RSS
 

بایگانی ‘محبت طبیعی’ دسته ها

۲۱۳۸-نقد نظریه بیکن با نظریه محبت حقیقی

۰۵ اردیبهشت

۱۵-ديدگاه سنت تحليلي : ظهور فرانسیس بیکن و حمله به فلسفه علم ارسطویی

15-ديدگاه سنت تحليلي : ظهور فرانسیس بیکن و حمله به فلسفه علم ارسطویی

• فرانسیس بیکن که بود؟
۱- فرانسیس بیکن (۱۶۱۶-۱۵۶۱)، فرزند سر نیکلاس بیکن، مهردار سطلنتی ملکه الیزابت اول بود. بیکن در سیزده سالگی به ترینیتی کالج کمبریج وارد شد و در آنجا به فلسفه ارسطویی علاقه مند گردید. بعدها، به تحصیل حقوق در مدرسه حقوق گری(۱) پرداخت و به سال ۱۵۸۶ به عضویت کانون وکلا پذیرفته شد.
بیکن تلاش زیادی به خرج داد تا یک منصب حکومتی در دربار ملکه به دست آورد، اما با آنکه عموی او ویلیام سسیل(۲)، که بعدها به لرد برگلی مشهور شد، با نفوذترین وزیر ملکه الیزابت به حساب می آمد، هیچ مقامی به بیکن داده نشد.
بخت بیکن، به دنبال جلوس جیمز اول بر تخت سلطنت، از خواب بیدار شد و اقبال به سراغش آمد. او در ۱۶۰۳ به دریافت لقب شوالیه(۳) مفتخر گردید؛ در ۱۶۱۳ به مقام مدعی العمومی برگزیده شد؛ در ۱۶۱۷ به مقام مهردار سلطنتی منصوب شد؛ و در ۱۶۱۸ بر کرسی قاضی القضات تکیه زد و رئیس کل هیأت داوران محاکم قضا شناخته شد؛ در همان سال عنوان بارون ورولام(۴) را به دست آورد .اندکی بعد از این تاریخ او متهم شد که در زمان تصدی مقام ریاست هیأت داوران از اشخاصی که در محکمه قضا حاضر می شده اند رشوه گرفته است. بیکن تأکید ورزید که او اجازه نداده است که دریافت رشوه تأثیری در قضاوت او در آن موارد داشته باشد، اما از خود هیچ دفاعی در برابر اتهام رشوه خواری به عمل نیاورد. بیکن به پرداخت جریمه محکوم گردید و به زندان افکنده شد، و با توطئه همکارانش در مجلس اعیان از کلیه حقوق زندگی اجتماعی خود محروم شد، اما شاه جریمه او را بخشید و چند روز بعد، از زندان آزادش کرد.
بیکن قسمت اعظم اوقات خود را در پنج سال آخر زندگیش صرف نگارش کتاب« احیاأ العلوم کبیر» (۵) کرد که طرحی برای صورت بندی و تنظیم مجدد علوم به شمار می رفت. سهم برجسته ي او در جهت چنین احیایی، کتاب ارغنون (۶) و است که به سال ۱۶۲۰ انتشار یافت. در این اثر او رئوس یک روش علمی «تازه» را مطرح کرد که جایگزین روش ارسطو می شد. او همچنین در آتلانتیس نو(۷) (۱۶۲۷) تصویری مؤثر و جذاب از تحقیق علمی مبتنی بر تشریک مساعی و تعاون را ترسیم کرد.
• دو ديدگاه متضاد درباره ارزش كار فرانسيس بيكن 
۲- فرانسیس بیکن در تاریخ علم چهره ای جنجال آفرین و بحث انگیز به شمار می رود. در نظر بنیانگذاران انجمن سلطنتی علوم در انگلستان او پیامبر روش شناسی علمی جدید بود. به همین قیاس اصحاب دائره المعارف (فیلسوفان فرانسوی قرن هجدهم)، بیکن را یک نوآور، و قهرمان یک روش استقرائی- قیاسی جدید به حساب می آوردند. اما الکساندر کویره(۸) و اي. جی. دیجستر هویز(۹)، دو تن از مورخان برجسته قرن بیستم، ارزش فعالیتها و سهم بیکن را در پیشرفت علم تا حداقل، پایین آورده اند. آنها تأکید کرده اند که بیکن هیچ نتیجه تازه ای برای جهان علم تحصیل نکرد، و نیز انتقاد او از روش ارسطویی نه اصیل و ابتکاری بود نه چندان نفوذی داشت. مطابق نظر دیجسترهویز، نقش بیکن در جهان دانش نظیر نقش شاعر افلیج یونان تورتیوس(۱۰) برای ارتش آن کشور بود. تورتیوس نمی توانست بجنگد اما اشعار رزمی و حماسی او محرک و مشوق آنهایی بود که توانایی نبرد داشتند!
با اين حال طرفین بحث بر سر چند جنبه از سهم بیکن (در پیشرفت علم) توافق دارند:
الف) اینکه خود بیکن با ارائه مثالهای عینی و واقعی از روش پیشنهادی خویش کمکی به غنا و باروری علم نکرد؛
ب) اینکه قوه بیان و شیوایی کلام بیکن او را قادر ساخت تا اندیشه های خود را به طرز مؤثر و جالب توجهی ارائه دهد تا آنجا که بسیاری از مدرسیان، نقش بزرگی برای او در تحقق انقلاب علمی در قرن هفدهم قائل شده اند؛ و
پ) اینکه اگر بتوان برای اندیشه های بیکن، اصالت و ابتکاری قائل شد باید آن را منحصر به نظریه ي او راجع به روش علمی دانست.
البته خود بیکن مدعی اصالت و ابتکار برای روش خویش بود. او برای اثر اصلی خود راجع به روش علمی نام « ارغنون نو» را انتخاب کرد تا بدین وسیله نشان دهد که اثر او جایگزین روشی خواهد شد که در ارغنون- مجموعه ای گردآوری شده از نوشته های ارسطو در قرون وسطی- مورد بحث قرار گرفته است. برخی از منتقدان عقیده داشتند که بیکن در کار خود موفق بوده است. برای نمونه، جان هرشل(۱۱) در اثر پرآوازه ي خود« گفتگوی مقدماتی در خصوص فلسفه طبیعی» (۱۲) (۱۸۳۰) اعلام کرد که:
« به مدد اکتشافات کوپرنیک، کپلر و گالیله خطاهای فلسفه ي ارسطو با مراجعه ای ساده به واقعیات طبیعت، به نحو مؤثری به دور افکنده شد؛ اما هنوز این وظیفه مهم باقی مانده بود که بر حسب اصول عام و کلی نشان داده شود چرا و چگونه ارسطو بر خطا بود؛ نقاط ضعف روش فلسفه پردازی او در قالب شواهد مشخص گردد، و به عوض آن روش قویتر و بهتر جایگزین شود. این وظیفه مهم به وسیله فرانسیس بیکن جامه عمل پوشید.
• فرانسيس با ارغنون« نو» ، با ارسطو درگير مي شود : داستان بت هاي چهارگانه 
۳- اما آیا روش بیکن واقعاً یک ارغنون «نو» به حساب می آمد؟ بیکن بر این نکته تأکیيد می ورزید که اولین شرط ضروری روش علمی آن است که فیلسوف طبیعی می باید خود را از قید پیشداوریها و تمایلات قبلی رها سازد تا آنکه دوباره همچون کودکی در مقابل طبیعت قرار گیرد. او متوجه شد که چهار گونه «بت»، اذهان آدمیان را افسون کرده و راه مطالعه ي طبیعت را سد کرده اند. « بتهای قبیله » (۱۳) در طبیعت و ذات آدمیان ریشه و مأوا دارند. قوه فاهمه آدمی مستعد آن است که نظم و ترتیبی بیش از آنچه واقعاً در طبیعت وجود دارد برای آن قائل شود و شتابزده حکمی را عمومیت دهد، و بر ارزش نمونه ها و مصادیق مؤید آراء خویش، غلو و تأکید بیش از اندازه کند. « بتهای غار » (۱۴)، به عکس عبارت اند از رویکردهای متفاوت در قبال تجربه(۱۵)، که از نحوه تربیت و تعلیم افراد آدمی ناشی می شود: « بتهای بازار » (۱۶) انحرافاتی هستند که در پی استفاده از معانی کلمات در نازلترین سطح مشترک در محاورات عامیانه، پدید می آیند و به این ترتیب مانع از مفهوم سازی علمی می شوند؛ و بالاخره « بتهای تماشاخانه » (۱۷) عبارت اند از اصول و عقاید جزمی و روش فلسفه های گوناگون در مورد قبول عام قرار گرفته است.
فلسفه ي ارسطو یک « بت تماشاخانه » محسوب می شد که بیکن بیشتر از سایر بتها، میل به بی اعتبار کردن آن داشت. البته این نکته باید مورد تأکید قرار گیرد که بیکن چارچوب اصلی نظریه استقرائی- قیاسی ارسطو در باب شیوه علمی را پذیرفته بود. بیکن نیز نظیر ارسطو به علم به چشم نوعی پیشروی از مشاهدات به اصول اولیه، و بازگشت به مشاهدات می نگریست. درست است که بیکن بر مرحله ي استقرائی شیوه تحقیق علمی تأکید داشت، اما برای مرحله قیاسی نیز نقش مهمی در تأیید تعمیمهای استقرائی قائل بود. به علاوه بیکن تأکید داشت که ثمرات تحقیق علمی، آثار تازه و اختراعات جدید است، و متذکر شد که این امر منوط به آن است که از اصول کلی به نحو قیاسی، نتایجی استنتاج شود که کاربرد عملی داشته باشد.
• ادعانامه ي سه ماده فرانسيس بيكن عليه روش استقرايي ارسطو
۴- گرچه بیکن نظریه ي ارسطو را در باب شیوه ي تحقیق علمی پذیرفته بود، با این حال به سختی نسبت به طریقه ای که این شیوه مطابق آن به کار بسته شده بود انتقاد داشت. بیکن با توجه به مرحله استقرائی یک ادعانامه سه ماده ای تنظیم کرد.
اولاً، ارسطو و پیروانش مجموعه ای از اطلاعات و داده های غیر موثق و نسنجیده را اساس کار خود قرار می دهند و با تکیه بر آنها به نتیجه گیری می پردازند. فرانسیس بیکن خواستار آن شد تا دومین امتیاز راجر بیکن برای علوم تجربی، یعنی استفاده از تجربه ي منظم و حساب شده به جهت کسب معرفت تازه از طبیعت، به مور اجرا گذاشته شود. در ارتباط با این مسأله، بیکن بر ارزش ابزارهای علمی در گردآوری داده ها تأکید کرد.
ثانیاً، ارسطوئیان خیلی عجولانه به تعمیم دست می زنند. آنها، با ابتناء به معدودی مشاهدات، ناگهان به سراغ اصول کلی می روند، و آنگاه همین اصول را، به منظور استنتاج قیاسی قواعد عام، در حوزه ای محدودتر به کار می برند.
ثالثاً، ارسطو و پیروانش به روش استقراء به وسیله شمارش ساده تکیه می کنند، که در آن روابطی (۱۸) که به نظر می رسد در مورد تنی چند از افراد یک نوع صادق باشد، برای همه افراد آن معتبر دانسته می شود. اما کاربرد این نحوه استقراء اغلب منجر به اخذ نتایج نادرست می گردد زیرا مصادیق و نمونه های منفی به حساب آورده نمی شوند (بیکن از تأکیدی که توسط برخی از نویسندگان قرون وسطی نظیر گروستس و اکام در مورد نوعی روش اختلاف به عمل آمده بود، ذکری به میان نیاورد).
• دو شكايت فرانسيس بيكن از مرحله ي قياسي تحقيق علمي ارسطو بيان
۵- بیکن با توجه به مرحله ي قیاسی تحقیق علمی، دو شکایت اصلی را مطرح ساخت. اولین شکایت این بود که ارسطوئیان در به دست دادن تعریفی مناسب و درخور برای محمولهای بسیار با اهمیتی نظیر «جذب»، «تولید مثل»، «عنصر»، «سنگین» و «مرطوب» موفق نبوده اند و به همین جهت همه ي آن استدلالهای قیاسی را که در آنها از این محمولها بهره گرفته اند بی اعتبار ساخته اند. بیکن به درستی متذکر شد که برهان قیاسی به کمک اصول اولیه تنها در صورتی مؤثر است که اصطلاحاتی که در صورت قیاس به کار می رود به خوبی تعریف شده باشد.
شکایت دوم این بود که ارسطو و پیروانش به واسط تأکید بیش از اندازه بر اهمیت استنتاج قیاسی نتایج از اصول اولیه، مقام علم را تا سطح منطق قیاسی تنزّل داده اند. بیکن تأکید ورزید که استدلالات قیاسی تنها هنگامی ارزش علمی دارد که مقدماتشان از پشتوانه صحیح و مناسب استقرائی برخوردار باشد.
بهتر بود بیکن در این مورد میان نظریه ارسطو در باب شیوه علمی، و روش ناصواب کاربرد این شیوه از سوی برخی متفکران بعدی که خود را در زمره «ارسطوئیان» به حساب می آوردند، تمایز قائل می شد. کسانی که شیوه ارسطویی را به طرزی ناصحیح به کار می بردند، روش ارسطو را ابتر و ناقص کرده بودند، به این معنی که به عوض آنکه کار تحقیق علمی را از استقرای شواهد مشهود آغاز کنند، آن را از اصول اولیه مأخوذ از ارسطو شروع می کردند. این شیوه ناصحیح ارسطویی به واسطه جدا کردن علم از مبانی تجربی آن، به رواج نوعی نظریه بافی جزمی دامن زد. اما خود ارسطو تأکید کرده بود که اصول اولیه می باید از شواهد مشهود استقراء شوند. بیکن در متهم ساختن ارسطو به اینکه مقام علم را تا حد منطق قیاسی تنزل داده، انصاف را رعایت نکرده است.
• فرانسيس بيكن ، روش ارسطویی را تصحيح مي كند 
۶- بیکن به منظور جبران نقایصی که گمان می شد در نظریه ي ارسطو راجع به شیوه تحقیق علمی وجود دارد، روش «نو» خود را مطرح ساخت. دو ویژگی اصلی روش جدید بیکن عبارت بود از تأکید بر استقراهای تدریجی و پیش رونده(۱۹) ، و یک روش طرد و اخراج(۲۰).
بیکن اعتقاد داشت تحقیق علمی که به طرز صحیح هدایت شده باشد چیزی نیست جز صعود تدریجی و گام به گام از قاعده به رأس هرمی از احکام و قضایا. بیکن پیشنهاد کرد که به منظور قاعده ای استوار برای هرم، شایسته است یک سلسله «پیشینه ها یا تاریخچه های طبیعی و تجربی» (۲۱) گردآوری شود. بیکن سهم خود را در این زمینه با نگارش آثار ی در مورد بادها، جزر و مد امواج، طول عمر و سایر جنبه های زندگی انسانها و حیوانات ایفا کرد. اما متأسفانه او اغلب اطلاعات و مواد خام تاریخ طبیعی خود را از منابع نامعتبر و غیر موثق فراهم آورد.
بیکن معتقد بود پس از آنکه واقعیات گردآوری شده مربوط به یک علم خاص به حد نصاب مورد نظر رسیدند آنگاه فیلسوف طبیعی می باید به جستجوی روابط میان این واقعیات بپردازد. او همچنین بر صعود تدریجی به وسیله استقراء، از روابطی که درجه کلیت آنها نازل است به روابطی که دارای عمومیت بیشتری است، تأکید می ورزید.
بیکن می دانست که برخی از روابط میان امور واقع روابط «تصادفی و اتفاقی» است. او به منظور پیرایش روابط تصادفی، به تنظیم یک روش طرد و اخراج همت گماشت. بیکن اظهار داشت که روابط تصادفی در اغلب موارد با استفاده از جداول حضور، غیاب، و درجات(۲۲) قابل تشخیص خواهد بود. هر رابطه ای

فرانسیس بیکن در تاریخ علم چهره ای جنجال آفرین و بحث انگیز به شمار می رود. در نظر بنیانگذاران انجمن سلطنتی علوم در انگلستان او پیامبر روش شناسی علمی جدید بود. به همین قیاس اصحاب دائره المعارف (فیلسوفان فرانسوی قرن هجدهم)، بیکن را یک نوآور، و قهرمان یک روش استقرائی- قیاسی جدید به حساب می آوردند.

که برای آن مصداقی یافت شود که در آن کاهش یک صفت با افزایش صفت دیگر همراه گردد، می باید از هرم حذف شود. بیکن عقیده داشت پس از آنکه روابط اتفاقی به این طریق حذف و طرد شدند، آنچه باقی می ماند، روابط ذاتی و اساسی خواهد بود. و روابط ذاتی، موضوعی مناسب برای تعمیم استقرائی بیشتر به حساب می آیند.
بیکن روش طرد را به عنوان یکی از مهمترین جنبه های برتری روش خود بر روش ارسطو محسوب می-داشت. او به درستی عقیده داشت که استقرای مبتنی بر شمارش ساده که از جمله شیوه هایی بود که توسط ارسطو مورد استفاده قرار گرفت، برای تمییز روابط ذاتی از روابط عرضی، کفایت نمی کند. بیکن مدعی شد که استفاده از روش طرد می تواند نتیجه ای به بار آورد، زیرا این روش به هر یک از خصوصیات غیاب، و شدت نسبی(۲۳)، ارزش در خور آن را تخصیص می دهد.
بیکن آن قدر واقع بین بود که دریابد تشخیص روابط ذاتی با اتکای صرف به جدول «حضور و غیاب و درجات»، در بسیاری از حالات دشوار است. به این دلیل او به گزینش انواع مختلفی از «موارد ممتاز» (۲۴) دست زد. این موارد در جستجو برای یافتن روابط ضروری از اهمیت خاصی برخوردار است. به نظر می رسد که او معتقد بوده است که آشکار ساختن روابط ضروری، خاصیت ذاتی این نمونه هاست.
شاید در میان ۲۷ نمونه و مصداق ممتاز، مهمترینشان «نمونه ي علامت راهنما» (۲۵) باشد. یک نمونه ي علامت راهنما، نمونه ای است که نزاع میان دو تبیین علمی رقیب را فیصله می بخشد. خود بیکن یک «نمونه فیصله دهنده»(۲۶) از این نوع را که میان دو فرضیه درباره جزر و مد، داوری می کرد، ارائه داده است. فرضیه نخست این بود که جزر و مد، عبارت است از پیشروی و عقب نشینی امواج، به قیاس با آبی که در یک حوضچه به دیواره ها برخورد می کند و عقب می نشیند. فرضیه دوم قائل بود که جزر و مد عبارت است از برآمدن و فرو رفتن متناوب امواج، بیکن متوجه شد که می توان فرضیه اول را ابطال کرد به شرطی که بتوان نشان داد امواج بلندی که همزمان با هم به سواحل اسپانیا یا فلوریدا برخورد می کند، با هیچ نوع مدی در سواحل دیگر همراه نیست. او اظهار داشت که مطالعه جزر و مدها در سواحل پرو و چین به دعوا فیصله می بخشد.
بیکن تشخیص داد که یک نمونه یا مصداق را تنها در صورتی می توان «فیصله دهنده» نامید که با هر مجموعه از مقدمات تبیین کننده، بجز یکی از آنها، ناسازگار باشد. اما ممکن نیست بتوان اثبات کرد که حکمی درباره یک نوع از پدیدارها تنها از همین چند مجموعه مقدمه استنتاج می شود، نه از مقدمات دیگر. بیکن را می-باید، به جهت ارزش بیش از اندازه ای که برای نیروی منطقی نمونه های علامت راهنما قائل بود، مقصر دانست. معهذا، حذف فرضیه هایی که نتایج قیاسی آنها (با فرض شرایط قبلی مشخص)، در توافق با نتایج حاصل از مشاهده قرار ندارند، از نظر نقشی که در جستجو برای تبیین کافی و شایسته دارد، ارزشمند است.البته این روش ابطال فرضیه های نادرست، ابداع فرانسیس بیکن نیست. ارسطو آن را به کار بسته بود و گروستست و راجر بیکن این روش را به عنوان شیوه استاندارد برای تحکیم یک فرضیه به وسیله حذف فرضیه های رقیب پیشنهاد کرده بودند.
• بيكن به جستجوي صوري مي پردازد 
۷- بیکن از عامترین اصول واقع در رأس هرم با عنوان «صور» (۲۷) یاد می کرد. صور عبارت اند از بیان لفظی روابط میان «طبایع بسیط» (۲۸)، یعنی آن دسته از کیفیات تحویل ناپذیر که در اجسامی که ما ادراک می-کنیم، وجود دارند. بیکن عقیده داشت ترکیبات مختلف این طبایع بسیط، متعلقات تجربه حسی ما را پدید می-آورد، و اگر می توانستیم معرفتی درباره صور به دست آوریم، در آن صورت قادر می بودیم نیروهای طبیعت را تحت نظارت خود درمی آوریم و به دلخواه در آنها تغییر دهیم.
آن طور که از برخی نوشته ها و تفاسیر بیکن در مورد صور برمی آید به نظر می رسد که او به اتحاد میان طبایع بسیط به چشم نوعی ترکیب کیمیاگرانه نظر می کرده است. برای نمونه، او در جایی اظهار داشته است: «کسی که صور زرد، وزن، خاصیت لوله شدن، ثبات، سیالیت، انحلال و نظایر آن را می شناسد، و روشهای به هم پیوستن و اضافه کردن آنها، و نیز از درجات و مراتب و حالات آنها، مطلع است کوشش خواهد کرد تا آنها را در قالب یک جسم به یکدیگر پیوند زند، از این عمل ممکن است استحاله آن جسم به طلا نتیجه شود.
براستي خود بیکن به تحقیقات مربوط به صور «حرارت»، «سفیدی»، «جذب اجسام»، «وزن»، «مزه و طعم»، «حافظه» و «روح محصور در اجسام محسوس» مدد رساند. البته گفتني است كه صور بیکنی نه شباهتی به صور (مثل)افلاطونی دارد و نه وجه تشابهی با علل صوری ارسطویی، بلکه صور بیکنی بیانگر آن دسته از روابط در میان خاصه های فیزیکی است، که توان ایجاد آثار و معلولها را دارد. در قالب اصطلاحات ارسطویی می توان گفت که صور بیکنی، هم به جنبه های مادی و فاعلی علیت، و هم به جنبه صوری صرف، راجع می شود.
در بسیاری موارد (البته اگر از استثناهای مربوط به آهنربا، و روح محصور در اجسام محسوس، صرفنظر کنیم) بیکن، صور را بر حسب شکل و هیئت و حرکات قسمتهای نامرئی اجسام مشخص ساخته است. او این عقیده اتمیان را پذیرفت که آثار و معلولات جهان کبیر را باید به وسیله فعل و انفعالات و اندرکنشهایی که در جهان ذرات خرد روی می دهد، تبیین کرد. اما این را که برخورد (۲۹) و نفوذناپذیری(۳۰)، اساسی ترین خاصه های اتمها است، قبول نکرد. بیکن در عوض به اجزا و قسمت های مختلف اجسام «نیروها» و «احساسات» (۳۱) را منتسب کرد. به علاوه او اندیشه مبنی بر وجود یک خلأ پیوسته را، که اتمها در درون آن پراکنده می شوند، رد کرد.
بیکن دو شرط ضروری برای صور قائل شد: این قضایا می باید در هر موردی صادق باشند، و عکس این قضایا نیز می باید به همین نحو صادق باشند. برای نمونه، صورتی که بیکن برای حرارت ارائه داده است، نوعی همانندی و یکسانی را میان «حرارت» و «حرکت انبساطی سریع ذرات اجسام» بیان می کند، به طوری که در آن، ذرات از خروج از سطح اجسام منع شده اند. مطابق رأی بیکن، اگر حرارت موجود باشد، آنگاه حرکت انبساطی سریع نیز موجود است، و بالعکس. یک چنین خاصیت تبدل دو جانبه ای (۳۲) برای همه صور برقرار است.
نكته قابل توجه اينكه ، بیکن در پاره ای موارد از صور با نام «قوانین» یاد می کند. برای مثال در کتاب دوم ازغنون نو، چنین نوشته است:«وقتی از صور سخن می گویم مرادم چیزی نیست جز آن عده از قوانین و تعینات واقعیت مطلق(۳۳)، که نگهداری کننده و به وجود آورنده ي هر یک از طبایع بسیط، نظیر حرارت، نور، وزن، در هر نوع ماده و موضوعی هستند که مستعد و قابل آنهاست. بنابراین صورت حرارت یا صورت نور عبارت است از همان قانون حرارت یا قانون نور».
برخی از نظرات بیکن در خصوص «قوانین» اگر جدای از متن در نظر گرفته شود، طنینی از افکار جدید را با خود همراه دارد. اما بسیاری از تأکیدهای بیکن نو به حساب نمی آید. اولاً، بیکن به قوانین فیزیکی به همان چشم نگاه می کرد که به فرامین مطاع صادره از سوی یک حکمران؛ ثانیاً بیکن تمایلی به بیان قوانین در قالب عبارات ریاضی نداشت؛ و ثالثاً بیکن، همه ي عالم را همچون مجموعه ای از عناصر و مواد می دانست، که دارای خاصه ها و قوه ها و قابلیتها هستند، و در ارتباط با یکدیگر قرار دارند. او به عالم به چشم جریانی از رویدادها، که مطابق یک طرح قانونمند از پی یکدیگر ظاهر می شوند، نمی نگرد. از این نظر می توان گفت که مابعدالطبیعه بیکن هنوز ارسطویی است.
بنابراین باید نتیجه گرفت که جستجوی بیکن برای یافتن صور تا حد زیادی بر طبق سنت ارسطویی انجام گرفته است. به نظر می رسد جان هرشل، آنجا که از اصالت و بدیع بودن نظریه بیکن در خصوص روش تحقیق علمی سخن می گوید، تا حدود زیادی غلو کرده است.
• پس چرا فرانسيس بيكن ، چهره جنجالي تاريخ علم دانسته مي شود ؟
۸- اما اگر آنچه تا کنون گفته شد همه آن چیزی باشد که می توان درباره بیکن بر زبان راند، در آن صورت درک این نکته که چرا بیکن چهر ه ای جنجال آفرین و بحث انگیز در تاریخ علم به حساب می آید دشوار خواهد بود. درست است که بیکن درصدد اصلاح روش تحقیق علمی برآمده، اما آنچه از اهمیت و ارزش بیشتری برخوردار شده است، دیدگاه بیکن در خصوص علم است، و نه «تصحیحات» پیشنهاد شده او در خصوص نظریه ارسطو راجع به شیوه تحقیق علمی.
بیکن این را به عنوان یک دستور اخلاقی لازم الاتباع پذیرفته بود که انسان می باید اقتدار و سلطه خود را بر طبیعت، که به هنگام هبوط از دست داده بود، مجدداً به دست آورد. او به کرات بر این نکته پای فشرده بود که آدمیان می باید نیروهای طبیعت را تحت نظارت خود درآورند و آنها را در جهت دلخواه خود به کار اندازند تا بتوانند کیفیت زندگی همنوعان خویش را بهبود بخشند. بنابراین اکتشاف صور صرفاً هدف مستقیم و نزدیک تحقیق علمی به حساب می آید. برای آنکه بتوان طبیعت را به اجرای خواستها و نیات آدمی مجبور کرد، می باید دانش مربوط به صور را کسب نمود. اما در هر حال هدف نهایی تحقیق علمی چیزی نیست جز کسب سلطه و اقتدار بر طبیعت، تأکید بیکن بر استفاده علمی از معرفت علمی درست در نقطه مقابل نظر ارسطو قرار دارد که معتقد بود شناخت طبیعت فی نفسه یک غایت است. همین تأکید بر تحت سلطه درآوردن نیروهای طمبیعت است که به وضوح راه فلسفه بیکن را از فلسفه ارسطویی که او سخت در آرزوی واژگون سازی آن بود، جدا می-سازد.
این تأکید بر استفاده عملی از معرفت علمی، منشأ بسیاری از احتجاجات خصمانه بیکن بر ضد شخص ارسطو را روشن می سازد. «فارینگتن» (۳۴) به درستی متذکر شده است که دشمنی بیکن بیانگر نوعی خشم معنوی است- فلسفه ارسطو نه تنها به خلق آثار تازه ای در خدمت به بشریت منجر نشده، بلکه حتی آن معدود کوششهایی را که در این جهت صورت گرفته، بی اثر و خنثی ساخته است. در مقابل، بیکن زبان به ستایش و تعریف از پیشرفتهایی گشود که در زمینه های مختلف فنون و صنایع پدید آمده بود، و از اختراعاتی نظیر چاپ، باروت و قطب نما به عنوان نمونه هایی یاد کرد که به دست مردانی که تحت افسون بتهای تماشاخانه نیستند، انجام می گیرد.
یک جنبه ي با اهمیت از دیدگاه تازه بیکن در مورد علم عبارت از این است که حصول اقتدار و سلطه انسان بر طبیعت جز از طریق تحقیق توأم با تعاون و همکاری ممکن نیست. بیکن در جهت تحقق بخشیدن به این عقیده، تلاشهای زیادی به عمل آورد تا اصطلاحات مورد نظر خویش را از طرق رسمی و اداری به انجام رساند. او به منظور جلب حمایت از طرح خود در مورد انجام تحقیقات دسته جمعی و توآم با همکاری، به عوض متوسل شدن به مسؤولان دانشگاهها و حوزه های علمیه، صرفاً دست طلب و نیاز به سوی دربار و ورزا دراز کرد؛ این استراتژی حاکی از نظر منفی بیکن درباره شرایط علمی زمان خویش است. اما تلاشهای او قرین موفقیت نشد. نظر او درباره همکاری علمی دسته جمعی و در پرتو همکاری و تعاون تنها در نسل بعد، ثمر خود را به بار آورد؛ یعنی به هنگامی که انجمن سلطنتی علوم تصمیم گرفت نه تنها دیدگاه کلی بیکن را درباره علم، بلکه همچنین برخی از طرحهای مخصوص او را جامه عمل بپوشاند.
یک جنبه دیگر دیدگاه تازه بیکن درباره علم عبارت است از جدایی میان علم از یکسو، و غایت انگاری و الهیات طبیعی از سوی دیگر. بیکن با توجه به این نکته که جستجو برای یافتن علت غائی پدیدارهای فیزیکی و زیستی به بحثهای صرفاً کلامی منجر می شود و سد راه پیشرفت علم به حساب می آیند، تحقیق در باب علل غائی را به جنبه های ارادی رفتار انسانی محدود ساخت. عمل بیکن در طرد علت غایی از علوم طبیعی، نمایشگر تأکید او بر این آموزه است که دانشمند می باید با خلوص و سادگی یک کودک در برابر طبیعت حاضر شود. به طبیعت این گونه نظر کردن که امور آن بر حسب غایاتی- خواه غایات الهی یا غیر آن- تنظیم می گردند، مانع از آن می شود که طبیعت چنانکه هست شناخته شود. اشتغال خاطر به سؤال «برای چه غرضی؟» اکتشاف صور و به تبع آن بهبود و اصلاح شرایط زیست انسان را بعید و نامحتمل می سازد(۳۵).
• پي نوشت ها :
۱.Gray s Inn
۲.William Cecil ( Lord Burghley)
۳. لقب Knight در انگلستان معادل لقب شواليه در فرانسه است . – م.
۴.Baron Verulam
۵.great Instauration
۶.novum Organism
۷.New Atlantis
۸.Alexandre koyre
۹.E. J Dijksterhius
۱۰.Tyrteus
۱۱.john Herschel
۱۲. Preliminary Discourse on Natural philosophy
۱۳.Idols of Tribe
۱۴.Idols of the Cave
۱۵.experience
۱۶.Idols of the Market –place
۱۷.Idols of the Theatre
۱۸.Correlations
۱۹.progressive inductions
۲۰.method of exclusion
۲۱. natural and experimental histories
۲۲. Tables of presence Absence and desrees
۲۳.relative intensity
۲۴.Prerogative Instances
۲۵.Instance of the Fingerpost
۲۶.Crucial instance
۲۷.formes
۲۸.simple natures
۲۹.impact
۳۰.impenetrability
۳۱.sympathies
۳۲.convertibility
۳۳.determinations of absolute actuality
۳۴.Farrington
۳۵. لازي ، جان ، درآمدي تاريخي بر فلسفه علم ، ترجمه علي پايا ، تهران ، سمت ، ۱۳۶۳ ، صص۸۰-۶۹.

 

۲۱۲۰- محبت حقیقی مانع زلزله در شهر های کوچک و بزرگ+ محبت حقیقی ضد زلزله

۲۱ اسفند

روایت «رقیه محسن‌دوست» از انگیزه جالب نگهداری از دختران بالای ۱۸ سال بهزیستیلجبازی دختران مانتوکوتاه در سالگرد شهید

روز اول به دخترهای «خانه امید» گفتم: «تنها به اینجا نیامده‌ام. شهیدم هم با من است. هر جا کم آوردید، می‌توانید مثل یک پدر از او کمک بگیرید.» راستش حمید آقا خیلی دختر دوست داشت. خوشحالم آرزویش برآورده شد و خدا یک‌دفعه ۶ دختر به ما داد…

لجبازی دختران مانتوکوتاه در سالگرد شهید

مجله فارس پلاس؛ مریم شریفی: زمانی روبه‌رویم می‌نشیند برای گپ‌وگفت که همراه با اهالی موسسه «روشنای امید» در تدارک جشن نامزدی یکی از دخترهای «خانه امید» است. قند در دلش آب می‌شود وقتی که از عروس شدن یکی از عزیزکرده‌هایش می‌گوید. دست در کیفش می‌کند، پارچه‌ای را بیرون می‌آورد و می‌گوید: «دیروز رفتم بازار، ساتن خریدم که برای لباس نامزدی دخترم آستری بدوزم. بردم خانه امید و دیدم رنگ‌هایشان با هم نمی‌خواند. امروز می‌خواهم بروم رنگش را عوض کنم.» حتی وقتی از زحمت دوباره می‌گوید هم خنده از روی لبش محو نمی‌شود. آخر، خودش را مادر عروس می‌داند و از لحظه‌لحظه همراهی با دختر دم‌بختش لذت می‌برد. از «رقیه محسن دوست» می‌گویم که شریک تجربه جدید دختران بالای ۱۸ سال بهزیستی شده و حالا درست یک سال‌ونیم است زندگی‌اش با مادری کردن برای آن‌ها، رنگ و بوی تازه‌ای گرفته است. گفت‌وگوی ما با این همسر شهید که علاوه‌بر فرزندان خودش، داوطلبانه برای ۶ دختر خانه امید هم مادری می‌کند، در روز مادر انجام شد اما برای تجلیل از این بانوی دریادل، هر روز، روز مادر است.

با دعای مادرم، هم­نفسِ بچه‌های شیرخوارگاه شدم

«مأموریتم درست بعد از شهادت همسرم – شهید «سید حمید خدایی» – شروع شد؛ از دوازدهم خرداد سال ۱۳۶۷، درحالی‌که هنوز ۱۸ سالم تمام نشده‌بود! پسر بزرگم ۱۴ ماهه بود و پسر کوچکم ۵ ماه بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد. اداره زندگی با ۲ نوزاد،‌ آن‌هم دست‌تنها،‌ خیلی سخت بود و طول کشید تا بتوانم خودم را با شرایط جدید وفق بدهم. اما با تمام فرازونشیب‌ها،‌ با لطف خدا توانستم یادگارهای شهید را به عرصه برسانم. بعد از سروسامان گرفتن بچه‌ها،‌ با خودم گفتم: خب، حالا از این به بعد، چی؟ چه باید بکنم؟ معتقد بودم زندگی باید هدف داشته‌باشد. برایم مهم بود هرطور شده، بتوانم خدمتی انجام دهم. مدتی در خدمت مادرم بودم و از ایشان مراقبت می‌کردم. اما با فوت مادرم، دوباره برگشتم سر خط.»

«رقیه محسن دوست» برمی‌گردد به ۵،۶ سال قبل که مرحله جدیدی در زندگی‌اش آغاز شد و ادامه می‌دهد: «فکر می‌کنم دعاهای مادرم بود که مرا به شیرخوارگاه آمنه رساند. واقعیت این بود که بیشتر از اینکه آن بچه‌ها به من نیاز داشته‌باشند،‌ من به آن‌ها نیاز داشتم. اولین اتفاق مثبت این بود که با حضور در آن فضا، جای خالی مادرم را راحت‌تر پذیرفتم. وقتی می‌دیدم نوزادان یکی دو ماهه که عمیقاً به مادر نیاز دارند، از این نعمت محروم‌اند، با خودم می‌گفتم: تو چرا ناراحتی؟ تو که به لطف خدا، یک عمر از نعمت وجود مادرت بهره‌مند بودی و در زندگی‌ات کمبود محبت مادر نداشتی.

سال ۱۳۹۲ بود که به‌عنوان نیروی داوطلب وارد شیرخوارگاه شدم تا هرکاری از دستم برمی‌آید،‌ انجام دهم. در اصل، برای محبت کردن به آن بچه‌ها رفته‌بودم چون مهم‌ترین نیاز آن‌ها،‌ نیاز عاطفی است؛‌ اینکه کسی باشد در آغوش بگیردشان و ببوسدشان. آن روزها چند نیروی داوطلب در شیرخوارگاه بودیم که یک گروه تشکیل دادیم برای حمام کردن بچه‌ها. با این کار می‌خواستیم کمی کار مربیان بچه‌ها سبک شود. مدتی بعد، مسئولیت بیمارستان بچه‌ها را تقبل کردم؛‌ اگر بچه‌ها بستری می‌شدند، در بیمارستان کنارشان می‌ماندم و کارهایشان را انجام می‌دادم.»

دلِ مادر مهربان بچه‌های شیرخوارگاه هر وقت از مظلومیت این بچه‌ها می‌گرفت، یک حس دوست‌داشتنی می‌آمد و به او قوت قلب می‌داد: «در خدمت بچه‌های شیرخوارگاه که بودم، لحظه‌به‌لحظه شهیدم را کنار خودم می‌دیدم و رضایتش را حس می‌کردم. هرکجا به مشکل برمی‌خوردم، از او کمک می‌خواستم. او هم به خواب اطرافیانم می‌آمد و پیام‌های روشنی می‌داد که می‌فهمیدم در مسیر درستی قرار گرفته‌ام و از من راضی است.»

حمید آقا دستم را در دست دختران بهزیستی گذاشت

«قصدم این بود که برای همیشه در شیرخوارگاه بمانم اما وقتی یکی از دوستان داوطلبم با موسسه خیریه «روشنای امید» آشنا شد و شروع به همکاری با مرکز «شِبه خانواده» وابسته به این موسسه کرد،‌ مسیر جدیدی پیش رویم قرار گرفت. او برایم تعریف می‌کرد که آنجا با دختران نوجوان در ارتباط است،‌ با آن‌ها دوست شده و از همراهی‌شان لذت می‌برد. به دوستم گفتم: هر وقت احساس کردی کاری برای بچه‌های این مرکز از دست من برمی‌آید،‌ خبرم کن.»‌ مربی دلسوز شیرخوارگاه آمنه حالا در معرض مأموریت بزرگ دیگری قرار گرفته‌بود: «ماجرا آنقدر برایم جذاب شد که یک‌بار به دوستم گفتم: اگر دعوتتان کنم، با دخترهایت می‌آیید برای مراسم سالگرد شهیدم؟ راستش چند سالی است مراسم یادبود حمید آقا را در تپه نورالشهدا برگزار می‌کنم. حضور در این فضای بازِ طبیعی و زیبا که با یاد شهدا عجین است، باعث می‌شود دل مهمانان نگیرد. خوب می‌دانستم ممکن است پوشش آن دختر خانم‌ها با عرف جمع همیشگی ما که متشکل از خانم‌های چادری و محجبه است،‌ هم‌خوانی نداشته‌باشد اما اصلاً نگران نبودم چون مطمئن بودم شهیدم هم از این کار راضی است.

حمید آقا آن موقع در سال ۶۷،‌ نگاهش مثل امروز، باز و وسیع بود و هیچ‌وقت اهل سخت‌گرفتن نبود. همیشه به من می‌گفت: شما در پرده حیا،‌ باید شاد و سلامت زندگی کنی. اینطور بود که با همین حجاب چادر که دارم، با هم دربند می‌رفتیم، کلی در خیابان ولی‌عصر (عج) قدم می‌زدیم و…

وقتی یکی از مسئولان هماهنگ‌کننده مراسم از موضوع مطلع شد و مخالفت کرد، گفتم: این دختر خانم‌ها،‌ مهمانان خودِ شهید هستند. خودش دعوتشان کرده. خلاصه کار خدا بود که بچه‌ها هم راضی شدند و آمدند. هرچند ۲،۳ تایشان از سر لجبازی، با مانتوهای خیلی کوتاه و آرایش غلیظ آمده‌بودند (با خنده) اما اصلاً برای من ناراحت‌کننده نبود. آنقدر از حضور آن دختر خانم‌ها خوشحال شده‌بودم که هیچ‌چیز نمی‌توانست آنقدر مرا راضی کند. آن‌ها هم حس‌وحال خوبی از حضور در آن مراسم پیدا کرده‌بودند. آن دیدار،‌ یک شروع جذاب برای برقراری ارتباط با دختران مرکز شِبه خانواده بود.»

خدمت به دختران نوجوان خانواده بهزیستی،‌ خیلی زود روزیِ رقیه محسن دوست شد: «دوستم مرا به مدیریت مرکز شِبه خانواده معرفی کرده‌بود. بعد از مدتی از من خواستند یکی از دختران این مرکز را برای مراجعه به کلاس خیاطی، همراهی کنم. آن دختر خانم،‌ در رشته خیاطی تحصیل می‌کرد و برای ارائه کارهای عملی باید به یک مرکز خیاطی می‌رفت. اتفاقاً خواهرم خیاط بود. گفتم: اگر موافق باشید، می‌توانم او را پیش خواهر خودم ببرم تا دوره طرحش را بگذراند. اینطور بود که آرام‌آرام به او نزدیک شدم. آنقدر با من انس گرفته‌بود که وقتی مدتی به مرکز نرفتم، بهانه‌ام را می‌گرفت و می‌گفت: خاله کجاست؟ چرا نمی‌آید؟ از همان اول با خودم عهد کردم هیچ‌وقت با اجبار در کنار بچه‌ها نباشم و هر وقت خودشان خواستند، پیششان بروم و این اتفاق،‌ افتاد. سال ۱۳۹۴ همکاری‌ام را با مرکز شِبه خانواده شروع کردم و یک سال با بچه‌های مرکز همراه بودم.»

نه برای نگهبانی،‌ فقط برای مادری‌کردن آمده‌ام

«خردادماه سال ۱۳۹۵ که دوباره می‌خواستم دوستم و دخترهای مرکز را برای مراسم شهید دعوت کنم، دوباره غافلگیرم کرد. این بار گفت: «الان مربی دختران بزرگسال شده‌ام و شب باید پیش آن‌ها بمانم.» از شرایطشان که پرسیدم، گفت: «برای اولین بار، خانه‌ای به نام خانه امید برای دختران بالای ۱۸ سال بهزیستی در نظر گرفته‌شده. ۶ دختر در این خانه زندگی می‌کنند. من و چند مربی هم شب‌ها به نوبت کنارشان می‌مانیم.» خیلی برایم جالب بود با این خانه و دخترانش آشنا شوم. باز هم همان پیشنهاد قبلی را دادم و گفتم: اگر تمایل داشته‌باشید، من هم گهگاه می‌توانم در کنارتان باشم. فکر نمی‌کردم به این سرعت حرفم را به گوش مدیریت موسسه روشنای امید برساند. تا به خودم آمدم، دیدم در جلسه با خانم یاوری، مدیرعامل موسسه هستم. نمی‌دانم چطور شد که وقتی خانم یاوری پرسید: «چند روز در هفته می‌توانید در کنار بچه‌ها باشید؟» فوری،‌ بی‌آنکه فکر کنم،‌ گفتم: ۳ روز!»‌

مادر دلسوز دختران خانه امید هنوز هم متعجب است. انگار آن جمله را روی زبانش گذاشته‌بودند. سری تکان می‌دهد و با خنده می‌گوید: «شب اول، همراه با دوستم به خانه امید رفتم. حُسن ماجرا این بود که با ۲ نفر از آن دختران،‌ قبلاً در مرکز شِبه خانواده و قبل‌تر در مراسم شهیدم آشنا شده‌بودم. بچه‌ها آن شب و در برخورد اول،‌ گفتند از دیدار با من احساس خوبی دارند و این،‌ استقبال خوبی بود. شام را من پخته‌بودم و بچه‌ها تا سر سفره نشستند و از آن چشیدند، شروع کردند به تعریف کردن که؛‌» وای… چقدر خوشمزه ست. خوش به حال بچه‌هایتان. یک عمر، مادر خوب داشته‌اند و…»

از همان شب با خودم عهد کردم هر کاری برای بچه‌های خودم می‌کنم، برای این دختران عزیز هم انجام دهم. یعنی اگر به خانه امید می‌آیم، فقط برای مادری کردن بیایم. اولین روزی که تنها پیش بچه‌ها رفتم،‌ گفتم: نه نگهبان شما هستم و نه به اجبار پیشتان آمده‌ام. می‌دانم شما به من نیازی ندارید. من به حضور در کنار شما نیاز دارم. آمده‌ام از شما عشق بگیرم.»

وقتی محبت، پشت بی‌اعتمادی را به خاک می‌مالد

چند سال زندگی در کنار فرزندان عزیز شیرخوارگاه و مرکز شبه خانواده، کوله‌بار تجربه رقیه محسن دوست را از مادرانه‌های خاص پر کرده‌بود، آنقدر که هم نازهایشان را می‌شناخت و هم نیازهایشان را. پس به باران مِهرش حکم کرد بی‌حساب و بی‌منت بر سر گُل‌های خانه امید ببارد و نه‌فقط از محبت سیرابشان کند بلکه هرچه غم و داتنگی و بی‌اعتمادی است، بشوید و با خود ببرد: «از همان اول، رابطه من و دختران عزیز خانه امید با احترام و محبت شروع شد. اما کاملاً احساس می‌کردم در پسِ قلب و ذهنشان، یک بی‌اعتمادی عمیق نهفته است؛ بی‌اعتمادی که ناشی از بی‌مهری‌ها و ناملایماتی بود که از کودکی تا به امروز دیده‌بودند.

واقعیت این است که اگر تجربه آن چند سال خدمت در شیرخوارگاه نبود،‌ من هم نمی‌توانستم احساسات و رفتارهای آن‌ها را هضم کنم. آن تجربیات، نعمتی برای من بود و کمک کرد از هیچ اتفاقی در خانه امید ناراحت نشوم. کاملاً به این دختران عزیز حق می‌دادم و می‌دانستم من و سایر مربیانی که در کنار آن‌ها قرار می‌گیریم، آنقدر باید انعطاف و صبوری به‌خرج‌دهیم تا آن‌ها مطمئن شوند همه افراد جامعه، بد نیستند. باید با محبت و رفتار صادقانه کمکشان کنیم بتوانند اعتماد کنند و مجاب شوند بر اساس تصویرهای قبلی ذهنی‌شان درباره همه انسان‌ها قضاوت نکنند. و محبت، اینجا هم معجزه کرد.»

خانم! تولدتان چه روزی است؟

خورشید محبت رقیه خانم که اشعه‌هایش را روی خانه امید تنظیم کرد، یخ‌های بی‌اعتمادی،‌ خیلی زود شروع به آب‌شدن کرد:‌ «همان اوایل، یکی از بچه‌ها که از قبل مرا می‌شناخت، پرسید: «تولدتان چه روزی است؟» به شوخی گفتم: چطور؟ می‌خواهی برایم تولد بگیری؟ تولدم درست ۱۰ روز بعد از ورودم به خانه امید بود. همان روز هم نوبت حضور من در کنار بچه‌ها بود. آن دختر خانم بعدازظهر با یک جعبه کیک وارد خانه شد اما اصلاً به ذهنم نرسید این موضوع ارتباطی به من داشته‌باشد. شب که شد، کیک به دست به اتاق مربی که به «اتاق مادری» معروف است، آمد و گفت: «چای بگذارید تا بچه‌ها را هم خبر کنم برای جشن تولد!» باورم نمی‌شد. هرچه درباره آن‌ها شنیده‌بودم، اشتباه از آب درآمده‌بود؛‌ گفته‌بودند بچه‌های سفت و سختی هستند و راحت ارتباط برقرار نمی‌کنند. در مقابل محبت، واکنشی نشان نمی‌دهند و… اما دل‌های ما خیلی زود داشت جوش می‌خورد و این خیلی برای من ارزشمند و قشنگ بود. خلاصه بچه‌ها آن شب، با محبت فراوان برایم جشن تولد گرفتند.

وقتی مشغول کیک خوردن بودیم، همان دختر خانم گفت: «خانم محسن دوست می‌دانید،‌ من همیشه شما را با یک جمله به یاد می‌آورم.» و در مقابل نگاه مشتاق و کنجکاو من ادامه داد: «آن روز که برای مراسم شهیدتان آمده‌بودیم، شما تا ما را دیدید،‌ گفتید: بچه‌ها! خیلی زحمت کشیدید. منت به سر من گذاشتید که آمدید.» من مبهوت نگاه می‌کردم و او می‌گفت: «خیلی برای من مهم بود که شما از ما به‌عنوان مهمان ویژه استقبال کردید. این خیلی قشنگ بود. آن جمله‌تان هیچ‌وقت یادم نمی‌رود.»

خانم محسن دوست مکثی می‌کند و با لحن خاصی می‌گوید: «باورم نمی‌شد یک جمله به‌ظاهر ساده بر روحیه آن دختر نوجوان این‌همه تاثیرگذار بوده‌باشد. تازه آن روز متوجه شدم چقدر کار ما،‌ به‌ویژه افراد مذهبی و محجبه، سخت است. همان شب آن دختر خانم بعد از یک سال برایم گفت: «آن روز چون به خواست مربی‌مان به آن مراسم آمده‌بودیم، برای اینکه نارضایتی‌مان را نشان دهیم، به‌عمد با مانتوی کوتاه و آرایش به مراسم شما آمدیم. اما وقتی رفتار شما را دیدیم، خلع سلاح شدیم…»

وقتی مامان،‌ تقسیم می‌شود!

«وقتی عکس کیک تولدم را در پروفایلم گذاشتم، بچه‌هایم یکی‌یکی شروع کردند به تماس‌گرفتن. یکی از عروس‌هایم گفت: «مامان!‌ ما می‌خواستیم به مناسبت تولدتان بیاییم خانه‌تان ها. خودتان گفتید منزل نیستید.» آن یکی عروسم گفت: «مامان! آنجا بریتان تولد گرفته‌اند؟» و خلاصه، غیرمستقیم گفتند معلوم است حسابی داری خوش می‌گذرانی…» و این،‌ شروع ماجراهای جالب بانویی بود که تصمیم گرفته‌بود خودش و مهر مادری‌اش را میان ۲ خانواده‌اش تقسیم کند. مادر دریادل قصه ما می‌خندد و ادامه می‌دهد: «با شروع مسئولیت داوطلبانه‌ام در خانه امید، یک‌دفعه برنامه زندگی‌ام تغییر کرد. تا آن روز،‌ خانم خانه بودم و بچه‌ها هر وقت دوست داشتند به خانه‌ام می‌آمدند و من هم تمام‌وقت کنارشان بودم و محبتم را نثارشان می‌کردم. اما یک‌دفعه وقتم برای فرزندانم،‌ نصف شد و پذیرش این موضوع،‌ برای آن‌ها راحت نبود. اوضاع طوری پیش رفت، که بچه‌هایم می‌گفتند: «دیگر هر وقت شما را گم کنیم، می‌دانیم فقط در خانه دخترها می‌توانیم پیدایتان کنیم.» یک‌بار اتفاق جالبی افتاد. من،‌ اسم دخترهایم در خانه امید را با پسوند «جانم» در گوشی تلفن همراهم ذخیره کرده‌ام. پسرم که اتفاقی متوجه این موضوع شد، با قیافه حق‌به‌جانبی گفت: «چرا پس اسم ما را خشک‌وخالی در گوشی‌تان نوشته‌اید؟!» اینجا بود که همسرش به کمکم آمد و گفت: «نباید ناراحت شوی. شما تمام عمر، فرصت داشته‌اید محبت مامان را ببینید. اما این دختر خانم‌ها تازه با مامان آشنا شده‌اند. مامان باید محبتش را به آن‌ها نشان دهد تا به دلشان بنشیند و باورش کنند.»

جالب است که این حساسیت‌ها به نوه‌هایم هم سرایت کرده. با لطف و اعتمادی که مدیریت موسسه روشنای امید به من دارند،‌ این اجازه را به من داده‌اند که با بچه‌ها مسافرت هم برویم. تا به حال هم تجربه ۴ سفر با آن‌ها دارم که بسیار به همه‌مان خوش گذشت. یک‌بار که بر سر یک موضوع با «فاطمه سادات»،‌ نوه ۸ ساله‌ام در ظاهر، بحثمان شد، به شوخی گفتم: دیگر فلان کار را برایت نمی‌کنم. پارک هم نمی‌برمت. در جوابم،‌ بلافاصله گفت: «بله، بروید دخترهایتان را ببرید شمال!»

شهید، دختردار و پسرانم،‌ خواهردار شدند

«یک‌بار از حرف پسرِ بزرگم حسابی جا خوردم. گفت: «مامان! لطفاً فقط دوست آن دختر خانم‌ها باشید. چون شما فقط باید مامان ما باشید!» از این حرف،‌ هم تعجب کردم،‌ هم خنده‌ام گرفت و هم غصه‌دار شدم. یاد پسران بهزیستی افتادم که چقدر جای خالی مادر، اذیتشان می‌کند و از کمبود محبت مادر،‌ رنج می‌کشند.» رقیه محسن دوست با لبخند شیرین مادرانه‌ای ادامه می‌دهد: «البته همه این ماجراها مربوط به اوایل حضورم در خانه امید بود و پسرهایم هم آرام‌آرام به این باور رسیدند که این لطف الهی است که آن‌ها هم خواهردار شده‌اند.

همان روز اول که وارد خانه امید شدم،‌ به دخترها هم گفتم: من تنها به اینجا نیامده‌ام. شهیدم هم با من است. هر وقت به مشکلی برخوردید،‌ مثل یک پدر می‌توانید از او کمک بخواهید. راستش را بخواهید،‌ حمید آقا خیلی دلش می‌خواست دختر داشته‌باشیم. حالا خیلی خوشحالم که آرزویش برآورده شده و خدا یک‌دفعه ۶ دختر به ما داده.

به پسرهایم گفته‌ام دلم می‌خواهد به جایی برسید که به‌عنوان برادر،‌ در کنار دختر خانم‌های خانه امید بایستید و به لطف خدا کم‌وبیش هم به این آرزویم رسیده‌ام. پارسال که یکی از دخترها ازدواج کرد، جایی را برای سفر ماه عسلشان هماهنگ کردم. وقتی مدیریت آن مجموعه اصرار کرد که معرّف هم باید همراه عروس و داماد، حضور داشته‌باشد، به‌اجبار، من هم همراهشان رفتم. پسر کوچکم که با ماشینش ما را تا آن شهر رساند، خیلی خوب در مسیر با آن‌ها ارتباط برقرار کرد. با داماد دوست شده‌بود و به دخترم هم محبت برادرانه داشت. احساس کردم او هم نیاز داشته خواهر داشته‌باشد. طوری شده‌بود که دلش نمی‌خواست برگردد. می‌گفت: «اگر مرخصی داشتم، دوست داشتم کنارتان بمانم.»

شما مامان ما باشید،‌ بقیه دوستمان

«همه مربیان خانه امید، دلسوزند و با تمام وجود برای دخترها زحمت می‌کشند. انگار هر کدام با ویژگی‌های متناسب با یک جنبه از نیازهای بچه‌ها انتخاب شده‌ایم و حالا یک تیم کامل هستیم. مثلاً یک مربی جوان داریم که دخترها مثل خواهرشان با او درد دل می‌کنند و موضوعات حوزه سنی‌شان را با او مطرح می‌کنند. از آن طرف، از من فقط توقع محبت مادرانه دارند؛ اینکه در روز حضورم وقتی از راه می‌رسند، بو بکشند و از عطر غذای مامان‌پَز لذت ببرند. بعد کنارم بنشینند، خودشان را رها کنند تا بغلشان کنم. یک‌بار که نوبت مربی جوان‌مان بود کنار بچه‌ها بماند، من هم به خانه امید سر زدم. دیدم یکی از دخترها آشپزی کرده. گفتم: ای کلک، پس چرا وقتی من هستم، آشپزی نمی‌کنی؟ با خنده گفت: «آخه چون شما مامان هستید. صفایش به این است که وقتی اینجایید، فقط شما آشپزی کنید.»

انگار خاطره‌ای در ذهن رقیه محسن دوست جرقه زده‌باشد، لبخندبرلب ادامه می‌دهد: «اولین بار که موقع بیرون رفتن از خانه، در کیف دخترها لقمه گذاشتم، نمی‌دانید چه شبی داشتیم. وقتی به خانه امید برگشتند، آنقدر از حس خوبی که از خوردن آن لقمه مادرانه داشتند، تعریف کردند که غافلگیر شدم. وقتی به خانه خودمان رفتم، به پسرانم گفتم: یک عمر در کیف شما لقمه گذاشتم، اما هیچ‌وقت مثل این بار که برای دخترها لقمه گذاشتم، احساس رضایت نداشتم.»

دیابت آمد، بالأخره باورم کردند!

«۳ ماه قبل که مشخص شد به بیماری دیابت مبتلا شده‌ام، پسرانم گفتند: «خواهش می‌کنیم به خاطر سلامتی خودتان هم شده، دیگر به خانه امید نروید. فشار کاری و حرص‌وجوش خوردن،‌ باعث می‌شود بیماری‌تان تشدید شود. آنجا برای شما جایگزین دارند اما ما فقط یک مادر داریم.» این بار، تسلیم شدم و از مدیریت موسسه روشنای امید خواهش کردم روزهای حضورم در خانه امید را کم کنند. به‌این‌ترتیب قرار شد یک روز در هفته به آنجا بروم. اما از همان موقع، دلتنگی‌هایم شروع شد و بیشتر از هر زمانی متوجه شدم چقدر به این بچه‌ها وابسته‌ام. اینطور بود که یک روز وقتی پسر و عروسم را راهی کردم برای سفر کربلا، احساس کردم برای رفع دلتنگی‌ام فقط باید بروم خانه امید و کنار دخترهایم باشم…»

اینجا دیگر مقاومت مادر صبور داستان ما می‌شکند و بلورهای اشک بر کلماتش پیشی می‌گیرند. رقیه محسن دوست همان‌طور که پرده اشک را از مقابل چشمانش کنار می‌زند، می‌خندد و ادامه می‌دهد: «بچه‌ها جا خوردند. از دیدنم خیلی خوشحال شدند. انتظار نداشتند در روزی که لازم نبود،‌ به دیدارشان بروم. انگار یک‌دفعه عمق محبت من به آن‌ها ثابت شد. رابطه ما قبل از آن هم بسیار صمیمی و براساس محبت بود اما می‌فهمیدم ته دلشان هنوز هم تردید دارند. گاهی می‌گفتند: «شاید به‌واسطه ما چیزی به شما تعلق می‌گیرد وگرنه چه دلیلی دارد این‌همه به ما محبت می‌کنید؟! وقتی پدر و مادرهای خودمان ما را رها کرده‌اند، شما چرا باید این کارها را برای ما انجام دهید؟» اما بعد از بیماری‌ام واقعاً باور کردند که من فقط از سر عشق و محبت است که پیششان می‌روم. دیگر محبتمان به‌صورت علنی،‌ دوطرفه شد. حالا دیگر آن‌ها هم مثل مادرشان، مراقب من بودند؛ مدام می‌پرسیدند: «انسولین تان را زده‌اید؟ داروهایتان را خورده‌اید؟»

هنوز هم کام رقیه محسن دوست از شَهدِ اثبات مِهر مادری‌اش به دختران خانه امید، شیرین است. لبخندی می‌زند و می‌گوید: «بعد از یک سال‌ونیم، حالا دیگر با دخترهای خانه مادری، واقعاً یک خانواده‌ایم و آن‌ها یکی از دغدغه‌های زندگی من هستند. هر وقت بتوانم و بدانم مزاحم بچه‌ها نیستم، می‌روم و به آن‌ها سر می‌زنم. گاهی هم که دلم می‌خواهد بیشتر کنارشان باشم، داوطلبانه و خارج از برنامه تعیین‌شده، شب‌ها در خانه امید می‌مانم. سعی می‌کنم مستقیم و غیرمستقیم در کنار دخترها باشم چون می‌دانم آن‌ها نیاز به حامی دارند. کسی را می‌خواهند که وقتی به مشکل برخوردند، به او زنگ بزنند، خانه‌اش بروند، با او درد دل و مشورت کنند. سعی می‌کنم برای دخترانم در خانه امید،‌ اینطور باشم.»

این بچه‌ها را با توانمندی‌های خودشان ببینید!

«همه‌جا گفته‌ام، اینجا هم می‌گویم که بچه‌های بهزیستی، خیلی مظلوم‌اند؛ آن‌ها بسیار شایسته و توانمند هستند اما امتیازاتشان دیده نمی‌شود و بسیاری از فرصت‌هایی که لیاقتش را دارند، از دست می‌دهند فقط به‌خاطر شرایط خانوادگی‌شان، یعنی چیزی که اصلاً در آن نقشی نداشته‌اند. همین دخترهای عزیز خانه امید، همه‌شان بااستعداد و توانمندند. به‌طور مثال، یکی از دخترهایمان، جواهرساز است و در بالاترین سطح فعالیت می‌کند و کارهایش واقعاً زیبا و چشم‌نواز است. آن یکی، مربی بچه‌های اوتیسم است. نمی‌دانید چه حس زیبایی نسبت به شاگردانش دارد. وقتی می‌آید، مدام از آن‌ها تعریف می‌کند و می‌گوید: «بچه‌هایم این کار را کردند، بچه‌هایم آن را گفتند و…»

رقیه محسن دوست نفسی تازه می‌کند و ادامه می‌دهد: «این بچه‌ها به محبت و حمایت نیاز دارند و به نگاه‌های زیبابینی که آن‌ها را با استعدادها و توانمندی‌هایشان ببینند و به آن‌ها فرصت رشد و پیشرفت بدهند.»

 به همسران شهدا بگویید بچه‌های بهزیستی تشنه محبت شما هستند

«دخترهای عزیز خانه امید،‌ حالا بخشی از زندگی من شده‌اند. فرزندانم هم کاملاً این موضوع را پذیرفته‌اند. جالب است که فقط با دل خودشان، تلاش می‌کنند برایم قانون بگذارند. پسر دومم یک بار گفت: «مامان! بیایید یک قراری بگذاریم؛‌ وسط هفته‌تان،‌ مال آخرتتان باشد یعنی مال دختر خانم‌های خانه امید. آخر هفته‌تان هم مال دنیای‌تان باشد که ماییم.»

شاید باورتان نشود اما با این حرفش،‌ از شوق گریه‌ام گرفت. خوشحال شدم که به اهمیت این مسیر پی برده‌اند. یکی از مهم‌ترین انگیزه‌های من از خدمت به فرزندان شیرخوارگاه یا خانه امید، حرکت در مسیر همسر شهیدم بود. معتقدم او یک راهی را شروع کرد و من باید این راه را ادامه دهم. خوشحالم که فرزندانم هم به این حقیقت رسیده‌اند که این مسیر، ادامه راه پدرشان است و آن‌ها هم مثل پدرشان، برای رسیدن به خدا باید از بعضی چیزهایی که برایشان عزیز است، بگذرند.»

رقیه محسن دوست دلش می‌خواهد صحبت‌های شیرینش را با یک دل‌گویه متفاوت تمام کند،‌ با حرفی از عمق جان برای دریادلانی که قلبشان خانه محبت یک شهید است: «از همسران شهدا می‌خواهم برای احیای راه شهدا در این مسیر قرار بگیرند و با اهدای محبتشان به فرزندان عزیزی که به هر دلیلی از نعمت پدر و مادر محروم بوده‌اند، کمک کنند تا گوشه‌ای از دردهای جامعه کم شود.» و ادامه می‌دهد: «به افراد مذهبی هم می‌گویم: خیلی راحت می‌شود از وقتمان، خوب و مفید استفاده کنیم. آنقدر انسان‌های عزیز هستند – مثل بچه‌های عزیز بهزیستی – که دوست دارند ما در کنارشان باشیم و از محبتمان سهمی داشته‌باشند. یادمان باشد در بحث کمک به هم‌نوعان،‌ همیشه بحث اقتصادی مطرح نیست. همدلی عاطفی برای این بچه‌ها خیلی مهم‌تر است. امیدوارم این قبیل حرکت‌ها در میان اقشار مذهبی، پررنگ‌تر شود.»

انتهای پیام/

 

۲۰۹۸-کارگاه بیست هفتم (۲۷) تربیت نفس+ محبت حقیقی به مرگ

۳۰ آذر

۲۰۸۲-کارگاه بیست ششم (۲۶) تربیت نفس- محبت حقیقی یعنی رام کننده قوه غضبیه

۱۸مهر

««بسم الله الرحمن الرحیم»»

۲۰۷۷- کارگاه بیست پنجم (۲۵) تربیت نفس- سپر قرآن در برابر شیطان+محبت حقیقی از قرائت قرآن مجید

اِنَّ القرآنَ ظاهِرُهُ اَنيقٌ و َباطِنُهُ عَميقٌ لا تَفنى عَجائِبُهُ و َلا تَنقَضى غَرائِبُهُ و َلا تُكشَفُ الظُّلُماتُ اِلاّ بِهِبراستى كه قرآن ظاهرش زيباست و باطنش عميق، عجايبش پايان ندارد، اسرار نهفته آن پايان نمى‌پذيرد و                                                    تاريكى‌هاى جهل جز به وسيله آن رفع نخواهد شد.

۲۰۶۶-کارگاه بیست چهارم(۲۴) تربیت نفس- معجزه صلوات- + رابطه محبت مجازی با خشونت

 

کارگاه بیست سوم(۲۳) تربیت نفس+ ظهور محبت حقیقی در مشکلات با تمنای کمک از خداوند مهربان

 

۲۰۳۶– گارکاه بیست دوم (۲۲) تربیت نفس+ توحید مخزن و معدن محبت حقیقی

 

۲۰۲۴گارکاه بیست یکم(۲۱) تربیت نفس+ نقش محبت حقیقی در کوتاهی آرزو

 

۲۰۰۳کارگاه بیستم(۲۰)تربیت نفس+ رابطه محبت حقیقی با نظم و برنامه ریزی

 

۱۹۸۷– کارگاه نوزدهم(۱۹)تربیت نفس+ محبت حقیقی دعا نمودن به تلخی دیگران

 

 کارگاه هیجدهم(۱۸) تربیت نفس+ راهکار رسیدن به محبت حقیقی- خروج از عالم خیال با راهکار

علامه طباطبایی رحمه الله علیه- “حضرت آیت الله سبحانی تصریح کردند: زبان، گفتار و بیان ما باید در حد همین روایت باشد؛ خصوصا زمانی که سوالی از ما شود که از تخصص ما بیرون باشد و باید به راحتی بگوییم «نمی دانم» و پاسخ را پس از اطلاع از مطلب به آن شخص برسانیم.معظم له در پایان بیان داشتند: اگر بگوید «نمی دانم»، نقص نیست و نزد خدای متعال مقام دارد.

۱۶۵۲کارگاه هفدهم (۱۷) تربیت نفس- سهم الگوی محبوب در تصویر سازی ذهن+محبت حقیقی به

اسوه و نقش رفتارساز آن

 

۱۶۴۵-گارگاه شانزدهم (۱۶)تربیت نفس  اخلاق رضایت مدار+ محبت حقیقی رضایت محور

 

۱۵۸۰گارگاه پانزدهم (۱۵) تربیت نفس  اخلاق جمع مدار+ محبت حقیقی تفرقه سوز

 

۱۵۵۵کارگاه چهاردهم(۱۴) تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت

حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

 

۱۰۵۵۲– کارگاه سیزدهم (۱۳) تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیت های منطقی با حضور

عقل سلیم + محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری

 

۱۰۵۰۰– کارگاه تربیت نفس جلسه دوازدهم (۱۲) خود خواهی نزولی+ محبت به فقر کهنه، خود خواهی

 

۱۰۴۱۷– کارگاه تربیت نفس جلسه یازدهم (۱۱)زهد نسبت به دنیا+ محبت زاهدانه چیست؟

 

۱۰۲۱۰کارگاه تربیت نفس جلسه دهم (۱۰)لذت عقل سالار + لذت محبت پرور

 

۱۰۷۰-گارکاه نهم (۹)تربیت نفس+ محبت به خود ستایی- زشت ترین راستگویى، تعریف انسان از

خودش مى باشد.

 

۹۸۰کارگاه هشتم (۸)تربیت نفس پیرامون قبض و بسط نفس آدمی+ محبت بسطی و قبضی

 

۸۸۰– کارگاه هفتم (۷)تربیت نفس آنچه خداوند بخواهد+ محبت به آنچه پیش آمده، پیش خواهد آمد.

 

۶۰۰-کارگاه ششم (۶) تربیت نفس، رضایت به کارهای خداوند مهربان و حکیم دادن+ محبت در رضایت

 

۵۰۴- کارگاه تربیت نفس پنجم (۵) : ۹۵/۱/۱۵ الی ۹۵/۲/۲۵ ،با موضوع قناعت+محبت به قناعت قرآنی

امام على عليه ‏السلام :

مَنِ اقتَصَرَ عَلى بُلغَةِ الكَفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الراحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَةِ؛

هر كس به مقدار كفايت، قناعت كند، آسايش مى‏ يابد و براى خويش زمينه گشايش فراهم مى ‏كند.

 

۴۰۶–کارگاه چهارم(۴) تربیت نفس: گسترة ساده زيستي+ وسعت محبت حقیقی

 

۳۱۹-آغاز دروده سوم (۳) با حدیث تکبر درمانی امام هفتم علیه السلام:

 

۱۶۰–  ددروه کارگاه  دوم (۲)تربیت نفس را با حدیث حضرت امام هشتم علیه السلام آغاز می کنیم تا

حکمت ۱۷۸نهج البلاغه رابچشیم.+ محبت حقیقی در حدیث امام هشتم علیه السلام

شروع ثبت نام:۲۰/۹/۹۴لغایت۳۰/۱۰/۹۴

ويژگيهاى دهگانه عاقل از حضرت امام الرضا علیه السلام

دوره دوم ۴۰ روز جدید تربیت نفس از حدیث امام هشتم علیه آلاف التحیه و الثناء

لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــر منـه مـامــول. و الشر منه مامـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسام من طلب الخـوائج اليه, و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره. الفقرفى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهره.
ثـم قال (ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هى؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى.(۹)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
۱ـ از او اميد خير باشد.+بیش از ۵۰ درصد موفق بودم الحمدلله
۲ـ از بدى او در امان باشند.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۳ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغقرالله
۴ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۵ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.+بیش از ۶۰درصد موفق بودم الحمدلله
۶ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.+بیش از ۹۰درصد موفق بودم الحمدلله
۷ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۸ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغفرالله
۹ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۱۰ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استعفرالله

 

دوره کارگاه اول (۱) تربیت نفس از قرآن و احادیث اهل البیت علیهم السلام+ محبت حقیقی در رفتار امامان معصوم علیهم السلام

امام على علیه السلام: اِحصِدِ الشَّرَّ مِن صَدرِ غَیرِکَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِکَ؛

براى دِرو کردن بدى از سینه دیگران، آن را از سینه خودت ریشه کَن کُن.

(نهج البلاغه، حکمت ۱۷۸)

بسم الله الرحمن الرحیم

عنوان

ردیف محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۱ دوران کودکی دوران قبل از۴۰ سالگی دوران ۴۰ سالگی تا پایان عمر
۲ ۱۰۰% ۸۰% ۲۰%
۳

محبت و آثار

۴ محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۵ فردی جمعی زیست محیطی فردی جمعی زیست محیطی زیست محیطی فردی جمعی زیست محیطی
۶

شخص و محبت

۷ دروان فقر دوران بی نیازی دوران ثروت
۸ طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی
۹
۱۰

شهروندان و محبت

۱۱ جنوب شهر میان شهر بالای شهر
۱۲ طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی
۱۳
۱۴

مسئولین و محبت

۱۵ محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۱۶ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۱۷
۱۸

مردان و محبت

۱۹ طبیعی مجازی حقیقی
۲۰ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۲۲
۲۳

زنان ومحبت

۲۴ طبیعی مجازی محبت حقیقی
۲۵ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۲۶

بدون ديدگاهنوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

«أُوصیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله وسلم) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذا وَرَعَ فى دینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ أَدَّى الاْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِىٌ فَیَسُرُّنى ذلِکَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیْنًا وَ لا تَکُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا کُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبیح، فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ. لَناحَقٌّ فى کِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ کَذّابٌ.

««أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ»»

وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُوا ما وَصَّیْتُکُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُکُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکُمْ السَّلامَ.» «بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۷۲»
شما را به تقواى الهى و پارسایى در دینتان و تلاش براى خدا و راستگویى و امانتدارى درباره کسى که شما را امین دانسته ـ نیکوکار باشد یا بدکار ـ و طول سجود و حُسنِ همسایگىسفارش مى کنم. محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)براى همین آمده است. در میان جماعت هاى آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت کنید. و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مى شود: این یک شیعه است، و این کارهاست که مرا خوشحال مى سازد. تقواى الهى داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بکشانید و همه زشتى را از ما بگردانید، زیرا هر خوبى که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم. در کتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده، احدى جز ما مدّعى این مقام نیست، مگر آن که دروغ مى گوید. زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) صلوات بفرستید. زیرا صلوات بر پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ ( و عمل) کنید و شما را به خدا مى سپارم، و سلام بر شما.
 

۲۰۹۶- تحریم محبت حقیقی در میان خانواده های تهرانی+ رابطه طلاق سرد با محبت مجازی

۲۳ آذر
با قوانین دعوای زن و شوهر‌ها آشنا شوید تا در فراز و نشیب زندگی مشترك تنش كمتری داشته باشید.
برترین مجله اینترنتی ایران
مجله زندگی ایده آل: دانستن اصول قهر و آشتی یك مهارت است؛ مهارتی كه در طی سال‌های زناشویی ایجاد می‌شود. اینكه چطور دعوا كنید كه پس‌فردا روی آن را داشته باشید تا از همسرتان عذرخواهی كنید، بسیار مهم است! دعوای زناشویی مسلما با درگیری خیابانی ناشی از یك تصادف متفاوت است. پس مكالمه بین افراد در دعواهای مختلف فرق می‌كند به‌طوری كه اگر اصول آن را ندانید، دعوای زناشویی كه قرار است نمك زندگی‌تان باشد، زیادی به شوری خواهد زد!برای اینكه با اصول دعوای زناشویی آشنا شویم سراغ سهیل رضایی، مدرس حوزه روانشناسی یونگ و مدیر انجمن بنیاد فرهنگ زندگی رفته‌ایم. رضایی می‌گوید: «به‌ندرت پیش می‌آید زوجی در فضای مشترك دچار تنش نشوند و اگر به خود و دیگری چنین قولی را بدهند خود به خود فضای زندگی را تحت فشاری آزاردهنده قرار می‌دهند. پس چه خوب كه در دعوا قوانینی را رعایت كنیم كه فضا متشنج و آزاردهنده نشود.»سبك دعوای زن و شوهر با باقی دعواها متفاوت استحتی در جنگ هم كه تنش و درگیری در سطح ملی است به هر سبك و سیاقی نمی‌توان جنگید. مسلما در بسیاری از موارد نمی‌توان جلوی تنش را گرفت؛ فقط باید روش مواجهه درست با آن را بدانید. هیچ‌وقت نباید بین زن و شوهر چنین قسمی خورده شود كه بیا ما هیچ‌وقت با هم دعوا نكنیم! مگر می‌شود؟! زن و مرد در یك رابطه زناشویی باید این را بدانند که دعوا وجود دارد؛ فقط باید درست و پخته دعوا كنند.

دعوا بدون قهر مگه می‌شه؟ مگه داریم؟!

در غیر این صورت این درگیری وسعت پیدا می‌كند و حل هم نمی‌شود. در این صورت فضای غمگینی در سطح خانواده ایجاد می‌شود و در پی آن خانواده دچار مشكلات عدیده‌ای می‌شود. پس در وهله اول خانواده‌ها باید با قوانین درگیری آشنایی پیدا كنند چون دعوای بین زن و شوهر با دعوای بین دو فرد غریبه كاملا متفاوت است. حواس‌تان به مكالمه‌ای كه بین شما و همسرتان حین دعوا رد و بدل می‌شود، باشد و هرچه به ذهن‌تان رسید را در لحظه بیان نكنید. در گام اول قانون اول را بپذیرید كه هیچ فردی تمام رفتارهایش ناپسند نیست و حتی فكر هم نكنید با تغییر آن رفتارها، قرار است تغییر شگرفی اتفاق بیفتد.

قوانین دعوا به مرور زمان جامی‌افتد!

حفظ پیوند زناشویی در اوج تنش الزامی است. قرار نیست اصول دعوا كردن را از همان سال اول ازدواج یاد بگیرید. شاید در سال چهارم ازدواج به یك‌سری قوانین دعوا متناسب با سبك زندگی خودتان دست پیدا كنید و شاید سال هشتم تازه بتوانید به تمام قوانینی كه خودتان گذاشته‌اید، عمل كنید! قبله همیشه به یك سمت است. اصول دعوا هم به نوعی یك قبله ارتباطی است و باید جهت درست آن را شناسایی كنید. اگر بین شما و همسرتان چه در باور، چه در اعتقاد و هر موضوع دیگری دعوایی صورت گرفت،

این را بدانید كه نباید با همسرتان به همان شكلی كه با دیگران دعوا می‌كنید، مشاجره كنید. فرض كنید در خیابان تصادف كرده‌اید یا با فردی در پارك دعوای‌تان شده و چهار تا ناسزا هم بر زبان آورده‌اید، هرگز نباید اجازه دهید چنین فضایی در دعوای زناشویی به وجود آید.

در دعوا هیچ موضوعی را صرفا به خاطر اینكه كم نیاورید، مطرح نكنید!

یكی از قوانین دعوای زناشویی این است كه به خانواده‌های هم توهین نكنید. زن و مرد با هم محرم هستند، این محرمیت معنای عمیقی دارد. این محرمیت است كه باعث می‌شود همسر شما از اسرار خودش و خانواده‌اش به شما بگوید. پس حواس‌تان باشد این اسرار در دعوا تبدیل به گروكشی نشود. چیزی كه ربطی به موضوع دعوا ندارد را صرفا به خاطر اینكه كم نیاورید، مطرح نكنید! زمانی كه همسران در رابطه با خانواده‌شان با هم صحبت می‌كنند، یعنی همدیگر را محرم اسرار می‌دانند.

پس در اوج درگیری وقتی حرفی برای گفتن پیدا نمی‌كنید به نقطه‌ضعف‌های طرف مقابل متوسل نشوید. این موضوع باعث می‌شود در اوج دعوا همسرتان دو بار ضربه بخورد؛ یك‌بار به خاطر دعوا و بار دیگر به خاطر یادآوری موضوعی كه نباید عنوان می‌شد. در چنین شرایطی همسر شما فكر می‌كند آنقدرها هم كه فكر می‌كرده شما محرم اسرارش نیستید! بعضی افراد به دلیل اینكه توان گفت‌وگو حین دعوا را ندارند به زور متوسل می‌شوند.

موضوع دعوا را عوض نكنید

در مورد همان موضوع خاص بحث كنید و نه هیچ چیز دیگر. به‌طور مثال شاید از این موضوع شاکی باشید که چرا پیراهنی كه دوستش داشتید را بیرون گذاشته است؟ این درست كه پیراهن كهنه بوده اما زمانی كه فوتبال بازی می‌كردید، این پیراهن را می‌پوشیدید و حس خیلی خوبی نسبت به آن داشتید. بسیار اشتباه نادرستی است كه خانم خانه در پاسخ به این گفت‌وگو بگوید: شما خانوادگی كلا آدم‌های خسیسی هستید! پس در حین دعوا فقط باید در رابطه با همان پیراهن بحث كنید و نه چیزی دیگر.

احساس‌تان را بیان كنید ولی فقط در رابطه با همان موضوع؛ مثلا اینكه خانم خانه بگوید: من فكر می‌كردم این پیراهن به درد شما نمی‌خورد و عذر می‌خواهم بابت اینكه پیراهن را بدون اجازه شما بیرون دادم. مسائل كهنه را هم مطرح نكنید. اگر در رابطه با موضوعی كه ۱۰ سال پیش دعوا می‌كردید، امروز دعوا نمی‌كنید یعنی رشد كرده‌اید.

دعواهای كهنه پرونده‌اش بسته شده است. پس موضوع دعوا را زنده نگه ندارید. اگر مدام بحث‌های قدیمی را یادآوری كنید، زندگی‌تان مثل مین هر لحظه در انتظار انفجار خواهد بود. دلخوری هم همیشه بین این زوج‌ها باقی می‌ماند. بعضی‌ها دوست دارند این درگیری‌ها را مدام احیا كنند. در اوج دعوا هم این را به خاطر داشته باشید كه در نهایت قرار است با هم زندگی كنید. در اوج خشم هم باید حواس‌تان باشد با كسی كه سال‌ها و ماه‌ها خاطره دارید قرار نیست مثل دیگران درگیری پیدا كنید .

به دنبال گل زدن به هم نباشید

فراتر از مهارت حل مساله این است كه زوج‌ها مهارت درگیری و دعوا را بلد باشند. در اوج درگیری هم باید حواس‌تان به این موضوع باشد كه با چه كسی دعوا می‌كنید؟ بعضی‌ها مشكل غریب‌پنداری دارند؛ یعنی یادشان می‌رود فرد مقابل، همسرشان است!

این افراد به یك‌باره آلزایمر عاطفی می‌گیرند. دوست دارند همسرشان را جوری مغلوب كنند كه همیشه خودشان برنده دعوا باشند! چشم‌های‌تان را نبندید و بگویید من وقتی دعوا می‌كنم هیچ چیزی متوجه نمی‌شوم! تمرین كنید در حین دعوا دچار آلزایمر عاطفی نشوید و در دعوا دنبال گل زدن به هم نباشید.

قهر نشانه قدرت نیست

همه اعضای خانواده باید مثل قبل در كنار هم باشند؛ مرد خانه باید خرید را انجام دهد و زن خانه باید غذا را آماده كند. اجازه ندهید با وجود دعوا، سرما خانه شما را فرا بگیرد. شما در اوج درگیری نباید اجازه دهید ریزترین پیوندها قطع شود. غذا را باید با هم بخورید. فقط بعد از دعوا چند روزی از هم فاصله بگیرید و با خودتان كنار بیایید تا فشار روانی كمتر شود. با هم مكالمه كنید و مثل قبل به زندگی ادامه دهید.

نگذارید از درون رابطه پوسیده شود. اگر زن یا شوهر خطایی كرده باید طرف مقابل فقط همان بعد خطاكارش را درنظر بگیرد و كل زندگی‌اش را زیر سوال نبرد. صحبت كردن و امتداد رابطه در حین قهر و دعوا قرار نیست با روی خوش و گشاده باشد. شاید با اخم به هم سلام كنید اما حتما این كار را انجام دهید. نگذارید نخ امتداد رابطه قطع شود چون اگر این نخ قطع شود، احیای رابطه سخت می‌شود. به قهر كردن عادت نكرده و مدام به عنوان ابزاری برای قدرت‌نمایی از آن استفاده نكنید.

در این صورت قهر می‌شود قدرت و مدت زمان قهر هم میزان قدرت را تعیین می‌كند. هرقدر در این استراتژی موفق‌تر شوید در زندگی ناكام‌تر خواهید بود. قهر هرگز نشانه قدرت نیست.

استفاده از قیدهای مطلق در رابطه ممنوع!

گفتن عباراتی مثل: تو همیشه یا تو هیچ‌وقت این كار را برای من انجام ندادی و. . . در رابطه ممنوع است. به جای این جمله‌ها بگویید: یك روزهایی بوده كه چنین كاری را برای من انجام نداده‌اید. این جمله قابل پذیرش‌تر است. به یاد داشته باشید خشم حتی در اوج هم باید نگهبان داشته باشد. قرار نیست داد نزنید اما صداقت را فراموش نكنید. بعضی وقت‌ها كافی است یك لیوان آب برای طرف مقابل بریزید تا دعوا خاتمه پیدا كند. احترام‌ها در هر شرایطی حتی در اوج دعوا هم باید حفظ شود.

پیشقدم شدن برای آشتی امتیاز منفی محسوب نمی‌شود

هر كسی كه برای آشتی پیشقدم شود، آن یكی باید برایش هدیه بخرد! با این مفهوم كه فردی كه پیشقدم شده برنده است. اینكه فكر كنید كسی كه پیشقدم می‌شود خودش را كوچك كرده و بازنده است برداشت كاملا اشتباهی است. اتفاقا این قانون به شما می‌گوید اگر شما اقدام به آشتی كنید باید از شما تقدیر هم شود. این را بدانید كه گاهی كوتاه آمدن پاداش هم دارد و ابدا نشانه ضعف نیست.

دعوا بدون قهر مگه می‌شه؟ مگه داریم؟!

فقط باید فضای دعوا شكسته شود. در گذشته و زمانی كه كودك بودیم اگر با هم دعوا می‌كردیم آن فردی كه پیشنهاد آشتی می‌داد، همیشه فرد ضعیفی محسوب می‌شد و متاسفانه این باور از كودكی در ما شكل گرفته فارغ از اینكه گاهی همین دعواهای به ظاهر كوچك اگر حل نشود منجر به جدایی‌هایی جبران‌ناپذیر می‌شود.

چند اصل در دعواهای زناشویی

–  حق نداریم به خانواده‌های هم توهین كنیم.

–  حق نداریم مسائل و مشكلات كهنه را مطرح كنیم. در حین دعوا فقط راجع به همان موضوع بحث می‌كنیم.

–  شام و ناهار نپختن و نخوردن نداریم. همه اعضا باید مثل قبل برای غذا خوردن حاضر باشند.

–  سلام و خداحافظی در هر صورت لازم است.

–  هیچ‌كسی حق ندارد جای خودش را عوض كند.

–  هر كسی برای آشتی پیشقدم شود، نفر دیگر باید برایش كادو بخرد.

– حق نداریم اشتباه طرف مقابل را تعمیم دهیم؛ مثلا عبارت تو همیشه. . . ممنوع است چون این كار دعوا را به اوج می‌رساند.

–  باید به هم فرصت دهیم كه هر فردی راجع به دیدگاهش نسبت به موضوع دعوا پنج دقیقه صحبت كند و طرف دیگر هم پنج دقیقه فرصت پاسخگویی دارد. در صحبت همدیگر نمی‌پریم. اگر حرفی هم باقی ماند باید به فردا موكول شود تا سر و ته بحث مشخص شود.

تنظیم کننده: شیرین کرمی

کارشناس: سهیل رضایی، مدرس حوزه روانشناسی یونگ و مدیر انجمن بنیاد فرهنگ زندگی

شیوه صحیح صحبت کردن با مردان

گوش دادن ، درست گوش دادن به همسر
گوش دادن یکی از مهارت های مهم و اساسی در ارتباط با اطرافیان به ویژه همسر است. درست گوش دادن به صحبت های همسر یکی از راههای کاهش تنش در زندگی زناشویی است. اما چگونه می توان مهارت صحبت کردن با مردان را افزایش داد؟

ترفندهایی برای صحبت کردن با مردان

یکی از مشکلات و گله های زن و شوهرها این است که نمی دانند چگونه با همسرشان صحبت کنند و یا موضوع خاصی را چگونه مطرح کنند، بدون اینکه دعوا و دلخوری پیش بیاید. تعداد زیادی از افراد برای حل این مشکل به دنبال راهکارها و مهارت هایی هستند که چگونه حرف زدن را به آنها بیاموزد، غافل از اینکه در بیشتر مواقع مشکل ما در نحوه بیان کردن جملات است .با ما همراه باشید تادر چند مرحله بتوانید طرز صحبت کردن خود را تغییر داده تا هم مطلب دلخواه خود را بیان کنید و هم همسرتان را وادار به گوش دادن صحبتهایتان کنید.نوشتن رپورتاژ

نوشتن رپورتاژ

گوش دادن صحیح

نحوه صحبت کردن با مردان

چهار استراتژی است که زنان می توانند با به کار بردن آنها کاری کنند تا مردان به آنها گوش بدهند. اگر میخواهید طرز صحبت کردن با مردان را در طول یک هفته تمرین کنید، متوجه تفاوت هایی می شوید که هرگز قبلا با آنها برخورد نداشتید. پیش نیاز تمامی این چهار راهکار، گوش دادن به خودتان است.
به دلیل فشارهای اجتماعی برای «دختر خوبی» بودن، زنان این پیام را دریافت کرده اند که رک و روراست بودن درست نیست. ندای درونی شان را به وضوح می شنوند که از آنها می خواهد حرف بزنند، اما بسیاری از آنها این صدا را خفه می کنند، چون در جامعه به آنها یاد داده شده باید ساکت باشند زنان در مقایسه با مردان از بحث بیشتر دوری می کنند و مودبانه تر از مردان حرف می زنند.
 همه از این تفاوت میان مردان و زنان آگاهی دارند. حتی اگر شما اینگونه نباشید، ممکن است طرف مقابل تان در مذاکرات متعدد، مردان و زنانی آنگونه باشند. بخش بعدی شامل چهار استراتژی است که چگونه با مردان صحبت کنیم با به کار بردن آنها کاری کنند تا مردان به آنها گوش بدهند. اگر هر کدام از این استراتژی ها را در طول یک هفته تمرین کنید، متوجه تفاوت هایی می شوید که هرگز قبلا با آنها برخورد نداشتید.
 پیش نیاز چگونگی طرز صحبت کردن با مردان، گوش دادن به خودتان است. آگاهی اولین گام در تغییر هر رفتاری است. بپذیرید و رشد کنید یا در دنیای پرمشکل مذاکرات باقی بمانید یا با به کار بردن این راهکارها کاری می کنید که در دنیای امروز صدایتان به خوبی و روشنی شنیده شود.
اولین استراتژی :دوری از عذرخواهی
زنان بیشتر از مردان میل به عذرخواهی دارند. حتی زنانی که اعتماد به نفس دارند، گاهی در حرف هایشان ناآگاهانه از چنین ابزارهایی استفاده می کنند. یکی از راه های طرز صحبت کردن با مردان این است که اگر چیزی برای گفتن دارید به خاطر به زبان آوردنش عذرخواهی نکنید. گاهی در زیر پرچم عذرخواهی ممکن است قصدهای پنهان زیر وجود داشته باشند:
شروع و دنبال کردن صحبت ها
معمولا پیش از شروع حرف زدن و در پایان حرف زدن ممکن است ابزار عذرخواهی به کار برده شود.
طرز صحبت کردن با مردان:به این شکل عباراتی که پس از عذرخواهی به زبان می آورید ارزش و اثرگذاری زیادی نخواهد داشت. برای مثال درباره این مسئله اطمینان ندارم، اما…»دنبال کردن:اضافه کردن عبارتی اصلاحی در پایان جمله ای که به زبان می آورید:برای مثال:«باید کاری بکنیم، این طور نیست» و عباراتی مثل:«آیا شما این طور فکر نمی کنید؟» یا «آیا درست نمی گویم؟» می توانند جملاتی باشند که صحبت هایمان را با آنها تمام می کنیم و اثرگذاری آنچه گفته ایم را کاهش می دهند.
لحن سوالی
چگونه با مردان صحبت کنیم :لحن سوالی هم از آن مواردی است که اثرگذاری آنچه به زبان آورده ایم را کاهش می دهد. به این شکل به شنونده اعلام می کنیم که درباره آنچه گفته ایم اعتماد و اطمینان کافی نداریم. آنچه شنونده از لحن سوالی ما درک می کند این است که «آیا با من موافق نیستی؟» یا بدتر از آن «خواهش می کنم به سرعت موافقت را اعلام کن تا متوجه شوم آنچه گفته ام ارزش کافی دارد.» این بهترین طرز صحبت کردن با مردان است.
 اگر به آنچه می گویید اعتماد ندارید چگونه می توانید از دیگری انتظار داشته باشید به شما اعتماد کند؟ به خودتان گوش بدهید یا از دوستی قابل اعتماد بپرسید که آیا اینگونه اید، اگر متوجه شدید که این عادت مخرب در شما وجود دارد، همین حالا برای رهایی از شر آن آماده شوید. البته کنار گذاشتن این عادت به تلاش نیاز دارد، اما باعث می شود طرز صحبت کردن با مردان از قدرت اثرگذاری کافی برخوردار باشد. فراموش نکنید که آگاهی، اولین گام در تغییر رفتارهای نادرست است.
کلمات بی معنی
بهترین طرز صحبت کردن با مردان به کار نبردن کلمات بی معنی است که مکث های سکوت را پوشش می دهند. از این اصوات هنگامی استفاده می کنید که در حال فکر کردن برای به زبان آوردن جمله یا کلمه بعدی هستید. کلمات بی معنی زیادی وجود دارند، اما سه کلمه ای که رایج تر از بقیه است در زیر آورده ام:
واقعاً برای مثال:«واقعا می خواهیم این اتفاق رخ بدهد».
مثلا:برای مثال:«آیا می خواهید این اتفاق، مثلا رخ بدهد؟»
اوم:برای مثال:«اوم… فکر می کنم بهتر است….»
بهتر است از سکوت برای اثرگذاری بیشتر جملات بعدی تان بهره ببرید. از قدرت مکث و سکوت برای چگونگی طرز صحبت کردن با مردان استفاده کنید لازم نیست هر لحظه از زمانی که برای حرف زدن به شما داده شده را با کلمه یا صوتی پر کنید.
دومین استراتژی:مختصر سخن بگویید
مردان زیاد حرف نمی زنند دقت کنیدکه در دوره های آموزشی مردان چگونه برای ناهار خوردن تصمیم می گیرند. یکی از بهترین نحوه سوال کردن از مردان:«ناهار؟» و بقیه جواب می دهند:«حتما» در این بین کلمه ای اضافه گفته نمی شود. آنها نمی گویند:«می خواهید ناهار بخوریم؟» «چه فکر خوبی! حالا برای ناهار کجا برویم؟» «نمی دانم… کجا می توانیم برویم.» نه… مردان اصلا به این شکل عمل نمی کنند. خیلی ساده… «ناهار؟» «حتما».زنان معمولا در صحبت ها بیشتر به جزئیات می پردازند.ممکن است اطلاعات مهمی که می خواهید مرد مقابل تان بشنود در این جزئیات کم شود. در طرز صحبت کردن با مردان مراقب نشانه های رفتاری آنها باشید و هرگاه احساس کردید که این نشانه ها می گویند مرد مقابل تان در حال خسته شدن است، بی درنگ به اصل موضوع بپردازید. بهتر است هنگام شروع صحبت با مردان بگویید که حرف هایتان چقدر زمان می برد و این اندازه زمانی را رعایت کنید.
 مردها برای انرژی ای که لازم است برای هر کاری صرف کنند، برنامه ریزی می کنند و به همین دلیل هنگامی که انرژی بیش از اندازه برای کاری صرف می کنند، ناراحت و نگران می شوند. هدر دادن انرژی به آنها این احساس را می دهد که کنترل همه چیز را از دست داده اند و این احساس است که باعث تنفرشان می شود.سال های سال است که تحقیقات نشان داده زنان در مقایسه با مردان از تعداد بیشتری کلمات برای بیان منظورشان استفاده می کنند.
  پژوهش ها نشان داده که زنان در یک روز عادی از ۲۵۰۰۰ کلمه استفاده می کنند؛ در حالی که مردان در یک روز عادی ۱۵۰۰ کلمه به کار می برند. مشکل اصلی اینجاست که مردان این ۱۵۰۰۰ کلمه را هنگامی که از محل کار به خانه آمده اند، استفاده کرده اند. تحقیقات جدیدترین تفاوت میان تعداد کلماتی که در روز توسط مردان و زنان به کار می رود را تایید کرده است و برخی پژوهش ها حتی تفاوتی بیش از ۱۰۰۰۰ کلمه را نشان می دهد! زنان از حرف زدن و داستان گفتن برای شروع دوستی استفاده می کنند.
 مردان برای تبادل اطلاعات از حرف زدن استفاده می کنند و به همین دلیل هنگام حرف زدن میان آنها فقط واقعیت ها رد و بدل می شود. آنها با سوالاتی مثل «چه کسی آخرین گل را در مسابقات فوتبال جام جهانی به ثمر رساند؟» اطلاعات همدیگر را محک می زنند اگر طرف مقابل پاسخ به این سوال را بداند، نمره ای مثبت به خود اختصاص داده است و اگر پاسخ به این سوال را نداند، کسی که سوال را طرح کرده نمره ای مثبت می گیرد. حالا وقت آن است که فردی که پاسخ سوال را نمی دانسته سوالی طرح کند که طرف دیگر جوابش را نداند.زنان با طرح چنین سوالهایی دوستی نمی کنند. ممکن است اگر زنی چنین سوالی را از زنی دیگر بپرسد، او در پاسخ دست هایش را باز کند و بگوید «می خواهی تو را در آغوش بگیرم؟» و احتمالا زنی که این سوال را طرح کرده در بغل طرف مقابل قرار می گیرد و چنین رفتاری اصلا برای آنها غیر طبیعی نیست. زنان با داستان گفتن با هم دوست می شوند.
 اگر به زنی بگویید چه لباس قشنگی پوشیده، احتمالا او در پاسخ داستان خریدن این لباس را برایتان تعریف خواهد کرد. زنان برای هر چیزی داستانی دارند اگر در طول داستان آنها نکته ای جالب وجود داشته باشد، طرف مقابل داستانی جدید را درباره این نکته جالب تعریف خواهد کرد و اگر داستان هایتان نکات مشترک زیادی با هم داشته باشد، به سادگی دوستان صمیمی می شوید. بسیاری از مردان اینگونه نیستند و این عادت را پرچانگی می دانند. چنین داستان هایی راه شروع دوستی با مردان نیست. مردان ممکن است برای شروع دوستی درباره موضوعی با هم رقابت کنند.
طفره رفتن و عبارات اصلاحی
بسیاری از زنان بیش از اندازه از عباراتی مثل «نوعی» یا «گونه ای» استفاده می کنند. این عبارات به دلیل طفره رفتن و اصلاح آنچه گفته شده به کار می رود و آنچه به زبان آمده را بی اثر می سازد. اگر شما هم از این عبارات استفاده می کنید، این عادت در شما وجود دارد. برای رهایی از این عادت هنگام صحبت کردن با مردان آگاه باشید و این عبارات را حذف کنید. چند نمونه از کاربرد این موارد در زیر آمده است:
به نوعی فکر می کنم که…
احتمالا ما باید….
به نظر می رسد که راه خوبی برا ی…
به گونه ای می خواهم که….
ممکن است نیاز داشته باشی که …
این عبارات نشان دهنده عدم اطمینان شماست و استفاده از عباراتی که عدم اطمینان را به شنونده منتقل می کنند، نشان دهنده ضعف در شما خواهد بود.احتمالا از این عبارات برای بهترین طرز صحبت کردن با مردان  استفاده می کنید. با استفاده از این عبارات در حقیقت از پذیرفتن ریسک ها دوری می کنید.
هنگام صحبت کردن با مردان  لازم است اعتماد به نفس را به شنونده منتقل کنید، از این عبارات نامطمئن و همراه با شک استفاده نکنید. البته گاهی لازم است برای جلوگیری از پذیرفتن ریسک های پرخطر از این عبارات استفاده کرد. نکته مهم صحبت کردن با مردان این است که آگاه باشید در چه جاهایی به درستی از این عبارات استفاده کنید و چه جاهایی عادت به کار بردن این عبارات را در خود اصلاح کنید.
سومین استراتژی:رک صحبت کنید
بهترین نوع طرز صحبت کردن با مردان این است که واضح حرف بزنید. مردان بیشتر از زنان به پیام های روشن و در عین حال مختصر نیاز دارند. کنایه زدن درباره آنچه می توانید مستقیما به زبان بیاورید، احتمالا به دلیل ترس از عدم پذیرش است. اگر روشن و واضح سوالی را بپرسید، پاسخی روشن و واضح دریافت خواهید کرد. در روابط شخصی ممکن است گاهی چنین چیزی ناراحت کننده باشد، اما در محل کار سوال های روشن می تواند سودمند باشد.
کنایه زدن بیهوده است
مردان و زنان در کنایه زدن با هم تفاوت دارند. ممکن است زنی بارها بارها با کنایه به همسرش اعلام کند که «گل ها چقدر زیبا هستند!» و هنگامی که همسرش متوجه منظور او نمی شود، سعی کنید هنگام صحبت کردن با مردان کنایه نزنید. زن در این مواقع صبر می کند و پس از مدت ها که دسته گلی از شوهرش دریافت نمی کند، به او می گوید:«می دانی دوست دارم برایم چه کار کنی؟»
مرد مدتی هاج و واج به زنش نگاه می کند و اولین جمله ای که از دهانش خارج می شود «چه کاری؟» است.زن در پاسخ می گوید:«دوست دارم یک روز دسته گلی برایم بخری. روزی که اصلا انتظارش را نمی کشم؛ مثلا روز تولدم!»حالا مرد متوجه موضوع شده است و زن روز تولدش دسته گلی بزرگ و زیبا هدیه می گیرد.
 مشکل وقتی به وجود می آید که زن همسایه می گوید:«باید حتما به او می گفتی؟ فکر نمی کنم این کارش نشان از عشق و علاقه داشته باشد. او خودش باید این کار را می کرد». «درست است، اما این گل ها زیبا و دوست داشتنی اند» مهم نیست که به او گفتی یا نه! حالا یک دسته گل زیبا و دوست داشتنی هدیه گرفته ای که می توانی به خاطرش خوشحال باشی. در این صورت ممکن است زن رو به همسرش کند و بگوید:«وقتی دو سال تمام به تو می گفتم که گل ها زیبا هستند، پیش خودت چه فکری می کردی؟» مرد در پاسخ می گوید:«فکر می کردم واقعاً گل ها را دوست داری و شاید بهتر باشد مقداری گل در باغچه بکاریم.» مردان به دنبال پیام های پنهانی در آنچه می شنوند، نیستند.رابطه عاشقانه برای مردان و زنان متفاوت است. رابطه عاشقانه برای زنان یعنی «همسرم ذهن مرا می خواند. او پیش از آنکه چیزی را به زبان بیاورم، آن را برایم فراهم می کند.» مردان درباره رابطه عاشقانه این گونه فکر می کنند:«همسر مورد علاقه ام هر چیزی را که می خواهد به من می گوید و من آن را برایش فراهم می کنم. سپس در پاسخ او از من سپاسگزاری می کند». برای مردان معنای عشق چیزی شبیه به این است.
چهارمین استراتژی:دوری کردن از ابراز هیجانات و احساسات 
ابراز احساسات و هیجاناتی مثل گریه کردن در مذاکرات می تواند به سادگی جایگاه تان را به خطر بیندازد. مردان در اجتماع فرا گرفته اند کمتر از زنان احساسات شان را به نمایش بگذارند. شاید مردان بیش از اندازه خشک و جدی هستند. این بحث دیگری است که فکر می کنم بهتر است در اینجا به آن نپردازیم. نوع تربیت و شخصیت زنان به گونه ای دیگر است. زنان براساس پژوهش های دانشگاه مینه سو تا چهار برابر گریه می کنند.
همچنین بهتر است در محل کار نیز خیلی احساساتی نباشید و هیجانات تان را نشان ندهید. فردی که گریه می کند، به دنبال اظهار همدردی از طرف شنونده است. گاهی فردی که اشک می ریزد همچنین این پیام نهانی را به شنونده می دهد که توانایی انجام کاری را ندارد. گریه کردن، کسانی را که احساسات شان را سرکوب کرده اند ناراحت و عصبانی می کند.
اگر چنین افرادی دوست ندارند با احساسات خودشان روبه رو شوند، قطعا از رویارویی با احساسات و هیجانات دیگران هم ناراحت می شوند. مردان گاهی احساس می کنند زنانی که گریه می کنند. در حال فریب دادن شان هستند.اگراحساس می کنید که نیاز به گریه کردن دارید، می توانید جلسه مذاکره را برای مدتی ترک کنید، به دستشویی بروید و گریه کنید. هنگامی که گریه تان تمام شد.
آبی به سر و صورت تان بزنید، نفس عمیقی بکشید و دوباره به جلسه مذاکره بازگردید. اگر عادت به گریه کردن دارید، سعی کنید این رفتارتان را تغییر دهید. نفس های عمیق می تواند آرام تان کند یا نوشیدن چای بابونه می تواند آرامش را دوباره به شما بازگرداند و شما را برای ادامه جلسه مذاکره آماده کند.باز هم شما را به تماشای فیلم «تلما و لوییس» دعوت می کنم.
صحنه ای را نگاه کنید که لوییس با پلیسی به نام هال تلفنی صحبت می کند. هال تلاش می کند لوییس را قانع کند خود را به قانون معرفی کند و در عوض در محکومیتش تخفیف بگیرد. او درباره گذشته خودش حرف می زند و داستان گذشته اش لوییس را به گریه می اندازد. اما لوییس در مقابل این احساس مقاومت می کند و جلوی گریه اش را می گیرد. لوییس در این صحنه آرام و قوی باقی می ماند و احساساتش را بروز نمی دهد.
 

۲۰۹۳- آثار نوای بلبلان اهل بیت علیهم السلام بر روی قلب پژمرده+ محبت حقیقی داروی بیماری اعصاب و روان

۱۱ آذر

بازتاب گزارش فارس پلاس از هیئت عزاداری بیماران اعصاب و روان در سرای احسانمحمود کریمی آرزوی بیمار اعصاب و روان را برآورده کرد

انتشار گزارش فارس پلاس از هیئت عزاداری بیماران اعصاب و روان در ماه محرم به دل‌خوش شدن این بیماران در اعیاد ماه ربیع‌الاول و برآورده شدن آرزوی جوان مبتلا به اسکیزوفرنی منجر شد.

 محمود کریمی آرزوی بیمار اعصاب و روان را برآورده کرد

مجله فارس پلاس؛ عطیه اکبری: ۲۲ مهر ۹۷ بود که در سالروز وفات حضرت رقیه (س) برای تهیه گزارش به روستای دوتویه سفلی و سراغ بی‌نام‌ونشان ترین عزاداران حسینی در سرای احسان رفتیم و از هیئت عزاداری ۴۸۰ بیمار اعصاب و روان گزارشی تهیه کردیم. آن روز نگاه‌های پر از حرف بیماران اعصاب و روان را دیدیم و پای درد و دل‌ها و آرزوهایشان نشستیم. یکی آرزویش رفتن به کربلا بود. بیمار دیگری آرزو داشت امام حسین (ع) شفایش دهد و خانواده‌ای داشته باشد که پیش آن‌ها برگردد؛ اما یکی از بیماران می‌گفت روضه‌های محمود کریمی را دوست دارم و آرزویم این است که یک روز محمود کریمی به هیئت ما بیاید و برایمان بخواند.

جلیل می‌گفت اصلاً محمود کریمی می‌داند ما اینجا زندگی می‌کنیم؟ می‌داند ما تنهاییم و بی‌کس‌وکاریم؟ لب به سخن بازکرده بود و هی می‌گفت و هی می‌گفت. از نامرادی زمانه و تنهایی‌شان. از اینکه کسی دیدنشان نمی‌رود. از اینکه بیماری اسکیزوفرنی ناگهان گریبان او و هم‌نشینانش را گرفته است و دیگران طردشان کرده‌اند. در آن گزارش از هیئت حضرت رقیه و حب اهل‌بیت در دل مجنونان زمانه نوشتیم و تیتر گزارش ما آرزوی این جوان بیمار شد: «آرزو می‌کنم محمود کریمی بیاید هیئت ما.» ۲ ماه بعد، بیمار اعصاب و روان به آرزویش رسید.

باشکوه‌ترین جشن میلاد در میان بیماران اعصاب و روان برگزار شد

 گزارش ما و آرزوی جوان بیمار دست‌به‌دست در فضای مجازی چرخید و چرخید و روز ولادت حضرت محمد (ص) آرزوی جلیل برآورده شد. محمود کریمی به مرکز نگهداری از بیماران اعصاب و روان رفت و مولودی خوان هیئت آن‌ها شد. ۱۷ ربیع‌الاول امسال بهترین روز زندگی جلیل بود. جوانی که هرروز با یک‌مشت قرص آرام‌بخش آرام می‌شد در روز عید، آرام و دل‌خوش بود به اینکه یک نفر در این زمانه پرهیاهو صدای نارسایش را شنیده و به دیدن او و هم‌نشینان مجنونش آمده تا از پیامبر مهربانی برایشان بخواند و آن‌ها هم کف بزنند و کیفور شوند و باشکوه‌ترین جشن ولادت پیامبر رقم بخورد. آن اتفاق، خبر خوب این روزهای ما هم شد. خبر خوب برای ما این بود که واسطه‌ای شدیم برای روییدن جوانه‌های امید در دل کسانی که فکر می‌کنند تنهاتر از همه تنهایان این زمانه‌اند.

گاهی بساط عشق خودش جور می‌شود

مداح اهل‌بیت در روز ولادت پیامبر مهربانی‌ها بی‌خیال صدها مستمع شد و با صدایش سرزمین روح بیماران را از تصرف بی‌قیدوشرط غم نجات داد. به قول قیصر امین پور گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب می‌شود… گاهی بساط عشق خودش جور می‌شود… این حرف دل جلیل بود. پسر جوانی که صدای کف زدن‌هایش در سالروز ولادت پیامبر رساتر از بقیه بود و حال دلش خوش‌تر. همان‌که محمود کریمی جامه عمل به آرزوی کوچکش پوشانده بود. محمود کریمی سراغش رفت و هم‌نشینش شد. باهم گفتند و خندیدند. سراغ جلیل که رفتیم حالش خوب‌تر از همیشه بود. «محمد مؤمنی» مددکار مرکز می‌گوید: «در سرای احسان، بیماران مزمن اعصاب و روان زندگی می‌کنند. بسیاری از آن‌ها قبل از ابتلا به بیماری برای خودشان کسی بوده‌اند. دانشجو، طلبه، کاسب؛ اما بعد از ابتلا به بیماری و زندگی در این مرکز احساس می‌کنند تنها شده‌اند و جامعه، آن‌ها را طرد کرده است. برای همین حال بعضی‌هایشان هرروز بدتر از دیروز می‌شود. تأثیر برآورده شدن آرزوی جلیل و حضور محمود کریمی در سرای احسان برای او از همه قرص‌های آرام‌بخشی که در طول روز می‌خورد بیشتر بود. بیماران اعصاب و روان بیشتر از این‌ها به چنین اتفاقاتی نیاز دارند؛ اما متأسفانه این مرکز جزو مراکزی است که از چشم خیلی‌ها دورمانده است. درحالی‌که مددجوهایش هرروز بیشتر از دیروز تشنه دلجویی هستند.»

عزم مداح اهل بیت برای برآورده کردن آرزوهایتان جزم است

«دو ماه قبل که گزارش منتشرشده از هیئت سرای احسان و آرزوی بیمار اعصاب و روان را خواندم تصمیم گرفتم هر طور شده به این مرکز بروم و برایشان بخوانم.»

این صحبت‌های «محمود کریمی» است، با او تماس می‌گیریم تا از حال و هوای مرکز نگهداری از بیماران اعصاب و روان برایمان بگوید و خوشحال می‌شویم وقتی می‌شنویم قرار است محمود کریمی در روز افتتاح مسجد سرای احسان هم برای بیماران بخواند. خوشحال می‌شویم وقتی می‌شنویم عزمش را برای برآورده کردن آرزوهای بیماران اعصاب و روان جزم کرده است.

 او می‌گوید: «از وجود چنین مرکزی بی‌خبر بودم. نمی‌دانستم دریکی از روستاهای دورافتاده اطراف تهران این تعداد بیمار تنهای اعصاب و روان زندگی می‌کنند و خوشحال شدم از اینکه رسانه‌ها این‌طور در شناسایی و معرفی چنین مراکزی تلاش می‌کنند. بالاخره قسمت این شد که من در بهترین عید مسلمانان میهمان میزبانان باصفای سرای احسان در روستای دوتویه سفلی شدم.» حاج «محمود کریمی» ادامه می‌دهد: «اهالی سرای احسان حال و هوای غریبی داشتند.» می‌خندد و می‌گوید: «آن‌ها از ما عاقل‌ترند. حرف راست را باید از زبان آن‌ها شنید. من هم‌نشستم و سراپا گوش شدم برای شنیدن حرف‌هایشان. برایم خواندند. من یه پرندم آرزو دارم تو یارم باشی… بیماران سرای احسان از آرزوهایشان هم برایم گفتند. آرزوهایشان شنیدنی بود و آرزوی یکی از آن‌ها شنیدنی‌تر از بقیه وقتی می‌گفت آرزو می‌کنم یک روز رهبر انقلاب به دیدن ما بیاید. امیدوارم این آرزو هم یک روزی برآورده شود.»

 

۲۰۹۰-ارتباط خلع بدن با محبت حقیقی+ قدرت محبت حقیقی و تفکیک روح از بدن

۰۱ آذر

با عرض سلام و ادب خدمت شما خواهر گرامی
خلع بدن یا تجربه خروج روح از بدن، عبارت از حالتی برای عارف است که در آن می تواند ضمن هوشیاری کامل از قفس تن رهایی جسته و از بالا ناظر بر بدنش بوده و به هر نقطه ای که بخواهد در اندک زمانی سفر کند.
خلع بدن در حقيقت نشانه آن است كه ضربه ي معشوق، بر جنبه بشريت سالك كارگر افتاده است و نفس به چنان لطافت و قوتی راه یافته که میتواند قالبِ كشتي بدن را درهم شكسته و بدون وساطت بدن به شکار معارف الهی بپردازد!
این حالت اختصاص به طیف خاصی از عرفا ندارد بلکه هرکسی می تواند بدان راه یابد. منتهی شرط رسیدن به چنین مقاماتی اولا تقویت بنیه اعتقادی خصوصا مساله توحید صمدی قرآنی و ثانیا عمل دقیق به شرعیات و اخلاقیات است. اگر کسی در مسیر اطاعت از دستورات خداوند همت گمارده و تمامی اوامر و نواهی حق را مراعات فرماید مسلما به چنین کمالاتی راه خواهد یافت.Related image
جناب شهید مطهری درآزادی معنوی می گوید:
«شیخ شهاب الدین سهروردی، معروف به شیخ اشراق عبارتی دارد، می گوید ما حکیم را حکیم نمی شماریم مگر آن وقتی که قدرت داشته باشد بر اینکه روح خودش را از بدنش خلع کند. میرداماد می گوید، ما حکیم را، حکیم نمی شماریم مگر در آن مرحله ای که خلع بدن برایش ملکه شده باشد، یعنی هر وقت که اراده کند بتواند روح خودش را از بدنش مستقل و جدا کند. برای ما خیلی این حرفها زیاد و سنگین است. چنین چیزهایی را باور نمی کنیم؛ حق هم داریم باور نکنیم، برای اینکه ما خیلی از این مراحل پرت هستیم. ولی از آن بدبینی و باورنکردنهای خودتان کمی پایین بیایید. ما که نرفته ایم، ما که راه عبودیت را همان قدم اولش را هم طی نکرده ایم تا ببینیم آیا همین مقدار اثر در عبادت خدا هست؟…»(۱)

پینوشت:
۱-مرتضی مطهری- آزادی معنوی- صفحه ۱۱۵-۱۱۳

 

۲۰۸۵-تحول در آموزش و پرورش به شرط حضور خانواده‌ها+ تولید محبت حقیقی از روز اول مدرسه

۲۸ مهر

معاون ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و آموزش و پرورش در گفت‌وگو با فارس مطرح کرد تحول در آموزش و پرورش به شرط حضور خانواده‌ها/ ۸ راهکار برای اولویت‌سازی خانواده

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش برای اولویت‌سازی خانواده در نزد مسؤولان فرهنگی کشور پیشنهاداتی را ارائه کرد و گفت: اگر قرار است تحولی و تعالی رقم بخورد باید بستر حضور خانواده‌ها در ۶ زیر نظام سند تحول اولویت گذاری شود.

تحول در آموزش و پرورش به شرط حضور خانواده‌ها/ ۸ راهکار برای اولویت‌سازی خانواده

حجت‌الاسلام والمسلمین حسین درودی معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش در گفت‌وگو با خبرنگار آموزش‌ و پرورش خبرگزاری فارس با طرح  این پرسش که «مشارکت والدین در عملیاتی شدن سند تحول بنیادین آموزش و پرورش با چه موانعی روبه‌رو است و چرا از این ظرفیت خانواده جهت اجرایی شدن سند تحول، اقدامی اساسی صورت نگرفته است؟»، اظهار کرد: برای پاسخ به این پرسش باید از هستی شناختی خانواده آغاز کنیم و قبل از آن نیاز است به اصطلاح  «پیوند انجمن اولیا و مربیان» که این روزها زیاد بر زبان‌ها رفت و آمد دارد، بپردازیم.

وی ادامه داد: ترکیب این اصطلاح با کلمه پیوند تخصصی و علمی نمی‌تواند باشد؛ چراکه پیوند در جایی استفاده می شود که یکی دیگری را تغذیه می‌کند و پایه و مادر واقع می‌گردد. نظر کارشناسنانه می‌گوید به جای این اصطلاح مشهور از «همسویی انجمن اولیا و مربیان» باید مدد گرفت، چرا که کار انجمن تعاملی و تبادلی است.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی با بیان اینکه ارتباط دو سویه خانواده و مدرسه که در مبانی سند تحول با استنباط کثیری از آیات و روایات چاره اندیشی شده است، می‌تواند تربیت قرآنی را بر سر میز زندگی دانش‌آموزان حاضر کند و از تشکیل انجمن‌های بی اثر یا کم اثر جلوگیری کند، افزود: در برخی کشورها یا انجمن اولیا و مربیان وجود ندارد مانند هندوستان و یا اگر وجود دارد مانند امریکا و انگلستان حول مشاوره‌هایی می‌چرخد که این دانش‌آموزان برای سرمایه‌داران چه اندازه می‌تواند سود تولید کنند؛ چرا که از منبع وحی و مفسران معصوم آن محروم هستند.

وی ادامه داد: یکی از دلایل ناآرام سبک زندگی در کشور ما به دو گانگی در روش تشکیل خانواده بر می‌گردد و این نا آرامی و اضطراب عامل سبک زندگی دوگانه شده است که نه زندگی اسلامی را مؤمن هستیم و نه از زندگی غربی عاطفه ای برایمان مانده، واز همه مهم‌تر نیاز حقیقی بر طرف نشده است بلکه فرار از اخلاق را در‍ پی داشته است؛ به همین سبب  سبک زندگی اشرافی در میان برخی مسؤولین عذابی را برای اعضای خانواده آنها به بار نشانده که آنها را از دنیا و آخرت محروم و منفور کرده است چرا که سبک زندگی دوطبقه، آنها را در تصمیم گیری ها متحیر و سرگردان کرده است.

 معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت: در میان شهروندان برخوردهایی را در سطح شهر و ادارات شاهد هستیم که از درون خانواده‌هایی خبر می‌دهد که ذهن آنها گاهی توسط ماهواره مهندسی شده و گاهی خانواده توسط مدرسه و محله و مسجد و مراسم ملی و مذهبی مدیریت شده است؛ با این دوگانگی‌ها و تضاد و تعارض هیچ راه تضمین شده‌ای به جز اصلاح شکلی و محتوایی انجمن اولیا و مربیان در مدارس سطح کشور نداریم.

وی افزود: چنان که می‌دانیم خانواده به طور طبیعی از دیدگاه حیات طیبه، مهم‌ترین نقش را برای بنیان‌سازی رشد و سعادت فرزندان و آینده شغلی و تعالی دانش‌آموزان برعهده دارد، لذا در دیدگاه اسلامی به این سبب جایگاه و منزلت خانواده در فرآیند تربیت تأکید وافر شده، و هم چنین آیات و احادیث پر تکرار با فراوانی بالا از اهمیت، وظایف تربیتی خانواده سخن می‌گوید.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی اظهار کرد: هستی شناختی خانواده می‌گوید، افراد جامعه به ۳ روش تشکیل خانواده می‌دهند؛ صورت اول «به‌صورت سنتی یا همان تقلید رایج» و صورت دوم «به ظاهر با منطق قیاس و آمیخته با چاشنی تخیل» و صورت سوم  «به سبک قرآن محور» تشکیل زندگی می دهند. با توجه به این ۳ سبک، نقش والدین در مدارس و جامعه متفاوت خواهد بود.

وی ادامه داد: راهکار قرآن کریم در سوره مبارکه تحریم آیه ۶ عبارت است از «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ»؛ «ای کسانی که ایمان آورده‌اید خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌هاست، نگه دارید؛ آتشی که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی‌کنند و آنچه را فرمان داده شده‌اند (به طور کامل) اجرا می‌نمایند!».

 معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش اضافه کرد: قرآن کریم با ارائه الگو [از خود به دیگران و از خرد به کلان] سلامت و سعادت خانواده را تضمین کرده است؛ قرآن کریم با توجه روانشناسی اجتماع بشری دو سبک زندگی را ارائه می دهد؛ آراسته به زیور آرامش و یا در افتاده بر آتش؛ چرا که تئوری حفاظت از شخص بدون جامعه و متقابلا حمایت از جمع با ظلم بر فرد، اجتماعی را برپا می‌کند که زمینه حضور شیاطین در ترازوی قضاوت حق و تکلیف را در پی دارد و نیازهای عاطفی و آرامشی آنان را به سرقت می‌برد و با دادن پول درصدد تولید انسان صالح و شهروند در تراز آموزه‌های قرآنی و ارزش‌های انقلاب اسلامی و سقوط تکلیف بر می‌آیند.

وی افزود: از اقدامات سخیف و سخت شیاطین جنی و انسی، معرفی جهان هستی بدون پشتوانه آخرت و زیبا جلوه دادن زشتی های اعمال و رفتار ناپسند انسان است؛ جامعه‌ای که با فرمان و آرمان شیطان پایه‌ریزی می‌شود، حاکمانی را ایده آل معرفی می‌کند که خانواده را به لحاظ فکری و انگیزشی مکلف و موظف به سرنوشت تربیتی ندانسته و برای انجام تکالیف تربیتی و ایفای نقش آن در فرآیند تربیت فرزندان مشارکت والدین را مطیع و مفید نمی‌سازد؛ یعنی والدین را به شهودی نمی‌رسانند که بهشت و دوزخ آنان را در نوع تربیت فرزندان خود وجدان کنند و آنها را از حیوانات متمایز کنند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی توضیح داد: در مکتب مادی خانواده باید خود را فدای بقای دولت و رجال آن نماید نه اینکه دولت و کارگزاران حکومتی فدای خانواده شوند؛ با این شاخص غیر تخصصی و علمی دولت‌ها، رغبت و دقت در تربیت فرزندان جهت مشارکت با مدرسه پدید نمی‌آید، تا مدرسه را به عنوان خانواده دوم غیر منفک در زندگی آنان معرفی کند، بلکه نفاق و دورویی به عنوان یک سبک و روش برتر در محاورات اجتماعی، جایگاه صداقت و حکمت را اشغال می‌کنند.

وی افزود: باید با بصیرت به این مهم رسید که اکثر قریب به اتفاق خانواده‌ها مطمئنا آگاه از تقدم و تساوی حقوق پسران و دختران نیستند و دلیل بر آن، فرهنگ ازدواج جاهلی مدرن در جامعه ماست و هم چنین نوع فرزند آوری و تربیت آنها در مراکز مهد کودکهای موسیقی محور، نشان از آن می‌دهد که خانواده ها بدون برنامه در خرابه‌های مملو از گزندگان و درندگان ماهواره‌ها و فضای مجازی به ذبح فرزندان خود مشغولند و غافلند از اینکه آجرهای خانه سالمندان و یا سیم خادارهای زندان‌ها و دارالمجانین از کارخانه‌ای به نام فضای آزاد میان منزل و مدرسه تولید و توزیع می‌شود.

 معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت: این قاعده و قانون ثابت است که فرزندان و یا همسران در زیر یک سقف به نام خانواده نمی‌توانند از دو موضوع خواهش باطنی و نیازهای حیات همدیگر مطلع باشند؛ و اگر اطلاع هم یافتند در رفع آن باید از چه سبک و سیاقی پیروی کنند که یکی مرگ دیگری را تمنی نکند و در پی تصاحب امکانات همدیگر بر نیایند. آیا علائمی که امروز در سطح شهر  و روستا مشاهده می کنیم دال بر مشارکت خانواده با کادر مدارس دارد؟ برای نمونه آرایش‌های خفت بار و مقلدانه از شیاطین غرب و یا اینکه دخترکان و پسران نوجوانی که با آلات موسیقی که بر دوشان سوار شده و گاهی قد‌سازها برتر و بلندتر از آنهاست.

وی تصریح کرد: آیا فرزندانی که باید در وقت استراحت و ذخیره سازی عاطفه از کارخانه مهر و محبت والدین آواره خیابان‌ها و مجالس مملو از شهوت و بد آموزی است، قادر خواهند بود بر روی بنای مستحکمی ساخت وساز علمی و انسانی داشته باشند که با خون ۵ هزار معلم شهید و ۳۵ هزار دانش آموز به خون تپیده حاصل شده است، مراتب حیات طیبه یا همان آسایش بر آمده از درون آرامش ملک پاسبان را وجدان نماید که طمع شیاطین انسی و جنی را درهم بر هم کند و یا فرزندان و دانش‌آموزان تربیت نفس اماره‌شان را به گونه‌ای دریافت کرده باشند که در برابر زحمات طاقت فرسای زایمان مادران و عرق جبین پدران و گچ خوردن معلمان، مؤدب به آداب الله باشند و اهداف شوراها در مدارس و مجلس دانش آموزی را تعقیب کنند؛ یا باید مانند تربیت غربی که حیوان و انسان در یک تراز و طبابت و تغذیه می شوند، سر تسلیم فرو بیاورند و شهروندانی باشند که فضای جامعه را با شهوت و خشم مدرن و متمدن معرفی کنند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی گفت: یکی از دلایل بی توجهی و یا کم اهمیتی دولت‌ها برای بستر سازی مشارکت و معاضدت خانواده‌ها در تربیت فرزندان‌شان به سبک تولد آموزش و پرورش ایران بر می‌گردد؛ چرا که با تأسیس دارالفنون و حضور معلمان نروژی در ایران، مدرسه در مقابل منزل چینش شد؛ و برای شفافیت این موضوع می‌توان به داستان سفر شهید مطهری با اتوبوس به مشهد مقدس اشاره نمود که راننده به دلیل ممانعت پدرش از تحصیل در مدرسه ستمشاهی، مرحوم مطهری را به عنوان نماد ضد تحصیل در مدرسه و بی‌سواد شدنش مستلزم برخورد خشونت آمیز می یابد که شهید مطهری تحلیلی علمی در این موضوع دارند و این داستان می‌رساند که در قبل از انقلاب اسلامی منزلت و مأوایی برای حضور والدین جهت مشارکت در تربیت فرزندان وجود نداشت؛ به دلیل آنکه با معلم بی حجاب و مدیری مواجه می شدند که با شعار جدایی دین از زندگی بر آمده از فرهنگ برهنگی غرب باید تعامل می کردند و در روز ۴ آبان باید دختران خود را برای نمایش همگانی آماده می ساختند.

وی ادامه داد: یکی دیگر از دلایل بن بست‌های حضور مشارکتی والدین جهت تربیت دانش‌آموزان، به آثار جا مانده از مدیریت ۷۴ وزیر آموزش و پرورش در قبل از انقلاب اسلامی بر می‌گردد؛ چرا که آنان کسانی بودند که با آب و هوای فرهنگی جهان غرب گوشت و پوست خود را سفت و سخت نموده بودند؛ و هم چنین ضمیر ناخودآگاه و ذهن نیمه هشیار آنها خانواده ایرانی را در قد و قواره حضور در مدرسه نمی‌دانستند تا چه رسد بر اینکه یک میز مشارکتی برای تربیت دانش‌آموزان با حضور والدین داشته باشند.

 معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش با بیان اینکه امروز در هستی شناختی خانواده می توان فریاد حمایت از کسانی که با رسوخ در کسوت مقدس معلمی مزدور فراماسونری های قدیم یا مدرن بوده اند را روان شناختی نمود که نشان آنان این است که خانواده را از جایگاه عظیم مدرسه و مشارکت های قرآنی امید دهنده، محروم و مأیوس می کنند، گفت: برای مثال تاختن به اسناد بالا دستی آموزش و پرورش بدون قرآئت حتی یکبار مطالب و مباحث آن یا فقط توجه به اقوال مغرضانه بیگانگان نمودن و زبان نحس آنان را بر خرمن دستاورد کشور عزیزمان سطله می دهند تا برای تخریب دستاوردهای ۴۰ ساله انقلاب اسلامی از قشر مورد اعتماد مردم نجیب ایران یعنی جامعه فرهنگیان یارگیری کنند.

وی اضافه کرد: تعریف خانواده در اسناد بالادستی آموزش و پرورش زیر بنای تربیت به صورت دو سویه برای مدرسه و منزل مهندسی شده است و غنا و قوت بر آمده از زندگی ۲۷ پیامبر در کتاب قرآن حکیم و عمر ۲۵۰ ساله نورانی تاریخ عترت، تمامی اسناد یونسکو و و سازمان‌های بین‌المللی و هم چنین کشورهای به ظاهر توسعه یافته را تحت الشعاع قرار می‌دهد، و سطح تشکیل خانواده در جوامع غربی برای قضاوت در اختیار همگان موجود است که چگونه در برابر مقام خانواده در دستورات اسلامی مچاله و چماله می‌شوند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی اظهار کرد: یک نکته کلیدی که مانع حضور اولیای دانش آموزان و اعطای سهم تربیتی آنان در مدارس می‌شود، تفکراتی است که به صورت خواسته و ناخواسته بستر دولتی شدن آموزش بدون حق والدین را که در قبل از انقلاب اسلامی جریان داشته هم چنان در کشور را استمرار می بخشند؛ برای مثال باید به این مثلث توجه کنیم (میز کنفویسویس در یونسکو + میز یونسکو در دانشگاه فرهنگیان + میزتغییر پوشش در مدارس) برای موضوع بانشاط سازی مدارس و توسعه سبد شادی دانش‌آموزان آن هم از حلقوم برخی هنرپیشه‌هایی که از اسلام فقط آگاهی شنیداری دارند یا از منابع غیر تخصصی الهام گرفته و از بلندگوهای آن طرف آبی که با مبانی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش دشمن هستند، نظراتی را ارائه می دهند.

وی توضیح داد: برخی در این انتظارند که مبانی قرآنی و عترت سند تحول باید از آنها اجازه بگیرد تا از شادمانی عفت سیتز غربی و نشاط برده‌داری سپید آنان جا نماند. اینان هیچ توجه ندارند که بسیاری از غربی‌ها از حجاب ورزشکاران در صحنه‌های بین المللی و حضور زنان صاحب مدارک سطح عالی علمی ایران زمین، شادمانی و نشاطی را به جهان صادر کرده‌اند که همین آثار سبب شده  خشم و خیانت های رژیم صهیونیستی و استکبار جهانی را با تمام قدرت به جنگ  مردم ایران کشانده که با حربه تحریم اقتصادی، نشاط و شادمانی در اسلام را به شک و شبهه و نفرت بکشاند، هم چنانکه دیدیم در مسابقات رزمی بانوان جهان، عفت دختر ایرانی را خلاف شادی و شادمانی و قوانین برهنگی و چراگاه مردان معرفی نمودند، و مانع حضور او برای مبارزه با حریفی که در خدمت نظام برده‌داری مدرن جنسی آنان بود، شدند.

 معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت: آیا تعریف و تطبیق روز معلم با شهادت راد مردی چون شهید مطهری که با نگارش کتاب مقام زن در اسلام که هنوز تازه و پر طراوت است و نظام خانواده و حقوق معلمان و خصوصا بانوان را حفظ و حراست نموده و می کند زیرکی زیبایی عقل را می رساند؛ یا اینکه روز معلم را با کشورهایی هم آهنگ نمود که معلم باید در راستای انواع تجارت‌های ماتریالستی خصوصا تجارت های ننگ آوری که از آوردن اسم آنها فطرت بشر خجالت دارد، همراه و همسو باشد؛ همان تجارت هایی که همسرداری و فرزند آوری را ضد عدالت و پررنگ نموده و می‌کند که در این موضوع رژیم صهیونیستی ید طولایی دارد.

وی تصریح کرد: معلمان عزیز ایران زمین ما حتما به خاطر گرامی‌شان می رسد که با تکیه بر ظرفیت بی‌بدیل اسلام محمدی(ص) و سیره اهل بیت طاهرین آن حضرت به ویژه فرهنگ عاشورایی، بستری را برای ایران عزیز رقم زد که کشور ایران را از زیر یوغ بیگانگان به ویژه انگلیس مکار و آمریکا یا همان شیطان بزرگ خارج نمود؛ و بعد از قریب به ۲۰۰ سال، عزت، شرف و استقلال از دست رفته که حجاب را حاجب و مانع پیشرفت از نوع غربی آن می دانست به این سرزمین بازگرداند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی ادامه کرد: استکبار جهانی و ایادی آن وقتی از قدرت سخت در برابر موقعیت منحصر به فرد ژئوپلیتیکی خانواده ایرانی مأیوس شدند به آن نتیجه راهنمایی شدند که این قدرت را چه عواملی پدید آورد که به گزینه کانون گرم خانواده‌ای که با عفت و حیاء برهنگی و بردگی جنسی را به زمین گرم زد، روبرو شدند. ظرفیت‌های بی مانند معنوی و مادی جامعه ایرانی مانند تولید قدرت در ۸ سال دفاع مقدس، خنثی شدن انواع توطئه‌هایی که اگر در کشورهای به ظاهر قدرتمند امروز حضور می یافت، طومار آنها را به مانند سونامی‌های دهشت آور در هم بر هم می پیچید، همه اینها محصول کانون خانواده در سند تحول بنیادین بوده و خواهد بود.

وی اضافه کرد: به جد و اطمینان می توان گفت با موقعیت بی‌مانند جغرافیایی، و وحدت ملی و هم چنین وحدت حول پرچم عاشورای حسینی که قلب جوانان کشور و جهان را، در این ۴۰ سال انقلاب اسلامی به خود مجذوب نموده، و ایضا دانشمندان فداکار هسته‌ای و سلول‌های بنیادین که در راه اعتلای کشور از تجارب بی‌مانند به اعتراف دوست و دشمن برخوردارند با حفظ تعریف خانواده قرآنی و عترت آل الله می توانیم گردنه های مرتفع‌تر از تحریم‌های اقتصادی را به وعده‌های تضمین شده حضرت حق تعالی در آیات وحی را پشت سر بگذاریم؛ و دماغ استکبار جهانی و ایادی مادی و مخذول آنها را به خاک مذلت بکشانیم.

 معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت: از مسؤولان ستاد تبلیغات جنگ در کشور انتظار می‌رود با اتخاذ آرایش دفاعی که خانواده در اولویت آن باشد به مشارکت خانواده‌ها در زمان جنگ نرم اهتمام بورزد؛ چرا رهبر عزیز و فرزانه انقلاب اسلامی فرمودند آموزش و پرورش یک مخاطب ۴۰ میلیونی است که آینده ما و کشور را رقم می‌زند؛ قطعا دشمن به این خانواده عظیم و عزیز طمع خاص دارد، و انتظار برخی برنامه‌ها و فعالیت‌های کوتاه مدت و بلند مدار آنها و اقداماتی که تا به حال نموده‌اند عادی و غیر منتظرانه نیست. از قرار معلوم حوادث اخیر اقتصادی و فراز و فرود سکه و کاغذهایی به نام دلار که خباثت امریکا را افشاء واعلان می کند، یک پشت پرده‌ایی دارد که مسؤولان از آن غافلند و آن این است که جوانان قادر به تشکیل خانواده اسلامی نبوده و آنانی هم که در میان این راه می‌باشند را به یأس و ناامیدی بکشانند. دشمنان خون خوار این راه را جانشین هجمه‌های نظامی و جنگ‌های نیابتی بی اثر شده نموده‌اند.

وی تصریح کرد: متذکر می‌شوم این خورشید را نمی توان مستمرا در پس ابرهای سیاسی پنهان نمود که نیروی انسانی کارآمد آموزش و پرورش از خانواده‌هایی هستند دانش دوست و ادب محور؛ حال اگر قرار است تحولی و تعالی رقم بخورد باید بستر حضور خانواده‌ها در ۶ زیر نظام سند وزین تحول اولویت گذاری شود؛ و الا زیر نظام‌های سند که به دست توانای همکاران آموزش و پرورش در طبق اخلاص گذارده شده است بدون ظرفیت مشارکتی خانواده‌ها، حال و گذشته مدارس را یک وزن نموده و آینده آن را را کم وزن و یا لاغر و نحیف خواهد نمود.

حجت‌الاسلام والمسلمین برای اولویت‌سازی خانواده در نزد مسؤولان فرهنگی کشور پیشنهاداتی را ارائه کرد:

۱- صدا و سیما برنامه‌ای داشته باشد که با دانش‌آموزان مردود و ناموفق مصاحبه علمی داشته باشد.

۲- تمام منابر کشور توسط سازمان تبلیغات یک نشست آن به مباحث خانواده اختصاص داده شود و هر ساله بعد از احصاء و پالایش جهت حضور در متون درسی تحویل آموزش و پرورش شود.

۳- افرادی که قصد ازدواج و یا طلاق دارند فرم ضمیمه سند ازدواج که متعلق به دوران تحصیل در مدرسه و دانشگاه بوده را تکمیل نموده و در اختیار دانشگاه‌های مرتبط و وزارت کشور قرار بدهند.

۴- صدا و سیما از متن قرآن، فیلم‌های خانواده را جهت آموزش به دانش‌آموزان متناسب هر استان تهیه و تنظیم و تولید کند.

۵- تمام تابلوهای تبلیغاتی در سطح کشور یک نکته پیرامون خانواده در قعالیت خود داشته باشند.

۶- سازمان تبلیغات و وزارت ارشاد در صدا و سیما کرسی های مناظر خانوادگی را برنامه‌ریزی کنند.

۷- مدارسی که حضور خانواده در آنها حداکثری است از سرانه دانش‌آموزی و فوق العاده شغلی ویژه برخوردار باشند.

۸-  انجمن اولیا و مربیان موظف به آموزش والدین دانش‌آموزی شود که در ابتکارات دارای رتبه بوده و یا در بزهکاری از تحصیل محروم شده‌اند.

 

۲۰۸۴-اصولاً هر مرضی حاصل ذهنی ناآرام است.+ رابطه محبت حقیقی و ذهن آدمی

۲۰ مهر

فلورانس اسکاول شین )به انگلیسی: Florence Scovel Shinn(‏ (۲۴ سپتامبر ۱۸۷۱–۱۷ اکتبر ۱۹۴۰) تصویرگر کتاب و هنرمندآمریکایی بود که از میانه عمرش به فرقه اندیشه نو پیوست و به‌عنوان نویسنده‌ای متافیزیکی کتبی در ترویج دیدگاه‌های این فرقه نوشت. او در یک خانوادهٔ کهن «فیلادلفیایی» به دنیا آمد و سالیان بسیار در مقام نقاش و متافیزیسین و سخنران، نامی پرآوازه داشت و با خدمت بزرگ شفا بخشیدن، هزاران تن از مردمان را در گشودن گره‌ها و از بین بردن دشواری‌های زندگی شان، یاری نمود. وی سالها در نیویورک، دانش الهی را تدریس می‌کرد. افراد بی‌شماری در کلاس‌هایش شرکت می‌کردند و از این راه، پیام معنویت را به بخش گسترده‌ای از مردم می‌رساند. بزرگترین راز موفقیتش این بود که همواره خودش بود: ساده و صمیمی و بی‌تکلف و شوخ‌طبع. هرگز نخواست قراردادی و ادیب‌مآب یا دارای نفوذی تحمیلی باشد. از این رو هزاران تن که نتوانسته بودند از طریق سنتهای قدیمیتر یا حتی شامختر، پیام معنویت را دریابند _یا دست‌کم در آغاز راه، کتابهای متعارف مابعدالطبیعه برایشان چندان جذابیتی نداشت_ به او پناه می‌آوردند. هرچند بسیار معنوی و روحانی بود، معمولاً معنویت و روحانیتش در پس برخورد ساده و راحت با موضوع موردبحث پنهان می‌شد. گرایش فنی و فرهنگستانی نداشت و با مثالهای آشنا و عملی و روزمره آموزش می‌داد. پیش از آن‌که آموزگار حقیقت شود برای کتابها نقاشی می‌کرد.

Photo Florence Scovel Shinn.jpg

چند جمله از این نویسنده

  1. هر آنچه آدمی احساس یا به روشنی مجسم کند بر ذهن

    نیمه هشیار اثر می‌گذارد و مو به مو در صحنه زندگی ظاهر می‌شود.

  2. جز تردید و هراس، هیچ چیز نمی‌تواند میان انسان و بزرگترین آرمانها یا مرادهای دلش فاصله ایجاد کند.

  3. اصولاً هر مرضی حاصل ذهنی ناآرام است.

  4. شر زاییده خیالات نادرست آدمی است و حاصل اعتقاد به دو قدرت:خیر و شر به جای اعتقاد به یک قدرت یعنی خدا.

  5. تنها آن چیزهایی را به خود جذب می‌کنید کهبی‌نهایت به آن می‌اندیشید.

  6. جائی هست که غیر از تو هیچ‌کس نمی‌تواند آن را پر کند و کاری هست که غیر از تو هیچ‌کس نمی‌تواند آن را انجام دهد

نقد

امت فاکس(Emmet Fox)درباره فلورانس اسکاول شین می‌گوید: بزرگترین راز موفقیت او همیشه خودش بود همواره ساده، بی‌تکلف، صمیمی و شوخ‌طبع. دیدگاه‌های وی، دارای نواقصی دربرداشت از ادیان ابراهیمی است.

بیشترین و اصلی‌ترین میزان تضاد وی با ادیان ابراهیمی اعم از اسلام مسیحیت و یهود اعتقاد به تناسخ است. اولین بار و چندی پیش از این فرقه، انجمن تئوصوفی تلاش کرد تا تناسخ را در میان مسیحیان رواج دهد

 

۲۰۸۰-سهم دستگاه‌های کشور در موفقیت و مردودی دانش‌آموزان/ نامه به ۳ دستگاه اثرگذار+ محبت حقیقی در آموزش و پرورش

۰۴ مهر
معاون ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و آموزش و پرورش در گفت‌وگو با فارس:سهم دستگاه‌های کشور در موفقیت و مردودی دانش‌آموزان/ نامه به ۳ دستگاه اثرگذارسهم دستگاه‌های کشور در موفقیت و مردودی دانش‌آموزان/ نامه به ۳ دستگاه اثرگذار

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت:سند تحول از وزرای هیأت دولت و خدمتگزاران دستگاه‌های اجرایی جهت عملیاتی کردن بندهای مبانی آن و راهکارها، درخواست‌هایی دارد.

به گزارش خبرنگار آموزش و پرورش خبرگزاری فارس، تاکنون ۷ بخش از مصاحبه با حجت‌الاسلام والمسلمین حسین درودی معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش درباره سند تحول بنیادین آموزش و پرورش با عنوان «تنها کتابی که با همکاری ۶۰۰ نفر تدوین شد/ داروی بسیاری از آسیب‌های کشور را در این سند جست‌وجو کنید»، «آسیب‌های نظام آموزش غربی در ایران با احترام رفتاری به وصایای امام(ره) قابل درمان است»، «از چرخش نمره ورزش به شادابی جسمانی تا الزام سوادآموزی فرزند در سند ازدواج»، «آیا نهادها و وزارتخانه‌ها در برابر سند تحول آموزش و پرورش وظیفه دارند؟/ شاخص مجلس موفق در نظام تعلیم و تربیت»، «از راه‌حل جدید امتیاز جبرانی برای دانش‌آموزان ناموفق تا تدریس راز موفقیت شرکت‌های اقتصادی»، «راهکارهای حذف کنکور لاکچری/ معرفی ۱۱ مانع مهم تربیت» و «تحول در آموزش و پرورش به شرط قرآن‌سالاری/ باید قرآن از درون قبرستان‌ها آزاد شود» منتشر شد.

سند تحول از وزرای هیأت دولت و خدمتگزاران دستگاه‌های اجرایی جهت عملیاتی کردن بندهای مبانی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و راهکارهای ۱۳۱ گانه آن درخواست‌هایی دارد که در این بخش به آن پرداخته می‌شود.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی در بخش اظهار کرد: در مبانی سند تحول، طرحی در انداخته شده است که رابطه‌ها به خوبی و دقت لازم دیده شود و لکن این مبحث بزرگ اثرگذار نیاز به امر تکمیلی دارد که در جدولی به بخشی از آن توجه شده است.

سطح رابطه های در مبانی سند تحول
رابطه با خداوند
رابطه با انسان کامل رابطه با خود رابطه با هستی پیرامونی

وی ادامه داد: آیا انسان برای ارتباط با خالق هستی به تنهایی قادر است رابطه برقرار کند یا اینکه باید با رابطه و واسطه بدون آزمون و خطا این نیاز خود را بر طرف کند، و اگر این فرض صواب باشد، ارتباط با انسان کامل مقدم می‌گردد بر ارتباط انسان با خودش و هم چنین جهان پیرامونی او؛ چرا که با این طبقه‌بندی، خداوند متعال را بدون نیاز از ارتباط با مخلوقات معرفی کرده، و در عوض تمام وجود انسان نیاز به ارتباط با حضرت حق تعالی معرفی می‌شود.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش افزود: در نتیجه، کارکرد عقل و تفکر آدمی هویدا می‌شود که عقل بدون پشتوانه وحی الهی انسان را در میان راه رها نموده و به دست جهل و حیرانی اسیر می‌کند و آثار آن در اوراق تاریخ بشر مشهود است؛ چراکه علم بدون حمایت نورانیت وحی، ظلمات است؛ برای اثبات این فرضیه نیاز است به برخی از بندهای مبانی سند تحول بپردازیم تا مکشوف شود که آموزش و پرورش جامعه را می‌سازد یا فرهنگ اجتماعی بر آموزش و پرورش مدیریتی را مسلط می‌کند یا باید گفت تعاملی برقرار است؛ اگرچه در برخی موارد تقدمی هم قابل مشاهده است.

* باید تمام معلمان در تدریس خود به تعریف هستی بپردازند

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی با اشاره به راهکار ۱-۱-۱ مبانی سند تحول «جهان هستیواقعیت دارد؛ ولی هستی به طبیعت منحصر نیست»، گفت: با توجه به راهکار ۱-۱-۱ (مبانی سند ص-۴۹-۵۰) استنباط می‌شود که همه هستی در همدیگر اثرگذاری داشته و جهان در پیش روی چشم مربیان و متربیان نباید به همین جهان مادی ختم و اجبار شود.

وی با بیان انکه مربیان و متربیان باید آموزشی را دریافت کنند که سهم فرشتگان و جن را منکر نشوند، افزود: با توجه به بند ۱-۱-۱ باید تمام معلمان در تدریس خود به تعریف هستی بپردازنند و اختصاص خصوصیات هستی به یک درس کنار گذاشتن سند تحول است.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش اضافه کرد: در تمامی متون درسی باید بدون استثناء به موجودات عالم غیب پرداخته شود، والا دانش‌آموزان تک ساحتی تربیت شده و به هنگام فارغ‌التحصیلی، وجود ملائکه و جن و شیطان را یا خرافه وجدان می‌کنند و منکر می‌گردنند و یا به قشر سنتی و غیر مدرن جامعه نسبت می‌دهند.

وی با بیان اینکه یکی از دلائل مهم و اساسی غربگرا شدن دانش آموزان تفکیک موجودات عالم غیب از موجودات عالم شهود، در برنامه ریزی متون درسی و افکار معلمانشان است، افزود: یکی از علل عدم انگیزه و نا شاد بودن برخی دانش آموزان در فعالیت دینی تدریس نامتوازن فیما بین متون بر گرفته از موجودات عالم غیب و موجوادت عالم شهادت است.

*مربیان و متربیان باید از متون و مدارسی برخودار باشند که آنان را دو بعدی تربیت کند

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش با اشاره راهکار ۱-۲-۱ مبانی سند تحول، «انسان موجودی است مرکب از جسم و روح دو حیثیت در هم تنیده و مرتبط»، اظهار کرد: با توجه به راهکار ۱-۲-۱(مبانی سند ص-۵۷)مربیان و متربیان باید از متون و مدارسی برخودار باشند که آنان را دو بعدی تربیت کند نه ناقص و تک بعدی و مربیان و متربیان باید بدانند اثرگذاری جسم و جان نشان از سلطه و سلطنت عالم مجرد بر ماده دارد.

وی ادامه داد: شکل و محتوای متون درسی دانش‌آموزان باید روح و کالبد آدمی را  به صورت مکمل به نمایش بگذارد و الا اطلاعات خیالی و اجباری از روح در برنامه‌های دینی، زندگی غربی را ناخواسته برای آنان ایده آل معرفی می‌کند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی افزود: دانش‌آموزان با متون دروس تفکیکی قادر نیستند پیشرفت‌های جهان غرب را حاصل تعامل و توازن دو سویه جسم و روح به صورت متداوم و متقابل یافته، و هم چنین احترام به قوانین الهی تحلیل کنند و در نهایت فساد جهان غرب را نتیجه تربیت تک بعدی بیابند.

* مشکل زیر نظام‌های برنامه درسی ستونی

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش با اشاره به راهکار ۱-۳-۱ «انسان نسبت به شناخت هستی و درک موقعیت خود و دیگران در هستی توانایی دارد، گفت: با توجه به راهکار (مبانی سند ص-۷۸)مربیان و متربیان باید از متونی برخودار باشند که جهان هستی را در خور عقل و شناخت آنان معرفی کند.

وی با بیان اینکه مربیان و متربیان باید بعد از یک دروه تحصیلی به نظری آراسته گردند که علم اولیه را از عطایای خداوند هستی وجدان کنند، افزود: دانش‌آموزان با متون درسی منفک شده از معارف علوم انسانی و اسلامی قادر نخواهند بود که خداوند را معلم حقیقی خود وجدان کنند؛ ضمن اینکه زیر نظام‌های برنامه درسی ستونی، قادر نیستند مربیان و متربیان را برای باور سجود ملائکه بر انسان تربیت کنند.

وی ادامه داد: متون درسی که تعلیم بشر را توسط خداوند معرفی کند، زمینه و علت انتخابگری و مسؤولیت و کرامت مربیان و متربیان می‌شود، و در نتیجه سجود فرشتگان  را برای آنان فراهم آورده است.

*دانش‌آموزان باید از بدو ورود به مدارس در یابند که زندگی کتاب ثابتی دارد

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی با اشاره به راهکار ۱-۴-۱ «اعتبار ارزش‌های حقیقی بر واقعیت‌های مربوط به عمل آدمی و نتایج آن تکیه دارد»، افزود: با توجه به راهکار(مبانی سند ص-۸۹)مربیان و متربیان باید از متون درسی برخودار شوند که دریابند اکثر آزادی‌های در جهان غرب پشتوانه اختیاری و انتخابی ندارد، بلکه نوعا خیالی و اعتباری است که این تحلیل مهم در قدرت متون درسی پیوسته و همه جانبه‌نگر است.

وی با بیان اینکه مربیان و متربیان باید در متون درسی خود وجدان کنند که سعادت به صرف عمل بر نمی‌آید بلکه بر اساس و پایه‌ریزی فطرت او از ارزش‌های تکاملی برخوردار می‌شود، ادامه داد: دانش‌آموزان باید از بدو ورود به مدارس در یابند که زندگی کتاب ثابتی دارد، اگر از آن آگاهی کامل در نیابند، از آرامش و آسایش و کمال محروم گشته و در ستایش شیطان و شقاوت نفس، پست‌تر از حیوان می‌گردند.

* مربیان باید مسلح به متون درسی منطبق بر فطرت باشند

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش با اشاره به راهکار ۱-۵-۱ «دین حقیقت واحدی است که از سوی خدا برای هدایت بشر به سوی سعادت حقیقی و جاوید فرستاده شده است و شرایع توحیدی مصادیق متکامل آن محسوب می‌شوند؛ خاستگاه و مقصد دین حق (=اسلام)، فطرت انسان و شکوفایی آن است»، اظهار کرد: با توجه راهکار۱-۵-۱ (مبانی سند ص-۱۰۷) اگر مربیان و متربیان دین اسلام را با حقایق اعتقادی، اصول اخلاقی و قوانین کلی زندگی آدمی تمام و کامل یافته و اعتبار و صحت آن را به وقت و مخاطب معینی محدود ندانند، هیچ وقت جهان غرب برای آنان جاذبه نخواهد داشت.

وی با بیان اینکه مربیان باید مسلح به متون درسی منطبق بر فطرت باشند تا زگهواره تا گور علم را نجات انسان بیابند، گفت: اگر دانش‌آموزان دروس خود را منطبق بر فطرت معصوم خویش بیابند، جمعه هم به مکتب دل می سپارند.

*** نامه به ۳ دستگاه اثر گذار در عرصه تهذیب و آموزش

شما که دانش‌آموز  و یا فرهنگی در خانواده خود دارید و یا  اینکه بستگان‌تان دانش‌آموزانی دارند که آینده آنان برای شما هم مهم است و همچنین وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها و نهادهایی که علاقه‌مند هستند دانش‌آموزان خود را در مدارسی ثبت‌نام کنند که پس از فارغ التحصیلی، آنان را افتخار سبک زندگی خویش به جهانیان معرفی کنند، باید توجه بنمایند که تلألو سند تحول نزد مقام معظم رهبری و فرهیختگان علوم اسلامی و انسانی و صاحبنظران فرهنگی، نیاز دارد ۵ مبانی تربیتی سند را که از نیازهای زیر بنایی مدارس می باشد در پاسخگویی آن دستگاه تعبیه شود که شرحی از آن در ادامه می‌آید:

۱- مسؤول حوزه علمیه

سلام قرآنی را از چه منبع و از کدامین انسان باید دریافت نموده و ابلاغ کرد؛ این سلام با چه موسیقی و با کدام حرکت دست و پا باید همراه شود تا در تراز مراتب حیاة طیبه مشهود گردد، اگر در حضور محرمان باشیم به کدام آیین مطیع و در میان نامحرمان چند آدابی واجب است. دانش آموزان در انتظار مربی متخصصی هستند که بدانند تفاوت سلام مومن و منافق در کجا ظاهر و حاضر می‌گردد.

آیا سلام قرآن پسند در کلاس ریاضی و فیزیک همان سلام در میان دانش‌آموزان قرآن و دینی باید باشد یا اینکه یک آموزشگاه می‌تواند ترکیبی از سلام برآمده از زیرنظام نام خالق هستی داشته و سلامی از زیر نظام مخلوق از عجز و نقص خود بتراشد، و در یک دوره آموزش بعد از فارغ التحصیلی از سلام اولی احساس خجلت و سنتی نموده و در سلام فرو افتاده از زیر نظام بشری که در قالب آزمون و خطا عرضه می گردد تمام لذت و سعادت انسان معرفی گردد و غیر آن نامدرن و نامربوط با سبک زندگی نخبگان باشد.

دانش آموزان با سوالات مقدر خود متون دروس را اجبار وجدان نموده و تقلب را با سلام در زندگی فردی و جمعی خویش هم سنخ و هم سیاق می یابند، و اسم آن را زرنگی و زیرکی و سعادت زندگی معرفی می کنند، و برای دست یابی به رتبه اول شهروندی باید سلام نازل شده از زیر نظام درسی خالق حکیم را کنهه و تاریخ گذشته معرفی کند و در نهایت محاورات اجتماعی و ملی خود را بر حسب منافع مادی طبقه بندی نموده و دشمنان را به خود امیدوار کند.

تعداد روحانیون اعزامی آن مرکز علمی در ۴ سطح پیش دبستانی و ابتدایی و متوسطه اول و متوسطه دوم با دو جنسیت در ۷ روز هفته مورد نیاز جدی دانش آموزان سلیم الفطره می باشد. والسلام علی السلیم

الف- نیاز به تهیه و تنظیم متونی که مورد تأیید کارشناسان در امور زیر باشد.

۱- برنامه صبحگاهی و ظهرگاهی(با رویکرد ۶ ساحتی)

۲- ادبیات دروس تجربی(با رویکرد ۶ ساحتی)

۳- ادبیات دروس علوم انسانی(با رویکرد ۶ ساحتی)

۴- مراسم ملی و مذهبی(با رویکرد ۶ ساحتی)

۶- ادبیات محاوره با دیگران(با رویکرد ۶ ساحتی)

۷- موضوعات انشاء و سبک گزارشگری(با رویکرد ۶ ساحتی)

۲- مسئول صدا وسیما 

برخی دانش‌آموزان مدرسه ما در کلاس درس و زنگ تفریح با مبادله خنده‌های آموزش یافته اظهار وجود خود را به نمایش گذاشته، و با خشونت‌های مدرن، آن را به عنوان یکی از امتیازات جهان ایده آل مصوب کرده‌اند، و برای اجرای مومنانه آن از ابزارهای حاضر در آموزشگاه اعم از تمسخر معلم و تحقیر هم وطن و تخریب دستاوردهای انقلاب اسلامی و معماری اسلامی، با مقایسه نامتقارن کارنامه دین و علم، جهان غرب را کعبه آمال خود و دیگران ترویج می نمایند، و با حضور چهره‌های قریب به اتفاق در برنامه‌های صدا و سیما به آن مهر و امضای مقبولیت و محبویت الصاق می‌کنند، و هم چنین در خدمت خدمات ظاهری جهان غرب بودن را یک فرصت و پیشرفت و هدف از خلقت برایشان منشور و مشهور می‌گردد.

برخی دانش‌آموزان با زبان نافذ بی‌زبانی می‌گویند برنامه‌های ماهواره قابل اعتماد است برنامه‌های متنوع و شاد دارد در ترویج پزشکی پیشرفته و در برنامه‌های آن  جوانان دارای سهم ویژه و اصلی هستند، و نتیجه می‌گیرند که سبک زندگی آنان حقیقت در اندیشه و واقعیت در نیازهای انسان می باشد. آموزشگاه ما بی صبرانه در انتظار پاسخ ۶ساحتی در سطح متون درسی آن سازمان خدمتگزار می باشد.

الف- نیاز به تهیه و تولید برنامه‌هایی که فضای مجازی را در اختیار مدارس قرار بدهد.

۱- روابط استاندارد والدین در معیار نظام اسلامی(با رویکرد ۶ ساحتی)

۲- مهارت‌هایی که در روابط شهروندی صبوری و تحمل دیگران نشان رشد اجتماعی باشد. (با رویکرد ۶ ساحتی)

۳-معرفی فلسفه مناسبت‌های اجتماعی متقاضی مردم ایران(با رویکرد ۶ ساحتی)

۴- ممکل سازی دروسی که در جامعه مبدل به مشاغل اثر گذار و رافع طبقات اجتماعی می گردد. (با رویکرد ۶ ساحتی)

۳- مسؤول وزارت ارشاد

برخی از دانش‌آموزان مدرسه ما می‌خواهند بعد از فارغ‌التحصیلی هنرپیشه شوند و لکن برخی از فیلم‌های سینما و تئاترهای در سطح شهر به آنان آموزش مستقیم و غیر مستقیم می‌دهد که لازم نیست برای هنرمند شدن تحصیلات عالی داشته و یا در آموزشگاه دارای رتبه اخلاقی و علمی باشید به همین سبب از آن دستگاه متولی امر عظیم ترویج و تبلیغ فرهنگ درخواست می‌گردد برنامه‌هایی را در تراز متون درسی جهت اهمیت دادن به سبک زندگی توحیدی هنرمندان و فعالیت‌های هنری که خداوند حکیم را خالق هنر معرفی می نماید ما را هنرمندانه یاری نموده و دانش‌آموزان را از خیالات باطل به عطایای عینی خالق یکتا  بدون امتحان و ابتلا مقرب و مهذب کند.

الف- نیاز به برنامه‌های هنری ارشاد که متون درسی دانش‌آموزان قرار گیرد.

۱-پیش نویس فیلم‌های سینمایی و تئاتر با مشارکت معلمان و متناسب نیاز مدارس نگارش شود. (با رویکرد ۶ ساحتی)

۲- صنایع دستی کشور متناسب هر استان دروس دانش‌آموزان تعریف و تصویب گردد. (با رویکرد ۶ ساحتی)

۳- مراتب سبک زندگی یک هنرمند توسط هنرمندان کشور در متون درسی آورده شود. (با رویکرد ۶ ساحتی)

*** سهم دستگاه‌های کشور در موفقیت و مردودی دانش‌آموزان

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی گفت: با ۳ فرض زیر می‌توانیم برای دیگر دستگاه‌های کشور کارنامه پیوستی تهیه کرد تا سهم آنان در موفقیت و مردودی دانش‌آموزان جدول گذاری‌شود تا مربیان و متربیان موانع رشد و خاکستر نشین شدن استعدادهای خودشان را شناسایی کرده و از همان دوران تحصیل خویش به پیشگیری آن اقدام کنند به جای اینکه در آینده در صدد درمان آن عمر صرف کنند.

فرض اول:

 سیاق و سباق اجتماعی آموزش و پرورش ایجاب می‌نماید که مسئول مستقیم آموزش رسمی و عمومی شهروندان باشد؛ از رقص میز و صندلی و حالات دانش‌آموزان و عرق آنان به مدارس خودشان و هم چنین تعریف خانه دوم در السنه اهل دانش و بندهای قانون اساسی بر این هدایت می‌شویم که مدرسه جای آموزش مهارت‌ها و تربیت نفوس برای زندگی است.

فرض دوم:

آیا کم و کیف تعلیم و تربیت در مدارس بر روی تصمیم‌گیری مدیران بالمباشره و یا غیر مستقیم مشهود و محسوس است یا اینکه مدیران دستگاه‌های فعال در کشور بر روی آموزش و پرورش سلطه برنامه‌ریزی داشته و در برابر فرهنگ‌سازی نهاد آموزش و پرورش رویین تن می باشند؟

فرض سوم:

با توجه به مبانی سند تحول که بر پایه نظام معیار اسلامی نگارش شده بر می‌آید که آثار فردی بدون آثار اجتماعی قابل محاسبه و مطالبه نیست و هم چنین آثار جمعی در بسیاری موارد انتخاب و اختیار را از آحاد جامعه می‌رباید، و هم چنین در قتل انبیاء و اولیای الهی و ناکامی آنان، آیات وحی، جامعه را مستحق عذاب الهی مصوب کرده، و در عین حال بحث مهاجرت را برای استقلال فرد از جامعه مطرح می‌نماید.

کارنامه پیوست آموزشی
ردیف نام درس نوبت اول قدیم نوبت اول جدید نوبت دوم قدیم نوبت دوم جدید نوبت سوم قدیم نوبت سوم جدید حوزه های علمیه وزرات ارشاد صدا و سیما
۱ قرآن ۲۰ خیلی خوب ۱۵ خوب ۱۰ نیاز به تلاش نیاز به تلاش نیاز به تلاش نیاز به تلاش
۲ تفکر و پژوهش ۱۹ خیلی خوب ۱۴ خوب ۹ نیاز به تلاش نیاز به تلاش نیاز به تلاش

انتهای پیام/

 

۲۰۷۲-تحلیل «آیین حج» از منظر سند تحول آموزش و پرورش+آموزش محبت حقیقی در آیین حج ابراهیمی

۱۶ مرداد

۰

+

۱۳۹۷/۰۵/۱۴ :: ۱۵:۵۴

معاون ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و آموزش و پرورش در گفت‌وگو با فارس مطرح کرد

تحلیل «آیین حج» از منظر سند تحول آموزش و پرورش/ راه‌برون رفت از شوک اقتصادی امروز

خبرگزاری فارس: تحلیل «آیین حج» از منظر سند تحول آموزش و پرورش/ راه‌برون رفت از شوک اقتصادی امروز

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش به تحلیل آیین حج بیت‌الله الحرام با توجه به ساحت‌های سند تحول بنیادین آموزش و پرورش پرداخت.

حجت‌الاسلام والمسلمین حسین درودی معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش در گفت‌وگو با خبرنگار آموزش و پرورش خبرگزاری فارس به تحلیل آیین حج بیت‌الله الحرام با توجه به ساحت‌های سند تحول بنیادین آموزش و پرورش پرداخت و اظهار کرد: از ظرفیت حج باید برای تشکیل تمدن اسلامی استفاده شود اما فقط به ظاهر آداب حج خانه خدا توجه می‌‌شود و هم‌چنین با یکبار یا کمتر و بیشتر در طول عمر نمی‌توان با بخشی از آیین حج آن هم به شکل صوری، به رموز انسان ساز حج پی برد و جامعه برتر جهانی را تشکیل داد.

وی با بیان اینکه یکی از راهکارهای استفاده از ظرفیت عظیم حج ابراهیمی، آموزش فراگیر و محاسبه شده آن است که این مهم فقط توسط دستگاه گسترده آموزش و پرورش میسور است، ادامه داد: برای اثبات این ادعا لازم است در ساحت‌های ۶گانه سند تحول به برخی از برنامه‌های تحول آفرین برنامه‌های حج بپردازیم.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی افزود: در حج عبادت با ویژگی‌هایی به حجاج آموزش داده می‌شود به عنوان مثال «مخ عبادت به صورت جمعی استیفاء می‌شود»، «جامعه توحیدی با عبادت بدون طبقه حاصل می شود»، «عبادت حقیقی باید هر رنگ، نژاد، قوم، قبیله و ملتی را متحد و منسجم کند»، «عبادت در حج باید با آرایش ظاهری مانند لباس‌های متحداللون و متفق الشکل، تفاوت‌ها را به تعاون‌ها مبدل کرده تا ابلیس را از خود محروم کند» و «در عبادت حج حجاج، جنسیت جایگاهی ندارد و قراردادهای زوجیت مانع حضور متحد زن و مرد در طواف خانه خدا نمی‌شود که این اتحاد درمان مرض‌های تفرعون و تکبر در زندگی مشترک مردان و زنان جامعه امروز بشر است».

وی اضافه کرد: در عبادت حج ابراهیمی، حجاج رمز آلود بودن عبادات را تعلیم می‌بینند چرا که خداوند صمد چگونه محتاج خانه می‌گردد، پس اگر اصطلاح «بیت الله» در لسان حاجیان رواج دارد بدین معنی است که هر چه به حق تعالی مضاف شود و الله مضاف الیه آن باشد، جهان هستی و آنچه در اوست به دورش گردش می‌کنند.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش با بیان اینکه عبادت حج که در طول عمر یک مسلمان مستطیع فقط یکبار بر او واجب می‌شود، دانشگاهی است که به او تخصص همسر داری و تربیت فرزند در ناملایمات جهان مادی را آموزش داده و هم چنین سبک زندگی توحیدی را برای او به ارمغان می آورد، گفت: مربی و متربی در آموزشگاه با درس «بیت الله» یعنی متصل و مضاف بودن به خداوند در برنامه‌ریزی تحصیلی دارد و دیگر علم را از عبادت منفک و متفرق نمی یابد که با علم تفکیکی به ثروت اندوزی تفاخری در غلتیده و به پرتگاه علم محرومیت زایش سقوط کند.

وی افزود: عبادت حج بیت الله الحرام بی‌تفاوتی‌های دنیای امروز در مقابل ظلم جهانی را مبدل به استقامت همگانی نموده و فاصله سفید و سیاه و غربی و شرقی را و هم چنین تفرقه‌زدایی را از جامعه بشر بر می‌چیند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی درباره ساحت اعتقادی ـ اخلاقی افزود: در حج ابراهیمی، اخلاقی که امروز جهان بشریت را مبتلا به آتش و استبداد و آوارگی کرده، با این احکام مبدل به جامعه صالح و صلح جهانی می‌کند.

وی با بیان اینکه حاجیان در اعمال حج از بیماری و مرض فراگیر ریا و خود‌نمایی یعنی جدل و جمال ظاهری خویش در آینه مادی شهود نمودن، منع می‌شوند، اظهار کرد: حجاج بیت‌الله‌الحرام از ایجاد ناامنی برای زائران خانه خدا و حتی حیوانات ممنوع  شده‌اند.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش به ساحت زیباشناختی سند در آیین حج ابراهیمی اظهار کرد: داستان ذبح حضرت اسماعیل، مادر زییایی‌های در نزد بشر است که به حجاج آموزش می‌دهد سبک زندگی توحیدی عبارت از آن است که فرزندان را امانت الهی بدانیم نه آنکه ملک خود فرض نموده و قانون بردگی پنهان را برای تربیت آنان به کار بگیریم و ناکامی‌های روزگار خویش را با تحمیل بر آنها در تحصیل و ازدواج و اشتغال جبران سازی کنیم.

وی درباره ساحت اقتصادی و مهارت حرفه‌ای سند تحول گفت: در آیین حج، سرمایه و ثروت امانت الهی محسوب می‌شود، به همین سبب حجاج باید از مالی مستطیع شده باشند که حق الله و حق النبی را پراخت کرده و هم چنین باید اقتصاد خودشان را با ذبح قربانی برای فقرا، توحیدی کرده و از صف مشرکان جدا کنند و این راهکاری است که خداوند هستی برای نجات بشر از اقتصاد ظالمانه مطرح نموده است.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی ادامه داد: در حال حاضر یکی از راهکارهای برون رفت از شوک اقتصادی امروز برای انقلاب اسلامی، توجه رجال دینی و سیاسی کشور به تحلیل مباحث نظری اقتصاد حجاج در آیین زائرین بیت الله الحرام و تحلیل معانی آن است.

وی به تربیت ساحت زیستی و بدنی سند تحول آموزش و پرورش در آیین حج، اشاره کرد و گفت: حجاج باید با تراشیدن سر و جدا کردن ناخن، بدن‌شان را تطهیر و تکریم کنند و هم حق ندارند گیاهان را از محیط پیرامون خود قطع کنند و پرندگان و حیوانات را در محیط زیست با ناامنی مواجه کنند؛ این عبادت حج ابراهیمی می‌رساند که آیین حج برای بدن انسان و محیط زیست او، درس امنیت و  آبادانی دارد که این نیاز، زندگی بشر را با خطر جدی روبه‌رو کرده است.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش به ساحت سیاسی و اجتماعی در آیین حج اشاره کرد و افزود: حجاج با حضور در برنامه رمی جمرات به صورت نمادین و سمعی و بصری به دشمن قسم خورده خود باید سنگ بزنند که این عبادت به زائرین آموزش می‌دهد، انسان دشمن پلیدی دارد که در پیامبر عزیز و عظیمی چون ابراهیم خلیل الرحمن طمع می‌کند پس باید به دو روش آن را از خود دور کند یک از حضور در خانه قلبش و دوم از برائت ورزیدن به لشگر پیاده و سواره نظام؛ به همین جهت در برنامه‌های حج مراسم برائت از مشرکین از سوی خداوند حکیم تعبیه شده تا انسان در قیامت از ناتوانی و نا آگاهی، حجتی برای خالق خویش نتراشد، و علت اینکه این مراسم عظیم و سرنوشت ساز توسط عمال رژیم صیهونیستی و  شیطان بزرگ مقبول نمی‌افتد، آن است که منافع مشرکانه آنها تهدید و تعطیل می‌شود.

وی با توجه با اشاره به ساحت علمی و فناورانه سند تحول آموزش و پرورش در آیین حج گفت: علم حقیقی آن است که انسان با عالم ملکوت جهان هستی ارتباط بر قرار کند چرا که حاجیان باید علم داشته باشند که خداوند نیاز و حاجتی به خانه ندارد زیرا او زمان و مکان برایش فرض نمی‌شود تا خانه‌ای مانند مخلوقات از برایش موجود باشد، بلکه زائرین بیت‌الله‌الحرام باید با آموزش رموز عبادی که دریافت می‌کنند، وجدان کنند که علم حقیقی از آن اوست و علم بشر اعتباری و اعطایی حضرت حق تعالی است.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی افزود: اگر مربیان و متربیان با این نوع علم در آیین حج ابراهیمی آشنا شوند از مرز علوم مادی یعنی تصاویری که در خانه ذهن بشر تنیده شده، عبور کرده و به مقام شهود ملکوت جهان مادی ئائل می‌شوند و نتیجه آن می‌شود که انسان کسب علم را برای آخرت می‌طلبد نه برای تکاثر و تکالب زرق و برق ظاهری و لذت‌های خیالی که در محاورات بشر جهان امروز به رقابت گذاشته شده و اسباب اسارت ابلیس و جنود او را فراهم می‌کند.

 

۲۰۶۹-خشونت جنسی در آمریکا از زبان آمار+ رابطه محبت مجازی با خشونت جنسی

۰۴ مرداد

آلانا وجیانس

خشونت جنسی در آمریکا از زبان آمار/ بیش از سیصد هزار تجاوز جنسی در هر سال

خبرگزاری فارس: خشونت جنسی در آمریکا از زبان آمار/ بیش از سیصد هزار تجاوز جنسی در هر سال

پزشک سابق تیم ژیمناستیک المپیک متهم به سوء استفاده جنسی از بیش از ۱۰۰ زن است و رئیس جمهور آمریکا به طور علنی متهم به تجاوز جنسی به بیش از ۱۵ زن شده و فخر فروشی می کند که زنان مورد نظرش را شکار کرده و به دام می اندازد.

گروه غرب از نگاه غرب خبرگزاری فارس: خشونت جنسی به فرهنگ ما نفوذ می کند؛ از صحنه های تجاوز جنسی خشونت آمیز در برنامه های پرطرفدار تلویزیونی تا رواج لباسهای  سکسی باعث تقویت  فرهنگ تجاوزگری می شود؛ از ورزشکاران برجسته ای که دختران جوان را وادار به سکوت می کنند، تا داستانهای تقریبا روزانه از تجاوز جنسی در کالج ها و دانشگاهها، تا پزشک سابق تیم ژیمناستیک المپیک که متهم به سوء استفاده جنسی از بیش از ۱۰۰ زن است و رییس جمهور ایالات متحده که به طور علنی متهم به تجاوز جنسی به بیش از ۱۵ زن شده و در سندی ضبط  شده  فخر فروشی می کند که زنان مورد نظرش را شکار کرده و به دام می اندازد.
همه این نمونه ها فرهنگی را ایجاد می کنند که عادی شدن خشونت جنسی را تقویت می کند.
از آنجا که اولین گام در جهت جلوگیری از خشونت جنسی، شناخت واقعیت آن است، ما آماری را که ابعاد گسترده و درد آور این معضل را در جامعه آمریکا  نشان می دهد، گرد آورده ایم.

۳۲۱/۵۰۰
میانگین تعداد قربانیان تجاوز و حمله جنسی در هر سال در ایالات متحده

۹۹
درصد مجرمین خشونت جنسی که آزاد می شوند.

۱۳
درصد بازماندگان تجاوز جنسی زن که خودکشی می کنند.

۶۴
درصد افرادی که در طول زندگی خود تجاوز جنسی را تجربه خواهند کرد.

۱۹ ـ ۱۶
محدوده سنی ای که زنان چهار برابر بیشتر از دیگر افراد، قربانی تجاوز جنسی  یا در معرض تجاوز و آزار جنسی  قرار می گیرند. دانش آموزان کالج زن در سن ۱۸ تا ۲۴ سالگی سه برابر بیشتر از دیگر زنان خشونت جنسی را تجربه می کنند.

۱ در ۶
کسری از زنان آمریکایی که از زمان تجاوز یا تلاش برای تجاوز در زندان جان سالم به در بردند.

۱ در ۸
تعداد دفعاتی که افراد رنگین پوست، احتمال بیشتری دارد که خشونت جنسی را نسبت به افراد دیگر تجربه کنند.

۳
درصد مردان که در طول عمرشان مورد تجاوز قرار خواهند گرفت.

۹۰
درصد قربانیان تجاوز جنسی بالغ که زن هستند.

۸۰/۶۰۰
تعداد تخمینی زندانیانی که سالانه خشونت جنسی را در زندان یا بازداشت تجربه می کنند.

۶۰
درصد موارد خشونت جنسی که توسط زندانیان تجربه می شود و توسط کارکنان زندان یا بازداشتگاهها انجام می شود.

۲
تعداد دفعاتی که فرد دارای معلولیت، بیشتر از یک فرد بدون ناتوانی قربانی تجاوز یا حمله جنسی می شود.

۱۰۰
درصد تماس جنسی بین زندانیان و نگهبانان زندان که غیر قانونی است و بدون رضایت انجام می شود.

۵۰۰ ـ ۴۰۰ (دلار) 
مقدار پولی که برای انجام تست تایید تجاوز هزینه می شود. با توجه به قانون خشونت علیه زنان، قربانیان هرگز نباید برای گرفتن گواهی تجاوز شخصا پولی پرداخت کنند، اما بسیاری از ایالت ها قربانیان  را مجبور به پرداخت این هزینه می کنند.

۳۴ ـ ۱۲
محدوده سنی ای که در آن افراد به احتمال بیشتر مورد حمله و تجاوز جنسی قرار می گیرند.

۲۱
درصد دانشجویان دو جنسیتی که هنگام ورود به دانشگاه مورد آزار و اذیت جنسی قرار می گیرند.

۴۶
درصد زنان دوجنسیتی که در طول زندگی  خود تجاوز و تعرض جنسی را گزارش کرده اند.

۱۸/۹۰۰
تعداد افرادی که در خدمت ارتش هستند و تماس جنسی ناخواسته را در سال ۲۰۱۴ تجربه کردند.

۲۵/۹۰۰
میانگین تعداد بومیان آمریکایی ۱۲ ساله و بالاتر که هر سال گزارش می دهند که مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند.

۹۴
درصد زنانی که علائم اختلال استرس پس از سانحه  را در طی دو هفته به طور مستقیم پس از تجاوز به عنف تجربه می کنند.

۷ در ۱۰
کسری از تجاوزهایی که قربانی، مرتکب را می شناسد.

۵۷
درصد مجرمان خشونت جنسی که سفید هستند.

۹۳
درصد مجرمان سوء استفاده جنسی از کودکان که قربانی خود را می شناسند.

۱۰ـ ۲
درصد گزارش های دروغ تجاوز جنسی

۱۲۷/۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰ (دلار) 
کل مبلغ هزینه و خسارت تجاوز به عنف در هر سال در ایالات متحده آمریکا، به استثنای موارد سوء استفاده جنسی از کودکان
 نویسنده: آلانا وجیانس (Alanna Vagianos) پژوهشگر و نویسنده هافینگتون پست
 منبع: yon.ir/N07sX

 

۲۰۵۲-پرونده ویژه «عصر روح‌الله»ـ+ رابطه محبت حقیقی و خواب مقام معظم رهبری زید عزه

۳۱ خرداد

پرونده ویژه «عصر روح‌الله»ـ ۲۰| اختصاصی فارس

گفت‌و‌گوی منتشرنشده مادر رهبر انقلاب درباره حضرت امام(ره)/ روایت مادر از خواب فرزند؛ تو یوسف می‌‌شوی+صوت

خبرگزاری فارس: گفت‌و‌گوی منتشرنشده مادر رهبر انقلاب درباره حضرت امام(ره)/ روایت مادر از خواب فرزند؛ تو یوسف می‌‌شوی+صوت

سیدعلی ما ۶ـ۵ بار زندان رفت؛ می‌آمدند در خانه و جلوی ما او را می‌گرفتند و می‌بردند و مدت‌ها از آنها بی‌خبر بودیم، این بچه‌های‌مان در زندان خیلی صدمه کشیدند و بعد از آن هم الحمدلله انقلاب شد.

گروه امام و رهبری خبرگزاری فارس۲۹ سال از رحلت امام امّت می‌گذرد. امامی که با رفتنش گویی تکه‌ای از جان و نفْس تک‌تک امتش را با خود به آسمان‌ها برد. از همین رو مردمان در سوگش این‌چنین مبهوت و پریشان بودند. امامی که در تنگناها و بلایای سال‌های سختِ انقلاب و جنگ با مردمش همراه و سهیم بود. پدر امت بود؛ و فقدان پدر سخت است…

۲۹ سال از رحلت امام می‌گذرد و این فاصله و بُعد زمانیِ نزدیک به ۳ دهه، راه را برای تحریفِ راه و رأی و نظر امام هموار می‌کند و تحریف درباره شخصیت بزرگی چون روح‌الله الموسوی خمینی امری جدّی است: «آیا شخصیت‌ها را هم می‌شود تحریف کرد؟ بله. تحریف شخصیت‌ها به این است که ارکان اصلی شخصیت آن انسان بزرگ، یا مجهول بماند، یا غلط معنا شود، یا به‌صورت انحرافی و سطحی معنا شود؛ همه‌ این‌ها برمی‌گردد به تحریف شخصیت. شخصیتی که الگو است، امام و پیشوا است، رفتار او، گفتار او برای نسل‌های بعد از خود او راهنما و رهنمود است، اگر تحریف شود زیان بزرگی به وجود خواهد آمد. امام را نباید به‌عنوان صرفاً یک شخصیت محترم تاریخی مورد توجّه قرارداد؛ بعضی این‌جور می‌خواهند.» (۱)

در سال‌های اخیر شاهد بوده‌ایم که کنشگران سیاسی برای مقاصد حزبی و گروهی و منفعت شخصی، نظر امام را تحریف کرده‌اند. برای امام تاریخ ساخته و جعل کرده‌اند. حرف امام را قلب کرده‌اند… در همه این سال‌ها کسانی خواستند تا امام تنها یک خاطره باشد. یک خاطره دورِ مقدس که حالا دیگر در دنیا نیست… حرم بزرگ و با جلال و شکوهی دارد و ضریحی که در آن دفن است. باید تنها به زیارت او رفت… عده‌ای امام را تنها چنین می‌خواستند. یک خاطره دور مقدس. عده‌ای امام را همچون میراث فرهنگی می‌خواهند: «بزرگ‌ترین درسی که امام بزرگوار به ما داد، درس روحیّه و ذهن و عمل انقلابی است؛ این را باید فراموش نکنیم. امام میراث فرهنگی نیست؛ بعضی به امام به چشم میراث فرهنگی نگاه می‌کنند. امام زنده است؛ امام، امام ما است؛ امام، پیشوای ما است؛ با این چشم به امام نگاه کنید و از او بیاموزید.» (۲)

امروز فرزندان امام، همان‌ها که نسبت خونی و نَسَبی با خمینی ندارند اما دل‌وجانشان با نور وجود خمینی پیوند دارد، راه را، مسیر را در نگاه امام می‌یابند. فرزندان امام و انقلاب چشم و قلبشان به کلام رهبرشان است که در تمام این سه دهه پس از امام، پرچمدار سرفراز و منصور راه و نگاه خمینی کبیر است. فرزندان راه پدران را رها نخواهند کرد که در این راستا گروه امام و رهبری خبرگزاری فارس در پرونده ویژه‌ای تحت عنوان «عصر روح‌الله» بنا دارد تا در مسیر تشریح هرچه صحیح‌تر اندیشه‌های امام روح‌الله گامی بردارد.

۱- بیانات در مراسم بیست و ششمین سالگرد رحلت امام خمینی. ۹۴/۳/۱۴

۲-بیانات در مراسم بیست و هشتمین سالگرد رحلت امام خمینی. ۹۶/۳/۱۴

بیشتر بخوانید:

* آیت‌الله کعبی: امام بر علیه تبعیض و امتیازخواهی قیام کردند

*اکرمی: برای اجرای اندیشه‌های امام دچار ضعف هستیم

*رحیمیان: نمی‌دانم حواریون «حاج احمد خمینی» چگونه مدافع منتظری و نهضت آزادی شده‌‌اند

*روحانی: میراث‌داران امام از مکتب‌داری به مقبره‌داری رسیده‌اند/ بیت منتظری هنوز آلوده جریانات ضدانقلابی است

*آیت‌الله موحدی‌کرمانی: رهبر انقلاب، امام جوانتر هستند

بانو خدیجه میردامادی تنها فرزند آیت‌الله سید هاشم نجف‌آبادی از همسر اول بود؛ وی در ۱۶ اردیبهشت ۱۲۹۳ در نجف اشرف به دنیا آمد. مادرش بی بی سکینه زود از دنیا رفت و این کودک در آستان فقدان محبت مادر از چشمه مهر مادر بزرگ سیراب شد. به احتمال زیاد خدیجه خانم در ۱۵ سال نخست زندگی از محضر علمی پدر بهره برده و غیر از سواد معمول با برخی متون نیز آشنایی یافت.

وی همراه پدر به ایران مهاجرت کرد و در ۲۰ سالگی به عقد سید جواد خامنه‌ای در آمد. او زبان عربی و فارسی را به موالات هم آموخته بود و رفته رفته زبان ترکی را نیز فرا گرفت. اندوخته علمی بانو خدیجه با مطالعات در تفاسیر قرآن و کتب تاریخی چون “روضه الصفا” به جایی رسید که زندگی انبیا معصوم و شخصیت های قرآن را در قالب داستان ها و روایت های شنیدنی برای فرزندانش باز می گفت.

بانو خدیجه با دعا و مستحبات مانوس بود از اعمالی چون ام داوود، ادعیه‌ای مانند عرفه و نمازهایی چون جعفر طیار غفلت نمی‌ورزید. او فرزندان خود را نیز در این مناسک شریک می‌کرد.  ایشان قرآن را با صدایی خوش تلاوت می کرد، به ویژه در دوران جوانی گوش فرزندانش را از این نوا حظ می‌برد.

بانو خدیجه در گفتار و رفتار عوام گریز بود. حشر و نشری گزیده داشت و ترجیح می داد با زنانی نشست و برخاست کند که شبیه او باشند. وقتی قرآن می‌خواند لهجه‌ای از گویش اهالی نجف داشت.

سید محمد حسن کوچک‌ترین فرزندش می‌گوید: «مادرم تنها یک نفر را با تمام وجود «خانم» خطاب کرد و او همسر امام خمینی بود.»

فرزندانش در وصف او می‌گویند که زنی خوش‌سخن، سخته‌گو، حافظ آیاتی از قرآن، صریح‌اللهجه، بدخط، بسیار تأثیرگذار در تربیت و بالندگی فرزندان بود.

او به دیوان حافظ تسلط داشت و ضمیر خود و کودکانش را با اشعار خواجه صیقل می‌داد. خدیجه جوان، وقتی به خانه سید جواد خامنه‌ای آمد، در میان جهیزیه خود یک دیوان حافظ، چاپ بمبئی، آورد. این کتاب از آن حاج سیدهاشم، پدرش بود که او نیز انسی دیرین با این دیوان داشت و آن را در سفرهای دور و نزدیک همراه می‌برد و حاشیه‌هایش با یادداشت‌ها و دل نوشته‌های او پر شده بود.

بانو خدیجه زنی شجاع بود و این خصلت در همه امور زندگی او نمود می‌یافت. «در منزل ما معروف بود که اگر پدرم مرد محجوب و دور از غوغایی هست، مادرم زنی است که در آنجایی که لازم باشد در مسائل غوغایی وارد می‌شود، اظهارنظر می‌کند.»

این ویژگی در دوره مبارزه پسرانش با حکومت پهلوی، بارها، چه در برخورد با مأموران دستگاه امنیتی و چه در ملاقات با پسران زندانی‌اش بروز داشت. می‌گویند در این موارد دیده نشد که زبان التماس به کار برد و در برابر اهانت یا درشت‌گویی‌های مأموران کوتاه بیاید.

کسی یاد ندارد بانو خدیجه در میان خانواده یا نشست‌های خویشاوندی از زندان رفتن فرزندان خود شکوه کرده باشد. او در برابر اظهار ترحم دیگران می‌ایستاد و به آنان گوشزد می‌کرد که این اقدام دلسوزی ندارد؛ مبارزه کرده، در راه خدا زندان رفته؛ اگر افتخار نمی‌کنید، به ترحم شما هم نیازی نیست.

رهبر انقلاب درباره این رفتار مادر می‌گویند: «هر بار از زندان می‌آمدم بیرون، می‌شنیدم که مادرم برخوردهایش این‌طوری بوده، مقدار زیادی از خستگی من درمی‌آمد.»

خانم میردامادی وقتی برای دیدار پسرانش به زندان می‌رفت، مادرانه حرف نمی‌زد و از رنجی که می‌کشید واگویه نمی‌کرد. آنان را به کوتاه آمدن در فعالیت‌های سیاسی تشویق نمی‌نمود. کلمه‌ای نمی‌گفت که روحیه پسرانش را بلرزاند.

با مأموران زندان در بیرون یا درون اتاق ملاقات بی‌اعتنا رفتار می‌کرد و زبانش تند و تیز بود. پسر کوچکش، سید محمد حسن، می‌گوید: «شیری که مادرمان به ما داد با نفرت از پهلوی عجین بود.»

بانو خدیجه در قبال پدیده‌های سیاسی، منشی روشن‌بینانه داشت؛ زمانی که پسرش، سیدعلی خامنه‌ای، مباحثی را در سخنرانی‌های خود آغاز کرد که طرفداران زیادی از جوانان، روشنفکران و دیگر طبقات مردم پیدا کرد، بانو خدیجه نیز به پای سخنان پسر می‌نشست و با چشم قبول به آن می‌نگریست. بی آنکه از حضور هزاران نفر در پای منبر فرزندش هیجان‌زده شود، حرف‌های او را تصدیق می‌کرد و از این بابت تشویقش می‌کرد.

خانم میردامادی چندین بار به عتبات سفر کرد که همگی آنها پیش از کودتای ۱۳۳۷ش عبدالکریم قاسم بود. در آخرین سفر (۱۳۳۶ش) سیدعلی و سیدمحمدحسن نیز همراه او بودند. وی دو بار به سفر حج رفت. بار نخست، با ارثیه‌ای که از ماترک پدر دریافت کرد (حدود ۳۵۰۰ تومان) در اواسط دهه چهل راهی خانه خدا شد. دیگر بار، پس از انقلاب در ۱۳۶۱ش همراه پسر و عروسش (همسر سیدهادی) به مدینه و مکه مشرف گردید.

حاجیه خدیجه میردامادی مرجع برخی از زنان محل یا شهر بود. برای حل اختلاف تا پرسش از مسائل شرعی، و طلب استخاره تا درخواست دعا برای گشایش مشکلات به او مراجعه می‌کردند. وی با گشاده‌رویی آنان را می‌پذیرفت. این مراجعات پس از انقلاب بیشتر شد. زن‌ها با این امید که پسران خانم میردامادی توان حل مشکلات آنان را دارند، پیش او می‌آمدند. وی نیز با تماس‌های تلفنی، گاه به زبان خوش و گاه با عتاب از پسران دست‌اندرکارش خواستار گشایش امور مراجعین می‌شد.

حاجیه خدیجه میردامادی در ۱۵ مرداد ۱۳۶۸ بر اثر سکته قلبی درگذشت و پیکرش روز بعد رخ بر تراب تیره نهاد. آرامگاه او در حرم امام رضا(ع)، کنار همسرش واقع است.

گروه امام و رهبری خبرگزاری فارس برای نخستین بار گفت‌و‌گوی کامل «بانو خدیجه میردامادی» مادر رهبر انقلاب را به همراه صوت این گفت‌و‌گو که پس از پیروزی انقلاب انجام شده است، منتشر می‌کند.

ایشان در این گفت‌و‌گو که از سوی موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی در اختیار فارس قرار گرفت، ضمن اشاره به خصائل و ویژگی‌های حضرت امام به مبارزات انقلابی فرزندان خود از جمله آیت‌الله سید علی خامنه‌ای هم اشاره کرده است.

مشروح این گفت‌و‌گو در ادامه می‌آید:

-در مورد نقش بانوان در پیروزی انقلاب اسلامی توضیح بفرمایید؟

بانو میردامادی: نقش زنان بسیار مهم بود، تا حدی که در مشهد ناظر بودیم که بسیاری از تظاهرات و راهپیمایی‌های اقصی نقاط مشهد تئسط زنان برگزار می شد که بسیار باشکوه و امیدوارکننده بود اگر پایم درد نمی‌کرد ما نیز گاهی می‌رفتیم دعا و گریه می‌کردیم تا انشاءالله زودتر این حکومت [جمهوری اسلامی] سر پا شود.

خانم‌هایی بودند که به خاطر انقلاب از خانه، شوهر و زندگی خود دست کشیدند چرا که ۶ ماه یا یک سال در تظاهرات بودند البته در برخی موارد شوهران آنها راضی نمی‌شدند و می‌گفتند شوهرمان به ما سیلی زده است،  اما برای خدا آن را قبول می‌کنیم تا به تظاهرات برویم. [چون] امام فرمودند که زن‌ها هم باید بروند و جایز است شما اگر اجازه نمی‌دهید، ندهید.

الان هم چند سال است که در تحرک، کار و خدمت هستند و اشخاص زیادی مانند این زنان هستند که به انقلاب خدمت کرده‌اند، برخی همان روزها دستگیر شده و دو، سه روز آنها را زندان نگه داشتند اما بچه‌ها و فرزندان‌ آنها رویه مادرانشان را پیش گرفتند و شوهرانشان برگشتند و متدین و متنبه شدند.

* ۳۰ سال از خدا خواسته بودم حکومت پهلوی را سرنگون کند

ما خودمان ۲۰ و ۳۰ سال دعا می‌کردیم و از خدا می‌خواستیم که این حکومت پهلوی را سرنگون کند و کسی را برساند که به داد ما برسد.

*دیدار با همسر امام در مشهد

امام که به ترکیه تبعید شدند، خانمشان به منزل ما در مشهد آمدند من گریه کرده و گفتم: از حضرت رضا بخواهید که خدا آقا را نجات دهد. گفتند: برای همین کار به مشهد آمده‌ام . گفتم: برای این کار نذری کنید و ختمی بگیرید که گفتند: همه این کارها را کرده‌ام.

من خودم در این ۲۰ سال مدام گریه می‌کردم، جوان‌ها را به زندان می‌بردند اگر بچه‌های خودمان را به زندان می‌بردند کارم دعا بود و به هیچ‌کس هیچ چیز اظهار نمی‌کردم.

– از وظایف مهم بانوان تربیت فرزند صالح و مؤمن و متقی است در این باره نظر خود را بفرمایید؟

بانو میردامادی: رابطه زن با اولادش خیلی مهم است، تابستان سال گذشته ۲۰۰ خانم از کرمان و رفسنجان به برای دیدن ما به اینجا آمدند و بچه‌های خود را زیر آفتاب و روی زمین گذاشته بودند آنها را موعظه کرده و گفتم به فرزند خود ظلم نکنید تا فرزندتان ظالم نشوند، رحم کنید تا فرزندانتان رحم‌دل شوند، به فرزندان خود دروغ نگویید تا آنها هم دروغ نگویند، مال حرام به فرزندان خود ندهید، غذای نجس به بچه‌های خود ندهید، بچه‌ها را فقط تشویق به درس خواندن نکنید بلکه به امور دین هم تشویق کنید، ما از کوچکی برای فرزندانم  قصه انبیا و قصص قرآنی می‌گفتیم.

*مادر در اولاد تأثیر بسیاری دارد

البته مراقب بودیم تغییر و تبدیل در آن ندهیم و واقع آن را بگوییم، نصیحت، موعظه، ظلم نکردن و دروغ نگفتن بسیار مهم است و مادر در اولاد تأثیر بسیاری دارد.

من هم بچه‌های خود را همین‌طور بزرگ کردم و همیشه [به فرزندانم] می‌گفتم که رحم داشته باشید و کسی را اذیت نکنید، در کوچه بچه‌ای را اذیت نکنید، درِ خانه مردم را نزنید و به مردم اذیت نرسانید.

 

 

-اگر در رابطه با خاطرات انقلاب و فعالیت‌های آقای خامنه‌ای در انقلاب خاطره‌ای دارید، بفرمایید؟

بانو میردامادی: بچه‌های ما در انقلاب خیلی فعالیت کردند، قبل از آنهم زندان بودند، آسیدعلی ۵، ۶ بار  در زاهدان، تهران و مشهد به زندان رفت؛ [از ساواک] می‌آمدند و در خانه و جلوی ما او را می‌گرفتند و می‌بردند و مدت‌ها از آنها بی‌خبر بودیم، این بچه‌هایمان در زندان خیلی صدمه کشیدند و بعد از آن هم الحمدالله انقلاب شد.

[زمان] تظاهرات آنها مدتی از خانه بیرون رفتند و خانواده‌های خود را هم از خانه‌های خود بیرون بردند و در جاهایی مخفی شدند، شب‌ها مخفی بودند و روزها به مجامع و مجالس و بیمارستان‌ها و حسینیه‌ها می‌آمدند و سخنرانی می‌کردند بعد هم که الحمدالله پیروزی آمد.

* فرزندانم برای وجود امام عزیزمان کار می‌کردند

[بعد از انقلاب] فعالیت آنها شروع و بیشتر شد، همه آنها به تهران رفتند و الحمدالله برای وجود امام عزیزمان و برای آمدنشان [کار کردند].

 

 

روزی که شاه از ایران رفت مردم جشن گرفتند و شیرینی و نقل پخش کرده و تبریک می‌گفتند و روزی هم که امام تشریف آوردند همین‌طور بود، در مشهد مجالس زنانه و مردانه و تظاهرات خوبی گرفتند.

-در ۲۲ بهمن آقای خامنه‌ای کجا بودند؟

بانو میردامادی: تهران بودند؛ آنجا با مرحوم شهید بهشتی و آقایان دیگر به صورت مخفیانه کمیته و حزب را تشکیل داده بودند و دیگر الحمدالله همه چیز مرتب شد.

-خودتان از زمان انقلاب خاطره‌ای دارید؟ قبل از انقلاب چگونه به عنوان یک مادر توانستید این همه مشکلات را تحمل کنید؟

بانو میردامادی: خداوند صبر می‌دهد و البته ما هم به رحمت خدا امیدوار بودیم؛ یک روز به آسیدعلی گفتم که مادر جان مردم مشغول دنیا هستند و به مسافرت‌ مکه، شام و خارج می‌روند و عروسی می‌کنند، راحتی دارند اما بدن ما همه‌اش می‌لرزد که الان می‌آیند و شما را می‌گیرند؛ تلفن می‌کردیم و از منزلشان خبر می‌گرفتیم، دو مرتبه از خانه ما او را بردند، وقتی این حرف‌ها را به پسرم زدم گفت: «مادر همه آنها زندگانی حیوانی است که انسان بخورد و بچرد، زندگانی اشخاص عاقل و متدین این نیست که انسان فقط به فکر این دنیا باشد و باید به فکر دینمان هم باشیم.»

*فرزندانم از اول تابع، مقلد و پیرو امام بودند

روز دیگری هم پدرشان گفت این قدر که تردد در منزل شماست و جمعیت می‌آید و می‌رود خطر دارد، گفتند که اگر امام دستور بدهند که خودت را به کشتن بده من این کار را انجام می‌دهم؛  همه آنها از اول تابع، مقلد و پیرو امام بودند.

 

 

-از آقای خامنه‌ای هم خاطره دارید؟

بانو میردامادی: خیلی خاطره دارم؛ مخصوصا از تهران؛ یک دفعه هر سه آنها در زندان بودند؛ هم سیدعلی، هم سیدهادی و هم حسن در تهران و زندان بودند.

* برای دیدن فرزندانم تنها در خیابان‌های تهران می‌گشتم

من دو ماه یک‌مرتبه، در عرض یک سال تهران می‌رفتم؛ تنها. خیابان‌ها را می‌گشتم. هر جا که نشانی می‌دادند می‌رفتم… سیدمحمد ما -خدا او را حفظ کند- ماشین داشت. مرا به زندان قصر می‌برد البته برای دیدن بچه هایم به زندان کمیته، باغ مهران، خیابان میکده و جاهای خوفناک می‌رفتم تا شاید آنها  را ببینم. حسن مان را دو بار دیدم، اما [سیدعلی و سیدهادی]… را ندیدم.

*سید علی گفت مادر جان از دعاهای شما بود که زندانم کوتاه شد

آسیدعلی ما هشت ماه زندان بود و بعد از اینکه آزاد شد گفتم «مادر من خیلی دعا کردم و ختم‌ها گرفتم و کارها کردم و خواب عجیبی دیدم؛ حضرت رضا را به خواب دیدم که ایشان دست خود را به روی سینه‌ام کشیدند و قلبم آرام گرفت»؛ گفت: «مادر جان از همین دعاهای شما بود که هشت ماه طول کشید قرار بود من هشت سال در زندان بمانم.» 

*چشم‌مان به پیروزی انقلاب روشن شد

این جمهوری اسلامی برای هیچکس مثل من عید نشد، هیچ کس به اندازه من نبود که ۲۰ سال ـ یا شاید کم ـ انتظار بکشند و الحمدالله چشمش به این انقلاب و به این پیروزی روشن شود؛ ما دائماً امام را دعا می‌کنیم و حاضرم از عمر خود به ایشان بدهم؛ خدا انشاءالله امام را حفظ کند.

یک روز «آقا سیدعلی» ما به اینجا آمد و گفت که یک خوابی دیده‌ام، خواب دیده‌ام که امام دور از جانشان مرحوم شده‌اند و من یک تعبیر خوبی کردم، خلاصه گفت خواب دیدم که امام مرحوم شده‌اند و ما داریم ایشان را می‌بریم و جمعیت زیادی بود که از شهر بیرون رفتیم و بعد جمعیت کم شدند و روی بلندی رفتیم و جنازه را هم به روی بلندی بردیم.

*امام به «سید علی» گفتند تو یوسف می‌شوی

دیدم که مردم ساکت هستند اما [من] از علاقه‌ای که به امام داشتم از شدت ناراحتی به پاهای خود دست می‌زنم و راه می‌روم و خودم را می‌زنم؛ آن بالا هم که رسیدیم از آن علاقه‌ای که داشتم گفتم بگذار روی امام را ببینم، وقتی روی امام را پس زدم، امام سرشان را بلند کردند و با انگشت اشاره کردند و دو مرتبه فرمودند «تو یوسف می‌‌شوی»؛ وقتی این خواب را برای من نقل کرد، گفتم حضرت یوسف هم در زندان بود و تو هم از بس که به زندان می‌روی مانند حضرت یوسف می‌مانی.

این خواب مدت‌ها گذشت تا آن سالی که سیدعلی برای ریاست جمهوری انتخاب شد، یکی از علمای تهران این خواب سیدعلی را به یاد آورده بود و به تهران آمده و گفته بود، دیدید تعبیر این خواب چه بود، تعبیرش این بود که وقتی حضرت یوسف هم از زندان درآمد عزیز مصر شد.

*ماجرای خدمت آیت‌الله خامنه‌ای در مسجد گوهرشاد

یک بار دیگر هم [سیدعلی] آمد گفت خواب دیده‌ام من در مسجد گوهرشاد یک مشغولیتی دارم و کارهایی مانند تزئین دیوارها و کار خیلی مشکلی انجام می‌دهم؛ بعد گفتند که پیامبر (ص) و حضرت امیر (ع) آمدند و نگاه کردند، من ایستاده بودم و دیدم پیامبر با حضرت امیر وارد شدند و پیامبر خیلی با جلالت بودند و حضرت امیر مانند نوجوانی کنار پیغمبر (ص) بودند، من هم کنار حضرت امیر(ع) رفتم و گفتم: «یا امیرالمؤمنین به حضرت رسول(ص) بفرمایید که من از این کار خسته شده‌ام و می‌خواهم دست بردارم، حضرت امیر(ع) هم گفتند یا رسول‌الله سیدعلی می‌گوید من خسته شده‌ام، پیامبر(ص) فرمودند “نخیر باید مشغول باشند و ادامه بدهد”.»

سیدعلی می‌گفت من در خواب یک قوتی گرفتم و بیدار شدم و دیدم فعالیتم برای همین خدمت به اسلام و تبلیغ و همین است که مردم به منزل من می‌آیند و به آنها راهنمایی می‌کنیم؛ این هم یک خواب ایشان بود.