RSS
 

بایگانی ‘محبت میزان حقانیت’ دسته ها

۲۰۶۴-عذرخواهی طلبه از مقام رهبری+ قدرت محبت حقیقی برای عذر خواهی

۱۴ آذر

رهبری در جلسه درس خارج خود گفت:..  منتها اشکالش این بود که سر من داد میکشید.(۲) من هم به ایشان یک قدری تند گفتم آقا! چرا داد میکشید؟!…

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری نوشته است:

رهبر معظم انقلاب در جلسه درس خارج خود به موضوع قانون منع به کارگیری بازنشستگان پرداختند.

معظم له: دیروز یکی از آقایان بعد از درس تشریف آوردند جلو ــ بعد از درس که میبینید همینطور یُسرعونِ إلینا(۱) ــ‌ و با اوقات تلخی تمام گفتند که این بازنشسته‌هایی که طبق قانون باید برکنار بشوند، اینها را برمیگردانند و این را به پای شما مینویسند، یعنی به پای من. [البته] این محبت است، این نشان دهنده‌ی این است که این برادرمان نسبت به اینکه یک چیزی را به ما نسبت میدهند که ایشان نمیپسندد، ناراحت است. منتها اشکالش این بود که سر من داد میکشید.(۲) من هم به ایشان یک قدری تند گفتم آقا! چرا داد میکشید؟! به هر حال ما خواستیم از ایشان هم معذرتخواهی کنیم.

طلبه: من معذرت میخواهم. ببخشید.

معظم له: خیلی خب، ما هم از شما معذرت میخواهیم. این قانون بازنشستگان، یک قانون بسیار خوبی است. این از آن قوانینی است که ما به آن احتیاج داشتیم، جایش هم خالی بود. این قانون  در واقع حلقه‌ی بسته‌ی مدیریتی را که گاهی اوقات در بعضی از جاها سالهای سال طول میکشد، این حلقه‌ی مدیریتی بسته را باز میکند، میشکند، راه را برای جوانها میگشاید که بتوانند خودشان را برسانند به مراکز مدیریتی. بنابراین اصل قانون، قانون خوبی است منتها اطلاق قانون، اطلاق درستی نیست یعنی اینکه هر بازنشسته‌ای باید به کار گرفته نشود، این اطلاق درست نیست. چون بعضی از افراد هستند بله، مثلاً سی سال هم خدمت کرده‌اند، بازنشسته هم شده‌اند، فرض کنید که بیست ساله بوده، هجده ساله بوده استخدام شده، حالا هم یک مردی چهل و هشت ساله، پنجاه ساله است، وقت کارش است و تجربه‌ی خوبی هم پیدا کرده، جایگزین هم ندارد؛ این است دیگر؛ قانون این را هم شامل میشود، اما شمول قانون نسبت به این جور آدمهائی که کم و بیش پیدا میشوند، ممکن است زیاد هم نباشند، درست نیست. خب حالا [آن] مسئول، آن مدیر چه کار کند برخلاف قانون؟ اینجا به فکر ولایت فقیه می‌افتند که بالاخره ولی‌فقیه اجازه بدهد. می‌آیند از ما سؤال میکنند، ما هم مواردی را، بنده اینهایی را که [نسبت به آنها] می‌آیند سؤال میکنند که نمیشناسم، مگر بعضی معدودشان را؛ ممکن است دو نفر، سه نفرشان را بشناسیم؛ معدودی از آنها را میشناسیم، آنهایی را هم که نمیشناسیم، اگر به آن مدیر اعتماد داشته باشیم قبول میکنیم. مسئله این است و الّا اصل این قانون، قانون خوبی است، باید هم اجرا بشود و بهترش هم همین است که خود نمایندگان محترم مجلس قانون را جوری ترتیب بدهند و اصلاح کنند که دیگر این اشکالات پیش نیاید، مجبور نشوند که به اجازه‌ی رهبری متوسل بشوند.

۱) خنده‌ِ‌ی معظم‌له و حضار

۲) خنده‌ِ‌ی معظم‌له و حضار

 

 

۲۰۹۳- آثار نوای بلبلان اهل بیت علیهم السلام بر روی قلب پژمرده+ محبت حقیقی داروی بیماری اعصاب و روان

۱۱ آذر

بازتاب گزارش فارس پلاس از هیئت عزاداری بیماران اعصاب و روان در سرای احسانمحمود کریمی آرزوی بیمار اعصاب و روان را برآورده کرد

انتشار گزارش فارس پلاس از هیئت عزاداری بیماران اعصاب و روان در ماه محرم به دل‌خوش شدن این بیماران در اعیاد ماه ربیع‌الاول و برآورده شدن آرزوی جوان مبتلا به اسکیزوفرنی منجر شد.

 محمود کریمی آرزوی بیمار اعصاب و روان را برآورده کرد

مجله فارس پلاس؛ عطیه اکبری: ۲۲ مهر ۹۷ بود که در سالروز وفات حضرت رقیه (س) برای تهیه گزارش به روستای دوتویه سفلی و سراغ بی‌نام‌ونشان ترین عزاداران حسینی در سرای احسان رفتیم و از هیئت عزاداری ۴۸۰ بیمار اعصاب و روان گزارشی تهیه کردیم. آن روز نگاه‌های پر از حرف بیماران اعصاب و روان را دیدیم و پای درد و دل‌ها و آرزوهایشان نشستیم. یکی آرزویش رفتن به کربلا بود. بیمار دیگری آرزو داشت امام حسین (ع) شفایش دهد و خانواده‌ای داشته باشد که پیش آن‌ها برگردد؛ اما یکی از بیماران می‌گفت روضه‌های محمود کریمی را دوست دارم و آرزویم این است که یک روز محمود کریمی به هیئت ما بیاید و برایمان بخواند.

جلیل می‌گفت اصلاً محمود کریمی می‌داند ما اینجا زندگی می‌کنیم؟ می‌داند ما تنهاییم و بی‌کس‌وکاریم؟ لب به سخن بازکرده بود و هی می‌گفت و هی می‌گفت. از نامرادی زمانه و تنهایی‌شان. از اینکه کسی دیدنشان نمی‌رود. از اینکه بیماری اسکیزوفرنی ناگهان گریبان او و هم‌نشینانش را گرفته است و دیگران طردشان کرده‌اند. در آن گزارش از هیئت حضرت رقیه و حب اهل‌بیت در دل مجنونان زمانه نوشتیم و تیتر گزارش ما آرزوی این جوان بیمار شد: «آرزو می‌کنم محمود کریمی بیاید هیئت ما.» ۲ ماه بعد، بیمار اعصاب و روان به آرزویش رسید.

باشکوه‌ترین جشن میلاد در میان بیماران اعصاب و روان برگزار شد

 گزارش ما و آرزوی جوان بیمار دست‌به‌دست در فضای مجازی چرخید و چرخید و روز ولادت حضرت محمد (ص) آرزوی جلیل برآورده شد. محمود کریمی به مرکز نگهداری از بیماران اعصاب و روان رفت و مولودی خوان هیئت آن‌ها شد. ۱۷ ربیع‌الاول امسال بهترین روز زندگی جلیل بود. جوانی که هرروز با یک‌مشت قرص آرام‌بخش آرام می‌شد در روز عید، آرام و دل‌خوش بود به اینکه یک نفر در این زمانه پرهیاهو صدای نارسایش را شنیده و به دیدن او و هم‌نشینان مجنونش آمده تا از پیامبر مهربانی برایشان بخواند و آن‌ها هم کف بزنند و کیفور شوند و باشکوه‌ترین جشن ولادت پیامبر رقم بخورد. آن اتفاق، خبر خوب این روزهای ما هم شد. خبر خوب برای ما این بود که واسطه‌ای شدیم برای روییدن جوانه‌های امید در دل کسانی که فکر می‌کنند تنهاتر از همه تنهایان این زمانه‌اند.

گاهی بساط عشق خودش جور می‌شود

مداح اهل‌بیت در روز ولادت پیامبر مهربانی‌ها بی‌خیال صدها مستمع شد و با صدایش سرزمین روح بیماران را از تصرف بی‌قیدوشرط غم نجات داد. به قول قیصر امین پور گاهی گمان نمی‌کنی ولی خوب می‌شود… گاهی بساط عشق خودش جور می‌شود… این حرف دل جلیل بود. پسر جوانی که صدای کف زدن‌هایش در سالروز ولادت پیامبر رساتر از بقیه بود و حال دلش خوش‌تر. همان‌که محمود کریمی جامه عمل به آرزوی کوچکش پوشانده بود. محمود کریمی سراغش رفت و هم‌نشینش شد. باهم گفتند و خندیدند. سراغ جلیل که رفتیم حالش خوب‌تر از همیشه بود. «محمد مؤمنی» مددکار مرکز می‌گوید: «در سرای احسان، بیماران مزمن اعصاب و روان زندگی می‌کنند. بسیاری از آن‌ها قبل از ابتلا به بیماری برای خودشان کسی بوده‌اند. دانشجو، طلبه، کاسب؛ اما بعد از ابتلا به بیماری و زندگی در این مرکز احساس می‌کنند تنها شده‌اند و جامعه، آن‌ها را طرد کرده است. برای همین حال بعضی‌هایشان هرروز بدتر از دیروز می‌شود. تأثیر برآورده شدن آرزوی جلیل و حضور محمود کریمی در سرای احسان برای او از همه قرص‌های آرام‌بخشی که در طول روز می‌خورد بیشتر بود. بیماران اعصاب و روان بیشتر از این‌ها به چنین اتفاقاتی نیاز دارند؛ اما متأسفانه این مرکز جزو مراکزی است که از چشم خیلی‌ها دورمانده است. درحالی‌که مددجوهایش هرروز بیشتر از دیروز تشنه دلجویی هستند.»

عزم مداح اهل بیت برای برآورده کردن آرزوهایتان جزم است

«دو ماه قبل که گزارش منتشرشده از هیئت سرای احسان و آرزوی بیمار اعصاب و روان را خواندم تصمیم گرفتم هر طور شده به این مرکز بروم و برایشان بخوانم.»

این صحبت‌های «محمود کریمی» است، با او تماس می‌گیریم تا از حال و هوای مرکز نگهداری از بیماران اعصاب و روان برایمان بگوید و خوشحال می‌شویم وقتی می‌شنویم قرار است محمود کریمی در روز افتتاح مسجد سرای احسان هم برای بیماران بخواند. خوشحال می‌شویم وقتی می‌شنویم عزمش را برای برآورده کردن آرزوهای بیماران اعصاب و روان جزم کرده است.

 او می‌گوید: «از وجود چنین مرکزی بی‌خبر بودم. نمی‌دانستم دریکی از روستاهای دورافتاده اطراف تهران این تعداد بیمار تنهای اعصاب و روان زندگی می‌کنند و خوشحال شدم از اینکه رسانه‌ها این‌طور در شناسایی و معرفی چنین مراکزی تلاش می‌کنند. بالاخره قسمت این شد که من در بهترین عید مسلمانان میهمان میزبانان باصفای سرای احسان در روستای دوتویه سفلی شدم.» حاج «محمود کریمی» ادامه می‌دهد: «اهالی سرای احسان حال و هوای غریبی داشتند.» می‌خندد و می‌گوید: «آن‌ها از ما عاقل‌ترند. حرف راست را باید از زبان آن‌ها شنید. من هم‌نشستم و سراپا گوش شدم برای شنیدن حرف‌هایشان. برایم خواندند. من یه پرندم آرزو دارم تو یارم باشی… بیماران سرای احسان از آرزوهایشان هم برایم گفتند. آرزوهایشان شنیدنی بود و آرزوی یکی از آن‌ها شنیدنی‌تر از بقیه وقتی می‌گفت آرزو می‌کنم یک روز رهبر انقلاب به دیدن ما بیاید. امیدوارم این آرزو هم یک روزی برآورده شود.»

 

۲۰۹۲- ۲۰ ویژگی یک بسیجی+ محبت حقیقی در خدمات بسیج

۰۵ آذر
معاون ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و آموزش و پرورش در گفت‌وگو با فارس:بسیج چگونه می‌تواند در تحول نظام آموزشی کشور سهیم باشد؟/ ۲۰ ویژگی یک بسیجی

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت: در مبانی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش از مثلث عمل صالح به همراه خانواده در کنار جامعه صالح سخن به میان رفته است چرا که اندیشه تحول در نظام آموزشی کشور بدون این مثلث خواب و خیالی بیش نیست.

بسیج چگونه می‌تواند در تحول نظام آموزشی کشور سهیم باشد؟/ ۲۰ ویژگی یک بسیجی

حجت‌الاسلام والمسلمین حسین درودی معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش درباره سند تحول بنیادین آموزش و پرورش در گفت‌وگو با خبرنگار آموزش و پرورش خبرگزاری فارس در خصوص اینکه بسیج چگونه می‌تواند در تحول نظام آموزشی کشور سهیم باشد؟، اظهار کرد: در مبانی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش از مثلث عمل صالح به همراه خانواده در آغوش جامعه صالح سخن به میان رفته است چرا که اندیشه تحول در نظام آموزشی کشور بدون این مثلث خواب و خیالی بیش نیست زیر انقلاب اسلامی عزیز با ۳۶ هزار دانش‌آموز و ۵ هزار معلم شهید از جامعه شاهنشاهی ۲۵۰۰ ساله به نظام اسلامی صعود کرد و این بر همگان عیان است که اگر مردم ایران در طرح  مبارک بسیج، و آموزش‌های رفتاری امام راحل، آموزش‌های لازم را دریافت نمی‌کردند دشمنان نظام اسلامی، انقلاب ایران را مانند سایر انقلاب های جهان استحاله نموده و به نفع خود بلوکه می‌کردند.

وی ادامه داد: در حال حاضر مسؤولان فرهنگی و غیر فرهنگی باید این سخن معمار کبیر انقلاب اسلامی را به گوش آویز کنند «خلاصه کلام، اگر بر کشوری ندای دلنشین تفکر بسیجی طنین اندازد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید و الا هر لحظه باید منتظر حادثه باشیم» این سخن حکیم سفر کرده به مسؤولین آموزشی کشور هشدار می‌دهد که بدون تفکر بسیجی قادر نخواهیم بود توطئه‌ها و شیطنت‌های استکبار جهانی و ایادی مزدور آن را در هم بشکنیم و از روی آنان مفتخران عبور کنیم و چگونه سند تحول بنیادین آموزش و پرورش بدون تفکر بسیجی از مزاحمت‌های جهانخواران و شبکه های داخلی و خارجی  آنان در امان خواهد ماند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی افزود: برای عملیاتی شدن سند تحول بنیادین آموزش و پرورش باید به این بخش از سخنان امام  راحل در باره بسیج بیش از اندازه گوش شنوا آماده کنیم «امروز یکی از ضروری ترین تشکل‌ها، بسیج دانشجو و طلبه است. طلاب علوم دینی و دانشجویان دانشگاه ها باید با تمام توان خود در مراکزشان از انقلاب و اسلام دفاع کنند، فرزندان بسیجی‌ام در این مراکز، پاسدار اصول تغییر ناپذیر «نه شرقی و نه غربی» باشند. امروز دانشگاه و حوزه از هر محلی بیشتر به اتحاد و یگانگی احتیاج دارند. فرزندان انقلاب به هیچ وجه نگذارند ایادی امریکا و شوروی در آن دو محل حساس نفوذ کنند. تنها با بسیج است که این مهم انجام می پذیرد».

وی اضافه کرد: امروز حوزه و دانشگاه برای لبیک گفتن به این ندای معمار کبیر انقلاب اسلامی که عاقبت بخیری دنیا و آخرت در آن نهفته است باید با اولویت بخشی به آموزش و پرورش، باز بینی سند تحول را در دستور اول خود قرار بدهند، زیرا سند تحول هر ۵ سال یکبار باید باز بینی شود؛  همان سند تحولی که مقام معظم رهبری هر ساله از وزرای آموزش و پرورش مطالبه نموده و می‌کنند.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت: آینده‌پژوهی امام راحل جهت تربیت بسیجیان که به حوزه و دانشگاه امانت سپاری شده است بدون عبور از فضای گسترده و فراگیر آموزش و پرورش وفای به عهدی در برابر آن یار سفر کرده و مقام معظم رهبری در بر نخواهد داشت، همچنانکه در برخی موارد شاهد کندی‌ها و کم‌کاری‌ها بوده و هستیم  اگر این سخن امام مهذب و مؤدب به آداب الله را به‌درستی قرآئت کنیم «و مسائل اعتقادی بسیجیان به عهده این دو پایگاه علمی است. حوزه علمیه و دانشگاه باید چارچوب های اصیل اسلام ناب محمدی را در اختیار تمامی اعضای بسیج قرار دهند»، دیگر نباید سالیان سال در انتظار عملیاتی نمودن سند تحول گرانسنگ آموزش و پرورش بوده و چهره همدیگر را زیارت کنیم، زیرا امید معمار کبیر انقلاب اسلامی به شجره طیبه بسیج جهت تمدن سازی و حضور بین المللی بدون ضلع سوم مثلث تمدن ساز نظام اسلامی یعنی آموزش و پرورش بیشتر شبیه به یک مزاح است.

وی توضیح داد: امام فرمودند «باید بسیجیان جهان اسلام در فکر ایجاد حکومت بزرگ اسلامی باشند و این شدنی است، چرا که بسیج تنها منحصر به ایران اسلامی نیست، باید هسته‌های مقاومت را در تمامی جهان به وجود آورد و در مقابل شرق و غرب ایستاد شما در جنگ تحمیلی نشان دادید که با مدیریت صحیح و خوب می توان اسلام را فاتح جهان نمود» مدیریت صحیح و خوب ۸ سال دفاع مقدس در بخش مبانی و الگوی تربیتی با زبان اندیشمندان حوزه و دانشگاه و نظریه پردازان در عرصه فرهنگ زیر ساخت سند تحول بنیادین را فراهم آورده است.

چرا امام راحل از اصطلاح برکت و جلی در تعریف بسیج استفاده نموده اند؟

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی اظهار کرد: امام عزیز معتقد بود مردم نجیب و شجاع ایران با دو بال ایمان و تقوا از دین خداوند منان حمایت نمودند که حاصل اعمال خالصانه آنها باز شدن درب‌های آسمان را به همراه داشت زیرا کلمه برکت شامل خیر و کثرت و افزایش وجود و همچنین موهبت های ثابت و پایدار می شود که یکی از مصادیق بارز آن می تواند بسیج باشد که برکات و خیرات پایدار آن بر کسی پوشیده نیست به همین سبب استکبار با تشکیل حشد شعبی در عراق بسیار مخالفت کرد ولی در نهایت سنگ اندازی‌های آنان به خودشان ارجاع داده شد، و اما در کشورهای اسلامی مانند افغانستان و دیگر بلاد اسلامی موانع و مزاحمت هایی را بر پا کرده‌اند که این شجره طیبه در آن کشورهای اسلامی غرس نشود چرا که منافع آنان را به خطر انداخته و مانع استثمار آنان می گردد.

وی افزود: درباره مقصود امام عزیز حول کلمه جلی این چنین می‌توان گفت که برخی نعمات الهی عمومی و فراگیر است  مانند بسیج که همگانی است و تمامی قشرهای جامعه را در بر می‌گیرد زیرا با حضور تمامی قشرهای جامعه و طبقات آن اتحاد و ایثار از چهره حقیقی خود نقاب بر می‌گیرد و فاصله میان نظام اسلامی و سرمایه داری را افشا می‌کند؛ این سخن امام عزیز یک پیام صرف نیست که درباره بسیجان فرموده‌اند «من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه می خورم و از خدا می خواهم تا با بسیجیانم محشور گرداند».

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش ادامه داد: امام راحل با توجه به آیه شریفه قرآن که آثار اخلاص را تبیین می‌کند، وظیفه تبلیغی خودش را به انجام رسانده است زیرا در آیه شریفه ۹۶ اعراف می‌فرماید «(وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ) – و اگر مردم آن شهرها که به عذاب گرفتار شدند، ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند، به یقین از آسمان و زمین برکت هایى بر آنان مى گشودیم، ولى پیامبران و آیات ما را دروغ انگاشتند، ما نیز آنان را به عذابى که نمود گناهانشان بود گرفتار ساختیم». این آیه شریفه به مردم شریف ایران ابلاغ می‌کند که پیشرفت‌های شما در مقابل دشمنان داخلی و خارجی مدیون ایمان و تقوای رفتاری شما بوده است، و به همین سبب بسیج در کشور ما از تمامی افراد جامعه امیدوارتر به پایداری نظام اسلامی و رشد جهانی آن بوده و هست.

وی تصریح کرد: به همین سبب امام عزیز فرموده‌اند((من دست یکایک شما پیشگامان رهایی را می‌بوسم و می‌دانم که اگر مسئولین نظام اسلامی از شما غافل شوند، به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت. بار دیگر تأکید می‌کنم که غفلت از ایجاد ارتش بیست میلیونی، سقوط در دام دو ابرقدرت جهانی را به دنبال خواهد داشت» با توجه به این نطق حکیمانه امام راحل متوجه می‌شویم که برخی از ریزش‌های فرهنگی در کشور که آثارش در صفحه متلون اقتصاد به نمایش گذاشته شده و به تبع آن کتمان یا نادیده گرفتن دستاوردهای ۴۰ سال انقلاب اسلامی را در محافلی به همراه داشته ، و یا اینکه حضور بی ترس دشمنان در فضای مجازی را رقم زده است همه را می توان ارجاع داد به اینکه سخن حکیم الهی این انقلاب مهجور مانده، و اگر جانشین با کفایت ایشان رهبری عزیز انقلاب را نداشتیم قطعا پیش بینی امام راحل در تلخی اسقاط نظام اسلامی همه ذائقه های غیرتمند را به ورطه هلاکت کشانده بود، و به فرمایش امام عزیز آتش دوزخ را برای مسؤولین در پی خواهد داشت.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی گفت: یکی از برنامه‌های پر انگیزه برای آغاز کار موثر و منطقی مسؤولین نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران برای رفع مشکلات مردم نجیب و شجاع ایران زمین، دوری از اشرافگری و رفاه زدگی است زیرا امام عزیز فرمودند «برای شکستن، امواج طوفان‌ها و فتنه‌ها و جلوگیری از سیل آفت‌ها به سلاح پولادین صبر و ایمان مسلح شویم ملتی که در خط اسلام ناب محمدی – صلی الله علیه و آله و سلم  و مخالف با استکبار و پول پرستی و تحجرگرایی و مقدس نمایی است» این بیان بر آمده از نفس زکیه امام راحل که خود به آن عامل بودند می‌رساند نه با پول پرستی یا همان حقوق نجومی می‌توان حامی انقلاب بود نه با تحجرگرایی و مقدس نمایی، بلکه باید با دوبال متوازن و متعادل برای حل مشکلات کشور اقدام نمود و از بسیجیانی که به نعمت اعتدال الهی مزین هستند حمایت جانان کرد.

بسیج با کدامین الگو و مبانی اسلامی می تواند خدمات جهادی خودش را وسعت بخشیده و از انقلاب اسلامی و مستضعفان جهان حمایت کند؟

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت:امام عزیز می‌فرمایند بسیج با مثلث توحیدی (عشق- ایثار – اخلاص) قادر خواهد بود که خدماتی بی بدیل برای انقلاب اسلامی و مستضعفان جامعه جهانی داشته باشد، چرا که  عشق به خالق یکتا زیر بنای اخلاص و ایثار را پی‌ریزی می‌کند و به همین علت عقیده به وحدانیت خداوند که با زحمات اهل البیت(ع) در سینه های بسیجان ذخیره شده، میوه های با طرواتی مانند ایثار در صحنه‌های سخت نبرد با دشمنان در عرصه‌های گوناگون را به همراه داشته است.

وی ادامه داد: یکی از آسیب‌های جامعه امروز ما و جهان در این است که آدمی با ۳ آفت بر آمده از شرک و نفاق اجتماع بشری را به آتش  و خون کشانده است که  آنها عبارتند از (نخبه کشی، اخلاص ستیزی، ابتکار گریزی) ، بسیجی که با ابتکار  نور ایمان امام راحل تدبیر گردید متاسفانه با مقاومت برخی افراد بصورت آشکار و پنهان مواجه شد، زیرا بسیج در عرصه اندیشه سخنی نو و در اداره جامعه اقدامات متحول سازی را در مشت خود داشت، و از آنجا که در تکوین خلقت، اخلاص عهد اخوت با ایثار داشته و دارد، سبب شد بسیاری از نخبگان خانه نشین شده یا به حاشیه فلج کننده‌ای تبعید شوند و یا اینکه به دست دشمنان داخلی و خارجی ابتدا ترور شخصیت شوند و سپس هم از صحنه اجتماع محو گردند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی افزود: امروز خدمات بسیج در صحنه‌های علم و فناوری و حوادث طبیعی و اجتماعی و نبرد سینه به سینه با استکبار جهانی چنان خوش درخشیده که کشورهای همسایه و دور دست را مشتاق الگوی  قرآنی خود نموده، اگرچه برخی از فعالیت های چشم نواز آن کشورها  که به تبع بسیج ایران اسلامی  رقم خورده است ظالمانه تحریم رسانه‌ای شده و می‌شوند.

 مستدات قرآنی بسیج چیست؟

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش اظهار کرد: در سوره مبارکه ابراهیم آیه ۲۴ مثالی حکیمانه برای اجتماع مردمان خداباور آمده است: «(أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماء (آیا ندیدی که خداوند چگونه مثلی زد و سخن نیک را به درخت پاکیزه ای تشبیه کرد که ریشه‌اش ثابت و شاخه آن در آسمان است ؟» شجره طیبه بنا به نظر برخی مفسران شخص «مؤمن» است و همچنین عقیده حقّ، کلمه طیّبه ای است که اصل آن در قلب مؤمن ثابت بوده و او را برای خود و دیگر بندگان الهی مفید و مدبر می‌کند.

وی اضافه کرد: یک بسیجی با عقیده راسخ و پایدار به قرآن و عترت، همیشه در مقابل دشمنان فردی و جمعی با قامتی استوار ایستاده است، چرا که قرآن می‌فرماید بسیجی حقیقی، اصل و اساسی غیر قابل تغییر و تبدیل ناپذیر دارد«أَصْلُها ثابِتٌ» چون پایگاه درونش ثابت و استوار بوده و از الطاف خداوند مدد می‌گیرد چرا که حق تعالی مؤمنان را بر این عقیده نورانی حفظ می کند. تشبیه بسیج توسط معمار کبیر انقلاب اسلامی به  شجره طیّبه و درخت پاک به سبب آثار آنان در مناطق محروم و حمایت از مستضعفان کشور و جهان است، زیرا در کارنامه ۴۰ سال انقلاب اسلامی اوصافی مانند رشد صعودی، پرمیوه بودن، سایه داری و پایداری در همه وقت ثمر دادن بسیج چشم نوازی می‌کند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی گفت: بسیجی متدین و متخصص هرگز راکد نیست و آثار ایمانش دائماً در گفتار و اعمالش آشکار است.اعتقاد ایشان دایمی است نه حزبی و  موسمی و همواره دیگران را در رفتار به ایمان و معروف دعوت می‌کند که آثار به جا مانده شهیدان بسیجی که از جمله آنها وصیت نامه نورانی و تحول آفرین آنان است که توسط برنامه های فرهنگی بسیجان هنوز بعد از ۴ دهه انقلاب اسلامی ضرب المثل شیرمردان عرصه جهاد و شهادت و جوانان سخت کوش وطن بوده و هست.

وی اضافه کرد: اصل ثابت یک بسیجی را باید در فطرت پاک و عمق جان او شهود نمود «أَصْلُها ثابِتٌ» چرا که افکار و گفتار و کردار نورانی او به سبب طهارت باطنش بر انسان اثر زوال ناپذیر می‌گذارد. یکی دیگر از اوصاف بسیجی مورد تأیید قرآن و عترت ارتباط با فرشتگان آسمانی است که او را به جاده خدمت رسانی هدایت نموده و از زحمات او به دستور خداوند متعال حمایت می‌کنند «فَرْعُها فِی السَّماءِ» و  بسیجی حقیقی در همه وقت و مکان و در هر فراز و نشیبی  در خانواده و جامعه می توان از میوه ایمان و خویشتن بانی او بهره مند شد زیرا درخت توحید ریشه‌ای ثابت در قلب یک بسیجی دارد، به همان جهت تهدیدها، توطئه‌ها، نیش‌ها، نوش‌ها و طاغوت ها قادر نیستند آن را از پای در آورند، چون بسیج تاریخ تولدش به زمان پیامبر خاتم و رسول مهربانی بر می‌گردد.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش تصریح کرد: اگر در روایات این درخت تناور به پیامبر اعظم و اهل بیت  پاک ایشان علیهم السلام تفسیر شده،به خاطر همین است که دین محمّد(ص)و راه اهل بیتش(ع) در برابر آن همه دشمنان خبیث و خون خوار، داخلی و خارجی  هنوز رو به گسترش و خدمت رسانی است و روزی هم خواهد آمد که مستضعفان جهان را ناجی خواهد شد.

 آیا مسؤولان جمهوری اسلامی با حمایت حقیقی از بسیج می‌توانند بر مشکلات پیش روی انقلاب فائق گردند؟

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی گفت: با توجه به صفات قرآنی که امام راحل برای بسیجان قائل شدن و خودشان را یک بسیجی معرفی کردند عقل سلیم بر آن می‌شود که بدون پشتوانه نیروی انسانی خدابارو از خود گذشته محال است طمع دشمنان از کشور عزیز ایران قطع گردیده و صلح و آزادی بدون هزینه های مخرب و خانمانسوز چهره زیبای خود را برای مردم ما به نمایش بگذارد، چرا که ضد انقلاب  احمق و در پناه استکبار جهانی برای ادامه حیات حیوانی خود نیاز به تخریب نظام اسلامی دارد و همچنین نظام سطله جهانی برای حفظ منافع نامشروع خویش از فریب خوردگان و مردم ضد انقلاب یاری گیری کرده و می‌کند و پاسخ کوبنده آنها با فقط قدرت ایمان بسیجیان میسور خواهد بود.

وی ادامه داد: امام راحل فرمودند «شما باید بدانید که کارتان به پایان نرسیده است، انقلاب اسلامی در جهان نیازمند فداکاری های شماست مسئولین تنها با پشتوانه شماست که می توانند به تمامی تشنگان حقیقت و صداقت اثبات کنند که بدون امریکا و شوروی می شود به زندگی مسالمت آمیز توأم با صلح و آزادی رسید. حضور شما در صحنه ها موجب می‌شود که ریشه ضد انقلاب در تمامی ابعاد از بیخ و بن قط گردد». با توجه به این بیان حکیمانه، مسؤولان باید بسترهایی که تفکر بسیجی و رفتارآنها  راپرورش می دهد در دستور کار فوری و فوتی خود داشته باشند والا هشدارهای امام راحل را باید جدی بگیرند.

مصداق کامل یک بسیجی در امروز کشور ما چه کسانی می توانند باشند؟

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش در پاسخ به این پرسش که مصداق کامل یک بسیجی در امروز کشور ما چه کسانی می توانند باشند؟، گفت:  بر کسی در درون و برون کشور پوشیده نیست که مصداق بارز و شفاف بسیجی، مقام معظم رهبری است که در ۳ عرصه (افکار- گفتار – رفتار ) روح پر فتوح معمار کبیر انقلاب اسلامی را شاد کرده‌اند و نور امید را در دل مردم قدر شناس ایران اسلامی و مستضعفان جهان همچنان بعد از امام عزیز بر افروخته و رو به آسمان هدایت نموده‌اند، در عین حال به برخی از اوصاف بسیجی حقیقی  که در نطق حکیمانه امام راحل آمده است اشاره‌ای می‌کنیم:

۱- در پی و نام و نان نجومی نبودن

۲-از مثلث عشق به حق و اخلاص و ایثار پیروی کردن

۳-مانند شجره طیبه همه جانبه مثمر بودن

۴-از شهادت خسارت و خوف نداشتن

۵-با پا برهنگان بودن

۶-اندیشه معراجی داشتن

۷-عشق به تمامی مجاهدان تاریخ بشریت

۸-صفای باطن غبطه بر انگیز داشتن

۹- لحظه ای از کید دشمنان غافل نبودن

۱۰-به  سلاح پولادین صبر و ایمان مسلح بودن

۱۱- مخالف با استکبار و پول پرستی و تحجرگرایی و مقدس نمایی

۱۲-مجهز به فنون نظامی و دفاعی و آمادگی لازم رزمی

۱۳- متحد و مصمم براصول تغییر ناپذیر «نه شرقی و نه غربی»

۱۴- متحد کننده  علوم دینی و دانشگاهی و نیروهای آنها

۱۵- در دسترس قرار دادن چارچوب های اصیل اسلام ناب محمدی

۱۶- تفکر حکومت بزرگ اسلامی داشتن

۱۷-ایجاد کننده  هسته های مقاومت در تمامی جهان

۱۸- مدیریت جنگ تحمیلی را صحیح و خوب دانستن

۱۹- حضور در صحنه هایی که ریشه ضد انقلاب  را در تمامی ابعاد از بیخ و بن قطع کند.

۲۰- گردنه‌های سقوط در دام دو ابرقدرت جهانی را افشاء نمودن

انتهای پیام/

 

۲۰۹۱- صدخصلت از خصوصيات رفتاری پيامبر اعظم+ مصداق های عینی محبت حقیقی

۰۵ آذر

۰۰ خصلت از خصوصيات رفتاری پيامبر(ص)

۱- هنگام راه رفتن با آرامي و وقار راه مي رفت

(راه رفتن شیطان پسند و سفیهانه را با وقار حقیقی خود محکوم می کردند.)

۲ -در راه رفتن قدم ها را بر زمين نمي کشيد.

( کمال روح و سلامت آنرا بیمار با سبک راه  رفتن خویش معرفی می کردند.)

۳- نگاهش پيوسته به زير افتاده و بر زمين دوخته بود.

( تمرکز و مدیریت تام درونی خویش را با جلوی پای خویش را مشاهده نمودن علنی می کردند.)

۴- هرکه را مي ديد مبادرت به سلام مي کرد و کسي در سلام بر او سبقت نگرفت.

((سلام کردن را  تقرب الی الله و معرفی مهربانی خود می دانستند.))

۵ -وقتي با کسي دست مي داد دست خود را زودتر از دست او بيرون نمي کشيد.

(سبک مصافحه و دست دادن  حضرتش دوری از کینه و تکبر را ترویج می داد)

۶ -با مردم چنان معاشرت مي کرد که هرکس گمان مي کرد عزيزترين فرد نزد آن حضرت است

.( قدرت روح و روان حضرت با فطرت اشخاص ارتباط برقرار می نمود.)
۷- هرگاه به کسي مي نگريست به روش ارباب دولت با گوشه چشم نظر نمي کرد

.(سبک نگریستن نفس پرستان و شیطان زدگان را با نوع نگاه خویش محکوم می کردند.)

۸- هرگز به روي مردم چشم نمي دوخت و خيره نگاه نمي کرد

.(خیره شدن به چشم دیگران را نوعی بی حیایی و شیطان زدگی می دانستند.)

۹- چون اشاره مي کرد با دست اشاره مي کرد نه با چشم و ابرو

.(علامت کوچک دیدن دیگران در اشاره حضرت با چشم و ابرو مشاهده نمی شد)

۱۰ -سکوتي طولاني داشت و تا نياز نمي شد لب به سخن نمي گشود.

( سبک سکوتی داشتند که دیگران را به فکر بی اعتنایی و افسردگی دلالت نمی کرد.)

۱۱- هرگاه با کسي، هم صحبت مي شد به سخنان او خوب گوش فرا مي داد

(( استماع کامل سخنان دیگران را آموزش تفکر می دانستند.))

۱۲- چون با کسي سخن مي گفت کاملا برمي گشت و رو به او مي نشست.

.( شخصیت بندگان خدا را با نگرش فطری کامل و قابل احترام همه جانبه می دانستد. )

۱۳ -با هرکه مي نشست تا او اراده برخاستن نمي کرد آن حضرت برنمي خاست.

 ((وقت گذاری دیگران را عبادت و محترم می شمردند.))

۱۴ -در مجلسي نمي نشست و برنمي خاست مگر با ياد خدا.

(قدرت بر تقدم و علقه ذکر خداوند در آغاز و انجام نشست بر دیگرخواست های حضرت مشهود بود.)

۱۵- هنگام ورود به مجلسي در آخر و نزديک درب مي نشست نه در صدر آن.

(تواضع اسلامی را در ورودی مجلس و تکریم عمومی شرکت کنندگان معرفی می نمودند.)

۱۶- در مجلس جاي خاصي را به خود اختصاص نمي داد و از آن نهي مي کرد.

(جایگاه دیگران اشغال نمی کردند و خود برتر بینی را ترویج نمی دادند.)

۱۷- هرگز در حضور مردم تکيه نمي زد.

.(با تکریم عمومی از نفاق رفتاری نهی می کردند)

۱۸ -اکثر نشستن آن حضرت رو به قبله بود.

(ثبات در رفتار را  با قبله شرافت و نظم می بخشیدند.)

۱۹ -اگر در محضر او چيزي رخ مي داد که ناپسند وي بود ناديده مي گرفت

.(از نا پسند دیگران، پسند برای خود ذخیره نمی کرد.)

۲۰ -اگر از کسي خطايي صادر مي گشت آن را نقل نمي کرد

.(برای ابراز کمال خود از نقصان دیگران  مدد نمی گرفت)

۲۱-کسي را بر لغزش و خطاي در سخن مواخذه نمي کرد.

(با لغزش سخن دیگران ثبات کلام خود را به رخ دیگران نمی کشید.)

۲۲- هرگز با کسي جدل و منازعه نمي کرد.

(با جدل پلیدی نفس و حضور شیطان در اشخاص را تقویت نمی کرد.)

۲۳ -هرگز سخن کسي را قطع نمي کرد مگر آنکه حرف لغو و باطل بگويد.

(با بها دادن به بیان دیگران سطح فهم آنان را علنی می کردند.)

۲۴ -پاسخ به سوالي را چند مرتبه تکرار مي کرد تا جوابش بر شنونده مشتبه نشود.

(ارزش سوال نمودن اشخاص را با تکرار جواب تکریم می کرد.)

۲۵ -چون سخن ناصواب از کسي مي شنيد. نمي فرمودـ« چرا فلاني چنين گفت» بلکه مي فرمود « بعضي مردم را چه مي شود که چنين مي گويند؟»

(ادبیات سلبی را بصورت عمومی بیان می فرمودند.)

۲۶- با فقرا زياد نشست و برخاست مي کرد و با آنان هم غذا مي شد.

( تفکر جرم و گناه بودن فقر تهیدستان  رابا مجالست خود مبری می کرد.)

۲۷-دعوت بندگان و غلامان را مي پذيرفت

.(ارزش انسانی دعوت غلامان رابر محتوی مادی آنان برتری می داد.)

۲۸ -هديه را قبول مي کرد اگرچه به اندازه يک جرعه شير بود

.( ارزش خود گذشتگی را بر مقدار و محتوی مادی هدیه ترجیح می دادند.)

۲۹- بيش از همه صله رحم به جا مي آورد

.( با کثرت صله رحم، اصل و اساس  در اتحاد اجتماعی اسلام را معرفی می نمودند.)

۳۰ -به خويشاوندان خود احسان مي کرد بي آنکه آنان را بر ديگران برتري دهد.

(عدالت اجتماعی را از خویشاوندن خود آغاز می کرد.)

۳۱-کار نيک را تحسين و تشويق مي فرمود و کار بد را تقبيح مي نمود و از آن نهي مي کرد

.(فعالیت های مردم را ارزش گذاری می کرد و نسبت به آنها بی تفاوت نبودند.)

۳۲ -آنچه موجب صلاح دين و دنياي مردم بود به آنان مي فرمود و مکرر مي‌گفت هرآنچه حاضران از من مي شنوند به غايبان برسانند.

( صلاح دین ودنیای بندگان را از غائبان هم دریغ نمی کرد.)

۳۳ -هرکه عذر مي آورد عذر او را قبول مي کرد.

(مقام عذر خواهی را بر محکوم کردن دیگران ترجیح می بخشیدند.)

۳۴- هرگز کسي را حقير نمي شمرد

.(بزرگی خویش را از تحقیر دیگران تأمین نمی کردند.)

۳۵- هرگز کسي را دشنام نداد و يا به لقب هاي بد نخواند

.(سلطه بر شیطان و نفس خویش را در مخاطب قرار دیگران به نمایش می گذاشت.)  

۳۶- هرگز کسي از اطرافيان و بستگان خود را نفرين نکرد

.(کمال خلقت رابا نفرین نکردن تبلیغ می کردند.)

۳۷ -هرگز عيب مردم را جستجو نمي کرد.

(صفت شیطان و شیطان زدگان را با عیب پوشی محکوم می کردند.)

۳۸- از شر مردم برحذر بود ولي از آنان کناره نمي گرفت و با همه خوشخو بود.

(با اطاعت از دستورات قرآن به خلق خوش مزین گردیده بودند و به همین سبب از  شر مردم در امان می شدند.)

۳۹- هرگز مذمت مردم را نمي کرد و بسيار مدح آنان نمي گفت.

(مدح بسیار و دروغین دیگران را زمینه ساز مذمت معرفی می کردند.)

۴۰ -بر جسارت ديگران صبر مي فرمود و بدي را به نيکي جزا مي داد.

(قلوب اشخاص را با نیکی در مقابل بدی هایشان مدیریت می کردند.)

۴۱ -از بيماران عيادت مي کرد اگرچه دور افتاده ترين نقطه مدينه بود

.(عیادت بیماران را بهترین فرصت برای آموزش شکر گذاری می دانستند.)

۴۲- سراغ اصحاب خود را مي گرفت و همواره جوياي حال آنان مي شد

.(آموزش از راه دور را با جویای شدن حال اصحاب خود عملی می فرمودند.)

۴۳- اصحاب را به بهترين نام هايشان صدا مي زد

.(سلطه شیطان و نفس بر اصحاب خود را با خطاب بهترین نام نجات بخشی می کردند.)

۴۴ -با اصحابش در کارها بسيار مشورت مي کرد و بر آن تاکيد مي فرمود.

(رشد فکری و مسئولیت پذیری را با مهارت مشورت گرفتن از اصحاب خود مدیریت می کردند.)

۴۵ -در جمع يارانش دايره وار مي نشست و اگر غريبه اي بر آنان وارد مي شد نمي توانست تشخيص دهد که پيامبر کداميک از ايشان است.

( سلطه طلبی نفس و حضور شیطان در سبک فعالیت اجتماعی را با شرکت محسوس خویش هدایت می فرمودند.)

۴۶ -ميان يارانش انس و الفت برقرار مي کرد

.(اختلافات مادی و معنوی اصحاب خود را انس و الفت میان آنان به اتحاد مبدل می نمودند.)

۴۷ -وفادارترين مردم به عهد و پيمان بود

.( عهد مداری اش سلطه بر نفس و شیطان را معرفی می نمود.)

۴۸- هرگاه چيزي به فقير مي بخشيد به دست خودش مي داد و به کسي حواله نمي کرد.

(فقر زدایی در جامعه را با بها دادن به فقیران پیشگیری و در مان می کردند.)

۴۹ -اگر در حال نماز بود و کسي پيش او مي آمد نمازش را کوتاه مي کرد

.(آثار اجتماعی نماز را در اکرام اجتماعی مردم به نمایش می گذاشتند.)

۵۰ -اگر در حال نماز بود و کودکي گريه مي کرد نمازش را کوتاه مي کرد.

(آثار عاطفی نماز را در محبت به کودکان علنی می کردند.)

بي‌شک تأسي به سيره و سنت آن حضرت براساس آيه‌‌کريمه «و لکم في رسول‌الله اسوه حسنه» و از جمله آنچه در اين مطلب به آن اشاره شده، راهگشاي مشکلات و مسائل مبتلا به جامعه مسلمانان خواهد بود.

به گزارش سرویس فرهنگی مشرق، آنچه در پي مي‌آيد بيان ۱۰۰ خصلت از خصوصيات رفتاري پيامبر اکرم(ص) است که بازگوکننده بخشي از سلوک فردي و اجتماعي و سبک زندگي آن حضرت مي‌باشد.

بي‌شک تأسي به سيره و سنت آن حضرت براساس آيه‌‌کريمه «و لکم في رسول‌الله اسوه حسنه» و از جمله آنچه در اين مطلب به آن اشاره شده، راهگشاي مشکلات و مسائل مبتلا به جامعه مسلمانان خواهد بود.

۱-هنگام راه رفتن با آرامي و وقار راه مي رفت

۲-در راه رفتن قدم ها را بر زمين نمي کشيد.

۳-نگاهش پيوسته به زير افتاده و بر زمين دوخته بود.

۴-هرکه را مي ديد مبادرت به سلام مي کرد و کسي در سلام بر او سبقت نگرفت.

۵-وقتي با کسي دست مي داد دست خود را زودتر از دست او بيرون نمي کشيد.

۶-با مردم چنان معاشرت مي کرد که هرکس گمان مي کرد عزيزترين فرد نزد آن حضرت است.

۷-هرگاه به کسي مي نگريست به روش ارباب دولت با گوشه چشم نظر نمي کرد.

۸-هرگز به روي مردم چشم نمي دوخت و خيره نگاه نمي کرد.

۹-چون اشاره مي کرد با دست اشاره مي کرد نه با چشم و ابرو.

۱۰-سکوتي طولاني داشت و تا نياز نمي شد لب به سخن نمي گشود.

۱۱-هرگاه با کسي، هم صحبت مي شد به سخنان او خوب گوش فرا مي داد.

۱۲-چون با کسي سخن مي گفت کاملا برمي گشت و رو به او مي نشست.

۱۳-با هرکه مي نشست تا او اراده برخاستن نمي کرد آن حضرت برنمي خاست.

۱۴-در مجلسي نمي نشست و برنمي خاست مگر با ياد خدا.

۱۵-هنگام ورود به مجلسي در آخر و نزديک درب مي نشست نه در صدر آن.

۱۶-در مجلس جاي خاصي را به خود اختصاص نمي داد و از آن نهي مي کرد.

۱۷-هرگز در حضور مردم تکيه نمي زد.

۱۸-اکثر نشستن آن حضرت رو به قبله بود.

۱۹-اگر در محضر او چيزي رخ مي داد که ناپسند وي بود ناديده مي گرفت.

۲۰-اگر از کسي خطايي صادر مي گشت آن را نقل نمي کرد.

۲۱-کسي را بر لغزش و خطاي در سخن مواخذه نمي کرد.

۲۲-هرگز با کسي جدل و منازعه نمي کرد.

۲۳-هرگز سخن کسي را قطع نمي کرد مگر آنکه حرف لغو و باطل بگويد.

۲۴-پاسخ به سوالي را چند مرتبه تکرار مي کرد تا جوابش بر شنونده مشتبه نشود.

۲۵-چون سخن ناصواب از کسي مي شنيد. نمي فرمودـ« چرا فلاني چنين گفت» بلکه مي فرمود « بعضي مردم را چه مي شود که چنين مي گويند؟»

۲۶-با فقرا زياد نشست و برخاست مي کرد و با آنان هم غذا مي شد.

۲۷-دعوت بندگان و غلامان را مي پذيرفت.

۲۸-هديه را قبول مي کرد اگرچه به اندازه يک جرعه شير بود.

۲۹-بيش از همه صله رحم به جا مي آورد.

۳۰-به خويشاوندان خود احسان مي کرد بي آنکه آنان را بر ديگران برتري دهد.

۳۱-کار نيک را تحسين و تشويق مي فرمود و کار بد را تقبيح مي نمود و از آن نهي مي کرد.

۳۲-آنچه موجب صلاح دين و دنياي مردم بود به آنان مي فرمود و مکرر مي‌گفت هرآنچه حاضران از من مي شنوند به غايبان برسانند.

۳۳-هرکه عذر مي آورد عذر او را قبول مي کرد.

۳۴-هرگز کسي را حقير نمي شمرد.

۳۵-هرگز کسي را دشنام نداد و يا به لقب هاي بد نخواند.

۳۶-هرگز کسي از اطرافيان و بستگان خود را نفرين نکرد.

۳۷-هرگز عيب مردم را جستجو نمي کرد.

۳۸-از شر مردم برحذر بود ولي از آنان کناره نمي گرفت و با همه خوشخو بود.

۳۹-هرگز مذمت مردم را نمي کرد و بسيار مدح آنان نمي گفت.

۴۰-بر جسارت ديگران صبر مي فرمود و بدي را به نيکي جزا مي داد.

۴۱-از بيماران عيادت مي کرد اگرچه دور افتاده ترين نقطه مدينه بود.

۴۲-سراغ اصحاب خود را مي گرفت و همواره جوياي حال آنان مي شد.

۴۳-اصحاب را به بهترين نام هايشان صدا مي زد.

۴۴-با اصحابش در کارها بسيار مشورت مي کرد و بر آن تاکيد مي فرمود.

۴۵-در جمع يارانش دايره وار مي نشست و اگر غريبه اي بر آنان وارد مي شد نمي توانست تشخيص دهد که پيامبر کداميک از ايشان است.

۴۶-ميان يارانش انس و الفت برقرار مي کرد.

۴۷-وفادارترين مردم به عهد و پيمان بود.

۴۸-هرگاه چيزي به فقير مي بخشيد به دست خودش مي داد و به کسي حواله نمي کرد.

۴۹-اگر در حال نماز بود و کسي پيش او مي آمد نمازش را کوتاه مي کرد.

۵۰-اگر در حال نماز بود و کودکي گريه مي کرد نمازش را کوتاه مي کرد.

۵۱-عزيزترين افراد نزد او کسي بود که خيرش بيشتر به ديگران مي رسيد.

۵۲-احدي از محضر او نا اميد نبود و مي فرمود « برسانيد به من حاجت کسي را که نمي تواند حاجتش را به من برساند.»

۵۳-هرگاه کسي از او حاجتي مي خواست اگر مقدور بود روا مي فرمود و گرنه با سخني خوش و با وعده اي نيکو او را راضي مي کرد.

۵۴-هرگز جواب رد به درخواست کسي نداد مگر آنکه براي معصيت باشد.

۵۵-پيران را بسيار اکرام مي کرد و با کودکان بسيار مهربان بود.

۵۶-غريبان را خيلي مراعات مي کرد.

۵۷-با نيکي به شروران، دل آنان را به دست مي آورد و مجذوب خود مي کرد.

۵۸-همواره متبسم بود و در عين حال خوف زيادي از خدا بردل داشت .

۵۹-چون شاد مي شد چشم ها را بر هم مي گذاشت و خيلي اظهار فرح نمي کرد.

۶۰-اکثر خنديدن آن حضرت تبسم بود و صدايش به خنده بلند نمي شد .

۶۱-مزاح مي کرد اما به بهانه مزاح و خنداندن، حرف لغو و باطل نمي زد.

۶۲-نام بد را تغيير مي داد و به جاي آن نام نيک مي گذاشت.

۶۳-بردباري اش همواره بر خشم او سبقت مي گرفت.

۶۴-از براي فوت دنيا ناراحت نمي شد و يا به خشم نمي آمد.

۶۵-از براي خدا آنچنان به خشم مي آمد که ديگر کسي او را نمي شناخت

۶۶-هرگز براي خودش انتقام نگرفت مگر آنکه حريم حق شکسته شود.

۶۷-هيچ خصلتي نزد آن حضرت منفورتر از دروغگويي نبود.

۶۸-در حال خشنودي و نا خشنودي جز ياد حق بر زبان نداشت.

۶۹-هرگز درهم و ديناري نزد خود پس انداز نکرد .

۷۰-در خوراک و پوشاک چيزي زيادتر از خدمتکارانش نداشت.

۷۱-روي خاک مي نشست و روي خاک غذا مي خورد.

۷۲- روي زمين مي خوابيد.

۷۳-کفش و لباس را خودش وصله مي کرد.

۷۴-با دست خودش شير مي دوشيد و پاي شتر ش را خودش مي بست.

۷۵-هر مرکبي برايش مهيا بود سوار مي شد و برايش فرقي نمي کرد.

۷۶-هرجا مي رفت عبايي که داشت به عنوان زير انداز خود استفاده مي کرد.

۷۷-اکثر جامه هاي آن حضرت سفيد بود.

۷۸-چون جامه نو مي پوشيد جامه قبلي خود را به فقيري مي بخشيد.

۷۹-جامه فاخري که داشت مخصوص روز جمعه بود.

۸۰-در هنگام کفش و لباس پوشيدن هميشه از سمت راست آغاز مي کرد.

۸۱-ژوليده مو بودن را کراهت مي دانست.

۸۲-هميشه خوشبو بود و بيشترين مخارج آن حضرت براي خريدن عطر بود.

۸۳-هميشه با وضو بود و هنگام وضو گرفتن مسواک مي زد.

۸۴-نور چشم او در نماز بود و آسايش و آرامش خود را در نماز مي يافت.

۸۵-ايام سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هرماه را روزه مي داشت.

۸۶-هرگز نعمتي را مذمت نکرد.

۸۷-اندک نعمت خداوند را بزرگ مي شمرد.

۸۸-هرگز از غذايي تعريف نکرد يا از غذايي بد نگفت.

۸۹-موقع غذا هرچه حاضر مي کردند ميل مي فرمود.

۹۰-در سر سفره از جلوي خود غذا تناول مي فرمود.

۹۱-بر سر غذا از همه زودتر حاضر مي شد و از همه ديرتر دست مي کشيد.

۹۲-تا گرسنه نمي شد غذا ميل نمي کرد و قبل از سير شدن منصرف مي شد.

۹۳-معده اش هيچ گاه دو غذا را در خود جمع نکرد.

۹۴-در غذا هرگز آروغ نزد.

۹۵-تا آنجا که امکان داشت تنها غذا نمي خورد.

۹۶-بعد از غذا دستها را مي شست و روي خود مي کشيد.

۹۷-وقت آشاميدن سه جرعه آب مي نوشيد؛ اول آنها بسم الله و آخر آنها الحمدلله.

۹۸-از دوشيزگان پرده نشين با حياتر بود.

۹۹-چون مي خواست به منزل وارد شود سه بار اجازه مي خواست.

۱۰۰-اوقات داخل منزل را به سه بخش تقسيم مي کرد: بخشي براي خدا، بخشي براي خانواده و بخشي براي خودش بود و وقت خودش را نيز با مردم قسمت مي کرد.

منابع: کتاب «منتهي الآمال» محدث قمي و کتاب «مکارم الاخلاق» طبرسي

 

۲۰۹۰-ارتباط خلع بدن با محبت حقیقی+ قدرت محبت حقیقی و تفکیک روح از بدن

۰۱ آذر

با عرض سلام و ادب خدمت شما خواهر گرامی
خلع بدن یا تجربه خروج روح از بدن، عبارت از حالتی برای عارف است که در آن می تواند ضمن هوشیاری کامل از قفس تن رهایی جسته و از بالا ناظر بر بدنش بوده و به هر نقطه ای که بخواهد در اندک زمانی سفر کند.
خلع بدن در حقيقت نشانه آن است كه ضربه ي معشوق، بر جنبه بشريت سالك كارگر افتاده است و نفس به چنان لطافت و قوتی راه یافته که میتواند قالبِ كشتي بدن را درهم شكسته و بدون وساطت بدن به شکار معارف الهی بپردازد!
این حالت اختصاص به طیف خاصی از عرفا ندارد بلکه هرکسی می تواند بدان راه یابد. منتهی شرط رسیدن به چنین مقاماتی اولا تقویت بنیه اعتقادی خصوصا مساله توحید صمدی قرآنی و ثانیا عمل دقیق به شرعیات و اخلاقیات است. اگر کسی در مسیر اطاعت از دستورات خداوند همت گمارده و تمامی اوامر و نواهی حق را مراعات فرماید مسلما به چنین کمالاتی راه خواهد یافت.Related image
جناب شهید مطهری درآزادی معنوی می گوید:
«شیخ شهاب الدین سهروردی، معروف به شیخ اشراق عبارتی دارد، می گوید ما حکیم را حکیم نمی شماریم مگر آن وقتی که قدرت داشته باشد بر اینکه روح خودش را از بدنش خلع کند. میرداماد می گوید، ما حکیم را، حکیم نمی شماریم مگر در آن مرحله ای که خلع بدن برایش ملکه شده باشد، یعنی هر وقت که اراده کند بتواند روح خودش را از بدنش مستقل و جدا کند. برای ما خیلی این حرفها زیاد و سنگین است. چنین چیزهایی را باور نمی کنیم؛ حق هم داریم باور نکنیم، برای اینکه ما خیلی از این مراحل پرت هستیم. ولی از آن بدبینی و باورنکردنهای خودتان کمی پایین بیایید. ما که نرفته ایم، ما که راه عبودیت را همان قدم اولش را هم طی نکرده ایم تا ببینیم آیا همین مقدار اثر در عبادت خدا هست؟…»(۱)

پینوشت:
۱-مرتضی مطهری- آزادی معنوی- صفحه ۱۱۵-۱۱۳

 

۲۰۸۹-آنچه در سبد آموزشی متربیان خالی است/ ۲۰ نیاز اولیه حقوق شهروندی+محبت حقیقی شاخص حقوق شهروندی

۱۸ آبان

عاون ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و آموزش و پرورش در گفت‌وگو با فارس مطرح کردآنچه در سبد آموزشی متربیان خالی است/ ۲۰ نیاز اولیه حقوق شهروندی

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش با بیان اینکه گاهی مشاهده می شود حقوق شهروندی را با نظام غربی در یک ترازو توزین می‌کنند، گفت: خشونت کلامی در مقطع ابتدایی به مربیان اخطار می‌کند که درس راضی بودن به مدیریت خداوند مهربان در سبد آموزشی متربیان خالی است‌.

آنچه در سبد آموزشی متربیان خالی است/ ۲۰ نیاز اولیه حقوق شهروندی

حجت‌الاسلام والمسلمین حسین درودی معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش در گفت‌وگو با خبرنگار آموزش و پرورش خبرگزاری فارس به بررسی رابطه حقوق شهروندی و حیات طیبه در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش پرداخت و اظهار کرد: اگر بخواهیم سطح غنی شده سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را به معرض نمایش صاحبنظران بگذاریم، نیاز است آیین همسرداری امام حسن مجتبی(ع) و لقب الرضا که از سوی حضرت حق تعالی به امام هشتم اختصاص داده شده را به عنوان نظام معیار حقوق شهروندی در اختیار داشته باشیم تا به باز بینی سند تحول و نقاط قوت و ضعف آن بتوانیم بپردازیم.

وی ادامه داد: کدام مکتب یا مقررات توسعه یافته در جهان، مقام انسان شناختی را به این سطح می‌رساند که با حفظ حقوق خانواده به گونه‌ای با همسر جاهل خود و اطرافیان خویش رفتار کند که تفسیر آیه به آیه قرآن حکیم را برای بشریت به نمایش بگذارد، چراکه امام حسن مجتبی(ع) در ساعات واپسین عمر خویش با اطلاعاتی که از همسرش جعده به اذن خداوند علیم در اختیار داشت، می دانستند که به دست ایشان مسموم شده‌اند اما اجازه ندادند که او را مورد تعقیب، تفتیش و ضرب و شتم قرار داده و قصاص کنند و دختر اشعث بن قیس کندی را با عذاب وجدان که با خلف وعده معاویه توأم شده بود، آزاد و رها کردند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی اضافه کرد: حضرت دو بار هرچه داشت به فقرا داد و سه بار مال خود را با خدا دو نیم کرد و نیمی را در راه او انفاق کرد؛ اطرافیان امام حسن(ع) سه دسته بودند گروهی که اکثریت با آنها بود وقتی امام دستور جهاد داد، ساکت بودند و عدم رضایت خود را با این سکوت اظهار کردند؛ گروه دوم دوستان وفادار او بودند ولی چون خطبه او را در مداین که بوی آشتی می‌داد، شنیدند، ملامتش کردند و  گروه سوم کسانی بودند که او را مشرک می‌خواندند و یکی از آنها می‌خواست ایشان را بکشد، این گروه‌‌ همان خوارج بودند.

وی تصریح کرد: دانش‌آموزان ایران زمین نیاز دارند بدانند حقوق شهروندی نزد امام مجبتی(ع) در مقابل خصم درون و برون خانه چیست تا از انفعال و خود باختگی در مقابل دشمنان رویین تن شده و به مقام مدیریت بحران مزین شوند.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش ادامه داد: آیین شهروندی نزد معاویه و معاویه صفتان وعده مالی و نَسبی به جعده با قتل بیگناهان همراه بوده است همچنانکه در حال حاضر عاشقان مکتب معاویه با همین سیاست بر اکثر مسلمانان حکم می‌رانند ولی حقوق شهروندی حضرت امام حسن مجتبی(ع) مدارا و مواسات اخوان بوده، و هم اکنون هم شاهد هستیم که شعیان ایشان چگونه در خدمت مستضعفان جهان هستند.

وی با بیان اینکه سبک زندگی امام مجتبی(ع) اگر برای دانش‌آموزان درسی و رسمی شود، آمار طلاق‌های عاطفی و عینی در سطح کشور تقلیل می‌یابد، گفت: این راه پیشگیرانه باید مسؤولان کتب درسی را بر آن بدارد که سبک همسر‌داری کریم اهل بیت(ع)، سبط اکبر رسول مهربانی‌ها و دیگر امامان معصوم(ع) در کدام بخش کتب دانش‌آموزان باید جاسازی و ساختار بندی شود.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی تصریح کرد: همچنین حضور لقب‌الرضا برای حضرت ثامن الحجج امام رئوف که از سوی خداوند حکیم برای حضرتشان افاضه شده است، باید با معارف اهل بیت پیامبر خاتم، اساس و بنیان آموزش حقوق شهروندی را در مدارس کشور ملموس و محسوس کرد چرا که خشونت کلامی در مقطع ابتدایی به مربیان اخطار می‌کند که درس راضی بودن به مدیریت خداوند مهربان در سبد آموزشی متربیان خالی است‌.

وی اضافه کرد: این خلأ باعث شده که برخی فریاد حقوق شهروندی را در دستور کار مسؤولین فرهنگی کشور قرار دهند ولی افسوس و صد افسوس که نقشه راه را از دست داده‌اند زیرا گاهی مشاهده می شود حقوق شهروندی را با نظام غربی در یک ترازو توزین می کنند که همان مثل فارسی را در بر دارد که از چاله به چاه افتادن را پیام می دهد، چراکه مجبور می شوند خواسته و ناخواسته دستاوردهای ۴۰ ساله انقلاب اسلامی را نادیده گرفته و ناچیز جلوه بدهند.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش اظهار کرد: اگر قرآن به عنوان یک منبع غنی و پایدار حقوق شهروندی در اسناد بالا دستی و قوانین در اختیار مجریان دیده نشود، در بازه ۵۰ سال آینده باید انتظار کدام جامعه در اوراق تاریخ بشر را به شهروندان نوید داد؟ سوال دوم این است که حقوق شهروندی باید از کجا آغاز شود تا پشتوانه قرآنی داشته و حقیقت را در ساختار رفتاری شهروندان به صورت یک سبک زندگی به نمایش بگذارد.

وی افزود: قرآن کریم در سوره نور، حقوق شهروندی دانش‌آموزان را قبل از بلوغ آنها معرفی نموده است «یا ایها الذین ءامنوا لیستئذنکم الذین ملکت أیمنکم و الذین لم یبلغو الحلم منکم ثلث مرت من قبل صلوه الفجر و حین تضعون ثیابکم من الظهیره و من بعد صلوه العشاء ثلث عورت لکم لیس علیکم و لا علیهم جناح بعد هن طوفون علیکم بعضکم علی بعض کذلک یبین الله لکم الایت و الله علیم حکیم(۵۸نور)؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بردگان شما و همچنین کودکانتان که به حد بلوغ نرسیده‌اند، در سه وقت باید از شما اجازه بگیرند: پس از نماز صبح، نیمروز هنگامی که لباسهای [معمولی] خود را بیرون می‌آورید، و بعد از نماز عشاء؛ این سه وقت خصوصی برای شماست؛ اما بعد از این سه وقت، گناهی بر شما و بر آنان نیست [که بدون اذن وارد شوند] و گرد یکدیگر بگردید [و با صفا و صمیمیت به یکدیگر خدمت نمایید]. این گونه خداوند آیات را برای شما بیان می کند، و خداوند دانا و حکیم است!» آیا آموزش و پرورش مربی شهروندان و دانشگاهیان مولد علم پیرامون این مهم اندوخته‌ای در اختیار دارند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی ادامه داد: آیا یکی از دلائل پاردوکس و تضاد در رفتارهای اجتماعی جامعه امروز ما و جهانیان، به تقابل حقوق فطری و حقوق مادی ارجاع داده نمی‌شود. چرا که حقوق مادی باید به تبع حقوق فطری اولویت بندی و راستی آزمایی شود، نه اینکه در مقابل و مقدم بر آن چیدمان و به عنوان سبک زندگی معرفی شود که این خبط و خطا، آثارش بر همگان مشهود است زیرا قتل، غارت و خدعه شاخص حقانیت زور‌مندان ثبت بین‌المللی شده و سر لیست کشورهای به ظاهر توسعه یافته آمده و هم چنین افراد متمدن خود را با این توهم نمایشی می‌نمایند، چرا که از منبع وحی محروم بوده و با خیالات خام روز و شب به هم می‌رسانند.

وی با بیان اینکه حقوق شهروندی در جهان دستخوش تضادها و تزاحم‌هایی شده و می‌شود، گفت: حق از دیدگاه آیات قرآن کریم چگونه تبیین و تشریح شده است. در آیه ۵ زمر آمده است «خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ» تدبیر امور جهان هستى فقط در اختیار اوست چ زیرا او آسمان‌ها و زمین را به حق آفریده است؛ حقی که در این جاست همان حقی است که در آیه ۶۲ سوره حج آمده است « ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِن دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ؛ این بدان سبب است که خدا حق است و آنچه جز او به خدایی می‌خوانند باطل است و او بلند مرتبه و بزرگ است» حقی است که  قریب به اتفاق نظریه پردازان و مسؤولان فرهنگی در تعلیل حقوق شهروندی به آن توجهی ندارند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی اضافه کرد: اکثراً مشاهده می‌شود که خداوند بدهکار بندگان خود است در حالی که خداوند به حقی متصف می‌شود که مقابل ندارد که بخواهد باطل یا غیر باطل داشته باشد چرا که مقابل او عدم است که قابل اتصاف به باطل است؛ او واحد قهار است و مقابل ندارد که به موجودی و مخلوقی بدهکار باشد و طرف قیاس ذهن بشری واقع شود. انسان نوعا با خداوند ساختگی ذهن خود به جنگ با خالق هستی اقدام می‌کند و اگر از آموزشی توحیدی محروم نشود می‌یابد که خداوند هستی موضوع سؤال واقع نمی‌شود تا اینکه برای او قضاوت و حکمی صادر شود.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش افزود: بر اساس این آیه حق منحصرا برای خداوند است؛ تنها خداوند است که حق است و هر چه غیر اوست نمی‌تواند به حق تلقی شود، بنابراین آنچه در نظام هستی یافت می‌شود، حقی است که از خداوند تبارک و تعالی است، این حق که از خداست فعل خداست که آن چه از خداوند غنی حمید است خیر و صواب بوده و هست ولی شهروندان با حقوق ظالمانه‌ای مواجه می شوند که جهان هستی را بدون مدیر عامل قابل و قادر وجدان می‌کنند چرا که میزان و شاخص فعل خداوند به غلط هوا و هوس بشری مصوب شده است که نمونه آن قوانین سازمان بین الملل و قضاوت‌ها و حمایت‌ها آن است.

وی ادامه داد: به همین سبب است که گفته می‌شود که حضرت امیر (ع) حق محور ایشان است، به این معنی اینکه حق بر مدار علی می‌گردد یعنی همان انسان کامل، چرا که ما حق دیگری در خارج وجود خویش نداریم که بخواهیم کار انسان کامل را با آن بسنجیم؛ معصومین(ع) منشأ دین هستند، این گونه نیست که ما قانون شهروندی و شریعتی در خارج داشته باشیم که عملکرد انسان کامل را برابر آن تطبیق کنیم بلکه شریعت ما از قول و فعل و تقریر معصومین استنباط می‌شود،‌ برای فهمیدن اینکه چه چیزی صحیح یا باطل است چه چیزی صدق است چه چیزی کذب چه چیزی حسن و قبح است باید ببینیم معصومین (ع)چه کردند.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش افزود: باید گفت حقی که فعل خداوند متعال است بر مدار انسان کامل می‌چرخد، یعنی اینکه حق معصومین مدار است، پس حقوق شهروندی هم باید بر مدار حق انسان کامل باشد نه اینکه ائمه اطهار بر مدار حق بوده و بشر غیر معصوم برای آنان حقوق شهروندی تبیین و تقریر کنند، چرا که بیان شد حقی که خداوند به آن متصف می‌شود، مقابل ندارد وآنچه مقابل دارد فعل خداوندی است که همه حق از آن اوست؛ در نهایت انسان کامل مقابل دارد که اگر حق آنان نادیده انگاشته شود، باطل و عاطل زندگی بشر را باحضور شیاطین و نفس پلید آدمی اشغال می‌کند و این اشغال ظالمانه مانع از حقوق شهروندی حقیقی در سبک زندگی الهی بشر می‌شود.

وی اضافه کرد: بسیاری از حقوقی که در جهان برای شهروندان طبخ شده به جهت آنکه از تحلیل حق عاجزند مسبب گناه نا بخشوندنی شده‌اند زیرا جامعه را از مواهب آخرت محوری محروم کرده و به سمت و سوی اجتماع مادی سوق داده که مملو از افسردگی در دوران میانسالی و کهنسالی مشهود می‌شود و قضاوت کرسی‌های دادرسی جهان را عاجز از پرداخت حقوق مظلومان کرده‌اند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی با بیان اینکه یکی از نقاط قوت سند تحول بنیادین توجه دادن به حقوق شهروندی دانش‌آموزان است، اظهار کرد: با توجه به بند۲ـ۶ـ۱ مبانی سند تحول «جایگاه شایسته آدمی در هستی» برای تبیین حقوق شهروندی حقیقی باید شاخص متون آموزشی و زیرنظام‌های سند تحول غایت زیست انـانی یا همان غایت آفرینش باشد که در مباحثی که پیرامون حق عنوان شد تشریح شد که همان آخرت سالاری و معاد باوری است؛  در بند ۶ـ۱سند آمده است «با هم نگری مبانی اساسی» توصیف واقعیت انســان و موقعیت او در هستی، ترســیم جایگاه شایسته و ِمطلوب آدمی در هستی که نیاز زیر بنایی حقوق شهروندی حقیقی را می‌سازد اگر حقوق شهروندی هم نگری مبانی اساسی حق در قرآن را در بر نداشته باشد نوعی فریب کاری را صورت بندی نموده است، چرا که دانش‌آموز با جایگاه شایسته در خلقت چگونه بعد از ۱۲ سال تحصیل علم وادب بیکار و کاسه لیس دیگران می‌شوند.

وی اضافه کرد: در بند۲ـ۱ـ۶ـ۱ مبانی سند آمده است «انسان دارای استعدادهای طبیعی قابل رشد و عواطف وتمـایلات متنـوعـی است»؛ یکی از موانع و مزاحمت‌های حقوق شهروندی، عدم وجود زمینـه تربیتی مناســب جهت رشد اســتعدادهای طبیعی و عواطف و امیال آدمی با وصف متحد و همسو و همه جانبه، به شکل متوازن و متعادل در دوران تحصیل آنان است؛ در بند ۳ـ۱ـ۶ـ۱ مبانی سند داریم که «انسان موجودی همواره در حال شدن، حرکت و دگرگونی است».

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش افزود: یکی از علل و اسباب مزاحم توزیع عادلانه حقوق شهروندی در میان مربیان و متربیان این است که مقطعی به حقوق شهروندان نگریسته می‌شود زیرا حقوق شهروندی در دو سطح تبیین و تقریر می‌شود و لذا شهروندان را به دست اول و دوم در حقوق تقسیم می کنند که نمونه ملموس آن کنکور تخیل سالار و موسسات آموزشی لاکچری می‌تواند باشد زیرا اراده و انتخاب انسان را فلج می‌کند.

وی ادامه داد: در بند ۴ـ۱ـ۶ـ۱ داریم «انسان موجودی آزاد دارای قدرت انتخاب و اختیار است»؛ چگونه مربیان و متربیان با دروس و متون اجباری و آزمون‌های تحقیر کننده و برخی تمرکز‌های بی توجه به مناطق کمتر برخوردار، اجازه می‌دهد علم و عقل که از مبادی آزادی و اختیار دانش‌آموزان است با حقوق شهروندی به سبک زندگی توحیدی دست پیدا کنند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی اضافه کرد: در بند ۵ـ۱ـ۶ـ۱ آمده است «انسان توانایی شناخت جهان هستی و ابعاد مختلف آن را دارد»خداوند به انسان  نیرویی عطا کرده است که به واسطه آن می‌تواند از هستی و موقعیت خویش در آن آگاهی یابد و آن عقل است که حقوق شهروندی را ابتدا درک نموده، سپس انسان یا همان دانش‌آموز در آموزشگاه با تربیت دینی قابلیتی را در خود احساس می‌کند که به وسیله آن می‌تواند در صدد ادراک واقعیت‌ها و حقائق هســتی در همه مراتب و جلوه‌های آن، با کســب انواع علوم حقیقی و اعتباری در حد وسع خود برآید، حق و باطل و صلاح و فساد و صدق و کذب را از هم تمیز دهد، به حقیقت و ارزش‌هــای حــق بگرود و در مقام عمل اختیاری نیز به لــوازم درک و باور خویش ملتزم شود و پیوســته با ابداع روش‌ها و ابزار مؤثر، تدابیر مناســب اتخاذ کند، اعمال صالح انجام دهد و جامعه صالح را بسازد و موقعیت خود و دیگران را بهبود بخشد؛ این تعریف حقوق شهروندی است که اگر پستی‌های نفس و شیطان و دیگر موانع پنهان و آشکار در مدارس در مقابل آنان قد علم نکنند حقوق شهروندی حیات طیبه را توسط دانش آموزان برای صادرات آماده سازی می‌کنند.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت: بند ۶ـ۱ـ۶ـ۱ مبانی سند تحول می‌گوید «انسان همواره در موقعیت قرار دارد و می‌تواند آن را درک کند و تغییر دهد» منظور از موقعیت، حقوق گوناگونی است که از جمله آن همان حقوق شهروندی خود و دیگران را وجدان نمودن است یعنی نســبت مشــخص، پویا، قابل درک و تغییری توســط خود و دیگران که حاصــل تعامل پیوســته فرد به منزلــه عنصــری آگاه، آزاد و دارای قدرت انتخــاب- با خداوند و گسترهایی از جهان هستی خود، طبیعت و جامعه در محضر خداوند متعال است بنابراین درک و تغییر موقعیت- با توجه به ویژگی آزادی و توانایی انتخاب انسان- می‌تواند در جهت صعود یا سقوط آدمی باشد، لذا حقوق شهروندی یک دانش‌آموز همان انتخاب و اختیار اوست که در تعامل با خود و خداوند و جامعه و جهان طبیعت در متون درسی و فعالیت‌های آموزشی دریافت کرده باشد.

نیازهای اولیه حقوق شهروندی:

۱- استخراج تعریف حق از قرآن کریم۲- درک و دریافت حق انسان کامل۳- آزادی و انتخاب در خدمت عقل۴- مقررات تربیتی در بستر هدف غایی خلقت۵- تحصیل علم رقابت گریز۶- تربیت متوازن و متعادل استعداد های طبیعی و امیال و عواطف آدمی۷- معاون اخلاق شهروندی بودن۸–موقعیت آفرین۹-آخرت گرایی و معاد باوری۱۰-حفظ روابط دوسویه جسم و جان آدمی۱۱-عزیز کردن شرایط جنسیت افراد۱۲- ایجاد قدرت تعامل توأمان مادی و معنوی۱۳- توانمندی تبادل روابط فردی و جمعی۱۴-باور به ماندگاری آثار تبادل افکار و رفتار۱۵-اطمینان قلبی از حمایت محرومین۱۶-ندامت از تضیع انتخاب و آزادی خود و دیگران و جبران آن۱۷- فهم تقرب الی الله۱۸-استنباط اتحاد تسبیح در مخلوقات۱۹- الزام بر حضور انسان کامل از الهام فطری۲۰-مولد تربیت ۶ ساحتی
انتهای پیام/

 

۲۰۸۸- ۷ مناظره معروف امام رضا(ع) با علمای ادیان و پیروان مکاتب+ محبت حقیقی در دین اسلام

۱۷ آبان

۷ مناظره معروف امام رضا(ع) با علمای ادیان و پیروان مکاتب

حضرت امام رضا(ع) در مدت اقامت کوتاه خویش در مرو با عالمان ادیان دیگر مناظرات متعددی داشتند که از جمله مشهورترین آن‌ها مناظره با «جاثلیق» مسیحی و «رأس‌الجالوت» یهودی است.

۷ مناظره معروف امام رضا(ع) با علمای ادیان و پیروان مکاتب

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، مناظرات امام على بن موسى الرضا ـ علیه‌السلام ـ فراوان است، ولى از همه مهمتر هفت مناظره است.

این مناظرات را شیخ صدوق، در کتاب عیون اخبار الرضا آورده و مرحوم علامه مجلسى نیز در جلد ۴۹ بحار الانوار از کتاب عیون نقل کرده و در کتاب مسند الامام الرضا جلد ۲ نیز آمده است.

این مناظرات عبارتند از:

۱ـ مناظره با جاثلیق (عالم بزرگ مسیحی) (۱)

۲ـ مناظره با رأس الجالوت (پیشواى بزرگ یهودیان) (۲)

۳ـ مناظره با هربز اکبر (۳)

۴ـ مناظره با عمران صابى (۴)

این چهار مناظره در یک مجلس و با حضور مامون و جمعى از دانشمندان و رجال خراسان صورت گرفت.

۵ـ مناظره با سلیمان مروزى (۵) که مستقلاً در یک مجلس با حضور مامون و اطرافیانش صورت گرفت.

۶ـ مناظره با على بن محمد بن جهم (۶)

۷ـ مناظره با ارباب مذاهب مختلف در بصره

هر یک از این مناظرات داراى محتواى عمیق و جالبى است که امروزه هم با گذشت حدود هزار و دویست سال از آن تاریخ رهگشا و بسیار آموزنده و پر بار است، هم از نظر محتوا و هم از نظر فن مناظره و طرز ورود و خروج در بحثها به عنوان نمونه به سراغ مناظره با جاثلیق که در یکى از جلسات بزرگ مامون واقع شده، مى رویم.

مناظره با چند عالم ادیان

هنگامى که على بن موسى الرضا ـ علیه‌السلام ـ وارد بر مامون شد او به فضل بن سهل، وزیر مخصوصش، دستور داد که پیروان مکاتب مختلف را مانند جاثلیق (عالم بزرگ مسیحى) و راس الجالوت (پیشواى بزرگ یهودیان) و نسطاس رومى (عالم بزرگ نصرانى) و همچنین علماى دیگر علم کلام را دعوت کند تا سخنان آن حضرت را بشنوند.

فضل بن سهل آنها را دعوت کرد، هنگامى که جمع شدند نزد مامون آمد و گفت: همه حاضرند.

مامون گفت: همه آنها داخل شوند. پس از ورود، به همه خوش آمد گفت، سپس افزود: من شما را براى کار خیرى دعوت کرده‌ام، و دوست دارم با پسر عمویم که اهل مدینه است و تازه بر من وارد شده، مناظره کنید. فردا همگى نزد من آیید و احدى از شما غیبت نکند. همه گفتند: چشم، همه سر بر فرمانیم ! و فردا صبح همگى نزد تو خواهیم آمد.

حسن بن سهل نوفلى مى‌گوید: ما خدمت امام على بن موسى الرضا مشغول صحبت بودیم که ناگاه یاسر خادم که عهده‌دار کارهاى حضرت بود، وارد شد و گفت مامون به شما سلام مى‌رساند و مى‌گوید برادرت به قربانت باد! اصحاب مکاتب مختلف و ارباب ادیان و علماى علم کلام از تمام فرق و مذاهب جمعند، اگر دوست دارید قبول زحمت فرموده فردا به مجلس ما آیید و سخنان آنها را بشنوید و اگر دوست ندارید اصرار نمى‌کنم، و نیز اگر مایل باشید ما به خدمت شما مى‌آییم و این براى ما آسان است.

امام ـ علیه‌السلام ـ در یک گفتار کوتاه و پر معنا فرمود:

«سلام مرا به او برسان و بگو مى‌دانم چه مى‌خواهى؟ من ان شاء الله صبح نزد شما خواهم آمد» (۷)

نوفلى که از یاران حضرت بود مى‌گوید: وقتى یاسر خادم از مجلس امام بیرون رفت، امام ـ علیه‌السلام ـ نگاهى به من کرد و فرمود: تو اهل عراق هستى و مردم عراق ظریف و باهوشند، در این باره چه مى‌اندیشى؟ مامون چه نقشه‌اى در سر دارد که اهل شرک و علماى مذاهب را گرد آورده است؟

نوفلى مى‌گوید: عرض کردم او مى‌خواهد شما را به محک امتحان بزند و بداند پایه علمى شما تا چه حد است؟ ولى کار خود را بر پایه سستى بنا نهاده، به خدا سوگند طرح بدى ریخته و بناى بدى نهاده است.

امام ـ علیه‌السلام ـ فرمود: چه بنایى ساخته و چه نقشه‌اى طرح کرده؟

نوفلى (که گویا هنوز نسبت به مقام شامخ امام معرفت کامل نداشت و از توطئه مامون گرفتار وحشت شده بود) عرض کرد: علماى علم کلام اهل بدعتند و مخالف دانشمندان اسلامند، چرا که عالم، واقعیتها را انکار نمى‌کند، اما اینها اهل انکار و سفسطه‌اند، اگر دلیل بیاورى که خدا یکى است مى‌گویند این دلیل را قبول نداریم، و اگر بگویى محمد رسول الله است مى‌گویند رسالتش را اثبات کن، خلاصه (آنها افرادى خطرناکند و…) در برابر انسان دست به مغالطه مى‌زنند، و آن قدر سفسطه می‌کنند تا انسان دست از حرف خود بردارد، فدایت شوم از اینها برحذر باش!

امام ـ علیه‌السلام ـ تبسمى فرمود و گفت: اى نوفلى، تو مى‌ترسى دلائل مرا باطل کنند و راه را بر من ببندند؟

نوفلى (که از گفته خود پشیمان شده بود) گفت: نه به خدا سوگند من هرگز بر تو نمى‌ترسم، امیدوارم که خداوند تو را بر همه آنها پیروز کند.

امام فرمود: اى نوفلى، دوست دارى بدانى که مامون از کار خود پشیمان مى‌شود؟

عرض کرد: آرى

فرمود: هنگامى که استدلالات مرا در برابر اهل تورات به توراتشان بشنود، و در برابر اهل انجیل به انجیلشان، و در مقابل اهل زبور به زبورشان، و در مقابل صابئین به زبان عبریشان، و در برابر موبدان به زبان فارسیشان، و در برابر اهل روم به زبان رومى، و در برابر پیروان مکتبهاى مختلف به زبان خودشان، آرى هنگامى که دلیل هر گروهى را جدا گانه ابطال کردم به طورى که مذهب خود را رها کنند و قول مرا بپذیرند، آنگاه مامون مى‌داند مقامى را که او در صدد آن است مستحق نیست! آن وقت پشیمان خواهد شد، و هیچ حرکت و قوه‌اى جز به خداوند متعال عظیم نیست: «وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَةاِلا بِالله ِ الْعَلِىِّ الْعَظِیْمِ»

نوفلى مى‌گوید: هنگامى که صبح شد فضل بن سهل خدمت امام ـ علیه‌السلام ـ آمد و عرض کرد: فدایت شوم پسر عمویت (مامون) در انتظار شماست و جمعیت نزد او حاضر شده‌اند، نظرتان در این باره چیست؟

امام فرمود: تو جلوتر برو، من هم ان شاء الله خواهم آمد، سپس وضو گرفت و شربت سویقى (۸) نوشید و به ما هم داد نوشیدیم، سپس همراه حضرت بیرون آمدیم تا وارد بر مامون شدیم.

مجلس پر از افراد مشهور و سرشناس بود و محمد بن جعفر (۹) با جماعتى از بنى هاشم و آل ابى طالب و جمعى از فرماندهان لشگر نیز حضور داشتند.

هنگامى که امام ـ علیه‌السلام ـ وارد مجلس شد مامون برخاست، محمد بن جعفر و تمام بنى هاشم نیز برخاستند.

امام ـ علیه‌السلام ـ همراه مامون نشست، اما آنها به احترام امام ـ علیه‌السلام ـ همچنان ایستاده بودند تا دستور جلوس به آنها داده شد و همگى نشستند. مدتى مامون بگرمى مشغول سخن گفتن با امام ـ علیه‌السلام ـ بود، سپس رو به جاثلیق کرد و گفت:

اى جاثلیق! این پسر عموى من على بن موسى بن جعفر است، من دوست دارم با او سخن بگویى و مناظره کنى، اما طریق عدالت را در بحث رها کن.

جاثلیق گفت: اى امیرمومنان! من چگونه بحث و گفتگو کنم که (با او قدر مشترکى ندارم) او به کتابى استدلال مى‌کند که من منکر آنم و به پیامبرى عقیده دارد که من به او ایمان نیاورده‌ام.

مناظره با جاثلیق (عالم بزرگ مسیحی)

در اینجا امام ـ علیه‌السلام ـ شروع به سخن کرد و فرمود: اى نصرانی! اگر به انجیل خودت براى تو استدلال کنم اقرار خواهى کرد؟ جاثلیق گفت: آیا مى‌توانم گفتار انجیل را انکار کنم؟ آرى به خدا سوگند اقرار خواهم کرد هر چند بر ضرر من باشد.

امام ـ علیه‌السلام ـ فرمود: هر چه مى‌خواهى بپرس و جوابش را بشنو!

جاثلیق: درباره نبوت عیسى و کتابش چه مى‌گویى؟ آیا چیزى از این دو را انکار مى‌کنى؟

امام ـ علیه‌السلام ـ : من به نبوت عیسى و کتابش و به آنچه به امتش بشارت داده و حواریون به آن اقرار کرده‌اند، اعتراف مى‌کنم، و به نبوت  آن عیسى که اقرار به نبوت محمد(ص) و کتابش نکرده و امتش را به آن بشارت نداده کافرم.

آیا به قضاوت از دو شاهد عادل استفاده نمى‌کنى؟

امام ـ علیه‌السلام ـ آرى

جاثلیق: پس دو شاهد از غیر اهل مذهب خود از کسانى که نصارى شهادت آنان را مردود نمى‌شمارند بر نبوت محمد(ص) اقامه کن و از ما نیز بخواه که دو شاهد بر این معنا از غیر اهل مذهب خود بیاوریم.

امام ـ علیه‌السلام ـ هم اکنون انصاف را رعایت کردى اى نصرانى، آیا کسى را که عادل بود و نزد مسیح، عیسى بن مریم مقدم بود مى‌پذیرى؟

جاثلیق: این مرد عادل کیست، نامش را ببر

امام ـ علیه السلام ـ درباره «یوحناى» دیلمى چه مى‌گویى؟

جاثلیق: به به ! محبوبترین فرد نزد مسیح را بیان کردى

امام علیه‌السلام: تو را سوگند مى‌دهم آیا انجیل این سخن را بیان مى‌کند که یوحنا گفت: حضرت مسیح مرا از دین محمد عربى باخبر ساخت و به من بشارت داد که بعد از او چنین پیامبرى خواهد آمد، من نیز به حواریون بشارت دادم و آنها به او ایمان آوردند؟

جاثلیق گفت: آرى ! این سخن را یوحنا از مسیح نقل کرده و بشارت به نبوت مردى و نیز بشارت به اهل بیت و وصیش داده است، اما نگفته است این در چه زمانى واقع می‌شود و این گروه را براى ما نام نبرده تا آنها را بشناسیم.

امام علیه‌السلام: اگر ما کسى را بیاوریم که انجیل را بخواند و آیاتى از آن را که نام محمد(ص) و اهل بیتش و امتش در آنها است، تلاوت کند آیا ایمان به او مى‌آورى؟

جاثلیق: بسیار خوب است.

امام علیه‌السلام: به نسطاس رومى فرمود: آیا سِفْرِ سوم انجیل را از حفظ دارى؟

نسطاس گفت: بلى، از حفظ دارم

سپس امام به راس الجالوت (بزرگ یهودیان) رو کرد و فرمود: آیا تو هم انجیل را مى‌خوانى؟ گفت آرى به جان خودم سوگند.

فرمود سِفْرِ سوم را بر گیر، اگر در آن ذکرى از محمد و اهل بیتش بود به نفع من شهادت ده و اگر نبود شهادت نده.

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ سِفْرِ سوم را قرائت کرد تا به نام پیامبر(ص) رسید، آنگاه متوقف شد و رو به جاثلیق کرد و فرمود: اى نصرانى ! تو را به حق مسیح و مادرش آیا قبول دارى که من از انجیل باخبرم؟

جاثلیق: آرى

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ نام پیامبر(ص) و اهل بیت و امتش را براى او تلاوت کرد، سپس افزود: اى نصرانى ! چه مى‌گویى، این سخن عیسى بن مریم است؟ اگر تکذیب کنى آنچه را که انجیل در این زمینه مى‌گوید، موسى و عیسى هر دو را تکذیب کرده‌اى و کافر شده‌اى.

جاثلیق: من آنچه را که وجود آن در انجیل براى من روشن شده است انکار نمى‌کنم و به آن اعتراف دارم.

امام علیه‌السلام: همگى شاهد باشید او اقرار کرد، سپس فرمود: اى جاثلیق: هر سوال مى‌خواهى بکن

جاثلیق: از حواریان عیسى بن مریم خبر ده که آنها چند نفر بودند و نیز خبر ده که علماى انجیل چند نفر بودند؟

امام علیه‌السلام: از شخص آگاهى سوال کردى، حواریون دوازده نفر بودند و اعلم و افضل آنها لوقا بود. اما علماى بزرگ نصارى سه نفر بودند: یوحناى اکبر در سرزمین باخ، یوحناى دیگرى در قرقیسا و یوحناى دیلمى در رجاز، و نام پیامبر و اهل بیت و امتش نزد او بود، و او بود که به امت عیسى و بنى اسرائیل بشارت داد.

سپس فرمود: اى نصرانى به خدا سوگند ما ایمان به آن عیسى داریم که ایمان به محمد(ص) داشت، ولى تنها ایرادى که به پیامبر شما عیسى داریم این بود که او کم روزه مى‌گرفت و کم نماز مى‌خواند!

جاثلیق ناگهان متحیر شد و گفت: به خدا سوگند علم خود را باطل کردى، و پایه کار خویش را ضعیف نمودى، و من گمان مى‌کردم تو اعلم مسلمانان هستى!

امام علیه‌السلام: مگر چه شده؟

جاثلیق: به خاطر اینکه مى‌گویى عیسى ضعیف و کم روزه و کم نماز بود، در حالى عیسى حتى یک روز را افطار نکرد و هیچ شبى را (به طور کامل) نخوابید و صائم الدهر و قائم اللیل بود.

امام علیه‌السلام: براى چه کسى روزه مى‌گرفت و نماز مى‌خواند؟

جاثلیق نتواتنست پاسخ گوید و ساکت شد (زیرا اگر اعتراف به عبودیت عیسى مى‌کرد با ادعاى الوهیت او سازگار نبود) (دقت کنید)

امام علیه‌السلام: اى نصرانى، سوال دیگرى از تو دارم.

جاثلیق، با تواضع، گفت: اگر بدانم پاسخ مى‌گویم.

امام ـ علیه‌السلام ـ: تو انکار مى‌کنى که عیسى مردگان را به اذن خداوند متعال زنده مى‌کرد؟

جاثلیق در بن بست قرار گرفت و به ناچار گفت: انکار مى‌کنم، چرا که آن کس که مردگان را زنده کند و کور مادرزاد و مبتلا به برص را شفا دهد او پروردگار است و مستحق الوهیّت!

امام علیه‌السلام: حضرت الیسع نیز همین کار را مى‌کرد و او بر آب راه رفت و مردگان را زنده کرد و نابینا و مبتلا به برص را شفا داد، اما امتش قائل به الوهیت او نشدند و کسى او را عبادت نکرد.

حزقیل پیامبر نیز همان کار مسیح را انجام داد و مردگان را زنده کرد، سپس رو به راس الجالوت کرده فرمود: اى راس الجالوت، آیا اینها را در تورات مى‌یابى که بخت النصر اسیران بنى اسرائیل را در آن زمان که حکومت با بیت المقدس مبارزه کرد به بابل آورد، خداوند حزقیل را به سوى آنها فرستاد و او مردگان آنها را زنده کرد؟ این واقعیت در تورات مضبوط است، هیچ کس جز منکران حق از آن را انکار نمى‌کنند.

راس الجالوت: ما این را شنیده‌ایم و مى‌دانیم.

امام علیه‌السلام: راست مى‌گویى، سپس افزود: اى یهودى این سِفْر از تورات را بگیر، و آنگاه خود شروع به خواندن آیاتى از تورات کرد، مرد یهودى تکانى خورد و در شگفت فرو رفت.

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ رو به نصرانى کرد و قسمتى از معجزات پیامبر اسلام (ص) را درباره زنده شدن بعضى از مردگان به دست او و شفاى بعضى از بیماران غیر قابل علاج را به برکت او برشمرد و فرمود: با اینهمه ما هرگز او را پروردگار خود نمى‌دانیم، اگر به خاطر این گونه معجزات، عیسى را خداى خود بدانید باید «الیسع» و «حزقیل» را نیز معبود خویش بشمارید، زیرا آنها نیز مردگان را زنده کردند و نیز ابراهیم خلیل پرندگانى را گرفت و سر برید و آنها را بر کوههاى اطراف قرار داد، سپس آنها را فرا خواند و همگى زنده شدند، موسى بن عمران نیز چنین کارى را در مورد هفتاد نفر که با او به کوه طور آمده بودند و بر اثر صاعقه مردند انجام داد، تو هرگز نمى توانى این حقایق را انکار کنى، زیرا تورات و انجیل و زبور و قرآن از آن سخن گفته‌اند، پس باید همه اینها را خداى خویش بدانیم.

جاثلیق پاسخى نداشت بدهد، تسلیم شد و گفت: سخن، سخن توست و معبودى جز خداوند یگانه نیست، سپس امام ـ علیه‌السلام ـ در باب کتاب اشعیا از او و راس الجالوت سوال کرد.

او گفت: من از آن بخوبى آگاهم. فرمود: این جمله را به خاطر دارید که اشعیا گفت: من کسى را دیدم که بر دراز گوشى سوار است و لباسهایى از نور در تن کرده (اشاره به حضرت مسیح) و کسى را دیدم که بر شتر سوار است و نورش مثل نور ماه (اشاره به پیامبر اسلام (ص)) گفتند: آرى اشعیا چنین سخنى را گفته است.

امام ـ علیه‌السلام ـ افزود: اى نصرانى، این سخن مسیح را در انجیل به خاطر دارى که فرمود: من به سوى پروردگار شما و پروردگار خودم مى‌روم و «بارقلیطا» مى‌آید و درباره من شهادت به حق مى‌دهد (آن گونه که من درباره او شهادت داده‌ام) و همه چیز را براى شما تفسیر مى‌کند؟ (۱۰)

جاثلیق: آنچه را از انجیل مى‌گویى ما به آن معترفیم.

سپس امام ـ علیه‌السلام ـ سوالات دیگرى درباره انجیل و از میان رفتن نخستین انجیل و بعد نوشته شدن آن به وسیله چهار نفر: مرقس، لوقا، یوحنا و متّى که هرکدام نشستند و انجیلى را نوشتند (انجیلهایى که هم اکنون موجود و در دست مسیحیان است)، سخن گفت و تناقضهایى از کلام جاثلیق گرفت.

جاثلیق به کلى درمانده شده بود، به گونه‌اى که هیچ راه فرار نداشت. لذا هنگامى که امام رضا ـ علیه‌السلام ـ بار دیگر به او فرمود: اى جاثلیق، هر چه مى‌خواهى سوال کن، او از هر گونه سوالى خود دارى کرد و گفت: اکنون شخص دیگرى غیر از من سوال کند، قسم به حق مسیح که گمان نمى‌کردم در میان مسلمانان کسى مثل تو باشد. (۱۱) و (۱۲)

———————————————————————————————————————————

۱- جاثلیق (به کسر «ث» و «لام») لفظى یونانى است به معناى رئیس اسقف‌ها و پیشواى عیسوى، لقبى است که به علماى بزرگ نصارى داده مى‌شد و نام شخص خاصى نیست (المنجد) و شاید معرَّب کاتولیک بوده باشد.

۲- راس الجالوت، لقب دانشمندان و بزرگان ملت یهود است (این نیز اسم خاص نیست)

۳- هربز اکبر، یا هیربد اکبر، لقبى است که مخصوص بزرگ زردشتیان بوده، به معناى پیشواى بزرگ مذهبى و قاضى زردشتى و خادم آتشکده.

۴- عمران صابى چنانکه از نامش پیداست، از مذهب صابئین دفاع مى کرد. صابئین گروهى هستند که خود را پیرو حضرت یحیى مى دانند ولى به دو گروه موحد و مشرک تقسیم شده‌اند:

گروهى از آنان رو به ستاره پرستى آورده‌اند، لذا آنها را گاه به عنوان ستاره پرستان مى‌نامند. مرکز آنها سابقا شهر حران در عراق بود، سپس به مناطق دیگرى از عراق و خوزستان روى آوردند. آنها طبق عقاید خود بیشتر در کنار نهرهاى بزرگ زندگى مى‌کنند و هم اکنون گروهى از آنان در اهواز و بعضى مناطق دیگر به سر مى‌برند.

۵- سلیمان مروزى مشهورترین عالم علم کلام در خطه خراسان در عصر مامون بود براى او احترام زیادى قائل مى‌شد.

۶- على بن محمد بن جهم، ناصبى و دشمن اهل بیت بوده است. مرحوم صدوق روایتى از على بن محمد بن جهم نقل کرده که از آن استفاده مى‌شود که وى نسبت به حضرت رضا ـ علیه‌السلام ـ محبت داشته است.

۷- صدوق، همان کتاب، ج ۱ ص ۱۵۵

۸- سویق شربت مخصوصى بوده که با آرد درست مى‌کردند.

۹- فرزند امام صادق ـ علیه‌السلام ـ و عموى امام على بن موسى الرضا ـ علیه‌السلام

۱۰- مقصود از «بارقلیطا» یا «فارقلیطا»، که حضرت مسیح از آمدن او خبر داده است، حضرت محمد(ص) مى‌باشد و این پیشگویى در انجیل «یوحنّا» در ابواب ۱۴و ۱۵و ۱۶ وارد شده است، و قرآن مجید نیز در آیه ۶ از سوره صَف ّ، این معنا را از قول حضرت عیسى ـ علیه‌السلام ـ نقل کرده است (براى اطلاع بیشتر در این زمینه رجوع شود به کتاب «احمد موعود انجیل»، تالیف آیت الله جعفر سبحانى، انتشارات توحید، قم، ۱۳۶۱هـ. ش، ص ۹۷ـ ۱۳۳)

۱۱- مجموعه آثار دومین کنگره جهانى حضرت رضا ـ علیه‌السلام ـ، ۱۳۶۶هـ.ش، ج ۱ ص ۴۳۲ـ ۴۵۲ مقاله آیت الله ناصر مکارم شیرازى، با تلخیص

۱۲- مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، انتشارات امام صادق علیه‌السلام.

 

۲۰۸۷-مناظره افشاگرانه و کوبنده امام حسن علیه‌السلام با معاویه و یارانش+ غلبه محبت حقیقی بر محبت شیطانی

۱۲ آبان
مناظره افشاگرانه و کوبنده امام حسن علیه السلام با معاویه و یارانش

متن مناظره افشاگرانه و کوبنده امام حسن(ع) با معاویه و یارانش را در ذیل می‌خوانید:

عمرو بن عاص به معاویه گفت: چرا به دنبال حسن بن علی نمی‌فرستی تا او را بیاورند، زیرا او روش پدر خویش را زنده کرده و گروهی را به دنبال خود به راه انداخته است. اگر دستوری دهد اطاعت می‌شود و اگر سخنی بگوید مورد تأیید قرار می‌گیرد، این دو موضوع مقام حسن را بسیار بالا می‌برد. ای کاش به سراغ وی می‌فرستادی تا مقام او و پدرش را پایین بیاوریم، به وی و پدرش ناسزا بگوییم و قدر و قابلیت او و پدرش را کاهش دهیم، ما به همین قصد این جا نشسته‌ایم تا این موضوع را تأیید کنی. معاویه در جواب آنان گفت: من از این می‌ترسم که او  قلاده‌های عیب و عاری را بر گردن شما بیندازد که تا زمانی که شما را داخل قبر کنند همچنان دامنگیر شما باشد.
به گزارش خبرگزاری تسنیم مرحوم طبرسی در کتاب ارزشمند حدیثی خود، احتجاج، به نقل مناظره‌ای پرداخته است که بین امام حسن علیه السلام و معاویه و چند تن از خواص یارانش رخ داد. این مناظره به درخواست و توطئه معاویه و به‌منظور تحقیر و منکوب کردن امام حسن علیه السلام صورت گرفت، اما نتیجه آن چیزی جز رسوایی معاویه و اطرافیانش نبود. متن روایت کتاب احتجاج چنین است:
«از شعبی و ابو مخنف و یزید‌بن ابی حبیب روایت شده است که گفتند: در اسلام روزی نبود که در آن محفلی برقرار و گروهی در آن جمع شوند و در مشاجره و فریاد و مبالغه سخت‌تر از آن روزی  باشد که معاویة‌بن ابو سفیان، عمرو‌بن عثمان‌بن عفان، عمرو‌بن عاص، عتبة‌بن ابوسفیان، ولید‌بن عتبة‌بن ابی معیط و مغیرة‌بن شعبه در آن جمع شده و بر سر یک موضوع توطئه چیدند.
عمرو بن عاص به معاویه گفت: چرا به دنبال حسن‌بن علی نمی‌فرستی تا او را بیاورند، زیرا او روش پدر خویش را زنده کرده و گروهی را به‌دنبال خود به راه انداخته است. اگر دستوری دهد اطاعت می‌شود و اگر سخنی بگوید مورد تأیید قرار می‌گیرد، این دو موضوع مقام حسن را بسیار بالا می‌برد. ای کاش به سراغ وی می‌فرستادی تا مقام او و پدرش را پایین بیاوریم، به وی و پدرش ناسزا بگوییم و قدر و قابلیت او و پدرش را کاهش دهیم، ما به همین قصد این جا نشسته‌ایم تا این موضوع را تأیید کنی.
معاویه در جواب آنان گفت: من از این می‌ترسم که او  قلاده‌های عیب و عاری را بر گردن شما بیندازد که تا زمانی که شما را داخل قبر کنند همچنان دامنگیر شما باشد. به خدا قسم من هیچ وقت حسن را ندیده‌ام مگر اینکه از وی کراهت داشته و از عتاب او حساب می‌برده‌ام، اگر من به دنبال وی بفرستم، بین او و شما به انصاف رفتار می‌کنم. عمرو‌بن عاص گفت: آیا می‌ترسی که ادعای باطل او بر حق ما و مرض او بر صحت ما برتری یابد؟ گفت: نه. عمرو‌بن عاص گفت: پس به دنبال وی بفرست.
عتبه گفت: من با این نظر موافق نیستم، به خدا قسم شما نمی‌توانید با قدرتی بیشتر و بزرگ‌تر از آنچه در نفس خود می‌بینید با وی ملاقات و مجادله کنید، ولی او با بزرگ‌ترین قدرتی که در خود می‌بیند با شما خصومت خواهد کرد، زیرا او از اهل بیتی است که مرد مبارزه و جدال هستند.
هنگامی که به‌دنبال امام حسن علیه السّلام فرستادند و فرستاده ایشان به امام حسن گفت: معاویه تو را می‌خواهد. فرمود: چه افرادی نزد معاویه هستند؟ گفت: فلان و فلان و نام آنان را یکی یکی گفت. امام حسن علیه السّلام فرمود: آنان چه منظوری دارند؟ خدا کند سقف بر سر ایشان خراب شود و عذاب از جایی که انتظار آن را ندارند به سراغ آن‌ها بیاید! آنگاه پس از اینکه به کنیز خود فرمود: لباس‌های مرا بیاور گفت: «اللهمانی أدرأ بک فی نحورهم، و أعوذ بک من شرورهم، و أستعین بک علیهم، فاکفنیهم بما شئت و أنی شئت من حولک و قوتک یا أرحم الراحمین.» {خدایا من با توکل به تو شر آن‌ها را از خود دور می‌کنم و از شر آن‌ها به تو پناه می‌برم و در برابر آن‌ها از تو یاری می‌جویم، پس با هرچه و هر کجا که می‌خواهی، با قدرت و قوت خودت آن‌ها را نابود کن. ای مهربان‌ترین مهربانان.} سپس به فرستاده معاویه فرمود: این کلمات فرج است که من خواندم.
هنگامی که امام حسن علیه السّلام نزد معاویه آمد، معاویه به وی خوش آمد و تحیت گفت و با آن حضرت مصافحه نمود. امام حسن علیه السّلام به معاویه فرمود: این تحیتی که به من گفتی، دلیل بر سلامتی و این مصافحه‌ای که کردی نشانه امنیت خواهد بود؟ معاویه گفت: آری، این گروه سخن مرا نشنیدند و به دنبال تو فرستاده‌اند تا از تو اقرار بگیرند که عثمان مظلومانه کشته شد و پدر تو او را کشت، اکنون سخن ایشان را گوش بده و آنان را مجاب کن، بدون اینکه جایگاه من مانع از پاسخ دادن تو شود.
امام حسن علیه السّلام فرمود: سبحان اللّه! خانه خانه تو است. در این خانه باید اجازه از طرف تو باشد. به خدا قسم اگر من ایشان را در مورد مطلبی که در نظر دارند مجاب کنم، از ناسزا گفتن تو خجالت می‌کشم، و اگر آنان بر تو غالب شوند من از ضعف تو خجل می‌شوم. تو به کدام یک از این دو مطلب اقرار می‌کنی و از کدام یک از آن‌ها پوزش می‌طلبی؟ آیا نه چنین است که اگر می‌دانستم اینان توطئه و اجتماع کرده‌اند، به تعداد آن‌ها از بین بنی‌هاشم به همراه خویش می‌آوردم. گرچه تنها بودن من و اجتماع آن‌ها، برای من ترس‌آور است، ولی در عین حال خداوند عزّ و جلّ، هم امروز و هم بعد از امروز سرپرست و یاور من است. اکنون ایشان سخن بگویند می‌شنوم، هیچ قدرتی والاتر از قدرت خداوند بزرگ و بلندمرتبه نیست.

شروع مناظره با سخنان فرزند عثمان‌بن عفان

عمرو‌بن عثمان‌بن عفان به سخن درآمد و گفت: من هرگز چنین روزی را نمی‌دیدم که بعد از قتل عثمان‌بن عفان که خلیفه بود، احدی از فرزندان عبد‌المطلب در روی زمین باقی باشند، در حالی که عثمان فرزند خواهر آنان بود و جایگاه با فضیلتی در اسلام و مقام و منزلت مخصوصی نزد پیغمبر خدا داشت. چه بد کردند که کرامت خدا را مراعات ننموده و خون وی را از سر سرکشی و فتنه و حسودی ریختند، آن‌ها طالب چیزی بودند که شایستگی آن را نداشتند، با آن همه سوابق و منزلتی که عثمان نزد خدا و رسولش و اسلام داشت! وای! این چه ذلتی است که حسن و دیگر فرزندان عبد‌المطلب که قاتلان عثمان هستند بر روی زمین راه بروند و عثمان در خون خویش غلطان باشد! علاوه بر اینکه خون نوزده نفر از بنی‌امیه که در جنگ بدر کشته شدند بر گردن شماست.

سخنان عمرو عاص
پس از عمرو‌بن عثمان، عمرو‌بن عاص به سخن درآمد و پس از اینکه حمد و ثنای خدا را به جا آورد، گفت: آری، ای پسر ابوتراب! ما به دنبال تو فرستادیم تا از تو اقرار بگیریم که پدرت، ابوبکر صدیق را مسموم کرد و در قتل عمر فاروق دست داشت و عثمان ذو‌النورین را مظلومانه کشت، پدرت ادعای چیزی را کرد که حق وی نبود و سزای آن را دید. آنگاه فتنه کشته شدن عثمان را شرح داد و او را ملامت نمود و سپس گفت: ای فرزندان عبد‌المطلب! خدا مقام حکومت در این سرزمین را به شما نخواهد داد تا در آن اعمالی را انجام دهید که برای شما حلال نیست. ای حسن! تو به گمان خود خویش را امیر‌المؤمنین می‌دانی، در حالی که تو  چنین عقل و درایتی نداری. چطور خود را امیر‌المؤمنین می‌نامی در حالی که این مقام از تو سلب شده و تو نادان قریش قلمداد شدی؟ این سرنوشت شما به‌خاطر کارهای بدی است که پدرت انجام داد. ما تو را بدین خاطر خواستیم که به تو و پدرت ناسزا بگوییم، تو این قدرت را نداری که ما را عتاب کرده و درباره این موضوع تکذیب نمایی، اگر می‌پنداری که ما به تو دروغ گفته و در مورد تو سخن باطل می‌گوییم و ادعایی به‌خلاف حق داریم سخن بگو، و الا بدان که تو و پدرت بدترین خلق خدایید.
اما پدرت، که خدا ما را از کشتن او بی‌نیاز کرد و خود خدا او را کشت. اما تو فعلاً در دست ما اسیری و ما مختاریم هر تصمیمی که بخواهیم در مورد تو بگیریم، به خدا قسم اگر ما تو را به قتل برسانیم، نه نزد خدا گناهکار هستیم و نه نزد مردم عیبی به شمار می‌رود.
سخنان عتبة‌بن ابوسفیان
سپس عتبة‌بن ابوسفیان شروع به سخن نمود، اولین کلامی که گفت این بود: ای حسن! پدر تو بدترین قریش برای قریش بود. پدرت بیش از هر کس با قریش قطع ارتباط کرد و بیش از هر کس خون آنان را ریخت. تو نیز از قاتلین عثمان هستی، حق این است که تو را به جرم قتل عثمان بکشیم، بر اساس قرآن قصاص تو لازم است، ما تو را به خاطر قتل عثمان خواهیم کشت. پدر تو را خدا کشت و ما را از کشتن او بی‌نیاز کرد. تو امید مقام خلافت را داری، در حالی که شایستگی آن را نداشته، لایق تدبیر امور خلافت نیستی و در مقابل دیگران برتری نداری.
سخنان ولید‌بن عقبة
پس از عتبه، ولید بن عقبة بن ابی معیط نظیر یاران خود سخنرانی کرد و گفت: ای بنی‌هاشم! شما اولین کسانی بودید که از عثمان عیب‌جویی نمودید و مردم را علیه وی جمع کردید، تا اینکه وی را به خاطر حرصی که به سلطنت داشتید کشتید و با او قطع ارتباط نمودید. امت را به خاطر حرصی که برای رسیدن به مقام سلطنت داشتید و محبت و علاقه‌ای که به دنیای پست و بی‌ارزش داشتید، دچار هلاکت کرده و خون آن‌ها را ریختید. ….

سخنان مغیرة‌بن شعبه

سپس مغیرة بن شعبه شروع به سخن نمود، سخنان او به طور کلی ناسزا گفتن به حضرت علی علیه السّلام بود. بعد گفت: ای حسن! عثمان مظلومانه کشته شد. پدرت علی برای آن که خود را از قتل عثمان تبرئه کند و پوزش بخواهد، عذری ندارد. بلکه ما گمان می‌کنیم، پدرت که قاتلان عثمان را با خود همراه کرده و آنان را جای می‌داد و از ایشان دفاع می‌کرد، به قتل عثمان راضی بود. پدرت دارای شمشیر و زبانی دراز بود، شخص زنده را می‌کشت و از اموات عیب‌جویی می‌کرد. بنی‌امیه برای بنی‌هاشم بهتر بودند از بنی‌هاشم برای بنی‌امیه. ای حسن! معاویه برای تو، بهتر است از تو برای معاویه.

پدرت در زمان حیات پیامبر خدا با آن حضرت دشمنی می‌کرد، قبل از فوت پیامبر خدا، پدرت مردم را علیه آن حضرت تحریک می‌نمود و تصمیم گرفت که پیامبر را بکشد، و رسول خدا هم از این رفتارها آگاه بود. پس از آن پدرت اکراه داشت که با ابوبکر بیعت کند تا اینکه او را به زور نزد ابوبکر آوردند، آنگاه دسیسه نمود و زهری به ابوبکر داد و او را کشت. سپس با عمر جدال کرد تا اینکه تصمیم گرفت گردن او را بزند، آنگاه برای قتل او تلاش کرد. پس از این جریان به عثمان طعنه زد تا او را به قتل رسانید. پدرت در قتل کلیه این افراد شرکت داشته، بنابراین پدرت چه مقام و منزلتی نزد خدا خواهد داشت؟! خدا در قرآن مجید فرموده است که اختیار و قدرت در دست صاحب مقتول می‌باشد، و معاویه ولیّ مقتولی است که به‌ناحق کشته شده است (یعنی عثمان). پس اگر ما تو و برادرت را به قتل برسانیم به حق رفتار کرده‌ایم، زیرا اهمیت خون علی از خون عثمان بیشتر نخواهد بود. ای فرزندان عبد‌المطلب! چنین نیست که خدا مقام سلطنت و نبوت را در خاندان شما جمع نماید. این را گفت و ساکت شد.

پاسخ امام حسن علیه‌السلام

امام حسن علیه السّلام سخن آغاز کرد و فرمود: سپاس مخصوص خدایی است که نسل اول شما را به وسیله نسل اول ما، و نسل آخر شما را به واسطه نسل آخر ما هدایت کرد. درود خدا بر سید ما محمّد و خاندان آن حضرت باد. اکنون سخن مرا گوش کنید و به من بگویید که چه فهمیدید.

خطاب به معاویه
ای معاویه! در ابتدا با تو سخن می‌گویم. ای ازرق! (کبود رنگ) در این مجلس غیر از تو کسی به من ناسزا نگفت، اینان به من فحش و ناسزا نگفتند بلکه تو گفتی، ایشان مرا فحش ندادند، ولی تویی که به من فحش و ناسزا گفتی. این فحش‌ها از طرف تو بود، این سوء‌قصد از جانب توست، تویی که به ما ستم، دشمنی و حسادت می‌کنی. تویی که هم پیش از این و هم الآن با حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله دشمنی می‌کنی. ای ازرق! به خدا قسم اگر من و اینان در مسجد پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله سخن می‌گفتیم و مهاجرین و انصار در اطراف ما بودند، ایشان این قدرت را نداشتند که این چنین سخنانی را که گفتند بگویند و این طور از من استقبال کنند که کردند.
ای گروهی که بر علیه من اجتماع و با یکدیگر همکاری کرده‌اید! حقی را که  از آن آگاهید پنهان نکنید و اگر سخن باطلی گفتم تأیید مکنید.

ای معاویه! در ابتدا به تو می گویم، و هر چه بگویم کمتر از آن است که در وجود تو هست.
شما را به خدا قسم می‌دهم! آیا می دانید آن مردی که به او ناسزا می‌گویید به طرف دو قبله نماز خواند، و تو ای معاویه آن‌ها را گمراهی فرض می‌کردی و در آن موقع، لات و عزی را می‌پرستیدی. حضرت علی علیه السّلام دو بیعت کرد، یکی بیعت رضوان و دیگری بیعت فتح، و تو ای معاویه! نسبت به بیعت اول کافر شدی و در بیعت دوم پیمان‌شکنی کردی.
سپس فرمود: شما را به خدا قسم می‌دهم، آیا اینکه من می‌گویم حق است یا نه! آیا نه چنین است که حضرت علی علیه السّلام در جنگ بدر در حالی بیرق پیامبر اسلام را در دست داشت و در رکاب آن حضرت بود و شما را ملاقات نمود که بیرق مشرکین با تو بود. ای معاویه! تو بودی که بت لات و عزی را می‌پرستیدی و جنگ با پیامبر اسلام و مؤمنین را واجب و لازم می‌دانستی؟ علی علیه السّلام بود که در جنگ احد در حالی که بیرق پیامبر خدا را در دست داشت شما را ملاقات نمود، در صورتی که تو علمدار مشرکین بودی؟ علی بود که در جنگ احزاب در حالی که علمدار پیامبر ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ  بود شما را ملاقات کرد و تو ای معاویه پرچم مشرکین را در دست داشتی. خدا به وسیله این شواهد حجت خود را بر شما تمام و دعوت خویش را ثابت می‌کند، سخن خود را تصدیق و پرچم خویش را پیروز خواهد کرد. این مطالب گواهی می‌دهد که رسول خدا از علی در تمام این موقعیت‌ها راضی بوده است.

بعد از آن فرمود: شما را به خدا قسم می‌دهم! آیا می دانید که پیامبر خدا ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ بنی‌قریظه و بنی‌نضیر را محاصره نمود، آنگاه عمربن خطاب را که پرچمدار مهاجرین بود و سعدبن معاذ را که پرچمدار انصار بود، برای جنگ فرستاد. سعد‌بن معاذ را در حالی که مجروح شده بود بازگردانیدند. عمر در حالی بازگشت که یاران خود را دچار ترس کرده بود و یارانش نیز او را دچار ترس کرده بودند. پس از این جریان بود که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: «لأعطین الرایة غدا رجلا یحب اللَّه و رسوله و یحبه اللَّه و رسوله، کرّار غیر فرّار». فردا پرچم را به دست مردی می‌دهم که خدا و رسولش را دوست داشته باشد و خدا و رسولش هم وی را دوست داشته باشند، او مردی است جنگجو که بسیار حمله کرده و هرگز فرار ننموده است. آن مرد باز نخواهد گشت تا اینکه خداوند فتح و پیروزی را نصیب وی نماید. آنگاه ابوبکر و عمر و دیگران از مهاجرین و انصار خواهان آن پرچم شدند ولی پیامبر علی را که چشمانش درد می‌کرد خواست و آب دهان خود را در میان چشمان او ریخت و شفا یافت. رسول خدا بعد از این جریان پرچم را به علی داد، علی رفت و پرچم را باز نگردانید تا اینکه خدا به منت و لطف خود فتح و پیروزی را نصیب وی کرد. ای معاویه! تو در آن روز در مکه و دشمن خدا و رسولش بودی. آیا مردی که خالصانه دوستدار خدا و رسول اوست، با مردی که دشمن خدا و رسولش است یکسانند!؟

به خدا قسم که قلب تو هنوز اسلام نیاورده است، ولی زبان تو ترسان است، زبان تو سخنی می‌گوید که در قلبت نیست.
شما را به خدا قسم می‌دهم! آیا می دانید هنگامی که پیغمبر خدا ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ برای جنگ تبوک می‌رفت، علی ـ علیه السّلام ـ را در مدینه جانشین خویش قرار داد، بدون اینکه غضب و کراهتی داشته باشد. آنگاه منافقین علی را برای این موضوع سرزنش نمودند و او به رسول خدا گفت: مرا در مدینه مگذار، زیرا من در هیچ جنگی تو را تنها نگذاشته ام. پیامبر خدا فرمود: تو وصی و خلیفه من در میان اهل بیتم هستی همان طور که هارون برای موسی بود، سپس پیامبر خدا دست علی را گرفت و فرمود: ای مردم! هر کس مرا دوست داشته باشد خدا را دوست داشته و هر کس علی را دوست داشته باشد مرا دوست داشته است، هر کس که مرا اطاعت کند خدا را اطاعت نموده و هر کس علی را اطاعت کند مرا اطاعت کرده است، هر کس که به من محبت ورزد، به خدا محبت ورزیده و هر کس به علی محبت بورزد به من محبت ورزیده است.

امام حسن علیه السلام سپس فرمود: شما را به خدا قسم می‌دهم! آیا می‌دانید که پیامبر خدا ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ در حجّة الوداع فرمود: ای مردم! من قرآن را در میان شما نهادم تا پس از آن هرگز گمراه نشوید، پس حلال آن را حلال و حرام آن را حرام بدانید، به حکم آن عمل کنید، به آیات متشابه آن ایمان داشته باشید و بگویید به قرآنی که خدا بر ما نازل کرده ایمان داریم. نسبت به اهل بیت و عترت من محبت داشته باشید! دوست بدارید کسی را که ایشان را دوست داشته باشد و آنان را در مقابل دشمنانشان یاری کنید. این قرآن و عترت من همیشه در میان شما هستند تا روز قیامت نزد حوض کوثر بر من وارد شوند. آنگاه در حالی که بالای منبر بود، علی‌بن ابی طالب را خواست و دست آن حضرت را گرفت و فرمود: بار خدایا! دوست بدار کسی را که علی را دوست دارد و دشمن بدار شخصی را که علی را دشمن بدارد. پروردگارا! هر کس که با علی دشمنی کند نه در زمین جایگاهی برایش قرار ده و نه در آسمان جایی برای بالا رفتن به وی عطا کن و او را در پایین‌ترین طبقات جهنم قرار بده.
شما را به خدا قسم می‌دهم! آیا می‌دانید که پیامبر خدا به علی ـ علیه السلام ـ می‌فرمود: تو در روز قیامت نا اهل‌ها را از نزد حوض من دور می‌کنی همان‌طور که یکی از شما شتر غریب را از میان شتران خود دور می‌کند.
شما را به خدا قسم می‌دهم! آیا می‌دانید علی در آن بیماری که پیامبر خدا در اثر آن از دنیا رحلت کرد، نزد پیامبر رفت و رسول خدا گریست، علی به پیامبر گفت: برای چه گریه می‌کنی ای رسول خدا! فرمود: برای این گریه می‌کنم که می‌دانم بغض و کینه‌هایی از تو در دل امت من است که آن را آشکار نمی‌کنند تا آن هنگام که من از نزد تو بروم.

شما را به خدا قسم می‌دهم! آیا می‌دانید هنگامی که اجل رسول خدا ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ فرا رسید و اهل بیت آن بزرگوار جمع شدند، فرمود: پروردگارا! اینان اهل بیت و عترت من هستند. بار خدایا! دوست بدار هر کسی که ایشان را دوست دارد و آنان را در برابر دشمنانشان یاری کن. آنگاه فرمود: مَثل اهل بیت من در میان شما مانند کشتی نوح است، کسی که داخل آن شود نجات پیدا می‌کند و کسی که از آن عقب بماند غرق خواهد شد.

شما را به خدا قسم می‌دهم! آیا می دانید اصحاب پیامبر خدا در زمان حیات آن حضرت بر علی سلام و تبریک ولایت گفتند.
شما را به خدا قسم می‌دهم! آیا می دانید علی‌بن ابی‌طالب در میان اصحاب رسول خدا اولین کسی بود که کلیه خواستنی‌ها را بر خود حرام کرد، بعد از آن خداوند عزّ و جلّ این آیه را نازل کرد: «یا أیها الّذین آمنوا لا تحرّموا طیّبات ما أحلّ الله لکم و لا تعتدوا إنّ الله لا یحبّ المعتدین. و کلوا مما رزقکم الله حلالا طیّبا واتّقوا الله الّذی أنتم به مؤمنون» (مائده/ ۸۷، ۸۸) «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چیزهای پاکیزه‌ای را که خدا برای [استفاده] شما حلال کرده، حرام مشمارید و از حدّ مگذرید، که خدا از حدّ گذرندگان را دوست نمی‌دارد. و از آنچه خداوند روزی شما گردانیده، حلال و پاکیزه را بخورید، و از آن خدایی که به او ایمان دارید بپرهیزید».

علی ـ علیه السّلام ـ دارای علم منایا، علم قضاوت، علم تشخیص حق از باطل، علم ثابت و علم نزول قرآن بود. علی در میان گروهی بود که ده نفر بودند و خدا به آن‌ها خبر داده بود که به خدا ایمان آورده‌اند. ولی شما در میان گروهی با عده کمی بودید که با زبان رسول خدا لعنت شدند. من برای شما و بر علیه شما شهادت می‌دهم که خدا تمامی شما را با زبان پیامبر خود لعنت کرده است.
شما را به خدا قسم می‌دهم! آیا می‌دانید رسول خدا ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ در آن هنگام که خالد‌بن ولید به قبیله بنی‌خزیمه مسلط شده بود به دنبال تو {معاویه} فرستاد که برای آنان نامه‌ای بنویسی، فرستاده پیامبر خدا بازگشت و گفت: معاویه مشغول غذا خوردن است. سه مرتبه آن بزرگوار به دنبال تو فرستاد و در هر سه مرتبه فرستاده آن حضرت بازگشت و گفت: معاویه مشغول غذا خوردن است، رسول خدا تو را نفرین کرد و فرمود: پروردگارا! شکم معاویه را سیر منمای…

شما را به خدا قسم می‌دهم! آیا می‌دانید که این سخن من حق است یا نه؟! ای معاویه! تو بودی که با پدرت بر شتر قرمزی سوار بودی، تو آن را می‌راندی و این برادرت که این جا نشسته مهار آن را می‌کشید. این داستان در جنگ احزاب بود و پیامبر شخص سواره و آن کس که مهار شتر را می‌کشید و شخصی که آن شتر را میراند لعنت کرد. پدر تو همان سوار بود، و تو ای کبودرنگ! همان کسی هستی که آن شتر را می‌راندی و همین برادرت که اینجا نشسته مهار آن را می‌کشید.
شما را به خدا قسم می‌دهم! آیا می‌دانید که رسول خدا ابوسفیان را هفت جا لعنت کرد: اولین بار هنگامی که آن حضرت از مکه خارج و متوجه مدینه شد و ابوسفیان از شام آمد. ابو سفیان به حضرت رسول پرخاش کرد و ناسزا گفت و آن بزرگوار را تهدید به قتل نمود و قصد داشت که به پیامبر حمله کند ولی خداوند شرّ او را از رسول خود دور کرد.
بار دوم آن روزی بود که ابوسفیان کاروان را طرد نمود و آن را از دست رسول خدا درآورد.
و بار سوم در جنگ احد بود که پیامبر فرمود: خدا مولای ما است، و شما مولایی ندارید و ابوسفیان گفت: ما بت عزی را داریم و شما بت عزی ندارید. در این هنگام بود که خدا، فرشتگان، پیامبر و جمیع مؤمنین ابوسفیان را لعنت کردند.
بار چهارم در جنگ حنین بود، آن روزی که ابو سفیان گروه قریش و هوازن و عیینه و گروه غطفان و یهود را آورد. آنگاه خداوند عزّ و جلّ ایشان را در حالی باز گردانید که خشمناک بودند و خیری ندیدند. این قول خداوند سبحان است که در سوره احزاب و فتح، ابو سفیان و یاران وی را کافر معرفی نموده است.

ای معاویه! تو در آن روز در مکه، موافق با نظر پدرت و مشرک بودی. ولی علی در آن روز بر رأی و دین پیامبر خدا ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ  بود.

بار پنجم در این آیه است که خداوند می‌فرماید: «و الهَدی مَعکُوفاً أَن یبلُغَ مَحلَّه» (فتح /  ۲۵) «و نگذاشتند قربانی شما که بازداشته شده بود به محلش برسد.» ای معاویه! در آن روز تو و پدرت و مشرکین قریش راه بر رسول خدا بستید و خدا پدرت را به نحوی لعنت کرد که آن لعنت تا قیام قیامت شامل حال او شد.
دفعه ششم در جنگ احزاب بود که ابوسفیان جمع قریش و عیینة بن حصن ابن بدر گروه غطفان را آورد و پیامبر اکرم راهنمای آنان، تابعین ایشان و کسی که آن را به جلو می راند را تا روز قیامت لعنت کرد. به پیامبر خدا گفته شد: یا رسول اللّه! آیا نه چنین است که در میان تابعین ایشان مؤمن وجود دارد؟ فرمود: لعنت  شامل حال مؤمن نمی‌شود. اما احدی در میان راهنمایان آنان نیست که مؤمن، اجابت کننده دعوت و رستگار باشد.
هفتم در جنگ ثنیه است که دوازده نفر به رسول خدا هجوم آوردند، هفت نفر آنان از بنی امیه و پنج نفر از قریش بودند. خدای تعالی و رسولش غیر از پیامبر، افرادی را که در جنگ ثنیه وارد شدند و نیز اشخاصی که آنان را پیش می‌بردند و راهنمای ایشان بودند، لعنت کردند.
شما را به خدا قسم می‌دهم! آیا می دانید هنگامی که مردم با عثمان بیعت کردند، ابو سفیان در مسجد رسول خدا نزد عثمان رفت و گفت: ای پسر برادر! آیا کسی هست که علیه ما باشد؟ گفت: نه. ابوسفیان گفت: پس مقام خلافت را بین جوانان بنی امیه دست به دست منتقل کنید، قسم به حق آن کسی که جان ابو سفیان به دست او است، نه بهشتی در کار است و نه دوزخی.
شما را به خدا قسم می‌دهم! آیا می دانید در آن هنگام که مردم با عثمان بیعت کردند، ابو سفیان دست حسین را گرفت و به وی گفت: ای برادرم! بیا با من تا به بقیع برویم. وقتی به وسط قبرها رسیدند، ابوسفیان حسین را کشانید و با بلندترین صدا فریاد زد: ای اهل قبور! آن مقام خلافتی که شما بر سر آن با ما می‌جنگیدید اکنون نصیب ما شده و شما استخوان پوسیده شده‌اید. حسین به او فرمود: خدا پیری تو را به رسوایی ببرد و صورت تو را زشت نماید! آنگاه دست خود را کشید و ابو سفیان را رها کرد…
این عیب و عاری است که تو داری. آیا تو می‌توانی عیبی از ما بگیری!؟ ای معاویه! از جمله مطالبی که موجب لعن تو می‌شود این است که پدرت ابوسفیان تصمیم گرفت اسلام بیاورد ولی تو آن شعری که نزد قریش معروف است را برای وی فرستادی و او را از اسلام آوردن باز داشتی. از جمله موجبات لعن تو این است که عمر بن خطاب تو را والی شام کرد و تو به وی خیانت کردی. زمانی که عثمان تو را والی قرار داد در انتظار مرگ او بودی. بزرگ‌تر از همه اینها که گفته شد، تو با علی ـ علیه السّلام ـ جنگیدی در حالی که از سوابق نیک و فضیلت و علم وی خبر داشتی. علی نزد خدا و مردم از تو برای امر خلافت برتر و پیش تر بود، نه پست‌تر. تو بودی که مردم را شبانه پایمال نمودی، خون گروهی از خلق خدا را با خدعه و مکر و چهره حق به جانب خویش ریختی. عمل تو نظیر عمل کسی بود که به روز قیامت ایمان نداشته و ترسی از عذاب ندارد.
هنگامی که مدت عمرت به پایان برسد به بدترین جایگاه بازخواهی گشت، ولی بازگشت علی ـ علیه السّلام ـ در بهترین جایگاه است. عذاب خدا در انتظار تو خواهد بود.
ای معاویه! این‌ها همه ننگ و عارهای تو بود و من به خاطر طولانی نشدن سخن از  بیان مابقی عیوب و پست فطرتی های تو دست می‌کشم.
اما تو ای عمرو‌بن عثمان! تو به خاطر حماقتی که داشتی نمی‌توانستی پی به این گونه رفتارهای زشت معاویه ببری. مَثل تو نظیر آن پشه‌ای است که به درخت خرما گفت: مراقب باش که من می‌خواهم از بالای تو پایین بیایم و درخت خرما در جوابش گفت: من اصلاً متوجه بالا آمدن تو نشدم، تا چه رسد به اینکه پیاده شدن تو برای من مشقتی داشته باشد! به خدا قسم  من فکر می‌کنم به نفع تو نیست با من دشمنی کنی تا چه رسد به اینکه برای من مشقت و زحمتی داشته باشد. اکنون جواب سخنانی را که گفتی خواهم داد.
آیا علت اینکه تو به علی ناسزا می‌گویی، به خاطر نقصی است که در حسب و نسب اوست؟! یا اینکه وی را از رسول خدا دور می‌دانی؟ یا اینکه به سبب رفتار بدی است که در دین اسلام داشته است؟ یا اینکه به ظلم و ستم حکم کرده است؟ یا اینکه به دنیا رغبت داشته است؟ اگر تو یکی از اینها را بگویی دروغ گفته‌ای. اما جواب اینکه گفتی خون نوزده نفر از بنی‌امیه در جنگ بدر به گردن ما است؛ آنان را خدا و رسولش کشتند… .

پیامبر ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ  فرمود: هنگامی که تعداد فرزندان وزغ (منظور از وزغ بنی امیه است، چنان که در چند سطر بعد معلوم خواهد شد)  به سی نفر رسید، مال خدا را بین خود دست به دست می‌کنند، بندگان خدا را خوار و ذلیل و در قرآن، کتاب خدا، فساد ایجاد می‌کنند. موقعی که تعداد آنان به  سیصد و ده نفر رسید، نفرین بر علیه این‌ها و به نفع آن‌ها محقق شد. وقتی تعداد آنان به  چهار صد و هفتاد و پنج نفر رسید، هلاکت ایشان از جویدن خرما سریع‌تر خواهد بود. پس از این جریان، حکم‌بن ابوالعاص جلو آمد و تصمیم گرفت که در این باره سخن بگوید، ولی پیامبر فرمود: صدای خود را آهسته کنید، زیرا وزغ می‌شنود.

وقتی پیغمبر در خواب دید که بنی‌امیه بعد از پیامبر مالک امر این امت خواهند شد و بسیار ناراحت گردید، خداوند عزّ و جلّ این آیه شریفه را نازل کرد: «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»، یعنی (درک نمودن) شب قدر بهتر است از هزار ماه (که خلفای بنی امیه خلافت کردند). من به نفع و بر علیه شما شهادت می‌دهم که بعد از قتل حضرت علی علیه السّلام، مدت خلافت شما چنان که خداوند سبحان در قرآن تعیین نموده است، بیشتر از هزار ماه نخواهد بود.
خطاب به عمروعاص
اما تو ای عمرو‌بن عاص! که بغض علی را داری و لعین و ابتر هستی، تو جز سگ چیزی نیستی. اولین عیب و ننگ تو این است که مادرت زنی زنا کار بود. تو در رختخوابی که بین چند نفر مشترک بود متولد شدی، آنگاه گروهی از مردان قریش بر سر تو با یکدیگر دشمنی کردند، که از جمله آنان ابوسفیان ابن حرب، ولید‌بن مغیره، عثمان‌بن حارث، نصر‌بن حارث‌بن کلده و عاص‌بن وائل بودند که هر کدام گمان می‌کرد تو پسر او هستی. در نهایت کسی که از لحاظ حسب و نسب از همه پست‌تر و از نظر منصب خبیث‌تر و از جهت زناکاری از همه گناه کار تر بود بر ما بقی غلبه یافت و تو را به عنوان پسرش تصاحب نمود. با این سوابقی که داری بر می‌خیزی و می گویی: من بغض و کینه محمّد را دارم!؟

عاص‌بن وائل به پیامبر خدا – صلی‌الله علیه و سلم –  نسبت کسی را داد که ابتر و مقطوع‌النسل است و هرگاه بمیرد اسم و رسم وی نابود خواهد شد؛ لذا خداوند سبحان آیه ذیل را نازل کرد که می‌فرماید: «إِنَّ شانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ» یعنی یا محمّد! آن کس که بغض و کینه تو را دارد، خود مقطوع‌النسل است. مادر تو همان زنی بود که برای زنا نزد قبیله عبد قیس می‌رفت و برای این عمل وارد خانه و مکان‌ها و گودی درّه‌های ایشان می‌شد. تو همان کسی هستی که رسول خدا هر جا مقابل دشمن قرار می‌گرفت از همه بیشتر با آن بزرگوار عداوت و از همه بیشتر آن حضرت را تکذیب می‌کردی.

سپس یکی از افرادی بودی که سوار کشتی شده و نزد نجاشی رفتند. همان افراد بی و سر و پایی که به سوی حبشه خارج شدند و خون جعفر‌بن ابی طالب و آن مردانی را که به طرف نجاشی هجرت کرده بودند در معرض ریختن قرار دادید، ولی مکر و حیله تو دامنگیر خودت شد. جد و جهد تو پایمال گردید، آرزو و خواسته تو برآورده نشد، سعی و کوشش تو بی‌ثمر شده و سخنان تو دروغ از آب درآمد، سخن افراد کافر پایمال و کلام خداوند برتری یافت و ثابت گردید.

اما سخنی که درباره عثمان گفتی: ای بی‌حیای بی‌دین! تو بودی که آتش جنگ را بر علیه عثمان شعله‌ور کردی و به طرف فلسطین فرار نمودی و عاقبت بد او را انتظار می‌کشیدی. وقتی خبر قتل وی به تو رسید نزد معاویه پناهنده شدی. ای خبیث! تو دین و ایمان خود را برای دنیای دیگری فروختی. ما تو را به خاطر بغضی که به ما دارای ملامت نمی‌کنیم و تو را به این خاطر که به ما محبت نداری عتاب نخواهیم کرد، چرا که تو چه در زمان جاهلیت و چه اسلام، دشمن بنی‌هاشم بوده و هستی. تو بودی که رسول خدا را با هفتاد بیت از شعرت هجو نمودی. آنگاه آن بزرگوار فرمود: بار خدایا! من نمی‌توانم شعر بگویم و شعر گفتن سزاوار من نیست، پس تو عمرو بن عاص را به تعداد هر بیتی که در هجو من گفته است هزار بار لعنت کن.

ای عمرو‌بن عاص که دنیای دیگری را بر دین و ایمان خود مقدم داشته‌ای، هدیه‌هایی برای نجاشی فرستادی و برای دومین بار به سوی او رفتی و رفتن اول تو مانع از رفتن دوباره تو نشد. منظور تو از این رفت و آمدها که هر بار با حسرت و ناامیدی باز می‌گشتی، ریختن‌ خون جعفر‌بن ابیطالب و یاران وی بود. هنگامی که به آمال و آرزوی خود نرسیدی، برای رفیق خودت یعنی عمارة بن ولید توطئه چیدی.

خطاب به ولید‌بن عقبة

اما تو ای ولید‌بن عقبه! به خدا قسم من تو را به این خاطر که بغض علی را داری ملامت و سرزنش نمی‌کنم، زیرا آن حضرت هشتاد تازیانه برای اینکه تو میگساری کرده بودی به تو زد و پدر تو را در جنگ بدر کشت. تو چگونه به علی ناسزا می‌گویی و حال آنکه خدا در ده آیه از قرآن او را مؤمن و تو را فاسق معرفی نموده است!؟ از جمله این آیات در سوره سجده است که می‌فرماید: «أفمن کان مؤمنا کمن کان فاسقا لا یستوون» (سجده/ ۱۸)  «آیا کسی که مؤمن است همچون کسی است که فاسق و نافرمان است؟ یکسان نیستند.» همچنین در سوره حجرات می‌فرماید: «إن جاءکم فاسق به نبأ فتبیّنوا أن تصیبوا قوما بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین» (حجرات/ ۶) «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، اگر فاسقی برایتان خبری آورد، نیک وارسی کنید، مبادا به نادانی گروهی را آسیب برسانید و [بعد،] از آنچه کرده‌اید پشیمان شوید.» تو را چه به این که نام قریش را به زبان آری، جز این نیست که تو پسر علیج هستی که از اهل صفوریّه بود و نام او ذکوان بود.
اما اینکه گمان می‌کنی ما عثمان را کشته‌ایم؛ به خدا قسم این سخنی که در مورد علی ـ علیه السّلام ـ می‌گویی، طلحه و زبیر و عایشه نتوانستند بگویند، تو چگونه این تهمت را به علی می‌زنی!؟ اگر تو از مادرت جویا می‌شدی که پدرت کیست، او ذکوان را رها می‌کرد و تو را به عقبة‌بن ابی معیط می‌بست و از این حسب و نسب رفعت و مقامی به دست می‌آورد. در حالی که خداوند برای تو و پدر و مادرت در دنیا و آخرت این همه عیب و ننگ شماره کرده است. و حال آنکه خداوند هرگز به بندگان خود ستم نمی‌کند.
ای ولید! به خدا قسم تو از نظر سن و سال از آن کسی که گمان می‌کنی پسر او هستی و حسب و نسبت به وی می‌رسد بزرگ‌تری، پس چگونه به علی ناسزا می گویی! اگر تو متوجه خویش می‌شدی و نسبت خود را با پدرت می‌یافتی و می‌فهمیدی که با آن که ادعا می‌کنی نسبتی نداری، در صورتی که مادرت به تو گفت: ای پسرم! به خدا قسم که پدرت از عقبه ناکس‌تر و پلیدتر بود.

خطاب به عتبة‌بن ابی سفیان

اما تو ای عتبة‌بن ابی سفیان! تو عقل درست و حسابی نداری که من جواب تو را بگویم. تو اصلاً عقل نداری تا من تو را سرزنش کنم، خیری نداری که کسی به آن امیدوار باشد و شری نداری که کسی از آن بترسد. اگر تو به علی ناسزا بگویی من آن را عجیب و بعید نمی‌دانم. زیرا من تو را هم کفو غلام غلام علی بن ابی طالب هم نمی‌دانم تا جواب تو را بدهم و تو را مورد سرزنش قرار دهم. اما بدان که خدا در انتظار عذاب کردن تو و پدر و مادر و برادرت است. تو فرزند همان پدرانی هستی که خدا در قرآن مجید راجع به آنان فرموده: «عاملة ناصبة. تصلی نار حامیة. تسقی من عین آنیة ـ تا آن جا که می‌فرماید ـ من جوع» (غاشیة / ۳- ۷) «که تلاش کرده، رنج [بیهوده] برده‌اند. [ناچار] در آتشی سوزان درآیند. از چشمه‌ای داغ نوشانیده شوند. خوراکی جز خار خشک ندارند، [که] نه فربه کند، و نه گرسنگی را باز دارد.»
تو مرا به قتل تهدید می‌کنی!؟ پس چرا آن کسی را که در رختخواب با زنت زنا می‌کرد نکشتی؟! در صورتی که روی فرج وی بر تو غلبه یافته بود و در تولید فرزند با تو شریک شد و فرزندی را به تو بست که مال تو نبود! وای بر تو! اگر تو از او انتقام می‌گرفتی سزاوارتر بود از اینکه مرا تهدید به قتل کنی.
من تو را به این خاطر که به علی ناسزا می‌گویی ملامت نمی‌کنم، زیرا او برادر تو را در جنگ کشت. علی و حمزه ـ علیهما السّلام ـ در کشتن جد تو شرکت داشتند تا اینکه به‌خاطر نابکاری خویش مستحق آتش جهنم و عذاب دردناک گردید. علی بود که عموی تو را به دستور رسول خدا ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ تبعید نمود. اما اینکه گفتی من آرزوی خلافت دارم، به خدا قسم اگر من آرزوی خلافت داشته باشم جا دارد، زیرا مردم به من التماس می‌کنند که خلیفه باشم. ولی تو نظیر برادرت (معاویه) و خلیفه پدرت نیستی، زیرا برادرت بیشتر از هر کسی از امر خدا تمرّد می‌کرد و بیش از هر کس طالب ریختن خون مسلمان‌ها و نیز خواهان مقامی بود که شایستگی آن را نداشت. وی مردم را فریب می‌داد، در حالی که خدا مکر می‌کند و او بهترین مکر کنندگان است.
اما اینکه گفتی: علی برای قریش بدترین فرد قریش بود، به خدا قسم که علی هیچ مرحومی را تحقیر نکرد و هیچ مظلومی را نکشت.
خطاب به مغیرة‌بن شعبه
اما تو ای مغیرة بن شعبه! تو حقیقتاً دشمن خدایی، که هم قرآن و هم رسول او را تکذیب می‌کنی. تویی که زنا کاری، واجب است که حد خدا بر تو جاری شود، زیرا شهود عادل و نیکوکاری بر زناکاری تو شهادت داده‌اند، ولی سنگسار نمودن تو به تأخیر افتاده و حق به وسیله باطل و صداقت به واسطه غلط اندازی پایمال شد. این گونه حقوق از دست رفت در حالی که خداوند عذاب دردناک و رسوایی دنیا را برای تو مهیا کرده بود، ولی رسوایی عذاب آخرت به مراتب بیشتر است.
تو بودی که فاطمه زهرا ـ سلام الله علیها ـ را زدی و خون او را ریختی، به طوری که ایشان جنین خود را سقط کرد. تو این عمل را برای اینکه پیامبر خدا را ذلیل و با امر آن حضرت مخالفت کرده باشی و نیز حرمت او را هتک کنی انجام دادی. و این در حالی است که پیامبر خدا به زهرا ـ سلام الله علیها ـ فرموده بود: تو بزرگ زنان اهل بهشت هستی. به خدا قسم که بازگشت تو به سوی آتش است و وبال سخنانی که گفتی بر علیه تو خواهد بود.
برای کدام یک از این سه موضوع به علی ناسزا می‌گویی؟ آیا به خاطر نقصان حسب و نسب او؟ یا برای اینکه از پیغمبر اسلام دور است؟ یا عمل ناشایستی در قبال دین اسلام انجام داده است؟ یا به این دلیل که حکم به جور و ستم داده است؟ یا اینکه به دنیا رغبتی داشته است؟ اگر چنین سخنانی بگویی دروغ گفته‌ای و مردم تو را تکذیب خواهند کرد.
آیا تو گمان می‌کنی علی عثمان را مظلومانه کشت؟ به خدا قسم که علی پرهیزکارتر و پاک‌تر از کسی است که او را سرزنش می‌کند. به جان خودم قسم اگر این‌طور باشد که علی عثمان را مظلومانه کشته باشد، به تو هیچ ربطی ندارد، زیرا تو عثمان را در زمانی که زنده بود یاری نکردی و پس از مرگ وی هم تعصبی نسبت به وی نداشتی. خانه تو همیشه در طائف بود. تو همیشه خواهان زنان زناکار و طرفدار امور زمان جاهلیت و نابودکننده اسلام بودی، تا اینکه هر چه نباید بشود شد.
اما جواب اعتراض تو به بنی‌هاشم و بنی‌امیه؛ مقصود تو این است که خود را نزد معاویه محبوب کنی. اما جواب سخن تو درباره امارت و گفته یارانت راجع به مقام سلطنتی که به دست آورده‌اید این است که، فرعون مدت چهار صد سال سلطنت کرد و موسی و هارون دو پیامبر بودند که وی را به راه حق دعوت می‌کردند و چه صدماتی که از فرعون دیدند. مقام خلافت مقامی است که خدا به افراد نیکو کار و تبهکار عطا می‌کند. لذا خداوند می‌فرماید: «و إن أدری لعله فتنة لکم و متاع إلی حین» (انبیاء / ۱۱۱){و نمی‌دانم، شاید آن برای شما آزمایشی و تا چندگاهی [وسیله] برخورداری باشد.} و نیز می‌فرماید: «و إذا أردنا أن نهلک قریة أمرنا مترفیها ففسقوا فی‌ها فحقّ علیها القول فدمّرناهم تدمیراً» (اسراء /  ۱۶)  {و چون بخواهیم شهری را هلاک کنیم، خوش گذرانانش را وا می‌داریم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند، و در نتیجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد، پس آن را [یک سره] زیر و زبر کنیم.}

خروج امام از جلسه مناظره

امام حسن علیه السّلام پس از اینکه عموم آنان را مجاب نمود، برخاست و لباس های خود را تکانید، در حالی که این آیه را تلاوت می‌کرد: «الخبیثات للخبیثین و الخبیثون للخبیثات»، به خدا قسم ای معاویه، مقصود از این آیه تو و یارانت و ایشان و پیروانشان هستند، «و الطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات أولئک مبرّون مما یقولون لهم مغفرة و رزق کریم» (نور/ ۲۶) و مقصود از این قسمت آیه علی بن ابی طالب و یاران و پیروانش هستند.
سپس امام حسن علیه السّلام در حالی خارج شد که به معاویه می‌فرمود: عاقبت بدی را که به خاطر اعمال و جنایاتت نصیبت شد بچش و برای عذاب‌هایی که خدا برای تو و یارانت از قبیل رسوایی دنیوی و عذاب دردناک اخروی آماده کرده است، مهیا باش!
پس از این جریان، معاویه به یاران خویش گفت: شما نیز کیفر جنایت‌هایی را که مرتکب شده‌اید، بچشید! ولید‌بن عقبه در جوابش گفت: به خدا قسم ما نچشیدیم مگر آن‌طور که تو چشیدی، امام حسن تنها به تو گستاخی کرد.
معاویه گفت: آیا من نگفتم شما نمی‌توانید از این مرد انتقام بگیرید؟ ای کاش شما اطاعت امر مرا می‌کردید، یا از این مرد که شما را رسوا کرد انتقام می‌گرفتید! به خدا قسم امام حسن برنخاست مگر اینکه این خانه در نظر من تاریک گردید، من تصمیم داشتم به وی آسیبی بزنم، نه امروز و نه بعد از این، خیر و فایده‌ای در وجود شما نخواهد بود.
ورود مروان به ماجرا
راوی می‌گوید: وقتی این مناظرات و مکالمات به گوش مروان‌بن حکم رسید و شنید معاویه و یارانش به وسیله امام حسن رسوا شدند، نزد آنان رفت. زمانی که به آنجا رسید، آنان در خانه معاویه نزد او بودند. مروان پرسید، چه توهینی از امام حسن به شما وارد شده!؟ گفتند: هر چه شنیدی صحیح است. مروان گفت: پس چرا مرا احضار نکردید! به خدا قسم که من حسن و پدر و اهل بیت او را به نحوی فحش می‌دادم که ورد زبان غلامان و کنیزان شود. معاویه گفت: این گروه در مورد تو غافلگیر نمی‌شوند، آن‌ها از سوابق مروان در بد زبانی و فحاشی خبر دارند. مروان به معاویه گفت: پس به دنبال حسن بفرست تا بیاید. وقتی معاویه به سراغ امام حسن علیه السّلام فرستاد، آن حضرت به فرستاده معاویه فرمود: این شخص عصیان گر از من چه می‌خواهد؟ به خدا قسم اگر بخواهد زبان درازی کند گوش او را از ننگ و عارهایی که دارد به نحوی خسته می‌کنم که تا قیام قیامت باقی بمانند.

بازگشت امام به جلسه مناظره
هنگامی که امام حسن علیه السّلام برخاست و متوجه آنان شد، دید ایشان در همان حالی که بودند در مجلس معاویه حضور دارند و مروان هم به ایشان اضافه شده است. امام حسن علیه السّلام رفت و نزد معاویه و عمرو بن عاص بر سر تخت نشست و به معاویه فرمود: برای چه به دنبال من فرستادی؟ معاویه گفت: من سراغ تو نفرستاده‌ام بلکه مروان تو را خواسته است.
مروان به امام حسن گفت: تو به مردان قریش فحاشی کرده‌ای!؟ فرمود: اکنون چه تصمیمی داری؟ مروان گفت: به خدا قسم من تو و پدر و اهل بیت تو را به نحوی ناسزا و فحش خواهم گفت که ورد زبان غلامان و کنیزان شود. امام حسن در جوابش فرمود: من به تو و پدرت فحش نداده‌ام، ولی خداوند عزّ و جلّ تو، پدر و اهل بیت و ذریه تو را لعنت کرده است و هر کسی را که از صلب پدر تو تا قیام قیامت به وجود بیاید، به زبان پیغمبر خویش لعنت نموده است.
ای مروان! به خدا قسم نه تو و نه احدی از آن اشخاص که در زمانی که پیامبر خدا ـ صلّی اللّه علیه و آله ـ تو و پدرت را لعنت می‌کرد حضور داشتند، منکر این مطلب نخواهید شد. خدا تو را می‌ترساند، ولی به تو جز طغیان و سرکشی چیزی اضافه نخواهد شد. خدا و رسول راست می‌گویند، چرا که در قرآن آمده است: «و الشجرة الملعونة فی القرآن و نخوّفهم فما یزیدهم إلا طغیاناً کبیراً» (اسراء / ۶۰) «و [نیز] آن درخت لعنت شده در قرآن را جز برای آزمایش مردم قرار ندادیم و ما آنان را بیم می‌دهیم، ولی جز بر طغیان بیشتر آن‌ها نمی‌افزاید.» ای مروان! تو و ذریه تو از همان شجره ملعونی هستید که در قرآن یاد شده. ناگاه معاویه برجست و دست خود را بر دهان امام حسن نهاد و گفت: ای ابا محمّد! تو که فحاش نبودی!؟ پس از این جریان بود که امام حسن برخاست و لباس خود را تکان داد و از مجلس خارج شد. سپس آن گروه برخاستند و با صورتی سیاه و خشم بسیار و اندوهی شدید از آن مجلس خارج شدند.
منبع: احتجاج طبرسی، ترجمه بهراد جعفری، ج ۱ ص ۲۶۹ تا  ۲۷۶، بحار الانوار ج ۴۴، ص ۷۰ تا ۷۷

انتهای پیام/

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

 

۲۰۸۶-جای کتاب «اربعین حسینی» در آموزش و پرورش خالیست+ محبت حقیقی عینی در رفتار زائران اربعین

۱۲ آبان
۱۲:۲۸ – ۱۳۹۷/۸/۸

معاون ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و آموزش و پرورش در گفت‌وگو با فارس اعلام کرد جای کتاب «اربعین حسینی» در آموزش و پرورش خالیست/ ۲۲ چرخش نظام اجتماعی اربعین بر زندگی بشر

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت: در آموزش و پرورش و دانشگاه و هم چنین حوزه‌های علمیه، جای کتاب اربعین حسینی(ع) بسیار خالی است، چرا که دروس محبت و منزلت انسانی این کتاب گرانسنگ، داروی درد بی مهری و آثار خشونت جامعه نژادی و استثماری امروز بشر است.

جای کتاب «اربعین حسینی» در آموزش و پرورش خالیست/ ۲۲ چرخش نظام اجتماعی اربعین بر زندگی بشر

حسین درودی معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش در گفت‌وگو با خبرنگار آموزش و پرورش خبرگزاری فارس اظهار کرد: در آموزش و پرورش و دانشگاه و هم چنین حوزه‌های علمیه، جای کتاب اربعین حسینی(ع) بسیار خالی است، چرا که دروس محبت و منزلت انسانی این کتاب گرانسنگ، داروی درد بی مهری و آثار خشونت جامعه نژادی و استثماری امروز بشر است.

وی ادامه داد: اجتماع بی‌نظیر اربعین از جامعه‌ای است که بر روی نمودن به خدا در حالت تسلیم و رضا استوار شده نه بر روابط نژادی، خویشاوندی یا قبیله‌ای و یا روابط انتفاعی و ستمگرانه جامعه ماتریالستی یا روابط قراردادی که رویکرد استخدامی و استعماری داشته و متکی بر منفعت‌های مادی یک طرف یا دو طرف قرارداد هستند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی با بیان اینکه در جامعه اسلامی مظهر عدالت اجتماعی تحقق بعد اجتماعی حیات طیبه در سوره نحل به شمار خواهد آمد، گفت: پیوندهای خشونت آمیز ناشی از [تحمیر- ترس -تهدید وارعاب] یا انتفاعی ناشی از [سودگرایی – استثمار یا استخدام دیگران] نیست بلکه ارتباط میان اعضای  جامعه به ارزش‌های انسانی واخلاقی، معرفت، محبت و اطاعت از خدا [پیروی آگاهانه و اختیاری از نظام معیار دینی] معطوف است.

وی اضافه کرد: در چنین جامعه‌ای، روابط ظالمانه و تعصبات نژادپرستانه طرد می‌شود و بر اصل توحید به عنوان اساس تکوین و گسترش روابط اجتماعی عاطفی تأکید می‌شود؛ تعریف مذکور قادر است جامعه شناسنان جهان را برای اجتماع اربعین حسینی به قضاوت فراخوان دهد، چرا که وضع مطلوب زندگی بشر در همه ابعاد و مراتب، بر اساس نظام معیار اسلامی مبانی و ارزش‌های  مقبول دین الهی است که تحقق آن باعث دستیابی به غایت زندگی یعنی قرب الی الله یا همان خدایی شدن خواهد بود،

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش ادامه داد: این عنصر قیم تقرب در راهپیمایی همه جانبه نگر اربعین امام حسین(ع) مشهود و ملموس است. این گونه زندگانی مستلزم ارتباط آگاهانه و اختیاری با حقیقت هستی و تشدید رابطه با او در همه شئون فردی و اجتماعی زندگی است که باید بر اساس انتخاب و اسلام باشد. مناسب با دینِ ملتزم آگاهانه و آزادانه­ نظام معیار؛ بنابراین یکی از مشخصات اصلی حیات طیبه، تکیه بر ارزش غایی زندگی ( قرب الی الله ) و نظام معیار متناسب با آن یعنی اسلام ناب محمدی است.

وی با بیان اینکه با توجه به مبانی دین و ارزش‌های مقبول، لزوم پذیرش ربوبیت خداوند متعال به عنوان یگانه رب حقیقی جهان و انسان، توسط بشر استقبال می‌شود، افزود: در اجتماع بی نظیر اربعین حسینی، یگانه پرستی در محبت مثل زدنی زائران حسینی موج می زند، همان محبتی که جامعه بشری در قحطی آن گرفتار آمده است. این نظام معیار، جهت اساسی و روش تحقق حیات طیبه را در همه مراتب و ابعاد زندگی که در عناصر تشکیل دهنده اجتماع اربعین حاضر و ظاهر است با عنصر تقوا وجه تمایز اساسی حیات طیبه از زندگی غیردینی یا همان سکولار رایج محسوب می‌شود که نقطه اوج و حقیقت آن در جامعه جهانی مهدوی محقق می‌شود.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی با تأکید بر اینکه اجتماع اربعین بخشی از جامعه مهدوی را از ذهن به عین می آورد و از چهره رئالیسم آن نزد برخی متفکرین پرده برداری نموده و پاسخ غنی برای کسانی دارد که برخی از منابع دینی را کاربردی نیافته یا نمی یابند، گفت: داوطلبان در زیارت اربعین نعمت گرانقدر تقوای عملی یا خویشتن بانی رفتاری را در تشکیل جامعه مهدوی به نمایش می‌گذارند و در ادامه آن جشن اخلاق ملکوتی بر پا می‌کنند.

وی اضافه کرد: این اجتماع آزمایشی جامعه مهدوی پاسخی برای نظام سکولار دارد که دین حقیقی طبقه‌ساز و ساز طاق ندارد، بلکه قاعده و قانون احسان و عدالت در نظام آموزشی مهدوی را از آرمان و آمال به افعال و رفتار آورده که از سراسر جهان در این مدرسه فطرت با قلم رغبت ثبت‌نام کرده‌اند.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش با بیان اینکه نظام اجتماعی اربعین چرخش‌هایی را در ابعاد مختلف زندگی بشر به نمایش بین المللی نهاده است که به ذکر آنها پرداخت.

۱- چرخش از مهر و محبت فردی به احسان و اطعام جمعی

۲- چرخش از زندگی اشرافی و تفاخری به زندگی ساده و تعاملی

۳- چرخش ازپاداش مادی و سودگرا به پاداش معنوی خدمت رسان

۴-چرخش از آموزش طبقاتی به آموزش همگانی

۵- چرخش از پرستش خدایان به پرستش خداوند عالمیان

۶- چرخش از کنترل اداری و اجباری به خود کنترلی و خویشتن بانی

۷- چرخش از رقابت و انتقام به رفاقت و استکمال

۸- چرخش از قبیله گرایی و نژاد پرستی به معرفت گرایی و فرشته خویی

۹- چرخش از ظلم پذیری و انفعال به ظلم ستیزی و عدالت پذیری

۱۰- چرخش از ظاهر گرایی و حس پرستی به معنویت طلبی و عقل مداری

۱۱- چرخش از دیوزدگی و دین گریزی به هم‌نشینی با فرشتگان و دین سالاری

۱۲- چرخش از زیباشناختی خیالی به هنر و زیباشناختی عقلی و شهودی

۱۳- چرخش از بخل و ذخیره سازی مادی به بخشش و ایثار قرآنی

۱۴- چرخش از بهره‌برداری تک بعدی به تعامل و تبادل همه جانبه

۱۵- چرخش از برتری جنسی و قومی به عدالت اجتماعی و تساوی حقوق انسانی

۱۶- چرخش از تبلیغ ظاهری حقوق بشری به تأمین و توزیع عملی حقوق همه موجودات

۱۷- چرخش از مسؤولیت پذیری فردی به مسؤولیت پذیری جمعی و تشکیل خانواده

۱۸- چرخش از تقدم قدرت و ثروت بر تحمل افتخاری نیاز مستنمدان

۱۹- چرخش از گرایش به علم مادی و تجربی به علم معنوی و ماندگار

۲۰- چرخش از تحدید سن آموزش و توقف آن به تعمیم آموزش همه جانبه و بدون توقف

۲۱- چرخش از درمان مادی آلام بشری به پیش‌گیری آسیب ها و آفات روحی و روانی

۲۲- چرخش از جامعه برده محور و بهره سالار به جامعه بی طبقه و خدمت رسان

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

 

۲۰۸۵-تحول در آموزش و پرورش به شرط حضور خانواده‌ها+ تولید محبت حقیقی از روز اول مدرسه

۲۸ مهر

معاون ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و آموزش و پرورش در گفت‌وگو با فارس مطرح کرد تحول در آموزش و پرورش به شرط حضور خانواده‌ها/ ۸ راهکار برای اولویت‌سازی خانواده

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش برای اولویت‌سازی خانواده در نزد مسؤولان فرهنگی کشور پیشنهاداتی را ارائه کرد و گفت: اگر قرار است تحولی و تعالی رقم بخورد باید بستر حضور خانواده‌ها در ۶ زیر نظام سند تحول اولویت گذاری شود.

تحول در آموزش و پرورش به شرط حضور خانواده‌ها/ ۸ راهکار برای اولویت‌سازی خانواده

حجت‌الاسلام والمسلمین حسین درودی معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش در گفت‌وگو با خبرنگار آموزش‌ و پرورش خبرگزاری فارس با طرح  این پرسش که «مشارکت والدین در عملیاتی شدن سند تحول بنیادین آموزش و پرورش با چه موانعی روبه‌رو است و چرا از این ظرفیت خانواده جهت اجرایی شدن سند تحول، اقدامی اساسی صورت نگرفته است؟»، اظهار کرد: برای پاسخ به این پرسش باید از هستی شناختی خانواده آغاز کنیم و قبل از آن نیاز است به اصطلاح  «پیوند انجمن اولیا و مربیان» که این روزها زیاد بر زبان‌ها رفت و آمد دارد، بپردازیم.

وی ادامه داد: ترکیب این اصطلاح با کلمه پیوند تخصصی و علمی نمی‌تواند باشد؛ چراکه پیوند در جایی استفاده می شود که یکی دیگری را تغذیه می‌کند و پایه و مادر واقع می‌گردد. نظر کارشناسنانه می‌گوید به جای این اصطلاح مشهور از «همسویی انجمن اولیا و مربیان» باید مدد گرفت، چرا که کار انجمن تعاملی و تبادلی است.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی با بیان اینکه ارتباط دو سویه خانواده و مدرسه که در مبانی سند تحول با استنباط کثیری از آیات و روایات چاره اندیشی شده است، می‌تواند تربیت قرآنی را بر سر میز زندگی دانش‌آموزان حاضر کند و از تشکیل انجمن‌های بی اثر یا کم اثر جلوگیری کند، افزود: در برخی کشورها یا انجمن اولیا و مربیان وجود ندارد مانند هندوستان و یا اگر وجود دارد مانند امریکا و انگلستان حول مشاوره‌هایی می‌چرخد که این دانش‌آموزان برای سرمایه‌داران چه اندازه می‌تواند سود تولید کنند؛ چرا که از منبع وحی و مفسران معصوم آن محروم هستند.

وی ادامه داد: یکی از دلایل ناآرام سبک زندگی در کشور ما به دو گانگی در روش تشکیل خانواده بر می‌گردد و این نا آرامی و اضطراب عامل سبک زندگی دوگانه شده است که نه زندگی اسلامی را مؤمن هستیم و نه از زندگی غربی عاطفه ای برایمان مانده، واز همه مهم‌تر نیاز حقیقی بر طرف نشده است بلکه فرار از اخلاق را در‍ پی داشته است؛ به همین سبب  سبک زندگی اشرافی در میان برخی مسؤولین عذابی را برای اعضای خانواده آنها به بار نشانده که آنها را از دنیا و آخرت محروم و منفور کرده است چرا که سبک زندگی دوطبقه، آنها را در تصمیم گیری ها متحیر و سرگردان کرده است.

 معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت: در میان شهروندان برخوردهایی را در سطح شهر و ادارات شاهد هستیم که از درون خانواده‌هایی خبر می‌دهد که ذهن آنها گاهی توسط ماهواره مهندسی شده و گاهی خانواده توسط مدرسه و محله و مسجد و مراسم ملی و مذهبی مدیریت شده است؛ با این دوگانگی‌ها و تضاد و تعارض هیچ راه تضمین شده‌ای به جز اصلاح شکلی و محتوایی انجمن اولیا و مربیان در مدارس سطح کشور نداریم.

وی افزود: چنان که می‌دانیم خانواده به طور طبیعی از دیدگاه حیات طیبه، مهم‌ترین نقش را برای بنیان‌سازی رشد و سعادت فرزندان و آینده شغلی و تعالی دانش‌آموزان برعهده دارد، لذا در دیدگاه اسلامی به این سبب جایگاه و منزلت خانواده در فرآیند تربیت تأکید وافر شده، و هم چنین آیات و احادیث پر تکرار با فراوانی بالا از اهمیت، وظایف تربیتی خانواده سخن می‌گوید.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی اظهار کرد: هستی شناختی خانواده می‌گوید، افراد جامعه به ۳ روش تشکیل خانواده می‌دهند؛ صورت اول «به‌صورت سنتی یا همان تقلید رایج» و صورت دوم «به ظاهر با منطق قیاس و آمیخته با چاشنی تخیل» و صورت سوم  «به سبک قرآن محور» تشکیل زندگی می دهند. با توجه به این ۳ سبک، نقش والدین در مدارس و جامعه متفاوت خواهد بود.

وی ادامه داد: راهکار قرآن کریم در سوره مبارکه تحریم آیه ۶ عبارت است از «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ»؛ «ای کسانی که ایمان آورده‌اید خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌هاست، نگه دارید؛ آتشی که فرشتگانی بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمی‌کنند و آنچه را فرمان داده شده‌اند (به طور کامل) اجرا می‌نمایند!».

 معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش اضافه کرد: قرآن کریم با ارائه الگو [از خود به دیگران و از خرد به کلان] سلامت و سعادت خانواده را تضمین کرده است؛ قرآن کریم با توجه روانشناسی اجتماع بشری دو سبک زندگی را ارائه می دهد؛ آراسته به زیور آرامش و یا در افتاده بر آتش؛ چرا که تئوری حفاظت از شخص بدون جامعه و متقابلا حمایت از جمع با ظلم بر فرد، اجتماعی را برپا می‌کند که زمینه حضور شیاطین در ترازوی قضاوت حق و تکلیف را در پی دارد و نیازهای عاطفی و آرامشی آنان را به سرقت می‌برد و با دادن پول درصدد تولید انسان صالح و شهروند در تراز آموزه‌های قرآنی و ارزش‌های انقلاب اسلامی و سقوط تکلیف بر می‌آیند.

وی افزود: از اقدامات سخیف و سخت شیاطین جنی و انسی، معرفی جهان هستی بدون پشتوانه آخرت و زیبا جلوه دادن زشتی های اعمال و رفتار ناپسند انسان است؛ جامعه‌ای که با فرمان و آرمان شیطان پایه‌ریزی می‌شود، حاکمانی را ایده آل معرفی می‌کند که خانواده را به لحاظ فکری و انگیزشی مکلف و موظف به سرنوشت تربیتی ندانسته و برای انجام تکالیف تربیتی و ایفای نقش آن در فرآیند تربیت فرزندان مشارکت والدین را مطیع و مفید نمی‌سازد؛ یعنی والدین را به شهودی نمی‌رسانند که بهشت و دوزخ آنان را در نوع تربیت فرزندان خود وجدان کنند و آنها را از حیوانات متمایز کنند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی توضیح داد: در مکتب مادی خانواده باید خود را فدای بقای دولت و رجال آن نماید نه اینکه دولت و کارگزاران حکومتی فدای خانواده شوند؛ با این شاخص غیر تخصصی و علمی دولت‌ها، رغبت و دقت در تربیت فرزندان جهت مشارکت با مدرسه پدید نمی‌آید، تا مدرسه را به عنوان خانواده دوم غیر منفک در زندگی آنان معرفی کند، بلکه نفاق و دورویی به عنوان یک سبک و روش برتر در محاورات اجتماعی، جایگاه صداقت و حکمت را اشغال می‌کنند.

وی افزود: باید با بصیرت به این مهم رسید که اکثر قریب به اتفاق خانواده‌ها مطمئنا آگاه از تقدم و تساوی حقوق پسران و دختران نیستند و دلیل بر آن، فرهنگ ازدواج جاهلی مدرن در جامعه ماست و هم چنین نوع فرزند آوری و تربیت آنها در مراکز مهد کودکهای موسیقی محور، نشان از آن می‌دهد که خانواده ها بدون برنامه در خرابه‌های مملو از گزندگان و درندگان ماهواره‌ها و فضای مجازی به ذبح فرزندان خود مشغولند و غافلند از اینکه آجرهای خانه سالمندان و یا سیم خادارهای زندان‌ها و دارالمجانین از کارخانه‌ای به نام فضای آزاد میان منزل و مدرسه تولید و توزیع می‌شود.

 معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت: این قاعده و قانون ثابت است که فرزندان و یا همسران در زیر یک سقف به نام خانواده نمی‌توانند از دو موضوع خواهش باطنی و نیازهای حیات همدیگر مطلع باشند؛ و اگر اطلاع هم یافتند در رفع آن باید از چه سبک و سیاقی پیروی کنند که یکی مرگ دیگری را تمنی نکند و در پی تصاحب امکانات همدیگر بر نیایند. آیا علائمی که امروز در سطح شهر  و روستا مشاهده می کنیم دال بر مشارکت خانواده با کادر مدارس دارد؟ برای نمونه آرایش‌های خفت بار و مقلدانه از شیاطین غرب و یا اینکه دخترکان و پسران نوجوانی که با آلات موسیقی که بر دوشان سوار شده و گاهی قد‌سازها برتر و بلندتر از آنهاست.

وی تصریح کرد: آیا فرزندانی که باید در وقت استراحت و ذخیره سازی عاطفه از کارخانه مهر و محبت والدین آواره خیابان‌ها و مجالس مملو از شهوت و بد آموزی است، قادر خواهند بود بر روی بنای مستحکمی ساخت وساز علمی و انسانی داشته باشند که با خون ۵ هزار معلم شهید و ۳۵ هزار دانش آموز به خون تپیده حاصل شده است، مراتب حیات طیبه یا همان آسایش بر آمده از درون آرامش ملک پاسبان را وجدان نماید که طمع شیاطین انسی و جنی را درهم بر هم کند و یا فرزندان و دانش‌آموزان تربیت نفس اماره‌شان را به گونه‌ای دریافت کرده باشند که در برابر زحمات طاقت فرسای زایمان مادران و عرق جبین پدران و گچ خوردن معلمان، مؤدب به آداب الله باشند و اهداف شوراها در مدارس و مجلس دانش آموزی را تعقیب کنند؛ یا باید مانند تربیت غربی که حیوان و انسان در یک تراز و طبابت و تغذیه می شوند، سر تسلیم فرو بیاورند و شهروندانی باشند که فضای جامعه را با شهوت و خشم مدرن و متمدن معرفی کنند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی گفت: یکی از دلایل بی توجهی و یا کم اهمیتی دولت‌ها برای بستر سازی مشارکت و معاضدت خانواده‌ها در تربیت فرزندان‌شان به سبک تولد آموزش و پرورش ایران بر می‌گردد؛ چرا که با تأسیس دارالفنون و حضور معلمان نروژی در ایران، مدرسه در مقابل منزل چینش شد؛ و برای شفافیت این موضوع می‌توان به داستان سفر شهید مطهری با اتوبوس به مشهد مقدس اشاره نمود که راننده به دلیل ممانعت پدرش از تحصیل در مدرسه ستمشاهی، مرحوم مطهری را به عنوان نماد ضد تحصیل در مدرسه و بی‌سواد شدنش مستلزم برخورد خشونت آمیز می یابد که شهید مطهری تحلیلی علمی در این موضوع دارند و این داستان می‌رساند که در قبل از انقلاب اسلامی منزلت و مأوایی برای حضور والدین جهت مشارکت در تربیت فرزندان وجود نداشت؛ به دلیل آنکه با معلم بی حجاب و مدیری مواجه می شدند که با شعار جدایی دین از زندگی بر آمده از فرهنگ برهنگی غرب باید تعامل می کردند و در روز ۴ آبان باید دختران خود را برای نمایش همگانی آماده می ساختند.

وی ادامه داد: یکی دیگر از دلایل بن بست‌های حضور مشارکتی والدین جهت تربیت دانش‌آموزان، به آثار جا مانده از مدیریت ۷۴ وزیر آموزش و پرورش در قبل از انقلاب اسلامی بر می‌گردد؛ چرا که آنان کسانی بودند که با آب و هوای فرهنگی جهان غرب گوشت و پوست خود را سفت و سخت نموده بودند؛ و هم چنین ضمیر ناخودآگاه و ذهن نیمه هشیار آنها خانواده ایرانی را در قد و قواره حضور در مدرسه نمی‌دانستند تا چه رسد بر اینکه یک میز مشارکتی برای تربیت دانش‌آموزان با حضور والدین داشته باشند.

 معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش با بیان اینکه امروز در هستی شناختی خانواده می توان فریاد حمایت از کسانی که با رسوخ در کسوت مقدس معلمی مزدور فراماسونری های قدیم یا مدرن بوده اند را روان شناختی نمود که نشان آنان این است که خانواده را از جایگاه عظیم مدرسه و مشارکت های قرآنی امید دهنده، محروم و مأیوس می کنند، گفت: برای مثال تاختن به اسناد بالا دستی آموزش و پرورش بدون قرآئت حتی یکبار مطالب و مباحث آن یا فقط توجه به اقوال مغرضانه بیگانگان نمودن و زبان نحس آنان را بر خرمن دستاورد کشور عزیزمان سطله می دهند تا برای تخریب دستاوردهای ۴۰ ساله انقلاب اسلامی از قشر مورد اعتماد مردم نجیب ایران یعنی جامعه فرهنگیان یارگیری کنند.

وی اضافه کرد: تعریف خانواده در اسناد بالادستی آموزش و پرورش زیر بنای تربیت به صورت دو سویه برای مدرسه و منزل مهندسی شده است و غنا و قوت بر آمده از زندگی ۲۷ پیامبر در کتاب قرآن حکیم و عمر ۲۵۰ ساله نورانی تاریخ عترت، تمامی اسناد یونسکو و و سازمان‌های بین‌المللی و هم چنین کشورهای به ظاهر توسعه یافته را تحت الشعاع قرار می‌دهد، و سطح تشکیل خانواده در جوامع غربی برای قضاوت در اختیار همگان موجود است که چگونه در برابر مقام خانواده در دستورات اسلامی مچاله و چماله می‌شوند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی اظهار کرد: یک نکته کلیدی که مانع حضور اولیای دانش آموزان و اعطای سهم تربیتی آنان در مدارس می‌شود، تفکراتی است که به صورت خواسته و ناخواسته بستر دولتی شدن آموزش بدون حق والدین را که در قبل از انقلاب اسلامی جریان داشته هم چنان در کشور را استمرار می بخشند؛ برای مثال باید به این مثلث توجه کنیم (میز کنفویسویس در یونسکو + میز یونسکو در دانشگاه فرهنگیان + میزتغییر پوشش در مدارس) برای موضوع بانشاط سازی مدارس و توسعه سبد شادی دانش‌آموزان آن هم از حلقوم برخی هنرپیشه‌هایی که از اسلام فقط آگاهی شنیداری دارند یا از منابع غیر تخصصی الهام گرفته و از بلندگوهای آن طرف آبی که با مبانی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش دشمن هستند، نظراتی را ارائه می دهند.

وی توضیح داد: برخی در این انتظارند که مبانی قرآنی و عترت سند تحول باید از آنها اجازه بگیرد تا از شادمانی عفت سیتز غربی و نشاط برده‌داری سپید آنان جا نماند. اینان هیچ توجه ندارند که بسیاری از غربی‌ها از حجاب ورزشکاران در صحنه‌های بین المللی و حضور زنان صاحب مدارک سطح عالی علمی ایران زمین، شادمانی و نشاطی را به جهان صادر کرده‌اند که همین آثار سبب شده  خشم و خیانت های رژیم صهیونیستی و استکبار جهانی را با تمام قدرت به جنگ  مردم ایران کشانده که با حربه تحریم اقتصادی، نشاط و شادمانی در اسلام را به شک و شبهه و نفرت بکشاند، هم چنانکه دیدیم در مسابقات رزمی بانوان جهان، عفت دختر ایرانی را خلاف شادی و شادمانی و قوانین برهنگی و چراگاه مردان معرفی نمودند، و مانع حضور او برای مبارزه با حریفی که در خدمت نظام برده‌داری مدرن جنسی آنان بود، شدند.

 معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت: آیا تعریف و تطبیق روز معلم با شهادت راد مردی چون شهید مطهری که با نگارش کتاب مقام زن در اسلام که هنوز تازه و پر طراوت است و نظام خانواده و حقوق معلمان و خصوصا بانوان را حفظ و حراست نموده و می کند زیرکی زیبایی عقل را می رساند؛ یا اینکه روز معلم را با کشورهایی هم آهنگ نمود که معلم باید در راستای انواع تجارت‌های ماتریالستی خصوصا تجارت های ننگ آوری که از آوردن اسم آنها فطرت بشر خجالت دارد، همراه و همسو باشد؛ همان تجارت هایی که همسرداری و فرزند آوری را ضد عدالت و پررنگ نموده و می‌کند که در این موضوع رژیم صهیونیستی ید طولایی دارد.

وی تصریح کرد: معلمان عزیز ایران زمین ما حتما به خاطر گرامی‌شان می رسد که با تکیه بر ظرفیت بی‌بدیل اسلام محمدی(ص) و سیره اهل بیت طاهرین آن حضرت به ویژه فرهنگ عاشورایی، بستری را برای ایران عزیز رقم زد که کشور ایران را از زیر یوغ بیگانگان به ویژه انگلیس مکار و آمریکا یا همان شیطان بزرگ خارج نمود؛ و بعد از قریب به ۲۰۰ سال، عزت، شرف و استقلال از دست رفته که حجاب را حاجب و مانع پیشرفت از نوع غربی آن می دانست به این سرزمین بازگرداند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی ادامه کرد: استکبار جهانی و ایادی آن وقتی از قدرت سخت در برابر موقعیت منحصر به فرد ژئوپلیتیکی خانواده ایرانی مأیوس شدند به آن نتیجه راهنمایی شدند که این قدرت را چه عواملی پدید آورد که به گزینه کانون گرم خانواده‌ای که با عفت و حیاء برهنگی و بردگی جنسی را به زمین گرم زد، روبرو شدند. ظرفیت‌های بی مانند معنوی و مادی جامعه ایرانی مانند تولید قدرت در ۸ سال دفاع مقدس، خنثی شدن انواع توطئه‌هایی که اگر در کشورهای به ظاهر قدرتمند امروز حضور می یافت، طومار آنها را به مانند سونامی‌های دهشت آور در هم بر هم می پیچید، همه اینها محصول کانون خانواده در سند تحول بنیادین بوده و خواهد بود.

وی اضافه کرد: به جد و اطمینان می توان گفت با موقعیت بی‌مانند جغرافیایی، و وحدت ملی و هم چنین وحدت حول پرچم عاشورای حسینی که قلب جوانان کشور و جهان را، در این ۴۰ سال انقلاب اسلامی به خود مجذوب نموده، و ایضا دانشمندان فداکار هسته‌ای و سلول‌های بنیادین که در راه اعتلای کشور از تجارب بی‌مانند به اعتراف دوست و دشمن برخوردارند با حفظ تعریف خانواده قرآنی و عترت آل الله می توانیم گردنه های مرتفع‌تر از تحریم‌های اقتصادی را به وعده‌های تضمین شده حضرت حق تعالی در آیات وحی را پشت سر بگذاریم؛ و دماغ استکبار جهانی و ایادی مادی و مخذول آنها را به خاک مذلت بکشانیم.

 معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت: از مسؤولان ستاد تبلیغات جنگ در کشور انتظار می‌رود با اتخاذ آرایش دفاعی که خانواده در اولویت آن باشد به مشارکت خانواده‌ها در زمان جنگ نرم اهتمام بورزد؛ چرا رهبر عزیز و فرزانه انقلاب اسلامی فرمودند آموزش و پرورش یک مخاطب ۴۰ میلیونی است که آینده ما و کشور را رقم می‌زند؛ قطعا دشمن به این خانواده عظیم و عزیز طمع خاص دارد، و انتظار برخی برنامه‌ها و فعالیت‌های کوتاه مدت و بلند مدار آنها و اقداماتی که تا به حال نموده‌اند عادی و غیر منتظرانه نیست. از قرار معلوم حوادث اخیر اقتصادی و فراز و فرود سکه و کاغذهایی به نام دلار که خباثت امریکا را افشاء واعلان می کند، یک پشت پرده‌ایی دارد که مسؤولان از آن غافلند و آن این است که جوانان قادر به تشکیل خانواده اسلامی نبوده و آنانی هم که در میان این راه می‌باشند را به یأس و ناامیدی بکشانند. دشمنان خون خوار این راه را جانشین هجمه‌های نظامی و جنگ‌های نیابتی بی اثر شده نموده‌اند.

وی تصریح کرد: متذکر می‌شوم این خورشید را نمی توان مستمرا در پس ابرهای سیاسی پنهان نمود که نیروی انسانی کارآمد آموزش و پرورش از خانواده‌هایی هستند دانش دوست و ادب محور؛ حال اگر قرار است تحولی و تعالی رقم بخورد باید بستر حضور خانواده‌ها در ۶ زیر نظام سند وزین تحول اولویت گذاری شود؛ و الا زیر نظام‌های سند که به دست توانای همکاران آموزش و پرورش در طبق اخلاص گذارده شده است بدون ظرفیت مشارکتی خانواده‌ها، حال و گذشته مدارس را یک وزن نموده و آینده آن را را کم وزن و یا لاغر و نحیف خواهد نمود.

حجت‌الاسلام والمسلمین برای اولویت‌سازی خانواده در نزد مسؤولان فرهنگی کشور پیشنهاداتی را ارائه کرد:

۱- صدا و سیما برنامه‌ای داشته باشد که با دانش‌آموزان مردود و ناموفق مصاحبه علمی داشته باشد.

۲- تمام منابر کشور توسط سازمان تبلیغات یک نشست آن به مباحث خانواده اختصاص داده شود و هر ساله بعد از احصاء و پالایش جهت حضور در متون درسی تحویل آموزش و پرورش شود.

۳- افرادی که قصد ازدواج و یا طلاق دارند فرم ضمیمه سند ازدواج که متعلق به دوران تحصیل در مدرسه و دانشگاه بوده را تکمیل نموده و در اختیار دانشگاه‌های مرتبط و وزارت کشور قرار بدهند.

۴- صدا و سیما از متن قرآن، فیلم‌های خانواده را جهت آموزش به دانش‌آموزان متناسب هر استان تهیه و تنظیم و تولید کند.

۵- تمام تابلوهای تبلیغاتی در سطح کشور یک نکته پیرامون خانواده در قعالیت خود داشته باشند.

۶- سازمان تبلیغات و وزارت ارشاد در صدا و سیما کرسی های مناظر خانوادگی را برنامه‌ریزی کنند.

۷- مدارسی که حضور خانواده در آنها حداکثری است از سرانه دانش‌آموزی و فوق العاده شغلی ویژه برخوردار باشند.

۸-  انجمن اولیا و مربیان موظف به آموزش والدین دانش‌آموزی شود که در ابتکارات دارای رتبه بوده و یا در بزهکاری از تحصیل محروم شده‌اند.

 

۲۰۸۴-اصولاً هر مرضی حاصل ذهنی ناآرام است.+ رابطه محبت حقیقی و ذهن آدمی

۲۰ مهر

فلورانس اسکاول شین )به انگلیسی: Florence Scovel Shinn(‏ (۲۴ سپتامبر ۱۸۷۱–۱۷ اکتبر ۱۹۴۰) تصویرگر کتاب و هنرمندآمریکایی بود که از میانه عمرش به فرقه اندیشه نو پیوست و به‌عنوان نویسنده‌ای متافیزیکی کتبی در ترویج دیدگاه‌های این فرقه نوشت. او در یک خانوادهٔ کهن «فیلادلفیایی» به دنیا آمد و سالیان بسیار در مقام نقاش و متافیزیسین و سخنران، نامی پرآوازه داشت و با خدمت بزرگ شفا بخشیدن، هزاران تن از مردمان را در گشودن گره‌ها و از بین بردن دشواری‌های زندگی شان، یاری نمود. وی سالها در نیویورک، دانش الهی را تدریس می‌کرد. افراد بی‌شماری در کلاس‌هایش شرکت می‌کردند و از این راه، پیام معنویت را به بخش گسترده‌ای از مردم می‌رساند. بزرگترین راز موفقیتش این بود که همواره خودش بود: ساده و صمیمی و بی‌تکلف و شوخ‌طبع. هرگز نخواست قراردادی و ادیب‌مآب یا دارای نفوذی تحمیلی باشد. از این رو هزاران تن که نتوانسته بودند از طریق سنتهای قدیمیتر یا حتی شامختر، پیام معنویت را دریابند _یا دست‌کم در آغاز راه، کتابهای متعارف مابعدالطبیعه برایشان چندان جذابیتی نداشت_ به او پناه می‌آوردند. هرچند بسیار معنوی و روحانی بود، معمولاً معنویت و روحانیتش در پس برخورد ساده و راحت با موضوع موردبحث پنهان می‌شد. گرایش فنی و فرهنگستانی نداشت و با مثالهای آشنا و عملی و روزمره آموزش می‌داد. پیش از آن‌که آموزگار حقیقت شود برای کتابها نقاشی می‌کرد.

Photo Florence Scovel Shinn.jpg

چند جمله از این نویسنده

  1. هر آنچه آدمی احساس یا به روشنی مجسم کند بر ذهن

    نیمه هشیار اثر می‌گذارد و مو به مو در صحنه زندگی ظاهر می‌شود.

  2. جز تردید و هراس، هیچ چیز نمی‌تواند میان انسان و بزرگترین آرمانها یا مرادهای دلش فاصله ایجاد کند.

  3. اصولاً هر مرضی حاصل ذهنی ناآرام است.

  4. شر زاییده خیالات نادرست آدمی است و حاصل اعتقاد به دو قدرت:خیر و شر به جای اعتقاد به یک قدرت یعنی خدا.

  5. تنها آن چیزهایی را به خود جذب می‌کنید کهبی‌نهایت به آن می‌اندیشید.

  6. جائی هست که غیر از تو هیچ‌کس نمی‌تواند آن را پر کند و کاری هست که غیر از تو هیچ‌کس نمی‌تواند آن را انجام دهد

نقد

امت فاکس(Emmet Fox)درباره فلورانس اسکاول شین می‌گوید: بزرگترین راز موفقیت او همیشه خودش بود همواره ساده، بی‌تکلف، صمیمی و شوخ‌طبع. دیدگاه‌های وی، دارای نواقصی دربرداشت از ادیان ابراهیمی است.

بیشترین و اصلی‌ترین میزان تضاد وی با ادیان ابراهیمی اعم از اسلام مسیحیت و یهود اعتقاد به تناسخ است. اولین بار و چندی پیش از این فرقه، انجمن تئوصوفی تلاش کرد تا تناسخ را در میان مسیحیان رواج دهد

 

۲۰۸۳-پاسخ ۹۰۰ استاد دانشگاه به نامه‌ ساختارشکنانه اصلاح‌طلبان+ محبت حقیقی و شناخت دانشگاهیان

۱۹ مهر

پاسخ ۹۰۰ استاد دانشگاه به نامه‌ ساختارشکنانه اصلاح‌طلبان + اسامی

خبرگزاری فارس: پاسخ 900 استاد دانشگاه به نامه‌ ساختارشکنانه اصلاح‌طلبان + اسامی

۹۰۰ استاد دانشگاه در پاسخ به نامه ۲۹۰ نفر از دانشگاهیان اصلاح‌طلب درباره مسائل جاری کشور اعلام کردند: از رویکرد عقیم «بحران – بن بست» به فرآیند ملّی «ظرفیت – راه حلّ» بپیوندید!

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، ۹۰۰ استاد دانشگاه در پاسخ به نامه ۲۹۰ نفر از دانشگاهیان اصلاح طلب درباره مسائل جاری کشور اعلام کردند: از رویکرد عقیم «بحران – بن بست» به فرآیند ملّی «ظرفیت – راه حلّ» بپیوندید!

متن این بیانیه به شرح زیر است:

« در بیانیه‌ای که طی روزهای اخیر از سوی برخی از افراد دانشگاهی و سیاسیِ وابسته به گروههای اصلاح طلب و همسوی دولت منتشر شده است، ادّعاهای گرانبار و وارونه‌ای نسبت به انقلاب و نظامِ اسلامی مطرح گردیده که نمی ‌توان از آن، به‌ سادگی عبور کرد و یا آن را نادیده انگاشت.

همچنان که قابلِ پیش ‌بینی بود، به‌دنبالِ چالش‌ های ساختگی و ناشی از سطحی ‌اندیشی و بی ‌عملیِ کارگزارانِ اصلاح ‌طلب و تکنوکرات در حوزه اقتصاد، موج‌ ها و تحرّکاتی از نوعِ نامه ‌نگاری ‌ها و بیانیه ‌پراکنی ‌ها به راه افتاده و خواهد افتاد تا توصیه ‌ها و تجویزهایی چنین کم‌ مایه و غیرعلمی (و بعضاً دون شأن علم و عالمان)، در چارچوبِ شرایطِ پیش‌ ساخته شده و تصنّعی، معنادار و موجّه شوند، حال آن‌که واقعیّت، آنچنان هم پوشیده و پنهان نیست که نتوان درست را از نادرست بازشناخت و متّهم را بر جای شاکی نشاند.

بر این اساس، گویا اگر بیش از این، خاموشی گُزینیم و به‌ نفعِ پاره ‌ای ملاحظات و مصالح، روشنگری نکنیم، جریان‌ های سیاسی، حقایق را آنچنان معکوس جلوه خواهند داد که به ‌تدریج، افکارِ عمومی تصوّر خواهد کرد که این گروهها، تاکنون حاشیه ‌نشین و منزوی و از قدرت برکنار بوده‌ و اینکه نسخۀ علاجِ دردها و امراض را در اختیار دارند! گفتمان اصلاحی مدّنظر نویسندگان خواسته یا ناخواسته درواقع ترجمان به روز شده ای از استحاله انقلاب اسلامی است که سالها پیش مطرح کرده و امروز به بهانه مشکلات معیشتی عدیده مردم– که دستپخت مدیریت خود ایشان و همسویان آنها است- تصور می کنند که می توانند آنرا آشکار نمایند. کسانی که در عمده سالهای بعد از انقلاب، زمام مدیریت دولتی و سیاستگذاری های پولی و بانکی را در دست داشته اند باید پاسخگو باشند، نه طلبکار و مطالبه گر!

هر زمان تفکر انقلابی در عرصه ای از عرصه های مدیریت کشور اعمّ از امنیت، اقتصاد، فرهنگ و اجتماع حاکم بوده آن عرصه کارآمد، کامیاب، موفق و موجد رضایت عمومی و اجتماعی شده و هر زمان تفکر انقلابی کنار گذاشته شده و به نسخه های غیربومی، غیردینی و غیر انقلابی عمل شده، منشأ ایجاد برخی آسیبهای اجتماعی، مفاسد اقتصادی و یا اشکالات مدیریتی در حوزه اقتصاد و اجتماع شده است.

نکاتی درباره کلیّت نامه

۱- علیرغم نمای دانشگاهیِ عنوان نامه و اسامی نویسندگان، ادبیات و متن نامه، به شدت سیاسی و سیاست زده است. این نقیصه شاید از آن روی در نامه پدید آمد که برخی از سرشناسان احزاب سیاسی رادیکال نیز در جمع امضاکنندگان حضور دارند. همچنین باوجود آمارهای دقیق مراکز رسمی در مورد شاخص هایی چون ضریب جینی، تعداد افراد زیر خط فقر، میزان درآمدها و سطح زندگی مردم در کشور، تعابیر به کار رفته توسط دانشگاهیان محترم نویسندة نامه به گونه ای است که گویا درباره کشوری جنگ زده صحبت کرده و فلاکت و بدبختی گریبانگیر آحاد مردم کشور است! تعابیری که با هیچ مرجع آماری داخلی و بین المللی همخوانی ندارد. یک استاد دانشگاه نباید بدون ارجاعات دقیق و منابع موثق، حرفهای عمومی، کلی، غیرمستند و غیرعلمیِ افواهی را تکرار کند.

۲- متن نامه از خلط مباحث ساختاری، راهبردی، منابع انسانی و مباحث تئوریک رنج می برد. نویسندگان از مغالطه مشهور «جمع المسائل فی مسئله واحده» در راستای القاء مطالب مدّنظر خود، بهره گرفته و تفکیکِ دسته بندی شده و منطقی از مسائل کشور را ارائه نکرده اند. همانطور که استادان محترم در کلاس درس خود با دانشجویان تأکید داشته و می گویند باید از تعمیم های ناروای علمی یک یافته به تمامی سؤالات دیگر احتراز کرد در اینجا نباید خود را مبرّا از این نظارت علمی تلقی کنند.

۳- متن نامه از تضاد و تناقضات درونی رنج می برد؛ به عنوان مثال در ابتدای نامه نویسندگان تأکید می کنند باید تکیه گاه عمومی ملت را بر پایه های امید بگذاریم و تأکید می کنند که به آینده امید داریم، اما متن نامه صادره، مملوّ از سیاه نمایی و القای ناامیدی است و در بندی از نامه تأکید دارند که در امید با افول روبرو شده ایم.

۴- متن نامه شامل لیستی از مشکلات، چالشها، بحرانها و مسائل است که نگارش این لیست بلند بالا هنر و دانش ویژه ای نمیخواهد؛ اما نامه در بخش راه حلها به کلیّات و بیان عبارات کلی و عمومی بسنده کرده و از ارائه راه حل علمی، کارشناسی، عینی، دقیق و سیاست پژوهانه و سیاست گذارانه ناتوان بوده است.

مدلی که نویسندگان نامه در پیش گرفته اند مدعی مدل “بحران – راه حل” است؛ یعنی ارائه تصویری بحرانی از جامعه و سپس راه حلهایی مبتنی بر آن که این روش شناسی در اکثر حوزه ها ناگزیر نتیجه ای جز “بحران – بن بست” ندارد. ایراد اساسی این مدل آن است که بر پایه ناامیدی از شرایط موجود بنا شده که با ادعای امیدواری نویسندگان در ابتدای نامه همخوانی ندارد. در حالیکه اگر با نگاه واقع بینانه به شرایط موجود و امیدوارانه به آینده نگاه کنیم، باید مدل مسئله تغییر کرده و به “ظرفیت – راه حل” منتهی شود. توصیف اگر با تجویز همراه نباشد چه خاصیتی برای مدیران کشور دارد؟

۵- سوگیری سیاسی و سیاست زدگی نامه زمانی آشکار می شود که در بیان مشکلات و ارائه راه حلها به همه نهادها به ویژه نهادهای حاکمیتی تحت نظر رهبری تاخته شده اما هیچ انتقادی نسبت به دولت مستقر و قوه مجریة همسو مطرح نشده است؛ حتی آنجاکه از مشکلات معیشتی مردم سخن می گوید که مشخصاً مسئول آن دولت محترم است؛

۶- این نامه هم مانند موارد مشابه منتشره از سوی این جریانات، عمده مشکلات و راه حلشان را در راه حلهای سیاسی و آزادیهای اجتماعی بیان می کند. سیاست زدگی نامه آنجا اوج می گیرد که یکی از راه حلهای عاجل خروج از بن بست های ادعایی نویسندگان در موضوعات زیست محیطی و نظایر آن، رفع حصر! و آزادی زندانیان سیاسی! عنوان می شود. آیا منظور از زندانیان سیاسی امثال رامین حسین پناهی تروریست است که قاتل شهروندان عزیز کشورمان بوده یا جاسوسهای آمریکا و اسرائیل که در نقش فعال رسانه ای فعالیت می کرده اند؟! آیا به راستی راه حلّ خشکسالی کشور، اعلام عفو عمومی است؟! آیا این ادعاها با سلوک دانشگاهی کمترین نسبتی دارد؟

در این خصوص، نویسندگان محترم همان حرفهای تکراری و همیشگی خود را که دو دهه قبل هم مطرح می کردند، بازنویسی نموده اند. مطالبات نخ نماشده ای از قبیل انتخابات آزاد، حقوق زنان، آزادی بیان و رسانه و توجه به حقوق شهروندی!

ادعای نبودِ انتخابات آزاد در حالی است که هم اکنون دولت و مجلس با نظام انتخاباتی مترقی در اختیار کامل و نسبی جریان اپوزیسیون نمای نامه است؛ رسانه ها و آحاد مردم به راحتی و در هر مکانی از بالاترین مقامات و نهادهای کشور انتقاد می کنند؛ شاهد رشد خیره کننده زنان تحصیل کرده و اعضای هیئت علمی، زنان ورزشکار و وکیل و نویسنده نسبت به قبل از انقلاب هستیم و با منتقدان به خاطر “اعتقادات شان” برخورد نمی شود.

۷- سیاه نمایی و وارونه نمایی و ندیدن واقعیات از ویژگیهای برجسته این نامه است. در ادامه و در بخش پاسخها برخی از دستاوردهای بزرگ انقلاب در حوزه های مختلف را یادآوری می کنیم تا کمی از واقعیات آشکار شود. البته هنر واقع بینی، هنر مهمی است که از دانشگاهیان انتظار می رود به آن متّصف باشند؛

نکاتی در پاسخ به برخی ادعاهای نویسندگان نامه

نویسندگان نامه با ترکیب گزاره های درست، غلط، واقعیات و وهمیات، دست به غیرواقع نمایی و سیاه نمایی زده و نتیجه گرفته اند برای عبور از بحران های ادعایی باید به گفتمان جدیدی روی آورد؛ شاید معنی این ادعا، آن است که باید از گفتمان انقلاب و آرمانهای امام خمینی(ره) دست برداریم و در طی مسیر به تغییر مبنایی مبادرت نموده تا ایران را نجات دهیم؟! در این بین امّا برخی گزاره های خلاف واقع را به عنوان واقعیت جلوه داده و برخی از واقعیات را هم نادیده گرفته اند که در ادامه به پاره ای از آنها خواهیم پرداخت.

الف) واقعیتی به نام جنگ اقتصادی

جمهوری اسلامی ایران بی تردید در یک وضعیّت خطیر جنگ اقتصادی قرار دارد. به کارگیری واژه «جنگ» برای توصیف موقعیّت اقتصادی اگر تا پیش از خروج آمریکا از برجام و اعمال تحریم های همه جانبۀ اخیر بر ایران از نظر برخی تحلیل گران داخلی همچنان اغراق آلود می نمود اما در شرایط کنونی واقعیّتی مورد اذعان و اجماع ملّی است. این درجه از صف آرایی و منازعۀ اقتصادی در مقیاس جهانی و در تاریخ تنش ها و هماوردی های اقتصادی دولت – ملّت ها، وضعیّت بی نظیر و بی سابقه ای را نشان می دهد.

بالابردن درجۀ تحریم اقتصاد یک کشور به شدیدترین صورت قابل تصور از تحریم اقتصادی را با هیچ استعاره ای جز جنگ نمی توان توضیح داد. هرچند که رهبر فرزانه انقلاب اسلامی مدتها پیش از شرایط اجماع کنونی بر سر جنگ اقتصادی از استعارۀ جنگ برای توصیف هماوردی اقتصادی ایران و آمریکا استفاده کرده اند با این حال فراگیر شدن درک جنگی از شرایط اقتصادی کشور علاوه بر روند تصاعدی و حداکثری تحریم های خارجی به علل دیگری هم مربوط است:

فرآیندهای مرسوم امتیازدهی و امتیاز گیری های دیپلماتیک با حداکثری ترین حدّ انعطاف قابل تصور از جانب یک کشور هیج گشایش سیاسی یا اقتصادی را برای ایران در بر نداشته است و در نتیجه نوعی اجماع ملّی شکل گرفته است که حلّ و فصل جنگ اقتصادی دیگر از طریق پروژۀ صلح و یا حتّی آتش بس اقتصادی موقّت هم ممکن نیست. به عبارت دیگر رنگ باختن رؤیای صلح اقتصادی به زمینه ای برای پذیرش و درک واقعی تری از امر جنگ اقتصادی تبدیل شده است. بخشی از این نقیصه البته به دانشگاه و به خصوص به متون، سرفصل ها و آموزش های علوم سیاسی در کشور باز می گردد زیرا موجب تأسف و تأثر است که علوم سیاسی و روابط بین الملل در ایران نتوانسته است دانش و مهارت مذاکره و نیز ضوابط داد و ستد در مذاکره را به دیپلمات های ایرانی آموزش دهد؛
عدم باور به موقعیّت جنگی یا عدم باور به حلّ و فصل جنگ اقتصادی متأخّر و اتکاء به پروژۀ صلح اقتصادی طی سالهای گذشته موجب شده که فرآیند مقاوم سازی اقتصاد ملّی و آمادگی های اجرایی و اقتصادی متناسب با شرایط جنگی نیز به تأخیر افتاده و جمهوری اسلامی به خصوص قوه مجریّه علیرغم شکل گیری اجماع حاکمیّتی- مردمی بر سر جنگ اقتصادی و لزوم اتخاذ راهبردهای مقاومتی اما تا حدود زیادی در انفعال مدیریّت و تصمیم گیری دولتی قرار داشته باشد. برآیند این وضعیّت انفعالی، تشدید تخریب های اقتصادی و در نتیجه تشدید شرایط جنگی به بالاترین درجات آن است.

ب) واقعی نبودن بن بست

به رغم ادّعاهای نویسندگان نامه، کشور و نظام دچار بن بست نیست، ما دچار «بن‌بست» نشده‌ایم و نباید «بحران کارآمدی دولتی» را به حاکمیت سیاسی نسبت داد؛ چون هیچ بن‌بستی در ظرفیت هویت ملّی ایرانی وجود ندارد و نظام، همچنان از عهدۀ حلّ مسأله‌ها و مشکلات برمی‌آید. باید میان اصل ناکارآمدی دولتی و کلّیّت حاکمیّت از یک‌سو، و وجود اختلال کارکردی در برخی نهادها و زیرمجموعه‌های آن، تفاوت قائل شد. این تفکیک و تمایز، نکتۀ دقیقی‌ است که نباید از آن غفلت کرد؛ هرچند که صدور فرمان آتش ‌به ‌اختیار ازسوی رهبریِ نظام خطاب به نیروهای مؤمن اگرچه از آن روی بود که بخش‌هایی از اداره کشور دچار اختلال است، اما حرکت عمومی و کلّی انقلاب و نظام، پیشروانه و تکاملی است.

ازسویی غالب پایشها و افکارسنجی های معتبر و دقیق نهادهای مرتبط کشور نشان می دهد، دچار «گسست میان مردم و نظام» نشده‌ایم و مردم از انقلاب، ناامید نشده و به این نتیجه نرسیده ‌اند که باید انقلاب و نظام را برانداخت؛ چنان‌که حتّی اگر بخش‌هایی از مردم، تجمع کنند و شعارهای تند سَر دهند و یا از خود خشونت نشان دهند نیز نباید تصوّر کرد که خروش و خشم ‌شان، ناظر به اصل انقلاب و نظامِ برآمده از اسلام، قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام است؛ چون اعتراض نسبت به «ساخت دیوان‌سالاری» و یا اعتراض به روابط رانت جویانه و بروکراسی شبه مدرن حاکم بر ایرانیان، هرگز به معنی نفی «اصل انقلاب و نظام مردمگرای منبعث از آن» نیست. زیرا طبق افکارسنجی های معتبر تمایل به آرمانهای اسلام و انقلاب کماکان در صدر دلبستگی ها قرار دارد.

همچنین باید گفت به رغم خواست دشمنان ایران، ایرانی و انقلاب بزرگمان دچار «فروپاشی» نمی شود؛ زیرا همچنان عناصر مقوّم جهان اجتماعی ما، در سپهر ایران حضور تعیین ‌کننده داشته و آن را مستحکم و زنده نگاه داشته‌ اند، گو اینکه این وضع، در مواقع حساس و خاص، خودنمایی می‌کند.

ج) واقعیتی به نام همگرایی مردم و رهبری

علیرغم افول اعتبار اجتماعی برخی کارگزاران تکنوکرات کشور به خصوص مدیران برخاسته از تفکر شبه مدرن نزد افکار عمومی و بدبینی بخشی از مردم به اینکه بعضی مسئولین ارشد توانایی مدیریّت کشور برای برون رفت از وضع خطیر اخیر را ندارند، اما پیمایش های معتبر ملّی نشان می دهد که درجۀ اعتماد عمومی به حاکمیت و نماد آن با فاصلۀ بسیار معناداری نسبت به سایر کارگزاران، همچنان بالای ۸۰ درصد است. این ظرفیّت عظیم از همگرایی رهبری پرکار و مردم انقلابی در شرایط نامطلوب اقتصادیِ ناشی از تحریم خارجی آمریکای جنایتکار، اروپاییان همدست آنها و ناکارآمدی جریان تکنوکرات داخلی همچنان پایۀ معتبر و سرمایۀ فراوانی برای اعتماد به نفس ملّی در عبور از شرایط خطیر و امید به آینده است.

د) واقعیتی به نام دولت ناکارآمد

با وجود پیشرفت های چهل ساله انقلاب اسلامی متأسفانه ناکارآمدی دولت تکنوکرات و مؤتلف با اصلاح طلبان باعث ایجاد نارضایتی های اجتماعی در لایه هایی از مردم شده و باید گفت التهاب و نارضایتی اجتماعی، یک «واقعیّت» است و آنچه که سبب این وضع شده، «احساس» نیست، بلکه «وجود بیرونی و عینی» دارد. واقعیّت این است که گذران معیشت برای بخش‌هایی از مردم، دشوار و مشقّت ‌بار شده است، و این وضع، اگرچه تا حدّی در گذشته نیز وجود داشته، اما در ماه‌های اخیر، شدّت و غلظت زیادی یافته و به ‌صورت «ضربه‌ های لحظه ‌ای و دفعی» که تکانه ‌ها و تنش‌ های تهدید کننده می ‌آفریند، درآمده است. موضوعی که تا چندی قبل خود نویسندگان محترم نامه و همسویان آنها به حساب رقابت گروههای رقیب با دولت مستقر تفسیر می نمودند. بنابراین، نه توقعات/ انتظارات/ مطالبات/ خواسته ‌های مردم، «تخیلی» و «احساس محض» است، نه محرومیّت/ ضعف‌ها/ خلاءها/ کمبودهایی که اکنون شکل گرفته، بلکه ریشه ‌ها و سرچشمه‌ های حقیقی داشته، و «برساخته»، «تلقینی» و «صوری» نیست. با این وصف ناکارآمدی دولت اصلاح طلب و تکنوکرات کنونی جزو فروض مسلّم همة جناح های سیاسی است.

این وضع اجتماعی امّا حاصل «سوء ‌تدبیر» بخش‌هایی از مدیریت اجرائی در لایه هایی از حاکمیّت قابل تبیین است، به این معنی که برخی اجزاء حاکمیّتی، مبتلا به «نقص کارکردی» هستند و در حوزۀ وظایف و مسئولیّت‌ های خویش، ضعف ‌ها و نقصان ‌هایی دارند. پس آنچه که در سطح سیاسی رخ داده، همانا اثرات و نتایج منفی در سطح اجتماعی در پی داشته است. این ربط علّی وثیق، موجب آن شد پرداختن به دولت در تحلیل اجتماعی ما، منزلت پُررنگ داشته و به نوعی، «دولت‌محوری» در آن به چشم آید.

همچنین آمریکا به‌دنبالِ این است که به اقتصادِ ایران، «شوکِ دفعی و ویران‌گر» وارد شود تا مردم در «فشارِ معیشتیِ غیرِقابلِ تحمّل»، گرفتار شده و به‌ صورتِ «عصبی» و «انفجاری» و «هیجانی»، در برابرِ کلیّتِ نظام قرار گیرند. به این ترتیب، عملیّاتی توسط نظام معارض حکومت ایران طراحی شده که مشتمل بر مراحلِ زیر است:

الف. انسداد/ بن‌بست/ درهم‌ریختگیِ ناگهانی و فلج‌کننده‌ اقتصادی (بی‌ثباتیِ اقتصادی)؛

ب. انفجار/ سرکشی/ عصیان/ برانگیختگی/ برآشفتگیِ اجتماعی (بی ‌ثباتیِ اجتماعی)؛

ج. تعارض/ تقابل/ رویارویی/ تنشِ میانِ جامعه و نظام (بی‌ ثباتیِ سیاسی)؛

د. براندازی/ فروپاشی/ اضمحلالِ نظام.

از این رو می توان جایگاه روش شناختی این نامه را خواسته یا ناخواسته خارج از چارچوب منافع ملّی ارزیابی کرد؛ گو اینکه متأسفانه نگارندگان غفلت کرده اند و در بخشی از این فرآیند ایفای نقش کرده اند.

مطالعۀ تجربۀ حاکمیّتی در دورۀ پساانقلاب تاکنون نشان می ‌دهد که ما همواره گرفتار ضریبی از «اختلال کارکردی» در لایۀ حاکمیّتی بوده ‎‌ایم که گاه، عادی و معمول بوده، و گاه، غیرعادی و فرساینده. اما واضح است این اختلال کارکردی نتیجه تفکر غیربومی و غرب محورانة همفکران نگارندگان محترم نامه ۲۹۰ نفره است.

ه) واقعیت نفوذِ نیروهای متجدّد

علّت بنیادی و اکثری پدید آمدن اختلال کارکردی در بخش دولتی، حضور و نفوذ «نیروهای متجدّد» و بی اعتنا به توانایی ملّی و اسلامی ایرانیان ازسوی در آن است؛ نیروهایی که بعضاً سوابق و مدعیّات و ظواهر انقلابی دارند، اما دلبسته و شیفتۀ تجدُّد بوده و در وضعیت شبه مدرن هستند و معتقدند باید به ارزش‌های غربی، تن در داد و تسلیم غرب شد. در واقع، نیروهای انقلابی به دو دسته تقسیم می ‌شوند؛ یکی کسانی‌ که با وجود نقش ‌آفرینی در وقوع انقلاب و دورۀ پس از آن، از گفتمان اصیل انقلاب و امام خمینی(ره) و سعة وجودی هویت ملّی ایرانیان فاصله گرفته و به سوی ایدئولوژی توسعة غیربومی گرایش پیدا کرده‌اند، و دیگری عدّه‌ای که گذر زمانه و تحوّلات سیاسی، خللی در فکر و روحیّۀ انقلابی‌ شان ایجاد نکرده و آنان با همان شدّت عهد اولیّۀ انقلاب، دل در گرو ارزش‌ها و اصالت‌های اسلامی و مردم گرایانه دارند و حاضر نیستند از موضع عمل‌ گرایانه، منفعت ‌اندیشانه و اشرافی، به ظرفیت نوپدید انقلاب نگریسته و با بهانه ‌ها و توجیهات مختلف، از انقلاب و سلوک مردمی عبور می کنند.

ازقضا و به عکس نظر نویسندگان محترم نامه، اختلال کارکردی در حاکمیّت، به سیاست اقتصادی نیروهای تکنوکرات و نسخه های غیربومی در سیاستگذاری ها بازمی‌گردد که در حقیقت، سیاستِ «بی‌سیاستی‌» است؛ چون آنها می‌ خواهند مسئلۀ اقتصاد را در جایی «بیرون از حوزۀ اقتصاد»، حلّ کنند. به عبارت دیگر، آنها قصد دارند با «سازوکارهای غیر اقتصادی»، دردها و امراض اقتصادی را برطرف سازند، به این‌صورت که از طریق «مذاکره و عقب ‌نشینی از مواضع انقلاب»، «تحریم‌ های اقتصادی» را برطرف کنند تا امکان «سرمایه‌ گذاری خارجی» فراهم گردد. به این ترتیب، آنها معتقدند که ما از نظر درونی، «ظرفیّت‌» و «استعدادها»ی کافی برای رشد و شکوفایی اقتصادی نداریم و نمی‌توانیم بدون سرمایه‌گذاری خارجی، گرهی را بگشاییم. در این حال، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با این‌که از آغاز، با چنین راه حلّهای برجامی موافق نبود، بلکه نسبت به تحقق آن نیز خوش‌بین نبودند، امّا مسیر را در برابر چنین فکری، مسدود نکرده و مجال دادند تا نسخۀ یاد شده، به اجرا گذارده و تجربه شود روش شناسی غیربومی که ناتوانی اش در رفع مشکلات ایرانیان بر همگان واضح شده است؛

همچنین امروز مشخص گردیده که این نسخۀ «غرب‌مَدار» و «برون­محور»، راه به جایی نخواهد برد و از حیث عقلی نیز، عملی نخواهد شد حتّی دست کم، برخی پیشرفت‌ های صوری نیز از نزدیکی و سازش با غرب پدید نیامد. از طرف دیگر، معطّل و معوّق نگاه داشتن اقتصاد ملّی و گره زدن آن به سرنوشت مذاکرات و توافقات خارجی، موجب شد نه‌ فقط در طول این مدّت، «رکود» اقتصادی بی‌سابقه به ‌وجود آید، بلکه با رفع نشدن تحریم‌ های غربی و خارج شدن ایالات متحدۀ آمریکا از توافق، «شوک» و «تنش» آنچنانی به اقتصاد وارد شده و معیشت روزمرۀ مردم، بیشتر از گذشته، در سراشیبی قرار گیرد. به این ترتیب، وضع معیشتی و دشوار کنونی مردم، حاصل مستقیم «بی ‌برنامگی و بی ‌عملی اقتصادی» و «تکیه کردن بر نتیجۀ مذاکرات و توافقات با غرب»، برون دادِ الگویی نادرست در روابط خارجی و هندسة دیپلماتیک غیر درونزا است.

متأسّفانه، با وجود این‌که انتظار می ‌رود کارگزاران تکنوکرات و پشتیبانان تئوریک شان، از مردم برای وعده‌ های خام و نسنجیده ‌ای که داده و با الگوی منجر به توقف توسعه غیرایرانی برخی صنایع ازجمله صنعت هسته‌ ای شده و اقتصاد و معیشت ‌ایرانیان را از چاله به چاه افکندند، عذرخواهی و اظهار پشیمانی کنند، پیش دستانه و فرافکنانه به افکار عمومی القاء می‌کنند که باید مسیر مذاکره و گفتگو را همچنان گشوده نهاد و بجای ایرانیان به آنها امید بست.

و) دروغی به نام حاکمیت دوگانه

در این بیانیه، بر وجودِ بحرانِ یکپارچگی در درونِ نظامِ سیاسی تأکید و تصریح شده کسانی که در حاکمیّت حضور دارند هدف‌های متعارض را دنبال می‌کنند. این سخن بدان معنا‌ است که حاکمیّتِ دوگانه شکل گرفته و نظامِ اسلامی، دچارِ تشتّت و دوپارگی شده است. چنانچه تفسیر یاد شده، صواب و روا باشد، آیا پاره ای از نظامِ سیاسی باید خویش را با دیگری هماهنگ و همگون سازد تا یکپارچگی و همگرایی، بازسازی شود و بر ذهنیّتِ تمام نیروهای مدیریتیِ مستقر در درونِ قدرت، غلبه یابد؟! این پرسش در قانونِ اساسی، بی‌پاسخ نمانده است؛ قانونِ اساسی در آنجاکه تعیینِ سیاست‌های کلّیِ نظام را برعهدۀ رهبرِ انقلاب نهاده، بر روی حاکمیّتِ دوگانه و چندگانه، خطِ بطان کشیده و کلّیّتِ نظام را در مَدار و مسیرِ واحدی قرار داده است. نیروهای لیبرال و تکنوکرات، با این‌که بر قانون‌مَداری و اصالتِ قانونِ اساسی اصرار می ‌ورزند، می ‌خواهند در مجراها و سازوکارهای قبیله‌ ای و محفلیِ مرکّب از نیروهای سیاسیِ عمل ‌گرا و شکست ‌خورده، سرنوشتِ انقلاب و نظام را مشخص کنند، درحالی‌که در قانونِ اساسی، چنین خلائی وجود ندارد تا حاجت به چاره ‌اندیشی ‌های نامتوازن باشد.

ز) فساد سیستمی واقعیت ندارد

نویسندگان با وجودِ آن‌‌که در آغاز، خود را از تولید القای اضطراب و نگرانی به افکارِ عمومی برکنار دانسته و مدّعی شده‌ اند که قصدِ سیاه ‌نمایی و منفی ‌بافی ندارند، اما در عمل تصویری از شرایطِ جامعه و نظام، ساخته ‌و ‌پرداخته کرده ‌اند که هر مخاطبی را مشوش و پریشان نموده و امید و نشاط را از دلِ او می ‌زداید. در این بیانیه، به ‌غلط و شاید از سرِ غرض، ادّعا شده که فساد و ناکارآمدی در نظامِ اسلامی، ساختاری (سیستمی) شده و آنچنان پیش ‌رفته که به مرزِ خطرناکی رسیده است. به راستی این ادّعا، بر کدام شواهد و تجربیّاتِ معتبر علمی و غیرافواهی مبتنی است؟! این ادّعا از متنِ کدامِ مطالعۀ استقرایی و عینی، چنین استنتاجِ تلخ و گزنده ‌ای منتهی شده است؟!

محترمین نامه که خود را از اصحابِ علم و معرفت معرفی کرده و حیثیّت و اعتبارِ دانشگاه را پشتوانۀ تفسیرِ خود ساخته ‌اند، اگر سخن به ‌جایی کشیده شود که لازم آید برای اثباتِ ادّعاهایی این‌چنین فراخ و کلان، دلایلِ بین ‌الاذهانی و معتبر اقامه کنند، آیا دستانشان، تهی نخواهد ماند و غوغا، جایگزینِ مباحثۀ منطقی و عالمانه نخواهد شد؟ چه، مشاهداتِ شخصی و چه رسیدگی‌های قضائی، همگی حاکی از آن هستند که فساد در درونِ نظامِ اسلامی، هرچند ناراحت کننده و تلخ است، امّا اقلّی و محدود بوده و هرگز به سطحِ فسادِ ساختاری نرسیده است. از این‌رو، متهم کردنِ جریانِ غالبِ مدیریّتیِ انقلاب به فساد، خواسته یا ناخواسته خیانتی جبران‌ناپذیر و پُرهزینه نسبت به اساس و کیانِ انقلاب اسلامی بوده و نحوی خدشه به اعتبار و منزلتِ اجتماعیِ خود نویسندگان نامه است.

از این رو آنچه که در اینجا فسادِ ساختاری خوانده شده، واقعیّتی ندارد جز این‌که جریانِ اشرافیّتِ دولتی که مشتمل بر نیروهای تکنوکرات است، از فرصتِ حضور در قدرتِ سیاسی، به‌منظورِ بهره‌ برداری‌ های اقتصادی و مادّیِ نامشروعِ خویش، استفاده کرده و دستِ تعدّی و تطاول به ‌سوی بیت ‌المال، دراز نموده، ثروت‌ های بادآورده و حقوق ‌های نجومی و اختلاس ‌های بی‌ شمار، پدید آورده است. آری! اگر غرض این است، سخنِ صوابی گفته شده، اما فسادِ ساختاریِ نظامِ سیاسی با فسادِ ساختاریِ نیروهای تکنوکرات – که حرام‌ خواری و دزدی و پول ‌پرستی و کاخ ‌نشینی، قاعدۀ عمل و سبکِ مدیریّتی‌ شان است – بسیار تفاوت دارد.

ح) احساسِ یگانگی و هم‌ ذات ‌پنداریِ جامعه با انقلاب، یک واقعیت است

برخلاف این ادّعا که تقسیمِ شهروندان به خودی و غیرِخودی، موجب پیدایشِ گسستِ اجتماعی شده، و جامعه در مقابل و بر انقلاب، برانگیخته و فعّال شده است، اولاً، این تعبیر، دربارۀ نیروها و جریان ‌های سیاسی به‌ کار برده شد، نه توده ‌های مردم، ثانیاً، روشن است که در ذیلِ هر نظامِ سیاسی، لایه ‌هایی وجود دارند که اعتقاد و تعلّقی به آن نداشته و نسبت به آن بی ‌تفاوت بوده یا مایل به براندازی و فروپاشی ‌اند. نیاز به بحث نیست که چنین افرادی، هرچند از مردم باشند، خودی و مَحرم و قابلِ اعتماد نیستند، اگرچه از حقوقِ اجتماعیِ معلومی در قانون اساسی مترقی نظام جمهوری اسلامی، برخوردار بوده و انقلاب و نظام، دگراندیشی را جرم تلقّی نمی ‌کند. خوشبختانه، واقعیّت این است که بخشِ عمدۀ مردم، هرچند در ماههای اخیر، به ‌شدّت و سرسختانه از کارنامۀ عملکردِ سست نیروهای اعتدال‌ گرا و اصلاح ‌طلب، ناخرسند و خشمگین هستند، امّا میانِ ناکارآمدی و ضعف و بی‌ عملیِ یک یا چند جریانِ سیاسی، با حقانیّت و فضیلتِ اصلِ انقلاب و نظامِ اسلامی، تفاوت نهاده و این دو را، یکسان و هم‌ رتبه نمی ‌انگارند.

درواقع نیز، ریشۀ ناکارآمدی‌ها و سوء تدبیرها، به برخی مدیرانِ غرب ‌اندیش، تنبل و بی ‌انگیزه که گویا هیچ‌گاه قصد کنارگیری از قدرت را ندارند، بازمی‌گردد. امروز، انقلاب به دلیلِ خیانت‌ها یا حماقت‌‌های برخی کارگزاران تکنوکرات و برخاسته از الگوی غیرملّی و شبه مدرن، به چالش کشیده می‌شود. ازقضا، موجِ نقد و اعتراضِ اجتماعی و مردمی نیز اکنون به‌سوی کارگزارانِ منفعت‌طلب و خودخواه، سوق یافته و جملگی آنها را مؤاخذه و ملامت می نمایند، اگرچه جریان مستقر در اتاقهای طراحی خارجیِ جنگ روانی، آن را به سوی اصل نظام نشانه گذاری کنند.

ط) واقعیتهایی درباره انقلاب چهل ساله

در پاسخ به مفروض بحران ناکارآمدی ازسوی نویسندگان، برخی واقعیت های مصرحِ مستند به آمارهای رسمی داخلی و مأخوذ از اسناد معتبر بین الملی درخصوص جمهوری اسلامی ایران ارائه می شود؛ مقایسه این واقعیتها با آنچه از القای فلاکت، بدبختی و بحران زدگی در متن نامه برخی مدعیان دانشگاهی آمده، معیار خوبی برای تشخیص انگیزه واقعی نویسندگان از نگارش این نامه یا میزان اطلاع و آگاهی آنها از واقعیات جامعه به دست می دهد. واقعیت آن است که این جریان با دستاویز قرار دادن مشکلات معیشتی به وجود آمده طی سالهای اخیر که به دلیل ناکارآمدی دولت محترم کنونی و حامیان تئوریک شان بوده است، کلیت جمهوری اسلامی و انقلاب ایرانیان را خواسته یا ناخواسته زیر سؤال برده و فضای سنگین رسانه ای ایجاد شده در نقد و نفی انقلاب اسلامی در خارج از کشور را به استخدام گرفته تا به هدف مطلوب خود واصل شوند. اما نگاه علمی، منصفانه و روندپژوهانه به مسیر چهل ساله، واقعیت های روشن و امیدبخشی را فراروی ما قرار می دهد؛ بخشی از این واقعیات به شرح زیر است:

تحول در زیرساختهای کشور در چهل سال اخیر

۱۰۰ درصد جمعیت شهری و ۷۳ درصد جمعیت روستایی تحت پوشش شبکه آب شرب سالم قرار گرفته است، این در حالی است که در سال ۱۳۵۵ حدود ۸۰ درصد از روستاها فاقد تأسیسات زیرساختی در این حوزه بوه اند.
۱۰۰ درصد روستاهای بالای ۱۰ خانوار و ۹۹.۵ درصد روستاهای زیر ۱۰ خانوار بعد از انقلاب به تعمت برق دست یافته اند.
با تلاش صنعتگران گاز کشور، تعداد شهرهای گازرسانی شده از ۹ شهر در سالهای قبل از انقلاب به ۱۰۸۳ شهر در سال ۱۳۹۵ رسیده که رشد ۱۲۰ برابری در این حوزه را نشان می دهد؛ همچنین تعداد روستاهای گازرسانی شده از ۱ روستا در سالهای قبل انقلاب به ۲۳۰۰۰ روستا در سال ۱۳۹۵ رسیده است.
با رشد ۳۰ برابری سدهای مخزنی کشور بعد از انقلاب و رسیدن تعداد آنها از ۱۳ سد به حدود ۴۰۰ سد بزرگ در سال۱۳۹۵، آبهای هرز و بلااستفاده کشور در خدمت صنعت، کشاورزی و شرب مردم مدیریت شده است.
ایران با دستیابی به فن آوری و دانش کامل چرخه سوخت هسته‌ای و قرار گرفتن در ردیف پنج کشور برتر جهان قرار گرفته است.
با ایجاد زیرساختهای تلفن ثابت در کشور، حدود ۹۰ درصد روستاهای کشور (۵۴ هزار و ۲۸۶ روستا دارای ارتباط  و ۴۸ هزار و ۳۳ روستا دارای تلفن خانگی) از نعمت ارتباط تلفنی برخوردار شده اند.
با ساخت بیش از ۱۸۰۰۰ خانه بهداشت، ۳۵۰ مرکز بهداشت شهرستان و تأسیس بیش از ۵۰ دانشگاه علوم پزشکی و ۱۷۰ دانشکده در رشته های مختلف علوم پزشکی، ۷ برابر شدن تعداد داروخانه های کشور و … ۱۰۰ درصد جمعیت شهری و روستایی کشور به مراقبت های بهداشتی و درمانی دست یافته اند.
با ساخت و توسعه چاپخانه های جدید، ایران جزو ۱۰ کشور اول دنیا در انتشار کتاب قرار گرفته است.
طی سال های بعد از انقلاب اسلامی با دستیابی ایران به چرخه کامل فنّاوری ماهواره ای و قرار گرفتن در بین ۹ کشور صاحب این فنّاوری، ایرانیان موفق به پرتاب انواع ماهواره به فضا شده اند.

اقتدار دفاعی بی سابقه کشور در چهل سال اخیر

با دستیابی به دانش و فنّ ساخت هواپیماهای نظامی با سرنشین و بدون سرنشین و تولید انواع هواپیماهای جنگی همچون آذرخش، صاعقه و قاهر ۳۱۳، ایران اسلامی در بین معدود کشورهای سازنده این هواپیماها قرار گرفته است.
پیچیده ترین و دقیق ترین سامانه های تسلیحات یعنی سامانه های پدافند هوایی شامل رادارهای اخطار اولیه، رادارهای تعقیب و هدایت، موشک ها، سامانه های فرماندهی و کنترل، سیکرها، توپ ها و … در تمام سطوح بردهای کوتاه، متوسط و بلند در داخل کشور ساخته می شود؛ سامانه هایی که کوچکترین هواپیماهای جنگی در فاصله ۲۰۰ کیلومتری را با آشکارسازی در برد سلاح های تحت تعقیب  قرار داده و جنگنده ای را که در محیط سه بعدی با سرعت مافوق صوت در حال جابجایی است منهدم می کند.

این وضع در این بخش آنگاه راهبردی می نماید که بدانیم تکنولوژی ساخت و به کارگیری موشکهای بالستیک نقطه زن ایران، تنها در اختیار سه کشور روسیه، آمریکا و ایران است. امّا شگفت آور اینکه نویسندگان محترم نامه بجای سؤال از چرایی پیشرفت اقتدار دفاعی ایران و رمز بالندگی علمیِ متخصصین ایرانی در صنایع دفاعی و درمقابل، به جای کسب مهارت از دانشمندان دفاعی کشور برای رفع وابستگی در بسیاری از بخشهای دولتی، با تبعیت ناخواسته از برچسب زنی های بنگاههای بیگانگان، دانشمندان دفاعی ایران را مورد خطاب و سرزنش قرار می دهند که با مؤلفه های اقلّی ملّی گرایی هم در تناقض آشکار است؛

 آمارهای جهانی از سطح رشد رفاه ایرانیان

خودکفایی۹۰ درصدی مواد غذایی کشور پس از انقلاب اسلامی علیرغم رُشد چند برابری میزان مصرف، موجب شده تا مردم نگران نبودِ مایحتاج خود نباشند.
براساس گزارش بانک جهانی در سال ۲۰۱۶ و گزارش صندوق بین المللی پول در سال ۲۰۱۷ در اوج تحریم ها، ایرانیان از نظر قدرت خرید، رتبه هجدهم جهان را کسب کرده‌اند.
با رُشد چشمگیر مدرسه سازی تمام کودکان واجب التعلیم کشور به مدرسه دسترسی دارند. در حالی که در سال ۵۷ فقط ۴۰ درصد آنها این امکان را در اختیار داشتند.
با خودکفایی در تولید ۹۷ درصدی برخی داروهای ساخت داخل، مردم در مراجعه به داروخانه ها برای داروهای مورد نیاز خود نگران نبودن داروهای اساسی نیستند.

خدمات انقلاب اسلامی به آموزش مردم

باسوادی جامعه بعد از انقلاب اسلامی به دو برابر ماقبل خود ارتقاء یافت.
میزان باسوادی زنان در دورة چهل ساله انقلاب اسلامی، رشدی تقریباً ۵/۲ برابری داشته و طبق آمارهای جهانی، شاخص برابری جنسیتی در باسوادی تقریباً مساوی و در مواردی نیز بالاتر از میانگین جهانی است.
تعداد مدارس استان­های محروم بعد از انقلاب اسلامی به ۵ برابر ماقبل خود رسیده است.
به یک اعتبار احداث ۲۸ کلاس درس طی هر روز بعد از انقلاب اسلامی در تقویم عمران آموزشی کشور ثبت شده است.
انقلاب اسلامی، کشور ایران با اکثریت بیسواد را به رتبه ۱۶ علمی در جهان ارتقاء داده است.

آزادی، حقوق بشر و کرامت شهروندی

در جمهوری اسلامی تفتیش عقاید وجود ندارد؛ یعنی کسی به خاطر فکر و نظری مخالف نظر حکومت، مورد تهدید، فشار و تعقیب قرار نمی گیرد. مگر آنکه برای براندازی و مقابله با نظام سیاسی مستقر و خونهای دهها هزار شهید وطن به اقدام خرابکارانه مبادرت نماید.

جمهوری اسلامی ایران یک نظام تک حزبی توتالیتر را به نظامی با ۲۵۱ حزب رسمی و ۵۱۵ انجمن صنفی تبدیل کرد.
جمهوری اسلامی ایران، نقد اجتماعی را نهادینه کرد به گونه ای که همه مردم در محیطهای عمومی در ارتباط با همه مبانی، ارکان و ساختار و شخصیتهای نظام آزادانه اظهار نظر می کنند.

ضریب تحمل مخالف در جمهوری اسلامی به حدّی است که حتی افرادی که برخی مبانی بنیادین نظام را قبول ندارند تا سطح رئیس جمهور، رئیس مجلس، وزیر و وکیل به مناصب دست یافتند.

افزیش تعداد عناوین کتاب منتشر شده در سال از ۱۵۰۰ عنوان سال ۵۷ به ۱۰۷ هزار عنوان در سال ۹۶، خود نشانه ای است که جمهوری اسلامی بر مبنای سانسور، حوزة فرهنگِ ملی را اداره نمی کند.

مردم ایران از حیث دسترسی آزاد به اطلاعات و ارتباطات در رتبه های بالای جهانی هستند. چنانچه بیش از ۹۵ درصد خانوارهای ایرانی به اینترنت پرسرعت دسترسی دارند.

میزان دسترسی مردم ایران به امواج ماهواره ای در جهان کم نظیر است.
سرانه فضای عبادی اقلیتهای مذهبی در ایران از حیث نسبت جمعیت دو برابر سرانه مسلمانان ایران است. (۲۵۰ کلیسا، ۱۶ کنیسه و ۷۸ عبادتگاه زرتشتیان در ایران موجود است. ضمن اینکه هزینه بازسازی و تعمیر این اماکن و معابد نیز با دولت است)

بیش از ۹۸۰ هزار پناهنده و ۲ میلیون اتباع خارجی در ایران زندگی می کنند؛ این وضع از آن روی مهم است که اتحادیه اروپا و آمریکا به رغم ادعاهای ریاکارانه دربارة حقوق بشر به سخت گیرانه ترین و بعضاً غیرانیانی ترین روش های ضدّ مهاجرت متوسل شده اند و جریان شبه روشنفکر ایرانی در اینباره چشم خود را به جنایت غربیان بسته اند.

ایران دومین کشور جهان از نظر پذیرش پناهنده محسوب می شود.

قبل از انقلاب اسلامی کمتر از ۳ درصد مراکز آموزش عالی کشور در استانهای حاوی مختصات قومیتی قرار داشته اما اکنون این عدد به بیش از ۳۱ درصد رسیده است.
بیش از ۳۵ درصد متقاضیان ورود به دانشگاهها از اقوام ایرانی و بیش از ۳۳ درصد پذیرفته شدگان دانشگاهها از اقوام هستند.

وجود بیش از ۹۰۰۰ مطبوعه با پوشش همه سلایق فکری و سیاسی، نشانه غیرقابل انکار از آزادی در جمهوری اسلامی ایران است.

تنها در استان ارجمند کردستان بیش از ۶۰ نشریه منتشر می شوند که بیانگر تبلور هویت فرهنگی در کردستانِ پساانقلاب است.

نزدیک به ۴۰۰۰ سمن در ایران فقط از وزارت کشور مجوز فعالیت دارند که ۵۸ درصد آنها در حوزه حقوق بشر فعال هستند.

در ایران بیش از ۳۱ هزار وکیل، دفتر وکالت دارند که قریب به ۱۰ هزار نفر آنها خانم هستند.

تلاش انقلاب چهل ساله در جهت صیانت از مردمسالاری و برگزاری انتخابات آزاد

در مقایسه با انتخابات کشورهای دیگر، حتّی آمریکا و فرانسه به‌عنوان نمادهای اسمی دموکراسی نظام لیبرالی، میزان مشارکت در ایران، بیشتر است. ازجمله کشورهای توسعه ‌یافته که مشارکت انتخاباتی در آنها، کمتر از ایران است، می‌توان به فرانسه (۶۷.۹ درصد)، آلمان (۶۶٫۱ درصد)، اتریش (۶۵٫۹ درصد)، انگلیس (۶۵٫۴ درصد)، کانادا (۶۲.۱ درصد) و ژاپن (۵۲ درصد) اشاره کرد.

کمترین مشارکت مردم در انتخابات ایران اسلامی، برابر با بالاترین مشارکت در امریکا است؛ میانگین مشارکت ملّت مسلمان ایران در هیچ‌یک از انتخابات‌ها، کمتر از پنجاه درصد نبوده است.

وجود نوسانات سیاسی گسترده و اساسی در نهادهای حاکمیّتی در دوره‌های مختلف، حاکی از غیراسمی و واقعی بودن مردم‌سالاری در ایران بوده است.

انقلاب، مشروعیّت خود را به راهپیمایی‌های مردمی به مثابه رفراندوم های سالیانه، گره زده است و این‌که انقلاب، مشروعیّت خود را به راهپیمایی‌ها گره زده است، به معنی کارآمدی و کارسازی های پویا در مشارکت مردمی ا‌ست.

پیشرفتهای چشمگیر در حوزه صنعت

افزایش سهم صنعت در تولید ناخالص ملی از ۱۶ درصد به ۴۰ درصد، بیانگر جهش صنعتی ایران است.
صادرات غیرنفتی ایران از ۵۴۰ میلیون دلار به ۳۱ میلیارد دلار یعنی ۵۶۷ برابر افزایش یافته است.
انقلاب اسلامی، ایران تک محصولی نفتی را به صادر کننده عمده محصولات مهندسی، کشاورزی و صنعتی تبدیل کرد؛ اگرچه نفت پایگی کماکان از عیوب مهم اقتصاد ملّی ماست.
تولید پتروشیمی ایران از سال ۵۷ تا سال ۹۷، ۳۳ برابر شده است.
ایران بدون پیوستن به WTO هفدهمین اقتصاد بزرگ جهان است.
تولید فولاد از ۳۶۰ هزار تن به ۱۸ میلیون تن، یعنی ۵۰ برابر افزایش یافته است.

توجه انقلاب به حوزه فرهنگ و نشر

پس از انقلاب شمارگان سالانه چاپ کتاب، ۱۳۶ برابر شده (از یک میلیون نسخه در سال ۵۷ به ۱۳۶ میلیون در سال ۹۵) رسیده است.
تعداد عناوین کتاب نسبت به قبل از انقلاب ۷۱ برابر شده و از ۱.۵۰۰ عنوان به ۱۰۷.۰۰۰ عنوان کتاب رسیده است.
تعداد عناوین کتب ثبت شده کشور از دوره منحوس پهلوی اول تا سال ۵۷،  ۱۱.۰۰۰ عنوان بوده که امروز ۱.۲۸۱.۹۹۶ عنوان است.  یعنی به ۱۱۷ برابر بالغ شده است.
ظهور نویسندگان زن، جزو پدیده های پس از انقلاب اسلامی است. مستندات در این باره قبل از انقلاب به اندازه انگشتان دست هم نبوده است. (۷.۳۰۰ نویسنده و ۷۱۲ ناشر زن) از پدیده‌های انقلاب اسلامی است.
آزادی در حوزه نشر قبل و بعد از انقلاب قابل مقایسه نیست. با شرمساری باید در پیشگاه ملّت اظهار کرد که بزرگ‌ترین انتشارات قبل از انقلاب “مؤسسه آمریکایی فرانکلین” بود.

پیشرفتهای زنان در چهل سال اخیر

تعداد دانش‌آموختگان دانشگاهی زن از ۶ درصد در سال ۱۳۵۵ به ۴۴ درصد در شرایط کنونی رسیده است. پیش از انقلاب تنها ۱.۴ درصد اساتید دانشگاه‌ها زن بوده‌اند، امّا امروز این میزان به حضور ۲۰ درصدی  بانوان اساتید رسیده است.
تعداد تشکل های مردم ‌نهاد، ویژه زنان پیش از انقلاب ۵ مورد بود که امروز بیش از ۲۰۰۰ مورد است.
ورزش بانوان از ۷ رشته در سال ۵۷ به ۳۸ رشته در دوران پساانقلاب رشد  یافت.
کل مدال‌های جهانی ورزشی بانوان در ۵۷ سال حکومت پهلوی ۵ مورد امّا در ۴۰ سال پس از انقلاب اسلامی با رعایت حدود شرعی به ۱۶۰ مورد بالغ شده است.
بانوان پزشک متخصص با طی روند رشد ۵۰ درصدی از ۵۹۷ نفر به ۳۰۰۰۰ نفر رسیده است.
انقلاب اسلامی در جهت ارائه خدمات پزشکی به بانوان، ۵۳۰۰ پزشک فوق تخصص تربیت ‌کرده است.
ایجاد بیمارستان‌ های مخصوص بانوان نیز از اقدامات مهم و برجسته نظام اسلامی در ارج نهادن به مقام شامخ زن در بین کشورهای دنیا است.
تعداد نویسندگان زن، از کمتر از ۵۰ نفر در سال ۵۷ به ۸ هزار نفر رسیده است.
تعداد داستان نویسان زن، با تعدادی از کمتر از انگشتان دست به ۴ هزار نفر در وضع کنونی رسیده است.
پیش از انقلاب اسلامی حتی یک ناشر زن نداشتیم امروز ۷۱۲ ناشر زن‌ داریم.
بزرگ‌ترین تشکل مردمی زنان در جهان با ۹ میلیون نفر عضو و ۱۶ هزار کانون، بسیج زنان ایران است.

دستاوردهای عظیم حوزه کشاورزی

امروزه بالغ بر ۹۰ درصد از نیاز کشور به محصولات کشاورزی در داخل تأمین می‌شود. این در حالی است که طبق آمار رسمی، دولت در سال ۱۳۵۶ فقط توان تأمین مواد غذایی مردم را برای ۳۳ روز در سال را داشته و ناچار بود تا باقی مواد غذایی را از خارج وارد کند.

بعد از پیروزی انقلاب، با وجود خشکسالی شدید، تولیدات کشاورزی ۶.۷ برابر شده است.
انقلاب اسلامی منحنی رو به سقوط کشاورزی ایران را با شیب تند به روندی صعودی تبدیل نمود.
تولیدات کشاورزی از ۱۸ میلیون تن در ابتدای انقلاب، اکنون به ۱۲۰ میلیون تن رسیده است.
رشد ۳۰۰ درصدی ارزش افزوده کشاورزی در آمار بانک جهانی، راوی کارنامه ای درخشان در حوزه کشاورزی پس از انقلاب اسلامی است.
افزایش سهم کشاورزی در تولید ناخالص ملی، از ۱.۳ درصد به ۱۵ درصد دستاورد بزرگ نظام اسلامی است.
تولید گندم ایران از ۴.۶ میلیون تن در سال ۱۳۵۶ به ۱۴ میلیون تن در سال ۱۳۹۵ رسید.
انقلاب اسلامی صنعت سیلوسازی را بومی و ظرفیت ذخیره سازی گندم را به دو هزار درصد افزایش داد.
تولید محصولات باغی نسبت به سال ۱۳۵۶، ۲۰ برابر شده است.
مصرف سرانه میوه و سبزیجات در کشور، بعد از انقلاب ۹ برابر شده است. درحالی که این نسبت در جهان ۲.۳ برابر می باشد.

امنیت مردمی چهل ساله

انقلاب اسلامی، امنیتِ شکنجه محور شاه را به امنیت مردمگرای مبتنی بر اعتقاد، اعتماد، عشق، ایثار و تعاملی تبدیل کرد.
جمهوری اسلامی در مرکز بحرانی ترین منطقه جهان از امن ترین کشورهاست.
جرم‌هایی مانند قتل، سرقت مسلحانه، تجاوز، زورگیری، سرقت و کودک‌آزاری و خشونت‌های جنسی مواردی هستند که برای ارزیابی مؤلفه امنیت در اجتماع از بین هر ۱۰۰هزار نفر مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. در مقایسه جرم‌های یادشده قبل و بعد از انقلاب، راهزنی از شاخص ۱۰ به ۱، تجاوز از ۷ به ۲، زورگیری از ۶به ۲، سرقت از ۶ به ۳، سرقت مسلحانه از ۲به ۱، کودک ‌آزاری از ۲ به زیر ۱ و قتل به یک ‌سوم کاهش پیدا کرده است.
احساس امنیت در ایران به برکت انقلاب اسلامی به بیش از ۷۸ درصد رسیده است.
غائله‌های قومی و مذهبی، کودتاهای زنجیره‌ای، ترور و بمب ‌گذاری و … ، با مؤلفه های تعاملی حاکمیت – مردم خنثی می شود و امروز به برکت انقلاب اسلامی، ایران از امن ‌ترین کشورهای جهان است.

ارتقاء سلامت مردم

سنّ امید به زندگی در ۴ دهه گذشته از رتبه ۱۴۲ به ۶۳ در بین کشورهای دنیا صعود کرده و گزارشات بین المللی نشان می دهد در رُشد سنّ امید به زندگی، ایران رتبه هفتم جهان را دارد، این عدد در   ۱۳۵۵، ۵۵ سال بوده است و در سال ۹۶ به ۷۶.۲ افزایش یافته است.
۸۰ میلیون نفر ایرانی صاحب ۸۰ میلیون دفترچه خدمات درمانی و بهداشتی هستند.
به استناد اسکوپوس تولید علم درحوزه های مختلف علوم پزشکی به ۷۵ برابر زمان طاغوت رسیده است.
تعداد مدارک نمایه شده از ایران نسبت به قبل از انقلاب، ۱۲۹ برابر شده است.
کشور ما از نظر سهم سلامت از تولید ناخالص ملی در رتبه ۸۸ دنیا است.
سرانه هر ایرانی در بخش سلامت نسبت به ۱۸ سال گذشته به ۵ برابر رسیده و از ۸۰ دلار به حدود ۴۰۰ دلار افزایش یافته است.
ایران در زمره ۳ کشور پیشرو در اجرای عملیات دانشی پیچیده پیوند مغز استخوان در جهان است.
ایران در درمان نا باروری رتبه سوم جهان و در ارتوپدی و پیوند اعضاء رتبه چهارم را در اختیار دارد.
ایران رتبه هفتم در تولید داروی بیماریهای خاص را دارد.
ایران رتبه چهارم در درمان ژنتیک را دارد.
ایران جزو ۵ کشور جهان در کاشت حلزون شنوایی است.
جمهوری اسلامی ایران در تولید بیش از ۹۵% از داروهای مصرفی به خود کفایی رسیده است، عددی قابل تأمّل و توجه است.
رشد ۱۰ برابری پزشکان متخصص، عمومی و دندان پزشک در مقابل رشد ۵/۲ برابری جمعیت ایران قابل توجه است.
ایران جزو کشورهای برتر جراحی قلب در دنیا است و جزو معدود کشورهایی است که عمل پیوند قلب در آن با تکیه بر دانش بومی صورت می پذیرد.

برخی رتبه های قابل تأمل جهانی ایران مطابق اسناد و آمارهای بین المللی مراجع معتبر دنیا:

ایران نهمین کشور جهان از نظر تعداد کتب انتشار یافته در سال است.
ایران از لحاظ فارغ التحصیلان چهار حوزه علوم دانشی، فناوری، مهندسی و ریاضی در جایگاه پنجم جهان قرار دارد.

ایران رتبه هفتم رشد امید به زندگی در جهان است.
ایران رتبه یازدهم جهان در کاهش میزان مرگ و میر نوزادان است.
ایران با رتبه ای زیر بیست، از کمترین میزان مرگ و میر ناشی از چندین نوع سرطان شایع دنیا برخوردار است.
ایران سیزدهمین کشور جهان از نظر تولید غلات است.
ایران چهاردهمین کشور دنیا از نظر سرانه آبیاری سرزمینی ایران است.
ایران هجدهمین کشور جهان از نظر محصولات دائمی کشاورزی است.
ایران رتبه دوم جهان در شاخص توسعه انرژی را در اختیار دارد.
رتبه پانزدهم جهان در تولید برق و رتبه ششم جهان د رتولید برق از گاز طبیعی در اختیار ایران است.
رتبه سیزدهم جهان در تولید سالانه پالایشگاه از آنِ ایران است.
رتبه هشتم جهان درتولید آهن در اختیار ملّت ایران است.
رتبه دوازدهم دنیا در تولید مس از آنِ کشور ایران است.
ایران رتبه یازدهم جهان در تولید سیمان را دارا است.
رتبه سیزدهم جهان در تولید محصول راهبردی فولاد از آنِ ایران است، گواینکه تولید فولاد ایران پس از انقلاب، ۱۸ برابر متوسط جهانی بوده است.
ایران ششمین کشور پیشرو در زمینه تولیدات فنّاوری های نانو در دنیا است.
ایران در جمع یازده کشور دارای فناوری پرتاب ماهواره ها قرار دارد.
ایران جزو چهارده کشور دارای توانایی غنی سازی اورانیوم و جزو سیزده کشور برتر دارای چرخه کامل سوخت هسته ای است.
ایران رتبه دوم در زمینه پیشرفته ترین کشورها در حوزه سلولهای بنیادی جنینی را در اختیار دارد.
در رتبه هفتم ازنظر رشد جذب گردشگری در دنیا در اختیار ایران است.
بر اساس گزارش صندوق بین المللی پول و گزارش بانک جهانی ایران رتبه ۱۸ دنیا در تولید ناخالص داخلی بر اساس برابری قدرت خرید را دارد.
ایران سیزدهمین قدرت نظامی جهان است؛ نکته قابل توجه اینکه این پایش، توانایی های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در این ارزیابی جهانی لحاظ نکرده است.
طبق معیار جهانی سایماگو رتبه علمی ایران در منطقه ۱ و در جهان ۱۶ است.
در سال ۲۰۱۰ ایران دارای سریعترین نرخ رشد علمی در جهان بوده است.
ایران رتبه اول رشد شاخص توسعه انسانی را در ۴۰ سال گذشته دارا بوده است.
ایران هفتمین قدرت برتر جهان از نظر موسسه جهانی هادسون و سیزدهمین قدرت برتر جهان از نظر یو اس نیوز در سال ۲۰۱۸ اعلام شده است.

نتیجه

ما نسبت به عیوب ملّی خود در دو حوزة کارگزاری نفت پایه و مصرف زدگی اجتماعی منبعث از آن واقف هستیم، امّا بر آن هستیم، ایران اسلامی صرفنظر از دشمنان و همپیمانان آنها، صحنة رویارویی دو گروه و بخش عمده است؛

الف) جمعیت اعظم مردمی که نگرش شان به ایران و هویّت ملّی «ظرفیت – راه حل» است، و ب) گروه کوچک شبه روشنفکر و بروکرات که زاویه دیدشان با نگاهی به تاریخ جدید ایران پیشاانقلاب و ایران پساانقلاب، معلوم می شود؛

گروه شبه روشنفکر و بروکرات معمولاً توانایی، استعداد و کرامت ایرانی و هویِت ملّی را نزد قدرت های بزرگ قربانی کرده و هیچ قطعه ای از تاریخ معاصر ایرانی را جز با واژگان جعلی همچون فلاکت زده، توسعه نایافته، و جهان سومی تبیین و ترسیم ننموده است؛ درعوض جمعیت اعظم ایرانی، بر آن است که امکان ها و استعدادهای ایرانی، شأنی عالیرتبه از هویت ملّیِ اسلام پایه برای پیشرفت و تعالی در اختیار این سرزمین قرار داده که با رویکرد «ظرفیت – راه حل» قادر می شود سختی ها، حصارها و تهدیدات را از پیش پای ایرانیان برداشته و ایرانی را به قلل رفیع کرامت رهنمون شود؛ ظرفیتی که دوران مابعد انقلاب اسلامی در حصار قرائت های شبه روشنفکری و عادات کارگزاران بروکراتیک زمین گیر شده است؛ اکنون همه می دانند زمانه و روزگار کنونی ایرانیان، نسبتی با ناتوانی و ارتجاع شبه روشنفکری و بی عملی بروکرات ها نداشته و زمانه، زمانة اقدام و عمل در پرتو تحقق امکان های هویت اسلامی – ایرانی است، از این رو محلّ نزاع کاملاً آشکار و شفاف است و نمی توان با صناعت جدل و ادعاهای ظاهراً علمی و دانشگاهی، ضمن نادیده انگاشتن قرائت تاریخ خسارت بار شبه روشنفکری ایران، افق های نوین برآمده از انقلاب اسلامی را از نظر دور داشت و سرمایه اجتماعی گرانقدر آن را منکر شد؛

در پایان ما استادان دانشگاهها و مراکز پژوهشی و آموزشی کشور، ضمن توجه به کاستیها و عیوب ملّی خویش، امّا با باطل دانستن ادعاهای ۲۹۰ نفر از همکاران خود و برخی نویسندگان حزبی مندرج در نامه، آنها را به گفت و گو حول مدعیات  و براهین خود در قالب جلسات آزاد و هم اندیشی دعوت می کنیم.»

اساتید بسیجی دانشگاهها، مراکز آموزش عالی و پژوهشی کشور

این خبر حاکی است هفته اول مهرماه امسال ۲۹۲ استاد اصلاح‌طلب دانشگاه در نامه‌ای خطاب به مسئولان نظام که از آن به «هشدارنامه» یاد کرده‌اند با برشمردن چالش‌های کشور ازجمله چالش کم آبی، خشکسالی، ریزگردها، فقر، رکود ‌تورمی، ناامنی‌های اقتصادی و اجتماعی، ۱۲ راهکار برای خروج از وضع موجود را پیشنهاد داده‌اند که  رفع حصر، آزادی زندانیان سیاسی و نیز حق دسترسی وکیل در پرونده‌های زندانیان سیاسی از جمله این راهکارها دانسته شده است!

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

 

۲۰۸۲-کارگاه بیست ششم (۲۶) تربیت نفس- محبت حقیقی یعنی رام کننده قوه غضبیه

۱۸ مهر

««بسم الله الرحمن الرحیم»»

۲۰۷۷- کارگاه بیست پنجم (۲۵) تربیت نفس- سپر قرآن در برابر شیطان+محبت حقیقی از قرائت قرآن مجید

اِنَّ القرآنَ ظاهِرُهُ اَنيقٌ و َباطِنُهُ عَميقٌ لا تَفنى عَجائِبُهُ و َلا تَنقَضى غَرائِبُهُ و َلا تُكشَفُ الظُّلُماتُ اِلاّ بِهِبراستى كه قرآن ظاهرش زيباست و باطنش عميق، عجايبش پايان ندارد، اسرار نهفته آن پايان نمى‌پذيرد و                                                    تاريكى‌هاى جهل جز به وسيله آن رفع نخواهد شد.

۲۰۶۶-کارگاه بیست چهارم(۲۴) تربیت نفس- معجزه صلوات- + رابطه محبت مجازی با خشونت

 

کارگاه بیست سوم(۲۳) تربیت نفس+ ظهور محبت حقیقی در مشکلات با تمنای کمک از خداوند مهربان

 

۲۰۳۶گارکاه بیست دوم (۲۲) تربیت نفس+ توحید مخزن و معدن محبت حقیقی

 

۲۰۲۴گارکاه بیست یکم(۲۱) تربیت نفس+ نقش محبت حقیقی در کوتاهی آرزو

 

۲۰۰۳کارگاه بیستم(۲۰)تربیت نفس+ رابطه محبت حقیقی با نظم و برنامه ریزی

 

۱۹۸۷کارگاه نوزدهم(۱۹)تربیت نفس+ محبت حقیقی دعا نمودن به تلخی دیگران

 

 کارگاه هیجدهم(۱۸) تربیت نفس+ راهکار رسیدن به محبت حقیقی- خروج از عالم خیال با راهکار

علامه طباطبایی رحمه الله علیه- “حضرت آیت الله سبحانی تصریح کردند: زبان، گفتار و بیان ما باید در حد همین روایت باشد؛ خصوصا زمانی که سوالی از ما شود که از تخصص ما بیرون باشد و باید به راحتی بگوییم «نمی دانم» و پاسخ را پس از اطلاع از مطلب به آن شخص برسانیم.معظم له در پایان بیان داشتند: اگر بگوید «نمی دانم»، نقص نیست و نزد خدای متعال مقام دارد.

۱۶۵۲کارگاه هفدهم (۱۷) تربیت نفس- سهم الگوی محبوب در تصویر سازی ذهن+ محبت حقیقی به

اسوه و نقش رفتارساز آن

 

۱۶۴۵-گارگاه شانزدهم (۱۶)تربیت نفس اخلاق رضایت مدار+ محبت حقیقی رضایت محور

 

۱۵۸۰گارگاه پانزدهم (۱۵) تربیت نفس اخلاق جمع مدار+ محبت حقیقی تفرقه سوز

 

۱۵۵۵کارگاه چهاردهم(۱۴) تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت

حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

 

۱۰۵۵۲کارگاه سیزدهم (۱۳) تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیت های منطقی با حضور

عقل سلیم + محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری

 

۱۰۵۰۰کارگاه تربیت نفس جلسه دوازدهم (۱۲) خود خواهی نزولی+ محبت به فقر کهنه، خود خواهی

 

۱۰۴۱۷کارگاه تربیت نفس جلسه یازدهم (۱۱)زهد نسبت به دنیا+ محبت زاهدانه چیست؟

 

۱۰۲۱۰کارگاه تربیت نفس جلسه دهم (۱۰)لذت عقل سالار + لذت محبت پرور

 

۱۰۷۰-گارکاه نهم (۹)تربیت نفس+ محبت به خود ستایی- زشت ترین راستگویى، تعریف انسان از

خودش مى باشد.

 

۹۸۰کارگاه هشتم (۸)تربیت نفس پیرامون قبض و بسط نفس آدمی+ محبت بسطی و قبضی

 

۸۸۰کارگاه هفتم (۷)تربیت نفس آنچه خداوند بخواهد+ محبت به آنچه پیش آمده، پیش خواهد آمد.

 

۶۰۰-کارگاه ششم (۶) تربیت نفس، رضایت به کارهای خداوند مهربان و حکیم دادن+ محبت در رضایت

 

۵۰۴- کارگاه تربیت نفس پنجم (۵) : ۹۵/۱/۱۵ الی ۹۵/۲/۲۵ ،با موضوع قناعت+محبت به قناعت قرآنی

امام على عليه ‏السلام :

مَنِ اقتَصَرَ عَلى بُلغَةِ الكَفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الراحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَةِ؛

هر كس به مقدار كفايت، قناعت كند، آسايش مى‏ يابد و براى خويش زمينه گشايش فراهم مى ‏كند.

 

۴۰۶–کارگاه چهارم(۴) تربیت نفس: گسترة ساده زيستي+ وسعت محبت حقیقی

 

. ۳۱۹-آغاز دروده سوم (۳) با حدیث تکبر درمانی امام هفتم علیه السلام:

 

۱۶۰–  ددروه کارگاه  دوم (۲)تربیت نفس را با حدیث حضرت امام هشتم علیه السلام آغاز می کنیم تا

حکمت ۱۷۸نهج البلاغه رابچشیم.+ محبت حقیقی در حدیث امام هشتم علیه السلام

شروع ثبت نام:۲۰/۹/۹۴لغایت۳۰/۱۰/۹۴

ويژگيهاى دهگانه عاقل از حضرت امام الرضا علیه السلام

دوره دوم ۴۰ روز جدید تربیت نفس از حدیث امام هشتم علیه آلاف التحیه و الثناء

لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــر منـه مـامــول. و الشر منه مامـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسام من طلب الخـوائج اليه, و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره. الفقرفى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهره.
ثـم قال (ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هى؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى.(۹)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
۱ـ از او اميد خير باشد.+بیش از ۵۰ درصد موفق بودم الحمدلله
۲ـ از بدى او در امان باشند.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۳ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغقرالله
۴ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۵ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.+بیش از ۶۰درصد موفق بودم الحمدلله
۶ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.+بیش از ۹۰درصد موفق بودم الحمدلله
۷ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۸ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغفرالله
۹ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۱۰ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استعفرالله

 

دوره کارگاه اول (۱) تربیت نفس از قرآن و احادیث اهل البیت علیهم السلام+ محبت حقیقی در رفتار امامان معصوم علیهم السلام

امام على علیه السلام: اِحصِدِ الشَّرَّ مِن صَدرِ غَیرِکَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِکَ؛

براى دِرو کردن بدى از سینه دیگران، آن را از سینه خودت ریشه کَن کُن.

(نهج البلاغه، حکمت ۱۷۸)

بسم الله الرحمن الرحیم

عنوان

ردیف محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۱ دوران کودکی دوران قبل از۴۰ سالگی دوران ۴۰ سالگی تا پایان عمر
۲ ۱۰۰% ۸۰% ۲۰%
۳

محبت و آثار

۴ محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۵ فردی جمعی زیست محیطی فردی جمعی زیست محیطی زیست محیطی فردی جمعی زیست محیطی
۶

شخص و محبت

۷ دروان فقر دوران بی نیازی دوران ثروت
۸ طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی
۹
۱۰

شهروندان و محبت

۱۱ جنوب شهر میان شهر بالای شهر
۱۲ طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی

حقیقی

۱۳
۱۴

مسئولین و محبت

۱۵ محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۱۶ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۱۷
۱۸

مردان و محبت

۱۹ طبیعی مجازی حقیقی
۲۰ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۲۲
۲۳

زنان ومحبت

۲۴ طبیعی مجازی محبت حقیقی
۲۵ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۲۶

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

 

۲۰۸۱-راهکارهای گنجاندن سبک زندگی اهل بیت در سیستم تربیتی کشور+ تعریف محبت حقیقی در خطبه یکم صحیف سجادیه

۱۶ مهر

طی نشستی مطرح شد؛
راهکارهای گنجاندن سبک زندگی اهل بیت در سیستم تربیتی کشور
راهکارهای گنجاندن سبک زندگی اهل بیت در سیستم تربیتی کشور
حجت الاسلام درودی فرازهایی از ادعیه صحیفه سجادیه که معرّف مقامات انسانی و الهی است را بیان کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر، نشست بررسی مبانی تربیت اسلامی درصیحفه سجادیه درنمازخانه ساختمان مرکزی وزارت آموزش و پرورش برگزار شد.

دراین نشست حجت الاسلام درودی معاون امور استانها دبیر خانه ستاد همکاریها بااشاره به مبانی ۵ گانه تربیت سند تحول بنیادین آموزش و پرورش به بیان فرازهایی از ادعیه صحیفه سجادیه که معرّف مقامات انسانی و الهی و هم چنین پرورش دهنده استعدادهایی از جنس نور است، پرداخت.

کسب جایگاه خلیفة الهی در گروحیات طیبه

وی گفت: انسانی که در پی قرب الی الله وحرکت به سوی مقام عبودیت و کسب جایگاه خلیفة الهی است ، باید دعوت خداوند و پیامبرصلی علی علیه و آله را به سوی حیات طیبه اجابت نماید.

معاون امور استانهای دبیر خانه ستاد همکاری ها افزود: برای پیمودن این راه نخست برای تجلی ارزش های الهی در وجود خویش و سپس، برای محقق ساختن آن ها در دیگران جهت اعتلای جامعه صالح باید کوشید.

حیات طیبه در صحیفه سجادیه

سخنران این نشست گفت: کتاب وزین صیحفه سجادیه در لابلای ادعیه ملکوتی خود این مسیررا با معر فی راهکارهای پرورش استعدادهای انسانها به جهان بشریت هدیه نموده است و باید هنرمندانه این معارف الهی که از صنعت بی نظیری برخودار است را در کتب درسی دانش آموزان گنجاند.

وی افزود ؛با عملیاتی شدن راهکارهای سند تحول بنیادین آموزش و پرورش قادر خواهیم بود با بهره گیری از این معارف زلال ،آسیب های اجتماعی را پیش گیری و درمان کنیم.

راهکارهای گنجاندن سبک زندگی اهل بیت در سیستم تربیتی کشور

معاون امور استانها در ادامه به راهکارهای گنجاندن سبک زندگی اهل بیت در سیستم آموزشی و تربیتی کشور اشاره کرد و گفت: راهکار اول تربیت بر مبنای سبک سپاس اسوه های حسنه، یعنی معصومین علیهم السلام به عنوان مربیان حقیقی آدمی شاخص محتوایی متون درسی قرار داده شود.

وی راهکار دوم را وصول به مراتب حیات طیبه در همه ابعاد فردی و اجتماعی متوقف به آموزش مقام حمد الهی و سبک شگرگزاری مربیان و متربیان دانست و گفت؛ راه سوم ، برنامه ریزی برای مقابله اثرگزار با دشمنان خدا و در واقع دشمنان کمال انسان و سعادت حقیقی،تربیت دانش آموزان با شاخص حمد الهی می باشد.

ویژگی دانش آموزان اهل بیتی

سخنران این نشست در بیان راهکار چهارم گفت: اگر دانش آموزان مودب به آداب حمد الهی شوند، خلقت جهان را بر اساس نظام احسن و سنن عادلانه الهی در می یابند .

وی افزود؛دانش آموز تعلیم دیده در کلاس های سبک سپاسگزاری از خالق هستی، خوبی را به لحاظ خیر بودن از خداوند مهربان یافته، و بدی رابه لحاظ خیر نبودن از نفس انسان معرفی می کند.

تعمیق و ترویج فرهنگ حیا

حجت الاسلام درودی ادامه داد: یکی از بستر های اصلی، زمینه تربیت پذیری دانش آموزان براساس فرهنگ اسلامی ایرانی تربیت متربیان بر اساس شیوه حمد از خداوند متعال و سپاسگزاری از معلمان و والدین رقم می خورد.

وی در ادامه پیش نیاز راهکار «بازنگری و بازتولید برنامه ها و محتوای آموزشی و روش های تربیتی برای درونی سازی و تعمیق و ترویج فرهنگ حیا، عفاف و حجاب» در سند تحول بنیادین را فراهم کردن، زیر بناهای نظری حمد الهی در صیحفه سجادیه در متون درس آموزش و پرورش دانست.

پادزهر مرض های لاعلاج

حجت الاسلام درودی در ادامه گفت: محدودیت های عموم انسان ها که به مرض لاعلاج مبدل می گردد مانند، حرص، ستمکاری و ناسپاسی، نادانی، شتاب زدگی و فراموش کاری با فرازهای حمد الهی در دعای یکم صحیفه سجادیه قابل پیش گیری و درمان است.

آسیب شناسی بی مهری به وطن

وی تاکید کرد،تزیین امور باطل و ایجاد وسوسه در فکر و اراده ی مربیان و متربیان،توسط نفس اماره و شیطان که مسبب بی مهری به وطن و مهرورزی به بیگانگان می گردد با مضامین بلند حمد الهی در صحیفه سجادیه امام زین العابدین قابل آسیب شناسی است.

فرهنگ شکرگزاری در سبد آموزشی

معاون امور استانهای دبیر خانه ستاد همکاری ها گفت: با حاضر نمودن معارف بلند، حمد الهی و سپاس شناسی در سبد آموزشی دانش آموزان، قادر خواهیم بود که مطابقت محتویات ذهنی مربیان و متربیان را با واقع و نفس الأمر در معارف معصومین، همیشگی نموده و به واقعّیت تغییرناپذیرو با ثبات و آرامش قلبی همراه نمود.

وی عملیاتی نمودن راهکار «تدوین برنامه جامع مشارکت خانواده و نهادهای تربیتی و آموزشی برای تقویت فرهنگ تربیتی خانوادهها و تحقق شایستگی های پایه دانش آموزان» در سند تحول را با درک و دریافت مقام حمد الهی امام سجاد علیه السلام امکان پذیردانست و گفت: باید شکر گزار این فرهنگ غنی باشیم که اعتقاد به معارف اسلامی مارا از فرهنگ های بی گانه در بحث توسعه جمعیت بی نیاز کرده است ،زیراتشکیل خانواده و تربیت فرزندان در قالب نظام ماتریالیستی میسور نخوهد بود.

آئین زندگی الهی انسان کامل

حجت الاسلام درودی در ادامه بیان داشت: ایمان- انتخاب و التزام آگاهانه و آزادانه نظام معیار متناسب با غایت زندگی انسان براساس آئین زندگی الهی و دین تمام و انسان کامل ممکن می گردد که نمونه آن را می توان در آموزه های تربیتی صحیفه سجادیه به خوبی دید.

اضافه نمودن درس مدیریت خانواده به برنامه درسی متوسطه

کارشناس این نشست گفت: اضافه نمودن درس مدیریت و سلوک مناسب خانواده به جدول برنامه درسی دوره متوسطه در تمامی رشته ها و برای تمام دانش آموزان که در راهکار ۵/۴ سند تحول آمده، بدون درک مضامین حمد الهی صرفا یک آرزوی طولانی است.

وی گفت: اولویت بخشی به تأمین و تخصیص منابع، تربیت نیروی انسانی کارآمد، تدوین برنامه برای رشد، توانمندسازی و مهارت آموزی، ادامه تحصیل و حمایت مادی و معنوی دانش آموزان مناطق محروم و مرزی که در راهکار۴/۵ سند تحول مشاهده می گردد بدون شناخت مهندسی شده در دعای یکم صحیفه سجادیه ظاهری بدون باطن خواهد بود.

الزامات صدور انقلاب اسلامی

معاون امور استانهای دبیر خانه ستاد همکاری ها در پایان یاد آوری شد: برای صدور انقلاب اسلامی که خون بهترین فرزندان این مرز بوم در مدت ۴۰ سال آن را آبیاری نموده و همچنین استقرار حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی و زدودن آسیب های اجتماعی و شماتت های دشمنان راهکاری غیر از تضمین معارف اهل بیت عصمت و طهارت موجود نیست که نمونه آن در دعای یکم صحیفه سجادیه به رویت اندیشمندان و صاحب نظران علوم اجتماعی و انسانی در می آید، تا قضاوت فطری و علمی خویش را برای همگان به نمایش بگذارنند.

 

۲۰۸۰-سهم دستگاه‌های کشور در موفقیت و مردودی دانش‌آموزان/ نامه به ۳ دستگاه اثرگذار+ محبت حقیقی در آموزش و پرورش

۰۴ مهر
معاون ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و آموزش و پرورش در گفت‌وگو با فارس:سهم دستگاه‌های کشور در موفقیت و مردودی دانش‌آموزان/ نامه به ۳ دستگاه اثرگذارسهم دستگاه‌های کشور در موفقیت و مردودی دانش‌آموزان/ نامه به ۳ دستگاه اثرگذار

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت:سند تحول از وزرای هیأت دولت و خدمتگزاران دستگاه‌های اجرایی جهت عملیاتی کردن بندهای مبانی آن و راهکارها، درخواست‌هایی دارد.

به گزارش خبرنگار آموزش و پرورش خبرگزاری فارس، تاکنون ۷ بخش از مصاحبه با حجت‌الاسلام والمسلمین حسین درودی معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش درباره سند تحول بنیادین آموزش و پرورش با عنوان «تنها کتابی که با همکاری ۶۰۰ نفر تدوین شد/ داروی بسیاری از آسیب‌های کشور را در این سند جست‌وجو کنید»، «آسیب‌های نظام آموزش غربی در ایران با احترام رفتاری به وصایای امام(ره) قابل درمان است»، «از چرخش نمره ورزش به شادابی جسمانی تا الزام سوادآموزی فرزند در سند ازدواج»، «آیا نهادها و وزارتخانه‌ها در برابر سند تحول آموزش و پرورش وظیفه دارند؟/ شاخص مجلس موفق در نظام تعلیم و تربیت»، «از راه‌حل جدید امتیاز جبرانی برای دانش‌آموزان ناموفق تا تدریس راز موفقیت شرکت‌های اقتصادی»، «راهکارهای حذف کنکور لاکچری/ معرفی ۱۱ مانع مهم تربیت» و «تحول در آموزش و پرورش به شرط قرآن‌سالاری/ باید قرآن از درون قبرستان‌ها آزاد شود» منتشر شد.

سند تحول از وزرای هیأت دولت و خدمتگزاران دستگاه‌های اجرایی جهت عملیاتی کردن بندهای مبانی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش و راهکارهای ۱۳۱ گانه آن درخواست‌هایی دارد که در این بخش به آن پرداخته می‌شود.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی در بخش اظهار کرد: در مبانی سند تحول، طرحی در انداخته شده است که رابطه‌ها به خوبی و دقت لازم دیده شود و لکن این مبحث بزرگ اثرگذار نیاز به امر تکمیلی دارد که در جدولی به بخشی از آن توجه شده است.

سطح رابطه های در مبانی سند تحول
رابطه با خداوند
رابطه با انسان کامل رابطه با خود رابطه با هستی پیرامونی

وی ادامه داد: آیا انسان برای ارتباط با خالق هستی به تنهایی قادر است رابطه برقرار کند یا اینکه باید با رابطه و واسطه بدون آزمون و خطا این نیاز خود را بر طرف کند، و اگر این فرض صواب باشد، ارتباط با انسان کامل مقدم می‌گردد بر ارتباط انسان با خودش و هم چنین جهان پیرامونی او؛ چرا که با این طبقه‌بندی، خداوند متعال را بدون نیاز از ارتباط با مخلوقات معرفی کرده، و در عوض تمام وجود انسان نیاز به ارتباط با حضرت حق تعالی معرفی می‌شود.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش افزود: در نتیجه، کارکرد عقل و تفکر آدمی هویدا می‌شود که عقل بدون پشتوانه وحی الهی انسان را در میان راه رها نموده و به دست جهل و حیرانی اسیر می‌کند و آثار آن در اوراق تاریخ بشر مشهود است؛ چراکه علم بدون حمایت نورانیت وحی، ظلمات است؛ برای اثبات این فرضیه نیاز است به برخی از بندهای مبانی سند تحول بپردازیم تا مکشوف شود که آموزش و پرورش جامعه را می‌سازد یا فرهنگ اجتماعی بر آموزش و پرورش مدیریتی را مسلط می‌کند یا باید گفت تعاملی برقرار است؛ اگرچه در برخی موارد تقدمی هم قابل مشاهده است.

* باید تمام معلمان در تدریس خود به تعریف هستی بپردازند

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی با اشاره به راهکار ۱-۱-۱ مبانی سند تحول «جهان هستیواقعیت دارد؛ ولی هستی به طبیعت منحصر نیست»، گفت: با توجه به راهکار ۱-۱-۱ (مبانی سند ص-۴۹-۵۰) استنباط می‌شود که همه هستی در همدیگر اثرگذاری داشته و جهان در پیش روی چشم مربیان و متربیان نباید به همین جهان مادی ختم و اجبار شود.

وی با بیان انکه مربیان و متربیان باید آموزشی را دریافت کنند که سهم فرشتگان و جن را منکر نشوند، افزود: با توجه به بند ۱-۱-۱ باید تمام معلمان در تدریس خود به تعریف هستی بپردازنند و اختصاص خصوصیات هستی به یک درس کنار گذاشتن سند تحول است.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش اضافه کرد: در تمامی متون درسی باید بدون استثناء به موجودات عالم غیب پرداخته شود، والا دانش‌آموزان تک ساحتی تربیت شده و به هنگام فارغ‌التحصیلی، وجود ملائکه و جن و شیطان را یا خرافه وجدان می‌کنند و منکر می‌گردنند و یا به قشر سنتی و غیر مدرن جامعه نسبت می‌دهند.

وی با بیان اینکه یکی از دلائل مهم و اساسی غربگرا شدن دانش آموزان تفکیک موجودات عالم غیب از موجودات عالم شهود، در برنامه ریزی متون درسی و افکار معلمانشان است، افزود: یکی از علل عدم انگیزه و نا شاد بودن برخی دانش آموزان در فعالیت دینی تدریس نامتوازن فیما بین متون بر گرفته از موجودات عالم غیب و موجوادت عالم شهادت است.

*مربیان و متربیان باید از متون و مدارسی برخودار باشند که آنان را دو بعدی تربیت کند

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش با اشاره راهکار ۱-۲-۱ مبانی سند تحول، «انسان موجودی است مرکب از جسم و روح دو حیثیت در هم تنیده و مرتبط»، اظهار کرد: با توجه به راهکار ۱-۲-۱(مبانی سند ص-۵۷)مربیان و متربیان باید از متون و مدارسی برخودار باشند که آنان را دو بعدی تربیت کند نه ناقص و تک بعدی و مربیان و متربیان باید بدانند اثرگذاری جسم و جان نشان از سلطه و سلطنت عالم مجرد بر ماده دارد.

وی ادامه داد: شکل و محتوای متون درسی دانش‌آموزان باید روح و کالبد آدمی را  به صورت مکمل به نمایش بگذارد و الا اطلاعات خیالی و اجباری از روح در برنامه‌های دینی، زندگی غربی را ناخواسته برای آنان ایده آل معرفی می‌کند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی افزود: دانش‌آموزان با متون دروس تفکیکی قادر نیستند پیشرفت‌های جهان غرب را حاصل تعامل و توازن دو سویه جسم و روح به صورت متداوم و متقابل یافته، و هم چنین احترام به قوانین الهی تحلیل کنند و در نهایت فساد جهان غرب را نتیجه تربیت تک بعدی بیابند.

* مشکل زیر نظام‌های برنامه درسی ستونی

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش با اشاره به راهکار ۱-۳-۱ «انسان نسبت به شناخت هستی و درک موقعیت خود و دیگران در هستی توانایی دارد، گفت: با توجه به راهکار (مبانی سند ص-۷۸)مربیان و متربیان باید از متونی برخودار باشند که جهان هستی را در خور عقل و شناخت آنان معرفی کند.

وی با بیان اینکه مربیان و متربیان باید بعد از یک دروه تحصیلی به نظری آراسته گردند که علم اولیه را از عطایای خداوند هستی وجدان کنند، افزود: دانش‌آموزان با متون درسی منفک شده از معارف علوم انسانی و اسلامی قادر نخواهند بود که خداوند را معلم حقیقی خود وجدان کنند؛ ضمن اینکه زیر نظام‌های برنامه درسی ستونی، قادر نیستند مربیان و متربیان را برای باور سجود ملائکه بر انسان تربیت کنند.

وی ادامه داد: متون درسی که تعلیم بشر را توسط خداوند معرفی کند، زمینه و علت انتخابگری و مسؤولیت و کرامت مربیان و متربیان می‌شود، و در نتیجه سجود فرشتگان  را برای آنان فراهم آورده است.

*دانش‌آموزان باید از بدو ورود به مدارس در یابند که زندگی کتاب ثابتی دارد

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی با اشاره به راهکار ۱-۴-۱ «اعتبار ارزش‌های حقیقی بر واقعیت‌های مربوط به عمل آدمی و نتایج آن تکیه دارد»، افزود: با توجه به راهکار(مبانی سند ص-۸۹)مربیان و متربیان باید از متون درسی برخودار شوند که دریابند اکثر آزادی‌های در جهان غرب پشتوانه اختیاری و انتخابی ندارد، بلکه نوعا خیالی و اعتباری است که این تحلیل مهم در قدرت متون درسی پیوسته و همه جانبه‌نگر است.

وی با بیان اینکه مربیان و متربیان باید در متون درسی خود وجدان کنند که سعادت به صرف عمل بر نمی‌آید بلکه بر اساس و پایه‌ریزی فطرت او از ارزش‌های تکاملی برخوردار می‌شود، ادامه داد: دانش‌آموزان باید از بدو ورود به مدارس در یابند که زندگی کتاب ثابتی دارد، اگر از آن آگاهی کامل در نیابند، از آرامش و آسایش و کمال محروم گشته و در ستایش شیطان و شقاوت نفس، پست‌تر از حیوان می‌گردند.

* مربیان باید مسلح به متون درسی منطبق بر فطرت باشند

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش با اشاره به راهکار ۱-۵-۱ «دین حقیقت واحدی است که از سوی خدا برای هدایت بشر به سوی سعادت حقیقی و جاوید فرستاده شده است و شرایع توحیدی مصادیق متکامل آن محسوب می‌شوند؛ خاستگاه و مقصد دین حق (=اسلام)، فطرت انسان و شکوفایی آن است»، اظهار کرد: با توجه راهکار۱-۵-۱ (مبانی سند ص-۱۰۷) اگر مربیان و متربیان دین اسلام را با حقایق اعتقادی، اصول اخلاقی و قوانین کلی زندگی آدمی تمام و کامل یافته و اعتبار و صحت آن را به وقت و مخاطب معینی محدود ندانند، هیچ وقت جهان غرب برای آنان جاذبه نخواهد داشت.

وی با بیان اینکه مربیان باید مسلح به متون درسی منطبق بر فطرت باشند تا زگهواره تا گور علم را نجات انسان بیابند، گفت: اگر دانش‌آموزان دروس خود را منطبق بر فطرت معصوم خویش بیابند، جمعه هم به مکتب دل می سپارند.

*** نامه به ۳ دستگاه اثر گذار در عرصه تهذیب و آموزش

شما که دانش‌آموز  و یا فرهنگی در خانواده خود دارید و یا  اینکه بستگان‌تان دانش‌آموزانی دارند که آینده آنان برای شما هم مهم است و همچنین وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها و نهادهایی که علاقه‌مند هستند دانش‌آموزان خود را در مدارسی ثبت‌نام کنند که پس از فارغ التحصیلی، آنان را افتخار سبک زندگی خویش به جهانیان معرفی کنند، باید توجه بنمایند که تلألو سند تحول نزد مقام معظم رهبری و فرهیختگان علوم اسلامی و انسانی و صاحبنظران فرهنگی، نیاز دارد ۵ مبانی تربیتی سند را که از نیازهای زیر بنایی مدارس می باشد در پاسخگویی آن دستگاه تعبیه شود که شرحی از آن در ادامه می‌آید:

۱- مسؤول حوزه علمیه

سلام قرآنی را از چه منبع و از کدامین انسان باید دریافت نموده و ابلاغ کرد؛ این سلام با چه موسیقی و با کدام حرکت دست و پا باید همراه شود تا در تراز مراتب حیاة طیبه مشهود گردد، اگر در حضور محرمان باشیم به کدام آیین مطیع و در میان نامحرمان چند آدابی واجب است. دانش آموزان در انتظار مربی متخصصی هستند که بدانند تفاوت سلام مومن و منافق در کجا ظاهر و حاضر می‌گردد.

آیا سلام قرآن پسند در کلاس ریاضی و فیزیک همان سلام در میان دانش‌آموزان قرآن و دینی باید باشد یا اینکه یک آموزشگاه می‌تواند ترکیبی از سلام برآمده از زیرنظام نام خالق هستی داشته و سلامی از زیر نظام مخلوق از عجز و نقص خود بتراشد، و در یک دوره آموزش بعد از فارغ التحصیلی از سلام اولی احساس خجلت و سنتی نموده و در سلام فرو افتاده از زیر نظام بشری که در قالب آزمون و خطا عرضه می گردد تمام لذت و سعادت انسان معرفی گردد و غیر آن نامدرن و نامربوط با سبک زندگی نخبگان باشد.

دانش آموزان با سوالات مقدر خود متون دروس را اجبار وجدان نموده و تقلب را با سلام در زندگی فردی و جمعی خویش هم سنخ و هم سیاق می یابند، و اسم آن را زرنگی و زیرکی و سعادت زندگی معرفی می کنند، و برای دست یابی به رتبه اول شهروندی باید سلام نازل شده از زیر نظام درسی خالق حکیم را کنهه و تاریخ گذشته معرفی کند و در نهایت محاورات اجتماعی و ملی خود را بر حسب منافع مادی طبقه بندی نموده و دشمنان را به خود امیدوار کند.

تعداد روحانیون اعزامی آن مرکز علمی در ۴ سطح پیش دبستانی و ابتدایی و متوسطه اول و متوسطه دوم با دو جنسیت در ۷ روز هفته مورد نیاز جدی دانش آموزان سلیم الفطره می باشد. والسلام علی السلیم

الف- نیاز به تهیه و تنظیم متونی که مورد تأیید کارشناسان در امور زیر باشد.

۱- برنامه صبحگاهی و ظهرگاهی(با رویکرد ۶ ساحتی)

۲- ادبیات دروس تجربی(با رویکرد ۶ ساحتی)

۳- ادبیات دروس علوم انسانی(با رویکرد ۶ ساحتی)

۴- مراسم ملی و مذهبی(با رویکرد ۶ ساحتی)

۶- ادبیات محاوره با دیگران(با رویکرد ۶ ساحتی)

۷- موضوعات انشاء و سبک گزارشگری(با رویکرد ۶ ساحتی)

۲- مسئول صدا وسیما 

برخی دانش‌آموزان مدرسه ما در کلاس درس و زنگ تفریح با مبادله خنده‌های آموزش یافته اظهار وجود خود را به نمایش گذاشته، و با خشونت‌های مدرن، آن را به عنوان یکی از امتیازات جهان ایده آل مصوب کرده‌اند، و برای اجرای مومنانه آن از ابزارهای حاضر در آموزشگاه اعم از تمسخر معلم و تحقیر هم وطن و تخریب دستاوردهای انقلاب اسلامی و معماری اسلامی، با مقایسه نامتقارن کارنامه دین و علم، جهان غرب را کعبه آمال خود و دیگران ترویج می نمایند، و با حضور چهره‌های قریب به اتفاق در برنامه‌های صدا و سیما به آن مهر و امضای مقبولیت و محبویت الصاق می‌کنند، و هم چنین در خدمت خدمات ظاهری جهان غرب بودن را یک فرصت و پیشرفت و هدف از خلقت برایشان منشور و مشهور می‌گردد.

برخی دانش‌آموزان با زبان نافذ بی‌زبانی می‌گویند برنامه‌های ماهواره قابل اعتماد است برنامه‌های متنوع و شاد دارد در ترویج پزشکی پیشرفته و در برنامه‌های آن  جوانان دارای سهم ویژه و اصلی هستند، و نتیجه می‌گیرند که سبک زندگی آنان حقیقت در اندیشه و واقعیت در نیازهای انسان می باشد. آموزشگاه ما بی صبرانه در انتظار پاسخ ۶ساحتی در سطح متون درسی آن سازمان خدمتگزار می باشد.

الف- نیاز به تهیه و تولید برنامه‌هایی که فضای مجازی را در اختیار مدارس قرار بدهد.

۱- روابط استاندارد والدین در معیار نظام اسلامی(با رویکرد ۶ ساحتی)

۲- مهارت‌هایی که در روابط شهروندی صبوری و تحمل دیگران نشان رشد اجتماعی باشد. (با رویکرد ۶ ساحتی)

۳-معرفی فلسفه مناسبت‌های اجتماعی متقاضی مردم ایران(با رویکرد ۶ ساحتی)

۴- ممکل سازی دروسی که در جامعه مبدل به مشاغل اثر گذار و رافع طبقات اجتماعی می گردد. (با رویکرد ۶ ساحتی)

۳- مسؤول وزارت ارشاد

برخی از دانش‌آموزان مدرسه ما می‌خواهند بعد از فارغ‌التحصیلی هنرپیشه شوند و لکن برخی از فیلم‌های سینما و تئاترهای در سطح شهر به آنان آموزش مستقیم و غیر مستقیم می‌دهد که لازم نیست برای هنرمند شدن تحصیلات عالی داشته و یا در آموزشگاه دارای رتبه اخلاقی و علمی باشید به همین سبب از آن دستگاه متولی امر عظیم ترویج و تبلیغ فرهنگ درخواست می‌گردد برنامه‌هایی را در تراز متون درسی جهت اهمیت دادن به سبک زندگی توحیدی هنرمندان و فعالیت‌های هنری که خداوند حکیم را خالق هنر معرفی می نماید ما را هنرمندانه یاری نموده و دانش‌آموزان را از خیالات باطل به عطایای عینی خالق یکتا  بدون امتحان و ابتلا مقرب و مهذب کند.

الف- نیاز به برنامه‌های هنری ارشاد که متون درسی دانش‌آموزان قرار گیرد.

۱-پیش نویس فیلم‌های سینمایی و تئاتر با مشارکت معلمان و متناسب نیاز مدارس نگارش شود. (با رویکرد ۶ ساحتی)

۲- صنایع دستی کشور متناسب هر استان دروس دانش‌آموزان تعریف و تصویب گردد. (با رویکرد ۶ ساحتی)

۳- مراتب سبک زندگی یک هنرمند توسط هنرمندان کشور در متون درسی آورده شود. (با رویکرد ۶ ساحتی)

*** سهم دستگاه‌های کشور در موفقیت و مردودی دانش‌آموزان

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی گفت: با ۳ فرض زیر می‌توانیم برای دیگر دستگاه‌های کشور کارنامه پیوستی تهیه کرد تا سهم آنان در موفقیت و مردودی دانش‌آموزان جدول گذاری‌شود تا مربیان و متربیان موانع رشد و خاکستر نشین شدن استعدادهای خودشان را شناسایی کرده و از همان دوران تحصیل خویش به پیشگیری آن اقدام کنند به جای اینکه در آینده در صدد درمان آن عمر صرف کنند.

فرض اول:

 سیاق و سباق اجتماعی آموزش و پرورش ایجاب می‌نماید که مسئول مستقیم آموزش رسمی و عمومی شهروندان باشد؛ از رقص میز و صندلی و حالات دانش‌آموزان و عرق آنان به مدارس خودشان و هم چنین تعریف خانه دوم در السنه اهل دانش و بندهای قانون اساسی بر این هدایت می‌شویم که مدرسه جای آموزش مهارت‌ها و تربیت نفوس برای زندگی است.

فرض دوم:

آیا کم و کیف تعلیم و تربیت در مدارس بر روی تصمیم‌گیری مدیران بالمباشره و یا غیر مستقیم مشهود و محسوس است یا اینکه مدیران دستگاه‌های فعال در کشور بر روی آموزش و پرورش سلطه برنامه‌ریزی داشته و در برابر فرهنگ‌سازی نهاد آموزش و پرورش رویین تن می باشند؟

فرض سوم:

با توجه به مبانی سند تحول که بر پایه نظام معیار اسلامی نگارش شده بر می‌آید که آثار فردی بدون آثار اجتماعی قابل محاسبه و مطالبه نیست و هم چنین آثار جمعی در بسیاری موارد انتخاب و اختیار را از آحاد جامعه می‌رباید، و هم چنین در قتل انبیاء و اولیای الهی و ناکامی آنان، آیات وحی، جامعه را مستحق عذاب الهی مصوب کرده، و در عین حال بحث مهاجرت را برای استقلال فرد از جامعه مطرح می‌نماید.

کارنامه پیوست آموزشی
ردیف نام درس نوبت اول قدیم نوبت اول جدید نوبت دوم قدیم نوبت دوم جدید نوبت سوم قدیم نوبت سوم جدید حوزه های علمیه وزرات ارشاد صدا و سیما
۱ قرآن ۲۰ خیلی خوب ۱۵ خوب ۱۰ نیاز به تلاش نیاز به تلاش نیاز به تلاش نیاز به تلاش
۲ تفکر و پژوهش ۱۹ خیلی خوب ۱۴ خوب ۹ نیاز به تلاش نیاز به تلاش نیاز به تلاش

انتهای پیام/