RSS
 

بایگانی ‘محبت قهرمان پرور’ دسته ها

۲۱۳۷- ملاقات با انسان کامل+ محبت حقیقی رابطه انسان کامل

۰۲ اردیبهشت

مهزیار اهوازی از مفسران قرن سوم هجری است که بیش از سی کتاب و رساله در زمینه‌های مختلف معارف اسلامی دارد.

تشرف علی ابن مهزیار اهوازی به خدمت امام عصر (عج)/ چه کسانی به خدمت امام مهدی (عج) رسیدند؟به گزارش خبرنگار  حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛شرایط سیاسی حاکم بر عصر امام زمان (عج) به علت تدابیـر سخت نظامی خلفای عباسی که دشمن سرسخت ائمّه بوده‌اند اقتضاء می‌نمود، که شیعیان در تقیة کامل و اختفاء فعّالیت‌های مذهبی خود را انجام دهند و ارتباط با ائمه برای شیعیان بسیار سخت انجام می‌گرفت، تنها وکلای شیعه در این دوره با زحمات عدیده امکان ارتباط با ائمه را داشتند و پس از آن و روی کار آمدند حکومت های بعدی و غیبت امام عصر (عج) بسیاری از فضلا و بزرگان د ینی به تشرف ایشان رفتند.

سه گروه حضرت (عج) را دیده‌اند

اهل بیت آن حضرت (عج) حکمیه خاتون عمة امام عسگری (ع) و خادمان خانة امام (ع) از جمله ظریف (ابونصر)، ابوسعید غانم ردیف اولین کسانی بوده‌اند که امام را زیارت کرده‌اند، همچنین خادم دیگری از امام عسگری (ع) نقل کرده است که امام زمان(عج) در گهواره بود که به محضرش شرف یاب شدم . . . به من فرمود: «انا خاتم الاوصیاء و بی یدفع الله عن اهلی و شیعتی». «و روی محمد بن یعقوب رفعه عن نسیم الخادم و خادم ابی محمد ـ علیه السّلام ـ . . .» وارد شدم به حضور امام زمان (عج) بعد از این‌که ده شب از ولادتش می‌گذشت، در این حال عطسه نمودم به من فرمود: «یرحمک الله. . . ». فقال: «الا ابشرک فی العطاس، هو امان من الموت ثلاتة ایام».

چنانکه پیش از این گفته شد، گروه دوم که از دیدار امام (عج) در حیات پدرشان از نواب امام مهدی (عج)به نام عثمان بن سعید عمروی بودند.

گروه سوم از زیارت کنندگان حضرت در عهد امام عسگری(ع) اصحاب خاص و شیعیان نامدار حضرت بوده‌اند که به برخی از آن‌ها اشاره کردیم و بسیاری از بزرگان شیعه از جمله علمای شهر قم و شیعیان خاص امام (ع) به زیارت حضرت صاحب الزمان (عج) در زمان حیات پدرشان رسیده‌اند.

یکی از این یاران و بزرگان شیعی علی ابن مهزیار اهوازی است که در قرن سوم هجری قمری زندگی می کرد و از فقها ، محدثان و دانشمندان معروف شیعه و از اصحاب امام رضا(ع) ، امام جواد(ع) ، امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) بوده و احکام دینی را نزد آنها فرا گرفته و در برخی از مناطق ، بخصوص در اهواز به عنوان نماینده ایشان بوده است .

علی ابن مهزیار از مردم دورق (شادگان امروزی) بود که بعداً در اهواز ساکن شد . محل تولد ایشان منطقه هندیجان است، ولی با توجه به اینکه در قرن سوم هجری قمری هندیجان از توابع شهر دورق بود، لذا او را اهل دورق معرفی کرده اند .

پدر وی مذهب نصرانی داشت و سپس مسلمان شد و علی نیز به تبعیت از پدر در نوجوانی مسلمانگردید . براساس برخی روایات وی در زمان امام حسن عسکری(ع) وفات یافته است . بنابر روایات تاریخی هنگامی که مأمون خلیفه عباسی دستور داد تا امام رضا (ع) به عنوان ولی عهد او از مدینه عازم خراسان شود امام (ع) در مسیر حرکت خود در روز شانزدهم صفرسال ۲۰۱ هجری قمری وارد اهواز شد و چند روزی در این شهر توقف نمود .

بعداً در محل اقامت امام(ع) مسجدی به نام مسجد الرضا(ع) بنا گردید که علی ابن مهزیار وصیت کرد پس از مرگاو را در مسجد مذکور دفن کنند . در قسمت غربی بقعه وی و پیوسته به مقبره سالنی وجود دارد که احتمالاً همان مسجدی است که به آن اشاره شد.

تشرف علی ابن مهزیار به خدمت امام زمان (عج)

من بیست مرتبه به حج بیت‌الله الحرام مشرف شدم و در تمام این سفرها قصدم دیدن مولایم امام زمان(عج) بود، ولی در این سفرها هرچه بیشتر تفحص کردم کمتر موفق به اثریابی از آن حضرت گردیدم. بالاخره مأیوس شدم و تصمیم گرفتم که دیگر به مکه نروم. وقتی که دوستان عازم مکه بودند، به من گفتند مگر امسال به مکه مشرف نمی‌شوی؟ گفتم: نه، امسال گرفتاری‌هایی دارم و قصد رفتن به مکه را ندارم. سال‌های آغاز غیبت حضرت ولی‌عصر(عج) برای محبان و دوستداران آن حضرت بسیار سخت و مشکل می‌گذشت؛ آنها نمی‌توانستند باور کنند که امامشان زنده باشند ولی غائب و دور از دسترس مردم. اما هر چه زمان بیشتر گذشت، مؤمنانِ به وجود مقدس آن حضرت، کم کم به دوری و غیبت امام عادت کردند، به گونه‌ای که گویا غیبت ظاهری آن حضرت از بین مردم باعث شده که آن حضرت از فکر مردم غائب شوند و کمتر کسی به یاد آن حضرت باشد.

همچون مادری که فرزند عزیزش مفقود شده، تا مدتی بی‌تابی می‌کند، باورش نمی‌شود و مرتب به مکان‌های مختلفی که احتمال می‌دهد می‌رود، تا وقتی که کم کم به دوری فرزندش عادت کرده، و از پیدا کردن مأیوس او می‌شود، آرامش پیدا می‌کند، و اندک اندک به حدّی می‌رسد که گویا او را فراموش کرده است. در زمانی که امام زمان(عج) غائب شدند، گرچه شیعیان در همه مسائل زندگی موظف به رجوع به مجتهد جامع‌الشرائط بودند، لکن بعضی در پی دیدار با آن حضرت تلاش و جدیت فراوان داشتند و برخی هم موفق به دیدار می‌شدند. از جمله این افراد، علی بن ابراهیم بن مهزیار اهوازی است که قبر شریفش در اهواز زیارتگاه عموم مردم است، و دارای بقعه و بارگاه است.

داستان تشرف او را شیخ طوسی در کتاب الغیبة و شیخ صدوق در کتاب کمال الدین و تمام النعمة ـ باب ۴۳ ـ و مرحوم محدث کبیر علامه سید هاشم بحرانی در کتاب تبصرة الولیّ فی من رأی القائم المهدی(عج) در سه موضع از کتاب دیدار( ۳۵ و ۳۸ و ۴۶) و نیز دلبری در کتاب دلائل الامامة (ص ۲۹۸) با سندهای اسناد مختلف ذکر کرده‌اند. بنده سعی می‌کنم با رعایت اختصار، از بین مطالب گفته شده، آنچه را بیشتر برای ما مفید است نقل کنم. و ظاهراً نقل‌های متعدد همه حاکی از یک ملاقات است که یار ادیان به گونه‌های مختلف نقل کرده‌اند و یا خود علی بن مهزیار برای افراد مختلف، گوشه‌هایی از این ملاقات‌ و کیفیت دیدار را گفته است.

علی بن مهزیار نقل می‌کند: من بیست مرتبه به حج بیت‌الله الحرام مشرف شدم و در تمام این سفرها قصدم دیدن مولایم امام زمان(عج) بود، ولی در این سفرها هرچه بیشتر تفحص کردم کمتر موفق به اثریابی از آن حضرت گردیدم. بالاخره مأیوس شدم و تصمیم گرفتم که دیگر به مکه نروم. وقتی که دوستان عازم مکه بودند، به من گفتند مگر امسال به مکه مشرف نمی‌شوی؟ گفتم: نه، امسال گرفتاری‌هایی دارم و قصد رفتن به مکه را ندارم.

شبی در عالم خواب شنیدم کسی می‌گوید: ای علی بن ابراهیم، خداوند به تو فرمان داده که امسال را نیز حج کنی.

آن شب را هر طور بود به صبح آوردم، و با امیدی مهیای سفر شدم، وقتی رفقا مرا دیدند تعجب کردند، ولی به آنها از علت تغییر عقیده‌ام چیزی نگفتم. شب و روز مراقب موسم حج بودم تا آنکه موسم حج فرارسید و کارم را آماده کرده، با دوستان به آهنگ حج، رهسپار مدینه شدم. چون به سرزمین مدینه رسیدم از بازماندگان امام حسن عسکری(ع) جویا شدم، اثری از آنها نیافتم و خبری نگرفتم. در آنجا نیز پیوسته در این باره فکر می‌کردم تا آنکه به قصد مکه از مدینه خارج شدم.

پس به سرزمین حجفه رسیدم و یک روز در آنجا ماندم. در مسجد جحفه نماز گزاردم، سپس صورت به خاک نهاده و برای تشرف خدمت اولاد امام یازدهم(ع) به درگاه خداوند متعال دعا و تضرع فراوان کردم.

آنگاه به سمت عسفان و از آنجا به مکه رفتم و چند روزی در آنجا ماندم و به طواف خانة خدا و اعتکاف در مسجدالحرام پرداختم. پس از اعمال حج، دائماً در گوشة مسجدالحرام تنها می‌نشستم و فکر می‌کردم. گاهی با خودم می‌گفتم، آیا خوابم راست بوده یا خیالاتی بوده است که در خواب دیده‌ام.

شبی در مطاف، جوان زیبا و خوش بویی را دیدم که به آرامی راه می‌رود و در اطراف خانه خدا طواف می‌کند. دلم متوجه او شد. برخاستم و به جانب او رفتم. تا متوجه من ‌شد، پرسید از مردم کجایی؟ گفتم: از اهل عراقم. پرسید: کدام عراق؟ گفتم: اهواز. پرسید: خصیب (ابن خصیب) را می‌شناسی؟ گفتم: خدا او را رحمت کند از دنیا رفت. گفت: خدا او را رحمت فرماید که شب‌ها را بیدار بود و بسیار به درگاه خداوند می‌نالید و اشکش پیوسته جاری بود.

آنگاه پرسید: علی بن ابراهیم مهزیار را می‌شناسی؟ گفتم: بله خودم هستم. گفت: ای ابوالحسن! خدا تو را حفظ کند. علامتی را که میان تو و امام حسن عسکری(ع) بود چه کردی؟ گفتم: اینک نزد من است. گفت آن را بیرون آور. پس دست در جیب کردم و آنرا در آوردم. موقعی که آنرا دید نتوانست خودداری کند و دیدگانش پر از اشک شد و زار زار گریست، به طوری‌که لباس‌هایش از سیلاب اشک تر شد.

آنگاه فرمود: ای پسر مهزیار خداوند به تو اذن می‌دهد، خداوند به تو اذن می‌دهد. به محل اقامت خود برگرد، و با رفقایت خداحافظی کن، و چون شب فرا رسید، به جانب شعب بنی عامر بیا که مرا در آنجا خواهی دید.

من با خوشحالی فوق العاده‌ای به منزل رفتم، و وسائل سفر را جمع کردم و با رفقا خداحافظی نمودم و گفتم برایم کاری پیش آمده. که باید چند روزی به جایی بروم. پس چون شب شد، شتر خود را پیش کشیدم و جهاز آن را محکم بستم و لوازم خود را بار کردم و سوار شدم و به سرعت راندم تا به شعب بنی عامر رسیدم. دیدم همان جوان ایستاده و مرا صدا می‌زند: ای ابوالحسن! نزد من بیا. وقتی نزدیک وی رسیدم، به من گفت پیاده شو تا نماز شب بخوانیم. پس از نماز شب، امر فرمود سجده کنم و تعقیب بخوانم. سپس سوار شدیم و راه افتادیم تا طلوع فجر دمید، پیاده شدیم و نماز صبح را خواندیم. وقتی که نمازش را تمام کرد سوار شد و به من هم دستور داد سوار شوم. من هم سوار شدم و با وی حرکت نمودم تا آنکه قلّة کوه طائف پیدا شد. هوا قدری روشن شده بود.

پرسید آیا چیزی می‌بینی؟ گفتم: آری تل‌ ریگی می‌بینم که خیمه‌ای بر بالای آن است و نور داخل آن تمام صحرا را روشن کرده است! گفت: بله درست است، منزل مقصود همان جاست، جایگاه مولا و محبوب ما، در همان جا قرار دارد.

سپس گفت: بیا برویم. وقتی مسافتی از راه را رفتیم، گفت پیاده شود که در اینجا سرکشان ذلیل و جباران خاضع می‌گردند. گفتم شترها را چه بکنیم؟ گفت: اینجا حرم قائم آل محمد (ص) است. کسی جز افراد با ایمان بدین‌جا راه نمی‌یابد، و هیچ کس جز مؤمن از اینجا بیرون نمی‌رود. پس مهار شتر را رها کردم، و به من دستور داد تا در بیرون چادر توقف کنم. وقتی برگشت، گفت: داخل شو که در اینجا جز سلامتی چیزی نیست. بشارت باد به تو، اذن دخول صادر شد.

وقتی وارد شده چشمم به جمال آقا افتاد، سلام کرده با شتاب به سویش رفته و خود را به دست و پای ایشان انداختم و صورت و دست و پای آن حضرت را بوسیدم. دیدم حضرت(ع) بر جایی نشسته‌اند، قدشان مانند چوبة درخت بان بود و پارچه‌ای بر روی لباس پوشیده که قسمتی از آن را روی دوش مبارک انداخته‌اند. اندامشان در لطافت مانند گل بابوبه و رنگ مبارکشان گندمگون و در سرخی همچون گل ارغوانی است، ولی در عین حال چندان سرخ نبود. قطراتی از عرق مثل شبنم بر آن نشسته بود، پاکیزه و پاک سرشت و نه بسیار بلندقد و نه چندان کوتاه بود. بلکه متوسط القامة، سر مبارکشان گرد، پیشانی گشاده، ابروانش بلند و کمانی، بینی کشیده و میان برآمده، صورت کم گوشت، و بر گونه راستشان خالی مانند پاره مشکی بر روی عنبر کوبیده شده بود. وقتی سلام کردم، جوابی از سلام خود بهتر شنیدم.

فرمودند: ای ابوالحسن، ما شب و روز منتظر ورودت بودیم، چرا این قدر دیر نزد ما آمدی؟

عرض کردم: آقای من! تاکنون کسی را نیافته بودم که دلیل و راهنمای من به سوی شما باشد.

فرمودند: آیا کسی را نیافتی که تو را دلالت کند؟!! بعد انگشت مبارک را به روی زمین کشیده، سپس فرمودند: نه لکن شماها اموالتان را فزونی بخشیدید، و بر بینوانان از مؤمنین سخت گرفته، آنان را سرگردان و بیچاره کردید، و رابطة خویشاوندی را در بین خود بریدید (صله رحم انجام ندادید) دیگر شما چه عذری دارید؟

گفتم: توبه، توبه، عذر می‌خواهم. ببخشید، نادیده بگیرید.

سپس فرمودند: ای پسر مهزیار، اگر نبود که بعضی از شما برای بعضی دیگر استغفار می‌کنید، تمام کسانی که بر روی زمین هستند، نابود می‌شدند به جز خواص شیعه؛ همان‌هایی که گفتارشان با رفتارشان یکی است.

سپس مرا مخاطب ساختند و احوال مردم عراق را پرسیدند. عرض کردم: آقا چرا شما از ما دور و آمدنتان به طول انجامیده است؟

فرمودند: پسر مهزیار، پدرم ـ ابومحمد(ع) ـ از من پیمان گرفته… و به من امر فرموده که جز در کوه‌های سخت و بیابان‌های هموار نمانم. به خدا قسم، مولای شما امام حسن عسکری(ع) خود رسم تقیه پیش گرفت و مرا نیز امر به تقیه فرمود. و اکنون من در تقیه به سر می‌برم تا روزی که خداوند به من اجازه دهد و قیام کنم.

عرض کردم: آقا چه وقت قیام می‌فرمایید؟ فرمودند: موقعی که راه حج را بر روی شما بستند و خورشید و ماه در یک جا جمع شدند و نجوم و ستارگان در اطراف آن به گردش درآمدند.

عرض کردم: یابن رسول‌الله این کجا خواهد بود؟

فرمودند: در فلان سال، دابةالارض، در بین صفا و مروه قیام کند در حالی‌که عصای موسی و انگشتر سلیمان با او باشد و مردم را به سوی شرّ سوق دهد… به سوی کوفه می‌آیم و مسجد آن را ویران می‌کنم و طبق ساختمان اول، آن را بنا می‌کنم و ساختمان‌هایی را که ستمگران ساخته‌اند خراب می‌نمایم. و به همراه مردم حجّ اسلامی را انجام می‌دهم و به مدینه می‌روم، حجره اطاق خاص حضرت رسول(ص) را خراب کرده، آن دو تن را که در آنجا مدفون هستند، بیرون می‌آورم و دستور می‌دهم آنها را با بدن‌های تازه به کنار بقیع بیاورند. به دو شاخة خشکیده امر می‌کنم آنها را به دار بیاویزند و مردم به وسیلة آن دو آزمایش می‌شوند، امّا سخت‌تر از آزمایش اول. منادی از آسمان صدا می‌زند! ای آسمان! نابود کن. و ای زمین! بگیر. در آن روز بر روی زمین کسی باقی نمی‌ماند جز مؤمنی که قلبش خالص به ایمان باشد.

عرض کردم: مولای من! بعد از آن چه می‌شود؟ فرمود: بازگشت، بازگشت، بعد این آیه را تلاوت فرمود:
ثمّ رددنا لکم الکرّة علیهم و أمددناکم بأموالٍ و بنینٍ و جعلناکم أکثر نفیراً
پس (از چندی) دوباره شما را بر آنان چیره نمودیم و شما را با اموال و پسران یاری دادیم و [تعداد] نفرات شما را بیشتر کردیم.

علی بن مهزیار گوید: چند روزی میهمان آن حضرت در آن خیمه بودم، و استفاده از انوار و علومش می‌کردم! تا آنکه خواستم به وطن برگردم. مبلغ پنجاه هزار درهم داشتم، خواستم به عنوان وجوهات تقدیم حضورش کنم.

امام(ع) فرمودند: از قبول نکردنش ناراحت نشوی، این به علت آن است که تو راه دوری در پیش داری و این پول مورد احتیاج تو خواهد بود. پس خداحافظی کردم و به طرف اهواز به راه افتادم، و همیشه به یاد آن حضرت و محبت‌های ایشان هستم و آرزو دارم باز هم آن حضرت را ببینم.

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

 

۲۱۳۶-وجود حقیقی حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه الشریف+ محبت حقیقی و قاعده لطف

۰۱ اردیبهشت

برهان لطف و غیبت

میان غیبت و ظهور امام، تعارض و تهافت نیست؛ بلکه میان آن دو رابطه اقل واکثر بر قرار است، زیرا امام زمان علیه السلام در دوران غیبت و پنهان زیستی خویش نیز برای مردم لطف است.

برهان لطف و غیبت

چکیده

برهان لطف، به سبب اهمیت جایگاه آن، به قاعده لطف مشهور است. این قاعده، میان متکلمان و اندیشمندان اسلامی از دیر باز مطرح بوده و خاستگاه بسیاری از باورهای و گزینه‌های اعتقادی است که که بعثت، نصب، وعده، وعید، بهشت، جهنم و تکالیف ـ‌اعم از تکالیف شرعی و عقلی ـ‌ با آن توجیه و تثبیت می‌شود. لطف، به لطف مقرب و لطف محصل تقسیم می‌شود.

از جمله باورهایی که از طریق این قاعده قابل پی گیری است، مسأله امامت می‌باشد که تعیین و نصب و اثبات آن بر اساس قاعده لطف انجام می‌شود. اما وقتی این مسأله را در دوران غیبت و پنهان زیستی امام مطرح می‌کنیم، با یک سری پرسش‌های اساسی رو به رو می‌شویم که به نوعی تعارض را به نمایش می‌گذارد، مثلا: از طرفی گفته می‌شود وجود و ظهور اما در هر زمان لطف است و از طرف دیگر گفته می‌شود غیبت نیز لطف است، زیرا مردم در دوران غیبت به واسطه غیبت، مورد امتحان الهی قرار می‌گیرند و امتحان نیز زمینه تکامل و ترقی بشر را فراهم می‌کند. پس با این نگاه، هم غیبت لطف است و هم ظهور و این، به نوعی تعارض و تهافت میان آن دو را به نمایش می‌گذارد.

در پاسخ پرسش بالا گفته می‌شود اگر بحث را با نگرش عمیق‌تر و با دقت بیشتر مورد توجه قرار دهیم، نه تنها میان غیبت و ظهور، تعارضی نمی‌بینیم، بلکه به نوعی میان آن دو رابطه اقل و اکثر، را خواهیم دید؛ زیرا اولا بر اساس لطف محصل که اصل وجود امام برای بشر لطف بوده و بشر در آفرینش خویش، مدیون وجود امام می‌باشد این امر، با اصل غیبت هیچ گونه تعارضی ندارد.

ثانیا، در لطف مقرب نیز هیچ گونه تعارضی میان غیبت و ظهور نیست؛ زیرا امام در دوران غیبت دست بسته نیست، بلکه ار‌شادها و تصرفات امام در قالب تعیین نایب خاص و عام تبلور پیدا می‌کند و به این صورت به رتق و فتق امور مردم می‌پردازد، پس امام چه در غیبت و پنهان زیستی به سر ببرد و چه در ظهور، در این که مردم می‌توانند از الطاف او بهره مند شوند، هیچ تفاوتی وجود ندارد. تنها تفاوت در اقل و اکثر است که در دوران ظهور، به سبب حضور عادی امام در میان مردم، بهره مندی جامعه از او بیشتر است.

کلید واژه‌ها: قاعده لطف، لطف محصل و مقرب، غیبت، نایبان امام، فایده امام.

الف. مفهوم شناسی

۱. برهان لطف: برهان لطف که به قاعده لطف مشهور است، یکی از مهم‌ترین دلائل عقلی متکلمان امامیه در اثبات امامت است وهمچنین مسائل کلامی بسیاری بر این قاعده، استوار می‌باشد. وجوب نبوت، عصمت پیامبران، تکالیف شرعی، وعده و وعید، حسن انجام تکالیف و امامت، از جمله مسائل کلامی‌ای است که از مصادیق و متفرعات قاعده لطف به شمار می‌روند.

۲. لطف محصل: فراهم شدن زمینه‌ها برای تحقق تکامل انسان‌ها را لطف محصل می‌گویند که اگر فراهم نشود، نقض غرض از آفرینش انسان حاصل می‌شود.

۳. لطف مقرب: فراهم شدن زمینه‌ها برای انجام تکالیف شرعی و عقلی را لطف مقرب می‌گویند که اگر فراهم نشود، نقض غرض از انجام تکالیف حاصل می‌شود.

۴. غیبت: به دورانی گفته می‌شود که امام و رهبر، از زعامت و رهبری جامعه دست شسته و زندگی پنهانی را اختیار کرده است که خود به غیبت صغرا و کبرا تقسیم می‌شود.

۵. فلسفه غیبت: در فلسفه غیبت، از چرایی غیبت بحث می‌شود؛ برای نمونه از عواملی مانند ظلم و جور مردم، تأدیب مردم، بیعت نکردن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با ظالمان، آماده نبودن مردم و … بحث خواهد شد.

۶. چگونگی غیبت: رخداد غیبت، چگونه انجام می‌پذیرد؟ آیا غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به صورت ناپیدایی و نامریی است یا به صورت ناشناس؟ در مورد ناشناسی، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف درمیان مردم رفت و آمد داشته و در مجالس و محافل حضور می‌یابد. مردم، او را می‌بینند، ولی نمی‌شناسند؛ اما در صورت ناپیدایی، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیدگان مردم ناپیدا است و مردم اصلا او را نمی‌بینند که در مورد هر دو نوع غیبت، روایاتی از امامان معصوم علیه السلام آمده است.

۷. فواید امام غایب: در دورانی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از انظار مردم مخفی شده و زندگی پنهانی را تجربه می‌کند، فواید و آثار آن حضرت برای مردم و جامعه چیست؟ در پاسخ این پر سش، برخی بزرگان فوایدی مانند نظارت و تعیین جانشین (به صورت خاص و عام) و نیز موضوع انتظار را پیش کشیده‌اند.

ب. طرح مسأله

از سؤالات یا شبهات مهمی که در عرصه مهدویت مطرح است، تعارض میان قاعده لطف و غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، زیرا قاعده لطف، وجوب امام را در همه زمان‌ها برای هدایت و ارشاد مردم، ضروری می‌داند. در مقابل مقوله غیبت، پنهان زیستی امام را تجویز می‌کند؛ از این رو میان دو مقوله لطف و غیبت، به ظاهر تعارض به چشم می‌خورد که لازم است با طرح مسأله و نیز با تتبع و پژوهش فراگیر در باره آن، پاسخ‌های عمیق و درخور داده شود.

برهان لطف

متکلمان، از دیر باز برای اثبات مسائل اعتقادی گوناگون از قاعده لطف بهره می‌بردند. این قاعده یک قاعده برون دینی قلمداد می‌شود؛ زیرا اولا قاعده لطف یک برهان عقلی است و عقل به ضرورت و وجوب آن خبر می‌دهد (طوسی، محمد، ۱۳۸۴: ج۱، ص ۳۰). ثانیا، قبل از آن که میان متکلمان اسلامی مطرح شود، میان متکلمان مسیحی و غیر مسیحی نیز مطرح بوده و در قالب نظام کلامی ویژه‌ای به عنوان‏«الهیات لطف‏» مشهور بوده است.[۱]

در میان متکلمان اسلامی (معتزله و شیعه) قاعده لطف، جایگاه مهمی دارد و شاید بعد از قاعده‏«حسن و قبح عقلی‏» از بنیادی‌ترین قواعد کلامی به شمار رود.کار برد این قاعده، منحصر در مباحث کلامی نیست، بلکه دامنه آن، مباحثی از علم اصول مانند حجیت اجماع[۲] را در نوردیده و به علم فقه هم مانند مباحث امر به معروف و نهی از منکر (سیوری الحلی، ۱۳۹۶: ص ۱۵۴) نفوذ کرده است.

الف. تعریف لطف

۱. نوبختی در کتاب الیاقوت لطف را چنین تعریف کرده است: لطف امری است که خداوند، نسبت به مکلف انجام می‌دهد و مستلزم ضرر نیست، و از بستر‌های وقوع طاعت از مکلف دانسته می‌شود که خداوند، آن را در حق مکلف انجام داده است و در صورتی که لطف نباشد، خداوند اطاعت نمی‌شد (نوبختی، ۱۴۱۳: ص ۱۸۶).

۲. سید مرتضی در کتاب الذخیره فی العلم الکتاب در تعریف گفته است: لطف، آن است که مکلف را به انجام دادن طاعت دعوت می‌کند. لطف، بر دوقسم است: یکی آن که مکلف به سبب آن، فعل طاعت را بر می‌گزیند و اگر آن لطف نبود فعل طاعت را بر نمی‌گزید. دیگری آن که مکلف، به سبب آن به انجام دادن طاعت، نزدیک‌تر خواهد شد (سید مرتضی، ۱۴۱۱: ص ۲۵۴).

۳. علامه حلی در کشف الاسرار در تعریف لطف چنین گفته است: مقصود ما از لطف، چیزی است که مکلف با وجود آن، به فعل طاعت نزدیک‌تر و از فعل معصیت دور‌تر خواهد شد. لطف، به مرز اجبار نخواهد رسید (طوسی، ۱۴۰۵: ص۵۱۰).تعاریف دیگری از برخی اندیشوران و متکلمان اسلامی نیز نقل شده است که به دلیل رعایت اختصار از آن‌ها صرف نظر می‌شود.

ب. اقسام لطف

لطف، با نگاه‌های مختلف دارای اقسام گوناگونی است؛ مثلا از یک نگاه، می‌توان آن را محصل و مقرب تقسیم کرد و از نگاه دیگر، لطف، یا فعل خدا است یا فعل انسان؛ از این رو می‌توان آن را لطف خدا یا لطف انسان تعبیر کرد. با توجه به مورد لطف نیز لطف به لطف واجب و مستحب قابل تقسیم است.

۱. لطف محصل

لطف محصل، عبارت است از انجام یک سری زمینه‌ها و مقدمات از سوی خداوند که تحقق هدف خلقت و آفرینش، بر آن‌ها متوقف است؛ به گونه‌ای که اگر خداوند، آن امور را در حق انسان‌ها انجام ندهد، کار آفرینش، لغو و بیهوده می‌شود (جمیل، ۱۴۲۱: ص ۴۰۰).اصل تکلیف، بیان تکلیف، توانمندی انسان در انجام تکلیف، بعثت، نصب امام و … از مصادیق لطف محصل به شمار می‌آیند (سبحانی، ۱۴۱۰: ج ۲، ص ۴۷).علامه حلی در تعریف لطف محصل گفته است:لطف، گاهی محصل است و آن، چیزی است که به سبب آن، فعل طاعت از مکلف به اختیار او حاصل می‌شود.[۳]پس لطف به این معنا، محقق و محصل اصل تکلیف و طاعت است (سبحانی، همان: ج۲، ص ۴۸).

۲. لطف مقرب

لطف مقرب، عبارت است از اموری که خداوند برای بندگان انجام می‌دهد و در سایه آن، هدف و غرض تکلیف برآورده می‌شود؛ به گونه‌ای که اگر این امور انجام نمی‌شد، امتثال و اطاعت برای افراد زیادی میسور نبود (جوادی آملی، بی‌تا: ص۱۴۱).شیخ مفید در باره لطف مقرب گفته است:لطف مقرب، آن است که به سبب آن، مکلف به طاعت نزدیک و از معصیت دور می‌شود و در قدرت مکلف به انجام دادن تکلیف، مؤثر نیست و به مرز اجبار نمی‌رسد.[۴]

مصادیق لطف مقرب، نظیر بعثت، نصب، و عده، وعید، نعمت‌ها و سختی‌ها به عنوان امتحان و امر به معروف و نهی از منکر است.در یک نگاه کلی تفاوت اساسی میان لطف محصل و مقرب در این است که عاملی که جلوی نقض غرض از خلقت و آفرینش را می‌گیرد، لطف محصل نام دارد و عاملی که جلوی نقض تکالیف و طاعت را می‌گیرد، لطف مقرب نام دارد.

ج. لطف بودن امام

اکنون سؤال این است که لطف بودن امام از چه راهی ثابت می‌شود؟ از راه لطف محصل یا لطف مقرب یا هردو؟ این‌ها پرسش‌هایی است که در این قسمت به آن‌ها پاسخ داده می‌شود.به طور کلی باید گفت لطف بودن امام از هردو منظر قابل اثبات است.

۱. لطف محصل و امامت

در تعریف لطف محصل چنین بیان شد که خداوند یک سری زمینه‌ها و مقدماتی را انجام می‌دهد که بدون آن‌ها نقض غرض خلقت و آفرینش پیش می‌آید. حال باید ببینیم عدم تعیین رهبران الهی از سوی خدا، آیا خللی در تحقق هدف آفرینش انسان‌ها پیش می‌آورد یانه؟بنا بر اصل حکمت که سراسر ‎آفرینش را فرا گرفته و آفرینش همه موجودات بر اساس آن توجیه می‌شود، هدفمندی و متکامل بودن آ‎فرینش روشن می‌شود. از آن جا که خدای حکیم، بی‌نیاز مطلق و دارای اوصاف کمال نامحدود می‌باشد، هدفمندی و تکامل فقط در آفرینش او قابل توجیه است. میان آفریده ها، خلقت انسان‌ها نیز از این امر مستثنی نبوده و دارای هدف است.

از آن جا که انسان‌ها دارای شاخصه‌های عقل و شهوت بوده و در پیروی از هر یک از آن‌ها آزادند تحقق هدف و رسیدن به کمال مطلوب، نیازمند یک سری مقدمات و زمینه‌هایی است که تعیین رهبر در قالب بعثت و نصب، از این زمینه‌ها به شمار می‌آید. اگر از سوی خدا تعیین پیامبر وامام برای هدایت انسان ها، صورت نگیرد، حکمت الهی در هدفمندی و سیر تکاملی انسان‌ها نقض می‌شود.پس خود داری خدا از تشریع، تکلیف، بعثت و نصب، موجب قرار گرفتن انسان‌ها در جهالت و ضلالت می‌شود و این کار از خدای حکیم به دور است. در نتیجه خداوند حکیم، هم دین و شریعت را به انسان‌ها هدیه می‌دهد و هم هادی و راهنما را.

۲. لطف مقرب و امامت

وقتی خداوند برای انسان‌ها تکالیف قرار داد، برای انجام آن‌ها به یک سری زمینه‌ها و مقدماتی نیاز است تا انسان به بهترین گونه تکالیف خود را انجام دهد، به این زمینه‌ها و مقدمات که انسان‌ها را به سوی انجام تکالیف نزدیک می‌کند، لطف مقرب گفته می‌شود.پس لطف مقرب پس از آمدن تکلیف مطرح است. از طرفی دیگر انسان‌ها به سبب هواهای نفسانی از انجام عبادت گریزان هستند و در صورتی به انجام عبادت تن می‌دهند که زمینه‌ها و مقدماتی از طرف خدا فراهم شود؛ مانند وعده به بهشت، وعید به جهنم و نصب امام و رهبر که با نظارت و شرافت بر اعمال بندگان، آن‌ها را به انجام عبادت ترغیب و به ترک معاصی و زشتی‌ها تحریص کند. این نکته به وضوح برای همه روشن است که اگر در مجموعه‌ای رهبر و نظارت رهبری وجود داشته باشد، با مجموعه دیگر‌ی که این گونه نباشد، در انجام وظایف و ترک تخلفات متفاوت خواهد بود؛ پس وجود رهبر برای هدایت مردم به سوی انجام تکالیف ـ‌ اعم از تکالیف عقلی یا شرعی ـ‌ ضرورت دارد.

توجه به دو قسم بودن تکالیف، لطف بودن امام را نیز می‌توان، هم از راه تکالیف عقلی و هم شرعی ثابت کرد که هردوی این تقریرها و تبیین ها، در کلمات متکلمان امامیه یافت می‌شود.سید مرتضی، در تبیین لطف بودن امامت چنین گفته است:ما، امامت و رهبری را به دو شرط لازم می‌دانیم: یکی این که تکالیف عقلی وجود داشته باشد، و دیگری این که مکلفان معصوم نباشند.

هرگاه هر دو شرط یا یکی از آن دو، منفی گردد امامت و رهبری لازم نخواهد بود. دلیل بر وجوب امامت و رهبری، با توجه به دو شرط یاد شده، این است که هر انسان عاقلی که با غرض و سیره عقلانی بشر آشنایی داشته باشد، این مطلب را به روشنی تصدیق می‌کند که هرگاه در جامعه‌ای رهبری باکفایت ومدبر باشد که از ظلم و تعدی جلوگیری و از عدالت و فضیلت دفاع کند، شرایط اجتماعی برای بسط فضایل و ارزش‌ها فراهم‌تر خواهد بود، و مردم از ستمگری و پلیدی دوری می‌گزینند و یا در اجتناب از پلیدی و تبهکاری، نسبت به وقتی که چنین رهبری در بین نباشد، وضعیت مناسب تری دارند.

این چیزی جز لطف نیست؛ زیرا لطف چیزی است که با تحقق آن، مکلفان به طاعت و فضیلت روی می‌آورند و از پلیدی و تباهی دوری می‌گزینند و یا این که در شرایط مناسب تری قرار می‌گیرند. پس امامت و رهبری، در حق مکلفان لطف است؛ زیرا آنان را به انجام دادن و‌اجبات عقلی و ترک قبایح بر می‌انگیزد و مقتضای حکمت الهی، این است که مکلفان را از آن محروم نسازد (سیدمرتضی، همان: ص۴۰۹).

سید مرتضی با دو پیش فرض تکالیف عقلی و معصوم نبودن انسان ها، به اثبات لطف بودن امام می‌پردازد؛ یعنی فرض را بر این گرفته است که انسان‌ها از منظر عقل، یک سری تکالیفی دارند که باید آن‌ها را انجام دهند و از طرف دیگر به دلیل معصوم نبودن آن ها، احتمال تعدی و تجاوز و عدم انجام تکالیف وجود دارد؛ پس لازم است رهبر و امامی باشد، تا آن‌ها را در انجام دادن تکالیف و اجتناب از تعدی وتجاوز، ترغیب و تشویق کند، شیخ طوسی از شاگردان سید مرتضی، همین روش را برگزیده و این مطلب را از بدیهیات عقلی دانسته‌است (طوسی، ۱۴۱۷: ص۵).

اما برخی بزرگان، لطف بودن امام را با پیش فرض تکالیف شرعی ثابت کرده وچنین گفته‌اند که نصب امام، لطفی است از جانب خداوند در انجام دادن واجبات و تکالیف شرعی، و ا نجام دادن هرلطفی با ویژگی یاد شده، به مقتضای حکمت الهی، واجب است، پس نصب امام از جانب خداوند، تا وقتی که تکلیف باقی است، واجب است (بحرانی، بی‌تا: ص ۱۷۵).

پس حد وسط در دلیل فوق، تکالیف شرعی است و با وجود تکالیف شرعی به اثبات لطف بودن امام و وجوب تعیین آن از سوی خدا پرداخته شده است.البته واژه امام که از جمله مصادیق لطف به شمار می‌آید، مطلق است یعنی شامل پیامبران و جانشینان آن‌ها می‌شود؛ ولی اگر در برهان لطف حد وسط تکالیف عقلی باشد، منظور از امام پیامبران هستند و اگر تکالیف شرعی باشند، منظور از امام، مطلق است که شامل همه رهبران الهی می‌شوند.

د. وجوب لطف

وجوب لطف، بدیهی و وجدانی است ـ ‌علت آن، این است که در محقق نشدن لطف، نقض غرض پیش می‌آید و قبیح بودن نقض غرض از امور فطری به حساب می‌آید.پس لطف که در حصول هدف آفرینش و تحقق تکالیف مؤثر است، لزوم آن از بدیهیات و قطعیات به شمار می‌آید. در این زمینه از برخی بزرگان و متکلمان چنین نقل شده است:دلیل بر وجوب لطف، آن است که غرض مکلّف (خداوند) بر آن متوقف است. پس لطف واجب است و این، همان مطلوب است (شیخ مفید، همان: ص ۳۲).

علامه حلی نیز گفته است:دلیل بر وجوب لطف، آن است که لطف، غرض مکلف (خدا) را حاصل می‌گرداند؛ بنابر این، واجب است و اگر نباشد، نقض غرض لازم می‌آید (طوسی، بی‌تا: ص ۳۲۴؛ اصفهانی، بی‌تا: ص ۵۵).سید هاشم بحرانی آورده است:برهان وجوب لطف، آن است که اگر ترک لطف جایز باشد، پس فرض آن که خداوند حکیم آن کار را ترک کند، غرض خود را نقض کرده است؛ لیکن این لازم (نقض غرض) باطل است و در نتیجه ملزوم (جایز بودن ترک لطف) همه باطل است (بحرانی، بی‌تا: ص۴۸).

بیان ملازمه چنین است که خداوند تعالی، از مکلف، اطاعت و فرمان برداری را خواستار است؛ پس اگر بداند که آن مکلف، فقط زمانی فرمان بردار می‌شود و به خداوند نزدیک‌تر می‌گردد که خداوند کاری برای او انجام دهد، در این صورت، حکمت خداوند ایجاب می‌کند آن کار را انجام دهد؛ زیرا اگر این کار را ترک کند، نشان دهنده آن است که خداوند، از مکلف، اطاعتی نخواسته است؛ مثلا شخصی از دیگری می‌خواهد که با او غذا بخورد و می‌داند که آن میهمان، زمانی حاضر می‌شود که کسی دنبال او فرستاده شود.

حال اگر میز‌بان، کسی را دنبال میهمان نفرستد، غرض خود را نقض کرده است.از آن چه گفته شد، روشن می‌شود، قاعده لطف از بدیهیات است و به خداوند متعال، اختصاص ندارد؛ زیرا هر عاقلی، در کارها و اهداف خود، از آن غافل نیست و برای همین، آن چه او را به اهدافش نزدیک می‌سازد، آماده می‌سازد و از آن چه با اهدافش منافات دارد، دوری می‌کند.[۵]

ه‍. تعیین امام از طرف خدا

در جای خود ثابت شد که امام، یکی از مصادیق لطف به حساب می‌آید؛ یعنی امامت، مایه نزدیکی انسان‌ها به سوی خدا و دوری آن‌ها از معاصی و نافرمانی خدا است. پس از بدیهی دانستن لطف بودن امام، سؤال می‌شود که تعیین امام از طرف چه کسی صورت خواهد گرفت؟ از طرف خدا یا از طرف مردم و یا این که خدا و مردم به صورت مشترک در انتخاب امام عمل می‌کنند؟

وجود دو معیار برای عرضه لطف الهی (تعیین و معرفی امام) به بشر ضروری است؛ یکی وجود تکالیف عقلی و شرعی و دیگری معصوم نبودن بشر؛ پس معصوم نبودن بشر، یکی از معیار‌های لزوم لطف از سوی خدا به شمار می‌آید. حال اگر امام و رهبری که برای انسان‌ها تعیین می‌شود، دارای مقام عصمت نباشد ـ‌ لطف الهی (تعیین امام دیگر) برای او نیز ضروری است و این فرایند، در صورت معصوم نبودن امام و رهبر، تا بی‌نهایت تسلسل پیدا می‌کند و تسلسل نیز باطل و محال است.

پس لازم است امام و رهبر که یکی از مصادیق لطف است، معصوم باشد (حمصی الرازی، ۱۴۱۴: ص ۲۷۸). از آن جا که عصمت، امری پوشیده و باطنی است که تشخیص آن خارج از توان بشر است لازم است امام معصوم علیه السلام از سوی خدا تعیین و به مردم معرفی شود.پس عصمت که یکی از شرایط امام است، از دو راه قابل شناخت است؛ یکی از راه اعلام خدا که از طریق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم صورت می‌گیرد و دیگری از راه معجزه (کرامت) که از خود امام سر می‌زند.

غیبت

در متون دینی ـ اعم از احادیث معصومان و سخنان اصحاب آن‌ها ـ‌ توجه ویژه‌ای به مقوله غیبت شده. نیز میان معتقدان به مهدویت، اعتقاد به غیبت، جایگاه بس مهمی دارد. اهمیت غیبت از دید مخالفان و دشمنان نیزمخفی نمانده و با وارد کردن شبهات و سؤالات فراوان در باره غیبت در صدد تضعیف و بی‌پایه جلوه دادن آن برآمده‌اند.از جمله شبهاتی که از طرف مخالفان در عرصه مهدویت مطرح شده است، متعارض دانستن دو مقوله غیبت و لطف است که در این نوشتار به دنبال پاسخ به شبهه فوق و رفع تعارض میان آن دو هستیم. برای رفع تعارض ابتدا به شناخت دو طرف قضیه نیاز است. در بحث پیش، به بررسی قاعده لطف پرداخته شد و اکنون، در پی شناخت و معرفی مفهوم غیبت و مفاهیم همسو با آن خواهیم بود، تا در ختام نوشتار که بخش ترابط میان مقوله غیبت و قاعده لطف است، بهتر به نتیجه مطلوب رهنمون شویم.

از جمله سوالاتی که در برخی اذهان مطرح است این است که چرا رهبر در جامعه حضور آشکار ندارد؟ نیز چه عواملی سبب شده است تا آن حضرت، پنهان زیستی را ترجیح دهد؟ غیبت او چگونه است؟ شاید باپا سخ به این سوالات و نیز پرداختن به مفهوم غیبت از لحاظ چرائی و چگونگی، بهتر بتوان به شناخت مقوله غیب رسید و بهتر به ترابط و عدم تعارض میان برهان لطف و غیبت پی برد؛ از این رو مباحث فوق را در قالب دو بند مطرح خواهیم کرد.

الف. چرایی غیبت

با توجه به احادیث و روایات فراوانی که در باب غیبت وارد شده است می‌توان عوامل غیبت را چنین شمارش کرد. خوف از دشمنان، امتحان الهی، تادیب مردم، عدم آمادگی مردم، بیعت نکردن امام با ظالمان (صدوق، ۱۴۱۲: ج۱، ص۲۸۵).میان عوامل یاد شده، برخی نظیر خوف از دشمنان و امتحان الهی به نحوی برای مردم لطف بوده و در واقع مردم از آن‌ها منتفع می‌شوند و برخی دیگر نظیر عدم آمادگی مردم و تأدیب آن‌ها به خود مردم باز می‌گردد و مردم در نارسایی لطف مقصر هستند و گرنه اصل لطف که همان تعیین و معرفی امام باشد، از ناحیه خدا صورت گرفته است.اما توضیح مطالب فوق:

۱. خوف از دشمنان

از آن جا که وجود دوازدهمین و آخرین حجت خدا، امام مهدی علیه السلام تا قیامت ضروری می‌باشد، لازم است وجود او از هر آسیب و گزندی حفظ شود، تا بشر در طول تاریخ خویش بدون حجت و امام نماند. برای حفظ جان، راه‌های مختلفی وجود دارد که پنهان زیستی و پرده پوشی یکی از آن‌ها است. امام مهدی علیه السلام نیز به دلیل این که همه مردم تا قیامت از وجودش بهره مند شوند و زمین بدون حجت الهی نماند، همین راه حفاظتی را برگزیده است.

امام باقر علیه السلام در این باره فرموده است:«ان للقائم غیبه قبل ان یقوم» قلت: «و لم؟» قال: «یخاف» و او‌مأ بیده الی بطنه یعنی القتل (نعمانی، ۱۳۶۳: ص۲۵۸)؛«همانا قائم علیه السلام را قبل از این که قیام کند، غیبتی است». عرض کردم: «برای چه؟» فرمود: «می‌ترسد» و در این حال با دستش به شکم خودش اشاره کرد یعنی از کشته شدن.

وقتی مردم هر زمانی به امام نیاز داشته باشند و امام مهدی نیز آخرین حجت الهی باشد، لازم است آن حضرت از هر آسیبی حفظ شود. نیز وقتی حفظ جان آن بزرگوار ممکن نباشد، مگر با پنهان زیستی و غیبت، لازم است از انظار مردم غایب شود، تا حیاتش تضمین شده و همه مردم از وجودش بهره مند شوند؛ پس نفع مردم، متفرع بر حیات امام و حیات امام متفرع بر غیبت است و مردم از وجود امام غایب نفع می‌برند.در نتیجه امام غایب برای مردم لطف محسوب می‌شود.

۲. امتحان الهی

درزمان‌های مختلف، همه انسان‌ها با شرایع گوناگون مورد آزمایش و امتحان حضرت حق قرار گرفته و می‌گیرند، همان گونه که در برخی از روایات به این مهم اشاره شده است. امام موسی بن جعفر علیه السلام فرموده است:اذا فقد الخامس من ولد السابع فالله الله فی ادیانکم لایزیلکم احد عنها، یا بنی لا بد لصاحب هذاالامر من غیبه حتی یرجع عن هذ الامر، من کان یقول به انما هی محنه من الله عزوجل امتحن بها خلقه (صدوق، همان: ص۲۸۶)؛

هنگامی که پنجمین فرزند از امام هفتم غایب شد، مواظب دین خود باشید، مبادا کسی شما را از دین خارج کند.‌ای پسرم! برای صاحب این امر، ناچار غیبتی خواهد بود تا این که گروهی از مؤمنان از عقیده خود بر می‌گردند. خدا به وسیله غیبت بندگانش را امتحان می‌کند.در این قسمت که علت غیبت، امتحان الهی دانسته شده است، به نحوی تعارض میان قاعده لطف و غیبت برداشته می‌شود؛ زیرا اگر امام و تعیین او از ناحیه خدا لطف دانسته شود، امتحان الهی نیز لطف الهی به شمار می‌آید؛ پس می‌توان گفت هم امام لطف است و هم غیبت که امتحان الهی است.

۳. عدم آمادگی مردم و تآدیب آن‌ها

عواملی که سبب پنهان زیستی امام زمان علیه السلام به شمار می‌رود، عدم آ‌مادگی مردم وعدم پذیرش در برابر آخرین حجت الهی است. خداوند متعال، برای تأدیب خلق، حجت خویش را از میانشان برده و مردم را از فیض دسترسی به او محروم کرده است. مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند.و اعلموا ان الارض لاتخلو من حجه الله عزوجل و لکن الله سیعمی خلقه عنها بظلمهم و جورهم و اسرافهم علی انفسهم (نعمانی، همان: ص۲۰۲)؛و بدانید که زمین از حجت خداوند عزوجل خالی نمی‌ماند؛ ولی خداوند به زودی دیده مردم را از او (امام زمان)  علیه السلام نابینا می‌سازد، به دلیل ظلم و جورشان و زیاده روی آن‌ها در باره خودشان.

در صورتی که غیبت امام زمان علیه السلام را به دلیل عدم آمادگی مردم بدانیم، با لطف بودن امام تعارضی نخواهد داشت، زیرا در این فرض است که بحث از هم تفکیک می‌شود، یک سوی بحث، لطف بودن امام و تعیین او از طرف خدا در نظر است و طرف دیگر قبول و پذیرش امام از ناحیه مردم منظور است و لطف بودن امام با تعیین او از طرف خدا حاصل می‌شود. اما در جهت دوم به سبب عدم آمادگی مردم، به منصه ظهور نمی‌رسد.

به تعبیر دیگر لطف بودن امام را می‌توان در دو مقام ثبوت و اثبات مطرح کرد. در مقام ثبوت، اراده و فعل الهی قرار دارد که امام با اراده و انتخاب حق به مردم معرفی می‌شود؛ اما در مقام اثبات، دو موضوع مطرح است: یکی پذیرش مسؤلیت از ناحیه امام و دوم پذیرش امام توسط مردم. در این که امام، برابر خدا تسلیم بوده و مقام امامت را بدون هیچ گونه درنگی می‌پذیرد، جای هیچ شک و تردیدی نیست. فقط می‌ماند آمادگی و پذیرش مردم که در صورت تحقق آمادگی و پذیرش مردم، یقینا لطف بودن امام به منصه ظهور می‌رسد و در صورت عدم تحقق لطف بودن امام در جامعه، به خاطر محقق نشدن قسم سوم که همان آمادگی و پذیرش مردم است می‌باشد.

در کتاب کشف المراد در در باره امام چنین آمده است: «وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منا».خواجه فرمود:‏ «وعدمه منا‏» یعنی تصرف نکردن امام علیه السلام از ناحیه ماست؛ چون لطف از طرف خدا است که امام را معین فرماید و بشناساند و لطفی که برمکلفان واجب است، آن است که هر یک او را به دیگران بشناساند و ادله امامت او را بگوید وهیچ کس مانع تصرف و تعلیم و تبلیغ سخنان او نشود. عدم انجام این مورد که بر مردم واجب بود، موجب عدم تصرف امام شد (علامه حلی، ۱۳۷۶: ص۵۰۹).

شیخ طوسی نیز در کتاب غیبت چنین آورده است:یاد آور شدیم آن چه در این بیان می‌داریم، مواردی است که سید مرتضی (ره) آن را در کتاب الذخیره و ما در کتاب تلخیص الشافی به بیان آن پرداخته‌ایم که همان مسأله لطف خدا در حق ما به وسیله تصرف امام در کارها و باز بودن دست آن حضرت در اموری است که به سه گونه انجام شدنی است:

اول. آن چه به خدا ارتباط دارد، ایجاد ‎آ‎فرینش امام است.

دوم آن چه به امام ارتباط دارد، مسؤلیت رهبری و امامت و به انجام رساندن آن است.

سوم آن چه به ما مردم ارتباط دارد، تصمیم به یاری و پشتیبانی امام و تسلیم بودن برابر فرمان اوست (طوسی، همان: ص ۴۱).

ب. چگونگی غیبت

در بحث غیبت، مسأله‌ای که نیاز به تبیین دارد، چگونگی غیبت است؛ یعنی غیبت امام مهدی علیه السلام به چه شکلی است؟ آیا غیبت حضرت، به صورت ناپیدایی و نامرئی است یا به صورت ناشناسی؟ با توجه به دو مفهومی بودن غیبت، می‌توان در مقام تطبیق و ارزیابی آن دو با قاعده لطف، روش‌های متفاوتی را پیش گرفت؛ زیرا در تعریف نخست، حضرت اصلا در منظر و دیدگاه مردم قرار نمی‌گیرد و حتی حضور جزئی نیز در جامعه ندارد. در تعریف دوم خلاف این مورد ثابت است؛ یعنی امکان ملاقات جزئی برای برخی اولیا و علما وجود ندارد.

البته جای خود باید ثابت شود که غیبت امام مهدی علیه السلام از کدام یک از این دو قسم می‌باشد. اکنون؛ با صرف نظر از این که کدام یک از این دیدگاه‌ها به ثواب نزدیک‌تر است (ممکن است که امام مهدی علیه السلام از هردو قسم غیبت استفاده کند) به ارزیابی و تطبیق غیبت با قاعده لطف می‌پردازیم.

۱. ناپیدایی

از برخی احادیث و روایات چنین استنباط می‌شود که غایب بودن حضرت مهدی علیه السلام به صورت ناپیدایی است. امام صادق علیه السلام فرمود ه است:

تفقد الناس امامهم فیشهد الموسم فیراهم و لایرونه (صدوق، بی‌تا: ج۲، ص۱۶)؛مردم، امام خود را گم کنند. او در موسم حج حاضر باشد و آن‌ها را ببیند و مردم او را نبینند.امام رضا علیه السلام نیز فرموده است: «لایری جسمه و لایسمی باسمه» (صافی، ۱۴۱۹؛ ص۳۲۵)؛ حضرت مهدی دیده نمی‌شود و به اسم و نام برده نمی‌شود.

از روایات فوق و امثال آن‌ها مخفی بودن جسم و کالبد امام مهدی علیه السلام از دیدگان مردم برداشت می‌شود که در واقع، همان ناپیدائی و نامرئی بودن بدن حضرت است.در این فرض، دیگر ملاقات و مشاهده حضرت ممکن نیست و تصرف و دخالت حضرت در امور مردم، به صورت تصرف غیر مستقیم، قابل توجیه است.حال سوال می‌شود که اگر غیبت امام مهدی علیه السلام را غیبت ناپیدائی بدانیم، چگونه حضرت در امور مردم دخالت کرده و به نوعی لطف بودن خودش را به اثبات می‌رساند؟

در پاسخ باید گفت لطف بودن گاهی به صورت مستقیم و مباشری صورت می‌گیرد؛ مانند دخل وتصرف غالب رهبران در امور اجتماعی مردم و امر و نهی کردن و رتق و فتق امور آن‌ها به صورت رو در رو. گاهی نیز دخل وتصرف و هدایت گری یک رهبر، به صورت غیر مستقیم و غیر مباشری انجام می‌گیرد؛ مانند نظارت و اشرافی که یک رهبر در هنگام سفر بر امور جامعه دارد.

در فرض اخیر، نمی‌توان گفت رهبر و سفر کرده، برابر امور جامعه بیگانه و بی‌توجه است؛ بلکه همین که برای جامعه جانشین و نایب تعیین کرده و به طور غیر مستقیم بر امور مردم نظارت دارد، برای جامعه و مردم منفعت دارد؛ پس وقتی با غیبت رهبر، سودمند بودن او برای مردم و جامعه به اثبات برسد، لطف بودن او نیز قابل اثبات است. پس مشاهده و عدم مشاهده دخلی در نفع‌رسانی رهبر به جامعه ندارد؛ لذا امام غایب ناپیدا نیز می‌تواند برای مردم لطف باشد.

۲. ناشناسی

اگر غیبت را از نظر مفهومی به ناشناسی برگردانیم، این طور تعبیر می‌شود که امام زمان علیه السلام میان مردم، به صورت فردی ناشناس حضور یافته، مردم او را می‌بینند، ولی نمی‌شناسند. در این باره روایات و احادیث فراوانی از معصومان علیه السلام نقل شده است:از امام صادق علیه السلام نقل شده است:و اما سنه من یوسف فالستر یجعل الله بینه و بین الخلق حجابا و لا یعرفونه (صدوق، همان: ج۲، ص۲۰)؛اما سنتی که از یوسف (حضرت مهدی علیه السلام) دارد، مستور بودن است. خداوند بین او و مردم، حجابی قرار می‌دهد، به طوری که او را می‌بینند، ولی نمی‌شناسند.

مواردی که لطف بودن امام زمان علیه السلام در غیبت به معنای ناپیدایی را ثابت می‌کرد، در غیبت به معنای ناشناسی نیز وجود دارد. علاوه بر آن‌ها مزیت‌های دیگری نیز در فرض اخیر مطرح است؛ از جمله مشاهده همراه با معرفت و ملاقات برخی اولیا با امام زمان علیه السلام است که در این مشاهده و ملاقات از هدایت‌ها و پاسخ‌های آن حضرت بهره مند شده و دیگران را نیز از این فیض بهره مند کرده‌اند.

پس می‌توانیم لطف بودن امام در دوران پنهان زیستی او را چنین گزارش کنیم:

۱. اصل وجود رهبر و امام برای مردم لطف است؛ زیرا با حس وجود رهبر و ناظر بودن او، نوعی مصونیت در عمل برای انسان پیدا می‌شود.

۲. هدایت گری امام زمان علیه السلام و نظارت و اشراف آن حضرت بر کارها و امور اجتماعی مردم در قالب تعیین جانشین ـ‌ اعم از نایبان خاص و عام ـ‌ به نوعی لطف بودن حضرت را ثابت می‌کند.

۳. با مفتوح بودن باب ملاقات و مشاهده معرفتی، به نوعی همه دوستداران رویت حضرت تلاش می‌کنند تا برای ملاقات، به خصال اخلاقی و ا‌یمانی مزین شوند و این خود لطف بودن حضرت را می‌رساند. نفس ملاقات و بهره مندی از وجود پرفیض امام زمان علیه السلام نیز لطف دیگری به حساب می‌آید.با توجه به موارد فوق با وجود غیبت، امام زمان علیه السلام منافع کثیری برای مردم همراه دارد و این نتیجه، گویای این مطلب است که غیبت با لطف بودن امام علیه السلام تعارض ندارد.

ج. فایده امام غایب

آیا امام غایب برای مردم فایده دارد؟ در صورتی که ثابت شود امام غایب برای مردم فایده‌های فراوانی دارد، می‌توان به مفید بودن او حکم کرد و با اثبات مفید بودن امام غایب، لطف بودن آن حضرت نیز قابل اثبات است.در کتاب‌های مختلف، فواید بسیاری برای امام غایب ذکر شده است که به مهم‌ترین آن‌ها خواهیم پرداخت. در یک نگاه کلی می‌توان فایده‌رسانی امام را در دو بعد مطرح کرد:

۱. بعد تکوین

۲. بعد تشریع

در بعد تکوین، اصل وجود حضرت بدون تصرف تشریعی، برای مردم لطف محسوب می‌شود. در واقع، واسطه فیض بودن امام برای موجودات دیگر، از این راه توجیه می‌شود.اما بعد تشریع، شقوق گوناگونی دارد که در یک رویکرد کلی، می‌توان آن‌ها را به دو نوع تقسیم کرد:

۱. فایده‌رسانی برای آینده بشریت؛

۲. فایده‌رسانی برای بشریت کنونی.

در فرض نخست باید گفت چون حجت خدا، آخرین حجت الهی است و از طرف دیگر، خداوند حکیم زمین را بدون حجت قرار نخواهد داد، لازم است امام وحجت خدا برای فایده‌رسانی به آیندگان نیز زنده بماند، تا انسان‌های آینده نیز بدون راهنما و رهبر نشوند.در فرض دوم که فایده‌رسانی برای انسان‌های کنونی است، فواید فراوانی را می‌توان برشمرد؛ از جمله:

۱. امید بخشی

انتظار منجی، از یک طرف فرایند زندگی انسان‌ها را هدفمند کرده و دورنمای خوب و روشنی را پیش روی بشر قرار می‌دهد و از طرف دیگر روزنه امید و امیدواری را در قلوب تک تک انسان‌ها روشن می‌کند. به دلیل اهمیت انتظار، در احادیث وروایات مختلفی بر آن تاکید فراوانی شده است.ان القائم منا هو المهدی الذی یجب ان ینتظر فی غیبته (صدوق، همان: ج۲، ص۳۷۷)؛ همانا قیام کننده از ما (اهل بیت) همان مهدی است که انتظار او در زمان غیبتش واجب است.

قرآن کریم نیز بر اهمیت امید و انتظار تاکید کرده، یأس و نا امیدی را مورد نکوهش قرار داده است:(لاتیأسو من روح الله انه لایأس من روح الله الا القوم الکافرین) (یوسف، ۷۸)؛ از رحمت و گشایش الهی نا امید نباشید که جز گروه کافران، کسی از رحمت خدا نا امید نیست.در برخی روایات نیز نا امیدی و مأیوس شدن، بلای بزرگ تلقی شده است. از حضرت علی علیه السلام نقل شده است:

اعظم البلاء انقطاع الرجاء (آمدی، ۱۳۶۶: ش۱۳۲۳)؛ بزرگترین گرفتاری، نا امید شدن است.برخی روایات، انتظار را، بهترین و محبوب‌ترین اعمال نزد خدا دانسته شده ا ست. از حضرت علی علیه السلام نقل شده است:افضل عباده المومن انتظار فرج الله (صدوق، ۱۴۱۰: ج۲، ص۶۱۶)؛ برترین عبادت مؤمن انتظار فرج از جانب خداوند است.

وقتی یک آموزه، نشاط و پویایی به ارمغان می‌آورد، نیز آینده ایده آل و آرمانی را فراسوی بشر ترسیم می‌کند، بزرگترین فایده و منفعت را به بشر و جوامع بشری هدیه می‌کند، بنابر این انتظار امام غایب، ثمره و نتیجه بس مهمی را همراه دارد. با اثبات مطالب فوق، فایده‌رسانی از ناحیه امام غایب و در نهایت لطف بودن او به منصه ظهور می‌رسد.

۲. حفظ دین و شریع

از آثار و برکات امام ـ حتی در زمان غیبت ـ نگهداری دین و شریعت از نابودی و انحراف است.در این رابطه از امیر مومنان علی علیه السلام خطبه‌ای نقل شده است که می‌فرماید:واخذوا یمینا و شمالا ظعنا فی مسالک الغی و ترکا لمذاهب الرشد، فلا تستعجلو ما هو کائن مرصد… الا و ان من ادرکها منایسری فیها بسراج منیر و یحذو فیها علی مثال الصالحین، لیحل فیها ربقا و یعتق رقا و یصدح شعبا و یشعب صدعا، فی ستره عن الناس، لایبصر القائف اثره و لو تابع نظره ثم یشعذن فیها شحذ القین النصل، تجلی بالتنزیل ابصارهم و یرمی بالتفسیر فی مسامعهم و یغبضون کاس الحکمه بعد الصبوح (فیض الاسلام، بی‌تا: خطبه ۱۵۰)

به راه‌های چپ و راست رفتند، و راه ضلالت وگمراهی پیمودند و راه روشن هدایت را گذاشتند … پس در باره آن چه شدنی است و در انتظارش هستید، عجله نکنید… آگاه باشید کسی که از ما آن فتنه‌ها را درک می‌کند و به رویه نیکان رفتار می‌نماید، تا در آن گرفتاری‌ها بندی را بگشاید و اسیری را از قید جهل و نادانی آزاد کند و جمعیت گمراهی را پراکنده سازد و حق را گرد آورد، در پنهانی از مردم که اثر و نشانه او را جوینده نمی‌بیند، هرچند در پی او نظر افکند هیچ کس او را نخواهد دید؛ اگر چه سعی و کوشش بسیار به کار برد مگر کسی که لیاقت ملاقات داشته باشد، پس گروهی در آن فتنه‌ها صیقلی شوند؛ مانند صیقل دادن شمشیر توسط آهنگر به طوری که دیده‌های آن‌ها به نور قرآن جلا داده شده و تفسیر در گوشهایشان جای می‌گیرد و شب، جام حکمت را به آن‌ها بنوشانند پس از این که در بامداد هم نوشیده باشند.

طبق برداشت برخی شارحان نهج البلاغه مسؤلیت‌هایی که در خطبه برشمرده شده و رسالت امام تلقی شده است، هنگام غیبت امام می‌باشد. با توجه به این رویکرد امام غایب به هدایت مسلمان‌ها و رشد و تعالی آن‌ها دغدغه داشته و در هدایت آن‌ها به طور غیر مستقیم دخالت دارد.در برخی روایات به این نکته توجه شده که اگر راه هدایت بر همه مردم حتی خوبان نیز بسته شود و مردم در تشخیص حق از باطل ممیز نداشته باشند، غیبت امام زمان علیه السلام بی‌درنگ به ظهور تبدیل خواهد شد، تا هدایت و راه نجات به حیات و تداوم خود ادامه دهد. امام باقر علیه السلام فرموده است:

اقرب من یکون العباد من الله و ا رضی ما یکون عنهم اذا افتقدو حجة الله فلم یظهر لهم، و لم یعلموا بمکانه، و هم فی ذلک یعلمون انه لم تبطل حجة الله ولامیثاقه… و قد علم ان اولیائه لایرتابون. و لم علم انهم یرتابون ما غیب عنهم حجته طرفه عین (نعمانی، همان: ص۸۳؛ طوسی، همان: ص۲۷۶؛ کلینی، ۱۳۷۷: ج۱، ص۳۳۳)؛نزدیک‌ترین بندگان به خدا که خدا نیز بیش از همه از آن‌ها خشنود ا ست، بندگانی هستند که حجت خدا از چشم آن‌ها ناپدید خواهد شد؛ آن‌ها حجت خدا را نمی‌بینند و جایگاه او را نمی‌شناسند؛ ولی یقین دارند که حجت خدا میان آن هاست و حجت‌های خدا باطل شدنی نیستند… خدا می‌داند که اولیائش در وجود حجت خدا به شک وتردید نمی‌افتند. اگر می‌دانست که امر بر آن‌ها مشتبه می‌شود، حتی یک لحظه هم حجت خودش را پنهان نمی‌کرد.

علاوه برفایده‌های گفته شده فواید دیگری نیز مطرح است که به صورت اجمال مطرح می‌کنیم:

۱. هدایت‌های معنوی امام که درباره برخی تشنگان سیرو سلوک و صالحان صورت گرفته و می‌گیرد.

۲. یاری‌رسانی به برخی کسانی که در حالت و اضطرار خاصی به او متوسل می‌شوند. نمونه‌های این موارد در کتب مربوط به آن نقل شده است.

۳. دعای خیر آن حضرت در حق مؤمنان و این بهره‌ای است بزرگ.

۴. دفع برخی شرور با عنایت امام به خواص یا طرفداران حق؛ به خصوص زمانی که هجمه‌های دشمن از هر سو آنان را تهدید می‌کند.

۵. هدایت تسبیبی آن حضرت به وسیله نمایندگان خاص وعام خود که در عصر غیبت داشته و خواهد داشت؛ چه این که هرچه نمایندگان او انجام می‌دهند، به نیابت و وکالت از او است و به شخص امام باز می‌گردد.

۶. تصویب امور سال در شب‌های قدر که طبق روایات با امضای امام صورت می‌گیرد…[۶].

در پایان بحث، با طرح مثالی نتیجه را بیشتر روشن می‌کنیم. زمان حضور و ظهور امام معصوم علیه السلام که لطف بودن او برهیچ کس پوشیده نیست، اگر ستمگران امام را به زندان انداخته یا برای او محدودیت ایجاد کردند، آیا می‌توانیم درباره امام محبوس بگوییم، برای مردم هیچ فایده‌ای ندارد و وجود چنین امامی، لطف نیست؟

در پاسخ باید گفت: هیچ تعارضی میان پنهان بودن امام و لطف وجود ندارد؛ زیرا اولا اصل وجود امام که به ضرورت عقلی و شرعی لازم است، از طرف خدا تعیین شده و لطف بودن او ثابت می‌شود. ثانیا این مردم هستند که خود را به نوعی از ارشاد و هدایت و تصدی امام محروم ساخته اند؛ بنابر این میان عامل غیبت که کوتاهی و تقصیر مردم است و عامل ضرورت وجود امام که حکمت عالیه الهی است، فرق است.

ترابط لطف و غیبت

همان گونه که در مباحث قبل گذشت، میان برهان لطف وغیبت، علاوه بر این که تعارضی نیست، بلکه به نوعی رابطه برقرار است؛ زیرا امام و رهبر، دارای دو جایگاه و مقام است و در هر دو جایگاه؛ امام برای مردم لطف می‌باشد. اگر در برهه‌ای از زمان، از حیث مقام ظاهری (زعامت ورهبری مستقیم و مباشر) لطف بودن امام مورد خدشه قرار گیرد، در مقام ثبوت و نفس الأمری که همان مقام انسان کامل و واسطه فیض بودن امام است، پیوسته لطف بودن امام در همه زمان‌ها قطعی است؛ زیرا ‏«اصل وجود امام لطف است و تصرف آن حضرت لطف دیگر، و عدم تحقق زعامت و حکومت ظاهری امام نیز به سبب کوتاهی‌های مردم است‏» (علامه حلّی، همان: ص۵۰۹).

لطف بودن امام در تمام زمان‌ها

از جمله مباحث مهم مهدویت گستره و قلمرو لطف امام است. آیا لطف امام در همه زمان‌ها برای همه انسان‌ها ساری و جاری است یا در مقاطع خاص زمانی نظیر ظهور و برای افراد خاص نظیر مؤمنان جریان دارد؟همان گونه که گذشت، امام دارای دو جایگاه و دو مقام است و به تناسب همین دو جایگاه، لطف امام نیز دارای انواع و اقسامی است.

۱. لطف محصل

اصل وجود امام و انتخاب او برای امامت از سوی خدا که از آن به مقام ثبوت تعبیر می‌کنیم، لطف است. امام در جایگاه انسان کامل، و واسط میان خدا و خلق مطرح است و اگر خدا امام را به وجود نمی‌آورد، به نوعی نقض غرض خلقت انسان‌ها پیش آمده بود.در فرض لطف محصل که خلقت بشر به آن وابسطه است، لطف بودن امام به عنوان انسان کامل و واسطه فیض، برای همه انسان‌ها در همه زمان‌ها ثابت است. در واقع قلمرو لطف محصل فراگیر و همه جانبه است و مقطع غیبت و ظهور برای ان تفاوت ندارد؛ پس دراین فرض نه تنها لطف از غیبت جدا نمی‌شود، بلکه همراه و همدوش غیبت جریان دارد.

۲. لطف مقرب

اما رسالت امام در لطف مقرب، هدیت و راهنمایی انسان‌ها به سوی انجام عبادت و طاعت خدا و نیز بر حذر داشتنن آن‌ها از انجام گناه و معصیت است.البته امام در فرض غیبت نمی‌تواند لطفش را به طور کامل اجرائی کند؛ با این حال، لطف امام در مرتبه دیگر باز نصیب مردم و جامعه می‌شود؛ مانند حفظ و صیانت دین از انحراف و کج روی، احیای امید و امیدواری در مردم و جامعه، احساس مردم در وجود و حضور رهبر و نظارت او که سبب مصونیت از معاصی و تحریص به انجام کارهای خیر خواهد شد و نیز اشراف و هدایت کارها در قالب نائبان و جانشینان خود، که همه آن‌ها در هدایت و راهنمایی انسان‌ها به سعادت موثر است. در واقع معنای لطف نیز غیر از این نیست؛ زیرا در تعریف لطف مقرب می‌گوئیم: چیزی است که زمینه انجام تکالیف و اجتناب افعال قبیح را در انسان‌ها فراهم می‌کند.

نتیجه

میان غیبت و ظهور امام، تعارض و تهافت نیست؛ بلکه میان آن دو رابطه اقل واکثر بر قرار است، زیرا امام زمان علیه السلام در دوران غیبت و پنهان زیستی خویش نیز برای مردم لطف است. لطف بودن آن حضرت در این دوره در قالب تعیین نایبان ـ‌ اعم از نایبان عام و خاص ـ‌ و همچنین در قالب ملاقات و دادرسی مردم نمایان می‌شود. تنها تفاوت میان دو مقوله فوق، این است که در دوران ظهور به واسطه حضور عادی آن حضرت در جامعه، مردم از وجود ایشان بیشتر بهره مند می‌شوند، اما این لطف بیشتر در دوران غیبت به دلیل غیبت منتفی است.

منابع:

آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم و درر الکلم، قم، نشر دفتر تبلیغات، ۱۳۶۶ش.

اصفهانی، محمدتقی، هدایة المسترشدین، قم، مؤسسه آل البیت، بی‌تا.

بحرانی، سیدهاشم، قواعد المرام. بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

جمیل، محمد، شرح عقائدالامامیه، دوم، بیروت، اعلمی، ۱۴۲۱ق.

جوادی آملی، عبد الله، پیرامون وحی و رهبری، قم، الزهراء، بی‌تا.

حسن زاده آملی، حسن، امامت، قم، قیام، ۱۳۷۶ش.

حمصی الرازی محمود، المنقد من التقلید، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۱۴ق.

خرازی، سید محسن، فلسفه وجود امام، شمس ولایت، ۱۳۸۴ش.

خرازی، سید محسن، قاعده لطف، فصلنامه انتظار موعود، ش ۸ و ۹، تابستان و پاییز، ۱۳۸۳ش.

سبحانی، جعفر، الهیات، بیروت، دار الاسلامیه، ۱۴۱۰ق.

سیدمرتضی، علی الذخیره فی العلم الکتاب، دوم، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۱ق.

سیوری الحلی، اللوامع الالهیة، تبریز، مکتبة الاعلام الاسلامی، بی‌نا، ۱۳۹۶ق.

شیخ مفید، النکت الاعتقادیه، دوم، بیروت، دارالمفید، ۱۴۱۴ق.

صافی، لطف الله، منتخب الاثر، قم، موسسة سیده المعصومه، ۱۴۱۹ش.

صدوق، محمد، خصال، بیروت، اعلمی، ۱۴۱۰ق.

ــــــــــــــ، علل الشرایع، دوم، بیروت، دارالحجه، ۱۴۲۱ق.

ــــــــــــــ، کمال الدین، انتشارات مسجد جمکران، دوم بی‌تا.

طوسی، محمد، خورشید در نهان، ترجمه الغیبه، تهران، موسسه تعاون امام خمینی، ۱۳۸۴ش.

ــــــــــــــ، غیبت، دوم، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۷ق.

ــــــــــــــ، کلمات المحققین، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

طوسی، نصیر الدین، تجرید الاعتقاد، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

ــــــــــــــــــ، تلخیص المحصل، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۰۵ق.

علامه حلی، کشف المراد، ترجمه ابوالحسن شعرانی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، هشتم، ۱۳۷۶ ش.

کلینی، محمد، کافی، دوم، تهران، گلگشت، ۱۳۷۷ ش.

لطیفی، رحیم، رویکرد عقلی به ضرورت وجود امام (قاعده لطف)، فصلنامه انتظار موعود، ش ۶، زمستان ۱۳۸۱ش.

مجلسی، محمد باقر، امام شناسی، تحقیق سید علی امامیان، سوم، قم، سرور، بی‌تا.

موسوی اصفهانی، محمد تقی، مکیال المکارم، ترجمه حائری قزوینی، پنجم، تهران، ۱۳۷۲ش.

نعمانی، محمد، غیبت، قم، کتابخانه صدوق، ۱۳۶۳ش.

نوبختی، ابراهیم، الیاقوت، قم، مکتبة السید المرعشی، ۱۴۱۳ق.

فیض الاسلام، نهج البلاغه، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

واله، حسین، ‏«لطف نزد آکویناس و درکلام شیعه‏‏» مجله نقد ونظر، ش ۱، زمستان ۱۳۷۵.

تاریخ دریافت: ۱۵/۵/۱۳۸۸

تاریخ تأیید: ۳۰/۶/۱۳۸۸

پی نوشت:

[۱]. ر.ک: نقد و نظر، سال سوم، شماره اول، زمستان ۱۳۷۵ (مقاله لطف در نزد آکویناس و در کلام شیعه، حسین واله ص ۱۶۶، به نقل از دائره المعارف دین، مدخل و فرهنگ آکسفورد همان مدخل، و دایرة‌المعارف فارسی غلام حسین، مصاحب، ج ۲، ص ۱۹۷۰).

[۲]. المتصف بالعلم و العصبة.

[۳]. و قد یکون اللطف محصلا و هم ما یحصل عند الطاعه من المکلف علی سبیل الاختیار (طوسی، بی‌تا: ص ۲۵۴).

[۴]. اللطف ما یقرب المکلف معه الی الطاعه و یبعد عن المعصیه، و لا حظ فی التمکین و لم یبلغ حد الاسجاء (شیخ مفید، ۱۴۱۴: ص ۳۱).

[۵]. ر.ک: مجله انتظار موعود، شماره ۹ و ۸، سال سوم، تابستان و پائیز۱۳۸۲، ص ۷۸، مقاله‌ای از آیت‌الله خرازی.

[۶]. ر.ک: خرازی، سیدمحسن، مجله شمس ولایت، بنیاد فرهنگی و خیریه نیمه شعبان، ویژه سال ۱۳۸۴، ص۱۲.

حسین الهی نژاد

منبع:ماهنامه انتظار موعود – شماره ۳۱

 

۲۱۳۵- محبت حقیقی در کربلا+ محبت حقیقی و شبهاهت به رسول اعظم

۳۱ فروردین

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دبیر خانه ستاد همکاریها حجت الاسلام والمسلمین حسین درودی به مناسبت روز جوان در نوشتاری درس های تربیتی زندگی از محضر جوان رشید کربلا را تشریح کرد .

*معیار نام گذاری فرزندان احیاء کننده ارزشها

میزان و معیار نام گذاری فرزندان باید احیاء کننده ارزشها و استمرار بخش دستاورد های پیامبران و اولیای الهی باشد.

روزی علی اکبر(ع) نزد والی مدینه رفته  و از طرف پدر بزرگوارشان پیغامی خطاب به او برد، در آخر والی مدینه از علی اکبرسئوال کرد نام تو چیست؟ فرمود: علی سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علی آن شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی، « ما یُریدُ اَبُوک؟ » پدرت چه می خواهد، همه اش نام فرزندان را علی می گذارد، این پیغام را علی اکبر(ع) نزد اباعبدالله الحسین (ع) برد، ایشان فرمود ؛ والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به  من عنایت کند، نام همه ی آنها را علی می گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نماید نام همه ی آنها را نیز فاطمه می گذارم.

*خداباوری به جای آقازدگی

اگر می خواهیم جوانان خدادادگی را با آقا زدگی معامله نکنند، باید با تربیت اصولی دینی آنان را به انبیاء و اولیاء تشبیه نموده تا با این عقیده ملکوتی ازآفات (دنیا پرستی  – اختلاس -و یژه خواری- احتکار) در امان خواهد بود.

شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه آورده است: اباعبدالله الحسین هنگامی که علی اکبر را به میدان می فرستاد، به لشگر خطاب کرد و فرمود:

« یا قوم، هولاءِ  قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله……. ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد به این پسر نگاه می کردیم.

*درس معادو امنیت روحی روانی 

با اهمیت دادن به جهان آخرت ،فرزندان و جوانان خود را از امنیت روحی و روانی برخودار نموده تا از استرس های آسیب زا و مرگ آور، نجات پیدا کنند.

شیخ جعفر شوشتری در خصائص نقل می کند: هنگامی که اباعبد الله الحسین علیه السلام در کاروان خود حرکت به سمت کربلا می کرد، حالتی به حضرت(ع) دست داد بنام نومیه و در آن حالت مکاشفه ای برای حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت که خارج شد استرجاع کرد: و فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون » علی اکبر(ع) در کنار پدر بود، و می دانست امام بیهوده کلامی را به زبان نمی راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودی؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان دیدم این کاروان می رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علی اکبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: آری ما بر حق هستیم. علی اکبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باکی نداریم،

*پرهیز از قبیله گرایی و دنیاپرستی 

اگر جوا نان با اعتقادات الهی و انسانی تربیت شوند،به اسارت قبیله گرایی و دنیا زدگی و تجمل پرستی و ظاهرگرایی گرفتار نمی شوند.

حضرت علی اکبر(ع) به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است، با این حال در روز عاشورا هنگام نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه ، ثقفیه وحتی هاشمی  نکردبلکه  انتساب به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود:

أنا عَلی بن الحسین بن عَلی نحن  بیت الله آولی یا لنبیّ

أضربکَم با لسّیف حتّی یَنثنی ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ

وَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی تَاللهِ لا یَحکُمُ فینا ابنُ الدّعی

* تربیت فرزندان را با شعائر الهی و آسمانی 

وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز آمده است:السَّلامُ علیکَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل.

سعی کنیم فرزندان و جوانان خود را با شعائر الله یا همان خدادادگی به جای آقا زادگی تریت کنیم، تا در زندگی با جایگاه ظاهری و قدرت مادی والدین و اقوام و خویشاوندان  به مرض فخر فروشی و فریبکاری و مظلوم ستیزی دچار نشوند.

* ایجاد جرأت و جسارت  مشورت  با والدین  

بستر های تربیتی را به گونه ایی باید ترسیم و تبیین نمود که جوانان و فرزندان در شدیدترین حوادث زندگی جرأت مشورت را در خود با والدین بیابند.

در حالى که زخم‌‏هاى زیادى برداشته بود، نزد پدر آمد و عرض کرد: «یا أبَهْ! ألْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنی، وَ ثِقْلُ الْحَدیدِ أَجْهَدَنی، فَهَلْ إِلى‏ شَرْبَةٍ مِنْ ماءٍ سَبِیلٌ أَتَقَوّى‏ بِها عَلَى الْأَعْداءِ»

پدر جان! تشنگى مرا از پاى درآورد و سنگینى سلاح ناتوانم ساخت. آیا جرعه آبى هست که بتوانم بنوشم و به جنگ ادامه دهم؟!

* فرزندان را فقط برای دنیا تربیت نکنیم

تربیت فرزندان را برای دنیا پایه گذاری نکنیم، بلکه دنیا برای فرزندان و جوانان خود هزینه بنماییم.

امام حسین(ع) در شهادتش بسیار اندوهناک و متأثر گردید و در فراقش فراوان گریست و هنگامی که سر خونین اش را در بغل گرفت، فرمود:

ولدی علی عَلَی الدّنیا بعدک العفا.(فرزندم علی ،دیگر بعد از تو اف بر این دنیا)

 *سلاح برنده و  سازنده  عاطفه

در برابر تقاضای فرزندان و موانع و مشکلات از سلاح برندهعاطفه استفاده نماییم.

امام علیه‌السلام زبان على‏ اکبر را در دهان گرفت و مکید و انگشتر خود را به او داد و فرمود: «خُذْ هذَا الْخاتَمَ فی فیکَ وَ ارْجِعْ إِلى‏ قِتالِ عَدُوِّکَ، فَإِنّی أَرْجُو أَنَّکَ لا تُمْسی حَتّى‏ یَسْقِیَکَ جَدُّکَ بِکَأْسِهِ الْأَوْفى‏ شَرْبَةً لا تَظْمَأُ بَعْدَها أَبَداً»

این انگشتر را در دهانت بگذار و به نبرد با دشمن بازگرد امیدوارم که هنوز به شب نرسیده جدّت رسول خدا با جامى سرشار از شربت بهشتى تو را سیراب سازد، به گونه‏‌اى که پس از آن هرگز تشنه نگردى! (اعیان الشیعه، ج ۱ ص ۶۰۷ ؛ فتوح ابن اعثم، ج ۵ ص ۲۰۷ ؛ بحارالانوار، ج ۴۵ ص ۴۲)

* علنی کردن محبت باطنی نسبت به فرزندان 

محبت باطنی خود را باید نسبت به فرزندان علنی نموده،و به سبب خجالت از مردم آنها را از این داروی شفا بخش محروم  نکنیم، هم چنین جو حاکم جامعه را میزان و معیار محبت و عاطفه قرار ندهیم.

بنا به نقل سید بن طاووس: «فَجاءَ الْحُسَیْنُ علیه‌السلام حَتَّى وَقَفَ عَلَیْهِ، وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلى خَدِّهِ» امام علیه‌السلام بر بالین على اکبر حاضر شد و صورت به صورت فرزندش نهاد. (لهوف، ص ۱۶۷(

 

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

 

۲۱۳۴-کارگاه سی ام(۳۰) تربیت نفس+ رابطه خود حقیقی با محبت حقیقی

۳۰ فروردین

۲۱۲۱-کارگاه بیست نهم(۲۹) تربیت نفس+ رابطه دعا با محبت حقیقی

۲۲اسفند

کارگاه تربیت نفس نشست بیست نهم با موضوع دعا درمانی

۹۷/۱۲/۱۸ الی ۹۸/۱/۲۸

«وَ قالَ رَبُّكُمْ اُدْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ، اِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ.»
پروردگار شما گفته است: مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم، آنان كه از عبادت من (اعراض كنند و) بزرگى فروشند بزودى با ذلّت و خوارى به دوزخ وارد شوند.

(اِلهى اَنْتَ الْخالِقُ وَ اَنَا الَْمخْلُوقُ وَ اَنْتَ الْمالِكُ وَ اَنَاالْمَمْلُوكُ و اَنْتَ الرَّبُّ وَ اَنَا الْعَبْدُ… وَ اَنْتَ الْقَوِىُّ وَ اَنَا الضَّعِيفُ)

«الدُّعاءُ مُخُّ الْعِبادَةِ»؛
دعا بمنزله مغز همه عبادات است

برای ۳ نادانی و ناتوانی در حضور حق تعالی باید همیشه ۳ خواهش و تمنا از خداوند مهربان داشته باشیم-۱- نمی دانیم حقیقت دات خدواند متعال جیست؟ ۲- نمی دانیم حقیقت صفات پروروگار هستی چیست؟ ۳- نمی دانیم حقیقت فعل و کار خالق هستی چیست؟سبحان الله- سبحان الله- سبحان الله (یارب- یارب- یارب)

چــرا تو ای شکسته دل، خدا خدا نــمی کنی؟
خـــدای بـــی نیاز را چــــرا صـــــدا نــــمی کنی ؟
ســحر بــه بــاغ نــاله ها، گــل مــراد مــی دمد
بــه نــیمه شــب چــرا لــبی به نــاله وا نــــمی کنی؟
بـــه هـر لـب دعـای تـو، فـرشته بـوسه مـی زند
بـــرای درد بـــی دوا، چـــرا دعــــا نــــمی کـــنی؟
به قطـره، قــطره اشک تــو، خدا نظاره می کـند
چـــرا مـــیان گـــــریه ها خـــدا خــــدا نــــمی کنی ؟
دل تـــو مـــانده در قـــفس، جـــدا از آشــیان خود
پــــرنده اســــیر را، چـــــرا رهــــا نــــمی کــنی؟
چـــرا کــنون نــمی کنی ز دل غـــبار کینه را؟
چــــرا صـــفا نـــمی دهی حــــرم ســرای سینه را ؟
چــــرا صـــدا نـــمی زنی، شــهیده مدینه را؟
بـــه حــرمت حـــبیبه اش، نـــظر بــه مـا کـــند خدا
خــــدا بــه نــاله شــما جـــواب مــی دهد بیا
خـــــــدا بـــرات دوری از عـــذاب مـــی دهد بــــیا
خــدا، خـدا، خـدا، خـدا،

۲۱۰۷-کارگاه بیست هشتم (۲۸) تربیت نفس+محبت به سکوت حقیقی

۰۶بهمن

پیامبر اکرم| صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «من عرف الله کلّ لسانه.»

کاشکی هستی زبانی داشتی                  تا ز هستان پرده‌ها برداشتی

هر چه گویی ای دم هستی از آن             پردۀ دیگر بر او بستی بدان

( دفتر ۶، بیت ۴۷۲۵ و ۴۷۲۶)Related image
۰۶بهمن

۲۰۹۸-کارگاه بیست هفتم (۲۷) تربیت نفس+ محبت حقیقی به مرگ

۳۰آذر

۲۰۸۲-کارگاه بیست ششم (۲۶) تربیت نفس- محبت حقیقی یعنی رام کننده قوه غضبیه

۱۸مهر

««بسم الله الرحمن الرحیم»»

۲۰۷۷- کارگاه بیست پنجم (۲۵) تربیت نفس- سپر قرآن در برابر شیطان+محبت حقیقی از قرائت قرآن مجید

اِنَّ القرآنَ ظاهِرُهُ اَنيقٌ و َباطِنُهُ عَميقٌ لا تَفنى عَجائِبُهُ و َلا تَنقَضى غَرائِبُهُ و َلا تُكشَفُ الظُّلُماتُ اِلاّ بِهِبراستى كه قرآن ظاهرش زيباست و باطنش عميق، عجايبش پايان ندارد، اسرار نهفته آن پايان نمى‌پذيرد و                                                    تاريكى‌هاى جهل جز به وسيله آن رفع نخواهد شد.

۲۰۶۶-کارگاه بیست چهارم(۲۴) تربیت نفس- معجزه صلوات- + رابطه محبت مجازی با خشونت

 

کارگاه بیست سوم(۲۳) تربیت نفس+ ظهور محبت حقیقی در مشکلات با تمنای کمک از خداوند مهربان

 

۲۰۳۶– گارکاه بیست دوم (۲۲) تربیت نفس+ توحید مخزن و معدن محبت حقیقی

 

۲۰۲۴گارکاه بیست یکم(۲۱) تربیت نفس+ نقش محبت حقیقی در کوتاهی آرزو

 

۲۰۰۳کارگاه بیستم(۲۰)تربیت نفس+ رابطه محبت حقیقی با نظم و برنامه ریزی

 

۱۹۸۷– کارگاه نوزدهم(۱۹)تربیت نفس+ محبت حقیقی دعا نمودن به تلخی دیگران

 

 کارگاه هیجدهم(۱۸) تربیت نفس+ راهکار رسیدن به محبت حقیقی- خروج از عالم خیال با راهکار

علامه طباطبایی رحمه الله علیه- “حضرت آیت الله سبحانی تصریح کردند: زبان، گفتار و بیان ما باید در حد همین روایت باشد؛ خصوصا زمانی که سوالی از ما شود که از تخصص ما بیرون باشد و باید به راحتی بگوییم «نمی دانم» و پاسخ را پس از اطلاع از مطلب به آن شخص برسانیم.معظم له در پایان بیان داشتند: اگر بگوید «نمی دانم»، نقص نیست و نزد خدای متعال مقام دارد.

۱۶۵۲کارگاه هفدهم (۱۷) تربیت نفس- سهم الگوی محبوب در تصویر سازی ذهن+محبت حقیقی به

اسوه و نقش رفتارساز آن

 

۱۶۴۵-گارگاه شانزدهم (۱۶)تربیت نفس  اخلاق رضایت مدار+ محبت حقیقی رضایت محور

 

۱۵۸۰گارگاه پانزدهم (۱۵) تربیت نفس  اخلاق جمع مدار+ محبت حقیقی تفرقه سوز

 

۱۵۵۵کارگاه چهاردهم(۱۴) تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت

حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

 

۱۰۵۵۲– کارگاه سیزدهم (۱۳) تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیت های منطقی با حضور

عقل سلیم + محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری

 

۱۰۵۰۰– کارگاه تربیت نفس جلسه دوازدهم (۱۲) خود خواهی نزولی+ محبت به فقر کهنه، خود خواهی

 

۱۰۴۱۷– کارگاه تربیت نفس جلسه یازدهم (۱۱)زهد نسبت به دنیا+ محبت زاهدانه چیست؟

 

۱۰۲۱۰کارگاه تربیت نفس جلسه دهم (۱۰)لذت عقل سالار + لذت محبت پرور

 

۱۰۷۰-گارکاه نهم (۹)تربیت نفس+ محبت به خود ستایی- زشت ترین راستگویى، تعریف انسان از

خودش مى باشد.

 

۹۸۰کارگاه هشتم (۸)تربیت نفس پیرامون قبض و بسط نفس آدمی+ محبت بسطی و قبضی

 

۸۸۰– کارگاه هفتم (۷)تربیت نفس آنچه خداوند بخواهد+ محبت به آنچه پیش آمده، پیش خواهد آمد.

 

۶۰۰-کارگاه ششم (۶) تربیت نفس، رضایت به کارهای خداوند مهربان و حکیم دادن+ محبت در رضایت

 

۵۰۴- کارگاه تربیت نفس پنجم (۵) : ۹۵/۱/۱۵ الی ۹۵/۲/۲۵ ،با موضوع قناعت+محبت به قناعت قرآنی

امام على عليه ‏السلام :

مَنِ اقتَصَرَ عَلى بُلغَةِ الكَفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الراحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَةِ؛

هر كس به مقدار كفايت، قناعت كند، آسايش مى‏ يابد و براى خويش زمينه گشايش فراهم مى ‏كند.

 

۴۰۶–کارگاه چهارم(۴) تربیت نفس: گسترة ساده زيستي+ وسعت محبت حقیقی

 

۳۱۹-آغاز دروده سوم (۳) با حدیث تکبر درمانی امام هفتم علیه السلام:

 

۱۶۰–  ددروه کارگاه  دوم (۲)تربیت نفس را با حدیث حضرت امام هشتم علیه السلام آغاز می کنیم تا

حکمت ۱۷۸نهج البلاغه رابچشیم.+ محبت حقیقی در حدیث امام هشتم علیه السلام

شروع ثبت نام:۲۰/۹/۹۴لغایت۳۰/۱۰/۹۴

ويژگيهاى دهگانه عاقل از حضرت امام الرضا علیه السلام

دوره دوم ۴۰ روز جدید تربیت نفس از حدیث امام هشتم علیه آلاف التحیه و الثناء

لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــر منـه مـامــول. و الشر منه مامـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسام من طلب الخـوائج اليه, و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره. الفقرفى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهره.
ثـم قال (ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هى؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى.(۹)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
۱ـ از او اميد خير باشد.+بیش از ۵۰ درصد موفق بودم الحمدلله
۲ـ از بدى او در امان باشند.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۳ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغقرالله
۴ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۵ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.+بیش از ۶۰درصد موفق بودم الحمدلله
۶ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.+بیش از ۹۰درصد موفق بودم الحمدلله
۷ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۸ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغفرالله
۹ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۱۰ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استعفرالله

 

دوره کارگاه اول (۱) تربیت نفس از قرآن و احادیث اهل البیت علیهم السلام+ محبت حقیقی در رفتار امامان معصوم علیهم السلام

امام على علیه السلام: اِحصِدِ الشَّرَّ مِن صَدرِ غَیرِکَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِکَ؛

براى دِرو کردن بدى از سینه دیگران، آن را از سینه خودت ریشه کَن کُن.

(نهج البلاغه، حکمت ۱۷۸)

بسم الله الرحمن الرحیم

عنوان

ردیف محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۱ دوران کودکی دوران قبل از۴۰ سالگی دوران ۴۰ سالگی تا پایان عمر
۲ ۱۰۰% ۸۰% ۲۰%
۳

محبت و آثار

۴ محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۵ فردی جمعی زیست محیطی فردی جمعی زیست محیطی زیست محیطی فردی جمعی زیست محیطی
۶

شخص و محبت

۷ دروان فقر دوران بی نیازی دوران ثروت
۸ طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی
۹
۱۰

شهروندان و محبت

۱۱ جنوب شهر میان شهر بالای شهر
۱۲ طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی
۱۳
۱۴

مسئولین و محبت

۱۵ محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۱۶ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۱۷
۱۸

مردان و محبت

۱۹ طبیعی مجازی حقیقی
۲۰ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۲۲
۲۳

زنان ومحبت

۲۴ طبیعی مجازی محبت حقیقی
۲۵ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۲۶

بدون ديدگاهنوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

«أُوصیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله وسلم) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذا وَرَعَ فى دینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ أَدَّى الاْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِىٌ فَیَسُرُّنى ذلِکَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیْنًا وَ لا تَکُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا کُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبیح، فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ. لَناحَقٌّ فى کِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ کَذّابٌ.

««أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ»»

وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُوا ما وَصَّیْتُکُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُکُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکُمْ السَّلامَ.» «بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۷۲»
شما را به تقواى الهى و پارسایى در دینتان و تلاش براى خدا و راستگویى و امانتدارى درباره کسى که شما را امین دانسته ـ نیکوکار باشد یا بدکار ـ و طول سجود و حُسنِ همسایگىسفارش مى کنم. محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)براى همین آمده است. در میان جماعت هاى آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت کنید. و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مى شود: این یک شیعه است، و این کارهاست که مرا خوشحال مى سازد. تقواى الهى داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بکشانید و همه زشتى را از ما بگردانید، زیرا هر خوبى که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم. در کتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده، احدى جز ما مدّعى این مقام نیست، مگر آن که دروغ مى گوید. زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) صلوات بفرستید. زیرا صلوات بر پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ ( و عمل) کنید و شما را به خدا مى سپارم، و سلام بر شما.

(۳۰) کارگاه امیرالمومنین علی (علیه السلام) در جمله ای عمیق می فرمایند: عَجِبْتُ لِمَنْ یَنْشُدُ ضالَّتَهُ وَ قَدْ اَضَلَّ نَفْسَهُ فَلا یَطْلُبُها (غرر و درر آمُدی، ج ۴،ص ۳۴۰.) تعجب می کنم از کسی که در جستجوی گمشده اش برمی آید و حال آنکه «خود» را گم کرده و در جستجوی خود برنمی آید.

«من تذکّر بُعد السفر استعدّ»
«کسی که به دوری سفر توجه داشته باشد، خود را آماده می‌کند» (حکمت۲۸۰).

«فَلَا یَغُرَّنَّکَ سَوَادُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِکَ، وَ قَدْ رَأَیْتَ مَنْ کَانَ قَبْلَکَ مِمَّنْ جَمَعَ الْمَالَ وَ حَذِرَ الْإِقْلَالَ، وَ أَمِنَ الْعَوَاقِبَ طُولَ أَمَلٍ وَ اسْتِبْعَادَ أَجَل»

بسیارى زنده‏ها تو را از خویشتن غافل نسازد؛ تو خود دیده‏اى کسى که پیش از تو به گردآورى مال پرداخت، و از فقر و تهیدستى دورى جست، و با آرزوهاى دور و دراز، و دور پنداشتن مرگ، خود را از عواقب امور ایمن دید، چگونه مرگ او را فرا گرفت، و از وطنش برکند، و از جاى امنش بربود ( خطبه۱۳۲).

۱. وقتي كسي مي ميرد چه اتفاقاتي برايش مي افتد؟

۲. انسان ها به چه حالتي برانگيخته مي شوند؟

۳. دنياي هر فرد با چه چيزي به پايان مي رسد؟

۴. مرگ دروازه ي چيست؟

۵. مؤمن و كافر چگونه می میرند؟

۶. سختي هاي هنگام جان دادن چه حكمتي دارد؟

۷. مردن برای مؤمن مانند چیست؟

۸. چه كساني در هنگام مردن به مؤمن بشارت مي دهند؟

۹. مرگ با خوشی ها چه می كند؟

۱۰. يادآوري مرگ چه آثاري دارد؟

۱۱. سفارش اميرالمؤمنين علي عليه السلام درباره ي مرگ چيست؟

۱۲. چه كسي جايگاه واقعي مرگ را درك نكرده است؟

۱۳. آمادگي براي مردن چگونه بايد باشد؟

۱۴. آيا مي توانيم خود را به «مرگ» نفرين كنيم؟

۱۵. در چه صورت مي توان آرزوي مرگ كرد؟

۱۶. آخرين و نزديك ترين ديدار آدمي با شيطان كجاست؟

۱۷. مشاهده ي فرشته ي مرگ (حضرت عزرائيل عليه السلام) در هنگام جان دادن چقدر سخت است؟

۱۸. سختي هاي مردن چيست؟

۱۹. ترس از مرگ نتيجه ي چيست؟

۲۰. هر فرد در هنگام مردن، اميرالمؤمنين علي عليه السلام را چگونه ملاقات مي كند؟

۲۱. حضرت عزرائيل علیه السلام با مؤمنان در هنگام مرگ چگونه برخورد می كند؟

۲۲. هنگام تشييع جنازه چگونه بايد بود؟

۲۳. رسول خدا – صلي الله عليه و آله و سلم – در هنگام تشييع چگونه مي بود؟

۲۴. نخستين ارمغاني كه به مؤمن وفات يافته، داده مي شود چيست؟

۲۵. چرا بايد برادران ديني ميت را از مردنش با خبر ساخت؟

۲۶. تا چه اندازه بايد در دفن ميت عجله كرد؟

۲۷. آيا مي توان مرده را شبانه دفن كرد؟

۲۸. مرده را در چه قبرستاني دفن كنيم؟

۲۹. چه چيزهايي بعد از مردن، به دنبال انسان مي آيد؟

۳۰. بسیار به یاد مرگ بودن نشانه چیست؟

۳۱. بيشترين علت مرگ و مير چيست؟

۳۲. مردن، كفاره ي چيست؟

۳۳. عبرت گرفتن از آرامگاه مردگان چگونه پندی است؟

وَ مَن اَظلَمُ مِمَّن ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّهِ فَاَعرَضَ عَنها و نَسِیَ ما قَدَّمَت یَداهُ …. ( کهف/۵۷) (چه کسی ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش به او تذکّر داده شده، و از آن روی گرداند، و آنچه را با دستهای خود پیش فرستاد، فراموش کرد؟! ما بر دلهای اینها پرده هایی افکنده ایم تا نفهمند و در گوش هایشان سنگینی قرار داده ایم تا صدای حق را نشنوند)اگر خداوند حس تشخیص و قدرت درک را از آنها گرفته، بخاطر همان اعمالی است که قبلا انجام داده اند و این کیفر اثر مستقیم اعمال خود آنهاست. و فراموشی گناهان چه خسارت سنگینی بر آنها وارد ساخته است.قَالَ کَذَلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکَذَلِکَ الْیَوْمَ تُنسَی (طه/۱۲۶)آن گونه که آیات من برای تو آمد، و تو آنها را فراموش کردی، امروزنیز تو فراموش خواهی شد! یا قرآن در سوره زمر آیه ۱۵ می فرماید: قل ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم، بگو زیانکار حقیقی آنان اند که خود را زیان کرده اند ، یعنی آن کسی که مالش را از دست داده او زیانکار حقیقی نیست، آن، چیز مهمی نیست، زیانکار واقعی آن کسی است که اصلا خودش را زیان کرده و یکجا باخته.

 

۲۱۳۳- سهم روش در تولید محبت حقیقی+ رابط محبت حقیقی با روش

۲۹ فروردین

روش شناسی چیست؟ چه تفاوتی با روش دارد؟

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

 

۲۱۳۲- مقایسه تعداد سربازان اسلام و کشته ها با تعداد سربازان یهودی و مسیحی در جنگها+ محبت حقیقی و تعداد کشته ها

۲۹ فروردین

تفاوت غزوات پیامبر با جنگ‎های امروزی

نگارنده: امیرحمزه امینی

چکیده
با بعثت نبی مکرم اسلام و انتشار نور امید در عالم و رسوایی اهل باطل و به صدارت رسیدن حق، باری دیگر شیاطین انسی و جنی بیکار ننشستند و با مکر و حیله و نیرنگ، خواستار برچیده شدن سفره رحمت الله تعالی شدند.

این بار آنان شخص مبارک رحمة للعلمین، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، را نشانه گرفتند و سعی بر خدشه‎دار نمودن وجه قیادت ایشان در عالم را کردند. چانچه امروزه نیز، دنیای غرب با شبهه پراکنی و اغتشاش اذهان عمومی، سعی بر منفی جلوه‎دادن پیامبر رحمت برای انسان‎ها دارد.

این مقاله با نگاهی به سیره پیامبر اکرم، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، در شأن و جایگاه فرماندهی، و معنا و مفهوم و هدف جنگ در مذاهب و جنبش‎های غیر اسلامی، کوشیده است چند گام در شناخت روش آن‎حـضـرت صلی‎الله‎علیه‎وسلم در ابعاد مختلف قیادت و فرماندهی عالم و نحوه نشر دین مبین اسلام در خارج از شبه جزیره عربستان و تفاوت‎های آن را با جنگ‎های حاضر، بررسی و تبیین کند.

توجه به خدای متعال، رعایت حقوق انسانی، شجاعت، گذشت، مهرورزی، تکریم مجاهدان و خـانـواده شـهـیـدان و مـانـند آن، در سیره نظامی پیامبر اعظم، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، و مکر و نیرنگ، وحشی‎گری و گرگ‎صفتی، بردگی و برده سالاری، ظلم و ستم، و… حاصل نبرد جنگ‎های حاضر را تشکیل می‎دهد.

مقدمه
با طولانی شدن عهد آخرین رسول از جانب الله، رفته‎رفته بشریت از صراط مستقیم به کج‎راه‎های هلاکت و نابودی و از روشنایی دین به تاریکی‎های جهالت و گمراهی و از خلق‎و‎خوی انسانی به خصلت حیوانی کشیده شدند.
باری! باورهای نابه‎جای انسان‎ها و حرص و طمع بی‎پایان‎شان دستاوردهایی را برای آنان به دنبال داشت که به جرأت می‎توان گفت که تاریک‎ترین صفحات تاریخ بشریت بوده‎اند. از دزدی و چپاول و غارت و بردگی و کشتار و… گرفته تا بازداشتن خلق الله از بندگی‎اش و معطوف داشتن‎شان به بندگی و طاعت بندگان ظالم و مستبد که جنایتی بالاتر از آن نیست.

این‎جا بود که خلا وجود منجی که ظلمت‎ها را بزداید و حقوق از دست رفته را باز ستاند و طاغوت و طاغوتیان را سرجایشان بنشاند و رحمت و رفاه و آسایش را به بشریت عرضه کند، احساس می‎شد. تا این‎که ثمره دعای ابراهیم خلیل، علیه‎السلام، به حقیقت پیوست و رحمت موعود از جانب الله بر بشریت عرضه شد.

باری! محمد امین، جوانمرد قریش! با سرشت انسانی و روح و روان خدایی، حامل رحمت و رسالت الله بر بندگان، از جانب الله بسوی رشد و هدایت و نجات و رهایی انسان‎ها فرستاده شد. و این‎جا بود که تاریکی‎ها کنار رفت و روشنایی تابیدن نمود و صبحی دیگر بر عالم کائنات طلوع کرد و دیگر، تاریخ از ثبت وقایع زمان هراسی نداشت.

اما امروزه گذشته تلخ دوباره زنده شده و جهالت پیشین بر انسان‎ها طاری گردیده و عدل و عدالت و رحم و مروت و خیر و اخوت، جای خود را به ظلم و ستم و استبداد و خودکامگی افرادی نالایق و نابه‎کار داده است.

واقعا جای بسی تعجب است که دنیای غرب و غلامان دربارش تمام هم و غم‎شان را صرف خرده‎گیری به اسلامی کرده‎اند که خالق هستی او را پاک آفریده و اکسیر نجات بشریتش قرار داده و عزتش را با سرور کائنات به پای تکمیل رسانیده است.

چرا آنان جنایات جنگ‎های صلیبی را نمی بینند، جنگ‎های جهانی اول و دوم را به خاطر نمی آورند؟ آیا هلوکاست چندان اهمیتی ندارد؟ فاجعه هیروشیما و ناکازاکی ژاپن در دنیای آنان رخ نداده است؟ خاطرات جنگ‎های هيتلر و چنگيز و چرچیلٰ جذابیتی برای‎شان در پی نداشته است؟ و… و… و…

اگر حافظه‎شان آنان را در باب این مسایل یاری نمی کند چرا در مورد قتل‎عام فلسطینیان که همه روزه تازگی به خود می‎گیرد واکنشی نشان نمی‎دهند؟

و اما، اگر از وحشی‎گری در عراق و افغانستان و هند و چچن و مصر و لیبی بگذریم، درد سوریه و میانمار را به که بگوییم؟
اکثر قریب به اتفاق غربی‎ها نه دیروز و نه امروز، قدر ارزش‎های الهی را نفهمیدند. آنان کشور‎ها را اشغال نموده و دست‎های آلوده به خون هزاران بی‎گناه خود را بر ثروت‎های طبیعی ملت‎ها گذاشتند و انسان‎ها را به بردگی گرفته و زیر پرچم استعمار خود آوردند و در این راستا خون‎ها ریختند و حق‎ها پایمال کردند و جنگ‎ها به راه انداختند که نبردهای خونین بالکان، و جنگ‎های جهانی اول و دوم در گذشته دور (گولن، محمد فتح الله (۱۳۹۱): ۲/ ۱۹۲-۱۹۳) و اشغال افغانستان توسط روس و انگلیس و امروز ناتو، اشغال عراق، کشت و کشتار ملت مظلوم و بی‎دفاع سوریه، مصر، لیبی و… دست‎آوردهای آنها، از این قبیل‎اند.

به راستی! این مدعیان حقوق بشر، حامل رسالت رهایی انسان‎ها در زعم باطل‎شان را چه می‎توان گفت؟ جهالت آنان را چه می‎توان نامید؟ چه لقبی زیبنده‎شان است؟ آیا این جهالت در عین تجاهل نیست؟

حال آن‎که درست ۱۴ قرن پیش، با دستان پرنور و تاریک‎زدای رسول خدا، ظلم و استبداد برچیده شد و با کمترین خسارت، اعم از مالی و جانی، آزادی و آزادگی بر انسانیت تقدیم گردید. (گولن، محمد فتح الله (۱۳۹۱)؛ ۲/ ۱۹۲-۱۹۳)

۱. معناشناسی جهاد (جنگ)

۱ـ۱. واژه و معنای لغوی
واژه «جهاد» از ریشه «ج- ه- د» به معنی کوشش و مبارزه و فعالیت است. جِهاد، جنگ‌ مشروع‌ در راه‌ خدا و عنوان‌ یکی‌ از ابواب‌ فقه‌ اسلامی می‎باشد‌. جِهاد واژه‌ای‌ عربی‌ است‌ از ریشه‌ “جهد” به‌ معنای‌ مشقت‌، تلاش‌، مبالغه‌ در کار، به نهایت چیزی رسیدن و توانایی. (خلیل بن احمد (۱۴۰۶هـ . ۱۹۸۶م)؛۱/ ۴۱۱-۴۱۲ و نیز الجوهري، إسماعیل بن حماد (۱۴۰۴ هـ . ۱۹۸۴م)؛ ۵/ ۱۹۰۲)

۲ـ۱. معنای اصطلاحی
مهم‌ترین‌ مفهوم‌ اصطلاحی‌ این‌ واژه‌ در متون‌ دینی‌، همانند کاربرد عام‌ آن‌، گونه‌ای‌ خاص‌ از تلاش‌ است؛‌ یعنی‌ مبارزه‌ کردن‌ در راه‌ خدا با جان‌ و مال‌ و دارایی‌های‌ دیگر خود، در نبرد با کافران و باغیان، با هدف‌ گسترش‌ و اعتلای اسلام و برپا داشتن شعائر و یا دفاع از آن. (عثمانی، مفتی محمدتقی (۱۴۲۴هـ)؛ ۱/ ۱۰)

جهاد برعکس آن‎چه که امروزه توسط سیاست‌مداران مطرح می‌شود، تنها به معنی جنگ و خون‌ریزی نیست. بلکه در اصل، به معنی کوشش و مبارزه می‌تواند در عرصه‌های گوناگون باشد. جهاد، مصادیق دیگری چون جهاد اصغر، جهاد مالی و جهاد زبانی دارد. برخی از عبادات نیز هم‎سنگ جهاد دانسته شده‌اند.

متصدی امر جهاد، حکومت دینی است. بزرگ‌ترین جهاد “جهاد با نفس” است که با نام “جهاد اکبر” شناخته می‌شود و تلاش در راه دفاع از دین اسلام یا گسترش قلمرو اسلام، جهاد کوچک (جهاد اصغر) نام دارد.

جهاد یکی از فروع دین و از واجبات اسلامی است. کلمهٔ جهاد حدود ۱۰۸ بار در قرآن آمده ‌است. (هیکل، محمد خیر (۱۹۹۶)؛ ۱/ ۴۱)

۲. حقیقت جهاد نبوی و جنگ‎های دیگر
با نگاهی دقیق و عمیق در عمق معنای جهاد می‎توانیم اهداف جزئی زیادی را برای آن در نظر بگیریم. چنانچه علمای ربانی چنین کرده‎اند و در این‎جا اشاراتی به آنها خواهد شد.

دنیای غرب در قرن گذشته با فتنه‎انگیزی و اخلال‎گری، شبهاتی پیرامون احکام جهاد در بین مردم منتشر کرده‎اند و این‎طور وانمود نموده‎اند که جهاد راهی است برای پذیرفتن اسلام و مسلمانان، نه با دلیل و برهان که با زور شمشیر توانستند دین خود را گسترش دهند. جنگ و درگیری و توسل به زور و ارعاب و … تنها راه دعوت به سوی اسلام بود و برای همین منظور، مسلمانان به سرزمین‎های غیراسلامی یورش بردند تا آنان را وادار به قبول دین اسلام نمایند.

باری! این پندار نابخردانه و مغرضانه، جز جهالت و یا تجاهل از مسائل جهاد مشروع و قرابتی که بین جهاد و دعوت اسلامی است، نمی‎تواند باشد.

در حقیقت، جهاد برای اجبار مردم به پذیرفتن اسلام مشروع نشده است. بلکه برای اجرای فرمان‎های الهی و در هم کوبیده ‎شدن عظمت و ابهت پوشالی کفار که همواره بزرگترین سبب برای شیوع ظلم و فتنه و فساد و بارزترین مانع پذیرفته‎شدن حق و گوش فرا دادن به دعوت اسلامی بوده‎، مشروع گردیده است. و اگر جهاد بر مبنای اجبار نمودن به قبول دین می بود، پس چرا جزیه برای خاتمه دادن به جنگ جواز پیدا نمود؟

تاریخ خود مدعای ماست؛ چنانچه در هیچ یک از جنگ‎های جهادی اسلام، ملاحظه نشده که پس از فتح مسلمانان سرزمینی را، کسی از اهل آن را وادار به قبول دین کرده باشند. و اما تسلیم کفار به احکام الهی و گردن‎ نهادن به حقانیت اسلام نه با اجبار و اکراه که با دلیل و برهان قاطع و سیمای زیبای اسلام و اخلاق نیکو و کارهای مجذوب و… بوده است. چنانکه آنان پس از درک جایگاه دین و عظمت و شوکت رسالت نبوی و ملکوتی بودن آن، با اختیار کامل و میل خود به اسلام گرویده‎اند.

باری! مشروعیت جهاد، برای اعتلای کلمةالله بر روی زمین الله بود و تا اینکه عزت و شوکت و سربلندی تنها برای اسلام باشد و متکبرینی که برای تحقق آرمان‎های خود، بندگان الله را به بردگی می‎گرفتند و ملزم به اجرای قوانینی سرچشمه گرفته از رأی و نظر شخصی‎شان بود، می‎کردند و از این‎که فرمان الله بر زمینش جاری شود ابا می‎ورزیدند و اکراه داشتند و با قدرت حکم‎شان، هرگونه ظلم و ستم و فساد را روا می داشتند، از صحنه گیتی زدوده شوند.

اما متأسفانه، برخی از مسلمان‎نماها که خود را منسوب به اسلام می‎دانند و غرب‎گرایانی که شیفته افکار و اندیشه‎های غرب شده‎اند، بدون این‎که حقیقت و کنه معنای جهاد را بفهمند و این‎که کفار هرگز به حکم جهاد راضی نمی‎شوند، در برابر دنیای غرب سر به گریبان برده و بی‎شرمانه عذر‎خواهی می‎کنند و بدین منظور روایات جهادی را نیز تأویلات وقیحانه‎ای می‎نمایند؛ چنانکه می‎گویند: مشروعیت جهاد، تنها جهت دفاع از مملکت اسلامی در برابر هجوم دشمن است و فرمان جهاد با ملت کفر هیچ‎گونه جوازی ندارد.

باری! پندار کورکورانه آنان نه در کتاب و نه در سنت و نه در تاریخ، هیچ‎گونه جوازی ندارد و فقه اسلامی نیز هرگز بر این امر تسلیم نشده است. (عثمانی، مفتی محمدتقی (۱۴۲۴هـ)؛ ۳/ ۴-۵)

۱ـ۲. اصول پایه جنگ در اسلام
اسلام همواره سعی بر به حداقل رساندن میزان تلفات و خسارات ناشی از جنگ نموده است؛ فسخ‎نمودن جنگ با قبول اسلام و یا تن دادن به جزیه و چهار اصل ذیل از جملۀ اسباب کاهش ضرر و زیان‎های جنگ می‎باشد.

۱ـ کرامت و شرافت انسانی را جریحه‎دار نساختن؛
۲ـ بر کودکان و زنان تعرض نکردن؛
۳ـ خرده نگرفتن بر کسانی که در معابد وقف طاعت و عبادت‎اند؛
۴ـ نجنگیدن با کسانی که در جنگ علیه سپاه شرکت نمی‎کنند.

پس جهاد برای نشر حق و دین اسلام مشروعیت پیدا نکرده است، بلکه مانعان و مغرضان حق عامل جنگند. (گولن، محمد فتح الله (۱۳۹۱)؛ ۲/ ۱۸۶)

۲ـ۲. قیادت منحصر به فرد رسول خدا
تجربه نشان داده که رویدادهای روزگار، آبَستن رهبران سُتُرگ و فرماندهان نام‎آوری بوده که پا به عرصه گیتی نهاده و قیادت آن را بر عهده داشته‎اند. در این میان برخی فرصت قیادت را در ابتدای جوانی به دست آورده و برای برخی دیگر این مسئولیت به تعویق افتاده است.

اما پیشوایی و رهبری منجی عالم بشریت، حضرت ختمی مرتبت، محمد مصطفی، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، کاملا با رهبری دیگر سردمداران و رهبران جهان متفاوت بوده و غیرقابل مقایسه است.

آن‏حضرت، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، از نظر فطری دارای صفات وهبی در زمینه قیادت بوده‎اند و خداوند متعال ایشان را شایستگی و لیاقت پیشوایی مسلمین را داده بود که رویدادهای زمان هیچ‎ نقشی در شکوفایی خلاقیت‏های فرماندهی وی نداشته است. به

طور مثال هنگامی که واقعه “حرب ‎فجار” رخ داد- جنگی که یک سوی آن قریش، همان قبیله‎ای که رسول خدا به آن منتسب است، قرار گرفته بود و در طرف دیگر آن یکی از قبایل عرب قرار داشت- چرا این خلاقیت‏های فرماندهی در آنجا هویدا نگردید؟

حال آن‎که پیامبر خدا در عنفوان جوانی بود و فقط نقش یک سرباز عادی را ایفا نمود، با وجودی که در میان قریش، در چنین سنی فرماندهان زیادی وجود داشت. چرا این ویژگی‏ها در زمانی که اصحاب وی بدترین شکنجه‎ها را می‎چشیدند، نمودار نگردید؟

باری! قیادت پیامبر خدا در سن ۵۳ سالگی آغاز گردید؛ آن هم به بهترین شکل ممکن، چرا که این یک رسالت معیّن و ویژه از جانب الله بود. به تعبیر دیگر خداوند متعال وی را از مبارزه‎های جنگی و بازی‏های سیاسی و رقابت‏های تنگاتنگ و… که بقیه فرماندهان دنیا به آن نیاز دارند، بی‎نیاز ساخته بود.

همان‎طورکه اشاره گردید در دنیا معمولا استعدادهای یک فرمانده از کوچکی در وجود وی مشخص می‎شود و سپس با تجربه‎هایی که در جوانی به آن دست می‎یابد رشد و نمو می‎کند و بعد در هر میدانی می‎خواهد صلاحیت‏های خود را با تلاش متناوب و رقابت‏های تنگاتنگ به رخ دیگران بکشد تا از این راه به مقام دل‎خواهش دست یابد.

آیا شما فکر می‎کنید که ناپلئون ۲۷ساله که ایتالیا را به زانو نشاند بدون سابقه جنگی و بدون تجربه بوده است؟ خیر! او ابتدا وارد دانشکده جنگی شد و سپس به‎ عنوان افسر توپخانه از آن‎جا فارغ‎التحصیل گردید، سپس از تجربه‎های نظامی معاصر استفاده نموده و آنها را عملی اجرا می‎کرد و پس از آن در سن ۲۵سالگی به سِمَت سرلشکری درآمد و در سال۱۷۹۵م توانست اغتشاش‎گران را در پاریس سرکوب کند و پس از آن توانست قیادت ارتش فرانسه در ایتالیا را بر عهده گیرد. به‎ همین ترتیب اگر به دیگر فرماندهان بنگریم به طور مثال “هیتلر”، “چرچیل”، “تیتو” و “استالین” و حتی “چنگیزخان” همه به این شکل بوده‎اند؛ چنگیزخان از۱۳ سالگی تا ۳۵سالگی (یعنی به مدت چهل سال از عمرش) را در جنگ‏ها سپری کرده و کشورگشایی او ناگهانی نبوده است. (گولن، محمد فتح الله (۱۳۹۱)؛ ۲/ ۲۶۷-۲۶۸)

۳. اهداف جهاد در سیره نبوی و دنیای غرب
هدف‎شناسی در هر زمینه‎ای از حایز اهمیت‎ترین موارد در آن به شمار می‎رود. جنگ و نبرد که از دشوارترین رفتارهای عملی انسان‎ها به حساب می‎آید اگر هدفمند نباشد، جز تباهی و ویرانی به دنبال نخواهد داشت.

لذا باید اذغان نمود که سرنوشت هر جنگی به هدف پیش روی فرماندهی آن بستگی دارد. اگر ابوجهل و شیبه و عتبه و… در گذشتۀ دیر، و سزار و ناپلئون و هانیان و هیتلر در گذشتۀ نزدیک، و بوش و اوباما و بشار و…. در عصر حاضر هدف نبردهای خونینی را که به راه انداخته و می اندازند و دستاوردهایی که به دنبال داشته و دارند و آثار مخربی که برجای می‎گذارند را می‎دانستند به‎راستی که هرگز جرأت نمی‎کردند چنین وحشیانه و نابخردانه پا به عرصه نبرد بنهند. (گولن، محمد فتح الله (۱۳۹۱)؛ ۲/ ۲۷۴ )
هدف از جنگ در اسلام متمایز از برداشت دنیای غرب و غرب‎گرایان و غرب‎پیشگان است.

چرا که برخلاف آنان که جنگ آنها مصلحت شخصی و حقد و کینه و حرص و طمع و خودپرستی و خودبینی و… را به دنبال دارد، آزادی فکر و اندیشه و عقیده و باور و رهایی از چنگال استبداد و استعمار، در اسلام مراد است. (گولن، محمد فتح الله (۱۳۹۱)؛ ۱۹۴-۱۹۵)

در هیچ مرحله‎ای از مراحل زندگانی آن‎حضرت، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، جنگ هدف واقع نشد. جنگ آخرین تدبیر بود؛ چنانکه ابتدا پذیرفتن اسلام و دوم پرداخت جزیه مطرح بود. (گولن، محمد فتح الله (۱۳۹۱)؛ ۳/ ۲۵۳)

خداوند در آیه ۱۰ سوره حجرات فرمان می‎دهد که هرگاه دو گروه باهم درگیر شدند و نابسامانی و ناامنی غالب و شرایط بحرانی به وجود آمد، باید به هر نحو، صلح و آرامش و امنیت را برگرداند، اگرچه منجر به صف‎آرایی در مقابل برادران مسلمانی که از حد تجاوز کرده‎اند باشیم. (گولن، محمد فتح الله (۱۳۹۱)؛ ۱۹۴-۱۹۵)

۱ـ۳. هدف از مشروعیت جهاد تهاجمی
جهاد تهاجمی اجبار غیرمسلمانان به احکام اسلام و پذیرفتن آن نیست، بلکه اقامه دستورات الهی بر روی زمین الله است. بدین منظور که اسلام نه تنها مجموعه‎ای از عقاید و عبادات ـ مانند سایر امت‎هاـ نیست که حکم خداوندی در تمام مراحل و دستورات زندگی می‎باشد و دعوت آن دعوتی انقلابی نه به‎سوی عقیده محض که عدالت خداوندی بر روی زمین است.

این اکسیر حیات‎بخش هیچ‎گونه مخالفتی با کسی که پایبند دین و آداب و رسوم خود باشد، ندارد اما تحمل این‎که گروهی افکار و عقاید باطله خود را بر دیگران تحمیل نمایند و بندگان خدا را بردگان خود بگمارند و بر اساس آرا و اندیشه‎های نفسانی، ظلم و فسق و فجور را حلال دانسته و منکر و فساد را رواج داده و سرشت انسانی را تغییر دهند و آنان را از شنیدن و قبول حق باز دارند، را ندارد. (عثمانی، مفتی محمدتقی (۱۴۲۴هـ)؛ ۳/ ۱۰-۱۱)

باری! اسلام به قیادت و سالاری پیامبر اعظم به قصد تحقق بخشیدن به هدف والایی به میدان آمده بود. آنان جاه و پست و مال و منال و یا دنیای فانی را نمی‎خواستند؛ بلکه هدف آنان چنان والا و میمون بود که هر انسان عاقلی را به تأمل وا می‎داشت. آنان اعلای کلمةالله در چهارگوشه هستی را خواستار بودند؛ عبادت و بندگی الله و رهایی انسان‎ها را از اسارت و بردگی نفس و شیطان و برچیده ‎شدن ظلم و طاغوت را می‎طلبیدند. (گولن، محمد فتح الله (۱۳۹۱)؛ ۲/ ۲۷۴ )

و این همان هدفی است که ربیعة ابن عامر، رضی‎الله‎عنه، در جواب رستم در فتح ایران که هدف آنان را می طلبد، می‎گوید: الله مبعوث‎مان کرده تا کسی را که بخواهد از عبادت بنده به عبادت الله سوق دهیم و از تنگی دنیا به فراخی آخرت رهنمون داریم و از جور ملل و مذاهب باطل به عدالت اسلام رهسپار سازیم. (ابن کثیر (۱۴۰۸ هـ – ۱۹۸۸ م)؛ ۷/ ۳۹)

و چنانچه کفار به حکم الهی گردن نهادند و جزیه را پذیرفتند، هدف و مقصود جهاد حاصل گشته و هرگز با زور و ارعاب، وادار به قبول اسلام نشوند تا رفته‏رفته خود، حقانیت اسلام را درک و آن را در آغوش بگیرند.

۴. عوامل به راه‎اندازی غزوات

۱ـ۴. قلع و قمع ظلم و ستم
داد حق‎خواهی مظلومان همواره فضای آسمان دنیا را طنین‎انداز کرده است و ظلم و ستم حاکمان جابر و مستبد و پایمال‎کردن حقوق انسانی مردمان بی‎گناه، طالب حس دادخواهی و همدردی شده است اما تا دردی در دل نباشد و قلبی احساس نورزد و رحمی در کار نباشد، داد هیچ مظلومی جواب داده نخواهد شد. (گولن، محمد فتح الله (۱۳۹۱)؛۲/ ۱۸۴)

برخی کوردلان که نعمت افزون‎شان رسیده، جایی که شکر برآرند ظلم و ستم روا دارند، چنان‎که درصدر اسلام با تمام صبر و شکیبایی رسول خدا، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، و صحابه کرام، رضی‎الله‎عنهم، روز به روز بر ظلم‎ها افزوده می‎شد و حقوق پایمال و بهای خون ارزان و باورها بی‎اساس خوانده می‎شدند و اینجا بود که الله، جل‎جلاله، ظلم را بر بندگان خود نپسندید و اجازه دادخواهی را صادر نمود؛

«أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى نَصرِهِمْ لَقَدِيرٌ*الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَرِهِم بِغَيرِ حَقٍ إِلا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ …» [حج: ۳۹-۴۰] (به آنها كه جنگ بر آنان تحميل شده اجازه جهاد داده شده است، چرا كه مورد ستم قرار گرفته‎اند و خدا قادر بر نصرت آنها است*همان‎ها كه به ناحق از خانه و لانه خود بدون هيچ دليلى اخراج شدند جز اين‎كه مى‎گفتند پروردگار ما الله است…)

باری! پیامبر ما صاحب شمشیر نیز بودند اما تا بدانجا که ممکن بود شمشیر از نیام برون نمی‎آوردند و رحمت و عطوفت به کار می‎بستند و چون کوردلی را، عطوفت کار نیاید شمشیر از نیام برآید.

این الگوی رفتاری رسول خدا، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، مدعای این شعار است که می‎گوید: شما هرگز نمی‎توانید مانع آزادی فکر و اندیشه شوید و راه‎های منتهی به انسانیت را مسدود سازید. (گولن، محمد فتح الله (۱۳۹۱)؛ ۲/ ۱۹۰-۱۹۱)

۲ـ۴. فراهم‎سازی زمینه دعوت
دین رحمت هرگز نمی‎پسندد که بنده‎ای بر روی این کره خاکی بی‎ایمان از دنیا برود و راه حق و حقیقت را نشناسد. در این بین اگر گروهی حق‎ستیز و جاه‎طلب ممانعت ایجاد کنند و مانع از ایمان آوردن تشنگان راه حق شوند، حکم جهاد واجب خواهد شد. (گولن، محمد فتح الله (۱۳۹۱)؛۲/ ۱۸۶)

۵ـ نمونه‎هایی از ویژگی‎های اسلام در سیره جهاد

۱ـ۵. صلح در فرهنگ اسلامی و غیراسلامی
دین مبین اسلام و رسالت و خلافت رسول مکرم اسلام، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، که رحمت الهی نه فقط انسان‎ها که تمام عالم است. آن‎حضرت همواره در مسیر هدایت و رشد و رستگاری، به‎دور از ظلم و بیداد و بردگی قدم برداشته است. نمونه بارز این ادعا حکم و جایگاه صلح در قانون اساسی اسلام است که نمایان‎گر جلوگیری از هر نوع جنگ و درگیری و قتل و غارت می‎باشد.

پیامبر رحمت، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، همواره صلح‎طلبی را در پیش داشتند. چرا که تا صلح باشد جنگی در کار نخواهد بود؛ «وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِیم» [الأنفال: ۶۱] (و اگر (مشركان) به صلح گراييدند، تو نيز بدان ‌گراى و بر خدا توكل كن كه او شنواى دانا است.)

صلح از صفات بارز دین مبین اسلام و از خصلت‎های زیبای رسول رحمت، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، است که اتحاد و همبستگی و مدارا و مسالمت حرف اول را می‎زند.

رسول خدا، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، همواره سعی می‎نمودند تا مانع خون‎ریزی و جنگ شوند. ایشان در دوران ۱۳ ساله دعوت در مکه، بدی را با نیکی و دشنام را با تبسم پاسخ گفتند. صبر را در مقابل آزار و اذیت مشرکان به کار بردند. روزانه بر شدت ظلم‎ها افزوده  می‎شد و دم بر نمی‎آوردند، شاهد پرپر شدن یاران‎شان بودند و ثواب‎شان را می‎طلبید. از شدت جراحت خون مبارک‎شان بر زمین می‎چکید و بر آخرت‎شان می‎گریستند و در آخر مجبور به هجرت و ترک دیار گردیند. (گولن، محمد فتح الله (۱۳۹۱)؛۲/ ۱۸۷-۱۸۸)

۲ـ۵. جایگاه صلح در اسلام
آن‎حضرت در صلح حدیبیه که در ظاهر امر، بزرگترین توهین بر باور و عزت مسلمانان بود و بندهای آن اهانتی نابخشودنی نسبت به اسلام و مسلمین تلقی می‎شد، برخلاف میل برخی از یارانش و برای جلوگیری از جنگ و فرصت‎دهی هرچه بیشتر کفار در تدبیر و اندیشیدن به اسلام به پای میز صلح با مشرکین مکه نشستند. (گولن، محمد فتح الله (۱۳۹۱)؛۲/ ۱۵۷-۱۵۸)

اما در نظام‏های دیگر، جنگ، میدان وحشی‎گری و درندگی است و صلح چیزی جز مکر و نیرنگ نیست. (گولن، محمد فتح الله (۱۳۹۱)؛ ۱۹۴-۱۹۵)

۳ـ۵. خیانت در اسلام رنگی ندارد
یکی از خصوصیت‎هایی که اسلام را از دیگر مذاهب و ادیان متمایز می‎سازد، ارج نهادن به عهد و پیمان و دوری از خیانت و نیرنگ است. چنان‎که در بدو ورود پیامبر اکرم، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، به مدینه، عهد اخوت و برادری در بین انصار و همکاری و همیاری بین مسلمانان و یهودیان بسته شد. (گولن، محمد فتح الله (۱۳۹۱)؛۲/ ۱۲۹)

اسلام همچنان که بر عهد و پیمان مسرانه عمل می‎کند نقض عهد را نه بر خود و نه بر هم‎پیمان خود می‎پسندد. (تکمله: ۳/ ۲۷)
در جهان اسلام و باور آن، خیانت وجود ندارد. لذا جمهور علمای اسلام اتفاق نظر دارند که در شروع جنگ در صورتی که دعوت اسلامی به سرزمین کفر نرسیده، واجب است که ابتدا دعوت به آنان عرضه شود و اما اگر که آگاه به کنه حقیقت اسلام‎اند، دعوت در درجه استحباب قرار می‎گیرد.

آن‎حضرت، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، به هنگام نبرد همواره توصیه می‎نمودند که در هر حال تقوای الله را پیشه کنید، با نام الله وارد میدان شوید و با دشمنان الله بجنگید و آنان را نابود سازید و به هوش باشید که از عهدشکنان نباشید. (عثمانی، مفتی محمدتقی (۱۴۲۴هـ)؛۳/ ۱۷-۲۲)

۴ـ۵. الله؛ یگانه پشتیبان
غزوات نابرابر و ناباورانه پیامبر اسلام، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، با دشمنان، صراحتا بیان‎گر این است که هرگز اسباب مادی و ظاهری، اعم از تجهیزات نظامی و تدارکات جنگی، فتح و پیروزی را به ارمغان نیاورده است، گرچه اسبابند و به ظاهر بیانگر قدرت، اما نیرویی مافوق اسباب یار و مددگار مسلمانان بوده است که اسباب مادی در برابر عظمت و جلال آن محکوم به فناست.
باری! توکل بر الله منزلگاه شناخت حق از باطل و باور از پندار نابه‎کار است و بوده و خواهد بود و اسباب ظاهری، هرگز تزلزل و لغزشی در قلب صبور مومن به الله وارد نمی‎کند.

در سیرت پاک آن‎حضرت، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، مشاهده می‎کنیم که در هر شرایط پیوسته یاری الله را می‎طلبند و بدو مدد می‎جویند. (بوطی، محمد سعید رمضان (۱۳۷۷هـ)؛ ۲۷۵-۲۷۹، گولن، محمد فتح الله (۱۳۹۱)؛۲/ ۱۶۱-۱۶۲)
و آنگاه است که الله امداد غیبی‎اش را فرو می‎فرستد و زعم باطل دشمنان متکی بر اسباب را به یاس و ناامیدی مبدل می‎سازد.
باری! هر که غیر خدا را متکی بوده و دل‎خوش به امداد او باشد، جز خود را فریب نداده است. در‎هم کوبیده‎شدن ابرقدرت‎مندترین امپراتوری‎های عصر پیامبر و شکست ذلت‎بار غرب مسیحی در جنگ‎های صلیبی و خوار و ذلیل گشتن سردمداران قدرت در عصر حاضر، چون روس و انگلیس و آمریکا و… در اشغال و نبرد با جهان اسلام، هرچه در حکم اسبابند را در مقابل قادر مطلق پوچ و بی‎ارزش می‎سازد.

۵ـ۵. نمونه رفتاری با اسیران در اسلام و غرب
نمونه دیگر رأفت و رحمت و برتری پیشوایی پیامبرخدا، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، در رفتار ایشان با اسیران هویدا می‎گردد. در این‎جا مقایسه کوتاهی در این مورد خواهیم داشت.

“رمضان لاوند” در کتاب خود نمونه‎ای از رفتار آلمانی‏ها با اسیران جنگی را چنین به تصویر کشیده است: صدها هزار اسیر به سبب گرسنگی و امراض گوناگون طعم مرگ را چشیدند. سپهبد “کیتال” پیشنهاد کرد که اسیران را با آهن داغ دهند. همچنین سپهبد “نون مانستین” دستور داده بود که هیچ نوع غذایی به اسیران داده نشود. او غذا دادن به اسیران را کاری پست و مایه حقارت می‎دانست.

فرماندهان و کشورگشایان دنیاطلب هر فکری به ذهن آنها می‎رسید بر سر اسیران جنگی اعمال می‎کردند. کارهای سنگین و طاقت‎فرسا را به دوش آنان می‎کشیدند. قلعه‎های محکم که هم‎اکنون به ثبت آثار باستانی گردیده‎اند، ساخته دست همین اسیران بوده است. چه‎بسا اسیران را برای شادکامی فرماندهان در پیش‎روی آنها همانند مار و کژدم سر می‎بریدند و گاها آنها را طعمه‎ی درندگان می‎کردند، تا کشورگشایان، با دیدن رنج و درد آنها احساس لذت کنند.

اما پیامبر خدا، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، آمد تا این پدیده شوم را به تدریج از بین برده و بساط این عمل شنیع را برچیند. آن‏حضرت، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، اگر چه از مبارزان و سربازان گروه مقابل (کفار) اسیر می‎گرفتند، اما چنان قوانین و ضوابطی برای آنها تصویب نموده بودند که در طول تاریخ قبل و بعد از آن، بی‎نظیر است. به‎طور مثال به لشکریانش توصیه می‎نمود تا با اسراء به‎عنوان برادر و یک انسان هم‏نوع، معامله صورت گیرد. چه بسا اسیرانی را در مقابل سوادآموزی به یارانش آزاد می‎نمود و برخی را با فدیه آزاد می‎کرد.

برخورد و واکنش رسول خدا، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، در مورد “ابوسفیان”، که تا آن زمان بزرگترین دشمن سیاسی اسلام محسوب می‎شد، در زمان فتح مکه مثال‎زدنی است. ایشان چنین فرمودند: «من دخل دار أبی سفیان فهو آمن» (هر کس که در منزل ابوسفیان برود در امان است.) منزل کسی که مقر فرماندهان قریش بود و از آن‎جا علیه آن‎حضرت، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، توطئه‎چینی و نقشه می‎کشیدند، اما امروز با ورود فاتحانه محمد امین، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، به سرای بخشش و کرامت تبدیل گردیده است و هر مجرمی که مرتکب هر نوع جرمی گشته بود با ورود در آن منزل ایمن می‎گشت.

۶. نمونه های جنگی در نبردهای غیرمسلمان
دنیای دروغین غرب و استعمارپیشه‎گان و استبدادگران و فرقه‎های غیراسلامی در طی قرون متوالی چه قبل از ظهور اسلام و چه بعد از آن، همواره در جبه‎های نبرد، چنان کارنامه تاریکی از خود برجای نهاده‎اند که گرچه غیرقابل تصور است، اما غیرقابل انکار نیست، چرا که روزگار، به‎راستی تلخی این روزها را چشیده و تجربه کرده است. آنچه در ذیل می‎آید نمونه‎هایی از صحنه‎ها و رفتارهای جنگی آنان می‎باشد.

۱ـ۶. جنگ در اندیشه غربیان
آنان نبرد را منتها‎ی غایت تصور می‎کردند و سعادت و کامیابی را در آن جست‎‎جو می‎نمودند. چنان‎که در نبرد صلیبیان با آلبی‎ها به سال ۱۲۱۸م که به پیروزی صلیبیان ختم شد، کشت و کشتار حرف اول را می‎زد. بنا بر اعتقاد کاتولیک‎ها هر چه از اهل بدعت ـ به اصطلاح کاتولیک‎ها ـ بیشتر کشته می‎شدند، به تقوی نزدیکتر می‎گشتند. لذا صلیبیان با وحشی‎گری وصف‎ناپذیری به کشت‎وکشتار آلبی‎ها پرداختند، چنان‎که سفیر پاپ اینّوسان سوم نوشته است: شهر تولوز دو سه ساعته قبض شده، کسان ما نه به مقام توجهی می‎کردند و نه به سن، نه از مرد می‎گذشتند و نه از زن، قریب به بیست هزار نفر را کشتند و شهر را به تاراج بردند و به آتش سپردند. (اسلام نیا، فریدون (۱۳۸۷)؛ ۱۳۶)

۲ـ۶. پیدایش مسیحیت در فرانسه
کلویس (۴۸۱-۵۱۱) بنیانگذار فرانسه، وقتی نفوذ مسیحیت در مناطق تحت نفوذ خود، در خاک فرانسه را مشاهده کرد با نزدیک کردن خود به روحانیون مسیحی سعی بر مستحکم‎تر کردن پایه‎های حکومتی خود نمود. وی برای اثبات وفاداری‎اش به کلیسا تمام قدرت خود را در تحمیل مسیحیت بر اهالی سرزمین‎های تحت سلطه خود به کار برد که در نتیجه رفته‎رفته مسیحیت بر فرانسه غلبه کرد. (اسلام نیا، فریدون (۱۳۸۷)؛ ۱۳۵)
همچنین سایر کشورهای اروپایی چون انگلستان، دانمارک، روسیه، آلمان، لهستان، نروژ و… با شدیدترین تهدیدات جانی و مالی مسیحیت را در مناطق تحت سلطه‎شان ترویج دادند. (اسلام نیا، فریدون (۱۳۸۷)؛ ۱۳۷-۱۳۹)

۳ـ۶. دادگاه تفتیش عقاید
چنان‎که گذشت، ترویج دین مسیحیت در اروپا با زور و قدرت و خون و خونریزی همراه بود. خدمت‎گزاران کلیسا که برای نشر مسیحیت در اروپا از هیچ عملی ابا نداشتند، دادگاه تفتیش عقاید دایر نمودند. در سال ۱۲۲۹م در زمان سن لوئی، به فرمان مأمور تفتیش عقاید ۱۳۸ نفر را با هم در آتش سوزانیدند. (اسلام نیا، فریدون (۱۳۸۷)؛ ۱۳۷)

۴ـ۶. نبردهای چند دهه گذشته و ثمرات آن
در دهه‎های اخیر نیز برخی از افکار نابجا و کینه‎های ضداسلامی، جنگ‎هایی را به دنبال داشته که آمار تلفات آن متحیرکننده است؛ اشغال افغانستان توسط نیروهای متحد ناتو در سال ۲۰۰۱ تا کنون بالغ بر ۱۰۰هزار کشته برجای گذاشته است. (ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد)

عراق، دیگر کشور اسلامی نیز از مکر و دسیسه غرب رهایی نیافت و در دام خونین آن افتاد که آمار تلفات آن نیز بیش از ۲۰۰هزار نفر بوده است. (ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد)

ملت سوریه، مصر و لیبی نیز که خواستار حقوق ملیتی خود بوده‎اند با مخالفت حاکمان مستبد خود روبه‏رو شدند که هر کدام آماری غیر قابل باور را در کارنامه خود ثبت کرده‎اند؛ سوریه با بیش از ۱۳۰ هزار شهید در مقام اول (الإسلام اليوم/ وكالات) و مصر و لیبی هرکدام ده‎ها هزار شهید را بدرقه آخرت کرده‎اند. (ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد)

باری این است دست‎آورد غرب که خود را مدعی حقوق بشر قلمداد می‎کند و در تمدن و پیشرفت حرف اول را می‎زند. به‎راستی که اگر پیشرفت و ترقی در این است، ارزانی خودشان و اسلام را بدان کار نیاید.

نتیجه
با وجود تاریکی‎های تاریخ بشریت، به راستی که هیچ‎کس نمی‎تواند حقیقت انکار‎ناپذیر اسلام و رسالت نبوی، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، را زیر سوال ببرد و بر آن خرده بگیرد. کوردلان غربی که سعی بر خدشه‎دار نمودن سیرت اسلام می‎کنند، باید سری به کارنامه ننگین خود بزنند که چه جنایات بی‎شرمانه‎ای را به ارمغان آورده‎اند.

حقا که آن حضرت، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، یگانه منجی بشریت‎اند و اگر رحمت والای ایشان نبود معلوم نبود که چه بر سر بشریت می‎آمد و اکنون در چه وضع اسفناکی به سر می‎بردند.

چرا که جاه و مال و پست و مقام، چنان انسان‎ها را کور کرده بود که جز خود، هیچکس را نمی‎دیدند و جز در پیشبرد اهداف هوا و    هوس نفسانی خود نمی‎اندیشیدند. متاع ناچیز دنیا و لذت‎های ناپایدار آن، نهایت آمال و آرزوهای‎شان را تشکیل می‎داد و حق و حقوق دیگران، هیچ مفهومی در کتاب‎واژه‎ی فکر و اندیشه آنان نداشت.

باری! سیرت و سنت پاک رسول رحمت، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، بهترین الگو برای رشد و کمال و بهترین نسخه برای رهایی و آزادی و بهترین اکسیر برای رسیدن به ملأ اعلی است.

پس یگانه صراط مستقیم برای طالبان حق، همان راهی است که نبی مکرم اسلام، صلی‎الله‎علیه‎وسلم، پیموده‎اند و بس!

================================

منابع:

ـ ابن کثیر، اسماعیل، البداية والنهاية، الطبعة الاولی، دمشق: دار ابن کثیر، ۱۴۲۴هـ.ق/ ۲۰۰۷م.
ـ عثمانی، مفتی محمد تقی، تکمله فتح الملهم، الطبع الاولی، مکتبة دار العلوم الکراتشی، ۱۴۲۴هـ.ق.

ـ بوطی، دکتر محمد سعید رمضان، خورشید حقیقت، ترجمه فقه السیرة، مترجم: قادر مرزی، مسعود، چاپ اول، حیدری، ۱۳۷۷هـ.ش.

ـ گولن، محمد فتح الله، نور جاویدان، ترجمه: عثمانی، محمد، چاپ اول، کابل: انتشارات باران، ۱۳۹۱هـ.ش.
ـ هیکل، محمد خیر، الجهاد و القتال فی السیاسة الشرعیة، الطبعة الاولی، بیروت، دار البیارق، ۱۹۹۶م.
ـ ندوی، ابوالحسن، کندوکاوی در اوضاع جهان و انحطاط مسلمانان، ترجمه: عثمانی، عبدالحکیم، چاپ اول، نشر احسان، ۱۳۸۴هـ.ش.

ـ اسلام‎نیا، فریدون، کارنامه غرب، چاپ اول، موسسه انتشاراتی حسینی اصل، ۱۳۸۷هـ.ش.
ـ خلیل بن احمد، ترتیب کتاب العین، الطبعة الثانیة، دمشق، دار ابن کثیر، ۱۴۱۹هـ.ق/ ۲۰۰۲م.

ـ الجوهري، إسماعیل بن حماد، تاج اللغة والصحاح العربیة، تحقیق: أحمد عبدالغفور حطار، الطبعة الثانیة، دارالعلم للملایین، بیروت ـ لبنان، ۱۴۰۴ هـ.ق/ ۱۹۸۴م.

منابع اینترنتی:
www.islamtoday.net / الإسلام اليوم/ وكالات.
http://fa.wikipedia.org / ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.

منبع: اصلاح آنلاین
 

۲۱۳۱- پیامبر اعظم با محبت حقیقی اسلام را جهانی کرد+ محبت حقیقی با دشمنان

۲۹ فروردین

مدارا در سیره پیامبر رحمت و مهربانی

اسلام، مدارا با توده مردم، اعم از مخالف و موافق را ضروری دانسته، احکام و سیاست اسلامی را بدون تبعیض بین آنان اجرا می‌‏کند. تاریخ اسلام گواه رحمت و ملایمت پیامبر و جانشینان آن حضرت علیهم‌‏السلام، حتی نسبت به دشمنان و بدخواهان بوده و پیامبر اکرم صلی‌‏الله‌‏علیه‌‏و‏آله به عنوان سرسلسله این الگو، در مدیریت خود همواره بر این اصل تأکید می‌‏ورزید.[۱] همچنان‏که می‌‏فرماید: «اَعقلُ الناسِ اَشَدُّهم مداراةً لِلناسِ، وَ اَذلُّ الناسِ مَن اَهانَ النَّاسَ»؛[۲] عاقل‏ترین مردم کسی است که بیشتر با دیگران مدارا کند، و خوارترین مردم کسی است که آنان را مورد تحقیر و توهین قرار دهد.

نویسنده: حجت‌الاسلام والمسلمین سید قاسم رزاقی موسوی، استادیار پژوهشکده تاریخ و سیره اهل بیت علیهم‌السلام، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

بنابراین به کارگیری این شیوه، موفقیت بیشتری به همراه خواهد داشت، به‌خصوص برای حاکمان و مدیران جامعه. بدین ‏روی، پیامبر در راستای تحقق اهداف اصلی خود در امر هدایت جامعه، این شیوه را برگزید و اصل رحمت و محبت، اساس دعوت ایشان بود و راز موفقیت او در تألیف قلب‏‌ها، محبت و ملایمت او بود که از صد لشکر قوی‏‌تر است،[۳] تا جایی که سیره‏‌نویسان در توصیف آن حضرت نگاشته‌‏اند: «پیامبر صلی‌‏الله‌‏علیه‌‏و‏آله دارای قلبی رقیق بود و نسبت به همه مسلمانان مهربان بود.»[۴] زراره از امام باقر علیه‏‌السلام نقل کرده که رسول خدا صلی‌‏الله‌‏علیه‌‏و‏آله می‌‏فرمود: «بی‏‌گمان، رفق بر چیزی قرار نگرفت، مگر آنکه زینتش بخشید.»[۵]

لازم به ذکر است منظور از مدارا نسبت به مخالفان، زیر پا گذاشتن اصول دین و تعالیم ضروری آن نیست، بلکه آسان‌‏گیری در اصل پذیرش دین است که هیچ‏گونه اجبار و اکراهی در آن نبوده و همچنین در مقام عمل به احکام دین است، تا جایی که اصول آن حفظ شود.

پیامبر و مخالفان

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله که در مکه مقابل بت‌‏پرستان، کفار و مشرکان قریش چاره‌ای جز سیاست مدارا نداشت و تلاش آن حضرت بر آن بود که با مدارا به آرامی آن‏ها را به سمت دین اسلام بکشاند، در مدینه پس از تشکیل حکومت اسلامی نیز از این سیاست دست نکشید و هر دو نوع برخورد را داشت؛ یعنی تا آنجا که ممکن بود با گفتگو و با عهد و پیمان سعی در برقراری زندگی مسالمت‌‏آمیز در کنار هم داشت، اما وقتی آن‏ها پا را فراتر نهاده، خیانت می‏‌کردند، یا نقض پیمانی صورت می‏‌گرفت، پیامبر با شدت برخورد می‌‏نمود؛ همانند برخورد عملی با قبایل یهودی مدینه.

در برخورد با منافقان، که با فتنه‌‏انگیزی، جبهه داخلی علیه پیامبر را تشکیل داده بودند، سعی پیامبر بر مدارا بود. آن حضرت به دلایل گوناگون سیاسی و اجتماعی، در برابر مخالفان با ملایمت و رفق برخورد می‌‏نمود، آن‏گونه که با عبداللّه بن اُبی برخورد کرد و در جریان فتنه‌‏انگیزی وی پس از غزوه «بنی‌‏المصطلق» حاضر به کشتن او که سرکرده منافقان بود، نشد و در پاسخ به فرزند عبداللّه، که اجازه قتل پدرش را از پیامبر طلب نمود، فرمودند: «تا هنگامی که زنده است، مانند یک دوست و رفیق با او به نیکی رفتار می‏‌کنیم.»[۶] به قول ابن‏ هشام، همین رفتار آن حضرت باعث شد که عبداللّه بن ابی از آن پس مورد سرزنش و ملامت قوم و قبیله خود قرار گیرد.[۷]

اما اگر مخالفت آن‏ها درباره اصول تغییرناپذیر دین یا فتنه‌انگیزی در میان مسلمانان در مقابله با اساس دین اسلام بود، پیامبر شیوه مدارا را کنار گذاشته، به شدت با آن‏ها برخورد می‏‌نمود؛ همانند به آتش کشیدن مسجد «ضرار» که منافقان به سرکردگی ابوعامر به بهانه بیماری و عدم توانایی حضور در مسجد «قبا» و با حربه «مذهب علیه مذهب» تصمیم داشتند به جامعه نوپای مسلمانان ضرر بزنند که پیامبر به دلایلی آن را به آتش کشید؛ زیان رساندن به مسلمانان، تقویت ‏کفر،ایجاد تفرقه ‏میان ‏مؤمنان ‏و تبدیل شدن آن به پایگاهی‏ برای‏ محاربان.[۸]

برتراند راسل در مورد تساهل در میان مسلمانان اظهار می‌‏دارد: «بعضی از صفات برگزیده که امروز بر حسب عادت، آن‏ها را جزء عادات حسنه به‌خصوص عیسویان می‏‌شماریم، پیش از این، در مشرق‌زمین بیشتر مستحسن شمرده می‏‌شدند و به آن‏ها عمل می‌‏کردند تا در مغرب زمین. تساهل و تسامح در اوایل ظهور اسلام، به ویژه حکومت اسلامی در مدینه و برخورد مسلمانان با مسیحیان که کافر و مرتد تلقّی می‌‏شدند، بسیار جوان‏مردانه‌‏تر از رفتار امپراطوران بیزانس نسبت به عیسویان بود؛ زیرا پیامبر اسلام نه تشکیلات انگیزاسیون (تفتیش عقاید) اروپا را به وجود آورد و نه سیاه‏چاله‌‏های آن را که در قرون وسطا رایج بود.[۹]

نمونه‏‌های مدارا در سیره نبوی

در عصر نبوی که عصر تأسیس نظام اسلامی و تکوین اعتقادات اسلامی در میان مردم بود، رفتارهای پیامبر بیشتر همراه با مدارا بود، تا مردم بتوانند اصل دین را در جامعه بپذیرند. بدین روی، مخالفت‌‏ها، استهزاها و تمسخرها و حتی مخالفت‌‏های عملی، بعضا با گذشت پیامبر همراه بودند. اما زمانی که اقدامات عملی مخالفان از حد می‌‏گذشت و پیامبر چاره‌‏ای جز مبارزه عملی نداشت، از مدارا دست می‌‏کشید. بیشترین تحمّل و مدارای پیامبر با منافقان مدینه بود؛ چرا که برخورد شدید با آن‏ها خطری علیه اصل اسلام به شمار می‌‏آمد. برخی از موارد مدارا را می‌توان در موارد زیر برشمرد:

۱- عبداللّه بن ابیّ، رئیس منافقان مدینه بود که علی‏رغم اقدامات و خیانت‏‌هایش در مراحل گوناگون، پیامبر علیه او اقدامی نکرد. او در مدینه از جایگاهی بالا برخوردار بود و پیامبر با او مدارا می‌‏کرد. پس از غروه «بنی‌‏المصطلق»، به دنبال برخی مسائل، او گفت: «لَئِن رَّجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ» (منافقین: ۸)؛ کنایه از اینکه پس از برگشت به مدینه، پیامبر را از آنجا بیرون می‌‏کند. این خبر به پیامبر رسید و اصحاب خواستار برخورد شدید با او شدند، تا جایی که مسئله قتل او شایع گردید. پسرش از پیامبر خواست: اگر چنین است، او خود عامل این حکم باشد تا مبادا او بخواهد قاتل پدرش را بکشد و دستش به خون مسلمانی آغشته شود. اما پیامبر در پاسخ او فرمود: چنین حکمی مطرح نیست.[۱۰]

۲- مدارا با جوان یهودی که به تحریک شائس بن قیس، بین دو قبیله اوس و خزرج فتنه ایجاد نمود و نزدیک بود عصبیّت جاهلی در دو قبیله به جنگ منجر شود، ولی با دخالت و نصیحت پیامبر، موضوع حل شد. پیامبر با اینکه می‏‌دانست فتنه ریشه در کجا دارد، ولی برخوردی نکرد.[۱۱] 

مدارا با جماعتی از منافقان و یهودیان که پیامبر را آزار و اذیت می‌‏کردند و آیات قرآن در بیان ماهیت آنان نازل شد که عبارتند از:

۳- نبتل بن الحرث؛ همان کسی که درباره پیامبر گفت: «اِنّما محمّدٌ اُذنٌ…» که آیه نازل شد: «وَمِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یِقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَّکُمْ.»(توبه: ۶۱) پیامبر درباره او فرمود: «مَن اَحبَّ أَن ینظُرَ الی الشیطانِ فلینظُر الی نَبتل بنِ الحرثِ.»[۱۲] اما با این وجود، دستوری از پیامبر در مقابله با او صادر نشد.

۴- ودیعة بن ثابت،[۱۳] از بنیان‏گذاران «مسجد ضرار» بود؛ همو که گفته بود: «اِنَّما کُنّا نَخوضُ وَ نَلعَب.» و آیه در حق او نازل شد: «وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمَا کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللّهِ وَآیَاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنتُمْ تَسْتَهْزِؤُونَ.» (توبه: ۶۵)

۵- اوس بن قیطنی[۱۴] در جنگ خندق، برای فرار از نگ به پیامبر گفته بود: «اِنَّ بیوتَنا عورةٌ فَاذن لنا فَلنرجع اِلیها» و این آیه در حق او نازل شد: «یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِن یُرِیدُونَ إِلَّا فِرَارا.» (احزاب: ۱۳)

۶- بشیر بن ابیرق (سارق الدّرعین)، ضحّاک بن ثابت (متهم به نفاق و دوستی یهود)، جلاس بن سوید بن صامت (پیش از توبه)، معتب بن بشیر و رافع بن زید، به سبب نفاق و گم‏راهی آن‏ها، آیه نازل شد: «أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَن یَتَحَاکَمُواْ إِلَی الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن یَکْفُرُواْ بِهِ وَیُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِیدا.» (نساء: ۶۰)[۱۵]

۷- مجد بن قیس که به پیامبر گفته بود: «یا مُحمّدُ ائذن لی و لاتَفتِنّی» که آیه در حق او نازل شد: «وَمِنْهُم مَّن یَقُولُ ائْذَن لِّی وَلاَ تَفْتِنِّی أَلاَ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ.»(توبه: ۴۹) ولی برخوردی از پیامبر با او گزارش نشده است.

۸- رافع بن حریمله که از مخالفان و منافقان بزرگ بود. وقتی او مرد، پیامبر فرمودند: «قَد مات الیومَ عظیمٌ مِن عظماءِ المنافقینَ.» اقدامی علیه او از طرف پیامبر گزارش نشده است.

۹- زید بن الصلیت؛ وقتی شتر پیغمبر گم شد و همه به دنبال شتر می‌‏گشتند، او به کنایه و طعنه گفت: چگونه ادعای پیامبری می‏‌کند، در حالی که نمی‌‏داند شترش کجاست؟ پیامبر به علم غیب، جای دقیق شتر را فرمود و اصحاب رفتند و همان‏جا شتر را یافتند.[۱۶] اما برخوردی از پیامبر علیه او گزارش نشده است.

۱۰- عمیر بن وهب، از قبیله «بنی جمع» که شیطان‏‌صفت بود و به بهانه آزادی پسرش، که در جنگ بدر اسیر شده بود، با شمشیری زهرآلود قصد جان پیامبر داشت. پیامبر به علم غیب قصد او را آشکار ساخت و او در دم اسلام آورد.[۱۷]

۱۱- وحشی که در جنگ «احد»، حمزه، عموی پیامبر را به شهادت رساند و پیامبر حکم قتل او را صادر کرد. او پس از فتح مکّه به طائف گریخت. اما پس از مدتی، در وفد ثقیف، ناگهان بر پیغمبر وارد شد و شهادتین گفت و پیغمبر او را بخشید، اما فرمود: به جایی برو که دیگر تو را نبینم. او مسلمان شد و در جنگ‏‌های ردّه، مسیلمه کذّاب را کشت.[۱۸]

۱۲- هبار بن اسود، کسی که شتر زینب، دختر پیغمبر، را رم داد و از میان هودج به زمین افتاد و طفل خود را سقط کرد و خود نیز به واسطه همان مرض از دنیا رفت. پیغمبر در فتح مکّه خون او را هدر اعلان کرده بود، ولی پس از مدتی بر پیغمبر وارد شد و گفت: «… می‌‏خواستم به عجم‌‏ها پناه ببرم، ولی فضل و بخشش تو را به یاد آوردم…» او تقاضای بخشش کرد و پیغمبر او را عفو نمود.[۱۹]

 

۲۱۳۰- مراحل ۳گانه محبت حقیقی از دیدگاه مرحوم پروفسور حسابی

۲۶ فروردین

پروفسور حسابی می‌گفت انقلاب تکرار ناپذیر است

ایرج حسابی عنوان کرد: پدرم می‌گفت: انقلاب اسلامی مانند جواهر می‌ماند و تکرار ناپذیر است. راه حلش را در صحبت‌هایم گفتم که باید مسئولین را بتوانیم ببینیم، باید قدر انسان درس‌خوانده را بدانیم، وقتی قدر دانستیم دیگر افراد فامیل برخی نمی‌توانند وارد این عرصه شوند.

پروفسور حسابی می‌گفت انقلاب تکرار ناپذیر است

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از خبرگزاری دانشجو،  پروفسور محمود حسابی یکی از ماندگار‌ترین چهره‌های علمی و دانشگاهی کشور است که خدمات بسیار زیادی به جامعه دانشگاهی ایران داشته است. از جمله خدمات او می‌توان به تاسیس دانشگاه تهران اشاره کرد. همین امر بهانه‌ای شد تا با پسر او ایرج حسابی درباره زندگی این وزنه علمی و دانشگاهی کشور به گفتگو بنشینیم. قسمت اول این گفتگو از اینجا قابل مطالعه است.

وی درباره رفتار دکتر حسابی در خانواده با فرزندانش گفت: وقتی خواهرم ۳ ساله بود، یک ماه با پدرم قهر کرد. پدرم برای اینکه علت این ماجرا را جویا شود در میز ناهارخوری جلسه دادگاه تشکیل داد، خاله مادرم رئیس دادگاه، مادرم دادستان و خاله‌هایم به عنوان هیئت منصفه شدند. جلسه شروع شد و پدر را به عنوان متهم به داخل آوردند، از خواهرم پرسیدند چرا با باباجونت قهری؟ گفت: باباجون ما همه‌چیز را در این خانه می‌فهمد و آدم نمی‌تواند نفس بکشد، دکتر در آن جلسه روی برگه نوشت که من از فردا ساعت ۸ صبح دیگر چیزی را نمی‌فهمم. سال‌ها گذشت و من پرسیدم چرا این کار را کردی؟ گفت: حق با خواهرت بود، چون کشور هم وزارت اطلاعات، بسیج، سپاه، ارتش قدرت دارد، مسئولین نباید یک مواردی را به روی خودشان بیاورند و باید بگذارند مردم زندگی‌شان را کنند.

ایرج حسابی ادامه داد: بزرگتر که شدیم هفته‌ای ۳۵ تومان پول جیبی داشتیم، اگر من مادرم و پدرم را جایی می‌رساندم آخر هر ماه صورت حساب می‌دادم و مقداری از پول استهلاک ماشین رابه من پرداخت می‌کردند و منصف بودند، یک بار پدر و مادرم نپرسیدند پول تو جیبی‌ات چه شد، می‌گذاشتند تا بچه‌ها احساس استقلال کند.

وی افزود: یک روز به پدرم گفتم شما پروفسور حسابی فرد به این باهوشی و تحصیل‌کرده چرا باید پسرت مثل من باشد؟ رنگ پدرم از صورتش پرید و حالش بد شد و گفت: خیلی ناشکری! گفتم چرا؟ گفت: روز‌ها در خانه ما چند نفر کار می‌کنند؟ گفتم ۱۲۳ نفر، گفت: ببین در خانه مردم روزی چند نفر کار می‌کنند؟ گفتم هیچی! گفت: هرکسی توانایی این را ندارد که این افراد را در خانه‌اش مدیریت کند، پس خودت را با دیگران مقایسه نکن، توانایی‌های خود را قدر بدان.

پسر دکتر حسابی با اشاره به جلسات هفتگی در خانه‌شان گفت: روز‌های جمعه علما، فضلا، شاعران، اساتید دانشگاه، حضرت آیت الله مطهری، حضرت علامه جعفری، آقای دکتر قریب، آقای فریدون مشیری و … به خانه ما می‌آمدند و باهم بحث می‌کردند، در واقع باید گفت: در منزل دکتر حسابی، چون دانش داری، راه داری. مرحوم «شهباز روده فروش» ۴۸ سال در منزل پدرم تفسیر مثنوی می‌کرد. این افراد بچه‌هایشان را هم با خود می‌آوردند و ماهم همکلاسی‌ها و بچه‌های کوچه را می‌گفتیم و صبح‌های جمعه خانه را روی سرمان می‌گذاشتیم، مادرم می‌گفت: خانه را روی سرتان گذاشتید، پدرم می‌گفت: عیب ندارد مدیریت یاد می‌گیرد، یک نفر می‌خواهد استراحت کند، یک نفر می‌خواهد کتاب بخواند، یک نفر می‌خواهد چیزی بنویسید و همین که این‌ها مجبورند وسایل مورد نیاز دوستانشان را فراهم کنند مدیریت را یاد می‌گیرند. همان طور هم شد.

ایرج حسابی با اشاره به اهمیتی که دکتر حسابی به دانشجویان می‌داد، گفت: دانشجویان برنامه‌ریزی کرده بودند و هر هفته یکی از آن‌ها به اینجا می‌آمد و نگاه پروفسور این بود که باید دانشجو‌ها برای زندگی اجتماعی آینده آماده شوند. الان ما کدام دانشجو را در دفترمان راه می‌دهیم؟ خب از زندگی دکتر حسابی یاد بگیرید! آقای دکتر اسم و اصالت و محل زندگی دانشجو را در دفتر خود یادداشت می‌کرد، عید یا تابستان به منزل آن‌ها می‌رفت تا ببیند در چه شرایطی زندگی می‌کنند، خیلی از مشکلات دانشجویان را وی زمانی که سناتور و وزیر بود حل کرد. در مسافرت‌هایی که با پروفسور می‌رفتیم، به خانه هرکدام از شاگردان که سر می‌زدیم در کنار کمک دکتر به آنها، ماهم چیز‌های جدیدی یاد می‌گرفتیم و این داد و ستد زیبایی بود.

وی افزود: وقتی دکتر را به دانشگاه می‌رساندم، در اتاق رخت‌کن می‌نشستم و درسم را می‌خواندم و آقای دکتر من را نمی‌دید. یک روز در اتاق دکتر را زدند و آقای مقبلی و خانم حمزه -از دانشجویان آقای دکتر- وارد شدند و یک پرونده روی میز گذاشتند و گفتند این دانشجو در درس الکترومکانیک تقلب کرده و هیئت رأی به اخراج از دانشگاه دادند. شاید باور نکنید! رنگ آقای دکتر قرمز شد و شروع کرد با خودش حرف زد و می‌گفت:اخراج از دانشگاه؟ سال سوم فیزیک! اصلا از او پرسیده‌اند چرا تقلب کرده؟ پدر و مادر بیچاره! دست در کشوی میزش کرد و خودکارش را در آورد و با خط خوش نوشت، این فرد از روز پنجشنبه امتحان شفاهی‌اش هرروز از ۸ صبح تا ۸ شب برگزار می‌شود، سه هفته پروفسور را به دانشگاه می‌بردم و از او امتحان شفاهی می‌گرفت.

وی ادامه داد: آن دانشجویی که تقلب کرده بود نمره بسیار خوبی گرفت، دکتر صدایش کرد و به او گفت، نمره خیلی خوبی گرفتی، برای چه تقلب کردی؟ دانشجو اشک می‌ریخت و می‌گفت: من می‌خواستم شاگرد اول شوم، پروفسور گفت: حیف نیست؟ تو فردا ازدواج می‌کنی بچه‌دار می‌شوی، رئیس کارخانه می‌شوی، تو جرأت نداری زیر دستانت را اذیت کنی، چون سابقه‌ات خراب است، بعد از آن یک نامه نوشت و جای اشک‌هایش هم روی نامه است و بسیار زیبا معذرت خواهی کرده است.

پسر دکتر حسابی ادامه داد: آقای دکتر نامه دانشجو، نامه خود و پرونده اخراج وی را به شورای دانشکده فرستاد، شورای دانشکده رای داد که یک ترم دانشجو باید از دانشگاه اخراج شود، پدر دانشجو آجودان شاه بود و یک عریضه به شاهنشاه فرستاد که علی حضرت شاهنشاهی یک اتفاقی برای پسر من افتاده است و در امتحان شفاهی استادش متوجه شده است که پسر من درسش خوب است، در اثر یک اتفاق بچه‌گانه این کار را کرده است. اگر ممکن است دستور دهید که یک ترم را اخراج نشود. شاه بالای نامه نوشت که آقای دکتر صالحی رئیس دانشگاه تهران استدعای آجودان بنده قابل قبول است، همین مقدار تنبیه برای فرزند نام‌برده کافی است، دستور دهید به تحصیلات خودش بدون اخراج از ترم ادامه دهد.

ایرج حسابی گفت: دکتر صالحی زیر نامه نوشت، جناب آقای دکتر محمود حسابی ریاست محترم دانشکده علوم نظر علا حضرت همایون شاهنشاهی برای اجرا عینا ابلاغ می‌گردد. آقای دکتر هم زیر نامه نوشت، جناب آقای دکتر صالحی رئیس دانشگاه تهران، تصدقت گردم، نظر اعلا حضرت همایون شاهنشاهی بسیار نظر جالبی است، اتفاقا نظر صنف سلاخ (قصاب ها) هم همین است. ولی متأسفانه نظر شورای دانشکده اجرا می‌شود و در نهایت این دانشجو یک ترم اخراج شد.

وی در اهمیت فضای دانشگاهی برای یک کشور گفت: در کشور انقلاب شد، مردم نزد حضرت امام رفته و گفتند مسجد بازار تکیه بالا و پایین برای برگزاری نماز جمعه فرش شده است، امام فرمودند: نماز جمعه باید در جای مقدسی مثل دانشگاه تهران برگزار شود، پس باید گفت افرادی زحمت کشیده بودند که این مکان مقدس شود، آیا ما این جای مقدس را نگه داشتیم یا نابودش کردیم؟

وی با اشاره به فضای علمی که امروز در دانشگاه‌ها وجود دارد، گفت: در آن زمان که ما درس می‌خواندیم دانشگاه ژنو سالی ۳۵۰ مهندس مکانیک خروجی می‌داد، اما الان سالی ۳۰ خروجی می‌دهد، در حالی که ما تعداد زیادی دانشجو برای مهندس مکانیک می‌گیریم که کاری برای انجام ندارند. امروز ما ۳۵۰ رشته تحصیلی در دانشگاه‌هایمان نداریم، کار دنیا را یاد نگرفته و فقط دانشجو پذیرش می‌کنیم. وقتی کوچک بودیم از خیابان رد می‌شدیم، آقای دکتر پیکان را نشان می‌داد و می‌گفت: آدم باید خجالت بکشد، ما بزرگ شدیم و انقلاب شد، آقای دکتر پژو را نشان می‌داد و می‌گفت: آدم باید خجالت بکشد. می‌پرسیدم آقای دکتر یعنی چه؟ می‌گفت: ما به جای اینکه ادوات صنعتی را به ایران بیاوریم محصول صنعتی را به ایران می‌آوریم، یعنی همه محصول مونتاژ است، ولی اسمش را ایران ناسیونال می‌گذارند و انقلاب می‌شود اسمش را ایران خودرو می‌گذارند، این مونتاژ چه به ایران اضافه کرد؟!
ایرج حسابی اضافه کرد: برخی تفکرشان این است که ما می‌خواهیم خرید خارجی انجام دهیم، پورسانت بگیریم و حساب‌های پاریس را پر کنیم، بچه‌هایمان را به کانادا بفرستیم. تابستان هم که می‌آیند سوار پورشه‌شوند و برای دختر‌های شما بوق بزنند! برخی اینگونه فلسفه انقلاب را زیر سؤال برده‌اند، دکتر عقیده داشت بعد از انقلاب وضع باید عوض شود و می‌گفت: سه اصل وجود دارد که مردم به خاطر آن جان دادند: به خواهرم می‌گفت: اگر از کوچه رد می‌شدی و یک نفر رد شد و گفت من عاشقتم برو از دور نگاهش کن، سه اصل عاشقی؛ محبت و احترام و راستگویی است. اگر دیدی سه اصل را دارد بدان راست می‌گوید. می‌گفت: بعد از ده‌ها سال اصل عاشقی را در وجود امام دیدم، حضرت امام اصل عاشقی را در وجود مردم دیدند و عشق باعث پیروزی این انقلاب شد.

پسر دکتر حسابی با اشاره به اینکه دکتر حسابی دغدغه انقلاب را داشت، گفت: دکتر می‌گفت حالا می‌خواهم بدانم که این انقلاب را می‌خواهیم نگه داریم یا این عشق را نابود کنیم؟ بهترین کار این است که از امام بپرسیم. از دکتر چمران خواستیم که به واسطه آقای مطهری از امام وقت بگیرند و ما سه روز بعد به همراه معلمان دیگر به دیدار امام در قم رفتیم. امام عده کم را در اتاق بالا پذیرایی می‌کرد، دورتا دور اتاق پتوی شطرنجی بود، جایی که امام می‌نشستند ملحفه سفید، آقای دکتر روبه رو و استاد‌ها دورتا دور، در باز شد و حضرت امام تشریف آوردند، همه بلند شدند و دکتر به امام گفت: بفرمایید، امام فرمودند: شما بفرمایید و هیچ کدام نمی‌نشستند، استاد‌ها اشک می‌ریختند، امام دور زدند واز کنار استاد‌ها گذشتند و نزد دکتر آمدند و دست‌هایشان را روی شانه دکتر گذاشتند و اصرار کردند تا دکتر بنشیند و سپس خودشان نشستند.

این درحالیست که گورباچف نماینده‌اش را فرستاد و امام از جای خود حتی بلند نشدند و ملحفه سفید را پایشان برنداشتند، اما راجع به یک معلم اینگونه رفتاری می‌کنند، امام در آن جمع گفتند: «آقایان دکتر حسابی‌های ایران، شما سه نسل کاری کردید، هفت نسل استاد و دانشجو تربیت کردید من به خودم اجازه نمی‌دهم جلوی شما بنشینم تا زمانی که شما ننشسته اید.»

وی پیرامون کالایی سازی کنکور گفت: شما بروید ببنید که پشت کلاس کنکور چه منافعی است، شما که دنیا را مطالعه می‌کنید بگویید که کدام کشور رزمنده و شهید داشته است، ولی این افراد دارند خون شهدا را حرام می‌کنند، پدرم می‌گفت: انقلاب اسلامی مانند جواهر می‌ماند و تکرار ناپذیر است. راه حلش را در صحبت‌هایم گفتم که باید مسئولین را بتوانیم ببینیم، باید قدر انسان درس‌خوانده را بدانیم، وقتی قدر دانستیم دیگر افراد فامیل برخی نمی‌توانند وارد این عرصه شوند.

ایرج حسابی با مرور یک خاطره افزود: یک روزی پدرم با علما نشسته بود خواهرم در زد و دکتر را صدا کرد، گفت: ایرج سه چرخه‌اش را به پسر تیمسار شیروانی می‌دهد به هادی پسر پستچی نمی‌دهد، پدرم گفت: بروید بازی‌تان را ادامه دهید. مهمان‌های ما ساعت ۱ ظهر رفتند، آقای دکتر در راهروی پایین یک جلسه دادگاه تشکیل داد، مجید مزینی همکلاس من رئیس دادگاه شد، ۲ نفر از همکلاسی‌هایم منشی شدند، دکتر دادستان شد و خواهرم وکیل هادی شد، پنج نفر از دقیق‌ترین بچه‌های ما را آقای دکتر هیئت منصفه گذاشت، جلسه شروع شد، گشنه و تشنه جلسه تا ساعت ۴ طول کشید من را محکوم کردند که ۱۵ دقیقه فلک شوم، این یعنی چی؟ یعنی زمانی که خواهرم شکایت کرد فقط یک جلسه دادگاه تشکیل شد، دکتر می‌گفت: پسر من در منزلم محکوم شد، ولی طوری رفتار کردم که با قلقلک باشد و خاطره خوب برایش بماند، ولی باید بداند که انصاف باید سرجایش باشد.

این درس بزرگی برای همه کشور است به شرطی که بخواهیم اصلاح کنیم.

 

۲۱۲۹-درس چهارم- محبت حقیقی و زبان مناسب آن

۲۴ فروردین

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم

چونک با کودک سر و کارم فتاد                  هم زبان کودکان باید گشاد

که برو کتاب تا مرغت خرم                           یا مویز و جوز و فستق آورم

در تاریخ آمده است که وقتی کودکی را برای دعا کردن یا نام گزاری نزد رسول خدا(ص) می‌آوردند آن حضرت او را با آغوش باز می‌گرفت و در دامن خود می‌نهاد. گاهی اتفاق می‌افتاد که کودک در دامن پیامبر ادرار می‌کرد و کسانی که ناظر بودند با کودک تندی می‌کردند.حضرت آنان رامنع می‌کرد و می‌فرمود: با تندی و خشونت از ادرار کودک جلوگیری نکنید. آن‌گاه کودک را آزاد می‌گذاشت تا کارش را انجام دهد.معانی الاخبار،ابوجعفر محمد صدوق،ص۲۱۱

 

الغرض،رفع شد اگر شک بود!                          بحث ما،در زبان کودک بود

عادت بد بگو که ترک کند                            با زبانی که طفل درک کند

رازها را به طفل دردانه                  گفت باید به شکل افسانه

.

جز شباب تن نمی‌دانی به کیر               این جوانی را بگیر ای خر شعیر

هیچ آژنگی نیفتد بر رخت              تازه ماند آن شباب فرخت

نه نژند پیریت آید برو               نه قد چون سرو تو گردد دوتو

نه شود زور جوانی از تو کم                نه به دندانها خللها یا الم

نه کمی در شهوت و طمث و بعال                  که زنان را آید از ضعفت ملال

آنچنان بگشایدت فر شباب                    که گشود آن مژدهٔ عکاشه باب

                                      ………………………..

که کند شخص منطقی،بی شک          صحبت کودکانه با کودک

کس به کودک نمی کند انشاء              حکم و برهان خُلف و استقراء

می شود هر که-سِفله یا عالی-                  حرف را با زبان خود،حالی

آدم ساده ای چو من، هیهات                       نکند درک حرف دیپلمات

وان که او را سیاسی است کلام                    در نیارد سر از زبان عوام

شده «انگور» در زبان،تبدیل                     به «عنب»یا«اوزوم»و«استافیل»

تَهِ مقصودِ مردمان(که یکی است!)                 به جز از «نام»و«نان»و«قدرت»نیست

این زبان ،بدترین آفات است                          حفظ و چرخاندنش مکافات است

گه زبان،رأی اعتماد دهد                        گه سر سبز را به باد دهد

گاه دارد به عشق،حکم تله                          چون زبان عروس،وقت«بله»

فِکَنَد قلب را گه از ضربان                        مثل شمشیر ،وقت زخم زبان

کارها می کند فراهم،هم                         می دهد کار،دست آدم هم

با زبان،گه بدون شانه و شاخ                     مار بیرون می آید از سوراخ

هر که را کِبر و کین مسخّر کرد                      می شود با زبان خوش،خر کرد

ای بسا سفله با زبان بازی                        زندگی کرده با سرافرازی

 

۲۱۲۸- درس سوم قلب نو+ زمین محبت حقیقی

۱۸ فروردین
امام علی علیه السّلام فرمودند:
إنَّما قَلبُ الحَدَثِ كَالأرضِ الخالِيَةِ مَهما أُلقِيَ فيها مِن كُلِّ شَيءٍ قَبِلَتهُ ؛

قلب نوجوان ، همچون زمين ناكشته است كه هرچه در آن افكنده شود، مى پذيرد .

علي عليه السلام دوران نوجواني را از سه جهت بسيار حساس بيان مي كند: اول اينكه قلب نوجوان مانند زمين، خالي و مساعد است كه هرچه در آن بكاري همان درو مي كني: «انما قلب الحدث كالارض الخاليه مهما القي فيها من كل شيء قبلته»

دوران نوجواني را زودگذر مي داند و گوشزد مي فرمايد سريعاً آن را دريابيد: «بادر شبابك قبل هرمك و صحتك قبل سقمك»تصاویر : کاشت نهال توسط رهبر معظم انقلاب

شيطان در اين زمان به نوجوان زياد روي مي آورد و لازم است براي آن پناهگاه خوبي در نظر گرفت كه بهترين پناهگاه، قرآن كريم، ائمه عليهم السلام و ادعيه مي باشد وگرنه، گناه انسان را در دنيا و آخرت رسوا مي سازد و بركت را از مال او برمي دارد و ناراحتي هاي رواني را نصيبش مي سازد. از نظر علي عليه السلام هر گناهي در زندگي، آثار سوئي دارد، مثلاً: دروغ ايمان را از انسان دور مي كند.

فحش و بدزباني، زهد را دور مي سازد و سخن چيني، رابطه دوستي را از بين مي برد.

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

 

۲۱۲۷-درس دوم-مراحل ساخت محبت حقیقی در کودکان+ ۷سال محبت تزریقی

۱۷ فروردین

«قالَ رَسولُ اللَّهِ (ص): الوَلَدُ سَیدٌ سَبعَ سِنینَ وَ عَبدٌ سَبعَ سِنینَ وَ وَزیرٌ سَبعَ سِنینَ. فَإن رَضیتَ خَلائِقَهُ لإحدی وَ عِشرینَ وَ إِلاّ فَاضرِبْ عَلی جَنبِهِ فَقَد أعذَرتَ إلی اللَّهِ تَعالی».(۱)

شیعه هم از دریای بیکران قرآن کلام خدا بهره می گیرد و هم از گنجینه احادیث و روایات رسول خدا و اهل بیت گرامی اش توشه بر می دارد و افتخار آن دارد که بیش از ۱۴ قرن از هر دو میراث گران سنگ رسول مکرم اسلام پاسداری نموده و بهره ها جسته است. و اکنون نیز در خدمت این هر دو، با حقایق عالم مرتبط است. هم از این رو کوشیده است تا با فهم کامل تر کتاب و سنت، محتوای معارف خود را غنا بخشد و با عمل به آن تکامل انسانی یافته و جامعه ای الهی ایجاد نماید.

یکی از احادیث پر ارزش نبوی که در باب تربیت اولاد، راهنمای همه پدران و مادران و مربیان است، این روایت شریف است:

فرزند، هفت سال مولی، هفت سال بنده، و هفت سال وزیر است. پس اگر در سال بیست و یکم روحیات او مورد رضایت تو بود (شکر خدای نما) و الاّ واگذار، که در پیشگاه خدا معذوری.

این بیان کوتاه، به واقع چهره زیبای یک گزارش مفصّل و یک دستورالعمل طولانی است که در نهایتِ لطافت، شیوایی و اختصار، روشنگر مسیر حرکت پدران و مادران و مربیان است و در پشت پرده ایجاز و اختصارِ این کلام، گنجینه ای ارزشمند از تعالیم الهی نهفته است.

۱. این روایت شریف دارای دو چهره انشایی و اخباری است. از یک سو، توصیفی از چگونگی وضعیت درونی فرزندان در سنین مختلف است و نحوه نگرش کودک به خود را در دوران های متفاوت زندگی می نمایاند، و از دیگر سوی، توصیه و دستورالعملی برای مربیان، تا شیوه برخورد با رفتارها و حالات روحی کودک را در ادوار گوناگون آموزش دهد. کوتاه سخن آنکه، این کلام نورانی به زیبایی بیان می کند که نحوه نگرش فرزند به خویش، اینگونه «هست» و شیوه برخورد با او چنین «باید»

۲. مخاطبِ این سخن، همه کسانی هستند که به نحوی با کودکان و نوجوانان سر و کار دارند و با آنها مستقیم یا غیر مستقیم روبرو می شوند. همه پدران و مادران و مربیان و آموزگاران و بزرگترها.

۳. «سید» نماد موجودی است که نظراً و عملاً نسبت به بندگان خود استقلال و اختیار تام دارد و خود را در رأی و حکم صائب می بیند. نه با بندگانِ خود، در امور مشورت می کند و نظر می خواهد، و نه عمل خود را مطابق آرا و امیال آنها تنظیم می نماید و از آنها دستور می گیرد. همیشه خود را نسبت به زیردستان، برتر دیده و صاحب اختیار می داند. لذا انتظار اطاعت بی چون و چرای فوری از بندگان خویش دارد و هیچ گونه تخطّی و سرپیچی را بر نمی تابد.

۴. «عبد» سمبل انسانی است که نه در عمل استقلال دارد و نه رأی او، صائب و مقبول دیده می شود. از این جهت هیچ گاه طرف مشورت قرار نمی گیرد و تنها از او انتظار اطاعت و امتثال کامل می رود. عبد هر چه بیشتر مطیع و منقاد و سر براه باشد و بی چون و چرا فرمان برد، کامل تر است. او خود را در صورت نافرمانی و تخطّی، مستحق تنبیه و شایسته ملامت و مجازات می بیند و پذیرای تربیت مستقیم و أمر و نهی صریح است

۵. «وزیر» نماینده موجودی است که رأی او مسموع و نظر او مورد احترام و شایسته دقّت است، امّا استقلال عملی نداشته و حکم او نافذ نیست. وزیر خود را سزاوار مشاوره و نظرخواهی می داند، و رأی مستقل می دهد، و به هیچ روی تحمّل پرخاش و بی احترامی ندارد و أمر و نهی صریح و مستقیم را بر نمی تابد. در فرزانگی برای خود شخصیت و شأنی همسنگ امیر و حاکم قائل است، گر چه نهایتاً تابع و مطیع اوامر اوست.

با توجه به این مقدّمات، نحوه رویارویی با فرزندان در مسائل مختلف زندگی به خوبی روشن می گردد، برخی از موضوعاتی که لسان شیوای این حدیث گویای آنها است از این قرار است:

۱. اطاعت و فرمان برداری فرزند

۱.۱. کودک در سنین قبل از ۷ سالگی فطرتاً خود را آقا و مهتر دیگران می بیند. از این رو امر و نهی مستقیم و درخواست صریح و یا همراه با تهدید در او کارگر نیست. طبیعت کودک در چنین سال هایی اقتضا می کند که در مقابل خواسته بزرگترِ خود نافرمانی کند و خود را در این نافرمانی و سرپیچی محقّ انگارد، یا به تعبیر صحیح تر، برای دیگران حقّ امر و نهی قائل نباشد و همیشه خود را نسبت به دیگران برتر و بزرگ تر احساس کند. لذا انتظار تبعیت و حرف شنوی از کودکان زیر هفت سال بیهوده است. پدران و مادران چنانچه انجام یا ترک عملی را از کودک، لازم می بینند باید خود را در مقام بنده او قرار دهند و آن چنان که عبدی از مولای خود تقاضا و خواهش می کند با زبان ملایم و از موضع پایین در مقابلش به تمنّا نشینند، و او را به انجام خواسته خود راضی نمایند. سیادت کودک که در این روایت شریف مذکور است با روحیه اطاعت و حرف شنوی سازگار نیست، کمال کودک در آن است که تحت اطاعت دیگران قرار نگیرد و امر و نهی دیگران را تحمّل نکند. به همین نحو، چنانچه اولیا به قصد آزمایش یا آموزش از کودک سوءالی می پرسند و یا او را در معرض مشاوره قرار می دهند باید لحن بیان سوءال را به گونه سوءال عبد از مولی، تنظیم نمایند تا کودک، متوجه مقصود اصلی او نباشد و همیشه احساس شخصیت و بزرگ منشی کرده، و دیگران را به خود محتاج بیند. بنابراین روّیه اصلی و سیره غالب اطرافیان کودک نسبت به او باید بر مبنای سیادت و امارت(۲) او تنظیم گردد و خلاف این اصل جز در موارد استثنایی و نادر، آن هم بنابر مصالح راجح، جاری نگردد.

۲.۱. همین کودک بر اثر تحوّل روحی که در دوران انتقال از کودکی در وجودش رخ می دهد، در هفت سال دوّم زندگی، خود را بنده و زیردست دیگران و در مقام اطاعت و فرمان برداری احساس می کند. نو نهال ۷ تا ۱۴ ساله، پذیرای هر گونه امر و نهی و فرمان و حکمی از ناحیه بزرگترها می باشد و کمال او در اطاعت و فرمان برداری و اجرای بی چون وچرای اوامر آنها است. این شرایط روحی جدید، زمینه را برای تربیت مستقیم و صریح او آماده نموده و نظارت مربیان را در تعلیم و تأدیب مستقیم او می طلبد. لذا بر اولیا لازم است چنانچه مطلب مهم و سرنوشت سازی را برای فرزند خود تدارک دیده و قصد درخواست از او را دارند، مقدّمات عقلی و توجیه منطقی آن را در اختیار او قرار ندهند و رأی خویش را در معرض مشاوره، چون و چرا و نقد او نگذارند و صریح و قاطع امر خود را صادر نمایند. زیرا کودک در چنین شرایطی قابلیت فهم کامل استدلال را نداشته و با مناقشات سطحی زمینه را برای فرار از انقیاد و اطاعت فراهم می آورد. با این توضیح، رویه اصلی و روش غالب کودک در برخورد با بزرگترها در دوران عبودیت، باید بر مبنای احترام و اطاعت و انقیاد کامل و اجرای بی قید و بند فرامین باشد و خلاف این اصل جز در موارد استثنایی پذیرفته نیست.

۳.۱. پس از انتقال از این مرحله به دوران نوجوانی ، نونهالِ عبد به رتبه وزارت منصوب می گردد. «وزیر» تابع و مطیع بی چون و چرای اوامر حاکم نیست. حاکمان آن گونه که از رعیت انتظار اطاعت و فرمان برداری دارند، هیچگاه از وزیران و مشاوران توقّع نمی برند. وزیر اگر در مقابل نظر امیر، از خود هیچ رأی و نظری نداشته باشد و همیشه در پیشگاه او «بله قربان گو و موءید» باشد، همان بهتر که رعیت باقی بماند و مقام خویش را به دیگران واگذار نماید. کمال وزیر در آن است که نظرات و آرای حاکم را زیر و زبر کند، مبانی آنرا به نقد کشد، توالی فاسد آن را روشن نماید، ملازمات و مقارنات آنرا خوب نشان دهد و قضاوت خویش را گوشزد نماید. حاکم نیز نسبت به وزیر وظیفه دارد تقاضای خود را از ابتدا مستدل و مُبرهَن بیان کند و سخن او را به خوبی استماع نموده و به رأی و عقیده او احترام گذارد و با او به بحث و گفتگو نشیند، نتیجه این بحث و گفتگوی متقابل، زیر بنای تصمیم عملی حاکم است که باید منصفانه و در مسیر حق باشد.

امّا مهم آن است که وزیر پس از این بحث و گفتگو، نهایتاً در مقابل تصمیم و حکم حاکم، مطیع و فرمان بردار است، هر چند در مناظره تسلیمِ نظر حاکم نشده و نسبت به ادلّه او همچنان مردّد یا مخالف باشد. باری، چون و چرا کردن در مسائل، مقتضای سنین وزارتِ نوجوان است، و نه تنها بی احترامی و جسارت محسوب نمی شود، که کمال او در آن است. نوجوان در چنین شرایطی خود را مستحق احترام و نظرخواهی و شایسته اظهار رأی می بیند و فطرتاً انتظار ندارد که از او اطاعت بی قید و بند اوامر طلب شود و به انتقادات او توجهی نگردد. لذا درخواست اولیا از ابتدا باید مستدل و همراه با توجیه عقلانی و اعطای بینش همراه باشد و هیچگاه به نحو تحکم و اعمال قدرت بیان نگردد. از این رو، رویه غالب و برنامه اصلی نوجوان در سنین بین ۱۴ تا ۲۱، اظهار نظر و چون و چرا در اوامر دیگران است. به دیگر بیان توقع تبعیت و اطاعت عملی از نوجوان تنها پس از اظهار نظر علمی و گفتگوی متقابل بجا و ممدوح است.

۲. پاسخ به درخواست فرزند

۱.۲. از آنچه در بند اوّل ذکر شد نحوه برخورد مربّی در قبال در خواست های فرزند مشخص می گردد، کودکی که در دوران سیادت به سر می برد، خود را مستحق هر گونه درخواستی از دیگران می بیند، دیگران نیز موظّفند طوق بندگی و اطاعت او را گردن نهند و آنچه او می طلبد، برآورده سازند و خود را در منزله عبد فرمان بردار او قرار دهند

«سید» از زیر دست خود انتظار آن دارد که بی چون و چرا اوامرش را امتثال نماید و حقّ آن دارد که در مقابل نافرمانی بردگان، بر آشوبد و سرسختی نماید. از این جهت تقاضاهای کودک، گرچه به واقع خیر و صلاح او در آن نباشد هیچگاه غیرمنطقی و نامقبول نخواهد بود، و اصرار او بر تأمین مراد خویش، مقتضای اعمال سیادت و بزرگی است.

در مواردی که در خواست های کودک از نظر ولی او قابل اجابت و منطقی نیست، اظهارِ مخالفت مستقیم و سرکوبِ صریح تمایلاتِ کودک نه تنها راه خوبی برای تعدیل او نیست، که آثار منفی بی شماری در شاکله شخصیتی او بر جای می گذارد، کودکی که جایگاه خویش را در مقابل پدر و مادر و بزرگ ترها، جایگاه مولی نسبت به بنده می دیده، با نافرمانی بندگان مواجه می شود و چون قدرت اعمال اختیار و استیفای حقوق خویش را ندارد، احساس ناامنی و آشفتگی عاطفی می نماید و دچار تعارض می شود، از یک سو فطرتاً خود را صاحب اختیار و واجب الاطاعه می داند و از سوی دیگر با نافرمانی و عصیان اوامرش روبرو می گردد. لذا لازم است پدران و مادران از ابتدا، زمینه تقاضاهای نامطلوب را فراهم نکنند و مقتضا اینگونه در خواست ها را پیشاپیش از بین برند، نه آنکه پس از تقاضا، در مسیر خواسته او مانع قرار دهند. چنانچه کودک در شرایط خاصی، درخواست ناموجّهی نمود، هیچگاه نباید با برخورد عتاب آلود و خشونت آمیز با او مواجه گردید، بلکه با توجّه دادن او به سوی اشیاء دیگر او را نسبت به خواسته اش غافل نمود و صرف نظر داد. به عنوان مثال: اولیا باید از قرار دادن اشیای خطرناک یا حساس در اختیار کودکان از ابتدا جلوگیری کرده، محیط پرورش کودک را در حد امکان از این گونه اشیا خالی نگه دارند تا کودک زمینه تقاضا و طلب آنها را نداشته باشد. ولی چنانچه غفلتاً این گونه اشیا در دسترس او قرار گرفت با سرگرم ساختن وی به چیزهای جذّابتر، موجبات غفلت و بی توجّهی او را نسبت به شی ء مورد نظر تأمین نمایند. در هر حال برخورد خشونت آمیز و صریح جز آنکه سبب لج بازی و رویارویی مستقیم کودک شود، نتیجه دیگری ندارد. همچنین هرگاه کودک تقاضای انجام کاری را از اولیا داشته باشد و به هر دلیلی نتوان خواسته او را اجابت نمود، باید به گونه ای با کودک برخورد شود که به روح سیادت او لطمه ای وارد نیاید. مثلاً با اظهار عجز و ابراز ناتوانی از برآوردن حاجت او یا وانمود کردن به اینکه تکلیف او بر ما خارج از حیطه وسع ما و تکلیف به ما لایطاق است، می توان کودک را از خواسته اش منصرف ساخت، بدون آنکه با شرایط روحی او تعارضی داشته باشد.

۲.۲. با تغییرات روحی و روانی که پس از گذار از مرحله کودکی در وجود کودک پدید می آید، در مرحله دوّم زندگی، نونهالان باید از در خواست صریح خواسته های خود دست کشند و نحوه مطالبه آنها از اولیایشان متناسب با شأن عبودیت آنها باشد. لذا گستاخی و جسارت و امر و نهی مستقیم فرزند به پدر و مادر در چنین ایامی به هیچ وجه، موجّه نیست و چنانچه درخواست فرزند هر چند به لحن مناسب ادا شود در مسیر تربیت او و به صلاح او نباشد، لازم است صریح، مستقیم و بدون تعارف نفی شود. شخصیتی که خود را در رتبه عبد نسبت به مولایش می یابد، یقیناً پذیرش مقابله صریح با درخواست هایش را دارد و همیشه مولای خود را صاحب اختیار و مدیر مبسوط الید امور خود می شمارد. لذا ضربه روحی قابل توجهی از این برخورد نمی بیند.

۳.۲. امّا تقاضایی که نوجوان در مقام وزارت از ولی خود می نماید، هر چند از نظر مربی به صلاح او نباشد، نباید ابتداءً و صریح نفی شود. نوجوان در این مرحله به بلوغ نظری رسیده و چون خود را در مقام وزارت و مستشاری می بیند باید او را با ادله و براهین عقلی، از تبعات و لوازم منفی خواسته اش به خوبی آگاه نمود و در ضمن باب مکالمه و گفتگو پیرامون آن موضوع را نیز گشود تا او نیز به بیان ادلّه خود پرداخته و به نقد و بررسی کلام مربّی نشیند. اگر پس از این مناظره، نوجوان نسبت به آن ادلّه، قانع شد و از مطلوب خود چشم پوشید، مقصود مربّی حاصل شده، امّا اگر هم چنان بر تقاضای خود پافشاری کند و خود را بر حق بیند و یا قدرت درک مقدّمات عقلی استدلال ولی را نداشته باشد، دو شیوه برخورد فراروی ولی قرار دارد؛

اوّل آنکه پس از این تبادل نظر، مستقیماً، درخواست او ردّ شود. در این صورت، نوجوان حق تخطّی و تخلّف از امر ولی را ندارد و گر چه از نظر عقلی هنوز قانع نشده و نسبت به ادلّه او قلباً مخالفت می ورزد، امّا عملاً باید تبعیت و اطاعت او را گردن نهد. همچنان که وزرای سلاطین، پس از اظهار نظر و بیان عقیده خود، نهایتاً تابع دستور حاکم و مطیع فرمان او هستند.

راه دوّم ایجاد زمینه برای تجربه های محدود و کنترل شده است. بدین صورت که ولی، برخلاف میل باطنی خود، فرزند را در انجام خواسته اش آزاد گذاشته و یا حتّی کمک نماید و تا مرحله ای که ضرر اندک قابل درکی برای او پدید آید، او را همراهی کند. آنگاه با نشان دادن این ضرر، عواقب سوء آن عمل را به خوبی تفهیم نماید، شبیه آنکه مادرها با نزدیک کردن دست کودک به آتش و سوزاندنِ جزئی آن، مفهوم آتش و حرارت را به کودکان می آموزند.

۳. نظارت و کنترل فرزند

یکی از اموری که در باره تربیت کودک قابل توجه و حائز اهمیت است، نظارت والدین به کودک و کنترل اعمال و رفتار اوست، به یقین مربّی باید از روحیات و اخلاق کودک آگاه بوده، اعمال و کردار او را زیر نظر داشته باشد، تا برخوردهای خود را متناسب با شرایط او تنظیم نماید. اصلِ داشتن نظارت، بدون شک برای تربیت لازم است، سخن در میزان و شیوه های آن است.

۱.۳. کودک در هفت سال اوّلِ زندگی، تاج سیادت به سر دارد. لذا دیگران در برخورد با وی باید خود را به صورت بنده فرمان بردار و تحت اختیار او تصور نمایند. کودکی که خود را نسبت به دیگران تامّ الاختیار و واجب الاطاعه می بیند، خود را در انجام هر عملی محق دانسته و دیگران را شایسته اظهار نظر و دخالت نمی پندارد و انتظار ندارد که در مقابل تک تک اعمال و رفتار خود، در مقابل دیگران بازخواست شده و پاسخ گو باشد. لذا برخوردهای دیگران باید چنان تنظیم شود که کودک، خود را کاملاً آزاد تصوّر نموده و قدرت برتری، ما فوق خود احساس نکند. نظارت اولیا به کودک در چنین شرایطی، باید به صورت نظارت عبد بر مولی طراحی شود، یعنی چنین وانمود شود که از دیدن اعمال و رفتار او اراده کارآموزی شده و یا قصد تحسین و تشویق داریم(۳). اگر کودک، خود اجازه نظارت به اولیا ندهد و یا از ورود آنها منع نماید، امر او مطاع و لازم الاجرا است و باید از شیوه های غیرمستقیم دیگر استفاده شود و به هر حال ملاک اصلی، در برخورد با کودک آن است که کودک خود را تحت کنترل و زیر ذرّه بین احساس نکند و محدود نبیند.

۲.۳. پس از هفت سالگی، تحوّل درونی کودک او را به مقام عبودیت تنزّل می دهد یعنی از این پس، او دیگران را نسبت به خود مولی، و سزاوار امر و نهی و نظارت می بیند. از این رو، برخوردهای اولیا نیز باید از مقام ولایت و به عنوان مولی طرّاحی شود. همان گونه که مولی حق کنترل رفتار عبد خود را دارد، اولیا نیز مستقیم و بدون هیچ دغدغه ای می توانند بر اعمال و رفتار نونهالان کنترل داشته و آنها را بازخواست نمایند. «عبد» قابلیت نظارت مستقیم را دارا است و خود را زیر دست اولیا تصور می کند، از اینکه متوجه شود مولای او برای سر درآوردن از کارهای او جستجو و تجسّس می نماید و مراقب صحّت اعمال و رفتار اوست گلایه ای ندارد، بلکه خود را مستحق مراقبت و هدایت دانسته و تحمّل نظارت صریح را نیز دارد.

۳.۳. در مرحله سوّم زندگی و دوران وزارت، نوجوان خود را ثقه و مورد اعتماد دیگران تصور می نماید و فطرتاً انتظار دارد دیگران به او اطمینان نموده و کارهایی خطیر، به او واگذار نمایند؛ «وزیر» گر چه تحت ولایت حاکم، و تابع اوست امّا مورد اعتماد و نماینده او محسوب می شود و دارای اختیارات زیادی است. «وزیر» هیچگاه کنترل بیش از اندازه و صریح را تحمل نمی کند و انتظار ندارد سلطان دائماً در جزئیات اعمال او دخالت و اظهار نظر نماید. او خود را در مقام و منزلت، تقریباً هم شأن و هم ردیف حاکم می بیند و از اینکه حاکم را ناظر و مراقب دائمی خود بیابد به ستوه می آید. نوجوان، نیز گر چه حقیقتاً محتاج نظارت اولیا و هدایت های آنان است امّا چنانچه خود را تحت مراقبت و نظارت دائمی و در معرض بی اعتمادی اولیا احساس کند یا مرتّب نسبت به اشتباهاتش باز خواست شود، لطمات روحی غیر قابل جبرانی خواهد دید. به مقتضای لسان زیبای این روایت، پدران و مادران باید در نهایت ظرافت و کاملاً غیرمستقیم، بر حیات علمی نوجوان نظارت نموده و از تذکر صریح اشتباهات و پرخاش مستقیم نسبت به آنان در حد امکان پرهیز نمایند.

۴. آزادی و محدودیت

۱.۴. کودک در هفت سال ابتدای عمر خود نیازمند آزادی و اختیارات کامل است. برخورد اولیا با کودک باید به گونه ای باشد که کودک خود را در انجام هر عملی آزاد ببیند و احساس محدودیتی ننماید. کودک به مقتضای مقام سیادت و مهتری خود، زمینه ای وسیع می طلبد تا هرگونه که خود می خواهد در آن به جولان بپردازد و در آن هیچگونه مانع و مزاحمی نداشته باشد، پیدایش چنین زمینه ای حقّ کودک است، و کمال کودک در آن است که از ایجاد محدودیت توسط دیگران آشفته گردد و با داد و فریاد و تظلّم، حق خود را بستاند و هیچگونه اعمال فشار و تقیدی را برنتابد.(۴)

۲.۴. امّا در هفت سال دوّم حیات که دوران تربیت مستقیم(۵) فرزند است «نونهال» بر خلاف دوران ابتدای عمر خود که در تصمیم گیری برای انجام هرکاری آزاد و رها بود، پذیرای هر گونه محدودیت و تقید است و خود را مستحق این سلب اختیار می بیند. «عبد» به دلیل عبودیتش تحت اختیار مولی است و از اینکه اراده مطلق ندارد، آزرده خاطر نیست. فرزندان ما در این سنین فطرتاً عبودیت خویش را پذیرفته و به مولویت والدین خویش معترف اند. لذا سلب آزادی نونهال از ناحیه پدر و مادر، هر جا که در مسیر تربیت و به صلاح رشد و تعالی او باشد ضروری است و در این میان هیچ گونه مسامحه و تساهلی سزاوار نیست. و البتّه اینکه فرزندان در چنین شرایطی قابلیت و پذیرش اِعمال محدودیت را دارند با دادن اختیارات خاصی در موارد لازم منافات ندارد. غرض از ذکر این مسئله، بیان این نکته بود که رویه اصلی و سیره عملی نونهال در دوران عبودیت باید بر مبنای کسب اجازه از ولی در امور باشد و هیچگاه از پیش خود و بدون جلب نظر ولی، تصمیم به اقدام به کاری نگیرد. امّا چنانچه والدین، دادن اختیارات معینی را در حوزه مشخصی به صلاح او ببینند، در آن محدوده، فرزند به اذن والدین آزادی عمل دارد.

۳.۴. اما وضعیت روانی نوجوان در دوران وزارت؛ «وزیر» به سبب تصدّی کرسی وزارت در مقامی قرار گرفته که علی رغم تعهّدات عملی به تصمیمات متخذه از سوی حاکم، در نهایت آزادی نظری به سر می برد. «وزیر» باید چونان خود را آزاد ببیند که در همه قوانین و مسائل جاری و تصمیمات آینده سلطان، جرأت اظهار نظر و دخالت داشته باشد و هیچ گونه تهدید و فشاری، او را از بیان عقیده و برداشت خود مانع نگردد. وزیر آنچه را به صلاح مملکت خویش نمی داند، بدون هیچ محدودیتی در میان می گذارد و در حمایت از رأی خویش ادلّه خود را با آزادی کامل عنوان می کند و ادلّه مخالف را بدون هیچ دغدغه ای محترمانه به بوته نقد می کشد و آنچه را به خیر و مصلحت امور می پندارد پیشنهاد می دهد و با بیان ادله و براهین، از آن قاطعانه دفاع می کند، گرچه به وضعیت فعلی و قوانین جاری مملکت خود التزام عملی دارد. نوجوان نیز در چنین شرایطی به سر می برد. هیچ مانعی نباید از اظهار نظر و دخالت او در امور مختلف جلوگیری کند. نوجوان باید عقیده و نظر خود را درباره مسائل گوناگونی که با آن در زندگی شخصی، خانوادگی و اجتماعی مواجه می شود آزادانه ولی با رعایت جوانب اخلاقی مطرح کند و برای دفاع از عقیده خود، استدلالاتی بیان نماید. اولیا نیز وظیفه دارند حتی اگر آرای نوجوان خویش را صد در صد باطل می شمارند، به کلام او با دقّت گوش نموده و از او اقامه برهان طلب کنند و با او به بحث و مناظره نشینند و منصفانه ادلّه او را ابطال یا قبول نمایند و چنانچه برخی از مقدمات از دیده محدود او به دور مانده تذکر دهند و تصمیمات خود را بر اساس حقیقت استوار سازند. از همین جهت والدین، نباید از نوجوان انتظار داشته باشند که حرف بزرگتر خود را از ابتداء بپذیرد و بدان عمل کند. که نقد و بررسی مسائل و مناقشه در مقدّمات استدلال، لازمه مقام وزارت نوجوان و نشان کمال او است.

همین نوجوان گرچه در میدان اظهار نظر و بیان رأی و عقیده خود صددرصد آزاد است امّا در مقام عمل کاملاً ملتزم و متعهّد به تصمیمات جاری والدین خود بوده و تا هنگامیکه با اقناع کامل آنان حکم و تصمیم آنها را تغییر نداده است از دستور آنان تخلّف نمی نماید. چنین برخوردی با فرزند در دوران وزارت، به مرور، قوه تعقل و تحلیل او را قوّت بخشیده و او را دارای ذهنی جوّال، بحّاث و نقّاد بار می آورد که در عرضه افکار و مکاتب مختلف از خود سخنی داشته باشد و جز به برهان عقلی صائب آرام نگیرد و تن در ندهد و در دام مغالطات رنگارنگ در نغلطد. از این جهت می توان این دوران را دوران تربیت نظری و تکامل عقلی فرزندان نام نهاد.

۵. تنبیه و تشویق

دقّت و تأمل در سه مفهوم «سید»، «عبد» و «وزیر» حیطه و شیوه تنبیه و تشویق فرزند را نیز مشخص می گرداند.

۱.۵. کودک در دوران سیادت، خود را برتر و سید دیگران می پندارد و دیگران نیز وظیفه دارند که مقتضای سیادت را رعایت نموده و مطابق آن با کودک برخورد نمایند و خود را بنده مطیع او قلمداد کنند. ناگفته پیداست که تنبیه کودک در این دوران، جسارت به مقام سید و تخطی از وظایف بندگی است و تجربه ثابت نموده که نتیجه ای جز لج بازی و ایجاد عقده های روانی در کودک ندارد. امّا تشویق کودک به خاطر اعمال شایسته ای که انجام می دهد با مقام سیادت او منافات ندارد و به گواهی تجربه، او را در انجام کارهای نیک و استمرار آن بر می انگیزاند.

۲.۵. امّا در هفت سال دوّم چون فرزند، خود را عبد و والدینِ خود را مولای خود می داند و باید عملاً و نظراً تابع و مطیع آنها باشد، چنانچه از وظایف خود تخلف نماید، مستحق تنبیه و کیفر است و تحمل برخورد قاطع و صریح را نیز دارد. چنانچه پیش از این نیز اشارت رفت، کمال نونهال در این سنین به اطاعت و حرف شنوی بی قید وبند اوست، بنابراین روحیه طغیان، نافرمانی و سرکشی او باید قاطعانه سرکوب گردد و اجازه تخطّی از مسئولیت ها به او داده نشود.

در این سنین کودک باید آرام و سربزیر، حرف گوش کند و بدون نقد و اعتراض اطاعت نماید و چنانچه جز این باشد پذیرای تأدیب و موءاخذه و مجازات گردد. تشویق نونهال نیز در شرایطی مطلوب است که وظایف خود را به خوبی انجام دهد و بدون چون و چرا مسیر اطاعت و انقیاد را بپیماید.

۳.۵. پس از چندی که فرزند، مسئولیت وزارت را بر عهده گرفت، شیوه تنبیه و تشویق او متحول می گردد. نوجوان بر خلاف نونهال در چون و چرا کردن در اوامر و فرمان ها مختار است. بلکه این برخوردِ او ممدوح و شایسته تحسین و ترغیب است، لذا هیچگاه نباید او را به خاطر اینکه از آغاز، دستور ما را به کار نمی گیرد و حرف نمی شنود تنبیه نمود. نوجوان به تناسب فطرت خود تا مسئله ای را قبول نکند به آن اقدام نمی کند و برای آنکه آن را قبول کند نیازمند بحث و بررسی و شنیدن دلائل آن است. از این روی باید به جای توسل به پرخاش و خشونت به اقناع عقلی او و بیان دلائل و مستندات مطلوب خویش همت گماریم و عقل او را نسبت به حقانیت و مشروعیت مراد خود سیراب نمائیم. از سوی دیگر نباید او را به جهت حرف شنوی و اطاعت بی چون و چرا، تشویق و ترغیب نماییم. زیرا کمال نوجوان در نقد و احتجاج و ریشه یابی مسائل است. تشویق بر اطاعت بی چون و چرا روحیه حقیقت طلبی و نیروی تعقل او را خاموش می گرداند و او را به سان برّه بی اختیاری که قدرت تشخیص نیک و بد خویش را ندارد و با چوب چوپان به چپ و راست حرکت می کند، در می آورد.

تشویق نوجوان باید، بر خوش فکری و قدرت استدلال و دقّت نظر او تعلق گیرد. نوجوانی که با دقّت و موشکافی، مسائل را تحلیل می کند و به خوبی به سنجش و مقایسه می پردازد و تعقل و تدبّر و تشخیص خود را به کار گرفته و ورزیده می گرداند، لایق تحسین و درخور تشویق است. زیرا فضیلت نوجوان به همین امور است.

موءاخذه و بازخواست او نیز تنها در صورتی رواست که عقل نوجوان نسبت به حقانیت و صحّت درخواستِ والدین قانع شده و دلائل و ریشه های آن را به خوبی دریافته، ولی در عین حال در مقام عمل سرکشی یا کوتاهی نماید. این عدم التزام عملی که با اعتراف عقلی به حقانیت، حجیت و مشروعیت آن دستور در تضاد است موجب استحقاق موءاخذه و کیفر او می گردد. البته پیدا است که تنبیه وزیر با تنبیه عبد متفاوت است. وزیر حتی اگر مستحق تنبیه باشد باید شأن وزارتش محفوظ بماند و آبرو و حرمتش را از کف ندهد. از این رو در حد امکان در خلوت و خفا نه در محضر جمع تنبیه می شود.

۶. تعلیم و آموزش

از جمله وظایفی که والدین نسبت به فرزند خود دارند، آموزش و تعلیم اوست. آن گونه که از این حدیث نورانی، استفاده می شود نحوه آموزش کودک در سنین مختلف، متفاوت است.

۱.۶. دوران سیادت کودک، همانگونه که دوران تربیت غیر مستقیم محسوب می شود دوران تعلیم غیر مستقیم نیز می باشد. تعلیم غیر مستقیم، شیوه ای است که در آن کودک به تعلّم اجبار نمی شود و با علاقه و رغبت باطنی و به عنوان تفنّن و تنوع با مسائل گوناگون آشنا می گردد بدون آنکه خود متوجّه شود که در حال آموزش و فراگیری است. والدین باید مهارت ها و علوم مختلف را در قالب بازی، شعر، داستان، تشویق و الگوسازی های غیر صریح به کودک انتقال دهند(۶) و در القاء مطالب و علوم، همیشه شوق و نشاط کودک را زنده نگه داشته و هیچگاه فراگیری مسئله ای را بر او تحمیل ننمایند.

۲.۶. امّا در دوران عبودیت، آمادگی روحی نونهال زمینه را برای فراگیری مستقیم علوم مختلف فراهم می سازد و مربّیان وظیفه دارند فرزند را بر علم آموزی، مکلّف نمایند و او را هر چند خود طالب و شائق نباشد به حضور در کلاس درس وادار کنند. جذابیت کلاس درس و ایجاد محیط آموزشی صمیمی و سرشار از محبّت، گرچه امر تعلیم و تعلّم را عمق و سهولت می بخشد و کمّیت و کیفیت آنرا می افزاید امّا در عین حال واداشتن نونهال به تحمّل زحمات و مشقّات درس آموزی و کسب علم و فضیلت و جلوگیری از بازی گوشی و وقت گذرانی او در این موقعیت سنّی بسیار ضروری و مکمّل تلاش های معلّمان و آموزگاران است.

۳.۶. نوجوان پس از عبور از مرحله عبودیت و ورود در دایره وزارت برای حضور در کلاس درس و آموختن دانش های ضروری نیازمند توجیه عقلی کامل و استدلال متین منطقی است و تکلیف و تحمیل او به فراگیری دانش بدون بیان علل نیاز به آن علم، ضرورت فراگیری و کاربرد عملی آن و اقناع عقلانی او نسبت به لزوم اکتساب آن دانش خاص نتیجه مطلوبی نخواهد داشت.

شخصیتی که خود را وزیر و مشاور می بیند، در نقد و بررسی عقلی و ریشه یابی اوامر حاکم و درک کامل فلسفه آن مجاز است. لذا چون و چرای نوجوان در به دست آوردن ضرورت یا فواید علوم، به معنای فرار از مسئولیت دانشجوئی و علم آموزی نیست. بلکه محصول طبیعی فطرت حقیقت جو و نقّاد اوست که به امر تکوینی الهی خود را در اظهار نظر و ذکر عقاید و آرائش محق و مجاز می داند.

۷. دفع شبهات

چنانچه فرزند، در شرایط خاصّی در معرض افکار متعارض و اقوال متضاد قرار گیرد و در مسئله ای از مسائل فکری یا اعتقادی در ورطه شک و حیرت افتد، مساعدت و همراهی والدین در رفع تردید و تحیر و راهنمایی او در مناقشات علمی، یقیناً در هدایت او به طریق صواب مفید و موءثر خواهد بود.

۱.۷. کودک قبل از هفت سالگی، تحمّل درک مسائل علمی عمیق را ندارد و انتظار ندارد پدر و مادر یا دیگران در درک مسئله ای یا حسن و قبح عملی اختلاف نظر داشته باشند. لذا لازم است در برخورد با کودک رویه واحدی اعمال شود و پیش روی کودک از طرح مخالفت های نظری و بیان انتقاد نسبت به برخورد دیگران در حد امکان پرهیز شود و چنانچه در برخورد دیگران نسبت به کودک نقطه ضعف یا ایرادی مشاهده نمودیم، بدون آنکه در منظر او به جدال و مناقشه بپردازیم، باید به روش خطابی یا شعری(۷) حالت عاطفی و روحی کودک را تعدیل نماییم و حقیقت را بر او منکشف سازیم، همچنین اگر کودک بر اثر معاشرت با نااهلان و ناصالحان، اعتقاد به عقیده نادرستی پیدا نمود، برای بازگشت او به مسیر حق، نمی توان از براهین و استدلالات خشک عقلی بهره گرفت. بلکه باید با استفاده از تمثیل و تشبیه، قوای خیالی او را به کار گرفت و او را تحت تأثیر قرار داد.

۲.۷. در برخورد با نونهالان در سنین ۷ تا ۱۴ ابتدا باید افکار صحیح و عقاید سالم را در اختیار آنها قرار داد و از طرح اقوال مخالف و آرای نادرست در محضر آنها حتی به قصد ابطال و رد کردن اجتناب ورزید و ذهن آنها را درگیر شک و تردید و شبهه ننمود. چنانچه فرزند در شرایط خاصّی با چنین سوءالاتی مواجه شد و دچار حیرت و تردید گشت و یا اعتقاد فاسدی پیدا کرد لازم است با استفاده از شیوه های خطابی، جدلی یا شعری او را اقناع یا اسکات نمود و در ضمن زمینه تشدید این سوءالات و شبهات را نیز از بین برد و او را از معاشرت با نااهلان و منحرفان، صریحاً منع نمود و چنین کتاب هایی را نیز از معرض استفاده او دور کرد. همچنین لازم نیست اجازه حضور او به همه مباحث داده شود. برخی از گفتگوها میان پدر و مادر حتما باید از دید این کودکان دور باشد تا حرمت و سیادت پدر و مادر نزد او محفوظ باقی بماند.

۳.۷. در هفت سال سوّم، نوجوان آرام آرام خود را آماده مباحث نظری محض نموده و ذهن خود را ورزیده می سازد. در چنین شرایطی که فرزندان پا به بلوغ و رشد فکری می گذراند و قابلیت فهم براهین عقلی را به مرور پیدا می کنند، لازم است والدین و آموزگاران به تدریج افکار و عقاید مخالف را نیز در کنار عقاید سالم طرح کنند و ادلّه هر دو طرف را به نقد و بررسی گذارند و در این میان، ذهن نوجوان را نیز به کمک طلبند. البتّه هدایتِ غیر مستقیم نوجوان به مسیر حق، در رهایی او از چنگال مغالطات، بسیار ضروری است. ولی هیچگاه، نوجوان نباید با توجیهاتِ غیر منصفانه، یا شیوه های خطابی و جدلی، احساس کند که قصد فریب یا اسکات او در میان است، بلکه همیشه در آغاز، استدلال برهانی مطلب ذکر گردد و سپس برای فهم بهتر از روش های خطابی، جدلی یا شعری نیز استفاده شود و در ضمن به نوجوان اجازه گفتگو و مناظره آزاد داده شود و از فکر او نیز در رهیافت به حقیقت استفاده گردد. در این سنین نباید از طرح گفتگو در نزد نوجوان طفره رفت یا پرهیز کرد، نوجوان باید آرام آرام به صحنه جدی گفتگوها وارد شود و قدرت تجزیه و تحلیل و بلوغ فکری خود را بنمایاند.

چنانچه در این سنین، نوجوان در دام شبهات فکری و عقیدتی دچار گشت و یا اعتقادی به مکاتب فکری منحرف پیدا نمود، هیچگاه نباید او را توبیخ و سرزنش نموده و یا بدون پرده و صریح از مواجهه با منابع این افکار منع نماییم. بلکه به گونه ای که به شأن وزارت او لطمه ای وارد نیاید، بدون پرخاش و تندی، در گفتگوی صمیمانه و مناظره دوستانه و با استفاده از ادلّه متقن منطقی، او را به طریق صواب راهنمایی نماییم و در تمام مواردی که پاسخی برای سوءال او نداریم بی پیرایه و صریح، پاسخ او را به آینده موکول نماییم و یا او را به فرزانه ای حوالت دهیم و از گفتن کلمه «نمی دانم» دریغ نورزیم. در هر حال وجود اعتماد متقابل و صداقت و صمیمیت کامل میان فرزند و والدین چنانچه مقتضای وزارت است، در تربیت نوجوان بسیار ضروری است. برخوردهای تند و خشونت آمیز و حمله های بی منطق به نوجوانان، در این سنین موجب سلب اعتماد و هدم بنیان صداقت و صمیمیت می شود و جز آنکه نوجوان را به مخفی کاری و بازگو ننمودن مسائل حیات خود برای والدین وادار نماید ثمری ندارد. نوجوانی که در برخورد با والدین، پس از طرح مسائل روزمره خود، یکباره با هجوم و فریاد و موءاخذه روبرو می شود، ترجیح می دهد که عقاید خویش و برنامه های زندگی اش را تا آنجا که میسور است از دیده آنان دور نگاه دارد و صراحت و صداقت خویش را در این میان می بازد.

نوجوانی که شأن وزارت خویش را مخدوش و مجروح می بیند بهتر می داند که از وزارت استعفا دهد.. . وزیری که از وزارت کناره گرفت، رعیت نمی شود و تحت ولایت باقی نمی ماند بلکه برای خود شأن مستقلی همچون حاکم قائل است. پدرها و مادرها تا رسیدن به سن ۲۱ سالگی، ولی فرزندان خویش هستند به شرط آنکه خود پاسدار این ولایت باشند و با رفتار خود، فرزند را به سرکشی و طغیان وادار ننمایند. فشار بیش از حدّ به نوجوان، تهدید و پرخاش، پرهیز از مشاوره، عدم اعتماد، امر و نهی مستقیم و هرآنچه با مقام وزارت او منافات دارد، قدمی است در مسیر اخراج او از دایره ولایت والدین. از این رو استفاده بیجا و بی مورد از ولایت، ولی را در نظر او کوچک و بی مقدار و ولایت او را لوث و کمرنگ می کند. همانگونه که پیش از این نیز اشاره شد اعمال ولایت برای نوجوان تنها و تنها پس از توجیه کامل عقلانی او به تکلیف و اجازه بحث و گفتگوی دوجانبه در محیطی صمیمی و شنیدن ادلّه و انتقادات او و قضاوت منصفانه و حق جویانه، اثربخش است و جز این طریق، منجرّ به صلاح و صواب نخواهد شد.

پس از ۲۱ سال

پس از پایان ۲۱ سالگی وظیفه مستقیم والدین نسبت به فرزندان به پایان می رسد. اینک این مسئولیت مستقیم تبدیل به مسئولیت عامّ شده است. مسئولیت عام، عبارت از وظیفه ای است که هر مسلمان نسبت به دیگری دارد، هر مسلمان در جامعه اسلامی مکلّف است برادران دینی خود را به کارهای نیک وادار نماید و آنها را از ارتکاب اعمال زشت باز دارد.

با توجّه به ذیل این روایت (فَإن رَضیتَ خَلائِقَه وَ إلاّ فَقَد أعذَرتَ إلی اللَّهِ تَعالی) تکلیف والدین در برخورد با فرزند، پس از ۲۱ سال تنها همان وظیفه عام امر به معروف و نهی از منکر است. تکلیفی که آحاد موءمنین نسبت به او دارند و او نسبت به یکایک موءمنین. این تعهّد و احساس مسئولیت متقابل و نظارت عمومی، حتّی اگر موجب تربیت افراد جامعه نشود سلامت اجتماع را ضمانت می نماید.

بنابر این پدران و مادرانی که به سرنوشت فرزند خویش اهمّیت می دهند و علاقه منداند فرزندانشان به بهترین شیوه تربیت و رشد یابند، شأن سیادت، عبودیت و وزارت آنها را در همه رفتارهای فردی و اجتماعی آنها در نظر داشته و مطابق با آن برنامه ریزی و برخورد نمایند.

بسیاری از سوءالات و ابهاماتی که در موضوعات مختلف زندگی، مسیر برخورد اولیا و مربیان را تاریک می گرداند از فروغ اعجازآمیز این روایت شریف از میان می رود و به روشنی تبدیل می شود؛ شیوه برخورد با فرزندان کم همت یا تنبل، فرزندانی که در انجام عبادات و تکالیف شرعی بی رغبت هستند یا آنها که دچار مشکلات اخلاقی هستند، میزان استقلال مالی و نحوه حساب رسی در اموال، چگونگی ابراز محبّت، مشارکت سیاسی و اجتماعی، زمان ازدواج و.. . برخی از موضوعاتی هستند که به بیان معجزه آسای این روایت پاسخ درخوری می یابند. بر ماست که با عرضه تصمیمِ عملی خویش بر این حدیث نورانی و سنجش مقام و منزلت فرزند در ادوار مختلف تکاملش، رفتارهای تربیتی خود را محک بزنیم و فرزندان نمونه و شایسته ای به جامعه تحویل دهیم.

پی نوشت ها:

۱. بحار الانوار، ج۱۰۱، ص۹۵، ح۴۲ و نیز وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۹۵، حدیث۷ و مکارم الاخلاق، ص۵۵. شبیه این مضمون در روایات دیگر نیز آمده است از جمله در روایت منقول از امام جعفر صادق (ع): دَع إبنَکَ یلعَب سَبعَ سِنینَ وَ یوءَدَّب سَبعَ سِنینَ وَ الزِمهُ نَفسَکَ سَبعَ سِنینَ فَإن أفلَحَ وَ إلا فَلا خَیرَ فیهِ (وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۹۴، حدیث۴) فرزندت را هفت سال واگذار و هفت سال ادب آموز و هفت سال ملازم خویش گردان پس اگر رستگار گردید (شکر خدای نما) و الاّ خیری در او نیست.

۲. در روایات متعددی که در کتب معتبر حدیث نقل شده است، دوران ابتدایی حیات کودک به دوران «سیادت» تعبیر شده و عنوان «امیر» برای کودک هرچند بسیار مشهور گشته اما مستندی ندارد. شاید از این رو که امیر در تصمیمات خود، حداقل با وزرای خویش، مشورت می نماید اما کودک به سان موالی، بردگان خویش را لایق نظر خواهی و استشاره نمی داند و احکام خود را بدون جلب نظر آنها صادر می کند.

۳. چنانچه عمل کودک شایسته تحسین باشد، تحسین والدین رغبت او را به عمل می افزاید. و چنانچه در خور تحسین نباشد سکوت و بی توجّهی والدین کودک را نسبت به قبح آن آگاه نموده و موجب ترک آن عمل می گردد.

۴. این حدیث شریف در مقام بیان قاعده اوّلیه و اصل کلی برخورد با کودک است. یعنی سیره ابتدایی و روش غالب والدین در مواجهه با کودک باید طوری تنظیم شود که، «سیادت، «عبودیت» و «وزارت» او در مراحل مختلف زندگی محفوظ باشد و به تناسب آن با او رفتار شود. این اصل تنها در مواردی که مصلحت بالاتری مطلوب باشد نقص می گردد. امّا به طور کلی موارد نقض این قاعده عام همیشه باید در حدّ استثنا باقی بماند. از جمله این موارد، جایی است که کودک با سوء استفاده از مقام سیادت خود قصد تجاوز به حریم دیگران را دارد. توضیح اینکه والدین و تمام کسانی که با کودک سر و کار دارند، باید مطیع و خدمتگذار کودک باشند و تقاضاهای او را به جان دل و با محبّت تأمین کنند. امّا چنانچه کودک دیگری نیز در محیط پرورش او، وجود داشته باشد، حوزه سیادت هر کدام محدود شده و مرز و حریم خاصی می یابد. به قول سعدی «ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند». لذا باید حریم و ثغور فرمان روایی کودک را به او گوشزد نمود و او را متوجّه ساخت که اوامرش در خارج از حوزه عمل منطقی خود، مطاع نیست. از همین قبیل است مواردی که اجابت تقاضای کودک، سبب پیدایش عادات و ملکات ناپسندی در وجود او می شود؛ مثلاً اگر کودک چندین بار به صورت متوالی، تقاضای خود را با نق زدن و بیهوده داد و فریاد کردن و سر و صدا به راه انداختن، برآورده سازد و سخن خود را به کرسی نشاند، به مرور عادت به نق زدن و تحمیل خواسته های خود از غیر مسیر معقول می نماید، پدر و مادر همان گونه که وظیفه دارند خواسته های کودک را برآورده سازند، وظیفه دارند که طریق درست درخواست را نیز به او بیاموزند و او را از عادات ناشایست باز دارند و در تزاحم بین این دو وظیفه، وظیفه دوّم اهمّیت بیشتر و اولویت دارد. در چنین شرایطی، پاسخ ندادن به کودک او را متوجه می سازد که استفاده از چنین روشی نتیجه بخش نیست. او در این موقعیت ناخواسته اقدام به تغییر شیوه می نماید. البته راهنمایی به موقع والدین، کودک را در یافتن شیوه صحیح کمک می کند. روان شناسان رفتارگرا بر اساس آزمایش هایی که بر روی انسان و حیوان نموده اند معتقدند یادگیری با «تکرار محرّک» ارتباط مستقیم دارد. اوّلین کسی که در این زمینه به آزمایش پرداخت «پاولف» دانشمند بنام روسی است. شیوه کار او در آزمایشی که بر روی سگ انجام داد، به این صورت بود که پیش از دادن غذا، صدای خاصی را به گوش او می رساند. پس از چند بار تکرار، حیوان بدون آنکه غذا دریافت کند، در مقابل صدا عکس العمل نشان داده و بزاقش مترشح می گردید و به اصطلاح «شرطی» می شد. شبیه همین آزمایش را بر روی جوجه مرغ خانگی در منزل نیز می توان انجام داد جوجه مرغ پس از شنیدن صدا، به قصد دریافت غذا، خود را به سرعت در محل حاضر می گرداند. بی اف اسکینر استاد دانشگاه هاروارد آمریکا آزمایش مشابهی را با کبوتر انجام داد. اسکینر کبوتر را درون جعبه ای که به یک دکمه و یک دستگاه توزیع کننده غذا مجهّز بود می گذاشت. ارتباط دکمه با دستگاه توزیع کننده غذا طوری بود که هر وقت کبوتر به دکمه نوک می زد غذا خود به خود در اختیار او قرار می گرفت، حیوان در داخل جعبه به کنجکاوی می پرداخت و برحسب تصادف به دکمه نوک می زد و بلافاصله غذا دریافت می کرد. این کار چند بار تکرار می شد. تا این که حیوان به خوبی یاد می گرفت که برای دست رسی به غذا باید به طور مرتّب نوک بزند. حال کبوتر شرطی شده است. یعنی یاد که هر وقت در جعبه قرار بگیرد، به دکمه نوک بزند و به غذا دست رسی پیدا کند. می دانیم که بین محرک اصلی (دانه) و پاسخ اصلی (نوک زدن به دانه) یک ارتباط طبیعی وجود دارد و نشانه اکتسابی نبودن پاسخ است، امّا وقتی بین محرّک شرطی(دکمه) و پاسخ شرطی (نوک زدن به دکمه) ارتباط برقرار می شود، اکتسابی بودن پاسخ را نشان می دهد و بنابراین پاسخ آموخته شده است. روش بالا به اسکینر اجازه می داد تا رفتارهای زیادی را شرطی کند و حتّی شکل های تازه ای به رفتار حیوان بدهد، مثلاً به حیوان یاد بدهد که یک دور از سمت راست به دور خود بچرخد و بعد به دکمه نوک بزند تا به غذا برسد برای توضیح بیشتر به کتب روان شناسی مراجعه شود . این آزمایش ها نسبت به انسان نیز مشابه همین نتیجه را می دهد. کودکی که چند بار به صورت متوالی خواسته خود را از روش خاصّی به دست آورد، نسبت به آن روش ناخواسته اطمینان پیدا می کند و شرطی می شود. در مقابل اگر چند مرتبه متوالی روش خود را در تأمین تقاضایش موفّق نبیند، به دنبال راه چاره موءثرتری می گردد.

۵. مراد از تربیت مستقیم آن است که کودک خود نیز احساس کند که تحت تربیت قرار دارد و صاحب اختیار کامل نیست، به این معنی تربیت کودک در دوران سیادت، عملاً و نظراً، غیر مستقیم و در دوران عبودیت، عملاً و نظراً، مستقیم و در دوران وزارت، عملاً مستقیم و نظراً غیر مستقیم است. توضیح بیشتر، در صفحات آینده خواهد آمد.

۶. اشعار و داستان ها وسیله های بسیار مناسبی برای انتقال مفاهیم اخلاقی و علمی به کودکان محسوب می شوند و باید در محتوای آنها نهایت دقّت و باریک اندیشی مراعات شود. متأسفانه بسیاری از شعرهای کودکانه که در گذشته به صورت وسیعی میان کودکان رواج داشت و شاید همه ما نیز در ایام خردی از آنها استفاده می کرده ایم، فاقد محتوا و بی معنا هستند و صدر و ذیل آنها هیچ ارتباطی ندارد. درد آورتر اینکه در آنها فقط به قافیه پردازی توجه شده و کلمات نامأنوس بدون معنی به کار رفته است. به عنوان نمونه برای نشان دادن عمق مسئله، اشعار زیر را که از شایع ترین اشعار کودکانه است، با هم مرور نمائیم؛ اتل متل توتوله، گاو حسن چه جوره،…. ده، بیست، سه پانزده؛ هزار و شصت و شانزده،…. عمو زنجیر باف، بله…. دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده… تب تب خمیر، کاسه و پنیر… پالام پولوم پی لیش…. اجی مجی لاترجّی…

البته اخیرا کتاب ها، اشعار و داستان های پرمغز و جذابی برای کودکان تهیه شده که تا حدود زیادی کاستی گذشته را جبران کرده است. تلاش شایسته ای که «کارلوکولودی» در پردازش داستان «پینوکیو» نموده، بسیار قابل تحسین و درخور ستایش است. در این داستان: پینوکیو نماد موجود لابشرطی است که بر اثر متابعت از هوای نفس و شیطان وسوسه گر چنان پست و بی مقدار می شود که به شکل حیوان و در زمره چارپایان درمی آید و براثر تبعیت از قوای عقلی، قابلیت کمال واقعی و انسان شدن را می یابد. روباه مکار نماد شیطان وسوسه گر، فرشته مهربان نماد عقل یا پیامبران وهادیان و جوجه اردک یا جیرجیرک نماد نفس ملامتگر می باشد. کارلوکولودی از رهگذر این موجودات نمادین، عالی ترین مفاهیم اخلاقی و نیز ارزش های متعالی انسانی و رذائل ضدارزش حیوانی را در قالب افسانه ای جذاب به کودکان منتقل می گرداند.

۷. استدلالات منطقی بر حسب مقدماتی که در آنها به کار می رود و نتایجی که می دهد به پنج قسم برهان، جدل، خطابه، شعر و مغالطه تقسیم می شوند؛ «شعر» استدلالی است که در آن تصدیق مخاطب، مطلوب نیست و تنها مهیج قوای خیالی می باشد و تأثیر روحی خاصی در برانگیختن عواطف مثل سرور و حُزن و شجاعت و خشم و کینه و ترس و تحقیر و… به دنبال دارد. «خطابه» استدلالی است که موجب تصدیق غیر یقینی می شود، یعنی مستمع یقین به نتیجه پیدا نمی کند ولی به نتیجه آن قانع و راضی می شود. «جدل» استدلالی است که تصدیق قطعی یقینی به دنبال دارد ولی حق بودن در آن لحاظ نشده و غرض از آن صرفاً ساکت کردن، محکوم نمودن و تسلیم مخاطب است. «برهان» و «مغالطه» نیز هر دو تصدیق قطعی و جزمی ایجاد می نمایند. با این تفاوت که مغالطه در واقع حق نیست ولی برهان در واقع حق است. برای توضیح بیشتر به کتب منطق مراجعه شود.

فرزند از ابتدای تولد تا ۲۱ سالگی، یعنی هنگامی که به لحاظ تربیتی از محیط خانواده دور می شود و از نظر رشد جسمی و اخلاقی ـ تربیتی به بلوغ نسبی می رسد، مراحل به هم پیوسته رشد و تربیت را پشت سر می گذارد. بر اساس تغییرات روحی، جسمی و عقلی که در انسان رخ می دهد، سه دوره تربیتی برای او نیاز است که پرورش وی نیز باید با شناخت ویژگی های هر دوره صورت پذیرد.

از دیدگاه دین، کودک تا هفت سال اول زندگی سید و سرور است و تعبیر رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله هم از این مرحله تربیتی «سیادت کودک» است. هفت سال دوم، سن تعلیم پذیری، اطاعت و فرمان برداری است و هفت سال سوم، سن نظرخواهی و مشورت. تقسیم مراحل تربیت از نگاه روان شناسان با نظر پیامبر متفاوت است. معمولا دوره های تربیت را شامل دوره کودکی اول، یعنی از تولد تا شش سالگی، دوره دوم کودکی را از ۶ تا ۱۲ سالگی و دوره نوجوانی را از ۱۲ تا ۱۸ سالگی می دانند.

پیام متن:

توجه به مراحل سه گانه تربیت فرزند، از تولد تا ۲۱ سالگی.

دوره اول تربیت: از تولد تا هفت سالگی؛ دوران سیادت

این دوره که سن خوشی و بازی کودک است، از زمان تولد شروع می شود. فرزند در اوان کودکی هنوز دنیای خود را نمی شناسد و به طور کامل با آن در ارتباط نیست. او نمی تواند کارهای شخصی خود را انجام دهد و از این جهت به سن رفع نیازها هم تعبیر می شود. روان شناسان به دوره (تولد تا ۲ سالگی)، سن حسی ـ حرکتی می گویند. از دو سالگی جست وخیز کودک اوج می گیرد و تمایل او به بازی ها بیشتر می شود. او در این سن، از تمرکز طولانی در مسائل گریزان است و فوق العاده به دنبال تنوع طلبی و آزادی خواهی است. از دو تا سه سالگی، ارتباط کامل تری با محیط پیرامون خود پیدا می کند و کم کم قدرت تشخیص در او نمایان می شود، ولی همچنان از تصمیم گیری عاجز و به والدین متکی است.

اهمیت تربیت در سن سیادت، به این علت است که شخصیت فرد در ۵ سال اول زندگی شکل می گیرد. گزل روان شناس مشهور می گوید: «کودک در ۵ و ۶ سالگی، نسخه کوچکی از جوانی است که بعدها خواهد شد». به عقیده آلپورت روان شناسان معروف:

در حدود چهار ماهگی رشد و تقویت یادگیری کودک به حدی رسیده است که می تواند عادت سازشی و صفات اکتسابی داشته باشد. ارتباطش با محیط بیشتر می شود، تفاوت های کم و بیش تدریجی در الگوی شخصیت او پدید می آید و صفات تازه ای کسب می کند. هر چه سن کمتر باشد، اثر عوامل محیطی در ذهن پا برجاتر و استوارتر است.

ناگفته نماند، آزادی کودک در هفت سال اول زندگی به معنی رها کردن او، دادن اجازه انجام اعمال مخاطره آمیز یا خلاف ادب و بی تفاوتی نسبت به رفتارهای نادرست نسیت، بلکه یعنی نباید او را تحت فشار قرار داد یا کاری را که از توانش خارج است، به او سپرد. باید با ساماندهی اموری که می تواند انجام دهد، آزادی او را با کنترل منطقی همراه ساخت.

پیام متن:

هفت سال اول زندگی، دوران شکل گیری شخصیت کودک است.

کودک و رفع نیازهای تغذیه ای

یکی از مهم ترین نیازها در سنین کودکی، دریافت تغذیه مناسب، سالم و پاک است. تأکید دین بر تهیه غذای سالم و حلال به عنوان عامل زمینه ساز رشد و پرورش درست کودک، واجب شمرده شده است. حضرت رسول صلی الله علیه و آله می فرماید: «طلب رزق حلال بر هر مرد و زنی واجب است.» «و رزقی که از غل و غش پاک نباشد، خوشبختی نمی آورد.» ناتوانی کودک در به دست آوردن غذای سالم و مناسب که لازمه رشد و تعالی جسمی و روحی اوست، وظیفه والدین را در این امر نمایان تر می کند. درباره تأکید بر تأمین غذای پاک و حلال برای فرزند، به لحاظ پی آمدهای مثبت آن در شکل گیری شخصیت فرد، در اشعار مولوی بدین مضمون آمده است:

لقمه ای کان نور افروزد، کمال آن بود آورده از کسب حلال
علم و حکمت زاید از لقمه حلال عشق و رقت زاید از لقمه حلال
چون ز لقمه تو حسد بینی و دام جهل و غفلت زاید آن را دان حرام

افرادی که از مال حرام پرهیز نمی کنند و از راه های نامشروع تأمین معاش می کنند، نسلی نابهنجار و بی بند و بار به اجتماع تحویل می دهند که باعث وبال و ناراحتی برای خود و دیگران می شوند.

پیام متن:

نیاز به تغذیه سالم و پاک، از اساسی ترین نیازهای کودک برای رسیدن به مراحل بالاتر رشد است.

بازی و کودکی

از دو سالگی به بعد حرکت های کودک کم کم بیشتر می شود و میل به بازی همراه با کنج کاوی در او شدت می گیرد. بازی به عنوان عاملی مهم جهت رشد کودک مطرح است. در حقیقت، بازی تفکر و زندگی اوست. امام صادق علیه السلام می فرماید: «طفل تا هفت سال باید بازی کند».

بچه ها از بازی لذت می برند و آن لحظه ها، فرصت خوبی برای اظهار احساسات، کنترل عواطف و تخلیه انرژی خود پیدا می کنند. بازی بر رشد عاطفی، اجتماعی و عقلانی کودک تأثیر فراوانی دارد.

هنگامی که کودک با برخی مشکلات در بازی روبه رو می شود و برای حل شدنش تلاش می کند، قدرت او برای رویارویی با مسائل گوناگون آینده افزایش می یابد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به کسانی که بچه زیر هفت سال دارند، سفارش می کند که خود را هماهنگ با آنها کنند و کارهایی که مطابق میل آنها بازی محسوب می شود، انجام دهند.

چون سر و کار تو با کودک فتاد پس زبان کودکی باید گشاد

مولوی

شرکت دادن کودکان در بازی های دسته جمعی، سبب می شود از انزوا بیرون آیند و روحیه همکاری و دوستی میان آنها تقویت شود. بیشتر تجربه هایی که در زمینه های مختلف در این دوره از عمر کسب می شود، از طریق بازی است. همچنین، کودک به وسیله بازی به آسان ترین شکل به شناخت جهان پیرامون خود می رسد. پس، بازی در زندگی بچه ها، نه تنها تفریح نیست که باید در حقیقت جدی ترین کار آنها دانست.

بهترین لحظات زندگی امام حسن و امام حسین علیهماالسلام ، زمان بازی ایشان با جد گرامی شان، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و پدر بزرگوارشان، حضرت علی علیه السلام در قالب ارتباطی صمیمانه شکل می گرفت. بارها حضرت پیامبر سجده نماز خود را طولانی می کرد تا حسنین علیهماالسلام که کودکانی پر جست وخیز بودند و به زحمت بر پشت پیامبر سوار می شدند، از بازی سیر شوند.

در حدیثی از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نقل است:

تَسْتَحِبُّ عِرامةُ الغُلام فی صِغَرهِ لِیَکوُنَ حَکیما فی کِبَرِه.

خوب است فرزند در سنین خردسالی بازیگوش باشد تا در سنین بزرگسالی بردبار و صبور باشد.

پیام متن:

تأثیر عمیق بازی کودک، در رشد و تعالی شخصیت او.

تربیت کودک در بعد مذهبی

خانواده مناسب ترین بستر برای پیدایش رفتارهای مذهبی است. از آن جا که تربیت مذهبی کودک دارای سیر منطقی و منظمی است، به رعایت تناسب بین مفاهیم آموختنی به کودک و سن او، در اسلام توجه خاصی شده است. آنچه به کودک درباره آموزه های دینی ارائه می شود و او یاد می گیرد، فقط از طریق تکرار، تقلید و آشنایی است. مفاهیم مذهبی با بالاتر رفتن سن او کمتر می شود و تعقل و تفکر جای تقلید صرف را می گیرد. توصیه شده است در سه سالگی به کودک کلمه: «لا اله الا الله» را یاد دهید، در چهار سالگی «محمد رسول اللّه صلی الله علیه و آله » و در پنج سالگی روی او را به قبله متوجه کنید تا با مقدمات نماز آشنا شود.

البته اجبار کودک به یادگیری مفاهیم و اعمال مذهبی بسیار اشتباه است؛ چرا که با خوشی و سروری او در تعارض است و گاه منجر به سرخوردگی، لج بازی و بی رغبتی نسبت به مسائل مذهبی می شود، بلکه باید نسبت به این امر، کاملا ظریفانه برخورد کرد.

در این سنین، کودک به نوع رفتارها و عملکرد والدین در موقعیت های گوناگون توجه ویژه دارد و به صورت غیرمستقیم آنها را می آموزد. بنابراین، واکنش افراد خانواده نسبت به مسائل مذهبی بر او تأثیر عمیقی می گذارد و زمینه گرایش یا طرد مذهبی در او فراهم می آید. انجام عبادت ها در حضور فرزند، او را تشنه هم رنگی با آنان می کند.

اگر والدین و بزرگ ترها در صورت علاقه مندی و همراهی کودک در این زمینه، پاداشی برای تشویق او در نظر بگیرند، کودک را برای تکرار عمل شایسته اش مشتاق تر می سازند. تشویق و تقویت رفتار مثبت کودکان، سبب شکل گیری عادت های ارزشمند در آنان می شود. زمانی باید کودک را تشویق کرد که رفتار پسندیده ای از او سر بزند که البته، می تواند به صورت کلامی، غیرکلامی، مادی و معنوی، مستقیم یا غیرمستقیم باشد. درباره روش مناسب یاددهی مفاهیمی چون خدا، قیامت و غیره این نکته مهم است که شناخت و ادراک کودک در این سنین، بیشتر حسی است و بنا به اقتضای سن و سالش، نمی تواند مسائل را به صورت عقلانی درک کند. از این رو، بهتر است او را با نشانه ها و زیبایی های محسوس خلقت آشنا کرد و این گونه او را متوجه آفریننده ساخت. چنین شناختی احساسی خوشایند نسبت به خدا در او پدید می آورد که در پایداری رابطه وی با خداوند و پیدایش رفتارهای مثبت دینی مؤثر است.

در مقابل باید از بیان شدت عذاب جهنم و مسائلی این چنین و ارائه چهره ای خشمگین و غضبناک از خداوند که در فاصله گرفتن کودک از خدا تأثیر دارد پرهیز کرد.

پیام متن:

از وظایف والدین، آشناسازی کودک با مفاهیم دینی، یاددهی انجام عبادات، به همراه تشویق بیان محبت و الطاف خدا به شیوه ای ساده و ایجاد احساس خوشایند در او نسبت به خدا و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام است.

دوره دوم تربیت: از ۷ تا ۱۴ سالگی؛ دوران تأدیب و آموزش

در این دوره تغییرات محسوسی در تن و روان کودک پدید می آید. جسم او نسبتا قوی تر، ذهنش رشد یافته تر و فهمش بیشتر می شود. رابطه اجتماعی وی با مادر کمتر می شود و شور و علاقه خاصی برای ارتباط با دیگر کودکان نشان می دهد، تا جایی که پس از پذیرش از سوی هم سالان و افراد گروه به آرامش می رسد. کودکان در این سن و سال تا حدودی خوبی ها و بدی ها را درک می کنند، ولی از آن جا که هنوز به رشد کافی عقلانی برای تشخیص مصلحت خود نرسیده اند، نیازمند آگاهی و تربیت مستقیم هستند.

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله هفت سال دوم را سن پیروی و فرمان برداری می داند و امام جعفر صادق علیه السلام سفارش می کند: «فرزند خود را در هفت سال دوم با آداب و روش های مفید و لازم تربیت کنید».

در این دوران نباید به کودک آزادی کامل داد و از اشتباهات و خلاف هایش چشم پوشید، شایسته است او را از بی ادبی های احتمالی نیز باز داشت، به نظم و انضباط عادت داد، با برنامه ریزی درست او را از بی توجهی به لحظه ها و بیهوده گذرانی دور کرد. به یقین، اگر کودک دوران سیادت را به طور طبیعی و در محیطی مناسب و اطمینان بخش سپری کرده باشد، در دوران تأدیب دارای نوعی تعادل روانی خواهد بود و برای اطاعت پذیری و حرف شنوی از والدین مقاومت به خرج نمی دهد.

پیام متن:

هفت سال دوم زندگی فرزند، دوران فراگیری تربیت است که هر چه بهتر هفت سال اول را طی کرده باشد، در این دوره موفق تر است.

تعلیم و آموزش نوباوگان

از آن جا که رشد مغز کودک در هفت سال دوم بیشتر شده و آمادگی لازم برای یادگیری را پیدا کرده است، مهم ترین وظیفه والدین و مربیان [در این سال ها]، آموزش و تعلیم ذکر شده است. یادگیری در سنین کودکی عمیق تر و ریشه دارتر است؛ چرا که ذهن کودک آسوده و بی مشغله از مسائل زندگی است و قدرت گیرندگی او قوی تر است.

آموزش رسمی از شش سالگی شروع می شود و یادگیری او به تدریج همراه با تعلیمات مدرسه ای، از محیط و مسائل و افراد گوناگون پیرامونش ادامه می یابد.

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در مورد آموزش مسائل دینی می فرماید:

وقتی فرزند شما به شش سالگی رسید، رکوع و سجود را به او یاد دهید. در هفت سالگی برای وضو ساختن آماده اش کنید و به نماز خواندن ترغیبش کنید. بدانید که با یاد دادن نام خدا به کودک، عذاب الهی از معلم و پدر و مادر برداشته می شود.

نکته بعدی، توجه به آموزش و پرورش کودکان در زمینه های هنری، ورزشی و مهارت های اجتماعی است. صرفا نباید به آموزش های نظری بسنده کرد، بلکه لازم است با پرورش صحیح کودکان، به کشف استعدادهای پنهان جسمی و ذهنی شان پرداخت. در آموزه های دینی آمده است که به فرزندان خود اسب سواری، شنا و تیراندازی آموزش دهید. حضرت علی علیه السلام با تأکید بر آشنا سازی کودکان با آداب و روش های مفیدی که در زندگی به کار می آید، یادآور می شود که فرزندان شما برای دوره ای غیر از زمان شما باید آماده و مهیای فعالیت شوند. لازمه زندگی اجتماعی سالم و پربار، شخصیتی پرورش یافته با آمادگی روانی، برخوردار از مهارت های اجتماعی و با اعتماد به نفس بالاست که در صورت توجه دقیق به تمام ابعاد شخصیت کودک می توان به چنین هدفی دست یافت. زمانی که نیازهای زیستی و عاطفی کودک به طور کامل تأمین شود، زمینه کنج کاوی و فعالیت های ذهنی و عملی بیشتر، برای او فراهم می آید.

اهمیت دادن به پرسش های جست وجوگرانه کودکان و پرورش قدرت تخیل آنان، امری بسیار ضروری در جهت رشد ذهنی و پایه ریزی متعادل شخصیت آنان است. بیان پاسخ های ساده و روشن به ابهامات ذهنی کودکان، قصه گویی یا خواندن داستان های ساده و آموزنده یا مشارکت دادن آنها به حل مسائل خانواده، از جمله روش هایی است که در پرورش ذهنی کودک مؤثر است.

پیام متن:

توجه به آموزش کودک در زمینه های هنری، ورزشی و مهارت های اجتماعی.

توصیه های عملی به منظور تقویت ایمان مذهبی در کودکان

۱. برای تثبیت ایمان در دل فرزندتان بینش های او را درباره خدا صحیح و عمیق کنید. و به پرسش های او در مورد خداوند جواب های درست و در حد فهم او بدهید.

۲. برای تقویت ایمان فرزند به خدا و پذیرش توانایی های خودش، جمله های مثبت را بر روی کاغذی بنویسید و بر در و دیوار و محل دید او قرار دهید، برای مثال:

ـ برای سلامتی، توانگری، زیبایی و قدرتم از خداوند سپاس گزارم.

ـ خدا همه جا با من است و همه چیز نیکوست.

ـ قدرت و بزرگی خدا برتر و پایدارتر از دیگران است.

ـ من با ایمان به خدا، در کارهایم موفق می شوم.

۳. مفهوم مرگ را برای او به صورت مثبت بیان کنید. به او بگویید مرگ یک میهمانی بزرگ و با شکوه نزد خداست. بدین وسیله، آگاهی و شناخت او را از مرگ بالا می برید و ترس از این مسئله را در او کاهش می دهید.

۴. به او یاد دهید با خدا درد دل کند، صحبت کند، تشکر کند و کمک بخواهد، به ویژه در مواقع حساس مثل: امتحان دادن.

۵. برای تقویت ایمان دینی، محبت به ائمه اطهار علیهم السلام را در سرلوحه برنامه های تربیتی کودک خویش قرار دهید؛ چرا که محبت به آنان، انسان را به ارادت و هم رنگی با آنچه خدا می خواهد، توفیق می دهد. بدین منظور، بیان داستان های دوران کودکی امامان معصوم علیهم السلام بسیار سودمند است.

۶. با بالا بردن قدرت ایمان در فرزندتان، او را در برابر تحمل مشکلات مقاوم تر و برای پذیرش مسئولیت های بزرگ تر آماده سازید.

تربیت جنسی کودک

مسئله مهمی که باید در دوره نوباوگی به آن توجه شود، نوع رفتار و تربیت جنسی کودک است. او هم زمان با رشد عقلی و ذهنی، غرایزش بیدار می شود. غریزه جنسی از ۸ تا ۱۱ سالگی نمایان و به تدریج قوی تر و آگاه تر می شود تا به بلوغ برسد. برای جلوگیری از انحرافات احتمالی و تربیت صحیح جنسی، باید والدین نسبت به روش های صحیح رفتار جنسی و راه های پیشگیری از گرفتاری ها آگاه باشند.

دختران از لحاظ جسمانی، سریع تر از پسران رشد می کنند و علاقه خود را نسبت به جنس مخالف درک می کنند. حضرت علی علیه السلام نامحرم را از بوسیدن دختر شش ساله نهی می کند. و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به جداسازی بستر فرزندان، به ویژه پسر از دختر تأکید می فرماید.

رعایت حریم در روابط زناشویی پدر و مادر و کنترل رفتارهای جنسی، از نکته های مهمی است که باید به آن توجه داشت. در روایت های متعدد، از هم بستری در جایی که کودک ممیز یا حتی نوزاد بیدار حضور دارد، نهی شده و حتی احتمال انحراف برای چنین کودکی پیش بینی شده است.

در تربیت صحیح جنسی کودک، درک دقیق والدین از شرایط کودک بسیار مهم است. خط مشی فکری و عقیده متضاد والدین درباره مسائل جنسی، مشکل ساز است. از طرفی نباید به طور کلی به اولین بیداری جنسی کودک بی اعتنایی کرد و از سویی نباید به سرعت در برابر آن واکنش نشان داد و با نصیحت و پند افراطی او را ترساند. گرچه بلوغ جنسی در سنین بالاتر از دبستان اتفاق می افتد، تمایلات جنسی تنها مختص به دوره بلوغ نیست، بلکه مدت ها پیش از آن به صورت احساس ویژه در تحریکات وجود داشته است. بسیاری از عادت های کودکان در این مورد، ممکن است از نگاه پدر و مادر مخفی بماند که باید با آگاهی از آنها، برخورد مناسب با او کرد. برای مثال: پسر بچه ممکن است در هنگام تحریک جنسی خود را بیشتر به مادر نزدیک کند و به اصطلاح لوس شود یا اصرار کند نزد مادر بخوابد. در این باره امام محمدباقر علیه السلام هشدار می دهد: «بایستی رختخواب پسر ده ساله از بستر زنان جدا باشد».

پیام متن:

در جریان تربیت جنسی، باید خردسالان را با مسائل بهداشتی ویژه آشنا ساخت و به صورت غیرمستقیم از پی آمدهای منفی عادت های غلط جنسی و بیماری هایی که به دنبال دارد، آگاه کرد تا در روند رشد خود، افزون بر پذیرش نقش جنسیتی خاص خود، دچار مشکل نشوند.

توصیه های عملی پیرامون تربیت جنسی

۱. موقع ورود به اتاق کودک در بزنید و او را از حضور خود آگاه کنید.

۲. از کنترل شدید و ایجاد ترس در او نسبت به احساس جنسی بپرهیزید.

۳. محل خواب فرزندان تان را جدا کنید (بهتر است بعد از هفت سالگی باشد).

۴. اگر بچه ها در اتاق با یکدیگر بودند، به بهانه های مختلف باید به اتاق آنها رفت و آمد کرد تا بدانند هیچ کجا کاملا امن و خالی از مراقب نیست.

۵. از بدو تولد نوزاد، دختران را به شیوه دخترانه و پسران را به شیوه پسرانه بزرگ کنید. برای مثال: نوع لباس، اسباب بازی و غیره با توجه به جنسیت آنان انتخاب شود.

۶. در حضور فرزندان با رعایت حیا و عفاف، از ابراز احساس شدید پرهیز کنید.

۷. در این سنین کودکان به مقایسه اندام خود با والدین می پردازند، بنابراین با اندام پوشیده آنها را به حمام ببرید و مسائل بهداشتی مخصوص به هر جنس را به آنان یاد دهید

هفت سال اول زندگی – دوران امیری (۱)

اسلام کودک را امانتی از جانب پروردگار در دست والدین و مسؤولان اجتماع می داند که حفظ و پرورش حق اوست و والدین بیش از هر کس در ادای این حق مسؤول هستند.
هفت سال اول زندگی – دوران امیری (1)

نویسنده: راضیه محمد زاده

الولد سیّد سبع سنین( کودک در هفت سال اول امیر است) …
اسلام کودک را امانتی از جانب پروردگار در دست والدین و مسؤولان اجتماع می داند که حفظ و پرورش حق اوست و والدین بیش از هر کس در ادای این حق مسؤول هستند.
هیچ دوره ای از زندگی فرد از نقطه نظر تعلیم و تربیت، مهمتر از ۷ سال اول نیست چرا که کودک هنوز کاملاً شکل نگرفته و برای تربیت آمادگی دارد و مسؤولیت این امر حساس و مهم در وهله ی اول بر عهده ی پدران و مادران نهاده شده است ولی باید توجه داشت که تربیت، فنّ بسیار ظریف و حساسی است و کسی که عهده دار این امر خطیر است باید متدین، مطلع، بردبار و قاطع باشد.
لغت سید به معنای آقا یعنی بزرگتر و سرور است، و این می تواند اشاره به این باشد که کودک در هفت سال اول عمر خود باید به اندازه ی کافی از نظر شخصیتی مورد احترام و مرکز توجه و اهمیت اعضای خانواده باشد.هم چنین در حدیثی از امام علی(ع)آمده است: «فرزندت در ۷ سال اول همانند ریحان و گل خوشبوی تو است».که این تعبیر هم حاکی از اهمیت دادن به کودک می باشد، زیرا ریحان در عین لطافت و ظرافت و خوش بویی برای پدر و مادر، نیاز به مواظبت و مراقبت شدید آنها دارد تا تازگی و طراوت خود را هم چنان حفظ نماید …در این هفت سال، دنیای کودک، دنیای بازی است و بازی همه ی زندگی اوست. در احادیثی نیز آمده که کودک را در این هفت سال کاملاً آزاد بگذارید که بازی کند تا از نظر جسمی و روانی به رشد لازم برسد.

نیازهای کودک

۱)کودک به نوازش و مهربانی نیاز دارد

درست مانند گیاه که به نور آفتاب محتاج است، کودک نیز برای رشد کردن به لبخند مادر نیاز دارد.او در چشمان مادرش محبت و عشق او را جستجو می کند.نخستین نشانه ی این عشق، شیر دادن مادر از پستان خویش است که در کودک ایجاد لذت می کند.حتی هنگام از شیر گرفتن، باید کودک را به تدریج و با دقت از شیر گرفت.زیرا یک تغییر ناگهانی ممکن است در آینده باعث ایجاد اختلالات عصبی در کودک شود.
پدر و مادر باید مهربانی را با تمایلات کودکشان هم گام کنند تا او احساس استقلال کرده، به نفس خویش متکی شود.
باید دانست که اگر کودک بزرگ تر برای تولد یک نوزاد دیگر آمادگی نداشته باشد ناراحت خواهد شد.باید این احساس را در کودک بزرگ تر ایجاد کرد که بیندیشد توانایی نگهداری از نوزاد را دارد.به کودک عقب مانده باید فهماند که بسیار مورد علاقه است و دیرآموزی او کوچک ترین صدمه ای به علاقه ی ما نسبت به او نمی زند. محبت به کودک بیمار در بهبودی او نقش مؤثری را ایفا می کند.

۲)کودک به آرامش نیاز دارد.

کودک حرکات تند و خشن را نمی پسندد و غالباً چند کلمه ی محبت آمیز می تواند به او آرامش ببخشد.باید از ایجاد هر نوع صدایی که موجب وحشت کودک گردد خودداری کنید.
صدایتان را بلند نکنید و بدانید که هر چه صدایتان بلندتر شود کودک کمتر به حرف شما گوش خواهد داد.کودک حتی در خواب هم می شنود.
کودک را در جاهای خلوت و آرام گردش دهید.برای خوشحال کردن طفل از رنگ های شاد و زنده کمک بگیرید و محیط او را با رنگ های روشن و مناسب، شاد و زیبا سازید.

۳)مشاجرات بزرگ ترها رشد طفل را دچار وقفه می سازد

ناظر بودن بر دعوای والدین، حتی در خواب نیز ممکن است اختلالات واقعی و خطرناکی در طفل به وجود آورد.

۴)کودک احتیاج به آزادی دارد

کودک باید در کشف دنیای جدید، خود را آزاد احساس کند بدون آن که در هر تجربه و آزمایش ناظر هجوم والدین برای حفاظت از خویش باشد.او را در اکتشافاتش آزاد بگذاریم.در آن صورت هر کشفی باعث شادیش خواهد شد.و در نتیجه به کشف مسائل دیگر نیز رغبت نشان داده، روز به روز پیشرفت خواهد کرد.
کودکی که انگشت خود را می مکد کسل و دلتنگ است.

۵)کودک احتیاج به قدرت، درستی و دقت دارد.

قدرت برای طفل ایجاد امنیت می کند.باید توجه داشت که طفل معمولاً از کسی فرمان برداری می کند که به او علاقه داشته باشد و کارهایش را تحسین کند.
برای اینکه کودک حرف ما را گوش کند بهتر است اول خودمان را اصلاح کنیم.اگر خودمان کاری را انجام نمی دهیم نمی توانیم انجامش را از کودک بخواهیم.
کودکان بی اراده به درد هیچ کاری نمی خورند.کودکی که هرچه به او بگوییم انجام بدهد طبیعی نیست.طفل باید با اراده باشد.کودک درستی را دوست دارد و از نادرستی بیزار است.او احتیاج به کسی دارد که به او اعتماد داشته باشد.کودکی که به غلط تنبیه شود ممکن است خانه را رها کند و اگر هم در خانه بماند دیگر خود را عضو خانواده نمی داند.
والدین نباید در دعواهای کودکان دخالت کنند زیرا امکان دارد که در قضاوت مرتکب اشتباه شوند.

۶)کودک احتیاج به صداقت دارد

همیشه باید در جواب سؤال های بچه حقیقت را بیان کنیم.
در هیچ موردی نباید به طفل دروغ گفت.باید با علاقه به حرف های کودکان گوش فرادهیم.اگر می خواهیم راهنمایی های ما را بپذیرد، تنها راه جلب اعتماد اوست.
اگر به بچه دروغ بگوییم او نیز عادت می کند همیشه و برای همه چیز دروغ بگوید و طفلی که دروغ می گوید بدون شک می ترسد.اگر بچه کار بدی انجام داد و بدان اقرار کرد، باید او را ببخشیم.
اگر طفل دروغی گفت نباید به او لقب دروغگو بدهیم، بلکه بهتر است او را بخشیده و حس اعتماد را در او تقویت کنیم.

۷)کودک احتیاج به محافظت و نگه داری دارد

کودک باید احساس کند که در مقابل کلیه ی ناشناخته های جهان محافظت می شود.اگر صدای ترسناکی مثل رعد، پارس کردن سگ و …می شنویم باید بخندیم و به کودک نزدیک شویم.سپس خودمان هم آن صدا را تقلید کنیم و به اتفاق بخندیم.
اگر خطری طفل را تهدید می کند باید شجاع باشیم و خون سردی خود را حفظ کنیم.
هرگز نباید برای تهدید طفل او را بترسانیم.اصولاً تهدید کردن طفل اشتباه است.همیشه می توان طفل را به آرامی قانع نمود.

۸)کودک احتیاج به یک خانواده ی صمیمی دارد

طفل خوب می داند که یک خانواده ی صمیمی چیست.طفل پدر خود را مظهر قدرت و فهم می پندارد، او را محافظ و روزی آور خانواده می داند و تحسینش می کند.پدری که به طفل خود رسیدگی نماید اعتماد فرزند خود را جلب می کند.
به کودک بزرگتر بفهمانیم که بر دیگران سمت ارشدیت دارد و باید آنها را در پناه خود گیرد.در خانواده باید محیطی صمیمی به وجود بیاوریم که همه یکدیگر را دوست بدارند و هیچ کس فکر نکند که سربار دیگران است.
پدر و مادر باید حتی الامکان در حضور کودک با والدین خود با مهربانی و احترام رفتار کنند تا طفل نیز همین روش را در مورد آنها در پیش گیرد.
اعتماد بهترین وسیله ای است که می تواند کانون خانواده را دلپذیر و کودک را خوشبخت نماید(۱).

رشد جسمانی کودک در دو سال اول

با شناخت مراحل مهم زندگی کودک می توانید تا حد زیادی نگرانی های خود را تسکین دهید.

مراحل مهم رشد زبان با ارائه ی سن متوسط برحسب ماه

بیانگری شنیداری

*به آهستگی صدا در می آورد ۳/۲
*در پاسخ به شما صدا در می آورد ۲/۶
*می خندد ۴
*حباب تولید می کند ۷/۳
*سیلاب های تکی را زیر لب زمزمه می کند (دادادادا)۱۰
*ماما/ دادا ۱۰/۱
*با استفاده از چند سیلاب زیر لب زمزمه می کند (او من گوکا)۱۰/۸
*ماما / دادا:استفاده صحیح ۱۴
*اولین کلمه غیر از ماما/ دادا ۱۷
*دو یا چند نیاز را به زبان می آورد ۲۰/۸
*چهار تا شش کلمه ی منفرد ۲۳/۵
*جملات دو کلمه ای ۲۳/۲
*۵۰ کلمه ی منفرد یا بیشتر ۲۵/۶
*هر نوع استفاده از «من»یا «تو» ۲۸/۸
*از حروف اضافه استفاده می کند ۳۴/۲
*گفتگوهای کوتاهی انجام می دهد ۳۴/۳
*نام و کاربرد دو شیء را می گوید ۳۴/۴
*استفاده ی درست از ضمیر «من»۳۶

گیرندگی شنیداری

*به صدا واکنش نشان می دهد ۱
*درجهت صدا به پهلو می چرخد ۲/۹
*برخی صداها را می شناسد ۳/۱
*با صدای زنگ به پهلو می چرخد ۵
*با صدای زنگ به پهلو و سپس به سمت پایین می چرخد ۸/۲
*با شنیدن فرمان «نه»دست از عمل بر می دارد ۱۰/۱
*دستورهای یک مرحله ای را اجرا می کند ۱۳/۵
*دستورهای دو مرحله ای را اجرا می کند ۲۵/۱
*با اشیاء نام برده شده اشاره می کند ۲۷
*به اشیائی که کاربرد آنها گفته می شود اشاره می کند ۳۲/۶
*دستورهایی را که با استفاده از حروف اضافه بیان می شوند اجرا می کند ۳۶

بصری

*لبخند می زند ۱/۵
*پدر و مادر را می شناسد ۲/۹
*اشیاء را می شناسد ۲/۹
*به حالات صورت پاسخ می دهد ۴/۷
*ردیابی با چشم ۴/۸
*هنگام ترسیدن پلک می زند ۴/۹
*بازیهایی را که با اطوار و اشارات همراه اند تقلید می کند ۹/۱
*دستورهایی را که با حرکات بیان می شوند اجرا می کند ۱۱
*بازی هایی را شروع می کند که با اطوار و اشارات همراه اند ۱۲
*با اشیاء دلخواه اشاره می کند ۱۷

نمودار رشد شخصیتی

۵%

۵۰%

۹۵%

دستش را به دهان می برد و آن را لیس می زند

۲۴ روزه

۱ ماهه

۲ ماهه

به صدای زنگوله ای که در فاصله ۱۰ تا ۱۵ سانتی گوشش قرار دارد گوش می دهد

۲۴ روزه

۱ ماهه

۲ ماهه

به مادر لبخند می زند

۲۴ روزه

۵۲ روزه

۴ ماهه

سر را هنگام قرار دادن بر روی شکم بلند می کند

۱ ماهه

۲ ماهه

۳ ماهه

وقتی کسی با او صحبت می کند، گریه اش قطع می شود

۲ ماهه

۴ ماهه

۵ ماهه

با چشم، اسباب بازی صدا داری را که به صورت افقی در مقابلش حرکت داده می شود تعقیب می کند

۲۴ روزه

۲ ماهه

۳ ماهه

دو صدای مختلف از خود در می آورد: آ، لا، آقا

۲ ماهه

۳ ماهه

۴ ماهه

دست را فعالانه به طرف اسباب بازیی که به صورت یک حلقه آویزان است می برد و آن را محکم می گیرد

۴ ماهه

۵ ماهه

۷ ماهه

با حرکت جستجوگرانه، زنگوله ای را دنبال می کند

۲ ماهه

۳ ماهه

۵ ماهه

غریبه را از خودی ها تشخیص می دهد

۵ ماهه

۷ ماهه

۹ ماهه

توجهش به تصویر خود در آینه جلب می شود

۴ ماهه

۶ ماهه

۷ ماهه

چهار صدای مختلف از خود بروز می دهد، مانند آآ- دادا – گاگا …

۴ ماهه

۶ ماهه

۸ ماهه

حداقل یک دقیقه بدون اینکه کنترل خود را از دست بدهد، می نشیند

۶ ماهه

۷ ماهه

۸ ماهه

حداقل ۴ صدا یا حرف را پشت سرهم تکرار می کند، مانند: دادادادا، واوواوا …

۶ ماهه

۷ ماهه

۱۰ ماهه

دست را بطرف شست پا دراز می کند و با آن بازی می کند

۵ ماهه

۶ ماهه

۸ ماهه

اسباب بازی را از یک دست به دست دیگرش می دهد

۵ ماهه

۶ ماهه

۸ ماهه

به صدای تیک تاک ساعتی که در فاصله ی ۳ تا ۵ سانتی گوش نگاه داشته شده است، با دقت گوش می دهد

۶ ماهه

۸ ماهه

۱۱ ماهه

با اشتیاق قطعه ای از کاغذ را به بازی می گیرد و آن را مچاله یا پاره می کند

۶ ماهه

۷ ماهه

۹ ماهه

اگر او را روی پا نگه دارند، می تواند روی پاهایش بایستد

۶ ماهه

۸ ماهه

۱۱ ماهه

دستورات و اوامر را اجرا می کند مثلاً اسباب بازی ات را بده، برو آنجا

۹ ماهه

۱۲ ماهه

۱۶ ماهه

قادر است حداقل ۳ قدم به تنهایی راه برود

۱۱ ماهه

۱۳ ماهه

۱۶ ماهه

۱)نوزادی تا ۳۶ هفتگی

کودک شما از بدو تولد شخصیت مستقلیاز خود نشان می دهد.شما می توانید این موضوع را در فعالیت های اساسی او تشخیص دهید.او ممکن است به ندرت گریه کند، حتی وقتی خسته باشد، و آرام و خوشحال به نظر برسد.یا ممکن است طالب توجه باشد هر وقت گرسنه، خسته، یا کسل باشد با گریه شما را آگاه سازد، و فعال و مصصم به نظر برسد.
هنگام شیر خوردن کودک شما ممکن است پستان یا شیشه ی شیر را به آسانی بگیرد، خوب بمکد و راضی باشد یا سر و صدا کند، گریه کند، جیغ بزند، و شما را ناراحت سازد.او ممکن است گرسنگی را به خوبی تحمل کند، صبور باشد و هنگام شیر خوردن آرام بماند، یا ممکن است ناشکیبا باشد و پس از شیر خوردن غالباً استفراغ کند.
او ممکن است بیشتر طول روز را بخوابد و به ندرت آشفته شود.از طرف دیگر ممکن است ساعت ها بیدار باشد، چرت نیم روزی خود را از سن پایین کنار بگذارد، به همراهی و بازی نیاز داشته باشد، و تنها ماندن را حتی در سن چند هفتگی تحمل نکند.
کودک شما ممکن است اجتماعی و عاشق همراهی، در آغوش گرفتن، اسباب بازی، و آدم ها باشد.و ممکن است این گونه نباشد، ممکن است به نظر برسد که بیش تر چیزها را رد می کند.

*چگونه می توانید کمک کنید

*خصوصیاتی مانند اعتماد، گرمی، و زود جوشی در چند ماه اول ایجاد می شوند؛ در این زمان است که باید به کودک خود اکثر راه های اساسی برقراری ارتباط با مردم را بیاموزید.بنابراین مهم ترین اصل این است که در هر کاری که انجام می دهید مطمئن، سازنده و مثبت باشید و در مورد آنچه اظهار می کنید روراست باشید.
*لبخند زدن مهمترین ابزار شما برای نشان دادن خشنودی، رضایت، محبت و شادی است.بعد از آن صدا قرار دارد.کودکان نسبت به آهنگ صدای محبت آمیز، تأیید کننده، شاد و سرحال حساس اند.آنها همچنین نسبت به آهنگ صدای تسکین دهنده، آرامش بخش و ساکت کننده نیز واکنش نشان می دهند.از صداهای تند و منفی بپرهیزید.
*تماس بدنی، یعنی گرما، نزدیکی و بوی بدن شما نیز همانند نوازش و تظاهرات جسمانی عاطفه حایز اهمیت است.
*تا می توانید تشویق کنید، زیاد پاداش دهید، دائماً تمجید کنید و بدون محدودیت تحسین نمایید.همواره نام کودک خود را در چارچوبی محبت آمیز به زبان آورید.هر چه قدر می توانید، بگویید «دوستت دارم».تمامی صفات پسندیده را با تمجید و تشویق تقویت کنید.
*همواره به درخواست توجه او پاسخ دهید.در غیر این صورت کودک شما خود را بی اهمیت تصور می کند و دیگر از شما تقاضا نخواهد کرد.با او تماس چشمی برقرار کنید، به صورت او نگاه کنید، از حرکات و اداهای مختلف و لمس کردن برای انتقال احساس با ارزش بودن او استفاده کنید.
*منفی نباشید.از روش های انحراف توجه برای غلبه بر هر گونه منفی گرایی از طرف کودک خود استفاده کنید.

۲)۳۶ هفتگی تا ۱۸ ماهگی

پیامبر اکرم(ص)فرمودند:وقتی کسی را دوست می دارید محبت خویش را اظهار کنید، اظهار محبت صلح و صفا به وجود می آورد و شما را به هم نزدیک می سازد(۲).
و باز فرمودند:کودکان را دوست بدارید و نسبت به آنها مهربانی کنید، و اگر وعده ای به آنها دادید حتماً به وعده ی خودتان وفا کنید، کودکان چنین می پندارند که شما آنها را روزی می دهید.
امام علی(ع)فرمودند:وقتی به کودکان وعده دادید حتماً به وعده ی خودتان عمل کنید(۳).
کودک شما شخصیت متمایزتری پیدا کرده است و خصوصیاتی را مانند جدی بودن، حساس بودن، استقلال، اجتماعی بودن، تحریک پذیری، لجاجت، مصمم بودن، تمرکز، کنجکاوی، ناشکیبایی و غیره از خود نشان می دهد.کودک شما وقتی یک ساله شود، ضمن سپری کردن یک مرحله منفی کاری مکه طیّ آن ناشیکیبا، سخت گیر، کم حوصله، تحریک پذیر، خودسر، شیطان و بی محبت می شود نشان می دهد تا چه حد مصمم و مستقل است.
اما تا ۱۵ ماهگی مرحله ی جدیدی از ملاحظه گری و یاری گری پدیدار می شود وکودک تمایل واضحی به خشنود کردن دیگران از خود نشان می دهد.او برای بدست آوردن رضایت شما می کوشد و اگر او را ملامت کنید، به شدت احساس ناراحتی می کند.

*چگونه می توانید کمک کنید

*انعطاف پذیر باشید و از زور استفاده نکنید.انتقاد نکنید و رفتار خصمانه نداشته باشید.هرگز کاری نکنید که کودکتان از شما بترسد.با بردباری، صبور بودن را به او بیاموزید.هیچ گاه مسخره اش نکنید و کاری نکنید که احساس شرمندگی کند.نگذارید احساس حسادت کند و گرنه یاد می گیرد احساس گناه داشته باشد.
*او را همان طور که هست بپذیرید تا یاد بگیرد که دوست داشته باشد.اگر از او تمجید کنید، ممنون خواهد شد.اگر اظهار خرسندی کنید، خودش را دوست خواهد داشت.اگر برای تلاش های او ارزش قائل شوید، او برای خودش تعیین هدف خواهد کرد.اگر منصف باشید او هم برای عدالت ارزش قائل خواهد شد.اگر صادق باشید، یاد می گیرد که روراست باشد.اگر به او احساس امنیت بدهید، به خود و دیگران ایمان خواهد داشت.

۳)۱۸ ماهگی تا دو سالگی

کودک نو پای شما ممکن است بخواهد به دیگران کمک کند و همه ی کارهای خودش را انجام دهد.یا بخواهد تمام کارها را برایش انجام دهید.او ممکن است بی احتیاط یا محتاط، خیال پرداز یا واقع بین باشد، به سادگی انتقاد را بپذیرد و یا اشکش جاری شود.او ممکن است یک رهبر یا یک تابع بالفطره باشد.
*چگونه می توانید کمک کنید
*به کودک نو پای خود نشان دهید چگونه با مشکلات دست و پنجه نرم کند؛ تصمیم های او را به سادگی و بدون نگرانی و تعارض بپذیرید.به تدریج مسؤولیت های او را افزایش دهید.به کودک خود فرصت کافی برای تمرکز روی مسائل مهم را بدهید تا بتواند وظیفه اش را به انجام برساند، ولی هر وقت درخواست کرد کمکش کنید، ناکامی ها را با منحرف کردن توجه او کم رنگ و بی اثر کنید.
*زمانی را به بازی اختصاص دهید.اوقات خاصی را با هم سپری کنید و همیشه نسبت به مشکلات و تألمات او هم دردی نشان دهید.
پیامبر اکرم (ص)فرمودند:خدا نسبت به بندگانش مهربان است و مردم مهربان را دوست دارد.(۴)
*کودک خود را تشویق کنید سخاوتمند باشد.او می خواهد رضایت شما را جلب کند، بنابراین از این موضوع برای آموزش کارهای سخاوتمندانه مثل دادن مقداری از بستنی اش به شما،بهره برداری کنید، و سپس او را به انجام هر چه بیش تر همان کار نسبت به دیگر اعضای خانواده تشویق کنید.
پیامبر اکرم(ص)فرمودند:بهشت خانه ی سخاوتمندان است و نیز آدم سخاوتمند به خدا نزدیک است و به مردم و به بهشت نیز نزدیک می باشد.
امام علی(ع)فرمودند:سخاوت بهترین عادت ها است(۵).
*اگر کودک شما تنها فرزند است، مانع از این شوید که انتظار داشته باشد تمام توجه تان را معطوف او کنید و هر چه را می خواهد، فوراً به او بدهید.کودک باید یاد بگیرد که نمی تواند دائماً کانون توجه شما باشد.

۴)دو سالگی

شخصیت کودک به طور واضح نمایان شده است.او یک فرد مستقل و عضوی از خانواده با حس گسترش یابنده ای از خود است.هر کاری که انجام می دهد به منزله ی آزمونی برای سنجش کامیابی، ظرفیت و توانایی خود است.او خودش را از طریق کارهایی که می تواند انجام دهد و این که از نظر عمل کرد جسمانی، برقراری ارتباط، چیره دستی، تفکر و مهارت تا چه اندازه آن کارها را با موفقیت انجام می دهد، تعریف می کند.موفقیت، برای مسلط شدن او به مهارتها، کارهای روزمره و اداره ی امور خود ضروری است.

*چگونه می توانید کمک کنید

*موفقیت بیشترین تأثیر مثبت را در رشد شخصیت دارد، بنابراین به کودکتان کمک کنید موفق شود، و کاری کنید که اغلب در انجام کارها توفیق یابد، زیرا این امر سبب تقویت حس غرور و رضایت او می شود.
*به کودک خود کمک کنید به دنبال فعالیت های جدید باشد.فعالیت هایی که باعث می شوند او مستقل، متکی به نفس، با جرأت، جسور و آماده ی قبول مسؤولیت و ملامت باشد، بایستی مورد تشویق قرار بگیرند.
امیر المؤمنین علی(ع)فرمودند:بهترین معرفت ها این است که انسان خودش را بشناسد و بزرگترین نادانی این است که خودش را نشناسد(۶).
*آمال و اشتیاق او را برانگیزید و اعتماد به نفس و تصور از خود او را بدون قربانی کردن شادابی و شادی او تقویت کنید.به او یاد دهید که بگوید «ببخشید»و به حقوق دیگران احترام بگذارد.
*هنگامی که از منزل بیرون می روید هر گونه ترسی را که ممکن است کودکتان داشته باشد با اطمینان دادن به او که بازخواهید گشت، کاهش دهید.به حرفهای کودک خود گوش کنید و او را از نزدیک زیر نظر بگیرید تا سر نخی از آنچه ممکن است باعث ناراحتی او شده باشد به دست آورید.در مورد هر نوع ترسی صحبت کنید و به او اطمینان خاطر بدهید.با هر گونه ترسی با احساس هم دردی و به سرعت برخورد کنید.هرگز ترس او را مسخره نکنید.آنچه لازم است توضیح و هم دردی است.
عن أبی عبدالله(ع)قال:قال رسول الله(ص):رحم الله من أعان ولده علی برّه قال قلت کیف یعینه علی برّه:قال یقبل میسوره و یتجاوز عن معسوره و لایرهقه و لا یخرق به.
رسول اکرم(ص)فرمودند:خدای رحمت کند کسی را که در نیکی و نیکوکاری به فرزند خویش کمک کند.راوی پرسید چگونه فرزند خود را در نیکی یاری نماید؟ فرمودند:
-آنچه را که کودک در قوه و قدرت داشته و انجام داده است از او قبول کند.
-او را به گناه و طغیان وادار نکند.
-به او دروغ نگوید و در برابر او مرتکب اعمال احمقانه نشود(۷).

تغذیه

قال النبی(ص):و اعط کلّ بدنٍ ما عورته.
پیامبر فرمودند:بدهید به بدن ها آنچه احتیاج دارند(۸).
عن أبی عبدالله(ع)قال:إنّما بنیّ الجسد علی الخُبز.
حضرت صادق فرمودند:بدن آدمی بر غذا پایه گذاری شده است(۹).
قال النبی(ص):اکرموا الخبز فانّه قد عمل فیه ما بین العرش الی الارض و ما فیها من کثیرٍ من خلقه.
رسول اکرم فرمودند:نان را که فراورده ی کشاورزی است عزیز دارید چه آنکه عوامل سماوی و ارضی و بسیاری از آفریده های الهی در ایجاد آن مؤثر بوده اند(۱۰).
قال رسول الله(ص):اللّحم ینبت اللّحم.
حضرت رسول فرمودند:گوشت خوردن، گوشت می آورد(۱۱).
قال الصادق(ع):جعله الله غذاء الانبیاء(ع)الشّعیر.
امام صادق فرمودند:خداوند جو را غذای پیامبران خود قرار داده است(۱۲).

غذا چیست؟

تغذیه یکی از پدیده های زندگی و از ضروریات ادامه ی آن بوده و به همین جهت لازمه ی تن درستی نیز محسوب می شود.در کشورهایی که از دانش تغذیه شناخت بهتری داشته و آن را به درستی به کار می برند مشخصاً عمر متوسط افراد افزوده شده و میزان مرگ و میر سیر نزولی در پیش گرفته است.با توجه به نقش غذا به عنوان تأمین کننده ی نیروی لازم برای ادامه ی اعمال حیاتی و تولید و ترمیم و جبران فرسایش بافت های بدن، باید رابطه ی تغذیه و تن درستی را به صورت زیر خلاصه کرد:
الف-تأمین رشد و تکامل جسمی و مغزی.
ب-تأمین انرژی لازم برای انجام کار و فعالیت.
ج-حفظ مقاومت بدن در برابر بیماری ها.
د-تأمین نیازمندی های ارگانیسم برای تولید مثل و تکثیر.
تغذیه ی خوب عبارت است از دریافت مقادیر لازم و کافی از هر یک از مواد مغذی برای رسیدن به تن درستی کامل که در واقع نیازهای تغذیه ای خوانده می شوند.بنابراین بدیهی است بر والدین محترم و به ویژه مادران که در تعیین و تهیه ی رژیم غذایی فرزندان خود مسؤولیت مستقیم بر عهده دارند لازم است تا فهرستی از ترکیبات و انرژی حاصل از مقادیر مشخص انواع غذاها را در دسترس داشته باشند و با محاسبه ی سریع ارزش غذاها همواره میزان مناسب هر یک از مواد لازم را دانسته و در اختیار فرزندان خود قرار دهند.
در رژیم غذایی دانستن حدود مقدار مواد مختلف غذایی کافی است که در موارد مختلف مثل درمان چاقی، لاغری و دوران نقاهت بیماری ها مورد استفاده قرار گیرد.
با توجه به اینکه ترکیب شیمیایی بدن انسان عبارت از پروتئین، چربی، قند، آب و مواد معدنی است مشاهده می شود که بدن ما در حقیقت از آنچه می خوریم تشکیل می شود و لذا برای حفظ این ترکیب طبیعی به شناخت نقش هر یک از این مواد در بدن و نیز اختلالات و بیماری های ناشی از موارد کمبود و یا مصرف بیش از حد آنها نیاز خواهیم داشت که به طور مختصر شرح داده می شود.
۱-پروتئین:از نظر اهمیت در تغذیه در درجه ی اول قرار گرفته و هرگاه انرژی از طریق غذای روزانه تأمین شود بدن تمام پروتئین موجود در غذا را نمی سوزاند بلکه آن را به مصرف ترمیم و نگه داری سلول ها، رشد و نمو و ساختن ترشحات غدد و هورمون ها می رساند و از این جا می توان به خوبی به اهمیت آن پی برد.عوارض مهم کمبود پروتئین در بدن عبارتند از:اختلال رشد جسمی، کاهش مقاومت بدن در برابر میکروبها، بی نظمی عمومی در کار بدن، کم خونی، سوء هاضمه و ده ها عارضه ی دیگر.
۲-چربی ها:جزء دیگر از غذاهای انسان است و به طور معمول ۲۰ الی ۲۵ درصد انرژی غذاهای معمولی را شامل می شود و از نظر تغذیه ای یکی از فشرده ترین منابع انرژی انسان را تشکیل می دهد زیرا هر گرم آن بیش از دو برابر هر گرم قند و پروتئین انرژی تولید می کند و علاوه بر نقش آن در تولید انرژی، نقش مهمی در جذب ویتامین ها و سایر مواد ضروری بدن دارد.چون چربی منبع متراکمی از انرژی است لذا مصرف زیاد آن منجر به چاقی و عوارض دیگر خواهد شد.
۳-قندها:نقش عمده ی آنها در بدن ایجاد انرژی است و به طور معمول در غذای روزانه باید حدود ۶۰% انرژی به وسیله ی قندها تأمین گردد.
۴-ویتامین ها:موادی هستند که در مقادیر بسیار جزئی برای تنظیم اعمال حیاتی و سلامت بدن لازمند و غالباً در اثر حرارت، نور، محیط اسیدی و قلیایی از بین می روند.لذا با دانستن این مطالب می توان اقداماتی برای حفظ آنها انجام داد.
کمبود ویتامین ها نقش عمده ای در بروز بیماری ها دارد.
۵-املاح معدنی:این مواد برخلاف چربی ها، قندها و پروتئین ها نقشی در تولید انرژی ندارند و کاربرد آنها در ساختمان و فعالیت های مختلف بدن است که عمده ی آنها عبارتند از:کلسیم، فسفر، پتاسیم، آهن، ید، روی، مس و ….

نکاتی چند درباره ی تغذیه ی کودکان

۱-فراموش نکنید که شیر مادر، بهترین غذا برای نوزادان است.(حتی اگر برای مدت کوتاهی باشد)از تغذیه ی کودکان با شیر مادر غافل نشوید.
۲-از ماه ششم سوپ، ماه هفتم زرده تخم مرغ و از ماه هشتم آب میوه و غذاهای دیگر را باید به تدریج در برنامه ی غذایی او بگنجانید.
۳-از سالم بودن مواد غذایی مورد مصرف اطمینان حاصل کنید.
۴-به سلیقه ی کودکان احترام بگذارید.
۵-سعی کنید کودک خود را به خوردن غذاهای بی نمک و کم نمک عادت دهید.
۶-به زور به کودک غذا ندهید.
۷-کودکان را باید هر چه زودتر به غذایی که معمولاً بقیه ی افراد خانواده مصرف می کنند عادت داد.
۸-نان سنگک بهترین نوع نان برای کودکان است.از هشت ماهگی تکه ای نان به دست کودک بدهید.
۹-از دادن بیسکویت و شکلات و شیرینی های مضر حتی الامکان خودداری کنید و بجای آن از توت، انجیر و کشمش و …استفاده کنید.
۱۰-تا قبل از یک سالگی از دادن ادویه ی زیاد و باقلا به کودکان خودداری کنید و قهوه، جگر، مغز، ماهی، سفیده ی تخم مرغ، گوجه فرنگی و توت فرنگی را با احتیاط به او بدهید.
۱۱-سعی نکنید که کودکانی بیش از حد چاق داشته باشید.
۱۲-برای کودکان بد غذا و کم خوراک، از غذاهای کم حجم و پرکالری استفاده کنید.
۱۳-رنگ را نیز از یاد نبرید.
۱۴-ماست را در برنامه ی غذایی کودکانتان بگنجانید.
۱۵-کودک را عادت دهید که آهسته غذا بخورد.
۱۶-کودکان نیز مانند بزرگسالان گاهی کم اشتها و بی میل هستند.
۱۷-کودک را عادت دهید که خودش غذا بخورد.
۱۸-از مواد غذایی که در دسترس دارید، برای تغذیه کودکتان استفاده کنید.
۱۹-از کشمکش در موقع صرف غذا اجتناب کنید.
۲۰-امیال کودک نسبت به غذا به نیازهای او بستگی دارد، هر نوع و هر مقدار غذا که می خواهد حتی المقدور به او بدهید.
۲۱-تا آن جا که ممکن است محیط مطبوع و شادی برای غذا ایجاد کنید.
۲۲-در صورت تمایل کودک به او اجازه دهید تنها غذا بخورد.
۲۳-بپذیرید در ضمن غذا خوردن کمی با غذا بازی کند، زیرا این امر به شرایط عادی فعالیت او مربوط است.
۲۴-هر وقت تشنه شد به او اجازه بدهید آب بخورد.
۲۵-وقتی غذای جدید به او عرضه می کنید آزادش بگذارید تا علاقه ی خود را بیان کند.اگر آن را دوست ندارد سعی کنید با مخلوط کردن آن با غذای دیگری آن را مطبوع نمایید.
۲۶-در صورت برگرداندن و استفراغ، آن را امری عادی تلقی کنید تا احساس نکند که بزرگترها از این جریان ناراحت و عصبانی اند.
۲۷-غذای ساده بخورید و هیچ گاه غذای مانده مصرف نکنید ولو در یخچال نگهداری شده باشد.غذاهای طبیعی بخورید و با پخت زیاد غذاها را خراب نکنید.
۲۸-غذاها را به صورت پاکیزه در سفره و ظروف غذاخوری تمیز میل کنید.هرچه تمایل به غذا بیشتر باشد آنزیم های بدن روی آن غذا تأثیر بیشتری گذاشته و متابولیسم درونی سلول کامل تر عمل خواهد کرد.با توجه به اینکه رفلکس های زیادی اشتها و سیری را ایجاد می کنند کوشش کنید با اشتهای حقیقی غذا بخورید.
۲۹-تنوع در غذا خوردن را همیشه رعایت کنید و سعی کنید در ماه از غذاهای مختلف هر بار یکی مصرف شود.

از چه غذاهایی باید پرهیز کرد

۱-غذاهای دارای چربی زیاد و بسیار سرخ کرده و به ویژه در روغن حیوانی و بعضی روغن های نباتی.
۲-شیرینی زیاد که موجب فساد دندان ها و از بین بردن کلسیم بدن و ویتامین ها می شود.
۳-مواد نفاخ و تولید کننده ی گاز در روده.
۴-چند غذا را با هم نخورید، و یا یکی را بعد از دیگری تناول نکنید بلکه در هر نوبت فقط یک غذا خورده شود.
۵-غذاهای مانده و کهنه نخورید، حتی میوه های مانده در سردخانه ها یا گوشت های یخ زده و ذوب شده موجبات آزار بدن را فراهم می سازند.
۶-بین غذا و بعد از غذا از نوشیدن مایعات خودداری کنید.
۷-از نوشیدن و خوردن مواد فوق العاده سرد و فوق العاده گرم پرهیز کنید.

رعایت پخت بهداشتی غذاها

۱-گوشت:نکته ی مهمی که در طبخ گوشت باید در نظر گرفت حرارت و مدت است.البته طبخ گوشت بستگی دارد به نوع آن و اینکه از چه قسمت بدن حیوان به دست آمده باشد.برای پختن گوشت های سفید مثل گوشت طیور و ماهی، مدت زمان کمتر در مقایسه با گوشت های قرمز لازم است.البته پخت گوشت قرمز هم بستگی به نوع آن دارد.معمولاً گوشت پشت بازو و گوشت سینه چون لطیف تر است زودتر می پزد.گوشت ران و دستهای حیوان سفت تر بوده و دیرپز تر است.معمولاً برای این که مدت و سوخت کمتری در طبخ این نوع گوشت مصرف شود آن را چرخ کرده و غذاهایی مانند کوفته، کتلت و یا کباب کوبیده تهیه می کنند.
ولی چنانچه از این نوع گوشت، غذایی مثل آبگوشت و غیره درست شود باید روی آتش ملایم به مدت طولانی پخته گردد.نکته ی دیگری که باید در نظر گرفت، شستن گوشت است.اغلب خانم های خانه دار گوشت را قطعه قطعه کرده و در کاسه ای آب ریخته و مدتی بدان وضع می گذارند، بعد آن را شسته و می پزند، در حالی که با این طرز شستن مقدار زیادی از مواد غذایی گوشت در آب حل شده و دور ریخته می شود.گوشت را باید قبل از خرد کردن شست و بعداً به قطعات دلخواه برید.
۲-شیر:شیر غیر پاستوریزه باید ۱۵ تا ۲۰ دقیقه جوشانیده شود.پس از جوشیدن ظرف شیر را در ظرفی از آب سرد قرار داده تا به این ترتیب زودتر سرد شود.
۳-تخم مرغ:هر نوع غذایی که از تخم مرغ تهیه شود باید در حرارت ملایم پخته شود.همیشه باید در طبخ تخم مرغ روغن کم تر مصرف شود مثلاً در تهیه ی املت و نیم رو اگر تخم مرغ زیاد سرخ شود مقداری از مواد غذایی خود را از دست می دهد.برای تهیه تخم مرغ نیم بند یا سفت باید تخم مرغ را در ظرف آب سرد قرار داده و روی آتش گذاشت تا پخته شود.
۴-غلات و حبوبات:غلات هم مثل گوشت و تخم مرغ باید روی آتش ملایم به مدت طولانی پخته شود.
۵-سبزی ها:سبزی ها هم باید روی آتش ملایم پخته شوند ولی حرارتی که در طبخ سبزی ها به کار می رود، باید کمی بیشتر از حرارتی باشد که در طبخ تخم مرغ و حبوبات به کار می رود.مقداری آبی که در طبخ سبزی مصرف می شود باید قبلاً در قبلمه ای دردار تمیز ریخته شده و روی آتش گذاشته شود تا بجوشد؛ وقتی آب جوش آمد سبزی های آماده شده در قابلمه ریخته شود.
سبزی های تازه و جوان باید در مقدار آب کمتری پخته شوند.چون سبزی ترد و زودپز است باید دقت شود با مقدار آب باقی مانده مقداری ویتامین ها و مواد معدنی دیگر نیز دور ریخته می شوند.

خواب

جنین در رحم مادر شب و روز در خواب به سر می برد.زیرا کار و فعالیت ندارد و تمام نیروی او بایستی صرف سازندگی شود و از طرف دیگر سلول های جوان و ناکامل او قادر به ایجاد و نگه داری نیروی زیاد نیست.لذا ۲۴ ساعت می خوابد و احتیاجات خود را از مادر می گیرد.اطفال نارس هم به همین علت بایستی زیاد بخوابند.
پس از تولد نیز نوزاد نیاز شدیدی به خواب و استراحت کامل دارد و در روز های اول تولد باید معمولاً ۲۰ تا ۲۴ ساعت در خواب باشد.یعنی در ۲۴ ساعت شبانه روز فقط در موقع شیر خوردن بیدار شود و باقی ساعات در خواب باشد تا برای سازندگی نیرو ذخیره کند.این برنامه حداقل تا انتهای ماه اول تولد و یا چهلم ادامه خواهد داشت و اگر برنامه ی نوزادی غیر از این باشد ممکن است دچار مشکلی باشد.
به تدریج هر قدر طفل بزرگتر و سلولهایش ضخیم تر و پر نیرو می گردد، احتیاجش به خواب کمتر می شود، زیرا تا زمانی که طفل نیازمند رشد سریع است؛ (چون تنها در ساعات خواب سلولهای فرسوده ی بدن وی ترمیم می شود)، طبیعت توجه لازم را به رشد و نمو طفل مبذول می دارد و خواب وی به حداکثر مقدار خود می رسد.

مقدار خواب کودک

مقدار متوسط خواب در سنین مختلف بدین صورت است:
در ۱ ماهگی ۲۱ ساعت
در ۶ ماهگی ۱۸ ساعت
در ۱سالگی ۱۶-۱۴ ساعت
در ۲ سالگی ۱۴-۱۲ ساعت
در ۱۰ سالگی ۱۱ -۱۰ ساعت
در ۱۵ سالگی ۹ ساعت
در ۲۵ سالگی ۸ ساعت
در ۵۰ سالگی ۷ ساعت
در ۸ هفته ی اول نباید نوزاد را از خواب بیدار کرد.زیرا خواب و بیداری نوزاد براساس احساس سیری و گرسنگی اوست.معمولاً ۲۰ دقیقه شیر دادن ضامن استراحت ۲۰۰ دقیقه ای برای نوزاد است.البته اگر خواب طفل بیشتر از ۵ ساعت شد بهتر است به آرامی او را بیدار کرد و به او شیر داد.
در ماه سوم به تدریج کودک عادت به بیداری روز و خواب شب پیدا می کند.باید توجه داشت که کودک در شب به ۸ ساعت خواب متوالی از ساعت ۱۰ شب تا ۶ صبح احتیاج دارد.فقط کافی است فکر کنیم که چند شب بی خوابی یا نداشتن خواب کافی و مداوم به سلامتی یک انسان بالغ چه لطمه ی بزرگی وارد می آورد.آن وقت متوجه خواهیم شد که ساعات کوتاه و نامتوالی خواب با جهاز اعصاب و مغز نو رس طفل در حال رشد چه خواهد کرد و تا چه اندازه شیر دادن کودک در شب از تأمین صحت و تندرستی او دور است.
اطفالی که لاغر و عصبانی هستند و روی هم رفته ناراحت به نظر می رسند باید دانست که بیداری شب و نداشتن خواب کافی یکی از علل بزرگ این ناراحتی هاست.
عموم کودکان در ۵ سالگی باید ساعت ۶ بعداز ظهر به تختخواب بروند.باید به کودک عادت داد که خواب را شبانه سازد.این کار سبب می شود احتیاج غذایی شبانه ی او نیز به تدریج کاهش یابد.
باید طفل را عادت داد بلافاصله بعد از صرف غذا به رختخواب برود و بخوابد به خصوص در بعد از ظهر، که این خواب برای آنها اهمیت دارد.
بعضی از مادران نیز به خیال این که اگر بچه روز نخوابد شب بهتر خواهد خوابید،مانع خواب روزانه ی او می شوند.در صورتی که این طور نیست.یعنی خواب روز بچه به شرطی که طولانی نباشد اثری در خواب شبانه ندارد.بنابراین بهتر است در ۶ سال اول بچه را عادت داد که بعد از ظهر یکی دو ساعت در اطاقی که هوایش تمیز است بخوابد.حتی اگر بچه خوابش نبرد بهتر است او را وادار کرد یکی دو ساعت در رختخواب استراحت کند و اگر در این مدت حتی یک چرت هم بزند باز هم بی اندازه احساس راحتی خواهد کرد؛ ولی نباید گذاشت این مدت بیش از ۱/۵ تا ۲ ساعت باشد زیرا در این صورت مسلماً در خواب و استراحت شبانه اثر خواهد گذاشت و بچه مدتی از شب را بیدار خواهد ماند.

رضا و رغبت کودکان به خواب

در بچه های بزرگ تر باید به آنان اطمینان داد که در ساعت معینی آنها را بیدار خواهند کرد و در غیر این صورت از ترس این که مبادا مدت درازی بخوابند و به بازی هایشان نرسند در رختخواب بیدار خواهند ماند.در مورد نوزادان اگر چنانچه بی جهت بیدار شوند و گریه کنند احتمالاً وضع غیر عادی مثل تر بودن لباس و غیر آن وجود دارد.به محض بر طرف کردن علت دوباره خواهند خوابید.اما اگر علت معینی برای بیدار شدن بچه نباشد، کمی گریه و تلاش خواهد کرد و به علت خستگی دوباره خواهد خوابید.
نباید گذاشت اطفال بیش از حد خسته شوند.کودک باید احساس خستگی خوش آیند کند نه خستگی توأم با کوفتگی و درد.
با بزرگ شدن طفل خواب عصر کودک کم می شود و به تدریج سایر اوقات روز نیز طفل بیشتر بیدار خواهد بود.اوقات بیداری هر طفلی متفاوت است و معمولاً در همان ساعات بیدار خواهد ماند.در اواخر سال اول، فقط روزی دو بار می خوابد و بین ۱۲ تا ۱۸ ماهگی یکی از این دو را ترک می کند و فقط روزی یک بار می خوابد.فقط در دو سال اول طفولیت است که مقدار و مدت خواب باید مطلقاً به عهده ی خود کودک گذاشته شود.اما بعد از دو سالگی طفل موجود غامض و در هم پیچیده تری می شود زیرا هیجانات، نگرانی ها، ترس از تاریکی، رؤیا، خواب های وحشت انگیز، تنهایی، ترس از خیس کردن و هیجاناتی که ناشی از اعمال و تجربیات تحریک آمیز باشد، رقابت با فرزندان بزرگتر و حسادت نسبت به کوچک ترها و یا مبارزه و مجادله ای که بین او و مادرش هر شب بر سر تعیین موقع خواب در می گیرد، یا نگرانی طفل نسبت به انجام کارهای مدرسه اش و یا احساسات هیجان انگیزی که در نتیجه ی تماشای تلویزیون در طفل به وجود می آید تمام این ها ممکن است عواملی باشند که مانع خوابیدن طفل به قدر کفایت گردد.
بنابراین باید مادر در برنامه ی خواب کودک دقیق باشد.هیجان های روحی باعث بی خوابی در کودک می شود، بچه هایی که ازنظر روحی تحریک شده یا به هیجان آمده باشند بی خوابی خواهند کشید و اگر این هیجان ها ادامه داشته باشد هرگز به خواب خوب عادت نخواهند کرد.
مطلب دیگری که رعایتش لازم است عدم حضور بچه در مباحثات بزرگ سالان است که اثر ناگواری در روحیه ی کودک می گذارد.
هم چنین بعضی مادران به عنوان تنبیه بچه را وادار می کنند که به رختخواب برود و بخوابد؛ این ناخوش آیندترین تنبه هاست.زیرا در بعضی از کودکان روح عصیان ایجاد می کند و این کودکان هرگز حاضر نیستند با میل خود به رختخواب بروند.بنابراین بهترین برنامه برای خواب کودک عادت دادن وی به زود شام خوردن و زود خوابیدن است که باعث می شود پدر و مادر بر تمامی این مشکلات پیروز شوند.
نکته ی دیگری که در مورد خواب کودکان باید گفت این است که عده ی قلیلی از کودکان بدون این که کسالتی داشته باشند از همان ابتدا بسیار کم خوابند. اگر طفلی از نوع آخر باشد به هیچ وجه جای نگرانی نیست و نمی توان او را وادار به خوابیدن نمود.

مکان خواب کودک

کودکی که در هوای کثیف و اتاق پرجمعیت می خوابد به زودی بی حالی و رنگ پریده و دارای عضلات شل و سست می شود، هر چند که درباره ی غذا و سایر امور مهمه ی زندگی او توجه لازم به کار رفته باشد.
نکته ی مهم این است که بیشتر اوقات روز حتی وقتی که آفتاب نباشد طفل را در گاهواره اش خارج از اتاق و در هوای آزاد بگذاریم.ولی باید در نظر داشت مادری که تمام روز کودک خود را در هوای آزاد نگاه داشته و عصر او را به اتاقی ببرد که هوایش کثیف است به خوبی تهویه نشده و یا مثلاً بیش از اندازه ی لازم گرم است، تمام زحمت خود را به هدر داده است.

اتاق خواب کودک

باید آفتاب گیر باشد، و پیش از خواب طفل هوای اتاق باید تهویه شود، زیرا در اتاق در بسته فقط برای نیم ساعت آن هم یک نفر هوای آزاد و پاکیزه موجود است، البته باید توجه داشت که کودک نباید برای تنفس هوای آزاد در جریان مستقیم هوا (مثلاً بین دو پنجره که در مقابل هم باز است)بخوابد زیرا سرما می خورد.
گهواره ی کودک باید در سمت مخالف در و پنجره باشد و از بخاری و هر منبع سرد و گرم کننده ای فاصله داشته باشد.زیرا هرگز حرارت بدن کودک به خودی خود تنظیم نمی شود و باید در گرما او را سرد و در سرما او را گرم نمود و آنچه فوق العاده مهم است این است که باید در اتاق نوزاد مخصوصاً تا ۳ ماهگی گل و گیاه قرار نداد و از ورود سگ و گربه به محل خواب او ممانعت کرد.
بنابراین کودکانی که به خوبی شیر خورده، روز در هوای آزاد خوابیده و دست و پا زده و همه ی شب در هوای پاک و خنک تنفس کرده باشند، هیچ گاه خواب ۸ ساعتی پدر و مادر را برهم نخواهند زد.
اما از جهت «نور»، بعضی از بچه های بزرگ تر اگر اتاق تاریک نباشد نمی توانند بخوابند.این مربوط به عادت است، اگر عادت کنند که روز در روشنایی بخوابند عصرها حتی قبل از غروب آفتاب به راحتی می توانند خواب شبانه را شروع کنند.
درباره ی مکان خواب کودک از نظر «شلوغی و خلوتی»، بعضی از مادران علاقه دارند که حتماً بچه در یک محیط آرام بخوابد.این کار تا اندازه ای خوب است اما از آنجایی که زندگانی امروز سکوت و آرامش را به هیجان و سر و صدا مبدل کرده است و ممکن است همیشه محیط آرام میسر نشود لذا برای اینکه بچه در محیط پر سر و صدا دچار بی خوابی نشود بهتر است او را طوری عادت داد که در محیط پر سر و صدا نیز به راحتی بتواند بخوابد.مخصوصاً در خانواده هایی که چندین بچه دارند این عمل مفید است، زیرا نمی توان کودکان دیگر را از سر و صدا باز داشت.بنابراین موقعی که بچه های دیگر حرف می زنند و آواز می خوانند باید بدانند که کودک خردسال به زودی به این سر و صدا عادت خواهد کرد.بنابراین با نوک پنجه پا راه رفتن یا آهسته صحبت کردن به هیچ وجه لزومی ندارد.(مثل شیرخوارگاه ها و همسایگی با خیابان و …).
مطلب آخر در مورد مکان خواب کودک «تعیین محل جداگانه ای»برای خواب طفل از پدر و مادر می باشد.
کودک از بدو تولد می تواند در اتاقی جداگانه، اگر اتاق به قدر کافی در اختیار باشد، به تنهایی بخوابد؛ مشروط بر این که پدر و مادر مجاور و خیلی نزدیک او باشند تا در صورتی که نوزاد گریه کند صدای او را بشنوند.اگر نوزاد در همان اتاق و پیش پدر و مادرش می خوابد لااقل باید بعد از «سه ماهگی»به تنهایی خوابیدن و بدون حضور شخص دیگری عادت کند و در«شش ماهگی»باید او را جدا ساخت زیرا در این سن طفل به قدر کفایت توانایی توجه و مراقبت از خود را دارد.به علاوه هنوز عقیده ای درباره ی محل خواب خود پیدا نکرده است.به هیچ وجه صلاح نیست کودک بعد از«۹ ماهگی»باز هم در اتاق پدر و مادر بخوابد زیرا طفل به خوابیدن نزد پدر و مادر کاملاً عادت می کند و بعد ها به هیچ وجه به جدا شدن تمایلی نداشته از خوابیدن در اتاق جداگانه ترس و وحشت شدیدی پیدا خواهد کرد.هر چه طفل بزرگتر شود جدا ساختن او مشکل تر و سخت تر خواهد بود.
گاهی وقتی طفل خیلی کوچک است، شب با ترس و وحشت از خواب بیدار می شود و مکرر به اتاق والدین می آید و با شدت گریه می کند.پدر و مادر او را به رختخواب خود می آورند تا همه با هم قدری بخوابند.این عمل شاید کار خوبی به نظر برسد ولی اشتباه بزرگی است.حتی اگر با این عمل اضطراب و وحشت طفل نیز طی چند هفته بهبودی یابد، طفل به تدریج به امنیتی که در رختخواب والدین حس می کند عادت کرده باز ممکن است این کار را تکرار نماید.بنابراین همیشه باید طفل را فوری به اتاق و رختخواب خودش برگرداند.مسئله ی مهم تر از این ها حضور کودک در مقابل اعمال زناشویی پدر و مادر است.
خداوند در قرآن می فرماید:
«ای کسانی که ایمان آورده اید بدانید بندگان ملکی شما و اطفالی که هنوز به وقت احتلام و زمان بلوغ نرسیده اند شبانه روزی سه مرتبه از شما اجازه بخواهند:
۱-پیش از نماز صبح، ۲-پس از نماز خفتن، ۳-هنگام ظهر که جامه ها از تن بر می گیرید …»(۱۳).
ادامه دارد…

پی نوشت ها :

۱-دخانیانی، علی، تربیت فرزندان خود، ل، ف، استروسکایا، تأثیر تعلیم و تربیت در شخصیت کودک.
۲-بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۹۹.
۳-همان مدرک ص ۹۲.
۴-بحار، ج ۷۴، ص ۳۹۴.
۵-جامع السعادات، ج ۲، ص ۱۱۴.
۶-غررالحکم:ص ۱۷۹.
۷-حدیث تربیت کودک ص ۱۰۷.
۸-تحف العقول ص ۱۶۹.
۹-حدیث تربیت جوان ص ۱۷۱.
۱۰-حدیث تربیت جوان ص ۱۶۸.
۱۱-همان مدرک ص ۳۷.
۱۲-همان مدرک.
۱۳-سوره ی نور.

منبع: محمد زاده، راضیه،(۱۳۴۰)، مادر اگر این گونه می بود، تهران: چاپ اول، (۱۳۸۳).

خاطراتی از رفتار حضرت امام خمینی(س) با کودکان و نوجوانان

امام خمینی

در زمان حیات پربار حضرت امام خمینی(س) بسیاری از خصوصیات فردی، جنبه‌های عاطفی و روحیات اجتماعی ایشان کمتر در گفتهها و نوشته‌ها مطرح شده است.

همه امام(ره) را بیشتر یک مرجع دینی و فقیه والامقام و یک سیاستمدار دینی می‌شناسند تا فیلسوفی بزرگ یا مربی اخلاق، حال آن‌که به گفته یادگار امام «کسانی که با زندگی و سیر نهضت حضرت امام آشنایی دارند به این نکته واقفند که امام بیش از آنکه یک سیاستمداری قاطع و انقلابی باشد و پیش از آنکه به عنوان مرجعی عام زعامت دینی و مرجعیت را معنایی تازه بخشد یک مربی بزرگ و معلمی نمونه بود».

تربیت در اندیشه امام(ره) به عنوان یک مربی انسان‌ساز از ارزش و جایگاه والا برخوردار است. بطوری که یکی از رموز موفقیت امام در برپایی حکومتی مبتنی بر اندیشه‌های اصیل اسلامی را می‌توان در توجه به تربیت نسل انقلاب دانست. حضرت امام در عرصه تربیت تنها به بیان رهنمودهای تربیتی و اخلاقی بسنده نکرده و در میدان عمل قبل از آن‌که آراء و اندیشه‌های خویش را به دیگران توصیه کنند خود به کار بسته‌اند. در این میان نکات بسیار آموزنده و تربیتی فراوانی در رفتار اجتماعی و خانوادگی امام وجود دارد که می‌تواند ما را به معیارهای تربیتی مورد نظر امام و درک شیوه‌های رفتاری ایشان رهنمون سازد.

یکی از ابعاد تربیتی حضرت امام نحوه رفتار و برخورد ایشان با کودکان و نوجوانان می‌باشد. ایشان علاوه بر این‌که همیشه با چهره ای خندان و دستانی مهربان از کودکان استقبال می‌کردند نسبت به تربیت صحیح آنان بسیار حساس و دقیق بودند و خانواده‌ها را به تربیت سالم و الهی فرزندان دعوت می‌کردند؛ که از لابه‌لای سخنان گهربار و نیز سیره عملی ایشان می‌توان در این زمینه به نکات بسیار آموزنده‌ای دست یافت.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) به نقل از imam-khomeini.ir در تنظیم این مجموعه که تحت عنوان «پدر مهربان» به زیور طبع آراسته شده است سعی گردیده تا گوشه‌هایی از ارتباط عاطفی امام با کودکان و نوجوانان و نیز گوشه‌هایی از ویژگی‌های رفتاری و تربیتی حضرت امام به تصویر کشیده شود.

محبت به کودکان

امام در برخوردهای خصوصی با افراد، بخصوص کودکان، عواطف خودشان را خیلی روشن و مشخص و در کمال محبت نشان می دادند. وقتی کودکی با والدینش نزد ایشان می آمد، در درجۀ نخست به او توجه می کردند و محبت خودشان را نشان می دادند که از علائم این ابراز محبت، گرفتن دست بچه ها میان دستانشان و زدن روی دست و یا لمس کردن گونه های آنها بود.

مهربانترین چهره

امام همیشه سعی می کردند که در خانواده مهربانترین چهره برای ما باشند. با وجود اینکه همۀ ما نزدیکتر از امام به خود داشتیم مانند پدر، مادر، برادر و خواهر؛ اما امام یک کانون رحمت و عاطفه و برای همۀ ما ملجأ و پناه بودند و ما احساس می کردیم ایشان از همه به ما نزدیکتر و مهربانتر است.

آزادی عمل

بچه ها در حضور امام بسیار آزاد بودند و تا وقتی امام حضور داشتند وسعت عملشان بیشتر از زمانی بود که ایشان نبودند چون فکر می کردند یک حامی دارند و اگر عمل نادرستی انجام بدهند، ما به احترام امام اعتراض نمی کنیم. در نتیجه وقتی امام می آمدند به جای اینکه بچه ها یک مقدار آرامتر باشند، فکر می کردند که حالا هر کاری دلشان بخواهد می توانند بکنند.

حواسم پیش بچه هاست

امام نسبت به همه کودکان توجه خاصی داشتند اگر در حسینیه بچه ای گریه می کرد، وقتی به خانه می آمدند بشدت اظهار ناراحتی می کردند که: اینها، بچه های کوچک را در هوای گرم یا سرد می آورند و من حواسم پیش بچه ها می رود و می خواهم مطالبم را زود تمام بکنم که آنها اذیت نشوند.

نوازش کودک خردسال

زمانی که ملاقاتهای حضرت امام در قم قطع شد؛ ایشان روزها به باغچۀ مرحوم اشراقی می رفتند و غروب هم به خانه ایشان در دورِ شهر می آمدند. در مسیر، کودکان دنبال ماشین امام می دویدند. بچه ای هر روز سر راه می نشست و ماشین حضرت امام را که می دید، به دنبال ماشین می دوید. یک روز امام فرمودند ماشین متوقف شود و آن کودک خردسال را نوازش کردند.

با همۀ بچه ها

ما در انظار عمومی دست آقا را نمی بوسیدیم. یک بار که در نجف اشرف بودیم بچه ها دویدند داخل حرم حضرت امیر علیه السلام و دست امام را بوسیدند، من هم با خوشحالی رفتم که دست ایشان را ببوسم، تا آمدم دست ایشان را ببوسم، با دو تا انگشت دماغ مرا گرفتند. من چیزی نگفتم، بعد که به خانه آمدیم، عرض کردم: آقا، در حرم که دست شما را می بوسیدم، دماغ مرا گرفتید. فرمودند: «همه بچه ها را همین کار می کنم». گفتم: به به از حالا دارید برای خودتان سرباز جمع می کنید (آن زمان مصادف با ایام انقلاب بود).

تماشای برنامه کودک

یک روز برای انجام کاری به داخل منزل امام رفتم، دیدم امام با علی جلوی ایوان نشسته اند و برنامۀ کودک را از تلویزیون نگاه می کنند. من تعجب کردم که رهبری بنشیند و با مهربانی با یک بچه برنامۀ کودک را نگاه کنند.

زهرا کجاست؟

وقتی که در نجف بودیم، دختر من دو سه سالش بود؛ آقا با او خیلی مأنوس می شدند و او می آمد و برای امام حرف می زد. در فوت حاج آقا مصطفی او سر سفره مدام بهانه می گرفت و حرف می زد. روز سوم یا چهارم بود که به مادرش گفتم: سر و صدا می کند. او را نیاور. گفت: باشد، من و او در مطبخ می نشینیم. وقتی سر سفره نشستیم، آقا گفتند: «زهرا کو؟» گفتیم: زهرا آنجا غذا می خورد. گفتند که: «اینجا اذیت می کند؟ خیلی خوب، اگر می گویید اذیت می کند، او را بیاورید اینجا، آن وقت خودتان بلند شوید، بروید!».

مهمان امام

یک روز با علی به باغی رفتیم. یکی از محافظان، دختری داشت، علی به زور گفت: باید او را ببریمش پهلوی امام، سپس او را پیش امام برد. وقت ناهار بود. امام به علی گفت: دوستت را بنشان می خواهیم ناهار بخوریم. با هم نشستند تا ناهار بخورند. ما دو سه دفعه رفتیم که بچه را بیاوریم که مزاحم امام نباشد، ایشان گفتند: نه بگذارید ناهارش را بخورد. بعد که ناهارش را خورد، رفتیم و بچه را آوردیم. امام پانصد تومان هم به او هدیه داده بودند. امام با بچه ها بسیار الفت داشتند و مهربان بودند، تنها با علی این طور نبودند، بلکه همه بچه ها را دوست داشتند.

سلام، بدون جواب نمی ماند

در آن زمان که من کودکی بیش نبودم، حضرت امام جذبه و وقار خاصی داشتند. به عنوان نمونه ما هیچ گاه نمی توانستیم مستقیم به چشمان آن حضرت نگاه کنیم و قدرت نظر انداختن مستقیم به چشمهای آن وجود مبارک را نداشتیم. از سر و صدای شاگردان امام که در حال عبور معظمٌ له از کوچه، از ایشان سؤال می کردند، متوجه حضور امام می شدیم. چنانچه در کوچه مشغول بازی یا صحبت بودیم، صحبت و بازی خود را قطع می کردیم و در گوشه ای می ایستادیم و وقتی که امام به ما می رسیدند، سلام می دادیم. علی رغم آن حالت پرخاش و ستیزی که با دستگاه حکومتی وقت داشتند و علی رغم درگیریها و مشکلات روزمره، هرگز به یاد ندارم که سلام یکی از بچه ها بدون جواب مانده باشد. امام به صورت تک تک بچه ها نظر می انداختند و در حالی که تبسمی بر لبانشان بود، پاسخ سلام همگی را می دادند.

امام خمینی، سلام

در ملاقاتی که با امام داشتیم، یکی از کودکان تا امام را دید از همین پایین که ایستاده بود با صدای خیلی بلند گفت: امام خمینی، سلام. امام لبخند زدند. ایشان که تبسم کردند، من آن کودک را بلند کردم و آقا دست به سر و صورتش کشیدند و او هم دست امام را بوسید. امام به بچه های کوچک خیلی توجه می کردند و با آنها به گرمی برخورد می کردند.

اوقات خوش

وقتی بچه بودیم، گاهی اوقات شبها در منزل امام می خوابیدیم و آن شبها حال و هوای خاص خودش را داشت. صبحها امام داخل حیاط می آمدند که قدم بزنند، ما هم گوش به زنگ بودیم، امام که وارد حیاط می شدند، فوری می دویدیم پهلوی ایشان و دستمان را به کمرمان می زدیم و با ایشان قدم می زدیم. ما بچه های پر شر و شوری بودیم ولی وقتی با ایشان قدم می زدیم، خیلی آرام بودیم و خیلی هم به ما خوش می گذشت.

با او خندیدم

امام هنگامی که در نجف بودند، گاهی بیرون می رفتند و برمی گشتند و با یک ذوق و شوقی می گفتند: یک بچه ای را دیدم که این جوری بود با او خندیدم، دست روی سروصورتش کشیدم. یک بچه ای که وضع ظاهرش نظافتی نداشت،با اینکه امام خودشان خیلی نظیف و تمیز بودند، و یک بچۀ کثیف خیلی روی ایشان نمی تواند تأثیر بگذارد. ولی امام آن طور از او تعریف می کردند و با یک ذوقی می گفتند که مثلاً دستی به سر او کشیده بودند. به نظرم می آمد که مثلاً چه چیزی از آن کودک می تواند برای امام جالب باشد. این برای من جالب بود که محبت ایشان روی چه مبنایی است. بعد حس کردم که این محبت مبنا دارد، برای اینکه این بچه ها به فطرت خودشان نزدیکتر هستند، اینها به خدا نزدیکترهستند و خداخواهی در همه آنها مشترک است، بدون اینکه هنوز جایگزینش کرده باشند و هنوز کس دیگری را در مقابلش گذاشته باشند؛ و می دیدم که امام برای محبت و عاطفه یک مبنا دارند، و آن مبنا برمی گردد به اصل باورشان که خدا باوری باشد.

به او قول داده ام

علی اظهار علاقه کرده بود که با آقا به حسینیه برود، آقا هم به او گفتند: شب زود بخواب، صبح می آیم و تو را بیدار می کنم تا برویم. آقا طبق قولی که داده بودند صبح زود آمدند و گفتند: فاطی برو علی را صدا کن من تا نیم ساعت دیگر می خواهم بروم داخل حسینیه، علی را آماده کن تا با من بیاید. گفتم: آقا، بد است، حالا او یک چیزی گفت. گفتند: نه، من به او قول داده ام که او را ببرم، تو برو صدایش کن که بیاید. من رفتم و علی را بیدار کردم و لباسش را عوض کردم و گفتم برو حسینیه. وقتی برگشت گفت: مامان رفتم حسینینه (نمی توانست بگوید حسینیه). آنجا یک چیزهایی داده بودند به امام که تبرک بکنند، امام داده بودند به علی، که او دست بکشد. او هم می گفت: مردم به من چیز دادند، من هم آنها را مبارک کردم. بعد گفتم امام برای چه آمدند؟ گفت: خوب امام آمدند که من نیفتم. به خاطر اینکه امام مواظب او بودند که از لای نرده ها نیفتد، حس کرده بود که امام پشت سرش مواظب او هستند. دوباره علی می گفت: من می خواهم بروم حسینیه و آقا می آمدند دنبال او و صدایش می کردند و می گفتند: علی بیا برویم.

چرا گریه او را در آوردی؟

منیره خانم می گفت: یک مرتبه داخل اتاق امام رفتم، دیدم که ایشان در سجده هستند، علی از راه رسید، رفت روی کول امام، من خیلی ناراحت شدم، دویدم و علی را بلند کردم و از اتاق بیرون رفتم. علی شروع به گریه کردن کرد. آقا وقتی نمازشان تمام شد، آمدند و گفتند: چرا اینطوری کردی؟ چرا گریه بچه را درآوردی؟ گفتم: آقا، این کار را کرده است. گفتند: عیبی ندارد، مواظب باش که این کار را نکند و الاّ بد کاری کردی گریه او را درآوردی. بعد دوباره او را بردند و پیش خودشان نشاندند.

بگذارید صحبت کند

روزی که امام به ایران آمدند، بعد از بهشت زهرا به منزل پدر من آمدند. وقتی آقا نماز را خواندند، گفتند: غذای خیلی ساده ای بیاورید من خسته هستم و مدتی است چیزی نخوردم. پسر من که آن موقع شش ساله بود این طرف و آن طرف می دوید، امام گفتند: این کیست؟ مادرم گفتند: آقا نوۀ من است. امام به او گفتند: پسر جان شما چه کردید؟ او نیز شروع کرد به صحبت کردن. پس از مدتی بزرگترها به او گفتند که برود. آقا فرمودند: بگذارید این بچه اینجا بایستد و برای من صحبت کند. آن وقت او بازوی چپ خودش را که «انتظامات ورود امام خمینی» بر پارچه ای نوشته شده و به دستش بسته بود را به طرف آقا تکان می داد، آقا گفتند: این بچه چه کار می کند؟ چرا بازوی خودش را به طرف من تکان می دهد؟ مادرم گفتند که: آقا شما روی دست او را بخوانید، دستش را برای شما تکان می دهد. آقا نگاه کردند و گفتند: به به، شما انتظامات من هستید، این بچه ذوق کرد و گفت: بله آقا من از صبح درِ خانه پاس می دادم، دشمنان حمله نکنند. بزرگترها می گفتند که: آقا شما خسته هستید و استراحت کنید. ایشان می گفتند که صحبتهای این بچه برای من جالبتر است، از این که من بخواهم استراحت بکنم.

با هم غذا می خوریم

شب ۱۲ بهمن که آقا به تهران آمدند، چون خیلی خسته بودند و غذایی هم نخورده بودند، گفتند که یک غذای خیلی ساده ای به من بدهید از این رو غذایی ساده حاضر شد، آقا از قبل فرموده بودند که در آن چند ساعتی که آنجا هستند، یک عده ای از خانواده حتماً بیایند تا ایشان آنها را ببینند، خواهر بزرگشان عمه خانم آمده بودند، پدر و مادر من که سنی داشتند، تمام خانمها و آقایان و بزرگترها، پسر خواهر ایشان، آقای مستوفی که جزء بزرگان فامیل بودند، اینها همگی نشسته بودند که با آقا شام میل کنند، پسر من هم پنج ساله بود و تمام مدت دور آقا راه می رفت، آقا فرمودند: این بچه چه می خواهد؟ گفتم که آقا می خواهد نزدیک شما بنشیند. اما ممکن است، آبی یا غذایی به لباس شما بریزد و باعث مزاحمت یا خستگی شما بشود. تا این صحبت را شنیدند این بچه را بلند کردند و نشاندند در بغل خودشان و گفتند که: حالا ما با هم دوتایی غذا می خوریم و قبل از اینکه خودشان غذا بخورند، او را سیر کردند.

چرا دوربین نیاوردی؟

یکی از روزهایی که خدمت خانم حضرت امام رسیدیم، ایشان با لطفی که همیشه داشتند، گفتند که: ناهار پهلوی ما بمانید. آقا هم تشریف می آورند. چون هم ذوق دیدار آقا بود و هم در خدمت خانم بودن، رفتیم سر سفره و منتظر شدیم تا آقا تشریف بیاورند. من هیچ وقت در دیدار با آقا قادر به کنترل اشک ریختن خودم نبودم، مادرم همیشه مرا ملامت می کردند که با این گریه، باعث تکدر خاطر آقا می شوی. آقا به محض اینکه وارد اتاق شدند، من همین طور گریه کردم. آقا گفتند که مریم چرا اینقدر گریه می کنی؟ از شدت بغض نتوانستم به ایشان جواب بدهم. مادرم گفتند که گریه و زاری او برای این است که بچه ها را به دیدار شما بیاورد. ایشان دست از غذا کشیدند، گفتند: چرا بچه هایت را نیاوردی؟ من قادر به جواب دادن نبودم. مادر گفتند که آقا بچه ها مزاحم شما می شوند. گفتند: مثل اینکه گریه تو برای این بود که بچه ها بیایند، هیچ وقت فکر نکن که من کار دارم، یا اینکه بچه ها مزاحمتی ایجاد می کنند، بچه ها هر وقت خواستند من را ببینند، بیایند.

شب که به خانه آمدم و به بچه ها گفتم آنها خیلی ذوق کردند. پسر بزرگم قرآنی را که دایی آنها از جبهه آورده بود برداشت و گفت که من این را باید بیاورم آقا امضا کند. مادر من برای آنها صحبت کرد که آقا وقت این کارها را ندارند، شما فقط به آنجا می روید و دست ایشان را می بوسید و می آیید. وقتی داخل اتاق امام رفتیم و بچه ها خدمت ایشان رسیدند، آقا با مهربانی آنها را در آغوش گرفتند و یک یک سؤال و جواب که مثلاً تو کلاس چندی؟ اسم معلمت چیست؟ چه کار می کنی؟ پسر بزرگ من با خجالت آن قرآن را به طرف آقا برد و گفت که آقا این را به عنوان یادگاری برای من امضا کنید. امام همراه با امضا کردن این قرآن، گفتند: همیشه یادت باشد که امضای آن را نگاه نکنی، درون آن را نگاه کنی و چیزهایی که در آن نوشته شده است، به خاطرت بسپاری. ایشان با علی محمد که آن موقع پنج یا شش ساله بود شروع به بازی و شوخی و خنده کردند و از همه مهمتر دختر را که خیلی عزیز می داشتند، با او به مزاح و شوخی و خنده پرداختند. بچه دیگر من بهادر مدرسه رفته بود و اجازه گرفته بود که من می خواهم به ملاقات امام بروم. مدیر آنها کتاب مفاتیحی که در مدرسه می خواندند، به او داده بود و گفته بود که این را بده به حضرت امام امضا نمایند و یک چیزی بنویسند. امام بعد از اینکه قرآن را امضا کردند، گفتند: آن چیست که زیر بغل شماست، گفت که آقا این مال مدیر مدرسۀ من است، گفتند که این را امضا بفرمایید، آقا گفتند: با اینکه این کار را نمی کنم، ولی چون تو آورده ای و پسری هستی که می خواهی هم به کارهای قرآن ادامه بدهی و هم به کارهای مفاتیح، من برای تو امضا می کنم که این را به مدیرت بدهی. سپس به من گفتند: چرا دوربین نیاوردی که با بچه ها عکسی بگیریم؟ گفتم: آقا شرمنده هستم، من فکر می کردم که همه این کارها باعث مزاحمت شما می شود.

صمیمی و مهربان

امام با نوه هایشان خیلی صمیمی و مهربان بودند. شاید چون آنها خُردسال و بعضاً جوان بودند، حضرت امام با آنها خیلی رفیقتر و مهربانتر بودند. مثلاً وقتی که ما خدمتشان بودیم، سختشان بود که به ما کاری واگذار کنند. اما به نوه ها می گفتند: «این لیوان را آب کن» یا «آن دوای مرا بده» یا «آن استکان را بردار». خلاصه با آنها صمیمی و خودمانی تر بودند، آنها هم شیفتۀ حضرت امام بودند.

آنها را نوازش کن

بچه ای برای امام گل آورده بود و می خواست پیش امام برود، من او را نزد امام بردم. امام گل را از او گرفت و او را در بغل گرفت و بوسید و بعد فرمودند: پولی به ایشان بده. من به امام عرض کردم: آقاجان، از این بچه ها زیاد می آیند و گل می آورند و می خواهند خدمت شما بیایند. امام فرمودند: تو از طرف من گل را از آنها بگیر و آنها را نوازش کن و یک چیزی هم به آنها بده که با دل خوش بروند.

منبع: پدر مهربان، خاطراتی از رفتار حضرت امام خمینی(س) با کودکان و نوجوانان، به کوشش: سیداحمد میریان، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص ۱-۲۶

انتهای پیام

 

۲۱۲۶-درس اول محبت حقیقی در مقطع ابتدایی+ رفتار حقیقی

۱۶ فروردین

درحدیثی ارزشمند از پیامبر نور و رحمت حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله) آمده است:

من به خاطر ۵ خصلت، کودکان را دوست دارم:

اول: کودکان راحت و زیاد گریه می‌کنند.یعنی رقیق‌القلب هستند. و در روایت آمده است برای هر چیزی قیمتی است مگر قطره اشکی که از خوف خدا از چشم جاری شود.

 دوم: کودکان با خاک انیس و هم بازی هستند.یعنی اصل خود را فراموش نکرده و از تکبر بویی نبرده‌اند.

 سوم: دعوا می‌کنند ولی کینه به دل نمی‌گیرند.باز فردا روز از نو‏،دوست می‌شوند.

 چهارم: چیزی را ذخیره نمی‌کنند و به فکر فردا نیستند.یعنی حرص و طمع ندارند و به خدا امید دارند.

 پنجم: می‌سازند و دل نمی‌بندند.یعنی به هیچ چیز دلبستگی ندارند.

 منبع: کتاب مواعظ العددیّه، ص ۲۵۹

متن حدیث:

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله):

 اُحِبُّ الصِّبیانَ لِخَمسٍ :

 اَلاوَّلُ : اَنـَّهُم هُمُ البَکّاؤونَ وَالثّانى : یَتَمَرَّغونَ بِالتُّرابِ وَ الثّالِثُ : یَختَصِمونَ مِن غَیرِ حِقدٍ وَ الرّابعُ : لا یَدَّخِرونَ لِغَدٍ شَیئا وَ الخامِسُ : یُعَمِّرونَ ثُمَّ یُخَرِّبونَ

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

 

۲۱۲۵- تفاوت محبت حقیقی و مجازی در بحران ها شناخته می شود+ بحران محک محبت حقیقی

۱۶ فروردین

مردم خیرخواه کشورمان، با کمک‌های نقدی و غیر نقدی، نقش چشمگیری در امدادرسانی به سیل زدگان داشته‌اند.

به گزارش گروه فیلم و صوت باشگاه خبرنگاران جوان، علی اصغر پیوندی رئیس جمعیت هلال احمر، طی گفتگویی با خبرنگار ما، جزئیات کمک‌های مردمی به سیل زدگان را تشریح کرد که در ادامه مشاهده می‌کنید.

گفتنی است؛ مردم با کمک‌ ۱۴ میلیارد تومانی، نقش چشمگیری در امدادرسانی به نیازمندان داشته‌اند.

 

 

 

۲۱۲۳- محبت حقیقی در واژگان بیانیه نورانی گام دوم حکیم امام خامنه ای حفظه الله تعالی

۰۹ فروردین

معاون همکاری‌های حوزه‌های علمیه و آموزش و پرورش تشریح کرد جزئیات کامل۴ محور علمی و فرهنگی در بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش به تشریح جزئیات کامل۴ محور علمی و فرهنگی در بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی پرداخت.

جزئیات کامل4 محور علمی و فرهنگی در بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی

حجت‌الاسلام والمسلمین حسین درودی معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش در گفت‌وگو با خبرنگار آموزش و پرورش خبرگزاری فارس به ارائه وظایف پیشنهادی برای ۴ نهاد فرهنگی در بیانیه گام دوم انقلاب پرداخت و اظهار کرد: برای استحکام و استمرار انقلاب اسلامی ایران نیاز به مثلث پایداری یا همان قاعده لطف شامل ۳ عنصر مقصد، مطیه و مقتدی داریم.

وی ادامه داد: اکثر قریب به اتفاق آسیب‌های اجتماعی در ۴۰ سال پشت سر، یا به سبب اهداف نارسا بوده یا به علت ترکیب و تلفیق سبک زندگی اسلامی و غربی که رهبری متناسب خود را جاذب بوده، است، برای اثبات این موضوع زیرساختی  نیاز است قرآن را به داوری بطلبیم.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی افزود: ما در بارش کلید واژه‌های تربیتی قرآن حکیم، ۲ عنوان چشم‌نواز اسوه را حس می‌کنیم؛ یکی اسوه درباره شخص رسول اکرم(ص) و دیگری هم درباره حضرت ابراهیم(ع) است؛ آیه شریفه۲۱ سوره احزاب می‌فرماید «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛ اسوه یعنی مدل، الگو، سبک‌ساز، روش پرداز، چارچوب گذار، قالب دهنده؛ انسان برای اولین وهله بهره‌برداری از جوارح و جوانح‌اش با ذهن تهی مواجه می‌شود، به همین سبب در منابع اسلام ناب محمدی آمده است که فعل و گفته‌ پیامبر و امام و حتی سکوت آنان حجت است.

وی توضیح داد: مثلاً اگر شما غذایی میل کردید و اسوه آسمانی شما را دید و سکوت کرد، سکوت ایشان دلالت بر حلیت  طعام  می‌کند، و اگر اسوه  در صحنه‌های اجتماعی ورود داشت جواز الهی، آن را صادر نموده است. در نهایت به این نقطه می‌رسیم که انسان شدید نیاز به الگو دارد، زیرا حرکت مبدأ و حرکت مقصدی انسان نمی تواند با دو رهبر بصورت مستقل و تفکیکی نیازهای بشر را بلا عوارض و چالش بر آورده کند، به همین سبب قاعده لطف ایجاب می‌کند که بشر از سوی خالقش رهبری شود.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش توضیح داد: انسان موجودی الگو پذیر است، ذاتا خودش را دوست می دارد و قهرمان طلبی یک غریزه‌ای است که درون سلول سلول ایشان لانه کرده، و این  بیانگر آن است که انسان بدون رهبر وحیانی قادر نیست در نظم جهان هستی جایگاهی داشته باشد.

وی گفت: با توجه به شاخص‌های حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ( ۱- عصمت، رهبری امام معصوم ۲- قانون خدا ۳- حکومت مستضعفان) «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ» باید شبانه روزی به این مهم اندیشید که حلقه مفقوده میان پیامیران تا حکومت منجی عالم بشریت ارواحنافداه در اختیار چه افرادی و اوصافی و با چه شرایطی باید قرار گیرد،  تا انسان به دره دهشتناک بی هدفی در جهان خلقت سقوط نکند، و هم چنین سلطه حکومت جنگل یعنی، (الحکم لمن غلب) را بر دوش نکشد، و داستان پر باستان تعیین رهبری برای کشورهای غیر اسلامی و به ویژه اسلامی که نمونه آن را در کشور مصر شاهد بوده ایم و هستیم، گرفتار نگردد.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی اظهار کرد: قرآن می‌فرماید«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً »؛ با تفکر در این آیه شریفه شاهد سه وظیفه جعل شده بر انسان هستیم،  وظیفه اول اینکه اطاعت کنید از خدا و رسول خدا « فَإِنْ تَنازَعْتُمْ » اگر اختلافی شما را بی تاب کرد « فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ » مراجعه کنید به الله و رسول و در پایان قلب انسان را مخاطب قرار می‌دهد.« إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ ».

وی ادامه داد: این آیه شریفه می‌فرماید « ‌ای مردم اطاعت کنید از خدا و رسول و اولی الامر، اگر اختلاف شد مراجعه کنید به خدا و رسولش» سپس به وظیفه قلبی اشاره دارد که اگر ایمان دارید به خدا، از این سوال استکشافی یا همان استعلامی معلوم می‌شود که همه مسیرها در جهان هستی پایانش به الله می‌رسد پس در نهایت رهبر باید در این حلقه مفقوده کسی باشد که مسیر الی الله از درونش جوشیده باشد، و سپس دیگران را به خالق  آن راهبر و رهنما باشد.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت: وظیفه ما مردم و مسؤولین ایران زمین اصل مهم بیعت است یعنی نظام اجتماعی قرآنی را پاس داشتن، علت بحث از رهبری در اینجا به خاطر این است که آمدن حضرت مهدی(عجل الله تعالی) یک مقدماتی می‌خواهد و عمود تمامی مقدمات ظهور حضرت صاحب الامر، رهبری قبل از حضرتش است زیرا که ارتباط مردم را با آن حضرت باید به نوعی بستر سازی کرد که مردم در زمان حضور  با دل به استقبال حضرت صاحب الزمان گسیل شوند نه با پای استدلال که زمانش قبل ظهور باید به پایان می رسید تا قلب را واله و شیدا تحفه ملکوتی می‌کرد.

وی افزود: پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله ابتدا مسعب را به مدینه گسیل داشت و مسعب یک جوانی بود، فرمودند برو تا ببینم مردم با تو چه می‌کنند، یا سرور و سالار شهیدان اول حضرت مسلم را راهی نمودند تا مردم آمادگی خودشان را محک بزنند، و این یک قاعده اهداء و اعطای نعمت افزون و استکمالی دستگاه هستی بر مخلوقات است، این شعار نورانی «یا حجه ابن الحسن عجل علی ظهورک»، مردم نجیب و مسؤولین غیرتمند را بر آن می دارد که افکار و اقوال و رفتار خودشان را نسبت به امام راحل و مقام معظم و معزز رهبری کالبد شکافی نموده تا  علل بسیاری از آسیب های اجتماعی را پیشگیری کنند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی اضافه کرد: جهت این جراحی اعتقادی نیاز است به تقاوت میان کلام وحی و احادیث قدسی و حکمت بپردازیم تا اینکه سهل انگاری نسبت به بیانات حکیم در جوامع بشری روشن شود و اینکه بعضی از مسؤولین و یا فرهیختگان در ملاقات‌های مقام معظم رهبری در حال نگارش مشاهده می شوند و یا در نوشته‌های خود از کلمات شأن‌دار و یا حرکات عاشق پسند ابراز وجود می‌کنند، و هم چنین علت اعطای لقب حکمت به افراد محترمی مانند فردوسی و سعدی که برخی از ساحت های بشری را مهندسی کرده‌اند و همچنین مقام معظم و معزز رهبری که ۶ ساحتی این توفیق من الله را به همه مسلمانان و آزادگان جهان اهدا می‌کنند، تحلیلی به عمل آید.

وی با طرح این پرسش که «حدیث قدسی چیست؟»، گفت: حدیث قُدسی کلامی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله آن را از خداوند نقل می‌کند، به آن حدیث ربانی و هم چنین حدیث الهی نیز می‌گویند؛ در این احادیث، معنی و مضمون از خداوند و الفاظ از پیامبر است؛ مضمون مورد نظر ممکن است به واسطه فرشته الهی و یا الهام و یا القای در خواب به پیامبر منتقل شده باشد. این احادیث معمولا با کلماتی مانند «قال الله» یا «یقول الله» آغاز می‌شوند. حدیث قدسی با قرآن تفاوت دارد؛ زیرا قرآن کریم از لحاظ مفهوم و لفظ از جانب خداوند است ولی حدیث قدسی فقط مضمونش و محتوایش از جانب خداوند است، در جنبه‌های مربوط به معجزه‌بودن یا بعضی از مفاهیم نیز بین قرآن عظیم و حدیث قدسی تفاوت وجود دارد.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش ادامه داد: اقوالی که به پیامبران گذشته منسوب است نیز در جمع احادیث قدسی است، و در برخی روایات، این احادیث از انبیای سابق نقل شده‌اند. مضمون و مفاهیم احادیث قدسی بیشتر سبقه اخلاقی و عرفانی دارد؛ در بیان کارشناسی مرحوم علامه طباطبایی فطرت و حکمت با هم در آمیخته شده است و مطابقت با جهان واقع از خصوصیات آن است.

وی به متنی از ترجمه المیزان اشاره کرد و افزود: همچنان که بیان شد، حکمت در زبان قرآن عبارت است از علم و معرفت داشتن به مجموعه اصولى که موافق با فطرت انسانى و مطابق با واقع هستند. اما حکمتى که در علوم بشرى از آن یاد می‌شود در مقابل علوم تجربى به کار رفته و بیشتر مباحث نظرى و عقلى صرف را شامل می‌‏شود. از این‏ رو به نظر می‌رسد شباهت این دو فقط در عقلى و نظرى بودن باشد و لکن از دو جهت تفاوت دارند یکى این که تمامى حکمت قرآن موافق با مقتضاى فطرت است و دیگر این که با واقع مطابقت دارد.

حجت الاسلام والمسلمین درودی ادامه داد: با این مقدمه فوق الذکر به این نقطه می‌رسیم که سخنان حکیم در وجود آدمی به گونه مهندسی پدید می‌آورد که قله‌های قلوب مردم را فتح می‌کند،  لذا در انقلاب اسلامی شاهد بودیم و هستیم که معمار کبیر انقلاب اسلامی و در حال حاضر مقام معظم رهبری با پیش درآمد بر پایی ظهور منجی عالم بشریت جامعه اسلامی ایران و جهان را توفیق مدیریت داشته و دارند، و لکن این سبک مدیریت از جنس حکمت می‌نماید، زیرا جنس افکار و اقوال و رفتار این دو حکیم متأله فطرت محور و واقع گراست زیرا این شیوه مدیریت تا به حال توانسته انقلاب و مردم را با همه مشکلات درونی و برونی پایدار و پیشرو داشته باشد، و لکن با تمام اوصاف مذکور وجود آسیب ها و چالش های در جامعه امروز ما، باید شناسنامه‌اش شفاف‌سازی شود.

وی اضافه کرد: این موضوع مهم و زیر بنایی است، چراکه ایجاد فرآیند خواسته و ناخواسته جریانات تقابل و تعاند با رهبری، یعنی آتش خاموش ناشدنی آسیب ها را به خود و دیگران اختصاص دادن، با کمی توجه در ۴۰ سال پشت سر در می یابیم که اوراق تاریخ زرین انقلاب اسلامی گواه متقن و مناسبی برای این ادعا بوده و هست.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت: بعد از صدور بیانه گام دوم انقلاب اسلامی مقام عظمای ولایت ۴ برخورد با آن‌ را شامل برخورد رسانه‌ای، برخورد احساسی، برخورد علمی و برخورد تنقیصی را شاهد بوده‌ایم؛ در مورد برخورد رسانه باید گفت حرکت و جریانی را شاهد نبودیم که خصوصا جوانان شیفته آن شوند، و در مورد احساسی باید گفت علاقه‌مندان کوچه و خیابان و روستا همیشه بیانات معظم له را قوت قلب می‌دانند و فقط درصدد دعاگویی می‌تواند انجام وظیفه کنند، و لکن در بحث آغوش علمی از بیانیه حکیم امام خامنه ای‌، باید به آیت العظمی نوری همدانی حفظه الله درود خدا و رسول را نثار کرد که این بیانیه را در کلاس درس حاضر نمودند و به عنوان یک متن آموزشی معرفی کردند، و در مورد چهارم هم باید گفته شود دشمنانی در درون و برون کشک خود را می سایند.

وی گفت: به همین سبب برای اینکه بخش سوم حمایت و پر رنگ دیده شود پیشنهاداتی جهت وظایف ۴ نهاد فرهنگی در زیر، جدول گذاری شده است که مدد اعضای کمیته‌های همکاری حوزه های علمیه و وزارت آموزش و پرورش را در ۳۲ استان و ۷۰۰ شهرستان برای عملیاتی شدن در عرصه سال ۹۸می‌طلبد.

ردیف متن سند در گام دوم جامعه شناختی تربیتی روانشناختی سیاسی
۱ بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله‌ الطّاهرین و صحبه المنتجبین و من تبعهم باحسان الی یوم الدّین.
احترام به انتخاب مذاهب توحیدی در جوامع تربیت بر مدار اکرام مقام انسانی بشریت پرهیز از خود شیفتگی ایجاد وحدت حداکثری
۲ از میان همه‌ ملّتهای زیر ستم، کمتر ملّتی به انقلاب همّت می‌گمارد؛ و در میان ملّتهایی که به پا خاسته و انقلاب کرده‌اند، کمتر دیده شده که توانسته باشند کار را به نهایت رسانده و به‌جز تغییر حکومتها، آرمانهای انقلابی را حفظ کرده باشند. امّا انقلاب پُرشکوه ملّت ایران که بزرگ‌ترین و مردمی‌ترین انقلاب عصر جدید است، تنها انقلابی است که یک چلّه‌ی پُرافتخار را بدون خیانت به آرمانهایش پشت سر نهاده و در برابر همه‌ی وسوسه‌هایی که غیرقابل مقاومت به نظر می‌رسیدند، از کرامت خود و اصالت شعارهایش صیانت کرده و اینک وارد دوّمین مرحله‌ خودسازی و جامعه‌پردازی و تمّدن‌سازی شده ‌است.  ایجاد تغییرات تمدن ساز ثبات در آرمانهای و اصالت شعارها تشکیل پادزهر وساوس ضد مقاومت الزام به شعارهای پایداری در آرمانها
۳ آن روز که جهان میان شرق و غرب مادّی تقسیم شده بود و کسی گمان یک نهضت بزرگ دینی را نمی‌بُرد، انقلاب اسلامی ایران، با قدرت و شکوه پا به میدان نهاد؛ چهارچوب‌ها را شکست؛ کهنگی کلیشه‌ها را به رخ دنیا کشید؛ دین و دنیا را در کنار هم مطرح کرد و آغاز عصر جدیدی را اعلام نمود. امتزاج دین و دنیا تازه سازی کلیشه‌های تربیتی در هم تنیدگی جاذبه های دنیا و خصلت کمال طلبی در انسان هنر حفظ نهضت بزرگ دینی
۴ برای همه چیز می‌توان طول عمر مفید و تاریخ مصرف فرض کرد، امّا شعارهای جهانی این انقلاب دینی از این قاعده مستثنا است؛ آنها هرگز بی‌مصرف و بی‌فایده نخواهند شد، زیرا فطرت بشر در همه‌ی عصرها با آن سرشته است. آزادی، اخلاق، معنویت، عدالت، استقلال، عزت، عقلانیت، برادری، هیچ یک به یک نسل و یک جامعه مربوط نیست تا در دوره‌ای بدرخشد و در دوره‌ای دیگر افول کند. هرگز نمی‌توان مردمی را تصوّر کرد که از این چشم‌اندازهای مبارک دل‌زده شوند. هرگاه دل‌زدگی پیش آمده، از روی‌گردانی مسئولان از این ارزشهای دینی بوده است و نه از پایبندی به آنها و کوشش برای تحقّق آنها. مستخدم بالطبع و متمدّن بالفطرة دلزدگی بشر در پایان راه دنیا پرستی حس عزت جویی و استقلال طلبی تقدم ارزش دینی بر حزبی
۵ انقلاب اسلامی همچون پدیده‌ای زنده و بااراده، همواره دارای انعطاف و آماده‌ تصحیح خطاهای خویش است، امّا تجدیدنظرپذیر و اهل انفعال نیست. به نقدها حسّاسیّت مثبت نشان می‌دهد و آن را نعمت خدا و هشدار به صاحبان حرفهای بی‌عمل می‌شمارد، امّا به هیچ بهانه‌ای از ارزشهایش که بحمدالله با ایمان دینی مردم آمیخته است، فاصله نمیگیرد. انقلاب اسلامی پس از نظام‌سازی، به رکود و خموشی دچار نشده و نمی‌شود و میان جوشش انقلابی و نظم سیاسی و اجتماعی تضاد و ناسازگاری نمی‌بیند، بلکه از نظریّه‌ نظام انقلابی تا ابد دفاع می‌کند. پایداری اجتماعی در گرو عدم تضاد نظم سیاسی و اجتماعی- نظام‌سازی پیشرو محصول انعطاف و جبران آسیب‌ها روحیه انعطاف‌پذیری عدم احساس غرور کاذب در مقابل هشدارها و خطاها عدم انفعال در برابر صاحبان حرفهای بی عمل
۶ جمهوری اسلامی، متحجّر و در برابر پدیده‌ها و موقعیّتهای نو به نو، فاقد احساس و ادراک نیست، امّا به اصول خود بشدّت پایبند و به مرزبندی‌های خود با رقیبان و دشمنان بشدّت حسّاس است. با خطوط اصلی خود هرگز بی‌مبالاتی نمیکند و برایش مهم است که چرا بماند و چگونه بماند. بی‌شک فاصله‌ی میان بایدها و واقعیّتها، همواره وجدانهای آرمانخواه را عذاب داده و میدهد، امّا این، فاصله‌ای طی‌شدنی است و در چهل سال گذشته در مواردی بارها طی شده است و بی‌شک در آینده، با حضور نسل جوان مؤمن و دانا و پُرانگیزه، با قدرت بیشتر طی خواهد شد. عدم تحجر جهت پاسخگویی به باید ها وواقعیت ها اجتماعی حس دشمن شناختی و حفظ مرزبندی‌ها بستر روحیه تولید انگیره تقدم حفظ مرزبندیهای خود با رقیبان و دشمنان بر منافع حزبی
۷ انقلاب اسلامی ملّت ایران، قدرتمند امّا مهربان و باگذشت و حتّی مظلوم بوده است. مرتکب افراط‌ها و چپ‌روی‌هایی که مایه‌ی ننگ بسیاری از قیامها و جنبشها است، نشده است. در هیچ معرکه‌ای حتّی با آمریکا و صدّام، گلوله‌ اوّل را شلّیک نکرده و در همه‌ موارد، پس ‌از حمله‌ دشمن از خود دفاع کرده و البتّه ضربت متقابل را محکم فرود آورده است. این انقلاب از آغاز تا امروز نه بی‌رحم و خون‌ریز بوده و نه منفعل و مردّد. حفظ تعادل در مقابل دشمن و ظهور آن در عدم انفعال و خشونت لذت از مهربانی و کذشت در عین اقتدار ارائه سلامت فطرت با رفتارصبورانه ضربت متقابل بر دشمنان را محکم فرود آوردن
۸ با صراحت و شجاعت در برابر زورگویان و گردنکشان ایستاده و از مظلومان و مستضعفان دفاع کرده است. این جوانمردی و مروّت انقلابی، این صداقت و صراحت و اقتدار، این دامنه‌ عمل جهانی و منطقه‌ای در کنار مظلومان جهان، مایه‌ سربلندی ایران و ایرانی است، و همواره چنین باد. حمایت از حقوق بشر حس مروت در کنار مظلومان جهان لذت از حقوق هم زیستی با مظلومان در مقابل ظالمان بی تفاوت نبودن
۹

اینک در آغاز فصل جدیدی از زندگی جمهوری اسلامی، این بنده‌ی ناچیز مایلم با جوانان عزیزم، نسلی که پا به میدان عمل می‌گذارد تا بخش دیگری از جهاد بزرگ برای ساختن ایران اسلامی بزرگ را آغاز کند، سخن بگویم. سخن اوّل درباره‌ گذشته است.

بستر سازی جهت حضور جوانان حس سازندگی جهادی سبدگذاری خصال جوانان جهت فعالیت سازنده عدم استفاده ابزاری از ظرفیت جوانان
۱۰ برای برداشتن گام‌های استوار در آینده، باید گذشته را درست شناخت و از تجربه‌ها درس گرفت؛ اگر از این راهبرد غفلت شود، دروغها به جای حقیقت خواهند نشست و آینده مورد تهدیدهای ناشناخته قرار خواهد گرفت. دشمنان انقلاب با انگیزه‌ای قوی، تحریف و دروغ‌پردازی درباره‌ گذشته و حتّی زمان حال را دنبال می‌کنند و از پول و همه‌ ابزارها برای آن بهره می‌گیرند. رهزنان فکر و عقیده و آگاهی بسیارند؛ حقیقت را از دشمن و پیاده‌ نظامش نمی‌توان شنید. توجه به آینده با شناخت و تجربه از گذشته قدرت تفکیک دروغ از حقیقت شناخت مبانی تحریف و دروغ‌پردازی در افکار پیاده نظام دشمن را کاذب  یافتن
۱۱ انقلابی که از متن ایمان و معرفت اسلامی پدید آمده است، الگو محسوب شود. انقلابیون اسلامی بدون سرمشق و تجربه آغاز کردند و ترکیب جمهوریّت و اسلامیّت و ابزارهای تشکیل و پیشرفت آن، جز با هدایت الهی و قلب نورانی و اندیشه‌ی بزرگ امام خمینی، به دست نیامد و این نخستین درخشش انقلاب بود. اندیشه مدیریت قلبی شهروندان سهم تربیت قلبی در رفتار نقش نورانیت قلب در رفتار انسان شناخت اندیشه سیاسی امام خمینی رحمه‌الله علیه
۱۲

پس آ‌نگاه انقلاب ملّت ایران، جهان دو قطبی آن روز را به جهان سه قطبی تبدیل کرد و سپس با سقوط و حذف شوروی و اقمارش و پدید آمدن قطبهای جدید قدرت، تقابل دوگانه‌ جدید «اسلام و استکبار» پدیده‌ی برجسته‌ جهان معاصر و کانون توجّه جهانیان شد. از سویی نگاه امیدوارانه‌ ملّتهای زیر ستم و جریانهای آزادیخواه جهان و برخی دولتهای مایل به استقلال، و از سویی نگاه کینه‌ورزانه و بدخواهانه‌ رژیم‌های زورگو و قلدرهای باج‌طلب عالم، بدان دوخته شد. بدین گونه مسیر جهان تغییر یافت و زلزله‌ انقلاب، فرعونهای در بسترِ راحت آرمیده را بیدار کرد؛ دشمنی‌ها با همه‌ شدّت آغاز شد و اگر نبود قدرت عظیم ایمان و انگیزه‌ این ملّت و رهبری آسمانی و تأییدشده‌ امام عظیم‌الشّأن ما، تاب آوردن در برابر آن همه خصومت و شقاوت و توطئه و خباثت، امکان‌پذیر نمی‌شد.

مشتری‌سازی ارزش‌های جامعه فطری توجه به امداد غیبی در فعالیت‌ها آرامش حقیقی را از کاذب تشخیص دادن تفکر ۳ قطبی داشتن
۱۳

به رغم همه‌ این مشکلات طاقت‌فرسا، جمهوری اسلامی روز به روز گامهای بلندتر و استوارتری به جلو برداشت. این چهل سال، شاهد جهادهای بزرگ و افتخارات درخشان و پیشرفتهای شگفت‌آور در ایران اسلامی است. عظمت پیشرفتهای چهل‌ساله‌ ملّت ایران آنگاه بدرستی دیده میشود که این مدّت، با مدّتهای مشابه در انقلابهای بزرگی همچون انقلاب فرانسه و انقلاب اکتبر شوروی و انقلاب هند مقایسه شود. مدیریت‌های جهادی الهام گرفته از ایمان اسلامی و اعتقاد به اصل «ما می‌توانیم» که امام بزرگوار به همه‌ ما آموخت، ایران را به عزّت و پیشرفت در همه‌ عرصه‌ها رسانید.

شناخت انقلاب ایمان محور

خودباوری و اعتماد به نفس

اعتماد به نفس فردی و جمعی سواد انقلاب شناختی
۱۴ انقلاب به یک انحطاط تاریخی طولانی پایان داد و کشور که در دوران پهلوی و قاجار به شدت تحقیر شده و به شدت عقب مانده بود، در مسیر پیشرفت سریع قرار گرفت؛ در گام نخست، رژیم ننگین سلطنت استبدادی را به حکومت مردمی و مردم‌سالاری تبدیل کرد و عنصر اراده‌ ملّی را که جان‌مایه‌‌ پیشرفت همه‌جانبه و حقیقی است در کانون مدیریّت کشور وارد کرد؛ آنگاه جوانان را میدان‌دار اصلی حوادث و وارد عرصه مدیریت کرد؛ روحیه‌ و باور «ما می‌توانیم» را به همگان منتقل کرد؛ به برکت تحریم دشمنان،‌ اتّکاء به توانایی داخلی را به همه آموخت و این منشأ برکات بزرگ شد: بستر سازی جهت حضور مردم در عرصه مدیریت و نظام مردم‌سالار نشر خود باوری به دیگران پذیرش مدیریت جمعی و افزایش روحیه خوداتکایی مدیریت تفکیک میان حکومت استبدادی و مردم‌سالاری
۱۵

اوّلاً: ثبات و امنیّت کشور و تمامیت ارضی و حفاظت از مرزها را که آماج تهدید جدی دشمنان قرار گرفته بود ضمانت کرد و معجزه‌ی پیروزی در جنگ هشت‌ساله و شکست رژیم بعثی و پشتیبانان آمریکایی و اروپایی و شرقی‌اش را پدید ‌آورد.

سطح امنیت جامعه مردم‌سالار ارزش حفاظت از وطن ضمانت امنیت درون و برون با حب وطن پیروزی در جنگ ۸ سال را معجره دانستن
۱۶ اوّلاً: ثبات و امنیت کشور و تمامیت ارضی و حفاظت از مرزها را که آماج تهدید جدی دشمنان قرار گرفته بود ضمانت کرد و معجزه‌ پیروزی در جنگ هشت‌ساله و شکست رژیم بعثی و پشتیبانان آمریکایی و اروپایی و شرقی‌اش را پدید ‌آورد. قدرت استبدادی تحمل استقلال دیگران را ندارد باور به معجره در فعالیت‌ها مدیریت ملائکه را وجدان کردن آمریکا را کدخدا قلمداد نکردن
۱۷

ثانیاً: موتور پیشران کشور در عرصه‌ علم و فناوری و ایجاد زیرساخت‌های حیاتی و اقتصادی و عمرانی شد که تا اکنون ثمرات بالنده‌ آن روز به روز فراگیرتر می‌شود. هزاران شرکت دانش‌بنیان، هزاران طرح زیرساختی و ضروری برای کشور در حوزه‌های عمران و حمل و نقل و صنعت و نیرو و معدن و سلامت و کشاورزی و آب و غیره، میلیون‌ها تحصیل‌کرده‌ دانشگاهی یا در حال تحصیل، هزاران واحد دانشگاهی در سراسر کشور، ده‌ها طرح بزرگ از قبیل چرخه‌ی سوخت هسته‌ای، سلّول‌های بنیادی، فناوری نانو، زیست‌فناوری و غیره با رتبه‌های نخستین در کل جهان، شصت برابر شدن صادرات غیرنفتی، نزدیک به ده برابر شدن واحدهای صنعتی، ده‌ها برابر شدن صنایع از نظر کیفی، تبدیل صنعت مونتاژ به فناوری بومی، برجستگی محسوس در رشته‌های گوناگون مهندسی از جمله در صنایع دفاعی، درخشش در رشته‌های مهم و حسّاس پزشکی و جایگاه مرجعیّت در آن و ده‌ها نمونه‌ دیگر از پیشرفت، محصول آن روحیه و آن حضور و آن احساس جمعی است که انقلاب برای کشور به ارمغان آورد. ایران پیش ‌از انقلاب، در تولید علم و فناوری صفر بود، در صنعت به‌جز مونتاژ و در علم به‌جز ترجمه هنری نداشت.

اصالت دادن به احساس جمع‌گرایی رشد علمی را وامدار مشارکت جمعی یافتن تقدم روحیه جمع‌پذیری بر فردمداری تقدم مشارکت چندحزبی بر تک‌حزبی
۱۸

ثالثاً: مشارکت مردمی را در مسائل سیاسی مانند انتخابات، مقابله با فتنه‌های داخلی، حضور در صحنه‌های ملّی و استکبارستیزی به اوج رسانید و در موضوعات اجتماعی مانند کمک‌رسانی‌ها و فعّالیّتهای نیکوکاری که از پیش ‌از انقلاب آغاز شده بود، افزایش چشمگیر داد. پس ‌از انقلاب، مردم در مسابقه‌‌ خدمت‌رسانی در حوادث طبیعی و کمبودهای اجتماعی مشتاقانه شرکت می‌کنند.

کمربند اجتماع را در نیکوکاری یافتن مسابقه در خدمات‌رسانی حوادث دیگران را حادثه خویشتن یافتن خدمت‌رسانی را ابزار مقابله با فتنه‌ها وجدان کردن
۱۹

رابعاً: بینش سیاسی آحاد مردم و نگاه آنان به مسائل بین‌المللی را به گونه‌ شگفت‌آوری ارتقاء داد. تحلیل سیاسی و فهم مسائل بین‌المللی در موضوعاتی همچون جنایات غرب به خصوص آمریکا، مسئله‌ فلسطین و ظلم تاریخی به ملّت آن، مسئله‌ جنگ‌افروزی‌ها و رذالتها و دخالتهای قدرتهای قلدر در امور ملّتها و امثال آن را از انحصار طبقه‌ محدود و عزلت‌‌گزیده‌ای به نام روشنفکر، بیرون آورد؛ این گونه روشنفکری میان عموم مردم در همه‌ کشور و همه‌ی ساحتهای زندگی جاری شد و مسائلی از این دست حتّی برای نوجوانان و نونهالان، روشن و قابل فهم گشت.

روشنفکری عمومی و همه ساحتی و غیر انحصاری روشنفکری بدون عزلت خروج از اندیشه خود برتربینی روشنفکرسازی از قشر نونهالان و نوجوانان
۲۰

خامساً: کفه‌ عدالت را در تقسیم امکانات عمومی کشور سنگین کرد. نارضایتی این حقیر از کارکرد عدالت در کشور به دلیل آنکه این ارزش والا باید گوهر بی‌همتا بر تارک نظام جمهوری اسلامی باشد و هنوز نیست، نباید به این معنی گرفته شود که برای استقرار عدالت کار انجام نگرفته است. واقعیت آن است که دستاوردهای مبارزه با بی‌عدالتی در این چهار دهه، با هیچ دوره‌ دیگر گذشته قابل مقایسه نیست. در رژیم طاغوت بیشترین خدمات و درآمدهای کشور در اختیار گروه کوچکی از پایتخت‌نشینان یا همسانان آنان در برخی دیگر از نقاط کشور بود. مردم بیشتر شهرها به ویژه مناطق دوردست و روستاها در آخر فهرست و غالباً محروم از نیازهای اولیه‌ زیرساختی و خدمت‌رسانی بودند.

جمهوری اسلامی در شمار موفق‌ترین حاکمیتهای جهان در جابه‌جایی خدمت و ثروت از مرکز به همه جای کشور، و از مناطق مرفه‌نشین شهرها به مناطق پایین‌دست آن بوده است. آمار بزرگ راه‌سازی و خانه‌سازی و ایجاد مراکز صنعتی و اصلاح امور کشاورزی و رساندن برق و آب و مراکز درمانی و واحدهای دانشگاهی و س و نیروگاه و امثال آن به دورترین مناطق کشور، حقیقتاً افتخارآفرین است؛ بی‌شک این همه، نه در تبلیغات نارسای مسئولان انعکاس یافته‌ و نه زبان بدخواهان خارجی و داخلی به آن اعتراف کرده است؛ ولی هست و حسنه‌ای برای مدیران جهادی و با اخلاص نزد خدا و خلق است. البته عدالت مورد انتظار در جمهوری اسلامی که مایل است پیرو حکومت علوی شناخته شود، بسی برتر از اینها است و چشم امید برای اجرای آن به شما جوانها است که در ادامه بدان خواهم پرداخت.

عدالت پله‌ای و پیشرو تفکر صفر و صدی نداشتن روح و روان نسبیت‌پذیر عدالت در مسیر را بی‌عدالتی معرفی نکردن
۲۱

سادساً: عیار معنویت و اخلاق را در فضای عمومی جامعه به گونه‌ای چشمگیر افزایش داد. این پدیده‌ مبارک را رفتار و منش حضرت امام خمینی در طول دوران مبارزه و پس ‌از پیروزی انقلاب، بیش ‌از هر چیز رواج داد؛ آن انسان معنوی و عارف و وارسته از پیرایه‌های مادی، در رأس کشوری قرار گرفت که مایه‌های ایمان مردمش بسی ریشه‌دار و عمیق بود. هرچند دست تطاول تبلیغات مروج فساد و بی‌بندوباری در طول دوران پهلوی‌ها به آن ضربه‌های سخت زده و لجنزاری از آلودگی اخلاقی غربی را به درون زندگی مردم متوسّط و بخصوص جوانان کشانده بود، ولی رویکرد دینی و اخلاقی در جمهوری اسلامی، دلهای مستعد و نورانی بویژه جوانان را مجذوب کرد و فضا به سود دین و اخلاق دگرگون شد. مجاهدتهای جوانان در میدانهای سخت از جمله دفاع مقدّس، با ذکر و دعا و روحیه‌ی برادری و ایثار همراه شد و ماجراهای صدر اسلام را زنده و نمایان در برابر چشم همه نهاد.

پدران و مادران و همسران با احساس وظیفه‌ی دینی از عزیزان خود که به جبهه‌های گوناگون جهاد می‌شتافتند دل کندند و سپس، آنگاه که با پیکر خون‌آلود یا جسم آسیب‌دیده‌ آنان روبه‌رو شدند، مصیبت را با شکر همراه کردند. مساجد و فضاهای دینی رونقی بی‌سابقه گرفت. صف نوبت برای اعتکاف از هزاران جوان و استاد و دانشجو و زن و مرد و صف نوبت برای اردوهای جهادی و جهادسازندگی و بسیج سازندگی از هزاران جوان داوطلب و فداکار آکنده شد.

نماز و حج و روزه‌داری و پیاده‌روی زیارت و مراسم گوناگون دینی و انفاقات و صدقات واجب و مستحب در همه‌جا بویژه میان جوانان رونق یافت و تا امروز، روزبه‌روز بیشتر و با کیفیت‌تر شده است. و اینها همه در دورانی اتّفاق افتاده که سقوط اخلاقی روزافزون غرب و پیروانش و تبلیغات پُر حجم آنان برای کشاندن مرد و زن به لجنزارهای فساد، اخلاق و معنویّت را در بخشهای عمده‌ی عالم منزوی کرده است؛ و این معجزه‌ای دیگر از انقلاب و نظام اسلامی فعال و پیشرو است.

ایجاد بسترهای دو بعدی تربیت ایجاد بسترهای دوبعدی تربیت برهنگی و بی‌بند وباری  را ناامنی وجدان نمودن درس عبرت از ماجراهای صدر اسلام گرفتن
۲۲

سابعاً: نماد پر ابهت و با شکوه و افتخارآمیز ایستادگی در برابر قلدران و زورگویان و مستکبران جهان و در رأس آنان آمریکای جهان‌خوار و جنایت‌کار، روزبه‌روز برجسته‌تر شد. در تمام این چهل سال، تسلیم‌ناپذیری و صیانت و پاسداری از انقلاب و عظمت و هیبت الهی آن و گردن برافراشته‌ی آن در مقابل دولتهای متکبّر و مستکبر، خصوصیّت شناخته‌شده ایران و ایرانی به ویژه جوانان این مرز و بوم به شمار می‌رفته است.

قدرت‌های انحصارگر جهان که همواره حیات خود را در دست‌اندازی به استقلال دیگر کشورها و پایمال کردن منافع حیاتی آنها برای مقاصد شوم خود دانسته‌اند، در برابر ایران اسلامی و انقلابی، اعتراف به ناتوانی کردند. ملت ایران در فضای حیات‌بخش انقلاب توانست نخست دست‌نشانده‌ آمریکا و عنصر خائن به ملت را از کشور براند و پس از ‌آن هم تا امروز از سلطه‌ی دوباره‌ قلدران جهانی بر کشور با قدرت و شدت جلوگیری کند.

استقبال از تفکر ستم‌ناپذیری و مقابله با ستمگران  روحیه ایستادگی در مقابل زورگویان روح توانمند روان ناتوان ستمگر را حقیر می‌یابد

ایرانی اصیل با زورگویان شازش نمی‌کند

۲۳

جوانان عزیز! اینها بخشی محدود از سرفصل‌های عمده در سرگذشت چهل‌ساله‌ انقلاب اسلامی است، انقلاب عظیم و پایدار و درخشانی که شما به توفیق الهی باید گام بزرگ دوّم را در پیشبرد آن بردارید.

محصول تلاش چهل‌ ساله، اکنون برابر چشم ما است: کشور و ملّتی مستقل، آزاد، مقتدر، با عزت، متدین، پیشرفته در علم، انباشته از تجربه‌هایی گرانبها، مطمئن و امیدوار، دارای تأثیر اساسی در منطقه و دارای منطق قوی در مسائل جهانی، رکورددار در شتاب پیشرفتهای علمی، ر کورددار در رسیدن به رتبه‌های بالا در دانشها و فناوری‌های مهم از قبیل هسته‌ای و سلول‌های بنیادی و نانو و هوافضا و امثال آن، سرآمد در گسترش خدمات اجتماعی، سرآمد در انگیزه‌های جهادی میان جوانان، سرآمد در جمعیت جوان کارآمد، و بسی ویژگی‌های افتخارآمیز دیگر که همگی محصول انقلاب و نتیجه‌ جهت‌گیری‌های انقلابی و جهادی است. و بدانید که اگر بی‌توجّهی به شعارهای انقلاب و غفلت از جریان انقلابی در برهه‌هایی از تاریخ چهل‌ساله نمیبود -که متأسّفانه بود و خسارت‌بار هم بود- بی‌شک دستاوردهای انقلاب از این بسی بیشتر و کشور در مسیر رسیدن به آرمانهای بزرگ بسی جلوتر بود و بسیاری از مشکلات کنونی وجود نمی‌داشت.

منطق قوی جامعه را  جهانی می کند دستاوردهای خود را عزیز داشتن خود تشویقی قبل از تشویق پذیری از دیگران تقدم حق شعارهای انقلاب بر حقوق حزبی
۲۴ ایران مقتدر، امروز هم مانند آغاز انقلاب با چالشهای مستکبران روبه‌رو است امّا با تفاوتی کاملاً معنی‌دار. اگر آن روز چالش با آمریکا بر سر کوتاه کردن دست عمّال بیگانه یا تعطیلی سفارت رژیم صهیونیستی در تهران یا رسوا کردن لانه‌ی جاسوسی بود، امروز چالش بر سرِ حضور ایران مقتدر در مرزهای رژیم صهیونیستی و برچیدن بساط نفوذ نامشروع آمریکا از منطقه‌ی غرب آسیا و حمایت جمهوری اسلامی از مبارزات مجاهدان فلسطینی در قلب سرزمین‌های اشغالی و دفاع از پرچم برافراشته‌ی حزب‌الله و مقاومت در سراسر این منطقه است بستر نفوذ بیگانه را در جامعه کور کردن قدرت نفوذناپذیری را تمرین کردن ملاطفت ظاهری را از باطنی تشخیص دادن نفوذ دشمن را سرمایه غلبه بر رقبای حزب نکردن
۲۵

و اگر آن روز، مشکل غرب جلوگیری از خرید تسلیحات ابتدایی برای ایران بود،‌ امروز مشکل او جلوگیری از انتقال سلاحهای پیشرفته‌ی ایرانی به نیروهای مقاومت است. و اگر آن روز گمان آمریکا آن بود که با چند ایرانی خودفروخته یا با چند هواپیما و بالگرد خواهد توانست بر نظام اسلامی و ملّت ایران فائق آید، امروز برای مقابله‌ی سیاسی و امنیّتی با جمهوری اسلامی، خود را محتاج به یک ائتلاف بزرگ از ده‌ها دولت معاند یا مرعوب میبیند و البتّه باز هم در رویارویی، شکست میخورد. ایران به برکت انقلاب، اکنون در جایگاهی متعالی و شایسته‌ی ملّت ایران در چشم جهانیان و عبور کرده از بسی گردنه‌های دشوار در مسائل اساسی خویش است.

شکست دشمن را تحلیل کردن مقاومت مانع ائتلاف دشمن می گردد مقاومت فطری شکست ناپذیر است گردنه های دشوار با خود ساختگی طی می گردد.
۲۶

امّا راه طی شده فقط قطعه‌ای از مسیر افتخارآمیز به سوی آرمانهای بلند نظام جمهوری اسلامی است. دنباله‌ی این مسیر که به گمان زیاد، به دشواریِ گذشته‌ها نیست، باید با همّت و هشیاری و سرعت عمل و ابتکار شما جوانان طی شود. مدیران جوان، کارگزاران جوان، اندیشمندان جوان، فعّالان جوان، در همه‌ی میدانهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و بین‌المللی و نیز در عرصه‌های دین و اخلاق و معنویّت و عدالت، باید شانه‌های خود را به زیر بار مسئولیّت دهند، از تجربه‌ها و عبرتهای گذشته بهره گیرند، نگاه انقلابی و روحیه‌ی انقلابی و عمل جهادی را به‌کار بندند و ایران عزیز را الگوی کامل نظام پیشرفته‌ی اسلامی بسازند.

هنر اعتماد به خود در الگو شدن تربیت در سرعت عمل و ابتکار  عدم خود محوری و متکبرانه به تجربیات دیگران  روحیه انقلابی و جهادی داشتن
۲۷

نکته‌ی مهمّی که باید آینده‌سازان در نظر داشته باشند، این است که در کشوری زندگی می‌کنند که از نظر ظرفیّت‌های طبیعی و انسانی، کم‌نظیر است و بسیاری از این ظرفیّتها با غفلت دست‌اندرکاران تاکنون بی‌استفاده یا کم‌استفاده مانده است. همّتهای بلند و انگیزه‌های جوان و انقلابی، خواهند توانست آنها را فعّال و در پیشرفت مادّی و معنوی کشور به معنی واقعی جهش ایجاد کنند.

مهم‌ترین ظرفیّت امیدبخش کشور، نیروی انسانی مستعد و کارآمد با زیربنای عمیق و اصیل ایمانی و دینی است. جمعیّت جوان زیر ۴۰ ‌سال که بخش مهمّی از آن نتیجه‌ی موج جمعیّتی ایجاد شده در دهه‌ی ۶۰ است، فرصت ارزشمندی برای کشور است. ۳۶ میلیون نفر در سنین میانه‌ی ۱۵ و ۴۰ سالگی، نزدیک به ۱۴ میلیون نفر دارای تحصیلات عالی، رتبه‌ی دوّم جهان در دانش‌آموختگان علوم و مهندسی، انبوه جوانانی که با روحیه‌ی انقلابی رشد کرده و آماده‌ی تلاش جهادی برای کشورند، و جمع چشمگیر جوانان محقّق و اندیشمندی که به آفرینشهای علمی و فرهنگی و صنعتی و غیره اشتغال دارند؛ اینها ثروت عظیمی برای کشور است که هیچ اندوخته‌ی مادّی با آن مقایسه نمی‌تواند شد.

به‌جز اینها، فرصتهای مادّی کشور نیز فهرستی طولانی را تشکیل میدهد که مدیران کارآمد و پُرانگیزه و خردمند میتوانند با فعّال کردن و بهره‌گیری از آن، درآمدهای ملّی را با جهشی نمایان افزایش داده و کشور را ثروتمند و بی‌نیاز و به معنی واقعی دارای اعتماد به نفس کنند و مشکلات کنونی را برطرف نمایند.

ایران با دارا بودن یک درصد جمعیّت جهان، دارای ۷ درصد ذخایر معدنی جهان است: منابع عظیم زیرزمینی، موقعیت استثنائی جغرافیایی میان شرق و غرب و شمال و جنوب، بازار بزرگ ملّی، بازار بزرگ منطقه‌ای با داشتن ۱۵ همسایه با ۶۰۰ میلیون جمعیّت، سواحل دریایی طولانی، حاصل‌خیزی زمین با محصولات متنوّع کشاورزی و باغی، اقتصاد بزرگ و متنوع، بخشهایی از ظرفیّتهای کشور است؛ بسیاری از ظرفیّتها دست‌نخورده مانده است. گفته شده‌ است که ایران از نظر ظرفیّتهای استفاده نشده‌ی طبیعی و انسانی در رتبه‌ی اوّل جهان است. بی‌شک شما جوانان مؤمن و پُرتلاش خواهید توانست این عیب بزرگ را برطرف کنید. دهه‌ی دوّم چشم‌انداز، باید زمان تمرکز بر بهره‌برداری از دستاوردهای گذشته و نیز ظرفیّتهای استفاده نشده باشد و پیشرفت کشور از جمله در بخش تولید و اقتصاد ملّی ارتقاء یابد.

نیروی انسانی مستعد و کارآمد با زیربنای عمیق و اصیل ایمانی و دینی همّتهای بلند و انگیزه‌های ایمانی خود جوشی و روحیه نو آوری توان و تجربه رتبه بندی سرمایه مادی و معنوی
۲۸

اکنون به شما فرزندان عزیزم در مورد چند سرفصل اساسی توصیه‌هایی می‌کنم. این سرفصل‌ها عبارتند از: علم و پژوهش، معنویّت و اخلاق، اقتصاد، عدالت و مبارزه با فساد، استقلال و آزادی، عزّت ملّی و روابط خارجی و مرزبندی با دشمن، سبک زندگی.

امّا پیش از همه چیز، نخستین توصیه‌ی من امید و نگاه خوشبینانه به آینده است. بدون این کلید اساسیِ همه‌ی قفلها، هیچ گامی نمیتوان برداشت. آنچه میگویم یک امید صادق و متّکی به واقعیّتهای عینی است. این‌جانب همواره از امید کاذب و فریبنده‌ دوری جسته‌ام، امّا خود و همه را از نومیدی بی‌جا و ترس کاذب نیز برحذر داشته‌‌ام و برحذر میدارم. در طول این چهل سال -و اکنون مانند همیشه- سیاست تبلیغی و رسانه‌ای دشمن و فعّال‌ترین برنامه‌های آن، مأیوس‌سازی مردم و حتّی مسئولان و مدیران ما از آینده است. خبرهای دروغ، تحلیل‌های مغرضانه، وارونه‌ نشان دادن واقعیّتها، پنهان کردن جلوه‌های امیدبخش، بزرگ کردن عیوب کوچک و کوچک نشان دادن یا انکار محسّنات بزرگ، برنامه‌‌ی همیشگی هزاران رسانه‌ی صوتی و تصویری و اینترنتی دشمنان ملّت ایران است؛ و البتّه دنباله‌های آنان در داخل کشور نیز قابل مشاهده‌اند که با استفاده از آزادی‌ها در خدمت دشمن حرکت میکنند. شما جوانان باید پیش‌گام در شکستن این محاصره‌ی تبلیغاتی باشید.

عزت ملی مانع شکست مرزبندی با دشمنان پیرهیز از امید کاذب به خود و دیگران روح قوی از امید کاذب نیرو نمی گیرد پرهیز از وارونه‌ نشان دادن واقعیّتها، پنهان کردن جلوه‌های امیدبخش، بزرگ کردن عیوب کوچک
۲۹

در خود و دیگران نهال امید به آینده را پرورش دهید. ترس و نومیدی را از خود و دیگران برانید. این نخستین و ریشه‌ای‌ترین جهاد شما است. نشانه‌های امیدبخش -که به برخی از آنها اشاره شد- در برابر چشم شما است. رویشهای انقلاب بسی فراتر از ریزشها است و دست و دلهای امین و خدمتگزار، بمراتب بیشتر از مفسدان و خائنان و کیسه‌دوختگان است. دنیا به جوان ایرانی و پایداری ایرانی و ابتکارهای ایرانی، در بسیاری از عرصه‌ها با چشم تکریم و احترام مینگرد. قدر خود را بدانید و با قوّت خداداد، به سوی ‌آینده خیز بردارید و حماسه بیافرینید.

هنر تطبیق رویش ها و ریزش ها توجه به رویش ها قبل از ریزش ها از علائم رشد روانی، توجه به رویش ها بیش از ریزش‌ها رویش ها را بر منافع حزبی ترجیح دادن
۳۰

۱) علم و پژوهش: دانش،‌ آشکارترین وسیله‌ی عزّت و قدرت یک کشور است. روی دیگر دانایی، توانایی است. دنیای غرب به برکت دانش خود بود که توانست برای خود ثروت و نفوذ و قدرت دویست ساله فراهم کند و با وجود تهی‌دستی در بنیانهای اخلاقی و اعتقادی، با تحمیل سبک زندگی غربی به جوامع عقب‌مانده از کاروان علم، اختیار سیاست و اقتصاد آنها را به دست گیرد. ما به سوءاستفاده از دانش مانند آنچه غرب کرد، توصیه نمیکنیم، اما مؤکّداً به نیاز کشور به جوشاندن چشمه‌ دانش در میان خود اصرار می‌ورزیم. بحمدالله استعداد علم و تحقیق در ملّت ما از متوسّط جهان بالاتر است. اکنون نزدیک به دو دهه است که رستاخیز علمی در کشور آغاز شده و با سرعتی که برای ناظران جهانی غافلگیرکننده بود -یعنی یازده برابر شتاب رشد متوسّط علم در جهان- به پیش رفته است.

دستاوردهای دانش و فناوری ما در این مدّت که ما را به رتبه شانزدهم در میان بیش از دویست کشور جهان رسانید و مایه‌ی شگفتی ناظران جهانی شد و در برخی از رشته‌های حساس و نو پدید به رتبه‌های نخستین ارتقاء داد، همه و همه در حالی اتّفاق افتاده که کشور دچار تحریم مالی و تحریم علمی بوده است. ما با وجود شنا در جهت مخالف جریان دشمن‌ساز، به رکوردهای بزرگ دست یافته‌ایم و این نعمت بزرگی است که به خاطر آن باید روز و شب خدا را سپاس گفت.

امّا آنچه من می‌خواهم بگویم این است که این راه طی شده، با همه‌ی اهمیّتش فقط یک آغاز بوده است و نه بیشتر. ما هنوز از قلّه‌های دانش جهان بسیار عقبیم؛ باید به قلّه‌ها دست یابیم. باید از مرزهای کنونی دانش در مهم‌ترین رشته‌ها عبور کنیم. ما از این مرحله هنوز بسیار عقبیم؛ ما از صفر شروع کرده‌ایم. عقب‌ماندگی شرم‌آور علمی در دوران پهلوی‌ها و قاجارها در هنگامی که مسابقه‌ علمی دنیا تازه شروع شده بود، ضربه‌ی سختی بر ما وارد کرده و ما را از این کاروان شتابان، فرسنگها عقب نگه داشته بود.

ما اکنون حرکت را ‌آغاز کرده و با شتاب پیش می‌رویم ولی این شتاب باید سالها با شدّت بالا ادامه یابد تا آن عقب‌افتادگی جبران شود. این‌جانب همواره به دانشگاه‌ها و دانشگاهیان و مراکز پژوهش و پژوهندگان، گرم و قاطع و جدی در این باره تذکّر و هشدار و فراخوان داده‌ام، ولی اینک مطالبه‌ی عمومی من از شما جوانان آن است که این راه را با احساس مسئولیّت بیشتر و همچون یک جهاد در پیش گیرید. سنگ بنای یک انقلاب علمی در کشور گذاشته شده و این انقلاب، شهیدانی از قبیل شهدای هسته‌ای نیز داده است. به‌پاخیزید و دشمن بدخواه و کینه‌توز را که از جهاد علمی شما بشدّت بیمناک است ناکام سازید.

دانایی را سرمایه توانایی جامعه معرفی کردن تربیت های درون مدار روحیه تشنگی برای فهمیدن و فهماندن اعتقاد برشنا در جهت مخالف جریان دشمن‌ساز
۳۱

۲) معنویت و اخلاق: معنویت به معنی برجسته کردن ارزشهای معنوی از قبیل: اخلاص، ایثار، توکل، ایمان در خود و در جامعه است، و اخلاق به معنی رعایت فضلیت‌هایی چون خیرخواهی، گذشت، کمک به نیازمند، راستگویی، شجاعت، تواضع، اعتماد به نفس و دیگر خلقیّات نیکو است. معنویّت و اخلاق، جهت‌دهنده‌ی همه‌ی حرکتها و فعّالیتهای فردی و اجتماعی و نیاز اصلی جامعه است؛ بودن آنها، محیط زندگی را حتّی با کمبودهای مادی، بهشت میسازد و نبودن آن حتّی با برخورداری مادی، جهنم می‌آفریند.

شعور معنوی و وجدان اخلاقی در جامعه هرچه بیشتر رشد کند برکات بیشتری به بار می‌آورد؛ این، بی‌گمان محتاج جهاد و تلاش است و این تلاش و جهاد، بدون همراهی حکومتها توفیق چندانی نخواهد یافت. اخلاق و معنویّت، البتّه با دستور و فرمان به دست نمی‌آید، پس حکومتها نمیتوانند آن را با قدرت قاهره ایجاد کنند، امّا اوّلاً خود باید منش و رفتار اخلاقی و معنوی داشته باشند، و ثانیاً زمینه‌ را برای رواج آن در جامعه فراهم کنند و به نهادهای اجتماعی در این باره میدان دهند و کمک برسانند؛ با کانونهای ضدّ معنویّت و اخلاق، به شیوه‌ معقول بستیزند و خلاصه اجازه ندهند که جهنّمی‌ها مردم را با زور و فریب، جهنمی کنند.

ابزارهای رسانه‌ای پیشرفته و فراگیر، امکان بسیار خطرناکی در اختیار کانونهای ضدمعنویت و ضد اخلاق نهاده است و هم‌اکنون تهاجم روزافزون دشمنان به دلهای پاک جوانان و نوجوانان و حتّی نونهالان با بهره‌گیری از این ابزارها را به چشم خود می‌بینیم. دستگاه‌های مسئول حکومتی در این باره وظایفی سنگین بر عهده دارند که باید هوشمندانه و کاملاً مسئولانه صورت گیرد. و این البتّه به معنی رفع مسئولیّت از اشخاص و نهادهای غیرحکومتی نیست. در دوره‌ی پیش ‌رو باید در این باره‌ها برنامه‌های کوتاه مدت و میان مدت جامعی تنظیم و اجرا شود؛ ان‌شاء‌الله.

نیاز اصلی جامعه معنویت و اخلاق است تربیت با دستور فرمان بدست نمی‌آید روان سالم با مادیات تنها میسر نمی‌گردد. اجازه ندهند که جهنّمی‌ها مردم را با زور و فریب، جهنمی کنند.
۳۲

۳) اقتصاد: اقتصاد یک نقطه‌ کلیدی تعیین‌کننده است. اقتصاد قوی، نقطه‌ قوت و عامل مهم سلطه‌ناپذیری و نفوذناپذیری کشور است و اقتصاد ضعیف، نقطه‌ی ضعف و زمینه‌‌ساز نفوذ و سلطه و دخالت دشمنان است. فقر و غنا در مادیات و معنویّات بشر، اثر میگذارد. اقتصاد البتّه هدف جامعه‌ی اسلامی نیست، امّا وسیله‌ای است که بدون آن نمیتوان به هدفها رسید. تأکید بر تقویت اقتصاد مستقل کشور که مبتنی‌ بر تولید انبوه و با کیفیّت، و توزیع عدالت‌محور، و مصرف به اندازه و بی‌ اسراف، و مناسبات مدیریتی خردمندانه است و در سالهای اخیر از سوی این‌جانب بارها تکرار و بر آن تأکید شده، به خاطر همین تأثیر شگرفی است که اقتصاد می‌تواند بر زندگی امروز و فردای جامعه بگذارد.

انقلاب اسلامی راه نجات از اقتصاد ضعیف و وابسته و فاسد دوران طاغوت را به ما نشان داد، ولی عملکردهای ضعیف، اقتصاد کشور را از بیرون و درون دچار چالش ساخته است. چالش بیرونی تحریم و وسوسه‌ها‌ی دشمن است که در صورت اصلاح مشکل درونی، کم‌اثر و حتّی بی‌اثر خواهد شد. چالش درونی عبارت از عیوب ساختاری و ضعفهای مدیریّتی است.

مهم‌ترین عیوب، وابستگی اقتصاد به نفت، دولتی بودن بخشهایی از اقتصاد که در حیطه‌ی وظایف دولت نیست، نگاه به خارج و نه به توان و ظرفیت داخلی، استفاده اندک از ظرفیت نیروی انسانی کشور، بودجه‌بندی معیوب و نامتوازن، و سرانجام عدم ثبات سیاستهای اجرائی اقتصاد و عدم رعایت اولویّتها و وجود هزینه‌های زائد و حتّی مسرفانه در بخشهایی از دستگاه‌های حکومتی است. نتیجه‌ی اینها مشکلات زندگی مردم از قبیل بی‌کاری جوانها، فقر درآمدی در طبقه‌ی ضعیف و امثال آن است.

راه‌حل این مشکلات، سیاست‌های اقتصاد مقاومتی است که باید برنامه‌های اجرائی برای همه‌ بخشهای آن تهیه و با قدرت و نشاط کاری و احساس مسئولیت، در دولتها پیگیری و اقدام شود. درون‌زایی اقتصاد کشور، مولّد شدن و دانش‌بنیان شدن آن، مردمی کردن اقتصاد و تصدی‌گری نکردن دولت، برون‌گرایی با استفاده از ظرفیّتهایی که قبلاً به آن اشاره شد، بخشهای مهم این راه‌حل‌ها است. بی‌گمان یک مجموعه‌ جوان و دانا و مؤمن و مسلّط بر دانسته‌های اقتصادی در درون دولت خواهند توانست به این مقاصد برسند. دوران پیش رو باید میدان فعّالیّت چنین مجموعه‌ای باشد.

جوانان عزیز در سراسر کشور بدانند که همه‌ی راه‌حل‌ها در داخل کشور است. اینکه کسی گمان کند که «مشکلات اقتصادی صرفاً ناشی از تحریم است و علّت تحریم هم مقاومت ضدّ استکباری و تسلیم نشدن در برابر دشمن است؛ پس راه‌حل، زانو زدن در برابر دشمن و بوسه‌زدن بر پنجه‌ی گرگ است» خطایی نابخشودنی است. این تحلیل سراپا غلط، هرچند گاه از زبان و قلم برخی غفلت‌زدگان داخلی صادر میشود، امّا منشأ آن، کانونهای فکر و توطئه‌ خارجی است که با صد زبان به تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران و افکار عمومی داخلی القاء می‌شود.

اقتصاد هدف جامعه‌ اسلامی نیست، تربیت  توزیع عدالت‌محور، و مصرف به اندازه و بی‌‌اسراف روحیه تکدی به بیرون و خارج و نه به توان و ظرفیّت باطنی سیاست  بوسه‌زدن بر پنجه‌ی گرگ خطایی بس  نابخشودنی است
۳۳

۴) عدالت و مبارزه با فساد: این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. فساد اقتصادی و اخلاقی و سیاسی، توده‌ چرکین کشورها و نظامها و اگر در بدنه‌ حکومتها عارض شود، زلزله‌ ویرانگر و ضربه‌زننده به مشروعیت آنها است؛ و این برای نظامی چون جمهوری اسلامی که نیازمند مشروعیتی فراتر از مشروعیتهای مرسوم و مبنائی‌تر از مقبولیت اجتماعی است، بسیار جدی‌تر و بنیانی‌تر از دیگر نظامها است. وسوسه‌ مال و مقام و ریاست، حتی در علوی‌ترین حکومت تاریخ یعنی حکومت خود حضرت امیر‌‌المؤمنین (علیه‌السلام) کسانی را لغزاند، پس خطر بروز این تهدید در جمهوری اسلامی هم که روزی مدیران و مسئولانش مسابقه‌ی زهد انقلابی و ساده زیستی میدادند، هرگز بعید نبوده و نیست؛ و این ایجاب می‌کند که دستگاهی کارآمد با نگاهی تیزبین و رفتاری قاطع در قوای سه گانه حضور دائم داشته باشد و به معنای واقعی با فساد مبارزه کند، به ویژه در درون دستگاه‌های حکومتی.

البته نسبت فساد در میان کارگزاران حکومت جمهوری اسلامی در مقایسه با بسیاری از کشورهای دیگر و بخصوص با رژیم طاغوت که سر تا پا فساد و فسادپرور بود، بسی کمتر است و بحمدالله مأموران این نظام غالباً سلامت خود را نگاه داشته‌اند، ولی حتی آنچه هست غیرقابل قبول است. همه باید بدانند که طهارت اقتصادی شرط مشروعیّت همه‌ی مقامات حکومت جمهوری اسلامی است. همه باید از شیطان حرص برحذر باشند و از لقمه‌ حرام بگریزند و از خداوند در این‌باره کمک بخواهند و دستگاه‌های نظارتی و دولتی باید با قاطعیت و حساسیّت، از تشکیل نطفه‌ی فساد پیشگیری و با رشد آن مبارزه کنند.

این مبارزه نیازمند انسانهایی با ایمان و جهادگر، و منیع‌الطبع با دستانی پاک و دلهایی نورانی است. این مبارزه بخش اثرگذاری است از تلاش همه‌جانبه‌ای که نظام جمهوری اسلامی باید در راه استقرار عدالت به کار برد.

عدالت در صدر هدفهای اولیه‌ همه‌‌ بعثتهای الهی است و در جمهوری اسلامی نیز دارای همان شأن و جایگاه است؛ این، کلمه‌ای مقدّس در همه‌ زمانها و سرزمین‌ها است و به صورت کامل، جز در حکومت حضرت ولیّ‌عصر (ارواحنافداه) میسر نخواهد شد ولی به صورت نسبی، همه جا و همه وقت ممکن و فریضه‌ای بر عهده‌ی همه به ویژه حاکمان و قدرتمندان است. جمهوری اسلامی ایران در این راه گامهای بلندی برداشته است که قبلاً بدان اشاره‌ای کوتاه رفت؛ و البتّه در توضیح و تشریح آن باید کارهای بیشتری صورت گیرد و توطئه‌ی واژگونه‌نمایی و لااقل سکوت و پنهان‌سازی که اکنون برنامه‌ی جدّی دشمنان انقلاب است، خنثی گردد.

با این همه اینجانب به جوانان عزیزی که آینده‌ی کشور، چشم انتظار آنها است صریحاً میگویم آنچه تاکنون شده با آنچه باید می‌شده و بشود، دارای فاصله‌‌ای ژرف است. در جمهوری اسلامی، دلهای مسئولان به طور دائم باید برای رفع محرومیتها بتپد و از شکافهای عمیق طبقاتی بشدّت بیمناک باشد. در جمهوری اسلامی کسب ثروت نه‌تنها جرم نیست که مورد تشویق نیز هست، اما تبعیض در توزیع منابع عمومی و میدان دادن به ویژه‌خواری و مدارا با فریبگران اقتصادی که همه به بی‌عدالتی می‌انجامد، بشدّت ممنوع است؛

همچنین غفلت از قشرهای نیازمند حمایت، به هیچ رو مورد قبول نیست. این سخنان در قالب سیاستها و قوانین، بارها تکرار شده است ولی برای اجرای شایسته‌ی آن چشم امید به شما جوانها است؛ و اگر زمام اداره‌ی بخشهای گوناگون کشور به جوانان مؤمن و انقلابی و دانا و کاردان -که بحمدالله کم نیستند-سپرده شود، این امید برآورده خواهد شد؛ ان‌شاءالله.

جامعه فسادستیز عالت‌پذیر می‌گردد تربیت ایمانی لقمه حرام را تحمل نمی‌کند وساوس حب مال و مقام و ریاست را کوچکی روح و روان یافتن توطئه‌ واژگونه‌نمایی و لااقل سکوت و پنهان‌سازی را افشا کردن
۳۴

۵) استقلال و آزادی: استقلال ملی به معنی آزادی ملت و حکومت از تحمیل و زورگویی قدرتهای سلطه‌گر جهان است. و آزادی اجتماعی به‌معنای حق تصمیم‌گیری و عمل کردن و اندیشیدن برای همه‌ی افراد جامعه است؛ و این هر دو از جمله ارزشهای اسلامی‌اند و این هر دو عطیه‌ الهی به انسانها‌یند و هیچ کدام تفضل حکومتها به مردم نیستند. حکومتها موظف به تأمین این دو هستند. منزلت آزادی و استقلال را کسانی بیشتر میدانند که برای آن جنگیده‌اند. ملّت ایران با جهاد چهل‌ساله‌ خود از جمله‌ی آنها است. استقلال و آزادی کنونی ایران اسلامی، دستاورد، بلکه خون‌آورد صدها هزار انسان والا و شجاع و فداکار است؛ غالباً جوان، ولی همه در رتبه‌های رفیع انسانیت.

این ثمر شجره‌ طیبهی انقلاب را با تأویل و توجیه‌های ساده‌لوحانه و بعضاً مغرضانه، نمیتوان در خطر قرار داد. همه -مخصوصاً دولت جمهوری اسلامی‌- موظّف به حراست از آن با همه‌ی وجودند. بدیهی است که «استقلال» نباید به معنی زندانی کردن سیاست و اقتصاد کشور در میان مرزهای خود، و «آزادی» نباید در تقابل با اخلاق و قانون و ارزشهای الهی و حقوق عمومی تعریف شود.

تصمیم‌گیری و عمل کردن و اندیشیدن برای همه‌ افراد جامعه

تربیت در راستای ارزشهای الهی

آزادی روح سالم در تقابل با روح آفرین نیست استقلال ملی به معنی آزادی ملت و حکومت از تحمیل و زورگویی قدرتهای سلطه‌گر جهان است
۳۵

۶) عزت ملی، روابط خارجی، مرزبندی با دشمن: این هر سه، شاخه‌هایی از اصل «عزت، حکمت، و مصلحت» در روابط بین‌المللی‌اند. صحنه‌ جهانی، امروز شاهد پدیده‌هایی است که تحقق یافته یا در آستانه‌‌ ظهورند: تحرک جدید نهضت بیداری اسلامی بر اساس الگوی مقاومت در برابر سلطه‌ آمریکا و صهیونیسم؛ شکست سیاست‌های آمریکا در منطقه‌ غرب آسیا و زمین‌گیر شدن همکاران خائن آنها در منطقه؛ گسترش حضور قدرتمندانه‌ سیاسی جمهوری اسلامی در غرب آسیا و بازتاب وسیع آن در سراسر جهان سلطه.

اینها بخشی از مظاهر عزت جمهوری اسلامی است که جز با شجاعت و حکمت مدیران جهادی به دست نمی‌آمد. سردمداران نظام سلطه نگرانند؛ پیشنهادهای آنها عموماً شامل فریب و خدعه و دروغ است. امروز ملت ایران علاوه‌ بر آمریکای جنایت‌کار، تعدادی از دولتهای اروپایی را نیز خدعه‌گر و غیرقابل اعتماد می‌داند. دولت جمهوری اسلامی باید مرزبندی خود را با آنها با دقت حفظ کند؛ از ارزشهای انقلابی و ملی خود، یک گام هم عقب‌نشینی نکند؛ از تهدیدهای پوچ آنان نهراسد؛ و در همه حال، عزت کشور و ملت خود را در نظر داشته باشد و حکیمانه و مصلحت‌جویانه و البته از موضع انقلابی، مشکلات قابل حل خود را با آنان حل کند. در مورد آمریکا حل هیچ مشکلی متصور نیست و مذاکره با آن جز زیان مادی و معنوی محصولی نخواهد داشت.

مردم دشمن‌شناسی تمام‌عیار

تربیت ۳ بعدی«عزت، حکمت، و مصلحت» روح بیمار قابل اعتماد نیست از موضع انقلابی، مشکلات قابل حل خود را با دشمنان حل کردن
۳۶

۷) سبک زندگی: سخن لازم در این باره بسیار است. آن را به فرصتی دیگر وامی‌گذارم و به همین جمله اکتفا می‌‌کنم که تلاش غرب در ترویج سبک زندگی غربی در ایران، زیانهای بی‌جبران اخلاقی و اقتصادی و دینی و سیاسی به کشور و ملت ما زده است؛ مقابله با آن، جهادی همه‌جانبه و هوشمندانه می‌طلبد که باز چشم امید در آن به شما جوانها است.

در پایان از حضور سرافرازانه و افتخارانگیز و دشمن‌شکن ملت عزیز در بیست‌ودوّم بهمن و چهلمین سالگرد انقلاب عظیم اسلامی تشکر میکنم و پیشانی سپاس بر درگاه حضرت حق می‌سایم. سلام بر حضرت بقیة‌الله (ارواحنا فداه)؛ سلام بر ارواح طیبه‌ شهیدان والا مقام و روح مطهر امام بزرگوار؛ و سلام بر همه‌ ملّت عزیز ایران و سلام ویژه به جوانان.

سبک زندگی ضدغربی آنان را از انقلاب مأیوس می‌کند تربیت استقلال آفرین روحیه غربی تک محور تقدم سبک سیاست ضدغربی بر منافع حزبی

 

 

 

انتهای پیام/

 

۲۱۲۳-محبت حقیقی لازمه امامت در اسلام+ محبت حقیقی و امام علی

۲۹ اسفند

چکیده

آیه «مباهله» (آل عمران:۶۱) از مهم ترین ادله قرآنی، در خصوص فضیلت و برتری اهل بیت(ع) محسوب می گردد. مفسران و دانشمندان مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت در طول تاریخ درباره این آیه بحثهای مختلفی را انجام داده اند. در این مقاله با توجه به اهمیت موضوع، آیه «مباهله» را به صورت تطبیقی از دیدگاه فریقین بررسی و به شبهات، ابهامات و سؤالات مربوط پاسخ داده شده است.

نکته حائز اهمیت این است که از ظاهر آیه «مباهله» نمی توان برای ولایت و رهبری اهل بیت (ع) استفاده نمود؛ چون ظاهر این آیه شریفه صرفاً فضیلت و برتری اهل بیت(ع) را بیان می کند، ولی با توجه به معنا و مفهوم آیه و مقایسه مصادیق آن با دیگران، می توان از آن برای ولایت و رهبری اهل بیت(ع) نیز استفاده هایی کرد.

واژه های کلیدی: آیه مباهله، تفسیر تطبیقی، اهل بیت(ع)، اهل سنت، روایات، مفسران.

بخش اول: تفسیر و تبیین اجمالی آیه مباهله

آیه مباهله، آیه ۶۱ از سوره مبارکه آل عمران است که دارای دویست آیه است و از سوره های مدنی به حساب می آید. در این سوره مبارکه از معارف بلند اسلامی، دستورهای جاوید دینی و برخی سرگذشتها سخن به میان آمده است. خداوند متعال در آیه مباهله چنین می فرماید:

ان مثل عیسی عند الله کمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له کن فیکون. الحق من ربک فلاتکن من الممترین. فمن حاجّک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین؛۱

«همانا مثل عیسی در نزد خدا، همچون مثل آدم است که او را از خاک آفرید و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فوراً موجود شد ]بنابراین ولادت مسیح بدون پدر، هرگز دلیل بر الوهیت او نیست[. اینها حقیقتی است از جانب پروردگار تو، بنابراین از تردیدکنندگان مباش. هرگاه بعد از علم و دانشی که ]درباره عیسی مسیح[ به تو رسیده، باز کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما نفوس خود را دعوت کنیم، شما هم نفوس خود را؛ آن گاه مباهله کنیم و لعنت خداوند را بر دروغ گویان قرار دهیم.

همان گونه که ملاحظه می شود، در این آیه، سخن از «مباهله» می رود که تبیین و توضیح این کلمه بسیار مناسب و ضروری است.

نگاهی به معنای مباهله

«مباهله» واژه ای عربی است و معنای آن رها کردن و قید و بندی را از چیزی برداشتن است. یکی از معانی آن به حال خود گذاشتن حیوان مادّه و نبستن پستان اوست تا بدین وسیله نوزادش بتواند به راحتی شیر بنوشد. در زبان عربی به این حیوان مادّه «باهل» گفته می شود.۲همچنین این کلمه به معنای لعنت کردن نیز آمده است.۳امّا این واژه در اصطلاح به معنای نفرین کردن دو نفر یا دو گروه به یکدیگر است؛ به گونه ای که افرادی که با هم درباره یک مسئله مهم دینی، مذهبی و… با یکدیگر گفت وگو و اختلاف دارند، در یک جا جمع شوند و به درگاه الهی تضرع کنند و از خداوند بخواهند که فرد دروغگو یا ظالم را رسوا سازد و یا بر او عذابی نازل فرماید.

شأن نزول آیه مباهله

روایات مربوط به شأن نزول آیه مباهله متعدد و کمی متفاوت است که در اینجا به نقل یکی از آنها اکتفا می کنیم:

هیأتی از مسیحیان منطقه نجران در شهر مدینه، خدمت پیامبر اسلام(ص) رسیدند و چنین گفتند: آیا فرزندی را که بدون پدر به دنیا آمده باشد، دیده اید؟ خداوند متعال در جواب سؤال آنها، آیه ۵۹ (ان مثل عیسی عندالله…) از سوره آل عمران را نازل فرمود و به آنها اعلام کرد که عیسی(ع) همانند حضرت آدم(ع) است که بدون پدر و مادر به وجود آمد. وقتی که هیأت مسیحی بر جهل و ادعای خود اصرار ورزیدند، پیامبر اسلام(ص) ]بر اساس دستور الهی[ آنها را به مباهله فراخواند. آنها تا فردای آن روز از پیامبر(ص) مهلت درخواستند. اسقف اعظم ]روحانی بزرگ هیأت مسیحی[ به آنها چنین گفت: شما فردا به محمد(ص) نگاه کنید. اگر برای مباهله با فرزندان و اهل خود آمد، از مباهله با او بترسید و اگر با اصحاب خود آمد، با او مباهله کنید، زیرا ]در این صورت[ چیزی در بساط ندارند.

فردای آن روز پیامبر اکرم(ص) همراه علی بن ابی طالب، حسن و حسین و فاطمه آمد. آن حضرت(ص) دست علی بن ابی طالب را گرفته بود، حسن و حسین در پیش روی او راه می رفتند و حضرت فاطمه پشت سر آن حضرت(ص) بود.

هیأت مسیحی نیز در حالی آمدند، که اسقف اعظم آنها پیشاپیششان بود. هنگامی که او پیامبر اسلام(ص) را با آن چند نفر دید، درباره آنها سؤال کرد به او گفتند که این پسر عمو و داماد او و محبوبترین مردم نزد اوست و این دو پسر، فرزندان دختری او، از علی(ع) هستند و آن بانوی جوان، دخترش فاطمه(ع) است که عزیزترین مردم نزد او و نزدیک ترین افراد به قلب اوست….

در این هنگام هیأت مسیحی از مباهله امتناع ورزید و اسقف اعظم مسیحیان به پیامبر اسلام(ص) گفت: یا اباالقاسم! ما با تو مباهله نمی کنیم، بلکه مصالحه می کنیم. پیامبر اسلام(ص) نیز با آنها بر پرداخت جزیه مصالحه نمود.۴

در روایتی آمده است که اسقف آنها گفت: «من صورتهایی را می بینم که اگر از خدا تقاضا کنند که کوهها را از جا برکند، چنین خواهد کرد. هرگز با آنها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد و یک مسیحی تا روز قیامت بر روی زمین باقی نخواهد ماند.»۵همچنین در روایت دیگری آمده است که پیامبر اسلام(ص) پس از امتناع هیأت مسیحی از مباهله و رضایت دادن آنها به پرداخت جزیه چنین فرمود: «قسم به خدایی که مرا به حق مبعوث نمود، اگر آنها با ما مباهله می کردند، وادی آتش بر روی آنها می بارید.»۶

بخش دوم: آیه مباهله از دیدگاه روایات فریقین

اگر به منابع حدیثی و تفسیری مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت نگاه کنیم، خواهیم دید که درباره آیه شریفه مباهله، روایات بسیاری از پیامبر اسلام(ص)، اهل بیت(ع) و اصحاب و تابعین نقل شده است.

در اینجا قبل از ذکر نمونه هایی از این روایات، نگاهی گذرا به منابع فریقین می کنیم و قسمتی از منابع متعدد این روایات را ارائه می دهیم:

۱. صحیح مسلم، مسلم نیشابوری(متوفای ۲۶۱ق)، ص ۱۰۴۲، ح ۳۲(کتاب الفضائل باب فضائل علی بن ابی طالب).

۲. الجامع الصحیح(سنن ترمذی)، ابوعیسی محمد بن عیسی ترمذی(۲۰۹ـ۲۹۷ق)، ج ۵، ص ۲۲۵، ح ۲۹۹۹.

۳. اسباب النزول، واحدی نیشابوری(متوفای ۴۶۸ق)، ص ۹۰ـ۹۱.

۴. المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری(متوفای ۴۰۵ق)، ج ۳، ص ۱۵۰.

۵. جامع البیان عن تأویل آی القرآن، محمد بن جریر طبری(متوفای ۳۱۰ق) ج ۳، ص ۳۰۰ـ۳۰۱، جزء ۳.

۶. تفسیر القرآن العظیم، ابن ابی حاتم(متوفای ۳۲۷ق)، ج ۲، ص ۶۶۷ـ۶۶۸، احادیث ۳۶۱۶ـ۳۶۱۹.

۷. تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر دمشقی(متوفای ۷۷۴ق)، ج ۱، ص ۳۷۹.

۸ـ الدر المنثور فی التفسیر المأثور، جلال الدین سیوطی(متوفای ۹۱۱ق)، ج ۲، ص ۲۳۱ـ۲۳۳.

۹. تفسیر الکشاف، جارالله زمخشری(متوفای ۵۳۸ق)، ج ۱، ص ۳۶۸ـ۳۷۰.

۱۰. الجامع الاحکام القرآن، قرطبی(متوفای ۶۷۱ق)، ج ۳، ص ۱۰۴( چاپ مصر، ۱۹۳۶م).

۱۱. تفسیر السمرقندی، نصربن محمد سمرقندی(متوفای ۳۷۵ق)، ج ۱، ص ۲۷۴ـ۲۷۵.

۱۲. تفسیر الفخر الرازی، فخر رازی( ۵۴۴ـ۶۰۴ق)، ج ۸، ص ۸۸ـ۸۹.

۱۳. تفسیر البیضاوی، عبدالله بن عمربیضاوی(متوفای ۷۹۱ق)، ج ۱، ص ۱۶۳.

۱۴. المسند، احمدبن حنبل، ج ۱، ص ۱۸۵، چاپ مصر.

۱۵. دلائل النبوة، حافظ ابونعیم اصفهانی، ص ۲۹۷.

۱۶. جامع الاصول، ابن اثیر، ج ۹، ص ۴۷۰، السنة المحمدیة، مصر.

۱۷. تذکرة الخواص، ابن جوزی، ص ۱۷.

۱۸. تفسیر روح المعانی، آلوسی، ج ۳، ص ۱۶۷، منیریه، مصر.

۱۹. تفسیر الجواهر، شیخ طنطاوی، ج ۲، ص ۱۲۰، چاپ مصر.

۲۰. الاصابة، احمدبن حجرعسقلانی، ج ۲، ص ۵۰۳، چاپ مصر.

۲۱. تفسیر العیاشی، ابونصر محمدبن مسعود بن عیاش سمرقندی، ج ۱، ص ۱۷۵ـ۱۷۷، احادیث ۵۴،۵۷،۵۸ و ۵۹.

۲۲. تفسیر فرات الکوفی، ص ۸۵ـ۹۰، ح ۶۱.

۲۳. الامالی، شیخ طوسی(۳۸۵ـ۴۶۰ق)، ص ۳۰۷، ح ۶۱۶.

۲۴. التبیان فی تفسیر القرآن، شیخ طوسی(۳۸۵ـ۴۶۰ق)، ج ۲، ص ۴۸۴.

۲۵. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، شیخ طبرسی(متوفای ۵۴۸ق)، ج ۲، ص ۷۶۲ـ۷۶۳.

۲۶. البرهان فی تفسیر القرآن، سیدبحرانی(متوفای ۱۰۹۱ق)، ج ۲، ص ۴۹ـ۵۰، ح ۹،۱۲،۱۳، و۱۴.

۲۷. تفسیر نورالثقلین، حویزی(متوفای ۱۱۱۲ق) ج ۱، ص ۳۴۹، ح ۱۶۳.

۲۸. تفسیر ابوالفتوح رازی(متوفای ۵۵۴ق)، ج ۴، ص ۳۶۰ـ۳۶۱.

شایان ذکر است که قاضی نور الله شوشتری در کتاب احقاق الحق حدوداً شصت نفر از بزرگان (مفسران، محدثان و…) اهل سنت را نام می برد که به اختصاص آیه مباهله به اهل بیت(ع) تصریح نموده اند.

اکنون پس از آشنایی اجمالی با قسمتی از منابع روایات مربوط به آیه مباهله، با مراجعه به تعدادی از منابع تفسیری و حدیثی مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت، نمونه هایی از احادیث و روایات را ذکر می کنیم و در پایان به جمع بندی و نتیجه گیری از روایات خواهیم پرداخت.

الف. منابع مذهب اهل بیت(ع)

۱. «قال علی(ع)… لما نزلت هذه الایة «قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم…» اخذ بید علی و فاطمه و ابنیهما(ع)، فقال رجل من النصاری(الیهود): لاتفعلوا فتحیبکم عنت…۷؛ امام علی(ع) فرمود:… هنگامی که آیه مباهله نازل شد، پیامبر(ص) دست علی، فاطمه و دو پسر او(ع) را گرفت و برای مباهله آمد. که در این هنگام مردی از مسیحیان ( و یا مردی از یهود) گفت: (با اینها مباهله) نکنید که به مشقت گرفتار می شوید.»

۲. امام صادق(ع) نقل می کند که از امیرالمؤمنین، امام علی(ع) درباره فضایلش سؤال شد. آن حضرت(ع)، قسمتی از فضایل خود را برای آنها بازگو نمود. گفتند: (یا علی!) باز هم بگو. آن حضرت فرمود: «نزد پیامبر(ص) دو نفر از احبار نصارا از اهل نجران آمدند و درباره عیسی(ع) به مباحثه پرداختند. خداوند متعال هم آیات مباهله را نازل فرمود. پس از این پیامبر(ص) دست علی(من)، حسن و حسین و فاطمه را گرفت و کف دست خود را به سوی آسمان گشود و آنها را به مباهله فراخواند.»۸

۳. «عن ابی جعفر(ع) فی قوله «ابنائنا وابنائکم»(یعنی) الحسن و الحسین، «انفسنا و انفسکم» رسول الله(ص) و علی(ع). «و نسائنا و نسائکم» فاطمه الزهراء(س)؛۹امام باقر(ع) درباره آیه مباهله فرمود: منظور از «پسران ما…» حسن و حسین و منظور از «خودمان…»، پیامبر خدا(ص) و علی(ع) و منظور از «زنانمان…»، فاطمه زهرا(س) است.»

۴. حضرت امام رضا(ع) در یک مجلس علمی که مأمون عباسی آن را در کاخ خود برگزار نموده بود، چنین فرمود: «خداوند، بندگان پاک خود را در آیة مباهله مشخص ساخته و به پیامبرش دستور ]انجام مباهله با مسیحیان نجران[ داده است…. به دنبال نزول آیه، پیامبر(ص)، علی و فاطمه، حسن و حسین(ع) را با خود به مباهله برد…. این مزیتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت(ع) پیشی نگرفته و فضیلتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده و شرفی است که قبل از آن هیچ کس از آن برخوردار نبوده است.»۱۰

۵. عامربن سعدبن ابی وقاص از پدرش(سعدبن ابی وقاص) نقل می کند که روزی معاویه به وی گفت: چه چیز مانع می شود که ابوتراب(علی بن ابی طالب) را سبّ کنی؟ سعد بن وقاص گفت: به خاطر سه خصلتی که در او دیده ام و یکی از آنها چنین است: «لما نزلت آیة المباهلة (تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم…) اخذ رسول الله(ص) بید علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) قال: هؤلاء اهلی؛۱۱هنگامی که آیة مباهله نازل شد… پیامبر خدا(ص) دست علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را گرفت و چنین گفت: اینان اهل بیت من هستند.»

۶ـ عن سعد بن ابن وقاص قال…لما نزلت هذه الایة «ندع ابنائنا و ابنائکم» دعا رسول الله(ص) علیا و فاطمة و حسنا و حسینا(ع) و قال: اللهم هؤلاء اهلی؛۱۲سعد بن ابی وقاص می گوید: هنگامی که این آیه ]مباهله [… نازل شد، پیامبر خدا(ص) علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را فراخواند و گفت: خداوندا! اینان اهل من هستند.»

ب. منابع مذهب اهل سنت

۱. «قال جابر: و فیهم نزلت «ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم» قال جابر: «انفسنا و انفسکم» رسول الله(ص) و علی بن ابی طالب و «ابنائنا» الحسن و الحسین و «نسائنا» فاطمة؛۱۳جابر می گوید: ]این آیه مباهله[ درباره آنها ]اهل بیت[ نازل شده است… منظور از «خودمان» رسول خدا و علی بن ابی طالب است، منظور از «پسران ما» حسن و حسین و منظور از «زنان ما» فاطمه است.»

۲. «عن زیدبن علی فی قوله:«تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم…» الآیة، قال: کان النبی(ص) و علی و فاطمة و الحسن و الحسین؛۱۴از زید بن علی نقل شده است که درباره آیه مباهله گفت: آنان پیامبر(ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین بودند.»

۳. «عن السدی «فمن حاجک فیه من بعد ماجائک من العلم…الایة» فأخذ یعنی النبی(ص) بید الحسن و الحسین و فاطمة و قال لعلی اتبعنا، فخرج معهم. فلم یخرج یومئذ النصاری و قالوا: انا نخاف ان یکون هذا النبی(ص) و لیس دعوة النبی کغیرها، فتخلفوا عنه یومئذ. فقال النبی(ص): لوخرجوا لاحترقوا فصالحوه علی صلح…؛۱۵سدی نقل می کند: هنگامی که آیه مباهله نازل شد، پیامبر خدا(ص) دست حسن و حسین و فاطمه را گرفت و به علی فرمود که به دنبال آنها بیاید و بدین وسیله جهت مباهله آماده شدند، ولی مسیحیان حاضر به مباهله نشدند و گفتند: ما می ترسیم که این همان پیامبر خدا باشد و دعای پیامبر مانند دعای دیگران نیست. بدین جهت در آن روز از مباهله امتناع ورزیدند. پیامبر خدا(ص) فرمود: اگر آنها مباهله می کردند، می سوختند. بنابراین پیامبر خدا(ص) با آنها مصالحه نمود… .»

۴. عامربن سعدبن ابی وقاص از پدرش نقل می کند که روزی معاویة بن ابی سفیان به وی گفت: چرا ابوتراب(علی بن ابی طالب) را سبّ می کنی؟ سعدبن ابی وقاص گفت: به خاطر سه خصلتی که پیامبر خدا درباره وی فرموده است… ]و یکی از آنها چنین است[:

«و لما نزلت هذه الآیة «فقل ندع ابنائنا و ابنائکم» دعا رسول الله(ص) علیا و فاطمه و حسنا و حسینا، فقال: اللهم هؤلاء اهلی؛۱۶هنگامی که آیه مباهله نازل شد، پیامبر خدا(ص)، علی، فاطمه، حسن و حسین را فراخواند و سپس گفت: خداوندا! اینان اهل من هستند.»

حاکم نیشابوری(متوفای ۴۰۵ق) پس از نقل این روایت چنین می نویسد: «هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین و لم یخرجاه؛۱۷این حدیث بر اساس شرط]صحت و پذیرش حدیث[ بخاری و مسلم، صحیح است، ولی آن دو این روایت را نقل نکرده اند.»

۵. جابربن عبدالله نقل می کند که هیأتی از اهل نجران پیش پیامبر اسلام(ص) آمدند و با آن حضرت(ص) به گفت وگو پرداختند. پیامبر اسلام(ص) آنها را به مباهله(ملاعنه) دعوت نمود و قرار گذاشتند که فردای آن روز مباهله کنند. فردای آن روز، پیامبر خدا(ص) دست علی، فاطمه، حسن و حسین را گرفت و آنها را به مباهله فراخواند، ولی آنها از انجام مباهله امتناع ورزیدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند. پیامبر اسلام(ص) پس از آن فرمود: «قسم به خدایی که مرا به حق مبعوث نمود، اگر آنها مباهله می کردند، بر روی آنها یک وادی آتش می بارید.»۱۸

۶. «قال الشعبی: «ابنائنا» الحسن و الحسین «و نسائنا» فاطمة، «و انفسنا» علی بن ابی طالب؛۱۹شعبی می گوید: منظور از «پسران ما» حسن و حسین و منظور از «زنان ما» فاطمه و منظور از «خودمان» علی بن ابی طالب است.»

بررسی و جمع بندی روایات

آنچه می توان به طور کلی از روایات و احادیث فوق به دست آورد، شامل مطالب ذیل است:

۱. آیة مباهله در درجة نخست، به طور روشن بر فضیلت و برتری پنج تن آل عبا (ع) ـ پیامبر اسلام، امام علی، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین ـ دلالت دارد.

۲. آیة مباهله مختص به پنج تن مقدس است و این از ظاهر آیة شریفه و روایات فریقین به دست می آید.

۳. امام علی(ع)، فاطمه زهرا(س)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع)، در نزد پیامبر اسلام(ص) شأن و منزلت بسیار ویژه ای داشتند.

۴. طبق این روایات، پیامبر گرامی اسلام(ص) هنگام آوردن عزیزترین افراد خود، آنها را اهل بیت(ع) خود نامیده است که این هم در درجة نخست به معنای اصطلاح قرآنی و حدیثی «اهل بیت» مربوط می شود.

۵. احتجاج خود امامان(ع) و نیز برخی از اصحاب پیامبر اکرم(ص) به آیة مباهله برای اثبات برتری اهل بیت(ع)، قرینة محکمی بر وقوع این حادثه است و نیز بر اختصاص آن به اهل بیت(ع) تأکید می ورزد.

بخش سوم: آیة مباهله از دیدگاه مفسران فریقین

پس از تبیین و تفسیر اجمالی آیة مباهله و بررسی آن از دیدگاه احادیث و روایات فریقین، در این بخش با رعایت اختصار، این آیه را از دیدگاه تعدادی از مفسران مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت بررسی می کنیم و سپس بر جمع بندی دیدگاهها می پردازیم.

آیة مباهله از دیدگاه مفسران مذهب اهل بیت(ع)

۱. شیخ طوسی(۳۸۵ـ۴۶۰ق) در تفسیر خود و در ذیل همین آیة شریفه می نویسد: «هنگامی که این آیه نازل شد، پیامبر اسلام(ص)، دست علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را گرفت و سپس مسیحیان(نجران) را به مباهله فراخواند، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و با ذلت به جزیه دادن رضایت دادند… حتی برخی از آنها گفتند: اگر با اینها مباهله کنیم، تا روز قیامت هیچ مرد و زن مسیحی باقی نمی ماند.»۲۰

۲. شیخ طبرسی(متوفای ۵۴۸ق) در ذیل همین آیه می نویسد: «این آیه، درباره هیأت مسیحی نجران نازل شده است که از پیامبر(ص) دربارة حضرت عیسی ـ تولد یافتن او بدون پدرـ سؤال نمودند و چون جواب پیامبر اسلام(ص) را نپذیرفتند، پیامبر آنها را به مباهله فراخواند و فردای آن روز همراه علی بن ابی طالب، حسن، حسین و فاطمه آمد… ولی آنها از مباهله سرباز زدند و به جزیه دادن راضی شدند.»۲۱

۳. شیخ ابوالفتوح رازی(متوفای ۵۵۴ق) در تفسیر خود، ضمن بیان مفصل شأن نزول آیة مباهله، می نویسد: «…پیامبر اسلام پس از نزول این آیه، هنگام مباهله همراه علی، حسن و حسین و فاطمه آمد و آمادة مباهله شدند، اما مسیحیان نجران ترسیدند و از مباهله عذر آوردند.»۲۲

۴. سید فضل الله(مفسر معاصر) در تفسیر خود، ضمن بیان شأن نزول آیة مباهله ـ مباحثه بین مسیحیان نجران و پیامبر اسلام و دعوت آنها به مباهله ـ می نویسد: «پیامبر اسلام(ص) فردای آن روز همراه امام علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد و آمادة مباهله شد، ولی آنها با دیدن پیامبر(ص) و اهل بیت آن حضرت از مباهله عذر خواستند و با قبول کردن پرداخت جزیه برگشتند.»۲۳

۵. شیخ ناصر مکارم شیرازی(مفسر معاصر) نیز در تفسیر خود ضمن بیان شأن نزول آیة مباهله می نویسد: «…پیامبر اسلام برای مباهله با مسیحیان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را همراه خود آورده بود.»۲۴

آیة مباهله از دیدگاه مفسران مذهب اهل سنت

۱. محمدبن جریر طبری(متوفای ۳۱۰ق) در تفسر معروف خود ضمن بیان شأن نزول آیه مباهله می نویسد: «پیامبر اسلام(ص) جهت مباهله با مسیحیان نجران، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد و آماده مباهله شد، ولی آنها با پیامبر مصالحه نمودند و راضی به پرداخت جزیه شدند.»۲۵

۲. نصربن محمد سمرقندی(متوفای ۳۷۵ق) در تفسیر خود می نویسد: «پیامبر اسلام(ص) آنها ]مسیحیان نجران[ را به مباهله دعوت نمود و جهت مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد، ولی آنها از انجام مباهله سرباز زدند. در این هنگام پیامبر(ص) به آنها فرمود: یا اسلام بیاورید و یا جزیه بدهید. آنها به پرداخت جزیه رضایت دادند و برگشتند. پیامبر اسلام(ص) فرمود: اگر آنها مباهله می کردند، همگی هلاک می شدند، حتی گنجشکهای نشسته بر دیوارهایشان.»۲۶

۳. فخر رازی(۵۴۴ـ۶۰۴ق) در تفسیر خود پس از بیان توضیحات لازم می نویسد: «پیامبر اسلام(ص) ـ پس از اصرار مسیحیان نجران بر جهل خود ـ آنها را به مباهله فراخواند و برای مباهله همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد و به آنها فرمود: هرگاه من دعا کردم، شما آمین بگویید. اسقف نجران گفت: ای مسیحیان! من صورتهایی را می بینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخواهند، ]کوهها[ از جای خود کنده می شوند. با آنها مباهله نکنید؛ زیرا هلاک می شوید و در روی زمین تا روز قیامت هیچ نصرانی باقی نمی ماند. آنها سپس به پرداخت جزیه راضی شدند و پیامبر اسلام(ص) فرمود: اگر آنها مباهله می کردند، تبدیل به میمون و خوک می شدند… و خداوند نجران و اهل آن را ـ حتی پرندگان نشسته بر شاخه های درختانشان را ـ هلاک می نمود.»

فخر رازی در ادامه می افزاید: «و روی انه علیه السلام لما خرج فی المرط الاسود فجاء الحسن(ع) فأدخله ثم جاء الحسین(ع) فادخله، ثم فاطمه، ثم علی(ع)، ثم قال: انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً. روایت شده است که پیامبر اسلام(ص) با یک عبای پشمی سیاه رنگ از منزل خارج شد، حسن(ع) آمد و آن را داخل عبای خود نمود و سپس حسین(ع) آمد، او را نیز در زیر عبای خود قرار داد، سپس علی و فاطمه(ع) آمدند و سپس آن حضرت(ص) فرمود:«خدا فقط می خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملاً پاک سازد.»

فخر رازی پس از نقل این روایت چنین می نویسد: «واعلم ان هذه الروایة کالمتفق علی صحتها بین اهل التفسیر و الحدیث؛۲۷«بدان که در مورد صحت این روایت بین مفسران و محدثان اتفاق نظر وجود دارد.»

۴. ابوالفدا اسماعیل بن کثیر دمشقی(متوفای ۷۷۴ق) در تفسیر خود می نویسد: عده ای از مسیحیان نجران حضور پیامبر اسلام(ص) آمدند و با آن حضرت(ص) درباره عیسی(ع) احتجاج کردند…هنگامی که پیامبر اسلام(ص) آنها را به مباهله فراخواند، همراه علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) آمد، ولی آنها از مباهله امتناع ورزیدند و به پرداخت جزیه رضایت دادند.»۲۸

۵. عبدالله بن عمر بیضاوی(متوفای ۷۹۱ق) نیز در تفسیر خود ذیل آیه مباهله چنین می نویسد: «پیامبر اسلام(ص) برای مباهله با مسیحیان نجران، علی، فاطمه، حسن و حسین(ع) را همراه خود آورد و به آنها فرمود: هنگامی که من دعا کردم، شما آمین بگویید. اسقف آنها گفت: ای مسیحیان، من صورتهایی را می بینم که اگر خداوند را برای کندن کوه از جای خود بخواهند،]کوهها [ از جای خود کنده می شوند. با آنها مباهله نکنید که هلاک می شوید. سپس آنان به پرداخت جزیه راضی شدند. پیامبر اسلام(ص) فرمود: قسم به خدایی که جانم در دست اوست، اگر مباهله می کردند، تبدیل به میمون و خوک می شدند… نجران و اهل آن ـ حتی پرندگان نشسته بر شاخه های درختانشان نیز ـ از بین می رفتند.»

بیضاوی در ادامه چنین می گوید: «و هو دلیل علی نبوته و فضل من أتی بهم من اهل بیته؛۲۹این ]حادثه و روایت[ دلیلی بر نبوت ]پیامبر اسلام[ و دلیلی بر برتری و فضیلت اهل بیت آن حضرت است که همراه او ]به مباهله [ آمده بودند.»

بررسی و جمع بندی دیدگاهها

جمع بندی ما از دیدگاههای مفسران اهل بیت(ع) و اهل سنت چنین است:

۱. مفسران مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت، همگی مصادیق آیة مباهله را پیامبر اسلام(ص) علی بن ابی طالب(ع)، فاطمه زهرا، امام حسن و امام حسین(ع) می دانند و هیچ یک از آنها شخص دیگری را در این امر با آنها شریک نمی پندارند.

۲. مفسران فریقین در بیان دیدگاه خود، دربارة آیة مباهله، به روایات و احادیث مربوط تکیه کرده و تقریباً بر اساس روایات و احادیث، دیدگاه خود را بیان نموده اند.

۳. برخی از آنها(عبدالله بن عمر بیضاوی) آیة مباهله را دلیل بر فضیلت و برتری اهل بیت(ع) معرفی نموده و به این مسئله تصریح کرده اند.

بخش چهارم: نقد و بررسی شبهات، ابهامات و سؤالات مربوط به آیه مباهله

آنچه در سه بخش گذشته دربارة آن بحث شد، شامل مطالبی بود که بر اختصاص آیه مباهله به پنج تن آل عبا(ع) تأکید می کرد. با وجود این، دربارة آیة مباهله نیز چند سؤال و شبهه مطرح شده است که در این بخش به نقد و بررسی آنها خواهیم پرداخت.

۱. آیة مباهله و تعبیر جمع

یکی از مهم ترین سؤالات مطرح شده دربارة آیة مباهله، تعبیر جمع در این آیه شریفه و عدم مطابقت آن با احادیث و روایات موجود در منابع فریقین است که در آنها مصادیق این آیه افراد معیّن ـ نه جمع ـ معرفی می شوند. طبق احادیث و روایات موجود در منابع فریقین، منظور از «ابناءنا» ـ پسران ما ـ حسن و حسین، منظور از «نسائنا» ـ زنان خویش ـ فاطمه زهرا(س) و منظور از «انفسنا» ـ نفوس خود ـ پیامبر اسلام(ص) و امام علی(ع) است.۳۰از طرف دیگر طبق بیان محمدرشیدرضا(۱۸۶۵ـ۱۹۳۵م)، در زبان عربی کلمه «نسائنا» ـ زنان ما ـ بر دختر شخص و نیز «انفسنا» ـ نفوس ما ـ بر یک نفر (امام علی) اطلاق نمی شود.۳۱

نقد و بررسی

در پاسخ به این سؤال مطرح شده باید بگوییم:

۱. پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) مبیّن و مفسر آیات نورانی قرآن کریم است. خداوند متعال در همین خصوص می فرماید: «وانزلنا الیک الذکر لتبیّن للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکرون؛۳۲ما این ذکر ]قرآن[ را بر تو نازل کردیم تا آنچه را به سوی مردم نازل شده است، برای آنها روشن سازی و شاید اندیشه کنند.» بنابراین بر امت اسلامی فرض است که پیامبر اسلام(ص) را مفسر و مبیّن حقیقی قرآن کریم بدانند و بیانات آن حضرت(ص) را در این باره بدون چون و چرا بپذیرند.

۲. بر اساس روایات و احادیث صحیح و مورد قبول مذهب اهل بیت(ع) و اهل سنت، پس از نزول آیه مباهله، پیامبر اسلام(ص) جهت انجام مباهله با هیأت مسیحی نجران، علی بن ابی طالب(ع)، فاطمه زهرا(س)، حسن و حسین(ع) را همراه خود آورده و آنها را اهل بیت خود معرفی نموده است.۳۳ به همراه آوردن این اشخاص در واقع نوعی تفسیر و تبیین کلمات به کار رفته در این آیة مباهله(ابنائنا، نسائنا، و انفسنا) است و اگر کسی در این خصوص اعتراضی داشته باشد، در واقع به شخص پیامبر اکرم(ص) اعتراض می کند.

۳. قرآن کریم مملو از چنین مواردی است که در آنها به جای یک فرد ضمیر یا صیغه جمع به کار رفته است که در اینجا به دو مورد آن اشاره می کنیم:

الف. سوره آل عمران، آیه ۱۷۳

«الذین قال لهم الناس قدجمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایماناً و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل؛ اینها (مومنان واقعی) کسانی بودند که (بعضی از) مردم به آنان گفتند: مردم]لشکر دشمن [ برای ]حمله به[ شما اجتماع کرده اند. از آنها بترسید، اما این سخن برایمان آنها افزود و گفتند: «خدا ما را کافی است و او بهترین حامی ماست.» براساس دیدگاه عده ای از مفسران، قائل این سخن نعیم بن مسعود الاشجعی بود که وی به دستور ابوسفیان، قصد ترساندن مسلمانان از مشرکان را داشت.۳۴

ب. سوره آل عمران، آیه ۱۸۱

«لقد سمع الله قول الذین قالوا ان الله فقیر و نحن اغنیاء…؛ همانا خداوند سخن آنها را که گفتند: خدا فقیر است و ما بی نیازیم، شنید.» بر اساس اعتراف عده ای از مفسران فریقین، قائل این سخن بی اساس، حیّ بن احطب و یا غنحاص]از یهودیان [ بوده است.۳۵

اگر به آیات نورانی قرآن کریم و شأن نزول آنها توجه بیشتری کنیم، روشن خواهد شد که در موارد متعددی، به جای یک فرد از ضمیر و یا صیغة جمع استفاده شده است که همة اینها نشانة بی اساس بودن سؤال مورد بحث است.

۲. آیة مباهله و سن کم امام حسن(ع) و امام حسین(ع)

یکی دیگر از سؤالات و شبهات مطرح شده دربارة آیة مباهله و روایات مربوط به آن، این است که می گویند: حسن و حسین(ع) هنگام نزول آیة مباهله، غیربالغ و غیرمستحق برای ثواب بوده اند و اگر آن دو غیرمستحق برای ثواب باشند، افضل الصحابه(برترین اصحاب) به حساب نمی آیند.»۳۶

نقد و بررسی

در پاسخ این شبهه باید بگوییم:

۱. با اینکه امام حسن و امام حسین(ع) هنگام نزول آیة مباهله سن کمتری داشتند، نباید فراموش کرد که انتخاب آن دو برای مباهله بر اساس روایات متعدد و صحیح فریقین توسط پیامبر اکرم(ص) انجام گرفته است و اگر اشخاص دیگری برتر و افضل از آنها وجود داشتند، حتماً پیامبر اسلام(ص) به جای آن دو، همان افراد را همراه خود به مباهله می آوردند. بنابراین، صرف آوردن این دو برای مباهله، به طور روشن بر برتری و افضل بودن آنها دلالت دارد و کم بودن سن آنها در این باره مشکلی ایجاد نمی کند. البته برتری آنها پس از پیامبر اسلام(ص) و علی بن ابی طالب(ع) است.

۲. نباید فراموش کرد که برتری و افضلیت، همواره با رسیدن فرد به مرتبة بلوغ و ازدیاد سن نیست و گاه اشخاص مقدسی در سن بسیار کم به مقامات بزرگ الهی رسیده اند که با مراجعه به آیات نورانی قرآن کریم، دو مورد از آنها را ذکر می کنیم:

الف. حضرت یحیی(ع)

«یا یحیی خذ الکتاب بقوة و ءاتیناه الحکم صبیاً؛۳۷]ما پس از تولد یحیی به او گفتیم[: ای یحیی! کتاب ]الهی[ را با قوّت بگیر ]و به آن عمل کن[ و ما ]حکمت و پیامبری را[ در سن کودکی به وی دادیم.»

بر اساس بیان نصربن محمد سمرقندی(متوفای ۳۷۵ق) و مفسر معروف، فخر رازی(۵۴۴ـ۶۰۴ق)، منظور از «حکم» در این آیه شریفه، پیامبری، اندیشه و خیر و برکت است.۳۸همچنین مرحوم شیخ طبرسی(متوفای ۵۴۸ق) در ذیل همین آیه، از عبدالله بن عباس روایتی نقل می کند که بر اساس آن، حضرت یحیی(ع) در سه سالگی به مقام پیامبری رسیده است.۳۹

ب. حضرت عیسی مسیح(ع)

«قال انی عبدالله ءاتانی الکتاب و جعلنی نبیاً؛۴۰]عیسی مسیح در گهواره به سخن آمد و چنین[ گفت: همانا من بندة خدا هستم و خداوند به من کتاب ]انجیل[ داده و مرا پیامبر قرار داده است.»

شیخ کلینی(متوفای ۳۲۹ق) در کتاب الکافی از امام باقر(ع) نقل می کند که آن حضرت(ع) فرمود: «کان یومئذ نبیاً حجة الله غیر مرسل…؛ حضرت عیسی(ع) در آن هنگام یک پیامبر الهی غیر مرسل(و) حجت الهی بود.» آن حضرت(ع) در ادامه می فرماید: «فلما بلغ عیسی(ع) سبع سنین تکلم بالنبوة و الرسالة حین اوحی الله تعالی الیه…؛۴۱وقتی حضرت عیسی(ع) به هفت سالگی رسید، بر اساس وحی الهی نازل شده بر او، از نبوت و رسالت خود خبر داد… .»

همان گونه که از آیات و روایات مذکور به دست می آید، رسیدن به یک مقام و فضیلت الهی و به ویژه مقام نبوت و رسالت، حتماً مبتنی بر رسیدن آن شخص به حد تکلیف و بلوغ نیست. بنابراین برتری و افضلیت امام حسن(ع) در سن کودکی، امری عادی به حساب می آید؛ چون این مسئله کمتر از مقام نبوت و رسالت است که حتی در سن سه و هفت سالگی و حتی در گهواره، به برخی از پیامبران الهی داده شده است. آنچه در این مورد ضرورت دارد، معرفت، عقل و طاعت الهی و اقرار به رسالت و نبوت پیامبر اسلام(ص) است که این ویژگیها نیز بدون شک در امام حسن و امام حسین(ع) وجود داشته است.

بنابراین آمدن امام حسن(ع) و امام حسین(ع) برای مباهله، دلیل روشنی بر افضلیت و برتری آن دو پس از پیامبر اسلام(ص) و امام علی بن ابی طالب(ع) در میان امت اسلامی و نیز دلیلی بر برتری و افضلیت آنها بر اصحاب دیگر پیامبر اسلام(ص) ـ البته بعد از پدرشان امام علی (ع) ـ به حساب می آید و کم بودن سن آنها در این باره هیچ مشکلی ایجاد نمی کند.

۳. آیة مباهله و ادعای جعل و نشر احادیث

یکی دیگر از شبهات مهم در خصوص آیة مباهله و روایات مربوط به آن، ادعای ساختگی بودن احادیث و روایات مربوط به آن است.

محمد رشیدرضا(۱۸۶۵ـ۱۹۳۵م) در همین خصوص چنین می نویسد:

و مصادر هذه الروایات الشیعة و مقصدهم منها معروف و قداجتهدوا فی ترویجها مااستطاعوا حتی راجت علی کثیر من اهل السنة…؛۴۲مصادر این روایات مربوط به شیعه است و منظور و مقصود آنها نیز معلوم است. آنها در ترویج این روایات به اندازة توان خود کوشش نمودند و بدین وسیله این روایات در میان بسیاری از اهل سنت رایج گشته است.

نقد و بررسی

در پاسخ به این شبهة بسیار سست و غیرعلمی، ذکر مطالب ذیل را مناسب و کافی می بینیم:

۱. همان گونه که در ابتدای این بحث(بخش دوم) گذشت، روایات مربوط به شأن نزول آیه مباهله، در منابع متعدد برادران اهل سنت موجود است.

همچنین علاوه بر منابع متعدد برادران اهل سنت، در تعداد قابل توجهی از منابع تفسیری، حدیثی و کلامی مذهب اهل بیت(ع) نیز امثال این روایات با طرق مختلف نقل و ثبت شده است که قسمتی از آنها را در بخش دوم ملاحظه کردید.

۲. ادعای مزبور به سبب نداشتن دلیل علمی و منطقی، قابل قبول نیست و در عین حال برای مذهب اهل سنت، بسیار خطرناک به نظر می رسد؛ چون اگر روایات مربوط به آیة مباهله به وسیلة پیروان مذهب اهل بیت(ع) در کتب حدیثی و تفسیری معتبر اهل سنت مانند صحیح مسلم، سنن ترمذی، مستدرک علی الصحیحین و تفاسیر طبری، سمرقندی، فخر رازی و ابن کثیر دمشقی، وارد شده باشد، آن وقت باید در مورد سایر احادیث و روایات موجود در آنها نیز چنین ادعایی به عمل آید که در این حال، این احادیث و روایات برای خوانندة خود یقین و اعتماد نمی آورند، اما چنین ادعایی تنها در مورد احادیث و روایات مربوط به برتری و فضیلت اهل بیت(ع) ارائه می شود که این هم دلیل و قرینة خوبی بر بی اساس بودن آن است.

بخش پایانی: نتیجه گیری

آنچه می توان از مباحث گذشته به عنوان نتیجه به دست آورد، عبارت است از:

۱. بر اساس آیة شریفة مباهله و روایات و احادیث مربوط به آن، می توان نتیجه گرفت که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) پسران رسول گرامی اسلام(ص) محسوب می شوند. شیخ طبرسی(متوفای ۵۴۸) در همین باره می نویسد:

اجمع المفسرون علی ان المراد بأبناءنا، الحسن و الحسین(ع) و قال ابوبکر الرازی: هذا یدل علی ان الحسن و الحسین(ع) ابناء رسول الله(ص) و ان ولد الابنة ابن نبی الحقیقة؛۴۳مفسران اتفاق نظر دارند که منظور از «ابنائنا» ]پسران ما در آیه مباهله[ حسن و حسین(ع) است و ابوبکر رازی می گوید: این دلالت می کند که حسن و حسین(ع) دو پسر رسول خدا (ص) هستند و همانا فرزند دختر در حقیقت پسر به شمار می آید.

همچنین مفسر اهل سنت، فخر رازی(۵۴۴ـ۶۰۴ق) می نویسد:

هذه الایة دالة علی ان الحسن و الحسین(ع) کانا ابنی رسول الله(ص)…؛ ۴۴این آیه دلالت بر آن دارد که حسن و حسین(ع) دو پسر پیامبر خدا(ص) هستند… .

گفتنی است که همین مطلب را می توان از آیات دیگر قرآنی نیز به دست آورد. فخر رازی در این باره به آیات ۸۴ـ۸۵ سوره انعام استدلال نموده است.

۲. بر اساس آیة شریفة مباهله و روایات مربوط به آن، نتیجه می گیریم که منظور از «نسائنا» ـ زنان خویش ـ در آیة مباهله حضرت فاطمه(س) و منظور از «انفسنا» ـ خود ما ـ در درجة نخست پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) و سپس علی بن ابی طالب(ع) است.

بدون شک تلقی علی بن ابی طالب(ع) به عنوان «انفسنا» ـ خود ـ به نزدیک و گرامی تر بودن آن حضرت(ع) نزد رسول اکرم(ص) دلالت آشکار دارد، اما با این تفاوت که امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع) پیامبر نیست و بر او وحی نازل نمی شود، ولی در عین حال پس از رسول اکرم (ص) برترین صحابه برای تصدی رهبری و خلافت امت اسلامی به شمار می آید.

۳. آوردن علی بن ابی طالب (ع)، فاطمه زهرا(س)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) جهت انجام مباهله، در نوع خود بر برتری و افضل بودن آنها دلالت آشکار دارد. چون اگر افراد مقدس دیگری در میان همسران و اصحاب پیامبر اسلام (ص) وجود داشتند، پیامبر اسلام(ص) حتماً به جای اینها، آن افراد برتر را برای مباهله همراه خود می آوردند. مفسر معروف اهل سنت، جارالله زمخشری(۴۶۷ـ۵۳۸ق) در همین خصوص می نویسد:

و فیه دلیل لاشی اقوی منه علی فضل اصحاب الکساء(ع)؛ ۴۵در این ]آیه و روایات[ دلیل بسیار محکمی است بر فضل و برتری اصحاب کساء ]پیامبر، امام علی، فاطمه، حسن و حسین ـ ع ـ[.

همچنین مفسر دیگر اهل سنت، عبدالله بن عمر بیضاوی (متوفای ۷۹۱ق) پس از توضیح و تفسیر آیه مباهله چنین می نویسد:

و هو دلیل علی نبوته و فضل من أتی بهم من اهل بیته؛۴۶این دلیلی بر نبوت پیامبر اسلام(ص) و برتری و فضیلت اهل بیت آن حضرت(ص) است که همراه او ]به مباهله[ آمده بودند.

بنابراین نتیجه می گیریم که علی بن ابی طالب(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع)، برترین و بافضیلت ترین اشخاص نزد پیامبر اسلام(ص) و نیز برترین اصحاب آن حضرت(ص) محسوب می شوند. همچنین اگر در میان اصحاب آن حضرت(ص) همین اشخاص مقدس، برتر و افضل باشند، بدون شک رهبری و خلافت امت اسلامی نیز باید پس از پیامبر اسلام(ص) ازآنِ امام علی(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) باشد و این حقیقتی است که با تأمل و اندیشة اساسی، می توان آن را درک نمود.

۴. برخلاف تصور برخی که می گویند: دین اسلام عملاً دین و آیین مربوط به مردان است و زنان در آن به حساب نیامده اند، زنان در مواقع حساس و خطیر، به سهم خود در پیشبرد اهداف مقدس اسلامی مؤثر بودند و در کنار مردان در برابر مخالفان اسلام ایستاده اند. حضور حضرت فاطمه(س) در جریان مباهله، دلیل روشن این مطلب است.۴۷

۵. با اینکه علی بن ابی طالب(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع) از بستگان بسیار نزدیک پیامبر اسلام(ص) به شمار می آیند و بر اساس عرف و لغت می توان آنها را اهل بیت پیامبر اسلام(ص) نامید، ولی منظور پیامبر اکرم(ص) از اهل بیت نامیدن آنها هنگام آمادگی جهت مباهله، اشاره به معنای خاص آن ـ اهل خانه نبوت و رسالت ـ بوده که در آیة شریفة تطهیر در این باره به تفصیل بحث شده است.

۶. دعوت هیأت مسیحیان منطقه نجران برای مباهله به دستور الهی و پیامبر اسلام(ص)، دلیل آشکار برتری دین مبین اسلام و حقانیت پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) است، والا دین و پیامبر غیر حقیقی نمی تواند مخالف خود را این گونه به مباهله و ملاعنه دعوت نماید.

۷. آیه شریفه مباهله در رساندن معنای فضیلت و برتری، مخصوص پیامبر اسلام(ص)، علی بن ابی طالب(ع)، فاطمه، حسن و حسین(ع) است و دیگران در آن شریک نیستند، ولی مسئله مباهله حکم و مسئله ای کلی و عمومی است. حتی که اگر دو نفر و یا دو گروه در مورد یک مسئله مهم (دینی، مذهبی و …) با یکدیگر نزاع و اختلاف داشته باشند، می توانند برای اثبات حقانیت خود و رسوایی شخص دروغگو و یا ظالم دست به مباهله بزنند. در این باره می توان به برخی از روایات نیز استدلال نمود که در یکی از آنها می خوانیم:

روزی ابو مسروق ـ یکی از اصحاب امام صادق(ع) ـ از عنادورزی مخالفان اهل بیت(ع) در پذیرش برتری آنها به آن حضرت(ع) شکایت نمود. امام صادق(ع) به وی فرمود: اگر آنها سخن شما را نپذیرفتند، آنها را به مباهله دعوت کنید. ابومسروق پرسید: چگونه با آنها مباهله کنیم؟ امام صادق(ع) فرمود: خود را سه روز اصلاح کن(ابو مسروق می گوید: گمان می کنم که فرمود: روزه بگیر و غسل کن). سپس با کسی که می خواهی مباهله کنی، به صحرا برو و سپس انگشتان دست راست خود را در انگشتان او قرار بده و سپس از خودت آغاز کن و بگو:

«اللهم رب السموات السبع و رب الارضین السبع، عالم الغیب و الشهادة الرحمن الرحیم…؛ خدایا! (ای) پروردگار آسمانها و زمینهای هنفت گانه! (ای) عالم غیب و شهادت(و ای پروردگار) رحمان و رحیم! اگر ابومسروق حقی را انکار و باطلی را ادعا کرده، بر او از آسمان عذاب و بلایی بفرست.» سپس دعا را بر او برگردان و بگو: «و اگر فلانی حقی را انکار کرده و باطلی را ادعا نموده، از آسمان بر او عذاب و بلایی را بفرست.»

امام صادق(ع) در ادامه حدیث فرمود: «چیزی نمی گذرد که نتیجه این (مباهله) آشکار خواهد شد. به خدا سوگند هرگز کسی را نیافتم که حاضر باشد با من این چنین مباهله نماید.» ۴۸

پی نوشتها

۱.آل عمران(۳)، آیه ۵۹ـ۶۱.

۲. ر.ک: راغب الاصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص ۱۴۹(مادّه بهل)، دارالقلم، دمشق، چاپ اول، ۱۴۱۲ق؛ الزمخشری، جارالله، اساس البلاغة، ص ۳۲، تحقیق: عبدالرحیم محمود، دارالمعرفة، بیروت، بی تا.

۳. ر.ک: احمد بن محمد القیومی، المصباح المنیر، ج ۱، ص ۶۴، مؤسسه دارالهجرة، قم، چاپ اول، ۱۴۰۵ق؛ الزمخشری، اساس البلاغه، ص ۳۲.

۴. شیخ طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۷۶۲، دارالمعرفة، بیروت، ۱۹۸۶م.

۵. الفخر الرازی، تفسیر الفخر الرازی، ج ۸، ص ۸۹، دارالفکر، بیروت، چاپ سوم، ۱۹۸۵م؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۷۶۲؛ جار الله الزمخشری، تفسیر الکشاف، ج ۱، ص ۳۶۸ـ۳۶۹، نشر البلاغه، قم، چاپ دوم، ۱۴۱۵ق.

۶. الواحدی النیشابوری، اسباب النزول، ص ۹۰، دارالکتاب العربی، بیروت، ۱۹۹۴م؛ الزمخشری، تفسیر الکشاف، ج ۱، ص ۳۶۹.

۷. العیاشی، تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۱۷۷، ح ۵۸، المکتبة العلمیة الاسلامیة، تهران، ۱۳۸۰ق؛ البحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۵۰، ح ۱۳، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت، چاپ دوم، ۱۹۸۲م.

۸. العیاشی، تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۱۷۵ـ۱۷۶، ح ۵۴؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۴۹، ح ۹.

۹. فرات الکوفی، تفسیر فرات الکوفی، ص ۸۵ـ۸۶، ح ۶۱، تحقیق، محمد الکاظم، مؤسسة الطبع و النشر لوزارة الثقافة و الارشاد الاسلامی، تهران، چاپ اول، ۱۹۹۰م.

۱۰. الحویزی، تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۳۴۹، ح ۱۶۳، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی، مؤسسه اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، ۱۴۱۲ق.

۱۱. تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۱۷۷، ح ۵۹؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۵۰، ح ۱۴.

۱۲. شیخ طوسی، الامالی، ص ۳۰۷، ح ۶۱۶، موسسة البعثة، قم، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.

۱۳. ابن کثیر الدمشقی، تفسیر القرآن العظیم، ج ۱، ص ۳۷۹، دارالمعرفة، بیروت، ۱۹۱۷م؛ اسباب النزول، ص۹۱؛ السیوطی، الدرالمنثور فی التفسیر المأثور، ج ۲، ص ۲۳۱، دارالفکر، بیروت، ۱۹۹۳م.

۱۴. الطبری، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۳، ص ۳۰۰، جزء ۳، دارالفکر، بیروت، ۱۹۸۸م.

۱۵. جامع البیان عن تأویل ای القرآن، ج ۳، ص ۳۰۰، جزء ۳؛ ابن ابی حاتم، تفسیر القرآن العظیم، ج ۲، ص ۶۶۷، ح۳۶۱۸(با کمی تفاوت)، المکتبة العصریة، بیروت، چاپ دوم، ۱۹۹۹م.

۱۶. مسلم النیشابوری، صحیح مسلم، ص ۱۰۴۲، ح ۳۲،(الفضائل، باب فضایل علی بن ابی طالب(ع)، داراحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، ۲۰۰۰م؛ الترمذی، الجامع الصحیح(سنن الترمذی)، ج ۵، ص ۲۲۵، ح ۲۹۹۹، داراحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا؛ الحاکم النیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۵۰(کتاب معرفة الصحابة، باب من مناقب اهل بیت رسول الله ـ ص ـ)، دارالمعرفة، بیروت، بی تا؛ الدرالمنثور فی التفسیر المأثور، ج ۳، ص ۲۳۲ـ۲۳۳؛ رشید رضا، تفسیر المنار، ج ۳، ص ۳۲۲، دارالفکر، بیروت، چاپ دوم، چاپ افست.

۱۷. المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص ۱۵۰.

۱۸. اسباب النزول، ص ۹۰.

۱۹. همان، ص ۹۱.

۲۰. شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۴۸۴، داراحیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.

۲۱. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۷۶۲ـ۷۶۳(با تلخیص).

۲۲. الرازی، تفسیر ابوالفتح الرازی، ج ۴، ص ۳۶۰ـ۳۶۱، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، مشهد، ۱۳۷۲ش.

۲۳. سید فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ج ۶، ص ۶۳ـ۶۴، دارالملاک، بیروت، چاپ دوم، ۱۹۹۸م.

۲۴. شیخ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۵۷۸ـ۵۸۰، دارالمکتب الاسلامیة، تهران، چاپ ۲۷، ۱۳۷۸ش.

۲۵. جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۳، ص ۲۹۹ـ۳۰۱، جزء ۳(ذیل آیه ۶۳ سوره آل عمران).

۲۶. السمرقندی، تفسیر السمرقندی، ج ۱، ص ۲۷۴ـ۲۷۵، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، ۱۹۹۳م.

۲۷. تفسیر الفخر الرازی، ج ۸، ص ۸۸ـ۸۹.

۲۸. تفسیر القرآن العظیم، ج ۱، ص ۳۷۹.

۲۹. البیضاوی، تفسیر البیضاوی، ج ۱، ص ۱۶۳، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، ۱۹۸۸م.

۳۰. این سؤال و پاسخ آن در تفسیر من وحی القرآن، ج ۶، ص ۶۹ـ۷۱ و تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۵۸۶ـ۵۸۸ آمده است.

۳۱. ر.ک: تفسیر المنار، ج ۳، ص ۳۲۲.

۳۲. نحل(۱۶)، آیه ۴۴.

۳۳. ر.ک: صحیح مسلم، ص ۱۰۴۲، ح ۳۲؛ سنن التزمذی، ج ۵، ص ۲۲۵، ح ۲۹۹۹؛ المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص۱۵۰، الدر المنثور فی التفسیر المأثور، ج ۳، ص ۲۳۲ـ۲۳۳؛ اسباب النزول، ص ۹۰ـ۹۱؛ جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج ۳، ص ۳۰۰، جزء ۳، الامالی، شیخ طوسی، ص ۳۰۷، ح ۶۱۶؛ تفسیر العیاشی، ج ۱، ص ۱۷۷، احادیث ۵۴،۵۸،۵۹؛ تفسیر الفرات الکوفی، ص ۸۵ـ۹۰، البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۴۹ـ۵۰، احادیث ۹،۱۲،۱۳،۱۴و…

۳۴. ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۸۸۹؛ تفسیر البیضاوی، ج ۱، ص ۱۹۰؛ تفسیر القرآن العظیم، ج ۱، ص ۴۳۸(ابن کثیر در تفسیر خود، قائل این سخن را شیطان معرفی کرده است)؛ تفسیر المنار، ج ۴، ص ۲۳۸ـ۲۳۹.

۳۵. ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۸۹۸؛ تفسیر البیضاوی، ج ۱، ص ۱۹۳؛ تفسیر القرآن العظیم، ج ۱، ص ۴۴۳.

۳۶. گفتنی است که این سؤال و جواب آن در کتاب التبیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۴۸۵ـ۴۸۶ آمده است.

۳۷. مریم(۱۹)، آیه ۱۲.

۳۸. ر.ک: تفسیر السمرقندی، ج ۲، ص ۲۳۰؛ تفسیر الفخر الرازی، ج ۲۱، ص ۱۹۲.

۳۹. ر.ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۶، ص ۷۸۱.

۴۰. مریم(۱۹)، آیه ۳۰.

۴۱. شیخ کلینی، الاصول من الکافی، ج ۱، ص ۳۸۲، ح ۱، تحقیق: علی اکبر غفاری، دارالکتب الاسلامیة، تهران، چاپ سوم، ۱۳۸۸ق.

۴۲. تفسیر القرآن الحکیم(تفسیر المنار)، ج ۳، ص ۳۲۲.

۴۳. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۲، ص ۷۶۳.

۴۴. تفسیر الفخر الرازی، ج ۸، ص ۸۹.

۴۵. تفسیر الکشاف، ج ۱، ص ۳۷۰.

۴۶. تفسیر البیضاوی، ج ۱، ص ۱۶۳.

۴۷. ر.ک: تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۵۹۰.

۴۸. تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۳۵۱، ح ۱۷۴.

* فارغ التحصیل کارشناسی ارشد در رشته علوم قرآن و حدیث، از مدرسه عالی امام خمینی(ره).