RSS
 

بایگانی ‘محبت در نظم پیامبران’ دسته ها

۲۱۲۳-محبت حقیقی لازمه امامت در اسلام+ محبت حقیقی و امام علی

۲۹ اسفند

چکیده

آیه «مباهله» (آل عمران:۶۱) از مهم ترین ادله قرآنی، در خصوص فضیلت و برتری اهل بیت(ع) محسوب می گردد. مفسران و دانشمندان مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت در طول تاریخ درباره این آیه بحثهای مختلفی را انجام داده اند. در این مقاله با توجه به اهمیت موضوع، آیه «مباهله» را به صورت تطبیقی از دیدگاه فریقین بررسی و به شبهات، ابهامات و سؤالات مربوط پاسخ داده شده است.

نکته حائز اهمیت این است که از ظاهر آیه «مباهله» نمی توان برای ولایت و رهبری اهل بیت (ع) استفاده نمود؛ چون ظاهر این آیه شریفه صرفاً فضیلت و برتری اهل بیت(ع) را بیان می کند، ولی با توجه به معنا و مفهوم آیه و مقایسه مصادیق آن با دیگران، می توان از آن برای ولایت و رهبری اهل بیت(ع) نیز استفاده هایی کرد.

واژه های کلیدی: آیه مباهله، تفسیر تطبیقی، اهل بیت(ع)، اهل سنت، روایات، مفسران.

بخش اول: تفسیر و تبیین اجمالی آیه مباهله

آیه مباهله، آیه ۶۱ از سوره مبارکه آل عمران است که دارای دویست آیه است و از سوره های مدنی به حساب می آید. در این سوره مبارکه از معارف بلند اسلامی، دستورهای جاوید دینی و برخی سرگذشتها سخن به میان آمده است. خداوند متعال در آیه مباهله چنین می فرماید:

ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون. الحق من ربک فلاتکن من الممترین. فمن حاجّک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین؛۱

«همانا مثل عیسی در نزد خدا، همچون مثل آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فوراً موجود شد ]بنابراین ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیت او نیست[. اینها حقیقتی است از جانب پروردگار تو، بنابراین از تردیدکنندگان مباش. هرگاه بعد از علم و دانشی که ]درباره عیسی مسیح[ به تو رسیده، باز کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما نفوس خود را دعوت کنیم، شما هم نفوس خود را؛ آن گاه مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغ گویان قرار دهیم.

همان گونه که ملاحظه می شود، در این آیه، سخن از «مباهله» می رود که تبیین و توضیح این کلمه بسیار مناسب و ضروری است.

نگاهی به معنای مباهله

«مباهله» واژه ای عربی است و معنای آن رها کردن و قید و بندی را از چیزی برداشتن است. یکی از معانی آن به حال خود گذاشتن حیوان مادّه و نبستن پستان اوست تا بدین وسیله نوزادش بتواند به راحتی شیر بنوشد. در زبان عربی به این حیوان مادّه «باهل» گفته می شود.۲همچنین این کلمه به معنای لعنت کردن نیز آمده است.۳امّا این واژه در اصطلاح به معنای نفرین کردن دو نفر یا دو گروه به یکدیگر است؛ به گونه ای که افرادی که با هم درباره یک مسئله مهم دینی، مذهبی و… با یکدیگر گفت وگو و اختلاف دارند، در یک جا جمع شوند و به درگاه الهی تضرع کنند و از خداوند بخواهند که فرد دروغگو یا ظالم را رسوا سازد و یا بر او عذابی نازل فرماید.

شأن نزول آیه مباهله

روایات مربوط به شأن نزول آیه مباهله متعدد و کمی متفاوت است که در اینجا به نقل یکی از آنها اکتفا می کنیم:

هیأتی از مسیحیان منطقه نجران در شهر مدینه، خدمت پیامبر اسلام(ص) رسیدند و چنین گفتند: آیا فرزندی را که بدون پدر به دنیا آمده باشد، دیده اید؟ خداوند متعال در جواب سؤال آنها، آیه ۵۹ (ان مثل عیسی عندالله…) از سوره آل عمران را نازل فرمود و به آنها اعلام کرد که عیسی(ع) همانند حضرت آدم(ع) است که بدون پدر و مادر به وجود آمد. وقتی که هیأت مسیحی بر جهل و ادعای خود اصرار ورزیدند، پیامبر اسلام(ص) ]بر اساس دستور الهی[ آنها را به مباهله فراخواند. آنها تا فردای آن روز از پیامبر(ص) مهلت درخواستند. اسقف اعظم ]روحانی بزرگ هیأت مسیحی[ به آنها چنین گفت: شما فردا به محمد(ص) نگاه کنید. اگر برای مباهله با فرزندان و اهل خود آمد، از مباهله با او بترسید و اگر با اصحاب خود آمد، با او مباهله کنید، زیرا ]در این صورت[ چیزی در بساط ندارند.

فردای آن روز پیامبر اکرم(ص) همراه علی بن ابی طالب، حسن و حسین و فاطمه آمد. آن حضرت(ص) دست علی بن ابی طالب را گرفته بود، حسن و حسین در پیش روی او راه می رفتند و حضرت فاطمه پشت سر آن حضرت(ص) بود.

هیأت مسیحی نیز در حالی آمدند، که اسقف اعظم آنها پیشاپیششان بود. هنگامی که او پیامبر اسلام(ص) را با آن چند نفر دید، درباره آنها سؤال کرد به او گفتند که این پسر عمو و داماد او و محبوبترین مردم نزد اوست و این دو پسر، فرزندان دختری او، از علی(ع) هستند و آن بانوی جوان، دخترش فاطمه(ع) است که عزیزترین مردم نزد او و نزدیک ترین افراد به قلب اوست….

در این هنگام هیأت مسیحی از مباهله امتناع ورزید و اسقف اعظم مسیحیان به پیامبر اسلام(ص) گفت: یا اباالقاسم! ما با تو مباهله نمی کنیم، بلکه مصالحه می کنیم. پیامبر اسلام(ص) نیز با آنها بر پرداخت جزیه مصالحه نمود.۴

در روایتی آمده است که اسقف آنها گفت: «من صورتهایی را می بینم که اگر از خدا تقاضا کنند که کوهها را از جا برکند، چنین خواهد کرد. هرگز با آنها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و یک مسیحی تا روز قیامت بر روی زمین باقی نخواهد ماند.»۵همچنین در روایت دیگری آمده است که پیامبر اسلام(ص) پس از امتناع هیأت مسیحی از مباهله و رضایت دادن آنها به پرداخت جزیه چنین فرمود: «قسم به خدایی که مرا به حق مبعوث نمود، اگر آنها با ما مباهله می کردند، وادی آتش بر روی آنها می بارید.»۶

بخش دوم: آیه مباهله از دیدگاه روایات فریقین

اگر به منابع حدیثی و تفسیری مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت نگاه کنیم، خواهیم دید که درباره آیه شریفه مباهله، روایات بسیاری از پیامبر اسلام(ص)، اهل بیت(ع) و اصحاب و تابعین نقل شده است.

در اینجا قبل از ذکر نمونه هایی از این روایات، نگاهی گذرا به منابع فریقین می کنیم و قسمتی از منابع متعدد این روایات را ارائه می دهیم:

۱. صحیح مسلم، مسلم نیشابوری(متوفای ۲۶۱ق)، ص ۱۰۴۲، ح ۳۲(کتاب الفضائل باب فضائل علی بن ابی طالب).

۲. الجامع الصحیح(سنن ترمذی)، ابوعیسی محمد بن عیسی ترمذی(۲۰۹ـ۲۹۷ق)، ج ۵، ص ۲۲۵، ح ۲۹۹۹.

۳. اسباب النزول، واحدی نیشابوری(متوفای ۴۶۸ق)، ص ۹۰ـ۹۱.

۴. المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری(متوفای ۴۰۵ق)، ج ۳، ص ۱۵۰.

۵. جامع البیان عن تأویل آی القرآن، محمد بن جریر طبری(متوفای ۳۱۰ق) ج ۳، ص ۳۰۰ـ۳۰۱، جزء ۳.

۶. تفسیر القرآن العظیم، ابن ابی حاتم(متوفای ۳۲۷ق)، ج ۲، ص ۶۶۷ـ۶۶۸، احادیث ۳۶۱۶ـ۳۶۱۹.

۷. تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر دمشقی(متوفای ۷۷۴ق)، ج ۱، ص ۳۷۹.

۸ـ الدر المنثور فی التفسیر المأثور، جلال الدین سیوطی(متوفای ۹۱۱ق)، ج ۲، ص ۲۳۱ـ۲۳۳.

۹. تفسیر الکشاف، جارالله زمخشری(متوفای ۵۳۸ق)، ج ۱، ص ۳۶۸ـ۳۷۰.

۱۰. الجامع الاحکام القرآن، قرطبی(متوفای ۶۷۱ق)، ج ۳، ص ۱۰۴( چاپ مصر، ۱۹۳۶م).

۱۱. تفسیر السمرقندی، نصربن محمد سمرقندی(متوفای ۳۷۵ق)، ج ۱، ص ۲۷۴ـ۲۷۵.

۱۲. تفسیر الفخر الرازی، فخر رازی( ۵۴۴ـ۶۰۴ق)، ج ۸، ص ۸۸ـ۸۹.

۱۳. تفسیر البیضاوی، عبدالله بن عمربیضاوی(متوفای ۷۹۱ق)، ج ۱، ص ۱۶۳.

۱۴. المسند، احمدبن حنبل، ج ۱، ص ۱۸۵، چاپ مصر.

۱۵. دلائل النبوة، حافظ ابونعیم اصفهانی، ص ۲۹۷.

۱۶. جامع الاصول، ابن اثیر، ج ۹، ص ۴۷۰، السنة المحمدیة، مصر.

۱۷. تذکرة الخواص، ابن جوزی، ص ۱۷.

۱۸. تفسیر روح المعانی، آلوسی، ج ۳، ص ۱۶۷، منیریه، مصر.

۱۹. تفسیر الجواهر، شیخ طنطاوی، ج ۲، ص ۱۲۰، چاپ مصر.

۲۰. الاصابة، احمدبن حجرعسقلانی، ج ۲، ص ۵۰۳، چاپ مصر.

۲۱. تفسیر العیاشی، ابونصر محمدبن مسعود بن عیاش سمرقندی، ج ۱، ص ۱۷۵ـ۱۷۷، احادیث ۵۴،۵۷،۵۸ و ۵۹.

۲۲. تفسیر فرات الکوفی، ص ۸۵ـ۹۰، ح ۶۱.

۲۳. الامالی، شیخ طوسی(۳۸۵ـ۴۶۰ق)، ص ۳۰۷، ح ۶۱۶.

۲۴. التبیان فی تفسیر القرآن، شیخ طوسی(۳۸۵ـ۴۶۰ق)، ج ۲، ص ۴۸۴.

۲۵. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، شیخ طبرسی(متوفای ۵۴۸ق)، ج ۲، ص ۷۶۲ـ۷۶۳.

۲۶. البرهان فی تفسیر القرآن، سیدبحرانی(متوفای ۱۰۹۱ق)، ج ۲، ص ۴۹ـ۵۰، ح ۹،۱۲،۱۳، و۱۴.

۲۷. تفسیر نورالثقلین، حویزی(متوفای ۱۱۱۲ق) ج ۱، ص ۳۴۹، ح ۱۶۳.

۲۸. تفسیر ابوالفتوح رازی(متوفای ۵۵۴ق)، ج ۴، ص ۳۶۰ـ۳۶۱.

شایان ذکر است که قاضی نور الله شوشتری در کتاب احقاق الحق حدوداً شصت نفر از بزرگان (مفسران، محدثان و…) اهل سنت را نام می برد که به اختصاص آیه مباهله به اهل بیت(ع) تصریح نموده اند.

اکنون پس از آشنایی اجمالی با قسمتی از منابع روایات مربوط به آیه مباهله، با مراجعه به تعدادی از منابع تفسیری و حدیثی مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت، نمونه هایی از احادیث و روایات را ذکر می کنیم و در پایان به جمع بندی و نتیجه گیری از روایات خواهیم پرداخت.

الف. منابع مذهب اهل بیت(ع)

۱. «قال علی(ع)… لما نزلت هذه الایة «قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم…» اخذ بید علی و فاطمه و ابنیهما(ع)، فقال رجل من النصاری(الیهود): لاتفعلوا فتحیبکم عنت…۷؛ امام علی(ع) فرمود:… هنگامی که آیه مباهله نازل شد، پیامبر(ص) دست علی، فاطمه و دو پسر او(ع) را گرفت و برای مباهله آمد. که در این هنگام مردی از مسیحیان ( و یا مردی از یهود) گفت: (با اینها مباهله) نکنید که به مشقت گرفتار می شوید.»

۲. امام صادق(ع) نقل می کند که از امیرالمؤمنین، امام علی(ع) درباره فضایلش سؤال شد. آن حضرت(ع)، قسمتی از فضایل خود را برای آنها بازگو نمود. گفتند: (یا علی!) باز هم بگو. آن حضرت فرمود: «نزد پیامبر(ص) دو نفر از احبار نصارا از اهل نجران آمدند و درباره عیسی(ع) به مباحثه پرداختند. خداوند متعال هم آیات مباهله را نازل فرمود. پس از این پیامبر(ص) دست علی(من)، حسن و حسین و فاطمه را گرفت و کف دست خود را به سوی آسمان گشود و آنها را به مباهله فراخواند.»۸

۳. «عن ابی جعفر(ع) فی قوله «ابنائنا وابنائکم»(یعنی) الحسن و الحسین، «انفسنا و انفسکم» رسول الله(ص) و علی(ع). «و نسائنا و نسائکم» فاطمه الزهراء(س)؛۹امام باقر(ع) درباره آیه مباهله فرمود: منظور از «پسران ما…» حسن و حسین و منظور از «خودمان…»، پیامبر خدا(ص) و علی(ع) و منظور از «زنانمان…»، فاطمه زهرا(س) است.»

۴. حضرت امام رضا(ع) در یک مجلس علمی که مأمون عباسی آن را در کاخ خود برگزار نموده بود، چنین فرمود: «خداوند، بندگان پاک خود را در آیة مباهله مشخص ساخته و به پیامبرش دستور ]انجام مباهله با مسیحیان نجران[ داده است…. به دنبال نزول آیه، پیامبر(ص)، علی و فاطمه، حسن و حسین(ع) را با خود به مباهله برد…. این مزیتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت(ع) پیشی نگرفته و فضیلتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده و شرفی است که قبل از آن هیچ کس از آن برخوردار نبوده است.»۱۰

۵. عامربن سعدبن ابی وقاص از پدرش(سعدبن ابی وقاص) نقل می کند که روزی معاویه به وی گفت: چه چیز مانع می شود که ابوتراب(علی بن ابی طالب) را سبّ کنی؟ سعد بن وقاص گفت: به خاطر سه خصلتی که در او دیده ام و یکی از آنها چنین است: «لما نزلت آیة المباهلة (تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم…) اخذ رسول الله(ص) بید علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) قال: هؤلاء اهلی؛۱۱هنگامی که آیة مباهله نازل شد… پیامبر خدا(ص) دست علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را گرفت و چنین گفت: اینان اهل بیت من هستند.»

۶ـ عن سعد بن ابن وقاص قال…لما نزلت هذه الایة «ندع ابنائنا و ابنائکم» دعا رسول الله(ص) علیا و فاطمة و حسنا و حسینا(ع) و قال: اللهم هؤلاء اهلی؛۱۲سعد بن ابی وقاص می گوید: هنگامی که این آیه ]مباهله [… نازل شد، پیامبر خدا(ص) علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را فراخواند و گفت: خداوندا! اینان اهل من هستند.»

ب. منابع مذهب اهل سنت

۱. «قال جابر: و فیهم نزلت «ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم» قال جابر: «انفسنا و انفسکم» رسول الله(ص) و علی بن ابی طالب و «ابنائنا» الحسن و الحسین و «نسائنا» فاطمة؛۱۳جابر می گوید: ]این آیه مباهله[ درباره آنها ]اهل بیت[ نازل شده است… منظور از «خودمان» رسول خدا و علی بن ابی طالب است، منظور از «پسران ما» حسن و حسین و منظور از «زنان ما» فاطمه است.»

۲. «عن زیدبن علی فی قوله:«تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم…» الآیة، قال: کان النبی(ص) و علی و فاطمة و الحسن و الحسین؛۱۴از زید بن علی نقل شده است که درباره آیه مباهله گفت: آنان پیامبر(ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین بودند.»

۳. «عن السدی «فمن حاجک فیه من بعد ماجائک من العلم…الایة» فأخذ یعنی النبی(ص) بید الحسن و الحسین و فاطمة و قال لعلی اتبعنا، فخرج معهم. فلم یخرج یومئذ النصاری و قالوا: انا نخاف ان یکون هذا النبی(ص) و لیس دعوة النبی کغیرها، فتخلفوا عنه یومئذ. فقال النبی(ص): لوخرجوا لاحترقوا فصالحوه علی صلح…؛۱۵سدی نقل می کند: هنگامی که آیه مباهله نازل شد، پیامبر خدا(ص) دست حسن و حسین و فاطمه را گرفت و به علی فرمود که به دنبال آنها بیاید و بدین وسیله جهت مباهله آماده شدند، ولی مسیحیان حاضر به مباهله نشدند و گفتند: ما می ترسیم که این همان پیامبر خدا باشد و دعای پیامبر مانند دعای دیگران نیست. بدین جهت در آن روز از مباهله امتناع ورزیدند. پیامبر خدا(ص) فرمود: اگر آنها مباهله می کردند، می سوختند. بنابراین پیامبر خدا(ص) با آنها مصالحه نمود… .»

۴. عامربن سعدبن ابی وقاص از پدرش نقل می کند که روزی معاویة بن ابی سفیان به وی گفت: چرا ابوتراب(علی بن ابی طالب) را سبّ می کنی؟ سعدبن ابی وقاص گفت: به خاطر سه خصلتی که پیامبر خدا درباره وی فرموده است… ]و یکی از آنها چنین است[:

«و لما نزلت هذه الآیة «فقل ندع ابنائنا و ابنائکم» دعا رسول الله(ص) علیا و فاطمه و حسنا و حسینا، فقال: اللهم هؤلاء اهلی؛۱۶هنگامی که آیه مباهله نازل شد، پیامبر خدا(ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین را فراخواند و سپس گفت: خداوندا! اینان اهل من هستند.»

حاکم نیشابوری(متوفای ۴۰۵ق) پس از نقل این روایت چنین می نویسد: «هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین و لم یخرجاه؛۱۷این حدیث بر اساس شرط]صحت و پذیرش حدیث[ بخاری و مسلم، صحیح است، ولی آن دو این روایت را نقل نکرده اند.»

۵. جابربن عبدالله نقل می کند که هیأتی از اهل نجران پیش پیامبر اسلام(ص) آمدند و با آن حضرت(ص) به گفت وگو پرداختند. پیامبر اسلام(ص) آنها را به مباهله(ملاعنه) دعوت نمود و قرار گذاشتند که فردای آن روز مباهله کنند. فردای آن روز، پیامبر خدا(ص) دست علی، فاطمه، حسن و حسین را گرفت و آنها را به مباهله فراخواند، ولی آنها از انجام مباهله امتناع ورزیدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند. پیامبر اسلام(ص) پس از آن فرمود: «قسم به خدایی که مرا به حق مبعوث نمود، اگر آنها مباهله می کردند، بر روی آنها یک وادی آتش می بارید.»۱۸

۶. «قال الشعبی: «ابنائنا» الحسن و الحسین «و نسائنا» فاطمة، «و انفسنا» علی بن ابی طالب؛۱۹شعبی می گوید: منظور از «پسران ما» حسن و حسین و منظور از «زنان ما» فاطمه و منظور از «خودمان» علی بن ابی طالب است.»

بررسی و جمع بندی روایات

آنچه می توان به طور کلی از روایات و احادیث فوق به دست آورد، شامل مطالب ذیل است:

۱. آیة مباهله در درجة نخست، به طور روشن بر فضیلت و برتری پنج تن آل عبا (ع) ـ پیامبر اسلام، امام علی، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین ـ دلالت دارد.

۲. آیة مباهله مختص به پنج تن مقدس است و این از ظاهر آیة شریفه و روایات فریقین به دست می آید.

۳. امام علی(ع)، فاطمه زهرا(س)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع)، در نزد پیامبر اسلام(ص) شأن و منزلت بسیار ویژه ای داشتند.

۴. طبق این روایات، پیامبر گرامی اسلام(ص) هنگام آوردن عزیزترین افراد خود، آنها را اهل بیت(ع) خود نامیده است که این هم در درجة نخست به معنای اصطلاح قرآنی و حدیثی «اهل بیت» مربوط می شود.

۵. احتجاج خود امامان(ع) و نیز برخی از اصحاب پیامبر اکرم(ص) به آیة مباهله برای اثبات برتری اهل بیت(ع)، قرینة محکمی بر وقوع این حادثه است و نیز بر اختصاص آن به اهل بیت(ع) تأکید می ورزد.

بخش سوم: آیة مباهله از دیدگاه مفسران فریقین

پس از تبیین و تفسیر اجمالی آیة مباهله و بررسی آن از دیدگاه احادیث و روایات فریقین، در این بخش با رعایت اختصار، این آیه را از دیدگاه تعدادی از مفسران مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت بررسی می کنیم و سپس بر جمع بندی دیدگاهها می پردازیم.

آیة مباهله از دیدگاه مفسران مذهب اهل بیت(ع)

۱. شیخ طوسی(۳۸۵ـ۴۶۰ق) در تفسیر خود و در ذیل همین آیة شریفه می نویسد: «هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر اسلام(ص)، دست علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را گرفت و سپس مسیحیان(نجران) را به مباهله فراخواند، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و با ذلت به جزیه دادن رضایت دادند… حتی برخی از آنها گفتند: اگر با اینها مباهله کنیم، تا روز قیامت هیچ مرد و زن مسیحی باقی نمی ماند.»۲۰

۲. شیخ طبرسی(متوفای ۵۴۸ق) در ذیل همین آیه می نویسد: «این آیه، درباره هیأت مسیحی نجران نازل شده است که از پیامبر(ص) دربارة حضرت عیسی ـ تولد یافتن او بدون پدرـ سؤال نمودند و چون جواب پیامبر اسلام(ص) را نپذیرفتند، پیامبر آنها را به مباهله فراخواند و فردای آن روز همراه علی بن ابی طالب، حسن، حسین و فاطمه آمد… ولی آنها از مباهله سرباز زدند و به جزیه دادن راضی شدند.»۲۱

۳. شیخ ابوالفتوح رازی(متوفای ۵۵۴ق) در تفسیر خود، ضمن بیان مفصل شأن نزول آیة مباهله، می نویسد: «…پیامبر اسلام پس از نزول این آیه، هنگام مباهله همراه علی، حسن و حسین و فاطمه آمد و آمادة مباهله شدند، اما مسیحیان نجران ترسیدند و از مباهله عذر آوردند.»۲۲

۴. سید فضل الله(مفسر معاصر) در تفسیر خود، ضمن بیان شأن نزول آیة مباهله ـ مباحثه بین مسیحیان نجران و پیامبر اسلام و دعوت آنها به مباهله ـ می نویسد: «پیامبر اسلام(ص) فردای آن روز همراه امام علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد و آمادة مباهله شد، ولی آنها با دیدن پیامبر(ص) و اهل بیت آن حضرت از مباهله عذر خواستند و با قبول کردن پرداخت جزیه برگشتند.»۲۳

۵. شیخ ناصر مکارم شیرازی(مفسر معاصر) نیز در تفسیر خود ضمن بیان شأن نزول آیة مباهله می نویسد: «…پیامبر اسلام برای مباهله با مسیحیان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را همراه خود آورده بود.»۲۴

آیة مباهله از دیدگاه مفسران مذهب اهل سنت

۱. محمدبن جریر طبری(متوفای ۳۱۰ق) در تفسر معروف خود ضمن بیان شأن نزول آیه مباهله می نویسد: «پیامبر اسلام(ص) جهت مباهله با مسیحیان نجران، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد و آماده مباهله شد، ولی آنها با پیامبر مصالحه نمودند و راضی به پرداخت جزیه شدند.»۲۵

۲. نصربن محمد سمرقندی(متوفای ۳۷۵ق) در تفسیر خود می نویسد: «پیامبر اسلام(ص) آنها ]مسیحیان نجران[ را به مباهله دعوت نمود و جهت مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد، ولی آنها از انجام مباهله سرباز زدند. در این هنگام پیامبر(ص) به آنها فرمود: یا اسلام بیاورید و یا جزیه بدهید. آنها به پرداخت جزیه رضایت دادند و برگشتند. پیامبر اسلام(ص) فرمود: اگر آنها مباهله می کردند، همگی هلاک می شدند، حتی گنجشکهای نشسته بر دیوارهایشان.»۲۶

۳. فخر رازی(۵۴۴ـ۶۰۴ق) در تفسیر خود پس از بیان توضیحات لازم می نویسد: «پیامبر اسلام(ص) ـ پس از اصرار مسیحیان نجران بر جهل خود ـ آنها را به مباهله فراخواند و برای مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد و به آنها فرمود: هرگاه من دعا کردم، شما آمین بگویید. اسقف نجران گفت: ای مسیحیان! من صورتهایی را می بینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخواهند، ]کوهها[ از جای خود کنده می شوند. با آنها مباهله نکنید؛ زیرا هلاک می شوید و در روی زمین تا روز قیامت هیچ نصرانی باقی نمی ماند. آنها سپس به پرداخت جزیه راضی شدند و پیامبر اسلام(ص) فرمود: اگر آنها مباهله می کردند، تبدیل به میمون و خوک می شدند… و خداوند نجران و اهل آن را ـ حتی پرندگان نشسته بر شاخه های درختانشان را ـ هلاک می نمود.»

فخر رازی در ادامه می افزاید: «و روی انه علیه السلام لما خرج فی المرط الاسود فجاء الحسن(ع) فأدخله ثم جاء الحسین(ع) فادخله، ثم فاطمه، ثم علی(ع)، ثم قال: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً. روایت شده است که پیامبر اسلام(ص) با یک عبای پشمی سیاه رنگ از منزل خارج شد، حسن(ع) آمد و آن را داخل عبای خود نمود و سپس حسین(ع) آمد، او را نیز در زیر عبای خود قرار داد، سپس علی و فاطمه(ع) آمدند و سپس آن حضرت(ص) فرمود:«خدا فقط می خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملاً پاک سازد.»

فخر رازی پس از نقل این روایت چنین می نویسد: «واعلم ان هذه الروایة کالمتفق علی صحتها بین اهل التفسیر و الحدیث؛۲۷«بدان که در مورد صحت این روایت بین مفسران و محدثان اتفاق نظر وجود دارد.»

۴. ابوالفدا اسماعیل بن کثیر دمشقی(متوفای ۷۷۴ق) در تفسیر خود می نویسد: عده ای از مسیحیان نجران حضور پیامبر اسلام(ص) آمدند و با آن حضرت(ص) درباره عیسی(ع) احتجاج کردند…هنگامی که پیامبر اسلام(ص) آنها را به مباهله فراخواند، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند.»۲۸

۵. عبدالله بن عمر بیضاوی(متوفای ۷۹۱ق) نیز در تفسیر خود ذیل آیه مباهله چنین می نویسد: «پیامبر اسلام(ص) برای مباهله با مسیحیان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را همراه خود آورد و به آنها فرمود: هنگامی که من دعا کردم، شما آمین بگویید. اسقف آنها گفت: ای مسیحیان، من صورتهایی را می بینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخواهند،]کوهها [ از جای خود کنده می شوند. با آنها مباهله نکنید که هلاک می شوید. سپس آنان به پرداخت جزیه راضی شدند. پیامبر اسلام(ص) فرمود: قسم به خدایی که جانم در دست اوست، اگر مباهله می کردند، تبدیل به میمون و خوک می شدند… نجران و اهل آن ـ حتی پرندگان نشسته بر شاخه های درختانشان نیز ـ از بین می رفتند.»

بیضاوی در ادامه چنین می گوید: «و هو دلیل علی نبوته و فضل من أتی بهم من اهل بیته؛۲۹این ]حادثه و روایت[ دلیلی بر نبوت ]پیامبر اسلام[ و دلیلی بر برتری و فضیلت اهل بیت آن حضرت است که همراه او ]به مباهله [ آمده بودند.»

بررسی و جمع بندی دیدگاهها

جمع بندی ما از دیدگاههای مفسران اهل بیت(ع) و اهل سنت چنین است:

۱. مفسران مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت، همگی مصادیق آیة مباهله را پیامبر اسلام(ص) علی بن ابی طالب(ع)، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین(ع) می دانند و هیچ یک از آنها شخص دیگری را در این امر با آنها شریک نمی پندارند.

۲. مفسران فریقین در بیان دیدگاه خود، دربارة آیة مباهله، به روایات و احادیث مربوط تکیه کرده و تقریباً بر اساس روایات و احادیث، دیدگاه خود را بیان نموده اند.

۳. برخی از آنها(عبدالله بن عمر بیضاوی) آیة مباهله را دلیل بر فضیلت و برتری اهل بیت(ع) معرفی نموده و به این مسئله تصریح کرده اند.

بخش چهارم: نقد و بررسی شبهات، ابهامات و سؤالات مربوط به آیه مباهله

آنچه در سه بخش گذشته دربارة آن بحث شد، شامل مطالبی بود که بر اختصاص آیه مباهله به پنج تن آل عبا(ع) تأکید می کرد. با وجود این، دربارة آیة مباهله نیز چند سؤال و شبهه مطرح شده است که در این بخش به نقد و بررسی آنها خواهیم پرداخت.

۱. آیة مباهله و تعبیر جمع

یکی از مهم ترین سؤالات مطرح شده دربارة آیة مباهله، تعبیر جمع در این آیه شریفه و عدم مطابقت آن با احادیث و روایات موجود در منابع فریقین است که در آنها مصادیق این آیه افراد معیّن ـ نه جمع ـ معرفی می شوند. طبق احادیث و روایات موجود در منابع فریقین، منظور از «ابناءنا» ـ پسران ما ـ حسن و حسین، منظور از «نسائنا» ـ زنان خویش ـ فاطمه زهرا(س) و منظور از «انفسنا» ـ نفوس خود ـ پیامبر اسلام(ص) و امام علی(ع) است.۳۰از طرف دیگر طبق بیان محمدرشیدرضا(۱۸۶۵ـ۱۹۳۵م)، در زبان عربی کلمه «نسائنا» ـ زنان ما ـ بر دختر شخص و نیز «انفسنا» ـ نفوس ما ـ بر یک نفر (امام علی) اطلاق نمی شود.۳۱

نقد و بررسی

در پاسخ به این سؤال مطرح شده باید بگوییم:

۱. پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) مبیّن و مفسر آیات نورانی قرآن کریم است. خداوند متعال در همین خصوص می فرماید: «وانزلنا الیک الذکر لتبیّن للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون؛۳۲ما این ذکر ]قرآن[ را بر تو نازل کردیم تا آنچه را به سوی مردم نازل شده است، برای آنها روشن سازی و شاید اندیشه کنند.» بنابراین بر امت اسلامی فرض است که پیامبر اسلام(ص) را مفسر و مبیّن حقیقی قرآن کریم بدانند و بیانات آن حضرت(ص) را در این باره بدون چون و چرا بپذیرند.

۲. بر اساس روایات و احادیث صحیح و مورد قبول مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت، پس از نزول آیه مباهله، پیامبر اسلام(ص) جهت انجام مباهله با هیأت مسیحی نجران، علی بن ابی طالب(ع)، فاطمه زهرا(س)، حسن و حسین(ع) را همراه خود آورده و آنها را اهل بیت خود معرفی نموده است.۳۳ به همراه آوردن این اشخاص در واقع نوعی تفسیر و تبیین کلمات به کار رفته در این آیة مباهله(ابنائنا، نسائنا، و انفسنا) است و اگر کسی در این خصوص اعتراضی داشته باشد، در واقع به شخص پیامبر اکرم(ص) اعتراض می کند.

۳. قرآن کریم مملو از چنین مواردی است که در آنها به جای یک فرد ضمیر یا صیغه جمع به کار رفته است که در اینجا به دو مورد آن اشاره می کنیم:

الف. سوره آل عمران، آیه ۱۷۳

«الذین قال لهم الناس قدجمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایماناً و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل؛ اینها (مومنان واقعی) کسانی بودند که (بعضی از) مردم به آنان گفتند: مردم]لشکر دشمن [ برای ]حمله به[ شما اجتماع کرده اند. از آنها بترسید، اما این سخن برایمان آنها افزود و گفتند: «خدا ما را کافی است و او بهترین حامی ماست.» براساس دیدگاه عده ای از مفسران، قائل این سخن نعیم بن مسعود الاشجعی بود که وی به دستور ابوسفیان، قصد ترساندن مسلمانان از مشرکان را داشت.۳۴

ب. سوره آل عمران، آیه ۱۸۱

«لقد سمع الله قول الذین قالوا ان الله فقیر و نحن اغنیاء…؛ همانا خداوند سخن آنها را که گفتند: خدا فقیر است و ما بی نیازیم، شنید.» بر اساس اعتراف عده ای از مفسران فریقین، قائل این سخن بی اساس، حیّ بن احطب و یا غنحاص]از یهودیان [ بوده است.۳۵

اگر به آیات نورانی قرآن کریم و شأن نزول آنها توجه بیشتری کنیم، روشن خواهد شد که در موارد متعددی، به جای یک فرد از ضمیر و یا صیغة جمع استفاده شده است که همة اینها نشانة بی اساس بودن سؤال مورد بحث است.

۲. آیة مباهله و سن کم امام حسن(ع) و امام حسین(ع)

یکی دیگر از سؤالات و شبهات مطرح شده دربارة آیة مباهله و روایات مربوط به آن، این است که می گویند: حسن و حسین(ع) هنگام نزول آیة مباهله، غیربالغ و غیرمستحق برای ثواب بوده اند و اگر آن دو غیرمستحق برای ثواب باشند، افضل الصحابه(برترین اصحاب) به حساب نمی آیند.»۳۶

نقد و بررسی

در پاسخ این شبهه باید بگوییم:

۱. با اینکه امام حسن و امام حسین(ع) هنگام نزول آیة مباهله سن کمتری داشتند، نباید فراموش کرد که انتخاب آن دو برای مباهله بر اساس روایات متعدد و صحیح فریقین توسط پیامبر اکرم(ص) انجام گرفته است و اگر اشخاص دیگری برتر و افضل از آنها وجود داشتند، حتماً پیامبر اسلام(ص) به جای آن دو، همان افراد را همراه خود به مباهله می آوردند. بنابراین، صرف آوردن این دو برای مباهله، به طور روشن بر برتری و افضل بودن آنها دلالت دارد و کم بودن سن آنها در این باره مشکلی ایجاد نمی کند. البته برتری آنها پس از پیامبر اسلام(ص) و علی بن ابی طالب(ع) است.

۲. نباید فراموش کرد که برتری و افضلیت، همواره با رسیدن فرد به مرتبة بلوغ و ازدیاد سن نیست و گاه اشخاص مقدسی در سن بسیار کم به مقامات بزرگ الهی رسیده اند که با مراجعه به آیات نورانی قرآن کریم، دو مورد از آنها را ذکر می کنیم:

الف. حضرت یحیی(ع)

«یا یحیی خذ الکتاب بقوة و ءاتیناه الحکم صبیاً؛۳۷]ما پس از تولد یحیی به او گفتیم[: ای یحیی! کتاب ]الهی[ را با قوّت بگیر ]و به آن عمل کن[ و ما ]حکمت و پیامبری را[ در سن کودکی به وی دادیم.»

بر اساس بیان نصربن محمد سمرقندی(متوفای ۳۷۵ق) و مفسر معروف، فخر رازی(۵۴۴ـ۶۰۴ق)، منظور از «حکم» در این آیه شریفه، پیامبری، اندیشه و خیر و برکت است.۳۸همچنین مرحوم شیخ طبرسی(متوفای ۵۴۸ق) در ذیل همین آیه، از عبدالله بن عباس روایتی نقل می کند که بر اساس آن، حضرت یحیی(ع) در سه سالگی به مقام پیامبری رسیده است.۳۹

ب. حضرت عیسی مسیح(ع)

«قال انی عبدالله ءاتانی الکتاب و جعلنی نبیاً؛۴۰]عیسی مسیح در گهواره به سخن آمد و چنین[ گفت: همانا من بندة خدا هستم و خداوند به من کتاب ]انجیل[ داده و مرا پیامبر قرار داده است.»

شیخ کلینی(متوفای ۳۲۹ق) در کتاب الکافی از امام باقر(ع) نقل می کند که آن حضرت(ع) فرمود: «کان یومئذ نبیاً حجة الله غیر مرسل…؛ حضرت عیسی(ع) در آن هنگام یک پیامبر الهی غیر مرسل(و) حجت الهی بود.» آن حضرت(ع) در ادامه می فرماید: «فلما بلغ عیسی(ع) سبع سنین تکلم بالنبوة و الرسالة حین اوحی الله تعالی الیه…؛۴۱وقتی حضرت عیسی(ع) به هفت سالگی رسید، بر اساس وحی الهی نازل شده بر او، از نبوت و رسالت خود خبر داد… .»

همان گونه که از آیات و روایات مذکور به دست می آید، رسیدن به یک مقام و فضیلت الهی و به ویژه مقام نبوت و رسالت، حتماً مبتنی بر رسیدن آن شخص به حد تکلیف و بلوغ نیست. بنابراین برتری و افضلیت امام حسن(ع) در سن کودکی، امری عادی به حساب می آید؛ چون این مسئله کمتر از مقام نبوت و رسالت است که حتی در سن سه و هفت سالگی و حتی در گهواره، به برخی از پیامبران الهی داده شده است. آنچه در این مورد ضرورت دارد، معرفت، عقل و طاعت الهی و اقرار به رسالت و نبوت پیامبر اسلام(ص) است که این ویژگیها نیز بدون شک در امام حسن و امام حسین(ع) وجود داشته است.

بنابراین آمدن امام حسن(ع) و امام حسین(ع) برای مباهله، دلیل روشنی بر افضلیت و برتری آن دو پس از پیامبر اسلام(ص) و امام علی بن ابی طالب(ع) در میان امت اسلامی و نیز دلیلی بر برتری و افضلیت آنها بر اصحاب دیگر پیامبر اسلام(ص) ـ البته بعد از پدرشان امام علی (ع) ـ به حساب می آید و کم بودن سن آنها در این باره هیچ مشکلی ایجاد نمی کند.

۳. آیة مباهله و ادعای جعل و نشر احادیث

یکی دیگر از شبهات مهم در خصوص آیة مباهله و روایات مربوط به آن، ادعای ساختگی بودن احادیث و روایات مربوط به آن است.

محمد رشیدرضا(۱۸۶۵ـ۱۹۳۵م) در همین خصوص چنین می نویسد:

و مصادر هذه الروایات الشیعة و مقصدهم منها معروف و قداجتهدوا فی ترویجها مااستطاعوا حتی راجت علی کثیر من اهل السنة…؛۴۲مصادر این روایات مربوط به شیعه است و منظور و مقصود آنها نیز معلوم است. آنها در ترویج این روایات به اندازة توان خود کوشش نمودند و بدین وسیله این روایات در میان بسیاری از اهل سنت رایج گشته است.

نقد و بررسی

در پاسخ به این شبهة بسیار سست و غیرعلمی، ذکر مطالب ذیل را مناسب و کافی می بینیم:

۱. همان گونه که در ابتدای این بحث(بخش دوم) گذشت، روایات مربوط به شأن نزول آیه مباهله، در منابع متعدد برادران اهل سنت موجود است.

همچنین علاوه بر منابع متعدد برادران اهل سنت، در تعداد قابل توجهی از منابع تفسیری، حدیثی و کلامی مذهب اهل بیت(ع) نیز امثال این روایات با طرق مختلف نقل و ثبت شده است که قسمتی از آنها را در بخش دوم ملاحظه کردید.

۲. ادعای مزبور به سبب نداشتن دلیل علمی و منطقی، قابل قبول نیست و در عین حال برای مذهب اهل سنت، بسیار خطرناک به نظر می رسد؛ چون اگر روایات مربوط به آیة مباهله به وسیلة پیروان مذهب اهل بیت(ع) در کتب حدیثی و تفسیری معتبر اهل سنت مانند صحیح مسلم، سنن ترمذی، مستدرک علی الصحیحین و تفاسیر طبری، سمرقندی، فخر رازی و ابن کثیر دمشقی، وارد شده باشد، آن وقت باید در مورد سایر احادیث و روایات موجود در آنها نیز چنین ادعایی به عمل آید که در این حال، این احادیث و روایات برای خوانندة خود یقین و اعتماد نمی آورند، اما چنین ادعایی تنها در مورد احادیث و روایات مربوط به برتری و فضیلت اهل بیت(ع) ارائه می شود که این هم دلیل و قرینة خوبی بر بی اساس بودن آن است.

بخش پایانی: نتیجه گیری

آنچه می توان از مباحث گذشته به عنوان نتیجه به دست آورد، عبارت است از:

۱. بر اساس آیة شریفة مباهله و روایات و احادیث مربوط به آن، می توان نتیجه گرفت که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) پسران رسول گرامی اسلام(ص) محسوب می شوند. شیخ طبرسی(متوفای ۵۴۸) در همین باره می نویسد:

اجمع المفسرون علی ان المراد بأبناءنا، الحسن و الحسین(ع) و قال ابوبکر الرازی: هذا یدل علی ان الحسن و الحسین(ع) ابناء رسول الله(ص) و ان ولد الابنة ابن نبی الحقیقة؛۴۳مفسران اتفاق نظر دارند که منظور از «ابنائنا» ]پسران ما در آیه مباهله[ حسن و حسین(ع) است و ابوبکر رازی می گوید: این دلالت می کند که حسن و حسین(ع) دو پسر رسول خدا (ص) هستند و همانا فرزند دختر در حقیقت پسر به شمار می آید.

همچنین مفسر اهل سنت، فخر رازی(۵۴۴ـ۶۰۴ق) می نویسد:

هذه الایة دالة علی ان الحسن و الحسین(ع) کانا ابنی رسول الله(ص)…؛ ۴۴این آیه دلالت بر آن دارد که حسن و حسین(ع) دو پسر پیامبر خدا(ص) هستند… .

گفتنی است که همین مطلب را می توان از آیات دیگر قرآنی نیز به دست آورد. فخر رازی در این باره به آیات ۸۴ـ۸۵ سوره انعام استدلال نموده است.

۲. بر اساس آیة شریفة مباهله و روایات مربوط به آن، نتیجه می گیریم که منظور از «نسائنا» ـ زنان خویش ـ در آیة مباهله حضرت فاطمه(س) و منظور از «انفسنا» ـ خود ما ـ در درجة نخست پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) و سپس علی بن ابی طالب(ع) است.

بدون شک تلقی علی بن ابی طالب(ع) به عنوان «انفسنا» ـ خود ـ به نزدیک و گرامی تر بودن آن حضرت(ع) نزد رسول اکرم(ص) دلالت آشکار دارد، اما با این تفاوت که امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) پیامبر نیست و بر او وحی نازل نمی شود، ولی در عین حال پس از رسول اکرم (ص) برترین صحابه برای تصدی رهبری و خلافت امت اسلامی به شمار می آید.

۳. آوردن علی بن ابی طالب (ع)، فاطمه زهرا(س)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) جهت انجام مباهله، در نوع خود بر برتری و افضل بودن آنها دلالت آشکار دارد. چون اگر افراد مقدس دیگری در میان همسران و اصحاب پیامبر اسلام (ص) وجود داشتند، پیامبر اسلام(ص) حتماً به جای اینها، آن افراد برتر را برای مباهله همراه خود می آوردند. مفسر معروف اهل سنت، جارالله زمخشری(۴۶۷ـ۵۳۸ق) در همین خصوص می نویسد:

و فیه دلیل لاشی اقوی منه علی فضل اصحاب الکساء(ع)؛ ۴۵در این ]آیه و روایات[ دلیل بسیار محکمی است بر فضل و برتری اصحاب کساء ]پیامبر، امام علی، فاطمه، حسن و حسین ـ ع ـ[.

همچنین مفسر دیگر اهل سنت، عبدالله بن عمر بیضاوی (متوفای ۷۹۱ق) پس از توضیح و تفسیر آیه مباهله چنین می نویسد:

و هو دلیل علی نبوته و فضل من أتی بهم من اهل بیته؛۴۶این دلیلی بر نبوت پیامبر اسلام(ص) و برتری و فضیلت اهل بیت آن حضرت(ص) است که همراه او ]به مباهله[ آمده بودند.

بنابراین نتیجه می گیریم که علی بن ابی طالب(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع)، برترین و بافضیلت ترین اشخاص نزد پیامبر اسلام(ص) و نیز برترین اصحاب آن حضرت(ص) محسوب می شوند. همچنین اگر در میان اصحاب آن حضرت(ص) همین اشخاص مقدس، برتر و افضل باشند، بدون شک رهبری و خلافت امت اسلامی نیز باید پس از پیامبر اسلام(ص) ازآنِ امام علی(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) باشد و این حقیقتی است که با تأمل و اندیشة اساسی، می توان آن را درک نمود.

۴. برخلاف تصور برخی که می گویند: دین اسلام عملاً دین و آیین مربوط به مردان است و زنان در آن به حساب نیامده اند، زنان در مواقع حساس و خطیر، به سهم خود در پیشبرد اهداف مقدس اسلامی مؤثر بودند و در کنار مردان در برابر مخالفان اسلام ایستاده اند. حضور حضرت فاطمه(س) در جریان مباهله، دلیل روشن این مطلب است.۴۷

۵. با اینکه علی بن ابی طالب(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع) از بستگان بسیار نزدیک پیامبر اسلام(ص) به شمار می آیند و بر اساس عرف و لغت می توان آنها را اهل بیت پیامبر اسلام(ص) نامید، ولی منظور پیامبر اکرم(ص) از اهل بیت نامیدن آنها هنگام آمادگی جهت مباهله، اشاره به معنای خاص آن ـ اهل خانه نبوت و رسالت ـ بوده که در آیة شریفة تطهیر در این باره به تفصیل بحث شده است.

۶. دعوت هیأت مسیحیان منطقه نجران برای مباهله به دستور الهی و پیامبر اسلام(ص)، دلیل آشکار برتری دین مبین اسلام و حقانیت پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) است، والا دین و پیامبر غیر حقیقی نمی تواند مخالف خود را این گونه به مباهله و ملاعنه دعوت نماید.

۷. آیه شریفه مباهله در رساندن معنای فضیلت و برتری، مخصوص پیامبر اسلام(ص)، علی بن ابی طالب(ع)، فاطمه، حسن و حسین(ع) است و دیگران در آن شریک نیستند، ولی مسئله مباهله حکم و مسئله ای کلی و عمومی است. حتی که اگر دو نفر و یا دو گروه در مورد یک مسئله مهم (دینی، مذهبی و …) با یکدیگر نزاع و اختلاف داشته باشند، می توانند برای اثبات حقانیت خود و رسوایی شخص دروغگو و یا ظالم دست به مباهله بزنند. در این باره می توان به برخی از روایات نیز استدلال نمود که در یکی از آنها می خوانیم:

روزی ابو مسروق ـ یکی از اصحاب امام صادق(ع) ـ از عنادورزی مخالفان اهل بیت(ع) در پذیرش برتری آنها به آن حضرت(ع) شکایت نمود. امام صادق(ع) به وی فرمود: اگر آنها سخن شما را نپذیرفتند، آنها را به مباهله دعوت کنید. ابومسروق پرسید: چگونه با آنها مباهله کنیم؟ امام صادق(ع) فرمود: خود را سه روز اصلاح کن(ابو مسروق می گوید: گمان می کنم که فرمود: روزه بگیر و غسل کن). سپس با کسی که می خواهی مباهله کنی، به صحرا برو و سپس انگشتان دست راست خود را در انگشتان او قرار بده و سپس از خودت آغاز کن و بگو:

«اللهم رب السموات السبع و رب الارضین السبع، عالم الغیب و الشهادة الرحمن الرحیم…؛ خدایا! (ای) پروردگار آسمانها و زمینهای هنفت گانه! (ای) عالم غیب و شهادت(و ای پروردگار) رحمان و رحیم! اگر ابومسروق حقی را انکار و باطلی را ادعا کرده، بر او از آسمان عذاب و بلایی بفرست.» سپس دعا را بر او برگردان و بگو: «و اگر فلانی حقی را انکار کرده و باطلی را ادعا نموده، از آسمان بر او عذاب و بلایی را بفرست.»

امام صادق(ع) در ادامه حدیث فرمود: «چیزی نمی گذرد که نتیجه این (مباهله) آشکار خواهد شد. به خدا سوگند هرگز کسی را نیافتم که حاضر باشد با من این چنین مباهله نماید.» ۴۸

پی نوشتها

۱.آل عمران(۳)، آیه ۵۹ـ۶۱.

۲. ر.ک: راغب الاصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص ۱۴۹(مادّه بهل)، دارالقلم، دمشق، چاپ اول، ۱۴۱۲ق؛ الزمخشری، جارالله، اساس البلاغة، ص ۳۲، تحقیق: عبدالرحیم محمود، دارالمعرفة، بیروت، بی تا.

۳. ر.ک: احمد بن محمد القیومی، المصباح المنیر، ج ۱، ص ۶۴، مؤسسه دارالهجرة، قم، چاپ اول، ۱۴۰۵ق؛ الزمخشری، اساس البلاغه، ص ۳۲.

۴. شیخ طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۷۶۲، دارالمعرفة، بیروت، ۱۹۸۶م.

۵. الفخر الرازی، تفسیر الفخر الرازی، ج ۸، ص ۸۹، دارالفکر، بیروت، چاپ سوم، ۱۹۸۵م؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۷۶۲؛ جار الله الزمخشری، تفسیر الکشاف، ج ۱، ص ۳۶۸ـ۳۶۹، نشر البلاغه، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۵ق.

۶. الواحدی النیشابوری، اسباب النزول، ص ۹۰، دارالکتاب العربی، بیروت، ۱۹۹۴م؛ الزمخشری، تفسیر الکشاف، ج ۱، ص ۳۶۹.

۷. العیاشی، تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۱۷۷، ح ۵۸، المکتبة العلمیة الاسلامیة، تهران، ۱۳۸۰ق؛ البحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۵۰، ح ۱۳، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ دوم، ۱۹۸۲م.

۸. العیاشی، تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۱۷۵ـ۱۷۶، ح ۵۴؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۴۹، ح ۹.

۹. فرات الکوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص ۸۵ـ۸۶، ح ۶۱، تحقیق، محمد الکاظم، مؤسسة الطبع و النشر لوزارة الثقافة و الارشاد الاسلامی، تهران، چاپ اول، ۱۹۹۰م.

۱۰. الحویزی، تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۳۴۹، ح ۱۶۳، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، مؤسسه اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، ۱۴۱۲ق.

۱۱. تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۱۷۷، ح ۵۹؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۵۰، ح ۱۴.

۱۲. شیخ طوسی، الامالی، ص ۳۰۷، ح ۶۱۶، موسسة البعثة، قم، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.

۱۳. ابن کثیر الدمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج ۱، ص ۳۷۹، دارالمعرفة، بیروت، ۱۹۱۷م؛ اسباب النزول، ص۹۱؛ السیوطی، الدرالمنثور فی التفسیر المأثور، ج ۲، ص ۲۳۱، دارالفکر، بیروت، ۱۹۹۳م.

۱۴. الطبری، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۳، ص ۳۰۰، جزء ۳، دارالفکر، بیروت، ۱۹۸۸م.

۱۵. جامع البیان عن تأویل ای القرآن، ج ۳، ص ۳۰۰، جزء ۳؛ ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج ۲، ص ۶۶۷، ح۳۶۱۸(با کمی تفاوت)، المکتبة العصریة، بیروت، چاپ دوم، ۱۹۹۹م.

۱۶. مسلم النیشابوری، صحیح مسلم، ص ۱۰۴۲، ح ۳۲،(الفضائل، باب فضایل علی بن ابی طالب(ع)، داراحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، ۲۰۰۰م؛ الترمذی، الجامع الصحیح(سنن الترمذی)، ج ۵، ص ۲۲۵، ح ۲۹۹۹، داراحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا؛ الحاکم النیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۵۰(کتاب معرفة الصحابة، باب من مناقب اهل بیت رسول الله ـ ص ـ)، دارالمعرفة، بیروت، بی تا؛ الدرالمنثور فی التفسیر المأثور، ج ۳، ص ۲۳۲ـ۲۳۳؛ رشید رضا، تفسیر المنار، ج ۳، ص ۳۲۲، دارالفکر، بیروت، چاپ دوم، چاپ افست.

۱۷. المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص ۱۵۰.

۱۸. اسباب النزول، ص ۹۰.

۱۹. همان، ص ۹۱.

۲۰. شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۴۸۴، داراحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.

۲۱. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۷۶۲ـ۷۶۳(با تلخیص).

۲۲. الرازی، تفسیر ابوالفتح الرازی، ج ۴، ص ۳۶۰ـ۳۶۱، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۳۷۲ش.

۲۳. سید فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ج ۶، ص ۶۳ـ۶۴، دارالملاک، بیروت، چاپ دوم، ۱۹۹۸م.

۲۴. شیخ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۵۷۸ـ۵۸۰، دارالمکتب الاسلامیة، تهران، چاپ ۲۷، ۱۳۷۸ش.

۲۵. جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۳، ص ۲۹۹ـ۳۰۱، جزء ۳(ذیل آیه ۶۳ سوره آل عمران).

۲۶. السمرقندی، تفسیر السمرقندی، ج ۱، ص ۲۷۴ـ۲۷۵، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، ۱۹۹۳م.

۲۷. تفسیر الفخر الرازی، ج ۸، ص ۸۸ـ۸۹.

۲۸. تفسیر القرآن العظیم، ج ۱، ص ۳۷۹.

۲۹. البیضاوی، تفسیر البیضاوی، ج ۱، ص ۱۶۳، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، ۱۹۸۸م.

۳۰. این سؤال و پاسخ آن در تفسیر من وحی القرآن، ج ۶، ص ۶۹ـ۷۱ و تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۵۸۶ـ۵۸۸ آمده است.

۳۱. ر.ک: تفسیر المنار، ج ۳، ص ۳۲۲.

۳۲. نحل(۱۶)، آیه ۴۴.

۳۳. ر.ک: صحیح مسلم، ص ۱۰۴۲، ح ۳۲؛ سنن التزمذی، ج ۵، ص ۲۲۵، ح ۲۹۹۹؛ المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص۱۵۰، الدر المنثور فی التفسیر المأثور، ج ۳، ص ۲۳۲ـ۲۳۳؛ اسباب النزول، ص ۹۰ـ۹۱؛ جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۳، ص ۳۰۰، جزء ۳، الامالی، شیخ طوسی، ص ۳۰۷، ح ۶۱۶؛ تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۱۷۷، احادیث ۵۴،۵۸،۵۹؛ تفسیر الفرات الکوفی، ص ۸۵ـ۹۰، البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۴۹ـ۵۰، احادیث ۹،۱۲،۱۳،۱۴و…

۳۴. ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۸۸۹؛ تفسیر البیضاوی، ج ۱، ص ۱۹۰؛ تفسیر القرآن العظیم، ج ۱، ص ۴۳۸(ابن کثیر در تفسیر خود، قائل این سخن را شیطان معرفی کرده است)؛ تفسیر المنار، ج ۴، ص ۲۳۸ـ۲۳۹.

۳۵. ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۸۹۸؛ تفسیر البیضاوی، ج ۱، ص ۱۹۳؛ تفسیر القرآن العظیم، ج ۱، ص ۴۴۳.

۳۶. گفتنی است که این سؤال و جواب آن در کتاب التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۴۸۵ـ۴۸۶ آمده است.

۳۷. مریم(۱۹)، آیه ۱۲.

۳۸. ر.ک: تفسیر السمرقندی، ج ۲، ص ۲۳۰؛ تفسیر الفخر الرازی، ج ۲۱، ص ۱۹۲.

۳۹. ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۶، ص ۷۸۱.

۴۰. مریم(۱۹)، آیه ۳۰.

۴۱. شیخ کلینی، الاصول من الکافی، ج ۱، ص ۳۸۲، ح ۱، تحقیق: علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ سوم، ۱۳۸۸ق.

۴۲. تفسیر القرآن الحکیم(تفسیر المنار)، ج ۳، ص ۳۲۲.

۴۳. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۷۶۳.

۴۴. تفسیر الفخر الرازی، ج ۸، ص ۸۹.

۴۵. تفسیر الکشاف، ج ۱، ص ۳۷۰.

۴۶. تفسیر البیضاوی، ج ۱، ص ۱۶۳.

۴۷. ر.ک: تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۵۹۰.

۴۸. تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۳۵۱، ح ۱۷۴.

* فارغ التحصیل کارشناسی ارشد در رشته علوم قرآن و حدیث، از مدرسه عالی امام خمینی(ره).

 

۲۱۲۲- تشخیص اختلالات روان پریشی به وسیله محبت حقیقی

۲۷ اسفند

 

طیف اسکیزوفرنی و اختلالات روان پریشی

طیف اسکیزوفرنی و اختلالات روان پریشی

طیف اسکیزوفرنی و اختلالات روان پریشی دیگر، اسکیزوفرنی، اختلالات روان پریشی دیگر، و اختلال اسکیزوتایپی (شخصیت) را شامل می شود.

این اختلالات با نابهنجاری­هایی در یک یا چند مورد از پنج زمینه زیر مشخص شده­ اند:

هذیان­ها، توهمات، تفکر و گفتار آشفته، رفتار حرکتی بسیار آشفته یا نابهنجار (از جمله کاتاتونی)، و نشانه های منفی.

ویژگی­های اصلی مشخصه اختلالات روان­پریشی :

هذیان­ ها

توهمات

تفکر و گفتار آشفته

 رفتار حرکتی بسیار آشفته یا نابهنجار ( از جمله کاتاتونی)

نشانه­ های منفی

انواع اختلالات روان­پریشی

 اختلال شخصیت اسکیزوتایپی

اسکیزوفرنی

اختلال اسکیزوتایپی (شخصیت)

انواع فرعی اختلالات هذیانی

اختلال روان­پریشی کوتاه مدت

اختلال اسکیزوفرنی فرم

اسکیزوفرنی

اختلال اسکیزوافکتیو

اختلال روان­پریشی ناشی از مواد و یا دارو

اختلال روان­پریشی ناشی از بیماری جسمانی دیگر

کـاتـاتـونـی

اختلال کاتاتونیک ناشی از بیماری جسمانی دیگر

کاتاتونی نامشخص

طیف اسکیزوفرنی مشخص دیگر و اختلال روان­پریشی دیگر

طیف اسکیزوفرنی و اختلال روان­پریشی نامشخص دیگر

 

I. هذیان­ها

هذیان­ ها عقاید ثابتی هستند که با وجود شواهد مغایر، پذیرای تغییر نیستند. محتوای آنها می­تواند انواع موضوعات را در بر داشته باشد. (مثل گزند و آسیب، ارجاعی، جسمانی، مذهبی، بزرگ­ منشی).

هذیان­ های گزند و آسیب (یعنی، اعتقاد به اینکه فرد قرار است توسط کسی، سازمانی، یا گروه دیگری صدمه ببیند، مورد هجوم قرار بگیرد، و غیره) خیلی شایع هستند. هذیان­ های ارجاعی (یعنی، اعتقاد به اینکه حرکات ایما و اشاره، اظهارات، علایم محیطی، و غیره به سمت خویشتن هدایت شده­ اند) نیز شایع هستند. هذیان ­های بزرگ­منشی (یعنی، زمانی که فرد باور دارد توانایی ­ها، ثروت، یا شهرت استثنایی دارد) و هذیان­ های شهوانی (یعنی، وقتی فرد به غلط باور دارد که فرد دیگری به غلط عاشق اوست) نیز دیده شده ­اند. هذیان­های پوچ ­انگاری یا نفی اعتقاد به اینکه فاجعه عمده ای روی خواهد داد را شامل می­شود، و هذیان­های جسمانی بر دل مشغولی درباره سلامتی و کارکرد اندام بدن تمرکز دارد.

هذیان­ ها در صورتی عجیب و غریب انگاشته می­شوند که غیرقابل قبول باشند و برای همتایان همان فرهنگ قابل درک نباشند و از تجربیات زندگی عادی حاصل نشده باشند. نمونه ای از هذیان عجیب­ و غریب، این عقیده است که یک نیروی بیرونی، اندام­های بیرونی او را برداشته و اندام­های فرد دیگری را جایگزین آن کرده است بدون اینکه هر گونه زخمی بر جای گذاشته باشد. نمونه ­ای از هذیانی که عجیب­ و غریب نیست، این عقیده است که فرد تحت نظر پلیس قرار دارد، در حالی که دلیل قانع­ کننده­ ای برای آن وجود ندارد. هذیان­ هایی که از دست دادن کنترل بر ذهن یا بدن را ابراز می­کنند عموماً عجیب­ و غریب محسوب می­ شوند؛ اینها عبارتند از اعتقاد به اینکه افکار فرد توسط نیروهای بیرونی «ربوده شده اند» (ربایش فکر)، اینکه افکار بیگانه­ ای در ذهن فرد قرار داده شده است (تحمیل فکر)، یا نیروهای بیرونی، بر بدن یا اعمال فرد تأثیر گذارند یا آنها را دستکاری می­کنند (هذیان­های کنترل).

گاهی متمایز کردن هذیان از عقیده­ ای که فرد اعتقاد راسخ به آن دارد دشوار است و تا اندازه­ ای به میزان اعتقاد به عقیده­ای که فرد دارد، با وجود شواهد مغایر درباره درستی آن، بستگی دارد.

II. توهمات

توهمات، تجربیات شبه­ ادراک هستند که بدون محرک بیرونی روی می­دهند، آنها واضح و روشن هستند، از نیرو و تأثیر ادراک­ های بهنجار برخوردارند، و تحت کنترل ارادی نیستند. توهمات میتوانند در هر رسانه حسی روی دهند، اما توهمات شنیداری در اسکیزوفرنی و اختلالات مربوط، بسیار شایع هستند. توهمات شنیداری معمولاً به صورت صداهای آشنا یا ناآشنا تجربه میشوند، که به صورت مجزا از افکار خود فرد درک می­شوند. توهمات باید در زمینه دستگاه­ های حسی مشخص روی دهند؛ هذیان­ هایی که در حال به خواب رفتن (خواب­ آور) یا بیدار شدن (خواب­ زدا) روی می­دهند در دامنه تجربه عادی محسوب می­شوند. توهمات می­توانند در برخی موقعیت­ های فرهنگی، بخش عادی تجربه مذهبی باشند.

III. تفکر (گفتار) آشفته

تفکر آشفته (اختلال فکری صوری) معمولاً از گفتار فرد استنباط می­شود. امکان دارد فرد از یک موضوع به موضوع دیگر جابجا شود (انحراف افکار یا تداعی­ های سست و نامنسجم). جواب­ها به سوالات ممکن است به طور غیر­مستقیم ربط داشته یا کاملاً بی­ ربط باشند (حاشیه­ ای بودن). به ندرت، گفتار ممکن است آنچنان به شدت آشفته باشد که تقریباً غیرقابل درک بوده و از نظر ساختار زبانی به زبان ­پریشی دریافتی شباهت داشته باشد (گسیختگی یا «سالاد کلمه»). چون گفتار به طور خفیف آشفته، شایع و غیر اختصاصی است، این نشانه باید به قدر کافی شدید باشد که ارتباط موثر را مختل کند. اگر فردی که تشخیص را می­دهد، زمینه زبانی متفاوت با زمینه فردی که مورد ارزیابی قرار می­گیرد داشته باشد، ارزیابی کردن شدت این اختلال می­تواند دشوار باشد. تفکر یا گفتار نه چندان آشفته ممکن است در طول دوره­ های مقدماتی یا باقیمانده اسکیزوفرنی روی دهد.

IV. رفتار حرکتی بسیار آشفته یا نابهنجار (از جمله کاتاتونی)

رفتار حرکتی بسیار آشفته یا نابهنجار می­تواند خود را به شیوه ­های مختلف آشکار سازد که از «حماقت» بچگانه تا سراسیمگی غیرقابل پیش ­بینی گسترش دارد. مشکلات می­توانند در هر نوع رفتار هدفمند مورد توجه قرار گیرند که به مشکلاتی در انجام دادن فعالیت­ های زندگی روزمره منجر می­شوند.

رفتارکاتاتونیک افزایش محسوس در واکنش­ پذیری به محیط است. این رفتار از مقاومت در برابر دستورات (منفی­ گرایی)؛ تا حفظ کردن وضع اندامی خشک، نامناسب یا عجیب و غریب؛ تا فقدان کامل پاسخ­ های کلامی و حرکتی (لالی و بهت) گسترش دارد. این رفتار همچنین می­تواند فعالیت حرکتی بی­ هدف و مفرط را بدون علت آشکار، در برگیرد (برانگیختگی کاتاتونیک). ویژگی­ های دیگر عبارتند از حرکات قالبی تکراری، خیره شدن، شکلک درآوردن، لالی، و بازگو کردن­ گفتار. گرچه کاتاتونی از لحاظ تاریخی با اسکیزوفرنی ارتباط داشته ، اما نشانه­ های کاتاتونیک غیراختصاصی هستند و می­توانند در اختلالات روانی دیگر (مثل اختلالات دوقطبی یا افسردگی همراه با کاتاتونی) و بیماری­های جسمانی (اختلال کاتاتونیک ناشی از بیماری جسمانی دیگر) نیز روی دهند.

V. نشانه­ های منفی

نشانه­ های منفی بخش قابل ملاحظه ­ای از بیماری مرتبط با اسکیزوفرنی را توجیه می­کنند، ولی در اختلالات روان­پریشی دیگر کمتر برجسته هستند. دو نشانه منفی اسکیزوفرنی خیلی برجسته ­اند: کاهش ابراز هیجانی و بی ­ارادگی. کاهش ابراز هیجانی، کاهش­ هایی را در ابراز هیجانات در چهره، تماس چشمی، آهنگ صدا، و حرکات دست، سر، و صورت که معمولاً تأکید هیجانی به گفتار می­دهند، شامل می­شود. بی­ ارادگی کاهش انگیزش در فعالیت­ های هدفمندی است که خود فرد آنها را آغاز می­کند. امکان دارد فرد برای مدت طولانی بنشیند و به شرکت کردن در کار یا فعالیت ­های اجتماعی، علاقه کمی نشان دهد.

نشانه­ های منفی دیگر عبارتند از فقدان گفتار، فقدان احساس لذت، و فقدان معاشرت. فقدان گفتار با کاهش صحبت­ کردن آشکار می­شود. فقدان احساس لذت کاهش توانایی لذت­ بردن از محرک­های مثبت یا کاهش یادآوری لذتی است که قبلاً تجربه شده است. عدم معاشرت به بی­ علاقگی آشکار به تعامل ­های اجتماعی اشاره دارد و ممکن است با بی­ 

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

 

۲۱۲۱-کارگاه بیست نهم(۲۹) تربیت نفس+ رابطه دعا با محبت حقیقی

۲۲ اسفند

۲۱۰۷-کارگاه بیست هشتم (۲۸) تربیت نفس+محبت به سکوت حقیقی

۰۶بهمن

پیامبر اکرم| صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «من عرف الله کلّ لسانه.»

کاشکی هستی زبانی داشتی                  تا ز هستان پرده‌ها برداشتی

هر چه گویی ای دم هستی از آن             پردۀ دیگر بر او بستی بدان

( دفتر ۶، بیت ۴۷۲۵ و ۴۷۲۶)Related image
۰۶بهمن

۲۰۹۸-کارگاه بیست هفتم (۲۷) تربیت نفس+ محبت حقیقی به مرگ

۳۰آذر

۲۰۸۲-کارگاه بیست ششم (۲۶) تربیت نفس- محبت حقیقی یعنی رام کننده قوه غضبیه

۱۸مهر

««بسم الله الرحمن الرحیم»»

۲۰۷۷- کارگاه بیست پنجم (۲۵) تربیت نفس- سپر قرآن در برابر شیطان+محبت حقیقی از قرائت قرآن مجید

اِنَّ القرآنَ ظاهِرُهُ اَنيقٌ و َباطِنُهُ عَميقٌ لا تَفنى عَجائِبُهُ و َلا تَنقَضى غَرائِبُهُ و َلا تُكشَفُ الظُّلُماتُ اِلاّ بِهِبراستى كه قرآن ظاهرش زيباست و باطنش عميق، عجايبش پايان ندارد، اسرار نهفته آن پايان نمى‌پذيرد و                                                    تاريكى‌هاى جهل جز به وسيله آن رفع نخواهد شد.

۲۰۶۶-کارگاه بیست چهارم(۲۴) تربیت نفس- معجزه صلوات- + رابطه محبت مجازی با خشونت

 

کارگاه بیست سوم(۲۳) تربیت نفس+ ظهور محبت حقیقی در مشکلات با تمنای کمک از خداوند مهربان

 

۲۰۳۶– گارکاه بیست دوم (۲۲) تربیت نفس+ توحید مخزن و معدن محبت حقیقی

 

۲۰۲۴گارکاه بیست یکم(۲۱) تربیت نفس+ نقش محبت حقیقی در کوتاهی آرزو

 

۲۰۰۳کارگاه بیستم(۲۰)تربیت نفس+ رابطه محبت حقیقی با نظم و برنامه ریزی

 

۱۹۸۷– کارگاه نوزدهم(۱۹)تربیت نفس+ محبت حقیقی دعا نمودن به تلخی دیگران

 

 کارگاه هیجدهم(۱۸) تربیت نفس+ راهکار رسیدن به محبت حقیقی- خروج از عالم خیال با راهکار

علامه طباطبایی رحمه الله علیه- “حضرت آیت الله سبحانی تصریح کردند: زبان، گفتار و بیان ما باید در حد همین روایت باشد؛ خصوصا زمانی که سوالی از ما شود که از تخصص ما بیرون باشد و باید به راحتی بگوییم «نمی دانم» و پاسخ را پس از اطلاع از مطلب به آن شخص برسانیم.معظم له در پایان بیان داشتند: اگر بگوید «نمی دانم»، نقص نیست و نزد خدای متعال مقام دارد.

۱۶۵۲کارگاه هفدهم (۱۷) تربیت نفس- سهم الگوی محبوب در تصویر سازی ذهن+محبت حقیقی به

اسوه و نقش رفتارساز آن

 

۱۶۴۵-گارگاه شانزدهم (۱۶)تربیت نفس  اخلاق رضایت مدار+ محبت حقیقی رضایت محور

 

۱۵۸۰گارگاه پانزدهم (۱۵) تربیت نفس  اخلاق جمع مدار+ محبت حقیقی تفرقه سوز

 

۱۵۵۵کارگاه چهاردهم(۱۴) تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت

حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

 

۱۰۵۵۲– کارگاه سیزدهم (۱۳) تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیت های منطقی با حضور

عقل سلیم + محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری

 

۱۰۵۰۰– کارگاه تربیت نفس جلسه دوازدهم (۱۲) خود خواهی نزولی+ محبت به فقر کهنه، خود خواهی

 

۱۰۴۱۷– کارگاه تربیت نفس جلسه یازدهم (۱۱)زهد نسبت به دنیا+ محبت زاهدانه چیست؟

 

۱۰۲۱۰کارگاه تربیت نفس جلسه دهم (۱۰)لذت عقل سالار + لذت محبت پرور

 

۱۰۷۰-گارکاه نهم (۹)تربیت نفس+ محبت به خود ستایی- زشت ترین راستگویى، تعریف انسان از

خودش مى باشد.

 

۹۸۰کارگاه هشتم (۸)تربیت نفس پیرامون قبض و بسط نفس آدمی+ محبت بسطی و قبضی

 

۸۸۰– کارگاه هفتم (۷)تربیت نفس آنچه خداوند بخواهد+ محبت به آنچه پیش آمده، پیش خواهد آمد.

 

۶۰۰-کارگاه ششم (۶) تربیت نفس، رضایت به کارهای خداوند مهربان و حکیم دادن+ محبت در رضایت

 

۵۰۴- کارگاه تربیت نفس پنجم (۵) : ۹۵/۱/۱۵ الی ۹۵/۲/۲۵ ،با موضوع قناعت+محبت به قناعت قرآنی

امام على عليه ‏السلام :

مَنِ اقتَصَرَ عَلى بُلغَةِ الكَفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الراحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَةِ؛

هر كس به مقدار كفايت، قناعت كند، آسايش مى‏ يابد و براى خويش زمينه گشايش فراهم مى ‏كند.

 

۴۰۶–کارگاه چهارم(۴) تربیت نفس: گسترة ساده زيستي+ وسعت محبت حقیقی

 

۳۱۹-آغاز دروده سوم (۳) با حدیث تکبر درمانی امام هفتم علیه السلام:

 

۱۶۰–  ددروه کارگاه  دوم (۲)تربیت نفس را با حدیث حضرت امام هشتم علیه السلام آغاز می کنیم تا

حکمت ۱۷۸نهج البلاغه رابچشیم.+ محبت حقیقی در حدیث امام هشتم علیه السلام

شروع ثبت نام:۲۰/۹/۹۴لغایت۳۰/۱۰/۹۴

ويژگيهاى دهگانه عاقل از حضرت امام الرضا علیه السلام

دوره دوم ۴۰ روز جدید تربیت نفس از حدیث امام هشتم علیه آلاف التحیه و الثناء

لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــر منـه مـامــول. و الشر منه مامـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسام من طلب الخـوائج اليه, و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره. الفقرفى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهره.
ثـم قال (ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هى؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى.(۹)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
۱ـ از او اميد خير باشد.+بیش از ۵۰ درصد موفق بودم الحمدلله
۲ـ از بدى او در امان باشند.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۳ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغقرالله
۴ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۵ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.+بیش از ۶۰درصد موفق بودم الحمدلله
۶ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.+بیش از ۹۰درصد موفق بودم الحمدلله
۷ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۸ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغفرالله
۹ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۱۰ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استعفرالله

 

دوره کارگاه اول (۱) تربیت نفس از قرآن و احادیث اهل البیت علیهم السلام+ محبت حقیقی در رفتار امامان معصوم علیهم السلام

امام على علیه السلام: اِحصِدِ الشَّرَّ مِن صَدرِ غَیرِکَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِکَ؛

براى دِرو کردن بدى از سینه دیگران، آن را از سینه خودت ریشه کَن کُن.

(نهج البلاغه، حکمت ۱۷۸)

بسم الله الرحمن الرحیم

عنوان

ردیف محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۱ دوران کودکی دوران قبل از۴۰ سالگی دوران ۴۰ سالگی تا پایان عمر
۲ ۱۰۰% ۸۰% ۲۰%
۳

محبت و آثار

۴ محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۵ فردی جمعی زیست محیطی فردی جمعی زیست محیطی زیست محیطی فردی جمعی زیست محیطی
۶

شخص و محبت

۷ دروان فقر دوران بی نیازی دوران ثروت
۸ طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی
۹
۱۰

شهروندان و محبت

۱۱ جنوب شهر میان شهر بالای شهر
۱۲ طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی
۱۳
۱۴

مسئولین و محبت

۱۵ محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۱۶ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۱۷
۱۸

مردان و محبت

۱۹ طبیعی مجازی حقیقی
۲۰ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۲۲
۲۳

زنان ومحبت

۲۴ طبیعی مجازی محبت حقیقی
۲۵ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۲۶

بدون ديدگاهنوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

«أُوصیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله وسلم) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذا وَرَعَ فى دینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ أَدَّى الاْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِىٌ فَیَسُرُّنى ذلِکَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیْنًا وَ لا تَکُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا کُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبیح، فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ. لَناحَقٌّ فى کِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ کَذّابٌ.

««أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ»»

وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُوا ما وَصَّیْتُکُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُکُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکُمْ السَّلامَ.» «بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۷۲»
شما را به تقواى الهى و پارسایى در دینتان و تلاش براى خدا و راستگویى و امانتدارى درباره کسى که شما را امین دانسته ـ نیکوکار باشد یا بدکار ـ و طول سجود و حُسنِ همسایگىسفارش مى کنم. محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)براى همین آمده است. در میان جماعت هاى آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت کنید. و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مى شود: این یک شیعه است، و این کارهاست که مرا خوشحال مى سازد. تقواى الهى داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بکشانید و همه زشتى را از ما بگردانید، زیرا هر خوبى که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم. در کتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده، احدى جز ما مدّعى این مقام نیست، مگر آن که دروغ مى گوید. زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) صلوات بفرستید. زیرا صلوات بر پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ ( و عمل) کنید و شما را به خدا مى سپارم، و سلام بر شما.

 

۲۱۲۰- محبت حقیقی مانع زلزله در شهر های کوچک و بزرگ+ محبت حقیقی ضد زلزله

۲۲ اسفند

روایت «رقیه محسن‌دوست» از انگیزه جالب نگهداری از دختران بالای ۱۸ سال بهزیستیلجبازی دختران مانتوکوتاه در سالگرد شهید

روز اول به دخترهای «خانه امید» گفتم: «تنها به اینجا نیامده‌ام. شهیدم هم با من است. هر جا کم آوردید، می‌توانید مثل یک پدر از او کمک بگیرید.» راستش حمید آقا خیلی دختر دوست داشت. خوشحالم آرزویش برآورده شد و خدا یک‌دفعه ۶ دختر به ما داد…

لجبازی دختران مانتوکوتاه در سالگرد شهید

مجله فارس پلاس؛ مریم شریفی: زمانی روبه‌رویم می‌نشیند برای گپ‌وگفت که همراه با اهالی موسسه «روشنای امید» در تدارک جشن نامزدی یکی از دخترهای «خانه امید» است. قند در دلش آب می‌شود وقتی که از عروس شدن یکی از عزیزکرده‌هایش می‌گوید. دست در کیفش می‌کند، پارچه‌ای را بیرون می‌آورد و می‌گوید: «دیروز رفتم بازار، ساتن خریدم که برای لباس نامزدی دخترم آستری بدوزم. بردم خانه امید و دیدم رنگ‌هایشان با هم نمی‌خواند. امروز می‌خواهم بروم رنگش را عوض کنم.» حتی وقتی از زحمت دوباره می‌گوید هم خنده از روی لبش محو نمی‌شود. آخر، خودش را مادر عروس می‌داند و از لحظه‌لحظه همراهی با دختر دم‌بختش لذت می‌برد. از «رقیه محسن دوست» می‌گویم که شریک تجربه جدید دختران بالای ۱۸ سال بهزیستی شده و حالا درست یک سال‌ونیم است زندگی‌اش با مادری کردن برای آن‌ها، رنگ و بوی تازه‌ای گرفته است. گفت‌وگوی ما با این همسر شهید که علاوه‌بر فرزندان خودش، داوطلبانه برای ۶ دختر خانه امید هم مادری می‌کند، در روز مادر انجام شد اما برای تجلیل از این بانوی دریادل، هر روز، روز مادر است.

با دعای مادرم، هم­نفسِ بچه‌های شیرخوارگاه شدم

«مأموریتم درست بعد از شهادت همسرم – شهید «سید حمید خدایی» – شروع شد؛ از دوازدهم خرداد سال ۱۳۶۷، درحالی‌که هنوز ۱۸ سالم تمام نشده‌بود! پسر بزرگم ۱۴ ماهه بود و پسر کوچکم ۵ ماه بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد. اداره زندگی با ۲ نوزاد،‌ آن‌هم دست‌تنها،‌ خیلی سخت بود و طول کشید تا بتوانم خودم را با شرایط جدید وفق بدهم. اما با تمام فرازونشیب‌ها،‌ با لطف خدا توانستم یادگارهای شهید را به عرصه برسانم. بعد از سروسامان گرفتن بچه‌ها،‌ با خودم گفتم: خب، حالا از این به بعد، چی؟ چه باید بکنم؟ معتقد بودم زندگی باید هدف داشته‌باشد. برایم مهم بود هرطور شده، بتوانم خدمتی انجام دهم. مدتی در خدمت مادرم بودم و از ایشان مراقبت می‌کردم. اما با فوت مادرم، دوباره برگشتم سر خط.»

«رقیه محسن دوست» برمی‌گردد به ۵،۶ سال قبل که مرحله جدیدی در زندگی‌اش آغاز شد و ادامه می‌دهد: «فکر می‌کنم دعاهای مادرم بود که مرا به شیرخوارگاه آمنه رساند. واقعیت این بود که بیشتر از اینکه آن بچه‌ها به من نیاز داشته‌باشند،‌ من به آن‌ها نیاز داشتم. اولین اتفاق مثبت این بود که با حضور در آن فضا، جای خالی مادرم را راحت‌تر پذیرفتم. وقتی می‌دیدم نوزادان یکی دو ماهه که عمیقاً به مادر نیاز دارند، از این نعمت محروم‌اند، با خودم می‌گفتم: تو چرا ناراحتی؟ تو که به لطف خدا، یک عمر از نعمت وجود مادرت بهره‌مند بودی و در زندگی‌ات کمبود محبت مادر نداشتی.

سال ۱۳۹۲ بود که به‌عنوان نیروی داوطلب وارد شیرخوارگاه شدم تا هرکاری از دستم برمی‌آید،‌ انجام دهم. در اصل، برای محبت کردن به آن بچه‌ها رفته‌بودم چون مهم‌ترین نیاز آن‌ها،‌ نیاز عاطفی است؛‌ اینکه کسی باشد در آغوش بگیردشان و ببوسدشان. آن روزها چند نیروی داوطلب در شیرخوارگاه بودیم که یک گروه تشکیل دادیم برای حمام کردن بچه‌ها. با این کار می‌خواستیم کمی کار مربیان بچه‌ها سبک شود. مدتی بعد، مسئولیت بیمارستان بچه‌ها را تقبل کردم؛‌ اگر بچه‌ها بستری می‌شدند، در بیمارستان کنارشان می‌ماندم و کارهایشان را انجام می‌دادم.»

دلِ مادر مهربان بچه‌های شیرخوارگاه هر وقت از مظلومیت این بچه‌ها می‌گرفت، یک حس دوست‌داشتنی می‌آمد و به او قوت قلب می‌داد: «در خدمت بچه‌های شیرخوارگاه که بودم، لحظه‌به‌لحظه شهیدم را کنار خودم می‌دیدم و رضایتش را حس می‌کردم. هرکجا به مشکل برمی‌خوردم، از او کمک می‌خواستم. او هم به خواب اطرافیانم می‌آمد و پیام‌های روشنی می‌داد که می‌فهمیدم در مسیر درستی قرار گرفته‌ام و از من راضی است.»

حمید آقا دستم را در دست دختران بهزیستی گذاشت

«قصدم این بود که برای همیشه در شیرخوارگاه بمانم اما وقتی یکی از دوستان داوطلبم با موسسه خیریه «روشنای امید» آشنا شد و شروع به همکاری با مرکز «شِبه خانواده» وابسته به این موسسه کرد،‌ مسیر جدیدی پیش رویم قرار گرفت. او برایم تعریف می‌کرد که آنجا با دختران نوجوان در ارتباط است،‌ با آن‌ها دوست شده و از همراهی‌شان لذت می‌برد. به دوستم گفتم: هر وقت احساس کردی کاری برای بچه‌های این مرکز از دست من برمی‌آید،‌ خبرم کن.»‌ مربی دلسوز شیرخوارگاه آمنه حالا در معرض مأموریت بزرگ دیگری قرار گرفته‌بود: «ماجرا آنقدر برایم جذاب شد که یک‌بار به دوستم گفتم: اگر دعوتتان کنم، با دخترهایت می‌آیید برای مراسم سالگرد شهیدم؟ راستش چند سالی است مراسم یادبود حمید آقا را در تپه نورالشهدا برگزار می‌کنم. حضور در این فضای بازِ طبیعی و زیبا که با یاد شهدا عجین است، باعث می‌شود دل مهمانان نگیرد. خوب می‌دانستم ممکن است پوشش آن دختر خانم‌ها با عرف جمع همیشگی ما که متشکل از خانم‌های چادری و محجبه است،‌ هم‌خوانی نداشته‌باشد اما اصلاً نگران نبودم چون مطمئن بودم شهیدم هم از این کار راضی است.

حمید آقا آن موقع در سال ۶۷،‌ نگاهش مثل امروز، باز و وسیع بود و هیچ‌وقت اهل سخت‌گرفتن نبود. همیشه به من می‌گفت: شما در پرده حیا،‌ باید شاد و سلامت زندگی کنی. اینطور بود که با همین حجاب چادر که دارم، با هم دربند می‌رفتیم، کلی در خیابان ولی‌عصر (عج) قدم می‌زدیم و…

وقتی یکی از مسئولان هماهنگ‌کننده مراسم از موضوع مطلع شد و مخالفت کرد، گفتم: این دختر خانم‌ها،‌ مهمانان خودِ شهید هستند. خودش دعوتشان کرده. خلاصه کار خدا بود که بچه‌ها هم راضی شدند و آمدند. هرچند ۲،۳ تایشان از سر لجبازی، با مانتوهای خیلی کوتاه و آرایش غلیظ آمده‌بودند (با خنده) اما اصلاً برای من ناراحت‌کننده نبود. آنقدر از حضور آن دختر خانم‌ها خوشحال شده‌بودم که هیچ‌چیز نمی‌توانست آنقدر مرا راضی کند. آن‌ها هم حس‌وحال خوبی از حضور در آن مراسم پیدا کرده‌بودند. آن دیدار،‌ یک شروع جذاب برای برقراری ارتباط با دختران مرکز شِبه خانواده بود.»

خدمت به دختران نوجوان خانواده بهزیستی،‌ خیلی زود روزیِ رقیه محسن دوست شد: «دوستم مرا به مدیریت مرکز شِبه خانواده معرفی کرده‌بود. بعد از مدتی از من خواستند یکی از دختران این مرکز را برای مراجعه به کلاس خیاطی، همراهی کنم. آن دختر خانم،‌ در رشته خیاطی تحصیل می‌کرد و برای ارائه کارهای عملی باید به یک مرکز خیاطی می‌رفت. اتفاقاً خواهرم خیاط بود. گفتم: اگر موافق باشید، می‌توانم او را پیش خواهر خودم ببرم تا دوره طرحش را بگذراند. اینطور بود که آرام‌آرام به او نزدیک شدم. آنقدر با من انس گرفته‌بود که وقتی مدتی به مرکز نرفتم، بهانه‌ام را می‌گرفت و می‌گفت: خاله کجاست؟ چرا نمی‌آید؟ از همان اول با خودم عهد کردم هیچ‌وقت با اجبار در کنار بچه‌ها نباشم و هر وقت خودشان خواستند، پیششان بروم و این اتفاق،‌ افتاد. سال ۱۳۹۴ همکاری‌ام را با مرکز شِبه خانواده شروع کردم و یک سال با بچه‌های مرکز همراه بودم.»

نه برای نگهبانی،‌ فقط برای مادری‌کردن آمده‌ام

«خردادماه سال ۱۳۹۵ که دوباره می‌خواستم دوستم و دخترهای مرکز را برای مراسم شهید دعوت کنم، دوباره غافلگیرم کرد. این بار گفت: «الان مربی دختران بزرگسال شده‌ام و شب باید پیش آن‌ها بمانم.» از شرایطشان که پرسیدم، گفت: «برای اولین بار، خانه‌ای به نام خانه امید برای دختران بالای ۱۸ سال بهزیستی در نظر گرفته‌شده. ۶ دختر در این خانه زندگی می‌کنند. من و چند مربی هم شب‌ها به نوبت کنارشان می‌مانیم.» خیلی برایم جالب بود با این خانه و دخترانش آشنا شوم. باز هم همان پیشنهاد قبلی را دادم و گفتم: اگر تمایل داشته‌باشید، من هم گهگاه می‌توانم در کنارتان باشم. فکر نمی‌کردم به این سرعت حرفم را به گوش مدیریت موسسه روشنای امید برساند. تا به خودم آمدم، دیدم در جلسه با خانم یاوری، مدیرعامل موسسه هستم. نمی‌دانم چطور شد که وقتی خانم یاوری پرسید: «چند روز در هفته می‌توانید در کنار بچه‌ها باشید؟» فوری،‌ بی‌آنکه فکر کنم،‌ گفتم: ۳ روز!»‌

مادر دلسوز دختران خانه امید هنوز هم متعجب است. انگار آن جمله را روی زبانش گذاشته‌بودند. سری تکان می‌دهد و با خنده می‌گوید: «شب اول، همراه با دوستم به خانه امید رفتم. حُسن ماجرا این بود که با ۲ نفر از آن دختران،‌ قبلاً در مرکز شِبه خانواده و قبل‌تر در مراسم شهیدم آشنا شده‌بودم. بچه‌ها آن شب و در برخورد اول،‌ گفتند از دیدار با من احساس خوبی دارند و این،‌ استقبال خوبی بود. شام را من پخته‌بودم و بچه‌ها تا سر سفره نشستند و از آن چشیدند، شروع کردند به تعریف کردن که؛‌» وای… چقدر خوشمزه ست. خوش به حال بچه‌هایتان. یک عمر، مادر خوب داشته‌اند و…»

از همان شب با خودم عهد کردم هر کاری برای بچه‌های خودم می‌کنم، برای این دختران عزیز هم انجام دهم. یعنی اگر به خانه امید می‌آیم، فقط برای مادری کردن بیایم. اولین روزی که تنها پیش بچه‌ها رفتم،‌ گفتم: نه نگهبان شما هستم و نه به اجبار پیشتان آمده‌ام. می‌دانم شما به من نیازی ندارید. من به حضور در کنار شما نیاز دارم. آمده‌ام از شما عشق بگیرم.»

وقتی محبت، پشت بی‌اعتمادی را به خاک می‌مالد

چند سال زندگی در کنار فرزندان عزیز شیرخوارگاه و مرکز شبه خانواده، کوله‌بار تجربه رقیه محسن دوست را از مادرانه‌های خاص پر کرده‌بود، آنقدر که هم نازهایشان را می‌شناخت و هم نیازهایشان را. پس به باران مِهرش حکم کرد بی‌حساب و بی‌منت بر سر گُل‌های خانه امید ببارد و نه‌فقط از محبت سیرابشان کند بلکه هرچه غم و داتنگی و بی‌اعتمادی است، بشوید و با خود ببرد: «از همان اول، رابطه من و دختران عزیز خانه امید با احترام و محبت شروع شد. اما کاملاً احساس می‌کردم در پسِ قلب و ذهنشان، یک بی‌اعتمادی عمیق نهفته است؛ بی‌اعتمادی که ناشی از بی‌مهری‌ها و ناملایماتی بود که از کودکی تا به امروز دیده‌بودند.

واقعیت این است که اگر تجربه آن چند سال خدمت در شیرخوارگاه نبود،‌ من هم نمی‌توانستم احساسات و رفتارهای آن‌ها را هضم کنم. آن تجربیات، نعمتی برای من بود و کمک کرد از هیچ اتفاقی در خانه امید ناراحت نشوم. کاملاً به این دختران عزیز حق می‌دادم و می‌دانستم من و سایر مربیانی که در کنار آن‌ها قرار می‌گیریم، آنقدر باید انعطاف و صبوری به‌خرج‌دهیم تا آن‌ها مطمئن شوند همه افراد جامعه، بد نیستند. باید با محبت و رفتار صادقانه کمکشان کنیم بتوانند اعتماد کنند و مجاب شوند بر اساس تصویرهای قبلی ذهنی‌شان درباره همه انسان‌ها قضاوت نکنند. و محبت، اینجا هم معجزه کرد.»

خانم! تولدتان چه روزی است؟

خورشید محبت رقیه خانم که اشعه‌هایش را روی خانه امید تنظیم کرد، یخ‌های بی‌اعتمادی،‌ خیلی زود شروع به آب‌شدن کرد:‌ «همان اوایل، یکی از بچه‌ها که از قبل مرا می‌شناخت، پرسید: «تولدتان چه روزی است؟» به شوخی گفتم: چطور؟ می‌خواهی برایم تولد بگیری؟ تولدم درست ۱۰ روز بعد از ورودم به خانه امید بود. همان روز هم نوبت حضور من در کنار بچه‌ها بود. آن دختر خانم بعدازظهر با یک جعبه کیک وارد خانه شد اما اصلاً به ذهنم نرسید این موضوع ارتباطی به من داشته‌باشد. شب که شد، کیک به دست به اتاق مربی که به «اتاق مادری» معروف است، آمد و گفت: «چای بگذارید تا بچه‌ها را هم خبر کنم برای جشن تولد!» باورم نمی‌شد. هرچه درباره آن‌ها شنیده‌بودم، اشتباه از آب درآمده‌بود؛‌ گفته‌بودند بچه‌های سفت و سختی هستند و راحت ارتباط برقرار نمی‌کنند. در مقابل محبت، واکنشی نشان نمی‌دهند و… اما دل‌های ما خیلی زود داشت جوش می‌خورد و این خیلی برای من ارزشمند و قشنگ بود. خلاصه بچه‌ها آن شب، با محبت فراوان برایم جشن تولد گرفتند.

وقتی مشغول کیک خوردن بودیم، همان دختر خانم گفت: «خانم محسن دوست می‌دانید،‌ من همیشه شما را با یک جمله به یاد می‌آورم.» و در مقابل نگاه مشتاق و کنجکاو من ادامه داد: «آن روز که برای مراسم شهیدتان آمده‌بودیم، شما تا ما را دیدید،‌ گفتید: بچه‌ها! خیلی زحمت کشیدید. منت به سر من گذاشتید که آمدید.» من مبهوت نگاه می‌کردم و او می‌گفت: «خیلی برای من مهم بود که شما از ما به‌عنوان مهمان ویژه استقبال کردید. این خیلی قشنگ بود. آن جمله‌تان هیچ‌وقت یادم نمی‌رود.»

خانم محسن دوست مکثی می‌کند و با لحن خاصی می‌گوید: «باورم نمی‌شد یک جمله به‌ظاهر ساده بر روحیه آن دختر نوجوان این‌همه تاثیرگذار بوده‌باشد. تازه آن روز متوجه شدم چقدر کار ما،‌ به‌ویژه افراد مذهبی و محجبه، سخت است. همان شب آن دختر خانم بعد از یک سال برایم گفت: «آن روز چون به خواست مربی‌مان به آن مراسم آمده‌بودیم، برای اینکه نارضایتی‌مان را نشان دهیم، به‌عمد با مانتوی کوتاه و آرایش به مراسم شما آمدیم. اما وقتی رفتار شما را دیدیم، خلع سلاح شدیم…»

وقتی مامان،‌ تقسیم می‌شود!

«وقتی عکس کیک تولدم را در پروفایلم گذاشتم، بچه‌هایم یکی‌یکی شروع کردند به تماس‌گرفتن. یکی از عروس‌هایم گفت: «مامان!‌ ما می‌خواستیم به مناسبت تولدتان بیاییم خانه‌تان ها. خودتان گفتید منزل نیستید.» آن یکی عروسم گفت: «مامان! آنجا بریتان تولد گرفته‌اند؟» و خلاصه، غیرمستقیم گفتند معلوم است حسابی داری خوش می‌گذرانی…» و این،‌ شروع ماجراهای جالب بانویی بود که تصمیم گرفته‌بود خودش و مهر مادری‌اش را میان ۲ خانواده‌اش تقسیم کند. مادر دریادل قصه ما می‌خندد و ادامه می‌دهد: «با شروع مسئولیت داوطلبانه‌ام در خانه امید، یک‌دفعه برنامه زندگی‌ام تغییر کرد. تا آن روز،‌ خانم خانه بودم و بچه‌ها هر وقت دوست داشتند به خانه‌ام می‌آمدند و من هم تمام‌وقت کنارشان بودم و محبتم را نثارشان می‌کردم. اما یک‌دفعه وقتم برای فرزندانم،‌ نصف شد و پذیرش این موضوع،‌ برای آن‌ها راحت نبود. اوضاع طوری پیش رفت، که بچه‌هایم می‌گفتند: «دیگر هر وقت شما را گم کنیم، می‌دانیم فقط در خانه دخترها می‌توانیم پیدایتان کنیم.» یک‌بار اتفاق جالبی افتاد. من،‌ اسم دخترهایم در خانه امید را با پسوند «جانم» در گوشی تلفن همراهم ذخیره کرده‌ام. پسرم که اتفاقی متوجه این موضوع شد، با قیافه حق‌به‌جانبی گفت: «چرا پس اسم ما را خشک‌وخالی در گوشی‌تان نوشته‌اید؟!» اینجا بود که همسرش به کمکم آمد و گفت: «نباید ناراحت شوی. شما تمام عمر، فرصت داشته‌اید محبت مامان را ببینید. اما این دختر خانم‌ها تازه با مامان آشنا شده‌اند. مامان باید محبتش را به آن‌ها نشان دهد تا به دلشان بنشیند و باورش کنند.»

جالب است که این حساسیت‌ها به نوه‌هایم هم سرایت کرده. با لطف و اعتمادی که مدیریت موسسه روشنای امید به من دارند،‌ این اجازه را به من داده‌اند که با بچه‌ها مسافرت هم برویم. تا به حال هم تجربه ۴ سفر با آن‌ها دارم که بسیار به همه‌مان خوش گذشت. یک‌بار که بر سر یک موضوع با «فاطمه سادات»،‌ نوه ۸ ساله‌ام در ظاهر، بحثمان شد، به شوخی گفتم: دیگر فلان کار را برایت نمی‌کنم. پارک هم نمی‌برمت. در جوابم،‌ بلافاصله گفت: «بله، بروید دخترهایتان را ببرید شمال!»

شهید، دختردار و پسرانم،‌ خواهردار شدند

«یک‌بار از حرف پسرِ بزرگم حسابی جا خوردم. گفت: «مامان! لطفاً فقط دوست آن دختر خانم‌ها باشید. چون شما فقط باید مامان ما باشید!» از این حرف،‌ هم تعجب کردم،‌ هم خنده‌ام گرفت و هم غصه‌دار شدم. یاد پسران بهزیستی افتادم که چقدر جای خالی مادر، اذیتشان می‌کند و از کمبود محبت مادر،‌ رنج می‌کشند.» رقیه محسن دوست با لبخند شیرین مادرانه‌ای ادامه می‌دهد: «البته همه این ماجراها مربوط به اوایل حضورم در خانه امید بود و پسرهایم هم آرام‌آرام به این باور رسیدند که این لطف الهی است که آن‌ها هم خواهردار شده‌اند.

همان روز اول که وارد خانه امید شدم،‌ به دخترها هم گفتم: من تنها به اینجا نیامده‌ام. شهیدم هم با من است. هر وقت به مشکلی برخوردید،‌ مثل یک پدر می‌توانید از او کمک بخواهید. راستش را بخواهید،‌ حمید آقا خیلی دلش می‌خواست دختر داشته‌باشیم. حالا خیلی خوشحالم که آرزویش برآورده شده و خدا یک‌دفعه ۶ دختر به ما داده.

به پسرهایم گفته‌ام دلم می‌خواهد به جایی برسید که به‌عنوان برادر،‌ در کنار دختر خانم‌های خانه امید بایستید و به لطف خدا کم‌وبیش هم به این آرزویم رسیده‌ام. پارسال که یکی از دخترها ازدواج کرد، جایی را برای سفر ماه عسلشان هماهنگ کردم. وقتی مدیریت آن مجموعه اصرار کرد که معرّف هم باید همراه عروس و داماد، حضور داشته‌باشد، به‌اجبار، من هم همراهشان رفتم. پسر کوچکم که با ماشینش ما را تا آن شهر رساند، خیلی خوب در مسیر با آن‌ها ارتباط برقرار کرد. با داماد دوست شده‌بود و به دخترم هم محبت برادرانه داشت. احساس کردم او هم نیاز داشته خواهر داشته‌باشد. طوری شده‌بود که دلش نمی‌خواست برگردد. می‌گفت: «اگر مرخصی داشتم، دوست داشتم کنارتان بمانم.»

شما مامان ما باشید،‌ بقیه دوستمان

«همه مربیان خانه امید، دلسوزند و با تمام وجود برای دخترها زحمت می‌کشند. انگار هر کدام با ویژگی‌های متناسب با یک جنبه از نیازهای بچه‌ها انتخاب شده‌ایم و حالا یک تیم کامل هستیم. مثلاً یک مربی جوان داریم که دخترها مثل خواهرشان با او درد دل می‌کنند و موضوعات حوزه سنی‌شان را با او مطرح می‌کنند. از آن طرف، از من فقط توقع محبت مادرانه دارند؛ اینکه در روز حضورم وقتی از راه می‌رسند، بو بکشند و از عطر غذای مامان‌پَز لذت ببرند. بعد کنارم بنشینند، خودشان را رها کنند تا بغلشان کنم. یک‌بار که نوبت مربی جوان‌مان بود کنار بچه‌ها بماند، من هم به خانه امید سر زدم. دیدم یکی از دخترها آشپزی کرده. گفتم: ای کلک، پس چرا وقتی من هستم، آشپزی نمی‌کنی؟ با خنده گفت: «آخه چون شما مامان هستید. صفایش به این است که وقتی اینجایید، فقط شما آشپزی کنید.»

انگار خاطره‌ای در ذهن رقیه محسن دوست جرقه زده‌باشد، لبخندبرلب ادامه می‌دهد: «اولین بار که موقع بیرون رفتن از خانه، در کیف دخترها لقمه گذاشتم، نمی‌دانید چه شبی داشتیم. وقتی به خانه امید برگشتند، آنقدر از حس خوبی که از خوردن آن لقمه مادرانه داشتند، تعریف کردند که غافلگیر شدم. وقتی به خانه خودمان رفتم، به پسرانم گفتم: یک عمر در کیف شما لقمه گذاشتم، اما هیچ‌وقت مثل این بار که برای دخترها لقمه گذاشتم، احساس رضایت نداشتم.»

دیابت آمد، بالأخره باورم کردند!

«۳ ماه قبل که مشخص شد به بیماری دیابت مبتلا شده‌ام، پسرانم گفتند: «خواهش می‌کنیم به خاطر سلامتی خودتان هم شده، دیگر به خانه امید نروید. فشار کاری و حرص‌وجوش خوردن،‌ باعث می‌شود بیماری‌تان تشدید شود. آنجا برای شما جایگزین دارند اما ما فقط یک مادر داریم.» این بار، تسلیم شدم و از مدیریت موسسه روشنای امید خواهش کردم روزهای حضورم در خانه امید را کم کنند. به‌این‌ترتیب قرار شد یک روز در هفته به آنجا بروم. اما از همان موقع، دلتنگی‌هایم شروع شد و بیشتر از هر زمانی متوجه شدم چقدر به این بچه‌ها وابسته‌ام. اینطور بود که یک روز وقتی پسر و عروسم را راهی کردم برای سفر کربلا، احساس کردم برای رفع دلتنگی‌ام فقط باید بروم خانه امید و کنار دخترهایم باشم…»

اینجا دیگر مقاومت مادر صبور داستان ما می‌شکند و بلورهای اشک بر کلماتش پیشی می‌گیرند. رقیه محسن دوست همان‌طور که پرده اشک را از مقابل چشمانش کنار می‌زند، می‌خندد و ادامه می‌دهد: «بچه‌ها جا خوردند. از دیدنم خیلی خوشحال شدند. انتظار نداشتند در روزی که لازم نبود،‌ به دیدارشان بروم. انگار یک‌دفعه عمق محبت من به آن‌ها ثابت شد. رابطه ما قبل از آن هم بسیار صمیمی و براساس محبت بود اما می‌فهمیدم ته دلشان هنوز هم تردید دارند. گاهی می‌گفتند: «شاید به‌واسطه ما چیزی به شما تعلق می‌گیرد وگرنه چه دلیلی دارد این‌همه به ما محبت می‌کنید؟! وقتی پدر و مادرهای خودمان ما را رها کرده‌اند، شما چرا باید این کارها را برای ما انجام دهید؟» اما بعد از بیماری‌ام واقعاً باور کردند که من فقط از سر عشق و محبت است که پیششان می‌روم. دیگر محبتمان به‌صورت علنی،‌ دوطرفه شد. حالا دیگر آن‌ها هم مثل مادرشان، مراقب من بودند؛ مدام می‌پرسیدند: «انسولین تان را زده‌اید؟ داروهایتان را خورده‌اید؟»

هنوز هم کام رقیه محسن دوست از شَهدِ اثبات مِهر مادری‌اش به دختران خانه امید، شیرین است. لبخندی می‌زند و می‌گوید: «بعد از یک سال‌ونیم، حالا دیگر با دخترهای خانه مادری، واقعاً یک خانواده‌ایم و آن‌ها یکی از دغدغه‌های زندگی من هستند. هر وقت بتوانم و بدانم مزاحم بچه‌ها نیستم، می‌روم و به آن‌ها سر می‌زنم. گاهی هم که دلم می‌خواهد بیشتر کنارشان باشم، داوطلبانه و خارج از برنامه تعیین‌شده، شب‌ها در خانه امید می‌مانم. سعی می‌کنم مستقیم و غیرمستقیم در کنار دخترها باشم چون می‌دانم آن‌ها نیاز به حامی دارند. کسی را می‌خواهند که وقتی به مشکل برخوردند، به او زنگ بزنند، خانه‌اش بروند، با او درد دل و مشورت کنند. سعی می‌کنم برای دخترانم در خانه امید،‌ اینطور باشم.»

این بچه‌ها را با توانمندی‌های خودشان ببینید!

«همه‌جا گفته‌ام، اینجا هم می‌گویم که بچه‌های بهزیستی، خیلی مظلوم‌اند؛ آن‌ها بسیار شایسته و توانمند هستند اما امتیازاتشان دیده نمی‌شود و بسیاری از فرصت‌هایی که لیاقتش را دارند، از دست می‌دهند فقط به‌خاطر شرایط خانوادگی‌شان، یعنی چیزی که اصلاً در آن نقشی نداشته‌اند. همین دخترهای عزیز خانه امید، همه‌شان بااستعداد و توانمندند. به‌طور مثال، یکی از دخترهایمان، جواهرساز است و در بالاترین سطح فعالیت می‌کند و کارهایش واقعاً زیبا و چشم‌نواز است. آن یکی، مربی بچه‌های اوتیسم است. نمی‌دانید چه حس زیبایی نسبت به شاگردانش دارد. وقتی می‌آید، مدام از آن‌ها تعریف می‌کند و می‌گوید: «بچه‌هایم این کار را کردند، بچه‌هایم آن را گفتند و…»

رقیه محسن دوست نفسی تازه می‌کند و ادامه می‌دهد: «این بچه‌ها به محبت و حمایت نیاز دارند و به نگاه‌های زیبابینی که آن‌ها را با استعدادها و توانمندی‌هایشان ببینند و به آن‌ها فرصت رشد و پیشرفت بدهند.»

 به همسران شهدا بگویید بچه‌های بهزیستی تشنه محبت شما هستند

«دخترهای عزیز خانه امید،‌ حالا بخشی از زندگی من شده‌اند. فرزندانم هم کاملاً این موضوع را پذیرفته‌اند. جالب است که فقط با دل خودشان، تلاش می‌کنند برایم قانون بگذارند. پسر دومم یک بار گفت: «مامان! بیایید یک قراری بگذاریم؛‌ وسط هفته‌تان،‌ مال آخرتتان باشد یعنی مال دختر خانم‌های خانه امید. آخر هفته‌تان هم مال دنیای‌تان باشد که ماییم.»

شاید باورتان نشود اما با این حرفش،‌ از شوق گریه‌ام گرفت. خوشحال شدم که به اهمیت این مسیر پی برده‌اند. یکی از مهم‌ترین انگیزه‌های من از خدمت به فرزندان شیرخوارگاه یا خانه امید، حرکت در مسیر همسر شهیدم بود. معتقدم او یک راهی را شروع کرد و من باید این راه را ادامه دهم. خوشحالم که فرزندانم هم به این حقیقت رسیده‌اند که این مسیر، ادامه راه پدرشان است و آن‌ها هم مثل پدرشان، برای رسیدن به خدا باید از بعضی چیزهایی که برایشان عزیز است، بگذرند.»

رقیه محسن دوست دلش می‌خواهد صحبت‌های شیرینش را با یک دل‌گویه متفاوت تمام کند،‌ با حرفی از عمق جان برای دریادلانی که قلبشان خانه محبت یک شهید است: «از همسران شهدا می‌خواهم برای احیای راه شهدا در این مسیر قرار بگیرند و با اهدای محبتشان به فرزندان عزیزی که به هر دلیلی از نعمت پدر و مادر محروم بوده‌اند، کمک کنند تا گوشه‌ای از دردهای جامعه کم شود.» و ادامه می‌دهد: «به افراد مذهبی هم می‌گویم: خیلی راحت می‌شود از وقتمان، خوب و مفید استفاده کنیم. آنقدر انسان‌های عزیز هستند – مثل بچه‌های عزیز بهزیستی – که دوست دارند ما در کنارشان باشیم و از محبتمان سهمی داشته‌باشند. یادمان باشد در بحث کمک به هم‌نوعان،‌ همیشه بحث اقتصادی مطرح نیست. همدلی عاطفی برای این بچه‌ها خیلی مهم‌تر است. امیدوارم این قبیل حرکت‌ها در میان اقشار مذهبی، پررنگ‌تر شود.»

انتهای پیام/

 

۲۱۱۹-فضای مجازی و تخریب محبت حقیقی کودکان

۱۹ اسفند

آسیب های فضای مجازی برای کودکان

در بسیاری از کشورهای دنیا به افراد زیر ۱۳ سال هیچ نوع وسیله ارتباطی توصیه نمی‌شود، افراد ۱۳ تا ۱۶ سال محدود به گوشی‌های ساده می‌شوند، ۱۶ تا ۱۸ سال اجازه استفاده از گوشی‌های دانش‌آموزی دارند و از ۱۸ تا ۲۱ سال می‌توانند به آرامی با فضای مجازی و شبکه‌های ارتباطی آشنایی پیدا کرده و مواجه شوند.

بخش اجتماعی تبیان
اینترنت،کودکان

به تاکید عضو کارگروه شورای فضای مجازی کشور باید توجه داشت که دانش‌آموزان هنوز قدرت تشخیص خوب از بد را ندارند و نباید کودکان و دانش‌آموزان را در معرض آسیب‌هایی قرار دهیم که پشیمانی به دنبال داشته باشد.
به گزارش تبیان از ایسنا، روح‌الله مومن‌نصب گفت: در اختیار داشتن گوشی و تبلت و حضور آسان در فضای مجازی کودکان اختیار و اراده را از آنان می‌گیرد و مضرات بسیاری را برای حال و آینده آنان به دنبال دارد.
وی اظهار کرد: در بسیاری از کشورهای دنیا به افراد زیر ۱۳ سال هیچ نوع وسیله ارتباطی توصیه نمی‌شود، افراد ۱۳ تا ۱۶ سال محدود به گوشی‌های ساده می‌شوند، ۱۶ تا ۱۸ سال اجازه استفاده از گوشی‌های دانش‌آموزی دارند و از ۱۸ تا ۲۱ سال می‌توانند به آرامی با فضای مجازی و شبکه‌های ارتباطی آشنایی پیدا کرده و مواجه شوند.

وی با تاکید بر اینکه قتل ستایش شش ساله تبعات بسیاری را برای خانواده آنان و کشور داشت، اظهار کرد: اگر قاتل به صورت افراطی از اینترنت و فضای مجازی و نیز موسیقی‌های جدید استفاده نمی‌کرد قطعا این قتل اتفاق نمی‌افتاد حال آنکه بالعکس شنیدن موسیقی‌های ناهنجار جدید و حضور در فضای مجازی موجب شد در دقایقی این قتل هولناک اتفاق بیفتد.

او افزود: در کشور آمریکا ۱۸ سال پیش قوانینی مربوط به استفاده کودکان از گوشی‌های همراه و حضور آنان در فضای مجازی تصویب می‌شود، حتی در صورت استفاده کودکان زیر شش سال از گوشی و حضور در فضای مجازی نگهداری از فرزند از آن خانواده سلب می‌شود اما در کشور ایران هنوز قانونی در خصوص استفاده کودکان از فضای مجازی وجود ندارد حال آنکه این نیاز کاملا در این روزها برای جامعه ایران و کودکان محسوس است.
عضو کارگروه شورای فضای مجازی کشور خاطرنشان کرد: گاهی حتی مدارس پیشنهاد و حتی اجبار در استفاده از فضای مجازی برای دانش‌آموزان دارند اما باید توجه داشته باشیم که دانش‌آموزان هنوز قدرت تشخیص خوب از بد را ندارند و نباید کودکان و دانش‌آموزان را در معرض آسیب‌هایی قرار دهیم که پشیمانی به دنبال داشته باشد.
وی با بیان اینکه ۶۰ درصد دختران و ۹۰ درصد پسران زیر ۱۶ سال حتما یک بار تجربه مشاهده فیلم‌های غیراخلاقی را داشته‌اند، تصریح کرد: به دلیل آلوده بودن فضای مجازی با ورود کودکان و نوجوانان به این حوزه به‌راحتی می‌توانند در معرض آسیب قرار بگیرند.
این مسئول یادآور شد: در سال گذشته در برخی از مقاطع تحصیلی ۸۰ درصد دانش‌آموزان معدل زیر ۱۲ داشتند که این امر گویای مواجهه با مشکلی جدی در مقاطع دانش‌آموزی است که باید چاره‌اندیشی شود.
مومن‌نصب با بیان اینکه کودکان تنها باید در چارچوب خانواده بوده و تعامل مناسب با افراد خانواده داشته باشند، ادامه داد: متوسط زمان اعتیاد سه ماه است حال آنکه برخی از کودکان و حتی افراد بزرگسال بیش از این زمان را با گوشی‌های همراه خود سپری می‌کنند و باید متوجه مضرات این نوع رفتارها در جامعه باشیم.
عضو کارگروه شورای فضای مجازی کشور با تاکید بر اینکه در غرب، شبکه‌های مجازی نه تنها اجتماعی خوانده نمی‌شوند بلکه عنوان ضد اجتماعی را به خود اختصاص می‌دهند، اشاره کرد: استفاده افراطی از شبکه‌های مجازی اعضای خانواده‌ها را به راحتی از یکدیگر دور می‌کند و این امر خود نشانی از ضد اجتماعی بودن این شبکه‌ها است.

عضو کارگروه شورای فضای مجازی کشور خاطرنشان کرد: گاهی حتی مدارس پیشنهاد و حتی اجبار در استفاده از فضای مجازی برای دانش‌آموزان دارند اما باید توجه داشته باشیم که دانش‌آموزان هنوز قدرت تشخیص خوب از بد را ندارند و نباید کودکان و دانش‌آموزان را در معرض آسیب‌هایی قرار دهیم که پشیمانی به دنبال داشته باشد.

وی با تاکید بر اینکه قتل ستایش شش ساله تبعات بسیاری را برای خانواده آنان و کشور داشت، اظهار کرد: اگر قاتل به صورت افراطی از اینترنت و فضای مجازی و نیز موسیقی‌های جدید استفاده نمی‌کرد قطعا این قتل اتفاق نمی‌افتاد حال آنکه بالعکس شنیدن موسیقی‌های ناهنجار جدید و حضور در فضای مجازی موجب شد در دقایقی این قتل هولناک اتفاق بیفتد.
مومن‌نصب ادامه داد: امواج wifi تاثیرات مضری بر بدن افراد به خصوص کودکان دارد که از جمله آن‌ها می‌توان به فرزندآوری، سرطان و سکته‌های قلبی و عصبی اشاره کرد.
این کارشناس اظهار کرد:‌ ایجاد تغییر در خصوص استفاده از فضای مجازی و بیماری‌های مرتبط با آن نیازمند مطالبه است که رسانه‌ها در شکل‌گیری این مطالبه نقش به‌خصوصی می‌توانند ایفا کنند. همچنین خانواده‌ها و مدارس نیز باید مطالبه‌گری کنند تا قوانین مرتبط با کودکان و استفاه از فضای مجازی وضع شده و مشکلات حل شود.
وی یادآور شد: در راستای حل مشکلات حوزه فضای مجازی و کودکان، خانواده‌ها خود باید اطلاعات را افزایش داده و رفتار صحیح را انجام دهند و در عین حال از مسئولان مربوط مطالبه‌گری کنند تا مشکلات را شناخته و قوانین مرتبط وضع کنند و از مسئولان بخواهند در قبال ارائه تکنولوژی به جامعه، ابزار استفاده صحیح را در اختیار افراد به ‌خصوص کودکان قرار دهند و مطالبه‌ها باید به حدی باشد که اقدامات سریع‌تر آغاز شود

آسیب های فضای مجازی برای کودکان واقعی است

یک روانشناس خانواده و نوجوان با اشاره به حضور کودکان و نوجوانان در فضای مجازی هشدار داد آسیب های فضای مجازی برای کودکان واقعی است

یک روانشناس خانواده و نوجوان گفت: فضای مجازی در ایران بی محابا در اختیار همه افراد جامعه قرار گرفته؛ در حالی که بر پایه رویکردهای نوین تربیتی، اعمال محدودیت برای هر گروه سنی به ویژه کودکان پذیرفته شده است.

ایران آنلاین /حسن عماری تاکید کرد: «آسیب های فضای مجازی برای کودکان واقعی است».

عماری یادآوری کرد: محدودیت در فرایند تربیت در همه جای دنیا اعمال می شود و امری پسندیده برای رشد کودک در فرایندهای مختلف جامعه پذیری به شمار می آید.
وی با اشاره به گسترش وسایل ارتباطی نوین و در دسترس بودن این ابزارها برای آحاد جامعه افزود: خانواده ها در مورد شیوه استفاده از فضای مجازی حساسیت زیادی ندارند، مقاومت کمتری نشان می دهند، محدودیت قائل نمی شوند و فکر می کنند محدودسازی می تواند آسیب زا باشد و فرزندشان را از دنیای روز دور کند.
عماری به چهار سبک فرزندپروری اشاره کرد و گفت: در سبک فرزندپروری مقتدر، نظارت و کنترل والدین بر فرزند زیاد است اما مشورت با فرزند نیز وجود دارد. در سبک فرزندپروری سلطه جویانه، نظارت و کنترل شدید اعمال می شود اما مشورت با فرزند وجود ندارد.
«نظارتی در سبک فرزندپروری سهل گیرانه وجود ندارد اما مشورت و اختیار به فرزندان داده می شود و در سبک فرزندپروری بی توجه، نه نظارت و نه اختیار عمل وجود ندارد و در واقع فرزند و والدین در ۲ قطب جدا از یکدیگر عمل می کنند و انسجام رفتاری ندارند».
این روانشناس اضافه کرد: خانواده ها متناسب با سبک زندگی و روش فرزندپروری، فرزندان متفاوتی را تربیت می کنند.
وی ادامه داد: بیشتر خانواده ها در مورد فضای مجازی چندگانه عمل می کنند و به دلیل نو بودن و ناشناخته ماندن بسیاری از پیامدهای فضای مجازی، سبک برخورد مشخصی ندارند و براساس طبقه اجتماعی خود رفتار می کنند.

* ضرورت برنامه ریزی برای فرزندان
این متخصص روانشناسی خانواده و نوجوان در مورد بازی در فضای مجازی گفت: سرگرمی و آموزش ۲مولفه بسیار مهم در بازی های کودکانه به شمار می آید که البته در سنین پنج تا ۱۱ سال بهتر است بار آموزشی بازی ها بیشتر باشد.
عماری اضافه کرد: خانواده ها باید برای زمان های بازی کودکان کنترل هایی داشته باشند اما کنترل بدین معناست که والدین، عاملانه اقدام کنند یعنی علاوه بر محدودسازی استفاده از فضای مجازی یا بازی های رایانه ای، برای دیگر ساعت های فرزندان نیز برنامه ریزی داشته باشند.
«امروز بسیاری از خانواده ها برای فرزندانشان به بهانه مشغله زندگی، وقت نمی گذارند؛ هرچند ممکن است هزینه های بسیاری برای اوقات فراغت آنان صرف کنند اما باید بدانند پرورش کودکان به عنوان ثمره زندگی در هر خانواده ای در گرو توجه به آنان است».
عماری تصریح کرد: خانواده ها باید از دوران کودکی به فرزندان آموزش دهند برای گذران فراغت، انتخاب های هوشمندانه داشته باشند؛ مثلا هنگام خرید بازی به رشد توانمندی های خود توجه کنند یا زمانی که می خواهند به کودک جایزه بدهند و او را تشویق کنند، بازی های آموزشی هدیه دهند./ ایرنا

 

۲۱۱۸- مثلث محبت حقیقی – رهبر حقیقی – مردم حقیقی+ رهبری محبت حقیقی

۱۳ اسفند

در این پست نظر و دید بزرگان و علما و شخصیت های بزرگ رو درباره حضرت آیت الله خامنه ای(دامه برکاته) و رهبری ایشان و شایستگی ایشان برای این مقام رو به صورت متن و فیلم و صوت تا آنجایی که توانسته است جمع آوری کرده است تا جواب دندان شکنی به بدگویان انقلاب و اسلام باشد. امید است که خوشتون بیاد.

به گزارش سرویس وبلاگستان مشرق، محمد قبادی با بررسی سخنان بزرگان و صاحب نظران در مورد امام خامنه ای در   دیتا چنین مینویسد:

وبسایت دیتا در این پست برای اولین بار کار بسیار زیبایی را انجام داده است که امیدوار است مورد توجه خداوند متعال و حضرت ولی عصر(عج) قرار بگیرد.

در این پست نظر و دید بزرگان و علما و شخصیت های بزرگ رو درباره حضرت آیت الله خامنه ای(دامه برکاته) و رهبری ایشان و شایستگی ایشان برای این مقام رو به صورت متن و فیلم و صوت تا آنجایی که توانسته است جمع آوری کرده است تا جواب دندان شکنی به بدگویان انقلاب و اسلام باشد. امید است که خوشتون بیاد.

برای سلامتی رهبر و تعجیل در فرج امام زمان(عج) سه صلوات بفرستید.

نوشته ها

علامه حسن زاده آملی:


۱- قائد اسوه : رهبرعظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران آیت الله معظم جناب خامنه ای کبیر- متع الله الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف- قائد، ولی، وفیّ،ورائد، سائس، حفی، مصداق بارز، (نرفع درجات من نشاء می باشد.) عزت و شوکت روز افزون آن قائد اسوه ی زمان را همواره از حقیقة الحقائق مسئلت دارم و امیدوارم دادار عالم و آدم همواره سالار و سرورم را سالم و مسرور دارد.

آیت الله حسن حسن زاده ی آملی، کتاب پرتوی از خوشید علی شیرازی ص ۳۳

۲- علامه عظيم‌الشأن حضرت آيت‌الله حسن‌زاده آملي، جلوي حضرت آقا دو زانو نشسته و ايشان را مولا خطاب مي‌كنند. حضرت آقا ناراحت شده و به علامه مي‌فرمايند اين كار را نكنيد. علامه حسن‌زاده مي‌فرمايند: اگر يك مكروه از شما سراغ داشتم اين كار را نمي‌كردم.

۳- ايشان در جاي ديگر فرموده‌اند: گوش‌تان به دهان رهبر باشد. چون ايشان گوششان به دهان حجت‌بن‌الحسن(عج) است. اين جملات وقتي بيشتر معنا پيدا مي‌كند كه بدانيم صاحب تفسير الميزان، علامه عارف آيت‌الله طباطبايي درباره شاگردش علامه حسن‌زاده فرموده‌اند: حسن‌زاده را كسي نشناخت جز امام زمان(عج).

۴- و همچنین در صفحه ی اول کتاب انسان در عرف عرفان خود نیز این کتاب را به رهبر معظم انقلاب اهداء نموده که در زیر می خوانید:

تقدیم نامه :

بسم الله الرحمن الرحیم
الم. تلک آیات الکتاب الحکیم. هدیً و رحمةً للمحسنین
با سلام و دعای خالصانه و ارائه ارادت بی پیرایه جاودانه به حضور باهرالنور رهبر عظیم الشان کشور بزرگ جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت الله معظّم، جناب خامنه ای کبیر، متّع الله الاسلام و المسلمین بطول بقائه الشریف – این اثر نمونه دوران را اعنی رساله انسان در عرف عرفان را به پاس تجلیل و تکریم و ابراز شادمانگی از نزول اجلال آن یگانه دوران در دارالسلام و الایمان شهر هزار سنگر آمل مازندران، از جانب خودم و از جانب همه شهروندان بزرگوار این بلد و خطّه شهرستان آمل بلکه از جانب همه فرزانگان گرامی و گرانقدر استان مازندران، به پشگاه مبارک آن ولی بحق که مصداق بارز رساله است با کمال ابتهاج و انبساط تقدیم میدارم ، عزت و شوکت روز افزون آن قائد اسوه زمان را همواره از حقیقة الحقائق خداوند سبحان مسئلت دارم. یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن
۱۳۷۷/۳/۲۰حسن حسن زاده آملی ::: کتاب انسان در عرف عرفان

۵- رهبر عظیم‌الشأن‌تان را دوست بدارید، عالمی،‌ رهبری، موحدی، سیاسی، دینداری، انسانی، ربانی، پاک منزه، کسی که دنیا شکارش نکرده، قدر این نعمت عظما را که خدا به شما عطا فرموده، قدر این رهبر ولی وفی الهی را بدانید، مبادا این جمعیت ما را، مبادا این کشور ما را، مبادا این کشور علوی را، این نعمت ولایت را از دست شما بگیرند. خدایا به حق پیامبر و آل پیامبر سایه این بزرگ‌مرد، این رهبر اصیل اسلامی حضرت آیت‌ا… معظم خامنه‌ای عزیز را مستدام بدار.

۶- سینه ی خود را شکافتم، به هر جای آسمان رفتم این سید (خامنه ای) را دیدم. باید قنبر حضرت خامنه ای کبیر بود.
منبع: نشریه پرتو سخن ۱۶/۰۶/۹۰

آیت الله بهجت:

۱- آیت الله صدیقی در مراسم احیای شب قدر در هیأت رزمندگان غرب تهران با ذکر خصوصیاتی ویژه از مقام معظم رهبری به ذکر خاطره ای از دیدار ایشان با مرحوم آیت الله العظمی بهجت(ره) پرداخت.

وی گفت: در ابتدای کار مقام معظم رهبری نزد آیت الله بهجت رفته بودند و گفته بودند امام ویژگی هایی داشتند و فاصله من با امام خیلی زیاد است. بار سنگینی که بردوش امام بوده حال بر دوش من گذاشته شده است من چه کنم؟

مرحوم آیت الله بهجت(ره) پس از تأملی گفته بودند: شما با موازین آشنایید(اشاره به اجتهاد ایشان). اگر بر مبانی و موازینی که تشخیص می دهید به تشخیص شرعی خود عمل کنید “من” تضمین می کنم که اولیاء الهی تو را تنها نگذارند.

۲- آیت الله صدیقی امام جمعه موقت شهر تهران سه شنبه ۲۸/۲/۸۹ در مراسم ایام شهادت جانسوز حضرت زهرا سلام الله علیها که در بیت رهبری با حضور آیت الله العظمی امام خامنه ای حفظه الله برگزار می شد پس بیان از فضایل صدیقه کبری و مناقب آن حضرت خطاب به مقام معظم رهبری فرمودند:

“آقا جان؛شما دستور فرمودید از شما چیزی نگم،اما اینها که آمده اند اینجا همه عاشقند مگر می شود چیزی نگفت.”

آیت الله صدیقی پس از بیان چند جمله با همین مضامین،به نقل چند جمله از آقای بهجت رضوان الله تعالی علیه پرداختند:

“از آقای بهجت سوال کردم نظرتان راجع به مقام معظم رهبری چیست؟

آقای بهجت فرمودند:”بهتر از ایشان نداریم.”

۳- همچنین آقای بهجت به خود بنده عرضه داشتند که در دیداری که با امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف داشتم از ایشانراجع به آقای خامنه ای سوال کردم و

حضرت پاسخ دادند: ” آقای خامنه ای از ماست.”

۴- به نقل از حجت الاسلام صدیقی از زبان یکی از دوستان نزدیکشان که به حضور آقای بهجت رفت و آمد داشته اند:در یک جلسه ی دو سه نفری که خدمت آیت‌الله العظمی آقای بهجت بودیم یه کسی انتقاد گونه‌ای را خواستند به رهبری خدمت آقای بهجت بازگو کنند. آقای بهجت به یک نگاه تندی به ایشان فرمودند: شما بهتر از ایشان سراغ دارید. من که بهتر از ایشان سراغ ندارم.

۵- آیت الله مصباح یزدی رابط بین آیت الله بهجت و حضرت آقا بودند. البته امام (ره) خودشان به حضرت آیت الله خامنه ای فرموده‌ بودند كه از آقاي بهجت استفاده كنيد. ایشان هم نامه‌اي مي نويسند مي‌دهند به حاج آقای مصباح كه اين را شما لطف کنید و بدهید به‌ آقاي بهجت.

البته ظاهراً آن طور که من اطلاع دارم حاج آقا برای ثبت این مکاتبات حساس شرط مي‌گذارند كه من به شرطي نامه رساني مي‌كنم كه نامه را ببینم و نسخه ای هم کپي کنم و نگه دارم! حضرت آقا هم به دلیل علاقه خاصی که به آیت الله مصباح داشتند، قبول مي‌كنند.

ظاهراً حضرت آقا تقاضای دستورالعمل داشتند که آیت الله مصباح می آوردند و آیت الله بهجت هم در پاسخ در مواقعی خودشان می نوشتند و در مواقعی هم به حاج می فرمودند که این موارد را بنویسید و به ایشان تحویل بدهید.

یکبار رهبر انقلاب برای آقای بهجت می نویسند که من این موارد را می دانم و انشاءالله عامل خواهم بود ولی توقعم بیش از این است که آقاي بهجت ‌در پاسخ نوشته بودند اينها را عمل کنید، در فرصتي كه پيش بیاید ديگر شما برای من نامه ننويسيد، من خودم برای شما نامه مي‌نويسم.

تا این که امام از دنیا رفتند، یادم است ما مشهد بوديم که حاج آقای مصباح برای بیعت با آقا آمده بودند تهران و از آنجا هم آمدند مشهد. ما خدمتشان رسیدیم و از وضع و اوضاع پرسیدیم. حاج آقا فرمودند كه برای بیعت رفته بودم خدمت آقا ولی خدا را شکر دست خالی نرفتم چون آیت الله بهجت يک نامه چهار صفحه ای برای حضرت آقا که تازه رهبر شده بودند، نوشتند که شروع نامه هم این بود که بنده انتصاب حضرتعالي را به سمت مقام ولايت و رهبري تبريك عرض مي‌كنم و بعد شروع كرده بودند كه حالا ديگر وظايف شما این است.

بعد آقا به آیت الله مصباح فرموده بودند که تا حالا خيلي‌ها از مردم و مسئولین با من بيعت كردند ولی هيچ كدام دلم را آرام نكرد كه من در این جایگاه باید باشم یا نه الا این نامه که خیالم را راحت کرد. چون مي‌دانم که ايشان اصلاً بر مبنایی که دیگران ممکن است بنویسند و حرف بزنند، نمی نویسند وصحبت نمی کنند.

۶- حجت الاسلام فقیهی اصفهانی از اساتید حوزه علمیه قم  :

یکی از رفقا ما به نام آقای رجالی ، که خیلی رفت و آمد داشت از قدیم با حضرت آیت الله بهجت و درس ایشان را خیلی شرکت می کرد و خیلی آدم با صفا و سالم و خوبی است، ایشان چند مورد از ایشان را برای ما نقل می کرد .

یکی اینکه می گفت ، آیت الله بهجت ، به این راحتی هر کسی را راه نمی دادند برای ملاقات ، آن هم برای ملاقات های طولانی و این حرف ها .

ولی آیت الله خامنه ای مرتب خدمت آیت الله بهجت می رسیدند و این ها یک رابطه صمیمی داشتند . زیاد و به طور مخفیانه آقا می آمدند قم و می رفتند خدمت آیت الله بهجت .

یکی از زمان هایی که ایشان می گفت زمان ملاقات این دو بزرگوار بوده است ، سحر بود دو ساعت مانده به اذان صبح . ایشان می گفت که آیت الله خامنه ای گاهی سحر می آمدند . در آن موقعیت حساس می آمدند خدمت آیت الله بهجت و می رفتند . خوب این نشانه علاقه شدید آیت الله بهجت به مقام معظم رهبری است که در این موقع شب و سحر آقا را می خواستند و با هم بودند و صحبت می کردند .

بعد باز ایشان می گفتند چند سال پیش که آیت الله خامنه ای یک هفته ای تشریف آوردند قم ، جمعیت زیادی برای استقبال آمده بودند در خیابان ها .

آیت الله بهجت هم آمدند جزء جمعیت استقبال کنندگان . حالا یک مرجعی در سن حدود نود سال ! ایشان هم آمدند در جمع استقبال کنندگان آیت الله خامنه ای . ایشان می گفت که یک شخصی به ایشان گفت که حاج آقا شما با این سن و سال آمدید وسط این جمعیت استقبال کنندگان ؟

آیت الله بهجت فرمودند : ” اگر مردم می دانستند که استقبال این سید چقدر ثواب دارد هیچ کس در خانه نمی نشست ” .

این تعبیر خیلی زیباست که اگر مردم می دانستند استقبال این سید چقدر ثواب دارد هیچ کس تو خانه نمی نشست .

۷-  شش ماه قبل از فوت آیت الله بهجت ایشان فرموده بودند که : ” آقا را بگویید بیایند اینجا با ایشان کار دارم ” .

آقا را خواسته بودند و آیت الله خامنه ای آمده بودن این جا قم . صحبت هایی با هم داشتند از جمله آیت الله بهجت فرموده بودند : ” خطری به سمت شما دارد می آید و من این خطر را احساس می کنم و من آن چه باید برای شما انجام بدهم ، برای سلامتی شما انجام داده ام (حالا نذر باشد یا هر چیز دیگر) ” .

و فرموده بودند : ” خودتان هم هر کاری می توانید انجام بدهید ” .

البته کاملش را حاج آقای صدیقی روی منبر نگفتند .

ولی بعدها یکی از دفتری های آیت الله بهجت  که اطلاع داشتند و کامل تر گفتند .

گفتند چند روزی گذشت و باز دوباره حضرت آیت الله بهجت گفتند که : ” آیت الله خامنه ای را بگویید یک نفر بفرستند من با ایشان کار دارم ” . حاج آقا محمدی گلپایگانی را آیت الله خامنه ای فرستادند پیش آیت الله بهجت.

آیت الله بهجت دومرتبه تأکید کردند: ”  که من برای سلامتی شما هرکاری می توانستم انجام دادم . خودتان هم یک کاری انجام بدهید ” . برای بار دوم بعد از چند روز این تأکید را آیت الله بهجت داشتند که به واسطه آقای محمدی گلپایگانی به آقا خبرش رسید و خود آیت الله خامنه ای هم هرکاری باید انجام بدهند انجام داده بودند .

آقا زاده آیت الله بهجت نیز می گفت که یک موقعی آیت الله خامنه ای تشریف آوردند قم ، بعد آیت الله بهجت فرمودند : ” همه از اطاق بروند بیرون ” . حالا هر کس می آمد ملاقات آیت الله بهجت ، پسر آقا و بعضی های دیگر هم حضور داشتند .

بعد می گفت : یک موقعی آیت الله خامنه ای که آمدند ، آیت الله بهجت فرمودند : ” هیچ کسی نماند ، همه بروند بیرون من با آقا حرف خصوصی دارم ” و بعد تا مدتی با هم بودند و به طور خصوصی و ما همه رفته بودیم بیرون از اطاق ، این قدر با هم صمیمی بودند .

آیت الله وحید خراسانی:

۱- هنگامی كه آیت الله آملی لاریجانی برای مشورت به خدمت آیت الله وحید خراسانی رسیده بودند تا نظرات ایشان را در خصوص پست ریاست قوه قضاییه جویا شوند ایشان فرمودند به هرطریق كه می توانید این سید را كمك دهید ایشان تنها است اگر شما او را كمك نكند پس چه كسی به ایشان یاری رساند.

۲- روزی یكی از طلبه ها خدمت آقای وحید خراسانی می رود و از اوضاع و احوال كشور گلایه می كند و ایشان خطاب به این طلبه جوان می گویند آیا من می توانم كشور را اداره كنم ؟

این طلبه جوان بعد از مدتی تفكر می گوید؟ خیر شما نمی توانید این كشور را اداره كنید

آیت الله وحید می گویند به راستی چه كسی بهتر از مقام معظم رهبری می تواند این كشور را اداره كند.

۳-  آیت الله محمد مهدی شب زنده دار نیز در درس خارج فقه خود که در مسجد اعظم قم برگزار شد، با اشاره به حمایت آیت الله وحید خراسانی از مقام معظم رهبری گفت: آیت الله العظمی وحید خراسانی که ما بیست و چند سال خدمت ایشان مشرف می شدیم و تلمذ کردیم، چند بار در جلسات مختلف فرمودند «کارهای آقای خامنه ای بر اساس موازین است».

وی ادامه داد: یعنی ایشان ضوابط شرعی را مراعات می کنند و اصل در این است که هوا و هوس ندارند و وقتی تشخیص می دهند که این حکم، حکم خداست به آن عمل می کنند و این یک شهادت بزرگی است.

استاد دروس خارج حوزه علمیه قم گفت: در جلسه دیگری هم آیت الله وحید خراسانی از آیت الله خامنه ای و پدر ایشان تعریف کردند، بنابراین وقتی مقام معظم رهبری به حرم اهل بیت و قم مشرف می شوند، وظیفه همه ما است که از مقام شامخ ایشان تجلیل کنیم.

وی بیان داشت: این تجلیل، تجلیل از اسلام، مذهب، اهل بیت و مرجعیت بوده و شکر نعمت حکومت اسلامی است که خداوند متعال به این مملکت ارزانی داشته است.

بنیان گذار انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره):

۱- امام خميني(ره) خطاب به مقام معظم رهبري در زمان رياست جمهوري ايشان: هر موقعي‌كه شما به سفر مي‌رويد، من مضطرب هستم تا برگرديد. خيلي سفر نرويد! همچنين امام راحل در مورد امام خامنه اي مي فرمودند : شما مانند خورشيدي هستيد كهنورافشاني مي كنيد. کیهان ۲۶/۴/۸۶

۲- جنابعالی را یکی از بازوهای توانای جمهوری اسلامی می دانم و شما را چون برادری که آشنا به مسائل فقهی و متعهد به آن هستید و از مبانی فقهی مربوط به ولایت مطلقه فقیه جدا جانبداری می کنید میدانم.

۳- در بین دوستان و متعهدان به اسلام و مبانی اسلامی از جمله افراد نادری هستید که چون خورشید روشنی می دهید.

۴- یک نفر را مثل ایشان پیدا بکنید که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى اش بر این باشد که به این ملت خدمت کند، پیدا نمى کنـید، ایشان را من سالهاى طولانى مى شناسم.

۵- از زبان احمد آقای خمینی : وقتیکه داشت تلویزیون آقای کیم ایل سونگ را با آقای خامنه ای که در کره بودند نشان می داد زنگ امام بصدا در آمد دویدم بطرف اطاق آقا دیدم آقا دو زانو نشسته نزدیک تلویزیون و به تلویزیون خیره شده فکر کردم سکته کرده،داد زدم دیدم برگشت گفت: بیا بشین. نشستم. گفت احمد آقا می بینی این عظمت را وقتیکه عصایش را برمیدارد و قدم برمی دارد حیف نیست ایشان بعنوان رهبره آینده نباشد من هم بشما (احمد آقا) گفتم هم به اکبر آقا (هاشمی) تکلیف من تمام است من اگر بگویم اختلاف ایجاد می شود.

۶- و در قسمتی دیگر می گوید : در لحظه های آخر عمر امام (ره) آقای خامنه ای را با خانواده اش می پذیرفت خانواده آقا بودند و آقای خامنه ای که شروع به صحبت – کرد ما خودمان دیدیم لحظه ی آخر هرچه در امام-ره بود به آقای خامنه ای انتقال پیدا کرد . یک فروغی در چهره آقا دیده میشد آقا درحالی که قرمرز قرمز بود و صورتش برافروخته با یک صلابتی به همه نگاه میکرد. آقا فرمودند که احدی حق ندارد با جایی مصاحبه کند …

۷- و در قسمتی دیگر می فرماید: امام وقتیکه آقای خامنه ای را می دید چهره اش باز میشد مانند حالتی که آدم عشقش را می بیند و خوشحال می شود دست خودش نیست. امام ابروها و چهره اش باز میشد. بلند میشد و به طرف آقای خامنه ای براه می افتاد و حالا هرچند نفر حضور میداشتند. من ده بار بیشتر خودم می دیدم این موارد را …

۸- و در قسمتی می گوید : وقتیکه امام فرمودند که خوشحالم از اینکه می بینم فردی از سلاله پاک پیامبران و از فرزندان امام حسین (ع) بر مسند حکومت نشست خوب برای ما یک حرف بود. من به بزرگواری مراجعه کردم و گفتم اینکه امام گفت خوب تفسیر می خواهد یعنی چه؟ گفت همان که امام تمام قد جلوی آقای خامنه ای بلند می شود. دلیل صلی اش است. گفتم بازهم نمیدانم گفت مشکل خودت است. امام با هیچکس شوخی ندارد، امام ره بخاطره سید بودن آقای خامنه ای نمی گوید آقای خامنه ای سی و چهارمین فرزند امام حسین (ع) است. شجره نامه دارد. بروید ببینید. آقای خامنه ای بلا واسطه بدون هیچ چیزی پسر امام حسین است. این را بازهم جرات نمیکردیم بعضی جاها بگویئم. تا اینکه آقای خامنه ای در آستان مرکز رفتند تفرش. در تفرش وقتیکه به زیارت آن زیارتگاه مشهور و معروف رفتند و زیارت کردند فرمودند این (امامزاده) پدر چهارم من است. اصالت ما در ایران از ایشان است. بچه ها دیدند آن امامزاده سی امین فرزند امام حسین (ع) که آقا سی و چهارمین می شود.

۹- آقای هاشمی رفسنجانی فرموده اند: آقای خامنه ای از مسافرت آمده بود باهم خدمت امام رفتیم. امام (ره) به آقای خامنه ای فرمودند: وقتیکه شنیدم هواپیمای شما در فرودگاه نشست خیالم راحت شد.

۱۰- و در ص ۳۸ همان کتاب آقای هاشمی فرموده اند: که در جلسات آخر عمر حضرت، امام ره برای مقام معظم رهبری کلمه رهبر برادر را بکار می بردند که قطعاً این تعبیر بی معنا نبود و در همان صفحه امام بر شایستگی آقای خامنه ای برای رهبری تاکید داشتند.
( پرتوی از خورشید علی شیرازی ص ۳۸)

۱۱- به نقل از حجةالاسلام مهدوي:

خدا رحمت كند شهيد عراقي و يكي از شخصيتهاي سياسي خوب امروز كه متأسفانه نمي توانيم اسم ببريم ،ميگويند وقتي امام در ابتداي نهضت اولين اعلاميه سياسي خود را داد ، (خوب ما در حد فهم خودمان درك ميكرديم ، نمي دانستيم روح خدا كجا را دارد ميزند) گفتيم خوب مردم ايران در فقر و بدبختي و استكبار اين طاغوت هستند و امام مي خواهد اين ايران را به آرامش و رفاه برساند .
گفت با شهيد عراقي بعد از اولين غرشي كه امام كرد ، رفتيم خدمت امام ، شهيد عراقي با همان خلوصي كه داشت گفت حاج آقا واقعاً خيلي خوب مي شد اگر اين چيزي كه شما ميگوييد اتفاق بيافتد . وضع مردم ايران خيلي خوب ميشود .
امام با بي اعتنايي فرمود بله وضع مردم هم خوب ميشود ، ولي ما مأمور به انجام چنين كاري نيستيم .
آقاي عراقي هم آدم سمج ، گفت آقا چي گفتيد ؟
امام فرمود ما براي مأموريت ديگري آمديم ، وضع مردم هم در حاشيه خوب ميشود .
آقاي عراقي گفت براي چه مأموريتي آمده ايد ؟
امام فرمود براي سه مأموريت :
اول سرنگون كردن حكومت پهلوي – دوم استقرار نظام جمهوري اسلامي – سوم ، دادن پرچم حكومت اسلامي به دست صاحب اصلي اش .
حوادث روزگار و فاصله زماني از حافظه ما برد ، رفتيم داخل مبارزات و خيلي ها كشته شدند و انقلاب پيروز شد. شهيد عراقي هم با زبان روزه توسط سيد مهدي هاشمي كه داخل باند آقاي منتظري بود ، نيز به شهادت رسيد ، ما به يكباره ديديم دو تا از وعده هاي امام محقق شد .
يك وقتي در جمع بعضي از مسئولين نظام از جمله حضرت آيت الله ري شهري ، گفتم شهيد عراقي و بنده شاهد چنين حرفي از امام بوديم . حالا دو مورد آن اتفاق افتاده ، سومين آن يعني چي ؟
بحث شد كه با دست امام ميرسد به دست صاحب اصلي ، يا شخص ديگري ؟
يكي از همان جمع كه حالا اسم نمي برم و شما مي شناسيد و آدم بزرگواري است ، گفت من ميروم و از امام مي پرسم . بعد رفتند و اينقدر از امام اصرار كردند كه آقاي عراقي همچنين چيزي از شما شنيده ، آيا درست است ؟
امام فرمودند بله درست است .
گفتند دو تا از آنها محقق شده سومي چي ؟
امام گفتند سومي هم خدا انشاءالله مي خواهد و ميشود .( خيلي امام پرهيز داشت )
اصرار كردم گفتم شما هستيد كه اين پرچم را به دست صاحبش مي دهيد ؟ يا شخص ديگر ؟ بعد از اصرار من،
امام فرمودند : نه من نيستم . بعد از من كسي خواهد آمد كه پرچم را به دست صاحب اصلي اش خواهد داد .
حالا ما داريم اين مطلب را الان مي شنويم ، ولي اين آقاياني كه بعضي هايشان اين همه آتش مي سوزانند ، آن زمان داغ داغ تنوري اين مطالب را شنيده اند ، نمي دانند .

نمي دانند كه علامه اميني صاحب الغدير مي فرمايد : الخميني ، ذخيرة الله في الارض.

۱۲- به نقل از حجت الاسلام دانشمند:

اگر من از مظلومیت رهبر بگویم شاید دلتان خون بشود ، خیلی مظلومند ایشان .

این موضوع را من با یک واسطه می گویم . با یکی از محافظ های آقا در حرم امام رضا روبروی ضریح ، دو به دو با هم بودیم .

گفتم از آقا چه خبر ؟

میگفت ما روزهای دوشنبه ، ( این را میگفت و گریه میکرد ) می رویم سرکشی میکنیم به خانواده شهدا . آقا می فرمودند به خانواده شهدا نگویید که ما می آییم که به زحمت نیافتند .

یک ربع قبل آقا در ماشین هستند ما درب میزنیم و میگوییم آقا می خواهند تشریف بیاورند منزل و یک سلام و علیکی با مادر و پدر شهید نمایند .

یکبار رفتیم درب خانه دو شهید ، من خودم رفتم دیدم درب باز است و آب و جارو کرده اند . درب زدم ، مادر شهید آمدند دم درب و گفتند : آقا کو ؟

گفتم : کدام آقا ؟

گفت : مقام معظم رهبری کجاست ؟

گفتم : شما از کجا می دانید ؟

شروع کرد به گریه کردن ، گفت دیشب خواب بچه هام را دیدم ، بچه ها آمدند گفتند خوش بحالت ، فردا سید علی می خواهد بیاید خانه تان .

به اینجا که رسید ، مقام معظم رهبری هم رسیدند به درب خانه .

بعد مادر شهید گفت من خواب دیدم که امام هم تشریف آوردند و گفتند فردا آقا سید علی آقا می خواهند بیایند ، ما هم تبریک می گوییم . و یک مطلبی هم امام فرمودند و پیغام دادند که من به شما بگویم .

مقام معظم رهبری فرمودند چه پیغامی ؟

مادر شهید گفتند : امام فرمودند سلام ما را به آقا سید علی آقا برسانید و به ایشان بگویید اینقدر از خدا طلب مرگ نکن ! فرج نزدیک است ان شاءالله .

آقا خیلی گریه کرد .

حجت الاسلام دانشمند : مظلوم است آقا . یک کاری نکنیم که اگر گره ای نمی توانیم باز کنیم ، لااقل گره بر گره نیاندازیم .این واقعاً ظلم است ، خدا نمی بخشد .

در این دنیا مرکز شیعه فقط ایران است . افغانستان ، پاکستان ، مصر ، عربستان و عراق را ببینید . در ممالک اسلامی کجا شیعه همه کاره است ، ایران مرکز شیعه است ، دل امام زمان به شما بسته شده و امید امام به شماست .

خدایا رهبر مظلوم و با کرامت انقلاب را بحق امام زمان محافظت بفرما.

دکتر میلانی دکتر مخصوص رهبر معظم انقلاب در وقت ترور نافرجام ایشان:

۱- بعد از ۲۵سال از آن قضایا که به اتفاق محافظان و دیگر برادران به بیت معظم له شرف یاب می شوند میفرماید حالا بهتر میشود فهمید که چرا سالهاست ضربان قلب این مردم میگوید دست خدا بر سر ماست… این دست رنگ خدا را دیده و طعم بهشت را چشیده ،سوغات یک سفر غیبی به آن سوی ابرهاست که پیش رهبر مانده تا بقول دکتر میلانی با دست موعود بیعت کند.کیهان ۸۶/۴/۶

خانواده شهید عبدوس:

۱- پدر شهید امین همانطور که روبروی آقا نشسته می گوید: به من ثابته آقا جون شما را خداوند در آن بمب گذاری حفظ کرد. به من ثابته که انقلاب از خمینی بشما رسیده و از شما به حضرت صاحب الزمان میرسد.

کیهان ۸۶/۴/۲۶

آیت الله سید احمد خاتمی:

۱- آیت الله سید احمد خاتمی در خطبه های نماز جمعه ۱/۴/۸۶ تهران در یادآوری ششم تیرماه سال ۶۰ روز سوء قصد به رهبر معظم انقلاب گفت: مصلحت خدا بر این بود که حضرت ایت الله خامنه ای از آن سوء قصد جان سالم بدر ببرند و امروز سکّان دار کشتی امت اسلامی باشند تا پرچم اسلام را بدست صاحب اصلی اش برسانند. کیهان شنبه ۲/۴/۸۶

کتاب آیا ظهور امام زمان نزدیک است؟:

۱- در کتاب ” آیا ظهور امام زمان نزدیک است” آمده است که در قبال علائم قبل از ظهور میتوان اشاره به رهبری معظم نمود. در این خصوص جای آن دارد که اشاره به سخن بزرگی از بزرگان حق و حقیقت کنیم که در ماه رمضان طی تماسی که با ایشان داشتیم فرمودند: ایشان ( مقام معظم رهبری) را فرد صالح و منتظر واقعی امام عصر(عج) دانستند و در یک بیان (که این عین کلام را نمیشود عنوان کرد) به مظلومیت ایشان اشاره مستقیم نمودند. نکته جالب این که این سید جلیل القدر خراسانی وظیفه بسیار مهمّ و حسّاس در قبال ظهور برعهده دارند که این وظیفه از اسرار است و قابل ذکر نیست و جمع کسانیکه مخلصانه به امام عصر (عج) عشق می ورزند نسبت به ایشان ارادت خاصّ دارند.

آیا ظهور امام زمان نزدیک است؟ ص ۲۴۲

آیت الله بهاءالدینی(ره):

۱- بعد از امام اگر بشود به کسی اعتماد کرد به این سید (آیة الله خامنه ای)است.. آقای خامنه ای از همه به امام نزدیک تر است  . . .کسی که ما به اوامیدواریم آقای خامنه ای است . . . این دید ماست، نزد ما محرز است سیدعلی خامنه ای.

۲- علامه بهاءالدینی چند سال قبل از فوت حضرت امام فرمودند: مساله قائم مقامی سر نمیگیرد. دلخوشی ما به آقای خامنه ای ست. صبح صادق ۱۶/۳/۸۴

۳- در دیداری که مقام معظم رهبری در قم و در خانه علامه بهاءالدینی دارند. روز بعد که جمعی بخانه علامه بهاءالدینی میروند. سوال میکنند دیروز مقام معظم رهبری اینجا آمدند میفرماید بله چند دقیقه خورشید تابید و رفت.

او چون خورشیدی دارای خیرو برکت است. دید ما و حرف ما این ست که آقای خامنه ای را باید کمک کنید.
کتاب پرتوی از خورشید علی شیرازی ص ۴۰

۴- این ماجرا را من از آقای صدیقی نقل قول می کنم .
در زمان ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای ، آقا با آقای بهاءالدینی (ره) ارتباطی نداشت . آقای فاطمی‌نیا رابط آشنایی شدند و رابطه آقا و آقای‌ بهاءالدینی خیلی نزدیك شد .

بعد از رهبری مقام معظم رهبری ، آقای بهاءالدینی کسالتی پیدا کرده بودند و بیمارستان هم نمی‌رفتند .

آقای خامنه‌ای به آقای فاطمی‌نیا گفته بودند که به آقای بهاءالدینی بفرمایید که حتماً دکتر بروند و اگر هزینه‌ای هم دارد بدهید.

بالاخره به آقای بهاءالدینی گفتند كه آقا گفتند شما حتماً بیمارستان بروید.

خلاصه به خاطر دستور آقا، ایشان می‌آیند تهران بیمارستان خاتم و مدتی بستری می شوند برای معالجه .

این را آقای صدیقی می‌گفت، می‌گفت من رفتم عیادت‌شان و به آقای بهاءالدینی گفتم آقا حالتان بعد از عمل چه طور است؟

آیت الله بهاءالدینی گفتند : الحمد لله! الحمد لله! ما به حرف این سید (آیت الله خامنه‌ای) گوش كردیم، آمدیم بیمارستان، آقا (امام زمان) آمد ملاقات ما .

۵- به گزارش اختصاصی خبرنگار رهوا از یک منبع آگاه : قرار بوداز طرف مجلس خبرگان منتظری انتخاب شود ازتمام علما برای ایشان امضاي تاييدگرفته میشد.روزی برای گرفتن امضا چند از نزدیکان منتظری به خدمت آيت الله سید رضا بهاء الديني رسيدند اماايشان امضا نكردند هرچه ازفرستادگان منتظري اصرار ازايشان انكار.تاآنجا كه خود منتظري شخصا به خدمت ايشان رسید وتمام كتابهايي كه درمورد ولايت فقيه نوشته بود را محضر حضرت

آقا قرار دادند

حضرت آقا تمام كتاب ها راجمع كردند وبه منتظري چند لحظه نگاه کردند و خنده کوتاهی کردند و فرمودند ولايت فقيه نوشتني نيست فهميدني است

این منبع نزدیک به بیت بهاءالدینی نقل میکند که از حضرت آقا پرسیدم چرا ايشان راتاييد نكرديد مگه شخص ديگري هم ميتواند .بعد از امام (ره) به مقام رهبری برسند

حضرت آقا فرمودند : البته هیچ كس حاج آقا روح الله نمی شود، ولی آقاسیدعلی خامنه ای حقیقتا ولی فقیه هستند و رهبر ,از همه به امام نزدیكتر است. كسی كه ما به او امیدواریم آقای خامنه ای است. شما از ما قبول نمی كنید و تعجب می كنید، ولی این دید ماست، نزد ما محرز است آقاسید علی خامنه ای رهبر آینده هستند و ايشان باز هم فرمودند :نظر ما سيد علي سید علی سید علی خامنه اي است

این منبع آگاه در گوشه ای دیگر از گفتگو با رهوا بیان کرد که :زمان می گذشت و به مرور زمان سخنان گهربار و گلواژه های بینش آفرین این پیر روشن ضمیر، بیشتر و بهتر عملی می شد. تا این كه رحلت حضرت امام خمینی قدس سره و انتخاب حضرت آیةالله خامنه ای (حفظه الله) پیش آمد.

محضر آقا جان رسیدیم و به عنوان خبر روز خدمتشان عرض كردیم. فرمودند:ما مدتها پیش به این مطلب رسیده بودیم و نظر خود را بیان کردیم که هیچ کس بعد از حاج آقا روح الله نمیتواند رهبر شود جز سید علی آقا و باید به ایشان كمك كرد تا تنها نباشد.

برپایه همین گزارش:قبل از ریاست جمهوری آقای خامنه ای روزی در بیت محترم حضرت آقا بهاءالدینی بودیم که آقای خامنه اي كه درآن زمان نماينده مجلس بودند به بیت ایشان (منزل)تشريف آورده اند و وقتي که آقای خامنه ای رفتند آقا زیر لب فرمودند :خورشيدلحظه اي تابيد ورفت!
يكي از روزها كه حضرت آقا تشريف برده بودند به جمكران، حدود ساعت دو شب به حضرت آيت‌الله العظمي بهاءالديني خبر مي‌دهند كه آقا صبح بعد از نماز مي‌خواهند تشريف بياورند منزل شما. تيم حفاظت ساعت چهار صبح براي آماده كردن شرايط به منزل ايشان مي‌روند كه متوجه مي‌شوند آقاي بهاءالديني، پيرمرد نود ساله جلوي در خانه ايستاده‌اند. مي‌گويند: آقا چرا با اين كهولت سن اينجا تشريف داريد؟ ايشان مي‌فرمايند: براي ديدن رهبر بزرگ انقلاب، من از همان ساعتي كه شما زنگ زديد آمده‌ام استقبال.

یکی از نزدیکان آیت الله بهاالدینی هم در باره پیش بینی ایشان در باره رهبری آقا اینچنین نقل میکند: گاهی که صحبت از قائم مقامی برخی افراد بعد از امام می شد، ایشان لبخندی ملیح زده و با تامل اندیشمندانه ای می فرمود: ما این طور نمی بینیم، چون خدا نمی خواهد، هر چند بعضی تلاش می کنند . خیال می کنند می توانند برای شیعه از جانب خود رهبر و مرجع درست کنند.

آن گاه این داستان را بیان می کردند که:در زمان سید ابوالحسن اصفهانی برای مرجعیت بعد از ایشان، تبلیغ زیادی برای میرزا محمد حسین اصفهانی (کمپانی) کردند، ولی از آن جاکه خدا نمی خواست، میرزا محمد حسین اصفهانی پنج سال قبل از سید ابوالحسن اصفهانی رحلت کرد و سید ابوالحسن اصفهانی بر پیکرش نماز خواند.
۶- آیت الله فاطمی نیا:بعد از اینکه در سال ۶۸ مجلس خبرگان به رهبری امام خامنه ای رای می دهند. بعد از فوت امام خمینی، رهبر انقلاب به دیدار آیت الله بها الدینی می روند. بسیجی ها آیت الله العظمی بها الدینی اصرار داشته اند که دست آقا را ببوسند و آقا هم نمی گذاشتند. این عالم بزرگوار وقتی امتناع رهبر انقلاب را می بیند می فرماید:

اجازه بدهید تا من دستتان را ببوسم تا فردا که به محضر جده ام زهرا مشرف شدم به ایشان عرض کنم، دست ولی خود را بوسیدم.

۷- به نقل از آیت الله فاطمی نیا : من این مطلب را همه جا می گویم و شما هم همه جا محکم بگویید. ۴ بزرگ به من فرموده اند و هر ۴ نفر هم زنده اند.سخنان این بزرگواران را هم ضبط کرده ام.من این مطلب را جدا جدا از این ۴ بزرگوار پرسیده ام وبا هم نبوده اند.این ۴ نفر حضرات آیات، آیت الله بها الدینی ،آیت الله امجد،جناب آقای احدی از علما و حجت الاسلام و المسلین حیدری کاشانی هستند.سال ۶۱ آقای منتظری قائم مقام می شوند و هر ۴ نفر نگران می شوند.همان سال این ها خدمت آیت الله بها الدینی (به عنوان قله خود)می روند و از ایشان در مورد رهبر آینده می پرسند.این مطالب که از آیت الله بها الدینی نقل خواهم کرد عین عبارت هاست و کسانی که مکتوب نیز می خواهند به کتاب سیری در آفاق مراجعه کنند. آیت الله بها الدینی در جواب این ۳ عزیز می فرماید:

«آقای منتظری رهبر نمی شود، همه ی امید ما فرزند عزیز زهرا سید علی خامنه ای است.ایشان را اطاعت و حمایت کنید.»

۸-  از زبان داماد اين عالم رباني: آيت‌الله بهاءالديني از اين ديدار بسيار به وجد آمدند و به مقام معظم رهبري با عنوان «السلام عليك يا وديعة‌الله» سلام دادند اين در حالي بود كه مقام معظم رهبري از نظر سني جاي پسر آيت‌الله بهاءالديني به حساب مي‌آمدند.

حضرت آیت الله مشکینی(ره):

۱-حضرت مستطاب آیت الله حاج سیدعلی خامنه ای (مد ظله العالی) واجد مقام فقاهت و اجتهاد و قدرت استنباط احکام شرعیه که تصدی مقام معظم رهبری بدان نیازمند است، می باشند. چنانچه معظم له حائز سایر شرایط ولایت امت و رهبری جامعه مسلمین نیز بنحو اوفی می باشند و این امر را خبرگان محترم رهبری از روی درایت و اطلاع خود و استفاده از بیانات و تأییدات رهبر عظیم الشأن راحل امام خمینی قدس الله سره در مواقع متعدده، تأیید و تصویب نموده اند.

آیت الله صمدي آملي:

۱- در يادواره شهداي شهرستان آمل (مسجد فاطمه الزهرا(س) ) به تاريخ ۲۷/۸/۸۹ هديه اي بسيار ارزشمند به امت حزب الله دادند و آن اين بود كه فرمودند:

« عرب، به شيء تيز ميگويد: حادّ و شيء بسيار تيز را حديد مي گويد.

هديه و نويد و اميد بنده به شما در مورد مقام معظم رهبري اينست كه ” بصره اليوم الحديد ” جناب ايشان بسيار تيزبين هستند. چشم بصيرت ايشان بسيار بسيار تيز است و ايشان بسيار تيزبين. پس حرف ايشان را درست بفهميد و درست اجرا كنيد.
ايشان در فراز ديگر بعد از سخناني درباره فتنه سال گذشته كه ريشه اش را در سال ۶۴ و ۶۵ دانسته اند فرمودند:
وحدت جامعه اسلامي فقط بايد حول و محور مقام معظم رهبري باشد .
ایشان ضمنا فرمودند که سفر مقام رهبری به قم توطئه بزرگی را تقریبا در نطفه خفه کرد. منتظر فتنه های سخت تر در اینده باشید. »

آیت‌الله العظمی سیستانی:

۱- حجت‌الاسلام والمسلمین عباس کعبی درجمع اساتید سطح یک حوزه علمیه خراسان در قم، در خصوص رابطه مقام معظم رهبری با آیت‌الله العظمی سیستانی گفت: این رابطه دوطرفه و بسیار صمیمی است؛ به طوری که حضرت آیت‌الله سیستانی خود بارها گفته اند که من برای سلامتی آیت‌الله خامنه ای دعا می کنم و مسئولان نظام را نیز بر اطاعت از ایشان سفارش می کنم .

از طرفی مقام معظم رهبری نیز ارتباط صممیمانه ای با حضرت آیت‌الله سیستانی دارندو ابراز داشته اند که هر شب برای سلامتی ایشان دعا می کنم.

‌آيت الله العظمي اراكي(رحمةالله عليه) :

۱- انتخاب شايسته‌ي حضرت عالي به مقام رهبري جمهوري اسلامي ايران، مايه‌ي دلگرمي و اميدواري ملّت قهرمان ايران است.

روزنامه جمهوري اسلامي ۲۲/۳/۱۳۶۸

آيت الله مهدوي كني:

۱- اين الهامي بود از الهامات الهي و هدايتي بود از هدايت معنوي روح حضرت امام (رضوان الله عليه) كه هنوز اين ملت را رها نكرده و اين رحمتي بود از طرف خداوند كه در كوران اين مصيبت جانكاه، با تعيين آيت الله خامنه‌اي كه از ياران صديق امام و از ياران خوشنام و خوش سابقه بوده و مجتهد و عادل است، به عنوان رهبري نظام جمهوري اسلامي ايران، آرامشي توأم با اعتماد و اطمينان بر كشور و امت فداكار حاكم گرديد.

روزنامه رسالت ۲۳/۳/۱۳۶۸

۲- نعمت وجود مقام معظم رهبری را باید قدر دانست و کسانی که قدر رهبری را نمی دانند ناسپاس هستند.

آيت الله فاضل لنكراني(رحمة الله):

۱-بنده به عنوان كسي كه هم عضو مجلس خبرگان هستم و هم اينكه آشنايي با آيت الله خامنه‌اي دارم؛ عرض مي‌كنم كه ايشان اهل نظر و اهل اجتهاد هستند. بيست سال پيش وقتي در مشهد در مسجد گوهرشاد با ايشان برخورد كردم؛ آن موقع ايشان از مدرسين محترم مشهد بودند؛ پرسيدم چه چيزي تدريس مي‌كنيد، فرمودند: مكاسب. مكاسب از مهمترين و مشكلترين كتب علمي ماست. به نظر من ايشان يك فقيه و يك مجتهد است. كسي كه در سالهاي طولاني در جهان سياست استادي چون امام امت داشته است و خودش نيز داراي استعداد سرشار است؛ چنين فردي داراي مقامات بلندي از درك سياسي است. دوران هشت ساله رياست جمهوري ايشان يك شاهد قوي براي مطلب است. سفرهايي كه ايشان به كشورهاي خارج داشته‌اند، به عنوان يك سياستمدار در صحنه‌هاي سياسي جهان درخشيده است.

روزنامه رسالت ۲۲/۳/۱۳۶۸

حضرت آیه الله العظمی گلپایگانی:

۱- براي رهبر معظم عبايي هديه فرستادند و فرمودند: «اگر ديدم كاري را شما انجام مي‌دهيد و خلاف مطلب اسلامي است، من تذكر مي‌دهم. اگر تغيير داديد بسيار خوب، اگر تغيير نداديد من ديگر صحبت نمي‌كنم و

تضعيف شما را حرام مي‌دانم. عمده عظمت شماست. شما رهبر مسلمين هستيد و نمي‌خواهم صحبتي كنم در يك فرعي كه شما را تضعيف كرده‌ام.

آیت الله مصباح یزدی:


۱- من خیلی کارها در مباحث علمی کردم و آن تببین مقام و منزلت رهبری است. من تصمیم گرفتم بقیه عمرم را برای این کار بگذارم. من به یقین رسیدم که ایشان اقرب به معصوم است و فاصله ایشان با معصومین به مراتب کمتر از بقیه مراجع است و اگر در قبال این مساله قصور کنیم فردای قیامت محاکمه خواهیم شد.

۲- از بزرگترین نعمت های الهی که خدا برای مسلمانان بعد از غیبت امام زمان(عج) مرحمت کرده وجود مقدس رهبر معظم انقلاب است…. باید در پیشگاه عظمت الهی سربه خاک بگذاریم و طول عمر بیشتر برای رهبر معظم انقلاب را درخواست کنیم.

۳- اگر امثال بنده شبانه‌روز تسبیح به دست بگیریم و فقط خدا را شکر کنیم که خدا چنین رهبری را به ما داده، والله معتقدم که از عهده شکر این نعمت برنمی‌آییم. رهبر عزیز ما تالی تلو معصوم است.من در زمان حضرت امام هر وقت ذهنم متوجه این مسئله می‌شد که بعد از امام چه خواهد شد، مضطرب می‌شدم و به هر صورتی خودم را منصرف می‌کردم که اصلا در‌باره این مسئله فکر نکنم. چون هیچ جواب و طرح قانع‌کننده‌ای برای جبران خلا وجود امام نداشتم. این مسئله به‌قدری برای من نگران کننده بود که سعی می‌کردم به آن فکر نکنم. اما وقتی که مقام معظم رهبری ‌‌دامت برکاته ‌‌عهده‌دار این مسئولیت شدند، گویا آب خنکی روی شعله آتش بریزند.

شهید سید مرتضی آوینی :


۱- شهادت در رکاب امام خمینی زیباست اما دفاع از ولی فقیه حاضر از آن زیباتر است؛ خون دادن برای امام خمینی زیباست، اما خون دل خوردن برای امام خامنه ای از آن هم زیباتر است.

پوتین در سفر به ایران:

۱- من کمونیستم ,خانم من مسیحی ارتدوکس است, در خانه ما کتاب های مسیحی یافت می شود , و من آنها را خوانده ام , من آنچه را که در باره عیسی مسیح خوانده بودم همه را در چهره رهبر ایران دیدم .حال فهمیدم چه تدبیری کشور را اداره می کند و این خاطره ماندگار در من می ماند.

حجت الاسلام بهلول (ره):

۱- مرحوم بهلول خطیب معروف و رهبر قیام گوهرشاد مي‌گفت: «من در طول مدت عمرم، امرا و صاحب منصبان زيادى را ديده‌ام؛ اما كسى را به لحاظ بى‌رغبتى به مقام و منصب دنيا، هم پاى آيت الله خامنه‌اي نديده‌ام. انسان وقتى زندگى روزمره او را از نزديك مى‌بيند، حس مى‌كند كه ذره‌اى ميل به دنيا در او وجود ندارد… واقعاً در اين مقطع، من هيچ كس را در تقوا و اعراض از مال و مقام دنيا، مثل او نمى شناسم. آخرين بارى كه در خدمت وى بودم، به من گفت: آقاى بهلول! خاطرتان هست كه قبل از انقلاب، يك شب در مسجد طرقبه منبر بوديد؛ پس از اتمام مجلس، وقتى خواستيد از مسجد بيرون بياييد، چون تاريك بود، من آمدم دستتان را بگيرم و كمكتان كنم؛ اما دستتان را كشيديد و گفتيد: من چشمانم خوب مى‌بيند؛ تا جايى كه هنوز زير نور ماه، خاطره مى‌نويسم؛ حالا چطور؟ حالا هم بينايى‏تان در همان حد هست؟ من گفتم: آقا! حالا زير نور خورشيد هم ديگر نمى توانم بنويسم. بعد آقا گفت: اخيراً كمتر به ما سر مى زنيد. گفتم: آقا! شما متعلق به همه مردم ايران هستيد؛ من اگر وقت شما را بگيرم، مثل اين است كه وقت همه ايرانى‏ها را گرفته‌ام».

آیت الله العظمی نوري همداني:

۱- آنقدر ويژگي و شايستگي از جمله شجاعت،‌ تدبير،‌ فرهنگ، فقه، زمان‌شناسي و معلومات در وجود آيت‌الله خامنه‌اي هست كه بعد از امام راحل هيچ‌كس نمي‌توانست اين خلأ را پر كند.

حضرت آیت الله فاطمی نیا:

۱- اگر چيزي را يقين نكنم، نمي‌گويم. بدانيد و آگاه باشيد هركس كوچك‌ترين حرفي در تضعيف مقام رهبري بزند، هركس انديشه‌اي داشته باشد كه ضد مقام رهبري باشد، خدا او را نخواهد بخشيد. اين را يقين بدانيد.این مرد بزرگ عز اسلام است.

مرحوم دولابی(ره):

۱- امام خمینی “رحمت الله” مظهر مهابت بود و رهبری (( آیت الله خامنه ای ))مظهر محبت. خداوند متعال به امام نعمت ها را یکجا داد و امام هم این نعمت ها را برای استقرار نظام جمهوری اسلامی مصرف کردند. ولی نعمت ها به حضرت آقا را خدا تدریجی به ایشان می دهد و در هر مرحله ای متناسب با شرایط، خدا نعمت هایی را به ایشان می دهد یعنی شرایط آن نعمت ها را خود آقا فراهم می کنند.

آیت الله خوشوقت(ره):

۱- به نقل از آيت الله صفايي بوشهري: آيت الله خوشوقت  درباره مقام رهبری می فرمودند كه خداوند این منصب را به ایشان داده وهر ابزاری که برای این منصب لازم است را نیزبه ایشان هدیه داده است و رهبری را همیشه حضرت آقا صدا می کردند و حراست ازحریم  ولایت را بر همگان واجب می دانستند.

شهید دستغیب(ره):

۱- هر عمامه سري كه از رهبر مكرم فاصله بگيرد، لعنت خدا برش باد…

۲- شهيد محراب، عارف عامل، آيت‌الله دستغيب فرمودند: «چيزي كه بنده نسبت به اين شخص بزرگ فهميده‌ام اين است كه فردي است خدايي، هوا‌پرست نيست، مقام نمي‌خواهد، قدرت نمي‌خواهد به دست بگيرد، امتحان خويش را پيش از پيروزي و بعد از پيروزي داده است. در هر پستي كه بوده، امتحان خودش را داده است. كسي كه امام جمعه تهران باشد، آن وقت در جبهه برود، در سنگرها از اسلام دفاع كند، اين مرد بزرگ، مقامي براي خودش قائل نيست، به عينه مثل رهبر عظيم‌الشأن. امام فرموده: به من خدمتگزار بگوييد بهتر است از اينكه رهبر بگوييد. آقاي علي خامنه‌اي هم اين‌جوري است، مقام نمي‌خواهد، مقام روي او اثر نمي‌گذارد».

حاج احمد آقای خمینی(ره):

۱- من به عنوان فرزند امام … رهبرا من مرید شما هستم …

آیت الله شهید صدوقی(ره):

۱- حجت‌الاسلام راشد يزدي می‏گوید: در سال ۵۶ به اتفاق آقاي صدوقي و تعدادي از آقايان ديگر، تصميم گرفتيم برويم به افرادي كه در تبعيد هستند، سري بزنيم. چون مقام معظم رهبري به ايرانشهر تبعيد شده بودند، خدمت ايشان رسيديم. به امامت آقاي صدوقي نماز مغرب و عشا را خوانديم. من شنيده بودم كه در سمت ايرانشهر، كفش‌هاي خوبي توليد مي‌شود، لذا تصميم گرفتم به بازار بروم و يك جفت كفش بخرم. كارم يك الي دو ساعت طول كشيد. به خانه آقاي خامنه‌اي تلفن زدم كه ديگر آقاي صدوقي و آقاي خامنه‌اي براي صرف غذا منتظر من نباشند و شام را ميل كنند. وقتي برگشتم ديدم اين دو بزرگوار هنوز مشغول بحث هستند. من وارد كه شدم، آقاي صدوقي به من گفت: «ماشاءالله، ماشاءالله اين آقاي سيد‌علي آقا خيلي مُشت‌شان پر است».

صبح روز بعد رفتيم چابهار براي زيارت آقاي مكارم؛ در اين فاصله، اسم آقاي خامنه‌اي از دهان آقاي صدوقي نيفتاد؛ از بس مجذوب ايشان شده بود.

بعد از زيارت آقاي مكارم، گفتم كنار دريا برويم تا مدتي استراحت كنيم. ايشان گفت من مي‌خواهم برگردم پيش آقاي خامنه‌اي و بعد حدود دو ساعتي با هم بحث كردند. از لحاظ علمي آقاي خامنه‌اي، مورد تأييد صددرصد آقاي صدوقي بود.

۲- در زمان انقلاب، بين حزب جمهوري اسلامي و امام جمعه بندرعباس اختلافي در گرفت. آقاي صدوقي به من گفتند تا درباره اختلاف آن‌ها، گزارشي بياورم. بعد از تهيه و دادن گزارش آن به آقاي صدوقي، ايشان پرسيدند: كي به تهران مي‌روي؟ گفتم فردا. ايشان پاكتي را به من دادند. پشت پاكت نوشته بود: “تقديم به محضر مبارك آيت‌الله‌ العظمي آقاي خامنه‌اي “. پسر آقاي صدوقي اعتراض كردند كه آيا ايشان به مقام آيت‌اللهي رسيده‌اند؟ آقاي صدوقي از بالاي عينك به پسرش نگاه كرد و گفت: “بله كه آيت‌الله‌ هستند”.

آيت‌الله هاشمی رفسنجاني:

۱- من برای اداره کشور، هیچکس را صالح تر از آیت‏الله خامنه‏ای نمی‏دانم و کسی هم بهتر از ایشان توان اداره کشور را ندارد. ایشان بدیل ندارد و بهترین فرد برای مسند ولایت فقیه است. دوست و دشمن به این موضوع معترف‏اند. من در زیر سقف انقلاب کسی را با صلاحیت‏تر از آیت‏الله خامنه‏ای برای رهبری نمی‏بینم. ایشان هم مدیر است و هم مدبّر.

من اطاعت ولی فقیه را بر خود واجب می‏دانم. موارد متعددی بوده که من و آقا با هم بر سر موضوعی مباحثه کرده و در صورتی که به نتیجه نرسیده‏ایم من نظر ایشان را مقدم داشته و اطاعت کرده‏ام؛ آن هم به این دلیل که ایشان ولی فقیه هستند و امرشان واجب‏الاطاعه است. ضمن اینکه نظر ایشان را به عنوان یک کارشناس خبره هم می‏پذیرم.

شهید بهشتی(ره):

۱- شهید مظلوم دکتر بهشتی فرمودند چهره ای مانند شخصیت آیت الله خامنه ای خداوند ذخیره کرده برای رهبری این انقلاب.

آیت الله مکارم شیرازی:

۱- الحمدلله رهبر حکومت اسلامی رهبری است بسیار آگاه و جنبه مذهبی و روحانی او بر جنبه سیاسی او غلبه دارد.

۲- اگر مقام معظم رهبری حرمت نداشته باشند امروز هیچ‌کدام از ما ایرانی‌ها حرمت نخواهیم داشت.

تبعیت از حکم حکومتی ولی فقیه بر مراجع تقلید هم واجب است‌.

آیت الله جوادی آملی:

۱- رهبری نه پست است نه مقام ، بلکه امام جامعه است.چگونه است که در نماز با اقتدای چند نفر می گوییم امام جماعت ، اما به رهبر جهان اسلام نگوییم امام؟.هر لفظی غیر از امام خامنه ای جفاست به ایشان.

شهید مطهری(ره):

۱- سید علی خامنه ای از نمونه های ارزنده ای است برای آینده موجب امیدواری است.من از اخلاص آقای خامنه ای تعجب می کنم،ایشان هیچ به دنبال خودنمایی نیست که بخواهد خودش را مطرح کند و خودش را نشان بدهد،من در جریان کمیته ی استقبال از حضرت امام بیشتر به تقوای ایشان پی بردم.

آیت الله میرزا جواد تبریزی(ره):

۱- وقتی که حضرت آیت الله تبریزی، مریض بودند و در بیمارستان در تهران به سر می‌بردند، آقا آمدند خدمت آیت الله تبریزی برای عیادت. مرحوم آیت الله تبریزی به رغم بیماری که داشتند، نشستند روی تخت دستشان را روی سینه قرار دادند مقابل حضرت آیت الله خامنه‌ای. با این که سن آیت الله تبریزی خیلی بیش‌تر بود ولی عکس ایشان الان هست، که این عکس خیلی مهم است و موجود است که دستشان را برای احترام با آن حالت مریضی بر سینه قرار دادند، در مقابل آیت الله خامنه‌ای و تبسمی کردند از دیدن ایشان، پیدا بود خیلی خشنود بودند.

آیت الله طالقانی(ره):

۱- آقای خامنه ای امید آینده اسلام است.آیت الله العظمی میلانی در سنین جوانی، ایشان را مجتهد خطاب می کنند.

آیت الله عبدالله نظری مازندرانی:

۱- برای حمایت و محافظت از رهبر معظم انقلاب پا در رکاب خواهم برد امروز حمایت از ولایت فقیه یک امر واجب بر همگان است و باید به صورت جدی به این مساله توجه شود همه افراد باید این مساله را برای خود یک فریضه مهم بدانید.

آیت الله ناصری:

۱- مقام معظم رهبری را خدا حفظ شان کند ،بنده می دانم مطلب را ،ایشان تمام امیدشان به امام زمان است،خدا شاهد است پناهگاهشان امام زمان است.

سید حسن نصرالله:

۱- با توجه به شناختي كه از آيت الله العظمي خامنه‌اي در دست دارم و پس از مطالعه و بررسي بسياري از مدارك و شواهد مي‌توان گفت، ما در خدمت امام بزرگواري قرار داريم كه در رهبري، تقوا، پرهيزكاري و اجتهاد بي‌نظيري است ما در خدمت امامي هستيم كه داراي ديدگاهي جامع، عميق و مستحكم و استوار بر اصول و مباديي از قبيل “اصول و مباني فكري “؛ “شناخت نيازها و مشكلات “؛ “شناخت امكانات موجود ” و “آشنايي با راهبردها مناسب و همخوان با آن اصول و مبادي ” است و به همين دليل است كه ملاحظه مي‌كنيم به راحتي ايشان بر روند جاري در امور آگاهي و اطلاع دارند و با عمق و بينش عميق آنها را به راحتي ارزيابي مي‌كنند و بي‌شك اين ارزيابي دقيق و عميق نشات يافته از همين ديدگاه جامع و شامل است و به خاطر همين ديدگاه است كه با وجود حوادث و جريان‌هاي مختلف و متفاوت، درباره هريك ديدگاه كارشناسانه خود را همچون يك صاحبنظر نكته سنج و دقيق بيان مي‌كنند.

ما خود را در برابر شخصيت بزرگ و استثنايي از اين حيث ملاحظه مي‌كنيم و مي‌بينيم كه بسياري در اين امت هستند كه از اين شخصيت والا آگاهي و شناختي جز اندك ندارند و به همين دليل است كه به جرات مي‌توانيم بگوييم كه ايشان در ميان امت اسلام و حتي در ايران چقدر مظلوم هستند؛ حتي ايشان در مهمترين بعد شخصيتي‌شان كه همان بعد سياسي و رهبري است هنوز شناخته شده نيستند، چون شخصيتي است كه دشمنان از يك سو آن را محاصره كرده‌اند و از سوي ديگر دوستان آنگونه كه بايد حق اين شخصيت را ادا نمي‌كنند و اين مسئوليت ماست كه اين امت را با اين شخصيت بزرگ و عظيم آشنا كنيم تا از آن بهره‌هاي لازم و شايسته را ببرند و از بركات وجودش چنين رهبري و چنين ولي فقيه و انديشمند و متفكري براي حال و آينده و دنيا و آخرت خود مستفيض شوند.

شهید اندرزگو:

۱- راوی استاد پناهیان: خاطره دیگه دارم برای دلهای نورانی میگم؛ استدلال نیست برای دلهای کورانی !!!!! احساس قشنگیه برای دلهای نورانی

شهید اندرزگو میدونید کیه؟ انسان بسیار زاهد، بسیار مجاهد، بسیار عارف، بسیار خوب ، بسیار قوی

آقای ابوترابی را چه طوری میشناسید؟ اسوه ای بود در دفاع مقدس که بی نظیره، خیلی از شهدای ما به گرد پای این شخصیت بزرگ نمیرسن.یه خوبی به من گفت که ابوترابی از کسانی هست که پای ظهور حضرت دوباره بر میگرده!!!گفتم حقشه ، فوق العاده است آقای ابوترابی و شخصیت بی نظیری داره؛ مرحوم شد ، آزاده بود.

ابوترابی مرید شهید اندرزگو بود؛ ببین دیگه اندرزگو کی بوده!!

شهید چمران با آقای ابوترابی آشنا شد ، یکماه بعد آشنایی شون ،آقای ابوترابی اسیر شد؛ از اون به بعد شهید چمران هرجا می رفت دوتا عکس در اتاقش می زد یکی عکس امام خمینی ، یکی عکس ابوترابی!!!!

شهید چمران ، عاشق ابوترابی بود، و همیشه میگفت من چرا ایشون را دیر پیدا کردم، با اینکه شهید چمران از نظر سنی ، بزرگتر از ابوترابی بود!!!

ابوترابی مرید اندرزگو بود، شهید اندرزگو قبل از اینکه به شهادت برسه به خانمش گفته بود: من میدونم که این انقلاب پیروز میشه و امام بر میگرده به ایران(اون موقع خبر برگشتن امام خبر عجیبی بود، تا یکماه قبل برگشتن امام هم این خبر عجیب بود)

خانمش ظاهرا از ظهور سوال میکنه ، اما شهید اندرزگو میگه نه، امام به ظهور نمی رسه؛ اما بعد او یک سید روحانی، زمام امور را بدست میگیره به اسم سید علی، خانمش میگه حتما تویی؟(اسم کوچک شهید اندرزگو ، سیدعلی بود) ایشون میگن نه، من قبل از اینکه امام بیاد شهید میشم ؛ او یک فرد دیگه است.

حجه الاسلام حاجتی(امام جمعه اهواز) به نقل از آقای ری شهری:

۱- آذربایجان غربی خدمت علما و ائمه جمعه بودم، یکی از علمای سلماس اومد پیش من و گفت:اول انقلاب علامه طباطبایی را در مرکز قم ( میدان شهدا) دیدم که داشت به سمت منزل امام خمینی می رفت، به علامه گفتم: این انقلاب را چگونه می بینید:

علامه طباطبایی فرمود: این انقلاب متصل می شود به انقلاب جهانی امام زمان علیه السلام-علامه ، علامه طباطبایی این حرف را میزنه ها

روزهای اول انقلاب که امام به قم آمده بودند و چند روزی از آمدن ایشان نمیگذشت، ایشان(علامه طباطبایی) را در خواب دیدم ، در آنحال به ایشان در خواب گفتم که استنباط من این است که ظهور امام زمان نزدیک است؛ ایشان به شدت گریه کردند و سرشان را به علامت تایید مطلب من تکان دادند

تعدادی از اهل معرفت هم همین واقعه را تایید میکنند..

حتی یکی از دوستان حضرت امام خمینی که چند ماه پیش نزد رهبر انقلاب حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای حفظه الله ، مدرکی را در این رابطه به آقا فرموده بودند، آقا(امام خامنه ای ) به من ( یعنی به ری شهری) فرمودند:«این عبارت ، عین عبارت امام خامنه ای است و ناقل آن خود آقاست» : آقای ری شهری ، ایشون آمد پیش من و گفت : آقای سیدعلی عزیز در زمان رهبری تو ، حجه ابن الحسن العسگری ظهور خواهد کرد…

حجه الاسلام حاجتی به نقل از آیت الله محمدی گلپایگانی:

۱- بارها و بارها این پیام به ما رسیده است از افراد مختلف که در خواب و مکاشفه ؛ امام زمان میفرمایند: ما سید علی را تنها نخواهیم گذاشت….

عزیزان اهل بصیرت چیزهایی را می فهمند که دیگران نمی فهمند…

آقای رودکی که الان نماینده مجلس هست میگفت: یه زمانی همراه با فرماندهان سپاه خدمت آیت الله اراکی(ره ) رسیدیم، ایشون فرمود: مردم آمریکا زودتر از سایر ملل به قدرت مافوق بشری حجه ابن الحسن پی خواهند برد…

کجا را می دیده این مرد ؟ از کجا صحبت میکرده ایشون؟ من نمیدونم..

هرکسی را نتواند گفت که صاحب نظر است..

عشق بازی دگر و نفس پرستی دگر است…

نه هر آنچه چشم ببیند سیاه است و سفید

یا سپیدی ز سیاهی بشناسد بصر است…

یه کسی باید این جملات را بگه که این چیزها را می دیده

امام خامنه ای ۱۵ فروردین ۱۳۸۱ دیدار با سید حسن نصرالله  : این روزگار ، روزگار قدرت نمایی خدای متعال است و حضور جمهوری اسلامی ایران در این منطقه جهان، مبدایی برای حوادث باور نکردنی در سراسر عالم است… منتظر باشید….

زمانی این جملات را آقا به سید حسن نصرالله گفت که سیدحسن نصرالله باور نمی کرد ارتش اسراییل اینطور مفتضاحانه از جنوب لبنان عقب نشینی کند…

بعد آقا فرمودند : علیرغم همه تبلیغات دشمن و دشمنان ، آینده را روشن می بینیم حقیقتا امروز احساس میکنیم که وعده های الهی در حال تحقق یافتن است، ما باید خود را آماده نگه داریم….

آقا از کجا صحبت میکرد که با این تعبیر فرمود: این دوران؛ دوران غلبه ارزشهای معنوی است و جوانهای ما که حتما این دوره را می بینند….

آقا برای مخاطبان فهیمی چون شما صحبت میکنه که اشارات را میگیرند…

سوال: ما گناه کردیم اگه بیاییم بگوییم یه آقایی پیش بینی کرده بود؟ نه

ما خطا کردیم اگر بگیم یه آقایی قبل انقلاب سنه ۱۳۵۰ یه پیشگویی هایی کرده بود، این پیشگویی ها یکی پس از دیگری به منصه ظهور رسید؟ نه

ما فقط در صورتی گناهکاریم که وقتی برای ظهور تعیین کنیم.

متاسفانه اخیرا خیلی ها هم دکون باز میکنن

دیدم یه نفر در تهران جلسه تدریس گذاشته و یه جوان بزرگواری گفت : عجب صحبتهایی از خدا و پیغمبر کرده؟

جزوه را گرفتم ، دیدم هیچ نامی از شهدا و سید علی  انقلاب و امام و … نیست!!!

بهش گفتم این دکون باز کزده؟

چند روز بعد هم گندش در اومد…

شما نمی تونی از امام زمان صحبت کنی ، اما از نایبش صحبت نکنی و نمیتونی از امام زمان صحبت کنی و هر دقیقه ادعای رویت آقا و ملاقات آقا را بکنی.

من کسی را سراغ ندارم که در زمان حیاتش ادعای زیارت امام زمان را کرده باشه(با اینکه بارها محضر امام زمان رسیده بودند اما بعد رحلتشون بعضی افراد متوجه شده بودن)

پس اشکال نداره که از پیشگوییها استفاده کنیم اما به شرطی که در جایی خودش استفاده بشه چون اینها تاییدات است و دل را صفا میده و انسان را امیدوار میکنه

حالا موضوع اصلی که میخواستم بگم:

سال ۷۵ در جلسه ای با آقایون روحانیون بودم پیرامون شخصیت رهبری، روحانی بزرگواری آمد پیش من و اعتراض کرد به من و گفت : شما اجازه می دادید که یه جمله هم ما میگفتیم، گفتم خوب بگویید من عطش شنیدن دارم..

گفت : این چیزهایی که شما نقل کردی را فقط شنیدید اما من خودم به یه چیزی برخورد کردم…

گفت ۱۲ ساله بودم ۱۳۵۰ قبل از پیروزی انقلاب در روستای کریشان بالاتر از سه راه خرمشهر اهواز ، در حاشیه اهواز زندگی میکردم، اصلا اهل بروجن بودیم و همراه عربهای اون منطقه ساکن در یک جا شده بودیم

نوجوانی بودم ۱۲ ساله؛ شبی پیرمردها دور هم نشسته بودن، یه آقایی که واعظ هم بود و از یکی از استانها آمده بود محفلی بود ، من هم گوش می دادم

دیدم رو کرد به این جمعیت و گفت میخواید براتون پیشگویی هایی بکنم

گفتند بگو،(این روحانی راوی میگفت من برای اولین بار اونجا بود که با اسم امام خمینی آشنا شدم) گفت : آقایون این آقای خمینی که در تبعید به سر می بره میاد ایران و عن قریب پهلوی را سرنگون میکنه ، حکومت اسلامی برپا میکنه

بازم بگم؟ بهش گفتند بگو، گفت : بعد مدتی عراق به این کشور(ایران) حمله میکنه

بازم بگم؟ بهش گفتند بگو دیگه

گفت تا همین جا(دستش را زد به خاک کریشان) گفت تا اینجا عراق پیشروی میکنه(راست هم میگفته،چون خط مقدم عراق در جبهه اهواز کنار روستای کریشان بود)

بازم بگم?

گفتند بگو:

گفت: بعد از مدتی آیت الله(امام خمینی) فوت میکنه

گم بعدش چی میشه

گفتند بگو

گفت بعد رفتن آیت الله (امام) سید دیگری می آید که آمدن اون سید؛ آغاز ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هست…

بعد ایشون اینها را به من(یعنی به آقای حاجتی) گفت، چند ماه گذشت ، دوباره من این روحانی راوی را دیدم ، به من گفت: یه چیز عجیب بگم بهت در تکمیل حرفهای اون چند ماه پیش،

گفتم بگو

این روحانی راوی گفت: این حرفها را پیش یه پیرمرد ۸۰ نود ساله از بستگانمون  در بروجن ، گفتم

این پیرمرد گفت: چیز جدیدی نگفتی به من ؛ من سالهای قبل ، حدود سال ۱۳۲۲، یعنی ۳۰ سال قبل از تو شنیده بودم!!!

حاج آقا حاجتی: به این روحانی گفتم: حرفهای اون پیرمرد با تو یکی بود یا اضافاتی داشت؟

گفت دوجا اضافه داشت

گفت که این پیرمرد گفت: سید اول رحلت میکنه، سید دوم می آید؛ زمان صدارت و رهبری سید دوم طولانی تره

در زمان رهبری سید دوم ؛ فتنه های بزرگی رخ خواهد داد

که این سید با اقتدار بر همه این فتنه ها  غلبه میکنه

و انقلاب را با دستان مبارکش به ید با برکت و مبارک حجه ابن الحسن می سپارد….

(این حرف پیرمرد برای سال ۷۵ بوده که نه قتل های زنجیره ای اتفاق افتاده بود و نه فتنه اصفهان،نه فتنه ۱۸ تیر و نه فتنه ان پی تی و نه فتنه بزرگ سال۸۸)

نظر شما

نظرات

  • انتشار یافته: ۹۰
  • در انتظار بررسی: ۱۲۲
  • غیر قابل انتشار: ۴۴
  • سید رضا  ۱۲:۰۰ – ۱۳۹۲/۰۲/۱۶
    الهی در رکابش شهید شوم
  • مظاهر  ۱۷:۴۷ – ۱۳۹۲/۰۲/۱۸
    سلام: خداوند سایه ایشان را از سر مسلمانان جهان کم نکند.انشاالاه
  •   ۱۰:۳۶ – ۱۳۹۲/۰۴/۰۲
    جانم فداي رهبر
  • sevda  ۱۶:۱۰ – ۱۳۹۲/۰۴/۱۸
    سید علی لب تر کند، جان را فدایش می کنم.
  • محمد  ۰۲:۳۹ – ۱۳۹۲/۰۵/۰۱
    خدایا تا ظهور دولت یار گل پیغمبر ما را نگهدار
  • محمد  ۰۲:۴۰ – ۱۳۹۲/۰۵/۰۱
    خدایا تا ظهور دولت یار گل پیغمبر ما را نگهدار
  • بتشکن  ۱۲:۰۶ – ۱۳۹۲/۰۶/۰۹
    احسنت به شما که در این زمان شبهه افکنی دست به روشن گری زدین . حقا که عمار زمان شده اید.
  • سربازمنتظر  ۱۷:۲۵ – ۱۳۹۲/۰۷/۲۶
    سلام علیکم خدا خیرتون بده خیلی دنبال این مطلب میگشتم اللهم عجل لولیک الفرج اللهم احفظ قائدنا امام الخامنه ای اللهم ارزقنا شهادة فی سبیلک
  • ۱۲۳  ۱۱:۲۷ – ۱۳۹۲/۰۹/۲۲
    ضمن عرض سلام خدمت شما از شما به خاطر مطلب بسیار خوبتون تشکر میکنم
  • داوود  ۰۴:۰۷ – ۱۳۹۲/۰۹/۲۸
    هم منتظر و طالب مهــدی هستی هم یاور و هم نائب مهدی هستی عمری اگــــر از تــو دم زدیم آقاجان چون راه رسیدن به مهدی هستی ******* عاقبت بــــا لطــف حق دوران مهدی می رسد بلبل خوش نغمه از بستـــان مهدی می رسد می دهد این دل گواهی پیـــر ما سیـــدعلــی پرچم از دست تو بر دستـــان مهدی می رسد تقدیم به پسر فاطمه سید علی خامنه ای
  • عمار  ۱۵:۳۵ – ۱۳۹۲/۱۰/۱۱
    خسته نمیشویم از عماری رهبر حتی اگر آبرو و جانمان ز دستمان برود. یا ابوالفضل
  • سید حسین  ۱۲:۲۰ – ۱۳۹۲/۱۰/۱۳
    اللهم امدد القائدنا الخامنه ای فی عمره خدایا مارا قدر دان ولایت فقیه قرار بده رهبرا تا آخرین نفس وتا آخرین قطره خونمان در رکابت هستیم یا علی مدد
  • فرشید  ۱۱:۲۷ – ۱۳۹۲/۱۰/۲۰
    من رهبرم را از صمیم قلب دوست دارم ….. همان طور که ازصمیم قلبم امام صادق(ع) را دوست دارم.
  • ابراهیم  ۱۴:۰۵ – ۱۳۹۲/۱۰/۲۵
    خدایا قسم می دهم به سالار شهیدان خودت حافظ و نگه دار رهبر مان سید علی باش تا متصل به امام زمان (عج الله) بشود. ان شاء الله عمار خوبی برات بشیم سید علی خامنه ای .
  • محمّد  ۱۴:۳۹ – ۱۳۹۲/۱۱/۰۳
    جانم فداي رهبر
  • محمد  ۱۳:۵۳ – ۱۳۹۲/۱۱/۲۱
    امید دارم خداوند مهربان من را شهید راه مقام معظم رهبری قرار دهد انشالله.
  • سید  ۲۳:۲۴ – ۱۳۹۲/۱۲/۱۰
    بسیار عالی بود تا کور شود هر آنکس که نتواند دید و شنید
  • بی نام  ۱۱:۲۰ – ۱۳۹۳/۰۱/۰۶
    خدایا تا ظهور دولت یار عزیز ما خامنه ای را نگهدار
  • حسین  ۱۰:۳۴ – ۱۳۹۳/۰۱/۱۲
    باسلام بسیار شیرین ودلنشین بود تا آخرین قطره خون از رهبرمظلوم وفرزند فاطمه حمایت می کنیم ،سیدعلی لب تر کند ،جان را فدایش می کنیم
  • العبد  ۱۳:۵۹ – ۱۳۹۳/۰۱/۱۸
    یارب به علی و میثم تمارش یارب به حسین و تشنه لب انصارش هرکس که بد سید علی می خواهد این سال جدید از زمین بردارش سلامتی و طول عمر مولا و عزیز ما حضرت امام خامنه ای(حفظه الله) ۳ صلوات.
  • محسن  ۱۷:۱۰ – ۱۳۹۳/۰۲/۰۶
    خدا تمام کور دلانی که چشم دیدن حقیقت نورانی ولایت مطلقه قیه را ندارند اگر قابل هدایت نیستند کور فرماید.
  • میثم  ۱۸:۴۰ – ۱۳۹۳/۰۲/۰۷
    خداوند سایه ی ایشان را از سر همه ی ما کم نکند آمین
  • کاظم حسن زاده  ۱۸:۲۸ – ۱۳۹۳/۰۲/۱۴
    جانم فدای رهبر
  • سلام  ۱۶:۲۸ – ۱۳۹۳/۰۲/۱۸
    ممنون بابت مطلبتون در انتخاب مرجع عالم و عادل کمکم کرد.اجرتان با الله
  • سجاد  ۰۰:۲۳ – ۱۳۹۳/۰۲/۲۷
    رهبرم. دوستت میدارم . فدایت گردم
  • پريسا  ۰۱:۵۰ – ۱۳۹۳/۰۲/۲۸
    آرزوي بزرگم اينه كه يه روز از نزديك ببينمشون. مطمئنم تو اون لحظه همه شك و شبهه هاي من تموم ميشه و سرباز راه حق ميشم
  • مرضیه  ۰۹:۵۸ – ۱۳۹۳/۰۳/۰۲
    خدایا مارا از سربازان ایشان قرار بده ولیاقت خدمت به این سید بزرگواررابه ما ارزانی کن
  • یاعلی  ۱۱:۳۳ – ۱۳۹۳/۰۳/۰۷
    الله اکبر. الحمدالله
  • سعيد  ۰۸:۴۸ – ۱۳۹۳/۰۳/۱۲
    گل زيباي محمد سلام عطر خوش باغ پيامبر سلام نام تو آرامه ي جان من است نامه تو خط امان من است … اقا جان جانم فدايت زيباي اطهر
  • سعيد  ۱۱:۳۰ – ۱۳۹۳/۰۳/۱۲
    گل زيباي محمد سلام عطر خوش باغ پيامبر سلام نام تو آرامه ي جان من است نامه تو خط امان من است … اقا جان جانم فدايت زيباي اطهر
  • ۱۱۴  ۱۹:۱۷ – ۱۳۹۳/۰۳/۱۶
    آرزوی تعجیل درظهور آقاامام زمان(ع) رادارم وتشکر ازمطالب مفیدتون
  •   ۱۹:۲۲ – ۱۳۹۳/۰۳/۱۶
    آمین
  •   ۱۹:۲۳ – ۱۳۹۳/۰۳/۱۶
    انشالله پرچم به دست مبارک ایشان به صاحب اصلیش داده بشه الهم عجل لولیک الفرج
  • منتظر  ۰۹:۳۴ – ۱۳۹۳/۰۳/۱۸
    سلام برسيد علي نور جلي خداوند سبحان
  • رضا نوری فر  ۲۲:۲۵ – ۱۳۹۳/۰۳/۳۰
    قسم بر غیرتم تا پای جانم به عشق رهبرم سر می فشانم اگر بینم به رویش رد غم را تلاویو را به آتش می کشانم درود خدا بر رهبر عزیزم سید علی.
  • ناصر خدابنده  ۱۰:۲۲ – ۱۳۹۳/۰۴/۲۱
    جانم فداي رهبر
  • مهدی عالیشوندی  ۱۴:۰۱ – ۱۳۹۳/۰۴/۳۰
    به کوری چشم دشمنان: خامنه ای لب تر کند جان را فدیش می کنیم
  • موسوی  ۱۰:۴۳ – ۱۳۹۳/۰۵/۰۴
    انشا…سالم و تندرستباشد و پر امید وسرافراز
  • حمید شمسی از تنکابن  ۲۲:۴۲ – ۱۳۹۳/۰۵/۱۹
    جانم فداي رهبرم
  • شمیم  ۲۳:۲۲ – ۱۳۹۳/۰۶/۱۷
    برای من و همه آرزومندان شهادت دعا کنید….من مرگ سرخ میخواهم در رکاب سید علی… اللهم عجل لولیک الفرج…. اللهم الرزقنا شهاده فی سبیلک…
  •   ۱۲:۴۲ – ۱۳۹۳/۰۷/۱۱
    انشا الله خداوند سایه ی این سید بزرگوار را بر سر ما نگه دارد جانم فدای سید علی
  • محمد  ۱۳:۴۸ – ۱۳۹۳/۰۷/۱۸
    الهم احفظ نائب المهدي قائدنا الامام سيد علي الخامنه اي
  • علی  ۱۷:۴۵ – ۱۳۹۳/۰۷/۲۵
    رهبرا جانم فدایت ای حبل المتین ای قران ناطق اسلام را تنها مگذارید
  • ابوالفضل محمدی  ۰۸:۲۱ – ۱۳۹۳/۰۷/۲۶
    سلام مرگ بر ضد ولایت فقیه درود بر رزمندگان اسلام سلام بر شهیدان مرگ بر اسرائیل
  • قاسم  ۱۹:۳۵ – ۱۳۹۳/۰۸/۲۸
    خیلی عالی بود .با مطالب شما دهان خیلی از ادم ها رو بستم در دفاع از رهبر عزیز
  •   ۱۷:۱۰ – ۱۳۹۳/۱۰/۲۵
    عشقه عشقه عشقه/سید علی عشقه
  • فرزند انقلاب  ۰۲:۰۰ – ۱۳۹۳/۱۰/۲۶
    جانم
  • مهندس  ۰۷:۲۳ – ۱۳۹۳/۱۰/۲۹
    جانم فدای حضرت امام خامنه ای
  • علی مشیری  ۲۳:۳۶ – ۱۳۹۳/۱۱/۲۲
    به قربان رهبر مظلوم
  • خوش پسند  ۱۳:۵۸ – ۱۳۹۳/۱۲/۲۰
    سلام خدا این انقلاب رو تا ظهور امام زمان پایدارنگه دارد وعمر رهبر معظم انقلاب راطولانی وپربرکت قرار دهد آمین
  • متصدی  ۰۱:۴۱ – ۱۳۹۳/۱۲/۲۱
    خدا خیرتون بده با ای روشنگری وخدا توفیق بده درکنار آقابمونیم ودر رکاب ولی عصر عج بجنگیم
  • جواد  ۲۱:۳۰ – ۱۳۹۳/۱۲/۲۲
    جانم فدای ایران ورهبر
  • جواد  ۲۱:۳۱ – ۱۳۹۳/۱۲/۲۲
    جانم فدای ایران ورهبر
  • عقیل  ۱۱:۵۰ – ۱۳۹۴/۰۱/۰۹
    زبان یاریم نمیکندوکلماتم آجزوناتوان است درشکرخدابرای این چنین امام ورهبری بینظیرکه سایه اش برسرامت مسلمان است.
  •   ۱۱:۲۲ – ۱۳۹۴/۰۱/۱۶
    الهی بی حساب بهشت بری نویسنده جان!
  • mahdi  ۱۰:۰۸ – ۱۳۹۴/۰۱/۲۲
    مطیع امر رهبریم فدائیان حیدریم. رهسپاریم با ولایت تا شهادت
  • موسوی  ۲۰:۴۹ – ۱۳۹۴/۰۱/۲۶
    خدا رو شکر که از نسل معصومین رهبر ما رو برگزید
  • شاهین زمانی  ۱۲:۱۳ – ۱۳۹۴/۰۱/۳۰
    چقدر ما بد شانسیم که از نزدیک زیارتشون نمیکنیم.حیف ولی تو قنوت نماز به یادشونیم ودیعه الله کشورمون
  • داش علی  ۰۱:۴۴ – ۱۳۹۴/۰۲/۰۶
    درود بر رهبر خودم. خیلی عشقی
  • دخمل بابا  ۱۶:۰۴ – ۱۳۹۴/۰۲/۱۴
    عالی بود مرسی
  • غلام آقام  ۰۸:۲۴ – ۱۳۹۴/۰۲/۲۰
    جانم فدای یک لحظه عمر تو رهبر
  • الیاس  ۱۴:۳۹ – ۱۳۹۴/۰۳/۰۳
    حضرت اقا فدایی و جانثار نمیخواهند – خدا ایشان را نگه میدارد- اقا کسی را میخواهند که باعث بیشرفت کشور بشود اقا مجاهد علمی میخواهند که گره هارا به واسطه این علم از گلوی مسلمین بگشاید
  • آزاده  ۰۱:۴۷ – ۱۳۹۴/۰۳/۲۳
    با این مطالب,کمک زیادی بمن واطرافیانم کردین برای درک واقعیت ها,واقعا سپاسگزارم,به امید فرج
  • علی  ۲۰:۵۱ – ۱۳۹۴/۰۵/۰۲
    خداوند حفظشون کند برای ما
  • رضوان  ۱۳:۴۳ – ۱۳۹۴/۰۶/۱۶
    من دیوانه وار امام خامنه ای را دوست دارم.
  • سید علی میرصالحی  ۱۱:۳۱ – ۱۳۹۴/۰۸/۰۵
    خدا رو هزاران مرتبه شکر که رهبر فرزانه انقلاب امام خامنه ای مد ظله العالی بحق جانشین بی بدیل امام عصر عج هستند و من شب و روز در حال دعا کردن هستم که به دستان مبارک حضرت اقا پرچم اسلام به دست با برکت امام زمان عج برسد.انشاالله
  • راضیه فروزان مهر  ۰۷:۴۲ – ۱۳۹۴/۰۸/۱۸
    عالی بود.الهم الرزقنا توفیق الشهاده فی سببلک.آمین آقاجان من دو فرزندم رانذرتوکردم.تو کردم ازمن قبول کن
  • حمید  ۱۶:۲۳ – ۱۳۹۴/۰۹/۰۸
    خدا رو قسم میدم به ابروی حسین بهمون بصیرت بده تا علی زمان را بشناسیم و زیر پرچمش به سوی سعادت و ظهور حرکت کنیم
  • مصطفی گیلک  ۰۲:۳۷ – ۱۳۹۴/۰۹/۲۲
    بابی انت و امی و اهلی و مالی و اسرتی یا سیدی و امامی و صاحبی یا سیدی علی خامنه ای ادرکنی. بحرمت جدی واشفع لی بحرمت مهدی عج مولانا صاحب العصر
  • نوروزی  ۱۸:۲۸ – ۱۳۹۴/۱۰/۰۶
    جانم فدای رهبرم خامنه ای
  • محمد  ۱۶:۲۷ – ۱۳۹۴/۱۱/۰۴
    خدا همه خدمت گزاران به مردم ایران بخصوص رهبری انقلاب را حفظ کند
  • حبیبه عباسی  ۲۰:۴۸ – ۱۳۹۴/۱۱/۰۷
    جان جهانیان فدای رهبرم سیدعلی
  • حجت  ۱۵:۱۴ – ۱۳۹۴/۱۱/۰۸
    هر روز برای سلامتی رهبرم دعا می کنم و هر زمان که او اراده کند جان و مالم برای اوست.
  • محمد سعید  ۱۴:۳۵ – ۱۳۹۴/۱۱/۱۷
    سلام ای رهبرم سید علی جان سلام ای قوت قلب ایران
  • سیدسجادموسوی  ۱۰:۱۸ – ۱۳۹۴/۱۱/۲۰
    باسلام ممنون ازمطالب واقعی وجذابتان….کاش بتوانیم حق رهبری را اداکنیم. خونی که دررگ ماست هدیه به رهبرماست
  • سجاد  ۲۲:۱۰ – ۱۳۹۴/۱۱/۲۸
    لطقاً منابع این نقل ها را هم بنویسید
  •   ۱۴:۲۱ – ۱۳۹۴/۱۲/۲۳
    خدا خون مرا در راهش بریزد
  • محسن  ۲۳:۵۲ – ۱۳۹۴/۱۲/۲۷
    خداوندا سایه ی رهبر انقلاب را از بالای سر ما تا ظهور امام زمان کم نکن اللهم عجل الولیک الفرج
  •   ۰۷:۱۸ – ۱۳۹۵/۰۱/۰۵
    خدایا ماکه قدردان نعماتت نیستیم .کرم نما نعماتت را از مانگیر.
  • حسین  ۱۵:۲۳ – ۱۳۹۵/۰۱/۱۸
    احسنت عالی بود خدا خیرت بده
  • محمد جواد رحمتیان  ۲۳:۲۷ – ۱۳۹۵/۰۱/۱۹
    اگر هیچ کدام از علما و بزرگان هم نگن.در بزرگی و عظمت امام خامنه ای شکی نیست…سیدما ثابت شده است نظیر نداره
  •   ۲۰:۰۰ – ۱۳۹۵/۰۲/۱۵
    خداوند سایه ایشان را از سر ما کم نکند
  • علی  ۱۲:۱۹ – ۱۳۹۵/۰۵/۲۳
    سر که نه در راه عزیزان بود بارگرانیست کشیدن به دوش لبیک یا خامنه ای جانم فدای رهبرم
  • محمد  ۲۱:۱۷ – ۱۳۹۵/۰۶/۱۹
    جانم فدای رهبر مظلومم.خدایا اگر در حمایت رهبر عزیزم کوتاهی کردم فرصت جبران را به من بده
  •   ۰۰:۳۴ – ۱۳۹۵/۰۶/۲۰
    زنده باد رهبر معظم انقلاب و مسلمانان جهان…
  •   ۰۶:۵۲ – ۱۳۹۵/۰۷/۳۰
    ان شاء الله خداوند سبحان سایه اش را از سر ما کم نکند و نفوذ کلام ایشان بیشتر باشد خداوند از عمر ما بر ایشان بیفزاید.
  • عبدخدایی  ۱۶:۰۱ – ۱۳۹۵/۰۸/۰۵
    خدا خیرتون بده. متن مربوط به نظر علماا را خواندم و نویسنده اش را دعا کردم. انشاالله خداوند شما را جزء یاران مهدی فاطمه قرار دهد که از فرزند مظلومش سید علی حمایت میکنید. یاعلی
  • عبدالرسول  ۲۲:۱۱ – ۱۳۹۵/۰۸/۱۳
    قربون امام خامنه ایی برم هرکس امام خامنه ایی را قبول نکند انگار امام علی را قبول ندارد
  • محمد  ۱۸:۴۹ – ۱۳۹۵/۰۹/۱۹
    جانم فدای رهبر
  • اکرم IR ۱۵:۳۵ – ۱۳۹۷/۰۸/۱۴
    خدایا عمر ما را بگیر و به عمر رهبر عزیزمان بیفزا .رهبرم جانم فدایت.
 

۲۱۱۷- علل خشونت مشترک در اخوان و وهابیت+ محبت خیالی و خشونت

۰۳ اسفند

مقدمه

دیدگاه‌های وهابیت و اخوان‌المسلمین در زمینه حکومت تفاوت بسیاری با یکدیگر دارد.

شاید بتوان گفت دورترین دیدگاه‌های اهل سنت در زمینه حکومت اسلامی متعلق به این دو گروه است. از طرفی وهابیت به دلیل پیمانی تاریخی با آل‌سعود و نیز پای‌بندی به فقه سیاسی اهل سنت و با استناد به نصوصی که اطاعت از حاکم را لازم می‌شمارد در میان اهل سنت بیشترین حمایت از حاکمان و کمترین انتقاد را داشته و از طرف دیگر اخوان‌المسلمین به دلیل دیدگاه‌های خاصشان در زمینه حکومت بیشترین مخالفت با حکام را داشته‌اند. طبیعی است که در این زمینه انتقاداتی نیز به یکدیگر داشته باشند.

می‌توان دیدگاه‌های آنها را در ضرورت حکومت اسلامی، ویژگی‌های حاکم و کیفیت به قدرت رسیدن، مبانی مشروعیت حاکم، حدود اطاعت از حاکم، نقش مردم در حکومت و عزل حاکمان بررسی کرد.

ضرورت حکومت اسلامی

همان‌طور که زندگی اجتماعی انسان ضروری است، وجود حکومتی که این اجتماع را نظم ببخشد نیز ضرورتی است که هر عقل سلیمی آن را تأیید می‌کند. حضرت علی% در مقابل خوارج، که شعار لاحکم الا لله سر داده بودند، فرمود: «این سخن حقی است که از آن باطلی اراده شده است. اینان می‌گویند امارت مخصوص خداست، در حالی که مردم به امیر نیاز دارند؛ نیکوکار باشد یا بدکار».[۱]

در جوامع اسلامی که مردم انتظار اجرای اسلام را دارند وجود حکومتی که بر اساس اسلام حکمرانی کند خواسته طبیعی مسلمانان خواهد بود. علمای اسلامی نیز به بحث در زمینه حکومت از دید اسلام پرداخته‌اند و با عناوین مختلف در این زمینه آثاری نگاشته‌اند. از جمله:احکام السلطانیه ماوردی، الاحکام السلطانیه فراء حنبلی، غیاث الامم امام‌الحرمین، السیاسة الشرعیة ابن‌تیمیه، الطرق الحکمیة ابن‌قیم، وتحریر الاحکام فی تدبیر اهل الاسلام بدرالدین بن جماعة.

از دید اخوان

حسن البناء، بنیان‌گذار اخوان‌المسلمین، معتقد است اسلام حکومت را یکی از پایه‌های نظام اجتماعی می‌داند و جامعه اسلامی را در هرج و مرج و بدون حاکم رها نکرده است تا جایی که پیامبر به برخی اصحابش فرمود: «اذا نزلت ببلد و لیس فیه سلطان فارحل عنه».[۲] عبدالقادر عوده پا را فراتر گذاشته، معتقد است: «حکومت نخستین رکنی است که اسلام بر پایه آن بنا می‌شود و نقش مولد تفکر اعتقادی را برای مسلمانان داشته و اگر حکومتی نباشد تفکر اعتقادی مسلمانان ضایع می‌شود».[۳] از این‌رو جنبش اخوان‌المسلمین تشکیل حکومت اسلامی را وظیفه شرعی تک‌تک مسلمانان می‌داند و به جای بیان وظیفه مردم در قبال حاکمان به بیان وظیفه مردم برای برپایی حکومت اسلامی می‌پردازد. اخوان‌المسلمین بدیل دیگری برای حکومت را مشروع نمی‌داند و برای رسیدن به حکومت اسلامی از شیوه گام به گام در تبلیغ اندیشه خود و تشکیل مجتمعی متشکل از فرد مسلمان و خانواده مسلمان که خواهان حکومت اسلامی باشد استفاده کرده[۴] تا در نهایت از طریق فرآیندی مردمی[۵] حاکم اسلامی انتخاب شود و اسلام را اجرا کند. هرچند در عمل، شیوه‌های قهرآمیز نیز استفاده می‌شود. مقدمه‌چینی و حمایت از کودتای یمن و تشکیل گروه سرّی و ترور مخالفان نمونه‌ای از این شیوه‌های قهرآمیز است که در زمان حسن البناء رخ داد.

از دید وهابیت

حکومت اسلامی، که سید جمال و شاگردانش، خصوصاً رشید رضا آن را مطرح کردند، وارد فرهنگ وهابی نشد؛ چراکه آنها با استفاده از بحران به‌وجودآمده بعد از الغای خلافت عثمانی حکومت سعودی را مستقر کرده، مشکلی در این زمینه نداشتند. نه اشغال‌گری بیگانه مشهود بود و نه از بی‌اعتنایی به احکام اسلام چیزی به چشم می‌آمد. آنها فقط دغدغه مسائل توحیدی در سطح زیارت قبور و توسل و استغاثه به اموات را داشتند. بدین‌ترتیب وهابیت امامت یا خلافت یا ولایت را با نگاه به جایگاه حاکم آن هم به دلیل کم‌رنگ بودن نقش مردم در حکومت به کار می‌برند.[۶] وهابیت نصب امام را لازم و مورد اجماع امت می‌دانند و برای آن دلایلی از قرآن و سنت ذکر می‌کنند که دو دلیل از دلایل وجوب نصب امام از نظر آنها عبارت است از: نخست، آیه‌ای که امر به اطاعت از اولی‌الامر می‌کند؛ و دوم، روایتی که مرگ بدون بیعت کردن با امامی را مرگ جاهلیت می‌داند.[۷]

مسئولیت اجتماعی مردم در حکومت اسلامی

از نظر وهابیت، مسئولیت اجتماعی چندانی متوجه افراد نیست. هر کس تکلیف خاصی برای خود دارد. مردم باید به احکام الاهی عمل کنند و حاکمان نیز همچون سایر مردم باید به احکام الاهی عمل کرده، احکام اجتماعی آن را نیز اجرا کنند. اما در صورتی که حاکمان احکام اسلامی را کنار بگذارند و اجرا نکنند اگر مسلمان باشند و نماز بخوانند خروج بر آنان و حتی نصیحت آشکار آنان جایز نیست و بلکه باید به صورت سرّی وظایفشان را به آنها گوشزد کرد.[۸] حتی نصیحت سرّی آنان نباید با لحنی تند و غلیظ باشد، بلکه باید با نرمی و ملایمت به نصیحت آنها پرداخت.[۹] آنها این تعامل منفعلانه را شیوه سلف می‌دانند، اما نسبت به قیام‌های صحابه و تابعین در مقابل حکومت‌های اموی و عباسی مثل قیام امام حسین ع، قیام حره، قیام زید بن علی، و قیام ابن‌اشعث شیوه معمول وهابیت تغافل است. نهایتاً گاهی بدون ذکر وقایع آنها را قلیل شمرده، برخی موارد معدود را قابل اعتنا نمی‌داند.[۱۰] حسن البناء عملاً به مخالفت با این تفکر برخاسته، با انتقاد از رفتار وزرا و مسئولین حکومتی آنها را خشمگین می‌کند و در دفاع از خود می‌گوید: «درباره این نقدها یا نصیحت‌ها مطالب فراوانی نوشته شده است، اما ما این سخن پیامبر را ورد زبان خود ساخته‌ایم که برترین جهاد گفتن سخن حق در برابر حاکم ظالم است».[۱۱] او این اصل را در تعالیمش به جوانان نیز گوشزد می‌کند که بین انکار قلبی و جنگ در راه خدا، جهاد با زبان و قلم و گفتن سخن حق در برابر حاکم ظالم است.[۱۲] بناء بدین‌ترتیب آشکارا به نقد حاکمان می‌پردازد. همچنین به انتقاد از عالمانی که به نصیحت حاکم اکتفا می‌کنند پرداخته، می‌گوید:

مصلح اسلامی اگر راضی شود به اینکه فقیهی ارشادگر باشد که احکام را بیان و آموزه‌های اسلامی را بازگو و اصول و فروع فقهی را شرح دهد و مجریان را رها کند که برای امت قوانینی که خدا به آن اذن نداده را وضع و مردم را وادار به اجرای احکامی غیراسلامی‌کنند این آب در هاون کوبیدن و در خاکستر دمیدن خواهد بود. البته منطقی است که مصلح اسلامی در جایگاه موعظه و ارشاد مجریانی قرار گیرد که از اوامر الاهی اطاعت می‌کنند، اما آنچه در حال حاضر مشاهده می‌شود این است که قانون الاهی و قانون جامعه فاصله بسیاری با هم دارند.[۱۳]

عبدالقادر عوده، از شخصیت‌های برجسته و حقوقدان اخوان‌المسلمین، بعد از بحثی درباره تعیین جانشین از سوی خلیفه و تعیین ولی‌عهد از سوی معاویه می‌گوید:

فقها، امامت به واسطه زور و غلبه را برای پرهیز از فتنه و ترس از تفرقه پذیرفته‌اند، ولی این کار موجب بروز شدیدترین فتنه‌ها و تفرقه جماعت اسلامی و تضعیف مسلمانان و ویرانی پایه‌های اسلام شده است … مسلمانان هم به تعیین ولی‌عهد و امامت از طریق غلبه رضایت دادند و در برابر حاکمان ظالم سکوت کردند. چون از فتنه می‌ترسیدند و نمی‌دانستند که در فتنه افتاده‌اند، به دلیل اینکه سکوت کرده و رضایت داده‌اند که امر خدا کنار گذاشته شود.[۱۴]

هدف از تشکیل حکومت اسلامی

وهابیت و اخوان از تشکیل حکومت هدف واحدی دارند. فقط عباراتشان متفاوت است. هر دو هدف از حکومت را اجرای احکام دین می‌دانند. وهابیت هدف از تشکیل حکومت را اقامه دین و اداره امور دنیایی مسلمانان در چارچوب شرع می‌داند.[۱۵] مهم‌ترین هدف از تشکیل حکومت اسلامی از دید اخوان‌المسلمین اجرای دین در داخل و تبلیغ آن در خارج از جامعه اسلامی است. بیست سال پس از تشکیل جماعت در قانون اساسی اخوان‌المسلمین یکی از اهداف، برپایی دولت صالحه‌ای معرفی می‌شود که احکام اسلام و آموزه‌های آن را عملی کند و در داخل نگهبان آن و در خارج مبلغ آن باشد.[۱۶] حسن البنا در نامه‌ای خطاب به اخوان می‌نویسد:

دومین هدف اساسی اخوان برپایی دولت اسلامی آزادی است که به احکام اسلامی عمل کند و نظام اجتماعی آن را تطبیق دهد و مبادی استوار آن را اعلان کند و دعوت حکیمانه آن را به مردم برساند و تا زمانی که این دولت برپا نشده باشد همه مسلمانان گنهکارند و به خاطر کوتاهی‌شان در برپایی آن در پیش‌گاه خدا مسئول خواهند بود.[۱۷]

بناء در تبیین وظایف حکومت می‌گوید: «مسلمانان باید بر اساس آیه ۴۹ سوره مائده حکومتی داشته باشند که بر اساس احکام اسلامی جامعه را اداره کند».[۱۸] در کنگره پنجم اخوان نیز بر همین هدف تأکید شده است.[۱۹] با توجه به اینکه اخوان احکام اسلامی را دربرگیرنده تمام شئون حیات انسانی می‌دانند طبیعتاً معتقدند بعد حیات مادی و اقتصادی مسلمانان با اجرای شریعت و اقامه دین اصلاح خواهد شد. حسن البنا به سخن امام محمد غزالى استشهاد مى‏کند که مى‏گوید: «بدان که شریعت اصل است و پادشاه نگاهبان، و آنچه که اصل ندارد ویران است و آنچه نگاهبان ندارد، ضایع است»[۲۰]. وى سپس نوع حکومت در اسلام را چنین تعریف مى‏کند:

پس دولت اسلامى جز بر اساس دعوت برپا نمى‏شود. دولت اسلامى دولت رسالت است نه تشکیلات مدیریت و نه حکومت ماده جامدِ گنگ بى‏روح. دعوت نیز جز در سایه نهاد حمایت‌کننده‏اى که حفظ و ترویج و تبلیغ و تقویتش کند پابرجا نمى‏شود.[۲۱]

اخوان رسیدن به حکومت را هدف اصلی ندانسته، بلکه آن را وسیله اجرای احکام اسلامی می‌دانند. حسن البنا حکومت را وسیله‌ای می‌داند که از طریق آن تعالیم انسانی و احکام اجتماعی اسلام نشر داده شده و از آن حمایت می‌شود تا در میان مؤمنان مورد عمل قرار گرفته و در میان غیرمسلمانان تبلیغ شود.[۲۲]

از نظر بیومی غانم، مفهوم «دولت» نزد حسن البنا با مفهوم جوهری که در میراث فکری مسلمانان موجود است یکی است؛ هرچند ممکن است شرایط مکانی و زمانی، قالب‌های این حکومت را متأثر کند، اما مضمون آن ثابت است. از نظر متکلمان و فلاسفه و فقها، حکومت واجب ذاتی نیست، بلکه وسیله است نه غایت.[۲۳]

رابطه دین با سیاست

رابطه دین و سیاست یکی از اموری است که همواره در جوامع اسلامی محل بحث و مناقشه بوده است. گروهی متأثر از فرهنگ غرب سعی در جدا کردن دین از سیاست داشته‌اند و گروه‌هایی از مسلمانان، که خواستار حکومت اسلامی و اجرای احکام اجتماعی اسلام بوده‌اند، جدایی میان این دو را نفی می‌کرده‌اند. اخوان‌المسلمین یکی از مبانی اساسی خود را نفی جدایی بین دین و سیاست قرار داده، همواره بر این نکته تأکید داشته‌اند که دین و دولت در اسلام همراه هم هستند. حسن البناء در یکی از رسائل خود اخوان را مخاطب قرار می‌دهد و می‌گوید:

اگر از شما پرسیده شد که به چه دعوت می‌کنید بگویید به اسلامی که پیامبر آن را آورده و حکومت جزء آن است و آزادی که جزء واجبات آن است و اگر گفته شد که این سیاست است بگویید این همان اسلام است و ما بین اسلام و سیاست جدایی نمی‌اندازیم.[۲۴]

حسن البنا بارها تکرار می‌کند که اسلام دینی است که برای سامان دادن زندگی دنیا و آخرت انسان‌هاست. اسلام دین و دولت و قرآن و شمشیر است.[۲۵] او در نامه‌ای به دانشجویان جدایی دین از سیاسیت را توطئه غیرمسلمانان معرفی کرده، می‌گوید: «به وضوح می‌توانم بگویم که مسلمان اسلامش کامل نمی‌شود، مگر اینکه سیاسی باشد».[۲۶] قرضاوی نیز این بحث را در کتاب الدین و السیاسة به تفصیل بررسی کرده، دلایل متعددی برای همراهی دین با سیاست ذکر می‌کند و به شبهات سکولارهای طرفدار جدایی دین از سیاست پاسخ می‌دهد.

وهابیت نیز معتقد است اسلام جدای از سیاست نیست. البته سیاست شرعی که بر پایه کتاب و سنت، عدالت حاکم و اطاعت مردم بنا شده باشد.[۲۷] عبدالعزیز بن باز و دو تن از مفتیان گروه افتا در پاسخ به نظر جدایی دین از سیاست گفته‌اند شریعت اسلام، سیاست صحیحی را بین دولت اسلامی و سایر دولت‌ها در جنگ و صلح بنا گذاشته و بنا بر همین سیاست صحیح است که حاکمان باید امور دینی و دنیایی امت اسلامی را مدیریت کنند. اما سیاستی که در آن فریب و دروغ و نقض عهد باشد مورد تأیید شریعت اسلامی نیست.[۲۸] در عین حال، برخی از علمای سعودی نقش علما را تنها بررسی مناقشات دینی می‌دانند[۲۹] و طبیعتاً از پرداختن به مسائل اجتماعی و سیاسی خودداری می‌کنند و بیشتر مردم عربستان نیز متأثر از سلوک علما در زمینه مسائل سیاسی، به این امور اهتمام چندانی ندارند.[۳۰]

حاکم اسلامی

محور هر حکومتی حاکم آن است که قطعاً باید ویژگی‌های خاصی داشته باشد تا بتواند به این جایگاه برسد و مردم از او اطاعت کرده، مشروعیت او را بپذیرند. میان وهابیت و اخوان‌المسلمین در ویژگی‌های حاکم و چگونگی رسیدن به حکومت و مبانی مشروعیت حاکم اختلافات و اشتراکاتی وجود دارد.

۱. ویژگی‌های حاکم

از دید وهابیت بهتر است حاکم شرایط ذکرشده در روایات را داشته باشد. قرشی، عالم، عادل که از خلاف مروت نیز اجتناب کند.[۳۱] آنها به کتاب‌های سنتی که اصحاب حدیث در زمینه حکومت نوشته‌اند استناد می‌کنند. احکام السلطانیه قاضی ابویعلی حنبلی مهم‌ترین این کتاب‌هاست. در این کتاب، چهار شرط برای حاکم ذکر شده است: ۱. قرشی؛ ۲. شرایطی که برای قاضی لازم است، مثل آزادی، بلوغ، عقل، علم و عدالت؛ ۳. قادر بر امور جنگ و سیاست و اقامه حدود؛ ۴. افضل مردم در زمینه علم و دین. در عین حال اعتبار عدالت و علم و فضل به سبب اعتقاد احمد بن حنبل ساقط می‌شود.[۳۲] از آنجایی که قاضی فراء حنبلی را وهابیان قبول دارند و ارجاعات وهابیت در این زمینه به این کتاب است و قاضی نیز برای شروط ذکرشده به روایات استناد می‌کند طبیعتاً وهابیت حدیث‌گرا نیز آن را قبول دارند.[۳۳]

وهابیت همچون سایر اهل حدیث عنایت چندانی به ملزومات عرفی و اجتماعی و سیاسی حکومت ندارند و بنابراین نظریه‌پردازی سیاسی در آثارشان به چشم نمی‌خورد و فقط به بیان احکام شرعی و مسائل اخلاقی اکتفا می‌کنند. از نظر آنها، اعمال شیوه‌های مختلف اداره اجتماع و حتی تنفیذ احکام دین بر عهده حاکم است و وظیفه مردم فقط اطاعت از حاکم است.[۳۴]

اخوان نیز همچون وهابیت شرایطی که در روایات ذکر شده را برشمرده، برخی را ضروری می‌دانند. در عین حال، چندان به شروط ذکرشده در کتب احکام السلطانیة پای‌بند نیستند. آنها برخی شرایط را که متناسب با زمان و مکان است لازم می‌دانند و برخی از شرایط را بی‌اعتبار می‌کنند. مسلمان و مکلف بودن و کفایت سیاسی سه شرط اساسی است که غنوشی و حسن الهضیبی و عبدالقادر عوده بر آن اتفاق نظر دارند. راشد الغنوشی شرایط امام را اسلام، علم، عدالت، بلوغ، عقل، رشد و کفایت می‌داند.[۳۵]حسن الهضیبی در کتاب دعاة لا قضاة می‌گوید:

واجب است امام، مسلمان باشد؛ چراکه او نگهبان دین و اجراکننده احکام شریعت است. همچنین لازم است امام، مرد و بالغ باشد. شروط دیگری نیز ذکر شد که میان فقها اختلاف است؛ مثل قرشی بودن یا قدرت بدنی داشتن یا عالم و عادل بودن یا طریقه انتخاب و بیعت.[۳۶]

به نظر می‌رسد دیدگاه حسن الهضیبی با دیگر سران اخوان قدری متفاوت باشد؛ چراکه با اختلافی دانستن سایر شرایط نشان می‌دهد که از دید او حکومت امری عرفی است نه شرعی و مردم بدون حکومت اسلامی هم می‌توانند به اسلام عمل کنند.[۳۷] عبدالقادر عوده معتقد است امت می‌توانند شرایطی را برای امام در نظر بگیرند. در عین حال، هشت شرط را به نقل از علمای اسلامی ذکر می‌کند. اسلام، مرد بودن، تکلیف، علم، عدالت، کفایت، سلامت و قرشی بودن. شرط قرشی بودن، هم در نظر مورد اختلاف است و هم در عمل. امامت بالغلبه برای غیرقرشی‌ها حاصل شده و جمع روایات و وقایع تاریخی در این زمینه می‌تواند به این باشد که امامت ترجیحاً در قریش باشد، مادامی که به اسلام عمل می‌کنند.[۳۸]

۲. حدود اطاعت از حاکم

همه مسلمانان در اینکه در امور خلاف شرع نباید از حاکم اطاعت کرد اتفاق نظر دارند. اختلاف در این است که آیا مردم می‌توانند به حاکم انتقاد کرده، اموری را خلاف شرع دانسته و تخلف کنند. در صورت اختلاف میان علما و حاکم در حکمی شرعی مردم باید از عالمان تبعیت کنند یا حاکمان؟ این بحث نیاز به تحقیق دارد. در عین حال، در عمل آنچه در میان وهابیت رخ داده اطاعت مطلق و بی‌چون و چراست که در موارد خلاف شرع آن را با مصلحت و دفع افسد به فاسد توجیه می‌کنند. از دید وهابیت، تا زمانی که از حاکم کفر آشکاری دیده نشود واجب‌الاطاعة است.[۳۹] این امر راه را برای ارتکاب اقسام گناهان و جنایت‌ها از سوی حاکمان باز گذاشته است و با انتشار این دیدگاه در میان مردم عملاً در طول تاریخ حاکمان فاسدی که بر جامعه مسلمان سنی حکمرانی می‌کردند از جانب قیام‌های مردمی آسوده بوده‌اند.

اما از دید اخوان، حاکم در قبال مردم وظایفی چون تنفیذ احکام اسلام و اجرای عدالت و تبلیغ دین دارد و در صورت عمل نکردن شایستگی حکومت را نخواهد داشت. حسن البناء در رسالة التعالیم می‌گوید: «اصلاح حکومت وظیفه اخوان است تا بتواند به عنوان خادم امت و کارگزار مصلح به وظایفش عمل کند». وی سپس حق این حاکم را در صورت ادای وظایفش دوستی و فرمانبری و یاری با جان و مال می‌داند. اما در صورت کوتاهی او از انجام وظایفش مسلمانان باید او را نصیحت و راهنمایی کنند و در صورت نتیجه ندادن او را از حکومت خلع کنند؛ و ادامه می‌دهد: «لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق»[۴۰] چنین حاکمی را باید با شیوه‌های مسالمت‌آمیز به اجرای احکام اسلامی وادار کرد. در این زمینه استفاده اخوان از انتخابات، احزاب و پارلمان مشهود است. هرچند شیوه غیرمسالمت‌آمیز را نیز به کار برده‌اند.[۴۱]

۳. حکومت دوره‌ای (موقت) یا مادام‌العمر

وهابیت معتقد به محدود بودن زمان حکومت و دوره‌ای بودن آن نیست؛ چراکه اولاً جایگاه بلندی که برای حاکم در نظر می‌گیرند[۴۲]نقش مردم را در عزل او بسیار کوچک می‌کند. ثانیاً تجربه تاریخی خلافت خلفا که الگوی نظام سیاسی آنهاست، نشان داده است که مردم نقشی در عزل آنها نداشته‌اند، آنها تا پایان عمر خلیفه بوده‌اند.[۴۳] ثالثاً وهابیت، حکومتی که به وسیله اختیار مردم یا اهل حل و عقد به وجود آمده باشد را بسیار نادر می‌دانند. طبعاً در حکومت بالغلبه عزل، جز با خروج امکان‌پذیر نیست که خروج هم در همه حال حرام است.[۴۴] طبیعی است که در این زمینه صحبتی در زمینه حکومت دوره‌ای در آثارشان پیدا نشود و در توجیه وضع سیاسی خود و اسلافشان ناچار به پذیرفتن حکومت مادام‌العمر حاکم باشند، هرچند حاکم ظالم و فاسق باشد و به احکام اسلام عمل نکرده و آنها را زیر پا بگذارد.

اما در میان اخوان دو نظر پیدا می‌شود. برخی بر مادام‌العمر بودن حاکم تأکید می‌کنند و برخی حکومت را دوره‌ای می‌دانند. این نظر در انتخاب مرشد عام هم خود را نشان داد. در ابتدای تأسیس اخوان، مرشد عام به صورت مادام‌العمر تعیین می‌شد. اما در زمان هضیبی، دومین مرشد عام، به این نتیجه رسیدند که مرشد عام باید به صورت موقت انتخاب شود و بعد از شش سال دوباره انتخاب مرشد عام تجدید شود. بنابراین، عبدالقادر عوده معتقد است حاکم وقتی شرایط حکومت را داشته باشد و مردم با او بیعت کرده باشند تا زمانی که شرایط لازم را داشته باشد حکومتش ادامه می‌یابد.[۴۵] اما حسن الهضیبی احتمال می‌دهد که حاکم برای مدت محدود یا نامحدودی حاکمیت داشته باشد.[۴۶] همچنین از نظر توفیق یوسف الواعی مادام‌العمر بودن یا موقت بودن حکومت تابع قراری است که بین مردم و حاکم وضع می‌شود.[۴۷] عصام العریان معتقد است حاکم وکیل مردم است و مدت زمان محدودی می‌تواند حاکم باشد.[۴۸] به نظر می‌رسد برخی اخوان که جایگاه حاکم را امامت عظمی و خلافت می‌دانند، معتقد به مادام‌العمر بودن حکومت حاکم اسلامی بوده باشند، اما عده‌ای که نیابت حاکم از مردم برایشان پررنگ‌تر از مقام امامت و خلافت است و نگاهشان به جایگاه حاکم شبیه نگاه دموکراسی غربی است احساس کرده‌اند که دوره‌ای بودن حکومت از استبداد سیاسی جلوگیری می‌کند.

۴. رابطه حاکم و مردم

الف. وظایف حاکم از دید اخوان

دولت اسلامى، دولت دعوت است؛ البنا این مطلب را بارها و با تعابیرى مختلف بیان کرده است. وى مى‏گوید: «دعوت، اساس دولت است و دولت نگاهبان دعوت و این هر دو مایه قوام زندگى انسانى درست و صحیح‌اند». مرشد دوم اخوان وظایف ولی امر را قبل از هر چیز آموزش اسلام به مردم و تبلیغ دین در میان آنها و فراهم کردن وسایل آموزش سایر علوم می‌داند. دومین وظیفه ولی امر از دید حسن الهضیبی تأمین نیازمندی‌های اقتصادی مردم از طریق فراهم کردن فرصت‌های شغلی یا جمع کردن و مصرف زکات است.[۴۹] حسن البناء نیز دومین وظیفه حکومت را رسیدگی به معاش مردم و مراعات مصالح عمومی می‌داند. وی تأمین معاش فقرا را در درجه اول بر عهده دولت، سپس بر عهده فامیل و در نهایت بر عهده جامعه می‌داند.[۵۰] بنابراین، اولین و مهم‌ترین وظیفه حاکم از دید اخوان، اقامه دعوت و پس از آن اداره جامعه در ابعاد اقتصادی و سیاسی و همه لوازم آن است.

از دید وهابیت

در کتب وهابیت به تبعیت از ابی‌یعلی حنبلی[۵۱] ده وظیفه برای حاکم شمرده شده است. همه این ده مورد در دو وظیفه اصلی اداره امور دنیای مردم و اجرای احکام اسلامی خلاصه می‌شود: ۱. حفاظت از جامعه اسلامی به وسیله ارتشی مجهز؛ ۲. به کار گماردن حاکمان و والیانی عالم و شایسته که به دشمنی‌ها خاتمه دهند و جلوی ظلم و تعدی را بگیرند؛ ۳. گرفتن زکات؛ ۴. نظارت بر غنائم و تقسیم آن؛ ۵. عدالت در حکمرانی؛ ۶. حفاظت از دین از طریق مبارزه با بدعت‌ها و ترویج و تبلیغ دین و مشورت علما در احکام اسلامی؛ ۷. اقامه شعائر اسلامی مثل نمازهای واجب و جمعه و جماعات و روزه و حج؛ ۸. اقامه جهاد؛ ۹. اجرای حدود شرعی؛ ۱۰. نظارت بر موقوفات و صرف درآمد آن در موارد وقف. [۵۲]

ب. حقوق حاکم از دید اخوان‌المسلمین

مطالعه رسائل مرشدین اخوان از حسن البناء تا کنون روح عمل اجتماعی و تلاش برای پیشرفت همه‌جانبه جامعه را در مخاطب ایجاد می‌کند. در این نوشته‌ها نقش چندانی برای حکومت‌ها در نظر گرفته نشده است و مردم نقش اصلی را بر عهده دارند. به نظر می‌رسد دلیل این رویکرد این باشد که اخوان در مرحله دعوت قرار دارند و مخاطبِ خود را مردم می‌دانند تا با شکل‌گیری جامعه‌ای که همه به دنبال اجرای اسلام باشند حاکمان نیز به تبع آن به اجرای اسلام روی آورند؛ در حال حاضر که حاکمان دست‌نشانده یا دل‌باخته غرب و شرق هستند هیچ امیدی به آنها نمی‌رود و مخاطب سخنان اخوان قرار نمی‌گیرند. حسن البنا در جمع جوانان می‌گوید آنچه ما می‌خواهیم اولاً فرد مسلمان، دوم خانواده مسلمان، سوم جامعه مسلمان، و چهارم حکومت اسلامی است که احکام اسلام را به اجرا درآورد و مردم را به اسلام وا دارد. سپس اتحاد کلیه کشورهای اسلامی با یکدیگر، و بعد بازگشت امپراتوری اسلامی و برگرداندن همه اجزای آن، که زمانی جزء کشورهای مسلمان بوده است.[۵۳] در عین حال، اطاعت کردن از حاکم اسلامی جزء حقوق اساسی او به شمار می‌رود. ولی این اطاعت مطلق نبوده، مشروط به حدود الاهی و انجام وظایف رهبری اوست. عبدالقادر عوده همچنین تأمین زندگی حاکم از بیت‌المال را جزء حقوق او به شمار می‌آورد.[۵۴]

از دید وهابیت

جایگاه حاکم نزد وهابیت بسیار بالاست. مسلمانان در هر حال باید از او اطاعت کنند و بر او اعتراض نکنند. حق حاکم شرعی شنیدن فرامین و اطاعت کردن از او در سختی و آسانی و اموری است که به دلخواه یا اکراه بوده، هرچند حق مردم را ندهد. همچنین از حقوق او خیرخواهی و پشت‌گرمی و یاری دادن او بر خیر است. خیرخواهی برای آنان باید مخفیانه بیان شده، با لحنی تند و غلیظ نباشد، بلکه با نرمی و ملایمت به نصیحت آنها بپردازد[۵۵] بن‌برجس به تبعیت از ابی‌یعلی حنبلی ده حق برای حاکم برمی‌شمرد: ۱. اطاعت ظاهری و باطنی در تمام اموری که حاکم به آن امر و نهی می‌کند، مگر در معصیت خدا؛ ۲. خیرخواهی آشکار و نهان؛ ۳. یاری آنها با تمام توان؛ ۴. شناخت جایگاه عظیم و حفظ احترام او؛ ۵. هشدار دادن و راهنمایی او با شفقت و مهربانی؛ ۶. بر حذر داشتن از دشمنانش؛ ۷. گزارش دادن رفتار کارگزارانش به او؛ ۸. یاری کردن او در سختی‌های حکومتداری؛ ۹. محبوب کردن او نزد مردم؛ ۱۰. دفاع از او با زبان و عمل و مال و جان در ظاهر و باطن و در نهان و آشکار.[۵۶] کتاب الامامة و حقوق ولاة الامر نیز همین حقوق متقابل را عیناً از همان منبع ذکر کرده است.[۵۷]

نتیجه این حقوق این می‌شود که حاکم بدون عمل کردن به وظایف اجازه داشته باشد هر کار که دلش خواست انجام دهد و مردم چون گوسفندانی رام و آرام مطیع باشند و اگر او مالشان را ببرد و آنها را تازیانه بزند، حتی حق اعتراض نداشته باشند.

۵. عزل و نصب حاکم از دید اخوان

انتخاب حاکم از دید اخوان تنها از یک طریق مشروع است. اهل حل و عقد یا مجلس شوری[۵۸] کسی را که دارای شرایط امامت است انتخاب کرده، او نیز منصب خلافت را بپذیرد.[۵۹] عزل حاکم نیز با از دست دادن شرایط، به دست همین گروه به نمایندگی از مردم خواهد بود. بنابراین، اخوان‌المسلمین حکومت‌هایی را که بدون پشتوانه مردمی باشند و با کودتا و قدرت نظامی یا از طریق ولایت‌عهدی به قدرت رسیده باشند مشروع نمی‌دانند.[۶۰] در شیوه عملی اخوان رسیدن به حکومت از راه تربیت فرد مسلمان و سپس خانواده مسلمان و جامعه اسلامی و انتخاب حاکم با رأی عمومی جامعه اسلامی مشروع و صحیح است. البته جهاد با استعمار و اشغال‌گران سرزمین‌های اسلامی، هرچند حکومت اسلامی شکل نگرفته باشد، حق طبیعی مسلمانان است. در عین حال در سال ۱۹۸۲ عبارت «آماده‌سازی امت برای جهاد بر ضد حکومت‌های غیر مسلمانی که بر مسلمانان تسلط یافته‌اند» به عنوان یکی از وسایلی که اخوان برای رسیدن به اهداف و زمینه سازی برای تشکیل دولت اسلامی به کار می‌برند، به قانون اساسی اخوان افزوده شد.[۶۱]

از دید وهابیت

از نظر وهابیت، نصب حاکم به دو طریق امکان‌پذیر است. نخست، از طریق اختیار که اهل حل و عقد کسی را به رهبری انتخاب کنند. این شیوه بسیار کم اتفاق افتاده، محدود به خلفای راشدین و معاویه می‌شود؛ دوم، امامت بالغلبه که هر کس به زور به حکومت رسید و حکومتش استقرار یافت امام خواهد بود و اطاعتش واجب و خروج بر او حرام. هرچند وهابیت بر اساس روایات شرایطی برای حاکم برشمرده‌اند و بهترین راه تعیین حاکم واجد شرایط را بیعت اهل حل و عقد می‌شمارند، در عین حال اگر کسی به زور نیز حکومت را به دست آورد اطاعت از او واجب است.[۶۲] محمد بن عبدالوهاب می‌گوید: «همه امامان مذاهب می‌گویند که هر کس بر سرزمینی غلبه کرد حکم امامت در همه چیز برای اوست و اگر چنین نباشد دنیا برقرار نمی‌ماند».[۶۳] شیخ صالح بن فوزان می‌گوید:

کسانی که به دلیل وجود بانک‌های ربوی و منکرات زیاد دعوت به کنار گذاشتن حاکم می‌کنند به تفرقه و گمراهی دعوت می‌کنند و نباید به سخنشان گوش کرد؛ چراکه به باطل و منکر و شر و فتنه دعوت می‌کنند و وجود منکرات در سرزمین موجب حکم به کفر حاکم نمی‌شود. خروج بر حاکم منحصر در قیام مسلحانه نیست، بلکه هر گونه سخنی که موجب تنقیص حاکم و تهییج مردم بر خروج بر او شود نوعی خروج است.[۶۴]

از آنجایی که عالمان وهابی همواره نقش مشروعیت‌بخشی به آل‌سعود را بر عهده داشته‌اند طبعاً حکومت آل‌سعود برای آنها حکومت مشروع محسوب شده، همواره از آن پشتیبانی کرده‌اند. شیخ صالح آل شیخ ولایت اختیاری را فقط برای سه خلیفه اول و معاویه و موارد معدودی در تاریخ که عمومیت و بروز و ظهور نیافته برشمرده است.[۶۵] طبعاً حکومت آل‌سعود را هم همان‌طور که هست ولایت اجبار و غلبه با شمشیر می‌داند.

۶. نقش زنان در حکومت اسلامی

از نظر اخوان، زن در عرصه اجتماع از حقوق اجتماعی یکسانی با مردان برخوردار است. می‌تواند و گاهی باید[۶۶] در انتخابات مجلس و شوراهای محلی و نقابات شرکت کند. حتی حق دارد در این مجالس عضو شود و جزء منتخبین مردم باشد. حتی می‌تواند مناصب مدیریتی بالا به جز امامت عظما را داشته باشد. در باب قاضی شدن زنان نیز باب اجتهاد باز است.[۶۷]

از دید وهابیت اما، زن جایگاه چندانی ندارد. کتبی که در زمینه زنان در عربستان نوشته شده توجه چندانی به مسائل سیاسی، همچون شرکت در انتخابات یا انتخاب شدن برای مجالس شورا نکرده‌اند. این کتب بیشتر به تبیین وضعیت تأسف‌بار زنان در عربستان پرداخته‌اند و آن را ناشی از فرهنگ اجتماعی حاکم بر جامعه و فتاوای وهابیت می‌دانند.[۶۸] تا جایی که زنان، در برخی فتاوا در ردیف حیوانات قرار داده شده‌اند[۶۹] و از نظر اجتماعی نیز از حقوق اجتماعی محروم می‌شوند. بسیاری از آنها کارت هویت نداشته، عده کمی که کارت هویت دارند فقط در موارد معدودی چون بانک و دانشگاه به کارشان می‌آید.[۷۰] و طبعاً توانایی رأی دادن ندارند، چه رسد به انتخاب شدن. نادیده گرفته شدن زنان در جامعه سعودی چنان عادی شده است که انتخاب یک زن از سوی ملک عبدالله به عنوان معاون در وزارت آموزش بسیار شگفت‌آور و خبرساز می‌شود.[۷۱] حکومت عربستان به دلیل تعامل با سازمان‌های جهانی در ۲۰۰۸ توصیه سازمان جهانی در خصوص تساوی بین زن و مرد را به اجمال به تصویب مجلس شورا رساند.[۷۲] طبیعتاً بر اساس آن حق رانندگی و رأی دادن برای زنان ثابت می‌شود. هرچند در عمل این حقوق همچنان در جامعه عربستان محل نزاع است.

۷. شورا و انتخابات در حکومت اسلامی

مراد از شورا و انتخابات در این بخش شورای اهل حل و عقد و انتخاب حاکم از سوی آنهاست.

از دید اخوان

اخوان حکومت اسلامی را، اجرای احکام اسلامی به دست فردی مسلمان می‌دانند که مردم به حاکمیت برگزیده‌اند و فردی که به عنوان حاکم انتخاب می‌شود مقید به احکام اسلام بوده، باید آنها را اجرا کند. مسلمانانی که این حاکم را انتخاب می‌کنند می‌توانند اعمال او را محاسبه و انحرافات او را برطرف و در صورت اصرار بر انحراف او را عزل کنند.[۷۳] هرچند انتخاب این حاکم از سوی شورای حل و عقد است، اما نظارت بر او و عزل او، حق مردم است،[۷۴] که طبعاً نمایندگان آنها در مجلس شورا اعمال می‌کنند. حسن البنا می‌گوید:

امت حق دارند مراقب رفتار حاکمان خود باشند. همان‌طور که قرآن به حاکم دستور مشورت با مردم داده مردم را نیز به سبب مشورت ستوده است. در این صورت با محقق شدن پایه‌های اساسی حکومت (شورا) به صورت متوازن تفاوتی نمی‌کند که حکومت چه شکلی داشته باشد.[۷۵]

از نظر اخوان، مشورت بین مردم بر اساس قرآن و سنت فعلی و قولی رسول‌الله و اجماع مسلمانان ضروری است،[۷۶] و مهم‌ترین مورد از موارد شورا انتخاب حاکم است.[۷۷] بدین‌ترتیب دموکراسی از نظر اخوان نتیجه رشد بشر و رسیدن به راه‌کاری پیشترفته برای جلوگیری از استبداد است. دشمنان اسلام که می‌دانند در سایه دموکراسی این امکان وجود دارد که مسلمانان بتوانند به درجات بالای نظام دست یافته، اسلام را به طور کامل عملی و حکومت اسلامی را بر پایه اراده مردم برقرار کنند، همواره به وسیله کودتاها جلوی شکل‌گیری دموکراسی واقعی را گرفته‌اند.[۷۸] حاکم نیز موظف است با مشورت و لحاظ نظر مردم یا اهل حل و عقد جامعه را اداره کند؛ برخلاف برخی که معتقدند تبعیت کردن حاکم از نظر مشاورین الزامی نیست.[۷۹]

از دید وهابیت

مسئله شورا و انتخابات در میان وهابیت چندان مطرح نیست. حتی این امور از مسائل وارداتی غرب و کفار به حساب آمده و انکار شده است.[۸۰] بن‌باز ورود در پارلمان و شوراها را امری خطیر می‌داند. اما معتقد است ورود در این مجالس با بصیرت و دانش و حق‌طلبی و با هدف کمک به مردم و از بین بردن باطل بدون طمع دنیایی اشکال ندارد.[۸۱]

مبانی مشروعیت حاکم از دید اخوان

هرچند ضرورت حکومت از نظر اخوان مبنای شرعی دارد و اسلام بدان امر فرموده است و عقل نیز آن را تأیید می‌کند،[۸۲] اما حاکم به نیابت از مردم بر آنها حکومت می‌کند و حکومت تابع قراردادی میان مردم و حاکم است که حاکم متعهد است، احکام اسلام را اجرا کند و مردم در مقابل از او اطاعت کنند و هر گاه در وظایف خود کوتاهی کرد وظایفش را گوشزد کرده و راهنمایی کنند و در نهایت او را خلع کنند. بنابراین، حکومت از نظر اخوان حق حاکم است، ولی این حق را مردم به او داده‌اند نه خدا.[۸۳] برخلاف دولت دینی که حاکم حق اطاعت خود را از خداوند گرفته و مردم موظف به تبعیت از او هستند اخوان حق حاکمیت را برگرفته از انتخاب مردم می‌دانند و رابطه بین حاکم و محکوم را نوعی قرارداد می‌دانند که حاکم بر اساس عقد بیعت موظف است قوانین اسلامی را اجرا کند و تا زمانی که به این قرارداد پای بند باشد حق حاکمیت داشته، مردم موظف به اطاعت از او هستند.[۸۴] البنا معتقد است:

حکومت در اسلام مبتنى بر قواعد شناخته‌شده و صریحى است که همان شاکله اساسى نظام حکومت اسلامى است … این حکومت مبتنى بر مسئولیت حاکم و وحدت امت و احترام به اراده آن است.[۸۵]

از دید وهابیت

از آنجایی که مباحث حکومت دینی یا تئوکراسی یا دموکراسی در میان وهابیت جایگاهی نداشته و این‌گونه مباحث را اصطلاحات غربی می‌دانند، اصلاً در زمینه مبانی مشروعیت حاکم بحثی نمی‌کنند و تنها حقوق حاکم بر مردم را برشمرده، با استناد به آیات قرآن و روایات اطاعت از حاکم را واجب می‌دانند. از نظر وهابیت، هرچند حاکم به انتخاب مردم و بیعت آنان به قدرت رسیده باشد اطاعت از او واجب شرعی است. [۸۶]

نتیجه

حکومت اسلامی از نظر اخوان‌المسلمین و وهابیت ضرورتی اجتناب‌ناپذیر و تکلیفی الاهی بر مسلمانان و بخشی از سیاست اسلامی است. حاکم باید احکام اسلام را در جامعه اجرا کند و ضروریات زندگی بشری و حاجات مسلمانان را در بعد اقتصادی و سیاسی و فرهنگی فراهم کند. اما جایگاه حاکم نزد وهابیت بالاتر از جایگاهی است که اخوان برای آن تصویر می‌کنند. وهابیت هر کس را که از هر طریقی حتی کودتا و کشورگشایی به حکومت رسید، هرچند فاسق و فاجر باشد مشروع و واجب‌الاطاعه می‌دانند و خروج بر او را حرام. نقش مردم در انتخاب حاکم نزد وهابیت بسیار کم‌رنگ و نقش زنان در مسائل سیاسی کم‌رنگ‌تر است. اما اخوان حاکم را یکی از امت و نایب آن دانسته، عزل و نصب آن را در اختیار امت قرار می‌دهند. فقط حاکمی مشروع است که با انتخاب مردم به حکومت رسیده باشد. مردم نقش اصلی را در مشروعیت حاکم داشته، زنان نیز همچون مردان حق انتخاب دارند.

منابع

  1. ۱. باشطح، فوزیه، المرأة السعودیة بین الفقهی و الاجتماعی، امارات: دار مدارک للنشر، الطبعة الاولی، ۲۰۱۱.
  2. ۲. بن باز، عبد العزیز بن عبد الله، منهج أهل السنة والجماعة فی السمع والطاعة، المملكة العربیة السعودیة: وزارة الشئون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، بی‌تا.
  3. ۳. البنا، حسن، مجموعة رسائل، قاهرة: دار الصحوة للنشر و التوزیع، الطبعة الاولی، ۲۰۱۲.
  4. ۴. الجریسی، خالد بن عبدالرحمن، فتاوی علماء بلد الحرام، چاپ هشتم، ریاض، ۱۴۲۹ق.
  5. ۵. الجیار، سوسن، هم و الاخوان، چاپ اول، مصر ـ جیزة: انتشارات هلا، ۱۴۲۸ق.
  6. ۶. حنبلی، قاضی ابو یعلی، الاحکام السلطانیة، تصحیح: محمد حامد الفیقی، بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۴۲۱ه.
  7. ۷. السدلان، سلیمان بن محمد بن غانم، الامامة و حقوق ولاة الامر، عربستان: دانشگاه محمد بن سعود، ۱۴۳۱ه.
  8. ۸. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج البلاغة (للصبحی صالح)، قم: هجرت، چاپ اول، ۱۴۱۴ ق.
  9. ۹. شماخ، عامر، حسن الهضیبی اسد الدعوة و حارسها، قاهره: دار التوزیع و النشر، الطبعة الاولی، ۱۴۳۴.
  10. ۱۰. الشهاب، ملیحة احمد، المرأة السعودیة صوت و صورة، لندن: انتشارات طوی، الطبعة الاولی، ۲۰۱۰.
  11. ۱۱. العاصمی النجدی، عبدالرحمن بن محمد، الدرر السنیة فی الاجوبة النجدیة، چاپ پنجم، بی‌جا، بی‌‌نا، ۱۴۱۶.
  12. ۱۲. عبدالکریم، عبدالسلام بن برجس، معاملة الحکام فی ضوء الکتاب و السنة، ریاض: مکتبة الرشد-ناشرون، الطبعة السابعة، ۱۴۲۷.
  13. ۱۳. العطایا، أسامة، حقوق ولی الأمر وواجباته ومَنْزلة ولاة الأمر فی المملكة العربیة والسعودیة، ّبی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
  14. ۱۴. عودة، عبد القادر، الإسلام وأوضاعنا السياسية، بيروت: مؤسسة الرسالة للطباعة والنشر والتوزيع، ۱۴۰۱.
  15. ۱۵. غانم، ابراهیم بیومی، الفکر السیاسی للامام حسن البناء، قاهره: مدارات للابحاث و النشر، الطبعة الاولی، ۱۴۳۴.
  16. ۱۶. الغزالی الطوسی، أبو حامد محمد بن محمد، الاقتصاد فی الاعتقاد، بیروت: دار الكتب العلمیة، الطبعة الاولی، ۱۴۲۴هـ.
  17. ۱۷. الغنوشی، راشد، الحریات العامة فی الدولة الاسلامیة، مصر: انتشارات دار الشروق، الطبعة الاولی، ۲۰۱۱.
  18. ۱۸. فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاء، عربستان: انتشارات دار العاصمة، الطبعة الاولی، ۱۴۲۶.
  19. ۱۹. قرضاوی، یوسف، الدین و السیاسة، قاهره: دار الشرق، الطبعة الثانیة، ۲۰۱۳م.
  20. ۲۰. لوائح و قوانین الاخوان المسلمین من التأسیس حتی الانتشار، مرکز الدراسات التاریخیه عبده مصطفی دسوقی، موسسة اقرأ، الطبعة الاولی، ۱۴۳۳.
  21. ۲۱. مجموعه مقالات، المملکة العربیة السعودیة فی المیزان بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربیة، ۲۰۱۲م.
  22. ۲۲. الهضیبی، حسن، دعاة لا قضاة، به نقل از: http://ikhwanwiki.com/index.php
  23. ۲۳. الواعی، توفیق یوسف، الرویة الشاملة لتوجهات الاخوان المسلمین الاصلاحیة، کویت: دار البحوث العلمیه، بی‌تا.
  24. ۲۴. الواعی، توفیق یوسف، الفکر السیاسی المعاصر لتوجهات الاخوان المسلمین، مصر: انتشارات شروق منصوره، چاپ دوم، ۲۰۱۱.
  25. ۲۵. یاسین، عبدالجواد، السلطة فی الاسلام، بیروت: چاپ و نشر تنویر، الطبعة الثانیة، ۲۰۱۲.
  26. ۲۶. بن باز، عبد العزیز بن عبد الله، المعلوم من واجب العلاقة بین الحاكم والمحكوم، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
  27. ۲۷. اللیبی، ابوعبدالله، المنتقى من فتاوى الشیخ صالح الفوزان، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
  28. ۲۸. حسن البناء، جریدة النذیر، العدد (۱۰)، السنة الأولى، ۵ جماد ثان، سنة ۱۳۵۷/ ۱أغسطس۱۹۳۸.
  29. ۲۹. زهمول، ابراهیم ، الاخوان المسلمون اوراق تاریخیة، بی‌نا، بی‌تا، بی‌جا.
  30. ۳۰. مضاوی الرشید، المملکة العربیة السعودیة فی المیزان،
  31. ۳۱. شیخ صالح آل شیخ، العقیده شرح الاصول الثلاثة ، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
  32. ۳۲. مریم حسینی آهق، «حکومت در اسلام»، دانش‌نامه جهان اسلام.

پاورقی ها

[۱]. محمد بن حسین شریف الرضى، نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص۸۳.

[۲]. حسن البنا، مجموعة رسائل، رسالة مشکلاتنا فی ضوء النظام الاسلامی، ص۴۶۳.

[۳]. عبد القادر عودة، الاسلام وأوضاعنا السیاسیة، ص۷۸.

[۴]. حسن البناء، پیشین، ص۳۲۹، رسالة الی الشباب.

[۵]. همان، ص۳۴۸، رسالة مؤتمر ششم.

[۶]. عبدالجواد یاسین، السلطة فی الاسلام، ج۲، ص۳۱.

[۷]. عبدالسلام بن برجس، معاملة الحکام فی ضوء الکتاب و السنة، ص۶۲.

[۸]. عبد العزیز بن عبد الله بن باز، المعلوم من واجب العلاقة بین الحاكم والمحكوم، ص۲۲-۲۳؛ ابوعبدالله اللیبی، المنتقى من فتاوى الشیخ صالح الفوزان، ج۱، ص۳۸۲؛ خالد بن عبدالرحمن الجریسی، فتاوی علماء بلد الحرام، ص۱۱۳۲.

[۹]. عبدالسلام بن برجس، معاملة الحکام فی ضوء الکتاب و السنة، ص۱۱۵؛ عبدالرحمن بن محمد، الدرر السنیة، ج۸، ص۵۰؛ ابوعبدالله اللیبی، پیشین، ج۱، ص۳۸۲؛ سلیمان بن محمد بن غانم السدلان، الامامة و حقوق ولاة الامر، ص۵۳.

[۱۰]. عبدالسلام بن برجس، پیشین، ص۲۰۲؛ سلیمان بن محمد بن غانم السدلان، پیشین، ص۴۸-۵۲.

[۱۱]. حسن البناء، جریدة النذیر، العدد (۱۰)، السنة الأولى، ۵ جماد ثان، سنة ۱۳۵۷/ ۱أغسطس۱۹۳۸.

[۱۲]. حسن البناء، مجموعة رسائل، رسالة التعالیم، ص۲۱۳.

[۱۳]. همان، ص۱۰۲.

[۱۴]. عبدالقادر عوده، الاسلام و اوضاعنا السیاسیة، ص۱۷۰.

[۱۵]. عبدالسلام بن برجس، معاملة الحکام فی ضوء الکتاب و السنة، ص۶۹.

[۱۶]لوائح و قوانین الاخوان المسلمین، ص۱۷۵.

[۱۷]. حسن البناء، مجموعة رسائل، ص۳۹۳.

[۱۸]. همان، ص۱۴۰.

[۱۹]. همان، ص۲۴۸؛ ابراهیم زهمول، الاخوان المسلمون اوراق تاریخیة، ص۱۲ و ۱.

[۲۰]. ابوحامد غزالی، الاقتصاد فی الاعتقاد، ج۱، ص۱۲۸.

[۲۱]. حسن البنا، مجموعة الرسائل، ص۲۲۷.

[۲۲]. بیومی غانم، الفکر السیاسی للامام حسن البناء، ص۲۵۲، به نقل از: حسن البناء، معرکة المصحف: این حکم الله.

[۲۳]. همان، ص۲۵۳.

[۲۴]. همان، ص۸۲.

[۲۵]. همان، ص۸۷ و ص۱۰۲.

[۲۶]. همان، ص۱۷۱.

[۲۷]. فتاوی اللجنة الدائمه للبحوث العلمیة والافتاء، ج۲۳، ص۴۰۱.

[۲۸]. همان، ج۲۳، ص۴۰۲.

[۲۹]. شیخ محمد العریفی در شبکه ماهواره‌ای العربیه، ۱۷ نوامبر ۲۰۰۳.

[۳۰]. مضاوی الرشید، المملکة العربیة السعودیة فی المیزان، ص۲۳۵.

[۳۱]. شیخ صالح آل شیخ، العقیده شرح الاصول الثلاثة، ج۱۳، ص۳۲۴.

.[۳۲] قاضی ابو یعلی حنبلی، الاحکام السلطانیة، ص۲۰.

.[۳۳] دو کتاب معاملة الحکام فی ضوء الکتاب و السنة، و الامامة و حقوق ولاة الامر در موارد متعددی به این کتاب استناد کرده‌اند.

[۳۴]. عبدالرحمن بن محمد، الدرر السنیة، ج۹، ص۲۹.

.[۳۵] راشد الغنوشی، الحریات العامة فی الدولة الاسلامیة، ج۱، ص۲۳۵-۲۴۲.

[۳۶]. حسن الهضیبی، دعاة لا قضاة.

[۳۷]. مریم حسینی آهق، «حکومت در اسلام»، دانش‌نامه جهان اسلام.

[۳۸]. عبدالقادر عوده، الاسلام و اوضاعنا السیاسیة، ص۱۳۴-۱۴۶.

[۳۹]. عبد العزیز بن عبد الله بن باز، منهج أهل السنة والجماعة فی السمع والطاعة، ص۳.

[۴۰]. حسن البناء، مجموعة رسائل، رسالة التعالیم، ص۲۱۳.

[۴۱]. نمونه آن در برنامه‌ریزی و حمایت از کودتای طراحی‌شده بر ضد یحیی امام یمنی و ترور مخالفان سیاسی دیده می‌شود.

[۴۲]. عبدالسلام بن برجس، معاملة الحکام فی ضوء الکتاب و السنه، ص۴۷.

[۴۳]. حکومت تمام خلفا تا پایان عمرشان ادامه داشت و امام حسن% نیز خود گناره‌گیری کردند.

[۴۴]. عبدالسلام بن برجس، پیشین، ص۱۰۱.

[۴۵]. عبدالقادر عوده، الاسلام و اوضاعنا السیاسیة، ص۱۸۵.

[۴۶]. عامر شماخ، حسن الهضیبی اسد الدعوة و حارسها، ص۱۸۴.

[۴۷]. توفیق یوسف الواعی، الفکر السیاسی المعاصر لتوجهات الاخوان المسلمین، ص۶۷.

[۴۸]مجلة الشعب به نقل از: سوسن الجیار، هم والاخوان، ص۳۹.

[۴۹]. عامر شماخ، حسن الهضیبی اسد الدعوة و حارسها، ص۱۹۰.

[۵۰]. حسن البناء، مجموعة رسائل، ص۱۸۰.

[۵۱]. فراء ابی یعلی حنبلی، الاحکام السلطانیة، ص۲۸.

[۵۲]. عبدالسلام بن برجس، معاملة الحکام فی ضوء الکتاب و السنة.

[۵۳]. حسن البناء، مجموعة رسائل، ص۱۳۲.

[۵۴]. عبدالقادر عوده، الاسلام و اوضاعنا السیاسیة، ص۱۷۹.

[۵۵]فتاوی اللجنة الدائمه للبحوث العلمیة و الافتاء، ج۲۳، ص۳۹۷.

[۵۶]. عبدالسلام بن برجس، معامله الحکام فی ضوء الکتاب و السنة، ص۷۶.

[۵۷]. سلیمان بن محمد بن غانم السدلان، الامامة و حقوق ولاة الامر، ص۳۷-۴۷.

[۵۸]. توفیق یوسف الواعی، الفکر السیاسی المعاصر لتوجهات الاخوان المسلمین، ص۶۶.

[۵۹]. عبدالقادر عوده، الاسلام و اوضاعنا السیاسیة، ص۱۴۶.

[۶۰]. راشد الغنوشی، الحریات العامة فی الدولة الاسلامیة، ج۱، ص۲۵۱.

[۶۱]لوائح و قوانین الاخوان المسلمین، ص۲۶۳.

[۶۲]. شیخ صالح آل شیخ، العقیده شرح الاصول الثلاثة، ج۱۳، ص۳۲۳.

[۶۳]. عبدالرحمن بن محمد، الدرر السنیة فی الاجوبة النجدیة، ج۹، ص۵.

[۶۴]. خالد بن عبدالرحمن الجریسی، پیشین، ص۲۵۴.

[۶۵]. شیخ صالح آل شیخ، العقیدة شرح الاصول الثلاثه، ج۱۳، ص۳۲۳.

[۶۶]. توفیق یوسف الواعی، الفکر السیاسی المعاصر لتوجهات الاخوان المسلمین، ص۱۹۲.

[۶۷]. همو، الرویة الشاملة لتوجهات الاخوان المسلمین الاصلاحیة، ص۵۸.

[۶۸]. از جمله: المرأة السعودیة بین الفقهی و الاجتماعی؛ المرأة السعودیة صوت و صورة؛ المرأة فی الفکر العربی المعاصر.

[۶۹]. فوزیة باشطح، المرأة السعودیة بین الفقهی و الاجتماعی، ص۲۵۰.

[۷۰]. ملیحة احمد الشهاب، المرأة السعودیة صوت و صورة، ص۱۵۲.

[۷۱]. همان، ص۲۴۲.

[۷۲]. ملیحه احمد الشهاب، پیشین، ص۵۸.

[۷۳]. یوسف قرضاوی، الدین و السیاسیة، ص۱۵۸.

[۷۴]. توفیق یوسف الواعی، الرویة الشاملة لتوجهیات الاخوان المسلمون الاصلاحیة.

[۷۵]. حسن البناء، پیشین، رسالة مشکلاتنا الداخلیة فی ضوء النظام الاسلامی، ص۴۶۵.

[۷۶]. توفیق یوسف الواعی، الفکر السیاسی المعاصر لتوجهات الاخوان المسلمین، ص۵۳-۶۰.

[۷۷]. راشد الغنوشی، الحریات العامة فی الدولة الاسلامیة، ج۱، ص۲۲۷.

[۷۸]. توفیق یوسف الواعی، پیشین، ص۱۴۸.

[۷۹]. همان، ص۶۸.

[۸۰]. أسامة العطایا، حقوق ولی الأمر وواجباته ومَنْزلة ولاة الأمر فی المملكة العربیة والسعودیة، ص۹.

[۸۱]. توفیق یوسف الواعی، پیشین، ص۱۱۲.

[۸۲]. عبدالقادر عوده، پیشین، ص۱۲۷-۱۳۴.

[۸۳]. بیومی غانم، الفکر السیاسی للامام حسن البناء، ص۲۶۰.

[۸۴]. توفیق یوسف الواعی، الرویة الشاملة لتوجهات الاخوان المسلمون الاصلاحیة، ص۶۹.

[۸۵]. حسن البنا، مجموعة رسائل، ص۲۲۸.

[۸۶]. سلیمان بن محمد بن غانم السدلان، الامامة و حقوق ولاة الامر، ص۳۷.

 

۲۱۱۶- رابطه محبت مجازی و خشونت در زندگی خالد بن ولید

۰۳ اسفند
زندگینامه خالد بن ولید (از سرداران مشهور صدر اسلام)

 خالد بن ولید بن مُغیره بن عبداللّه بن عمر/ عُمَیْربن مَخزوم قرشى مخزومى، از سرداران مشهور صدر اسلام. کنیه اش ابوسلیمان (ابنسعد، ج ۷، ص ۳۹۴؛ مصعببن عبداللّه، ص۳۲۰؛ ابنعبدالبرّ، ج ۲، ص ۴۲۷) و به روایتى ابوالولید (ابنعبدالبرّ، همانجا) از بنىمخزوم*، یکى از تیرههاى بزرگ و مهم قبیله قریش، بود که با بنى هاشم* رقابت مى کردند (رجوع کنید به شلبى، ص۲۰ـ۲۴).

هرچند مورخان تاریخ تولد خالد را ذکر نکرده اند، اما باتوجه به تاریخ وفات و سن وى در هنگام مرگ (رجوع کنید به ادامه مقاله) مىتوان حدس زد که او در حدود ۲۶ سال پیش از مبعث پیامبر اسلام (۵۸۴م)، در مکه متولد شده است. پدرش، ولیدبن مغیره*، از اشراف و بزرگان قریش محسوب مى شد (ابوالفرج اصفهانى، ج ۱۶، ص ۱۹۴) و مادرش، عَصْماء (لُبابه صغرا یا کبرا)، دختر حارث بن حَرْب (یا حَزْن/ حَزْم) است که نسبش به قبیله قَیْس عیلانبن مُضَر مىرسد (ابنسعد، همانجا؛ مصعببن عبداللّه، ص ۳۲۲؛ خلیفهبن خیاط، ۱۴۱۴، ص ۵۱؛ ابنعساکر، ج ۱۶، ص ۲۲۰).

از مشهورترین عموهاى ولید یکى ابواُمَیّه بن مغیره بود که گفته شده است اختلاف قبایل قریش را درباره چگونگى گذاشتن حجرالاسود به هنگام بازسازى کعبه، با پیشنهاد تعیین داور حل کرد و گفت قریش نخستین کسى را که از در مسجد وارد شود، حَکَم قرار دهند (ابنهشام، ج ۱، ص ۲۰۹) و دیگرى، هشام بن مُغیره که از اشراف قریش و فرمانده بنى مخزوم در جنگ فِجار بود. با مرگ وى، قریشیان سه سال بازار برپا نکردند و مرگ وى را مبدأ تاریخ خود قرار دادند (ابنقدامه، ص ۳۵۵؛ شلبى، ص ۲۶). میمونه دختر حارث (همسر پیامبر صلىاللّه علیهوآلهوسلم) و لُبابه امّ الفضل (همسر عباسبن عبدالمطلب و مادربزرگ خلفاى عباسى)، خالههاى خالد بودند (ابنقتیبه، ۱۹۶۰، ص ۲۶۷).

خالد در جاهلیت جزو اشراف قریش و از سلحشوران آنها بود و مسئولیت تدارک سپاه و سرکردگى سواران قریش را در جنگ برعهده داشت (ابنحبیب، ۱۳۸۴، ص ۵۲۸؛ ابنعبدربّه، ج ۳، ص ۲۷۸؛ ابنعبدالبرّ، همانجا). او در سال دوم هجرى در جنگ بدر*، بر ضد مسلمانان شرکت کرد (ابنسعد، همانجا؛ قس ابنقتیبه، همانجا، که منکر شرکت خالد در این جنگ شده است) و به گفته واقدى (۱۹۶۶، ج ۱، ص۱۳۰)، اسیر شد. در سال سوم در جنگ اُحُد*، سرکرده سواران جناح راست قریش بود و براثر خطایى که چند تن از افراد سپاه اسلام در مراقبت از راه ورود دشمن مرتکب شدند، وى توانست مسلمانان را شکست دهد (رجوع کنید به ابناسحاق، ص ۳۰۵؛ واقدى، ۱۹۶۶، ج ۱، ص۲۲۰، ۲۲۹، ۲۳۲، ۲۷۵، ۲۸۳؛ ابنهشام، ج ۳، ص۷۰، ۹۱؛ قس ابنقتیبه، همانجا). او در سال پنجم، در نبرد خندق* یا احزاب نیز شرکت کرد و جزو کسانى بود که قصد داشت از خندق عبور کند ولى موفق نشد (واقدى، ۱۹۶۶، ج ۲، ص ۴۶۵ـ۴۶۶، ۴۷۰، ۴۷۲ـ۴۷۳، ۴۹۰؛ قس ابنقتیبه، همانجا).

در شوال سال ششم، به قولى خالد در رأس دویست سوار از مشرکان قریش، براى جلوگیرى از حرکت پیامبر براى اداى مناسک حج، از مکه به محل کُراعالغَمیم رفت (واقدى، ۱۹۶۶، ج ۲، ص ۵۷۹ـ۵۸۲؛ ابنهشام، ج ۳، ص ۳۲۲ـ۳۲۳). در سال هفتم که پیامبر و مسلمانان براى اداى عمره القضاء روانه مکه شدند، خالد چنان از اسلام و مسلمانان نفرت داشت که شهر را ترک کرد (واقدى، ۱۹۶۶، ج ۲، ص ۷۴۶؛ مصعببن عبداللّه، ص ۳۲۴).

اسلام آوردن خالد

مورخان درباره تاریخ اسلام آوردن خالد آراى متفاوتى داشته اند، به نحوى که برخى اسلام آوردنش را در سال پنجم، پس از غزوه بنى قُرَیظه*، یا در فاصله زمانى میان صلح حدیبیه* (ذیقعده سال ششم) و فتح خیبر* (محرّم سال هفتم؛ رجوع کنید به خلیفه بن خیاط، ۱۴۱۵، ص۴۰؛ ابنعبدالبرّ، همانجا؛ ابناثیر، ج ۲، ص ۱۰۹) یا در سال هفتم بعد از فتح خیبر (ابنحجر عسقلانى، ۱۴۱۲، ج ۲، ص ۲۵۱) دانسته اند، اما بنابر مشهور، او در اول صفر سال هشتم، پیش از فتح مکه، اسلام آورد (واقدى، ۱۹۶۶، ج ۲، ص ۶۶۱؛ ابنهشام، ج ۳، ص۲۹۰ـ۲۹۱؛ ابنسعد، ج ۴، ص ۲۵۲).

خالد پس از چند ماه از اسلام آوردنش، در جنگ مؤته* در جمادىالاولى سال هشتم شرکت کرد که پس از شهید شدن سران سپاه اسلام، او فرماندهى را برعهده گرفت و باقیمانده سپاه را به مدینه بازگرداند (رجوع کنید به واقدى، ۱۹۶۶، ج ۲، ص ۷۶۱ـ۷۶۵؛ ابن هشام، ج ۴، ص ۱۹ـ۲۲، ۲۵). او بعدها مى گفت در این نبرد نُه شمشیر در دستش شکسته بود (ابنسعد، ج ۴، ص ۲۵۳؛ قس ابناثیر، ج ۲، ص:۱۱۰ هفت شمشیر). گفته شده است که پس از نبرد مؤته، خالد به سیف اللّه ملقب شد و در برخى روایات نقل شده است که این لقب را پیامبر به وى اعطا کرد (رجوع کنید به ابنسعد، ج ۷، ص ۳۹۵؛ مصعببن عبداللّه، ص۳۲۰؛ بخارى، ج ۳، جزء۲، قسم ۱، ص ۱۳۶).

در ۲۰ رمضان سال هشتم و به هنگام فتح مکه، خالد به فرمان پیامبر در رأس گروهى از سواران، از ناحیه لیط در جنوب مکه به سوى این شهر حرکت کرد، اما با برخى از مشرکان قریش در خَنْدَمه درگیر شد و عده اى از آنان را کشت و وقتى وارد مکه شد، نزد پیامبر رفت و اقدام خود را توجیه کرد (واقدى، ۱۹۶۶، ج ۲، ص ۸۱۹، ۸۲۵ ـ۸۲۶، ۸۳۸ ـ ۸۳۹؛ ابنهشام، ج ۴، ص ۴۹ـ ۵۰) و آنگاه که پیامبر وارد کعبه شد، او کنار درِ کعبه ایستاد و اجازه نداد کسى وارد آن شود (ازرقى، ج ۱، ص ۲۶۷). پس از فتح مکه، خالدبن ولید در رأس گروهى سوار، به فرمان پیامبر اکرم، به بَطن نخله رفت و بت معروف العُزَّى، بزرگترین بت قریش، را از بین برد (ابنکلبى، ص ۲۴ـ۲۷؛ واقدى، ۱۹۶۶، ج ۱، ص ۶، قس ج ۳، ص ۸۷۳ ـ ۸۷۴؛ ابنهشام، ج ۴، ص ۷۹).

در اوایل شوال سال هشتم، پیامبر اکرم خالدبن ولید را در رأس گروهى ۳۵۰ نفره از مهاجران و انصار و بنى سُلَیم به سوى بنى جَذِیْمه، در اطراف مکه، فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت کند. با وجود اینکه بنى جَذیمه مسلمانى خود را اعلام و اسلحه خود را تسلیم کردند، اما خالد دستور داد عده اى از آنان را گردن زدند که چون پیامبر مطّلع شد، از کار خالد تبرى جست و حضرت على علیه السلام را فرستاد تا دیه کشته شدگان را بپردازد. عبدالرحمان بن عوف این اقدام خالد را صرفاً براى انتقام خون عمویش، فاکه بن مغیره، دانسته است (واقدى، ۱۹۶۶، ج ۳، ص ۸۷۵ـ۸۸۲؛ ابنهشام، ج ۴، ص۷۰ـ۷۴؛ ابنحبیب، ۱۳۸۴، ص ۲۴۸، ۲۵۲، ۲۵۹ـ۲۶۰).

در سال هشتم، هنگامى که پیامبر براى جنگ با قبیله مشرک هوازن از مکه راهى غزوه حنین* شد، خالد با سواران بنى سُلَیم در مقدمه سپاه حرکت مى کرد، اما در جنگ جزو فراریان بود. گفته اند که بعداً بازگشت و در نبرد شرکت کرد و زخمهایى برداشت و عده اى از جمله یک زن را کشت. آنگاه پیامبر وى را از قتل کودکان، زنان و بردگان منع کرد (رجوع کنید به ابنهشام، ج ۴، ص۱۰۰؛ ابوالفرج اصفهانى، ج ۱۶، ص ۱۹۵). خالد همچنین هنگام حرکت پیامبر به سوى طائف براى نبرد با قبیله ثقیف* (سال هشتم) در مقدمه سپاه پیامبر بود (واقدى، ۱۹۶۶، ج ۳، ص ۹۲۳).

در رجب سال نهم، پیامبر هنگام اقامت در تبوک*، خالد را در رأس گروهى با ۴۲۰ سوار به سوى أُکَیْدِربن عبدالملک، حاکم مسیحى دَوْمَهُ الْجَنْدَل، فرستاد که پس از نبرد کوتاهى وى را اسیر و بعد با او صلح کرد (واقدى، ۱۹۶۶، ج ۳، ص ۱۰۲۵ـ ۱۰۳۰؛ ابنهشام، ج ۴، ص ۱۶۹ـ۱۷۰).

در ربیع الآخر یا جمادى الاولى سال دهم، پیامبر خالد را با چهارصد نفر به سوى بنى حارث/ بَلْحارث بن کعب در نجران فرستاد و آنان را به اسلام دعوت کرد (واقدى، ۱۹۶۶، ج ۳، ص ۸۸۳ ـ ۸۸۴؛ ابنهشام، ج ۴، ص ۲۳۹ـ۲۴۰؛ طبرى، ج ۳، ص ۱۲۶ـ ۱۲۸). در این سال، پیامبر خالد را به یمن فرستاد تا مردم آنجا را نیز به اسلام دعوت کند. او شش ماه در یمن به دعوت پرداخت ولى کسى به دعوت وى پاسخ مثبت نداد و در پى آن پیامبر، على علیه السلام را به یمن روانه کرد و فرمود تا خالد را بازگرداند (طبرى، ج ۳، ص ۱۳۱ـ۱۳۲؛ قس ابنهشام، ج ۴، ص۲۹۰ـ۲۹۱).

به گفته واقدى (۱۹۶۶، ج ۳، ص ۸۸۴)، خالد در حجه الوداع* حضور داشت و پس از رحلت پیامبر در شمار حامیان ابوبکر قرار گرفت (زبیربن بکّار، ص ۵۸۱) و به همین سبب نزد او جایگاه والایى داشت و همواره تحت حمایت وى بود (مصعببن عبداللّه، ص۳۲۰).

در جنگهاى ردّه*، ابوبکر به خالد دستور داد نخست به سوى قبیله طَىّ/ طیْىء در اکناف، سپس به سوى طُلَیْحه بن خُوَیْلِد اسدى در بُزاخه* و بعد به سوى مالکبن نُوَیْره در بُطاح برود و چنانچه آنان به اسلام بازنگشتند، با آنان بجنگد (واقدى، ۱۹۹۰، ص ۶۹ـ۷۰؛ طبرى، ج ۳، ص ۲۴۹، ۲۵۳ـ۲۵۵).

بعداً ابوبکر از فرستادن خالد به بُزاخه ابراز تأسف کرد (یعقوبى، ج ۲، ص ۱۳۷). خالد در نبرد سختى طلیحه را که مدعى نبوت بود، شکست داد و یارانش را به شدت سرکوب کرد (رجوع کنید به واقدى، ۱۹۹۰، ص ۸۱ ـ۹۴؛ نیز رجوع کنید به طلیحه بن خویلد*). سپس، با آنکه مالک بن نویره و قبیله او و بنى تمیم مسلمان بودند، خالد آنان را اسیر کرد و بعد دستور داد مالک بن نویره و افراد قبیله اش را کشتند و همسرش را تصرف کرد (واقدى، ۱۹۹۰، ص ۱۰۳ـ۱۰۷؛ خلیفهبن خیاط، ۱۴۱۵، ص ۵۳؛ طبرى، ج ۳، ص ۲۷۶ـ۲۷۸).

این کار زشت خالد که برخى از مورخان سعى کرده اند آن را توجیه کنند یا دستکم آن را نادیده بگیرند (براى نمونه رجوع کنید به هیکل، ص ۱۵۳ـ۱۶۳؛ عقاد، ص ۷۸ـ۸۰)، باعث خشم عده اى از مسلمانان از جمله پسردایى اش، عمر، شد و از ابوبکر خواستند وى را مجازات کند، اما خلیفه نپذیرفت و اعلام کرد که خالد خطا کرده است. ازاین رو وقتى خالد به مدینه رفت، عذرش را پذیرفت (ابن سلام جمحى، سفر۱، ص ۲۰۴، ۲۰۸؛ خلیفهبن خیاط، ۱۴۱۵، ص ۵۳ـ۵۴؛ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۳۹؛ طبرى، ج ۳، ص ۲۷۸ـ۲۸۰؛ براى نقد این رفتار خالد و نقد دفاع خلیفه از او رجوع کنید به شرفالدین، ج ۲، ص ۹۹ـ۱۱۹).

در اواخر سال ۱۱، خالد راهى یمامه شد و در جایى به نام عقرباء، با مسیلمه کذّاب* (دیگر مدعى نبوت) و یارانش که از قبیله بنى حنیفه بودند، جنگید. مسیلمه کشته و فتنه او سرکوب شد (رجوع کنید به واقدى، ۱۹۹۰، ص ۱۱۲ـ۱۴۶؛ نیز رجوع کنید به مسیلمه کذّاب). پس از آن، خالدبن ولید فریب مُجَّاعَهبن مُرارَه حنفى را خورد و با او صلح کرد (بلاذرى، ۱۴۱۳، ص ۹۰). سپس، با دختر وى ازدواج کرد که ابوبکر از این بابت او را سرزنش و توبیخ کرد (یعقوبى، ج ۲، ص ۱۳۱؛ ابناعثم کوفى، ج ۱، ص ۳۶ـ۳۷).

در اواخر سال ۱۱ یا در محرّم ۱۲، خالد به فرمان ابوبکر براى فتح ایران از یمامه راهى عراق شد (واقدى، ۱۹۹۰، ص ۲۱۸ـ۲۲۱). مورخان درباره تاریخ و چگونگى حرکت و مسیر خالد و تعداد و ترتیب جنگهاى وى در عراق اختلافنظر دارند (براى اطلاع کامل از این اختلاف نظرها و روایاتهاى مختلف رجوع کنید به هاشمى، ۱۳۷۳، ص ۵۷ ـ۹۰؛ همو، ۱۳۷۴، ص۲۳۱ـ ۲۶۹؛ همو، ۱۳۷۵، ص ۴۶ـ۸۳).

خالد طبق دستور ابوبکر از أبُلَّه (در مشرق بصره، کنار دجله) شروع کرد و با سپاه خود در جاهایى از عراق، از جمله مَذار، وَلَجه، اُلّیْس (نَهر الدَم) و أَمْغیشیا فتوحاتى کرد (رجوع کنید به طبرى، ج ۳، ص ۳۵۱ـ۳۵۸؛ براى روایات دیگر درباره فتوح خالد رجوع کنید به ابویوسف، ص ۲۸، ۱۴۲؛ خلیفهبن خیاط، ۱۴۱۵، ص ۶۱ـ۶۲، ۶۹؛ بلاذرى، ۱۴۱۳، ص ۲۴۱ـ۲۴۲، ۳۴۰). او در سال ۱۲ پس از فتح حیره*، پایتخت ملوک لَخمى، شهرهاى مهم دیگرى از سواد عراق را به جنگ یا صلح گشود (رجوع کنید به ابویوسف، ص ۲۸، ۱۴۲ـ۱۴۷؛ ابنآدم، ص ۵۲؛ بلاذرى، ۱۴۱۳، ص۲۴۳ـ ۲۴۸؛ دینورى، ص ۱۱۱ـ۱۱۲؛ طبرى، ج ۳، ص۳۴۳ـ ۳۴۶، ۳۷۶ـ۳۸۴).

خالد در ۲۵ ذیقعده سال ۱۲، هنگام بازگشت به حیره، پنهانى از سپاهش جدا و راهى مکه شد و مناسک حج را بهجا آورد و با شتاب به نزد سپاهیانش در حیره بازگشت. ابوبکر او را به سبب این کار سرزنش کرد (طبرى، ج ۳، ص ۳۸۴). پس از آن، خالد به دستور ابوبکر فرماندهى سپاه اسلام در عراق را به مُثَنّىبن حارثه سپرد و خود سریعآ با بخشى از سپاه براى کمک به سپاهیان مسلمان در شام راهى آن ناحیه شد و فرماندهى تمام سپاه در شام را بهعهده گرفت (ازدى، ص ۶۸ـ۶۹؛ بسوى، ج ۳، ص ۲۹۱ـ۲۹۲؛ طبرى، ج ۳، ص ۳۸۴، ۳۹۳، ۴۱۵؛ قس ابوزرعه دمشقى، ج ۱، ص ۱۷۲ـ۱۷۳). مورخان شمار سپاهیان خالد را به اختلاف نوشتهاند (رجوع کنید به بلاذرى، ۱۴۱۳، ص:۱۱۰ هشتصد، ششصد یا پانصد تن؛ ابوزرعه دمشقى، ج ۱، ص :۱۷۲ سه هزار تن؛ طبرى، ج ۳، ص :۴۰۸ با نیمى از سپاهیانش) و در این مورد نیز درباره تاریخ و مسیر حرکت او اختلافنظر هست (رجوع کنید به هاشمى، شوال ۱۳۷۱، ص ۳۹۴ـ۴۰۷؛ همو، محرّم ۱۳۷۲، ص ۵۴۲ـ۵۵۸؛ همو، ربیعالآخر ۱۳۷۲، ص ۴۵ـ۶۰؛ همو، رجب ۱۳۷۲، ص ۲۲۸ـ۲۴۱).

به نظر بسیارى از مورخان، خالد و افرادش در ربیعالآخر یا ربیعالاول سال ۱۳ از حیره و به قولى از عینالتّمر حرکت کردند و با بهکارگیرى شیوه خاصى براى تأمین آب آشامیدنى مورد نیاز سپاهیان و به راهنمایى رافعبن عُمَیْره طایى، راه طاقتفرساى بادیهالشام را از ناحیه قَراقِر در مشرق تا ناحیه سُوى در مغرب در مدت پنج یا هشت روز طى کردند و خود را به اطراف شام رساندند (ابنحبیب، ۱۳۶۱، ص۱۹۰؛ بلاذرى، ۱۴۱۳، ص۱۱۰، ۲۵۰؛ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۳۳ـ۱۳۴؛ طبرى، ج ۳، ص ۴۰۶ـ ۴۰۹، ۴۱۵ـ۴۱۷).

خالد پس از فتح شهرهایى همچون دَوْمَهالجَنْدَل، تَدمُر، و مَرج راهط، در بُصرى به سپاهیان اسلام پیوست. سپس شهر بُصرى را محاصره کرد تا اینکه مردمانش تن به صلح دادند (ازدى، ص ۸۱ـ۸۲؛ بلاذرى، ۱۴۱۳، ص ۱۱۱ـ۱۱۳؛ طبرى، ج ۳، ص ۴۰۷، ۴۱۷؛ ابناعثم کوفى، ج ۱، ص ۱۱۲ـ۱۱۳).

هرچند مورخان درباره تاریخ دو جنگ سرنوشت ساز أَجنادِین/ اَجنادِین و یَرموک اختلافنظر دارند (رجوع کنید به باشمیل، ص ۱۳۲ـ۱۴۶)، بنا به دلایل و قراین مختلف، خالد به همراه سایر لشکرهاى مسلمانان در اطراف دمشق، براى کمک به لشکر عمروبن عاص در فلسطین و سرکوبى رومیان که در اجنادین (از شهرهاى فلسطین) تجمع کرده بودند، روانه جنوب شد و در ۱۸ یا ۲۸ جمادىالاولى (و به قولى در ۲ یا ۲۸ جمادىالآخره) سال ۱۳ به مصاف رومیان رفت و آنها را به شدت شکست داد (رجوع کنید به ازدى، ص ۸۴ـ۹۳؛ بلاذرى، ۱۴۱۳، ص ۱۱۳ـ ۱۱۴؛ طبرى، ج ۳، ص ۴۱۷ـ۴۱۹؛ هاشمى، ۱۳۷۱، ص ۶۹ـ ۱۰۲). پس از این نبرد، خالد با سپاهیانش راهى شمال شام شد و در رجب سال ۱۳ (یا ۱۵ یا ۱۶) رومیان را در نبرد یرموک (در کنار رود یرموک) شکست داد (بلاذرى، ۱۴۱۳، ص ۱۳۵ـ ۱۳۷؛ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۴۱؛ طبرى، ج ۳، ص ۴۴۱؛ ابناعثم کوفى، ج ۱، ص ۲۰۷).

در آغاز خلافت عمر (اواسط جمادىالآخره سال ۱۳)، خالدبن ولید به دستور وى از فرماندهى کل سپاه اسلامى شام عزل گردید و فرماندهى به ابوعبیده جراح سپرده شد (یعقوبى، ج ۲، ص ۱۳۹ـ۱۴۰؛ طبرى، ج ۳، ص ۴۳۵ـ۴۳۶، ۴۴۱).

در اول محرّم سال ۱۴ در نبرد مَرجالصُّفَّر، خالد مشاور و همراه ابوعبیده بود، در ۱۶ محرّم در ناحیه شرقى دمشق اردو زد (بلاذرى، ۱۴۱۳، ص ۱۱۸ـ۱۲۱؛ ابناعثم کوفى، ج ۱، ص ۱۱۸ـ۱۱۹؛ قدامهبن جعفر، ص ۲۹۱ـ۲۹۳) و در ماه رجب پس از مدتى محاصره شهر، از دروازه شرقى به جنگ و به روایتى با صلح وارد دمشق شد (ازدى، ص ۱۰۴ـ۱۰۵؛ خلیفهبن خیاط، ۱۴۱۵، ص ۶۷ـ۶۸؛ ابنقتیبه، ۱۹۶۰، ص ۱۸۲؛ بلاذرى، ۱۴۱۳، ص۱۲۰ـ۱۲۴).

خالد در نبرد فَحْل (در اردن) که در ذیحجه سال ۱۴ یا رجب یا ذیقعده سال ۱۳ روى داد، سپاه رومیان را شکست داد (خلیفهبن خیاط، ۱۴۱۵، همانجا؛ بسوى، ج ۳، ص ۲۹۶؛ ابوزرعه دمشقى، ج ۱، ص ۱۷۱؛ طبرى، ج ۳، ص ۴۳۴ـ۴۳۵، ۴۴۱ـ۴۴۳). او بعدآ (در سال ۱۴ یا ۱۵) به فرمان ابوعبیده، منطقه بعلبک و بقاع را فتح کرد و سپس همراه ابوعبیده شهر حِمص را محاصره نمود تا اینکه مردمانش خواهان صلح شدند (ازدى، ص ۱۴۴ـ۱۴۵؛ خلیفهبن خیاط، ۱۴۱۵، ص ۶۸، ۷۰؛ قس بلاذرى، ۱۴۱۳، ص ۱۲۹ـ۱۳۱).

ابوعبیده خالد را از حمص به قِنَّسرین فرستاد و او سپاه رومیان را شکست داد و قنّسرین را محاصره و فتح و دژهاى شهر را ویران کرد (طبرى، ج ۳، ص ۶۰۱). براساس برخى روایات، خالد در فتح شهرهاى جزیره همچون نصیبین و آمِد شرکت داشت (رجوع کنید به خلیفهبن خیاط، ۱۴۱۵، ص ۷۷؛ همو، ۱۴۱۴، ص ۵۸۳).

هنگامى که عمر در سال ۱۷ به شام رفت، از خالد دلجویى کرد و به روایتى وى را به امارت شهرهاى جزیره همچون رُها، حَرّان، رَقّه، تَلّمَوْزِن و آمِد گمارد و خالد یکسال در آن نواحى بود (یعقوبى، ج ۲، ص ۱۵۷). بنابه روایتى دیگر، خالد از سوى ابوعبیده حاکم قنّسرین بود و در این زمان حملات متعددى به مناطق مرزى رومیان در آسیاى صغیر کرد و غنایم بسیارى بهدست آورد. چون عمر از بخششهاى خالدبن ولید از غنایم فتوحات اخیر، به ویژه مبلغ کلانى که به اَشعَث بن قَیْس داده بود، مطّلع شد، خشمگین گردید و به ابوعبیده دستور داد خالد را عزل و بازخواست کند تا معلوم شود این اموال را از کجا به دست آورده است. پس از آن، عمر نیمى از دارایى خالد را ضبط کرد (طبرى، ج ۴، ص ۶۶ـ۶۷؛ قس یعقوبى، ج ۲، ص ۱۵۷: خالد استعفا کرد و به مدینه بازگشت).

خالد پس از بازجویى و اندکى تأمل از سوى ابوعبیده که اکراه داشت خبر عزلش را به وى اطلاع دهد، به محل امارتش در قنّسرین بازگشت تا اینکه عمر شخصآ وى را عزل و به مدینه احضار کرد (ابنعساکر، ج ۱۶، ص ۲۶۶ـ۲۶۸؛ صفدى، ج ۱۳، ص ۲۶۷).

خالد در مدینه نخست از عمر نزد صحابه شکایت کرد. سپس پیش عمر رفت که پس از توضیح دادن منابع ثروتش و بازپسدادن بیست هزار (درهم؟) یا نیمى از مال خود خلیفه از او دلجویى کرد (طبرى، ج ۳، ص ۴۳۷، ج ۴، ص ۶۸؛ابنعساکر، ج ۱۶، ص ۲۶۶؛ابن کثیر، ج ۴، جزء۷، ص ۱۱۸) و سپس دلایل عزل خالد را براى کارگزاران و مردم اعلام نمود (مصعببن عبداللّه، ص ۳۲۱؛ابنعساکر، ج ۱۶، ص ۲۶۸، ۲۷۴ـ۲۷۵؛ابنحجر عسقلانى، ۱۴۱۲، ج ۲، ص ۲۵۶).

رحلت

روایاتى حاکى از آن است که خالد پس از استعفا یا برکنارى، به مدینه رفت، پس از چندى بیمار شد و در همانجا وفات یافت و عمر در تشییع جنازهاش شرکت کرد (یعقوبى، ج ۲، ص ۱۵۷؛ابنعساکر، ج ۱۶، ص۲۷۰؛ذهبى، ۱۴۰۱ـ۱۴۰۹، ج ۱، ص ۳۸۱). بنابر روایت دیگرى که مشهورتر است، خالد پس از معزول شدن، عمره بهجا آورد. سپس در حمص در انزوا زیست. وى عمر را وصى خود قرار داد و سرانجام بنابه قول مشهورتر در سال ۲۱ و به قولى ۲۲ در آنجا درگذشت (رجوع کنید به ابنسعد، ج ۷، ص ۳۹۷؛بلاذرى، ۱۴۱۳، ص ۱۷۲ـ۱۷۳؛طبرى، ج ۴، ص ۱۴۴، ۱۶۰؛ابنکثیر، ج ۴، جزء۷، ص ۱۲۰) و در حومه شهر حِمْص* به خاک سپرده شد (ابنسعد، همانجا؛بلاذرى، ۱۹۹۶ـ۲۰۰۰، ج ۸، ص۳۲۰؛هروى، ص ۸ـ۹؛ذهبى، ۱۴۰۱ـ۱۴۰۹، ج ۱، ص ۳۶۷). خالد هنگام مرگ شصت ساله بود (ذهبى، ۱۴۰۱ـ۱۴۰۹، همانجا؛همو، ۱۴۱۷، حوادث ۱۱ـ۴۰ه .، ص ۲۳۲).

گفته شده است از وى فقط اسب و سلاح و غلامى باقى ماند (ابنسعد، ج ۷، ص ۳۹۷ـ۳۹۸؛ابنعساکر، ج ۱۶، ص ۲۷۶ـ ۲۷۷). گفته شده که او هنگام مرگ مىگفت در صد نبرد شرکت کرده است و جایى از بدنش نبود بر آن اثر زخم نباشد (واقدى، ۱۹۶۶، ج ۳، ص ۸۸۴؛ابنقتیبه، ۱۹۸۵، ج ۱، جزء۱، ص ۲۵۷؛ابنقدامه، ص ۳۴۶). پس از مرگ خالد، زنان بنى مخزوم برایش گریستند و براى سوکوارى گیسوان خود را بریدند و روى قبرش گذاشتند (ابوالفرج اصفهانى، ج ۱۶، ص ۱۹۶).

برخى مورخان خالدبن ولید را فرماندهى شجاع، بافراست، مهربان، خوشتدبیر، باوقار و خوشیمن دانسته و با این حال گفتهاند وى قرآن را به سبب جهاد حفظ نبود (رجوع کنید به ازدى، ص ۹۶، ۹۹؛مصعببن عبداللّه، ص۳۲۰؛ابنعساکر، ج ۱۶، ص۲۵۰؛ذهبى، ۱۴۱۷، همانجا). با وجود این، گفته شده است در ماجراى اخذ بیعت از على علیهالسلام براى خلیفه اول، خالد از کسانى بود که در این اقدام مشارکت کرد (رجوع کنید به سُلیمبن قیس هلالى، ص ۳۸۶ـ ۳۸۷؛نیز رجوع کنید به ابنابىالحدید، ج ۲، ص ۵۷).

همچنین طبق روایاتى در منابع متعدد شیعى، وى در برخى اقدامات مخفیانه بر ضد امام على علیهالسلام عضویت داشت؛و به همین دلیل و نیز کارهاى دیگرش (رجوع کنید به موارد قبلى مقاله) به شدت مورد نکوهش بوده است (براى نمونه رجوع کنید به سلیمبن قیس هلالى، ص ۳۹۴؛ابنشاذان، ص ۱۵۵ـ۱۵۸؛ابنبابویه، ج ۱، ص ۱۹۱ـ۱۹۲؛کشى، ج ۲، ص ۶۹۵). خالد از لحاظ ظاهر شبیهترین شخص به عمر بود (بسوى، ج ۲، ص ۳۶؛بلاذرى، ۱۹۹۶ـ۲۰۰۰، ج ۸، ص ۳۲۱). وى احادیثى چند از پیامبر اکرم روایت کرده است (رجوع کنید به ابنحنبل، ج ۴، ص ۸۸ـ۸۹؛بسوى، ج ۱، ص ۳۱۲؛ابنعساکر، ج ۱۶، ص ۲۱۶ـ۲۱۹؛ابنحجر عسقلانى، ۱۴۱۴، ج ۲، ص ۲۹۵ـ۲۹۸). عبداللّهبن عباس، مِقدامبن مَعدى کَرَب و مالک بن حارث الاشتر از او روایت کرده اند (رجوع کنید به ابنابىحاتم، ج ۳، ص ۳۵۶؛ابن عساکر، ج ۱۶، ص ۲۱۶).

خالد در شام فرزندان بسیارى داشت که از آنجمله مهاجر، عبداللّه، سلیمان، و عبدالرحمان بودند که همگى بر اثر طاعون در شام مردند و به روایتى، طاعون چهل تن از فرزندانش را کشت و نسلش ریشه کن و منقرض شد (مصعببن عبداللّه، ص ۳۲۴ـ۳۲۵، ۳۲۷ـ۳۲۸؛
ابنقتیبه، ۱۹۶۰، ص ۲۶۷؛ابنحزم، ص ۱۴۷ـ۱۴۸). اما برخى مورخان معاصر این نظر را نمى پذیرند و معتقدند که از خالد نسل بسیار به جا مانده است (رجوع کنید به خالدى، ص ۹؛محمدسلیمان طیب، ج ۶، ص ۴۴۶ به بعد).



منابع:

(۱) ابنآدم، کتاب الخراج، چاپ احمد محمدشاکر، بیروت ?( ۱۳۴۷)، در موسوعهالخراج، بیروت: دارالمعرفه، ۱۳۹۹/۱۹۷۹؛
(۲) ابنابىالحدید، شرح نهجالبلاغه، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۸۵ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت (بىتا.)؛
(۳) ابنابىحاتم، کتاب الجرح و التعدیل، حیدرآباد، دکن ۱۳۷۱ـ۱۳۷۳/ ۱۹۵۲ـ۱۹۵۳، چاپ افست بیروت (بىتا.)؛
(۴) ابناثیر، اسدالغابه فى معرفه الصحابه، چاپ محمد ابراهیم بنا و محمد احمد عاشور، قاهره ۱۹۷۰ـ۱۹۷۳؛
(۵) ابناسحاق، سیره ابناسحاق، چاپ محمد حمیداللّه، قونیه ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛
(۶) ابناعثم کوفى، کتاب الفتوح، چاپ على شیرى، بیروت ۱۴۱۱۴/۱۹۹۱؛
(۷) ابنبابویه، عللالشرایع، چاپ افست قم (بىتا.)؛
(۸) نجف ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶؛
(۹) ابنحبیب، کتاب المُحَبَّر، چاپ ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد، دکن ۱۳۶۱/۱۹۴۲، چاپ افست بیروت (بىتا.)؛
(۱۰) همو، کتاب المُنَمَّق فى اخبار قریش، چاپ خورشید احمد فارق، حیدرآباد، دکن ۱۳۸۴/۱۹۶۴؛
(۱۱) ابنحجر عسقلانى، الاصابه فى تمییز الصحابه، چاپ علىمحمد بجاوى، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛
(۱۲) همو، اطراف مسند الامام احمدبن حنبل، چاپ زهیر ناصر، دمشق ۱۴۱۴/۱۹۹۳؛
(۱۳) ابنحزم، جمهره انسابالعرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ( ۱۹۸۲)؛
(۱۴) ابنحنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، (قاهره) ۱۳۱۳، چاپ افست بیروت (بىتا.)؛
(۱۵) ابنسعد (بیروت)؛
(۱۶) ابنسلام جمحى، طبقات فحول الشعراء، چاپ محمود محمد شاکر، جده ?( ۱۴۰۰/ ۱۹۸۰)؛
(۱۷) ابنشاذان، الایضاح، چاپ جلالالدین محدث ارموى، تهران ۱۳۶۳ش؛
(۱۸) ابنعبدالبرّ، الاستیعاب فى معرفه الاصحاب، چاپ علىمحمد بجاوى، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛
(۱۹) ابنعبدربّه، العقد الفرید، چاپ على شیرى، بیروت ۱۴۰۸ـ۱۴۱۱/ ۱۹۸۸ـ۱۹۹۰؛
(۲۰) ابنعساکر، تاریخ مدینه دمشق، چاپ على شیرى، بیروت ۱۴۱۵ـ۱۴۲۱/ ۱۹۹۵ـ۲۰۰۱؛
(۲۱) ابنقتیبه، عیونالاخبار، چاپ یوسفعلى طویل و مفید محمد قمیحه، بیروت ?( ۱۹۸۵)؛
(۲۲) همو، المعارف، چاپ ثروت عکاشه، قاهره ۱۹۶۰؛
(۲۳) ابنقدامه، التبیین فى انساب القرشیین، چاپ محمدنایف دلیمى، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛
(۲۴) ابنکثیر، البدایه و النهایه، ج ۴، چاپ احمد ابوملحم و دیگران، بیروت (بىتا.)؛
(۲۵) ابنکلبى، کتاب الاصنام، چاپ احمد زکىپاشا، قاهره ۱۳۳۲/۱۹۱۴؛
(۲۶) ابنهشام، السیرهالنبویه، چاپ مصطفى سقا، ابراهیم ابیارى، و عبدالحفیظ شلبى، قاهره ۱۳۵۵/۱۹۳۶؛
(۲۷) ابوالفرج اصفهانى؛
(۲۸) ابوزرعه دمشقى، تاریخ ابىزرعه الدمشقى، چاپ شکراللّه قوجانى، (دمشق، بىتا.)؛
(۲۹) ابویوسف، کتاب الخراج،بیروت ۱۳۹۹/۱۹۷۹؛
(۳۰) محمدبن عبداللّه ازدى، تاریخ فتوحالشام، چاپ عبدالمنعم عبداللّه عامر، قاهره ۱۹۷۰؛
(۳۱) محمدبن عبداللّه ازرقى، اخبار مکه و ماجاء فیها من الآثار، چاپ رشدى صالح ملحس، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛
(۳۲) چاپ افست قم ۱۳۶۹ش؛
(۳۳) محمداحمد باشمیل، حروب الاسلام فى الشام، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛
(۳۴) محمدبن اسماعیل بخارى، کتاب التاریخ الکبیر، (بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۶)؛
(۳۵) یعقوببن سفیان بسوى، کتاب المعرفه والتاریخ، چاپ اکرم ضیاء عمرى، بغداد ۱۳۹۴ـ۱۳۹۶/ ۱۹۷۴ـ۱۹۷۶؛
(۳۶) احمدبن یحیى بلاذرى، انسابالاشراف، چاپ محمود فردوسعظم، دمشق ۱۹۹۶ـ ۲۰۰۰؛
(۳۷) همو، کتاب فتوح البلدان، چاپ دخویه، لیدن ۱۸۶۶، چاپ افست فرانکفورت ۱۴۱۳/ ۱۹۹۲؛
(۳۸) زهیر صادق رضا خالدى، بنوخالد فى العراق و الوطن العربى، بغداد ۱۹۸۸؛
(۳۹) خلیفهبن خیاط، تاریخ خلیفهبن خیاط، چاپ مصطفى نجیب فوّاز و حکمت کشلى فوّاز، بیروت ۱۴۱۵/ ۱۹۹۵؛
(۴۰) همو، کتاب الطبقات، روایه موسىبن زکریا تسترى، چاپ سهیل زکار، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳؛
(۴۱) احمدبن داوود دینورى، الاخبار الطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ۱۹۶۰، چاپ افست قم ۱۳۶۸ش؛
(۴۲) محمدبن احمد ذهبى، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفیات ۱۱ـ۴۰ه .، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۷؛
(۴۳) همو، سیر اعلامالنبلاء، چاپ شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت ۱۴۰۱ـ۱۴۰۹/ ۱۹۸۱ـ۱۹۸۸؛
(۴۴) زبیربن بکّار، الاخبار الموفقیّات، چاپ سامى مکىعانى، بغداد ۱۹۷۲؛
(۴۵) سلیمبن قیس هلالى، کتاب سُلیمبن قیس الهلالى، چاپ محمدباقر انصارى زنجانى، بیروت ۱۴۲۶/ ۲۰۰۵؛
(۴۶) عبدالحسین شرفالدین، موسوعه الامام السید عبدالحسین شرفالدین، بیروت ۱۴۲۷/ ۲۰۰۶؛
(۴۷) ابوزید شلبى، تاریخ سیفاللّه خالدبن الولید البطل الفاتح، قاهره ۱۳۵۲/ ۱۹۳۳؛
(۴۸) صفدى؛
(۴۹) طبرى، تاریخ (بیروت)؛
(۵۰) عباس محمود عقاد، عبقریه خالد، قاهره ۲۰۰۵؛
(۵۱) قدامهبن جعفر، الخراج و صناعهالکتابه، چاپ محمدحسین زبیدى، بغداد ۱۹۸۱؛
(۵۲) محمدبن عمر کشى، اختیار معرفه الرجال، المعروف برجال الکشى، (تلخیص )محمدبن حسن طوسى، تصحیح و تعلیق محمدباقربن محمد میرداماد، چاپ مهدى رجائى، قم ۱۴۰۴؛
(۵۳) محمد سلیمان طیب، موسوعه القبائل العربیه، قاهره ۱۴۲۱/ ۲۰۰۱؛
(۵۴) مصعببن عبداللّه، کتاب نسب قریش، چاپ لوى پرووانسال، قاهره ۱۹۵۳؛
(۵۵) محمدبن عمر واقدى، کتاب الرده، روایه احمدبن محمدبن اعثم کوفى، چاپ یحیى جبورى، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰؛
(۵۶) همو، کتاب المغازى، چاپ مارسدن جونز، لندن ۱۹۶۶؛
(۵۷) طه هاشمى، «خالدبن الولید فى العراق»، مجله المجمع العلمى العراقى، ج ۳، ش ۱ (۱۳۷۳)، ش ۲ (۱۳۷۴)، ج ۴، ش ۱ (۱۳۷۵)؛
(۵۸) همو، «سفر خالدبن الولید من العراق الى الشام»، مجلهالمجمع العلمى العربى، ج ۲۷، ش ۳ (شوال ۱۳۷۱)، ش ۴ (محرّم ۱۳۷۲)، ج ۲۸، ش ۱ (ربیعالآخر ۱۳۷۲)، ش ۲ (رجب ۱۳۷۲)؛
(۵۹) همو، «معرکه اجنادین»، مجله المجمع العلمى العراقى، ج ۲، ش ۲ (۱۳۷۱)؛
(۶۰) على بن ابى بکر هروى، کتاب الاشارات الى معرفه الزیارات، چاپ ژانین سوردل ـ تومین، دمشق ۱۹۵۳؛
(۶۱) محمدحسین هیکل، الصدیق ابوبکر، (قاهره )۱۳۶۲؛
(۶۲) یعقوبى، تاریخ.

دانشنامه جهان اسلام  جلد ۱۴ 

چرا پیامبر اسلام خالد بن ولید را بعد از جنایت قصاص نکرد؟

پیامبر از سر تقصیرات بسیار زیاد ابوسفیان ومعاویه ودیگر بزرگان قریش که دستشان به خون مسلمانان بزرگی چون حمزه سید الشهدا آغشته بود به دیده ملاطفت نگاه کردند واز گذشته آنان چشم پوشی کردند این همان شرایط زمان بود که پیامبر را از برخورد تند با این افراد نهی می کرد

چرا پیامبر اسلام خالد بن ولید را بعد از جنایت بر علیه قبیله بنی جذیمه قصاص نکرد؟

در پاسخ به این سوال باید گفت:
اولا: طبق نص صریح قران پیامبر صلی الله علیه واله وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى‏» و هر کاری انجام می دهد به دستور خداوند تبارک وتعالی است ، شاید به نظر ما مشکلی داشته باشد ولی خداوند در آن حکمتی قرار داده است که ما نمی دانیم
ثانیا: خالد جنایتی انجام داد و افرادی را بی گناه کشت ، قصاص هر کشته ای به عهده ولی دم است اگر ، اولیاء دم خونبها گرفتند و از قصاص صرفنظر کردند ، حاکم اسلامی نیز قاتل را رها کند
اینجا نیز چنین است اولیا ء دم در قضیه کشتار بنی جذیمه به دیه و خونبها راضی شدندثالثا : شرایط زمان پیامبر(صلی الله علیه واله )باشرایط الان متفاوت است ، پیامبری که از اسلام آوردن ظاهری خالد با آن کشتارهایی که از مسلمانان کرده خوشحال می شود ،یعنی برای پیشبرد اسلام نیاز به این داشته که بزرگان قریش را با خود همراه کند تا بتواند دعوت خود را هرچه زودتر به ثمر بنشاند و باسلام آوردن امثال خالد آنهم دو سال قبل از فتح مکه می توانستند کمر مشرکان را بشکنند وزمینه را برای فتح مکه آماده کند ، حتی در فتح مکه نیز پیامبر از سر تقصیرات بیسار زیاد ابوسفیان ومعاویه ودیگر بزرگان قریش که دستشان به خون مسلمانان بزرگی چون حمزه سید الشهدا آغشته بود به دیده ملاطفت نگاه کردند واز گذشته آنان چشم پوشی کردند این همان شرایط زمان بود که پیامبر را از برخورد تند با این افراد نهی می کرد ، اگر پیامبر با ابوسفیان یا خالد بعداز جریان بنی خزیمه بر خورد می کرد دوباره بین مکه ومدینه جنگ و اختلاف ایجاد می شد و درایت پیامبر بود که با گذشتن از اعمال زشت آنان وحتی پرداخت غرامت کارهای آنان از بیت المال یا دارایی شخصی از اختلاف دوباره مکه ومدینه جلو گیری کردند ، اگر پیامبر چنین نمی کردند و رحلت می فرمودند اسلام تازه به دوران رسیده بعد از رحلت پیامبر دچار آسیب می شودپس پیامبر صلی الله علیه و اله نیز در این جریان همان ملاحظاتی را داشتند که حضرت علی علیه السلام در جریان بعد از پیامبر مجبور بودند حتی از پی گیری خون همسر و فرزندشان بگذزند
شاهد بر این مدعا آنجاست که ابوسفیان پس از رحلت پیامبر دنبال اختلاف افکنی بین حضرت علی علیه السلام وابوبکر بود(۱) تا دوباره اسلام را تضعیف کند وبه مکه رفته و آشوب جنگ بر پا کرده وانتقام خود شکستهای خود را از اسلام بگیرد ، لذا پیامبر محذوراتی داشتند که نمی توانستند به راحتی با بعضی از افراد سرشناس برخورد کنند چون اصل اسلام در خطر بود
بهترین راه همان بود که پیامبر رضایت اولیای دم را کسب کنند ، حال از مال خودشان باشد که بحثی نیست و اگر هم از بیت المال هم باشد ، پیامبر اجازه داشتند چنینی تصرفاتی کند.

بنابرین جنایت خالد بن ولید در حق این قبیله باعث معروفیت آنان شد و نام آنان در تاریخ ماند تا هم مظلومیت آنان و کرامت پیامبرصلی الله علیه وآله و علی علیه السلام و هم ستمهای خالد در حق این قبیله راهی برای  بطلان نظریه عدالت صحابه شود.

پی نوشت:
۱. الطبری، تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۲۳۷؛ الشیخ المفید، الإرشاد، ج ۱، ص ۱۹۰.

 

۲۱۱۵- آثار محبت حقیقی در ۴۰ قامت انقلاب اسلامی ایران

۰۳ اسفند

با گذشت نزدیک به چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی نگاهی به گذشته و مقایسه آن با امروز نشان‌دهنده عمق تحولی است که ملت ایران آن را تجربه کرده است.

به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، در این گزارش خواهیم کوشید داشته‌های ملت ایران پس از گذشت چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی در حوزه‌های مختلف از جمله «استقلال کشور»، «مردم‌سالاری و حاکمیت مردم‌»، «تولید علم و فناوری»، «پیشرفت‌های اقتصادی»، «آزادی» و «رشد معنویت» را با دوره پهلوی مقایسه کنیم تا مشخص شود کجا بوده‌ایم و امروز کجا ایستاده‌ایم.

استقلال کشور و عزت مردم

«استقلال» یکی از اصلی‌ترین شعارهای انقلاب اسلامی ملت ایران بود، مداخله گسترده کشورهای غربی در امور ایران تا به جایی در دوره پهلوی گسترش یافته بود که دیگر کسی منکر آن نبود.

پهلوی خود در جلسات خصوصی از مداخلات گسترده غربی‌ها در امور ایران گلایه می‌کرد ولی در عیان دستورالعمل‌های رسیده از اربابان را جامه عمل می‌پوشاند، مروری بر خاطرات شخصیت‌ها و رجال عصر پهلوی خود موید این واقعیت است.

اسدالله علم نخست وزیر و وزیر دربار که خاطرات روزانه او چهره‌ای بدون روتوش از پهلوی ارائه می‌دهد می‌نویسد:

«از مدت‌ها پیش شکایت داشته‌ام عمال بیگانه در دولت، بانک مرکزی، سازمان برنامه و بسیاری از وزارتخانه‌ها نفوذ کرده‌اند. شاه با این همه گزارش‌های اطلاعاتی که دریافت می‌کند، این حقیقت را نادیده می‌گیرد. این ما هستیم که تحت فشار قرار داریم نه طرف مقابل. وقتی خزانه خالی است چگونه می‌توانیم وارد جنگ اقتصادی شویم؟»

این بخش از خاطرات اسدالله علم به عیان نشان می‌دهد که خود رژیم پهلوی معتقد و اطلاع داشته است که عمال بیگانه در تمامی شئون کشور از دولت گرفته تا بانک مرکزی و سازمان برنامه نفوذ کرده و استقلال کشور در خطر جدی قرار گرفته است ولی به اطلاعاتی که دست او در این زمینه می‌رسید وقعی نمی‌گذاشت و از کنار آن به سادگی عبور می‌کرد.

خاطرات رجال پهلوی به عیان عمق وابستگی ایران به غرب در این دوره از تاریخ کشور را نشان می‌دهد، وابستگی در این دوره تا بدان حد طبیعی و عادی بود که روزنامه‌ها و مجلات نزدیک به حکومت در پاسخ به اعتراضات مردمی آن را توجیه می‌کردند، به عنوان نمونه مجله خواندنی‌ها در شماره ۱۳ تیر ۱۳۴۰ می‌نویسد:

«می‌گویند آمریکایی‌ها در تمام شئون سیاسی و اقتصادی و مالی ما مداخله می‌کنند، من کار ندارم به اینکه بیچاره آمریکایی‌ها بعد از هزار میلیون دلار وام و کمک به تصدیق خودمان، آیا باید حق این را داشته باشند که به اندازه یک دهم هم پیمان خشک و نم پس نده انگلیسی‌مان در کارها و یا لااقل در طرز خرج نظارت و به قول [منتقدان] مداخله داشته باشند یا نه؟»

اینکه آمریکا در امور ایران مداخله می‌کرده است حرف امروز و پس از گذشت نزدیک به چهار دهه نیست، مقامات رژیم پهلوی نیز به این مهم معتقد بوده و هرگاه فرصتی به دست می‌آوردند از آن سخن می‌گفتند و گلایه می‌کردند، به عنوان نمونه احمد آرامش که مدتی وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه ایران در دولت شریف امامی و پیش از روی کار آمدن علی امینی شخصیت وابسته به آمریکا در تیرماه ۱۳۴۰ طی سخنانی می‌گوید: «مخالفت من فقط با سیاست جانکاه ده ساله گذشته آمریکا است… سال‌ها است که دولت آمریکا با تمام قوا ولی با عناوین به ظاهر فریبنده در تمام شئون زندگی ما دخالت کرده و انگشت دارد و هر زمان به طریقی برای ما حادثه آفریده و تعیین سرنوشت می‌کند، تمام وزارتخانه‌ها و بنگاه‌های تجاری و اقتصادی و عمرانی وابسته به دولت ایران زیر نظر ماموران و نمایندگان مختلف آمریکایی قرار گرفته و آنان در غالب جاها نه تنها به عنوان مشاور و مستشار بلکه به صورت دستوردهنده و کارفرما در زندگی ما مداخله می‌کنند.

دستاوردهای انقلاب اسلامی؛از بی‌سوادی اکثریت مردم تا مرزهای علم و فناوری

اقتصاد کشور به وسیله عوامل و ایادی داخلی و خارجی دولت آمریکا به کلی درهم ریخته و اکنون وضع به شکلی درآمده که طبق اظهار آقای نخست‌وزیر هم دستگاه اقتصادی دولت در آستانه ورشکستگی است و هم ملت و ما هر روز ناگزیر هستیم که دست تکدی به سوی آمریکا و آمریکائیان دراز کنیم و برای گرداندن چرخ زندگی خود از آنان قرضه و اعتبار بگیریم».

امروز نزدیک به چهار دهه از سقوط رژیمی که همه مقدرات ایران اسلامی را تحت حاکمیت و نظارت غرب و به ویژه آمریکا قرار داده بود می‌گذرد، استقلال و عزت ایران در دوره پس از انقلاب اسلامی زبانزد خاص و عام است، در جنگ تحمیلی و در حالی که ابرقدرت‌های شرق و غرب از رژیم بعث صدام حمایت می‌کردند ایران اسلامی تنهای تنهای تنها و استقلال هر چه تمام در برابر تهاجم بیگانه ایستاد، اقتصاد و سیاست داخلی و خارجی خود را به خواست بیگانه گره نزد و امروز هر چه در کشور می‌گذرد محصول خواست و تصمیم ملت ایران است و یکی از شعارهای اساسی ملت ایران در دوره انقلاب یعنی «استقلال» تحقق پیدا کرده است.

قدرت نظامی و پیروزی‌های منطقه‌ای

در حالی که ارتش ایران که رضاشاه بدان می‌بالید و به اتکای آن یک دیکتاتوری تمام‌عیار در کشور حاکم کرده بود شهریور ۱۳۲۰ و به دنبال حمله متفقین بدون هیچ‌گونه مقاومتی سلاح بر زمین گذاشت و عقب نشست، نیروهای نظامی ایران امروز حافظ استقلال و تمامیت ارضی ایران هستند.
در دوره پهلوی رژیم که به قدرت نظامی خود اطمینان نداشت در برابر زیاده‌خواهی‌های غرب استقلال و تمامیت ارضی کشور را وجه‌المصالحه قرار می‌داد، از جایی عقب‌نشینی می‌کرد تا جای دیگری را به دست آورد و یا بیشتر از آن از کف ندهد ولی امروز نیروهای نظامی ایران آمریکا را در خاورمیانه زمین گیر کرده است.


بیشتربخوانید : امام خمینی(ره)، رهبرى براى تمامى نهضت‌هاى آزادی‌بخش جهان


در حالی که آمریکا با فتنه به وجود آمده در سوریه گمان می‌کرد این کشور را از محور مقاومت جدا کرده بود حضور مدافعان حرم این اجازه را به او نداد و امروز «ایرانی‌ها» هزاران کیلومتر آن سوتر از مرزهای ایران مقابل تروریست‌ها که سربازی آمریکا را بر عهده دارند ایستاده و آنان را متواری ساخته‌اند.

نیروهای نظامی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی حافظ استقلال و تمامیت ارضی کشور بوده‌اند تا جایی که امروز قدرت موشکی ایران آمریکا را به هراس انداخته و نگران ساخته است.

حضور در ظفار با دستور انگلیس!

ارتش ایران در دوره پهلوی و با دستور مستقیم شاه و به درخواست پادشاه عمان در ظفار برای مقابله با چریک‌های جدایی‌طلب چپگرا در این منطقه مداخله نظامی کرد. حضور نظامی ایران در تغییر وضعیت به سود پادشاهی عمان و سرکوب شورش ظفار نقش داشت.

دستاوردهای انقلاب اسلامی؛از بی‌سوادی اکثریت مردم تا مرزهای علم و فناوری

نظامیان ایرانی به استعداد زیر وارد عمان شدند:

۳۲ فروند بالگرد بل ۲۰۵ و ۲۰۶

۱۴۷۰۰ تفنگدار دریایی ایران

۱۰ فروند اف ۴

۳ فروند سی ۱۳۰

تعداد نامعلومی بالگرد آ اچ ۱ کبری

نیروهای ایرانی در درگیری مستقیم با شورشیان حضور داشتند و در سرکوب آنها نقش بسزائی ایفا کردند اما آن روی سکه این جنگ فاجعه‌ای تکان‌دهنده برای ایران بود:

– تعداد تلفات ارتش عمان در جنگ: ۱۸۷ کشته و ۵۶۰ زخمی

– تعداد تلفات انگلستان: ۲۴ کشته و ۵۵ زخمی

– تعداد تلفات ایران‌: ۷۲۰ کشته و ۱۴۰۴ زخمی

تلفات ایران نسبت به نیروهای انگلیس و حتی خود ارتش عمان تامل‌برانگیز است . در زمان شاه پرداختن به تلفات نیروهای ایرانی در روزنامه‌ها ممنوع بود و در یک مورد هم که نویسنده‌ای در روزنامه کیهان به تلفات بالای نظامیان ایرانی اشاره کرد بازداشت و به زندان محکوم شد!
با گذشت زمان ناگفته‌ها و خیانت‌های این جنگ بیشتر آشکار شد و مشخص شد که انگلیس نقش اساسی در کشیدن پای ایران به میدان نبرد عمان را داشته است.

طبق گزارش خبرنگار روزنامه که به ظفار رفته بود نیروهای ایرانی که جلوتر از ارتش‌های انگلیس و عمان در نبردها حضور داشتند با نبرد سخت در کوهستان‌ها و دره منطقه را پاکسازی می‌کردند و آنگاه ارتش عمان و انگلیس منطقه پاکسازی شده را تحویل می‌گرفتند و در آن اردوگاه ایجاد می‌کردند!

این خود نشان می‌دهد که ارتش و نیروهای نظامی ایران در دوره پهلوی نه حافظ امنیت ملی و تمامیت ارضی کشور که پیشمرگ سلاطین منطقه و نیروهای انگلیسی بوده است!

نکته دیگر آنکه جمهوری اسلامی تنها حکومتی است که در دوران معاصر در حفظ تمامیت ارضی ایران موفق بوده است. در دوران قاجار و پهلوی بخش‌های مختلف و مهمی از ایران جدا شد؛ گرجستان، ارمنستان، هرات و افغانستان، بخش‌هایی از بلوچستان، ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان و بحرین بخشی از این سرزمین‌ها هستند. حال آنکه در جنگ تحمیلی و نابرابر ۸ ساله، یک وجب از خاک ایران هم به چنگ دشمن نیامد.

از دوره‌ای که خبری از انتخابات نبود تا چهل سال مردمسالاری دینی

در رابطه با انتخابات و «مردم‌سالاری» می‌توان فصل مجزایی نگاشت و آنچه که در دوره پهلوی ملت ایران شاهد آن بوده‌اند را با امروز مقایسه کرد ولی به اختصار بایستی به این نکته تاکید کرد که در دوره پهلوی اصولا و به معنای واقعی آن انتخاباتی برگزار نمی‌شد.

اسدالله علم نخست‌وزیر و وزیر دربار پهلوی در خاطرات روز ۱۵ فروردین ۱۳۵۴ با صراحت به تقلب در انتخابات دوره پهلوی اذعان کرده و می نویسد: «مطلبی نخست‌وزیر در کیش به من می‌گفت که خیلی جالب بود و فهمیدم عنوان رشوه را دارد. آن این بود که گفت هر کسی را از هر جا تو بخواهی من وکیل خواهم کرد. هر کس باشد، هیچ فکر نکن، به من بگو تمام می‌کنم.»

علاوه بر اسدالله علم هندرسن، سفیر آمریکا در ایران نیز در گزارشی به وزارت امور خارجه‌ این کشور پیرامون انتخابات مجلس هجدهم، به تعیین نمایندگان مجلس از بالا اشاره می‌کند، وی در این گزارش می‌نویسد: «علاء وزیر دربار اظهار داشت چند هفته پیش، اسدالله علم، رئیس ‌املاک سلطنتی، به او گفته است به دستور شاه صورت اسامی عده‌ای را برای نامزدی نمایندگی مجلس تهیه کرده، شاه لیست مزبور را با اسامی نامزدهای نمایندگی از سوی زاهدی تطبیق داده و پس از یک‌دست کردن اسامی نامزدها، چند تن از نامزدها را جابه‌جا کرده است.»

حسین فردوست از نزدیک‌ترین دوستان شاه نیز در کتاب خاطرات خود بر این نکته اذعان دارد. وی می‌گوید «یک کمیسیون سه‌نفره برای انتخابات مجلس در منزل اسدالله علم تشکیل می‌شد. منصور اسامی نامزدها را می‌آورد و با نظر علم مهر نمایندگی آنها تأیید می‌شد. پس از بررسی صلاحیت امنیتی و مطالعاتی این افراد، ترتیب انتخاب این اسامی داده می‌شد و به صورتی ظاهری، نام آنها از صندوق آرا بیرون می‌آمد.»

در جزوه‌ای که تحت عنوان «‌نخبگان و تقسیم قدرت در ایران»‌ توسط سیا و برای آشنایی مقدماتی افرادی که به منظور ماموریت‌های مختلف سیاسی و جاسوسی از طرف آمریکا به ایران می‌آمدند تهیه شده است و در واقع یک مجموعه فشرده و نسبتا جامع از ساخت جامعه ایران و نیروهای سیاسی و اجتماعی موجود در آن از دیدگاه ماموران و جاسوسان درجه اول می‌باشد آمده است‌: «در طول ۱۲ سال گذشته مجلس آلت دست شاه بوده است و مقاصد شاه را برآورده می‌کرده است و تمام نمایندگان که با دقت به وسیله شاه انتخاب می‌شوند حامی برنامه‌های شاه می‌باشند.»

امروز و با گذشت نزدیک به چهل سال از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی سالی نبوده است که در ایران انتخابات برگزار نشود، در اولین ماه‌های پیروزی انقلاب اسلامی نوع نظام سیاسی کشور به رای عمومی گذاشته شد، پس از رای مردم به «جمهوری اسلامی»، مردم بار دیگر پای صندوق‌های رای رفته «نمایندگان مجلس خبرگان قانون اساسی» را انتخاب کردند، پس از تدوین قانون اساسی در یک رفراندوم دیگر به آن رای آری دادند و در ادامه و در حالی که هنوز بهار ۱۳۵۹ نرسیده بود در دو انتخابات دیگر نخستین رئیس‌جمهور و نمایندگان مجلس اول را نیز انتخاب کردند.

ملت ایران در چهار دهه گذشته همواره برای تعیین سرنوشت کشور پای صندوق‌های رای رفته‌اند و همه مسئولین جمهوری اسلامی مستقیم و یا غیرمستقیم منتخب همین ملت هستند و کسی در این شک و شبهه‌ای ندارد.

از بی‌سوادی اکثریت مردم تا شکوفایی در علم و فناوری

در دوره پهلوی اکثریت ملت ایران بی‌سواد بوده اند و رژیم جز مبارزه شعاری با بی‌سوادی که نتیجه اندکی داشته و قابل ملاحظه نبود کاری از پیش نمی‌برد، امروز و با گذشت نزدیک به چهار دهه از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ملت ایران مرزهای علم و دانش را درنوردیده و به پیشرفت‌های عظیمی نائل شده‌اند.

بی‌سوادی اکثریت ملت ایران در دوره پهلوی به آن حدی بود که امام خمینی‌(ره) در ۷ دی ۱۳۵۸ طی پیامی جهت «مبارزه عمومی با بی‌سوادی‌» تاکید کردند: «‌از جمله حوایج اولیه برای هر ملت که در ردیف بهداشت و مسکن بلکه مهمتر از آنهاست آموزش برای همگان است. مع‌الأسف کشور ما وارث ملتی است که از این نعمت بزرگ در رژیم سابق محروم؛ و اکثر افراد کشور ما از نوشتن و خواندن برخوردار نیستند، چه رسد به آموزش عالی.

مایه بسی خجلت است که در کشوری که مهد علم و ادب بوده و در سایه اسلام زندگی می‌کند که طلب علم را فریضه دانسته است، از نوشتن و خواندن محروم باشد.» (صحیفه امام ، جلد ۱۱ ، صفحه ۴۴۶» در حالی که نرخ باسوادی در سال ۱۳۵۵ ، ۴۷/۲ درصد بوده است این میزان در سال ۱۳۹۰، به ۹۳/۲ درصد رسیده است، در سال ۱۳۵۵ ، ۴۷ هزار و ۴۷ مدرسه دانش‌آموز می‌پذیرفت و در سال ۱۳۹۰، ۹۱ هزار و ۸۳۰ مدرسه مشغول فعالیت بودند.

در سال ۵۵ ، ۷۰۰ مرکز آموزشی فنی و حرفه‌ای در کشور فعالیت می‌کرد و این میزان در سال ۱۳۹۰ به ۶ هزار و ۹۸۳ واحد رسیده است.

پیش از انقلاب و در سال ۱۳۵۰ دو مرکز آموزش استعدادهای درخشان در کشور فعالیت می‌کرد و این تعداد در سال ۱۳۹۰ به ۶۷۰ مرکز رسیده است.

در حالی که سال ۱۳۵۵، ۱۷۰ هزار دانشجو، در ۲۲۳ واحد دانشگاهی تحصیل می‌کردند این میزان در سال ۱۳۹۰، به ۴ میلیون دانشجو و ۲۵۴۰ واحد دانشگاهی رسیده است.

تعداد رشته‌های کارشناسی ارشد در دانشگاه‌های موجود کشور در سال ۱۳۵۵ ، ۱۸۲ رشته و در سال ۱۳۹۰، ۱۰۳۳ رشته بوده است.

بر اساس گزارش موسسه بین‌المللی اطلاعات علمی (ISI)، تعداد مقالات علمی چاپ شده از محققان ایرانی در مجلات معتبر بین المللی در سال ۱۳۵۷، ۴۵۰ مقاله و در سال ۲۰۱۲، ۳۴/۱۵۵ مقاله بوده است که نشان‌دهنده رشد ۳ برابری متوسط جهانی در این حوزه است.

هم اکنون ما شاهد این هستیم که ایران در بسیاری از فناوری‌ها نه تنها خودکفا شده بلکه به کشور صادر کننده خدمات فنی مهندسی در حوزه‌های صنعت نفت، کشاورزی، بهداشت، سدسازی، تراکتورسازی، هسته‌ای، خودروسازی، سلول‌های بنیادین و … تبدیل شده است.

در عرصه علوم نوین، دانشمندان ایرانی توانسته‌اند تا مرزهای جدید دانش بشری پیش روند و در مواردی از این مرزها نیز عبور کنند. موفقیت‌های دانشمندان ایرانی در زمینه‌های سلول‌های بنیادین، نانو تکنولوژی، مهندسی ژنتیک، علوم هسته‌ای، علوم فضایی و … از این موارد است.

دستاوردهای انقلاب اسلامی؛از بی‌سوادی اکثریت مردم تا مرزهای علم و فناوری

این آمار در بسیاری از حوزه‌های دیگر نیز قابل استخراج و بر اساس آن مقایسه پیش و پس از انقلاب است و آنچه ذکر شد نشان می‌دهد که ایران اسلامی با اکثریت شهروندان بی‌سواد در سالی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید امروز به اکثریت قریب به اتفاق با سواد رسیده است.

آمارها از اقتصاد می‌گویند

درباره اقتصاد دوره پهلوی و مقایسه آن با امروز، در فضای مجازی مطالب زیادی از سوی عاشقان سلطنت نوشته می‌شود که اکثر این نوشته‌ها یا ناشی از بی‌اطلاعی است یا به دلیل جاهل مفروض دانستن مخاطبانی که یا خود دوره پهلوی را ندیده‌اند و یا به منابع دست اول دسترسی ندارند.

در اکثر این نوشته‌ها با اشاره به قیمت ارزان اجناس در دوره پهلوی و مقایسه آن با امروز گفته می‌شود که در آن دوره ارزانی بوده و با انقلاب همه چیز گران شده است ولی گفته نمی‌شود آن برهه حقوق مردم و میزان اشتغال تا چه اندازه بوده است؟!

درباره ارزانی در دوره پهلوی نیز باید به قدرت خرید مردم و حقوق کارمندان نیز اشاره‌ای گذرا داشت، در این برهه قیمت‌ها پایین بوده ولی قدرت خرید مردم بسیار پایین‌تر از آن بوده است. به طور مثال درآمد کارمند عادی ماهانه ۵۰۰ تا ۱۲۰۰ تومان بود (البته حقوق ۱۰۰۰ تومانی در سال‌های حدود ۱۳۴۸ به افراد بسیار محدودی اختصاص داشت) و قیمت پیکان در همین برهه ۲۸ هزار تومان بود یعنی ۲۸ برابر حقوق حداکثری یک کارمند!

بهتر است به حقوق مستشاران خارجی و آمریکایی رژیم شاه در این برهه نیز توجهی داشته باشیم تا بدانیم در حالی که متخصصین و کارمندان ایرانی نهایتا در سال ۱۳۴۸ هزار تومان حقوق می‌گرفتند در این برهه این مستشاران از بودجه دولت ایران چقدر به خود اختصاص داده بودند؛ عبدالله آذربرزین جانشین فرماندهی نیروی هوایی ایران در دوره پهلوی در خلال چندین جلسه مصاحبه در سال ۱۳۸۸ می‌گوید: «بعضی از مستشارهایی که در این مرحله می‌آمدند، از نقطه نظر[کیفیت] و آگاهی به تخصص‌شان، زیاد جلوتر از شاگردان و متخصصان خودمان، که از خارج آمده بودند، نبودند. آن روزها چیزی در حدود شش، هفت هزار تومان به افسرهای مستشاری می‌دادند.»

درآمدهای نفتی و میزان جمعیت

درآمد نفتی ایران از سه میلیارد دلار در سال ۱۳۳۲ به ۵۳ میلیارد دلار در سال ۱۳۵۶ رسید و درآمد سرانه نیز در این مدت به ۱۱ هزار و ۵۱۴ دلار افزایش پیدا کرد با این وجود در بخش‌های فقیر جامعه، فقر هر روز بیشتر و شکاف طبقاتی عمیق‌تر می‌شد.

تنها ده درصد از درآمد سرشار نفت و کمتر از ۱۵ درصد از کل واردات به امر توسعه اختصاص می‌یافت، شرکت ملی نفت به صورت محرمانه ولی دائمی مبلغ کلانی به حساب شخصی شاه واریز می‌کرد. به گونه‌ای که سرمایه شخصی شاه به یک میلیارد دلار رسیده بود. با این سرمایه‌ها نهادهایی اداره می‌شد که آنها نیز هدفی جز سلطه بیشتر حکومت بر تمامی ابعاد زندگی مردم نداشتند.

بر اساس آمار بانک جهانی، ۴۶ درصد مردم ایران در سال ۱۳۵۶ زیر خط فقر بودند و ضریب جینی در ایران قبل از انقلاب بیش از ۴۵ بوده است.

امروز نزدیک چهل سال از آن روزها می‌گذرد و با وجود مشکلات اقتصادی که مسئولین بایستی برای حل این مشکلات کمر همت ببندند وضعیت اقتصادی و رفاه مردم بسیار بهتر از دوره پهلوی است.

آزادی دستاوردی که انقلاب نصیب ملت ایران کرد

در حالی که در دوره پهلوی حتی مقامات و مسئولین کشور جرات این را نداشتند که سخنی بگویند مبادا «اعلیحضرت خوشش نیاید» و در نتیجه همیشه مراقب سخن گفتن خود بوده‌اند امروز روزنامه‌ها و رسانه‌های دیگر هر چه می‌خواهند می‌گویند و می‌نویسند.

کافی است به کنترل رسانه‌های مکتوب اعم از روزنامه‌ها و کتاب‌ها توسط ساواک بپردازیم تا مشخص شود که در این برهه زبان‌ها برای گفتن و قلم‌ها برای نوشتن تا چه اندازه محدود بوده‌اند.

با آغاز ریاست نصیری بر ساواک، سانسور مطبوعات گسترش یافت، در دهه‌های ۵۰-۱۳۴۰، مطبوعات و روزنامه‌ها از محتوی عاری شدند؛ در همان حال روزنامه‌نگاران و ارباب مطبوعات، تحت مراقبت‌های دائمی ساواک قرار گرفتند. دوران نخست‌وزیری امیرعباس هویدا (۱۳۵۶-۱۳۴۳) سخت‌ترین برهه سانسور و کنترل سازمان یافته مطبوعات و روزنامه‌ها را تجربه کرد و ارباب مطبوعات و نویسندگان جرائد، تنها در چهارچوب تعیین شده از سوی ساواک و مجموعه حاکمیت قلم‌فرسایی می‌کردند. مطبوعات همواره سایه سنگین ساواک را بر فعالیت‌های خود احساس می کردند. آن چه در نشریات منعکس می‌شد، در درجه اول ارائه تصویری غیرواقعی، تحسین‌آمیز و ستایش‌گرانه از شخص شاه و دربار بود. چنین القا می‌شد که کشور تحت هدایت‌های شاه به سرعت در مسیر توسعه و تعالی قرار گرفته و مخالفان حکومت جز جلوگیری از این حرکت قصدی نداشته و بنابراین محکوم به شکستند. به عبارت دیگر مطبوعات تنها مواردی را منعکس می‌کردند که خوشایند ساواک، دربار، شاه و مجموعه حاکمیت بود.

امروز و با گذشت چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی نگاهی به پیشخوان روزنامه‌فروشی‌ها نشان می‌دهد که صدها روزنامه ، مجله و نشریه مشغول فعالیت هستند و هر چه می‌خواهند می‌نویسند و حتی برخی روزنامه‌های زنجیره‌ای در نبود نظارت کافی جرات به خود راه داده به مقدسات حمله‌ور شده و امنیت ملی کشور را مورد تهاجم نیش زبان و قلم خود قرار می‌دهند.

رشد دینی و معنوی

در دوره پهلوی رژیم عامدانه فساد را در بین جوانان و نسلی که آینده ایران به دستان آنان چشم دوخته بود رواج می داد، کافی است به سخنان رجال عصر پهلوی نگاهی بیندازیم تا واقعیت برای همگان عیان شود.

علی امینی نخست‌وزیر وقت ۸ شهریور ۱۳۴۰ طی سخنانی گفته بود: «با نهایت تاسف باید گفت که ایمان و اعتقاد ما سست شده، اگر در ملتی ایمان مذهبی یا ملی قوی باشد هیچ بیگانه‌ای نمی‌تواند به آن ملت راه یابد.»

امینی در جمع مردم گفته بود: «متاسفانه باید گفت که فساد محیط ما از همان خانواده‌ها شروع می‌شود و رکود اخلاقی و اختلاط تمدن‌های داخلی و خارجی تمام اصول زندگی ما را به هم زده است فیلم‌های فاسد و خراب و مناظر مستهجن پاک اخلاق اطفال و جوانان ما را فاسد کرده باید با فساد اخلاق که از مجلات خراب نیز ناشی می‌شود مبارزه کرد.»

وی همچنین گفته بود: «مایه ننگ است که در مملکت اسلامی دولت‌ها برای افزایش درآمد خود مصرف تریاک و یا الکل را تجویز کنند. در حال حاضر اکثر جوان‌های ما مشروب‌خوار شده‌اند و این قسمتی از مشکلات جامعه ما است.»

شهریور ۱۳۴۰ علی امینی نخست‌وزیر وقت از انتشار فیلم‌ها و مجلات مستهجن انتقاد کرده و می‌گوید این روند باعث فساد اخلاقی جوانان این کشور شده است، کافی است بدانیم که از این سال‌ها روند انتشار فیلم‌ها و مجلات مستهجن و به صورت عمومی گسترش بی‌سابقه‌ای یافت.

در حالی که نشریات از انتشار خبرهای روز کشور خودداری می‌کردند و یا ساواک مانع آنان می‌شد روزی نبود که نشریاتی مانند «خواندنی‌ها»، «تهران مصور»، «سپید و سیاه» و دهها نشریه دیگر با صفحات روی جلد مبتذل و مستهجن منتشر نشوند و جوانان را به فساد سوق ندهند.

امروز چهل سال از آن روزها می‌گذرد، پیشرفت معنوی امروز قابل مقایسه با دوره پهلوی که فساد سازمان یافته از سوی رژیم بر مردم تحمیل می‌شد نیست، جوانان این مرز و بوم در دهه شصت غسل شهادت می‌کردند و برای دفاع از وطن به جبهه‌ها می‌رفتند، زمانی که این جوانان با امام دیدار می‌کردند از ایشان تقاضا می‌نمودند دعا کند تا به شهادت برسند، امروز و در دهه نود شمسی همین مردم آرزو می‌کنند که به آنان اجازه داده شود به سوریه رفته و از حرم اهل بیت دفاع کنند.

مقایسه امروز با دوره پهلوی در همه عرصه‌ها نشان‌دهنده پیشرفت شگفت‌انگیزی است که به برکت اسلام نصیب ملت ایران شده است، بی‌شک در این زمینه گفتنی‌های فراوانی هست که در گنجایش این نوشتار نیست و امروز بایستی داشته‌هایمان را قدر بدانیم و برای حل مشکلات موجود کشور کمر همت ببندیم و مسلم است که هیچ مشکلی جز با دستان توانمند ایرانی و بدون اتکا به بیگانگان قابل حل نیست.

منبع:روزنامه کیهان

انتهای پیام/

 

۲۱۱۴- تشابه محبت وهابی به عصبیت شیطان+ محبت خیالی تعصب

۲۰ بهمن
قتل کودک در مدینه

منابع خبری در عربستان سعودی از قتل تکان‌دهنده کودک هفت ساله در برابر چشمان مادرش در مدینه منوره خبر دادند.

به گزارش مشرق، وقوع قتل کودک ی در یکی از مناطق شهر مدینه منوره در غرب عربستان سعودی، اهالی این شهر و کاربران فضای مجازی در عربستان سعودی را طی یک هفته گذشته به خود مشغول کرده است.

رسانه‌های سعودی گزارش داده‌اند، یک شهروند سعودی ۴۰ ساله در جنایتی وحشتناک، کودک سعودی هفت ساله را در برابر چشمان مادرش به قتل رسانده است.

بیشتر بخوانید:

لعنت به این حقوق جهانی بشر

روزنامه آلمانی: غرب باید جلوی جنایات عربستان را بگیرد

بر اساس این گزارش، فرد جانی به این کودک سعودی که «زکریا بدر علی الجابر» نام دارد، به هنگام حضور با مادرش در یکی از مغازه‌های واقع در منطقه «حل التلال» مدینه منوره حمله کرده و با شیشه‌ای که از مغازه شکانده، گلوی او را بریده است.

شاهدان قتل این کودک هفت ساله، آن را وحشتناک توصیف کردند و گفتند که از دیدن این حادثه بسیار شوکه شده‌اند.

نیروهای امنیتی فرد جانی را بلا فاصله دستگیر کرده و او را برای انجام تحقیقات و بازجویی به زندان منتقل کرده‌اند.

گفته می‌شود مادر کودک مذکور که شاهد این قتل بوده و بیماری قلبی داشته است، به حالت کما رفته و به بیمارستان منتقل شده است.

روزنامه عکاظ سعود نوشت که این مادر و پسر خردسالش از منطقه «الأحساء» واقع در شعر عربستان سعودی برای زیارت مسجد النبوی به مدینه منوره آمده بودند. روزنامه الیوم سعودی هم به نقل از «ناصر علی الفایز»، پدربزرگ کودک مقتول نوشت که دخترش (مادر مقتول) در شهر جده مشغول به کار است و برای زیارت به مدینه رفته بود.

پدربزرگ زکریا در مورد حادثه قتل می‌گوید که قاتل شیشه یکی از مغازه‌ها را شکسته و با آن به سمت وی حمله کرده و گلوی او را بریده است.

هنوز هویت و انگیزه قاتل از این جنایت مشخص نیست. برخی منابع رسمی از جمله روزنامه سبق می‌گویند که قاتل، پدر کودک بوده و در مقابل برخی نیز اعلام کردند که قاتل مشکل روانی داشته است.

هنوز مقام‌های مسئول سعودی و پلیس مدینه منوره در ارتباط با این جنایت که حدود یک هفته است فضای رسانه‌ای مدینه و حتی عربستان را تحت تأثیر قرار داده، بیانیه‌ای صادر نکرده‌اند.

 

۲۱۱۳- روانشناختی محبت مشترک در قلب معاویه و ابلیس+ محبت شیطانی

۱۸ بهمن
تقویم: نامه معاويه به امام على

عاویه بن ابی سفیان كه از زمان عمر بن خطاب، حاكم شام بود و در زمان عثمان بر قدرت و استيلايش در آن منطقه افزوده شده بود از پذيرش خلافت امام علی علیه‌السلام و گردن نهادن به آراى اكثريت قاطع مردم، سرباز زد و ياغی‌گرى آغاز نمود. امام علي علیه‌السلام در آغاز نامه‌ اى براى معاويه نوشت و وى را به پذيرش آراى مردم و گردن نهادن به خلافت بر حق اسلامى فراخواند و نامه را به وسيله شخصى به نام “سبره جهنى” برايش ارسال كرد.

معاويه پس از دريافت نامه، پاسخى نداد و نامه‌رسان را معطل كرد و هرگاه سبره جهنى از او پاسخ‌نامه را مى‌ خواست، شعرى مى‌ خواند كه مضمونش در پيش گرفتن صبر و حوصله و سپس پرداختن به جنگ و آنگاه گرفتن حكومت بود.

وى سرانجام در صفر سال ۳۶ قمرى، طومارى براى امام علي علیه‌السلام فرستاد كه تماماً سفيد و غيرنوشته بود و تنها در بالاى آن نگاشته شده بود: بسم الله الرحمن الرحيم. آنگاه اين عنوان را بر آن نوشته بود: مِن معاوية الى على بن ابى طالب! وى، اين نامه را به شخصى به نام “يزيد بن حر” كه معروف به “قبيصه عبسى” بود، سپرد و به وى سفارش كرد كه هنگام رسيدن به نزد امام علي علیه‌السلام چگونه آن را باز كند و به خواند.

به هر روى، قبيصه عبسى را به همراه نامه‌رسان امام علي علیه‌السلام به مدينه اعزام كرد. آن دو در اول ربيع الاول سال ۳۶ قمرى وارد مدينه منوره گرديده و به نزد حضرت علي علیه‌السلام رسيدند. پيك معاويه به همان صورتى كه وى دستور داده بود، طومار را از پايين گرفت و بلند كرد و بدست امام علی علیه‌السلام داد.

آن حضرت، طومار را باز كرد و در آن چيزى جز كلمه “بسم الله” نيافت و با هوشيارى خويش فهميد كه معاويه قصد فتنه‌انگيزى و جنگ با آن حضرت را دارد. امام علي علیه‌السلام به پيك معاويه فرمود: در شام چه روى داده است؟ نامه‌رسان گفت: اگر بگويم در امانم؟ امام علیه‌السلام فرمود: آرى در امانى. قبيصه عبسى: مردمى را ترك گفتم كه جز قصاص، چيزى نمى‌ خواهند.

امام علیه‌السلام: قصاص از چه كسى؟ قبيصه عبسى: قصاص از تو! من در حالى شام را ترك كرده و به سوى تو آمدم كه شصت هزار پيرمرد شامى در زير پيراهن عثمان مقتول كه به منبر مسجد دمشق آويخته بود، مى‌ گريستند. امام علي علیه‌السلام سر به آسمان بلند كرد و گفت: بار خدايا تو مى‌ دانى كه من از خون عثمان برى‌ ام.

آنگاه آن حضرت پيك معاويه را به دمشق بازگردانيد و اين شخص، هنگامى كه مى‌ خواست از شهر مدينه عبور كند، گروهى اطرافش را گرفته و گفتند: اين سگ را كه از سوى سگان آمده است، بكشيد. پيك معاويه با جسارت تمام فرياد مى‌ زد: اى گروه قريش! سوارگان، سوارگان. سوگند به خدايى كه جانم به دست اوست، روزى چهار هزار رزمنده بر شما وارد مى‌ گردند. جوانان مدينه به خاطر بى‌ ادبى‌ اش، قصد كشتن او را نمودند كه از سوى مأموران امام علي علیه‌السلام پراكنده شدند و نامه‌رسان معاويه به سلامت به سوى دمشق رهسپار شد.

موعظه گمراهان!۸ إلى جَریرِ بْنِ عَبْدِاللهِ الْبِجِلّی لَمّا أرْسَلَهُ إلى مُعاوِیَة

با توجّه به اینکه نامه امام(علیه السلام) در اینجا ناظر به پاسخ گفتن به نامه معاویه است، ناگزیر باید متن نامه او را که در کتب تاریخ نقل شده است در اینجا بیاوریم، هرچند بسیار جسورانه و بى ادبانه است و قبلا از خوانندگان عزیز و مخصوصاً از پیشگاه امیر  مؤمنان على(علیه السلام) پوزش مى طلبیم متن نامه چنین است:

«مِنْ عَبْدِاللهِ مُعَاوِیَةَ بْنِ أَبِی سُفْیَانَ إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِب

أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ اللهَ تَعَالَى یَقُولُ فِی مُحْکَمِ کِتَابِهِ (وَلَقَدْ أُوحِىَ إِلَیْکَ وَإِلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ) إِنِّی أُحَذِّرُکَ اللهَ أَنْ تُحْبِطَ عَمَلَکَ وَسَابِقَتَکَ بِشَقِّ عَصَا هَذِهِ الاُْمَّةِ وَتَفْرِیقِ جَمَاعَتِهَا فَاتَّقِ اللهَ وَاذْکُرْ مَوْقِفَ الْقِیَامَةِ وَاقْلَعْ عَمَّا أَسْرَفْتَ فِیهِ مِنَ الْخَوْضِ فِی دِمَاءِ الْمُسْلِمِینَ وَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ یَقُولُ: «لَوْ تَمَالاََ أَهْلُ صَنْعَاءَ وَعَدَن عَلَى قَتْلِ رَجُل وَاحِد مِنَ الْمُسْلِمِینَ لاََکَبَّهُمُ اللهُ عَلَى مَنَاخِرِهِمْ فِی النَّارِ» فَکَیْفَ یَکُونُ حَالُ مَنْ قَتَلَ أَعْلاَمَ الْمُسْلِمِینَ سَادَاتِ الْمُهَاجِرِینَ بَلْهَ مَا طَحَنَتْ رَحَى حَرْبِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرْآنِ وَذَوِی الْعِبَادَةِ وَالاِْیمَانِ مِنْ شَیْخ کَبِیر وَشَابّ غَرِیر کُلُّهُمْ بِاللهِ تَعَالَى مُؤْمِنٌ وَلَهُ مُخْلِصٌ بِرَسُولِهِ مُقِرٌّ عَارِفٌ فَإِنْ کُنْتَ أَبَا حَسَن إِنَّمَا تُحَارِبُ عَلَى الاِْمْرَةِ وَالْخِلاَفَةِ فَلَعَمْرِی لَوْ صَحَّتْ خِلاَفَتُکَ لَکُنْتَ قَرِیباً مِنْ أَنْ تُعْذَرَ فِی حَرْبِ الْمُسْلِمِینَ وَلَکِنَّهَا ما تَصِحَّ لَکَ أَنَّى بِصِحَّتِهَا وَأَهْلُ الشَّامِ لَمْ یَدْخُلُوا فِیهَا فَقَدْ وَاللهِ أَکَلَتْهُمُ الْحَرْبُ فَلَمْ یَبْقَ مِنْهُمْ إِلاَّ کَالثَّمَدِ فِی قَرَارَةِ الْغَدِیرِ وَاللهُ الْمُسْتَعَان;(۱) از سوى عبدالله معاویة بن ابى سفیان به على بن ابى طالب; اما بعد: خداوند متعال در کتاب محکمش مى گوید: «به یقین به تو و پیامبرانى که پیش از تو بودند وحى شده است که اگر مشرک شوى عملت باطل مى شود و از زیانکاران خواهى بود» من تو را بر حذر مى دارم از اینکه اعمال خود را حبط و نابود کنى و سابقه خود را به سبب ایجاد تفرقه در این امّت برباد دهى. از خدا بپرهیز و روز قیامت را به یاد آور و از ریختن خون مسلمانان دست بردار. من از رسول خدا شنیدم که فرمود: اگر تمام اهل صنعا و عدن دست به دست هم دهند و یک نفر از مسلمانان را به قتل برسانند خداوند همه آنها را به صورت در آتش دوزخ خواهد افکند، پس چگونه خواهد بود حال کسى که بزرگان اسلام و سران مهاجرین را به قتل برساند. این آسیاب جنگ را که به راه انداخته اى و اهل قرآن و صاحبان عبادت و ایمان را از پیرمرد تا جوانان نوخواسته; کسانى که همه به خداوند متعال ایمان دارند و مخلصند و نسبت به رسولش اقرار دارند و عارفند، از بین مى برد، رها ساز. اگر تو اى ابوالحسن به خاطر این جنگ مى کنى که امیر و خلیفه مسلمانان هستى به جانم سوگند اگر خلافت تو صحیح بود ممکن بود این عذر در جنگ با مسلمانان از تو پذیرفته شود; ولى خلافت تو صحیح نیست. چگونه ممکن است صحیح باشد در حالى که اهل شام در آن داخل نشدند و با تو بیعت نکردند. به خدا سوگند جنگ آنها را خورده و چیزى از آنها باقى نمانده جز به مانند ته مانده آبى که در آبگیر باقى مى ماند. والله المستعان».

این نامه که از جهتى موذیانه و از جهتى احمقانه است به خوبى بیانگر سوء رأى معاویه است، زیرا اولاً او به آیه حبط اعمال بر اثر شرک توسل مى جوید در حالى که مطلقاً سخنى از شرک در میان نیامده و شق عصاى مسلمین و تفرقه در میان آنها به فرض که صحیح باشد، ربطى به شرک ندارد این همان چیزى است که امام(علیه السلام)عنوان «موعظه مَوَصَّله» به آن داده و نوعى پراکنده گویى و سخنان نامربوط شمرده است.

ثانیاً امام(علیه السلام) در پاسخ نامه که مرحوم رضى بخش هایى از آن را نیاورده، مى فرماید: تو مرا امر به تقوا کردى و من امیدوارم که اهل تقوا باشم و اما به خدا پناه مى برم که از کسانى باشم که وقتى به آنها امر به تقوا مى شود تعصب و دنیاپرستى او را به گناه مى کشاند (و تو از آنها هستى).

ثالثاً در پاسخ به مسأله حبط اعمال و سابقه در اسلام مى فرماید: من اگر بر او خروج کرده بودم جا داشت مرا بر حذر دارى; ولى مى بینم که خداوند متعال مى فرماید: «(فَقَاتِلُوا الَّتِى تَبْغِى حَتَّى تَفِىءَ إِلَى أَمْرِ اللهِ); با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد». تو درست نگاه ببین اهل بغى، گروه ماست یا تو؟ به یقین اهل بغى گروهى است که تو در آنى، زیرا بیعت من در مدینه که مهاجران و انصار آن را پذیرفتند، براى تو که در شام بودى الزام آور بود، همان گونه که بیعت عثمان در مدینه براى تو الزام آور شد در حالى که تو از سوى عمر امیر شام بودى و همان گونه که براى برادرت یزید بیعت عمر الزام آور شد در حالى که از سوى ابوبکر امیر شام بود.

سپس امام(علیه السلام) به پاسخ این نکته مى پردازد که چه کسى شق عصاى مسلمین کرده است و مى فرماید: من باید تو را از این کار نهى کنم، رسول خدا مرا دستور داده است که با اهل بغى پیکار کنم و خطاب به یارانش فرمود: در میان شما کسى است که بر اساس تأویل قرآن پیکار مى کند آن گونه که من بر تنزیل قرآن پیکار کردم و در آن هنگام که این سخن را مى گفت، پیامبر اشاره به من کرد و من نخستین کسى هستم که فرمان او را اطاعت مى کنم.

سپس امام(علیه السلام) به پاسخ بقیّه نامه مى پردازد که مرحوم سیّد رضى در بالا آن را آورد و شرح داده شد.

از آنچه گفته شد صداقت امام(علیه السلام) و وقاحت و حماقت معاویه کاملاً روشن مى شود.

در طول تاریخ افراد طغیانگر نیز به این گونه منطق ها متوسل مى شدند. قرآن مجید بیان روشنى در داستان موسى و فرعون در این زمینه دارد; هنگامى که موسى فرعونیان را دعوت به یگانه پرستى و ترک ظلم و ستم کرد، فرعون گفت: «(إِنِّى أَخافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِى الاَْرْضِ الْفَسادَ); زیرا من مى ترسم که آیین شما را دگرگون سازد، و یا در این زمین فساد برپا کند!».(۲) در حالى که مفسد واقعى خود فرعون بود که حتّى کودکان بى گناه را مى کشت و شکم زنان باردار را مى درید.

در اینجا با پاسخ یک سؤال بحث را پایان مى دهیم و آن اینکه معاویه با آنکه مى دانست محتواى نامه اش دروغ است، و اوست که شق عصاى مسلمین کرده و اجماع بر بیعت را به هم زده و راه بى تقوایى و سرکشى را پیش گرفته و اگر اعمال صالحى در گذشته داشته با جنگ افروزى خود آن را بر باد داده، و او و دوستانش در خون عثمان شریک بوده اند نه على(علیه السلام)  ، پس چرا قیافه حق به جانب به خود مى گیرد و این همه در نامه خود دروغ مى نویسد؟

پاسخ همه این سؤالات این است: معاویه این نامه را در حقیقت براى على(علیه السلام)ننوشت، بلکه براى مردم شام و اغفال آنها نوشت او مى خواست به آنها بگوید ببینید من چه انسان صلح طلبى هستم و فریاد صلح برآورده ام; ولى على گوش به سخنان من نمى دهد و در واقع این کار هم شبیه بلند کردن قرآن ها بر سر نیزه بود. او و یارانش به یقین نمى خواستند قرآن داور باشد، بلکه مى خواستند از یکسو مردم شام را فریب دهند و از سوى دیگر در میان لشکر على(علیه السلام) ایجاد تفرقه و نفاق کنند.


۱ . مصادر نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۱۱ و ابن ابى الحدید نیز این نامه را با کمى تفاوت در ج ۱۴، ص ۴۲ نقل کرده است.
۲ . غافر، آیه ۲۶.

وی ادامه داد: معاویه که در آن زمان از سوی عثمان به عنوان استاندار شام فعالیت می کرد می خواست گردنکشی کند و امیرالمومنین (ع) نیز نامه ای برای او نوشتند و به وسیله پیک به شام ارسال کردند.

به گزارش  مهر ، آیت الله عبدالله جوادی آملی بعد از ظهر پنجشنبه در درس اخلاق خود که با حضور جمعی از مسئولان و بسیجیان و دانشجویان استان گیلان و تعدادی از فضلای حوزه های علمیه قم برگزار شد به تفسیر نامه ششم کتاب شریف نهج البلاغه پرداخت و اظهار داشت:

بعد از آنکه امیرالمومنین(ع) در مدینه با اصرار مردم خلافت را قبول کردند و عده زیادی از انصار و مهاجر با ایشان بیعت کردند، برخی ها مثل طلحه و زبیر با وجود اینکه با امام علی (ع) بیعت کرده بودند ولی پیمان را شکستند و جنگ علیه امام زمان را شروع کردند.

وی ادامه داد: معاویه که در آن زمان از سوی عثمان به عنوان استاندار شام فعالیت می کرد می خواست گردنکشی کند و امیرالمومنین (ع) نیز نامه ای برای او نوشتند و به وسیله پیک به شام ارسال کردند.

مرجع عالیقدر جهان تشیع تاکید کرد: امیرالمومنین (ع) مشروعیت حکومت خود را به وسیله جریان غدیر و ادله و شواهد فراوانی از طرف ذات اقدس اله توسط رسول گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی صل الله علیه به دست آوردند و از آنجا که خود انصار و مهاجر با اصرار فراوان با امیرالمومنین (ع) بیعت کردند، پس مقبولیت حکومت ایشان هم محرز می باشد.

آیت الله جوادی آملی با اشاره به متن نامه امیرالمومنین (ع) به معاویه، اظهار داشت: امام علی (ع) در این نامه تاکید کردند که این مردمى که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده بودند، به همان شیوه با همدیگر اتفاق کردند و با من بیعت کردند. پس نه آنها که خودشان با من بیعت کردند حق دارند شورش و اعتراض کنند و نه تو که غایب بودی گردنکشی کنی و آنچه را که مهاجران و انصار بیعت کردند را نپذیری.

اگر مهاجر و انصار تصمیم گرفتند و مشورت کردند که یک نفر برای امامت صلاحیت دارد، این کار آنها برای خشنودی خداوند بود و اگر کسى خروج کرد و یا می خواهد اعتراض کند و بدعت بگذارد او را به همان جایی که باید برود بر می گردانند. و اگر نصیحت و استدلال در او اثر نکرد چاره ای جز پیکار با او نیست.

مفسر بزرگ قرآن کریم با اشاره به معنای خروج کردن گفت: اینکه در عصر یزید و جریان عاشورای حسینی به اهل بیت می گفتند که اینها خارجی هستند به این معنا نیست که از نژاد غیرعرب و از کشورهای خارج هستند بلکه منظورشان این بود که این افراد خروج کردند.

معاویه دنبال بهانه بود

وی تصریح کرد: امام علی (ع) در ادامه این نامه نوشتند که ای معاویه، به جان خودم قسم تو دنبال بهانه می گردی چون اگر عاقلانه فکر کنی و از روى هوا و هوس فکر نکنی متوجه می شوی که من در جریان کشتن عثمان مبراترین مردان برای ممانعت از کشتن عثمان بودم و تو که از سوی عثمان استاندار رسمی شام بودی و نیروی تحت امر فراوانی داشتی و می توانستی از شام به مدینه به کمک عثمان بیایی این کار را نکردی و قاتلان عثمان را دیگران کشتند، مگر اینکه بخواهى جنایت را به گردن من بگذاری و چیزى را که برای تو آشکار است پنهان کنی.

انسان بااخلاق در برزخ زیبا محشور می شود

وی در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه اخلاق فن اعتباری نیست، بلکه چندین رشته حقیقی را بر عهده دارد، طب روحانی، معماری و مهندسی و هنر ملکوتی را از فنون اخلاق برشمرد و تاکید کرد: ما بعد از مرگ باید زنده وارد برزخ شویم اما برخی افراد به صورت مرده وارد برزخ می شوند.

استاد برجسته حوزه علمیه شهدا و علما را از جمله افرادی دانست که به صورت زنده وارد صحنه برزخ می شوند و تصریح کرد: فشار قبر بر روی شهدا و علما اثر نمی گذارد، برای اینکه این افراد بدن برزخی خودشان را آنقدر نیرومند ساختند که فشار مرگ در آنها اثری نمی گذارد.

وی گفت: این افراد می فهمند که از دنیا وارد برزخ شدند و همه علوم و اعمالشان در یاد آنها باقی خواهد ماند.

آیت الله جوادی آملی با تاکید بر اینکه انسان با اخلاق و مومن با بهترین چهره وارد صحنه برزخ می شود، افزود: انسان این چهره زیبای برزخی را با اعمال و رفتار خود در دنیا درست می کند.

هیچ کدام از انبیای الهی علمشان را از مدرسه کسب نکردند

مرجع عالیقدر جهان تشیع با تقسیم بندی علوم به دو نوع حصولی و شهودی، تصریح کرد: علوم حوزوی و دانشگاهی به اصطلاح علوم حصولی هستند و با تصور و تصدیق در ذهن ایجاد می شود ولی علم شهودی یا عقل عملی ترجمان علم حصولی خواهد بود.

وی علم شهودی را محصول عمل، محصل عمل و معلم علم دانست و تاکید کرد: انسان تا اهل عمل نباشد به آن شهود نمی رسد و هرگاه خود حقیقت را مشاهده کرد اعمال موثر را بر عهده خواهد داشت.

آیت الله  جوادی آملی خاطرنشان کرد: اینکه در روایات تاکید شده علما ورثه انبیا هستند، گرچه این جمله یک جمله خبری است ولی به صورت انشاء نوشته شده، یعنی ای علما بکوشید وارثان انبیا شوید.

مفسر بزرگ قرآن کریم تصریح کرد: هیچ کدام از انبیای الهی علمشان را از مدرسه کسب نکردند بلکه از شهود الهی دریافت کردند.

وی با اشاره به سه ویژگی این قبیل علوم اظهار داشت: این علوم عقل نظری را شکوفا می کند که آنچه را یافتند عمل کنند. علوم شهودی محصول عمل و محصل اعمال صالح و کامل است.

راه اصلی در درون جان ماست

آیت الله جوادی آملی تاکید کرد: مشکل ما این است که فکر می کنیم راه، بیرون از جان ماست، بلکه کسی که می خواهد انسان کامل و عادل و باتقوا شود باید بداند که راه او در درون جانش قرار دارد.

وی رعایت عدل، تواضع، قناعت، فضیلت و… را از جمله راه های رسیدن هر شخص به انسان کامل دانست و گفت: اگر انسان راه دورنش را طی کند به مقصد می رسد و رئیس اخلاق می شود.

مرجع عالیقدر جهان تشیع تقوا را از برجسته ترین فضیلتها برشمرد و افزود: در روایات تاکید شده که گناه تیر شیطان است، ولی انسان باتقوا سپری به دست دارد که این تیرها به او نمی رسد و وقتی این انسان از خطر تیر شیطان حفظ شد از زندگی خود لذت می برد.

۲۸ – و من کتاب له علیه السلام الی معاویة جوابا، و هو محاسن الکتب

اما بعد فقد اتانی کتابک تذکر فیه اصطفاء الله محمد صلی الله علیه و آله لدینه، و تأییده ایاه بمن ایده من اصحابه، فلقد، خبأ لنا الدهر منک عجبا، اذا طفقت تخبرنا ببلاء الله تعالی عندنا و نعمته علینا فی نبینا فکنت فی ذلک کناقل التمر الی هجر، او داعی مسدده، الی النضال، و زعمت ان افضل الناس فی الاسلام فلان و فلان؛ فذکرت امرا ان تم اعتزلک کله، و ان نقص لم یلحقک ثلمه، و ما انت و الفاضل و المفضول والسائس و المسوس! و ما للطلقاء و ابناء الطلقاء، و التمییز بین المهاجرین، الاولین، و ترتیب درجاتهم، و تعریف طبقاتهم! هیهات لقد حن قدح لیس منها، و طفق یحکم فیها من علیه الحکم لها!الا تربع ایها الانسان علی ظلعک و تعرف قصور ذرعک، و تتأخر حیث اخرک القدر!فما علیک غلبة المغلوب، و لاظفر الظافر!وانک لذهاب فی التیه، رواغ عن القصد.
الا تری -غیر مخبر لک، ولکن بنعمة الله احدث – ان قوما استشهدوا فی سبیل الله تعالی من المهاجرین، و الانصار و لکل فضل، حتی اذا استشهد شهیدنا قیل: سید الشهداء، و خصه رسول الله صلی الله علیه و آله بسبعین، تکبیرة عند صلاته، علیه! اولاتری ان قوما قطعت ایدیهم، فی سبیل الله – و لکل فضل – حتی اذا فعل بواحدنا ما فعل بواحدهم، قیل: الطیار فی الجنة ذوالجناحین!.
و لو لا ما نهی الله عنه من تزکیة المرء نفسه لذکر ذاکر فضائل جمة تعرفها قلوب المؤمنین و لاتمجها آذان السامعین، فدع عنک من مالت به الرمیة، فانا صنائع ربنا، و الناس بعد صنائع لنا لم یمنعنا قدیم عزنا ولاعادی طولنا علی قومک ان خلطنا کم بانفسکم؛ فنکحنا و انکحنا فعل الاکفاء، و لستم، هناک!و انی یکون ذلک و منا النبی و منکم المکذب، و منا اسد الله و منکم اسد الاحلاف و منا سید اشباب اهل الجنة و منکم صبیة النار و منا خیرنساء، العالمین، و منکم حمالة الحطب فی کثیر مما لنا و علیکم!
فاسلامنا قد سمع، و جاهلتینا لاتدفع، و کتاب الله یجمع، لنا ما شذعنا، و هو قوله، سبحانه، و تعالی (و اولو الارحام، بعضهم، اولی ببعض، فی کتاب الله) و قوله تعالی: (ان اولی الناس بابراهیم، للذین، اتبعوه و هذا النبی و الذین آمنوا و الله ولی المؤمنین) فنحن مرة اولی بالقرابة و تارة اولی بالطاعة، و لما احتج المهاجرون علی الانصار یوم السقیفة برسول الله صلی الله علیه و آله فلجوا علیهم، فان یکن الفلج، به فالحق لنا دونکم، و ان یکن بغیره فالانصار علی دعواهم.
و زعمت انی لکل الخلفاء حسدت، و علی کلهم، بغیت فان یکن ذلک کذلک فلیست الجنایة، علیک، فیکون، العذر الیک.
* و تلک شکاة ظاهر عنک عارها *
و قلت: انی کنت اقادکما یقاد الجمل المخشوش حتی ابایع؛ و لعمرالله لقد اردت ان تذم فمدحت، و ان تفضح فافتضحت!و ما علی المسلم من غضاضة فی ان یکون مظلوما ما لم یکن شاکا فی دینه، و لا مرتابا بیقینه! و هذه حجتی الی غیرک قصدها، ولکنی الطلقت لک منها بقدر ما سنح من ذکرها.
ثم ذکرت ما کان من امری، و امر عثمان، فلک ان تجاب عن هذه لرحمک منه، فاینا کان اعدی له، واهدی الی مقاتله! امن بذل له نصرته، فاستقعده، و استکفه، ام من استنصره، فتراخی عنه و بث المنون، الیه، حتی قدره، علیه، کلا والله (لقد یعلم الله المعوقین منکم و القائلین لاخوانهم هلم الینا و لا یأتون البأس الا قلیلا).
و ما کنت لاعتذر من انی کنت انقم، علیه احداثا؛ فان کان الذنب الیه ارشادی و هدایتی له، فرب ملوم لا ذنب له * و قد یستفید الظنة المتنصح * و ما اردت (الا الاصلاح ما استطعت، و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب) و ذکرت انه لیس لی و لاصحابی عندک الا السیف فلقد اضحکت بعد استبعار!متی الفیت بنی عبد المطلب عن الاعداء ناکلین، و بالسیف مخوفین؟! * لبث قلیلا یلحق الهیجا حمل *
فسیطلبک من تطلب، ویقرب منک ما تستبعد و انا مرقل نحوک فی جحفل من المهاجرین و الانصار، و التابعین، لهم باحسان، شدید زحامهم، ساطع قتامهم، متسربلین، سرابیل الموت؛ احب اللقاء، الیهم لقاء ربهم، وقد صبحتهم ذریة بدریة و سیوف هاشمیة قد عرفت مواقع نصالها، فی اخیک و خالک و جدک و اهلک (و ما هی من الظالمین ببعید) .

۲۸ – نامه ای از اوست در پاسخ معاویه که از بهترین نامه هاست

افشای ادعاهای دروغین معاویه

اما بعد. نامه ات به من رسید. در آن یاد آور شده بودی که خداوند محمد صلی الله علیه و آله را برای دین خود برگزید، و او را با اصحابش که خود تأییدشان کرده بود، یاری داد! روزگار چیزی شگفت از تو بر ما پنهان داشت، چون می خواهی ما را از احسان خداوند در حق ما، و از نعمت پیامبرش در میان ما با خبرسازی!
تو در این کار مانند کسی هستی که خرما به هجر**منطقه ای است در بحرین که در آن خرما فراوان است.***می برد، یا کسی را که به او تیراندازی آموخته به مبارزه دعوت می کند، پنداشتی که برترین مردم در اسلام، فلان و فلان، هستند. چیزی را یاد کردی که اگر درست باشد تو را از آن بهره ای نیست و اگر نادرست باشد زیانی به تو نرساند. تو را چه کار که چه کسی برتر است و چه کسی پایین تر، و یا چه کسی رییس است و چه کسی زیر است؟ آزاد شدگان (از بند بردگی) و فرزندان آزاد شدگان، را چه رسد که میان مهاجران نخستین فوق نهند، و درجات و مراتب ایشان را شناسند؟ هرگز! تیری که از جنس تیرهای مسابقه نبود صدا داد **در مسابقه وقتی تیرها را برهم زنند، آن تیر که از جنس تیرهای مسابقه نباشد، صدا دهد و از صدایش آن را بشناسند.*** (و خود را شناساند) کسی در این مسأله زبان به داوری گشود، که خود محکوم بود! ای انسان! چرا در جای خود نمی نشینی، و کاستی ها و ناتوانی های خود را نمی شناسی؟ چرا به آن درجه پایین که تقدیر الهی برایت رقم زده، باز نمی گردی؟ نه از مغلوب شدن کسی زیانی به تو رسد و نه از پیروز شدن کسی سودی نصیب تو گردد تو در بیابان، گمراهی گام برمی داری، و از راه مستقیم منحرف گشته ای.

 

 

۲۱۱۲–چگونه حضرت علی (ع) که شیعه بود، برای اهل سنت نیز خلیفه چهارم است؟+سنی حقیقی

۱۳ بهمن
 

چطور حضرت علی (ع) که شیعه بود، برای اهل سنت نیز خلیفه چهارم است؟

به نکات ذیل توجه فرمایید :

الف– این که بگوییم علی (ع) شیعه بوده است، حرف درستی نیست. شیعه یعنی طرفدار و پیرو. علی (ع) خودش محور بود و طرفداران او از سوی پیامبر اکرم (ص) شیعه خوانده شدند. چنان چه فرمود: یا علی تو و شیعیان (پیروان) تو بر حقید. در بهشتید و …

ب- بر همین اساس، نه تنها در صدر اسلام و زمان ایشان، بلکه حتی تا ۱۵۰ سال بعد از رحلت حضرت رسول اکرم (ص) که ابوحنیفه به عنوان اولین مجتهد در غیر طریق امامیه، اجتهاد کرد و به اصطلاح امروزی رساله‌ای متفاوت در فقه داد، چیزی به نام مذهب سنی وجود نداشت و سه مذهب دیگر نیز پس از او پدید آمدند.

ج- لذا اختلافات فقط اخلاف سیاسی بود. علی (ع) و پیروانش – سقیفه و طرفدارانشان. مثل امروز که شخصیت‌های سیاسی و مذهبی و طرفدارانشان به شکل حزب، گروه، جریان و …، نمود و ظهور پیدا می‌کنند و همگی نیز مدعی پیروی خط امام هستند و برخی نیز می گویند: اگر امام در فلان مسئله اصولی این طور فرمود، درست فرمود، اما الان مصلحت چیز دیگری است.

د- منشاء واژه‌ی «اهل سنت» برای این دسته از مسلمانان، برعکس آن چه که امروز در اذهان عمومی تبلیغ می‌کنند، به «پیروی از سنت حضرت رسول اکرم(ص)» بر نمی‌گردد، چرا که همه اشخاص یا گروه‌های اسلامی مدعی پیروی از سنت حضرت رسول اکرم(ص) بوده و هستند و کسی با آن مخالفت (ظاهری) ندارد که سبب گروه‌بندی شود. بلکه چون بعد از سپری شدن حکومت خلیفه دوم، به حضرت علی (ع) گفتند که اگر بر اساس کتاب خدا، سنت پیامبر(ص) و سنت شیخین حکم کنی، تو را به خلافت انتخاب می‌کنیم و ایشان نپذیرفتند، دیگرانی که سنت شیخین را پذیرفتند، سنی یا اهل سنت [پیروان سنت شیخین] لقب گرفتند.

ھ- مسئله «خلافت» با «امامت»، دو مقوله متفاوت است. امام از جانب خداوند متعال منصوب می‌گردد و مردم چه بخواهند و چه نخواهد او امام است. اما خلافت را باید مردم بپذیرند. البته بدین معنا نیست که مردم هر چه را پذیرفتند، همان حق است. بلکه بدین معناست که اگر مردم حکومتی را نخواهند (ولو حکومت حقه الهی)، آن محقق نمی‌گردد. چنان چه حکومت حضرت مهدی (عج) نیز پس از انتظار و اقبال عمومی مردم به حکومت یک منجی الهی محقق می‌گردد. منتهی تفاوت نگاه و اعتقاد تشیع و تسنن در این مقوله این است که شیعه معتقد است «حکومت حق امام معصومی است که از ناحیه خدا انتخاب، منصوب و معرفی می‌گردد».

و – بر همین اساس در صدر اسلام نیز کسی منکر امامت آن حضرت نگردید، بلکه عده‌ای گفتند که فعلاً ما باید حکومت کنیم، این به مصلحت برای جامعه اسلامی نزدیک‌تر است.

پس اختلاف، اختلاف مذهبی و فقهی (مثل شیعه و سنی امروز) نبوده، بلکه فقط اختلاف سیاسی بین جریان‌های متفاوت در مقوله حکومت بوده است.

مردم آن زمان نیز شیعه و سنی مذهبی نبودند. بلکه طرفداران علی (ع) شیعیان علی و طرفداران دیگران، شیعیان آنها بودند.

درمقوله خلافت و حکومت نیز همه طرفدار حکومت اسلامی بودند. منتهی یک مدتی طرفدار و یا تسلیم حکومت ابوبکر و عمر و عثمان شدند و بعد به در خانه علی (ع)  ریخته و از ایشان خواستند که حکومت بر آنان را بپذیرند. و ایشان بالاخره پذیرفتند. لذا حضرت علی (ع) خلیفه مقبول همگان بود که بعد به شیعه و سنی تقسیم شدند. پس در صدر اسلام، چهار نفر خلافت کردند و پذیرش این واقعیت شیعه و سنی ندارد. منتهی فرق در این است که اهل تشیع بر این باورند که سه حکومت قبلی بر حق نبوده است، نه این که هیچ خلافت یا حکومتی نبوده است. اما اهل سنت، خلافت هر چهار خلیفه را بر حق می‌دانند. و فشارهای سیاسی دستگاه‌های حاکمه بعدی از امویان و عباسیان گرفته تا بقیه [که نه شیعه بودند و نه سنی]، اجازه ندادند که آنها اصلاً با مقوله‌ای به نام «ولایت و امامت» نیز آشنا شده و در آن تفکر نمایند. لذا همه حق و باطل را با همان «خلافت» می‌سنجند.

نتیجه: در صدر اسلام گروهی به نام شیعه بود، اما گروهی به نام سنی وجود نداشت – مسئله امامت با خلافت متفاوت است – گروهی طرفدار خلافت اصحاب سقیفه شدند – بعداً نام آنان به طرفداران سنت شیخین معروف شد – در هر حال چهار خلیفه در صدر اسلام حکومت کردند که چهارمین آنها حضرت علی (ع) می‌باشد.

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

 

۲۱۱۱- احساس امنیت صهیون از وهابیت+ محبت مجازی مشترک بین وهابیت و صهیون

۱۱ بهمن

استاد الازهر:

اعتقادات وهابی ها متاثر از یهود است

شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶ – ۱۵:۵۴:۲۳
اعتقادات وهابی ها متاثر از یهود است

الکوثرفارسی: شیخ دکتر سامی العساله مسئول بازرسی دینی وزارت اوقاف مصر و از علمای الازهر در گفتگو با شبکه الکوثرتصریح کرد : وهابی ها کتاب های زیادی در دفاع از یزید بن معاویه نوشته اند، اما هیچ اثری در دفاع از اهل بیت پیامبر(ص) ندارند. آنها تمام آثار اسلامی مربوط به پیامبر را تخریب می کنند، اما حتی یک گلوله به سمت دشمنان اسلام شلیک نکرده اند.

یکی از نکاتی که در نقد اعتقادی و عملکرد گروه های افراطی جهان اسلام مانند وهابیت، سلفیت و جنبش های افراطی و خشونت آمیز تکفیری مانند داعش، القاعده، النصره و غیره مورد غفلت واقع شده این است که دشمنی این گروه ها فقط با شیعیان نیست، بلکه اهل سنت نیز جزء قربانیان آنها و بلکه بزرگ ترین قربانی هستند و اعتقادات و عملکرد این گروه های افراطی به گونه ای است که موجب بدنامی اسلام و مسلمانان در جهان شده است و این در حالی است که برخی از این جنبش ها تلاش دارند خود را به اهل سنت منسوب کنند تا آنها را شریک جنایت های خود بگردانند و از طرفی جنایت های خود را نوعی تقابل مذهبی میان شیعه و سنی جلوه دهند، اما جهان اهل سنت از همان ابتدا از این گروه ها و عملکرد آنها اظهار برائت کرد و نهادهای مختلفی مانند الازهر و سایر علمای اهل سنت با اظهار نظر ها و موضع گیری های مختلف خود، افراطیون و عملکرد آنها به دور از اسلام دانستند.

شیخ دکتر سامی العساله مسئول بازرسی دینی وزارت اوقاف مصر و از دانش آموختگان و علمای الازهر از جمله شخصیت هایی است که با تکیه بر آموخته های اسلامی خود در الازهر و مذهب اهل سنت در گفتگو با شبکه الکوثر ایران به نقد منصفانه اعتقادات و عملکرد وهابیت می پردازد. خبرگزاری حوزه این گفتگو را ترجمه و در اختیار خوانندگان محترم قرار می دهد.

شیخ العساله در این بخش از گفتگو به بیان ادله اهل سنت بر عصمت پیامبر اسلام و انگیزه وهابی ها از محدود ساختن عصمت پیامبر می پردازد و در ادامه به بیان شباهت های اعتقادی وهابیت با یهودیت می پردازد و توحید وهابی را متاثر از اعتقادات انحرافی یهود می داند.

 

مظاهر عصمت پیامبر(ص) در سیره نبوی چیست و هدف وهابی ها از محدود ساختن عصمت پیامبر(ص) چه می باشد؟

در ابتدا خوب است تعریف عصمت را در کلام علما بررسی کنیم. عصمت ان گونه که علما آن را تعریف کرده اند، ملکه ای نفسانی است که صاحب خود را از ورود به معصیت و حتی اندیشیدن به گناه باز می دارد. علمای اهل سنت اجماع دارند که تمام انبیا و پیامبران پس از آنکه مبعوث می شوند، مرتکب گناه صغیره و کبیره نمی شوند، اما برخی علما درباره برخی گناهان صغیره از سوی برخی انبیا در زمان پیش از بعثت اختلاف دارند و برخی علما این را جایز می دانند و به عنوان دلیل مثلا به این آیه استناد می کنند که می فرماید: «ِ وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏»[۱] و این آیه که خداوند متعال می فرماید: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى‏ فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمين‏»[۲] و این ایه که می فرماید «فَوَكَزَهُ مُوسى‏ فَقَضى‏ عَلَيْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبين‏».[۳]

در مقابل اینها برخی دیگر از علما هم هستند که می گویند پیامبران حتی گناه صغیره هم مرتکب نمی شوند و این نمونه ها و مثال ها برای آموزش دادن به دیگران و یا برای امری است که خداوند به آن آگاه است، اما همه بر وجوب عصمت پیامبر اسلام قبل و بعد از بعثت ایشان اعتقاد دارند و برای ادعای خود به ادله عقی و نقلی استدلال می کنند که از جمله ادله نقلی آنها این آیه است که می فرماید: «وَ النَّجْمِ إِذَا هَوَى‏ مَا ضَلَّ صَاحِبُكم وَ مَا غَوَى‏ وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏»[۴]. و این آیه که می فرماید: «وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَليلا».[۵]

اما دله عقلی علما بر لزوم عصمت پیامبر(ص) قبل و بعد از بعثت عبارتند از: اگر جایز بود پیامبران پیش از بعث خود مرتکب گناه یا اشتباه بشوند در این صورت بعد از بعثت هم این گناه و اشتباه درمورد آنها جایز و ممکن خواهد بود.

دلیل دیگر آنها این است که ما مامور به اطاعت از پیامبر هستیم و اگر صدور گناه از پیامبر در دوره پیش از بعثت جایز باشد ممکن است برخی از مردم در این گناهان از وی پیروی کنند.

امام احمد بن حنبل از عروة از پدرش روایت می کند که از پیامبر شنیدم که به حضرت خدیجه گفت: به خدا سوگند که من هرگز لات و عزّی را نمی پرستم. این نمونه ای از ادله اهل سنت بر عصمت پیامبر(ص) در برابر عبادت غیر خداوند می باشد.

همچنین در داستان بحیرای راهب آمده که او می خواست پیامبر را به لات و عزی قسم دهد که پیامبر از امر خود به او خبر دهد اما پیامبر به او فرمود: مرا به این دو سوگند مده که به خدا سوگند من از این دو به شدت بیزارم.

همچنین از قاضی عیاض روایت شده که خداوند متعال پیامبر را از تصرف ظاهری و باطنی شیطان مصون و محفوظ داشته است.

تصرف ظاهری شیطان همان جنون است و فریب باطنی شیطان همان وسوسه است که پیامبر از آن معصوم شده است همان گونه که پیامبر حتی از اینکه عریان دیده شود معصوم است. هنگامی که عباس عموی پیامبر می خواست در بنای کعبه از پیامبر کمک بگیرد، از ایشان خواست ازار خود را بلند کند و هنگامی که پیامبر خواست ازار خود را بلند کند، ناگهان بر زمین نشست و در روایتی آمده که پیامبر ناگاه بیهوش شد تا اینکه چیزی از بدن مبارک پیامبر برای دیگران نمایان نشود.

همچنین روایت شده هنگامی که پیامبر(ص) چوپانی می کرد، یکی از بچه های قریش با ایشان همراه بود. روزی پیامبر آن کودک را نزد گوسفندان گذاشت و به مکه رفت و در آنجا صدای موسیقی و مجلس طرب شنید و درباره آن سؤال کرد، به ایشان گفتند صدا از فلان مجلس عروسی می آید و پیامبر فرمود: در آن هنگام گوش هایم ناشنوا شد گویی خداوند متعال خواب را بر من مسلط کرد تا صدای غنا را نشنوم.

این مثال ها در کنار نمونه های دیگر عصمت پیامبر را ثابت می کند و به طور خلاصه ابن هشام می گوید: خداوند متعال همواره حافظ و نگهبان پیامبر در برابر آلودگی های جاهلیت بود که اینها نشان دهنده عصمت پیامبر قبل و بعد از بعثت می باشد.

 

ابن تیمیه و وهابی ها عصمت پیامبر را محدود و مخدوش می کنند. هدف آنها از حمله به عصمت پیامبر چیست؟

در واقع باید به یک واقعیت مهم اشاره کنم که قائل شدن به عدم عصمت پیامبران از نتایج قائل شدن به تجسیم و تشبیه در توحید خداوند است، زیرا تکفیری ها هنگامی که حق خداوند را در تنزیه و توحید رعایت نمی کنند و قائل به جسمانیت و شبیه داشتن خداوند متعال می شوند، به طریق اولی حق انبیا و پیامبران را نیز در نبوت و اعتقادات مربوط به آن رعایت نخواهند کرد.

مساله دوم که مورد اتفاق علما است این است که قائل شدن به عدم عصمت پیامبران، امتداد اندیشه یهودیان است، زیرا یهودیان عصمت پیامبران را قبول ندارند و امور شرم آوری را به پیامبران نسبت می دهند که برای همه ما روشن است و ما برخی از این امور را به مجرمان نیز نسبت نمی دهیم.

من در اینجا شواهد زیادی از سخنان تکفیری ها در ردّ عصمت پیامبران دارم و اینکه وهابی ها ضمن مخدوش و محدود ساختن عصمت پیامبر، انواع اشتباه و گناه را در مورد پیامبر اسلام جایز و ممکن دانسته اند که این اعتقادات موجب آزار و اهانت به پیامبر است و متاسفانه در این زمینه به آیات قرآن نیز استناد می کنند.

 

وهابیت در کدام اعتقادات خود متاثر از اعتقادات یهودی هستند؟

کسی که اسفار و اعتقادات یهودیان را مطالعه کرده باشد با اعتقاداتی همچون تجسیم و تشبیه مواجه می شود و می بیند یهودیان صفاتی را به خداوند متعال نسبت می دهند که به بشر هم نمی توان نسبت داد تا چه رسد به خداوند و آفریننده آسمان ها و زمین!

من به خوانندگان پیشنهاد می کنم در این زمینه کتاب “الاسفار المقدسة في الأديان السابقة للإسلام” اثر دکتر علی عبدالواحد وافی را مطالعه کنند. این کتاب یکی از کتب دوره دکترای الازهر است که تمام اعتقادات یهودیان را بررسی می کند. اینها اعتقاداتی است که زبان از بیان آنها شرم می کند و به عنوان مثال به این نمونه اشاره می کنم که خداوند نزد آنها خدایی است که آدم در بهشت از او پنهان می شود و او مکانش را نمی داند و خدایی است که یعقوب با او کشتی می گیرد و بر او پیروز می شود و ویژگی های دیگری که ذکر آنها لازم نیست.

اما برجسته ترین اعتقادات یهودیان که به اندیشه وهابی ها راه یافته عقیده تجسیم است مانند اعتقاد آنها به نشستن خداوند بر عرش خود و داشتن پیشانی و انگشت و دست است که تمام اینها از طریق برخی فرقه های مجسمه مانند کرامیه به اسلام راه یافته است و همان طور که ایجی در کتاب المواقف ذکر کرده آنها معتقدند خداوند بر روی عرش و مماس با صفحه بالایی آن ایستاده و برخی از آنها می گویند خداوند متعال موازی با عرش ایستاده و با آن تماس ندارد.

آنها همچنین بر این باورند که خداوند متعال طول و عرض و جهت و مکان و وزن و چشم و دست دارد و فراموش می کند و عصبانی می شود و متاسفانه در این زمینه به برخی آیات قرآن هم استناد می کنند. به عنوان مثال وهابی ها آیه «و جاء ربک و الملک صفا صفا» را آمدن حقیقی و جسمانی خداوند تفسیر می کنند و در تفسیر آیه «و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» نیز وجه حقیقی و جسمانی برای خداوند قائل شده اند و همچنین آیه «یدالله فوق أیدیهم» را به دست واقعی مادی در خداوند تفسیر می کنندو آیه «یا حسرتی علی ما فرطوا فی جنب الله» را این گونه تفسیر می کنند که خداوند واقعا پهلو دارد و آیات دیگری که آن را به گونه ای تفسیر می کنند که تناسبی با ذات خداوند ندارد و این برگرفته از اعتقادات فاسد آنها در تجسیم است.

ابن بطوطه در سفرنامه خود نقل می کند که ابن تیمیه را دیدم که در دمشق از منبر پایین آمد در حالی که این حدیث را می خواند که خداوند به آسمان دنیا می آید همان طور که من هم اکنون از منبر پایین می آیم و سپس پایین آمد.

از ابن تیمیه روایت شده که روی صندلی می نشست و این آیه را تلاوت می کرد «الرحمن علی العرش استوی» و می گفت خداوند مانند همین نشسته من بر روی عرش خود نشسته است این سخنان او برای برخی مسلمانان تا اندازه ای عجیب بود که او را با کفش می زدند.

ابن تیمیه در کتاب “بیان تلبیس الجهمیة فی تاسیس بدعهم الکلامیة” در پاسخ به سخنان و نظریات امام رازی از علمای اهل سنت ابتدا این حدیث را ذکر می کند که حاملان عرش خدا از شدت سنگینی وزن عرش و خداوند ناله می کنند و سپس می گوید علمای اهل سنت که نام آنها در سند حدیث آمده هیچ کدام سنگینی وزن خداوند را که در این حدیث آمده، منکر نشده اند.

در تاریخ ابی الفداء نیز آمده ابن تیمیه از دمشق به مصر دعوت شد و برای او مجلسی برپا کردند تا از او درباره اعتقادات عجیبی که دارد سؤال کنند و سپس به خاطر اعتقاداتش بازداشت و زندانی شد، زیرا قائل به تجسیم بود.

ابن تیمیه در تلبیس الجهمیه می گوید: هیچ موجودی نیست مگر اینکه جسم یا قائم به جسم باشد و در صفحه ۹۳ جلد اول می گوید و معلوم است اینکه خداوند جسم نباشد مورد قبول فطرت نیست.

ابن تیمیه همچنین در مجموعه فتاوای خود می گوید: خداوند بر روی عرش نشسته و فقط چهار انگشت از عرش بلندتر است و تمام اینها اعتقادات یهودیان است که علمای ما آن را رد کرده اند و با آن مخالفند.

اما در مورد اعتقادات اسلامی صحیح در مورد خداوند متعال همین سخن امام علی(ع) بس است که فرمود: خداوند بود و هیچ مکانی نبود و اکنون نیز خداوند همان گونه است که در قدیم بود.

امام صادق(ع) نیز درباره توحید و نفی جسمیت خداوند متعال می فرماید: اگر بگوییم خداوند بالای چیزی است محمول است و اگر بگوییم پایین چیزی است مقهور آن می شود و اگر بگوییم وسط است او را محصور دانسته ایم و اگر از چیزی باشد حادث و مخلوق است». یعنی تمام این وجوه در مورد خداوند منتفی و باطل است.

امام ابوالعزائم از علمای اهل سنت نیز در مورد خداوند متعال می فرماید: خداوند عزوجل نه در چیزی است و نه روی چیزی است و نه قائم به چیزی است و نه نیاز به چیزی دارد و هیچ چیز مانند او نیست همان طور که خودش فرموده «لیس کمثله شیء».

ما نیز در اینجا در مورد اعتقاد به تجسیم هشدار می دهیم چراکه چه بسا چنین اعتقادی موجب خروج انسان از دین بشود.

 

وهابی ها و سعودی ها آثار مربوط به یهودیان را در عربستان به خوبی حفظ و نگهداری می کنند، اما آثار مربوط به پیامبر(ص) را تخریب و نابود می کنند. آیا این اقدام آنها سؤال برانگیز نیست؟

البته سؤال ها و اشکالات زیاید متوجه وهابی ها است؛ به عنوان نمونه آنها تا کنون کتاب های زیادی در دفاع از یزید بن معاویه نوشته اند، اما هیچ اثری در دفاع از اهل بیت پیامبر(ص) ندارند. این یک علامت سؤال بزرگ است که وهابیت از قاتلان امام حسین(ع) دفاع می کند، اما در دفاع از اهل بیت کاری نکرده اند.

گفتیم که پیامبر در توصیف خوارج فرمود: آنها اها اسلام را می کشند، اما اهل بت پرستی را رها می کنند. و ما دیدیم چگونه انحراف فکری وهابی ها چگونه به انحراف در عملکرد آنها سرایت کرد و آنها هرگز حتی یک گلوله به سمت دشمنان واقعی مسلمانان شلیک نکردند، اما تمام سلاح های خود را به سوی مسلمانان نشانه رفته اند.

اما در مورد محافظت وهابی ها از قلعه خیبر و آثار یهودیان در شبه جزیره و تخریب آثار اسلامی مانند بقیع و خانه حضرت خدیجه و مراقد اصحاب پیامبر باید گفت این موج تخریب آثار اسلامی توسط وهابی ها دو بار اتفاق افتاده است. وهابی ها در اولین حمله خود به مدینه منوره قبور و زیارتگاه ها را تخریب کردند تا جایی که مدینه به تلی از خاک و سنگ تبدیل شد. پس از آن مسلمانان بقیع را به شکل زیبا و باشکوهی بازسازی کردند اما وهابی ها در دومین حمله خود باز هم بقیع را تخریب کردند. نکته ای که در مورد این قبور و زیارتگاه ها باید گفته شود و من می خواهم بر آن تاکید کنم این است که این زیارتگاه ها و قبور در تمام صدها سال طول تاریخ اسلام موجود بوده و تمام علما و بزرگان اسلامی و فقها این بناها را دیده اند اما حتی یک نفر از این فقها و علما به تخریب قبور و ضریح ها فتوا نداد، زیرا می دانستند که این بناها مورد تایید قرآن است. قرآن ساختن مساجد در اماکن ویژه و قبور بزرگان را تایید کرده است و به عنوان مثال در ماجرای اصحاب کهف که در قرآن آمده می خوانیم که موحدان در زمان اصحاب کهف تصمیم گرفتند در کنار غار اصحاب کهف مسجدی بسازند و قرآن هم با سکوت خود این اقدام را تایید کرده است.

علاوه بر این پیامبر ساختن مسجد بر روی مزار یکی از اصحاب خود به نام ابوبصیر را تایید کرد و به آن اعتراضی نکرد.

قرآن کریم هم ما را به حفظ آثار دینی و اسلامی و تبرک جستن به آنها فرا می خواند، اما متاسفانه می بینیم وهابی ها در عربستان خانه مبارک پیامبر(ص) را تخریب کرده و به جای آن سرویس بهداشتی عمومی ساخته اند و به خدا سوگند ما این را نمی پذیریم و آن را اهانت به پیامبر می دانیم. چرا علما از پیامبر دفاع نمی کنند؟ انسان حتی اگر شده با سخن و کلام خود باید اعتراض کند و حق را بیان کند.

ما اعتراض می کنیم که چرا غربی ها در نشریات خود به پیامبر اسلام اهانت می کنند، اما متاسفانه برخی مسلمانان پیش از غربی ها به پیامبر اهانت کرده اند. وقتی عملکرد ما مسلمانان این گونه باشد از غربی ها چه انتظاری می توان داشت؟

 

۲۱۱۰-روانشانسی انحراف وهابیت در توحید صفات+ محبت مجازی و خدای خیالی

۱۱ بهمن

 

انحرافات وهابیت در توحید صفات

مقاله ۶، دوره ۲۶، شماره ۱۰۱، پاییز ۱۳۹۶، صفحه ۱۲۷-۱۴۶  XMLاصل مقاله (۲.۳۵ MB)
نوع مقاله: از نگاهی دیگر
شناسه دیجیتال (DOI): MEHDII_38@YAHOO.COM
نویسنده
مهدی نکوئی سامانی email orcid
مسئول گروه تاریخ / پژوهشکده حج وزیارت
چکیده
   وهابیت داعیة توحید و مبارزه با شرک را دارد و با شعار دفاع از توحید، افکار
و عقاید نادرست خود را به مسلمانان القا می‌کند، باید دید که آیا آنان درک و تفسیر درستی از توحید ذات و صفات و توحید افعالی و عبادی دارند یا خیر؟ نوشتار حاضر پس از گزارش دیدگاه وهابیت در باب توحید صفاتی، مهم‌ترین اشکالات و انحرافات دیدگاه آنان در خصوص توحید صفات را بررسی نموده  و اثبات می کند که وهابیان، با توجه به مبنا و روشی که در فهم قرآن و روایات دارند، فهم و تفسیر درستی از حقایق و معارف عمیق دین؛ از جمله توحید ذاتی و صفاتی  ندارند و در واقع، از درک و اثبات توحید حقیقی و تنزیهی عاجزند و از سخنان و دیدگاه­های آنان توحید حقیقی و قرآنی استنتاج نمی‌شود و در بحث توحید صفاتی، گرفتار سه مشکل تناقض، تعطیل و تجسیم‌اند.
این مدعا با ارائة شواهد کافی از اقوال آنان در باب توحید صفات و همچنین با تحلیل مبانی فکری آنان اثبات شده است.
کلیدواژه‌ها
توحید ذات؛ توحید صفات؛ وهابیت؛ سوء فهم؛ تجسیم
موضوعات
از نگاهی دیگر
اصل مقاله

مقدمه

تأمل در سخنان وهابیت نشان می‌دهد که آنان در فهم و تفسیر توحید صفاتی، از قرآن و سنت دور افتاده و دچار سوء فهم و تفسیر نادرست­اند و توحید را با تشبیه
و تجسیم و سخنان نامعقول و باطل آمیخته‌‌اند. در واقع توحید آنان، مخالف و ضد توحید قرآنی است. به همین دلیل می‌توان گفت وهابیت با توجه به مبنا و روشی که در فهم و تفسیر متون دینی دارند، درک درستی از توحید ذاتی، صفاتی، ربوبی، افعالی و عبادی ندارند و با تفسیر ظاهرگرایانه‌ای که آنان از صفات خدای متعال ارائه می‌کنند، نمی­توانند توحید حقیقی و صرف را اثبات نمایند. و این تفسیر ظاهرگرایانه از آیات و روایات، در بحث صفات خدای متعال، نتیجه‌ای جز تناقض‌گویی و تجسیم و تعطیل ندارد. برای روشن شدن این مطلب که از سخنان وهابیت توحید خالص و حق و حقیقی قرآن و سنت قابل استتناج نیست، ابتدا دیدگاه‌ آنان را در باب توحید صفات مورد اشاره قرار می‌دهیم و سپس به بررسی
و تحلیل آن می‌پردازیم تا معلوم شود آیا با روش و مبنای فکری و معرفتی و نوع سخنان آنان در این خصوص، می‌توان توحید صفاتی را اثبات کرد یا خیر؟

۱. دیدگاه وهابیت دربارة توحید ذات و صفات

قبل از اشاره به دیدگاه وهابیت در باب صفات خدای متعال، باید به سه اصل مهم وکلیدی در روش معرفتی وهابیت، توجه کنیم:

اصل اول ؛ وهابیت در همة مباحث دینی؛ اعم از آموزه‌های اعتقادی، فقهی و تفسیری به شدت نص‌گر هستند و تفسیری ظاهرگرایانه از آیات و روایات را مبنای فهم و تفسیر خود قرار داده است و در فهم دین، اعتبار چندانی برای عقل و اجتهاد  قائل نیستند.

اصل دوم ؛ وهابیت در ظاهر به توحید ذات و اسما و صفات، و توحید ربوبیت و الوهیت معتقدند و به همة صفاتی که خداوند در قرآن، خود را به آنها توصیف کرده یا در کلام پیامبر خدا۹ آمده است، بدون بیان کیفیت و تأویل و تعطیل، باور دارند  (الأثری، ۱۴۲۲ق، ص۴۴ ؛ العثیمین، ۱۴۲۶ق، ص۱۸).

اصل سوم ؛ وهابیت، صفات جسمانی را با معانی ظاهری آن  به خدا نسبت می‌دهند و هرگونه تأویل را در بحث صفات، نفی می‌کنند (الشایع خالدبن عبدالرحمان، ۱۴۱۹ق، ص۱۲۷).

اکنون با توجه به مبانی فکری وهابیت در باب صفات الهی، دیدگاه آنان در این باب را به بررسی و نقد می­گذاریم:

نگاه تجسیم گرایانة وهابیت

۱.  اِسناد اعضا و جوارح و صفات جسمانی به خدای تعالی

ابن‌تیمیه و پیروان مکتب فکری او، به صراحت، صفات جسمانی را به خداوند نسبت می‌دهند؛ برای نمونه، ابن‌تیمیه می‌گوید:

خداوند، سمیع و بصیر، و علیم و خبیر است و دارای تکلم، خشنودی، غضب، خنده، گریه و تعجب است و در روز قیامت با خنده بر بندگان ظاهر می‌شود و هر شب به آسمان دنیا نزول می‌کند و هر کسی­که نزول خداوند را به آسمان دنیا انکار کند، گمراه و اهل بدعت است (ابن تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۵، ص۶۱۵ ؛ همو، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۱۶۹).

وهابیان نیز صفاتی مانند دست، کف، انگشتان، پا، ساق، وجه، چشم، نفس،  سمت راست و چپ، پهلو، نزول، آمدن، سخن گفتن، فوقیت، استوا بر عرش، جلوس، قوت، دوری و نزدیکی، خنده و تعجب، دوست داشتن و اکراه، خشم و خشنودی، فرح و دیگر صفات را که در برخی نصوص آنان وارد شده است، به خدا نسبت می‌دهند و تأویل  این صفات را به صراحت نفی می‌کنند:

«ومن صفاته سبحانه، والکف والإصبع  والشمال والقدم والرجل والوجه والنفس  والعین والنزول والإتیان والمجیء والکلام والقول والساق والحقو والجَنب والفوق والاستواء و…» (القِنَّوجی،۱۴۲۱ق، ص۷۰).

از نظر ابن تیمیه و وهابی­ها، خداوند می‌شنود، می‌بیند، حرف می­زند، راضی می‌شود، مسخره می‌کند، تعجب می‌کند، می‌خندد، هر روز از عرش به آسمان دنیا می‌آید، دست و پا و ساق و صورت دارد، در روز قیامت روی عرش می‌نشیند. (ابن تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۴، ص۳۷۴
و ج۵، ص ۵۲۷).

ابن‌تیمیه مى‌گوید:

«ولو قد شاء لاستقرّ على ظهر بعوضة فاستقلّت به بقدرته ولطف ربوبیّته فکیف على عرش عظیم» (ابن‌تیمیه، ۱۴۲۶ق، ج۳، ص۲۴۳).

«اگر خداوند بخواهد با قدرت خویش مى‌تواند بر پشت پشه‌اى قرار گیرد؛ پس چگونه نتواند بر روى عرش استقرار یابد!»

در شرح قصیدة ابن قیّم آمده است:

«خداوند دارای پاست و روز قیامت، جهنم پر نمی‌شود و مرتّب از خداوند می‌خواهد چیزی در آن بریزد. خداوند هرچه از انسان‌ها را داخل جهنم می‌افکند، باز هم پر نمی‌شود و فریاد {هَلْ مِنْ مَزید} جهنم بلند می­شود، تا اینکه خداوند پایش را در جهنم می‌گذارد. آن‌گاه جهنم پر می‌شود و می‌گوید:  قطّ، قطّ؛ بس است، بس است.» (شرح قصیدة ابن‌قیّم، ج۱، ص۱۳۱).

همچنین وهابی­ها خدا را دارای ساق می‌دانند و ادعا می‌کنند که  خداوند در روز قیامت، ساق خود را نشان می‌دهد وتمام مردان و زنان با ایمان، در مقابل خدا به سجده می‌افتند. (ابن‌تیمیه، ۱۴۰۸ق، ج۵، ص۳۰۲ ؛ همو، ۱۴۱۶ ق، ج۷، ص۲۷۵ ؛  ابن‌قیم، این قیم جوزی، ۱۴۰۸ ق، ج۱، ص۲۵۲ ؛ عبدالمحسن البدر، ۱۴۲۲ق، ص۹۴).

از نظر وهابیت پیامبر۹ درکنار خدا جلوس مى‌کند؛ «إنّ اللهَ جالس على العرش ویُجلس معه محمداً یوم القیامة» (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۴، ص۳۷۴).

ازگروه افتاى سعودى دربارة صفت هروله سؤال شده وپاسخ داده‌اندکه چون صفت هروله (دویدنِ) خدا در حدیث قدسى آمده و بخارى و مسلم نقل کرده­اند، ما هم باید به آن اعتقاد داشته باشیم. (فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث والإفتاء، ۱۴۲۱ق، ج۳، ص۱۹۶، فتوى
رقم ۶۹۳۲).

۲.  اعتقاد به استقرار خدا بر عرش

یکی از شواهد ونشانه­های اهل تجسیم بودن وهابیت، اعـتـقـاد آنان بر استقرار خداوند بالای عرش است؛ «… إن الله تعالى استوى على عرشه بلا کیف ولا تشبیه ولاتأویل والإستواء معلوم والکیف مجهول…» (بن باز، بی‌تا،ج۱، ص۱۲۸).

عالمان وهابی آیة شریفة: {الرحمان عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى} را به معنای ظاهری آن حمل کرده و استوای خدا بر عرش را به معنای استقرار و جلوس معنا می کنند و نظر کسانی را که استوا را قدرت و استیلا دانسته­اند، باطل و خطا شمرده­اند!

«وأنّ  الاستواء من الله تعالى على عرشه على الحقیقة لا على المجاز» (ابن تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۵، ص۱۸۹؛ عبد الرحمان بن محمد بن قاسم، ص۴۰۲ ؛ العثیمین، محمدبن صالح ۱۴۲۱ق، ص۵۷ ؛ عبد الرحمان بن حسن،۱۳۷۷ق، صص۵۱۱ و۵۱۸ ؛ همو، ۱۴۱۱ق، ص۲۶۶ ؛ عبد العزیز بن صالح الطویان، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۲۷۵).

«فهو سبحانه فوق مخلوقاته مستو على عرشه المجید بذاته بائن من خلقه ینزل کل لیلة إلى السماء الدنیا ویأتی یوم القیامة وکل ذلک على حقیقته ولا نؤوله کما لا نؤول الید بالقدرة والنزول بنزول أمره وغیر ذلک من الصفات…» (طحاوی والبانی، ۱۴۱۴ق، ص۴۵).

«خدای سبحان فوق مخلوقات است و بر عرش استقرار دارد و ذات او با ذات مخلوقات، مباین است و هر شب  از عرش به آسمان دنیا پایین می‌آید و در روز قیامت راه می‌رود و تأکید می‌کند که اهل سنت و جماعت این صفات را به معنای حقیقی (ظاهری) آنها برای خدا اثبات می‌کنند و از هرگونه تأویلی مانند تأویل یدالله به قدرت، و نزول به نزول امر خدا، و استوا به معنای استیلا اجتناب می‌کنند.»

۳.  ادعای نزول خدا از عرش به آسمان دنیا

از جمله شواهدی که نشان می‌دهد وهابیت در بحث صفات الهی اهل تجسیم­اند، عقیدة آنان به نزول خدا از عرش به آسمان دنیاست. ابن‌تیمیه[۱] می‌گوید:

«إنّ الرّب یتدلى فی جوف اللیل إلى السّماء الدّنیا»؛ «خداوند در دل شب به آسمان دنیا می‌آید و هنگام صـبـح بـه عرش برمی‌گردد» (ابن تیمیه، ۱۳۹۷ ق، ص۱۹۸).

وی به صراحت می‌گوید: «خداوند هرشب از عرش به آسمان دنیا می‌آید و ندای هل من مُستغفر و هل من تائِب سر می‌دهد و آنگاه که فجر طلوع کرد، برمی‌گردد و به جایگاه اصلی می‌رود.»

همچنین ادعا می‌کند که: «فمن أنکر النّزول أو تأوّل فهو مبتدع ضال…»؛ «هرکس نزول خداوند به آسمان دنیا را انکار کند یا توجیه و تأویل نماید، بدعت‌گذار وگمراه است» (ابن تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۵، ص۶۱ ؛ همو، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۱۶۹).

وهابیان نیز به پیروی از ابن‌تیمیه احادیثی را که بر فرود آمدن خداوند به آسمان دنیا دلالت می‌کند، تصدیق نموده و می‌گویند: «خداوند حقیقتاً از عرش به آسمان دنیا فرود می‌آید (الغصن، ۱۴۲۴ق، ص۲۴۴ ؛ صالح بن عبد العزیز آل الشیخ، شرح فتوی الحمویه، جزء ۳۸، ص۴۵).

۴. ادعای مکان‌مندی خدا

از نظر وهابیت، اگر کسی به بودن خداوند روی عرش و بالای آسمان اعتقاد نداشته باشد، کافر است و باید او را توبه داد و اگر توبه نکرد، باید گردنش را زد!

به گفتة یکی از عالمان وهابی، اگر کسی معتقد باشد که خداوند در همه‌جا هست و ناظر و شاهد جهان هستی است، او جزو حلولی‌هاست و اول باید او را نصیحت و موعظه کرد. اگر از کتاب و سنت و اجماع، برای او دلیل آوردیم که خدا نمی­تواند همه­جا باشد و او قانع شد که هیچ، و اگر قانع نشد، کافر و مرتد است (الدویش، ۱۴۱۲ ق، ج۳، ص۲۱۶).

از ابن‌عثیمین سؤال شده است که برخی از مردم زمانی که از آنها سؤال می‌شود «خدا کجاست؟»، می‌گویند: خدا در همه جا هست. آیا این جواب صحیح است یا نه؟ وی در پاسخ چنین گفته است:

«این جواب که: خدا در همه­جا هست، سخنـی است باطل و اگر از شـما پرسیدند خدا در کجاست؟ بگویید: خدا در آسمان است. اگر کسـی بگوید خدا در همه­جا هست ومنظورش ذات خدا باشد، این کفر است!» (العثیمین، ۱۴۱۳ق، ج۱، صص۱۳۳ـ ۱۳۲).

۵.  ادعای قابل رؤیت بودن خدا

ابن تیمیه و همة علمای وهابی  معتقدند که  خدای متعال را در آخرت با چشم  ظاهری مى­توان دید (ابن‌تیمیه، ۱۴۲۶ق، ج۲، ص۲۴۰ ؛ غنیمان،۱۴۲۶ق، ج۲، ص۲۴۰).

«من اصول أهل السنة والجماعة الثابتة إثبات رؤیة المؤمنین لربّهم فی دار القرار…» (عبدالرحمان ناصر السعدی، ۱۴۱۴ق، ص۵۲).

ابن‌عثیمین از عالمان برجستة وهابی، در دفاع از این دیدگاه می‌گوید:

«اگر گفته شود لازمة دیدن خداوند جسم بودن او است، اشکالی ندارد خدا را جسم بدانیم.» (العثیمین، ۱۴۱۹ق، ص۴۵۸).

دلایل اهل تجسیم بودن وهابیت

۱. نسبت دادن صفات جسمانی به خدا با تأکید بر معانی ظاهری آنها

همچنان­که پیشتر اشاره شد، وهابی­ها اوصاف ظاهری؛ مانند غضب، دشمنی، خشنودی، خنده، استقرار بر عرش، جلوس، رفت وآمد، فرود آمدن به آسمان دنیا و خلق موجودات با دست‌های خود و نیز داشتن دست، چشم، گوش، صورت، پا و ساق راـ بدون تأویل ـ  به خدا نسبت می‌دهند و ادعا می‌کنند که هرکس معانی ظاهری این صفات را انکار یا توجیه و تأویل کند، بدعت‌گذار و گمراه است (العثیمین،۱۴۲۶ق، صص۱۸ و۷۳۱).

۲. نفی مجاز و تأویل در بحث صفات

یکی از مبانی اندیشة ابن‌‌تیمیه و پیروان فکری وی، نفی مجاز و تأویل  در بحث صفات الهی است.

وهابیت صفات خدا را به معانی ظاهری آنها حمل، و از این مبنا به شدت دفاع می‌کنند
و مخالفانِ خود را به بدعت و عدول از ظواهر نصوص قرآن و روایات متهم می­سازند
و مدعی‌اندکه باید تمامی صفات خداوند متعال را که در قرآن کریم یا سخنان پیامبر۹ آمده، عیناً و بدون کم و کاست بر همان معانی ظاهری‌ حمل کرد و ما حق نفی و تأویل هیچ یک از صفات الهی را نداریم؛ هرچندکه با عقل ما سازگار نباشند؛ زیرا اگر از معانی ظاهری آنها عدول کنیم و بگوییم مثلا ً خداوند دست، صورت، کرسی، عرش، نزول و آمدن ندارد، در این صورت قرآن را انکار کرده‌ایم؛ چراکه قرآن کریم می‌فرماید: {یَدُ الله}، {یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ ساقٍ}، {اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ}؛ {وَیبْقَی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ}.

۳. رد نظریة نفی کنندگان تجسیم

وهابیون، روش متکلمان، فلاسفه، عرفای اسلامی و همة منکران جسمانیت خدا را باطل می‌دانند و به صراحت از نظریة تجسیم دفاع می‌کنند و ادعای فلاسفه در خصوص نفس جسمانیت خدا و اثبات تجرد ذات ربوبی را موهوم و بی‌اساس و مخالف عقل و شرع می‌دانند (الخلف، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۴۰).

 ابن‌تیمیه در کتاب تلبیس الجهمیه می‌نویسد:

«ولیس فی کتاب الله ولا سنة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمة وأئمتها أنّه لیس بجسم، وأن صفاته لیست أجساما وأعراضاً، ….» (‏ابن‌تیمیه، ۱۴۲۶ق، ج۱، ص۱۰۱).

یعنی نه در قرآن، نه در سنت و نه در اقوال بزرگان گذشته، یک جمله که گفته باشند خداوند جسم نیست، نداریم. او همچنین می‌گوید:

«أنه لم ینقل عن أحد من الأنبیاء ولا الصحابة ولا التابعین ولا سلف الأمة أن الله جسم، أو أن الله لیس بجسم، بل النفی والإثبات بدعة فی الشـرع) (ابن‌تیمیه،۱۳۹۷ق، ص۲۵۸ ؛  همو، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۱۰۵، ص۱۳۵ و ۲۲۵ ؛ همو، ۱۴۲۶ق، ج۱، ص۹، ۴۷؛ الغصن، ۱۴۲۴ق، ص۱۴۵).

از نظر او چون لفظ جسم و جوهر و دیگر اصطلاحات کلامی و فلسفی و عرفانی در قرآن و سنت نیامده، پس به کار بردن این واژه‌ها دربارة خدا بدعت نارواست.

وهابیون ادعا می‌کنند چون نفی جسمیت از خدا، در کتاب و سنت نیامده، هیچ متکلم و فیلسوفی حق ندارد خدا را منزه از جسمیت بداند (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۶، ص۴۰ ؛ الخلف، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۴۰).

 این موضع و دیدگاه وهابیت از دلایل آشکار اهل تجسیم بودن آنان است.

بررسی و نقد دیدگاه وهابیت

  یک : تناقض‌گویی وهابیون

از سخنان وهابیت که پیشتر مورد اشاره و استناد قرار گرفت، معلوم می‌شود که آنان در بحث توحید صفاتی دچار تناقضند؛ زیرا از سویی ادعا می‌کنند که باید صفات را
بر معانی ظاهری‌شان حمل کرد و از سوی دیگر نیز نفی جسمانی خدا را بدعت می‌دانند
و از نفی جسمانی بودن صفات خدا  اجتناب می‌کنند و مدعی هستند که چون از هیچ‌یک از انبیا و صحابه و تابعین و گذشتگان امت اسلام نقل نشده که خدا جسم است یا خدا جسم نیست، لذا نفی جسمیت یا اثبات آن بدعت شرعی است (ابن‌تیمیه،۱۴۱۶ق، ج۵، ص۴۳۴).

بنابر این، نتیجة دیدگاه وهابیت که از یک سو صفات ظاهری را به خدا نسبت
می­دهند و از سویی دیگر از نفی تجسیم خود داری می­کنند، تناقض‌گویی یا توقف
و مهمل‌گویی است؛ زیرا اگر ادعا کنند که مراد آنها از این الفاظ (دست، پا، ساق، وجه، کرسی و عرش نزول داشتن خدا) نه معنای ظاهری و نه معنای تأویلی آنهاست، در این صورت لازم می­آید که این الفاظ را مهمل و بی‌معنا به کار ‌ببرند که نتیجة آن توقف
و تعطیل خواهد بود. چون از طرفی معانی ظاهری آنها را اراده می­کنند که نمی­توانند به آن ملتزم باشند ولذا ناگزیرند این الفاظ را با قید بلا تشبیه، بلا تعطیل وبلا تأویل به­کار ببرند و با آوردن این قیود، این الفاظ را از همین معنای ظاهری­شان نیز تهی می­کنند  ولذا هم بر معانی ظاهر تأکید دارند وهم آن را نفی می­کنند؛ (تناقض).

اشکال دیگر دیدگاه وهابیت این است که ادعا می­کنند در قرآن و روایات پیامبر۹ و سخنان صحابه و تابعین، سخنی­که نشان دهد خداوند جسم نیست، نیامده است؛ «أنّ التجسیم إثباتاً أو نفیاً لم یرد فی الکتاب ولا فی السنة وإنما هو لفظ مبتدع» (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۶، صص۴۳ـ۴۰ ؛ الخلف،۱۴۲۰ق، ج۲، ص۴۰). در حالی­که چنین ادعایی، افترا به خدا
و رسول و بندگان موحد است. چگونه می­توان گفت خدا  و رسول و اصحاب موحد او، نفی جسمانیت نکرده‌اند؟ آیا تعابیر روشن قرآن کریم که می‌فرماید:{لا تُدْرِکُهُ الأَبْصارُ}، {لَنْ تَرانِی}، {قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ}، {لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ}، {وَ کانَ اللهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ مُحِیطاً} نفی جسمانیت نمی‌کند؟!

همچنین وهابیت دیدگاه فلاسفه و متکلمان اسلامی در خصوص منزّه بودن خدا از جسمانیت را رد می‌کنند، لذا چاره‌ای ندارند جز اینکه قول مقابل دیدگاه فلاسفه و متکلمان را بپذیرند و خدا را جسم بدانند؛ زیرا اثبات جسمانیت و نفی جسمانیت دو امر متناقض هستند و اجتماع و ارتفاع نقیضین محال است و لذا نمی‌توان هم جسمانیت و هم عدم جسمانیت، هر دو را از خدا نفی کرد.  بنابراین، وهابیون در این مسئله ناگزیرند یکی از دو شق را بپذیرند؛ جسمانیت یا عدم جسمانیت صفات خدا ؛ و نمی­توانند در این مسئله توقف کنند و از نفی جسمانیت خودداری نمایند چون در این صورت راهی برای اثبات توحید حقیقی و صفات کمال نخواهد داشت.

بنابراین، این ادعای وهابیت که می‌گویند «چون تجسیم اثباتاً و نفیاً در کتاب و سنت نیامده، پس ما هم نباید جسمانیت را از خدا نفی کنیم»،  ادعایی گزاف و ضدّ توحیدی است و راه را بر توحید صرف می‌بندد. و در واقع توقف از نفی صفات سلبی و توقف در اثبات صفات کمال و اثبات توحید حقیقی است.

این مطلب که وهابیت در نفی صفات سلبی مانند نفی جسمانیت صفات الهی توقف دارند، تردیدی نیست؛ زیرا به صراحت می­گویند: «نحن لا نقول: إنّ الله جسم أو غیر جسم، بل الله تعالى وصف نفسه بهذه الصفات، ونتوقف عما زاد علیها».

بنابراین، چون وهابیت از اینکه بگویند خدا جسم نیست، ابا دارند. پس می‌توان گفت در سلب صفات جسمانی توقف دارند.

دو : اصرار بر  تجسیم:

وهابیون صفات جسمانی را با دو قید به خدا نسبت می دهند:

۱. اثبات صفات ظاهری بدون هرگونه تأویل،

۲. اثبات صفات ظاهری با قید «بلا تشبیه و بلاتجسیم»

نتیجة این دو تعبیر، توقف در نفی تجسیم و تنزیه خدا از صفات سلبی است؛ چون از طرفی صفات ظاهری را به خدا نسبت می‌دهند و سپس با آوردن قید بلا تأویل و بلا تشبیه و بلا تجسیم، همان معانی ظاهری را نفی می‌کنند وگویا اصلا ً از اول صفتی را به خدا نسبت نداده‌اند، آنجا که می‌گویند: «أنّ التجسیم إثباتاً أو نفیاً لم یرد فی الکتاب ولا فی السنة وإنّما هو لفظ مبتدع» (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۶، صص۴۳ـ ۴۰ ؛ الخلف،۱۴۲۰ق، ج۲، ص۴۰).

«فلم ینطق أحد منهم فی حق الله بالجسم لا نفیاً و لا إثباتاً ولا بالجوهر و التحیز
و نحو ذلک؛ …» (ابن‌الوزیر، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۱۶۳).

با توجه به سخنان آنان در بارة صفات الهی، می‌توان گفت وهابیت اهل تجسیم
و تشبیه‌اند؛ چون صفات ظاهری؛ مانند دست و پا و صورت داشتن خدا و نشستن خدا
بر روی عرش و استقرار در آسمان و نزول و رفت و آمد را با قید «بلا تأویل» و «بلا تشبیه» به خدا نسبت می­دهند، هیچ مفری از این اشکال ندارند؛  زیرا به هیچ وجه نمی‌توان توحید حقیقی و صرف و وحدانیت ذات را با تجسیم و تشبیه، سازگار دانست. بی‌تردید، اسناد صفات ظاهری به خدای متعال به معنای اسناد صفات سلبی و سلب صفات کمالی است و لذا توحیدشان مشوب به تجسیم و تشبیه و تحدید ذات لایتناهی خداوند است
و تعابیر و تفاسیر آنان دربارة صفات و حالات خدا، خدای مشبّه و مجسّم را تصویر می‌کند، در حالی­که انسان موحد باید خدا را از مثل و نِدّ و محدودیت و جسمانیت
و انسان وار انگاری مبرّا بداند و همة حدود و قیود امکانی و خلقی را از خدا نفی کند.

بنابراین، وهابیت به این دلیل که بر اثبات صفات ظاهری برای خدا اصرار دارند، ناخواسته دچار تشبیه و تجسیم‌اند؛ و با این صفاتی که به خدا نسبت می‌دهند و بعد هم می­گویند ما در نسبت دادن این صفات حق تأویل نداریم و با چنین مبنا و دیدگاهی نمی‌توانند خدای واحد و احد و یگانه و مبرّا از تشبیه و تجسیم را اثبات کنند؟

سه: عجز وهابیت در اثبات توحید حقیقی

همچنان­که اشاره شد وهابیت بر اساس مبنای ظاهرگرایی خود، صفاتی راکه مستلزم تجسیم و تشبیه است برای خدا اثبات می‌کنند. ولذا می‌توان گفت آنان با این مبنا هرگز نمی‌توانند توحید صرف و حقیقی را اثبات کنند؛ زیرا لازمة اسناد چنین اوصافی با تحفظ به معانی ظاهری آنها، جسمانیت، محدودیت، نیازمندی، عجز و فقدان کمال است، در حالی که انسان موحد باید از نسبت دادن صفاتی­که به نوعی مستلزم محدودیت
و جسمانیت و تشابه به مخلوقات و محل حوادث بودن خدا و مخالف کمال ذات و صفات خدای متعال است، اجتناب کند و خدا را از صفات سلبی و نقایص، منزّه و مبرّا بداند.

هرچند که ابن‌تیمیه و وهابیت می‌کوشند با گفتن این جمله که: «خداوند جسم است، اما نه مانند دیگر اجسام»، خود را از اتهام جسم‌انگاری تبرئه کنند. غافل از این­که گزارة «خدا جسم است اما نه مانند دیگر اجسام»؛ خود نوعی جسمانیت را ثابت می‌کند وحال آنکه لازمة توحید حقیقی و صرف، نفی جسمانیت و تحدید به­همة معانی­ آن از خدا  است. ازاین‌رو، ادعای اینکه «ما اهل تجسیم نیستیم» یا آوردن «جسم لا کالاجسام» مشکل تجسیم  وتشبیه را برطرف نمی‌کند؛ زیرا و تنها راه اثبات توحید کامل و حقیقی، نفی تجسیم و تشبیه و همة صفات سلبی از ذات خدا است.

پس می‌توان گفت:

الف)با مبانی و روشی­که وهابیت در اثبات صفات خدای متعال اتخاذ کرده‌اند، نمی‌توانند توحید صرف و حقیقی را اثبات کنند و دیدگاه آنان نهایتاً به تجسیم یا تعطیل می‌انجامد؛

ب) وهابیت از تفسیر دقیق رابطة ذات و صفات الهی عاجزند؛ زیرا اولاً صفات را زاید
بر ذات می‌دانند و ثانیاً این صفات را با معانی ظاهری آنها به خدا نسبت می‌دهند؛

ج) آنان خدا را دارای صفات متغیر، و ذات الهی را محل حوداث می‌دانند؛

د)  اِسناد برخی از صفات و افعال مادی ـ به صورت مستقیم و مباشرتاًـ به خدا[۲] که مشرب وهابیت است مستلزم مخدوش شدن وحدت ذات الهی و نفی اسباب و مسببات و نظام سلسله ‌مراتبی بین موجودات است.

در نتیجه وهابیت بر خلاف ادعایشان ـ که خود را اهل توحید می‌دانند ـ اهل تجسیم‌ وتشبیه­اند و درک درستی از توحید ذات و صفات ندارند؛ زیرا لازمة توحید حقیقی، تنزیه ذات ربوبی از همة صفاتی است­که مستلزم نقص و تحدید و تشبیه ذات خداست و راه اثبات توحید ذات و صفات، تنزیه خدا از صفات سلبی و نقایص و تشبیه و تعطیل است، و اگر ادعا می‌کنند مراد آنان از صفات ظاهری ـ که به خدا نسبت می‌دهند ـ
غیر از معانی ظاهری این الفاظ است، چنین سخنی نوعی تناقض در دیدگاه آنان و پذیرش همان تأویلی است که آن را نفی می‌کردند.

بنابراین، آنها در نسبت دادن صفات به خدای متعال، دو راه بیشتر ندارند؛ یا باید صفات را بر معانی ظاهری آنها حمل کنند و تأویل را مطلقاً نفی نمایند تا به مبانی ظاهر گرایانه
و ضدّ تأویلی خود وفادار باشند که در این صورت دچار تشبیه و تجسیم و تعطیل خواهند بود، یا اینکه از حمل آیات و روایات بر معانی ظاهری آنها دوری کنند و تأویل را بپذیرند.

 وچون به هیچ وجه از مبنا و دیدگاه ظاهرگرایانة خود  حاضر نیستند عدول کنند دچار تجسیم وتشبیه و تعطیل هستند و از اثبات توحید حقه و حقیقی­که واجد همة صفات کمالی و منزه از صفات سلبی باشد عاجز هستند.

بی­تردید ما به حکم اصل توحید و اقتضای ذاتی آن و همچنین طبق تصریحاتی­که در کلمات اولیای دین آمده، مجاز به تأویل هستیم و نباید به بهانة ردّ تأویل و تمسک
به­ظواهر نصوص، توحید را فدای این مبنای غلط (حمل صفات به معنای ظاهری) کنیم و راه اثبات توحید را برخود ببندیم. اصل توحید خود بزرگ‌ترین دلیل بر این است که هر دلیل معارض و منافی اصل توحید را کنار بگذاریم. قطعاً خدای متعال خود همة بندگان را به معرفت توحید حقیقی دعوت کرده است، نه توحیدی که مستلزم تشبیه و تجسیم و تعطیل است.

مرحوم علامة طباطبایی در مقام نقد دیدگاه کسانی که صفات الهی را به معانی ظاهری حمل می‌کنند، می‌نویسد:

مردم در شرح آیاتی نظیر: {الرحمان عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى} مسلک­های مختلفی دارند؛ اکثر پیشینیان عامه برآنند که بحث دربارة این­گونه آیات روا نیست و این آیات از متشابهاتی است که باید علم آنها را به خدا واگذار کرد. این گروه، بحث از «حقایق دینی» و تعمق در ماورای ظواهر الفاظ کتاب و سنت را ناروا و بدعت می‌شمارند. اما عقل بر خلاف نظر آنها حکم می‌کند و کتاب و سنت نیز ادعای آنان را تأیید نمی‌نماید. آیات قرآن به شدتِ تمام، به تدبر و تعمق و کوشش در معرفت خدا
و آیات خدا و تذکر و تفکر و نظر و استدلال‌های عقلی دعوت می‌کنند و روایات نیز به تواتر معنوی، همین مطلب را متذکر می‌شوند. معنا ندارد به مقدمه‌ای­که مستلزم نتیجه‌ای است امر شود، اما خود نتیجه ممنوع باشد. (دعوت به تذکر و تفکر برای معرفت است، نه برای چیز دیگر). اینان کسانی هستند که بحث از حقایق کتاب و سنت را که بر تسلیم ظواهر دینی و وضع آنها به حسب فهم عامیانه و سپس دفاع عقلی از آنها به وسیلة مقدمات مشهور و مسلّم نزد متدینان مبتنی است، حرام و بدعت می‌شمارند (طباطبایی، ج۸ ، ص۱۵۳).

تأمل در اعتقادات و اندیشه‌هاى وهابیون نشان مى‌دهد که آنان از فهم توحید حقیقی و قرآنی بسیار دور هستند و خدا را با اوصافى که محکمات قرآن و سنت معرفى مى‌کند، نمی‌شناسند و صفات خداوند را به معناى لغوى و ظاهری آن حمل کرده، از توصیف خدا به جسم و جسمانیات ابایى ندارند.

وهابیت تلاش می‌کنند تا از رهگذر حمل صفات به معنای ظاهری آنها و با تأکید بر قید «بدون تکییف و تشبیه و تأویل وتعطیل» به اثبات توحید بپردازند، غافل از آنکه این روش، هم موجب تشبیه و تجسیم است و هم تعطیل و تکییف؛ زیرا اگر بخواهند از تجسیم دست بردارند
و دچار مشکل تشبیه و تجسیم نشوند، باید تأویل صفات جسمانی را بپذیرند و از حمل این صفات به معانی ظاهری آنها دست بردارند و حال آنکه به شدت تأویل را نفی می‌کنند. بنابراین، با حمل صفات بر معانی ظاهری آنها، دیگر این قیود (بلا تشبیه و بلا تکییف و بلا تعطیل) بی‌معناست؛ چون مستلزم تناقض است؛ زیرا هم اثبات شیء و هم نفی آن است؛ یعنی خدا جسم است و جسم نیست؛ دست دارد و دست ندارد؛ عرش دارد  و ندارد؛ جلوس و نزول و آمدن دارد و ندارد.

ممکن است وهابیان ادعا کنند که دوگونه جسم و دست و عرش و کرسی و نزول
و جلوس و آمدن داریم؛ یکی مناسب مخلوقات و دیگری مناسب خدا. اما این ادعا دو اشکال عمده دارد:

۱.  این همان تأویلی است که از آن فرار می‌کنند؛ زیرا نوعی عدول از حمل صفات به معانی ظاهری و جسمانی است و نشان می‌دهد که از این الفاظ، معانی ظاهری آنها را اراده نمی‌کنند، حال به هر معنایی که می‌خواهد حمل کنند؛

۲. گویا چیزی را اثبات می‌کنند که هیچ معنایی ندارد و این همان تعطیل است
و اگر بگویند در پس واژگانی که به کار می‌بریم معنایی نهفته است که جدا
و عاری از همة معانی ظاهری تشبیه‌انگارانه و تجسیم‌انگارانه است و ما آن معنا را  ثابت می‌کنیم، این همان تنزیهی است که تنها با نفی معانی ظاهری، قابل اثبات است.

پس وهابیت برای اثبات توحید قرآنی و توحیدی که از تشبیه و ترکیب و محدودیت و نواقص، منزه است، راهی جز دست برداشتن از حمل صفات بر معانی ظاهری آنها ندارد، و حال آنکه راضی نیست از این اصل دست بردارند. پس هم اهل تجسیم و تشبیه­اند و هم اهل تعطیل.

بنابر این، وهابیون با توجه به مبنا و روشی که در فهم متون دینی دارند، درک صحیحی از توحید ذاتی و صفاتی ندارند و خدا را آن­گونه که قرآن و سنت معرفی کرده است، نمی‌شناسند و توحیدشان با تجسیم، ثنویت، تشبیه، ترکیب، نقص وتحدید ذات لایتناهی خداوند و انواع خرافات و اوهام آمیخته ‌است و حال آنکه لازمة توحید، تنزیه خدای متعال از همة حدود و قیود امکانی و خلقی است و انسان موحّد باید خدا را از مانند و تشبیه
و محدودیت و جسمانیت و انسان‌وار انگاری مبرّا بداند.

 صرف این ادعای وهابیت که ما اهل توحید ربوبی والوهی هستیم، می‌تواند اثبات کند که آنان حقیقتاً توحید ذاتی، ربوبی و عبادی را درک کرده‌اند و به آن اعتقاد دارند
و آیا ممکن است انسان موجودی موهوم و دارای اوصاف جسمانی را ثابت کند و به آن معتقد باشد و در عین حال، خود را موحد بشمارد؟! اگر وهابیون حقیقتاً به توحید ذاتی خدای متعال اعتقاد دارند، نباید سخنانی را بر زبان جاری کنند که با توحید ذاتی مخالف و متضاد است. و حال آن­که آنان سخنانی می‌گویند که بی‌شک خلاف نصّ قرآن است؛ زیرا قرآن کریم می‌فرماید: (لا تُدْرِکُهُ الأَْبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الأَْبْصارَ…) (انعام: ۱۰۳)؛ «دیدگان او را نمی‌بینند و او دیدگان را می‌بیند.» همچنین  دیدگاه آنان با آن دسته از آیات قرآن که خداوند را از هرگونه تشبّه به مخلوقات منزّه می‌شمارد،‌ مخالف است به آیاتی مانند:  (لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ) (شوری:۱۱)، (وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ) ؛ (توحید: ۴) «هیچ­کس همتای او نیست.»

نتیجه‌گیری

اصل توحید، در قرآن و سنت پیامبر۹  به روشنی تبیین شده و هر مسلمانی باید توحید را از این منابع زلال بگیرد، ولی وهابیت با توجه به مبنا و روشی­که در فهم نصوص دینی و به­ویژه در بحث صفات الهی دارند، در فهم و تفسیر توحید ذات و صفات، از قرآن و سنت دور افتاده‌اند و خدا را با اوصافی­که محکمات قرآن و سنت معرفی می‌کند، نمی‌شناسند؛ خدایی­که قرآن معرفی می‌کند «احد» و «صمد» است و کفو و نِدّ و شریک ندارد؛ حیّ و قیوم و بی‌نیاز است؛ از هرگونه عیب و نقص و شباهت به مخلـوقات مبرّا و منزّه است و واجب‌الوجود و واجد همة صفات کمال است. چنین موجودی به هیچ وجه نمی‌تواند جسم باشد یا به صفات جسمانی متصف شود و صفات مخلوقات؛ مانند وجه، دست، پا، چشم، آمدن و نزول و قابل دیدن را داشته باشد.

لازمة اثبات توحید حقیقی و صرف، منزه دانستن ذات خدا از جسم و صفات و عوارض جـسم است. برای او مانندی نیست. شـنـونـده و بینا است؛ محدود و محسوس نیست؛ قابل جست‌وجو و لمس نمى‌باشد؛ حواس، او را درک نمى‌کنند؛ چیزى بر او محیط نیست. جسم و صورت و نقش و خط و حد ندارد.

اصلی‌ترین رکن اعتقادی اسلام، توحید است (توحید در ذات، توحید در صفات، توحید در افعال) و لذا هر مسلمانی باید تلاش کند تا در خصوص توحید، معرفتی کامل
و راسخ‌ داشته باشد.

توحید حقیقی و قرآنی، باور به یگانگی خدا در ذات و صفات و افعال و شایستگی پرستش است و اینکه { لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ * لا تُدْرِکُهُ الأَْبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الأَْبْصارَ}، {هُوَ الأَْوَّلُ وَ الآْخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ}.

اما مع‌الأسف وهابیون خداوند را دارای اوصاف جسمانی دانسته و اوصاف مخلوقات را به او ـ جلّ و علاـ نسبت داده‌اند و می‌پندارند که خداوند دارای اعضا
و جوارح است و روی عرش نشسته و مثل انسان، پاهایش را روی یکدیگر انداخته و در سبزه‌زارها قدم می‌زند. و اکثریت قاطع مسلمانان را به جرم اعتقاد نداشتن به چنین اباطیلی تکفیر می­کنند.

 


[۱]. حدیث النـزول من الأحادیـث المتواترة، … أبو زرعة الرازی، عمـدة القاری، ج۷، ص۱۹۹، وابن القیم فی تهذیب السنن، ج۷، ص۱۰۸ ؛ الذهبی فی­العلو، ص۷۳ ؛ ابن عبدالهادی فی الصارم المنکی، ص ۳۰۴

ولفظه «ینزل ربنا إلى السماء الدنیا حین یبقى ثلث اللیل الآخر فیقول من یدعونی فأستجیب له…» متفق علیه. وهذا ما قرره عن أهل الحدیث الحافظ أبو بکر الإسماعیلی فی اعتقاد أئمة أهل الحدیث (ص ۶۲) حیث قال: «وأنه عز وجل ینزل إلى السماء الدنیا على ما صح به الخبر عن رسول الله ـ صلى الله علیه ] وآله [وسلم ـ بلا اعتقاد کیف فیه» (همان).

وقال شیخ الإسلام أبو عثمان إسماعیل الصابونی: «ویثبت أصحاب الحدیث نزول الرب سبحانه وتعالى کل لیلة إلى السماء الدنیا من غیـر تشبیه له بنـزول المخلوقین ولا تمثیـل ولا تکییف  (اعتقاد أئمة السلف أهل الحدیث، محمد بن عبد الرحمان الخمیس، دار إیلاف الدولیة، الکویت، ص۳۰۵)

[۲]. مانند: «خلقت آدم بیدی».

مراجع
ـ قرآن کریم.
ـ نهج البلاغه.
۱. ابن‌الوزیر، محمد بن إبراهیم بن علی، (۱۴۱۵ق)، العواصم والقواصم فی الذب عن سنة أبی القاسم، حققه وضبط نصه، وخرج أحادیثه، وعلّق علیه: شعیب الأرنؤوط، بیروت، مؤسسة الرسالة، الطبعة الثالثة.
۲. ابن‌تیمیه، احمد بن عبد الحلیم، (۱۳۹۷ق)، شرح حدیث النـزول، بیروت، المکتب الإسلامی، الطبعة الخامسة.
۳. ابن‌تیمیه، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۰۳ق)، الاستقامة، المحقق: د. محمد رشاد سالم، المدینة المنورة، جامعة الإمام محمد بن سعود.
۴. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۰۶ق)، منهاج السنّة النبویه، محمد رشاد سالم، الریاض، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامیة.
۵. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۰۸ق)، الفتاوی الکبری، دار الکتب العلمیة.
۶. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۱۶ق)، مجموع الفتاوی، المحقق: عبد الرحمان بن محمد بن قاسم، المدینه، مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف.
۷. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۱۹ق)، الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، تحقیق: علی بن حسن، عبد العزیز بن إبراهیم، حمدان بن محمد، السعودیة، دارالعاصمة، الطبعةالثانیة.
۸. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۱۹ق)، دعاوی المناوئین، عرض ونقد: د. عبدالله بن صالح بن عبدالعزیز الغصن، المملکة العربیة السعودیة، دار ابن‌الجوزی للنشر والتوزیع.
۹. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۲۵ق)، نقض أساس التقدیس، تحقیق: موسی بن سلیمان الدویش، مکتبة العلوم والحکم.
۱۰. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۲۶ق)، بیان تلبیس الجهمیة فی تأسیس بدعهم الکلامیة، مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف.
۱۱. ابن‌جوزی، عبد الرحمان بن علی بن محمد، (۱۴۱۳ق)، دفع شُبَه التشبیه بأکف التنزیه، تحقیق: حسن السقاف، دار الامام النووی، عمان، اردن.
۱۲. ابن‌حجر عسقلانی، (۱۳۹۲ق)، الدرر الکامنة، محقق: محمد عبد المعید ضان، حیدرآباد هند، مجلس دائرة المعارف العثمانیة، الطبعة الثانیة.
۱۳. ابن‌حجر عسقلانی، (۱۴۰۸ق)، اجتماع الجیوش الإسلامیة، تحقیق: عواد عبد الله المعتق، الریاض، مطابع الفرزدق التجاریة، الطبعة الاولی.
۱۴. ابن‌حجر عسقلانی، (۱۴۰۸ق)، الصواعق المرسلة فی الرد علی الجهمیة والمعطلة، علی بن محمد الدخیل الله، الریاض، المملکة العربیة السعودیة، دار العاصمة، الطبعة الاولی.
۱۵. ابن‌حجر عسقلانی، (بی‌تا). بدائع الفوائد، بیروت، لبنان، دار الکتاب العربی.
۱۶. ابن‌ قیم الجوزیة، محمد بن أبی بکر، (بی‌تا)، حادی الأرواح إلی بلاد الأفراح، قاهره، مطبعة المدنی.
۱۷. الأثری، عبد الله بن عبد الحمید، (۱۴۲۲ق)، الوجیز فی عقیدة السلف الصالح، مراجعة وتقدیم: صالح بن عبد العزیز آل الشیخ، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، الطبعة الاولی.
۱۸. آل سعدی، عبدالرحمان بن ناصر، (۱۴۱۴ ق)، التنبیهات اللطیفة فیما احتوت علیه الواسطیة من المباحث المنیفة، الریاض، دار طیبة.
۱۹. بدر (العباد)، عبد المحسن بن حمد، (۱۴۱۴ق)، الانتصار لأهل السنة والحدیث فی رد أباطیل حسن المالکی، الریاض، دار الفضیلة، الطبعة الأولی.
۲۰. بدر، عبدالمحسن، (۱۴۲۲ق)، القول السدید فی الرد علی من أنکر تقسیم التوحید، المملکة العربیة السعودیة، الدمام، دار ابن‌القیم، الطبعة الثالثة.
۲۱. بن باز، عبد العزیز بن عبد الله، (۱۴۱۵ ق). مجموع فتاوی بن باز، أشرف علی جمعه وطبعه: محمد بن سعد الشویعر، الریاض،، دار الوطن.
۲۲. بن باز، عبد العزیز بن عبد الله، (بی‌تا). فتاوی نور علی الدرب، گردآوری: محمد بن سعد الشویعر.
۲۳. بن جبرین، عبد الله بن عبد الرحمان، اعتقاد أهل السنة، الشامله، جزء ۵.
۲۴. بن مرداس، احمد بن إبراهیم، (۱۴۱۲ق)، اعتقاد ائمة الحدیث، المحقق: محمد بن عبد الرحمان الخمیس، الریاض، دار العاصمة للنشر والتوزیع، الطبعة الأولی.
۲۵. بن معمر، حمد بن ناصر بن عثمان، (۱۴۱۳ق) التحفة المدنیة فی العقیدة السلفیة (الفواکه العذاب فی معتقد الشیخ محمد بن عبد الوهاب فی الصفات)، تحقیق: بن عبد المحسن الترکی، الریاض، دار العاصمة للنشر والتوزیع.
۲۶. الحافظ بن احمد بن علی الحکمی، (۱۴۲۲ق)، أعلام السنة المنشورة لاعتقاد الطائفة الناجیة المنصورة، تحقیق: حازم القاضی، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، الطبعة الثانیة.
۲۷. الحافظ‌بن احمدبن علی الحکمی، (۱۴۱۰ق)، معارج القبول بشرح سلم الوصول إلی علم الأصول، المحقق: عمر بن محمود أبو عمر، الدمام، دار ابن‌القیم.
۲۸. الحاکم النیسابوری، (۱۴۱۱ق)، المستدرک، مصطفی عبد القادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الأولی.
۲۹. الخلف، سعود بن عبد العزیز، (۱۴۲۱ق)، أصول مسائل العقیدة عند السلف وعند المبتدعة.
۳۰. الدویش احمد بن عبد الرزاق، فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء، جمع وترتیب: رئاسة إدارة البحوث العلمیة والإفتاء، الریاض، الإدارة العامة للطبع.
۳۱. سلیمان بن عبد الله بن محمد بن عبد الوهاب، (۱۴۰۳ق)، التوضیح عن توحید الخلاق فی جواب أهل العراق وتذکرة أولی الألباب فی طریقة الشیخ محمد بن عبد الوهاب، الریاض، دار طیبة، الطبعة الأولی.
۳۲. سلیمان، فهد بن ناصر بن ابراهیم، (۱۴۱۳ق)، مجموع فتاوی ورسائل الشیخ محمد بن صالح العثیمین، جمع وترتیب: دار الوطن، دار الثریا.
۳۳. الشایع خالد بن عبد الرحمان بن حمد، (۱۴۱۹ق)، استِدرَاک وَتَعقِیب عَلی الشَّیخ شُعَیب الأَرنَؤُوط فی تَأوِیلِهِ بَعض أحَادِیثِ الصِّفَاتِ، تعلیقات: عبد العزیز بن عبد الله بن باز، المملکة العربیة السعودیة، دار بلنسیة للنشر والتوزیع، الطبعة الاولی.
۳۴. صدوق، محمّدبن علی ابن‌بابویه، (۱۳۹۸ق)، التوحید، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعة مدرسین حوزة علمیه قم.
۳۵. الطحاوی، احمد بن محمد، (۱۴۱۴ق)، تخریج العقیدة الطحاویة، شرح وتعلیق: محمد ناصر الدین الألبانی، بیروت، المکتب الإسلامی، الطبعة الثانیة.
۳۶. الطویان، عبد العزیز بن صالح بن إبراهیم، (۱۴۱۹ق)، جهود الشیخ محمد الأمین الشنقیطی فی تقریر عقیدة السلف، الریاض، مکتبة العبیکان، الطبعة الاولی.
۳۷. عبد الرحمان بن حسن بن محمد بن عبد الوهاب، (۱۳۷۷ق)، فتح المجید شرح کتاب التوحید، المحقق: محمد حامد الفقی، القاهرة، مطبعة السنة المحمدیة، الطبعة السابعة.
۳۸. عبد الرحمان بن حسن بن محمدبن عبد الوهـاب، (۱۴۱۱ق)، التوحید وقرة عیون الموحدین فی تحقیق دعوة الأنبیاء والمرسلین، المحقق: بشیر محمد عیون، الطائف، مکتبة دار البیان، الطبعة الأولی.
۳۹. عبد الرحمان بن محمد بن قاسم، (۱۴۰۸ق)، حاشیة کتاب التوحید، بی‌جا.
۴۰. عبدالله بن محمد بن عبد العزیز، (۱۴۱۲ق)، التوحید وبیان العقیدة السلفیة النقیة، المحقق: أشرف بن عبد المقصود، مکتبة طبریة، الطبعةالأولی.
۴۱. عبود، صالح بن عبد الله، (۱۴۲۴ق)، عقیدة محمد بن عبد الوهاب السلفیة وأثر‌ها فی العالم الإسلامی، المدینة المنورة، عمادة البحث العلمی بالجامعة الإسلامیة، الطبعة الثانیة.
۴۲. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۱ق)، القواعد المثلی فی صفات الله وأسمائه الحسنی، الجامعة الإسلامیة، المدینة المنورة، الطبعة الثالثة.
۴۳. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۴ق)، القول المفید علی کتاب التوحید، الدمام، دار ابن‌الجوزی، الطبعةالثانیة.
۴۴. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۴ق)، شرح العقیدة الواسطیة، المحقق: سعد فواز الصمیل، ریاض، دار ابن‌الجوزی، الطبعة الخامسة.
۴۵. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۲ق)، عقیدة أهل السنة والجماعة، المدینه المنوره، الجامعة الأسلامیة، الطبعة الرابعة.
۴۶. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۶ق)، الدرة المضیة فی عقد أهل الفرقة المرضیة شرح العقیدة السفارینیة، الریاض، دار الوطن للنشر، الطبعةالأولی.
۴۷. الغنیمان، عبد الله بن محمد، (۱۴۲۶ق)، مختصر منهاج السنة، صنعاء، یمن، دارالصدیق للنشر والتوزیع، الطبعةالثانیة.
۴۸. الفوزان، صالح‌بن فوزان، (۱۴۲۲ق/۲۰۰۱م). الملخص فی شرح کتاب التوحید، دارالعاصمة الریاض، الطبعةالأولی.
۴۹. قَایْماز الذهبی شمس الدین أبو عبد الله محمد بن احمد، (۱۴۱۶ق)، العلو للعلی الغفار
فی إیضاح صحیح الأخبار وسقیم‌ها، المحقق: أبو محمد أشرف بن عبد المقصود، الریاض، مکتبة أضواء السّلف، الطبعة الأولی.
۵۰. القِنَّوجی، محمد صدیق خان، (۱۴۲۱ق)، قطف الثمر فی بیان عقیدة أهل الأثر، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، الطبعة الاولی.
۵۱. کلینی، محمد بن یعقوب، (۱۴۰۷ ق)، اصول کافی، تصحیح علی اکبر غفاری، دارالکتب اسلامیه، تهران، چاپ چهارم.
۵۲. محمد بن عبد الوهاب، (۱۴۲۰ق)، أصول الإیمان، بن سلیمان التمیمی النجدی، تحقیق: باسم فیصل الجوابرة، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، الطبعة الخامسة.
۵۳. النیسابوری، مسلم بن الحجاج، (۱۴۱۴ق)، صحیح مسلم، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

 

۲۱۰۹-چرا مسلمین بعد از رحلت پیامبر (ص) با حضرت علی (ع) بیعت نکردند؟+ محبت مجازی و مسلمانان

۱۱ بهمن

چرا مسلمین بعد از رحلت پیامبر (ص) با حضرت علی (ع) بیعت نکردند؟

قبل از پرداختن به علل و ریشه یابی عدم اطاعت مسلمانان صدر اسلام نسبت به موضوع خلافت علی ـ علیه السّلام ـ تذكر این نكته لازم است كه: بر اساس شواهد قطعی تاریخی، آنچه مسلم است این است كه كوتاهی و قصور مسلمانان صدر اسلام و حداقل مسلمانان ساكن مدینه، در رابطه با موضوع خلافت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ از باب جهل و بی خبری نبوده است بلكه این بی تفاوتی، سكوت و عدم اطاعت – بنابراین به عواملی كه ذیلاً اشاره می شود – از روی توجه و آگاهی بوده است.

زیرا شخصیت ممتاز امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ برای مسلمانان صدر اسلام، یك چهره ای شناخته شده و كاملاً آشنا بود و برتری و درخشش حضرت در میان اصحاب پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ و لیاقت و شایستگی حضرت برای امر خلافت و زعامت امت بعد از پیامبر، بر همگان آشكار بود.

از سوی دیگر با توجه شایستگی های منحصر به فرد امیر المؤمنین و بنابراین به دستور وحی، پیامبر اكرم ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ مكرراً مسأله خلافت و جانشینی علی ـ علیه السّلام ـ را در موارد متعددی مطرح و اعلام نموده بود كه مهم ترین آن، صحنة با شكوه غدیر است كه پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ علی ـ علیه السّلام ـ را در حضور جمعیت انبوه حاضر به خلافت بعد از خود معرفی نمود و از حاضران نیز بیعت گرفت. این جریان در منابع شیعه و سنی از طرق صحابه به طور متواتر منعكس شده است.

با اینكه انتظار می رفت – با توجه به زمینه سازی پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ بلافاصله بعد از رحلت حضرت پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ زمام امور را در درست گیرد و رهبری امت و مقام خلافت را بر عهده بگیرد. اما عملاً چنین نشد و مسیر خلافت به انحراف كشانده شد و علی ـ علیه السّلام ـ از صحنة سیاسی و مركز تصمیم گیری به كنار گذاشته شد!؟

بررسی و ریشه یابی عوامل این رخداد مهم تاریخی نیاز به تبیین و تحلیل گسترده دارد كه در اینجا به اختصار به چند چیز به عنوان عوامل اساسی و كلیدی این رخداد تلخ، اشاره می گردد:

۱. دنیا طلبی و عافیت خواهی

روحیة دنیا طلبی و عافیت خواهی اكثر مردم، مخصوصاً گروه خواص و نخبگان جامعه آن روز، یكی از مهم ترین علل بی تفاوتی و رویكرد محافظه كارانة آنان نسبت به این رخداد تلخ، محسوب می شود. این امر باعث گردید كه مردمان آن روز كه حماسه های بی نظیر امیر المؤمنین را در صحنه های جهاد به چشم سر مشاهده كرده بودند و سخنان پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ را در مورد شخصیت بی همانند علی ـ علیه السّلام ـ مخصوصاً موضوع وصایت حضرت را، شنیده بودند – با این حال در موقعیت حساس هنگامه رحلت پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ علی ـ علیه السّلام ـ را تنها بگذارند و در مقابل توطئه گروه كودتاچیان كه به سركردگی خلیفه دوم و اول در سقیفه طرح تصاحب قدرت و غصب خلافت را در انداختند، از حضرت علی ـ علیه السّلام ـ حمایت ننمایند و انحراف آشكار مسیر خلافت را نظاره گر باشند.

از این جهت دنیا طلبی و حفظ جان و مال و موقعیت مانع از عكس العمل آنان در این خصوص گردید و از موضع گیری در برابر مجموعة سقیفه را كه با خطرات احتمالی مواجه بود. خود را كنار نگهداشتند و سكوت و بی تفاوتی را برای خود ترجیح دادند كه این روحیه البته معلول ضعف ایمان آن بود كه بدان اشاره می شود.

۲. قوم محوری و قبیله گرائی

عمدة مسلمانان و كسانی را كه در كنار پیامبر حضور داشتند، با توجه به ظهور اسلام در جزیرة العرب – مجموعة اعراب مسلمان مكه و مدینه (مهاجرین و انصار) تشكیل می دادند. آنان علی رغم گرویدن به اسلام، علقه های قومی و فرهنگ قبیله محوری هنوز در تصمیم گیری های آنان دخیل بود.

در اولین لحظات بعد از رحلت پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ گروه مهاجرین مكه و در رأس آنان ابوبكر و همفكرانش در برابر قبایل انصار به صف آرای پرداختند و با اكثریت گروه انصار به پیشوای “سعد بن عباده”[۱] رئیس خزرجیان، ‌ به مقابله بر خواستند و سرانجام نیز با حیله های حساب شده و تهدید خلیفه دوم، در این رقابت پیروز گردیدند و قدرت را تصاحب نمودند.

در چنین اوضاع و احوالی كه رگه های جاهلیت قوم گرائی گل كرده بود و دو طایفة مهاجر و انصار بر سر خلافت پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ به جنگ و ستیز برخواسته بودند، فقط عده اندكی از پیروان راستین پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ و رجال بنی هاشم به علی ـ علیه السّلام ـ وفادار ماندند كه این تعداد نیز بسیار كم و انگشت شمار بودند و در حدی نبودند كه بتوانند حركت جامعه را از وضعیت به وجود آمده تغییر دهند زیرا رنگ نفاق در چهره اكثر مدعیان تقرب پیامبر ـ‌ صلّی الله علیه و آله ـ مشهود بود همان هایی كه بعداً جریان هایی مثل ناكثین و مارقین و … در برابر حضرت علی ـ علیه السّلام ـ پدید آورند.

۳. قریب العهد بودن به اسلام

بسیاری از مسلمانان، به تازگی به اسلام گرویده بودند و آگاهی عمیق و ایمان راسخ نسبت به آموزه های دینی و قرآنی نداشتند، طبیعی بود كه از سوی این عده نیز انتظار حركت اصلاحی و حمایت از حضرت در آن شرایط وجود نداشت بلكه حتی خطر تفرقه و ارتداد در میان آنان نیز وجود داشت. خود امیر المؤمنین در این رابطه می فرماید:

«به خدا سوگند اگر خطر ایجاد اختلاف و شكاف در میان مسلمانان نبود و بیم آن نمی رفت كه بار دیگر كفر و بت پرستی به سرزمین اسلام باز گردد و اسلام محو و نابود شود. من موضع دیگری در برابر آنان می گرفتم، لكنا علی غیر ماكنا لهم علیه».[۲] بدیهی است كه از چنین مجموعة كه خطر ارتداد بسیار از آنان موجب سكوت حضرت گردید، توقعی حمایت و دفاع و ایثار نخواهد بود. [۳]

۴. كینه و عقده نسبت به حضرت

بسیاری از قبایلی كه در مكه و در مدینه و اطراف آن زندگی می كردند نسبت به علی ـ علیه السّلام ـ بی مهر بودند و كینه او را در دل داشتند زیرا علی بود كه پرچم كفر این قبایل را سرنگون كرد و قهرمانان آنان را به خاك ذلت افكند. این افراد هر چند بعدها پیوند خود را به اسلام اعلام نمودند ولی در باطن – علی رغم تظاهر به اسلام – بغض و عداوت علی ـ علیه السّلام ـ را در دل داشتند. [۴]

بنابراین با توجه به عقده ها و كینه های دیرینة جمعی، تازگی و نوآموزی بسیار دیگر، گرایش طایفه ای و قومی جمعی دیگر، و مهم تر از همه قدرت طلبی عناصر مطرح و در میان اصحاب پیامبر و محافظه كاری و نفاق نخبگان همه و همه عواملی بودند كه زمینة حمایت مردمی از حضرت علی ـ علیه السّلام ـ را به حداقل رسانده و امام ـ علیه السّلام ـ را مجبور به انتخاب به سكوت تلخ نمایند.

پی نوشت ها:
[۱] . پژوهشی عمیق پیرامون زندگی علی ـ علیه السّلام ـ، جعفر سبحانی، ص ۲۰۱ – ۲۰۹، چاپ سوم، ۱۳۶۶، انتشارات جهان آراء.
[۲] . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص ۳۰۷، چاپ اول قاهره، دارالاحیاء الكتب العربیه، ۱۳۷۸ هجری قمری.
[۳] . سیرة پیشوایان، مهدی پیشوائی، ص ۶۳ – ۷۲. چاپ دوم، مؤسسه امام صادق ـ علیه السّلام ـ، ۱۳۷۴ هجری قمری، قم.
[۴] . پژوهشی عمیق پیرامون زندگی علی ـ علیه السّلام ـ، جعفر سبحانی، ص ۲۱۹.