RSS
 

بایگانی ‘محبت کودکانه’ دسته ها

۲۱۳۶-وجود حقیقی حضرت صاحب الامر عجل الله فرجه الشریف+ محبت حقیقی و قاعده لطف

۰۱ اردیبهشت

برهان لطف و غیبت

میان غیبت و ظهور امام، تعارض و تهافت نیست؛ بلکه میان آن دو رابطه اقل واکثر بر قرار است، زیرا امام زمان علیه السلام در دوران غیبت و پنهان زیستی خویش نیز برای مردم لطف است.

برهان لطف و غیبت

چکیده

برهان لطف، به سبب اهمیت جایگاه آن، به قاعده لطف مشهور است. این قاعده، میان متکلمان و اندیشمندان اسلامی از دیر باز مطرح بوده و خاستگاه بسیاری از باورهای و گزینه‌های اعتقادی است که که بعثت، نصب، وعده، وعید، بهشت، جهنم و تکالیف ـ‌اعم از تکالیف شرعی و عقلی ـ‌ با آن توجیه و تثبیت می‌شود. لطف، به لطف مقرب و لطف محصل تقسیم می‌شود.

از جمله باورهایی که از طریق این قاعده قابل پی گیری است، مسأله امامت می‌باشد که تعیین و نصب و اثبات آن بر اساس قاعده لطف انجام می‌شود. اما وقتی این مسأله را در دوران غیبت و پنهان زیستی امام مطرح می‌کنیم، با یک سری پرسش‌های اساسی رو به رو می‌شویم که به نوعی تعارض را به نمایش می‌گذارد، مثلا: از طرفی گفته می‌شود وجود و ظهور اما در هر زمان لطف است و از طرف دیگر گفته می‌شود غیبت نیز لطف است، زیرا مردم در دوران غیبت به واسطه غیبت، مورد امتحان الهی قرار می‌گیرند و امتحان نیز زمینه تکامل و ترقی بشر را فراهم می‌کند. پس با این نگاه، هم غیبت لطف است و هم ظهور و این، به نوعی تعارض و تهافت میان آن دو را به نمایش می‌گذارد.

در پاسخ پرسش بالا گفته می‌شود اگر بحث را با نگرش عمیق‌تر و با دقت بیشتر مورد توجه قرار دهیم، نه تنها میان غیبت و ظهور، تعارضی نمی‌بینیم، بلکه به نوعی میان آن دو رابطه اقل و اکثر، را خواهیم دید؛ زیرا اولا بر اساس لطف محصل که اصل وجود امام برای بشر لطف بوده و بشر در آفرینش خویش، مدیون وجود امام می‌باشد این امر، با اصل غیبت هیچ گونه تعارضی ندارد.

ثانیا، در لطف مقرب نیز هیچ گونه تعارضی میان غیبت و ظهور نیست؛ زیرا امام در دوران غیبت دست بسته نیست، بلکه ار‌شادها و تصرفات امام در قالب تعیین نایب خاص و عام تبلور پیدا می‌کند و به این صورت به رتق و فتق امور مردم می‌پردازد، پس امام چه در غیبت و پنهان زیستی به سر ببرد و چه در ظهور، در این که مردم می‌توانند از الطاف او بهره مند شوند، هیچ تفاوتی وجود ندارد. تنها تفاوت در اقل و اکثر است که در دوران ظهور، به سبب حضور عادی امام در میان مردم، بهره مندی جامعه از او بیشتر است.

کلید واژه‌ها: قاعده لطف، لطف محصل و مقرب، غیبت، نایبان امام، فایده امام.

الف. مفهوم شناسی

۱. برهان لطف: برهان لطف که به قاعده لطف مشهور است، یکی از مهم‌ترین دلائل عقلی متکلمان امامیه در اثبات امامت است وهمچنین مسائل کلامی بسیاری بر این قاعده، استوار می‌باشد. وجوب نبوت، عصمت پیامبران، تکالیف شرعی، وعده و وعید، حسن انجام تکالیف و امامت، از جمله مسائل کلامی‌ای است که از مصادیق و متفرعات قاعده لطف به شمار می‌روند.

۲. لطف محصل: فراهم شدن زمینه‌ها برای تحقق تکامل انسان‌ها را لطف محصل می‌گویند که اگر فراهم نشود، نقض غرض از آفرینش انسان حاصل می‌شود.

۳. لطف مقرب: فراهم شدن زمینه‌ها برای انجام تکالیف شرعی و عقلی را لطف مقرب می‌گویند که اگر فراهم نشود، نقض غرض از انجام تکالیف حاصل می‌شود.

۴. غیبت: به دورانی گفته می‌شود که امام و رهبر، از زعامت و رهبری جامعه دست شسته و زندگی پنهانی را اختیار کرده است که خود به غیبت صغرا و کبرا تقسیم می‌شود.

۵. فلسفه غیبت: در فلسفه غیبت، از چرایی غیبت بحث می‌شود؛ برای نمونه از عواملی مانند ظلم و جور مردم، تأدیب مردم، بیعت نکردن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با ظالمان، آماده نبودن مردم و … بحث خواهد شد.

۶. چگونگی غیبت: رخداد غیبت، چگونه انجام می‌پذیرد؟ آیا غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف به صورت ناپیدایی و نامریی است یا به صورت ناشناس؟ در مورد ناشناسی، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف درمیان مردم رفت و آمد داشته و در مجالس و محافل حضور می‌یابد. مردم، او را می‌بینند، ولی نمی‌شناسند؛ اما در صورت ناپیدایی، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از دیدگان مردم ناپیدا است و مردم اصلا او را نمی‌بینند که در مورد هر دو نوع غیبت، روایاتی از امامان معصوم علیه السلام آمده است.

۷. فواید امام غایب: در دورانی که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از انظار مردم مخفی شده و زندگی پنهانی را تجربه می‌کند، فواید و آثار آن حضرت برای مردم و جامعه چیست؟ در پاسخ این پر سش، برخی بزرگان فوایدی مانند نظارت و تعیین جانشین (به صورت خاص و عام) و نیز موضوع انتظار را پیش کشیده‌اند.

ب. طرح مسأله

از سؤالات یا شبهات مهمی که در عرصه مهدویت مطرح است، تعارض میان قاعده لطف و غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است، زیرا قاعده لطف، وجوب امام را در همه زمان‌ها برای هدایت و ارشاد مردم، ضروری می‌داند. در مقابل مقوله غیبت، پنهان زیستی امام را تجویز می‌کند؛ از این رو میان دو مقوله لطف و غیبت، به ظاهر تعارض به چشم می‌خورد که لازم است با طرح مسأله و نیز با تتبع و پژوهش فراگیر در باره آن، پاسخ‌های عمیق و درخور داده شود.

برهان لطف

متکلمان، از دیر باز برای اثبات مسائل اعتقادی گوناگون از قاعده لطف بهره می‌بردند. این قاعده یک قاعده برون دینی قلمداد می‌شود؛ زیرا اولا قاعده لطف یک برهان عقلی است و عقل به ضرورت و وجوب آن خبر می‌دهد (طوسی، محمد، ۱۳۸۴: ج۱، ص ۳۰). ثانیا، قبل از آن که میان متکلمان اسلامی مطرح شود، میان متکلمان مسیحی و غیر مسیحی نیز مطرح بوده و در قالب نظام کلامی ویژه‌ای به عنوان‏«الهیات لطف‏» مشهور بوده است.[۱]

در میان متکلمان اسلامی (معتزله و شیعه) قاعده لطف، جایگاه مهمی دارد و شاید بعد از قاعده‏«حسن و قبح عقلی‏» از بنیادی‌ترین قواعد کلامی به شمار رود.کار برد این قاعده، منحصر در مباحث کلامی نیست، بلکه دامنه آن، مباحثی از علم اصول مانند حجیت اجماع[۲] را در نوردیده و به علم فقه هم مانند مباحث امر به معروف و نهی از منکر (سیوری الحلی، ۱۳۹۶: ص ۱۵۴) نفوذ کرده است.

الف. تعریف لطف

۱. نوبختی در کتاب الیاقوت لطف را چنین تعریف کرده است: لطف امری است که خداوند، نسبت به مکلف انجام می‌دهد و مستلزم ضرر نیست، و از بستر‌های وقوع طاعت از مکلف دانسته می‌شود که خداوند، آن را در حق مکلف انجام داده است و در صورتی که لطف نباشد، خداوند اطاعت نمی‌شد (نوبختی، ۱۴۱۳: ص ۱۸۶).

۲. سید مرتضی در کتاب الذخیره فی العلم الکتاب در تعریف گفته است: لطف، آن است که مکلف را به انجام دادن طاعت دعوت می‌کند. لطف، بر دوقسم است: یکی آن که مکلف به سبب آن، فعل طاعت را بر می‌گزیند و اگر آن لطف نبود فعل طاعت را بر نمی‌گزید. دیگری آن که مکلف، به سبب آن به انجام دادن طاعت، نزدیک‌تر خواهد شد (سید مرتضی، ۱۴۱۱: ص ۲۵۴).

۳. علامه حلی در کشف الاسرار در تعریف لطف چنین گفته است: مقصود ما از لطف، چیزی است که مکلف با وجود آن، به فعل طاعت نزدیک‌تر و از فعل معصیت دور‌تر خواهد شد. لطف، به مرز اجبار نخواهد رسید (طوسی، ۱۴۰۵: ص۵۱۰).تعاریف دیگری از برخی اندیشوران و متکلمان اسلامی نیز نقل شده است که به دلیل رعایت اختصار از آن‌ها صرف نظر می‌شود.

ب. اقسام لطف

لطف، با نگاه‌های مختلف دارای اقسام گوناگونی است؛ مثلا از یک نگاه، می‌توان آن را محصل و مقرب تقسیم کرد و از نگاه دیگر، لطف، یا فعل خدا است یا فعل انسان؛ از این رو می‌توان آن را لطف خدا یا لطف انسان تعبیر کرد. با توجه به مورد لطف نیز لطف به لطف واجب و مستحب قابل تقسیم است.

۱. لطف محصل

لطف محصل، عبارت است از انجام یک سری زمینه‌ها و مقدمات از سوی خداوند که تحقق هدف خلقت و آفرینش، بر آن‌ها متوقف است؛ به گونه‌ای که اگر خداوند، آن امور را در حق انسان‌ها انجام ندهد، کار آفرینش، لغو و بیهوده می‌شود (جمیل، ۱۴۲۱: ص ۴۰۰).اصل تکلیف، بیان تکلیف، توانمندی انسان در انجام تکلیف، بعثت، نصب امام و … از مصادیق لطف محصل به شمار می‌آیند (سبحانی، ۱۴۱۰: ج ۲، ص ۴۷).علامه حلی در تعریف لطف محصل گفته است:لطف، گاهی محصل است و آن، چیزی است که به سبب آن، فعل طاعت از مکلف به اختیار او حاصل می‌شود.[۳]پس لطف به این معنا، محقق و محصل اصل تکلیف و طاعت است (سبحانی، همان: ج۲، ص ۴۸).

۲. لطف مقرب

لطف مقرب، عبارت است از اموری که خداوند برای بندگان انجام می‌دهد و در سایه آن، هدف و غرض تکلیف برآورده می‌شود؛ به گونه‌ای که اگر این امور انجام نمی‌شد، امتثال و اطاعت برای افراد زیادی میسور نبود (جوادی آملی، بی‌تا: ص۱۴۱).شیخ مفید در باره لطف مقرب گفته است:لطف مقرب، آن است که به سبب آن، مکلف به طاعت نزدیک و از معصیت دور می‌شود و در قدرت مکلف به انجام دادن تکلیف، مؤثر نیست و به مرز اجبار نمی‌رسد.[۴]

مصادیق لطف مقرب، نظیر بعثت، نصب، و عده، وعید، نعمت‌ها و سختی‌ها به عنوان امتحان و امر به معروف و نهی از منکر است.در یک نگاه کلی تفاوت اساسی میان لطف محصل و مقرب در این است که عاملی که جلوی نقض غرض از خلقت و آفرینش را می‌گیرد، لطف محصل نام دارد و عاملی که جلوی نقض تکالیف و طاعت را می‌گیرد، لطف مقرب نام دارد.

ج. لطف بودن امام

اکنون سؤال این است که لطف بودن امام از چه راهی ثابت می‌شود؟ از راه لطف محصل یا لطف مقرب یا هردو؟ این‌ها پرسش‌هایی است که در این قسمت به آن‌ها پاسخ داده می‌شود.به طور کلی باید گفت لطف بودن امام از هردو منظر قابل اثبات است.

۱. لطف محصل و امامت

در تعریف لطف محصل چنین بیان شد که خداوند یک سری زمینه‌ها و مقدماتی را انجام می‌دهد که بدون آن‌ها نقض غرض خلقت و آفرینش پیش می‌آید. حال باید ببینیم عدم تعیین رهبران الهی از سوی خدا، آیا خللی در تحقق هدف آفرینش انسان‌ها پیش می‌آورد یانه؟بنا بر اصل حکمت که سراسر ‎آفرینش را فرا گرفته و آفرینش همه موجودات بر اساس آن توجیه می‌شود، هدفمندی و متکامل بودن آ‎فرینش روشن می‌شود. از آن جا که خدای حکیم، بی‌نیاز مطلق و دارای اوصاف کمال نامحدود می‌باشد، هدفمندی و تکامل فقط در آفرینش او قابل توجیه است. میان آفریده ها، خلقت انسان‌ها نیز از این امر مستثنی نبوده و دارای هدف است.

از آن جا که انسان‌ها دارای شاخصه‌های عقل و شهوت بوده و در پیروی از هر یک از آن‌ها آزادند تحقق هدف و رسیدن به کمال مطلوب، نیازمند یک سری مقدمات و زمینه‌هایی است که تعیین رهبر در قالب بعثت و نصب، از این زمینه‌ها به شمار می‌آید. اگر از سوی خدا تعیین پیامبر وامام برای هدایت انسان ها، صورت نگیرد، حکمت الهی در هدفمندی و سیر تکاملی انسان‌ها نقض می‌شود.پس خود داری خدا از تشریع، تکلیف، بعثت و نصب، موجب قرار گرفتن انسان‌ها در جهالت و ضلالت می‌شود و این کار از خدای حکیم به دور است. در نتیجه خداوند حکیم، هم دین و شریعت را به انسان‌ها هدیه می‌دهد و هم هادی و راهنما را.

۲. لطف مقرب و امامت

وقتی خداوند برای انسان‌ها تکالیف قرار داد، برای انجام آن‌ها به یک سری زمینه‌ها و مقدماتی نیاز است تا انسان به بهترین گونه تکالیف خود را انجام دهد، به این زمینه‌ها و مقدمات که انسان‌ها را به سوی انجام تکالیف نزدیک می‌کند، لطف مقرب گفته می‌شود.پس لطف مقرب پس از آمدن تکلیف مطرح است. از طرفی دیگر انسان‌ها به سبب هواهای نفسانی از انجام عبادت گریزان هستند و در صورتی به انجام عبادت تن می‌دهند که زمینه‌ها و مقدماتی از طرف خدا فراهم شود؛ مانند وعده به بهشت، وعید به جهنم و نصب امام و رهبر که با نظارت و شرافت بر اعمال بندگان، آن‌ها را به انجام عبادت ترغیب و به ترک معاصی و زشتی‌ها تحریص کند. این نکته به وضوح برای همه روشن است که اگر در مجموعه‌ای رهبر و نظارت رهبری وجود داشته باشد، با مجموعه دیگر‌ی که این گونه نباشد، در انجام وظایف و ترک تخلفات متفاوت خواهد بود؛ پس وجود رهبر برای هدایت مردم به سوی انجام تکالیف ـ‌ اعم از تکالیف عقلی یا شرعی ـ‌ ضرورت دارد.

توجه به دو قسم بودن تکالیف، لطف بودن امام را نیز می‌توان، هم از راه تکالیف عقلی و هم شرعی ثابت کرد که هردوی این تقریرها و تبیین ها، در کلمات متکلمان امامیه یافت می‌شود.سید مرتضی، در تبیین لطف بودن امامت چنین گفته است:ما، امامت و رهبری را به دو شرط لازم می‌دانیم: یکی این که تکالیف عقلی وجود داشته باشد، و دیگری این که مکلفان معصوم نباشند.

هرگاه هر دو شرط یا یکی از آن دو، منفی گردد امامت و رهبری لازم نخواهد بود. دلیل بر وجوب امامت و رهبری، با توجه به دو شرط یاد شده، این است که هر انسان عاقلی که با غرض و سیره عقلانی بشر آشنایی داشته باشد، این مطلب را به روشنی تصدیق می‌کند که هرگاه در جامعه‌ای رهبری باکفایت ومدبر باشد که از ظلم و تعدی جلوگیری و از عدالت و فضیلت دفاع کند، شرایط اجتماعی برای بسط فضایل و ارزش‌ها فراهم‌تر خواهد بود، و مردم از ستمگری و پلیدی دوری می‌گزینند و یا در اجتناب از پلیدی و تبهکاری، نسبت به وقتی که چنین رهبری در بین نباشد، وضعیت مناسب تری دارند.

این چیزی جز لطف نیست؛ زیرا لطف چیزی است که با تحقق آن، مکلفان به طاعت و فضیلت روی می‌آورند و از پلیدی و تباهی دوری می‌گزینند و یا این که در شرایط مناسب تری قرار می‌گیرند. پس امامت و رهبری، در حق مکلفان لطف است؛ زیرا آنان را به انجام دادن و‌اجبات عقلی و ترک قبایح بر می‌انگیزد و مقتضای حکمت الهی، این است که مکلفان را از آن محروم نسازد (سیدمرتضی، همان: ص۴۰۹).

سید مرتضی با دو پیش فرض تکالیف عقلی و معصوم نبودن انسان ها، به اثبات لطف بودن امام می‌پردازد؛ یعنی فرض را بر این گرفته است که انسان‌ها از منظر عقل، یک سری تکالیفی دارند که باید آن‌ها را انجام دهند و از طرف دیگر به دلیل معصوم نبودن آن ها، احتمال تعدی و تجاوز و عدم انجام تکالیف وجود دارد؛ پس لازم است رهبر و امامی باشد، تا آن‌ها را در انجام دادن تکالیف و اجتناب از تعدی وتجاوز، ترغیب و تشویق کند، شیخ طوسی از شاگردان سید مرتضی، همین روش را برگزیده و این مطلب را از بدیهیات عقلی دانسته‌است (طوسی، ۱۴۱۷: ص۵).

اما برخی بزرگان، لطف بودن امام را با پیش فرض تکالیف شرعی ثابت کرده وچنین گفته‌اند که نصب امام، لطفی است از جانب خداوند در انجام دادن واجبات و تکالیف شرعی، و ا نجام دادن هرلطفی با ویژگی یاد شده، به مقتضای حکمت الهی، واجب است، پس نصب امام از جانب خداوند، تا وقتی که تکلیف باقی است، واجب است (بحرانی، بی‌تا: ص ۱۷۵).

پس حد وسط در دلیل فوق، تکالیف شرعی است و با وجود تکالیف شرعی به اثبات لطف بودن امام و وجوب تعیین آن از سوی خدا پرداخته شده است.البته واژه امام که از جمله مصادیق لطف به شمار می‌آید، مطلق است یعنی شامل پیامبران و جانشینان آن‌ها می‌شود؛ ولی اگر در برهان لطف حد وسط تکالیف عقلی باشد، منظور از امام پیامبران هستند و اگر تکالیف شرعی باشند، منظور از امام، مطلق است که شامل همه رهبران الهی می‌شوند.

د. وجوب لطف

وجوب لطف، بدیهی و وجدانی است ـ ‌علت آن، این است که در محقق نشدن لطف، نقض غرض پیش می‌آید و قبیح بودن نقض غرض از امور فطری به حساب می‌آید.پس لطف که در حصول هدف آفرینش و تحقق تکالیف مؤثر است، لزوم آن از بدیهیات و قطعیات به شمار می‌آید. در این زمینه از برخی بزرگان و متکلمان چنین نقل شده است:دلیل بر وجوب لطف، آن است که غرض مکلّف (خداوند) بر آن متوقف است. پس لطف واجب است و این، همان مطلوب است (شیخ مفید، همان: ص ۳۲).

علامه حلی نیز گفته است:دلیل بر وجوب لطف، آن است که لطف، غرض مکلف (خدا) را حاصل می‌گرداند؛ بنابر این، واجب است و اگر نباشد، نقض غرض لازم می‌آید (طوسی، بی‌تا: ص ۳۲۴؛ اصفهانی، بی‌تا: ص ۵۵).سید هاشم بحرانی آورده است:برهان وجوب لطف، آن است که اگر ترک لطف جایز باشد، پس فرض آن که خداوند حکیم آن کار را ترک کند، غرض خود را نقض کرده است؛ لیکن این لازم (نقض غرض) باطل است و در نتیجه ملزوم (جایز بودن ترک لطف) همه باطل است (بحرانی، بی‌تا: ص۴۸).

بیان ملازمه چنین است که خداوند تعالی، از مکلف، اطاعت و فرمان برداری را خواستار است؛ پس اگر بداند که آن مکلف، فقط زمانی فرمان بردار می‌شود و به خداوند نزدیک‌تر می‌گردد که خداوند کاری برای او انجام دهد، در این صورت، حکمت خداوند ایجاب می‌کند آن کار را انجام دهد؛ زیرا اگر این کار را ترک کند، نشان دهنده آن است که خداوند، از مکلف، اطاعتی نخواسته است؛ مثلا شخصی از دیگری می‌خواهد که با او غذا بخورد و می‌داند که آن میهمان، زمانی حاضر می‌شود که کسی دنبال او فرستاده شود.

حال اگر میز‌بان، کسی را دنبال میهمان نفرستد، غرض خود را نقض کرده است.از آن چه گفته شد، روشن می‌شود، قاعده لطف از بدیهیات است و به خداوند متعال، اختصاص ندارد؛ زیرا هر عاقلی، در کارها و اهداف خود، از آن غافل نیست و برای همین، آن چه او را به اهدافش نزدیک می‌سازد، آماده می‌سازد و از آن چه با اهدافش منافات دارد، دوری می‌کند.[۵]

ه‍. تعیین امام از طرف خدا

در جای خود ثابت شد که امام، یکی از مصادیق لطف به حساب می‌آید؛ یعنی امامت، مایه نزدیکی انسان‌ها به سوی خدا و دوری آن‌ها از معاصی و نافرمانی خدا است. پس از بدیهی دانستن لطف بودن امام، سؤال می‌شود که تعیین امام از طرف چه کسی صورت خواهد گرفت؟ از طرف خدا یا از طرف مردم و یا این که خدا و مردم به صورت مشترک در انتخاب امام عمل می‌کنند؟

وجود دو معیار برای عرضه لطف الهی (تعیین و معرفی امام) به بشر ضروری است؛ یکی وجود تکالیف عقلی و شرعی و دیگری معصوم نبودن بشر؛ پس معصوم نبودن بشر، یکی از معیار‌های لزوم لطف از سوی خدا به شمار می‌آید. حال اگر امام و رهبری که برای انسان‌ها تعیین می‌شود، دارای مقام عصمت نباشد ـ‌ لطف الهی (تعیین امام دیگر) برای او نیز ضروری است و این فرایند، در صورت معصوم نبودن امام و رهبر، تا بی‌نهایت تسلسل پیدا می‌کند و تسلسل نیز باطل و محال است.

پس لازم است امام و رهبر که یکی از مصادیق لطف است، معصوم باشد (حمصی الرازی، ۱۴۱۴: ص ۲۷۸). از آن جا که عصمت، امری پوشیده و باطنی است که تشخیص آن خارج از توان بشر است لازم است امام معصوم علیه السلام از سوی خدا تعیین و به مردم معرفی شود.پس عصمت که یکی از شرایط امام است، از دو راه قابل شناخت است؛ یکی از راه اعلام خدا که از طریق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم صورت می‌گیرد و دیگری از راه معجزه (کرامت) که از خود امام سر می‌زند.

غیبت

در متون دینی ـ اعم از احادیث معصومان و سخنان اصحاب آن‌ها ـ‌ توجه ویژه‌ای به مقوله غیبت شده. نیز میان معتقدان به مهدویت، اعتقاد به غیبت، جایگاه بس مهمی دارد. اهمیت غیبت از دید مخالفان و دشمنان نیزمخفی نمانده و با وارد کردن شبهات و سؤالات فراوان در باره غیبت در صدد تضعیف و بی‌پایه جلوه دادن آن برآمده‌اند.از جمله شبهاتی که از طرف مخالفان در عرصه مهدویت مطرح شده است، متعارض دانستن دو مقوله غیبت و لطف است که در این نوشتار به دنبال پاسخ به شبهه فوق و رفع تعارض میان آن دو هستیم. برای رفع تعارض ابتدا به شناخت دو طرف قضیه نیاز است. در بحث پیش، به بررسی قاعده لطف پرداخته شد و اکنون، در پی شناخت و معرفی مفهوم غیبت و مفاهیم همسو با آن خواهیم بود، تا در ختام نوشتار که بخش ترابط میان مقوله غیبت و قاعده لطف است، بهتر به نتیجه مطلوب رهنمون شویم.

از جمله سوالاتی که در برخی اذهان مطرح است این است که چرا رهبر در جامعه حضور آشکار ندارد؟ نیز چه عواملی سبب شده است تا آن حضرت، پنهان زیستی را ترجیح دهد؟ غیبت او چگونه است؟ شاید باپا سخ به این سوالات و نیز پرداختن به مفهوم غیبت از لحاظ چرائی و چگونگی، بهتر بتوان به شناخت مقوله غیب رسید و بهتر به ترابط و عدم تعارض میان برهان لطف و غیبت پی برد؛ از این رو مباحث فوق را در قالب دو بند مطرح خواهیم کرد.

الف. چرایی غیبت

با توجه به احادیث و روایات فراوانی که در باب غیبت وارد شده است می‌توان عوامل غیبت را چنین شمارش کرد. خوف از دشمنان، امتحان الهی، تادیب مردم، عدم آمادگی مردم، بیعت نکردن امام با ظالمان (صدوق، ۱۴۱۲: ج۱، ص۲۸۵).میان عوامل یاد شده، برخی نظیر خوف از دشمنان و امتحان الهی به نحوی برای مردم لطف بوده و در واقع مردم از آن‌ها منتفع می‌شوند و برخی دیگر نظیر عدم آمادگی مردم و تأدیب آن‌ها به خود مردم باز می‌گردد و مردم در نارسایی لطف مقصر هستند و گرنه اصل لطف که همان تعیین و معرفی امام باشد، از ناحیه خدا صورت گرفته است.اما توضیح مطالب فوق:

۱. خوف از دشمنان

از آن جا که وجود دوازدهمین و آخرین حجت خدا، امام مهدی علیه السلام تا قیامت ضروری می‌باشد، لازم است وجود او از هر آسیب و گزندی حفظ شود، تا بشر در طول تاریخ خویش بدون حجت و امام نماند. برای حفظ جان، راه‌های مختلفی وجود دارد که پنهان زیستی و پرده پوشی یکی از آن‌ها است. امام مهدی علیه السلام نیز به دلیل این که همه مردم تا قیامت از وجودش بهره مند شوند و زمین بدون حجت الهی نماند، همین راه حفاظتی را برگزیده است.

امام باقر علیه السلام در این باره فرموده است:«ان للقائم غیبه قبل ان یقوم» قلت: «و لم؟» قال: «یخاف» و او‌مأ بیده الی بطنه یعنی القتل (نعمانی، ۱۳۶۳: ص۲۵۸)؛«همانا قائم علیه السلام را قبل از این که قیام کند، غیبتی است». عرض کردم: «برای چه؟» فرمود: «می‌ترسد» و در این حال با دستش به شکم خودش اشاره کرد یعنی از کشته شدن.

وقتی مردم هر زمانی به امام نیاز داشته باشند و امام مهدی نیز آخرین حجت الهی باشد، لازم است آن حضرت از هر آسیبی حفظ شود. نیز وقتی حفظ جان آن بزرگوار ممکن نباشد، مگر با پنهان زیستی و غیبت، لازم است از انظار مردم غایب شود، تا حیاتش تضمین شده و همه مردم از وجودش بهره مند شوند؛ پس نفع مردم، متفرع بر حیات امام و حیات امام متفرع بر غیبت است و مردم از وجود امام غایب نفع می‌برند.در نتیجه امام غایب برای مردم لطف محسوب می‌شود.

۲. امتحان الهی

درزمان‌های مختلف، همه انسان‌ها با شرایع گوناگون مورد آزمایش و امتحان حضرت حق قرار گرفته و می‌گیرند، همان گونه که در برخی از روایات به این مهم اشاره شده است. امام موسی بن جعفر علیه السلام فرموده است:اذا فقد الخامس من ولد السابع فالله الله فی ادیانکم لایزیلکم احد عنها، یا بنی لا بد لصاحب هذاالامر من غیبه حتی یرجع عن هذ الامر، من کان یقول به انما هی محنه من الله عزوجل امتحن بها خلقه (صدوق، همان: ص۲۸۶)؛

هنگامی که پنجمین فرزند از امام هفتم غایب شد، مواظب دین خود باشید، مبادا کسی شما را از دین خارج کند.‌ای پسرم! برای صاحب این امر، ناچار غیبتی خواهد بود تا این که گروهی از مؤمنان از عقیده خود بر می‌گردند. خدا به وسیله غیبت بندگانش را امتحان می‌کند.در این قسمت که علت غیبت، امتحان الهی دانسته شده است، به نحوی تعارض میان قاعده لطف و غیبت برداشته می‌شود؛ زیرا اگر امام و تعیین او از ناحیه خدا لطف دانسته شود، امتحان الهی نیز لطف الهی به شمار می‌آید؛ پس می‌توان گفت هم امام لطف است و هم غیبت که امتحان الهی است.

۳. عدم آمادگی مردم و تآدیب آن‌ها

عواملی که سبب پنهان زیستی امام زمان علیه السلام به شمار می‌رود، عدم آ‌مادگی مردم وعدم پذیرش در برابر آخرین حجت الهی است. خداوند متعال، برای تأدیب خلق، حجت خویش را از میانشان برده و مردم را از فیض دسترسی به او محروم کرده است. مفضل بن عمر از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند.و اعلموا ان الارض لاتخلو من حجه الله عزوجل و لکن الله سیعمی خلقه عنها بظلمهم و جورهم و اسرافهم علی انفسهم (نعمانی، همان: ص۲۰۲)؛و بدانید که زمین از حجت خداوند عزوجل خالی نمی‌ماند؛ ولی خداوند به زودی دیده مردم را از او (امام زمان)  علیه السلام نابینا می‌سازد، به دلیل ظلم و جورشان و زیاده روی آن‌ها در باره خودشان.

در صورتی که غیبت امام زمان علیه السلام را به دلیل عدم آمادگی مردم بدانیم، با لطف بودن امام تعارضی نخواهد داشت، زیرا در این فرض است که بحث از هم تفکیک می‌شود، یک سوی بحث، لطف بودن امام و تعیین او از طرف خدا در نظر است و طرف دیگر قبول و پذیرش امام از ناحیه مردم منظور است و لطف بودن امام با تعیین او از طرف خدا حاصل می‌شود. اما در جهت دوم به سبب عدم آمادگی مردم، به منصه ظهور نمی‌رسد.

به تعبیر دیگر لطف بودن امام را می‌توان در دو مقام ثبوت و اثبات مطرح کرد. در مقام ثبوت، اراده و فعل الهی قرار دارد که امام با اراده و انتخاب حق به مردم معرفی می‌شود؛ اما در مقام اثبات، دو موضوع مطرح است: یکی پذیرش مسؤلیت از ناحیه امام و دوم پذیرش امام توسط مردم. در این که امام، برابر خدا تسلیم بوده و مقام امامت را بدون هیچ گونه درنگی می‌پذیرد، جای هیچ شک و تردیدی نیست. فقط می‌ماند آمادگی و پذیرش مردم که در صورت تحقق آمادگی و پذیرش مردم، یقینا لطف بودن امام به منصه ظهور می‌رسد و در صورت عدم تحقق لطف بودن امام در جامعه، به خاطر محقق نشدن قسم سوم که همان آمادگی و پذیرش مردم است می‌باشد.

در کتاب کشف المراد در در باره امام چنین آمده است: «وجوده لطف و تصرفه لطف آخر و عدمه منا».خواجه فرمود:‏ «وعدمه منا‏» یعنی تصرف نکردن امام علیه السلام از ناحیه ماست؛ چون لطف از طرف خدا است که امام را معین فرماید و بشناساند و لطفی که برمکلفان واجب است، آن است که هر یک او را به دیگران بشناساند و ادله امامت او را بگوید وهیچ کس مانع تصرف و تعلیم و تبلیغ سخنان او نشود. عدم انجام این مورد که بر مردم واجب بود، موجب عدم تصرف امام شد (علامه حلی، ۱۳۷۶: ص۵۰۹).

شیخ طوسی نیز در کتاب غیبت چنین آورده است:یاد آور شدیم آن چه در این بیان می‌داریم، مواردی است که سید مرتضی (ره) آن را در کتاب الذخیره و ما در کتاب تلخیص الشافی به بیان آن پرداخته‌ایم که همان مسأله لطف خدا در حق ما به وسیله تصرف امام در کارها و باز بودن دست آن حضرت در اموری است که به سه گونه انجام شدنی است:

اول. آن چه به خدا ارتباط دارد، ایجاد ‎آ‎فرینش امام است.

دوم آن چه به امام ارتباط دارد، مسؤلیت رهبری و امامت و به انجام رساندن آن است.

سوم آن چه به ما مردم ارتباط دارد، تصمیم به یاری و پشتیبانی امام و تسلیم بودن برابر فرمان اوست (طوسی، همان: ص ۴۱).

ب. چگونگی غیبت

در بحث غیبت، مسأله‌ای که نیاز به تبیین دارد، چگونگی غیبت است؛ یعنی غیبت امام مهدی علیه السلام به چه شکلی است؟ آیا غیبت حضرت، به صورت ناپیدایی و نامرئی است یا به صورت ناشناسی؟ با توجه به دو مفهومی بودن غیبت، می‌توان در مقام تطبیق و ارزیابی آن دو با قاعده لطف، روش‌های متفاوتی را پیش گرفت؛ زیرا در تعریف نخست، حضرت اصلا در منظر و دیدگاه مردم قرار نمی‌گیرد و حتی حضور جزئی نیز در جامعه ندارد. در تعریف دوم خلاف این مورد ثابت است؛ یعنی امکان ملاقات جزئی برای برخی اولیا و علما وجود ندارد.

البته جای خود باید ثابت شود که غیبت امام مهدی علیه السلام از کدام یک از این دو قسم می‌باشد. اکنون؛ با صرف نظر از این که کدام یک از این دیدگاه‌ها به ثواب نزدیک‌تر است (ممکن است که امام مهدی علیه السلام از هردو قسم غیبت استفاده کند) به ارزیابی و تطبیق غیبت با قاعده لطف می‌پردازیم.

۱. ناپیدایی

از برخی احادیث و روایات چنین استنباط می‌شود که غایب بودن حضرت مهدی علیه السلام به صورت ناپیدایی است. امام صادق علیه السلام فرمود ه است:

تفقد الناس امامهم فیشهد الموسم فیراهم و لایرونه (صدوق، بی‌تا: ج۲، ص۱۶)؛مردم، امام خود را گم کنند. او در موسم حج حاضر باشد و آن‌ها را ببیند و مردم او را نبینند.امام رضا علیه السلام نیز فرموده است: «لایری جسمه و لایسمی باسمه» (صافی، ۱۴۱۹؛ ص۳۲۵)؛ حضرت مهدی دیده نمی‌شود و به اسم و نام برده نمی‌شود.

از روایات فوق و امثال آن‌ها مخفی بودن جسم و کالبد امام مهدی علیه السلام از دیدگان مردم برداشت می‌شود که در واقع، همان ناپیدائی و نامرئی بودن بدن حضرت است.در این فرض، دیگر ملاقات و مشاهده حضرت ممکن نیست و تصرف و دخالت حضرت در امور مردم، به صورت تصرف غیر مستقیم، قابل توجیه است.حال سوال می‌شود که اگر غیبت امام مهدی علیه السلام را غیبت ناپیدائی بدانیم، چگونه حضرت در امور مردم دخالت کرده و به نوعی لطف بودن خودش را به اثبات می‌رساند؟

در پاسخ باید گفت لطف بودن گاهی به صورت مستقیم و مباشری صورت می‌گیرد؛ مانند دخل وتصرف غالب رهبران در امور اجتماعی مردم و امر و نهی کردن و رتق و فتق امور آن‌ها به صورت رو در رو. گاهی نیز دخل وتصرف و هدایت گری یک رهبر، به صورت غیر مستقیم و غیر مباشری انجام می‌گیرد؛ مانند نظارت و اشرافی که یک رهبر در هنگام سفر بر امور جامعه دارد.

در فرض اخیر، نمی‌توان گفت رهبر و سفر کرده، برابر امور جامعه بیگانه و بی‌توجه است؛ بلکه همین که برای جامعه جانشین و نایب تعیین کرده و به طور غیر مستقیم بر امور مردم نظارت دارد، برای جامعه و مردم منفعت دارد؛ پس وقتی با غیبت رهبر، سودمند بودن او برای مردم و جامعه به اثبات برسد، لطف بودن او نیز قابل اثبات است. پس مشاهده و عدم مشاهده دخلی در نفع‌رسانی رهبر به جامعه ندارد؛ لذا امام غایب ناپیدا نیز می‌تواند برای مردم لطف باشد.

۲. ناشناسی

اگر غیبت را از نظر مفهومی به ناشناسی برگردانیم، این طور تعبیر می‌شود که امام زمان علیه السلام میان مردم، به صورت فردی ناشناس حضور یافته، مردم او را می‌بینند، ولی نمی‌شناسند. در این باره روایات و احادیث فراوانی از معصومان علیه السلام نقل شده است:از امام صادق علیه السلام نقل شده است:و اما سنه من یوسف فالستر یجعل الله بینه و بین الخلق حجابا و لا یعرفونه (صدوق، همان: ج۲، ص۲۰)؛اما سنتی که از یوسف (حضرت مهدی علیه السلام) دارد، مستور بودن است. خداوند بین او و مردم، حجابی قرار می‌دهد، به طوری که او را می‌بینند، ولی نمی‌شناسند.

مواردی که لطف بودن امام زمان علیه السلام در غیبت به معنای ناپیدایی را ثابت می‌کرد، در غیبت به معنای ناشناسی نیز وجود دارد. علاوه بر آن‌ها مزیت‌های دیگری نیز در فرض اخیر مطرح است؛ از جمله مشاهده همراه با معرفت و ملاقات برخی اولیا با امام زمان علیه السلام است که در این مشاهده و ملاقات از هدایت‌ها و پاسخ‌های آن حضرت بهره مند شده و دیگران را نیز از این فیض بهره مند کرده‌اند.

پس می‌توانیم لطف بودن امام در دوران پنهان زیستی او را چنین گزارش کنیم:

۱. اصل وجود رهبر و امام برای مردم لطف است؛ زیرا با حس وجود رهبر و ناظر بودن او، نوعی مصونیت در عمل برای انسان پیدا می‌شود.

۲. هدایت گری امام زمان علیه السلام و نظارت و اشراف آن حضرت بر کارها و امور اجتماعی مردم در قالب تعیین جانشین ـ‌ اعم از نایبان خاص و عام ـ‌ به نوعی لطف بودن حضرت را ثابت می‌کند.

۳. با مفتوح بودن باب ملاقات و مشاهده معرفتی، به نوعی همه دوستداران رویت حضرت تلاش می‌کنند تا برای ملاقات، به خصال اخلاقی و ا‌یمانی مزین شوند و این خود لطف بودن حضرت را می‌رساند. نفس ملاقات و بهره مندی از وجود پرفیض امام زمان علیه السلام نیز لطف دیگری به حساب می‌آید.با توجه به موارد فوق با وجود غیبت، امام زمان علیه السلام منافع کثیری برای مردم همراه دارد و این نتیجه، گویای این مطلب است که غیبت با لطف بودن امام علیه السلام تعارض ندارد.

ج. فایده امام غایب

آیا امام غایب برای مردم فایده دارد؟ در صورتی که ثابت شود امام غایب برای مردم فایده‌های فراوانی دارد، می‌توان به مفید بودن او حکم کرد و با اثبات مفید بودن امام غایب، لطف بودن آن حضرت نیز قابل اثبات است.در کتاب‌های مختلف، فواید بسیاری برای امام غایب ذکر شده است که به مهم‌ترین آن‌ها خواهیم پرداخت. در یک نگاه کلی می‌توان فایده‌رسانی امام را در دو بعد مطرح کرد:

۱. بعد تکوین

۲. بعد تشریع

در بعد تکوین، اصل وجود حضرت بدون تصرف تشریعی، برای مردم لطف محسوب می‌شود. در واقع، واسطه فیض بودن امام برای موجودات دیگر، از این راه توجیه می‌شود.اما بعد تشریع، شقوق گوناگونی دارد که در یک رویکرد کلی، می‌توان آن‌ها را به دو نوع تقسیم کرد:

۱. فایده‌رسانی برای آینده بشریت؛

۲. فایده‌رسانی برای بشریت کنونی.

در فرض نخست باید گفت چون حجت خدا، آخرین حجت الهی است و از طرف دیگر، خداوند حکیم زمین را بدون حجت قرار نخواهد داد، لازم است امام وحجت خدا برای فایده‌رسانی به آیندگان نیز زنده بماند، تا انسان‌های آینده نیز بدون راهنما و رهبر نشوند.در فرض دوم که فایده‌رسانی برای انسان‌های کنونی است، فواید فراوانی را می‌توان برشمرد؛ از جمله:

۱. امید بخشی

انتظار منجی، از یک طرف فرایند زندگی انسان‌ها را هدفمند کرده و دورنمای خوب و روشنی را پیش روی بشر قرار می‌دهد و از طرف دیگر روزنه امید و امیدواری را در قلوب تک تک انسان‌ها روشن می‌کند. به دلیل اهمیت انتظار، در احادیث وروایات مختلفی بر آن تاکید فراوانی شده است.ان القائم منا هو المهدی الذی یجب ان ینتظر فی غیبته (صدوق، همان: ج۲، ص۳۷۷)؛ همانا قیام کننده از ما (اهل بیت) همان مهدی است که انتظار او در زمان غیبتش واجب است.

قرآن کریم نیز بر اهمیت امید و انتظار تاکید کرده، یأس و نا امیدی را مورد نکوهش قرار داده است:(لاتیأسو من روح الله انه لایأس من روح الله الا القوم الکافرین) (یوسف، ۷۸)؛ از رحمت و گشایش الهی نا امید نباشید که جز گروه کافران، کسی از رحمت خدا نا امید نیست.در برخی روایات نیز نا امیدی و مأیوس شدن، بلای بزرگ تلقی شده است. از حضرت علی علیه السلام نقل شده است:

اعظم البلاء انقطاع الرجاء (آمدی، ۱۳۶۶: ش۱۳۲۳)؛ بزرگترین گرفتاری، نا امید شدن است.برخی روایات، انتظار را، بهترین و محبوب‌ترین اعمال نزد خدا دانسته شده ا ست. از حضرت علی علیه السلام نقل شده است:افضل عباده المومن انتظار فرج الله (صدوق، ۱۴۱۰: ج۲، ص۶۱۶)؛ برترین عبادت مؤمن انتظار فرج از جانب خداوند است.

وقتی یک آموزه، نشاط و پویایی به ارمغان می‌آورد، نیز آینده ایده آل و آرمانی را فراسوی بشر ترسیم می‌کند، بزرگترین فایده و منفعت را به بشر و جوامع بشری هدیه می‌کند، بنابر این انتظار امام غایب، ثمره و نتیجه بس مهمی را همراه دارد. با اثبات مطالب فوق، فایده‌رسانی از ناحیه امام غایب و در نهایت لطف بودن او به منصه ظهور می‌رسد.

۲. حفظ دین و شریع

از آثار و برکات امام ـ حتی در زمان غیبت ـ نگهداری دین و شریعت از نابودی و انحراف است.در این رابطه از امیر مومنان علی علیه السلام خطبه‌ای نقل شده است که می‌فرماید:واخذوا یمینا و شمالا ظعنا فی مسالک الغی و ترکا لمذاهب الرشد، فلا تستعجلو ما هو کائن مرصد… الا و ان من ادرکها منایسری فیها بسراج منیر و یحذو فیها علی مثال الصالحین، لیحل فیها ربقا و یعتق رقا و یصدح شعبا و یشعب صدعا، فی ستره عن الناس، لایبصر القائف اثره و لو تابع نظره ثم یشعذن فیها شحذ القین النصل، تجلی بالتنزیل ابصارهم و یرمی بالتفسیر فی مسامعهم و یغبضون کاس الحکمه بعد الصبوح (فیض الاسلام، بی‌تا: خطبه ۱۵۰)

به راه‌های چپ و راست رفتند، و راه ضلالت وگمراهی پیمودند و راه روشن هدایت را گذاشتند … پس در باره آن چه شدنی است و در انتظارش هستید، عجله نکنید… آگاه باشید کسی که از ما آن فتنه‌ها را درک می‌کند و به رویه نیکان رفتار می‌نماید، تا در آن گرفتاری‌ها بندی را بگشاید و اسیری را از قید جهل و نادانی آزاد کند و جمعیت گمراهی را پراکنده سازد و حق را گرد آورد، در پنهانی از مردم که اثر و نشانه او را جوینده نمی‌بیند، هرچند در پی او نظر افکند هیچ کس او را نخواهد دید؛ اگر چه سعی و کوشش بسیار به کار برد مگر کسی که لیاقت ملاقات داشته باشد، پس گروهی در آن فتنه‌ها صیقلی شوند؛ مانند صیقل دادن شمشیر توسط آهنگر به طوری که دیده‌های آن‌ها به نور قرآن جلا داده شده و تفسیر در گوشهایشان جای می‌گیرد و شب، جام حکمت را به آن‌ها بنوشانند پس از این که در بامداد هم نوشیده باشند.

طبق برداشت برخی شارحان نهج البلاغه مسؤلیت‌هایی که در خطبه برشمرده شده و رسالت امام تلقی شده است، هنگام غیبت امام می‌باشد. با توجه به این رویکرد امام غایب به هدایت مسلمان‌ها و رشد و تعالی آن‌ها دغدغه داشته و در هدایت آن‌ها به طور غیر مستقیم دخالت دارد.در برخی روایات به این نکته توجه شده که اگر راه هدایت بر همه مردم حتی خوبان نیز بسته شود و مردم در تشخیص حق از باطل ممیز نداشته باشند، غیبت امام زمان علیه السلام بی‌درنگ به ظهور تبدیل خواهد شد، تا هدایت و راه نجات به حیات و تداوم خود ادامه دهد. امام باقر علیه السلام فرموده است:

اقرب من یکون العباد من الله و ا رضی ما یکون عنهم اذا افتقدو حجة الله فلم یظهر لهم، و لم یعلموا بمکانه، و هم فی ذلک یعلمون انه لم تبطل حجة الله ولامیثاقه… و قد علم ان اولیائه لایرتابون. و لم علم انهم یرتابون ما غیب عنهم حجته طرفه عین (نعمانی، همان: ص۸۳؛ طوسی، همان: ص۲۷۶؛ کلینی، ۱۳۷۷: ج۱، ص۳۳۳)؛نزدیک‌ترین بندگان به خدا که خدا نیز بیش از همه از آن‌ها خشنود ا ست، بندگانی هستند که حجت خدا از چشم آن‌ها ناپدید خواهد شد؛ آن‌ها حجت خدا را نمی‌بینند و جایگاه او را نمی‌شناسند؛ ولی یقین دارند که حجت خدا میان آن هاست و حجت‌های خدا باطل شدنی نیستند… خدا می‌داند که اولیائش در وجود حجت خدا به شک وتردید نمی‌افتند. اگر می‌دانست که امر بر آن‌ها مشتبه می‌شود، حتی یک لحظه هم حجت خودش را پنهان نمی‌کرد.

علاوه برفایده‌های گفته شده فواید دیگری نیز مطرح است که به صورت اجمال مطرح می‌کنیم:

۱. هدایت‌های معنوی امام که درباره برخی تشنگان سیرو سلوک و صالحان صورت گرفته و می‌گیرد.

۲. یاری‌رسانی به برخی کسانی که در حالت و اضطرار خاصی به او متوسل می‌شوند. نمونه‌های این موارد در کتب مربوط به آن نقل شده است.

۳. دعای خیر آن حضرت در حق مؤمنان و این بهره‌ای است بزرگ.

۴. دفع برخی شرور با عنایت امام به خواص یا طرفداران حق؛ به خصوص زمانی که هجمه‌های دشمن از هر سو آنان را تهدید می‌کند.

۵. هدایت تسبیبی آن حضرت به وسیله نمایندگان خاص وعام خود که در عصر غیبت داشته و خواهد داشت؛ چه این که هرچه نمایندگان او انجام می‌دهند، به نیابت و وکالت از او است و به شخص امام باز می‌گردد.

۶. تصویب امور سال در شب‌های قدر که طبق روایات با امضای امام صورت می‌گیرد…[۶].

در پایان بحث، با طرح مثالی نتیجه را بیشتر روشن می‌کنیم. زمان حضور و ظهور امام معصوم علیه السلام که لطف بودن او برهیچ کس پوشیده نیست، اگر ستمگران امام را به زندان انداخته یا برای او محدودیت ایجاد کردند، آیا می‌توانیم درباره امام محبوس بگوییم، برای مردم هیچ فایده‌ای ندارد و وجود چنین امامی، لطف نیست؟

در پاسخ باید گفت: هیچ تعارضی میان پنهان بودن امام و لطف وجود ندارد؛ زیرا اولا اصل وجود امام که به ضرورت عقلی و شرعی لازم است، از طرف خدا تعیین شده و لطف بودن او ثابت می‌شود. ثانیا این مردم هستند که خود را به نوعی از ارشاد و هدایت و تصدی امام محروم ساخته اند؛ بنابر این میان عامل غیبت که کوتاهی و تقصیر مردم است و عامل ضرورت وجود امام که حکمت عالیه الهی است، فرق است.

ترابط لطف و غیبت

همان گونه که در مباحث قبل گذشت، میان برهان لطف وغیبت، علاوه بر این که تعارضی نیست، بلکه به نوعی رابطه برقرار است؛ زیرا امام و رهبر، دارای دو جایگاه و مقام است و در هر دو جایگاه؛ امام برای مردم لطف می‌باشد. اگر در برهه‌ای از زمان، از حیث مقام ظاهری (زعامت ورهبری مستقیم و مباشر) لطف بودن امام مورد خدشه قرار گیرد، در مقام ثبوت و نفس الأمری که همان مقام انسان کامل و واسطه فیض بودن امام است، پیوسته لطف بودن امام در همه زمان‌ها قطعی است؛ زیرا ‏«اصل وجود امام لطف است و تصرف آن حضرت لطف دیگر، و عدم تحقق زعامت و حکومت ظاهری امام نیز به سبب کوتاهی‌های مردم است‏» (علامه حلّی، همان: ص۵۰۹).

لطف بودن امام در تمام زمان‌ها

از جمله مباحث مهم مهدویت گستره و قلمرو لطف امام است. آیا لطف امام در همه زمان‌ها برای همه انسان‌ها ساری و جاری است یا در مقاطع خاص زمانی نظیر ظهور و برای افراد خاص نظیر مؤمنان جریان دارد؟همان گونه که گذشت، امام دارای دو جایگاه و دو مقام است و به تناسب همین دو جایگاه، لطف امام نیز دارای انواع و اقسامی است.

۱. لطف محصل

اصل وجود امام و انتخاب او برای امامت از سوی خدا که از آن به مقام ثبوت تعبیر می‌کنیم، لطف است. امام در جایگاه انسان کامل، و واسط میان خدا و خلق مطرح است و اگر خدا امام را به وجود نمی‌آورد، به نوعی نقض غرض خلقت انسان‌ها پیش آمده بود.در فرض لطف محصل که خلقت بشر به آن وابسطه است، لطف بودن امام به عنوان انسان کامل و واسطه فیض، برای همه انسان‌ها در همه زمان‌ها ثابت است. در واقع قلمرو لطف محصل فراگیر و همه جانبه است و مقطع غیبت و ظهور برای ان تفاوت ندارد؛ پس دراین فرض نه تنها لطف از غیبت جدا نمی‌شود، بلکه همراه و همدوش غیبت جریان دارد.

۲. لطف مقرب

اما رسالت امام در لطف مقرب، هدیت و راهنمایی انسان‌ها به سوی انجام عبادت و طاعت خدا و نیز بر حذر داشتنن آن‌ها از انجام گناه و معصیت است.البته امام در فرض غیبت نمی‌تواند لطفش را به طور کامل اجرائی کند؛ با این حال، لطف امام در مرتبه دیگر باز نصیب مردم و جامعه می‌شود؛ مانند حفظ و صیانت دین از انحراف و کج روی، احیای امید و امیدواری در مردم و جامعه، احساس مردم در وجود و حضور رهبر و نظارت او که سبب مصونیت از معاصی و تحریص به انجام کارهای خیر خواهد شد و نیز اشراف و هدایت کارها در قالب نائبان و جانشینان خود، که همه آن‌ها در هدایت و راهنمایی انسان‌ها به سعادت موثر است. در واقع معنای لطف نیز غیر از این نیست؛ زیرا در تعریف لطف مقرب می‌گوئیم: چیزی است که زمینه انجام تکالیف و اجتناب افعال قبیح را در انسان‌ها فراهم می‌کند.

نتیجه

میان غیبت و ظهور امام، تعارض و تهافت نیست؛ بلکه میان آن دو رابطه اقل واکثر بر قرار است، زیرا امام زمان علیه السلام در دوران غیبت و پنهان زیستی خویش نیز برای مردم لطف است. لطف بودن آن حضرت در این دوره در قالب تعیین نایبان ـ‌ اعم از نایبان عام و خاص ـ‌ و همچنین در قالب ملاقات و دادرسی مردم نمایان می‌شود. تنها تفاوت میان دو مقوله فوق، این است که در دوران ظهور به واسطه حضور عادی آن حضرت در جامعه، مردم از وجود ایشان بیشتر بهره مند می‌شوند، اما این لطف بیشتر در دوران غیبت به دلیل غیبت منتفی است.

منابع:

آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم و درر الکلم، قم، نشر دفتر تبلیغات، ۱۳۶۶ش.

اصفهانی، محمدتقی، هدایة المسترشدین، قم، مؤسسه آل البیت، بی‌تا.

بحرانی، سیدهاشم، قواعد المرام. بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

جمیل، محمد، شرح عقائدالامامیه، دوم، بیروت، اعلمی، ۱۴۲۱ق.

جوادی آملی، عبد الله، پیرامون وحی و رهبری، قم، الزهراء، بی‌تا.

حسن زاده آملی، حسن، امامت، قم، قیام، ۱۳۷۶ش.

حمصی الرازی محمود، المنقد من التقلید، قم، النشر الاسلامی، ۱۴۱۴ق.

خرازی، سید محسن، فلسفه وجود امام، شمس ولایت، ۱۳۸۴ش.

خرازی، سید محسن، قاعده لطف، فصلنامه انتظار موعود، ش ۸ و ۹، تابستان و پاییز، ۱۳۸۳ش.

سبحانی، جعفر، الهیات، بیروت، دار الاسلامیه، ۱۴۱۰ق.

سیدمرتضی، علی الذخیره فی العلم الکتاب، دوم، قم، مؤسسه نشر اسلامی، ۱۴۱۱ق.

سیوری الحلی، اللوامع الالهیة، تبریز، مکتبة الاعلام الاسلامی، بی‌نا، ۱۳۹۶ق.

شیخ مفید، النکت الاعتقادیه، دوم، بیروت، دارالمفید، ۱۴۱۴ق.

صافی، لطف الله، منتخب الاثر، قم، موسسة سیده المعصومه، ۱۴۱۹ش.

صدوق، محمد، خصال، بیروت، اعلمی، ۱۴۱۰ق.

ــــــــــــــ، علل الشرایع، دوم، بیروت، دارالحجه، ۱۴۲۱ق.

ــــــــــــــ، کمال الدین، انتشارات مسجد جمکران، دوم بی‌تا.

طوسی، محمد، خورشید در نهان، ترجمه الغیبه، تهران، موسسه تعاون امام خمینی، ۱۳۸۴ش.

ــــــــــــــ، غیبت، دوم، قم، مؤسسة المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۷ق.

ــــــــــــــ، کلمات المحققین، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

طوسی، نصیر الدین، تجرید الاعتقاد، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

ــــــــــــــــــ، تلخیص المحصل، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۰۵ق.

علامه حلی، کشف المراد، ترجمه ابوالحسن شعرانی، تهران، کتاب فروشی اسلامیه، هشتم، ۱۳۷۶ ش.

کلینی، محمد، کافی، دوم، تهران، گلگشت، ۱۳۷۷ ش.

لطیفی، رحیم، رویکرد عقلی به ضرورت وجود امام (قاعده لطف)، فصلنامه انتظار موعود، ش ۶، زمستان ۱۳۸۱ش.

مجلسی، محمد باقر، امام شناسی، تحقیق سید علی امامیان، سوم، قم، سرور، بی‌تا.

موسوی اصفهانی، محمد تقی، مکیال المکارم، ترجمه حائری قزوینی، پنجم، تهران، ۱۳۷۲ش.

نعمانی، محمد، غیبت، قم، کتابخانه صدوق، ۱۳۶۳ش.

نوبختی، ابراهیم، الیاقوت، قم، مکتبة السید المرعشی، ۱۴۱۳ق.

فیض الاسلام، نهج البلاغه، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.

واله، حسین، ‏«لطف نزد آکویناس و درکلام شیعه‏‏» مجله نقد ونظر، ش ۱، زمستان ۱۳۷۵.

تاریخ دریافت: ۱۵/۵/۱۳۸۸

تاریخ تأیید: ۳۰/۶/۱۳۸۸

پی نوشت:

[۱]. ر.ک: نقد و نظر، سال سوم، شماره اول، زمستان ۱۳۷۵ (مقاله لطف در نزد آکویناس و در کلام شیعه، حسین واله ص ۱۶۶، به نقل از دائره المعارف دین، مدخل و فرهنگ آکسفورد همان مدخل، و دایرة‌المعارف فارسی غلام حسین، مصاحب، ج ۲، ص ۱۹۷۰).

[۲]. المتصف بالعلم و العصبة.

[۳]. و قد یکون اللطف محصلا و هم ما یحصل عند الطاعه من المکلف علی سبیل الاختیار (طوسی، بی‌تا: ص ۲۵۴).

[۴]. اللطف ما یقرب المکلف معه الی الطاعه و یبعد عن المعصیه، و لا حظ فی التمکین و لم یبلغ حد الاسجاء (شیخ مفید، ۱۴۱۴: ص ۳۱).

[۵]. ر.ک: مجله انتظار موعود، شماره ۹ و ۸، سال سوم، تابستان و پائیز۱۳۸۲، ص ۷۸، مقاله‌ای از آیت‌الله خرازی.

[۶]. ر.ک: خرازی، سیدمحسن، مجله شمس ولایت، بنیاد فرهنگی و خیریه نیمه شعبان، ویژه سال ۱۳۸۴، ص۱۲.

حسین الهی نژاد

منبع:ماهنامه انتظار موعود – شماره ۳۱

 

۲۱۳۴-کارگاه سی ام(۳۰) تربیت نفس+ رابطه خود حقیقی با محبت حقیقی

۳۰ فروردین

۲۱۲۱-کارگاه بیست نهم(۲۹) تربیت نفس+ رابطه دعا با محبت حقیقی

۲۲اسفند

کارگاه تربیت نفس نشست بیست نهم با موضوع دعا درمانی

۹۷/۱۲/۱۸ الی ۹۸/۱/۲۸

«وَ قالَ رَبُّكُمْ اُدْعُونى اَسْتَجِبْ لَكُمْ، اِنَّ الَّذينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ.»
پروردگار شما گفته است: مرا بخوانيد تا (دعاى) شما را بپذيرم، آنان كه از عبادت من (اعراض كنند و) بزرگى فروشند بزودى با ذلّت و خوارى به دوزخ وارد شوند.

(اِلهى اَنْتَ الْخالِقُ وَ اَنَا الَْمخْلُوقُ وَ اَنْتَ الْمالِكُ وَ اَنَاالْمَمْلُوكُ و اَنْتَ الرَّبُّ وَ اَنَا الْعَبْدُ… وَ اَنْتَ الْقَوِىُّ وَ اَنَا الضَّعِيفُ)

«الدُّعاءُ مُخُّ الْعِبادَةِ»؛
دعا بمنزله مغز همه عبادات است

برای ۳ نادانی و ناتوانی در حضور حق تعالی باید همیشه ۳ خواهش و تمنا از خداوند مهربان داشته باشیم-۱- نمی دانیم حقیقت دات خدواند متعال جیست؟ ۲- نمی دانیم حقیقت صفات پروروگار هستی چیست؟ ۳- نمی دانیم حقیقت فعل و کار خالق هستی چیست؟سبحان الله- سبحان الله- سبحان الله (یارب- یارب- یارب)

چــرا تو ای شکسته دل، خدا خدا نــمی کنی؟
خـــدای بـــی نیاز را چــــرا صـــــدا نــــمی کنی ؟
ســحر بــه بــاغ نــاله ها، گــل مــراد مــی دمد
بــه نــیمه شــب چــرا لــبی به نــاله وا نــــمی کنی؟
بـــه هـر لـب دعـای تـو، فـرشته بـوسه مـی زند
بـــرای درد بـــی دوا، چـــرا دعــــا نــــمی کـــنی؟
به قطـره، قــطره اشک تــو، خدا نظاره می کـند
چـــرا مـــیان گـــــریه ها خـــدا خــــدا نــــمی کنی ؟
دل تـــو مـــانده در قـــفس، جـــدا از آشــیان خود
پــــرنده اســــیر را، چـــــرا رهــــا نــــمی کــنی؟
چـــرا کــنون نــمی کنی ز دل غـــبار کینه را؟
چــــرا صـــفا نـــمی دهی حــــرم ســرای سینه را ؟
چــــرا صـــدا نـــمی زنی، شــهیده مدینه را؟
بـــه حــرمت حـــبیبه اش، نـــظر بــه مـا کـــند خدا
خــــدا بــه نــاله شــما جـــواب مــی دهد بیا
خـــــــدا بـــرات دوری از عـــذاب مـــی دهد بــــیا
خــدا، خـدا، خـدا، خـدا،

۲۱۰۷-کارگاه بیست هشتم (۲۸) تربیت نفس+محبت به سکوت حقیقی

۰۶بهمن

پیامبر اکرم| صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «من عرف الله کلّ لسانه.»

کاشکی هستی زبانی داشتی                  تا ز هستان پرده‌ها برداشتی

هر چه گویی ای دم هستی از آن             پردۀ دیگر بر او بستی بدان

( دفتر ۶، بیت ۴۷۲۵ و ۴۷۲۶)Related image
۰۶بهمن

۲۰۹۸-کارگاه بیست هفتم (۲۷) تربیت نفس+ محبت حقیقی به مرگ

۳۰آذر

۲۰۸۲-کارگاه بیست ششم (۲۶) تربیت نفس- محبت حقیقی یعنی رام کننده قوه غضبیه

۱۸مهر

««بسم الله الرحمن الرحیم»»

۲۰۷۷- کارگاه بیست پنجم (۲۵) تربیت نفس- سپر قرآن در برابر شیطان+محبت حقیقی از قرائت قرآن مجید

اِنَّ القرآنَ ظاهِرُهُ اَنيقٌ و َباطِنُهُ عَميقٌ لا تَفنى عَجائِبُهُ و َلا تَنقَضى غَرائِبُهُ و َلا تُكشَفُ الظُّلُماتُ اِلاّ بِهِبراستى كه قرآن ظاهرش زيباست و باطنش عميق، عجايبش پايان ندارد، اسرار نهفته آن پايان نمى‌پذيرد و                                                    تاريكى‌هاى جهل جز به وسيله آن رفع نخواهد شد.

۲۰۶۶-کارگاه بیست چهارم(۲۴) تربیت نفس- معجزه صلوات- + رابطه محبت مجازی با خشونت

 

کارگاه بیست سوم(۲۳) تربیت نفس+ ظهور محبت حقیقی در مشکلات با تمنای کمک از خداوند مهربان

 

۲۰۳۶– گارکاه بیست دوم (۲۲) تربیت نفس+ توحید مخزن و معدن محبت حقیقی

 

۲۰۲۴گارکاه بیست یکم(۲۱) تربیت نفس+ نقش محبت حقیقی در کوتاهی آرزو

 

۲۰۰۳کارگاه بیستم(۲۰)تربیت نفس+ رابطه محبت حقیقی با نظم و برنامه ریزی

 

۱۹۸۷– کارگاه نوزدهم(۱۹)تربیت نفس+ محبت حقیقی دعا نمودن به تلخی دیگران

 

 کارگاه هیجدهم(۱۸) تربیت نفس+ راهکار رسیدن به محبت حقیقی- خروج از عالم خیال با راهکار

علامه طباطبایی رحمه الله علیه- “حضرت آیت الله سبحانی تصریح کردند: زبان، گفتار و بیان ما باید در حد همین روایت باشد؛ خصوصا زمانی که سوالی از ما شود که از تخصص ما بیرون باشد و باید به راحتی بگوییم «نمی دانم» و پاسخ را پس از اطلاع از مطلب به آن شخص برسانیم.معظم له در پایان بیان داشتند: اگر بگوید «نمی دانم»، نقص نیست و نزد خدای متعال مقام دارد.

۱۶۵۲کارگاه هفدهم (۱۷) تربیت نفس- سهم الگوی محبوب در تصویر سازی ذهن+محبت حقیقی به

اسوه و نقش رفتارساز آن

 

۱۶۴۵-گارگاه شانزدهم (۱۶)تربیت نفس  اخلاق رضایت مدار+ محبت حقیقی رضایت محور

 

۱۵۸۰گارگاه پانزدهم (۱۵) تربیت نفس  اخلاق جمع مدار+ محبت حقیقی تفرقه سوز

 

۱۵۵۵کارگاه چهاردهم(۱۴) تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت

حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

 

۱۰۵۵۲– کارگاه سیزدهم (۱۳) تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیت های منطقی با حضور

عقل سلیم + محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری

 

۱۰۵۰۰– کارگاه تربیت نفس جلسه دوازدهم (۱۲) خود خواهی نزولی+ محبت به فقر کهنه، خود خواهی

 

۱۰۴۱۷– کارگاه تربیت نفس جلسه یازدهم (۱۱)زهد نسبت به دنیا+ محبت زاهدانه چیست؟

 

۱۰۲۱۰کارگاه تربیت نفس جلسه دهم (۱۰)لذت عقل سالار + لذت محبت پرور

 

۱۰۷۰-گارکاه نهم (۹)تربیت نفس+ محبت به خود ستایی- زشت ترین راستگویى، تعریف انسان از

خودش مى باشد.

 

۹۸۰کارگاه هشتم (۸)تربیت نفس پیرامون قبض و بسط نفس آدمی+ محبت بسطی و قبضی

 

۸۸۰– کارگاه هفتم (۷)تربیت نفس آنچه خداوند بخواهد+ محبت به آنچه پیش آمده، پیش خواهد آمد.

 

۶۰۰-کارگاه ششم (۶) تربیت نفس، رضایت به کارهای خداوند مهربان و حکیم دادن+ محبت در رضایت

 

۵۰۴- کارگاه تربیت نفس پنجم (۵) : ۹۵/۱/۱۵ الی ۹۵/۲/۲۵ ،با موضوع قناعت+محبت به قناعت قرآنی

امام على عليه ‏السلام :

مَنِ اقتَصَرَ عَلى بُلغَةِ الكَفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الراحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَةِ؛

هر كس به مقدار كفايت، قناعت كند، آسايش مى‏ يابد و براى خويش زمينه گشايش فراهم مى ‏كند.

 

۴۰۶–کارگاه چهارم(۴) تربیت نفس: گسترة ساده زيستي+ وسعت محبت حقیقی

 

۳۱۹-آغاز دروده سوم (۳) با حدیث تکبر درمانی امام هفتم علیه السلام:

 

۱۶۰–  ددروه کارگاه  دوم (۲)تربیت نفس را با حدیث حضرت امام هشتم علیه السلام آغاز می کنیم تا

حکمت ۱۷۸نهج البلاغه رابچشیم.+ محبت حقیقی در حدیث امام هشتم علیه السلام

شروع ثبت نام:۲۰/۹/۹۴لغایت۳۰/۱۰/۹۴

ويژگيهاى دهگانه عاقل از حضرت امام الرضا علیه السلام

دوره دوم ۴۰ روز جدید تربیت نفس از حدیث امام هشتم علیه آلاف التحیه و الثناء

لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــر منـه مـامــول. و الشر منه مامـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسام من طلب الخـوائج اليه, و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره. الفقرفى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهره.
ثـم قال (ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هى؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى.(۹)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
۱ـ از او اميد خير باشد.+بیش از ۵۰ درصد موفق بودم الحمدلله
۲ـ از بدى او در امان باشند.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۳ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغقرالله
۴ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۵ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.+بیش از ۶۰درصد موفق بودم الحمدلله
۶ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.+بیش از ۹۰درصد موفق بودم الحمدلله
۷ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۸ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغفرالله
۹ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۱۰ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استعفرالله

 

دوره کارگاه اول (۱) تربیت نفس از قرآن و احادیث اهل البیت علیهم السلام+ محبت حقیقی در رفتار امامان معصوم علیهم السلام

امام على علیه السلام: اِحصِدِ الشَّرَّ مِن صَدرِ غَیرِکَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِکَ؛

براى دِرو کردن بدى از سینه دیگران، آن را از سینه خودت ریشه کَن کُن.

(نهج البلاغه، حکمت ۱۷۸)

بسم الله الرحمن الرحیم

عنوان

ردیف محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۱ دوران کودکی دوران قبل از۴۰ سالگی دوران ۴۰ سالگی تا پایان عمر
۲ ۱۰۰% ۸۰% ۲۰%
۳

محبت و آثار

۴ محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۵ فردی جمعی زیست محیطی فردی جمعی زیست محیطی زیست محیطی فردی جمعی زیست محیطی
۶

شخص و محبت

۷ دروان فقر دوران بی نیازی دوران ثروت
۸ طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی
۹
۱۰

شهروندان و محبت

۱۱ جنوب شهر میان شهر بالای شهر
۱۲ طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی
۱۳
۱۴

مسئولین و محبت

۱۵ محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۱۶ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۱۷
۱۸

مردان و محبت

۱۹ طبیعی مجازی حقیقی
۲۰ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۲۲
۲۳

زنان ومحبت

۲۴ طبیعی مجازی محبت حقیقی
۲۵ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۲۶

بدون ديدگاهنوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

«أُوصیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله وسلم) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذا وَرَعَ فى دینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ أَدَّى الاْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِىٌ فَیَسُرُّنى ذلِکَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیْنًا وَ لا تَکُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا کُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبیح، فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ. لَناحَقٌّ فى کِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ کَذّابٌ.

««أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ»»

وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُوا ما وَصَّیْتُکُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُکُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکُمْ السَّلامَ.» «بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۷۲»
شما را به تقواى الهى و پارسایى در دینتان و تلاش براى خدا و راستگویى و امانتدارى درباره کسى که شما را امین دانسته ـ نیکوکار باشد یا بدکار ـ و طول سجود و حُسنِ همسایگىسفارش مى کنم. محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)براى همین آمده است. در میان جماعت هاى آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت کنید. و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مى شود: این یک شیعه است، و این کارهاست که مرا خوشحال مى سازد. تقواى الهى داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بکشانید و همه زشتى را از ما بگردانید، زیرا هر خوبى که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم. در کتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده، احدى جز ما مدّعى این مقام نیست، مگر آن که دروغ مى گوید. زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) صلوات بفرستید. زیرا صلوات بر پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ ( و عمل) کنید و شما را به خدا مى سپارم، و سلام بر شما.

(۳۰) کارگاه امیرالمومنین علی (علیه السلام) در جمله ای عمیق می فرمایند: عَجِبْتُ لِمَنْ یَنْشُدُ ضالَّتَهُ وَ قَدْ اَضَلَّ نَفْسَهُ فَلا یَطْلُبُها (غرر و درر آمُدی، ج ۴،ص ۳۴۰.) تعجب می کنم از کسی که در جستجوی گمشده اش برمی آید و حال آنکه «خود» را گم کرده و در جستجوی خود برنمی آید.

«من تذکّر بُعد السفر استعدّ»
«کسی که به دوری سفر توجه داشته باشد، خود را آماده می‌کند» (حکمت۲۸۰).

«فَلَا یَغُرَّنَّکَ سَوَادُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِکَ، وَ قَدْ رَأَیْتَ مَنْ کَانَ قَبْلَکَ مِمَّنْ جَمَعَ الْمَالَ وَ حَذِرَ الْإِقْلَالَ، وَ أَمِنَ الْعَوَاقِبَ طُولَ أَمَلٍ وَ اسْتِبْعَادَ أَجَل»

بسیارى زنده‏ها تو را از خویشتن غافل نسازد؛ تو خود دیده‏اى کسى که پیش از تو به گردآورى مال پرداخت، و از فقر و تهیدستى دورى جست، و با آرزوهاى دور و دراز، و دور پنداشتن مرگ، خود را از عواقب امور ایمن دید، چگونه مرگ او را فرا گرفت، و از وطنش برکند، و از جاى امنش بربود ( خطبه۱۳۲).

۱. وقتي كسي مي ميرد چه اتفاقاتي برايش مي افتد؟

۲. انسان ها به چه حالتي برانگيخته مي شوند؟

۳. دنياي هر فرد با چه چيزي به پايان مي رسد؟

۴. مرگ دروازه ي چيست؟

۵. مؤمن و كافر چگونه می میرند؟

۶. سختي هاي هنگام جان دادن چه حكمتي دارد؟

۷. مردن برای مؤمن مانند چیست؟

۸. چه كساني در هنگام مردن به مؤمن بشارت مي دهند؟

۹. مرگ با خوشی ها چه می كند؟

۱۰. يادآوري مرگ چه آثاري دارد؟

۱۱. سفارش اميرالمؤمنين علي عليه السلام درباره ي مرگ چيست؟

۱۲. چه كسي جايگاه واقعي مرگ را درك نكرده است؟

۱۳. آمادگي براي مردن چگونه بايد باشد؟

۱۴. آيا مي توانيم خود را به «مرگ» نفرين كنيم؟

۱۵. در چه صورت مي توان آرزوي مرگ كرد؟

۱۶. آخرين و نزديك ترين ديدار آدمي با شيطان كجاست؟

۱۷. مشاهده ي فرشته ي مرگ (حضرت عزرائيل عليه السلام) در هنگام جان دادن چقدر سخت است؟

۱۸. سختي هاي مردن چيست؟

۱۹. ترس از مرگ نتيجه ي چيست؟

۲۰. هر فرد در هنگام مردن، اميرالمؤمنين علي عليه السلام را چگونه ملاقات مي كند؟

۲۱. حضرت عزرائيل علیه السلام با مؤمنان در هنگام مرگ چگونه برخورد می كند؟

۲۲. هنگام تشييع جنازه چگونه بايد بود؟

۲۳. رسول خدا – صلي الله عليه و آله و سلم – در هنگام تشييع چگونه مي بود؟

۲۴. نخستين ارمغاني كه به مؤمن وفات يافته، داده مي شود چيست؟

۲۵. چرا بايد برادران ديني ميت را از مردنش با خبر ساخت؟

۲۶. تا چه اندازه بايد در دفن ميت عجله كرد؟

۲۷. آيا مي توان مرده را شبانه دفن كرد؟

۲۸. مرده را در چه قبرستاني دفن كنيم؟

۲۹. چه چيزهايي بعد از مردن، به دنبال انسان مي آيد؟

۳۰. بسیار به یاد مرگ بودن نشانه چیست؟

۳۱. بيشترين علت مرگ و مير چيست؟

۳۲. مردن، كفاره ي چيست؟

۳۳. عبرت گرفتن از آرامگاه مردگان چگونه پندی است؟

وَ مَن اَظلَمُ مِمَّن ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّهِ فَاَعرَضَ عَنها و نَسِیَ ما قَدَّمَت یَداهُ …. ( کهف/۵۷) (چه کسی ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش به او تذکّر داده شده، و از آن روی گرداند، و آنچه را با دستهای خود پیش فرستاد، فراموش کرد؟! ما بر دلهای اینها پرده هایی افکنده ایم تا نفهمند و در گوش هایشان سنگینی قرار داده ایم تا صدای حق را نشنوند)اگر خداوند حس تشخیص و قدرت درک را از آنها گرفته، بخاطر همان اعمالی است که قبلا انجام داده اند و این کیفر اثر مستقیم اعمال خود آنهاست. و فراموشی گناهان چه خسارت سنگینی بر آنها وارد ساخته است.قَالَ کَذَلِکَ أَتَتْکَ آیَاتُنَا فَنَسِیتَهَا وَکَذَلِکَ الْیَوْمَ تُنسَی (طه/۱۲۶)آن گونه که آیات من برای تو آمد، و تو آنها را فراموش کردی، امروزنیز تو فراموش خواهی شد! یا قرآن در سوره زمر آیه ۱۵ می فرماید: قل ان الخاسرین الذین خسروا انفسهم، بگو زیانکار حقیقی آنان اند که خود را زیان کرده اند ، یعنی آن کسی که مالش را از دست داده او زیانکار حقیقی نیست، آن، چیز مهمی نیست، زیانکار واقعی آن کسی است که اصلا خودش را زیان کرده و یکجا باخته.

 

۲۱۳۱- پیامبر اعظم با محبت حقیقی اسلام را جهانی کرد+ محبت حقیقی با دشمنان

۲۹ فروردین

مدارا در سیره پیامبر رحمت و مهربانی

اسلام، مدارا با توده مردم، اعم از مخالف و موافق را ضروری دانسته، احکام و سیاست اسلامی را بدون تبعیض بین آنان اجرا می‌‏کند. تاریخ اسلام گواه رحمت و ملایمت پیامبر و جانشینان آن حضرت علیهم‌‏السلام، حتی نسبت به دشمنان و بدخواهان بوده و پیامبر اکرم صلی‌‏الله‌‏علیه‌‏و‏آله به عنوان سرسلسله این الگو، در مدیریت خود همواره بر این اصل تأکید می‌‏ورزید.[۱] همچنان‏که می‌‏فرماید: «اَعقلُ الناسِ اَشَدُّهم مداراةً لِلناسِ، وَ اَذلُّ الناسِ مَن اَهانَ النَّاسَ»؛[۲] عاقل‏ترین مردم کسی است که بیشتر با دیگران مدارا کند، و خوارترین مردم کسی است که آنان را مورد تحقیر و توهین قرار دهد.

نویسنده: حجت‌الاسلام والمسلمین سید قاسم رزاقی موسوی، استادیار پژوهشکده تاریخ و سیره اهل بیت علیهم‌السلام، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

بنابراین به کارگیری این شیوه، موفقیت بیشتری به همراه خواهد داشت، به‌خصوص برای حاکمان و مدیران جامعه. بدین ‏روی، پیامبر در راستای تحقق اهداف اصلی خود در امر هدایت جامعه، این شیوه را برگزید و اصل رحمت و محبت، اساس دعوت ایشان بود و راز موفقیت او در تألیف قلب‏‌ها، محبت و ملایمت او بود که از صد لشکر قوی‏‌تر است،[۳] تا جایی که سیره‏‌نویسان در توصیف آن حضرت نگاشته‌‏اند: «پیامبر صلی‌‏الله‌‏علیه‌‏و‏آله دارای قلبی رقیق بود و نسبت به همه مسلمانان مهربان بود.»[۴] زراره از امام باقر علیه‏‌السلام نقل کرده که رسول خدا صلی‌‏الله‌‏علیه‌‏و‏آله می‌‏فرمود: «بی‏‌گمان، رفق بر چیزی قرار نگرفت، مگر آنکه زینتش بخشید.»[۵]

لازم به ذکر است منظور از مدارا نسبت به مخالفان، زیر پا گذاشتن اصول دین و تعالیم ضروری آن نیست، بلکه آسان‌‏گیری در اصل پذیرش دین است که هیچ‏گونه اجبار و اکراهی در آن نبوده و همچنین در مقام عمل به احکام دین است، تا جایی که اصول آن حفظ شود.

پیامبر و مخالفان

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله که در مکه مقابل بت‌‏پرستان، کفار و مشرکان قریش چاره‌ای جز سیاست مدارا نداشت و تلاش آن حضرت بر آن بود که با مدارا به آرامی آن‏ها را به سمت دین اسلام بکشاند، در مدینه پس از تشکیل حکومت اسلامی نیز از این سیاست دست نکشید و هر دو نوع برخورد را داشت؛ یعنی تا آنجا که ممکن بود با گفتگو و با عهد و پیمان سعی در برقراری زندگی مسالمت‌‏آمیز در کنار هم داشت، اما وقتی آن‏ها پا را فراتر نهاده، خیانت می‏‌کردند، یا نقض پیمانی صورت می‏‌گرفت، پیامبر با شدت برخورد می‌‏نمود؛ همانند برخورد عملی با قبایل یهودی مدینه.

در برخورد با منافقان، که با فتنه‌‏انگیزی، جبهه داخلی علیه پیامبر را تشکیل داده بودند، سعی پیامبر بر مدارا بود. آن حضرت به دلایل گوناگون سیاسی و اجتماعی، در برابر مخالفان با ملایمت و رفق برخورد می‌‏نمود، آن‏گونه که با عبداللّه بن اُبی برخورد کرد و در جریان فتنه‌‏انگیزی وی پس از غزوه «بنی‌‏المصطلق» حاضر به کشتن او که سرکرده منافقان بود، نشد و در پاسخ به فرزند عبداللّه، که اجازه قتل پدرش را از پیامبر طلب نمود، فرمودند: «تا هنگامی که زنده است، مانند یک دوست و رفیق با او به نیکی رفتار می‏‌کنیم.»[۶] به قول ابن‏ هشام، همین رفتار آن حضرت باعث شد که عبداللّه بن ابی از آن پس مورد سرزنش و ملامت قوم و قبیله خود قرار گیرد.[۷]

اما اگر مخالفت آن‏ها درباره اصول تغییرناپذیر دین یا فتنه‌انگیزی در میان مسلمانان در مقابله با اساس دین اسلام بود، پیامبر شیوه مدارا را کنار گذاشته، به شدت با آن‏ها برخورد می‏‌نمود؛ همانند به آتش کشیدن مسجد «ضرار» که منافقان به سرکردگی ابوعامر به بهانه بیماری و عدم توانایی حضور در مسجد «قبا» و با حربه «مذهب علیه مذهب» تصمیم داشتند به جامعه نوپای مسلمانان ضرر بزنند که پیامبر به دلایلی آن را به آتش کشید؛ زیان رساندن به مسلمانان، تقویت ‏کفر،ایجاد تفرقه ‏میان ‏مؤمنان ‏و تبدیل شدن آن به پایگاهی‏ برای‏ محاربان.[۸]

برتراند راسل در مورد تساهل در میان مسلمانان اظهار می‌‏دارد: «بعضی از صفات برگزیده که امروز بر حسب عادت، آن‏ها را جزء عادات حسنه به‌خصوص عیسویان می‏‌شماریم، پیش از این، در مشرق‌زمین بیشتر مستحسن شمرده می‏‌شدند و به آن‏ها عمل می‌‏کردند تا در مغرب زمین. تساهل و تسامح در اوایل ظهور اسلام، به ویژه حکومت اسلامی در مدینه و برخورد مسلمانان با مسیحیان که کافر و مرتد تلقّی می‌‏شدند، بسیار جوان‏مردانه‌‏تر از رفتار امپراطوران بیزانس نسبت به عیسویان بود؛ زیرا پیامبر اسلام نه تشکیلات انگیزاسیون (تفتیش عقاید) اروپا را به وجود آورد و نه سیاه‏چاله‌‏های آن را که در قرون وسطا رایج بود.[۹]

نمونه‏‌های مدارا در سیره نبوی

در عصر نبوی که عصر تأسیس نظام اسلامی و تکوین اعتقادات اسلامی در میان مردم بود، رفتارهای پیامبر بیشتر همراه با مدارا بود، تا مردم بتوانند اصل دین را در جامعه بپذیرند. بدین روی، مخالفت‌‏ها، استهزاها و تمسخرها و حتی مخالفت‌‏های عملی، بعضا با گذشت پیامبر همراه بودند. اما زمانی که اقدامات عملی مخالفان از حد می‌‏گذشت و پیامبر چاره‌‏ای جز مبارزه عملی نداشت، از مدارا دست می‌‏کشید. بیشترین تحمّل و مدارای پیامبر با منافقان مدینه بود؛ چرا که برخورد شدید با آن‏ها خطری علیه اصل اسلام به شمار می‌‏آمد. برخی از موارد مدارا را می‌توان در موارد زیر برشمرد:

۱- عبداللّه بن ابیّ، رئیس منافقان مدینه بود که علی‏رغم اقدامات و خیانت‏‌هایش در مراحل گوناگون، پیامبر علیه او اقدامی نکرد. او در مدینه از جایگاهی بالا برخوردار بود و پیامبر با او مدارا می‌‏کرد. پس از غروه «بنی‌‏المصطلق»، به دنبال برخی مسائل، او گفت: «لَئِن رَّجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ» (منافقین: ۸)؛ کنایه از اینکه پس از برگشت به مدینه، پیامبر را از آنجا بیرون می‌‏کند. این خبر به پیامبر رسید و اصحاب خواستار برخورد شدید با او شدند، تا جایی که مسئله قتل او شایع گردید. پسرش از پیامبر خواست: اگر چنین است، او خود عامل این حکم باشد تا مبادا او بخواهد قاتل پدرش را بکشد و دستش به خون مسلمانی آغشته شود. اما پیامبر در پاسخ او فرمود: چنین حکمی مطرح نیست.[۱۰]

۲- مدارا با جوان یهودی که به تحریک شائس بن قیس، بین دو قبیله اوس و خزرج فتنه ایجاد نمود و نزدیک بود عصبیّت جاهلی در دو قبیله به جنگ منجر شود، ولی با دخالت و نصیحت پیامبر، موضوع حل شد. پیامبر با اینکه می‏‌دانست فتنه ریشه در کجا دارد، ولی برخوردی نکرد.[۱۱] 

مدارا با جماعتی از منافقان و یهودیان که پیامبر را آزار و اذیت می‌‏کردند و آیات قرآن در بیان ماهیت آنان نازل شد که عبارتند از:

۳- نبتل بن الحرث؛ همان کسی که درباره پیامبر گفت: «اِنّما محمّدٌ اُذنٌ…» که آیه نازل شد: «وَمِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یِقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَّکُمْ.»(توبه: ۶۱) پیامبر درباره او فرمود: «مَن اَحبَّ أَن ینظُرَ الی الشیطانِ فلینظُر الی نَبتل بنِ الحرثِ.»[۱۲] اما با این وجود، دستوری از پیامبر در مقابله با او صادر نشد.

۴- ودیعة بن ثابت،[۱۳] از بنیان‏گذاران «مسجد ضرار» بود؛ همو که گفته بود: «اِنَّما کُنّا نَخوضُ وَ نَلعَب.» و آیه در حق او نازل شد: «وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمَا کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللّهِ وَآیَاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنتُمْ تَسْتَهْزِؤُونَ.» (توبه: ۶۵)

۵- اوس بن قیطنی[۱۴] در جنگ خندق، برای فرار از نگ به پیامبر گفته بود: «اِنَّ بیوتَنا عورةٌ فَاذن لنا فَلنرجع اِلیها» و این آیه در حق او نازل شد: «یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَةٌ وَمَا هِیَ بِعَوْرَةٍ إِن یُرِیدُونَ إِلَّا فِرَارا.» (احزاب: ۱۳)

۶- بشیر بن ابیرق (سارق الدّرعین)، ضحّاک بن ثابت (متهم به نفاق و دوستی یهود)، جلاس بن سوید بن صامت (پیش از توبه)، معتب بن بشیر و رافع بن زید، به سبب نفاق و گم‏راهی آن‏ها، آیه نازل شد: «أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُواْ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَن یَتَحَاکَمُواْ إِلَی الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن یَکْفُرُواْ بِهِ وَیُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُضِلَّهُمْ ضَلاَلاً بَعِیدا.» (نساء: ۶۰)[۱۵]

۷- مجد بن قیس که به پیامبر گفته بود: «یا مُحمّدُ ائذن لی و لاتَفتِنّی» که آیه در حق او نازل شد: «وَمِنْهُم مَّن یَقُولُ ائْذَن لِّی وَلاَ تَفْتِنِّی أَلاَ فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُواْ.»(توبه: ۴۹) ولی برخوردی از پیامبر با او گزارش نشده است.

۸- رافع بن حریمله که از مخالفان و منافقان بزرگ بود. وقتی او مرد، پیامبر فرمودند: «قَد مات الیومَ عظیمٌ مِن عظماءِ المنافقینَ.» اقدامی علیه او از طرف پیامبر گزارش نشده است.

۹- زید بن الصلیت؛ وقتی شتر پیغمبر گم شد و همه به دنبال شتر می‌‏گشتند، او به کنایه و طعنه گفت: چگونه ادعای پیامبری می‏‌کند، در حالی که نمی‌‏داند شترش کجاست؟ پیامبر به علم غیب، جای دقیق شتر را فرمود و اصحاب رفتند و همان‏جا شتر را یافتند.[۱۶] اما برخوردی از پیامبر علیه او گزارش نشده است.

۱۰- عمیر بن وهب، از قبیله «بنی جمع» که شیطان‏‌صفت بود و به بهانه آزادی پسرش، که در جنگ بدر اسیر شده بود، با شمشیری زهرآلود قصد جان پیامبر داشت. پیامبر به علم غیب قصد او را آشکار ساخت و او در دم اسلام آورد.[۱۷]

۱۱- وحشی که در جنگ «احد»، حمزه، عموی پیامبر را به شهادت رساند و پیامبر حکم قتل او را صادر کرد. او پس از فتح مکّه به طائف گریخت. اما پس از مدتی، در وفد ثقیف، ناگهان بر پیغمبر وارد شد و شهادتین گفت و پیغمبر او را بخشید، اما فرمود: به جایی برو که دیگر تو را نبینم. او مسلمان شد و در جنگ‏‌های ردّه، مسیلمه کذّاب را کشت.[۱۸]

۱۲- هبار بن اسود، کسی که شتر زینب، دختر پیغمبر، را رم داد و از میان هودج به زمین افتاد و طفل خود را سقط کرد و خود نیز به واسطه همان مرض از دنیا رفت. پیغمبر در فتح مکّه خون او را هدر اعلان کرده بود، ولی پس از مدتی بر پیغمبر وارد شد و گفت: «… می‌‏خواستم به عجم‌‏ها پناه ببرم، ولی فضل و بخشش تو را به یاد آوردم…» او تقاضای بخشش کرد و پیغمبر او را عفو نمود.[۱۹]

 

۲۱۳۰- مراحل ۳گانه محبت حقیقی از دیدگاه مرحوم پروفسور حسابی

۲۶ فروردین

پروفسور حسابی می‌گفت انقلاب تکرار ناپذیر است

ایرج حسابی عنوان کرد: پدرم می‌گفت: انقلاب اسلامی مانند جواهر می‌ماند و تکرار ناپذیر است. راه حلش را در صحبت‌هایم گفتم که باید مسئولین را بتوانیم ببینیم، باید قدر انسان درس‌خوانده را بدانیم، وقتی قدر دانستیم دیگر افراد فامیل برخی نمی‌توانند وارد این عرصه شوند.

پروفسور حسابی می‌گفت انقلاب تکرار ناپذیر است

به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از خبرگزاری دانشجو،  پروفسور محمود حسابی یکی از ماندگار‌ترین چهره‌های علمی و دانشگاهی کشور است که خدمات بسیار زیادی به جامعه دانشگاهی ایران داشته است. از جمله خدمات او می‌توان به تاسیس دانشگاه تهران اشاره کرد. همین امر بهانه‌ای شد تا با پسر او ایرج حسابی درباره زندگی این وزنه علمی و دانشگاهی کشور به گفتگو بنشینیم. قسمت اول این گفتگو از اینجا قابل مطالعه است.

وی درباره رفتار دکتر حسابی در خانواده با فرزندانش گفت: وقتی خواهرم ۳ ساله بود، یک ماه با پدرم قهر کرد. پدرم برای اینکه علت این ماجرا را جویا شود در میز ناهارخوری جلسه دادگاه تشکیل داد، خاله مادرم رئیس دادگاه، مادرم دادستان و خاله‌هایم به عنوان هیئت منصفه شدند. جلسه شروع شد و پدر را به عنوان متهم به داخل آوردند، از خواهرم پرسیدند چرا با باباجونت قهری؟ گفت: باباجون ما همه‌چیز را در این خانه می‌فهمد و آدم نمی‌تواند نفس بکشد، دکتر در آن جلسه روی برگه نوشت که من از فردا ساعت ۸ صبح دیگر چیزی را نمی‌فهمم. سال‌ها گذشت و من پرسیدم چرا این کار را کردی؟ گفت: حق با خواهرت بود، چون کشور هم وزارت اطلاعات، بسیج، سپاه، ارتش قدرت دارد، مسئولین نباید یک مواردی را به روی خودشان بیاورند و باید بگذارند مردم زندگی‌شان را کنند.

ایرج حسابی ادامه داد: بزرگتر که شدیم هفته‌ای ۳۵ تومان پول جیبی داشتیم، اگر من مادرم و پدرم را جایی می‌رساندم آخر هر ماه صورت حساب می‌دادم و مقداری از پول استهلاک ماشین رابه من پرداخت می‌کردند و منصف بودند، یک بار پدر و مادرم نپرسیدند پول تو جیبی‌ات چه شد، می‌گذاشتند تا بچه‌ها احساس استقلال کند.

وی افزود: یک روز به پدرم گفتم شما پروفسور حسابی فرد به این باهوشی و تحصیل‌کرده چرا باید پسرت مثل من باشد؟ رنگ پدرم از صورتش پرید و حالش بد شد و گفت: خیلی ناشکری! گفتم چرا؟ گفت: روز‌ها در خانه ما چند نفر کار می‌کنند؟ گفتم ۱۲۳ نفر، گفت: ببین در خانه مردم روزی چند نفر کار می‌کنند؟ گفتم هیچی! گفت: هرکسی توانایی این را ندارد که این افراد را در خانه‌اش مدیریت کند، پس خودت را با دیگران مقایسه نکن، توانایی‌های خود را قدر بدان.

پسر دکتر حسابی با اشاره به جلسات هفتگی در خانه‌شان گفت: روز‌های جمعه علما، فضلا، شاعران، اساتید دانشگاه، حضرت آیت الله مطهری، حضرت علامه جعفری، آقای دکتر قریب، آقای فریدون مشیری و … به خانه ما می‌آمدند و باهم بحث می‌کردند، در واقع باید گفت: در منزل دکتر حسابی، چون دانش داری، راه داری. مرحوم «شهباز روده فروش» ۴۸ سال در منزل پدرم تفسیر مثنوی می‌کرد. این افراد بچه‌هایشان را هم با خود می‌آوردند و ماهم همکلاسی‌ها و بچه‌های کوچه را می‌گفتیم و صبح‌های جمعه خانه را روی سرمان می‌گذاشتیم، مادرم می‌گفت: خانه را روی سرتان گذاشتید، پدرم می‌گفت: عیب ندارد مدیریت یاد می‌گیرد، یک نفر می‌خواهد استراحت کند، یک نفر می‌خواهد کتاب بخواند، یک نفر می‌خواهد چیزی بنویسید و همین که این‌ها مجبورند وسایل مورد نیاز دوستانشان را فراهم کنند مدیریت را یاد می‌گیرند. همان طور هم شد.

ایرج حسابی با اشاره به اهمیتی که دکتر حسابی به دانشجویان می‌داد، گفت: دانشجویان برنامه‌ریزی کرده بودند و هر هفته یکی از آن‌ها به اینجا می‌آمد و نگاه پروفسور این بود که باید دانشجو‌ها برای زندگی اجتماعی آینده آماده شوند. الان ما کدام دانشجو را در دفترمان راه می‌دهیم؟ خب از زندگی دکتر حسابی یاد بگیرید! آقای دکتر اسم و اصالت و محل زندگی دانشجو را در دفتر خود یادداشت می‌کرد، عید یا تابستان به منزل آن‌ها می‌رفت تا ببیند در چه شرایطی زندگی می‌کنند، خیلی از مشکلات دانشجویان را وی زمانی که سناتور و وزیر بود حل کرد. در مسافرت‌هایی که با پروفسور می‌رفتیم، به خانه هرکدام از شاگردان که سر می‌زدیم در کنار کمک دکتر به آنها، ماهم چیز‌های جدیدی یاد می‌گرفتیم و این داد و ستد زیبایی بود.

وی افزود: وقتی دکتر را به دانشگاه می‌رساندم، در اتاق رخت‌کن می‌نشستم و درسم را می‌خواندم و آقای دکتر من را نمی‌دید. یک روز در اتاق دکتر را زدند و آقای مقبلی و خانم حمزه -از دانشجویان آقای دکتر- وارد شدند و یک پرونده روی میز گذاشتند و گفتند این دانشجو در درس الکترومکانیک تقلب کرده و هیئت رأی به اخراج از دانشگاه دادند. شاید باور نکنید! رنگ آقای دکتر قرمز شد و شروع کرد با خودش حرف زد و می‌گفت:اخراج از دانشگاه؟ سال سوم فیزیک! اصلا از او پرسیده‌اند چرا تقلب کرده؟ پدر و مادر بیچاره! دست در کشوی میزش کرد و خودکارش را در آورد و با خط خوش نوشت، این فرد از روز پنجشنبه امتحان شفاهی‌اش هرروز از ۸ صبح تا ۸ شب برگزار می‌شود، سه هفته پروفسور را به دانشگاه می‌بردم و از او امتحان شفاهی می‌گرفت.

وی ادامه داد: آن دانشجویی که تقلب کرده بود نمره بسیار خوبی گرفت، دکتر صدایش کرد و به او گفت، نمره خیلی خوبی گرفتی، برای چه تقلب کردی؟ دانشجو اشک می‌ریخت و می‌گفت: من می‌خواستم شاگرد اول شوم، پروفسور گفت: حیف نیست؟ تو فردا ازدواج می‌کنی بچه‌دار می‌شوی، رئیس کارخانه می‌شوی، تو جرأت نداری زیر دستانت را اذیت کنی، چون سابقه‌ات خراب است، بعد از آن یک نامه نوشت و جای اشک‌هایش هم روی نامه است و بسیار زیبا معذرت خواهی کرده است.

پسر دکتر حسابی ادامه داد: آقای دکتر نامه دانشجو، نامه خود و پرونده اخراج وی را به شورای دانشکده فرستاد، شورای دانشکده رای داد که یک ترم دانشجو باید از دانشگاه اخراج شود، پدر دانشجو آجودان شاه بود و یک عریضه به شاهنشاه فرستاد که علی حضرت شاهنشاهی یک اتفاقی برای پسر من افتاده است و در امتحان شفاهی استادش متوجه شده است که پسر من درسش خوب است، در اثر یک اتفاق بچه‌گانه این کار را کرده است. اگر ممکن است دستور دهید که یک ترم را اخراج نشود. شاه بالای نامه نوشت که آقای دکتر صالحی رئیس دانشگاه تهران استدعای آجودان بنده قابل قبول است، همین مقدار تنبیه برای فرزند نام‌برده کافی است، دستور دهید به تحصیلات خودش بدون اخراج از ترم ادامه دهد.

ایرج حسابی گفت: دکتر صالحی زیر نامه نوشت، جناب آقای دکتر محمود حسابی ریاست محترم دانشکده علوم نظر علا حضرت همایون شاهنشاهی برای اجرا عینا ابلاغ می‌گردد. آقای دکتر هم زیر نامه نوشت، جناب آقای دکتر صالحی رئیس دانشگاه تهران، تصدقت گردم، نظر اعلا حضرت همایون شاهنشاهی بسیار نظر جالبی است، اتفاقا نظر صنف سلاخ (قصاب ها) هم همین است. ولی متأسفانه نظر شورای دانشکده اجرا می‌شود و در نهایت این دانشجو یک ترم اخراج شد.

وی در اهمیت فضای دانشگاهی برای یک کشور گفت: در کشور انقلاب شد، مردم نزد حضرت امام رفته و گفتند مسجد بازار تکیه بالا و پایین برای برگزاری نماز جمعه فرش شده است، امام فرمودند: نماز جمعه باید در جای مقدسی مثل دانشگاه تهران برگزار شود، پس باید گفت افرادی زحمت کشیده بودند که این مکان مقدس شود، آیا ما این جای مقدس را نگه داشتیم یا نابودش کردیم؟

وی با اشاره به فضای علمی که امروز در دانشگاه‌ها وجود دارد، گفت: در آن زمان که ما درس می‌خواندیم دانشگاه ژنو سالی ۳۵۰ مهندس مکانیک خروجی می‌داد، اما الان سالی ۳۰ خروجی می‌دهد، در حالی که ما تعداد زیادی دانشجو برای مهندس مکانیک می‌گیریم که کاری برای انجام ندارند. امروز ما ۳۵۰ رشته تحصیلی در دانشگاه‌هایمان نداریم، کار دنیا را یاد نگرفته و فقط دانشجو پذیرش می‌کنیم. وقتی کوچک بودیم از خیابان رد می‌شدیم، آقای دکتر پیکان را نشان می‌داد و می‌گفت: آدم باید خجالت بکشد، ما بزرگ شدیم و انقلاب شد، آقای دکتر پژو را نشان می‌داد و می‌گفت: آدم باید خجالت بکشد. می‌پرسیدم آقای دکتر یعنی چه؟ می‌گفت: ما به جای اینکه ادوات صنعتی را به ایران بیاوریم محصول صنعتی را به ایران می‌آوریم، یعنی همه محصول مونتاژ است، ولی اسمش را ایران ناسیونال می‌گذارند و انقلاب می‌شود اسمش را ایران خودرو می‌گذارند، این مونتاژ چه به ایران اضافه کرد؟!
ایرج حسابی اضافه کرد: برخی تفکرشان این است که ما می‌خواهیم خرید خارجی انجام دهیم، پورسانت بگیریم و حساب‌های پاریس را پر کنیم، بچه‌هایمان را به کانادا بفرستیم. تابستان هم که می‌آیند سوار پورشه‌شوند و برای دختر‌های شما بوق بزنند! برخی اینگونه فلسفه انقلاب را زیر سؤال برده‌اند، دکتر عقیده داشت بعد از انقلاب وضع باید عوض شود و می‌گفت: سه اصل وجود دارد که مردم به خاطر آن جان دادند: به خواهرم می‌گفت: اگر از کوچه رد می‌شدی و یک نفر رد شد و گفت من عاشقتم برو از دور نگاهش کن، سه اصل عاشقی؛ محبت و احترام و راستگویی است. اگر دیدی سه اصل را دارد بدان راست می‌گوید. می‌گفت: بعد از ده‌ها سال اصل عاشقی را در وجود امام دیدم، حضرت امام اصل عاشقی را در وجود مردم دیدند و عشق باعث پیروزی این انقلاب شد.

پسر دکتر حسابی با اشاره به اینکه دکتر حسابی دغدغه انقلاب را داشت، گفت: دکتر می‌گفت حالا می‌خواهم بدانم که این انقلاب را می‌خواهیم نگه داریم یا این عشق را نابود کنیم؟ بهترین کار این است که از امام بپرسیم. از دکتر چمران خواستیم که به واسطه آقای مطهری از امام وقت بگیرند و ما سه روز بعد به همراه معلمان دیگر به دیدار امام در قم رفتیم. امام عده کم را در اتاق بالا پذیرایی می‌کرد، دورتا دور اتاق پتوی شطرنجی بود، جایی که امام می‌نشستند ملحفه سفید، آقای دکتر روبه رو و استاد‌ها دورتا دور، در باز شد و حضرت امام تشریف آوردند، همه بلند شدند و دکتر به امام گفت: بفرمایید، امام فرمودند: شما بفرمایید و هیچ کدام نمی‌نشستند، استاد‌ها اشک می‌ریختند، امام دور زدند واز کنار استاد‌ها گذشتند و نزد دکتر آمدند و دست‌هایشان را روی شانه دکتر گذاشتند و اصرار کردند تا دکتر بنشیند و سپس خودشان نشستند.

این درحالیست که گورباچف نماینده‌اش را فرستاد و امام از جای خود حتی بلند نشدند و ملحفه سفید را پایشان برنداشتند، اما راجع به یک معلم اینگونه رفتاری می‌کنند، امام در آن جمع گفتند: «آقایان دکتر حسابی‌های ایران، شما سه نسل کاری کردید، هفت نسل استاد و دانشجو تربیت کردید من به خودم اجازه نمی‌دهم جلوی شما بنشینم تا زمانی که شما ننشسته اید.»

وی پیرامون کالایی سازی کنکور گفت: شما بروید ببنید که پشت کلاس کنکور چه منافعی است، شما که دنیا را مطالعه می‌کنید بگویید که کدام کشور رزمنده و شهید داشته است، ولی این افراد دارند خون شهدا را حرام می‌کنند، پدرم می‌گفت: انقلاب اسلامی مانند جواهر می‌ماند و تکرار ناپذیر است. راه حلش را در صحبت‌هایم گفتم که باید مسئولین را بتوانیم ببینیم، باید قدر انسان درس‌خوانده را بدانیم، وقتی قدر دانستیم دیگر افراد فامیل برخی نمی‌توانند وارد این عرصه شوند.

ایرج حسابی با مرور یک خاطره افزود: یک روزی پدرم با علما نشسته بود خواهرم در زد و دکتر را صدا کرد، گفت: ایرج سه چرخه‌اش را به پسر تیمسار شیروانی می‌دهد به هادی پسر پستچی نمی‌دهد، پدرم گفت: بروید بازی‌تان را ادامه دهید. مهمان‌های ما ساعت ۱ ظهر رفتند، آقای دکتر در راهروی پایین یک جلسه دادگاه تشکیل داد، مجید مزینی همکلاس من رئیس دادگاه شد، ۲ نفر از همکلاسی‌هایم منشی شدند، دکتر دادستان شد و خواهرم وکیل هادی شد، پنج نفر از دقیق‌ترین بچه‌های ما را آقای دکتر هیئت منصفه گذاشت، جلسه شروع شد، گشنه و تشنه جلسه تا ساعت ۴ طول کشید من را محکوم کردند که ۱۵ دقیقه فلک شوم، این یعنی چی؟ یعنی زمانی که خواهرم شکایت کرد فقط یک جلسه دادگاه تشکیل شد، دکتر می‌گفت: پسر من در منزلم محکوم شد، ولی طوری رفتار کردم که با قلقلک باشد و خاطره خوب برایش بماند، ولی باید بداند که انصاف باید سرجایش باشد.

این درس بزرگی برای همه کشور است به شرطی که بخواهیم اصلاح کنیم.

 

۲۱۲۹-درس چهارم- محبت حقیقی و زبان مناسب آن

۲۴ فروردین

مولوی » مثنوی معنوی » دفتر چهارم

چونک با کودک سر و کارم فتاد                  هم زبان کودکان باید گشاد

که برو کتاب تا مرغت خرم                           یا مویز و جوز و فستق آورم

در تاریخ آمده است که وقتی کودکی را برای دعا کردن یا نام گزاری نزد رسول خدا(ص) می‌آوردند آن حضرت او را با آغوش باز می‌گرفت و در دامن خود می‌نهاد. گاهی اتفاق می‌افتاد که کودک در دامن پیامبر ادرار می‌کرد و کسانی که ناظر بودند با کودک تندی می‌کردند.حضرت آنان رامنع می‌کرد و می‌فرمود: با تندی و خشونت از ادرار کودک جلوگیری نکنید. آن‌گاه کودک را آزاد می‌گذاشت تا کارش را انجام دهد.معانی الاخبار،ابوجعفر محمد صدوق،ص۲۱۱

 

الغرض،رفع شد اگر شک بود!                          بحث ما،در زبان کودک بود

عادت بد بگو که ترک کند                            با زبانی که طفل درک کند

رازها را به طفل دردانه                  گفت باید به شکل افسانه

.

جز شباب تن نمی‌دانی به کیر               این جوانی را بگیر ای خر شعیر

هیچ آژنگی نیفتد بر رخت              تازه ماند آن شباب فرخت

نه نژند پیریت آید برو               نه قد چون سرو تو گردد دوتو

نه شود زور جوانی از تو کم                نه به دندانها خللها یا الم

نه کمی در شهوت و طمث و بعال                  که زنان را آید از ضعفت ملال

آنچنان بگشایدت فر شباب                    که گشود آن مژدهٔ عکاشه باب

                                      ………………………..

که کند شخص منطقی،بی شک          صحبت کودکانه با کودک

کس به کودک نمی کند انشاء              حکم و برهان خُلف و استقراء

می شود هر که-سِفله یا عالی-                  حرف را با زبان خود،حالی

آدم ساده ای چو من، هیهات                       نکند درک حرف دیپلمات

وان که او را سیاسی است کلام                    در نیارد سر از زبان عوام

شده «انگور» در زبان،تبدیل                     به «عنب»یا«اوزوم»و«استافیل»

تَهِ مقصودِ مردمان(که یکی است!)                 به جز از «نام»و«نان»و«قدرت»نیست

این زبان ،بدترین آفات است                          حفظ و چرخاندنش مکافات است

گه زبان،رأی اعتماد دهد                        گه سر سبز را به باد دهد

گاه دارد به عشق،حکم تله                          چون زبان عروس،وقت«بله»

فِکَنَد قلب را گه از ضربان                        مثل شمشیر ،وقت زخم زبان

کارها می کند فراهم،هم                         می دهد کار،دست آدم هم

با زبان،گه بدون شانه و شاخ                     مار بیرون می آید از سوراخ

هر که را کِبر و کین مسخّر کرد                      می شود با زبان خوش،خر کرد

ای بسا سفله با زبان بازی                        زندگی کرده با سرافرازی

 

۲۱۲۷-درس دوم-مراحل ساخت محبت حقیقی در کودکان+ ۷سال محبت تزریقی

۱۷ فروردین

«قالَ رَسولُ اللَّهِ (ص): الوَلَدُ سَیدٌ سَبعَ سِنینَ وَ عَبدٌ سَبعَ سِنینَ وَ وَزیرٌ سَبعَ سِنینَ. فَإن رَضیتَ خَلائِقَهُ لإحدی وَ عِشرینَ وَ إِلاّ فَاضرِبْ عَلی جَنبِهِ فَقَد أعذَرتَ إلی اللَّهِ تَعالی».(۱)

شیعه هم از دریای بیکران قرآن کلام خدا بهره می گیرد و هم از گنجینه احادیث و روایات رسول خدا و اهل بیت گرامی اش توشه بر می دارد و افتخار آن دارد که بیش از ۱۴ قرن از هر دو میراث گران سنگ رسول مکرم اسلام پاسداری نموده و بهره ها جسته است. و اکنون نیز در خدمت این هر دو، با حقایق عالم مرتبط است. هم از این رو کوشیده است تا با فهم کامل تر کتاب و سنت، محتوای معارف خود را غنا بخشد و با عمل به آن تکامل انسانی یافته و جامعه ای الهی ایجاد نماید.

یکی از احادیث پر ارزش نبوی که در باب تربیت اولاد، راهنمای همه پدران و مادران و مربیان است، این روایت شریف است:

فرزند، هفت سال مولی، هفت سال بنده، و هفت سال وزیر است. پس اگر در سال بیست و یکم روحیات او مورد رضایت تو بود (شکر خدای نما) و الاّ واگذار، که در پیشگاه خدا معذوری.

این بیان کوتاه، به واقع چهره زیبای یک گزارش مفصّل و یک دستورالعمل طولانی است که در نهایتِ لطافت، شیوایی و اختصار، روشنگر مسیر حرکت پدران و مادران و مربیان است و در پشت پرده ایجاز و اختصارِ این کلام، گنجینه ای ارزشمند از تعالیم الهی نهفته است.

۱. این روایت شریف دارای دو چهره انشایی و اخباری است. از یک سو، توصیفی از چگونگی وضعیت درونی فرزندان در سنین مختلف است و نحوه نگرش کودک به خود را در دوران های متفاوت زندگی می نمایاند، و از دیگر سوی، توصیه و دستورالعملی برای مربیان، تا شیوه برخورد با رفتارها و حالات روحی کودک را در ادوار گوناگون آموزش دهد. کوتاه سخن آنکه، این کلام نورانی به زیبایی بیان می کند که نحوه نگرش فرزند به خویش، اینگونه «هست» و شیوه برخورد با او چنین «باید»

۲. مخاطبِ این سخن، همه کسانی هستند که به نحوی با کودکان و نوجوانان سر و کار دارند و با آنها مستقیم یا غیر مستقیم روبرو می شوند. همه پدران و مادران و مربیان و آموزگاران و بزرگترها.

۳. «سید» نماد موجودی است که نظراً و عملاً نسبت به بندگان خود استقلال و اختیار تام دارد و خود را در رأی و حکم صائب می بیند. نه با بندگانِ خود، در امور مشورت می کند و نظر می خواهد، و نه عمل خود را مطابق آرا و امیال آنها تنظیم می نماید و از آنها دستور می گیرد. همیشه خود را نسبت به زیردستان، برتر دیده و صاحب اختیار می داند. لذا انتظار اطاعت بی چون و چرای فوری از بندگان خویش دارد و هیچ گونه تخطّی و سرپیچی را بر نمی تابد.

۴. «عبد» سمبل انسانی است که نه در عمل استقلال دارد و نه رأی او، صائب و مقبول دیده می شود. از این جهت هیچ گاه طرف مشورت قرار نمی گیرد و تنها از او انتظار اطاعت و امتثال کامل می رود. عبد هر چه بیشتر مطیع و منقاد و سر براه باشد و بی چون و چرا فرمان برد، کامل تر است. او خود را در صورت نافرمانی و تخطّی، مستحق تنبیه و شایسته ملامت و مجازات می بیند و پذیرای تربیت مستقیم و أمر و نهی صریح است

۵. «وزیر» نماینده موجودی است که رأی او مسموع و نظر او مورد احترام و شایسته دقّت است، امّا استقلال عملی نداشته و حکم او نافذ نیست. وزیر خود را سزاوار مشاوره و نظرخواهی می داند، و رأی مستقل می دهد، و به هیچ روی تحمّل پرخاش و بی احترامی ندارد و أمر و نهی صریح و مستقیم را بر نمی تابد. در فرزانگی برای خود شخصیت و شأنی همسنگ امیر و حاکم قائل است، گر چه نهایتاً تابع و مطیع اوامر اوست.

با توجه به این مقدّمات، نحوه رویارویی با فرزندان در مسائل مختلف زندگی به خوبی روشن می گردد، برخی از موضوعاتی که لسان شیوای این حدیث گویای آنها است از این قرار است:

۱. اطاعت و فرمان برداری فرزند

۱.۱. کودک در سنین قبل از ۷ سالگی فطرتاً خود را آقا و مهتر دیگران می بیند. از این رو امر و نهی مستقیم و درخواست صریح و یا همراه با تهدید در او کارگر نیست. طبیعت کودک در چنین سال هایی اقتضا می کند که در مقابل خواسته بزرگترِ خود نافرمانی کند و خود را در این نافرمانی و سرپیچی محقّ انگارد، یا به تعبیر صحیح تر، برای دیگران حقّ امر و نهی قائل نباشد و همیشه خود را نسبت به دیگران برتر و بزرگ تر احساس کند. لذا انتظار تبعیت و حرف شنوی از کودکان زیر هفت سال بیهوده است. پدران و مادران چنانچه انجام یا ترک عملی را از کودک، لازم می بینند باید خود را در مقام بنده او قرار دهند و آن چنان که عبدی از مولای خود تقاضا و خواهش می کند با زبان ملایم و از موضع پایین در مقابلش به تمنّا نشینند، و او را به انجام خواسته خود راضی نمایند. سیادت کودک که در این روایت شریف مذکور است با روحیه اطاعت و حرف شنوی سازگار نیست، کمال کودک در آن است که تحت اطاعت دیگران قرار نگیرد و امر و نهی دیگران را تحمّل نکند. به همین نحو، چنانچه اولیا به قصد آزمایش یا آموزش از کودک سوءالی می پرسند و یا او را در معرض مشاوره قرار می دهند باید لحن بیان سوءال را به گونه سوءال عبد از مولی، تنظیم نمایند تا کودک، متوجه مقصود اصلی او نباشد و همیشه احساس شخصیت و بزرگ منشی کرده، و دیگران را به خود محتاج بیند. بنابراین روّیه اصلی و سیره غالب اطرافیان کودک نسبت به او باید بر مبنای سیادت و امارت(۲) او تنظیم گردد و خلاف این اصل جز در موارد استثنایی و نادر، آن هم بنابر مصالح راجح، جاری نگردد.

۲.۱. همین کودک بر اثر تحوّل روحی که در دوران انتقال از کودکی در وجودش رخ می دهد، در هفت سال دوّم زندگی، خود را بنده و زیردست دیگران و در مقام اطاعت و فرمان برداری احساس می کند. نو نهال ۷ تا ۱۴ ساله، پذیرای هر گونه امر و نهی و فرمان و حکمی از ناحیه بزرگترها می باشد و کمال او در اطاعت و فرمان برداری و اجرای بی چون وچرای اوامر آنها است. این شرایط روحی جدید، زمینه را برای تربیت مستقیم و صریح او آماده نموده و نظارت مربیان را در تعلیم و تأدیب مستقیم او می طلبد. لذا بر اولیا لازم است چنانچه مطلب مهم و سرنوشت سازی را برای فرزند خود تدارک دیده و قصد درخواست از او را دارند، مقدّمات عقلی و توجیه منطقی آن را در اختیار او قرار ندهند و رأی خویش را در معرض مشاوره، چون و چرا و نقد او نگذارند و صریح و قاطع امر خود را صادر نمایند. زیرا کودک در چنین شرایطی قابلیت فهم کامل استدلال را نداشته و با مناقشات سطحی زمینه را برای فرار از انقیاد و اطاعت فراهم می آورد. با این توضیح، رویه اصلی و روش غالب کودک در برخورد با بزرگترها در دوران عبودیت، باید بر مبنای احترام و اطاعت و انقیاد کامل و اجرای بی قید و بند فرامین باشد و خلاف این اصل جز در موارد استثنایی پذیرفته نیست.

۳.۱. پس از انتقال از این مرحله به دوران نوجوانی ، نونهالِ عبد به رتبه وزارت منصوب می گردد. «وزیر» تابع و مطیع بی چون و چرای اوامر حاکم نیست. حاکمان آن گونه که از رعیت انتظار اطاعت و فرمان برداری دارند، هیچگاه از وزیران و مشاوران توقّع نمی برند. وزیر اگر در مقابل نظر امیر، از خود هیچ رأی و نظری نداشته باشد و همیشه در پیشگاه او «بله قربان گو و موءید» باشد، همان بهتر که رعیت باقی بماند و مقام خویش را به دیگران واگذار نماید. کمال وزیر در آن است که نظرات و آرای حاکم را زیر و زبر کند، مبانی آنرا به نقد کشد، توالی فاسد آن را روشن نماید، ملازمات و مقارنات آنرا خوب نشان دهد و قضاوت خویش را گوشزد نماید. حاکم نیز نسبت به وزیر وظیفه دارد تقاضای خود را از ابتدا مستدل و مُبرهَن بیان کند و سخن او را به خوبی استماع نموده و به رأی و عقیده او احترام گذارد و با او به بحث و گفتگو نشیند، نتیجه این بحث و گفتگوی متقابل، زیر بنای تصمیم عملی حاکم است که باید منصفانه و در مسیر حق باشد.

امّا مهم آن است که وزیر پس از این بحث و گفتگو، نهایتاً در مقابل تصمیم و حکم حاکم، مطیع و فرمان بردار است، هر چند در مناظره تسلیمِ نظر حاکم نشده و نسبت به ادلّه او همچنان مردّد یا مخالف باشد. باری، چون و چرا کردن در مسائل، مقتضای سنین وزارتِ نوجوان است، و نه تنها بی احترامی و جسارت محسوب نمی شود، که کمال او در آن است. نوجوان در چنین شرایطی خود را مستحق احترام و نظرخواهی و شایسته اظهار رأی می بیند و فطرتاً انتظار ندارد که از او اطاعت بی قید و بند اوامر طلب شود و به انتقادات او توجهی نگردد. لذا درخواست اولیا از ابتدا باید مستدل و همراه با توجیه عقلانی و اعطای بینش همراه باشد و هیچگاه به نحو تحکم و اعمال قدرت بیان نگردد. از این رو، رویه غالب و برنامه اصلی نوجوان در سنین بین ۱۴ تا ۲۱، اظهار نظر و چون و چرا در اوامر دیگران است. به دیگر بیان توقع تبعیت و اطاعت عملی از نوجوان تنها پس از اظهار نظر علمی و گفتگوی متقابل بجا و ممدوح است.

۲. پاسخ به درخواست فرزند

۱.۲. از آنچه در بند اوّل ذکر شد نحوه برخورد مربّی در قبال در خواست های فرزند مشخص می گردد، کودکی که در دوران سیادت به سر می برد، خود را مستحق هر گونه درخواستی از دیگران می بیند، دیگران نیز موظّفند طوق بندگی و اطاعت او را گردن نهند و آنچه او می طلبد، برآورده سازند و خود را در منزله عبد فرمان بردار او قرار دهند

«سید» از زیر دست خود انتظار آن دارد که بی چون و چرا اوامرش را امتثال نماید و حقّ آن دارد که در مقابل نافرمانی بردگان، بر آشوبد و سرسختی نماید. از این جهت تقاضاهای کودک، گرچه به واقع خیر و صلاح او در آن نباشد هیچگاه غیرمنطقی و نامقبول نخواهد بود، و اصرار او بر تأمین مراد خویش، مقتضای اعمال سیادت و بزرگی است.

در مواردی که در خواست های کودک از نظر ولی او قابل اجابت و منطقی نیست، اظهارِ مخالفت مستقیم و سرکوبِ صریح تمایلاتِ کودک نه تنها راه خوبی برای تعدیل او نیست، که آثار منفی بی شماری در شاکله شخصیتی او بر جای می گذارد، کودکی که جایگاه خویش را در مقابل پدر و مادر و بزرگ ترها، جایگاه مولی نسبت به بنده می دیده، با نافرمانی بندگان مواجه می شود و چون قدرت اعمال اختیار و استیفای حقوق خویش را ندارد، احساس ناامنی و آشفتگی عاطفی می نماید و دچار تعارض می شود، از یک سو فطرتاً خود را صاحب اختیار و واجب الاطاعه می داند و از سوی دیگر با نافرمانی و عصیان اوامرش روبرو می گردد. لذا لازم است پدران و مادران از ابتدا، زمینه تقاضاهای نامطلوب را فراهم نکنند و مقتضا اینگونه در خواست ها را پیشاپیش از بین برند، نه آنکه پس از تقاضا، در مسیر خواسته او مانع قرار دهند. چنانچه کودک در شرایط خاصی، درخواست ناموجّهی نمود، هیچگاه نباید با برخورد عتاب آلود و خشونت آمیز با او مواجه گردید، بلکه با توجّه دادن او به سوی اشیاء دیگر او را نسبت به خواسته اش غافل نمود و صرف نظر داد. به عنوان مثال: اولیا باید از قرار دادن اشیای خطرناک یا حساس در اختیار کودکان از ابتدا جلوگیری کرده، محیط پرورش کودک را در حد امکان از این گونه اشیا خالی نگه دارند تا کودک زمینه تقاضا و طلب آنها را نداشته باشد. ولی چنانچه غفلتاً این گونه اشیا در دسترس او قرار گرفت با سرگرم ساختن وی به چیزهای جذّابتر، موجبات غفلت و بی توجّهی او را نسبت به شی ء مورد نظر تأمین نمایند. در هر حال برخورد خشونت آمیز و صریح جز آنکه سبب لج بازی و رویارویی مستقیم کودک شود، نتیجه دیگری ندارد. همچنین هرگاه کودک تقاضای انجام کاری را از اولیا داشته باشد و به هر دلیلی نتوان خواسته او را اجابت نمود، باید به گونه ای با کودک برخورد شود که به روح سیادت او لطمه ای وارد نیاید. مثلاً با اظهار عجز و ابراز ناتوانی از برآوردن حاجت او یا وانمود کردن به اینکه تکلیف او بر ما خارج از حیطه وسع ما و تکلیف به ما لایطاق است، می توان کودک را از خواسته اش منصرف ساخت، بدون آنکه با شرایط روحی او تعارضی داشته باشد.

۲.۲. با تغییرات روحی و روانی که پس از گذار از مرحله کودکی در وجود کودک پدید می آید، در مرحله دوّم زندگی، نونهالان باید از در خواست صریح خواسته های خود دست کشند و نحوه مطالبه آنها از اولیایشان متناسب با شأن عبودیت آنها باشد. لذا گستاخی و جسارت و امر و نهی مستقیم فرزند به پدر و مادر در چنین ایامی به هیچ وجه، موجّه نیست و چنانچه درخواست فرزند هر چند به لحن مناسب ادا شود در مسیر تربیت او و به صلاح او نباشد، لازم است صریح، مستقیم و بدون تعارف نفی شود. شخصیتی که خود را در رتبه عبد نسبت به مولایش می یابد، یقیناً پذیرش مقابله صریح با درخواست هایش را دارد و همیشه مولای خود را صاحب اختیار و مدیر مبسوط الید امور خود می شمارد. لذا ضربه روحی قابل توجهی از این برخورد نمی بیند.

۳.۲. امّا تقاضایی که نوجوان در مقام وزارت از ولی خود می نماید، هر چند از نظر مربی به صلاح او نباشد، نباید ابتداءً و صریح نفی شود. نوجوان در این مرحله به بلوغ نظری رسیده و چون خود را در مقام وزارت و مستشاری می بیند باید او را با ادله و براهین عقلی، از تبعات و لوازم منفی خواسته اش به خوبی آگاه نمود و در ضمن باب مکالمه و گفتگو پیرامون آن موضوع را نیز گشود تا او نیز به بیان ادلّه خود پرداخته و به نقد و بررسی کلام مربّی نشیند. اگر پس از این مناظره، نوجوان نسبت به آن ادلّه، قانع شد و از مطلوب خود چشم پوشید، مقصود مربّی حاصل شده، امّا اگر هم چنان بر تقاضای خود پافشاری کند و خود را بر حق بیند و یا قدرت درک مقدّمات عقلی استدلال ولی را نداشته باشد، دو شیوه برخورد فراروی ولی قرار دارد؛

اوّل آنکه پس از این تبادل نظر، مستقیماً، درخواست او ردّ شود. در این صورت، نوجوان حق تخطّی و تخلّف از امر ولی را ندارد و گر چه از نظر عقلی هنوز قانع نشده و نسبت به ادلّه او قلباً مخالفت می ورزد، امّا عملاً باید تبعیت و اطاعت او را گردن نهد. همچنان که وزرای سلاطین، پس از اظهار نظر و بیان عقیده خود، نهایتاً تابع دستور حاکم و مطیع فرمان او هستند.

راه دوّم ایجاد زمینه برای تجربه های محدود و کنترل شده است. بدین صورت که ولی، برخلاف میل باطنی خود، فرزند را در انجام خواسته اش آزاد گذاشته و یا حتّی کمک نماید و تا مرحله ای که ضرر اندک قابل درکی برای او پدید آید، او را همراهی کند. آنگاه با نشان دادن این ضرر، عواقب سوء آن عمل را به خوبی تفهیم نماید، شبیه آنکه مادرها با نزدیک کردن دست کودک به آتش و سوزاندنِ جزئی آن، مفهوم آتش و حرارت را به کودکان می آموزند.

۳. نظارت و کنترل فرزند

یکی از اموری که در باره تربیت کودک قابل توجه و حائز اهمیت است، نظارت والدین به کودک و کنترل اعمال و رفتار اوست، به یقین مربّی باید از روحیات و اخلاق کودک آگاه بوده، اعمال و کردار او را زیر نظر داشته باشد، تا برخوردهای خود را متناسب با شرایط او تنظیم نماید. اصلِ داشتن نظارت، بدون شک برای تربیت لازم است، سخن در میزان و شیوه های آن است.

۱.۳. کودک در هفت سال اوّلِ زندگی، تاج سیادت به سر دارد. لذا دیگران در برخورد با وی باید خود را به صورت بنده فرمان بردار و تحت اختیار او تصور نمایند. کودکی که خود را نسبت به دیگران تامّ الاختیار و واجب الاطاعه می بیند، خود را در انجام هر عملی محق دانسته و دیگران را شایسته اظهار نظر و دخالت نمی پندارد و انتظار ندارد که در مقابل تک تک اعمال و رفتار خود، در مقابل دیگران بازخواست شده و پاسخ گو باشد. لذا برخوردهای دیگران باید چنان تنظیم شود که کودک، خود را کاملاً آزاد تصوّر نموده و قدرت برتری، ما فوق خود احساس نکند. نظارت اولیا به کودک در چنین شرایطی، باید به صورت نظارت عبد بر مولی طراحی شود، یعنی چنین وانمود شود که از دیدن اعمال و رفتار او اراده کارآموزی شده و یا قصد تحسین و تشویق داریم(۳). اگر کودک، خود اجازه نظارت به اولیا ندهد و یا از ورود آنها منع نماید، امر او مطاع و لازم الاجرا است و باید از شیوه های غیرمستقیم دیگر استفاده شود و به هر حال ملاک اصلی، در برخورد با کودک آن است که کودک خود را تحت کنترل و زیر ذرّه بین احساس نکند و محدود نبیند.

۲.۳. پس از هفت سالگی، تحوّل درونی کودک او را به مقام عبودیت تنزّل می دهد یعنی از این پس، او دیگران را نسبت به خود مولی، و سزاوار امر و نهی و نظارت می بیند. از این رو، برخوردهای اولیا نیز باید از مقام ولایت و به عنوان مولی طرّاحی شود. همان گونه که مولی حق کنترل رفتار عبد خود را دارد، اولیا نیز مستقیم و بدون هیچ دغدغه ای می توانند بر اعمال و رفتار نونهالان کنترل داشته و آنها را بازخواست نمایند. «عبد» قابلیت نظارت مستقیم را دارا است و خود را زیر دست اولیا تصور می کند، از اینکه متوجه شود مولای او برای سر درآوردن از کارهای او جستجو و تجسّس می نماید و مراقب صحّت اعمال و رفتار اوست گلایه ای ندارد، بلکه خود را مستحق مراقبت و هدایت دانسته و تحمّل نظارت صریح را نیز دارد.

۳.۳. در مرحله سوّم زندگی و دوران وزارت، نوجوان خود را ثقه و مورد اعتماد دیگران تصور می نماید و فطرتاً انتظار دارد دیگران به او اطمینان نموده و کارهایی خطیر، به او واگذار نمایند؛ «وزیر» گر چه تحت ولایت حاکم، و تابع اوست امّا مورد اعتماد و نماینده او محسوب می شود و دارای اختیارات زیادی است. «وزیر» هیچگاه کنترل بیش از اندازه و صریح را تحمل نمی کند و انتظار ندارد سلطان دائماً در جزئیات اعمال او دخالت و اظهار نظر نماید. او خود را در مقام و منزلت، تقریباً هم شأن و هم ردیف حاکم می بیند و از اینکه حاکم را ناظر و مراقب دائمی خود بیابد به ستوه می آید. نوجوان، نیز گر چه حقیقتاً محتاج نظارت اولیا و هدایت های آنان است امّا چنانچه خود را تحت مراقبت و نظارت دائمی و در معرض بی اعتمادی اولیا احساس کند یا مرتّب نسبت به اشتباهاتش باز خواست شود، لطمات روحی غیر قابل جبرانی خواهد دید. به مقتضای لسان زیبای این روایت، پدران و مادران باید در نهایت ظرافت و کاملاً غیرمستقیم، بر حیات علمی نوجوان نظارت نموده و از تذکر صریح اشتباهات و پرخاش مستقیم نسبت به آنان در حد امکان پرهیز نمایند.

۴. آزادی و محدودیت

۱.۴. کودک در هفت سال ابتدای عمر خود نیازمند آزادی و اختیارات کامل است. برخورد اولیا با کودک باید به گونه ای باشد که کودک خود را در انجام هر عملی آزاد ببیند و احساس محدودیتی ننماید. کودک به مقتضای مقام سیادت و مهتری خود، زمینه ای وسیع می طلبد تا هرگونه که خود می خواهد در آن به جولان بپردازد و در آن هیچگونه مانع و مزاحمی نداشته باشد، پیدایش چنین زمینه ای حقّ کودک است، و کمال کودک در آن است که از ایجاد محدودیت توسط دیگران آشفته گردد و با داد و فریاد و تظلّم، حق خود را بستاند و هیچگونه اعمال فشار و تقیدی را برنتابد.(۴)

۲.۴. امّا در هفت سال دوّم حیات که دوران تربیت مستقیم(۵) فرزند است «نونهال» بر خلاف دوران ابتدای عمر خود که در تصمیم گیری برای انجام هرکاری آزاد و رها بود، پذیرای هر گونه محدودیت و تقید است و خود را مستحق این سلب اختیار می بیند. «عبد» به دلیل عبودیتش تحت اختیار مولی است و از اینکه اراده مطلق ندارد، آزرده خاطر نیست. فرزندان ما در این سنین فطرتاً عبودیت خویش را پذیرفته و به مولویت والدین خویش معترف اند. لذا سلب آزادی نونهال از ناحیه پدر و مادر، هر جا که در مسیر تربیت و به صلاح رشد و تعالی او باشد ضروری است و در این میان هیچ گونه مسامحه و تساهلی سزاوار نیست. و البتّه اینکه فرزندان در چنین شرایطی قابلیت و پذیرش اِعمال محدودیت را دارند با دادن اختیارات خاصی در موارد لازم منافات ندارد. غرض از ذکر این مسئله، بیان این نکته بود که رویه اصلی و سیره عملی نونهال در دوران عبودیت باید بر مبنای کسب اجازه از ولی در امور باشد و هیچگاه از پیش خود و بدون جلب نظر ولی، تصمیم به اقدام به کاری نگیرد. امّا چنانچه والدین، دادن اختیارات معینی را در حوزه مشخصی به صلاح او ببینند، در آن محدوده، فرزند به اذن والدین آزادی عمل دارد.

۳.۴. اما وضعیت روانی نوجوان در دوران وزارت؛ «وزیر» به سبب تصدّی کرسی وزارت در مقامی قرار گرفته که علی رغم تعهّدات عملی به تصمیمات متخذه از سوی حاکم، در نهایت آزادی نظری به سر می برد. «وزیر» باید چونان خود را آزاد ببیند که در همه قوانین و مسائل جاری و تصمیمات آینده سلطان، جرأت اظهار نظر و دخالت داشته باشد و هیچ گونه تهدید و فشاری، او را از بیان عقیده و برداشت خود مانع نگردد. وزیر آنچه را به صلاح مملکت خویش نمی داند، بدون هیچ محدودیتی در میان می گذارد و در حمایت از رأی خویش ادلّه خود را با آزادی کامل عنوان می کند و ادلّه مخالف را بدون هیچ دغدغه ای محترمانه به بوته نقد می کشد و آنچه را به خیر و مصلحت امور می پندارد پیشنهاد می دهد و با بیان ادله و براهین، از آن قاطعانه دفاع می کند، گرچه به وضعیت فعلی و قوانین جاری مملکت خود التزام عملی دارد. نوجوان نیز در چنین شرایطی به سر می برد. هیچ مانعی نباید از اظهار نظر و دخالت او در امور مختلف جلوگیری کند. نوجوان باید عقیده و نظر خود را درباره مسائل گوناگونی که با آن در زندگی شخصی، خانوادگی و اجتماعی مواجه می شود آزادانه ولی با رعایت جوانب اخلاقی مطرح کند و برای دفاع از عقیده خود، استدلالاتی بیان نماید. اولیا نیز وظیفه دارند حتی اگر آرای نوجوان خویش را صد در صد باطل می شمارند، به کلام او با دقّت گوش نموده و از او اقامه برهان طلب کنند و با او به بحث و مناظره نشینند و منصفانه ادلّه او را ابطال یا قبول نمایند و چنانچه برخی از مقدمات از دیده محدود او به دور مانده تذکر دهند و تصمیمات خود را بر اساس حقیقت استوار سازند. از همین جهت والدین، نباید از نوجوان انتظار داشته باشند که حرف بزرگتر خود را از ابتداء بپذیرد و بدان عمل کند. که نقد و بررسی مسائل و مناقشه در مقدّمات استدلال، لازمه مقام وزارت نوجوان و نشان کمال او است.

همین نوجوان گرچه در میدان اظهار نظر و بیان رأی و عقیده خود صددرصد آزاد است امّا در مقام عمل کاملاً ملتزم و متعهّد به تصمیمات جاری والدین خود بوده و تا هنگامیکه با اقناع کامل آنان حکم و تصمیم آنها را تغییر نداده است از دستور آنان تخلّف نمی نماید. چنین برخوردی با فرزند در دوران وزارت، به مرور، قوه تعقل و تحلیل او را قوّت بخشیده و او را دارای ذهنی جوّال، بحّاث و نقّاد بار می آورد که در عرضه افکار و مکاتب مختلف از خود سخنی داشته باشد و جز به برهان عقلی صائب آرام نگیرد و تن در ندهد و در دام مغالطات رنگارنگ در نغلطد. از این جهت می توان این دوران را دوران تربیت نظری و تکامل عقلی فرزندان نام نهاد.

۵. تنبیه و تشویق

دقّت و تأمل در سه مفهوم «سید»، «عبد» و «وزیر» حیطه و شیوه تنبیه و تشویق فرزند را نیز مشخص می گرداند.

۱.۵. کودک در دوران سیادت، خود را برتر و سید دیگران می پندارد و دیگران نیز وظیفه دارند که مقتضای سیادت را رعایت نموده و مطابق آن با کودک برخورد نمایند و خود را بنده مطیع او قلمداد کنند. ناگفته پیداست که تنبیه کودک در این دوران، جسارت به مقام سید و تخطی از وظایف بندگی است و تجربه ثابت نموده که نتیجه ای جز لج بازی و ایجاد عقده های روانی در کودک ندارد. امّا تشویق کودک به خاطر اعمال شایسته ای که انجام می دهد با مقام سیادت او منافات ندارد و به گواهی تجربه، او را در انجام کارهای نیک و استمرار آن بر می انگیزاند.

۲.۵. امّا در هفت سال دوّم چون فرزند، خود را عبد و والدینِ خود را مولای خود می داند و باید عملاً و نظراً تابع و مطیع آنها باشد، چنانچه از وظایف خود تخلف نماید، مستحق تنبیه و کیفر است و تحمل برخورد قاطع و صریح را نیز دارد. چنانچه پیش از این نیز اشارت رفت، کمال نونهال در این سنین به اطاعت و حرف شنوی بی قید وبند اوست، بنابراین روحیه طغیان، نافرمانی و سرکشی او باید قاطعانه سرکوب گردد و اجازه تخطّی از مسئولیت ها به او داده نشود.

در این سنین کودک باید آرام و سربزیر، حرف گوش کند و بدون نقد و اعتراض اطاعت نماید و چنانچه جز این باشد پذیرای تأدیب و موءاخذه و مجازات گردد. تشویق نونهال نیز در شرایطی مطلوب است که وظایف خود را به خوبی انجام دهد و بدون چون و چرا مسیر اطاعت و انقیاد را بپیماید.

۳.۵. پس از چندی که فرزند، مسئولیت وزارت را بر عهده گرفت، شیوه تنبیه و تشویق او متحول می گردد. نوجوان بر خلاف نونهال در چون و چرا کردن در اوامر و فرمان ها مختار است. بلکه این برخوردِ او ممدوح و شایسته تحسین و ترغیب است، لذا هیچگاه نباید او را به خاطر اینکه از آغاز، دستور ما را به کار نمی گیرد و حرف نمی شنود تنبیه نمود. نوجوان به تناسب فطرت خود تا مسئله ای را قبول نکند به آن اقدام نمی کند و برای آنکه آن را قبول کند نیازمند بحث و بررسی و شنیدن دلائل آن است. از این روی باید به جای توسل به پرخاش و خشونت به اقناع عقلی او و بیان دلائل و مستندات مطلوب خویش همت گماریم و عقل او را نسبت به حقانیت و مشروعیت مراد خود سیراب نمائیم. از سوی دیگر نباید او را به جهت حرف شنوی و اطاعت بی چون و چرا، تشویق و ترغیب نماییم. زیرا کمال نوجوان در نقد و احتجاج و ریشه یابی مسائل است. تشویق بر اطاعت بی چون و چرا روحیه حقیقت طلبی و نیروی تعقل او را خاموش می گرداند و او را به سان برّه بی اختیاری که قدرت تشخیص نیک و بد خویش را ندارد و با چوب چوپان به چپ و راست حرکت می کند، در می آورد.

تشویق نوجوان باید، بر خوش فکری و قدرت استدلال و دقّت نظر او تعلق گیرد. نوجوانی که با دقّت و موشکافی، مسائل را تحلیل می کند و به خوبی به سنجش و مقایسه می پردازد و تعقل و تدبّر و تشخیص خود را به کار گرفته و ورزیده می گرداند، لایق تحسین و درخور تشویق است. زیرا فضیلت نوجوان به همین امور است.

موءاخذه و بازخواست او نیز تنها در صورتی رواست که عقل نوجوان نسبت به حقانیت و صحّت درخواستِ والدین قانع شده و دلائل و ریشه های آن را به خوبی دریافته، ولی در عین حال در مقام عمل سرکشی یا کوتاهی نماید. این عدم التزام عملی که با اعتراف عقلی به حقانیت، حجیت و مشروعیت آن دستور در تضاد است موجب استحقاق موءاخذه و کیفر او می گردد. البته پیدا است که تنبیه وزیر با تنبیه عبد متفاوت است. وزیر حتی اگر مستحق تنبیه باشد باید شأن وزارتش محفوظ بماند و آبرو و حرمتش را از کف ندهد. از این رو در حد امکان در خلوت و خفا نه در محضر جمع تنبیه می شود.

۶. تعلیم و آموزش

از جمله وظایفی که والدین نسبت به فرزند خود دارند، آموزش و تعلیم اوست. آن گونه که از این حدیث نورانی، استفاده می شود نحوه آموزش کودک در سنین مختلف، متفاوت است.

۱.۶. دوران سیادت کودک، همانگونه که دوران تربیت غیر مستقیم محسوب می شود دوران تعلیم غیر مستقیم نیز می باشد. تعلیم غیر مستقیم، شیوه ای است که در آن کودک به تعلّم اجبار نمی شود و با علاقه و رغبت باطنی و به عنوان تفنّن و تنوع با مسائل گوناگون آشنا می گردد بدون آنکه خود متوجّه شود که در حال آموزش و فراگیری است. والدین باید مهارت ها و علوم مختلف را در قالب بازی، شعر، داستان، تشویق و الگوسازی های غیر صریح به کودک انتقال دهند(۶) و در القاء مطالب و علوم، همیشه شوق و نشاط کودک را زنده نگه داشته و هیچگاه فراگیری مسئله ای را بر او تحمیل ننمایند.

۲.۶. امّا در دوران عبودیت، آمادگی روحی نونهال زمینه را برای فراگیری مستقیم علوم مختلف فراهم می سازد و مربّیان وظیفه دارند فرزند را بر علم آموزی، مکلّف نمایند و او را هر چند خود طالب و شائق نباشد به حضور در کلاس درس وادار کنند. جذابیت کلاس درس و ایجاد محیط آموزشی صمیمی و سرشار از محبّت، گرچه امر تعلیم و تعلّم را عمق و سهولت می بخشد و کمّیت و کیفیت آنرا می افزاید امّا در عین حال واداشتن نونهال به تحمّل زحمات و مشقّات درس آموزی و کسب علم و فضیلت و جلوگیری از بازی گوشی و وقت گذرانی او در این موقعیت سنّی بسیار ضروری و مکمّل تلاش های معلّمان و آموزگاران است.

۳.۶. نوجوان پس از عبور از مرحله عبودیت و ورود در دایره وزارت برای حضور در کلاس درس و آموختن دانش های ضروری نیازمند توجیه عقلی کامل و استدلال متین منطقی است و تکلیف و تحمیل او به فراگیری دانش بدون بیان علل نیاز به آن علم، ضرورت فراگیری و کاربرد عملی آن و اقناع عقلانی او نسبت به لزوم اکتساب آن دانش خاص نتیجه مطلوبی نخواهد داشت.

شخصیتی که خود را وزیر و مشاور می بیند، در نقد و بررسی عقلی و ریشه یابی اوامر حاکم و درک کامل فلسفه آن مجاز است. لذا چون و چرای نوجوان در به دست آوردن ضرورت یا فواید علوم، به معنای فرار از مسئولیت دانشجوئی و علم آموزی نیست. بلکه محصول طبیعی فطرت حقیقت جو و نقّاد اوست که به امر تکوینی الهی خود را در اظهار نظر و ذکر عقاید و آرائش محق و مجاز می داند.

۷. دفع شبهات

چنانچه فرزند، در شرایط خاصّی در معرض افکار متعارض و اقوال متضاد قرار گیرد و در مسئله ای از مسائل فکری یا اعتقادی در ورطه شک و حیرت افتد، مساعدت و همراهی والدین در رفع تردید و تحیر و راهنمایی او در مناقشات علمی، یقیناً در هدایت او به طریق صواب مفید و موءثر خواهد بود.

۱.۷. کودک قبل از هفت سالگی، تحمّل درک مسائل علمی عمیق را ندارد و انتظار ندارد پدر و مادر یا دیگران در درک مسئله ای یا حسن و قبح عملی اختلاف نظر داشته باشند. لذا لازم است در برخورد با کودک رویه واحدی اعمال شود و پیش روی کودک از طرح مخالفت های نظری و بیان انتقاد نسبت به برخورد دیگران در حد امکان پرهیز شود و چنانچه در برخورد دیگران نسبت به کودک نقطه ضعف یا ایرادی مشاهده نمودیم، بدون آنکه در منظر او به جدال و مناقشه بپردازیم، باید به روش خطابی یا شعری(۷) حالت عاطفی و روحی کودک را تعدیل نماییم و حقیقت را بر او منکشف سازیم، همچنین اگر کودک بر اثر معاشرت با نااهلان و ناصالحان، اعتقاد به عقیده نادرستی پیدا نمود، برای بازگشت او به مسیر حق، نمی توان از براهین و استدلالات خشک عقلی بهره گرفت. بلکه باید با استفاده از تمثیل و تشبیه، قوای خیالی او را به کار گرفت و او را تحت تأثیر قرار داد.

۲.۷. در برخورد با نونهالان در سنین ۷ تا ۱۴ ابتدا باید افکار صحیح و عقاید سالم را در اختیار آنها قرار داد و از طرح اقوال مخالف و آرای نادرست در محضر آنها حتی به قصد ابطال و رد کردن اجتناب ورزید و ذهن آنها را درگیر شک و تردید و شبهه ننمود. چنانچه فرزند در شرایط خاصّی با چنین سوءالاتی مواجه شد و دچار حیرت و تردید گشت و یا اعتقاد فاسدی پیدا کرد لازم است با استفاده از شیوه های خطابی، جدلی یا شعری او را اقناع یا اسکات نمود و در ضمن زمینه تشدید این سوءالات و شبهات را نیز از بین برد و او را از معاشرت با نااهلان و منحرفان، صریحاً منع نمود و چنین کتاب هایی را نیز از معرض استفاده او دور کرد. همچنین لازم نیست اجازه حضور او به همه مباحث داده شود. برخی از گفتگوها میان پدر و مادر حتما باید از دید این کودکان دور باشد تا حرمت و سیادت پدر و مادر نزد او محفوظ باقی بماند.

۳.۷. در هفت سال سوّم، نوجوان آرام آرام خود را آماده مباحث نظری محض نموده و ذهن خود را ورزیده می سازد. در چنین شرایطی که فرزندان پا به بلوغ و رشد فکری می گذراند و قابلیت فهم براهین عقلی را به مرور پیدا می کنند، لازم است والدین و آموزگاران به تدریج افکار و عقاید مخالف را نیز در کنار عقاید سالم طرح کنند و ادلّه هر دو طرف را به نقد و بررسی گذارند و در این میان، ذهن نوجوان را نیز به کمک طلبند. البتّه هدایتِ غیر مستقیم نوجوان به مسیر حق، در رهایی او از چنگال مغالطات، بسیار ضروری است. ولی هیچگاه، نوجوان نباید با توجیهاتِ غیر منصفانه، یا شیوه های خطابی و جدلی، احساس کند که قصد فریب یا اسکات او در میان است، بلکه همیشه در آغاز، استدلال برهانی مطلب ذکر گردد و سپس برای فهم بهتر از روش های خطابی، جدلی یا شعری نیز استفاده شود و در ضمن به نوجوان اجازه گفتگو و مناظره آزاد داده شود و از فکر او نیز در رهیافت به حقیقت استفاده گردد. در این سنین نباید از طرح گفتگو در نزد نوجوان طفره رفت یا پرهیز کرد، نوجوان باید آرام آرام به صحنه جدی گفتگوها وارد شود و قدرت تجزیه و تحلیل و بلوغ فکری خود را بنمایاند.

چنانچه در این سنین، نوجوان در دام شبهات فکری و عقیدتی دچار گشت و یا اعتقادی به مکاتب فکری منحرف پیدا نمود، هیچگاه نباید او را توبیخ و سرزنش نموده و یا بدون پرده و صریح از مواجهه با منابع این افکار منع نماییم. بلکه به گونه ای که به شأن وزارت او لطمه ای وارد نیاید، بدون پرخاش و تندی، در گفتگوی صمیمانه و مناظره دوستانه و با استفاده از ادلّه متقن منطقی، او را به طریق صواب راهنمایی نماییم و در تمام مواردی که پاسخی برای سوءال او نداریم بی پیرایه و صریح، پاسخ او را به آینده موکول نماییم و یا او را به فرزانه ای حوالت دهیم و از گفتن کلمه «نمی دانم» دریغ نورزیم. در هر حال وجود اعتماد متقابل و صداقت و صمیمیت کامل میان فرزند و والدین چنانچه مقتضای وزارت است، در تربیت نوجوان بسیار ضروری است. برخوردهای تند و خشونت آمیز و حمله های بی منطق به نوجوانان، در این سنین موجب سلب اعتماد و هدم بنیان صداقت و صمیمیت می شود و جز آنکه نوجوان را به مخفی کاری و بازگو ننمودن مسائل حیات خود برای والدین وادار نماید ثمری ندارد. نوجوانی که در برخورد با والدین، پس از طرح مسائل روزمره خود، یکباره با هجوم و فریاد و موءاخذه روبرو می شود، ترجیح می دهد که عقاید خویش و برنامه های زندگی اش را تا آنجا که میسور است از دیده آنان دور نگاه دارد و صراحت و صداقت خویش را در این میان می بازد.

نوجوانی که شأن وزارت خویش را مخدوش و مجروح می بیند بهتر می داند که از وزارت استعفا دهد.. . وزیری که از وزارت کناره گرفت، رعیت نمی شود و تحت ولایت باقی نمی ماند بلکه برای خود شأن مستقلی همچون حاکم قائل است. پدرها و مادرها تا رسیدن به سن ۲۱ سالگی، ولی فرزندان خویش هستند به شرط آنکه خود پاسدار این ولایت باشند و با رفتار خود، فرزند را به سرکشی و طغیان وادار ننمایند. فشار بیش از حدّ به نوجوان، تهدید و پرخاش، پرهیز از مشاوره، عدم اعتماد، امر و نهی مستقیم و هرآنچه با مقام وزارت او منافات دارد، قدمی است در مسیر اخراج او از دایره ولایت والدین. از این رو استفاده بیجا و بی مورد از ولایت، ولی را در نظر او کوچک و بی مقدار و ولایت او را لوث و کمرنگ می کند. همانگونه که پیش از این نیز اشاره شد اعمال ولایت برای نوجوان تنها و تنها پس از توجیه کامل عقلانی او به تکلیف و اجازه بحث و گفتگوی دوجانبه در محیطی صمیمی و شنیدن ادلّه و انتقادات او و قضاوت منصفانه و حق جویانه، اثربخش است و جز این طریق، منجرّ به صلاح و صواب نخواهد شد.

پس از ۲۱ سال

پس از پایان ۲۱ سالگی وظیفه مستقیم والدین نسبت به فرزندان به پایان می رسد. اینک این مسئولیت مستقیم تبدیل به مسئولیت عامّ شده است. مسئولیت عام، عبارت از وظیفه ای است که هر مسلمان نسبت به دیگری دارد، هر مسلمان در جامعه اسلامی مکلّف است برادران دینی خود را به کارهای نیک وادار نماید و آنها را از ارتکاب اعمال زشت باز دارد.

با توجّه به ذیل این روایت (فَإن رَضیتَ خَلائِقَه وَ إلاّ فَقَد أعذَرتَ إلی اللَّهِ تَعالی) تکلیف والدین در برخورد با فرزند، پس از ۲۱ سال تنها همان وظیفه عام امر به معروف و نهی از منکر است. تکلیفی که آحاد موءمنین نسبت به او دارند و او نسبت به یکایک موءمنین. این تعهّد و احساس مسئولیت متقابل و نظارت عمومی، حتّی اگر موجب تربیت افراد جامعه نشود سلامت اجتماع را ضمانت می نماید.

بنابر این پدران و مادرانی که به سرنوشت فرزند خویش اهمّیت می دهند و علاقه منداند فرزندانشان به بهترین شیوه تربیت و رشد یابند، شأن سیادت، عبودیت و وزارت آنها را در همه رفتارهای فردی و اجتماعی آنها در نظر داشته و مطابق با آن برنامه ریزی و برخورد نمایند.

بسیاری از سوءالات و ابهاماتی که در موضوعات مختلف زندگی، مسیر برخورد اولیا و مربیان را تاریک می گرداند از فروغ اعجازآمیز این روایت شریف از میان می رود و به روشنی تبدیل می شود؛ شیوه برخورد با فرزندان کم همت یا تنبل، فرزندانی که در انجام عبادات و تکالیف شرعی بی رغبت هستند یا آنها که دچار مشکلات اخلاقی هستند، میزان استقلال مالی و نحوه حساب رسی در اموال، چگونگی ابراز محبّت، مشارکت سیاسی و اجتماعی، زمان ازدواج و.. . برخی از موضوعاتی هستند که به بیان معجزه آسای این روایت پاسخ درخوری می یابند. بر ماست که با عرضه تصمیمِ عملی خویش بر این حدیث نورانی و سنجش مقام و منزلت فرزند در ادوار مختلف تکاملش، رفتارهای تربیتی خود را محک بزنیم و فرزندان نمونه و شایسته ای به جامعه تحویل دهیم.

پی نوشت ها:

۱. بحار الانوار، ج۱۰۱، ص۹۵، ح۴۲ و نیز وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۹۵، حدیث۷ و مکارم الاخلاق، ص۵۵. شبیه این مضمون در روایات دیگر نیز آمده است از جمله در روایت منقول از امام جعفر صادق (ع): دَع إبنَکَ یلعَب سَبعَ سِنینَ وَ یوءَدَّب سَبعَ سِنینَ وَ الزِمهُ نَفسَکَ سَبعَ سِنینَ فَإن أفلَحَ وَ إلا فَلا خَیرَ فیهِ (وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۹۴، حدیث۴) فرزندت را هفت سال واگذار و هفت سال ادب آموز و هفت سال ملازم خویش گردان پس اگر رستگار گردید (شکر خدای نما) و الاّ خیری در او نیست.

۲. در روایات متعددی که در کتب معتبر حدیث نقل شده است، دوران ابتدایی حیات کودک به دوران «سیادت» تعبیر شده و عنوان «امیر» برای کودک هرچند بسیار مشهور گشته اما مستندی ندارد. شاید از این رو که امیر در تصمیمات خود، حداقل با وزرای خویش، مشورت می نماید اما کودک به سان موالی، بردگان خویش را لایق نظر خواهی و استشاره نمی داند و احکام خود را بدون جلب نظر آنها صادر می کند.

۳. چنانچه عمل کودک شایسته تحسین باشد، تحسین والدین رغبت او را به عمل می افزاید. و چنانچه در خور تحسین نباشد سکوت و بی توجّهی والدین کودک را نسبت به قبح آن آگاه نموده و موجب ترک آن عمل می گردد.

۴. این حدیث شریف در مقام بیان قاعده اوّلیه و اصل کلی برخورد با کودک است. یعنی سیره ابتدایی و روش غالب والدین در مواجهه با کودک باید طوری تنظیم شود که، «سیادت، «عبودیت» و «وزارت» او در مراحل مختلف زندگی محفوظ باشد و به تناسب آن با او رفتار شود. این اصل تنها در مواردی که مصلحت بالاتری مطلوب باشد نقص می گردد. امّا به طور کلی موارد نقض این قاعده عام همیشه باید در حدّ استثنا باقی بماند. از جمله این موارد، جایی است که کودک با سوء استفاده از مقام سیادت خود قصد تجاوز به حریم دیگران را دارد. توضیح اینکه والدین و تمام کسانی که با کودک سر و کار دارند، باید مطیع و خدمتگذار کودک باشند و تقاضاهای او را به جان دل و با محبّت تأمین کنند. امّا چنانچه کودک دیگری نیز در محیط پرورش او، وجود داشته باشد، حوزه سیادت هر کدام محدود شده و مرز و حریم خاصی می یابد. به قول سعدی «ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند». لذا باید حریم و ثغور فرمان روایی کودک را به او گوشزد نمود و او را متوجّه ساخت که اوامرش در خارج از حوزه عمل منطقی خود، مطاع نیست. از همین قبیل است مواردی که اجابت تقاضای کودک، سبب پیدایش عادات و ملکات ناپسندی در وجود او می شود؛ مثلاً اگر کودک چندین بار به صورت متوالی، تقاضای خود را با نق زدن و بیهوده داد و فریاد کردن و سر و صدا به راه انداختن، برآورده سازد و سخن خود را به کرسی نشاند، به مرور عادت به نق زدن و تحمیل خواسته های خود از غیر مسیر معقول می نماید، پدر و مادر همان گونه که وظیفه دارند خواسته های کودک را برآورده سازند، وظیفه دارند که طریق درست درخواست را نیز به او بیاموزند و او را از عادات ناشایست باز دارند و در تزاحم بین این دو وظیفه، وظیفه دوّم اهمّیت بیشتر و اولویت دارد. در چنین شرایطی، پاسخ ندادن به کودک او را متوجه می سازد که استفاده از چنین روشی نتیجه بخش نیست. او در این موقعیت ناخواسته اقدام به تغییر شیوه می نماید. البته راهنمایی به موقع والدین، کودک را در یافتن شیوه صحیح کمک می کند. روان شناسان رفتارگرا بر اساس آزمایش هایی که بر روی انسان و حیوان نموده اند معتقدند یادگیری با «تکرار محرّک» ارتباط مستقیم دارد. اوّلین کسی که در این زمینه به آزمایش پرداخت «پاولف» دانشمند بنام روسی است. شیوه کار او در آزمایشی که بر روی سگ انجام داد، به این صورت بود که پیش از دادن غذا، صدای خاصی را به گوش او می رساند. پس از چند بار تکرار، حیوان بدون آنکه غذا دریافت کند، در مقابل صدا عکس العمل نشان داده و بزاقش مترشح می گردید و به اصطلاح «شرطی» می شد. شبیه همین آزمایش را بر روی جوجه مرغ خانگی در منزل نیز می توان انجام داد جوجه مرغ پس از شنیدن صدا، به قصد دریافت غذا، خود را به سرعت در محل حاضر می گرداند. بی اف اسکینر استاد دانشگاه هاروارد آمریکا آزمایش مشابهی را با کبوتر انجام داد. اسکینر کبوتر را درون جعبه ای که به یک دکمه و یک دستگاه توزیع کننده غذا مجهّز بود می گذاشت. ارتباط دکمه با دستگاه توزیع کننده غذا طوری بود که هر وقت کبوتر به دکمه نوک می زد غذا خود به خود در اختیار او قرار می گرفت، حیوان در داخل جعبه به کنجکاوی می پرداخت و برحسب تصادف به دکمه نوک می زد و بلافاصله غذا دریافت می کرد. این کار چند بار تکرار می شد. تا این که حیوان به خوبی یاد می گرفت که برای دست رسی به غذا باید به طور مرتّب نوک بزند. حال کبوتر شرطی شده است. یعنی یاد که هر وقت در جعبه قرار بگیرد، به دکمه نوک بزند و به غذا دست رسی پیدا کند. می دانیم که بین محرک اصلی (دانه) و پاسخ اصلی (نوک زدن به دانه) یک ارتباط طبیعی وجود دارد و نشانه اکتسابی نبودن پاسخ است، امّا وقتی بین محرّک شرطی(دکمه) و پاسخ شرطی (نوک زدن به دکمه) ارتباط برقرار می شود، اکتسابی بودن پاسخ را نشان می دهد و بنابراین پاسخ آموخته شده است. روش بالا به اسکینر اجازه می داد تا رفتارهای زیادی را شرطی کند و حتّی شکل های تازه ای به رفتار حیوان بدهد، مثلاً به حیوان یاد بدهد که یک دور از سمت راست به دور خود بچرخد و بعد به دکمه نوک بزند تا به غذا برسد برای توضیح بیشتر به کتب روان شناسی مراجعه شود . این آزمایش ها نسبت به انسان نیز مشابه همین نتیجه را می دهد. کودکی که چند بار به صورت متوالی خواسته خود را از روش خاصّی به دست آورد، نسبت به آن روش ناخواسته اطمینان پیدا می کند و شرطی می شود. در مقابل اگر چند مرتبه متوالی روش خود را در تأمین تقاضایش موفّق نبیند، به دنبال راه چاره موءثرتری می گردد.

۵. مراد از تربیت مستقیم آن است که کودک خود نیز احساس کند که تحت تربیت قرار دارد و صاحب اختیار کامل نیست، به این معنی تربیت کودک در دوران سیادت، عملاً و نظراً، غیر مستقیم و در دوران عبودیت، عملاً و نظراً، مستقیم و در دوران وزارت، عملاً مستقیم و نظراً غیر مستقیم است. توضیح بیشتر، در صفحات آینده خواهد آمد.

۶. اشعار و داستان ها وسیله های بسیار مناسبی برای انتقال مفاهیم اخلاقی و علمی به کودکان محسوب می شوند و باید در محتوای آنها نهایت دقّت و باریک اندیشی مراعات شود. متأسفانه بسیاری از شعرهای کودکانه که در گذشته به صورت وسیعی میان کودکان رواج داشت و شاید همه ما نیز در ایام خردی از آنها استفاده می کرده ایم، فاقد محتوا و بی معنا هستند و صدر و ذیل آنها هیچ ارتباطی ندارد. درد آورتر اینکه در آنها فقط به قافیه پردازی توجه شده و کلمات نامأنوس بدون معنی به کار رفته است. به عنوان نمونه برای نشان دادن عمق مسئله، اشعار زیر را که از شایع ترین اشعار کودکانه است، با هم مرور نمائیم؛ اتل متل توتوله، گاو حسن چه جوره،…. ده، بیست، سه پانزده؛ هزار و شصت و شانزده،…. عمو زنجیر باف، بله…. دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده… تب تب خمیر، کاسه و پنیر… پالام پولوم پی لیش…. اجی مجی لاترجّی…

البته اخیرا کتاب ها، اشعار و داستان های پرمغز و جذابی برای کودکان تهیه شده که تا حدود زیادی کاستی گذشته را جبران کرده است. تلاش شایسته ای که «کارلوکولودی» در پردازش داستان «پینوکیو» نموده، بسیار قابل تحسین و درخور ستایش است. در این داستان: پینوکیو نماد موجود لابشرطی است که بر اثر متابعت از هوای نفس و شیطان وسوسه گر چنان پست و بی مقدار می شود که به شکل حیوان و در زمره چارپایان درمی آید و براثر تبعیت از قوای عقلی، قابلیت کمال واقعی و انسان شدن را می یابد. روباه مکار نماد شیطان وسوسه گر، فرشته مهربان نماد عقل یا پیامبران وهادیان و جوجه اردک یا جیرجیرک نماد نفس ملامتگر می باشد. کارلوکولودی از رهگذر این موجودات نمادین، عالی ترین مفاهیم اخلاقی و نیز ارزش های متعالی انسانی و رذائل ضدارزش حیوانی را در قالب افسانه ای جذاب به کودکان منتقل می گرداند.

۷. استدلالات منطقی بر حسب مقدماتی که در آنها به کار می رود و نتایجی که می دهد به پنج قسم برهان، جدل، خطابه، شعر و مغالطه تقسیم می شوند؛ «شعر» استدلالی است که در آن تصدیق مخاطب، مطلوب نیست و تنها مهیج قوای خیالی می باشد و تأثیر روحی خاصی در برانگیختن عواطف مثل سرور و حُزن و شجاعت و خشم و کینه و ترس و تحقیر و… به دنبال دارد. «خطابه» استدلالی است که موجب تصدیق غیر یقینی می شود، یعنی مستمع یقین به نتیجه پیدا نمی کند ولی به نتیجه آن قانع و راضی می شود. «جدل» استدلالی است که تصدیق قطعی یقینی به دنبال دارد ولی حق بودن در آن لحاظ نشده و غرض از آن صرفاً ساکت کردن، محکوم نمودن و تسلیم مخاطب است. «برهان» و «مغالطه» نیز هر دو تصدیق قطعی و جزمی ایجاد می نمایند. با این تفاوت که مغالطه در واقع حق نیست ولی برهان در واقع حق است. برای توضیح بیشتر به کتب منطق مراجعه شود.

فرزند از ابتدای تولد تا ۲۱ سالگی، یعنی هنگامی که به لحاظ تربیتی از محیط خانواده دور می شود و از نظر رشد جسمی و اخلاقی ـ تربیتی به بلوغ نسبی می رسد، مراحل به هم پیوسته رشد و تربیت را پشت سر می گذارد. بر اساس تغییرات روحی، جسمی و عقلی که در انسان رخ می دهد، سه دوره تربیتی برای او نیاز است که پرورش وی نیز باید با شناخت ویژگی های هر دوره صورت پذیرد.

از دیدگاه دین، کودک تا هفت سال اول زندگی سید و سرور است و تعبیر رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله هم از این مرحله تربیتی «سیادت کودک» است. هفت سال دوم، سن تعلیم پذیری، اطاعت و فرمان برداری است و هفت سال سوم، سن نظرخواهی و مشورت. تقسیم مراحل تربیت از نگاه روان شناسان با نظر پیامبر متفاوت است. معمولا دوره های تربیت را شامل دوره کودکی اول، یعنی از تولد تا شش سالگی، دوره دوم کودکی را از ۶ تا ۱۲ سالگی و دوره نوجوانی را از ۱۲ تا ۱۸ سالگی می دانند.

پیام متن:

توجه به مراحل سه گانه تربیت فرزند، از تولد تا ۲۱ سالگی.

دوره اول تربیت: از تولد تا هفت سالگی؛ دوران سیادت

این دوره که سن خوشی و بازی کودک است، از زمان تولد شروع می شود. فرزند در اوان کودکی هنوز دنیای خود را نمی شناسد و به طور کامل با آن در ارتباط نیست. او نمی تواند کارهای شخصی خود را انجام دهد و از این جهت به سن رفع نیازها هم تعبیر می شود. روان شناسان به دوره (تولد تا ۲ سالگی)، سن حسی ـ حرکتی می گویند. از دو سالگی جست وخیز کودک اوج می گیرد و تمایل او به بازی ها بیشتر می شود. او در این سن، از تمرکز طولانی در مسائل گریزان است و فوق العاده به دنبال تنوع طلبی و آزادی خواهی است. از دو تا سه سالگی، ارتباط کامل تری با محیط پیرامون خود پیدا می کند و کم کم قدرت تشخیص در او نمایان می شود، ولی همچنان از تصمیم گیری عاجز و به والدین متکی است.

اهمیت تربیت در سن سیادت، به این علت است که شخصیت فرد در ۵ سال اول زندگی شکل می گیرد. گزل روان شناس مشهور می گوید: «کودک در ۵ و ۶ سالگی، نسخه کوچکی از جوانی است که بعدها خواهد شد». به عقیده آلپورت روان شناسان معروف:

در حدود چهار ماهگی رشد و تقویت یادگیری کودک به حدی رسیده است که می تواند عادت سازشی و صفات اکتسابی داشته باشد. ارتباطش با محیط بیشتر می شود، تفاوت های کم و بیش تدریجی در الگوی شخصیت او پدید می آید و صفات تازه ای کسب می کند. هر چه سن کمتر باشد، اثر عوامل محیطی در ذهن پا برجاتر و استوارتر است.

ناگفته نماند، آزادی کودک در هفت سال اول زندگی به معنی رها کردن او، دادن اجازه انجام اعمال مخاطره آمیز یا خلاف ادب و بی تفاوتی نسبت به رفتارهای نادرست نسیت، بلکه یعنی نباید او را تحت فشار قرار داد یا کاری را که از توانش خارج است، به او سپرد. باید با ساماندهی اموری که می تواند انجام دهد، آزادی او را با کنترل منطقی همراه ساخت.

پیام متن:

هفت سال اول زندگی، دوران شکل گیری شخصیت کودک است.

کودک و رفع نیازهای تغذیه ای

یکی از مهم ترین نیازها در سنین کودکی، دریافت تغذیه مناسب، سالم و پاک است. تأکید دین بر تهیه غذای سالم و حلال به عنوان عامل زمینه ساز رشد و پرورش درست کودک، واجب شمرده شده است. حضرت رسول صلی الله علیه و آله می فرماید: «طلب رزق حلال بر هر مرد و زنی واجب است.» «و رزقی که از غل و غش پاک نباشد، خوشبختی نمی آورد.» ناتوانی کودک در به دست آوردن غذای سالم و مناسب که لازمه رشد و تعالی جسمی و روحی اوست، وظیفه والدین را در این امر نمایان تر می کند. درباره تأکید بر تأمین غذای پاک و حلال برای فرزند، به لحاظ پی آمدهای مثبت آن در شکل گیری شخصیت فرد، در اشعار مولوی بدین مضمون آمده است:

لقمه ای کان نور افروزد، کمال آن بود آورده از کسب حلال
علم و حکمت زاید از لقمه حلال عشق و رقت زاید از لقمه حلال
چون ز لقمه تو حسد بینی و دام جهل و غفلت زاید آن را دان حرام

افرادی که از مال حرام پرهیز نمی کنند و از راه های نامشروع تأمین معاش می کنند، نسلی نابهنجار و بی بند و بار به اجتماع تحویل می دهند که باعث وبال و ناراحتی برای خود و دیگران می شوند.

پیام متن:

نیاز به تغذیه سالم و پاک، از اساسی ترین نیازهای کودک برای رسیدن به مراحل بالاتر رشد است.

بازی و کودکی

از دو سالگی به بعد حرکت های کودک کم کم بیشتر می شود و میل به بازی همراه با کنج کاوی در او شدت می گیرد. بازی به عنوان عاملی مهم جهت رشد کودک مطرح است. در حقیقت، بازی تفکر و زندگی اوست. امام صادق علیه السلام می فرماید: «طفل تا هفت سال باید بازی کند».

بچه ها از بازی لذت می برند و آن لحظه ها، فرصت خوبی برای اظهار احساسات، کنترل عواطف و تخلیه انرژی خود پیدا می کنند. بازی بر رشد عاطفی، اجتماعی و عقلانی کودک تأثیر فراوانی دارد.

هنگامی که کودک با برخی مشکلات در بازی روبه رو می شود و برای حل شدنش تلاش می کند، قدرت او برای رویارویی با مسائل گوناگون آینده افزایش می یابد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به کسانی که بچه زیر هفت سال دارند، سفارش می کند که خود را هماهنگ با آنها کنند و کارهایی که مطابق میل آنها بازی محسوب می شود، انجام دهند.

چون سر و کار تو با کودک فتاد پس زبان کودکی باید گشاد

مولوی

شرکت دادن کودکان در بازی های دسته جمعی، سبب می شود از انزوا بیرون آیند و روحیه همکاری و دوستی میان آنها تقویت شود. بیشتر تجربه هایی که در زمینه های مختلف در این دوره از عمر کسب می شود، از طریق بازی است. همچنین، کودک به وسیله بازی به آسان ترین شکل به شناخت جهان پیرامون خود می رسد. پس، بازی در زندگی بچه ها، نه تنها تفریح نیست که باید در حقیقت جدی ترین کار آنها دانست.

بهترین لحظات زندگی امام حسن و امام حسین علیهماالسلام ، زمان بازی ایشان با جد گرامی شان، حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و پدر بزرگوارشان، حضرت علی علیه السلام در قالب ارتباطی صمیمانه شکل می گرفت. بارها حضرت پیامبر سجده نماز خود را طولانی می کرد تا حسنین علیهماالسلام که کودکانی پر جست وخیز بودند و به زحمت بر پشت پیامبر سوار می شدند، از بازی سیر شوند.

در حدیثی از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نقل است:

تَسْتَحِبُّ عِرامةُ الغُلام فی صِغَرهِ لِیَکوُنَ حَکیما فی کِبَرِه.

خوب است فرزند در سنین خردسالی بازیگوش باشد تا در سنین بزرگسالی بردبار و صبور باشد.

پیام متن:

تأثیر عمیق بازی کودک، در رشد و تعالی شخصیت او.

تربیت کودک در بعد مذهبی

خانواده مناسب ترین بستر برای پیدایش رفتارهای مذهبی است. از آن جا که تربیت مذهبی کودک دارای سیر منطقی و منظمی است، به رعایت تناسب بین مفاهیم آموختنی به کودک و سن او، در اسلام توجه خاصی شده است. آنچه به کودک درباره آموزه های دینی ارائه می شود و او یاد می گیرد، فقط از طریق تکرار، تقلید و آشنایی است. مفاهیم مذهبی با بالاتر رفتن سن او کمتر می شود و تعقل و تفکر جای تقلید صرف را می گیرد. توصیه شده است در سه سالگی به کودک کلمه: «لا اله الا الله» را یاد دهید، در چهار سالگی «محمد رسول اللّه صلی الله علیه و آله » و در پنج سالگی روی او را به قبله متوجه کنید تا با مقدمات نماز آشنا شود.

البته اجبار کودک به یادگیری مفاهیم و اعمال مذهبی بسیار اشتباه است؛ چرا که با خوشی و سروری او در تعارض است و گاه منجر به سرخوردگی، لج بازی و بی رغبتی نسبت به مسائل مذهبی می شود، بلکه باید نسبت به این امر، کاملا ظریفانه برخورد کرد.

در این سنین، کودک به نوع رفتارها و عملکرد والدین در موقعیت های گوناگون توجه ویژه دارد و به صورت غیرمستقیم آنها را می آموزد. بنابراین، واکنش افراد خانواده نسبت به مسائل مذهبی بر او تأثیر عمیقی می گذارد و زمینه گرایش یا طرد مذهبی در او فراهم می آید. انجام عبادت ها در حضور فرزند، او را تشنه هم رنگی با آنان می کند.

اگر والدین و بزرگ ترها در صورت علاقه مندی و همراهی کودک در این زمینه، پاداشی برای تشویق او در نظر بگیرند، کودک را برای تکرار عمل شایسته اش مشتاق تر می سازند. تشویق و تقویت رفتار مثبت کودکان، سبب شکل گیری عادت های ارزشمند در آنان می شود. زمانی باید کودک را تشویق کرد که رفتار پسندیده ای از او سر بزند که البته، می تواند به صورت کلامی، غیرکلامی، مادی و معنوی، مستقیم یا غیرمستقیم باشد. درباره روش مناسب یاددهی مفاهیمی چون خدا، قیامت و غیره این نکته مهم است که شناخت و ادراک کودک در این سنین، بیشتر حسی است و بنا به اقتضای سن و سالش، نمی تواند مسائل را به صورت عقلانی درک کند. از این رو، بهتر است او را با نشانه ها و زیبایی های محسوس خلقت آشنا کرد و این گونه او را متوجه آفریننده ساخت. چنین شناختی احساسی خوشایند نسبت به خدا در او پدید می آورد که در پایداری رابطه وی با خداوند و پیدایش رفتارهای مثبت دینی مؤثر است.

در مقابل باید از بیان شدت عذاب جهنم و مسائلی این چنین و ارائه چهره ای خشمگین و غضبناک از خداوند که در فاصله گرفتن کودک از خدا تأثیر دارد پرهیز کرد.

پیام متن:

از وظایف والدین، آشناسازی کودک با مفاهیم دینی، یاددهی انجام عبادات، به همراه تشویق بیان محبت و الطاف خدا به شیوه ای ساده و ایجاد احساس خوشایند در او نسبت به خدا و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام است.

دوره دوم تربیت: از ۷ تا ۱۴ سالگی؛ دوران تأدیب و آموزش

در این دوره تغییرات محسوسی در تن و روان کودک پدید می آید. جسم او نسبتا قوی تر، ذهنش رشد یافته تر و فهمش بیشتر می شود. رابطه اجتماعی وی با مادر کمتر می شود و شور و علاقه خاصی برای ارتباط با دیگر کودکان نشان می دهد، تا جایی که پس از پذیرش از سوی هم سالان و افراد گروه به آرامش می رسد. کودکان در این سن و سال تا حدودی خوبی ها و بدی ها را درک می کنند، ولی از آن جا که هنوز به رشد کافی عقلانی برای تشخیص مصلحت خود نرسیده اند، نیازمند آگاهی و تربیت مستقیم هستند.

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله هفت سال دوم را سن پیروی و فرمان برداری می داند و امام جعفر صادق علیه السلام سفارش می کند: «فرزند خود را در هفت سال دوم با آداب و روش های مفید و لازم تربیت کنید».

در این دوران نباید به کودک آزادی کامل داد و از اشتباهات و خلاف هایش چشم پوشید، شایسته است او را از بی ادبی های احتمالی نیز باز داشت، به نظم و انضباط عادت داد، با برنامه ریزی درست او را از بی توجهی به لحظه ها و بیهوده گذرانی دور کرد. به یقین، اگر کودک دوران سیادت را به طور طبیعی و در محیطی مناسب و اطمینان بخش سپری کرده باشد، در دوران تأدیب دارای نوعی تعادل روانی خواهد بود و برای اطاعت پذیری و حرف شنوی از والدین مقاومت به خرج نمی دهد.

پیام متن:

هفت سال دوم زندگی فرزند، دوران فراگیری تربیت است که هر چه بهتر هفت سال اول را طی کرده باشد، در این دوره موفق تر است.

تعلیم و آموزش نوباوگان

از آن جا که رشد مغز کودک در هفت سال دوم بیشتر شده و آمادگی لازم برای یادگیری را پیدا کرده است، مهم ترین وظیفه والدین و مربیان [در این سال ها]، آموزش و تعلیم ذکر شده است. یادگیری در سنین کودکی عمیق تر و ریشه دارتر است؛ چرا که ذهن کودک آسوده و بی مشغله از مسائل زندگی است و قدرت گیرندگی او قوی تر است.

آموزش رسمی از شش سالگی شروع می شود و یادگیری او به تدریج همراه با تعلیمات مدرسه ای، از محیط و مسائل و افراد گوناگون پیرامونش ادامه می یابد.

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در مورد آموزش مسائل دینی می فرماید:

وقتی فرزند شما به شش سالگی رسید، رکوع و سجود را به او یاد دهید. در هفت سالگی برای وضو ساختن آماده اش کنید و به نماز خواندن ترغیبش کنید. بدانید که با یاد دادن نام خدا به کودک، عذاب الهی از معلم و پدر و مادر برداشته می شود.

نکته بعدی، توجه به آموزش و پرورش کودکان در زمینه های هنری، ورزشی و مهارت های اجتماعی است. صرفا نباید به آموزش های نظری بسنده کرد، بلکه لازم است با پرورش صحیح کودکان، به کشف استعدادهای پنهان جسمی و ذهنی شان پرداخت. در آموزه های دینی آمده است که به فرزندان خود اسب سواری، شنا و تیراندازی آموزش دهید. حضرت علی علیه السلام با تأکید بر آشنا سازی کودکان با آداب و روش های مفیدی که در زندگی به کار می آید، یادآور می شود که فرزندان شما برای دوره ای غیر از زمان شما باید آماده و مهیای فعالیت شوند. لازمه زندگی اجتماعی سالم و پربار، شخصیتی پرورش یافته با آمادگی روانی، برخوردار از مهارت های اجتماعی و با اعتماد به نفس بالاست که در صورت توجه دقیق به تمام ابعاد شخصیت کودک می توان به چنین هدفی دست یافت. زمانی که نیازهای زیستی و عاطفی کودک به طور کامل تأمین شود، زمینه کنج کاوی و فعالیت های ذهنی و عملی بیشتر، برای او فراهم می آید.

اهمیت دادن به پرسش های جست وجوگرانه کودکان و پرورش قدرت تخیل آنان، امری بسیار ضروری در جهت رشد ذهنی و پایه ریزی متعادل شخصیت آنان است. بیان پاسخ های ساده و روشن به ابهامات ذهنی کودکان، قصه گویی یا خواندن داستان های ساده و آموزنده یا مشارکت دادن آنها به حل مسائل خانواده، از جمله روش هایی است که در پرورش ذهنی کودک مؤثر است.

پیام متن:

توجه به آموزش کودک در زمینه های هنری، ورزشی و مهارت های اجتماعی.

توصیه های عملی به منظور تقویت ایمان مذهبی در کودکان

۱. برای تثبیت ایمان در دل فرزندتان بینش های او را درباره خدا صحیح و عمیق کنید. و به پرسش های او در مورد خداوند جواب های درست و در حد فهم او بدهید.

۲. برای تقویت ایمان فرزند به خدا و پذیرش توانایی های خودش، جمله های مثبت را بر روی کاغذی بنویسید و بر در و دیوار و محل دید او قرار دهید، برای مثال:

ـ برای سلامتی، توانگری، زیبایی و قدرتم از خداوند سپاس گزارم.

ـ خدا همه جا با من است و همه چیز نیکوست.

ـ قدرت و بزرگی خدا برتر و پایدارتر از دیگران است.

ـ من با ایمان به خدا، در کارهایم موفق می شوم.

۳. مفهوم مرگ را برای او به صورت مثبت بیان کنید. به او بگویید مرگ یک میهمانی بزرگ و با شکوه نزد خداست. بدین وسیله، آگاهی و شناخت او را از مرگ بالا می برید و ترس از این مسئله را در او کاهش می دهید.

۴. به او یاد دهید با خدا درد دل کند، صحبت کند، تشکر کند و کمک بخواهد، به ویژه در مواقع حساس مثل: امتحان دادن.

۵. برای تقویت ایمان دینی، محبت به ائمه اطهار علیهم السلام را در سرلوحه برنامه های تربیتی کودک خویش قرار دهید؛ چرا که محبت به آنان، انسان را به ارادت و هم رنگی با آنچه خدا می خواهد، توفیق می دهد. بدین منظور، بیان داستان های دوران کودکی امامان معصوم علیهم السلام بسیار سودمند است.

۶. با بالا بردن قدرت ایمان در فرزندتان، او را در برابر تحمل مشکلات مقاوم تر و برای پذیرش مسئولیت های بزرگ تر آماده سازید.

تربیت جنسی کودک

مسئله مهمی که باید در دوره نوباوگی به آن توجه شود، نوع رفتار و تربیت جنسی کودک است. او هم زمان با رشد عقلی و ذهنی، غرایزش بیدار می شود. غریزه جنسی از ۸ تا ۱۱ سالگی نمایان و به تدریج قوی تر و آگاه تر می شود تا به بلوغ برسد. برای جلوگیری از انحرافات احتمالی و تربیت صحیح جنسی، باید والدین نسبت به روش های صحیح رفتار جنسی و راه های پیشگیری از گرفتاری ها آگاه باشند.

دختران از لحاظ جسمانی، سریع تر از پسران رشد می کنند و علاقه خود را نسبت به جنس مخالف درک می کنند. حضرت علی علیه السلام نامحرم را از بوسیدن دختر شش ساله نهی می کند. و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به جداسازی بستر فرزندان، به ویژه پسر از دختر تأکید می فرماید.

رعایت حریم در روابط زناشویی پدر و مادر و کنترل رفتارهای جنسی، از نکته های مهمی است که باید به آن توجه داشت. در روایت های متعدد، از هم بستری در جایی که کودک ممیز یا حتی نوزاد بیدار حضور دارد، نهی شده و حتی احتمال انحراف برای چنین کودکی پیش بینی شده است.

در تربیت صحیح جنسی کودک، درک دقیق والدین از شرایط کودک بسیار مهم است. خط مشی فکری و عقیده متضاد والدین درباره مسائل جنسی، مشکل ساز است. از طرفی نباید به طور کلی به اولین بیداری جنسی کودک بی اعتنایی کرد و از سویی نباید به سرعت در برابر آن واکنش نشان داد و با نصیحت و پند افراطی او را ترساند. گرچه بلوغ جنسی در سنین بالاتر از دبستان اتفاق می افتد، تمایلات جنسی تنها مختص به دوره بلوغ نیست، بلکه مدت ها پیش از آن به صورت احساس ویژه در تحریکات وجود داشته است. بسیاری از عادت های کودکان در این مورد، ممکن است از نگاه پدر و مادر مخفی بماند که باید با آگاهی از آنها، برخورد مناسب با او کرد. برای مثال: پسر بچه ممکن است در هنگام تحریک جنسی خود را بیشتر به مادر نزدیک کند و به اصطلاح لوس شود یا اصرار کند نزد مادر بخوابد. در این باره امام محمدباقر علیه السلام هشدار می دهد: «بایستی رختخواب پسر ده ساله از بستر زنان جدا باشد».

پیام متن:

در جریان تربیت جنسی، باید خردسالان را با مسائل بهداشتی ویژه آشنا ساخت و به صورت غیرمستقیم از پی آمدهای منفی عادت های غلط جنسی و بیماری هایی که به دنبال دارد، آگاه کرد تا در روند رشد خود، افزون بر پذیرش نقش جنسیتی خاص خود، دچار مشکل نشوند.

توصیه های عملی پیرامون تربیت جنسی

۱. موقع ورود به اتاق کودک در بزنید و او را از حضور خود آگاه کنید.

۲. از کنترل شدید و ایجاد ترس در او نسبت به احساس جنسی بپرهیزید.

۳. محل خواب فرزندان تان را جدا کنید (بهتر است بعد از هفت سالگی باشد).

۴. اگر بچه ها در اتاق با یکدیگر بودند، به بهانه های مختلف باید به اتاق آنها رفت و آمد کرد تا بدانند هیچ کجا کاملا امن و خالی از مراقب نیست.

۵. از بدو تولد نوزاد، دختران را به شیوه دخترانه و پسران را به شیوه پسرانه بزرگ کنید. برای مثال: نوع لباس، اسباب بازی و غیره با توجه به جنسیت آنان انتخاب شود.

۶. در حضور فرزندان با رعایت حیا و عفاف، از ابراز احساس شدید پرهیز کنید.

۷. در این سنین کودکان به مقایسه اندام خود با والدین می پردازند، بنابراین با اندام پوشیده آنها را به حمام ببرید و مسائل بهداشتی مخصوص به هر جنس را به آنان یاد دهید

هفت سال اول زندگی – دوران امیری (۱)

اسلام کودک را امانتی از جانب پروردگار در دست والدین و مسؤولان اجتماع می داند که حفظ و پرورش حق اوست و والدین بیش از هر کس در ادای این حق مسؤول هستند.
هفت سال اول زندگی – دوران امیری (1)

نویسنده: راضیه محمد زاده

الولد سیّد سبع سنین( کودک در هفت سال اول امیر است) …
اسلام کودک را امانتی از جانب پروردگار در دست والدین و مسؤولان اجتماع می داند که حفظ و پرورش حق اوست و والدین بیش از هر کس در ادای این حق مسؤول هستند.
هیچ دوره ای از زندگی فرد از نقطه نظر تعلیم و تربیت، مهمتر از ۷ سال اول نیست چرا که کودک هنوز کاملاً شکل نگرفته و برای تربیت آمادگی دارد و مسؤولیت این امر حساس و مهم در وهله ی اول بر عهده ی پدران و مادران نهاده شده است ولی باید توجه داشت که تربیت، فنّ بسیار ظریف و حساسی است و کسی که عهده دار این امر خطیر است باید متدین، مطلع، بردبار و قاطع باشد.
لغت سید به معنای آقا یعنی بزرگتر و سرور است، و این می تواند اشاره به این باشد که کودک در هفت سال اول عمر خود باید به اندازه ی کافی از نظر شخصیتی مورد احترام و مرکز توجه و اهمیت اعضای خانواده باشد.هم چنین در حدیثی از امام علی(ع)آمده است: «فرزندت در ۷ سال اول همانند ریحان و گل خوشبوی تو است».که این تعبیر هم حاکی از اهمیت دادن به کودک می باشد، زیرا ریحان در عین لطافت و ظرافت و خوش بویی برای پدر و مادر، نیاز به مواظبت و مراقبت شدید آنها دارد تا تازگی و طراوت خود را هم چنان حفظ نماید …در این هفت سال، دنیای کودک، دنیای بازی است و بازی همه ی زندگی اوست. در احادیثی نیز آمده که کودک را در این هفت سال کاملاً آزاد بگذارید که بازی کند تا از نظر جسمی و روانی به رشد لازم برسد.

نیازهای کودک

۱)کودک به نوازش و مهربانی نیاز دارد

درست مانند گیاه که به نور آفتاب محتاج است، کودک نیز برای رشد کردن به لبخند مادر نیاز دارد.او در چشمان مادرش محبت و عشق او را جستجو می کند.نخستین نشانه ی این عشق، شیر دادن مادر از پستان خویش است که در کودک ایجاد لذت می کند.حتی هنگام از شیر گرفتن، باید کودک را به تدریج و با دقت از شیر گرفت.زیرا یک تغییر ناگهانی ممکن است در آینده باعث ایجاد اختلالات عصبی در کودک شود.
پدر و مادر باید مهربانی را با تمایلات کودکشان هم گام کنند تا او احساس استقلال کرده، به نفس خویش متکی شود.
باید دانست که اگر کودک بزرگ تر برای تولد یک نوزاد دیگر آمادگی نداشته باشد ناراحت خواهد شد.باید این احساس را در کودک بزرگ تر ایجاد کرد که بیندیشد توانایی نگهداری از نوزاد را دارد.به کودک عقب مانده باید فهماند که بسیار مورد علاقه است و دیرآموزی او کوچک ترین صدمه ای به علاقه ی ما نسبت به او نمی زند. محبت به کودک بیمار در بهبودی او نقش مؤثری را ایفا می کند.

۲)کودک به آرامش نیاز دارد.

کودک حرکات تند و خشن را نمی پسندد و غالباً چند کلمه ی محبت آمیز می تواند به او آرامش ببخشد.باید از ایجاد هر نوع صدایی که موجب وحشت کودک گردد خودداری کنید.
صدایتان را بلند نکنید و بدانید که هر چه صدایتان بلندتر شود کودک کمتر به حرف شما گوش خواهد داد.کودک حتی در خواب هم می شنود.
کودک را در جاهای خلوت و آرام گردش دهید.برای خوشحال کردن طفل از رنگ های شاد و زنده کمک بگیرید و محیط او را با رنگ های روشن و مناسب، شاد و زیبا سازید.

۳)مشاجرات بزرگ ترها رشد طفل را دچار وقفه می سازد

ناظر بودن بر دعوای والدین، حتی در خواب نیز ممکن است اختلالات واقعی و خطرناکی در طفل به وجود آورد.

۴)کودک احتیاج به آزادی دارد

کودک باید در کشف دنیای جدید، خود را آزاد احساس کند بدون آن که در هر تجربه و آزمایش ناظر هجوم والدین برای حفاظت از خویش باشد.او را در اکتشافاتش آزاد بگذاریم.در آن صورت هر کشفی باعث شادیش خواهد شد.و در نتیجه به کشف مسائل دیگر نیز رغبت نشان داده، روز به روز پیشرفت خواهد کرد.
کودکی که انگشت خود را می مکد کسل و دلتنگ است.

۵)کودک احتیاج به قدرت، درستی و دقت دارد.

قدرت برای طفل ایجاد امنیت می کند.باید توجه داشت که طفل معمولاً از کسی فرمان برداری می کند که به او علاقه داشته باشد و کارهایش را تحسین کند.
برای اینکه کودک حرف ما را گوش کند بهتر است اول خودمان را اصلاح کنیم.اگر خودمان کاری را انجام نمی دهیم نمی توانیم انجامش را از کودک بخواهیم.
کودکان بی اراده به درد هیچ کاری نمی خورند.کودکی که هرچه به او بگوییم انجام بدهد طبیعی نیست.طفل باید با اراده باشد.کودک درستی را دوست دارد و از نادرستی بیزار است.او احتیاج به کسی دارد که به او اعتماد داشته باشد.کودکی که به غلط تنبیه شود ممکن است خانه را رها کند و اگر هم در خانه بماند دیگر خود را عضو خانواده نمی داند.
والدین نباید در دعواهای کودکان دخالت کنند زیرا امکان دارد که در قضاوت مرتکب اشتباه شوند.

۶)کودک احتیاج به صداقت دارد

همیشه باید در جواب سؤال های بچه حقیقت را بیان کنیم.
در هیچ موردی نباید به طفل دروغ گفت.باید با علاقه به حرف های کودکان گوش فرادهیم.اگر می خواهیم راهنمایی های ما را بپذیرد، تنها راه جلب اعتماد اوست.
اگر به بچه دروغ بگوییم او نیز عادت می کند همیشه و برای همه چیز دروغ بگوید و طفلی که دروغ می گوید بدون شک می ترسد.اگر بچه کار بدی انجام داد و بدان اقرار کرد، باید او را ببخشیم.
اگر طفل دروغی گفت نباید به او لقب دروغگو بدهیم، بلکه بهتر است او را بخشیده و حس اعتماد را در او تقویت کنیم.

۷)کودک احتیاج به محافظت و نگه داری دارد

کودک باید احساس کند که در مقابل کلیه ی ناشناخته های جهان محافظت می شود.اگر صدای ترسناکی مثل رعد، پارس کردن سگ و …می شنویم باید بخندیم و به کودک نزدیک شویم.سپس خودمان هم آن صدا را تقلید کنیم و به اتفاق بخندیم.
اگر خطری طفل را تهدید می کند باید شجاع باشیم و خون سردی خود را حفظ کنیم.
هرگز نباید برای تهدید طفل او را بترسانیم.اصولاً تهدید کردن طفل اشتباه است.همیشه می توان طفل را به آرامی قانع نمود.

۸)کودک احتیاج به یک خانواده ی صمیمی دارد

طفل خوب می داند که یک خانواده ی صمیمی چیست.طفل پدر خود را مظهر قدرت و فهم می پندارد، او را محافظ و روزی آور خانواده می داند و تحسینش می کند.پدری که به طفل خود رسیدگی نماید اعتماد فرزند خود را جلب می کند.
به کودک بزرگتر بفهمانیم که بر دیگران سمت ارشدیت دارد و باید آنها را در پناه خود گیرد.در خانواده باید محیطی صمیمی به وجود بیاوریم که همه یکدیگر را دوست بدارند و هیچ کس فکر نکند که سربار دیگران است.
پدر و مادر باید حتی الامکان در حضور کودک با والدین خود با مهربانی و احترام رفتار کنند تا طفل نیز همین روش را در مورد آنها در پیش گیرد.
اعتماد بهترین وسیله ای است که می تواند کانون خانواده را دلپذیر و کودک را خوشبخت نماید(۱).

رشد جسمانی کودک در دو سال اول

با شناخت مراحل مهم زندگی کودک می توانید تا حد زیادی نگرانی های خود را تسکین دهید.

مراحل مهم رشد زبان با ارائه ی سن متوسط برحسب ماه

بیانگری شنیداری

*به آهستگی صدا در می آورد ۳/۲
*در پاسخ به شما صدا در می آورد ۲/۶
*می خندد ۴
*حباب تولید می کند ۷/۳
*سیلاب های تکی را زیر لب زمزمه می کند (دادادادا)۱۰
*ماما/ دادا ۱۰/۱
*با استفاده از چند سیلاب زیر لب زمزمه می کند (او من گوکا)۱۰/۸
*ماما / دادا:استفاده صحیح ۱۴
*اولین کلمه غیر از ماما/ دادا ۱۷
*دو یا چند نیاز را به زبان می آورد ۲۰/۸
*چهار تا شش کلمه ی منفرد ۲۳/۵
*جملات دو کلمه ای ۲۳/۲
*۵۰ کلمه ی منفرد یا بیشتر ۲۵/۶
*هر نوع استفاده از «من»یا «تو» ۲۸/۸
*از حروف اضافه استفاده می کند ۳۴/۲
*گفتگوهای کوتاهی انجام می دهد ۳۴/۳
*نام و کاربرد دو شیء را می گوید ۳۴/۴
*استفاده ی درست از ضمیر «من»۳۶

گیرندگی شنیداری

*به صدا واکنش نشان می دهد ۱
*درجهت صدا به پهلو می چرخد ۲/۹
*برخی صداها را می شناسد ۳/۱
*با صدای زنگ به پهلو می چرخد ۵
*با صدای زنگ به پهلو و سپس به سمت پایین می چرخد ۸/۲
*با شنیدن فرمان «نه»دست از عمل بر می دارد ۱۰/۱
*دستورهای یک مرحله ای را اجرا می کند ۱۳/۵
*دستورهای دو مرحله ای را اجرا می کند ۲۵/۱
*با اشیاء نام برده شده اشاره می کند ۲۷
*به اشیائی که کاربرد آنها گفته می شود اشاره می کند ۳۲/۶
*دستورهایی را که با استفاده از حروف اضافه بیان می شوند اجرا می کند ۳۶

بصری

*لبخند می زند ۱/۵
*پدر و مادر را می شناسد ۲/۹
*اشیاء را می شناسد ۲/۹
*به حالات صورت پاسخ می دهد ۴/۷
*ردیابی با چشم ۴/۸
*هنگام ترسیدن پلک می زند ۴/۹
*بازیهایی را که با اطوار و اشارات همراه اند تقلید می کند ۹/۱
*دستورهایی را که با حرکات بیان می شوند اجرا می کند ۱۱
*بازی هایی را شروع می کند که با اطوار و اشارات همراه اند ۱۲
*با اشیاء دلخواه اشاره می کند ۱۷

نمودار رشد شخصیتی

۵%

۵۰%

۹۵%

دستش را به دهان می برد و آن را لیس می زند

۲۴ روزه

۱ ماهه

۲ ماهه

به صدای زنگوله ای که در فاصله ۱۰ تا ۱۵ سانتی گوشش قرار دارد گوش می دهد

۲۴ روزه

۱ ماهه

۲ ماهه

به مادر لبخند می زند

۲۴ روزه

۵۲ روزه

۴ ماهه

سر را هنگام قرار دادن بر روی شکم بلند می کند

۱ ماهه

۲ ماهه

۳ ماهه

وقتی کسی با او صحبت می کند، گریه اش قطع می شود

۲ ماهه

۴ ماهه

۵ ماهه

با چشم، اسباب بازی صدا داری را که به صورت افقی در مقابلش حرکت داده می شود تعقیب می کند

۲۴ روزه

۲ ماهه

۳ ماهه

دو صدای مختلف از خود در می آورد: آ، لا، آقا

۲ ماهه

۳ ماهه

۴ ماهه

دست را فعالانه به طرف اسباب بازیی که به صورت یک حلقه آویزان است می برد و آن را محکم می گیرد

۴ ماهه

۵ ماهه

۷ ماهه

با حرکت جستجوگرانه، زنگوله ای را دنبال می کند

۲ ماهه

۳ ماهه

۵ ماهه

غریبه را از خودی ها تشخیص می دهد

۵ ماهه

۷ ماهه

۹ ماهه

توجهش به تصویر خود در آینه جلب می شود

۴ ماهه

۶ ماهه

۷ ماهه

چهار صدای مختلف از خود بروز می دهد، مانند آآ- دادا – گاگا …

۴ ماهه

۶ ماهه

۸ ماهه

حداقل یک دقیقه بدون اینکه کنترل خود را از دست بدهد، می نشیند

۶ ماهه

۷ ماهه

۸ ماهه

حداقل ۴ صدا یا حرف را پشت سرهم تکرار می کند، مانند: دادادادا، واوواوا …

۶ ماهه

۷ ماهه

۱۰ ماهه

دست را بطرف شست پا دراز می کند و با آن بازی می کند

۵ ماهه

۶ ماهه

۸ ماهه

اسباب بازی را از یک دست به دست دیگرش می دهد

۵ ماهه

۶ ماهه

۸ ماهه

به صدای تیک تاک ساعتی که در فاصله ی ۳ تا ۵ سانتی گوش نگاه داشته شده است، با دقت گوش می دهد

۶ ماهه

۸ ماهه

۱۱ ماهه

با اشتیاق قطعه ای از کاغذ را به بازی می گیرد و آن را مچاله یا پاره می کند

۶ ماهه

۷ ماهه

۹ ماهه

اگر او را روی پا نگه دارند، می تواند روی پاهایش بایستد

۶ ماهه

۸ ماهه

۱۱ ماهه

دستورات و اوامر را اجرا می کند مثلاً اسباب بازی ات را بده، برو آنجا

۹ ماهه

۱۲ ماهه

۱۶ ماهه

قادر است حداقل ۳ قدم به تنهایی راه برود

۱۱ ماهه

۱۳ ماهه

۱۶ ماهه

۱)نوزادی تا ۳۶ هفتگی

کودک شما از بدو تولد شخصیت مستقلیاز خود نشان می دهد.شما می توانید این موضوع را در فعالیت های اساسی او تشخیص دهید.او ممکن است به ندرت گریه کند، حتی وقتی خسته باشد، و آرام و خوشحال به نظر برسد.یا ممکن است طالب توجه باشد هر وقت گرسنه، خسته، یا کسل باشد با گریه شما را آگاه سازد، و فعال و مصصم به نظر برسد.
هنگام شیر خوردن کودک شما ممکن است پستان یا شیشه ی شیر را به آسانی بگیرد، خوب بمکد و راضی باشد یا سر و صدا کند، گریه کند، جیغ بزند، و شما را ناراحت سازد.او ممکن است گرسنگی را به خوبی تحمل کند، صبور باشد و هنگام شیر خوردن آرام بماند، یا ممکن است ناشکیبا باشد و پس از شیر خوردن غالباً استفراغ کند.
او ممکن است بیشتر طول روز را بخوابد و به ندرت آشفته شود.از طرف دیگر ممکن است ساعت ها بیدار باشد، چرت نیم روزی خود را از سن پایین کنار بگذارد، به همراهی و بازی نیاز داشته باشد، و تنها ماندن را حتی در سن چند هفتگی تحمل نکند.
کودک شما ممکن است اجتماعی و عاشق همراهی، در آغوش گرفتن، اسباب بازی، و آدم ها باشد.و ممکن است این گونه نباشد، ممکن است به نظر برسد که بیش تر چیزها را رد می کند.

*چگونه می توانید کمک کنید

*خصوصیاتی مانند اعتماد، گرمی، و زود جوشی در چند ماه اول ایجاد می شوند؛ در این زمان است که باید به کودک خود اکثر راه های اساسی برقراری ارتباط با مردم را بیاموزید.بنابراین مهم ترین اصل این است که در هر کاری که انجام می دهید مطمئن، سازنده و مثبت باشید و در مورد آنچه اظهار می کنید روراست باشید.
*لبخند زدن مهمترین ابزار شما برای نشان دادن خشنودی، رضایت، محبت و شادی است.بعد از آن صدا قرار دارد.کودکان نسبت به آهنگ صدای محبت آمیز، تأیید کننده، شاد و سرحال حساس اند.آنها همچنین نسبت به آهنگ صدای تسکین دهنده، آرامش بخش و ساکت کننده نیز واکنش نشان می دهند.از صداهای تند و منفی بپرهیزید.
*تماس بدنی، یعنی گرما، نزدیکی و بوی بدن شما نیز همانند نوازش و تظاهرات جسمانی عاطفه حایز اهمیت است.
*تا می توانید تشویق کنید، زیاد پاداش دهید، دائماً تمجید کنید و بدون محدودیت تحسین نمایید.همواره نام کودک خود را در چارچوبی محبت آمیز به زبان آورید.هر چه قدر می توانید، بگویید «دوستت دارم».تمامی صفات پسندیده را با تمجید و تشویق تقویت کنید.
*همواره به درخواست توجه او پاسخ دهید.در غیر این صورت کودک شما خود را بی اهمیت تصور می کند و دیگر از شما تقاضا نخواهد کرد.با او تماس چشمی برقرار کنید، به صورت او نگاه کنید، از حرکات و اداهای مختلف و لمس کردن برای انتقال احساس با ارزش بودن او استفاده کنید.
*منفی نباشید.از روش های انحراف توجه برای غلبه بر هر گونه منفی گرایی از طرف کودک خود استفاده کنید.

۲)۳۶ هفتگی تا ۱۸ ماهگی

پیامبر اکرم(ص)فرمودند:وقتی کسی را دوست می دارید محبت خویش را اظهار کنید، اظهار محبت صلح و صفا به وجود می آورد و شما را به هم نزدیک می سازد(۲).
و باز فرمودند:کودکان را دوست بدارید و نسبت به آنها مهربانی کنید، و اگر وعده ای به آنها دادید حتماً به وعده ی خودتان وفا کنید، کودکان چنین می پندارند که شما آنها را روزی می دهید.
امام علی(ع)فرمودند:وقتی به کودکان وعده دادید حتماً به وعده ی خودتان عمل کنید(۳).
کودک شما شخصیت متمایزتری پیدا کرده است و خصوصیاتی را مانند جدی بودن، حساس بودن، استقلال، اجتماعی بودن، تحریک پذیری، لجاجت، مصمم بودن، تمرکز، کنجکاوی، ناشکیبایی و غیره از خود نشان می دهد.کودک شما وقتی یک ساله شود، ضمن سپری کردن یک مرحله منفی کاری مکه طیّ آن ناشیکیبا، سخت گیر، کم حوصله، تحریک پذیر، خودسر، شیطان و بی محبت می شود نشان می دهد تا چه حد مصمم و مستقل است.
اما تا ۱۵ ماهگی مرحله ی جدیدی از ملاحظه گری و یاری گری پدیدار می شود وکودک تمایل واضحی به خشنود کردن دیگران از خود نشان می دهد.او برای بدست آوردن رضایت شما می کوشد و اگر او را ملامت کنید، به شدت احساس ناراحتی می کند.

*چگونه می توانید کمک کنید

*انعطاف پذیر باشید و از زور استفاده نکنید.انتقاد نکنید و رفتار خصمانه نداشته باشید.هرگز کاری نکنید که کودکتان از شما بترسد.با بردباری، صبور بودن را به او بیاموزید.هیچ گاه مسخره اش نکنید و کاری نکنید که احساس شرمندگی کند.نگذارید احساس حسادت کند و گرنه یاد می گیرد احساس گناه داشته باشد.
*او را همان طور که هست بپذیرید تا یاد بگیرد که دوست داشته باشد.اگر از او تمجید کنید، ممنون خواهد شد.اگر اظهار خرسندی کنید، خودش را دوست خواهد داشت.اگر برای تلاش های او ارزش قائل شوید، او برای خودش تعیین هدف خواهد کرد.اگر منصف باشید او هم برای عدالت ارزش قائل خواهد شد.اگر صادق باشید، یاد می گیرد که روراست باشد.اگر به او احساس امنیت بدهید، به خود و دیگران ایمان خواهد داشت.

۳)۱۸ ماهگی تا دو سالگی

کودک نو پای شما ممکن است بخواهد به دیگران کمک کند و همه ی کارهای خودش را انجام دهد.یا بخواهد تمام کارها را برایش انجام دهید.او ممکن است بی احتیاط یا محتاط، خیال پرداز یا واقع بین باشد، به سادگی انتقاد را بپذیرد و یا اشکش جاری شود.او ممکن است یک رهبر یا یک تابع بالفطره باشد.
*چگونه می توانید کمک کنید
*به کودک نو پای خود نشان دهید چگونه با مشکلات دست و پنجه نرم کند؛ تصمیم های او را به سادگی و بدون نگرانی و تعارض بپذیرید.به تدریج مسؤولیت های او را افزایش دهید.به کودک خود فرصت کافی برای تمرکز روی مسائل مهم را بدهید تا بتواند وظیفه اش را به انجام برساند، ولی هر وقت درخواست کرد کمکش کنید، ناکامی ها را با منحرف کردن توجه او کم رنگ و بی اثر کنید.
*زمانی را به بازی اختصاص دهید.اوقات خاصی را با هم سپری کنید و همیشه نسبت به مشکلات و تألمات او هم دردی نشان دهید.
پیامبر اکرم (ص)فرمودند:خدا نسبت به بندگانش مهربان است و مردم مهربان را دوست دارد.(۴)
*کودک خود را تشویق کنید سخاوتمند باشد.او می خواهد رضایت شما را جلب کند، بنابراین از این موضوع برای آموزش کارهای سخاوتمندانه مثل دادن مقداری از بستنی اش به شما،بهره برداری کنید، و سپس او را به انجام هر چه بیش تر همان کار نسبت به دیگر اعضای خانواده تشویق کنید.
پیامبر اکرم(ص)فرمودند:بهشت خانه ی سخاوتمندان است و نیز آدم سخاوتمند به خدا نزدیک است و به مردم و به بهشت نیز نزدیک می باشد.
امام علی(ع)فرمودند:سخاوت بهترین عادت ها است(۵).
*اگر کودک شما تنها فرزند است، مانع از این شوید که انتظار داشته باشد تمام توجه تان را معطوف او کنید و هر چه را می خواهد، فوراً به او بدهید.کودک باید یاد بگیرد که نمی تواند دائماً کانون توجه شما باشد.

۴)دو سالگی

شخصیت کودک به طور واضح نمایان شده است.او یک فرد مستقل و عضوی از خانواده با حس گسترش یابنده ای از خود است.هر کاری که انجام می دهد به منزله ی آزمونی برای سنجش کامیابی، ظرفیت و توانایی خود است.او خودش را از طریق کارهایی که می تواند انجام دهد و این که از نظر عمل کرد جسمانی، برقراری ارتباط، چیره دستی، تفکر و مهارت تا چه اندازه آن کارها را با موفقیت انجام می دهد، تعریف می کند.موفقیت، برای مسلط شدن او به مهارتها، کارهای روزمره و اداره ی امور خود ضروری است.

*چگونه می توانید کمک کنید

*موفقیت بیشترین تأثیر مثبت را در رشد شخصیت دارد، بنابراین به کودکتان کمک کنید موفق شود، و کاری کنید که اغلب در انجام کارها توفیق یابد، زیرا این امر سبب تقویت حس غرور و رضایت او می شود.
*به کودک خود کمک کنید به دنبال فعالیت های جدید باشد.فعالیت هایی که باعث می شوند او مستقل، متکی به نفس، با جرأت، جسور و آماده ی قبول مسؤولیت و ملامت باشد، بایستی مورد تشویق قرار بگیرند.
امیر المؤمنین علی(ع)فرمودند:بهترین معرفت ها این است که انسان خودش را بشناسد و بزرگترین نادانی این است که خودش را نشناسد(۶).
*آمال و اشتیاق او را برانگیزید و اعتماد به نفس و تصور از خود او را بدون قربانی کردن شادابی و شادی او تقویت کنید.به او یاد دهید که بگوید «ببخشید»و به حقوق دیگران احترام بگذارد.
*هنگامی که از منزل بیرون می روید هر گونه ترسی را که ممکن است کودکتان داشته باشد با اطمینان دادن به او که بازخواهید گشت، کاهش دهید.به حرفهای کودک خود گوش کنید و او را از نزدیک زیر نظر بگیرید تا سر نخی از آنچه ممکن است باعث ناراحتی او شده باشد به دست آورید.در مورد هر نوع ترسی صحبت کنید و به او اطمینان خاطر بدهید.با هر گونه ترسی با احساس هم دردی و به سرعت برخورد کنید.هرگز ترس او را مسخره نکنید.آنچه لازم است توضیح و هم دردی است.
عن أبی عبدالله(ع)قال:قال رسول الله(ص):رحم الله من أعان ولده علی برّه قال قلت کیف یعینه علی برّه:قال یقبل میسوره و یتجاوز عن معسوره و لایرهقه و لا یخرق به.
رسول اکرم(ص)فرمودند:خدای رحمت کند کسی را که در نیکی و نیکوکاری به فرزند خویش کمک کند.راوی پرسید چگونه فرزند خود را در نیکی یاری نماید؟ فرمودند:
-آنچه را که کودک در قوه و قدرت داشته و انجام داده است از او قبول کند.
-او را به گناه و طغیان وادار نکند.
-به او دروغ نگوید و در برابر او مرتکب اعمال احمقانه نشود(۷).

تغذیه

قال النبی(ص):و اعط کلّ بدنٍ ما عورته.
پیامبر فرمودند:بدهید به بدن ها آنچه احتیاج دارند(۸).
عن أبی عبدالله(ع)قال:إنّما بنیّ الجسد علی الخُبز.
حضرت صادق فرمودند:بدن آدمی بر غذا پایه گذاری شده است(۹).
قال النبی(ص):اکرموا الخبز فانّه قد عمل فیه ما بین العرش الی الارض و ما فیها من کثیرٍ من خلقه.
رسول اکرم فرمودند:نان را که فراورده ی کشاورزی است عزیز دارید چه آنکه عوامل سماوی و ارضی و بسیاری از آفریده های الهی در ایجاد آن مؤثر بوده اند(۱۰).
قال رسول الله(ص):اللّحم ینبت اللّحم.
حضرت رسول فرمودند:گوشت خوردن، گوشت می آورد(۱۱).
قال الصادق(ع):جعله الله غذاء الانبیاء(ع)الشّعیر.
امام صادق فرمودند:خداوند جو را غذای پیامبران خود قرار داده است(۱۲).

غذا چیست؟

تغذیه یکی از پدیده های زندگی و از ضروریات ادامه ی آن بوده و به همین جهت لازمه ی تن درستی نیز محسوب می شود.در کشورهایی که از دانش تغذیه شناخت بهتری داشته و آن را به درستی به کار می برند مشخصاً عمر متوسط افراد افزوده شده و میزان مرگ و میر سیر نزولی در پیش گرفته است.با توجه به نقش غذا به عنوان تأمین کننده ی نیروی لازم برای ادامه ی اعمال حیاتی و تولید و ترمیم و جبران فرسایش بافت های بدن، باید رابطه ی تغذیه و تن درستی را به صورت زیر خلاصه کرد:
الف-تأمین رشد و تکامل جسمی و مغزی.
ب-تأمین انرژی لازم برای انجام کار و فعالیت.
ج-حفظ مقاومت بدن در برابر بیماری ها.
د-تأمین نیازمندی های ارگانیسم برای تولید مثل و تکثیر.
تغذیه ی خوب عبارت است از دریافت مقادیر لازم و کافی از هر یک از مواد مغذی برای رسیدن به تن درستی کامل که در واقع نیازهای تغذیه ای خوانده می شوند.بنابراین بدیهی است بر والدین محترم و به ویژه مادران که در تعیین و تهیه ی رژیم غذایی فرزندان خود مسؤولیت مستقیم بر عهده دارند لازم است تا فهرستی از ترکیبات و انرژی حاصل از مقادیر مشخص انواع غذاها را در دسترس داشته باشند و با محاسبه ی سریع ارزش غذاها همواره میزان مناسب هر یک از مواد لازم را دانسته و در اختیار فرزندان خود قرار دهند.
در رژیم غذایی دانستن حدود مقدار مواد مختلف غذایی کافی است که در موارد مختلف مثل درمان چاقی، لاغری و دوران نقاهت بیماری ها مورد استفاده قرار گیرد.
با توجه به اینکه ترکیب شیمیایی بدن انسان عبارت از پروتئین، چربی، قند، آب و مواد معدنی است مشاهده می شود که بدن ما در حقیقت از آنچه می خوریم تشکیل می شود و لذا برای حفظ این ترکیب طبیعی به شناخت نقش هر یک از این مواد در بدن و نیز اختلالات و بیماری های ناشی از موارد کمبود و یا مصرف بیش از حد آنها نیاز خواهیم داشت که به طور مختصر شرح داده می شود.
۱-پروتئین:از نظر اهمیت در تغذیه در درجه ی اول قرار گرفته و هرگاه انرژی از طریق غذای روزانه تأمین شود بدن تمام پروتئین موجود در غذا را نمی سوزاند بلکه آن را به مصرف ترمیم و نگه داری سلول ها، رشد و نمو و ساختن ترشحات غدد و هورمون ها می رساند و از این جا می توان به خوبی به اهمیت آن پی برد.عوارض مهم کمبود پروتئین در بدن عبارتند از:اختلال رشد جسمی، کاهش مقاومت بدن در برابر میکروبها، بی نظمی عمومی در کار بدن، کم خونی، سوء هاضمه و ده ها عارضه ی دیگر.
۲-چربی ها:جزء دیگر از غذاهای انسان است و به طور معمول ۲۰ الی ۲۵ درصد انرژی غذاهای معمولی را شامل می شود و از نظر تغذیه ای یکی از فشرده ترین منابع انرژی انسان را تشکیل می دهد زیرا هر گرم آن بیش از دو برابر هر گرم قند و پروتئین انرژی تولید می کند و علاوه بر نقش آن در تولید انرژی، نقش مهمی در جذب ویتامین ها و سایر مواد ضروری بدن دارد.چون چربی منبع متراکمی از انرژی است لذا مصرف زیاد آن منجر به چاقی و عوارض دیگر خواهد شد.
۳-قندها:نقش عمده ی آنها در بدن ایجاد انرژی است و به طور معمول در غذای روزانه باید حدود ۶۰% انرژی به وسیله ی قندها تأمین گردد.
۴-ویتامین ها:موادی هستند که در مقادیر بسیار جزئی برای تنظیم اعمال حیاتی و سلامت بدن لازمند و غالباً در اثر حرارت، نور، محیط اسیدی و قلیایی از بین می روند.لذا با دانستن این مطالب می توان اقداماتی برای حفظ آنها انجام داد.
کمبود ویتامین ها نقش عمده ای در بروز بیماری ها دارد.
۵-املاح معدنی:این مواد برخلاف چربی ها، قندها و پروتئین ها نقشی در تولید انرژی ندارند و کاربرد آنها در ساختمان و فعالیت های مختلف بدن است که عمده ی آنها عبارتند از:کلسیم، فسفر، پتاسیم، آهن، ید، روی، مس و ….

نکاتی چند درباره ی تغذیه ی کودکان

۱-فراموش نکنید که شیر مادر، بهترین غذا برای نوزادان است.(حتی اگر برای مدت کوتاهی باشد)از تغذیه ی کودکان با شیر مادر غافل نشوید.
۲-از ماه ششم سوپ، ماه هفتم زرده تخم مرغ و از ماه هشتم آب میوه و غذاهای دیگر را باید به تدریج در برنامه ی غذایی او بگنجانید.
۳-از سالم بودن مواد غذایی مورد مصرف اطمینان حاصل کنید.
۴-به سلیقه ی کودکان احترام بگذارید.
۵-سعی کنید کودک خود را به خوردن غذاهای بی نمک و کم نمک عادت دهید.
۶-به زور به کودک غذا ندهید.
۷-کودکان را باید هر چه زودتر به غذایی که معمولاً بقیه ی افراد خانواده مصرف می کنند عادت داد.
۸-نان سنگک بهترین نوع نان برای کودکان است.از هشت ماهگی تکه ای نان به دست کودک بدهید.
۹-از دادن بیسکویت و شکلات و شیرینی های مضر حتی الامکان خودداری کنید و بجای آن از توت، انجیر و کشمش و …استفاده کنید.
۱۰-تا قبل از یک سالگی از دادن ادویه ی زیاد و باقلا به کودکان خودداری کنید و قهوه، جگر، مغز، ماهی، سفیده ی تخم مرغ، گوجه فرنگی و توت فرنگی را با احتیاط به او بدهید.
۱۱-سعی نکنید که کودکانی بیش از حد چاق داشته باشید.
۱۲-برای کودکان بد غذا و کم خوراک، از غذاهای کم حجم و پرکالری استفاده کنید.
۱۳-رنگ را نیز از یاد نبرید.
۱۴-ماست را در برنامه ی غذایی کودکانتان بگنجانید.
۱۵-کودک را عادت دهید که آهسته غذا بخورد.
۱۶-کودکان نیز مانند بزرگسالان گاهی کم اشتها و بی میل هستند.
۱۷-کودک را عادت دهید که خودش غذا بخورد.
۱۸-از مواد غذایی که در دسترس دارید، برای تغذیه کودکتان استفاده کنید.
۱۹-از کشمکش در موقع صرف غذا اجتناب کنید.
۲۰-امیال کودک نسبت به غذا به نیازهای او بستگی دارد، هر نوع و هر مقدار غذا که می خواهد حتی المقدور به او بدهید.
۲۱-تا آن جا که ممکن است محیط مطبوع و شادی برای غذا ایجاد کنید.
۲۲-در صورت تمایل کودک به او اجازه دهید تنها غذا بخورد.
۲۳-بپذیرید در ضمن غذا خوردن کمی با غذا بازی کند، زیرا این امر به شرایط عادی فعالیت او مربوط است.
۲۴-هر وقت تشنه شد به او اجازه بدهید آب بخورد.
۲۵-وقتی غذای جدید به او عرضه می کنید آزادش بگذارید تا علاقه ی خود را بیان کند.اگر آن را دوست ندارد سعی کنید با مخلوط کردن آن با غذای دیگری آن را مطبوع نمایید.
۲۶-در صورت برگرداندن و استفراغ، آن را امری عادی تلقی کنید تا احساس نکند که بزرگترها از این جریان ناراحت و عصبانی اند.
۲۷-غذای ساده بخورید و هیچ گاه غذای مانده مصرف نکنید ولو در یخچال نگهداری شده باشد.غذاهای طبیعی بخورید و با پخت زیاد غذاها را خراب نکنید.
۲۸-غذاها را به صورت پاکیزه در سفره و ظروف غذاخوری تمیز میل کنید.هرچه تمایل به غذا بیشتر باشد آنزیم های بدن روی آن غذا تأثیر بیشتری گذاشته و متابولیسم درونی سلول کامل تر عمل خواهد کرد.با توجه به اینکه رفلکس های زیادی اشتها و سیری را ایجاد می کنند کوشش کنید با اشتهای حقیقی غذا بخورید.
۲۹-تنوع در غذا خوردن را همیشه رعایت کنید و سعی کنید در ماه از غذاهای مختلف هر بار یکی مصرف شود.

از چه غذاهایی باید پرهیز کرد

۱-غذاهای دارای چربی زیاد و بسیار سرخ کرده و به ویژه در روغن حیوانی و بعضی روغن های نباتی.
۲-شیرینی زیاد که موجب فساد دندان ها و از بین بردن کلسیم بدن و ویتامین ها می شود.
۳-مواد نفاخ و تولید کننده ی گاز در روده.
۴-چند غذا را با هم نخورید، و یا یکی را بعد از دیگری تناول نکنید بلکه در هر نوبت فقط یک غذا خورده شود.
۵-غذاهای مانده و کهنه نخورید، حتی میوه های مانده در سردخانه ها یا گوشت های یخ زده و ذوب شده موجبات آزار بدن را فراهم می سازند.
۶-بین غذا و بعد از غذا از نوشیدن مایعات خودداری کنید.
۷-از نوشیدن و خوردن مواد فوق العاده سرد و فوق العاده گرم پرهیز کنید.

رعایت پخت بهداشتی غذاها

۱-گوشت:نکته ی مهمی که در طبخ گوشت باید در نظر گرفت حرارت و مدت است.البته طبخ گوشت بستگی دارد به نوع آن و اینکه از چه قسمت بدن حیوان به دست آمده باشد.برای پختن گوشت های سفید مثل گوشت طیور و ماهی، مدت زمان کمتر در مقایسه با گوشت های قرمز لازم است.البته پخت گوشت قرمز هم بستگی به نوع آن دارد.معمولاً گوشت پشت بازو و گوشت سینه چون لطیف تر است زودتر می پزد.گوشت ران و دستهای حیوان سفت تر بوده و دیرپز تر است.معمولاً برای این که مدت و سوخت کمتری در طبخ این نوع گوشت مصرف شود آن را چرخ کرده و غذاهایی مانند کوفته، کتلت و یا کباب کوبیده تهیه می کنند.
ولی چنانچه از این نوع گوشت، غذایی مثل آبگوشت و غیره درست شود باید روی آتش ملایم به مدت طولانی پخته گردد.نکته ی دیگری که باید در نظر گرفت، شستن گوشت است.اغلب خانم های خانه دار گوشت را قطعه قطعه کرده و در کاسه ای آب ریخته و مدتی بدان وضع می گذارند، بعد آن را شسته و می پزند، در حالی که با این طرز شستن مقدار زیادی از مواد غذایی گوشت در آب حل شده و دور ریخته می شود.گوشت را باید قبل از خرد کردن شست و بعداً به قطعات دلخواه برید.
۲-شیر:شیر غیر پاستوریزه باید ۱۵ تا ۲۰ دقیقه جوشانیده شود.پس از جوشیدن ظرف شیر را در ظرفی از آب سرد قرار داده تا به این ترتیب زودتر سرد شود.
۳-تخم مرغ:هر نوع غذایی که از تخم مرغ تهیه شود باید در حرارت ملایم پخته شود.همیشه باید در طبخ تخم مرغ روغن کم تر مصرف شود مثلاً در تهیه ی املت و نیم رو اگر تخم مرغ زیاد سرخ شود مقداری از مواد غذایی خود را از دست می دهد.برای تهیه تخم مرغ نیم بند یا سفت باید تخم مرغ را در ظرف آب سرد قرار داده و روی آتش گذاشت تا پخته شود.
۴-غلات و حبوبات:غلات هم مثل گوشت و تخم مرغ باید روی آتش ملایم به مدت طولانی پخته شود.
۵-سبزی ها:سبزی ها هم باید روی آتش ملایم پخته شوند ولی حرارتی که در طبخ سبزی ها به کار می رود، باید کمی بیشتر از حرارتی باشد که در طبخ تخم مرغ و حبوبات به کار می رود.مقداری آبی که در طبخ سبزی مصرف می شود باید قبلاً در قبلمه ای دردار تمیز ریخته شده و روی آتش گذاشته شود تا بجوشد؛ وقتی آب جوش آمد سبزی های آماده شده در قابلمه ریخته شود.
سبزی های تازه و جوان باید در مقدار آب کمتری پخته شوند.چون سبزی ترد و زودپز است باید دقت شود با مقدار آب باقی مانده مقداری ویتامین ها و مواد معدنی دیگر نیز دور ریخته می شوند.

خواب

جنین در رحم مادر شب و روز در خواب به سر می برد.زیرا کار و فعالیت ندارد و تمام نیروی او بایستی صرف سازندگی شود و از طرف دیگر سلول های جوان و ناکامل او قادر به ایجاد و نگه داری نیروی زیاد نیست.لذا ۲۴ ساعت می خوابد و احتیاجات خود را از مادر می گیرد.اطفال نارس هم به همین علت بایستی زیاد بخوابند.
پس از تولد نیز نوزاد نیاز شدیدی به خواب و استراحت کامل دارد و در روز های اول تولد باید معمولاً ۲۰ تا ۲۴ ساعت در خواب باشد.یعنی در ۲۴ ساعت شبانه روز فقط در موقع شیر خوردن بیدار شود و باقی ساعات در خواب باشد تا برای سازندگی نیرو ذخیره کند.این برنامه حداقل تا انتهای ماه اول تولد و یا چهلم ادامه خواهد داشت و اگر برنامه ی نوزادی غیر از این باشد ممکن است دچار مشکلی باشد.
به تدریج هر قدر طفل بزرگتر و سلولهایش ضخیم تر و پر نیرو می گردد، احتیاجش به خواب کمتر می شود، زیرا تا زمانی که طفل نیازمند رشد سریع است؛ (چون تنها در ساعات خواب سلولهای فرسوده ی بدن وی ترمیم می شود)، طبیعت توجه لازم را به رشد و نمو طفل مبذول می دارد و خواب وی به حداکثر مقدار خود می رسد.

مقدار خواب کودک

مقدار متوسط خواب در سنین مختلف بدین صورت است:
در ۱ ماهگی ۲۱ ساعت
در ۶ ماهگی ۱۸ ساعت
در ۱سالگی ۱۶-۱۴ ساعت
در ۲ سالگی ۱۴-۱۲ ساعت
در ۱۰ سالگی ۱۱ -۱۰ ساعت
در ۱۵ سالگی ۹ ساعت
در ۲۵ سالگی ۸ ساعت
در ۵۰ سالگی ۷ ساعت
در ۸ هفته ی اول نباید نوزاد را از خواب بیدار کرد.زیرا خواب و بیداری نوزاد براساس احساس سیری و گرسنگی اوست.معمولاً ۲۰ دقیقه شیر دادن ضامن استراحت ۲۰۰ دقیقه ای برای نوزاد است.البته اگر خواب طفل بیشتر از ۵ ساعت شد بهتر است به آرامی او را بیدار کرد و به او شیر داد.
در ماه سوم به تدریج کودک عادت به بیداری روز و خواب شب پیدا می کند.باید توجه داشت که کودک در شب به ۸ ساعت خواب متوالی از ساعت ۱۰ شب تا ۶ صبح احتیاج دارد.فقط کافی است فکر کنیم که چند شب بی خوابی یا نداشتن خواب کافی و مداوم به سلامتی یک انسان بالغ چه لطمه ی بزرگی وارد می آورد.آن وقت متوجه خواهیم شد که ساعات کوتاه و نامتوالی خواب با جهاز اعصاب و مغز نو رس طفل در حال رشد چه خواهد کرد و تا چه اندازه شیر دادن کودک در شب از تأمین صحت و تندرستی او دور است.
اطفالی که لاغر و عصبانی هستند و روی هم رفته ناراحت به نظر می رسند باید دانست که بیداری شب و نداشتن خواب کافی یکی از علل بزرگ این ناراحتی هاست.
عموم کودکان در ۵ سالگی باید ساعت ۶ بعداز ظهر به تختخواب بروند.باید به کودک عادت داد که خواب را شبانه سازد.این کار سبب می شود احتیاج غذایی شبانه ی او نیز به تدریج کاهش یابد.
باید طفل را عادت داد بلافاصله بعد از صرف غذا به رختخواب برود و بخوابد به خصوص در بعد از ظهر، که این خواب برای آنها اهمیت دارد.
بعضی از مادران نیز به خیال این که اگر بچه روز نخوابد شب بهتر خواهد خوابید،مانع خواب روزانه ی او می شوند.در صورتی که این طور نیست.یعنی خواب روز بچه به شرطی که طولانی نباشد اثری در خواب شبانه ندارد.بنابراین بهتر است در ۶ سال اول بچه را عادت داد که بعد از ظهر یکی دو ساعت در اطاقی که هوایش تمیز است بخوابد.حتی اگر بچه خوابش نبرد بهتر است او را وادار کرد یکی دو ساعت در رختخواب استراحت کند و اگر در این مدت حتی یک چرت هم بزند باز هم بی اندازه احساس راحتی خواهد کرد؛ ولی نباید گذاشت این مدت بیش از ۱/۵ تا ۲ ساعت باشد زیرا در این صورت مسلماً در خواب و استراحت شبانه اثر خواهد گذاشت و بچه مدتی از شب را بیدار خواهد ماند.

رضا و رغبت کودکان به خواب

در بچه های بزرگ تر باید به آنان اطمینان داد که در ساعت معینی آنها را بیدار خواهند کرد و در غیر این صورت از ترس این که مبادا مدت درازی بخوابند و به بازی هایشان نرسند در رختخواب بیدار خواهند ماند.در مورد نوزادان اگر چنانچه بی جهت بیدار شوند و گریه کنند احتمالاً وضع غیر عادی مثل تر بودن لباس و غیر آن وجود دارد.به محض بر طرف کردن علت دوباره خواهند خوابید.اما اگر علت معینی برای بیدار شدن بچه نباشد، کمی گریه و تلاش خواهد کرد و به علت خستگی دوباره خواهد خوابید.
نباید گذاشت اطفال بیش از حد خسته شوند.کودک باید احساس خستگی خوش آیند کند نه خستگی توأم با کوفتگی و درد.
با بزرگ شدن طفل خواب عصر کودک کم می شود و به تدریج سایر اوقات روز نیز طفل بیشتر بیدار خواهد بود.اوقات بیداری هر طفلی متفاوت است و معمولاً در همان ساعات بیدار خواهد ماند.در اواخر سال اول، فقط روزی دو بار می خوابد و بین ۱۲ تا ۱۸ ماهگی یکی از این دو را ترک می کند و فقط روزی یک بار می خوابد.فقط در دو سال اول طفولیت است که مقدار و مدت خواب باید مطلقاً به عهده ی خود کودک گذاشته شود.اما بعد از دو سالگی طفل موجود غامض و در هم پیچیده تری می شود زیرا هیجانات، نگرانی ها، ترس از تاریکی، رؤیا، خواب های وحشت انگیز، تنهایی، ترس از خیس کردن و هیجاناتی که ناشی از اعمال و تجربیات تحریک آمیز باشد، رقابت با فرزندان بزرگتر و حسادت نسبت به کوچک ترها و یا مبارزه و مجادله ای که بین او و مادرش هر شب بر سر تعیین موقع خواب در می گیرد، یا نگرانی طفل نسبت به انجام کارهای مدرسه اش و یا احساسات هیجان انگیزی که در نتیجه ی تماشای تلویزیون در طفل به وجود می آید تمام این ها ممکن است عواملی باشند که مانع خوابیدن طفل به قدر کفایت گردد.
بنابراین باید مادر در برنامه ی خواب کودک دقیق باشد.هیجان های روحی باعث بی خوابی در کودک می شود، بچه هایی که ازنظر روحی تحریک شده یا به هیجان آمده باشند بی خوابی خواهند کشید و اگر این هیجان ها ادامه داشته باشد هرگز به خواب خوب عادت نخواهند کرد.
مطلب دیگری که رعایتش لازم است عدم حضور بچه در مباحثات بزرگ سالان است که اثر ناگواری در روحیه ی کودک می گذارد.
هم چنین بعضی مادران به عنوان تنبیه بچه را وادار می کنند که به رختخواب برود و بخوابد؛ این ناخوش آیندترین تنبه هاست.زیرا در بعضی از کودکان روح عصیان ایجاد می کند و این کودکان هرگز حاضر نیستند با میل خود به رختخواب بروند.بنابراین بهترین برنامه برای خواب کودک عادت دادن وی به زود شام خوردن و زود خوابیدن است که باعث می شود پدر و مادر بر تمامی این مشکلات پیروز شوند.
نکته ی دیگری که در مورد خواب کودکان باید گفت این است که عده ی قلیلی از کودکان بدون این که کسالتی داشته باشند از همان ابتدا بسیار کم خوابند. اگر طفلی از نوع آخر باشد به هیچ وجه جای نگرانی نیست و نمی توان او را وادار به خوابیدن نمود.

مکان خواب کودک

کودکی که در هوای کثیف و اتاق پرجمعیت می خوابد به زودی بی حالی و رنگ پریده و دارای عضلات شل و سست می شود، هر چند که درباره ی غذا و سایر امور مهمه ی زندگی او توجه لازم به کار رفته باشد.
نکته ی مهم این است که بیشتر اوقات روز حتی وقتی که آفتاب نباشد طفل را در گاهواره اش خارج از اتاق و در هوای آزاد بگذاریم.ولی باید در نظر داشت مادری که تمام روز کودک خود را در هوای آزاد نگاه داشته و عصر او را به اتاقی ببرد که هوایش کثیف است به خوبی تهویه نشده و یا مثلاً بیش از اندازه ی لازم گرم است، تمام زحمت خود را به هدر داده است.

اتاق خواب کودک

باید آفتاب گیر باشد، و پیش از خواب طفل هوای اتاق باید تهویه شود، زیرا در اتاق در بسته فقط برای نیم ساعت آن هم یک نفر هوای آزاد و پاکیزه موجود است، البته باید توجه داشت که کودک نباید برای تنفس هوای آزاد در جریان مستقیم هوا (مثلاً بین دو پنجره که در مقابل هم باز است)بخوابد زیرا سرما می خورد.
گهواره ی کودک باید در سمت مخالف در و پنجره باشد و از بخاری و هر منبع سرد و گرم کننده ای فاصله داشته باشد.زیرا هرگز حرارت بدن کودک به خودی خود تنظیم نمی شود و باید در گرما او را سرد و در سرما او را گرم نمود و آنچه فوق العاده مهم است این است که باید در اتاق نوزاد مخصوصاً تا ۳ ماهگی گل و گیاه قرار نداد و از ورود سگ و گربه به محل خواب او ممانعت کرد.
بنابراین کودکانی که به خوبی شیر خورده، روز در هوای آزاد خوابیده و دست و پا زده و همه ی شب در هوای پاک و خنک تنفس کرده باشند، هیچ گاه خواب ۸ ساعتی پدر و مادر را برهم نخواهند زد.
اما از جهت «نور»، بعضی از بچه های بزرگ تر اگر اتاق تاریک نباشد نمی توانند بخوابند.این مربوط به عادت است، اگر عادت کنند که روز در روشنایی بخوابند عصرها حتی قبل از غروب آفتاب به راحتی می توانند خواب شبانه را شروع کنند.
درباره ی مکان خواب کودک از نظر «شلوغی و خلوتی»، بعضی از مادران علاقه دارند که حتماً بچه در یک محیط آرام بخوابد.این کار تا اندازه ای خوب است اما از آنجایی که زندگانی امروز سکوت و آرامش را به هیجان و سر و صدا مبدل کرده است و ممکن است همیشه محیط آرام میسر نشود لذا برای اینکه بچه در محیط پر سر و صدا دچار بی خوابی نشود بهتر است او را طوری عادت داد که در محیط پر سر و صدا نیز به راحتی بتواند بخوابد.مخصوصاً در خانواده هایی که چندین بچه دارند این عمل مفید است، زیرا نمی توان کودکان دیگر را از سر و صدا باز داشت.بنابراین موقعی که بچه های دیگر حرف می زنند و آواز می خوانند باید بدانند که کودک خردسال به زودی به این سر و صدا عادت خواهد کرد.بنابراین با نوک پنجه پا راه رفتن یا آهسته صحبت کردن به هیچ وجه لزومی ندارد.(مثل شیرخوارگاه ها و همسایگی با خیابان و …).
مطلب آخر در مورد مکان خواب کودک «تعیین محل جداگانه ای»برای خواب طفل از پدر و مادر می باشد.
کودک از بدو تولد می تواند در اتاقی جداگانه، اگر اتاق به قدر کافی در اختیار باشد، به تنهایی بخوابد؛ مشروط بر این که پدر و مادر مجاور و خیلی نزدیک او باشند تا در صورتی که نوزاد گریه کند صدای او را بشنوند.اگر نوزاد در همان اتاق و پیش پدر و مادرش می خوابد لااقل باید بعد از «سه ماهگی»به تنهایی خوابیدن و بدون حضور شخص دیگری عادت کند و در«شش ماهگی»باید او را جدا ساخت زیرا در این سن طفل به قدر کفایت توانایی توجه و مراقبت از خود را دارد.به علاوه هنوز عقیده ای درباره ی محل خواب خود پیدا نکرده است.به هیچ وجه صلاح نیست کودک بعد از«۹ ماهگی»باز هم در اتاق پدر و مادر بخوابد زیرا طفل به خوابیدن نزد پدر و مادر کاملاً عادت می کند و بعد ها به هیچ وجه به جدا شدن تمایلی نداشته از خوابیدن در اتاق جداگانه ترس و وحشت شدیدی پیدا خواهد کرد.هر چه طفل بزرگتر شود جدا ساختن او مشکل تر و سخت تر خواهد بود.
گاهی وقتی طفل خیلی کوچک است، شب با ترس و وحشت از خواب بیدار می شود و مکرر به اتاق والدین می آید و با شدت گریه می کند.پدر و مادر او را به رختخواب خود می آورند تا همه با هم قدری بخوابند.این عمل شاید کار خوبی به نظر برسد ولی اشتباه بزرگی است.حتی اگر با این عمل اضطراب و وحشت طفل نیز طی چند هفته بهبودی یابد، طفل به تدریج به امنیتی که در رختخواب والدین حس می کند عادت کرده باز ممکن است این کار را تکرار نماید.بنابراین همیشه باید طفل را فوری به اتاق و رختخواب خودش برگرداند.مسئله ی مهم تر از این ها حضور کودک در مقابل اعمال زناشویی پدر و مادر است.
خداوند در قرآن می فرماید:
«ای کسانی که ایمان آورده اید بدانید بندگان ملکی شما و اطفالی که هنوز به وقت احتلام و زمان بلوغ نرسیده اند شبانه روزی سه مرتبه از شما اجازه بخواهند:
۱-پیش از نماز صبح، ۲-پس از نماز خفتن، ۳-هنگام ظهر که جامه ها از تن بر می گیرید …»(۱۳).
ادامه دارد…

پی نوشت ها :

۱-دخانیانی، علی، تربیت فرزندان خود، ل، ف، استروسکایا، تأثیر تعلیم و تربیت در شخصیت کودک.
۲-بحارالانوار، ج ۱۰، ص ۹۹.
۳-همان مدرک ص ۹۲.
۴-بحار، ج ۷۴، ص ۳۹۴.
۵-جامع السعادات، ج ۲، ص ۱۱۴.
۶-غررالحکم:ص ۱۷۹.
۷-حدیث تربیت کودک ص ۱۰۷.
۸-تحف العقول ص ۱۶۹.
۹-حدیث تربیت جوان ص ۱۷۱.
۱۰-حدیث تربیت جوان ص ۱۶۸.
۱۱-همان مدرک ص ۳۷.
۱۲-همان مدرک.
۱۳-سوره ی نور.

منبع: محمد زاده، راضیه،(۱۳۴۰)، مادر اگر این گونه می بود، تهران: چاپ اول، (۱۳۸۳).

خاطراتی از رفتار حضرت امام خمینی(س) با کودکان و نوجوانان

امام خمینی

در زمان حیات پربار حضرت امام خمینی(س) بسیاری از خصوصیات فردی، جنبه‌های عاطفی و روحیات اجتماعی ایشان کمتر در گفتهها و نوشته‌ها مطرح شده است.

همه امام(ره) را بیشتر یک مرجع دینی و فقیه والامقام و یک سیاستمدار دینی می‌شناسند تا فیلسوفی بزرگ یا مربی اخلاق، حال آن‌که به گفته یادگار امام «کسانی که با زندگی و سیر نهضت حضرت امام آشنایی دارند به این نکته واقفند که امام بیش از آنکه یک سیاستمداری قاطع و انقلابی باشد و پیش از آنکه به عنوان مرجعی عام زعامت دینی و مرجعیت را معنایی تازه بخشد یک مربی بزرگ و معلمی نمونه بود».

تربیت در اندیشه امام(ره) به عنوان یک مربی انسان‌ساز از ارزش و جایگاه والا برخوردار است. بطوری که یکی از رموز موفقیت امام در برپایی حکومتی مبتنی بر اندیشه‌های اصیل اسلامی را می‌توان در توجه به تربیت نسل انقلاب دانست. حضرت امام در عرصه تربیت تنها به بیان رهنمودهای تربیتی و اخلاقی بسنده نکرده و در میدان عمل قبل از آن‌که آراء و اندیشه‌های خویش را به دیگران توصیه کنند خود به کار بسته‌اند. در این میان نکات بسیار آموزنده و تربیتی فراوانی در رفتار اجتماعی و خانوادگی امام وجود دارد که می‌تواند ما را به معیارهای تربیتی مورد نظر امام و درک شیوه‌های رفتاری ایشان رهنمون سازد.

یکی از ابعاد تربیتی حضرت امام نحوه رفتار و برخورد ایشان با کودکان و نوجوانان می‌باشد. ایشان علاوه بر این‌که همیشه با چهره ای خندان و دستانی مهربان از کودکان استقبال می‌کردند نسبت به تربیت صحیح آنان بسیار حساس و دقیق بودند و خانواده‌ها را به تربیت سالم و الهی فرزندان دعوت می‌کردند؛ که از لابه‌لای سخنان گهربار و نیز سیره عملی ایشان می‌توان در این زمینه به نکات بسیار آموزنده‌ای دست یافت.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) به نقل از imam-khomeini.ir در تنظیم این مجموعه که تحت عنوان «پدر مهربان» به زیور طبع آراسته شده است سعی گردیده تا گوشه‌هایی از ارتباط عاطفی امام با کودکان و نوجوانان و نیز گوشه‌هایی از ویژگی‌های رفتاری و تربیتی حضرت امام به تصویر کشیده شود.

محبت به کودکان

امام در برخوردهای خصوصی با افراد، بخصوص کودکان، عواطف خودشان را خیلی روشن و مشخص و در کمال محبت نشان می دادند. وقتی کودکی با والدینش نزد ایشان می آمد، در درجۀ نخست به او توجه می کردند و محبت خودشان را نشان می دادند که از علائم این ابراز محبت، گرفتن دست بچه ها میان دستانشان و زدن روی دست و یا لمس کردن گونه های آنها بود.

مهربانترین چهره

امام همیشه سعی می کردند که در خانواده مهربانترین چهره برای ما باشند. با وجود اینکه همۀ ما نزدیکتر از امام به خود داشتیم مانند پدر، مادر، برادر و خواهر؛ اما امام یک کانون رحمت و عاطفه و برای همۀ ما ملجأ و پناه بودند و ما احساس می کردیم ایشان از همه به ما نزدیکتر و مهربانتر است.

آزادی عمل

بچه ها در حضور امام بسیار آزاد بودند و تا وقتی امام حضور داشتند وسعت عملشان بیشتر از زمانی بود که ایشان نبودند چون فکر می کردند یک حامی دارند و اگر عمل نادرستی انجام بدهند، ما به احترام امام اعتراض نمی کنیم. در نتیجه وقتی امام می آمدند به جای اینکه بچه ها یک مقدار آرامتر باشند، فکر می کردند که حالا هر کاری دلشان بخواهد می توانند بکنند.

حواسم پیش بچه هاست

امام نسبت به همه کودکان توجه خاصی داشتند اگر در حسینیه بچه ای گریه می کرد، وقتی به خانه می آمدند بشدت اظهار ناراحتی می کردند که: اینها، بچه های کوچک را در هوای گرم یا سرد می آورند و من حواسم پیش بچه ها می رود و می خواهم مطالبم را زود تمام بکنم که آنها اذیت نشوند.

نوازش کودک خردسال

زمانی که ملاقاتهای حضرت امام در قم قطع شد؛ ایشان روزها به باغچۀ مرحوم اشراقی می رفتند و غروب هم به خانه ایشان در دورِ شهر می آمدند. در مسیر، کودکان دنبال ماشین امام می دویدند. بچه ای هر روز سر راه می نشست و ماشین حضرت امام را که می دید، به دنبال ماشین می دوید. یک روز امام فرمودند ماشین متوقف شود و آن کودک خردسال را نوازش کردند.

با همۀ بچه ها

ما در انظار عمومی دست آقا را نمی بوسیدیم. یک بار که در نجف اشرف بودیم بچه ها دویدند داخل حرم حضرت امیر علیه السلام و دست امام را بوسیدند، من هم با خوشحالی رفتم که دست ایشان را ببوسم، تا آمدم دست ایشان را ببوسم، با دو تا انگشت دماغ مرا گرفتند. من چیزی نگفتم، بعد که به خانه آمدیم، عرض کردم: آقا، در حرم که دست شما را می بوسیدم، دماغ مرا گرفتید. فرمودند: «همه بچه ها را همین کار می کنم». گفتم: به به از حالا دارید برای خودتان سرباز جمع می کنید (آن زمان مصادف با ایام انقلاب بود).

تماشای برنامه کودک

یک روز برای انجام کاری به داخل منزل امام رفتم، دیدم امام با علی جلوی ایوان نشسته اند و برنامۀ کودک را از تلویزیون نگاه می کنند. من تعجب کردم که رهبری بنشیند و با مهربانی با یک بچه برنامۀ کودک را نگاه کنند.

زهرا کجاست؟

وقتی که در نجف بودیم، دختر من دو سه سالش بود؛ آقا با او خیلی مأنوس می شدند و او می آمد و برای امام حرف می زد. در فوت حاج آقا مصطفی او سر سفره مدام بهانه می گرفت و حرف می زد. روز سوم یا چهارم بود که به مادرش گفتم: سر و صدا می کند. او را نیاور. گفت: باشد، من و او در مطبخ می نشینیم. وقتی سر سفره نشستیم، آقا گفتند: «زهرا کو؟» گفتیم: زهرا آنجا غذا می خورد. گفتند که: «اینجا اذیت می کند؟ خیلی خوب، اگر می گویید اذیت می کند، او را بیاورید اینجا، آن وقت خودتان بلند شوید، بروید!».

مهمان امام

یک روز با علی به باغی رفتیم. یکی از محافظان، دختری داشت، علی به زور گفت: باید او را ببریمش پهلوی امام، سپس او را پیش امام برد. وقت ناهار بود. امام به علی گفت: دوستت را بنشان می خواهیم ناهار بخوریم. با هم نشستند تا ناهار بخورند. ما دو سه دفعه رفتیم که بچه را بیاوریم که مزاحم امام نباشد، ایشان گفتند: نه بگذارید ناهارش را بخورد. بعد که ناهارش را خورد، رفتیم و بچه را آوردیم. امام پانصد تومان هم به او هدیه داده بودند. امام با بچه ها بسیار الفت داشتند و مهربان بودند، تنها با علی این طور نبودند، بلکه همه بچه ها را دوست داشتند.

سلام، بدون جواب نمی ماند

در آن زمان که من کودکی بیش نبودم، حضرت امام جذبه و وقار خاصی داشتند. به عنوان نمونه ما هیچ گاه نمی توانستیم مستقیم به چشمان آن حضرت نگاه کنیم و قدرت نظر انداختن مستقیم به چشمهای آن وجود مبارک را نداشتیم. از سر و صدای شاگردان امام که در حال عبور معظمٌ له از کوچه، از ایشان سؤال می کردند، متوجه حضور امام می شدیم. چنانچه در کوچه مشغول بازی یا صحبت بودیم، صحبت و بازی خود را قطع می کردیم و در گوشه ای می ایستادیم و وقتی که امام به ما می رسیدند، سلام می دادیم. علی رغم آن حالت پرخاش و ستیزی که با دستگاه حکومتی وقت داشتند و علی رغم درگیریها و مشکلات روزمره، هرگز به یاد ندارم که سلام یکی از بچه ها بدون جواب مانده باشد. امام به صورت تک تک بچه ها نظر می انداختند و در حالی که تبسمی بر لبانشان بود، پاسخ سلام همگی را می دادند.

امام خمینی، سلام

در ملاقاتی که با امام داشتیم، یکی از کودکان تا امام را دید از همین پایین که ایستاده بود با صدای خیلی بلند گفت: امام خمینی، سلام. امام لبخند زدند. ایشان که تبسم کردند، من آن کودک را بلند کردم و آقا دست به سر و صورتش کشیدند و او هم دست امام را بوسید. امام به بچه های کوچک خیلی توجه می کردند و با آنها به گرمی برخورد می کردند.

اوقات خوش

وقتی بچه بودیم، گاهی اوقات شبها در منزل امام می خوابیدیم و آن شبها حال و هوای خاص خودش را داشت. صبحها امام داخل حیاط می آمدند که قدم بزنند، ما هم گوش به زنگ بودیم، امام که وارد حیاط می شدند، فوری می دویدیم پهلوی ایشان و دستمان را به کمرمان می زدیم و با ایشان قدم می زدیم. ما بچه های پر شر و شوری بودیم ولی وقتی با ایشان قدم می زدیم، خیلی آرام بودیم و خیلی هم به ما خوش می گذشت.

با او خندیدم

امام هنگامی که در نجف بودند، گاهی بیرون می رفتند و برمی گشتند و با یک ذوق و شوقی می گفتند: یک بچه ای را دیدم که این جوری بود با او خندیدم، دست روی سروصورتش کشیدم. یک بچه ای که وضع ظاهرش نظافتی نداشت،با اینکه امام خودشان خیلی نظیف و تمیز بودند، و یک بچۀ کثیف خیلی روی ایشان نمی تواند تأثیر بگذارد. ولی امام آن طور از او تعریف می کردند و با یک ذوقی می گفتند که مثلاً دستی به سر او کشیده بودند. به نظرم می آمد که مثلاً چه چیزی از آن کودک می تواند برای امام جالب باشد. این برای من جالب بود که محبت ایشان روی چه مبنایی است. بعد حس کردم که این محبت مبنا دارد، برای اینکه این بچه ها به فطرت خودشان نزدیکتر هستند، اینها به خدا نزدیکترهستند و خداخواهی در همه آنها مشترک است، بدون اینکه هنوز جایگزینش کرده باشند و هنوز کس دیگری را در مقابلش گذاشته باشند؛ و می دیدم که امام برای محبت و عاطفه یک مبنا دارند، و آن مبنا برمی گردد به اصل باورشان که خدا باوری باشد.

به او قول داده ام

علی اظهار علاقه کرده بود که با آقا به حسینیه برود، آقا هم به او گفتند: شب زود بخواب، صبح می آیم و تو را بیدار می کنم تا برویم. آقا طبق قولی که داده بودند صبح زود آمدند و گفتند: فاطی برو علی را صدا کن من تا نیم ساعت دیگر می خواهم بروم داخل حسینیه، علی را آماده کن تا با من بیاید. گفتم: آقا، بد است، حالا او یک چیزی گفت. گفتند: نه، من به او قول داده ام که او را ببرم، تو برو صدایش کن که بیاید. من رفتم و علی را بیدار کردم و لباسش را عوض کردم و گفتم برو حسینیه. وقتی برگشت گفت: مامان رفتم حسینینه (نمی توانست بگوید حسینیه). آنجا یک چیزهایی داده بودند به امام که تبرک بکنند، امام داده بودند به علی، که او دست بکشد. او هم می گفت: مردم به من چیز دادند، من هم آنها را مبارک کردم. بعد گفتم امام برای چه آمدند؟ گفت: خوب امام آمدند که من نیفتم. به خاطر اینکه امام مواظب او بودند که از لای نرده ها نیفتد، حس کرده بود که امام پشت سرش مواظب او هستند. دوباره علی می گفت: من می خواهم بروم حسینیه و آقا می آمدند دنبال او و صدایش می کردند و می گفتند: علی بیا برویم.

چرا گریه او را در آوردی؟

منیره خانم می گفت: یک مرتبه داخل اتاق امام رفتم، دیدم که ایشان در سجده هستند، علی از راه رسید، رفت روی کول امام، من خیلی ناراحت شدم، دویدم و علی را بلند کردم و از اتاق بیرون رفتم. علی شروع به گریه کردن کرد. آقا وقتی نمازشان تمام شد، آمدند و گفتند: چرا اینطوری کردی؟ چرا گریه بچه را درآوردی؟ گفتم: آقا، این کار را کرده است. گفتند: عیبی ندارد، مواظب باش که این کار را نکند و الاّ بد کاری کردی گریه او را درآوردی. بعد دوباره او را بردند و پیش خودشان نشاندند.

بگذارید صحبت کند

روزی که امام به ایران آمدند، بعد از بهشت زهرا به منزل پدر من آمدند. وقتی آقا نماز را خواندند، گفتند: غذای خیلی ساده ای بیاورید من خسته هستم و مدتی است چیزی نخوردم. پسر من که آن موقع شش ساله بود این طرف و آن طرف می دوید، امام گفتند: این کیست؟ مادرم گفتند: آقا نوۀ من است. امام به او گفتند: پسر جان شما چه کردید؟ او نیز شروع کرد به صحبت کردن. پس از مدتی بزرگترها به او گفتند که برود. آقا فرمودند: بگذارید این بچه اینجا بایستد و برای من صحبت کند. آن وقت او بازوی چپ خودش را که «انتظامات ورود امام خمینی» بر پارچه ای نوشته شده و به دستش بسته بود را به طرف آقا تکان می داد، آقا گفتند: این بچه چه کار می کند؟ چرا بازوی خودش را به طرف من تکان می دهد؟ مادرم گفتند که: آقا شما روی دست او را بخوانید، دستش را برای شما تکان می دهد. آقا نگاه کردند و گفتند: به به، شما انتظامات من هستید، این بچه ذوق کرد و گفت: بله آقا من از صبح درِ خانه پاس می دادم، دشمنان حمله نکنند. بزرگترها می گفتند که: آقا شما خسته هستید و استراحت کنید. ایشان می گفتند که صحبتهای این بچه برای من جالبتر است، از این که من بخواهم استراحت بکنم.

با هم غذا می خوریم

شب ۱۲ بهمن که آقا به تهران آمدند، چون خیلی خسته بودند و غذایی هم نخورده بودند، گفتند که یک غذای خیلی ساده ای به من بدهید از این رو غذایی ساده حاضر شد، آقا از قبل فرموده بودند که در آن چند ساعتی که آنجا هستند، یک عده ای از خانواده حتماً بیایند تا ایشان آنها را ببینند، خواهر بزرگشان عمه خانم آمده بودند، پدر و مادر من که سنی داشتند، تمام خانمها و آقایان و بزرگترها، پسر خواهر ایشان، آقای مستوفی که جزء بزرگان فامیل بودند، اینها همگی نشسته بودند که با آقا شام میل کنند، پسر من هم پنج ساله بود و تمام مدت دور آقا راه می رفت، آقا فرمودند: این بچه چه می خواهد؟ گفتم که آقا می خواهد نزدیک شما بنشیند. اما ممکن است، آبی یا غذایی به لباس شما بریزد و باعث مزاحمت یا خستگی شما بشود. تا این صحبت را شنیدند این بچه را بلند کردند و نشاندند در بغل خودشان و گفتند که: حالا ما با هم دوتایی غذا می خوریم و قبل از اینکه خودشان غذا بخورند، او را سیر کردند.

چرا دوربین نیاوردی؟

یکی از روزهایی که خدمت خانم حضرت امام رسیدیم، ایشان با لطفی که همیشه داشتند، گفتند که: ناهار پهلوی ما بمانید. آقا هم تشریف می آورند. چون هم ذوق دیدار آقا بود و هم در خدمت خانم بودن، رفتیم سر سفره و منتظر شدیم تا آقا تشریف بیاورند. من هیچ وقت در دیدار با آقا قادر به کنترل اشک ریختن خودم نبودم، مادرم همیشه مرا ملامت می کردند که با این گریه، باعث تکدر خاطر آقا می شوی. آقا به محض اینکه وارد اتاق شدند، من همین طور گریه کردم. آقا گفتند که مریم چرا اینقدر گریه می کنی؟ از شدت بغض نتوانستم به ایشان جواب بدهم. مادرم گفتند که گریه و زاری او برای این است که بچه ها را به دیدار شما بیاورد. ایشان دست از غذا کشیدند، گفتند: چرا بچه هایت را نیاوردی؟ من قادر به جواب دادن نبودم. مادر گفتند که آقا بچه ها مزاحم شما می شوند. گفتند: مثل اینکه گریه تو برای این بود که بچه ها بیایند، هیچ وقت فکر نکن که من کار دارم، یا اینکه بچه ها مزاحمتی ایجاد می کنند، بچه ها هر وقت خواستند من را ببینند، بیایند.

شب که به خانه آمدم و به بچه ها گفتم آنها خیلی ذوق کردند. پسر بزرگم قرآنی را که دایی آنها از جبهه آورده بود برداشت و گفت که من این را باید بیاورم آقا امضا کند. مادر من برای آنها صحبت کرد که آقا وقت این کارها را ندارند، شما فقط به آنجا می روید و دست ایشان را می بوسید و می آیید. وقتی داخل اتاق امام رفتیم و بچه ها خدمت ایشان رسیدند، آقا با مهربانی آنها را در آغوش گرفتند و یک یک سؤال و جواب که مثلاً تو کلاس چندی؟ اسم معلمت چیست؟ چه کار می کنی؟ پسر بزرگ من با خجالت آن قرآن را به طرف آقا برد و گفت که آقا این را به عنوان یادگاری برای من امضا کنید. امام همراه با امضا کردن این قرآن، گفتند: همیشه یادت باشد که امضای آن را نگاه نکنی، درون آن را نگاه کنی و چیزهایی که در آن نوشته شده است، به خاطرت بسپاری. ایشان با علی محمد که آن موقع پنج یا شش ساله بود شروع به بازی و شوخی و خنده کردند و از همه مهمتر دختر را که خیلی عزیز می داشتند، با او به مزاح و شوخی و خنده پرداختند. بچه دیگر من بهادر مدرسه رفته بود و اجازه گرفته بود که من می خواهم به ملاقات امام بروم. مدیر آنها کتاب مفاتیحی که در مدرسه می خواندند، به او داده بود و گفته بود که این را بده به حضرت امام امضا نمایند و یک چیزی بنویسند. امام بعد از اینکه قرآن را امضا کردند، گفتند: آن چیست که زیر بغل شماست، گفت که آقا این مال مدیر مدرسۀ من است، گفتند که این را امضا بفرمایید، آقا گفتند: با اینکه این کار را نمی کنم، ولی چون تو آورده ای و پسری هستی که می خواهی هم به کارهای قرآن ادامه بدهی و هم به کارهای مفاتیح، من برای تو امضا می کنم که این را به مدیرت بدهی. سپس به من گفتند: چرا دوربین نیاوردی که با بچه ها عکسی بگیریم؟ گفتم: آقا شرمنده هستم، من فکر می کردم که همه این کارها باعث مزاحمت شما می شود.

صمیمی و مهربان

امام با نوه هایشان خیلی صمیمی و مهربان بودند. شاید چون آنها خُردسال و بعضاً جوان بودند، حضرت امام با آنها خیلی رفیقتر و مهربانتر بودند. مثلاً وقتی که ما خدمتشان بودیم، سختشان بود که به ما کاری واگذار کنند. اما به نوه ها می گفتند: «این لیوان را آب کن» یا «آن دوای مرا بده» یا «آن استکان را بردار». خلاصه با آنها صمیمی و خودمانی تر بودند، آنها هم شیفتۀ حضرت امام بودند.

آنها را نوازش کن

بچه ای برای امام گل آورده بود و می خواست پیش امام برود، من او را نزد امام بردم. امام گل را از او گرفت و او را در بغل گرفت و بوسید و بعد فرمودند: پولی به ایشان بده. من به امام عرض کردم: آقاجان، از این بچه ها زیاد می آیند و گل می آورند و می خواهند خدمت شما بیایند. امام فرمودند: تو از طرف من گل را از آنها بگیر و آنها را نوازش کن و یک چیزی هم به آنها بده که با دل خوش بروند.

منبع: پدر مهربان، خاطراتی از رفتار حضرت امام خمینی(س) با کودکان و نوجوانان، به کوشش: سیداحمد میریان، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، ص ۱-۲۶

انتهای پیام

 

۲۱۲۵- تفاوت محبت حقیقی و مجازی در بحران ها شناخته می شود+ بحران محک محبت حقیقی

۱۶ فروردین

مردم خیرخواه کشورمان، با کمک‌های نقدی و غیر نقدی، نقش چشمگیری در امدادرسانی به سیل زدگان داشته‌اند.

به گزارش گروه فیلم و صوت باشگاه خبرنگاران جوان، علی اصغر پیوندی رئیس جمعیت هلال احمر، طی گفتگویی با خبرنگار ما، جزئیات کمک‌های مردمی به سیل زدگان را تشریح کرد که در ادامه مشاهده می‌کنید.

گفتنی است؛ مردم با کمک‌ ۱۴ میلیارد تومانی، نقش چشمگیری در امدادرسانی به نیازمندان داشته‌اند.

 

 

 

۲۱۲۳- محبت حقیقی در واژگان بیانیه نورانی گام دوم حکیم امام خامنه ای حفظه الله تعالی

۰۹ فروردین

معاون همکاری‌های حوزه‌های علمیه و آموزش و پرورش تشریح کرد جزئیات کامل۴ محور علمی و فرهنگی در بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش به تشریح جزئیات کامل۴ محور علمی و فرهنگی در بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی پرداخت.

جزئیات کامل4 محور علمی و فرهنگی در بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی

حجت‌الاسلام والمسلمین حسین درودی معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش در گفت‌وگو با خبرنگار آموزش و پرورش خبرگزاری فارس به ارائه وظایف پیشنهادی برای ۴ نهاد فرهنگی در بیانیه گام دوم انقلاب پرداخت و اظهار کرد: برای استحکام و استمرار انقلاب اسلامی ایران نیاز به مثلث پایداری یا همان قاعده لطف شامل ۳ عنصر مقصد، مطیه و مقتدی داریم.

وی ادامه داد: اکثر قریب به اتفاق آسیب‌های اجتماعی در ۴۰ سال پشت سر، یا به سبب اهداف نارسا بوده یا به علت ترکیب و تلفیق سبک زندگی اسلامی و غربی که رهبری متناسب خود را جاذب بوده، است، برای اثبات این موضوع زیرساختی  نیاز است قرآن را به داوری بطلبیم.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی افزود: ما در بارش کلید واژه‌های تربیتی قرآن حکیم، ۲ عنوان چشم‌نواز اسوه را حس می‌کنیم؛ یکی اسوه درباره شخص رسول اکرم(ص) و دیگری هم درباره حضرت ابراهیم(ع) است؛ آیه شریفه۲۱ سوره احزاب می‌فرماید «لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»؛ اسوه یعنی مدل، الگو، سبک‌ساز، روش پرداز، چارچوب گذار، قالب دهنده؛ انسان برای اولین وهله بهره‌برداری از جوارح و جوانح‌اش با ذهن تهی مواجه می‌شود، به همین سبب در منابع اسلام ناب محمدی آمده است که فعل و گفته‌ پیامبر و امام و حتی سکوت آنان حجت است.

وی توضیح داد: مثلاً اگر شما غذایی میل کردید و اسوه آسمانی شما را دید و سکوت کرد، سکوت ایشان دلالت بر حلیت  طعام  می‌کند، و اگر اسوه  در صحنه‌های اجتماعی ورود داشت جواز الهی، آن را صادر نموده است. در نهایت به این نقطه می‌رسیم که انسان شدید نیاز به الگو دارد، زیرا حرکت مبدأ و حرکت مقصدی انسان نمی تواند با دو رهبر بصورت مستقل و تفکیکی نیازهای بشر را بلا عوارض و چالش بر آورده کند، به همین سبب قاعده لطف ایجاب می‌کند که بشر از سوی خالقش رهبری شود.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش توضیح داد: انسان موجودی الگو پذیر است، ذاتا خودش را دوست می دارد و قهرمان طلبی یک غریزه‌ای است که درون سلول سلول ایشان لانه کرده، و این  بیانگر آن است که انسان بدون رهبر وحیانی قادر نیست در نظم جهان هستی جایگاهی داشته باشد.

وی گفت: با توجه به شاخص‌های حکومت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ( ۱- عصمت، رهبری امام معصوم ۲- قانون خدا ۳- حکومت مستضعفان) «وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ» باید شبانه روزی به این مهم اندیشید که حلقه مفقوده میان پیامیران تا حکومت منجی عالم بشریت ارواحنافداه در اختیار چه افرادی و اوصافی و با چه شرایطی باید قرار گیرد،  تا انسان به دره دهشتناک بی هدفی در جهان خلقت سقوط نکند، و هم چنین سلطه حکومت جنگل یعنی، (الحکم لمن غلب) را بر دوش نکشد، و داستان پر باستان تعیین رهبری برای کشورهای غیر اسلامی و به ویژه اسلامی که نمونه آن را در کشور مصر شاهد بوده ایم و هستیم، گرفتار نگردد.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی اظهار کرد: قرآن می‌فرماید«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فی‏ شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْویلاً »؛ با تفکر در این آیه شریفه شاهد سه وظیفه جعل شده بر انسان هستیم،  وظیفه اول اینکه اطاعت کنید از خدا و رسول خدا « فَإِنْ تَنازَعْتُمْ » اگر اختلافی شما را بی تاب کرد « فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ » مراجعه کنید به الله و رسول و در پایان قلب انسان را مخاطب قرار می‌دهد.« إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ ».

وی ادامه داد: این آیه شریفه می‌فرماید « ‌ای مردم اطاعت کنید از خدا و رسول و اولی الامر، اگر اختلاف شد مراجعه کنید به خدا و رسولش» سپس به وظیفه قلبی اشاره دارد که اگر ایمان دارید به خدا، از این سوال استکشافی یا همان استعلامی معلوم می‌شود که همه مسیرها در جهان هستی پایانش به الله می‌رسد پس در نهایت رهبر باید در این حلقه مفقوده کسی باشد که مسیر الی الله از درونش جوشیده باشد، و سپس دیگران را به خالق  آن راهبر و رهنما باشد.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت: وظیفه ما مردم و مسؤولین ایران زمین اصل مهم بیعت است یعنی نظام اجتماعی قرآنی را پاس داشتن، علت بحث از رهبری در اینجا به خاطر این است که آمدن حضرت مهدی(عجل الله تعالی) یک مقدماتی می‌خواهد و عمود تمامی مقدمات ظهور حضرت صاحب الامر، رهبری قبل از حضرتش است زیرا که ارتباط مردم را با آن حضرت باید به نوعی بستر سازی کرد که مردم در زمان حضور  با دل به استقبال حضرت صاحب الزمان گسیل شوند نه با پای استدلال که زمانش قبل ظهور باید به پایان می رسید تا قلب را واله و شیدا تحفه ملکوتی می‌کرد.

وی افزود: پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله ابتدا مسعب را به مدینه گسیل داشت و مسعب یک جوانی بود، فرمودند برو تا ببینم مردم با تو چه می‌کنند، یا سرور و سالار شهیدان اول حضرت مسلم را راهی نمودند تا مردم آمادگی خودشان را محک بزنند، و این یک قاعده اهداء و اعطای نعمت افزون و استکمالی دستگاه هستی بر مخلوقات است، این شعار نورانی «یا حجه ابن الحسن عجل علی ظهورک»، مردم نجیب و مسؤولین غیرتمند را بر آن می دارد که افکار و اقوال و رفتار خودشان را نسبت به امام راحل و مقام معظم و معزز رهبری کالبد شکافی نموده تا  علل بسیاری از آسیب های اجتماعی را پیشگیری کنند.

حجت‌الاسلام والمسلمین درودی اضافه کرد: جهت این جراحی اعتقادی نیاز است به تقاوت میان کلام وحی و احادیث قدسی و حکمت بپردازیم تا اینکه سهل انگاری نسبت به بیانات حکیم در جوامع بشری روشن شود و اینکه بعضی از مسؤولین و یا فرهیختگان در ملاقات‌های مقام معظم رهبری در حال نگارش مشاهده می شوند و یا در نوشته‌های خود از کلمات شأن‌دار و یا حرکات عاشق پسند ابراز وجود می‌کنند، و هم چنین علت اعطای لقب حکمت به افراد محترمی مانند فردوسی و سعدی که برخی از ساحت های بشری را مهندسی کرده‌اند و همچنین مقام معظم و معزز رهبری که ۶ ساحتی این توفیق من الله را به همه مسلمانان و آزادگان جهان اهدا می‌کنند، تحلیلی به عمل آید.

وی با طرح این پرسش که «حدیث قدسی چیست؟»، گفت: حدیث قُدسی کلامی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله آن را از خداوند نقل می‌کند، به آن حدیث ربانی و هم چنین حدیث الهی نیز می‌گویند؛ در این احادیث، معنی و مضمون از خداوند و الفاظ از پیامبر است؛ مضمون مورد نظر ممکن است به واسطه فرشته الهی و یا الهام و یا القای در خواب به پیامبر منتقل شده باشد. این احادیث معمولا با کلماتی مانند «قال الله» یا «یقول الله» آغاز می‌شوند. حدیث قدسی با قرآن تفاوت دارد؛ زیرا قرآن کریم از لحاظ مفهوم و لفظ از جانب خداوند است ولی حدیث قدسی فقط مضمونش و محتوایش از جانب خداوند است، در جنبه‌های مربوط به معجزه‌بودن یا بعضی از مفاهیم نیز بین قرآن عظیم و حدیث قدسی تفاوت وجود دارد.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش ادامه داد: اقوالی که به پیامبران گذشته منسوب است نیز در جمع احادیث قدسی است، و در برخی روایات، این احادیث از انبیای سابق نقل شده‌اند. مضمون و مفاهیم احادیث قدسی بیشتر سبقه اخلاقی و عرفانی دارد؛ در بیان کارشناسی مرحوم علامه طباطبایی فطرت و حکمت با هم در آمیخته شده است و مطابقت با جهان واقع از خصوصیات آن است.

وی به متنی از ترجمه المیزان اشاره کرد و افزود: همچنان که بیان شد، حکمت در زبان قرآن عبارت است از علم و معرفت داشتن به مجموعه اصولى که موافق با فطرت انسانى و مطابق با واقع هستند. اما حکمتى که در علوم بشرى از آن یاد می‌شود در مقابل علوم تجربى به کار رفته و بیشتر مباحث نظرى و عقلى صرف را شامل می‌‏شود. از این‏ رو به نظر می‌رسد شباهت این دو فقط در عقلى و نظرى بودن باشد و لکن از دو جهت تفاوت دارند یکى این که تمامى حکمت قرآن موافق با مقتضاى فطرت است و دیگر این که با واقع مطابقت دارد.

حجت الاسلام والمسلمین درودی ادامه داد: با این مقدمه فوق الذکر به این نقطه می‌رسیم که سخنان حکیم در وجود آدمی به گونه مهندسی پدید می‌آورد که قله‌های قلوب مردم را فتح می‌کند،  لذا در انقلاب اسلامی شاهد بودیم و هستیم که معمار کبیر انقلاب اسلامی و در حال حاضر مقام معظم رهبری با پیش درآمد بر پایی ظهور منجی عالم بشریت جامعه اسلامی ایران و جهان را توفیق مدیریت داشته و دارند، و لکن این سبک مدیریت از جنس حکمت می‌نماید، زیرا جنس افکار و اقوال و رفتار این دو حکیم متأله فطرت محور و واقع گراست زیرا این شیوه مدیریت تا به حال توانسته انقلاب و مردم را با همه مشکلات درونی و برونی پایدار و پیشرو داشته باشد، و لکن با تمام اوصاف مذکور وجود آسیب ها و چالش های در جامعه امروز ما، باید شناسنامه‌اش شفاف‌سازی شود.

وی اضافه کرد: این موضوع مهم و زیر بنایی است، چراکه ایجاد فرآیند خواسته و ناخواسته جریانات تقابل و تعاند با رهبری، یعنی آتش خاموش ناشدنی آسیب ها را به خود و دیگران اختصاص دادن، با کمی توجه در ۴۰ سال پشت سر در می یابیم که اوراق تاریخ زرین انقلاب اسلامی گواه متقن و مناسبی برای این ادعا بوده و هست.

معاون امور استان‌های ستاد همکاری‌های حوزه‌های علمیه و وزارت آموزش و پرورش گفت: بعد از صدور بیانه گام دوم انقلاب اسلامی مقام عظمای ولایت ۴ برخورد با آن‌ را شامل برخورد رسانه‌ای، برخورد احساسی، برخورد علمی و برخورد تنقیصی را شاهد بوده‌ایم؛ در مورد برخورد رسانه باید گفت حرکت و جریانی را شاهد نبودیم که خصوصا جوانان شیفته آن شوند، و در مورد احساسی باید گفت علاقه‌مندان کوچه و خیابان و روستا همیشه بیانات معظم له را قوت قلب می‌دانند و فقط درصدد دعاگویی می‌تواند انجام وظیفه کنند، و لکن در بحث آغوش علمی از بیانیه حکیم امام خامنه ای‌، باید به آیت العظمی نوری همدانی حفظه الله درود خدا و رسول را نثار کرد که این بیانیه را در کلاس درس حاضر نمودند و به عنوان یک متن آموزشی معرفی کردند، و در مورد چهارم هم باید گفته شود دشمنانی در درون و برون کشک خود را می سایند.

وی گفت: به همین سبب برای اینکه بخش سوم حمایت و پر رنگ دیده شود پیشنهاداتی جهت وظایف ۴ نهاد فرهنگی در زیر، جدول گذاری شده است که مدد اعضای کمیته‌های همکاری حوزه های علمیه و وزارت آموزش و پرورش را در ۳۲ استان و ۷۰۰ شهرستان برای عملیاتی شدن در عرصه سال ۹۸می‌طلبد.

ردیف متن سند در گام دوم جامعه شناختی تربیتی روانشناختی سیاسی
۱ بسم الله الرّحمن الرّحیم
الحمدلله ربّ العالمین و الصّلاة و السّلام علی سیّدنا محمّد و آله‌ الطّاهرین و صحبه المنتجبین و من تبعهم باحسان الی یوم الدّین.
احترام به انتخاب مذاهب توحیدی در جوامع تربیت بر مدار اکرام مقام انسانی بشریت پرهیز از خود شیفتگی ایجاد وحدت حداکثری
۲ از میان همه‌ ملّتهای زیر ستم، کمتر ملّتی به انقلاب همّت می‌گمارد؛ و در میان ملّتهایی که به پا خاسته و انقلاب کرده‌اند، کمتر دیده شده که توانسته باشند کار را به نهایت رسانده و به‌جز تغییر حکومتها، آرمانهای انقلابی را حفظ کرده باشند. امّا انقلاب پُرشکوه ملّت ایران که بزرگ‌ترین و مردمی‌ترین انقلاب عصر جدید است، تنها انقلابی است که یک چلّه‌ی پُرافتخار را بدون خیانت به آرمانهایش پشت سر نهاده و در برابر همه‌ی وسوسه‌هایی که غیرقابل مقاومت به نظر می‌رسیدند، از کرامت خود و اصالت شعارهایش صیانت کرده و اینک وارد دوّمین مرحله‌ خودسازی و جامعه‌پردازی و تمّدن‌سازی شده ‌است.  ایجاد تغییرات تمدن ساز ثبات در آرمانهای و اصالت شعارها تشکیل پادزهر وساوس ضد مقاومت الزام به شعارهای پایداری در آرمانها
۳ آن روز که جهان میان شرق و غرب مادّی تقسیم شده بود و کسی گمان یک نهضت بزرگ دینی را نمی‌بُرد، انقلاب اسلامی ایران، با قدرت و شکوه پا به میدان نهاد؛ چهارچوب‌ها را شکست؛ کهنگی کلیشه‌ها را به رخ دنیا کشید؛ دین و دنیا را در کنار هم مطرح کرد و آغاز عصر جدیدی را اعلام نمود. امتزاج دین و دنیا تازه سازی کلیشه‌های تربیتی در هم تنیدگی جاذبه های دنیا و خصلت کمال طلبی در انسان هنر حفظ نهضت بزرگ دینی
۴ برای همه چیز می‌توان طول عمر مفید و تاریخ مصرف فرض کرد، امّا شعارهای جهانی این انقلاب دینی از این قاعده مستثنا است؛ آنها هرگز بی‌مصرف و بی‌فایده نخواهند شد، زیرا فطرت بشر در همه‌ی عصرها با آن سرشته است. آزادی، اخلاق، معنویت، عدالت، استقلال، عزت، عقلانیت، برادری، هیچ یک به یک نسل و یک جامعه مربوط نیست تا در دوره‌ای بدرخشد و در دوره‌ای دیگر افول کند. هرگز نمی‌توان مردمی را تصوّر کرد که از این چشم‌اندازهای مبارک دل‌زده شوند. هرگاه دل‌زدگی پیش آمده، از روی‌گردانی مسئولان از این ارزشهای دینی بوده است و نه از پایبندی به آنها و کوشش برای تحقّق آنها. مستخدم بالطبع و متمدّن بالفطرة دلزدگی بشر در پایان راه دنیا پرستی حس عزت جویی و استقلال طلبی تقدم ارزش دینی بر حزبی
۵ انقلاب اسلامی همچون پدیده‌ای زنده و بااراده، همواره دارای انعطاف و آماده‌ تصحیح خطاهای خویش است، امّا تجدیدنظرپذیر و اهل انفعال نیست. به نقدها حسّاسیّت مثبت نشان می‌دهد و آن را نعمت خدا و هشدار به صاحبان حرفهای بی‌عمل می‌شمارد، امّا به هیچ بهانه‌ای از ارزشهایش که بحمدالله با ایمان دینی مردم آمیخته است، فاصله نمیگیرد. انقلاب اسلامی پس از نظام‌سازی، به رکود و خموشی دچار نشده و نمی‌شود و میان جوشش انقلابی و نظم سیاسی و اجتماعی تضاد و ناسازگاری نمی‌بیند، بلکه از نظریّه‌ نظام انقلابی تا ابد دفاع می‌کند. پایداری اجتماعی در گرو عدم تضاد نظم سیاسی و اجتماعی- نظام‌سازی پیشرو محصول انعطاف و جبران آسیب‌ها روحیه انعطاف‌پذیری عدم احساس غرور کاذب در مقابل هشدارها و خطاها عدم انفعال در برابر صاحبان حرفهای بی عمل
۶ جمهوری اسلامی، متحجّر و در برابر پدیده‌ها و موقعیّتهای نو به نو، فاقد احساس و ادراک نیست، امّا به اصول خود بشدّت پایبند و به مرزبندی‌های خود با رقیبان و دشمنان بشدّت حسّاس است. با خطوط اصلی خود هرگز بی‌مبالاتی نمیکند و برایش مهم است که چرا بماند و چگونه بماند. بی‌شک فاصله‌ی میان بایدها و واقعیّتها، همواره وجدانهای آرمانخواه را عذاب داده و میدهد، امّا این، فاصله‌ای طی‌شدنی است و در چهل سال گذشته در مواردی بارها طی شده است و بی‌شک در آینده، با حضور نسل جوان مؤمن و دانا و پُرانگیزه، با قدرت بیشتر طی خواهد شد. عدم تحجر جهت پاسخگویی به باید ها وواقعیت ها اجتماعی حس دشمن شناختی و حفظ مرزبندی‌ها بستر روحیه تولید انگیره تقدم حفظ مرزبندیهای خود با رقیبان و دشمنان بر منافع حزبی
۷ انقلاب اسلامی ملّت ایران، قدرتمند امّا مهربان و باگذشت و حتّی مظلوم بوده است. مرتکب افراط‌ها و چپ‌روی‌هایی که مایه‌ی ننگ بسیاری از قیامها و جنبشها است، نشده است. در هیچ معرکه‌ای حتّی با آمریکا و صدّام، گلوله‌ اوّل را شلّیک نکرده و در همه‌ موارد، پس ‌از حمله‌ دشمن از خود دفاع کرده و البتّه ضربت متقابل را محکم فرود آورده است. این انقلاب از آغاز تا امروز نه بی‌رحم و خون‌ریز بوده و نه منفعل و مردّد. حفظ تعادل در مقابل دشمن و ظهور آن در عدم انفعال و خشونت لذت از مهربانی و کذشت در عین اقتدار ارائه سلامت فطرت با رفتارصبورانه ضربت متقابل بر دشمنان را محکم فرود آوردن
۸ با صراحت و شجاعت در برابر زورگویان و گردنکشان ایستاده و از مظلومان و مستضعفان دفاع کرده است. این جوانمردی و مروّت انقلابی، این صداقت و صراحت و اقتدار، این دامنه‌ عمل جهانی و منطقه‌ای در کنار مظلومان جهان، مایه‌ سربلندی ایران و ایرانی است، و همواره چنین باد. حمایت از حقوق بشر حس مروت در کنار مظلومان جهان لذت از حقوق هم زیستی با مظلومان در مقابل ظالمان بی تفاوت نبودن
۹

اینک در آغاز فصل جدیدی از زندگی جمهوری اسلامی، این بنده‌ی ناچیز مایلم با جوانان عزیزم، نسلی که پا به میدان عمل می‌گذارد تا بخش دیگری از جهاد بزرگ برای ساختن ایران اسلامی بزرگ را آغاز کند، سخن بگویم. سخن اوّل درباره‌ گذشته است.

بستر سازی جهت حضور جوانان حس سازندگی جهادی سبدگذاری خصال جوانان جهت فعالیت سازنده عدم استفاده ابزاری از ظرفیت جوانان
۱۰ برای برداشتن گام‌های استوار در آینده، باید گذشته را درست شناخت و از تجربه‌ها درس گرفت؛ اگر از این راهبرد غفلت شود، دروغها به جای حقیقت خواهند نشست و آینده مورد تهدیدهای ناشناخته قرار خواهد گرفت. دشمنان انقلاب با انگیزه‌ای قوی، تحریف و دروغ‌پردازی درباره‌ گذشته و حتّی زمان حال را دنبال می‌کنند و از پول و همه‌ ابزارها برای آن بهره می‌گیرند. رهزنان فکر و عقیده و آگاهی بسیارند؛ حقیقت را از دشمن و پیاده‌ نظامش نمی‌توان شنید. توجه به آینده با شناخت و تجربه از گذشته قدرت تفکیک دروغ از حقیقت شناخت مبانی تحریف و دروغ‌پردازی در افکار پیاده نظام دشمن را کاذب  یافتن
۱۱ انقلابی که از متن ایمان و معرفت اسلامی پدید آمده است، الگو محسوب شود. انقلابیون اسلامی بدون سرمشق و تجربه آغاز کردند و ترکیب جمهوریّت و اسلامیّت و ابزارهای تشکیل و پیشرفت آن، جز با هدایت الهی و قلب نورانی و اندیشه‌ی بزرگ امام خمینی، به دست نیامد و این نخستین درخشش انقلاب بود. اندیشه مدیریت قلبی شهروندان سهم تربیت قلبی در رفتار نقش نورانیت قلب در رفتار انسان شناخت اندیشه سیاسی امام خمینی رحمه‌الله علیه
۱۲

پس آ‌نگاه انقلاب ملّت ایران، جهان دو قطبی آن روز را به جهان سه قطبی تبدیل کرد و سپس با سقوط و حذف شوروی و اقمارش و پدید آمدن قطبهای جدید قدرت، تقابل دوگانه‌ جدید «اسلام و استکبار» پدیده‌ی برجسته‌ جهان معاصر و کانون توجّه جهانیان شد. از سویی نگاه امیدوارانه‌ ملّتهای زیر ستم و جریانهای آزادیخواه جهان و برخی دولتهای مایل به استقلال، و از سویی نگاه کینه‌ورزانه و بدخواهانه‌ رژیم‌های زورگو و قلدرهای باج‌طلب عالم، بدان دوخته شد. بدین گونه مسیر جهان تغییر یافت و زلزله‌ انقلاب، فرعونهای در بسترِ راحت آرمیده را بیدار کرد؛ دشمنی‌ها با همه‌ شدّت آغاز شد و اگر نبود قدرت عظیم ایمان و انگیزه‌ این ملّت و رهبری آسمانی و تأییدشده‌ امام عظیم‌الشّأن ما، تاب آوردن در برابر آن همه خصومت و شقاوت و توطئه و خباثت، امکان‌پذیر نمی‌شد.

مشتری‌سازی ارزش‌های جامعه فطری توجه به امداد غیبی در فعالیت‌ها آرامش حقیقی را از کاذب تشخیص دادن تفکر ۳ قطبی داشتن
۱۳

به رغم همه‌ این مشکلات طاقت‌فرسا، جمهوری اسلامی روز به روز گامهای بلندتر و استوارتری به جلو برداشت. این چهل سال، شاهد جهادهای بزرگ و افتخارات درخشان و پیشرفتهای شگفت‌آور در ایران اسلامی است. عظمت پیشرفتهای چهل‌ساله‌ ملّت ایران آنگاه بدرستی دیده میشود که این مدّت، با مدّتهای مشابه در انقلابهای بزرگی همچون انقلاب فرانسه و انقلاب اکتبر شوروی و انقلاب هند مقایسه شود. مدیریت‌های جهادی الهام گرفته از ایمان اسلامی و اعتقاد به اصل «ما می‌توانیم» که امام بزرگوار به همه‌ ما آموخت، ایران را به عزّت و پیشرفت در همه‌ عرصه‌ها رسانید.

شناخت انقلاب ایمان محور

خودباوری و اعتماد به نفس

اعتماد به نفس فردی و جمعی سواد انقلاب شناختی
۱۴ انقلاب به یک انحطاط تاریخی طولانی پایان داد و کشور که در دوران پهلوی و قاجار به شدت تحقیر شده و به شدت عقب مانده بود، در مسیر پیشرفت سریع قرار گرفت؛ در گام نخست، رژیم ننگین سلطنت استبدادی را به حکومت مردمی و مردم‌سالاری تبدیل کرد و عنصر اراده‌ ملّی را که جان‌مایه‌‌ پیشرفت همه‌جانبه و حقیقی است در کانون مدیریّت کشور وارد کرد؛ آنگاه جوانان را میدان‌دار اصلی حوادث و وارد عرصه مدیریت کرد؛ روحیه‌ و باور «ما می‌توانیم» را به همگان منتقل کرد؛ به برکت تحریم دشمنان،‌ اتّکاء به توانایی داخلی را به همه آموخت و این منشأ برکات بزرگ شد: بستر سازی جهت حضور مردم در عرصه مدیریت و نظام مردم‌سالار نشر خود باوری به دیگران پذیرش مدیریت جمعی و افزایش روحیه خوداتکایی مدیریت تفکیک میان حکومت استبدادی و مردم‌سالاری
۱۵

اوّلاً: ثبات و امنیّت کشور و تمامیت ارضی و حفاظت از مرزها را که آماج تهدید جدی دشمنان قرار گرفته بود ضمانت کرد و معجزه‌ی پیروزی در جنگ هشت‌ساله و شکست رژیم بعثی و پشتیبانان آمریکایی و اروپایی و شرقی‌اش را پدید ‌آورد.

سطح امنیت جامعه مردم‌سالار ارزش حفاظت از وطن ضمانت امنیت درون و برون با حب وطن پیروزی در جنگ ۸ سال را معجره دانستن
۱۶ اوّلاً: ثبات و امنیت کشور و تمامیت ارضی و حفاظت از مرزها را که آماج تهدید جدی دشمنان قرار گرفته بود ضمانت کرد و معجزه‌ پیروزی در جنگ هشت‌ساله و شکست رژیم بعثی و پشتیبانان آمریکایی و اروپایی و شرقی‌اش را پدید ‌آورد. قدرت استبدادی تحمل استقلال دیگران را ندارد باور به معجره در فعالیت‌ها مدیریت ملائکه را وجدان کردن آمریکا را کدخدا قلمداد نکردن
۱۷

ثانیاً: موتور پیشران کشور در عرصه‌ علم و فناوری و ایجاد زیرساخت‌های حیاتی و اقتصادی و عمرانی شد که تا اکنون ثمرات بالنده‌ آن روز به روز فراگیرتر می‌شود. هزاران شرکت دانش‌بنیان، هزاران طرح زیرساختی و ضروری برای کشور در حوزه‌های عمران و حمل و نقل و صنعت و نیرو و معدن و سلامت و کشاورزی و آب و غیره، میلیون‌ها تحصیل‌کرده‌ دانشگاهی یا در حال تحصیل، هزاران واحد دانشگاهی در سراسر کشور، ده‌ها طرح بزرگ از قبیل چرخه‌ی سوخت هسته‌ای، سلّول‌های بنیادی، فناوری نانو، زیست‌فناوری و غیره با رتبه‌های نخستین در کل جهان، شصت برابر شدن صادرات غیرنفتی، نزدیک به ده برابر شدن واحدهای صنعتی، ده‌ها برابر شدن صنایع از نظر کیفی، تبدیل صنعت مونتاژ به فناوری بومی، برجستگی محسوس در رشته‌های گوناگون مهندسی از جمله در صنایع دفاعی، درخشش در رشته‌های مهم و حسّاس پزشکی و جایگاه مرجعیّت در آن و ده‌ها نمونه‌ دیگر از پیشرفت، محصول آن روحیه و آن حضور و آن احساس جمعی است که انقلاب برای کشور به ارمغان آورد. ایران پیش ‌از انقلاب، در تولید علم و فناوری صفر بود، در صنعت به‌جز مونتاژ و در علم به‌جز ترجمه هنری نداشت.

اصالت دادن به احساس جمع‌گرایی رشد علمی را وامدار مشارکت جمعی یافتن تقدم روحیه جمع‌پذیری بر فردمداری تقدم مشارکت چندحزبی بر تک‌حزبی
۱۸

ثالثاً: مشارکت مردمی را در مسائل سیاسی مانند انتخابات، مقابله با فتنه‌های داخلی، حضور در صحنه‌های ملّی و استکبارستیزی به اوج رسانید و در موضوعات اجتماعی مانند کمک‌رسانی‌ها و فعّالیّتهای نیکوکاری که از پیش ‌از انقلاب آغاز شده بود، افزایش چشمگیر داد. پس ‌از انقلاب، مردم در مسابقه‌‌ خدمت‌رسانی در حوادث طبیعی و کمبودهای اجتماعی مشتاقانه شرکت می‌کنند.

کمربند اجتماع را در نیکوکاری یافتن مسابقه در خدمات‌رسانی حوادث دیگران را حادثه خویشتن یافتن خدمت‌رسانی را ابزار مقابله با فتنه‌ها وجدان کردن
۱۹

رابعاً: بینش سیاسی آحاد مردم و نگاه آنان به مسائل بین‌المللی را به گونه‌ شگفت‌آوری ارتقاء داد. تحلیل سیاسی و فهم مسائل بین‌المللی در موضوعاتی همچون جنایات غرب به خصوص آمریکا، مسئله‌ فلسطین و ظلم تاریخی به ملّت آن، مسئله‌ جنگ‌افروزی‌ها و رذالتها و دخالتهای قدرتهای قلدر در امور ملّتها و امثال آن را از انحصار طبقه‌ محدود و عزلت‌‌گزیده‌ای به نام روشنفکر، بیرون آورد؛ این گونه روشنفکری میان عموم مردم در همه‌ کشور و همه‌ی ساحتهای زندگی جاری شد و مسائلی از این دست حتّی برای نوجوانان و نونهالان، روشن و قابل فهم گشت.

روشنفکری عمومی و همه ساحتی و غیر انحصاری روشنفکری بدون عزلت خروج از اندیشه خود برتربینی روشنفکرسازی از قشر نونهالان و نوجوانان
۲۰

خامساً: کفه‌ عدالت را در تقسیم امکانات عمومی کشور سنگین کرد. نارضایتی این حقیر از کارکرد عدالت در کشور به دلیل آنکه این ارزش والا باید گوهر بی‌همتا بر تارک نظام جمهوری اسلامی باشد و هنوز نیست، نباید به این معنی گرفته شود که برای استقرار عدالت کار انجام نگرفته است. واقعیت آن است که دستاوردهای مبارزه با بی‌عدالتی در این چهار دهه، با هیچ دوره‌ دیگر گذشته قابل مقایسه نیست. در رژیم طاغوت بیشترین خدمات و درآمدهای کشور در اختیار گروه کوچکی از پایتخت‌نشینان یا همسانان آنان در برخی دیگر از نقاط کشور بود. مردم بیشتر شهرها به ویژه مناطق دوردست و روستاها در آخر فهرست و غالباً محروم از نیازهای اولیه‌ زیرساختی و خدمت‌رسانی بودند.

جمهوری اسلامی در شمار موفق‌ترین حاکمیتهای جهان در جابه‌جایی خدمت و ثروت از مرکز به همه جای کشور، و از مناطق مرفه‌نشین شهرها به مناطق پایین‌دست آن بوده است. آمار بزرگ راه‌سازی و خانه‌سازی و ایجاد مراکز صنعتی و اصلاح امور کشاورزی و رساندن برق و آب و مراکز درمانی و واحدهای دانشگاهی و س و نیروگاه و امثال آن به دورترین مناطق کشور، حقیقتاً افتخارآفرین است؛ بی‌شک این همه، نه در تبلیغات نارسای مسئولان انعکاس یافته‌ و نه زبان بدخواهان خارجی و داخلی به آن اعتراف کرده است؛ ولی هست و حسنه‌ای برای مدیران جهادی و با اخلاص نزد خدا و خلق است. البته عدالت مورد انتظار در جمهوری اسلامی که مایل است پیرو حکومت علوی شناخته شود، بسی برتر از اینها است و چشم امید برای اجرای آن به شما جوانها است که در ادامه بدان خواهم پرداخت.

عدالت پله‌ای و پیشرو تفکر صفر و صدی نداشتن روح و روان نسبیت‌پذیر عدالت در مسیر را بی‌عدالتی معرفی نکردن
۲۱

سادساً: عیار معنویت و اخلاق را در فضای عمومی جامعه به گونه‌ای چشمگیر افزایش داد. این پدیده‌ مبارک را رفتار و منش حضرت امام خمینی در طول دوران مبارزه و پس ‌از پیروزی انقلاب، بیش ‌از هر چیز رواج داد؛ آن انسان معنوی و عارف و وارسته از پیرایه‌های مادی، در رأس کشوری قرار گرفت که مایه‌های ایمان مردمش بسی ریشه‌دار و عمیق بود. هرچند دست تطاول تبلیغات مروج فساد و بی‌بندوباری در طول دوران پهلوی‌ها به آن ضربه‌های سخت زده و لجنزاری از آلودگی اخلاقی غربی را به درون زندگی مردم متوسّط و بخصوص جوانان کشانده بود، ولی رویکرد دینی و اخلاقی در جمهوری اسلامی، دلهای مستعد و نورانی بویژه جوانان را مجذوب کرد و فضا به سود دین و اخلاق دگرگون شد. مجاهدتهای جوانان در میدانهای سخت از جمله دفاع مقدّس، با ذکر و دعا و روحیه‌ی برادری و ایثار همراه شد و ماجراهای صدر اسلام را زنده و نمایان در برابر چشم همه نهاد.

پدران و مادران و همسران با احساس وظیفه‌ی دینی از عزیزان خود که به جبهه‌های گوناگون جهاد می‌شتافتند دل کندند و سپس، آنگاه که با پیکر خون‌آلود یا جسم آسیب‌دیده‌ آنان روبه‌رو شدند، مصیبت را با شکر همراه کردند. مساجد و فضاهای دینی رونقی بی‌سابقه گرفت. صف نوبت برای اعتکاف از هزاران جوان و استاد و دانشجو و زن و مرد و صف نوبت برای اردوهای جهادی و جهادسازندگی و بسیج سازندگی از هزاران جوان داوطلب و فداکار آکنده شد.

نماز و حج و روزه‌داری و پیاده‌روی زیارت و مراسم گوناگون دینی و انفاقات و صدقات واجب و مستحب در همه‌جا بویژه میان جوانان رونق یافت و تا امروز، روزبه‌روز بیشتر و با کیفیت‌تر شده است. و اینها همه در دورانی اتّفاق افتاده که سقوط اخلاقی روزافزون غرب و پیروانش و تبلیغات پُر حجم آنان برای کشاندن مرد و زن به لجنزارهای فساد، اخلاق و معنویّت را در بخشهای عمده‌ی عالم منزوی کرده است؛ و این معجزه‌ای دیگر از انقلاب و نظام اسلامی فعال و پیشرو است.

ایجاد بسترهای دو بعدی تربیت ایجاد بسترهای دوبعدی تربیت برهنگی و بی‌بند وباری  را ناامنی وجدان نمودن درس عبرت از ماجراهای صدر اسلام گرفتن
۲۲

سابعاً: نماد پر ابهت و با شکوه و افتخارآمیز ایستادگی در برابر قلدران و زورگویان و مستکبران جهان و در رأس آنان آمریکای جهان‌خوار و جنایت‌کار، روزبه‌روز برجسته‌تر شد. در تمام این چهل سال، تسلیم‌ناپذیری و صیانت و پاسداری از انقلاب و عظمت و هیبت الهی آن و گردن برافراشته‌ی آن در مقابل دولتهای متکبّر و مستکبر، خصوصیّت شناخته‌شده ایران و ایرانی به ویژه جوانان این مرز و بوم به شمار می‌رفته است.

قدرت‌های انحصارگر جهان که همواره حیات خود را در دست‌اندازی به استقلال دیگر کشورها و پایمال کردن منافع حیاتی آنها برای مقاصد شوم خود دانسته‌اند، در برابر ایران اسلامی و انقلابی، اعتراف به ناتوانی کردند. ملت ایران در فضای حیات‌بخش انقلاب توانست نخست دست‌نشانده‌ آمریکا و عنصر خائن به ملت را از کشور براند و پس از ‌آن هم تا امروز از سلطه‌ی دوباره‌ قلدران جهانی بر کشور با قدرت و شدت جلوگیری کند.

استقبال از تفکر ستم‌ناپذیری و مقابله با ستمگران  روحیه ایستادگی در مقابل زورگویان روح توانمند روان ناتوان ستمگر را حقیر می‌یابد

ایرانی اصیل با زورگویان شازش نمی‌کند

۲۳

جوانان عزیز! اینها بخشی محدود از سرفصل‌های عمده در سرگذشت چهل‌ساله‌ انقلاب اسلامی است، انقلاب عظیم و پایدار و درخشانی که شما به توفیق الهی باید گام بزرگ دوّم را در پیشبرد آن بردارید.

محصول تلاش چهل‌ ساله، اکنون برابر چشم ما است: کشور و ملّتی مستقل، آزاد، مقتدر، با عزت، متدین، پیشرفته در علم، انباشته از تجربه‌هایی گرانبها، مطمئن و امیدوار، دارای تأثیر اساسی در منطقه و دارای منطق قوی در مسائل جهانی، رکورددار در شتاب پیشرفتهای علمی، ر کورددار در رسیدن به رتبه‌های بالا در دانشها و فناوری‌های مهم از قبیل هسته‌ای و سلول‌های بنیادی و نانو و هوافضا و امثال آن، سرآمد در گسترش خدمات اجتماعی، سرآمد در انگیزه‌های جهادی میان جوانان، سرآمد در جمعیت جوان کارآمد، و بسی ویژگی‌های افتخارآمیز دیگر که همگی محصول انقلاب و نتیجه‌ جهت‌گیری‌های انقلابی و جهادی است. و بدانید که اگر بی‌توجّهی به شعارهای انقلاب و غفلت از جریان انقلابی در برهه‌هایی از تاریخ چهل‌ساله نمیبود -که متأسّفانه بود و خسارت‌بار هم بود- بی‌شک دستاوردهای انقلاب از این بسی بیشتر و کشور در مسیر رسیدن به آرمانهای بزرگ بسی جلوتر بود و بسیاری از مشکلات کنونی وجود نمی‌داشت.

منطق قوی جامعه را  جهانی می کند دستاوردهای خود را عزیز داشتن خود تشویقی قبل از تشویق پذیری از دیگران تقدم حق شعارهای انقلاب بر حقوق حزبی
۲۴ ایران مقتدر، امروز هم مانند آغاز انقلاب با چالشهای مستکبران روبه‌رو است امّا با تفاوتی کاملاً معنی‌دار. اگر آن روز چالش با آمریکا بر سر کوتاه کردن دست عمّال بیگانه یا تعطیلی سفارت رژیم صهیونیستی در تهران یا رسوا کردن لانه‌ی جاسوسی بود، امروز چالش بر سرِ حضور ایران مقتدر در مرزهای رژیم صهیونیستی و برچیدن بساط نفوذ نامشروع آمریکا از منطقه‌ی غرب آسیا و حمایت جمهوری اسلامی از مبارزات مجاهدان فلسطینی در قلب سرزمین‌های اشغالی و دفاع از پرچم برافراشته‌ی حزب‌الله و مقاومت در سراسر این منطقه است بستر نفوذ بیگانه را در جامعه کور کردن قدرت نفوذناپذیری را تمرین کردن ملاطفت ظاهری را از باطنی تشخیص دادن نفوذ دشمن را سرمایه غلبه بر رقبای حزب نکردن
۲۵

و اگر آن روز، مشکل غرب جلوگیری از خرید تسلیحات ابتدایی برای ایران بود،‌ امروز مشکل او جلوگیری از انتقال سلاحهای پیشرفته‌ی ایرانی به نیروهای مقاومت است. و اگر آن روز گمان آمریکا آن بود که با چند ایرانی خودفروخته یا با چند هواپیما و بالگرد خواهد توانست بر نظام اسلامی و ملّت ایران فائق آید، امروز برای مقابله‌ی سیاسی و امنیّتی با جمهوری اسلامی، خود را محتاج به یک ائتلاف بزرگ از ده‌ها دولت معاند یا مرعوب میبیند و البتّه باز هم در رویارویی، شکست میخورد. ایران به برکت انقلاب، اکنون در جایگاهی متعالی و شایسته‌ی ملّت ایران در چشم جهانیان و عبور کرده از بسی گردنه‌های دشوار در مسائل اساسی خویش است.

شکست دشمن را تحلیل کردن مقاومت مانع ائتلاف دشمن می گردد مقاومت فطری شکست ناپذیر است گردنه های دشوار با خود ساختگی طی می گردد.
۲۶

امّا راه طی شده فقط قطعه‌ای از مسیر افتخارآمیز به سوی آرمانهای بلند نظام جمهوری اسلامی است. دنباله‌ی این مسیر که به گمان زیاد، به دشواریِ گذشته‌ها نیست، باید با همّت و هشیاری و سرعت عمل و ابتکار شما جوانان طی شود. مدیران جوان، کارگزاران جوان، اندیشمندان جوان، فعّالان جوان، در همه‌ی میدانهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و بین‌المللی و نیز در عرصه‌های دین و اخلاق و معنویّت و عدالت، باید شانه‌های خود را به زیر بار مسئولیّت دهند، از تجربه‌ها و عبرتهای گذشته بهره گیرند، نگاه انقلابی و روحیه‌ی انقلابی و عمل جهادی را به‌کار بندند و ایران عزیز را الگوی کامل نظام پیشرفته‌ی اسلامی بسازند.

هنر اعتماد به خود در الگو شدن تربیت در سرعت عمل و ابتکار  عدم خود محوری و متکبرانه به تجربیات دیگران  روحیه انقلابی و جهادی داشتن
۲۷

نکته‌ی مهمّی که باید آینده‌سازان در نظر داشته باشند، این است که در کشوری زندگی می‌کنند که از نظر ظرفیّت‌های طبیعی و انسانی، کم‌نظیر است و بسیاری از این ظرفیّتها با غفلت دست‌اندرکاران تاکنون بی‌استفاده یا کم‌استفاده مانده است. همّتهای بلند و انگیزه‌های جوان و انقلابی، خواهند توانست آنها را فعّال و در پیشرفت مادّی و معنوی کشور به معنی واقعی جهش ایجاد کنند.

مهم‌ترین ظرفیّت امیدبخش کشور، نیروی انسانی مستعد و کارآمد با زیربنای عمیق و اصیل ایمانی و دینی است. جمعیّت جوان زیر ۴۰ ‌سال که بخش مهمّی از آن نتیجه‌ی موج جمعیّتی ایجاد شده در دهه‌ی ۶۰ است، فرصت ارزشمندی برای کشور است. ۳۶ میلیون نفر در سنین میانه‌ی ۱۵ و ۴۰ سالگی، نزدیک به ۱۴ میلیون نفر دارای تحصیلات عالی، رتبه‌ی دوّم جهان در دانش‌آموختگان علوم و مهندسی، انبوه جوانانی که با روحیه‌ی انقلابی رشد کرده و آماده‌ی تلاش جهادی برای کشورند، و جمع چشمگیر جوانان محقّق و اندیشمندی که به آفرینشهای علمی و فرهنگی و صنعتی و غیره اشتغال دارند؛ اینها ثروت عظیمی برای کشور است که هیچ اندوخته‌ی مادّی با آن مقایسه نمی‌تواند شد.

به‌جز اینها، فرصتهای مادّی کشور نیز فهرستی طولانی را تشکیل میدهد که مدیران کارآمد و پُرانگیزه و خردمند میتوانند با فعّال کردن و بهره‌گیری از آن، درآمدهای ملّی را با جهشی نمایان افزایش داده و کشور را ثروتمند و بی‌نیاز و به معنی واقعی دارای اعتماد به نفس کنند و مشکلات کنونی را برطرف نمایند.

ایران با دارا بودن یک درصد جمعیّت جهان، دارای ۷ درصد ذخایر معدنی جهان است: منابع عظیم زیرزمینی، موقعیت استثنائی جغرافیایی میان شرق و غرب و شمال و جنوب، بازار بزرگ ملّی، بازار بزرگ منطقه‌ای با داشتن ۱۵ همسایه با ۶۰۰ میلیون جمعیّت، سواحل دریایی طولانی، حاصل‌خیزی زمین با محصولات متنوّع کشاورزی و باغی، اقتصاد بزرگ و متنوع، بخشهایی از ظرفیّتهای کشور است؛ بسیاری از ظرفیّتها دست‌نخورده مانده است. گفته شده‌ است که ایران از نظر ظرفیّتهای استفاده نشده‌ی طبیعی و انسانی در رتبه‌ی اوّل جهان است. بی‌شک شما جوانان مؤمن و پُرتلاش خواهید توانست این عیب بزرگ را برطرف کنید. دهه‌ی دوّم چشم‌انداز، باید زمان تمرکز بر بهره‌برداری از دستاوردهای گذشته و نیز ظرفیّتهای استفاده نشده باشد و پیشرفت کشور از جمله در بخش تولید و اقتصاد ملّی ارتقاء یابد.

نیروی انسانی مستعد و کارآمد با زیربنای عمیق و اصیل ایمانی و دینی همّتهای بلند و انگیزه‌های ایمانی خود جوشی و روحیه نو آوری توان و تجربه رتبه بندی سرمایه مادی و معنوی
۲۸

اکنون به شما فرزندان عزیزم در مورد چند سرفصل اساسی توصیه‌هایی می‌کنم. این سرفصل‌ها عبارتند از: علم و پژوهش، معنویّت و اخلاق، اقتصاد، عدالت و مبارزه با فساد، استقلال و آزادی، عزّت ملّی و روابط خارجی و مرزبندی با دشمن، سبک زندگی.

امّا پیش از همه چیز، نخستین توصیه‌ی من امید و نگاه خوشبینانه به آینده است. بدون این کلید اساسیِ همه‌ی قفلها، هیچ گامی نمیتوان برداشت. آنچه میگویم یک امید صادق و متّکی به واقعیّتهای عینی است. این‌جانب همواره از امید کاذب و فریبنده‌ دوری جسته‌ام، امّا خود و همه را از نومیدی بی‌جا و ترس کاذب نیز برحذر داشته‌‌ام و برحذر میدارم. در طول این چهل سال -و اکنون مانند همیشه- سیاست تبلیغی و رسانه‌ای دشمن و فعّال‌ترین برنامه‌های آن، مأیوس‌سازی مردم و حتّی مسئولان و مدیران ما از آینده است. خبرهای دروغ، تحلیل‌های مغرضانه، وارونه‌ نشان دادن واقعیّتها، پنهان کردن جلوه‌های امیدبخش، بزرگ کردن عیوب کوچک و کوچک نشان دادن یا انکار محسّنات بزرگ، برنامه‌‌ی همیشگی هزاران رسانه‌ی صوتی و تصویری و اینترنتی دشمنان ملّت ایران است؛ و البتّه دنباله‌های آنان در داخل کشور نیز قابل مشاهده‌اند که با استفاده از آزادی‌ها در خدمت دشمن حرکت میکنند. شما جوانان باید پیش‌گام در شکستن این محاصره‌ی تبلیغاتی باشید.

عزت ملی مانع شکست مرزبندی با دشمنان پیرهیز از امید کاذب به خود و دیگران روح قوی از امید کاذب نیرو نمی گیرد پرهیز از وارونه‌ نشان دادن واقعیّتها، پنهان کردن جلوه‌های امیدبخش، بزرگ کردن عیوب کوچک
۲۹

در خود و دیگران نهال امید به آینده را پرورش دهید. ترس و نومیدی را از خود و دیگران برانید. این نخستین و ریشه‌ای‌ترین جهاد شما است. نشانه‌های امیدبخش -که به برخی از آنها اشاره شد- در برابر چشم شما است. رویشهای انقلاب بسی فراتر از ریزشها است و دست و دلهای امین و خدمتگزار، بمراتب بیشتر از مفسدان و خائنان و کیسه‌دوختگان است. دنیا به جوان ایرانی و پایداری ایرانی و ابتکارهای ایرانی، در بسیاری از عرصه‌ها با چشم تکریم و احترام مینگرد. قدر خود را بدانید و با قوّت خداداد، به سوی ‌آینده خیز بردارید و حماسه بیافرینید.

هنر تطبیق رویش ها و ریزش ها توجه به رویش ها قبل از ریزش ها از علائم رشد روانی، توجه به رویش ها بیش از ریزش‌ها رویش ها را بر منافع حزبی ترجیح دادن
۳۰

۱) علم و پژوهش: دانش،‌ آشکارترین وسیله‌ی عزّت و قدرت یک کشور است. روی دیگر دانایی، توانایی است. دنیای غرب به برکت دانش خود بود که توانست برای خود ثروت و نفوذ و قدرت دویست ساله فراهم کند و با وجود تهی‌دستی در بنیانهای اخلاقی و اعتقادی، با تحمیل سبک زندگی غربی به جوامع عقب‌مانده از کاروان علم، اختیار سیاست و اقتصاد آنها را به دست گیرد. ما به سوءاستفاده از دانش مانند آنچه غرب کرد، توصیه نمیکنیم، اما مؤکّداً به نیاز کشور به جوشاندن چشمه‌ دانش در میان خود اصرار می‌ورزیم. بحمدالله استعداد علم و تحقیق در ملّت ما از متوسّط جهان بالاتر است. اکنون نزدیک به دو دهه است که رستاخیز علمی در کشور آغاز شده و با سرعتی که برای ناظران جهانی غافلگیرکننده بود -یعنی یازده برابر شتاب رشد متوسّط علم در جهان- به پیش رفته است.

دستاوردهای دانش و فناوری ما در این مدّت که ما را به رتبه شانزدهم در میان بیش از دویست کشور جهان رسانید و مایه‌ی شگفتی ناظران جهانی شد و در برخی از رشته‌های حساس و نو پدید به رتبه‌های نخستین ارتقاء داد، همه و همه در حالی اتّفاق افتاده که کشور دچار تحریم مالی و تحریم علمی بوده است. ما با وجود شنا در جهت مخالف جریان دشمن‌ساز، به رکوردهای بزرگ دست یافته‌ایم و این نعمت بزرگی است که به خاطر آن باید روز و شب خدا را سپاس گفت.

امّا آنچه من می‌خواهم بگویم این است که این راه طی شده، با همه‌ی اهمیّتش فقط یک آغاز بوده است و نه بیشتر. ما هنوز از قلّه‌های دانش جهان بسیار عقبیم؛ باید به قلّه‌ها دست یابیم. باید از مرزهای کنونی دانش در مهم‌ترین رشته‌ها عبور کنیم. ما از این مرحله هنوز بسیار عقبیم؛ ما از صفر شروع کرده‌ایم. عقب‌ماندگی شرم‌آور علمی در دوران پهلوی‌ها و قاجارها در هنگامی که مسابقه‌ علمی دنیا تازه شروع شده بود، ضربه‌ی سختی بر ما وارد کرده و ما را از این کاروان شتابان، فرسنگها عقب نگه داشته بود.

ما اکنون حرکت را ‌آغاز کرده و با شتاب پیش می‌رویم ولی این شتاب باید سالها با شدّت بالا ادامه یابد تا آن عقب‌افتادگی جبران شود. این‌جانب همواره به دانشگاه‌ها و دانشگاهیان و مراکز پژوهش و پژوهندگان، گرم و قاطع و جدی در این باره تذکّر و هشدار و فراخوان داده‌ام، ولی اینک مطالبه‌ی عمومی من از شما جوانان آن است که این راه را با احساس مسئولیّت بیشتر و همچون یک جهاد در پیش گیرید. سنگ بنای یک انقلاب علمی در کشور گذاشته شده و این انقلاب، شهیدانی از قبیل شهدای هسته‌ای نیز داده است. به‌پاخیزید و دشمن بدخواه و کینه‌توز را که از جهاد علمی شما بشدّت بیمناک است ناکام سازید.

دانایی را سرمایه توانایی جامعه معرفی کردن تربیت های درون مدار روحیه تشنگی برای فهمیدن و فهماندن اعتقاد برشنا در جهت مخالف جریان دشمن‌ساز
۳۱

۲) معنویت و اخلاق: معنویت به معنی برجسته کردن ارزشهای معنوی از قبیل: اخلاص، ایثار، توکل، ایمان در خود و در جامعه است، و اخلاق به معنی رعایت فضلیت‌هایی چون خیرخواهی، گذشت، کمک به نیازمند، راستگویی، شجاعت، تواضع، اعتماد به نفس و دیگر خلقیّات نیکو است. معنویّت و اخلاق، جهت‌دهنده‌ی همه‌ی حرکتها و فعّالیتهای فردی و اجتماعی و نیاز اصلی جامعه است؛ بودن آنها، محیط زندگی را حتّی با کمبودهای مادی، بهشت میسازد و نبودن آن حتّی با برخورداری مادی، جهنم می‌آفریند.

شعور معنوی و وجدان اخلاقی در جامعه هرچه بیشتر رشد کند برکات بیشتری به بار می‌آورد؛ این، بی‌گمان محتاج جهاد و تلاش است و این تلاش و جهاد، بدون همراهی حکومتها توفیق چندانی نخواهد یافت. اخلاق و معنویّت، البتّه با دستور و فرمان به دست نمی‌آید، پس حکومتها نمیتوانند آن را با قدرت قاهره ایجاد کنند، امّا اوّلاً خود باید منش و رفتار اخلاقی و معنوی داشته باشند، و ثانیاً زمینه‌ را برای رواج آن در جامعه فراهم کنند و به نهادهای اجتماعی در این باره میدان دهند و کمک برسانند؛ با کانونهای ضدّ معنویّت و اخلاق، به شیوه‌ معقول بستیزند و خلاصه اجازه ندهند که جهنّمی‌ها مردم را با زور و فریب، جهنمی کنند.

ابزارهای رسانه‌ای پیشرفته و فراگیر، امکان بسیار خطرناکی در اختیار کانونهای ضدمعنویت و ضد اخلاق نهاده است و هم‌اکنون تهاجم روزافزون دشمنان به دلهای پاک جوانان و نوجوانان و حتّی نونهالان با بهره‌گیری از این ابزارها را به چشم خود می‌بینیم. دستگاه‌های مسئول حکومتی در این باره وظایفی سنگین بر عهده دارند که باید هوشمندانه و کاملاً مسئولانه صورت گیرد. و این البتّه به معنی رفع مسئولیّت از اشخاص و نهادهای غیرحکومتی نیست. در دوره‌ی پیش ‌رو باید در این باره‌ها برنامه‌های کوتاه مدت و میان مدت جامعی تنظیم و اجرا شود؛ ان‌شاء‌الله.

نیاز اصلی جامعه معنویت و اخلاق است تربیت با دستور فرمان بدست نمی‌آید روان سالم با مادیات تنها میسر نمی‌گردد. اجازه ندهند که جهنّمی‌ها مردم را با زور و فریب، جهنمی کنند.
۳۲

۳) اقتصاد: اقتصاد یک نقطه‌ کلیدی تعیین‌کننده است. اقتصاد قوی، نقطه‌ قوت و عامل مهم سلطه‌ناپذیری و نفوذناپذیری کشور است و اقتصاد ضعیف، نقطه‌ی ضعف و زمینه‌‌ساز نفوذ و سلطه و دخالت دشمنان است. فقر و غنا در مادیات و معنویّات بشر، اثر میگذارد. اقتصاد البتّه هدف جامعه‌ی اسلامی نیست، امّا وسیله‌ای است که بدون آن نمیتوان به هدفها رسید. تأکید بر تقویت اقتصاد مستقل کشور که مبتنی‌ بر تولید انبوه و با کیفیّت، و توزیع عدالت‌محور، و مصرف به اندازه و بی‌ اسراف، و مناسبات مدیریتی خردمندانه است و در سالهای اخیر از سوی این‌جانب بارها تکرار و بر آن تأکید شده، به خاطر همین تأثیر شگرفی است که اقتصاد می‌تواند بر زندگی امروز و فردای جامعه بگذارد.

انقلاب اسلامی راه نجات از اقتصاد ضعیف و وابسته و فاسد دوران طاغوت را به ما نشان داد، ولی عملکردهای ضعیف، اقتصاد کشور را از بیرون و درون دچار چالش ساخته است. چالش بیرونی تحریم و وسوسه‌ها‌ی دشمن است که در صورت اصلاح مشکل درونی، کم‌اثر و حتّی بی‌اثر خواهد شد. چالش درونی عبارت از عیوب ساختاری و ضعفهای مدیریّتی است.

مهم‌ترین عیوب، وابستگی اقتصاد به نفت، دولتی بودن بخشهایی از اقتصاد که در حیطه‌ی وظایف دولت نیست، نگاه به خارج و نه به توان و ظرفیت داخلی، استفاده اندک از ظرفیت نیروی انسانی کشور، بودجه‌بندی معیوب و نامتوازن، و سرانجام عدم ثبات سیاستهای اجرائی اقتصاد و عدم رعایت اولویّتها و وجود هزینه‌های زائد و حتّی مسرفانه در بخشهایی از دستگاه‌های حکومتی است. نتیجه‌ی اینها مشکلات زندگی مردم از قبیل بی‌کاری جوانها، فقر درآمدی در طبقه‌ی ضعیف و امثال آن است.

راه‌حل این مشکلات، سیاست‌های اقتصاد مقاومتی است که باید برنامه‌های اجرائی برای همه‌ بخشهای آن تهیه و با قدرت و نشاط کاری و احساس مسئولیت، در دولتها پیگیری و اقدام شود. درون‌زایی اقتصاد کشور، مولّد شدن و دانش‌بنیان شدن آن، مردمی کردن اقتصاد و تصدی‌گری نکردن دولت، برون‌گرایی با استفاده از ظرفیّتهایی که قبلاً به آن اشاره شد، بخشهای مهم این راه‌حل‌ها است. بی‌گمان یک مجموعه‌ جوان و دانا و مؤمن و مسلّط بر دانسته‌های اقتصادی در درون دولت خواهند توانست به این مقاصد برسند. دوران پیش رو باید میدان فعّالیّت چنین مجموعه‌ای باشد.

جوانان عزیز در سراسر کشور بدانند که همه‌ی راه‌حل‌ها در داخل کشور است. اینکه کسی گمان کند که «مشکلات اقتصادی صرفاً ناشی از تحریم است و علّت تحریم هم مقاومت ضدّ استکباری و تسلیم نشدن در برابر دشمن است؛ پس راه‌حل، زانو زدن در برابر دشمن و بوسه‌زدن بر پنجه‌ی گرگ است» خطایی نابخشودنی است. این تحلیل سراپا غلط، هرچند گاه از زبان و قلم برخی غفلت‌زدگان داخلی صادر میشود، امّا منشأ آن، کانونهای فکر و توطئه‌ خارجی است که با صد زبان به تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران و افکار عمومی داخلی القاء می‌شود.

اقتصاد هدف جامعه‌ اسلامی نیست، تربیت  توزیع عدالت‌محور، و مصرف به اندازه و بی‌‌اسراف روحیه تکدی به بیرون و خارج و نه به توان و ظرفیّت باطنی سیاست  بوسه‌زدن بر پنجه‌ی گرگ خطایی بس  نابخشودنی است
۳۳

۴) عدالت و مبارزه با فساد: این دو لازم و ملزوم یکدیگرند. فساد اقتصادی و اخلاقی و سیاسی، توده‌ چرکین کشورها و نظامها و اگر در بدنه‌ حکومتها عارض شود، زلزله‌ ویرانگر و ضربه‌زننده به مشروعیت آنها است؛ و این برای نظامی چون جمهوری اسلامی که نیازمند مشروعیتی فراتر از مشروعیتهای مرسوم و مبنائی‌تر از مقبولیت اجتماعی است، بسیار جدی‌تر و بنیانی‌تر از دیگر نظامها است. وسوسه‌ مال و مقام و ریاست، حتی در علوی‌ترین حکومت تاریخ یعنی حکومت خود حضرت امیر‌‌المؤمنین (علیه‌السلام) کسانی را لغزاند، پس خطر بروز این تهدید در جمهوری اسلامی هم که روزی مدیران و مسئولانش مسابقه‌ی زهد انقلابی و ساده زیستی میدادند، هرگز بعید نبوده و نیست؛ و این ایجاب می‌کند که دستگاهی کارآمد با نگاهی تیزبین و رفتاری قاطع در قوای سه گانه حضور دائم داشته باشد و به معنای واقعی با فساد مبارزه کند، به ویژه در درون دستگاه‌های حکومتی.

البته نسبت فساد در میان کارگزاران حکومت جمهوری اسلامی در مقایسه با بسیاری از کشورهای دیگر و بخصوص با رژیم طاغوت که سر تا پا فساد و فسادپرور بود، بسی کمتر است و بحمدالله مأموران این نظام غالباً سلامت خود را نگاه داشته‌اند، ولی حتی آنچه هست غیرقابل قبول است. همه باید بدانند که طهارت اقتصادی شرط مشروعیّت همه‌ی مقامات حکومت جمهوری اسلامی است. همه باید از شیطان حرص برحذر باشند و از لقمه‌ حرام بگریزند و از خداوند در این‌باره کمک بخواهند و دستگاه‌های نظارتی و دولتی باید با قاطعیت و حساسیّت، از تشکیل نطفه‌ی فساد پیشگیری و با رشد آن مبارزه کنند.

این مبارزه نیازمند انسانهایی با ایمان و جهادگر، و منیع‌الطبع با دستانی پاک و دلهایی نورانی است. این مبارزه بخش اثرگذاری است از تلاش همه‌جانبه‌ای که نظام جمهوری اسلامی باید در راه استقرار عدالت به کار برد.

عدالت در صدر هدفهای اولیه‌ همه‌‌ بعثتهای الهی است و در جمهوری اسلامی نیز دارای همان شأن و جایگاه است؛ این، کلمه‌ای مقدّس در همه‌ زمانها و سرزمین‌ها است و به صورت کامل، جز در حکومت حضرت ولیّ‌عصر (ارواحنافداه) میسر نخواهد شد ولی به صورت نسبی، همه جا و همه وقت ممکن و فریضه‌ای بر عهده‌ی همه به ویژه حاکمان و قدرتمندان است. جمهوری اسلامی ایران در این راه گامهای بلندی برداشته است که قبلاً بدان اشاره‌ای کوتاه رفت؛ و البتّه در توضیح و تشریح آن باید کارهای بیشتری صورت گیرد و توطئه‌ی واژگونه‌نمایی و لااقل سکوت و پنهان‌سازی که اکنون برنامه‌ی جدّی دشمنان انقلاب است، خنثی گردد.

با این همه اینجانب به جوانان عزیزی که آینده‌ی کشور، چشم انتظار آنها است صریحاً میگویم آنچه تاکنون شده با آنچه باید می‌شده و بشود، دارای فاصله‌‌ای ژرف است. در جمهوری اسلامی، دلهای مسئولان به طور دائم باید برای رفع محرومیتها بتپد و از شکافهای عمیق طبقاتی بشدّت بیمناک باشد. در جمهوری اسلامی کسب ثروت نه‌تنها جرم نیست که مورد تشویق نیز هست، اما تبعیض در توزیع منابع عمومی و میدان دادن به ویژه‌خواری و مدارا با فریبگران اقتصادی که همه به بی‌عدالتی می‌انجامد، بشدّت ممنوع است؛

همچنین غفلت از قشرهای نیازمند حمایت، به هیچ رو مورد قبول نیست. این سخنان در قالب سیاستها و قوانین، بارها تکرار شده است ولی برای اجرای شایسته‌ی آن چشم امید به شما جوانها است؛ و اگر زمام اداره‌ی بخشهای گوناگون کشور به جوانان مؤمن و انقلابی و دانا و کاردان -که بحمدالله کم نیستند-سپرده شود، این امید برآورده خواهد شد؛ ان‌شاءالله.

جامعه فسادستیز عالت‌پذیر می‌گردد تربیت ایمانی لقمه حرام را تحمل نمی‌کند وساوس حب مال و مقام و ریاست را کوچکی روح و روان یافتن توطئه‌ واژگونه‌نمایی و لااقل سکوت و پنهان‌سازی را افشا کردن
۳۴

۵) استقلال و آزادی: استقلال ملی به معنی آزادی ملت و حکومت از تحمیل و زورگویی قدرتهای سلطه‌گر جهان است. و آزادی اجتماعی به‌معنای حق تصمیم‌گیری و عمل کردن و اندیشیدن برای همه‌ی افراد جامعه است؛ و این هر دو از جمله ارزشهای اسلامی‌اند و این هر دو عطیه‌ الهی به انسانها‌یند و هیچ کدام تفضل حکومتها به مردم نیستند. حکومتها موظف به تأمین این دو هستند. منزلت آزادی و استقلال را کسانی بیشتر میدانند که برای آن جنگیده‌اند. ملّت ایران با جهاد چهل‌ساله‌ خود از جمله‌ی آنها است. استقلال و آزادی کنونی ایران اسلامی، دستاورد، بلکه خون‌آورد صدها هزار انسان والا و شجاع و فداکار است؛ غالباً جوان، ولی همه در رتبه‌های رفیع انسانیت.

این ثمر شجره‌ طیبهی انقلاب را با تأویل و توجیه‌های ساده‌لوحانه و بعضاً مغرضانه، نمیتوان در خطر قرار داد. همه -مخصوصاً دولت جمهوری اسلامی‌- موظّف به حراست از آن با همه‌ی وجودند. بدیهی است که «استقلال» نباید به معنی زندانی کردن سیاست و اقتصاد کشور در میان مرزهای خود، و «آزادی» نباید در تقابل با اخلاق و قانون و ارزشهای الهی و حقوق عمومی تعریف شود.

تصمیم‌گیری و عمل کردن و اندیشیدن برای همه‌ افراد جامعه

تربیت در راستای ارزشهای الهی

آزادی روح سالم در تقابل با روح آفرین نیست استقلال ملی به معنی آزادی ملت و حکومت از تحمیل و زورگویی قدرتهای سلطه‌گر جهان است
۳۵

۶) عزت ملی، روابط خارجی، مرزبندی با دشمن: این هر سه، شاخه‌هایی از اصل «عزت، حکمت، و مصلحت» در روابط بین‌المللی‌اند. صحنه‌ جهانی، امروز شاهد پدیده‌هایی است که تحقق یافته یا در آستانه‌‌ ظهورند: تحرک جدید نهضت بیداری اسلامی بر اساس الگوی مقاومت در برابر سلطه‌ آمریکا و صهیونیسم؛ شکست سیاست‌های آمریکا در منطقه‌ غرب آسیا و زمین‌گیر شدن همکاران خائن آنها در منطقه؛ گسترش حضور قدرتمندانه‌ سیاسی جمهوری اسلامی در غرب آسیا و بازتاب وسیع آن در سراسر جهان سلطه.

اینها بخشی از مظاهر عزت جمهوری اسلامی است که جز با شجاعت و حکمت مدیران جهادی به دست نمی‌آمد. سردمداران نظام سلطه نگرانند؛ پیشنهادهای آنها عموماً شامل فریب و خدعه و دروغ است. امروز ملت ایران علاوه‌ بر آمریکای جنایت‌کار، تعدادی از دولتهای اروپایی را نیز خدعه‌گر و غیرقابل اعتماد می‌داند. دولت جمهوری اسلامی باید مرزبندی خود را با آنها با دقت حفظ کند؛ از ارزشهای انقلابی و ملی خود، یک گام هم عقب‌نشینی نکند؛ از تهدیدهای پوچ آنان نهراسد؛ و در همه حال، عزت کشور و ملت خود را در نظر داشته باشد و حکیمانه و مصلحت‌جویانه و البته از موضع انقلابی، مشکلات قابل حل خود را با آنان حل کند. در مورد آمریکا حل هیچ مشکلی متصور نیست و مذاکره با آن جز زیان مادی و معنوی محصولی نخواهد داشت.

مردم دشمن‌شناسی تمام‌عیار

تربیت ۳ بعدی«عزت، حکمت، و مصلحت» روح بیمار قابل اعتماد نیست از موضع انقلابی، مشکلات قابل حل خود را با دشمنان حل کردن
۳۶

۷) سبک زندگی: سخن لازم در این باره بسیار است. آن را به فرصتی دیگر وامی‌گذارم و به همین جمله اکتفا می‌‌کنم که تلاش غرب در ترویج سبک زندگی غربی در ایران، زیانهای بی‌جبران اخلاقی و اقتصادی و دینی و سیاسی به کشور و ملت ما زده است؛ مقابله با آن، جهادی همه‌جانبه و هوشمندانه می‌طلبد که باز چشم امید در آن به شما جوانها است.

در پایان از حضور سرافرازانه و افتخارانگیز و دشمن‌شکن ملت عزیز در بیست‌ودوّم بهمن و چهلمین سالگرد انقلاب عظیم اسلامی تشکر میکنم و پیشانی سپاس بر درگاه حضرت حق می‌سایم. سلام بر حضرت بقیة‌الله (ارواحنا فداه)؛ سلام بر ارواح طیبه‌ شهیدان والا مقام و روح مطهر امام بزرگوار؛ و سلام بر همه‌ ملّت عزیز ایران و سلام ویژه به جوانان.

سبک زندگی ضدغربی آنان را از انقلاب مأیوس می‌کند تربیت استقلال آفرین روحیه غربی تک محور تقدم سبک سیاست ضدغربی بر منافع حزبی

 

 

 

انتهای پیام/

 

۲۱۲۱-کارگاه بیست نهم(۲۹) تربیت نفس+ رابطه دعا با محبت حقیقی

۲۲ اسفند

۲۱۰۷-کارگاه بیست هشتم (۲۸) تربیت نفس+محبت به سکوت حقیقی

۰۶بهمن

پیامبر اکرم| صلی الله علیه و آله می‌فرماید: «من عرف الله کلّ لسانه.»

کاشکی هستی زبانی داشتی                  تا ز هستان پرده‌ها برداشتی

هر چه گویی ای دم هستی از آن             پردۀ دیگر بر او بستی بدان

( دفتر ۶، بیت ۴۷۲۵ و ۴۷۲۶)Related image
۰۶بهمن

۲۰۹۸-کارگاه بیست هفتم (۲۷) تربیت نفس+ محبت حقیقی به مرگ

۳۰آذر

۲۰۸۲-کارگاه بیست ششم (۲۶) تربیت نفس- محبت حقیقی یعنی رام کننده قوه غضبیه

۱۸مهر

««بسم الله الرحمن الرحیم»»

۲۰۷۷- کارگاه بیست پنجم (۲۵) تربیت نفس- سپر قرآن در برابر شیطان+محبت حقیقی از قرائت قرآن مجید

اِنَّ القرآنَ ظاهِرُهُ اَنيقٌ و َباطِنُهُ عَميقٌ لا تَفنى عَجائِبُهُ و َلا تَنقَضى غَرائِبُهُ و َلا تُكشَفُ الظُّلُماتُ اِلاّ بِهِبراستى كه قرآن ظاهرش زيباست و باطنش عميق، عجايبش پايان ندارد، اسرار نهفته آن پايان نمى‌پذيرد و                                                    تاريكى‌هاى جهل جز به وسيله آن رفع نخواهد شد.

۲۰۶۶-کارگاه بیست چهارم(۲۴) تربیت نفس- معجزه صلوات- + رابطه محبت مجازی با خشونت

 

کارگاه بیست سوم(۲۳) تربیت نفس+ ظهور محبت حقیقی در مشکلات با تمنای کمک از خداوند مهربان

 

۲۰۳۶– گارکاه بیست دوم (۲۲) تربیت نفس+ توحید مخزن و معدن محبت حقیقی

 

۲۰۲۴گارکاه بیست یکم(۲۱) تربیت نفس+ نقش محبت حقیقی در کوتاهی آرزو

 

۲۰۰۳کارگاه بیستم(۲۰)تربیت نفس+ رابطه محبت حقیقی با نظم و برنامه ریزی

 

۱۹۸۷– کارگاه نوزدهم(۱۹)تربیت نفس+ محبت حقیقی دعا نمودن به تلخی دیگران

 

 کارگاه هیجدهم(۱۸) تربیت نفس+ راهکار رسیدن به محبت حقیقی- خروج از عالم خیال با راهکار

علامه طباطبایی رحمه الله علیه- “حضرت آیت الله سبحانی تصریح کردند: زبان، گفتار و بیان ما باید در حد همین روایت باشد؛ خصوصا زمانی که سوالی از ما شود که از تخصص ما بیرون باشد و باید به راحتی بگوییم «نمی دانم» و پاسخ را پس از اطلاع از مطلب به آن شخص برسانیم.معظم له در پایان بیان داشتند: اگر بگوید «نمی دانم»، نقص نیست و نزد خدای متعال مقام دارد.

۱۶۵۲کارگاه هفدهم (۱۷) تربیت نفس- سهم الگوی محبوب در تصویر سازی ذهن+محبت حقیقی به

اسوه و نقش رفتارساز آن

 

۱۶۴۵-گارگاه شانزدهم (۱۶)تربیت نفس  اخلاق رضایت مدار+ محبت حقیقی رضایت محور

 

۱۵۸۰گارگاه پانزدهم (۱۵) تربیت نفس  اخلاق جمع مدار+ محبت حقیقی تفرقه سوز

 

۱۵۵۵کارگاه چهاردهم(۱۴) تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیتها بر مدار حق+ محبت

حقیقی با طعم واقعیت پذیری بر مدار حق

 

۱۰۵۵۲– کارگاه سیزدهم (۱۳) تربیت نفس- پذیرش مشکلات و قبول واقعیت های منطقی با حضور

عقل سلیم + محبت حقیقی با طعم واقعیت پذیری

 

۱۰۵۰۰– کارگاه تربیت نفس جلسه دوازدهم (۱۲) خود خواهی نزولی+ محبت به فقر کهنه، خود خواهی

 

۱۰۴۱۷– کارگاه تربیت نفس جلسه یازدهم (۱۱)زهد نسبت به دنیا+ محبت زاهدانه چیست؟

 

۱۰۲۱۰کارگاه تربیت نفس جلسه دهم (۱۰)لذت عقل سالار + لذت محبت پرور

 

۱۰۷۰-گارکاه نهم (۹)تربیت نفس+ محبت به خود ستایی- زشت ترین راستگویى، تعریف انسان از

خودش مى باشد.

 

۹۸۰کارگاه هشتم (۸)تربیت نفس پیرامون قبض و بسط نفس آدمی+ محبت بسطی و قبضی

 

۸۸۰– کارگاه هفتم (۷)تربیت نفس آنچه خداوند بخواهد+ محبت به آنچه پیش آمده، پیش خواهد آمد.

 

۶۰۰-کارگاه ششم (۶) تربیت نفس، رضایت به کارهای خداوند مهربان و حکیم دادن+ محبت در رضایت

 

۵۰۴- کارگاه تربیت نفس پنجم (۵) : ۹۵/۱/۱۵ الی ۹۵/۲/۲۵ ،با موضوع قناعت+محبت به قناعت قرآنی

امام على عليه ‏السلام :

مَنِ اقتَصَرَ عَلى بُلغَةِ الكَفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الراحَةَ وَ تَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَةِ؛

هر كس به مقدار كفايت، قناعت كند، آسايش مى‏ يابد و براى خويش زمينه گشايش فراهم مى ‏كند.

 

۴۰۶–کارگاه چهارم(۴) تربیت نفس: گسترة ساده زيستي+ وسعت محبت حقیقی

 

۳۱۹-آغاز دروده سوم (۳) با حدیث تکبر درمانی امام هفتم علیه السلام:

 

۱۶۰–  ددروه کارگاه  دوم (۲)تربیت نفس را با حدیث حضرت امام هشتم علیه السلام آغاز می کنیم تا

حکمت ۱۷۸نهج البلاغه رابچشیم.+ محبت حقیقی در حدیث امام هشتم علیه السلام

شروع ثبت نام:۲۰/۹/۹۴لغایت۳۰/۱۰/۹۴

ويژگيهاى دهگانه عاقل از حضرت امام الرضا علیه السلام

دوره دوم ۴۰ روز جدید تربیت نفس از حدیث امام هشتم علیه آلاف التحیه و الثناء

لا يتـم عقل امـرء مسلـم حتـى تكون فيه عشر خصـال : الخيــر منـه مـامــول. و الشر منه مامـون. يستكثر قليل الخير من غيره, و يستقل كثير الخير مـن نفسه. لا يسام من طلب الخـوائج اليه, و لا يمل مـن طلب العلـم طول دهره. الفقرفى الله احب اليه من الغنى و الذل فى الله احب اليه مـن العز فى عدوه. و الخمـول اشهى اليه من الشهره.
ثـم قال (ع) العاشره و ما العاشره؟ قيل له: ما هى؟ قال(ع): لايرى احدا الا قال: هو خير منى و اتقى.(۹)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست, مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
۱ـ از او اميد خير باشد.+بیش از ۵۰ درصد موفق بودم الحمدلله
۲ـ از بدى او در امان باشند.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۳ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغقرالله
۴ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۵ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.+بیش از ۶۰درصد موفق بودم الحمدلله
۶ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.+بیش از ۹۰درصد موفق بودم الحمدلله
۷ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۸ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استغفرالله
۹ـ گمنـامـى را از پـر نـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.+بیش از ۷۰درصد موفق بودم الحمدلله
۱۰ـ سپس فـرمـود: دهمى چيست و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود:
احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيز كـارتـــر است.+زیر ۵۰درصد موفق بودم استعفرالله

 

دوره کارگاه اول (۱) تربیت نفس از قرآن و احادیث اهل البیت علیهم السلام+ محبت حقیقی در رفتار امامان معصوم علیهم السلام

امام على علیه السلام: اِحصِدِ الشَّرَّ مِن صَدرِ غَیرِکَ بِقَلعِهِ مِن صَدرِکَ؛

براى دِرو کردن بدى از سینه دیگران، آن را از سینه خودت ریشه کَن کُن.

(نهج البلاغه، حکمت ۱۷۸)

بسم الله الرحمن الرحیم

عنوان

ردیف محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۱ دوران کودکی دوران قبل از۴۰ سالگی دوران ۴۰ سالگی تا پایان عمر
۲ ۱۰۰% ۸۰% ۲۰%
۳

محبت و آثار

۴ محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۵ فردی جمعی زیست محیطی فردی جمعی زیست محیطی زیست محیطی فردی جمعی زیست محیطی
۶

شخص و محبت

۷ دروان فقر دوران بی نیازی دوران ثروت
۸ طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی
۹
۱۰

شهروندان و محبت

۱۱ جنوب شهر میان شهر بالای شهر
۱۲ طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی طبیعی مجازی حقیقی
۱۳
۱۴

مسئولین و محبت

۱۵ محبت طبیعی محبت مجازی محبت حقیقی
۱۶ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۱۷
۱۸

مردان و محبت

۱۹ طبیعی مجازی حقیقی
۲۰ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۲۲
۲۳

زنان ومحبت

۲۴ طبیعی مجازی محبت حقیقی
۲۵ روز هفته سال روز هفته سال روز هفته سال
۲۶

بدون ديدگاهنوشته شده در دسته محبت قهرمان پرور

«أُوصیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله وسلم) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذا وَرَعَ فى دینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ أَدَّى الاْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِىٌ فَیَسُرُّنى ذلِکَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیْنًا وَ لا تَکُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا کُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبیح، فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ. لَناحَقٌّ فى کِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ کَذّابٌ.

««أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ»»

وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُوا ما وَصَّیْتُکُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُکُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْکُمْ السَّلامَ.» «بحارالأنوار، ج ۷۵، ص ۳۷۲»
شما را به تقواى الهى و پارسایى در دینتان و تلاش براى خدا و راستگویى و امانتدارى درباره کسى که شما را امین دانسته ـ نیکوکار باشد یا بدکار ـ و طول سجود و حُسنِ همسایگىسفارش مى کنم. محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)براى همین آمده است. در میان جماعت هاى آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت کنید. و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یک از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مى شود: این یک شیعه است، و این کارهاست که مرا خوشحال مى سازد. تقواى الهى داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بکشانید و همه زشتى را از ما بگردانید، زیرا هر خوبى که درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم. در کتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پیامبر خداست و خداوند ما را پاک شمرده، احدى جز ما مدّعى این مقام نیست، مگر آن که دروغ مى گوید. زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ کنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) صلوات بفرستید. زیرا صلوات بر پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ ( و عمل) کنید و شما را به خدا مى سپارم، و سلام بر شما.

برای ۳ نادانی و ناتوانی در حضور حق تعالی باید همیشه ۳ خواهش و تمنا از خداوند مهربان داشته باشیم-۱- نمی دانیم حقیقت دات خدواند متعال جیست؟ ۲- نمی دانیم حقیقت صفات پروروگار هستی چیست؟ ۳- نمی دانیم حقیقت فعل و کار خالق هستی چیست؟سبحان الله- سبحان الله- سبحان الله (یارب- یارب- یارب)

 

 

۲۱۲۰- محبت حقیقی مانع زلزله در شهر های کوچک و بزرگ+ محبت حقیقی ضد زلزله

۲۲ اسفند

روایت «رقیه محسن‌دوست» از انگیزه جالب نگهداری از دختران بالای ۱۸ سال بهزیستیلجبازی دختران مانتوکوتاه در سالگرد شهید

روز اول به دخترهای «خانه امید» گفتم: «تنها به اینجا نیامده‌ام. شهیدم هم با من است. هر جا کم آوردید، می‌توانید مثل یک پدر از او کمک بگیرید.» راستش حمید آقا خیلی دختر دوست داشت. خوشحالم آرزویش برآورده شد و خدا یک‌دفعه ۶ دختر به ما داد…

لجبازی دختران مانتوکوتاه در سالگرد شهید

مجله فارس پلاس؛ مریم شریفی: زمانی روبه‌رویم می‌نشیند برای گپ‌وگفت که همراه با اهالی موسسه «روشنای امید» در تدارک جشن نامزدی یکی از دخترهای «خانه امید» است. قند در دلش آب می‌شود وقتی که از عروس شدن یکی از عزیزکرده‌هایش می‌گوید. دست در کیفش می‌کند، پارچه‌ای را بیرون می‌آورد و می‌گوید: «دیروز رفتم بازار، ساتن خریدم که برای لباس نامزدی دخترم آستری بدوزم. بردم خانه امید و دیدم رنگ‌هایشان با هم نمی‌خواند. امروز می‌خواهم بروم رنگش را عوض کنم.» حتی وقتی از زحمت دوباره می‌گوید هم خنده از روی لبش محو نمی‌شود. آخر، خودش را مادر عروس می‌داند و از لحظه‌لحظه همراهی با دختر دم‌بختش لذت می‌برد. از «رقیه محسن دوست» می‌گویم که شریک تجربه جدید دختران بالای ۱۸ سال بهزیستی شده و حالا درست یک سال‌ونیم است زندگی‌اش با مادری کردن برای آن‌ها، رنگ و بوی تازه‌ای گرفته است. گفت‌وگوی ما با این همسر شهید که علاوه‌بر فرزندان خودش، داوطلبانه برای ۶ دختر خانه امید هم مادری می‌کند، در روز مادر انجام شد اما برای تجلیل از این بانوی دریادل، هر روز، روز مادر است.

با دعای مادرم، هم­نفسِ بچه‌های شیرخوارگاه شدم

«مأموریتم درست بعد از شهادت همسرم – شهید «سید حمید خدایی» – شروع شد؛ از دوازدهم خرداد سال ۱۳۶۷، درحالی‌که هنوز ۱۸ سالم تمام نشده‌بود! پسر بزرگم ۱۴ ماهه بود و پسر کوچکم ۵ ماه بعد از شهادت پدرش به دنیا آمد. اداره زندگی با ۲ نوزاد،‌ آن‌هم دست‌تنها،‌ خیلی سخت بود و طول کشید تا بتوانم خودم را با شرایط جدید وفق بدهم. اما با تمام فرازونشیب‌ها،‌ با لطف خدا توانستم یادگارهای شهید را به عرصه برسانم. بعد از سروسامان گرفتن بچه‌ها،‌ با خودم گفتم: خب، حالا از این به بعد، چی؟ چه باید بکنم؟ معتقد بودم زندگی باید هدف داشته‌باشد. برایم مهم بود هرطور شده، بتوانم خدمتی انجام دهم. مدتی در خدمت مادرم بودم و از ایشان مراقبت می‌کردم. اما با فوت مادرم، دوباره برگشتم سر خط.»

«رقیه محسن دوست» برمی‌گردد به ۵،۶ سال قبل که مرحله جدیدی در زندگی‌اش آغاز شد و ادامه می‌دهد: «فکر می‌کنم دعاهای مادرم بود که مرا به شیرخوارگاه آمنه رساند. واقعیت این بود که بیشتر از اینکه آن بچه‌ها به من نیاز داشته‌باشند،‌ من به آن‌ها نیاز داشتم. اولین اتفاق مثبت این بود که با حضور در آن فضا، جای خالی مادرم را راحت‌تر پذیرفتم. وقتی می‌دیدم نوزادان یکی دو ماهه که عمیقاً به مادر نیاز دارند، از این نعمت محروم‌اند، با خودم می‌گفتم: تو چرا ناراحتی؟ تو که به لطف خدا، یک عمر از نعمت وجود مادرت بهره‌مند بودی و در زندگی‌ات کمبود محبت مادر نداشتی.

سال ۱۳۹۲ بود که به‌عنوان نیروی داوطلب وارد شیرخوارگاه شدم تا هرکاری از دستم برمی‌آید،‌ انجام دهم. در اصل، برای محبت کردن به آن بچه‌ها رفته‌بودم چون مهم‌ترین نیاز آن‌ها،‌ نیاز عاطفی است؛‌ اینکه کسی باشد در آغوش بگیردشان و ببوسدشان. آن روزها چند نیروی داوطلب در شیرخوارگاه بودیم که یک گروه تشکیل دادیم برای حمام کردن بچه‌ها. با این کار می‌خواستیم کمی کار مربیان بچه‌ها سبک شود. مدتی بعد، مسئولیت بیمارستان بچه‌ها را تقبل کردم؛‌ اگر بچه‌ها بستری می‌شدند، در بیمارستان کنارشان می‌ماندم و کارهایشان را انجام می‌دادم.»

دلِ مادر مهربان بچه‌های شیرخوارگاه هر وقت از مظلومیت این بچه‌ها می‌گرفت، یک حس دوست‌داشتنی می‌آمد و به او قوت قلب می‌داد: «در خدمت بچه‌های شیرخوارگاه که بودم، لحظه‌به‌لحظه شهیدم را کنار خودم می‌دیدم و رضایتش را حس می‌کردم. هرکجا به مشکل برمی‌خوردم، از او کمک می‌خواستم. او هم به خواب اطرافیانم می‌آمد و پیام‌های روشنی می‌داد که می‌فهمیدم در مسیر درستی قرار گرفته‌ام و از من راضی است.»

حمید آقا دستم را در دست دختران بهزیستی گذاشت

«قصدم این بود که برای همیشه در شیرخوارگاه بمانم اما وقتی یکی از دوستان داوطلبم با موسسه خیریه «روشنای امید» آشنا شد و شروع به همکاری با مرکز «شِبه خانواده» وابسته به این موسسه کرد،‌ مسیر جدیدی پیش رویم قرار گرفت. او برایم تعریف می‌کرد که آنجا با دختران نوجوان در ارتباط است،‌ با آن‌ها دوست شده و از همراهی‌شان لذت می‌برد. به دوستم گفتم: هر وقت احساس کردی کاری برای بچه‌های این مرکز از دست من برمی‌آید،‌ خبرم کن.»‌ مربی دلسوز شیرخوارگاه آمنه حالا در معرض مأموریت بزرگ دیگری قرار گرفته‌بود: «ماجرا آنقدر برایم جذاب شد که یک‌بار به دوستم گفتم: اگر دعوتتان کنم، با دخترهایت می‌آیید برای مراسم سالگرد شهیدم؟ راستش چند سالی است مراسم یادبود حمید آقا را در تپه نورالشهدا برگزار می‌کنم. حضور در این فضای بازِ طبیعی و زیبا که با یاد شهدا عجین است، باعث می‌شود دل مهمانان نگیرد. خوب می‌دانستم ممکن است پوشش آن دختر خانم‌ها با عرف جمع همیشگی ما که متشکل از خانم‌های چادری و محجبه است،‌ هم‌خوانی نداشته‌باشد اما اصلاً نگران نبودم چون مطمئن بودم شهیدم هم از این کار راضی است.

حمید آقا آن موقع در سال ۶۷،‌ نگاهش مثل امروز، باز و وسیع بود و هیچ‌وقت اهل سخت‌گرفتن نبود. همیشه به من می‌گفت: شما در پرده حیا،‌ باید شاد و سلامت زندگی کنی. اینطور بود که با همین حجاب چادر که دارم، با هم دربند می‌رفتیم، کلی در خیابان ولی‌عصر (عج) قدم می‌زدیم و…

وقتی یکی از مسئولان هماهنگ‌کننده مراسم از موضوع مطلع شد و مخالفت کرد، گفتم: این دختر خانم‌ها،‌ مهمانان خودِ شهید هستند. خودش دعوتشان کرده. خلاصه کار خدا بود که بچه‌ها هم راضی شدند و آمدند. هرچند ۲،۳ تایشان از سر لجبازی، با مانتوهای خیلی کوتاه و آرایش غلیظ آمده‌بودند (با خنده) اما اصلاً برای من ناراحت‌کننده نبود. آنقدر از حضور آن دختر خانم‌ها خوشحال شده‌بودم که هیچ‌چیز نمی‌توانست آنقدر مرا راضی کند. آن‌ها هم حس‌وحال خوبی از حضور در آن مراسم پیدا کرده‌بودند. آن دیدار،‌ یک شروع جذاب برای برقراری ارتباط با دختران مرکز شِبه خانواده بود.»

خدمت به دختران نوجوان خانواده بهزیستی،‌ خیلی زود روزیِ رقیه محسن دوست شد: «دوستم مرا به مدیریت مرکز شِبه خانواده معرفی کرده‌بود. بعد از مدتی از من خواستند یکی از دختران این مرکز را برای مراجعه به کلاس خیاطی، همراهی کنم. آن دختر خانم،‌ در رشته خیاطی تحصیل می‌کرد و برای ارائه کارهای عملی باید به یک مرکز خیاطی می‌رفت. اتفاقاً خواهرم خیاط بود. گفتم: اگر موافق باشید، می‌توانم او را پیش خواهر خودم ببرم تا دوره طرحش را بگذراند. اینطور بود که آرام‌آرام به او نزدیک شدم. آنقدر با من انس گرفته‌بود که وقتی مدتی به مرکز نرفتم، بهانه‌ام را می‌گرفت و می‌گفت: خاله کجاست؟ چرا نمی‌آید؟ از همان اول با خودم عهد کردم هیچ‌وقت با اجبار در کنار بچه‌ها نباشم و هر وقت خودشان خواستند، پیششان بروم و این اتفاق،‌ افتاد. سال ۱۳۹۴ همکاری‌ام را با مرکز شِبه خانواده شروع کردم و یک سال با بچه‌های مرکز همراه بودم.»

نه برای نگهبانی،‌ فقط برای مادری‌کردن آمده‌ام

«خردادماه سال ۱۳۹۵ که دوباره می‌خواستم دوستم و دخترهای مرکز را برای مراسم شهید دعوت کنم، دوباره غافلگیرم کرد. این بار گفت: «الان مربی دختران بزرگسال شده‌ام و شب باید پیش آن‌ها بمانم.» از شرایطشان که پرسیدم، گفت: «برای اولین بار، خانه‌ای به نام خانه امید برای دختران بالای ۱۸ سال بهزیستی در نظر گرفته‌شده. ۶ دختر در این خانه زندگی می‌کنند. من و چند مربی هم شب‌ها به نوبت کنارشان می‌مانیم.» خیلی برایم جالب بود با این خانه و دخترانش آشنا شوم. باز هم همان پیشنهاد قبلی را دادم و گفتم: اگر تمایل داشته‌باشید، من هم گهگاه می‌توانم در کنارتان باشم. فکر نمی‌کردم به این سرعت حرفم را به گوش مدیریت موسسه روشنای امید برساند. تا به خودم آمدم، دیدم در جلسه با خانم یاوری، مدیرعامل موسسه هستم. نمی‌دانم چطور شد که وقتی خانم یاوری پرسید: «چند روز در هفته می‌توانید در کنار بچه‌ها باشید؟» فوری،‌ بی‌آنکه فکر کنم،‌ گفتم: ۳ روز!»‌

مادر دلسوز دختران خانه امید هنوز هم متعجب است. انگار آن جمله را روی زبانش گذاشته‌بودند. سری تکان می‌دهد و با خنده می‌گوید: «شب اول، همراه با دوستم به خانه امید رفتم. حُسن ماجرا این بود که با ۲ نفر از آن دختران،‌ قبلاً در مرکز شِبه خانواده و قبل‌تر در مراسم شهیدم آشنا شده‌بودم. بچه‌ها آن شب و در برخورد اول،‌ گفتند از دیدار با من احساس خوبی دارند و این،‌ استقبال خوبی بود. شام را من پخته‌بودم و بچه‌ها تا سر سفره نشستند و از آن چشیدند، شروع کردند به تعریف کردن که؛‌» وای… چقدر خوشمزه ست. خوش به حال بچه‌هایتان. یک عمر، مادر خوب داشته‌اند و…»

از همان شب با خودم عهد کردم هر کاری برای بچه‌های خودم می‌کنم، برای این دختران عزیز هم انجام دهم. یعنی اگر به خانه امید می‌آیم، فقط برای مادری کردن بیایم. اولین روزی که تنها پیش بچه‌ها رفتم،‌ گفتم: نه نگهبان شما هستم و نه به اجبار پیشتان آمده‌ام. می‌دانم شما به من نیازی ندارید. من به حضور در کنار شما نیاز دارم. آمده‌ام از شما عشق بگیرم.»

وقتی محبت، پشت بی‌اعتمادی را به خاک می‌مالد

چند سال زندگی در کنار فرزندان عزیز شیرخوارگاه و مرکز شبه خانواده، کوله‌بار تجربه رقیه محسن دوست را از مادرانه‌های خاص پر کرده‌بود، آنقدر که هم نازهایشان را می‌شناخت و هم نیازهایشان را. پس به باران مِهرش حکم کرد بی‌حساب و بی‌منت بر سر گُل‌های خانه امید ببارد و نه‌فقط از محبت سیرابشان کند بلکه هرچه غم و داتنگی و بی‌اعتمادی است، بشوید و با خود ببرد: «از همان اول، رابطه من و دختران عزیز خانه امید با احترام و محبت شروع شد. اما کاملاً احساس می‌کردم در پسِ قلب و ذهنشان، یک بی‌اعتمادی عمیق نهفته است؛ بی‌اعتمادی که ناشی از بی‌مهری‌ها و ناملایماتی بود که از کودکی تا به امروز دیده‌بودند.

واقعیت این است که اگر تجربه آن چند سال خدمت در شیرخوارگاه نبود،‌ من هم نمی‌توانستم احساسات و رفتارهای آن‌ها را هضم کنم. آن تجربیات، نعمتی برای من بود و کمک کرد از هیچ اتفاقی در خانه امید ناراحت نشوم. کاملاً به این دختران عزیز حق می‌دادم و می‌دانستم من و سایر مربیانی که در کنار آن‌ها قرار می‌گیریم، آنقدر باید انعطاف و صبوری به‌خرج‌دهیم تا آن‌ها مطمئن شوند همه افراد جامعه، بد نیستند. باید با محبت و رفتار صادقانه کمکشان کنیم بتوانند اعتماد کنند و مجاب شوند بر اساس تصویرهای قبلی ذهنی‌شان درباره همه انسان‌ها قضاوت نکنند. و محبت، اینجا هم معجزه کرد.»

خانم! تولدتان چه روزی است؟

خورشید محبت رقیه خانم که اشعه‌هایش را روی خانه امید تنظیم کرد، یخ‌های بی‌اعتمادی،‌ خیلی زود شروع به آب‌شدن کرد:‌ «همان اوایل، یکی از بچه‌ها که از قبل مرا می‌شناخت، پرسید: «تولدتان چه روزی است؟» به شوخی گفتم: چطور؟ می‌خواهی برایم تولد بگیری؟ تولدم درست ۱۰ روز بعد از ورودم به خانه امید بود. همان روز هم نوبت حضور من در کنار بچه‌ها بود. آن دختر خانم بعدازظهر با یک جعبه کیک وارد خانه شد اما اصلاً به ذهنم نرسید این موضوع ارتباطی به من داشته‌باشد. شب که شد، کیک به دست به اتاق مربی که به «اتاق مادری» معروف است، آمد و گفت: «چای بگذارید تا بچه‌ها را هم خبر کنم برای جشن تولد!» باورم نمی‌شد. هرچه درباره آن‌ها شنیده‌بودم، اشتباه از آب درآمده‌بود؛‌ گفته‌بودند بچه‌های سفت و سختی هستند و راحت ارتباط برقرار نمی‌کنند. در مقابل محبت، واکنشی نشان نمی‌دهند و… اما دل‌های ما خیلی زود داشت جوش می‌خورد و این خیلی برای من ارزشمند و قشنگ بود. خلاصه بچه‌ها آن شب، با محبت فراوان برایم جشن تولد گرفتند.

وقتی مشغول کیک خوردن بودیم، همان دختر خانم گفت: «خانم محسن دوست می‌دانید،‌ من همیشه شما را با یک جمله به یاد می‌آورم.» و در مقابل نگاه مشتاق و کنجکاو من ادامه داد: «آن روز که برای مراسم شهیدتان آمده‌بودیم، شما تا ما را دیدید،‌ گفتید: بچه‌ها! خیلی زحمت کشیدید. منت به سر من گذاشتید که آمدید.» من مبهوت نگاه می‌کردم و او می‌گفت: «خیلی برای من مهم بود که شما از ما به‌عنوان مهمان ویژه استقبال کردید. این خیلی قشنگ بود. آن جمله‌تان هیچ‌وقت یادم نمی‌رود.»

خانم محسن دوست مکثی می‌کند و با لحن خاصی می‌گوید: «باورم نمی‌شد یک جمله به‌ظاهر ساده بر روحیه آن دختر نوجوان این‌همه تاثیرگذار بوده‌باشد. تازه آن روز متوجه شدم چقدر کار ما،‌ به‌ویژه افراد مذهبی و محجبه، سخت است. همان شب آن دختر خانم بعد از یک سال برایم گفت: «آن روز چون به خواست مربی‌مان به آن مراسم آمده‌بودیم، برای اینکه نارضایتی‌مان را نشان دهیم، به‌عمد با مانتوی کوتاه و آرایش به مراسم شما آمدیم. اما وقتی رفتار شما را دیدیم، خلع سلاح شدیم…»

وقتی مامان،‌ تقسیم می‌شود!

«وقتی عکس کیک تولدم را در پروفایلم گذاشتم، بچه‌هایم یکی‌یکی شروع کردند به تماس‌گرفتن. یکی از عروس‌هایم گفت: «مامان!‌ ما می‌خواستیم به مناسبت تولدتان بیاییم خانه‌تان ها. خودتان گفتید منزل نیستید.» آن یکی عروسم گفت: «مامان! آنجا بریتان تولد گرفته‌اند؟» و خلاصه، غیرمستقیم گفتند معلوم است حسابی داری خوش می‌گذرانی…» و این،‌ شروع ماجراهای جالب بانویی بود که تصمیم گرفته‌بود خودش و مهر مادری‌اش را میان ۲ خانواده‌اش تقسیم کند. مادر دریادل قصه ما می‌خندد و ادامه می‌دهد: «با شروع مسئولیت داوطلبانه‌ام در خانه امید، یک‌دفعه برنامه زندگی‌ام تغییر کرد. تا آن روز،‌ خانم خانه بودم و بچه‌ها هر وقت دوست داشتند به خانه‌ام می‌آمدند و من هم تمام‌وقت کنارشان بودم و محبتم را نثارشان می‌کردم. اما یک‌دفعه وقتم برای فرزندانم،‌ نصف شد و پذیرش این موضوع،‌ برای آن‌ها راحت نبود. اوضاع طوری پیش رفت، که بچه‌هایم می‌گفتند: «دیگر هر وقت شما را گم کنیم، می‌دانیم فقط در خانه دخترها می‌توانیم پیدایتان کنیم.» یک‌بار اتفاق جالبی افتاد. من،‌ اسم دخترهایم در خانه امید را با پسوند «جانم» در گوشی تلفن همراهم ذخیره کرده‌ام. پسرم که اتفاقی متوجه این موضوع شد، با قیافه حق‌به‌جانبی گفت: «چرا پس اسم ما را خشک‌وخالی در گوشی‌تان نوشته‌اید؟!» اینجا بود که همسرش به کمکم آمد و گفت: «نباید ناراحت شوی. شما تمام عمر، فرصت داشته‌اید محبت مامان را ببینید. اما این دختر خانم‌ها تازه با مامان آشنا شده‌اند. مامان باید محبتش را به آن‌ها نشان دهد تا به دلشان بنشیند و باورش کنند.»

جالب است که این حساسیت‌ها به نوه‌هایم هم سرایت کرده. با لطف و اعتمادی که مدیریت موسسه روشنای امید به من دارند،‌ این اجازه را به من داده‌اند که با بچه‌ها مسافرت هم برویم. تا به حال هم تجربه ۴ سفر با آن‌ها دارم که بسیار به همه‌مان خوش گذشت. یک‌بار که بر سر یک موضوع با «فاطمه سادات»،‌ نوه ۸ ساله‌ام در ظاهر، بحثمان شد، به شوخی گفتم: دیگر فلان کار را برایت نمی‌کنم. پارک هم نمی‌برمت. در جوابم،‌ بلافاصله گفت: «بله، بروید دخترهایتان را ببرید شمال!»

شهید، دختردار و پسرانم،‌ خواهردار شدند

«یک‌بار از حرف پسرِ بزرگم حسابی جا خوردم. گفت: «مامان! لطفاً فقط دوست آن دختر خانم‌ها باشید. چون شما فقط باید مامان ما باشید!» از این حرف،‌ هم تعجب کردم،‌ هم خنده‌ام گرفت و هم غصه‌دار شدم. یاد پسران بهزیستی افتادم که چقدر جای خالی مادر، اذیتشان می‌کند و از کمبود محبت مادر،‌ رنج می‌کشند.» رقیه محسن دوست با لبخند شیرین مادرانه‌ای ادامه می‌دهد: «البته همه این ماجراها مربوط به اوایل حضورم در خانه امید بود و پسرهایم هم آرام‌آرام به این باور رسیدند که این لطف الهی است که آن‌ها هم خواهردار شده‌اند.

همان روز اول که وارد خانه امید شدم،‌ به دخترها هم گفتم: من تنها به اینجا نیامده‌ام. شهیدم هم با من است. هر وقت به مشکلی برخوردید،‌ مثل یک پدر می‌توانید از او کمک بخواهید. راستش را بخواهید،‌ حمید آقا خیلی دلش می‌خواست دختر داشته‌باشیم. حالا خیلی خوشحالم که آرزویش برآورده شده و خدا یک‌دفعه ۶ دختر به ما داده.

به پسرهایم گفته‌ام دلم می‌خواهد به جایی برسید که به‌عنوان برادر،‌ در کنار دختر خانم‌های خانه امید بایستید و به لطف خدا کم‌وبیش هم به این آرزویم رسیده‌ام. پارسال که یکی از دخترها ازدواج کرد، جایی را برای سفر ماه عسلشان هماهنگ کردم. وقتی مدیریت آن مجموعه اصرار کرد که معرّف هم باید همراه عروس و داماد، حضور داشته‌باشد، به‌اجبار، من هم همراهشان رفتم. پسر کوچکم که با ماشینش ما را تا آن شهر رساند، خیلی خوب در مسیر با آن‌ها ارتباط برقرار کرد. با داماد دوست شده‌بود و به دخترم هم محبت برادرانه داشت. احساس کردم او هم نیاز داشته خواهر داشته‌باشد. طوری شده‌بود که دلش نمی‌خواست برگردد. می‌گفت: «اگر مرخصی داشتم، دوست داشتم کنارتان بمانم.»

شما مامان ما باشید،‌ بقیه دوستمان

«همه مربیان خانه امید، دلسوزند و با تمام وجود برای دخترها زحمت می‌کشند. انگار هر کدام با ویژگی‌های متناسب با یک جنبه از نیازهای بچه‌ها انتخاب شده‌ایم و حالا یک تیم کامل هستیم. مثلاً یک مربی جوان داریم که دخترها مثل خواهرشان با او درد دل می‌کنند و موضوعات حوزه سنی‌شان را با او مطرح می‌کنند. از آن طرف، از من فقط توقع محبت مادرانه دارند؛ اینکه در روز حضورم وقتی از راه می‌رسند، بو بکشند و از عطر غذای مامان‌پَز لذت ببرند. بعد کنارم بنشینند، خودشان را رها کنند تا بغلشان کنم. یک‌بار که نوبت مربی جوان‌مان بود کنار بچه‌ها بماند، من هم به خانه امید سر زدم. دیدم یکی از دخترها آشپزی کرده. گفتم: ای کلک، پس چرا وقتی من هستم، آشپزی نمی‌کنی؟ با خنده گفت: «آخه چون شما مامان هستید. صفایش به این است که وقتی اینجایید، فقط شما آشپزی کنید.»

انگار خاطره‌ای در ذهن رقیه محسن دوست جرقه زده‌باشد، لبخندبرلب ادامه می‌دهد: «اولین بار که موقع بیرون رفتن از خانه، در کیف دخترها لقمه گذاشتم، نمی‌دانید چه شبی داشتیم. وقتی به خانه امید برگشتند، آنقدر از حس خوبی که از خوردن آن لقمه مادرانه داشتند، تعریف کردند که غافلگیر شدم. وقتی به خانه خودمان رفتم، به پسرانم گفتم: یک عمر در کیف شما لقمه گذاشتم، اما هیچ‌وقت مثل این بار که برای دخترها لقمه گذاشتم، احساس رضایت نداشتم.»

دیابت آمد، بالأخره باورم کردند!

«۳ ماه قبل که مشخص شد به بیماری دیابت مبتلا شده‌ام، پسرانم گفتند: «خواهش می‌کنیم به خاطر سلامتی خودتان هم شده، دیگر به خانه امید نروید. فشار کاری و حرص‌وجوش خوردن،‌ باعث می‌شود بیماری‌تان تشدید شود. آنجا برای شما جایگزین دارند اما ما فقط یک مادر داریم.» این بار، تسلیم شدم و از مدیریت موسسه روشنای امید خواهش کردم روزهای حضورم در خانه امید را کم کنند. به‌این‌ترتیب قرار شد یک روز در هفته به آنجا بروم. اما از همان موقع، دلتنگی‌هایم شروع شد و بیشتر از هر زمانی متوجه شدم چقدر به این بچه‌ها وابسته‌ام. اینطور بود که یک روز وقتی پسر و عروسم را راهی کردم برای سفر کربلا، احساس کردم برای رفع دلتنگی‌ام فقط باید بروم خانه امید و کنار دخترهایم باشم…»

اینجا دیگر مقاومت مادر صبور داستان ما می‌شکند و بلورهای اشک بر کلماتش پیشی می‌گیرند. رقیه محسن دوست همان‌طور که پرده اشک را از مقابل چشمانش کنار می‌زند، می‌خندد و ادامه می‌دهد: «بچه‌ها جا خوردند. از دیدنم خیلی خوشحال شدند. انتظار نداشتند در روزی که لازم نبود،‌ به دیدارشان بروم. انگار یک‌دفعه عمق محبت من به آن‌ها ثابت شد. رابطه ما قبل از آن هم بسیار صمیمی و براساس محبت بود اما می‌فهمیدم ته دلشان هنوز هم تردید دارند. گاهی می‌گفتند: «شاید به‌واسطه ما چیزی به شما تعلق می‌گیرد وگرنه چه دلیلی دارد این‌همه به ما محبت می‌کنید؟! وقتی پدر و مادرهای خودمان ما را رها کرده‌اند، شما چرا باید این کارها را برای ما انجام دهید؟» اما بعد از بیماری‌ام واقعاً باور کردند که من فقط از سر عشق و محبت است که پیششان می‌روم. دیگر محبتمان به‌صورت علنی،‌ دوطرفه شد. حالا دیگر آن‌ها هم مثل مادرشان، مراقب من بودند؛ مدام می‌پرسیدند: «انسولین تان را زده‌اید؟ داروهایتان را خورده‌اید؟»

هنوز هم کام رقیه محسن دوست از شَهدِ اثبات مِهر مادری‌اش به دختران خانه امید، شیرین است. لبخندی می‌زند و می‌گوید: «بعد از یک سال‌ونیم، حالا دیگر با دخترهای خانه مادری، واقعاً یک خانواده‌ایم و آن‌ها یکی از دغدغه‌های زندگی من هستند. هر وقت بتوانم و بدانم مزاحم بچه‌ها نیستم، می‌روم و به آن‌ها سر می‌زنم. گاهی هم که دلم می‌خواهد بیشتر کنارشان باشم، داوطلبانه و خارج از برنامه تعیین‌شده، شب‌ها در خانه امید می‌مانم. سعی می‌کنم مستقیم و غیرمستقیم در کنار دخترها باشم چون می‌دانم آن‌ها نیاز به حامی دارند. کسی را می‌خواهند که وقتی به مشکل برخوردند، به او زنگ بزنند، خانه‌اش بروند، با او درد دل و مشورت کنند. سعی می‌کنم برای دخترانم در خانه امید،‌ اینطور باشم.»

این بچه‌ها را با توانمندی‌های خودشان ببینید!

«همه‌جا گفته‌ام، اینجا هم می‌گویم که بچه‌های بهزیستی، خیلی مظلوم‌اند؛ آن‌ها بسیار شایسته و توانمند هستند اما امتیازاتشان دیده نمی‌شود و بسیاری از فرصت‌هایی که لیاقتش را دارند، از دست می‌دهند فقط به‌خاطر شرایط خانوادگی‌شان، یعنی چیزی که اصلاً در آن نقشی نداشته‌اند. همین دخترهای عزیز خانه امید، همه‌شان بااستعداد و توانمندند. به‌طور مثال، یکی از دخترهایمان، جواهرساز است و در بالاترین سطح فعالیت می‌کند و کارهایش واقعاً زیبا و چشم‌نواز است. آن یکی، مربی بچه‌های اوتیسم است. نمی‌دانید چه حس زیبایی نسبت به شاگردانش دارد. وقتی می‌آید، مدام از آن‌ها تعریف می‌کند و می‌گوید: «بچه‌هایم این کار را کردند، بچه‌هایم آن را گفتند و…»

رقیه محسن دوست نفسی تازه می‌کند و ادامه می‌دهد: «این بچه‌ها به محبت و حمایت نیاز دارند و به نگاه‌های زیبابینی که آن‌ها را با استعدادها و توانمندی‌هایشان ببینند و به آن‌ها فرصت رشد و پیشرفت بدهند.»

 به همسران شهدا بگویید بچه‌های بهزیستی تشنه محبت شما هستند

«دخترهای عزیز خانه امید،‌ حالا بخشی از زندگی من شده‌اند. فرزندانم هم کاملاً این موضوع را پذیرفته‌اند. جالب است که فقط با دل خودشان، تلاش می‌کنند برایم قانون بگذارند. پسر دومم یک بار گفت: «مامان! بیایید یک قراری بگذاریم؛‌ وسط هفته‌تان،‌ مال آخرتتان باشد یعنی مال دختر خانم‌های خانه امید. آخر هفته‌تان هم مال دنیای‌تان باشد که ماییم.»

شاید باورتان نشود اما با این حرفش،‌ از شوق گریه‌ام گرفت. خوشحال شدم که به اهمیت این مسیر پی برده‌اند. یکی از مهم‌ترین انگیزه‌های من از خدمت به فرزندان شیرخوارگاه یا خانه امید، حرکت در مسیر همسر شهیدم بود. معتقدم او یک راهی را شروع کرد و من باید این راه را ادامه دهم. خوشحالم که فرزندانم هم به این حقیقت رسیده‌اند که این مسیر، ادامه راه پدرشان است و آن‌ها هم مثل پدرشان، برای رسیدن به خدا باید از بعضی چیزهایی که برایشان عزیز است، بگذرند.»

رقیه محسن دوست دلش می‌خواهد صحبت‌های شیرینش را با یک دل‌گویه متفاوت تمام کند،‌ با حرفی از عمق جان برای دریادلانی که قلبشان خانه محبت یک شهید است: «از همسران شهدا می‌خواهم برای احیای راه شهدا در این مسیر قرار بگیرند و با اهدای محبتشان به فرزندان عزیزی که به هر دلیلی از نعمت پدر و مادر محروم بوده‌اند، کمک کنند تا گوشه‌ای از دردهای جامعه کم شود.» و ادامه می‌دهد: «به افراد مذهبی هم می‌گویم: خیلی راحت می‌شود از وقتمان، خوب و مفید استفاده کنیم. آنقدر انسان‌های عزیز هستند – مثل بچه‌های عزیز بهزیستی – که دوست دارند ما در کنارشان باشیم و از محبتمان سهمی داشته‌باشند. یادمان باشد در بحث کمک به هم‌نوعان،‌ همیشه بحث اقتصادی مطرح نیست. همدلی عاطفی برای این بچه‌ها خیلی مهم‌تر است. امیدوارم این قبیل حرکت‌ها در میان اقشار مذهبی، پررنگ‌تر شود.»

انتهای پیام/

 

۲۱۱۹-فضای مجازی و تخریب محبت حقیقی کودکان

۱۹ اسفند

آسیب های فضای مجازی برای کودکان

در بسیاری از کشورهای دنیا به افراد زیر ۱۳ سال هیچ نوع وسیله ارتباطی توصیه نمی‌شود، افراد ۱۳ تا ۱۶ سال محدود به گوشی‌های ساده می‌شوند، ۱۶ تا ۱۸ سال اجازه استفاده از گوشی‌های دانش‌آموزی دارند و از ۱۸ تا ۲۱ سال می‌توانند به آرامی با فضای مجازی و شبکه‌های ارتباطی آشنایی پیدا کرده و مواجه شوند.

بخش اجتماعی تبیان
اینترنت،کودکان

به تاکید عضو کارگروه شورای فضای مجازی کشور باید توجه داشت که دانش‌آموزان هنوز قدرت تشخیص خوب از بد را ندارند و نباید کودکان و دانش‌آموزان را در معرض آسیب‌هایی قرار دهیم که پشیمانی به دنبال داشته باشد.
به گزارش تبیان از ایسنا، روح‌الله مومن‌نصب گفت: در اختیار داشتن گوشی و تبلت و حضور آسان در فضای مجازی کودکان اختیار و اراده را از آنان می‌گیرد و مضرات بسیاری را برای حال و آینده آنان به دنبال دارد.
وی اظهار کرد: در بسیاری از کشورهای دنیا به افراد زیر ۱۳ سال هیچ نوع وسیله ارتباطی توصیه نمی‌شود، افراد ۱۳ تا ۱۶ سال محدود به گوشی‌های ساده می‌شوند، ۱۶ تا ۱۸ سال اجازه استفاده از گوشی‌های دانش‌آموزی دارند و از ۱۸ تا ۲۱ سال می‌توانند به آرامی با فضای مجازی و شبکه‌های ارتباطی آشنایی پیدا کرده و مواجه شوند.

وی با تاکید بر اینکه قتل ستایش شش ساله تبعات بسیاری را برای خانواده آنان و کشور داشت، اظهار کرد: اگر قاتل به صورت افراطی از اینترنت و فضای مجازی و نیز موسیقی‌های جدید استفاده نمی‌کرد قطعا این قتل اتفاق نمی‌افتاد حال آنکه بالعکس شنیدن موسیقی‌های ناهنجار جدید و حضور در فضای مجازی موجب شد در دقایقی این قتل هولناک اتفاق بیفتد.

او افزود: در کشور آمریکا ۱۸ سال پیش قوانینی مربوط به استفاده کودکان از گوشی‌های همراه و حضور آنان در فضای مجازی تصویب می‌شود، حتی در صورت استفاده کودکان زیر شش سال از گوشی و حضور در فضای مجازی نگهداری از فرزند از آن خانواده سلب می‌شود اما در کشور ایران هنوز قانونی در خصوص استفاده کودکان از فضای مجازی وجود ندارد حال آنکه این نیاز کاملا در این روزها برای جامعه ایران و کودکان محسوس است.
عضو کارگروه شورای فضای مجازی کشور خاطرنشان کرد: گاهی حتی مدارس پیشنهاد و حتی اجبار در استفاده از فضای مجازی برای دانش‌آموزان دارند اما باید توجه داشته باشیم که دانش‌آموزان هنوز قدرت تشخیص خوب از بد را ندارند و نباید کودکان و دانش‌آموزان را در معرض آسیب‌هایی قرار دهیم که پشیمانی به دنبال داشته باشد.
وی با بیان اینکه ۶۰ درصد دختران و ۹۰ درصد پسران زیر ۱۶ سال حتما یک بار تجربه مشاهده فیلم‌های غیراخلاقی را داشته‌اند، تصریح کرد: به دلیل آلوده بودن فضای مجازی با ورود کودکان و نوجوانان به این حوزه به‌راحتی می‌توانند در معرض آسیب قرار بگیرند.
این مسئول یادآور شد: در سال گذشته در برخی از مقاطع تحصیلی ۸۰ درصد دانش‌آموزان معدل زیر ۱۲ داشتند که این امر گویای مواجهه با مشکلی جدی در مقاطع دانش‌آموزی است که باید چاره‌اندیشی شود.
مومن‌نصب با بیان اینکه کودکان تنها باید در چارچوب خانواده بوده و تعامل مناسب با افراد خانواده داشته باشند، ادامه داد: متوسط زمان اعتیاد سه ماه است حال آنکه برخی از کودکان و حتی افراد بزرگسال بیش از این زمان را با گوشی‌های همراه خود سپری می‌کنند و باید متوجه مضرات این نوع رفتارها در جامعه باشیم.
عضو کارگروه شورای فضای مجازی کشور با تاکید بر اینکه در غرب، شبکه‌های مجازی نه تنها اجتماعی خوانده نمی‌شوند بلکه عنوان ضد اجتماعی را به خود اختصاص می‌دهند، اشاره کرد: استفاده افراطی از شبکه‌های مجازی اعضای خانواده‌ها را به راحتی از یکدیگر دور می‌کند و این امر خود نشانی از ضد اجتماعی بودن این شبکه‌ها است.

عضو کارگروه شورای فضای مجازی کشور خاطرنشان کرد: گاهی حتی مدارس پیشنهاد و حتی اجبار در استفاده از فضای مجازی برای دانش‌آموزان دارند اما باید توجه داشته باشیم که دانش‌آموزان هنوز قدرت تشخیص خوب از بد را ندارند و نباید کودکان و دانش‌آموزان را در معرض آسیب‌هایی قرار دهیم که پشیمانی به دنبال داشته باشد.

وی با تاکید بر اینکه قتل ستایش شش ساله تبعات بسیاری را برای خانواده آنان و کشور داشت، اظهار کرد: اگر قاتل به صورت افراطی از اینترنت و فضای مجازی و نیز موسیقی‌های جدید استفاده نمی‌کرد قطعا این قتل اتفاق نمی‌افتاد حال آنکه بالعکس شنیدن موسیقی‌های ناهنجار جدید و حضور در فضای مجازی موجب شد در دقایقی این قتل هولناک اتفاق بیفتد.
مومن‌نصب ادامه داد: امواج wifi تاثیرات مضری بر بدن افراد به خصوص کودکان دارد که از جمله آن‌ها می‌توان به فرزندآوری، سرطان و سکته‌های قلبی و عصبی اشاره کرد.
این کارشناس اظهار کرد:‌ ایجاد تغییر در خصوص استفاده از فضای مجازی و بیماری‌های مرتبط با آن نیازمند مطالبه است که رسانه‌ها در شکل‌گیری این مطالبه نقش به‌خصوصی می‌توانند ایفا کنند. همچنین خانواده‌ها و مدارس نیز باید مطالبه‌گری کنند تا قوانین مرتبط با کودکان و استفاه از فضای مجازی وضع شده و مشکلات حل شود.
وی یادآور شد: در راستای حل مشکلات حوزه فضای مجازی و کودکان، خانواده‌ها خود باید اطلاعات را افزایش داده و رفتار صحیح را انجام دهند و در عین حال از مسئولان مربوط مطالبه‌گری کنند تا مشکلات را شناخته و قوانین مرتبط وضع کنند و از مسئولان بخواهند در قبال ارائه تکنولوژی به جامعه، ابزار استفاده صحیح را در اختیار افراد به ‌خصوص کودکان قرار دهند و مطالبه‌ها باید به حدی باشد که اقدامات سریع‌تر آغاز شود

آسیب های فضای مجازی برای کودکان واقعی است

یک روانشناس خانواده و نوجوان با اشاره به حضور کودکان و نوجوانان در فضای مجازی هشدار داد آسیب های فضای مجازی برای کودکان واقعی است

یک روانشناس خانواده و نوجوان گفت: فضای مجازی در ایران بی محابا در اختیار همه افراد جامعه قرار گرفته؛ در حالی که بر پایه رویکردهای نوین تربیتی، اعمال محدودیت برای هر گروه سنی به ویژه کودکان پذیرفته شده است.

ایران آنلاین /حسن عماری تاکید کرد: «آسیب های فضای مجازی برای کودکان واقعی است».

عماری یادآوری کرد: محدودیت در فرایند تربیت در همه جای دنیا اعمال می شود و امری پسندیده برای رشد کودک در فرایندهای مختلف جامعه پذیری به شمار می آید.
وی با اشاره به گسترش وسایل ارتباطی نوین و در دسترس بودن این ابزارها برای آحاد جامعه افزود: خانواده ها در مورد شیوه استفاده از فضای مجازی حساسیت زیادی ندارند، مقاومت کمتری نشان می دهند، محدودیت قائل نمی شوند و فکر می کنند محدودسازی می تواند آسیب زا باشد و فرزندشان را از دنیای روز دور کند.
عماری به چهار سبک فرزندپروری اشاره کرد و گفت: در سبک فرزندپروری مقتدر، نظارت و کنترل والدین بر فرزند زیاد است اما مشورت با فرزند نیز وجود دارد. در سبک فرزندپروری سلطه جویانه، نظارت و کنترل شدید اعمال می شود اما مشورت با فرزند وجود ندارد.
«نظارتی در سبک فرزندپروری سهل گیرانه وجود ندارد اما مشورت و اختیار به فرزندان داده می شود و در سبک فرزندپروری بی توجه، نه نظارت و نه اختیار عمل وجود ندارد و در واقع فرزند و والدین در ۲ قطب جدا از یکدیگر عمل می کنند و انسجام رفتاری ندارند».
این روانشناس اضافه کرد: خانواده ها متناسب با سبک زندگی و روش فرزندپروری، فرزندان متفاوتی را تربیت می کنند.
وی ادامه داد: بیشتر خانواده ها در مورد فضای مجازی چندگانه عمل می کنند و به دلیل نو بودن و ناشناخته ماندن بسیاری از پیامدهای فضای مجازی، سبک برخورد مشخصی ندارند و براساس طبقه اجتماعی خود رفتار می کنند.

* ضرورت برنامه ریزی برای فرزندان
این متخصص روانشناسی خانواده و نوجوان در مورد بازی در فضای مجازی گفت: سرگرمی و آموزش ۲مولفه بسیار مهم در بازی های کودکانه به شمار می آید که البته در سنین پنج تا ۱۱ سال بهتر است بار آموزشی بازی ها بیشتر باشد.
عماری اضافه کرد: خانواده ها باید برای زمان های بازی کودکان کنترل هایی داشته باشند اما کنترل بدین معناست که والدین، عاملانه اقدام کنند یعنی علاوه بر محدودسازی استفاده از فضای مجازی یا بازی های رایانه ای، برای دیگر ساعت های فرزندان نیز برنامه ریزی داشته باشند.
«امروز بسیاری از خانواده ها برای فرزندانشان به بهانه مشغله زندگی، وقت نمی گذارند؛ هرچند ممکن است هزینه های بسیاری برای اوقات فراغت آنان صرف کنند اما باید بدانند پرورش کودکان به عنوان ثمره زندگی در هر خانواده ای در گرو توجه به آنان است».
عماری تصریح کرد: خانواده ها باید از دوران کودکی به فرزندان آموزش دهند برای گذران فراغت، انتخاب های هوشمندانه داشته باشند؛ مثلا هنگام خرید بازی به رشد توانمندی های خود توجه کنند یا زمانی که می خواهند به کودک جایزه بدهند و او را تشویق کنند، بازی های آموزشی هدیه دهند./ ایرنا

 

۲۱۱۶- رابطه محبت مجازی و خشونت در زندگی خالد بن ولید

۰۳ اسفند
زندگینامه خالد بن ولید (از سرداران مشهور صدر اسلام)

 خالد بن ولید بن مُغیره بن عبداللّه بن عمر/ عُمَیْربن مَخزوم قرشى مخزومى، از سرداران مشهور صدر اسلام. کنیه اش ابوسلیمان (ابنسعد، ج ۷، ص ۳۹۴؛ مصعببن عبداللّه، ص۳۲۰؛ ابنعبدالبرّ، ج ۲، ص ۴۲۷) و به روایتى ابوالولید (ابنعبدالبرّ، همانجا) از بنىمخزوم*، یکى از تیرههاى بزرگ و مهم قبیله قریش، بود که با بنى هاشم* رقابت مى کردند (رجوع کنید به شلبى، ص۲۰ـ۲۴).

هرچند مورخان تاریخ تولد خالد را ذکر نکرده اند، اما باتوجه به تاریخ وفات و سن وى در هنگام مرگ (رجوع کنید به ادامه مقاله) مىتوان حدس زد که او در حدود ۲۶ سال پیش از مبعث پیامبر اسلام (۵۸۴م)، در مکه متولد شده است. پدرش، ولیدبن مغیره*، از اشراف و بزرگان قریش محسوب مى شد (ابوالفرج اصفهانى، ج ۱۶، ص ۱۹۴) و مادرش، عَصْماء (لُبابه صغرا یا کبرا)، دختر حارث بن حَرْب (یا حَزْن/ حَزْم) است که نسبش به قبیله قَیْس عیلانبن مُضَر مىرسد (ابنسعد، همانجا؛ مصعببن عبداللّه، ص ۳۲۲؛ خلیفهبن خیاط، ۱۴۱۴، ص ۵۱؛ ابنعساکر، ج ۱۶، ص ۲۲۰).

از مشهورترین عموهاى ولید یکى ابواُمَیّه بن مغیره بود که گفته شده است اختلاف قبایل قریش را درباره چگونگى گذاشتن حجرالاسود به هنگام بازسازى کعبه، با پیشنهاد تعیین داور حل کرد و گفت قریش نخستین کسى را که از در مسجد وارد شود، حَکَم قرار دهند (ابنهشام، ج ۱، ص ۲۰۹) و دیگرى، هشام بن مُغیره که از اشراف قریش و فرمانده بنى مخزوم در جنگ فِجار بود. با مرگ وى، قریشیان سه سال بازار برپا نکردند و مرگ وى را مبدأ تاریخ خود قرار دادند (ابنقدامه، ص ۳۵۵؛ شلبى، ص ۲۶). میمونه دختر حارث (همسر پیامبر صلىاللّه علیهوآلهوسلم) و لُبابه امّ الفضل (همسر عباسبن عبدالمطلب و مادربزرگ خلفاى عباسى)، خالههاى خالد بودند (ابنقتیبه، ۱۹۶۰، ص ۲۶۷).

خالد در جاهلیت جزو اشراف قریش و از سلحشوران آنها بود و مسئولیت تدارک سپاه و سرکردگى سواران قریش را در جنگ برعهده داشت (ابنحبیب، ۱۳۸۴، ص ۵۲۸؛ ابنعبدربّه، ج ۳، ص ۲۷۸؛ ابنعبدالبرّ، همانجا). او در سال دوم هجرى در جنگ بدر*، بر ضد مسلمانان شرکت کرد (ابنسعد، همانجا؛ قس ابنقتیبه، همانجا، که منکر شرکت خالد در این جنگ شده است) و به گفته واقدى (۱۹۶۶، ج ۱، ص۱۳۰)، اسیر شد. در سال سوم در جنگ اُحُد*، سرکرده سواران جناح راست قریش بود و براثر خطایى که چند تن از افراد سپاه اسلام در مراقبت از راه ورود دشمن مرتکب شدند، وى توانست مسلمانان را شکست دهد (رجوع کنید به ابناسحاق، ص ۳۰۵؛ واقدى، ۱۹۶۶، ج ۱، ص۲۲۰، ۲۲۹، ۲۳۲، ۲۷۵، ۲۸۳؛ ابنهشام، ج ۳، ص۷۰، ۹۱؛ قس ابنقتیبه، همانجا). او در سال پنجم، در نبرد خندق* یا احزاب نیز شرکت کرد و جزو کسانى بود که قصد داشت از خندق عبور کند ولى موفق نشد (واقدى، ۱۹۶۶، ج ۲، ص ۴۶۵ـ۴۶۶، ۴۷۰، ۴۷۲ـ۴۷۳، ۴۹۰؛ قس ابنقتیبه، همانجا).

در شوال سال ششم، به قولى خالد در رأس دویست سوار از مشرکان قریش، براى جلوگیرى از حرکت پیامبر براى اداى مناسک حج، از مکه به محل کُراعالغَمیم رفت (واقدى، ۱۹۶۶، ج ۲، ص ۵۷۹ـ۵۸۲؛ ابنهشام، ج ۳، ص ۳۲۲ـ۳۲۳). در سال هفتم که پیامبر و مسلمانان براى اداى عمره القضاء روانه مکه شدند، خالد چنان از اسلام و مسلمانان نفرت داشت که شهر را ترک کرد (واقدى، ۱۹۶۶، ج ۲، ص ۷۴۶؛ مصعببن عبداللّه، ص ۳۲۴).

اسلام آوردن خالد

مورخان درباره تاریخ اسلام آوردن خالد آراى متفاوتى داشته اند، به نحوى که برخى اسلام آوردنش را در سال پنجم، پس از غزوه بنى قُرَیظه*، یا در فاصله زمانى میان صلح حدیبیه* (ذیقعده سال ششم) و فتح خیبر* (محرّم سال هفتم؛ رجوع کنید به خلیفه بن خیاط، ۱۴۱۵، ص۴۰؛ ابنعبدالبرّ، همانجا؛ ابناثیر، ج ۲، ص ۱۰۹) یا در سال هفتم بعد از فتح خیبر (ابنحجر عسقلانى، ۱۴۱۲، ج ۲، ص ۲۵۱) دانسته اند، اما بنابر مشهور، او در اول صفر سال هشتم، پیش از فتح مکه، اسلام آورد (واقدى، ۱۹۶۶، ج ۲، ص ۶۶۱؛ ابنهشام، ج ۳، ص۲۹۰ـ۲۹۱؛ ابنسعد، ج ۴، ص ۲۵۲).

خالد پس از چند ماه از اسلام آوردنش، در جنگ مؤته* در جمادىالاولى سال هشتم شرکت کرد که پس از شهید شدن سران سپاه اسلام، او فرماندهى را برعهده گرفت و باقیمانده سپاه را به مدینه بازگرداند (رجوع کنید به واقدى، ۱۹۶۶، ج ۲، ص ۷۶۱ـ۷۶۵؛ ابن هشام، ج ۴، ص ۱۹ـ۲۲، ۲۵). او بعدها مى گفت در این نبرد نُه شمشیر در دستش شکسته بود (ابنسعد، ج ۴، ص ۲۵۳؛ قس ابناثیر، ج ۲، ص:۱۱۰ هفت شمشیر). گفته شده است که پس از نبرد مؤته، خالد به سیف اللّه ملقب شد و در برخى روایات نقل شده است که این لقب را پیامبر به وى اعطا کرد (رجوع کنید به ابنسعد، ج ۷، ص ۳۹۵؛ مصعببن عبداللّه، ص۳۲۰؛ بخارى، ج ۳، جزء۲، قسم ۱، ص ۱۳۶).

در ۲۰ رمضان سال هشتم و به هنگام فتح مکه، خالد به فرمان پیامبر در رأس گروهى از سواران، از ناحیه لیط در جنوب مکه به سوى این شهر حرکت کرد، اما با برخى از مشرکان قریش در خَنْدَمه درگیر شد و عده اى از آنان را کشت و وقتى وارد مکه شد، نزد پیامبر رفت و اقدام خود را توجیه کرد (واقدى، ۱۹۶۶، ج ۲، ص ۸۱۹، ۸۲۵ ـ۸۲۶، ۸۳۸ ـ ۸۳۹؛ ابنهشام، ج ۴، ص ۴۹ـ ۵۰) و آنگاه که پیامبر وارد کعبه شد، او کنار درِ کعبه ایستاد و اجازه نداد کسى وارد آن شود (ازرقى، ج ۱، ص ۲۶۷). پس از فتح مکه، خالدبن ولید در رأس گروهى سوار، به فرمان پیامبر اکرم، به بَطن نخله رفت و بت معروف العُزَّى، بزرگترین بت قریش، را از بین برد (ابنکلبى، ص ۲۴ـ۲۷؛ واقدى، ۱۹۶۶، ج ۱، ص ۶، قس ج ۳، ص ۸۷۳ ـ ۸۷۴؛ ابنهشام، ج ۴، ص ۷۹).

در اوایل شوال سال هشتم، پیامبر اکرم خالدبن ولید را در رأس گروهى ۳۵۰ نفره از مهاجران و انصار و بنى سُلَیم به سوى بنى جَذِیْمه، در اطراف مکه، فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت کند. با وجود اینکه بنى جَذیمه مسلمانى خود را اعلام و اسلحه خود را تسلیم کردند، اما خالد دستور داد عده اى از آنان را گردن زدند که چون پیامبر مطّلع شد، از کار خالد تبرى جست و حضرت على علیه السلام را فرستاد تا دیه کشته شدگان را بپردازد. عبدالرحمان بن عوف این اقدام خالد را صرفاً براى انتقام خون عمویش، فاکه بن مغیره، دانسته است (واقدى، ۱۹۶۶، ج ۳، ص ۸۷۵ـ۸۸۲؛ ابنهشام، ج ۴، ص۷۰ـ۷۴؛ ابنحبیب، ۱۳۸۴، ص ۲۴۸، ۲۵۲، ۲۵۹ـ۲۶۰).

در سال هشتم، هنگامى که پیامبر براى جنگ با قبیله مشرک هوازن از مکه راهى غزوه حنین* شد، خالد با سواران بنى سُلَیم در مقدمه سپاه حرکت مى کرد، اما در جنگ جزو فراریان بود. گفته اند که بعداً بازگشت و در نبرد شرکت کرد و زخمهایى برداشت و عده اى از جمله یک زن را کشت. آنگاه پیامبر وى را از قتل کودکان، زنان و بردگان منع کرد (رجوع کنید به ابنهشام، ج ۴، ص۱۰۰؛ ابوالفرج اصفهانى، ج ۱۶، ص ۱۹۵). خالد همچنین هنگام حرکت پیامبر به سوى طائف براى نبرد با قبیله ثقیف* (سال هشتم) در مقدمه سپاه پیامبر بود (واقدى، ۱۹۶۶، ج ۳، ص ۹۲۳).

در رجب سال نهم، پیامبر هنگام اقامت در تبوک*، خالد را در رأس گروهى با ۴۲۰ سوار به سوى أُکَیْدِربن عبدالملک، حاکم مسیحى دَوْمَهُ الْجَنْدَل، فرستاد که پس از نبرد کوتاهى وى را اسیر و بعد با او صلح کرد (واقدى، ۱۹۶۶، ج ۳، ص ۱۰۲۵ـ ۱۰۳۰؛ ابنهشام، ج ۴، ص ۱۶۹ـ۱۷۰).

در ربیع الآخر یا جمادى الاولى سال دهم، پیامبر خالد را با چهارصد نفر به سوى بنى حارث/ بَلْحارث بن کعب در نجران فرستاد و آنان را به اسلام دعوت کرد (واقدى، ۱۹۶۶، ج ۳، ص ۸۸۳ ـ ۸۸۴؛ ابنهشام، ج ۴، ص ۲۳۹ـ۲۴۰؛ طبرى، ج ۳، ص ۱۲۶ـ ۱۲۸). در این سال، پیامبر خالد را به یمن فرستاد تا مردم آنجا را نیز به اسلام دعوت کند. او شش ماه در یمن به دعوت پرداخت ولى کسى به دعوت وى پاسخ مثبت نداد و در پى آن پیامبر، على علیه السلام را به یمن روانه کرد و فرمود تا خالد را بازگرداند (طبرى، ج ۳، ص ۱۳۱ـ۱۳۲؛ قس ابنهشام، ج ۴، ص۲۹۰ـ۲۹۱).

به گفته واقدى (۱۹۶۶، ج ۳، ص ۸۸۴)، خالد در حجه الوداع* حضور داشت و پس از رحلت پیامبر در شمار حامیان ابوبکر قرار گرفت (زبیربن بکّار، ص ۵۸۱) و به همین سبب نزد او جایگاه والایى داشت و همواره تحت حمایت وى بود (مصعببن عبداللّه، ص۳۲۰).

در جنگهاى ردّه*، ابوبکر به خالد دستور داد نخست به سوى قبیله طَىّ/ طیْىء در اکناف، سپس به سوى طُلَیْحه بن خُوَیْلِد اسدى در بُزاخه* و بعد به سوى مالکبن نُوَیْره در بُطاح برود و چنانچه آنان به اسلام بازنگشتند، با آنان بجنگد (واقدى، ۱۹۹۰، ص ۶۹ـ۷۰؛ طبرى، ج ۳، ص ۲۴۹، ۲۵۳ـ۲۵۵).

بعداً ابوبکر از فرستادن خالد به بُزاخه ابراز تأسف کرد (یعقوبى، ج ۲، ص ۱۳۷). خالد در نبرد سختى طلیحه را که مدعى نبوت بود، شکست داد و یارانش را به شدت سرکوب کرد (رجوع کنید به واقدى، ۱۹۹۰، ص ۸۱ ـ۹۴؛ نیز رجوع کنید به طلیحه بن خویلد*). سپس، با آنکه مالک بن نویره و قبیله او و بنى تمیم مسلمان بودند، خالد آنان را اسیر کرد و بعد دستور داد مالک بن نویره و افراد قبیله اش را کشتند و همسرش را تصرف کرد (واقدى، ۱۹۹۰، ص ۱۰۳ـ۱۰۷؛ خلیفهبن خیاط، ۱۴۱۵، ص ۵۳؛ طبرى، ج ۳، ص ۲۷۶ـ۲۷۸).

این کار زشت خالد که برخى از مورخان سعى کرده اند آن را توجیه کنند یا دستکم آن را نادیده بگیرند (براى نمونه رجوع کنید به هیکل، ص ۱۵۳ـ۱۶۳؛ عقاد، ص ۷۸ـ۸۰)، باعث خشم عده اى از مسلمانان از جمله پسردایى اش، عمر، شد و از ابوبکر خواستند وى را مجازات کند، اما خلیفه نپذیرفت و اعلام کرد که خالد خطا کرده است. ازاین رو وقتى خالد به مدینه رفت، عذرش را پذیرفت (ابن سلام جمحى، سفر۱، ص ۲۰۴، ۲۰۸؛ خلیفهبن خیاط، ۱۴۱۵، ص ۵۳ـ۵۴؛ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۳۹؛ طبرى، ج ۳، ص ۲۷۸ـ۲۸۰؛ براى نقد این رفتار خالد و نقد دفاع خلیفه از او رجوع کنید به شرفالدین، ج ۲، ص ۹۹ـ۱۱۹).

در اواخر سال ۱۱، خالد راهى یمامه شد و در جایى به نام عقرباء، با مسیلمه کذّاب* (دیگر مدعى نبوت) و یارانش که از قبیله بنى حنیفه بودند، جنگید. مسیلمه کشته و فتنه او سرکوب شد (رجوع کنید به واقدى، ۱۹۹۰، ص ۱۱۲ـ۱۴۶؛ نیز رجوع کنید به مسیلمه کذّاب). پس از آن، خالدبن ولید فریب مُجَّاعَهبن مُرارَه حنفى را خورد و با او صلح کرد (بلاذرى، ۱۴۱۳، ص ۹۰). سپس، با دختر وى ازدواج کرد که ابوبکر از این بابت او را سرزنش و توبیخ کرد (یعقوبى، ج ۲، ص ۱۳۱؛ ابناعثم کوفى، ج ۱، ص ۳۶ـ۳۷).

در اواخر سال ۱۱ یا در محرّم ۱۲، خالد به فرمان ابوبکر براى فتح ایران از یمامه راهى عراق شد (واقدى، ۱۹۹۰، ص ۲۱۸ـ۲۲۱). مورخان درباره تاریخ و چگونگى حرکت و مسیر خالد و تعداد و ترتیب جنگهاى وى در عراق اختلافنظر دارند (براى اطلاع کامل از این اختلاف نظرها و روایاتهاى مختلف رجوع کنید به هاشمى، ۱۳۷۳، ص ۵۷ ـ۹۰؛ همو، ۱۳۷۴، ص۲۳۱ـ ۲۶۹؛ همو، ۱۳۷۵، ص ۴۶ـ۸۳).

خالد طبق دستور ابوبکر از أبُلَّه (در مشرق بصره، کنار دجله) شروع کرد و با سپاه خود در جاهایى از عراق، از جمله مَذار، وَلَجه، اُلّیْس (نَهر الدَم) و أَمْغیشیا فتوحاتى کرد (رجوع کنید به طبرى، ج ۳، ص ۳۵۱ـ۳۵۸؛ براى روایات دیگر درباره فتوح خالد رجوع کنید به ابویوسف، ص ۲۸، ۱۴۲؛ خلیفهبن خیاط، ۱۴۱۵، ص ۶۱ـ۶۲، ۶۹؛ بلاذرى، ۱۴۱۳، ص ۲۴۱ـ۲۴۲، ۳۴۰). او در سال ۱۲ پس از فتح حیره*، پایتخت ملوک لَخمى، شهرهاى مهم دیگرى از سواد عراق را به جنگ یا صلح گشود (رجوع کنید به ابویوسف، ص ۲۸، ۱۴۲ـ۱۴۷؛ ابنآدم، ص ۵۲؛ بلاذرى، ۱۴۱۳، ص۲۴۳ـ ۲۴۸؛ دینورى، ص ۱۱۱ـ۱۱۲؛ طبرى، ج ۳، ص۳۴۳ـ ۳۴۶، ۳۷۶ـ۳۸۴).

خالد در ۲۵ ذیقعده سال ۱۲، هنگام بازگشت به حیره، پنهانى از سپاهش جدا و راهى مکه شد و مناسک حج را بهجا آورد و با شتاب به نزد سپاهیانش در حیره بازگشت. ابوبکر او را به سبب این کار سرزنش کرد (طبرى، ج ۳، ص ۳۸۴). پس از آن، خالد به دستور ابوبکر فرماندهى سپاه اسلام در عراق را به مُثَنّىبن حارثه سپرد و خود سریعآ با بخشى از سپاه براى کمک به سپاهیان مسلمان در شام راهى آن ناحیه شد و فرماندهى تمام سپاه در شام را بهعهده گرفت (ازدى، ص ۶۸ـ۶۹؛ بسوى، ج ۳، ص ۲۹۱ـ۲۹۲؛ طبرى، ج ۳، ص ۳۸۴، ۳۹۳، ۴۱۵؛ قس ابوزرعه دمشقى، ج ۱، ص ۱۷۲ـ۱۷۳). مورخان شمار سپاهیان خالد را به اختلاف نوشتهاند (رجوع کنید به بلاذرى، ۱۴۱۳، ص:۱۱۰ هشتصد، ششصد یا پانصد تن؛ ابوزرعه دمشقى، ج ۱، ص :۱۷۲ سه هزار تن؛ طبرى، ج ۳، ص :۴۰۸ با نیمى از سپاهیانش) و در این مورد نیز درباره تاریخ و مسیر حرکت او اختلافنظر هست (رجوع کنید به هاشمى، شوال ۱۳۷۱، ص ۳۹۴ـ۴۰۷؛ همو، محرّم ۱۳۷۲، ص ۵۴۲ـ۵۵۸؛ همو، ربیعالآخر ۱۳۷۲، ص ۴۵ـ۶۰؛ همو، رجب ۱۳۷۲، ص ۲۲۸ـ۲۴۱).

به نظر بسیارى از مورخان، خالد و افرادش در ربیعالآخر یا ربیعالاول سال ۱۳ از حیره و به قولى از عینالتّمر حرکت کردند و با بهکارگیرى شیوه خاصى براى تأمین آب آشامیدنى مورد نیاز سپاهیان و به راهنمایى رافعبن عُمَیْره طایى، راه طاقتفرساى بادیهالشام را از ناحیه قَراقِر در مشرق تا ناحیه سُوى در مغرب در مدت پنج یا هشت روز طى کردند و خود را به اطراف شام رساندند (ابنحبیب، ۱۳۶۱، ص۱۹۰؛ بلاذرى، ۱۴۱۳، ص۱۱۰، ۲۵۰؛ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۳۳ـ۱۳۴؛ طبرى، ج ۳، ص ۴۰۶ـ ۴۰۹، ۴۱۵ـ۴۱۷).

خالد پس از فتح شهرهایى همچون دَوْمَهالجَنْدَل، تَدمُر، و مَرج راهط، در بُصرى به سپاهیان اسلام پیوست. سپس شهر بُصرى را محاصره کرد تا اینکه مردمانش تن به صلح دادند (ازدى، ص ۸۱ـ۸۲؛ بلاذرى، ۱۴۱۳، ص ۱۱۱ـ۱۱۳؛ طبرى، ج ۳، ص ۴۰۷، ۴۱۷؛ ابناعثم کوفى، ج ۱، ص ۱۱۲ـ۱۱۳).

هرچند مورخان درباره تاریخ دو جنگ سرنوشت ساز أَجنادِین/ اَجنادِین و یَرموک اختلافنظر دارند (رجوع کنید به باشمیل، ص ۱۳۲ـ۱۴۶)، بنا به دلایل و قراین مختلف، خالد به همراه سایر لشکرهاى مسلمانان در اطراف دمشق، براى کمک به لشکر عمروبن عاص در فلسطین و سرکوبى رومیان که در اجنادین (از شهرهاى فلسطین) تجمع کرده بودند، روانه جنوب شد و در ۱۸ یا ۲۸ جمادىالاولى (و به قولى در ۲ یا ۲۸ جمادىالآخره) سال ۱۳ به مصاف رومیان رفت و آنها را به شدت شکست داد (رجوع کنید به ازدى، ص ۸۴ـ۹۳؛ بلاذرى، ۱۴۱۳، ص ۱۱۳ـ ۱۱۴؛ طبرى، ج ۳، ص ۴۱۷ـ۴۱۹؛ هاشمى، ۱۳۷۱، ص ۶۹ـ ۱۰۲). پس از این نبرد، خالد با سپاهیانش راهى شمال شام شد و در رجب سال ۱۳ (یا ۱۵ یا ۱۶) رومیان را در نبرد یرموک (در کنار رود یرموک) شکست داد (بلاذرى، ۱۴۱۳، ص ۱۳۵ـ ۱۳۷؛ یعقوبى، ج ۲، ص ۱۴۱؛ طبرى، ج ۳، ص ۴۴۱؛ ابناعثم کوفى، ج ۱، ص ۲۰۷).

در آغاز خلافت عمر (اواسط جمادىالآخره سال ۱۳)، خالدبن ولید به دستور وى از فرماندهى کل سپاه اسلامى شام عزل گردید و فرماندهى به ابوعبیده جراح سپرده شد (یعقوبى، ج ۲، ص ۱۳۹ـ۱۴۰؛ طبرى، ج ۳، ص ۴۳۵ـ۴۳۶، ۴۴۱).

در اول محرّم سال ۱۴ در نبرد مَرجالصُّفَّر، خالد مشاور و همراه ابوعبیده بود، در ۱۶ محرّم در ناحیه شرقى دمشق اردو زد (بلاذرى، ۱۴۱۳، ص ۱۱۸ـ۱۲۱؛ ابناعثم کوفى، ج ۱، ص ۱۱۸ـ۱۱۹؛ قدامهبن جعفر، ص ۲۹۱ـ۲۹۳) و در ماه رجب پس از مدتى محاصره شهر، از دروازه شرقى به جنگ و به روایتى با صلح وارد دمشق شد (ازدى، ص ۱۰۴ـ۱۰۵؛ خلیفهبن خیاط، ۱۴۱۵، ص ۶۷ـ۶۸؛ ابنقتیبه، ۱۹۶۰، ص ۱۸۲؛ بلاذرى، ۱۴۱۳، ص۱۲۰ـ۱۲۴).

خالد در نبرد فَحْل (در اردن) که در ذیحجه سال ۱۴ یا رجب یا ذیقعده سال ۱۳ روى داد، سپاه رومیان را شکست داد (خلیفهبن خیاط، ۱۴۱۵، همانجا؛ بسوى، ج ۳، ص ۲۹۶؛ ابوزرعه دمشقى، ج ۱، ص ۱۷۱؛ طبرى، ج ۳، ص ۴۳۴ـ۴۳۵، ۴۴۱ـ۴۴۳). او بعدآ (در سال ۱۴ یا ۱۵) به فرمان ابوعبیده، منطقه بعلبک و بقاع را فتح کرد و سپس همراه ابوعبیده شهر حِمص را محاصره نمود تا اینکه مردمانش خواهان صلح شدند (ازدى، ص ۱۴۴ـ۱۴۵؛ خلیفهبن خیاط، ۱۴۱۵، ص ۶۸، ۷۰؛ قس بلاذرى، ۱۴۱۳، ص ۱۲۹ـ۱۳۱).

ابوعبیده خالد را از حمص به قِنَّسرین فرستاد و او سپاه رومیان را شکست داد و قنّسرین را محاصره و فتح و دژهاى شهر را ویران کرد (طبرى، ج ۳، ص ۶۰۱). براساس برخى روایات، خالد در فتح شهرهاى جزیره همچون نصیبین و آمِد شرکت داشت (رجوع کنید به خلیفهبن خیاط، ۱۴۱۵، ص ۷۷؛ همو، ۱۴۱۴، ص ۵۸۳).

هنگامى که عمر در سال ۱۷ به شام رفت، از خالد دلجویى کرد و به روایتى وى را به امارت شهرهاى جزیره همچون رُها، حَرّان، رَقّه، تَلّمَوْزِن و آمِد گمارد و خالد یکسال در آن نواحى بود (یعقوبى، ج ۲، ص ۱۵۷). بنابه روایتى دیگر، خالد از سوى ابوعبیده حاکم قنّسرین بود و در این زمان حملات متعددى به مناطق مرزى رومیان در آسیاى صغیر کرد و غنایم بسیارى بهدست آورد. چون عمر از بخششهاى خالدبن ولید از غنایم فتوحات اخیر، به ویژه مبلغ کلانى که به اَشعَث بن قَیْس داده بود، مطّلع شد، خشمگین گردید و به ابوعبیده دستور داد خالد را عزل و بازخواست کند تا معلوم شود این اموال را از کجا به دست آورده است. پس از آن، عمر نیمى از دارایى خالد را ضبط کرد (طبرى، ج ۴، ص ۶۶ـ۶۷؛ قس یعقوبى، ج ۲، ص ۱۵۷: خالد استعفا کرد و به مدینه بازگشت).

خالد پس از بازجویى و اندکى تأمل از سوى ابوعبیده که اکراه داشت خبر عزلش را به وى اطلاع دهد، به محل امارتش در قنّسرین بازگشت تا اینکه عمر شخصآ وى را عزل و به مدینه احضار کرد (ابنعساکر، ج ۱۶، ص ۲۶۶ـ۲۶۸؛ صفدى، ج ۱۳، ص ۲۶۷).

خالد در مدینه نخست از عمر نزد صحابه شکایت کرد. سپس پیش عمر رفت که پس از توضیح دادن منابع ثروتش و بازپسدادن بیست هزار (درهم؟) یا نیمى از مال خود خلیفه از او دلجویى کرد (طبرى، ج ۳، ص ۴۳۷، ج ۴، ص ۶۸؛ابنعساکر، ج ۱۶، ص ۲۶۶؛ابن کثیر، ج ۴، جزء۷، ص ۱۱۸) و سپس دلایل عزل خالد را براى کارگزاران و مردم اعلام نمود (مصعببن عبداللّه، ص ۳۲۱؛ابنعساکر، ج ۱۶، ص ۲۶۸، ۲۷۴ـ۲۷۵؛ابنحجر عسقلانى، ۱۴۱۲، ج ۲، ص ۲۵۶).

رحلت

روایاتى حاکى از آن است که خالد پس از استعفا یا برکنارى، به مدینه رفت، پس از چندى بیمار شد و در همانجا وفات یافت و عمر در تشییع جنازهاش شرکت کرد (یعقوبى، ج ۲، ص ۱۵۷؛ابنعساکر، ج ۱۶، ص۲۷۰؛ذهبى، ۱۴۰۱ـ۱۴۰۹، ج ۱، ص ۳۸۱). بنابر روایت دیگرى که مشهورتر است، خالد پس از معزول شدن، عمره بهجا آورد. سپس در حمص در انزوا زیست. وى عمر را وصى خود قرار داد و سرانجام بنابه قول مشهورتر در سال ۲۱ و به قولى ۲۲ در آنجا درگذشت (رجوع کنید به ابنسعد، ج ۷، ص ۳۹۷؛بلاذرى، ۱۴۱۳، ص ۱۷۲ـ۱۷۳؛طبرى، ج ۴، ص ۱۴۴، ۱۶۰؛ابنکثیر، ج ۴، جزء۷، ص ۱۲۰) و در حومه شهر حِمْص* به خاک سپرده شد (ابنسعد، همانجا؛بلاذرى، ۱۹۹۶ـ۲۰۰۰، ج ۸، ص۳۲۰؛هروى، ص ۸ـ۹؛ذهبى، ۱۴۰۱ـ۱۴۰۹، ج ۱، ص ۳۶۷). خالد هنگام مرگ شصت ساله بود (ذهبى، ۱۴۰۱ـ۱۴۰۹، همانجا؛همو، ۱۴۱۷، حوادث ۱۱ـ۴۰ه .، ص ۲۳۲).

گفته شده است از وى فقط اسب و سلاح و غلامى باقى ماند (ابنسعد، ج ۷، ص ۳۹۷ـ۳۹۸؛ابنعساکر، ج ۱۶، ص ۲۷۶ـ ۲۷۷). گفته شده که او هنگام مرگ مىگفت در صد نبرد شرکت کرده است و جایى از بدنش نبود بر آن اثر زخم نباشد (واقدى، ۱۹۶۶، ج ۳، ص ۸۸۴؛ابنقتیبه، ۱۹۸۵، ج ۱، جزء۱، ص ۲۵۷؛ابنقدامه، ص ۳۴۶). پس از مرگ خالد، زنان بنى مخزوم برایش گریستند و براى سوکوارى گیسوان خود را بریدند و روى قبرش گذاشتند (ابوالفرج اصفهانى، ج ۱۶، ص ۱۹۶).

برخى مورخان خالدبن ولید را فرماندهى شجاع، بافراست، مهربان، خوشتدبیر، باوقار و خوشیمن دانسته و با این حال گفتهاند وى قرآن را به سبب جهاد حفظ نبود (رجوع کنید به ازدى، ص ۹۶، ۹۹؛مصعببن عبداللّه، ص۳۲۰؛ابنعساکر، ج ۱۶، ص۲۵۰؛ذهبى، ۱۴۱۷، همانجا). با وجود این، گفته شده است در ماجراى اخذ بیعت از على علیهالسلام براى خلیفه اول، خالد از کسانى بود که در این اقدام مشارکت کرد (رجوع کنید به سُلیمبن قیس هلالى، ص ۳۸۶ـ ۳۸۷؛نیز رجوع کنید به ابنابىالحدید، ج ۲، ص ۵۷).

همچنین طبق روایاتى در منابع متعدد شیعى، وى در برخى اقدامات مخفیانه بر ضد امام على علیهالسلام عضویت داشت؛و به همین دلیل و نیز کارهاى دیگرش (رجوع کنید به موارد قبلى مقاله) به شدت مورد نکوهش بوده است (براى نمونه رجوع کنید به سلیمبن قیس هلالى، ص ۳۹۴؛ابنشاذان، ص ۱۵۵ـ۱۵۸؛ابنبابویه، ج ۱، ص ۱۹۱ـ۱۹۲؛کشى، ج ۲، ص ۶۹۵). خالد از لحاظ ظاهر شبیهترین شخص به عمر بود (بسوى، ج ۲، ص ۳۶؛بلاذرى، ۱۹۹۶ـ۲۰۰۰، ج ۸، ص ۳۲۱). وى احادیثى چند از پیامبر اکرم روایت کرده است (رجوع کنید به ابنحنبل، ج ۴، ص ۸۸ـ۸۹؛بسوى، ج ۱، ص ۳۱۲؛ابنعساکر، ج ۱۶، ص ۲۱۶ـ۲۱۹؛ابنحجر عسقلانى، ۱۴۱۴، ج ۲، ص ۲۹۵ـ۲۹۸). عبداللّهبن عباس، مِقدامبن مَعدى کَرَب و مالک بن حارث الاشتر از او روایت کرده اند (رجوع کنید به ابنابىحاتم، ج ۳، ص ۳۵۶؛ابن عساکر، ج ۱۶، ص ۲۱۶).

خالد در شام فرزندان بسیارى داشت که از آنجمله مهاجر، عبداللّه، سلیمان، و عبدالرحمان بودند که همگى بر اثر طاعون در شام مردند و به روایتى، طاعون چهل تن از فرزندانش را کشت و نسلش ریشه کن و منقرض شد (مصعببن عبداللّه، ص ۳۲۴ـ۳۲۵، ۳۲۷ـ۳۲۸؛
ابنقتیبه، ۱۹۶۰، ص ۲۶۷؛ابنحزم، ص ۱۴۷ـ۱۴۸). اما برخى مورخان معاصر این نظر را نمى پذیرند و معتقدند که از خالد نسل بسیار به جا مانده است (رجوع کنید به خالدى، ص ۹؛محمدسلیمان طیب، ج ۶، ص ۴۴۶ به بعد).



منابع:

(۱) ابنآدم، کتاب الخراج، چاپ احمد محمدشاکر، بیروت ?( ۱۳۴۷)، در موسوعهالخراج، بیروت: دارالمعرفه، ۱۳۹۹/۱۹۷۹؛
(۲) ابنابىالحدید، شرح نهجالبلاغه، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۸۵ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت (بىتا.)؛
(۳) ابنابىحاتم، کتاب الجرح و التعدیل، حیدرآباد، دکن ۱۳۷۱ـ۱۳۷۳/ ۱۹۵۲ـ۱۹۵۳، چاپ افست بیروت (بىتا.)؛
(۴) ابناثیر، اسدالغابه فى معرفه الصحابه، چاپ محمد ابراهیم بنا و محمد احمد عاشور، قاهره ۱۹۷۰ـ۱۹۷۳؛
(۵) ابناسحاق، سیره ابناسحاق، چاپ محمد حمیداللّه، قونیه ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛
(۶) ابناعثم کوفى، کتاب الفتوح، چاپ على شیرى، بیروت ۱۴۱۱۴/۱۹۹۱؛
(۷) ابنبابویه، عللالشرایع، چاپ افست قم (بىتا.)؛
(۸) نجف ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶؛
(۹) ابنحبیب، کتاب المُحَبَّر، چاپ ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد، دکن ۱۳۶۱/۱۹۴۲، چاپ افست بیروت (بىتا.)؛
(۱۰) همو، کتاب المُنَمَّق فى اخبار قریش، چاپ خورشید احمد فارق، حیدرآباد، دکن ۱۳۸۴/۱۹۶۴؛
(۱۱) ابنحجر عسقلانى، الاصابه فى تمییز الصحابه، چاپ علىمحمد بجاوى، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛
(۱۲) همو، اطراف مسند الامام احمدبن حنبل، چاپ زهیر ناصر، دمشق ۱۴۱۴/۱۹۹۳؛
(۱۳) ابنحزم، جمهره انسابالعرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ( ۱۹۸۲)؛
(۱۴) ابنحنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، (قاهره) ۱۳۱۳، چاپ افست بیروت (بىتا.)؛
(۱۵) ابنسعد (بیروت)؛
(۱۶) ابنسلام جمحى، طبقات فحول الشعراء، چاپ محمود محمد شاکر، جده ?( ۱۴۰۰/ ۱۹۸۰)؛
(۱۷) ابنشاذان، الایضاح، چاپ جلالالدین محدث ارموى، تهران ۱۳۶۳ش؛
(۱۸) ابنعبدالبرّ، الاستیعاب فى معرفه الاصحاب، چاپ علىمحمد بجاوى، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛
(۱۹) ابنعبدربّه، العقد الفرید، چاپ على شیرى، بیروت ۱۴۰۸ـ۱۴۱۱/ ۱۹۸۸ـ۱۹۹۰؛
(۲۰) ابنعساکر، تاریخ مدینه دمشق، چاپ على شیرى، بیروت ۱۴۱۵ـ۱۴۲۱/ ۱۹۹۵ـ۲۰۰۱؛
(۲۱) ابنقتیبه، عیونالاخبار، چاپ یوسفعلى طویل و مفید محمد قمیحه، بیروت ?( ۱۹۸۵)؛
(۲۲) همو، المعارف، چاپ ثروت عکاشه، قاهره ۱۹۶۰؛
(۲۳) ابنقدامه، التبیین فى انساب القرشیین، چاپ محمدنایف دلیمى، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛
(۲۴) ابنکثیر، البدایه و النهایه، ج ۴، چاپ احمد ابوملحم و دیگران، بیروت (بىتا.)؛
(۲۵) ابنکلبى، کتاب الاصنام، چاپ احمد زکىپاشا، قاهره ۱۳۳۲/۱۹۱۴؛
(۲۶) ابنهشام، السیرهالنبویه، چاپ مصطفى سقا، ابراهیم ابیارى، و عبدالحفیظ شلبى، قاهره ۱۳۵۵/۱۹۳۶؛
(۲۷) ابوالفرج اصفهانى؛
(۲۸) ابوزرعه دمشقى، تاریخ ابىزرعه الدمشقى، چاپ شکراللّه قوجانى، (دمشق، بىتا.)؛
(۲۹) ابویوسف، کتاب الخراج،بیروت ۱۳۹۹/۱۹۷۹؛
(۳۰) محمدبن عبداللّه ازدى، تاریخ فتوحالشام، چاپ عبدالمنعم عبداللّه عامر، قاهره ۱۹۷۰؛
(۳۱) محمدبن عبداللّه ازرقى، اخبار مکه و ماجاء فیها من الآثار، چاپ رشدى صالح ملحس، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛
(۳۲) چاپ افست قم ۱۳۶۹ش؛
(۳۳) محمداحمد باشمیل، حروب الاسلام فى الشام، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛
(۳۴) محمدبن اسماعیل بخارى، کتاب التاریخ الکبیر، (بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۶)؛
(۳۵) یعقوببن سفیان بسوى، کتاب المعرفه والتاریخ، چاپ اکرم ضیاء عمرى، بغداد ۱۳۹۴ـ۱۳۹۶/ ۱۹۷۴ـ۱۹۷۶؛
(۳۶) احمدبن یحیى بلاذرى، انسابالاشراف، چاپ محمود فردوسعظم، دمشق ۱۹۹۶ـ ۲۰۰۰؛
(۳۷) همو، کتاب فتوح البلدان، چاپ دخویه، لیدن ۱۸۶۶، چاپ افست فرانکفورت ۱۴۱۳/ ۱۹۹۲؛
(۳۸) زهیر صادق رضا خالدى، بنوخالد فى العراق و الوطن العربى، بغداد ۱۹۸۸؛
(۳۹) خلیفهبن خیاط، تاریخ خلیفهبن خیاط، چاپ مصطفى نجیب فوّاز و حکمت کشلى فوّاز، بیروت ۱۴۱۵/ ۱۹۹۵؛
(۴۰) همو، کتاب الطبقات، روایه موسىبن زکریا تسترى، چاپ سهیل زکار، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳؛
(۴۱) احمدبن داوود دینورى، الاخبار الطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ۱۹۶۰، چاپ افست قم ۱۳۶۸ش؛
(۴۲) محمدبن احمد ذهبى، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفیات ۱۱ـ۴۰ه .، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۷؛
(۴۳) همو، سیر اعلامالنبلاء، چاپ شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت ۱۴۰۱ـ۱۴۰۹/ ۱۹۸۱ـ۱۹۸۸؛
(۴۴) زبیربن بکّار، الاخبار الموفقیّات، چاپ سامى مکىعانى، بغداد ۱۹۷۲؛
(۴۵) سلیمبن قیس هلالى، کتاب سُلیمبن قیس الهلالى، چاپ محمدباقر انصارى زنجانى، بیروت ۱۴۲۶/ ۲۰۰۵؛
(۴۶) عبدالحسین شرفالدین، موسوعه الامام السید عبدالحسین شرفالدین، بیروت ۱۴۲۷/ ۲۰۰۶؛
(۴۷) ابوزید شلبى، تاریخ سیفاللّه خالدبن الولید البطل الفاتح، قاهره ۱۳۵۲/ ۱۹۳۳؛
(۴۸) صفدى؛
(۴۹) طبرى، تاریخ (بیروت)؛
(۵۰) عباس محمود عقاد، عبقریه خالد، قاهره ۲۰۰۵؛
(۵۱) قدامهبن جعفر، الخراج و صناعهالکتابه، چاپ محمدحسین زبیدى، بغداد ۱۹۸۱؛
(۵۲) محمدبن عمر کشى، اختیار معرفه الرجال، المعروف برجال الکشى، (تلخیص )محمدبن حسن طوسى، تصحیح و تعلیق محمدباقربن محمد میرداماد، چاپ مهدى رجائى، قم ۱۴۰۴؛
(۵۳) محمد سلیمان طیب، موسوعه القبائل العربیه، قاهره ۱۴۲۱/ ۲۰۰۱؛
(۵۴) مصعببن عبداللّه، کتاب نسب قریش، چاپ لوى پرووانسال، قاهره ۱۹۵۳؛
(۵۵) محمدبن عمر واقدى، کتاب الرده، روایه احمدبن محمدبن اعثم کوفى، چاپ یحیى جبورى، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰؛
(۵۶) همو، کتاب المغازى، چاپ مارسدن جونز، لندن ۱۹۶۶؛
(۵۷) طه هاشمى، «خالدبن الولید فى العراق»، مجله المجمع العلمى العراقى، ج ۳، ش ۱ (۱۳۷۳)، ش ۲ (۱۳۷۴)، ج ۴، ش ۱ (۱۳۷۵)؛
(۵۸) همو، «سفر خالدبن الولید من العراق الى الشام»، مجلهالمجمع العلمى العربى، ج ۲۷، ش ۳ (شوال ۱۳۷۱)، ش ۴ (محرّم ۱۳۷۲)، ج ۲۸، ش ۱ (ربیعالآخر ۱۳۷۲)، ش ۲ (رجب ۱۳۷۲)؛
(۵۹) همو، «معرکه اجنادین»، مجله المجمع العلمى العراقى، ج ۲، ش ۲ (۱۳۷۱)؛
(۶۰) على بن ابى بکر هروى، کتاب الاشارات الى معرفه الزیارات، چاپ ژانین سوردل ـ تومین، دمشق ۱۹۵۳؛
(۶۱) محمدحسین هیکل، الصدیق ابوبکر، (قاهره )۱۳۶۲؛
(۶۲) یعقوبى، تاریخ.

دانشنامه جهان اسلام  جلد ۱۴ 

چرا پیامبر اسلام خالد بن ولید را بعد از جنایت قصاص نکرد؟

پیامبر از سر تقصیرات بسیار زیاد ابوسفیان ومعاویه ودیگر بزرگان قریش که دستشان به خون مسلمانان بزرگی چون حمزه سید الشهدا آغشته بود به دیده ملاطفت نگاه کردند واز گذشته آنان چشم پوشی کردند این همان شرایط زمان بود که پیامبر را از برخورد تند با این افراد نهی می کرد

چرا پیامبر اسلام خالد بن ولید را بعد از جنایت بر علیه قبیله بنی جذیمه قصاص نکرد؟

در پاسخ به این سوال باید گفت:
اولا: طبق نص صریح قران پیامبر صلی الله علیه واله وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى‏» و هر کاری انجام می دهد به دستور خداوند تبارک وتعالی است ، شاید به نظر ما مشکلی داشته باشد ولی خداوند در آن حکمتی قرار داده است که ما نمی دانیم
ثانیا: خالد جنایتی انجام داد و افرادی را بی گناه کشت ، قصاص هر کشته ای به عهده ولی دم است اگر ، اولیاء دم خونبها گرفتند و از قصاص صرفنظر کردند ، حاکم اسلامی نیز قاتل را رها کند
اینجا نیز چنین است اولیا ء دم در قضیه کشتار بنی جذیمه به دیه و خونبها راضی شدندثالثا : شرایط زمان پیامبر(صلی الله علیه واله )باشرایط الان متفاوت است ، پیامبری که از اسلام آوردن ظاهری خالد با آن کشتارهایی که از مسلمانان کرده خوشحال می شود ،یعنی برای پیشبرد اسلام نیاز به این داشته که بزرگان قریش را با خود همراه کند تا بتواند دعوت خود را هرچه زودتر به ثمر بنشاند و باسلام آوردن امثال خالد آنهم دو سال قبل از فتح مکه می توانستند کمر مشرکان را بشکنند وزمینه را برای فتح مکه آماده کند ، حتی در فتح مکه نیز پیامبر از سر تقصیرات بیسار زیاد ابوسفیان ومعاویه ودیگر بزرگان قریش که دستشان به خون مسلمانان بزرگی چون حمزه سید الشهدا آغشته بود به دیده ملاطفت نگاه کردند واز گذشته آنان چشم پوشی کردند این همان شرایط زمان بود که پیامبر را از برخورد تند با این افراد نهی می کرد ، اگر پیامبر با ابوسفیان یا خالد بعداز جریان بنی خزیمه بر خورد می کرد دوباره بین مکه ومدینه جنگ و اختلاف ایجاد می شد و درایت پیامبر بود که با گذشتن از اعمال زشت آنان وحتی پرداخت غرامت کارهای آنان از بیت المال یا دارایی شخصی از اختلاف دوباره مکه ومدینه جلو گیری کردند ، اگر پیامبر چنین نمی کردند و رحلت می فرمودند اسلام تازه به دوران رسیده بعد از رحلت پیامبر دچار آسیب می شودپس پیامبر صلی الله علیه و اله نیز در این جریان همان ملاحظاتی را داشتند که حضرت علی علیه السلام در جریان بعد از پیامبر مجبور بودند حتی از پی گیری خون همسر و فرزندشان بگذزند
شاهد بر این مدعا آنجاست که ابوسفیان پس از رحلت پیامبر دنبال اختلاف افکنی بین حضرت علی علیه السلام وابوبکر بود(۱) تا دوباره اسلام را تضعیف کند وبه مکه رفته و آشوب جنگ بر پا کرده وانتقام خود شکستهای خود را از اسلام بگیرد ، لذا پیامبر محذوراتی داشتند که نمی توانستند به راحتی با بعضی از افراد سرشناس برخورد کنند چون اصل اسلام در خطر بود
بهترین راه همان بود که پیامبر رضایت اولیای دم را کسب کنند ، حال از مال خودشان باشد که بحثی نیست و اگر هم از بیت المال هم باشد ، پیامبر اجازه داشتند چنینی تصرفاتی کند.

بنابرین جنایت خالد بن ولید در حق این قبیله باعث معروفیت آنان شد و نام آنان در تاریخ ماند تا هم مظلومیت آنان و کرامت پیامبرصلی الله علیه وآله و علی علیه السلام و هم ستمهای خالد در حق این قبیله راهی برای  بطلان نظریه عدالت صحابه شود.

پی نوشت:
۱. الطبری، تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۲۳۷؛ الشیخ المفید، الإرشاد، ج ۱، ص ۱۹۰.

 

۲۱۱۵- آثار محبت حقیقی در ۴۰ قامت انقلاب اسلامی ایران

۰۳ اسفند

با گذشت نزدیک به چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی نگاهی به گذشته و مقایسه آن با امروز نشان‌دهنده عمق تحولی است که ملت ایران آن را تجربه کرده است.

به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان، در این گزارش خواهیم کوشید داشته‌های ملت ایران پس از گذشت چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی در حوزه‌های مختلف از جمله «استقلال کشور»، «مردم‌سالاری و حاکمیت مردم‌»، «تولید علم و فناوری»، «پیشرفت‌های اقتصادی»، «آزادی» و «رشد معنویت» را با دوره پهلوی مقایسه کنیم تا مشخص شود کجا بوده‌ایم و امروز کجا ایستاده‌ایم.

استقلال کشور و عزت مردم

«استقلال» یکی از اصلی‌ترین شعارهای انقلاب اسلامی ملت ایران بود، مداخله گسترده کشورهای غربی در امور ایران تا به جایی در دوره پهلوی گسترش یافته بود که دیگر کسی منکر آن نبود.

پهلوی خود در جلسات خصوصی از مداخلات گسترده غربی‌ها در امور ایران گلایه می‌کرد ولی در عیان دستورالعمل‌های رسیده از اربابان را جامه عمل می‌پوشاند، مروری بر خاطرات شخصیت‌ها و رجال عصر پهلوی خود موید این واقعیت است.

اسدالله علم نخست وزیر و وزیر دربار که خاطرات روزانه او چهره‌ای بدون روتوش از پهلوی ارائه می‌دهد می‌نویسد:

«از مدت‌ها پیش شکایت داشته‌ام عمال بیگانه در دولت، بانک مرکزی، سازمان برنامه و بسیاری از وزارتخانه‌ها نفوذ کرده‌اند. شاه با این همه گزارش‌های اطلاعاتی که دریافت می‌کند، این حقیقت را نادیده می‌گیرد. این ما هستیم که تحت فشار قرار داریم نه طرف مقابل. وقتی خزانه خالی است چگونه می‌توانیم وارد جنگ اقتصادی شویم؟»

این بخش از خاطرات اسدالله علم به عیان نشان می‌دهد که خود رژیم پهلوی معتقد و اطلاع داشته است که عمال بیگانه در تمامی شئون کشور از دولت گرفته تا بانک مرکزی و سازمان برنامه نفوذ کرده و استقلال کشور در خطر جدی قرار گرفته است ولی به اطلاعاتی که دست او در این زمینه می‌رسید وقعی نمی‌گذاشت و از کنار آن به سادگی عبور می‌کرد.

خاطرات رجال پهلوی به عیان عمق وابستگی ایران به غرب در این دوره از تاریخ کشور را نشان می‌دهد، وابستگی در این دوره تا بدان حد طبیعی و عادی بود که روزنامه‌ها و مجلات نزدیک به حکومت در پاسخ به اعتراضات مردمی آن را توجیه می‌کردند، به عنوان نمونه مجله خواندنی‌ها در شماره ۱۳ تیر ۱۳۴۰ می‌نویسد:

«می‌گویند آمریکایی‌ها در تمام شئون سیاسی و اقتصادی و مالی ما مداخله می‌کنند، من کار ندارم به اینکه بیچاره آمریکایی‌ها بعد از هزار میلیون دلار وام و کمک به تصدیق خودمان، آیا باید حق این را داشته باشند که به اندازه یک دهم هم پیمان خشک و نم پس نده انگلیسی‌مان در کارها و یا لااقل در طرز خرج نظارت و به قول [منتقدان] مداخله داشته باشند یا نه؟»

اینکه آمریکا در امور ایران مداخله می‌کرده است حرف امروز و پس از گذشت نزدیک به چهار دهه نیست، مقامات رژیم پهلوی نیز به این مهم معتقد بوده و هرگاه فرصتی به دست می‌آوردند از آن سخن می‌گفتند و گلایه می‌کردند، به عنوان نمونه احمد آرامش که مدتی وزیر مشاور و رئیس سازمان برنامه ایران در دولت شریف امامی و پیش از روی کار آمدن علی امینی شخصیت وابسته به آمریکا در تیرماه ۱۳۴۰ طی سخنانی می‌گوید: «مخالفت من فقط با سیاست جانکاه ده ساله گذشته آمریکا است… سال‌ها است که دولت آمریکا با تمام قوا ولی با عناوین به ظاهر فریبنده در تمام شئون زندگی ما دخالت کرده و انگشت دارد و هر زمان به طریقی برای ما حادثه آفریده و تعیین سرنوشت می‌کند، تمام وزارتخانه‌ها و بنگاه‌های تجاری و اقتصادی و عمرانی وابسته به دولت ایران زیر نظر ماموران و نمایندگان مختلف آمریکایی قرار گرفته و آنان در غالب جاها نه تنها به عنوان مشاور و مستشار بلکه به صورت دستوردهنده و کارفرما در زندگی ما مداخله می‌کنند.

دستاوردهای انقلاب اسلامی؛از بی‌سوادی اکثریت مردم تا مرزهای علم و فناوری

اقتصاد کشور به وسیله عوامل و ایادی داخلی و خارجی دولت آمریکا به کلی درهم ریخته و اکنون وضع به شکلی درآمده که طبق اظهار آقای نخست‌وزیر هم دستگاه اقتصادی دولت در آستانه ورشکستگی است و هم ملت و ما هر روز ناگزیر هستیم که دست تکدی به سوی آمریکا و آمریکائیان دراز کنیم و برای گرداندن چرخ زندگی خود از آنان قرضه و اعتبار بگیریم».

امروز نزدیک به چهار دهه از سقوط رژیمی که همه مقدرات ایران اسلامی را تحت حاکمیت و نظارت غرب و به ویژه آمریکا قرار داده بود می‌گذرد، استقلال و عزت ایران در دوره پس از انقلاب اسلامی زبانزد خاص و عام است، در جنگ تحمیلی و در حالی که ابرقدرت‌های شرق و غرب از رژیم بعث صدام حمایت می‌کردند ایران اسلامی تنهای تنهای تنها و استقلال هر چه تمام در برابر تهاجم بیگانه ایستاد، اقتصاد و سیاست داخلی و خارجی خود را به خواست بیگانه گره نزد و امروز هر چه در کشور می‌گذرد محصول خواست و تصمیم ملت ایران است و یکی از شعارهای اساسی ملت ایران در دوره انقلاب یعنی «استقلال» تحقق پیدا کرده است.

قدرت نظامی و پیروزی‌های منطقه‌ای

در حالی که ارتش ایران که رضاشاه بدان می‌بالید و به اتکای آن یک دیکتاتوری تمام‌عیار در کشور حاکم کرده بود شهریور ۱۳۲۰ و به دنبال حمله متفقین بدون هیچ‌گونه مقاومتی سلاح بر زمین گذاشت و عقب نشست، نیروهای نظامی ایران امروز حافظ استقلال و تمامیت ارضی ایران هستند.
در دوره پهلوی رژیم که به قدرت نظامی خود اطمینان نداشت در برابر زیاده‌خواهی‌های غرب استقلال و تمامیت ارضی کشور را وجه‌المصالحه قرار می‌داد، از جایی عقب‌نشینی می‌کرد تا جای دیگری را به دست آورد و یا بیشتر از آن از کف ندهد ولی امروز نیروهای نظامی ایران آمریکا را در خاورمیانه زمین گیر کرده است.


بیشتربخوانید : امام خمینی(ره)، رهبرى براى تمامى نهضت‌هاى آزادی‌بخش جهان


در حالی که آمریکا با فتنه به وجود آمده در سوریه گمان می‌کرد این کشور را از محور مقاومت جدا کرده بود حضور مدافعان حرم این اجازه را به او نداد و امروز «ایرانی‌ها» هزاران کیلومتر آن سوتر از مرزهای ایران مقابل تروریست‌ها که سربازی آمریکا را بر عهده دارند ایستاده و آنان را متواری ساخته‌اند.

نیروهای نظامی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی حافظ استقلال و تمامیت ارضی کشور بوده‌اند تا جایی که امروز قدرت موشکی ایران آمریکا را به هراس انداخته و نگران ساخته است.

حضور در ظفار با دستور انگلیس!

ارتش ایران در دوره پهلوی و با دستور مستقیم شاه و به درخواست پادشاه عمان در ظفار برای مقابله با چریک‌های جدایی‌طلب چپگرا در این منطقه مداخله نظامی کرد. حضور نظامی ایران در تغییر وضعیت به سود پادشاهی عمان و سرکوب شورش ظفار نقش داشت.

دستاوردهای انقلاب اسلامی؛از بی‌سوادی اکثریت مردم تا مرزهای علم و فناوری

نظامیان ایرانی به استعداد زیر وارد عمان شدند:

۳۲ فروند بالگرد بل ۲۰۵ و ۲۰۶

۱۴۷۰۰ تفنگدار دریایی ایران

۱۰ فروند اف ۴

۳ فروند سی ۱۳۰

تعداد نامعلومی بالگرد آ اچ ۱ کبری

نیروهای ایرانی در درگیری مستقیم با شورشیان حضور داشتند و در سرکوب آنها نقش بسزائی ایفا کردند اما آن روی سکه این جنگ فاجعه‌ای تکان‌دهنده برای ایران بود:

– تعداد تلفات ارتش عمان در جنگ: ۱۸۷ کشته و ۵۶۰ زخمی

– تعداد تلفات انگلستان: ۲۴ کشته و ۵۵ زخمی

– تعداد تلفات ایران‌: ۷۲۰ کشته و ۱۴۰۴ زخمی

تلفات ایران نسبت به نیروهای انگلیس و حتی خود ارتش عمان تامل‌برانگیز است . در زمان شاه پرداختن به تلفات نیروهای ایرانی در روزنامه‌ها ممنوع بود و در یک مورد هم که نویسنده‌ای در روزنامه کیهان به تلفات بالای نظامیان ایرانی اشاره کرد بازداشت و به زندان محکوم شد!
با گذشت زمان ناگفته‌ها و خیانت‌های این جنگ بیشتر آشکار شد و مشخص شد که انگلیس نقش اساسی در کشیدن پای ایران به میدان نبرد عمان را داشته است.

طبق گزارش خبرنگار روزنامه که به ظفار رفته بود نیروهای ایرانی که جلوتر از ارتش‌های انگلیس و عمان در نبردها حضور داشتند با نبرد سخت در کوهستان‌ها و دره منطقه را پاکسازی می‌کردند و آنگاه ارتش عمان و انگلیس منطقه پاکسازی شده را تحویل می‌گرفتند و در آن اردوگاه ایجاد می‌کردند!

این خود نشان می‌دهد که ارتش و نیروهای نظامی ایران در دوره پهلوی نه حافظ امنیت ملی و تمامیت ارضی کشور که پیشمرگ سلاطین منطقه و نیروهای انگلیسی بوده است!

نکته دیگر آنکه جمهوری اسلامی تنها حکومتی است که در دوران معاصر در حفظ تمامیت ارضی ایران موفق بوده است. در دوران قاجار و پهلوی بخش‌های مختلف و مهمی از ایران جدا شد؛ گرجستان، ارمنستان، هرات و افغانستان، بخش‌هایی از بلوچستان، ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان و بحرین بخشی از این سرزمین‌ها هستند. حال آنکه در جنگ تحمیلی و نابرابر ۸ ساله، یک وجب از خاک ایران هم به چنگ دشمن نیامد.

از دوره‌ای که خبری از انتخابات نبود تا چهل سال مردمسالاری دینی

در رابطه با انتخابات و «مردم‌سالاری» می‌توان فصل مجزایی نگاشت و آنچه که در دوره پهلوی ملت ایران شاهد آن بوده‌اند را با امروز مقایسه کرد ولی به اختصار بایستی به این نکته تاکید کرد که در دوره پهلوی اصولا و به معنای واقعی آن انتخاباتی برگزار نمی‌شد.

اسدالله علم نخست‌وزیر و وزیر دربار پهلوی در خاطرات روز ۱۵ فروردین ۱۳۵۴ با صراحت به تقلب در انتخابات دوره پهلوی اذعان کرده و می نویسد: «مطلبی نخست‌وزیر در کیش به من می‌گفت که خیلی جالب بود و فهمیدم عنوان رشوه را دارد. آن این بود که گفت هر کسی را از هر جا تو بخواهی من وکیل خواهم کرد. هر کس باشد، هیچ فکر نکن، به من بگو تمام می‌کنم.»

علاوه بر اسدالله علم هندرسن، سفیر آمریکا در ایران نیز در گزارشی به وزارت امور خارجه‌ این کشور پیرامون انتخابات مجلس هجدهم، به تعیین نمایندگان مجلس از بالا اشاره می‌کند، وی در این گزارش می‌نویسد: «علاء وزیر دربار اظهار داشت چند هفته پیش، اسدالله علم، رئیس ‌املاک سلطنتی، به او گفته است به دستور شاه صورت اسامی عده‌ای را برای نامزدی نمایندگی مجلس تهیه کرده، شاه لیست مزبور را با اسامی نامزدهای نمایندگی از سوی زاهدی تطبیق داده و پس از یک‌دست کردن اسامی نامزدها، چند تن از نامزدها را جابه‌جا کرده است.»

حسین فردوست از نزدیک‌ترین دوستان شاه نیز در کتاب خاطرات خود بر این نکته اذعان دارد. وی می‌گوید «یک کمیسیون سه‌نفره برای انتخابات مجلس در منزل اسدالله علم تشکیل می‌شد. منصور اسامی نامزدها را می‌آورد و با نظر علم مهر نمایندگی آنها تأیید می‌شد. پس از بررسی صلاحیت امنیتی و مطالعاتی این افراد، ترتیب انتخاب این اسامی داده می‌شد و به صورتی ظاهری، نام آنها از صندوق آرا بیرون می‌آمد.»

در جزوه‌ای که تحت عنوان «‌نخبگان و تقسیم قدرت در ایران»‌ توسط سیا و برای آشنایی مقدماتی افرادی که به منظور ماموریت‌های مختلف سیاسی و جاسوسی از طرف آمریکا به ایران می‌آمدند تهیه شده است و در واقع یک مجموعه فشرده و نسبتا جامع از ساخت جامعه ایران و نیروهای سیاسی و اجتماعی موجود در آن از دیدگاه ماموران و جاسوسان درجه اول می‌باشد آمده است‌: «در طول ۱۲ سال گذشته مجلس آلت دست شاه بوده است و مقاصد شاه را برآورده می‌کرده است و تمام نمایندگان که با دقت به وسیله شاه انتخاب می‌شوند حامی برنامه‌های شاه می‌باشند.»

امروز و با گذشت نزدیک به چهل سال از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی سالی نبوده است که در ایران انتخابات برگزار نشود، در اولین ماه‌های پیروزی انقلاب اسلامی نوع نظام سیاسی کشور به رای عمومی گذاشته شد، پس از رای مردم به «جمهوری اسلامی»، مردم بار دیگر پای صندوق‌های رای رفته «نمایندگان مجلس خبرگان قانون اساسی» را انتخاب کردند، پس از تدوین قانون اساسی در یک رفراندوم دیگر به آن رای آری دادند و در ادامه و در حالی که هنوز بهار ۱۳۵۹ نرسیده بود در دو انتخابات دیگر نخستین رئیس‌جمهور و نمایندگان مجلس اول را نیز انتخاب کردند.

ملت ایران در چهار دهه گذشته همواره برای تعیین سرنوشت کشور پای صندوق‌های رای رفته‌اند و همه مسئولین جمهوری اسلامی مستقیم و یا غیرمستقیم منتخب همین ملت هستند و کسی در این شک و شبهه‌ای ندارد.

از بی‌سوادی اکثریت مردم تا شکوفایی در علم و فناوری

در دوره پهلوی اکثریت ملت ایران بی‌سواد بوده اند و رژیم جز مبارزه شعاری با بی‌سوادی که نتیجه اندکی داشته و قابل ملاحظه نبود کاری از پیش نمی‌برد، امروز و با گذشت نزدیک به چهار دهه از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ملت ایران مرزهای علم و دانش را درنوردیده و به پیشرفت‌های عظیمی نائل شده‌اند.

بی‌سوادی اکثریت ملت ایران در دوره پهلوی به آن حدی بود که امام خمینی‌(ره) در ۷ دی ۱۳۵۸ طی پیامی جهت «مبارزه عمومی با بی‌سوادی‌» تاکید کردند: «‌از جمله حوایج اولیه برای هر ملت که در ردیف بهداشت و مسکن بلکه مهمتر از آنهاست آموزش برای همگان است. مع‌الأسف کشور ما وارث ملتی است که از این نعمت بزرگ در رژیم سابق محروم؛ و اکثر افراد کشور ما از نوشتن و خواندن برخوردار نیستند، چه رسد به آموزش عالی.

مایه بسی خجلت است که در کشوری که مهد علم و ادب بوده و در سایه اسلام زندگی می‌کند که طلب علم را فریضه دانسته است، از نوشتن و خواندن محروم باشد.» (صحیفه امام ، جلد ۱۱ ، صفحه ۴۴۶» در حالی که نرخ باسوادی در سال ۱۳۵۵ ، ۴۷/۲ درصد بوده است این میزان در سال ۱۳۹۰، به ۹۳/۲ درصد رسیده است، در سال ۱۳۵۵ ، ۴۷ هزار و ۴۷ مدرسه دانش‌آموز می‌پذیرفت و در سال ۱۳۹۰، ۹۱ هزار و ۸۳۰ مدرسه مشغول فعالیت بودند.

در سال ۵۵ ، ۷۰۰ مرکز آموزشی فنی و حرفه‌ای در کشور فعالیت می‌کرد و این میزان در سال ۱۳۹۰ به ۶ هزار و ۹۸۳ واحد رسیده است.

پیش از انقلاب و در سال ۱۳۵۰ دو مرکز آموزش استعدادهای درخشان در کشور فعالیت می‌کرد و این تعداد در سال ۱۳۹۰ به ۶۷۰ مرکز رسیده است.

در حالی که سال ۱۳۵۵، ۱۷۰ هزار دانشجو، در ۲۲۳ واحد دانشگاهی تحصیل می‌کردند این میزان در سال ۱۳۹۰، به ۴ میلیون دانشجو و ۲۵۴۰ واحد دانشگاهی رسیده است.

تعداد رشته‌های کارشناسی ارشد در دانشگاه‌های موجود کشور در سال ۱۳۵۵ ، ۱۸۲ رشته و در سال ۱۳۹۰، ۱۰۳۳ رشته بوده است.

بر اساس گزارش موسسه بین‌المللی اطلاعات علمی (ISI)، تعداد مقالات علمی چاپ شده از محققان ایرانی در مجلات معتبر بین المللی در سال ۱۳۵۷، ۴۵۰ مقاله و در سال ۲۰۱۲، ۳۴/۱۵۵ مقاله بوده است که نشان‌دهنده رشد ۳ برابری متوسط جهانی در این حوزه است.

هم اکنون ما شاهد این هستیم که ایران در بسیاری از فناوری‌ها نه تنها خودکفا شده بلکه به کشور صادر کننده خدمات فنی مهندسی در حوزه‌های صنعت نفت، کشاورزی، بهداشت، سدسازی، تراکتورسازی، هسته‌ای، خودروسازی، سلول‌های بنیادین و … تبدیل شده است.

در عرصه علوم نوین، دانشمندان ایرانی توانسته‌اند تا مرزهای جدید دانش بشری پیش روند و در مواردی از این مرزها نیز عبور کنند. موفقیت‌های دانشمندان ایرانی در زمینه‌های سلول‌های بنیادین، نانو تکنولوژی، مهندسی ژنتیک، علوم هسته‌ای، علوم فضایی و … از این موارد است.

دستاوردهای انقلاب اسلامی؛از بی‌سوادی اکثریت مردم تا مرزهای علم و فناوری

این آمار در بسیاری از حوزه‌های دیگر نیز قابل استخراج و بر اساس آن مقایسه پیش و پس از انقلاب است و آنچه ذکر شد نشان می‌دهد که ایران اسلامی با اکثریت شهروندان بی‌سواد در سالی که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید امروز به اکثریت قریب به اتفاق با سواد رسیده است.

آمارها از اقتصاد می‌گویند

درباره اقتصاد دوره پهلوی و مقایسه آن با امروز، در فضای مجازی مطالب زیادی از سوی عاشقان سلطنت نوشته می‌شود که اکثر این نوشته‌ها یا ناشی از بی‌اطلاعی است یا به دلیل جاهل مفروض دانستن مخاطبانی که یا خود دوره پهلوی را ندیده‌اند و یا به منابع دست اول دسترسی ندارند.

در اکثر این نوشته‌ها با اشاره به قیمت ارزان اجناس در دوره پهلوی و مقایسه آن با امروز گفته می‌شود که در آن دوره ارزانی بوده و با انقلاب همه چیز گران شده است ولی گفته نمی‌شود آن برهه حقوق مردم و میزان اشتغال تا چه اندازه بوده است؟!

درباره ارزانی در دوره پهلوی نیز باید به قدرت خرید مردم و حقوق کارمندان نیز اشاره‌ای گذرا داشت، در این برهه قیمت‌ها پایین بوده ولی قدرت خرید مردم بسیار پایین‌تر از آن بوده است. به طور مثال درآمد کارمند عادی ماهانه ۵۰۰ تا ۱۲۰۰ تومان بود (البته حقوق ۱۰۰۰ تومانی در سال‌های حدود ۱۳۴۸ به افراد بسیار محدودی اختصاص داشت) و قیمت پیکان در همین برهه ۲۸ هزار تومان بود یعنی ۲۸ برابر حقوق حداکثری یک کارمند!

بهتر است به حقوق مستشاران خارجی و آمریکایی رژیم شاه در این برهه نیز توجهی داشته باشیم تا بدانیم در حالی که متخصصین و کارمندان ایرانی نهایتا در سال ۱۳۴۸ هزار تومان حقوق می‌گرفتند در این برهه این مستشاران از بودجه دولت ایران چقدر به خود اختصاص داده بودند؛ عبدالله آذربرزین جانشین فرماندهی نیروی هوایی ایران در دوره پهلوی در خلال چندین جلسه مصاحبه در سال ۱۳۸۸ می‌گوید: «بعضی از مستشارهایی که در این مرحله می‌آمدند، از نقطه نظر[کیفیت] و آگاهی به تخصص‌شان، زیاد جلوتر از شاگردان و متخصصان خودمان، که از خارج آمده بودند، نبودند. آن روزها چیزی در حدود شش، هفت هزار تومان به افسرهای مستشاری می‌دادند.»

درآمدهای نفتی و میزان جمعیت

درآمد نفتی ایران از سه میلیارد دلار در سال ۱۳۳۲ به ۵۳ میلیارد دلار در سال ۱۳۵۶ رسید و درآمد سرانه نیز در این مدت به ۱۱ هزار و ۵۱۴ دلار افزایش پیدا کرد با این وجود در بخش‌های فقیر جامعه، فقر هر روز بیشتر و شکاف طبقاتی عمیق‌تر می‌شد.

تنها ده درصد از درآمد سرشار نفت و کمتر از ۱۵ درصد از کل واردات به امر توسعه اختصاص می‌یافت، شرکت ملی نفت به صورت محرمانه ولی دائمی مبلغ کلانی به حساب شخصی شاه واریز می‌کرد. به گونه‌ای که سرمایه شخصی شاه به یک میلیارد دلار رسیده بود. با این سرمایه‌ها نهادهایی اداره می‌شد که آنها نیز هدفی جز سلطه بیشتر حکومت بر تمامی ابعاد زندگی مردم نداشتند.

بر اساس آمار بانک جهانی، ۴۶ درصد مردم ایران در سال ۱۳۵۶ زیر خط فقر بودند و ضریب جینی در ایران قبل از انقلاب بیش از ۴۵ بوده است.

امروز نزدیک چهل سال از آن روزها می‌گذرد و با وجود مشکلات اقتصادی که مسئولین بایستی برای حل این مشکلات کمر همت ببندند وضعیت اقتصادی و رفاه مردم بسیار بهتر از دوره پهلوی است.

آزادی دستاوردی که انقلاب نصیب ملت ایران کرد

در حالی که در دوره پهلوی حتی مقامات و مسئولین کشور جرات این را نداشتند که سخنی بگویند مبادا «اعلیحضرت خوشش نیاید» و در نتیجه همیشه مراقب سخن گفتن خود بوده‌اند امروز روزنامه‌ها و رسانه‌های دیگر هر چه می‌خواهند می‌گویند و می‌نویسند.

کافی است به کنترل رسانه‌های مکتوب اعم از روزنامه‌ها و کتاب‌ها توسط ساواک بپردازیم تا مشخص شود که در این برهه زبان‌ها برای گفتن و قلم‌ها برای نوشتن تا چه اندازه محدود بوده‌اند.

با آغاز ریاست نصیری بر ساواک، سانسور مطبوعات گسترش یافت، در دهه‌های ۵۰-۱۳۴۰، مطبوعات و روزنامه‌ها از محتوی عاری شدند؛ در همان حال روزنامه‌نگاران و ارباب مطبوعات، تحت مراقبت‌های دائمی ساواک قرار گرفتند. دوران نخست‌وزیری امیرعباس هویدا (۱۳۵۶-۱۳۴۳) سخت‌ترین برهه سانسور و کنترل سازمان یافته مطبوعات و روزنامه‌ها را تجربه کرد و ارباب مطبوعات و نویسندگان جرائد، تنها در چهارچوب تعیین شده از سوی ساواک و مجموعه حاکمیت قلم‌فرسایی می‌کردند. مطبوعات همواره سایه سنگین ساواک را بر فعالیت‌های خود احساس می کردند. آن چه در نشریات منعکس می‌شد، در درجه اول ارائه تصویری غیرواقعی، تحسین‌آمیز و ستایش‌گرانه از شخص شاه و دربار بود. چنین القا می‌شد که کشور تحت هدایت‌های شاه به سرعت در مسیر توسعه و تعالی قرار گرفته و مخالفان حکومت جز جلوگیری از این حرکت قصدی نداشته و بنابراین محکوم به شکستند. به عبارت دیگر مطبوعات تنها مواردی را منعکس می‌کردند که خوشایند ساواک، دربار، شاه و مجموعه حاکمیت بود.

امروز و با گذشت چهل سال از پیروزی انقلاب اسلامی نگاهی به پیشخوان روزنامه‌فروشی‌ها نشان می‌دهد که صدها روزنامه ، مجله و نشریه مشغول فعالیت هستند و هر چه می‌خواهند می‌نویسند و حتی برخی روزنامه‌های زنجیره‌ای در نبود نظارت کافی جرات به خود راه داده به مقدسات حمله‌ور شده و امنیت ملی کشور را مورد تهاجم نیش زبان و قلم خود قرار می‌دهند.

رشد دینی و معنوی

در دوره پهلوی رژیم عامدانه فساد را در بین جوانان و نسلی که آینده ایران به دستان آنان چشم دوخته بود رواج می داد، کافی است به سخنان رجال عصر پهلوی نگاهی بیندازیم تا واقعیت برای همگان عیان شود.

علی امینی نخست‌وزیر وقت ۸ شهریور ۱۳۴۰ طی سخنانی گفته بود: «با نهایت تاسف باید گفت که ایمان و اعتقاد ما سست شده، اگر در ملتی ایمان مذهبی یا ملی قوی باشد هیچ بیگانه‌ای نمی‌تواند به آن ملت راه یابد.»

امینی در جمع مردم گفته بود: «متاسفانه باید گفت که فساد محیط ما از همان خانواده‌ها شروع می‌شود و رکود اخلاقی و اختلاط تمدن‌های داخلی و خارجی تمام اصول زندگی ما را به هم زده است فیلم‌های فاسد و خراب و مناظر مستهجن پاک اخلاق اطفال و جوانان ما را فاسد کرده باید با فساد اخلاق که از مجلات خراب نیز ناشی می‌شود مبارزه کرد.»

وی همچنین گفته بود: «مایه ننگ است که در مملکت اسلامی دولت‌ها برای افزایش درآمد خود مصرف تریاک و یا الکل را تجویز کنند. در حال حاضر اکثر جوان‌های ما مشروب‌خوار شده‌اند و این قسمتی از مشکلات جامعه ما است.»

شهریور ۱۳۴۰ علی امینی نخست‌وزیر وقت از انتشار فیلم‌ها و مجلات مستهجن انتقاد کرده و می‌گوید این روند باعث فساد اخلاقی جوانان این کشور شده است، کافی است بدانیم که از این سال‌ها روند انتشار فیلم‌ها و مجلات مستهجن و به صورت عمومی گسترش بی‌سابقه‌ای یافت.

در حالی که نشریات از انتشار خبرهای روز کشور خودداری می‌کردند و یا ساواک مانع آنان می‌شد روزی نبود که نشریاتی مانند «خواندنی‌ها»، «تهران مصور»، «سپید و سیاه» و دهها نشریه دیگر با صفحات روی جلد مبتذل و مستهجن منتشر نشوند و جوانان را به فساد سوق ندهند.

امروز چهل سال از آن روزها می‌گذرد، پیشرفت معنوی امروز قابل مقایسه با دوره پهلوی که فساد سازمان یافته از سوی رژیم بر مردم تحمیل می‌شد نیست، جوانان این مرز و بوم در دهه شصت غسل شهادت می‌کردند و برای دفاع از وطن به جبهه‌ها می‌رفتند، زمانی که این جوانان با امام دیدار می‌کردند از ایشان تقاضا می‌نمودند دعا کند تا به شهادت برسند، امروز و در دهه نود شمسی همین مردم آرزو می‌کنند که به آنان اجازه داده شود به سوریه رفته و از حرم اهل بیت دفاع کنند.

مقایسه امروز با دوره پهلوی در همه عرصه‌ها نشان‌دهنده پیشرفت شگفت‌انگیزی است که به برکت اسلام نصیب ملت ایران شده است، بی‌شک در این زمینه گفتنی‌های فراوانی هست که در گنجایش این نوشتار نیست و امروز بایستی داشته‌هایمان را قدر بدانیم و برای حل مشکلات موجود کشور کمر همت ببندیم و مسلم است که هیچ مشکلی جز با دستان توانمند ایرانی و بدون اتکا به بیگانگان قابل حل نیست.

منبع:روزنامه کیهان

انتهای پیام/

 

۲۱۱۰-روانشانسی انحراف وهابیت در توحید صفات+ محبت مجازی و خدای خیالی

۱۱ بهمن

 

انحرافات وهابیت در توحید صفات

مقاله ۶، دوره ۲۶، شماره ۱۰۱، پاییز ۱۳۹۶، صفحه ۱۲۷-۱۴۶  XMLاصل مقاله (۲.۳۵ MB)
نوع مقاله: از نگاهی دیگر
شناسه دیجیتال (DOI): MEHDII_38@YAHOO.COM
نویسنده
مهدی نکوئی سامانی email orcid
مسئول گروه تاریخ / پژوهشکده حج وزیارت
چکیده
   وهابیت داعیة توحید و مبارزه با شرک را دارد و با شعار دفاع از توحید، افکار
و عقاید نادرست خود را به مسلمانان القا می‌کند، باید دید که آیا آنان درک و تفسیر درستی از توحید ذات و صفات و توحید افعالی و عبادی دارند یا خیر؟ نوشتار حاضر پس از گزارش دیدگاه وهابیت در باب توحید صفاتی، مهم‌ترین اشکالات و انحرافات دیدگاه آنان در خصوص توحید صفات را بررسی نموده  و اثبات می کند که وهابیان، با توجه به مبنا و روشی که در فهم قرآن و روایات دارند، فهم و تفسیر درستی از حقایق و معارف عمیق دین؛ از جمله توحید ذاتی و صفاتی  ندارند و در واقع، از درک و اثبات توحید حقیقی و تنزیهی عاجزند و از سخنان و دیدگاه­های آنان توحید حقیقی و قرآنی استنتاج نمی‌شود و در بحث توحید صفاتی، گرفتار سه مشکل تناقض، تعطیل و تجسیم‌اند.
این مدعا با ارائة شواهد کافی از اقوال آنان در باب توحید صفات و همچنین با تحلیل مبانی فکری آنان اثبات شده است.
کلیدواژه‌ها
توحید ذات؛ توحید صفات؛ وهابیت؛ سوء فهم؛ تجسیم
موضوعات
از نگاهی دیگر
اصل مقاله

مقدمه

تأمل در سخنان وهابیت نشان می‌دهد که آنان در فهم و تفسیر توحید صفاتی، از قرآن و سنت دور افتاده و دچار سوء فهم و تفسیر نادرست­اند و توحید را با تشبیه
و تجسیم و سخنان نامعقول و باطل آمیخته‌‌اند. در واقع توحید آنان، مخالف و ضد توحید قرآنی است. به همین دلیل می‌توان گفت وهابیت با توجه به مبنا و روشی که در فهم و تفسیر متون دینی دارند، درک درستی از توحید ذاتی، صفاتی، ربوبی، افعالی و عبادی ندارند و با تفسیر ظاهرگرایانه‌ای که آنان از صفات خدای متعال ارائه می‌کنند، نمی­توانند توحید حقیقی و صرف را اثبات نمایند. و این تفسیر ظاهرگرایانه از آیات و روایات، در بحث صفات خدای متعال، نتیجه‌ای جز تناقض‌گویی و تجسیم و تعطیل ندارد. برای روشن شدن این مطلب که از سخنان وهابیت توحید خالص و حق و حقیقی قرآن و سنت قابل استتناج نیست، ابتدا دیدگاه‌ آنان را در باب توحید صفات مورد اشاره قرار می‌دهیم و سپس به بررسی
و تحلیل آن می‌پردازیم تا معلوم شود آیا با روش و مبنای فکری و معرفتی و نوع سخنان آنان در این خصوص، می‌توان توحید صفاتی را اثبات کرد یا خیر؟

۱. دیدگاه وهابیت دربارة توحید ذات و صفات

قبل از اشاره به دیدگاه وهابیت در باب صفات خدای متعال، باید به سه اصل مهم وکلیدی در روش معرفتی وهابیت، توجه کنیم:

اصل اول ؛ وهابیت در همة مباحث دینی؛ اعم از آموزه‌های اعتقادی، فقهی و تفسیری به شدت نص‌گر هستند و تفسیری ظاهرگرایانه از آیات و روایات را مبنای فهم و تفسیر خود قرار داده است و در فهم دین، اعتبار چندانی برای عقل و اجتهاد  قائل نیستند.

اصل دوم ؛ وهابیت در ظاهر به توحید ذات و اسما و صفات، و توحید ربوبیت و الوهیت معتقدند و به همة صفاتی که خداوند در قرآن، خود را به آنها توصیف کرده یا در کلام پیامبر خدا۹ آمده است، بدون بیان کیفیت و تأویل و تعطیل، باور دارند  (الأثری، ۱۴۲۲ق، ص۴۴ ؛ العثیمین، ۱۴۲۶ق، ص۱۸).

اصل سوم ؛ وهابیت، صفات جسمانی را با معانی ظاهری آن  به خدا نسبت می‌دهند و هرگونه تأویل را در بحث صفات، نفی می‌کنند (الشایع خالدبن عبدالرحمان، ۱۴۱۹ق، ص۱۲۷).

اکنون با توجه به مبانی فکری وهابیت در باب صفات الهی، دیدگاه آنان در این باب را به بررسی و نقد می­گذاریم:

نگاه تجسیم گرایانة وهابیت

۱.  اِسناد اعضا و جوارح و صفات جسمانی به خدای تعالی

ابن‌تیمیه و پیروان مکتب فکری او، به صراحت، صفات جسمانی را به خداوند نسبت می‌دهند؛ برای نمونه، ابن‌تیمیه می‌گوید:

خداوند، سمیع و بصیر، و علیم و خبیر است و دارای تکلم، خشنودی، غضب، خنده، گریه و تعجب است و در روز قیامت با خنده بر بندگان ظاهر می‌شود و هر شب به آسمان دنیا نزول می‌کند و هر کسی­که نزول خداوند را به آسمان دنیا انکار کند، گمراه و اهل بدعت است (ابن تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۵، ص۶۱۵ ؛ همو، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۱۶۹).

وهابیان نیز صفاتی مانند دست، کف، انگشتان، پا، ساق، وجه، چشم، نفس،  سمت راست و چپ، پهلو، نزول، آمدن، سخن گفتن، فوقیت، استوا بر عرش، جلوس، قوت، دوری و نزدیکی، خنده و تعجب، دوست داشتن و اکراه، خشم و خشنودی، فرح و دیگر صفات را که در برخی نصوص آنان وارد شده است، به خدا نسبت می‌دهند و تأویل  این صفات را به صراحت نفی می‌کنند:

«ومن صفاته سبحانه، والکف والإصبع  والشمال والقدم والرجل والوجه والنفس  والعین والنزول والإتیان والمجیء والکلام والقول والساق والحقو والجَنب والفوق والاستواء و…» (القِنَّوجی،۱۴۲۱ق، ص۷۰).

از نظر ابن تیمیه و وهابی­ها، خداوند می‌شنود، می‌بیند، حرف می­زند، راضی می‌شود، مسخره می‌کند، تعجب می‌کند، می‌خندد، هر روز از عرش به آسمان دنیا می‌آید، دست و پا و ساق و صورت دارد، در روز قیامت روی عرش می‌نشیند. (ابن تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۴، ص۳۷۴
و ج۵، ص ۵۲۷).

ابن‌تیمیه مى‌گوید:

«ولو قد شاء لاستقرّ على ظهر بعوضة فاستقلّت به بقدرته ولطف ربوبیّته فکیف على عرش عظیم» (ابن‌تیمیه، ۱۴۲۶ق، ج۳، ص۲۴۳).

«اگر خداوند بخواهد با قدرت خویش مى‌تواند بر پشت پشه‌اى قرار گیرد؛ پس چگونه نتواند بر روى عرش استقرار یابد!»

در شرح قصیدة ابن قیّم آمده است:

«خداوند دارای پاست و روز قیامت، جهنم پر نمی‌شود و مرتّب از خداوند می‌خواهد چیزی در آن بریزد. خداوند هرچه از انسان‌ها را داخل جهنم می‌افکند، باز هم پر نمی‌شود و فریاد {هَلْ مِنْ مَزید} جهنم بلند می­شود، تا اینکه خداوند پایش را در جهنم می‌گذارد. آن‌گاه جهنم پر می‌شود و می‌گوید:  قطّ، قطّ؛ بس است، بس است.» (شرح قصیدة ابن‌قیّم، ج۱، ص۱۳۱).

همچنین وهابی­ها خدا را دارای ساق می‌دانند و ادعا می‌کنند که  خداوند در روز قیامت، ساق خود را نشان می‌دهد وتمام مردان و زنان با ایمان، در مقابل خدا به سجده می‌افتند. (ابن‌تیمیه، ۱۴۰۸ق، ج۵، ص۳۰۲ ؛ همو، ۱۴۱۶ ق، ج۷، ص۲۷۵ ؛  ابن‌قیم، این قیم جوزی، ۱۴۰۸ ق، ج۱، ص۲۵۲ ؛ عبدالمحسن البدر، ۱۴۲۲ق، ص۹۴).

از نظر وهابیت پیامبر۹ درکنار خدا جلوس مى‌کند؛ «إنّ اللهَ جالس على العرش ویُجلس معه محمداً یوم القیامة» (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۴، ص۳۷۴).

ازگروه افتاى سعودى دربارة صفت هروله سؤال شده وپاسخ داده‌اندکه چون صفت هروله (دویدنِ) خدا در حدیث قدسى آمده و بخارى و مسلم نقل کرده­اند، ما هم باید به آن اعتقاد داشته باشیم. (فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث والإفتاء، ۱۴۲۱ق، ج۳، ص۱۹۶، فتوى
رقم ۶۹۳۲).

۲.  اعتقاد به استقرار خدا بر عرش

یکی از شواهد ونشانه­های اهل تجسیم بودن وهابیت، اعـتـقـاد آنان بر استقرار خداوند بالای عرش است؛ «… إن الله تعالى استوى على عرشه بلا کیف ولا تشبیه ولاتأویل والإستواء معلوم والکیف مجهول…» (بن باز، بی‌تا،ج۱، ص۱۲۸).

عالمان وهابی آیة شریفة: {الرحمان عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى} را به معنای ظاهری آن حمل کرده و استوای خدا بر عرش را به معنای استقرار و جلوس معنا می کنند و نظر کسانی را که استوا را قدرت و استیلا دانسته­اند، باطل و خطا شمرده­اند!

«وأنّ  الاستواء من الله تعالى على عرشه على الحقیقة لا على المجاز» (ابن تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۵، ص۱۸۹؛ عبد الرحمان بن محمد بن قاسم، ص۴۰۲ ؛ العثیمین، محمدبن صالح ۱۴۲۱ق، ص۵۷ ؛ عبد الرحمان بن حسن،۱۳۷۷ق، صص۵۱۱ و۵۱۸ ؛ همو، ۱۴۱۱ق، ص۲۶۶ ؛ عبد العزیز بن صالح الطویان، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۲۷۵).

«فهو سبحانه فوق مخلوقاته مستو على عرشه المجید بذاته بائن من خلقه ینزل کل لیلة إلى السماء الدنیا ویأتی یوم القیامة وکل ذلک على حقیقته ولا نؤوله کما لا نؤول الید بالقدرة والنزول بنزول أمره وغیر ذلک من الصفات…» (طحاوی والبانی، ۱۴۱۴ق، ص۴۵).

«خدای سبحان فوق مخلوقات است و بر عرش استقرار دارد و ذات او با ذات مخلوقات، مباین است و هر شب  از عرش به آسمان دنیا پایین می‌آید و در روز قیامت راه می‌رود و تأکید می‌کند که اهل سنت و جماعت این صفات را به معنای حقیقی (ظاهری) آنها برای خدا اثبات می‌کنند و از هرگونه تأویلی مانند تأویل یدالله به قدرت، و نزول به نزول امر خدا، و استوا به معنای استیلا اجتناب می‌کنند.»

۳.  ادعای نزول خدا از عرش به آسمان دنیا

از جمله شواهدی که نشان می‌دهد وهابیت در بحث صفات الهی اهل تجسیم­اند، عقیدة آنان به نزول خدا از عرش به آسمان دنیاست. ابن‌تیمیه[۱] می‌گوید:

«إنّ الرّب یتدلى فی جوف اللیل إلى السّماء الدّنیا»؛ «خداوند در دل شب به آسمان دنیا می‌آید و هنگام صـبـح بـه عرش برمی‌گردد» (ابن تیمیه، ۱۳۹۷ ق، ص۱۹۸).

وی به صراحت می‌گوید: «خداوند هرشب از عرش به آسمان دنیا می‌آید و ندای هل من مُستغفر و هل من تائِب سر می‌دهد و آنگاه که فجر طلوع کرد، برمی‌گردد و به جایگاه اصلی می‌رود.»

همچنین ادعا می‌کند که: «فمن أنکر النّزول أو تأوّل فهو مبتدع ضال…»؛ «هرکس نزول خداوند به آسمان دنیا را انکار کند یا توجیه و تأویل نماید، بدعت‌گذار وگمراه است» (ابن تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۵، ص۶۱ ؛ همو، ۱۴۰۳ق، ج۱، ص۱۶۹).

وهابیان نیز به پیروی از ابن‌تیمیه احادیثی را که بر فرود آمدن خداوند به آسمان دنیا دلالت می‌کند، تصدیق نموده و می‌گویند: «خداوند حقیقتاً از عرش به آسمان دنیا فرود می‌آید (الغصن، ۱۴۲۴ق، ص۲۴۴ ؛ صالح بن عبد العزیز آل الشیخ، شرح فتوی الحمویه، جزء ۳۸، ص۴۵).

۴. ادعای مکان‌مندی خدا

از نظر وهابیت، اگر کسی به بودن خداوند روی عرش و بالای آسمان اعتقاد نداشته باشد، کافر است و باید او را توبه داد و اگر توبه نکرد، باید گردنش را زد!

به گفتة یکی از عالمان وهابی، اگر کسی معتقد باشد که خداوند در همه‌جا هست و ناظر و شاهد جهان هستی است، او جزو حلولی‌هاست و اول باید او را نصیحت و موعظه کرد. اگر از کتاب و سنت و اجماع، برای او دلیل آوردیم که خدا نمی­تواند همه­جا باشد و او قانع شد که هیچ، و اگر قانع نشد، کافر و مرتد است (الدویش، ۱۴۱۲ ق، ج۳، ص۲۱۶).

از ابن‌عثیمین سؤال شده است که برخی از مردم زمانی که از آنها سؤال می‌شود «خدا کجاست؟»، می‌گویند: خدا در همه جا هست. آیا این جواب صحیح است یا نه؟ وی در پاسخ چنین گفته است:

«این جواب که: خدا در همه­جا هست، سخنـی است باطل و اگر از شـما پرسیدند خدا در کجاست؟ بگویید: خدا در آسمان است. اگر کسـی بگوید خدا در همه­جا هست ومنظورش ذات خدا باشد، این کفر است!» (العثیمین، ۱۴۱۳ق، ج۱، صص۱۳۳ـ ۱۳۲).

۵.  ادعای قابل رؤیت بودن خدا

ابن تیمیه و همة علمای وهابی  معتقدند که  خدای متعال را در آخرت با چشم  ظاهری مى­توان دید (ابن‌تیمیه، ۱۴۲۶ق، ج۲، ص۲۴۰ ؛ غنیمان،۱۴۲۶ق، ج۲، ص۲۴۰).

«من اصول أهل السنة والجماعة الثابتة إثبات رؤیة المؤمنین لربّهم فی دار القرار…» (عبدالرحمان ناصر السعدی، ۱۴۱۴ق، ص۵۲).

ابن‌عثیمین از عالمان برجستة وهابی، در دفاع از این دیدگاه می‌گوید:

«اگر گفته شود لازمة دیدن خداوند جسم بودن او است، اشکالی ندارد خدا را جسم بدانیم.» (العثیمین، ۱۴۱۹ق، ص۴۵۸).

دلایل اهل تجسیم بودن وهابیت

۱. نسبت دادن صفات جسمانی به خدا با تأکید بر معانی ظاهری آنها

همچنان­که پیشتر اشاره شد، وهابی­ها اوصاف ظاهری؛ مانند غضب، دشمنی، خشنودی، خنده، استقرار بر عرش، جلوس، رفت وآمد، فرود آمدن به آسمان دنیا و خلق موجودات با دست‌های خود و نیز داشتن دست، چشم، گوش، صورت، پا و ساق راـ بدون تأویل ـ  به خدا نسبت می‌دهند و ادعا می‌کنند که هرکس معانی ظاهری این صفات را انکار یا توجیه و تأویل کند، بدعت‌گذار و گمراه است (العثیمین،۱۴۲۶ق، صص۱۸ و۷۳۱).

۲. نفی مجاز و تأویل در بحث صفات

یکی از مبانی اندیشة ابن‌‌تیمیه و پیروان فکری وی، نفی مجاز و تأویل  در بحث صفات الهی است.

وهابیت صفات خدا را به معانی ظاهری آنها حمل، و از این مبنا به شدت دفاع می‌کنند
و مخالفانِ خود را به بدعت و عدول از ظواهر نصوص قرآن و روایات متهم می­سازند
و مدعی‌اندکه باید تمامی صفات خداوند متعال را که در قرآن کریم یا سخنان پیامبر۹ آمده، عیناً و بدون کم و کاست بر همان معانی ظاهری‌ حمل کرد و ما حق نفی و تأویل هیچ یک از صفات الهی را نداریم؛ هرچندکه با عقل ما سازگار نباشند؛ زیرا اگر از معانی ظاهری آنها عدول کنیم و بگوییم مثلا ً خداوند دست، صورت، کرسی، عرش، نزول و آمدن ندارد، در این صورت قرآن را انکار کرده‌ایم؛ چراکه قرآن کریم می‌فرماید: {یَدُ الله}، {یَوْمَ یُکْشَفُ عَنْ ساقٍ}، {اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ}؛ {وَیبْقَی وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ}.

۳. رد نظریة نفی کنندگان تجسیم

وهابیون، روش متکلمان، فلاسفه، عرفای اسلامی و همة منکران جسمانیت خدا را باطل می‌دانند و به صراحت از نظریة تجسیم دفاع می‌کنند و ادعای فلاسفه در خصوص نفس جسمانیت خدا و اثبات تجرد ذات ربوبی را موهوم و بی‌اساس و مخالف عقل و شرع می‌دانند (الخلف، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۴۰).

 ابن‌تیمیه در کتاب تلبیس الجهمیه می‌نویسد:

«ولیس فی کتاب الله ولا سنة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمة وأئمتها أنّه لیس بجسم، وأن صفاته لیست أجساما وأعراضاً، ….» (‏ابن‌تیمیه، ۱۴۲۶ق، ج۱، ص۱۰۱).

یعنی نه در قرآن، نه در سنت و نه در اقوال بزرگان گذشته، یک جمله که گفته باشند خداوند جسم نیست، نداریم. او همچنین می‌گوید:

«أنه لم ینقل عن أحد من الأنبیاء ولا الصحابة ولا التابعین ولا سلف الأمة أن الله جسم، أو أن الله لیس بجسم، بل النفی والإثبات بدعة فی الشـرع) (ابن‌تیمیه،۱۳۹۷ق، ص۲۵۸ ؛  همو، ۱۴۰۶ق، ج۲، ص۱۰۵، ص۱۳۵ و ۲۲۵ ؛ همو، ۱۴۲۶ق، ج۱، ص۹، ۴۷؛ الغصن، ۱۴۲۴ق، ص۱۴۵).

از نظر او چون لفظ جسم و جوهر و دیگر اصطلاحات کلامی و فلسفی و عرفانی در قرآن و سنت نیامده، پس به کار بردن این واژه‌ها دربارة خدا بدعت نارواست.

وهابیون ادعا می‌کنند چون نفی جسمیت از خدا، در کتاب و سنت نیامده، هیچ متکلم و فیلسوفی حق ندارد خدا را منزه از جسمیت بداند (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۶، ص۴۰ ؛ الخلف، ۱۴۲۰ق، ج۲، ص۴۰).

 این موضع و دیدگاه وهابیت از دلایل آشکار اهل تجسیم بودن آنان است.

بررسی و نقد دیدگاه وهابیت

  یک : تناقض‌گویی وهابیون

از سخنان وهابیت که پیشتر مورد اشاره و استناد قرار گرفت، معلوم می‌شود که آنان در بحث توحید صفاتی دچار تناقضند؛ زیرا از سویی ادعا می‌کنند که باید صفات را
بر معانی ظاهری‌شان حمل کرد و از سوی دیگر نیز نفی جسمانی خدا را بدعت می‌دانند
و از نفی جسمانی بودن صفات خدا  اجتناب می‌کنند و مدعی هستند که چون از هیچ‌یک از انبیا و صحابه و تابعین و گذشتگان امت اسلام نقل نشده که خدا جسم است یا خدا جسم نیست، لذا نفی جسمیت یا اثبات آن بدعت شرعی است (ابن‌تیمیه،۱۴۱۶ق، ج۵، ص۴۳۴).

بنابر این، نتیجة دیدگاه وهابیت که از یک سو صفات ظاهری را به خدا نسبت
می­دهند و از سویی دیگر از نفی تجسیم خود داری می­کنند، تناقض‌گویی یا توقف
و مهمل‌گویی است؛ زیرا اگر ادعا کنند که مراد آنها از این الفاظ (دست، پا، ساق، وجه، کرسی و عرش نزول داشتن خدا) نه معنای ظاهری و نه معنای تأویلی آنهاست، در این صورت لازم می­آید که این الفاظ را مهمل و بی‌معنا به کار ‌ببرند که نتیجة آن توقف
و تعطیل خواهد بود. چون از طرفی معانی ظاهری آنها را اراده می­کنند که نمی­توانند به آن ملتزم باشند ولذا ناگزیرند این الفاظ را با قید بلا تشبیه، بلا تعطیل وبلا تأویل به­کار ببرند و با آوردن این قیود، این الفاظ را از همین معنای ظاهری­شان نیز تهی می­کنند  ولذا هم بر معانی ظاهر تأکید دارند وهم آن را نفی می­کنند؛ (تناقض).

اشکال دیگر دیدگاه وهابیت این است که ادعا می­کنند در قرآن و روایات پیامبر۹ و سخنان صحابه و تابعین، سخنی­که نشان دهد خداوند جسم نیست، نیامده است؛ «أنّ التجسیم إثباتاً أو نفیاً لم یرد فی الکتاب ولا فی السنة وإنما هو لفظ مبتدع» (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۶، صص۴۳ـ۴۰ ؛ الخلف،۱۴۲۰ق، ج۲، ص۴۰). در حالی­که چنین ادعایی، افترا به خدا
و رسول و بندگان موحد است. چگونه می­توان گفت خدا  و رسول و اصحاب موحد او، نفی جسمانیت نکرده‌اند؟ آیا تعابیر روشن قرآن کریم که می‌فرماید:{لا تُدْرِکُهُ الأَبْصارُ}، {لَنْ تَرانِی}، {قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ}، {لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ}، {وَ کانَ اللهُ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ مُحِیطاً} نفی جسمانیت نمی‌کند؟!

همچنین وهابیت دیدگاه فلاسفه و متکلمان اسلامی در خصوص منزّه بودن خدا از جسمانیت را رد می‌کنند، لذا چاره‌ای ندارند جز اینکه قول مقابل دیدگاه فلاسفه و متکلمان را بپذیرند و خدا را جسم بدانند؛ زیرا اثبات جسمانیت و نفی جسمانیت دو امر متناقض هستند و اجتماع و ارتفاع نقیضین محال است و لذا نمی‌توان هم جسمانیت و هم عدم جسمانیت، هر دو را از خدا نفی کرد.  بنابراین، وهابیون در این مسئله ناگزیرند یکی از دو شق را بپذیرند؛ جسمانیت یا عدم جسمانیت صفات خدا ؛ و نمی­توانند در این مسئله توقف کنند و از نفی جسمانیت خودداری نمایند چون در این صورت راهی برای اثبات توحید حقیقی و صفات کمال نخواهد داشت.

بنابراین، این ادعای وهابیت که می‌گویند «چون تجسیم اثباتاً و نفیاً در کتاب و سنت نیامده، پس ما هم نباید جسمانیت را از خدا نفی کنیم»،  ادعایی گزاف و ضدّ توحیدی است و راه را بر توحید صرف می‌بندد. و در واقع توقف از نفی صفات سلبی و توقف در اثبات صفات کمال و اثبات توحید حقیقی است.

این مطلب که وهابیت در نفی صفات سلبی مانند نفی جسمانیت صفات الهی توقف دارند، تردیدی نیست؛ زیرا به صراحت می­گویند: «نحن لا نقول: إنّ الله جسم أو غیر جسم، بل الله تعالى وصف نفسه بهذه الصفات، ونتوقف عما زاد علیها».

بنابراین، چون وهابیت از اینکه بگویند خدا جسم نیست، ابا دارند. پس می‌توان گفت در سلب صفات جسمانی توقف دارند.

دو : اصرار بر  تجسیم:

وهابیون صفات جسمانی را با دو قید به خدا نسبت می دهند:

۱. اثبات صفات ظاهری بدون هرگونه تأویل،

۲. اثبات صفات ظاهری با قید «بلا تشبیه و بلاتجسیم»

نتیجة این دو تعبیر، توقف در نفی تجسیم و تنزیه خدا از صفات سلبی است؛ چون از طرفی صفات ظاهری را به خدا نسبت می‌دهند و سپس با آوردن قید بلا تأویل و بلا تشبیه و بلا تجسیم، همان معانی ظاهری را نفی می‌کنند وگویا اصلا ً از اول صفتی را به خدا نسبت نداده‌اند، آنجا که می‌گویند: «أنّ التجسیم إثباتاً أو نفیاً لم یرد فی الکتاب ولا فی السنة وإنّما هو لفظ مبتدع» (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۶ق، ج۶، صص۴۳ـ ۴۰ ؛ الخلف،۱۴۲۰ق، ج۲، ص۴۰).

«فلم ینطق أحد منهم فی حق الله بالجسم لا نفیاً و لا إثباتاً ولا بالجوهر و التحیز
و نحو ذلک؛ …» (ابن‌الوزیر، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۱۶۳).

با توجه به سخنان آنان در بارة صفات الهی، می‌توان گفت وهابیت اهل تجسیم
و تشبیه‌اند؛ چون صفات ظاهری؛ مانند دست و پا و صورت داشتن خدا و نشستن خدا
بر روی عرش و استقرار در آسمان و نزول و رفت و آمد را با قید «بلا تأویل» و «بلا تشبیه» به خدا نسبت می­دهند، هیچ مفری از این اشکال ندارند؛  زیرا به هیچ وجه نمی‌توان توحید حقیقی و صرف و وحدانیت ذات را با تجسیم و تشبیه، سازگار دانست. بی‌تردید، اسناد صفات ظاهری به خدای متعال به معنای اسناد صفات سلبی و سلب صفات کمالی است و لذا توحیدشان مشوب به تجسیم و تشبیه و تحدید ذات لایتناهی خداوند است
و تعابیر و تفاسیر آنان دربارة صفات و حالات خدا، خدای مشبّه و مجسّم را تصویر می‌کند، در حالی­که انسان موحد باید خدا را از مثل و نِدّ و محدودیت و جسمانیت
و انسان وار انگاری مبرّا بداند و همة حدود و قیود امکانی و خلقی را از خدا نفی کند.

بنابراین، وهابیت به این دلیل که بر اثبات صفات ظاهری برای خدا اصرار دارند، ناخواسته دچار تشبیه و تجسیم‌اند؛ و با این صفاتی که به خدا نسبت می‌دهند و بعد هم می­گویند ما در نسبت دادن این صفات حق تأویل نداریم و با چنین مبنا و دیدگاهی نمی‌توانند خدای واحد و احد و یگانه و مبرّا از تشبیه و تجسیم را اثبات کنند؟

سه: عجز وهابیت در اثبات توحید حقیقی

همچنان­که اشاره شد وهابیت بر اساس مبنای ظاهرگرایی خود، صفاتی راکه مستلزم تجسیم و تشبیه است برای خدا اثبات می‌کنند. ولذا می‌توان گفت آنان با این مبنا هرگز نمی‌توانند توحید صرف و حقیقی را اثبات کنند؛ زیرا لازمة اسناد چنین اوصافی با تحفظ به معانی ظاهری آنها، جسمانیت، محدودیت، نیازمندی، عجز و فقدان کمال است، در حالی که انسان موحد باید از نسبت دادن صفاتی­که به نوعی مستلزم محدودیت
و جسمانیت و تشابه به مخلوقات و محل حوادث بودن خدا و مخالف کمال ذات و صفات خدای متعال است، اجتناب کند و خدا را از صفات سلبی و نقایص، منزّه و مبرّا بداند.

هرچند که ابن‌تیمیه و وهابیت می‌کوشند با گفتن این جمله که: «خداوند جسم است، اما نه مانند دیگر اجسام»، خود را از اتهام جسم‌انگاری تبرئه کنند. غافل از این­که گزارة «خدا جسم است اما نه مانند دیگر اجسام»؛ خود نوعی جسمانیت را ثابت می‌کند وحال آنکه لازمة توحید حقیقی و صرف، نفی جسمانیت و تحدید به­همة معانی­ آن از خدا  است. ازاین‌رو، ادعای اینکه «ما اهل تجسیم نیستیم» یا آوردن «جسم لا کالاجسام» مشکل تجسیم  وتشبیه را برطرف نمی‌کند؛ زیرا و تنها راه اثبات توحید کامل و حقیقی، نفی تجسیم و تشبیه و همة صفات سلبی از ذات خدا است.

پس می‌توان گفت:

الف)با مبانی و روشی­که وهابیت در اثبات صفات خدای متعال اتخاذ کرده‌اند، نمی‌توانند توحید صرف و حقیقی را اثبات کنند و دیدگاه آنان نهایتاً به تجسیم یا تعطیل می‌انجامد؛

ب) وهابیت از تفسیر دقیق رابطة ذات و صفات الهی عاجزند؛ زیرا اولاً صفات را زاید
بر ذات می‌دانند و ثانیاً این صفات را با معانی ظاهری آنها به خدا نسبت می‌دهند؛

ج) آنان خدا را دارای صفات متغیر، و ذات الهی را محل حوداث می‌دانند؛

د)  اِسناد برخی از صفات و افعال مادی ـ به صورت مستقیم و مباشرتاًـ به خدا[۲] که مشرب وهابیت است مستلزم مخدوش شدن وحدت ذات الهی و نفی اسباب و مسببات و نظام سلسله ‌مراتبی بین موجودات است.

در نتیجه وهابیت بر خلاف ادعایشان ـ که خود را اهل توحید می‌دانند ـ اهل تجسیم‌ وتشبیه­اند و درک درستی از توحید ذات و صفات ندارند؛ زیرا لازمة توحید حقیقی، تنزیه ذات ربوبی از همة صفاتی است­که مستلزم نقص و تحدید و تشبیه ذات خداست و راه اثبات توحید ذات و صفات، تنزیه خدا از صفات سلبی و نقایص و تشبیه و تعطیل است، و اگر ادعا می‌کنند مراد آنان از صفات ظاهری ـ که به خدا نسبت می‌دهند ـ
غیر از معانی ظاهری این الفاظ است، چنین سخنی نوعی تناقض در دیدگاه آنان و پذیرش همان تأویلی است که آن را نفی می‌کردند.

بنابراین، آنها در نسبت دادن صفات به خدای متعال، دو راه بیشتر ندارند؛ یا باید صفات را بر معانی ظاهری آنها حمل کنند و تأویل را مطلقاً نفی نمایند تا به مبانی ظاهر گرایانه
و ضدّ تأویلی خود وفادار باشند که در این صورت دچار تشبیه و تجسیم و تعطیل خواهند بود، یا اینکه از حمل آیات و روایات بر معانی ظاهری آنها دوری کنند و تأویل را بپذیرند.

 وچون به هیچ وجه از مبنا و دیدگاه ظاهرگرایانة خود  حاضر نیستند عدول کنند دچار تجسیم وتشبیه و تعطیل هستند و از اثبات توحید حقه و حقیقی­که واجد همة صفات کمالی و منزه از صفات سلبی باشد عاجز هستند.

بی­تردید ما به حکم اصل توحید و اقتضای ذاتی آن و همچنین طبق تصریحاتی­که در کلمات اولیای دین آمده، مجاز به تأویل هستیم و نباید به بهانة ردّ تأویل و تمسک
به­ظواهر نصوص، توحید را فدای این مبنای غلط (حمل صفات به معنای ظاهری) کنیم و راه اثبات توحید را برخود ببندیم. اصل توحید خود بزرگ‌ترین دلیل بر این است که هر دلیل معارض و منافی اصل توحید را کنار بگذاریم. قطعاً خدای متعال خود همة بندگان را به معرفت توحید حقیقی دعوت کرده است، نه توحیدی که مستلزم تشبیه و تجسیم و تعطیل است.

مرحوم علامة طباطبایی در مقام نقد دیدگاه کسانی که صفات الهی را به معانی ظاهری حمل می‌کنند، می‌نویسد:

مردم در شرح آیاتی نظیر: {الرحمان عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى} مسلک­های مختلفی دارند؛ اکثر پیشینیان عامه برآنند که بحث دربارة این­گونه آیات روا نیست و این آیات از متشابهاتی است که باید علم آنها را به خدا واگذار کرد. این گروه، بحث از «حقایق دینی» و تعمق در ماورای ظواهر الفاظ کتاب و سنت را ناروا و بدعت می‌شمارند. اما عقل بر خلاف نظر آنها حکم می‌کند و کتاب و سنت نیز ادعای آنان را تأیید نمی‌نماید. آیات قرآن به شدتِ تمام، به تدبر و تعمق و کوشش در معرفت خدا
و آیات خدا و تذکر و تفکر و نظر و استدلال‌های عقلی دعوت می‌کنند و روایات نیز به تواتر معنوی، همین مطلب را متذکر می‌شوند. معنا ندارد به مقدمه‌ای­که مستلزم نتیجه‌ای است امر شود، اما خود نتیجه ممنوع باشد. (دعوت به تذکر و تفکر برای معرفت است، نه برای چیز دیگر). اینان کسانی هستند که بحث از حقایق کتاب و سنت را که بر تسلیم ظواهر دینی و وضع آنها به حسب فهم عامیانه و سپس دفاع عقلی از آنها به وسیلة مقدمات مشهور و مسلّم نزد متدینان مبتنی است، حرام و بدعت می‌شمارند (طباطبایی، ج۸ ، ص۱۵۳).

تأمل در اعتقادات و اندیشه‌هاى وهابیون نشان مى‌دهد که آنان از فهم توحید حقیقی و قرآنی بسیار دور هستند و خدا را با اوصافى که محکمات قرآن و سنت معرفى مى‌کند، نمی‌شناسند و صفات خداوند را به معناى لغوى و ظاهری آن حمل کرده، از توصیف خدا به جسم و جسمانیات ابایى ندارند.

وهابیت تلاش می‌کنند تا از رهگذر حمل صفات به معنای ظاهری آنها و با تأکید بر قید «بدون تکییف و تشبیه و تأویل وتعطیل» به اثبات توحید بپردازند، غافل از آنکه این روش، هم موجب تشبیه و تجسیم است و هم تعطیل و تکییف؛ زیرا اگر بخواهند از تجسیم دست بردارند
و دچار مشکل تشبیه و تجسیم نشوند، باید تأویل صفات جسمانی را بپذیرند و از حمل این صفات به معانی ظاهری آنها دست بردارند و حال آنکه به شدت تأویل را نفی می‌کنند. بنابراین، با حمل صفات بر معانی ظاهری آنها، دیگر این قیود (بلا تشبیه و بلا تکییف و بلا تعطیل) بی‌معناست؛ چون مستلزم تناقض است؛ زیرا هم اثبات شیء و هم نفی آن است؛ یعنی خدا جسم است و جسم نیست؛ دست دارد و دست ندارد؛ عرش دارد  و ندارد؛ جلوس و نزول و آمدن دارد و ندارد.

ممکن است وهابیان ادعا کنند که دوگونه جسم و دست و عرش و کرسی و نزول
و جلوس و آمدن داریم؛ یکی مناسب مخلوقات و دیگری مناسب خدا. اما این ادعا دو اشکال عمده دارد:

۱.  این همان تأویلی است که از آن فرار می‌کنند؛ زیرا نوعی عدول از حمل صفات به معانی ظاهری و جسمانی است و نشان می‌دهد که از این الفاظ، معانی ظاهری آنها را اراده نمی‌کنند، حال به هر معنایی که می‌خواهد حمل کنند؛

۲. گویا چیزی را اثبات می‌کنند که هیچ معنایی ندارد و این همان تعطیل است
و اگر بگویند در پس واژگانی که به کار می‌بریم معنایی نهفته است که جدا
و عاری از همة معانی ظاهری تشبیه‌انگارانه و تجسیم‌انگارانه است و ما آن معنا را  ثابت می‌کنیم، این همان تنزیهی است که تنها با نفی معانی ظاهری، قابل اثبات است.

پس وهابیت برای اثبات توحید قرآنی و توحیدی که از تشبیه و ترکیب و محدودیت و نواقص، منزه است، راهی جز دست برداشتن از حمل صفات بر معانی ظاهری آنها ندارد، و حال آنکه راضی نیست از این اصل دست بردارند. پس هم اهل تجسیم و تشبیه­اند و هم اهل تعطیل.

بنابر این، وهابیون با توجه به مبنا و روشی که در فهم متون دینی دارند، درک صحیحی از توحید ذاتی و صفاتی ندارند و خدا را آن­گونه که قرآن و سنت معرفی کرده است، نمی‌شناسند و توحیدشان با تجسیم، ثنویت، تشبیه، ترکیب، نقص وتحدید ذات لایتناهی خداوند و انواع خرافات و اوهام آمیخته ‌است و حال آنکه لازمة توحید، تنزیه خدای متعال از همة حدود و قیود امکانی و خلقی است و انسان موحّد باید خدا را از مانند و تشبیه
و محدودیت و جسمانیت و انسان‌وار انگاری مبرّا بداند.

 صرف این ادعای وهابیت که ما اهل توحید ربوبی والوهی هستیم، می‌تواند اثبات کند که آنان حقیقتاً توحید ذاتی، ربوبی و عبادی را درک کرده‌اند و به آن اعتقاد دارند
و آیا ممکن است انسان موجودی موهوم و دارای اوصاف جسمانی را ثابت کند و به آن معتقد باشد و در عین حال، خود را موحد بشمارد؟! اگر وهابیون حقیقتاً به توحید ذاتی خدای متعال اعتقاد دارند، نباید سخنانی را بر زبان جاری کنند که با توحید ذاتی مخالف و متضاد است. و حال آن­که آنان سخنانی می‌گویند که بی‌شک خلاف نصّ قرآن است؛ زیرا قرآن کریم می‌فرماید: (لا تُدْرِکُهُ الأَْبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الأَْبْصارَ…) (انعام: ۱۰۳)؛ «دیدگان او را نمی‌بینند و او دیدگان را می‌بیند.» همچنین  دیدگاه آنان با آن دسته از آیات قرآن که خداوند را از هرگونه تشبّه به مخلوقات منزّه می‌شمارد،‌ مخالف است به آیاتی مانند:  (لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ) (شوری:۱۱)، (وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ) ؛ (توحید: ۴) «هیچ­کس همتای او نیست.»

نتیجه‌گیری

اصل توحید، در قرآن و سنت پیامبر۹  به روشنی تبیین شده و هر مسلمانی باید توحید را از این منابع زلال بگیرد، ولی وهابیت با توجه به مبنا و روشی­که در فهم نصوص دینی و به­ویژه در بحث صفات الهی دارند، در فهم و تفسیر توحید ذات و صفات، از قرآن و سنت دور افتاده‌اند و خدا را با اوصافی­که محکمات قرآن و سنت معرفی می‌کند، نمی‌شناسند؛ خدایی­که قرآن معرفی می‌کند «احد» و «صمد» است و کفو و نِدّ و شریک ندارد؛ حیّ و قیوم و بی‌نیاز است؛ از هرگونه عیب و نقص و شباهت به مخلـوقات مبرّا و منزّه است و واجب‌الوجود و واجد همة صفات کمال است. چنین موجودی به هیچ وجه نمی‌تواند جسم باشد یا به صفات جسمانی متصف شود و صفات مخلوقات؛ مانند وجه، دست، پا، چشم، آمدن و نزول و قابل دیدن را داشته باشد.

لازمة اثبات توحید حقیقی و صرف، منزه دانستن ذات خدا از جسم و صفات و عوارض جـسم است. برای او مانندی نیست. شـنـونـده و بینا است؛ محدود و محسوس نیست؛ قابل جست‌وجو و لمس نمى‌باشد؛ حواس، او را درک نمى‌کنند؛ چیزى بر او محیط نیست. جسم و صورت و نقش و خط و حد ندارد.

اصلی‌ترین رکن اعتقادی اسلام، توحید است (توحید در ذات، توحید در صفات، توحید در افعال) و لذا هر مسلمانی باید تلاش کند تا در خصوص توحید، معرفتی کامل
و راسخ‌ داشته باشد.

توحید حقیقی و قرآنی، باور به یگانگی خدا در ذات و صفات و افعال و شایستگی پرستش است و اینکه { لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ * لا تُدْرِکُهُ الأَْبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الأَْبْصارَ}، {هُوَ الأَْوَّلُ وَ الآْخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ}.

اما مع‌الأسف وهابیون خداوند را دارای اوصاف جسمانی دانسته و اوصاف مخلوقات را به او ـ جلّ و علاـ نسبت داده‌اند و می‌پندارند که خداوند دارای اعضا
و جوارح است و روی عرش نشسته و مثل انسان، پاهایش را روی یکدیگر انداخته و در سبزه‌زارها قدم می‌زند. و اکثریت قاطع مسلمانان را به جرم اعتقاد نداشتن به چنین اباطیلی تکفیر می­کنند.

 


[۱]. حدیث النـزول من الأحادیـث المتواترة، … أبو زرعة الرازی، عمـدة القاری، ج۷، ص۱۹۹، وابن القیم فی تهذیب السنن، ج۷، ص۱۰۸ ؛ الذهبی فی­العلو، ص۷۳ ؛ ابن عبدالهادی فی الصارم المنکی، ص ۳۰۴

ولفظه «ینزل ربنا إلى السماء الدنیا حین یبقى ثلث اللیل الآخر فیقول من یدعونی فأستجیب له…» متفق علیه. وهذا ما قرره عن أهل الحدیث الحافظ أبو بکر الإسماعیلی فی اعتقاد أئمة أهل الحدیث (ص ۶۲) حیث قال: «وأنه عز وجل ینزل إلى السماء الدنیا على ما صح به الخبر عن رسول الله ـ صلى الله علیه ] وآله [وسلم ـ بلا اعتقاد کیف فیه» (همان).

وقال شیخ الإسلام أبو عثمان إسماعیل الصابونی: «ویثبت أصحاب الحدیث نزول الرب سبحانه وتعالى کل لیلة إلى السماء الدنیا من غیـر تشبیه له بنـزول المخلوقین ولا تمثیـل ولا تکییف  (اعتقاد أئمة السلف أهل الحدیث، محمد بن عبد الرحمان الخمیس، دار إیلاف الدولیة، الکویت، ص۳۰۵)

[۲]. مانند: «خلقت آدم بیدی».

مراجع
ـ قرآن کریم.
ـ نهج البلاغه.
۱. ابن‌الوزیر، محمد بن إبراهیم بن علی، (۱۴۱۵ق)، العواصم والقواصم فی الذب عن سنة أبی القاسم، حققه وضبط نصه، وخرج أحادیثه، وعلّق علیه: شعیب الأرنؤوط، بیروت، مؤسسة الرسالة، الطبعة الثالثة.
۲. ابن‌تیمیه، احمد بن عبد الحلیم، (۱۳۹۷ق)، شرح حدیث النـزول، بیروت، المکتب الإسلامی، الطبعة الخامسة.
۳. ابن‌تیمیه، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۰۳ق)، الاستقامة، المحقق: د. محمد رشاد سالم، المدینة المنورة، جامعة الإمام محمد بن سعود.
۴. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۰۶ق)، منهاج السنّة النبویه، محمد رشاد سالم، الریاض، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامیة.
۵. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۰۸ق)، الفتاوی الکبری، دار الکتب العلمیة.
۶. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۱۶ق)، مجموع الفتاوی، المحقق: عبد الرحمان بن محمد بن قاسم، المدینه، مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف.
۷. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۱۹ق)، الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح، تحقیق: علی بن حسن، عبد العزیز بن إبراهیم، حمدان بن محمد، السعودیة، دارالعاصمة، الطبعةالثانیة.
۸. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۱۹ق)، دعاوی المناوئین، عرض ونقد: د. عبدالله بن صالح بن عبدالعزیز الغصن، المملکة العربیة السعودیة، دار ابن‌الجوزی للنشر والتوزیع.
۹. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۲۵ق)، نقض أساس التقدیس، تحقیق: موسی بن سلیمان الدویش، مکتبة العلوم والحکم.
۱۰. ابن‌تیمیة، احمد بن عبد الحلیم، (۱۴۲۶ق)، بیان تلبیس الجهمیة فی تأسیس بدعهم الکلامیة، مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف.
۱۱. ابن‌جوزی، عبد الرحمان بن علی بن محمد، (۱۴۱۳ق)، دفع شُبَه التشبیه بأکف التنزیه، تحقیق: حسن السقاف، دار الامام النووی، عمان، اردن.
۱۲. ابن‌حجر عسقلانی، (۱۳۹۲ق)، الدرر الکامنة، محقق: محمد عبد المعید ضان، حیدرآباد هند، مجلس دائرة المعارف العثمانیة، الطبعة الثانیة.
۱۳. ابن‌حجر عسقلانی، (۱۴۰۸ق)، اجتماع الجیوش الإسلامیة، تحقیق: عواد عبد الله المعتق، الریاض، مطابع الفرزدق التجاریة، الطبعة الاولی.
۱۴. ابن‌حجر عسقلانی، (۱۴۰۸ق)، الصواعق المرسلة فی الرد علی الجهمیة والمعطلة، علی بن محمد الدخیل الله، الریاض، المملکة العربیة السعودیة، دار العاصمة، الطبعة الاولی.
۱۵. ابن‌حجر عسقلانی، (بی‌تا). بدائع الفوائد، بیروت، لبنان، دار الکتاب العربی.
۱۶. ابن‌ قیم الجوزیة، محمد بن أبی بکر، (بی‌تا)، حادی الأرواح إلی بلاد الأفراح، قاهره، مطبعة المدنی.
۱۷. الأثری، عبد الله بن عبد الحمید، (۱۴۲۲ق)، الوجیز فی عقیدة السلف الصالح، مراجعة وتقدیم: صالح بن عبد العزیز آل الشیخ، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، الطبعة الاولی.
۱۸. آل سعدی، عبدالرحمان بن ناصر، (۱۴۱۴ ق)، التنبیهات اللطیفة فیما احتوت علیه الواسطیة من المباحث المنیفة، الریاض، دار طیبة.
۱۹. بدر (العباد)، عبد المحسن بن حمد، (۱۴۱۴ق)، الانتصار لأهل السنة والحدیث فی رد أباطیل حسن المالکی، الریاض، دار الفضیلة، الطبعة الأولی.
۲۰. بدر، عبدالمحسن، (۱۴۲۲ق)، القول السدید فی الرد علی من أنکر تقسیم التوحید، المملکة العربیة السعودیة، الدمام، دار ابن‌القیم، الطبعة الثالثة.
۲۱. بن باز، عبد العزیز بن عبد الله، (۱۴۱۵ ق). مجموع فتاوی بن باز، أشرف علی جمعه وطبعه: محمد بن سعد الشویعر، الریاض،، دار الوطن.
۲۲. بن باز، عبد العزیز بن عبد الله، (بی‌تا). فتاوی نور علی الدرب، گردآوری: محمد بن سعد الشویعر.
۲۳. بن جبرین، عبد الله بن عبد الرحمان، اعتقاد أهل السنة، الشامله، جزء ۵.
۲۴. بن مرداس، احمد بن إبراهیم، (۱۴۱۲ق)، اعتقاد ائمة الحدیث، المحقق: محمد بن عبد الرحمان الخمیس، الریاض، دار العاصمة للنشر والتوزیع، الطبعة الأولی.
۲۵. بن معمر، حمد بن ناصر بن عثمان، (۱۴۱۳ق) التحفة المدنیة فی العقیدة السلفیة (الفواکه العذاب فی معتقد الشیخ محمد بن عبد الوهاب فی الصفات)، تحقیق: بن عبد المحسن الترکی، الریاض، دار العاصمة للنشر والتوزیع.
۲۶. الحافظ بن احمد بن علی الحکمی، (۱۴۲۲ق)، أعلام السنة المنشورة لاعتقاد الطائفة الناجیة المنصورة، تحقیق: حازم القاضی، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، الطبعة الثانیة.
۲۷. الحافظ‌بن احمدبن علی الحکمی، (۱۴۱۰ق)، معارج القبول بشرح سلم الوصول إلی علم الأصول، المحقق: عمر بن محمود أبو عمر، الدمام، دار ابن‌القیم.
۲۸. الحاکم النیسابوری، (۱۴۱۱ق)، المستدرک، مصطفی عبد القادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیة، الطبعة الأولی.
۲۹. الخلف، سعود بن عبد العزیز، (۱۴۲۱ق)، أصول مسائل العقیدة عند السلف وعند المبتدعة.
۳۰. الدویش احمد بن عبد الرزاق، فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء، جمع وترتیب: رئاسة إدارة البحوث العلمیة والإفتاء، الریاض، الإدارة العامة للطبع.
۳۱. سلیمان بن عبد الله بن محمد بن عبد الوهاب، (۱۴۰۳ق)، التوضیح عن توحید الخلاق فی جواب أهل العراق وتذکرة أولی الألباب فی طریقة الشیخ محمد بن عبد الوهاب، الریاض، دار طیبة، الطبعة الأولی.
۳۲. سلیمان، فهد بن ناصر بن ابراهیم، (۱۴۱۳ق)، مجموع فتاوی ورسائل الشیخ محمد بن صالح العثیمین، جمع وترتیب: دار الوطن، دار الثریا.
۳۳. الشایع خالد بن عبد الرحمان بن حمد، (۱۴۱۹ق)، استِدرَاک وَتَعقِیب عَلی الشَّیخ شُعَیب الأَرنَؤُوط فی تَأوِیلِهِ بَعض أحَادِیثِ الصِّفَاتِ، تعلیقات: عبد العزیز بن عبد الله بن باز، المملکة العربیة السعودیة، دار بلنسیة للنشر والتوزیع، الطبعة الاولی.
۳۴. صدوق، محمّدبن علی ابن‌بابویه، (۱۳۹۸ق)، التوحید، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعة مدرسین حوزة علمیه قم.
۳۵. الطحاوی، احمد بن محمد، (۱۴۱۴ق)، تخریج العقیدة الطحاویة، شرح وتعلیق: محمد ناصر الدین الألبانی، بیروت، المکتب الإسلامی، الطبعة الثانیة.
۳۶. الطویان، عبد العزیز بن صالح بن إبراهیم، (۱۴۱۹ق)، جهود الشیخ محمد الأمین الشنقیطی فی تقریر عقیدة السلف، الریاض، مکتبة العبیکان، الطبعة الاولی.
۳۷. عبد الرحمان بن حسن بن محمد بن عبد الوهاب، (۱۳۷۷ق)، فتح المجید شرح کتاب التوحید، المحقق: محمد حامد الفقی، القاهرة، مطبعة السنة المحمدیة، الطبعة السابعة.
۳۸. عبد الرحمان بن حسن بن محمدبن عبد الوهـاب، (۱۴۱۱ق)، التوحید وقرة عیون الموحدین فی تحقیق دعوة الأنبیاء والمرسلین، المحقق: بشیر محمد عیون، الطائف، مکتبة دار البیان، الطبعة الأولی.
۳۹. عبد الرحمان بن محمد بن قاسم، (۱۴۰۸ق)، حاشیة کتاب التوحید، بی‌جا.
۴۰. عبدالله بن محمد بن عبد العزیز، (۱۴۱۲ق)، التوحید وبیان العقیدة السلفیة النقیة، المحقق: أشرف بن عبد المقصود، مکتبة طبریة، الطبعةالأولی.
۴۱. عبود، صالح بن عبد الله، (۱۴۲۴ق)، عقیدة محمد بن عبد الوهاب السلفیة وأثر‌ها فی العالم الإسلامی، المدینة المنورة، عمادة البحث العلمی بالجامعة الإسلامیة، الطبعة الثانیة.
۴۲. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۱ق)، القواعد المثلی فی صفات الله وأسمائه الحسنی، الجامعة الإسلامیة، المدینة المنورة، الطبعة الثالثة.
۴۳. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۴ق)، القول المفید علی کتاب التوحید، الدمام، دار ابن‌الجوزی، الطبعةالثانیة.
۴۴. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۴ق)، شرح العقیدة الواسطیة، المحقق: سعد فواز الصمیل، ریاض، دار ابن‌الجوزی، الطبعة الخامسة.
۴۵. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۲ق)، عقیدة أهل السنة والجماعة، المدینه المنوره، الجامعة الأسلامیة، الطبعة الرابعة.
۴۶. العثیمین، محمد بن صالح، (۱۴۲۶ق)، الدرة المضیة فی عقد أهل الفرقة المرضیة شرح العقیدة السفارینیة، الریاض، دار الوطن للنشر، الطبعةالأولی.
۴۷. الغنیمان، عبد الله بن محمد، (۱۴۲۶ق)، مختصر منهاج السنة، صنعاء، یمن، دارالصدیق للنشر والتوزیع، الطبعةالثانیة.
۴۸. الفوزان، صالح‌بن فوزان، (۱۴۲۲ق/۲۰۰۱م). الملخص فی شرح کتاب التوحید، دارالعاصمة الریاض، الطبعةالأولی.
۴۹. قَایْماز الذهبی شمس الدین أبو عبد الله محمد بن احمد، (۱۴۱۶ق)، العلو للعلی الغفار
فی إیضاح صحیح الأخبار وسقیم‌ها، المحقق: أبو محمد أشرف بن عبد المقصود، الریاض، مکتبة أضواء السّلف، الطبعة الأولی.
۵۰. القِنَّوجی، محمد صدیق خان، (۱۴۲۱ق)، قطف الثمر فی بیان عقیدة أهل الأثر، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، الطبعة الاولی.
۵۱. کلینی، محمد بن یعقوب، (۱۴۰۷ ق)، اصول کافی، تصحیح علی اکبر غفاری، دارالکتب اسلامیه، تهران، چاپ چهارم.
۵۲. محمد بن عبد الوهاب، (۱۴۲۰ق)، أصول الإیمان، بن سلیمان التمیمی النجدی، تحقیق: باسم فیصل الجوابرة، المملکة العربیة السعودیة، وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، الطبعة الخامسة.
۵۳. النیسابوری، مسلم بن الحجاج، (۱۴۱۴ق)، صحیح مسلم، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقی، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.

 

۲۱۰۴- محبت حقیقی در زندگی ورزشکاران حقیقی+ محبت حقیقی و ورزش سلامت

۱۳ دی

به گزارش خبرگزاری فارس، مسعوت اوزیل ستاره مسلمان باشگاه آرسنال پیش از این با خواندن آیت الکرسی و سوره مبارک یس در رسانه‌های مورد توجه قرار گرفته بود.

وی پیش از این یکبار با نوشتن جمله معروف، دعا کن، صبور باش و ایمان داشته باشد، با مسلمان جهان ارتباط برقرار کرده بود و اینک با انتشار تابلویی زیبا که روی آن ذکر مبارک “یا حی یا قیوم” نقش بسته در فضای مجازی خود نمایی کرد.

بازیکن ترک تبار آلمانی در توضیح این عکس می نویسد: این پارچه مزین به ذکر نام خدا را که در کعبه بوده به عنوان یک هدیه بسیار ارزشمند دریافت کردم و من مفتخرم که این ذکر را به شکل تابلو در خانه خود در لندن نصب کنم.تابلو ذکر «یا حی یا قیوم» در خانه ستاره مسلمان آرسنال+عکس