RSS
 

بایگانی ‘محبت و ستون عقل سلیم’ دسته ها

۲۰۵۱- عید فطر و بستر رشد محبت حقیقی+ رابطه زکات فطره و محبت حقیقی

۲۵ خرداد
خلاصه پرسش
حکمت پرداخت زکات فطره و دلایل وجوب آن چیست؟
پرسش
فلسفه پرداخت زکات فطریه و دلایل وجوب آن چیست؟
پاسخ اجمالی
یکی از واجبات مالی که باید با قصد قربت پرداخت شود، زکات فطره یا همان فطریه است. مسلمانان بعد از یک ماه روزه‌داری در ماه مبارک رمضان در روز عید فطر که اولین روز از ماه قمری شوّال است؛ معمولاً قبل از شرکت در نماز عید فطر؛ مبلغی را به عنوان فطریه پرداخت می‌کنند. این مبالغ؛ جهت کمک به فقرا و مستمندان و دیگر مواردی که در فقه آمده است، هزینه می‌شود.[۱]
الف. حکمت پرداخت زکات فطره
فلسفه عبادات که از طرف شارع مأمور به انجام آن هستیم، به‌طور کامل مشخص نیست، اما با توجه به دلائل عقلی یا وجود برخی از روایات؛ می‌توان برخی از حکمت‌های عبادت را نام برد. درباره زکات فطره نیز روایاتی رسیده است که بیان‌گر حکمت پرداخت آن است:
۱. زکات فطره باعث قبولی و تمامیت روزه می‌شود. در روایتی از امام صادق(ع) این‌گونه آمده است: «همانا دادن زکات فطره از جمله عوامل تمام‌کننده و کمال‌بخش روزه است همان‌گونه که صلوات بر پیامبر(ص) از جمله عوامل تمام کننده نماز می‌باشد؛ چرا که هرکس روزه بگیرد ولی زکات فطره را عمداً ترک کند و ادا نکند، مانند آن است که روزه‌ای نگرفته است. همان‌گونه که هرگاه کسی نماز بگذارد ولی صلوات بر پیامبر(ص) نفرستد مانند آن است که نماز نگذاشته است…».[۲]
خداوند عبادت بدنی؛ مثل روزه را با عبادت مادی (پرداخت فطره) در هم آمیخته است و یکی را تکمیل کننده دیگری نامیده است تا بدین سبب، نتایج روزه‌داری که از جمله آن، درک شرایط مستمندان و فقیران است؛ در مرحله عمل نیز تحقق پیدا کرده و روزه‌داران با درک آن شرایط؛ اقدام به کمک‌های مالی به آنان کنند و ثمره روزه‌داری خویش را در عمل کامل کنند.[۳]
۲.  خودداری از پرداخت زکات فطره، شاید به مرگ زودرس بیانجامد. در روایتی از امام صادق (ع) آمده است:
«از جانب اهل و عیالت زکات فطره را ادا کن و همه را در نظر بگیر و از آنها کسی را فراموش نکن، چرا که اگر فردی از آنها را ترک کنی من بر فوت او خوف دارم». راوی می‌گوید: عرض کردم منظور از فوت چیست؟ آن‌حضرت فرمود: «مرگ».[۴]
برطبق این روایت؛ زکات فطره؛ صدقه‌ای است که روزه‌داران برای حفظ جان خود و خانواده‌شان پرداخت می‌کنند.
۳. در برخی روایات که در تفسیر آیه شریفه «قد افلح من زکیها»[۵] آمده است؛ منظور از «زکیها»، پرداخت زکات فطره است[۶] که می‌تواند یکی از مصادیق تزکیه نفس باشد. بنابراین، پرداخت زکات فطره می‌تواند موجب پاک‌سازی روح از رذایل اخلاقی باشد؛ زیرا پرداخت مقداری از مال به فقرا، انسان را از بُخل دور کرده و حس هم‌نوع دوستی و خدمت به دیگران را در وجودش پرورش دهد.
ب. دلایل وجوب پرداخت زکات فطره
شیخ مفید در این‌باره می‌گوید: «زکات فطره بر هر مسلمانی که آزاد و بالغ باشد و استطاعت پرداخت داشته باشد، واجب است؛ دلیل بر وجوب پرداخت زکات فطره روایات است: [مانند این‌که؛] عبدالرحمن بن حجاج از امام صادق(ع) روایت کرده است که فرمود: فطریه بر هر شخصی که زکات بر او واجب بوده؛ واجب است».[۷] بنابراین، فقهای شیعه با توجه به روایات و اجماعی که بین آنها در این‌باره وجود دارد، قائل به وجوب زکات فطره شده‌اند.[۸]

[۲]. صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۱۸۳، قم، دفتر انتشارات اسلامى‏، ۱۴۱۳ق.
[۴]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ۴، ص ۱۷۴، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۴۰۷ق.
[۵]. اعلی، ۱۴.
[۶]. قاضی نعمان، دعائم الاسلام، ج۱، ص ۲۶۶، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، ۱۳۸۵ق.
[۷]. شیخ مفید، محمد بن محمد، المقنعه، ص ۲۴۷، قم، کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ق.
[۸]. ر. ک: محقق حلی، شرائع الاسلام، ج ۱، ص ۱۵۸، قم، اسماعیلیان، ۱۴۰۸ق.
 

۲۰۵۰- رابطه عمل صالح با محبت حقیقی+ نقش محبت حقیقی در تولید عمل صالح ماندگار-اثرگذار

۲۳ خرداد

۱- مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثي‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا يَعْمَلُونَ

هر کس از مرد یا زن ، عمل نیک انجام دهد در حالی که ایمان داشته باشد پس او را بی تردید ( در دنیا ) به زندگی پاکیزه ای زنده خواهیم داشت و ( در آخرت ) پاداششان را در برابر عمل های بسیار خوبشان خواهیم داد.۹۷-النحل-

۲-فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ-مائده۳۹-

 و هر که پس از ظلمش توبه کند و به اصلاح ( عقیده و عمل ) پردازد بی تردید خداوند بر او عطف توجه می کند و توبه اش را می پذیرد ، که حقّا خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است. 

۳-إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ شَيْئًا ﴿۶۰﴾مریم-

مگر آنان كه توبه كرده و ايمان آورده و كار شايسته انجام دادند كه آنان به بهشت درمى ‏آيند و ستمى بر ايشان نخواهد رفت (۶۰)

۴- مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ ﴿۴۰﴾غافر

هر كه بدى كند جز به مانند آن كيفر نمى‏ يابد و هر كه كار شايسته كند چه مرد باشد يا زن در حالى كه ايمان داشته باشد در نتيجه آنان داخل بهشت مى ‏شوند و در آنجا بى‏حساب روزى مى‏ يابند (۴۰)

۵- وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا ﴿۸۸﴾ الکهف-

و اما هر كه ايمان آورد و كار شايسته كند پاداشى [هر چه] نيكوتر خواهد داشت و به فرمان خود او را به كارى آسان واخواهيم داشت (۸۸)

۶- وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِمَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى ﴿۸۲﴾طه-

و به يقين من آمرزنده كسى هستم كه توبه كند و ايمان بياورد و كار شايسته نمايد و به راه راست راهسپر شود (۸۲)

۷- مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَيْهَا وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ ﴿۴۶﴾فصلت-

هر كه كار شايسته كند به سود خود اوست و هر كه بدى كند به زيان خود اوست و پروردگار تو به بندگان [خود] ستمكار نيست (۴۶)

۸- مَنْ كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَمَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِأَنْفُسِهِمْ يَمْهَدُونَ ﴿۴۴﴾ الروم-

هر كه كفر ورزد كفرش به زيان اوست و كسانى كه كار شايسته كنند [فرجام نيك را] به سود خودشان آماده مى كنند (۴۴)

۹-مَنْ عَمِلَ صَالِحًا فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَيْهَا ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ ﴿۱۵﴾ الجاثیه-

هر كه كارى شايسته كند به سود خود اوست و هر كه بدى كند به زيانش باشد سپس به سوى پروردگارتان برگردانيده مى ‏شويد (۱۵)

۱۰-لَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا ﴿۷۰﴾الفرقان-

مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و كار شايسته كند پس خداوند بديهايشان را به نيكيها تبديل مى ‏كند و خدا همواره آمرزنده مهربان است (۷۰)

۱۱- وَمَنْ تَابَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتَابًا ﴿۷۱﴾الفرقان-

و هر كس توبه كند و كار شايسته انجام دهد در حقيقت به سوى خدا بازمى‏ گردد (۷۱)

۱۲-وَمَا أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنَا زُلْفَى إِلَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُولَئِكَ لَهُمْ جَزَاءُ الضِّعْفِ بِمَا عَمِلُوا وَهُمْ فِي الْغُرُفَاتِ آمِنُونَ ﴿۳۷﴾سبأ-

و اموال و فرزندانتان چيزى نيست كه شما را به پيشگاه ما نزديك گرداند مگر كسانى كه ايمان آورده و كار شايسته كرده باشند پس براى آنان دو برابر آنچه انجام داده‏ اند پاداش است و آنها در غرفه ‏ها[ى بهشتى] آسوده خاطر خواهند بود (۳۷)

۱۳-قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ﴿۱۱۰﴾الکهف-

بگو من هم مثل شما بشرى هستم و[لى] به من وحى مى ‏شود كه خداى شما خدايى يگانه است پس هر كس به لقاى پروردگار خود اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد و هيچ كس را در پرستش پروردگارش شريك نسازد (۱۱۰)

۱۴- يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ ﴿۵۱﴾المومن-

اى پيامبران از چيزهاى پاكيزه بخوريد و كار شايسته كنيد كه من به آنچه انجام مى‏ دهيد دانايم (۵۱)

۱۵-لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ﴿۱۰۰﴾المومن-

شايد من در آنچه وانهاده‏ ام كار نيكى انجام دهم نه چنين است اين سخنى است كه او گوينده آن است و پشاپيش آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته خواهند شد (۱۰۰)

۱۶-وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿۱۰۲﴾التوبه-

و ديگرانى هستند كه به گناهان خود اعتراف كرده و كار شايسته را با [كارى] ديگر كه بد است درآميخته‏ اند اميد است‏ خدا توبه آنان را بپذيرد كه خدا آمرزنده مهربان است (۱۰۲)

۱۷-وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ ﴿۸۰﴾القصص-

و كسانى كه دانش [واقعى] يافته بودند گفتند واى بر شما براى كسى كه گرويده و كار شايسته كرده پاداش خدا بهتر است و جز شكيبايان آن را نيابند (۸۰)

۱۸-وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ ﴿۸۰﴾القصص-

و كسانى كه دانش [واقعى] يافته بودند گفتند واى بر شما براى كسى كه گرويده و كار شايسته كرده پاداش خدا بهتر است و جز شكيبايان آن را نيابند (۸۰)

۱۹-وَمَنْ تَابَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَإِنَّهُ يَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتَابًا ﴿۷۱﴾الفرقان-

و هر كس توبه كند و كار شايسته انجام دهد در حقيقت به سوى خدا بازمى‏ گردد (۷۱)

۲۰-فَأَمَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَعَسَى أَنْ يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ ﴿۶۷﴾القصص

و اما كسى كه توبه كند و ايمان آورد و به كار شايسته پردازد اميد كه از رستگاران باشد (۶۷)

۲۱- إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ شَيْئًا ﴿۶۰﴾مریم-

مگر آنان كه توبه كرده و ايمان آورده و كار شايسته انجام دادند كه آنان به بهشت درمى ‏آيند و ستمى بر ايشان نخواهد رفت (۶۰)

۲۲-إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿۶۹﴾المائده-

كسانى كه ايمان آورده و كسانى كه يهودى و صابئى و مسيحى‏ اند هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار نيكو كند پس نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين خواهند شد (۶۹)

۲۳-وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ ﴿۳۳﴾فصلت-

و كيست‏ خوشگفتارتر از آن كس كه به سوى خدا دعوت نمايد و كار نيك كند و گويد من [در برابر خدا] از تسليم‏شدگانم (۳۳)

۲۴-إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿۶۲﴾البقره

در حقيقت كسانى كه [به اسلام] ايمان آورده و كسانى كه يهودى شده‏ اند و ترسايان و صابئان هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان داشت و كار شايسته كرد پس اجرشان را پيش پروردگارشان خواهند داشت و نه بيمى بر آنان است و نه اندوهناك خواهند شد (۶۲)

۲۵-وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ إِحْسَانًا حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْرًا حَتَّى إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ وَإِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ ﴿۱۵﴾الاحقاف-

و انسان را [نسبت] به پدر و مادرش به احسان سفارش كرديم مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنيا آورد و باربرداشتن و از شيرگرفتن او سى ماه است تا آنگاه كه به رشد كامل خود برسد و به چهل سال برسد مى‏ گويد پروردگارا بر دلم بيفكن تا نعمتى را كه به من و به پدر و مادرم ارزانى داشته اى سپاس گويم و كار شايسته‏ اى انجام دهم كه آن را خوش دارى و فرزندانم را برايم شايسته گردان در حقيقت من به درگاه تو توبه آوردم و من از فرمان‏پذيرانم (۱۵)

۲۶-فَتَبَسَّمَ ضَاحِكًا مِنْ قَوْلِهَا وَقَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلَى وَالِدَيَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحًا تَرْضَاهُ وَأَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبَادِكَ الصَّالِحِينَ ﴿۱۹﴾النمل-

[سليمان] از گفتار او دهان به خنده گشود و گفت پروردگارا در دلم افكن تا نعمتى را كه به من و پدر و مادرم ارزانى داشته اى سپاس بگزارم و به كار شايسته‏ اى كه آن را مى ‏پسندى بپردازم و مرا به رحمت‏ خويش در ميان بندگان شايسته‏ ات داخل كن (۱۹)

۲۷-وَمَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُولَئِكَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى ﴿۷۵﴾طه-

و هر كه مؤمن به نزد او رود در حالى كه كارهاى شايسته انجام داده باشد براى آنان درجات والا خواهد بود (۷۵)

۲۸-يَوْمَ يَجْمَعُكُمْ لِيَوْمِ الْجَمْعِ ذَلِكَ يَوْمُ التَّغَابُنِ وَمَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَيَعْمَلْ صَالِحًا يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئَاتِهِ وَيُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ﴿۹﴾التغابن-

روزى كه شما را براى روز گردآورى گرد مى ‏آورد آن [روز] روز حسرت [خوردن] است و هر كس به خدا ايمان آورده و كار شايسته‏ اى كرده باشد بديهايش را از او بسترد و او را در بهشتهايى كه از زير [درختان] آن جويبارها روان است درآورد در آنجا بمانند اين است همان كاميابى بزرگ (۹)

۲۹-وَمَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَيْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا كَرِيمًا ﴿۳۱﴾الاحزاب-

و هر كس از شما خدا و فرستاده‏ اش را فرمان برد و كار شايسته كند پاداشش را دو چندان مى‏ دهيم و برايش روزى نيكو فراهم خواهيم ساخت (۳۱)

۳۰-لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ﴿۹۳﴾المائده-

بر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند گناهى در آنچه [قبلا] خورده‏ اند نيست در صورتى كه تقوا پيشه كنند و ايمان بياورند و كارهاى شايسته كنند سپس تقوا پيشه كنند و ايمان بياورند آنگاه تقوا پيشه كنند و احسان نمايند و خدا نيكوكاران را دوست مى دارد (۹۳)

۳۱- إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا ﴿۳۰﴾الکهف-

كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند [بدانند كه] ما پاداش كسى را كه نيكوكارى كرده است تباه نمى ‏كنيم (۳۰)

۳۲-أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوَى نُزُلًا بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۱۹﴾السجده-

اما كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند به [پاداش] آنچه انجام مى‏ دادند در باغهايى كه در آن جايگزين مى ‏شوند پذيرايى مى‏ گردند (۱۹)

۳۳-وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۷﴾العنکبوت-

و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند قطعا گناهانشان را از آنان مى زداييم و بهتر از آنچه میکردند پاداششان مى‏ دهيم (۷)

۳۴-وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا ﴿۱۱۲﴾طه-

و هر كس كارهاى شايسته كند در حالى كه مؤمن باشد نه از ستمى مى‏ هراسد و نه از كاسته شدن [حقش] (۱۱۲)

۳۵-وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ نَقِيرًا ﴿۱۲۴﴾النساء-

و كسانى كه كارهاى شايسته كنند چه مرد باشند يا آن در حالى كه مؤمن باشند آنان داخل بهشت مى ‏شوند و به قدر گودى پشت هسته خرمايى مورد ستم قرار نمى‏ گيرند (۱۲۴)

۳۶-فَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا كُفْرَانَ لِسَعْيِهِ وَإِنَّا لَهُ كَاتِبُونَ ﴿۹۴﴾الانبیاء-

پس هر كه كارهاى شايسته انجام دهد و مؤمن [هم] باشد براى تلاش او ناسپاسى نخواهد بود و ماييم كه به سود او ثبت مى ‏كنيم (۹۴)

۳۷-إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا ﴿۱۰۷﴾الکهف-

بى‏ گمان كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند باغهاى فردوس جايگاه پذيرايى آنان است (۱۰۷)

۳۸-إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا ﴿۹۶﴾مریم-

كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند به زودى [خداى] رحمان براى آنان محبتى [در دلها] قرار مى‏ دهد (۹۶)

۳۹-إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳﴾العصر-

مگر كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده و همديگر را به حق سفارش و به شكيبايى توصيه كرده‏ اند (۳)

۴۰-إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ ﴿۷﴾البینه-

در حقيقت كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده‏ اند آنانند كه بهترين آفريدگانند (۷)
۱-۴۰-إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ ﴿۶﴾التین-
مگر كسانى را كه گرويده و كارهاى شايسته كرده‏ اند كه پاداشى بى‏ منت‏ خواهند داشت (۶)
۲-۴۰-إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْكَبِيرُ ﴿۱۱﴾البروج-
كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند براى آنان باغهايى است كه از زير [درختان] آن جويها روان است اين است [همان] رستگارى بزرگ (۱۱)

۳-۴۰-الْمُلْكُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ ﴿۵۶الحج-

در آن روز پادشاهى از آن خداست ميان آنان داورى مى ‏كند و [در نتيجه] كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند در باغهاى پرناز و نعمت‏ خواهند بود (۵۶)
۴-۴۰-فَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ ﴿۵۰﴾الحج-
پس آنان كه گرويده و كارهاى شايسته كرده‏ اند آمرزش و روزى نيكو براى ايشان خواهد بود (۵۰)
۵-۴۰-إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ ﴿۲۳﴾الحج-
خدا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند در باغهايى كه از زير [درختان] آن نهرها روان است درمى ‏آورد در آنجا با دستبندهايى از طلا و مرواريد آراسته مى ‏شوند و لباسشان در آنجا از پرنيان است (۲۳)
۶-۴۰-وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ ﴿۹﴾العنکبوت-
و كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده‏ اند البته آنان را در زمره شايستگان درمى ‏آوريم (۹)
۷-۴۰-إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ ﴿۱۴﴾الحج-
بى‏ گمان خدا كسانى را كه گرويده و كارهاى شايسته كرده‏ اند به باغهايى درمى ‏آورد كه از زير [درختان] آن رودبارها روان است‏ خدا هر چه بخواهد انجام مى‏ دهد (۱۴)
۸-۴۰-إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿۲۷۷﴾البقره-
كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و نماز بر پا داشته و زكات داده‏ اند، پاداش آنان نزد پروردگارشان براى آنان خواهد بود؛ و نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين مى ‏شوند. (۲۷۷)
۹-۴۰-إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ ﴿۲۲۷﴾الشعرا-
مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و خدا را بسيار به ياد آورده و پس از آنكه مورد ستم قرار گرفته‏ اند يارى خواسته‏ اند و كسانى كه ستم كرده‏ اند به زودى خواهند دانست به كدام بازگشتگاه برخواهند گشت (۲۲۷)
۱۰-۴۰-فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَيَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَأَمَّا الَّذِينَ اسْتَنْكَفُوا وَاسْتَكْبَرُوا فَيُعَذِّبُهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا وَلَا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا ﴿۱۷۳﴾النساء-
اما كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند پاداششان را به تمام [و كمال] خواهد داد و از فضل خود به ايشان افزونتر مى ‏بخشد و اما كسانى كه امتناع ورزيده و بزرگى فروخته‏ اند آنان را به عذابى دردناك دچار مى‏ سازد و در برابر خدا براى خود يار و ياورى نخواهند يافت (۱۷۳)

 

 

 

۲۰۴۹- آثار محبت حقیقی قرآن بر روی علامه طباطبایی رحمه الله علیه+ آثار محبت حقیقی علامه طباطبایی بر روی شاگردانشان

۲۱ خرداد

دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۷ \ ۲۶ رمضان ۱۴۳۹ \ Monday, June 11, 2018

کد خبر: ۴۵۲۹۵۹ | تاریخ مخابره :۱۳۹۷/۳/۱۹ – ۱۴:۳۰ | سرویس: حوزه علمیه قم ۳
بازنشر/ گفت و شنود دلنشین خبرگزاری حوزه با استاد احمد احمدی:
نوآوری های علامه هنوز روی کاغذ نیامده است/اگر به گذشته برگردم باز هم طلبه می‌شوم
حوزه/ حجت الاسلام والمسلمین احمد احمدی از شاگردان علامه طباطبایی(ره) در گفت و گوی خود با خبرگزاری حوزه به تشریح خاطرات دوران زندگی خود با این فیلسوف، مفسر، فقیه و عارف برجسته پرداخت.

 حجت الاسلام والمسلمین احمد احمدی از شاگردان علامه طباطبایی(ره) در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری «حوزه»  به تشریح زندگی خود و همچنین خاطرات دوران زندگی خود با این فیلسوف، مفسر، فقیه و عارف برجسته پرداخته که خبرگزاری حوزه به مناسبت درگذشت این عالم ربانی این گفت و گو  که در دو بخش منتشر شده بود را باز نشر می نماید.

همان گونه که در بخش نخست گفت و گوی تفصیلی با استاد احمدی (اینجا) اشاره شد، وی از شاگردان علامه طباطبایی(ره) بود که حدود دو دهه در مکتب این فیلسوف، عارف، فقیه و مفسر قرآن کریم علم آموخته است.

استاد احمدی تمام رفتارهای علامه طباطبایی(ره) را درس می داند و می گوید: هنوز هم بعد از ۳۴ سال از رحلت علامه طباطبایی(ره) با ایشان زندگی می کند و رفتار، گفتار و منش استاد در ذهنش است.

وی از مردمی و اجتماعی بودن علامه نیز سخن گفت و خاطره ای از پاسخ دادن به استخاره های شخصی مردم در یک روز گرم تابستان نقل می کند. همچنین به اجاره نشینی و نقل مکان های متفاوت علامه طباطبایی(ره) اشاره می کند و می گوید؛ ایشان از وضعیت مالی مناسبی برخوردار نبود.

این شاگرد علامه طباطبایی(ره) به عشق و علاقه استاد خود به روضه امام حسین(ع) اشاره نمود و تصریح می کند: ایشان نسبت به روضه امام حسین(ع) و حضرت امیرالمومنین(ع) از خود بی خود می شد.

استاد احمدی همچنین از بوسیدن درب صحن های حرم امام رضا(ع) توسط علامه طباطبایی(ره) می گوید و تاکید می کند: ایشان به زائران امام(ع) با مهربانی می گفته: هرچه می خواهید از حضرت رضا(ع) بخواهید.

وی به توصیه خاص علامه طباطبایی(ره) و حضرت آیت الله بهجت(ره) نیز اشاره دارد و در ادامه همه را به خواندن مکاتبات عمیق پروفسور هانری کوربن و علامه طباطبایی(ره) توصیه می کند.

وقتی از استاد احمدی می پرسیم آیا می توان امیدوار به ظهور علامه طباطبایی(ره) دیگری در حوزه باشیم، با قاطعیت و تاکید می گوید؛ مطمئن باشید اسلام همیشه از این کارها کرده و خواهد کرد.

به دلیل محدودیت زمانی و فشردگی برنامه های استاد احمدی در گفت وگوی دوم پرسش ها را پشت سر هم مطرح کردیم و ایشان نیز با بزرگواری و تواضع پاسخ گفتند.

ماحصل بخش دوم گفت وگوی تفصیلی خبرگزاری حوزه با استاد حجت الاسلام والمسلمین احمدی را در ادامه می خوانید:

*استاد در بخش اول گفت وگو اشاره داشتید که از سال ۱۳۳۶ به حوزه علمیه قم آمدید؛ چطور شد که با علامه طباطبایی(ره) آشنا شده و در کلاس های ایشان حضور پیدا کردید؟

آوازه علامه طباطبایی(ره) را از طریق مرحوم حاج شیخ رحمت‌الله صاحب الزمانی شنیده بودم؛ مطالعه جلد اول و دوم «تفسیر المیزان» نیز که به زبان عربی منتشر شده بود، من را شگفت زده کرده، همچنین آوازه اخلاق ستوده و تدریس فلسفه علامه موجب شد از بروجرد به قم سفر کنم.

*چه دروسی را از محضر علامه طباطبایی(ره) استفاده کردید؟

دروس تفسیر و فلسفه اسلامی را در سطوح عالی (اسفار و شفاء) در محضر استاد علامه طباطبایی بودم؛ ایشان ابتدا «اسفار» می گفتند و بعد الهیات شفا را تدریس کردند؛ درس تفسیر را نیز بعد از مدتی تعطیل و بیشتر به کارهای نوشتن پرداختند.

حجت الاسلام احمد احمدی*مرحوم علامه طباطبایی(ره) چطور به مرجعیت روی نیاوردند و علی رغم رسم آن زمان که اهتمامی به تفسیر قرآن وجود نداشت، ایشان تفسیر المیزان را نوشتند؟

ایشان فرموده بود مرجعیت به حدّ کفایت هست، اما تفسیر قرآن زمین مانده؛ حالا هرچه می خواهند بگویند!

اصلا آن وقت ها پرداختن به تفسیر قرآن خیلی مرسوم نبود؛ مرحوم آیت الله خوئی هنگامی که «البیان» را نوشت برخی آقایان گفتند آقا این دون شأن شما است، شما باید درباره «تحقیقات رشیقه عمیقه اصول» کار کنید که نشان مرجعیت باشد و به همین جهت «البیان» که مقدمه تفسیر بود، متوقف شد.

مرحوم طباطبایی بنیانگذار تفسیر در حوزه علمیه قم بود و بی اعتنا به این حرف ها، عمده زندگی خود را برای تفسیر المیزان گذاشت.

*در محتوا و مطالب تفسیر المیزان به علامه طباطبایی(ره) کمک می کردید؟   

با توجه به اینکه به ادبیات عربی مسلط بودم، از جلد هفتم یا هشتم تفسیر المیزان عموماً درباره مسائل ادبی به علامه طباطبایی(ره) کمک می کردم؛ دست نوشته های ایشان را می بردم و می دیدم و اگر نکته ای به ذهنم می رسید در حد توان آن روز بنده و بزرگی مرحوم علامه اظهار می کردم، ایشان ملاحظه می‌فرمودند و بیشتر آنها می‌پذیرفتند.

*مرحوم علامه طباطبایی(ره) جلسات شبانه ای نیز برای شاگردان خاص خود داشتند؛ از چه سالی در این جلسات حضور داشتید و چه مباحثی مطرح می شد؟

از سال ۱۳۳۶ که به قم آمدم تا تقریبا سال ۱۳۵۵ در خدمت علامه طباطبایی(ره) بودم؛ در سال ۱۳۳۹ برای حضور در جلسات شبانه که مربوط به افراد خاص بود، از مرحوم علامه اجازه حضور گرفتم و ایشان با بزرگی خود بنده را پذیرفت.

این جلسات تا سال ۱۳۵۵ ادامه داشت که یک هفته پنجشنبه و جمعه و یک هفته فقط پنجشنبه ها بود؛ در واقع سه جلسه طی دوهفته برگزار و در تابستان ها تعطیل می شد.

جلسات شبانه یک بهشت برینی بود و وصف کردنی نیست؛ این جلسات حدود دوساعت طول می کشید و همه چیز در آن جلسات بحث می شد.

در این جلسات کتاب توحید و معاد بحار، تمهید القواعد ابن ترکه، برهان شفا بحث حرکت جوهری و مباحث مهّم دیگر و نیز کتاب «نهایۀ الحکمه» را پیش از چاپ در آن جلسات مطرح کرده و مورد بحث قرار دادند.

*در این جلسات چه کسانی حضور داشتند؟

در این جلسات عموماً حضرات آیات جوادی آملی، امینی، حسن زاده آملی، مرحوم حاج شیخ یحیی انصاری و محمدی گیلانی و گاهی دیگران حضور داشتند و بنده نیز بدون تعارف کوچک ترین آنها بودم و به لطف علامه طباطبایی(ره) و دوستان بود که در آنجا حضور می یافتم.

*هنوز هم با آیات جوادی آملی، امینی و حسن زاده ارتباط دارید؟

با حضرت آیت الله جوادی به دلیل همکاری با بنیاد بین المللی علوم وحیانی اسراء ارتباط بیشتری دارم؛ سردبیر چندین شماره «دوفصلنامه اخلاق وحیانی» بودم که البته اخیراً دیگر فرصت این کار را ندارم؛ همچنین حدود سه سال پیش دبیر همایش بین المللی «اخلاق و ادیان» بودم که به همت موسسه اسراء برگزار شد؛ گاهگاهی نیز دیدارهایی داریم؛ بنابراین ارتباط بنده و حضرت آیت الله جوادی بسیار مستحکم است.

همچنین در قم برای اقامه نماز مغرب و عشاء به امامت آیت الله امینی به مسجد اعظم می روم و گاهی بعد از نماز از دوران گذشته نیز صحبت می کنیم.

با داماد آیت الله حسن زاده آملی نیز گاهی تماس تلفنی دارم؛ ظاهرا ایشان از ارتباط گرفتن معذورند و از دلیل این مسئله اطلاعی ندارم.

در چهارسال عمر پایانی مرحوم آیت الله انصاری شیرازی که در بستر بیماری بودند، چندمرتبه خدمت ایشان می‌رسیدم.

آیت الله محمدی گیلانی نیز سال گذشته مرحوم شدند.

*استاد، شما یکی از شاگردان علامه طباطبایی(ره) بودید؛ مهم ترین خاطراتی را که از ایشان دارید بفرمایید.

طی سالیان پس از رحلت علامه، در مراسم های یادبود و بزرگداشتی که برای ایشان در کازرون، تبریز و نقاط مختلف دیگر کشور برگزار شد، سخنرانی و خاطرات زیادی را در آن مراسم ذکر کرده ام.

اما آن خاطره که برای بنده خیلی جالب و آموزنده بود و درصدر خاطراتم از استادم علامه طباطبایی است مربوط به شکرآب بودن میانه طلبه ای از دیار آذربایجان با مرحوم علامه بود؛ وی اگرچه از نظر سنی و علمی در حد علامه نبود اما رساله مختصری با عنوان «حول المیزان» نوشت و به ایشان توهین کرد و تعابیری به کاربرد که فراخور شان و جایگاه علامه نبود. خدا ان شاءالله آن طلبه را بیامرزد، شاید عصبانیت سبب آن مسئله شد؛ وی در دانشکده نیز هم دوره ما بود و بعد از دوره لیسانس جوانمرگ شد از دنیا رفت.

توهین کردن به علامه طباطبایی(ره) در آن زمان که در اوج شهرت و عظمت بود، خیلی کار ناپسندی بود؛ «المیزان» تازه نشر یافته بود و دست به دست می شد و به همین دلیل اگر کسی چنین مطلبی می نوشت، قاعدتا باید با وی برخورد می شد.

البته با وجود این علامه در واکنش به این کتاب فرمود «دنیای علم است و هر کس هرچه می‌خواهد بنویسد».

بنده در سال ۱۳۵۶ به مدت پانزده روز برای معالجه به همراه علامه طباطبایی(ره) به لندن رفتیم؛ یک روز در اتاق هتل نشسته بودیم، گفتم «حاج آقا، فلانی چیزی نوشت و توهین کرد و اکنون هم از دنیا رفته، آیا می شود حضرتعالی گذشت کنید؟»

علامه دست های خود را بر روی یکدیگر حرکت داد و فرمود «من همان وقت از او گذشتم و برایش طلب مغفرت کردم». این اوج عظمت روح را نشان می دهد که اصلا گویا این مسائل برایش اهمیتی ندارد.

همچنین به یاد دارم علامه یک بار نقل کرد، فردی طی نامه‌ای به بعضی نوشته های ایشان ایراد می گیرد، اما بعد از مدتی، در نامه دیگری عذرخواهی کرده، می گوید من خطا کردم که به نوشته شما اعتراض کردم؛ علامه نیز طی نامه ای به او می نویسد «نه تنها دلگیر نشدم بلکه به حرم حضرت معصومه(س) رفتم و برای شما دعا کردم».

علامه طباطبایی(ره) روح بزرگی داشت؛ بنده هیچ گاه خودم را لایق شاگردی ایشان نمی دانم، اما کسی که با آن روح زندگی کرده باشد، به قول سعدی:

«گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی* روا بود که ملامت کنی زلیخا را»

*پس انس خاصی با علامه داشتید…

بنده با علامه بسیار مانوس بودم؛ در تابستان که مشهد مشرف می شد، من نیز یک ماه مشهد می رفتم و خدمت ایشان می رسیدم و از خیابان خسروی تا حرم ایشان را همراهی می کردم.

بیشترین استفاده عمر خود را از علامه طباطبایی(ره) کرده ام؛ اکنون نیز با علامه زندگی می کنم، رفتار و گفتار و منش این مرد بزرگ در ذهن من است و به یک معنا، اگر قابل باشم از ایشان الگو می گیرم. تمام عمر علامه درس بود؛ سکوتش درس بود، رفتار و کلامش نیز درس بود.

*استاد خاطره خاصی از همراهی با علامه در مشهد دارید؟

بله بنده در ایام تابستان، خیلی اوقات مرحوم علامه را تا صحن مطهر امام رضا(ع) همراهی می کردم؛ ایشان در طول راه مرتب ذکر می گفتند و کمتر به غیر می پرداختند.

مرحوم علامه میان قامت بود اما هنگامی که به صحن می رسیدیم، دست روی درب صحن حرم میگذاشتند و با تمام وجود آن را می گرفتند و می بوسیدند؛ در حالی که برخی می گفتند بر روی درب صحن دست های زیادی خورده و ممکن است چرکین باشد اما ایشان به این مسائل توجهی نداشت.

گاهی اوقات وقتی مردم و زائرین از ایشان می خواستند که برای آنها دعا کنند می گفتند «هرچه میخواهید از حضرت رضا(ع) بخواهید».

*همان گونه که اشاره کردید تواضع کم نظیر علامه طباطبایی(ره) واقعا شگفت آور و ستودنی است و خاطرات حضرتعالی نشان می دهد ایشان ذره ای تکبر و غرور نداشته اند…

علامه و تکبر؟! اصلا!؛ فراتر از این؛ پای بر فرق فرقدان داشت، هنگامی که بر زمین راه می رفت انسان احساس می کرد روح در جای دیگری سیر می کند؛ بنده ذهنم سرشار از خاطرات با علامه است اما خیلی حافظه خوبی ندارم، تداعی معانی باید پیش بیاید که گفته های ایشان در جلسات و زمان های مختلف را ذکر کنم.

یک روز در تابستان گرم قم خدمت مرحوم علامه رفتم و دیدم ایشان دارند از داخل منزل به سمت درب همین حیاطی که به دارالقرآن علامه طباطبایی(ره) تبدیل شده، می آیند.

معلوم بود کسی آمده و چندتا استخاره خواسته؛ ایشان خودش در این گرمای مردادماه بیرون آمده بود و جواب استخاره های آن شخص را می داد و می گفت پاسخ فلان استخاره شما خوب و دیگری فلان و سومی فلان است.

شما فکر کنید وقتی آدم معمولی می آید و مشاهده می کند علامه طباطبایی(ره) با این جایگاه، خودش استخاره کرده، شماره زده و نتیجه را به طرف می دهد، چه تعلیم عملی صورت گرفته است؛ این کار علامه مصداق حدیث «كُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ» بود که نه با زبان، بلکه با عمل مردم را تربیت می کرد.

خاطره دیگری نقل کنم؛ مرحوم علامه سالیان سال مستاجر بود؛ از تبریز که آمد به قول خودش یک باره پشت پای زد به همه آنچه در تبریز داشت؛ زمانی که به قم آمد، دوره توده ای ها در تبریز بود و رنج فراوان می برد.

علامه اواخر سال ۱۳۲۴ به قم آمد و خانه ای اجاره کرد و سال ها آنجا بود، اما بعد از آن چندبار منزل تغییر داد و اثاث کشی کرد؛ یک بار هنگامی که ایشان داشتند کتاب ها را از منزل قبلی به منزل اجاره ای جدید انتقال می دادند، هرقدر تلاش کردم اجازه دهید کمک کنم،  می فرمود: «نه نه»؛ گاهی وقتی اصرار زیاد می کردم و می خواستم اقدام کنم میگفت «شما را به جدم نه»؛ به گونه ای که انسان جا می خورد.

*چطور ایشان مستاجر بودند و منزلی برای خود در قم نداشتند؟!

مرحوم علامه(ره) وضع مالی خوبی نداشت و به همین دلیل خانه اجاره می کرد؛ منزلی را در نزدیک بیمارستان فاطمی اجاره کرده بود و بعد از آنجا نیز دوسه منزل تغییر داد تا ملکی را که در تبریز داشتند، فروختند و منزلی را در خیابان شهدای قم خریداری کرده و ساکن شدند؛ این منزل حدود سه سال است که به دارالقرآن علامه طباطبایی(ره) تبدیل گردیده است.

*مرحوم علامه توصیه ای به ذکر یا دعای خاصی داشتند؟

ظاهرا مرحوم آیت الله قاضی در آغاز سلوک به شاگردان خود از جمله علامه طباطبایی(ره) یاد داده بود روزی چهارصد بار ذکر یونسیه: « لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» را بگویند.

مرحوم علامه هیچ گاه ادعای مرادی و مرشدی نداشت، اما اگر کسی خیلی تقاضا داشت؛ به وی می فرمود ذکر «یونسیه» را بگویید.

*به شاگردان نزدیک خود نیز توصیه خاصی داشتند؟

در اواخر عمر شریفشان می دیدم در پاسخ پرسش افرادی، می گفتند خداوند فرموده «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُواْ لِي وَلاَ تَكْفُرُونِ».

*استاد، شما این توفیق را داشتید که در محضر اعاظم حوزه باشید و عارفان و فیلسوفان به نام حوزه را درک کنید؛ «زندگی» از منظر شما چه معنا و مفهومی دارد؟

همه انبیا و اولیاء برای این آمدند که به انسان بیاموزند تا چگونه زندگی کند؛ آنچه به ذهن بنده می آید و حاصل هشتادویک سال عمرم می باشد، این است که انسان باید همیشه احساس اعتقادی به خدا داشته و خدا را گم نکند؛ معنای زندگی یعنی احساس آدمی نسبت به خدا.

خدا همواره باید تکیه گاه تفکر آدم باشد و به تعبیر «علامه طباطبایی» به طور دائم به «یاد خدا» باشیم.

بنده یک مرتبه خدمت آیت الله العظمی بهجت رسیدم و گفتم شما شاگرد «علامه سید علی قاضی» بودید، به ما سفارشی بفرمایید، که ایشان با همان لهجه گیلکی خود فرمودند: «یاد خدا، یاد خدا».

*استاد، در جلسات مباحثات پروفسور هانری کربن و علامه طباطبایی(ره) حضور داشتید؟ مرحوم علامه جزئیاتی یا نکته خاصی از این جلسات را برای شما مطرح کرده اند؟  

بنده در این جلسات حضور نداشتم؛ مرحوم علامه گاهی نکاتی از آن جلسات را می گفتند، اما اکنون آنها را به یاد ندارم؛ مکاتبات مرحوم علامه با کربن به طور مستقل چاپ شده که حتماً باید خوانده شود.

* خیلی نکته قابل تاملی است که هرگاه پروفسور کربن برای تدریس به ایران می آمده، برای یافتن پاسخ به پرسش های خود مشتاق دیدار با علامه طباطبایی(ره) بود، یا آن گونه که اشاره داشتید، مکاتبات مستقلی با مرحوم علامه داشته اند…

مکاتبات عمیقی میان علامه و این دانشمند فرانسوی وجود داشت که هانری کربن  پرسش مطرح می کرد و علامه طباطبایی پاسخ می داد و این عظمت علمی علامه را نیز نشان می دهد.

*تاکنون چندمرتبه در سخنرانی های خود گفته اید که علامه طباطبایی(ره) صاحب یک مکتب است؛ آیا برنامه ای برای ایجاد این مکتب دارید؟   

بله بنده به حضرت آیت الله جوادی آملی گفتم،  این مکتب احتیاج به خیری دارد تا سرمایه و مکانی در اختیار وی قرار دهند و پژوهشگرانی از حوزه و دانشگاه را گردهم آورند و مجموعه آثار مرحوم آقای طباطبایی را بخوانند و دسته بندی کنند.

مرحوم علامه دست تنها بود و یک تنه کار می کرد؛ برای ایشان مقدور نبود که گروهی را گردهم آورد و از آنها کار بگیرد و فقط نظارت داشته باشد. البته بنده کلیاتی از مسائلی را که علامه طباطبایی(ره) در خصوص آنها کار کرده یادداشت کرده ام.

حق این است این کار را حضرت آیت الله جوادی انجام دهند اما ایشان فرصت محدودی دارند.

*با توجه به محدودیت های حضرت آیت الله جوادی آملی، این طرح را نمی شود خودتان در دارالقرآن علامه طباطبایی(ره) اجرایی کنید؟

اطلاع دقیقی ندارم که در آنجا فقط کار قرآنی می شود یا کارهای دیگر نیز صورت می گیرد. بنده مجموعه آثار علامه طباطبایی(ره) را از عرفان و فلسفه و آرای فلسفی خاص ایشان مرور کرده ام.

مکتب فلسفه علامه طباطبایی(ره) خیلی کار دارد؛ تمام آثار علامه را باید خواند، چرا که شمار فراوانی نوآوری در مجموعه آثار ایشان وجود دارد که می توان از آنها تئوری و مکتب استخراج کرد؛ اما تاکنون بر روی کاغذ نیامده است.

حضرت آیت الله جوادی آملی «اولی» به این هستند که مکتب فلسفی علامه طباطبایی(ره) را راه اندازی کنند؛ اما با توجه به مشغله های ایشان، بنده شخصا حاضرم این کار را به عهده بگیرم.

حجت الاسلام احمد احمدی*به نوآوری های علامه طباطبایی(ره) اشاره داشتید…

بله علامه طباطبایی(ره) نوآوری های بسیاری دارد که در میان نوشته های ایشان وجود دارد؛ گاهی یک مطلبی به ذهن ایشان رسیده که آن را بدون توضیح نوشته و رد شده است.

بنده هنگامی که در بخشی از کتاب «بن لایه های شناخت» نوشتم «عقل به معنای فهم است و از خودش چیزی ندارد و منتظر داده ها است تا فعالیت کند»، یک مرتبه بعد از اینکه کتاب چاپ شده بود، در یکی از آثار مرحوم علامه طباطبایی(ره) مشاهده کردم که به طور گذرا فرموده است «عقل از خودش هیچ ندارد». وقتی افراد می گویند این مسئله خلاف عقل است، ایشان می فرماید «عقل از خودش هیچ ندارد»!

همچنین علامه در بخشی از جلد دوم «تعلیقه علی الاسفار الاربعه» در بحث ماهیت و عدم که مطرح می شود، به طور گذرا فرموده «عدم نیافتن است نه نبودن»؛

(با تاکید) این خیلی حرف است! چرا که بنیاد تفکر «هگل» و «مارکس» را می زند!

البته یادم نیست که علامه از این مسئله در اصول فلسفه استفاده کرده باشد.

نظیر این نوآوری ها را می توان در آثار ایشان پیدا کرد؛ معمولا نوابغ این گونه هستند «مسئله ای به ذهن آنها می آید، اما بعد باید افراد زیادی عمیقا مطالعه و زورآزمایی کنند تا بلکه بتوانند آن را حل کرده و به بنیان آن پی ببرند».

مرحوم علامه(ره) در جای دیگری می فرماید «وقتی به درب بسته فشار می آوریم، بین ما و آن درب رابطه علّیت برقرار می شود»؛ این مسئله یعنی شما از راه حس نیز علّیت را می توانید بیابید؛ حال آنکه دیگران این را نگفته اند.

*با توجه به اینکه در ایام حزن و اندوه امام حسین(ع) قرار داریم، خاطره ای از علامه طباطبایی(ره) به مناسبت این ماه دارید؟

ایشان اساسا علاقه وافر و شدیدی به اهل بیت(ع) داشتند؛ مرحوم علامه(ره) عصر روزهای پنجشنبه یا جمعه بود که مرتب به روضه مرحوم «حاج سیدحسین از بنی اعمامشان» در کوچه مرحوم حضرت آیت الله مرعشی می رفت. همچنین ایشان شب های احیا مرحوم علامه به مجلس مرحوم «میرزاتقی زرگر» می رفتند و خیلی دیدنی بود.

هنگامی که روضه می خواندند ایشان با تمام وجود می لرزید و گریه می کرد. علامه طباطبایی(ره) نسبت به روضه امام حسین(ع) و حضرت امیرالمومنین(ع) از خود بی خود می شد.

*استاد چرا تاکنون علامه طباطبایی دیگری در حوزه ظهور نکرده است؟

باید یک علل و عوامل گوناگونی دست به دست هم می داد و یا به قول سنایی:

«سالها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب * لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن».

باید یک ملاحسین قلی همدانی بیاید تا یک مرحوم سیداحمد کربلایی تهرانی شاگردش شود و یکی از شاگردان وی، مرحوم قاضی شود که ایشان سیدمحمدحسین طباطبایی را شکار کند و ده سالی تحت تربیت خود بگیرد تا به علامه طباطبایی تبدیل شود!

*استاد به نظر شما امیدی وجود دارد که شخصیت هایی نظیر علامه طباطبایی در حوزه ظهور و بروز پیدا کنند؟

هنگامی که مرحوم آیت الله العظمی بروجردی رحلت کردند، مردم و طلبه ها خیلی ناراحت و متحیّر بودند که مرحوم امام خمینی(ره) به یک باره فرمود «اسلام، آیت الله بروجردی را تربیت کرده و هنوز هم تربیت می کند».

همین اتفاق نیز رخ داد و مرحوم امام خمینی(ره) انقلابی جهانی برپا کرد.

این امید وجود دارد و این زمینه نیز فراهم است در آینده در جایگاهی نازل تر یا حتی بالاتر از علامه طباطبایی(ره) کسانی تربیت شوند؛ به قول حافظ که می گوید:

«به یمن همت حافظ امید هست که بینم باز* اری اسامر لیلای لیلۀ القمر»

مطمئن باشید اسلام همیشه از این کارها کرده و خواهد کرد.

*استاد خاطره ای هم از پیش از رحلت علامه طباطبایی دارید؟؛ ایشان در اواخر عمر شریف نکته خاصی نفرمودند؟

خاطره قابل گفتنی نیست؛ بیماری آلزایمر در اواخر عمر شریف علامه(ره) به ایشان فشار زیادی آورده بود؛ بیماری پارکینسون را نیز از خیلی وقت پیش داشت و به قول خودش می گفت «من این پارکینسون را از قبل نیز داشتم، اما در نجف که بودم قرصی از آلمان می آمد که کارخانه تولید این دارو را در جنگ جهانی دوم خراب کردند و دیگر آن قرص به دستم نرسید و این رعشه من همچنان باقی ماند».

مرحوم علامه این اواخر دچار آلزایمر شده بودند، اما به خاطر تمرین روحی که ایشان داشتند سخن جز در حد ضرورت نمی گفتند.

ایشان در اواخر عمر شریف خود فرموده بود «از اینکه توان فکر کردن ندارم و نمی توانم بنویسم، خیلی رنج می برم».

خدا رحمت کند آقای حاج سیدیحیی برقعی پاره ای از کارهای خصوصی علامه را انجام می داد.

شناخت علامه تقریبا حالا یا از کار افتاده بود یا نه اصلا توجه به عالم دیگری داشت؛ بنده در آن ایام که در بیمارستان کامکار بستری بودند، خدمت ایشان رسیدم اما  التفاتی به هیچ کس و هیچ چیز نداشتند.

 

۲۰۴۸-کارگاه بیست سوم(۲۳) تربیت نفس+ ظهور محبت حقیقی در مشکلات با تمنای کمک از خداوند مهربان

۲۱ خرداد

۲۰۴۸-کارگاه بیست سوم(۲۳) تربیت نفس+ ظهور محبت حقیقی در مشکلات با تمنای کمک از خداوند مهربان

۲۱خرداد

                                                   کارگاه بیست سوم تربیت نفس  از تاریخ ۹۷/۳/۱۷ لغایت ۹۷/۴/۲۷

    محبت حقیقی زمانی در من ظهور پیدا کرده که در مشکلات اول یا الله بگویم تا در میانم راه و پایان آن لبیک دریافت کنم.http://kafshdoozaki.ir/wp-content/uploads/2016/08/sms-ziba-khoda-1.jpg

               )(أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ وَیَجْعَلُكُمْ خُلَفَاء الْأَرْضِ أَإِلَهٌ مَّعَ اللَّهِ قَلِیلًا مَّا تَذَكَّرُونَ)( :

یا [كیست‏] آن كس كه درمانده را- چون وى را بخواند- اجابت مى‏كند، و گرفتارى را برطرف مى‏گرداند، و شما را جانشینان این زمین قرار مى‏دهد؟ آیا معبودى با خداست؟ چه كم پند مى‏پذیرید.)(النمل : ۶۲)

۲۰۳۶- گارکاه بیست دوم (۲۲) تربیت نفس+ توحید مخزن و معدن محبت حقیقی

۰۶اردیبهشت

امام على علیه السلام فرمودند:
ما یَسُرُّنى لَومِتُّ طِفلاً وَاُدخِلتُ الجَنَّهَ وَلَم أَکبَر فَأَعرِفَ رَبّى عَزَّوَجَلَّ؛
دوست ندارم که در کودکى از دنیا مى رفتم و وارد بهشت مى شدم و بزرگ نمى شدم تا پروردگارم، عزّوجلّ، را بشناسم.کنزالعمال، ج۱۳، ص۱۵۱، ح۳۶۴۷۲

گارکاه بیست دوم موضوع پایانه شناسی یا هدف نهایی از خلقت بشرhttp://www.welayatnet.com/sites/default/files/media/image/11545_73344.jpg

الف- چرا ما باید خلق می شدیم؟

ب- چرا در زندگی باید این مقدار رنج و سختی وجود داشته باشد؟

ج- بالاترین لذت در زندگی انسان چیست؟

از تاریخ ۹۷/۲/۷ لغایت ۹۷/۳/۱۷

 

۲۰۲۴-گارکاه بیست یکم(۲۱) تربیت نفس+ نقش محبت حقیقی در کوتاهی آرزو

۲۸اسفند

۲۰۰۳-کارگاه بیستم(۲۰)تربیت نفس+ رابطه محبت حقیقی با نظم و برنامه ریزی

۱۶بهمن

کارگاه بیستم (۲۰) ۹۶/۱۱/۱۶ لغایت ۹۶/۱۲/۲۶ روح انسان با محبت حقیقی برنامه و نقشه صعود می کند.
((سفارش علی(علیه السلام) به نظم در واپسین لحظات))
علی(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام)، و همه فرزندانش و تمامی کسانی که وصیّت نامه حضرت به آنان می رسد این گونه وصیّت کرد: «اوصیکما…بتقوی اللّه و نظم امرکم؛نتیجه تصویری برای نظم در طبیعت
«شما دو نفر را به تقوای الهی و نظم و برنامه ریزی در کارها سفارش می کنم.»نهج البلاغه، محمد دشتی، نامه ۴۷، ص۵۵۸.

۱۹۸۷- کارگاه نوزدهم(۱۹)تربیت نفس+ محبت حقیقی دعا نمودن به تلخی دیگران

۰۱بهمن

برگزاری کارگاه غیر حضوری تربیت نفس با موضوع خروج از عالم خیال با راهکار علامه طباطبایی رحمه الله علیه

کارگاه نوزدهم-۱۹

((ازتاریخ ۱۰-۹-۹۶ لغایت ۲۰-۱۰-۹۶))

حضرت آیت الله سبحانی صبح امروز در درس خارج اصول در مسجد اعظم قم با اشاره به روایتی از امام باقر(ع)، اظهار داشتند: در این روایت آمده است: «عن زراره بن اعین قال: سالت اباجعفر(ع) ما حق الله على العباد؟ قال ان یقولوا مایعلمون و یقفوا عند ما لا یعلمون‏/ زراره مى‏ گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم، حق خداوند بر بندگان‏ چیست؟ در جواب فرمود: آن را که مى‏ دانند بگویند و در چیزى که ‏اطلاع ندارند و نمى ‏دانند توقف نمایند».

ایشان با بیان این مطلب که یکی از اعضای مهم، زبان انسان است که می تواند گناهان زیادی انجام دهد، ابراز داشتند: با جستجو در روایات مشاهده خواهیم کرد که گناه زبان، یک یا دو گناه نیست؛ چراکه گویای افکار انسان است و ۲۴ نوع گناه می تواند انجام دهد.Copyتصاویر/ آغاز درس خارج آیت الله العظمی سبحانی

این مرجع تقلید خاطرنشان ساختند: بنده از مرحوم طباطبایی کلمه «أنا» را نشنیدیم؛ اما «نمی دانم» را زیاد می گفتند و ما نیز باید اینگونه عمل کنیم.

حضرت آیت الله سبحانی تصریح کردند: زبان، گفتار و بیان ما باید در حد همین روایت باشد؛ خصوصا زمانی که سوالی از ما شود که از تخصص ما بیرون باشد و باید به راحتی بگوییم «نمی دانم» و پاسخ را پس از اطلاع از مطلب به آن شخص برسانیم.

معظم له در پایان بیان داشتند: اگر بگوید «نمی دانم»، نقص نیست و نزد خدای متعال مقام دارد.

۱۶۵۲-کارگاه هفدهم تربیت نفس- سهم الگوی محبوب در تصویر سازی ذهن+ محبت حقیقی به اسوه و نقش رفتارساز آن

۰۶آبان

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ ۱۸/۰۲/۹۲ ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

 

چگونه مي‌توان به مقام رضا رسيد؟

رضا به تشریعات الهی

چنانکه پیش‌تر گفتیم در حديث معراج آمده است که خداي متعال خطاب به پيغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «هيچ چيز نزد من بهتر از توکل بر من و رضا به آنچه تقسیم کردم نيست»۱. درباره توکل چند جلسه بحث کرديم و قرار شد درباره رضا هم تا حدي که خداي متعال توفيق دهد عرايضي تقديم کنيم.

خدای متعال در زندگی ما نقشی دارد که ما مي‌توانيم از آن راضي باشيم يا راضی نباشيم. ما هر اندازه تأثير خدا را در وجود خود و در عالم هستي بهتر، وسيع‌تر و عميق‌تر بشناسيم زمينه رضامندي ما نیز گسترش پيدا مي‌کند. در امور تشريعي، ايمان اقتضا مي‌کند که بنده نسبت به احکام الهي به همان شکل که بر پيامبران، به خصوص بر پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله نازل شده راضي باشد و از دل و جان آن‌ها را بپذيرد و شکرگزار خدای متعال باشد که او را هدایت کرده و راه سعادت را بدو نشان داده ‌است. قرآن کریم از اين هم فراتر رفته، مي‌فرمايد: «فَلا وَ رَبِّكَ‏ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً؛۲ به پروردگارت قسم كه ايمان نمى‏آورند، مگر آنكه تو را در مورد آنچه ميان آنان مايه اختلاف است داور گردانند؛ سپس از حكمى كه كرده‏اى در دلهايشان احساس ناراحتى  نكنند، و كاملاً سرِ تسليم فرود آورند.» مؤمن باید به حلال و حرام خدا راضي باشد و به دنبال آن، نسبت به قضاوت پيامبر يا امام مسلمين يا هر قاضي بر حقي که بر اساس مباني فقهي اسلام حکم کند راضي باشد، زیرا برگشت این حکم به حکم خداست.

 

نقش فراگیر خدا در زندگی انسان

اما در امور تکويني مسأله اندکی دشوارتر است و کم یا بیش دشواری‌هایی در تصور و تصدیق آن وجود دارد. افراد ساده‌اندیشِ فراوانی گمان مي‌کنند که انسان چون موجودی مختار است خداوند چندان تأثیری در زندگی او ندارد. انسان است که اگر کار کند و زحمت بکشد ثروتمند می‌شود وگرنه فقیر می‌گردد و …؛ تنها کارهايي که خارج از اراده و اختيار انسان است مانند بلاهای طبیعی، ناشی از قضاي الهي است و بايد بدان راضي بود. بنابراین تصور مي‌شود که مقصود از رضا به قضاي الهي، راضي بودن به امور غير اختياري است؛ اما در امور اختياري اگر انسان کار خوبی انجام دهد باید از خودش راضي باشد و اگر مرتکب کار بدي شد بايد از خودش ناراضي باشد و این ارتباطی به خدا ندارد! اين تصوری ساده‌انگارانه است. در فرهنگ دینی ما نیز رایج است که وقتی اتفاقی رخ می‌دهد که ما در آن نقشی نداریم مي‌گوييم: «این اتفاق، کار خدا بود.» اين اعتقادی غلط نيست و حقیقتا چنین پیش‌آمدهایی کار خداست، اما این فرهنگ باری منفي هم دارد و چنین القا می‌کند که کارهاي ديگر، کار خدا نيست! ولی هنگامی که به قرآن کریم و روایات شریف مراجعه مي‌کنيم درمی‌یابیم که آهنگ آن‌ها به گونه‌ای ديگر است و تأثير خدا را منحصر در اين امور غير اختياري نمي‌دانند. ازاين‌روست که بايد در این باره بحث کرد که واقعا نقش خدا در زندگي انسان چگونه نقشی است و کاري که به خدا نسبت می‌دهیم چگونه کاری است.

 

شناخت مبادی افعال الهی؛ مقدمه‌ای برای رضا

در روايات آمده است که چيزی در عالم واقع نمي‌شود مگر به سبب هفت چيز.۳ این بدان معناست که هرچیزی اتفاق می‌افتد هفت مبدأ دارد. تمام مبادی ذکر شده در اين روايت، به گونه‌ای به خدای متعال انتساب دارند. نخستین مبدأ علم خداست و هر چه در عالم واقع مي‌شود چه به اختيار ما باشد چه نباشد، خداوند پیش از وقوعش بدان علم دارد. اما به اين حد محدود نمي‌شود، بلکه هرآنچه واقع می‌شود علاوه بر این‌که خداوند بدان علم دارد به انجام آن نیز اذن می‌دهد و تا خدا اذن ندهد آن کار انجام نمي‌گيرد. حقیقت این است که وقتی درباره اذن الهی به آیات قرآن کریم مراجعه می‌کنیم  به معارف عجيبی برمي‌خوريم. قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله؛۴ و هيچ نفسى جز به فرمان خدا نميرد.» بنابراین حتي اگر کسي اقدام به خودکشي کند بدون اذن خدا از دنیا نخواهد رفت. در این باره می‌توان گفت: بالاخره خدا مي‌تواند مانعی ایجاد کند که مانع اثر اسباب طبيعي شود. چنان‌که برخی اصلا در معنای اذن گفته‌اند: اذن به معنای ايجاد نکردن مانع است.

اما در آیاتی دیگر برخی کارها متوقف بر اذن الهی شده است که درک آن اندکی مشکل‌تر است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ؛۵ و هيچ كس را نرسد كه جز به اذن خدا ايمان بياورد.» بنابراین اذن الهی یکی از مبادی تمام حوادثی است که واقع می‌شوند. البته درک نقش خداوند نه تنها در مرحله اذن بلکه در تمام مراحل حوادث کاری مشکل است. در مرحله علم بسیاری گمان می‌کنند که اگر بگوييم: خدای متعال همه چيز را مي‌داند لازمه‌اش جبر است، چراکه اگر خداوند همه حوادث را می‌داند قطعا واقع می‌شوند و ما انسان‌ها دیگر برای انجام کارهایمان اختیاری نداریم. اما در جای خودش تبیین شده است که حيثيت علم حيثيت کاشفيت است و اگر کاری اختياري انجام گیرد خداوند علم دارد که اختيارا تحقق پيدا می‌کند. خداوند به حوادث همان‌گونه که واقع می‌شوند علم دارد.

 

از تقدير الهي تا قضاي الهي

مسأله دیگری که قرآن کریم و به دنبال آن روایات مطرح می‌کنند مسأله تقدير است. تقدير به معنای اندازه‌گيري است. در روایات، تقدیر به هندسه و مهندسیِ امور تفسیر شده است (هِی الْهَنْدَسَة؛۶ آن (تقدیر) هندسه است). همه اين عالم با اين پديده‌هاي بي‌شمار دارای نقشه مهندسي است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى؛۷ و کسی که اندازه‌گیری کرد و هدایت نمود.» در کنار مفهوم اندازه‌گيري مفاهيم ديگري نیز مطرح خواهد شد. اندازه‌گیری زمان نیز نوعی اندازه‌گیری است که در آن مسأله «أجل» مطرح مي‌شود. أجل خود بر دو قسم است؛ أجل مشروط و أجل حتمي. خدای متعال تأکيد مي‌فرمايد که همه اندازه‌گیری‌ها اعم از آجال و غیره همه در ظرفی و عالمی خاص مکتوب است. اما چگونگی آن عالم و چگونگی این نوشتن فراتر از درک عقل ماست. در این مرحله مسأله کتاب مطرح مي‌شود (لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ‏ مُبين‏؛۸ هیچ تر و خشکی نیست مگر این‌که در کتابی روشن است).

همچنين این تقدیرات و اندازه‌گیری‌ها با اختیار خداوند صورت گرفته و خداوند در این امر مجبور نبوده است. از این‌رو در این مرحله مسأله مشيت مطرح مي‌شود. بدین معنا که هر امری که واقع می‌شود خداوند خواسته است وگرنه انجام نمی‌گرفت. قبول اين نکته اندکی مشکل‌تر از پذیرش اذن الهی است. مرحله اذن همين است که خداوند مانعی برای انجام فعل ایجاد نمی‌کند. اما در مرحله مشیت علاوه بر اين‌که اذن الهی وجود دارد خداوند مي‌خواهد که فعل انجام گيرد. پس از آن، مرحله اراده است و بالاخره وقتی خداوند اراده کرد جزء اخیر علت تامه فراهم می‌شود و کار حتمی شده، بر قضای الهی منطبق مي‌گردد (إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ؛۹ و چون به كارى حکم کند، فقط مى‏گويد: موجود باش! پس فوراً موجود مى‏شود). قضا به معنای گذراندن و کار را تمام کردن و رساندن کار به جزء اخير علت تامه است. بنابراین با فراهم شدن همه زمینه‌ها مرحله قضاي الهي فرامی‌رسد. همه آنچه که در این عالم وجود دارد مشمول قضای الهی هستند و همه، این مراحل را گذرانده‌اند.

بین این مفاهیم رابطه‌ای منطقي وجود دارد و تقدم و تأخر بین آن‌ها تقدم و تأخر رتبي است. البته همه ما مي‌دانيم که خدا نمي‌نشيند ابتدا فکر کند و بسنجد و بعد نقشه بکشد. اين مراحل و مراتب، مراتبي است که عقل براي کار در نظر مي‌گيرد. خدا زمان ندارد و احتياج به فکر کردن هم ندارد. اين‌گونه نیست که ابتدا نسبت به چیزی اراده ندارد و بعد اراده در او پدید می‌آيد (لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالا)۱۰. اما عقل ما براي فهم، راهی جز اين ندارد. ما بايد به حسب اين مراتب عقلي، کار خدا را درک کنيم وگرنه چيزي نمي‌فهميم و نمي‌توانيم نسبتي به خدا بدهيم. ولی هر اندازه که معرفت‌مان بيشتر شود تفاوت کار خدا را با کار خودمان بهتر درک می‌کنیم. بسياري از ما گمان مي‌کنيم که خدا مانند ما ابتدا چيزي به ذهنش مي‌آيد و اگر از آن خوشش بیاید به آن ميل پيدا مي‌کند و آن را اراده مي‌کند. گاهي گمان می‌کنیم که ما در اراده خدا اثر مي‌گذاريم و با اصرار خود اراده او را تغییر می‌دهیم! اما باید اين حقیقت را درک کنیم که اين‌ها نقاشي‌هاي ذهني و به تعبیر دیگر مراتب عقلي است وگرنه در عالم واقع خدا احتياجي به گذر زمان و پدید آمدن حالات مختلف ندارد.

 

مراحل رسیدن به مقام رضا

اکنون با توجه به تعبیری که در روایت معراج آمده (الرِّضَا بِمَا قَسَمْتُ) این سؤال مطرح مي‌شود که واقعا خدا چه چيزهايي را قسمت کرده که باید بدان راضی بود؟ ما برای درک این حقیقت باید از دو جهت سير تدريجي داشته باشيم؛ از يک طرف باید مراحلی را که در روایات برای افعال الهی ذکر شده درک کنیم و بپذیریم. بدین معنا که بدانیم خداوند به تمام آنچه در هستی هست و پدید می‌آید علم دارد، اجازه داده که در ملک او واقع شوند، خواست و اراده او بدان‌ها تعلق گرفته است، و مشمول تقدير و قضای او هستند. هر قدر معرفت انسان بيشتر شود بهتر مي‌تواند این حقیقت را باور کند. البته نباید فراموش کرد که کنه و عمق مطلب را به اين آساني نمي‌توانيم بفهميم تا چه رسد به اين‌که به خوبی باور کنيم و عمل‌مان را بر طبق آن تنظیم کنیم. باید ابتدا از لایه‌های سطحي شروع کرد و رفته‌رفته با دقت و ممارست و طلب یاری از خداوند و توسل به اولیای او به لايه‌هاي زيرين مطلب برسيم. البته هر کجا که دیدیم عقل ما از درک آن ناتوان است بايد توقف کنيم و بگوييم هر چه خدا و پيغمبر فرموده‌اند درست است.

از طرف دیگر براي درک عینی قسمت الهی و رضایت به آن، و پیاده کردن آن به صورت عملی در زندگی باید ابتدا از حوادثی شروع کنیم که خودمان هيچ اختياري در پدید آمدن آن‌ها نداريم و تلاش کنیم از وقوع آن‌ها راضی باشیم و بعد به تدريج این رضایت را به امور دیگر سرايت دهيم و مراتب توحید افعالی را بشناسیم و باور کنیم. اما چگونه می‌توان از حوادثی راضی بود که اراده ما در آن‌ها دخیل نیست و حوادثی تلخ و دردناک هستند مانند زلزله شدیدی که گاه هزاران نفر را هلاک یا آواره می‌کند؟ گاه در این حوادث ما نیز متضرر می‌شویم و گاه ضرر آن‌ها متوجه ديگران می‌شود و ما شاهد سختی و رنج آن‌ها هستیم و از این بابت غصه مي‌خوريم. به راستی وظیفه ما در این هنگامه‌ها چیست؟

 

ابعاد حوادث دنیا

نکته‌ای که به عنوان مقدمه بايد بدان توجه داشته باشيم تا این مسأله برايمان حل شود اين است که حوادث حيثيت‌هاي مختلفی دارند و انسان به گونه‌ای خلق شده است که می‌تواند از يک حادثه خاص، از يک جهت راضي و از جهتی دیگر ناراضي باشد. بیماری که باید عضوی از بدن او را جراحی کنند، از آن جهت که اين کار موجب بازگشت سلامتي به او مي‌شود بدان راضی است، اما در عين حال به خاطر دردناک بودن، زمان‌بر بودن، و مخارج آن برای او ناراحت‌کننده است. با این‌که این یک حادثه است اما انسان در برابر آن دو واکنش و دو انفعال دارد. حوادث ناگواری که اتفاق می‌افتند از اين جهت که موجب مي‌شوند انسان‌هايي بي‌گناه دچار سختي‌ها و گرفتاري‌‌هايي شوند رنج‌آورند. انسان باید بسیار بی‌عاطفه باشد که جراحت و آوارگی کودکان معصوم را ببینند و بی‌اعتنا از کنار آن بگذرد. اما جهت دیگر این حوادث آن است که اين تلخي‌‌ها همراه با شيريني‌هاي فراوانی هستند. مصیبت‌ها و مشکلات دنیا هر چند سخت باشند موقت و محدود به چند روز یا چند سال هستند و خداوند به کسانی که به چنین مصائبی دچار می‌شوند پاداش‌‌هاي بسیاری خواهد داد که تا ابد ادامه دارد. در روايات آمده است کساني که در اين دنيا به مصيبت‌ها گرفتار می‌شوند هنگامی که ثواب‌هاي آخرتی آن مصائب را مي‌بينند آرزو مي‌کنند ‌اي کاش همه عمر با مصيبت دست به گریبان بودند. با این نگاه و این ایمان ممکن است انسان در حادثه‌ای حتی اشک بریزد اما در عین حال به خاطر ثواب‌های آخرتی خشنود باشد. البته انسان‌هایی که دلشان از عشق خداوند لبریز است همه حوادث را به خاطر این‌که از دوست می‌رسد خوش می‌دارند.

 

نظام احسن؛ تابلوی زیبایی با رنگ‌های گوناگون

نکته دیگری که از آموزه‌هاي اسلام استفاده می‌شود و با براهين عقلي هم قابل تبيين است اين است که مجموع اين عالم با همه عظمت و کثرت‌ و تنوع موجودات آن، همچون تابلوي بزرگ واحدي است که از ترکیب رنگ‌های مختلف شکل گرفته است. زيبايي اين تابلو به داشتن رنگ‌های گوناگون است. سخت‌ترين و ناگوارترین حادثه‌ای که ما در عالم سراغ داريم داستان کربلاست. اما همين حادثه را در مجموع که نگاه کنیم می‌بینیم منشأ خیرات و برکات فراوانی شده است. هنگامی که از جهت عاطفی به این حادثه می‌نگریم اشک انسان جاري مي‌شود اما در همان حال با نگاه به آثار و برکات آن مي‌گوييم: «اللَّهُمَّ لَكَ‏ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ‏ عَلَى مُصَابِهِم‏؛۱۱ بار خدايا! تو را ستايش مى‏كنيم ستايش سپاس‏گزاران بر مصيبت‌های آنان.» اين دو نگاه قابل جمع هستند.

ما گمان مي‌کنيم انسان از یک حادثه یا راضی است یا ناراضی. اما حقیقت این است که روح انسان لايه‌هاي مختلفی دارد و می‌تواند در يک لايه خوشحال و در لايه‌ای دیگر غمگين باشد. ممکن است انسان اشک بریزد اما از اشک‌ريختن لذت هم ببرد. پس حوادث تلخ دنیا می‌تواند با نگاهی واقع‌بينانه، حق‌بينانه و زيباشناسانه به خاطر ارتباطي که با ساير پديده‌ها دارند و در مجموع يک تابلو بسيار زيبايي را خلق مي‌کنند زيبا و خير باشند، به گونه‌ای که از آن زيباتر امکان ندارد. به تعبیر اهل معقول، عالم هستی نظام احسن است. بدین معنا که اگر مجموع عالم و روابطي را که اجزای آن با همديگر دارند در نظر بگیریم تابلوی زیبایی را خواهیم دید که زيباتر از آن امکان ندارد. پس صرف‌نظر از پاداش‌هاي اخروي هم می‌توان دنیا را زیبا دید و بدان راضي بود. اين نقص ماست که فقط عيب‌ها را مي‌بينيم و تنها به رنگ‌های تیره این تابلو نگاه می‌کنیم. رنگ‌های تیره این تابلو را بايد همراه سایر رنگ‌های آن دید تا زیبایی آن را درک کرد.

در روايات آمده است که پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله در هیچ حادثه‌ای نفرمود: ای کاش طور دیگری اتفاق می‌افتاد.۱۲ چراکه او اين نگرش را داشت و مي‌ديد که هر چيزي سر جاي خودش واقع شده است. البته چنانچه گفتیم روح انسان لایه‌های گوناگونی دارد و توجه به جهتی خاص از یک حادثه ممکن است باعث دلسوزی و اشک ریختن او شود. ازاین‌رو می‌بینیم پيغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در وفات فرزندشان حضرت ابراهيم گريه می‌کنند و وقتی از ایشان در این باره سؤال می‌شود می‌فرماید: دل مي‌سوزد و اشک جاري مي‌شود اما چيزي نمي‌گويم که خدا ناراضي باشد.۱۳ انسان همان‌گونه که از گرسنگي، درد جسمی و … رنج مي‌برد، از درد عاطفی‌ هم رنج مي‌برد. اما در عین حال می‌تواند راضي هم باشد و نگرانی نداشته باشد. پس بدین جهت که حوادث حيثيت‌های گوناگونی دارند نگاه ما بايد نگاهی کل‌نگر نسبت به عالم باشد و دست خدا را در همه جا ببينيم تا نسبت به نظام هستي حالت رضا داشته باشيم.

وصلی‌الله‌علي‌محمدوآله‌‌الطاهرين.

۱۵۸۰-گارگاه پانزدهم تربیت نفس – اخلاق جمع مدار+ محبت حقیقی تفرقه سوز

۱۱تیر

۱۵۵۵-کارگاه چهاردهم تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

۲۶اردیبهشت

کارگاه چهاردهم تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

از تاریخ ۹۶/۲/۲۶ لغایت ۹۶/۴/۷

حقاً، برحق، ناحق، به‌حق، به‌ناحق، ذی‌حق، ذوحق، حق‌شناسی، حق‌پو، حق‌یابی، حق‌دار، حق‌پناه، حق‌بین، حق‌دوست، حق‌اندیش، حق‌به‌جانب، حق‌پوشی؛ حق‌تعالی، حق‌جویی، حق‌شکنی، حق‌کشی، حق‌گویی، حق‌گزاری، حق‌گستر، حق‌ناشناسی، حق‌نیوش، حقیقت‌بین، حقیقت‌شناس، حقیقت‌یاب، حقیقت‌طلب، حقوق‌بگیر، آل حق، اهل حق، حجةالحق، حصحص‌الحق، ظهیرالحق، ظل حق، عبدالحق، لسان‌الحق، مختار حق، مرغ حق، ناصرالحق، ناصر للحق، نامحق، نامستحق

حق، مصدر و به معناى وجوب و ثبوت است و البته، معمولا به معناى وصفى يعنى واجب و ثابت‏به كار مى‏رود. هنگامى كه مى‏گوييم: «حق الامر» يعنى آن امر واجب و ثابت‏شد و هنگامى كه مى‏گوييم: «حق لك و يحق لك و حق عليك ان تفعله‏»، يعنى انجام آن فعل بر تو واجب گرديد. (۱)
طبرسى مى‏گويد: «الحق وقوع الشي‏ء في موضعه الذي هو له، فاذا اعتقد شي‏ء بضرورة او حجة فهو حق; لانه وقع موقعه الذي هو له و عكسه الباطل‏» (۲) ;حق عبارت است از وقوع شيى‏ء در جايگاه خودش. هرگاه به سبب هدايت‏يا برهان، اعتقاد به چيزى پيدا شود، حق است ;چرا كه در جايگاه خود واقع شده و ضدآن، باطل است.
مرحوم خواجه طوسى در ذيل كلامى از شيخ الرئيس درباره حق، مى‏فرمايد: «الحق‏هيهنا اسم فاعل في صيغة المصدر كالعدل والمراد به ذو الحقيقة وهوبمعنى المصدر يدل بالاشتراك على معان‏» (۳) ; حق در اين جا ما نند عدل اسم فاعل در صيغه مصدر است و مقصود از آن، صاحب حقيقت است و به اشتراك (لفظى) بر چند معنى دلالت دارد.
پس در اين كه معناى اصلى حق، ثبوت است، گفتگويى نيست و اما اين كه خواجه آن را مشترك لفظى مى‏داند، مربوط است‏ به معناى اصطلاحى

۱۰۵۵۲- کارگاه سیزدهم تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیت های منطقی با حضور عقل سلیم + محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری

۱۴فروردین

۱۰۵۰۰– کارگاه تربیت نفس جلسه دوازدهم خود خواهی نزولی+ محبت به فقر کهنه، خود خواهی

۳۰بهمن

۱۰۴۱۷- کارگاه تربیت نفس جلسه یازدهم زهد نسبت به دنیا+ محبت زاهدانه چیست؟

۲۱دی

کارگاه تربیت نفس: از تاریخ ۹۵/۷/۲۹ الی۹۵/۹/۱۱

امام علی علیه السلام :

اَقْبَحُ الصِّدقِ ثَناءُ الرَجُلِ عَلى نَفْسِهِ؛

زشت ترین راستگویى، تعریف انسان از خودش مى باشد.۱۰۷۰-گارکاه نهم تربیت نفس+ محبت به خود ستایی

غررالحكم: ج۲، ص۳۸۸، ح۲۹۴۲

۹۸۰-کارگاه هشتم تربیت نفس پیرامون قبض و بسط نفس آدمی+ محبت بسطی و قبضی

۱۶ شهریور

۸۸۰- کارگاه هفتم تربیت نفس آنچه خداوند بخواهد+ محبت به آنچه پیش آمده، پیش خواهد آمد

۰۲ مرداد

کارگاه    از ۵//۵/۹۵ الی ۱۵/۶/۹۵

بَکير بن اَعيَن نيز مي‌گويد از امام صادق (عليه‌السلام) پرسيدم: علم و مشيت خداوند با هم فرق دارند يا يک چيزند؟ حضرت فرمودند: اَلعِلمُ لَيسَ هُوَ المَشيئَةُ اَلا تَري اِنَّکَ تَقول: سَأَفعَلُ کَذا اِن شاء‌َاللهُ وَ لا تَقولُ سَأَفعَلَ کَذا اِن عِلمَ اللهُ …”[کافي، ج ۱، ص ۱۰۹] (علم غير از مشيّت است. مگر نمي‌بيني که خودت مي‌گويي اين کار را خواهم کرد، اگر خدا بخواهد و نمي‌گويي اين کار را خواهم کرد، اگر خدا بداند. پس اينکه مي‌گويي اگر خداوند بخواهد، دليل اين است که خداوند نخواسته و چون خواست آنچه را خواست به گونه‌اي که خواسته واقع شود، پس علم خداوند پيش از مشيّت اوست.

عاصم بن حُمَيد مي‌گويد از امام صادق (عليه‌السلام) پرسيدم: آيا خداوند هميشه مُريد (اراده‌کننده) است؟ حضرت فرمودند: اِنَّ المُريدَ لايَکونُ اِلاّ لِمُرادٍ مَعَهُ لَم يَزَل عالِماً قادِراً ثمَّ اَرادَ[کافي، ج ۱، ص ۱۰۹] (مريد نيست مگر با بودن مراد (اراده‌شده با او، خداوند هميشه عالم و قادر است و سپس اراده کرده است.

دوره کارگاه اول تربیت نفس از قرآن و احادیث اهل البیت علیهم السلام:

«آغاز تمرین تربیت نفس از کلمه قصار ۱۷۸نهج البلاغه»

۱۰/۸/۹۴لغایت ۲۰/۹/۹۴

امام على علیه السلام: اِحصِدِ الشَّرَّ مِن صَدرِ غَیرِکَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِکَ؛

براى دِرو کردن بدى از سینه دیگران، آن را از سینه خودت ریشه کَن کُن.

(نهج البلاغه، حکمت ۱۷۸)

۱۶۰ دروه کارگاه  دوم تربیت نفس را با حدیث حضرت امام هشتم علیه السلام آغاز می کنیم تا حکمت ۱۷۸نهج البلاغه رابچشیم.

شروع ثبت نام:۲۰/۹/۹۴لغایت۳۰/۱۰/۹۴

ويژگيهاى دهگانه عاقل از حضرت امام الرضا علیه السلام

دوره دوم ۴۰ روز جدید تربیت نفس از حدیث امام هشتم علیه آلاف التحیه و الثناء

لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــر منـه مـامــول. و الشر منه مامـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسام من طلب الخـوائج اليه, و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره. الفقرفى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهره.
ثـم قال (ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هى؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى.(۹)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
۱ـ از او اميد خير باشد.+بیش از ۵۰ درصد موفق بودم الحمدلله
۲ـ از بدى او در امان باشند.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۳ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغقرالله
۴ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۵ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.+بیش از ۶۰درصد موفق بودم الحمدلله
۶ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.+بیش از ۹۰درصد موفق بودم الحمدلله
۷ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۸ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغفرالله
۹ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۱۰ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استعفرالله

۳۱۹-آغاز دروده سوم با حدیث تکبر درمانی امام هفتم علیه السلام:

 

۲۰۴۷- دلایل قرآنی تظاهرات روز قدس به ابتکار معمار کبیر انقلاب اسلامی+ آثار محبت حقیقی در روز قدس

۱۵ خرداد

(( دلایل قرآنی تظاهرات روز قدس به ابتکار معمار کبیر انقلاب اسلامی))

۱- مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا ﴿۲۹﴾الفتح 

محمد [ص] پيامبر خداست و كسانى كه با اويند بر كافران سختگير [و] با همديگر مهربانند آنان را در ركوع و سجود مى ‏بينى فضل و خشنودى خدا را خواستارند علامت [مشخصه] آنان بر اثر سجود در چهره ‏هايشان است اين صفت ايشان است در تورات و مثل آنها در انجيل چون كشته‏ اى است كه جوانه خود برآورد و آن را مايه دهد تا ستبر شود و بر ساقه ‏هاى خود بايستد و دهقانان را به شگفت آورد تا از [انبوهى] آنان [خدا] كافران را به خشم دراندازد خدا به كسانى از آنان كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند آمرزش و پاداش بزرگى وعده داده‏ است.

 

۲- وَلَنْ تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ ﴿۱۲۰﴾ البقرة –

و هرگز يهوديان و ترسايان از تو راضى نمى ‏شوند مگر آنكه از كيش آنان پيروى كنى بگو در حقيقت تنها هدايت‏ خداست كه هدايت [واقعى] است و چنانچه پس از آن علمى كه تو را حاصل شد باز از هوسهاى آنان پيروى كنى در برابر خدا سرور و ياورى نخواهى داشت.http://statics.imam-khomeini.ir/UserFiles/fa/Images/NewsPhoto/2012/56_22.jpg

۳ – إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ﴿۴۰﴾التوبة –

اگر او [پيامبر] را يارى نكنيد قطعا خدا او را يارى كرد هنگامى كه كسانى كه كفر ورزيدند او را [از مكه] بيرون كردند و او نفر دوم از دو تن بود آنگاه كه در غار [ثور] بودند وقتى به همراه خود مى گفت اندوه مدار كه خدا با ماست پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد و او را با سپاهيانى كه آنها را نمى‏ ديديد تاييد كرد و كلمه كسانى را كه كفر ورزيدند پست‏ تر گردانيد و كلمه خداست كه برتر است و خدا شكست‏ ناپذير حكيم است

 

۴-  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ ﴿۷﴾محمد –

اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد اگر خدا را يارى كنيد ياريتان مى ‏كند و گامهايتان را استوار مى دارد.http://www.dana.ir/File/ImageThumb_0_608_458/827201

۵- لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿۲۲﴾المجادلة.

قومى را نيابى كه به خدا و روز بازپسين ايمان داشته باشند [و] كسانى را كه با خدا و رسولش مخالفت كرده‏ اند هر چند پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيره آنان باشند دوست بدارند در دل اينهاست كه [خدا] ايمان را نوشته و آنها را با روحى از جانب خود تاييد كرده است و آنان را به بهشتهايى كه از زير [درختان] آن جويهايى روان است در مى ‏آورد هميشه در آنجا ماندگارند خدا از ايشان خشنود و آنها از او خشنودند اينانند حزب خدا آرى حزب خداست كه رستگارانند.http://media.ws.irib.ir/image/4bpq50c76c8baf167h3_800C450.jpg
۶- وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ﴿۱۶۹﴾آل عمران 
هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏ اند مرده مپندار بلكه زنده‏ اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى ‏شوند.
 ۷- إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَكَرُوا اللَّهَ كَثِيرًا وَانْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ ﴿۲۲۷﴾الشعراء 
مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و خدا را بسيار به ياد آورده و پس از آنكه مورد ستم قرار گرفته‏ اند يارى خواسته‏ اند و كسانى كه ستم كرده‏ اند به زودى خواهند دانست به كدام بازگشتگاه برخواهند گشت.
۸- الَّذِينَ يَتَرَبَّصُونَ بِكُمْ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ فَتْحٌ مِنَ اللَّهِ قَالُوا أَلَمْ نَكُنْ مَعَكُمْ وَإِنْ كَانَ لِلْكَافِرِينَ نَصِيبٌ قَالُوا أَلَمْ نَسْتَحْوِذْ عَلَيْكُمْ وَنَمْنَعْكُمْ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَاللَّهُ يَحْكُمُ بَيْنَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا ﴿۱۴۱﴾النساء 
همانان كه مترصد شمايند پس اگر از جانب خدا به شما فتحى برسد مى‏ گويند مگر ما با شما نبوديم و اگر براى كافران نصيبى باشد مى‏ گويند مگر ما بر شما تسلط نداشتيم و شما را از [ورود در جمع] مؤمنان باز نمى‏ داشتيم پس خداوند روز قيامت ميان شما داورى مى ‏كند و خداوند هرگز بر [زيان] مؤمنان براى كافران راه [تسلطى] قرار نداده است.http://cdn.tabnak.ir/files/fa/news/1397/3/13/890060_130.jpg
۹- وَرَبُّكَ الْغَنِيُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِكُمْ مَا يَشَاءُ كَمَا أَنْشَأَكُمْ مِنْ ذُرِّيَّةِ قَوْمٍ آخَرِينَ ﴿۱۳۳﴾الأنعام 
و پروردگار تو بى ‏نياز و رحمتگر است اگر بخواهد شما را مى ‏برد و پس از شما هر كه را بخواهد جانشين [شما] مى ‏كند همچنانكه شما را از نسل گروهى ديگر پديد آورده است.
http://media.ws.irib.ir/image/4bmzd2f786288at1tq_800C450.jpg
 

۲۰۴۶-تنها کتابی که با همکاری ۶۰۰ نفر تدوین شد/ داروی بسیاری از آسیب‌های کشور را در این سند جست‌وجو کنید+ محبت حقیقی در مدرسه صالح

۰۸ خرداد

تنها کتابی که با همکاری ۶۰۰ نفر تدوین شد/ داروی بسیاری از آسیب‌های کشور را در این سند جست‌وجو کنید

اقتصاد ایران: معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش با بیان اینکه «سند تحول آموزش و پرورش» دارو و درمان بسیاری از آسیب‌های اجتماعی کشور است، گفت: اگر سند تحول به جد پیگیری شود، نه تنها به سند‌های بی پشتوانه آمریکا و اروپا نیاز نداریم بلکه می‌توانیم بطلان و ضدانسانی‌بودن سندهای آنها را به جهانیان معرفی کنیم.

مریم عابدینی-گروه آموزش و پرورش خبرگزاری فارس: وزارت آموزش و پرورش تا سالیان سال با نسخه عاریه‌ خود از آموزش و پرورش کشورهای غربی اداره می‌شد تا آنکه بر اساس تأکیدات رهبر معظم انقلاب، دست‌اندرکاران نظام تعلیم و تربیت دست به کار شدند و پس از بررسی‌های طولانی و با حضور کارشناسان و متخصصان متعدد، سند تحول آموزش و پرورش تدوین شد.

در سال ۱۳۹۰، سند تحول رونمایی شد و اجرای آن، کم‌کم آغاز شد اما اکنون بعد از گذشت ۷ سال، هنوز بخش کمی از سند تحول اجرایی شده است.

رهر معظم انقلاب روز ۱۹ اردیبهشت ماه امسال در جمع فرهنگیان فرمودند: «آموزش‌وپرورش برای رسیدن به اهداف والای خود نیازمند نوسازی است و این نوسازی با تحقق سند تحول آموزش‌وپرورش، امکان‌پذیر است».

رهبر انقلاب اسلامی، تحقق سند تحول را از واجب‌ترین کارها برشمردند و گفتند: «به‌رغم اقدامات انجام‌گرفته اما گزارش‌ها نشان می‌دهد تاکنون فقط کمتر از ۱۰ درصد از سند تحول آموزش‌وپرورش تحقق یافته است».

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تأکید کردند: «مطالبه‌ اصلی من از آموزش‌وپروش این است که برای تحقق سند تحول، زمان‌بندی دقیقی معین و این سند اجرا شود».

در خصوص سند تحول و دلایل اجرایی شدن آن به سراغ حجت الاسلام و المسلمین حسین درودی معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش رفتیم.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی در گفت‌وگو با خبرنگار آموزش و پرورش خبرگزاری فارس با بیان اینکه پیگیری سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را که از مطالبات مقام معظم رهبری زید عزه است را در دستور کار داریم، اظهار کرد: سند تحول بنیادین را می‌توانیم به سه بخش تقسیم کنیم که شامل «غنا و ارزش سند تحول»، «انتظارات سند تحول از دستگاه‌های فرهنگی کشور» و  «فعالیت هایی که درباره سند تحول برای عملیاتی شدن آن تا این لحظه صورت گرفته» است.

وی افزود: در بخش ارزش و غنی بودن سند تحول بنیادین آموزش و پرورش همین بس که اولین مطالبه کننده‌اش مقام معظم رهبری است؛ یعنی ایشان بعد از اینکه سند تهیه و تنظیم و تدوین شد، هر ساله وقتی معلمان گرامی به خدمت معظم له مشرف می‌شوند، یکی از مطالبات ایشان ریل‌گذاری و برنامه نویسی برای سند ملی تحول آموزش و پرورش است.

***  تنها کتابی که در کشور به سبک گروهی با بیش از ۶۰۰ عضو تدوین شده است

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی اضافه کرد: بیش از ۶۰۰ محقق از قشر حوزوی، دانشگاهی و معلمان فرهیخته و صاحب نظران علوم اسلامی و انسانی در این سند پروژه‌دار بودند یعنی تقریباً  به جد می‌توانیم بگوییم تنها کتابی که در کشور به سبک گروهی با بیش از ۶۰۰ عضو تهیه، تنظیم و تدوین شده، این سند ارزشمند تحول بنیادین آموزش و پرورش است که در هر ۵ سال یکبار باید بازبینی شود.

وی با بیان اینکه سند تحول ۱۲ ویرایش داشته است و مبانی نظری آن ۴۵۰ صفحه است، ادامه داد: در مبانی نظری، منابعی وجود دارد که غنی بودن آن را می رساند که از جمله می‌توان به آموزه‌های قرآن کریم و سیره اهل بیت علیهم السلام و کتاب رجل پرور نهج البلاغه و کتاب روح نواز صحیفه سجادیه و هم چنین بیانات معمار کبیر انقلاب اسلامی و آراء و نظرات مفسرین بزرگ مانند تفسیر گرانسنگ علامه طباطبایی و منویات مقام معظم رهبری و شهیدانی همچون شهید مطهری و شهید بهشتی و اندشمندان و صاحب نظران در حوزه علوم اسلامی و انسانی اشاره کرد.

*** پیروی از «مبانی سند تحول» بسیاری از آسیب‌های اجتماعی را دفع می‌کند

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش ادامه داد: اهمیت سند تحول آنقدر مهم است و ارزش آن به قدری والا و بالاست که می‌توانیم بگوییم تنها سندی است که می‌تواند فهم مشترک برای تمام فعالان فرهنگی در کشور ایجاد کند، یعنی اگر مبانی نظری سند را با کسانی که در سطح کشور فعالیت‌های فرهنگی می‌کنند در میان بگذاریم و بگویم شما که فعالیت‌های فرهنگی دارید مبانی نظری‌تان را بیاورید تا با مبانی نظری سند تحول قیاس شود، یقیناً به اینجا خواهند رسید که اگر از این مبانی مهندسی شده سند تحول پیروی شود، بسیاری از آسیب‌های اجتماعی دفع و مجاری آن جراحی می‌شود.

وی افزود: در این سند ملی سر خط مبانی نظری از سوره نحل (آیه۹۷) استخراج شده  است چرا که در این آیه شریفه خداوند تبارک و تعالی، حیات طیبه را از اهداف خلقت انسان معرفی نموده است؛ البته حیات طیبه در سطح کشور ما امکان دارد به صورت جزئی، بخشی یا فردی صورت ‌گیرد ولی اینکه ادعا کنیم در کشورمان فعالیت‌های فرهنگی به صورت گروهی تحت عنوان حیات طیبه صورت گرفته است، باید گفت یا کم و گسسته بوده و یا به عبارتی در برخی از بخش‌های جامعه اصلاً نداشته‌ایم؛ به همین سبب پراکندگی‌های فرهنگی و جزیره‌ای و جزیی، باعث شده محصولات به دست آمده از آنها، در بدنه جامعه بی اثر یا کم اثر باشند.

*** مبانی سند تحول و ۴ بخش مهم آن

حجت الاسلام و المسلمین درودی افزود: حوزه علمیه متناسب با ظرفیتش، آماده است تا در این رابطه یک سهمی را ادا کند. برای مثال افراد فرهیخته ای مثل آیت الله اعرافی که ناظر علمی سند هستند و هم چنین افراد برجسته‌ای که در مبانی نظری سند تحول در بخش های مختلف نقش آفرینی نموده‌اند و هم چنین دفتر مراجع عظام تقلید و انجمن‌های علمی حوزه در این میدان‌ها، سابقه درخشانی را در اختیار دارند که در انتظار فضای مناسب جهت مشارکت بیشتر هستند.


حجت‌الاسلام والمسلمین درودی

وی ادامه داد: مبانی سند تحول در ۴۵۰ صفحه در چهار بخش خلاصه شده است که شامل «فلسفه تربیت در نظام جمهوری اسلامی ایران»، «فلسفه تربیت رسمی عمومی در نظام جمهوری اسلامی»، «رهنامه» و «چرخش‌های سند تحول» است ضمن اینکه در سند تحول کلیدواژه‌هایی وجود دارد که غنی بودن خودش را می‌تواند معرفی کند.

*** چرا باید دانش‌آموزان را ۶ ساحتی تربیت کنیم

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش به حیات طیبه در مدرسه، حیات طیبه در خانواده، حیات طیبه در جامعه و حیات طیبه در مدیریت مدارس اشاره کرد و گفت: اگر با توجه به رویکرد تربیتی سند از پیش دبستانی فعالیت‌ها آغاز شود و برای آن تعریف‌های متناسب مبانی صورت گیرد، دانش‌آموزانی که از مدارس فارغ التحصیل می‌شوند بعد از ۱۲ سال دیگر اینطور نیست که قرآن را جلوی چشمشان بگذاریم و نتوانند بخوانند، یا اینکه از آداب زندگی طیب و طاهر در آموزه‌های قرآنی غافل و محروم بوده و در رفتار اجتماعی و محاورات روزمره آنان نشانی از قرآن و عترت مشهود نباشد.

وی تصریح کرد: این موضوع جمله مرحوم سید جمال الدین اسد آبادی را به ذهن نزدیک می‌کند که “در کشورهای اسلامی مسلمان دیدم و لکن اسلام مشاهده نکردم” و این معضل کهنه زمانی درمان می‌شود که به ۶ ساحت تربیتی سند ملی اجازه داده شود، دانش‌آموزان را ۶ ساحتی تربیت نموده تا در پایان دوره تحصیلی‌شان با آفاتی مانند بیکاری و بی تفاوتی و بی نظمی و بی‌هویتی که امروز خون جامعه را آلوده کرده درگیر نباشند.

***فعالیت های فرهنگی از منابع دست اول برخوردار نیستند

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی با طرح این پرسش که انتظارات سند تحول از مسئولان کشور و نهادهای فرهنگی دیگر وزارتخانه‌ها و دستگاه‌ها چیست، گفت: اگر مسئولان کشور و کسانی که دست اندرکاران فعالیت‌های فرهنگی هستند، نظرشان این است که شهروند نمونه و مؤمن به تمام کلمه در تراز آموزه‌های وحی و نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران تربیت کنند، نیاز است که به کمک مبانی سند تحول، فهم های مشترک را تولید نمایند و این مهم به دست نمی آید مگر با قرائت ساختار سند ملی تحول آموزش و پرورش و اقدام برای برنامه‌ریزی مشترک و اجرای در قالب وحدت رویه و هم چنین در عرصه های ۶گانه تربیت و زیر نظام‌های آن.

وی توضیح داد: منابع در فعالیت‌های فرهنگی نوعاً پراکنده و سطحی و مقطعی است. در حالی که منابع مهندسی شده در سند تحول از  قرآن و سیره اهل بیت علیهم السلام و هم چنین ارزش‌های انقلاب اسلامی و دیگر اسناد بالادستی مانند نقشه جامع علمی کشور با حضور بیش ۶۰۰ محقق و صاحب نظر تهیه و تنظیم شده است.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش اضافه کرد: یکی از زمینه های بنیادین آسیب‌های اجتماعی، مباحث فرهنگی است چرا که فعالیت های فرهنگی از منابع دست اول برخوردار نیستند، به دلیل آنکه از قرآن و سیره اهل بیت(علیهم اسلام) و دیگر ارزش‌ها به عنوان شعار استفاده می‌شود.

وی ادامه داد: شاید این سوال پیش آید که برخی افراد عنوان می‌کنند از قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) بهره‌مند می‌شوند و لکن چون کارشناس این مباحث نیستند، مبانی به‌صورت سلیقه‌ها، قومیت‌ها، قبیله‌ها و منافع حزبی تعریف می‌شود؛ یعنی برای برآورده کردن حاجت کسانی که برپا کنندگان مباحث فرهنگی هستند، صورت می گیرد، نه برای تقرب الی الله و دست یازیدن به مراتب حیات طبیه که قرآن در سوره نحل وعده آن را داده است.

*** لزوم ایجاد وحدت رویه در بحث مبانی و ارتباط با منابع برای فعالیت‌های فرهنگی کشور 

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش اضافه کرد: بر این اساس سندملی تحول آموزش و پرورش انتظار دارد که ابتدا هر فعال فرهنگی منابع فعالیت خود را مشخص کند بعد به مبانی بر آمده از منابع اقدام نموده و سپس قانونگذاری و برنامه‌ریزی داشته باشند.

وی به ذکر مثالی پرداخت و گفت: مثلاً در مناسب های ملی و مذهبی کشور فعالیت‌های فرهنگی لازم و زیادی انجام می‌شود ولی گاهی اوقات یک نوع مذمت‌هایی را این فعالیت‌ها به خودشان اختصاص می‌دهند که علتش را باید در منابع و مبانی نظری کارشناسان آنها جستجو کرد.

حجت الاسلام و المسلمین درودی تصریح کرد: انتظار سند تحول بنیادین آموزش و پرورش از دلسوزان برای نظام تعلیم و تربیت این است که در بحث مبانی و ارتباط با منابع، برای فعالیت‌ها و برنامه‌های فرهنگی کشور یک وحدت رویه ای ایجاد شود و این مهم امکان پذیر نیست مگر با عملیاتی شدن سند تحول بنیادین.

*** باید به سند تحول آموزش و پرورش اولویت اول داده شود

وی با بیان اینکه انتظار دیگر سند تحول این است که پشتوانه ای برایش چاره اندیشی شود که از جایگاه و شأن عملیاتی برخودار شود، گفت: اگر قرار است سند ملی تحول آموزش و پرورش عملیاتی شود باید به آن اولویت اول داده شود نه اینکه از اولویت یکی مانده به آخر برخوردار باشد؛ چراکه در تعریف اولویت آمده، بخش اول “همکاری” بخش دوم “هم افزایی” و بخش سوم “همخوانی” است و اگر این مثلث سه ضلعی ایجاد نشود یعنی اولویت نیز ایجاد نشده است.

معاون امور استانهای ستاد همکاریهای حوزه های علمیه وزارت آموزش و پرورش ادامه داد: انتظار سند تحول این است که اگر قرار است در کشور فعالیت های فرهنگی صورت گیرد منابع آن سند تحول باشد یا اگر اندیشمندانی نسبت به سند ملی تحول نظرات تکمیلی و یا ترمیمی و هم چنین تعویضی دارند باید به مسئولین امر ارجاع داده و از انتقادات بدون پیشنهاد پرهیز کنند.

*** ایجاد ۳۲ کمیته همکاری حوزه‌های علمیه و آموزش و پرورش در ۳۲ استان کشور

حجت الاسلام و المسلمین درودی با اشاره به اقداماتی که در رابطه با فعال‌سازی سند تحول صورت گرفته است، گفت: برای عملیاتی شدن سند تحول، ستادی تحت عنوان ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش تشکیل شده است که این ستاد ۱۰ سال عمر دارد و  حدود دو سال است که به صورت برنامه محور وارد برنامه‌های مصوب وزارت آموزش و پرورش شده است.

وی با بیان اینکه برنامه‌های بر آمده از ۴ کارگروه تخصصی ستاد همکاری توسط وزارت آموزش و پرورش مصوب و به کل مدارس کشور ابلاغ می‌شود، افزود: برای این کار در هر استان، کمیته همکاری تشکیل داده‌ایم یعنی ستاد همکاری در ۳۲ استان کشور، ۳۲ کمیته همکاری دارد؛ این کمیته‌های همکاری به این دلیل تشکیل شده است تا افرادی که کارهای فرهنگی در استان‌ها و شهرستان‌ها انجام می‌دهند در کنار همدیگر از یک مجموعه علمی – پژوهشی با ضمانت بر خودار باشند و در بحث اجرا از یک صف متحد و یک صدای واحد استفاده کنند.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه علمیه و وزارت آموزش و پرورش به اعضای این ستاد اشاره کرد و گفت: این کمیته ۱۱ عضو ثابت دارد که رئیس کمیته، نماینده محترم ولی فقیه و امام جمعه استان و نایب رئیس آن، مدیرکل آموزش و پرورش هستند؛ و هم چنین اعضای ثابت آن عبارتند از رئیس حوزه علمیه برادران، رئیس حوزه علمیه خواهران، مدیرکل اوقاف و امور خیریه، مدیرکل دفتر تبلیغات اسلامی، رئیس دانشگاه فرهنگیان و رئیس اتحادیه انجمن‌های اسلامی و دو معاون مدیر کل و معاون پرورشی و فرهنگی که به عنوان دبیر کمیته همکاری است و هر دو ماه یکبار در استان با دستور کار مشترک شرکت می‌کنند.

وی ادامه داد: محور نشست کمیته‌های همکاری در استان‌ها، منویات مقام معظم رهبری و سیاست‌های ابلاغی معظم له به آموزش و پرورش و هم چنین سند ملی تحول بنیادین است که نیز از مطالبات مهم  مقام معظم رهبری است.

*** اگر سند تحول به جد پیگیری شود به سندهای بی‌پشتوانه آمریکا و اروپا نیاز نداریم

حجت الاسلام درودی اضافه کرد: برای اینکه سند تحول عملیاتی شود به این کمیته‌ها برنامه داده شده است که با ۳ عنوان و ۲۳ زیر برنامه است که ۱۳ برنامه در سطح ستاد پیگیری می‌شود ۱۰ برنامه در استان‌ها و هفت برنامه در شهرستان‌ها پیگیری و نظارت می‌شود.

وی تصریح کرد: اگر سند تحول به جد پیگیری شود و سندهای بالادستی به کمک آن بیایند، ما نه تنها به سند‌های بی پشتوانه آمریکا و اروپا نیاز نداریم بلکه می‌توانیم بطلان سندهای آنها و نقاط ضعف و ضد انسانی آنها را به جهانیان معرفی نموده و مردم آزاده جهان و علاقه‌مند به فطرت را از اسناد انسانی و الهی خودمان مطلع کرده و آنها را بهره‌مند بسازیم.

* **چه زمانی می‌توانیم جامعه صالح داشته باشیم؟

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش ادامه داد: اگر سند تحول بر اساس منویات مقام معظم رهبری اجرا شود، می‌توانیم آموزش و پرورش را غنی کنیم و جامعه صالح داشته باشیم و تمدن اسلامی را در کشور خودمان اول به نمایش بگذاریم و سپس شهروندانی در تراز آموزه‌های قرآنی و نظام مقدس جمهوری اسلامی تربیت کنیم؛ در این صورت تمدن اسلامی خودجوش به دیگر کشورها صادر خواهد شد.

وی ادامه داد: در حال حاضر در برخی مدارس کشور شاهد هستیم که ‌توانسته‌اند بخش‌هایی از سند تحول را در کف مدارس، خانواده‌ها و جامعه به نمایش بگذارند؛ در این مدارس رفتارهای دانش‌آموزان در سفرهای استانی و شهرستانی ستاد همکاری واقعاً دیدنی و مورد رضایت والدین و مسئولان آموزشگاه ها و امید بخش گزارش شده است.

***مدرسه صالح دارای ۷ شاخصه است

حجت الاسلام والمسلمین درودی گفت: باید سند تحول را به گونه‌ای عملیاتی کنیم که از مسئولان رده اول فرهنگی در سطح کشور تا کف مدارس بتوانند به صورت یک زنجیره پیونددار و پیوسته جریان سازی نموده تا برای شهروندان داخلی و میهمانان خارجی چشم نوازی کند.

وی با بیان اینکه در صورت اجرای سند تحول می‌توانیم مدرسه صالح داشته باشیم، افزود: مدرسه صالح در سند تحول دارای ۷ شاخصه است و یکی از شاخصه‌های مهم این است که در آموزشگاه، عدالت و احسان باشد.

*** بسیاری از پژوهش‌های زیربنایی حوزه‌های علمیه در برخی کتابخانه‌ها خاک می‌خورد

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش ادامه داد: برای اینکه بتوانیم مدرسه‌ای را با شاخصه عدالت و احسان اداره کنیم نیاز به پژوهش‌های زیربنایی حوزه‌های علمیه است‌ که الان بسیاری از آنها در برخی کتابخانه‌ها خاک می‌خورد. یا بسیاری از نظرات و پژوهش‌های فرهنگیان و دانشگاهیان خصوصا دانشجویان دانشگاه فرهنگیان که باید به کمک سند تحول بیاید.

وی به بررسی سیره شهدا در سند تحول اشاره کرد و گفت: برخی می‌گفتند سند تحول آموزش و پرورش خیلی ایده‌آل و ایده ئولوژیک و آسمانی و عرشی نگارش شده است. برای اینکه اثبات کنیم این سند ملی عملیاتی و رئالیسم و کاربردی است، تصمیم گرفتیم یک برنامه تدریس وصیت نامه نورانی شهدا را به آن پیوند بزنیم.

حجت الاسلام و المسلمین درودی با بیان اینکه رزمندگان اسلام به جبهه رفتند تا حیات طیبه را کشف کنند و به همین سبب گفته می شود ۸سال دفاع مقدس نه ۸ سال جنگیدن، افزود: برای اینکه به گوش برنامه‌ریزان و فعالان عرصه فرهنگ برسانیم که سند تحول دارو ودرمان بسیاری از آسیب‌های اجتماعی کشور است، بررسی و تدریس سیره شهدای عزیز را در منابع نظری سند و هم چنین در جوار بخش های ۴گانه آن در دستور کار قرار داده ایم که آثار و برکاتی هم در پی داشته است.

انتهای پیام/

 

۲۰۴۱-قرآن چگونه و چرا مورد بی مهری اهل ایمان واقع می شود.؟+ رابطه محبت مجازی و مهجورشدن قرآن

۲۶ اردیبهشت
محسن قرائتی

در آستانه فرا رسیدن ماه مبارك رمضان، ماه بهار قرآن از سوی مفسر قرآن و رئیس ستاد اقامه نماز حجت الاسلام و المسلمین قرائتی، نامه سوزمندانه و در خور تأملی به فرهنگیان قرآنی جامعه به ویژه مبلغین و دلسوزان قرآن نوشته اند.

به گزارش خبرگزاری مهر ، متن نامه به شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
ناله
آیا می دانید…
خدمت سروران گرامی
سلام علیكم

طبق معمول هر سال همین كه به ماه رمضان نزدیك می شویم دقایقی از وقت شما را راجع به مهمترین مسئله می گیرم و از اینكه كار قرآن به جایی رسیده كه باید مثل من این حرفها را بزند (كه از دهانم بزرگتر است) شرمنده ام.

۱. آیا می دانید كه در همه مساجد در شب قدر دعای شریف جوشن كبیر و عزاداری و مراسم قرآن سر گرفتن بحمدالله برگزار می شود اما چرا در شب قدر كه شب نزول قرآن است تفسیر رنگی ندارد؟

۲. آیا می دانید سرگرم شدن به چاپ و صوت و تجوید و ظاهر قرآن بیش از توجه به محتوای قرآن است؟

۳. آیا می دانید به ما دستور داده اند كه هر گاه فتنه های زیاد مانند پاره هایی از شب تار به شما روی آورد به قرآن پناه ببرید؟ (فَإِذَا الْتَبَسَتْ‏ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّع)‏

۴. آیا می دانید بعضی به اسم این كه دین از سیاست جداست به صدها آیه سیاسی بی توجهی می كنند؟

۵. آیا می دانید آن مقدار كه در متون آموزش و پرورش و دانشگاه كلمات عربی را تزریق می كنند كارساز نیست و فارغ التحصیلان ما نمی توانند اكثرا یك صفحه قرآن را بی غلط بخوانند؟

۶. آیا می دانید بعضی به خیال اینكه قرآن از فهم بشر بالاتر است و فهم آن مخصوص اهل بیت است از تدبر در آن می ترسند، با اینكه خداوند دستور به تدبر داده است و در حدیث می خوانیم: من زعم ان كتاب الله مبهم فقد هلك و اهلك راستی اگر قرآن را نمی توان فهمید پس چگونه به ما دستور داده اند روایات را بر قرآن عرضه كنیم و اگر ضد آن بود آن روایات را به دیوار بزنیم؟

۷. آیا می دانید مهجوریت  قرآن غافلانه نیست زیرا در قرآن می خوانیم در روز قیامت پیامبر(ص) می فرماید: پروردگارا قوم من قرآن را مهجور گرفتند و نمی فرماید قرآن نزد قوم من مهجور بود و مهجور گرفتن با توجه و عمد است؟ وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً

۸. آیا می دانید آیه وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً چه معنایی دارد:
الف: در پر خطر ترین دادگاه یعنی روز قیامت
ب: نزد عالی ترین قاضی یعنی خداوند
ج: از محبوبترین و بالاترین مقام هستی یعنی پیامبر(ص)
د: شكایت توسط كسی است كه مظهر رحمه للعالمین است.
ه: شكایت پدر از فرزند است انا و علی ابوا هذه الامه
و: شكایت حتمی است چون با فعل ماضی آمده است. (وَ قالَ الرَّسُولُ)
ز: شكایت با استمداد از كلمه یا رب است.
ح: شكایت از كسی است كه امید شفاعت از او داریم. ویل لمن كان شفعاء ه خصماءه؟

۹. آیا می دانید بعضی ها نمی توانند قرآن بخوانند؟
بعضی به غلط می خوانند.
بعضی كه می توانند درست بخوانند نمی خوانند.
و بعضی كه می خوانند تدبر نمی كنند.
و بعضی به آن عمل نمی كنند.
و بعضی قرآن را محور كار خود نمی دانند و در درسها و سخنرانی ها و نوشته به قرآن اولویت نمی دهند.
و بعضی قرآن را تنها برای مهریه عروس، بالای سر مسافر، سوگند یاد كردن، كتاب استخاره و امثال آن می خواهند.

۱۰. آیا می دانید مثال ما مثال بیماری است كه بجای مصرف دارو مشغول چیدن و تنظیم انواع قرص هاست؟

۱۱. آیا می دانید مثال ما مثال مهمانی است كه به جای گوش دادن به سخنان صاحبخانه به نقش و نگار در و پنجره توجه می كند؟

۱۲. آیا می دانید گروهی به جای تدبر در قرآن و پیام و الهام گرفتن از آن و عمل به آن به سراغ حواشی آن می روند و بیشتر عمر خود را صرف مباحث علوم قرآن مانند محكم و متشابه، ناسخ و منسوخ، تاویل، شان نزول، تاریخ كتابت، تاریخ ترجمه، تاریخ تفسیر، طبقات مفسرین، تفاوت كتب تفسیری و امثال این بحث ها می كنند؟ (البته بعضی از این بحث ها نظیر بحث اعجاز و بحث سلامت از تحریف ضروری است اما صرف بیشتر عمر به این علوم مانند كسی است كه به جای شنا در استخر، دور استخر می دود؟)

۱۳. آیا می دانید بعضی بجای بیان روح قرآن آنقدر به نقل اقوال می پردازند كه خود قرآن در آن اقوال گم می شود و بعضی آنقدر احتمالات متعددی را مطرح می كنند كه حتی محكمات قرآن، متشابه می شود؟

۱۴.بعضی وارد گود عرفان، بعضی وارد تحقیق مفصل روی لغات، بعضی در مقام نقل شان نزول های متعدد و بعضی قرآن را به دون توجه به روایات معتبر رسیده از اهل بیت(ع) تفسیر می كنند؟ در حالی كه خود قرآن به ما می فرماید: وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا  یعنی سخنان پیامبر(ص) را كه خود مستقیما فرموده و یا به اهل بیت ارجاع داده باید بگیریم و در روایات متواتر می خوانیم بین قرآن و اهل بیت هرگز جدایی نیست و اگر به هر دو تكیه كنید هرگز گمراه نمی شوید؟

۱۵. آیا می دانید در بسیاری از سخنرانی ها سهم تاریخ، تحلیل سیاسی، شعر و خواب و خطابه و روضه و امثال آن داده می شود ولی سهم قرآن داده نمی شود با اینكه خداوند به پیامبر(ص) می فرماید سخنرانی تو باید درباره بیان قرآن باشد لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم‏ ؟

۱۶. آیا می دانید هزاران پایان نامه در علوم قرآن نوشته می شود ولی این پایان نامه ها در دانشگاه ها بایگانی و جامعه از آن خیری نمی بیند؟

۱۷. آیا می دانید در دانشگاه های قرآن و حدیث سرفصلهای علوم قرآن كاربردی نیست و نیازسنجی نشده است؟

۱۸. آیا می دانید تلاوت زیبا در مواردی به هنرنمایی تبدیل شده است؟

۱۹. آیا می دانید در آموزش صرف و نحو از آیات قرآن و روایات كمتر استفاده می شود؟

۲۰. آیا می دانید فیلم های كوتاهی با مضامین قرآنی نایاب است؟

۲۱. آیا می دانید تفسیر ساده برای نوجوانان نایاب است؟

۲۲. آیا می دانید بیان صحیح از قصه های قرآن برای نوجوانان نایاب است؟

۲۳. آیا می دانید موقوفات برای قرآن كمیاب است؟

۲۴.  آیا می دانید نذر تلاوت قرآن نایاب است؟

۲۵. آیا می دانید توجه به قرآن در نام شبی با قرآن مطرح می شود؟ آیا درست است كه بگوییم شبی با اكسیژن و یا شبی با سلامتی؟

۲۶. آیا می دانید در بسیاری از حوزه ها  و نزد بسیاری از مدرسین تدبر در قرآن درس جنبی است نه اصلی؟

۲۷. آیا می دانید توجه به كتاب مخلوق بیش از كتاب خالق است؟

۲۸. آیا می دانید كه به آیه خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ  عمل نكرده ایم؟

۲۹. آیا می دانید اگر كتاب آسمانی را به پا نداریم خداوند لقب پوچی به ما داده است؟ قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لَسْتُمْ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ حَتَّى تُقيمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُم‏

۳۰. آیا می دانید كلمه اقامه در قرآن در چهار جا به كار رفته است:
أَقيمُوا الدِّين‏
أَقيمُوا الْوَزْنَ
أَقيمُوا الصَّلاةَ  وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِم.‏  ۳۱. آیا می دانید اگر ما كتاب آسمانی را بپا داریم وضع اقتصادی ما بسیار خوب می شود؟ وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِم

۳۲. آیا می دانید باید تلاوت هر آیه ای ایمان ما را زیاد كند؟ وَ إِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آياتُهُ زادَتْهُمْ إيماناً

۳۳. آیا می دانید تلاوت قرآن باید دل ما را بلرزاند؟ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُم‏

۳۴. آیا می دانید گروهی از جن همین كه برای اولین بار صدای قرآن را شنیدند ایمان آوردند (يَهْدي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ)   و دیگران را به پیروی از آن دعوت كردند (يا قَوْمَنا أَجيبُوا داعِيَ اللَّهِ)  ولی ما این همه قرآن شنیدیم، نه دلی تكان و نه ایمانی زیاد و نه اشكی جاری و نه رشدی اضافه و نه تبلیغی صورت گرفت؟

۳۵. آیا می دانید قرآن ذكر است إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْر  و اعراض از آن زندگی نكبتی را به بار می آورد (وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكا)

۳۶.آیا می دانید در قیامت بعضی شفاعت ها برای بعضی مفید نیست؟ فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعينَ  ولی شفاعت قرآن حتما كارساز است. شافع مشفع

۳۷. آیا می دانید قرآن كشتی بی سوراخ است؟ إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُون  ‏ ولی در نقل تاریخ، احتمال دروغ است و در روایات نیز روایات جعلی زیاد است؟

۳۸. آیا می دانید قرآن مثل دریا است كه هر كسی از آن بهره ای دارد. بعضی با نگاه، بعضی با شنا، بعضی با قایق رانی، و بعضی با غواصی. قرآن نیز این گونه است كه:كِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ عَلَى الْعِبَارَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِّ وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِيَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِيَاءِ.

۳۹. آیا می دانید عجایب قرآن قابل شمارش نیست؟ امیرالمومنین فرمود: لَا تُحْصَى‏ عَجَائِبُه‏

۴۰.آیا می دانید عجایب قرآن كهنه شدنی نیست؟ لَا تَفْنَى‏ عَجَائِبُهُ‏

۴۱. آیا می دانید بزرگانی مانند ملاصدرا و فیض كاشانی و امام خمینی و بسیاری دیگر اقرار كرده اند كه چرا بیشتر عمر خود را صرف قرآن نكرده اند؟

۴۲. آیا می دانید علمای ربانی، علمای قرآنی هستند كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ

۴۳. آیا می دانید قرآن نور است و كسی كه خودش نور ندارد نمی تواند مردم را از ظلمات به نور دعوت كند؟

۴۴. آیا می دانید كه عظمت ماه مبارك رمضان به روزه نیست بلكه به نزول قرآن است: شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآن‏ و نفرمود: شهر رمضان الذی كتب فیه الصیام

۴۵. آیا می دانید در نمایشگاه كتاب توجه مردم به كتب تفسیری زیاد شده است؟

۴۶. آیا می دانید عزیزانی كه مسیر سخنرانی های خود را به سمت قرآن سوق داده اند مخاطبین كمی و كیفی بیشتری دارند؟

۴۷. آیا می دانید اینكه پیامبر (ص) فرمود هرگز نباید بین قرآن واهل بیت جدایی باشد بنابراین سزاوار است در كنار هر جلسه عزاداری یك جلسه قرآن هم باشد؟

۴۸. آیا می دانید كه امام رضا فرمود نماز بر مردم واجب شد تا قرآن از مهجوریت بیرون آید؟ عَنِ الرِّضَا ع أَنَّهُ قَالَ‏ أُمِرَ النَّاسُ بِالْقِرَاءَةِ فِي الصَّلَاةِ لِئَلَّا يَكُونَ الْقُرْآنُ مَهْجُوراً مُضَيَّعا

سروران گرامی باید به پا خیزیم و اگر غفلت یا تقصیر و قصوری بوده از خداوند عذر خواهی كنیم و از امروز قرآن را جدی بگیریم؟ خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ

نكاتی به نظر می رسد كه بیان می كنم عزم و تصمیم با شما. ولی بدانیم اگر عزم نداشته باشیم مثل پدر خود حضرت آدم قابل توبیخیم كه قرآن می فرماید: َ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْما
همه به پا خیزیم و برای خدا و شادی دل پیامبر(ص) و چشیدن مزه قرآن و چشاندن آن مزه به دیگران یك نهضتی ایجاد كنیم مثلا:
۱. كسانی كه توان تدریس تفسیر دارند تفسیر را وارد حوزه درسی خود نمایند. یعنی برنامه ریزی حوزه جوری باشد كه هر طلبه حداقل در هر سال با یك جزء تفسیر آشنا شود.
۲. اهل منبر نیمی از سخنرانی خود را به بیان آیات قرآن اختصاص دهند.
۳. در همه روزنامه ها و مجلات ستونی برای فهم گوشه ای از آیات قرآن اختصاص یابد.
۴. صدا و سیما از قصه ها و آیات كوتاه با هنر و نمایش و یا از مثال های قرآن با امكانات هنری خود بهره گیرد.
۵. آموزش پرورش و دانشگاه تفسیر آیاتی را كه هر روز با آن سر و كار داریم در متون كتاب درسی تزریق كنند.
۶. موضوعاتی كه برای همه مردم مورد نیاز است از قرآن استخراج شود.
۷. اگر از تاریخ می گوییم حوادث تاریخی قرآن را در اولویت قرار دهیم.
۸. اگر از اخلاق می گوییم آیات اخلاقی قرآن را مطرح كنیم.
۹. اگر مثالی می زنیم یا تشبیه به كار می بریم قرآن را فراموش نكنیم.
۱۰. اگر فضایل امیرالمومنین (ع) را می گوییم آیاتی كه در شان آن بزرگوار  است در اولویت قرار دهیم.
۱۱. اگر از حضرت مهدی (ع) و حكومت ایشان سخن می گوییم از منابعی كه قرآن و مهدویت را بررسی كرده اند استفاده نماییم؟
۱۲.  در عزل و نصب ها، قهر و صلح ها، ارتباط و ترك روابط، انتخاب همسر، آیین همسرداری، انتخاب شغل، عبادات و سیاست، خطوط كلی اقتصاد، حقوق، مدیریت و هر رشته دیگر اول بسراغ قرآن برویم بعد نهج البلاغه و روایات معتبر، بعد سیره اهل بیت (ع) و در پایان از تجربه های تاریخی بزرگان استفاده كنیم. این آرزو آغازی است كه می توان از ماه رجب و شعبان و رمضان كمك گرفت زیرا ماشین هایی كه هوا گرفته در سرازیری ها روشن می شود و سرازیری عبادات و قرآن ماه رمضان است.

در پایان، این ناله ی هدهدی بود نزد سلیمان ها كه اگر سلیمان ها توجه فرمایند بالقیس های دنیا به اسلام رو خواهند آورد ولی اگر بگویند این هدهد پرنده كوچكی است و حرف او الزام آور نیست حركتی صورت نخواهد گرفت.
و الامر الیكم
و السلام

………………………………………………

۱. كافی، ج۲، ص ۵۹۹.
۲.  محاسن، ج ۱، ص ۴۲۱ .
۳. فرقان، ۳۰.
۴. حشر،۷.
۵.  مریم، ۱۲.
۶. مائده، ۶۸.
۷. شوری، ۱۳.
۸. رحمن، ۹.
۹. بقره،۴۳.
۱۰. مائده،۶۶.
۱۱. مائده،۶۶.
۱۲. انفال،۲.
۱۳. انفال،۲.
۱۴. جن، ۲.
۱۵. احقاف، ۳۱.
۱۶. حجر، ۹.
۱۷ طه، ۱۲۴.
۱۸ مدثر، ۴۸.
۱۹. حجر، ۹.
۲۰. عوالی الئالی ج ۴ ص ۱۰۵.
۲۱. كافی، ج ۲، ص ۵۹۹.
۲۲. بحارالانوار، ج ۲، ص ۲۸۴.
۲۳. آل عمران، ۷۹.
۲۴. بقره، ۱۸۵.
۲۵. من لا یحضره الفقیه، ج ۱، ص ۳۱۰.
۲۶. مریم، ۱۲.
۲۷. طه، ۱۱۵.

 

۲۰۴۰- تفاوت ازدواج موقت و روسپیگری+ نقش محبت حقیقی در ازداوج

۲۴ اردیبهشت
سوال

با عرض احترام و ادب به عنوان شخصی مسلمان دوست دارم بدانم که فلسفه وجودی صیغه در مذهب تشیع چیست؟

پاسخ

پیرامون ازدواج موقت بررسی های بسیاری انجام شده و نظرات گوناگونی مطرح شده است، در این میان به نظر می رسد آن چه بیشتر در ازدواج دائم مورد نظر اسلام می باشد تشکیل خانواده و ایجاد نسل و تربیت فرزندان برومند و صالح می باشد و اما آنچه از مجموع اخبار اسلامی راجع به ازدواج موقت  استفاده می شود این است که بیشتر منظور از این نوع ازدواج ارضای صحیح غریزۀ جنسی است. و تولید نسل هدف اصلی آن نیست؛ و لذا این نوع زناشویی را به نام متعه خوانده اند. در قرآن مجید نیز از این نوع ازدواج به عنوان استمتاع نام برده شده است.[۱]

حال سؤال این است که چه لزومی داشت که اسلام برای ارضای غریزۀ جنسی ، چنین قانونی را وضع کند مگر قانون ازدواج دائم که اساس تشکیل خانواده ها به شمار می رود، برای تأمین این منظور کافی نبود؟

جواب این سؤال با مطالعه در کیفیت غریزۀ جنسی در افراد مختلف، روشن می شود:

غریزۀ جنسی مثل سایر استعدادها و احساس ها و روحیات در افراد، مختلف است.

در بعضی افراد این غریزه به حد اعتدال وجود دارد که تنها با تشکیل خانواده و تمکین زن  در برابر مرد برطرف می شود. اما در برخی از افراد یا غریزۀ جنسی در حال طغیان است به طوری که  با انتخاب همسر دائم و تمکین او اشباع نمی شود و یا این که در اثر اختلافات و عدم هماهنگی اخلاقی و روحی و غیر آن، زن از مرد تمکین نمی کند و در نتیجه نیروی جنسی که لازم است در موقع خود به نحو صحیح  اشباع گردد، ارضا نمی شود؛ خصوصا در صورتی که عوامل مهیج شهوت، در اجتماعی تا  سر حد جنون پیش برود و به کارهایی وامیدارد که قلم از ذکر آن شرم دارد؛ ضرورت متعه بیشتر خواهد بود.

آمار گوناگونی  که از ازدیاد فرزندان نامشروع و تجاوزهای به عنف در کشورهای اروپایی و امریکائی انتشار یافته شاهد گویای این موضوع است.

آیا باید جوانان را آزاد گذاشت که به دامن فحشاء و خیانت پناه ببرند و زندگی خود را با این وضع رسوا و فلاکت بار بگذرانند و یا لازم است قانونی آسان و سهل که مسئولیت های سنگین  تشکیل خانواده دائم را نیز نداشته باشد، در پیش پای جوانانی که با طغیان غریزۀ جنسی، دست  و پنجه نرم می کنند گذاشت تا بدین وسیله جوانان را از سرگردانی و ضلالت و افتادن در منجلاب  فساد نجات داد؟

اسلام با تشریع قانون ازدواج موقت، در موارد ضروری و لازم که قانونی بس  سهل و دارای مسئولیت های کم می باشد مشکل جوانان را حلّ کرده است و آنها را از گرایش  به سوی فحشاء و زنا و خیانت و بی بند و باری باز داشته است و لذا روایات معتبری از پیشوایان مذهبی  اسلام وارد است که ثابت می کند که ازدواج موقت بیشتر برای ارضای غریزۀ جنسی در موارد لازم تشریع گردیده است.

چنان که در روایت معتبر امام باقر از علی علیهما السلام چنین نقل می کند: «اگر نکاح موقت  به وسیله بعضی از خلفا منع نمی شد هیچ فرد مسلمانی مگر افراد خیلی پست مرتکب زنا نمی  گردید.»[۲]

واضح است که عمل منافی عفت غالباً در مورد طغیان غریزه جنسی و عدم اشباع آن انجام  می گیرد و ازدواج موقت بهترین طریق سالمی است که می تواند طغیان غریزه جنسی را فرو نشاند و در ضمن مسئولیت های ازدواج دائم را نیز ندارد.

از بعضی از روایات معتبر دیگر نیز استفاده می شود که مأمورانی از طرف پیامبر گرامی اسلام  در آغاز اسلام که عصر شیوع مفاسد و طغیان غرائز جنسی بود در کوچه و بازار می گشتند و مردم را از ارتکاب گناه و اشباع غریزۀ جنسی از غیر طریق صحیح باز می داشتند و به آن ها گوشزد می کردند که پیامبر اسلام نکاح موقت را برای شما جایز کرده است از این راه سالم اقدام کنید و پیرامون  روابط غیرمشروع و فساد نگردید.[۳]

علاوه بر این ها در روایات بی شمار دیگری آمده است که به طور صریح دلالت دارد بر این که ازدواج موقت در مواردی تشریع شده است که غریزه جنسی جوانان را تحت فشار قرار داده  و آن ها را نزدیک به انحراف کرده است. در این گونه موارد است که شارع مقدس برای  جلوگیری از بی بندوباری جنسی راه صحیح ازدواج موقت را پیش پای آنان قرار داده است.

از جمله از امام موسی بن جعفر علیه السلام راجع به متعه سؤال کردند حضرت فرمود: «متعه برای  کسی که ازدواج نکرده، حلال است؛ تا بدین وسیله از طغیان غریزه جنسی جلوگیری کند و یا ازدواج  کرده اما با وجود این، غریزه جنسی، او را تحت فشار قرار داده است. برای چنین افرادی  جایز است ازدواج متعه را انتخاب کنند».[۴]

ازدواج موقت در اسلام نه تنها کوچک ترین  ربطی با فحشاء ندارد؛ بلکه فقط برای جلوگیری از فحشاء و بی بندوباری جنسی و قانون شکنی و سوال

با عرض احترام و ادب به عنوان شخصی مسلمان دوست دارم بدانم که فلسفه وجودی صیغه در مذهب تشیع چیست؟

پاسخ

پیرامون ازدواج موقت بررسی های بسیاری انجام شده و نظرات گوناگونی مطرح شده است، در این میان به نظر می رسد آن چه بیشتر در ازدواج دائم مورد نظر اسلام می باشد تشکیل خانواده و ایجاد نسل و تربیت فرزندان برومند و صالح می باشد و اما آنچه از مجموع اخبار اسلامی راجع به ازدواج موقت استفاده می شود این است که بیشتر منظور از این نوع ازدواج ارضای صحیح غریزۀ جنسی است. و تولید نسل هدف اصلی آن نیست؛ و لذا این نوع زناشویی را به نام متعه خوانده اند. در قرآن مجید نیز از این نوع ازدواج به عنوان استمتاع نام برده شده است.[۱]

حال سؤال این است که چه لزومی داشت که اسلام برای ارضای غریزۀ جنسی ، چنین قانونی را وضع کند مگر قانون ازدواج دائم که اساس تشکیل خانواده ها به شمار می رود، برای تأمین این منظور کافی نبود؟

جواب این سؤال با مطالعه در کیفیت غریزۀ جنسی در افراد مختلف، روشن می شود:

غریزۀ جنسی مثل سایر استعدادها و احساس ها و روحیات در افراد، مختلف است.

در بعضی افراد این غریزه به حد اعتدال وجود دارد که تنها با تشکیل خانواده و تمکین زن در برابر مرد برطرف می شود. اما در برخی از افراد یا غریزۀ جنسی در حال طغیان است به طوری که با انتخاب همسر دائم و تمکین او اشباع نمی شود و یا این که در اثر اختلافات و عدم هماهنگی اخلاقی و روحی و غیر آن، زن از مرد تمکین نمی کند و در نتیجه نیروی جنسی که لازم است در موقع خود به نحو صحیح اشباع گردد، ارضا نمی شود؛ خصوصا در صورتی که عوامل مهیج شهوت، در اجتماعی تا سر حد جنون پیش برود و به کارهایی وامیدارد که قلم از ذکر آن شرم دارد؛ ضرورت متعه بیشتر خواهد بود.

آمار گوناگونی که از ازدیاد فرزندان نامشروع و تجاوزهای به عنف در کشورهای اروپایی و امریکائی انتشار یافته شاهد گویای این موضوع است.

آیا باید جوانان را آزاد گذاشت که به دامن فحشاء و خیانت پناه ببرند و زندگی خود را با این وضع رسوا و فلاکت بار بگذرانند و یا لازم است قانونی آسان و سهل که مسئولیت های سنگین تشکیل خانواده دائم را نیز نداشته باشد، در پیش پای جوانانی که با طغیان غریزۀ جنسی، دست و پنجه نرم می کنند گذاشت تا بدین وسیله جوانان را از سرگردانی و ضلالت و افتادن در منجلاب فساد نجات داد؟

اسلام با تشریع قانون ازدواج موقت، در موارد ضروری و لازم که قانونی بس سهل و دارای مسئولیت های کم می باشد مشکل جوانان را حلّ کرده است و آنها را از گرایش به سوی فحشاء و زنا و خیانت و بی بند و باری باز داشته است و لذا روایات معتبری از پیشوایان مذهبی اسلام وارد است که ثابت می کند که ازدواج موقت بیشتر برای ارضای غریزۀ جنسی در موارد لازم تشریع گردیده است.

چنان که در روایت معتبر امام باقر از علی علیهما السلام چنین نقل می کند: «اگر نکاح موقت به وسیله بعضی از خلفا منع نمی شد هیچ فرد مسلمانی مگر افراد خیلی پست مرتکب زنا نمی گردید.»[۲]

واضح است که عمل منافی عفت غالباً در مورد طغیان غریزه جنسی و عدم اشباع آن انجام می گیرد و ازدواج موقت بهترین طریق سالمی است که می تواند طغیان غریزه جنسی را فرو نشاند و در ضمن مسئولیت های ازدواج دائم را نیز ندارد.

از بعضی از روایات معتبر دیگر نیز استفاده می شود که مأمورانی از طرف پیامبر گرامی اسلام در آغاز اسلام که عصر شیوع مفاسد و طغیان غرائز جنسی بود در کوچه و بازار می گشتند و مردم را از ارتکاب گناه و اشباع غریزۀ جنسی از غیر طریق صحیح باز می داشتند و به آن ها گوشزد می کردند که پیامبر اسلام نکاح موقت را برای شما جایز کرده است از این راه سالم اقدام کنید و پیرامون روابط غیرمشروع و فساد نگردید.[۳]

علاوه بر این ها در روایات بی شمار دیگری آمده است که به طور صریح دلالت دارد بر این که ازدواج موقت در مواردی تشریع شده است که غریزه جنسی جوانان را تحت فشار قرار داده و آن ها را نزدیک به انحراف کرده است. در این گونه موارد است که شارع مقدس برای جلوگیری از بی بندوباری جنسی راه صحیح ازدواج موقت را پیش پای آنان قرار داده است.

از جمله از امام موسی بن جعفر علیه السلام راجع به متعه سؤال کردند حضرت فرمود: «متعه برای کسی که ازدواج نکرده، حلال است؛ تا بدین وسیله از طغیان غریزه جنسی جلوگیری کند و یا ازدواج کرده اما با وجود این، غریزه جنسی، او را تحت فشار قرار داده است. برای چنین افرادی جایز است ازدواج متعه را انتخاب کنند».[۴]

ازدواج موقت در اسلام نه تنها کوچک ترین ربطی با فحشاء ندارد؛ بلکه فقط برای جلوگیری از فحشاء و بی بندوباری جنسی و قانون شکنی و تعدّی به ناموس عمومی تشریع شده است. لذا در روایات معتبر می خوانیم که اگر مرد مسلمانی در میان ملت های غیرمسلمان واقع شده و غریزه جنسی او را تحت فشار قرار داده است؛ مطابق قوانین اسلامی می تواند با غیر مسلمان(اهل کتاب آسمانی) ازدواج موقت بکند تا بدینوسیله از مفاسد و سایر انحرافات جنسی دور باشد.

جهت اطلاع بیشتر به مطالب زیر نیز مراجعه نمایید:

فرق ازدواج موقت با روسپیگری

ازدواج موقت

مرزشناسی در ازدواج موقت

ازدواج موقت، حکمت ها و ضرورت ها تعدّی به ناموس عمومی تشریع شده است. لذا در روایات معتبر می خوانیم که اگر مرد مسلمانی در میان ملت های غیرمسلمان واقع شده و غریزه جنسی او را تحت فشار قرار داده است؛ مطابق قوانین  اسلامی می تواند با غیر مسلمان(اهل کتاب آسمانی) ازدواج موقت بکند تا بدینوسیله از مفاسد و سایر انحرافات جنسی دور باشد.

جهت اطلاع بیشتر به مطالب زیر نیز مراجعه نمایید:

فرق ازدواج موقت با روسپیگری

ازدواج موقت

مرزشناسی در ازدواج موقت

ازدواج موقت، حکمت ها و ضرورت ها

 

۲۰۳۸-چرا امام علی(علیه السلام) با آن همه شجاعت از حضرت فاطمه(سلام الله علیها) دفاع نکرد؟+نقش محبت حقیقی در حفظ نهال اسلام

۱۳ اردیبهشت

چرا امام علی(ع) با آن همه شجاعت از حضرت فاطمه(س) دفاع نکرد؟

قفل در خانه فاطمه(س)

اینکه در هنگام حمله مهاجمان به درِ خانه امام علی(ع) جهت گرفتن بیعت با خلیفه پس از پیامبر گرامی اسلام(ص) از ایشان، چرا آن حضرت از همسرشان حضرت زهرا(س) حمایت نکردند از جمله سوالات مطرح در اذهان بسیاری از افراد است که با مراجعه به اسناد تاریخی می‌توان به دلایل مختلف آن دست یافت.

به گزارش خبرنگار دین و اندیشه خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم با ارسال پرسش و پاسخی در این رابطه به برخی از دلایل این موضوع اشاره کرده است که در ادامه متن آنها می‌آید:

پرسش

چرا امام علی با آن همه شجاعت از حضرت فاطمه دفاع نکرد؟ کتابی در این باره معرفی کنید؟

پاسخ

بحث درباره دفاع از مظلومیت حضرت زهرا(س) توسط امام علی(ع) مبتنی بر این است که رویکرد و سکوت امیرالمومنین(ع) در برابر خلفا را مورد برسی قرار دهیم، زیرا این امر بخشی از همان سیاست است.

سکوت امام علی(ع) در برابر خلفا در راستای حفظ دین و وحدت اسلامی و فراهم نبودن شرایط قیام بود. از این رو آن حضرت بارها از وضع موجود و ظلم‌هایی که بر خاندان ایشان روا داشته شد، شکایت کردند.

آن حضرت، در خطبه «شقشقیه» از کتاب نهج البلاغه، خود علل سکوتشان در برابر خلفا را بیان کرده‌اند:

“من ردای خلافت را رها ساختم، دامن خود را از آن در پیچیدم (کنار رفتم)، در حالی که در این اندیشه فرو رفته بودم که آیا با دست تنها (بدون یاور) به پاخیزم (و حق خود و مردم را بگیرم) و یا در این محیط پرخفقان و ظلمتی که پدید آورده‌اند، صبر کنم؟ محیطی که پیران را فرسوده، جوانان را پیر و مردان با ایمان را مانند واپسین دم زندگی به رنج وا می‌دارد. (عاقبت) دیدم بردباری و صبر، به عقل و خِرَد نزدیک‌تر است، شکیبایی ورزیدم، ولی به کسی می‌ماندم که خار در چشم و استخوان در گلو دارد، با چشم خود می‌دیدم میراثم را به غارت می‌برند».(۱)

این سخنان را امام در وضعی بیان کردند که دین اسلام در خطر بود و جهان اسلام نیز نیاز به وحدت داشت، زیرا هم در حوزه اسلام عواملی تهدید کننده وجود داشت و هم دشمن خارجی جهان اسلام را تهدید می‌کرد.

خطرها را می‌توان به این ترتیب دسته بندی کرد:

۱- اگر حضرت علی‌(ع) با توسل به قدرت و قیام مسلحانه درصدد قبضه حکومت و خلافت بر می‌آمدند، بسیاری از عزیزانی را که از جان و دل به امامت و رهبری ایشان معتقد بودند، از دست می‌دادند.

۲- از آن جا که بسیاری از گروه‌ها و قبایلی که در سال‌های آخر عمر پیامبر(ص) مسلمان شده بودند، هنوز آموزش‌های لازم اسلامی را ندیده بودند، پرچم «ارتداد» و بازگشت به بت پرستی را برمی‌افراشتند و بنابراین عملا با حکومت اسلامی مخالفت می‌کردند و این خطری جدی بود.

۳- علاوه بر خطر مرتدین، مدعیان نبوت و پیامبران دروغین مانند «مسلیمه کذاب»، «طلیحه» و «سجاح» نیز در صحنه ظاهر شده و هر کدام طرفداران و نیروهایی دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدینه را داشتند که با همکاری و اتحاد مسلمانان پس از زحماتی نیروهای آنان شکست خوردند.

۴- خطر حمله احتمالی رومیان نیز می‌توانست مایه نگرانی دیگری برای جبهه مسلمانان باشد؛ زیرا تا آن زمان مسلمانان سه بار با رومیان رو در رو درگیر شده بودند و آنان مسلمانان را خطری جدی تلقی می‌کردند و در پی فرصتی بودند که به مرکز اسلام حمله کنند. در چنین وضعی بود که امام علی‌(ع) در جای دیگر از حفظ دین و وحدت اسلامی سخن گفتند:

” به خدا سوگند، هرگز فکر نمی‏‌کردم که عرب خلافت را از خاندان پیامبر (ص) بگیرد یا مرا از آن باز دارد. مرا به تعجب وانداشت جز توجه مردم به دیگری که دست او را به عنوان بیعت می‏‌فشردند. از این رو، دست نگاه داشتم. دیدم که گروهی از مردم از اسلام بازگشته‏‌اند و می‏‌خواهند آیین محمد(ص) را محو کنند. ترسیدم که اگر به یاری اسلام و مسلمانان نشتابم، رخنه و ویرانی در پیکر آن مشاهده کنم که مصیبت و اندوه آن بر من بالاتر و بزرگ‌تر از حکومت چند روزه‏‌ای است که به زودی مانند سراب یا ابر از میان می‏‌رود. پس به مقابله با این حوادث برخاستم. مسلمانان را یاری کردم تا آن که باطل محو شد و آرامش به آغوش اسلام بازگشت.(۲)

با در نظر گرفتن نکات یاد شده، روشن می‌شود که چرا امام(ع) بعد از آن که مکرر حق خود را درخواست کرد و شدیدا بر غاصبان حقش اعتراض کرد، اما صبر را بر قیام ترجیح داد و با صبر، تحمل، تدبیر و دوراندیشی، جامعه اسلامی را از خطرهای بزرگ نجات داد. اگر علاقه‌ای به اتحاد مسلمانان نداشت و از عواقب وخیم اختلاف و دودستگی نمی‌ترسید، هرگز اجازه نمی‌داد رهبری مسلمانان از دست اوصیا و خلفای راستین پیامبر خارج شود و به دست دیگران افتد.

سکوت امام علی(ع) در برابر شکنجه حضرت زهرا(س) نیز در راستای سکوت ۲۵ ساله امام شکل گرفته است. عدم دفاع امام مبتنی بر ترس از مرگ و یا بی اعتنایی در برابر شکنجه حضرت زهرا(س) نبود، بلکه سکوت امام بدان جهت بود که شرایط دفاع فراهم نبود. امام قدرت لازم برای احقاق حقوق از نظر اجتماعی و یاران را نداشت. نحوه بیعت گرفت از امام و هجوم افراد حکومت به خانه علی(ع) نشان می‌دهد که علی(ع) قدرت دفاع از حضرت زهرا(س) را نداشت. حضرت نمی‌توانست در برابر ظلمی که به حضرت فاطمه(س) روا داشتند، اقدامی کند.

در این جا بخشی از کتاب “فروغ ولایت” آیت‌الله جعفر سبحانی را می‌آوریم که مطالب زیر را با بهره‌گیری از منابع شیعه و سنی تبین کرده است:

بعد از شکل‌گیری سقیفه، “عمر” به همراه برخی افراد دیگر به دستور ابابکر به خانه علی(ع) هجوم بردند تا از حضرت و تعداد کمی که متحصن شده بودند، بیعت گیرند.

مأموران خلیفه خطاب به متحصنان گفتند:

“هرچه زودتر خانه را ترک کنند، ولی آنان از خانه بیرون نیامدند. در این هنگام مأمور خلیفه هیزم خواست تا خانه را بسوزاند”

ابن عبد ربه اندلسی می‌نویسد:

“خلیفه به عمر مأموریت داد که متحصنان را از خانه بیرون کند و اگر مقاومت کردند، با آنان بجنگد. از این رو، عمر آتشی آورد که خانه را بسوزاند.”

در این موقع با فاطمه(س) روبرو شد. دخت پیامبر(ص) به او گفت:

” فرزند خطاب، آمده‌ای خانه ما را به آتش بکشی؟

وی گفت:

” آری، مگر این که همچون دیگران با خلیفه بیعت کنید. مأمور خلیفه آتشی بر افروخت و پس فشاری به در آورد و وارد خانه شد، ولی با مقاومت فاطمه(س) رو به رو شد.”

برخی از مورخان شیعی نوشته‌اند که متأسفانه عوامل حکومت با وضعی دلخراش و دردناک حضرت علی(ع) را به مسجد بردند، که ۴۰ سال بعد، معاویه آن را به صورت طعن و انتقاد نقل می‌کند.

معاویه خطاب به علی(ع) گفت:

” دستگاه خلافت تو را … برای بیعت به طرف مسجد کشاندند”

یعنی نه تنها در مورد حضرت فاطمه(س) بلکه حتی نسبت به خودش هم قدرت دفاع از حضرت سلب شده بود.(۳)

شکنجه حضرت زهرا(س) آن چنان بر امام سخت گذشت که امام علی(ع) بارها اظهار ناراحتی کرد تا آن جا که فرمود:

” بدترین درد آن است که همسر کسی شکنجه شود و شوهرش نتواند دفاع کند.”

این مساله را در پاسخ حضرت علی(ع) به فاطمه(س) درباره این موضوع می‌یابیم.

به نظر می‌رسد کتاب مستقلی مبنی بر دفاع نکردن حضرت علی(ع) از حضرت زهرا(س) وجود ندارد. می‌توانید در خصوص سکوت امام علی(ع) و هجوم به خانه زهرا(س) به کتاب‌های زیر مراجعه کنید:

فروغ ولایت، آیت‌الله جعفر سبحانی.

رنج‌های حضرت زهرا(س)، جعفر مرتضی، ترجمه محمد سپهر

پی‌نوشت‌ها:

۱. نهج البلاغه، خطبه شقشقیه.

۲. نهج‏‌البلاغه‏ عبده، نامه‏‌ی ۶۲.

۳. فروغ ولایت، جعفر سبحانی، قم، انتشارات صحیفه، ۱۳۶۸، ص۱۸۲ ۱۸۷.

۴.عزالدین حسینی زنجانی، شرح خطبه حضرت زهرا(س)، قم، ناشر موسسه بوستان کتاب، ۱۳۸۳ ج ۲، ص ۳۳۲.

۵. همان، ص ۳۳۳، ۳۳۴.

 

۲۰۳۷- چرا مسلمانان جهان در صدد انتخاب امام مهدی عجل الله نمی تواند باشند.؟ رابطه انتخاب بشر با محبت حقیقی

۰۷ اردیبهشت

قرآن مجید می‌فرماید: «وَ إِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ»

(بقره : ۱۲۴). <<و هنگامى که خدا ابراهیم را با کلماتى بیازمود و او همه را به اتمام رسانید، گفت: من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم. [ابراهیم‏] گفت: از خاندانم چطور؟ فرمود: عهد من به ستمکاران نمى‌‏رسد.>>

مرحوم علامه طباطبائی(ره) می‌فرماید: «الامام هو الذی یقتدی و یأتم به الناس …..» امام کسی است که مردم به او اقتداء می‌کنند و در کردار و گفتار، از او پیروی می‌کنند.

برخی از مفسران گفته‌اند: مراد از «اماما» در این آیه، همان نبوت است. زیرا نبی کسی است که امتش در مسائل دینی به او اقتداء می‌کند.https://www.mouoode.com/wp-content/uploads/2016/11/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D9%85%D8%B3%D8%AC%D8%AF-%D8%AC%D9%85%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D9%86-6-1.jpg

ایشان می‌گوید: این سخن مفسران، ناصواب است. به دو دلیل:

نخست آن که «اماما» مفعول دوم برای عامل‌اش است و اسم فاعل اگر به معنای ماضی باشد: عمل نمی‌کند و باید به معنای حال و استقبال باشد تا بتواند عمل کند.

و دیگر آنکه این سخن خداوند به ابراهیم (ع)، وحی است و وحی متفرع بر نبوت است. پس قبل از مفتخر شدن به مقام امامت، نبوت را دارا بوده است و این مقام به معنای نبوت نمی‌تواند باشد.

دوم آن که این جریان در اواخر عمر حضرت ابراهیم (ع) بوده و قبل از آن ایشان، پیامبر مرسل بوده که ملائکه در مسیرشان برای هلاکت قوم لوط بر او نازل شده بودند و به او بشارت داده بودند. پس قبل از آن که امام باشد، پیامبر بوده و امامت‌اش غیر از نبوت است.http://uupload.ir/files/24hz_51002466868335119470.jpg

شاهد سخن اینجا است که علامه طباطبایی می‌گوید منشأ این گونه تفاسیر نامربوط، عدم فهم صحیح امامت از منظر قرآن است که گروهی، آن را به «نبوت» و برخی «مطاع بودن» و عده‌ای به معنای «خلافت و وصایت و ریاست امور دین و دنیا» تفسیر کرده‌اند.

۱- چرا امامت بصورت حضوری ادامه پیدا نکرد؟

۲-چرا شهادت امامان ادامه نیافت تا بشر با غیبت امام دوازدهم مواجه نشود؟

۳- چگونه با داستان حضرت عزیر نبی می توان عمر امام زمان عجل الله تعالی را طبیعی معرفی نمود.؟

۴- چرا مسلمانان جهان مانند صدر اسلام برای نجات جامعه مسلمین اجتماع نمی کنند، تا به یک مهدی نام از میان خودشان رأی بدهند. و مسلمانان عالم را از استبداد و آتش و خون رهایی بخشند.؟https://lh3.googleusercontent.com/-xnr4BKkFR6k/VUkG0mMR4oI/AAAAAAAAGBQ/dxxUFLcZlB8/w530-h530-n/2015%2B-%2B1

۵- چگونه با امامی که دیده نمی شود می توان دیدنی ها را با او در میان گذاشت.؟

۶- رابطه غبیت امام عصر عجل الله تعالی با خورشید در پشت ابرها چیست.؟

۷- چرا قریب به اتفاق مردم جهان به وجود امام زمان عجل الله باور دارند.؟

۸-  چه رابطه ای میان انسان کامل، و غرض از خلقت عالم و نظم و پیوستگی در جهان می باشد.؟

 

 

 

۲۰۳۶- گارکاه بیست دوم (۲۲) تربیت نفس+ توحید مخزن و معدن محبت حقیقی

۰۶ اردیبهشت

۲۰۳۶- گارکاه بیست دوم (۲۲) تربیت نفس+ توحید مخزن و معدن محبت حقیقی

۰۶اردیبهشت

امام على علیه السلام فرمودند:
ما یَسُرُّنى لَومِتُّ طِفلاً وَاُدخِلتُ الجَنَّهَ وَلَم أَکبَر فَأَعرِفَ رَبّى عَزَّوَجَلَّ؛
دوست ندارم که در کودکى از دنیا مى رفتم و وارد بهشت مى شدم و بزرگ نمى شدم تا پروردگارم، عزّوجلّ، را بشناسم.کنزالعمال، ج۱۳، ص۱۵۱، ح۳۶۴۷۲

گارکاه بیست دوم موضوع پایانه شناسی یا هدف نهایی از خلقت بشرhttp://www.welayatnet.com/sites/default/files/media/image/11545_73344.jpg

الف- چرا ما باید خلق می شدیم؟

ب- چرا در زندگی باید این مقدار رنج و سختی وجود داشته باشد؟

ج- بالاترین لذت در زندگی انسان چیست؟

از تاریخ ۹۷/۲/۷ لغایت ۹۷/۳/۱۷

 

۲۰۲۴-گارکاه بیست یکم(۲۱) تربیت نفس+ نقش محبت حقیقی در کوتاهی آرزو

۲۸اسفند

۲۰۰۳-کارگاه بیستم(۲۰)تربیت نفس+ رابطه محبت حقیقی با نظم و برنامه ریزی

۱۶بهمن

کارگاه بیستم (۲۰) ۹۶/۱۱/۱۶ لغایت ۹۶/۱۲/۲۶ روح انسان با محبت حقیقی برنامه و نقشه صعود می کند.
((سفارش علی(علیه السلام) به نظم در واپسین لحظات))
علی(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام)، و همه فرزندانش و تمامی کسانی که وصیّت نامه حضرت به آنان می رسد این گونه وصیّت کرد: «اوصیکما…بتقوی اللّه و نظم امرکم؛نتیجه تصویری برای نظم در طبیعت
«شما دو نفر را به تقوای الهی و نظم و برنامه ریزی در کارها سفارش می کنم.»نهج البلاغه، محمد دشتی، نامه ۴۷، ص۵۵۸.

۱۹۸۷- کارگاه نوزدهم(۱۹)تربیت نفس+ محبت حقیقی دعا نمودن به تلخی دیگران

۰۱بهمن

برگزاری کارگاه غیر حضوری تربیت نفس با موضوع خروج از عالم خیال با راهکار علامه طباطبایی رحمه الله علیه

کارگاه نوزدهم-۱۹

((ازتاریخ ۱۰-۹-۹۶ لغایت ۲۰-۱۰-۹۶))

حضرت آیت الله سبحانی صبح امروز در درس خارج اصول در مسجد اعظم قم با اشاره به روایتی از امام باقر(ع)، اظهار داشتند: در این روایت آمده است: «عن زراره بن اعین قال: سالت اباجعفر(ع) ما حق الله على العباد؟ قال ان یقولوا مایعلمون و یقفوا عند ما لا یعلمون‏/ زراره مى‏ گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم، حق خداوند بر بندگان‏ چیست؟ در جواب فرمود: آن را که مى‏ دانند بگویند و در چیزى که ‏اطلاع ندارند و نمى ‏دانند توقف نمایند».

ایشان با بیان این مطلب که یکی از اعضای مهم، زبان انسان است که می تواند گناهان زیادی انجام دهد، ابراز داشتند: با جستجو در روایات مشاهده خواهیم کرد که گناه زبان، یک یا دو گناه نیست؛ چراکه گویای افکار انسان است و ۲۴ نوع گناه می تواند انجام دهد.Copyتصاویر/ آغاز درس خارج آیت الله العظمی سبحانی

این مرجع تقلید خاطرنشان ساختند: بنده از مرحوم طباطبایی کلمه «أنا» را نشنیدیم؛ اما «نمی دانم» را زیاد می گفتند و ما نیز باید اینگونه عمل کنیم.

حضرت آیت الله سبحانی تصریح کردند: زبان، گفتار و بیان ما باید در حد همین روایت باشد؛ خصوصا زمانی که سوالی از ما شود که از تخصص ما بیرون باشد و باید به راحتی بگوییم «نمی دانم» و پاسخ را پس از اطلاع از مطلب به آن شخص برسانیم.

معظم له در پایان بیان داشتند: اگر بگوید «نمی دانم»، نقص نیست و نزد خدای متعال مقام دارد.

۱۶۵۲-کارگاه هفدهم تربیت نفس- سهم الگوی محبوب در تصویر سازی ذهن+ محبت حقیقی به اسوه و نقش رفتارساز آن

۰۶آبان

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ ۱۸/۰۲/۹۲ ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

 

چگونه مي‌توان به مقام رضا رسيد؟

رضا به تشریعات الهی

چنانکه پیش‌تر گفتیم در حديث معراج آمده است که خداي متعال خطاب به پيغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «هيچ چيز نزد من بهتر از توکل بر من و رضا به آنچه تقسیم کردم نيست»۱. درباره توکل چند جلسه بحث کرديم و قرار شد درباره رضا هم تا حدي که خداي متعال توفيق دهد عرايضي تقديم کنيم.

خدای متعال در زندگی ما نقشی دارد که ما مي‌توانيم از آن راضي باشيم يا راضی نباشيم. ما هر اندازه تأثير خدا را در وجود خود و در عالم هستي بهتر، وسيع‌تر و عميق‌تر بشناسيم زمينه رضامندي ما نیز گسترش پيدا مي‌کند. در امور تشريعي، ايمان اقتضا مي‌کند که بنده نسبت به احکام الهي به همان شکل که بر پيامبران، به خصوص بر پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله نازل شده راضي باشد و از دل و جان آن‌ها را بپذيرد و شکرگزار خدای متعال باشد که او را هدایت کرده و راه سعادت را بدو نشان داده ‌است. قرآن کریم از اين هم فراتر رفته، مي‌فرمايد: «فَلا وَ رَبِّكَ‏ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً؛۲ به پروردگارت قسم كه ايمان نمى‏آورند، مگر آنكه تو را در مورد آنچه ميان آنان مايه اختلاف است داور گردانند؛ سپس از حكمى كه كرده‏اى در دلهايشان احساس ناراحتى  نكنند، و كاملاً سرِ تسليم فرود آورند.» مؤمن باید به حلال و حرام خدا راضي باشد و به دنبال آن، نسبت به قضاوت پيامبر يا امام مسلمين يا هر قاضي بر حقي که بر اساس مباني فقهي اسلام حکم کند راضي باشد، زیرا برگشت این حکم به حکم خداست.

 

نقش فراگیر خدا در زندگی انسان

اما در امور تکويني مسأله اندکی دشوارتر است و کم یا بیش دشواری‌هایی در تصور و تصدیق آن وجود دارد. افراد ساده‌اندیشِ فراوانی گمان مي‌کنند که انسان چون موجودی مختار است خداوند چندان تأثیری در زندگی او ندارد. انسان است که اگر کار کند و زحمت بکشد ثروتمند می‌شود وگرنه فقیر می‌گردد و …؛ تنها کارهايي که خارج از اراده و اختيار انسان است مانند بلاهای طبیعی، ناشی از قضاي الهي است و بايد بدان راضي بود. بنابراین تصور مي‌شود که مقصود از رضا به قضاي الهي، راضي بودن به امور غير اختياري است؛ اما در امور اختياري اگر انسان کار خوبی انجام دهد باید از خودش راضي باشد و اگر مرتکب کار بدي شد بايد از خودش ناراضي باشد و این ارتباطی به خدا ندارد! اين تصوری ساده‌انگارانه است. در فرهنگ دینی ما نیز رایج است که وقتی اتفاقی رخ می‌دهد که ما در آن نقشی نداریم مي‌گوييم: «این اتفاق، کار خدا بود.» اين اعتقادی غلط نيست و حقیقتا چنین پیش‌آمدهایی کار خداست، اما این فرهنگ باری منفي هم دارد و چنین القا می‌کند که کارهاي ديگر، کار خدا نيست! ولی هنگامی که به قرآن کریم و روایات شریف مراجعه مي‌کنيم درمی‌یابیم که آهنگ آن‌ها به گونه‌ای ديگر است و تأثير خدا را منحصر در اين امور غير اختياري نمي‌دانند. ازاين‌روست که بايد در این باره بحث کرد که واقعا نقش خدا در زندگي انسان چگونه نقشی است و کاري که به خدا نسبت می‌دهیم چگونه کاری است.

 

شناخت مبادی افعال الهی؛ مقدمه‌ای برای رضا

در روايات آمده است که چيزی در عالم واقع نمي‌شود مگر به سبب هفت چيز.۳ این بدان معناست که هرچیزی اتفاق می‌افتد هفت مبدأ دارد. تمام مبادی ذکر شده در اين روايت، به گونه‌ای به خدای متعال انتساب دارند. نخستین مبدأ علم خداست و هر چه در عالم واقع مي‌شود چه به اختيار ما باشد چه نباشد، خداوند پیش از وقوعش بدان علم دارد. اما به اين حد محدود نمي‌شود، بلکه هرآنچه واقع می‌شود علاوه بر این‌که خداوند بدان علم دارد به انجام آن نیز اذن می‌دهد و تا خدا اذن ندهد آن کار انجام نمي‌گيرد. حقیقت این است که وقتی درباره اذن الهی به آیات قرآن کریم مراجعه می‌کنیم  به معارف عجيبی برمي‌خوريم. قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله؛۴ و هيچ نفسى جز به فرمان خدا نميرد.» بنابراین حتي اگر کسي اقدام به خودکشي کند بدون اذن خدا از دنیا نخواهد رفت. در این باره می‌توان گفت: بالاخره خدا مي‌تواند مانعی ایجاد کند که مانع اثر اسباب طبيعي شود. چنان‌که برخی اصلا در معنای اذن گفته‌اند: اذن به معنای ايجاد نکردن مانع است.

اما در آیاتی دیگر برخی کارها متوقف بر اذن الهی شده است که درک آن اندکی مشکل‌تر است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ؛۵ و هيچ كس را نرسد كه جز به اذن خدا ايمان بياورد.» بنابراین اذن الهی یکی از مبادی تمام حوادثی است که واقع می‌شوند. البته درک نقش خداوند نه تنها در مرحله اذن بلکه در تمام مراحل حوادث کاری مشکل است. در مرحله علم بسیاری گمان می‌کنند که اگر بگوييم: خدای متعال همه چيز را مي‌داند لازمه‌اش جبر است، چراکه اگر خداوند همه حوادث را می‌داند قطعا واقع می‌شوند و ما انسان‌ها دیگر برای انجام کارهایمان اختیاری نداریم. اما در جای خودش تبیین شده است که حيثيت علم حيثيت کاشفيت است و اگر کاری اختياري انجام گیرد خداوند علم دارد که اختيارا تحقق پيدا می‌کند. خداوند به حوادث همان‌گونه که واقع می‌شوند علم دارد.

 

از تقدير الهي تا قضاي الهي

مسأله دیگری که قرآن کریم و به دنبال آن روایات مطرح می‌کنند مسأله تقدير است. تقدير به معنای اندازه‌گيري است. در روایات، تقدیر به هندسه و مهندسیِ امور تفسیر شده است (هِی الْهَنْدَسَة؛۶ آن (تقدیر) هندسه است). همه اين عالم با اين پديده‌هاي بي‌شمار دارای نقشه مهندسي است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى؛۷ و کسی که اندازه‌گیری کرد و هدایت نمود.» در کنار مفهوم اندازه‌گيري مفاهيم ديگري نیز مطرح خواهد شد. اندازه‌گیری زمان نیز نوعی اندازه‌گیری است که در آن مسأله «أجل» مطرح مي‌شود. أجل خود بر دو قسم است؛ أجل مشروط و أجل حتمي. خدای متعال تأکيد مي‌فرمايد که همه اندازه‌گیری‌ها اعم از آجال و غیره همه در ظرفی و عالمی خاص مکتوب است. اما چگونگی آن عالم و چگونگی این نوشتن فراتر از درک عقل ماست. در این مرحله مسأله کتاب مطرح مي‌شود (لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ‏ مُبين‏؛۸ هیچ تر و خشکی نیست مگر این‌که در کتابی روشن است).

همچنين این تقدیرات و اندازه‌گیری‌ها با اختیار خداوند صورت گرفته و خداوند در این امر مجبور نبوده است. از این‌رو در این مرحله مسأله مشيت مطرح مي‌شود. بدین معنا که هر امری که واقع می‌شود خداوند خواسته است وگرنه انجام نمی‌گرفت. قبول اين نکته اندکی مشکل‌تر از پذیرش اذن الهی است. مرحله اذن همين است که خداوند مانعی برای انجام فعل ایجاد نمی‌کند. اما در مرحله مشیت علاوه بر اين‌که اذن الهی وجود دارد خداوند مي‌خواهد که فعل انجام گيرد. پس از آن، مرحله اراده است و بالاخره وقتی خداوند اراده کرد جزء اخیر علت تامه فراهم می‌شود و کار حتمی شده، بر قضای الهی منطبق مي‌گردد (إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ؛۹ و چون به كارى حکم کند، فقط مى‏گويد: موجود باش! پس فوراً موجود مى‏شود). قضا به معنای گذراندن و کار را تمام کردن و رساندن کار به جزء اخير علت تامه است. بنابراین با فراهم شدن همه زمینه‌ها مرحله قضاي الهي فرامی‌رسد. همه آنچه که در این عالم وجود دارد مشمول قضای الهی هستند و همه، این مراحل را گذرانده‌اند.

بین این مفاهیم رابطه‌ای منطقي وجود دارد و تقدم و تأخر بین آن‌ها تقدم و تأخر رتبي است. البته همه ما مي‌دانيم که خدا نمي‌نشيند ابتدا فکر کند و بسنجد و بعد نقشه بکشد. اين مراحل و مراتب، مراتبي است که عقل براي کار در نظر مي‌گيرد. خدا زمان ندارد و احتياج به فکر کردن هم ندارد. اين‌گونه نیست که ابتدا نسبت به چیزی اراده ندارد و بعد اراده در او پدید می‌آيد (لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالا)۱۰. اما عقل ما براي فهم، راهی جز اين ندارد. ما بايد به حسب اين مراتب عقلي، کار خدا را درک کنيم وگرنه چيزي نمي‌فهميم و نمي‌توانيم نسبتي به خدا بدهيم. ولی هر اندازه که معرفت‌مان بيشتر شود تفاوت کار خدا را با کار خودمان بهتر درک می‌کنیم. بسياري از ما گمان مي‌کنيم که خدا مانند ما ابتدا چيزي به ذهنش مي‌آيد و اگر از آن خوشش بیاید به آن ميل پيدا مي‌کند و آن را اراده مي‌کند. گاهي گمان می‌کنیم که ما در اراده خدا اثر مي‌گذاريم و با اصرار خود اراده او را تغییر می‌دهیم! اما باید اين حقیقت را درک کنیم که اين‌ها نقاشي‌هاي ذهني و به تعبیر دیگر مراتب عقلي است وگرنه در عالم واقع خدا احتياجي به گذر زمان و پدید آمدن حالات مختلف ندارد.

 

مراحل رسیدن به مقام رضا

اکنون با توجه به تعبیری که در روایت معراج آمده (الرِّضَا بِمَا قَسَمْتُ) این سؤال مطرح مي‌شود که واقعا خدا چه چيزهايي را قسمت کرده که باید بدان راضی بود؟ ما برای درک این حقیقت باید از دو جهت سير تدريجي داشته باشيم؛ از يک طرف باید مراحلی را که در روایات برای افعال الهی ذکر شده درک کنیم و بپذیریم. بدین معنا که بدانیم خداوند به تمام آنچه در هستی هست و پدید می‌آید علم دارد، اجازه داده که در ملک او واقع شوند، خواست و اراده او بدان‌ها تعلق گرفته است، و مشمول تقدير و قضای او هستند. هر قدر معرفت انسان بيشتر شود بهتر مي‌تواند این حقیقت را باور کند. البته نباید فراموش کرد که کنه و عمق مطلب را به اين آساني نمي‌توانيم بفهميم تا چه رسد به اين‌که به خوبی باور کنيم و عمل‌مان را بر طبق آن تنظیم کنیم. باید ابتدا از لایه‌های سطحي شروع کرد و رفته‌رفته با دقت و ممارست و طلب یاری از خداوند و توسل به اولیای او به لايه‌هاي زيرين مطلب برسيم. البته هر کجا که دیدیم عقل ما از درک آن ناتوان است بايد توقف کنيم و بگوييم هر چه خدا و پيغمبر فرموده‌اند درست است.

از طرف دیگر براي درک عینی قسمت الهی و رضایت به آن، و پیاده کردن آن به صورت عملی در زندگی باید ابتدا از حوادثی شروع کنیم که خودمان هيچ اختياري در پدید آمدن آن‌ها نداريم و تلاش کنیم از وقوع آن‌ها راضی باشیم و بعد به تدريج این رضایت را به امور دیگر سرايت دهيم و مراتب توحید افعالی را بشناسیم و باور کنیم. اما چگونه می‌توان از حوادثی راضی بود که اراده ما در آن‌ها دخیل نیست و حوادثی تلخ و دردناک هستند مانند زلزله شدیدی که گاه هزاران نفر را هلاک یا آواره می‌کند؟ گاه در این حوادث ما نیز متضرر می‌شویم و گاه ضرر آن‌ها متوجه ديگران می‌شود و ما شاهد سختی و رنج آن‌ها هستیم و از این بابت غصه مي‌خوريم. به راستی وظیفه ما در این هنگامه‌ها چیست؟

 

ابعاد حوادث دنیا

نکته‌ای که به عنوان مقدمه بايد بدان توجه داشته باشيم تا این مسأله برايمان حل شود اين است که حوادث حيثيت‌هاي مختلفی دارند و انسان به گونه‌ای خلق شده است که می‌تواند از يک حادثه خاص، از يک جهت راضي و از جهتی دیگر ناراضي باشد. بیماری که باید عضوی از بدن او را جراحی کنند، از آن جهت که اين کار موجب بازگشت سلامتي به او مي‌شود بدان راضی است، اما در عين حال به خاطر دردناک بودن، زمان‌بر بودن، و مخارج آن برای او ناراحت‌کننده است. با این‌که این یک حادثه است اما انسان در برابر آن دو واکنش و دو انفعال دارد. حوادث ناگواری که اتفاق می‌افتند از اين جهت که موجب مي‌شوند انسان‌هايي بي‌گناه دچار سختي‌ها و گرفتاري‌‌هايي شوند رنج‌آورند. انسان باید بسیار بی‌عاطفه باشد که جراحت و آوارگی کودکان معصوم را ببینند و بی‌اعتنا از کنار آن بگذرد. اما جهت دیگر این حوادث آن است که اين تلخي‌‌ها همراه با شيريني‌هاي فراوانی هستند. مصیبت‌ها و مشکلات دنیا هر چند سخت باشند موقت و محدود به چند روز یا چند سال هستند و خداوند به کسانی که به چنین مصائبی دچار می‌شوند پاداش‌‌هاي بسیاری خواهد داد که تا ابد ادامه دارد. در روايات آمده است کساني که در اين دنيا به مصيبت‌ها گرفتار می‌شوند هنگامی که ثواب‌هاي آخرتی آن مصائب را مي‌بينند آرزو مي‌کنند ‌اي کاش همه عمر با مصيبت دست به گریبان بودند. با این نگاه و این ایمان ممکن است انسان در حادثه‌ای حتی اشک بریزد اما در عین حال به خاطر ثواب‌های آخرتی خشنود باشد. البته انسان‌هایی که دلشان از عشق خداوند لبریز است همه حوادث را به خاطر این‌که از دوست می‌رسد خوش می‌دارند.

 

نظام احسن؛ تابلوی زیبایی با رنگ‌های گوناگون

نکته دیگری که از آموزه‌هاي اسلام استفاده می‌شود و با براهين عقلي هم قابل تبيين است اين است که مجموع اين عالم با همه عظمت و کثرت‌ و تنوع موجودات آن، همچون تابلوي بزرگ واحدي است که از ترکیب رنگ‌های مختلف شکل گرفته است. زيبايي اين تابلو به داشتن رنگ‌های گوناگون است. سخت‌ترين و ناگوارترین حادثه‌ای که ما در عالم سراغ داريم داستان کربلاست. اما همين حادثه را در مجموع که نگاه کنیم می‌بینیم منشأ خیرات و برکات فراوانی شده است. هنگامی که از جهت عاطفی به این حادثه می‌نگریم اشک انسان جاري مي‌شود اما در همان حال با نگاه به آثار و برکات آن مي‌گوييم: «اللَّهُمَّ لَكَ‏ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ‏ عَلَى مُصَابِهِم‏؛۱۱ بار خدايا! تو را ستايش مى‏كنيم ستايش سپاس‏گزاران بر مصيبت‌های آنان.» اين دو نگاه قابل جمع هستند.

ما گمان مي‌کنيم انسان از یک حادثه یا راضی است یا ناراضی. اما حقیقت این است که روح انسان لايه‌هاي مختلفی دارد و می‌تواند در يک لايه خوشحال و در لايه‌ای دیگر غمگين باشد. ممکن است انسان اشک بریزد اما از اشک‌ريختن لذت هم ببرد. پس حوادث تلخ دنیا می‌تواند با نگاهی واقع‌بينانه، حق‌بينانه و زيباشناسانه به خاطر ارتباطي که با ساير پديده‌ها دارند و در مجموع يک تابلو بسيار زيبايي را خلق مي‌کنند زيبا و خير باشند، به گونه‌ای که از آن زيباتر امکان ندارد. به تعبیر اهل معقول، عالم هستی نظام احسن است. بدین معنا که اگر مجموع عالم و روابطي را که اجزای آن با همديگر دارند در نظر بگیریم تابلوی زیبایی را خواهیم دید که زيباتر از آن امکان ندارد. پس صرف‌نظر از پاداش‌هاي اخروي هم می‌توان دنیا را زیبا دید و بدان راضي بود. اين نقص ماست که فقط عيب‌ها را مي‌بينيم و تنها به رنگ‌های تیره این تابلو نگاه می‌کنیم. رنگ‌های تیره این تابلو را بايد همراه سایر رنگ‌های آن دید تا زیبایی آن را درک کرد.

در روايات آمده است که پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله در هیچ حادثه‌ای نفرمود: ای کاش طور دیگری اتفاق می‌افتاد.۱۲ چراکه او اين نگرش را داشت و مي‌ديد که هر چيزي سر جاي خودش واقع شده است. البته چنانچه گفتیم روح انسان لایه‌های گوناگونی دارد و توجه به جهتی خاص از یک حادثه ممکن است باعث دلسوزی و اشک ریختن او شود. ازاین‌رو می‌بینیم پيغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در وفات فرزندشان حضرت ابراهيم گريه می‌کنند و وقتی از ایشان در این باره سؤال می‌شود می‌فرماید: دل مي‌سوزد و اشک جاري مي‌شود اما چيزي نمي‌گويم که خدا ناراضي باشد.۱۳ انسان همان‌گونه که از گرسنگي، درد جسمی و … رنج مي‌برد، از درد عاطفی‌ هم رنج مي‌برد. اما در عین حال می‌تواند راضي هم باشد و نگرانی نداشته باشد. پس بدین جهت که حوادث حيثيت‌های گوناگونی دارند نگاه ما بايد نگاهی کل‌نگر نسبت به عالم باشد و دست خدا را در همه جا ببينيم تا نسبت به نظام هستي حالت رضا داشته باشيم.

وصلی‌الله‌علي‌محمدوآله‌‌الطاهرين.

۱۵۸۰-گارگاه پانزدهم تربیت نفس – اخلاق جمع مدار+ محبت حقیقی تفرقه سوز

۱۱تیر

۱۵۵۵-کارگاه چهاردهم تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

۲۶اردیبهشت

کارگاه چهاردهم تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

از تاریخ ۹۶/۲/۲۶ لغایت ۹۶/۴/۷

حقاً، برحق، ناحق، به‌حق، به‌ناحق، ذی‌حق، ذوحق، حق‌شناسی، حق‌پو، حق‌یابی، حق‌دار، حق‌پناه، حق‌بین، حق‌دوست، حق‌اندیش، حق‌به‌جانب، حق‌پوشی؛ حق‌تعالی، حق‌جویی، حق‌شکنی، حق‌کشی، حق‌گویی، حق‌گزاری، حق‌گستر، حق‌ناشناسی، حق‌نیوش، حقیقت‌بین، حقیقت‌شناس، حقیقت‌یاب، حقیقت‌طلب، حقوق‌بگیر، آل حق، اهل حق، حجةالحق، حصحص‌الحق، ظهیرالحق، ظل حق، عبدالحق، لسان‌الحق، مختار حق، مرغ حق، ناصرالحق، ناصر للحق، نامحق، نامستحق

حق، مصدر و به معناى وجوب و ثبوت است و البته، معمولا به معناى وصفى يعنى واجب و ثابت‏به كار مى‏رود. هنگامى كه مى‏گوييم: «حق الامر» يعنى آن امر واجب و ثابت‏شد و هنگامى كه مى‏گوييم: «حق لك و يحق لك و حق عليك ان تفعله‏»، يعنى انجام آن فعل بر تو واجب گرديد. (۱)
طبرسى مى‏گويد: «الحق وقوع الشي‏ء في موضعه الذي هو له، فاذا اعتقد شي‏ء بضرورة او حجة فهو حق; لانه وقع موقعه الذي هو له و عكسه الباطل‏» (۲) ;حق عبارت است از وقوع شيى‏ء در جايگاه خودش. هرگاه به سبب هدايت‏يا برهان، اعتقاد به چيزى پيدا شود، حق است ;چرا كه در جايگاه خود واقع شده و ضدآن، باطل است.
مرحوم خواجه طوسى در ذيل كلامى از شيخ الرئيس درباره حق، مى‏فرمايد: «الحق‏هيهنا اسم فاعل في صيغة المصدر كالعدل والمراد به ذو الحقيقة وهوبمعنى المصدر يدل بالاشتراك على معان‏» (۳) ; حق در اين جا ما نند عدل اسم فاعل در صيغه مصدر است و مقصود از آن، صاحب حقيقت است و به اشتراك (لفظى) بر چند معنى دلالت دارد.
پس در اين كه معناى اصلى حق، ثبوت است، گفتگويى نيست و اما اين كه خواجه آن را مشترك لفظى مى‏داند، مربوط است‏ به معناى اصطلاحى

۱۰۵۵۲- کارگاه سیزدهم تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیت های منطقی با حضور عقل سلیم + محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری

۱۴فروردین

۱۰۵۰۰– کارگاه تربیت نفس جلسه دوازدهم خود خواهی نزولی+ محبت به فقر کهنه، خود خواهی

۳۰بهمن

۱۰۴۱۷- کارگاه تربیت نفس جلسه یازدهم زهد نسبت به دنیا+ محبت زاهدانه چیست؟

۲۱دی

کارگاه تربیت نفس: از تاریخ ۹۵/۷/۲۹ الی۹۵/۹/۱۱

امام علی علیه السلام :

اَقْبَحُ الصِّدقِ ثَناءُ الرَجُلِ عَلى نَفْسِهِ؛

زشت ترین راستگویى، تعریف انسان از خودش مى باشد.۱۰۷۰-گارکاه نهم تربیت نفس+ محبت به خود ستایی

غررالحكم: ج۲، ص۳۸۸، ح۲۹۴۲

۹۸۰-کارگاه هشتم تربیت نفس پیرامون قبض و بسط نفس آدمی+ محبت بسطی و قبضی

۱۶ شهریور

۸۸۰- کارگاه هفتم تربیت نفس آنچه خداوند بخواهد+ محبت به آنچه پیش آمده، پیش خواهد آمد

۰۲ مرداد

کارگاه    از ۵//۵/۹۵ الی ۱۵/۶/۹۵

بَکير بن اَعيَن نيز مي‌گويد از امام صادق (عليه‌السلام) پرسيدم: علم و مشيت خداوند با هم فرق دارند يا يک چيزند؟ حضرت فرمودند: اَلعِلمُ لَيسَ هُوَ المَشيئَةُ اَلا تَري اِنَّکَ تَقول: سَأَفعَلُ کَذا اِن شاء‌َاللهُ وَ لا تَقولُ سَأَفعَلَ کَذا اِن عِلمَ اللهُ …”[کافي، ج ۱، ص ۱۰۹] (علم غير از مشيّت است. مگر نمي‌بيني که خودت مي‌گويي اين کار را خواهم کرد، اگر خدا بخواهد و نمي‌گويي اين کار را خواهم کرد، اگر خدا بداند. پس اينکه مي‌گويي اگر خداوند بخواهد، دليل اين است که خداوند نخواسته و چون خواست آنچه را خواست به گونه‌اي که خواسته واقع شود، پس علم خداوند پيش از مشيّت اوست.

عاصم بن حُمَيد مي‌گويد از امام صادق (عليه‌السلام) پرسيدم: آيا خداوند هميشه مُريد (اراده‌کننده) است؟ حضرت فرمودند: اِنَّ المُريدَ لايَکونُ اِلاّ لِمُرادٍ مَعَهُ لَم يَزَل عالِماً قادِراً ثمَّ اَرادَ[کافي، ج ۱، ص ۱۰۹] (مريد نيست مگر با بودن مراد (اراده‌شده با او، خداوند هميشه عالم و قادر است و سپس اراده کرده است.

دوره کارگاه اول تربیت نفس از قرآن و احادیث اهل البیت علیهم السلام:

«آغاز تمرین تربیت نفس از کلمه قصار ۱۷۸نهج البلاغه»

۱۰/۸/۹۴لغایت ۲۰/۹/۹۴

امام على علیه السلام: اِحصِدِ الشَّرَّ مِن صَدرِ غَیرِکَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِکَ؛

براى دِرو کردن بدى از سینه دیگران، آن را از سینه خودت ریشه کَن کُن.

(نهج البلاغه، حکمت ۱۷۸)

۱۶۰ دروه کارگاه  دوم تربیت نفس را با حدیث حضرت امام هشتم علیه السلام آغاز می کنیم تا حکمت ۱۷۸نهج البلاغه رابچشیم.

شروع ثبت نام:۲۰/۹/۹۴لغایت۳۰/۱۰/۹۴

ويژگيهاى دهگانه عاقل از حضرت امام الرضا علیه السلام

دوره دوم ۴۰ روز جدید تربیت نفس از حدیث امام هشتم علیه آلاف التحیه و الثناء

لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــر منـه مـامــول. و الشر منه مامـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسام من طلب الخـوائج اليه, و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره. الفقرفى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهره.
ثـم قال (ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هى؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى.(۹)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
۱ـ از او اميد خير باشد.+بیش از ۵۰ درصد موفق بودم الحمدلله
۲ـ از بدى او در امان باشند.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۳ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغقرالله
۴ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۵ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.+بیش از ۶۰درصد موفق بودم الحمدلله
۶ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.+بیش از ۹۰درصد موفق بودم الحمدلله
۷ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۸ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغفرالله
۹ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۱۰ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استعفرالله

۳۱۹-آغاز دروده سوم با حدیث تکبر درمانی امام هفتم علیه السلام:

 

۲۰۳۴- بعثت از نظر لغوی و اصطلاحی به چه معنی است.؟+ رابطه محبت حقیقی با مبعث رسول مهربانی ها

۳۰ فروردین

هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَکِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ(۲جمعه)

اوست که در میان امّیان ( مردم مکه که غالبا بی سواد بودند ) فرستاده ای از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها تلاوت می نماید و آنها را ( از پلیدی های عقیدتی و اخلاقی و عملی ) پاکیزه می کند و به آنها کتاب ( آسمانی ) و معارف دینی و عقلی می آموزد ، و حقیقت این است که آنها پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.

http://persianv.com/tanz/wp-content/uploads/sites/33/2018/04/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%A8%D8%B9%D8%AB-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-4.jpg

۱- بعثت یعنی وجود خداوند در جهان، زیرا تنها اوست که نیاز به بعثت ندارد.

۲- بعثت یعنی مربی فقط خداوندست، چرا که تنها اوست که می داند و می تواند غنا بخشی کند.

۳- بعثت یعنی انتخاب برترین جهت اعطای برترین سبک بر طرف نمودن نیازهای بشری.

۴- بعثت یعنی قدرت پاسخگویی به بی نهایت طلبی انسان.

۵- بعثت یعنی انسان با جانش زنده است و جسم او ابزار است.

۶- بعثت مستمر از آن انبیا و اولیای الهی است، و بعثت موقت از آن گناهکاران است.

۷- بعثت یعنی درک درجات فهم انسان و مدیریت کردن آن.http://www.saheleriyaziyat.net/images/qbcp8pnh5txix3l4ewgj.jpg

۸- بعثت یعنی مرز انسان را با سایر مخلوقات مشخص کردن.

۹- بعثت یعنی تقلید و تبعیت از الگو و اسوه کمال در خلقت آدمی.

۱۰- بعثت یعنی اولویت انبیای الهی بر انسان.

۱۱- بعثت یعنی کمال خداوند را در خود وجدان کردن.

۱۲- بعثت یعنی جهان و مخلوقات آن تحت فرمان یگانه و خداوند یکتا است.

۱۳- بعثت با توجه به ظرف مخلوقات از لحظه ای آغاز می شود تا بی نهایت.

۱۴- بعثت یعنی حیات طیّبه در آموزش انسان که دانش آموز را می تواند به اعلی علیین برساند یا با عصیان آدمی  به حیات خبیثه رسیده و به دست شیطان به اسفل السافلین سقوط می کند.

۱۵- بعثت در جامعه شناسی یعنی جامعه درونی انسان جامعه برونی او را می سازد.

۱۶- بعثت در روانشناسی یعنی نیروی درون انسان، یا با فرشتگان حرکت داده می شود، یا با شیاطین همراه می گردد.

۱۷- بعثت در فلسفه یعنی وجود مطلق وجود متغیر را تناسب بخشی می کند.

 

۲۰۳۳- ایا بشر قادر است بین عقل ظاهری و باطنی خود رابط باشد.؟+ محبت حقیقی رابط عقل ظاهری و باطنی

۲۲ فروردین

بسم الله الرحمن الرحیم

الف-آموزش تعریف عقل از نظر حضرت موسی بن جعفر علیه السلام برای شاگرد ممتازش هشام بن حکم

ب- عواملی که عقل را چاق و فربه می کنند.

ج- عواملی که عقل را لاغر و نحیف می کنند.

د- آموزش عقل باطن بدون عقل ظاهر، در مدارس و دانشگاهها و مراکز فرهنگی جهان، چه آفاتی را برای ارتباط متربیان با خود و خدا و جهان خلقت به وجود آورده و می آورد.؟

ه- خداوند حکیم ارتباط ظالم و شیطان را در باره اتحاد عقل ظاهر و باطن به چه کسی واگذار کرده است.؟

و- چرا انسان بدون اتحاد عقل باطنی و ظاهری در شادیها و لذتها آخرت گریز می گردد.؟

ه- چرا عقل باطن بدون همراهی عقل ظاهر در کهنسالی انسان را جامعه گریز، و مورد نفرت اطرافیانش قرار می گیرد.؟

ض- چرا جامعه شناسان و روانشناسان بدون درک و دریافت نوع ارتباط عقل ظاهر و باطن انسان به بشریت ظلم می کنند؟

ح- آیا اعطای حیاه طیبه به دانش آموزان، همان ارتباط عقل ظاهر و باطن آنها، در متون آموزشی می باشد.؟

ط- چرا بدون ارتباط حقیقی عقل ظاهر و باطن انسان، ایشان به اقتصاد قرآنی تن در نمی دهد.؟

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام : إنَّ للّه ِِ عَلَى النّاسِ حُجَّتَينِ : حُجَّةً ظاهِرَةً ، و حُجَّةً باطِنَةً ، فأمّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ و الأنبِياءُ و الأئمَّةُ عليهم السلام ، و أمّا الباطِنَةُ فَالعُقولُ.http://nohe.hulma.ir/wp-content/uploads/2016/05/mosab.jpg

امام كاظم عليه السلام : خداوند را بر مردمان دو حجت است: حجتى بيرونى و حجتى درونى. حجت بيرونى همان فرستادگان و پيامبران و امامان عليهم السلام هستند و حجت درونى همان خردها.

 

۲۰۳۲-تبلیغ در بند هشت زندان+ محبت حقیقی در امید حقیقی

۱۹ فروردین
کد خبر: ۴۴۵۲۶۴ | تاریخ مخابره :۱۳۹۷/۱/۱۹ – ۰۸:۱۴ | سرویس: علمی، فرهنگی ۷۵
خاطرات طلبگی (۲۲)؛
تبلیغ در بند هشت زندان
حوزه/ انصافا نمازی که در مدت ۵۰ روز در بند هشت زندان به جماعت خواندم از حضور قلب بسیار بالایی برخوردار بود چون مصداق این روایت بود که نماز را طوری بخوانید که اخرین نماز شماست ، نمازی که اذان گوی نماز قاتل و مکبر قاتل ، کسی که جانماز را پهن می کرد قاتل و از همه مهمتر ۴۰ مأموم قاتل در پشت سر شما که هر لحظه امکان داشت که اگر از امام عصبانی بشوند او را هم به قتل برسانند!

به گزارش خبرگزاری «حوزه» جشنواره خاطره نگاری اشراق (خاطرات تبلیغ) اقدام به انتشار خاطرات منتخب ارسالی از سوی طلاب، در قالب کتاب «از لس آنجلس تا پنجره فولاد» نموده که در این نوشتار، خاطره آقای ابراهیم انجم شعاع را تقدیم حضور علاقمندان می کنیم.

* حضور قلب اجباری در  نماز

در یکی از سفرهای تبلیغی به زندان شهر کرمان اعزام شدم که اولین تجربه تبلیغ من در زندان بود. با مراجعه به مسئول فرهنگی زندان، شماره ی بندی که می بایست در انجام کار را شروع کنم مشخص می شد. وقتی وارد دفتر شدم روحانی قبلی که زودتر از من آمده بود، نسبت به بندی (بند هشت) که چند روز قبل رفته بود، معترض بود. مسئول فرهنگی بعد از احوال پرسی از من، سؤال کرد شما ورزشکار هم هستید یا نه؟ بنده گفتم در چند رشته ورزشی مثل کاراته، فول کونتاک و … هر کدام کمربند زرد را گرفته ام. او با خوشحالی گفت شما باید به بند هشت بروید و من هم قبول کردم  و راهی بند هشت شدم.

از چند درب می بایست عبور کنم تا به آن بند برسم. جالب بود نگهبانان هر درب از من سوال می کردند که حاج آقا توجیه شده ای و می دانی کجا دارید می روید؟ نمی ترسید؟!. من فقط می گفتم توکل بر خدا. بالاخره به سالن بند هشت رسیدم، دیدم بله اینجا ته خط است. انسان هایی با سبیل های آنچنانی و بدن های خالکوبی شده، در حال بازی قمار و پاسور و غیره بودند.

گاهی بازیشان را قطع کرده و با صدای مَشتی می گفتند حاج آقا سلام. معلوم بود مجموعه ایی از قلدرها را در خود جا داده بود.

* خیرمقدم یک زندانی به حاج آقای تازه وارد

بالاخره به نمازخانه رسیدم. بعد از اقامه نماز ظهر و عصر یکی از مأمومین جلو آمد و گفت: حاج آقا ببین خیلی سر به سر ما نگذارید. من سه نفر را به قتل رساندم، شما هم می شوید چهارمیش. یک کم ترسیدم. هر روز بیشتر با مأمومین خود آشنا می شدم و بر ترس من افزوده می شد. مثلا این که تکبیرگوی نماز جماعت برایم تعریف کرد که چگونه پدرخانم خود را کشته است و یا شخصی که هر روز جانمازم را پهن می کرد و بعد از نماز رحل قرآن برایم می آورد نقل کرد که چگونه زنش را خفه کرده است و یا اذان گوی ما نقل می کرد که چند قتل انجام داده است . تا سرانجام فهمیدم از ۷۰ نفری که از یک سالن ۳۰۰ نفری به نماز جماعت می آیند، ۴۰ نفر قاتل هستند؛ آن هم قتل ۲ الی ۳ نفر.

با فهمیدن این اطلاعات می خواستم از تبلیغ در آن بند انصراف بدهم. آن وقت بود فهمیدم چرا روحانی اولی انصراف داده بود. گفتم بالاخره باید یک روحانی باشد که آنها را هدایت کند، شاید هدایت شدند، توکل به خدا کردم و مرتب کلاس های آموزشی خود را برگزار می کردم. در این حین نمازهای من از یک حضور قلب بالایی برخوردار بود؛ چون انصافا بند بسیار خطرناکی بود. خیلی ها وارد این بند نمی شدند فقط بعضی وقت ها رئیس زندان می آمد یک نظارت می کرد؛ البته با یک گارد از سربازها که با باتون های برقی از او حفاظت می کردند و سریع بر می گشت.

هر روز به حضور قلب من در نماز جماعت افزوده می شد؛ وقتی می شنیدم که احتمال دارد برای فرار از زندان، روحانی را بکشند و لباس او را بپوشند یا اینکه اینها باید اعدام بشوند یک قتل یا سه قتل برایشان مهم نیست، بر ترس من افزوده می شد؛ اما بر خدا توکل می کردم و همچنان ادامه می دادم.

* اعتمادی که حاصل تبلیغ چند روزه در زندان شده بود

از همان اول کولرآبی نمازخانه ما خراب شده بود و ما می بایست در هوایی که آمیخته با دود سیگار بود، نماز می خواندیم. گاهی وسط نماز گلویم می گرفت؛ گاهی وسط قرائت قرآن، منصرف می شدم. بعد از نماز پیشنهاد دادم که برای خدا نذری برای سرمایش نمازخانه کنید تا خداوند هم توجه ای به شما کند تا فرجی در حکم شما حاصل شود. یکی از قاتل ها گفت من قبول می کنم. کارت عابر خودش را به من داد تا دو پنکه خریداری کنم که مبلغ ۱۲۰ هزار تومان می شد. وقتی به مسئولین فرهنگی گفتم تعجب کردند گفتند برای احتیاط، یک موجودی از کارت بگیرند وقتی موجودی گرفتیم، سه میلیون موجودی داشت. فهمیدم او به من اعتماد کرده است و تبلیغ این چند روزه بی نتیجه نبوده. پنکه ها خریداری شد و ما در هوایی پاک، کلاس های قرآن و احکام و اخلاق را برگزار می کردیم .

بند هشت بسیار خطر ناک بود. هر زندانی که از بند های دیگر را می خواستند تنبیه و جریمه کنند به مدت یک هفته او را به این بند می فرستادند. جالب این بود که هر زندانی که وارد این بند می شد می بایست مبلغ زیادی را به عنوان حق ورودی و تضمین زنده بودن خود به قلدران این بند می پرداخت و گرنه هیچ تضمینی نبود .

هر روز می بایست از هشت درب می گذشتم تا به سالن اصلی بند هشت برسم. تجربه ایی که من کردم بعضی از مسئولین می گفتند این ها دیگر آدم نمی شوند و باید بمیرند و دیگر ارشاد و وقت گذاشتن برای این انسان ها، وقت تلف کردن است؛ ولی من فهمیدم بعضی از اینها در زندان، تازه فطرتشان بیدار می شود و مجبور می شوند به دین روی بیاورند و کسی را می خواهند کمکشان کند و به آنها راه کار بدهد.

در همین بند هشت کسی را داشتیم که هر روز روزه بود. در همین مأمومین یک تاجر سنی پاکستانی داشتیم که  حافظ کل قرآن بود که در قرائت جزخوانی مرا همراهی می کرد و یکی از همین زندانی ها به علت زیاد مانوس بودن با قرآن، برای زندانیان استخاره قرآنی می گرفت.

جالب این بود هر وقت من در صحبت هایم به آیه ای از قرآن استناد می کردم او سریع قرآن را باز می کرد و آدرس آن را می گفت. بعضی از مامومین بودند که من به حال عبادت آنها غبطه می خوردم. اینها هر روز نوافل نمازشان ترک نمی شد و بعد از هر نماز زیارت عاشورا  و دعای فرج را با حالت تضرع می خواندند.

تجربه بسیار خوبی که من داشتم این بود که روحانی مبلغ باید آنقدر از جهت معنوی قوی باشد که مثل آب کر وقتی به نجاست و آلودگی می رسد آن را پاک کند وگرنه اگرخود آب قلیل باشد او هم آلوده می شود.

بند هشت فضایی پر از انسان های گناهکار، قسی القلب، دروغگو‌ و انسان های بی نماز بود. یکی از زندانی ها آمده بود مشاوره بگیرد؛ می گفت ۲۸ سال سن دارم یک رکعت نماز نخوانده ام؛ آیا راه برگشت است می توانم از اول شروع کنم ؟ در واقع می شود گفت آنها راهی جز توبه نمی بینند؛ چون هر روز باید آماده اعدام باشند و مرگ را همراه خود می بینند.

و نکته آخر اینکه انصافا نمازی که در مدت ۵۰ روز در بند هشت زندان به جماعت خواندم از حضور قلب بسیار بالایی برخوردار بود چون مصداق این روایت بود که نماز را طوری بخوانید که اخرین نماز شماست ، نمازی که اذان گوی نماز قاتل و مکبر قاتل ، کسی که جانماز را پهن می کرد قاتل و از همه مهمتر ۴۰ مأموم قاتل در پشت سر شما که هر لحظه امکان داشت که اگر از امام عصبانی بشوند او را هم به قتل برسانند!

با توکل به خداوند این تبلیغ به خوبی و موفقیت کامل به اتمام رسید و خوشبختانه بعضی از این زندانیان آزاد شدند و بعد از زندان با حقیر در ارتباط بودند.

 

۲۰۳۱- آیا آموزش جنسی در مدارس با آیات وحی هم خوانی و همأهنگی می تواند داشته باشد.؟+ محبت حقیقی در آموزش جنسی حقیقی

۱۷ فروردین
مشاهده آیه در سوره

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ وَالَّذِينَ لَمْ يَبْلُغُوا الْحُلُمَ مِنْكُمْ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ۚ مِنْ قَبْلِ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَحِينَ تَضَعُونَ ثِيَابَكُمْ مِنَ الظَّهِيرَةِ وَمِنْ بَعْدِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ ۚ ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَكُمْ ۚ لَيْسَ عَلَيْكُمْ وَلَا عَلَيْهِمْ جُنَاحٌ بَعْدَهُنَّ ۚ طَوَّافُونَ عَلَيْكُمْ بَعْضُكُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ ۚ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآيَاتِ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ.<<آیه ۵۸ سوره نور>>

مشاهده آیه در سورهای کسانی که ایمان آورده‌اید (بدانید که) بندگان ملکی شما و اطفال شما که هنوز به وقت احتلام و زمان بلوغ نرسیده‌اند باید (شبانه روزی) سه مرتبه از شما اجازه ورود بخواهند: یک بار پیش از نماز صبح و دیگر هنگام ظهر که جامه‌ها را از تن برمی‌گیرید و دیگر پس از نماز خفتن، که این سه وقت هنگام عورت و خلوت شماست (اکثر برهنه یا در لباس کوتاهید) و بعد از این سه بار اجازه، دیگر باکی بر شما و آنها نیست که (بی‌دستور) با بندگان و اطفال خود گرد یکدیگر جمع شوید و هر ساعت در کارها به شما مراجعه کنند. خدا آیات را بر شما چنین روشن بیان می‌کند، و خدا (به کار بندگان) دانا و (به مصالح خلق) آگاه است.
<<آموزش جنسی در مدارس آری، خیر، یا صورت سوم؟!>>
۱- چرا نباید مباحث جنسی در مدارس ابتدایی تدریس شود؟
۲- اگر برای عمل به آیه شریفه فوق الذکر و هم چنین اقتضای زمان و مکان دانش آموزان، نیاز به آموزش جنسی داشته باشیم،جه نوع آموزشی باید در مدارس ابتدایی تدبیر گردد؟
۳-آیا خانواده صالح یا <پایه جامعه صالح>، با آموزش جنسی در مدارس ابتدایی می تواند تشکیل گردد؟
۴- آیا ازدواج به هنگام <حیاه طیبه> با آموزش جنسی در مدارس ابتدایی امکان پذیر می شود؟
۵- آیا مشکل محرومیت عاطفه در خانه سالمندان، با آموزش جنسی در مدارس بر طرف می گردد؟
۶- آیا حرص و حسد جنسی در جامعه، با آموزش جنسی در مدارس ابتدایی درمان خواهد شد؟
۷- آیا سطح امید به آینده زندگی در شهروندان، با آموزش جنسی در مدارس ابتدایی تأمین می شود؟
http://lemonade.harazchand.com/wp-content/uploads/2016/02/sex_comic.jpg
۸-آیا صفات انسانی مانند صبوری و مسئولیت پذیری و لذت کمک  به کم توان ها در جامعه، با آموزش جنسی در مدارس ابتدایی، پایه ریزی و بارور می شود. یا اینکه خشونت تا آنجا پیش می رود که زنان در ورزش های مختص به جسم مردان به رقابت می پردازنند؟
۹- آیا با آموزش جنسی در مدارس، علم در خدمت لذات روحی و روانی پایدار و ثابت انسان قرار می گیرد، یا در محدوده به لذتهای جسمی انسان ختم می شود؟
۱۰- آیا با آموزش جنسی در مدارس ابتدایی به سبک غربی، انسان به مرز قانون تکوینی در حیوانات  می رسد. یا اینکه نه از حظّ فرشتگان بر خوردار می شود، و نه از نظم در غریزه حیوانات طرفی می بندد، و در نهایت صفات مذکر و مونث متغیر و سرگردان شده و تا مرز هم جنسگرایی و حذف خانواده و خود کشی  و تقلیل جمعیت و نسل پیش می رود.؟
۱۱- آیا آموزش جنسی در مدارس غربی مشکل افسردگی شهروندانشان را درمان نموده است؟
۱۲- آیا حس پرستش (کمال طلبی) در انسان، با آموزش جنسی در مدارس پاسخ مطمئن دریافت می کند؟
۱۳- ایا لذت از اخلاق فردی و جمعی با اموزش جنسی در مدارس ابتدایی حداقلی می شود، یا حداکثر شهروندان از آرامش و آسایش آن بر خودار می شوند؟
۱۴- اگر دانش آموزان در دوران ابتدایی آموزش جنسی داشته باشند، چه لذتهایی را بدست می آوردند، و در مقابل تا چه سطحی از لذتهای پایدار محروم می شوند؟