنی بر برخورد با افرادی که با عنوان کمیته مزاحم بانوان می شوند را صادر کرد. در آن اطلاعیه تصریح شده بود هیچ کس و یا نهادی حق ندارد به بانوان توهین و یا تعرض کند. به فصله یک روز پس از صدور این اطلاعیه جمعی از بانوان پایتخت در میدان توپخانه و سپس موسسه کیهان تجمع کرده و ضمن حمایت از نظر حضرت امام (ره) مبنی بر رعایت حجاب اسلامی در ادارات و نهادهای عمومی، شعار می دادند: ما پیرو قرآنیم/ بی حجاب نمی خواهیم یا رهبر ما خمینی است/ حجاب ما زینبی است و یا مرگ بر ارثیه پهلوی.

در همین روزها رسانه های غربی از جمله خبرگزاری فرانسه اتفاقات پیش آمده را بهترین محمل برای تهیه گزارش و نیل به اهداف خود که همانا تصویر کردن ناکارآمدی نظام جمهوری اسلامی بود، دانست و طی مصاحبه هایی بابرخی از نهادهای دفاع از حقوق زن، زنان را به تجمعات گوناگون دعوت می کرد.

با گذشت یک سال از این اتفاقات وزارتخانه ها و نهادهای مختلف با صدور اطلاعیه های جداگانه ای رعایت حجاب اسلامی را برای کارکنان و مراجعان خواستار شدند و این اولین اقدام انقلابی آشکار در جهت اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی بود. به هر تقدیر نباید فراموش کرد که در خارج از مرزهای ایران اسلامی از بدو تولد انقلاب دست های پیدا و پنهانی درصدد تولید شورش های پس از انقلاب بوده و هستند. در تاریخ بسیار مشاهده شده، انقلاب هایی که در نخستین روزها و یا ماه های پیش، به وسیله اقلیت یا گروهک هایی متزلزل و بعضا فروپاشیده است. مخالفت با حجاب هم در دو بحث جداگانه مطرح بود. یکی تصویر کردن ضعف و ناکارآمدی نظام جمهوری اسلامی در برقراری دموکراسی و دیگری سوق دادن افکار عمومی به جنبه عقب افتادگی ملت با مقایسه کشور با کشورهای غربی.

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر فرزانه انقلاب در تاریخ ۱۴ تیر ماه ۵۹ در خطبه های نماز جمعه در توصیه هایی به زنان مسلمان ایرانی این چنین فرمودند:

«حجاب اسلامی وظیفه حفظ عفاف اسلامی است. شخصیت زن مسلمان به او اجازه نمی دهد که از راه نشان دادن پیکر برهنه خود زینت خود را نشان دهد. ای زن مسلمان ای مادری که کودک خردسال خود را در آغوش گرفتی و به میدان خطر رفتی و جان خود و کودکت را به خطر انداختس ای خواهران عزیز که مراعات حجاب اسلامی را نمی کنید شما همان کسانی هستید که در مبارزه ملت ایران با حجاب شرکت کردید و نشان دادید که به انقلاب و اسلام وفادار هستید امروز هم انقلاب ما محتاج وفاداری شماست. ای خواهران اداری که هیچ عنادی با جمهوری اسلامی ندارید فضای جامعه انقلابی را فضای عفاف عمومی قرار دهید کاری کنید که با بی اعتنایی شما به آرایش دشمن یک بار دیگر احساس کند که زن مسلمان ایران تسلیم ناپذیر است. امروز که انقلاب مورد تهدید دشمنان ما قرار گرفته با حرکت هوشیارانه خود یک بار دیگر بینی دشمن را به خاک بمالید و هوشیار باشید و توطئه دشمن را بشناسید و بدانید که هم در محیط ادارات و هم در کوچه و خیابان و هم در جامعه سعی کنید عفاف را حفظ کنید. من از سوی تمام ملت مسلمان از شما خواهران مسلمان تشکر می کنم که در پیروی از فرمان امام با لباس اسلامی در محیط کار حاضر شوید».

ابوالحسن بنی صدر نیز یک روز بعد، ۱۵ تیرماه ۵۹، ضمن تکذیب اخراج زنان از ادارات دولتی، پوشش اسلامی را به به معنای احترام به شخصیت زن دانست و طی سخنانی خطاب به برخی زنان تجمع کنند در مقابل مجلس گفت:

«آن طور که دشمنان تبلیغ می کنند در جامعه ما بنا بر تحقیر انسانی نیست چه رسد به زنان که منتهای ارزش را در جامعه اسلامی دارند».

انقلاب پیروز شده بود و باید تمام بدنه نظام که میراث سلطنت ۲۵۰۰ساله شاهنشاهی بود را عوض می کرد آن هم نه با زور و نه بدون برنامه و یک شبه. در این میان بود که نقش فرهنگ سازی و ایده پردازی بیش از پیش نمایان شد. شهید آیت الله مرتضی مطهری به عنوان طلایه دار تفکر اسلامی معاصر، پرچمدار میدان اطلاع رسانی و تبیین حقایق و معارف اسلام شد. در تریح دو دیدگاه مخالف حجاب و همچنین تبیین لزوم حجاب این گونه فرمود:

حقیقت امر اینست که در مسأله پوشش – و به اصطلاح عصر اخیر حجاب – سخن در این نیست که آیا زن خوب است پوشیده در اجتماع ظاهر شود یا عریان ؟ روح سخن اینست که آیا زن و تمتعات مرد از زن باید رایگان باشد ؟ آیا مرد باید حق داشته باشد که از هر زنی در هر محفلی حداکثر تمتعات را به استثناء زنا ببرد یا نه ؟ اسلام که به روح مسائل می نگرد جواب می دهد : خیر ، مردان فقط در محیط خانوادگی و در کادر قانون ازدواج و همراه با یک سلسله تعهدات سنگین می توانند از زنان به عنوان همسران قانونی کامجوئی کنند ، اما در محیط اجتماع استفاده از زنان بیگانه ممنوع است. و زنان نیز از اینکه مردان را در خارج از کانون خانوادگی کامیاب سازند به هر صورت و به هر شکل ممنوع می باشند

درست است که صورت ظاهر مسأله اینست که زن چه بکند ؟ پوشیده بیرون بیاید یا عریان ؟ یعنی آنکس که مسأله به نام او عنوان می شود زن است ، و احیانا مسأله با لحن دلسوزانه ای طرح می شود که آیا بهتر است زن آزاد باشد یا محکوم و اسیر و در حجاب ؟ اما روح مسأله و باطن مطلب چیز دیگر است و آن اینکه آیا مرد باید در بهره کشی جنسی از زن ، جز از جهت زنا ، آزادی مطلق داشته باشد یا نه ؟ یعنی آنکه در این مسأله ذی نفع است مرد است نه زن ، و لااقل مرد از زن در این مسأله ذی نفع تر است . به قول ویل دورانت : دامنهای کوتاه برای همه جهانیان بجز خیاطان نعمتی است

پس روح مسأله ، محدودیت کامیابیها به محیط خانوادگی و همسران مشروع ، یا آزاد بودن کامیابیها و کشیده شدن آنها به محیط اجتماع است . اسلام طرفدار فرضیه اول است.

فلسفه پوشش اسلامی به نظر ما چند چیز است . بعضی از آنها جنبه روانی دارد و بعضی جنبه خانه و خانوادگی، و بعضی دیگر جنبه اجتماعی ، و بعضی مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگیری از ابتذال او.

اما ایرادها؛ ایرادی که بر حجاب گرفته اند اینست که موجب سلب حق آزادی که یک حق طبیعی بشری است می گردد و نوعی توهین به حیثیت انسانی زن به شمار می رود. می گویند مجبور ساختن زن به اینکه حجاب داشته باشد بی اعتنائی به حق آزادی او و اهانت به حیثیت انسانی او است و به عبارت دیگر ظلم فاحش است به زن . عزت و کرامت انسانی و حق آزادی زن ، و همچنین حکم متطابق عقل و شرع به اینکه هیچکس بدون موجب نباید اسیر و زندانی گردد ، و ظلم به هیچ شکل و به هیچ صورت و به هیچ بهانه نباید واقع شود ، ایجاب می کند که این امر از میان برود.

پاسخ : یک بار دیگر لازم است تذکر دهیم که فرق است بین زندانی کردن زن در خانه و بین موظف دانستن او به اینکه وقتی می خواهد با مرد بیگانه مواجه شود پوشیده باشد . در اسلام محبوس ساختن و اسیر کردن زن وجود ندارد . حجاب در اسلام یک وظیفه ای است بر عهده زن نهاده شده که در معاشرت و برخورد با مرد باید کیفیت خاصی را در لباس پوشیدن مراعات کند . این وظیفه نه از ناحیه مرد بر او تحمیل شده است و نه چیزی است که با حیثیت و کرامت او منافات داشته باشد و یا تجاوز به حقوق طبیعی او که خداوند برایش خلق کرده است محسوب شود

اگر رعایت پاره ای مصالح اجتماعی ، زن یا مرد را مقید سازد که در معاشرت روش خاصی را اتخاذ کنند و طوری راه بروند که آرامش دیگران را بر هم نزنند و تعادل اخلاقی را از بین نبرند چنین مطلبی را زندانی کردن یا بردگی نمی توان نامید و آن را منافی حیثیت انسانی و اصل آزادی فرد نمی توان دانست.

در کشورهای متمدن جهان در حال حاضر چنین محدودیتهائی برای مرد وجود دارد. اگر مردی برهنه یا در لباس خواب از خانه خارج شود و یا حتی با پیژامه بیرون آید، پلیس ممانعت کرده به عنوان اینکه این عمل برخلاف حیثیت اجتماع است او را جلب می کند. هنگامی که مصالح اخلاقی و اجتماعی ، افراد اجتماع را ملزم کند که در معاشرت اسلوب خاصی را رعایت کنند مثلا با لباس کامل بیرون بیایند، چنین چیزی نه بردگی نام دارد و نه زندان، و نه ضد آزادی و حیثیت انسانی است و نه ظلم و ضد حکم عقل به شمار می رود

برعکس، پوشیده بودن زن – در همان حدودی که اسلام تعیین کرده است – موجب کرامت و احترام بیشتر او است، زیرا او را از تعرض افراد جلف و فاقد اخلاق مصون می دارد.

مثال می زنم: یک افسر با نشانه های عالی افسری که گردن می افرازد، قدم ها را محکم به زمین می کوبد، باد به غبغب می اندازد، صدای خود را موقع حرف زدن کلفت می کند. او هم زبان دار عمل می کند، به زبان بی زبانی می گوید: از من بترسید، رعب من را در دل های خود جا دهید. همین طور ممکن است زن یک طرز لباس بپوشد یا راه برود که اطوار و افعالش حرف بزند، فریاد بزند که به دنبال من بیا، سر به سر من بگذار، متلک بگو، در مقابل من زانو بزن، اظهار عشق و پرستش کن.

یک ایراد دیگر که بر حجاب گرفته اند این است که ایجاد حریم میان زن و مرد بر اشتیاق ها و التهاب ها می افزاید و طبق اصل الانسان حریص علی ما منع منه ، حرص و ولع نسبت به اعمال جنسی را در زن و مرد بیشتر می کند. به علاوه، سرکوب کردن غرائز موجب انواع اختلالهای روانی و بیماریهای روحی می گردد.

در روان شناسی جدید و مخصوصا در مکتب روانکاوی فروید روی محرومیت ها و ناکامی ها بسیار تکیه شده است. فروید می گوید: ناکامی ها معلول قیود اجتماعی است و پیشنهاد می کند که تا ممکن است باید غریزه را آزاد گذاشت تا ناکامی و عوارض ناشی از آن پیش نیاید.

برتراند راسل در صفحه ۶۹ و ۷۰ ( ترجمه فارسی ) کتاب جهانی که من می شناسم می گوید: اثر معمولی تحریم ، عبارت از تحریک حس کنجکاوی عمومی است و این تأثیر، هم در مورد ادبیات مستهجن و هم در موارد دیگر مصداق پیدا می کند . . . اکنون برای اثر تحریم مثالی می زنم: فیلسوف یونانی امپد کل جویدن برگهای شجره الغار را خیلی شرم آور و زشت می پنداشت

او همیشه جزع و فزع می کرد از اینکه باید ده هزار سال به علت جویدن برگ درخت غار در ظلمات خارجی ( دوزخ ) به سر برد. هیچوقت مرا از جویدن برگ غار نهی نکرده اند و من هم تاکنون برگ چنین درختی را نجویده ام ولی به امپد کل تلقین شده بود که نباید این کار را بکند و او هم برگ درخت غار را جوید

سپس در جواب این سؤال که: آیا شما عقیده دارید انتشار موضوع های منافی عفت علاقه مردم را به آنها زیاد نمی کند؟ جواب می دهد : علاقه مردم نسبت بدانها نقصان می یابد. فرض کنید چاپ و انتشار کارت پستال های منافی عفت مجاز و آزاد گردد. اگر چنین چیزی بشود این اوراق برای مدت یک سال یا دو سال مورد استقبال واقع شده سپس مردم از آن خسته می شوند و دیگر کسی حتی به آنها نگاه هم نخواهد کرد

پاسخ این ایراد این است که درست است که ناکامی، به خصوص ناکامی جنسی ، عوارض وخیم و ناگواری دارد و مبارزه با اقتضاء غرائز در حدودی که مورد نیاز طبیعت است غلط است، ولی برداشتن قیود اجتماعی مشکل را حل نمی کند بلکه بر آن می افزاید. در مورد غریزه جنسی و برخی غرائز دیگر، برداشتن قیود، عشق به مفهوم واقعی را می میراند ولی طبیعت را هرزه و بی بند و بار می کند. در این مورد هر چه عرضه بیشتر گردد هوس و میل به تنوع افزایش می یابد.

بدین نکته باید توجه کرد که آزادی در مسائل جنسی سبب شعله ور شدن شهوات به صورت حرص و آز می گردد، از نوع حرص و آزهائی که در صاحبان حرمسراهای رومی و ایرانی و عرب سراغ داریم . ولی ممنوعیت و حریم ، نیروی عشق و تغزل و تخیل را به صورت یک احساس عالی و رقیق و لطیف و انسانی تحریک می کند و رشد می دهد و تنها در این هنگام است که مبدأ و منشأ خلق هنرها و ابداع ها و فلسفه ها می گردد. میان آنچه عشق نامیده می شود و به قول ابن سینا عشق عفیف و آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملک در می آید – با اینکه هر دو روحی و پایان ناپذیر است – تفاوت بسیار است . عشق، عمیق و متمرکز کننده نیروها و یگانه پرست است و اما هوس، سطحی و پخش کننده نیرو و متمایل به تنوع و هرزه صفت است.

غریزه جنسی دو جنبه دارد: جنبه جسمانی و جنبه روحی. از جنبه جسمی محدود است. از این نظر یک زن یا دو زن برای اشباع مرد کافی است، ولی از نظر تنوع طلبی و عطش روحی ای که در این ناحیه ممکن است به وجود آید شکل دیگری دارد. حالت روحی مربوط به این موضوع دو نوع است: یکی آن است که به اصطلاح عشق نامیده می شود، و همان چیزی است که در میان فلاسفه و مخصوصا فلاسفه الهی مطرح است که آیا ریشه و هدف عشق واقعی، جسمی و جنسی است و یا ریشه و هدف دیگری دارد که صد درصد روحی است و یا شق سومی در کار است و آن این که از لحاظ ریشه، جنسی است ولی بعد حالت معنوی پیدا می کند و متوجه هدفهای غیر جنسی می گردد؟

نوعی دیگر عطش روحی آن است که به صورت حرص و آز در می آید که از شؤون حس تملک است و یا آمیخته ای است از دو غریزه پایان ناپذیر: شهوت جنسی و حس تملک، آن همان است که در صاحبان حرمسراهای قدیم و در اغلب پولداران و غیر پولداران عصر ما وجود دارد. این نوع از عطش تمایل به تنوع دارد. از یکی سیر می شود و متوجه دیگری می گردد. در عین این که ده ها نفر در اختیار دارد در بند ده ها نفر دیگر است و همین نوع از عطش است که در زمینه بی بند و باری ها و معاشرت های به اصطلاح آزاد به وجود می آید. این نوع از عطش است که هوس نامیده می شود.

اما اینکه می گویند : الانسان حریص علی ما منع منه مطلب صحیحی است ولی نیازمند به توضیح است. انسان به چیزی حرص می ورزد که هم از آن ممنوع شود و هم به سوی آن تحریک شود، به اصطلاح تمنای چیزی را در وجود شخصی بیدار کنند و آنگاه او را ممنوع سازند. اما اگر امری اصلا عرضه نشود یا کمتر عرضه شود، حرص و ولع هم نسبت بدان کمتر خواهد بود.

فروید که طرفدار سرسخت آزادی غریزه جنسی بود، خود متوجه شد که خطا رفته است، لذا پیشنهاد کرد که باید آن را از راه خاص خودش به مسیر دیگری منحرف کرد و به مسائل علمی و هنری نظیر نقاشی و غیره منعطف ساخت و به اصطلاح طرفدار تصعید شد. زیرا تجربه و آمار نشان داده بود که با برداشتن قیود اجتماعی، بیماری ها و عوارض روانی ناشی از غریزه جنسی بیشتر شده است. من نمی دانم آقای فروید که طرفدار تصعید است از چه راه آن را پیشنهاد می کند. آیا جز از طریق محدود کردن است؟ در گذشته افراد بی خبر، به دانشجویان بی خبرتر از خود می گفتند انحراف جنسی، یعنی هم جنس بازی، فقط در میان شرقی ها رایج است و علتش هم دسترسی نداشتن به زن بر اثر قیود زیاد و حجاب است. اما طولی نکشید که معلوم شد رواج این عمل زشت در میان اروپائی ها صد درجه بیشتر از شرقی ها است.

اگر در مشرق زمین محرومیت ها باعث انحراف جنسی و همجنس بازی شده است، در اروپا شهوترانی های زیاد باعث این انحراف گشته است، تا آنجا که در بعضی کشورها همان طور که در روزنامه های خبری خواندیم رسمی و قانونی شد، و گفته شد چون ملت انگلستان عملا این کار را پذیرفته است قوه مقننه باید از ملت پیروی کند. یعنی نوعی رفراندوم قهری صورت گرفته است.[ii]

غفلت از درون

در سال هایی که جنگ تحمیلی را پشت سر گذاشته بودیم و دغدغه های فرهنگی، هر روز رنگ تازه ای به خود می گرفت، بحث چادر یا مانتو یک بار دیگر در محافل دانشگاهی کشور مطرح شد و تا آنجا پیش رفت که حجت الاسلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی –رئیس هیئت امنای دانشگاه آزاد- در یک پرسش و پاسخ دانشجویی با صراحت اعلام کرد: مانتو از نظر ما ایرادی ندارد و برای محیط های دانشگاهی نیز بدون اشکال است.

اگر چه این جملات پیش تر هم از سوی بسیاری از مسئولین مطرح و عنوان شده بود ولیکن بیان آن از زبان رئیس جمهور، خیلی از افکار خاموش و فرصت طلب را بیدار کرد! به طوری که در سال های بعد و انتصاب برخی مسئولین فرهنگی که دنبال فرصتی برای مطرح کردن عقاید و اندیشه های غربی خود بودند، این بحث وارد مراحل تازه ای شد. عطاءالله مهاجرانی اولین وزیر ارشاد کابینه آقای خاتمی، رسما اعلام کرد، حجاب را باید به نظرخواهی از مردم واگذار کرد و حکومت هیچ وظیفه ای در قبال حجاب مردم ندارد.

این در حالی اتفاق می افتاد که در سال های قبل حتی برای حضور بانوان در اجتماعات و یا اماکن عمومی هم قوانین خاصی در نظر گرفته شده بود، مثلا آیت الله موسوی اردبیلی در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۶۱ به عنوان یکی از بالاترین مقامات قضایی آن روز، در مورد حجاب بانوان در تاکسی ها و به طور کلی در سطح جامعه گفت: «حجاب اسلامی باید رعایت شود، اما این که ما برخی را مجبور کنیم که حجاب داشته باشند یا نه، صورت خوشی ندارد تنها یک مسئله ای هست، این که عده ای نمی خواهند در مسیر جمهوری اسلامی قرار بگیرند؛ به هر حال باید عفت عمومی را رعایت کرد. خیابان و بازار و مجالس عمومی نباید به یک مرکز فحشا و ترویج ابتذال تبدیل شود. ما امیدواریم خانم ها در حدود حجاب اسلامی لباس مناسب بپوشند، بدن خود را بپوشانند و با یک وضع عادی و ساده بیرون بیایند».

در چنین شرایطی وارد دهه دوم انقلاب شدیم، دهه ای که با روی کار آمدن دولت اصلاحات، بسیاری از لغات، تعاریف و حتی استراتژی ها، دست خوش تغییرات بنیادی شد. سوء استفاده از مسئله آزادی بیان و آزادی زنان، بیشترین سهم را در این مثلا اصلاحات و در طول سال های ۷۶ تا ۸۴ به خود اختصاص داد. در طول این سال ها هم مانند سال های گذشته اش و دهه اول عمر انقلاب، بارها و بارها، مسئله حجاب به انواع گوناگون مطرح شد، کنفرانس ها و جلساتی برگزار و مصوباتی تصویب شد، حرکت های مقطعی انجام شد اما باز هم معضل حجاب به ویژه در پایتخت، بر قوت خود باقی ماند.

البته در طول همین سال ها بسیاری از افتخارات، مدال آوری ها و قهرمانی های بانوان در عرصه های مختلف با نمایش حجاب اسلامی در میدان های جهانی، تئوری حجاب مساوی است با محدودیت را تحت الشعاع قرار داد. حضور کاروان بانوان ایران اسلامی در مسابقات مختلف، راه اندازی ورزشگاه ها و رشته های تخصصی بانوان در کشور، حضور گسترده بانوان در مراکز علمی- تحقیقاتی و پیشرفت های علمی ایشان بر بسیاری ثابت کرد که حجاب نه تنها محدودیت نیست بلکه بستری است برای آرامش بیشتر و سهل شدن پیمودن مسیر برای رسیدن به هدف. در این سال ها تنها و تنها آنچه بیش از هر چیز توانست تاثیر شگرفی بر فضای فرهنگی کشور بگذارد هجوم رسانه های غربی و ابتذال برخی رسانه های داخلی، از جمله سینما و تئاتر، فضای هنری مرسوم به موج نو و شکل گیری تشکل های مختلف حمایت از زنان در قالب های مختلف از جمله ترویج تفکر فمنیستی.

با تمام این ها و در سال ۸۳ در پی یک نظرسنجی گروهی از مردم تهران، ۸۷درصد مردم پایتخت، رعایت حجاب را در جامعه ضروری عنوان کردند. این در حالی بود که برخی کشورهای اروپایی رعایت حجاب را برای ادامه تحصیل و اشتغال، ممنوع اعلام کرده بودند و این نبود جز به خاطر ترس از گسترش اسلام در کشورهای اروپایی، دیده می شد.

۸۷درصد تهرانی ها رعایت حجاب را ضروری می دانند

نتایج یک نظرسنجی نشان می دهد ۸۷درصد از مردم تهران، رعایت حجاب را در جامعه ضروری می دانند. روابط عمومی شورای فرهنگی و اجتماعی زنان اعلام کرد: براساس طرح نظرسنجی که در قالب یک پژوهش میدانی در سطح مناطق تهران پیرامون اصل حجاب و با جامعه آماری ۱۰۰۰ نفر از شهروندان انجام شد، آگاهی شهروندان تهرانی نسبت به قانون منع حجاب و میزان آگاهی و مقبولیت حجاب در جامعه مورد سنجش قرار گرفت.

نتایج این تحقیق که توسط شورای فرهنگی اجتماعی زنان انجام شده نشان داد که از مجموع ۶۶درصد پاسخ دهندگان زن و ۳۴درصد پاسخ دهندگان مرد، در پاسخ به پرسشی درباره ضرورت رعایت حجاب در جامعه، ۲۶درصد گزینه خیلی زیاد، ۲۹درصد زیاد، ۳۲درصد تا حدودی، ۷درصد کم و ۴درصد گزینه خیلی کم را انتخاب کرده اند و در مجموع ۸۷درصد پاسخگویان رعایت حجاب را در جامعه ضروری می دانند.

۴۷درصد پاسخگویان متاهل و ۵۶درصد مجرد بوده اند.۳۰درصد کمتر از بیست سال، ۴۴درصد ۲۹-۲۰سال، ۲۰درصد ۳۹-۳۰سال و ۱۱درصد ۴۹-۴۰سال و ۳۰درصد بیش از ۵۰سال داشته اند. ۹۰درصد مسلمان و ۱۰درصد غیرمسلمان بوده اند. ۴۲درصد زیر دیپلم و دیپلم، ۴۱درصد فوق دیپلم و لیسانس، ۱۰درصد فوق لیسانس و دکتری و ۴درصد تحصیلات حوزوی داشته اند. ۵/۴۳درصد غیرشاغل، ۸درصد مشاغل پزشکی، ۶/۱۹درصد مشاغل فرهنگی، ۱۷درصد مشاغل اداری، ۲درصد مشاغل تولیدی و ۴/۸درصد مشاغل آزاد داشته اند.

بر اساس نتایج به دست امده رابطه معناداری بین ضرورت رعایت حجاب و متغیرهای جنس و سن، دین، وضعیت تاهل و اشتغال به دست نیامد و غالبا همه اقشار رعایت حجاب را امری ضروری می دانند.

در پاسخ به دلایل وجوب حجاب در جامعه بیش از ۸۰درصد پاسخگویان عقیده داشتند حجاب برای زنان مصونیت اجتماعی می آورد، حدود ۸۰درصد معتقدند وجوب حجاب به دلیل احترام به مقام زن است. ۶/۷۷درصد معتقدند رعایت حجاب موجب سالم سازی جامعه از انحرافات اجتماعی است. ۷۵درصد پاسخگویان عقیده دارند که حجاب موجب تحکیم بنیان خانواده است. ۴۶درصد پاسخگویان عقیده داشتند حجاب موجب محدود شدن فعالیت های اجتماعی زنان می شود.

در پاسخ به سئوال حدود و پوششی که اسلام برای زن تعیین کرده است ۱۸درصد اظهار داشتند هر نوع پوششی که سر و بدن را بپوشاند، ۲۵درصد عقیده داشتند سر و بدن به جز صورت و دست ها و زینت های مورد استفاده، ۳۵درصد معتقدند رعایت پوشش متناسب با عرف جامعه و ۲۰درصد معتقدند پوشش خاصی تعیین نشده صرفا حیا و عفت باید رعایت شود. بر اساس نتایج به دست آمده اطلاع از نوع پوشش پیشنهادی اسلام به شناخت و تعهد فردی افراد برمی گردد و ارتباط معناداری با سن، جنس، تحصیلات و نوع شغل افراد ندارد.

در تبیین هدف دولت ها از تصویب قانون منع حجاب ۵۸درصد معتقدند این قانون با هدف رواج بی بند و باری میان مسلمانان بوده است. ۷/۵۷درصد معتقدند هدف، محدود نمودن حضور اجتماعی مسلمانان بوده است. ۵۷درصد معتقدند هدف ناکارآمد نشان دادن احکام اسلامی است و ۳۰درصد معتقدند هدف دفاع از ازادی و حقوق زنان بوده است.

در تبیین جریانات موثر در تصویب قانون منع حجاب ۸/۵۳درصد معتقدند جریانات طرفدار جهانی شدن در پشت این قضیه اند، ۴۸درصد جریانات فمنیستی را موثر می دانند، ۸/۵۳درصد جریانات صهیونیستی را موثر می دانند و ۴۰درصد جریانات سکولاریستی و طرفداران تساهل و تسامح دینی را پشتیبان این رویداد می دانند. در بررسی پرسشنامه های پر شده از طریق اینترنت با توجه به قشر کاربران اینترنت و عدم کنترل و سهمیه بندی نمونه های آماری نتایج زیر حاصل گردید. در این روش پاسخگویان مرد بیشتر بوده اند به طوری که ۵۷درصد مردان و ۳۵درصد زنان پاسخ داده اند. همچنین تفاوت نسبت مجردان به متاهلین در این روش بیشتر است. مجردین دو برابر متاهلین بوده اند. ترکیب سنی پاسخگویان در روش الکترونیکی جوان تر است به طوری که نسبت پاسخگویان کمتر از ۲۰سال بیشتر و پاسخگویان بالای ۴۰سال کمتر از گروه مشابه خود به طریق میدانی است. پاسخگویان شرکت کننده در نظرسنجی به روش الکترونیکی دارای تحصیلات بالاتری نسبت به روش میدانی بوده اند و افراد دیپلم و زیر دیپلم و حوزوی کمتر شرکت کرده اند. از نظر وضعیت اشتغال نتایج در هر دو روش همخوانی دارد تنها مشاغل پزشکی کمتر و مشاغل تولیدی بیشتر شرکت کرده اند. براساس اطلاعات به دست آمده در زمینه لزوم رعایت حجاب در جامعه ۴۶درصد پاسخ خیلی زیاد داده اند در حالی که در روش میدانی تنها ۲۵درصد خیلی زیاد را برگزیده اند. این در حالی است که درصد پاسخ خیلی کم نیز در این روش ۳برابر روش میدانی است و تعداد بسیار کمی گزینه تا حدی را انتخاب کرده اند. می توان گفت چون روش غیرحضوری بوده افراد موضع خود را واضح تر بیان کرده اند و در مجموع میانگین جواب های مبنی بر ضرورت رعایت حجاب در جامعه از این طریق اندکی بیشتر از روش میدانی است. در پاسخ به دلایل وجوب حجاب در جامعه به ترتیب اولویت گزینه های تحکیم بنیان خانواده، احترام به مقام زن، سالم سازی جامعه، مصونیت اجتماعی و محدود کردن فعالیت های زنان انتخاب شده است.

در پاسخ به نوع حجاب مورد قبول مخاطبین به ترتیب چادر ۴۰درصد، مانتو مقنعه ۲۲درصد، مانتو روسری ۱۲درصد، هر نوع لباس با پوشش سر ۸درصد و هیچکدام ۱۸درصد انتخاب شده است.

چه باید کرد؟

برای ترویج فرهنگ عفاف و رفع معضل بد حجابی، فرهنگ سازی بیشترین طرفدار را دارد؛ بنابراین باید کار فرهنگی کرد که صد البته پیشقراولان این حرکت، دستگاه های فرهنگی اند و سایر نهادهای اجتماعی هم در این مورد باید کمک کنند؛ از خانواده گرفته تا صدا و سیما. برنامه ریزی، تلاش و صبر راهگشاست و هماهنگی بین دستگاه های فرهنگی، یک اصل انکارناپذیر.

در این میان وظیفه چند نهاد و دستگاه از بقیه سنگین تر است اما به نظر می رسد مهمترین نهاد در میان همه اینها، «نهاد مردم» است. در واقع ما باید مراقب باشیم و به خود و یکدیگر تذکر دهیم. به این ترتیب اولین جایی که باید حجاب نهادینه شود، خانواده است؛ به شرطی که دلیل پوشیده بودن را برای نونهال و نوجوانمان توضیح دهیم آن هم به زبان روز و با منطق قوی.

عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی با اشاره به این که خانواده، اولین جایی است که شخصیت انسان شکل می گیرد می افزاید: «اولین الگوی حجاب یا بدحجابی، والدین هستند. اگر والدین به پوشش مناسب اهمیت بدهند و خود را به گوهر حجاب و حیا آراسته نمایند، فرزند نیز از آنها نمونه برداری خواهد کرد». «لاله افتخاری» ادامه می دهد: «اگر والدین، آموزش صحیح فرهنگ حجاب را سرلوحه تعامل خود با فرزندان قرار دهند و محجبه و باحیا بودن را در درون او نهادینه کنند، او در جوانی تحت تاثیر بدحجاب ها، پوشش خود را تغییر نمی دهد».

مدیر یک موسسه علمی- کاربردی نیز می گوید: «نحوه رفتار پدر و مادر در ملاقات با دیگران، نوع پوشش مادر، زمانی که با نامحرمان گفت وگو می کند و تقید والدین به حیا و پاکدامنی، در فرزند تاثیر می گذارد؛ ضمن این که بعضی اقدامات همچون جداسازی اتاق خواب کودک و رعایت اخلاق در محیط خانواده، در بروز روحیه عفاف طلبی فرزند موثر است».

کودک با ورود به محیط مدرسه، اولین تجربه دوری از والدین را لمس می کند و تأثیر و تأثر در رفتار و کردار و پوشش و خلقیات را می آزماید و ۱۲ سال از عمر خود را در مقاطع تحصیلی این نهاد سپری می کند. «سیدمحمدرضا میرتاج الدینی» عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی دراین زمینه می گوید: «یکی از راه های مؤثر در ترویج فرهنگ عفاف، قراردادن مطالبی در زمینه حجاب در کتاب های درسی دانش آموزان ابتدایی و راهنمایی و دادن آموزش های جذاب و مشوق امر پوشش اسلامی است».

نماینده مردم تبریز می افزاید: «معرفی الگوهای مناسب و در پاره ای مواقع، تذکرهای بخشنامه ای در کنار همان آموزش ها، می تواند در ترویج فرهنگ حجاب بسیار مؤثر باشد».

نماینده مردم تهران نیز با اشاره به تشکیل جلسات پرسش و پاسخ در زمینه حجاب در مدارس می گوید: «باید به سؤالات و شبهات دانش آموزان و حتی والدین آنها درباره حجاب، پاسخ صحیح و منطقی داده شود تا به تدریج زمینه های بدحجابی از میان رفته و فرهنگ عفاف جا بیفتد». لاله افتخاری دادن کتاب هایی به غیر از کتب درسی درباره حجاب و طرح مسابقه در این زمینه از محتوای همان کتاب ها را یکی دیگر از راه های رواج پوشش اسلامی در مدارس عنوان می کند.

همانطور که قبلاً هم گفتیم متأسفانه گاه تغییر پوشش از وضع مطلوب به نامطلوب در برخی دانشگاه ها اتفاق می افتد و دلیل آن حساسیت جوان ها در سنین ۱۸ تا ۲۲ سالگی نسبت به یکدیگر و افزایش میل خودنمایی به ویژه در خانم هاست.

«عفت شریعتی کوهبنانی»، عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی در این زمینه می گوید: « در دانشگاه های معتبر خارجی، سلامت پوشش رعایت می شود و بین محیط علمی و خیابان تفکیک وجود دارد». «لاله افتخاری» سخن همکار مشهدی اش را تکمیل می کند: «در کشورهای لائیک هم دانشجویان در محیط علمی، لباس ساده می پوشند و برای این مکان، شأن و منزلت قائلند و کسی آرایش نمی کند. ما هم باید این فرهنگ را که دانشگاه از خیابان جداست با روش های ایجابی و هنرمندانه جا بیندازیم». نماینده مردم تهران در ادامه اضافه می کند: «تشکیل جلسات پرسش و پاسخ و رفع شبهات در زمینه حجاب برای دانشجویان و دادن آموزش های لازم در این باب، راهکار مؤثری است».

«میر تاج الدینی» هم، رواج فرهنگ عفاف در میان جوانان را از راه ارشاد و اهنمایی مشفقانه مؤثر ارزیابی می کند و نشان دادن الگوهای برتر حجاب که موفقیت های علمی و از این قبیل کسب می کنند را یک راهکار تأثیرگذار عنوان می نماید.

تمامی مسئولانی که با آنها صحبت شد، دادن تذکرهای مؤدبانه و مشفقانه در محیط دانشگاه توسط دست اندرکاران این محیط ها را در کنار دیگر طرح ها مؤثر دانسته اند که نگارنده خود شاهد اعمال این روش منطقی در مجتمع ولی عصر«عج» دانشگاه آزاداسلامی تهران مرکزی بوده است و امید آن می رود که در دیگر دانشگاه های دولتی و غیردولتی نیز اعمال شود. در مجتمع ولی عصر ضمن جلوگیری از ورود افراد متفرقه به دانشگاه از طریق کنترل دقیق کارت های دانشجویی، با روشی مشفقانه از دانشجویان خانم خواسته می شود که مانتوهایی با پوشش بهتر بر تن کنند.

نماینده مردم مشهد در مجلس شورای اسلامی از «ساماندهی مد و لباس» به عنوان یکی از طرح های قوه مقننه برای رفع معضل بدحجابی سخن می گوید و می افزاید: «مجلس، خواسته به حق مردم در مهار بدحجابی را در قالب طرح مد و لباس برآورده می کند».

نماینده مردم تهران نیز از طرح «لباس ملی» برای رواج فرهنگ عفاف می گوید: «از همه رسانه ها برای تبلیغ این طرح استفاده خواهد شد و لباسی متناسب با فرهنگ و ذائقه ایرانی و با تنوع محلی و بومی به بازار عرضه می شود و تلاش داریم که با برپایی نمایشگاه و از طریق صدا و سیما این لباس را جا بیندازیم و حتی آن را به خارج صادر کنیم».

وقتی این دو طرح را با برخی از خانم ها مطرح می کنم، واکنش های متفاوتی نشان می دهند. عده ای موافقند و گروهی مخالف. بعضی ها هم که تکلیفشان با این مسئله روشن نیست، غرولند می کنند. خانم های محجبه اعم از مانتویی و چادری این طرح ها را به شرط آن که لباس هایی متنوع و منطبق بر سلایق متفاوت باشد، مطلوب می دانند.

دکتر علی مطهری در طرحی که برای پوشش اسلامی به کیهان عرضه کرده، در باره نوع تعیین پوشش مردم، می نویسد: «اعمال نظر در نوع پوشش مردم از طرف حکومت ها چیزی نیست که منحصر به ایران باشد. در اکثر کشورهای جهان قانونی در این زمینه وجود دارد منتها حدود آن متفاوت است».

رسانه تصویری، اثرگذارترین وسیله ارتباطی است. سیما و سینما می توانند محملی باشند برای ترویج عفاف در جامعه. اینترنت نیز یکی دیگر از رسانه های پرمخاطب و موثر قلمداد می شود. «لاله افتخاری» با اشاره به این که باید از همه عوامل برای رفع بدحجابی استفاده کرد، می گوید: «فیلم و سریال در زمینه ترویج عفاف باید ساخته شود و در عوض اگر اثری تصویری موجب رواج بی عفتی می شود، نباید به نمایش درآید».

«سیدمحمدرضا میرتاج الدینی» نیز با اشاره به این که باید جلوی پخش آثار هنجارشکن گرفته شود، می افزاید: «سریال هایی که متلک و شوخی بین زن و مرد را رواج می دهند، نباید پخش شوند». همچنین بر فیلم های سینمایی باید نظارت شود تا ترویج ضداخلاق نکنند. بر ویدئو کلوپ ها هم با توجه به این که تعداد بیشتری از مردم را جذب فیلم ها می کنند، باید نظارت دقیق تری صورت گیرد». نماینده مردم تبریز ادامه می دهد: «با ساخت سریال ها و فیلم های خوب و آموزنده می توان مردم را به طرف رعایت حجاب تشویق کرد».

یک روزنامه نگار با اشاره به اثرگذاری سریال ها بر مردم می افزاید: «در اوایل دهه ۷۰ شمسی سریالی تحت عنوان «در پناه تو» پخش شد که بسیاری از دختران و زنان مانتویی و حتی بدحجاب تحت تاثیر شخصیت اول آن سریال، چادری شدند. اگر ساخت اینگونه سریال ها ادامه می یافت و با ترتیب دادن میزگردهای نقد و بررسی، درباره حجاب تبلیغ و صحبت بیشتری می شد، وضعیت خیلی بهتر از حال حاضر بود».

این نویسنده ادامه می دهد: «طرح هایی چون مد و لباس یا لباس ملی اگر به صورت ابلاغیه و دستورالعمل یا مثل تبلیغ عروسک های دارا و سارا باشد جواب نمی دهد، بلکه باید با تبلیغ نامحسوس از طریق پوشاندن آن به تن سوپر استارهای سینما و تلویزیون در فیلم ها و سریال ها و مجریان سیما و همچنین هدیه دادن در ادارات و دانشگاه ها و ارزان فروشی آنها در بوتیک ها و فروشگاه ها بین زنان و دختران مدبشود».

یک دانشجو می گوید: «در هالیوود گاه برای فروش یک کفش یا لباس، فیلم یکصد دقیقه ای می سازند تا یک کالا را به مردم معرفی کنند اما در کشور ما کمتر کسی برای ترویج حجاب فیلم و سریال می سازد». او ادامه می دهد: «نشان دادن مضرات بدحجابی و مواهب حجاب و نمایاندن الگوهای جذاب در پوشش اسلامی، به ویژه از نوع برتر آن یعنی چادر که در قاموس شخصیت های آرمانی فیلم ها و سریال ها پدیدار می شود، بهترین راه ترویج و تبلیغ عفاف است».

از سوی شورای عالی انقلاب فرهنگی و به منظور ایجاد هماهنگی بین دستگاههای مرتبط با ترویج فرهنگ حجاب، «کمیته ترویج و گسترش فرهنگ عفاف» تشکیل شد. این کمیته ۲۲عضو دارد که رئیس آن، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی است و نمایندگانی از مجلس، صداوسیما و وزارت خانه های بازرگانی، کشور، اطلاعات، مسکن و شهرسازی، اقتصاد و دارایی، آموزش و پرورش، علوم، بهداشت و یازده نهاد دیگر در آن عضویت دارند. جلسات این کمیته در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تشکیل می شود و گزارش عملکرد آن هر ۶ماه یکبار به شورای عالی انقلاب فرهنگی که ریاست آن به عهده رئیس جمهوری است، ارائه خواهد شد.

همچنین «لاله افتخاری»، عضو کمیسیون فرهنگی مجلس از تشکیل کمیته ای برای ساماندهی مد و لباس خبر داد و افزود: «این کمیته متشکل از نمایندگانی از صداوسیما، تولیدکنندگان و فروشندگان لباس، اصناف، کمیسیون فرهنگی مجلس و غیره است که وظیفه تولید، عرضه، برگزاری نمایشگاه های مربوطه و نظارت بر امور یاد شده را در طرح ساماندهی مد و لباس برعهده دارد». نماینده مردم تهران اضافه کرد: «در این کمیته بررسی می کنیم که اگر طرح، نیاز به بودجه، سوبسید و دیگر موارد دارد، اقدام شود تا لباس هایی زیبا، متنوع و پوشیده به مردم عرضه شود. ضمن اینکه در این طرح به لباس های محلی ارزش و اهمیت خاصی داده خواهد شد».

زن برتر، حجاب برتر

از روایات و احادیث چنین برمی آید که حضرت فاطمه زهرا(س) وقتی قدم در اجتماع می گذاشتند، خود را در جامه ای فراگیر- چادر- می پوشاندند و در جمع زنان بنی هاشم باابهت و متانت قدم برمی داشتند. در قیامت نیز وقتی بانوی دو عالم وارد شوند، فریادی برخواهد آمد که: «ای مردم چشم هایتان را ببندید تا فاطمه(س) دختر رسول اکرم(ص) عبور نماید». و این پاداش عفاف است.

زن مسلمان ایرانی همواره مفتخر به داشتن حجاب برتر بوده است. حجاب از آن رو واجب شد که زن بتواند در اجتماع آزادانه و آسوده حاضر شود و برخلاف آنچه غافلان و مغرضان می گویند، حجاب، وسیله نگه داشتن زن ها در پستوی خانه ها نیست. امروزه زنان محجبه ایرانی، در تمام عرصه ها به موفقیت های بزرگی دست می یابند و آنانی که حجاب برتر- یعنی چادر- را انتخاب کرده اند موفق ترند[iii].

فرهنگسازی و دیگر هیچ…

بررسی و نگرش به وضعیت زنان قبل و بعد از انقلاب اسلامی، و مقایسه آن دو مقطع زمانی، خیزش بی نظیر زنان به سوی متعالی شدن و انتخاب پوشش مناسب را در ربع قرن گذشته نشان می دهد.

دستاوردهای مهم علمی، اجتماعی، فرهنگی و هنری زنان طی سال های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، نشانگر رشد و بلوغ و شعور فکری آنهاست.

زنان مسلمان با حضور در عرصه های مختلف سیاسی اجتماعی به خصوص هشت سال دفاع مقدس، ثابت کردند که توانمندی های زیادی در همه زمینه ها دارند و در صورت داشتن فرصت های مساوی با بروز آنها مدارج مهمی را کسب خواهند کرد.

امروزه دیگر به اثبات رسیده که حجاب در واقع هرگز مانعی جهت حضور زنان در اجتماع و کارکردن آنها نبوده و نخواهد بود. در ایران زنان محجبه در شهرها و روستاها در کنار مردان در مزارع و کارخانه ها و ادارات در حال فعالیت هستند و چون زن و مادر کانون اصلی مهر و عاطفه در جامعه ما هستند، همچنان قوام و محوریت خانواده نیز با آنهاست.

گرایش زنان و دختران در غرب و اروپای به ظاهر متمدن به سوی حجاب هر روز فزونی می یابد و هر روز در خبرها شاهد اخراج دختران محجبه از دانشگاهها و جلوگیری از ورود زنان با حجاب به مراکز علمی هستیم. خداوند در قرآن کریم همان گونه که به اهمیت نماز و دستورات شرعی اشاره فرموده است به همان محکمی در خصوص حفظ حجاب آیاتی را نازل کرده است.

هر از چند گاهی کشور ما شاهد بحث داغ و جنجال برانگیز حجاب است و قبل از این که با این معضل برخورد شود بایستی نهادهای فرهنگی و تربیتی و عقیدتی که با استفاده از بیت المال و بودجه های کلان نتوانسته اند در این بیست و چند سال گذشته به رسالت خود در زمینه فرهنگ عفاف و حجاب عمل کنند، مواخذه و بازخواست شوند.

باید ریشه یابی کرد که چرا بعد از ۲۷ سال حکومت دینی در ایران هنوز می باید احکام بدیهی اسلام را با نیروی پلیس اعمال کرد.

چرا باید صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران که امام بزرگوار آن را دانشگاه نامید، به جای پرداختن به موضوعات اصیل در حوزه فرهنگ، به ترویج فرهنگ های بی هویت و انحرافی و سریال هایی که عملا تبلیغ بدحجابی و بی قید و بندی می کند بپردازد و از ارزش های اسلامی هر روز فاصله بگیردو با ساختن فیلم هایی که در آن زنان با آرایش و پوشش نامناسب حضور دارند موجب اشاعه فرهنگ بی حجابی در جامعه شود؟

همانطور که گفته شد حجاب مقوله ای فرهنگی است و راهکارهای فرهنگی می طلبد و برخورد با معضل بدحجابی در جامعه باید سنجیده و عالمانه باشد و از شعارها و کارهای غیرمعقول پرهیز کرد. پرداختن به این موضوع برای یک هفته و حتی یک ماه، ما را به آنجا خواهد برد که در حال حاضر قرار داریم.

در خصوص حجاب و بدحجابی و بی حجابی در جامعه اسلامی لازمه کار، فرهنگ سازی است و در این راستا باید به آگاه سازی جوانان و نسل جوان پرداخت و به جای برخورد با معلول به علت ها توجه کرد و در برخورد با این ناهنجاری اجتماعی تا حد ممکن نباید از قوه قهریه استفاده کرد چون با نیروهای انتظامی و امنیتی نمی توان به مقابله با پدیده فرهنگی رفت.

متاسفانه در جامعه کنونی ما در میان جوانان و نوجوانان و برخی از بزرگترها به فرم و پوششی برمی خوریم که حتی در خود اروپا و آمریکا نیز پوششی زننده محسوب می شود و این نوع پوشش به گروههای پست و منزوی جامعه غرب تعلق دارد که متاسفانه برخی جوانان ما از طریق کانال های ماهواره ای الگوهای خود را انتخاب می کنند، الگوهایی که با دین و فرهنگ و عرف جامعه ما فاصله بسیار دارد.

رئیس شورای فرهنگی اجتماعی زنان اخیرا اظهار داشته که باید به نیازهای جوانان اهمیت داد، حرف درستی است، جوان عاشق رنگ های شاد و متنوع است و این حس معقول و طبیعی اوست و ما باید این حس را در پوششی مناسب به آنها ارائه کنیم تا او اغنا شود و به دنبال الگوهای نامناسب نرود.

نتایج بسیاری از بررسی ها و نظرسنجی ها حاکی از آن است که نیمی از زنان جامعه به رعایت حجاب اسلامی اعتقاد عمیق دارند و در موارد دیگر سهل انگاری و عدم آگاهی و نبود الگوی مناسب، موجب بدحجابی دختران و زنان می شود.

گسترش فرهنگ عفاف، قادر است ضمن حفظ احترام و حرمت زنان، قوانینی را جهت تامین حقوق اجتماعی و شرعی آنان ارائه دهد.

باید بدانیم که امروزه پوشش نامناسب فقط مختص خانم ها نیست بلکه برخی از آقایان هم از لباس های نامناسب و مغایر با فرهنگ وعرف جامعه اسلامی استفاده می کنند که عمدتا از مرزها وارد کشور می شود که باید مسئولان مربوطه، با واردات بی رویه و غیرقانونی کالاهای خارجی که با فرهنگ ما سازگاری ندارند مقابله کنند.

بایدها و نبایدها در این مقوله بسیار است، اگر جامعه ای سالم و عاری از بی عفتی می خواهیم، باید برنامه داشته باشیم و به روزمرگی نیفتیم و مسئولان حتما توجه ویژه ای به بودجه های فرهنگی داشته باشند و برای حل این معضل برنامه های کوتاه مدت و بلند مدت ارائه کنند تا ان شاء الله همچون گذشته نسلی آگاه، پویا و محجوب داشته باشیم[iv].

شاید برای خاتمه این مقاله و ذکر این نکته که هنوز هم مساله حجاب و گسترش بدحجابی برای مسئولان جدی نشده است، سخنان نایب رییس سابق مجلس خبرگان رهبری تلنگری محسوب شود، چرا که گفته می شود نیروی انتظامی قصد دارد از اردیبهشت ماه امسال طرح برخورد با بدحجابی را اجرایی کند.

آیت الله امینی در خطبه های نماز جمعه قم و در تاریخ ۲۲ اردیبهشت ۸۵ یکبار دیگر و با صراحتی مثال زدنی، غفلت از موضوع بدحجابی در جامعه را یادآور شد و از دستگاه های مسئول به شدت انتقاد کرد:«درست است که بی حجابی نداریم،اما این بدحجابی هایی که در شهرها داریم،نگران کننده است ! خانم های ایرانی شریفند، بزرگند،گرامیند. به حجاب علاقه دارند،ولی متاسفانه مساله بدحجابی و توسعه آن نگران کننده است ! چه در قم باشد،چه در شهرهای دیگر و چه در تهران. من نمی گویم کسانی که بدحجاب اند. دین ندارند! نه ! بسیاری از آنها متدین هستند؛ واقعا متدینند،اما نسبت به این مساله توجیه نیستند. خیلی از آن ها اصلا نمی دانند حجاب از مسائل ضروری اسلام است».

نایب رییس سابق مجلس خبرگان افزوده است:«من هم واقعا نمی دانم چرا ! خوب، زنان در کشور ما که حجاب دارند , اما چرا این گونه بدحجابی رایج شده و همین طور، روز به روز هم توسعه پیدا می کند مراجع ما از این وضعیت شدیدا ناراضی هستند! مردم هم به مراجع تقلید فشار می آورند که چرا سخنی نمی گویید ! بارها و بارها به خود من گفته اند، چرا در این باره در خطبه ها حرفی نمی زنی ! به من اعتراض کرده اند! من هم می دانم حق با آن ها است . به آنها دلداری می دهم و می گویم ان شاالله درست می شود؛ این مشکلی است که از مدت ها قبل گرفتار آن بوده ایم ! ولی به هر حال , باید برای حل این مساله فکری کرد!»

…ایشان در ادامه با تأکید بر ضرورت کار فرهنگی در این زمینه گفته اند:«حداقل باید یک مقداری کار فرهنگی کرد یا نه انجام کار فرهنگی در توان کیست ! چه کسی باید این کار را به سامان برساند ! نیروی انتظامی در اختیار دولت است ! وزارت ارشاد در اختیار دولت است ! صدا و سیما در اختیار دولت است ! خوب، همه این ها در اختیار دولت است ! برای انجام کار فرهنگی، چه نهاد دیگری باید در اختیار دولت باشد ! پس چرا کاری نمی کنید ! چرا اقدامی در این راه صورت نمی دهید ! چرا مساله را جدی نمی گیرید !

اولین اقدامی که می توانید کنید، این کار را از ادارات و زیر مجموعه دولت شروع کنید! ادارات که دیگر در اختیار دولت است مگر دانشگاه ها در اختیار دولت نیست دانشگاه ها هم در اختیار دولت است ! چرا از این ها شروع نمی کنید اگر عموم مردم کوچه و بازار نمی خواهند کاری کنند، اما مگر نمی توان از آن مراکزی که زیر نظر دولت است، شروع کنند ! آیا درست است که کسی بیاید در دانشگاه های ما و این بدحجابی ها را ببیند !

درست است که بی حجابی نیست، ولی بدحجابی هم کمتر از بی حجابی نیست ! در بسیاری از کشورهایی که من به آنها سفر کرده ام مردم یا حجاب دارند و یا بی حجاب هستند! ولی خدا می داند , بدحجابی نیست ! اگر بود،می گفتم . یا حجاب دارند , یا بی حجاب هستند اما بدحجابی نیست ! آخر این چه پدیده زشتی است که به وسیله ماهواره ها و اینترنت و امثال آن، ترویج می شود و جلوی آنها گرفته نمی شود.ما از دولت محترم انتظار داریم به طور جدی، فکری کرده و برای حل این معضل اقدام کند!»

پی نوشت ها

۱- ۱۶/۱۲/۵۷

۲- مسئله حجاب شهید مرتضی مطهری

۳- روزنامه کیهان اردیبهشت۸۵

۴- بخشی از مقاله عباس صالحی با عنوان گسترش حجاب و فرهنگ سازی.

منبع :حوراء – اسفند ۱۳۸۵ – شماره ۲۳

 

۲۰۶۰-آنچه از فساد جنسی و حرمسرای مسود رجوی نمی دانید+ محبت مجازی نشان بطلان عقیده

۱۰ تیر

نچه از فساد جنسی و حرمسرای مسود رجوی نمی دانید / ماجرای روابط نامشروع مسعود رجوی و مریم عضدانلو در آخرین اخبار, جالب و خواندنی ۲۶ مرداد ۱۳۹۴ ۳ نظر ۳۲,۶۶۸ بازدید موسسه راهبردی دیده بان نوشت: بازخوانی اسناد تاریخی در سالهای که پیش روی داریم می تواند اقدام جالبی در مواجه با تحریف ساختاری تاریخ ایران، که توسط شبکه های ماهواره ای و گروه های معارض بصورت جدی پیگیری می شود،باشد. مسعود رجوی مریم رجوی کجاست فیلم رابطه جنسی فیروزه بنی صدر عکس رابطه جنسی عکس حرمسرا زنان حرمسرا رابطه جنسی نشریه رویدادها و تحلیل که از ماه های آغازین انقلاب اسلامی تواست برخی فعالان و روزنامه نگاران عرصه رسانه ای آن ایام بصورت مستمر منتشر می گردید،از جمله اسنادی تاریخی است که علاوه بر اینکه تاکنون هیچ یک از نهادها و رسانه های داخلی اقدامی در جهت انتشار محتوای آن نکرده اند،مطالب ناب و تحلیل های دقیقی از روزهای سخت انقلاب در مواجهه با گروهک ها و جریان های سیاسی دارد. متن ذیل به بخش رصد اخبار اروپایی نشریه رویدادها و تحلیل اشاره دارد که توجه مخاطبان را به آن جلب می کنیم: مسعود رجوی مریم رجوی کجاست فیلم رابطه جنسی فیروزه بنی صدر عکس رابطه جنسی عکس حرمسرا زنان حرمسرا رابطه جنسی ارتباط نامشروع رجوی فیروزه بنی‌صدر همسر سابق مسعود رجوی طی مصاحبه‌ای اعلام داشت که یکی از علت‌های اصلی جدایی او از رجوی ارتباط نامشروع و مستمر رجوی با مریم عضدانلو و برخی دیگر از زنان و دختران سازمان بوده است. او ضمناً اظهار داشت که هرگاه یکی از افراد سازمان در ایران اعدام می‌گردید، رجوی برای شخص معدوم وصیت‌نامه تنظیم می‌کرد و در این وصیت‌نامه‌های ساختگی که در نشریه منافقین به چاپ می‌رسد حمایت از رجوی مضمون اصلی را تشکیل می‌داد. رویدادها و تحلیل‌ها – ش ۸ – خرداد ۶۴ – ص ۲۶ گفتنی است مترجم شخصی رجوی بعنوان یکی از نزدیک ترین افراد به وی در کتابی که به زبان انگلیسی منتشر شده است عنوان می کند که مریم رجوی پیش از اعلام رسمی ازدواجش با مسعود طی روابط نامشروعش در فرانسه باردار می شود و توسط یکی از برادران رجوی به صورت مخفیانه به لندن سفر کرده و سقط جنین می نماید که صحه ای دیگر بر این مطلب تاریخی است. خلع سلاح منافقین توسط دموکرات ها بنا به گزارشات موثق، اخیراً پایگاهی جهت اقدامات خرابکارانه و تروریستی بوسیله ی عراق در اختیارمنافقین قرار گرفته است. تقریباً بعد از جدایی منافقین و حزب دمکرات به مقدار زیادی بر حجم کمک های عراق به منافقین در خاک عراق افزوده گشته و علاوه بر پایگاهی که قبلاً رژیم بعثی عراق در اختیار منافقین گذاشته بود پایگاه دیگری نیز بتازگی در دسترس آنها قرار گرفته است. به استناد خبر های رسیده هر چند هم اینک منافقین اقدامات خصمانه علیه جمهوری اسلامی در منطقه کردستان ایران نداشته و تنها گاهی به صورت پراکنده دست به اقدامات انفجاری و تروریستی می زنند لیکن همواره در خارج کشور اینگونه می نمایانند که تنها گروه فعال در منطقه می باشند. مثلاً چندی قبل این گروه با نمایش فیلم هایی از مداوای بیماران کرد که عمدتاً در روستاهای کردستان عراق فیلم برداری شده بو، در صدد بهره برداریهای تبلیغاتی بنفع خود بود. بنا بر این با کاهش یافتن حرکات و فعالیت های منافقین در داخل کردستان ایران بر فعالیت های برون مرزی و حفاظت از مرزهای عراق توسط این گروهک افزوده شده است. منافقین که اینک سعی می کنند کمتر در مناطق کرد نشین ایران رفت و آمد داشته و فعالیت نماید بتازگی در یک حرکت برق آسا توسط عناصر مسلح حزب دمکرات خلع سلاح شده و اردوگاه نزدیک مرز آنان به محاصره دمکراتها در آمده است. در پی این جریان تاکنون هیچگونه عکس العمل و واکنشی از جانب منافقین دیده نشده است. نشریه ۱۴- احزاب و گروهها – ص ۲۸ منبع : رجا نیوز از افشاگری های خانم بتول سلطانی مسعود رجوی مریم رجوی کجاست فیلم رابطه جنسی فیروزه بنی صدر عکس رابطه جنسی عکس حرمسرا زنان حرمسرا رابطه جنسی عضو سابق شورای رهبری در مقطع سالهای ۷۹ تا ۸۵ بارها خانم هائی چه از خانم های جدا شده و چه انجمنهای زنان حامی حقوق زنان و چه شخصیت ها و حتی مردم از من بصورت خصوصی یا ارسال ایمیل خواسته اند تا به موضوع حرمسرای رجوی و ظلم و ستمی که بخصوص از زاویه آنچه از عواطف و احساسات بر زنان سطوح بالا و همینطور خیانت به مردان گذشته است و به اصطلاح صندوق خانه مریم رجوی هست بگویم من البته که برایم بعد از جدا شدن از تشکیلات این سازمان همواره سخت بوده که به این زوایای تاریک بپردازم علت آن ریشه مذهبی خانوادگی خودم و همینطور مدت بیست سال اسیر اندیشه های فرقه گرایانه از نوع غارهای تشکیلات سازمان مجاهدین رجوی باعث شده است که هر بار از این بحث بگریزم. ببینید در تشکیلات سازمان مجاهدین رجوی بعد ازگذشتن هر زن از انقلاب ایدئولوژیک یا “بند الف” که اسم سازمانی همان طلاق گرفتن تشکیلاتی زن از شوهرش به خواست رجوی بود بعد از این طلاق یک مرحله دیگر برای هر زن بود به نام بند ب که در واقع بند پیوند با رهبری رجوی است. در این بند برای مردان این به این معنی است که از همسران خود گذشته علاوه بر طلاق آن ها را همسر رجوی هم بدانند، و حرام که در ذهن به آنها نزدیک بشوند و از طرف دیگر تمام زنهای سازمان را همه مال رجوی بدانند. اما در مورد زن ها به گونه ای دیگر و خیلی عمیق تر مطرح می شود و رجوی می گوید شاخص را مریم بگیرید و همچون او رفتار کنید یعنی این وسط شاید شما هم بسیار شنیده بودید که مرتب می گفت مریم همچون خودش و از اینجا به بعد سر و کار ما زنها با مریم رجوی بود و این وسط مریم واسطه ارتباط ما می شد با رجوی و نزدیک کردن ما به رجوی. می توانم ازبین مردان کسانی را نام ببرم که در برابر دروغی بنام “انقلاب مریم” ایستادند از جمله “فرمانده افشار” آقای هادی افشار با نام مستعار سعید جمالی و یا فرمانده فتح الله یعنی مهدی افتخاری که رجوی به او چه کرد از تحقیر گرفته تا لجن مال کردن او که حتما در یک فرصتی من از زاویه خودم زندگی و سرگذشت آنها را که چگونه در تشکیلات رجوی همچون خیلی های دیگر بدست مریم و مسعود رجوی تباه شد خواهم نوشت و البته خیلی ها هم نوشته اند و در سایتها هست از تمام اینها غم انگیز تر همین مهدی افتخاری بود که بعلت اینکه او نتوانست خود را برهاند حتی از جسد او هم تشکیلات سوء استفاده کرد و در آخرین سالهای عمرش سعی کردند که او را شهید کنند برای خودشان. یا آقای علینقی حدادی “فرمانده کمال” که حتی رجوی اجازه نداد در قبرستان بچه های مجاهد خاک بشود و او را در قبرستان متروکه ای در کنار قرارگاه بدیع زادگان یعنی همانجائی که با سیانورش توسط مهوش سپهری “نسرین” کشته شد مسعود رجوی مریم رجوی کجاست فیلم رابطه جنسی فیروزه بنی صدر عکس رابطه جنسی عکس حرمسرا زنان حرمسرا رابطه جنسی حتی اگر دقت کرده باشید در این مرحله رجوی کلا تمامی مردها را کنار گذاشت و در تبلیغات خودش گفت شورای رهبری تماما از زنان و صفی تا تهران. و از آن مقطع تمامی مردان را خلع رده کرد و به اصطلاح هژمونی را به زنها داد یعنی مردها در هر سطحی تحت مسئول زنها شدند و گفت که هیچی مردی نباید تحت مسئول زن داشته باشد و این مرز سرخ بود می گفت ذهنش به روی او نباید باز شود چونکه همه زنان تحت تملک رجوی بودند. من در همان اوایل حتی فکر نمی کردم که مریم خودش حتی روسری اش را هم جلو رجوی بردارد و آن انقلاب را فقط در حد ایدئولوژیک می دیدم و نه برقراری ارتباط جنسی اما بعد دیدم که بطور واقعی جلسه عقد با مسعود رجوی گذاشته شد. که هر کدام از این وقایع برایم مثل یک شوک بود. بهرحال من این قسمت را تو ضیح داده ام قبلا که جلسه عقد برگزار می شد و خانم ها تک به تک بایستی بله می گفتند و مصاحبه اش هست در همین سایت زنان اما بعد دیدم که مسئله حتی به عقد هم ختم نشد و بعد از آن ریل استثمار جنسی ما زنان ادامه یافت و مریم در این میان نقش تعیین کننده داشت. مریم که خودش همسر سوم و دست نشانده رجوی بود، برای ما یک سلسله نشستهای طولانی می گذاشت و می گفت شماها در واقع از همه نظر بعنوان زن مسعود هستید، جنس رابطه و ذوب تو در رهبری خیلی فرق می کند با جنس و ذوب شدن در رهبری با مردها، بخاطر همین وقتی مریم از بحث ها می گذشت و اعضا را به اصطلاح توجیه می کرد، خیلی تیز و صریح به ما می گفت که شماها از این پس در حکم زن های مسعود هستید و مسعود شوهر شما است. در زمستان سال ۱۹۹۸ در جلسه ای که مریم رجوی آن را برگزار کرد دعوت شدیم و به ما گفتند که باید استحمام کنید تا کاملا تمیز باشید و باید همه لباس ها و روسری های شما جدید و تمیز باشد چرا که این جلسه، «حوض» شورای رهبری است و باید در آن حوض «رقص رهایی» اجرا کرد!! حالت عجیبی به من دست داد و ترس و دلهره و فشار روانی داشتم به طوری که کنترل خودم را از دست دادم و از خودم سوال می کردم منظور از «رقص رهایی» چیست؟! حس کنجکاوی نسبت به این موضوع پیدا کردم و تلاش می کردم تا واکنش مسئول آن موقع خودم خانم «فائزه محبت کار» فرمانده مقر چهارم پایگاه اشرف را ببینم. بالاخره زمان موعود فرا رسید. من به همراه تعداد زیادی از اعضای زن شورای رهبری در مقر فرمانده و رهبر کل آن زمان مسعود رجوی در پایگاه «بدیع زادگان» در منطقه ابوغریب بغداد حاضر شدیم. بعد از یک ساعت انتظار یکی از کارمندان دفتر فرماندهی کل که مسئول امور اداری و خدماتی مسعود و مریم رجوی بود نزد ما آمد و یک بسته ای حاوی حوله و لوازم حمام و آرایش بین حاضران توزیع شد و گفت هرکس از شما که بدون حمام رفتن و عطر زدن به اینجا حاضر شده باید استحمام کند و عطر بزند و در نهایت پاکیزگی باشد. من با خودم سوال می کردم که هدف از این کارها چیست؟! آیا مسعود می خواهد ما را عریان ببیند؟! چرا این همه بر استحمام فوری و خصوصا در این مکان یعنی در مقر مسعود و مریم رجوی اصرار می ورزند؟! با خودم کلنجار می رفتم و سعی می کردم خودم را به این نکته قانع کنم که این خواسته آن ها صرفا برای آزمایش میزان سرسپردگی ما به رهبری است. بعد از اینکه همه آماده شدند به ما دستور دادند که وارد سالن «ایکس» شویم. ملافه های سفیدی بر روی فرش پهن شده بود. همه سالن پوشیده از رنگ سفید بود. دو مبل سفید رنگ هم در وسط سالن قرار داده بودند که رو به روی آن میزی بود که بر روی آن قرآن و آینه و شمع های روشن و صندوق کوچکی که بعدا فهمیدیم داخل آن گردنبندهای طلا وجود داشت و همچنین یک کیک چند طبقه و بزرگ قرار داشت. بعد از چند دقیقه هیاهویی به پا شد و مسعود و مریم رجوی وارد آن سالن شدند و مسعود لباس راحتی و در واقع لباس خانگی خود را به تن داشت و جوراب به پایش نکرده بود و مریم بی حجاب و با موی آراسته حاضر شد . مسعود بر روی مبل نشست و مریم هم در مبل دیگر و در کنار او نشست. سپس بلند شد و پشت سر مسعود ایستاد. یکی از خانم ها به او گفت چرا نمی نشینی؟! مریم با لبخند گفت: «من این مبل را برای شما و همسران دیگر مسعود خالی گذاشتم!» من از این عبارت «همسران دیگر مسعود» شوکه شدم! و از اینکه زنان عضو شورای رهبری کشف حجاب کرده اند غافلگیر شدم. مسعود رجوی مریم رجوی کجاست فیلم رابطه جنسی فیروزه بنی صدر عکس رابطه جنسی عکس حرمسرا زنان حرمسرا رابطه جنسی در آن لحظات قلبم به شدت می تپید و نمی دانستم که نقشه دقیقا چه بود؟! و مراحل بعدی آن چیست؟ فکر می کردم که قرار است میزان سرسپردگی ما به رهبرمان و میزان تعهد ما به عهدی که با او بستیم و اعلام آمادگی ما برای ازدواج با او مورد محک قرار بگیرد. سپس در یک نقشه احتمالا از پیش تعیین شده مسعود از مریم پرسید: “مریم اینها چه می خواهند؟! و چرا آن ها را به اینجا آورده ای؟” مریم رجوی پاسخ داد: «به اینجا آمده اند تا مراسم ازدواج بین خود و آن ها را برایشان اجرا کنی … مگر نگفتم که هر زنی باید راه مرا در پیش بگیرد؟! … من بارها و بارها گفتم که همه زنان مجاهد خلق همسران تو هستند و این مساله ای جدی و واقعی است و یک شعار نیست» سپس مریم به ما گفت: «هریک از شما باید به تنهایی بر روی این مبل و در کنار مسعود بنشینید تا مسعود خطبه عقد را بر شما بخواند و هر یک از شما باید رضایت و موافقت خود را با ازدواج با مسعود اعلام کنید.» بعد از اینکه مسعود رجوی دوباره خطبه عقد را گفت بخوانیم و صندوق کوچک روی میز گردنبند طلا بیرون آورد و آن را بر گردن هر یک از ما می بست و بعد از آن ما را در آغوش می گرفت و می بوسید. در اینجا بود که مریم رجوی به ما گفت: «شما از این به بعد همسران مسعود هستید» ناگهان با اشاره شهرزاد صدر، یکی از آهنگهای تند از مرتضوی و بعدی از منصور تو عزیز دلمی………. و معین پخش شد بعد و در برابر چشمان حیرانم متوجه شدم که زنانی با سطح بالاتر از ما که می دانستیم قبلا شورای رهبری شده بودند بصورتی عریان بر روی ملافه سفید رنگ که به همین منظور آماده شده بود آمده و در حال در آوردن لباس‌هایشان هستند و روبروی مسعود رفته و عاشقانه برای او می خوانند که امشب می خوام مست بشم……..عاشق یکدست بشم ……… یا …… و بعد با مسعود بوسه رد و بدل می کردند و یا مسعود به بدن لخت آنها دست می گذاشت و اینجا بود که مسعود گفت: «این همان رقص رهایی است»!! سپس با صدای بلند به ما گفت: «شما برای من همچون زنان پیغمبرید یعنی ازدواج شما با فردی دیگر حرام است» سپس آیه ۳۲ سوره احزاب قرآن کریم را قرائت کرد: ««یا نساء النبی لستن کأحد من النساء إن اتقیتن فلا تخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض وقلن قولا معروفا». “ای همسران پیامبر، شما اگر تقوا پیشه کنید مانند دیگر زنان (عادی) نیستید، پس با گفتارتان ناز و عشوه مریزید تا کسی که در دل او مرض (فسق و فجور) است (در شما) طمع ورزد، و گفتاری نیکو (و دور از تحریک و ریبه) بگویید.” اینجا بود که مریم رجوی دیگر زنان را تشویق می کرد تا لباس های خود را از تن بیرون کنند و در مقابل همسرش مسعود عریان و لخت برقصند!! و گفت: «چرا شما خودتان را برای مسعود نمی کشید و باهم رقابت نمی کنید و از او نمی خواهید تا به شما اجازه بدهد به تنهایی وارد اتاق خواب او بشوید و با مسعود تنها و همبستر شوید؟!» مسعود رجوی مریم رجوی کجاست فیلم رابطه جنسی فیروزه بنی صدر عکس رابطه جنسی عکس حرمسرا زنان حرمسرا رابطه جنسی در این بین متوجه شدم که مریم و چند نفر دیگر از جمله گیتی گیوه چی و فائزه محبت کار به دقت بقیه را زیر نظر داشته و تعدادی از اعضای ارشد مشغول صحبت و متقاعد کردن نفراتی بودند که در آوردن لباس تعلل داشتند. مثلا در صحنه ای چند نفر از زنان ارشد و شکنجه گر که ول کن شورای رهبری نبودند بنام فائزه محبت کار، گیتی گیوه چی، و معصومه ملک محمدی اطراف مینو فتحعلی را که بعدها کشته شد گرفته بودند و با او کار توضیحی می کردند و بعد شخص مریم هم به این جمع اضافه شد و من آمدم نزد آنها که ببینم چه خبر است دیدم مریم داشت به مینو می گفت باید که شیرجه بزنی و لباس شرک و ریا را بکنی بعد دیدم گیتی به من گفت که بتول تو برو الان مینو هم می آید برو که تو از دست ندهی اینها همه ارزشهای خمینی است که داره از مینو کنده می شود و یگانه می شود. گاهی مسعود جدی می شد و می گفت لباس‌های شرک و جاهلیت را در آورید و این حوض شما است که بایستی در آن شیرجه بزنید و اینجا یگانه شوید تا در تمام صحنه‌های رزم، کار و مسئولیت مثل کوه استوار باشید و اینکه آیا من با شما زنها پیروز می شوم؟ و گاهی مسعود شوخ می شد ومی خندید در حالیکه یکی از زنان در آغوش او بود و از او لب می گرفت می گفت که بقیه بروید دیگه مقرهایتان و چراغها را خاموش کنید، ما دوتا می خواهیم بخوابیم، یا اینکه ما می خواهیم بچه دار شویم به این ترتیب یک حس و عاطفه خفته که شاید در ما زنها بعد از سالها بدون همسر و بدون دوست داشتن کسی و بدون عشق که در تشکیلات سرکوب شد بود بیدار شد و مریم ما را وادار می کرد که به مسعود نثار کنیم و اینجا صحنه هائی بود که دیگر فیلم بازی های مسعود جائی نداشت و کاملا برجسته مسعود حال می کرد و گاهی حتی شروع به مدیحه سرائی برای مریم همه می کرد که چه عشق لایزالی به او دارد و می گفت که تنها زنی است که عاری از حسادت است چرا که شوهرش را با تمامی زنان دیگر قسمت کرده است و مریم می گفت که “من عاشق ترین هستم” مسعود رجوی مریم رجوی کجاست فیلم رابطه جنسی فیروزه بنی صدر عکس رابطه جنسی عکس حرمسرا زنان حرمسرا رابطه جنسی حتی ما را تشویق می کرد که شاهد عشق ورزیدن سایر زنها به مسعود باشیم و او را فقط برای خودمان نخواهیم، خود رجوی همان زمان به شیدا طاهری که مسئول زنان بسیار کم سن و سال نظیر حتی دختر خود مریم بود گفت که هنر تو این است که بقیه خواهرانت را در این حوض (برنامه سکس) بیاوری اهلش هستی یا حسادت می کنی و من که مو بر تنم از این صحبت راست شده بود حیران به لبان شیدا مانده بودم چرا که یاد دخترکانی می افتادم که سنشان فقط ۱۵ سال بود و بعد شیدا که برده وار می گفت قول می دهم…. با شاخص خواهر مریم این ضیافت و مهمانی آخرین نبود و بعد همینطور نوبه ای هر ماه یا هر دوماه یکبار این جلسات تا قبل از سرنگونی صدام ادامه داشت. سپس زنان به صف ایستادند و هر یک از آن ها ثبت نام شدند تا به صورت نوبتی و در یک شب با مسعود همبستر شوند یکی از زنان بالای عضو شورای رهبری سازمان به شکل خصوصی و سری به من گفت که با چشمان خود دیده که مسعود رجوی به صورت دستجمعی در پایگاه اشرف با زنان عضو شورای رهبری و اعضای دفتر خود رابطه جنسی برقرار کرد. و البته که در کنار این ضیافت ها ماکزیمم حفاظت اطلاعات وجود داشت و وجه شکنجه و آزاری که هر کدام از ما بابت حفظ این کثافت کاریها می کشیدیم هم بماند و در این بحث نمی گنجد و چه کسانی که در این میان خونشان ریخته شد و همینجا دوست دارم از کسانی همچون مینو فتحعلی و مهری موسوی یاد کنم که بخاطر همین بحث حفاظت اطلاعات حوضهای رهبری(برنامه های مخفیانه سکس) سر به نیست شدند. یا برنامه ای که برای همه ما داشتند و در مقطعی که نیروهای آمریکائی آمده بودند قرار بود که اگر آمریکائی ها بخواهند وارد اشرف بشوند و وارد تشکیلات همگی ما آماده شده بودیم برای خودسوزی جمعی که البته در یک زد و بند خائنانه آنها وارد مقرها و تشکیلات ما نشدند و فقط به حفاظت از بیرون بسنده کردند و مقری به فاصله تقریبا سه کیلومتر از مرکز پادگان اشرف ایجاد کردند که کاملا مستقل از اشرف بود و با سیم خاردار و حفاظت جدا شده بود. برای همین تشکیلات کاملا حفظ شد و هر بلائی که خواست بر سر افراد آورد که شرح یکایک آن در ا ین مقاله نمی گنجد همکاری و آدمفروشی توسط تشکیلات این سازمان برای آمریکائی به حدی بود که حتی بعد از فرار من در حالیکه من به آمریکائی ها گفتم که نمی خواهم سازمان بفهمد که من فرار کرده ام و مگر شما آزادی را نمایندگی نمی کنید پس چطور از یک سازمان که در لیست تروریستی شما هم هست حساب می برید اما آمریکائی ها به مجاهدین خبر دادند که من از مقرشان فرار کرده ام و برای بازگرداندن من به اشرف خواهرمژگانشان که آن موقع سمت مسئول اول داشت و فهیمه اروانی و نفرات رتبه اول با دمپائی برای بازگرداندن من دوان دوان به مقر آمریکائی ها آمدند مسعود رجوی مریم رجوی کجاست فیلم رابطه جنسی فیروزه بنی صدر عکس رابطه جنسی عکس حرمسرا زنان حرمسرا رابطه جنسی رجوی عکس خودش را بر روی گردنبندهای طلا حک می کرد و به گردن زنان انتخاب شده می ا نداخت به ما گفته شد که زنان دیگر در لایه های پائین تر متوجه این گردنبندها نشوند ولی بعدا در یک جلسه که رجوی عصبانی بود و رفت روی تابلو نوشت که “مرا نکشید و نفروشید” و گفت که این موضوع گردنبند به لایه بعدی بصورت محفلی انتقال پیدا کرده است و مریم گفت که ما برای اینکه جلوی این فضای محفلی و برای اینکه حساس نشوند روی رابطه زنان حوض رفته شورای رهبری ما به همه شورای رهبری حتی در سطح حوض نرفته یعنی کسانی که تماس جنسی با رجوی نداشته اند و همینطور لایه پائین تر یعنی زنان کاندید شورای رهبری هم از این گردنبند ها هدیه خواهیم داد و بعد از آن باز گیتی داد سخن داد که باید هر گونه درز اطلاعاتی در نطفه خفه شود و پذیرفته نیست سر برود نباید سر سوزنی ا ز این اطلاعات درز پیدا کند. در همین نشست بعنوان بالاترین بخشش توسط رهبری مرگ برای کلیه کسانی که در لایه شورای رهبری خیانت کنند و از اطلاعات رجوی حفاظت نکنند و یا هر مخالفتی با رهبری و تشکیلات ابراز کنند بریده شد و از کلیه نفرات تعهد کتبی گرفته شد، و من که قلبم مثل یک بمب بودم بر علیه سیستم ظالمانه و نوع عجیبی از برده داری که بخصوص طی سالهای ۷۷ به بعد در شورای رهبری شاهدش بودم. تصمیم گرفتم تا رسیدن موقع مناسب همچنان با انطباق صد در صد عمل کنم و این برگه را نه تنها امضاء کردم بلکه اثر انگشت هم روی آن زدم. خلاصه پس از آن، نشست‌های متوالی با مریم داشتیم که باید لحظه به لحظه درباره واکنش‌های درونی‌مان صحبت می‌کردیم و می‌نوشتیم و مریم عبور هر کس را تایید می‌کرد و بعد از آن حتما ارتقای درجه و مسئوولیت داشت و البته کسانی هم بودند مثل خانم مینو فتحعلی و خانم مهری موسوی یا کسانی دیگر که زنده هستند و ما هرگز آنها را ندیدیم. اما خانم مینو فتحعلی و مهری موسوی را که قصه دیگری دارند و من بعدا به این دو قربانی می پردازم. مکررا مریم در نشست ها می گفت که که چکار کردید و به چه فکر می کنید چرا بعد از آن حوض و رقص رهائی درخواست همبستری با مسعود نداده اید و شما هنوز خودتان را همسر مسعود نمی دانید و هنوز قدم جای من نگذاشتید باید در همه زمینه ها پا جای من بگذارید. بارها به ما می گفت که اگر سقف رهبری عقیدتی این اتاق است سقف ارتباط جنسی و زناشوئی این میز است و شما هنوز شما این سنگ قبرتان را برنداشته اید. اصطلاح سنگ قبر را بسیار برای ما استفاده می کرد و می گفت که سنگ قبرتان همان ملعون یعنی شوهر سابق شما یعنی همان استفراغ خشک شده! هست که هنوز حائل شما است با رجوی البته با عرض پوزش از بکار بردن این کلمات و اصطلاحات که آنجا مریم رجوی بکار می برد برای ا ینکه با تفتیش عقاید ما نسبت به همسر و عشقمان ما را متنفر کرده و در عوض به مسعود نزدیک کند. با همه این احوالات برای خودم اینطور هضم میکردم که مثل رقص اسماء یا…. شاید واقعا این جلسات لازم است بخصوص که با همه این تحریکات من می دیدم که آمیزشی صورت نمی گیرد نگو که بعد از این جلسات با کسانی که می خواسته کار آمیزش هم دنبال می شده و مسئله به اینجا ختم نمی شده اما اوایل برای من روشن نبود. من با ۳ نفر از اعضای شورای رهبری به نام‌های «ش ـ ح»، «ز ـ ش» و «ب ـ ر» حول این جلسات حرف زده بودیم و یکی از اینها که سطح مسئولیت بالایی هم داشت، می‌گفت که خودش غیر از موارد تکی که رجوی با خودش داشته چند نفری با برخی نفرات هم ستادی‌اش همخوابگی با رجوی داشته اند یعنی آمیزش بصورت جمعی اما قبول کردن آن برای من سخت بود چون که خودم به چشم ندیده بودم آنها به من گفتند که مطمئن باش که نوبت تو هم می رسد صبر داشته باش اگر کمی خودت را عاشقتر و شیفته تر نشان بدهی و نزدیک تر بشوی می بینی. آنوقت می بینی که مسعود وقتی که هوس کند حتی به خوابگاهت در آسایشگاه شورای رهبری سراغت می آید و حتی در مسئولیت هم کسانی که با رجوی آمیزش داشته اند آسایشگاهشان جدا بود و البته من خیلی شک کرده بودم چون همه نشانه ها که می دادند درست بود. وقتی من به ش/ح گفتم که اگر چنین چیزی باشه من دیگر یک روز هم در سازمان نمی مانم، امکان ندارد که رجوی اینکار را بکند گفت حالا می بینی که رجوی اینکار را می کند و تو هم بیش از قبل باید که در سازمان بمانی چاره ای نداری این مسیر انقلاب است انگار شوخی گرفتی که مریم گفت که مثل من و او از مهدی ابریشمچی طلاق گرفت و با مسعود خوابید دیگه بله را گفتی باید تا آخر بیائی و گفت که دوستانه بهت بگویم اصلا مخالفت نکن نیست و نابود می شوی و حتی گفت فکر نکردی که یکدفعه چرا نغمه حکمی مرد…… چرا سیده زهرا فیض بخش مرد …… آن موقع هنوز مینو فتحعلی و مهری موسوی زنده بودند و من پرسیدم تورا خدا بگو چرا مردند گفت ولش کن بابا همین که گفتم چاره ای نداری….. تا اینکه در یکی از روزها نوبت به من رسید. مریم مرا فرا خواند و گفت: “امشب شب عروسی و شب معراج توست!!” به هنگام شب به محل اقامت مسعود رفتم و مریم مرا تا اتاق خواب او همراهی کرد و مسعود با من همبستر شد و رابطه جنسی برقرار کرد. قبل از اینکه با من آمیزش جنسی انجام بدهد دوباره گفت که باید آیه محرمیت را بخوانیم گفتم چرا؟ گفت به این دلیل که شاید در ذهن خودت مرتکب خطائی از جنس خیانت به من شده باشی و بنابر این باید دوباره محرمیت خوانده شود. من که اصلا باور نمی کردم که رجوی دست به اینکار بزند و در برابرش شوکه شده بودم و او هم متوجه حیرت من شد به من گفت: خدا در قرآن گفته ” لم ترآنی” یعنی اینکه من در مردمک چشمان تو جا نمی شوم و هرگز سعی نکن که من را از دریچه چشمان انسانی بفهمی و من بکلی گیج شده بودم………………..اما به جرأت می توانم بگویم که تصمیم به ترک تشکیلات مجاهدین از همین جا در من حتمی شد و فقط منتظر یک فرصت بودم که فرارم تضمین داشته باشد نه اینکه مثل مینو فتحعلی که حین فرار دستگیر و زندانی و …………شد این رابطه های از نوع سوء استفاده جنسی تقریبا چند سال ادامه داشت و هر روز دعوای من با خود رجوی بالا و بالاتر می گرفت با خود می اندیشیدم، چگونه رجوی که خودش را رهبر یک سازمان سیاسی می داند دست به اینکار می زند، آیا این خیانت به یارانش نیست که دستبرد به همسران آنها می زند. و اگر این خوب است چرا در نهایت مخفی کاری انجام می شود……… چطور من حق همسرم که عاشق هم بودیم نبودم و او باید ریاضت پیشه کند و تمایلات جنسی اش را سرکوب کند و من همینطور و اینهمه سال سختی و مرارت برای همه اما رجوی کیست و چگونه می تواند دست به اینکار بزند. این چه برابری است و افسوس می خوردم از همه کسانیکه برای این مرد کشته شدند از همه خانواده هائی که دخترانشان را به چه امید و ا عتمادی به دست رجوی سپردند و یا دخترانی که با نام این فرد کشته شدند. با خود فکر می کردم اگر همه از مریم گرفته تا همه تشکیلات این را به راستی به این مرد تحمیل کرده اند او که خودش رهبری است چگونه دست به اینکار می زند. اما آنچه از رجوی یافتم یک دیکتاتور یک قطب و یک خودخواه و خود پرست کسی که شیفته خودش بود. می اندیشیدم که آیا یک پیشوا نباید آنچه را که برای مردان هواداراش توصیه می کند از ریاضت کشیدن تا تهی شدن از مرد بودن و نیاز به همسر و ارضای غریزه جنسی اما چگونه به خودش چنین اجازه ای را می دهد و بعد هم به گردن زن نگونبخت انداخته که بخاطر مشکل تو است! زمانی فرا رسید که دیگر توان انطباق کار کردن هم نداشتم و نمی توانستم اینهمه ظلم و نابرابری بین آنچه که درحرمسرا اتفاق می افتد و در کاخ رجوی و آنچه که بر سر اعضاء می گذرد را فقط نظاره گر باشم، بلاخره در آخرین ملاقاتها رجوی حتی من را تهدید هم کرد و در حالیکه از خشم بر خود می لرزید که چرا مسئولیت بتول رجائی را تحویل نمی گیرم و من از آن طفره می رفتم نعره زد که من را کشته و در همان سیمرغ به خاک می سپارد. با خود فکر می‌کردم این همه شبانه روز به دستور تشکیلاتی و نشست‌های موسوم به سرویس تشکیلاتی، توی سر برادرهای تحت مسئولمان می‌زنیم و خون آنها را در شیشه می‌کنیم که چرا نگاه چپ به کسی کردی و طلاق و فشار و به قول مسعود که همیشه سفارش می‌کرد و دستور می‌داد که سه تا ” ت “را را بایستی دائما این مردها بالای سر خود احساس کنند تیغ، تبر و تپانچه وقتی به مردان نگاه می کردم که چگونه جان می کنند رجوی حتی نرم معمول دیکتاتورها را هم در مورد مردان زیر پا گذاشته بود چون همیشه ضرب االمثل بود که “رطب خورده منع رطب کی کند” رجوی می‌گفت دلسوزی برای برادرهای تحت مسئول یعنی همخوابگی با آنها و به ما درس شقاوت و سنگدلی می‌داد. غلتیدن مسعود رجوی در روابط جنسی، آن سوی سکه قدرت طلبی، کیش شخصیت او بود. من می توانم به قطعیت بگویم که هر راهی را که می شد اشتباه رفت رجوی رفت و هرکاری که می شد اشتباه کرد رجوی کرد. من همیشه به عبث و احمقانه فکر می‌کردم که همه اینها فقط برای امتحان و تست است، تست قرار گرفتن در آرمان‌های رجوی تا این‌که خودم با تمام وجود لمس کردم که نه، یک پارامتر مهم دیگر هم وجود دارد و آن توتالیتاریسم و جایگاهی ملکوتی که رجوی بر آن توهم دارد و متأسفم از اینکه این سطور را می نویسم و بغض گلویم را می فشارد چرا که باید بگویم با آرمان حنیف و بنیانگذاران و با اعتماد نسل ما چه شد؟ رجوی می گفت که کسی نمی تواند بگریزد از شورای رهبری و روی این خیلی مطمئن بود. و یکبار که رجوی روی تابلو نوشت جرم شورای رهبری خائن چیست؟ و هنگامی که با فریاد اعدام… اعدام جمع روبرو می شد آن را پاک می کرد و گفت ای ابلهان دیدید که شکاف دارید. نباید شورای رهبری خائن داشته باشیم باید در نطفه هر ضد ارزشی خفه شود و تضمینش کی است؟ بعد روی تابلو می نوشت جمع ناموس… یعنی شماها…… البته فقط این هم نبود بعدها به بهانه اینکه در قرارگاه نفوذی هست و به اسم حفاظت از شورای رهبری تردد ما دو نفره شد. و اینکه هیچ شورای رهبری در هیچ جای تشکیلات چه خارج و چه داخل نباید تکی باشد و این ممنوع شده بود. به همه شورای رهبری یک پیجر داده بودند و همه مرتب زیر کنترل شدید بودند اما چگونه با فریب و ریا همه مردان را وادار به طلاق کرده است و خودش بعد از اشرف حتی سال اشرف تمام نشده با فیروزه بنی صدر ازدواج می کند و بعد با مریم یعنی همسر رفیق خودش ازدواج می کند، و بعد این جریان به همینجا ختم هم نمی شه و تازه خود این مریم یعنی سوگولی حرمسرا می شه دلال سایر زنها…… گاهی با خود فکر می کردم شاید که رجوی هم نمی دانسته که آخر و عاقبت کیش شخصیتش این می شود. خلاصه ایزوله کردن اینهمه زن و مرد و بعد رفتن این ریلها روی مغز و احساسات آنها از جدا کردن آنها از خانه و خانواده و اموال و دوستان و آشنایان تا بعد جدا سازی زنها و مردان از هم تا بعد جدا سازی کودکان و بعد طلاق و جداسازی زنان و مردان و بعد همبستری با این زنان که از مریم یعنی همسر رفیق خودش مهدی ابریشمچی شروع کرد، و همانگونه که گفتم بعد خود او را بکار گرفت، من حتی مثال زدم او چشم به دختران ما هم داشت….و شاید خدا به او فرصت نداد

جزییات بیشتر : آنچه از فساد جنسی و حرمسرای مسود رجوی نمی دانید / ماجرای روابط نامشروع مسعود رجوی و مریم عضدانلو

 

۲۰۵۹-از ازدواج با الاغ در غرب تا آرامش سگی در ایران+ راههای نفوذ محبت مجازی

۱۰ تیر

از ازدواج با الاغ در غرب تا آرامش سگی در ایران + تصاویر

از ازدواج با الاغ در غرب تا آرامش سگی در ایران + تصاویر

پایگاه تحلیلی خبری پاوه پرس؛  جامعه ایرانی با سرعت بسیار باورنکردنی در حدود بیست سال اخیر شروع به تغییراتی با موازات رشد سریع وسایل ارتباط جمعی مانند ماهواره، اینترنت، تلویزیون، تلفن همراه… کرده و به نیازهای جدید غیرضروری و مدل‌های جدید برای برآوردن این نیازها رسیده است. هرچه این نیازها گسترده‌تر می‌شود، دامنه آسیب‌پذیری انسان ایرانی نیز به مراتب بالاتر می‌رود؛ نیازهایی که تا چند سال پیش در ذهن مردم ایران جایگاه خاصی نداشت اما به مدد فضای سایبر و وجود شبکه‌های اجتماعی و شبکه‌‌های ماهواره‌ای به دغدغه‌هایی با اولویت بالا تبدیل شده‌اند.

یکی از این نیازهای وام گرفته شده از غرب که ابتدا در طبقه مرفه‌نشین جامعه ایرانی بروز پیدا کرد و بعد در دیگر طبقات پایین‌تر اقتصادی شایع شد، نگه‌داری از حیوانات در خانه بود که از سگ و گربه شروع شد و حالا نوبت به نگهداری از نوع وحشی آن‌ها مانند کروکودیل، شیر و ببر، انواع مارها، انواع سگ‌ها، میمون، سنجاب، انواع گربه‌سانان، خرس و… در محیط کاشانه و زندگی رسیده است.

 

123

 

نمونه‌ای از نگه‌داری یک حیوان وحشی در یکی از آپارتمان‌های تهران

 

زندگی با حیوانات در جوامع غربی نیز مدت‌ها است که ادامه دارد و این فرهنگ به دیگر کشورها و مردم جهان نیز صادر شده است. برای رسیدن به جواب علت این کار باید دامنه بیشتری از این موضوع را بررسی کنیم.

 

زندگی با حیوانات، اولویت اول انگلیسی‌ها

 

بسیاری از مردم انگلیس حیوانات خانگی خود را به اعضای خانواده‌های‌شان ترجیح می‌دهند و می‌گویند بیشتر مایلند تعطیلات خود را به جای خانواده با حیوانات خانگی خود بگذرانند. یونایتدپرس گزارش داده که نتایج یک نظرسنجی از دارندگان حیوانات خانگی در انگلیس نشان می‌دهد چهل و هفت درصد آنها در زمان دوری از خانه بیشتر دل‌شان برای حیوانات خانگی‌شان تنگ می‌شود تا اعضای خانواده و سیزده درصد نیز گفتند اگر امکان انتخاب داشته باشند، بیشتر ترجیح می‌دهند تعطیلات خود را به جای اعضای خانواده با حیوانات خانگی خود بگذرانند.

 

123

 

مردم انگلیس ترجیح می‌دهند تعطیلات را با حیوانات خانگی خود بگذرانند

 

پرطرفدارترین حیوانات خانگی در کشورهای غربی سگ‌ها و گربه‌ها هستند. مثلا در سوئد با ۹ میلیون نفر، دارای بیش از ۹۵۰ هزار قلاده سگ شناسنامه دار است که بیش از ۸۰ درصد این سگ‌ها دارای بیمه درمانی هستند؛ یا در آمریکا که جمعیت آن بیشتر از سیصد میلیون نفر می‌باشد، حدود ۶۳ درصد خانواده‌ها دارای حیوان خانگی هستند و بیش از نیمی از خانواده‌ها بیش از یک حیوان دارند. اخیرا نیز خبرهایی از ازدواج با حیوانات در این جوامع به گوش می‌رسد.

 

123
123

 

نمونه‌هایی از ازدواج با حیوان در جوامع غربی

 

گرایش ایرانی‌ها به نگهداری حیوان خانگی

 

همانطور که در بالا اشاره شد موج نگه‌داری حیوانات خانگی در ایران تشدید شده و علت آن را می‌توان از دو منظر دید. یکم، وجود کمبودهای روانی و عاطفی که به دلیل وجود آسیب‌های فردی و خانوادگی بوجود آمده و دوم، تبلیغ رسانه‌های مختلف داخلی و خارجی برای تبلیغ و تشویق این نوع از زندگی می‌باشد.

 

طلاق، تک فرزندی و تنهایی…

 

با تغییر خانواده‌های با جمعیت به خانواده‌های هسته‌ای، دیگر خانواده‌ها علاقه یا توان برای نگهداری بیش از یک فرزند ندارند و برای پر کردن تنهایی فرزند خود و با توجه به افزایش روحیه فرزندسالاری، ترجیح می‌دهند یک هم‌بازی از جنس حیوان خانگی برای او بیاورند. کودکان و نوجوانانی که عمده وقت خود را صرف بازی‌های کامپیوتری و کارتون‌های غربی می‌کنند که در آنها داشتن یک حیوان خانگی موضوعی عادی بوده و به نوعی به فرهنگ تبدیل شده، و با توجه به الگوگیری آنها از این کارتون‌، بازی و فیلم‌ها، می‌توانند پدر و مادر خود را که برای تامین نیازها و خواسته‌های زندگی ساعت‌ها در بیرون از خانه مشغول هستند برای خرید حیوان خانگی متقاعد کنند.

 

برخی از افراد نیز بخاطر شکست‌های عاطفی ناشی از خیانت، طلاق، مرگ عزیزان و تنهایی به نگهداری حیوانات روی می‌آورند تا آلام ناشی از خلاء‌های عاطفی را جبران نمایند.

 

پرستیژ اجتماعی با نمایش سگ!

 

بعضی از علت‌های علاقه به حیوانات در میان جوانان و برخی خانواده‌های ایرانی نشان از تلاش برای دست یافتن به گونه‌ای از پرستیژ اجتماعی است. از نظر آنها به نمایش گذاشتن سگ در معابر عمومی نوعی تشخص به حساب می‌آید در نتیجه این شیوه از تفکر به خانواده‌‌های متوسط شهری هم کشیده شده و جزو لاینفکی از زندگی شهری و کلاس اجتماعی آن‌ها شده است. به دست آوردن موقعیت اجتماعی از طریق جلب توجه دیگران و چشم و هم چشمی با همسایه‌ها و اقوام، در پیشی گرفتن نگه‌داری از نژادی خاص و یا حیوانی گران‌قیمت برای عده‌ای تبدیل به یک تفریح و سبک خاصی از زندگی شده است

 

.

123

 

بعضی افراد برای به دست آوردن موقعیت اجتماعی سگ خود را در معابر عمومی به نمایش می‌گذارند

 

ناگفته نماند که در بسیاری از اوقات خیابان‌گردی این حیوانات (بخصوص سگ) موجب آزار و آسیب به دیگر شهروندان کشور شده که به همین دلیل قوانینی برای این موضوع توسط مجلس شورای اسلامی تصویب گشته اما این قوانین با حمله سایت‌های فارسی زبان خارج از کشور مواجه شده است.

 

123
123
123

 

ناراحتی سایت‌های فارسی زبان غربی از قوانین مجلس شورای اسلامی

 

رسانه‌های فارسی‌زبان و زندگی با حیوانات

 

بسیاری از رسانه‌های فارسی زبان خارج از کشور گزارش‌هایی برای مخاطب ایرانی از مزایای استفاده از حیوانات در خانه منتشر می‌کنند و بعضی از آنها مانند بی‌بی‌سی فارسی اقدام به فراخوان ارسال عکس از حیوانات خانگی ایرانی‌ها کرده است.

 

از مزایای نگه‌داری حیوانات خانگی از منظر این رسانه‌ها می‌توان به افزایش طول عمر، افزایش روابط اجتماعی، رسیدن به آرامش بیشتر، افزایش سلامتی بدن و… نام برد؛ در واقع رسانه‌هایی مانند شبکه «من و تو»، بی‌بی‌سی فارسی، صدای آمریکا و سایت‌های دیگر از این جریان با معرفی و تبلیغ این فرهنگ، به دنبال پاسخ دادن به خلاءهای بوجود آمده از تضعیف خانواده‌ای است که خود آنها متهم ردیف اول برای تضعیف این نهاد استراتژیک هستند.

 

123
123
123

 

 

اخبار و گزارش‌های سایت‌های بی‌بی‌سی و دویچه‌وله فارسی برای نگه‌داری حیوانات خانگی

 

در خانواده‌های غربی تک والدینی و زندگی مجردی به امری معمولی تبدیل شده و انسان‌های این جامعه برای از بین بردن تبعات روانی و عاطفی این نوع از زندگی به جای اصلاح سیستم جامعه به زندگی با حیوانات پناه برده‌اند و حالا همین نسخه توسط این رسانه‌ها برای مردم ایران پیچیده می‌شود.

 

رسانه‌های داخلی

 

تبلیغ نگه‌داری از حیوانات خانگی در ایران فقط مربوط به رسانه‌های فارسی زبان خارج از کشور نیست و تعدادی از رسانه‌های داخلی نیز این نوع از زندگی را تشویق می‌کنند و به تأسی از همان رسانه‌ها بدون توجه به ساختار فرهنگی کشور از مزایایی که دلایل علمی آنها نیز اثبات نشده است، سخن می‌گویند.

 

123

 

 

یک مجله داخلی مرتبط با موضوع نگه‌داری حیوانات خانگی

 

انتقال بیماری از حیوانات خانگی

 

نگهداری حیوانات خانگی به ویژه سگ و گربه می‌تواند منشایی برای انتقال انواع میکروب و قارچ‌های پوستی به انسان شود. افرادی که سابقه آلرژی، حساسیت پوستی و تنفسی دارند به دلیل ریزش مکرر موی سگ و گربه بیشتر در معرض این خطرات هستند. نگه‌داری هر نوع حیوان از جمله سگ و گربه عامل انتقال عفونت‌های پوستی، عفونت‌های انگلی، سالمونلا، لیپتوسیروز، انواع ژیاردیا، بیماری‌های قارچی، انواع حیوان گزیدگی، مانند کک و کنه و لارو مهاجر است.

 

الزاما با زدن واکسن یا دارو تمام بیماری‌های این حیوانات قابل پیشگیری نیست. حتی در کشورهای اروپایی که نگه‌داری حیوانات خانگی مثل سگ و گربه مرسوم است بر این نکته اذعان دارند که نگه‌داری این حیوانات مشکل‌ساز و عامل انتقال بیماری می‌باشد.

 

123

با زدن واکسن یا دارو تمام بیماری‌های حیوانات خانگی قابل پیشگیری نیست

 

آرامش در کنار سگ و گربه حاصل می‌شود؟

 

در دنیای استرس‌زای امروز هرکسی به دنبال خریدن متاع ارزشمندی است که با آن زندگی کند و به «آرامش» برسد؛ آرامش خریدنی یا خوردنی نیست بلکه آرامش به‌دست آوردنی است آن هم از مسیر درست و با قواعد استاندارد مخصوص به خودش. زمانی که افراد و خانواده‌ها در حوزه ارتباطات فردی و اجتماعی آگاهی کافی نداشته باشند و به لحاظ ارتباطات اقناع نشوند، با آدرس راه‌های تقلیدی از زندگی غربی دست به اقداماتی مانند زندگی با حیوانات برای کسب آرامش روانی می‌زنند.

 

خلاءهای عاطفی باید ازطریق کانال صحیح خودش رفع شود؛ زندگی با حیواناتی مانند سگ که در روایات ما نجس تلقی شده است، بیشتر موجب اختلال در ارتباطات اجتماعی فرد می‌شود زیرا انس با حیوان هیچگاه برای انسان رشد حاصل نمی‌کند و همچنین موجب می‌شود ابراز احساس به همنوع و تمایل برای تشکیل خانواده که لازمه حرکت جامعه می‌باشد، بشدت کم و حتی از بین برود. تحمل اضطراب‌ها و تسکین فشارهای روانی بیشتر با افزایش ایمان بدست می‌آید تا همنشینی با حیوانات.

 

۲۰۵۶- رابطه قلبی بازیکنان یک تیم با خود و رقبایش+ رابطه محبت حقیقی و موفقیت گروهی

۰۵ تیر

۱۰ راز موفقیت از زبان بزرگان فوتبال جهان

کریستیانو رونالدو

بازیکنان بزرگ جهان، موفقیت در فوتبال را از زاویه‌های مختلفی می‌بینند.

به گزارش ایسنا، بزرگان فوتبال با تکیه بر روش‌های مختلفی توانستند به موفقیت برسند و در جهان مطرح شوند. آنها پس از طی کردن پله‌های ترقی به بازگویی رمز موفقیت‌شان پرداختند که در ادامه به آنها اشاره می‌شود.

لیونل مسی

بدون کمک هم تیمی‌هایم هیچ کاری نمی‌توانستم بکنم و موفق نمی‌شدم، به عناوین دست پیدا نمی‌کردم و جوایز فردی کسب نمی‌کردم.

زین‌الدین زیدان

ممکن است همه قدرت‌های جهان را در اختیار داشته باشید اما اگر شانس نداشته باشید و کسی نباشد در این مسیر کمک‌تان کند آن ویژگی‌ها به هیچ دردی نخواهد خورد.

پله

اشتیاق، همه چیز است. باید مانند تارهای گیتار، لرزان و پرجنب و جوش بود.

کریستیانو رونالدو

هوش همه چیز نیست. ممکن است آن را از بدو تولد داشته باشید اما یادگیری برای بهترین شدن لازم است.

جان‌لوییجی بوفون

نباید مانند دیگران باشید. کاری کنید که دیگران بخواهند مانند شما باشند.

اوگو سانچس

برای پیشرفت باید با طراوت بود.

یوهان کرویف

فوتبال بازی‌ای است که با مغز انجام می‌شود. باید در جای مناسب و لحظه مناسب قرار بگیرید نه خیلی زود و نه خیلی دیر.

رونالدینیو

از کودکان که در ساحل بازی می‌کردند سعی کردم یاد بگیرم. شاید چون فوتبال من به کودکی مربوط است. من با فوتبال بازی کردن همچون یک کودک سرگرم می‌شوم.

آندرس اینسیتا

شاید یک نفر بدون فداکاری از پیروزی لذت ببرد اما زمانی که برای کسب پیروزی بجنگید فداکارانه است.

آلفردو دی‌استفانو

بازیکنی که معتقد است بیشتر از دیگران می‌داند یک دروغگو در فوتبال است.