RSS
 

بایگانی ‘محبت مجازی وافسردگی’ دسته ها

۳۱۱۴- تشابه محبت وهابی به عصبیت شیطان+ محبت خیالی تعصب

۲۰ بهمن
قتل کودک در مدینه

منابع خبری در عربستان سعودی از قتل تکان‌دهنده کودک هفت ساله در برابر چشمان مادرش در مدینه منوره خبر دادند.

به گزارش مشرق، وقوع قتل کودک ی در یکی از مناطق شهر مدینه منوره در غرب عربستان سعودی، اهالی این شهر و کاربران فضای مجازی در عربستان سعودی را طی یک هفته گذشته به خود مشغول کرده است.

رسانه‌های سعودی گزارش داده‌اند، یک شهروند سعودی ۴۰ ساله در جنایتی وحشتناک، کودک سعودی هفت ساله را در برابر چشمان مادرش به قتل رسانده است.

بیشتر بخوانید:

لعنت به این حقوق جهانی بشر

روزنامه آلمانی: غرب باید جلوی جنایات عربستان را بگیرد

بر اساس این گزارش، فرد جانی به این کودک سعودی که «زکریا بدر علی الجابر» نام دارد، به هنگام حضور با مادرش در یکی از مغازه‌های واقع در منطقه «حل التلال» مدینه منوره حمله کرده و با شیشه‌ای که از مغازه شکانده، گلوی او را بریده است.

شاهدان قتل این کودک هفت ساله، آن را وحشتناک توصیف کردند و گفتند که از دیدن این حادثه بسیار شوکه شده‌اند.

نیروهای امنیتی فرد جانی را بلا فاصله دستگیر کرده و او را برای انجام تحقیقات و بازجویی به زندان منتقل کرده‌اند.

گفته می‌شود مادر کودک مذکور که شاهد این قتل بوده و بیماری قلبی داشته است، به حالت کما رفته و به بیمارستان منتقل شده است.

روزنامه عکاظ سعود نوشت که این مادر و پسر خردسالش از منطقه «الأحساء» واقع در شعر عربستان سعودی برای زیارت مسجد النبوی به مدینه منوره آمده بودند. روزنامه الیوم سعودی هم به نقل از «ناصر علی الفایز»، پدربزرگ کودک مقتول نوشت که دخترش (مادر مقتول) در شهر جده مشغول به کار است و برای زیارت به مدینه رفته بود.

پدربزرگ زکریا در مورد حادثه قتل می‌گوید که قاتل شیشه یکی از مغازه‌ها را شکسته و با آن به سمت وی حمله کرده و گلوی او را بریده است.

هنوز هویت و انگیزه قاتل از این جنایت مشخص نیست. برخی منابع رسمی از جمله روزنامه سبق می‌گویند که قاتل، پدر کودک بوده و در مقابل برخی نیز اعلام کردند که قاتل مشکل روانی داشته است.

هنوز مقام‌های مسئول سعودی و پلیس مدینه منوره در ارتباط با این جنایت که حدود یک هفته است فضای رسانه‌ای مدینه و حتی عربستان را تحت تأثیر قرار داده، بیانیه‌ای صادر نکرده‌اند.

 

۲۱۱۳- روانشناختی محبت مشترک در قلب معاویه و ابلیس+ محبت شیطانی

۱۸ بهمن
تقویم: نامه معاويه به امام على

عاویه بن ابی سفیان كه از زمان عمر بن خطاب، حاكم شام بود و در زمان عثمان بر قدرت و استيلايش در آن منطقه افزوده شده بود از پذيرش خلافت امام علی علیه‌السلام و گردن نهادن به آراى اكثريت قاطع مردم، سرباز زد و ياغی‌گرى آغاز نمود. امام علي علیه‌السلام در آغاز نامه‌ اى براى معاويه نوشت و وى را به پذيرش آراى مردم و گردن نهادن به خلافت بر حق اسلامى فراخواند و نامه را به وسيله شخصى به نام “سبره جهنى” برايش ارسال كرد.

معاويه پس از دريافت نامه، پاسخى نداد و نامه‌رسان را معطل كرد و هرگاه سبره جهنى از او پاسخ‌نامه را مى‌ خواست، شعرى مى‌ خواند كه مضمونش در پيش گرفتن صبر و حوصله و سپس پرداختن به جنگ و آنگاه گرفتن حكومت بود.

وى سرانجام در صفر سال ۳۶ قمرى، طومارى براى امام علي علیه‌السلام فرستاد كه تماماً سفيد و غيرنوشته بود و تنها در بالاى آن نگاشته شده بود: بسم الله الرحمن الرحيم. آنگاه اين عنوان را بر آن نوشته بود: مِن معاوية الى على بن ابى طالب! وى، اين نامه را به شخصى به نام “يزيد بن حر” كه معروف به “قبيصه عبسى” بود، سپرد و به وى سفارش كرد كه هنگام رسيدن به نزد امام علي علیه‌السلام چگونه آن را باز كند و به خواند.

به هر روى، قبيصه عبسى را به همراه نامه‌رسان امام علي علیه‌السلام به مدينه اعزام كرد. آن دو در اول ربيع الاول سال ۳۶ قمرى وارد مدينه منوره گرديده و به نزد حضرت علي علیه‌السلام رسيدند. پيك معاويه به همان صورتى كه وى دستور داده بود، طومار را از پايين گرفت و بلند كرد و بدست امام علی علیه‌السلام داد.

آن حضرت، طومار را باز كرد و در آن چيزى جز كلمه “بسم الله” نيافت و با هوشيارى خويش فهميد كه معاويه قصد فتنه‌انگيزى و جنگ با آن حضرت را دارد. امام علي علیه‌السلام به پيك معاويه فرمود: در شام چه روى داده است؟ نامه‌رسان گفت: اگر بگويم در امانم؟ امام علیه‌السلام فرمود: آرى در امانى. قبيصه عبسى: مردمى را ترك گفتم كه جز قصاص، چيزى نمى‌ خواهند.

امام علیه‌السلام: قصاص از چه كسى؟ قبيصه عبسى: قصاص از تو! من در حالى شام را ترك كرده و به سوى تو آمدم كه شصت هزار پيرمرد شامى در زير پيراهن عثمان مقتول كه به منبر مسجد دمشق آويخته بود، مى‌ گريستند. امام علي علیه‌السلام سر به آسمان بلند كرد و گفت: بار خدايا تو مى‌ دانى كه من از خون عثمان برى‌ ام.

آنگاه آن حضرت پيك معاويه را به دمشق بازگردانيد و اين شخص، هنگامى كه مى‌ خواست از شهر مدينه عبور كند، گروهى اطرافش را گرفته و گفتند: اين سگ را كه از سوى سگان آمده است، بكشيد. پيك معاويه با جسارت تمام فرياد مى‌ زد: اى گروه قريش! سوارگان، سوارگان. سوگند به خدايى كه جانم به دست اوست، روزى چهار هزار رزمنده بر شما وارد مى‌ گردند. جوانان مدينه به خاطر بى‌ ادبى‌ اش، قصد كشتن او را نمودند كه از سوى مأموران امام علي علیه‌السلام پراكنده شدند و نامه‌رسان معاويه به سلامت به سوى دمشق رهسپار شد.

موعظه گمراهان!۸ إلى جَریرِ بْنِ عَبْدِاللهِ الْبِجِلّی لَمّا أرْسَلَهُ إلى مُعاوِیَة

با توجّه به اینکه نامه امام(علیه السلام) در اینجا ناظر به پاسخ گفتن به نامه معاویه است، ناگزیر باید متن نامه او را که در کتب تاریخ نقل شده است در اینجا بیاوریم، هرچند بسیار جسورانه و بى ادبانه است و قبلا از خوانندگان عزیز و مخصوصاً از پیشگاه امیر  مؤمنان على(علیه السلام) پوزش مى طلبیم متن نامه چنین است:

«مِنْ عَبْدِاللهِ مُعَاوِیَةَ بْنِ أَبِی سُفْیَانَ إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِب

أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللهَ تَعَالَى یَقُولُ فِی مُحْکَمِ کِتَابِهِ (وَلَقَدْ أُوحِىَ إِلَیْکَ وَإِلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ) إِنِّی أُحَذِّرُکَ اللهَ أَنْ تُحْبِطَ عَمَلَکَ وَسَابِقَتَکَ بِشَقِّ عَصَا هَذِهِ الاُْمَّةِ وَتَفْرِیقِ جَمَاعَتِهَا فَاتَّقِ اللهَ وَاذْکُرْ مَوْقِفَ الْقِیَامَةِ وَاقْلَعْ عَمَّا أَسْرَفْتَ فِیهِ مِنَ الْخَوْضِ فِی دِمَاءِ الْمُسْلِمِینَ وَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ یَقُولُ: «لَوْ تَمَالاََ أَهْلُ صَنْعَاءَ وَعَدَن عَلَى قَتْلِ رَجُل وَاحِد مِنَ الْمُسْلِمِینَ لاََکَبَّهُمُ اللهُ عَلَى مَنَاخِرِهِمْ فِی النَّارِ» فَکَیْفَ یَکُونُ حَالُ مَنْ قَتَلَ أَعْلاَمَ الْمُسْلِمِینَ سَادَاتِ الْمُهَاجِرِینَ بَلْهَ مَا طَحَنَتْ رَحَى حَرْبِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرْآنِ وَذَوِی الْعِبَادَةِ وَالاِْیمَانِ مِنْ شَیْخ کَبِیر وَشَابّ غَرِیر کُلُّهُمْ بِاللهِ تَعَالَى مُؤْمِنٌ وَلَهُ مُخْلِصٌ بِرَسُولِهِ مُقِرٌّ عَارِفٌ فَإِنْ کُنْتَ أَبَا حَسَن إِنَّمَا تُحَارِبُ عَلَى الاِْمْرَةِ وَالْخِلاَفَةِ فَلَعَمْرِی لَوْ صَحَّتْ خِلاَفَتُکَ لَکُنْتَ قَرِیباً مِنْ أَنْ تُعْذَرَ فِی حَرْبِ الْمُسْلِمِینَ وَلَکِنَّهَا ما تَصِحَّ لَکَ أَنَّى بِصِحَّتِهَا وَأَهْلُ الشَّامِ لَمْ یَدْخُلُوا فِیهَا فَقَدْ وَاللهِ أَکَلَتْهُمُ الْحَرْبُ فَلَمْ یَبْقَ مِنْهُمْ إِلاَّ کَالثَّمَدِ فِی قَرَارَةِ الْغَدِیرِ وَاللهُ الْمُسْتَعَان;(۱) از سوى عبدالله معاویة بن ابى سفیان به على بن ابى طالب; اما بعد: خداوند متعال در کتاب محکمش مى گوید: «به یقین به تو و پیامبرانى که پیش از تو بودند وحى شده است که اگر مشرک شوى عملت باطل مى شود و از زیانکاران خواهى بود» من تو را بر حذر مى دارم از اینکه اعمال خود را حبط و نابود کنى و سابقه خود را به سبب ایجاد تفرقه در این امّت برباد دهى. از خدا بپرهیز و روز قیامت را به یاد آور و از ریختن خون مسلمانان دست بردار. من از رسول خدا شنیدم که فرمود: اگر تمام اهل صنعا و عدن دست به دست هم دهند و یک نفر از مسلمانان را به قتل برسانند خداوند همه آنها را به صورت در آتش دوزخ خواهد افکند، پس چگونه خواهد بود حال کسى که بزرگان اسلام و سران مهاجرین را به قتل برساند. این آسیاب جنگ را که به راه انداخته اى و اهل قرآن و صاحبان عبادت و ایمان را از پیرمرد تا جوانان نوخواسته; کسانى که همه به خداوند متعال ایمان دارند و مخلصند و نسبت به رسولش اقرار دارند و عارفند، از بین مى برد، رها ساز. اگر تو اى ابوالحسن به خاطر این جنگ مى کنى که امیر و خلیفه مسلمانان هستى به جانم سوگند اگر خلافت تو صحیح بود ممکن بود این عذر در جنگ با مسلمانان از تو پذیرفته شود; ولى خلافت تو صحیح نیست. چگونه ممکن است صحیح باشد در حالى که اهل شام در آن داخل نشدند و با تو بیعت نکردند. به خدا سوگند جنگ آنها را خورده و چیزى از آنها باقى نمانده جز به مانند ته مانده آبى که در آبگیر باقى مى ماند. والله المستعان».

این نامه که از جهتى موذیانه و از جهتى احمقانه است به خوبى بیانگر سوء رأى معاویه است، زیرا اولاً او به آیه حبط اعمال بر اثر شرک توسل مى جوید در حالى که مطلقاً سخنى از شرک در میان نیامده و شق عصاى مسلمین و تفرقه در میان آنها به فرض که صحیح باشد، ربطى به شرک ندارد این همان چیزى است که امام(علیه السلام)عنوان «موعظه مَوَصَّله» به آن داده و نوعى پراکنده گویى و سخنان نامربوط شمرده است.

ثانیاً امام(علیه السلام) در پاسخ نامه که مرحوم رضى بخش هایى از آن را نیاورده، مى فرماید: تو مرا امر به تقوا کردى و من امیدوارم که اهل تقوا باشم و اما به خدا پناه مى برم که از کسانى باشم که وقتى به آنها امر به تقوا مى شود تعصب و دنیاپرستى او را به گناه مى کشاند (و تو از آنها هستى).

ثالثاً در پاسخ به مسأله حبط اعمال و سابقه در اسلام مى فرماید: من اگر بر او خروج کرده بودم جا داشت مرا بر حذر دارى; ولى مى بینم که خداوند متعال مى فرماید: «(فَقَاتِلُوا الَّتِى تَبْغِى حَتَّى تَفِىءَ إِلَى أَمْرِ اللهِ); با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد». تو درست نگاه ببین اهل بغى، گروه ماست یا تو؟ به یقین اهل بغى گروهى است که تو در آنى، زیرا بیعت من در مدینه که مهاجران و انصار آن را پذیرفتند، براى تو که در شام بودى الزام آور بود، همان گونه که بیعت عثمان در مدینه براى تو الزام آور شد در حالى که تو از سوى عمر امیر شام بودى و همان گونه که براى برادرت یزید بیعت عمر الزام آور شد در حالى که از سوى ابوبکر امیر شام بود.

سپس امام(علیه السلام) به پاسخ این نکته مى پردازد که چه کسى شق عصاى مسلمین کرده است و مى فرماید: من باید تو را از این کار نهى کنم، رسول خدا مرا دستور داده است که با اهل بغى پیکار کنم و خطاب به یارانش فرمود: در میان شما کسى است که بر اساس تأویل قرآن پیکار مى کند آن گونه که من بر تنزیل قرآن پیکار کردم و در آن هنگام که این سخن را مى گفت، پیامبر اشاره به من کرد و من نخستین کسى هستم که فرمان او را اطاعت مى کنم.

سپس امام(علیه السلام) به پاسخ بقیّه نامه مى پردازد که مرحوم سیّد رضى در بالا آن را آورد و شرح داده شد.

از آنچه گفته شد صداقت امام(علیه السلام) و وقاحت و حماقت معاویه کاملاً روشن مى شود.

در طول تاریخ افراد طغیانگر نیز به این گونه منطق ها متوسل مى شدند. قرآن مجید بیان روشنى در داستان موسى و فرعون در این زمینه دارد; هنگامى که موسى فرعونیان را دعوت به یگانه پرستى و ترک ظلم و ستم کرد، فرعون گفت: «(إِنِّى أَخافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِى الاَْرْضِ الْفَسادَ); زیرا من مى ترسم که آیین شما را دگرگون سازد، و یا در این زمین فساد برپا کند!».(۲) در حالى که مفسد واقعى خود فرعون بود که حتّى کودکان بى گناه را مى کشت و شکم زنان باردار را مى درید.

در اینجا با پاسخ یک سؤال بحث را پایان مى دهیم و آن اینکه معاویه با آنکه مى دانست محتواى نامه اش دروغ است، و اوست که شق عصاى مسلمین کرده و اجماع بر بیعت را به هم زده و راه بى تقوایى و سرکشى را پیش گرفته و اگر اعمال صالحى در گذشته داشته با جنگ افروزى خود آن را بر باد داده، و او و دوستانش در خون عثمان شریک بوده اند نه على(علیه السلام)  ، پس چرا قیافه حق به جانب به خود مى گیرد و این همه در نامه خود دروغ مى نویسد؟

پاسخ همه این سؤالات این است: معاویه این نامه را در حقیقت براى على(علیه السلام)ننوشت، بلکه براى مردم شام و اغفال آنها نوشت او مى خواست به آنها بگوید ببینید من چه انسان صلح طلبى هستم و فریاد صلح برآورده ام; ولى على گوش به سخنان من نمى دهد و در واقع این کار هم شبیه بلند کردن قرآن ها بر سر نیزه بود. او و یارانش به یقین نمى خواستند قرآن داور باشد، بلکه مى خواستند از یکسو مردم شام را فریب دهند و از سوى دیگر در میان لشکر على(علیه السلام) ایجاد تفرقه و نفاق کنند.


۱ . مصادر نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۱۱ و ابن ابى الحدید نیز این نامه را با کمى تفاوت در ج ۱۴، ص ۴۲ نقل کرده است.
۲ . غافر، آیه ۲۶.

وی ادامه داد: معاویه که در آن زمان از سوی عثمان به عنوان استاندار شام فعالیت می کرد می خواست گردنکشی کند و امیرالمومنین (ع) نیز نامه ای برای او نوشتند و به وسیله پیک به شام ارسال کردند.

به گزارش  مهر ، آیت الله عبدالله جوادی آملی بعد از ظهر پنجشنبه در درس اخلاق خود که با حضور جمعی از مسئولان و بسیجیان و دانشجویان استان گیلان و تعدادی از فضلای حوزه های علمیه قم برگزار شد به تفسیر نامه ششم کتاب شریف نهج البلاغه پرداخت و اظهار داشت:

بعد از آنکه امیرالمومنین(ع) در مدینه با اصرار مردم خلافت را قبول کردند و عده زیادی از انصار و مهاجر با ایشان بیعت کردند، برخی ها مثل طلحه و زبیر با وجود اینکه با امام علی (ع) بیعت کرده بودند ولی پیمان را شکستند و جنگ علیه امام زمان را شروع کردند.

وی ادامه داد: معاویه که در آن زمان از سوی عثمان به عنوان استاندار شام فعالیت می کرد می خواست گردنکشی کند و امیرالمومنین (ع) نیز نامه ای برای او نوشتند و به وسیله پیک به شام ارسال کردند.

مرجع عالیقدر جهان تشیع تاکید کرد: امیرالمومنین (ع) مشروعیت حکومت خود را به وسیله جریان غدیر و ادله و شواهد فراوانی از طرف ذات اقدس اله توسط رسول گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی صل الله علیه به دست آوردند و از آنجا که خود انصار و مهاجر با اصرار فراوان با امیرالمومنین (ع) بیعت کردند، پس مقبولیت حکومت ایشان هم محرز می باشد.

آیت الله جوادی آملی با اشاره به متن نامه امیرالمومنین (ع) به معاویه، اظهار داشت: امام علی (ع) در این نامه تاکید کردند که این مردمى که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده بودند، به همان شیوه با همدیگر اتفاق کردند و با من بیعت کردند. پس نه آنها که خودشان با من بیعت کردند حق دارند شورش و اعتراض کنند و نه تو که غایب بودی گردنکشی کنی و آنچه را که مهاجران و انصار بیعت کردند را نپذیری.

اگر مهاجر و انصار تصمیم گرفتند و مشورت کردند که یک نفر برای امامت صلاحیت دارد، این کار آنها برای خشنودی خداوند بود و اگر کسى خروج کرد و یا می خواهد اعتراض کند و بدعت بگذارد او را به همان جایی که باید برود بر می گردانند. و اگر نصیحت و استدلال در او اثر نکرد چاره ای جز پیکار با او نیست.

مفسر بزرگ قرآن کریم با اشاره به معنای خروج کردن گفت: اینکه در عصر یزید و جریان عاشورای حسینی به اهل بیت می گفتند که اینها خارجی هستند به این معنا نیست که از نژاد غیرعرب و از کشورهای خارج هستند بلکه منظورشان این بود که این افراد خروج کردند.

معاویه دنبال بهانه بود

وی تصریح کرد: امام علی (ع) در ادامه این نامه نوشتند که ای معاویه، به جان خودم قسم تو دنبال بهانه می گردی چون اگر عاقلانه فکر کنی و از روى هوا و هوس فکر نکنی متوجه می شوی که من در جریان کشتن عثمان مبراترین مردان برای ممانعت از کشتن عثمان بودم و تو که از سوی عثمان استاندار رسمی شام بودی و نیروی تحت امر فراوانی داشتی و می توانستی از شام به مدینه به کمک عثمان بیایی این کار را نکردی و قاتلان عثمان را دیگران کشتند، مگر اینکه بخواهى جنایت را به گردن من بگذاری و چیزى را که برای تو آشکار است پنهان کنی.

انسان بااخلاق در برزخ زیبا محشور می شود

وی در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه اخلاق فن اعتباری نیست، بلکه چندین رشته حقیقی را بر عهده دارد، طب روحانی، معماری و مهندسی و هنر ملکوتی را از فنون اخلاق برشمرد و تاکید کرد: ما بعد از مرگ باید زنده وارد برزخ شویم اما برخی افراد به صورت مرده وارد برزخ می شوند.

استاد برجسته حوزه علمیه شهدا و علما را از جمله افرادی دانست که به صورت زنده وارد صحنه برزخ می شوند و تصریح کرد: فشار قبر بر روی شهدا و علما اثر نمی گذارد، برای اینکه این افراد بدن برزخی خودشان را آنقدر نیرومند ساختند که فشار مرگ در آنها اثری نمی گذارد.

وی گفت: این افراد می فهمند که از دنیا وارد برزخ شدند و همه علوم و اعمالشان در یاد آنها باقی خواهد ماند.

آیت الله جوادی آملی با تاکید بر اینکه انسان با اخلاق و مومن با بهترین چهره وارد صحنه برزخ می شود، افزود: انسان این چهره زیبای برزخی را با اعمال و رفتار خود در دنیا درست می کند.

هیچ کدام از انبیای الهی علمشان را از مدرسه کسب نکردند

مرجع عالیقدر جهان تشیع با تقسیم بندی علوم به دو نوع حصولی و شهودی، تصریح کرد: علوم حوزوی و دانشگاهی به اصطلاح علوم حصولی هستند و با تصور و تصدیق در ذهن ایجاد می شود ولی علم شهودی یا عقل عملی ترجمان علم حصولی خواهد بود.

وی علم شهودی را محصول عمل، محصل عمل و معلم علم دانست و تاکید کرد: انسان تا اهل عمل نباشد به آن شهود نمی رسد و هرگاه خود حقیقت را مشاهده کرد اعمال موثر را بر عهده خواهد داشت.

آیت الله  جوادی آملی خاطرنشان کرد: اینکه در روایات تاکید شده علما ورثه انبیا هستند، گرچه این جمله یک جمله خبری است ولی به صورت انشاء نوشته شده، یعنی ای علما بکوشید وارثان انبیا شوید.

مفسر بزرگ قرآن کریم تصریح کرد: هیچ کدام از انبیای الهی علمشان را از مدرسه کسب نکردند بلکه از شهود الهی دریافت کردند.

وی با اشاره به سه ویژگی این قبیل علوم اظهار داشت: این علوم عقل نظری را شکوفا می کند که آنچه را یافتند عمل کنند. علوم شهودی محصول عمل و محصل اعمال صالح و کامل است.

راه اصلی در درون جان ماست

آیت الله جوادی آملی تاکید کرد: مشکل ما این است که فکر می کنیم راه، بیرون از جان ماست، بلکه کسی که می خواهد انسان کامل و عادل و باتقوا شود باید بداند که راه او در درون جانش قرار دارد.

وی رعایت عدل، تواضع، قناعت، فضیلت و… را از جمله راه های رسیدن هر شخص به انسان کامل دانست و گفت: اگر انسان راه دورنش را طی کند به مقصد می رسد و رئیس اخلاق می شود.

مرجع عالیقدر جهان تشیع تقوا را از برجسته ترین فضیلتها برشمرد و افزود: در روایات تاکید شده که گناه تیر شیطان است، ولی انسان باتقوا سپری به دست دارد که این تیرها به او نمی رسد و وقتی این انسان از خطر تیر شیطان حفظ شد از زندگی خود لذت می برد.

۲۸ – و من کتاب له علیه السلام الی معاویة جوابا، و هو محاسن الکتب

اما بعد فقد اتانی کتابک تذکر فیه اصطفاء الله محمد صلی الله علیه و آله لدینه، و تأییده ایاه بمن ایده من اصحابه، فلقد، خبأ لنا الدهر منک عجبا، اذا طفقت تخبرنا ببلاء الله تعالی عندنا و نعمته علینا فی نبینا فکنت فی ذلک کناقل التمر الی هجر، او داعی مسدده، الی النضال، و زعمت ان افضل الناس فی الاسلام فلان و فلان؛ فذکرت امرا ان تم اعتزلک کله، و ان نقص لم یلحقک ثلمه، و ما انت و الفاضل و المفضول والسائس و المسوس! و ما للطلقاء و ابناء الطلقاء، و التمییز بین المهاجرین، الاولین، و ترتیب درجاتهم، و تعریف طبقاتهم! هیهات لقد حن قدح لیس منها، و طفق یحکم فیها من علیه الحکم لها!الا تربع ایها الانسان علی ظلعک و تعرف قصور ذرعک، و تتأخر حیث اخرک القدر!فما علیک غلبة المغلوب، و لاظفر الظافر!وانک لذهاب فی التیه، رواغ عن القصد.
الا تری -غیر مخبر لک، ولکن بنعمة الله احدث – ان قوما استشهدوا فی سبیل الله تعالی من المهاجرین، و الانصار و لکل فضل، حتی اذا استشهد شهیدنا قیل: سید الشهداء، و خصه رسول الله صلی الله علیه و آله بسبعین، تکبیرة عند صلاته، علیه! اولاتری ان قوما قطعت ایدیهم، فی سبیل الله – و لکل فضل – حتی اذا فعل بواحدنا ما فعل بواحدهم، قیل: الطیار فی الجنة ذوالجناحین!.
و لو لا ما نهی الله عنه من تزکیة المرء نفسه لذکر ذاکر فضائل جمة تعرفها قلوب المؤمنین و لاتمجها آذان السامعین، فدع عنک من مالت به الرمیة، فانا صنائع ربنا، و الناس بعد صنائع لنا لم یمنعنا قدیم عزنا ولاعادی طولنا علی قومک ان خلطنا کم بانفسکم؛ فنکحنا و انکحنا فعل الاکفاء، و لستم، هناک!و انی یکون ذلک و منا النبی و منکم المکذب، و منا اسد الله و منکم اسد الاحلاف و منا سید اشباب اهل الجنة و منکم صبیة النار و منا خیرنساء، العالمین، و منکم حمالة الحطب فی کثیر مما لنا و علیکم!
فاسلامنا قد سمع، و جاهلتینا لاتدفع، و کتاب الله یجمع، لنا ما شذعنا، و هو قوله، سبحانه، و تعالی (و اولو الارحام، بعضهم، اولی ببعض، فی کتاب الله) و قوله تعالی: (ان اولی الناس بابراهیم، للذین، اتبعوه و هذا النبی و الذین آمنوا و الله ولی المؤمنین) فنحن مرة اولی بالقرابة و تارة اولی بالطاعة، و لما احتج المهاجرون علی الانصار یوم السقیفة برسول الله صلی الله علیه و آله فلجوا علیهم، فان یکن الفلج، به فالحق لنا دونکم، و ان یکن بغیره فالانصار علی دعواهم.
و زعمت انی لکل الخلفاء حسدت، و علی کلهم، بغیت فان یکن ذلک کذلک فلیست الجنایة، علیک، فیکون، العذر الیک.
* و تلک شکاة ظاهر عنک عارها *
و قلت: انی کنت اقادکما یقاد الجمل المخشوش حتی ابایع؛ و لعمرالله لقد اردت ان تذم فمدحت، و ان تفضح فافتضحت!و ما علی المسلم من غضاضة فی ان یکون مظلوما ما لم یکن شاکا فی دینه، و لا مرتابا بیقینه! و هذه حجتی الی غیرک قصدها، ولکنی الطلقت لک منها بقدر ما سنح من ذکرها.
ثم ذکرت ما کان من امری، و امر عثمان، فلک ان تجاب عن هذه لرحمک منه، فاینا کان اعدی له، واهدی الی مقاتله! امن بذل له نصرته، فاستقعده، و استکفه، ام من استنصره، فتراخی عنه و بث المنون، الیه، حتی قدره، علیه، کلا والله (لقد یعلم الله المعوقین منکم و القائلین لاخوانهم هلم الینا و لا یأتون البأس الا قلیلا).
و ما کنت لاعتذر من انی کنت انقم، علیه احداثا؛ فان کان الذنب الیه ارشادی و هدایتی له، فرب ملوم لا ذنب له * و قد یستفید الظنة المتنصح * و ما اردت (الا الاصلاح ما استطعت، و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب) و ذکرت انه لیس لی و لاصحابی عندک الا السیف فلقد اضحکت بعد استبعار!متی الفیت بنی عبد المطلب عن الاعداء ناکلین، و بالسیف مخوفین؟! * لبث قلیلا یلحق الهیجا حمل *
فسیطلبک من تطلب، ویقرب منک ما تستبعد و انا مرقل نحوک فی جحفل من المهاجرین و الانصار، و التابعین، لهم باحسان، شدید زحامهم، ساطع قتامهم، متسربلین، سرابیل الموت؛ احب اللقاء، الیهم لقاء ربهم، وقد صبحتهم ذریة بدریة و سیوف هاشمیة قد عرفت مواقع نصالها، فی اخیک و خالک و جدک و اهلک (و ما هی من الظالمین ببعید) .

۲۸ – نامه ای از اوست در پاسخ معاویه که از بهترین نامه هاست

افشای ادعاهای دروغین معاویه

اما بعد. نامه ات به من رسید. در آن یاد آور شده بودی که خداوند محمد صلی الله علیه و آله را برای دین خود برگزید، و او را با اصحابش که خود تأییدشان کرده بود، یاری داد! روزگار چیزی شگفت از تو بر ما پنهان داشت، چون می خواهی ما را از احسان خداوند در حق ما، و از نعمت پیامبرش در میان ما با خبرسازی!
تو در این کار مانند کسی هستی که خرما به هجر**منطقه ای است در بحرین که در آن خرما فراوان است.***می برد، یا کسی را که به او تیراندازی آموخته به مبارزه دعوت می کند، پنداشتی که برترین مردم در اسلام، فلان و فلان، هستند. چیزی را یاد کردی که اگر درست باشد تو را از آن بهره ای نیست و اگر نادرست باشد زیانی به تو نرساند. تو را چه کار که چه کسی برتر است و چه کسی پایین تر، و یا چه کسی رییس است و چه کسی زیر است؟ آزاد شدگان (از بند بردگی) و فرزندان آزاد شدگان، را چه رسد که میان مهاجران نخستین فوق نهند، و درجات و مراتب ایشان را شناسند؟ هرگز! تیری که از جنس تیرهای مسابقه نبود صدا داد **در مسابقه وقتی تیرها را برهم زنند، آن تیر که از جنس تیرهای مسابقه نباشد، صدا دهد و از صدایش آن را بشناسند.*** (و خود را شناساند) کسی در این مسأله زبان به داوری گشود، که خود محکوم بود! ای انسان! چرا در جای خود نمی نشینی، و کاستی ها و ناتوانی های خود را نمی شناسی؟ چرا به آن درجه پایین که تقدیر الهی برایت رقم زده، باز نمی گردی؟ نه از مغلوب شدن کسی زیانی به تو رسد و نه از پیروز شدن کسی سودی نصیب تو گردد تو در بیابان، گمراهی گام برمی داری، و از راه مستقیم منحرف گشته ای.

 

 

۲۱۱۱- احساس امنیت صهیون از وهابیت+ محبت مجازی مشترک بین وهابیت و صهیون

۱۱ بهمن

استاد الازهر:

اعتقادات وهابی ها متاثر از یهود است

شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶ – ۱۵:۵۴:۲۳
اعتقادات وهابی ها متاثر از یهود است

الکوثرفارسی: شیخ دکتر سامی العساله مسئول بازرسی دینی وزارت اوقاف مصر و از علمای الازهر در گفتگو با شبکه الکوثرتصریح کرد : وهابی ها کتاب های زیادی در دفاع از یزید بن معاویه نوشته اند، اما هیچ اثری در دفاع از اهل بیت پیامبر(ص) ندارند. آنها تمام آثار اسلامی مربوط به پیامبر را تخریب می کنند، اما حتی یک گلوله به سمت دشمنان اسلام شلیک نکرده اند.

یکی از نکاتی که در نقد اعتقادی و عملکرد گروه های افراطی جهان اسلام مانند وهابیت، سلفیت و جنبش های افراطی و خشونت آمیز تکفیری مانند داعش، القاعده، النصره و غیره مورد غفلت واقع شده این است که دشمنی این گروه ها فقط با شیعیان نیست، بلکه اهل سنت نیز جزء قربانیان آنها و بلکه بزرگ ترین قربانی هستند و اعتقادات و عملکرد این گروه های افراطی به گونه ای است که موجب بدنامی اسلام و مسلمانان در جهان شده است و این در حالی است که برخی از این جنبش ها تلاش دارند خود را به اهل سنت منسوب کنند تا آنها را شریک جنایت های خود بگردانند و از طرفی جنایت های خود را نوعی تقابل مذهبی میان شیعه و سنی جلوه دهند، اما جهان اهل سنت از همان ابتدا از این گروه ها و عملکرد آنها اظهار برائت کرد و نهادهای مختلفی مانند الازهر و سایر علمای اهل سنت با اظهار نظر ها و موضع گیری های مختلف خود، افراطیون و عملکرد آنها به دور از اسلام دانستند.

شیخ دکتر سامی العساله مسئول بازرسی دینی وزارت اوقاف مصر و از دانش آموختگان و علمای الازهر از جمله شخصیت هایی است که با تکیه بر آموخته های اسلامی خود در الازهر و مذهب اهل سنت در گفتگو با شبکه الکوثر ایران به نقد منصفانه اعتقادات و عملکرد وهابیت می پردازد. خبرگزاری حوزه این گفتگو را ترجمه و در اختیار خوانندگان محترم قرار می دهد.

شیخ العساله در این بخش از گفتگو به بیان ادله اهل سنت بر عصمت پیامبر اسلام و انگیزه وهابی ها از محدود ساختن عصمت پیامبر می پردازد و در ادامه به بیان شباهت های اعتقادی وهابیت با یهودیت می پردازد و توحید وهابی را متاثر از اعتقادات انحرافی یهود می داند.

 

مظاهر عصمت پیامبر(ص) در سیره نبوی چیست و هدف وهابی ها از محدود ساختن عصمت پیامبر(ص) چه می باشد؟

در ابتدا خوب است تعریف عصمت را در کلام علما بررسی کنیم. عصمت ان گونه که علما آن را تعریف کرده اند، ملکه ای نفسانی است که صاحب خود را از ورود به معصیت و حتی اندیشیدن به گناه باز می دارد. علمای اهل سنت اجماع دارند که تمام انبیا و پیامبران پس از آنکه مبعوث می شوند، مرتکب گناه صغیره و کبیره نمی شوند، اما برخی علما درباره برخی گناهان صغیره از سوی برخی انبیا در زمان پیش از بعثت اختلاف دارند و برخی علما این را جایز می دانند و به عنوان دلیل مثلا به این آیه استناد می کنند که می فرماید: «ِ وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏»[۱] و این آیه که خداوند متعال می فرماید: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى‏ فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمين‏»[۲] و این ایه که می فرماید «فَوَكَزَهُ مُوسى‏ فَقَضى‏ عَلَيْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبين‏».[۳]

در مقابل اینها برخی دیگر از علما هم هستند که می گویند پیامبران حتی گناه صغیره هم مرتکب نمی شوند و این نمونه ها و مثال ها برای آموزش دادن به دیگران و یا برای امری است که خداوند به آن آگاه است، اما همه بر وجوب عصمت پیامبر اسلام قبل و بعد از بعثت ایشان اعتقاد دارند و برای ادعای خود به ادله عقی و نقلی استدلال می کنند که از جمله ادله نقلی آنها این آیه است که می فرماید: «وَ النَّجْمِ إِذَا هَوَى‏ مَا ضَلَّ صَاحِبُكم وَ مَا غَوَى‏ وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏»[۴]. و این آیه که می فرماید: «وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَليلا».[۵]

اما دله عقلی علما بر لزوم عصمت پیامبر(ص) قبل و بعد از بعثت عبارتند از: اگر جایز بود پیامبران پیش از بعث خود مرتکب گناه یا اشتباه بشوند در این صورت بعد از بعثت هم این گناه و اشتباه درمورد آنها جایز و ممکن خواهد بود.

دلیل دیگر آنها این است که ما مامور به اطاعت از پیامبر هستیم و اگر صدور گناه از پیامبر در دوره پیش از بعثت جایز باشد ممکن است برخی از مردم در این گناهان از وی پیروی کنند.

امام احمد بن حنبل از عروة از پدرش روایت می کند که از پیامبر شنیدم که به حضرت خدیجه گفت: به خدا سوگند که من هرگز لات و عزّی را نمی پرستم. این نمونه ای از ادله اهل سنت بر عصمت پیامبر(ص) در برابر عبادت غیر خداوند می باشد.

همچنین در داستان بحیرای راهب آمده که او می خواست پیامبر را به لات و عزی قسم دهد که پیامبر از امر خود به او خبر دهد اما پیامبر به او فرمود: مرا به این دو سوگند مده که به خدا سوگند من از این دو به شدت بیزارم.

همچنین از قاضی عیاض روایت شده که خداوند متعال پیامبر را از تصرف ظاهری و باطنی شیطان مصون و محفوظ داشته است.

تصرف ظاهری شیطان همان جنون است و فریب باطنی شیطان همان وسوسه است که پیامبر از آن معصوم شده است همان گونه که پیامبر حتی از اینکه عریان دیده شود معصوم است. هنگامی که عباس عموی پیامبر می خواست در بنای کعبه از پیامبر کمک بگیرد، از ایشان خواست ازار خود را بلند کند و هنگامی که پیامبر خواست ازار خود را بلند کند، ناگهان بر زمین نشست و در روایتی آمده که پیامبر ناگاه بیهوش شد تا اینکه چیزی از بدن مبارک پیامبر برای دیگران نمایان نشود.

همچنین روایت شده هنگامی که پیامبر(ص) چوپانی می کرد، یکی از بچه های قریش با ایشان همراه بود. روزی پیامبر آن کودک را نزد گوسفندان گذاشت و به مکه رفت و در آنجا صدای موسیقی و مجلس طرب شنید و درباره آن سؤال کرد، به ایشان گفتند صدا از فلان مجلس عروسی می آید و پیامبر فرمود: در آن هنگام گوش هایم ناشنوا شد گویی خداوند متعال خواب را بر من مسلط کرد تا صدای غنا را نشنوم.

این مثال ها در کنار نمونه های دیگر عصمت پیامبر را ثابت می کند و به طور خلاصه ابن هشام می گوید: خداوند متعال همواره حافظ و نگهبان پیامبر در برابر آلودگی های جاهلیت بود که اینها نشان دهنده عصمت پیامبر قبل و بعد از بعثت می باشد.

 

ابن تیمیه و وهابی ها عصمت پیامبر را محدود و مخدوش می کنند. هدف آنها از حمله به عصمت پیامبر چیست؟

در واقع باید به یک واقعیت مهم اشاره کنم که قائل شدن به عدم عصمت پیامبران از نتایج قائل شدن به تجسیم و تشبیه در توحید خداوند است، زیرا تکفیری ها هنگامی که حق خداوند را در تنزیه و توحید رعایت نمی کنند و قائل به جسمانیت و شبیه داشتن خداوند متعال می شوند، به طریق اولی حق انبیا و پیامبران را نیز در نبوت و اعتقادات مربوط به آن رعایت نخواهند کرد.

مساله دوم که مورد اتفاق علما است این است که قائل شدن به عدم عصمت پیامبران، امتداد اندیشه یهودیان است، زیرا یهودیان عصمت پیامبران را قبول ندارند و امور شرم آوری را به پیامبران نسبت می دهند که برای همه ما روشن است و ما برخی از این امور را به مجرمان نیز نسبت نمی دهیم.

من در اینجا شواهد زیادی از سخنان تکفیری ها در ردّ عصمت پیامبران دارم و اینکه وهابی ها ضمن مخدوش و محدود ساختن عصمت پیامبر، انواع اشتباه و گناه را در مورد پیامبر اسلام جایز و ممکن دانسته اند که این اعتقادات موجب آزار و اهانت به پیامبر است و متاسفانه در این زمینه به آیات قرآن نیز استناد می کنند.

 

وهابیت در کدام اعتقادات خود متاثر از اعتقادات یهودی هستند؟

کسی که اسفار و اعتقادات یهودیان را مطالعه کرده باشد با اعتقاداتی همچون تجسیم و تشبیه مواجه می شود و می بیند یهودیان صفاتی را به خداوند متعال نسبت می دهند که به بشر هم نمی توان نسبت داد تا چه رسد به خداوند و آفریننده آسمان ها و زمین!

من به خوانندگان پیشنهاد می کنم در این زمینه کتاب “الاسفار المقدسة في الأديان السابقة للإسلام” اثر دکتر علی عبدالواحد وافی را مطالعه کنند. این کتاب یکی از کتب دوره دکترای الازهر است که تمام اعتقادات یهودیان را بررسی می کند. اینها اعتقاداتی است که زبان از بیان آنها شرم می کند و به عنوان مثال به این نمونه اشاره می کنم که خداوند نزد آنها خدایی است که آدم در بهشت از او پنهان می شود و او مکانش را نمی داند و خدایی است که یعقوب با او کشتی می گیرد و بر او پیروز می شود و ویژگی های دیگری که ذکر آنها لازم نیست.

اما برجسته ترین اعتقادات یهودیان که به اندیشه وهابی ها راه یافته عقیده تجسیم است مانند اعتقاد آنها به نشستن خداوند بر عرش خود و داشتن پیشانی و انگشت و دست است که تمام اینها از طریق برخی فرقه های مجسمه مانند کرامیه به اسلام راه یافته است و همان طور که ایجی در کتاب المواقف ذکر کرده آنها معتقدند خداوند بر روی عرش و مماس با صفحه بالایی آن ایستاده و برخی از آنها می گویند خداوند متعال موازی با عرش ایستاده و با آن تماس ندارد.

آنها همچنین بر این باورند که خداوند متعال طول و عرض و جهت و مکان و وزن و چشم و دست دارد و فراموش می کند و عصبانی می شود و متاسفانه در این زمینه به برخی آیات قرآن هم استناد می کنند. به عنوان مثال وهابی ها آیه «و جاء ربک و الملک صفا صفا» را آمدن حقیقی و جسمانی خداوند تفسیر می کنند و در تفسیر آیه «و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» نیز وجه حقیقی و جسمانی برای خداوند قائل شده اند و همچنین آیه «یدالله فوق أیدیهم» را به دست واقعی مادی در خداوند تفسیر می کنندو آیه «یا حسرتی علی ما فرطوا فی جنب الله» را این گونه تفسیر می کنند که خداوند واقعا پهلو دارد و آیات دیگری که آن را به گونه ای تفسیر می کنند که تناسبی با ذات خداوند ندارد و این برگرفته از اعتقادات فاسد آنها در تجسیم است.

ابن بطوطه در سفرنامه خود نقل می کند که ابن تیمیه را دیدم که در دمشق از منبر پایین آمد در حالی که این حدیث را می خواند که خداوند به آسمان دنیا می آید همان طور که من هم اکنون از منبر پایین می آیم و سپس پایین آمد.

از ابن تیمیه روایت شده که روی صندلی می نشست و این آیه را تلاوت می کرد «الرحمن علی العرش استوی» و می گفت خداوند مانند همین نشسته من بر روی عرش خود نشسته است این سخنان او برای برخی مسلمانان تا اندازه ای عجیب بود که او را با کفش می زدند.

ابن تیمیه در کتاب “بیان تلبیس الجهمیة فی تاسیس بدعهم الکلامیة” در پاسخ به سخنان و نظریات امام رازی از علمای اهل سنت ابتدا این حدیث را ذکر می کند که حاملان عرش خدا از شدت سنگینی وزن عرش و خداوند ناله می کنند و سپس می گوید علمای اهل سنت که نام آنها در سند حدیث آمده هیچ کدام سنگینی وزن خداوند را که در این حدیث آمده، منکر نشده اند.

در تاریخ ابی الفداء نیز آمده ابن تیمیه از دمشق به مصر دعوت شد و برای او مجلسی برپا کردند تا از او درباره اعتقادات عجیبی که دارد سؤال کنند و سپس به خاطر اعتقاداتش بازداشت و زندانی شد، زیرا قائل به تجسیم بود.

ابن تیمیه در تلبیس الجهمیه می گوید: هیچ موجودی نیست مگر اینکه جسم یا قائم به جسم باشد و در صفحه ۹۳ جلد اول می گوید و معلوم است اینکه خداوند جسم نباشد مورد قبول فطرت نیست.

ابن تیمیه همچنین در مجموعه فتاوای خود می گوید: خداوند بر روی عرش نشسته و فقط چهار انگشت از عرش بلندتر است و تمام اینها اعتقادات یهودیان است که علمای ما آن را رد کرده اند و با آن مخالفند.

اما در مورد اعتقادات اسلامی صحیح در مورد خداوند متعال همین سخن امام علی(ع) بس است که فرمود: خداوند بود و هیچ مکانی نبود و اکنون نیز خداوند همان گونه است که در قدیم بود.

امام صادق(ع) نیز درباره توحید و نفی جسمیت خداوند متعال می فرماید: اگر بگوییم خداوند بالای چیزی است محمول است و اگر بگوییم پایین چیزی است مقهور آن می شود و اگر بگوییم وسط است او را محصور دانسته ایم و اگر از چیزی باشد حادث و مخلوق است». یعنی تمام این وجوه در مورد خداوند منتفی و باطل است.

امام ابوالعزائم از علمای اهل سنت نیز در مورد خداوند متعال می فرماید: خداوند عزوجل نه در چیزی است و نه روی چیزی است و نه قائم به چیزی است و نه نیاز به چیزی دارد و هیچ چیز مانند او نیست همان طور که خودش فرموده «لیس کمثله شیء».

ما نیز در اینجا در مورد اعتقاد به تجسیم هشدار می دهیم چراکه چه بسا چنین اعتقادی موجب خروج انسان از دین بشود.

 

وهابی ها و سعودی ها آثار مربوط به یهودیان را در عربستان به خوبی حفظ و نگهداری می کنند، اما آثار مربوط به پیامبر(ص) را تخریب و نابود می کنند. آیا این اقدام آنها سؤال برانگیز نیست؟

البته سؤال ها و اشکالات زیاید متوجه وهابی ها است؛ به عنوان نمونه آنها تا کنون کتاب های زیادی در دفاع از یزید بن معاویه نوشته اند، اما هیچ اثری در دفاع از اهل بیت پیامبر(ص) ندارند. این یک علامت سؤال بزرگ است که وهابیت از قاتلان امام حسین(ع) دفاع می کند، اما در دفاع از اهل بیت کاری نکرده اند.

گفتیم که پیامبر در توصیف خوارج فرمود: آنها اها اسلام را می کشند، اما اهل بت پرستی را رها می کنند. و ما دیدیم چگونه انحراف فکری وهابی ها چگونه به انحراف در عملکرد آنها سرایت کرد و آنها هرگز حتی یک گلوله به سمت دشمنان واقعی مسلمانان شلیک نکردند، اما تمام سلاح های خود را به سوی مسلمانان نشانه رفته اند.

اما در مورد محافظت وهابی ها از قلعه خیبر و آثار یهودیان در شبه جزیره و تخریب آثار اسلامی مانند بقیع و خانه حضرت خدیجه و مراقد اصحاب پیامبر باید گفت این موج تخریب آثار اسلامی توسط وهابی ها دو بار اتفاق افتاده است. وهابی ها در اولین حمله خود به مدینه منوره قبور و زیارتگاه ها را تخریب کردند تا جایی که مدینه به تلی از خاک و سنگ تبدیل شد. پس از آن مسلمانان بقیع را به شکل زیبا و باشکوهی بازسازی کردند اما وهابی ها در دومین حمله خود باز هم بقیع را تخریب کردند. نکته ای که در مورد این قبور و زیارتگاه ها باید گفته شود و من می خواهم بر آن تاکید کنم این است که این زیارتگاه ها و قبور در تمام صدها سال طول تاریخ اسلام موجود بوده و تمام علما و بزرگان اسلامی و فقها این بناها را دیده اند اما حتی یک نفر از این فقها و علما به تخریب قبور و ضریح ها فتوا نداد، زیرا می دانستند که این بناها مورد تایید قرآن است. قرآن ساختن مساجد در اماکن ویژه و قبور بزرگان را تایید کرده است و به عنوان مثال در ماجرای اصحاب کهف که در قرآن آمده می خوانیم که موحدان در زمان اصحاب کهف تصمیم گرفتند در کنار غار اصحاب کهف مسجدی بسازند و قرآن هم با سکوت خود این اقدام را تایید کرده است.

علاوه بر این پیامبر ساختن مسجد بر روی مزار یکی از اصحاب خود به نام ابوبصیر را تایید کرد و به آن اعتراضی نکرد.

قرآن کریم هم ما را به حفظ آثار دینی و اسلامی و تبرک جستن به آنها فرا می خواند، اما متاسفانه می بینیم وهابی ها در عربستان خانه مبارک پیامبر(ص) را تخریب کرده و به جای آن سرویس بهداشتی عمومی ساخته اند و به خدا سوگند ما این را نمی پذیریم و آن را اهانت به پیامبر می دانیم. چرا علما از پیامبر دفاع نمی کنند؟ انسان حتی اگر شده با سخن و کلام خود باید اعتراض کند و حق را بیان کند.

ما اعتراض می کنیم که چرا غربی ها در نشریات خود به پیامبر اسلام اهانت می کنند، اما متاسفانه برخی مسلمانان پیش از غربی ها به پیامبر اهانت کرده اند. وقتی عملکرد ما مسلمانان این گونه باشد از غربی ها چه انتظاری می توان داشت؟

 

۲۱۱۰-روانشانسی انحراف وهابیت در توحید صفات+ محبت مجازی و خدای خیالی

۱۱ بهمن

 

انحرافات وهابیت در توحید صفات

مقاله ۶، دوره ۲۶، شماره ۱۰۱، پاییز ۱۳۹۶، صفحه ۱۲۷-۱۴۶  XMLاصل مقاله (۲.۳۵ MB)
نوع مقاله: از نگاهی دیگر
شناسه دیجیتال (DOI): MEHDII_38@YAHOO.COM
نویسنده
مهدی نکوئی سامانی email orcid
مسئول گروه تاریخ / پژوهشکده حج وزیارت
چکیده
   وهابیت داعیة توحید و مبارزه با شرک را دارد و با شعار دفاع از توحید، افکار
و عقاید نادرست خود را به مسلمانان القا می‌کند، باید دید که آیا آنان درک و تفسیر درستی از توحید ذات و صفات و توحید افعالی و عبادی دارند یا خیر؟ نوشتار حاضر پس از گزارش دیدگاه وهابیت در باب توحید صفاتی، مهم‌ترین اشکالات و انحرافات دیدگاه آنان در خصوص توحید صفات را بررسی نموده  و اثبات می کند که وهابیان، با توجه به مبنا و روشی که در فهم قرآن و روایات دارند، فهم و تفسیر درستی از حقایق و معارف عمیق دین؛ از جمله توحید ذاتی و صفاتی  ندارند و در واقع، از درک و اثبات توحید حقیقی و تنزیهی عاجزند و از سخنان و دیدگاه­های آنان توحید حقیقی و قرآنی استنتاج نمی‌شود و در بحث توحید صفاتی، گرفتار سه مشکل تناقض، تعطیل و تجسیم‌اند.
این مدعا با ارائة شواهد کافی از اقوال آنان در باب توحید صفات و همچنین با تحلیل مبانی فکری آنان اثبات شده است.
کلیدواژه‌ها
توحید ذات؛ توحید صفات؛ وهابیت؛ سوء فهم؛ تجسیم
موضوعات
از نگاهی دیگر
اصل مقاله

مقدمه

تأمل در سخنان وهابیت نشان می‌دهد که آنان در فهم و تفسیر توحید صفاتی، از قرآن و سنت دور افتاده و دچار سوء فهم و تفسیر نادرست­اند و توحید را با تشبیه
و تجسیم و سخنان نامعقول و باطل آمیخته‌‌اند. در واقع توحید آنان، مخالف و ضد توحید قرآنی است. به همین دلیل می‌توان گفت وهابیت با توجه به مبنا و روشی که در فهم و تفسیر متون دینی دارند، درک درستی از توحید ذاتی، صفاتی، ربوبی، افعالی و عبادی ندارند و با تفسیر ظاهرگرایانه‌ای که آنان از صفات خدای متعال ارائه می‌کنند، نمی­توانند توحید حقیقی و صرف را اثبات نمایند. و این تفسیر ظاهرگرایانه از آیات و روایات، در بحث صفات خدای متعال، نتیجه‌ای جز تناقض‌گویی و تجسیم و تعطیل ندارد. برای روشن شدن این مطلب که از سخنان وهابیت توحید خالص و حق و حقیقی قرآن و سنت قابل استتناج نیست، ابتدا دیدگاه‌ آنان را در باب توحید صفات مورد اشاره قرار می‌دهیم و سپس به بررسی
و تحلیل آن می‌پردازیم تا معلوم شود آیا با روش و مبنای فکری و معرفتی و نوع سخنان آنان در این خصوص، می‌توان توحید صفاتی را اثبات کرد یا خیر؟

۱. دیدگاه وهابیت دربارة توحید ذات و صفات

قبل از اشاره به دیدگاه وهابیت در باب صفات خدای متعال، باید به سه اصل مهم وکلیدی در روش معرفتی وهابیت، توجه کنیم:

اصل اول ؛ وهابیت در همة مباحث دینی؛ اعم از آموزه‌های اعتقادی، فقهی و تفسیری به شدت نص‌گر هستند و تفسیری ظاهرگرایانه از آیات و روایات را مبنای فهم و تفسیر خود قرار داده است و در فهم دین، اعتبار چندانی برای عقل و اجتهاد  قائل نیستند.

اصل دوم ؛ وهابیت در ظاهر به توحید ذات و اسما و صفات، و توحید ربوبیت و الوهیت معتقدند و به همة صفاتی که خداوند در قرآن، خود را به آنها توصیف کرده یا در کلام پیامبر خدا۹ آمده است، بدون بیان کیفیت و تأویل و تعطیل، باور دارند  (الأثری، ۱۴۲۲ق، ص۴۴ ؛ العثیمین، ۱۴۲۶ق، ص۱۸).

اصل سوم ؛ وهابیت، صفات جسمانی را با معانی ظاهری آن  به خدا نسبت می‌دهند و هرگونه تأویل را در بحث صفات، نفی می‌کنند (الشایع خالدبن عبدالرحمان، ۱۴۱۹ق، ص۱۲۷).

اکنون با توجه به مبانی فکری وهابیت در باب صفات الهی، دیدگاه آنان در این باب را به بررسی و نقد می­گذاریم:

نگاه تجسیم گرایانة وهابیت

۱.  اِسناد اعضا و جوارح و صفات جسمانی به خدای تعالی

ابن‌تیمیه و پیروان مکتب فکری او، به صراحت، صفات جسمانی را به خداوند نسبت می‌دهند؛ برای نمونه، ابن‌تیمیه می‌گوید:

خداوند، سمیع و بصیر، و علیم و خبیر است و دارای تکلم، خشنودی، غضب، خنده، گریه و تعجب است و در روز قیامت با خنده بر بندگان ظاهر می‌شود و هر شب به آسمان دنیا نزول می‌کند و هر کسی­که نزول خداوند را به آسمان دنیا انکار کند، گمراه و اهل بدعت است (ابن تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۵، ص۶۱۵ ؛ همو، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۱۶۹).

وهابیان نیز صفاتی مانند دست، کف، انگشتان، پا، ساق، وجه، چشم، نفس،  سمت راست و چپ، پهلو، نزول، آمدن، سخن گفتن، فوقیت، استوا بر عرش، جلوس، قوت، دوری و نزدیکی، خنده و تعجب، دوست داشتن و اکراه، خشم و خشنودی، فرح و دیگر صفات را که در برخی نصوص آنان وارد شده است، به خدا نسبت می‌دهند و تأویل  این صفات را به صراحت نفی می‌کنند:

«ومن صفاته سبحانه، والکف والإصبع  والشمال والقدم والرجل والوجه والنفس  والعین والنزول والإتیان والمجیء والکلام والقول والساق والحقو والجَنب والفوق والاستواء و…» (القِنَّوجی،۱۴۲۱ق، ص۷۰).

از نظر ابن تیمیه و وهابی­ها، خداوند می‌شنود، می‌بیند، حرف می­زند، راضی می‌شود، مسخره می‌کند، تعجب می‌کند، می‌خندد، هر روز از عرش به آسمان دنیا می‌آید، دست و پا و ساق و صورت دارد، در روز قیامت روی عرش می‌نشیند. (ابن تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۴، ص۳۷۴
و ج۵، ص ۵۲۷).

ابن‌تیمیه مى‌گوید:

«ولو قد شاء لاستقرّ على ظهر بعوضة فاستقلّت به بقدرته ولطف ربوبیّته فکیف على عرش عظیم» (ابن‌تیمیه، ۱۴۲۶ق، ج۳، ص۲۴۳).

«اگر خداوند بخواهد با قدرت خویش مى‌تواند بر پشت پشه‌اى قرار گیرد؛ پس چگونه نتواند بر روى عرش استقرار یابد!»

در شرح قصیدة ابن قیّم آمده است:

«خداوند دارای پاست و روز قیامت، جهنم پر نمی‌شود و مرتّب از خداوند می‌خواهد چیزی در آن بریزد. خداوند هرچه از انسان‌ها را داخل جهنم می‌افکند، باز هم پر نمی‌شود و فریاد {هَلْ مِنْ مَزید} جهنم بلند می­شود، تا اینکه خداوند پایش را در جهنم می‌گذارد. آن‌گاه جهنم پر می‌شود و می‌گوید:  قطّ، قطّ؛ بس است، بس است.» (شرح قصیدة ابن‌قیّم، ج۱، ص۱۳۱).

همچنین وهابی­ها خدا را دارای ساق می‌دانند و ادعا می‌کنند که  خداوند در روز قیامت، ساق خود را نشان می‌دهد وتمام مردان و زنان با ایمان، در مقابل خدا به سجده می‌افتند. (ابن‌تیمیه، ۱۴۰۸ق، ج۵، ص۳۰۲ ؛ همو، ۱۴۱۶ ق، ج۷، ص۲۷۵ ؛  ابن‌قیم، این قیم جوزی، ۱۴۰۸ ق، ج۱، ص۲۵۲ ؛ عبدالمحسن البدر، ۱۴۲۲ق، ص۹۴).

از نظر وهابیت پیامبر۹ درکنار خدا جلوس مى‌کند؛ «إنّ اللهَ جالس على العرش ویُجلس معه محمداً یوم القیامة» (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۴، ص۳۷۴).

ازگروه افتاى سعودى دربارة صفت هروله سؤال شده وپاسخ داده‌اندکه چون صفت هروله (دویدنِ) خدا در حدیث قدسى آمده و بخارى و مسلم نقل کرده­اند، ما هم باید به آن اعتقاد داشته باشیم. (فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث والإفتاء، ۱۴۲۱ق، ج۳، ص۱۹۶، فتوى
رقم ۶۹۳۲).

۲.  اعتقاد به استقرار خدا بر عرش

یکی از شواهد ونشانه­های اهل تجسیم بودن وهابیت، اعـتـقـاد آنان بر استقرار خداوند بالای عرش است؛ «… إن الله تعالى استوى على عرشه بلا کیف ولا تشبیه ولاتأویل والإستواء معلوم والکیف مجهول…» (بن باز، بی‌تا،ج۱، ص۱۲۸).

عالمان وهابی آیة شریفة: {الرحمان عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى} را به معنای ظاهری آن حمل کرده و استوای خدا بر عرش را به معنای استقرار و جلوس معنا می کنند و نظر کسانی را که استوا را قدرت و استیلا دانسته­اند، باطل و خطا شمرده­اند!

«وأنّ  الاستواء من الله تعالى على عرشه على الحقیقة لا على المجاز» (ابن تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۵، ص۱۸۹؛ عبد الرحمان بن محمد بن قاسم، ص۴۰۲ ؛ العثیمین، محمدبن صالح ۱۴۲۱ق، ص۵۷ ؛ عبد الرحمان بن حسن،۱۳۷۷ق، صص۵۱۱ و۵۱۸ ؛ همو، ۱۴۱۱ق، ص۲۶۶ ؛ عبد العزیز بن صالح الطویان، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۲۷۵).

«فهو سبحانه فوق مخلوقاته مستو على عرشه المجید بذاته بائن من خلقه ینزل کل لیلة إلى السماء الدنیا ویأتی یوم القیامة وکل ذلک على حقیقته ولا نؤوله کما لا نؤول الید بالقدرة والنزول بنزول أمره وغیر ذلک من الصفات…» (طحاوی والبانی، ۱۴۱۴ق، ص۴۵).

«خدای سبحان فوق مخلوقات است و بر عرش استقرار دارد و ذات او با ذات مخلوقات، مباین است و هر شب  از عرش به آسمان دنیا پایین می‌آید و در روز قیامت راه می‌رود و تأکید می‌کند که اهل سنت و جماعت این صفات را به معنای حقیقی (ظاهری) آنها برای خدا اثبات می‌کنند و از هرگونه تأویلی مانند تأویل یدالله به قدرت، و نزول به نزول امر خدا، و استوا به معنای استیلا اجتناب می‌کنند.»

۳.  ادعای نزول خدا از عرش به آسمان دنیا

از جمله شواهدی که نشان می‌دهد وهابیت در بحث صفات الهی اهل تجسیم­اند، عقیدة آنان به نزول خدا از عرش به آسمان دنیاست. ابن‌تیمیه[۱] می‌گوید:

«إنّ الرّب یتدلى فی جوف اللیل إلى السّماء الدّنیا»؛ «خداوند در دل شب به آسمان دنیا می‌آید و هنگام صـبـح بـه عرش برمی‌گردد» (ابن تیمیه، ۱۳۹۷ ق، ص۱۹۸).

وی به صراحت می‌گوید: «خداوند هرشب از عرش به آسمان دنیا می‌آید و ندای هل من مُستغفر و هل من تائِب سر می‌دهد و آنگاه که فجر طلوع کرد، برمی‌گردد و به جایگاه اصلی می‌رود.»

همچنین ادعا می‌کند که: «فمن أنکر النّزول أو تأوّل فهو مبتدع ضال…»؛ «هرکس نزول خداوند به آسمان دنیا را انکار کند یا توجیه و تأویل نماید، بدعت‌گذار وگمراه است» (ابن تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۵، ص۶۱ ؛ همو، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۱۶۹).

وهابیان نیز به پیروی از ابن‌تیمیه احادیثی را که بر فرود آمدن خداوند به آسمان دنیا دلالت می‌کند، تصدیق نموده و می‌گویند: «خداوند حقیقتاً از عرش به آسمان دنیا فرود می‌آید (الغصن، ۱۴۲۴ق، ص۲۴۴ ؛ صالح بن عبد العزیز آل الشیخ، شرح فتوی الحمویه، جزء ۳۸، ص۴۵).

۴. ادعای مکان‌مندی خدا

از نظر وهابیت، اگر کسی به بودن خداوند روی عرش و بالای آسمان اعتقاد نداشته باشد، کافر است و باید او را توبه داد و اگر توبه نکرد، باید گردنش را زد!

به گفتة یکی از عالمان وهابی، اگر کسی معتقد باشد که خداوند در همه‌جا هست و ناظر و شاهد جهان هستی است، او جزو حلولی‌هاست و اول باید او را نصیحت و موعظه کرد. اگر از کتاب و سنت و اجماع، برای او دلیل آوردیم که خدا نمی­تواند همه­جا باشد و او قانع شد که هیچ، و اگر قانع نشد، کافر و مرتد است (الدویش، ۱۴۱۲ ق، ج۳، ص۲۱۶).

از ابن‌عثیمین سؤال شده است که برخی از مردم زمانی که از آنها سؤال می‌شود «خدا کجاست؟»، می‌گویند: خدا در همه جا هست. آیا این جواب صحیح است یا نه؟ وی در پاسخ چنین گفته است:

«این جواب که: خدا در همه­جا هست، سخنـی است باطل و اگر از شـما پرسیدند خدا در کجاست؟ بگویید: خدا در آسمان است. اگر کسـی بگوید خدا در همه­جا هست ومنظورش ذات خدا باشد، این کفر است!» (العثیمین، ۱۴۱۳ق، ج۱، صص۱۳۳ـ ۱۳۲).

۵.  ادعای قابل رؤیت بودن خدا

ابن تیمیه و همة علمای وهابی  معتقدند که  خدای متعال را در آخرت با چشم  ظاهری مى­توان دید (ابن‌تیمیه، ۱۴۲۶ق، ج۲، ص۲۴۰ ؛ غنیمان،۱۴۲۶ق، ج۲، ص۲۴۰).

«من اصول أهل السنة والجماعة الثابتة إثبات رؤیة المؤمنین لربّهم فی دار القرار…» (عبدالرحمان ناصر السعدی، ۱۴۱۴ق، ص۵۲).

ابن‌عثیمین از عالمان برجستة وهابی، در دفاع از این دیدگاه می‌گوید:

«اگر گفته شود لازمة دیدن خداوند جسم بودن او است، اشکالی ندارد خدا را جسم بدانیم.» (العثیمین، ۱۴۱۹ق، ص۴۵۸).

دلایل اهل تجسیم بودن وهابیت

۱. نسبت دادن صفات جسمانی به خدا با تأکید بر معانی ظاهری آنها

همچنان­که پیشتر اشاره شد، وهابی­ها اوصاف ظاهری؛ مانند غضب، دشمنی، خشنودی، خنده، استقرار بر عرش، جلوس، رفت وآمد، فرود آمدن به آسمان دنیا و خلق موجودات با دست‌های خود و نیز داشتن دست، چشم، گوش، صورت، پا و ساق راـ بدون تأویل ـ  به خدا نسبت می‌دهند و ادعا می‌کنند که هرکس معانی ظاهری این صفات را انکار یا توجیه و تأویل کند، بدعت‌گذار و گمراه است (العثیمین،۱۴۲۶ق، صص۱۸ و۷۳۱).

۲. نفی مجاز و تأویل در بحث صفات

یکی از مبانی اندیشة ابن‌‌تیمیه و پیروان فکری وی، نفی مجاز و تأویل  در بحث صفات الهی است.

وهابیت صفات خدا را به معانی ظاهری آنها حمل، و از این مبنا به شدت دفاع می‌کنند
و مخالفانِ خود را به بدعت و عدول از ظواهر نصوص قرآن و روایات متهم می­سازند
و مدعی‌اندکه باید تمامی صفات خداوند متعال را که در قرآن کریم یا سخنان پیامبر۹ آمده، عیناً و بدون کم و کاست بر همان معانی ظاهری‌ حمل کرد و ما حق نفی و تأویل هیچ یک از صفات الهی را نداریم؛ هرچندکه با عقل ما سازگار نباشند؛ زیرا اگر از معانی ظاهری آنها عدول کنیم و بگوییم مثلا ً خداوند دست، صورت، کرسی، عرش، نزول و آمدن ندارد، در این صورت قرآن را انکار کرده‌ایم؛ چراکه قرآن کریم می‌فرماید: {یَدُ الله}، {یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ ساقٍ}، {اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ}؛ {وَیبْقَی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ}.

۳. رد نظریة نفی کنندگان تجسیم

وهابیون، روش متکلمان، فلاسفه، عرفای اسلامی و همة منکران جسمانیت خدا را باطل می‌دانند و به صراحت از نظریة تجسیم دفاع می‌کنند و ادعای فلاسفه در خصوص نفس جسمانیت خدا و اثبات تجرد ذات ربوبی را موهوم و بی‌اساس و مخالف عقل و شرع می‌دانند (الخلف، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۴۰).

 ابن‌تیمیه در کتاب تلبیس الجهمیه می‌نویسد:

«ولیس فی کتاب الله ولا سنة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمة وأئمتها أنّه لیس بجسم، وأن صفاته لیست أجساما وأعراضاً، ….» (‏ابن‌تیمیه، ۱۴۲۶ق، ج۱، ص۱۰۱).

یعنی نه در قرآن، نه در سنت و نه در اقوال بزرگان گذشته، یک جمله که گفته باشند خداوند جسم نیست، نداریم. او همچنین می‌گوید:

«أنه لم ینقل عن أحد من الأنبیاء ولا الصحابة ولا التابعین ولا سلف الأمة أن الله جسم، أو أن الله لیس بجسم، بل النفی والإثبات بدعة فی الشـرع) (ابن‌تیمیه،۱۳۹۷ق، ص۲۵۸ ؛  همو، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۱۰۵، ص۱۳۵ و ۲۲۵ ؛ همو، ۱۴۲۶ق، ج۱، ص۹، ۴۷؛ الغصن، ۱۴۲۴ق، ص۱۴۵).

از نظر او چون لفظ جسم و جوهر و دیگر اصطلاحات کلامی و فلسفی و عرفانی در قرآن و سنت نیامده، پس به کار بردن این واژه‌ها دربارة خدا بدعت نارواست.

وهابیون ادعا می‌کنند چون نفی جسمیت از خدا، در کتاب و سنت نیامده، هیچ متکلم و فیلسوفی حق ندارد خدا را منزه از جسمیت بداند (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۶، ص۴۰ ؛ الخلف، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۴۰).

 این موضع و دیدگاه وهابیت از دلایل آشکار اهل تجسیم بودن آنان است.

بررسی و نقد دیدگاه وهابیت

  یک : تناقض‌گویی وهابیون

از سخنان وهابیت که پیشتر مورد اشاره و استناد قرار گرفت، معلوم می‌شود که آنان در بحث توحید صفاتی دچار تناقضند؛ زیرا از سویی ادعا می‌کنند که باید صفات را
بر معانی ظاهری‌شان حمل کرد و از سوی دیگر نیز نفی جسمانی خدا را بدعت می‌دانند
و از نفی جسمانی بودن صفات خدا  اجتناب می‌کنند و مدعی هستند که چون از هیچ‌یک از انبیا و صحابه و تابعین و گذشتگان امت اسلام نقل نشده که خدا جسم است یا خدا جسم نیست، لذا نفی جسمیت یا اثبات آن بدعت شرعی است (ابن‌تیمیه،۱۴۱۶ق، ج۵، ص۴۳۴).

بنابر این، نتیجة دیدگاه وهابیت که از یک سو صفات ظاهری را به خدا نسبت
می­دهند و از سویی دیگر از نفی تجسیم خود داری می­کنند، تناقض‌گویی یا توقف
و مهمل‌گویی است؛ زیرا اگر ادعا کنند که مراد آنها از این الفاظ (دست، پا، ساق، وجه، کرسی و عرش نزول داشتن خدا) نه معنای ظاهری و نه معنای تأویلی آنهاست، در این صورت لازم می­آید که این الفاظ را مهمل و بی‌معنا به کار ‌ببرند که نتیجة آن توقف
و تعطیل خواهد بود. چون از طرفی معانی ظاهری آنها را اراده می­کنند که نمی­توانند به آن ملتزم باشند ولذا ناگزیرند این الفاظ را با قید بلا تشبیه، بلا تعطیل وبلا تأویل به­کار ببرند و با آوردن این قیود، این الفاظ را از همین معنای ظاهری­شان نیز تهی می­کنند  ولذا هم بر معانی ظاهر تأکید دارند وهم آن را نفی می­کنند؛ (تناقض).

اشکال دیگر دیدگاه وهابیت این است که ادعا می­کنند در قرآن و روایات پیامبر۹ و سخنان صحابه و تابعین، سخنی­که نشان دهد خداوند جسم نیست، نیامده است؛ «أنّ التجسیم إثباتاً أو نفیاً لم یرد فی الکتاب ولا فی السنة وإنما هو لفظ مبتدع» (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۶، صص۴۳ـ۴۰ ؛ الخلف،۱۴۲۰ق، ج۲، ص۴۰). در حالی­که چنین ادعایی، افترا به خدا
و رسول و بندگان موحد است. چگونه می­توان گفت خدا  و رسول و اصحاب موحد او، نفی جسمانیت نکرده‌اند؟ آیا تعابیر روشن قرآن کریم که می‌فرماید:{لا تُدْرِکُهُ الأَبْصارُ}، {لَنْ تَرانِی}، {قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ}، {لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ}، {وَ کانَ اللهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ مُحِیطاً} نفی جسمانیت نمی‌کند؟!

همچنین وهابیت دیدگاه فلاسفه و متکلمان اسلامی در خصوص منزّه بودن خدا از جسمانیت را رد می‌کنند، لذا چاره‌ای ندارند جز اینکه قول مقابل دیدگاه فلاسفه و متکلمان را بپذیرند و خدا را جسم بدانند؛ زیرا اثبات جسمانیت و نفی جسمانیت دو امر متناقض هستند و اجتماع و ارتفاع نقیضین محال است و لذا نمی‌توان هم جسمانیت و هم عدم جسمانیت، هر دو را از خدا نفی کرد.  بنابراین، وهابیون در این مسئله ناگزیرند یکی از دو شق را بپذیرند؛ جسمانیت یا عدم جسمانیت صفات خدا ؛ و نمی­توانند در این مسئله توقف کنند و از نفی جسمانیت خودداری نمایند چون در این صورت راهی برای اثبات توحید حقیقی و صفات کمال نخواهد داشت.

بنابراین، این ادعای وهابیت که می‌گویند «چون تجسیم اثباتاً و نفیاً در کتاب و سنت نیامده، پس ما هم نباید جسمانیت را از خدا نفی کنیم»،  ادعایی گزاف و ضدّ توحیدی است و راه را بر توحید صرف می‌بندد. و در واقع توقف از نفی صفات سلبی و توقف در اثبات صفات کمال و اثبات توحید حقیقی است.

این مطلب که وهابیت در نفی صفات سلبی مانند نفی جسمانیت صفات الهی توقف دارند، تردیدی نیست؛ زیرا به صراحت می­گویند: «نحن لا نقول: إنّ الله جسم أو غیر جسم، بل الله تعالى وصف نفسه بهذه الصفات، ونتوقف عما زاد علیها».

بنابراین، چون وهابیت از اینکه بگویند خدا جسم نیست، ابا دارند. پس می‌توان گفت در سلب صفات جسمانی توقف دارند.

دو : اصرار بر  تجسیم:

وهابیون صفات جسمانی را با دو قید به خدا نسبت می دهند:

۱. اثبات صفات ظاهری بدون هرگونه تأویل،

۲. اثبات صفات ظاهری با قید «بلا تشبیه و بلاتجسیم»

نتیجة این دو تعبیر، توقف در نفی تجسیم و تنزیه خدا از صفات سلبی است؛ چون از طرفی صفات ظاهری را به خدا نسبت می‌دهند و سپس با آوردن قید بلا تأویل و بلا تشبیه و بلا تجسیم، همان معانی ظاهری را نفی می‌کنند وگویا اصلا ً از اول صفتی را به خدا نسبت نداده‌اند، آنجا که می‌گویند: «أنّ التجسیم إثباتاً أو نفیاً لم یرد فی الکتاب ولا فی السنة وإنّما هو لفظ مبتدع» (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۶، صص۴۳ـ ۴۰ ؛ الخلف،۱۴۲۰ق، ج۲، ص۴۰).

«فلم ینطق أحد منهم فی حق الله بالجسم لا نفیاً و لا إثباتاً ولا بالجوهر و التحیز
و نحو ذلک؛ …» (ابن‌الوزیر، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۱۶۳).

با توجه به سخنان آنان در بارة صفات الهی، می‌توان گفت وهابیت اهل تجسیم
و تشبیه‌اند؛ چون صفات ظاهری؛ مانند دست و پا و صورت داشتن خدا و نشستن خدا
بر روی عرش و استقرار در آسمان و نزول و رفت و آمد را با قید «بلا تأویل» و «بلا تشبیه» به خدا نسبت می­دهند، هیچ مفری از این اشکال ندارند؛  زیرا به هیچ وجه نمی‌توان توحید حقیقی و صرف و وحدانیت ذات را با تجسیم و تشبیه، سازگار دانست. بی‌تردید، اسناد صفات ظاهری به خدای متعال به معنای اسناد صفات سلبی و سلب صفات کمالی است و لذا توحیدشان مشوب به تجسیم و تشبیه و تحدید ذات لایتناهی خداوند است
و تعابیر و تفاسیر آنان دربارة صفات و حالات خدا، خدای مشبّه و مجسّم را تصویر می‌کند، در حالی­که انسان موحد باید خدا را از مثل و نِدّ و محدودیت و جسمانیت
و انسان وار انگاری مبرّا بداند و همة حدود و قیود امکانی و خلقی را از خدا نفی کند.

بنابراین، وهابیت به این دلیل که بر اثبات صفات ظاهری برای خدا اصرار دارند، ناخواسته دچار تشبیه و تجسیم‌اند؛ و با این صفاتی که به خدا نسبت می‌دهند و بعد هم می­گویند ما در نسبت دادن این صفات حق تأویل نداریم و با چنین مبنا و دیدگاهی نمی‌توانند خدای واحد و احد و یگانه و مبرّا از تشبیه و تجسیم را اثبات کنند؟

سه: عجز وهابیت در اثبات توحید حقیقی

همچنان­که اشاره شد وهابیت بر اساس مبنای ظاهرگرایی خود، صفاتی راکه مستلزم تجسیم و تشبیه است برای خدا اثبات می‌کنند. ولذا می‌توان گفت آنان با این مبنا هرگز نمی‌توانند توحید صرف و حقیقی را اثبات کنند؛ زیرا لازمة اسناد چنین اوصافی با تحفظ به معانی ظاهری آنها، جسمانیت، محدودیت، نیازمندی، عجز و فقدان کمال است، در حالی که انسان موحد باید از نسبت دادن صفاتی­که به نوعی مستلزم محدودیت
و جسمانیت و تشابه به مخلوقات و محل حوادث بودن خدا و مخالف کمال ذات و صفات خدای متعال است، اجتناب کند و خدا را از صفات سلبی و نقایص، منزّه و مبرّا بداند.

هرچند که ابن‌تیمیه و وهابیت می‌کوشند با گفتن این جمله که: «خداوند جسم است، اما نه مانند دیگر اجسام»، خود را از اتهام جسم‌انگاری تبرئه کنند. غافل از این­که گزارة «خدا جسم است اما نه مانند دیگر اجسام»؛ خود نوعی جسمانیت را ثابت می‌کند وحال آنکه لازمة توحید حقیقی و صرف، نفی جسمانیت و تحدید به­همة معانی­ آن از خدا  است. ازاین‌رو، ادعای اینکه «ما اهل تجسیم نیستیم» یا آوردن «جسم لا کالاجسام» مشکل تجسیم  وتشبیه را برطرف نمی‌کند؛ زیرا و تنها راه اثبات توحید کامل و حقیقی، نفی تجسیم و تشبیه و همة صفات سلبی از ذات خدا است.

پس می‌توان گفت:

الف)با مبانی و روشی­که وهابیت در اثبات صفات خدای متعال اتخاذ کرده‌اند، نمی‌توانند توحید صرف و حقیقی را اثبات کنند و دیدگاه آنان نهایتاً به تجسیم یا تعطیل می‌انجامد؛

ب) وهابیت از تفسیر دقیق رابطة ذات و صفات الهی عاجزند؛ زیرا اولاً صفات را زاید
بر ذات می‌دانند و ثانیاً این صفات را با معانی ظاهری آنها به خدا نسبت می‌دهند؛

ج) آنان خدا را دارای صفات متغیر، و ذات الهی را محل حوداث می‌دانند؛

د)  اِسناد برخی از صفات و افعال مادی ـ به صورت مستقیم و مباشرتاًـ به خدا[۲] که مشرب وهابیت است مستلزم مخدوش شدن وحدت ذات الهی و نفی اسباب و مسببات و نظام سلسله ‌مراتبی بین موجودات است.

در نتیجه وهابیت بر خلاف ادعایشان ـ که خود را اهل توحید می‌دانند ـ اهل تجسیم‌ وتشبیه­اند و درک درستی از توحید ذات و صفات ندارند؛ زیرا لازمة توحید حقیقی، تنزیه ذات ربوبی از همة صفاتی است­که مستلزم نقص و تحدید و تشبیه ذات خداست و راه اثبات توحید ذات و صفات، تنزیه خدا از صفات سلبی و نقایص و تشبیه و تعطیل است، و اگر ادعا می‌کنند مراد آنان از صفات ظاهری ـ که به خدا نسبت می‌دهند ـ
غیر از معانی ظاهری این الفاظ است، چنین سخنی نوعی تناقض در دیدگاه آنان و پذیرش همان تأویلی است که آن را نفی می‌کردند.

بنابراین، آنها در نسبت دادن صفات به خدای متعال، دو راه بیشتر ندارند؛ یا باید صفات را بر معانی ظاهری آنها حمل کنند و تأویل را مطلقاً نفی نمایند تا به مبانی ظاهر گرایانه
و ضدّ تأویلی خود وفادار باشند که در این صورت دچار تشبیه و تجسیم و تعطیل خواهند بود، یا اینکه از حمل آیات و روایات بر معانی ظاهری آنها دوری کنند و تأویل را بپذیرند.

 وچون به هیچ وجه از مبنا و دیدگاه ظاهرگرایانة خود  حاضر نیستند عدول کنند دچار تجسیم وتشبیه و تعطیل هستند و از اثبات توحید حقه و حقیقی­که واجد همة صفات کمالی و منزه از صفات سلبی باشد عاجز هستند.

بی­تردید ما به حکم اصل توحید و اقتضای ذاتی آن و همچنین طبق تصریحاتی­که در کلمات اولیای دین آمده، مجاز به تأویل هستیم و نباید به بهانة ردّ تأویل و تمسک
به­ظواهر نصوص، توحید را فدای این مبنای غلط (حمل صفات به معنای ظاهری) کنیم و راه اثبات توحید را برخود ببندیم. اصل توحید خود بزرگ‌ترین دلیل بر این است که هر دلیل معارض و منافی اصل توحید را کنار بگذاریم. قطعاً خدای متعال خود همة بندگان را به معرفت توحید حقیقی دعوت کرده است، نه توحیدی که مستلزم تشبیه و تجسیم و تعطیل است.

مرحوم علامة طباطبایی در مقام نقد دیدگاه کسانی که صفات الهی را به معانی ظاهری حمل می‌کنند، می‌نویسد:

مردم در شرح آیاتی نظیر: {الرحمان عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى} مسلک­های مختلفی دارند؛ اکثر پیشینیان عامه برآنند که بحث دربارة این­گونه آیات روا نیست و این آیات از متشابهاتی است که باید علم آنها را به خدا واگذار کرد. این گروه، بحث از «حقایق دینی» و تعمق در ماورای ظواهر الفاظ کتاب و سنت را ناروا و بدعت می‌شمارند. اما عقل بر خلاف نظر آنها حکم می‌کند و کتاب و سنت نیز ادعای آنان را تأیید نمی‌نماید. آیات قرآن به شدتِ تمام، به تدبر و تعمق و کوشش در معرفت خدا
و آیات خدا و تذکر و تفکر و نظر و استدلال‌های عقلی دعوت می‌کنند و روایات نیز به تواتر معنوی، همین مطلب را متذکر می‌شوند. معنا ندارد به مقدمه‌ای­که مستلزم نتیجه‌ای است امر شود، اما خود نتیجه ممنوع باشد. (دعوت به تذکر و تفکر برای معرفت است، نه برای چیز دیگر). اینان کسانی هستند که بحث از حقایق کتاب و سنت را که بر تسلیم ظواهر دینی و وضع آنها به حسب فهم عامیانه و سپس دفاع عقلی از آنها به وسیلة مقدمات مشهور و مسلّم نزد متدینان مبتنی است، حرام و بدعت می‌شمارند (طباطبایی، ج۸ ، ص۱۵۳).

تأمل در اعتقادات و اندیشه‌هاى وهابیون نشان مى‌دهد که آنان از فهم توحید حقیقی و قرآنی بسیار دور هستند و خدا را با اوصافى که محکمات قرآن و سنت معرفى مى‌کند، نمی‌شناسند و صفات خداوند را به معناى لغوى و ظاهری آن حمل کرده، از توصیف خدا به جسم و جسمانیات ابایى ندارند.

وهابیت تلاش می‌کنند تا از رهگذر حمل صفات به معنای ظاهری آنها و با تأکید بر قید «بدون تکییف و تشبیه و تأویل وتعطیل» به اثبات توحید بپردازند، غافل از آنکه این روش، هم موجب تشبیه و تجسیم است و هم تعطیل و تکییف؛ زیرا اگر بخواهند از تجسیم دست بردارند
و دچار مشکل تشبیه و تجسیم نشوند، باید تأویل صفات جسمانی را بپذیرند و از حمل این صفات به معانی ظاهری آنها دست بردارند و حال آنکه به شدت تأویل را نفی می‌کنند. بنابراین، با حمل صفات بر معانی ظاهری آنها، دیگر این قیود (بلا تشبیه و بلا تکییف و بلا تعطیل) بی‌معناست؛ چون مستلزم تناقض است؛ زیرا هم اثبات شیء و هم نفی آن است؛ یعنی خدا جسم است و جسم نیست؛ دست دارد و دست ندارد؛ عرش دارد  و ندارد؛ جلوس و نزول و آمدن دارد و ندارد.

ممکن است وهابیان ادعا کنند که دوگونه جسم و دست و عرش و کرسی و نزول
و جلوس و آمدن داریم؛ یکی مناسب مخلوقات و دیگری مناسب خدا. اما این ادعا دو اشکال عمده دارد:

۱.  این همان تأویلی است که از آن فرار می‌کنند؛ زیرا نوعی عدول از حمل صفات به معانی ظاهری و جسمانی است و نشان می‌دهد که از این الفاظ، معانی ظاهری آنها را اراده نمی‌کنند، حال به هر معنایی که می‌خواهد حمل کنند؛

۲. گویا چیزی را اثبات می‌کنند که هیچ معنایی ندارد و این همان تعطیل است
و اگر بگویند در پس واژگانی که به کار می‌بریم معنایی نهفته است که جدا
و عاری از همة معانی ظاهری تشبیه‌انگارانه و تجسیم‌انگارانه است و ما آن معنا را  ثابت می‌کنیم، این همان تنزیهی است که تنها با نفی معانی ظاهری، قابل اثبات است.

پس وهابیت برای اثبات توحید قرآنی و توحیدی که از تشبیه و ترکیب و محدودیت و نواقص، منزه است، راهی جز دست برداشتن از حمل صفات بر معانی ظاهری آنها ندارد، و حال آنکه راضی نیست از این اصل دست بردارند. پس هم اهل تجسیم و تشبیه­اند و هم اهل تعطیل.

بنابر این، وهابیون با توجه به مبنا و روشی که در فهم متون دینی دارند، درک صحیحی از توحید ذاتی و صفاتی ندارند و خدا را آن­گونه که قرآن و سنت معرفی کرده است، نمی‌شناسند و توحیدشان با تجسیم، ثنویت، تشبیه، ترکیب، نقص وتحدید ذات لایتناهی خداوند و انواع خرافات و اوهام آمیخته ‌است و حال آنکه لازمة توحید، تنزیه خدای متعال از همة حدود و قیود امکانی و خلقی است و انسان موحّد باید خدا را از مانند و تشبیه
و محدودیت و جسمانیت و انسان‌وار انگاری مبرّا بداند.

 صرف این ادعای وهابیت که ما اهل توحید ربوبی والوهی هستیم، می‌تواند اثبات کند که آنان حقیقتاً توحید ذاتی، ربوبی و عبادی را درک کرده‌اند و به آن اعتقاد دارند
و آیا ممکن است انسان موجودی موهوم و دارای اوصاف جسمانی را ثابت کند و به آن معتقد باشد و در عین حال، خود را موحد بشمارد؟! اگر وهابیون حقیقتاً به توحید ذاتی خدای متعال اعتقاد دارند، نباید سخنانی را بر زبان جاری کنند که با توحید ذاتی مخالف و متضاد است. و حال آن­که آنان سخنانی می‌گویند که بی‌شک خلاف نصّ قرآن است؛ زیرا قرآن کریم می‌فرماید: (لا تُدْرِکُهُ الأَْبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الأَْبْصارَ…) (انعام: ۱۰۳)؛ «دیدگان او را نمی‌بینند و او دیدگان را می‌بیند.» همچنین  دیدگاه آنان با آن دسته از آیات قرآن که خداوند را از هرگونه تشبّه به مخلوقات منزّه می‌شمارد،‌ مخالف است به آیاتی مانند:  (لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ) (شوری:۱۱)، (وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ) ؛ (توحید: ۴) «هیچ­کس همتای او نیست.»

نتیجه‌گیری

اصل توحید، در قرآن و سنت پیامبر۹  به روشنی تبیین شده و هر مسلمانی باید توحید را از این منابع زلال بگیرد، ولی وهابیت با توجه به مبنا و روشی­که در فهم نصوص دینی و به­ویژه در بحث صفات الهی دارند، در فهم و تفسیر توحید ذات و صفات، از قرآن و سنت دور افتاده‌اند و خدا را با اوصافی­که محکمات قرآن و سنت معرفی می‌کند، نمی‌شناسند؛ خدایی­که قرآن معرفی می‌کند «احد» و «صمد» است و کفو و نِدّ و شریک ندارد؛ حیّ و قیوم و بی‌نیاز است؛ از هرگونه عیب و نقص و شباهت به مخلـوقات مبرّا و منزّه است و واجب‌الوجود و واجد همة صفات کمال است. چنین موجودی به هیچ وجه نمی‌تواند جسم باشد یا به صفات جسمانی متصف شود و صفات مخلوقات؛ مانند وجه، دست، پا، چشم، آمدن و نزول و قابل دیدن را داشته باشد.

لازمة اثبات توحید حقیقی و صرف، منزه دانستن ذات خدا از جسم و صفات و عوارض جـسم است. برای او مانندی نیست. شـنـونـده و بینا است؛ محدود و محسوس نیست؛ قابل جست‌وجو و لمس نمى‌باشد؛ حواس، او را درک نمى‌کنند؛ چیزى بر او محیط نیست. جسم و صورت و نقش و خط و حد ندارد.

اصلی‌ترین رکن اعتقادی اسلام، توحید است (توحید در ذات، توحید در صفات، توحید در افعال) و لذا هر مسلمانی باید تلاش کند تا در خصوص توحید، معرفتی کامل
و راسخ‌ داشته باشد.

توحید حقیقی و قرآنی، باور به یگانگی خدا در ذات و صفات و افعال و شایستگی پرستش است و اینکه { لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ * لا تُدْرِکُهُ الأَْبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الأَْبْصارَ}، {هُوَ الأَْوَّلُ وَ الآْخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ}.

اما مع‌الأسف وهابیون خداوند را دارای اوصاف جسمانی دانسته و اوصاف مخلوقات را به او ـ جلّ و علاـ نسبت داده‌اند و می‌پندارند که خداوند دارای اعضا
و جوارح است و روی عرش نشسته و مثل انسان، پاهایش را روی یکدیگر انداخته و در سبزه‌زارها قدم می‌زند. و اکثریت قاطع مسلمانان را به جرم اعتقاد نداشتن به چنین اباطیلی تکفیر می­کنند.

 


[۱]. حدیث النـزول من الأحادیـث المتواترة، … أبو زرعة الرازی، عمـدة القاری، ج۷، ص۱۹۹، وابن القیم فی تهذیب السنن، ج۷، ص۱۰۸ ؛ الذهبی فی­العلو، ص۷۳ ؛ ابن عبدالهادی فی الصارم المنکی، ص ۳۰۴

ولفظه «ینزل ربنا إلى السماء الدنیا حین یبقى ثلث اللیل الآخر فیقول من یدعونی فأستجیب له…» متفق علیه. وهذا ما قرره عن أهل الحدیث الحافظ أبو بکر الإسماعیلی فی اعتقاد أئمة أهل الحدیث (ص ۶۲) حیث قال: «وأنه عز وجل ینزل إلى السماء الدنیا على ما صح به الخبر عن رسول الله ـ صلى الله علیه ] وآله [وسلم ـ بلا اعتقاد کیف فیه» (همان).

وقال شیخ الإسلام أبو عثمان إسماعیل الصابونی: «ویثبت أصحاب الحدیث نزول الرب سبحانه وتعالى کل لیلة إلى السماء الدنیا من غیـر تشبیه له بنـزول المخلوقین ولا تمثیـل ولا تکییف  (اعتقاد أئمة السلف أهل الحدیث، محمد بن عبد الرحمان الخمیس، دار إیلاف الدولیة، الکویت، ص۳۰۵)

[۲]. مانند: «خلقت آدم بیدی».

مراجع
ـ قرآن کریم.
ـ نهج البلاغه.
۱. ابن‌الوزیر، محمد بن إبراهیم بن علی، (۱۴۱۵ق)، العواصم والقواصم فی الذب عن سنة أبی القاسم، حققه وضبط نصه، وخرج أحادیثه، وعلّق علیه: شعیب الأرنؤوط، بیروت، مؤسسة الرسالة، الطبعة الثالثة.
۲. ابن‌تیمیه، احمد بن عبد الحلیم، (۱۳۹۷ق)، شرح حدیث النـزول، بیروت، المکتب الإسلامی، الطبعة الخامسة.
۳. ابن‌تیمیه، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۰۳ق)، الاستقامة، المحقق: د. محمد رشاد سالم، المدینة المنورة، جامعة الإمام محمد بن سعود.
۴. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۰۶ق)، منهاج السنّة النبویه، محمد رشاد سالم، الریاض، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامیة.
۵. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۰۸ق)، الفتاوی الکبری، دار الکتب العلمیة.
۶. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۱۶ق)، مجموع الفتاوی، المحقق: عبد الرحمان بن محمد بن قاسم، المدینه، مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف.
۷. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۱۹ق)، الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، تحقیق: علی بن حسن، عبد العزیز بن إبراهیم، حمدان بن محمد، السعودیة، دارالعاصمة، الطبعةالثانیة.
۸. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۱۹ق)، دعاوی المناوئین، عرض ونقد: د. عبدالله بن صالح بن عبدالعزیز الغصن، المملکة العربیة السعودیة، دار ابن‌الجوزی للنشر والتوزیع.
۹. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۲۵ق)، نقض أساس التقدیس، تحقیق: موسی بن سلیمان الدویش، مکتبة العلوم والحکم.
۱۰. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۲۶ق)، بیان تلبیس الجهمیة فی تأسیس بدعهم الکلامیة، مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف.
۱۱. ابن‌جوزی، عبد الرحمان بن علی بن محمد، (۱۴۱۳ق)، دفع شُبَه التشبیه بأکف التنزیه، تحقیق: حسن السقاف، دار الامام النووی، عمان، اردن.
۱۲. ابن‌حجر عسقلانی، (۱۳۹۲ق)، الدرر الکامنة، محقق: محمد عبد المعید ضان، حیدرآباد هند، مجلس دائرة المعارف العثمانیة، الطبعة الثانیة.
۱۳. ابن‌حجر عسقلانی، (۱۴۰۸ق)، اجتماع الجیوش الإسلامیة، تحقیق: عواد عبد الله المعتق، الریاض، مطابع الفرزدق التجاریة، الطبعة الاولی.
۱۴. ابن‌حجر عسقلانی، (۱۴۰۸ق)، الصواعق المرسلة فی الرد علی الجهمیة والمعطلة، علی بن محمد الدخیل الله، الریاض، المملکة العربیة السعودیة، دار العاصمة، الطبعة الاولی.
۱۵. ابن‌حجر عسقلانی، (بی‌تا). بدائع الفوائد، بیروت، لبنان، دار الکتاب العربی.
۱۶. ابن‌ قیم الجوزیة، محمد بن أبی بکر، (بی‌تا)، حادی الأرواح إلی بلاد الأفراح، قاهره، مطبعة المدنی.
۱۷. الأثری، عبد الله بن عبد الحمید، (۱۴۲۲ق)، الوجیز فی عقیدة السلف الصالح، مراجعة وتقدیم: صالح بن عبد العزیز آل الشیخ، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، الطبعة الاولی.
۱۸. آل سعدی، عبدالرحمان بن ناصر، (۱۴۱۴ ق)، التنبیهات اللطیفة فیما احتوت علیه الواسطیة من المباحث المنیفة، الریاض، دار طیبة.
۱۹. بدر (العباد)، عبد المحسن بن حمد، (۱۴۱۴ق)، الانتصار لأهل السنة والحدیث فی رد أباطیل حسن المالکی، الریاض، دار الفضیلة، الطبعة الأولی.
۲۰. بدر، عبدالمحسن، (۱۴۲۲ق)، القول السدید فی الرد علی من أنکر تقسیم التوحید، المملکة العربیة السعودیة، الدمام، دار ابن‌القیم، الطبعة الثالثة.
۲۱. بن باز، عبد العزیز بن عبد الله، (۱۴۱۵ ق). مجموع فتاوی بن باز، أشرف علی جمعه وطبعه: محمد بن سعد الشویعر، الریاض،، دار الوطن.
۲۲. بن باز، عبد العزیز بن عبد الله، (بی‌تا). فتاوی نور علی الدرب، گردآوری: محمد بن سعد الشویعر.
۲۳. بن جبرین، عبد الله بن عبد الرحمان، اعتقاد أهل السنة، الشامله، جزء ۵.
۲۴. بن مرداس، احمد بن إبراهیم، (۱۴۱۲ق)، اعتقاد ائمة الحدیث، المحقق: محمد بن عبد الرحمان الخمیس، الریاض، دار العاصمة للنشر والتوزیع، الطبعة الأولی.
۲۵. بن معمر، حمد بن ناصر بن عثمان، (۱۴۱۳ق) التحفة المدنیة فی العقیدة السلفیة (الفواکه العذاب فی معتقد الشیخ محمد بن عبد الوهاب فی الصفات)، تحقیق: بن عبد المحسن الترکی، الریاض، دار العاصمة للنشر والتوزیع.
۲۶. الحافظ بن احمد بن علی الحکمی، (۱۴۲۲ق)، أعلام السنة المنشورة لاعتقاد الطائفة الناجیة المنصورة، تحقیق: حازم القاضی، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، الطبعة الثانیة.
۲۷. الحافظ‌بن احمدبن علی الحکمی، (۱۴۱۰ق)، معارج القبول بشرح سلم الوصول إلی علم الأصول، المحقق: عمر بن محمود أبو عمر، الدمام، دار ابن‌القیم.
۲۸. الحاکم النیسابوری، (۱۴۱۱ق)، المستدرک، مصطفی عبد القادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الأولی.
۲۹. الخلف، سعود بن عبد العزیز، (۱۴۲۱ق)، أصول مسائل العقیدة عند السلف وعند المبتدعة.
۳۰. الدویش احمد بن عبد الرزاق، فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء، جمع وترتیب: رئاسة إدارة البحوث العلمیة والإفتاء، الریاض، الإدارة العامة للطبع.
۳۱. سلیمان بن عبد الله بن محمد بن عبد الوهاب، (۱۴۰۳ق)، التوضیح عن توحید الخلاق فی جواب أهل العراق وتذکرة أولی الألباب فی طریقة الشیخ محمد بن عبد الوهاب، الریاض، دار طیبة، الطبعة الأولی.
۳۲. سلیمان، فهد بن ناصر بن ابراهیم، (۱۴۱۳ق)، مجموع فتاوی ورسائل الشیخ محمد بن صالح العثیمین، جمع وترتیب: دار الوطن، دار الثریا.
۳۳. الشایع خالد بن عبد الرحمان بن حمد، (۱۴۱۹ق)، استِدرَاک وَتَعقِیب عَلی الشَّیخ شُعَیب الأَرنَؤُوط فی تَأوِیلِهِ بَعض أحَادِیثِ الصِّفَاتِ، تعلیقات: عبد العزیز بن عبد الله بن باز، المملکة العربیة السعودیة، دار بلنسیة للنشر والتوزیع، الطبعة الاولی.
۳۴. صدوق، محمّدبن علی ابن‌بابویه، (۱۳۹۸ق)، التوحید، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعة مدرسین حوزة علمیه قم.
۳۵. الطحاوی، احمد بن محمد، (۱۴۱۴ق)، تخریج العقیدة الطحاویة، شرح وتعلیق: محمد ناصر الدین الألبانی، بیروت، المکتب الإسلامی، الطبعة الثانیة.
۳۶. الطویان، عبد العزیز بن صالح بن إبراهیم، (۱۴۱۹ق)، جهود الشیخ محمد الأمین الشنقیطی فی تقریر عقیدة السلف، الریاض، مکتبة العبیکان، الطبعة الاولی.
۳۷. عبد الرحمان بن حسن بن محمد بن عبد الوهاب، (۱۳۷۷ق)، فتح المجید شرح کتاب التوحید، المحقق: محمد حامد الفقی، القاهرة، مطبعة السنة المحمدیة، الطبعة السابعة.
۳۸. عبد الرحمان بن حسن بن محمدبن عبد الوهـاب، (۱۴۱۱ق)، التوحید وقرة عیون الموحدین فی تحقیق دعوة الأنبیاء والمرسلین، المحقق: بشیر محمد عیون، الطائف، مکتبة دار البیان، الطبعة الأولی.
۳۹. عبد الرحمان بن محمد بن قاسم، (۱۴۰۸ق)، حاشیة کتاب التوحید، بی‌جا.
۴۰. عبدالله بن محمد بن عبد العزیز، (۱۴۱۲ق)، التوحید وبیان العقیدة السلفیة النقیة، المحقق: أشرف بن عبد المقصود، مکتبة طبریة، الطبعةالأولی.
۴۱. عبود، صالح بن عبد الله، (۱۴۲۴ق)، عقیدة محمد بن عبد الوهاب السلفیة وأثر‌ها فی العالم الإسلامی، المدینة المنورة، عمادة البحث العلمی بالجامعة الإسلامیة، الطبعة الثانیة.
۴۲. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۱ق)، القواعد المثلی فی صفات الله وأسمائه الحسنی، الجامعة الإسلامیة، المدینة المنورة، الطبعة الثالثة.
۴۳. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۴ق)، القول المفید علی کتاب التوحید، الدمام، دار ابن‌الجوزی، الطبعةالثانیة.
۴۴. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۴ق)، شرح العقیدة الواسطیة، المحقق: سعد فواز الصمیل، ریاض، دار ابن‌الجوزی، الطبعة الخامسة.
۴۵. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۲ق)، عقیدة أهل السنة والجماعة، المدینه المنوره، الجامعة الأسلامیة، الطبعة الرابعة.
۴۶. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۶ق)، الدرة المضیة فی عقد أهل الفرقة المرضیة شرح العقیدة السفارینیة، الریاض، دار الوطن للنشر، الطبعةالأولی.
۴۷. الغنیمان، عبد الله بن محمد، (۱۴۲۶ق)، مختصر منهاج السنة، صنعاء، یمن، دارالصدیق للنشر والتوزیع، الطبعةالثانیة.
۴۸. الفوزان، صالح‌بن فوزان، (۱۴۲۲ق/۲۰۰۱م). الملخص فی شرح کتاب التوحید، دارالعاصمة الریاض، الطبعةالأولی.
۴۹. قَایْماز الذهبی شمس الدین أبو عبد الله محمد بن احمد، (۱۴۱۶ق)، العلو للعلی الغفار
فی إیضاح صحیح الأخبار وسقیم‌ها، المحقق: أبو محمد أشرف بن عبد المقصود، الریاض، مکتبة أضواء السّلف، الطبعة الأولی.
۵۰. القِنَّوجی، محمد صدیق خان، (۱۴۲۱ق)، قطف الثمر فی بیان عقیدة أهل الأثر، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، الطبعة الاولی.
۵۱. کلینی، محمد بن یعقوب، (۱۴۰۷ ق)، اصول کافی، تصحیح علی اکبر غفاری، دارالکتب اسلامیه، تهران، چاپ چهارم.
۵۲. محمد بن عبد الوهاب، (۱۴۲۰ق)، أصول الإیمان، بن سلیمان التمیمی النجدی، تحقیق: باسم فیصل الجوابرة، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، الطبعة الخامسة.
۵۳. النیسابوری، مسلم بن الحجاج، (۱۴۱۴ق)، صحیح مسلم، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

 

۲۱۰۹-چرا مسلمین بعد از رحلت پیامبر (ص) با حضرت علی (ع) بیعت نکردند؟+ محبت مجازی و مسلمانان

۱۱ بهمن

چرا مسلمین بعد از رحلت پیامبر (ص) با حضرت علی (ع) بیعت نکردند؟

قبل از پرداختن به علل و ریشه یابی عدم اطاعت مسلمانان صدر اسلام نسبت به موضوع خلافت علی ـ علیه السّلام ـ تذكر این نكته لازم است كه: بر اساس شواهد قطعی تاریخی، آنچه مسلم است این است كه كوتاهی و قصور مسلمانان صدر اسلام و حداقل مسلمانان ساكن مدینه، در رابطه با موضوع خلافت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ از باب جهل و بی خبری نبوده است بلكه این بی تفاوتی، سكوت و عدم اطاعت – بنابراین به عواملی كه ذیلاً اشاره می شود – از روی توجه و آگاهی بوده است.

زیرا شخصیت ممتاز امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ برای مسلمانان صدر اسلام، یك چهره ای شناخته شده و كاملاً آشنا بود و برتری و درخشش حضرت در میان اصحاب پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ و لیاقت و شایستگی حضرت برای امر خلافت و زعامت امت بعد از پیامبر، بر همگان آشكار بود.

از سوی دیگر با توجه شایستگی های منحصر به فرد امیر المؤمنین و بنابراین به دستور وحی، پیامبر اكرم ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ مكرراً مسأله خلافت و جانشینی علی ـ علیه السّلام ـ را در موارد متعددی مطرح و اعلام نموده بود كه مهم ترین آن، صحنة با شكوه غدیر است كه پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ علی ـ علیه السّلام ـ را در حضور جمعیت انبوه حاضر به خلافت بعد از خود معرفی نمود و از حاضران نیز بیعت گرفت. این جریان در منابع شیعه و سنی از طرق صحابه به طور متواتر منعكس شده است.

با اینكه انتظار می رفت – با توجه به زمینه سازی پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ بلافاصله بعد از رحلت حضرت پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ زمام امور را در درست گیرد و رهبری امت و مقام خلافت را بر عهده بگیرد. اما عملاً چنین نشد و مسیر خلافت به انحراف كشانده شد و علی ـ علیه السّلام ـ از صحنة سیاسی و مركز تصمیم گیری به كنار گذاشته شد!؟

بررسی و ریشه یابی عوامل این رخداد مهم تاریخی نیاز به تبیین و تحلیل گسترده دارد كه در اینجا به اختصار به چند چیز به عنوان عوامل اساسی و كلیدی این رخداد تلخ، اشاره می گردد:

۱. دنیا طلبی و عافیت خواهی

روحیة دنیا طلبی و عافیت خواهی اكثر مردم، مخصوصاً گروه خواص و نخبگان جامعه آن روز، یكی از مهم ترین علل بی تفاوتی و رویكرد محافظه كارانة آنان نسبت به این رخداد تلخ، محسوب می شود. این امر باعث گردید كه مردمان آن روز كه حماسه های بی نظیر امیر المؤمنین را در صحنه های جهاد به چشم سر مشاهده كرده بودند و سخنان پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ را در مورد شخصیت بی همانند علی ـ علیه السّلام ـ مخصوصاً موضوع وصایت حضرت را، شنیده بودند – با این حال در موقعیت حساس هنگامه رحلت پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ علی ـ علیه السّلام ـ را تنها بگذارند و در مقابل توطئه گروه كودتاچیان كه به سركردگی خلیفه دوم و اول در سقیفه طرح تصاحب قدرت و غصب خلافت را در انداختند، از حضرت علی ـ علیه السّلام ـ حمایت ننمایند و انحراف آشكار مسیر خلافت را نظاره گر باشند.

از این جهت دنیا طلبی و حفظ جان و مال و موقعیت مانع از عكس العمل آنان در این خصوص گردید و از موضع گیری در برابر مجموعة سقیفه را كه با خطرات احتمالی مواجه بود. خود را كنار نگهداشتند و سكوت و بی تفاوتی را برای خود ترجیح دادند كه این روحیه البته معلول ضعف ایمان آن بود كه بدان اشاره می شود.

۲. قوم محوری و قبیله گرائی

عمدة مسلمانان و كسانی را كه در كنار پیامبر حضور داشتند، با توجه به ظهور اسلام در جزیرة العرب – مجموعة اعراب مسلمان مكه و مدینه (مهاجرین و انصار) تشكیل می دادند. آنان علی رغم گرویدن به اسلام، علقه های قومی و فرهنگ قبیله محوری هنوز در تصمیم گیری های آنان دخیل بود.

در اولین لحظات بعد از رحلت پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ گروه مهاجرین مكه و در رأس آنان ابوبكر و همفكرانش در برابر قبایل انصار به صف آرای پرداختند و با اكثریت گروه انصار به پیشوای “سعد بن عباده”[۱] رئیس خزرجیان، ‌ به مقابله بر خواستند و سرانجام نیز با حیله های حساب شده و تهدید خلیفه دوم، در این رقابت پیروز گردیدند و قدرت را تصاحب نمودند.

در چنین اوضاع و احوالی كه رگه های جاهلیت قوم گرائی گل كرده بود و دو طایفة مهاجر و انصار بر سر خلافت پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ به جنگ و ستیز برخواسته بودند، فقط عده اندكی از پیروان راستین پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ و رجال بنی هاشم به علی ـ علیه السّلام ـ وفادار ماندند كه این تعداد نیز بسیار كم و انگشت شمار بودند و در حدی نبودند كه بتوانند حركت جامعه را از وضعیت به وجود آمده تغییر دهند زیرا رنگ نفاق در چهره اكثر مدعیان تقرب پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ مشهود بود همان هایی كه بعداً جریان هایی مثل ناكثین و مارقین و … در برابر حضرت علی ـ علیه السّلام ـ پدید آورند.

۳. قریب العهد بودن به اسلام

بسیاری از مسلمانان، به تازگی به اسلام گرویده بودند و آگاهی عمیق و ایمان راسخ نسبت به آموزه های دینی و قرآنی نداشتند، طبیعی بود كه از سوی این عده نیز انتظار حركت اصلاحی و حمایت از حضرت در آن شرایط وجود نداشت بلكه حتی خطر تفرقه و ارتداد در میان آنان نیز وجود داشت. خود امیر المؤمنین در این رابطه می فرماید:

«به خدا سوگند اگر خطر ایجاد اختلاف و شكاف در میان مسلمانان نبود و بیم آن نمی رفت كه بار دیگر كفر و بت پرستی به سرزمین اسلام باز گردد و اسلام محو و نابود شود. من موضع دیگری در برابر آنان می گرفتم، لكنا علی غیر ماكنا لهم علیه».[۲] بدیهی است كه از چنین مجموعة كه خطر ارتداد بسیار از آنان موجب سكوت حضرت گردید، توقعی حمایت و دفاع و ایثار نخواهد بود. [۳]

۴. كینه و عقده نسبت به حضرت

بسیاری از قبایلی كه در مكه و در مدینه و اطراف آن زندگی می كردند نسبت به علی ـ علیه السّلام ـ بی مهر بودند و كینه او را در دل داشتند زیرا علی بود كه پرچم كفر این قبایل را سرنگون كرد و قهرمانان آنان را به خاك ذلت افكند. این افراد هر چند بعدها پیوند خود را به اسلام اعلام نمودند ولی در باطن – علی رغم تظاهر به اسلام – بغض و عداوت علی ـ علیه السّلام ـ را در دل داشتند. [۴]

بنابراین با توجه به عقده ها و كینه های دیرینة جمعی، تازگی و نوآموزی بسیار دیگر، گرایش طایفه ای و قومی جمعی دیگر، و مهم تر از همه قدرت طلبی عناصر مطرح و در میان اصحاب پیامبر و محافظه كاری و نفاق نخبگان همه و همه عواملی بودند كه زمینة حمایت مردمی از حضرت علی ـ علیه السّلام ـ را به حداقل رسانده و امام ـ علیه السّلام ـ را مجبور به انتخاب به سكوت تلخ نمایند.

پی نوشت ها:
[۱] . پژوهشی عمیق پیرامون زندگی علی ـ علیه السّلام ـ، جعفر سبحانی، ص ۲۰۱ – ۲۰۹، چاپ سوم، ۱۳۶۶، انتشارات جهان آراء.
[۲] . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص ۳۰۷، چاپ اول قاهره، دارالاحیاء الكتب العربیه، ۱۳۷۸ هجری قمری.
[۳] . سیرة پیشوایان، مهدی پیشوائی، ص ۶۳ – ۷۲. چاپ دوم، مؤسسه امام صادق ـ علیه السّلام ـ، ۱۳۷۴ هجری قمری، قم.
[۴] . پژوهشی عمیق پیرامون زندگی علی ـ علیه السّلام ـ، جعفر سبحانی، ص ۲۱۹.

 

۲۱۰۲-داستان حاطب بن ابی بلتعه سند قرآنی این وبسایت+ تعریف محبت حقیقی

۱۲ دی

مردی است به نام «حاطب بن ابی بَلتَعَه» كه مهاجر و از فقرای مكه است و در مكه هیچ كس را ندارد، نه دوستی نه آشنایی و نه فامیلی. این شخص به مدینه آمده است و در همین موقع است كه پیغمبر اكرم تصمیم دارند به طرف مكه حركت كنند و آنجا را فتح نمایند و قرار بود این تصمیم و زمان حركت مخفی باشد كه اهل مكه از این تصمیم پیغمبر باخبر نشده و مكه بدون خونریزی فتح شود. در این موقع حاطب تحت تأثیر وسوسه ای قرار گرفت و نامه ای از جریان نوشت و به زنی داد كه آن را مخفیانه به مكه ببرد تا اهل مكه از تصمیم پیغمبر دایر بر فتح مكه باخبر شوند. به اصطلاح كمی جاسوسی كرد. (یك وقتی ما منزلی خریدیم و دلّال این كار یك

مجموعه آثار شهید مطهری . ج۲۴، ص: ۵۴۹

شخص یزدی بود. پس از خرید ما به من گفت: حاج آقا خوب كردید این منزل را خریدید چون خانم صاحب این خانه یك كم بهایی بود! ) خلاصه زن حامل نامه در بیابان مشغول رفتن به طرف مكه بود كه پیغمبر اكرم از جریان آگاه شدند و ظاهراً آگاهی ایشان به صورت وحی الهی بود. ایشان سه نفر را كه عبارت بودند از مقداد و زبیر و حضرت علی علیه السلام مأمور كردند زن را یافته نامه را از او بگیرند. زن را پیدا كردند ولی او انكار كرد كه حامل نامه ای است. تمام اسباب و لوازم او را جستجو كردند، نامه پیدا نشد. قسمها خورد كه من نامه ای با خود ندارم. زبیر به مقداد گفت برگردیم چون نامه ای با خود ندارد. ولی علی علیه السلام گفتند امكان ندارد كه او نامه ای با خود نداشته باشد زیرا پیغمبر صلی الله علیه و آله دروغ نمی گوید. پس شمشیر خود را كشید و دیگر زن فهمید كه با چه كسی روبروست، علی علیه السلام اهل شوخی نیست و جدی شمشیر كشیده است. حضرت گفتند یا نامه را بده و یا تو را می كشم. زن گفت قدری دور شوید تا نامه را بدهم. سپس از لای موهایش نامه را درآورد و به آنها داد.پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله وقتی نامه را دیدند حاطب را خواستند و گفتند چرا چنین كردی؟ گفت واللّه با این كار در ایمانم خللی وارد نشد. چون همه ی مردم دوستان و آشنایانی دارند و من كسی را در مكه ندارم لذا خواستم بدین وسیله جلب محبتی كرده باشم و جلب نظری كنم؛ و ظاهراً درست می گفت چون پیغمبر اكرم او را بخشید. مسلمانی و نرد دوستی با كافران!

قرآن می گوید: ای اهل ایمان دشمنان من و دشمنان خودتان (دشمنان من اند یعنی دشمن دین هستند و دشمنان شمایند یعنی دشمن سعادت شما هستند) با اینها نرد مودّت می بازید و حال اینكه آنها كافرند و دشمنان ایدئولوژی شما هستند؟ ! با دشمنان خود روابط دوستانه برقرار می كنید؟ ! همینها كه پیغمبر و شما را به جرم و گناه ایده تان از شهرهایتان بیرون كردند، آنوقت با چنین مردمی معاشرت می كنید؟ ! لااقل می خواستند شما را در ایده تان آزاد بگذارند. شما چگونه در مدینه می توانید با اینها رابطه ی دوستی برقرار كنید، مخفیانه با آنها دوست باشید؟ ! آیا نمی دانید من كه خدای شما هستم به همه چیز آگاهم؟ و كسی كه چنین كند از شاهراه دور افتاده است. اینها اگر امروز با شما دوستی می كنند در مقابل شما نقطه ضعف دارند، اگر روزی قدرت پیدا كنند و شما را بیابند دشمن شما خواهند بود. آن وقت است كه زبان و دستشان را به سوی شما دراز می كنند و تمام هدفشان این است كه شما را از

مجموعه آثار شهید مطهری . ج۲۴، ص: ۵۵۰

دینتان خارج كنند.

لَنْ تَنْفَعَكُمْ اَرْحامُكُمْ وَ لا اَوْلادُكُمْ یَوْمَ الْقِیمَةِ [۱]. اشاره است به حاطب؛ می گوید مگر در قیامت زن و بچه به درد انسان می خورد؟ ! و بعد داستان ابراهیم علیه السلام را نقل می كند. قرآن می گوید كه این را از ابراهیم و پیروان او یاد بگیرید كه در مقابل اقوام خودشان ایستادند و گفتند: از همه ی شما و معبودهای شما دوری می جوییم و بین ما و شما برای همیشه دشمنی است مگر اینكه ایمان بیاورید. جز ایمان هیچ چیز دیگری نمی تواند روابط ما را با یكدیگر نزدیك كند.

كمونیسم، اول می گفت با امپریالیسم هرگز نمی تواند روابط حسنه برقرار كند، ولی بعد مسئله ی صلح كل و سودجویی مسئله را تغییر داد و روابط كمونیسم و امپریالیسم با هم خوب شد.

ابراهیم اول وعده و قول پدر را دایر بر این كه استغفار كند، به امید این كه او ایمان بیاورد قبول كرد ولی وقتی كه فهمید فایده ندارد و پدر ایمان نمی آورد از پدرش هم تبرّی جست.

لَنْ تَنْفَعَكُمْ اَرْحامُكُمْ وَ لا اَوْلادُكُمْ یَوْمَ الْقِیمَةِ [سوره ممتحنه]. اشاره است به حاطب؛ می گوید مگر در قیامت زن و بچه به درد انسان می خورد؟ ! و بعد داستان ابراهیم علیه السلام را نقل می كند. قرآن می گوید كه این را از ابراهیم و پیروان او یاد بگیرید كه در مقابل اقوام خودشان ایستادند و گفتند: از همه ی شما و معبودهای شما دوری می جوییم و بین ما و شما برای همیشه دشمنی است مگر اینكه ایمان بیاورید. جز ایمان هیچ چیز دیگری نمی تواند روابط ما را با یكدیگر نزدیك كند.

كمونیسم، اول می گفت با امپریالیسم هرگز نمی تواند روابط حسنه برقرار كند، ولی بعد مسئله ی صلح كل و سودجویی مسئله را تغییر داد و روابط كمونیسم و امپریالیسم با هم خوب شد.

ابراهیم اول وعده و قول پدر را دایر بر این كه استغفار كند، به امید این كه او ایمان بیاورد قبول كرد ولی وقتی كه فهمید فایده ندارد و پدر ایمان نمی آورد از پدرش هم تبرّی جست.

 

۲۰۹۸-کارگاه بیست هفتم (۲۷) تربیت نفس+ محبت حقیقی به مرگ

۳۰ آذر

۲۰۸۲-کارگاه بیست ششم (۲۶) تربیت نفس- محبت حقیقی یعنی رام کننده قوه غضبیه

۱۸مهر

««بسم الله الرحمن الرحیم»»

۲۰۷۷- کارگاه بیست پنجم (۲۵) تربیت نفس- سپر قرآن در برابر شیطان+محبت حقیقی از قرائت قرآن مجید

اِنَّ القرآنَ ظاهِرُهُ اَنيقٌ و َباطِنُهُ عَميقٌ لا تَفنى عَجائِبُهُ و َلا تَنقَضى غَرائِبُهُ و َلا تُكشَفُ الظُّلُماتُ اِلاّ بِهِبراستى كه قرآن ظاهرش زيباست و باطنش عميق، عجايبش پايان ندارد، اسرار نهفته آن پايان نمى‌پذيرد و                                                    تاريكى‌هاى جهل جز به وسيله آن رفع نخواهد شد.

۲۰۶۶-کارگاه بیست چهارم(۲۴) تربیت نفس- معجزه صلوات- + رابطه محبت مجازی با خشونت

 

کارگاه بیست سوم(۲۳) تربیت نفس+ ظهور محبت حقیقی در مشکلات با تمنای کمک از خداوند مهربان

 

۲۰۳۶– گارکاه بیست دوم (۲۲) تربیت نفس+ توحید مخزن و معدن محبت حقیقی

 

۲۰۲۴گارکاه بیست یکم(۲۱) تربیت نفس+ نقش محبت حقیقی در کوتاهی آرزو

 

۲۰۰۳کارگاه بیستم(۲۰)تربیت نفس+ رابطه محبت حقیقی با نظم و برنامه ریزی

 

۱۹۸۷– کارگاه نوزدهم(۱۹)تربیت نفس+ محبت حقیقی دعا نمودن به تلخی دیگران

 

 کارگاه هیجدهم(۱۸) تربیت نفس+ راهکار رسیدن به محبت حقیقی- خروج از عالم خیال با راهکار

علامه طباطبایی رحمه الله علیه- “حضرت آیت الله سبحانی تصریح کردند: زبان، گفتار و بیان ما باید در حد همین روایت باشد؛ خصوصا زمانی که سوالی از ما شود که از تخصص ما بیرون باشد و باید به راحتی بگوییم «نمی دانم» و پاسخ را پس از اطلاع از مطلب به آن شخص برسانیم.معظم له در پایان بیان داشتند: اگر بگوید «نمی دانم»، نقص نیست و نزد خدای متعال مقام دارد.

۱۶۵۲کارگاه هفدهم (۱۷) تربیت نفس- سهم الگوی محبوب در تصویر سازی ذهن+محبت حقیقی به

اسوه و نقش رفتارساز آن

 

۱۶۴۵-گارگاه شانزدهم (۱۶)تربیت نفس  اخلاق رضایت مدار+ محبت حقیقی رضایت محور

 

۱۵۸۰گارگاه پانزدهم (۱۵) تربیت نفس  اخلاق جمع مدار+ محبت حقیقی تفرقه سوز

 

۱۵۵۵کارگاه چهاردهم(۱۴) تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت

حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

 

۱۰۵۵۲– کارگاه سیزدهم (۱۳) تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیت های منطقی با حضور

عقل سلیم + محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری

 

۱۰۵۰۰– کارگاه تربیت نفس جلسه دوازدهم (۱۲) خود خواهی نزولی+ محبت به فقر کهنه، خود خواهی

 

۱۰۴۱۷– کارگاه تربیت نفس جلسه یازدهم (۱۱)زهد نسبت به دنیا+ محبت زاهدانه چیست؟

 

۱۰۲۱۰کارگاه تربیت نفس جلسه دهم (۱۰)لذت عقل سالار + لذت محبت پرور

 

۱۰۷۰-گارکاه نهم (۹)تربیت نفس+ محبت به خود ستایی- زشت ترین راستگویى، تعریف انسان از

خودش مى باشد.

 

۹۸۰کارگاه هشتم (۸)تربیت نفس پیرامون قبض و بسط نفس آدمی+ محبت بسطی و قبضی

 

۸۸۰– کارگاه هفتم (۷)تربیت نفس آنچه خداوند بخواهد+ محبت به آنچه پیش آمده، پیش خواهد آمد.

 

۶۰۰-کارگاه ششم (۶) تربیت نفس، رضایت به کارهای خداوند مهربان و حکیم دادن+ محبت در رضایت

 

۵۰۴- کارگاه تربیت نفس پنجم (۵) : ۹۵/۱/۱۵ الی ۹۵/۲/۲۵ ،با موضوع قناعت+محبت به قناعت قرآنی

امام على عليه ‏السلام :

مَنِ اقتَصَرَ عَلى بُلغَةِ الكَفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الراحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَةِ؛

هر كس به مقدار كفايت، قناعت كند، آسايش مى‏ يابد و براى خويش زمينه گشايش فراهم مى ‏كند.

 

۴۰۶–کارگاه چهارم(۴) تربیت نفس: گسترة ساده زيستي+ وسعت محبت حقیقی

 

۳۱۹-آغاز دروده سوم (۳) با حدیث تکبر درمانی امام هفتم علیه السلام:

 

۱۶۰–  ددروه کارگاه  دوم (۲)تربیت نفس را با حدیث حضرت امام هشتم علیه السلام آغاز می کنیم تا

حکمت ۱۷۸نهج البلاغه رابچشیم.+ محبت حقیقی در حدیث امام هشتم علیه السلام

شروع ثبت نام:۲۰/۹/۹۴لغایت۳۰/۱۰/۹۴

ويژگيهاى دهگانه عاقل از حضرت امام الرضا علیه السلام

دوره دوم ۴۰ روز جدید تربیت نفس از حدیث امام هشتم علیه آلاف التحیه و الثناء

لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــر منـه مـامــول. و الشر منه مامـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسام من طلب الخـوائج اليه, و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره. الفقرفى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهره.
ثـم قال (ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هى؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى.(۹)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
۱ـ از او اميد خير باشد.+بیش از ۵۰ درصد موفق بودم الحمدلله
۲ـ از بدى او در امان باشند.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۳ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغقرالله
۴ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۵ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.+بیش از ۶۰درصد موفق بودم الحمدلله
۶ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.+بیش از ۹۰درصد موفق بودم الحمدلله
۷ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۸ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغفرالله
۹ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۱۰ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استعفرالله

 

دوره کارگاه اول (۱) تربیت نفس از قرآن و احادیث اهل البیت علیهم السلام+ محبت حقیقی در رفتار امامان معصوم علیهم السلام

امام على علیه السلام: اِحصِدِ الشَّرَّ مِن صَدرِ غَیرِکَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِکَ؛

براى دِرو کردن بدى از سینه دیگران، آن را از سینه خودت ریشه کَن کُن.

(نهج البلاغه، حکمت ۱۷۸)

بسم الله الرحمن الرحیم

عنوان

ردیف محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۱ دوران کودکی دوران قبل از۴۰ سالگی دوران ۴۰ سالگی تا پایان عمر
۲ ۱۰۰% ۸۰% ۲۰%
۳

محبت و آثار

۴ محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۵ فردی جمعی زیست محیطی فردی جمعی زیست محیطی زیست محیطی فردی جمعی زیست محیطی
۶

شخص و محبت

۷ دروان فقر دوران بی نیازی دوران ثروت
۸ طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی
۹
۱۰

شهروندان و محبت

۱۱ جنوب شهر میان شهر بالای شهر
۱۲ طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی
۱۳
۱۴

مسئولین و محبت

۱۵ محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۱۶ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۱۷
۱۸

مردان و محبت

۱۹ طبیعی مجازی حقیقی
۲۰ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۲۲
۲۳

زنان ومحبت

۲۴ طبیعی مجازی محبت حقیقی
۲۵ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۲۶

بدون ديدگاهنوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

«أُوصیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله وسلم) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذا وَرَعَ فى دینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ أَدَّى الاْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِىٌ فَیَسُرُّنى ذلِکَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیْنًا وَ لا تَکُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا کُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبیح، فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ. لَناحَقٌّ فى کِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ کَذّابٌ.

««أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ»»

وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُوا ما وَصَّیْتُکُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُکُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکُمْ السَّلامَ.» «بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۷۲»
شما را به تقواى الهى و پارسایى در دینتان و تلاش براى خدا و راستگویى و امانتدارى درباره کسى که شما را امین دانسته ـ نیکوکار باشد یا بدکار ـ و طول سجود و حُسنِ همسایگىسفارش مى کنم. محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)براى همین آمده است. در میان جماعت هاى آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت کنید. و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مى شود: این یک شیعه است، و این کارهاست که مرا خوشحال مى سازد. تقواى الهى داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بکشانید و همه زشتى را از ما بگردانید، زیرا هر خوبى که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم. در کتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده، احدى جز ما مدّعى این مقام نیست، مگر آن که دروغ مى گوید. زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) صلوات بفرستید. زیرا صلوات بر پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ ( و عمل) کنید و شما را به خدا مى سپارم، و سلام بر شما.
 

۲۰۹۶- تحریم محبت حقیقی در میان خانواده های تهرانی+ رابطه طلاق سرد با محبت مجازی

۲۳ آذر
با قوانین دعوای زن و شوهر‌ها آشنا شوید تا در فراز و نشیب زندگی مشترك تنش كمتری داشته باشید.
برترین مجله اینترنتی ایران
مجله زندگی ایده آل: دانستن اصول قهر و آشتی یك مهارت است؛ مهارتی كه در طی سال‌های زناشویی ایجاد می‌شود. اینكه چطور دعوا كنید كه پس‌فردا روی آن را داشته باشید تا از همسرتان عذرخواهی كنید، بسیار مهم است! دعوای زناشویی مسلما با درگیری خیابانی ناشی از یك تصادف متفاوت است. پس مكالمه بین افراد در دعواهای مختلف فرق می‌كند به‌طوری كه اگر اصول آن را ندانید، دعوای زناشویی كه قرار است نمك زندگی‌تان باشد، زیادی به شوری خواهد زد!برای اینكه با اصول دعوای زناشویی آشنا شویم سراغ سهیل رضایی، مدرس حوزه روانشناسی یونگ و مدیر انجمن بنیاد فرهنگ زندگی رفته‌ایم. رضایی می‌گوید: «به‌ندرت پیش می‌آید زوجی در فضای مشترك دچار تنش نشوند و اگر به خود و دیگری چنین قولی را بدهند خود به خود فضای زندگی را تحت فشاری آزاردهنده قرار می‌دهند. پس چه خوب كه در دعوا قوانینی را رعایت كنیم كه فضا متشنج و آزاردهنده نشود.»سبك دعوای زن و شوهر با باقی دعواها متفاوت استحتی در جنگ هم كه تنش و درگیری در سطح ملی است به هر سبك و سیاقی نمی‌توان جنگید. مسلما در بسیاری از موارد نمی‌توان جلوی تنش را گرفت؛ فقط باید روش مواجهه درست با آن را بدانید. هیچ‌وقت نباید بین زن و شوهر چنین قسمی خورده شود كه بیا ما هیچ‌وقت با هم دعوا نكنیم! مگر می‌شود؟! زن و مرد در یك رابطه زناشویی باید این را بدانند که دعوا وجود دارد؛ فقط باید درست و پخته دعوا كنند.

دعوا بدون قهر مگه می‌شه؟ مگه داریم؟!

در غیر این صورت این درگیری وسعت پیدا می‌كند و حل هم نمی‌شود. در این صورت فضای غمگینی در سطح خانواده ایجاد می‌شود و در پی آن خانواده دچار مشكلات عدیده‌ای می‌شود. پس در وهله اول خانواده‌ها باید با قوانین درگیری آشنایی پیدا كنند چون دعوای بین زن و شوهر با دعوای بین دو فرد غریبه كاملا متفاوت است. حواس‌تان به مكالمه‌ای كه بین شما و همسرتان حین دعوا رد و بدل می‌شود، باشد و هرچه به ذهن‌تان رسید را در لحظه بیان نكنید. در گام اول قانون اول را بپذیرید كه هیچ فردی تمام رفتارهایش ناپسند نیست و حتی فكر هم نكنید با تغییر آن رفتارها، قرار است تغییر شگرفی اتفاق بیفتد.

قوانین دعوا به مرور زمان جامی‌افتد!

حفظ پیوند زناشویی در اوج تنش الزامی است. قرار نیست اصول دعوا كردن را از همان سال اول ازدواج یاد بگیرید. شاید در سال چهارم ازدواج به یك‌سری قوانین دعوا متناسب با سبك زندگی خودتان دست پیدا كنید و شاید سال هشتم تازه بتوانید به تمام قوانینی كه خودتان گذاشته‌اید، عمل كنید! قبله همیشه به یك سمت است. اصول دعوا هم به نوعی یك قبله ارتباطی است و باید جهت درست آن را شناسایی كنید. اگر بین شما و همسرتان چه در باور، چه در اعتقاد و هر موضوع دیگری دعوایی صورت گرفت،

این را بدانید كه نباید با همسرتان به همان شكلی كه با دیگران دعوا می‌كنید، مشاجره كنید. فرض كنید در خیابان تصادف كرده‌اید یا با فردی در پارك دعوای‌تان شده و چهار تا ناسزا هم بر زبان آورده‌اید، هرگز نباید اجازه دهید چنین فضایی در دعوای زناشویی به وجود آید.

در دعوا هیچ موضوعی را صرفا به خاطر اینكه كم نیاورید، مطرح نكنید!

یكی از قوانین دعوای زناشویی این است كه به خانواده‌های هم توهین نكنید. زن و مرد با هم محرم هستند، این محرمیت معنای عمیقی دارد. این محرمیت است كه باعث می‌شود همسر شما از اسرار خودش و خانواده‌اش به شما بگوید. پس حواس‌تان باشد این اسرار در دعوا تبدیل به گروكشی نشود. چیزی كه ربطی به موضوع دعوا ندارد را صرفا به خاطر اینكه كم نیاورید، مطرح نكنید! زمانی كه همسران در رابطه با خانواده‌شان با هم صحبت می‌كنند، یعنی همدیگر را محرم اسرار می‌دانند.

پس در اوج درگیری وقتی حرفی برای گفتن پیدا نمی‌كنید به نقطه‌ضعف‌های طرف مقابل متوسل نشوید. این موضوع باعث می‌شود در اوج دعوا همسرتان دو بار ضربه بخورد؛ یك‌بار به خاطر دعوا و بار دیگر به خاطر یادآوری موضوعی كه نباید عنوان می‌شد. در چنین شرایطی همسر شما فكر می‌كند آنقدرها هم كه فكر می‌كرده شما محرم اسرارش نیستید! بعضی افراد به دلیل اینكه توان گفت‌وگو حین دعوا را ندارند به زور متوسل می‌شوند.

موضوع دعوا را عوض نكنید

در مورد همان موضوع خاص بحث كنید و نه هیچ چیز دیگر. به‌طور مثال شاید از این موضوع شاکی باشید که چرا پیراهنی كه دوستش داشتید را بیرون گذاشته است؟ این درست كه پیراهن كهنه بوده اما زمانی كه فوتبال بازی می‌كردید، این پیراهن را می‌پوشیدید و حس خیلی خوبی نسبت به آن داشتید. بسیار اشتباه نادرستی است كه خانم خانه در پاسخ به این گفت‌وگو بگوید: شما خانوادگی كلا آدم‌های خسیسی هستید! پس در حین دعوا فقط باید در رابطه با همان پیراهن بحث كنید و نه چیزی دیگر.

احساس‌تان را بیان كنید ولی فقط در رابطه با همان موضوع؛ مثلا اینكه خانم خانه بگوید: من فكر می‌كردم این پیراهن به درد شما نمی‌خورد و عذر می‌خواهم بابت اینكه پیراهن را بدون اجازه شما بیرون دادم. مسائل كهنه را هم مطرح نكنید. اگر در رابطه با موضوعی كه ۱۰ سال پیش دعوا می‌كردید، امروز دعوا نمی‌كنید یعنی رشد كرده‌اید.

دعواهای كهنه پرونده‌اش بسته شده است. پس موضوع دعوا را زنده نگه ندارید. اگر مدام بحث‌های قدیمی را یادآوری كنید، زندگی‌تان مثل مین هر لحظه در انتظار انفجار خواهد بود. دلخوری هم همیشه بین این زوج‌ها باقی می‌ماند. بعضی‌ها دوست دارند این درگیری‌ها را مدام احیا كنند. در اوج دعوا هم این را به خاطر داشته باشید كه در نهایت قرار است با هم زندگی كنید. در اوج خشم هم باید حواس‌تان باشد با كسی كه سال‌ها و ماه‌ها خاطره دارید قرار نیست مثل دیگران درگیری پیدا كنید .

به دنبال گل زدن به هم نباشید

فراتر از مهارت حل مساله این است كه زوج‌ها مهارت درگیری و دعوا را بلد باشند. در اوج درگیری هم باید حواس‌تان به این موضوع باشد كه با چه كسی دعوا می‌كنید؟ بعضی‌ها مشكل غریب‌پنداری دارند؛ یعنی یادشان می‌رود فرد مقابل، همسرشان است!

این افراد به یك‌باره آلزایمر عاطفی می‌گیرند. دوست دارند همسرشان را جوری مغلوب كنند كه همیشه خودشان برنده دعوا باشند! چشم‌های‌تان را نبندید و بگویید من وقتی دعوا می‌كنم هیچ چیزی متوجه نمی‌شوم! تمرین كنید در حین دعوا دچار آلزایمر عاطفی نشوید و در دعوا دنبال گل زدن به هم نباشید.

قهر نشانه قدرت نیست

همه اعضای خانواده باید مثل قبل در كنار هم باشند؛ مرد خانه باید خرید را انجام دهد و زن خانه باید غذا را آماده كند. اجازه ندهید با وجود دعوا، سرما خانه شما را فرا بگیرد. شما در اوج درگیری نباید اجازه دهید ریزترین پیوندها قطع شود. غذا را باید با هم بخورید. فقط بعد از دعوا چند روزی از هم فاصله بگیرید و با خودتان كنار بیایید تا فشار روانی كمتر شود. با هم مكالمه كنید و مثل قبل به زندگی ادامه دهید.

نگذارید از درون رابطه پوسیده شود. اگر زن یا شوهر خطایی كرده باید طرف مقابل فقط همان بعد خطاكارش را درنظر بگیرد و كل زندگی‌اش را زیر سوال نبرد. صحبت كردن و امتداد رابطه در حین قهر و دعوا قرار نیست با روی خوش و گشاده باشد. شاید با اخم به هم سلام كنید اما حتما این كار را انجام دهید. نگذارید نخ امتداد رابطه قطع شود چون اگر این نخ قطع شود، احیای رابطه سخت می‌شود. به قهر كردن عادت نكرده و مدام به عنوان ابزاری برای قدرت‌نمایی از آن استفاده نكنید.

در این صورت قهر می‌شود قدرت و مدت زمان قهر هم میزان قدرت را تعیین می‌كند. هرقدر در این استراتژی موفق‌تر شوید در زندگی ناكام‌تر خواهید بود. قهر هرگز نشانه قدرت نیست.

استفاده از قیدهای مطلق در رابطه ممنوع!

گفتن عباراتی مثل: تو همیشه یا تو هیچ‌وقت این كار را برای من انجام ندادی و. . . در رابطه ممنوع است. به جای این جمله‌ها بگویید: یك روزهایی بوده كه چنین كاری را برای من انجام نداده‌اید. این جمله قابل پذیرش‌تر است. به یاد داشته باشید خشم حتی در اوج هم باید نگهبان داشته باشد. قرار نیست داد نزنید اما صداقت را فراموش نكنید. بعضی وقت‌ها كافی است یك لیوان آب برای طرف مقابل بریزید تا دعوا خاتمه پیدا كند. احترام‌ها در هر شرایطی حتی در اوج دعوا هم باید حفظ شود.

پیشقدم شدن برای آشتی امتیاز منفی محسوب نمی‌شود

هر كسی كه برای آشتی پیشقدم شود، آن یكی باید برایش هدیه بخرد! با این مفهوم كه فردی كه پیشقدم شده برنده است. اینكه فكر كنید كسی كه پیشقدم می‌شود خودش را كوچك كرده و بازنده است برداشت كاملا اشتباهی است. اتفاقا این قانون به شما می‌گوید اگر شما اقدام به آشتی كنید باید از شما تقدیر هم شود. این را بدانید كه گاهی كوتاه آمدن پاداش هم دارد و ابدا نشانه ضعف نیست.

دعوا بدون قهر مگه می‌شه؟ مگه داریم؟!

فقط باید فضای دعوا شكسته شود. در گذشته و زمانی كه كودك بودیم اگر با هم دعوا می‌كردیم آن فردی كه پیشنهاد آشتی می‌داد، همیشه فرد ضعیفی محسوب می‌شد و متاسفانه این باور از كودكی در ما شكل گرفته فارغ از اینكه گاهی همین دعواهای به ظاهر كوچك اگر حل نشود منجر به جدایی‌هایی جبران‌ناپذیر می‌شود.

چند اصل در دعواهای زناشویی

–  حق نداریم به خانواده‌های هم توهین كنیم.

–  حق نداریم مسائل و مشكلات كهنه را مطرح كنیم. در حین دعوا فقط راجع به همان موضوع بحث می‌كنیم.

–  شام و ناهار نپختن و نخوردن نداریم. همه اعضا باید مثل قبل برای غذا خوردن حاضر باشند.

–  سلام و خداحافظی در هر صورت لازم است.

–  هیچ‌كسی حق ندارد جای خودش را عوض كند.

–  هر كسی برای آشتی پیشقدم شود، نفر دیگر باید برایش كادو بخرد.

– حق نداریم اشتباه طرف مقابل را تعمیم دهیم؛ مثلا عبارت تو همیشه. . . ممنوع است چون این كار دعوا را به اوج می‌رساند.

–  باید به هم فرصت دهیم كه هر فردی راجع به دیدگاهش نسبت به موضوع دعوا پنج دقیقه صحبت كند و طرف دیگر هم پنج دقیقه فرصت پاسخگویی دارد. در صحبت همدیگر نمی‌پریم. اگر حرفی هم باقی ماند باید به فردا موكول شود تا سر و ته بحث مشخص شود.

تنظیم کننده: شیرین کرمی

کارشناس: سهیل رضایی، مدرس حوزه روانشناسی یونگ و مدیر انجمن بنیاد فرهنگ زندگی

شیوه صحیح صحبت کردن با مردان

گوش دادن ، درست گوش دادن به همسر
گوش دادن یکی از مهارت های مهم و اساسی در ارتباط با اطرافیان به ویژه همسر است. درست گوش دادن به صحبت های همسر یکی از راههای کاهش تنش در زندگی زناشویی است. اما چگونه می توان مهارت صحبت کردن با مردان را افزایش داد؟

ترفندهایی برای صحبت کردن با مردان

یکی از مشکلات و گله های زن و شوهرها این است که نمی دانند چگونه با همسرشان صحبت کنند و یا موضوع خاصی را چگونه مطرح کنند، بدون اینکه دعوا و دلخوری پیش بیاید. تعداد زیادی از افراد برای حل این مشکل به دنبال راهکارها و مهارت هایی هستند که چگونه حرف زدن را به آنها بیاموزد، غافل از اینکه در بیشتر مواقع مشکل ما در نحوه بیان کردن جملات است .با ما همراه باشید تادر چند مرحله بتوانید طرز صحبت کردن خود را تغییر داده تا هم مطلب دلخواه خود را بیان کنید و هم همسرتان را وادار به گوش دادن صحبتهایتان کنید.نوشتن رپورتاژ

نوشتن رپورتاژ

گوش دادن صحیح

نحوه صحبت کردن با مردان

چهار استراتژی است که زنان می توانند با به کار بردن آنها کاری کنند تا مردان به آنها گوش بدهند. اگر میخواهید طرز صحبت کردن با مردان را در طول یک هفته تمرین کنید، متوجه تفاوت هایی می شوید که هرگز قبلا با آنها برخورد نداشتید. پیش نیاز تمامی این چهار راهکار، گوش دادن به خودتان است.
به دلیل فشارهای اجتماعی برای «دختر خوبی» بودن، زنان این پیام را دریافت کرده اند که رک و روراست بودن درست نیست. ندای درونی شان را به وضوح می شنوند که از آنها می خواهد حرف بزنند، اما بسیاری از آنها این صدا را خفه می کنند، چون در جامعه به آنها یاد داده شده باید ساکت باشند زنان در مقایسه با مردان از بحث بیشتر دوری می کنند و مودبانه تر از مردان حرف می زنند.
 همه از این تفاوت میان مردان و زنان آگاهی دارند. حتی اگر شما اینگونه نباشید، ممکن است طرف مقابل تان در مذاکرات متعدد، مردان و زنانی آنگونه باشند. بخش بعدی شامل چهار استراتژی است که چگونه با مردان صحبت کنیم با به کار بردن آنها کاری کنند تا مردان به آنها گوش بدهند. اگر هر کدام از این استراتژی ها را در طول یک هفته تمرین کنید، متوجه تفاوت هایی می شوید که هرگز قبلا با آنها برخورد نداشتید.
 پیش نیاز چگونگی طرز صحبت کردن با مردان، گوش دادن به خودتان است. آگاهی اولین گام در تغییر هر رفتاری است. بپذیرید و رشد کنید یا در دنیای پرمشکل مذاکرات باقی بمانید یا با به کار بردن این راهکارها کاری می کنید که در دنیای امروز صدایتان به خوبی و روشنی شنیده شود.
اولین استراتژی :دوری از عذرخواهی
زنان بیشتر از مردان میل به عذرخواهی دارند. حتی زنانی که اعتماد به نفس دارند، گاهی در حرف هایشان ناآگاهانه از چنین ابزارهایی استفاده می کنند. یکی از راه های طرز صحبت کردن با مردان این است که اگر چیزی برای گفتن دارید به خاطر به زبان آوردنش عذرخواهی نکنید. گاهی در زیر پرچم عذرخواهی ممکن است قصدهای پنهان زیر وجود داشته باشند:
شروع و دنبال کردن صحبت ها
معمولا پیش از شروع حرف زدن و در پایان حرف زدن ممکن است ابزار عذرخواهی به کار برده شود.
طرز صحبت کردن با مردان:به این شکل عباراتی که پس از عذرخواهی به زبان می آورید ارزش و اثرگذاری زیادی نخواهد داشت. برای مثال درباره این مسئله اطمینان ندارم، اما…»دنبال کردن:اضافه کردن عبارتی اصلاحی در پایان جمله ای که به زبان می آورید:برای مثال:«باید کاری بکنیم، این طور نیست» و عباراتی مثل:«آیا شما این طور فکر نمی کنید؟» یا «آیا درست نمی گویم؟» می توانند جملاتی باشند که صحبت هایمان را با آنها تمام می کنیم و اثرگذاری آنچه گفته ایم را کاهش می دهند.
لحن سوالی
چگونه با مردان صحبت کنیم :لحن سوالی هم از آن مواردی است که اثرگذاری آنچه به زبان آورده ایم را کاهش می دهد. به این شکل به شنونده اعلام می کنیم که درباره آنچه گفته ایم اعتماد و اطمینان کافی نداریم. آنچه شنونده از لحن سوالی ما درک می کند این است که «آیا با من موافق نیستی؟» یا بدتر از آن «خواهش می کنم به سرعت موافقت را اعلام کن تا متوجه شوم آنچه گفته ام ارزش کافی دارد.» این بهترین طرز صحبت کردن با مردان است.
 اگر به آنچه می گویید اعتماد ندارید چگونه می توانید از دیگری انتظار داشته باشید به شما اعتماد کند؟ به خودتان گوش بدهید یا از دوستی قابل اعتماد بپرسید که آیا اینگونه اید، اگر متوجه شدید که این عادت مخرب در شما وجود دارد، همین حالا برای رهایی از شر آن آماده شوید. البته کنار گذاشتن این عادت به تلاش نیاز دارد، اما باعث می شود طرز صحبت کردن با مردان از قدرت اثرگذاری کافی برخوردار باشد. فراموش نکنید که آگاهی، اولین گام در تغییر رفتارهای نادرست است.
کلمات بی معنی
بهترین طرز صحبت کردن با مردان به کار نبردن کلمات بی معنی است که مکث های سکوت را پوشش می دهند. از این اصوات هنگامی استفاده می کنید که در حال فکر کردن برای به زبان آوردن جمله یا کلمه بعدی هستید. کلمات بی معنی زیادی وجود دارند، اما سه کلمه ای که رایج تر از بقیه است در زیر آورده ام:
واقعاً برای مثال:«واقعا می خواهیم این اتفاق رخ بدهد».
مثلا:برای مثال:«آیا می خواهید این اتفاق، مثلا رخ بدهد؟»
اوم:برای مثال:«اوم… فکر می کنم بهتر است….»
بهتر است از سکوت برای اثرگذاری بیشتر جملات بعدی تان بهره ببرید. از قدرت مکث و سکوت برای چگونگی طرز صحبت کردن با مردان استفاده کنید لازم نیست هر لحظه از زمانی که برای حرف زدن به شما داده شده را با کلمه یا صوتی پر کنید.
دومین استراتژی:مختصر سخن بگویید
مردان زیاد حرف نمی زنند دقت کنیدکه در دوره های آموزشی مردان چگونه برای ناهار خوردن تصمیم می گیرند. یکی از بهترین نحوه سوال کردن از مردان:«ناهار؟» و بقیه جواب می دهند:«حتما» در این بین کلمه ای اضافه گفته نمی شود. آنها نمی گویند:«می خواهید ناهار بخوریم؟» «چه فکر خوبی! حالا برای ناهار کجا برویم؟» «نمی دانم… کجا می توانیم برویم.» نه… مردان اصلا به این شکل عمل نمی کنند. خیلی ساده… «ناهار؟» «حتما».زنان معمولا در صحبت ها بیشتر به جزئیات می پردازند.ممکن است اطلاعات مهمی که می خواهید مرد مقابل تان بشنود در این جزئیات کم شود. در طرز صحبت کردن با مردان مراقب نشانه های رفتاری آنها باشید و هرگاه احساس کردید که این نشانه ها می گویند مرد مقابل تان در حال خسته شدن است، بی درنگ به اصل موضوع بپردازید. بهتر است هنگام شروع صحبت با مردان بگویید که حرف هایتان چقدر زمان می برد و این اندازه زمانی را رعایت کنید.
 مردها برای انرژی ای که لازم است برای هر کاری صرف کنند، برنامه ریزی می کنند و به همین دلیل هنگامی که انرژی بیش از اندازه برای کاری صرف می کنند، ناراحت و نگران می شوند. هدر دادن انرژی به آنها این احساس را می دهد که کنترل همه چیز را از دست داده اند و این احساس است که باعث تنفرشان می شود.سال های سال است که تحقیقات نشان داده زنان در مقایسه با مردان از تعداد بیشتری کلمات برای بیان منظورشان استفاده می کنند.
  پژوهش ها نشان داده که زنان در یک روز عادی از ۲۵۰۰۰ کلمه استفاده می کنند؛ در حالی که مردان در یک روز عادی ۱۵۰۰ کلمه به کار می برند. مشکل اصلی اینجاست که مردان این ۱۵۰۰۰ کلمه را هنگامی که از محل کار به خانه آمده اند، استفاده کرده اند. تحقیقات جدیدترین تفاوت میان تعداد کلماتی که در روز توسط مردان و زنان به کار می رود را تایید کرده است و برخی پژوهش ها حتی تفاوتی بیش از ۱۰۰۰۰ کلمه را نشان می دهد! زنان از حرف زدن و داستان گفتن برای شروع دوستی استفاده می کنند.
 مردان برای تبادل اطلاعات از حرف زدن استفاده می کنند و به همین دلیل هنگام حرف زدن میان آنها فقط واقعیت ها رد و بدل می شود. آنها با سوالاتی مثل «چه کسی آخرین گل را در مسابقات فوتبال جام جهانی به ثمر رساند؟» اطلاعات همدیگر را محک می زنند اگر طرف مقابل پاسخ به این سوال را بداند، نمره ای مثبت به خود اختصاص داده است و اگر پاسخ به این سوال را نداند، کسی که سوال را طرح کرده نمره ای مثبت می گیرد. حالا وقت آن است که فردی که پاسخ سوال را نمی دانسته سوالی طرح کند که طرف دیگر جوابش را نداند.زنان با طرح چنین سوالهایی دوستی نمی کنند. ممکن است اگر زنی چنین سوالی را از زنی دیگر بپرسد، او در پاسخ دست هایش را باز کند و بگوید «می خواهی تو را در آغوش بگیرم؟» و احتمالا زنی که این سوال را طرح کرده در بغل طرف مقابل قرار می گیرد و چنین رفتاری اصلا برای آنها غیر طبیعی نیست. زنان با داستان گفتن با هم دوست می شوند.
 اگر به زنی بگویید چه لباس قشنگی پوشیده، احتمالا او در پاسخ داستان خریدن این لباس را برایتان تعریف خواهد کرد. زنان برای هر چیزی داستانی دارند اگر در طول داستان آنها نکته ای جالب وجود داشته باشد، طرف مقابل داستانی جدید را درباره این نکته جالب تعریف خواهد کرد و اگر داستان هایتان نکات مشترک زیادی با هم داشته باشد، به سادگی دوستان صمیمی می شوید. بسیاری از مردان اینگونه نیستند و این عادت را پرچانگی می دانند. چنین داستان هایی راه شروع دوستی با مردان نیست. مردان ممکن است برای شروع دوستی درباره موضوعی با هم رقابت کنند.
طفره رفتن و عبارات اصلاحی
بسیاری از زنان بیش از اندازه از عباراتی مثل «نوعی» یا «گونه ای» استفاده می کنند. این عبارات به دلیل طفره رفتن و اصلاح آنچه گفته شده به کار می رود و آنچه به زبان آمده را بی اثر می سازد. اگر شما هم از این عبارات استفاده می کنید، این عادت در شما وجود دارد. برای رهایی از این عادت هنگام صحبت کردن با مردان آگاه باشید و این عبارات را حذف کنید. چند نمونه از کاربرد این موارد در زیر آمده است:
به نوعی فکر می کنم که…
احتمالا ما باید….
به نظر می رسد که راه خوبی برا ی…
به گونه ای می خواهم که….
ممکن است نیاز داشته باشی که …
این عبارات نشان دهنده عدم اطمینان شماست و استفاده از عباراتی که عدم اطمینان را به شنونده منتقل می کنند، نشان دهنده ضعف در شما خواهد بود.احتمالا از این عبارات برای بهترین طرز صحبت کردن با مردان  استفاده می کنید. با استفاده از این عبارات در حقیقت از پذیرفتن ریسک ها دوری می کنید.
هنگام صحبت کردن با مردان  لازم است اعتماد به نفس را به شنونده منتقل کنید، از این عبارات نامطمئن و همراه با شک استفاده نکنید. البته گاهی لازم است برای جلوگیری از پذیرفتن ریسک های پرخطر از این عبارات استفاده کرد. نکته مهم صحبت کردن با مردان این است که آگاه باشید در چه جاهایی به درستی از این عبارات استفاده کنید و چه جاهایی عادت به کار بردن این عبارات را در خود اصلاح کنید.
سومین استراتژی:رک صحبت کنید
بهترین نوع طرز صحبت کردن با مردان این است که واضح حرف بزنید. مردان بیشتر از زنان به پیام های روشن و در عین حال مختصر نیاز دارند. کنایه زدن درباره آنچه می توانید مستقیما به زبان بیاورید، احتمالا به دلیل ترس از عدم پذیرش است. اگر روشن و واضح سوالی را بپرسید، پاسخی روشن و واضح دریافت خواهید کرد. در روابط شخصی ممکن است گاهی چنین چیزی ناراحت کننده باشد، اما در محل کار سوال های روشن می تواند سودمند باشد.
کنایه زدن بیهوده است
مردان و زنان در کنایه زدن با هم تفاوت دارند. ممکن است زنی بارها بارها با کنایه به همسرش اعلام کند که «گل ها چقدر زیبا هستند!» و هنگامی که همسرش متوجه منظور او نمی شود، سعی کنید هنگام صحبت کردن با مردان کنایه نزنید. زن در این مواقع صبر می کند و پس از مدت ها که دسته گلی از شوهرش دریافت نمی کند، به او می گوید:«می دانی دوست دارم برایم چه کار کنی؟»
مرد مدتی هاج و واج به زنش نگاه می کند و اولین جمله ای که از دهانش خارج می شود «چه کاری؟» است.زن در پاسخ می گوید:«دوست دارم یک روز دسته گلی برایم بخری. روزی که اصلا انتظارش را نمی کشم؛ مثلا روز تولدم!»حالا مرد متوجه موضوع شده است و زن روز تولدش دسته گلی بزرگ و زیبا هدیه می گیرد.
 مشکل وقتی به وجود می آید که زن همسایه می گوید:«باید حتما به او می گفتی؟ فکر نمی کنم این کارش نشان از عشق و علاقه داشته باشد. او خودش باید این کار را می کرد». «درست است، اما این گل ها زیبا و دوست داشتنی اند» مهم نیست که به او گفتی یا نه! حالا یک دسته گل زیبا و دوست داشتنی هدیه گرفته ای که می توانی به خاطرش خوشحال باشی. در این صورت ممکن است زن رو به همسرش کند و بگوید:«وقتی دو سال تمام به تو می گفتم که گل ها زیبا هستند، پیش خودت چه فکری می کردی؟» مرد در پاسخ می گوید:«فکر می کردم واقعاً گل ها را دوست داری و شاید بهتر باشد مقداری گل در باغچه بکاریم.» مردان به دنبال پیام های پنهانی در آنچه می شنوند، نیستند.رابطه عاشقانه برای مردان و زنان متفاوت است. رابطه عاشقانه برای زنان یعنی «همسرم ذهن مرا می خواند. او پیش از آنکه چیزی را به زبان بیاورم، آن را برایم فراهم می کند.» مردان درباره رابطه عاشقانه این گونه فکر می کنند:«همسر مورد علاقه ام هر چیزی را که می خواهد به من می گوید و من آن را برایش فراهم می کنم. سپس در پاسخ او از من سپاسگزاری می کند». برای مردان معنای عشق چیزی شبیه به این است.
چهارمین استراتژی:دوری کردن از ابراز هیجانات و احساسات 
ابراز احساسات و هیجاناتی مثل گریه کردن در مذاکرات می تواند به سادگی جایگاه تان را به خطر بیندازد. مردان در اجتماع فرا گرفته اند کمتر از زنان احساسات شان را به نمایش بگذارند. شاید مردان بیش از اندازه خشک و جدی هستند. این بحث دیگری است که فکر می کنم بهتر است در اینجا به آن نپردازیم. نوع تربیت و شخصیت زنان به گونه ای دیگر است. زنان براساس پژوهش های دانشگاه مینه سو تا چهار برابر گریه می کنند.
همچنین بهتر است در محل کار نیز خیلی احساساتی نباشید و هیجانات تان را نشان ندهید. فردی که گریه می کند، به دنبال اظهار همدردی از طرف شنونده است. گاهی فردی که اشک می ریزد همچنین این پیام نهانی را به شنونده می دهد که توانایی انجام کاری را ندارد. گریه کردن، کسانی را که احساسات شان را سرکوب کرده اند ناراحت و عصبانی می کند.
اگر چنین افرادی دوست ندارند با احساسات خودشان روبه رو شوند، قطعا از رویارویی با احساسات و هیجانات دیگران هم ناراحت می شوند. مردان گاهی احساس می کنند زنانی که گریه می کنند. در حال فریب دادن شان هستند.اگراحساس می کنید که نیاز به گریه کردن دارید، می توانید جلسه مذاکره را برای مدتی ترک کنید، به دستشویی بروید و گریه کنید. هنگامی که گریه تان تمام شد.
آبی به سر و صورت تان بزنید، نفس عمیقی بکشید و دوباره به جلسه مذاکره بازگردید. اگر عادت به گریه کردن دارید، سعی کنید این رفتارتان را تغییر دهید. نفس های عمیق می تواند آرام تان کند یا نوشیدن چای بابونه می تواند آرامش را دوباره به شما بازگرداند و شما را برای ادامه جلسه مذاکره آماده کند.باز هم شما را به تماشای فیلم «تلما و لوییس» دعوت می کنم.
صحنه ای را نگاه کنید که لوییس با پلیسی به نام هال تلفنی صحبت می کند. هال تلاش می کند لوییس را قانع کند خود را به قانون معرفی کند و در عوض در محکومیتش تخفیف بگیرد. او درباره گذشته خودش حرف می زند و داستان گذشته اش لوییس را به گریه می اندازد. اما لوییس در مقابل این احساس مقاومت می کند و جلوی گریه اش را می گیرد. لوییس در این صحنه آرام و قوی باقی می ماند و احساساتش را بروز نمی دهد.
 

۲۰۹۳- آثار نوای بلبلان اهل بیت علیهم السلام بر روی قلب پژمرده+ محبت حقیقی داروی بیماری اعصاب و روان

۱۱ آذر

بازتاب گزارش فارس پلاس از هیئت عزاداری بیماران اعصاب و روان در سرای احسانمحمود کریمی آرزوی بیمار اعصاب و روان را برآورده کرد

انتشار گزارش فارس پلاس از هیئت عزاداری بیماران اعصاب و روان در ماه محرم به دل‌خوش شدن این بیماران در اعیاد ماه ربیع‌الاول و برآورده شدن آرزوی جوان مبتلا به اسکیزوفرنی منجر شد.

 محمود کریمی آرزوی بیمار اعصاب و روان را برآورده کرد

مجله فارس پلاس؛ عطیه اکبری: ۲۲ مهر ۹۷ بود که در سالروز وفات حضرت رقیه (س) برای تهیه گزارش به روستای دوتویه سفلی و سراغ بی‌نام‌ونشان ترین عزاداران حسینی در سرای احسان رفتیم و از هیئت عزاداری ۴۸۰ بیمار اعصاب و روان گزارشی تهیه کردیم. آن روز نگاه‌های پر از حرف بیماران اعصاب و روان را دیدیم و پای درد و دل‌ها و آرزوهایشان نشستیم. یکی آرزویش رفتن به کربلا بود. بیمار دیگری آرزو داشت امام حسین (ع) شفایش دهد و خانواده‌ای داشته باشد که پیش آن‌ها برگردد؛ اما یکی از بیماران می‌گفت روضه‌های محمود کریمی را دوست دارم و آرزویم این است که یک روز محمود کریمی به هیئت ما بیاید و برایمان بخواند.

جلیل می‌گفت اصلاً محمود کریمی می‌داند ما اینجا زندگی می‌کنیم؟ می‌داند ما تنهاییم و بی‌کس‌وکاریم؟ لب به سخن بازکرده بود و هی می‌گفت و هی می‌گفت. از نامرادی زمانه و تنهایی‌شان. از اینکه کسی دیدنشان نمی‌رود. از اینکه بیماری اسکیزوفرنی ناگهان گریبان او و هم‌نشینانش را گرفته است و دیگران طردشان کرده‌اند. در آن گزارش از هیئت حضرت رقیه و حب اهل‌بیت در دل مجنونان زمانه نوشتیم و تیتر گزارش ما آرزوی این جوان بیمار شد: «آرزو می‌کنم محمود کریمی بیاید هیئت ما.» ۲ ماه بعد، بیمار اعصاب و روان به آرزویش رسید.

باشکوه‌ترین جشن میلاد در میان بیماران اعصاب و روان برگزار شد

 گزارش ما و آرزوی جوان بیمار دست‌به‌دست در فضای مجازی چرخید و چرخید و روز ولادت حضرت محمد (ص) آرزوی جلیل برآورده شد. محمود کریمی به مرکز نگهداری از بیماران اعصاب و روان رفت و مولودی خوان هیئت آن‌ها شد. ۱۷ ربیع‌الاول امسال بهترین روز زندگی جلیل بود. جوانی که هرروز با یک‌مشت قرص آرام‌بخش آرام می‌شد در روز عید، آرام و دل‌خوش بود به اینکه یک نفر در این زمانه پرهیاهو صدای نارسایش را شنیده و به دیدن او و هم‌نشینان مجنونش آمده تا از پیامبر مهربانی برایشان بخواند و آن‌ها هم کف بزنند و کیفور شوند و باشکوه‌ترین جشن ولادت پیامبر رقم بخورد. آن اتفاق، خبر خوب این روزهای ما هم شد. خبر خوب برای ما این بود که واسطه‌ای شدیم برای روییدن جوانه‌های امید در دل کسانی که فکر می‌کنند تنهاتر از همه تنهایان این زمانه‌اند.

گاهی بساط عشق خودش جور می‌شود

مداح اهل‌بیت در روز ولادت پیامبر مهربانی‌ها بی‌خیال صدها مستمع شد و با صدایش سرزمین روح بیماران را از تصرف بی‌قیدوشرط غم نجات داد. به قول قیصر امین پور گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب می‌شود… گاهی بساط عشق خودش جور می‌شود… این حرف دل جلیل بود. پسر جوانی که صدای کف زدن‌هایش در سالروز ولادت پیامبر رساتر از بقیه بود و حال دلش خوش‌تر. همان‌که محمود کریمی جامه عمل به آرزوی کوچکش پوشانده بود. محمود کریمی سراغش رفت و هم‌نشینش شد. باهم گفتند و خندیدند. سراغ جلیل که رفتیم حالش خوب‌تر از همیشه بود. «محمد مؤمنی» مددکار مرکز می‌گوید: «در سرای احسان، بیماران مزمن اعصاب و روان زندگی می‌کنند. بسیاری از آن‌ها قبل از ابتلا به بیماری برای خودشان کسی بوده‌اند. دانشجو، طلبه، کاسب؛ اما بعد از ابتلا به بیماری و زندگی در این مرکز احساس می‌کنند تنها شده‌اند و جامعه، آن‌ها را طرد کرده است. برای همین حال بعضی‌هایشان هرروز بدتر از دیروز می‌شود. تأثیر برآورده شدن آرزوی جلیل و حضور محمود کریمی در سرای احسان برای او از همه قرص‌های آرام‌بخشی که در طول روز می‌خورد بیشتر بود. بیماران اعصاب و روان بیشتر از این‌ها به چنین اتفاقاتی نیاز دارند؛ اما متأسفانه این مرکز جزو مراکزی است که از چشم خیلی‌ها دورمانده است. درحالی‌که مددجوهایش هرروز بیشتر از دیروز تشنه دلجویی هستند.»

عزم مداح اهل بیت برای برآورده کردن آرزوهایتان جزم است

«دو ماه قبل که گزارش منتشرشده از هیئت سرای احسان و آرزوی بیمار اعصاب و روان را خواندم تصمیم گرفتم هر طور شده به این مرکز بروم و برایشان بخوانم.»

این صحبت‌های «محمود کریمی» است، با او تماس می‌گیریم تا از حال و هوای مرکز نگهداری از بیماران اعصاب و روان برایمان بگوید و خوشحال می‌شویم وقتی می‌شنویم قرار است محمود کریمی در روز افتتاح مسجد سرای احسان هم برای بیماران بخواند. خوشحال می‌شویم وقتی می‌شنویم عزمش را برای برآورده کردن آرزوهای بیماران اعصاب و روان جزم کرده است.

 او می‌گوید: «از وجود چنین مرکزی بی‌خبر بودم. نمی‌دانستم دریکی از روستاهای دورافتاده اطراف تهران این تعداد بیمار تنهای اعصاب و روان زندگی می‌کنند و خوشحال شدم از اینکه رسانه‌ها این‌طور در شناسایی و معرفی چنین مراکزی تلاش می‌کنند. بالاخره قسمت این شد که من در بهترین عید مسلمانان میهمان میزبانان باصفای سرای احسان در روستای دوتویه سفلی شدم.» حاج «محمود کریمی» ادامه می‌دهد: «اهالی سرای احسان حال و هوای غریبی داشتند.» می‌خندد و می‌گوید: «آن‌ها از ما عاقل‌ترند. حرف راست را باید از زبان آن‌ها شنید. من هم‌نشستم و سراپا گوش شدم برای شنیدن حرف‌هایشان. برایم خواندند. من یه پرندم آرزو دارم تو یارم باشی… بیماران سرای احسان از آرزوهایشان هم برایم گفتند. آرزوهایشان شنیدنی بود و آرزوی یکی از آن‌ها شنیدنی‌تر از بقیه وقتی می‌گفت آرزو می‌کنم یک روز رهبر انقلاب به دیدن ما بیاید. امیدوارم این آرزو هم یک روزی برآورده شود.»

 

۲۰۹۰-ارتباط خلع بدن با محبت حقیقی+ قدرت محبت حقیقی و تفکیک روح از بدن

۰۱ آذر

با عرض سلام و ادب خدمت شما خواهر گرامی
خلع بدن یا تجربه خروج روح از بدن، عبارت از حالتی برای عارف است که در آن می تواند ضمن هوشیاری کامل از قفس تن رهایی جسته و از بالا ناظر بر بدنش بوده و به هر نقطه ای که بخواهد در اندک زمانی سفر کند.
خلع بدن در حقيقت نشانه آن است كه ضربه ي معشوق، بر جنبه بشريت سالك كارگر افتاده است و نفس به چنان لطافت و قوتی راه یافته که میتواند قالبِ كشتي بدن را درهم شكسته و بدون وساطت بدن به شکار معارف الهی بپردازد!
این حالت اختصاص به طیف خاصی از عرفا ندارد بلکه هرکسی می تواند بدان راه یابد. منتهی شرط رسیدن به چنین مقاماتی اولا تقویت بنیه اعتقادی خصوصا مساله توحید صمدی قرآنی و ثانیا عمل دقیق به شرعیات و اخلاقیات است. اگر کسی در مسیر اطاعت از دستورات خداوند همت گمارده و تمامی اوامر و نواهی حق را مراعات فرماید مسلما به چنین کمالاتی راه خواهد یافت.Related image
جناب شهید مطهری درآزادی معنوی می گوید:
«شیخ شهاب الدین سهروردی، معروف به شیخ اشراق عبارتی دارد، می گوید ما حکیم را حکیم نمی شماریم مگر آن وقتی که قدرت داشته باشد بر اینکه روح خودش را از بدنش خلع کند. میرداماد می گوید، ما حکیم را، حکیم نمی شماریم مگر در آن مرحله ای که خلع بدن برایش ملکه شده باشد، یعنی هر وقت که اراده کند بتواند روح خودش را از بدنش مستقل و جدا کند. برای ما خیلی این حرفها زیاد و سنگین است. چنین چیزهایی را باور نمی کنیم؛ حق هم داریم باور نکنیم، برای اینکه ما خیلی از این مراحل پرت هستیم. ولی از آن بدبینی و باورنکردنهای خودتان کمی پایین بیایید. ما که نرفته ایم، ما که راه عبودیت را همان قدم اولش را هم طی نکرده ایم تا ببینیم آیا همین مقدار اثر در عبادت خدا هست؟…»(۱)

پینوشت:
۱-مرتضی مطهری- آزادی معنوی- صفحه ۱۱۵-۱۱۳

 

۲۰۸۵-تحول در آموزش و پرورش به شرط حضور خانواده‌ها+ تولید محبت حقیقی از روز اول مدرسه

۲۸ مهر

معاون ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و آموزش و پرورش در گفت‌وگو با فارس مطرح کرد تحول در آموزش و پرورش به شرط حضور خانواده‌ها/ ۸ راهکار برای اولویت‌سازی خانواده

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش برای اولویت‌سازی خانواده در نزد مسؤولان فرهنگی کشور پیشنهاداتی را ارائه کرد و گفت: اگر قرار است تحولی و تعالی رقم بخورد باید بستر حضور خانواده‌ها در ۶ زیر نظام سند تحول اولویت گذاری شود.

تحول در آموزش و پرورش به شرط حضور خانواده‌ها/ ۸ راهکار برای اولویت‌سازی خانواده

حجت‌الاسلام والمسلمین حسین درودی معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش در گفت‌وگو با خبرنگار آموزش‌ و پرورش خبرگزاری فارس با طرح  این پرسش که «مشارکت والدین در عملیاتی شدن سند تحول بنیادین آموزش و پرورش با چه موانعی روبه‌رو است و چرا از این ظرفیت خانواده جهت اجرایی شدن سند تحول، اقدامی اساسی صورت نگرفته است؟»، اظهار کرد: برای پاسخ به این پرسش باید از هستی شناختی خانواده آغاز کنیم و قبل از آن نیاز است به اصطلاح  «پیوند انجمن اولیا و مربیان» که این روزها زیاد بر زبان‌ها رفت و آمد دارد، بپردازیم.

وی ادامه داد: ترکیب این اصطلاح با کلمه پیوند تخصصی و علمی نمی‌تواند باشد؛ چراکه پیوند در جایی استفاده می شود که یکی دیگری را تغذیه می‌کند و پایه و مادر واقع می‌گردد. نظر کارشناسنانه می‌گوید به جای این اصطلاح مشهور از «همسویی انجمن اولیا و مربیان» باید مدد گرفت، چرا که کار انجمن تعاملی و تبادلی است.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی با بیان اینکه ارتباط دو سویه خانواده و مدرسه که در مبانی سند تحول با استنباط کثیری از آیات و روایات چاره اندیشی شده است، می‌تواند تربیت قرآنی را بر سر میز زندگی دانش‌آموزان حاضر کند و از تشکیل انجمن‌های بی اثر یا کم اثر جلوگیری کند، افزود: در برخی کشورها یا انجمن اولیا و مربیان وجود ندارد مانند هندوستان و یا اگر وجود دارد مانند امریکا و انگلستان حول مشاوره‌هایی می‌چرخد که این دانش‌آموزان برای سرمایه‌داران چه اندازه می‌تواند سود تولید کنند؛ چرا که از منبع وحی و مفسران معصوم آن محروم هستند.

وی ادامه داد: یکی از دلایل ناآرام سبک زندگی در کشور ما به دو گانگی در روش تشکیل خانواده بر می‌گردد و این نا آرامی و اضطراب عامل سبک زندگی دوگانه شده است که نه زندگی اسلامی را مؤمن هستیم و نه از زندگی غربی عاطفه ای برایمان مانده، واز همه مهم‌تر نیاز حقیقی بر طرف نشده است بلکه فرار از اخلاق را در‍ پی داشته است؛ به همین سبب  سبک زندگی اشرافی در میان برخی مسؤولین عذابی را برای اعضای خانواده آنها به بار نشانده که آنها را از دنیا و آخرت محروم و منفور کرده است چرا که سبک زندگی دوطبقه، آنها را در تصمیم گیری ها متحیر و سرگردان کرده است.

 معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت: در میان شهروندان برخوردهایی را در سطح شهر و ادارات شاهد هستیم که از درون خانواده‌هایی خبر می‌دهد که ذهن آنها گاهی توسط ماهواره مهندسی شده و گاهی خانواده توسط مدرسه و محله و مسجد و مراسم ملی و مذهبی مدیریت شده است؛ با این دوگانگی‌ها و تضاد و تعارض هیچ راه تضمین شده‌ای به جز اصلاح شکلی و محتوایی انجمن اولیا و مربیان در مدارس سطح کشور نداریم.

وی افزود: چنان که می‌دانیم خانواده به طور طبیعی از دیدگاه حیات طیبه، مهم‌ترین نقش را برای بنیان‌سازی رشد و سعادت فرزندان و آینده شغلی و تعالی دانش‌آموزان برعهده دارد، لذا در دیدگاه اسلامی به این سبب جایگاه و منزلت خانواده در فرآیند تربیت تأکید وافر شده، و هم چنین آیات و احادیث پر تکرار با فراوانی بالا از اهمیت، وظایف تربیتی خانواده سخن می‌گوید.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی اظهار کرد: هستی شناختی خانواده می‌گوید، افراد جامعه به ۳ روش تشکیل خانواده می‌دهند؛ صورت اول «به‌صورت سنتی یا همان تقلید رایج» و صورت دوم «به ظاهر با منطق قیاس و آمیخته با چاشنی تخیل» و صورت سوم  «به سبک قرآن محور» تشکیل زندگی می دهند. با توجه به این ۳ سبک، نقش والدین در مدارس و جامعه متفاوت خواهد بود.

وی ادامه داد: راهکار قرآن کریم در سوره مبارکه تحریم آیه ۶ عبارت است از «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ»؛ «ای کسانی که ایمان آورده‌اید خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌هاست، نگه دارید؛ آتشی که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی‌کنند و آنچه را فرمان داده شده‌اند (به طور کامل) اجرا می‌نمایند!».

 معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش اضافه کرد: قرآن کریم با ارائه الگو [از خود به دیگران و از خرد به کلان] سلامت و سعادت خانواده را تضمین کرده است؛ قرآن کریم با توجه روانشناسی اجتماع بشری دو سبک زندگی را ارائه می دهد؛ آراسته به زیور آرامش و یا در افتاده بر آتش؛ چرا که تئوری حفاظت از شخص بدون جامعه و متقابلا حمایت از جمع با ظلم بر فرد، اجتماعی را برپا می‌کند که زمینه حضور شیاطین در ترازوی قضاوت حق و تکلیف را در پی دارد و نیازهای عاطفی و آرامشی آنان را به سرقت می‌برد و با دادن پول درصدد تولید انسان صالح و شهروند در تراز آموزه‌های قرآنی و ارزش‌های انقلاب اسلامی و سقوط تکلیف بر می‌آیند.

وی افزود: از اقدامات سخیف و سخت شیاطین جنی و انسی، معرفی جهان هستی بدون پشتوانه آخرت و زیبا جلوه دادن زشتی های اعمال و رفتار ناپسند انسان است؛ جامعه‌ای که با فرمان و آرمان شیطان پایه‌ریزی می‌شود، حاکمانی را ایده آل معرفی می‌کند که خانواده را به لحاظ فکری و انگیزشی مکلف و موظف به سرنوشت تربیتی ندانسته و برای انجام تکالیف تربیتی و ایفای نقش آن در فرآیند تربیت فرزندان مشارکت والدین را مطیع و مفید نمی‌سازد؛ یعنی والدین را به شهودی نمی‌رسانند که بهشت و دوزخ آنان را در نوع تربیت فرزندان خود وجدان کنند و آنها را از حیوانات متمایز کنند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی توضیح داد: در مکتب مادی خانواده باید خود را فدای بقای دولت و رجال آن نماید نه اینکه دولت و کارگزاران حکومتی فدای خانواده شوند؛ با این شاخص غیر تخصصی و علمی دولت‌ها، رغبت و دقت در تربیت فرزندان جهت مشارکت با مدرسه پدید نمی‌آید، تا مدرسه را به عنوان خانواده دوم غیر منفک در زندگی آنان معرفی کند، بلکه نفاق و دورویی به عنوان یک سبک و روش برتر در محاورات اجتماعی، جایگاه صداقت و حکمت را اشغال می‌کنند.

وی افزود: باید با بصیرت به این مهم رسید که اکثر قریب به اتفاق خانواده‌ها مطمئنا آگاه از تقدم و تساوی حقوق پسران و دختران نیستند و دلیل بر آن، فرهنگ ازدواج جاهلی مدرن در جامعه ماست و هم چنین نوع فرزند آوری و تربیت آنها در مراکز مهد کودکهای موسیقی محور، نشان از آن می‌دهد که خانواده ها بدون برنامه در خرابه‌های مملو از گزندگان و درندگان ماهواره‌ها و فضای مجازی به ذبح فرزندان خود مشغولند و غافلند از اینکه آجرهای خانه سالمندان و یا سیم خادارهای زندان‌ها و دارالمجانین از کارخانه‌ای به نام فضای آزاد میان منزل و مدرسه تولید و توزیع می‌شود.

 معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت: این قاعده و قانون ثابت است که فرزندان و یا همسران در زیر یک سقف به نام خانواده نمی‌توانند از دو موضوع خواهش باطنی و نیازهای حیات همدیگر مطلع باشند؛ و اگر اطلاع هم یافتند در رفع آن باید از چه سبک و سیاقی پیروی کنند که یکی مرگ دیگری را تمنی نکند و در پی تصاحب امکانات همدیگر بر نیایند. آیا علائمی که امروز در سطح شهر  و روستا مشاهده می کنیم دال بر مشارکت خانواده با کادر مدارس دارد؟ برای نمونه آرایش‌های خفت بار و مقلدانه از شیاطین غرب و یا اینکه دخترکان و پسران نوجوانی که با آلات موسیقی که بر دوشان سوار شده و گاهی قد‌سازها برتر و بلندتر از آنهاست.

وی تصریح کرد: آیا فرزندانی که باید در وقت استراحت و ذخیره سازی عاطفه از کارخانه مهر و محبت والدین آواره خیابان‌ها و مجالس مملو از شهوت و بد آموزی است، قادر خواهند بود بر روی بنای مستحکمی ساخت وساز علمی و انسانی داشته باشند که با خون ۵ هزار معلم شهید و ۳۵ هزار دانش آموز به خون تپیده حاصل شده است، مراتب حیات طیبه یا همان آسایش بر آمده از درون آرامش ملک پاسبان را وجدان نماید که طمع شیاطین انسی و جنی را درهم بر هم کند و یا فرزندان و دانش‌آموزان تربیت نفس اماره‌شان را به گونه‌ای دریافت کرده باشند که در برابر زحمات طاقت فرسای زایمان مادران و عرق جبین پدران و گچ خوردن معلمان، مؤدب به آداب الله باشند و اهداف شوراها در مدارس و مجلس دانش آموزی را تعقیب کنند؛ یا باید مانند تربیت غربی که حیوان و انسان در یک تراز و طبابت و تغذیه می شوند، سر تسلیم فرو بیاورند و شهروندانی باشند که فضای جامعه را با شهوت و خشم مدرن و متمدن معرفی کنند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی گفت: یکی از دلایل بی توجهی و یا کم اهمیتی دولت‌ها برای بستر سازی مشارکت و معاضدت خانواده‌ها در تربیت فرزندان‌شان به سبک تولد آموزش و پرورش ایران بر می‌گردد؛ چرا که با تأسیس دارالفنون و حضور معلمان نروژی در ایران، مدرسه در مقابل منزل چینش شد؛ و برای شفافیت این موضوع می‌توان به داستان سفر شهید مطهری با اتوبوس به مشهد مقدس اشاره نمود که راننده به دلیل ممانعت پدرش از تحصیل در مدرسه ستمشاهی، مرحوم مطهری را به عنوان نماد ضد تحصیل در مدرسه و بی‌سواد شدنش مستلزم برخورد خشونت آمیز می یابد که شهید مطهری تحلیلی علمی در این موضوع دارند و این داستان می‌رساند که در قبل از انقلاب اسلامی منزلت و مأوایی برای حضور والدین جهت مشارکت در تربیت فرزندان وجود نداشت؛ به دلیل آنکه با معلم بی حجاب و مدیری مواجه می شدند که با شعار جدایی دین از زندگی بر آمده از فرهنگ برهنگی غرب باید تعامل می کردند و در روز ۴ آبان باید دختران خود را برای نمایش همگانی آماده می ساختند.

وی ادامه داد: یکی دیگر از دلایل بن بست‌های حضور مشارکتی والدین جهت تربیت دانش‌آموزان، به آثار جا مانده از مدیریت ۷۴ وزیر آموزش و پرورش در قبل از انقلاب اسلامی بر می‌گردد؛ چرا که آنان کسانی بودند که با آب و هوای فرهنگی جهان غرب گوشت و پوست خود را سفت و سخت نموده بودند؛ و هم چنین ضمیر ناخودآگاه و ذهن نیمه هشیار آنها خانواده ایرانی را در قد و قواره حضور در مدرسه نمی‌دانستند تا چه رسد بر اینکه یک میز مشارکتی برای تربیت دانش‌آموزان با حضور والدین داشته باشند.

 معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش با بیان اینکه امروز در هستی شناختی خانواده می توان فریاد حمایت از کسانی که با رسوخ در کسوت مقدس معلمی مزدور فراماسونری های قدیم یا مدرن بوده اند را روان شناختی نمود که نشان آنان این است که خانواده را از جایگاه عظیم مدرسه و مشارکت های قرآنی امید دهنده، محروم و مأیوس می کنند، گفت: برای مثال تاختن به اسناد بالا دستی آموزش و پرورش بدون قرآئت حتی یکبار مطالب و مباحث آن یا فقط توجه به اقوال مغرضانه بیگانگان نمودن و زبان نحس آنان را بر خرمن دستاورد کشور عزیزمان سطله می دهند تا برای تخریب دستاوردهای ۴۰ ساله انقلاب اسلامی از قشر مورد اعتماد مردم نجیب ایران یعنی جامعه فرهنگیان یارگیری کنند.

وی اضافه کرد: تعریف خانواده در اسناد بالادستی آموزش و پرورش زیر بنای تربیت به صورت دو سویه برای مدرسه و منزل مهندسی شده است و غنا و قوت بر آمده از زندگی ۲۷ پیامبر در کتاب قرآن حکیم و عمر ۲۵۰ ساله نورانی تاریخ عترت، تمامی اسناد یونسکو و و سازمان‌های بین‌المللی و هم چنین کشورهای به ظاهر توسعه یافته را تحت الشعاع قرار می‌دهد، و سطح تشکیل خانواده در جوامع غربی برای قضاوت در اختیار همگان موجود است که چگونه در برابر مقام خانواده در دستورات اسلامی مچاله و چماله می‌شوند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی اظهار کرد: یک نکته کلیدی که مانع حضور اولیای دانش آموزان و اعطای سهم تربیتی آنان در مدارس می‌شود، تفکراتی است که به صورت خواسته و ناخواسته بستر دولتی شدن آموزش بدون حق والدین را که در قبل از انقلاب اسلامی جریان داشته هم چنان در کشور را استمرار می بخشند؛ برای مثال باید به این مثلث توجه کنیم (میز کنفویسویس در یونسکو + میز یونسکو در دانشگاه فرهنگیان + میزتغییر پوشش در مدارس) برای موضوع بانشاط سازی مدارس و توسعه سبد شادی دانش‌آموزان آن هم از حلقوم برخی هنرپیشه‌هایی که از اسلام فقط آگاهی شنیداری دارند یا از منابع غیر تخصصی الهام گرفته و از بلندگوهای آن طرف آبی که با مبانی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش دشمن هستند، نظراتی را ارائه می دهند.

وی توضیح داد: برخی در این انتظارند که مبانی قرآنی و عترت سند تحول باید از آنها اجازه بگیرد تا از شادمانی عفت سیتز غربی و نشاط برده‌داری سپید آنان جا نماند. اینان هیچ توجه ندارند که بسیاری از غربی‌ها از حجاب ورزشکاران در صحنه‌های بین المللی و حضور زنان صاحب مدارک سطح عالی علمی ایران زمین، شادمانی و نشاطی را به جهان صادر کرده‌اند که همین آثار سبب شده  خشم و خیانت های رژیم صهیونیستی و استکبار جهانی را با تمام قدرت به جنگ  مردم ایران کشانده که با حربه تحریم اقتصادی، نشاط و شادمانی در اسلام را به شک و شبهه و نفرت بکشاند، هم چنانکه دیدیم در مسابقات رزمی بانوان جهان، عفت دختر ایرانی را خلاف شادی و شادمانی و قوانین برهنگی و چراگاه مردان معرفی نمودند، و مانع حضور او برای مبارزه با حریفی که در خدمت نظام برده‌داری مدرن جنسی آنان بود، شدند.

 معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت: آیا تعریف و تطبیق روز معلم با شهادت راد مردی چون شهید مطهری که با نگارش کتاب مقام زن در اسلام که هنوز تازه و پر طراوت است و نظام خانواده و حقوق معلمان و خصوصا بانوان را حفظ و حراست نموده و می کند زیرکی زیبایی عقل را می رساند؛ یا اینکه روز معلم را با کشورهایی هم آهنگ نمود که معلم باید در راستای انواع تجارت‌های ماتریالستی خصوصا تجارت های ننگ آوری که از آوردن اسم آنها فطرت بشر خجالت دارد، همراه و همسو باشد؛ همان تجارت هایی که همسرداری و فرزند آوری را ضد عدالت و پررنگ نموده و می‌کند که در این موضوع رژیم صهیونیستی ید طولایی دارد.

وی تصریح کرد: معلمان عزیز ایران زمین ما حتما به خاطر گرامی‌شان می رسد که با تکیه بر ظرفیت بی‌بدیل اسلام محمدی(ص) و سیره اهل بیت طاهرین آن حضرت به ویژه فرهنگ عاشورایی، بستری را برای ایران عزیز رقم زد که کشور ایران را از زیر یوغ بیگانگان به ویژه انگلیس مکار و آمریکا یا همان شیطان بزرگ خارج نمود؛ و بعد از قریب به ۲۰۰ سال، عزت، شرف و استقلال از دست رفته که حجاب را حاجب و مانع پیشرفت از نوع غربی آن می دانست به این سرزمین بازگرداند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی ادامه کرد: استکبار جهانی و ایادی آن وقتی از قدرت سخت در برابر موقعیت منحصر به فرد ژئوپلیتیکی خانواده ایرانی مأیوس شدند به آن نتیجه راهنمایی شدند که این قدرت را چه عواملی پدید آورد که به گزینه کانون گرم خانواده‌ای که با عفت و حیاء برهنگی و بردگی جنسی را به زمین گرم زد، روبرو شدند. ظرفیت‌های بی مانند معنوی و مادی جامعه ایرانی مانند تولید قدرت در ۸ سال دفاع مقدس، خنثی شدن انواع توطئه‌هایی که اگر در کشورهای به ظاهر قدرتمند امروز حضور می یافت، طومار آنها را به مانند سونامی‌های دهشت آور در هم بر هم می پیچید، همه اینها محصول کانون خانواده در سند تحول بنیادین بوده و خواهد بود.

وی اضافه کرد: به جد و اطمینان می توان گفت با موقعیت بی‌مانند جغرافیایی، و وحدت ملی و هم چنین وحدت حول پرچم عاشورای حسینی که قلب جوانان کشور و جهان را، در این ۴۰ سال انقلاب اسلامی به خود مجذوب نموده، و ایضا دانشمندان فداکار هسته‌ای و سلول‌های بنیادین که در راه اعتلای کشور از تجارب بی‌مانند به اعتراف دوست و دشمن برخوردارند با حفظ تعریف خانواده قرآنی و عترت آل الله می توانیم گردنه های مرتفع‌تر از تحریم‌های اقتصادی را به وعده‌های تضمین شده حضرت حق تعالی در آیات وحی را پشت سر بگذاریم؛ و دماغ استکبار جهانی و ایادی مادی و مخذول آنها را به خاک مذلت بکشانیم.

 معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت: از مسؤولان ستاد تبلیغات جنگ در کشور انتظار می‌رود با اتخاذ آرایش دفاعی که خانواده در اولویت آن باشد به مشارکت خانواده‌ها در زمان جنگ نرم اهتمام بورزد؛ چرا رهبر عزیز و فرزانه انقلاب اسلامی فرمودند آموزش و پرورش یک مخاطب ۴۰ میلیونی است که آینده ما و کشور را رقم می‌زند؛ قطعا دشمن به این خانواده عظیم و عزیز طمع خاص دارد، و انتظار برخی برنامه‌ها و فعالیت‌های کوتاه مدت و بلند مدار آنها و اقداماتی که تا به حال نموده‌اند عادی و غیر منتظرانه نیست. از قرار معلوم حوادث اخیر اقتصادی و فراز و فرود سکه و کاغذهایی به نام دلار که خباثت امریکا را افشاء واعلان می کند، یک پشت پرده‌ایی دارد که مسؤولان از آن غافلند و آن این است که جوانان قادر به تشکیل خانواده اسلامی نبوده و آنانی هم که در میان این راه می‌باشند را به یأس و ناامیدی بکشانند. دشمنان خون خوار این راه را جانشین هجمه‌های نظامی و جنگ‌های نیابتی بی اثر شده نموده‌اند.

وی تصریح کرد: متذکر می‌شوم این خورشید را نمی توان مستمرا در پس ابرهای سیاسی پنهان نمود که نیروی انسانی کارآمد آموزش و پرورش از خانواده‌هایی هستند دانش دوست و ادب محور؛ حال اگر قرار است تحولی و تعالی رقم بخورد باید بستر حضور خانواده‌ها در ۶ زیر نظام سند وزین تحول اولویت گذاری شود؛ و الا زیر نظام‌های سند که به دست توانای همکاران آموزش و پرورش در طبق اخلاص گذارده شده است بدون ظرفیت مشارکتی خانواده‌ها، حال و گذشته مدارس را یک وزن نموده و آینده آن را را کم وزن و یا لاغر و نحیف خواهد نمود.

حجت‌الاسلام والمسلمین برای اولویت‌سازی خانواده در نزد مسؤولان فرهنگی کشور پیشنهاداتی را ارائه کرد:

۱- صدا و سیما برنامه‌ای داشته باشد که با دانش‌آموزان مردود و ناموفق مصاحبه علمی داشته باشد.

۲- تمام منابر کشور توسط سازمان تبلیغات یک نشست آن به مباحث خانواده اختصاص داده شود و هر ساله بعد از احصاء و پالایش جهت حضور در متون درسی تحویل آموزش و پرورش شود.

۳- افرادی که قصد ازدواج و یا طلاق دارند فرم ضمیمه سند ازدواج که متعلق به دوران تحصیل در مدرسه و دانشگاه بوده را تکمیل نموده و در اختیار دانشگاه‌های مرتبط و وزارت کشور قرار بدهند.

۴- صدا و سیما از متن قرآن، فیلم‌های خانواده را جهت آموزش به دانش‌آموزان متناسب هر استان تهیه و تنظیم و تولید کند.

۵- تمام تابلوهای تبلیغاتی در سطح کشور یک نکته پیرامون خانواده در قعالیت خود داشته باشند.

۶- سازمان تبلیغات و وزارت ارشاد در صدا و سیما کرسی های مناظر خانوادگی را برنامه‌ریزی کنند.

۷- مدارسی که حضور خانواده در آنها حداکثری است از سرانه دانش‌آموزی و فوق العاده شغلی ویژه برخوردار باشند.

۸-  انجمن اولیا و مربیان موظف به آموزش والدین دانش‌آموزی شود که در ابتکارات دارای رتبه بوده و یا در بزهکاری از تحصیل محروم شده‌اند.

 

۲۰۸۴-اصولاً هر مرضی حاصل ذهنی ناآرام است.+ رابطه محبت حقیقی و ذهن آدمی

۲۰ مهر

فلورانس اسکاول شین )به انگلیسی: Florence Scovel Shinn(‏ (۲۴ سپتامبر ۱۸۷۱–۱۷ اکتبر ۱۹۴۰) تصویرگر کتاب و هنرمندآمریکایی بود که از میانه عمرش به فرقه اندیشه نو پیوست و به‌عنوان نویسنده‌ای متافیزیکی کتبی در ترویج دیدگاه‌های این فرقه نوشت. او در یک خانوادهٔ کهن «فیلادلفیایی» به دنیا آمد و سالیان بسیار در مقام نقاش و متافیزیسین و سخنران، نامی پرآوازه داشت و با خدمت بزرگ شفا بخشیدن، هزاران تن از مردمان را در گشودن گره‌ها و از بین بردن دشواری‌های زندگی شان، یاری نمود. وی سالها در نیویورک، دانش الهی را تدریس می‌کرد. افراد بی‌شماری در کلاس‌هایش شرکت می‌کردند و از این راه، پیام معنویت را به بخش گسترده‌ای از مردم می‌رساند. بزرگترین راز موفقیتش این بود که همواره خودش بود: ساده و صمیمی و بی‌تکلف و شوخ‌طبع. هرگز نخواست قراردادی و ادیب‌مآب یا دارای نفوذی تحمیلی باشد. از این رو هزاران تن که نتوانسته بودند از طریق سنتهای قدیمیتر یا حتی شامختر، پیام معنویت را دریابند _یا دست‌کم در آغاز راه، کتابهای متعارف مابعدالطبیعه برایشان چندان جذابیتی نداشت_ به او پناه می‌آوردند. هرچند بسیار معنوی و روحانی بود، معمولاً معنویت و روحانیتش در پس برخورد ساده و راحت با موضوع موردبحث پنهان می‌شد. گرایش فنی و فرهنگستانی نداشت و با مثالهای آشنا و عملی و روزمره آموزش می‌داد. پیش از آن‌که آموزگار حقیقت شود برای کتابها نقاشی می‌کرد.

Photo Florence Scovel Shinn.jpg

چند جمله از این نویسنده

  1. هر آنچه آدمی احساس یا به روشنی مجسم کند بر ذهن

    نیمه هشیار اثر می‌گذارد و مو به مو در صحنه زندگی ظاهر می‌شود.

  2. جز تردید و هراس، هیچ چیز نمی‌تواند میان انسان و بزرگترین آرمانها یا مرادهای دلش فاصله ایجاد کند.

  3. اصولاً هر مرضی حاصل ذهنی ناآرام است.

  4. شر زاییده خیالات نادرست آدمی است و حاصل اعتقاد به دو قدرت:خیر و شر به جای اعتقاد به یک قدرت یعنی خدا.

  5. تنها آن چیزهایی را به خود جذب می‌کنید کهبی‌نهایت به آن می‌اندیشید.

  6. جائی هست که غیر از تو هیچ‌کس نمی‌تواند آن را پر کند و کاری هست که غیر از تو هیچ‌کس نمی‌تواند آن را انجام دهد

نقد

امت فاکس(Emmet Fox)درباره فلورانس اسکاول شین می‌گوید: بزرگترین راز موفقیت او همیشه خودش بود همواره ساده، بی‌تکلف، صمیمی و شوخ‌طبع. دیدگاه‌های وی، دارای نواقصی دربرداشت از ادیان ابراهیمی است.

بیشترین و اصلی‌ترین میزان تضاد وی با ادیان ابراهیمی اعم از اسلام مسیحیت و یهود اعتقاد به تناسخ است. اولین بار و چندی پیش از این فرقه، انجمن تئوصوفی تلاش کرد تا تناسخ را در میان مسیحیان رواج دهد

 

۲۰۸۰-سهم دستگاه‌های کشور در موفقیت و مردودی دانش‌آموزان/ نامه به ۳ دستگاه اثرگذار+ محبت حقیقی در آموزش و پرورش

۰۴ مهر
معاون ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و آموزش و پرورش در گفت‌وگو با فارس:سهم دستگاه‌های کشور در موفقیت و مردودی دانش‌آموزان/ نامه به ۳ دستگاه اثرگذارسهم دستگاه‌های کشور در موفقیت و مردودی دانش‌آموزان/ نامه به ۳ دستگاه اثرگذار

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت:سند تحول از وزرای هیأت دولت و خدمتگزاران دستگاه‌های اجرایی جهت عملیاتی کردن بندهای مبانی آن و راهکارها، درخواست‌هایی دارد.

به گزارش خبرنگار آموزش و پرورش خبرگزاری فارس، تاکنون ۷ بخش از مصاحبه با حجت‌الاسلام والمسلمین حسین درودی معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش درباره سند تحول بنیادین آموزش و پرورش با عنوان «تنها کتابی که با همکاری ۶۰۰ نفر تدوین شد/ داروی بسیاری از آسیب‌های کشور را در این سند جست‌وجو کنید»، «آسیب‌های نظام آموزش غربی در ایران با احترام رفتاری به وصایای امام(ره) قابل درمان است»، «از چرخش نمره ورزش به شادابی جسمانی تا الزام سوادآموزی فرزند در سند ازدواج»، «آیا نهادها و وزارتخانه‌ها در برابر سند تحول آموزش و پرورش وظیفه دارند؟/ شاخص مجلس موفق در نظام تعلیم و تربیت»، «از راه‌حل جدید امتیاز جبرانی برای دانش‌آموزان ناموفق تا تدریس راز موفقیت شرکت‌های اقتصادی»، «راهکارهای حذف کنکور لاکچری/ معرفی ۱۱ مانع مهم تربیت» و «تحول در آموزش و پرورش به شرط قرآن‌سالاری/ باید قرآن از درون قبرستان‌ها آزاد شود» منتشر شد.

سند تحول از وزرای هیأت دولت و خدمتگزاران دستگاه‌های اجرایی جهت عملیاتی کردن بندهای مبانی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و راهکارهای ۱۳۱ گانه آن درخواست‌هایی دارد که در این بخش به آن پرداخته می‌شود.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی در بخش اظهار کرد: در مبانی سند تحول، طرحی در انداخته شده است که رابطه‌ها به خوبی و دقت لازم دیده شود و لکن این مبحث بزرگ اثرگذار نیاز به امر تکمیلی دارد که در جدولی به بخشی از آن توجه شده است.

سطح رابطه های در مبانی سند تحول
رابطه با خداوند
رابطه با انسان کامل رابطه با خود رابطه با هستی پیرامونی

وی ادامه داد: آیا انسان برای ارتباط با خالق هستی به تنهایی قادر است رابطه برقرار کند یا اینکه باید با رابطه و واسطه بدون آزمون و خطا این نیاز خود را بر طرف کند، و اگر این فرض صواب باشد، ارتباط با انسان کامل مقدم می‌گردد بر ارتباط انسان با خودش و هم چنین جهان پیرامونی او؛ چرا که با این طبقه‌بندی، خداوند متعال را بدون نیاز از ارتباط با مخلوقات معرفی کرده، و در عوض تمام وجود انسان نیاز به ارتباط با حضرت حق تعالی معرفی می‌شود.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش افزود: در نتیجه، کارکرد عقل و تفکر آدمی هویدا می‌شود که عقل بدون پشتوانه وحی الهی انسان را در میان راه رها نموده و به دست جهل و حیرانی اسیر می‌کند و آثار آن در اوراق تاریخ بشر مشهود است؛ چراکه علم بدون حمایت نورانیت وحی، ظلمات است؛ برای اثبات این فرضیه نیاز است به برخی از بندهای مبانی سند تحول بپردازیم تا مکشوف شود که آموزش و پرورش جامعه را می‌سازد یا فرهنگ اجتماعی بر آموزش و پرورش مدیریتی را مسلط می‌کند یا باید گفت تعاملی برقرار است؛ اگرچه در برخی موارد تقدمی هم قابل مشاهده است.

* باید تمام معلمان در تدریس خود به تعریف هستی بپردازند

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی با اشاره به راهکار ۱-۱-۱ مبانی سند تحول «جهان هستیواقعیت دارد؛ ولی هستی به طبیعت منحصر نیست»، گفت: با توجه به راهکار ۱-۱-۱ (مبانی سند ص-۴۹-۵۰) استنباط می‌شود که همه هستی در همدیگر اثرگذاری داشته و جهان در پیش روی چشم مربیان و متربیان نباید به همین جهان مادی ختم و اجبار شود.

وی با بیان انکه مربیان و متربیان باید آموزشی را دریافت کنند که سهم فرشتگان و جن را منکر نشوند، افزود: با توجه به بند ۱-۱-۱ باید تمام معلمان در تدریس خود به تعریف هستی بپردازنند و اختصاص خصوصیات هستی به یک درس کنار گذاشتن سند تحول است.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش اضافه کرد: در تمامی متون درسی باید بدون استثناء به موجودات عالم غیب پرداخته شود، والا دانش‌آموزان تک ساحتی تربیت شده و به هنگام فارغ‌التحصیلی، وجود ملائکه و جن و شیطان را یا خرافه وجدان می‌کنند و منکر می‌گردنند و یا به قشر سنتی و غیر مدرن جامعه نسبت می‌دهند.

وی با بیان اینکه یکی از دلائل مهم و اساسی غربگرا شدن دانش آموزان تفکیک موجودات عالم غیب از موجودات عالم شهود، در برنامه ریزی متون درسی و افکار معلمانشان است، افزود: یکی از علل عدم انگیزه و نا شاد بودن برخی دانش آموزان در فعالیت دینی تدریس نامتوازن فیما بین متون بر گرفته از موجودات عالم غیب و موجوادت عالم شهادت است.

*مربیان و متربیان باید از متون و مدارسی برخودار باشند که آنان را دو بعدی تربیت کند

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش با اشاره راهکار ۱-۲-۱ مبانی سند تحول، «انسان موجودی است مرکب از جسم و روح دو حیثیت در هم تنیده و مرتبط»، اظهار کرد: با توجه به راهکار ۱-۲-۱(مبانی سند ص-۵۷)مربیان و متربیان باید از متون و مدارسی برخودار باشند که آنان را دو بعدی تربیت کند نه ناقص و تک بعدی و مربیان و متربیان باید بدانند اثرگذاری جسم و جان نشان از سلطه و سلطنت عالم مجرد بر ماده دارد.

وی ادامه داد: شکل و محتوای متون درسی دانش‌آموزان باید روح و کالبد آدمی را  به صورت مکمل به نمایش بگذارد و الا اطلاعات خیالی و اجباری از روح در برنامه‌های دینی، زندگی غربی را ناخواسته برای آنان ایده آل معرفی می‌کند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی افزود: دانش‌آموزان با متون دروس تفکیکی قادر نیستند پیشرفت‌های جهان غرب را حاصل تعامل و توازن دو سویه جسم و روح به صورت متداوم و متقابل یافته، و هم چنین احترام به قوانین الهی تحلیل کنند و در نهایت فساد جهان غرب را نتیجه تربیت تک بعدی بیابند.

* مشکل زیر نظام‌های برنامه درسی ستونی

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش با اشاره به راهکار ۱-۳-۱ «انسان نسبت به شناخت هستی و درک موقعیت خود و دیگران در هستی توانایی دارد، گفت: با توجه به راهکار (مبانی سند ص-۷۸)مربیان و متربیان باید از متونی برخودار باشند که جهان هستی را در خور عقل و شناخت آنان معرفی کند.

وی با بیان اینکه مربیان و متربیان باید بعد از یک دروه تحصیلی به نظری آراسته گردند که علم اولیه را از عطایای خداوند هستی وجدان کنند، افزود: دانش‌آموزان با متون درسی منفک شده از معارف علوم انسانی و اسلامی قادر نخواهند بود که خداوند را معلم حقیقی خود وجدان کنند؛ ضمن اینکه زیر نظام‌های برنامه درسی ستونی، قادر نیستند مربیان و متربیان را برای باور سجود ملائکه بر انسان تربیت کنند.

وی ادامه داد: متون درسی که تعلیم بشر را توسط خداوند معرفی کند، زمینه و علت انتخابگری و مسؤولیت و کرامت مربیان و متربیان می‌شود، و در نتیجه سجود فرشتگان  را برای آنان فراهم آورده است.

*دانش‌آموزان باید از بدو ورود به مدارس در یابند که زندگی کتاب ثابتی دارد

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی با اشاره به راهکار ۱-۴-۱ «اعتبار ارزش‌های حقیقی بر واقعیت‌های مربوط به عمل آدمی و نتایج آن تکیه دارد»، افزود: با توجه به راهکار(مبانی سند ص-۸۹)مربیان و متربیان باید از متون درسی برخودار شوند که دریابند اکثر آزادی‌های در جهان غرب پشتوانه اختیاری و انتخابی ندارد، بلکه نوعا خیالی و اعتباری است که این تحلیل مهم در قدرت متون درسی پیوسته و همه جانبه‌نگر است.

وی با بیان اینکه مربیان و متربیان باید در متون درسی خود وجدان کنند که سعادت به صرف عمل بر نمی‌آید بلکه بر اساس و پایه‌ریزی فطرت او از ارزش‌های تکاملی برخوردار می‌شود، ادامه داد: دانش‌آموزان باید از بدو ورود به مدارس در یابند که زندگی کتاب ثابتی دارد، اگر از آن آگاهی کامل در نیابند، از آرامش و آسایش و کمال محروم گشته و در ستایش شیطان و شقاوت نفس، پست‌تر از حیوان می‌گردند.

* مربیان باید مسلح به متون درسی منطبق بر فطرت باشند

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش با اشاره به راهکار ۱-۵-۱ «دین حقیقت واحدی است که از سوی خدا برای هدایت بشر به سوی سعادت حقیقی و جاوید فرستاده شده است و شرایع توحیدی مصادیق متکامل آن محسوب می‌شوند؛ خاستگاه و مقصد دین حق (=اسلام)، فطرت انسان و شکوفایی آن است»، اظهار کرد: با توجه راهکار۱-۵-۱ (مبانی سند ص-۱۰۷) اگر مربیان و متربیان دین اسلام را با حقایق اعتقادی، اصول اخلاقی و قوانین کلی زندگی آدمی تمام و کامل یافته و اعتبار و صحت آن را به وقت و مخاطب معینی محدود ندانند، هیچ وقت جهان غرب برای آنان جاذبه نخواهد داشت.

وی با بیان اینکه مربیان باید مسلح به متون درسی منطبق بر فطرت باشند تا زگهواره تا گور علم را نجات انسان بیابند، گفت: اگر دانش‌آموزان دروس خود را منطبق بر فطرت معصوم خویش بیابند، جمعه هم به مکتب دل می سپارند.

*** نامه به ۳ دستگاه اثر گذار در عرصه تهذیب و آموزش

شما که دانش‌آموز  و یا فرهنگی در خانواده خود دارید و یا  اینکه بستگان‌تان دانش‌آموزانی دارند که آینده آنان برای شما هم مهم است و همچنین وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها و نهادهایی که علاقه‌مند هستند دانش‌آموزان خود را در مدارسی ثبت‌نام کنند که پس از فارغ التحصیلی، آنان را افتخار سبک زندگی خویش به جهانیان معرفی کنند، باید توجه بنمایند که تلألو سند تحول نزد مقام معظم رهبری و فرهیختگان علوم اسلامی و انسانی و صاحبنظران فرهنگی، نیاز دارد ۵ مبانی تربیتی سند را که از نیازهای زیر بنایی مدارس می باشد در پاسخگویی آن دستگاه تعبیه شود که شرحی از آن در ادامه می‌آید:

۱- مسؤول حوزه علمیه

سلام قرآنی را از چه منبع و از کدامین انسان باید دریافت نموده و ابلاغ کرد؛ این سلام با چه موسیقی و با کدام حرکت دست و پا باید همراه شود تا در تراز مراتب حیاة طیبه مشهود گردد، اگر در حضور محرمان باشیم به کدام آیین مطیع و در میان نامحرمان چند آدابی واجب است. دانش آموزان در انتظار مربی متخصصی هستند که بدانند تفاوت سلام مومن و منافق در کجا ظاهر و حاضر می‌گردد.

آیا سلام قرآن پسند در کلاس ریاضی و فیزیک همان سلام در میان دانش‌آموزان قرآن و دینی باید باشد یا اینکه یک آموزشگاه می‌تواند ترکیبی از سلام برآمده از زیرنظام نام خالق هستی داشته و سلامی از زیر نظام مخلوق از عجز و نقص خود بتراشد، و در یک دوره آموزش بعد از فارغ التحصیلی از سلام اولی احساس خجلت و سنتی نموده و در سلام فرو افتاده از زیر نظام بشری که در قالب آزمون و خطا عرضه می گردد تمام لذت و سعادت انسان معرفی گردد و غیر آن نامدرن و نامربوط با سبک زندگی نخبگان باشد.

دانش آموزان با سوالات مقدر خود متون دروس را اجبار وجدان نموده و تقلب را با سلام در زندگی فردی و جمعی خویش هم سنخ و هم سیاق می یابند، و اسم آن را زرنگی و زیرکی و سعادت زندگی معرفی می کنند، و برای دست یابی به رتبه اول شهروندی باید سلام نازل شده از زیر نظام درسی خالق حکیم را کنهه و تاریخ گذشته معرفی کند و در نهایت محاورات اجتماعی و ملی خود را بر حسب منافع مادی طبقه بندی نموده و دشمنان را به خود امیدوار کند.

تعداد روحانیون اعزامی آن مرکز علمی در ۴ سطح پیش دبستانی و ابتدایی و متوسطه اول و متوسطه دوم با دو جنسیت در ۷ روز هفته مورد نیاز جدی دانش آموزان سلیم الفطره می باشد. والسلام علی السلیم

الف- نیاز به تهیه و تنظیم متونی که مورد تأیید کارشناسان در امور زیر باشد.

۱- برنامه صبحگاهی و ظهرگاهی(با رویکرد ۶ ساحتی)

۲- ادبیات دروس تجربی(با رویکرد ۶ ساحتی)

۳- ادبیات دروس علوم انسانی(با رویکرد ۶ ساحتی)

۴- مراسم ملی و مذهبی(با رویکرد ۶ ساحتی)

۶- ادبیات محاوره با دیگران(با رویکرد ۶ ساحتی)

۷- موضوعات انشاء و سبک گزارشگری(با رویکرد ۶ ساحتی)

۲- مسئول صدا وسیما 

برخی دانش‌آموزان مدرسه ما در کلاس درس و زنگ تفریح با مبادله خنده‌های آموزش یافته اظهار وجود خود را به نمایش گذاشته، و با خشونت‌های مدرن، آن را به عنوان یکی از امتیازات جهان ایده آل مصوب کرده‌اند، و برای اجرای مومنانه آن از ابزارهای حاضر در آموزشگاه اعم از تمسخر معلم و تحقیر هم وطن و تخریب دستاوردهای انقلاب اسلامی و معماری اسلامی، با مقایسه نامتقارن کارنامه دین و علم، جهان غرب را کعبه آمال خود و دیگران ترویج می نمایند، و با حضور چهره‌های قریب به اتفاق در برنامه‌های صدا و سیما به آن مهر و امضای مقبولیت و محبویت الصاق می‌کنند، و هم چنین در خدمت خدمات ظاهری جهان غرب بودن را یک فرصت و پیشرفت و هدف از خلقت برایشان منشور و مشهور می‌گردد.

برخی دانش‌آموزان با زبان نافذ بی‌زبانی می‌گویند برنامه‌های ماهواره قابل اعتماد است برنامه‌های متنوع و شاد دارد در ترویج پزشکی پیشرفته و در برنامه‌های آن  جوانان دارای سهم ویژه و اصلی هستند، و نتیجه می‌گیرند که سبک زندگی آنان حقیقت در اندیشه و واقعیت در نیازهای انسان می باشد. آموزشگاه ما بی صبرانه در انتظار پاسخ ۶ساحتی در سطح متون درسی آن سازمان خدمتگزار می باشد.

الف- نیاز به تهیه و تولید برنامه‌هایی که فضای مجازی را در اختیار مدارس قرار بدهد.

۱- روابط استاندارد والدین در معیار نظام اسلامی(با رویکرد ۶ ساحتی)

۲- مهارت‌هایی که در روابط شهروندی صبوری و تحمل دیگران نشان رشد اجتماعی باشد. (با رویکرد ۶ ساحتی)

۳-معرفی فلسفه مناسبت‌های اجتماعی متقاضی مردم ایران(با رویکرد ۶ ساحتی)

۴- ممکل سازی دروسی که در جامعه مبدل به مشاغل اثر گذار و رافع طبقات اجتماعی می گردد. (با رویکرد ۶ ساحتی)

۳- مسؤول وزارت ارشاد

برخی از دانش‌آموزان مدرسه ما می‌خواهند بعد از فارغ‌التحصیلی هنرپیشه شوند و لکن برخی از فیلم‌های سینما و تئاترهای در سطح شهر به آنان آموزش مستقیم و غیر مستقیم می‌دهد که لازم نیست برای هنرمند شدن تحصیلات عالی داشته و یا در آموزشگاه دارای رتبه اخلاقی و علمی باشید به همین سبب از آن دستگاه متولی امر عظیم ترویج و تبلیغ فرهنگ درخواست می‌گردد برنامه‌هایی را در تراز متون درسی جهت اهمیت دادن به سبک زندگی توحیدی هنرمندان و فعالیت‌های هنری که خداوند حکیم را خالق هنر معرفی می نماید ما را هنرمندانه یاری نموده و دانش‌آموزان را از خیالات باطل به عطایای عینی خالق یکتا  بدون امتحان و ابتلا مقرب و مهذب کند.

الف- نیاز به برنامه‌های هنری ارشاد که متون درسی دانش‌آموزان قرار گیرد.

۱-پیش نویس فیلم‌های سینمایی و تئاتر با مشارکت معلمان و متناسب نیاز مدارس نگارش شود. (با رویکرد ۶ ساحتی)

۲- صنایع دستی کشور متناسب هر استان دروس دانش‌آموزان تعریف و تصویب گردد. (با رویکرد ۶ ساحتی)

۳- مراتب سبک زندگی یک هنرمند توسط هنرمندان کشور در متون درسی آورده شود. (با رویکرد ۶ ساحتی)

*** سهم دستگاه‌های کشور در موفقیت و مردودی دانش‌آموزان

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی گفت: با ۳ فرض زیر می‌توانیم برای دیگر دستگاه‌های کشور کارنامه پیوستی تهیه کرد تا سهم آنان در موفقیت و مردودی دانش‌آموزان جدول گذاری‌شود تا مربیان و متربیان موانع رشد و خاکستر نشین شدن استعدادهای خودشان را شناسایی کرده و از همان دوران تحصیل خویش به پیشگیری آن اقدام کنند به جای اینکه در آینده در صدد درمان آن عمر صرف کنند.

فرض اول:

 سیاق و سباق اجتماعی آموزش و پرورش ایجاب می‌نماید که مسئول مستقیم آموزش رسمی و عمومی شهروندان باشد؛ از رقص میز و صندلی و حالات دانش‌آموزان و عرق آنان به مدارس خودشان و هم چنین تعریف خانه دوم در السنه اهل دانش و بندهای قانون اساسی بر این هدایت می‌شویم که مدرسه جای آموزش مهارت‌ها و تربیت نفوس برای زندگی است.

فرض دوم:

آیا کم و کیف تعلیم و تربیت در مدارس بر روی تصمیم‌گیری مدیران بالمباشره و یا غیر مستقیم مشهود و محسوس است یا اینکه مدیران دستگاه‌های فعال در کشور بر روی آموزش و پرورش سلطه برنامه‌ریزی داشته و در برابر فرهنگ‌سازی نهاد آموزش و پرورش رویین تن می باشند؟

فرض سوم:

با توجه به مبانی سند تحول که بر پایه نظام معیار اسلامی نگارش شده بر می‌آید که آثار فردی بدون آثار اجتماعی قابل محاسبه و مطالبه نیست و هم چنین آثار جمعی در بسیاری موارد انتخاب و اختیار را از آحاد جامعه می‌رباید، و هم چنین در قتل انبیاء و اولیای الهی و ناکامی آنان، آیات وحی، جامعه را مستحق عذاب الهی مصوب کرده، و در عین حال بحث مهاجرت را برای استقلال فرد از جامعه مطرح می‌نماید.

کارنامه پیوست آموزشی
ردیف نام درس نوبت اول قدیم نوبت اول جدید نوبت دوم قدیم نوبت دوم جدید نوبت سوم قدیم نوبت سوم جدید حوزه های علمیه وزرات ارشاد صدا و سیما
۱ قرآن ۲۰ خیلی خوب ۱۵ خوب ۱۰ نیاز به تلاش نیاز به تلاش نیاز به تلاش نیاز به تلاش
۲ تفکر و پژوهش ۱۹ خیلی خوب ۱۴ خوب ۹ نیاز به تلاش نیاز به تلاش نیاز به تلاش

انتهای پیام/

 

۲۰۶۹-خشونت جنسی در آمریکا از زبان آمار+ رابطه محبت مجازی با خشونت جنسی

۰۴ مرداد

آلانا وجیانس

خشونت جنسی در آمریکا از زبان آمار/ بیش از سیصد هزار تجاوز جنسی در هر سال

خبرگزاری فارس: خشونت جنسی در آمریکا از زبان آمار/ بیش از سیصد هزار تجاوز جنسی در هر سال

پزشک سابق تیم ژیمناستیک المپیک متهم به سوء استفاده جنسی از بیش از ۱۰۰ زن است و رئیس جمهور آمریکا به طور علنی متهم به تجاوز جنسی به بیش از ۱۵ زن شده و فخر فروشی می کند که زنان مورد نظرش را شکار کرده و به دام می اندازد.

گروه غرب از نگاه غرب خبرگزاری فارس: خشونت جنسی به فرهنگ ما نفوذ می کند؛ از صحنه های تجاوز جنسی خشونت آمیز در برنامه های پرطرفدار تلویزیونی تا رواج لباسهای  سکسی باعث تقویت  فرهنگ تجاوزگری می شود؛ از ورزشکاران برجسته ای که دختران جوان را وادار به سکوت می کنند، تا داستانهای تقریبا روزانه از تجاوز جنسی در کالج ها و دانشگاهها، تا پزشک سابق تیم ژیمناستیک المپیک که متهم به سوء استفاده جنسی از بیش از ۱۰۰ زن است و رییس جمهور ایالات متحده که به طور علنی متهم به تجاوز جنسی به بیش از ۱۵ زن شده و در سندی ضبط  شده  فخر فروشی می کند که زنان مورد نظرش را شکار کرده و به دام می اندازد.
همه این نمونه ها فرهنگی را ایجاد می کنند که عادی شدن خشونت جنسی را تقویت می کند.
از آنجا که اولین گام در جهت جلوگیری از خشونت جنسی، شناخت واقعیت آن است، ما آماری را که ابعاد گسترده و درد آور این معضل را در جامعه آمریکا  نشان می دهد، گرد آورده ایم.

۳۲۱/۵۰۰
میانگین تعداد قربانیان تجاوز و حمله جنسی در هر سال در ایالات متحده

۹۹
درصد مجرمین خشونت جنسی که آزاد می شوند.

۱۳
درصد بازماندگان تجاوز جنسی زن که خودکشی می کنند.

۶۴
درصد افرادی که در طول زندگی خود تجاوز جنسی را تجربه خواهند کرد.

۱۹ ـ ۱۶
محدوده سنی ای که زنان چهار برابر بیشتر از دیگر افراد، قربانی تجاوز جنسی  یا در معرض تجاوز و آزار جنسی  قرار می گیرند. دانش آموزان کالج زن در سن ۱۸ تا ۲۴ سالگی سه برابر بیشتر از دیگر زنان خشونت جنسی را تجربه می کنند.

۱ در ۶
کسری از زنان آمریکایی که از زمان تجاوز یا تلاش برای تجاوز در زندان جان سالم به در بردند.

۱ در ۸
تعداد دفعاتی که افراد رنگین پوست، احتمال بیشتری دارد که خشونت جنسی را نسبت به افراد دیگر تجربه کنند.

۳
درصد مردان که در طول عمرشان مورد تجاوز قرار خواهند گرفت.

۹۰
درصد قربانیان تجاوز جنسی بالغ که زن هستند.

۸۰/۶۰۰
تعداد تخمینی زندانیانی که سالانه خشونت جنسی را در زندان یا بازداشت تجربه می کنند.

۶۰
درصد موارد خشونت جنسی که توسط زندانیان تجربه می شود و توسط کارکنان زندان یا بازداشتگاهها انجام می شود.

۲
تعداد دفعاتی که فرد دارای معلولیت، بیشتر از یک فرد بدون ناتوانی قربانی تجاوز یا حمله جنسی می شود.

۱۰۰
درصد تماس جنسی بین زندانیان و نگهبانان زندان که غیر قانونی است و بدون رضایت انجام می شود.

۵۰۰ ـ ۴۰۰ (دلار) 
مقدار پولی که برای انجام تست تایید تجاوز هزینه می شود. با توجه به قانون خشونت علیه زنان، قربانیان هرگز نباید برای گرفتن گواهی تجاوز شخصا پولی پرداخت کنند، اما بسیاری از ایالت ها قربانیان  را مجبور به پرداخت این هزینه می کنند.

۳۴ ـ ۱۲
محدوده سنی ای که در آن افراد به احتمال بیشتر مورد حمله و تجاوز جنسی قرار می گیرند.

۲۱
درصد دانشجویان دو جنسیتی که هنگام ورود به دانشگاه مورد آزار و اذیت جنسی قرار می گیرند.

۴۶
درصد زنان دوجنسیتی که در طول زندگی  خود تجاوز و تعرض جنسی را گزارش کرده اند.

۱۸/۹۰۰
تعداد افرادی که در خدمت ارتش هستند و تماس جنسی ناخواسته را در سال ۲۰۱۴ تجربه کردند.

۲۵/۹۰۰
میانگین تعداد بومیان آمریکایی ۱۲ ساله و بالاتر که هر سال گزارش می دهند که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند.

۹۴
درصد زنانی که علائم اختلال استرس پس از سانحه  را در طی دو هفته به طور مستقیم پس از تجاوز به عنف تجربه می کنند.

۷ در ۱۰
کسری از تجاوزهایی که قربانی، مرتکب را می شناسد.

۵۷
درصد مجرمان خشونت جنسی که سفید هستند.

۹۳
درصد مجرمان سوء استفاده جنسی از کودکان که قربانی خود را می شناسند.

۱۰ـ ۲
درصد گزارش های دروغ تجاوز جنسی

۱۲۷/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰ (دلار) 
کل مبلغ هزینه و خسارت تجاوز به عنف در هر سال در ایالات متحده آمریکا، به استثنای موارد سوء استفاده جنسی از کودکان
 نویسنده: آلانا وجیانس (Alanna Vagianos) پژوهشگر و نویسنده هافینگتون پست
 منبع: yon.ir/N07sX

 

۲۰۶۷-شوخی‌های «خنداننده شو» مناسب سن «خندوانه» نیست.+ رابطه شوخی با محبت مجازی

۰۱ مرداد

شوخی‌های «خنداننده شو» مناسب سن «خندوانه» نیست!

خبرگزاری فارس: شوخی‌های «خنداننده شو» مناسب سن «خندوانه» نیست!

«خندوانه» چه نیازی به این دارد که در برنامه‌ای با عنوان «خنداننده‌شو» فردی بیاید شوخی‌هایی را مطرح کند که حتی در پایان اجرایش،‌ خانم داور به او تذکر دهد که برخی از مواردی که گفتی حتی مناسب سن تو نیست!

خبرگزاری فارس ـ گروه رادیو و تلویزیون: مدتی است برخی شوخی‌های مستهجن در برخی شبکه‌های تلویزیون جمهوری اسلامی به ویژه در شبکه نسیم و برنامه خندوانه به نحو عجیبی افزایش یافته و این در حالی است که چنین شوخی‌هایی اصلا نباید در تلویزیون وجود داشته باشد.

اما شوخی‌ها و حرف‌های مشمئزکننده جنسی واقعا در جایی که به تعبیر حضرت امام باید دانشگاه باشد، رواست؟

۱) بی‌تردید شأن بیننده ایرانی بسیار بالاتر و والاتر از این است که حتی اندکی از زمان خویش را صرف شنیدن اینگونه کارهای  سخیف کند؛‌ ضرورت نهی از منکر نیز الزام می‌کند نسبت به ترویج خواسته یا ناخواسته بی‌حیایی در تلویزیون اعتراض کنیم.

البته وجود شوخی‌های منحرف فقط محدود به این شبکه و این برنامه نیست؛ اما اینکه در شبکه‌ای بخواهند همه کار برای خنداندن ملت انجام دهند؛ همه نوع مثال که به جُک‌های زننده ارجاع می‌دهد، مطرح شود؛‌ هر حرفی که برای به اصطلاح شاد کردن مردم صلاح بدانند حتی اگر حرفی آلوده و ناپاک باشد، برانند و در واقع با توجیه «می‌خواهیم مردم تلویزیون مملکت خودشان را ببینند نه ماهواره را» کارها و شوخی‌های ناپسند و مبتذل را عادی کنند، واقعا جای تذکر شدید و منع دارد.

۲) برنامه‌ای که واقعا مردم را به خوبی می‌تواند شاد کند و پیش از این نیز از پسش برآمده، چه نیازی به این دارد که در برنامه‌ای با عنوان «خنداننده شو» فردی بیاید شوخی‌هایی را مطرح کند که حتی در پایان اجرایش،‌ خانم داور به او تذکر دهد که برخی از مواردی که گفتی حتی مناسب سن تو نیست! چرا در میان استندآپ‌کمدی‌ها اجازه پخش به برخی داده می‌شود که موارد بسیار زشتی را عنوان می کنند؟ آیا قبح‌زدایی از ضدفرهنگ‌ها پیش‌شرط خندیدن و خنداندن است؟

۳) به نظر می‌رسد در شرایط کنونی و با توجه به تداوم رسوایی‌های پیش آمده، افرادی سعی دارند ضمن تمسخر فرهنگ اصیل ایرانی و الزامات شرعی و دینی، در دامن زدن به لجام گسیختگی‌ها و بی‌بندوباری‌های اخلاقی پیشی بگیرند؛ در حالی که صداوسیما باید مراقب چنین مواردی باشد و مخاطبان خود را که خانواده‌های ایرانی هستند به واسطه این کوتاهی‌ها از دست ندهد.

دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷ \ ۹ ذو القعدة ۱۴۳۹ \ Monday, July 23, 2018

خندیدن طلاب
کد خبر: ۳۴۸۲۶۲ | تاریخ مخابره :۱۳۹۴/۲/۱ – ۱۱:۲۴ | سرویس:  ۷۵
حلال بخندیم
شوخی به سبک پیامبر(ص) و اهل‌بیت(ع)
حوزه/ اگر چه در سيرۀ نوراني اهل بيت عليهم السلام مزاح و شوخي جريان داشته است اما اين رفتار، ضابطه مند بوده است. آنان به مسلمانان نيز سفارش مي‌نمودند كه در اين گونه رفتارها، مواظب باشند كه از دايرۀ حق و حقيقت بيرون نروند و يا سبب آزار و اذيت ديگران نشوند.

سرویس علمی فرهنگی خبرگزاری «حوزه»گونه هایی از شوخی های پیامبر و اهل بیت(ع) و نیز توصیه های آنان به رعایت اصول دینی در هنگام شوخی منتشر می کند.

خوش خُلقي و گشاده رويي از ويژگي هاي هر مسلمان است. اين ويژگي بارز در تعاملات و معاشرت هاي متقابل اجتماعي و در شوخ طبعي آشكار مي‌شود و سبب صميمانه‌تر شدن روابط اجتماعي مي‌گردد و كينه را از دل مي‌زدايد. آن گونه كه رسول خداصلي الله عليه وآله مي‌فرمايد: «حُسْنُ البُشْرِ يذْهَبُ بِالسَّخِيمَةِ؛ گشاده رويي كينه را از دل مي‌بَرَد.» (۱) به همين منظور با نگاهی كوتاه در احاديث و سيره اهل بيت اطهار عليهم السلام قطره‌اي از بيكران كردار پسنديده آنان ارائه می گردد.

بررسي روايات مزاح

با كاوشي گذرا در احاديث امامان معصوم عليهم السلام فهميده مي ‌شود در روايات شيعي، دو گونه برخورد با مقوله مزاح شده و از دو زاويه بدان نگريسته شده است؛ يك دسته رواياتي است كه به مدح و ستايش مزاح مي ‌پردازد و دسته ديگر آن را نكوهش كرده است. با نگاهي دقيق‌تر مشخص مي ‌شود كه دسته سومي از احاديث هم وجود دارد كه مؤمنان را از مزاحِ بسيار باز مي‌دارد و مزاحِ فراوان را مورد نكوهش قرار داده و آن را برنمي تابد.

* مزاح ستوده

*تاکید اهل بیت(ع) بر شاد بودن

اسلام، دين عاطفه، صلح و اميد است و همواره مسلمانان را دعوت به صميميت و دوستي مي‌نمايد. تا آنجا كه امام علي عليه السلام در ضرورت گشاده رويي مي‌فرمايد: «بُشْرُ المُؤمِنِ في وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ في قَلبِهِ؛ شادي و گشاده رویی مؤمن در چهره او [آشكار] و غمش در دل او [مخفي] است». (۲) بدين معنا كه فرد مؤمن همواره غم خويش را براي خود نگه مي‌دارد ولي در برخوردهاي اجتماعي، ديگران را با گشاده رويي در شادي خود سهيم مي‌نمايد. اين نه تنها گفتار اهل بيت عليهم السلام است بلكه در رفتار آن بزرگواران نيز به گونه روشن و عيني به چشم مي‌خورد. بر خلاف آنچه در برخي اذهان جا افتاده است پيشوايان معصوم عليهم السلام، نه تنها اهل شاد كردن و مزاح پسنديده با ديگران بودند بلكه به ديگران نيز آن را توصيه مي‌نمودند و شاد نمودن دل مؤمن و پاك كردن غبار غم از چهره او را – اگر چه به اندازه يك شوخي ساده – سجيّه‌اي اخلاقي مي‌دانستند.

نوشته اند روزي «يونس شيباني‌» از راه دوري جهت ملاقات با پيشوا و استاد خويش امام صادق عليه السلام نزد ايشان آمد و با امام ديدار و گفتگو نمود. اندكي گذشت و امام براي اينكه بداند شهر او چه حال و هوايي دارد و مؤمنان با ديگران چگونه اند، پرسيدند: «اي يونس شيباني! شوخي شما با ديگران به چه اندازه است؟‌» يونس پاسخ داد: «سرورم، شوخي ما اندك است.‌» امام فرمود: «نه! اين گونه نباشيد، بلكه در حد متوسط شوخي نماييد؛ زيرا شوخي پسنديده نشانه خوش خُلقي است؛ تو با شوخي با برادر مؤمنت او را شادمان مي‌نمايي. بدان كه رسول خداصلي الله عليه وآله نيز با ديگران شوخي مي‌نمود و هدف او از اين كار شادمان ساختن آنان بود». (۳)

به خوبي مشخص است كه امام با اين سخن تلاش مي‌نمود تا مزاح پسنديده را يكي از مصاديق و نشانه‌هاي خوش خُلقي معرفي نموده و آن را سيره رسول خدا صلي الله عليه وآله در دوستي هاي خود بيان نمايد.

* ويژگي مؤمنان

از آنجا كه مؤمن براي جامعه خود الگوي سجاياي اخلاقي شناخته مي‌شود، در زمينه مزاح با ديگران نيز الگوست و مزاح هاي پسنديده يكي از ويژگي هاي بارز او به شمار مي‌رود. هم چنان كه رسول خدا صلي الله عليه وآله مي ‌فرمايد: «المؤمِنُ دَعِبٌ لَعِبٌ وَ المُنافِقُ قَطَبٌ غَضِبٌ؛ مؤمن، شوخ طبع و خوش برخورد است و منافق، گرفته و خشم آلود مي‌باشد.‌» (۴) اين ويژگي به اندازه ‌اي بارز و نمايان است كه در ميان احاديث اهل بيت عصمت عليهم السلام يك ويژگي و خصلت عمومي براي مؤمنان معرفي شده است. امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: «ما مِن مؤمن الاَّ وَ فِيهِ الدّعَابَةُ؛ هيچ مؤمني نيست كه در او شوخي و مزاح [پسنديده] نباشد.‌» (۵)

*شوخی پیامبر و امیرالمومنین(ع)

در اين راستا در بيان شوخي هاي رسول خدا صلي الله عليه وآله با خانواده خود نوشته اند: روزي پيامبر صلي الله عليه وآله در مقابل علي عليه السلام نشسته بود و ظرف خرمايي جلوي آنان بود. پيامبر صلي الله عليه وآله هر بار خرمايي برمي داشت و مي‌خورد و هسته آن را پيش روي علي عليه السلام مي‌نهاد. وقتي مقداري خرما خوردند و همه هسته‌ ها جلوي امام علي عليه السلام جمع شد؛ پيامبر صلي الله عليه وآله به شوخي به علي عليه السلام فرمود: «اي علي! تو چه قدر پرخور هستي؟!‌» و اشاره به هسته ‌هاي انباشته شده جلوي او كرد. امام علي عليه السلام نيز شوخي ايشان را با شوخي پاسخ داد و فرمود: «پرخور كسي است كه خرماها را با هسته بخورد‌» و اشاره به پيامبرصلي الله عليه وآله كرد كه هيچ هسته خرمايي جلوي ايشان نبود. (۶)

همچنين ايشان در مزاح با اصحاب، ياران و نزديكان خويش نيز شناخته شده بودند و نمونه‌ هايي از شوخ طبعي هاي پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله با ياران و نزديكان وارد شده است كه نگاهي به چند نمونه از آنها خالي از لطف نيست:

الف. اشك شوق:

روزي پيرزني از صحابه رسول خدا صلي الله عليه وآله – كه زني مؤمن و پاكدامن بود – براي عرض ارادت تصميم گرفت نزد پيامبر(ص) رود. پيرزن لنگ لنگان نزد پيامبر(ص) آمد تا در مورد بهشت از ایشان بپرسد. سلام كرد و در مورد بهشت از پيامبر صلي الله عليه وآله سؤال كرد. رسول خدا صلي الله عليه وآله به او فرمود: «پيرزنان به بهشت نمي‌روند.‌» پيرزن از اين پاسخ يكّه خورد و بسيار غمگين شد و برخاست و رفت. بلال حبشي نزد پيامبر صلي الله عليه وآله مي ‌رفت و ديد پيرزن با چشمان اشكبار از نزد پيامبر صلي الله عليه وآله باز مي‌گردد. از او پرسيد: «اي مادر! چرا گريه مي‌كني؟‌» پاسخ داد: «زيرا پيامبر صلي الله عليه وآله به من فرموده پيرزن ها به بهشت نمي‌روند.‌» بلال نيز از اين سخن بسيار تعجب كرد. با پيرزن خداحافظي نمود و نزد رسول اکرم صلي الله عليه وآله آمد و درستيِ خبر را دوباره از پيامبر صلي الله عليه وآله سؤال كرد. پيامبر صلي الله عليه وآله به او فرمود: «سياه ‌ها نيز به بهشت نمي‌روند.‌» بلال نيز غمگین شد و در گوشه‌اي نشست. اندكي گذشت و عباس، عموي پيامبر صلي الله عليه وآله كه پيرمردي سالخورده بود بلال را گريان ديد. نزد بلال رفت و پرسيد: «چرا گريه مي‌كني؟‌» بلال اشك از چشمانش پاك كرد و گفت: «پيامبر صلي الله عليه وآله فرمود سياهان به بهشت نمي‌روند.‌» عباس پيش پيامبر صلي الله عليه وآله آمد و جريان را باز گفت. پيامبر صلي الله عليه وآله به عباس رو كرد و فرمود: «بدان كه پيران نيز به بهشت نخواهند رفت.» او نيز بسيار غمگين شد. اندكي گذشت. براي اينكه خبر شادماني، بيشتر در دل آنان تأثير گذارد، هر سه آنان را نزد خود فرا خواند و با تبسّمي فرمود: «پروردگار، اهل بهشت را ابتدا به صورت جواني آراسته در حالي كه تاجي به سر دارد درمي آورد و سپس وارد بهشت مي‌سازد؛ نه به صورت انسان پير يا سياه چرده.‌» هر سه از اين مزاح شاد شدند. (۷)

ب. ترس و خنده:

روزي زني از نزديكان پيامبر صلي الله عليه وآله نزد ايشان آمد. پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله با صداي بلند به گونه ‌اي كه او مي ‌شنيد فرمود: «آيا اين همان زني نيست كه در چشم شوهرش سفيدي است؟.

زن سراسيمه شد و گفت: «نه در چشم شوهر من سفيدي نيست!‌» سپس پريشان به سوي خانه دويد و آنچه از پيامبر صلي الله عليه وآله شنيده بود به شوهرش گفت. مرد منظور پيامبر صلي الله عليه وآله را فهميد و به سخن زن خنديد و چشمش را به همسر خود نشان داد و گفت: «مگر نمي‌بيني كه سفيديِ چشمانم بيشتر از سياهي آن است.‌» (۸)

ج. دندان بهشتيان:

پيرزني كه دندان هايش در اثر پيري ريخته بود نزد پيامبر صلي الله عليه وآله آمد. وقتي پيامبر صلي الله عليه وآله او را ديد فرمود: «پيرزنِ بي دندان وارد بهشت نمي‌شود.» پيرزن بسيار ناراحت شد. رسول اکرم صلي الله عليه وآله كه ديد او بسيار ناراحت است پرسيد: «چرا گريه مي‌كني؟‌» با بغض پاسخ داد: «اي رسول خدا! من دندان ندارم.‌» پيامبرصلي الله عليه وآله نيز با خنده فرمود: «غمگين مباش! منظور من اين بود كه تو با اين وضع وارد بهشت نمي‌شوي.» (۹)

*شوخی با امام حسن(ع)

اهل بيت عصمت و طهارت هر کدام مزاح هايي با اطرافيان خاص خود مي‌نمودند و موجبات شادي و سرور همديگر را فراهم مي‌آوردند و يا از شوخ طبعي ياران خود مسرور مي‌شدند. نوشته اند مردي در مدينه دوست امام مجتبي عليه السلام بود و زبان گويايي در شوخي و مزاح با ديگران داشت. او بيشتر اوقات نزد امام مجتبي عليه السلام مي ‌رسيد و با شوخي هاي خود امام را مي‌خندانید. مدتي امام او را نديد. روزي پس از مدتها نزد امام آمد. امام از او پرسيد: «حالت چه طور است؟‌» او آهي كشيد و گفت: «اي فرزند رسول خدا! حال من بر خلاف آن چيزي است كه خودم و خدا و شيطان آن را دوست مي‌داريم.» امام خنديد و پرسيد: «چه طور؟ توضيح بده!‌» مرد گفت: «خدا مي‌خواهد من از او اطاعت كنم و معصيت كار نباشم، من چنين نيستم. شيطان دوست دارد من در برابر پروردگار خويش [هميشه] سركشي كنم و پا بر دستورات خدا بگذارم، اما من چنين نيستم. و خودم هم دوست دارم هميشه در دنيا باشم اما اين چنين هم نخواهم بود و روزي از دنيا خواهم رفت. حال، شما بگوييد حال من چگونه بايد باشد.‌» امام مجتبي عليه السلام از شوخي او خنديد و شاد گرديد. (۱۰)

* شوخی های عاشورایی

مؤمن به خاطر پشتوانه غني ايمان خود از مرگ هراسي ندارد و مرگ بازيچه ايمان و عشق او به پروردگار خويش است و مرگ را به منزلۀ پلي براي گذر از سرايي به سراي ديگر مي‌داند. همين موضوع بود كه سبب شد تا ياران امام حسين عليه السلام در شب عاشورا، آن گاه كه دانستند فردا در ركاب امام بر حق خود به شهادت مي‌رسند به شور و شعفي وصف ناپذير دست يابند. در شب عاشورا زمزمه عاشقان از خيمه‌ها شنيده مي‌شد. هر يك گوشه‌اي خلوت را يافته بودند و به راز و نياز با معبود خويش مشغول بودند، چرا كه فردا پيك شهادت سراغ يك يك آنها را مي‌گرفت. دسته‌اي نماز مي‌خواندند. دسته ديگري قرآن مي‌خواندند. عده‌ اي مي‌گريستند و گروهي ديگر غسل شهادت مي‌نمودند. امام حسين عليه السلام نيز در خيمه خود مشغول نماز بود.

در آن دل شب، از دسته‌اي كه به نوبت براي غسل شهادت آماده مي‌شدند صداي خنده شنيده مي‌شد. «بُرَير‌» با «عبدالرحمن انصاري‌» در كنار خيمه ايستاده بودند. بُرَير كارهايي مي‌كرد كه سبب خنده ديگران مي‌شد. عبدالرحمن از او پرسيد: «اي برير! آيا مزاح مي‌كني و مي‌خندي؟ اكنون كه وقت مزاح و شوخي نيست!‌» برير با خنده پاسخ داد: «تمام خويشاوندانم مي‌دانند كه من اهل مزاح و خنده نيستم و حتي در جواني نيز چنين نمي‌كردم، چه رسد به حال كه پير شده‌ام. اما بدان كه اين شوخي و خنده‌اي كه از من مي‌بيني به خاطر مژده بهشتي است كه در پيش روي داريم. به خدا بين ما و بهشت فاصله‌اي نيست جز اينكه از سوي دشمن حمله‌اي شود و ما جان خويش را در پي ياري فرزند رسول خدا صلي الله عليه وآله فدا كنيم و من چقدر منتظر اين لحظه هستم.‌» (۱۱)

* شوخی های ناروا ممنوع

اسلام براي مسلمانان در همه زمينه‌ هاي اخلاقي ضوابط و مقررات خاصي را در نظر گرفته است و مسلمانان را به رعايت دقيق آن فرا مي‌خواند.

اگر چه در سيرۀ نوراني اهل بيت عليهم السلام مزاح و شوخي جريان داشته است اما اين رفتار، ضابطه مند بوده است. آنان به مسلمانان نيز سفارش مي‌نمودند كه در اين گونه رفتارها، مواظب باشند كه از دايرۀ حق و حقيقت بيرون نروند و يا سبب آزار و اذيت ديگران نشوند.

*شوخی به سبک پیامبر(ص)

رسول خدا صلي الله عليه وآله مي‌فرمايد: «اِنّي اَمزَحُ وَ لا اقُولُ اِلاّ حقاً؛ به درستي كه من شوخي مي‌كنم، اما هرگز جز حقيقت را نمي‌گويم.» (۱۲) بدين معنا كه دروغ گويي به خاطر شوخي را جايز نمي‌دانم. هم چنان كه ديده مي‌شود برخي به خاطر شوخ طبعي حاضر هستند دروغ يا هر سخن نادرست ديگري نيز بگويند. همچنين امام باقرعليه السلام در اين باره مي‌فرمايد: «اِنَّ الله عزَّ وَ جَلَّ يحِبُّ المُداعِبَ فِي الجماعَةِ بِلا رَفَثٍ؛ به درستي كه خداوند بلند مرتبه و سترگ كسي را كه در جمعي بدون فحش و يا سخن نادرست شوخي مي‌كند، دوست مي‌دارد.» ۱۳

از اين رو اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام براي ياد دادن و سفارش به شوخي و مزاح هاي اسلامي به ياران و نزديكان خود، توصيه ‌هاي فراواني در اين زمينه به گونه رفتاري و گفتاري به آنان مي‌نمودند. بر اين اساس نوشته اند در بين ياران امام رضا عليه السلام مرد شوخ طبعي بود كه گاه ديگران را مي‌خنداند. روزي با خود گفت بهتر است اين مسئله را از امام رضا عليه السلام بپرسد تا ببيند آيا كارش درست است، يا نه؟. خدمت امام رضا عليه السلام رسيد و از امام پرسيد: «گاه پيش مي‌آيد كه جمعي در جايي نشسته اند و با هم شوخي مي ‌نمايند و مي‌خندند. آيا بر مردي كه در ميان آنان نشسته است رواست كه در شوخي و خنده آنان شركت نمايد يا خير؟‌» امام لبخندي زد و فرمود: «اشكالي ندارد به شرطي كه گناه نباشد.‌» مرد دانست كه منظور امام فحش و شوخي هاي زشت است.

امام براي اينكه او منظورش را بهتر بفهمد داستاني از پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله نقل كرد و فرمود: «پيامبر صلي الله عليه وآله نيز اين گونه بود. گاه عربي بيابان نشين نزد ايشان مي‌آمد و هديه ‌اي برايشان مي‌آورد و وقتي هديه را مي‌داد به شوخي به پيامبر صلي الله عليه وآله مي‌گفت: پولش را بده! رسول خدا صلي الله عليه وآله نيز مي‌خنديد و از مزاح او شادمان مي‌شد؛ و گاه كه او را اندوهگين مي‌ديدند مي‌فرمود: كجاست آن عرب بذله گوي بيابان گرد؟؛ كاش اكنون نزد ما بود و شوخي مي‌كرد.» (۱۴)

اما همان گونه كه گفته شد دسته‌اي از روايات نيز به نكوهش مزاح پرداخته اند و مؤمنان را از مزاح هاي ناپسند منع نموده اند. امام كاظم عليه السلام فرمودند: «اِياكَ وَ المِزَاح فَاِنَّهُ يذهِبُ بِنُورِ اِيمَانِكَ؛ از مزاح دوري كن پس به درستي كه آن، نورِ ايمان تو را از بين مي‌برد.» (۱۵)

در اين زمينه نوشته اند: در دوران امام سجاد عليه السلام مردي اهل مدينه بود كه بسيار شوخي مي‌كرد؛ به گونه‌اي كه شوخي هاي زياده از حد او سبب رنجش و آزار ديگران مي‌شد. وی در شوخي با ديگران رعايت احترام و وقار كسي را هم نمي‌نمود و گاه سخنان بيهوده نيز مي‌گفت. خود اقرار مي‌كرد: «من تاكنون توانسته‌ام همگان را بخندانم اما نمي‌توانم علي بن حسين عليهما السلام را به خنده آورم.» روزي تصميم گرفت با امام سجاد عليه السلام شوخي نمايد. ديد امام به همراه دو غلامش در حال عبور كردن از كوچه هستند؛ آرام از پشت به امام نزديك شد و جستي زد و عباي امام را از دوشش برداشت و فرار كرد. امام به شوخيِ زشت او اهميت نداد. غلامانِ امام دنبالش دويدند و عبا را از دست او گرفتند و آوردند و بر دوش امام انداختند. امام پرسيد: «آن مرد كه بود؟‌» پاسخ دادند: «دلقكي كه مردم را با كارهاي خود و شوخي هايش مي‌خنداند.‌» امام فرمود: «به او بگوييد خداوند را روزي است كه در آن بيهوده گران به زيان خود پي مي‌برند.‌» (۱۶)

*زیاد شوخی نکنیم

در مورد شوخي بسيار نيز نهي فراواني در روايات وجود دارد. چرا كه شوخي اگر از حد خود بگذرد – هر چند پسنديده باشد – آثار منفي فراواني به همراه دارد. از جمله آنان از بين رفتن هيبت آدمي است. هم چنان كه اميرالمؤمنين عليه السلام در اين باره مي‌فرمايد: «كَثرَةُ المِزَاحِ تُسقِطُ الهَيبَةَ؛ شوخي زياد شكوه آدمي را مي‌زدايد.‌» (۱۷) همچنين سبب كينه ديگران مي‌گردد. امام علي عليه السلام فرمود: «كَثرَة المِزَاحِ يذهِبُ البَهَاءَ وَ يوجِبُ الشَّحنَاءَ؛ شوخي فراوان سبب رفتن آبرو و كينه توزي مي‌گردد.‌» (۱۸)

نوشته اند روزي يكي از اصحاب رسول خداصلي الله عليه وآله كه در جمع ياران در محضر ايشان نشسته بود از جايش برخاست و خداحافظي كرد كه برود. يكي ديگر از اصحاب كفش هاي او را براي شوخي برداشت و پنهان كرد. مرد اندكي به دنبال كفش هاي خود گشت اما آن را نيافت. برگشت و پرسيد: «كفش هاي مرا نديديد؟‌» گفتند: «نه! نديديم.‌» در اين لحظه مردي كه كفش ها را مخفي كرده بود گفت: «بيا! اين كفشهايت‌» و اصحاب خنديدند. در اين لحظه رسول خدا صلي الله عليه وآله چهره در هم كشيد و فرمود: ‌»[خيال مي‌كنيد] مؤمن چگونه برتري مي‌يابد؟‌» كنايه از اينكه مؤمن بايد همواره مواظب اعمال خود باشد. مرد شوخي كننده خجالت زده شد و عرض كرد: «اي رسول خدا! من فقط خواستم با او شوخي كنم [نه اينكه او را ناراحت نمايم].‌« اما پيامبر پاسخش را نفرمود و فقط دو يا سه مرتبه جمله پيشين خود را تكرار كرد. (۱۹)

نوشته: ابوالفضل هادي منش

۱) محمد بن يعقوب بن اسحاق الكليني، الاصول من الكافي، تهران، دارالكتاب الاسلامية، بي تا، ج ۲، ص ۱۰۴.

۲) محمد التميمي الآمدي، غررالحكم و درر الكلم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران ۱۳۶۴ ه. ش، حديث ۴۴۶۰.

۳) الكافي، ج ۲، ص ۶۶۳، ح ۳.

۴) بحار الانوار، ج ۷۷، ص ۱۵۵.

۵) الكافي، ج ۲، ص ۶۳۳.

۶) سيد نعمت الله جزايري، زهر الربيع، تهران، كتاب فروشي اسلامية، ۱۳۳۷ ه. ش، ص ۳.

۷) بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۸۴.

۸) همان، ج ۱۶، ص ۱۹۴.

۹) همان، ص ۲۹۸.

۱۰) همان، ج ۴۴، ص ۱۱۰.

۱۱) همان، ج ۴۵، ص ۱.

۱۲) ابن ابي الحديد المعتزلي، شرح نهج البلاغه، قم، دارالكتب العلمية، چاپ اول، ۱۹۵۹ م، ج ۶، ص ۳۳۰.

۱۳) الكافي، ج ۲، ص ۶۶۳.

۱۴) همان، ج ۲، ص ۶۶۳، ح ۱.

۱۵) بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۳۹۴.

۱۶) همان، ج ۴۶، ص ۶۸.

۱۷) غرر الحكم، حديث ۷۱۰۱.

۱۸) همان، ۷۱۲۶.

۱۹) محمد محمدي ري شهري، ميزان الحكمة، قم، مكتبة الاعلام الاسلامي، چاپ اول، ۱۴۰۴ ه. ق، ج ۹، ص ۱۴۳

۲۰)ماهنامه مبلغان شماره ۱۷، ابوالفضل هادی منش