RSS
 

بایگانی ‘محبت طالب حیاه طیبه’ دسته ها

۲۰۳۴- بعثت از نظر لغوی و اصطلاحی به چه معنی است.؟+ رابطه محبت حقیقی با مبعث رسول مهربانی ها

۳۰ فروردین

هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَکِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ(۲جمعه)

اوست که در میان امّیان ( مردم مکه که غالبا بی سواد بودند ) فرستاده ای از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها تلاوت می نماید و آنها را ( از پلیدی های عقیدتی و اخلاقی و عملی ) پاکیزه می کند و به آنها کتاب ( آسمانی ) و معارف دینی و عقلی می آموزد ، و حقیقت این است که آنها پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.

http://persianv.com/tanz/wp-content/uploads/sites/33/2018/04/%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%B9%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%A8%D8%B9%D8%AB-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1-4.jpg

۱- بعثت یعنی وجود خداوند در جهان، زیرا تنها اوست که نیاز به بعثت ندارد.

۲- بعثت یعنی مربی فقط خداوندست، چرا که تنها اوست که می داند و می تواند غنا بخشی کند.

۳- بعثت یعنی انتخاب برترین جهت اعطای برترین سبک بر طرف نمودن نیازهای بشری.

۴- بعثت یعنی قدرت پاسخگویی به بی نهایت طلبی انسان.

۵- بعثت یعنی انسان با جانش زنده است و جسم او ابزار است.

۶- بعثت مستمر از آن انبیا و اولیای الهی است، و بعثت موقت از آن گناهکاران است.

۷- بعثت یعنی درک درجات فهم انسان و مدیریت کردن آن.http://www.saheleriyaziyat.net/images/qbcp8pnh5txix3l4ewgj.jpg

۸- بعثت یعنی مرز انسان را با سایر مخلوقات مشخص کردن.

۹- بعثت یعنی تقلید و تبعیت از الگو و اسوه کمال در خلقت آدمی.

۱۰- بعثت یعنی اولویت انبیای الهی بر انسان.

۱۱- بعثت یعنی کمال خداوند را در خود وجدان کردن.

۱۲- بعثت یعنی جهان و مخلوقات آن تحت فرمان یگانه و خداوند یکتا است.

۱۳- بعثت با توجه به ظرف مخلوقات از لحظه ای آغاز می شود تا بی نهایت.

۱۴- بعثت یعنی حیات طیّبه در آموزش انسان که دانش آموز را می تواند به اعلی علیین برساند یا با عصیان آدمی  به حیات خبیثه رسیده و به دست شیطان به اسفل السافلین سقوط می کند.

۱۵- بعثت در جامعه شناسی یعنی جامعه درونی انسان جامعه برونی او را می سازد.

۱۶- بعثت در روانشناسی یعنی نیروی درون انسان، یا با فرشتگان حرکت داده می شود، یا با شیاطین همراه می گردد.

۱۷- بعثت در فلسفه یعنی وجود مطلق وجود متغیر را تناسب بخشی می کند.

 

۲۰۳۳- ایا بشر قادر است بین عقل ظاهری و باطنی خود رابط باشد.؟+ محبت حقیقی رابط عقل ظاهری و باطنی

۲۲ فروردین

بسم الله الرحمن الرحیم

الف-آموزش تعریف عقل از نظر حضرت موسی بن جعفر علیه السلام برای شاگرد ممتازش هشام بن حکم

ب- عواملی که عقل را چاق و فربه می کنند.

ج- عواملی که عقل را لاغر و نحیف می کنند.

د- آموزش عقل باطن بدون عقل ظاهر، در مدارس و دانشگاهها و مراکز فرهنگی جهان، چه آفاتی را برای ارتباط متربیان با خود و خدا و جهان خلقت به وجود آورده و می آورد.؟

ه- خداوند حکیم ارتباط ظالم و شیطان را در باره اتحاد عقل ظاهر و باطن به چه کسی واگذار کرده است.؟

و- چرا انسان بدون اتحاد عقل باطنی و ظاهری در شادیها و لذتها آخرت گریز می گردد.؟

ه- چرا عقل باطن بدون همراهی عقل ظاهر در کهنسالی انسان را جامعه گریز، و مورد نفرت اطرافیانش قرار می گیرد.؟

ض- چرا جامعه شناسان و روانشناسان بدون درک و دریافت نوع ارتباط عقل ظاهر و باطن انسان به بشریت ظلم می کنند؟

ح- آیا اعطای حیاه طیبه به دانش آموزان، همان ارتباط عقل ظاهر و باطن آنها، در متون آموزشی می باشد.؟

ط- چرا بدون ارتباط حقیقی عقل ظاهر و باطن انسان، ایشان به اقتصاد قرآنی تن در نمی دهد.؟

الإمامُ الكاظمُ عليه السلام : إنَّ للّه ِِ عَلَى النّاسِ حُجَّتَينِ : حُجَّةً ظاهِرَةً ، و حُجَّةً باطِنَةً ، فأمّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ و الأنبِياءُ و الأئمَّةُ عليهم السلام ، و أمّا الباطِنَةُ فَالعُقولُ.http://nohe.hulma.ir/wp-content/uploads/2016/05/mosab.jpg

امام كاظم عليه السلام : خداوند را بر مردمان دو حجت است: حجتى بيرونى و حجتى درونى. حجت بيرونى همان فرستادگان و پيامبران و امامان عليهم السلام هستند و حجت درونى همان خردها.

 

۲۰۳۲-تبلیغ در بند هشت زندان+ محبت حقیقی در امید حقیقی

۱۹ فروردین
کد خبر: ۴۴۵۲۶۴ | تاریخ مخابره :۱۳۹۷/۱/۱۹ – ۰۸:۱۴ | سرویس: علمی، فرهنگی ۷۵
خاطرات طلبگی (۲۲)؛
تبلیغ در بند هشت زندان
حوزه/ انصافا نمازی که در مدت ۵۰ روز در بند هشت زندان به جماعت خواندم از حضور قلب بسیار بالایی برخوردار بود چون مصداق این روایت بود که نماز را طوری بخوانید که اخرین نماز شماست ، نمازی که اذان گوی نماز قاتل و مکبر قاتل ، کسی که جانماز را پهن می کرد قاتل و از همه مهمتر ۴۰ مأموم قاتل در پشت سر شما که هر لحظه امکان داشت که اگر از امام عصبانی بشوند او را هم به قتل برسانند!

به گزارش خبرگزاری «حوزه» جشنواره خاطره نگاری اشراق (خاطرات تبلیغ) اقدام به انتشار خاطرات منتخب ارسالی از سوی طلاب، در قالب کتاب «از لس آنجلس تا پنجره فولاد» نموده که در این نوشتار، خاطره آقای ابراهیم انجم شعاع را تقدیم حضور علاقمندان می کنیم.

* حضور قلب اجباری در  نماز

در یکی از سفرهای تبلیغی به زندان شهر کرمان اعزام شدم که اولین تجربه تبلیغ من در زندان بود. با مراجعه به مسئول فرهنگی زندان، شماره ی بندی که می بایست در انجام کار را شروع کنم مشخص می شد. وقتی وارد دفتر شدم روحانی قبلی که زودتر از من آمده بود، نسبت به بندی (بند هشت) که چند روز قبل رفته بود، معترض بود. مسئول فرهنگی بعد از احوال پرسی از من، سؤال کرد شما ورزشکار هم هستید یا نه؟ بنده گفتم در چند رشته ورزشی مثل کاراته، فول کونتاک و … هر کدام کمربند زرد را گرفته ام. او با خوشحالی گفت شما باید به بند هشت بروید و من هم قبول کردم  و راهی بند هشت شدم.

از چند درب می بایست عبور کنم تا به آن بند برسم. جالب بود نگهبانان هر درب از من سوال می کردند که حاج آقا توجیه شده ای و می دانی کجا دارید می روید؟ نمی ترسید؟!. من فقط می گفتم توکل بر خدا. بالاخره به سالن بند هشت رسیدم، دیدم بله اینجا ته خط است. انسان هایی با سبیل های آنچنانی و بدن های خالکوبی شده، در حال بازی قمار و پاسور و غیره بودند.

گاهی بازیشان را قطع کرده و با صدای مَشتی می گفتند حاج آقا سلام. معلوم بود مجموعه ایی از قلدرها را در خود جا داده بود.

* خیرمقدم یک زندانی به حاج آقای تازه وارد

بالاخره به نمازخانه رسیدم. بعد از اقامه نماز ظهر و عصر یکی از مأمومین جلو آمد و گفت: حاج آقا ببین خیلی سر به سر ما نگذارید. من سه نفر را به قتل رساندم، شما هم می شوید چهارمیش. یک کم ترسیدم. هر روز بیشتر با مأمومین خود آشنا می شدم و بر ترس من افزوده می شد. مثلا این که تکبیرگوی نماز جماعت برایم تعریف کرد که چگونه پدرخانم خود را کشته است و یا شخصی که هر روز جانمازم را پهن می کرد و بعد از نماز رحل قرآن برایم می آورد نقل کرد که چگونه زنش را خفه کرده است و یا اذان گوی ما نقل می کرد که چند قتل انجام داده است . تا سرانجام فهمیدم از ۷۰ نفری که از یک سالن ۳۰۰ نفری به نماز جماعت می آیند، ۴۰ نفر قاتل هستند؛ آن هم قتل ۲ الی ۳ نفر.

با فهمیدن این اطلاعات می خواستم از تبلیغ در آن بند انصراف بدهم. آن وقت بود فهمیدم چرا روحانی اولی انصراف داده بود. گفتم بالاخره باید یک روحانی باشد که آنها را هدایت کند، شاید هدایت شدند، توکل به خدا کردم و مرتب کلاس های آموزشی خود را برگزار می کردم. در این حین نمازهای من از یک حضور قلب بالایی برخوردار بود؛ چون انصافا بند بسیار خطرناکی بود. خیلی ها وارد این بند نمی شدند فقط بعضی وقت ها رئیس زندان می آمد یک نظارت می کرد؛ البته با یک گارد از سربازها که با باتون های برقی از او حفاظت می کردند و سریع بر می گشت.

هر روز به حضور قلب من در نماز جماعت افزوده می شد؛ وقتی می شنیدم که احتمال دارد برای فرار از زندان، روحانی را بکشند و لباس او را بپوشند یا اینکه اینها باید اعدام بشوند یک قتل یا سه قتل برایشان مهم نیست، بر ترس من افزوده می شد؛ اما بر خدا توکل می کردم و همچنان ادامه می دادم.

* اعتمادی که حاصل تبلیغ چند روزه در زندان شده بود

از همان اول کولرآبی نمازخانه ما خراب شده بود و ما می بایست در هوایی که آمیخته با دود سیگار بود، نماز می خواندیم. گاهی وسط نماز گلویم می گرفت؛ گاهی وسط قرائت قرآن، منصرف می شدم. بعد از نماز پیشنهاد دادم که برای خدا نذری برای سرمایش نمازخانه کنید تا خداوند هم توجه ای به شما کند تا فرجی در حکم شما حاصل شود. یکی از قاتل ها گفت من قبول می کنم. کارت عابر خودش را به من داد تا دو پنکه خریداری کنم که مبلغ ۱۲۰ هزار تومان می شد. وقتی به مسئولین فرهنگی گفتم تعجب کردند گفتند برای احتیاط، یک موجودی از کارت بگیرند وقتی موجودی گرفتیم، سه میلیون موجودی داشت. فهمیدم او به من اعتماد کرده است و تبلیغ این چند روزه بی نتیجه نبوده. پنکه ها خریداری شد و ما در هوایی پاک، کلاس های قرآن و احکام و اخلاق را برگزار می کردیم .

بند هشت بسیار خطر ناک بود. هر زندانی که از بند های دیگر را می خواستند تنبیه و جریمه کنند به مدت یک هفته او را به این بند می فرستادند. جالب این بود که هر زندانی که وارد این بند می شد می بایست مبلغ زیادی را به عنوان حق ورودی و تضمین زنده بودن خود به قلدران این بند می پرداخت و گرنه هیچ تضمینی نبود .

هر روز می بایست از هشت درب می گذشتم تا به سالن اصلی بند هشت برسم. تجربه ایی که من کردم بعضی از مسئولین می گفتند این ها دیگر آدم نمی شوند و باید بمیرند و دیگر ارشاد و وقت گذاشتن برای این انسان ها، وقت تلف کردن است؛ ولی من فهمیدم بعضی از اینها در زندان، تازه فطرتشان بیدار می شود و مجبور می شوند به دین روی بیاورند و کسی را می خواهند کمکشان کند و به آنها راه کار بدهد.

در همین بند هشت کسی را داشتیم که هر روز روزه بود. در همین مأمومین یک تاجر سنی پاکستانی داشتیم که  حافظ کل قرآن بود که در قرائت جزخوانی مرا همراهی می کرد و یکی از همین زندانی ها به علت زیاد مانوس بودن با قرآن، برای زندانیان استخاره قرآنی می گرفت.

جالب این بود هر وقت من در صحبت هایم به آیه ای از قرآن استناد می کردم او سریع قرآن را باز می کرد و آدرس آن را می گفت. بعضی از مامومین بودند که من به حال عبادت آنها غبطه می خوردم. اینها هر روز نوافل نمازشان ترک نمی شد و بعد از هر نماز زیارت عاشورا  و دعای فرج را با حالت تضرع می خواندند.

تجربه بسیار خوبی که من داشتم این بود که روحانی مبلغ باید آنقدر از جهت معنوی قوی باشد که مثل آب کر وقتی به نجاست و آلودگی می رسد آن را پاک کند وگرنه اگرخود آب قلیل باشد او هم آلوده می شود.

بند هشت فضایی پر از انسان های گناهکار، قسی القلب، دروغگو‌ و انسان های بی نماز بود. یکی از زندانی ها آمده بود مشاوره بگیرد؛ می گفت ۲۸ سال سن دارم یک رکعت نماز نخوانده ام؛ آیا راه برگشت است می توانم از اول شروع کنم ؟ در واقع می شود گفت آنها راهی جز توبه نمی بینند؛ چون هر روز باید آماده اعدام باشند و مرگ را همراه خود می بینند.

و نکته آخر اینکه انصافا نمازی که در مدت ۵۰ روز در بند هشت زندان به جماعت خواندم از حضور قلب بسیار بالایی برخوردار بود چون مصداق این روایت بود که نماز را طوری بخوانید که اخرین نماز شماست ، نمازی که اذان گوی نماز قاتل و مکبر قاتل ، کسی که جانماز را پهن می کرد قاتل و از همه مهمتر ۴۰ مأموم قاتل در پشت سر شما که هر لحظه امکان داشت که اگر از امام عصبانی بشوند او را هم به قتل برسانند!

با توکل به خداوند این تبلیغ به خوبی و موفقیت کامل به اتمام رسید و خوشبختانه بعضی از این زندانیان آزاد شدند و بعد از زندان با حقیر در ارتباط بودند.

 

۲۰۳۰-عمل امّ داود یکی از اعمال مستحبی پانزدهم رجب است.+ راهکار رسیدن به محبت حقیقی

۱۳ فروردین

 

اعمال روز نیمه رجب,پانزدهم رجب

عمل امّ داود یکی از اعمال مستحبی پانزدهم رجب است

 

نیمه رجب‌المرجب ، سومین روز از ایام البیض است، مومنان و مخلصان علاوه بر توجه ویژه به ماه رجب و بهره برداری از آن، فرصت نیمه رجب را غنیمت شمرده و هم‌ نوا با معتکفان اعمال ویژه این روز برای تقرب بیشتر به ذات باری‌تعالی به جا می‌آورند.

یکی از اعمال سفارش شده برای امروز عمل ام داوود است که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

ام داوود کیست؟
فاطمه معروف به ام داوود، مادر داوود پسر زاده امام حسن مجتبی (ع) و مادر رضاعی امام صادق (ع) بوده است.

ام داوود ماجرایش را چنین نقل کرده است: منصور دوانیقی لشکری به مدینه فرستاد و با محمدبن عبداللّه بن حسن مثنی جنگید و او و برادرش ابراهیم را کشت.

منصور همچنین عبداللّه محض، پدر محمد و ابراهیم را با تعدادی از سادات حسنی دستگیر و اسیر کردند و به بند و زنجیر کشیده بودند و فرزند من داوود هم در میان آنان بود که او را از مدینه به بغداد منتقل نمودند و به سیاه چال زندان انداختند.

حادثه دستگیری و زندانی بودن فرزندم که از او اطلاعی نداشتم و گاهی هم خبر مرگ او را به من می‌دادند برایم بسیار تلخ و دردناک بود و روزگارم با اشک و آه و گریه و ناله می‌گذشت، حتی برای رفع مشکل خود و اندوه جانکاهی که با آن دست به گریبان بودم از اشخاص صالح و مومن درخواست می‌کردم برای رفع ناراحتیم دعا کنند اما از دعای آنان هم نتیجه‌ای نگرفتم.

یک روز با خبر شدم امام صادق(ع ) که با فرزندم داوود از من شیر خورده بود بیمار شده است، به دیدن او شتافتم و از آن حضرت عیادت کردم. هنگامی که می‌خواستم از حضورش مرخص شوم فرمود: از داوود خبر تازه‌ای نداری؟ با شنیدن نام داوود داغ من تازه شد و اشکم سرازیر گردید و با آه درد آلودی ناله سردادم: مدت زیادی است از او خبری ندارم. فرزندم در عراق زندان است و من از دوری او و سرنوشت نامعلوم او سخت در عذاب و ناراحتی گرفتارم، از شما که برادر رضاعی اوهستی تقاضا می‌کنم برای نجات و آزادی او دعا کنی.

امام صادق(ع ) با مشاهده وضع نگران کننده من، فرمود: چرا تاکنون از دعای استفتاح غفلت کرده‌ای؟ مگر نمی‌دانی که به‌وسیله این دعا درهای آسمان گشوده می‌شود و فرشتگان الهی دعاکننده را مژده اجابت می‌دهند و هیچ حاجتمند و دردمند و دعاکننده‌ای مایوس نمی‌شود و خداوند هم پاداش خواننده این دعا را بهشت قرار داده؟

با شنیدن چنین مژده‌ای که با خواندن آن دعا دریافت داشتم، از حضرت سوال کردم: ای مولای من و ای فرزند خاندان پاک و معصوم، آن دعا چیست؟ و آداب آن چگونه است؟

امام صادق(ع ) فرمود: ای مادر داوود ماه محترم رجب نزدیک است و در این ماه مبارک دعا مستجاب می‌گردد، همین‌که ماه رجب رسید سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم آن را که ایام بیض و شبانه روز نورانی نام دارد روزه بگیر. نزدیک ظهر روز پانزدهم غسل کن و هشت رکعت نماز با رکوع و سجود دقیق و حساب شده انجام بده.

آن گاه حضرت دستور کامل اعمال و آداب دعای مخصوص را به من تعلیم داد.

ماه رجب فرا رسید و اعمالی که امام صادق(ع) گفته بود را انجام دادم و پسرم داوود آزاد شد، داوود را نزد امام صادق(ع ) بردم و آن حضرت به فرزندم گفت: علت آزادی تو از زندان این بود که منصور دوانیقی، علی(ع ) را در خواب دیده بود و حضرت علی(ع) به منصور فرموده بود اگر فرزند مرا آزاد نکنی تو را در آتش خواهم انداخت، منصور هم درحالی که لهیب آتش را نزد خود مشاهده می‌کرد ناچار به آزادی تو اقدام کرد.

ام داوود می‌گوید از امام صادق(ع ) سوال کردم: ای مولای من آیا این دعا را در غیر ماه رجب هم می‌توان خواند؟ آن حضرت فرمود: اگر روز عرفه با جمعه هماهنگ شود این دعا را می‌توان خواند و هرکس هم به این دعا اقدام کند پس از پایان، خداوند او را مشمول غفران و آمرزش خود قرار می‌دهد.

 

۲۰۲۹- سبک های زندگی در سیره حضرت امام علی علیه السلام+ محبت حقیقی در زندگی حقیقی

۰۸ فروردین

دورس سبــــــــک زنــــــــدگی از حضـــــــرت امـــــــــام علـــــــی علیه السلام

http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/92-05/07/369530_568.jpg

۱- حضرت مولی علی علیه السلام با دست خود به یتیمان غذا می خورانند.

(( پدر موفق کسی است که با فرزند خود غذا بخورد، یا بازی کند یا فیلم نگاه کند))

۲-حضرت امیر الموحدین علیه السلام کودکان را می خندند.

(( پدر موفق آن است که فرزندان خود را عاقلانه و هدفدار خندان کند.))

۳- حضرت علی علیه السلام با محبت به فرزندان یتیم فرزندان خویش را از بلایا محفوظ می نمودند.

(( پدر موفق آن است که با خدمت به فرزندان بی سرپرست و یا بد سرپرست و محتاج و محروم فرزند حود را از حملات و هجمه شیطان و شیطان پرستان در امان بدارد.))

۴- حضرت مولی الموحدین با فرزندان خود مشورت می کردند.

(( پدر موفق آن است که از فرزندان خویش در تناسب علم و سن آنان قدرت مشورت داشته باشد.))

۵- حضرت امام المتقین علیه السلام اکرام و احترام پدر را بر فرزند مقدم می داشتند.

(( پدر موفق آن است که مقدم بودن خود بر فرزندش را با احترام پدر خود و همسرش عینی و عملی نماید نه اینکه فرزندانشان را به احترام امر و نهی کند.))

 

۲۰۲۸-راه کارهاي حفظ و تداوم انقلاب اسلامي+ محبت حقیقی راهکار استمرار انقلاب اسلامی

۰۸ فروردین

راه کارهاي حفظ و تداوم انقلاب اسلامي

نویسنده: آيت الله محمدتقي مصباح يزدي(دامت برکاته)

اگر انقلاب اسلامي ايران تداوم راه انبياست (که هست) و اگر وعده خداوند سبحان که فرمود:«كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي»۷۶ و فرمود: «وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن ينصُرُهُ»۷۷، قطعي است (که هست) ما هم در تداوم انقلاب اسلامي که تداوم راه انبيا عليهم السلام است، کوشا خواهيم بود و هم چشم اميد به امدادهاي غيبي خواهيم داشت، چنان که تاکنون اين چنين بوده است.۷۸

۱. مقدمه
پس از آن که دستاوردهاي بزرگ انقلاب اسلامي تبيين و به آسيب هاي فراروي نظام اسلامي اشاره شد، اين مسأله به ميان خواهد آمد، براي اين که بتوان اين انقلاب را با تمام دستاوردهاي آن حفظ کرد و آسيب هاي فراروي آن را پشت سر گذاشت چه بايد کرد؟ در اين جاست که سخن از وظايف سنگيني به ميان مي آيد که بر دوش يکايک ما گذاشته شده است تا اين انقلاب به مسير خود ادامه دهد و از انحراف وا سقوط مصون ماند. براي حفظ و تداوم نظام اسلامي بايد چاره انديشيد و راهکارهاي بقاي آن را شناخت. از اين رو، اين درس به راهکارهاي حفظ انقلاب اسلامي اختصاص يافته است.

۲. تکليفي سنگين در برابر نعمتي بزرگ
خداوند متعال، در قبال اعطاي هر نعمتي، تکليفي متناسب با آن براي بندگان مقرر فرموده است. بر اساس بينش الهي، سراسر عالم هستي، ميدان انجام تکليف و گذراندن امتحانات الهي است:
الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا؛۷۹ همو كه مرگ و زندگى را پديد آورد تا شما را بيازمايد كه كدامتان نيكوكارتريد.
نعمت هايي که خداوند در اين جهان به بندگان عطا مي کند، وسيله اي براي آزمايش آنان است. هر اندازه که نعمت بيشتري در اختيار انسان قرار گيرد، ابزارهاي آزمايشي نيز افزايش ميابد و تکليف سنگين تري متوجه انسان مي شود. البته گفتني است آن آزمايش و تکليف نيز نعمت ديگري به شمار مي رود که زمينه تکامل انسان را فراهم مي سازد. در صورتي که آزمايش و تکليفي در کار نبود، هرگز انسان نمي توانست به سعادت ابدي دست يابد، زيرا پاداش اخروي و ابدي نتيجه تلاش هايي است که به عنوان اداي تکليف و آزمايش انجام مي گيرد.
ملت انقلابي ايران که در اين دوران، از بزرگ ترين نعمت هاي الهي برخوردار گرديده است، بزرگ ترين تکليف تاريخ را هم بر دوش دارد. مطالعه تاريخ نشان مي دهد که نعمتي به عظمت پيروزي انقلاب اسلامي، در اختيار هيچ پيامبر، امام و مصلحي قرار نگرفته است. با توجه به اين وسعت و عظمت نعمت، عظمت تکليف ملت ايران نيز روشن مي گردد. هرچند که پيروزي انقلاب اسلامي، در واقع، در حکم پيروزي اسلام است و بر اساس آن تکليف بر گردن تمام مسلمانان مي آيد؛ ليکن بديهي است که ايرانيان تکليف ويژه اي در اين مورد دارند، زيرا نقطه اي که نور، به طور مستقيم، بر آن مي تابد، با نقطه اي که به طور غيرمستقيم در معرض نور است، تفاوت زيادي دارد. نور انقلاب به طور مستقيم به جامعه ي ايران تابيد و ديگران نيز به طور غيرمستقيم از آن بهره بردند.
بنابراين تکليفي که در قبال پيروزي انقلاب اسلامي، متوجه مردم ايران مي شود، با ساير مسلمانان متفاوت است، تکليف اقشار مختلف جامعه ايران نيز بايکديگر تفاوت دارد. به عنوان نمونه، اگر عنصر فرهنگ، اساسي ترين عنصر اسلام تلقي شود، بزرگ ترين بعد پيروزي اين انقلاب نيز بعد فرهنگي آن خواهد بود. از اين رو، استفاده کنندگان اصلي اين نعمت نيز، در درجه اول، اقشار فرهنگي جامعه خواهند بود که مصداق خارجي آنها، حوزه ها و دانشگاه هاهستند. بنابراين، وظيفه اين اقشار، از اقشار ديگر جامعه بسيار سنگين تر است.
خداوند متعال انتظار ندارد که به سبب اعطاي نعمت ها، سودي عايد او شود. در دعاي حضرت امام حسين عليه السلام در روز عرفه، به اين حقيقت اشاره شده است: الهي تقدس رضاک ان يکون له علة منک فکيف يکون له علة مني؛ خداوندا، خشنودي تو منزه تر از آن است که علتي از طرف تو داشته باشد. پس چگونه از طرف من تواند داشته باشد؟ خداوند با مشخص کردن تکاليفي براي انسان ها، زمينه اي براي گسترش رحمت خود فراهم کرده است. انقلاب اسلامي زمينه اي را فراهم ساخت تا در آن، به دست ملت ايران، ساير انسان ها به رحمتهاي معنوي الهي دست يابند، زيرا نور و رحمت اسلام، اختصاص به ملت و نژاد خاصي ندارد و اين نور که از ذات اقدس الهي تابيده، براي بهره گرفتن تمام انسان ها در طول تاريخ است و هر انساني حق بهره برداري از اين نور را دارد. ليکن اين حق براي تمام انسان ها تحقق پيدا نمي کند و طاغوتيان مانع رسيدن اين نعمت به تمام انسان ها مي شوند. مبارزه با طاغوت، براي اين است که راه رسيدن به اين نعمت و نور الهي فراهم گردد و موانع، از سر راه انسان ها برداشته شود. اما علاوه بر رفع موانع، بايد به تقويت مقتضي نيز انديشيد و اين نور الهي را به اقطار جهان رساند.به عبارت ديگر، آن کساني که اين نور را به طور مستقيم دريافت کرده اند، امانتي را در نزد خود دارند که بايد به سايرين برسانند:
إِنَّ اللّهَ يأْمُرُكُمْ أَن تُؤدُّواْ الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا؛۸۰ خدا به شما فرمان مى‏دهد كه امانت‏ها را به صاحبان آنها رد كنيد.
امروزه، در روي اين کره خاکي، هر انساني در هر گوشه اي از اين جهان و از هر نژاد، مليت، مذهب و فرهنگي، حق استفاده از نور اسلام را دارد و ما امانتداري هستيم که بايد اين امانت را به دست صاحبان حق برسانيم. از اين رو، بايد براي اداي تکليف نسبت به اين انقلاب، راه هاي استمرار و بقاي آن را شناخت و در اين جهت گام برداست.

۳. مفهوم «استمرار انقلاب»
سه برداشت در زمينه ي استمرار انقلاب وجود دارد که دو قسم آن مورد قبول مي باشد. طبق نخستين برداشت قابل قبول، نبايد به محض وقوع انقلاب، مردم وظيفه ي خود را پايان افتاده قلمداد کنند؛ بلکه بعد از پيروزي نظامي و سياسي بايد حالت بسيج و آمادگي مردم همچنان حفظ و تقويت شود تا به وسيله ي آنان، جميع مفاسد، کمبودها، و نارسايي ها اصلاح و رفع گردد و انقلاب به سرمنزل مقصود برسد.
بر اساس دومين برداشت قابل قبول از معناي «استمرار انقلاب»، کساني که با ايجاد انقلاب، دچار زيان شده اند، در صدد برخواهند آمد تا نظام را به هر طريق ممکن، از درون فرو پاشند و در اين مسير پس از نااميدي از گمراه ساختن کساني که در انقلاب نقش ايفا کرده اند، به سراغ نسل هاي بعد رفته، از طريق انجام فعاليت هاي فرهنگي و فکري، زمينه گمراهي آنان را فراهم مي سازند تا از شمار طرفداران انقلاب کاسته شود. از اين رو، بر همه مردم واجب است که از اين دسيسه ها غفلت نورزند و اجازه ندهند تا آثار و نتايج زيان بار اين فعاليت دامنگير جامعه و انقلاب شود.
مطابق سومين برداشت از معناي استمرار انقلاب، که غير قابل قبول مي باشد، رهبران و زمامداران هر انقلابي، پس از آنکه نظام سابق را سرنگون ساختند و خود بر اريکه ي قدرت تکيه زدند، اهتمامشان همه مصروف حفظ وضع موجود مي شود، روحيه ي انقلابيشان به روحيه ي محافظه کاري جاي مي سپرد و عزمشان بر ايجاد دگرگوني هاي اساسي، کلي و فراگير سستي مي پذيرد. اهداف و مقاصد انقلاب، آهسته آهسته فراموش مي شود و انقلابيون ديروز و حاکمان امروز، کساني را که هنوز شور و گرماي انقلاب را در دل و جان دارند، به تندروي، خيال پردازي، آرمان گرايي غير واقع بينانه و عدم توجه به مسايل و مشکلات موجود و محدوديت هايي که نهاد حکومت و سياست در ميدان تغيير اجتماعي دارد، متهم مي کنند و به اين ترتيب، پا جاي پاي نظام سابق مي گذارند و حتي مرتکب همان ستم ها و بيدادگري هايي مي شوند که مظالم و مطاعن همان نظام محسوب مي شود. خلاصه آن که، انقلاب با تبديل به نظام انقلابي به تدريج از جنبش و پويايي مي افتد و حتي ضد انقلاب مي شود. از اين رو، به يک انقلاب جديد حاجت مي افتد و اين انقلاب جديد، دير، يا زود، پديد مي آيد، حاکمان کنوني را از سرير قدرت به زير مي کشد و نظام انقلبي جديدي بر سر کار مي آورد. اما بايد دانست که پشتوانه اين نظريه، اصل ديالکتيک است که ارزش و اعتباري ندارد و با برهان قابل پاسخ گويي است که در درس هاي نخستين اين کتاب، به برخي از آن ها اشارتي رفت. بنابراين، نمي توان نتيجه گرفت که پس از گذشت مدتي از عمر هر انقلاب حتما مي بايست انقلاب ديگري رخ دهد؛ بلکه مديران جامعه مي توانند به اصول انقلاب، وفادار باشند و دستاوردهاي آن را حفظ کرده بر رشد و تعالي آن بيفزايند.

۴. راه کارهاي حفظ و تداوم انقلاب اسلامي
جهت حفظ و بقاي انقلاب اسلامي راه کارهايي وجود دارد که بايد مورد توجه حاميان انقلاب قرار گيرد و غفلتي در اين زمينه صورت نگيرد. برخي از اين کارها عبارتند از:

الف – تحکيم باورها و ارزش هاي اسلامي
همان گونه که خداوند متعال پيامبر خويش را از يک سو، با نصرت و مددهاي غيبي خود و از سوي ديگر، به وسيله مؤمنان به پيروزي رساند، در اين عصر نيز امام خميني رحمه الله را، از يک سو، با مددهاي غيبي، نصرت الهي و عوامل روحي و معنوي و از سوي ديگر، به دست ملت مسلماني که ايمان واقعي به اسلام و انقلاب داشتند و طالب رضايت خداوند و برقراري حکومت عدل اسلامي به دست امام زمان بودند، تقويت و تأييد فرمود. مادامي که اين ايمان، و نه اظهار ايمان، باقي باشد، به انقلاب هيچ گزندي نخواهد رسيد.
بنابراين، در صورتي که ملت ايران، پايه هاي ايمان خود را محکم و عقايد بر حق خود را تقويت کند، هرگز تحت تأثير تبليغات سوء واقع نخواهد شد و به خود سستي راه نخواهد داد:
وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ؛۸۱ و اگر مؤمني، سستى مكنيد و غمگين مشويد چرا كه شما برتريد.
در درجه ي بعد بايد تلاش کرد که اين ايمان را با عمل صالح آبياري کرد تا همچنان پابرجا باقي بماند.از اين رو در بسياري از آيات قرآن کريم، خداوند متعال ايمان را در کنار عمل صالح ذکر فرموده است.۸۲ در درجه ي بعد نيز بايد روابط با دوستان و خودي ها را، که سمبل ايمان و عشق به ولايت است، تقويت کرد و از نفوذ غير خودي ها جلوگيري کرد، چرا که رابطه با آنان موجب قطع رابطه با خداوند خواهد گرديد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ؛۸۳ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، يهود و نصارى را دوستان [خود] مگيريد [كه] بعضى از آنان دوستان بعضى ديگرند و هر كس از شما آن ها را به دوستى گيرد، از آنان خواهد بود.
حاصل آن که، پاسداري از آرمان هاي اسلامي، يکي از ضمانت هاي حفظ نظام جمهوري اسلامي است. در صورتي که اين اهداف به فراموشي سپرده نشوند و در عمل نيز به اجرا درآيند، خداوند متعال، همان گونه که در ايجاد انقلاب، مردم را ياري رساند، در بقاي آن نيز چتر حمايت خود را بر سر آنان نگه خواهد داشت. تقويت اعتقاد به ولايت فقيه در ميان جوانان و زدودن شبهات پيرامون آن، از وظايف خطيري است که در جهت پاسداري از آرمان هاي اسلامي از اهميت خاصي برخوردار است، به ويژه آن که نوک پيکان حملات دشمن بر همين نقطه نشانه رفته است.
راه کار عملي مبارزه با انحرافاتي از اين قبيل اين است که مردم از نظر فکري و شناخت اسلامي آنچنان تقويت شوند که افکار انحرافي در آن ها اثر نگذارد و جنبه ي آگاهي ديني به طوري قوي باشند که تحت تأثير شبهات واقع نشوند، و بالاتر، شبهه ها را هم پاسخ گويند و اسلام صحيح را بشناسند تا مخالفان مکتب نتوانند افکار غير اسلامي را به جاي اسلام به آنها تحويل دهند. بنابراين براي حفظ ماهيت نظام که همان اسلامي بودن آن است، بايد احکام و مباني اسلامي را در جامعه ترويج کرد.
بديهي است که روحانيت مي تواند نقشي اساسي در اين زمينه ايفا نمايد، چرا که اسلام، دين خاتم انبيا، کامل ترين مکتب و جامع تمام راه کارهايي است که انسان براي قرب خداوند به آن ها نياز دارد، و سعادت دنيا و آخرت او، تنها با پاي بندي به اين شريعت جاويدو آسماني ميسّر مي شود. از سوي ديگر، براي شناسايي درست و دقيق اسلام و احکام و معارف آن، مي بايد به کتاب خدا و سنّت معصومان عليهم السلام مراجعه کرد. اين امر عظيم و ظريف از عهده هر کسي برنمي آيد، و شاهد اين مدعا، تمام بدعت ها و افراط ها و تفريط ها و انحرافاتي است که از صدر اسلام تا کنون، و به نام قرآن و اسلام صورت پذيرفته است. از اين روي براي آن که اسلام بتواند نقش خويش را در سعادت انسان به نحو کامل ايفا کند بايد کساني باشند که راه شناخت واقعي آن را بدانند.اما تنها راه شناخت اسلام واقعي در زمان فقدان ائمه اطهار عليهم السلام و غيبت امام عصر عبارت است از تحقيق درست در کتاب و سنت با به کارگيري ادله قطعي عقلي؛ چرا که در اين دوران، دسترسي به امام معصوم عليه السلام عادتا ميسور نيست. بر اين اساس براي يافتن حقيقت تعاليم و معارف وحي مي بايد به کمک شيوه ها و براهين قطعي عقلي به کتاب و عترت مراجعه کرد و علوم و مواريث اهل بيت عليهم السلام را به دست آورد، و اين کار، تنها به دست متخصصان سخت کوش و با تقواي علوم دين صورت مي گيرد، و در اختيار همه مردم نهاده و تبليغ مي شود؛ يعني در واقع فقيهان و عالمان راستين دين هستند که با بهره گيري از علوم عقلي و نقلي، روايات و احاديث معتبر، معارف و احکام دين را از منابع و معادن آن برمي آورند، و به تعليم و تبيين و نشر آن ها مي پردازند. بنابراين، بقا و پويايي اسلام، در گرو وجود فقيهان پرهيزگار و روحانيون تقواپيشه اي است که جسم و جان خود را وقف دين خدا ساخته و ادامه راه پيامبران و امامان معصوم عليهم السلام را بر عهده گرفته اند.
با توجه به اين که هم مردم و هم مسؤولين نظام جمهوري اسلامي، وظيفه اي خطير در تحکيم ارزش هاي اسلامي دارند، آيا از نظر شما از زمان پيروزي انقلاب اسلامي،کوتاهي در اين امر صورت گرفته است؟ اگر پاسخ مثبت است به موارد مختلفي که در ذهن داريد، اشاره کنيد. گفت و گو با دوستان مي تواند در اين زمينه، حقايق بيشتري را بر شما اشکار سازد.

ب – اهتمام نسبت به مسايل فرهنگي
از آن جا که دشمنان خارجي انقلاب براي به فساد کشاندن اخلاق و باورهاي مردم تلاش هاي فراواني مي کنند و نيز از آن جا که آفات داخلي انقلاب در دو بعد علم و اخلاق، عارض زمامداران و مردم مي شود بايد گفت که آفات انقلاب عمدتاً فرهنگي هستند و بنيادي ترين و سودمندترين شيوه ي حفظ و تقويت انقلاب، فعّاليّت هاي آموزشي و پرورشي است. اگر مردم و مسؤولان و دست اندرکاران امور و ش<ون جامعه انقلابي تعليم و تربيت صحيح و کافي نيابند، هيچ اميدي به دوام و سلامت انقلاب نخواهد بود، هر چند شخص رهبر و تني چند از زمامداران و متصديان امور از جهت صالح و شايسته باشند. مگرنه اين که انقلاب اسلامي اي که چهارده قرن پيش در جزيره العرب به رهبري بي نظير پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله صورت پذيرفت، پس از مدت بسيار کوتاه به انحراف کشيده شد و بدان جا رسيد که امويان و عباسيان زمام کارها را در دست گرفتند و به شوه جباران و ستمگران عمل کردند؟ در واقع، هرچند رهبري اي برتر و بهتر از رهبري آن حضرت ممکن و متصور نيست، ولي آن رهبري بي مانند هم نمي توانست ضامن دوام و سلامت انقلاب باشد؛ زيرا اين امر تابع چند و چون علم، اخلاق، عمل، بينش و گرايش عموم مردم است که تا آن زمان از تعليم و تربيت درست، به حد کفايت، برخوردار نشده بودند.
بنابراين، براي «استمرار» انقلاب – به گونه اي که هم ضدّ انقلاب را در همه ميدان ها مغلوب سازد و هم به جميغ اهداف و قاصد خود نائل آيد – مؤثرترين و مفيدترين کاري که مي توان و بايد کرد فعاليت فرهنگي، به وسيع ترين معناي اين کلمه است. بايد تلاش کرد تعداد بيشتري از مردم با احکام و تعاليم اسلام آشنا شوند و هيچ فرد، گروه يا قشري از اين آشنايي فرخنده محروم نماند و اين آموزه ها و فرموده ها هرچه بيشتر در ژوفاي دل و جان افراد رسوخ يابد. علاوه بر اين که در تعليم و تربيت ديني مردم هيچ فرد، گروه يا قشري را فراموش نمي کنيم و به هيچ درجه و رتبه اي از معرفت ديني اکتفا نمي ورزيم، بايد از آگاه کردن مردم نسبت به اوضاع و احوال سياسي، اجتماعي و فرهنگي جامعه خودمان و نيز ديگر جوامع به هيچ روي غفلت نورزيم.
ج – تقويت و برتري توان نظامي بر اساس بينش هاي بشري، هرگاه تهديد نظامي متوجه يک جامعه شود، بايد مراحلي را براي مقابله با آن در نظر گرفت و اگر تشخيص داده شد که دشمن از نفرات، تکنولوژي، آموزش،پشتيباني و امور ديگري که سرنوشت جنگ را رقم مي زند، برتري دارد، عقل اقتضا مي کند که راه صلح با دشمن در پيش گرفته شود. در تاريخ نمونه هاي فراواني از اين دست وجود دارد. کساني که در فتنه هاي بزرگ دچار چنين خطرهايي شده بودند، با تصميم عاقلانه تلاش کردند تا به هر نحو ممکن با دشمن سازش کنند يا بي طرفي را برگزينند تا در دراز مدت خود را درگير چنين معرکه هايي نسازند؛ به عنوان نمونه، برخي از کشورهاي اروپاي مرکزي برا نرفتن زير بار تعهدات ناشي از عضويت در سازمان ملل متحد و داشتن زندگي آرام، به عضويت اين سازمان در نيامدند.
اما چنين بينشي با بينش اسلام سازگاري ندارد، زيرا بر اساس آموزه هاي اسلامي، بايد در مقابل دشمن از تمام ابزار عادي و اسباب مادي بهره برد و از برتري نظامي دشمن جلوگيري کرد. از ديدگاه اسلام، مسلمانان بايد تلاش کنند تا از پيشرفته ترين تجهيزات نظامي برخوردار گردند و برخي سلاح ها را از انحصار کشورهاي قدرتمند خارج سازند. پس بايد در جهت تهيه ادوات جنگي و دفاعي تلاش کرد و اين آيه را که شعار نيروهاي مسلح در آغاز پيروزي انقلاب اسلامي بود، از ياد نبرد:
وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ؛۸۴ و آنچه از نيرو در توان داريد، بسيج نماييد.
اسلام به اسباب مادي و ابزارهاي ظاهري توجه دارد و حتي در زمينه ي تأمين هزينه هاي جنگ رهنمود ارائه مي دهد. قرآن کريم در مقام تشويق مردم به جهاد، تنها به نيروي انساني اکتفا نمي کند و در بسياري از آيات، ابتدا جهاد با مال را مطرح مي کند.۸۵ مردم بايد قبل از آن که نوبت به نيروي انساني برسد، هزينه جنگ را تأمين کنند، حتي اگر الزامي از طرف دولت اسلامي نباشد؛ زيرا در اسلام خط فاصلي بين دولت و ملت وجود ندارد و هر وقت جامعه نيازي داشته باشد، تمام مردم بايد مشارکت داشته باشند. چنان که دفاع نظامي نيز فقط مخصوص نيروهاي مسلح نيست، بلکه تمام نيروهاي مردمي در هنگام نياز بايد مشارکت داشته باشند و در کنار نيروهاي نظامي خود پيکار کنند.
ويژگي اسلام در بين مکاتب مختلف جهان اين است که به کارگيري تمام توان را در جهت دفاع، مورد تأکيد قرار مي دهد. در عين حال توصيه مي کند که هيچ گاه نبايد خود را در برابر دشمن، خوار، ضعيف و شکست خورده احساس کرد؛ زيرا هر اندازه توان و نيروي مسلمانان کم باشد اگر تمام توان خود را براي دفاع از خود به کار بندند، خداوند متعال اين کمبودها رابا نظرهاي غيبي خود جبران خواهد کرد. شرط بهره گيري از حمايت الهي اين است که مؤمنان تمام آنچه که در توان دارند را براي دفاع به کار گيرند و وجود برخي از افراد و گروه هاي مختلف، آنان را از اين فيض محروم نمي سازد. قرآن کريم نيز هنگامي که از تاريخ اسلام و ديگر اقوام سخن مي گويد، بر اين نکته تأکيد دارد که مؤمنين واقعي که حاضر به اجراي دستورات خداوند هستند و مال و جان خود را در راه اسلام، دين حق و نظام عادلانه در طبق اخلاص مي گذارند، بايد در اين زمينه ي جديت داشته باشند؛ حتي اگر در کنار آنان، افرادي سست عنصر، راحت طلب و تنبل وا حتي معاند و توطئه گر حضور داشته باشند.

د – حفظ وحدت کلمه
وحدت کلمه که عامل اساسي در پيروزي انقلاب است، در حفظ انقلاب نيز نقش مهمي ايفا مي کند. براي ايجاد وحدت در جامعه يک محور مشترک نياز است تا همگان حول محور آن در حرکت باشند. محبت و الفت ميان مؤمنان نيز از اموري است که وحدت را در جامعه ي اسلامي به ارمغان مي آورد و ضامن بقاي انقلاب خواهد گرديد.
البته بايد توجه داشت که ملاک وحدت در جوامع، مختلف است؛ گاه همخوني، گاه همزباني و گاهي نيز هموطن بودن، ملاک ايجاد وحدت در جامعه است. اما چنين اموري نمي توانند پيوند دهنده ي واقعي قلب ها باشند. از اين رو، بايد دين را به عنوان ملاک وحدت در جامعه قرار داد تا روابط اجتماعي به بهترين شکل در جامعه برقرار شود و عملا رهبر ديني را محور وحدت قرار داد و با اطاعت از و وحدت رفتاري را تحقق بخشيد و از تفرق و تنازع جلوگيري کرد.

ه – حفظ شور و نشاط انقلابي
بر تارک اين انقلاب، نام امام خميني رحمه الله مي درخشد که در اعلاميه ها و سخنراني هاي خود در اوايل نهضت، مباحثي را مورد تأکيد قرار مي داد که مورد غفلت مسلمانان واقع شده بود. ايشان در اين مباحث که حول ارزش ها و آرمان هاي انقلاب رقم مي خورد، مردم را به پذيرفتن و عملي ساختن اين ارزش ها دعوت مي کرد، زيرا دوري از همين باورها و ارزش ها بود که مسلمانان آن زمان را دچار نوعي خواري ساخته بود و آنان را زيريوغ مستکبران برده بود.
مرد ايران نيز با آن فطرت پاک خويش پذيراي اين دعوت شدند و با ايشان پيمان بستند که در راه تحقق آرمان هاي خود از پاي ننشينند. سرانجام، اين عهد و ميثاق، منجر به پيروزي انقلاب اسلامي گرديد. بايد توجه داشت که زماني اين انقلاب دچار انحراف خواهد شد که آن اهداف و آرمان ها فراموش شود و ارزش هاي ديگري جانشين آنها گردد.
براي جلوگيري از انحرافات، بايد مراقب بود که شور و نشاط براي تحقق آرمان ها رنگ نبازد؛ شور و نشاطي که ارزش ها و باورهاي انقلابي را مستحکم مي سازد و پشتوانه اي نيرومند براي يک حرکت اجتماعي ايجاد مي کند. خواه ناخواه در طول زمان، عواطف و احساسات انقلابي کمرنگ مي شود و بايد عاملي وجود داشته باشد تا با تغذيه ي فکري افراد، انقلاب را از اين آفت طبيعي برهاند. آفتي که دامنگير بني اسرائيل شد و دل هايشان به مرور ايام سخت و سخت تر شد و حرکت اجتماعي آنان را با مشکل مواجه ساخت:
فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ؛۸۶ و [عمر و] انتظار بر آنان به درازا كشيد و دل هايشان سخت گرديد.
پس گذشت زمان، مي تواند عاملي منفي براي کمرنگ شدن عواطف و ارزش هاي انقلاب باشد. با گرم نگه داشتن تنور انقلاب و ارزش هاي آن مي توان با انحرافات مبارزه کرد و آن ها را خنثي ساخت. بايد زمينه ي زنده ماندن ارزش ها و باورهاي اسلامي را تقويت کرد تا اين انقلاب بتواند در سايه عواطف و احساسات ديني، از هرگونه انحراف مصون ماند.
نظام جمهوري اسلامي، علي رغم توطئه هاي مختلف دشمنان خارجي و داخلي خود، همچنان سرافرازانه به عمر خويش ادامه مي دهد. به نظر شما از ميان عواملي که براي حفظ و تداوم انقلاب اسلامي ذکر گرديد، کدام يک از عوامل، نقش بيشتري در بقا و ثبات جمهوري اسلامي داشته اند؟ آيا عوامل ديگري نيز به ذهن شما مي رسد که در اين جا ذکر نشده باشد؟ در اين زمينه با دوستان خود گفت و گو کنيد.

۵. خلاصه و نتيجه گيري
۱. براي حفظ و تداوم انقلاب اسلامي، که به سبب دستاوردهاي بزرگ آن، مواجه با تهديدات بزرگي نيز هست، بايد راهکارها و تدابيري انديشيده شود.
۲. ملت انقلابي ايران که در اين دوران، از بزرگ ترين نعمت هاي الهي برخوردار گرديده است، بزرگ ترين تکليف تاريخ را هم بر دوش دارد و از اين رو، بايد بيش از هر ملت ديگري به راهکارهاي حفظ آن بينديشد.
۳. برداشت هاي مختلف از مفهوم «استمرار انقلاب» وجود دارد، ليکن برداشت صحيح اين است که افراد انقلابي، از دسيسه هاي متوجه نظام، غفلت نورزند و اجازه ندهند آثار و نتايج زيانبار فعاليت هاي مخرب، دامنگير جامعه و انقلاب شود.
۴. تحکيم باورها و ارزش هاي اسلامي، اهتمام نسبت به مسايل فرهنگي، تقويت و برتري نظامي، حفظ وحدت کلمه، و حفظ شور و نشاط انقلابي، از جمله راهکارهايي اساسي است که براي حفظ و استمرار انقلاب اسلامي ضرورت دارد.
منابعي براي مطالعه ي بيشتر:
۱. جوادي آملي، عبدالله، بنيان مرصوص امام خميني رحمه الله در بيان و بنان آيت الله جوادي آملي، گردآوري و تنظيم: محمدامين شاه جويي، قم: مرکز نشر اسراء، چ ۶، ۱۳۸۴.
۲. محمدي ري شهري، محمد، رمز تداوم انقلاب در نهج البلاغه، قم: چاپ مهر، [بي تا].
۳. مصباح يزدي، محمدتقي، جهشي در تحولات سياسي تاريخ، تدوين و نگارش: قاسم شبان نيا، قم: مرکز انتشارات مؤسسه ي آموزشي و پژوهشي امام خميني رحمه الله، چ۱، ۱۳۸۴.
۴. ــــــــــــــــ، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن،[بي جا]: مرکز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، چ ۲، ۱۳۷۲.
۵. ـــــــــــــــــــ، عبرت هاي خرداد، تدوين و نگارش: عليرضا تاجيک و حسين شفيعي، قم: مرکز انتشارات مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني رحمه الله، چ۱، ۱۳۸۳.

پي نوشت ها :
۷۶.مجادله (۵۸)، ۲۱.
۷۷.حج (۲۲)، ۴۰.
۷۸.جوادي آملي، عبدالله، بنيان مرصوص امام خميني رحمه الله در بيان و بنان آيت الله جوادي آملي، ص ۳۶۴.
۷۹.ملک (۶۷)، ۲.
۸۰.نساء (۴)، ۵۸.
۸۱.آل عمران (۳)، ۱۳۹.
۸۲.بقره (۲)، ۲۵، ۸۲ و ۲۷۷؛ آل عمران (۳)، ۵۷؛ نساء (۴)، ۵۷، ۱۲۲ و ۱۷۳؛ مائده (۵)، ۹ و ۹۳؛ اعراف (۷)، ۴۲؛ يونس (۱۰)، ۴ و ۹؛ هود (۱۱)، ۲۳؛ رعد (۱۳)، ۲۹؛ ابراهيم (۱۴)، ۲۳؛ کهف (۱۸)، ۲، ۳۰ و ۱۰۷؛ مريم (۱۹)، ۹۶؛ طه (۲۰)، ۷۵ و انبياء (۲۱)، ۹۴؛ حج (۲۲)، ۱۴، ۲۳، ۵۰ ۵۶؛ نور (۲۴)، ۵۵؛ شعراء (۲۶)، ۲۲۷؛ عنکبوت (۲۹)، ۷، ۹ و ۵۸؛ روم (۳۰)، ۱۵ و ۴۵؛ لقمان (۳۱)، ۸؛ سجده (۳۲)، ۱۹؛ سبأ (۳۴)، ۴؛ فاطر (۳۵)، ۷؛ ص (۳۸)، ۲۴ و ۲۸؛ غافر (۴۰)، ۵۸؛ فصلت (۴۱)، ۸؛ شوري (۴۲)، ۲۲، ۲۳ و ۲۶؛ جاثيه (۴۵)، ۲۱ و ۳۰؛ محمد (۴۷)، ۲ و ۱۲؛ فتح (۴۸)، ۲۹؛ طلاق (۶۵)، ۱۱؛ انشقاق (۸۴)، ۲۵؛ بروج (۸۵)، ۱۱؛ تين (۹۵)، ۶؛ بينه (۹۸)، ۷ و عصر (۱۰۳)، ۳.
۸۳.مائده (۵)، ۵۱.
۸۴.انفال (۸)، ۶۰.
۸۵.انفال (۸)، ۷۲؛ توبه (۹)، ۲۰، ۴۱، ۴۴، ۸۱ و ۸۸ و حج (۲۲)، ۱۵.
۸۶.حديد (۵۷)، ۱۶.

 

۲۰۲۷- مراحل تشکیل توّکل مؤثّر و مفید+ مراحل توکل حقیقی

۰۸ فروردین

[[و ما توفیقی الا بالله]]

تـــــــوفــــــــــــیــــــــــــــــق

 مــــــــــــــــــــن اللّـــــــــــــــه

۱- تاء توفیق= توکل کردن     ۲- واو توکل= ورع طلبیدن     ۳- فاء توکل=  فدیه دادن  

   ۴- یاءتوکل=یقین داشتن    ۵- قاء؛توکل=قسمت باوری

http://www.koodakpress.ir/media/2018/02/7553404_489-300x210.jpg

برای دریافت توفیق من الله نیاز است انسان بستراطلاعات لازم آنرا داشته، تا بتواند به توفیق لازم دست پیدا نماید.با توجه به تقسیم بندی فوق بدست می اید که شیطان و پیروان آن در ظاهر موفق و لکن در باطن مغلوب و شکست خورده و رها شده اند، و در باطن آنها عدم توفیق بصورت آتش برای صاحبان چشم برزخی هویدا است، چنانکه قرآن انسان ظالم را هیزم جهنم معرفی نموده که گداخته و شعله ور می شود.این تبیین توفیق ما را به این نقطه می رساند که انسان افسرده یعنی کسی که دوران موفقیت ظاهری او به پایان رسیده، و باطن او در قالب انواع افسردگی و جسم کشی (خود کشی) برای دیگران ظاهر می شود. ظالمان کودک کش و ضعیف سیتز در ظاهر موفق و لکن در باطن مغلوب و شکست چشیده می باشند. و این تعریف از پاسخ حضرت زینب سلام الله علیها به طالمان کربلا استخراج و استنباط می گردد.

https://static.asset.aparat.com/lp/7955174-8558-l.jpg

الف- انسان کافر و ظالم نمی تواند  توفیق توکل داشته باشد.  ۲- انسان مشرک و فاسق در حریم توفیق الهی قادر نیست وارد شود.  ۳- انسان حسود و خسیس حاضر به صدقه دادن و خدمت که نردبان توکل است، نمی شود.  ۴- انسان با عقاید باطل یقین به توفیق الهی ندارد.  ۵- انسان قاسق و فاجر همیشه به ارزاق دیکران دست اندازی می کند.

 

۲۰۲۶- تعریف وفق (جفت و جور شدن کارها) در احادیث امام جواد علیه السلام+ توفیق حقیقی

۰۷ فروردین

الْمُؤ مِنُ یَحْتاجُ إ لى ثَلاثِ خِصالٍ: تَوْفیقٍ مِنَ اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ، وَقَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ.

فرمود: مؤ من در هر حال نیازمند به سه خصلت است : توفیق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذیرش نصیحت كسى كه او را نصیحت نماید.

سوالات:http://img.tebyan.net/big/1390/03/176473232180193145143815220319925516145130.jpg

۱- وفق کار خیر با کار خیر توسط چه کسی صورت می پذیرد؟

۲- وفق کار شر با شر توسط چه قدرتی اذن و اجازه اقدام می گیرد؟

۳- چگونه رابطه وفق و اختیار آدمی قابل جمع است؟

۴- ایا توفیق ابتدایی برای رسیدن به آروزها کافی است؟

۵-توفیق یک دانش آموز در چه مواردی فردی است و در چه مواردی در گرو اجتماع می باشد؟

۶- در چه مواردی توفیق مومن و منافق مشترک است؟

۷- چگونه از کلمه توفیق می توان به اختیار آدمی پی برد؟

۸- آیا شیطان از جانب خداوند متعال توفیق در ارشاد یا انحراف انسانها دارد؟

۹- ایا برخی شکست های زندگی هم می تواند توفیق من الله باشد؟

۱۰- جمله «و ما توفیقی الا بالله »کدام سوالات بالا را باطل می داند؟https://static.netshahr.com/www.netshahr.com/images/2017-08/Veladat-Emam-javad-2017-08-16-09-15-46.jpg

قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى‌ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ رَزَقَنِي مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَ ما أُرِيدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ إِلى‌ ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ «۸۸»هود

(شعيب) گفت: اى قوم من! آيا انديشيده‌ايد كه اگر من دليل روشنى از طرف پروردگارم داشته باشم و او مرا رزق نيكويى (مثل نبوّت) از سوى خود عطا كرده باشد، (چگونه مى‌توانم مخالفت او كنم؟) و من نمى‌خواهم نسبت به آنچه شما را از آن نهى مى‌كنم، خود مخالفت كنم (ومرتكب آن شوم).

من به جز اصلاح به مقدار توانم، خواسته‌ى ديگرى ندارم و جز به لطف خداوند، توفيقى براى من نيست، (از اين روى) بر او توكّل كرده‌ام و به سوى او بازگشته‌ام.((نکته ها))

در آيه‌ى قبل، كفّار اعتراض داشتند كه چرا ما از تصرّف در اموالمان آزاد نباشيم؟ حضرت شعيب عليه السلام در اين آيه جواب مى‌فرمايند كه اگر من شما را از تصرّفِ بى‌قيد و شرط محدود مى‌كنم، به جهت اصلاح زندگى و جامعه‌ى شماست، نه به خاطر دشمنى، حسادت، تنگ نظرى و يا امور ديگر، زيرا مصالح فردى نبايد موجب ضرر و زيان به مصالح عمومى شود.

 

۲۰۲۵- ماه رجب ماه مولی علی علیه السلام+ محبت حقیقی در ادعیه ماه رجب المرجب

۲۸ اسفند

رهنمودهای حضرت امام خمینی(س) درباره ماه مبارک رجب

امام خميني

بسیاری از مردم علاقه‌مند هستند بدانند شیوه سیر و سلوک بزرگان دین و انسان‌های مهذب و عارف در ایام سال و به ویژه ماه‌هایی که درهای آسمان بیشتر گشوده می‌شود، همانند ماه رجب، شعبان و ماه مبارک رمضان، چگونه است و آنان پس از سال‌ها تلاش و مجاهده و طی مراحل، چه توصیه‌هایی برای دیگران دارند.

از جمله سیره حضرت امام خمینی(س)، این فقیه، عارف، فیلسوف و زاهد هم روزگار ما درباره ماه مبارک رجب چه بود و چه رهنمودهایی درباره اعمال این ماه مبارک داشتند؟

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) محمد نصیری عضو هیأت علمی پژوهشکده تحقیقات اسلامی در نوشته حاضر که imama-khomeini.ir آن را منتشر کرده به برخی نکات در این زمینه اشاره دارد.

مقدمه

شرافت زمانی ماه های مبارک رجب و شعبان و رمضان، آنها را در هاله ای از نور و زیبایی قرار داده است. سالکان الی الله و مناجاتیان درگاه ملکوتی حضرت الله روزها را می شمارند و نگاه به آسمان دارند تا هلالِ ماه خدا، ماه رجب، پس از فرو شدن خورشید آخرین روز ماه جمادی الثانی بر آید و جشن عبادت آنان آغاز گردد. اینان کمر همت را می بندند و با تغییراتی در برنامه روزانه خود، شبهای ماه رجب را بیشتر بیدار مانده، دل ها را به تلاوت قرآن کریم و جملات دل افروز مناجات الهی زنده می کنند و روزها را در عین زندگی در بین مردم، روزه داشته، دل را به ذکر خداوند و تذکر نعمت های او مشغول می دارند. دائماً ذکر استغفار بر لب دارند و از انفاق آنچه در وسع دارند، دریغ نمی ورزند.

ماه مبارک شعبان نیز در ادامه ماه رجب و سالروز بعثت پیامبر اکرم(ص) چهره می گشاید و با بشارت میلاد ائمه(ع) و از جمله مولود نیمه شعبان، موجی از شادی و شعف را برای جهانیان و مسلمانان، به ویژه شیعیان و محبان خاندان رسالت به هدیه می آورد. شعبان، ماه آماده شدن برای حضور در مهمانی بزرگ خدا در ماه مبارک رمضان، به گوش رسیدن زمزمه های مناجات شعبانیه و ترنم «الهی هب لی کمال الانقطاع الیک» از هر معبد و مسجد و مزار، و از هر خانه ای است که «اَذِنَ اللهُ اَنْ تُرَفَع و یُذْکَرَ فیها اسْمُه» (نور/ ۳۶) مناجاتی که همه ائمه علیهم السلام آن را در ماه شعبان می خواندند و با آن، با حضرت دوست نجواها داشتند. و سرانجام ماه ضیافة اللّه ، ماه مبارک رمضان، ماه عارفان و ماه واصلان، ماه عاشقان و ماه رهجویان وصال. ماه آنها که در ماه رجب و شعبان دل را از غیر پرداخته و با تکرار آیات الهی و دعاهای وارده، چشمه های حکمت و معرفت را از قلبهای خود جاری کرده اند و اینک در این ماه در پی آن اند که به لیله القدر دست یابند.

محور نوشتار حاضر، سخنان عارف متاله، حضرت امام خمینی(س) درباره این ماه رجب است. امام(س) خود برای این ایام و شهرها برنامه ویژه ای داشتند و به دیگران نیز موکداً سفارش می کردند که از آنات این روزها و شبهای آسمانی بهره گیرند. در اینجا، با توجه به ظرفیت نوشتار، پس از بیان سخنی از عارف بزرگ، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی به گزیده ای از آنها اشاره می کنیم. بدان امید که بهره ای از آن نصیب همگان گردد.

ماه مبارک رجب

هرگاه ماه رجب فرا رسد، فرشته «داعی» از آسمان هفتم، هر شب تا بامداد چنین ندا می‌دهد:

«ای ذاکران، ای مطیعان، ای مستغفران، ای توبه جویان! مژده! مژده! بشارت! بشارت: خداوند می فرماید: من همنشین آنم که از من بخشش خواهد! ماه ماه من است و بنده، بنده من. رحمت رحمت من است. هر که مرا در این ماه بخواند پاسخش می دهم و هر که از من چیزی بخواهد، خواسته اش برآورده سازم و هر که از من راه بخواهد هدایتش کنم. این ماه را رشته پیوند میان خود و بندگانم ساخته ام. هر که بدان دست یازد، به من رسد!»

عارف واصل، بنده مخلص خدا، میرزا جواد ملکی تبریزی، پس از نقل این حدیث شریف چنین فریاد برمی آورد:

«آه! آه! دریغ! دریغ از این همه ناسپاسی و بدبندگی در برابر آن همه مهر ورزی و بنده نوازی! کجایند سپاسگزاران و حق شناسان؟ کجایند کوشندگان و تلاشگران؟! کجا، چگونه و که می تواند قدر و قیمت ندای فرشته داعی را سنجیده و ارزش آن را دریابد؟ … کجایند آنان که به قصر و کوتاهی خویش معترفند تا در پاسخ ندای فرشته داعی زبان بگشایند و بگویند: «لبیک و سعدیک!»

نزد اولیای الهی، خودسازی و تهذیب نفس از این ماه آغاز می شود تا لیاقت حضور در ضیافت الهی در ماه مبارک رمضان به دست آید. بدون آمادگی روحی نمی توان در کناره سفره رحمت الهی نشست و آن گونه که شایسته میهمانی خداست، از آن بهره برد. بسیاری از بزرگان اهل معرفت و از جمله حضرت امام خمینی(س)، ماه رجب را آغاز تلاش و کوشش معنوی برای این منظور دانسته اند. شاید یکی از اسرار آن، وقوع بعثت پیامبر اسلام و آغاز دعوت مردم به اسلام و هدایت آنان در این ماه باشد؛ روز ظهور رحمت خداوند سبحان و اشرفِ ایام سال.

میلاد پر برکت امیرمومنان امام علی علیه السلام نیز بر شرافت این ماه افزوده است. سفارش به عبادت، دعا، ذکر، شب زنده داری، روزه و حضور قلب و اعمال مخصوص ایام البیض، از جمله اعتکاف، همگی برای آمادگی روحی به منظور ورود به ماه رمضان و بهره برداری از برکات این ماه است. حضرت امام خمینی درباره این ماه و دو ماه بعد از آن چنین می فرمایند:

« این سه ماه رجب و شعبان و ماه مبارک رمضان، برکات بسیار نصیب انسان، انسانهایی که می توانند استفاده کنند از این برکات، شده است. البته مبدأ همه مبعث است و دنبال او تمام جهاتی که هست. در ماه رجب، مبعث بزرگ و ولادت مولا علی بن ابی طالب- سلام اللَّه علیه- و بعض ائمه دیگر، و در ماه شعبان ولادت حضرت سید الشهدا- سلام اللَّه علیه- و ولادت حضرت صاحب- ارواحنا له الفداء- و در ماه مبارک، نزول قرآن بر قلب مبارک پیغمبر اکرم بوده است. و شرافت این سه ماه در زبانها و در بیانها و در عقلها و در فکرها نمی گنجد. و از برکات این ماهها ادعیه ای است که وارد شده است در این ماهها.» (صحیفه امام، ج ۱۷، ص: ۴۵۶)

از جمله برکات ماه مبارک رجب، ادعیه فصیح، بلیغ و عمیق از نظر معنی، به ویژه جملاتی است که درباره اوصاف جلال و جمال خداوند در آنها آمده است، دعاهایی که دل را از رذایل پاک و به فضایل و نور آراسته می گرداند:

« این ادعیه در ماه مبارک رجب و خصوصاً در ماه مبارک شعبان اینها مقدمه و آرایشی است که انسان به حسب قلب خودش می کند برای اینکه مهیا بشود برود مهمانی؛ مهمانی خدا، مهمانی ای که در آنجا سفره ای که پهن کرده است قرآن مجید است.» (صحیفه امام، ج ۱۳، ص: ۳۳)

دعا در ماه مبارک رجب

از مهم ترین راه های رسیدن به اطمینان و آرامش خاطر، که سعادت در دنیا و آخرت چیزی جز آن نیست، همانا ذکر و یاد خدا است: «آنکه انسان را از تزلزل بیرون می آورد ذکر خداست. با یاد خداست که تزلزلها ریخته می شوند؛ اطمینان پیدا می شود. وقتی اطمینان پیدا شد و ذکر خدا و یاد خدا شد، وقتی است که مخاطب می شود به این خطاب: یا أیَّتُها النَّفْسُ المُطْمَئِنَّةُ در روایتی است که خطاب به حضرت سید الشهداست. آن وقت است که به شما می گویند که فادخلی فی عِبادی. نه فی عباد اللَّه؛ نه فی عباد دیگر. «فی عِبادی». یک عنایت خصوصی است مال خودم. این بشر مالِ خودش است .» (صحیفه امام، ج ۱۴، ص: ۲۱۰)

« با ذکر حقیقی، حجابهای بین عبد و حق خَرْق شود، و موانع حضور مرتفع گردد، و قسوت و غفلت قلب برداشته شود، و درهای ملکوت اعلی به روی سالک باز شود و ابواب لطف و رحمت حق به روی او گشوده گردد.» (شرح حدیث جنود عقل و جهل، متن، ص: ۱۲۴)

و از بهترین راه های یاد خدا، خواندن ادعیه و مناجاتهایی است که بندگان خاص خدا یعنی ائمه(ع) به ما ارزانی داشته اند. اگر در سخنان عارفان اسلامی سخنان دل نشین، موثر و زیبا دیده می شود، بدان دلیل است که « عرفای اسلام از همین ادعیه و از همین دعاهایی که در اسلام وارد شده است از اینها استفاده کرده اند» (صحیفه امام، ج ۱۳، ص: ۳۲) و «این دعاها، … قرآن صاعد است.» (همان)

معنویات موجود در این دعاها، دست انسان را می گیرد و تا اوج نور و پاکی و زیبایی بالا می برد:

« این دعاهایی که در ماهها هست، در روزها هست، خصوصاً، در ماه رجب و شعبان و ماه مبارک رمضان، اینها انسان را همچو تقویت روحی می کند- اگر کسی اهلش باشد… همچو راه را برای انسان باز می کند و نور افکن است برای اینکه، این بشر را از این ظلمتها بیرون بیاورد و وارد نور بکند که معجزه آساست.!» (صحیفه امام، ج ۱۳، ص: ۳۳)

حضرت امام(س)، «حبّ دنیا» را منشأ همه خطاها، زشتی ها و گناهها می دانستند و تاریکی دل و سیاهی قلب را هم نتیجه آن. سپس راه رهایی از آن را نیز از جمله خواندن ادعیه معرفی می کردند:

«آن دنیایی که تکذیب شده است این عالم طبیعت(نیست)، این عالم طبیعت نور است. دلبستگی های به این عالَم انسان را بیچاره می کند. ظلمت ها از این دلبستگی هایی است که ما داریم به این دنیا، به این مقام، به این مسند، به این اوهام، به این خرافات. همه انبیا آمدند برای اینکه دست شما را بگیرند از این علایقی که همه اش بر ضد آنی است که طبیعت و فطرت شما اقتضا می کند، شما را دستتان را بگیرند… و از این علایق نجاتتان بدهند و واردتان کنند به عالَم نور. اسلام هم در رأس همه ادیان است، برای یک همچو مقصدی. این ادعیه مهیا می کنند این نفوس را برای اینکه این علایقی که انسان دارد و بیچاره کرده انسان را این علایق، این گرفتاریهایی که انسان در این عالم طبیعت دارد و انسان را سرگشته کرده است، متحیر کرده است نجاتش بدهند و آن راهی که راه انسان است ببرند.» (تفسیر سوره حمد، متن، ص: ۲۴۴)

از جمله اعمال مشترک هر روزه ماه رجب، طلب آمرزش از خداوند است، پس بسیار باید «استغفر الله ربی و اسألُهُ التَّوبه» گفت. امام کاظم علیه السلام که شهادتش در بیست و پنجم همین ماه اتفاق افتاده، فرمود: «رجب نام نهری در بهشت است که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر است. هرکس یک روز ماه رجب را روزه بدارد، از آن نهر می آشامد.»

امّا بعد از روزه و ذکر استغفار، آنچه در این ماه و دو ماه بعد سفارش شده، دعا و مناجات با خداوند است. ادعیه بسیاری در این ماه وارد شده که بعضی از مشهورترین آنها در کتاب شریف «مفاتیح الجنان» آمده است. آدمی در برخوردهای روزانه و اشتغالات روزمره خود، بسیار دچار غفلت از خداوند متعال و عالم معنویت می شود. از این رو لازم است در همه ایام سال، به ویژه در ماه ها و روزهایی که شرافت زمانی دارند، کارهای دنیایی را سبک کند و وقت بیشتری را برای حضور در مکانهای شریف و مقدس و یا کنج خلوتی در خانه اختصاص داده، به ذکر خداوند و به ویژه مناجات با خدا و زیارات اولیاء الله مشغول شود، باشد که از سنگینی بار غفلت ها- که شیطان و نفس هر دم آدمی را بدان می خوانند – بکاهد:

« آنکه سبکبار می کند انسان را و از این ظلمتکده می کِشد او را بیرون و نفْس را از آن گرفتاریها و سرگشتگیهایی که دارد خارج می کند این ادعیه ای است که از ائمه ما وارد شده اند.» (صحیفه امام، ج ۱۳، ص: ۳۳)

دعا، انس با خدا و مناجات، عشرت با محبوب است. به هر میزان معرفت آدمی به ربّ الارباب بیشتر شود، بیشتر به تلاوت قرآن و ادعیه و مناجات ها روی می آورد. و ماه رجب، ماه انس گرفتن با خداست و دور شدن از شهوات دنیایی، ازطریق دعا و سجده های طولانی.

«آنان که معرفت به حق دارند، و انس و محبت به آن ذات مقدّس پیدا کردند برای آنها این نوع اعمال زحمت و مشقت ندارد. انس و عشرت با محبوب ملالت نیاورد؛ خاصّه آن محبوبی که همه محبت ها و محبوبیّت ها، رشحه ای از محبت او است. چه خوش گفته شده است از زبان آنان:

آن کس که تورا شناخت جان را چه کند/فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی/دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

عارف شیراز- رحمه اللَّه- گوید:

در ضمیر ما نمی گنجد به غیر از دوست، کس/هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس

آنان که از جام محبت دوست نوشیدند، و از آب زندگانی وصال او زندگی ابدی پیدا کردند، هر دو عالم را لایق دشمن دانند.» (شرح حدیث جنود عقل و جهل، متن، ص: ۱۲۷)

امام خمینی(س)، حکومت را تدبیر می کردند، گزارشهای روزانه و هفتگی را از اوضاع مملکت، به ویژه دفاع مقدس می گرفتند، امر و نهی می کردند، با مردم عادی دیدار داشتند، … روزنامه ها را مطالعه می کردند و به امور خانواده نیز می رسیدند، امّا در همة ایام و لیالی سال، به ویژه با طلوع ماه رجب، زمان خاصی را برای انجام اعمال مشترک و خاص این ماه، به ویژه مناجاتها و دعاها تخصص می دادند.

 

۲۰۲۴-گارکاه بیست یکم(۲۱) تربیت نفس+ نقش محبت حقیقی در کوتاهی آرزو

۲۸ اسفند

۲۰۰۳-کارگاه بیستم(۲۰)تربیت نفس+ رابطه محبت حقیقی با نظم و برنامه ریزی

۱۶بهمن

کارگاه بیستم (۲۰) ۹۶/۱۱/۱۶ لغایت ۹۶/۱۲/۲۶ روح انسان با محبت حقیقی برنامه و نقشه صعود می کند.
((سفارش علی(علیه السلام) به نظم در واپسین لحظات))
علی(علیه السلام) به امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام)، و همه فرزندانش و تمامی کسانی که وصیّت نامه حضرت به آنان می رسد این گونه وصیّت کرد: «اوصیکما…بتقوی اللّه و نظم امرکم؛نتیجه تصویری برای نظم در طبیعت
«شما دو نفر را به تقوای الهی و نظم و برنامه ریزی در کارها سفارش می کنم.»نهج البلاغه، محمد دشتی، نامه ۴۷، ص۵۵۸.

۱۹۸۷- کارگاه نوزدهم(۱۹)تربیت نفس+ محبت حقیقی دعا نمودن به تلخی دیگران

۰۱بهمن

برگزاری کارگاه غیر حضوری تربیت نفس با موضوع خروج از عالم خیال با راهکار علامه طباطبایی رحمه الله علیه

کارگاه نوزدهم-۱۹

((ازتاریخ ۱۰-۹-۹۶ لغایت ۲۰-۱۰-۹۶))

حضرت آیت الله سبحانی صبح امروز در درس خارج اصول در مسجد اعظم قم با اشاره به روایتی از امام باقر(ع)، اظهار داشتند: در این روایت آمده است: «عن زراره بن اعین قال: سالت اباجعفر(ع) ما حق الله على العباد؟ قال ان یقولوا مایعلمون و یقفوا عند ما لا یعلمون‏/ زراره مى‏ گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم، حق خداوند بر بندگان‏ چیست؟ در جواب فرمود: آن را که مى‏ دانند بگویند و در چیزى که ‏اطلاع ندارند و نمى ‏دانند توقف نمایند».

ایشان با بیان این مطلب که یکی از اعضای مهم، زبان انسان است که می تواند گناهان زیادی انجام دهد، ابراز داشتند: با جستجو در روایات مشاهده خواهیم کرد که گناه زبان، یک یا دو گناه نیست؛ چراکه گویای افکار انسان است و ۲۴ نوع گناه می تواند انجام دهد.Copyتصاویر/ آغاز درس خارج آیت الله العظمی سبحانی

این مرجع تقلید خاطرنشان ساختند: بنده از مرحوم طباطبایی کلمه «أنا» را نشنیدیم؛ اما «نمی دانم» را زیاد می گفتند و ما نیز باید اینگونه عمل کنیم.

حضرت آیت الله سبحانی تصریح کردند: زبان، گفتار و بیان ما باید در حد همین روایت باشد؛ خصوصا زمانی که سوالی از ما شود که از تخصص ما بیرون باشد و باید به راحتی بگوییم «نمی دانم» و پاسخ را پس از اطلاع از مطلب به آن شخص برسانیم.

معظم له در پایان بیان داشتند: اگر بگوید «نمی دانم»، نقص نیست و نزد خدای متعال مقام دارد.

۱۶۵۲-کارگاه هفدهم تربیت نفس- سهم الگوی محبوب در تصویر سازی ذهن+ محبت حقیقی به اسوه و نقش رفتارساز آن

۰۶آبان

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم

آن چه پيش‌رو داريد گزيده‌اي از سخنان حضرت آيت‌الله مصباح‌يزدي (دامت‌بركاته) در دفتر مقام معظم رهبري است كه در تاريخ ۱۸/۰۲/۹۲ ايراد فرموده‌اند. باشد تا اين رهنمودها بر بصیرت ما بیافزاید و چراغ فروزان راه هدايت و سعادت ما قرار گيرد.

 

چگونه مي‌توان به مقام رضا رسيد؟

رضا به تشریعات الهی

چنانکه پیش‌تر گفتیم در حديث معراج آمده است که خداي متعال خطاب به پيغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «هيچ چيز نزد من بهتر از توکل بر من و رضا به آنچه تقسیم کردم نيست»۱. درباره توکل چند جلسه بحث کرديم و قرار شد درباره رضا هم تا حدي که خداي متعال توفيق دهد عرايضي تقديم کنيم.

خدای متعال در زندگی ما نقشی دارد که ما مي‌توانيم از آن راضي باشيم يا راضی نباشيم. ما هر اندازه تأثير خدا را در وجود خود و در عالم هستي بهتر، وسيع‌تر و عميق‌تر بشناسيم زمينه رضامندي ما نیز گسترش پيدا مي‌کند. در امور تشريعي، ايمان اقتضا مي‌کند که بنده نسبت به احکام الهي به همان شکل که بر پيامبران، به خصوص بر پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله نازل شده راضي باشد و از دل و جان آن‌ها را بپذيرد و شکرگزار خدای متعال باشد که او را هدایت کرده و راه سعادت را بدو نشان داده ‌است. قرآن کریم از اين هم فراتر رفته، مي‌فرمايد: «فَلا وَ رَبِّكَ‏ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً؛۲ به پروردگارت قسم كه ايمان نمى‏آورند، مگر آنكه تو را در مورد آنچه ميان آنان مايه اختلاف است داور گردانند؛ سپس از حكمى كه كرده‏اى در دلهايشان احساس ناراحتى  نكنند، و كاملاً سرِ تسليم فرود آورند.» مؤمن باید به حلال و حرام خدا راضي باشد و به دنبال آن، نسبت به قضاوت پيامبر يا امام مسلمين يا هر قاضي بر حقي که بر اساس مباني فقهي اسلام حکم کند راضي باشد، زیرا برگشت این حکم به حکم خداست.

 

نقش فراگیر خدا در زندگی انسان

اما در امور تکويني مسأله اندکی دشوارتر است و کم یا بیش دشواری‌هایی در تصور و تصدیق آن وجود دارد. افراد ساده‌اندیشِ فراوانی گمان مي‌کنند که انسان چون موجودی مختار است خداوند چندان تأثیری در زندگی او ندارد. انسان است که اگر کار کند و زحمت بکشد ثروتمند می‌شود وگرنه فقیر می‌گردد و …؛ تنها کارهايي که خارج از اراده و اختيار انسان است مانند بلاهای طبیعی، ناشی از قضاي الهي است و بايد بدان راضي بود. بنابراین تصور مي‌شود که مقصود از رضا به قضاي الهي، راضي بودن به امور غير اختياري است؛ اما در امور اختياري اگر انسان کار خوبی انجام دهد باید از خودش راضي باشد و اگر مرتکب کار بدي شد بايد از خودش ناراضي باشد و این ارتباطی به خدا ندارد! اين تصوری ساده‌انگارانه است. در فرهنگ دینی ما نیز رایج است که وقتی اتفاقی رخ می‌دهد که ما در آن نقشی نداریم مي‌گوييم: «این اتفاق، کار خدا بود.» اين اعتقادی غلط نيست و حقیقتا چنین پیش‌آمدهایی کار خداست، اما این فرهنگ باری منفي هم دارد و چنین القا می‌کند که کارهاي ديگر، کار خدا نيست! ولی هنگامی که به قرآن کریم و روایات شریف مراجعه مي‌کنيم درمی‌یابیم که آهنگ آن‌ها به گونه‌ای ديگر است و تأثير خدا را منحصر در اين امور غير اختياري نمي‌دانند. ازاين‌روست که بايد در این باره بحث کرد که واقعا نقش خدا در زندگي انسان چگونه نقشی است و کاري که به خدا نسبت می‌دهیم چگونه کاری است.

 

شناخت مبادی افعال الهی؛ مقدمه‌ای برای رضا

در روايات آمده است که چيزی در عالم واقع نمي‌شود مگر به سبب هفت چيز.۳ این بدان معناست که هرچیزی اتفاق می‌افتد هفت مبدأ دارد. تمام مبادی ذکر شده در اين روايت، به گونه‌ای به خدای متعال انتساب دارند. نخستین مبدأ علم خداست و هر چه در عالم واقع مي‌شود چه به اختيار ما باشد چه نباشد، خداوند پیش از وقوعش بدان علم دارد. اما به اين حد محدود نمي‌شود، بلکه هرآنچه واقع می‌شود علاوه بر این‌که خداوند بدان علم دارد به انجام آن نیز اذن می‌دهد و تا خدا اذن ندهد آن کار انجام نمي‌گيرد. حقیقت این است که وقتی درباره اذن الهی به آیات قرآن کریم مراجعه می‌کنیم  به معارف عجيبی برمي‌خوريم. قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ الله؛۴ و هيچ نفسى جز به فرمان خدا نميرد.» بنابراین حتي اگر کسي اقدام به خودکشي کند بدون اذن خدا از دنیا نخواهد رفت. در این باره می‌توان گفت: بالاخره خدا مي‌تواند مانعی ایجاد کند که مانع اثر اسباب طبيعي شود. چنان‌که برخی اصلا در معنای اذن گفته‌اند: اذن به معنای ايجاد نکردن مانع است.

اما در آیاتی دیگر برخی کارها متوقف بر اذن الهی شده است که درک آن اندکی مشکل‌تر است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تُؤْمِنَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ؛۵ و هيچ كس را نرسد كه جز به اذن خدا ايمان بياورد.» بنابراین اذن الهی یکی از مبادی تمام حوادثی است که واقع می‌شوند. البته درک نقش خداوند نه تنها در مرحله اذن بلکه در تمام مراحل حوادث کاری مشکل است. در مرحله علم بسیاری گمان می‌کنند که اگر بگوييم: خدای متعال همه چيز را مي‌داند لازمه‌اش جبر است، چراکه اگر خداوند همه حوادث را می‌داند قطعا واقع می‌شوند و ما انسان‌ها دیگر برای انجام کارهایمان اختیاری نداریم. اما در جای خودش تبیین شده است که حيثيت علم حيثيت کاشفيت است و اگر کاری اختياري انجام گیرد خداوند علم دارد که اختيارا تحقق پيدا می‌کند. خداوند به حوادث همان‌گونه که واقع می‌شوند علم دارد.

 

از تقدير الهي تا قضاي الهي

مسأله دیگری که قرآن کریم و به دنبال آن روایات مطرح می‌کنند مسأله تقدير است. تقدير به معنای اندازه‌گيري است. در روایات، تقدیر به هندسه و مهندسیِ امور تفسیر شده است (هِی الْهَنْدَسَة؛۶ آن (تقدیر) هندسه است). همه اين عالم با اين پديده‌هاي بي‌شمار دارای نقشه مهندسي است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى؛۷ و کسی که اندازه‌گیری کرد و هدایت نمود.» در کنار مفهوم اندازه‌گيري مفاهيم ديگري نیز مطرح خواهد شد. اندازه‌گیری زمان نیز نوعی اندازه‌گیری است که در آن مسأله «أجل» مطرح مي‌شود. أجل خود بر دو قسم است؛ أجل مشروط و أجل حتمي. خدای متعال تأکيد مي‌فرمايد که همه اندازه‌گیری‌ها اعم از آجال و غیره همه در ظرفی و عالمی خاص مکتوب است. اما چگونگی آن عالم و چگونگی این نوشتن فراتر از درک عقل ماست. در این مرحله مسأله کتاب مطرح مي‌شود (لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلاَّ في‏ كِتابٍ‏ مُبين‏؛۸ هیچ تر و خشکی نیست مگر این‌که در کتابی روشن است).

همچنين این تقدیرات و اندازه‌گیری‌ها با اختیار خداوند صورت گرفته و خداوند در این امر مجبور نبوده است. از این‌رو در این مرحله مسأله مشيت مطرح مي‌شود. بدین معنا که هر امری که واقع می‌شود خداوند خواسته است وگرنه انجام نمی‌گرفت. قبول اين نکته اندکی مشکل‌تر از پذیرش اذن الهی است. مرحله اذن همين است که خداوند مانعی برای انجام فعل ایجاد نمی‌کند. اما در مرحله مشیت علاوه بر اين‌که اذن الهی وجود دارد خداوند مي‌خواهد که فعل انجام گيرد. پس از آن، مرحله اراده است و بالاخره وقتی خداوند اراده کرد جزء اخیر علت تامه فراهم می‌شود و کار حتمی شده، بر قضای الهی منطبق مي‌گردد (إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ؛۹ و چون به كارى حکم کند، فقط مى‏گويد: موجود باش! پس فوراً موجود مى‏شود). قضا به معنای گذراندن و کار را تمام کردن و رساندن کار به جزء اخير علت تامه است. بنابراین با فراهم شدن همه زمینه‌ها مرحله قضاي الهي فرامی‌رسد. همه آنچه که در این عالم وجود دارد مشمول قضای الهی هستند و همه، این مراحل را گذرانده‌اند.

بین این مفاهیم رابطه‌ای منطقي وجود دارد و تقدم و تأخر بین آن‌ها تقدم و تأخر رتبي است. البته همه ما مي‌دانيم که خدا نمي‌نشيند ابتدا فکر کند و بسنجد و بعد نقشه بکشد. اين مراحل و مراتب، مراتبي است که عقل براي کار در نظر مي‌گيرد. خدا زمان ندارد و احتياج به فکر کردن هم ندارد. اين‌گونه نیست که ابتدا نسبت به چیزی اراده ندارد و بعد اراده در او پدید می‌آيد (لَمْ تَسْبِقْ لَهُ حَالٌ حَالا)۱۰. اما عقل ما براي فهم، راهی جز اين ندارد. ما بايد به حسب اين مراتب عقلي، کار خدا را درک کنيم وگرنه چيزي نمي‌فهميم و نمي‌توانيم نسبتي به خدا بدهيم. ولی هر اندازه که معرفت‌مان بيشتر شود تفاوت کار خدا را با کار خودمان بهتر درک می‌کنیم. بسياري از ما گمان مي‌کنيم که خدا مانند ما ابتدا چيزي به ذهنش مي‌آيد و اگر از آن خوشش بیاید به آن ميل پيدا مي‌کند و آن را اراده مي‌کند. گاهي گمان می‌کنیم که ما در اراده خدا اثر مي‌گذاريم و با اصرار خود اراده او را تغییر می‌دهیم! اما باید اين حقیقت را درک کنیم که اين‌ها نقاشي‌هاي ذهني و به تعبیر دیگر مراتب عقلي است وگرنه در عالم واقع خدا احتياجي به گذر زمان و پدید آمدن حالات مختلف ندارد.

 

مراحل رسیدن به مقام رضا

اکنون با توجه به تعبیری که در روایت معراج آمده (الرِّضَا بِمَا قَسَمْتُ) این سؤال مطرح مي‌شود که واقعا خدا چه چيزهايي را قسمت کرده که باید بدان راضی بود؟ ما برای درک این حقیقت باید از دو جهت سير تدريجي داشته باشيم؛ از يک طرف باید مراحلی را که در روایات برای افعال الهی ذکر شده درک کنیم و بپذیریم. بدین معنا که بدانیم خداوند به تمام آنچه در هستی هست و پدید می‌آید علم دارد، اجازه داده که در ملک او واقع شوند، خواست و اراده او بدان‌ها تعلق گرفته است، و مشمول تقدير و قضای او هستند. هر قدر معرفت انسان بيشتر شود بهتر مي‌تواند این حقیقت را باور کند. البته نباید فراموش کرد که کنه و عمق مطلب را به اين آساني نمي‌توانيم بفهميم تا چه رسد به اين‌که به خوبی باور کنيم و عمل‌مان را بر طبق آن تنظیم کنیم. باید ابتدا از لایه‌های سطحي شروع کرد و رفته‌رفته با دقت و ممارست و طلب یاری از خداوند و توسل به اولیای او به لايه‌هاي زيرين مطلب برسيم. البته هر کجا که دیدیم عقل ما از درک آن ناتوان است بايد توقف کنيم و بگوييم هر چه خدا و پيغمبر فرموده‌اند درست است.

از طرف دیگر براي درک عینی قسمت الهی و رضایت به آن، و پیاده کردن آن به صورت عملی در زندگی باید ابتدا از حوادثی شروع کنیم که خودمان هيچ اختياري در پدید آمدن آن‌ها نداريم و تلاش کنیم از وقوع آن‌ها راضی باشیم و بعد به تدريج این رضایت را به امور دیگر سرايت دهيم و مراتب توحید افعالی را بشناسیم و باور کنیم. اما چگونه می‌توان از حوادثی راضی بود که اراده ما در آن‌ها دخیل نیست و حوادثی تلخ و دردناک هستند مانند زلزله شدیدی که گاه هزاران نفر را هلاک یا آواره می‌کند؟ گاه در این حوادث ما نیز متضرر می‌شویم و گاه ضرر آن‌ها متوجه ديگران می‌شود و ما شاهد سختی و رنج آن‌ها هستیم و از این بابت غصه مي‌خوريم. به راستی وظیفه ما در این هنگامه‌ها چیست؟

 

ابعاد حوادث دنیا

نکته‌ای که به عنوان مقدمه بايد بدان توجه داشته باشيم تا این مسأله برايمان حل شود اين است که حوادث حيثيت‌هاي مختلفی دارند و انسان به گونه‌ای خلق شده است که می‌تواند از يک حادثه خاص، از يک جهت راضي و از جهتی دیگر ناراضي باشد. بیماری که باید عضوی از بدن او را جراحی کنند، از آن جهت که اين کار موجب بازگشت سلامتي به او مي‌شود بدان راضی است، اما در عين حال به خاطر دردناک بودن، زمان‌بر بودن، و مخارج آن برای او ناراحت‌کننده است. با این‌که این یک حادثه است اما انسان در برابر آن دو واکنش و دو انفعال دارد. حوادث ناگواری که اتفاق می‌افتند از اين جهت که موجب مي‌شوند انسان‌هايي بي‌گناه دچار سختي‌ها و گرفتاري‌‌هايي شوند رنج‌آورند. انسان باید بسیار بی‌عاطفه باشد که جراحت و آوارگی کودکان معصوم را ببینند و بی‌اعتنا از کنار آن بگذرد. اما جهت دیگر این حوادث آن است که اين تلخي‌‌ها همراه با شيريني‌هاي فراوانی هستند. مصیبت‌ها و مشکلات دنیا هر چند سخت باشند موقت و محدود به چند روز یا چند سال هستند و خداوند به کسانی که به چنین مصائبی دچار می‌شوند پاداش‌‌هاي بسیاری خواهد داد که تا ابد ادامه دارد. در روايات آمده است کساني که در اين دنيا به مصيبت‌ها گرفتار می‌شوند هنگامی که ثواب‌هاي آخرتی آن مصائب را مي‌بينند آرزو مي‌کنند ‌اي کاش همه عمر با مصيبت دست به گریبان بودند. با این نگاه و این ایمان ممکن است انسان در حادثه‌ای حتی اشک بریزد اما در عین حال به خاطر ثواب‌های آخرتی خشنود باشد. البته انسان‌هایی که دلشان از عشق خداوند لبریز است همه حوادث را به خاطر این‌که از دوست می‌رسد خوش می‌دارند.

 

نظام احسن؛ تابلوی زیبایی با رنگ‌های گوناگون

نکته دیگری که از آموزه‌هاي اسلام استفاده می‌شود و با براهين عقلي هم قابل تبيين است اين است که مجموع اين عالم با همه عظمت و کثرت‌ و تنوع موجودات آن، همچون تابلوي بزرگ واحدي است که از ترکیب رنگ‌های مختلف شکل گرفته است. زيبايي اين تابلو به داشتن رنگ‌های گوناگون است. سخت‌ترين و ناگوارترین حادثه‌ای که ما در عالم سراغ داريم داستان کربلاست. اما همين حادثه را در مجموع که نگاه کنیم می‌بینیم منشأ خیرات و برکات فراوانی شده است. هنگامی که از جهت عاطفی به این حادثه می‌نگریم اشک انسان جاري مي‌شود اما در همان حال با نگاه به آثار و برکات آن مي‌گوييم: «اللَّهُمَّ لَكَ‏ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ‏ عَلَى مُصَابِهِم‏؛۱۱ بار خدايا! تو را ستايش مى‏كنيم ستايش سپاس‏گزاران بر مصيبت‌های آنان.» اين دو نگاه قابل جمع هستند.

ما گمان مي‌کنيم انسان از یک حادثه یا راضی است یا ناراضی. اما حقیقت این است که روح انسان لايه‌هاي مختلفی دارد و می‌تواند در يک لايه خوشحال و در لايه‌ای دیگر غمگين باشد. ممکن است انسان اشک بریزد اما از اشک‌ريختن لذت هم ببرد. پس حوادث تلخ دنیا می‌تواند با نگاهی واقع‌بينانه، حق‌بينانه و زيباشناسانه به خاطر ارتباطي که با ساير پديده‌ها دارند و در مجموع يک تابلو بسيار زيبايي را خلق مي‌کنند زيبا و خير باشند، به گونه‌ای که از آن زيباتر امکان ندارد. به تعبیر اهل معقول، عالم هستی نظام احسن است. بدین معنا که اگر مجموع عالم و روابطي را که اجزای آن با همديگر دارند در نظر بگیریم تابلوی زیبایی را خواهیم دید که زيباتر از آن امکان ندارد. پس صرف‌نظر از پاداش‌هاي اخروي هم می‌توان دنیا را زیبا دید و بدان راضي بود. اين نقص ماست که فقط عيب‌ها را مي‌بينيم و تنها به رنگ‌های تیره این تابلو نگاه می‌کنیم. رنگ‌های تیره این تابلو را بايد همراه سایر رنگ‌های آن دید تا زیبایی آن را درک کرد.

در روايات آمده است که پيغمبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله در هیچ حادثه‌ای نفرمود: ای کاش طور دیگری اتفاق می‌افتاد.۱۲ چراکه او اين نگرش را داشت و مي‌ديد که هر چيزي سر جاي خودش واقع شده است. البته چنانچه گفتیم روح انسان لایه‌های گوناگونی دارد و توجه به جهتی خاص از یک حادثه ممکن است باعث دلسوزی و اشک ریختن او شود. ازاین‌رو می‌بینیم پيغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در وفات فرزندشان حضرت ابراهيم گريه می‌کنند و وقتی از ایشان در این باره سؤال می‌شود می‌فرماید: دل مي‌سوزد و اشک جاري مي‌شود اما چيزي نمي‌گويم که خدا ناراضي باشد.۱۳ انسان همان‌گونه که از گرسنگي، درد جسمی و … رنج مي‌برد، از درد عاطفی‌ هم رنج مي‌برد. اما در عین حال می‌تواند راضي هم باشد و نگرانی نداشته باشد. پس بدین جهت که حوادث حيثيت‌های گوناگونی دارند نگاه ما بايد نگاهی کل‌نگر نسبت به عالم باشد و دست خدا را در همه جا ببينيم تا نسبت به نظام هستي حالت رضا داشته باشيم.

وصلی‌الله‌علي‌محمدوآله‌‌الطاهرين.

۱۵۸۰-گارگاه پانزدهم تربیت نفس – اخلاق جمع مدار+ محبت حقیقی تفرقه سوز

۱۱تیر

۱۵۵۵-کارگاه چهاردهم تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

۲۶اردیبهشت

کارگاه چهاردهم تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

از تاریخ ۹۶/۲/۲۶ لغایت ۹۶/۴/۷

حقاً، برحق، ناحق، به‌حق، به‌ناحق، ذی‌حق، ذوحق، حق‌شناسی، حق‌پو، حق‌یابی، حق‌دار، حق‌پناه، حق‌بین، حق‌دوست، حق‌اندیش، حق‌به‌جانب، حق‌پوشی؛ حق‌تعالی، حق‌جویی، حق‌شکنی، حق‌کشی، حق‌گویی، حق‌گزاری، حق‌گستر، حق‌ناشناسی، حق‌نیوش، حقیقت‌بین، حقیقت‌شناس، حقیقت‌یاب، حقیقت‌طلب، حقوق‌بگیر، آل حق، اهل حق، حجةالحق، حصحص‌الحق، ظهیرالحق، ظل حق، عبدالحق، لسان‌الحق، مختار حق، مرغ حق، ناصرالحق، ناصر للحق، نامحق، نامستحق

حق، مصدر و به معناى وجوب و ثبوت است و البته، معمولا به معناى وصفى يعنى واجب و ثابت‏به كار مى‏رود. هنگامى كه مى‏گوييم: «حق الامر» يعنى آن امر واجب و ثابت‏شد و هنگامى كه مى‏گوييم: «حق لك و يحق لك و حق عليك ان تفعله‏»، يعنى انجام آن فعل بر تو واجب گرديد. (۱)
طبرسى مى‏گويد: «الحق وقوع الشي‏ء في موضعه الذي هو له، فاذا اعتقد شي‏ء بضرورة او حجة فهو حق; لانه وقع موقعه الذي هو له و عكسه الباطل‏» (۲) ;حق عبارت است از وقوع شيى‏ء در جايگاه خودش. هرگاه به سبب هدايت‏يا برهان، اعتقاد به چيزى پيدا شود، حق است ;چرا كه در جايگاه خود واقع شده و ضدآن، باطل است.
مرحوم خواجه طوسى در ذيل كلامى از شيخ الرئيس درباره حق، مى‏فرمايد: «الحق‏هيهنا اسم فاعل في صيغة المصدر كالعدل والمراد به ذو الحقيقة وهوبمعنى المصدر يدل بالاشتراك على معان‏» (۳) ; حق در اين جا ما نند عدل اسم فاعل در صيغه مصدر است و مقصود از آن، صاحب حقيقت است و به اشتراك (لفظى) بر چند معنى دلالت دارد.
پس در اين كه معناى اصلى حق، ثبوت است، گفتگويى نيست و اما اين كه خواجه آن را مشترك لفظى مى‏داند، مربوط است‏ به معناى اصطلاحى

۱۰۵۵۲- کارگاه سیزدهم تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیت های منطقی با حضور عقل سلیم + محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری

۱۴فروردین

۱۰۵۰۰– کارگاه تربیت نفس جلسه دوازدهم خود خواهی نزولی+ محبت به فقر کهنه، خود خواهی

۳۰بهمن

۱۰۴۱۷- کارگاه تربیت نفس جلسه یازدهم زهد نسبت به دنیا+ محبت زاهدانه چیست؟

۲۱دی

کارگاه تربیت نفس: از تاریخ ۹۵/۷/۲۹ الی۹۵/۹/۱۱

امام علی علیه السلام :

اَقْبَحُ الصِّدقِ ثَناءُ الرَجُلِ عَلى نَفْسِهِ؛

زشت ترین راستگویى، تعریف انسان از خودش مى باشد.۱۰۷۰-گارکاه نهم تربیت نفس+ محبت به خود ستایی

غررالحكم: ج۲، ص۳۸۸، ح۲۹۴۲

۹۸۰-کارگاه هشتم تربیت نفس پیرامون قبض و بسط نفس آدمی+ محبت بسطی و قبضی

۱۶ شهریور

۸۸۰- کارگاه هفتم تربیت نفس آنچه خداوند بخواهد+ محبت به آنچه پیش آمده، پیش خواهد آمد

۰۲ مرداد

کارگاه    از ۵//۵/۹۵ الی ۱۵/۶/۹۵

بَکير بن اَعيَن نيز مي‌گويد از امام صادق (عليه‌السلام) پرسيدم: علم و مشيت خداوند با هم فرق دارند يا يک چيزند؟ حضرت فرمودند: اَلعِلمُ لَيسَ هُوَ المَشيئَةُ اَلا تَري اِنَّکَ تَقول: سَأَفعَلُ کَذا اِن شاء‌َاللهُ وَ لا تَقولُ سَأَفعَلَ کَذا اِن عِلمَ اللهُ …”[کافي، ج ۱، ص ۱۰۹] (علم غير از مشيّت است. مگر نمي‌بيني که خودت مي‌گويي اين کار را خواهم کرد، اگر خدا بخواهد و نمي‌گويي اين کار را خواهم کرد، اگر خدا بداند. پس اينکه مي‌گويي اگر خداوند بخواهد، دليل اين است که خداوند نخواسته و چون خواست آنچه را خواست به گونه‌اي که خواسته واقع شود، پس علم خداوند پيش از مشيّت اوست.

عاصم بن حُمَيد مي‌گويد از امام صادق (عليه‌السلام) پرسيدم: آيا خداوند هميشه مُريد (اراده‌کننده) است؟ حضرت فرمودند: اِنَّ المُريدَ لايَکونُ اِلاّ لِمُرادٍ مَعَهُ لَم يَزَل عالِماً قادِراً ثمَّ اَرادَ[کافي، ج ۱، ص ۱۰۹] (مريد نيست مگر با بودن مراد (اراده‌شده با او، خداوند هميشه عالم و قادر است و سپس اراده کرده است.

دوره کارگاه اول تربیت نفس از قرآن و احادیث اهل البیت علیهم السلام:

«آغاز تمرین تربیت نفس از کلمه قصار ۱۷۸نهج البلاغه»

۱۰/۸/۹۴لغایت ۲۰/۹/۹۴

امام على علیه السلام: اِحصِدِ الشَّرَّ مِن صَدرِ غَیرِکَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِکَ؛

براى دِرو کردن بدى از سینه دیگران، آن را از سینه خودت ریشه کَن کُن.

(نهج البلاغه، حکمت ۱۷۸)

۱۶۰ دروه کارگاه  دوم تربیت نفس را با حدیث حضرت امام هشتم علیه السلام آغاز می کنیم تا حکمت ۱۷۸نهج البلاغه رابچشیم.

شروع ثبت نام:۲۰/۹/۹۴لغایت۳۰/۱۰/۹۴

ويژگيهاى دهگانه عاقل از حضرت امام الرضا علیه السلام

دوره دوم ۴۰ روز جدید تربیت نفس از حدیث امام هشتم علیه آلاف التحیه و الثناء

لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــر منـه مـامــول. و الشر منه مامـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسام من طلب الخـوائج اليه, و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره. الفقرفى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهره.
ثـم قال (ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هى؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى.(۹)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
۱ـ از او اميد خير باشد.+بیش از ۵۰ درصد موفق بودم الحمدلله
۲ـ از بدى او در امان باشند.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۳ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغقرالله
۴ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۵ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.+بیش از ۶۰درصد موفق بودم الحمدلله
۶ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.+بیش از ۹۰درصد موفق بودم الحمدلله
۷ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۸ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغفرالله
۹ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۱۰ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استعفرالله

۳۱۹-آغاز دروده سوم با حدیث تکبر درمانی امام هفتم علیه السلام: