RSS
 

بایگانی ‘محبت شرّوشهوت مدار’ دسته ها

۳۱۱۴- تشابه محبت وهابی به عصبیت شیطان+ محبت خیالی تعصب

۲۰ بهمن
قتل کودک در مدینه

منابع خبری در عربستان سعودی از قتل تکان‌دهنده کودک هفت ساله در برابر چشمان مادرش در مدینه منوره خبر دادند.

به گزارش مشرق، وقوع قتل کودک ی در یکی از مناطق شهر مدینه منوره در غرب عربستان سعودی، اهالی این شهر و کاربران فضای مجازی در عربستان سعودی را طی یک هفته گذشته به خود مشغول کرده است.

رسانه‌های سعودی گزارش داده‌اند، یک شهروند سعودی ۴۰ ساله در جنایتی وحشتناک، کودک سعودی هفت ساله را در برابر چشمان مادرش به قتل رسانده است.

بیشتر بخوانید:

لعنت به این حقوق جهانی بشر

روزنامه آلمانی: غرب باید جلوی جنایات عربستان را بگیرد

بر اساس این گزارش، فرد جانی به این کودک سعودی که «زکریا بدر علی الجابر» نام دارد، به هنگام حضور با مادرش در یکی از مغازه‌های واقع در منطقه «حل التلال» مدینه منوره حمله کرده و با شیشه‌ای که از مغازه شکانده، گلوی او را بریده است.

شاهدان قتل این کودک هفت ساله، آن را وحشتناک توصیف کردند و گفتند که از دیدن این حادثه بسیار شوکه شده‌اند.

نیروهای امنیتی فرد جانی را بلا فاصله دستگیر کرده و او را برای انجام تحقیقات و بازجویی به زندان منتقل کرده‌اند.

گفته می‌شود مادر کودک مذکور که شاهد این قتل بوده و بیماری قلبی داشته است، به حالت کما رفته و به بیمارستان منتقل شده است.

روزنامه عکاظ سعود نوشت که این مادر و پسر خردسالش از منطقه «الأحساء» واقع در شعر عربستان سعودی برای زیارت مسجد النبوی به مدینه منوره آمده بودند. روزنامه الیوم سعودی هم به نقل از «ناصر علی الفایز»، پدربزرگ کودک مقتول نوشت که دخترش (مادر مقتول) در شهر جده مشغول به کار است و برای زیارت به مدینه رفته بود.

پدربزرگ زکریا در مورد حادثه قتل می‌گوید که قاتل شیشه یکی از مغازه‌ها را شکسته و با آن به سمت وی حمله کرده و گلوی او را بریده است.

هنوز هویت و انگیزه قاتل از این جنایت مشخص نیست. برخی منابع رسمی از جمله روزنامه سبق می‌گویند که قاتل، پدر کودک بوده و در مقابل برخی نیز اعلام کردند که قاتل مشکل روانی داشته است.

هنوز مقام‌های مسئول سعودی و پلیس مدینه منوره در ارتباط با این جنایت که حدود یک هفته است فضای رسانه‌ای مدینه و حتی عربستان را تحت تأثیر قرار داده، بیانیه‌ای صادر نکرده‌اند.

 

۲۱۱۳- روانشناختی محبت مشترک در قلب معاویه و ابلیس+ محبت شیطانی

۱۸ بهمن
تقویم: نامه معاويه به امام على

عاویه بن ابی سفیان كه از زمان عمر بن خطاب، حاكم شام بود و در زمان عثمان بر قدرت و استيلايش در آن منطقه افزوده شده بود از پذيرش خلافت امام علی علیه‌السلام و گردن نهادن به آراى اكثريت قاطع مردم، سرباز زد و ياغی‌گرى آغاز نمود. امام علي علیه‌السلام در آغاز نامه‌ اى براى معاويه نوشت و وى را به پذيرش آراى مردم و گردن نهادن به خلافت بر حق اسلامى فراخواند و نامه را به وسيله شخصى به نام “سبره جهنى” برايش ارسال كرد.

معاويه پس از دريافت نامه، پاسخى نداد و نامه‌رسان را معطل كرد و هرگاه سبره جهنى از او پاسخ‌نامه را مى‌ خواست، شعرى مى‌ خواند كه مضمونش در پيش گرفتن صبر و حوصله و سپس پرداختن به جنگ و آنگاه گرفتن حكومت بود.

وى سرانجام در صفر سال ۳۶ قمرى، طومارى براى امام علي علیه‌السلام فرستاد كه تماماً سفيد و غيرنوشته بود و تنها در بالاى آن نگاشته شده بود: بسم الله الرحمن الرحيم. آنگاه اين عنوان را بر آن نوشته بود: مِن معاوية الى على بن ابى طالب! وى، اين نامه را به شخصى به نام “يزيد بن حر” كه معروف به “قبيصه عبسى” بود، سپرد و به وى سفارش كرد كه هنگام رسيدن به نزد امام علي علیه‌السلام چگونه آن را باز كند و به خواند.

به هر روى، قبيصه عبسى را به همراه نامه‌رسان امام علي علیه‌السلام به مدينه اعزام كرد. آن دو در اول ربيع الاول سال ۳۶ قمرى وارد مدينه منوره گرديده و به نزد حضرت علي علیه‌السلام رسيدند. پيك معاويه به همان صورتى كه وى دستور داده بود، طومار را از پايين گرفت و بلند كرد و بدست امام علی علیه‌السلام داد.

آن حضرت، طومار را باز كرد و در آن چيزى جز كلمه “بسم الله” نيافت و با هوشيارى خويش فهميد كه معاويه قصد فتنه‌انگيزى و جنگ با آن حضرت را دارد. امام علي علیه‌السلام به پيك معاويه فرمود: در شام چه روى داده است؟ نامه‌رسان گفت: اگر بگويم در امانم؟ امام علیه‌السلام فرمود: آرى در امانى. قبيصه عبسى: مردمى را ترك گفتم كه جز قصاص، چيزى نمى‌ خواهند.

امام علیه‌السلام: قصاص از چه كسى؟ قبيصه عبسى: قصاص از تو! من در حالى شام را ترك كرده و به سوى تو آمدم كه شصت هزار پيرمرد شامى در زير پيراهن عثمان مقتول كه به منبر مسجد دمشق آويخته بود، مى‌ گريستند. امام علي علیه‌السلام سر به آسمان بلند كرد و گفت: بار خدايا تو مى‌ دانى كه من از خون عثمان برى‌ ام.

آنگاه آن حضرت پيك معاويه را به دمشق بازگردانيد و اين شخص، هنگامى كه مى‌ خواست از شهر مدينه عبور كند، گروهى اطرافش را گرفته و گفتند: اين سگ را كه از سوى سگان آمده است، بكشيد. پيك معاويه با جسارت تمام فرياد مى‌ زد: اى گروه قريش! سوارگان، سوارگان. سوگند به خدايى كه جانم به دست اوست، روزى چهار هزار رزمنده بر شما وارد مى‌ گردند. جوانان مدينه به خاطر بى‌ ادبى‌ اش، قصد كشتن او را نمودند كه از سوى مأموران امام علي علیه‌السلام پراكنده شدند و نامه‌رسان معاويه به سلامت به سوى دمشق رهسپار شد.

موعظه گمراهان!۸ إلى جَریرِ بْنِ عَبْدِاللهِ الْبِجِلّی لَمّا أرْسَلَهُ إلى مُعاوِیَة

با توجّه به اینکه نامه امام(علیه السلام) در اینجا ناظر به پاسخ گفتن به نامه معاویه است، ناگزیر باید متن نامه او را که در کتب تاریخ نقل شده است در اینجا بیاوریم، هرچند بسیار جسورانه و بى ادبانه است و قبلا از خوانندگان عزیز و مخصوصاً از پیشگاه امیر  مؤمنان على(علیه السلام) پوزش مى طلبیم متن نامه چنین است:

«مِنْ عَبْدِاللهِ مُعَاوِیَةَ بْنِ أَبِی سُفْیَانَ إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِب

أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللهَ تَعَالَى یَقُولُ فِی مُحْکَمِ کِتَابِهِ (وَلَقَدْ أُوحِىَ إِلَیْکَ وَإِلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ) إِنِّی أُحَذِّرُکَ اللهَ أَنْ تُحْبِطَ عَمَلَکَ وَسَابِقَتَکَ بِشَقِّ عَصَا هَذِهِ الاُْمَّةِ وَتَفْرِیقِ جَمَاعَتِهَا فَاتَّقِ اللهَ وَاذْکُرْ مَوْقِفَ الْقِیَامَةِ وَاقْلَعْ عَمَّا أَسْرَفْتَ فِیهِ مِنَ الْخَوْضِ فِی دِمَاءِ الْمُسْلِمِینَ وَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ یَقُولُ: «لَوْ تَمَالاََ أَهْلُ صَنْعَاءَ وَعَدَن عَلَى قَتْلِ رَجُل وَاحِد مِنَ الْمُسْلِمِینَ لاََکَبَّهُمُ اللهُ عَلَى مَنَاخِرِهِمْ فِی النَّارِ» فَکَیْفَ یَکُونُ حَالُ مَنْ قَتَلَ أَعْلاَمَ الْمُسْلِمِینَ سَادَاتِ الْمُهَاجِرِینَ بَلْهَ مَا طَحَنَتْ رَحَى حَرْبِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرْآنِ وَذَوِی الْعِبَادَةِ وَالاِْیمَانِ مِنْ شَیْخ کَبِیر وَشَابّ غَرِیر کُلُّهُمْ بِاللهِ تَعَالَى مُؤْمِنٌ وَلَهُ مُخْلِصٌ بِرَسُولِهِ مُقِرٌّ عَارِفٌ فَإِنْ کُنْتَ أَبَا حَسَن إِنَّمَا تُحَارِبُ عَلَى الاِْمْرَةِ وَالْخِلاَفَةِ فَلَعَمْرِی لَوْ صَحَّتْ خِلاَفَتُکَ لَکُنْتَ قَرِیباً مِنْ أَنْ تُعْذَرَ فِی حَرْبِ الْمُسْلِمِینَ وَلَکِنَّهَا ما تَصِحَّ لَکَ أَنَّى بِصِحَّتِهَا وَأَهْلُ الشَّامِ لَمْ یَدْخُلُوا فِیهَا فَقَدْ وَاللهِ أَکَلَتْهُمُ الْحَرْبُ فَلَمْ یَبْقَ مِنْهُمْ إِلاَّ کَالثَّمَدِ فِی قَرَارَةِ الْغَدِیرِ وَاللهُ الْمُسْتَعَان;(۱) از سوى عبدالله معاویة بن ابى سفیان به على بن ابى طالب; اما بعد: خداوند متعال در کتاب محکمش مى گوید: «به یقین به تو و پیامبرانى که پیش از تو بودند وحى شده است که اگر مشرک شوى عملت باطل مى شود و از زیانکاران خواهى بود» من تو را بر حذر مى دارم از اینکه اعمال خود را حبط و نابود کنى و سابقه خود را به سبب ایجاد تفرقه در این امّت برباد دهى. از خدا بپرهیز و روز قیامت را به یاد آور و از ریختن خون مسلمانان دست بردار. من از رسول خدا شنیدم که فرمود: اگر تمام اهل صنعا و عدن دست به دست هم دهند و یک نفر از مسلمانان را به قتل برسانند خداوند همه آنها را به صورت در آتش دوزخ خواهد افکند، پس چگونه خواهد بود حال کسى که بزرگان اسلام و سران مهاجرین را به قتل برساند. این آسیاب جنگ را که به راه انداخته اى و اهل قرآن و صاحبان عبادت و ایمان را از پیرمرد تا جوانان نوخواسته; کسانى که همه به خداوند متعال ایمان دارند و مخلصند و نسبت به رسولش اقرار دارند و عارفند، از بین مى برد، رها ساز. اگر تو اى ابوالحسن به خاطر این جنگ مى کنى که امیر و خلیفه مسلمانان هستى به جانم سوگند اگر خلافت تو صحیح بود ممکن بود این عذر در جنگ با مسلمانان از تو پذیرفته شود; ولى خلافت تو صحیح نیست. چگونه ممکن است صحیح باشد در حالى که اهل شام در آن داخل نشدند و با تو بیعت نکردند. به خدا سوگند جنگ آنها را خورده و چیزى از آنها باقى نمانده جز به مانند ته مانده آبى که در آبگیر باقى مى ماند. والله المستعان».

این نامه که از جهتى موذیانه و از جهتى احمقانه است به خوبى بیانگر سوء رأى معاویه است، زیرا اولاً او به آیه حبط اعمال بر اثر شرک توسل مى جوید در حالى که مطلقاً سخنى از شرک در میان نیامده و شق عصاى مسلمین و تفرقه در میان آنها به فرض که صحیح باشد، ربطى به شرک ندارد این همان چیزى است که امام(علیه السلام)عنوان «موعظه مَوَصَّله» به آن داده و نوعى پراکنده گویى و سخنان نامربوط شمرده است.

ثانیاً امام(علیه السلام) در پاسخ نامه که مرحوم رضى بخش هایى از آن را نیاورده، مى فرماید: تو مرا امر به تقوا کردى و من امیدوارم که اهل تقوا باشم و اما به خدا پناه مى برم که از کسانى باشم که وقتى به آنها امر به تقوا مى شود تعصب و دنیاپرستى او را به گناه مى کشاند (و تو از آنها هستى).

ثالثاً در پاسخ به مسأله حبط اعمال و سابقه در اسلام مى فرماید: من اگر بر او خروج کرده بودم جا داشت مرا بر حذر دارى; ولى مى بینم که خداوند متعال مى فرماید: «(فَقَاتِلُوا الَّتِى تَبْغِى حَتَّى تَفِىءَ إِلَى أَمْرِ اللهِ); با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد». تو درست نگاه ببین اهل بغى، گروه ماست یا تو؟ به یقین اهل بغى گروهى است که تو در آنى، زیرا بیعت من در مدینه که مهاجران و انصار آن را پذیرفتند، براى تو که در شام بودى الزام آور بود، همان گونه که بیعت عثمان در مدینه براى تو الزام آور شد در حالى که تو از سوى عمر امیر شام بودى و همان گونه که براى برادرت یزید بیعت عمر الزام آور شد در حالى که از سوى ابوبکر امیر شام بود.

سپس امام(علیه السلام) به پاسخ این نکته مى پردازد که چه کسى شق عصاى مسلمین کرده است و مى فرماید: من باید تو را از این کار نهى کنم، رسول خدا مرا دستور داده است که با اهل بغى پیکار کنم و خطاب به یارانش فرمود: در میان شما کسى است که بر اساس تأویل قرآن پیکار مى کند آن گونه که من بر تنزیل قرآن پیکار کردم و در آن هنگام که این سخن را مى گفت، پیامبر اشاره به من کرد و من نخستین کسى هستم که فرمان او را اطاعت مى کنم.

سپس امام(علیه السلام) به پاسخ بقیّه نامه مى پردازد که مرحوم سیّد رضى در بالا آن را آورد و شرح داده شد.

از آنچه گفته شد صداقت امام(علیه السلام) و وقاحت و حماقت معاویه کاملاً روشن مى شود.

در طول تاریخ افراد طغیانگر نیز به این گونه منطق ها متوسل مى شدند. قرآن مجید بیان روشنى در داستان موسى و فرعون در این زمینه دارد; هنگامى که موسى فرعونیان را دعوت به یگانه پرستى و ترک ظلم و ستم کرد، فرعون گفت: «(إِنِّى أَخافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِى الاَْرْضِ الْفَسادَ); زیرا من مى ترسم که آیین شما را دگرگون سازد، و یا در این زمین فساد برپا کند!».(۲) در حالى که مفسد واقعى خود فرعون بود که حتّى کودکان بى گناه را مى کشت و شکم زنان باردار را مى درید.

در اینجا با پاسخ یک سؤال بحث را پایان مى دهیم و آن اینکه معاویه با آنکه مى دانست محتواى نامه اش دروغ است، و اوست که شق عصاى مسلمین کرده و اجماع بر بیعت را به هم زده و راه بى تقوایى و سرکشى را پیش گرفته و اگر اعمال صالحى در گذشته داشته با جنگ افروزى خود آن را بر باد داده، و او و دوستانش در خون عثمان شریک بوده اند نه على(علیه السلام)  ، پس چرا قیافه حق به جانب به خود مى گیرد و این همه در نامه خود دروغ مى نویسد؟

پاسخ همه این سؤالات این است: معاویه این نامه را در حقیقت براى على(علیه السلام)ننوشت، بلکه براى مردم شام و اغفال آنها نوشت او مى خواست به آنها بگوید ببینید من چه انسان صلح طلبى هستم و فریاد صلح برآورده ام; ولى على گوش به سخنان من نمى دهد و در واقع این کار هم شبیه بلند کردن قرآن ها بر سر نیزه بود. او و یارانش به یقین نمى خواستند قرآن داور باشد، بلکه مى خواستند از یکسو مردم شام را فریب دهند و از سوى دیگر در میان لشکر على(علیه السلام) ایجاد تفرقه و نفاق کنند.


۱ . مصادر نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۱۱ و ابن ابى الحدید نیز این نامه را با کمى تفاوت در ج ۱۴، ص ۴۲ نقل کرده است.
۲ . غافر، آیه ۲۶.

وی ادامه داد: معاویه که در آن زمان از سوی عثمان به عنوان استاندار شام فعالیت می کرد می خواست گردنکشی کند و امیرالمومنین (ع) نیز نامه ای برای او نوشتند و به وسیله پیک به شام ارسال کردند.

به گزارش  مهر ، آیت الله عبدالله جوادی آملی بعد از ظهر پنجشنبه در درس اخلاق خود که با حضور جمعی از مسئولان و بسیجیان و دانشجویان استان گیلان و تعدادی از فضلای حوزه های علمیه قم برگزار شد به تفسیر نامه ششم کتاب شریف نهج البلاغه پرداخت و اظهار داشت:

بعد از آنکه امیرالمومنین(ع) در مدینه با اصرار مردم خلافت را قبول کردند و عده زیادی از انصار و مهاجر با ایشان بیعت کردند، برخی ها مثل طلحه و زبیر با وجود اینکه با امام علی (ع) بیعت کرده بودند ولی پیمان را شکستند و جنگ علیه امام زمان را شروع کردند.

وی ادامه داد: معاویه که در آن زمان از سوی عثمان به عنوان استاندار شام فعالیت می کرد می خواست گردنکشی کند و امیرالمومنین (ع) نیز نامه ای برای او نوشتند و به وسیله پیک به شام ارسال کردند.

مرجع عالیقدر جهان تشیع تاکید کرد: امیرالمومنین (ع) مشروعیت حکومت خود را به وسیله جریان غدیر و ادله و شواهد فراوانی از طرف ذات اقدس اله توسط رسول گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی صل الله علیه به دست آوردند و از آنجا که خود انصار و مهاجر با اصرار فراوان با امیرالمومنین (ع) بیعت کردند، پس مقبولیت حکومت ایشان هم محرز می باشد.

آیت الله جوادی آملی با اشاره به متن نامه امیرالمومنین (ع) به معاویه، اظهار داشت: امام علی (ع) در این نامه تاکید کردند که این مردمى که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده بودند، به همان شیوه با همدیگر اتفاق کردند و با من بیعت کردند. پس نه آنها که خودشان با من بیعت کردند حق دارند شورش و اعتراض کنند و نه تو که غایب بودی گردنکشی کنی و آنچه را که مهاجران و انصار بیعت کردند را نپذیری.

اگر مهاجر و انصار تصمیم گرفتند و مشورت کردند که یک نفر برای امامت صلاحیت دارد، این کار آنها برای خشنودی خداوند بود و اگر کسى خروج کرد و یا می خواهد اعتراض کند و بدعت بگذارد او را به همان جایی که باید برود بر می گردانند. و اگر نصیحت و استدلال در او اثر نکرد چاره ای جز پیکار با او نیست.

مفسر بزرگ قرآن کریم با اشاره به معنای خروج کردن گفت: اینکه در عصر یزید و جریان عاشورای حسینی به اهل بیت می گفتند که اینها خارجی هستند به این معنا نیست که از نژاد غیرعرب و از کشورهای خارج هستند بلکه منظورشان این بود که این افراد خروج کردند.

معاویه دنبال بهانه بود

وی تصریح کرد: امام علی (ع) در ادامه این نامه نوشتند که ای معاویه، به جان خودم قسم تو دنبال بهانه می گردی چون اگر عاقلانه فکر کنی و از روى هوا و هوس فکر نکنی متوجه می شوی که من در جریان کشتن عثمان مبراترین مردان برای ممانعت از کشتن عثمان بودم و تو که از سوی عثمان استاندار رسمی شام بودی و نیروی تحت امر فراوانی داشتی و می توانستی از شام به مدینه به کمک عثمان بیایی این کار را نکردی و قاتلان عثمان را دیگران کشتند، مگر اینکه بخواهى جنایت را به گردن من بگذاری و چیزى را که برای تو آشکار است پنهان کنی.

انسان بااخلاق در برزخ زیبا محشور می شود

وی در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه اخلاق فن اعتباری نیست، بلکه چندین رشته حقیقی را بر عهده دارد، طب روحانی، معماری و مهندسی و هنر ملکوتی را از فنون اخلاق برشمرد و تاکید کرد: ما بعد از مرگ باید زنده وارد برزخ شویم اما برخی افراد به صورت مرده وارد برزخ می شوند.

استاد برجسته حوزه علمیه شهدا و علما را از جمله افرادی دانست که به صورت زنده وارد صحنه برزخ می شوند و تصریح کرد: فشار قبر بر روی شهدا و علما اثر نمی گذارد، برای اینکه این افراد بدن برزخی خودشان را آنقدر نیرومند ساختند که فشار مرگ در آنها اثری نمی گذارد.

وی گفت: این افراد می فهمند که از دنیا وارد برزخ شدند و همه علوم و اعمالشان در یاد آنها باقی خواهد ماند.

آیت الله جوادی آملی با تاکید بر اینکه انسان با اخلاق و مومن با بهترین چهره وارد صحنه برزخ می شود، افزود: انسان این چهره زیبای برزخی را با اعمال و رفتار خود در دنیا درست می کند.

هیچ کدام از انبیای الهی علمشان را از مدرسه کسب نکردند

مرجع عالیقدر جهان تشیع با تقسیم بندی علوم به دو نوع حصولی و شهودی، تصریح کرد: علوم حوزوی و دانشگاهی به اصطلاح علوم حصولی هستند و با تصور و تصدیق در ذهن ایجاد می شود ولی علم شهودی یا عقل عملی ترجمان علم حصولی خواهد بود.

وی علم شهودی را محصول عمل، محصل عمل و معلم علم دانست و تاکید کرد: انسان تا اهل عمل نباشد به آن شهود نمی رسد و هرگاه خود حقیقت را مشاهده کرد اعمال موثر را بر عهده خواهد داشت.

آیت الله  جوادی آملی خاطرنشان کرد: اینکه در روایات تاکید شده علما ورثه انبیا هستند، گرچه این جمله یک جمله خبری است ولی به صورت انشاء نوشته شده، یعنی ای علما بکوشید وارثان انبیا شوید.

مفسر بزرگ قرآن کریم تصریح کرد: هیچ کدام از انبیای الهی علمشان را از مدرسه کسب نکردند بلکه از شهود الهی دریافت کردند.

وی با اشاره به سه ویژگی این قبیل علوم اظهار داشت: این علوم عقل نظری را شکوفا می کند که آنچه را یافتند عمل کنند. علوم شهودی محصول عمل و محصل اعمال صالح و کامل است.

راه اصلی در درون جان ماست

آیت الله جوادی آملی تاکید کرد: مشکل ما این است که فکر می کنیم راه، بیرون از جان ماست، بلکه کسی که می خواهد انسان کامل و عادل و باتقوا شود باید بداند که راه او در درون جانش قرار دارد.

وی رعایت عدل، تواضع، قناعت، فضیلت و… را از جمله راه های رسیدن هر شخص به انسان کامل دانست و گفت: اگر انسان راه دورنش را طی کند به مقصد می رسد و رئیس اخلاق می شود.

مرجع عالیقدر جهان تشیع تقوا را از برجسته ترین فضیلتها برشمرد و افزود: در روایات تاکید شده که گناه تیر شیطان است، ولی انسان باتقوا سپری به دست دارد که این تیرها به او نمی رسد و وقتی این انسان از خطر تیر شیطان حفظ شد از زندگی خود لذت می برد.

۲۸ – و من کتاب له علیه السلام الی معاویة جوابا، و هو محاسن الکتب

اما بعد فقد اتانی کتابک تذکر فیه اصطفاء الله محمد صلی الله علیه و آله لدینه، و تأییده ایاه بمن ایده من اصحابه، فلقد، خبأ لنا الدهر منک عجبا، اذا طفقت تخبرنا ببلاء الله تعالی عندنا و نعمته علینا فی نبینا فکنت فی ذلک کناقل التمر الی هجر، او داعی مسدده، الی النضال، و زعمت ان افضل الناس فی الاسلام فلان و فلان؛ فذکرت امرا ان تم اعتزلک کله، و ان نقص لم یلحقک ثلمه، و ما انت و الفاضل و المفضول والسائس و المسوس! و ما للطلقاء و ابناء الطلقاء، و التمییز بین المهاجرین، الاولین، و ترتیب درجاتهم، و تعریف طبقاتهم! هیهات لقد حن قدح لیس منها، و طفق یحکم فیها من علیه الحکم لها!الا تربع ایها الانسان علی ظلعک و تعرف قصور ذرعک، و تتأخر حیث اخرک القدر!فما علیک غلبة المغلوب، و لاظفر الظافر!وانک لذهاب فی التیه، رواغ عن القصد.
الا تری -غیر مخبر لک، ولکن بنعمة الله احدث – ان قوما استشهدوا فی سبیل الله تعالی من المهاجرین، و الانصار و لکل فضل، حتی اذا استشهد شهیدنا قیل: سید الشهداء، و خصه رسول الله صلی الله علیه و آله بسبعین، تکبیرة عند صلاته، علیه! اولاتری ان قوما قطعت ایدیهم، فی سبیل الله – و لکل فضل – حتی اذا فعل بواحدنا ما فعل بواحدهم، قیل: الطیار فی الجنة ذوالجناحین!.
و لو لا ما نهی الله عنه من تزکیة المرء نفسه لذکر ذاکر فضائل جمة تعرفها قلوب المؤمنین و لاتمجها آذان السامعین، فدع عنک من مالت به الرمیة، فانا صنائع ربنا، و الناس بعد صنائع لنا لم یمنعنا قدیم عزنا ولاعادی طولنا علی قومک ان خلطنا کم بانفسکم؛ فنکحنا و انکحنا فعل الاکفاء، و لستم، هناک!و انی یکون ذلک و منا النبی و منکم المکذب، و منا اسد الله و منکم اسد الاحلاف و منا سید اشباب اهل الجنة و منکم صبیة النار و منا خیرنساء، العالمین، و منکم حمالة الحطب فی کثیر مما لنا و علیکم!
فاسلامنا قد سمع، و جاهلتینا لاتدفع، و کتاب الله یجمع، لنا ما شذعنا، و هو قوله، سبحانه، و تعالی (و اولو الارحام، بعضهم، اولی ببعض، فی کتاب الله) و قوله تعالی: (ان اولی الناس بابراهیم، للذین، اتبعوه و هذا النبی و الذین آمنوا و الله ولی المؤمنین) فنحن مرة اولی بالقرابة و تارة اولی بالطاعة، و لما احتج المهاجرون علی الانصار یوم السقیفة برسول الله صلی الله علیه و آله فلجوا علیهم، فان یکن الفلج، به فالحق لنا دونکم، و ان یکن بغیره فالانصار علی دعواهم.
و زعمت انی لکل الخلفاء حسدت، و علی کلهم، بغیت فان یکن ذلک کذلک فلیست الجنایة، علیک، فیکون، العذر الیک.
* و تلک شکاة ظاهر عنک عارها *
و قلت: انی کنت اقادکما یقاد الجمل المخشوش حتی ابایع؛ و لعمرالله لقد اردت ان تذم فمدحت، و ان تفضح فافتضحت!و ما علی المسلم من غضاضة فی ان یکون مظلوما ما لم یکن شاکا فی دینه، و لا مرتابا بیقینه! و هذه حجتی الی غیرک قصدها، ولکنی الطلقت لک منها بقدر ما سنح من ذکرها.
ثم ذکرت ما کان من امری، و امر عثمان، فلک ان تجاب عن هذه لرحمک منه، فاینا کان اعدی له، واهدی الی مقاتله! امن بذل له نصرته، فاستقعده، و استکفه، ام من استنصره، فتراخی عنه و بث المنون، الیه، حتی قدره، علیه، کلا والله (لقد یعلم الله المعوقین منکم و القائلین لاخوانهم هلم الینا و لا یأتون البأس الا قلیلا).
و ما کنت لاعتذر من انی کنت انقم، علیه احداثا؛ فان کان الذنب الیه ارشادی و هدایتی له، فرب ملوم لا ذنب له * و قد یستفید الظنة المتنصح * و ما اردت (الا الاصلاح ما استطعت، و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب) و ذکرت انه لیس لی و لاصحابی عندک الا السیف فلقد اضحکت بعد استبعار!متی الفیت بنی عبد المطلب عن الاعداء ناکلین، و بالسیف مخوفین؟! * لبث قلیلا یلحق الهیجا حمل *
فسیطلبک من تطلب، ویقرب منک ما تستبعد و انا مرقل نحوک فی جحفل من المهاجرین و الانصار، و التابعین، لهم باحسان، شدید زحامهم، ساطع قتامهم، متسربلین، سرابیل الموت؛ احب اللقاء، الیهم لقاء ربهم، وقد صبحتهم ذریة بدریة و سیوف هاشمیة قد عرفت مواقع نصالها، فی اخیک و خالک و جدک و اهلک (و ما هی من الظالمین ببعید) .

۲۸ – نامه ای از اوست در پاسخ معاویه که از بهترین نامه هاست

افشای ادعاهای دروغین معاویه

اما بعد. نامه ات به من رسید. در آن یاد آور شده بودی که خداوند محمد صلی الله علیه و آله را برای دین خود برگزید، و او را با اصحابش که خود تأییدشان کرده بود، یاری داد! روزگار چیزی شگفت از تو بر ما پنهان داشت، چون می خواهی ما را از احسان خداوند در حق ما، و از نعمت پیامبرش در میان ما با خبرسازی!
تو در این کار مانند کسی هستی که خرما به هجر**منطقه ای است در بحرین که در آن خرما فراوان است.***می برد، یا کسی را که به او تیراندازی آموخته به مبارزه دعوت می کند، پنداشتی که برترین مردم در اسلام، فلان و فلان، هستند. چیزی را یاد کردی که اگر درست باشد تو را از آن بهره ای نیست و اگر نادرست باشد زیانی به تو نرساند. تو را چه کار که چه کسی برتر است و چه کسی پایین تر، و یا چه کسی رییس است و چه کسی زیر است؟ آزاد شدگان (از بند بردگی) و فرزندان آزاد شدگان، را چه رسد که میان مهاجران نخستین فوق نهند، و درجات و مراتب ایشان را شناسند؟ هرگز! تیری که از جنس تیرهای مسابقه نبود صدا داد **در مسابقه وقتی تیرها را برهم زنند، آن تیر که از جنس تیرهای مسابقه نباشد، صدا دهد و از صدایش آن را بشناسند.*** (و خود را شناساند) کسی در این مسأله زبان به داوری گشود، که خود محکوم بود! ای انسان! چرا در جای خود نمی نشینی، و کاستی ها و ناتوانی های خود را نمی شناسی؟ چرا به آن درجه پایین که تقدیر الهی برایت رقم زده، باز نمی گردی؟ نه از مغلوب شدن کسی زیانی به تو رسد و نه از پیروز شدن کسی سودی نصیب تو گردد تو در بیابان، گمراهی گام برمی داری، و از راه مستقیم منحرف گشته ای.

 

 

۲۱۱۱- احساس امنیت صهیون از وهابیت+ محبت مجازی مشترک بین وهابیت و صهیون

۱۱ بهمن

استاد الازهر:

اعتقادات وهابی ها متاثر از یهود است

شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶ – ۱۵:۵۴:۲۳
اعتقادات وهابی ها متاثر از یهود است

الکوثرفارسی: شیخ دکتر سامی العساله مسئول بازرسی دینی وزارت اوقاف مصر و از علمای الازهر در گفتگو با شبکه الکوثرتصریح کرد : وهابی ها کتاب های زیادی در دفاع از یزید بن معاویه نوشته اند، اما هیچ اثری در دفاع از اهل بیت پیامبر(ص) ندارند. آنها تمام آثار اسلامی مربوط به پیامبر را تخریب می کنند، اما حتی یک گلوله به سمت دشمنان اسلام شلیک نکرده اند.

یکی از نکاتی که در نقد اعتقادی و عملکرد گروه های افراطی جهان اسلام مانند وهابیت، سلفیت و جنبش های افراطی و خشونت آمیز تکفیری مانند داعش، القاعده، النصره و غیره مورد غفلت واقع شده این است که دشمنی این گروه ها فقط با شیعیان نیست، بلکه اهل سنت نیز جزء قربانیان آنها و بلکه بزرگ ترین قربانی هستند و اعتقادات و عملکرد این گروه های افراطی به گونه ای است که موجب بدنامی اسلام و مسلمانان در جهان شده است و این در حالی است که برخی از این جنبش ها تلاش دارند خود را به اهل سنت منسوب کنند تا آنها را شریک جنایت های خود بگردانند و از طرفی جنایت های خود را نوعی تقابل مذهبی میان شیعه و سنی جلوه دهند، اما جهان اهل سنت از همان ابتدا از این گروه ها و عملکرد آنها اظهار برائت کرد و نهادهای مختلفی مانند الازهر و سایر علمای اهل سنت با اظهار نظر ها و موضع گیری های مختلف خود، افراطیون و عملکرد آنها به دور از اسلام دانستند.

شیخ دکتر سامی العساله مسئول بازرسی دینی وزارت اوقاف مصر و از دانش آموختگان و علمای الازهر از جمله شخصیت هایی است که با تکیه بر آموخته های اسلامی خود در الازهر و مذهب اهل سنت در گفتگو با شبکه الکوثر ایران به نقد منصفانه اعتقادات و عملکرد وهابیت می پردازد. خبرگزاری حوزه این گفتگو را ترجمه و در اختیار خوانندگان محترم قرار می دهد.

شیخ العساله در این بخش از گفتگو به بیان ادله اهل سنت بر عصمت پیامبر اسلام و انگیزه وهابی ها از محدود ساختن عصمت پیامبر می پردازد و در ادامه به بیان شباهت های اعتقادی وهابیت با یهودیت می پردازد و توحید وهابی را متاثر از اعتقادات انحرافی یهود می داند.

 

مظاهر عصمت پیامبر(ص) در سیره نبوی چیست و هدف وهابی ها از محدود ساختن عصمت پیامبر(ص) چه می باشد؟

در ابتدا خوب است تعریف عصمت را در کلام علما بررسی کنیم. عصمت ان گونه که علما آن را تعریف کرده اند، ملکه ای نفسانی است که صاحب خود را از ورود به معصیت و حتی اندیشیدن به گناه باز می دارد. علمای اهل سنت اجماع دارند که تمام انبیا و پیامبران پس از آنکه مبعوث می شوند، مرتکب گناه صغیره و کبیره نمی شوند، اما برخی علما درباره برخی گناهان صغیره از سوی برخی انبیا در زمان پیش از بعثت اختلاف دارند و برخی علما این را جایز می دانند و به عنوان دلیل مثلا به این آیه استناد می کنند که می فرماید: «ِ وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏»[۱] و این آیه که خداوند متعال می فرماید: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى‏ فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمين‏»[۲] و این ایه که می فرماید «فَوَكَزَهُ مُوسى‏ فَقَضى‏ عَلَيْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبين‏».[۳]

در مقابل اینها برخی دیگر از علما هم هستند که می گویند پیامبران حتی گناه صغیره هم مرتکب نمی شوند و این نمونه ها و مثال ها برای آموزش دادن به دیگران و یا برای امری است که خداوند به آن آگاه است، اما همه بر وجوب عصمت پیامبر اسلام قبل و بعد از بعثت ایشان اعتقاد دارند و برای ادعای خود به ادله عقی و نقلی استدلال می کنند که از جمله ادله نقلی آنها این آیه است که می فرماید: «وَ النَّجْمِ إِذَا هَوَى‏ مَا ضَلَّ صَاحِبُكم وَ مَا غَوَى‏ وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏»[۴]. و این آیه که می فرماید: «وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَليلا».[۵]

اما دله عقلی علما بر لزوم عصمت پیامبر(ص) قبل و بعد از بعثت عبارتند از: اگر جایز بود پیامبران پیش از بعث خود مرتکب گناه یا اشتباه بشوند در این صورت بعد از بعثت هم این گناه و اشتباه درمورد آنها جایز و ممکن خواهد بود.

دلیل دیگر آنها این است که ما مامور به اطاعت از پیامبر هستیم و اگر صدور گناه از پیامبر در دوره پیش از بعثت جایز باشد ممکن است برخی از مردم در این گناهان از وی پیروی کنند.

امام احمد بن حنبل از عروة از پدرش روایت می کند که از پیامبر شنیدم که به حضرت خدیجه گفت: به خدا سوگند که من هرگز لات و عزّی را نمی پرستم. این نمونه ای از ادله اهل سنت بر عصمت پیامبر(ص) در برابر عبادت غیر خداوند می باشد.

همچنین در داستان بحیرای راهب آمده که او می خواست پیامبر را به لات و عزی قسم دهد که پیامبر از امر خود به او خبر دهد اما پیامبر به او فرمود: مرا به این دو سوگند مده که به خدا سوگند من از این دو به شدت بیزارم.

همچنین از قاضی عیاض روایت شده که خداوند متعال پیامبر را از تصرف ظاهری و باطنی شیطان مصون و محفوظ داشته است.

تصرف ظاهری شیطان همان جنون است و فریب باطنی شیطان همان وسوسه است که پیامبر از آن معصوم شده است همان گونه که پیامبر حتی از اینکه عریان دیده شود معصوم است. هنگامی که عباس عموی پیامبر می خواست در بنای کعبه از پیامبر کمک بگیرد، از ایشان خواست ازار خود را بلند کند و هنگامی که پیامبر خواست ازار خود را بلند کند، ناگهان بر زمین نشست و در روایتی آمده که پیامبر ناگاه بیهوش شد تا اینکه چیزی از بدن مبارک پیامبر برای دیگران نمایان نشود.

همچنین روایت شده هنگامی که پیامبر(ص) چوپانی می کرد، یکی از بچه های قریش با ایشان همراه بود. روزی پیامبر آن کودک را نزد گوسفندان گذاشت و به مکه رفت و در آنجا صدای موسیقی و مجلس طرب شنید و درباره آن سؤال کرد، به ایشان گفتند صدا از فلان مجلس عروسی می آید و پیامبر فرمود: در آن هنگام گوش هایم ناشنوا شد گویی خداوند متعال خواب را بر من مسلط کرد تا صدای غنا را نشنوم.

این مثال ها در کنار نمونه های دیگر عصمت پیامبر را ثابت می کند و به طور خلاصه ابن هشام می گوید: خداوند متعال همواره حافظ و نگهبان پیامبر در برابر آلودگی های جاهلیت بود که اینها نشان دهنده عصمت پیامبر قبل و بعد از بعثت می باشد.

 

ابن تیمیه و وهابی ها عصمت پیامبر را محدود و مخدوش می کنند. هدف آنها از حمله به عصمت پیامبر چیست؟

در واقع باید به یک واقعیت مهم اشاره کنم که قائل شدن به عدم عصمت پیامبران از نتایج قائل شدن به تجسیم و تشبیه در توحید خداوند است، زیرا تکفیری ها هنگامی که حق خداوند را در تنزیه و توحید رعایت نمی کنند و قائل به جسمانیت و شبیه داشتن خداوند متعال می شوند، به طریق اولی حق انبیا و پیامبران را نیز در نبوت و اعتقادات مربوط به آن رعایت نخواهند کرد.

مساله دوم که مورد اتفاق علما است این است که قائل شدن به عدم عصمت پیامبران، امتداد اندیشه یهودیان است، زیرا یهودیان عصمت پیامبران را قبول ندارند و امور شرم آوری را به پیامبران نسبت می دهند که برای همه ما روشن است و ما برخی از این امور را به مجرمان نیز نسبت نمی دهیم.

من در اینجا شواهد زیادی از سخنان تکفیری ها در ردّ عصمت پیامبران دارم و اینکه وهابی ها ضمن مخدوش و محدود ساختن عصمت پیامبر، انواع اشتباه و گناه را در مورد پیامبر اسلام جایز و ممکن دانسته اند که این اعتقادات موجب آزار و اهانت به پیامبر است و متاسفانه در این زمینه به آیات قرآن نیز استناد می کنند.

 

وهابیت در کدام اعتقادات خود متاثر از اعتقادات یهودی هستند؟

کسی که اسفار و اعتقادات یهودیان را مطالعه کرده باشد با اعتقاداتی همچون تجسیم و تشبیه مواجه می شود و می بیند یهودیان صفاتی را به خداوند متعال نسبت می دهند که به بشر هم نمی توان نسبت داد تا چه رسد به خداوند و آفریننده آسمان ها و زمین!

من به خوانندگان پیشنهاد می کنم در این زمینه کتاب “الاسفار المقدسة في الأديان السابقة للإسلام” اثر دکتر علی عبدالواحد وافی را مطالعه کنند. این کتاب یکی از کتب دوره دکترای الازهر است که تمام اعتقادات یهودیان را بررسی می کند. اینها اعتقاداتی است که زبان از بیان آنها شرم می کند و به عنوان مثال به این نمونه اشاره می کنم که خداوند نزد آنها خدایی است که آدم در بهشت از او پنهان می شود و او مکانش را نمی داند و خدایی است که یعقوب با او کشتی می گیرد و بر او پیروز می شود و ویژگی های دیگری که ذکر آنها لازم نیست.

اما برجسته ترین اعتقادات یهودیان که به اندیشه وهابی ها راه یافته عقیده تجسیم است مانند اعتقاد آنها به نشستن خداوند بر عرش خود و داشتن پیشانی و انگشت و دست است که تمام اینها از طریق برخی فرقه های مجسمه مانند کرامیه به اسلام راه یافته است و همان طور که ایجی در کتاب المواقف ذکر کرده آنها معتقدند خداوند بر روی عرش و مماس با صفحه بالایی آن ایستاده و برخی از آنها می گویند خداوند متعال موازی با عرش ایستاده و با آن تماس ندارد.

آنها همچنین بر این باورند که خداوند متعال طول و عرض و جهت و مکان و وزن و چشم و دست دارد و فراموش می کند و عصبانی می شود و متاسفانه در این زمینه به برخی آیات قرآن هم استناد می کنند. به عنوان مثال وهابی ها آیه «و جاء ربک و الملک صفا صفا» را آمدن حقیقی و جسمانی خداوند تفسیر می کنند و در تفسیر آیه «و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» نیز وجه حقیقی و جسمانی برای خداوند قائل شده اند و همچنین آیه «یدالله فوق أیدیهم» را به دست واقعی مادی در خداوند تفسیر می کنندو آیه «یا حسرتی علی ما فرطوا فی جنب الله» را این گونه تفسیر می کنند که خداوند واقعا پهلو دارد و آیات دیگری که آن را به گونه ای تفسیر می کنند که تناسبی با ذات خداوند ندارد و این برگرفته از اعتقادات فاسد آنها در تجسیم است.

ابن بطوطه در سفرنامه خود نقل می کند که ابن تیمیه را دیدم که در دمشق از منبر پایین آمد در حالی که این حدیث را می خواند که خداوند به آسمان دنیا می آید همان طور که من هم اکنون از منبر پایین می آیم و سپس پایین آمد.

از ابن تیمیه روایت شده که روی صندلی می نشست و این آیه را تلاوت می کرد «الرحمن علی العرش استوی» و می گفت خداوند مانند همین نشسته من بر روی عرش خود نشسته است این سخنان او برای برخی مسلمانان تا اندازه ای عجیب بود که او را با کفش می زدند.

ابن تیمیه در کتاب “بیان تلبیس الجهمیة فی تاسیس بدعهم الکلامیة” در پاسخ به سخنان و نظریات امام رازی از علمای اهل سنت ابتدا این حدیث را ذکر می کند که حاملان عرش خدا از شدت سنگینی وزن عرش و خداوند ناله می کنند و سپس می گوید علمای اهل سنت که نام آنها در سند حدیث آمده هیچ کدام سنگینی وزن خداوند را که در این حدیث آمده، منکر نشده اند.

در تاریخ ابی الفداء نیز آمده ابن تیمیه از دمشق به مصر دعوت شد و برای او مجلسی برپا کردند تا از او درباره اعتقادات عجیبی که دارد سؤال کنند و سپس به خاطر اعتقاداتش بازداشت و زندانی شد، زیرا قائل به تجسیم بود.

ابن تیمیه در تلبیس الجهمیه می گوید: هیچ موجودی نیست مگر اینکه جسم یا قائم به جسم باشد و در صفحه ۹۳ جلد اول می گوید و معلوم است اینکه خداوند جسم نباشد مورد قبول فطرت نیست.

ابن تیمیه همچنین در مجموعه فتاوای خود می گوید: خداوند بر روی عرش نشسته و فقط چهار انگشت از عرش بلندتر است و تمام اینها اعتقادات یهودیان است که علمای ما آن را رد کرده اند و با آن مخالفند.

اما در مورد اعتقادات اسلامی صحیح در مورد خداوند متعال همین سخن امام علی(ع) بس است که فرمود: خداوند بود و هیچ مکانی نبود و اکنون نیز خداوند همان گونه است که در قدیم بود.

امام صادق(ع) نیز درباره توحید و نفی جسمیت خداوند متعال می فرماید: اگر بگوییم خداوند بالای چیزی است محمول است و اگر بگوییم پایین چیزی است مقهور آن می شود و اگر بگوییم وسط است او را محصور دانسته ایم و اگر از چیزی باشد حادث و مخلوق است». یعنی تمام این وجوه در مورد خداوند منتفی و باطل است.

امام ابوالعزائم از علمای اهل سنت نیز در مورد خداوند متعال می فرماید: خداوند عزوجل نه در چیزی است و نه روی چیزی است و نه قائم به چیزی است و نه نیاز به چیزی دارد و هیچ چیز مانند او نیست همان طور که خودش فرموده «لیس کمثله شیء».

ما نیز در اینجا در مورد اعتقاد به تجسیم هشدار می دهیم چراکه چه بسا چنین اعتقادی موجب خروج انسان از دین بشود.

 

وهابی ها و سعودی ها آثار مربوط به یهودیان را در عربستان به خوبی حفظ و نگهداری می کنند، اما آثار مربوط به پیامبر(ص) را تخریب و نابود می کنند. آیا این اقدام آنها سؤال برانگیز نیست؟

البته سؤال ها و اشکالات زیاید متوجه وهابی ها است؛ به عنوان نمونه آنها تا کنون کتاب های زیادی در دفاع از یزید بن معاویه نوشته اند، اما هیچ اثری در دفاع از اهل بیت پیامبر(ص) ندارند. این یک علامت سؤال بزرگ است که وهابیت از قاتلان امام حسین(ع) دفاع می کند، اما در دفاع از اهل بیت کاری نکرده اند.

گفتیم که پیامبر در توصیف خوارج فرمود: آنها اها اسلام را می کشند، اما اهل بت پرستی را رها می کنند. و ما دیدیم چگونه انحراف فکری وهابی ها چگونه به انحراف در عملکرد آنها سرایت کرد و آنها هرگز حتی یک گلوله به سمت دشمنان واقعی مسلمانان شلیک نکردند، اما تمام سلاح های خود را به سوی مسلمانان نشانه رفته اند.

اما در مورد محافظت وهابی ها از قلعه خیبر و آثار یهودیان در شبه جزیره و تخریب آثار اسلامی مانند بقیع و خانه حضرت خدیجه و مراقد اصحاب پیامبر باید گفت این موج تخریب آثار اسلامی توسط وهابی ها دو بار اتفاق افتاده است. وهابی ها در اولین حمله خود به مدینه منوره قبور و زیارتگاه ها را تخریب کردند تا جایی که مدینه به تلی از خاک و سنگ تبدیل شد. پس از آن مسلمانان بقیع را به شکل زیبا و باشکوهی بازسازی کردند اما وهابی ها در دومین حمله خود باز هم بقیع را تخریب کردند. نکته ای که در مورد این قبور و زیارتگاه ها باید گفته شود و من می خواهم بر آن تاکید کنم این است که این زیارتگاه ها و قبور در تمام صدها سال طول تاریخ اسلام موجود بوده و تمام علما و بزرگان اسلامی و فقها این بناها را دیده اند اما حتی یک نفر از این فقها و علما به تخریب قبور و ضریح ها فتوا نداد، زیرا می دانستند که این بناها مورد تایید قرآن است. قرآن ساختن مساجد در اماکن ویژه و قبور بزرگان را تایید کرده است و به عنوان مثال در ماجرای اصحاب کهف که در قرآن آمده می خوانیم که موحدان در زمان اصحاب کهف تصمیم گرفتند در کنار غار اصحاب کهف مسجدی بسازند و قرآن هم با سکوت خود این اقدام را تایید کرده است.

علاوه بر این پیامبر ساختن مسجد بر روی مزار یکی از اصحاب خود به نام ابوبصیر را تایید کرد و به آن اعتراضی نکرد.

قرآن کریم هم ما را به حفظ آثار دینی و اسلامی و تبرک جستن به آنها فرا می خواند، اما متاسفانه می بینیم وهابی ها در عربستان خانه مبارک پیامبر(ص) را تخریب کرده و به جای آن سرویس بهداشتی عمومی ساخته اند و به خدا سوگند ما این را نمی پذیریم و آن را اهانت به پیامبر می دانیم. چرا علما از پیامبر دفاع نمی کنند؟ انسان حتی اگر شده با سخن و کلام خود باید اعتراض کند و حق را بیان کند.

ما اعتراض می کنیم که چرا غربی ها در نشریات خود به پیامبر اسلام اهانت می کنند، اما متاسفانه برخی مسلمانان پیش از غربی ها به پیامبر اهانت کرده اند. وقتی عملکرد ما مسلمانان این گونه باشد از غربی ها چه انتظاری می توان داشت؟

 

۲۱۱۰-روانشانسی انحراف وهابیت در توحید صفات+ محبت مجازی و خدای خیالی

۱۱ بهمن

 

انحرافات وهابیت در توحید صفات

مقاله ۶، دوره ۲۶، شماره ۱۰۱، پاییز ۱۳۹۶، صفحه ۱۲۷-۱۴۶  XMLاصل مقاله (۲.۳۵ MB)
نوع مقاله: از نگاهی دیگر
شناسه دیجیتال (DOI): MEHDII_38@YAHOO.COM
نویسنده
مهدی نکوئی سامانی email orcid
مسئول گروه تاریخ / پژوهشکده حج وزیارت
چکیده
   وهابیت داعیة توحید و مبارزه با شرک را دارد و با شعار دفاع از توحید، افکار
و عقاید نادرست خود را به مسلمانان القا می‌کند، باید دید که آیا آنان درک و تفسیر درستی از توحید ذات و صفات و توحید افعالی و عبادی دارند یا خیر؟ نوشتار حاضر پس از گزارش دیدگاه وهابیت در باب توحید صفاتی، مهم‌ترین اشکالات و انحرافات دیدگاه آنان در خصوص توحید صفات را بررسی نموده  و اثبات می کند که وهابیان، با توجه به مبنا و روشی که در فهم قرآن و روایات دارند، فهم و تفسیر درستی از حقایق و معارف عمیق دین؛ از جمله توحید ذاتی و صفاتی  ندارند و در واقع، از درک و اثبات توحید حقیقی و تنزیهی عاجزند و از سخنان و دیدگاه­های آنان توحید حقیقی و قرآنی استنتاج نمی‌شود و در بحث توحید صفاتی، گرفتار سه مشکل تناقض، تعطیل و تجسیم‌اند.
این مدعا با ارائة شواهد کافی از اقوال آنان در باب توحید صفات و همچنین با تحلیل مبانی فکری آنان اثبات شده است.
کلیدواژه‌ها
توحید ذات؛ توحید صفات؛ وهابیت؛ سوء فهم؛ تجسیم
موضوعات
از نگاهی دیگر
اصل مقاله

مقدمه

تأمل در سخنان وهابیت نشان می‌دهد که آنان در فهم و تفسیر توحید صفاتی، از قرآن و سنت دور افتاده و دچار سوء فهم و تفسیر نادرست­اند و توحید را با تشبیه
و تجسیم و سخنان نامعقول و باطل آمیخته‌‌اند. در واقع توحید آنان، مخالف و ضد توحید قرآنی است. به همین دلیل می‌توان گفت وهابیت با توجه به مبنا و روشی که در فهم و تفسیر متون دینی دارند، درک درستی از توحید ذاتی، صفاتی، ربوبی، افعالی و عبادی ندارند و با تفسیر ظاهرگرایانه‌ای که آنان از صفات خدای متعال ارائه می‌کنند، نمی­توانند توحید حقیقی و صرف را اثبات نمایند. و این تفسیر ظاهرگرایانه از آیات و روایات، در بحث صفات خدای متعال، نتیجه‌ای جز تناقض‌گویی و تجسیم و تعطیل ندارد. برای روشن شدن این مطلب که از سخنان وهابیت توحید خالص و حق و حقیقی قرآن و سنت قابل استتناج نیست، ابتدا دیدگاه‌ آنان را در باب توحید صفات مورد اشاره قرار می‌دهیم و سپس به بررسی
و تحلیل آن می‌پردازیم تا معلوم شود آیا با روش و مبنای فکری و معرفتی و نوع سخنان آنان در این خصوص، می‌توان توحید صفاتی را اثبات کرد یا خیر؟

۱. دیدگاه وهابیت دربارة توحید ذات و صفات

قبل از اشاره به دیدگاه وهابیت در باب صفات خدای متعال، باید به سه اصل مهم وکلیدی در روش معرفتی وهابیت، توجه کنیم:

اصل اول ؛ وهابیت در همة مباحث دینی؛ اعم از آموزه‌های اعتقادی، فقهی و تفسیری به شدت نص‌گر هستند و تفسیری ظاهرگرایانه از آیات و روایات را مبنای فهم و تفسیر خود قرار داده است و در فهم دین، اعتبار چندانی برای عقل و اجتهاد  قائل نیستند.

اصل دوم ؛ وهابیت در ظاهر به توحید ذات و اسما و صفات، و توحید ربوبیت و الوهیت معتقدند و به همة صفاتی که خداوند در قرآن، خود را به آنها توصیف کرده یا در کلام پیامبر خدا۹ آمده است، بدون بیان کیفیت و تأویل و تعطیل، باور دارند  (الأثری، ۱۴۲۲ق، ص۴۴ ؛ العثیمین، ۱۴۲۶ق، ص۱۸).

اصل سوم ؛ وهابیت، صفات جسمانی را با معانی ظاهری آن  به خدا نسبت می‌دهند و هرگونه تأویل را در بحث صفات، نفی می‌کنند (الشایع خالدبن عبدالرحمان، ۱۴۱۹ق، ص۱۲۷).

اکنون با توجه به مبانی فکری وهابیت در باب صفات الهی، دیدگاه آنان در این باب را به بررسی و نقد می­گذاریم:

نگاه تجسیم گرایانة وهابیت

۱.  اِسناد اعضا و جوارح و صفات جسمانی به خدای تعالی

ابن‌تیمیه و پیروان مکتب فکری او، به صراحت، صفات جسمانی را به خداوند نسبت می‌دهند؛ برای نمونه، ابن‌تیمیه می‌گوید:

خداوند، سمیع و بصیر، و علیم و خبیر است و دارای تکلم، خشنودی، غضب، خنده، گریه و تعجب است و در روز قیامت با خنده بر بندگان ظاهر می‌شود و هر شب به آسمان دنیا نزول می‌کند و هر کسی­که نزول خداوند را به آسمان دنیا انکار کند، گمراه و اهل بدعت است (ابن تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۵، ص۶۱۵ ؛ همو، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۱۶۹).

وهابیان نیز صفاتی مانند دست، کف، انگشتان، پا، ساق، وجه، چشم، نفس،  سمت راست و چپ، پهلو، نزول، آمدن، سخن گفتن، فوقیت، استوا بر عرش، جلوس، قوت، دوری و نزدیکی، خنده و تعجب، دوست داشتن و اکراه، خشم و خشنودی، فرح و دیگر صفات را که در برخی نصوص آنان وارد شده است، به خدا نسبت می‌دهند و تأویل  این صفات را به صراحت نفی می‌کنند:

«ومن صفاته سبحانه، والکف والإصبع  والشمال والقدم والرجل والوجه والنفس  والعین والنزول والإتیان والمجیء والکلام والقول والساق والحقو والجَنب والفوق والاستواء و…» (القِنَّوجی،۱۴۲۱ق، ص۷۰).

از نظر ابن تیمیه و وهابی­ها، خداوند می‌شنود، می‌بیند، حرف می­زند، راضی می‌شود، مسخره می‌کند، تعجب می‌کند، می‌خندد، هر روز از عرش به آسمان دنیا می‌آید، دست و پا و ساق و صورت دارد، در روز قیامت روی عرش می‌نشیند. (ابن تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۴، ص۳۷۴
و ج۵، ص ۵۲۷).

ابن‌تیمیه مى‌گوید:

«ولو قد شاء لاستقرّ على ظهر بعوضة فاستقلّت به بقدرته ولطف ربوبیّته فکیف على عرش عظیم» (ابن‌تیمیه، ۱۴۲۶ق، ج۳، ص۲۴۳).

«اگر خداوند بخواهد با قدرت خویش مى‌تواند بر پشت پشه‌اى قرار گیرد؛ پس چگونه نتواند بر روى عرش استقرار یابد!»

در شرح قصیدة ابن قیّم آمده است:

«خداوند دارای پاست و روز قیامت، جهنم پر نمی‌شود و مرتّب از خداوند می‌خواهد چیزی در آن بریزد. خداوند هرچه از انسان‌ها را داخل جهنم می‌افکند، باز هم پر نمی‌شود و فریاد {هَلْ مِنْ مَزید} جهنم بلند می­شود، تا اینکه خداوند پایش را در جهنم می‌گذارد. آن‌گاه جهنم پر می‌شود و می‌گوید:  قطّ، قطّ؛ بس است، بس است.» (شرح قصیدة ابن‌قیّم، ج۱، ص۱۳۱).

همچنین وهابی­ها خدا را دارای ساق می‌دانند و ادعا می‌کنند که  خداوند در روز قیامت، ساق خود را نشان می‌دهد وتمام مردان و زنان با ایمان، در مقابل خدا به سجده می‌افتند. (ابن‌تیمیه، ۱۴۰۸ق، ج۵، ص۳۰۲ ؛ همو، ۱۴۱۶ ق، ج۷، ص۲۷۵ ؛  ابن‌قیم، این قیم جوزی، ۱۴۰۸ ق، ج۱، ص۲۵۲ ؛ عبدالمحسن البدر، ۱۴۲۲ق، ص۹۴).

از نظر وهابیت پیامبر۹ درکنار خدا جلوس مى‌کند؛ «إنّ اللهَ جالس على العرش ویُجلس معه محمداً یوم القیامة» (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۴، ص۳۷۴).

ازگروه افتاى سعودى دربارة صفت هروله سؤال شده وپاسخ داده‌اندکه چون صفت هروله (دویدنِ) خدا در حدیث قدسى آمده و بخارى و مسلم نقل کرده­اند، ما هم باید به آن اعتقاد داشته باشیم. (فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث والإفتاء، ۱۴۲۱ق، ج۳، ص۱۹۶، فتوى
رقم ۶۹۳۲).

۲.  اعتقاد به استقرار خدا بر عرش

یکی از شواهد ونشانه­های اهل تجسیم بودن وهابیت، اعـتـقـاد آنان بر استقرار خداوند بالای عرش است؛ «… إن الله تعالى استوى على عرشه بلا کیف ولا تشبیه ولاتأویل والإستواء معلوم والکیف مجهول…» (بن باز، بی‌تا،ج۱، ص۱۲۸).

عالمان وهابی آیة شریفة: {الرحمان عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى} را به معنای ظاهری آن حمل کرده و استوای خدا بر عرش را به معنای استقرار و جلوس معنا می کنند و نظر کسانی را که استوا را قدرت و استیلا دانسته­اند، باطل و خطا شمرده­اند!

«وأنّ  الاستواء من الله تعالى على عرشه على الحقیقة لا على المجاز» (ابن تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۵، ص۱۸۹؛ عبد الرحمان بن محمد بن قاسم، ص۴۰۲ ؛ العثیمین، محمدبن صالح ۱۴۲۱ق، ص۵۷ ؛ عبد الرحمان بن حسن،۱۳۷۷ق، صص۵۱۱ و۵۱۸ ؛ همو، ۱۴۱۱ق، ص۲۶۶ ؛ عبد العزیز بن صالح الطویان، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۲۷۵).

«فهو سبحانه فوق مخلوقاته مستو على عرشه المجید بذاته بائن من خلقه ینزل کل لیلة إلى السماء الدنیا ویأتی یوم القیامة وکل ذلک على حقیقته ولا نؤوله کما لا نؤول الید بالقدرة والنزول بنزول أمره وغیر ذلک من الصفات…» (طحاوی والبانی، ۱۴۱۴ق، ص۴۵).

«خدای سبحان فوق مخلوقات است و بر عرش استقرار دارد و ذات او با ذات مخلوقات، مباین است و هر شب  از عرش به آسمان دنیا پایین می‌آید و در روز قیامت راه می‌رود و تأکید می‌کند که اهل سنت و جماعت این صفات را به معنای حقیقی (ظاهری) آنها برای خدا اثبات می‌کنند و از هرگونه تأویلی مانند تأویل یدالله به قدرت، و نزول به نزول امر خدا، و استوا به معنای استیلا اجتناب می‌کنند.»

۳.  ادعای نزول خدا از عرش به آسمان دنیا

از جمله شواهدی که نشان می‌دهد وهابیت در بحث صفات الهی اهل تجسیم­اند، عقیدة آنان به نزول خدا از عرش به آسمان دنیاست. ابن‌تیمیه[۱] می‌گوید:

«إنّ الرّب یتدلى فی جوف اللیل إلى السّماء الدّنیا»؛ «خداوند در دل شب به آسمان دنیا می‌آید و هنگام صـبـح بـه عرش برمی‌گردد» (ابن تیمیه، ۱۳۹۷ ق، ص۱۹۸).

وی به صراحت می‌گوید: «خداوند هرشب از عرش به آسمان دنیا می‌آید و ندای هل من مُستغفر و هل من تائِب سر می‌دهد و آنگاه که فجر طلوع کرد، برمی‌گردد و به جایگاه اصلی می‌رود.»

همچنین ادعا می‌کند که: «فمن أنکر النّزول أو تأوّل فهو مبتدع ضال…»؛ «هرکس نزول خداوند به آسمان دنیا را انکار کند یا توجیه و تأویل نماید، بدعت‌گذار وگمراه است» (ابن تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۵، ص۶۱ ؛ همو، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۱۶۹).

وهابیان نیز به پیروی از ابن‌تیمیه احادیثی را که بر فرود آمدن خداوند به آسمان دنیا دلالت می‌کند، تصدیق نموده و می‌گویند: «خداوند حقیقتاً از عرش به آسمان دنیا فرود می‌آید (الغصن، ۱۴۲۴ق، ص۲۴۴ ؛ صالح بن عبد العزیز آل الشیخ، شرح فتوی الحمویه، جزء ۳۸، ص۴۵).

۴. ادعای مکان‌مندی خدا

از نظر وهابیت، اگر کسی به بودن خداوند روی عرش و بالای آسمان اعتقاد نداشته باشد، کافر است و باید او را توبه داد و اگر توبه نکرد، باید گردنش را زد!

به گفتة یکی از عالمان وهابی، اگر کسی معتقد باشد که خداوند در همه‌جا هست و ناظر و شاهد جهان هستی است، او جزو حلولی‌هاست و اول باید او را نصیحت و موعظه کرد. اگر از کتاب و سنت و اجماع، برای او دلیل آوردیم که خدا نمی­تواند همه­جا باشد و او قانع شد که هیچ، و اگر قانع نشد، کافر و مرتد است (الدویش، ۱۴۱۲ ق، ج۳، ص۲۱۶).

از ابن‌عثیمین سؤال شده است که برخی از مردم زمانی که از آنها سؤال می‌شود «خدا کجاست؟»، می‌گویند: خدا در همه جا هست. آیا این جواب صحیح است یا نه؟ وی در پاسخ چنین گفته است:

«این جواب که: خدا در همه­جا هست، سخنـی است باطل و اگر از شـما پرسیدند خدا در کجاست؟ بگویید: خدا در آسمان است. اگر کسـی بگوید خدا در همه­جا هست ومنظورش ذات خدا باشد، این کفر است!» (العثیمین، ۱۴۱۳ق، ج۱، صص۱۳۳ـ ۱۳۲).

۵.  ادعای قابل رؤیت بودن خدا

ابن تیمیه و همة علمای وهابی  معتقدند که  خدای متعال را در آخرت با چشم  ظاهری مى­توان دید (ابن‌تیمیه، ۱۴۲۶ق، ج۲، ص۲۴۰ ؛ غنیمان،۱۴۲۶ق، ج۲، ص۲۴۰).

«من اصول أهل السنة والجماعة الثابتة إثبات رؤیة المؤمنین لربّهم فی دار القرار…» (عبدالرحمان ناصر السعدی، ۱۴۱۴ق، ص۵۲).

ابن‌عثیمین از عالمان برجستة وهابی، در دفاع از این دیدگاه می‌گوید:

«اگر گفته شود لازمة دیدن خداوند جسم بودن او است، اشکالی ندارد خدا را جسم بدانیم.» (العثیمین، ۱۴۱۹ق، ص۴۵۸).

دلایل اهل تجسیم بودن وهابیت

۱. نسبت دادن صفات جسمانی به خدا با تأکید بر معانی ظاهری آنها

همچنان­که پیشتر اشاره شد، وهابی­ها اوصاف ظاهری؛ مانند غضب، دشمنی، خشنودی، خنده، استقرار بر عرش، جلوس، رفت وآمد، فرود آمدن به آسمان دنیا و خلق موجودات با دست‌های خود و نیز داشتن دست، چشم، گوش، صورت، پا و ساق راـ بدون تأویل ـ  به خدا نسبت می‌دهند و ادعا می‌کنند که هرکس معانی ظاهری این صفات را انکار یا توجیه و تأویل کند، بدعت‌گذار و گمراه است (العثیمین،۱۴۲۶ق، صص۱۸ و۷۳۱).

۲. نفی مجاز و تأویل در بحث صفات

یکی از مبانی اندیشة ابن‌‌تیمیه و پیروان فکری وی، نفی مجاز و تأویل  در بحث صفات الهی است.

وهابیت صفات خدا را به معانی ظاهری آنها حمل، و از این مبنا به شدت دفاع می‌کنند
و مخالفانِ خود را به بدعت و عدول از ظواهر نصوص قرآن و روایات متهم می­سازند
و مدعی‌اندکه باید تمامی صفات خداوند متعال را که در قرآن کریم یا سخنان پیامبر۹ آمده، عیناً و بدون کم و کاست بر همان معانی ظاهری‌ حمل کرد و ما حق نفی و تأویل هیچ یک از صفات الهی را نداریم؛ هرچندکه با عقل ما سازگار نباشند؛ زیرا اگر از معانی ظاهری آنها عدول کنیم و بگوییم مثلا ً خداوند دست، صورت، کرسی، عرش، نزول و آمدن ندارد، در این صورت قرآن را انکار کرده‌ایم؛ چراکه قرآن کریم می‌فرماید: {یَدُ الله}، {یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ ساقٍ}، {اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ}؛ {وَیبْقَی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ}.

۳. رد نظریة نفی کنندگان تجسیم

وهابیون، روش متکلمان، فلاسفه، عرفای اسلامی و همة منکران جسمانیت خدا را باطل می‌دانند و به صراحت از نظریة تجسیم دفاع می‌کنند و ادعای فلاسفه در خصوص نفس جسمانیت خدا و اثبات تجرد ذات ربوبی را موهوم و بی‌اساس و مخالف عقل و شرع می‌دانند (الخلف، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۴۰).

 ابن‌تیمیه در کتاب تلبیس الجهمیه می‌نویسد:

«ولیس فی کتاب الله ولا سنة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمة وأئمتها أنّه لیس بجسم، وأن صفاته لیست أجساما وأعراضاً، ….» (‏ابن‌تیمیه، ۱۴۲۶ق، ج۱، ص۱۰۱).

یعنی نه در قرآن، نه در سنت و نه در اقوال بزرگان گذشته، یک جمله که گفته باشند خداوند جسم نیست، نداریم. او همچنین می‌گوید:

«أنه لم ینقل عن أحد من الأنبیاء ولا الصحابة ولا التابعین ولا سلف الأمة أن الله جسم، أو أن الله لیس بجسم، بل النفی والإثبات بدعة فی الشـرع) (ابن‌تیمیه،۱۳۹۷ق، ص۲۵۸ ؛  همو، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۱۰۵، ص۱۳۵ و ۲۲۵ ؛ همو، ۱۴۲۶ق، ج۱، ص۹، ۴۷؛ الغصن، ۱۴۲۴ق، ص۱۴۵).

از نظر او چون لفظ جسم و جوهر و دیگر اصطلاحات کلامی و فلسفی و عرفانی در قرآن و سنت نیامده، پس به کار بردن این واژه‌ها دربارة خدا بدعت نارواست.

وهابیون ادعا می‌کنند چون نفی جسمیت از خدا، در کتاب و سنت نیامده، هیچ متکلم و فیلسوفی حق ندارد خدا را منزه از جسمیت بداند (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۶، ص۴۰ ؛ الخلف، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۴۰).

 این موضع و دیدگاه وهابیت از دلایل آشکار اهل تجسیم بودن آنان است.

بررسی و نقد دیدگاه وهابیت

  یک : تناقض‌گویی وهابیون

از سخنان وهابیت که پیشتر مورد اشاره و استناد قرار گرفت، معلوم می‌شود که آنان در بحث توحید صفاتی دچار تناقضند؛ زیرا از سویی ادعا می‌کنند که باید صفات را
بر معانی ظاهری‌شان حمل کرد و از سوی دیگر نیز نفی جسمانی خدا را بدعت می‌دانند
و از نفی جسمانی بودن صفات خدا  اجتناب می‌کنند و مدعی هستند که چون از هیچ‌یک از انبیا و صحابه و تابعین و گذشتگان امت اسلام نقل نشده که خدا جسم است یا خدا جسم نیست، لذا نفی جسمیت یا اثبات آن بدعت شرعی است (ابن‌تیمیه،۱۴۱۶ق، ج۵، ص۴۳۴).

بنابر این، نتیجة دیدگاه وهابیت که از یک سو صفات ظاهری را به خدا نسبت
می­دهند و از سویی دیگر از نفی تجسیم خود داری می­کنند، تناقض‌گویی یا توقف
و مهمل‌گویی است؛ زیرا اگر ادعا کنند که مراد آنها از این الفاظ (دست، پا، ساق، وجه، کرسی و عرش نزول داشتن خدا) نه معنای ظاهری و نه معنای تأویلی آنهاست، در این صورت لازم می­آید که این الفاظ را مهمل و بی‌معنا به کار ‌ببرند که نتیجة آن توقف
و تعطیل خواهد بود. چون از طرفی معانی ظاهری آنها را اراده می­کنند که نمی­توانند به آن ملتزم باشند ولذا ناگزیرند این الفاظ را با قید بلا تشبیه، بلا تعطیل وبلا تأویل به­کار ببرند و با آوردن این قیود، این الفاظ را از همین معنای ظاهری­شان نیز تهی می­کنند  ولذا هم بر معانی ظاهر تأکید دارند وهم آن را نفی می­کنند؛ (تناقض).

اشکال دیگر دیدگاه وهابیت این است که ادعا می­کنند در قرآن و روایات پیامبر۹ و سخنان صحابه و تابعین، سخنی­که نشان دهد خداوند جسم نیست، نیامده است؛ «أنّ التجسیم إثباتاً أو نفیاً لم یرد فی الکتاب ولا فی السنة وإنما هو لفظ مبتدع» (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۶، صص۴۳ـ۴۰ ؛ الخلف،۱۴۲۰ق، ج۲، ص۴۰). در حالی­که چنین ادعایی، افترا به خدا
و رسول و بندگان موحد است. چگونه می­توان گفت خدا  و رسول و اصحاب موحد او، نفی جسمانیت نکرده‌اند؟ آیا تعابیر روشن قرآن کریم که می‌فرماید:{لا تُدْرِکُهُ الأَبْصارُ}، {لَنْ تَرانِی}، {قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ}، {لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ}، {وَ کانَ اللهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ مُحِیطاً} نفی جسمانیت نمی‌کند؟!

همچنین وهابیت دیدگاه فلاسفه و متکلمان اسلامی در خصوص منزّه بودن خدا از جسمانیت را رد می‌کنند، لذا چاره‌ای ندارند جز اینکه قول مقابل دیدگاه فلاسفه و متکلمان را بپذیرند و خدا را جسم بدانند؛ زیرا اثبات جسمانیت و نفی جسمانیت دو امر متناقض هستند و اجتماع و ارتفاع نقیضین محال است و لذا نمی‌توان هم جسمانیت و هم عدم جسمانیت، هر دو را از خدا نفی کرد.  بنابراین، وهابیون در این مسئله ناگزیرند یکی از دو شق را بپذیرند؛ جسمانیت یا عدم جسمانیت صفات خدا ؛ و نمی­توانند در این مسئله توقف کنند و از نفی جسمانیت خودداری نمایند چون در این صورت راهی برای اثبات توحید حقیقی و صفات کمال نخواهد داشت.

بنابراین، این ادعای وهابیت که می‌گویند «چون تجسیم اثباتاً و نفیاً در کتاب و سنت نیامده، پس ما هم نباید جسمانیت را از خدا نفی کنیم»،  ادعایی گزاف و ضدّ توحیدی است و راه را بر توحید صرف می‌بندد. و در واقع توقف از نفی صفات سلبی و توقف در اثبات صفات کمال و اثبات توحید حقیقی است.

این مطلب که وهابیت در نفی صفات سلبی مانند نفی جسمانیت صفات الهی توقف دارند، تردیدی نیست؛ زیرا به صراحت می­گویند: «نحن لا نقول: إنّ الله جسم أو غیر جسم، بل الله تعالى وصف نفسه بهذه الصفات، ونتوقف عما زاد علیها».

بنابراین، چون وهابیت از اینکه بگویند خدا جسم نیست، ابا دارند. پس می‌توان گفت در سلب صفات جسمانی توقف دارند.

دو : اصرار بر  تجسیم:

وهابیون صفات جسمانی را با دو قید به خدا نسبت می دهند:

۱. اثبات صفات ظاهری بدون هرگونه تأویل،

۲. اثبات صفات ظاهری با قید «بلا تشبیه و بلاتجسیم»

نتیجة این دو تعبیر، توقف در نفی تجسیم و تنزیه خدا از صفات سلبی است؛ چون از طرفی صفات ظاهری را به خدا نسبت می‌دهند و سپس با آوردن قید بلا تأویل و بلا تشبیه و بلا تجسیم، همان معانی ظاهری را نفی می‌کنند وگویا اصلا ً از اول صفتی را به خدا نسبت نداده‌اند، آنجا که می‌گویند: «أنّ التجسیم إثباتاً أو نفیاً لم یرد فی الکتاب ولا فی السنة وإنّما هو لفظ مبتدع» (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۶، صص۴۳ـ ۴۰ ؛ الخلف،۱۴۲۰ق، ج۲، ص۴۰).

«فلم ینطق أحد منهم فی حق الله بالجسم لا نفیاً و لا إثباتاً ولا بالجوهر و التحیز
و نحو ذلک؛ …» (ابن‌الوزیر، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۱۶۳).

با توجه به سخنان آنان در بارة صفات الهی، می‌توان گفت وهابیت اهل تجسیم
و تشبیه‌اند؛ چون صفات ظاهری؛ مانند دست و پا و صورت داشتن خدا و نشستن خدا
بر روی عرش و استقرار در آسمان و نزول و رفت و آمد را با قید «بلا تأویل» و «بلا تشبیه» به خدا نسبت می­دهند، هیچ مفری از این اشکال ندارند؛  زیرا به هیچ وجه نمی‌توان توحید حقیقی و صرف و وحدانیت ذات را با تجسیم و تشبیه، سازگار دانست. بی‌تردید، اسناد صفات ظاهری به خدای متعال به معنای اسناد صفات سلبی و سلب صفات کمالی است و لذا توحیدشان مشوب به تجسیم و تشبیه و تحدید ذات لایتناهی خداوند است
و تعابیر و تفاسیر آنان دربارة صفات و حالات خدا، خدای مشبّه و مجسّم را تصویر می‌کند، در حالی­که انسان موحد باید خدا را از مثل و نِدّ و محدودیت و جسمانیت
و انسان وار انگاری مبرّا بداند و همة حدود و قیود امکانی و خلقی را از خدا نفی کند.

بنابراین، وهابیت به این دلیل که بر اثبات صفات ظاهری برای خدا اصرار دارند، ناخواسته دچار تشبیه و تجسیم‌اند؛ و با این صفاتی که به خدا نسبت می‌دهند و بعد هم می­گویند ما در نسبت دادن این صفات حق تأویل نداریم و با چنین مبنا و دیدگاهی نمی‌توانند خدای واحد و احد و یگانه و مبرّا از تشبیه و تجسیم را اثبات کنند؟

سه: عجز وهابیت در اثبات توحید حقیقی

همچنان­که اشاره شد وهابیت بر اساس مبنای ظاهرگرایی خود، صفاتی راکه مستلزم تجسیم و تشبیه است برای خدا اثبات می‌کنند. ولذا می‌توان گفت آنان با این مبنا هرگز نمی‌توانند توحید صرف و حقیقی را اثبات کنند؛ زیرا لازمة اسناد چنین اوصافی با تحفظ به معانی ظاهری آنها، جسمانیت، محدودیت، نیازمندی، عجز و فقدان کمال است، در حالی که انسان موحد باید از نسبت دادن صفاتی­که به نوعی مستلزم محدودیت
و جسمانیت و تشابه به مخلوقات و محل حوادث بودن خدا و مخالف کمال ذات و صفات خدای متعال است، اجتناب کند و خدا را از صفات سلبی و نقایص، منزّه و مبرّا بداند.

هرچند که ابن‌تیمیه و وهابیت می‌کوشند با گفتن این جمله که: «خداوند جسم است، اما نه مانند دیگر اجسام»، خود را از اتهام جسم‌انگاری تبرئه کنند. غافل از این­که گزارة «خدا جسم است اما نه مانند دیگر اجسام»؛ خود نوعی جسمانیت را ثابت می‌کند وحال آنکه لازمة توحید حقیقی و صرف، نفی جسمانیت و تحدید به­همة معانی­ آن از خدا  است. ازاین‌رو، ادعای اینکه «ما اهل تجسیم نیستیم» یا آوردن «جسم لا کالاجسام» مشکل تجسیم  وتشبیه را برطرف نمی‌کند؛ زیرا و تنها راه اثبات توحید کامل و حقیقی، نفی تجسیم و تشبیه و همة صفات سلبی از ذات خدا است.

پس می‌توان گفت:

الف)با مبانی و روشی­که وهابیت در اثبات صفات خدای متعال اتخاذ کرده‌اند، نمی‌توانند توحید صرف و حقیقی را اثبات کنند و دیدگاه آنان نهایتاً به تجسیم یا تعطیل می‌انجامد؛

ب) وهابیت از تفسیر دقیق رابطة ذات و صفات الهی عاجزند؛ زیرا اولاً صفات را زاید
بر ذات می‌دانند و ثانیاً این صفات را با معانی ظاهری آنها به خدا نسبت می‌دهند؛

ج) آنان خدا را دارای صفات متغیر، و ذات الهی را محل حوداث می‌دانند؛

د)  اِسناد برخی از صفات و افعال مادی ـ به صورت مستقیم و مباشرتاًـ به خدا[۲] که مشرب وهابیت است مستلزم مخدوش شدن وحدت ذات الهی و نفی اسباب و مسببات و نظام سلسله ‌مراتبی بین موجودات است.

در نتیجه وهابیت بر خلاف ادعایشان ـ که خود را اهل توحید می‌دانند ـ اهل تجسیم‌ وتشبیه­اند و درک درستی از توحید ذات و صفات ندارند؛ زیرا لازمة توحید حقیقی، تنزیه ذات ربوبی از همة صفاتی است­که مستلزم نقص و تحدید و تشبیه ذات خداست و راه اثبات توحید ذات و صفات، تنزیه خدا از صفات سلبی و نقایص و تشبیه و تعطیل است، و اگر ادعا می‌کنند مراد آنان از صفات ظاهری ـ که به خدا نسبت می‌دهند ـ
غیر از معانی ظاهری این الفاظ است، چنین سخنی نوعی تناقض در دیدگاه آنان و پذیرش همان تأویلی است که آن را نفی می‌کردند.

بنابراین، آنها در نسبت دادن صفات به خدای متعال، دو راه بیشتر ندارند؛ یا باید صفات را بر معانی ظاهری آنها حمل کنند و تأویل را مطلقاً نفی نمایند تا به مبانی ظاهر گرایانه
و ضدّ تأویلی خود وفادار باشند که در این صورت دچار تشبیه و تجسیم و تعطیل خواهند بود، یا اینکه از حمل آیات و روایات بر معانی ظاهری آنها دوری کنند و تأویل را بپذیرند.

 وچون به هیچ وجه از مبنا و دیدگاه ظاهرگرایانة خود  حاضر نیستند عدول کنند دچار تجسیم وتشبیه و تعطیل هستند و از اثبات توحید حقه و حقیقی­که واجد همة صفات کمالی و منزه از صفات سلبی باشد عاجز هستند.

بی­تردید ما به حکم اصل توحید و اقتضای ذاتی آن و همچنین طبق تصریحاتی­که در کلمات اولیای دین آمده، مجاز به تأویل هستیم و نباید به بهانة ردّ تأویل و تمسک
به­ظواهر نصوص، توحید را فدای این مبنای غلط (حمل صفات به معنای ظاهری) کنیم و راه اثبات توحید را برخود ببندیم. اصل توحید خود بزرگ‌ترین دلیل بر این است که هر دلیل معارض و منافی اصل توحید را کنار بگذاریم. قطعاً خدای متعال خود همة بندگان را به معرفت توحید حقیقی دعوت کرده است، نه توحیدی که مستلزم تشبیه و تجسیم و تعطیل است.

مرحوم علامة طباطبایی در مقام نقد دیدگاه کسانی که صفات الهی را به معانی ظاهری حمل می‌کنند، می‌نویسد:

مردم در شرح آیاتی نظیر: {الرحمان عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى} مسلک­های مختلفی دارند؛ اکثر پیشینیان عامه برآنند که بحث دربارة این­گونه آیات روا نیست و این آیات از متشابهاتی است که باید علم آنها را به خدا واگذار کرد. این گروه، بحث از «حقایق دینی» و تعمق در ماورای ظواهر الفاظ کتاب و سنت را ناروا و بدعت می‌شمارند. اما عقل بر خلاف نظر آنها حکم می‌کند و کتاب و سنت نیز ادعای آنان را تأیید نمی‌نماید. آیات قرآن به شدتِ تمام، به تدبر و تعمق و کوشش در معرفت خدا
و آیات خدا و تذکر و تفکر و نظر و استدلال‌های عقلی دعوت می‌کنند و روایات نیز به تواتر معنوی، همین مطلب را متذکر می‌شوند. معنا ندارد به مقدمه‌ای­که مستلزم نتیجه‌ای است امر شود، اما خود نتیجه ممنوع باشد. (دعوت به تذکر و تفکر برای معرفت است، نه برای چیز دیگر). اینان کسانی هستند که بحث از حقایق کتاب و سنت را که بر تسلیم ظواهر دینی و وضع آنها به حسب فهم عامیانه و سپس دفاع عقلی از آنها به وسیلة مقدمات مشهور و مسلّم نزد متدینان مبتنی است، حرام و بدعت می‌شمارند (طباطبایی، ج۸ ، ص۱۵۳).

تأمل در اعتقادات و اندیشه‌هاى وهابیون نشان مى‌دهد که آنان از فهم توحید حقیقی و قرآنی بسیار دور هستند و خدا را با اوصافى که محکمات قرآن و سنت معرفى مى‌کند، نمی‌شناسند و صفات خداوند را به معناى لغوى و ظاهری آن حمل کرده، از توصیف خدا به جسم و جسمانیات ابایى ندارند.

وهابیت تلاش می‌کنند تا از رهگذر حمل صفات به معنای ظاهری آنها و با تأکید بر قید «بدون تکییف و تشبیه و تأویل وتعطیل» به اثبات توحید بپردازند، غافل از آنکه این روش، هم موجب تشبیه و تجسیم است و هم تعطیل و تکییف؛ زیرا اگر بخواهند از تجسیم دست بردارند
و دچار مشکل تشبیه و تجسیم نشوند، باید تأویل صفات جسمانی را بپذیرند و از حمل این صفات به معانی ظاهری آنها دست بردارند و حال آنکه به شدت تأویل را نفی می‌کنند. بنابراین، با حمل صفات بر معانی ظاهری آنها، دیگر این قیود (بلا تشبیه و بلا تکییف و بلا تعطیل) بی‌معناست؛ چون مستلزم تناقض است؛ زیرا هم اثبات شیء و هم نفی آن است؛ یعنی خدا جسم است و جسم نیست؛ دست دارد و دست ندارد؛ عرش دارد  و ندارد؛ جلوس و نزول و آمدن دارد و ندارد.

ممکن است وهابیان ادعا کنند که دوگونه جسم و دست و عرش و کرسی و نزول
و جلوس و آمدن داریم؛ یکی مناسب مخلوقات و دیگری مناسب خدا. اما این ادعا دو اشکال عمده دارد:

۱.  این همان تأویلی است که از آن فرار می‌کنند؛ زیرا نوعی عدول از حمل صفات به معانی ظاهری و جسمانی است و نشان می‌دهد که از این الفاظ، معانی ظاهری آنها را اراده نمی‌کنند، حال به هر معنایی که می‌خواهد حمل کنند؛

۲. گویا چیزی را اثبات می‌کنند که هیچ معنایی ندارد و این همان تعطیل است
و اگر بگویند در پس واژگانی که به کار می‌بریم معنایی نهفته است که جدا
و عاری از همة معانی ظاهری تشبیه‌انگارانه و تجسیم‌انگارانه است و ما آن معنا را  ثابت می‌کنیم، این همان تنزیهی است که تنها با نفی معانی ظاهری، قابل اثبات است.

پس وهابیت برای اثبات توحید قرآنی و توحیدی که از تشبیه و ترکیب و محدودیت و نواقص، منزه است، راهی جز دست برداشتن از حمل صفات بر معانی ظاهری آنها ندارد، و حال آنکه راضی نیست از این اصل دست بردارند. پس هم اهل تجسیم و تشبیه­اند و هم اهل تعطیل.

بنابر این، وهابیون با توجه به مبنا و روشی که در فهم متون دینی دارند، درک صحیحی از توحید ذاتی و صفاتی ندارند و خدا را آن­گونه که قرآن و سنت معرفی کرده است، نمی‌شناسند و توحیدشان با تجسیم، ثنویت، تشبیه، ترکیب، نقص وتحدید ذات لایتناهی خداوند و انواع خرافات و اوهام آمیخته ‌است و حال آنکه لازمة توحید، تنزیه خدای متعال از همة حدود و قیود امکانی و خلقی است و انسان موحّد باید خدا را از مانند و تشبیه
و محدودیت و جسمانیت و انسان‌وار انگاری مبرّا بداند.

 صرف این ادعای وهابیت که ما اهل توحید ربوبی والوهی هستیم، می‌تواند اثبات کند که آنان حقیقتاً توحید ذاتی، ربوبی و عبادی را درک کرده‌اند و به آن اعتقاد دارند
و آیا ممکن است انسان موجودی موهوم و دارای اوصاف جسمانی را ثابت کند و به آن معتقد باشد و در عین حال، خود را موحد بشمارد؟! اگر وهابیون حقیقتاً به توحید ذاتی خدای متعال اعتقاد دارند، نباید سخنانی را بر زبان جاری کنند که با توحید ذاتی مخالف و متضاد است. و حال آن­که آنان سخنانی می‌گویند که بی‌شک خلاف نصّ قرآن است؛ زیرا قرآن کریم می‌فرماید: (لا تُدْرِکُهُ الأَْبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الأَْبْصارَ…) (انعام: ۱۰۳)؛ «دیدگان او را نمی‌بینند و او دیدگان را می‌بیند.» همچنین  دیدگاه آنان با آن دسته از آیات قرآن که خداوند را از هرگونه تشبّه به مخلوقات منزّه می‌شمارد،‌ مخالف است به آیاتی مانند:  (لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ) (شوری:۱۱)، (وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ) ؛ (توحید: ۴) «هیچ­کس همتای او نیست.»

نتیجه‌گیری

اصل توحید، در قرآن و سنت پیامبر۹  به روشنی تبیین شده و هر مسلمانی باید توحید را از این منابع زلال بگیرد، ولی وهابیت با توجه به مبنا و روشی­که در فهم نصوص دینی و به­ویژه در بحث صفات الهی دارند، در فهم و تفسیر توحید ذات و صفات، از قرآن و سنت دور افتاده‌اند و خدا را با اوصافی­که محکمات قرآن و سنت معرفی می‌کند، نمی‌شناسند؛ خدایی­که قرآن معرفی می‌کند «احد» و «صمد» است و کفو و نِدّ و شریک ندارد؛ حیّ و قیوم و بی‌نیاز است؛ از هرگونه عیب و نقص و شباهت به مخلـوقات مبرّا و منزّه است و واجب‌الوجود و واجد همة صفات کمال است. چنین موجودی به هیچ وجه نمی‌تواند جسم باشد یا به صفات جسمانی متصف شود و صفات مخلوقات؛ مانند وجه، دست، پا، چشم، آمدن و نزول و قابل دیدن را داشته باشد.

لازمة اثبات توحید حقیقی و صرف، منزه دانستن ذات خدا از جسم و صفات و عوارض جـسم است. برای او مانندی نیست. شـنـونـده و بینا است؛ محدود و محسوس نیست؛ قابل جست‌وجو و لمس نمى‌باشد؛ حواس، او را درک نمى‌کنند؛ چیزى بر او محیط نیست. جسم و صورت و نقش و خط و حد ندارد.

اصلی‌ترین رکن اعتقادی اسلام، توحید است (توحید در ذات، توحید در صفات، توحید در افعال) و لذا هر مسلمانی باید تلاش کند تا در خصوص توحید، معرفتی کامل
و راسخ‌ داشته باشد.

توحید حقیقی و قرآنی، باور به یگانگی خدا در ذات و صفات و افعال و شایستگی پرستش است و اینکه { لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ * لا تُدْرِکُهُ الأَْبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الأَْبْصارَ}، {هُوَ الأَْوَّلُ وَ الآْخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ}.

اما مع‌الأسف وهابیون خداوند را دارای اوصاف جسمانی دانسته و اوصاف مخلوقات را به او ـ جلّ و علاـ نسبت داده‌اند و می‌پندارند که خداوند دارای اعضا
و جوارح است و روی عرش نشسته و مثل انسان، پاهایش را روی یکدیگر انداخته و در سبزه‌زارها قدم می‌زند. و اکثریت قاطع مسلمانان را به جرم اعتقاد نداشتن به چنین اباطیلی تکفیر می­کنند.

 


[۱]. حدیث النـزول من الأحادیـث المتواترة، … أبو زرعة الرازی، عمـدة القاری، ج۷، ص۱۹۹، وابن القیم فی تهذیب السنن، ج۷، ص۱۰۸ ؛ الذهبی فی­العلو، ص۷۳ ؛ ابن عبدالهادی فی الصارم المنکی، ص ۳۰۴

ولفظه «ینزل ربنا إلى السماء الدنیا حین یبقى ثلث اللیل الآخر فیقول من یدعونی فأستجیب له…» متفق علیه. وهذا ما قرره عن أهل الحدیث الحافظ أبو بکر الإسماعیلی فی اعتقاد أئمة أهل الحدیث (ص ۶۲) حیث قال: «وأنه عز وجل ینزل إلى السماء الدنیا على ما صح به الخبر عن رسول الله ـ صلى الله علیه ] وآله [وسلم ـ بلا اعتقاد کیف فیه» (همان).

وقال شیخ الإسلام أبو عثمان إسماعیل الصابونی: «ویثبت أصحاب الحدیث نزول الرب سبحانه وتعالى کل لیلة إلى السماء الدنیا من غیـر تشبیه له بنـزول المخلوقین ولا تمثیـل ولا تکییف  (اعتقاد أئمة السلف أهل الحدیث، محمد بن عبد الرحمان الخمیس، دار إیلاف الدولیة، الکویت، ص۳۰۵)

[۲]. مانند: «خلقت آدم بیدی».

مراجع
ـ قرآن کریم.
ـ نهج البلاغه.
۱. ابن‌الوزیر، محمد بن إبراهیم بن علی، (۱۴۱۵ق)، العواصم والقواصم فی الذب عن سنة أبی القاسم، حققه وضبط نصه، وخرج أحادیثه، وعلّق علیه: شعیب الأرنؤوط، بیروت، مؤسسة الرسالة، الطبعة الثالثة.
۲. ابن‌تیمیه، احمد بن عبد الحلیم، (۱۳۹۷ق)، شرح حدیث النـزول، بیروت، المکتب الإسلامی، الطبعة الخامسة.
۳. ابن‌تیمیه، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۰۳ق)، الاستقامة، المحقق: د. محمد رشاد سالم، المدینة المنورة، جامعة الإمام محمد بن سعود.
۴. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۰۶ق)، منهاج السنّة النبویه، محمد رشاد سالم، الریاض، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامیة.
۵. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۰۸ق)، الفتاوی الکبری، دار الکتب العلمیة.
۶. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۱۶ق)، مجموع الفتاوی، المحقق: عبد الرحمان بن محمد بن قاسم، المدینه، مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف.
۷. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۱۹ق)، الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، تحقیق: علی بن حسن، عبد العزیز بن إبراهیم، حمدان بن محمد، السعودیة، دارالعاصمة، الطبعةالثانیة.
۸. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۱۹ق)، دعاوی المناوئین، عرض ونقد: د. عبدالله بن صالح بن عبدالعزیز الغصن، المملکة العربیة السعودیة، دار ابن‌الجوزی للنشر والتوزیع.
۹. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۲۵ق)، نقض أساس التقدیس، تحقیق: موسی بن سلیمان الدویش، مکتبة العلوم والحکم.
۱۰. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۲۶ق)، بیان تلبیس الجهمیة فی تأسیس بدعهم الکلامیة، مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف.
۱۱. ابن‌جوزی، عبد الرحمان بن علی بن محمد، (۱۴۱۳ق)، دفع شُبَه التشبیه بأکف التنزیه، تحقیق: حسن السقاف، دار الامام النووی، عمان، اردن.
۱۲. ابن‌حجر عسقلانی، (۱۳۹۲ق)، الدرر الکامنة، محقق: محمد عبد المعید ضان، حیدرآباد هند، مجلس دائرة المعارف العثمانیة، الطبعة الثانیة.
۱۳. ابن‌حجر عسقلانی، (۱۴۰۸ق)، اجتماع الجیوش الإسلامیة، تحقیق: عواد عبد الله المعتق، الریاض، مطابع الفرزدق التجاریة، الطبعة الاولی.
۱۴. ابن‌حجر عسقلانی، (۱۴۰۸ق)، الصواعق المرسلة فی الرد علی الجهمیة والمعطلة، علی بن محمد الدخیل الله، الریاض، المملکة العربیة السعودیة، دار العاصمة، الطبعة الاولی.
۱۵. ابن‌حجر عسقلانی، (بی‌تا). بدائع الفوائد، بیروت، لبنان، دار الکتاب العربی.
۱۶. ابن‌ قیم الجوزیة، محمد بن أبی بکر، (بی‌تا)، حادی الأرواح إلی بلاد الأفراح، قاهره، مطبعة المدنی.
۱۷. الأثری، عبد الله بن عبد الحمید، (۱۴۲۲ق)، الوجیز فی عقیدة السلف الصالح، مراجعة وتقدیم: صالح بن عبد العزیز آل الشیخ، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، الطبعة الاولی.
۱۸. آل سعدی، عبدالرحمان بن ناصر، (۱۴۱۴ ق)، التنبیهات اللطیفة فیما احتوت علیه الواسطیة من المباحث المنیفة، الریاض، دار طیبة.
۱۹. بدر (العباد)، عبد المحسن بن حمد، (۱۴۱۴ق)، الانتصار لأهل السنة والحدیث فی رد أباطیل حسن المالکی، الریاض، دار الفضیلة، الطبعة الأولی.
۲۰. بدر، عبدالمحسن، (۱۴۲۲ق)، القول السدید فی الرد علی من أنکر تقسیم التوحید، المملکة العربیة السعودیة، الدمام، دار ابن‌القیم، الطبعة الثالثة.
۲۱. بن باز، عبد العزیز بن عبد الله، (۱۴۱۵ ق). مجموع فتاوی بن باز، أشرف علی جمعه وطبعه: محمد بن سعد الشویعر، الریاض،، دار الوطن.
۲۲. بن باز، عبد العزیز بن عبد الله، (بی‌تا). فتاوی نور علی الدرب، گردآوری: محمد بن سعد الشویعر.
۲۳. بن جبرین، عبد الله بن عبد الرحمان، اعتقاد أهل السنة، الشامله، جزء ۵.
۲۴. بن مرداس، احمد بن إبراهیم، (۱۴۱۲ق)، اعتقاد ائمة الحدیث، المحقق: محمد بن عبد الرحمان الخمیس، الریاض، دار العاصمة للنشر والتوزیع، الطبعة الأولی.
۲۵. بن معمر، حمد بن ناصر بن عثمان، (۱۴۱۳ق) التحفة المدنیة فی العقیدة السلفیة (الفواکه العذاب فی معتقد الشیخ محمد بن عبد الوهاب فی الصفات)، تحقیق: بن عبد المحسن الترکی، الریاض، دار العاصمة للنشر والتوزیع.
۲۶. الحافظ بن احمد بن علی الحکمی، (۱۴۲۲ق)، أعلام السنة المنشورة لاعتقاد الطائفة الناجیة المنصورة، تحقیق: حازم القاضی، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، الطبعة الثانیة.
۲۷. الحافظ‌بن احمدبن علی الحکمی، (۱۴۱۰ق)، معارج القبول بشرح سلم الوصول إلی علم الأصول، المحقق: عمر بن محمود أبو عمر، الدمام، دار ابن‌القیم.
۲۸. الحاکم النیسابوری، (۱۴۱۱ق)، المستدرک، مصطفی عبد القادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الأولی.
۲۹. الخلف، سعود بن عبد العزیز، (۱۴۲۱ق)، أصول مسائل العقیدة عند السلف وعند المبتدعة.
۳۰. الدویش احمد بن عبد الرزاق، فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء، جمع وترتیب: رئاسة إدارة البحوث العلمیة والإفتاء، الریاض، الإدارة العامة للطبع.
۳۱. سلیمان بن عبد الله بن محمد بن عبد الوهاب، (۱۴۰۳ق)، التوضیح عن توحید الخلاق فی جواب أهل العراق وتذکرة أولی الألباب فی طریقة الشیخ محمد بن عبد الوهاب، الریاض، دار طیبة، الطبعة الأولی.
۳۲. سلیمان، فهد بن ناصر بن ابراهیم، (۱۴۱۳ق)، مجموع فتاوی ورسائل الشیخ محمد بن صالح العثیمین، جمع وترتیب: دار الوطن، دار الثریا.
۳۳. الشایع خالد بن عبد الرحمان بن حمد، (۱۴۱۹ق)، استِدرَاک وَتَعقِیب عَلی الشَّیخ شُعَیب الأَرنَؤُوط فی تَأوِیلِهِ بَعض أحَادِیثِ الصِّفَاتِ، تعلیقات: عبد العزیز بن عبد الله بن باز، المملکة العربیة السعودیة، دار بلنسیة للنشر والتوزیع، الطبعة الاولی.
۳۴. صدوق، محمّدبن علی ابن‌بابویه، (۱۳۹۸ق)، التوحید، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعة مدرسین حوزة علمیه قم.
۳۵. الطحاوی، احمد بن محمد، (۱۴۱۴ق)، تخریج العقیدة الطحاویة، شرح وتعلیق: محمد ناصر الدین الألبانی، بیروت، المکتب الإسلامی، الطبعة الثانیة.
۳۶. الطویان، عبد العزیز بن صالح بن إبراهیم، (۱۴۱۹ق)، جهود الشیخ محمد الأمین الشنقیطی فی تقریر عقیدة السلف، الریاض، مکتبة العبیکان، الطبعة الاولی.
۳۷. عبد الرحمان بن حسن بن محمد بن عبد الوهاب، (۱۳۷۷ق)، فتح المجید شرح کتاب التوحید، المحقق: محمد حامد الفقی، القاهرة، مطبعة السنة المحمدیة، الطبعة السابعة.
۳۸. عبد الرحمان بن حسن بن محمدبن عبد الوهـاب، (۱۴۱۱ق)، التوحید وقرة عیون الموحدین فی تحقیق دعوة الأنبیاء والمرسلین، المحقق: بشیر محمد عیون، الطائف، مکتبة دار البیان، الطبعة الأولی.
۳۹. عبد الرحمان بن محمد بن قاسم، (۱۴۰۸ق)، حاشیة کتاب التوحید، بی‌جا.
۴۰. عبدالله بن محمد بن عبد العزیز، (۱۴۱۲ق)، التوحید وبیان العقیدة السلفیة النقیة، المحقق: أشرف بن عبد المقصود، مکتبة طبریة، الطبعةالأولی.
۴۱. عبود، صالح بن عبد الله، (۱۴۲۴ق)، عقیدة محمد بن عبد الوهاب السلفیة وأثر‌ها فی العالم الإسلامی، المدینة المنورة، عمادة البحث العلمی بالجامعة الإسلامیة، الطبعة الثانیة.
۴۲. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۱ق)، القواعد المثلی فی صفات الله وأسمائه الحسنی، الجامعة الإسلامیة، المدینة المنورة، الطبعة الثالثة.
۴۳. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۴ق)، القول المفید علی کتاب التوحید، الدمام، دار ابن‌الجوزی، الطبعةالثانیة.
۴۴. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۴ق)، شرح العقیدة الواسطیة، المحقق: سعد فواز الصمیل، ریاض، دار ابن‌الجوزی، الطبعة الخامسة.
۴۵. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۲ق)، عقیدة أهل السنة والجماعة، المدینه المنوره، الجامعة الأسلامیة، الطبعة الرابعة.
۴۶. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۶ق)، الدرة المضیة فی عقد أهل الفرقة المرضیة شرح العقیدة السفارینیة، الریاض، دار الوطن للنشر، الطبعةالأولی.
۴۷. الغنیمان، عبد الله بن محمد، (۱۴۲۶ق)، مختصر منهاج السنة، صنعاء، یمن، دارالصدیق للنشر والتوزیع، الطبعةالثانیة.
۴۸. الفوزان، صالح‌بن فوزان، (۱۴۲۲ق/۲۰۰۱م). الملخص فی شرح کتاب التوحید، دارالعاصمة الریاض، الطبعةالأولی.
۴۹. قَایْماز الذهبی شمس الدین أبو عبد الله محمد بن احمد، (۱۴۱۶ق)، العلو للعلی الغفار
فی إیضاح صحیح الأخبار وسقیم‌ها، المحقق: أبو محمد أشرف بن عبد المقصود، الریاض، مکتبة أضواء السّلف، الطبعة الأولی.
۵۰. القِنَّوجی، محمد صدیق خان، (۱۴۲۱ق)، قطف الثمر فی بیان عقیدة أهل الأثر، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، الطبعة الاولی.
۵۱. کلینی، محمد بن یعقوب، (۱۴۰۷ ق)، اصول کافی، تصحیح علی اکبر غفاری، دارالکتب اسلامیه، تهران، چاپ چهارم.
۵۲. محمد بن عبد الوهاب، (۱۴۲۰ق)، أصول الإیمان، بن سلیمان التمیمی النجدی، تحقیق: باسم فیصل الجوابرة، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، الطبعة الخامسة.
۵۳. النیسابوری، مسلم بن الحجاج، (۱۴۱۴ق)، صحیح مسلم، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

 

۲۱۰۹-چرا مسلمین بعد از رحلت پیامبر (ص) با حضرت علی (ع) بیعت نکردند؟+ محبت مجازی و مسلمانان

۱۱ بهمن

چرا مسلمین بعد از رحلت پیامبر (ص) با حضرت علی (ع) بیعت نکردند؟

قبل از پرداختن به علل و ریشه یابی عدم اطاعت مسلمانان صدر اسلام نسبت به موضوع خلافت علی ـ علیه السّلام ـ تذكر این نكته لازم است كه: بر اساس شواهد قطعی تاریخی، آنچه مسلم است این است كه كوتاهی و قصور مسلمانان صدر اسلام و حداقل مسلمانان ساكن مدینه، در رابطه با موضوع خلافت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ از باب جهل و بی خبری نبوده است بلكه این بی تفاوتی، سكوت و عدم اطاعت – بنابراین به عواملی كه ذیلاً اشاره می شود – از روی توجه و آگاهی بوده است.

زیرا شخصیت ممتاز امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ برای مسلمانان صدر اسلام، یك چهره ای شناخته شده و كاملاً آشنا بود و برتری و درخشش حضرت در میان اصحاب پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ و لیاقت و شایستگی حضرت برای امر خلافت و زعامت امت بعد از پیامبر، بر همگان آشكار بود.

از سوی دیگر با توجه شایستگی های منحصر به فرد امیر المؤمنین و بنابراین به دستور وحی، پیامبر اكرم ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ مكرراً مسأله خلافت و جانشینی علی ـ علیه السّلام ـ را در موارد متعددی مطرح و اعلام نموده بود كه مهم ترین آن، صحنة با شكوه غدیر است كه پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ علی ـ علیه السّلام ـ را در حضور جمعیت انبوه حاضر به خلافت بعد از خود معرفی نمود و از حاضران نیز بیعت گرفت. این جریان در منابع شیعه و سنی از طرق صحابه به طور متواتر منعكس شده است.

با اینكه انتظار می رفت – با توجه به زمینه سازی پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ بلافاصله بعد از رحلت حضرت پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ زمام امور را در درست گیرد و رهبری امت و مقام خلافت را بر عهده بگیرد. اما عملاً چنین نشد و مسیر خلافت به انحراف كشانده شد و علی ـ علیه السّلام ـ از صحنة سیاسی و مركز تصمیم گیری به كنار گذاشته شد!؟

بررسی و ریشه یابی عوامل این رخداد مهم تاریخی نیاز به تبیین و تحلیل گسترده دارد كه در اینجا به اختصار به چند چیز به عنوان عوامل اساسی و كلیدی این رخداد تلخ، اشاره می گردد:

۱. دنیا طلبی و عافیت خواهی

روحیة دنیا طلبی و عافیت خواهی اكثر مردم، مخصوصاً گروه خواص و نخبگان جامعه آن روز، یكی از مهم ترین علل بی تفاوتی و رویكرد محافظه كارانة آنان نسبت به این رخداد تلخ، محسوب می شود. این امر باعث گردید كه مردمان آن روز كه حماسه های بی نظیر امیر المؤمنین را در صحنه های جهاد به چشم سر مشاهده كرده بودند و سخنان پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ را در مورد شخصیت بی همانند علی ـ علیه السّلام ـ مخصوصاً موضوع وصایت حضرت را، شنیده بودند – با این حال در موقعیت حساس هنگامه رحلت پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ علی ـ علیه السّلام ـ را تنها بگذارند و در مقابل توطئه گروه كودتاچیان كه به سركردگی خلیفه دوم و اول در سقیفه طرح تصاحب قدرت و غصب خلافت را در انداختند، از حضرت علی ـ علیه السّلام ـ حمایت ننمایند و انحراف آشكار مسیر خلافت را نظاره گر باشند.

از این جهت دنیا طلبی و حفظ جان و مال و موقعیت مانع از عكس العمل آنان در این خصوص گردید و از موضع گیری در برابر مجموعة سقیفه را كه با خطرات احتمالی مواجه بود. خود را كنار نگهداشتند و سكوت و بی تفاوتی را برای خود ترجیح دادند كه این روحیه البته معلول ضعف ایمان آن بود كه بدان اشاره می شود.

۲. قوم محوری و قبیله گرائی

عمدة مسلمانان و كسانی را كه در كنار پیامبر حضور داشتند، با توجه به ظهور اسلام در جزیرة العرب – مجموعة اعراب مسلمان مكه و مدینه (مهاجرین و انصار) تشكیل می دادند. آنان علی رغم گرویدن به اسلام، علقه های قومی و فرهنگ قبیله محوری هنوز در تصمیم گیری های آنان دخیل بود.

در اولین لحظات بعد از رحلت پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ گروه مهاجرین مكه و در رأس آنان ابوبكر و همفكرانش در برابر قبایل انصار به صف آرای پرداختند و با اكثریت گروه انصار به پیشوای “سعد بن عباده”[۱] رئیس خزرجیان، ‌ به مقابله بر خواستند و سرانجام نیز با حیله های حساب شده و تهدید خلیفه دوم، در این رقابت پیروز گردیدند و قدرت را تصاحب نمودند.

در چنین اوضاع و احوالی كه رگه های جاهلیت قوم گرائی گل كرده بود و دو طایفة مهاجر و انصار بر سر خلافت پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ به جنگ و ستیز برخواسته بودند، فقط عده اندكی از پیروان راستین پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ و رجال بنی هاشم به علی ـ علیه السّلام ـ وفادار ماندند كه این تعداد نیز بسیار كم و انگشت شمار بودند و در حدی نبودند كه بتوانند حركت جامعه را از وضعیت به وجود آمده تغییر دهند زیرا رنگ نفاق در چهره اكثر مدعیان تقرب پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ مشهود بود همان هایی كه بعداً جریان هایی مثل ناكثین و مارقین و … در برابر حضرت علی ـ علیه السّلام ـ پدید آورند.

۳. قریب العهد بودن به اسلام

بسیاری از مسلمانان، به تازگی به اسلام گرویده بودند و آگاهی عمیق و ایمان راسخ نسبت به آموزه های دینی و قرآنی نداشتند، طبیعی بود كه از سوی این عده نیز انتظار حركت اصلاحی و حمایت از حضرت در آن شرایط وجود نداشت بلكه حتی خطر تفرقه و ارتداد در میان آنان نیز وجود داشت. خود امیر المؤمنین در این رابطه می فرماید:

«به خدا سوگند اگر خطر ایجاد اختلاف و شكاف در میان مسلمانان نبود و بیم آن نمی رفت كه بار دیگر كفر و بت پرستی به سرزمین اسلام باز گردد و اسلام محو و نابود شود. من موضع دیگری در برابر آنان می گرفتم، لكنا علی غیر ماكنا لهم علیه».[۲] بدیهی است كه از چنین مجموعة كه خطر ارتداد بسیار از آنان موجب سكوت حضرت گردید، توقعی حمایت و دفاع و ایثار نخواهد بود. [۳]

۴. كینه و عقده نسبت به حضرت

بسیاری از قبایلی كه در مكه و در مدینه و اطراف آن زندگی می كردند نسبت به علی ـ علیه السّلام ـ بی مهر بودند و كینه او را در دل داشتند زیرا علی بود كه پرچم كفر این قبایل را سرنگون كرد و قهرمانان آنان را به خاك ذلت افكند. این افراد هر چند بعدها پیوند خود را به اسلام اعلام نمودند ولی در باطن – علی رغم تظاهر به اسلام – بغض و عداوت علی ـ علیه السّلام ـ را در دل داشتند. [۴]

بنابراین با توجه به عقده ها و كینه های دیرینة جمعی، تازگی و نوآموزی بسیار دیگر، گرایش طایفه ای و قومی جمعی دیگر، و مهم تر از همه قدرت طلبی عناصر مطرح و در میان اصحاب پیامبر و محافظه كاری و نفاق نخبگان همه و همه عواملی بودند كه زمینة حمایت مردمی از حضرت علی ـ علیه السّلام ـ را به حداقل رسانده و امام ـ علیه السّلام ـ را مجبور به انتخاب به سكوت تلخ نمایند.

پی نوشت ها:
[۱] . پژوهشی عمیق پیرامون زندگی علی ـ علیه السّلام ـ، جعفر سبحانی، ص ۲۰۱ – ۲۰۹، چاپ سوم، ۱۳۶۶، انتشارات جهان آراء.
[۲] . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص ۳۰۷، چاپ اول قاهره، دارالاحیاء الكتب العربیه، ۱۳۷۸ هجری قمری.
[۳] . سیرة پیشوایان، مهدی پیشوائی، ص ۶۳ – ۷۲. چاپ دوم، مؤسسه امام صادق ـ علیه السّلام ـ، ۱۳۷۴ هجری قمری، قم.
[۴] . پژوهشی عمیق پیرامون زندگی علی ـ علیه السّلام ـ، جعفر سبحانی، ص ۲۱۹.

 

۲۱۰۵-فهم نابغه حقیقی در ادبیات حقیقی+ محبت مجازی و نخبه کشی در ایران

۱۵ دی

دکتر حسابی مسلماً خدمتگزار فرهنگ ایران و انسانی ایراندوست بود و به عنوان یک سناتور، از امکاناتش برای پیش بردن علم فیزیک در ایران استفاده کرد.

به گزارش مشرق به نقل از عصر ایران، ضیاء موحد استاد فلسفه و منطق و مدیر گروه منطق انجمن حکمت و فلسفه ایران است.

وی در سال ۱۳۲۱ در اصفهان چشم به جهان گشود و در سال ۱۳۳۹ تحصیلات خود را  دانشکده علوم دانشگاه تهران در رشته فیزیک تحصیل کرد.
موحد تا مقطع فوق لیسانس در رشته فیزیک تحصیل کرد و پس از آن به پس از آن به یونیورسیتی کالج لندن رفت و مدرک دکتری خود را با نگارش رساله ای درباره مفهوم اندیشه در آرای فرگه، اخذ کرد.

موحد در دانشگاه تهران شاگرد دکتر محمود حسابی بوده است و او را از منظر یک “دانشجو” نیز دیده است.

به بهانه سخنان متناقض ایرج حسابی و رضا منصوری درباره اهمیت و جایگاه علمی دکتر محمود حسابی در علم فیزیک، این بار به سراغ دکتر ضیاء موحد رفتیم تا نظر او را نیز در این باره جویا شویم.

بعضی ها معتقدند درباره دکتر حسابی، غلوهای زیادی در جامعه ما شده است. به نظر شما، دکتر حسابی دانشمند بزرگی بود یا اینکه صرفاً یک استاد فیزیک بود؟

ما در دنیایی زندگی می کنیم که اغراق درباره اشخاص، خیلی زود آشکار می شود. دکتر حسابی اگر دانشمند بین المللی بزرگی بود، ما باید در مجلات علمی معتبر دنیا، مقالاتی از او می دیدیم و فیزیکدان های دنیا هم باید به مقالات او ارجاع می دادند.چنین مقالاتی از دکتر حسابی که منتشر نشده است.

دکتر حسابی مسلماً خدمتگزار فرهنگ ایران و انسانی ایراندوست بود و به عنوان یک سناتور، از امکاناتش برای پیش بردن علم فیزیک در ایران استفاده کرد.
این ها مسجل است و ما از این بابت به دکتر حسابی احترام می گذاریم.
ولی دکتر حسابی، برخلاف ادعای پسرش، نابغه نبود. اینکه فرزند دکتر حسابی، پدرش را نابغه جلوه می دهد، شاید محصول علاقه پسر به پدر باشد. شاید هم، خدای نکرده، با هدف سوءاستفاده از اسم پدرش صورت می گیرد.

بنده شاگرد دکتر حسابی بودم و دو تا درس با او داشتم. این نبوغ ادعایی، در دکتر حسابی وجود نداشت و هیچ کس چنین ادعایی نداشت و اصلاً نام دکتر حسابی هم در تاریخ علم فیزیک، به عنوان یک دانشمند بزرگ ثبت نشده است.

شما چه درس هایی را در کدام دانشکده با دکتر حسابی گذراندید؟

من از سال ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۳ دانشجوی دانشکده علوم بودم و با دکتر حسابی، دو درس اپتیک و نظریه الکترومغناطیس را گذراندم. من تا مقطع فوق لیسانس فیزیک خواندم. شما از دکتر مهدی گلشنی که تا مقطع دکترا فیزیک را ادامه داد و فیزیکدان قابلی است و شاگرد دکتر حسابی هم بوده، در این باره سوال کنید. ببینید آیا دکتر گلشنی چنین حرفهای غلوآمیزی را درباره دکتر حسابی تایید می کند؟

متاسفانه حرفهای فرزند دکتر حسابی درباره پدرش، از اغراق گذشته است. یعنی پسر دکتر حسابی حرفهایی می زند که شنونده حیرت می کند! آیا بیان این حرفهای عجیب و غریب، جز اینکه آبروریزی برای دکتر حسابی، که به هر حال ایرانی وطندوست خدمتگزاری بود، فایده دیگری هم دارد؟ این حرفها چهره دکتر حسابی را مخدوش می کند و اصلاً به نفع دکتر حسابی نیست.

شما که در کلاس های درس دکتر حسابی حضور داشتید، بفرمایید ایشان به عنوان یک استاد دانشگاه، چگونه استادی بود؟

بسیار متوسط بود. در دوره ما، دکتر حسابی سناتور بود و به همین دلیل، و البته به دلیل احترامی که مردم برای او قائل بودند، در قیاس با سایر استادان، رفت و آمد بسیار باشکوهی به دانشگاه تهران داشت. یعنی ماشین شخصی و راننده داشت و این گونه به دانشگاه می آمد.

در کلاس درس هم، خودش تدریس نمی کرد. دانشجویان را تصادفاً از روی دفترچه اش انتخاب می کرد که بیایند درس جلسه بعد را بگویند. خودش هم در گوشه ای از کلاس می نشست و گاهی اوقات اظهار نظری هم می کرد.

در آن زمان، کتاب هایش و جزوه الکترومغناطیس اش هم چاپ نشده بود. این جزوه پر از غلط بود و ما از اول تا اخر ترم، دائماً باید کلنجار می رفتیم تا ببینیم این طرف معادله های آن جزوه با آن طرفش جور درمی آید یا نه!

ضیا موحدالبته من همیشه به دکتر حسابی به عنوان یک معلم احترام می گذاشتم ولی به هیچ وجه یک معلم خوب فیزیک نبود. مطلقاً معلم خوبی نبود. جزوه اش اصلاً جزوه درست و حسابی ای نبود. بزرگترین خدمتی که دکتر حسابی به دانشجویانش کرد، این بود که ما را مجبور کرد برویم کتاب های انگلیسی را مطالعه کنیم و همین باعث شد که ما با زبان انگلیسی آشنا شویم.

اگر در کلاس درس دکتر حسابی دانشجویان درس می دادند، پس خود او چه می کرد؟

گوش می کرد و گاهی اوقات اظهار نظر می کرد و توضیحاتی می داد.

درباره دکتر حسابی گفته می شود که علاوه بر فیزیکدان بودن، پزشک و موزیسین و ادیب هم بود و انواع مدارک مهندسی را هم را دریافت کرده بود. آیا واقعا این طور بود؟

آن طور که خود دکتر حسابی می گفت ( و من این خاطره را از خودش شنیدم)، تحصیلات اولیه اش مهندسی بوده. آن موقع هم در بیروت بوده. بعد از آن، از بیروت  به غرب می رود تا فیزیک بخواند.
یکی از فیزیکدان های غربی به او می گوید تو دیگر سن و سالت از فیزیک خواندن گذشته است؛ اما حالا که اصرار بر خواندن فیزیک داری، برو درباره فلان پدیده تحقیق کن تا ببینم چه کار می کنی. من این حرف را از خود دکتر حسابی شنیدم.

خلاصه، دکتر حسابی هم می رود درباره آن پدیده تحقیق می کند و آن استاد هم به او می گوید معلوم است که تو آدم کوشایی هستی؛ پس بیا فیزیک بخوان.
دکتر حسابی هم درس می خواند و زحمت می کشد و دکتری فیزیک می گیرد. بعد هم به ایران می آید و با توجه به علاقه و عشقش به علم فیزیک، دانشکده های علوم، مهندسی فنی و هواشناسی را تاسیس می کند.

در هر صورت، دکتر حسابی از نفوذش برای تقویت دانشگاه استفاده می کند. بعد از انقلاب، بچه های تندرو خیال می کردند سناتورهای زمان شاه، حتماً نوکر انگلیس و آمریکا بوده اند و به همین دلیل، به دکتر حسابی خیلی توهین می شد. رضا منصوری و چند نفر دیگر برای اینکه این وضع را عوض کنند، تصمیم گرفتند از دکتر حسابی تجلیل کنند.
اما این تجلیل به دست پسر دکتر حسابی، آلوده شد. یعنی پسر دکتر حسابی درباره پدرش چنان اغراق هایی کرد که رضا منصوری و دیگران درماندند که چه کار کنند!

آنها می خواستند برای دکتر حسابی تجدید آبرویی بکنند ولی کارشان زمینه ساز شکل گیری یک دکان شد. دکان نابغه تراشی! ما از خدا می خواستیم که دکتر حسابی یک نابغه فیزیک باشد. ولی این طور نبود. فیزیکدان هایی که ما بعد از دکتر حسابی داشته ایم، سر و گردن ها از حسابی بالاترند. چه در خارج و چه در ایران، حتی کسانی که در همین ایران دکتری فیزیک گرفته اند، در علم فیزیک از حسابی بالاترند.

می توانید دو نفر از این افراد را نام ببرید؟

خود رضا منصوری، در مقایسه با دکتر حسابی، فیزیکدان بهتری است. مهدی گلشنی و خرمی هم این طور. دکتر ارفعی، دکتر اردلان هم دو نفر دیگرند. دکتر حسابی کی توانست رتبه ای مثل دکتر اردلان داشته باشد که در کل دنیا دائماً به کارهایشان ارجاع داده می شود.

آیا این مدعا درست است که نوع رفتار دکتر حسابی، یکی از علل مهجور ماندن دکتر خمسوی در جامعه ایران بوده است؟

در این باره اطلاعات دقیقی ندارم ولی دکتر خمسوی، در امر تدریس انصافاً یکی از استادان درجه یک بود و من شاهد بودم که دانشجویان، اشکالات خودشان را از کلاس درس سایر اساتید، نزد دکتر خمسوی می آوردند و از او سوال می کردند. خمسوی یک استاد بی سر و صدا، ولی به مراتب بهتر از دکتر حسابی بود. در این باره شک نداشته باشید.

اما من نمی توانم پاسخ سوال شما را بدهم چون اساساً کاری با حاشیه ها نداشتم و سرم به کار خودم بود.

اگر دکتر حسابی فیزیکدان بزرگی نبود، چرا جامعه ایران به چنین تصوری از او رسیده است. بر فرض که فرزندش غلو می کند. مردم و مقامات کشور چرا به چنین باوری رسیده اند؟

هر جامعه ای دوست دارد شخصیت های بزرگی داشته باشد. ما همین الان هم افتخارمان به ابن سینا و فارابی و ابوریحان بیرونی است. مردم همه کشورها این طورند. مردم ایران هم دوست دارند دکتر حسابی فیزیکدان بزرگی بوده باشد و از او تجلیل کنند. این حق مردم است. من هم اصراری ندارم کسی را ناامید کنم. اگر بنا بود چنین شود، خود فیزیکدان های ایران شب و روز تذکر می دادند که دکتر حسابی چنان نبود که شما می انگارید.

البته بعضی ها مقالاتی در این زمینه نوشتند ولی کسی کاری به این حرفها ندارد. مردم دوست دارند دکتر حسابی قهرمان علمی آنها باشد. اکثر فیزیکدان ها هم در برابر این گرایش عامه مردم، سکوت کرده اند. اشکالی هم ندارد. مگر چه می شود؟

سوال من در اصل این بود که چرا، مطابق توضیح شما، چنین کلاه گشادی بر سر افکار عمومی در ایران رفته است؟

افکار عمومی دوست دارد قهرمان داشته باشد. مگر افکار عمومی قهرمانان ورزشی را دوست ندارد؟

چرا یک فیزیکدان دیگر قهرمان علمی مردم ایران نشده است؟ چرا دکتر حسابی؟

چون دکتر حسابی به افکار عمومی تزریق شده است. اغراق های پسر دکتر حسابی، علت اصلی این وضع بوده است. در محیط غیرعلمی، بالاترین استعدادهای از بین می روند و شارلاتانیسم میدان تاخت و تاز پیدا می کند. شما فکر می کنید نابغه دروغین آفریدن، فقط مربوط به زمان دکتر حسابی است؟ همین الان هم این کارها صورت می گیرد. در دورانی که اینترنت نبود و ارتباطات محدود بود، دروغ گفتن آسان تر بود. دکتر حسابی هم در همان دوران به عنوان نابغه علمی ایران به خورد افکار عمومی ایرانیان داده شد.

در همین انجمن حکمت و فلسفه، برای من و دکتر اعتماد و چند نفر دیگر، از فلان نهاد نامه آمده بود که ما می خواهیم شما را به عنوان دانشمند ده سال اخیر انتخاب کرده ایم؛ لطفاً به فلان حساب ۲۰۰ پوند واریز کنید! و بعد گفته بود اگر می خواهید دانشمند پنجاه سال اخیر شناخته شوید، پانصد یا هزار پوند واریز کنید (رقم دقیقش را الان به خاطر ندارم.) افسوس که این نامه ها را پاره کردم و انداختم در سطل آشغال! دکتر حسابی را هم با همین بازی ها، مرد علمی سال ۱۹۹۰ در رشته فیزیک کردند.

این نامه ها را کدام نهاد برای شما فرستاد؟

افسوس که نامه ها را نگه نداشتم. شاید دکتر اعتماد آنها را داشته باشد.

نهاد ارسال کننده نامه، در خارج از کشور بود؟

نه، در داخل ایران بود.

بعضی ها در صحت فهرست بلندبالای “خدمات دکتر حسابی” هم تردید دارند. مثلاً راه اندازی اولین راه اندازی اولین راکتور اتمی سازمان انرژی اتمی کشور، راه اندازی اولین مرکز زلزله شناسی کشور، راه اندازی اولین آنتن فرستنده در کشور، راه اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران …

این ها اغراق است. تاسیس دانشکده فنی، دانشکده علوم و ایستگاه هواشناسی، جزو خدمات مسلم دکتر حسابی است و هر سه هم خدمات بزرگی بوده اند.

دانشگاه تهران چطور؟

دانشگاه تهران چه ربطی به دکتر حسابی دارد؟!

ایرج حسابی می گوید دانشگاه تهران را نیز دکتر حسابی پس از متقاعد کردن رضا شاه، تاسیس کرده است.

کذب محض است! تاریخ دانشگاه تهران کاملاً روشن است. دکتر حسابی اصلاً آن موقع کاره ای نبوده که بخواهد دانشگاه تهران را تاسیس کند. تاریخ دانشگاه تهران که معلوم است. شما چرا این سوال را از من می پرسید؟

چون در بحث “غلوهای مربوط به دکتر حسابی” هستیم، پرسیدم.

شما هر چیزی که از پسر دکتر حسابی درباره پدرش می شنوید، اصل را بر عدم صحت حرف او بگذارید مگر اینکه خلافش ثابت شود!

واژه های دانشگاه و دانشکده و … هم گفته می شود که کار دکتر حسابی و احمد فردید و چند نفر دیگر بوده است. این مدعا صحت دارد؟

دکتر حسابی در این زمینه کارهایی انجام می داد و حتی یک واژه نامه هم منتشر کرد که البته پر از غلط و اشتباه بود. آخر هر کسی را بهر کاری ساختند. من حق ندارم به ریشه شناسی واژه ها بپردازم. این کار مستلزم زبان شناسی و آشنایی با قواعد این کار است. سابقه غور در ادبیات می خواهد. همین طوری که نمی توان لغت وضع کرد.

دکتر حسابی به فارسی نویسی علاقه داشت و به همین دلیل، به کار ابداع واژه های نو روی آورد. مثلاً به جای واژه الکترومغناطیس، واژه کاهنربایی را پیشنهاد کرد که البته جا نیفتاد. کارهای او در این زمینه، علمی نبود؛ بیشتر ذوقی بود. یک نفر دلش خواسته معادلی فارسی برای فلان واژه پیشنهاد کند. حالا چرا من گریبانش را بگیرم؟

دکتر حسابی با اینشتین حشر و نشر عمیق داشت و شاگرد خاص اینشتین بود؟

این مدعا هم تا جایی که من می دانم، دروغ است ولی احتمال اینکه حسابی از اینشتین وقت ملاقات خواسته باشد و اینشتین هم وقت ملاقات به او داده باشد، خیلی زیاد است. این چیزها زمانی افسانه بود اما الان دیگر این چیزها افسانه نیسند.

زمانی علامه جعفری با انشای دکتر حسابی، برای راسل نامه می نوشت و در ایران چه سر و صداها که نمی شد. اما الان ایمیل هر دانشجوی ایرانی را نگاه کنید، ممکن است چنین نامه هایی را در آن بیابید. یعنی در ایمیل دانشجویان ایرانی، نامه هایی از چامسکی و هابرماس و دریدا را می بینید.

شما به هر آدم فرهنگی جهان غرب نامه بنویسید، منشی او جواب شما را می دهد. ادب حکم می کند که او به شما جواب بدهد. این اصلاً واقعه مهمی نیست. اهمیت نامه راسل در ایران، ناشی از این محیط عقب مانده بدبخت ارتجاعی ماست. تفاخر به نامه نگاری با فلان اندیشمند غربی، محصول عقب ماندگی ماست.

هر ایرانی ای که انگلیسی را در حد متوسط بلد باشد، می تواند از یک اندیشمند غربی وقت بگیرد و به دیدن او برود و گپ و گفت مختصری با او داشته باشد. تازه می تواند عکاس هم با خودش ببرد و با آن متفکر، عکس هم بگیرد! این که چیز مهمی نیست. قضیه عقب ماندگی فرهنگی است. بگذریم!

  • شهر خبر

نظرات

  • انتشار یافته: ۱۲۶
  • در انتظار بررسی: ۸۸
  • غیر قابل انتشار: ۵۸
  • ۱۹۸۵  ۱۸:۱۵ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    متأسفانه رسم است انسانهای کوچک برای بزرگ شدن به انسانهای بزرگ طعنه بزنند
  •   ۱۸:۴۹ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    چرا ما باید برای بالارفتن بجای دست بر زانوگذاشتن ویاعلی گفتن برگرده دیگران سوارشده و…… ارزش دکترحسابی وخدمات ایشان برهیچکسی پوشیده نیست فقط چشم بینا میخواهد
  •   ۱۸:۵۲ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    به نظر من ولو اینکه فرزند دکتر حسابی اغراق کرده باشد حالا این به کجا ضرر می زند ولی کار شما صحیح نیست. ضمنا روش تدریس دکتر حسابی اتفاقا روش جالبی بوده است جزوه هم اگر غلط داشته از این جهت بوده که به اصطلاح امروزی ها کپی پیست نبوده و کار اصیل بوده که بعد از چند ترم اصلاح می شود و آماده چاپ شدن به عنوان کتاب می شود.
  • عبداله مهرافزون  ۱۸:۵۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    حالا چه ضرری برای اقایان دارد بخدا خجالت دارد مگر فردوسی در شاهنامه رستم یل را قهرمان ملی نکرد مگر پروفسور حسابی مال این مملکت نیست مسئولین هم این را پذیرفتن (ای حسود تنگ نظر وطن فروش بس است دیگر)
  • ۴۹۸۶  ۱۹:۱۰ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    برای پی بردن به دقت این نظرات می توانید یک نظرسنجی در بین فیزیکدانان حال حاضر ایران بگذارید اساتید قدیمی هم برای این کار مفید هستند نظرات دکتر موحد منصفانه بود خورشید پشت ابر باقی نمی ماند
  •   ۱۹:۱۶ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    این نوشته پر از غرض ورزی و عقده گشایی اسا. این بابا به هیچ یک از سئوالات پاسخ رپشن ندادن و با مغلطه و لفاظی و سفسطه همه را ماست مال کرد. مثلا نگفت که آیا دکتر حسابی پزشک و… بود یا خیر. یا اینکه در ابداع فلان نام و… نقش داشت یا خیر. بنده چندین مدرک تحصیلی متفوت از جمله پزشکی دیده ام که آن بزرگوار از ترس خودنمایی و غرور و… همه را در یک لوله مقوایی پنهان میکردند. مسما تواضع ایشان بیش از نویسندگان این این مقاله است.
  •   ۱۹:۱۶ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    این نوشته پر از غرض ورزی و عقده گشایی اسا. این بابا به هیچ یک از سئوالات پاسخ رپشن ندادن و با مغلطه و لفاظی و سفسطه همه را ماست مال کرد. مثلا نگفت که آیا دکتر حسابی پزشک و… بود یا خیر. یا اینکه در ابداع فلان نام و… نقش داشت یا خیر. بنده چندین مدرک تحصیلی متفوت از جمله پزشکی دیده ام که آن بزرگوار از ترس خودنمایی و غرور و… همه را در یک لوله مقوایی پنهان میکردند. مسما تواضع ایشان بیش از نویسندگان این این مقاله است.
  • رضا  ۱۹:۱۹ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    پیداست پروفسور باسواد نبودند اگه بود که افرادی مثل شما شاگردشون نبودند! خجالت بکش
  • مسعود  ۱۹:۲۰ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    دكتر حسابي هرچه بود در شرايطي كه افرادي مثل شما دست چپ و راست خود را نمي شناختيد دكتراي فيزيك داشت بنده دانشجوي دكتراي حسابداري هستم و از فيزيك هم زياد سر در نمي اورم ولي ميدانم به خاطر غلط داشتن جزوه يك استاد نبايد به او نسبت بي سوادي داد اين مقالاتي كه شما مي گوييد مجامع علمي به ان رفرنس نداده اند به خاطر ان است كه دكتر مثل بعضي اساتيد ميرزا بنويس نبود كه اسم دانشجو رو قلم بگيرد و اسم خودش را بنويسد و امار مقالات علميش رو روز به روز در isi افزايش بدهد و بخواهد خودش رو مطرح كند اصلا اون موقع جامعه علمي ايران شناخته شده نبود كاراي افرادي مثل حسابي جامعه علمي ايران رو به دنيا معرفي كرد اقاي دكتر حسابي جايي در ايران كار ميكرد كه بدنش از الودگي عفونت كرد فقط به خاطر مردم ايا برخي از اساتيد ما براي مردم چه مي كنن غير از اين كه همه اقا زاد هاشون رو از همين اعتبارشون استفاده مي كنن بهترين دانشگاه هاي دنيا بورس مي كنن فرزندشون روزانه كنكور مجاز بشه مياد دانشگاه شريف حاضر نيستن ۱۰ دقيقه تو افتاب بشينن اقاي دكتر اگر بخوام هم از حسابي بگم و هم از مردم دوستي برخي اساتيد عالي قدر حال حاضر از حوصله اينجا خارج است ولي شما واقعا فرد حسودي هستيد يا مي خواهيد با يك تكه ابر جلوي خورشيد رو بگيريد
  • رضا  ۱۹:۳۷ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    ممکنه حق با ایشان باشه نباید تعصب ورزید مردم در هر جای دنیا بت سازی و تاریخ سازی می کنند.بالا بردن اشخاص بیشتر از آنچه که هستند باعث تخریب آنها می شود.
  •   ۱۹:۵۷ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    مشخص است که با غرض صحبت میکند
  •   ۲۰:۲۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    قضیه عقب ماندگی فرهنگی است.
  •   ۲۰:۵۶ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    البته یادم می آید در زمان فوت دکتر حسابی – حتی دانشگاه امیر کبیر واحد تفرش هم کلاسها را تعطیل نکردند – فکر کنم کارهای دکتر یک جاهایی محل اشکال دارد
  • محمود  ۲۱:۲۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    حسوووووووووووووووووووووددددددددددددددد.
  •   ۲۱:۳۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    درپس حرفهای این اقا نسبت به دکتر حسابی حسادتهایی احساس می کنم
  • رضا  ۲۱:۳۵ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    این از مواقعی است که آدم نمی داند کی راست می گوید و کی دروغ! مشرق خودت شروع کردی خودت هم باید زودتر بگی که کی راست میگه و کی دروغ! منتظر اخبار بعدی در این رابطه هستیم.
  •   ۲۲:۱۶ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    ولي احتمال داره اين آقا راست بگه چون كاملا واقع بينانه خدمات دكتر را بيان ميكرد
  • حامد  ۲۲:۳۱ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    من نمیدونم دکتر حسابی چقدر شما رو اذیت کرده که اینقد ناسپاس شدی ولی با این گفته هات بدتر خودت کوچک میشوی
  • رازی  ۲۲:۴۰ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    باسلام ضمن مسئلت قبولی عزاداری همه محبین آقا سیدالشهدا ویاران باوفایش خواهشمنداست بدلیل مواضع سیاسی ایرج حسابی جایکاه علمی مرحوم دکتر حسابی زیر سئوال نبرده ویا حداقل امکان دفاع را فراهم نمائیید
  •   ۲۲:۴۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    که اینطور اصلاً نمی دونستم
  •   ۲۲:۴۴ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    جناب دکتر موحد سخن بر سر نامه نوشتن علامه جعفری به راسل فقط نامه نگاری نبود بلکه عدم جواب مقنع از سوی راسل به ایشان به عنوان یک متفکر بود
  • صادق  ۲۲:۵۲ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    فقط مي توانم بگويم براي مشرق و اين به اصطلاح استاد سراسر توهين كننده متاسفم احتمالا پسر دكتر حسابي برعكس پسرش نابغه است كه مي تواند با اين مهارت اين غلو ها را براي پدرش بگويد بدون اينكه كسي متوجه شود !!!!!!!!!!! مشرق متاسفم
  •   ۲۲:۵۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    پشت سر مرده حرف نزن
  •   ۲۳:۰۱ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    چقدرشماازايشان عقده داريد چرااين حرفهاراتازماني كه زنده بودنگفتيد لطفايكبارمصاحبه خودتان رامرور كنيد بنظرغيرازعقده هيچي درآن يافت نميشود
  • هبوط آدم  ۲۳:۳۶ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    متاسفانه باید بگم کنار اومدن با حقیقت سخته! بهتره بذاریم با واقعیت زندگی بشه نه با حقیقت… نابغه بودن حسابی واقعیت داره اما حقیقت، نمی دونم…
  •   ۲۳:۴۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    جناب موحد ! گویا پس از جلال آل احمد و ” هوچی گر “خواندن آن مرحوم ، اینبار نوبت مرحوم دکتر حسابی( چهره برگزیده علمی جهانی) رسیده؟! جناب آقای دکتر موحد از قدیم گفته اند : چو خواهی که نامت بود جاودان مکن نام نیک بزرگان نهان خوانندگان محترم برای آشنایی با سوابق جناب موحد در نقد!!!!! بزرگان بد نیست سری به این لینک بزنند http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B6%DB%8C%D8%A7%D8%A1_%D9%85%D9%88%D8%AD%D8%AF
  • محمد  ۲۳:۴۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۵
    “شما هر چیزی که از پسر دکتر حسابی درباره پسرش می شنوید، اصل را بر عدم صحت حرف او بگذارید مگر اینکه خلافش ثابت شود”! ادم از خدا بی خبر این رسم مسلمونی است؟
  •   ۰۰:۰۵ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    احتمالا دکتر به این آقا نمره کم داده
  • محمد  ۰۰:۲۷ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    جسارتا” بنظرم ما آدمهای کوچک حالا که نمیتونیم به مقام آدمهای بزرگ برسیم،بهتر نیست اونها بیان پایین مثل ما بشن که شکاف طبقاتی نباشه..؟! بزرگان میگن که از زمان خلقت حضرت آدم ابوالبشر (ع) منشا تمام اختلافات و دشمنی ها و خونریزیها “حسادت” بوده،هست و خواهد بود…. من که این حرف رو قبول کردم!شما هم بیزحمت ببینید از اولین حادثه زمان خلقت {حس برتر بینی،سجده نکردن شیطان و در نهایت دشمنی شیطان با آدم (ع) } تااااااااا آخرین حادثه مشکلداری که امروز خوندید،رد پای حسادت میتونید پیدا کنید.؟!!!
  •   ۰۸:۵۲ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    کاش اشاره به اغراقهای پسرش می کرد! من که هر چه از پسرش شنیده ام حاکی از تلاش و استقامت در مقابل مشکلات و استفاده بهینه از همه ی امکانات و دوستی با همه ی مخلوقات بود.
  • محمد امين  ۰۹:۰۰ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    آقا اين حرفا رو بيخيال… ميگم حالا قضيه چيه !؟ نكنه ايرج حسابي جديدا حرفي خلاف خواست شما زده كه اينطوري ميخوايند لج مال اش كنين؟!
  • مهدی ازرشت  ۰۹:۰۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    من چون ازاهالی فیزیک نیستم زیاداین آقای ضیاموحدرانمی شناسم علیرغم اینکه عصبانیتش ازپسردکترحسابی درصحبتهاش کاملا”مشهوده ولی بایداعتراف کردنظراتش رامنصفانه مطرح کرد.(الله اعلم)
  • ناشناس  ۰۹:۲۱ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    متاسفانه قهرمان پروري و غلو وخيال پردازي در مورد افراد در ايران يك سنت غلط در طول تاريخ شده است كه دكتر حسابي نيز بخشي از ان است
  • ناشناس  ۱۰:۰۱ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    متاسفانه طرفداران غلو درمورد دكتر حسابي منطقي برخورد نمي نمايند و روش طرفداري در مسابقات فوتبال رابه عرصه هاي علمي تسري مي دهند فرزند دكتر حسابي يك فاكت بياورند كه در مراكز علمي جهاني به نظرات ايشان رجوع شده است
  • مهدي  ۱۰:۴۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    با سلام ، من خبرهاي مربوط به دكتر حسابي را دنبال مي كنم و از مشرق نيوز كمال تشكر را دارم كه به اين موضوع مي پردازد . با خواندن اين مصاحبه كه با دكتر موحد انجام داديد ، بخشهايي از حقايق براي اولين بار برايم روشن شد و به جز بخشهايي از كلام دكتر موحد ، مابقي را مي توان صحيح ارزيابي نمود ولي در اكثر موارد و در علوم ديگر هم اينگونه است كه نفرات اوليه و پيشكسوتان و استادان اول رشته ها كه شروع به تدريس و تربيت شاگردان مي كنند ، ممكن است چند سال بعد رتبه علمي و درجه ي تبحر آن شاگرد ، از استادش بالاتر رود . اين دليل بر بي سوادي يا پايين بودن رتبه ي علمي آن استاد اوليه نيست . اين مساله را با آن مطلب كه دكتر موحد درباره ي نامه نگاري با راسل و اينشتين فرموده بودند اگر بخواهيم جمع كنيم و مثالي بزنيم ، اين مي شود كه ما به عنوان مثال آقاي گراهام بل را كه مخترع تلفن اوليه بودند را امروز بياييم تحقير كنيم و بگوييم كه ايشان كار مهمي انجام نداده اند !!! تلفن كه چيز مهمي نيست ! دانشمندان بعد از گراهام بل آمدند و مثلا” موبايل را اختراع كردند كه خيلي پيشرفته تر از تلفن است ! و هر بچه اي امروز موبايل دارد ! جناب دكتر موحد كه خودشان استاد بلا منازع هستند بهتر مي دانند كه هر چيز در زمان خودش سنجيده شده و رتبه بندي مي شود . اگر امثال دكتر حسابي ها نبودند كه تدريس كنند ، چه بسا شايد دكتر موحدها هم نبودند كه به اين مدارج عالي راه يابند . هواپيماي اوليه ي برادران رايت را هم نمي توان با هواپيماهاي فوق پيشرفته ي امروز مقايسه كرد ، ولي همه مي دانند و مي گويند كه برادران رايت پدر هوانوردي مدرن هستند . در آن زمان كه مردم و حتي اكثر دانشجويان راسل را حتي نمي شناختند ، البته كه شناخت راسل و انديشه هاي او و نقد او و مقايسه ي انديشه هاي راسل با ديگر دانشمندان و فيلسوفان و از آن بالاتر ، نامه نگاري با راسل ، كاري بس عظيم و بزرگ بوده و انسانهاي دانشمند كشورمان مانند علامه جعفري و دكتر حسابي و . . . فقط توان آن را داشتند . مثال از اين دست زياد است و بايد ديد در آن زمان كه در ايران ما ، همه كور بودند ، اگر فرد يك چشمي هم پيدا مي شد ، پادشاه بود چه رسد به دكتر حسابي كه واقعا” آن زمان با مدرك دكتراي فيزيك از غرب ، به كشورش آمد و براي ايجاد و احياي علم فيزيك و مهندسي زحمات زيادي كشيد كه از نتايج آن مي توان همين اساتيد امروز مانند جناب دكتر منصوري و موحد را نام برد كه شايد به جرات بتوان گفت رتبه علمي امروزشان از دكتر حسابي بالاتر است ولي شاگرد دكتر حسابي بوده اند . اولين اتومبيل بنز را اگر تصويرش را ديده باشيد و مشخصات فني آن را بدانيد در مقايسه با امروز واقعا” به ظاهر مسخره است ولي ارزش آن را اهل فن مي دانند و از آن مهمتر اينكه نفرات بعدي همت كردند و آن را كامل و كاملتر كردند تا به صورت امروز درآمد . شاگردان دكتر حسابي هم اگر با همان سرعت راه دكتر را ادامه مي دادند و هر يك به سطحي خود را مي رساندند كه آنها هم هركدام به قول خودشان فقط سه دانشكده تاسيس مي كردند و بسط و ارتقا‌ء ش مي دادند يا لااقل كتب درسي راهنمايي و دبيرستان كشور را انسجام مي بخشيدند ، امروز وضعمان بهتر از اين بود . ممنون.
  •   ۱۲:۵۴ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    دوست من ۱۹۸۵ همیشه یه درصدی احتمال برای تغییر عقیده بذار تعصب باعث عقب ماندگی است
  • حجت  ۱۳:۲۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    راست و دروغ این نوشته را نمی دانم. اما اگه ادامه پیدا کنه دکتر یک بی دین ضد ایرانی از کار دربیاد.
  • محمد  ۱۳:۳۱ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    طبق جمله آخر نویسنده مطلب، ادبیات بیان موضوع و تحلیل آن نیز منشاء همان جمله است. “قضیه عقب ماندگی فرهنگی است. بگذریم! “
  • سینا  ۱۳:۳۲ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    اگر این تعاریف بالا اغراق باشد، دکتر حسابی دسترسی ناپذیر مینماید و انگیزه ی تلاش نسل جدید را که دکتر الگویش شده است را میگیرد
  •   ۱۳:۳۲ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    کینه ، عداوت ، غرض ورزی ، حسادت و دشمنی از سخنانش موج میزد.
  •   ۱۴:۴۵ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    متاسفم برات !
  •   ۱۴:۴۹ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    پس عمه ی تو نابغه بوده! پشت مرده میاد حرف میزنه که خودش بزرگ شه. اینقدر بدم میاد از این آدما که این کارو میکنن. اولین ایرانی که برای اولین بار جاده کشی مهندسی میکنه تو کشور کی بود؟ اینهمه ابتکارات و اختراعات چیه؟ چقدر ما باید پست باشیم که یک دانشمند ایرانی به این بزرگی رو بگیم نابغه نیست اما یه بچه رو که میاد به کمک سیا بزرگترین سیستم جاسوسی بی هزینه رو میسازه بهش میگیم نابغه!
  • عمو  ۱۶:۲۸ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    قصد و غرض عصر ایران که از درج این مطالب مشخصه اما نوع برخوردی که با نامه نگاری علامه جعفری و راسل کرده
  • عمو  ۱۶:۳۰ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    … درباره نیت ایشون تردید ایجاد میکنه. مناظرات مکتوب علامه جعفری و راسل در دسترس و قابل مطالعه است و قطعا چیزی بسیار بیشتر از نامه نگاری با یک منشی یا امثال آن است.
  •   ۱۶:۳۵ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    ۱۹۸۵ عزیز جناب آقای دکتر ضیاء موحد انسان کوچکی نیست شما تحقیق کنید شاید یک درصد گفتهای ایشان درست بود!
  •   ۱۶:۴۰ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    بسمه تعالی مشرق جان ازطرف ما یه تحقیق بکن ببین حرفهای دکتر موحد درسته یا نه دم شما گرم
  •   ۱۷:۱۷ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    بزرگي يك استاد را با جزه هايش نمي سنجند. ما هم استاداني داشته ايم كه بسيار با ساد دانش هستند اما تدريسشان زياد جالب نيست.
  • باران  ۱۷:۳۴ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    آقاى موحد حسود حقير
  •   ۲۰:۲۴ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    پس این همه اختراعی که به استاد نسبت میدن دروغه؟
  • مسعود  ۲۱:۳۸ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    به فرض دکتر حسابی پزشک هم بوده باشه ، یا چند زبان زنده دنیا رو بلد باشن !!! که چی بشه ؟ زبان بلد بودن که کار خیلی بزرگی نیست ، بگردید ببینید واقعا دکتر یک کار چشمگیر داشته واقعا ؟؟ تنها شانسی که دکتر داشتن این بود که توی زمانی بودن که کشور قحطی دکتر بود و اینارو حلوا حلوا میکردند . وگرنه تاسیس دانشگاه و دانشکده که همچین کار بزرگی نیست .
  •   ۲۱:۴۴ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    اتفاقا این روش تدریس دکتر حسابی که دانشجو محوذ بوده است از بهترین و بدیع ترین روشهای تدریس است. من حظ کردم که آن زمان چنین تفکر خلاق و عالی در امر تدریس وجود داشته است. اتفاقا اشکال داشتن جزوه هم باعث زحمتکش شدن و یادگیری دانشجو است. به جناب ضیاء موحد هم تذکر می دهم که همین روشهای استاد محور مطلپوب ایشان است که دانش آموزان و دانشجویان را شب امتحانی بار آورده است. ضمنا نقش دکتر حسابی در موضوع بی نهایت بودن ذرات بکلی غیر قابل انکار است. با این تفاوت که در آن زمان تعاد کمی مقاله منتشر می شد که اتفاقا خواننده های کمی هم داشت اما پربار و پخته بودند و از نظر ارزش علمی قابل مقایسه با کارهای تکراری و کم ارزش فعلی نیستند. الان مقالاتی که شامل جهش های بزرگ علمی هستند بسیار اندک می باشند. ضمنا باید تذکر دهم که نیوتون که بزرگترین دانشمند همه قرون و اعصار معرفی می شود به جز کتاب مشهور اصول ظاهرا صاحب کار دیگری نیست. بیشتر عمر او به امور سیاسی و حکومتی گذشت. اما به درجه ای عظمت علمی داشت که استاد خود وی یعنی پرفسور لوکاس داوطلبانه کرسی تدریس خود را به او واگذار کرد اما نیوتون با وجود توان علمی بی نظیر در اراپه مطلب و تفهیم ضعیف بود و مطلوب دانشجویان نبود تا جایی که دانشجویان نیوتون را از کلاس بیرون کردند و به اصرار لوکاس را بازگرداندند!!! متاسفانه عده ای گمان کرده اند برای بزرگ شدن باید بزرگان را کوچک کنند. بد نیست توضیح دهم که چه بسیار افراد بی دانشی که به دلیل تسلط بر بیان و کلمات دانشمند تلقی می شوند و چه نوابغ بزرگی که به دلیل تنبلی دانشجویان و یا ضعف در بیان و تفهیم مطلب بیسواد تلقی می شوند. این حکایت خودمانی هم را بخوانید: محدث قمي (صاحب مفاتيح الجنان) مي گويد: وقتي كتاب منازل الآخرة را تأليف و چاپ كردم به قم آمدم. شيخ عبدالرزاق مسئله گو آن را هر روز مي خواند.پدرم روزي به خانه آمد و گفت: شيخ عباس! اي كاش مثل اين مسئله گو مي شدي و مي توانستي اين كتاب را كه او براي ما مي خواند ، بخواني. چند بار خواستم بگويم كه آن كتاب از آثار و تأليفات من است؛ اما خودداري كردم و فقط گفتم: دعا بفرماييد خداوند، توفيق مرحمت فرمايد.
  • محب علی  ۲۳:۱۷ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا*هر کس حرفی به من بیاموزد من را بنده خود کرده است- بعید است این اظهار نظر خدا ما را از حسد دور نگهدارد.
  • ابراهیم  ۲۳:۱۸ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    مگر شما هم دانشجوی دکتر حسابی بودین، یا جزوه ایشون داشتین که اظهار نظر می کنید؟ اگه دلیلی برای حرفتون دارین لطفاً سند و مدرکش رو هم ذکر کنید.
  • حامد  ۲۳:۴۷ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    دقیقا ، من از سایت مشرق دلخور شدم به خاطر چنین مطلبی چطور است که فقط این آدم خواب نما شده؟ نظریه “ذره بی انتهاست” پایه گذار نانو تکنولوژی و ملهم نظریه “ذره خدا”(یوزن هیگز) است. عزیزان ، انسان هر چیزی را به صرف خبر ، نباید منتشر کند .
  •   ۲۳:۴۹ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۶
    احسنت!
  •   ۰۰:۲۷ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    برخی ها بجای بزرگ شدن خودشان ، بزرگان را با دروغ می کوبند و تحقیر می کنند تا آنها نیز مثل خودشان خوار و حقیر باشند
  •   ۰۸:۱۱ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    شما فرض کن یه هیمساری رو از نیرو انظامی بزارن شبه رو برجک نگهبانی بده. چه حالی داره؟ درس دادن پروفسور حسابی هم به این شاگردای کودن همین حکم رو داشته. که یه پروفسور بیاد مبانی فیزیک عمومی رو به دانشجو سال یک و دو درس بده اونم تازه نفهمن و مجبور بشه براشون از دبیرستان یاداوری کنه. معلومه که حال استاد گرفته میشه چون یه سری بچه بازیگوش بیسواد دارن وقت و تواناییهای ایشون رو نابود میکنن. استاد سر کلاس مینشست و به چهار تا شاگرد زرنگ توانا که قابل اعتماد بودن میگهت برای مابقی بیسوادا در حد فهمشون درس بده و خودش تو فکر چیزای مهمتر و تاسیس دانشگاه و نقشه برداری و جاده سازی و…و در کل دگرگون کردن سیستم علمی آموزشی کشور بود. اگر اشتباهی هم در جزوات ایشن بوده اشتباه تحریری یا ایراد از اسنسیلهای قدیمی که جوهر پخش میکردن بود که باعت ناخوانا شدن جزوه میشد نه بیسوادی استاد.
  • majid  ۰۸:۲۴ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    دكتر حسابي دانشمند بود ولي براي خارج از اين مرزها خدماتي براي اين مملكت انجام نداد.فقط موقع فوت به ايران بازگشت هم رده ايشان عبدول غديرخان پدر هسته اي پاكستان كه نقشه هاي راه اندازي نيروگاه هستي از هلنديها گرفت و به پاكستان اورد و نيروگاه هسته اي را پايه گذاري كرد.دكتر حسابي ما هم پدر فيزيك بود و با انيشتن ملاقاتي هم داشته و سركلاس ايشان هم حاضر شده است.
  • زهرا  ۰۸:۴۰ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    بابا ایشون کجا خواستن خودشون رو بزرگ کنن با این حرفا؟ به نظرم اتفاقا خیلی هم تاکید کردند روی وطن دوست بودن و خدمت گزار بودن دکتر حسابی و این که هیچ اشکالی هم نداره که مردم ایشون رو قهرمان بدونن ولی می گه چیزایی که من دیدم با چیزایی که از پسرش شنیدم متفاوته. حرفایی شبیه حرفای ایشون رو من از افراد دیگه هم شنیدم و بعید می دونم به خاطر غرض ورزی باشه بلکه واقعا فکر می کنن یه اغراق های نابجایی شده. به هیچ جهت گیری سیاسی و اینا هم ربطی نداره. اما انقدر مردم دوست دارند این اغراق ها رو باور کنن که هرکی بخواد یه علامت سوال بذاره جلوش لهش می کنن. متاسفم
  •   ۱۰:۰۲ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    عزیزم بالفرض نقدت قبول اما موضوع بالابردن و قهرمان ساختن نیست در اون دوره خدمات ایشون شایان ذکر بوده قیاس با الان یک مغلطست دکتر عزیز. اون دوره شما یک معادله غیرخطی میخاستی حل کنی یک روز علاف میشدی اما الان در کسری از ثانیه با کامپیوتر حل میشه. میگی ایمیل و فلان خب عزیز اون موقع ارتباطات به این گستردگی نبوده. بهرحال حتی اگر نقدت درست هم باشه وجود یک الگوی سالم و درست ولو غلو شده بهتر از نبودشه. در پایان اگر راست میگی خودت بشو الگوی علمی و این دفعه ۵۰۰ پوند رو بده اگر واقعا راست گفته باشی. اگر بهت رو بدن میگی انیشتن هم عقب مونده ذهنی بوده و یا نیوتن مالیخولیا داشته! بقول مادربزرگ من: دکتر شدن چه آسون…آدم شدن چه مشکل!
  •   ۱۰:۰۴ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    پس دانشگاه مهندسی رو خرزو خان برای این مملکت تاسیس کرد، مجید جان دلبندم؟!
  • سلام  ۱۰:۰۶ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    قدیم ها حرمت نگهداشتن استاد واجب بود
  •   ۱۰:۴۴ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    فقط یك بیت شعر سعدی كه عمری بر سردر خانه دكتر حسابی مانده ، جواب این آقا است : به جان زنده دلان سعدیا كه ملك وجود نیارزد آنكه دلی را ز خود بیازاری
  •   ۱۳:۰۶ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    استاد دكتر حسابي يك استاد واقعي و عملگرا ي ايراني بود كه بر خلاف بسياري از افرادي كه متاسفانه تنها از مقام، منش و دانش استاد تنها به داشتن نام آن اكتفا مي كنند و شخصيت علمي خود را تنها بر پايه مقالات غير علمي، غيركاربردي مي سازند، بدور از هر گونه جنجال، منشا خدمات و بركات فراواني در اين كشور گرديد. با اين اظهار نظرها ي سخيف اندكي از ارزش اقدامات خداپسندانه استاد دكتر حسابي در نزد مردم ايران كاسته نمي شود.
  • رحماني فر  ۱۳:۴۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    حالا يه احمقي يه حرفي زده حتما بايد جوسازي بشه!!!!!
  • امین  ۱۴:۴۶ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    مرد مومن تو از کجا حسابی رو می شناسی امان از تعصب امان
  • محمدرضا  ۱۵:۱۱ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    عقب ماندگي اينه كه نتونيم حق شاگرديو به حق ادا كنيم…اينجوريشو ديگه نديده بوديم…اين آقا خودش عقب مونده اس خدا ميدونه عقده اش از كجا آب ميخوره
  • محمدرضا  ۱۵:۱۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    عقب ماندگي اينه كه نتونيم حق شاگرديو به حق ادا كنيم…اينجوريشو ديگه نديده بوديم…اين آقا خودش عقب مونده اس خدا ميدونه عقده اش از كجا آب ميخوره
  • سيمين  ۱۵:۵۷ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    من هم اين را حس كردم
  • طاهر  ۱۷:۴۰ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    اگر آقای موحد فقط یک مسئله از دکتر حسابی آموخته بودند؛حق نداشتند اینطور پشت سر دکتر صحبت کنند. آقای موحد قرار خودشون رو بزرگ کنند با کوچک فرض کردن دکتر حسابی؟ این شرط انصاف نیست؛گیریم که ایرج حسابی هم در مورد پدرشون غلو کرده باشند.
  • مجید  ۱۸:۲۲ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    به نظر من مناسبه پسر دکتر حسابی به صورت علمی به چند نوآوری پدرشون اشاره کنه؟ اگر نظریه مهمی داشت که دکتر موحد اشتباه می کنه و اگر هم نظریه و کار علمی مهمی نداشت معلومه حرفهای دکتر موحد درسته و اگر پسرش جواب نداد موافقین و مخالفین جواب بدن…
  • حسین  ۱۸:۵۸ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    در این‌که مرحوم دکتر محمود حسابی برای گسترش علم و فناوری در ایران کوشش‌های ارزشمندی داشته‌اند شکی نیست اما به عنوان یک دانشجوی دکترای فیزیک که افتخار شاگردی اساتیدی چون دکتر مهدی گلشنی، دکتر رضا منصوری، دکتر فرهاد اردلان و دکتر حسام الدین ارفعی و دیگر اساتید رو داشتم، باید بگم که در جامعه فیزیک ایران و جهان به لحاظ مرتبه علمی دکتر حسابی جایگاهی نداره و اساتیدی که ذکر کردم به لحاظ تدریس و ارجاع مقالات مراتب بالاتری دارند. همین دکتر گلشنی در دانشگاه برکلی تدریس می کردند و استاد نمونه آن دانشگاه شناخته شدند. در سخنرانی های متعددی که بنده حاضر بودم دکتر گلشنی از بحث های عمیق و بنیادی که با فیزیکدانان مشهور دنیا داشتند نقل قول کردند ولی هیچ کس از دکتر گلشنی و امثال ایشون بت نساخته که از حسابی ساخته‌اند. خود دکتر گلشنی نقل می کردند که با دکتر حسابی درس اپتیک در دانشگاه تهران گذرانده و بسیار بد درس می دادند. من یادم هست که ایشان تاکید کردند که دکتر حسابی اصلا معلم خوبی نبود. این را تمام کسانی که در دانشکده فیزیک دانشگاه شریف سر سخنرانی های دکتر گلشنی حاضر بودند می‌دانند. این قدر تعصب بی جا نباید داشت.
  •   ۱۹:۱۱ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    خاک بر سر کسی که حق شاگردی رو ادا نکنه… واقعا متاسفم…دکتر تکرار نشدنیه…
  • احمد  ۲۳:۳۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۷
    حسود هرگز نیاسود…
  • نادر  ۱۳:۰۳ – ۱۳۹۱/۰۹/۰۸
    از صحبت های ایشون کاملا احساس غرض ورزی شدید نمایان است و متاسفانه سایت ها و نشریات بدون توجه به مدارک و مستندات زندگی پربار پروفسور حسابی اقدام به نشر چنین مصاحبه های تاسفت آوری می کنند! آقای موحد دچار از روی غرض دچار تناقض گویی زیادی شده است می گوید دکتر حسابی هنگام تحصیل دکترای فزیک از سنشان گذشته بود در حالی که پروفسور حسابی سال تولدشان ۱۹۰۳ بوده و سال ۱۹۲۷(۲۴سالگی) موفق به اخذ دکترای فیزیک از دانشگاه سوربن می گردد(که مدارک تحصیلی ایشان هم در دانشگاه سوربن پاریس و هم در موزه استاد موجود است) در بخش دیگری اظهار می کند دکتر حسابی چنین فیزیکدان قابلی نبوده اند ظاهرا چون خود آقای موحد به سختی توانسته است از دکتر حسابی نمره قبولی بگیرد چنینن حرفی زده است، برای اثبات کذب بودن صحبت های ایشان علاوه بر مدارک فراوان موجود پیشنهاد می گردد به مصاحبه با شاگردان بزرگ استاد مانند دکتر فرخی ، دکتر شکیب ، دکتر بصیره و… ویا مصاحبه های آقای دکتر جناب که همگی از فیزیکدانان برجسته و اساتید بزرگ کشور بوده بپردازید. برای روشن شدن خوانندگان نامطلع از صحبت های مغرضانه افرادی مانند آقای موحد توصیه می گردد به تئوری استاد مراجعه نمایند تا عمق تسلط و توان ایشان بر مباحث پیچیده فیزیک مدرن آشکار گردد.
  •   ۰۱:۰۱ – ۱۳۹۱/۰۹/۱۵
    آقا یه سری به ویکیپدیای خارجی بزنین . میبینین که منابعش کاملاً ایرانیه . بعد یسری هم به ویکیپدیای دانشگاه تهران بزنین و ببینین کی تأسیسش کرده و شخصیت های برجستش کیا بودن !
  •   ۰۰:۳۸ – ۱۳۹۱/۱۲/۰۶
    بروو بابا
  • من  ۱۳:۵۹ – ۱۳۹۲/۰۲/۰۷
    و من نیز هم!
  • محمد رهنورد  ۱۴:۵۴ – ۱۳۹۲/۰۴/۲۱
    نام نیک رفتگان ضایع مکن تا بماند نام نیکت برقرار در سالهای دانشجویی اینجانب سخنان دکتر در برنامه گفتگو از رادیو پخش می شد و بسیاری از افتخارات ایشان از زبان خودشان گفته شده نه پسر ایشان که با اغراق باشد.
  • دانشجو  ۱۶:۱۱ – ۱۳۹۳/۰۱/۱۱
    چیزی که عقاب را پیر می کند پرواز همین زاغهای بی سر و پاست …
  • امین  ۱۱:۴۸ – ۱۳۹۳/۰۳/۰۳
    امام علی علیه السلام فرمودند :من علمني حرفا فقد صيرني عبدا هركس به من كلمه اي بياموزد مرا بنده خود ساخته است
  • زیا  ۱۹:۵۹ – ۱۳۹۳/۰۷/۲۳
    اوا واقعا
  • حسین  ۱۰:۳۷ – ۱۳۹۳/۱۰/۱۶
    چوخواهی که نامت رود در جهان مکن نام نیک بزرگان نهان خدا خواست که نام دکتر حسابی شهر ه جهان شود و بس. تا که ذرات جها پاینده است نام محمود حسابی زنده است
  •   ۰۰:۲۵ – ۱۳۹۳/۱۰/۲۴
    من قبل از بازدید از موزه دکتر حسابی که در تجریش واقع شده فکر میکردم صحبت های پرشدن اغراق آپا پس از بازدید به این نتیجه رسیدم به واقع ایشان از مفاخر بزرگ علمی کشور هست پیشنهاد میکنم علاقمندان حتما سری به آنجا بزنن
  • fhfd  ۱۷:۰۳ – ۱۳۹۳/۱۱/۱۰
    من قبل از بازدید از موزه دکتر حسابی که در تجریش واقع شده فکر میکردم صحبت های پرشدن اغراق آپا پس از بازدید به این نتیجه رسیدم به واقع ایشان از مفاخر بزرگ علمی کشور هست پیشنهاد میکنم علاقمندان حتما سری به آنجا بزنن
  • سارا  ۰۲:۱۱ – ۱۳۹۳/۱۱/۱۲
    چقدر تنگ نظر و حسووووووووود
  • محمدرضا  ۱۱:۳۵ – ۱۳۹۳/۱۲/۱۸
    تو رو خدا قیافشو نگاه کنین. حسادت از قیافش میباره.اصلا حرفهای این ادم حسود و کور دلو گوش نکنین.رفته یه دکترا گرفته هیچ خدایی رو بنده نیست
  •   ۱۴:۴۷ – ۱۳۹۳/۱۲/۲۰
    خوب دلیل بیارین به جای نقد! اون میگه مقاله نداره سما بگین داره به فلان سند! در ضمن پروفسور حسابی با پسرش یا بدون پسرش محترمه
  • کتایون  ۲۳:۱۹ – ۱۳۹۴/۰۱/۱۸
    اخه سرچ کردن که سخت نیست!!!! برین توی سایت دانشگاه پرینستون آمریکا. سه تا از مقالات دکتر حسابی اونجا هست. بقیه اش رو خود دوستان بگزدن پیدا کنن. در ضمن مقالات دکتر مال دهه چل و پنجاه است. داکیومنت اکثر دانشگاه ها نقالات قدیمی رو از سایتشون بر میدارن
  •   ۲۲:۳۸ – ۱۳۹۴/۰۳/۱۰
    احتمالا نمره های بدی در اپتیک و الکترومغناطیس گرفته اید
  •   ۰۸:۱۳ – ۱۳۹۴/۰۴/۰۷
    جايي به ايرج حسابي گفتن اين چيزهايي که درباره پدرت ميگويي اغراق است….ته مانده آبروي پدرت را نريز در ضمن خيلي از اظهارات ايرج حسابي از لحاظ تاريخي و سالهايي که او به ان تکيه مي کند با واقعيت مطابقت ندارد….تاريخ که دروغ نمي گويد اينکه مثلاً ميگويد دکتر حسابي در سال فلان در فلان اجلاس با فلان نويسنده و دانشمند روبه رو شد و آن فرد فرهيخته از دکتر حسابي تقدير کرد…در حالي که اتفاقا آن فرد به اذعان تاريخ در آن کنفرانس به دليل سرماخوردگي اصلا شرکت نداشته….خاطرات تاريخي ايرج از پدر بزرگوارشان پر از اين غلطها
  •   ۲۲:۳۹ – ۱۳۹۴/۰۴/۱۵
    فردی که چنین نقدی در باره ی دکتر حسابی کرده حتی نتوانسته دکترای فیزیک خودش رو دریافت کنه پروفسور حسابی کسی بود که آموزش و پرورش رو به کلی عوض کرد شخصی بود که در کوچه های بیروت نون خشک جمع میکرد و حتی پول عینکش رو هم نداشت در ضمن تمام شاگرد های استاد(جز این فرد) ایشون رو مظهر جدیت و تلاش و کوشش میدانستند و از نظر من این آقا که چنین نقدی در رابطه با ایشون داره یک احمق هست که عقده ای از بخش Optics(بخش نور در دانشگاه)داره که دکتر رد کرد و بعدش در مراحل بالاتر استادای دیگه نپذیرفتنش و رد شد و رفت سراغ یک رشته ی دیگه.متشکرم که اکثریت دربرابر چنین افرادی می ایستید
  • مهیار  ۱۱:۰۷ – ۱۳۹۴/۰۴/۱۶
    دکتر حسابی پدر فیزیک نوین ایران هستن و خدمات زیادی به ایران کردن یک نمونش تاسیس دانشگاه تهران
  • شیبا  ۲۰:۲۱ – ۱۳۹۴/۰۵/۰۸
    دکتر حسابی در زمان خودشون از برجسته ترین افراد بودن.به علاوه الان دیگه نیستن و مقایسه یک پروفسور سالهای گذشته با پروفسور های الان و با معیار های علمی که امروزه کشف شده کاملا غلطه. شما باید ایشونو با هم دوره های خودشون مقایسه کنید.
  • سجاد غلامی  ۲۳:۰۴ – ۱۳۹۴/۰۵/۱۱
    متاسفم برای تو . (بعضی ها اینقدر بی لیاقت اند که لایق یه جو احترام هم نیستن که اونارو “شما” خطاب کنی ! ) . متاسفم برای توی ابله که عنوان “استاد” رو هم مثل “کمثل الحمار” یدک می کشی !! خب مرحوم مدرس هم یک سناتور و نماینده مجلس در زمان رضا شاه بوده. این دلیل می شه بگیم آدم بدی بوده. چرا ننوشتی که مرحوم پرفسور (بعله ؛ “پروفسور” ، همین عنوان و یاد و احترام و عزت و آبرویی که از مرحوم حسابی هست در جامعه و اذهان ، فکر کنم درون شما رو از داخل آتش زده باشه ، حسادت چه ها که نمی کنه ) چرا ننوشتی مرحوم حسابی به خاطر مخالفت با کاپیتولاسیون و همچنین مخالفت با انقلاب سفید شاه کخ خیانت به این مملکت و مصداق وطن فروشی بود ، از طرف عوامل شاه مورد ترور و سوء قصد قرار می گیره و بعد با نافرجام ماندن نقشه ی ترور از مجلس اخراج می شه .
  • ناشناس  ۰۱:۴۲ – ۱۳۹۴/۰۵/۱۲
    شما چه دکتری هستی که نمی دونی با اغراق کردن تا حالا هیچ کس و هیچ فردی در دنیا و در تاریخ محبوب نمی شه . چو خواهی که نامت رود در جهان مکن نام نیک بزرگان نهان . منه دیپلمه می دونم ولی شمای دکترا گرفته هکوز نمی دونی که راز محبوبیت افراد ، تنها در اراده ی خداست. “تعز من تشاء و تذل من تشاء . خداست که عزت می ده یا ذلت به هرکی که اراده کنه. البته طبق فرموده قرآن ، عزت فقط مخصوص مومنان واقعی هست نه هر بزغاله ای . یادمه یه مدت بعضی از همین آدمهای حسود که همه جا هستن می گفتن تختی اصلا آدم خوبی نبود . شعبان بی مخ که ادعا می کرد من تختی رو گنده اش کردم و تختی (جهان پهلوان تختی) بی مقدار تر از این حرفها بوده !!
  • ناشناس  ۰۱:۴۶ – ۱۳۹۴/۰۵/۱۲
    چندتا پسر و نوه داری آقای دکتر ؟؟ به پسرها و نوه هات بگو واست اغراق کنن ، غلو کنن .. شاید شما هم توی جامعه محبوب و توی تاریخ ماندگار بشی !
  • امیرحسین  ۱۲:۱۹ – ۱۳۹۴/۰۵/۲۴
    از نظر من میخوان پروفسور حسابی رو خراب کنند .
  • خشایار  ۱۹:۴۱ – ۱۳۹۴/۰۶/۱۲
    خدا همه را رحمت کند بیخیال بابا
  • مهرداد  ۱۱:۱۲ – ۱۳۹۴/۰۸/۱۰
    بر خلاف گفته های این آقا در تمام متن مکتوب بزرگترین گردهمایی های بزرگ دنیا نام پروفسور حسابی به همراه عکس ایشون وجود داره از این نکته هم نباید چشم پوشی کرد که بیشتر از نبوغ پروفسور پشتکار و تلاش ایشون باعث موفقیت او بوده است
  •   ۱۹:۵۷ – ۱۳۹۴/۰۸/۲۴
    موافقم
  •   ۱۲:۳۱ – ۱۳۹۴/۱۰/۱۵
    از نظر من شما توهین کردید چرا وقتی که بود نگفتی یا لابد روت نمیشد ببخشید من قصد بدی نداشتم
  • حامد  ۱۹:۱۰ – ۱۳۹۴/۱۱/۰۲
    سلام خدمت بينندگان عزيز فقط يك كلام عرض مي كنم انساني كه كمي از علم وآداب پروفسور حسابي اطلاع داشته باشد. با خبر است چه مقام بالايي داشتند. دكتر حسابي را ما بزرگ نكرده ايم بلكه از لطف خداوند ماندگار و معروف شدند، كسي هم نمي تواند اين را انكار كند.
  • یه نفر  ۱۵:۲۰ – ۱۳۹۴/۱۱/۱۰
    بالاخره دکتر حسابی دکترای فیزیک از سوربن فرانسه داشته یا نه ؟ اگه داشته نمی شه که همین جور الکی بهش داده باشن . و اگه داده باشن ، نمی شه که نتونه فیزیک درس بده . و اگه واقعا مرد اول علمی جهان شده باشه ، نمی شه که جهان گول ایرانیا رو خورده باشه .
  • نادر  ۰۹:۳۰ – ۱۳۹۴/۱۱/۱۸
    با سلام .کلا فقط سعی شده بود پروفسور حسابی رو بکوبن یکی نیس بگه مرد عاقل، آقای دکتر! دکترای فیزیک الان رو با دکترای چهل سال پیش مقایسه میکنی؟! خوب معلومه که الان بخاطر پیشرفت علم ،سواد بیشتری دارن. اسناد تاسیس دانشگاه تهران توسط حسابی تو کتابخانه ملی ایران وجود داره اون وقت میگی تاسیس دانشگاه تهران چه ربطی به دکتر حسابی داره؟!!! حتما اسناد هم تقلبیه؟مدرک دکتر هم تقلبیه!شاگرد انیشتین هم نبوده! عزت و ذلت دست خداست تلاش بیهوده برای کوچیک کردن کسی که خدا میخواد بزرگ باشه نکنین.تشکر
  • جواد  ۱۶:۰۴ – ۱۳۹۴/۱۱/۱۸
    با سلام هدف از خراب کردن دکتر حسابی چیست؟چرا؟
  • سید امیر حسین خمینی  ۱۳:۰۶ – ۱۳۹۴/۱۱/۲۱
    حق کسی که به تو می اموزد احترامش را نگه دار تو اگر بلدی ابروی کسی را ببری اول خودت بعد او این همه پیام در باره توست سنی از تو گذشته حیف از اقوام دکتر حسابی هستی چون شاگرد از اقوام استاد است او گلویش را خوشک کرد تا به تو بیاموزد
  • مینو ساوه  ۱۵:۱۲ – ۱۳۹۴/۱۲/۱۶
    واقعا بیشرمانه بود . تهمت به دیگران برای بالا بردن خودت ……. واقعا متاسفم و برای انتشار چنین موضوعی واقعا از ته قلبم ناراحت شدم…….
  • فیزیک علم طبیعت شناسی  ۱۱:۱۷ – ۱۳۹۵/۰۱/۲۰
    خیلی خیلی حسودی که این حرف هارا درباره یه همچین شخصیت بزرگی میزنی . به نظر من برو بمیر
  • احمد  ۲۱:۵۰ – ۱۳۹۵/۰۲/۱۵
    اقا مسعود اگر تاسیس دانشگاه کار آسونی هست ، شما فقط یه مدرسه تاسیس کن ببینم بلدی ؟
  •   ۲۱:۵۱ – ۱۳۹۵/۰۲/۱۵
    تکبیر !
  •   ۲۱:۵۲ – ۱۳۹۵/۰۲/۱۵
    اگر اعتبار و آبرو ، به تعطیلی دانشگاه هست ، میخوام صد سال سیاه نباشه !
  • مهران  ۰۲:۳۹ – ۱۳۹۵/۰۴/۰۶
    به نظر من اصلا مهم نیس کی بهتره کی بدتره….مهم اون چیزیه که من به عنوان دانشجو فیزیک یاد میگیرم……مثلا من افتخار ملاقات دکتر منصوری را داشتم….به معنای واقعی کلمه بی نظیر……حالا افرادی مثل دکتر حسابی ها تمام شده اند ..ایا میتوانیم در ایران دوباره فکر هایی نظیر این افراد درست کنیم
  • Farnaz  ۲۳:۴۹ – ۱۳۹۵/۰۵/۰۸
    کاملا مشخصه که صحبت های این آقای موحد بوی حسادت و بغض و کینه میده در نبوغ و دانشمند بودن پروفسور حسابی هیچ شکی نیست اگه تحصیل در رشته مهندسی برق و معدن و راه و ساختمان و ریاضی و فیزیک و ستاره شناسی و پزشکی و ادبیات و بیولوژی نبوغ نیست پس چیه ؟ آقای دکتر موحد شما که تو همین فیزیکش هم موندین
  • زهرا  ۱۷:۲۷ – ۱۳۹۵/۰۵/۱۸
    بزرگی روح و شخصیت پروفسور حسابی برای انسانهای کوچک قابل درک نیست و متاسفانه زیادند انسانهایی که شاگرد بزرگان بوده اند ولی هنوز کوچکند. در زمانه ای هستیم که جای الگو گیری از بزرگان و رشد خود به تکذیب اونها می پردازیم تا شاید کوچکی روح خودمون رو پنهان کنیم. من قصد توهین به آقای موحد رو ندارم ولی توهین به استاد جسارت بسیار زیادی رو میخواد. من خودم به شخصه از خوندن لیست افتخارات و میزان علم دوستی استاد متحیر میشم و شرم میکنم از خودم حالا به نظر شما درسته برای کم کردن احساس تاسفم از خودم به کوچک کردن ایشان در چشم مردم تلاش کنم؟
  • ناشناس  ۱۷:۳۰ – ۱۳۹۵/۰۵/۱۸
    دکتر حسابی بعد از مرگش بزرگ شد آن هم با چاپ خدماتش به ایران و از این بزرگ شدن منفعتی نبرد.
  • فاطمه  ۱۳:۴۰ – ۱۳۹۵/۰۵/۲۷
    از نظر من با توجه به اینکه دکتر در شرایط بسیار بسیار سخت و طاقت فرسایی این همه مطالعه و دانش داشته اند حتی اگر واقعا در آن حدی که پسرشان عرض می کنند هم نباشند باز هم خیلی هستند نسبت به باسوادهای این زمان که همه امکانات برای درس و بحث برایشان فراهم است درود بر دکتر حسابی مرد بزرگ ایران
  • بهنام  ۱۵:۱۳ – ۱۳۹۵/۰۵/۲۷
    ایشون حتما از دشمنان استاد هستند با یک یا دو مصاحبه نمیتوان تصمیم گرفت، باید نظر چندین نفر رو گوش کرد شاید نظر دهنده ی اولی و دومی از قضا باهم دوست باشن و دشمن یا حسود استاد… پس با یکی دو تا نظر نمیتوان تصمیم گرفت
  • پریناز  ۰۴:۰۵ – ۱۳۹۵/۰۶/۰۹
    من نمی دونم چی داره می گه این آقا!خودم مصاحبه ی پروفسورماسینی رودیدم درموردپروفسورحسابی.سندخریدزمین تومریخ روهم دیدم ازشماتعجب می کنم
  • اشنا  ۲۳:۲۲ – ۱۳۹۵/۰۶/۱۰
    مشکل ما ایرانی ها اسطوره سازی واسطوره پرستی است وهیچ وقت نمیخواهیم با واقعیت واقعی برخورد کنیم اگر دکتر حسابی اینقد نابغه بود مقالات وتالیفات ونظریات وتحقیقاتش کجا هستن. نه عزیزان دکتر حسابی همچین اش دهن سوزی هم نبوده
  • جابر  ۰۶:۳۴ – ۱۳۹۵/۰۶/۱۲
    سلام جناب دکتر موحد! آیا خودتان به انداره دکترحسابی سواد دارید؟ آیا به اندازه ایشان به فرهنگ این مرز و بوم خدمت کرده اید؟ پس کسی که از شما بالاتر است شما نباید درباره او قضاوت کنید چون او هزار پله از شما بالاتر هستند و شما یک هزارم ایشان به این مملکت خدمت نکردید ؟! اول ببینید خودتان چه کردید بعد دیگران…
  •   ۰۹:۲۰ – ۱۳۹۵/۰۶/۲۵
    یکی از اساتید ما در دانشگاه هنر بود که خیلی ها حسرت درس داشتن با او را داشتند و مدارک علمی (به قول خودش سه مدرک دکتری) از فرانسه داشت ولی دریغ از دو ریال سواد، همش چرب زبانی و فرستادن دانشجویان دنبال نخودسیاه و گرداندن کلاس با خاطرات و حواشی. این که عده ای با تبلیغات بزرک میشوند حرف درستی است اما این قاعده شامل دکتر حسابی میشود یا خیر قابل قضاوت صحیح نیست، اما خدمات متعدد ایشان قابل تقدیر است. خب یک عده ای هم از احساس مردم سو استفاده می کنندف به هر حال صحبتهای این استاد دانشگاه نیز قابل تأمل است.
  • لیلی طلا  ۲۲:۳۱ – ۱۳۹۵/۰۷/۰۹
    بی اندازه ناراحتم از خواندن چنین مطلبی، پرفسور حسابی با اون همه زحمت و تلاش در عرصه های متفاوت حالا اینطوری دارن ازش انتقاد میکنن،دکتری فیزیک ،احداث دانشگاه،پی گیری مسایل مربوط به راهسازی،و… فارغالتحصیل شدن از رشته های متفاوت،
  • ساسان  ۱۶:۳۴ – ۱۳۹۵/۰۷/۱۴
    یکم- در دورانی که ۸۰ درصد ملت ایران بیسواد محض بودند وکسی با مدرک ششم ابتدایی نابغه فامیل محسوب میشده مرحوم دکتر حسابی از معتبرترین دانشگاه جهان غرب آن دوران دکترا اخذ نموده اند ( نه از پیام نور، آزاد، علمی کاربردی و…) پس ایشان یک استاد فیزیک معمولی نباید بوده باشند. دوم-من در تفرش در اواخر عمر شریف ایشان موفق به زیارت ایشان شدم. وقار و اصالت وجودی ایشان طوری من را تحت تاثیر قرار داد که ادب ، افتادگی و آراستگی را از ایشان سرمشق کردم. ایشان به معنای حقیقی یک آقا بودند و بسیار با شرم وحیا. در پایان درود به روان پاک ایشان وتمامی خادمین ایران میفرستم
  • دانشجوی دکترا  ۱۶:۴۷ – ۱۳۹۵/۰۷/۲۵
    واقعا خجالت داره چه سودی می برید از این حرفا البته دقت کنید کسی که این حرفا را زده چی خونده: فلسفه و منطق چیزی از فیزیک سر در میاره آیا؟!
  •   ۰۰:۵۸ – ۱۳۹۵/۰۸/۱۱
    خیلی از نوابغ جهان هستند که مقاله ندارند یا دانشگاه را نیمه تمام رها کرده اند ولی با کارهایشان دنیا را تکان داده اند : در گذشته افرادی نظیر ادیسون، تسلا را می توانید ببینید. در سالهای اخیر هم بیل گیتس خالق داس و ویندوز در سال دوم دانشگاه را رها کرد، استیو جابز خالق اپل هم در سال دوم دانشگاه انصراف داد. زاکربرگ خالق فیسبوک هم از هاروارد انصراف داده.

نظر شما

 

۲۱۰۴- محبت حقیقی در زندگی ورزشکاران حقیقی+ محبت حقیقی و ورزش سلامت

۱۳ دی

به گزارش خبرگزاری فارس، مسعوت اوزیل ستاره مسلمان باشگاه آرسنال پیش از این با خواندن آیت الکرسی و سوره مبارک یس در رسانه‌های مورد توجه قرار گرفته بود.

وی پیش از این یکبار با نوشتن جمله معروف، دعا کن، صبور باش و ایمان داشته باشد، با مسلمان جهان ارتباط برقرار کرده بود و اینک با انتشار تابلویی زیبا که روی آن ذکر مبارک “یا حی یا قیوم” نقش بسته در فضای مجازی خود نمایی کرد.

بازیکن ترک تبار آلمانی در توضیح این عکس می نویسد: این پارچه مزین به ذکر نام خدا را که در کعبه بوده به عنوان یک هدیه بسیار ارزشمند دریافت کردم و من مفتخرم که این ذکر را به شکل تابلو در خانه خود در لندن نصب کنم.تابلو ذکر «یا حی یا قیوم» در خانه ستاره مسلمان آرسنال+عکس

 

۲۱۰۲-داستان حاطب بن ابی بلتعه سند قرآنی این وبسایت+ تعریف محبت حقیقی

۱۲ دی

مردی است به نام «حاطب بن ابی بَلتَعَه» كه مهاجر و از فقرای مكه است و در مكه هیچ كس را ندارد، نه دوستی نه آشنایی و نه فامیلی. این شخص به مدینه آمده است و در همین موقع است كه پیغمبر اكرم تصمیم دارند به طرف مكه حركت كنند و آنجا را فتح نمایند و قرار بود این تصمیم و زمان حركت مخفی باشد كه اهل مكه از این تصمیم پیغمبر باخبر نشده و مكه بدون خونریزی فتح شود. در این موقع حاطب تحت تأثیر وسوسه ای قرار گرفت و نامه ای از جریان نوشت و به زنی داد كه آن را مخفیانه به مكه ببرد تا اهل مكه از تصمیم پیغمبر دایر بر فتح مكه باخبر شوند. به اصطلاح كمی جاسوسی كرد. (یك وقتی ما منزلی خریدیم و دلّال این كار یك

مجموعه آثار شهید مطهری . ج۲۴، ص: ۵۴۹

شخص یزدی بود. پس از خرید ما به من گفت: حاج آقا خوب كردید این منزل را خریدید چون خانم صاحب این خانه یك كم بهایی بود! ) خلاصه زن حامل نامه در بیابان مشغول رفتن به طرف مكه بود كه پیغمبر اكرم از جریان آگاه شدند و ظاهراً آگاهی ایشان به صورت وحی الهی بود. ایشان سه نفر را كه عبارت بودند از مقداد و زبیر و حضرت علی علیه السلام مأمور كردند زن را یافته نامه را از او بگیرند. زن را پیدا كردند ولی او انكار كرد كه حامل نامه ای است. تمام اسباب و لوازم او را جستجو كردند، نامه پیدا نشد. قسمها خورد كه من نامه ای با خود ندارم. زبیر به مقداد گفت برگردیم چون نامه ای با خود ندارد. ولی علی علیه السلام گفتند امكان ندارد كه او نامه ای با خود نداشته باشد زیرا پیغمبر صلی الله علیه و آله دروغ نمی گوید. پس شمشیر خود را كشید و دیگر زن فهمید كه با چه كسی روبروست، علی علیه السلام اهل شوخی نیست و جدی شمشیر كشیده است. حضرت گفتند یا نامه را بده و یا تو را می كشم. زن گفت قدری دور شوید تا نامه را بدهم. سپس از لای موهایش نامه را درآورد و به آنها داد.پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله وقتی نامه را دیدند حاطب را خواستند و گفتند چرا چنین كردی؟ گفت واللّه با این كار در ایمانم خللی وارد نشد. چون همه ی مردم دوستان و آشنایانی دارند و من كسی را در مكه ندارم لذا خواستم بدین وسیله جلب محبتی كرده باشم و جلب نظری كنم؛ و ظاهراً درست می گفت چون پیغمبر اكرم او را بخشید. مسلمانی و نرد دوستی با كافران!

قرآن می گوید: ای اهل ایمان دشمنان من و دشمنان خودتان (دشمنان من اند یعنی دشمن دین هستند و دشمنان شمایند یعنی دشمن سعادت شما هستند) با اینها نرد مودّت می بازید و حال اینكه آنها كافرند و دشمنان ایدئولوژی شما هستند؟ ! با دشمنان خود روابط دوستانه برقرار می كنید؟ ! همینها كه پیغمبر و شما را به جرم و گناه ایده تان از شهرهایتان بیرون كردند، آنوقت با چنین مردمی معاشرت می كنید؟ ! لااقل می خواستند شما را در ایده تان آزاد بگذارند. شما چگونه در مدینه می توانید با اینها رابطه ی دوستی برقرار كنید، مخفیانه با آنها دوست باشید؟ ! آیا نمی دانید من كه خدای شما هستم به همه چیز آگاهم؟ و كسی كه چنین كند از شاهراه دور افتاده است. اینها اگر امروز با شما دوستی می كنند در مقابل شما نقطه ضعف دارند، اگر روزی قدرت پیدا كنند و شما را بیابند دشمن شما خواهند بود. آن وقت است كه زبان و دستشان را به سوی شما دراز می كنند و تمام هدفشان این است كه شما را از

مجموعه آثار شهید مطهری . ج۲۴، ص: ۵۵۰

دینتان خارج كنند.

لَنْ تَنْفَعَكُمْ اَرْحامُكُمْ وَ لا اَوْلادُكُمْ یَوْمَ الْقِیمَةِ [۱]. اشاره است به حاطب؛ می گوید مگر در قیامت زن و بچه به درد انسان می خورد؟ ! و بعد داستان ابراهیم علیه السلام را نقل می كند. قرآن می گوید كه این را از ابراهیم و پیروان او یاد بگیرید كه در مقابل اقوام خودشان ایستادند و گفتند: از همه ی شما و معبودهای شما دوری می جوییم و بین ما و شما برای همیشه دشمنی است مگر اینكه ایمان بیاورید. جز ایمان هیچ چیز دیگری نمی تواند روابط ما را با یكدیگر نزدیك كند.

كمونیسم، اول می گفت با امپریالیسم هرگز نمی تواند روابط حسنه برقرار كند، ولی بعد مسئله ی صلح كل و سودجویی مسئله را تغییر داد و روابط كمونیسم و امپریالیسم با هم خوب شد.

ابراهیم اول وعده و قول پدر را دایر بر این كه استغفار كند، به امید این كه او ایمان بیاورد قبول كرد ولی وقتی كه فهمید فایده ندارد و پدر ایمان نمی آورد از پدرش هم تبرّی جست.

لَنْ تَنْفَعَكُمْ اَرْحامُكُمْ وَ لا اَوْلادُكُمْ یَوْمَ الْقِیمَةِ [سوره ممتحنه]. اشاره است به حاطب؛ می گوید مگر در قیامت زن و بچه به درد انسان می خورد؟ ! و بعد داستان ابراهیم علیه السلام را نقل می كند. قرآن می گوید كه این را از ابراهیم و پیروان او یاد بگیرید كه در مقابل اقوام خودشان ایستادند و گفتند: از همه ی شما و معبودهای شما دوری می جوییم و بین ما و شما برای همیشه دشمنی است مگر اینكه ایمان بیاورید. جز ایمان هیچ چیز دیگری نمی تواند روابط ما را با یكدیگر نزدیك كند.

كمونیسم، اول می گفت با امپریالیسم هرگز نمی تواند روابط حسنه برقرار كند، ولی بعد مسئله ی صلح كل و سودجویی مسئله را تغییر داد و روابط كمونیسم و امپریالیسم با هم خوب شد.

ابراهیم اول وعده و قول پدر را دایر بر این كه استغفار كند، به امید این كه او ایمان بیاورد قبول كرد ولی وقتی كه فهمید فایده ندارد و پدر ایمان نمی آورد از پدرش هم تبرّی جست.

 

۲۱۰۱-ناگفته‌های وصیت‌نامه شهدای دانش‌آموز+ محبت حقیقی در وصیت نامه شهدا

۰۷ دی
معاون ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و آموزش و پرورش مطرحکردناگفته‌های وصیت‌نامه شهدای دانش‌آموز/ ۷ پرسش کلیدی و عمیق معاون ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و آموزش و پرورش به بررسی وصیت‌نامه شهدای دانش‌آموز پرداخت و گفت: چگونه امکان دارد نوجوانانی در سن ۱۲ یا ۱۳ سالگی به بصیرت برسند که خانواده خود را به معرفت هستی شناختی و انسان شناسی برسانند؟
ناگفته‌های وصیت‌نامه شهدای دانش‌آموز/ ۷ پرسش کلیدی و عمیق

حجت‌الاسلام و المسلمین حسین درودی معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش در گفت‌وگو با خبرنگار آموزش‌ و پرورش خبرگزاری فارس در خصوص نقش خانواده در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش اظهار کرد: همچنانکه که در مبانی سند تحول آمده است، خانواده در بارگاه الهی نسبت به عملکرد تربیتی دولت اسلامی پاسخگوست و نمی‌تواند از خویش سلب مسؤولیت کند؛ همان طور که این امر به لحاظ حقوقی نیز در عموم قوانین موضوعه و بین‌المللی مورد توجه است و به نوعی دین مبین اسلام را در مبانی نظری متابعت کرده، اگرچه در عمل آنها تناقضاتی مشاهده می‌شود که مردم جهان را می‌آزارد.

وی ادامه داد: چنان که می‌دانیم خانواده به طور طبیعی مهم‌ترین نقش را در زمینه‌سازی رشد و تحول فرزندان بر عهده دارد لذا در دیدگاه اسلامی با ملاحظات گوناگون، بر جایگاه خانواده در فرآیند تربیت تأکید می‌شود؛ صراحت متون مقدس و معتبر اسلامی در توجه به نقش والدین در تربیت و هم چنین تنوع و تکرار فراوان آن چه در روایات و احادیث درباره وظایف تربیتی خانواده آمده است، اجماعی کلی درباره مسؤولیت والدین نسبت به تربیت فرزندان در میان علمای دینی و کارشناسان تربیت آورده است.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی اضافه کرد: آیات نورانی قرآن در ۳ لایه خانواده صالح را معرفی می‌کند مرحله نخست در سوره اسری «وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلَّا غُرُوراً؛۶۴اسری» و (اى شیطان!) هر کس از مردم را مى‌توانى با صداى خود بلغزان و نیروهاى سواره و پیاده‌ات را بر ضدّ آنان گسیل‌دار و در اموال و فرزندان با آنان شریک شو و به آنان وعده بده، و شیطان جز فریب، وعده‌اى به آنان نمى‌دهد.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش افزود: با استناد به این آیه شریفه خداوند متعال به شیطان اجازه داده تا در ماده حیاتی تشکیل فرزندان یک خانواده شرکت داشته باشد، و این بدان معناست که اقتصاد خانواده باید بر مدار دستورات وحی باشد تا به اسارت شیطان و نفس آدمی گرفتار نشود.

وی گفت: مرحله میانی در سوره تجریم «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ» اى کسانى که ایمان آورده‌اید! خود و خانواده خود را از آتشى که هیزم آن مردمان (گنهکار) و سنگ‌ها هستند، حفظ کنید. آتشى که بر آن فرشتگانى درشت خو و سخت گیر نگهبانند و خدا را در آنچه فرمانشان دهد، نافرمانى نکنند و آنچه را فرمان یابند انجام دهند. «۶ تحریم»

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی اضافه کرد: این آیه شریفه والدین و اعضای خانواده را بر آن می‌دارد که سازندگی و سلامت را از خود باید آغاز کنند و فرهنگ فرد محوری را در تربیت نصب‌العین خود قرار دهند.

وی ادامه داد: مرحله نهایی در سوره لقمان «یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَکَ إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» اى پسرک من نماز را برپا دار و به کار پسندیده وادار و از کار ناپسند باز دار و بر آسیبى که بر تو وارد آمده است‏ شکیبا باش این [حاکى] از عزم [و اراده تو در] امور است؛ «وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ» و از مردم [به نخوت] رخ برمتاب و در زمین خرامان راه مرو که خدا خودپسند لاف زن را دوست نمى‌دارد.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش افزود: در این مرحله نهایی که جهت دادن و نقشه راه باید برای فرزندان مشخص و معین شود نیاز مبرم است که معرفت شناسی از رفتار به کردار مبدل شده تا فرزندان در میدان عمل با کرختی و دوگانگی مواجه نشوند.

وی اظهار کرد: دانش‌آموزان در ۸ سال دفاع مقدس قبل از بلوغشان عقول مردم ایران و جهان را هشیار و بیدار کردند، چرا که از چهره ظالمان جهان در جنگ تحمیلی پرده برداشتند. چگونه امکان دارد نوجوانانی در سن ۱۲ یا ۱۳ سالگی به بصیرت برسند که خانواده خود را به معرفت هستی شناختی و انسان شناسی برسانند. شاید این مهم برای تفکرات مادی و مغرضانه قابل هضم و تأیید نباشد زیرا ذهن آنان در امور معنوی با مقایسه خام و تک بعدی مادی روبه‌رو است.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی اضافه کرد: امروز در جامعه، رفتار جوانانی را شاهد بوده و هستیم  که جهان غرب برای آنان به نمایش گذاشته که سطح معرفت شناسی شهدای نوجوان و جوان دانشگاه ۸ سال دفاع مقدس برای آنان قابل درک و دریافت نیست. همچنانکه مشهود و ملموس است پشتوانه ۸ سال دفاع مقدس ایران اسلامی آیات و روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بوده و هست، به همین جهت این حدیث نورانی از رَسُول خدا(ص)«مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعِینَ صَبَاحاً إِلَّا جَرَتْ یَنَابِیعُ الْحِکْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ» هر بنده‌ای که چهل روز خود را برای خداوند متعال خالص گرداند چشمه‌های حکمت از قلبش بر زبانش جاری می‌گردد»، از مبانی نظری وصیت‌نامه‌های شهدای گرامی خبر می‌دهد که انسان با قدرت اخلاص می‌تواند در دوران قبل از بلوغ از مضامین بلند اهداف خلقت و راه‌های سعادت آن مطلع شده و دیگران را به معرفت خلقت آشنا کند.

وی افزود: شهید محمد حسین ذوالفقاری در وصیت نامه خود به ۳ اصل قرآنی در تربیت متذکر شده که شامل اقتصاد قرآنی، مالکیت الهی و حیات بعد از شهادت است؛ این شهید نوجوان انسان و همه اعضا و جوارح او را امانت الهی می‌داند و به همین دلیل والدین خود را امانت‌دار حضرت حق تعالی معرفی کرده که اگر این عنصر در خانواده دانش‌آموزان و مدارس مبنا واقع شود بسیاری از آسیب‌ها چاره‌سازی می‌شود؛ این نوع عقیده پاک انسان را بعد از شهادت زنده و پاینده می‌کند و مرگ را نابودی و پایان راه معرفی نمی‌کند.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش ادامه داد: در وصیت‌نامه این شهید آمده است «سلام بر شما ای پدر و مادرم، سلام بر تو که شب و روز از کوچکیم خواب نکردی تا من بزرگ شدم، سلام بر تو ای پدری که بازوانت را شب و روز به کار بردی تا من رشد و نمو کنم و تا این حد برسم و برای زندگی آینده شما پر ثمر باشم ولی چه کار کنم که نه مال شما هستم نه مال خودم بلکه هر عضو از اعضای بدن من امانت است و باید آن امانت را قربانی کنم و زودتر آن امانت را به او برسانم، ولاتحسبن «پس شما نباید غصه بخورید و از مرگ من بگریید و به زاری بپردازید زیرا که خدا در قرآن می فرماید  و مپندارید کسانی که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده‌اند»؛ «الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون» بلکه زنده‌اند و نزد خدا روزی می‌خورند؛ ان‌شاءالله که این آیه قرآن به شما و دیگر کسانی که در سوگ من نشسته‌اند قوت و نیرویی عطا کند. ای پدر و مادر! از دوستان و آشنایان بخواهید که اگر به آنها اذیت و آزاری کرده‌ام و آنها از من ناراضی هستند مرا ببخشند که خدای مهربان مرا ببخشد».

وی به وصیت‌نامه شهید دیگری اشاره کرد و گفت: وصیت نامه شهید علی جرایه به ۳ اصل جامعه شناختی و مسؤولیت‌پذیری و پذیرش آگاهانه دین اشاره کرده است؛ این شهید وارسته ایستادگی در مقابل دشمنان را اثر ایمان معرفی کرده که با صبر در مقابل ناملایمات، سعادت ابدی برای انسان رقم زده می‌شود چرا که تفاوت انسان با حیوان در امر مهم مسؤولیت پذیری است که این شهیدان در بهار زندگی خود با خون خویش آن را به اثبات رساندند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی افزود: در متن وصیت‌نامه این شهید آمده است «پدر و مادر عزیزم به خدا سوگند تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون که در بدن دارم با دشمنان اسلام می‌جنگم. توصیه‌ام به شما این است که صبر و استقامت داشته باشید و تقوا پیشه کنید. از شما می‌خواهم که پیرو همیشگی امام عزیز باشید و نگذارید که امام  تنها بماند. اگر این سعادت نصیبم شد که در رکاب حسین زمان به سوی معبودم بشتابم برای من گریه و زاری نکنید و بدانید با آگاهی کامل این راه را پذیرفتم و چون مسؤولیت پاسداری از خون شهدا را بر دوش خود حس کردم به جبهه‌ها شتافتم تا قسمتی از بار مسؤولیت که بردوشم بود، انجام دهم.

وی به اراده شهید مرحمت بالازاده اشاره کرد و ادامه داد: سیر شهادت این نوجوان تربیت شده در آغوش معارف اهل بیت(ع)، ‌سخن ها با اهلش دارد چرا که ایشان مفسر سخن حکیمانه معمار کبیر انقلاب اسلامی ایران است که فرمودند «محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است» زیرا در روند شهادت این سفیر الهی اراده و انتخابی شهود می‌شود که برخی از اهل معنی سالیان سال برای آن ریاضت‌ها می‌کشند، تا جهان آخرتی را بسازند که هر گاه جرس بانگ برآورد که وقت رحیل است، دست افشان و پا کوبان از آن استقبال کنند.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش اضافه کرد: شهید مرحمت بالازاده با حرکت خود از شهر اردبیل تا کاخ ریاست جمهوری و انتقال خواسته آخرتی‌اش در قالب مدیریت جهادی به همگان درسی داده است که برای اموری که آخرت محور هستند نیاز به اضافه کار و چهره شدن و در ساعت اداری بودن ندارد، ایشان با اراده عاشورایی خود تمام سختی‌های در راه را مچاله و چماله نموده و دیوار حفاظت جمهوری را پشت سر می‌گذارد و در نهایت مسؤولیت اسلامی و انسانی خویش را به انجام رسانده و به همه ­جهان استکبار درسی می‌دهد که دانشگاه عاشورا و مکتب حسینی در ایران شهید پرور بنای مرتفع و معظمی را بر پا کرده که بن‌بست و «ادبیات نمی‌توانیم» در آن وجود ندارد؛ با ۱۳ سال زندگی در دنیا چگونه می‌توان ره صد ساله را پشت سر گذاشت و همگان را به عظمت مبانی تربیتی مکتب عاشورا و آموزه‌های قرآنی متذکر شد، به جهت اینکه این مهم تقریب به ذهن شود، لازم است مسیر طی شده شهید بالازاده را چندین بار با چشم دل قرائت کرد.

وی ادامه داد: در وصیت نامه شهید ۱۳ ساله سعید طوقانی، توصیه‌های قرآنی معرفی شده است که برای همه جوانان غیور انقلابی، نجات از شر فتنه‌ها و اطاعت از خدا و رسول را به همراه داشته و  هم چنین انسان را از بلای ظلوم و جهول بودن رهایی می‌بخشد؛ این روزها سؤالی از دوستان شهدا و مردم انقلابی مطرح می‌شود که نشان از درد و دغدغه ملت غیور و نجیب انقلاب اسلامی می‌دهد که اگر شهدا امروز تشرف حضور داشتند با این مشکلات و مصائب جامعه که توسط دشمنان قسم خورده خارجی و فریب خوردگان داخلی تولید شده چه می‌کردند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی اضافه کرد: در وصیت نامه شهید طوقانی ۱۳ ساله برای همه دلسوزان و خادمان انقلاب راهکارهای ۳ گانه دارد که عبارتند از «سخنان و رفتار و کردار رهبری باید در امور حکومتی فصل الخطاب باشند»، «راه نجات از شر فتنه‌ها و حماقت فتنه‌سازان حمایت و اطاعت از ولایت فقیه است» و «راه تقرب الی الله در انقلاب اسلامی حمایت و حفاظت از دستاوردهای امام راحل و دستورات رهبری عزیز و شهدای آبرومند به درگاه الهی است».

وی گفت: در این وصیت‌نامه آمده است « از شما و همه می‌خواهم که شدیدا مقلد و متعبد امام امت باشید و دوستی و دشمنی و حب و بغض و همه اعمالتان را بر محور امام امت و سخنان و رفتار و کردار او قرار دهید و در فتنه‌ها و گیرودارها تمسک به این حبل متین و نماینده صراط مستقیم که شما را بیشتر از خودتان دوست دارد و اختیارتان را بیشتر از خودتان دارد، نمایید تا از بلاها و آزمایشات سرافراز و با رضای حق بیرون آیید و کاری نکنید که لیاقت یاوری امام زمان را از دست بدهید تا می‌توانید مراقب و محاسب اعمال و احوال خودتان باشید و خود را در محضر خدا حس کنید که اگر شما او را نمی بینید او شما را می‌بیند و رئوف و رحیم و قادر و قهار است و حلم و صبر او شما را ظلوم و جهول نکند».

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش به وصیت‌نامه  شهید بهنام محمدی اشاره کرد و بیان داشت: در این وصیت‌نامه توصیه‌های تربیتی کم نظیری چشم نوازی می‌کند که گویا نسخه شفا بخش آمال و آلام نوجوانان بوده و هم چنین پشتوانه و پیشران جوانانی است که می‌خواهند در برابر تهاجم فرهنگی دشمنان از جبهه آسمان و زمین و فضاهای مجازی و فضاهای مدیریتی در کشور، راه نجات را یافته و سهم خود را به انقلاب و امام(ره) و رهبری ادا کنند. اما توصیه های تربیتی شهید بهنام عبارت است از «والدین فرزندان خود را احساسی تربیت نکنند»، «خانواده‌ها فرزندان خویش را اهل مبارزه و مقاومت تربیت کنند» و «با توکل بر خداوند ولایت فقیه را یار و یاور باشید».

وی ادامه داد: در این وصیت‌نامه آمده است «پیام من به پدر و مادرها این است که بچه های خود را لوس و ننر بار نیاورید؛ ازبچه‌ها می‌خواهم امام را تنها نگذارند و خدا را فراموش نکنند. به خدا توکل کنند. پدر و مادرها فرزندان خود را اهل مبارزه و جهاد در راه خدا بار بیاورند».

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی به وصیت‌نامه شهید فهمیده اشاره کرد و گفت: این شهید حماسه آفرین و صف شکن در وصیت‌نامه خود به عنصر کلیدی مشکلات مدیریتی در زندگی بشر خصوصاً مسؤولان مسلمانان اشاره‌ای دارد که از رفتار امام راحل درس گرفته، و آن چیزی نیست جز پشت پا زدن به زرق و برق دنیا، و اگر انسان از محبت مخلوق دل برید، به گونه ایی قرب الی الله، روزی‌اش می‌گردد که از همه دنیا به سادگی می‌گذرد؛ در این وصیت‌نامه آمده است «من برای خدا از مادیات گذشتم و به معنویات فکر کردم، از مال و اموال و پدر و مادر و برادر و خواهر چشم پوشیدم، فقط برای هدفم یعنی الله».

وی درباره وصیت‌نامه شهید علیرضا محمودی پارسا اظهار کرد: وصیت‌نامه شهید علیرضا محمودی پارسا، به یک نکته کلیدی متذکر شده که داروی درمان قریب به اتفاق آسیب‌های اجتماعی امروز جامعه ماست و این بسیار عجیب است که این وصف کارآمد از ارکان زندگی و رسالت های آنبیاء می باشد، و آن عبارت است  از حضور مملوس و محسوس در سنگرهای خدمت و ارتباط با ارباب رجوع، و این ادب پیامبران الهی و اولیاء الله رزق کسی مقرر و مصوب نمی گردد الا به اینکه انسان از خواهش های نامشروع نفس خویش و لذات دنیا مادی برابر دستورات وحی فاصله گرفته و به حق تعالی واصل شود.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش افزود: از همه چیز خود گذشته‌اند و برای خدمت به اسلام در این‌جا گرد آمده‌اند و بهترین سرمایه‌ زندگی‌شان یعنی جانشان را در کف گرفته‌اند و حاضرند بدون هیچ چشمداشتی آن را در راه خدای خود فدا نمایند.

وی به طرح ۷ پرسش پرداخت و گفت: «چگونه می‌توانیم سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را با مضامین نورانی و مرتفع وصیت‌نامه‌های شهدای عزیز غنی‌سازی کنیم؟»، «چگونه می‌توانیم نظرات تربیتی شهدای گرامی را در متون کتب درسی شاهد باشیم؟»، «شهدای نورانی و نوجوان ایران زمین این همه معارف ملکوتی را از  متون چه کتابی و محیط آموزشی دریافت و درک کردند؟»، « آیا با این حجم معارف به جا مانده از وصیت‌نامه‌های شهیدان، المپیادهای علم تجربی به تنهایی قادر است ارزش‌های قرآنی و دستاوردهای نظام مقدس جمهوری اسلامی را بدون پشتوانه وحی محافظت کند؟»، «آیا تحول در آموزش و پرورش با آرشیو نمودن معارف کارآمد و راهبردی در وصیت‌نامه‌های شهدا امکان پذیر است؟»، «آیا این همه توجه در وصیت‌نامه‌های وزین و عزیز شهدا به خانواده، برنامه‌ریزان را بر آن نمی‌دارد که در برنامه‌های آموزشی حضور خانواده‌ها را مهندسی کنند؟»، «آیا با این راهکارهای عملیاتی شده و سپس ابلاغ شده به مردم ایران در وصیت‌نامه‌های حکیمانه شهدا، نمی‌توان چشم‌انداز تمدن اسلامی را رصد نمود؟»

انتهای پیام/

 

۲۰۹۸-کارگاه بیست هفتم (۲۷) تربیت نفس+ محبت حقیقی به مرگ

۳۰ آذر

۲۰۸۲-کارگاه بیست ششم (۲۶) تربیت نفس- محبت حقیقی یعنی رام کننده قوه غضبیه

۱۸مهر

««بسم الله الرحمن الرحیم»»

۲۰۷۷- کارگاه بیست پنجم (۲۵) تربیت نفس- سپر قرآن در برابر شیطان+محبت حقیقی از قرائت قرآن مجید

اِنَّ القرآنَ ظاهِرُهُ اَنيقٌ و َباطِنُهُ عَميقٌ لا تَفنى عَجائِبُهُ و َلا تَنقَضى غَرائِبُهُ و َلا تُكشَفُ الظُّلُماتُ اِلاّ بِهِبراستى كه قرآن ظاهرش زيباست و باطنش عميق، عجايبش پايان ندارد، اسرار نهفته آن پايان نمى‌پذيرد و                                                    تاريكى‌هاى جهل جز به وسيله آن رفع نخواهد شد.

۲۰۶۶-کارگاه بیست چهارم(۲۴) تربیت نفس- معجزه صلوات- + رابطه محبت مجازی با خشونت

 

کارگاه بیست سوم(۲۳) تربیت نفس+ ظهور محبت حقیقی در مشکلات با تمنای کمک از خداوند مهربان

 

۲۰۳۶– گارکاه بیست دوم (۲۲) تربیت نفس+ توحید مخزن و معدن محبت حقیقی

 

۲۰۲۴گارکاه بیست یکم(۲۱) تربیت نفس+ نقش محبت حقیقی در کوتاهی آرزو

 

۲۰۰۳کارگاه بیستم(۲۰)تربیت نفس+ رابطه محبت حقیقی با نظم و برنامه ریزی

 

۱۹۸۷– کارگاه نوزدهم(۱۹)تربیت نفس+ محبت حقیقی دعا نمودن به تلخی دیگران

 

 کارگاه هیجدهم(۱۸) تربیت نفس+ راهکار رسیدن به محبت حقیقی- خروج از عالم خیال با راهکار

علامه طباطبایی رحمه الله علیه- “حضرت آیت الله سبحانی تصریح کردند: زبان، گفتار و بیان ما باید در حد همین روایت باشد؛ خصوصا زمانی که سوالی از ما شود که از تخصص ما بیرون باشد و باید به راحتی بگوییم «نمی دانم» و پاسخ را پس از اطلاع از مطلب به آن شخص برسانیم.معظم له در پایان بیان داشتند: اگر بگوید «نمی دانم»، نقص نیست و نزد خدای متعال مقام دارد.

۱۶۵۲کارگاه هفدهم (۱۷) تربیت نفس- سهم الگوی محبوب در تصویر سازی ذهن+محبت حقیقی به

اسوه و نقش رفتارساز آن

 

۱۶۴۵-گارگاه شانزدهم (۱۶)تربیت نفس  اخلاق رضایت مدار+ محبت حقیقی رضایت محور

 

۱۵۸۰گارگاه پانزدهم (۱۵) تربیت نفس  اخلاق جمع مدار+ محبت حقیقی تفرقه سوز

 

۱۵۵۵کارگاه چهاردهم(۱۴) تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت

حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

 

۱۰۵۵۲– کارگاه سیزدهم (۱۳) تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیت های منطقی با حضور

عقل سلیم + محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری

 

۱۰۵۰۰– کارگاه تربیت نفس جلسه دوازدهم (۱۲) خود خواهی نزولی+ محبت به فقر کهنه، خود خواهی

 

۱۰۴۱۷– کارگاه تربیت نفس جلسه یازدهم (۱۱)زهد نسبت به دنیا+ محبت زاهدانه چیست؟

 

۱۰۲۱۰کارگاه تربیت نفس جلسه دهم (۱۰)لذت عقل سالار + لذت محبت پرور

 

۱۰۷۰-گارکاه نهم (۹)تربیت نفس+ محبت به خود ستایی- زشت ترین راستگویى، تعریف انسان از

خودش مى باشد.

 

۹۸۰کارگاه هشتم (۸)تربیت نفس پیرامون قبض و بسط نفس آدمی+ محبت بسطی و قبضی

 

۸۸۰– کارگاه هفتم (۷)تربیت نفس آنچه خداوند بخواهد+ محبت به آنچه پیش آمده، پیش خواهد آمد.

 

۶۰۰-کارگاه ششم (۶) تربیت نفس، رضایت به کارهای خداوند مهربان و حکیم دادن+ محبت در رضایت

 

۵۰۴- کارگاه تربیت نفس پنجم (۵) : ۹۵/۱/۱۵ الی ۹۵/۲/۲۵ ،با موضوع قناعت+محبت به قناعت قرآنی

امام على عليه ‏السلام :

مَنِ اقتَصَرَ عَلى بُلغَةِ الكَفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الراحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَةِ؛

هر كس به مقدار كفايت، قناعت كند، آسايش مى‏ يابد و براى خويش زمينه گشايش فراهم مى ‏كند.

 

۴۰۶–کارگاه چهارم(۴) تربیت نفس: گسترة ساده زيستي+ وسعت محبت حقیقی

 

۳۱۹-آغاز دروده سوم (۳) با حدیث تکبر درمانی امام هفتم علیه السلام:

 

۱۶۰–  ددروه کارگاه  دوم (۲)تربیت نفس را با حدیث حضرت امام هشتم علیه السلام آغاز می کنیم تا

حکمت ۱۷۸نهج البلاغه رابچشیم.+ محبت حقیقی در حدیث امام هشتم علیه السلام

شروع ثبت نام:۲۰/۹/۹۴لغایت۳۰/۱۰/۹۴

ويژگيهاى دهگانه عاقل از حضرت امام الرضا علیه السلام

دوره دوم ۴۰ روز جدید تربیت نفس از حدیث امام هشتم علیه آلاف التحیه و الثناء

لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــر منـه مـامــول. و الشر منه مامـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسام من طلب الخـوائج اليه, و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره. الفقرفى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهره.
ثـم قال (ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هى؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى.(۹)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
۱ـ از او اميد خير باشد.+بیش از ۵۰ درصد موفق بودم الحمدلله
۲ـ از بدى او در امان باشند.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۳ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغقرالله
۴ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۵ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.+بیش از ۶۰درصد موفق بودم الحمدلله
۶ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.+بیش از ۹۰درصد موفق بودم الحمدلله
۷ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۸ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغفرالله
۹ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۱۰ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استعفرالله

 

دوره کارگاه اول (۱) تربیت نفس از قرآن و احادیث اهل البیت علیهم السلام+ محبت حقیقی در رفتار امامان معصوم علیهم السلام

امام على علیه السلام: اِحصِدِ الشَّرَّ مِن صَدرِ غَیرِکَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِکَ؛

براى دِرو کردن بدى از سینه دیگران، آن را از سینه خودت ریشه کَن کُن.

(نهج البلاغه، حکمت ۱۷۸)

بسم الله الرحمن الرحیم

عنوان

ردیف محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۱ دوران کودکی دوران قبل از۴۰ سالگی دوران ۴۰ سالگی تا پایان عمر
۲ ۱۰۰% ۸۰% ۲۰%
۳

محبت و آثار

۴ محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۵ فردی جمعی زیست محیطی فردی جمعی زیست محیطی زیست محیطی فردی جمعی زیست محیطی
۶

شخص و محبت

۷ دروان فقر دوران بی نیازی دوران ثروت
۸ طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی
۹
۱۰

شهروندان و محبت

۱۱ جنوب شهر میان شهر بالای شهر
۱۲ طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی
۱۳
۱۴

مسئولین و محبت

۱۵ محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۱۶ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۱۷
۱۸

مردان و محبت

۱۹ طبیعی مجازی حقیقی
۲۰ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۲۲
۲۳

زنان ومحبت

۲۴ طبیعی مجازی محبت حقیقی
۲۵ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۲۶

بدون ديدگاهنوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

«أُوصیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله وسلم) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذا وَرَعَ فى دینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ أَدَّى الاْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِىٌ فَیَسُرُّنى ذلِکَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیْنًا وَ لا تَکُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا کُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبیح، فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ. لَناحَقٌّ فى کِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ کَذّابٌ.

««أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ»»

وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُوا ما وَصَّیْتُکُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُکُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکُمْ السَّلامَ.» «بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۷۲»
شما را به تقواى الهى و پارسایى در دینتان و تلاش براى خدا و راستگویى و امانتدارى درباره کسى که شما را امین دانسته ـ نیکوکار باشد یا بدکار ـ و طول سجود و حُسنِ همسایگىسفارش مى کنم. محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)براى همین آمده است. در میان جماعت هاى آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت کنید. و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مى شود: این یک شیعه است، و این کارهاست که مرا خوشحال مى سازد. تقواى الهى داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بکشانید و همه زشتى را از ما بگردانید، زیرا هر خوبى که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم. در کتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده، احدى جز ما مدّعى این مقام نیست، مگر آن که دروغ مى گوید. زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) صلوات بفرستید. زیرا صلوات بر پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ ( و عمل) کنید و شما را به خدا مى سپارم، و سلام بر شما.
 

۲۰۹۶- تحریم محبت حقیقی در میان خانواده های تهرانی+ رابطه طلاق سرد با محبت مجازی

۲۳ آذر
با قوانین دعوای زن و شوهر‌ها آشنا شوید تا در فراز و نشیب زندگی مشترك تنش كمتری داشته باشید.
برترین مجله اینترنتی ایران
مجله زندگی ایده آل: دانستن اصول قهر و آشتی یك مهارت است؛ مهارتی كه در طی سال‌های زناشویی ایجاد می‌شود. اینكه چطور دعوا كنید كه پس‌فردا روی آن را داشته باشید تا از همسرتان عذرخواهی كنید، بسیار مهم است! دعوای زناشویی مسلما با درگیری خیابانی ناشی از یك تصادف متفاوت است. پس مكالمه بین افراد در دعواهای مختلف فرق می‌كند به‌طوری كه اگر اصول آن را ندانید، دعوای زناشویی كه قرار است نمك زندگی‌تان باشد، زیادی به شوری خواهد زد!برای اینكه با اصول دعوای زناشویی آشنا شویم سراغ سهیل رضایی، مدرس حوزه روانشناسی یونگ و مدیر انجمن بنیاد فرهنگ زندگی رفته‌ایم. رضایی می‌گوید: «به‌ندرت پیش می‌آید زوجی در فضای مشترك دچار تنش نشوند و اگر به خود و دیگری چنین قولی را بدهند خود به خود فضای زندگی را تحت فشاری آزاردهنده قرار می‌دهند. پس چه خوب كه در دعوا قوانینی را رعایت كنیم كه فضا متشنج و آزاردهنده نشود.»سبك دعوای زن و شوهر با باقی دعواها متفاوت استحتی در جنگ هم كه تنش و درگیری در سطح ملی است به هر سبك و سیاقی نمی‌توان جنگید. مسلما در بسیاری از موارد نمی‌توان جلوی تنش را گرفت؛ فقط باید روش مواجهه درست با آن را بدانید. هیچ‌وقت نباید بین زن و شوهر چنین قسمی خورده شود كه بیا ما هیچ‌وقت با هم دعوا نكنیم! مگر می‌شود؟! زن و مرد در یك رابطه زناشویی باید این را بدانند که دعوا وجود دارد؛ فقط باید درست و پخته دعوا كنند.

دعوا بدون قهر مگه می‌شه؟ مگه داریم؟!

در غیر این صورت این درگیری وسعت پیدا می‌كند و حل هم نمی‌شود. در این صورت فضای غمگینی در سطح خانواده ایجاد می‌شود و در پی آن خانواده دچار مشكلات عدیده‌ای می‌شود. پس در وهله اول خانواده‌ها باید با قوانین درگیری آشنایی پیدا كنند چون دعوای بین زن و شوهر با دعوای بین دو فرد غریبه كاملا متفاوت است. حواس‌تان به مكالمه‌ای كه بین شما و همسرتان حین دعوا رد و بدل می‌شود، باشد و هرچه به ذهن‌تان رسید را در لحظه بیان نكنید. در گام اول قانون اول را بپذیرید كه هیچ فردی تمام رفتارهایش ناپسند نیست و حتی فكر هم نكنید با تغییر آن رفتارها، قرار است تغییر شگرفی اتفاق بیفتد.

قوانین دعوا به مرور زمان جامی‌افتد!

حفظ پیوند زناشویی در اوج تنش الزامی است. قرار نیست اصول دعوا كردن را از همان سال اول ازدواج یاد بگیرید. شاید در سال چهارم ازدواج به یك‌سری قوانین دعوا متناسب با سبك زندگی خودتان دست پیدا كنید و شاید سال هشتم تازه بتوانید به تمام قوانینی كه خودتان گذاشته‌اید، عمل كنید! قبله همیشه به یك سمت است. اصول دعوا هم به نوعی یك قبله ارتباطی است و باید جهت درست آن را شناسایی كنید. اگر بین شما و همسرتان چه در باور، چه در اعتقاد و هر موضوع دیگری دعوایی صورت گرفت،

این را بدانید كه نباید با همسرتان به همان شكلی كه با دیگران دعوا می‌كنید، مشاجره كنید. فرض كنید در خیابان تصادف كرده‌اید یا با فردی در پارك دعوای‌تان شده و چهار تا ناسزا هم بر زبان آورده‌اید، هرگز نباید اجازه دهید چنین فضایی در دعوای زناشویی به وجود آید.

در دعوا هیچ موضوعی را صرفا به خاطر اینكه كم نیاورید، مطرح نكنید!

یكی از قوانین دعوای زناشویی این است كه به خانواده‌های هم توهین نكنید. زن و مرد با هم محرم هستند، این محرمیت معنای عمیقی دارد. این محرمیت است كه باعث می‌شود همسر شما از اسرار خودش و خانواده‌اش به شما بگوید. پس حواس‌تان باشد این اسرار در دعوا تبدیل به گروكشی نشود. چیزی كه ربطی به موضوع دعوا ندارد را صرفا به خاطر اینكه كم نیاورید، مطرح نكنید! زمانی كه همسران در رابطه با خانواده‌شان با هم صحبت می‌كنند، یعنی همدیگر را محرم اسرار می‌دانند.

پس در اوج درگیری وقتی حرفی برای گفتن پیدا نمی‌كنید به نقطه‌ضعف‌های طرف مقابل متوسل نشوید. این موضوع باعث می‌شود در اوج دعوا همسرتان دو بار ضربه بخورد؛ یك‌بار به خاطر دعوا و بار دیگر به خاطر یادآوری موضوعی كه نباید عنوان می‌شد. در چنین شرایطی همسر شما فكر می‌كند آنقدرها هم كه فكر می‌كرده شما محرم اسرارش نیستید! بعضی افراد به دلیل اینكه توان گفت‌وگو حین دعوا را ندارند به زور متوسل می‌شوند.

موضوع دعوا را عوض نكنید

در مورد همان موضوع خاص بحث كنید و نه هیچ چیز دیگر. به‌طور مثال شاید از این موضوع شاکی باشید که چرا پیراهنی كه دوستش داشتید را بیرون گذاشته است؟ این درست كه پیراهن كهنه بوده اما زمانی كه فوتبال بازی می‌كردید، این پیراهن را می‌پوشیدید و حس خیلی خوبی نسبت به آن داشتید. بسیار اشتباه نادرستی است كه خانم خانه در پاسخ به این گفت‌وگو بگوید: شما خانوادگی كلا آدم‌های خسیسی هستید! پس در حین دعوا فقط باید در رابطه با همان پیراهن بحث كنید و نه چیزی دیگر.

احساس‌تان را بیان كنید ولی فقط در رابطه با همان موضوع؛ مثلا اینكه خانم خانه بگوید: من فكر می‌كردم این پیراهن به درد شما نمی‌خورد و عذر می‌خواهم بابت اینكه پیراهن را بدون اجازه شما بیرون دادم. مسائل كهنه را هم مطرح نكنید. اگر در رابطه با موضوعی كه ۱۰ سال پیش دعوا می‌كردید، امروز دعوا نمی‌كنید یعنی رشد كرده‌اید.

دعواهای كهنه پرونده‌اش بسته شده است. پس موضوع دعوا را زنده نگه ندارید. اگر مدام بحث‌های قدیمی را یادآوری كنید، زندگی‌تان مثل مین هر لحظه در انتظار انفجار خواهد بود. دلخوری هم همیشه بین این زوج‌ها باقی می‌ماند. بعضی‌ها دوست دارند این درگیری‌ها را مدام احیا كنند. در اوج دعوا هم این را به خاطر داشته باشید كه در نهایت قرار است با هم زندگی كنید. در اوج خشم هم باید حواس‌تان باشد با كسی كه سال‌ها و ماه‌ها خاطره دارید قرار نیست مثل دیگران درگیری پیدا كنید .

به دنبال گل زدن به هم نباشید

فراتر از مهارت حل مساله این است كه زوج‌ها مهارت درگیری و دعوا را بلد باشند. در اوج درگیری هم باید حواس‌تان به این موضوع باشد كه با چه كسی دعوا می‌كنید؟ بعضی‌ها مشكل غریب‌پنداری دارند؛ یعنی یادشان می‌رود فرد مقابل، همسرشان است!

این افراد به یك‌باره آلزایمر عاطفی می‌گیرند. دوست دارند همسرشان را جوری مغلوب كنند كه همیشه خودشان برنده دعوا باشند! چشم‌های‌تان را نبندید و بگویید من وقتی دعوا می‌كنم هیچ چیزی متوجه نمی‌شوم! تمرین كنید در حین دعوا دچار آلزایمر عاطفی نشوید و در دعوا دنبال گل زدن به هم نباشید.

قهر نشانه قدرت نیست

همه اعضای خانواده باید مثل قبل در كنار هم باشند؛ مرد خانه باید خرید را انجام دهد و زن خانه باید غذا را آماده كند. اجازه ندهید با وجود دعوا، سرما خانه شما را فرا بگیرد. شما در اوج درگیری نباید اجازه دهید ریزترین پیوندها قطع شود. غذا را باید با هم بخورید. فقط بعد از دعوا چند روزی از هم فاصله بگیرید و با خودتان كنار بیایید تا فشار روانی كمتر شود. با هم مكالمه كنید و مثل قبل به زندگی ادامه دهید.

نگذارید از درون رابطه پوسیده شود. اگر زن یا شوهر خطایی كرده باید طرف مقابل فقط همان بعد خطاكارش را درنظر بگیرد و كل زندگی‌اش را زیر سوال نبرد. صحبت كردن و امتداد رابطه در حین قهر و دعوا قرار نیست با روی خوش و گشاده باشد. شاید با اخم به هم سلام كنید اما حتما این كار را انجام دهید. نگذارید نخ امتداد رابطه قطع شود چون اگر این نخ قطع شود، احیای رابطه سخت می‌شود. به قهر كردن عادت نكرده و مدام به عنوان ابزاری برای قدرت‌نمایی از آن استفاده نكنید.

در این صورت قهر می‌شود قدرت و مدت زمان قهر هم میزان قدرت را تعیین می‌كند. هرقدر در این استراتژی موفق‌تر شوید در زندگی ناكام‌تر خواهید بود. قهر هرگز نشانه قدرت نیست.

استفاده از قیدهای مطلق در رابطه ممنوع!

گفتن عباراتی مثل: تو همیشه یا تو هیچ‌وقت این كار را برای من انجام ندادی و. . . در رابطه ممنوع است. به جای این جمله‌ها بگویید: یك روزهایی بوده كه چنین كاری را برای من انجام نداده‌اید. این جمله قابل پذیرش‌تر است. به یاد داشته باشید خشم حتی در اوج هم باید نگهبان داشته باشد. قرار نیست داد نزنید اما صداقت را فراموش نكنید. بعضی وقت‌ها كافی است یك لیوان آب برای طرف مقابل بریزید تا دعوا خاتمه پیدا كند. احترام‌ها در هر شرایطی حتی در اوج دعوا هم باید حفظ شود.

پیشقدم شدن برای آشتی امتیاز منفی محسوب نمی‌شود

هر كسی كه برای آشتی پیشقدم شود، آن یكی باید برایش هدیه بخرد! با این مفهوم كه فردی كه پیشقدم شده برنده است. اینكه فكر كنید كسی كه پیشقدم می‌شود خودش را كوچك كرده و بازنده است برداشت كاملا اشتباهی است. اتفاقا این قانون به شما می‌گوید اگر شما اقدام به آشتی كنید باید از شما تقدیر هم شود. این را بدانید كه گاهی كوتاه آمدن پاداش هم دارد و ابدا نشانه ضعف نیست.

دعوا بدون قهر مگه می‌شه؟ مگه داریم؟!

فقط باید فضای دعوا شكسته شود. در گذشته و زمانی كه كودك بودیم اگر با هم دعوا می‌كردیم آن فردی كه پیشنهاد آشتی می‌داد، همیشه فرد ضعیفی محسوب می‌شد و متاسفانه این باور از كودكی در ما شكل گرفته فارغ از اینكه گاهی همین دعواهای به ظاهر كوچك اگر حل نشود منجر به جدایی‌هایی جبران‌ناپذیر می‌شود.

چند اصل در دعواهای زناشویی

–  حق نداریم به خانواده‌های هم توهین كنیم.

–  حق نداریم مسائل و مشكلات كهنه را مطرح كنیم. در حین دعوا فقط راجع به همان موضوع بحث می‌كنیم.

–  شام و ناهار نپختن و نخوردن نداریم. همه اعضا باید مثل قبل برای غذا خوردن حاضر باشند.

–  سلام و خداحافظی در هر صورت لازم است.

–  هیچ‌كسی حق ندارد جای خودش را عوض كند.

–  هر كسی برای آشتی پیشقدم شود، نفر دیگر باید برایش كادو بخرد.

– حق نداریم اشتباه طرف مقابل را تعمیم دهیم؛ مثلا عبارت تو همیشه. . . ممنوع است چون این كار دعوا را به اوج می‌رساند.

–  باید به هم فرصت دهیم كه هر فردی راجع به دیدگاهش نسبت به موضوع دعوا پنج دقیقه صحبت كند و طرف دیگر هم پنج دقیقه فرصت پاسخگویی دارد. در صحبت همدیگر نمی‌پریم. اگر حرفی هم باقی ماند باید به فردا موكول شود تا سر و ته بحث مشخص شود.

تنظیم کننده: شیرین کرمی

کارشناس: سهیل رضایی، مدرس حوزه روانشناسی یونگ و مدیر انجمن بنیاد فرهنگ زندگی

شیوه صحیح صحبت کردن با مردان

گوش دادن ، درست گوش دادن به همسر
گوش دادن یکی از مهارت های مهم و اساسی در ارتباط با اطرافیان به ویژه همسر است. درست گوش دادن به صحبت های همسر یکی از راههای کاهش تنش در زندگی زناشویی است. اما چگونه می توان مهارت صحبت کردن با مردان را افزایش داد؟

ترفندهایی برای صحبت کردن با مردان

یکی از مشکلات و گله های زن و شوهرها این است که نمی دانند چگونه با همسرشان صحبت کنند و یا موضوع خاصی را چگونه مطرح کنند، بدون اینکه دعوا و دلخوری پیش بیاید. تعداد زیادی از افراد برای حل این مشکل به دنبال راهکارها و مهارت هایی هستند که چگونه حرف زدن را به آنها بیاموزد، غافل از اینکه در بیشتر مواقع مشکل ما در نحوه بیان کردن جملات است .با ما همراه باشید تادر چند مرحله بتوانید طرز صحبت کردن خود را تغییر داده تا هم مطلب دلخواه خود را بیان کنید و هم همسرتان را وادار به گوش دادن صحبتهایتان کنید.نوشتن رپورتاژ

نوشتن رپورتاژ

گوش دادن صحیح

نحوه صحبت کردن با مردان

چهار استراتژی است که زنان می توانند با به کار بردن آنها کاری کنند تا مردان به آنها گوش بدهند. اگر میخواهید طرز صحبت کردن با مردان را در طول یک هفته تمرین کنید، متوجه تفاوت هایی می شوید که هرگز قبلا با آنها برخورد نداشتید. پیش نیاز تمامی این چهار راهکار، گوش دادن به خودتان است.
به دلیل فشارهای اجتماعی برای «دختر خوبی» بودن، زنان این پیام را دریافت کرده اند که رک و روراست بودن درست نیست. ندای درونی شان را به وضوح می شنوند که از آنها می خواهد حرف بزنند، اما بسیاری از آنها این صدا را خفه می کنند، چون در جامعه به آنها یاد داده شده باید ساکت باشند زنان در مقایسه با مردان از بحث بیشتر دوری می کنند و مودبانه تر از مردان حرف می زنند.
 همه از این تفاوت میان مردان و زنان آگاهی دارند. حتی اگر شما اینگونه نباشید، ممکن است طرف مقابل تان در مذاکرات متعدد، مردان و زنانی آنگونه باشند. بخش بعدی شامل چهار استراتژی است که چگونه با مردان صحبت کنیم با به کار بردن آنها کاری کنند تا مردان به آنها گوش بدهند. اگر هر کدام از این استراتژی ها را در طول یک هفته تمرین کنید، متوجه تفاوت هایی می شوید که هرگز قبلا با آنها برخورد نداشتید.
 پیش نیاز چگونگی طرز صحبت کردن با مردان، گوش دادن به خودتان است. آگاهی اولین گام در تغییر هر رفتاری است. بپذیرید و رشد کنید یا در دنیای پرمشکل مذاکرات باقی بمانید یا با به کار بردن این راهکارها کاری می کنید که در دنیای امروز صدایتان به خوبی و روشنی شنیده شود.
اولین استراتژی :دوری از عذرخواهی
زنان بیشتر از مردان میل به عذرخواهی دارند. حتی زنانی که اعتماد به نفس دارند، گاهی در حرف هایشان ناآگاهانه از چنین ابزارهایی استفاده می کنند. یکی از راه های طرز صحبت کردن با مردان این است که اگر چیزی برای گفتن دارید به خاطر به زبان آوردنش عذرخواهی نکنید. گاهی در زیر پرچم عذرخواهی ممکن است قصدهای پنهان زیر وجود داشته باشند:
شروع و دنبال کردن صحبت ها
معمولا پیش از شروع حرف زدن و در پایان حرف زدن ممکن است ابزار عذرخواهی به کار برده شود.
طرز صحبت کردن با مردان:به این شکل عباراتی که پس از عذرخواهی به زبان می آورید ارزش و اثرگذاری زیادی نخواهد داشت. برای مثال درباره این مسئله اطمینان ندارم، اما…»دنبال کردن:اضافه کردن عبارتی اصلاحی در پایان جمله ای که به زبان می آورید:برای مثال:«باید کاری بکنیم، این طور نیست» و عباراتی مثل:«آیا شما این طور فکر نمی کنید؟» یا «آیا درست نمی گویم؟» می توانند جملاتی باشند که صحبت هایمان را با آنها تمام می کنیم و اثرگذاری آنچه گفته ایم را کاهش می دهند.
لحن سوالی
چگونه با مردان صحبت کنیم :لحن سوالی هم از آن مواردی است که اثرگذاری آنچه به زبان آورده ایم را کاهش می دهد. به این شکل به شنونده اعلام می کنیم که درباره آنچه گفته ایم اعتماد و اطمینان کافی نداریم. آنچه شنونده از لحن سوالی ما درک می کند این است که «آیا با من موافق نیستی؟» یا بدتر از آن «خواهش می کنم به سرعت موافقت را اعلام کن تا متوجه شوم آنچه گفته ام ارزش کافی دارد.» این بهترین طرز صحبت کردن با مردان است.
 اگر به آنچه می گویید اعتماد ندارید چگونه می توانید از دیگری انتظار داشته باشید به شما اعتماد کند؟ به خودتان گوش بدهید یا از دوستی قابل اعتماد بپرسید که آیا اینگونه اید، اگر متوجه شدید که این عادت مخرب در شما وجود دارد، همین حالا برای رهایی از شر آن آماده شوید. البته کنار گذاشتن این عادت به تلاش نیاز دارد، اما باعث می شود طرز صحبت کردن با مردان از قدرت اثرگذاری کافی برخوردار باشد. فراموش نکنید که آگاهی، اولین گام در تغییر رفتارهای نادرست است.
کلمات بی معنی
بهترین طرز صحبت کردن با مردان به کار نبردن کلمات بی معنی است که مکث های سکوت را پوشش می دهند. از این اصوات هنگامی استفاده می کنید که در حال فکر کردن برای به زبان آوردن جمله یا کلمه بعدی هستید. کلمات بی معنی زیادی وجود دارند، اما سه کلمه ای که رایج تر از بقیه است در زیر آورده ام:
واقعاً برای مثال:«واقعا می خواهیم این اتفاق رخ بدهد».
مثلا:برای مثال:«آیا می خواهید این اتفاق، مثلا رخ بدهد؟»
اوم:برای مثال:«اوم… فکر می کنم بهتر است….»
بهتر است از سکوت برای اثرگذاری بیشتر جملات بعدی تان بهره ببرید. از قدرت مکث و سکوت برای چگونگی طرز صحبت کردن با مردان استفاده کنید لازم نیست هر لحظه از زمانی که برای حرف زدن به شما داده شده را با کلمه یا صوتی پر کنید.
دومین استراتژی:مختصر سخن بگویید
مردان زیاد حرف نمی زنند دقت کنیدکه در دوره های آموزشی مردان چگونه برای ناهار خوردن تصمیم می گیرند. یکی از بهترین نحوه سوال کردن از مردان:«ناهار؟» و بقیه جواب می دهند:«حتما» در این بین کلمه ای اضافه گفته نمی شود. آنها نمی گویند:«می خواهید ناهار بخوریم؟» «چه فکر خوبی! حالا برای ناهار کجا برویم؟» «نمی دانم… کجا می توانیم برویم.» نه… مردان اصلا به این شکل عمل نمی کنند. خیلی ساده… «ناهار؟» «حتما».زنان معمولا در صحبت ها بیشتر به جزئیات می پردازند.ممکن است اطلاعات مهمی که می خواهید مرد مقابل تان بشنود در این جزئیات کم شود. در طرز صحبت کردن با مردان مراقب نشانه های رفتاری آنها باشید و هرگاه احساس کردید که این نشانه ها می گویند مرد مقابل تان در حال خسته شدن است، بی درنگ به اصل موضوع بپردازید. بهتر است هنگام شروع صحبت با مردان بگویید که حرف هایتان چقدر زمان می برد و این اندازه زمانی را رعایت کنید.
 مردها برای انرژی ای که لازم است برای هر کاری صرف کنند، برنامه ریزی می کنند و به همین دلیل هنگامی که انرژی بیش از اندازه برای کاری صرف می کنند، ناراحت و نگران می شوند. هدر دادن انرژی به آنها این احساس را می دهد که کنترل همه چیز را از دست داده اند و این احساس است که باعث تنفرشان می شود.سال های سال است که تحقیقات نشان داده زنان در مقایسه با مردان از تعداد بیشتری کلمات برای بیان منظورشان استفاده می کنند.
  پژوهش ها نشان داده که زنان در یک روز عادی از ۲۵۰۰۰ کلمه استفاده می کنند؛ در حالی که مردان در یک روز عادی ۱۵۰۰ کلمه به کار می برند. مشکل اصلی اینجاست که مردان این ۱۵۰۰۰ کلمه را هنگامی که از محل کار به خانه آمده اند، استفاده کرده اند. تحقیقات جدیدترین تفاوت میان تعداد کلماتی که در روز توسط مردان و زنان به کار می رود را تایید کرده است و برخی پژوهش ها حتی تفاوتی بیش از ۱۰۰۰۰ کلمه را نشان می دهد! زنان از حرف زدن و داستان گفتن برای شروع دوستی استفاده می کنند.
 مردان برای تبادل اطلاعات از حرف زدن استفاده می کنند و به همین دلیل هنگام حرف زدن میان آنها فقط واقعیت ها رد و بدل می شود. آنها با سوالاتی مثل «چه کسی آخرین گل را در مسابقات فوتبال جام جهانی به ثمر رساند؟» اطلاعات همدیگر را محک می زنند اگر طرف مقابل پاسخ به این سوال را بداند، نمره ای مثبت به خود اختصاص داده است و اگر پاسخ به این سوال را نداند، کسی که سوال را طرح کرده نمره ای مثبت می گیرد. حالا وقت آن است که فردی که پاسخ سوال را نمی دانسته سوالی طرح کند که طرف دیگر جوابش را نداند.زنان با طرح چنین سوالهایی دوستی نمی کنند. ممکن است اگر زنی چنین سوالی را از زنی دیگر بپرسد، او در پاسخ دست هایش را باز کند و بگوید «می خواهی تو را در آغوش بگیرم؟» و احتمالا زنی که این سوال را طرح کرده در بغل طرف مقابل قرار می گیرد و چنین رفتاری اصلا برای آنها غیر طبیعی نیست. زنان با داستان گفتن با هم دوست می شوند.
 اگر به زنی بگویید چه لباس قشنگی پوشیده، احتمالا او در پاسخ داستان خریدن این لباس را برایتان تعریف خواهد کرد. زنان برای هر چیزی داستانی دارند اگر در طول داستان آنها نکته ای جالب وجود داشته باشد، طرف مقابل داستانی جدید را درباره این نکته جالب تعریف خواهد کرد و اگر داستان هایتان نکات مشترک زیادی با هم داشته باشد، به سادگی دوستان صمیمی می شوید. بسیاری از مردان اینگونه نیستند و این عادت را پرچانگی می دانند. چنین داستان هایی راه شروع دوستی با مردان نیست. مردان ممکن است برای شروع دوستی درباره موضوعی با هم رقابت کنند.
طفره رفتن و عبارات اصلاحی
بسیاری از زنان بیش از اندازه از عباراتی مثل «نوعی» یا «گونه ای» استفاده می کنند. این عبارات به دلیل طفره رفتن و اصلاح آنچه گفته شده به کار می رود و آنچه به زبان آمده را بی اثر می سازد. اگر شما هم از این عبارات استفاده می کنید، این عادت در شما وجود دارد. برای رهایی از این عادت هنگام صحبت کردن با مردان آگاه باشید و این عبارات را حذف کنید. چند نمونه از کاربرد این موارد در زیر آمده است:
به نوعی فکر می کنم که…
احتمالا ما باید….
به نظر می رسد که راه خوبی برا ی…
به گونه ای می خواهم که….
ممکن است نیاز داشته باشی که …
این عبارات نشان دهنده عدم اطمینان شماست و استفاده از عباراتی که عدم اطمینان را به شنونده منتقل می کنند، نشان دهنده ضعف در شما خواهد بود.احتمالا از این عبارات برای بهترین طرز صحبت کردن با مردان  استفاده می کنید. با استفاده از این عبارات در حقیقت از پذیرفتن ریسک ها دوری می کنید.
هنگام صحبت کردن با مردان  لازم است اعتماد به نفس را به شنونده منتقل کنید، از این عبارات نامطمئن و همراه با شک استفاده نکنید. البته گاهی لازم است برای جلوگیری از پذیرفتن ریسک های پرخطر از این عبارات استفاده کرد. نکته مهم صحبت کردن با مردان این است که آگاه باشید در چه جاهایی به درستی از این عبارات استفاده کنید و چه جاهایی عادت به کار بردن این عبارات را در خود اصلاح کنید.
سومین استراتژی:رک صحبت کنید
بهترین نوع طرز صحبت کردن با مردان این است که واضح حرف بزنید. مردان بیشتر از زنان به پیام های روشن و در عین حال مختصر نیاز دارند. کنایه زدن درباره آنچه می توانید مستقیما به زبان بیاورید، احتمالا به دلیل ترس از عدم پذیرش است. اگر روشن و واضح سوالی را بپرسید، پاسخی روشن و واضح دریافت خواهید کرد. در روابط شخصی ممکن است گاهی چنین چیزی ناراحت کننده باشد، اما در محل کار سوال های روشن می تواند سودمند باشد.
کنایه زدن بیهوده است
مردان و زنان در کنایه زدن با هم تفاوت دارند. ممکن است زنی بارها بارها با کنایه به همسرش اعلام کند که «گل ها چقدر زیبا هستند!» و هنگامی که همسرش متوجه منظور او نمی شود، سعی کنید هنگام صحبت کردن با مردان کنایه نزنید. زن در این مواقع صبر می کند و پس از مدت ها که دسته گلی از شوهرش دریافت نمی کند، به او می گوید:«می دانی دوست دارم برایم چه کار کنی؟»
مرد مدتی هاج و واج به زنش نگاه می کند و اولین جمله ای که از دهانش خارج می شود «چه کاری؟» است.زن در پاسخ می گوید:«دوست دارم یک روز دسته گلی برایم بخری. روزی که اصلا انتظارش را نمی کشم؛ مثلا روز تولدم!»حالا مرد متوجه موضوع شده است و زن روز تولدش دسته گلی بزرگ و زیبا هدیه می گیرد.
 مشکل وقتی به وجود می آید که زن همسایه می گوید:«باید حتما به او می گفتی؟ فکر نمی کنم این کارش نشان از عشق و علاقه داشته باشد. او خودش باید این کار را می کرد». «درست است، اما این گل ها زیبا و دوست داشتنی اند» مهم نیست که به او گفتی یا نه! حالا یک دسته گل زیبا و دوست داشتنی هدیه گرفته ای که می توانی به خاطرش خوشحال باشی. در این صورت ممکن است زن رو به همسرش کند و بگوید:«وقتی دو سال تمام به تو می گفتم که گل ها زیبا هستند، پیش خودت چه فکری می کردی؟» مرد در پاسخ می گوید:«فکر می کردم واقعاً گل ها را دوست داری و شاید بهتر باشد مقداری گل در باغچه بکاریم.» مردان به دنبال پیام های پنهانی در آنچه می شنوند، نیستند.رابطه عاشقانه برای مردان و زنان متفاوت است. رابطه عاشقانه برای زنان یعنی «همسرم ذهن مرا می خواند. او پیش از آنکه چیزی را به زبان بیاورم، آن را برایم فراهم می کند.» مردان درباره رابطه عاشقانه این گونه فکر می کنند:«همسر مورد علاقه ام هر چیزی را که می خواهد به من می گوید و من آن را برایش فراهم می کنم. سپس در پاسخ او از من سپاسگزاری می کند». برای مردان معنای عشق چیزی شبیه به این است.
چهارمین استراتژی:دوری کردن از ابراز هیجانات و احساسات 
ابراز احساسات و هیجاناتی مثل گریه کردن در مذاکرات می تواند به سادگی جایگاه تان را به خطر بیندازد. مردان در اجتماع فرا گرفته اند کمتر از زنان احساسات شان را به نمایش بگذارند. شاید مردان بیش از اندازه خشک و جدی هستند. این بحث دیگری است که فکر می کنم بهتر است در اینجا به آن نپردازیم. نوع تربیت و شخصیت زنان به گونه ای دیگر است. زنان براساس پژوهش های دانشگاه مینه سو تا چهار برابر گریه می کنند.
همچنین بهتر است در محل کار نیز خیلی احساساتی نباشید و هیجانات تان را نشان ندهید. فردی که گریه می کند، به دنبال اظهار همدردی از طرف شنونده است. گاهی فردی که اشک می ریزد همچنین این پیام نهانی را به شنونده می دهد که توانایی انجام کاری را ندارد. گریه کردن، کسانی را که احساسات شان را سرکوب کرده اند ناراحت و عصبانی می کند.
اگر چنین افرادی دوست ندارند با احساسات خودشان روبه رو شوند، قطعا از رویارویی با احساسات و هیجانات دیگران هم ناراحت می شوند. مردان گاهی احساس می کنند زنانی که گریه می کنند. در حال فریب دادن شان هستند.اگراحساس می کنید که نیاز به گریه کردن دارید، می توانید جلسه مذاکره را برای مدتی ترک کنید، به دستشویی بروید و گریه کنید. هنگامی که گریه تان تمام شد.
آبی به سر و صورت تان بزنید، نفس عمیقی بکشید و دوباره به جلسه مذاکره بازگردید. اگر عادت به گریه کردن دارید، سعی کنید این رفتارتان را تغییر دهید. نفس های عمیق می تواند آرام تان کند یا نوشیدن چای بابونه می تواند آرامش را دوباره به شما بازگرداند و شما را برای ادامه جلسه مذاکره آماده کند.باز هم شما را به تماشای فیلم «تلما و لوییس» دعوت می کنم.
صحنه ای را نگاه کنید که لوییس با پلیسی به نام هال تلفنی صحبت می کند. هال تلاش می کند لوییس را قانع کند خود را به قانون معرفی کند و در عوض در محکومیتش تخفیف بگیرد. او درباره گذشته خودش حرف می زند و داستان گذشته اش لوییس را به گریه می اندازد. اما لوییس در مقابل این احساس مقاومت می کند و جلوی گریه اش را می گیرد. لوییس در این صحنه آرام و قوی باقی می ماند و احساساتش را بروز نمی دهد.
 

۲۰۹۴-عذرخواهی طلبه از مقام رهبری+ قدرت محبت حقیقی برای عذر خواهی

۱۴ آذر

رهبری در جلسه درس خارج خود گفت:..  منتها اشکالش این بود که سر من داد میکشید.(۲) من هم به ایشان یک قدری تند گفتم آقا! چرا داد میکشید؟!…

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری نوشته است:

رهبر معظم انقلاب در جلسه درس خارج خود به موضوع قانون منع به کارگیری بازنشستگان پرداختند.

معظم له: دیروز یکی از آقایان بعد از درس تشریف آوردند جلو ــ بعد از درس که میبینید همینطور یُسرعونِ إلینا(۱) ــ‌ و با اوقات تلخی تمام گفتند که این بازنشسته‌هایی که طبق قانون باید برکنار بشوند، اینها را برمیگردانند و این را به پای شما مینویسند، یعنی به پای من. [البته] این محبت است، این نشان دهنده‌ی این است که این برادرمان نسبت به اینکه یک چیزی را به ما نسبت میدهند که ایشان نمیپسندد، ناراحت است. منتها اشکالش این بود که سر من داد میکشید.(۲) من هم به ایشان یک قدری تند گفتم آقا! چرا داد میکشید؟! به هر حال ما خواستیم از ایشان هم معذرتخواهی کنیم.

طلبه: من معذرت میخواهم. ببخشید.

معظم له: خیلی خب، ما هم از شما معذرت میخواهیم. این قانون بازنشستگان، یک قانون بسیار خوبی است. این از آن قوانینی است که ما به آن احتیاج داشتیم، جایش هم خالی بود. این قانون  در واقع حلقه‌ی بسته‌ی مدیریتی را که گاهی اوقات در بعضی از جاها سالهای سال طول میکشد، این حلقه‌ی مدیریتی بسته را باز میکند، میشکند، راه را برای جوانها میگشاید که بتوانند خودشان را برسانند به مراکز مدیریتی. بنابراین اصل قانون، قانون خوبی است منتها اطلاق قانون، اطلاق درستی نیست یعنی اینکه هر بازنشسته‌ای باید به کار گرفته نشود، این اطلاق درست نیست. چون بعضی از افراد هستند بله، مثلاً سی سال هم خدمت کرده‌اند، بازنشسته هم شده‌اند، فرض کنید که بیست ساله بوده، هجده ساله بوده استخدام شده، حالا هم یک مردی چهل و هشت ساله، پنجاه ساله است، وقت کارش است و تجربه‌ی خوبی هم پیدا کرده، جایگزین هم ندارد؛ این است دیگر؛ قانون این را هم شامل میشود، اما شمول قانون نسبت به این جور آدمهائی که کم و بیش پیدا میشوند، ممکن است زیاد هم نباشند، درست نیست. خب حالا [آن] مسئول، آن مدیر چه کار کند برخلاف قانون؟ اینجا به فکر ولایت فقیه می‌افتند که بالاخره ولی‌فقیه اجازه بدهد. می‌آیند از ما سؤال میکنند، ما هم مواردی را، بنده اینهایی را که [نسبت به آنها] می‌آیند سؤال میکنند که نمیشناسم، مگر بعضی معدودشان را؛ ممکن است دو نفر، سه نفرشان را بشناسیم؛ معدودی از آنها را میشناسیم، آنهایی را هم که نمیشناسیم، اگر به آن مدیر اعتماد داشته باشیم قبول میکنیم. مسئله این است و الّا اصل این قانون، قانون خوبی است، باید هم اجرا بشود و بهترش هم همین است که خود نمایندگان محترم مجلس قانون را جوری ترتیب بدهند و اصلاح کنند که دیگر این اشکالات پیش نیاید، مجبور نشوند که به اجازه‌ی رهبری متوسل بشوند.

۱) خنده‌ِ‌ی معظم‌له و حضار

۲) خنده‌ِ‌ی معظم‌له و حضار

 

 

۲۰۹۳- آثار نوای بلبلان اهل بیت علیهم السلام بر روی قلب پژمرده+ محبت حقیقی داروی بیماری اعصاب و روان

۱۱ آذر

بازتاب گزارش فارس پلاس از هیئت عزاداری بیماران اعصاب و روان در سرای احسانمحمود کریمی آرزوی بیمار اعصاب و روان را برآورده کرد

انتشار گزارش فارس پلاس از هیئت عزاداری بیماران اعصاب و روان در ماه محرم به دل‌خوش شدن این بیماران در اعیاد ماه ربیع‌الاول و برآورده شدن آرزوی جوان مبتلا به اسکیزوفرنی منجر شد.

 محمود کریمی آرزوی بیمار اعصاب و روان را برآورده کرد

مجله فارس پلاس؛ عطیه اکبری: ۲۲ مهر ۹۷ بود که در سالروز وفات حضرت رقیه (س) برای تهیه گزارش به روستای دوتویه سفلی و سراغ بی‌نام‌ونشان ترین عزاداران حسینی در سرای احسان رفتیم و از هیئت عزاداری ۴۸۰ بیمار اعصاب و روان گزارشی تهیه کردیم. آن روز نگاه‌های پر از حرف بیماران اعصاب و روان را دیدیم و پای درد و دل‌ها و آرزوهایشان نشستیم. یکی آرزویش رفتن به کربلا بود. بیمار دیگری آرزو داشت امام حسین (ع) شفایش دهد و خانواده‌ای داشته باشد که پیش آن‌ها برگردد؛ اما یکی از بیماران می‌گفت روضه‌های محمود کریمی را دوست دارم و آرزویم این است که یک روز محمود کریمی به هیئت ما بیاید و برایمان بخواند.

جلیل می‌گفت اصلاً محمود کریمی می‌داند ما اینجا زندگی می‌کنیم؟ می‌داند ما تنهاییم و بی‌کس‌وکاریم؟ لب به سخن بازکرده بود و هی می‌گفت و هی می‌گفت. از نامرادی زمانه و تنهایی‌شان. از اینکه کسی دیدنشان نمی‌رود. از اینکه بیماری اسکیزوفرنی ناگهان گریبان او و هم‌نشینانش را گرفته است و دیگران طردشان کرده‌اند. در آن گزارش از هیئت حضرت رقیه و حب اهل‌بیت در دل مجنونان زمانه نوشتیم و تیتر گزارش ما آرزوی این جوان بیمار شد: «آرزو می‌کنم محمود کریمی بیاید هیئت ما.» ۲ ماه بعد، بیمار اعصاب و روان به آرزویش رسید.

باشکوه‌ترین جشن میلاد در میان بیماران اعصاب و روان برگزار شد

 گزارش ما و آرزوی جوان بیمار دست‌به‌دست در فضای مجازی چرخید و چرخید و روز ولادت حضرت محمد (ص) آرزوی جلیل برآورده شد. محمود کریمی به مرکز نگهداری از بیماران اعصاب و روان رفت و مولودی خوان هیئت آن‌ها شد. ۱۷ ربیع‌الاول امسال بهترین روز زندگی جلیل بود. جوانی که هرروز با یک‌مشت قرص آرام‌بخش آرام می‌شد در روز عید، آرام و دل‌خوش بود به اینکه یک نفر در این زمانه پرهیاهو صدای نارسایش را شنیده و به دیدن او و هم‌نشینان مجنونش آمده تا از پیامبر مهربانی برایشان بخواند و آن‌ها هم کف بزنند و کیفور شوند و باشکوه‌ترین جشن ولادت پیامبر رقم بخورد. آن اتفاق، خبر خوب این روزهای ما هم شد. خبر خوب برای ما این بود که واسطه‌ای شدیم برای روییدن جوانه‌های امید در دل کسانی که فکر می‌کنند تنهاتر از همه تنهایان این زمانه‌اند.

گاهی بساط عشق خودش جور می‌شود

مداح اهل‌بیت در روز ولادت پیامبر مهربانی‌ها بی‌خیال صدها مستمع شد و با صدایش سرزمین روح بیماران را از تصرف بی‌قیدوشرط غم نجات داد. به قول قیصر امین پور گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب می‌شود… گاهی بساط عشق خودش جور می‌شود… این حرف دل جلیل بود. پسر جوانی که صدای کف زدن‌هایش در سالروز ولادت پیامبر رساتر از بقیه بود و حال دلش خوش‌تر. همان‌که محمود کریمی جامه عمل به آرزوی کوچکش پوشانده بود. محمود کریمی سراغش رفت و هم‌نشینش شد. باهم گفتند و خندیدند. سراغ جلیل که رفتیم حالش خوب‌تر از همیشه بود. «محمد مؤمنی» مددکار مرکز می‌گوید: «در سرای احسان، بیماران مزمن اعصاب و روان زندگی می‌کنند. بسیاری از آن‌ها قبل از ابتلا به بیماری برای خودشان کسی بوده‌اند. دانشجو، طلبه، کاسب؛ اما بعد از ابتلا به بیماری و زندگی در این مرکز احساس می‌کنند تنها شده‌اند و جامعه، آن‌ها را طرد کرده است. برای همین حال بعضی‌هایشان هرروز بدتر از دیروز می‌شود. تأثیر برآورده شدن آرزوی جلیل و حضور محمود کریمی در سرای احسان برای او از همه قرص‌های آرام‌بخشی که در طول روز می‌خورد بیشتر بود. بیماران اعصاب و روان بیشتر از این‌ها به چنین اتفاقاتی نیاز دارند؛ اما متأسفانه این مرکز جزو مراکزی است که از چشم خیلی‌ها دورمانده است. درحالی‌که مددجوهایش هرروز بیشتر از دیروز تشنه دلجویی هستند.»

عزم مداح اهل بیت برای برآورده کردن آرزوهایتان جزم است

«دو ماه قبل که گزارش منتشرشده از هیئت سرای احسان و آرزوی بیمار اعصاب و روان را خواندم تصمیم گرفتم هر طور شده به این مرکز بروم و برایشان بخوانم.»

این صحبت‌های «محمود کریمی» است، با او تماس می‌گیریم تا از حال و هوای مرکز نگهداری از بیماران اعصاب و روان برایمان بگوید و خوشحال می‌شویم وقتی می‌شنویم قرار است محمود کریمی در روز افتتاح مسجد سرای احسان هم برای بیماران بخواند. خوشحال می‌شویم وقتی می‌شنویم عزمش را برای برآورده کردن آرزوهای بیماران اعصاب و روان جزم کرده است.

 او می‌گوید: «از وجود چنین مرکزی بی‌خبر بودم. نمی‌دانستم دریکی از روستاهای دورافتاده اطراف تهران این تعداد بیمار تنهای اعصاب و روان زندگی می‌کنند و خوشحال شدم از اینکه رسانه‌ها این‌طور در شناسایی و معرفی چنین مراکزی تلاش می‌کنند. بالاخره قسمت این شد که من در بهترین عید مسلمانان میهمان میزبانان باصفای سرای احسان در روستای دوتویه سفلی شدم.» حاج «محمود کریمی» ادامه می‌دهد: «اهالی سرای احسان حال و هوای غریبی داشتند.» می‌خندد و می‌گوید: «آن‌ها از ما عاقل‌ترند. حرف راست را باید از زبان آن‌ها شنید. من هم‌نشستم و سراپا گوش شدم برای شنیدن حرف‌هایشان. برایم خواندند. من یه پرندم آرزو دارم تو یارم باشی… بیماران سرای احسان از آرزوهایشان هم برایم گفتند. آرزوهایشان شنیدنی بود و آرزوی یکی از آن‌ها شنیدنی‌تر از بقیه وقتی می‌گفت آرزو می‌کنم یک روز رهبر انقلاب به دیدن ما بیاید. امیدوارم این آرزو هم یک روزی برآورده شود.»

 

۲۰۹۰-ارتباط خلع بدن با محبت حقیقی+ قدرت محبت حقیقی و تفکیک روح از بدن

۰۱ آذر

با عرض سلام و ادب خدمت شما خواهر گرامی
خلع بدن یا تجربه خروج روح از بدن، عبارت از حالتی برای عارف است که در آن می تواند ضمن هوشیاری کامل از قفس تن رهایی جسته و از بالا ناظر بر بدنش بوده و به هر نقطه ای که بخواهد در اندک زمانی سفر کند.
خلع بدن در حقيقت نشانه آن است كه ضربه ي معشوق، بر جنبه بشريت سالك كارگر افتاده است و نفس به چنان لطافت و قوتی راه یافته که میتواند قالبِ كشتي بدن را درهم شكسته و بدون وساطت بدن به شکار معارف الهی بپردازد!
این حالت اختصاص به طیف خاصی از عرفا ندارد بلکه هرکسی می تواند بدان راه یابد. منتهی شرط رسیدن به چنین مقاماتی اولا تقویت بنیه اعتقادی خصوصا مساله توحید صمدی قرآنی و ثانیا عمل دقیق به شرعیات و اخلاقیات است. اگر کسی در مسیر اطاعت از دستورات خداوند همت گمارده و تمامی اوامر و نواهی حق را مراعات فرماید مسلما به چنین کمالاتی راه خواهد یافت.Related image
جناب شهید مطهری درآزادی معنوی می گوید:
«شیخ شهاب الدین سهروردی، معروف به شیخ اشراق عبارتی دارد، می گوید ما حکیم را حکیم نمی شماریم مگر آن وقتی که قدرت داشته باشد بر اینکه روح خودش را از بدنش خلع کند. میرداماد می گوید، ما حکیم را، حکیم نمی شماریم مگر در آن مرحله ای که خلع بدن برایش ملکه شده باشد، یعنی هر وقت که اراده کند بتواند روح خودش را از بدنش مستقل و جدا کند. برای ما خیلی این حرفها زیاد و سنگین است. چنین چیزهایی را باور نمی کنیم؛ حق هم داریم باور نکنیم، برای اینکه ما خیلی از این مراحل پرت هستیم. ولی از آن بدبینی و باورنکردنهای خودتان کمی پایین بیایید. ما که نرفته ایم، ما که راه عبودیت را همان قدم اولش را هم طی نکرده ایم تا ببینیم آیا همین مقدار اثر در عبادت خدا هست؟…»(۱)

پینوشت:
۱-مرتضی مطهری- آزادی معنوی- صفحه ۱۱۵-۱۱۳

 

۲۰۸۸- ۷ مناظره معروف امام رضا(ع) با علمای ادیان و پیروان مکاتب+ محبت حقیقی در دین اسلام

۱۷ آبان

۷ مناظره معروف امام رضا(ع) با علمای ادیان و پیروان مکاتب

حضرت امام رضا(ع) در مدت اقامت کوتاه خویش در مرو با عالمان ادیان دیگر مناظرات متعددی داشتند که از جمله مشهورترین آن‌ها مناظره با «جاثلیق» مسیحی و «رأس‌الجالوت» یهودی است.

۷ مناظره معروف امام رضا(ع) با علمای ادیان و پیروان مکاتب

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، مناظرات امام على بن موسى الرضا ـ علیه‌السلام ـ فراوان است، ولى از همه مهمتر هفت مناظره است.

این مناظرات را شیخ صدوق، در کتاب عیون اخبار الرضا آورده و مرحوم علامه مجلسى نیز در جلد ۴۹ بحار الانوار از کتاب عیون نقل کرده و در کتاب مسند الامام الرضا جلد ۲ نیز آمده است.

این مناظرات عبارتند از:

۱ـ مناظره با جاثلیق (عالم بزرگ مسیحی) (۱)

۲ـ مناظره با رأس الجالوت (پیشواى بزرگ یهودیان) (۲)

۳ـ مناظره با هربز اکبر (۳)

۴ـ مناظره با عمران صابى (۴)

این چهار مناظره در یک مجلس و با حضور مامون و جمعى از دانشمندان و رجال خراسان صورت گرفت.

۵ـ مناظره با سلیمان مروزى (۵) که مستقلاً در یک مجلس با حضور مامون و اطرافیانش صورت گرفت.

۶ـ مناظره با على بن محمد بن جهم (۶)

۷ـ مناظره با ارباب مذاهب مختلف در بصره

هر یک از این مناظرات داراى محتواى عمیق و جالبى است که امروزه هم با گذشت حدود هزار و دویست سال از آن تاریخ رهگشا و بسیار آموزنده و پر بار است، هم از نظر محتوا و هم از نظر فن مناظره و طرز ورود و خروج در بحثها به عنوان نمونه به سراغ مناظره با جاثلیق که در یکى از جلسات بزرگ مامون واقع شده، مى رویم.

مناظره با چند عالم ادیان

هنگامى که على بن موسى الرضا ـ علیه‌السلام ـ وارد بر مامون شد او به فضل بن سهل، وزیر مخصوصش، دستور داد که پیروان مکاتب مختلف را مانند جاثلیق (عالم بزرگ مسیحى) و راس الجالوت (پیشواى بزرگ یهودیان) و نسطاس رومى (عالم بزرگ نصرانى) و همچنین علماى دیگر علم کلام را دعوت کند تا سخنان آن حضرت را بشنوند.

فضل بن سهل آنها را دعوت کرد، هنگامى که جمع شدند نزد مامون آمد و گفت: همه حاضرند.

مامون گفت: همه آنها داخل شوند. پس از ورود، به همه خوش آمد گفت، سپس افزود: من شما را براى کار خیرى دعوت کرده‌ام، و دوست دارم با پسر عمویم که اهل مدینه است و تازه بر من وارد شده، مناظره کنید. فردا همگى نزد من آیید و احدى از شما غیبت نکند. همه گفتند: چشم، همه سر بر فرمانیم ! و فردا صبح همگى نزد تو خواهیم آمد.

حسن بن سهل نوفلى مى‌گوید: ما خدمت امام على بن موسى الرضا مشغول صحبت بودیم که ناگاه یاسر خادم که عهده‌دار کارهاى حضرت بود، وارد شد و گفت مامون به شما سلام مى‌رساند و مى‌گوید برادرت به قربانت باد! اصحاب مکاتب مختلف و ارباب ادیان و علماى علم کلام از تمام فرق و مذاهب جمعند، اگر دوست دارید قبول زحمت فرموده فردا به مجلس ما آیید و سخنان آنها را بشنوید و اگر دوست ندارید اصرار نمى‌کنم، و نیز اگر مایل باشید ما به خدمت شما مى‌آییم و این براى ما آسان است.

امام ـ علیه‌السلام ـ در یک گفتار کوتاه و پر معنا فرمود:

«سلام مرا به او برسان و بگو مى‌دانم چه مى‌خواهى؟ من ان شاء الله صبح نزد شما خواهم آمد» (۷)

نوفلى که از یاران حضرت بود مى‌گوید: وقتى یاسر خادم از مجلس امام بیرون رفت، امام ـ علیه‌السلام ـ نگاهى به من کرد و فرمود: تو اهل عراق هستى و مردم عراق ظریف و باهوشند، در این باره چه مى‌اندیشى؟ مامون چه نقشه‌اى در سر دارد که اهل شرک و علماى مذاهب را گرد آورده است؟

نوفلى مى‌گوید: عرض کردم او مى‌خواهد شما را به محک امتحان بزند و بداند پایه علمى شما تا چه حد است؟ ولى کار خود را بر پایه سستى بنا نهاده، به خدا سوگند طرح بدى ریخته و بناى بدى نهاده است.

امام ـ علیه‌السلام ـ فرمود: چه بنایى ساخته و چه نقشه‌اى طرح کرده؟

نوفلى (که گویا هنوز نسبت به مقام شامخ امام معرفت کامل نداشت و از توطئه مامون گرفتار وحشت شده بود) عرض کرد: علماى علم کلام اهل بدعتند و مخالف دانشمندان اسلامند، چرا که عالم، واقعیتها را انکار نمى‌کند، اما اینها اهل انکار و سفسطه‌اند، اگر دلیل بیاورى که خدا یکى است مى‌گویند این دلیل را قبول نداریم، و اگر بگویى محمد رسول الله است مى‌گویند رسالتش را اثبات کن، خلاصه (آنها افرادى خطرناکند و…) در برابر انسان دست به مغالطه مى‌زنند، و آن قدر سفسطه می‌کنند تا انسان دست از حرف خود بردارد، فدایت شوم از اینها برحذر باش!

امام ـ علیه‌السلام ـ تبسمى فرمود و گفت: اى نوفلى، تو مى‌ترسى دلائل مرا باطل کنند و راه را بر من ببندند؟

نوفلى (که از گفته خود پشیمان شده بود) گفت: نه به خدا سوگند من هرگز بر تو نمى‌ترسم، امیدوارم که خداوند تو را بر همه آنها پیروز کند.

امام فرمود: اى نوفلى، دوست دارى بدانى که مامون از کار خود پشیمان مى‌شود؟

عرض کرد: آرى

فرمود: هنگامى که استدلالات مرا در برابر اهل تورات به توراتشان بشنود، و در برابر اهل انجیل به انجیلشان، و در مقابل اهل زبور به زبورشان، و در مقابل صابئین به زبان عبریشان، و در برابر موبدان به زبان فارسیشان، و در برابر اهل روم به زبان رومى، و در برابر پیروان مکتبهاى مختلف به زبان خودشان، آرى هنگامى که دلیل هر گروهى را جدا گانه ابطال کردم به طورى که مذهب خود را رها کنند و قول مرا بپذیرند، آنگاه مامون مى‌داند مقامى را که او در صدد آن است مستحق نیست! آن وقت پشیمان خواهد شد، و هیچ حرکت و قوه‌اى جز به خداوند متعال عظیم نیست: «وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَةاِلا بِالله ِ الْعَلِىِّ الْعَظِیْمِ»

نوفلى مى‌گوید: هنگامى که صبح شد فضل بن سهل خدمت امام ـ علیه‌السلام ـ آمد و عرض کرد: فدایت شوم پسر عمویت (مامون) در انتظار شماست و جمعیت نزد او حاضر شده‌اند، نظرتان در این باره چیست؟

امام فرمود: تو جلوتر برو، من هم ان شاء الله خواهم آمد، سپس وضو گرفت و شربت سویقى (۸) نوشید و به ما هم داد نوشیدیم، سپس همراه حضرت بیرون آمدیم تا وارد بر مامون شدیم.

مجلس پر از افراد مشهور و سرشناس بود و محمد بن جعفر (۹) با جماعتى از بنى هاشم و آل ابى طالب و جمعى از فرماندهان لشگر نیز حضور داشتند.

هنگامى که امام ـ علیه‌السلام ـ وارد مجلس شد مامون برخاست، محمد بن جعفر و تمام بنى هاشم نیز برخاستند.

امام ـ علیه‌السلام ـ همراه مامون نشست، اما آنها به احترام امام ـ علیه‌السلام ـ همچنان ایستاده بودند تا دستور جلوس به آنها داده شد و همگى نشستند. مدتى مامون بگرمى مشغول سخن گفتن با امام ـ علیه‌السلام ـ بود، سپس رو به جاثلیق کرد و گفت:

اى جاثلیق! این پسر عموى من على بن موسى بن جعفر است، من دوست دارم با او سخن بگویى و مناظره کنى، اما طریق عدالت را در بحث رها کن.

جاثلیق گفت: اى امیرمومنان! من چگونه بحث و گفتگو کنم که (با او قدر مشترکى ندارم) او به کتابى استدلال مى‌کند که من منکر آنم و به پیامبرى عقیده دارد که من به او ایمان نیاورده‌ام.

مناظره با جاثلیق (عالم بزرگ مسیحی)

در اینجا امام ـ علیه‌السلام ـ شروع به سخن کرد و فرمود: اى نصرانی! اگر به انجیل خودت براى تو استدلال کنم اقرار خواهى کرد؟ جاثلیق گفت: آیا مى‌توانم گفتار انجیل را انکار کنم؟ آرى به خدا سوگند اقرار خواهم کرد هر چند بر ضرر من باشد.

امام ـ علیه‌السلام ـ فرمود: هر چه مى‌خواهى بپرس و جوابش را بشنو!

جاثلیق: درباره نبوت عیسى و کتابش چه مى‌گویى؟ آیا چیزى از این دو را انکار مى‌کنى؟

امام ـ علیه‌السلام ـ : من به نبوت عیسى و کتابش و به آنچه به امتش بشارت داده و حواریون به آن اقرار کرده‌اند، اعتراف مى‌کنم، و به نبوت  آن عیسى که اقرار به نبوت محمد(ص) و کتابش نکرده و امتش را به آن بشارت نداده کافرم.

آیا به قضاوت از دو شاهد عادل استفاده نمى‌کنى؟

امام ـ علیه‌السلام ـ آرى

جاثلیق: پس دو شاهد از غیر اهل مذهب خود از کسانى که نصارى شهادت آنان را مردود نمى‌شمارند بر نبوت محمد(ص) اقامه کن و از ما نیز بخواه که دو شاهد بر این معنا از غیر اهل مذهب خود بیاوریم.

امام ـ علیه‌السلام ـ هم اکنون انصاف را رعایت کردى اى نصرانى، آیا کسى را که عادل بود و نزد مسیح، عیسى بن مریم مقدم بود مى‌پذیرى؟

جاثلیق: این مرد عادل کیست، نامش را ببر

امام ـ علیه السلام ـ درباره «یوحناى» دیلمى چه مى‌گویى؟

جاثلیق: به به ! محبوبترین فرد نزد مسیح را بیان کردى

امام علیه‌السلام: تو را سوگند مى‌دهم آیا انجیل این سخن را بیان مى‌کند که یوحنا گفت: حضرت مسیح مرا از دین محمد عربى باخبر ساخت و به من بشارت داد که بعد از او چنین پیامبرى خواهد آمد، من نیز به حواریون بشارت دادم و آنها به او ایمان آوردند؟

جاثلیق گفت: آرى ! این سخن را یوحنا از مسیح نقل کرده و بشارت به نبوت مردى و نیز بشارت به اهل بیت و وصیش داده است، اما نگفته است این در چه زمانى واقع می‌شود و این گروه را براى ما نام نبرده تا آنها را بشناسیم.

امام علیه‌السلام: اگر ما کسى را بیاوریم که انجیل را بخواند و آیاتى از آن را که نام محمد(ص) و اهل بیتش و امتش در آنها است، تلاوت کند آیا ایمان به او مى‌آورى؟

جاثلیق: بسیار خوب است.

امام علیه‌السلام: به نسطاس رومى فرمود: آیا سِفْرِ سوم انجیل را از حفظ دارى؟

نسطاس گفت: بلى، از حفظ دارم

سپس امام به راس الجالوت (بزرگ یهودیان) رو کرد و فرمود: آیا تو هم انجیل را مى‌خوانى؟ گفت آرى به جان خودم سوگند.

فرمود سِفْرِ سوم را بر گیر، اگر در آن ذکرى از محمد و اهل بیتش بود به نفع من شهادت ده و اگر نبود شهادت نده.

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ سِفْرِ سوم را قرائت کرد تا به نام پیامبر(ص) رسید، آنگاه متوقف شد و رو به جاثلیق کرد و فرمود: اى نصرانى ! تو را به حق مسیح و مادرش آیا قبول دارى که من از انجیل باخبرم؟

جاثلیق: آرى

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ نام پیامبر(ص) و اهل بیت و امتش را براى او تلاوت کرد، سپس افزود: اى نصرانى ! چه مى‌گویى، این سخن عیسى بن مریم است؟ اگر تکذیب کنى آنچه را که انجیل در این زمینه مى‌گوید، موسى و عیسى هر دو را تکذیب کرده‌اى و کافر شده‌اى.

جاثلیق: من آنچه را که وجود آن در انجیل براى من روشن شده است انکار نمى‌کنم و به آن اعتراف دارم.

امام علیه‌السلام: همگى شاهد باشید او اقرار کرد، سپس فرمود: اى جاثلیق: هر سوال مى‌خواهى بکن

جاثلیق: از حواریان عیسى بن مریم خبر ده که آنها چند نفر بودند و نیز خبر ده که علماى انجیل چند نفر بودند؟

امام علیه‌السلام: از شخص آگاهى سوال کردى، حواریون دوازده نفر بودند و اعلم و افضل آنها لوقا بود. اما علماى بزرگ نصارى سه نفر بودند: یوحناى اکبر در سرزمین باخ، یوحناى دیگرى در قرقیسا و یوحناى دیلمى در رجاز، و نام پیامبر و اهل بیت و امتش نزد او بود، و او بود که به امت عیسى و بنى اسرائیل بشارت داد.

سپس فرمود: اى نصرانى به خدا سوگند ما ایمان به آن عیسى داریم که ایمان به محمد(ص) داشت، ولى تنها ایرادى که به پیامبر شما عیسى داریم این بود که او کم روزه مى‌گرفت و کم نماز مى‌خواند!

جاثلیق ناگهان متحیر شد و گفت: به خدا سوگند علم خود را باطل کردى، و پایه کار خویش را ضعیف نمودى، و من گمان مى‌کردم تو اعلم مسلمانان هستى!

امام علیه‌السلام: مگر چه شده؟

جاثلیق: به خاطر اینکه مى‌گویى عیسى ضعیف و کم روزه و کم نماز بود، در حالى عیسى حتى یک روز را افطار نکرد و هیچ شبى را (به طور کامل) نخوابید و صائم الدهر و قائم اللیل بود.

امام علیه‌السلام: براى چه کسى روزه مى‌گرفت و نماز مى‌خواند؟

جاثلیق نتواتنست پاسخ گوید و ساکت شد (زیرا اگر اعتراف به عبودیت عیسى مى‌کرد با ادعاى الوهیت او سازگار نبود) (دقت کنید)

امام علیه‌السلام: اى نصرانى، سوال دیگرى از تو دارم.

جاثلیق، با تواضع، گفت: اگر بدانم پاسخ مى‌گویم.

امام ـ علیه‌السلام ـ: تو انکار مى‌کنى که عیسى مردگان را به اذن خداوند متعال زنده مى‌کرد؟

جاثلیق در بن بست قرار گرفت و به ناچار گفت: انکار مى‌کنم، چرا که آن کس که مردگان را زنده کند و کور مادرزاد و مبتلا به برص را شفا دهد او پروردگار است و مستحق الوهیّت!

امام علیه‌السلام: حضرت الیسع نیز همین کار را مى‌کرد و او بر آب راه رفت و مردگان را زنده کرد و نابینا و مبتلا به برص را شفا داد، اما امتش قائل به الوهیت او نشدند و کسى او را عبادت نکرد.

حزقیل پیامبر نیز همان کار مسیح را انجام داد و مردگان را زنده کرد، سپس رو به راس الجالوت کرده فرمود: اى راس الجالوت، آیا اینها را در تورات مى‌یابى که بخت النصر اسیران بنى اسرائیل را در آن زمان که حکومت با بیت المقدس مبارزه کرد به بابل آورد، خداوند حزقیل را به سوى آنها فرستاد و او مردگان آنها را زنده کرد؟ این واقعیت در تورات مضبوط است، هیچ کس جز منکران حق از آن را انکار نمى‌کنند.

راس الجالوت: ما این را شنیده‌ایم و مى‌دانیم.

امام علیه‌السلام: راست مى‌گویى، سپس افزود: اى یهودى این سِفْر از تورات را بگیر، و آنگاه خود شروع به خواندن آیاتى از تورات کرد، مرد یهودى تکانى خورد و در شگفت فرو رفت.

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ رو به نصرانى کرد و قسمتى از معجزات پیامبر اسلام (ص) را درباره زنده شدن بعضى از مردگان به دست او و شفاى بعضى از بیماران غیر قابل علاج را به برکت او برشمرد و فرمود: با اینهمه ما هرگز او را پروردگار خود نمى‌دانیم، اگر به خاطر این گونه معجزات، عیسى را خداى خود بدانید باید «الیسع» و «حزقیل» را نیز معبود خویش بشمارید، زیرا آنها نیز مردگان را زنده کردند و نیز ابراهیم خلیل پرندگانى را گرفت و سر برید و آنها را بر کوههاى اطراف قرار داد، سپس آنها را فرا خواند و همگى زنده شدند، موسى بن عمران نیز چنین کارى را در مورد هفتاد نفر که با او به کوه طور آمده بودند و بر اثر صاعقه مردند انجام داد، تو هرگز نمى توانى این حقایق را انکار کنى، زیرا تورات و انجیل و زبور و قرآن از آن سخن گفته‌اند، پس باید همه اینها را خداى خویش بدانیم.

جاثلیق پاسخى نداشت بدهد، تسلیم شد و گفت: سخن، سخن توست و معبودى جز خداوند یگانه نیست، سپس امام ـ علیه‌السلام ـ در باب کتاب اشعیا از او و راس الجالوت سوال کرد.

او گفت: من از آن بخوبى آگاهم. فرمود: این جمله را به خاطر دارید که اشعیا گفت: من کسى را دیدم که بر دراز گوشى سوار است و لباسهایى از نور در تن کرده (اشاره به حضرت مسیح) و کسى را دیدم که بر شتر سوار است و نورش مثل نور ماه (اشاره به پیامبر اسلام (ص)) گفتند: آرى اشعیا چنین سخنى را گفته است.

امام ـ علیه‌السلام ـ افزود: اى نصرانى، این سخن مسیح را در انجیل به خاطر دارى که فرمود: من به سوى پروردگار شما و پروردگار خودم مى‌روم و «بارقلیطا» مى‌آید و درباره من شهادت به حق مى‌دهد (آن گونه که من درباره او شهادت داده‌ام) و همه چیز را براى شما تفسیر مى‌کند؟ (۱۰)

جاثلیق: آنچه را از انجیل مى‌گویى ما به آن معترفیم.

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ سوالات دیگرى درباره انجیل و از میان رفتن نخستین انجیل و بعد نوشته شدن آن به وسیله چهار نفر: مرقس، لوقا، یوحنا و متّى که هرکدام نشستند و انجیلى را نوشتند (انجیلهایى که هم اکنون موجود و در دست مسیحیان است)، سخن گفت و تناقضهایى از کلام جاثلیق گرفت.

جاثلیق به کلى درمانده شده بود، به گونه‌اى که هیچ راه فرار نداشت. لذا هنگامى که امام رضا ـ علیه‌السلام ـ بار دیگر به او فرمود: اى جاثلیق، هر چه مى‌خواهى سوال کن، او از هر گونه سوالى خود دارى کرد و گفت: اکنون شخص دیگرى غیر از من سوال کند، قسم به حق مسیح که گمان نمى‌کردم در میان مسلمانان کسى مثل تو باشد. (۱۱) و (۱۲)

———————————————————————————————————————————

۱- جاثلیق (به کسر «ث» و «لام») لفظى یونانى است به معناى رئیس اسقف‌ها و پیشواى عیسوى، لقبى است که به علماى بزرگ نصارى داده مى‌شد و نام شخص خاصى نیست (المنجد) و شاید معرَّب کاتولیک بوده باشد.

۲- راس الجالوت، لقب دانشمندان و بزرگان ملت یهود است (این نیز اسم خاص نیست)

۳- هربز اکبر، یا هیربد اکبر، لقبى است که مخصوص بزرگ زردشتیان بوده، به معناى پیشواى بزرگ مذهبى و قاضى زردشتى و خادم آتشکده.

۴- عمران صابى چنانکه از نامش پیداست، از مذهب صابئین دفاع مى کرد. صابئین گروهى هستند که خود را پیرو حضرت یحیى مى دانند ولى به دو گروه موحد و مشرک تقسیم شده‌اند:

گروهى از آنان رو به ستاره پرستى آورده‌اند، لذا آنها را گاه به عنوان ستاره پرستان مى‌نامند. مرکز آنها سابقا شهر حران در عراق بود، سپس به مناطق دیگرى از عراق و خوزستان روى آوردند. آنها طبق عقاید خود بیشتر در کنار نهرهاى بزرگ زندگى مى‌کنند و هم اکنون گروهى از آنان در اهواز و بعضى مناطق دیگر به سر مى‌برند.

۵- سلیمان مروزى مشهورترین عالم علم کلام در خطه خراسان در عصر مامون بود براى او احترام زیادى قائل مى‌شد.

۶- على بن محمد بن جهم، ناصبى و دشمن اهل بیت بوده است. مرحوم صدوق روایتى از على بن محمد بن جهم نقل کرده که از آن استفاده مى‌شود که وى نسبت به حضرت رضا ـ علیه‌السلام ـ محبت داشته است.

۷- صدوق، همان کتاب، ج ۱ ص ۱۵۵

۸- سویق شربت مخصوصى بوده که با آرد درست مى‌کردند.

۹- فرزند امام صادق ـ علیه‌السلام ـ و عموى امام على بن موسى الرضا ـ علیه‌السلام

۱۰- مقصود از «بارقلیطا» یا «فارقلیطا»، که حضرت مسیح از آمدن او خبر داده است، حضرت محمد(ص) مى‌باشد و این پیشگویى در انجیل «یوحنّا» در ابواب ۱۴و ۱۵و ۱۶ وارد شده است، و قرآن مجید نیز در آیه ۶ از سوره صَف ّ، این معنا را از قول حضرت عیسى ـ علیه‌السلام ـ نقل کرده است (براى اطلاع بیشتر در این زمینه رجوع شود به کتاب «احمد موعود انجیل»، تالیف آیت الله جعفر سبحانى، انتشارات توحید، قم، ۱۳۶۱هـ. ش، ص ۹۷ـ ۱۳۳)

۱۱- مجموعه آثار دومین کنگره جهانى حضرت رضا ـ علیه‌السلام ـ، ۱۳۶۶هـ.ش، ج ۱ ص ۴۳۲ـ ۴۵۲ مقاله آیت الله ناصر مکارم شیرازى، با تلخیص

۱۲- مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، انتشارات امام صادق علیه‌السلام.